هرگز از بی کسی خویش مرنج
هرگز از دوری این راه مگو
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آنگاه دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهایت از دیدن من جا بخورد
و بداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست
نمایش نسخه قابل چاپ
هرگز از بی کسی خویش مرنج
هرگز از دوری این راه مگو
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آنگاه دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهایت از دیدن من جا بخورد
و بداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست
آه... آنها نمی دانند که من تو را
یک آسمان عاشقم...
تو را که یک آسمان ستاره بودی
دلم گرفته تر از این نمیشود، چشمهایم خیستر از این نمیشود
تمام غمها و غصه ها در دل من جا گرفته ، میدانستم اشکهایم روزی تمام میشود
تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی
تنهاتر از این نمیشوم ، یک عالمه آرزو در دلم انباشته شده ، تا ابد آرزو به دل میمانم
این تنها حسرت است که بر روی آرزوهایم نقش بسته ، نه دیگر عاشق نمیشوم
ستاره زندگی ام خاموش است ، یاد من در خاطرت فراموش است ، دیگر از این بدتر نمیشود!
تو چه کردی با سرنوشت من ، من که همیشه لبخند بر روی لبانم بود ، چه کردی با خنده های من
کاری کردی که همه را مثل تو ببینم ، هیچکس را وفادار نبینم !
حال من از این خرابتر نمیشود ، روزگار من از این بهتر نمیشود
این من هستم که تنها مانده ام در جاده های خالی زندگی ، یک لحظه هم برنگشتی و ببینی من کجا جا مانده ام در راه زندگی
این من هستم که عذاب میکشم و غم رهایم نمیکند ، این تو هستی که بعد از رفتنت خاطره هایت آرامم نمیکند
چرا خاطره هایت را جا گذاشتی ، چرا اینگونه مرا تنها گذاشتی ، چرا بر روی قلبم پا گذاشتی !
حال من از این بدتر نمیشود…
ای تو که مرا در قلبت اسیر کردی ، ای تو که مرا با دنیای عاشقی آشنا کردی و با غم و غصه های عشق رها کردی دلم بدجور هوایت را کرده است.
با اینکه عشق را نمیخواهم ، اما تو را میخواهم ،
تو را میخواهم برای قلبم نه برای نیاز خویش،
تو را میخواهم برای خوشبختی .
ای تو که مرا در کویر عشق در به در کردی ، کاش می دانستی من اینک تشنه یک ذره محبتم.
کجاست او که مرا دوست داشت و مرا با عشق آشنا کرد.
کجاست محبت و آن دستهایی که دستان مرا بگیرد و مرا از این کویر خشک نجات دهد.
ای تو که ادعا میکردی مرا دوست داری و هیچگاه مرا تنها نمیگذاری پس چرا اینک تنها هستم و در حسرت یک لحظه تماشای تو هستم.
تو را میخواهم برای آن لحظه که لبخند عشق بر روی لبانم جاریست.
ای تو که قلب مرا با عشق آشنا کردی و خودت عشق را برایم معنا کردی پس چرا اینک عشق برایم بی معنا شده است.
یا عشق کلمه ای بی معناست، یا تو معنایش را نمی دانستی.
نمیخواهم سهم من از این بازی تلخ جدایی باشد ، نمیخواهم در نقش یک شکست خورده بازی کنم. میخواهم عاشقترین باشم ، برای تو بهترین باشم.
میخواهم تو همانی باشی که مرا برای قلبم بخواهد ، مرا از ته دل دوست داشته باشد و یکرنگ با من بماند. ای تو که مرا عاشق کردی چرا مرا تنها گذاشتی و رفتی.
اگر روزی میخواستی مرا بازیچه خودت قرار دهی چرا به من دلخوشی دادی.
اگر معنای عشق آن بود که تو میگفتی ، پس چرا من اینک یک دلشکسته ام.
خسته رفتم، خسته تر باز آمدم
دل شکسته تر ز آغاز آمدم
بی سر و سامان به صحرا تاختم
با دل دیوانه، همراز آمدم
خاطرم آرام در جایی نبود
تا به بال دل، به پرواز آمدم
یک نفس آزردگی در من دمید
نای غم بودم، به آواز آمدم
غافل از یادت نماندم یک زمان
با تو رفتم، با تو هم باز آمدم
رفته بودم تا نیایم هیچ گاه
آمدم، از بخت ناساز آمدم
حسادت میکنم.
دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند.
دلم میخواهد کسی .
باشد.
...* باشد.
.........
...... باشد.
همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد...فقط من
دوستت
دارم را من
دل آويزترين شعر جهان
یافته ام این گل سرخ من است
دامني پركن از اين گل كه بري خانه
دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی
هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين
نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه
وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم
را با مــن بسيار بگو دوستــــــــــم داري را از من بسيار بپرس
قبل از اینکه به کسی بگی : " دوستت دارم ..."
خوب فکراتو بکن...
چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی...
که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه
دلم گرفتهبه تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم...
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.
یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم.
یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم...
می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.
تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.
توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.
می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی...
می خوام تنها باشم...
بهترین دوست اون دوستی كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت
بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین
گفتگوی عمرت رو داشتی.
ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمیدونیم،
ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره بدست
نیاریم، نمیدونیم چیزی را از دست دادیم.
اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمینی بر این نیست كه
اون هم همین كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اینطور نشد، خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده.
در یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد، در یك ساعت میشه
كسی را دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ولی یك عمر
طول میكشه تا كسی رو فراموش كرد.
دنبال نگاهها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال
دارایی نرو چون كمكم افول میكنه دنبال كسی برو كه
باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز
تیره را روشن كرد. كسی را پیدا كن كه تو را شاد كنه.
دقایقی توی زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ
میشه كه میخوای اونو را از رویات بیرون بكشی و توی
دنیای واقعی بغلش كنی.
رویایی رو ببین كه میخوای. جایی برو كه دوست داری.
چیزی باش كه میخوای باشی. چون فقط یك جون داری و یك
شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی.
آرزو میكنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش
باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه
كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به
اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی.
همیشه خودتو جای دیگران بگذار، اگر حس میكنی چیزی
ناراحتت میكنه، احتمالاً دیگران را آزار میده.
شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط
از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.
شادی برای اونایی كه گریه میكنن و یا صدمه میبینن
زنده است. برای اونایی كه دنبالش میگردن و اونایی كه
امتحانش كردن. چون فقط اینها هستن كه اهمیت دیگران رو
تو زندگیشون میفهمن.
عشق با یك لبخند شروع میشه، با یك بوسه رشد میكنه و با
یك اشك تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته
فراموش شده، شكل میگیره. نمیشه تا وقتی كه دردها و
رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه میكردی
و بقیه میخندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی
رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن.
لطفاً این متن رو به اونایی كه براتون ارزش دارن
بفرستین. برای اونایی كه زندگی شما رو لمس كردن.
اونایی كه وقتی احتیاج داشتین، باعث شدن بخندین.
