بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که
در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید…
نمایش نسخه قابل چاپ
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که
در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید…
فراموشی می آید…مثل همین پائیز
با ابرهای سهمگینش
دیروز برگ خشکی دیدم
که نمی دانست
از کدام شاخه جدا شده...
کاش باران بگیرد …
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند…
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم…
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص…
مشکــــــــل از تــــــــــو نبود
از مــَـــن بود
با کســــی حـــــــرف میـــزدم
کــه سمـــــعک هایـــــــــــش را
پیش دیگــری جــا گذاشـــته بود . . .
دنیـــــا را بگــــــو آبــــ ببـــــرَد
ایـــن رویــــای تـــوستــــــ
- فَقَـــط -
کــــه مَــــرا بــــه خـــوابـــــ میبَــــرَد.
اگَــــر همـــــه را هَـــــم خــــوابـــ ببَـــــرَد
رویــــــای تـــــو
- فقَـــط -
دنیــــــای مَـــــرا
بـــــه آبــــ میــــدَهَــــد.
دستهایم را بگیر
هرچه را که لمس کردی، باور کن
من همیشه قلبم را
کف دستم میگیرم ...
دلم گرفته از اين روزها دلم تنگ است
ميان ما و رسيدن ، هزار فرسنگ است
مرا گشايش چندين دريچه کافی نيست
هزار عرصه برای پريدنم تنگ است
اسير خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اينجا ترانه خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟
هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد
چگونه راه بجويد که روبه رو سنگ است؟
مرا به زاويه باغ عشق مهمان کن
در اين هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است...
در مسیر جاده ...
تا دوردست ها ...
ردپای نگاه من است !
اما تو نیستی ...!
كاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
... شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود...
نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد..هست
حرف هست
عشق هست
بغض هست
درد هست
... ...
اما
چی بگم وقتی
نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است
نه در روزهایت تلاش داشتن همیشگیه من
گمان مبر همیشه حوالی خواب های تو بیدارم
گمان مبر که همیشه عاشقانه می نویسم و می خوانمت ...
عشق
به زخم که برسدسکوت می شود!!
زخم که عمیق شود ...بیداریه دل...درد دارد
من
در این بغض های هر لحظه
در ین دلتنگی های مدام
در ین آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم !
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود...!