ديدار رئيس جمهور ونزوئلا و هيأت همراه با رهبر معظم انقلاب اسلامى09/ 09/ 83
ديدار رئيس جمهور ونزوئلا و هيأت همراه با رهبر معظم انقلاب اسلامى
حضرت آيت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار آقاى هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا و هيأت همراه، ديدگاه مشترك دو كشور در مورد مسائل اساسى را بسيار ارزشمند خواندند و تأكيد كردند: بايد از اين مسئله در جهت گسترش بيش از پيش همكاريها در ابعاد مختلف و قوى شدن دو كشور بمنظور ايستادگى در مقابل تهديدهاى قدرتهاى زورگو، استفاده كرد. ايشان، قوى شدن را به معناى استحكام بخشيدن به ساخت ملى و بافت فكرى كشور دانستند و افزودند: بايد ضمن حفظ همبستگى ملى و اميد و غرور ملى در كشور، در جهت آسايش مردم و پيشرفت اقتصادى نيز تلاش شود زيرا تنها در اين صورت است كه امريكا و حتى قدرتهاى بزرگتر از آن نيز توانايى مقابله با يك كشور و ملت را نخواهند داشت.
مقام معظم رهبرى با اظهار خرسندى از موفقيت آقاى هوگو چاوز و ملت ونزوئلا در مقابل توطئههاى امريكا، از سيمون بوليوار مبارز و انقلابى معروف امريكاى لاتين تجليل كردند و افزودند: سيمون بوليوار پدر امريكاى لاتين و همواره مظهر مقاومت مردمى بوده است.
ايشان با تأكيد بر اينكه جمهورى اسلامى ايران در طول 25 سال گذشته بواسطه روحيه قوى مردم و همبستگى ملى در كشور تهديدهاى مختلفى را پشت سر گذاشته است، به جنجال آفرينىهاى اخير درخصوص استفاده صلحآميز ايران از انرژى هستهاى اشاره و خاطرنشان كردند: آمريكاييها و ديگر قدرتها يقين دارند كه جمهورى اسلامى ايران بدنبال سلاح هستهاى نيست اما اين مسائل بخشى از مجموعه فشارهايى است تا ايران از فناورى هستهاى و دانش برتر خود كه بومى مىباشد و از درون ملت جوشيده، صرفنظر كند.
رهبر معظم انقلاب اسلامى با تأكيد بر اينكه ملت و مسؤولان ايران هيچ هراسى از تهديدهاى سياسى و لفظى قدرتهاى زورگو ندارند، تصريح كردند: همانطور كه مسؤولان بارها گفتهاند، جمهورى اسلامى ايران فعاليت هستهاى خود را مطلقاً تعطيل نخواهد كرد و اين خط قرمز ما است.
ايشان با تأكيد بر اينكه تلاشهاى سياسى و مذاكرات با اروپاييها و آژانس بينالمللى انرژى هستهاى، با رعايت اين خط قرمز بوده است، خاطرنشان كردند: اگر آژانس بينالمللى انرژى هستهاى در قضاوتها و مواضع خود، تحت تأثير امريكا و كشورهاى همفكر او قرار گيرد، اعتبار بينالمللى خود را از دست خواهد داد و قابل اعتماد نخواهد بود. حضرت آيت الله خامنهاى افزودند: انتظار از آژانس اين است كه در قبال كشورهاى مختلف برخورد يكسان، عادلانه، و بيطرفانه داشته باشد.
در اين ديدار كه حجتالاسلام والمسلمين خاتمى رئيس جمهور نيز حضور داشت، آقاى هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا با اظهار خرسندى فراوان از سفر مجدد به ايران و ديدار با مقام معظم رهبرى، از حمايتها و كمكهاى معنوى جمهورى اسلامى ايران از ونزوئلا قدردانى كرد و با اشاره به تهديدهاى مختلف امريكا بر ضد اين كشور افزود: منطقه امريكاى مركزى طى 200 سال گذشته همواره با دخالتهاى متعدد امريكا مواجه بوده و براساس مدارك كاملاً مستند آنچه كه در دو سال اخير اعم از كودتا، ايجاد بحرانهاى اقتصادى و خرابكارى در ونزوئلا روى داد، در واشنگتن طراحى شده بود.
وى با تأكيد بر اينكه اتحاد و همبستگى مردم ونزوئلا موجب شكست توطئههاى امريكا از جمله طرح برگزارى رفراندوم براى بىثبات كردن كشور شد، خاطرنشان كرد: ما همبستگى خود را با ملت و كشور ايران در مقابل تهديدهاى امريكا اعلام مىكنيم و آماده گسترش همكاريهاى دو كشور در ابعاد مختلف هستيم.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما11/ 09/ 83
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما
11/ 09/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
كارزار تمام عيار تبليغى
خيلى خوشحاليم كه بحمداللَّه يكبار ديگر توفيق پيدا كرديم خدمت شما برسيم. اگر من اين مجال را مىداشتم كه با جمعى كه اينجا تشريف دارند، يكبهيك گفتگو كنم و نقاط نظر شما را - كه مىدانم در زمينههاى مختلف، نظرات خوبى در مجموعهى شما وجود دارد - بشنوم، مطمئناً اين كار را مىكردم. متأسفانه مجالهاى ما كم است؛ اين هم يكى از محروميتهاى ماست كه نتوانيم از امثال شماها بهره ببريم. در جلسهى چند ماه قبل از اين، كه با جمع شما در صدا و سيما داشتيم - و علىالظاهر خيلى از شما آقايان هم در آنجا تشريف داشتيد - راجع به رسانهى ملى و صدا و سيما كلياتى را عرض كرديم؛ مسألهى پيام و رساندن و پردازش و همهگير كردن آن، و اينكه امروز ما در يك پيكار و كارزارِ تمام عيارِ تبليغى در دنيا هستيم.
امروز شايد يك مقدار ريزتر و جزئىتر وارد برخى از مسائل شويم. البته من عذرخواهى مىكنم از اينكه شماها روى زمين نشستهايد و ممكن است پاهايتان درد بيايد و خسته شويد؛ اين هم يكى از محدوديتهاى ماست. اى كاش شما روى صندلىِ راحتى لميده بوديد و ما نگران نبوديم كه اگر جلسه طول كشيد، خسته مىشويد. بههرحال تحمل كنيد.
جايگاه رسانهى ملى
مسألهى اصلى اين است كه ما جايگاه كشور و نظام جمهورى اسلامى را در جغرافياى بشرىِ عالم بشناسيم و ببينيم در جبههبندىهاى بسيار وسيع و متنوع و پيچيدهيى كه در دنيا وجود دارد، ما كجا قرار داريم. وقتى به اين نكته توجه شد، نقش رسانهى ملى در اين مجموعه، بيشتر بارز و آشكار خواهد شد.
چگونگى برخورد مردم با اشغالگر
من تشبيهى مىكنم: يك شهر اشغال شده يا در حال اشغال را در نظر بگيريد - فرض كنيد بصره يا كابل - شهرى كه نيروهاى نظامىِ دشمن و بيگانهيى يا وارد آن شده و آنجا را اشغال كرده، يا در حال اشغال آن است و دارد پيشروى مىكند. مردمى كه در اين شهر هستند، بهطور منطقى چند دسته خواهند شد:
يك دسته كسانى هستند كه از پيش با اشغالگر تفاهم كردهاند؛ الان هم به استقبالش مىروند؛ از آمدن او هم براى خودشان سودى تصور مىكنند و با او همكارى مىكنند. اسم اينها را مثلاً گروه خائنين بگذاريم.
يك دسته كسانى هستند كه اين كار را نكردهاند؛ استقبال نمىكنند، اما الان كه دشمن دارد مىآيد يا آمده است، فرصتطلبى مىكنند و مىروند خود را به او نزديك مىكنند و به او كمك مىرسانند؛ به اميد اينكه از او كمكى، سايهى دستى و توجهى دريافت كنند. اسم اين گروه را فرصتطلبان بگذاريم.
يك گروه بهطور طبيعى حال و حوصلهى اين كارها را ندارند؛ يا ترسو هستند، يا جبان هستند، يا آگاهى لازم را ندارند؛ بنابراين در خانهها مىمانند و تسليم سرنوشت مىشوند.
يك گروه احتمالاً يا منطقاً كسانى هستند كه تحت تأثير تبليغات اشغالگر قرار مىگيرند؛ چون اشغالگر بالاخره با خودش تبليغاتى دارد، كاغذهايى پخش مىكند، بلندگوهايى روشن مىكند و به نحوى حضور خود را توجيه مىكند. اين افراد تحتتأثير قرار مىگيرند و مىگويند حضور ديگران چه عيبى دارد. بنابراين آنها هم اينگونه تسليم مىشوند.
يك گروه هم، احتمالاً يا مىتوان گفت غالباً كسانى هستند كه ايستادگى مىكنند. ايستادگى آنها ناشى از اين است كه مىدانند اشغالگرى به زيان آنهاست؛ مىدانند از بين رفتنِ هويت ملى چه معناى مصيبتبارى براى يك مجموعهى ملى دارد؛ مىدانند كه اشغالگر وقتى خوب مسلط شد، به هيچ كس و به هيچ چيز رحم نخواهد كرد؛ بنابراين عشق به خانه و شهرِ خودشان، آنها را از خانه بيرون مىكشاند و مشغول مقاومت مىشوند. البته بعضىها فقط از خانهى خودشان دفاع مىكنند؛ بعضىها همتشان بيشتر است و از محله يا كل شهر دفاع مىكنند؛ طبعاً اين گروه مىشوند آماج اصلى دشمن. دشمن همهى امكاناتش را بسيج مىكند براى اينكه اين گروه را از سر راه خود بردارد.
واقعيتهاى تاريخى
مطالبى كه عرض مىكنيم، تخيل نيست؛ واقعيتى است كه تقريباً در سراسر دنيا اتفاق افتاده. نمىخواهيم گذشتههاى خيلى دور را در تاريخ كاوش كنيم؛ اما در يكى دو قرن اخير شما ماجراهاى فراوانى را شنيدهايد. در آسيا، در آفريقا، در قارهى امريكا و در كشور كنونى امريكا، همين اتفاق افتاد. به تعبير خودشان كُتسرخها - يعنى سربازان انگليسىِ اشغالگر - آمده بودند و كشور در اختيار آنها بود؛ عدهيى تسليم و سازگار و كمككار آنها بودند، يك عده هم ايستادگى مىكردند - ماجراهاى جورج واشنگتن و وقايعى كه لابد در تاريخ و رمانها خواندهايد يا در فيلمها ديدهايد - و بالاخره هم پيروز شدند.
ايستادگى هند در برابر انگليس
در آسيا، هندوستان از همين قبيل است؛ نود سال - از 1857 تا 1947 - با انگليسىها جنگيدند و مبارزه كردند. آنجا هم يك عده سازشكار بودند، يك عده مسالمتآميز برخورد مىكردند، يك عده در خانهها بودند؛ اما يك عده هم جنگيدند و بالاخره پيروز شدند؛ گاندى رهبر كشور شد؛ جواهر لعل نهرو رئيس مقتدر دولت استقلال شد و تا امروز هند يكى از كشورهاى سرافراز در دنياست؛ كشورى است كه با يك ميليارد جمعيت دارد حركت و پيشروى مىكند و مشكلات خودش را يكى پس از ديگرى پشت سر مىگذارد.
در جنگ جهانى دوم، در پاريس و اروپاى شرقى و رومانى هم اين اتفاق افتاد؛ در جاهاى ديگر هم اين اتفاق افتاده است؛ در آسيا هم فراوان اين اتفاق افتاده است.
برترىِ قدرت مقاومتكننده
در مقابل نيروى اشغالگرِ مسلطى كه قدرت او با قدرت نيروى مقاومت كنندهى داخل شهر يا داخل كشور قابل مقايسه نيست و اشغالگر خيلى قوىتر است، در عينحال ايستادگى و غيرت و ايمان آن جمعيت بر قدرت ظاهرىِ اشغالگر فائق مىآيد و بُرد را آنها مىكنند، نه آن چند گروهى كه فرصتطلب بوده و با دشمن سازش و همكارى كردهاند؛ اينها جزو اولين كسانى خواهند بود كه توى سرشان مىخورد.
اولين ضربهى اشغالگر
رماننويس معروف رومانيايى - زاهاريا استانكو(1) - كتابى دارد؛ نمىدانم شماها خواندهايد يا نه. من اين كتاب را سالها پيش خواندهام. داستان، مربوط به اشغال بخارست بهوسيلهى آلمانىهاست. يك عده به جنگل مىروند و مبارزه مىكنند و بالاخره هم پيروز مىشوند - البته به دنبال شكست آلمان در كل جنگ - يك عده هم در داخل فرصتطلبى مىكنند و اشغالگر اولين ضربه را به اينها مىزند. ماجرايى در آنجا نقل مىشود كه واقعاً هيچ وقت يادم نمىرود.
تكرار وقايع گذشته
اين، تصوير نه چندان دور از ذهنى است كه همهى ما در مقابل خود داريم. شما اين تصوير را در سطح بينالمللى توسعه دهيد؛ واقعهيى است كه در حال حاضر هم دارد اتفاق مىافتد. الان منطقهى خاورميانه، يا بگوييد منطقهى اسلامى - خاورميانه و شمال آفريقا - حكم همان شهرى را دارد كه دشمن آن را اشغال كرده يا در حال اشغال است.
تفاوت اشغال سنتى و جديد
البته اين نوع اشغال با اشغالِ سنتىِ نظامىِ قديم تفاوت دارد؛ سيطرهى فرهنگى و اقتصادى و سياسىِ كامل است؛ حتّى در مواردى ممكن است بدون حضور اشغالگر باشد؛ مگر اينكه حضور نظامى يا حضور فوقالعاده لازم باشد؛ اين اتفاق الان دارد مىافتد. اينكه من منطقه را مثال مىزنم، چون نمىخواهم ماجرا را باز كنم؛ والّا اگر ما به سمت اقصاى آسيا يا امريكاى لاتين برويم، آنجا هم همين قضايا با كم و بيش تفاوتهايى وجود دارد؛ منتها من مىخواهم منطقهيى كه مورد ابتلاى خودمان است و وحدت خاصى دارد، مطرح كنم.
زرسالاران اقتدارطلب
الان اشغالگر - مثل همان اشغالگرى كه بخارست يا پاريس يا فلان كشور را تصرف كرده بود - در حال اشغال تدريجى است. اين اشغالگر كيست؟ پاسخ اين نيست كه اين اشغالگر دولت امريكا يا فلان دولت ديگر است؛ نه، اين اشغالگر يك طبقهى اجتماعى است؛ طبقهيى كه دولت امريكا و دولتهاى ديگر را به قدر توانايى و قدرت خود و آمادگىِ آنها دارد هدايت مىكند. البته در بافت و ساخت اين دولتها هم بدون شك افراد اين طبقه حضور دارند؛ اما هدايت، هدايت يك دولت نيست؛ هدايت يك مجموعهى طبقاتى است، كه اگر بخواهيم در يك عبارت براى اينها اسم معين كنيم، بايد بگوييم «زرسالارانِ اقتدارطلب». هدفشان هم سيطره بر منابع حياتى و مالى همهى دنياست.
الزامات سلطهى جهانى
البته اين سيطره، يك الزامات سياسى دارد كه همان نظم نوين جهانى است؛ يك الزامات علمى و ادارى دارد كه بتدريج خود را به آن نزديك مىكنند. مسألهى جهانىسازى كه امروز در تجارت، پول، فرهنگ و شبكههاى فرهنگى - مثل اينترنت و مانند آن - مطرح است، همه دانسته و نادانسته در خدمت اين مجموعهى طبقاتى است. البته تحليل جامعهشناختىِ اينها خيلى دقيق، ريز و مفصل است.
ايستادگى جمهورى اسلامى
جمهورى اسلامى همان گروه مقاوم است. خيلىها فرصتطلبى كردند؛ خيلىها خيانت كردند و از پيش با دشمن ساختند - نظامها را مىگوييم؛ فعلاً به ملتها كارى نداريم - خيلىها خودشان را كنار كشيدند و به بستر عافيت رفتند، به خيال اينكه زندگى را بگذرانند؛ خيلىها فريب خوردند و شعارها و حرفها و تبليغات را پذيرفتند. يك گروه هم ايستاده و مىداند اين سيطره به زيان اوست؛ مىداند اين سيطره، او و منطقه را مصيبتزده و بدبخت خواهد كرد؛ مىداند اگر اين سيطره كامل شود، صد سال - شايد هم بيشتر - مجموعهى بشرىِ عظيمى كه در اين منطقه زندگى مىكند، از كاروان علم و تمدن و معرفت و خوشبختى دور خواهد ماند؛ مىداند كه اين سرآغاز و دهليز يك استعمارِ تعريف نشده است.
استعمارِ فرانو
استعمار را براى ما تعريف كردند، استعمار نوين را هم در كتابهاى گوناگون براى ما تعريف كردهاند؛ اما استعمار را وقتى تعريف كردند كه سالهاى متمادى از آن گذشته بود. استعمار نو را هم جامعهشناسهاى دنيا زمانى براى ما تعريف كردند كه سالهاى متمادى از آن گذشته بود. استعمارى كه امروز مطرح است، بالاتر از نو است؛ كاملاً جديد است؛ استعمار تازهيى كه ملتها را در چنبرهى خودش گرفتار مىكند و مجال تكان خوردن را به آنها نمىدهد و دقيقاً بايد طبق ميل همان مجموعه عمل شود. در اين ذيلِ بشرى - كه ميلياردها انسان در آنجا حضور دارند - گرسنگى و فقر و بيسوادى و ناكامى و محروميت در حد اعلى وجود خواهد داشت. در رأس، حد اعلاى كاميابى و سلطه و اقتدار زر و زور وجود خواهد داشت؛ قدر متوسطى هم وجود دارند كه به نحوى زندگى خود را مىگذرانند. چشمانداز و چيزى كه در نهايتِ اين سيطره و سلطه پيشبينى مىشود، اين است. لذا مجموعهى غيور ِ با ايمانِ تواناى آگاه از جوانب امر كه مقابل اين حادثه ايستاده، ايران اسلامى است.
ايستادگى در برابر سيطره و تجاوز
البته اين صرفاً يك تشبيه است؛ يعنى جمهورى اسلامى به عنوان يك نظام، با همراهى اكثريت بزرگى از مردم، داخل اين تعريف است؛ اما در جاهاى ديگر، نظامها مشمول اين حُكمند؛ مردم غالباً يا بىخبرند و يا احساسات دگرگونهيى دارند؛ بنابراين بحث مردم نيست. البته در آرايش و نظم و ساخت علمى، اين كلمات معانىِ قوىتر و شكل روشنترى پيدا مىكند. امروز وضع جمهورى اسلامى اين است: ايستادگى در مقابل يك حركت متجاوزانهى سيطرهخواهانهى همهجانبه.
پيروزى در همهى ميدانها
اين ايستادگى فقط مربوط به امروز نيست؛ ما بيستوپنج سال است كه ايستادهايم. آن روز به آقاى چاوز(2) سحاء صدا و سيما هم گفتم، اعتقاد من اين است كه در همهى ميدانهايى كه آنها با ما پنجه درافكندند و مقابله كردند، ما پيروز شديم. پيروزى به يكى از دو معنا؛ يا ما فائق آمديم و غلبه كرديم، يا نگذاشتيم طرف مقابل پيروز شود و او را ناكام گذاشتيم. در همهى تجربههاى بيستوپنج سال گذشته، وضعيت از اين قرار است.
من سر تا پا اميدم
امروز هم وقتى به خودمان نگاه مىكنيم، من سر تا پا اميدم. من با جزئيات مسائل كشور آشنايم و ضعفها و كاستىها و ضعف مديريتها و ضعف تصميمگيرىها را مىشناسم؛ اما در مقابل آن آنقدر نقاط قوت و رويشزا وجود دارد كه احساس مىكنم ما در بسيارى از موارد فقط يك «بسماللَّه» و يك حركت لازم داريم. گاهى در همين زمينهها كوتاهى مىكنيم؛ حركت نمىكنيم يا دير حركت مىكنيم؛ لذا پديدهيى پيش مىآيد؛ ليكن در همهى زمينهها ما توانايى اقدام و حركت داريم.
تمام آفاق روى ما گشوده است
ما از لحاظ انسانهاى با فكر، سرمايهيى غنى داريم. استعدادها در ميان ما خيلى زياد است؛ از لحاظ مديران و مديريتهاى كلان. ما انسانهاى باتجربه و قابل اعتمادى داريم. از لحاظ ابتكار و نوآورى، انسانهاى بااستعداد و شجاعى داريم. تمام اين آفاق روى ما گشوده است؛ لذا ما اعتماد به نفس داريم، ما روحيه داريم، ما احساس مىكنيم مىتوانيم. ما مىتوانيم گرههاى خود را باز كنيم؛ ما مىتوانيم مشكلات اقتصادى را برطرف كنيم؛ ما مىتوانيم صداى رساى خود را با محتواى درست در همهجا مطرح كنيم؛ اينها توانايىهاى ماست. بايد «بسماللَّه» بگوييم و دست به زانو بگيريم و راه بيفتيم.
جنگ رسانهها
در اين وضعيت، رسانهى ملى چه جايگاهى دارد؟ ببينيد نقش رسانهى ملى در چنين وضعيتى چقدر اهميت پيدا مىكند. آن روز بنده در آن جلسه گفتم،(3) شماها هم خودتان بهتر از من مىدانيد؛ امروز جنگ دنيا، جنگ رسانههاست. پيشرفت كارها و سياستهاى بينالمللىِ دستگاههاى مختلف و جبهههاى گوناگون، بهوسيلهى تبليغ، خبرسازى، مفهومسازى و تبيينهاى درست و نادرست - يعنى راست و دروغ - دارد انجام مىگيرد. تبليغات، هم قبل از يك حركت نظامى و اقتصادى، هم در اثناى آن، هم بعد از آن، نياز وافر دستگاههايى است كه مىخواهند در دنيا فعال باشند؛ لذا سرمايهگذارى هم مىكنند، فكر هم مصرف مىكنند و دانش هم بهكار مىبرند، براى اينكه بتوانند اين را گسترش دهند.
ما آماج تهاجم دشمن هستيم
يكى از كارهاى بسيار مهمى كه امروز در دستور كار آنهاست، تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى به كشور ماست. امروز اين تهاجم، اوج تهاجم فرهنگى است. البته مخصوص كشور ما نيست؛ در همهجا اينها دارند كار فرهنگى مىكنند؛ منتها ما آماج هدف آنها هستيم. بسيارى از هدفهاى استكبار جهانى در زمينههاى تبليغى و فرهنگى و رسانهيى متوجه به ماست؛ ما بايد در مقابل اينها خود را مجهز كنيم.
نقش دوگانهى رسانهى ملى
رسانهى ما، هم بايد ناظر باشد به خنثى كردن كار دشمن در داخل، هم بايد ناظر باشد به ضربهزدن به دشمن در فضاى عمومى. مىبينيد رسانه ملى چه نقش مهمى دارد. بهنظر من همهى تلاشها و كارهايى كه در كشور صورت مىگيرد، به يك معنا، يك طرف؛ كار رسانهى ملى - يعنى صدا و سيما - طرف ديگر. اينها دو جريان هستند؛ والّا اگر خيلى كار انجام بگيرد، اما رسانهى ملى فعال نباشد، تأثيرش بسيار كمتر از چيزى خواهد بود كه بايد باشد. بنابراين نقش رسانه، به همين ترتيبى كه عرض شد، بسيار مهم است.
مأموريتِ محورى رسانهى ملى
ما يك مأموريتِ محورى براى رسانهى ملى قائل هستيم، كه الزاماتى دارد و اين مأموريت ملى اهداف كلانى را هم با خودش همراه دارد. بهنظر ما آن مأموريتِ محورى عبارت است از مديريت و هدايت فكر، فرهنگ، روحيه، اخلاقِ رفتارى جامعه، جهتدهى به فكر و فرهنگ عمومى، آسيبزدايى از فكر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشويق به پيشرفت - يعنى روحيهدادن - و زدودن احساس عقبماندگى.