http://www.senatorha.com/forum/image...2012/01/41.jpg
خدایا زندگی با غم چه سخت است تنفس در شب ماتم چه سخت است
چه سخت است ای خدا یک رنگ بودن همیشه با ریا در جنگ بودن
چه خون است آوازم خدایا شکسته بال پروازم خدایا
وصال تو برای من سراب است دریغاچشم بخت من در خواب است
رفیقی جز پریشانی ندارم دگر شور غزل گفتن ندارم
دلم در مخمل خون خفته ای دوست منم از داغ تو آشفته ای دوست
دوست ندارم بببینمت با این و اون
بشنوم اسمتو حتی از لبای دیگرون
اخه بازم شنیدم با همه مهربون شدی
با مني كه عمريه ديوونتم ، نامهربون
دیگه طاقت ندارم خواب و خیال اون باشی
با همه دیوونگی هام . . . توی فال اون باشی
عمريه داد مي زنم مهسا فقط مال منه
نمیتونم ببینم ماه شبای اون باشی
ديگه طاقت ندارم ، تو هم منو دوس نداري
خودتم از همه بيشتر منو تنهام مي ذاري
میدونم شبی که آروم میمیرم با ارزوت
سر حتی قبرمم بی اعتنا پا میزاری
ديگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن
از آتيش عشق تو يا بسوزن يا تب كنن
مگه من مرده باشم تا بذارم چند تا ديگه
روزشونو به هواي ديدن تو شب كن
ديگه طاقت ندارم ، دلم يه گوله آتيشه
توی این دنیا فقط یه گل رز دلخوشیشه
حق داري ، من ديوونم تو كه گناهي نداري
نمي توني بسوزي پاي يه عاشق ، هميشه
ديگه هم تو كار داري ، هم ماجرا طولانيه
هواي چشم منم ابريه و طوفانيه
مهسا جون اگر يه وقت حرفي زدم به دل نگير
اوج ديوونگيا تو بيتاي پايانيه
مهسا جون اينو بذار تو برگه هاي چكنويس
نمي گم نخون ، بخونو بعدشم روش بنويس
اگه خوب نگاه كني ، مي بيني كه مونده رو اون
رد اشك دو تا چشم عاشق و ابري و خيس
مهسا جون من و ببخش ، عاشقتم اما بدم
توي اين دنيا ، فقط ديوونگي رو بلدم
من مي ميرم واسه هر چي كه بگي ، هر چي بخواي
به دلت نگير كه اين حرف و يه عالمه زدم
http://www.senatorha.com/forum/image...008/10/178.gifیادم می آید یکبار از خدا پرسیدم :
خدای من , تو که سینه ای به این بزرگی دادی به آدم
تو که از هر چیز خوب دو تا دادی برای تنش
چرا توی سینه یک دل کاشتی
و آنطرفش را گذاشتی خالی و سوت کور؟
خدا تاملی کرد و توی گوشم زمزمه کرد :
اگر جایی خالی باشد از چیزی , حکمتی دارد
این خلاء , سینه جا دارد برای دو تا دل قبول
آفریدمت برای جستجو !!!!
همه چیز را سر جای خودش گذاشتم دانه به دانه
یک جای خالی اش را هم تو پر کن
از هر چه خواستی , خواستی یک دل دیگر , خواستی چیزهای دیگرhttp://www.senatorha.com/forum/image...008/10/178.gif
http://www.senatorha.com/forum/image...008/10/178.gifهمه مال دنیا را داده ام تا رویای ترا داشته باشم
مادرم که مرد ؟معصومیتم را با خود برد
آیا باران امشب خواهد بارید ؟
ترا به خدا ! محض رضای خدا !
به من بگوئید کودکی ام کجاست ؟
آخر در کجا بود که جا گذاشتمش ؟
فکر کنم آخرین ایستگاه ترن که پیاده شدم
در شلوغی مترو گمش کردم
شاید هم از جیب ام زدند
نمی دانم گناه کسی را نمی توانم بشورم
ملحفه سپید معصومیتم چرکین شده
هنچ دستی سپیدش نمی کند .http://www.senatorha.com/forum/image...008/10/178.gif
http://www.senatorha.com/forum/image...008/10/178.gifمن خواستم که یار تو باشم ، خدا نخواست
هر لحظه در کنار تو باشم ، خدا نخواست
می خواستم بهانه ی آرامشت شوم
هر روز بی قرار تو باشم ، خدا نخواست
خورشید دستهای مرا خوب حس کنی
یک عمر نو بهار تو باشم ، خدا نخواست
حتی مرا اگر که نخواهی کنار خود
آواره ی دیار تو باشم ، خدا نخواست
هر شب برای بوسه زدن بر مسیر تو
شبگرد کوچه سار تو باشم ، خدا نخواست
گفتم کنار جاده بمانم که بعد تو
تندیس انتظار تو باشم ، خدا نخواست.http://www.senatorha.com/forum/image...008/10/178.gif
نمی دانم چه زمانی می آیی ...
نمی دانی هر روز که می گذرد چشم انتظاری من بیشتر می شود
آیا دلت همچون دل من که در پیش توست ، در گروی من است ؟
آیا در انتظار دیداری آغازین با من هستی؟
فرصتهای من گذشتند ، اما برای آن ها دلم تنگ نشد
اما هر لحظه دلم برای تو و آمدنت تنگ می شود
آیا دل تو هم برای این دلتنگ عاشق تنگ می شود ؟
نمی دانم چه زمانی می آیی ...
