غیرت دارم روی
خاطراتمان
برای هر کسی
تعریفشان نمی کنم
تو فقط مرد باش
... و
.
.
.
انکارشان نکن
نمایش نسخه قابل چاپ
غیرت دارم روی
خاطراتمان
برای هر کسی
تعریفشان نمی کنم
تو فقط مرد باش
... و
.
.
.
انکارشان نکن
دستم را بگیر
مرا به آن دور دست هایے ببر که
در دسترس هیچ دستے نباشم
جایے که مرزے براے با هم بودنمان بین "عاشقانه هاے آرام من و تو " نباشد ...
دوستت دارم
و
هر روز دوست ترت دارم مرد من ...!
کاش بارون مےبارید و یه پیاده روے ناب
تو و بارون و خودآیے که شاهد " عاشقانه هاے آرام من و تــُـو " ست
دیگه چے کم داشتمـــ ؟؟؟؟
دور دنیا در هشتاد روز چرخیدنـــــــ
اعجاب انگیز نیستــــــــ
وقتے من روزی صد بار عاشقانه دور دنیا مے چرخمــــ ...!
دور دنیاے خودمــــ
دور آغوش او
دور مردے که دوستش دارمــ .
و ...
تمامـــ .
من زنم
بے هیچ آلایشے
حتے بے هیچ آرایشے
او خواست که من زن باشمـــ
من عاشق اویم و
او عاشق من استـــ
با تمام حسادت هاے زنانه امـــ
من زنمــــ
اما گاهے کودک مے شومــــ
کودک دلبند تــُـــو
تا محکمتر در آغوشت بیاراممــــ
آرے من زنمـــ
او خواست که من زن باشمــــ
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
عشق خواهم ورزید
به مردانگے ات خواهم بالید
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
پشتیبانت خواهم بود
و تو مرد بمانــــ
فقط " مرد ِ من "
من زنمـــــ
و با تمام ناز و اداهاے زنانگے امـــ
تو را مردانه مے خواهمـــ
" عاشقانه هاے آرام من و تو شکل مے گیرد
محکم مے شود
گویے که تو پادشاه رشک برانگیز شعرهایے
و من
ملکه اے خوشبخت و عاشقــــ
زیر نم نم ِ " دوستت دارم " هایم بمانــــ
شه زاده ے رویایے منـــ ...! "
جلوے آینه می ایستمـــ ...
خود را براے تــُــو ، برای یک روز رویایے دیگر آراسته امـــ ...
اما ...
بعضے وقت ها آنچه که دلخواهت هست رخ نمے دهد و همه چیز خراب مے شود
همه چیز ... لعنت به همه ے این بعضے وقت ها .
بماند ...
من عاشق تو و آن " میم " مالکیتے هستمـــ
که تو به آخر کلماتے بی جانــــ
اضافه می کنے و من را با آنها مے نامے
و گویے دنیا به نام من مے شود .
تو با جادوے کلماتتـــــ
مرا افسون مے کنے .
و من خوشبخت ترین زن جهان مے شومـــ
وقتے آغوش عاشقانه ات مرا دعوت به آرامش مے کند.
آغوش تو افتتاحیه ے تمام عاشقانه هاے آرام من و توستـــ ...
خودآ هم چشم از ما بر نمے دارد ...!
دوست ترت دارم هر لحظه ، بے نهایت ...اے ابدیت من ، مرد منـــ !
مثل فیلم همسفر
همسفر تک تک لحظــه هاے هم شدیم
اما با عشقــــ .
و تو مثل بهروز وثوقے
قهرمان تکرار نشدنے تموم زندگے منے.
مقابلت زنے است
که آینده اش را با تو رقم مے زند
و تو ، همان تکیه گاه همیشگے منـــ
که سهم من از عشق شد در این روزگار ...
تمام . اما آغاز ...!
ه نام آنكه ؛ مرا ازخود خواند
و هم آنكه آوازی از محبت درگوشِ جانم ترنم نمود
تا بدانم هر آوایِ محبتی ، زمزمه ای شنيدنی نيست...
و به نام بی پيرايه ترين شكوه ماندنی در قلبم...
و حال سلام پرطپشم بر تو باد ؛ ای شاهد شبگردی های دل بیقرارم در پسین ایام تاریک تنهائی!
"نفس من"