القاء احساس عقبماندگى
امروز يكى از شگردهاى مهم دشمن، تزريق و القاء احساس عقبماندگى و ناتوانى است. ما در كشور سىوپنج ميليون جوان داريم. نخير؛ بدانند ما بههيچوجه عقب نماندهايم. آن روز آقاى رئيسجمهور براى من مىگفت - البته گزارش عمومى نبود؛ بنده خودم گزارشهاى زيادى دارم - مجموعهى دستاوردهاى ما در ده، بيست سال اخير، از همهى آنچه در كشورهاى شبيه خودمان - از جمله همهى كشورهاى منطقه - اتفاق افتاده، بالاتر است. اين، مسألهى خيلى مهمى است. البته گزارشهايى هم كه به بنده داده شده، همين را تأييد مىكند. راجع به يك كشور از كشورهايى كه ايشان ذكر مىكردند، فقط يك مورد به عنوان سؤال و ابهام براى من مطرح بود، كه بنا شد آن را هم تحقيق كنند و به من بگويند. ما بههيچوجه نبايد اين احساس را داشته باشيم، و جوان ما نبايد احساس كند كه عقبمانده است؛ بايد احساس كند كه دارد حركت مىكند، مىتازد و جلو مىرود؛ عملاً به اين كار، به اين پيشرفت، به اين تازش و به اين رو به جلو حركت كردن تشويق شود.
الزامات مأموريت رسانهى ملى
اين مأموريت الزاماتى دارد. رسانهى ملى اگر بخواهد به عنوان مهمترين ابزار فرهنگى در كشور، از عهدهى اين كار بربيايد، بايد اين چيزها را در خودش تأمين كند: امين نظام باشد، مورد اعتماد مردم باشد، برخوردار از مزيتهاى رقابتى باشد. امروز رقباى ما زيادند؛ چه رقباى منطقهيى، چه رقباى بينالمللى. ما بايد در مقابل اين رقبا خود را از مزيتهاى رقابتى برخوردار كنيم. ظرفيت بالا در كمّ و كيف محصولات، هر دو مورد نظر است. نبايد كميت، كيفيت را تحتالشعاع قرار دهد، و بعكس.
آرايش رسانهيىِ كارآمد
الزام ديگر اين مأموريت، داشتن آرايش رسانهيىِ كارآمد در عرصهى استانى و ملى و بينالمللى است؛ همين نكتهيى كه آقاى ضرغامى اشاره كردند و گفتند در جاهايى از كمترين حقشان نمىتوانند برخوردار باشند؛ يعنى شنيدن صداى انقلاب و ديدن چهرهى انقلاب. در اينجا آرايش ما ضعيف است. البته بسيارى از اين ضعفها به بيرون از سازمان مربوط مىشود، كه آن هم موضوع ديگرى است و بايد جداً تعقيب كنيم.
آرايش سازمانى و رسانهيى ما بايد بهگونهيى باشد كه بتوانيم همهى كشور را در همهى ابعاد بپوشانيم. اين آرايش بايد كارآمد باشد؛ داراى قدرت انعطاف براى انطباق با شرايط گوناگون و پيشبينى نشده باشد؛ در برخورد با مسائل گوناگون، توانايى، سرعت و چالاكى داشته باشد؛ بتواند موضع خودش را اتخاذ كند و كارساز باشد.
اگر اين چيزها تحقق پيدا كند - كه هر كدام از اينها شرايط و مقدماتى دارد و بايد هم اين مقدمات فراهم شود و تحقق پيدا كند - آنگاه شما خواهيد توانست هدايت و مديريت افكار عمومى را از لحاظ فرهنگ و اخلاق و رفتار و روحيه و امثال اينها كاملاً در دست داشته باشيد؛ هيچكس نمىتواند با شما در اين زمينه رقابت كند.
هدفهاى كلان رسانهى ملى
هدفهاى كلان ما در اين زمينه چيست؟ اول، ارتقاء معرفت دينىِ روشنبينانه. من روى عنوان «روشنبينانه» تكيه مىكنم. معرفت دينى بايد ارتقاء و گسترش پيدا كند؛ اما يك معرفت روشنبينانه و آگاهانه.
دوم، رفتار دينىِ مخلصانه. باز روى كلمهى «مخلصانه» مىخواهم تكيه كنم. رفتارهاى دينى مىتواند رياكارانه و متصنعانه و ظاهرسازانه باشد، مىتواند مخلصانه باشد. ما بايد مردم را به رفتار و عمل دينى - يعنى عمل صالح - بكشانيم و اين عمل، مخلصانه از آنها صادر شود.
سوم، ريشهدار كردن شناخت و باور به ارزشها و بنيانهاى فكرى انقلاب و نظام اسلامى. صرف اينكه ما در زمينهى انقلاب و نظام، چيزهايى را كليشهيى و شعارى تكرار كنيم، كافى نيست؛ بايد نسبت به اين شعارها در مردم باور حقيقى بهوجود بيايد؛ اين، كار رسانهى ملى است.
چهارم، مصونيت دادن به ذهن جامعه از تأثير مخرب تهاجم فرهنگى و ارزشىِ دشمن، كه اشاره شد.
پنجم، باور به كارآمدى نظام.
ششم، ايجاد همگرايىِ عمومى و فضاى همكارى و محبت و وحدت در درون كشور و ميان مردم. بايد روحيهى محبت، وحدت، همگرايى و ارتباط و پيوند در ميان مردم تقويت شود.
هفتم، آگاهسازى نسبت به مقولههاى حساس؛ مثل علم. مسألهى علم در كشور خيلى مهم است. با مطالعهى دقيق و همهجانبه، انسان به چند سرفصل معدود مىرسد، كه يكى از آنها علم است. ما براى آينده به علم احتياج داريم. نهضت نرمافزارى و توليد علم و انديشه و فكر كه مطرح شد، بايد جدى گرفته شود. خوشبختانه زمينهها كاملاً آماده و استقبال هم خيلى خوب است. مردم را نسبت به مقولهى علم، امنيت، پرورش نخبگان، اقتدار ملى، كار و ابتكارِ گرهگشا و پيشبرنده و مقولاتى از اين قبيل حساس كنيد.
برنامهريزى و ايجاد چشمانداز
اين مأموريت و اين اهداف كلان تا چه مدتى بناست تحقق پيدا كند؟ اعتقادم اين است كه بايد برنامهريزى كرد و چشمانداز درست كرد و آماده شد براى حركتى كه اهدافش اينهاست. اين اهداف ممكن است در طول ده سال تحقق پيدا كند؛ هيچ مانعى ندارد. براى اين كار، ده سال، زمان زيادى نيست؛ مثل چشم بههمزدنى مىگذرد. گاهى انسان در مدت ده سال، هشت سال يا پنج سال، تلاش و فعاليتِ لازم و برنامهريزى شده را انجام نداده؛ بعد وقتى به اواخر دوره مىرسد، مىبيند دستش خالى است. اگر برنامهريزى شود، انسان پيشرفت را به چشم خودش مشاهده مىكند؛ مثل رويش يك درخت.
من در اينجا چند سرفصل مهم را عرض مىكنم تا مشخص شود نسبت رسانه با اين موضوعات چيست. خوب است نسبت رسانه با اين موضوعات مورد تأمل قرار گيرد. من اينها را مطرح مىكنم؛ شما رويش فكر و مطالعه و كار كنيد:
1- صدا و سيما و اخلاقعمومى
هويت حقيقى جامعه، هويت اخلاقى آنهاست؛ يعنى در واقع سازهى اصلى براى يك اجتماع، شاكلهى اخلاقى آن جامعه است و همه چيز بر محور آن شكل مىگيرد. ما بايد به اخلاق خيلى اهميت بدهيم. صدا و سيما در زمينهى پرورش و گسترش و تفهيم و تبيين فضيلتهاى اخلاقى بايد برنامهريزى كند؛ يكى از اهداف صدا و سيما در همهى برنامهها بايد اين باشد.
اخلاقهاى رفتارى افراد جامعه؛ مثل انضباط اجتماعى، وجدان كارى، نظم و برنامهريزى، ادب اجتماعى، توجه به خانواده، رعايت حق ديگران - اينكه ديگران حقى دارند و بايد حق آنها رعايت شود، يكى از خلقيات و فضايل بسيار مهم است - كرامت انسان، احساس مسؤوليت، اعتماد به نفس ملى، شجاعت شخصى و شجاعت ملى، قناعت - يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينهها دچار مصيبت هستيم، بهخاطر اين است كه اين اخلاق حسنهى مهم اسلامى را فراموش كردهايم - امانت، درستكارى، حقطلبى، زيبايىطلبى - يكى از خلقيات خوب، زيبايىطلبى است؛ يعنى به دنبال زيبايى بودن، زندگى را زيبا كردن؛ هم ظاهر زندگى را و هم باطن زندگى را؛ محيط خانواده، محيط بيرون، محيط خيابان، محيط پارك و محيط شهر - نفى مصرفزدگى، عفت، احترام و ادب به والدين و به معلم.
اينها خلقيات و فضايل اخلاقى ماست. صدا و سيما خودش را متكفل گسترش اين خلقيات بداند. شما در هر برنامهيى كه مىسازيد، در هر سريال تلويزيونى، در هر محاوره، در هر ميزگرد، در هر گفتگوى تلفنى و در هر گزارش، متوجه باشيد كه اين فضايل تقويت شود؛ اين چيزها نقض و زير پا انداخته نشود.
2- صدا و سيما و دين
راجع به دين مردم، صدا و سيما چه نقش و چه موضع و چه مسؤوليتى دارد؟ طبيعتاً از وظايف صدا و سيما، ارتقاء معرفت دينى و ايمان دينى است. معرفت و ايمان با هم تفاوت دارد. هم ايمان مردم بايد تقويت شود، هم معرفت و شناخت آنها. بايد توجه داشت ايمانى كه مردم پيدا مىكنند، سست، عوامانه، سطحى و قشرى نباشد؛ بشدت از اين پرهيز شود. اكتفا نشود به تغليظ احساسات مردم و تشريفات افراطى. تأكيد بر اين چيزها بهطور افراطى، اصلاً مفيد نيست و بههيچوجه تبليغ دين محسوب نمىشود. اين را پايهى كار قرار دهيد و حالا برگرديد به برنامههاى دينىِ صدا و سيما؛ ببينيد چه كار بايد بكنيد و چه كار بايد نكنيد.
برنامهى دينى بايد نسبت به دين شبههزُدا باشد، نه شبههزا. من گاهى بعضى از بيانات دينى را از تلويزيون يا از راديو گوش مىكنم و مىبينم شبهه ايجاد مىكند! حديث سستى، حرف نامعقولى، مطلبى كه در جمع مثلاً بيست نفرى يا پنجاه نفرهىِ يك عده مؤمنِ مخلص، گفتنش خوب است و ايمان آنها را زياد مىكند، در سطح ميليونىِ مردم به زبان آوردن، جز اينكه ايمان عدهيى را سست و در ذهنشان ترديد ايجاد كند، هيچ فايدهى ديگرى ندارد. از اين چيزها بايد پرهيز كرد. بيان دينى و تبيين دينى بايد شبههزدا، روشن، قوى، هنرمندانه و متنوع باشد؛ شبههزا و كليشهيى نباشد. بيان دينى بايد در همهى سطوح، صحيح باشد. درست است كه ما تبيين دينى را در سطح نخبگان، در سطح متوسط، در سطح پايين و در سطح كودكان داريم، اما همان چيزى كه در سطح كودكان است، مطلقاً بايد صحيح باشد. شما در كلاس اول به بچه ياد مىدهيد دو بعلاوهى دو، مىشود چهار؛ وقتى هم كه بچه به منتهااليه قلهى رياضيات و دانش رياضى مىرسد، باز هم دو بعلاوهى دو، مىشود چهار؛ تغيير پيدا نمىكند. بنابراين آنچه در زمينهى دين به كودك يا به انسانِ عامى تفهيم مىكنيم، مطلقاً نبايد غلط باشد تا بعد در ارتقاء معرفت دينى ببيند آن حرف، نادرست بوده است؛ نه، بايد درست گفت؛ منتها ساده. بنابراين، حرف دينى در همهى سطوح بايد صحيح باشد.
براى مراسم دينى، اعياد و عزادارىها برنامهريزىِ هوشمندانه بشود. بعضى از برنامههايى كه اجرا مىشود، كاملاً ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد چه صحبتى در تلويزيون يا راديو مىكنيد؟ راجع به امام جواد، امام هادى، امام عسكرى، امام رضا و ديگر ائمه مطالب خيلى خوبى نوشته شده است. بنده كه عمرم را در اين زمينهها گذراندهام، وقتى به اين مطالب نگاه مىكنم، استفاده مىكنم و لذت مىبرم؛ چرا از اينها استفاده نمىشود؟ نوشتههاى خوب، تحقيقات خوب و مطالب شيوا و ايمانآور در اين زمينهها فراوان است. گاهى انسان برنامهيى را مىبيند كه شخصى با شدّ و مدّ و در قالب يك قطعهى ادبى، فرضاً راجع به امام موسىبنجعفر حرف مىزند كه هيچ معنا ندارد. اينگونه برنامهها نه ايمان كسى را زياد مىكند، نه لذتى دارد و نه در آن، هنر نويسندگى - به معناى حقيقى كلمه - بهكار رفته. چرا ما اين برنامهها را پخش مىكنيم؟ يك نفر با صداى نرم و ملايم و معصومانه - شماها متخصص اين كارها هستيد؛ هر صدايى براى هر برنامهيى مناسب نيست - بهجاى صداى آنطورى، چند فضيلت ِ با سند درست و منطقى از امام موسىبنجعفر نقل كند و زندگى آن حضرت را شرح دهد؛ انسان گوش مىكند، لذت مىبرد؛ معرفت و محبتش زياد و دلش از شنيدن مناقب اين بزرگواران روشن مىشود. اگر برنامههاى دينى خوب ادا شود، فايده دارد؛ اما اگر بد ادا شود، خنثى نيست؛ نتيجهى بد دارد؛ مثل داستان آن مؤذن بد صدا.
مولوى مىگويد: دختر يك مرد مسيحى بشدت عاشق اسلام و دلباختهى معارف اسلامى شد و اسلام آورد. اين مرد مسيحى خيلى ناراحت بود. در آن شهر، يك عده مسيحى بودند و يك عده مسلمان. آن شهر، هم مسجد داشت و هم كليسا. يك روز اين مسيحى پيش مؤذن آمد و بعد از اينكه خيلى به او احترام گذاشت، پول و هديه هم به او داد و گفت از شما خيلى متشكرم. مؤذن تعجب كرد كه او از چه تشكر مىكند. مرد مسيحى گفت تو من را نجات دادى؛ چون دختر من عاشق و علاقهمند به اسلام شده بود؛ اما يك روز وقتى صداى اذان تو را شنيد، از اسلام زده شد و گفت اسلامِ اين مؤذن را نمىخواهم!
ما اگر بد اذان بگوييم، عشاق اسلام را از اسلام مىرمانيم. ما بايد خوب و خوشصدا اذان بگوييم. اذان ما همين معارفى است كه مىگوييم؛ همين صدا و سيماى ماست.
3- صدا و سيما و مديريت كشور
به نظر من سياست كلى صدا و سيما بايد تقويت مديريتهاى اجرايى كشور باشد. من توصيه نمىكنم كه صدا و سيما ضعفها و نارسايىها و كمبودها و خداى نكرده خيانتها را پوشيده بدارد؛ نه، ضعفها را هم بگويد؛ دردهايى كه جلوى چشم مردم است، عيبى ندارد صدا و سيما به آنها بپردازد؛ منتها طرح اين دردها و ضعفها و نارسايىها بايد بهگونهيى باشد كه اولاً مردم را مأيوس نكند، ثانياً مديريت را تضعيف نكند.
توفيقات دولت را بگوييد. نشان دادن توفيقات و پيشرفتهاى كشور حتماً نبايد از زبان مسؤولان و دستاندكاران باشد. فرضاً رئيسجمهور مىرود و طرحى را افتتاح مىكند. اين افتتاح، گنگ است و معلوم نيست چيست. وقتى آسفالت خيابانى خراب مىشود و مىخواهيد آن را در خبر منعكس كنيد، مثلاً مىرويد با تاكسىدار مصاحبه مىكنيد و او مىگويد چرخ ماشينم در اين چاله افتاد؛ يكى ديگر مىگويد زمستان در اينجا آب جمع شده بود و ترشح كرد به لباس مردم. خلاصه با ده نفر مصاحبه مىكنيد تا مشخص شود اين چاله چقدر چيز بدى است. پس در مورد پيشرفتها و توفيقات هم همين ميكروفون را بگيريد جلوى كسانى كه از اين پيشرفتها بهرهمند و برخوردار مىشوند. صِرف اينكه مدير مربوطه بيايد بگويد در راهاندازى فلان طرح براى پانصد نفر، هزار نفر يا پنجهزار نفر شغل ايجاد شد، كافى نيست؛ بايد موضوع را تبيين كرد.
هدف ما بايد تقويت مديريت اجرايى كشور باشد. گفتم و تكرار هم مىكنم: ضعفها و نقصها هم بايد گفته شود تا مردم تصور نكنند اينجا بوقى است كه بنا دارد فقط از حكومت تعريف كند؛ منتها گفتنِ علاججويانه و دلسوزانه، نه ستيزهجويانه. طرح غلط مشكلات، مضر است. طرح سؤالهايى كه پاسخ ندارد، مضر است. البته گاهى شگردهاى قشنگى زده مىشود. همين چند روز قبل ديدم كه پس از جلسهى رؤساى سه قوه، راجع به مفاسد اقتصادى با آنها مصاحبه كردند. كار قشنگِ جالبِ تميزِ همهجانبه و هوشمندانه و زِبلوارى از آب درآورده بودند؛ خوب بود و اتفاقاً تأثير هم كرد. آدم از اينطور كارها لذت مىبرد. خيلى خوب، الان دارند همان كار شماها را دنبال مىكنند؛ اينها هم به نحوى منعكس شود. البته شما مىتوانيد با همين نحوهى طرح، به شكل هوشمندانه مديران را هم هدايت كنيد. مديران گاهى نقص كار خودشان را نمىدانند. طرح نواقص كار از زبان منصفانه و بيطرفانهى شما مىتواند به آنها كمك كند.
4- صدا و سيما و علم
اشاره كردم كه علم مقولهى بسيار مهمى است. امروز انسان وقتى به راههاى مختلف براى پيشرفت كشور نگاه مىكند، مىبيند همه منتهى مىشود به علم. لعنت خدا بر كسانىكه در طول دهها سال كشور را از پيشرفت علمى باز داشتند. وقتى پيشرفت علمى وجود داشته باشد، پيشرفت فناورى را هم با خودش مىآورد، و پيشرفت فناورى هم كشور را رونق مىدهد و در جامعه نشاط بهوجود مىآورد. اگر علم نباشد، هيچچيز نيست؛ و اگر فناورى هم باشد، فناورىِ عاريهيى و دروغى و وامگرفتهى از ديگران است؛ مثل صنعتهاى مونتاژى كه وجود دارد. علم را بايد رويانيد. بهنظر من رسانه مىتواند در نهضت توليد علم و فكر و نظريه و انديشه در زمينههاى مختلف - چه در زمينهى فنى و چه در زمينهى انسانى و غيره - نقش ايفا كند. شما مىتوانيد خط توليد علم و فكر و نظريه را برنامهريزىشده دنبال كنيد؛ به بحثهاى منطقى و مفيد دامن بزنيد؛ كرسىهاى نوآورى را تلويزيونى كنيد و چهرههاى علمىِ نوآورِ خوب را مطرح نماييد.
خدا رحمت كند آقاى احمد بيرشك را - نمىدانم شماها با ايشان آشنا بوديد يا نه - پيرمرد جالبى بود. ما پيرىِ ايشان را ديديم و درك كرديم؛ اگرچه از نوجوانى با اسم و كتابهاى ايشان در مدرسه آشنا بوديم. پيرمرد در نود و چند سالگى، پُر تحرك و پُرتلاش بود. من از او خيلى خوشم مىآمد. ايشان با من هم ملاقات كرده بود. از جمله چيزهايى كه من از اين پيرمرد ديدم و خيلى لذت بردم، اين بود كه چند سال قبل تلويزيون به مناسبتى با او مصاحبه كرد و گزارشگر به او گفت توصيهيى به جوانها بكنيد. اين پيرمرد مثل يك جوان، جوانها را توصيه كرد به درس خواندن و علم آموختن. من خيلى خوشحال شدم. گفتم از طرف من بهخاطر همين دو كلمه توصيه، از آقاى احمد بيرشك تشكر كنيد. ببينيد يك پيرمردِ معتقد به علم و پيشرفت علمى و تحرك جوانها، يك جمله حرفش مىتواند يك عالم تأثير بگذارد. بهنظر من شما در مقولهى علم، مطلقاً بىطرف نيستيد؛ جزو مسؤوليتهاى مهم شماست كه بايد مسألهى علم را دنبال كنيد.
5- صدا و سيما و سرگرمى و تفريح
يكى از مقولههاى بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند يكى از نيازهاى زندگى انسان است. زندگىِ بىشادى و بىلبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصهيى داريد، بايد در دلتان نگه داريد؛ مؤمن اينطورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهرهى اوست. اصلاً چهرهها بايد شاد باشد. اگر با چهرهى خودتان مىتوانيد به جامعه شادى بدهيد، بايد اين كار را بكنيد. شادى لازم است و بايد آن را براى مردم تأمين كرد؛ منتها اين كار برنامهريزى مىخواهد. البته شماها برنامهريزى كردهايد. اين مواردى كه من مىگويم «بايد»، معنايش اين نيست كه شما نكردهايد. شما كارهاى زياد و خوبى كردهايد و من مىخواهم بر ادامهى آنها تأكيد كنم. مراقب باشيد شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بىبندوبارى همراه نشود؛ از اين طريق به مردم شادى داده نشود. همهجور مىشود به مردم شادى داد؛ از نوع صحيح آن شادى داده شود. گاهى اوقات يك لطيفه يا يك تعبيرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مىكند؛ گاهى هم ممكن است يك آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آنطور شادى را ايجاد كند. شادى كردن و شادى دادن به مردم، بهمعناى لودگى نيست. يكى از آقايانى كه در صدا و سيما گاهى صحبت مىكند و مصاحبههاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد - من گاهى گوش كردهام - اصلاً شوخى نمىكند؛ اما تعبيرات و كيفيت بيانش طورى است كه انسان گاهى بىاختيار لبخند به لب مىآورد؛ اينطور خوب است.
طنز فاخر و برجسته، يكى از هنرهاست. طنز، هنر خيلى بزرگى است. بنده با مرحوم صابرى شوخى مىكردم و مىگفتم «طنازها»!
طنازهاى واقعى را تقويت كنيد، پرورش دهيد و كمك كنيد تا طنز بياورند. طنز، يعنى مطلب مهمِ جدى كه با زبان شوخى بيان مىشود؛ محتوا و معنايى در آن هست، منتها به زبان شوخى.
از جملهى سرگرمىها، مسابقات است. مسابقات، خوب است؛ منتها بايد مراقب بدآموزىهاى قولى و عملى در آنها بود. گاهى در زبان، گاهى اصلاً در كيفيت رفتار، گاهى هم در خندههاى بيخودى، سبكى ديده مىشود؛ و البته گاهى اوقات هم اين چيزها نيست.
يكى از مسابقهها، مسابقهى تلفنى است. شخصى تماس مىگيرد و بهخاطر هيچى، به او جايزه مىدهند! يك روز من ديدم در يك برنامهى تلويزيونى پنج ميليون تومان به يك نفر جايزه دادند؛ براى اينكه به چند سؤال جواب داد! اين سرگرمىِ خيلى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريباً حقوق دو سه سال يك كارمند متوسط است. ممكن است بگويند اينكار ترويج علم است. ترويج علم را از يك راهِ بهتر بكنيد؛ اين راه ضرر دارد. عدهيى كه اينگونه مسابقات را نگاه مىكنند، بىمنطقى به ذهنشان مىآيد و از اين بىمنطقى سوءاستفاده مىكنند. اين كار منطقى ندارد كه مثلاً بنده بدانم انجيل عربى است يا يونانى است يا لاتينى است؛ بعد بگويند حالا كه شما دانستيد، اين پانصدهزار تومان يا فلان مبلغ مال شما! اين كار معنى ندارد. بنابراين، مقولهى سرگرمى و تفريح، لزومش يك مسأله است؛ با برنامهريزى بودن آن يك مسأله است؛ بامحتوا بودنش يك مسأله است؛ پرهيز از جهات منفى هم در آن يك مسأله است.