و مرا از این غربت سردی که وجودم را فرا گرفته رها می سازی
باز هم نمی دانم ... اما بدان غربت دلم تنها تو را می خواهد و بس!!!
آره همش بهونه بود مسأله یار دیگر بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم ، رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه
ما به هم قولی دادیم که قلبامون جدا نشه
از تو دل نمی کنم هر چی میشه بذار بشه
اگه یک روز خواستی گلم یکی رو نفرینش کنی
***بگو که مثل من بشه ، آواره از خونه بشه ، زجر جدایی بکشه
من نمیدانم فلسفه دوستی ما انسان ها با یکدیگر چسیت؟
شاید...!
ما انسان ها با هم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم.
با هم دوست می شویم تا طرف مقابل مان را شاد کنیم.
و خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم.
دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد.
ما...
من نمیدانم فلسفه دوستی من و تو چیست؟
من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم!
مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را!
دیگر نمیدانم شادی چه طعمی دارد!
من هر روزم را با تکرار عبارت های تاکیدی و مثبت شروع می کنم.
یک احساس خوبی در رگ هایم وول می خورد با این کار.
اما... فقط کافیست به خلا نبودنت فکر کنم.
دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست که نیست!
...
لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن ؟! لطفا!
تو چه جوری می توانی بدون من زندگی کنی؟!
تویی که می گفتی " دوستت دارم " .
تویی که با مهربانیهایت به من خاطرنشان می کردی که برایت ارزش دارم.
حالا فلسفه این تنهایی و دلتنگی و ... چیست؟
این فقدان خواسته یا ناخواسته ات را ترجمه کن برایم،شاید خمودگی دست از سرم بردارد.
من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم.
این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم.
دارم با پرنده ها و درخت ها بیگانه می شوم!
این بیگانگی بزرگ ترین فاجعه زندگی من است(البته،بعد از فاجعه کوچ کردن تو!).
کاشکی دیر نشود!
کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد،کاشکی!
دلم برای سلام های خوش طمعت تنگ شده عزیز روزهای زندگی!
دلم برایت تنگ شده،عزیزی که به من تکرار جمله " دوستت دارم " را آموختی!
چرا مرا نجات نمی دهی از این همه دغدغه؟!!!
می بینی؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید به خود گرفته اند؟!
راستی این نوشته ها را هنوز هم می خوانی؟!
اگر پاسخت " آری "ست،کاری بکن که فلسفه دوستی،زیباترین فلسفه زندگیمان بشود!!!
ای کاش مانند پرنده ای بودم که بالهایش را به هرسوی که اراده می کرد حرکت می داد
و به نقطه بی سرنجام که نمی دانست عاقبت چه خواهد بود سفر می کرد.
ای کاش در این هوای بارانی دستی از سر دلسوزی بر سرم کشیده می شد.
یا آغوشی بود که خود رابر روی آن بیندازم.و از ته دل بگریم.
ای کاش من تنهاترین نبودم.
ای کاش صدای بغضگرفتم رو آسمان باآن عظمتش می شنید.
ای کاش هنگام طلوع خورشید آسمان از سر مهر نگاهی به من می انداخت.
یا هنگامی که آسمان اشکهایش را بر زمین فرو می برد نگاهی بر چشمان منم می انداخت.
ای کاش می فهمیدی که تنها تر از من دلی در این سرزمین وجود ندارد.
ای کاش تنهاییم را فقط برای لحظه ای حس می کردی
و آنگاه قضاوت نا عادلانه ات را می کردی.
هیچ گاه فکر نمی کردم که سرنجامم این چنین شود.
ای کاش لحظه ای به چشمانم خیره می شدی.
تا بغض چشمانم را که سالهاست براتحرفا دارند می خواندی.
ای کاش اشک های شبانه ی مرا که ازتنهایی و پریشانی می ریزد.می دیدی.
ولی همیشه هر گاه به چشمانت چشم دوختم صورتت را از من برگرداندی.
حتی نخواستی حرف دلم را از چشمان خستم بخوانی.
ای کاش روزی که گفتی دستانت را با دستانم پیوند خواهم داد.