6- صدا و سيما و مقولهى عدالت اجتماعى
به فضاى همدردى با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صدا و سيما در چند سال گذشته برنامههاى بسيار خوبى در اين زمينه داشته، كه درخور تقدير است. دغدغهى عدالت را در ذهنها و دلهاى مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است. البته سعى شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انسانىِ آنها از بين نرود. من مىبينم در بعضى از كارهايى كه در اين زمينه صورت مىگيرد، بهطور دقيق اين معنا رعايت مىشود. آن پسربچه يا دختربچهيى كه مىآيد هديهيى به فلان صندوق مىدهد، حرفى از او پخش مىشود كه خيلى خوب و شيرين و لطيف است و در آن اهانت نيست؛ منتها در كنار دامن زدن به دغدغهى عدالت اجتماعى و رسيدگى به فقرا، زندگى اشرافى و تجملاتىِ پوچ و بيهوده را هم تخريب كنيد؛ اين زندگى واقعاً در خور تخريب است. زندگى تجملاتى نبايد بههيچوجه ترويج شود؛ بلكه بايد تخريب شود و نقطهى منفى بهحساب بيايد. چرا بيخود تجملگرايى رواج پيدا كند؟ اگر يك نفر دلش مىخواهد متجمل باشد، ما چرا بايد آن را ترويج كنيم؟ توجه كنيد كه ما به فقير بايد عزتنفس و حس مناعت بدهيم و به غنى بايد كمك به فقير را بياموزيم. بههرحال در كل زندگى جامعه، بايد از زندگى اشرافى و تجملاتى الگوسازى نكنيم.
7- صدا و سيما و نهضت بيدارى در جهان اسلام
8- صدا و سيما و توجيه افكار عمومى در زمينههاى مختلف
مثلاً الان مسألهى انرژى اتمى مطرح است. افكار عمومى در اين قضيه بايد توجيه شود. شنيدم ظاهراً پريشب سيما برنامهى خيلى خوبى داشته و با دستاندركاران قضيه در تهران و وين تماس گرفته و موضوع را بررسى كرده است؛ اينطور كارها بسيار مفيد است. افكار عمومى بايد در جريان مسائل قرار گيرد و به شكل صحيح و منطقى توجيه شود.
9- صدا و سيما و مشاركت عمومى در همهى زمينهها
الحمدللَّه در اين زمينه هم صدا و سيما فعاليتهاى خيلى خوبى داشته است.
لازم مىدانم چند راهبرد اجرايىِ مهم را هم عرض كنم:
نگرش به محتوا را الزامى كنيد
اولين نكته اين است كه شما در همهى برنامهها نگرش به محتوا را الزامى كنيد؛ همهى برنامههاى شما بايد پيام داشته باشد. پيام داشتن، لزوماً به معناى دلگير بودن و خستهكننده بودن نيست، كه انسان بگويد مردم خسته مىشوند؛ نه، ممكن است اين پيام در ضمنِ يك برنامهى كاملاً شيرين و سرگرم كننده باشد؛ اما پيام داشته باشد. برنامههاى ما نه فقط نبايد پيام منفى داشته باشد، بلكه بايد بدون پيام هم نباشد؛ يعنى خنثى هم نباشد. سريالى كه توليد مىكنيد، ميزگردى كه مىگذاريد، فيلمى كه مىسازيد، مسابقهيى كه ترتيب مىدهيد؛ بالاخره مىخواهيد محورهاى مهمى را كه مسؤوليت شماست، در بين مردم توسعه دهيد؛ شما كدام محور را مىخواهيد به اين وسيله تبيين كنيد؟ اين بايد روشن شود. بهوسيلهى برنامههاى خوب و برنامهسازىهاى خوب، گفتمانهاى مورد نياز جامعه را - كه گاهى بايد موضوعى را به شكل گفتمان عمومى درآورد - تأمين و تضمين كنيد.
پيامهاى ما نبايد متناقض باشد
نكتهى دوم اين است كه دادن پيامهاى گوناگون بايد جريانى انجام بگيرد و به شكل يك روند دربيايد؛ مقطعى و موردى فايدهيى ندارد. همهى برنامههاى ما بايد يكديگر را كمك كنند تا اين فكر و اين انديشه در جامعه مطرح شود. ممكن است گاهى ما پيامهاى متناقض بدهيم. مثلاً از يك طرف دربارهى عدالت اجتماعى برنامهى خيلى خوبى توليد مىكنيد؛ اما از آن طرف در خلال يك برنامهى ديگر، عملاً عدالت اجتماعى را نقض مىكنيد! اين درست نيست؛ بايد آهنگ كلى برنامهها يكى باشد و در بين آنها تناقض ديده نشود. در مقولهى عدالت اجتماعى فيلمها و سريالهايى ساخته مىشود كه غالباً خانههاى مورد استفادهى شخصيتهاى اين فيلمها اعيانى و اشرافى است! واقعاً وضع زندگى مردم ما اينطورى است؟ آيا يك زوج جوان يا يك زن و شوهر در چنين خانههايى زندگى مىكنند؟! اين كار چه لزومى دارد؟ سالها قبل بعضى از سريالهايى كه از سيما پخش مىشد، هرچند كيفيت آنها مثل سريالهاى الان نبود - عقبتر بود - ليكن فضاى زندگى در آنها، متواضعانه و در يك خانهى معمولى بود؛ آنطورى خوب است. زندگى را لزوماً نبايد اعيانى و اشرافى و متجملانه معرفى كرد. فضاى تبليغى صدا و سيما اينطورى باشد. البته گاهى در اين خصوص هم به ما تذكر مىدهند و مطالبى مىگويند. تبليغات رسانهيى و گاهى تبليغهاى خيلى پُررنگ كه مردم را به طرف مصرفگرايى سوق مىدهد، با برنامهيى كه فرضاً شما ساختهايد تا مصرفگرايى را تقبيح كنيد، عملاً در تناقض است؛ با هم هماهنگ نيست.
بر محتوا هم نظارت كيفى كنيد
نكتهى سوم، نظارت كيفى است. من مىدانم يكى از كارهاى اجرايى شما نظارت كيفى بر برنامههاست؛ منتها نظارت كيفى را فقط به ملاحظات فقهى و شرعى محدود نكنيد؛ مثلاً مراقبت كنيم دو هنرپيشهى پسر و دختر در خلال بازى دستشان به هم نخورد؛ يا وقتى روى صندلى مىنشينند، فاصلهيى بينشان باشد؛ اينها حتماً لازم است و به شكل هوشمندانهتر و دقيقترى هم لازم است؛ اما فقط اينها نيست؛ بايد بر محتوا هم نظارت كيفى باشد. فيلمى كه به تهيهكننده دادهايد تا براى شما بسازد و بياورد، نظارت كنيد چقدر از محتوا برخوردار است.
از جمله كارهاى بسيار خوب اين است كه بخصوص در حين توليد، نظارت و سركشى كنيد تا پولِ زياد و بيهودهيى مصرف نشود و بعد مجبور باشيد اشكالاتش را برطرف كنيد. بههرحال بايد در نظارت كيفى بشدت سعى شود پيامهاى منفى در كارها نباشد.
تأثير برنامه بر مخاطب
نكتهى چهارم اين است كه تأثير برنامه را در مخاطب درنظر بگيريد، نه فقط افزايش بيننده را. البته يكى از سياستهاى درست صدا و سيما اين است كه بينندگان خود را افزايش دهد، كه خوشبختانه موفق هم شده و آمارها نشان مىدهد كه هم درصد بينندگان تلويزيون و هم درصد شنوندگان راديو در اين چند سال خيلى خوب افزايش پيدا كرده است؛ اين سياستِ درست و صحيحى است؛ همهى رسانههاى دنيا هم هدفشان اين است و شما هم مىتوانيد با اين كار حتّى قصد قربت كنيد؛ منتها فقط اين كار نبايد هدف باشد، بلكه بايد ببينيد تأثير اين برنامه در مخاطب چيست. گاهى اوقات افزايش مخاطب به قيمتى است كه نمىارزد. آنها جذب مىشوند، اما به چه جذب شدهاند؟ به چيزى كه يا منفى است و يا خنثى.
جذب مخاطب به هر قيمت؟
مرحوم سيدقطب جريانى را در يكى از كتابهايش مىنويسد، كه من پيش از انقلاب آن كتاب را ترجمه كردم. مىگويد به يكى از شهرهاى امريكا رفتم و ديدم دم درِ يك كليسا اطلاعيهيى نصب كردهاند: «امشب يك برنامهى رقص و شادى و شام سبك و موسيقى اجرا مىشود.»! تعجب كردم كه كليسا به چه مناسبت اينها را اعلام كرده! مىنويسد: كنجكاو شدم در آن ساعتِ معين بروم ببينم چه خبر است. ديدم بله، يك سالن رقص در كنار سالن كليساست؛ زوجهاى جوان مىآيند و مىرقصند؛ موسيقىهاى محرك و شهوانى هم پخش مىشود! افرادِ يكخرده مسنتر هم كنار نشستهاند و تماشا مىكنند و از نگاه كردن لذت مىبرند! كشيش هم اواخر شب روى سن ظاهر شد و با رفتار خيلى آرام و ملايم رفت نور چراغها را تنظيم كرد! مىگويد فردا رفتم سراغ كشيش؛ گفتم شما كشيش هستيد يا كابارهدار؟! اينجا كليساست يا سالن رقص؟! كشيش گفت من به اين وسيله مىخواهم جوانها را به كليسا جذب كنم! اينطورى مىشود جوانها را به كليسا جذب كرد؟! جوانها به كليسا جذب نشدند، بلكه به سالن رقصِ متعلق به كليسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به كليسا مگر امتيازى دارد؟
اگر بناست فيلم يا برنامهيى پخش شود و تأثير سوئى بگذارد، چه فرقى مىكند كه من پخش كنم يا رقيب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش كنم؟ به نظر من اين منطق مهمى است و بايد به آن توجه داشت.
برنامههاى فاخر در راديو قرآن و معارف
نكتهى پنجم، راجع به برنامههاى راديو قرآن و راديو معارف قم است. اين دو راديو واقعاً يكى از نعمتهاى بزرگ و از جمله اقدامهاى بسيار خوب و باارزش است. چون بخصوص اين دو راديو صبغهى مذهبى دارد، بايد برنامههايش جزو فاخرترينها باشد. اين دو راديو در موسيقىهاشان از ساز استفاده نمىكنند و اين تقيد را دارند - كه خوب هم است - اما چون از آواز استفاده مىكنند، بايد اين آواز از خوشصداترين، خوشآهنگترين و خوشمضمونترينها باشد. صداى بد، صداى نكره، صداى نخراشيده و دستهجمعىهاى بىربط، مطلقاً بايد وجود نداشته باشد. بايد بهترينها را در اينجا جمع كرد؛ چون موسيقىِ اين دو راديو بىساز است. بههرحال چون اين دو راديو جنبهى دينى دارند، بايد برنامههاشان خيلى زيبا و فاخر باشد؛ قضيهى آن اذان نشود. البته بايد به محتواى آوازها هم بشدت توجه داشت.
يك منبرى كه فرضاً براى صد نفر در يك مسجد به منبر مىرود، از روى متن كه نمىخواند؛ متكى به ذهن خودش است. يك وقت مطلبى به زبان انسان مىآيد؛ يك وقت هم حرف يا حديثى كه بايد به ياد انسان بيايد، نمىآيد و انسان چيز ديگرى به جايش مىگويد كه در جمع آن صد نفر خيلى مشكل ايجاد نمىكند؛ اما چه لزومى دارد كه ما اين مطلب را در بين چند ميليون جمعيت منتشر كنيم؟ اينها بايد كاملاً محاسبه شود. به نظر من در اين دو راديو حتماً به كارشناسهاى دقيق و روشنفكر و روشنبينِ مذهبى و دينى نياز است. اين دو راديو بايد همهى محصولاتش درجهى يك باشد؛ درجهى دو هم كافى نيست.
القاء غيرمستقيم پيام
نكتهى ششم، القاء غيرمستقيم پيامها و مفاهيم است. در اين زمينه، بارها و سالها مطالبى گفتهايم. من مىبينم گاهى اوقات در فيلمهاى خارجىِ پخش شده، پيامهاى فرهنگى و گاهى پيامهاى دينىِ عجيبى وجود دارد كه انسان اصلاً احساس هم نمىكند. هنر اين است كه انسان مطلب را به شيواترين شكل و به مؤثرترين نحو بيان كند؛ اما هيچ در طرف مقابل حالت امتناع بهوجود نياورد.
توجه به تربيت نيروى انسانى
نكتهى هفتم، تربيت نيروى انسانى است؛ اين موضوع خيلى مهم است. صدا و سيما دانشكده دارد؛ اين دانشكده بايد بهطور جدى بهتربيت نيروى انسانىِ كارآمد و كافى بپردازد. انسانهاى مناسب را هم بايد جذب كنيد. الان هنرمندهاى انقلابى و خوبى در داخل كشور هستند كه بعضىها در رشته و كارِ خودشان بلاشك جزو برجستههايند؛ اما صدا و سيما از اينها استفادهيى نمىكند؛ نمىدانم چرا؟ اينها با من هم ارتباط دارند؛ بعضى اوقات مىآيند و مىروند. بارها هم توصيهگونه گفتهام از اين دوستان استفاده شود. بعضى از اينها در نويسندگى، در گويندگى، در شعر، در هنرهاى تصويرى و در كارهاى ديگر خيلى خوبند؛ بعضىهاشان هم انصافاً كارهاى برجستهيى دارند.
چند تذكر كوتاه هم بدهم:
تشكيل جمع مشورتى
1- جمع مشورتىِ قوى در زمينهى راهبردهاى كلان، مورد نياز آقاى ضرغامى است. ايشان بايد به مديريت خود، يك جمع مشورتى براى راهبردهاى كلان داشته باشند؛ افراد هوشمندى بنشينند و قوى كار كنند. البته ايشان اشاره كردند كه در هر شبكه، جمعهاى مشورتى تعيين شدهاند - كه بسيار خوب است - ولى مجموع سازمان هم به اين جمعها نياز دارد تا بتواند بهطور دايم پشتيبانى كند؛ اين هميشه مورد تأكيد من بوده است و از سابق هم اين را به مديران قبلى مىگفتم.
تدوين برنامهى پنجساله
2- چشمانداز، هدفها و راهبردها را حداقل براى پنج سال تنظيم و تدوين كنيد. البته در خلال صحبت گفتند چيزى تدوين شده است. مشخص شود سرِ پنج سال به كجا مىخواهيم برسيم؛ قابل اندازهگيرى باشد.
افراد منفى، چهره نشوند
3- بشدت توجه كنيد كه چهرهپردازىهاى منفى و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهى ديدهام انسانهايى كه هيچ ارزش علمى و هنرى ندارند، در صدا و سيما با پول مردم چهرهپردازى مىشوند؛ چرا؟ البته من نمىخواهم خيلى مطلب را باز كنم؛ اما مىبينم كسىكه در رشتهى خودش اينقدر ارزشمند نيست و انسان متوسطى است، او را مىآورند و يكى دو ساعت از وقت تلويزيون را به زندگى او، به خانوادهى او و به گذشتهى سرتا پا كمارزش او مصروف مىكنند؛ چرا؟ بهنظر من علاوه بر اينكه اين «چرا» وجود دارد، «منفى» هم هست. اين كار، الگوسازى است؛ ما چه كسى را مىخواهيم الگوى جوانها قرار دهيم؟ اينطور آدمهايى را؟!
وقتگذارى مديران
4- يك تذكر مهم، وقتگذارى مديران و نپرداختن به كارهاى ديگر است. من خواهش مىكنم مديران صدا و سيما همان كارى را كه الان در صدا و سيما دارند، مهمترين كار بدانند و بهكار ديگرى نپردازند؛ اين مهمترين كار شماست. پرداختن بهكار ديگر، شما را از هر دو كار باز مىدارد. من يك وقت زمان رياستجمهورى، در شوراى عالى انقلاب فرهنگى جملهيى را از كتاب «سياستنامه»ى خواجه نظامالملك نقل كردم. اين كتاب، يكى از متون بسيار زيبا و فاخرِ ادبى ماست. با اينكه هفتصد، هشتصد سال از آن زمان مىگذرد - دورهى سلطان سنجر يا ملكشاه - درعينحال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مىخواند، لذت مىبرد. بههرحال، يكى از توصيههايى كه به شاهِ زمان خودش مىكند، اين است: زنهار! مردى را دو كار مفرمايى؛ مردى و كارى. راست مىگويد؛ يك مرد، يك كار. البته خود خواجه نظامالملك ده تا كار داشته! ولى به قول سعدى:
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل كار خردمند نيست
خردمند مديريت مىكند؛ اما عمل را به عهدهى ديگران مىگذارد. بههرحال، «مردى و كارى». به اين نكته هم اهميت بدهيد؛ خيلى مهم است.
از همدلى شما سپاسگزارم
5- آخرين مطلب اين است كه من از همدلى و همكارىيى كه مديران ارشد و معاونان محترم سازمان در دورهى چند ماههى اخير نشان دادند، حقيقتاً و قلباً سپاسگزارى مىكنم و درخواست مىكنم اين همدلى و همكارى و تعاملِ درست را هرچه بيشتر ادامه دهيد. اين كار، بسيار مهم است؛ زمان هم مهم است؛ همدلى هم تأثير فوقالعادهيى دارد.
خيلى طولانى شد؛ مىبخشيد دوستان عزيز! اى كاش نصف بيشترِ زمانى را كه من صحبت كردم، شما صحبت مىكرديد و از شما مىشنيدم؛ منتها اين دفعه اينطورى شد. شايد بشود برنامهيى گذاشت تا قدرى هم شماها بگوييد و انشاءاللَّه ما از شما استفاده كنيم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
آخرين مرحله رزمايش پيروان ولايت در حضور رهبر معظم انقلاب برگزار شد18/ 09/ 83
آخرين مرحله رزمايش پيروان ولايت در حضور رهبر معظم انقلاب برگزار شد
18/ 09/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
در این مرحله از رزمایش پس از شناسایی تحركات دشمن فرضی و اقدام آن در هلیبرن نیرو، یگانهای واكنش سریع ارتش جمهوری اسلامی ایران وارد عمل شدند و ضمن انجام عملیات كمین و ضدزره، نیروها و مواضع دشمن فرضی هدف آتش سنگین و پر حجم توپخانه، ادوات و زرهی نیروی زمینی ارتش كه در پوشش و استتار كامل بودند قرار گرفت و همزمان جنگندههای نیروی هوایی ارتش نیز اقدام به بمباران مواضع آنان كردند. همچنین موشكهای دوش پرتاب ارتش مواضع و تجهیزات و بالگردهای دشمن فرضی را هدف قرار دادند.
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1000.jpg
در این مرحله از رزمایش ضمن اجرای تاكتیكهای مختلف جنگ نامتقارن چندین فروند موشك زمین به هوا و همچنین موشكهای زمین به زمین نازعات نیز شلیك شد.
همزمان با اجرای مرحله پایانی رزمایش پیروان ولایت، حضرت آیتالله خامنهای با حضور در دیدگاه از نزدیك در جریان رزمایش قرار گرفتند و فرمانده نیروی زمینی ارتش و فرمانده رزمایش توضیحات لازم را ارائه كردند.
قبل از شروع مرحله پایانی رزمایش حضرت آیتالله خامنهای در اتاق توجیه رزمایش حضور یافتند و امیر سرلشگر سلیمی فرمانده كل ارتش با بیان گزارشی از اهداف برگزاری رزمایش پیروان ولایت گفت: در این رزمایش كه بزرگترین رزمایش ارتش جمهوری اسلامی ایران است ضمن طراحی و اجرای عملیات جنگ نامتقارن، تلفیق جنگهای منظم و غیرمنظم، انجام جنگ ضد زره و اجرای آموزشهای نوین بر اساس شیوه جنگی جدید ارتش، میزان ورزیدگی فرماندهان و كیفیت اجرای آموزشها از جانب یگانهای مختلف مورد ارزیابی قرار گرفت.
امیر سرتیپ محمدی فر و امیر سرتیپ قوامی فرماندهان نیروهای زمینی و هوایی ارتش نیز به هنگام اجرای مرحله پایانی رزمایش چگونگی عملیات یگانهای مختلف زمینی و هوایی را در این رزمایش بیان كردند.
حضرت آیتالله خامنهای پس از پایان مراحل مختلف رزمایش پیروان ولایت در سخنان كوتاهی، ضمن عرض تسلیت سالروز شهادت حضرت امام صادق (ع)، ایشان را محور و كانون دانش و همچنین ایستادگی در راه خدا توصیف و خاطرنشان كردند: این دو ویژگی در مسائل نظام و چنین رزمایش عظیمی نقش زیادی دارند و باید همواره مورد اهتمام باشند.
فرمانده كل قوا رزمایش پیروان ولایت را از ابعاد مختلف، در مجموع خوب و قابل تقدیر دانستند و افزودند: برگزاری این گونه رزمایشها موجب تحرك، نشاط و آمادگی بیش از پیش نیروها و یگانهای مختلف میشود و سپاه و ارتش باید برگزاری چنین رزمایشهایی را در برنامه كاری خود داشته باشند.
ایشان با اشاره به تاكیتكهای بكارگیری شده در این رزمایش بر لزوم حفظ ارتباطات یگانها و سرعت عمل در شیوه نوین جنگی و همچنین استفاده از ابتكارات و روشهای جدید تاكید كردند.
حضرت آیتالله خامنهای امروز همچنین در منطقه رزمایش از برخی تجهیزات و ادوات زرهی و رزمی یك بیمارستان صحرایی مجهز به تمام امكانات پزشكی كه به دست متخصصان ارتش جمهور اسلامی ایران طراحی و ساخته شده بازدید كردند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد دانشگاهها26/ 09/ 83
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد دانشگاهها
26/ 09/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1001.jpg
چند جملهيى عرض مىكنيم، بعد آماده و منتظر مىنشينيم براى استماع بيانات دوستانى كه اينجا تشريف دارند.
اولاً به همهى برادران و خواهران خوش آمد عرض مىكنم و خود را سعادتمند مىشمرم، بهخاطر اينكه اين جلسه تشكيل شد و دانشمندان و فرزانگان و استادانى در اينجا گرد آمدند؛ اين براى من مايهى بهجت و مسرت و افتخار است. اگر مىتوانستيم ترتيبى بدهيم كه همهى اساتيد كشور در جلسهيى جمع مىشدند و در خدمتشان مىبوديم و ساعتها مىنشستيم و مىشنيديم، يقيناً آن را ترجيح مىداديم. طبعاً اين كار ميسر نيست؛ لذا فعلاً به همين اندازه كه در خدمت دوستان هستيم، بسنده مىكنيم؛ «ما لا يدرك كله لا يترك جزئه».
جلسه با اين هدفها تشكيل مىشود: در درجهى اول، تكريم اساتيد. اين يك كارِ نمادين است، براى اينكه ما بدين وسيله اخلاص و ارادت خود را به استادان رشتههاى گوناگون علوم و گردانندگان حقيقى و معنوى دستگاه علم و دانشگاه در كشور نشان دهيم؛ چون مىدانيم ترويج علم اگر چند مقدمه داشته باشد، يكى از آنها تكريم عالم است؛ بنابراين مايليم عملاً اين تكريم را اعلام كنيم.
هدف دوم از اين جلسه اين است كه چيزهايى را از زبان شما بشنويم. آنچه در ذهن شماست، لبّ آن را در اينجا مطرح كنيد و بنده مستمع خوبى هستم و اميد اين را دارم كه اين شنيدن، منشأ خير و اثر هم بشود. بديهى است كه در وقت كوتاه جلسهى ما فقط تعداد معدودى مىتوانند اين فرصت را پيدا كنند كه در اين جلسه حرف بزنند؛ ليكن باز هم «ما لا يدرك كلّه لا يترك جزئه»؛ اگر به همهى مطلوب دسترسى نيست، به آنچه در دسترسى هست، بايد بسنده كرد. شايد برخى از چيزهايى كه شما خواهيد گفت، براى حضار جلسه يا براى من تازگى نداشته باشد؛ ولى يقيناً بسيارى از آنها تازگى خواهد داشت. بعلاوه، در شنيدن، اثرى هست كه در دانستن نيست؛ لذا بايد شنيد. از طريق همين شنيدن، كارهايى هم بحمداللَّه انجام گرفته است. اين جلسه را ما در سالهاى گذشته در ماه رمضان تشكيل مىداديم. شايد برخى يا بسيارى از شما برادران و خواهران در آن جلسات هم حضور داشتهايد. امسال به اين دليل كه بتوانيم از بعضى از دوستانى هم كه در غير تهران هستند، در اين جلسه پذيرايى و از آنها استفاده كنيم، جلسه را بعد از ماه رمضان گذاشتيم و امشب اين توفيق براى ما پيدا شده است. بنابراين، هدف دوم، شنيدن از شماست؛ اين براى ما مفيد است...
همهى آنچه اينجا گفته شده، بهنحوى دنبال شده است؛ بعضى بهتر، بعضى قوىتر، بعضى هم بهطور متوسط. يعنى اينطور نيست كه سخنى گفته بشود و فقطِ صرف گفتن در اين جلسه باشد. چون من خواستم ببينم در جلسات گذشته، آقايان چه مطالبى مطرح كردهاند، گفتم در اينباره گزارشى تهيه كنند. در اين گزارش، مواردِ دنبال شده آمده بود؛ بعضى در رابطهى با دولت بود، بعضى در رابطهى با برخى دستگاههاى ديگر بود، برخى در رابطهى با دانشگاهها بود. درعينحال تعقيب نقاط مورد نظر به صورت اجرايى يك مطلب است، و پراكندن فكر درست در فضا، مطلب ديگرى است؛ و اين دومى مهمتر است. اينكه شما سخنى را بر زبان بياوريد و اين فكر را در فضا بپراكنيد، بدون ترديد در آينده، سازندهى جهت و سمت حركت خواهد شد؛ بسته به اين است كه پراكننده تا چه اندازه اين سخن را منطقى و قوى و متكى به استدلال و واقعيتها بر زبان آورده باشد. بنابراين، اين هم هدف بعدى است كه انشاءاللَّه برخى از كارها در اينجا به نتايجى مىرسد و دنبال مىشود.
دايرهى مطالبى كه شما بيان خواهيد كرد، نامحدود است؛ يعنى از طرف من هيچ حد و مرزى براى آنچه بيان خواهد شد، وجود ندارد. اصلاً اصرار دارم در اين خصوص محدوديت وجود نداشته باشد؛ ولى مىخواهم دو سر فصل را هم مطرح كنم كه در صحبتهاى خود اگر به اينها توجه كنيد و دربارهى اينها هم سخنى بگوييد، خوب است:
يكى عبارت است از راهحل عملگراتر شدن و كارآمدتر شدن پژوهش و تحقيق در كشور؛ چه از سوى استادان و برگزيدگان، و چه از سوى دانشجويانى كه در دانشگاهها پاياننامههايى را مىنويسند. در حين تحصيل يا در پايان تحصيل، از سوى دانشجو و استاد، ساعتهاى بسيار ذىقيمتى صرف تهيهى يك پاياننامه يا يك پژوهش در دانشگاه مىشود. آيا گزينش اين عناوين، حساب شده و در جهت نيازهاى كشور است؟ آيا محصول پژوهش و تحقيقى كه استاد و دانشجو، مشتركاً و يا بهطور دستجمعى انجام دادهاند، به مرحلهى اجرا و عمل مىرسد؟ آيا به اين وسيله، دانشگاه ما، دانش ما و رتبهى تحقيقاتى ما رشد مىكند يا نه؟ بعضى از دانشجويان پاياننامههاى خود را جلد كرده و قشنگ براى بنده مىفرستند. من در كتابخانهى خودم قفسهيى را براى همين پاياننامهها گذاشتهام. متأسفانه من مجال نمىكنم از اينها استفاده كنم - حالا در آن رشتههايى كه براى من قابل استفاده است - ولى عناوينى كه روى اينها مىبينم، بعضى خيلى جالب و شيواست و آدم دوست مىدارد اين موضوع را تحت اين عنوان دنبال كند. بعضى هم عناوينى است كه خيلى حاشيهيى و دور از مسير حركت علمى و عملى و اجرايى كشور است. براى اينكه اين پژوهش، اين پاياننامه و اين كار مهم - كه ساعتهاى گرانبهايى صرف آن شده - بهكار بيايد، چه راهحلى وجود دارد؟ اين را در مطالبى كه بيان مىكنيد، اگر مطرح كنيد، مفيد است.
دوم اينكه بحمداللَّه ما امروز در مجموعهى اساتيد و دانشجويانمان روح تعهد در مسائل اجتماعى را خيلى بارز مشاهده مىكنيم. من دانشگاهِ قبل از انقلاب را هم كاملاً يادم هست. امروز احساس تعهد دانشجو و استاد نسبت به مسائل كشور و مسائل اجتماعى خوب است - كه نمونههايش را هم داريم مىبينيم - ليكن چه كنيم كه اين احساس مسؤوليت و اين روح تعهد در مقابل سرنوشت كشور، تقويت شود؟ كارى كنيم كه در محيط دانشگاه - اين محيط پُرنشاط و پُرتپش؛ محيطى كه از علم و روحيهى تحقيق و همراه با نشاط و جوانى، سرشار و لباب است - اين احساس تعهد و مسؤوليت بيش از پيش وجود داشته باشد و همه يا اكثريت قاطع اساتيد و دانشجويان نسبت به سرنوشت و آيندهى كشور و آيندهى نسلها احساس مسؤوليت كنند و روحفردگرايى و به فكر سرنوشت شخص خود بودن، قدرى تضعيف شود؛ يعنى نه دانشجو و نه استاد، همهى همّ و غمشان اين نباشد كه آيندهيى براى شخصِ خودشان بسازند. معمولاً اينطورى است كه براى مردم عادى مسائل شخصى در خيلى از موارد ترجيح پيدا مىكند. اگرچه از ديد اسلام همه بايد مصالح و سرنوشت عمومى را بر مصالح و منافع شخصى ترجيح دهند، ليكن از نخبگان، زبدگان و برجستگان - كه مظهر آنها مجموعهى استاد و دانشجو هستند - توقع اين است كه روحيهى به فكر سرنوشت خود بودن، بر روحيهى به فكر سرنوشت كشور بودن ترجيح پيدا نكند.
طبيعتاً ما انتظار نداريم كه از اين جلسهى دوستانه و صميمى، مثل يك سمينار علمىِ تخصصى بهرهبردارى كنيم. البته من توصيه مىكنم در همهى زمينههاى مهم، سمينارهاى واقعى برگزار شود؛ نه شكلى و صورى. گاهى انسان مىبيند سمينار و كنگرهى بينالمللى يا داخلى برگزار مىشود، اما اغلب، تهاش چيزى درنمىآيد. واقعاً بايد سمينارهاى علمىِ تخصصىِ مفيد تشكيل شود. ما از اين جلسهى صميمىِ دوستانه انتظار آنطور چيزى را نداريم؛ اما اين جلسه چون در سطح كشور منعكس مىشود، مىتواند الهامبخش باشد و سررشتههاى فكرىِ زيادى را به همهى آحاد كشور - تا آنجايى كه صفحهى تلويزيون جلوى آنهاست - بدهد.
من منتظرم دوستان شروع كنند. ظاهراً قرار است آقاى دكتر عزيزى جلسه را اداره بفرمايند. از ايشان هم خيلى متشكريم كه قبول زحمت كردند؛ دانشمند و برجسته، متعهد و متخصص.
بيانات معظمٌله پس از سخنان اساتيد
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جلسهى بسيار مفيد و خوبى بود. اگرچه مجال نشد همهى دوستان، برادران و خواهران و لااقل همهى آنهايى كه مايل بودند صحبت كنند، مطالبى را بفرمايند؛ ليكن همان مقدارى كه گفته شد، مفيد بود. بنده نكاتِ بيان شده را يادداشت كردم، بعد هم تفاصيل اينها انشاءاللَّه مورد توجه قرار خواهد گرفت.
نبايد تصور كرد كه مجموعهى انسانىِ يك ملت، يك حركت بسيط مىتواند داشته باشد. حركتها، جمعبندى شدهى مجموعهى احساسات، انگيزهها و تحركها در كل جامعه است. ما بحمداللَّه در بخشهاى بسيار زيادى داريم پيشرفت مىكنيم. اينطور تصور نشود كه ما از واقعيات جامعه بىخبر مىمانيم؛ نه، من بحمداللَّه با بدنهى مردم مرتبطم. شما آقايان و خانمهايى كه اينجا تشريف داريد، بخشى از مجموعهى نخبگان كشور هستيد. بنده با غيرنخبهها، با مردم عادى، با روحانيون، با ائمهى جماعات و با خانوادههاى گوناگون ارتباط دارم؛ گاهى هم به خانههاى مردم مىروم و روى فرش و زير سقفشان مىنشينم؛ بنابراين واقعيتها را مىبينم؛ اينطور نيست كه ندانم و نبينم. اين تصور و توقع هم منطقى نيست كه ما فكر كنيم بايد يكسره بدون ريزش و بدون وجود نمودها و نمونههايى كه نمىپسنديم، جلو برويم؛ نه، بالاخره ريزشها و رويشهايى هست؛ سقوطها و عروجهايى هست؛ مجموعهى انسانىِ جمعبندى شده را بايد محاسبه كرد. مشكلاتى هم كه دوستان بيان كردند، من آنها را محتمل مىدانم و قبول مىكنم. خيلى از اين مشكلات و اين گرهها وجود دارد، اما در كنارش امور مثبت و موجبات - چيزهايى كه مايهى اميد و سرور مىشود - وجود دارد. تلاشى كه بايد بكنيم، اين است كه مشكلات را برطرف كنيم. در مجموع، آنچه بهنظرم مىرسد، اين است كه ما در زمينهى تربيت نخبگان - كه يك بخش عمدهى آن در عرصهى آموزش دانشگاهى است - هم در بخش آموزش و هم در بخش پژوهش، نياز به تمركز بيشترى از سوى مسؤولان داريم. مسؤولان كشور در اين زمينه بايد با يك نگاه واقعبين و با يك محاسبهى صحيح و - براى كوتاهمدت - غيرمادى به مسأله نگاه كنند. اگرچه در بلندمدت يقيناً ثروت و پيشرفت و رشد مادى كشور هم در گرو همينهاست، منتها در مسائل دانشگاه، در كوتاهمدت بايد محاسبات را بر مبناى مسائل مالى و اقتصادى و مادى قرار نداد. نه اينكه الان اين نگاه وجود ندارد؛ من مىبينم هم در سازمان مديريت و برنامهريزى و هم در مجموعهى دولت اين نگاه وجود دارد و مسؤولانى كه در رأس اين كارها هستند، خودشان غالباً دانشگاهى و اهل تحصيلات عاليه هستند؛ كسانى هستند كه قدر تحصيلات و تحقيق را مىشناسند؛ ولى بايد برنامهريزى شود؛ مديريت لازم است. همين مسألهى هجرت نخبگان يا فرار مغزها - كه آقايان به بيانهاى خوبى اشاره كردند - هرچند بخشى از آن بلاشك به امكانات و امثال آن مرتبط است، بخشى هم به مسائل معنوى ربط دارد؛ اما بخشى هم مربوط به مديريتهاست. ما، هم در وزارت علوم و بخشهاى مختلف تحقيقاتى، و هم در مديريت دانشگاهها نياز به اين داريم كه انسانهايى كه اين مسؤوليتها را بر عهده دارند، با نگاه مديريتىِ كارآمد و پخته و سنجيده با اين مسأله برخورد كنند. يقيناً پيشرفت كاروان علم و تحقيق در كشور احتياج دارد به مديريت؛ به تعبير برخى از دوستان، به نظارت، اشراف، برنامهريزى، جهتدهى و هدف معين كردن نياز دارد؛ بدانيم براى كار تحقيقاتى راهبرد ما چيست؛ چه كنيم كه اين تحقيقات و اين آموزش براى كشور مفيد باشد و بهكار كشور بيايد، كه دوستان هم در اين زمينه مطالب خوبى بيان كردند.
افق كار در كشور، بسيار خوب است؛ استعدادها خوب است؛ امكانات موجود كشور، قابل قبول است؛ اين امكانات را مىشود افزايش داد. دستگاههاى مسؤول دولتى و اجرايى علاقهمندند به علم اهميت بدهند و اين را قبول كردهاند كه علم، محور توسعهى حقيقى براى كشور است. ما بدون علم نمىتوانيم بهجايى برسيم؛ هم در سند چشمانداز بيستساله اين آمده، هم در مذاكراتى كه حولوحوش اين مسأله وجود دارد، اين معنا بوضوح براى همه تبيين شده است. همت لازم است؛ هم در دستگاههاى مديريتى، هم در شما اساتيد محترم و كسانىكه بالمباشره مسؤوليد.
آنچه مهم است، توليد علم است. دوستان آمارهايى دادند، من هم اين آمارها را قبول دارم، به ما هم در زمينهى پيشرفتهاى تحقيقى و مقالات منتشرهى در مجلات علمى و معتبر دنيا هم گزارشهايى داده شده؛ منتها توجه كنيد كه توليد علم - يعنى شكستن مرزهاى علم و پيشرفت كردن - با تحصيل علم و تبحر در علم تفاوت دارد؛ ما اوّلى را نياز داريم. نه اينكه به دومى نياز نيست، اما دومى كافى نيست. اينكه نوشته و تحقيق و فرآوردهى ذهن دانشمندان در زمينهى علوم مختلف - چه علوم انسانى، چه علوم تجربى - بيايد و خوب دانسته شود و همينها محور تشخيص و معرفتنهايى انسان شود، چيز مطلوبى نيست. ما مىبينيم كه در زمينههاى مختلف، تحقيق و پژوهش و رسيدن به نظريه در دنياى مادى و دنياى غرب، مبناى قابل قبول و مورد اعتمادى نبوده؛ بخصوص در زمينهى علوم انسانى، كه در علوم تجربى و در فناورى هم اثر خودش را نشان مىدهد. نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگى بشر، به عالم طبيعت و به عالم وجود، نگاهى است كه معرفت نوينى را در اختيار انسان مىگذارد. اين نگاه، زيربنا و قاعده و مبناى تحقيقات علمى در غرب نبوده. تحقيقات علمى در غرب، در ستيز با آنچه آن را دين مىپنداشتند، آغاز شده. البته آنها حق داشتند؛ دينى كه رنسانس عليه آن قيام كرد و خط فكرى و علمى دنيا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسيم كرد، دين نبود؛ توهمات و خرافاتى بود با عنوان دين. دينِ كليسايىِ قرون وسطايى، دين و معرفت دينى نبود. بديهى بود كه عقدهها و گرهها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فكرى باقى بماند و برايش راه علاجهاى ضددينى و غيردينى پيدا كنند. لذا هنوز چگونگى كنار آمدن علم و دين براى آنها مسأله است؛ ليكن مسألهى ما اين نيست. در جهانبينى ما، علم از دل دين مىجوشد و بهترين مشوق علم، دين است. دينى كه ما مىشناسيم، جهانبينى دينىيى كه ما از قرآن مىگيريم، تصويرى كه ما از آفرينش و از انسان و از ماوراءالطبيعه و از توحيد و از مشيت الهى و از تقدير و قضا و قدر داريم، با علم سازگار است؛ لذا توليدكننده و تشويقكنندهى علم است. نمونهاش را شما در تاريخ نگاه كنيد؛ ببينيد حركت علمى در قرون اوليهى اسلام بر اثر تشويق اسلام آنچنان اوج گرفت كه تا آنروز در دنيا بىسابقه بود - در همهى زمينهها - و علم و دين با هم آميخته و ممزوج بود و دانش و تحقيق و فن در حد خود پيشرفت كرد. پايه و مبناى علوم انسانىيى كه امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعهشناسى و مديريت و انواع و اقسام رشتههاى علوم انسانى، بر مبناى يك معرفت ضددينى و غيردينى و نامعتبر از نظر كسانى است كه به معرفت والا و توحيدىِ اسلامى رسيده باشند. ما در اين زمينهها بايد كار كنيم. در زمينهى علوم تجربى بايد كار و تلاش كنيم. قدرت پيشرفت علمى و باز كردن راههاى نو و گشودن افقهاى جديد را بايد در خودمان بهوجود بياوريم؛ همت ما بايد اين باشد؛ توقع، اين است. خوشبختانه ما پيشرفت كردهايم؛ بوضوح مىشود اين را ديد. اگر قرار بود در محيط غيردينى و ضددينى، علم پيشرفت كند، از لحاظ علمى لااقل پيشرفت مىكرديم. ما از لحاظ علمى، عقبمانده و عقب نگهداشته شده بوديم. بيش از پنجاه سال، تحرك و جوشش علمى در اين كشور كُند بود؛ در بعضى از بخشها تعطيل بود. موانعى كه بهوجود آوردند، براى اين ملت مثل سم كشندهيى بود. باور را از ملت ما گرفتند. ملت و نخبگان و مغزهاى ما را به هر آنچه از بيرون اين مرزهاست، آنچنان دلبسته كردند كه اصلاً كسى اين مجال و اين جرأت و اين شجاعت را پيدا نكند كه فكر كند مىتوان برخلاف آن حرفها يا غير از آن حرفها و آن نظريهها، نظريهيى ارائه كرد. ما هنوز هم تا حدودى گرفتار آن حرفها هستيم. البته اسلام به ما خودباورى داد و انقلاب به ما جرأت بخشيد. آنچه امروز مشاهده مىكنيم، نتيجهى همين جرأت است؛ بايد اين جرأت را تقويت كرد و پيش رفت. استعدادهاى ما خوب است. جوانهاى ما خوبند. اگر همين كارهايى كه آقايان اشاره كردند - شناسايى و جذب استعدادها در زمان خود، هدايت صحيح اينها، به كار گرفتن اينها، سازماندهى معنوىِ صحيح در زمينهى نخبگان - صورت بگيرد، كه هم انجام شدنى است و هم انشاءاللَّه ارادهاش وجود دارد؛ و اگر همين بنياد نخبگانى كه ما پيشنهاد كرديم، در نهاد رياست جمهورى تشكيل شود - كه شنيدم مقدماتش را دارند فراهم مىكنند و اساسنامهيى هم نوشتهاند - انشاءاللَّه به اين سمت پيش خواهيم رفت.
البته من اين نكته را هم تصحيح كنم. دوستان چند جا در خلال فرمايشاتشان به ما گفتند «دستور بدهيد». بنده در اين زمينهها هيچ دستورى به كسى نمىدهم؛ چون كار ما در اين زمينه دستورى نيست؛ مثلاً به وزارت علوم دستور بدهم در اين زمينه اينطورى عمل كند؛ نه، ما به دولت و مسؤولان به صورت اعلام سياستها، چارچوبها را مىدهيم. يا بعضى از دوستان گفتند به قاضى دستور بدهيد. بنده به قاضى دستور نمىدهم؛ قاضى كار خودش را مىكند، مسؤوليتِ كار خودش را هم دارد؛ كمااينكه دستگاههاى دولتى مسؤوليت خود را دارند. ما تلاش و دنبالگيرى مىكنيم تا اين كارها انشاءاللَّه در مسير و بستر قانونى و صحيح و منطقىِ خود تحقق پيدا كند. اين چيزها دستورى نيست. خيلى مشكلات هم با دستور و بخشنامه و امثال اينها حل نمىشود.
بههرحال اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال به اجتماع امشب ما بركت دهد و آنچه را كه شما گفتيد و يا در ذهنتان هست، و آنچه لابد بعضى دوستان خواهند نوشت و خواهند داد، وسيلهيى بشود براى اينكه كار ما در زمينهى آموزش عالى باز هم پيشرفت بيشترى بكند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دستاندركاران مراسم حج30/ 09/ 83
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دستاندركاران مراسم حج
30/ 09/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
اولاً به برادران و خواهران عزيزِ دستاندركار اين حركت عظيم الهى و مردمى خوشآمد عرض مىكنيم و از خداوند شاكر عليم مسألت مىكنيم كه تلاش شما را مقبول و مورد ثواب قرار دهد و توفيق روزافزون برگزارى هرچه بهتر حج را به شما و زايران عنايت كند.
فرصت حج، استثنايى است. همهى عبادات، فرصت بازيابى خويشتنِ انسان هستند. انسانها بر اثر غفلت از خداى متعال - كه روح هستى و حقيقت هستى است - از خودشان، از دلشان و از حقيقتشان غافل مىشوند؛ «نسوااللَّه فانساهم انفسهم». امروز درد بزرگ بشريت اين است. انسانها با غفلت از خداى متعال، از خودشان هم غافل شدهاند. نيازهاى انسان، حقيقت انسان و اهداف خلقت انسان در ميان چرخ و پر دستگاههاى مادى بكلى از ياد رفته است. آنچه انسان را به خدا، و در سايهى توجه به خدا، به خود و حقيقت خود و نياز خود و دل خود متوجه مىكند، دعا و عبادت و تضرع است. و حج از اين جهت برترين عبادتهاست؛ چون از لحاظ زمان، از لحاظ مكان، از لحاظ توالى حركاتى كه در حج در اختيار حاجى و ناسك گذاشته شده است، يك عبادت استثنايى است. لذا شهر مكه و مراسم حج، وسيلهيى براى امنيت انسان است. انسان، با خضوع، با توجه، با تضرع و با غرق شدن در ياد الهى، در آن مراسمِ عجيب و عظيم، در دل خود احساس امنيت مىكند؛ اين بزرگترين نياز انسان است. جهنمى كه قدرتهاى مادى و انگيزههاى مادى در حول و حوش انسان بهوجود آوردهاند. انسان مىتواند با پناه بردن به حج، بَرد و سلام بهشت را در آن مكان و آن زمان براى خود بهوجود بياورد.
چه غافلند كسانىكه مراسم حج و ايام حج و مناسك حج را به وسيلهى پرداختن به امور دنيايى كمرنگ مىكنند. حج را بايد با توجه، با حضور و با آداب بهجا آورد. غير از مناسك حج و اعمالى كه تشكيلدهندهى صورت حج است، ادبى هم وجود دارد كه روح حج است. بعضى اين صورت را بهجا مىآورند، اما از روح و حقيقت آن غافل مىمانند. ادب حج، خضوع و ذكر و توجه است. ادب حج، احساس حضور در مقابل پروردگار در همهى آنات است. ادب حج، پناه بردن به ساحهى امن الهى است كه براى مؤمنين و متمسكين به ذيل توسل به ذات مقدس پروردگار، آن را فراهم كرده است. بايد اين بهشت را شناخت و وارد آن شد؛ حج را اينطور بايد فهميد. ادب حج، مسالمت و مداراست. خشونت كردن با مؤمنين، دعوا كردن با برادران و فسوق و جدال در حج ممنوع است. ادب حج، فرو رفتن در حقيقت معناى حج و بهرهبردارى كردن و توشه گرفتن از آن براى همهى دوران زندگى است. ادب حج، برادرى و ايجاد محبت و وحدت است. فرصت ايجاد وحدت بين ملتهاى اسلامى و شعوب اسلامى، فقط در حج فراهم مىشود. اين همه انسان از اقصا نقاط عالم، همه به عشق كعبه، به عشق مرقد پيغمبر، به عشق ذكر الهى، به عشق طواف و سعى، خود را به آنجا رساندهاند؛ اين فرصتِ برادرى مغتنم است.
امروز يكى از اهداف اساسى استكبار و امريكا در دنياى اسلام عبارت است از ايجاد اختلاف؛ بهترين وسيله هم ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى است. مىبينيد دستپروردگان استعمار در دنيا به مناسبت مسائل عراق چه حرفهايى مىزنند، چه سمپاشىهايى مىكنند و به خيال خودشان چه بذر نفاقى مىپراكنند. سالهاى متمادى است كه دست استعمار و دست قدرتطلبِ قدرتهاى فزونخواه غربى دارند اين كار را مىكنند. در حج، فرصت خوبى براى آنهاست تا شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه عصبانى كنند؛ آن را وادار كنند به مقدساتِ اين اهانت كند، اين را وادار كنند به مقدسات و محبوباتِ او اهانت كند. بايد هوشيار بود؛ مخصوص حج هم نيست؛ در همهى دوران سال و در همهى ميدانها بايد هوشيار بود. جنگ شيعه و سنى، محبوب واقعى امريكاست. بعد از گذشت قرنها روبهروى هم بنشينند - مثل كسانى كه در جنگ با همديگر روبهرو مىشوند - با دلهاى پُركينه نسبت به يكديگر حرف بزنند؛ اين او را سب كند، او اين را سب كند. هيچ بُعدى ندارد كه بخصوص در اين روزگارِ بسيار حساس، در مراسم حج كسانى را اجير كنند، براى اينكه اين اختلاف را ايجاد كنند؛ شما بايد هوشيار باشيد؛ مردم هوشيار باشند؛ روحانيون محترم كاروانها بايد با احساس مسؤوليتِ تمام نسبت به اين قضيه، متوجه باشند؛ بدانند دشمن چه مىخواهد. غفلت بزرگى است كه انسان به خيال اينكه از حقيقت دفاع مىكند، از نقشهى دشمن دفاع كند و براى دشمن كار كند. ديگران پول مىگيرند، مزدور مىشوند و اين كار را مىكنند؛ عدهيى عوامِ سطحىِ متعصب را هم ممكن است عليه شما، عليه عقايدتان و عليه مقدساتتان تحريك كنند. اگر با عمل متقابلى مواجه شوند، بلاشك به هدف خودشان رسيدهاند؛ آنها همين را مىخواهند؛ مىخواهند ما را با هم گلاويز كنند تا خيال خودشان را راحت كنند.