به امروز می اندیشیدی.
ای کاشوقتیخورشید بر پشت ابر ها قایم می شد و غروب می کرد مرا در آغوشت می گرفتی
تا سرم را بر روی سینه ات بفشارم و بغضم را بشکنم.
اما هر گاه خورشیدجای خود را به سیاهی شب می داد.
دستانم سردم را از دستانت جدا می کردی.
و مرا با درد های تازه و عقده های دیرینه تنها می گذاشتی.
و تنها با نگاهی ساده از کناره دلی آشفته که عمریست انتظار آمدنت را می کشد می گذشتی.
ای کاش جاده ای که با هم در آن قدم می زدیم به پایان نمی رسید.
ای کاش چشمان منتظر باز هم انتظار ما را می گشیدند.
اما آنها هم ناامید شدند ودر میان این راه بی انتها ما را تنها گذاشتند.
ای کاش بر بلندترین نقطه که جایگاه خداست می توانستم بایستم واز ته دل فریاد بزنم.
فریادی که هیچ گاه صدایش در عالم نپیچیده.
فریادی سر شار از روزهای خوش آشنایی.
فریادی سرشار از روزهایغمنگیز تنهایی.
فریادی سرشار از روزهای بدون تو گذراندن و به آرامی به خواب رفتن.
فریادی سرشار ازدرد و رنج که عاقبتش جز جدایی هیچ چیز نبود.
دستان سردم را از دستان پر مهرت بیرون آوردم.
تا دوباره بتوانی به خوشی های زندگی ات بی اندیشی.
و زندگی خود را بدون وجوده من که جز مجسمه ای خیره به نقطه ای مبهم نبودم.
از نخست با خوشیآغاز کند...
رفتم که با رفتم چشمانت طلوع خورشید را بار دگرببیند...
دست من نيست گاهي وقتا روزم آفتابي نميشه
حتي با معجزه ي عشق آسمون آبي نميشه
دست من نيست گاهي وقتا تلخ و بي حوصله مي شم
بين ما بين من و تو من خودم فاصله مي شم
دست من نيست...دست من نيست
يه شبايي باد و بارون ميزنه به برگ و بارم
اون شبا هواي آشتي حتي با خودم ندارم
يه روزاي ابر تيره منو ميبره از اينجا
مي بره اونوره ديروز گم مي شم اون دور دورا
مي دونم گاهي بلور قلبتو مي شکنه حرفام
صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگي هام
با گذشت به من نگاه کن تو که مي بيني چه تنهام
رو نگردون از من اي خوب اگه بدترين دنيام
وقتي که دور مي شم از تو اي هواي مهربوني
غمو تو چشات مي بينم اما اي کاش که بدوني
من گمشده.....من بد....با همه سرگشتگي هام
تو را از هميشه بيشتر
بيشتر از هميشه مي خوام
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پای عقربه ها لنگ می شود!
تکراریند پنجره ها و ستاره ها
خورشید بی درخشش و گل، سنگ می شود
پیغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود
احساس می کنی که زمین بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!
باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود
هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!
تـ ـَنها اشتـباهـ زندگـ ـی مـ ـَن این است
که نمیدانـ ـِستَم همه مسافرَنـ ـد..
یـکــ روز میآیند و یـکــ روز میروَنـ ـد..
تـ ـو هـ ـَم تاَسُـ ـف نَـخور
انگار تو از هـ ـَمان اوَل آمَدهـ بودی که برویـ ـ
مــ ـُسافـــِر!
کـ ـَمی بیشتر کنارَم باشــ
زیآدیـ ـ ساکـ ِـت شُدهــ ام این روز ها!
حرفهایَـ ـم نمی دانم چـ ـِرا
با اشـ ـک بیرون میآیـ ـَند..
مــ ـُسافـــِر!