از جمله غفلتهاى احتمالى در حج، يكى اين است كه كسانى بهجاى شركت در نمازهاى جماعت، به جاى طواف مستحبى، بهجاى حضور در فضاى معطر مسجدالحرام يا مسجدالنبى - كه از دوران افتخار اسلام و دوران وحى و بعثت، اين همه خاطرات در اين دو محل وجود دارد - سراغ زرقوبرقهاى بىارزش و پوچ و بازارها و مغازهها بروند، براى اينكه جيب دولتهاى بيگانهى لاابالى نسبت به منافع مسلمين را پُر كنند؛ جيب كارگر و سرمايهدارِ آنها را با پول ايرانى و با ثروت ملىشان پُر كنند. بهجاى شركت در نمازجماعت، به بازارگردى و دكانگردى بروند و اجناس را تماشا كنند. انسان متأسف مىشود وقتى بشنود هنگامىكه جمعيتِ باشكوه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى مشغول اقامهى جماعتند يا به اقامهى جماعت مىشتابند، تعداد معدودى حاجىِ ايرانى - يا مرد يا زن - سراغ بازارها بروند؛ كيسهها را زير بغل بگيرند و اجناسى را كه در شهر خودشان گاهى ارزانتر و بهتر از آنجا مىتوانند پيدا كنند، بگيرند بيايند. «ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون»؛ اين بهتر و مفيدتر و مهمتر است كه انسان به نماز، به عبادت، به ذكر، به توجه و به حضور در جماعات بپردازد؛ اينها دستاورد واقعى حج است؛ سوغات، اينهاست. سوغات، معنويتى است كه شما در خودتان ذخيره مىكنيد و مىآوريد؛ اخلاق و روحياتى است كه با خودتان مىآوريد. ما ديدهايم كسانى را كه وقتى از حج برمىگردند، چهره و رفتار و كلام و ظاهر و باطن آنها انسان را موعظه مىكند و تحتتأثير قرار مىدهد؛ اين خوب است؛ اين سوغات واقعى است.
اين نكته را هم عرض كنيم؛ حوادث تلخى در كشور همسايهى ما - عراق - در حال حدوث و جريان است؛ قضايايى كه ديروز در نجف و كربلا واقع شد - انفجار بمب و كشته شدن دهها نفر و زخمى شدن تعداد بيشتر - اينها بايد انسان را به مشكلات و مسائل بزرگترى متوجه كند. پيداست كه دست استكبار پيرامون دنياى اسلام دايم در حال كار است. از دو حال خارج نيست: يا امت اسلامى هشيارانه برخورد خواهد كرد؛ در اين صورت اگر اين دست، ده دست هم بشود، استكبار هيچ غلطى نخواهد توانست بكند. اگر غافلانه با اين قضايا برخورد كنيم، آن وقت سرنوشت ما و آيندهى امت اسلامى بشدت مورد تهديد قرار خواهد گرفت. اين حوادث خونين كه به نابودى جان انسانها منتهى مىشود، اگر صرفاً يك حادثهى تروريستى هم بود، محكوم بود؛ اما بالاتر از اينهاست؛ اينها مىخواهند مردم عراق را در آستانهى انتخابات، آنچنان مشغول كنند و آنچنان بازار تهمت و شايعه و اختلاف را داغ كنند كه فرصت استثنايى انتخابات را از دست آنها بربايند. من اطمينان دارم كه پشتسر اين حوادث، دست دستگاههاى جاسوسى اسرائيل و امريكا در كار است؛ يا خود آنها بالمباشره اين كار را انجام دادند، يا گيرم چند نفر آدم متعصب و غافل را اغوا و آنها را به اين كار وادار كردند؛ ليكن نقشه متعلق به آنهاست. مردم عراق بعد از سالهاى متمادى و علىرغم ميل استكبارىِ مستكبران، مىخواهند خودشان تشخيص دهند و انتخاب كنند؛ اما اشغالگران اين را نمىخواهند؛ مىخواهند صورتِ انتخابات باشد، اما باطنِ انتخابات نباشد؛ از مردم، براى مردم و به اعتماد مردم، كسى روى كار نيايد؛ افرادى را كه مزدور و گوش به فرمانِ خودشان هستند، آنجا بگذارند. ظاهر قضيه اين باشد كه يك حكومت مردمى است، اما باطن قضيه عوامل امريكا و انگليس باشند - كه عراق دست آنهاست و آن را اداره مىكنند - و منافع آنها را تأمين كنند. اين بايد ما را خيلى هشيار كند؛ ملت عراق و امت اسلامى را خيلى هشيار كند.
اين قضايا در همه جاى دنياى اسلام به شكلهاى گوناگونى وجود دارد. طرح امريكايىِ خاورميانهى بزرگ، يكى از آنهاست. درواقع اين طرح، يككاسه كردن همهى منافع موجود در اين منطقه و ريختن در جهنمِ پُرنشدنىِ معدهى قدرتطلب استكبار امريكايى است. آنها به نفوذ و تسلطى كه الان دارند، قانع نيستند؛ سلطهى مطلق را مىخواهند؛ دنبال قدرت مطلقه بر همهى دنيا هستند؛ از جمله بر اين منطقه كه سرشار از ثروتهاى طبيعى و انسانى است و نقطهى بسيار حساس و مهمى است. ملتها خيلى بايد هوشيار باشند؛ دولتها هم بايد هوشيار باشند.
فرصت حج را براى روشنگرى در اين زمينهها و اعلام برائت از استكبار و امريكا نبايد از دست داد. دنياى اسلام بايد بداند كه با چه قضايايى مواجه است. اينها براى دنياى اسلام بايد وسيلهى نشاط و حركت شود. در تبليغاتِ آنها اينطور وانمود مىشود كه ديگر فايدهيى ندارد؛ استكبار تسلط پيدا مىكند و نمىشود كارى كرد؛ مشت است و درفش. واقع قضيه اين نيست. واقع قضيه اين است كه امت اسلامى يك موجود زنده و توانمند است؛ آنجايى كه بخواهد و اراده و اقدام كند، نه قدرت امريكا و نه بالاتر از امريكا، هيچ تدبيرى و كارى عليه او نمىتوانند بكنند.
از خداوند متعال مىخواهيم همهى ما را موفق و تأييد كند و به روحانيون محترم كاروانها و دستاندركاران و مسؤولان گوناگون ردههاى مختلف حج توفيق دهد. اينكه اشاره كردند محور تبليغات، قرآن است، مژدهى بسيار بزرگى است. قرآن كليد موفقيت مسلمانان است. در همهى احوال، قرآن بايد محور تبليغات، حركت و تلاش قرار بگيرد؛ و بهترين احوال براى اين كار، حج است. قراء و تاليان قرآن، در مساجد، در حرمين شريفين، در بعثه و در هر نقطهيى كه زمينه فراهم مىشود، تلاوت كنند و آيات را به گوش مردم برسانند و عملاً اهتمام ملت ايران را به قرآن، به مردم دنيا نشان دهند و انشاءاللَّه در طول سال هم اين تبليغات ادامه پيدا كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تحليف و اعطاى سردوشى در دانشگاه افسرى امام على (ع)
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تحليف و اعطاى سردوشى در دانشگاه افسرى امام على (ع)
02/ 10/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
به همهى شما جوانان عزيز، ورود به جرگهى خدمتگزارىِ ارتش جمهورى اسلامى ايران و گرفتن سردوشى و رسمى شدن حضور خدمتگزارانه و دلاورانهى شما در نيروهاى مسلح را تبريك عرض مىكنم... جوانان عزيز ما در دانشگاه افسرى و در همهى دانشگاههاى نظامى كشور با دو هدف به كار و تحصيل اشتغال دارند: هدف اول، دانش و هدف دوم، آمادگى و تربيت نظامى. نظاميان در جمهورى اسلامى ايران بايد مردمان دانشمند و فرزانه و داراى نگاه با معرفت و شناخت نسبت به همهى مسائل جامعه، بلكه همهى مسائل آفرينش باشند. تحصيل، يك موقعيت و زمينهساز موفقيتهاى بزرگ است. اولين كار شما جوانان، فراگيرى آموزشها و بالا بردن سطح دانايىهاست. با دانايى است كه يك انسان، يك جامعه و يك كشور توانايى بهدست مىآورد. آنچه بر سر ملتهاى عقبافتادهى دنيا آمد، بر اثر غفلت و نادانى بود. هدف دوم، روحيهى نظاميگرى و پرورش روح شجاعت و دلاورى است. فراگيرى فنون نظامى بايد با اين روحيه همراه باشد. نظاميان - چه ارتشى و چه سپاهى و چه ساير نيروهاى مسلح - كسانى هستند كه در راه آرمانهاى والاى كشور و جامعهشان و در راه پيشرفت كشور و اقتدار ملتشان، آمادهى نشان دادن دلاورى و فداكارىاند. يك ملت، بخصوص وقتى كه در پى آرمانهاى بلند باشد، دشمنانى خواهد داشت و بدون شك اين دشمنان از اِعمال قدرت اجتناب نخواهند كرد. يك ملت اگر بخواهد سرافراز بماند، بايد قدرتمند باشد. اين قدرت در شكل نظامى آن بهوسيلهى نيروهاى مسلح انجام مىگيرد. نيروهاى مسلح حصار مستحكم يك ملتند. آرمانهاى جمهورى اسلامى - كه در خطابهى دانشجويان عزيز به آن اشاره شد - آرمانهاى والاى انسانى و الهى است. آرمانهاى جمهورى اسلامى، تعالى انسان، پيشرفت انسان، رفاه انسان، اقتدار جامعه، پيشرفت در همهى ميدانهاى معرفت انسانى، حمايت از عدل در سراسر جهان و مقابله با زورگويان و تجاوزگران و زيادهطلبان است. اينها آرمانهايى است كه وقتى يك ملت خود را به آنها معتقد و ملتزم بداند، هم در پيشگاه خداوند و در ملكوت اعلى، و هم در پيشگاه همهى آحاد انسانيت در سراسر جهان ارج و قدر خواهد يافت. به همين دليل است كه نظام جمهورى اسلامى با طرح آرمانهاى والاى خود در محيط جهانى - كه مثل نسيم بهارى در همه جاى جهان جارى شد و به گوش همه رسيد - در چشم ملتها موقعيت بسيار والايى پيدا كرد. امروز در سرتاسر جهان هر جا كه اثر مخرب تبليغات پُرحجم دشمنان راه را مسدود نكرده باشد، ملتهاى جهان، ملت ايران را به چشم عظمت و بزرگى نگاه مىكنند و براى شما قدر مىشناسند. در دوران جنگ تحميلىِ هشت ساله، كه نيروهاى مسلح و ملت ايران آن دفاع جانانه و فراموش نشدنى را از خود نشان دادند، بسيارى از ملتهاى مسلمان، آيين شما، مذهب شما، افكار شما و عقايد شما را به بركت همان دفاع جانانه و ايستادگى در مقابل زورگويى و تجاوزگرى، بدون هيچ تبليغى پذيرفتند؛ اينها واقعيت است. آرمانهاى جمهورى اسلامى آرمانهايى است كه در عمق جانِ همهى ملتها وجود دارد. همهى ملتها استقلال و آزادى و رهايى از چمبرهى زورگويانِ قدرتطلب جهانى را طالبند. همهى ملتها طالب رفاه و علم و زندگى سعادتمندانه و برخوردار از امنيت و آرامشاند، كه جز با كمك فضاى معنوى و روح لطيف دينى به هيچوجه براى انسان قابل دسترسى نيست؛ اينها همه در شمار آرمانهاى والاى جمهورى اسلامى است. ما براى ملتِ خود اقتدار را نه براى تجاوزطلبى، رفاه را نه همراه با شكاف اجتماعى، پيشرفت علمى را نه با غفلت از آرمانهاى معنوى؛ بلكه رفاه را با عدالت، پيشرفت علمى را همراه با امنيت روانى و روحى، و اقتدار را همراه با نگاه برادرانه به همهى ملتهاى جهان طالبيم؛ اينها آرمانهاى جمهورى اسلامى است. شما در اين دانشگاه - كه به نام مبارك امام على (عليهالسلام) مزين است - و در هر دانشگاه نظامى ديگر، در راه اين آرمانها حركت مىكنيد و با كوشش جوانانهى امروز خويش، خود را براى دفاع مردانه و دلاورانه آماده مىكنيد. اين موقعيتِ بسيار بزرگى است؛ اين فرصتِ بسيار عزيز و مغتنمى است؛ اين را قدر بدانيد.
امروز نيروهاى مسلح در چشم ملت ايران عزيزند. امروز نيروهاى مسلح، چهرهى متكبر و زورگو، احساس جدايىِ از ملت و اقتدارِ دوركنندهى هر انسانى از متن مردم را ندارند. اين روحيه را در خودتان تقويت كنيد؛ روحيهى از مردم بودن، با مردم بودن، براى مردم بودن و در راه هدفهاى مردم بودن. در فضاى دانش و شور و نشاط جوانى در اين دانشگاه، فرصت را براى پالايش روحى خود مغتنم بشماريد. روحيهى صفاى جوانى و درخشندگى دل جوانان نعمت بزرگى است كه در دوران جوانى بايد قدر آن را بدانيد. امروز شما، جوان، سالم، سرپا، در راه اشتغال به تحصيل دانش و در راه يكى از ارزندهترين خدمتها به كشور و ملتتان و اسلام عزيز قرار داريد؛ اين فرصتِ بسيار با ارزشى است.
روح اميد را در خودتان زنده نگه داريد. نام مبارك حضرت مهدى (ارواحنا فداه) در خطابهى دانشجويان و در سخن همهى كسانى كه از دلِ روشنى برخوردارند، اشاره به ذخيرهى اميد بشريت و تاريخ است. امام مهدى (عليهالصلاةوالسلام و ارواحنا فداه) ذخيرهى اميد بشريت است. اگر اين اميد در دل انسان وجود داشته باشد، به نظر او قدرتنمايىِ صورى قدرتمندان، پوچ و حضور قدرتمندانهى آنها در عرصههاى بازيگرىِ جهانى در خور استهزاء خواهد آمد؛ حقيقت قضيه هم همين است. هياهوى قدرتمندان و قدرتمداران مانند كف روى آب در مقابل جريان اصيل و تمام نشدنىِ حقيقت و معنويت، تاب ماندن و جلوه كردنِ هميشگى را ندارد. شما وابسته به آن جريان اصيل و جوشنده و دايمى و پيوسته هستيد؛ خودتان را بدرستى بشناسيد؛ راهتان را بدرستى بشناسيد و آن را قدر بدانيد.
اميدوارم اين دوره هاى مشترك، به پيشرفت روزافزون ارتش جمهورى اسلامى و به رشد بهتر دانشجويان نظامى ما كمك كند و خداوند متعال نگهدار همهى شما باشد و شما جوانان عزيز را به اين ملت و به اين كشور ببخشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاهها17/ 10/ 83
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساى دانشگاهها
17/ 10/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1003.jpgاى كاش مجال مىداشتيم و از اين فرصتِ مغتنم استفاده مىكرديم و با نقطهنظرات تعدادى از شما آقايانِ مديران مراكز آموزشى از نزديك آشنا مىشديم؛ اگرچه من در بعضى از مسافرتها و يا بهطور متفرقه نظرات بعضى از دوستانِ رؤساى دانشگاهها را شنيدهام.
اولاً به همهى شما دوستان خوشآمد عرض مىكنيم و از زحماتتان تشكر مىكنيم. بهنظر من آنچه اصل قضيه است، اين است كه ما به اهميت جايگاه دانشگاه و علم، از بن دندان ايمان بياوريم. اگر اين شد، بسيارى از كارهايى كه بايد انجام بگيرد، به خودى خود انجام خواهد گرفت. «ما» كه مىگويم، يعنى هم شما مسؤولان دانشگاهها، هم مسؤولان وزارت علوم، هم مسؤولان وزارت بهداشت، هم مسؤولان سازمان مديريت و برنامهريزى، و هم مسؤولان ارشدِ كلاننگر و كلانرفتار در كل كشور باور كنند كه علم - كه يكى از اركان مهم آن، دانشگاه است - چه نقشى براى امروز و فرداى كشور دارد.
چرا بايد اين امر بديهى را باور كنيم؟ زيرا علىرغم اينكه سوابق علمى فراوانى داشتهايم و در طول دوران مديدى از تاريخمان در دنيا به اهل علم شناخته شدهايم، در يكى دو قرن اخير كه جريانهاى استعمارى و سياسى و جهانخوارى و تسخير دنيا بهوسيلهى قدرتهاى غربى در دنيا راه افتاد، بر اثر سياستهاى آنها ما به علم يا بىاعتنا شديم، يا از تحصيل آن نوميد شديم، يا در روشهاى آن خطا كرديم؛ لذا نتيجه شده اين. با همتِ خود معجزهآفرينى كردند كه در دورهيى در اين كشور دارالفنون ايجاد كردند. شما ببينيد ما امروز هم حتّى يكى از افتخارات اميركبير را تأسيس دارالفنون مىدانيم. مگر دارالفنون در قبال آن حجم عظيم و تاريخ عميق و عريقى كه ملت ما در علم داشته است، چيست؟ اينقدر ما عقب نگه داشته شديم. يا بىهمتى كرديم و يا بىتوجهى، و بالاخره وضع ما به كيفيتى رسيده كه شماها از آن آگاهيد.
ما امروز بايد توجه كنيم كه علم همچنانكه در يك فرد عزتنفس و اعتماد به نفس مىآفريند، در يك ملت هم عيناً همين كار را مىكند. شما ببينيد يك انسان عالم كه براى خودش جايگاهى در معرفت علمى قائل است، در مقابل هر قدرت پولى و سياسىيى قرار بگيرد، در ظاهر ممكن است الزاماتى او را مجبور به كرنشها و كوتاهآمدنهايى بكند؛ اما در دلِ خود براى خودش عزت قائل است. موجودىِ خودش را با تهيدستىِ طرف مقابلش مقايسه مىكند، لذا احساس عزت و احساس اعتمادبهنفس و احساس غرور مىكند. يك ملت هم عيناً همينطور است. ملتى كه از علم و دانش برخوردار بود، فتوحات علمى داشت و توانست در دنيا در علم نوآفرينى كند، بهطور طبيعى داراى اعتمادبهنفس و عزتنفس خواهد بود. اگر اين عزتنفس و اين اعتمادبهنفس در ملتى پديد آمد، بسيارى از مشكلات او حل خواهد شد؛ كارهاى بزرگ مىكند، خطرپذيرىها مىكند، در ميدانهاى دشوار قدم مىگذارد و كوهها را از جا مىكَند. كليد اين كارها علم است. ما بايد علم را در كشور احيا كنيم؛ اين، نقطهى اصلى مسأله است.
علم، فقط علم مادى نيست؛ علوم انسانى هم مقولهى بسيار مهمى است كه انشاءاللَّه اگر در خلال صحبت يادم بود، عرض خواهم كرد. در همهى رشتههاى علوم، ما بايد به معناى حقيقى كلمه، احساس عزتنفس، احساس مولد علم بودن و فتوحات علمى ايجاد كردن را در خود بهعنوان يك ملت و يك جامعهى علمى بهوجود بياوريم. اين كارِ كيست؟ يكى از مهمترين اركانش دانشگاههاست.
اينكه بنده روى رفتوآمد به دانشگاهها و تكريم استادان و مديران دانشگاهى اصرار دارم و هم خودم تا حد ميسور و مقدور، و هم به مسؤولان كشور هميشه ارتباط با دانشگاهها و جوامع علمى و شنيدن سخن اينها را توصيه مىكنم، بهخاطر اين است كه مىدانم اين يكى از مهمترين دريچههايى است كه مىتواند كشور ما را از آن وضعى كه يك بيمارىِ مزمن در آن بهوجود آوردند و بحمداللَّه با انقلاب، تحول عظيمى در آن بهوجود آمد، نجات ببخشد و پيش ببرد. اين، حرف اصلى ماست.
دانشگاهها بايد به علم اهميت بدهند. اهميت دادن، فقط يك امر قلبى نيست؛ عمل لازم دارد. اين عمل، مقدمات و برنامهريزى و اهتمام شديد لازم دارد. مايه گذاشتن از وقت و امكانات دانشگاه براى هر كار غيرعلمى، بهطور طبيعى از اين اهتمام علمى خواهد كاست. حالا يكوقت آن كار، لازم و در حد ضرورت است، مانعى ندارد؛ اما افراط در آن كارها، به گرايش علمى و حركت علمى و سازندگى و به دنبالش بالندگىِ علمى كه ما به آن نياز داريم، لطمه خواهد زد.
توفيقاتى كه آقاى دكتر توفيقى در زمينهى مسائل علمى بيان كردند - كه البته همهى اينها بسيار خوب است؛ هرچند بديهى است كه ايشان جنبههاى مثبت را بيان كنند، كه بنده هم از همين خوشحالم و ايرادى ندارم - بخش مهمى از آن، ناشى از گرايش حرفهيى و علمىِ خود ايشان در مسألهى دانشگاه است؛ چون ايشان طبيعتاً يك شخص علمى هستند و از اول هم كه آمدند، گفتند من دنبال توليد علم و تعميق و توسعهى كار علمى در دانشگاهها هستم، و به اين كار بهصورت حرفهيى رسيدگى كردند. الحمدللَّه اين يكمقدار از نتايجش است؛ اين نتايج را بايد نگهداشت. البته اينها نتايج هم نيست؛ مقدمات است. اگر بخواهيم با خوشبينىِ قابل قبولى تعبير كنيم، در ما خيزشى بهوجود آمده. خيزش كه هدف نيست؛ مقدمهى حركت است، و حركت مقدمهى رسيدن به سرمنزل است؛ اينها همهكار لازم دارد و بايد با جديت دنبال شود.
خوشبختانه در كشورمان اساتيد خيلى خوبى داريم. حدود يك سال پيش بهوسيلهى برادرانِ بسيار خوب و مورد اعتماد، تحقيقى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى شده بود، كه گزارش آن را به من دادند. در آن گزارش ديديم كه وضعيت امكانات آموزشى و تحقيقى در كشور و دانشگاههاى ما از بُعد اساتيد، از دنياى پيشرفته چيز زيادى كم ندارد. ما اساتيد خيلى خوبى داريم؛ علتش هم همين است كه در بيانات امروز آقاى دكتر توفيقى بود: استعداد. شايد حدود ده سال است كه با اطلاعات و آمارهايى كه دارم، روى مسألهى استعداد تكيه مىكنم. ايشان گفتند كه در پژوهشهاى جهانى هرجا ايرانىها هستند، مورد تقديرند. بله، همينطور است؛ بنده هم اطلاعات فراوانى در اين زمينه دارم. ما ملت خوشاستعدادى هستيم. هيچ بُعدى ندارد كه استاد ما بهخاطر اين استعداد خوب، با مقدارى تلاش، بيش از محصول متوسطِ آن مقدار، بهدست بياورد. ما اساتيد مبرز و خوبى داريم؛ از اين جهت، كمبود نداريم.
البته عقيدهى من اين است كه بايد به اساتيد جوان ميدان بدهيد. بخش بسيار عمدهيى از ظرفيت و استعدادِ استادى ما - كه اشاره كردم - مربوط به اين جوانهاست؛ جوانهايى كه در همين چند سال تحصيل كردهاند. بعضى خارج هم رفتهاند و استفاده كردهاند، بعضى هم در دانشگاهها و يا پژوهشگاههاى ما كار كردهاند. امروز ما اساتيد جوان و بسيار بااستعداد و بسيار خوشآينده، فراوان داريم. بايد از تجربه و عمق اساتيد كاركُشته و مجرب و كهن و قديمى حداكثر استفاده را كرد؛ ميدان را هم براى اين جوانها باز كرد تا بيايند و شناگرى و رشد كنند. اينها علاوه بر اينكه فايده مىبخشند، رشد هم مىكنند.