کـ ـَمی بیشتر کنارَم باشــ
" بـ ـُگذار رنگـ چشمانـ ـِ روشـ ـنـَـت را برای مبآدا جـ ـَمع کـ ـُنَم! "
عزراییل به خدا اماده ام بیا
دارم لباس سفید بر تن
با اشتیاق در انتظار آمدنت هستم بیا
ماندن در اینجا را دوست ندارم
در جایی که حتی
بود اولین حس مادرم نسبت به وجود من حالت تهوع
در جایی که
عشق ، محبت، دوست داشتن ندارد هیچ خواهان
عزراییل به خدا آماده ام بیا
نمی دانم چرا در اینجا هستم
در جایی که می توانستند باشند کسان دیگر
چیست در انتظار من نمی دانم
چیست در این پایان مبهم نمی دانم
چیست در این جهان
که مدت هاست دل از آن نمی کنم
میان فرشته ها
میزنم تو را صدا
که به خدا اماده ام بیا
تو که نمی دانی چه می گویم
تو که نمی بینی چه می کشم
هر چه کشیدم
بود سخت تر از غذاب کسان در دوزخ
جهان شده است برای من دوزخ
می خواهم سفر کنم
به جایی که عذاب کشیدن یک بار است و بس
هر روز
هر وقت
همیشه
در انتظارت خواهم بود
در انتظار روزی که دیدارم به رویت باز شود
عزراییل به خدا اماده ام بیا
با پیــراهن عزای غم بیا ســــــــر مزار من سنگ مزارمو ببین گریه بــــکن برای من
شبای جمعه که رسید یک بار بگو ته صدات رفته زیر خاک، خدا سپردمش به پات
اگر چه زیر خاکـــم نفــس نداره جســـم من اما هنوز منتظرم ببین که خیسه چشم من
اگه یه روز دلت گرفت خواستی بیای کنار من تنها پاشوقدم بزن تا که بیفتی یاد من
حلقه ی عشقتو تو هنوز تو دست من نشونته تو قبر بی نام و نشون سرم هنوز رو شونته
هفت تا کفن پوسوندم عشقت هنوز تو قلبمه حس میکنم دستای تو هنوز تو دسته سردمه
سفره ی عقدته عزیز یاد همین مرده بمون وصیتی کردم واست تورو خدا بشین بخون
اشک های نازنینتو به پای هم حروم نکن برو عمر و جوونیتو به پای من تموم نکن
دیگه کسی نیست که شبا از پنجره نگاش کنی الان باید سر نماز تا میتونی دعاش کنی
امشب شب دیدم عروسیته گفتم بیام به دیدنت لباس عروس به تن داری حیفم اومد نبینمت
حالا که مردم میتونی تنهایی هر جایی بری اون دل نازنینتو به هر کسی میخوای بدی
خاطره هام یکی یکی داره فراموشت میشه یه مرد دیگه جای من داره هم آغوشت میشه
قسمت تو عشق جدید یه قبر خالی سهم من دل کسی رو بشکنم هرگزنبوده رسم من
جسمم زیره خاکه ولی دعای من پشت و پنات تو حسرت تو میمونم واسه قشنگی نگات
اون دفتر خاطره رو یکی یکی ورق بزن هر کجا اسم ممو دیدی تورو خدا قلم بزن
آخه دیگه جون ندارم بهت بگم دوست دارم ولی دل شکــــستمو بازم زیر پات مــــیزارم
وقتی میای کنار من باز جسدم جون میـــگیره تا که بلند بشه بری دوباره جســـــمم میمیره
اون کیه که به جای من داری واسش ناز میکنی درد دل عشق منو داری واسش باز می کنی
از زیر خاک میگم بهت مبارکه عشق جدید میلاد دلش شکست و باز خوشبــــختی تورو ندید
به غربت تن می دم چون ارزش تو بیشتر از یه دنیا انتظاره
می خوام تا وقتی عشق هست عاشقت باشم می خوام تا انتظارمعنی داره منتظرت بمونم...میدونم سخته اما شاید تنها راهی که دارماینه...پس بذار منتظر روزی باشم که بازم وجودتو کنارم حس کنم بذارمنتظر باشم...بذار عاشقت باشم....امروز تحمل خداحافظت از مرگمسخت تر بود اما بذار برای عشقت بمیرم که به خدا مرگم هم برای عشقت کمهنمی دونم با غم دوریت چه کار باید بکنم اما تنها راهم انتظاره....انتظار اینکه بازم تکیه گاهم باشی امروز تنهایی رو با تمام وجود حس کردمامروز نبودنت آتیش به جونم زد اما بدون تحمل این همه سختی واسه اینه کهیه روز بازم کنارم باشی به خدا قسم بی تو هیچم بی تو تو این دنیاجایی ندارم...من منتظرت میمونم... فقط بدون تنها دلیل زنده بودنم توییپس اگه یه روز مردم به خاطر اینکه دیگه تورو ندارم من منتظر میمونمو
مهر سکوت رو به لبهام میزنم تا وقتی که خودت از این بیکسی نجاتم بدیمن عاشقتم نذار عشقم زنده به گور شه..........http://up.persianv.com/images/ftgb3w4tzml0ghfujfey.gif
دیـروز و با هَمـِه ے تَـلخیـاشْ
با هَمـِه ے داد و فَریـاداشْ
با هَمـِه ے عَصَـبانیَتـاش
بیشـتَر اَز اِمـروز دوست داشـْـتَم با هَمـِه ے آرامِشِشْ !