نكتهى مهمى در مورد جوانى وجود دارد كه من بارها آن را تكرار كردهام. مهمترين نكتهى جوانى، حوصله است. اين را ما پيرها خوب مىفهميم؛ جوانها خودشان درست ملتفت نمىشوند. انسان وقتى گذشتِ زمان و گذشتِ عمر را تجربه كرد، گاهى استعداد هم دارد، ميل هم دارد، كشش هم دارد؛ اما حوصله ندارد. ابزار حوصله، مهمترين بستر براى جوان است. جوان حوصله دارد، دنبال كار مىرود و تا گاووماهى مسأله را مىكاود؛ براى اينكه به نتيجهيى برسد. از اين حوصلهى جوانى كه به او روح كنكاش و كنجكاوى و پيگيرى و ژرفكاوى مىدهد، بايد حداكثر استفاده را كرد. به اين جوانها بايد ميدان داد.
استعدادها را هم بايد در دانشگاه جذب كرد. در بيرون دانشگاهها استعدادهاى خيلى خوبى وجود دارد. تا آنجايى كه ممكن است، بايد اين استعدادها را جذب دانشگاهها كرد.
چند سال پيش، اولبار در دانشگاه اميركبير مسألهى جنبش نرمافزارى را مطرح كردم. جنبش نرمافزارى، يعنى در زمينهى علم، توليد علم و شكستن مرزهاى علم، يك جنبش و يك حركت عظيم بهوجود بيايد. از اين پيشنهاد استقبال شد و من امروز مىبينم كه در سخنان اساتيد و مسؤولان دانشگاهها روى اين نكته تكيه مىشود. البته تا مدتى بعضىها مىگفتند ما نمىدانيم اصلاً معناى اين حرف چيست! عدهيى هم شبهه مىكردند كه علم مگر توليدكردنى است! البته بحث لغوى مىكردند و مىگفتند چرا گفتهايد توليد علم! شما هرچه مىخواهيد اسمش را بگذاريد؛ مقصود كه معلوم است. جنبش نرمافزارى، يعنى در معرفت علمى ننشينيد دست خود را دراز كنيد تا ديگران بكارند و ميوهچينى كنند و هر مقدار از ميوه را كه لازم نداشتند، بياورند در دست شما بگذارند. برو بكار، برو آبيارى كن، برو روى بنايى كه ديگران ساختهاند، بنا بساز؛ اين هدف ما بود. عدهيى مىگفتند ما نمىفهميم! الان هم از گوشه و كنار شنيدهام كه عدهيى سخنان يأسآفرين مىزنند: مگر ما مىتوانيم؟ بله، مىتوانيم. ما در ميدانهاى گوناگون و در فضاى معرفت علمىِ امروز دنيا مىتوانيم كارهايى بكنيم كه هنوز در دنيا نو باشد؛ اين در همهى زمينهها كاملاً امكانپذير است.
ايشان به قضيهى نانوتكنولوژى اشاره كردند. البته ما هنوز در مسألهى نانوتكنولوژى كار مهمى انجام ندادهايم، اما موضوع را زود فهميدهايم؛ يعنى نگذاشتيم بعد از چهل سال بفهميم كه چنين چيزى در دنيا پديد آمده است. در اوايل كار، اين موضوع را فهميدهايم و الان هم دنبالش هستيم. اگر كارى كه ايشان گفتند، بخوبى انجام بگيرد - بودجه داده شود، تشويق بشود و افرادى براى پيگيرى اين كار گماشته شوند - خواهيد ديد ديرى نخواهد گذشت كه در سطح اول دنيا قرار خواهيم گرفت. اينكه بگوييم نمىتوانيم، بزرگترين مانع در راهِ توانستن و پيشرفت كردن است؛ بايد گفت ما مىتوانيم. حقيقت قضيه هم اين است كه ما مىتوانيم.
امروز خيلى كارها كردهايم. چون سالهاى متمادى است كه مسائل كشور از زمان رياستجمهورى تا امروز به من گزارش مىشود، مىبينم چه كارهايى بوده كه يك روز براى ما افسانه بود؛ اما امروز براى ما جزو كارهاى عادى است. يك شب زمان رياستجمهورى، چند نفر از مسؤولان كشور به دفتر ما آمدند - رؤساى دو قوهى ديگر هم آنجا بودند - براى اينكه به ما ثابت كنند كه فلان نيروگاه بخارى را كه از قبل از انقلاب نصفهكاره رها شده بود، نمىتوانيم بسازيم. ما زير بار نرفتيم؛ گفتيم اگر شما نمىتوانيد، ديگرانى كه مىتوانند، بيايند بسازند. آن نيروگاه ساخته شد، محصولش را به كشور داد و استفادهاش را كردند؛ و البته نظاير آن هم متعدد ساخته شد.
يأسپراكنى، خيلى بد است. مخاطبان حقيقى اين سخن، اساتيدند و شما آقايانى كه مديران مراكز آموزشى هستيد؛ كسانى هستيد كه بايد اساتيد را براى اين كار بسيج و فعال كنيد؛ به آنها امكانات بدهيد؛ باور كنيد كه اينها مىتوانند؛ و فراخور اين باور، برايشان كار كنيد، برنامهريزى كنيد، بسترسازى كنيد.
يكى از نكاتىكه بهنظر من خيلى مهم است، مسألهى سند چشمانداز بيستساله است. اين سند، يك سند كارشناسى شده است. هركس از كارشناسان اقتصادىِ وابستهى به بخشهاى مختلف راجع به اين سند اظهارنظر كرده، ستايشآميز اظهارنظر كرده است. در خارج هم ما بازتابش را در مذاكرات سياسى، در اسناد سياسى و در انطباعهاى سياسى در ذهن مخاطبان، يافتهايم. جا دارد روى اين سند كار كنيد. در اين سند، بخشهايى مربوط به دانشگاههاست - فصولى كه آقاى دكتر توفيقى هم اشاره كردند - جا دارد روى بخشهاى مختلف اين سند تحقيق شود؛ پروژههاى تحقيقى و علمى از اين سند استخراج شود؛ بعد با پيشرفت كار در ظرف يكسال، دو سال، مقايسه شود. بالاخره بيستسال را كه با يك قدم نمىشود برداشت؛ حركت بيستساله را در بيست سال مىشود انجام داد؛ البته اگر خوب انجام بگيرد. بنابراين بعد از يكسال يا دو سال بايد معلوم شود كه ما در اين بخش پيش رفتهايم يا نرفتهايم. اين كارِ اساتيد و دانشگاههاست كه بنشينند روى اين سند كار كنند؛ موانع را بسنجند؛ مسؤولان دولتى و مسؤولان كشور را كمك و راهنمايى كنند تا موانع برداشته شود. اين، يكى از كارهاى بسيار مهم است.
نكتهى ديگر در زمينهى كار شما آقايان، مسألهى اساتيد دانشگاههاست. استاد نقش بسيار مهمى دارد؛ نقش اثرگذارى دارد. در اين زمينه، هم شماها و هم هيأتامناى دانشگاهها خيلى مسؤوليت داريد. استاد چون مىتواند محيط دانشجويى را تحتتأثير قرار دهد، بايدهايى دارد؛ اين بايدها را حتماً بايد رعايت كنيد؛ منتها در حد مقدور؛ لااقل به نبود مطلقاش راضى نشويد، يا بههيچوجه به ضدش راضى نشويد. استاد بايد سرشار از عشق به اسلام و انقلاب و غرور ملى و دينى باشد؛ استاد ايدهآل اين است. استاد واقعاً بايد احساس غرور ملى و غيرت دينى بكند و سرشار از روحيهى خدمت باشد؛ يعنى حقيقتاً بخواهد كار كند و اين جوانها را مثل بچههاى خودش پرورش دهد. حالت بىتفاوتى، بىاعتنايى، از سر وا كردن و كلاس را به هرچه هرچه گذراندن، مطلقاً در يك استاد قابل قبول نيست.
استاد بايد مدافع خلاقيت و نوآورى و ابتكار باشد. البته ما بايد آييننامههاى تحصيلى را اصلاح كنيم. مرتب بايد آييننامههاى آموزشى و آييننامههاى نانوشته - چون خيلى از اين آييننامهها نانوشته است - مورد ارزيابى قرار بگيرد؛ نه اينكه هر روز عوض شود، اما دائماً مورد ارزيابى باشد و در مقاطع گوناگون عوض شود. اين، جزو كارهاى بسيار مهم است كه البته در اين زمينه، هم شوراى عالى انقلاب فرهنگى مىتواند نقش ايفا كند، هم وزارت علوم نقش دارد.
استاد بايد از جريانات جهان آگاه باشد. استاد ما در محيط كلاس، بهخاطر اثرگذارىاش بايد اين چيزها را بداند.
استاد بايد سياستزده نباشد؛ نه اينكه سياست نفهمد. فقرهى قبلى كه عرض كرديم، لازمهاش دانستن سياست است؛ اما سياست دانستن و سياسى بودن، غير از سياستزده بودن و سياسىكار بودن است. سياسىكارى بد است. بايد بفهمند چهكار دارند مىكنند؛ اما اينكه مرتب همهى كارهايشان بر محور يك انگيزهى سياسى باشد، بسيار بد است؛ بخصوص وقتى كه انگيزههاى سياسى جنبههاى جناحى و شخصى و حزبى پيدا مىكند، كه اين ديگر بد اندر بد مىشود!
استاد بايد براى دانشجو وقت بگذارد. البته اين موضوع مقدارى به مسألهى معيشت استادان ارتباط پيدا مىكند؛ اين را بنده در جريان هستم و مىدانم. كارى كنيد كه استاد بتواند وقت بگذارد و مجبور نباشد در چند جا كار كند. الان اگر از يك استاد بپرسيد روزى چند ساعت درس مىدهيد، مثلاً مىگويد هشت ساعت! چطور مىشود يك استاد هفت ساعت، هشت ساعت درس بدهد؟! كِى مطالعه كند، كِى فكر كند، كِى خودش را با ماشين به محل تدريس برساند؟! اين كارها مشكلات فراوانى دارد. يكمقدار بايد اينها را از دغدغهى معيشت راحت كرد تا خيلى نخواهند اينطرف و آنطرف بدوند.
مسألهى بُعد فرهنگى هم - كه اشاره كردند و خيلى هم مورد توجه بنده است - بسيار مهم است. ما فرهنگ را بستر اصلى زندگى انسان مىدانيم؛ نه فقط بستر اصلى درس خواندن و علم آموختن. فرهنگ هر كشور، بستر اصلى حركت عمومى آن كشور است. حركت سياسى و علمىاش هم در بستر فرهنگى است. فرهنگ، يعنى خلقيات و ذاتيات يك جامعه و بومىِ يك ملت؛ تفكراتش، ايمانش، آرمانهايش؛ اينها تشكيل دهندهى مبانى فرهنگ يك كشور است؛ اينهاست كه يك ملت را يا شجاع و غيور و جسور و مستقل مىكند، يا سرافكنده و ذليل و فرودست و خاكنشين و فقير مىكند. فرهنگ، عنصر خيلى مهمى است. ما نمىتوانيم از فرهنگ و رشد فرهنگى و پرورش فرهنگى صرفنظر كنيم. فرهنگ هم مثل علم است؛ فرهنگ هم گياه خودرو نيست. همهى آنچه شما از نشانهها و مظاهر فرهنگى در جامعهى خودتان و در هر نقطهيى از دنيا مىبينيد، بدون ترديد اين بذر را دستى افشانده است. البته انسان بعضى از دستها را مىبيند، اما بعضى از دستها را نمىبيند؛ از داخل خانه، تا درون مدرسه، تا فضاى خيابان، تا راديو و تلويزيون، تا ماهواره، تا تبليغات جهانى، تا اينترنت، و از اين قبيل چيزها. فرهنگ، هدايت و پرورش دادن مىخواهد. بنابراين در دانشگاهها كارفرهنگى بسيار مهم است.
البته از ساليان متمادى خداى متعال توفيق داد و ما نهاد نمايندگى را در دانشگاهها گذاشتهايم. امروز هم خوشبختانه جناب آقاى قمى حقيقتاً يك عنصر برجسته و يك روحانى فرزانه و روشنفكر هستند. البته من همهى آقايانى را كه در دانشگاههاى گوناگون فعاليت مىكنند، نمىشناسم؛ ولى مىدانم جناب آقاى قمى فعاليتهاى باارزش و خوبى دارند؛ در عينحال اينطور نيست كه كار فقط بر دوش اين افراد باشد. رؤساى دانشگاهها اولاً بايد به آنها كمك كنند و كارشان را تسهيل نمايند تا واقعاً بتوانند در دانشگاه حضور معنوى و دينى و روحانى و حضور هدايتگر و پدرانه داشته باشند. وانگهى، خود رؤسا و مسؤولان دانشگاهها و ستاد اصلى وزارت مسؤوليتهاى بسيار سنگينى در زمينهى مسائل فرهنگى دارند.
با آفتهاى اخلاقى و فرهنگى دارند كار مىكنند. حرفهايى كه ما گاهى اوقات مىگوييم، حمل بر تخمين و حدس مىشود؛ اما بعد خوشبختانه خداى متعال براى حفظ آبروى ما شواهد علمى و عينىاش را هم مىفرستد؛ اگرچه از اولى هم كه ما مىگوييم، صرفاً حدس نيست؛ مبتنى بر گزارش و كار تحليلى است.
بنده بارها گفته بودم كه دشمنان ملت ايران بيش از آنچه به توپ و تفنگ و اين چيزها احتياج داشته باشند، به اشاعهى بنيانهاى فرهنگىِ فاسدساز نياز دارند. در خبرها خواندم كه يكى از مسؤولان يك مركز مهم سياسى در امريكا گفته به جاى انداختن بمب، دامنهاى كوتاه برايشان بفرستيد! راست مىگويد؛ اگر براى كشورى شهوات جنسى و آميزش بىرويهى زن و مرد و دختر و پسر را ترويج كردند و جوان را به راههايى كشاندند كه غريزهى او هم بهطور طبيعى متمايل به آن است، ديگر احتياج به استفادهى از توپ و تفنگ عليه يك ملت نيست. فساد، يك ملت را به خودى خود ضايع و باطل مىكند و آيندهى او را تباه مىسازد. امروز خود امريكايىها از آيندهى خودشان دارند مىترسند؛ من اين را در بعضى از مقالاتِ روشنبينانشان مىبينم؛ مربوط به الان هم نيست؛ شايد ده پانزده سال است كه اين پديده در امريكا پيدا شده. كسانى از صاحبنظرهاى اينها نسل امروز امريكا و رشد فساد در آن را مىبينند؛ رواج همجنسبازى، نابودى خانواده، كثرت كودكان خيابانخواب و رشد جنايت كودكان و نوجوانان را مشاهده مىكنند؛ مىدانند كه اين وضعيت حتّى كشورى با تمدن امريكايى را، با اين همه پيشرفت علمى و فناورى، در آيندهيى نه چندان دور به زمين خواهد زد؛ لذا دارند هشدار مىدهند. از مدتها پيش توصيهى آنها اين بوده است - و حتّى به هاليوود و جاهاى ديگر هم فشار مىآورند - كه در تلويزيونها بهجاى نمايش فيلمهاى شهوتناك و خشونتبار، فيلمهاى خانوادگى را نمايش بدهند، كه رمانهايش هم منتشر شده است. حتّى اسم نويسندهها را هم ذكر كردهاند. البته حركت و مسير آنها در جهت فساد به نقطهيى رسيده كه قابل پيشگيرى نيست و نمىتوانند جلوى اين فساد را بگيرند. ممكن است مختصرى به تأخير بيندازند، اما نمىتوانند جلويش را نمىتوانند بگيرند. ليكن ما مىتوانيم؛ ما هنوز با آن سراشيبىهاى خطرناك خيلى فاصله داريم.
مسألهى رابطهى دانشگاه و صنعت را هم كه گفتند، مهم است و بنده هم باز روى آن تأكيد مىكنم. خبر دارم كه كارهاى خوبى شده، اما بيش از اين بايد دنبال كرد.
نكتهيى هم درخصوص بحث مسائل سياسى كه آقايان گفتند، عرض كنم. دانشجوى فعال سياسى درصد بسيار كمى از مجموعهى دانشجويان است؛ اين را همهى شما مىدانيد و بديهى است كه اينطور است. زمان جوانى ما هم همينطور بود. در آن زمان عناصر فعال سياسى در دانشگاهها معدود بودند و البته روى محيط دانشگاه اثر هم مىگذاشتند.
البته بنده طرفدار حركت سياسى دانشجوها هستم؛ خودتان مىدانيد؛ بارها هم گفتهام. آنوقتى هم كه بنده اين حرفها را مىگفتم، در محيط سياسىِ آن روز كشور خيلى طرفدار نداشت؛ اوقاتشان هم تلخ مىشد كه چرا من گفتهام لعنت به كسانى كه تحرك سياسى را در دانشگاهها خواباندند و نابود كردند! بنده ده، دوازده سال پيش در همين حسينيه اين را گفتم. من طرفدار حركت سياسى دانشجويان هستم.
البته اينكه ما بايد دانشجوها را به سياست بكشانيم، اين «بايد» را هم من قبول ندارم؛ اصلاً «بايد» ندارد. جوان دانشجو احساساتى دارد، تحركى دارد، خودش تمايلِ به اين معنا دارد؛ لزومى ندارد ما «بايد» داشته باشيم؛ منتها جوان دانشجو احساساتش در درجهى اول متوجه عدالتخواهى است. آنچه بيش از همه چيز دانشجو را به خود متوجه مىكند، عدالتخواهى است؛ اين جهت را در او تقويت و تحكيم كنيد.
البته ممكن است به خيلى از مسؤولان كشور اعتراض هم داشته باشد؛ اما اعتراض او، اعتراض يك جوان است و هيچ اشكالى هم ندارد. بنده وقتى در مجامع دانشجويى شركت مىكنم - شماها يا بودهايد و از نزديك ديدهايد، يا از تلويزيون مشاهده كردهايد - مىبينيد كه چندين هزار دانشجو چه ابراز احساساتى مىكنند. من مىدانم در همين مجموعهى چند هزار نفرى، درصد قابل توجهى هستند كه به شخص من اعتراض دارند؛ ولى اگر بنا باشد محبت خودم را بين اين مجموعه تقسيم كنم، سهم آنها را يك مثقال كمتر نخواهم گذاشت. اينها هم جوانند، اينها هم فرزندان و بچههاى من هستند، اينها هم دانشجوهاى اين كشورند. گيرم به مسألهيى - بحق يا بناحق - اعتراض دارند؛ چه اشكال دارد؟ اعتراض داشتن ايرادى ندارد، اما مبنا و پايهى كارش بايد درست باشد.
نكتهى آخر هم باز به مسائل علمى برمىگردد. ما در زمينهى كارهاى تحقيقاتى و درج مقالات علمىِ خود در مجلات I.S.I گاهى دچار مشكلاتى مىشويم. البته همانطور كه ذكر كردند، حجم مقالاتى كه از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم - بخصوص در زمينهى علوم انسانى - كه بعضى از مجلات I.S.I اصلاً مقالهى محقق ما را چاپ نمىكنند؛ چرا؟ بهخاطر اينكه با مبانى آنها سازگار نيست. بله، ممكن است ما دربارهى فلسفه، روانشناسى، تربيت و ديگر مباحث حرفهايى داشته باشيم؛ پژوهشگر ما تحقيقى كرده و به نقطهيى رسيده - همان چيزى كه ما مىخواهيم - و مرزى را باز كرده كه با خاستگاه اين دانش - كه غرب است و با ارزشهاى آن هماهنگ است - سازگار نيست؛ لذا مقاله را چاپ نمىكنند! اين هم پاسخ سادهلوحىِ بعضىها كه خيال مىكنند دنياى ليبرال - دموكراسى به معناى واقعى كلمه باز است و هركس هرچه مىخواهد، مىتواند بگويد؛ نه، آنها حتّى پژوهش علمى را هم با ميزان كار مىكنند! اين، از جملهى چيزهاى هشداردهنده و عبرتانگيز است. اگر شما اطلاع نداريد، تحقيق كنيد؛ خواهيد رسيد به آنچه من عرض مىكنم.
ما شنيده بوديم كه زمان استالين مىگفتند حكومت استالين به پژوهشگاههاى علمىِ خود مىگويد من اين نتيجه را مىخواهم دربياوريد! علم، آزاد نبود. البته اين قضيه را هم امريكايىها و غربىها مىگفتند. آنوقتها ما يقين مىكرديم كه همينطور است، ولى الان بنده شك مىكنم. از بس مىبينم حرفهاى خلاف مىزنند، مىگويم شايد اين هم تهمتِ به استالين بوده! مىگفتند - راست يا دروغ - اگر يك كاوش علمى، نتيجهاش برخلاف اصول ديالكتيك درمىآمد، استالين اين را قبول نمىكرد؛ مىگفت بايد طورى تحقيق كنيد كه به اين نتيجه برسد! الان ما در دنياى ليبرال - دموكراسى اين را به چشمِ خودمان داريم مىبينيم؛ منتها به شكل مدرن و منظم و با نزاكت و اتوكشيده و كراوات بستهاش! تحقيق علمىِ پژوهشگر مسلمانى كه در فلان موضوع برخلاف چارچوبهاى داوران I.S.I حرفى زده، قابل درج در آن مجله نيست!
بياييد روى ايجاد يك مركز I.S.Iاسلامى فكر كنيد و در اين خصوص با كشورهاى اسلامى وارد مذاكره شويد. ما خوشبختانه در بين كشورهاى اسلامى، پيشرفته هستيم. البته ايجاد اين مركز اسلامى معنايش اين نيست كه رابطهى خود را با مجلات I.S.I در دنيا قطع كنيم؛ نه، اين مركز را هم بهوجود بياوريم تا متعلق به خودمان باشد؛ اين هم بشود يك مرجع معتبر. از اين كارها هرچه بيشتر بكنيد، انشاءاللَّه به پيشرفت كشور بيشتر كمك خواهيد كرد.
ديدارِ خيلى خوبى بود؛ فقط نقصاش همين بود كه نتوانستيم از شما بشنويم و از بيانات شما دوستان استفاده كنيم. دلم مىخواست اين كار هم صورت مىگرفت، كه نشد. انشاءاللَّه اگر عمر و فرصتى بود كه در آينده چنين جلسهيى را تشكيل بدهيم، در آن جلسه من هيچ مطلبى نمىگويم و فقط شما صحبت مىكنيد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم استان قم به مناسبت سالروز قيام 19 دى19/ 10/ 83
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم استان قم به مناسبت سالروز قيام 19 دى
19/ 10/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
اولاً خوشآمد عرض مىكنم به همهى شما برادران و خواهران كه با همت بلندِ خود و با انگيزه و شوق برخاسته از ايمان، متحمل زحمت شديد و امسال هم اين اجتماع صميمى و شيرين و پرشور و هيجان را در سالگرد نوزدهم دى تشكيل داديد. روز نوزدهم دى يكى از مقاطع مهم تاريخ سياسى ملت ماست.
اگر نگاه تيزبينى با قدرت تحليل به اين حادثه نگاه كند، خواهد ديد كه حادثهى نوزدهم دى يك مقطع تاريخى در زندگى سياسى ملت ايران است. قهرمان اين حادثه هم مردم قم هستند؛ اعم از جوانان پرشور و مردم مؤمن در آن شهر و حوزهى كهنِ علميهى جوان شده كه نقش خود را به معناى حقيقى كلمه، آن روز و پس از آن روز ايفا كرد.