فَقَطْ واسـِه اینـْکِه دیـروز تو کِنارَم بـودی ...
http://donbaler.com/i/attachments/1/...70441_orig.jpg
http://www.senatorha.com/forum/image...2012/01/42.jpg
قاصدک غم دارم غم آوارگی ودر به دری
http://www.senatorha.com/forum/image...2012/01/47.gif
غم تنهای و خون جگری
قاصدک وای به من.. همه از خویش مرا می رانند...
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند...
مادر من غم هاست مهدو گهواره ی من ماتم هاست...
قاصدک دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم...
قاصدک غم دارم غم من صـحـراهاست...
افق تیره ی او ناپیداست
قاصدک دیگر از این پس ...منم و تنهایی
و به تنهایی خود در هوس عسیایی
وبه عسیایی خود منتظر معجزه ی غوغایی
قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در ان پستی نیست...
پستی و سستی و بد مستی نیست...
می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست...
شاید آن نیز فقط یک رویاست...
قاصدك از کدام سو میآیی...
این روزها هوای دلم بارانيست
به کدام سمت می روی؟...
از که خبر آوردی؟...
قاصدك میدانی ...
مرگ توباران و شادی من باریدن
اشک ها در باران نمی ریزد...
من تورا میخواهم ...
من تورا می خواهم نه دلبارانی...
خبر آر از همسفرم...
قاصدك من تورا می خواهم...نه دل باراني ...
برای با تو بودن
همیشه بی قرارم ،
بیـــــا ای نازنینم
تو را چشــم انتــظارم
ای دل تنــــها چــیه چــــشـم انتظــــاریبـــــاز یه لــــحظه یه دم آروم نـــداری
مثل زمــــستون توحــــسرت بهــــاریبــــاز عـــشـقــت خــیمـه زد رو خونــم
بـــــاز یـادت آتــــیش زد بـه آشــــیونــمبــــاز بـی تـــو بایــدتنـــــها بمــــــونـــمhttp://maryamiiijoon.blogfa.com/images/leftM.jpg
بــیا سکـــوت لبـهات هنوز حرمت خــــونستپــــرنـده دل مـــن هنــــوزبـی آشـــــیونـســــت
بـیــا پـر از امـــیـده هـنـوز ایـن دل خـسـتـــههنوز به پـای چشمـــات پای عــشقــــت نشسته
تـوی آســـمون دنیــاهر کــسی ستــــاره دارهچرا وقتی نـــوبت ماست آســـــمون جایی نداره
واســه مـــــن واســه مــــن تنهـــــایی دردهدرد هـــــــــــیــچکـــسـو نــداشــــتــنهر گل پـژمرده ای رو تـو کویر سـینه کاشـتـندیگه بـــاور کردم این رو که باید تنهـــــا بمونمتا دم لــحظه مــــردنشــعر تنهـــــــــایی بخونـمدیـــــــگه بـــــــــــــــاور کردم این رو که باید تنـــــــــــــــــها بـــــــــمونم*
انتظــــار یعنی...