مسأله هم بهطور خلاصه اين بود كه ملت ايران از فشار ديكتاتورى رژيم دستنشانده از يك طرف، فشار زندگى از يك طرف، فشار تحميل فرهنگ فساد از يك طرف، و سلطهى خارجى و بهطور مشخص عوامل و عناصر امريكايى از يك طرف، به ستوه آمده بود. اين خشم عمومى و اين انگيزهى عمومى از ايمان مذهبى ملت ايران بهطور كامل سيراب شد و معنا پيدا كرد. اين خشم عمومى، خشم كور نبود؛ انگيزهى تعريف نشده نبود؛ مردم مىفهميدند كه چه مىخواهند و چه كار مىخواهند بكنند؛ و اين بر اثر تعليمات اسلامى بود. حركت طلاب جوان و فضلاى وزين به دنبال رهبرى بىنظير امام بزرگوار در طول سالهاى متمادى اين خودآگاهى را در ملت ايران بهوجود آورده بود كه اين وضعيت براى يك ملت و يك كشور مايهى سرافكندگى است؛ و اين وضعيت قابل تغيير يافتن است؛ و فقط هم به دست خود مردم ممكن است تغيير پيدا كند. اين را مردم بدرستى فهميده بودند. خشم عمومى در همهجاى ايران گسترده بود؛ منتها مثل همهى حوادث ديگر لازم بود نقطهى آغازينى بهوجود بيايد؛ قهرمانى پا وسط ميدان بگذارد و شروع كند. اين شروع كننده، مردم قم و حوزهى علميهى قم بودند؛ اهميت قضيه اينجاست. انگيزه، اسلام؛ هدفها، تعريف شدهى به وسيلهى معرفت ايمانى و اسلامى؛ اميد به حمايت الهى و تكيه به نيروى مجاهدت ملى؛ اين مجموعهى آن چيزى بود كه ملت ايران، چه در نوزده دى، چه در حوادثى كه پس از آن به بركت نوزده دى پيش آمد، آن را در خود جمع كرده بود. اين حادثه، طوفان را آغاز كرد؛ طوفانى كه هلاك در آن، براى نيروهاى ضد حق، نيروهاى طغيان و نيروهاى شر قطعى شده بود. «ولقد كتبنا فىالزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادى الصالحون»؛ اين وعدهى الهى است. حق تا وقتى از مردم پشتيبانى نداشته باشد، يك واقعيت ذهنى و يك حقيقت معنوى است؛ نمىشود توقع داشت در جايى تحقق و استقرار پيدا كند. اما وقتى به دنبال حق، نيروى ايمان انسانها بسيج شد و به راه افتاد، حق طبق طبيعت نظام هستى است؛ لذا تحقق پيدا مىكند، و تحقق پيدا كرد. اگر در طول تاريخ طولانىِ امت اسلامى، از قرون اوليه تا امروز، از وقتى ضعف مسلمانها شروع شد، مىبينم حق مظلوم و مقهور واقع شد، بهخاطر همين كمبود بود؛ چون نيروى مؤمنِ انسانى شانهى خودش را زير بار حق نداده بود تا حق را در جامعه عَلَم كند؛ پرچم حق را برافراشته كند؛ ستون حق را در زمين حيات و زندگى مردم استقرار ببخشد؛ لذا همين چيزى شد كه مىبينيد: زندگى امت اسلامى به اين روزِ فلاكتبار افتاد كه در بسيارى از نقاط جهان ما شاهدش هستيم. ولى ملت ايران قانون الهى را عمل كردند؛ يعنى حق را متحمل شدند؛ شانه زير بار تحقق حقيقت الهى دادند؛ وارد ميدان شدند؛ خداى متعال هم نصرت را - همچنانكه در قرآن مكرر وعده كرده است - براى اينها ارزانى داشت. اين كار از قم شروع شد اين روز را مهم بدانيد؛ اين روز يك مقطع تاريخى است. براى نگهدارى آن و گسترش دادن مفاهيمى كه در اين حادثه وجود دارد، بايد تلاش و مجاهدت كرد.
ملت ايران وارد ميدان شدند؛ سلطهى ديكتاتورىِ وابسته را از سر خودشان راندند؛ حضور دشمن غارتگر را از كشورشان نفى كردند؛ دشمن را بيرون راندند؛ نظام فرهنگىِ غلط و سلطهى تحميلى فرهنگ بيگانه را تا آنجايى كه توانستند، زُدودند و جريان حق را حاكم كردند. طاغوت رفت و نيروى متكى به مردم و برخاستهى از ايمان دينى سركار آمد و همچنانكه خدا وعده داده، بركات الهى نازل شد؛ «ولو انّ اهل القرى آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض». خداى متعال وعده كرده است كه اگر ايمان و تقوا به ميدان بيايد، باب رحمت و بركت را هم باز مىكند؛ و اين كار صورت گرفت.
امروز اگر شما به كشور نگاه كنيد، با دوران طاغوت قابل مقايسه نيست؛ از لحاظ پيشرفتهاى مادى، پيشرفتهتر است؛ از لحاظ توسعه، توسعهيافتهتر است؛ از لحاظ معنويت و اخلاق، بمراتب از آن زمان والاتر و عالىتر است. آن روز اين كشور دربست در اختيار امريكايىها بود؛ هم اقتصادش، هم سياستش، هم روابط اجتماعىاش. آنچه در اين كشور تدبير مىشد، در جهت منافع سلطهگران بيگانه و متنفذِ در ايران بود. آن روز ملت ايران در گزينش مديران ارشد كشور كمترين دخالتى نداشت. آن روز براى اكثريت ملت، مطلقاً فكرى نمىشد؛ كارى انجام نمىگرفت و اصلاً اهتمامى وجود نداشت. آن روز علم در كشور در نهايت عقبافتادگى و عقبماندگى بود؛ اينهمه استعداد درخشان كه در اين كشور وجود دارد، راكد و معطل بود. اگر كسى مىتوانست راهى پيدا كند، به كشورهاى ديگر مىرفت و براى آنها مشغول مىشد؛ كما اينكه خيل عظيمى رفتند. آن روز ملت ايران براى كوچكترين توليد خود محتاج خارجى بود؛ يا وارد مىكرد و يا اگر در داخل ساخته مىشد، خارجى آن را مىساخت. ما آن روز سيم خاردار و دستهى بيل و اين چيزها را هم از خارج وارد مىكرديم! كشور به بركت انقلاب تحرك پيدا كرد و زيرورو شد. آن روز در جمعيت سىوپنج ميليونى و چهل ميليونى كشور تعداد بسيار كمى دانشجو بود. امروز جمعيت ما تقريباً دو برابر شده است؛ اما تعداد دانشجويان ما حدود پانزده برابر شده! شمار استادان و تعداد دانشگاهها بمراتب از اين بيشتر است. صنايعى كه ملت ايران بهدست خودشان ايجاد كردهاند، يك ماجراى شگفتانگيز است. آن روز سادهترين چيزها را هم بايد ديگران مىآمدند و مىساختند. پول ما را مىگرفتند، ما را تحقير مىكردند، اما براى ما نوع نازلش را تهيه مىكردند! امروز جوانهاى ما پيچيدهترين و برجستهترين فناورىها را آوردهاند در ميدان ديد عمومى قرار دادهاند، كه نمونههايش را شنيدهايد و مىدانيد. آنچه در معرض افكار عمومى و ديد عمومى است، بمراتب كمتر از واقعيت است. آن روز اگر مىخواستند روى يك رودخانه سدى ببندند، بايد مىرفتند از چهار تا كشور التماس مىكردند و پولهاى كلان به اينها مىدادند تا بيايند سدى درست كنند؛ آن هم در مواردى نامطمئن! امروز جوانهاى خود ما لااقل دهها برابرِ آن روز - و يقيناً بيشتر - به دست خودشان اين چيزها را مىسازند. كشور رشد كرده؛ علم كشور رشد كرده؛ رشد اقتصادى كشور بمراتب از آن روز بهتر است؛ توسعهيافتگى كشور از آن روز بيشتر است؛ معنويت و اخلاق كشور قابل مقايسهى با آن روز نيست؛ اعتماد به نفس ملى، امروز صد برابرِ آن روز است؛ و بالاتر از همه اينكه امروز كشور مستقل است. همهى اين جنجالها و بداخلاقىهاى جهانى هم كه مىبينيد، بهخاطر اين استقلال است. اين استقلال را مجاهدت مردم براى اين كشور به ارمغان آورد. اين راه، برگشتيافتنى نيست؛ اين را همه در دنيا بدانند. ملت ايران بار ديگر اجازه نخواهد داد امريكايىها در اين مملكت نفوذ پيدا كنند. از روز اول هم دشمنىهاى همين رژيم غارتگر و مُسرف - يعنى رژيم ايالات متحدهى امريكا - در ايران شروع شد، تا امروز هم ادامه دارد و بعداً هم ادامه خواهد داشت. تا امروز اين دشمنىها اثر نكرده، بعداً هم به حول و قوهى الهى هيچ اثرى نخواهد كرد. البته تحليلگران و راهبردسازانِ استكبارى دنيا تصور مىكنند همان ماجرايى را كه در انقلاب اتفاق افتاد و ملت توانستند يك تحول عظيم در كشور و نظام سياسى بهوجود بياورند، بار ديگر با اهداف خبيث استكبارى مىتوانند چنين چيزى را بهوجود بياورند؛ خودشان را به اين در و آن در هم مىزنند. در ده پانزده سال اخير بارها ايادى جاسوسى امريكا و صهيونيستها و مجموعهى استكبار جهانى سعى كردهاند بلكه بتوانند در ايران مردم را تحريك و وادار كنند، يا گوشهيى از مردم را به نام مردم تحريك و وادار كنند؛ شايد بتوانند حوادث انقلاب را شبيهسازى كنند. بىعقلها نمىدانند كه حادثهى انقلاب، درونى بود؛ برخاستهى از ايمان بود؛ متكى به دل يكايك آحاد ملت ايران بود؛ تحميلى نبود؛ پولى نبود. چنين چيزى اگر يك روز ممكن بشود، عليه خود رژيم ايالات متحده و وابستگان آنها ممكن خواهد شد. نظام مستقر و مستحكم ايمانى كه پايهاش در دل مردم است، به اين بادها كمترين تكانى نمىخورد؛ اما آنها تلاشى خود را مىكنند؛ ملت بايد هشيار باشد.
عزيزان من! من به شما عرض كنم؛ در طول اين بيست و پنج سال، ارادهى الهى و قدرت الهى در هوشيارى و اتحاد و حضور بجا و بموقع مردم خودش را نشان داد. ايمان جوانها و شور و هيجان ايمانىِ مرد و زن مؤمن ما بود كه توانست اين انقلاب و اين كشور را حفظ كند و رشد عظيم ملى را بهوجود بياورد؛ باز هم همين است. ما معتقديم حق - يعنى نظام اسلامىِ متكى به ايمان - بر باطل پيروز خواهد شد؛ در اين شكى نيست؛ ليكن شرطش همين است كه مردم - بخصوص جوانها - در صحنه حضور داشته باشند و هوشيارانه به حوادث نگاه كنند.
ببينيد امروز دنيا در پنجهى خونريز استكبار جهانى در چه وضعيتى است. امروز همان داستان استعمار است، منتها با شيوهى نو. يك روز استعمارِ كهنه بود - استعمارى كه بعدها اسمش را گذاشتند استعمار كهنه و كهن - مىرفتند بر كشورها تسلط پيدا مىكردند؛ مثل هند، مثل الجزاير، مثل خيلى از كشورهاى ديگر. با بيدارى ملتها اين استعمار از بين رفت و ديگر نتوانستند ادامه دهند. البته در سالهاى دوران استعمار، ملتها را فشردند و واقعاً رمق آنها را گرفتند؛ ولى بههرحال استعمار كهن از بين رفت و جاى آن، استعمار نو را آوردند. استعمار نو اين بود كه در رأس كشورها بيگانگان نمىآمدند حكومت كنند؛ مثل دوران استعمارِ قديم نبود كه حاكم انگليسى برود در هند حكومت كند؛ نه، از خود كشورها كسانى را مىگماشتند؛ مثل رژيم طاغوت، مثل رضاخان و پسرش، و مثل بسيارى از دولتهاى ديگر كشورهاى جهان سوم - به قول خودشان - و از جمله كشورهاى اسلامى. سالهاى متمادى ملتها را فشردند؛ مستبدان را آوردند؛ نظامىهاى كودتاچى را سركار آوردند و هرطور توانستند، از حضور ملتها مانع شدند. امروز مىبينند اين هم بُردى ندارد؛ لذا راه ديگرى را براى تسلط بر كشورها در پيش گرفتهاند و آن، نفوذ در ملتهاست؛ كه اين همان چيزى است كه من چندى پيش گفتم استعمار فرانو. بالاتر از استعمار نو، يك نوع استعمار ديگر است. ايادى خودشان را به كشورها بفرستند و با پول و تبليغات و اغواگرىهاى گوناگون و رنگين نشان دادن و موجه نشان دادن چهرهى مستكبران ظالم عالم، بخشى از ملتها را اغوا و تحريك كنند. البته اين هم به جايى نخواهد رسيد؛ چون چهرهى استعمار و استكبار زشتتر از اين حرفهاست؛ نمىتواند ظلم و ستمگرى و ددمنشىِ خود را پنهان كند؛ نمونهاش عراق است. شما ببينيد اينها در عراق چه مىكنند. امروز پرچم حقوق بشر در دست امريكا و انگليس و كشورهايى از اين قبيل، به يك چيز مسخره و خندهآور تبديل شده است! امروز ماجراى زندان ابوغريب، زندان گوانتاناموى امريكا، رفتار با ملتها بهوسيلهى مسلحين و چكمهپوشان امريكايى و انگليسى، داستان هميشگى ملتهاست. ممكن است ملتها الان تظاهرى نكنند، اما اين وقايع در دلشان تأثيرات عميقى دارد و يك روز خودش را نشان خواهد داد. امروز دل ملتهاى اسلامى پر از نفرت از امريكا و مستكبران است. در همين كشورهايى كه ظاهراً بر حكامِ آن كشورها هم تسلط دارند، دل ملتها از اينها پُر است؛ منتظر زمانى هستند كه بتوانند اين را نشان دهند. دوران نظام استكبارى - كه مبناى آن بر ظلم به ملتها و تسلط بر جان و مال و ناموس و منابع آنهاست - بهسر آمده است. البته ممكن است ملتها دورههاى سختى را تجربه كنند، اما دوران زورگويى و قلدرى در باطن انسانها و در باطن عالم بهسر رسيده؛ بيشتر از اين نمىتوانند. ملتى كه مىتواند نقش ايفا كند، ملتى است كه به خودآگاهى برسد و از اراده و ايمان و هوشيارى استفاده كند؛ او ميدان را خواهد برد. بيشترين اقبال را در اين مورد ملت ايران دارد. ملت ايران، هم با استعداد است، هم باهوش است، هم مؤمن است و هم تجربه كرده است. ملتهاى ديگر تجربهى ملت ما را ندارند. ملت ما مىتواند محور يك حركت عظيم جهانى باشد بر عليه ظلم و نظام استكبارى و نظام ظالمانه و نظام ارباب رعيتىِ جديد و نويى كه امروز مستكبران عالم مىخواهند بر دنيا تحميل كنند. جوانها به اين موضوع توجه داشته باشند. هرچه ممكن است، بر آمادگىهاى خودتان، بر عمق فكرىِ خودتان و بر حضور خودتان در ميدانهاى سياسى و اقتصادى بيفزاييد.
طلاب جوان، فضلاى جوان، جوانان دانشجو، جوانان كارگر، جوانان قشرهاى مختلف مردم - چه دخترها و چه پسرها - بدانند كه بايد در آيندهى دنيا نقش ايفا كنند. جغرافياى سياسى دنيا را اراده و ايمان انسانها در آينده تعيين خواهد كرد؛ اين بهعهدهى شماست. البته مسؤولان كشور - چه مسؤولان فرهنگى، چه مسؤولان سياسى، چه مسؤولان مربوط به مسائل جوانها، چه مسؤولان مربوط به علوم - يقيناً تكليفهاى بزرگ و سنگينى دارند. اينكه بنده راجع به پيشرفت علم اينهمه تأكيد مىكنم، بهخاطر اين است كه عالم شدن و دست يافتن به علم و فناورى، نقش بسيار زيادى را در اين آينده ايفا مىكند. اين آينده، متعلق به شما جوانهاست و بدانيد كه روزهاى عزت و شوكت حقيقى ملتها را انشاءاللَّه خواهيد ديد و ثمرهى اين ايستادگىها را خواهيد چشيد. امروز در كشور ما بحمداللَّه هم اتحاد هست، هم ايمان هست، هم آگاهى و شور هست؛ البته تلاش مىكنند كه نگذارند. در همين قضاياى انتخابات كه مردم حقيقتاً با شور و شعور و انگيزه شركت مىكنند، حضور مردمى كاملاً پيداست. در نزديكى انتخابات - كه بعضىها از الان زمزمهاش را آغاز كردهاند - خواهيد ديد كه زمزمههاى تحريم انتخابات شروع خواهد شد؛ براى اينكه مردم به ميدان نيايند، حضور نداشته باشند، گزينش نكنند و از معادلات سياسى ايران و نظام جمهورى اسلامى حذف شوند. اين زمزمهها ابتدا از محافل سياستگذارى و طراحان راهبردىِ امريكا و اسرائيل شروع مىشود؛ بعد هم به دست يك عده از آدمهاى بىتوجه و گاهى هم مزدور و حقير در داخل مىرسد. يك عده خواهند گفت انتخابات را تحريم كنيم؛ يك عده خواهند گفت انتخابات آزاد نيست - براى اينكه مردم را دلسرد كنند - يك عده بنا مىكنند به تخريب چهرهى نامزدهاى انتخاباتى. هر كدام از اينها به نحوى سعى مىكند اين انتخابات را كمرونق كند. من اصرار دارم همهى مسؤولان كشور و آحاد ملت خودشان را انشاءاللَّه براى انتخابات آماده كنند. اگرچه تقريباً زمان زيادى به برگزارى انتخابات مانده است و ما هنوز پنج شش ماه تا برگزارى انتخابات وقت داريم؛ اما فضاى كشور را بايد فضاى علاقهمندى و شوقِ به اين انتخابات كرد تا مردم بدانند مىخواهند كار بزرگى انجام دهند. دولتى سركار بياورند كه براى راه رسيدن به آرمانها يك قدمِ بلند بردارد؛ اساس قضيه اين است. چهرههاى گوناگونى كه به عنوان نامزد وارد عرصهى انتخابات مىشوند، به اين موضوع توجه كنند. اين ملت، تشنهى كار است؛ كار. كارِ نكرده زياد هست؛ ميدان هم براى كار در كشور ما بىنهايت است. آنچه مردم به آن علاقه دارند و عاشق آن هستند، اين است كه رئيسجمهورى سركار بيايد كه مهمترين انگيزهى او كار براى اين ملت باشد و در زمينههاى اقتصادى، زيربنايى، فرهنگى، علمى، اخلاقى، سياست خارجى و ساير زمينهها كار كند و نشاط و شور و انگيزهى كار داشته باشد؛ اين هم با ايمان امكانپذير است.
نامزدهاى انتخاباتى به اين نكته توجه كنند. مردم مايلند از زبان نامزدها بشنوند كه اينها مىخواهند چهكار كنند. نامزدها مشخص كنند كه مىخواهند چهكار كنند؛ برنامهها و هدفها و راهبردهايشان را براى مردم مشخص كنند. شور انتخابات اين است. حضور حداكثرىيى كه من روز عيدفطر به ملت عزيز ايران عرض كردم، اينطورى تحقق خواهد يافت. ملت هم آماده باشند و نگاه كنند ببينند چه كسى به هدفهاى آنها معتقد و مؤمن است و توان كار در جهت اين هدفها را دارد. البته انشاءاللَّه تا زمان انتخابات جزئيات و خصوصيات بيشترى را به ملت ايران عرض خواهم كرد. آنچه از الان همه بايد توجه كنند، اين است كه اين كشور و اين ملت تشنهى كار است؛ كار در جهت هدفهاى والايى كه اين ملت براى آن انقلاب كرد، براى آن از مرزهاى خودش دفاع كرد، براى آن در ميدانها ايستادگى كرد، براى آن اينطور تلاش كرد و اين رشد علمى و فكرى را براى خود بهدست آورد. البته دست قدرت الهى پشتسر ملت ايران است؛ من به رأىالعين اين را مشاهده كردهام. امام يكوقت در بستر بيمارى بودند و من به عيادت ايشان رفته بودم. بنده به ايشان جملهيى عرض كردم؛ ايشان هم در جواب گفتند آنچه من در اين چند سال ديدم، اين است كه دست قدرتى پشتسر ملت ايران است و كارها را دارد پيش مىبرد. بنده در اين چند سال اين دست قدرت را ديدهام. چقدر براى اين ملت خواب پريشان ديده شد و توطئه چيده شد؛ چقدر دشمنان اين ملت پول خرج كردند تا اين ملت را عقب نگه دارند و مرزهاى اين ملت را بشكنند و بر اين ملت تسلط پيدا كنند؛ اما بهخاطر همت اين مردم - كه دست قدرت الهى پشتش بود - نتوانستند و بدانيد انشاءاللَّه بعد از اين هم همينطور خواهد بود.
از خداوند متعال كمك و هدايت و مدد مىخواهيم؛ بر ساحت مقدس ولىاعظم، حضرت ولىعصر (ارواحنافداه) درود مىفرستيم و براى همهى ملت ايران و براى شما عزيزانى كه در اينجا تشريف داريد، كمك و دعا و توجه و لطف و عنايت آن بزرگوار را مسألت مىكنيم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان عقيدتى، سياسى نيروى انتظامى23/ 10/ 83
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان عقيدتى، سياسى نيروى انتظامى
23/ 10/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1004.jpg
خيلى خوشآمديد برادران عزيز! اميدواريم انشاءاللَّه زحمات و تلاشهاى مستمر و چندين سالهى شما مشمول عنايت و تفضل و قبول پروردگار قرار بگيرد و آثار نيك خود را در جامعهى مشمول تلاش و فعاليت شما - يعنى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران - عميق و ماندگار كند.
حضور مجموعهيى به نام عقيدتى، سياسى در نيروهاى مسلح، يكى از الهامات الهى و از بركات پروردگار بر امام بزرگوار ما و مجموعهى دستاندركار امور كشور بود. نقش روحانيون، نقش هدايت و
دستگيرىِ معنوى است. همه به روحانى احتياج دارند - همچنانكه به طبيب احتياج دارند - و اگر روحانى در هر نقطهيى به وظايف خود عمل كند، آنجا را از لحاظ معنوى آباد خواهد كرد. گاهى وجود ما عمامهيىها در جاهايى بىاثر مىشود، يا احياناً خداى ناكرده اثرهاى منفى بر جاى مىگذارد؛ اين بهخاطر اين است كه ما در آن مورد با وظايف و هويت و منش يك روحانى ظاهر نشدهايم. در طول سالهاى متمادىِ عمر روحانيت شيعه، هرجا روحانيون با منش و هويت روحانىِ خود ظاهر شدهاند، بركاتى بر جاى گذاشتهاند؛ چه در ميدان سياست، چه در ميدان معنويت، چه در ميدانهاى مربوط به رزم و دفاع از كشور و امنيت، و چه در هر ميدان ديگرى. شأن روحانى اين است. نمىخواهم ادعا كنم كه حضور روحانيون در نيروهاى مسلح در سالهاى بعد از انقلاب صددرصد همان طورى بوده است كه از ماها انتظار مىرفته؛ اما مىخواهم اين را عرض كنم كه در مجموعهى بزرگ نيروهاى مسلح، هرجا علما، روحانيون، فضلا و طلاب جوان با همان منش روحانى حضور داشتهاند، تأثيرات بسيار گرانبهايى برجاى گذاشتهاند. عزيزان نيروهاى مسلح هم مثل همهى مردم از آغاز با نام خدا، با نام ائمهى اطهار و با نام مقدسين و مقدساتِ دينى پرورش پيدا كردهاند و فطرتشان با تعاليم اسلامى بارور شده است. فطرت اسلامى و دينى در مردم ما و در نيروهاى مسلح - كه از جوانهاى ما هستند - با تعليم دينى و با بيان معارف الهى سيراب شده است. براى گرايش به معنويت و تعالى معنوى، زمينه در اينها خيلى زياد است. ما بايد مثل پيامبر سراغ افراد برويم. دربارهى پيغمبر گفته شده است: «طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه»؛ پيغمبر مثل يك پزشكِ دورهگرد حركت مىكرد. پزشكان در مطب خود مىنشينند تا مردم به آنها مراجعه كنند؛ اما پيغمبران نمىنشستند تا مردم به آنها مراجعه كنند؛ آنها به مردم مراجعه مىكردند. در كيف دارويشان، هم وسيلهى مرهمگذارى داشتند، هم وسيلهى نشترزنى داشتند، هم وسيلهى داغ كردن زخم داشتند؛ آنجايى كه احتياج به داغ كردن داشت.