انتظار يعني چشمان من كه پشت پنجره جا مانده است.انتظار يعني عكس غبار گرفته ي تو از همان روز جدايي.انتظار يعني قلم من كه هرچه مي نويسد جز نام تو نيست.انتظار يعني شب يلدا نشان من كه به شوق آمدنت تا سحرگاهان پشت درب قلبتمي ايستم تا درب قلبت را بگشايي و مرا سيراب از عشق كنيانتظار يعني نگاه من به جاده اي دور.
اتنظار يعني خنديدن ابر در ميان باد.انتظار يعني آوارگي باد.انتظار يعني من . يعني من كه تمام عمر به شوق دوباره برگشتن تو تمامثانيه هاي عمرم را منتظر تو ماندم.عشق یعنی انتظار و انتظار...
http://bitayeziba.persiangig.com/image/kkh12.jpg
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من
قاصدک خوش خبرم روزهاست که نیامده
ومن در پشت پنجره ی تنهایی تو را می خوانم و خاطراتت را.
خواهم ماند تنها در انتظار تو...
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برایت، نمی دانم...
روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم. خندانم برای ورودت ای عشق
http://www.senatorha.com/forum/image...2012/01/68.gif
فرصت نشد که از عشق با هم سخن بگوییمفرصت نشد که راهی تا ما شدن بجوییمدر این زمانه غم نا کرده جرم اسیریمبی آنکه خود بخواهیم در بند و نا گزیریمای خوب خسته من چله نشسته منای شعله امید بغض شکسته منفرصت همیشه کم بود برای با تو بودنای عاشق رهایی ای تا همیشه با منگفتی که زنده بودن مفهوم زندگی نیستخاموشی من با تو معنای بندگی نیستگفتی که عشق علاجه در زمانه ماستمیلاد عاشقانه شعر شبانه ماستhttp://www.senatorha.com/forum/image...2012/01/68.gif
عشق بيداد منباختن يعني لحظه عشقجان سرزمين يعني يعنيقمار مجنوندر شدندل يعنييعني عذراعشق شدنفرداي يعنيكودك مسجديعني الاقصيعشق منعشق یعنی.آميختن
صدای زنگ ساعت
خیال حلقه بازوانت را برهم میزند
چشم در تنهایی باز میکنم
و چشمهایم را در حسرت دیدنت
چندباره برهم میفشارم
عطرت در اتاق من پیچیده
نفسهای بریدهام اما
جز تکرار نبودنت چیزی نصیبم نمیکنند
با انگشتهای خیس در هوا مینویسم
دلتنگم... دلتنگم.
دوباره رفتن یه دل ...
دلم با عشق تو عاشق ترین شد
تمام لحظه هایم بهترین شد
ولی بی مهریت کار دلم ساخت
دل تنهای من تنهاترین شد
ای دل تنها چیه چشم انتظاری ...
چه دردی میکشد قلبم
که بعد از تو ندارم , هیچ کس
دلم لبریز از احساس هست
و دیگر نمیبینم هیچ کس
http://www.senatorha.com/forum/image...012/01/107.jpg
عشق من ...
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم
با غم بی کسی چه کنم ....
جان غمگین،تن سوزان،دل شیدا دارم
آنچه شایسته عشق است مهیا دارم
سوزدل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق
چه بلاها که زعشقت من تنها دارم
آره با تو هستم !
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید :
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است ؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است ؟
اما افسوس که هیچ ﮐس نبود
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره
آری با تو هستم !
با تویی که از کنارم گذشتی
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است !!
http://www.senatorha.com/forum/image...012/01/108.jpg
کدامین دست ویرانگر درِ خوشبختی ام را بست؟
همیشه فکر می کردم برایت آرزو هستم
همان یک روزنه نوری که داری پیشِ رو هستم
ولی امروز می بینم تمامش خواب بود و بس
خیالِ تشنه از رویا فقط سیراب بود و بس
مسیر چشمهایت را شب ها ناگاه گم کردم
چراغی نیست٬ راهی نه ٬ چگونه بی تو برگردم ؟
باز دوباره دلم واست تنگ شد
باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است
آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است
هیچ ﮐس تلخی لبخند مرا درک نکرد
های های دل دیوانه من پنهانی است
عشق ...
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
می شود حـتی برای دیــــــــدن پروانه ها
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
کاش میشد ، حرفی از کاش می شد هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود
و یاس بود