درشتى و نرمى به هم در به است چو رگزن كه جراح و مرهم نِه است
رگزن، هم رگ را مىزند، هم مرهم مىگذارد؛ هم خون را مىگيرد، هم خون را بند مىآورد؛ خونِ زيادى را مىگيرد، اما نمىگذارد خون اضافهى براندازهى لازم هم از رگ بيرون برود؛ مرهم هم مىگذارد. نقش ماها اينگونه است. اگر ما عمامهيىها درست نقش خود را بشناسيم و بتوانيم آن را ايفا كنيم، دنيا را آباد خواهيم كرد. ماها گاهى كوتاهى مىكنيم؛ سراغ همان راههايى مىرويم كه اهل دنيا رفتهاند؛ آنگاه كار ما خراب مىشود. يك تاجر، يك زميندار، يك زمينخوار، يك مقاطعهكار، چه عمامه سرش باشد، چه شاپو سرش باشد، چه كراوات ببندد، چه تسبيح دست بگيرد؛ بالاخره حقيقت او كه فرق نمىكند. اما اگر عمامه سرمان گذاشتيم و دنبال همان كارهايى بوديم كه پاپيون زنها و كراوات زنها و بقيهى اهل دنيا دنبال آن هستند، ما هم مثل آنها هستيم. لباس كه تغيير اساسى ايجاد نمىكند؛ بايد ديد دل، جايگاهِ چيست. «دِه بُود آن، نه دِل، كه اندر وى گاو و خر بينى و ضياع و عقار». دلى كه به دنبال تجملات و زخارف دنياست، ديگر دل نيست؛ دكان زرگرى است؛ هرچند شاعر مىگويد دِه است. اول بايد دلمان را پاك كنيم: «من نصب نفسه للنّاس اماما فعليه ان يبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره»؛ كسى كه پيشاهنگ، پيشوا و جلودار جمعيتى مىشود، اول بايد خود را آماده كند. اگر بنده و جنابعالى مىخواهيم صد نفر را به دنبال خود بكشانيم - چه براى كوهنوردى، چه براى بيابانگردى، چه براى يك رزمايش - اول بايد قوت راه رفتن را در خودمان ايجاد كنيم؛ والّا اگر ده قدم رفتيم و بعد گفتيم آخ قلبمان گرفت، پايمان خسته شد، اين صد نفر هم هرچند چهار نفرشان همت كنند و بروند، اما ديگر نمىشود اينها را به مقصد رساند. راه معنويت هم همينطور است؛ خودمان را بايد درست كنيم. روحانيت خيلى قدر و ارزش دارد. شكستن قدر روحانيت، خدمت بههيچ بخشى و جنبهيى از جنبههاى زندگى مردم نيست؛ چون هرجا يك روحانىِ خوب حضور داشته باشد، واقعاً يك مشعل است و نورافشانى مىكند. اما من و شماى روحانى هم بايد خود را آنچنان كه يك روحانى مىبايد و مىشايد، بسازيم و روحانى باشيم.
از گزارش خوبى هم كه جناب آقاى رحمانى دادند و زحمات خوبى هم كه دوستان كشيدهاند؛ خيلى متشكريم. اميدواريم انشاءاللَّه قطرهقطرهى اين جارى به جاى خود برسد و در محل درست خود مصرف شود و خداوند اثر ببخشد و به شماها اجر و توفيق بدهد.
نيروى انتظامى هم بسيار مهم است. نيروى انتظامى، نيروى مسلح اجتماعى است؛ نيروى مسلح منزوى نيست؛ در پادگانها نيست؛ در بازارهاست؛ در متن زندگى مردم است؛ در عين حال نيروى مسلح هم هست؛ موظف به حفظ امنيت و نظم است - آن هم با قدرت مسلح - وسط زندگى مردم هم هست؛ اين خيلى حساس و ظريف است. نيروى انتظامى ما امروز نه با گذشتهى قبل از انقلاب - آنكه اصلاً محل بحث نيست - با اول انقلاب خيلى تفاوت كرده است. بنده از اول در مجموعهى نيروهاى مسلح بودهام و از نزديك اين تفاوت را لمس كردهام. امروز نيروهاى مسلح ما - بخصوص نيروى انتظامى - زمين تا آسمان تفاوت كردهاند. نه فقط با اول انقلاب، بلكه با اولِ تشكيل نيروى انتظامى هم كه سه مجموعه با هم ادغام شدند و نيروى انتظامى بهوجود آمد، تفاوت دارد. امروز هم كه الحمدللَّه فرمانده خوب، صالح، كارآمد و كاردان - سردار قاليباف - در رأس اين نيروست و واقعاً دارد كار مىشود؛ مردم هم راضىاند. بازخورد فعاليتهاى شما و فعاليتهاى دستگاههاى اجرايى كشور - از جمله نيروى انتظامى - اينجا مىآيد. امروز نيروى انتظامى در مقايسه با آن روز خيلى فرق كرده؛ اصلاً يك چيز ديگر است؛ داستان ديگرى است. درعينحال حساسيت نيروى انتظامى و كار روى اين نيرو و هدفگيرىِ يكايك عناصر اين نيرو در جهت تعالىبخشى و تقويت ارزشهاى انسانى و دينى در آن، همچنان باقى است؛ اين، نقش شماها را زنده مىكند. دوگونه مىشود در عقيدتى، سياسىِ نيروى انتظامى حضور داشته باشيد: يكنوع، مطلوب است؛ يك نوع، كماثر است؛ حالا آن نوعهايى كه مضر است، فعلاً محل كلام ما نيست. حضور كماثر، چه نوع حضورى است؟ اينگونه است كه نيروى انتظامى مثل بقيهى ادارات براى خودش يك كارهاى شكلى تعريف كند و آنها را انجام دهد: اين كلاس را بايد شركت كنيد، اين آزمون را بايد بگذرانيد، براى درجه بايد اين شرايط را در خودتان تحصيل كنيد، احياناً نمازجماعت بايد شركت كنيد؛ بيايند، بروند؛ نيروى انتظامى هم مثل بقيهى ادارات فعاليت كند. در چنين حالتى، البته نيروى انتظامى كارهايى مىكند و تأثيراتى مىگذارد؛ اما سطحى است؛ اين از روحانيت متوقع نيست. طور ديگر هم اين است كه حضور، به معناى حقيقى كلمه، روحانى و معنوى باشد. نه اينكه آن وظايف را انجام ندهند؛ چرا، آن وظايف هم وظايفى است كه بايد انجام بگيرد؛ در آييننامهها آمده، در قانون آمده، جزو وظايف نيروى انتظامى است؛ ليكن ملات همهى وظايف آن جريان معنوى، روى خوش روحانى، دلسوزى روحانى، استغناى نفس يك روحانى و يك طلبه، و بىاعتنايىِ يك روحانى به تشريفات و چيزهاى زيادى و زر و زيورها و مال دنياست. اگر توانستيد اين را تأمين كنيد، آن حضور، مطلوب و ايدهآل خواهد شد و اثر مىگذارد. روحانىِ عقيدتى، سياسى - البته روحانى كه من عرض مىكنم، بقيهى برادران غيرمعمم هم كه در عقيدتى، سياسى كار مىكنند، محكوم به همين احكامند؛ منتها در مورد روحانى تأكيدش بيشتر است - نبايد خودش را جاى فرمانده بگذارد و فرماندهى كند؛ بايد توى مجموعه برود. فرمانده، ضوابط و اصول و كارهايى دارد. البته فرمانده مردمى هم داريم. الان الحمدللَّه خيلى از فرماندهان ما مردمىاند؛ منتها منش، منش فرماندهى است. مىرود با سرباز و درجهدار و افسرش تماس مىگيرد، دست هم مىدهد، يك چايى هم با هم مىخورند و احوال زن و بچهاش را هم مىپرسد؛ اما منشاش، منش فرماندهى است: او بايد سلام دهد، اين بايد جواب دهد؛ اين بايد امر كند، او بايد گوش به فرمان باشد. روحانى نبايد اينگونه باشد؛ منش روحانى نبايد فرماندهى باشد؛ هرچند تشريفات فرماندهى اصلاً مردمىِ محض است. شما فرض كنيد در فلان محلهى تهران يا هر شهر ديگرى پيشنماز يك مسجد هستيد. پيشنماز يك مسجد چگونه رفتار مىكند؟ با امر و نهى و پَسرو و پيشرو رفتار مىكند؟ اگر بكند، مردم به نمازش نمىآيند. هميشه گرمترين نماز جماعتها متعلق به پيشنمازهاى مردمى است: با مردم گرم مىگيرند؛ با مردم خوش اخلاقى مىكنند؛ بىحوصلگى نشان نمىدهند؛ بدخلقى نشان نمىدهند، جواب مسألهشان را مىدهند؛ يك وقت اگر كسى بيمارى و مشكلى داشته باشد، اگر با پول نتوانند، با اخلاق آن مشكل را تسكين مىدهند. گفت:
چو وا نمىكنى گرهى خود گره مباش ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نيست
به عنوان آخوندى، دست ما گشاده نيست؛ اما ابرويمان كه مىتواند گشاده باشد. بنده خودم سالها پيشنمازى كردهام؛ مىدانم انسان چگونه بايد با مردم رفتار كند. وقتى نماز تمام مىشد، برمىگشتم رو به مردم مىنشستم. تسبيحات حضرت زهرا را هم كه مىگفتم، افراد مىآمدند و مىديدند راه باز است. جوان مىآمد، مزلّف مىآمد، بازارى مىآمد، ريشدار مىآمد، بىريش مىآمد. آن زمان، پوشيدن پوستينهاى وارونه در ميان جوانهاى بيتل مد شده بود. يك روز رفتم نماز، ديدم يكى از همين جوانهاى آلامد كه موهايش را روغن زده، آمده و صف اول كنار متدينين و بازارىهاى خوب و افراد محاسن سفيد نشسته. احساس كردم اين جوان با من حرفى دارد. نشستم و به او پاسخِ نگاه دادم؛ يعنى اجازه دادم بيايد حرفش را بزند. جلو آمد و گفت آقا! من صف اول بنشينم، اشكال دارد؟ گفتم نه، چه اشكالى دارد؟ شما هم مثل بقيه. گفت: اين آقايان مىگويند اشكال دارد. گفتم: اين آقايان بيخود مىگويند! اين جوان، ديگر از اين مسجد پا نمىكِشد. اين جوان، ديگر از اين پيشنماز دل نمىكند. همينطور هم بود؛ از ما دل نمىكندند. بنده وقتى مسجد مىرفتم، در ميان صد نفر، اقلاً نود نفرش جوانها بودند. بنده هيچ چيز خاصى نداشتم؛ نه يك مايهى آنچنانىِ معنوى، نه يك مايهى دنيوى؛ اما با مردم بودم. در پادگان هم همينطور است؛ در محيط نيروى انتظامى هم همينطور است؛ در پاسگاه هم همينطور است؛ هرجا كه ما ميان مردم هستيم. يكجا مردم ما بازارىاند، يكجا مردم ما دانشگاهىاند، يكجا هم نظامىاند؛ سپاه و ارتش و نيروى انتظامى؛ فرقى نمىكند. اگر ما با مردم باشيم، افراد به تظاهر وادار نمىشوند. ما كه عقيدتى، سياسى هستيم، بد است كه در فلان نيروى مسلح طورى رفتار كنيم كه آن آدم زرنگِ رِند به مذهب تظاهر كند، اما باطنش خبرى نباشد؛ جلوى ما تسبيح به دست بگيرد و صلوات بفرستد، اما باطن قلبش چيزى نداشته باشد؛ يا دوره و كلاسى را كه ما اجبار كردهايم، بگذراند، اما فقط الفاظ را ياد گرفته باشد؛ ايمان و اعتقادى پيدا نكرده باشد. اين خوب نيست، اين بُرد نيست. بُرد اين است كه ما بتوانيم دل او را تسخير و جذب كنيم، نه براى خودمان؛ او را دلدادهى حق و دلدادهى معنا كنيم؛ و اين با عمل ممكن است. اين را روحانى، خوب مىتواند. افراد غيرروحانى هم مىتوانند.
چند روز قبل خانوادهى شهيد بابايى اينجا آمده بودند؛ اين خاطره يادم آمد و براى آنها گفتم. سال 61 شهيد بابايى را گذاشتيم فرمانده پايگاه هشتم شكارى اصفهان. درجهى اين جوان حزباللّهى سرگردى بود، كه او را به سرهنگ تمامى ارتقاء داديم. آنوقت آخرين درجهى ما سرهنگ تمامى بود. مرحوم بابايى سرش را مىتراشيد و ريش مىگذاشت. بنا بود او اين پايگاه را اداره كند. كار سختى بود. دل همه مىلرزيد؛ دل خود من هم كه اصرار داشتم، مىلرزيد، كه آيا مىتواند؟ اما توانست. وقتى بنىصدر فرمانده بود، كار مشكلتر بود. افرادى بودند كه دل صافى نداشتند و ناسازگارى و اذيت مىكردند؛ حرف مىزدند، اما كار نمىكردند؛ اما او توانست همانها را هم جذب كند. خودش پيش من آمد و نمونهيى از اين قضايا را نقل كرد. خلبانى بود كه رفت در بمباران مراكز بغداد شركت كرد، بعد هم شهيد شد. او جزو همان خلبانهايى بود كه از اول با نظام ناسازگارى داشت. شهيد عباس بابايى با او گرم گرفت و محبت كرد؛ حتى يك شب او را با خود به مراسم دعاى كميل برده بود؛ با اينكه نسبت به خودش ارشد هم بود. شهيد بابايى تازه سرهنگ شده بود، اما او سرهنگ تمامِ چند ساله بود؛ سن و سابقهى خدمتش هم بيشتر بود. در ميان نظامىها اين چيزها خيلى مهم است. يك روز ارشديت تأثير دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسليم بابايى شده بود. شهيد بابايى مىگفت ديدم در دعاى كميل شانههايش از گريه مىلرزد و اشك مىريزد. بعد رو كرد به من و گفت: عباس! دعا كن من شهيد بشوم! اين را بابايى پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گريه كرد. او الان در اعلىعليين الهى است؛ اما بنده كه سى سال قبل از او در ميدان مبارزه بودم، هنوز در اين دنياى خاكى گير كردهام و ماندهام! ما نرفتيم؛ معلوم هم نيست دستمان برسد. تأثير معنوى اينگونه است. خود عباس بابايى هم همينطور بود؛ او هم يك انسان واقعاً مؤمن و پرهيزگار و صادق و صالح بود. اگر مىخواهيد اثر بگذاريد - چه شما برادران عزيز طلبه و روحانى، چه شما برادران عزيزى كه نظامى هستيد و با عقيدتى، سياسى همكارى مىكنيد - راهش اين است كه دلها را به هم نزديك كنيد؛ درون را پاك كنيد؛ عمل را خالص كنيد؛ براى خدا كار كنيد؛ آنوقت خداى متعال بركت خواهد داد. اين مىشود عقيدتى، سياسىِ مطلوب.
پروردگارا ! دعاى امام زمان را در حق ما مستجاب كن؛ ما را مشمول ادعيهى زاكيهى آن بزرگوار قرار بده؛ امام بزرگوار و شهداى عزيز و شهداى نيروى انتظامى را مشمول رحمت و فيض و فضل خود قرار بده؛ ما را هدايت و دستگيرى كن؛ وجود ما را در راه خدمت به اهداف و آرمانهاى اسلامى قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
پیام مقام معظم رهبری به کنگره عظیم حج29/ 10/ 83
پیام مقام معظم رهبری به کنگره عظیم حج
29/ 10/ 83
بسم الله الرحمن الرحيم
ياقَوْمَنا اَجيبُوا داعِىَاللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ، يَغْفِرْلَكُمْ مِنْذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْ كُمْ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ.
بار ديگر اجابت كنندگان دعوت الهى - لبيك گويان و هَرْوَلِه كنان - خود را به خانهى دوست رساندهاند. موسم حج فرا رسيده و عرصهى شوق و نياز، به روى دلدادگان صفا و معنويت، گشوده شده است. اينك خانهى خدا و قبلهى دلها پيش روى شما است، عرفات و مَشْعَر آراسته براى جوشش سرچشمهى ذكر و معرفت است، مِنى و صَفا آموزندهى سعى و تلاش در قُرب به خدا و رَمْىِ شيطان است، اينك فرصت خودسازى و بهرهگيرى از اين آبشار زُلال توحيد و وحدت فرا رسيده است. لبيكى را كه در آغاز اِحرام بر زبان راندهايد، در دل خويش راسخ كنيد و دعوت خدا را كه با سفر به حريم دوست اجابت كردهايد، با تأمُّل در معنا و هدف حج، از سود و ذخيرهى هرچه افزونتر، برخوردار سازيد.
فريضهى حج، آنگاه كه با معرفت و هوشيارانه به جاى آورده شود، به مسلمان حج گزار و به امت بزرگ اسلامى فيض مىبخشد، حاجى را به صفا و پاكى و معنويت سوق ميدهد، و امت را به اِتّحاد و عِزّت و اِقتدار نزديك ميكند.
گام اول براى حاجيان، خودسازى است. اِحرام و طواف و نماز، مَشْعَر و عرفات و مِنى، قربانى و رَمْى و حَلْقْ، همه و همه، مظاهر خشوع و فروتنى انسان در برابر خداوند و جايگاه ذكر و تَضَرُّع و تقُّرب به او است. اين مناسك پرمعنى را نبايد از سر غفلت گذرانيد. مسافر ديار حج، در همهى اين مراسم بايد خود را در محضر حق متعال بداند، خود را در انبوه متراكم جمع، با محبوب تنها ببيند، با او راز و نياز كند، از او بخواهد و به او دل ببندد، شيطان و هوا را از دل خويش براند، و زنگار حِرص و حَسَد و جُبْن و شهوت را از خويش بِزُدايد. خدا را بر هدايت و نعمتش سپاس گويد، دل را بر مجاهدت در راه خدا، رام كند، مهربانى به مؤمنان و بيزارى از معاندان و حق ستيزان را در دل بپروراند، عزم خويش را بر اِصلاح خود و اِصلاح دنياى پيرامون خود استوار سازد، و با خداى خود بر آبادى دنيا و آخرت، پيمان بندد.
حج در عين حال، يك حركت دستجمعى است. دعوت الهى به حج براى آن است كه مؤمنان خود را در كنار يكديگر ببينند و نُمادى از وحدت پيكرهى مسلمين را به چشم خود بنگرند. حج براى تقرب دستجمعى به خدا و بَرائت دستجمعى از شياطين اِنْس و جِن است. تمرين اتحاد و پيوستگىِ امت اسلامى است. و امت اسلامى هرگز مانند امروز به اين برادرى بايكديگر و برائت عَلَنى از مُشْرِكين و مستكبرين، نياز نداشته است.
امروز جهان اسلام در محاصرهى علمى و اقتصادى و تبليغاتى و اينك نظامى است. اِشغال قدس و فلسطين به اِشغال عراق و افغانستان انجاميد، و اُختاپوس صهيونيزم و استكبار وقيح و نفرتانگيز آمريكا، اكنون براى همهى خاورميانه و شمال آفريقا و همهى دنياى اسلام، توطئه و نقشه در سر ميپرورانند و نهضت بيدارى را كه امروز جان تازهئى در پيكر امت اسلامى دميده است، هدفِ كينه و انتقامِ خويش ساختهاند.
اكنون آمريكا و غرب مُسْتَكْبِرْ به اين جمعبندى رسيدهاند كه كانون بيدارى و ايستادگى در برابر نقشهى حاكميت آنان بر همهى جهان، كشورها و ملتهاى مسلمان و بويژه در منطقهى خاور ميانه است، و اگر با ابزار اقتصادى و سياسى و تبليغاتى و سرانجام، نظامى نتوانند در چند سال آينده، نهضت بيدارى اسلامى را مهار و سركوب كنند، همهى محاسبات آنان براى حاكميت مطلق بر جهان و سِيْطَرِه بر مهمترين منابع نفت و گاز كه تنها وسيلهى مُحَرِّكه ماشين صنعتى و برترى مادّى آنان بر همهى بشريت است، به هم خواهد ريخت، و كلان سرمايه داران غربى و صهيونيست كه بازيگر پشت صحنهى همهی دولتهاى مستكبرند، از اوج اقتدار تحميلى خود ساقط خواهند شد.
استكبار، همهى ظرفيت توانائيهاى خود را به ميدان آورده است. در يكجا با فشار سياسى، در يكجا با تهديد اقتصادى، در جائى با ترفند تبليغاتى و در جائى ديگر - مانند عراق و افغانستان و پيش از آن در فلسطين و قدس- با بمب و موشك و تانك و چكمه پوشان نظامى، به عرصهى نبرد سرنوشت ساز وارد شده است.
مهمترين ابزار اين دَدْمَنِشان آدميخوار، پردهى نفاق و فريبى است كه بر چهرهى خود كشيدهاند. جوخههاى تروريستى را تجهيز و به قصد جان بيگناهان روانه ميكنند، و دم از مبارزه با تروريسم ميزنند. از دولت تروريست و جلادى كه فلسطين را غصب كرده، علناً پشتيبانى ميكنند و مدافعان جان به لب رسيدهى فلسطينى را تروريست مينامند.
سلاحهاى كشتار جمعى اتمى و شيميائى و ميكربى را توليد و توزيع و مصرف ميكنند و فجايعى مانند هيروشيما و حلبچه و خطوط دفاعى ايرانيان در جنگ تحميلى پديد ميآورند و در عين حال شعار كنترل سلاح كشتار جمعى سر ميدهند. آنان خود در پشت سرِ مافياى كثيف مواد مخدرند و دم از مبارزه با مواد مخدر ميزنند. آنان نمايش عِلْمگرائى و جهانى سازىِ عِلْم ميدهند و آنگاه با پيشرفت دانش و فناورى در جهان اسلام مقابله ميكنند و سر بر آوردن فناورى هستهئى صلحآميز در كشورهاى اسلامى را، گناهى بزرگ ميشمارند. از آزادى و حقوق اقليتها سخن ميگويند، و حق آموزش و تحصيل را از دختران مسلمان، بجرم پايبندى به حجاب اسلامى سلب ميكنند. دربارهى آزادى بيان و عقيده داد سخن مىدهند، و ابراز عقيده دربارهى صهيونيزم را جرُم ميشمرند و بسيارى از آثار فكرى و قلمى برجستهى اسلامى را و حتى اسناد به دست آمده از لانهى جاسوسى آمريكا در تهران را، در آمريكا اجازهى نشر نميدهند. در باب حقوق بشر پرگوئى ميكنند، اما دهها اردوگاهِ شكنجه چون گُوانْتانامُو و اَبُوغُرَيْبْ بپا ميكنند، يا در مقابل چنين فجايع كم نظيرى سكوت رضايتآميز در پيش مىگيرند. آنها از احترام به همهى مذاهب سخن مىگويند، اما از مُرتَّدِ مَهْدُورُالدَّمى چون سلمان رشدى حمايت مىكنند و در راديوى دولتى انگليس، سخن كُفرآميز بر ضِدّ مقدسات اسلامى مىپراكنَنَد.
امروز بر اثر گستاخى و بى پروائى حماقتآميز زمامداران آمريكا و انگليس، نقاب خدعه و نفاق آنان شكاف برداشته و نفرت از اين مستكبران، به دست خودشان دل ملتها و جوانان مسلمان را انباشته است. امروز در هر كشور اسلامى، انتخابات آزاد صورت گيرد، ملتهابر ضد خواستهى آمريكا و انگليس رأى خواهند داد.
اكنون انتخابات عراق پيش روى ما است. هدف ملت عراق و رهبران راستين آنان از انتخابات، نقطهى مقابل هدف اشغالگران از آن است. ملت و رهبران عراق، انتخابات را براى تشكيل حكومتى مردمى و بر خاسته از ارادهى مردم و براى عراقى مستقل و يكپارچه و آزاد ميخواهند. انتخابات از نظر آنان بايد پايان اِشغال نظامى و سلطهى سياسى آمريكا و انگليس باشد. بايد به حضورِ فتنهانگيز صهيونيستها كه در زير سايهى سلاح آمريكائيها، خود را به كنارهى فرات رسانده و خواب آشفتهى «از نيل تا فرات» را تعبيرى ناقص كردهاند، خاتمه دهد. بايد كُدُورتهاى فِرقهئى و قومى را كه غالباً برانگيختهى خِباثَت دشمنان مشترك است، به اُخُوَّت و اِتحاد تبديل كند.
اما انتخابات در خيال خام اشغالگران، هدف ديگرى دارد. آنان ميخواهند زير نام انتخابِ مردمى، مزدوران خود را كه غالباً بخاطر سوابق وابستگىِ شان به حزب بعث، ذليل و رامِ دست اشغالگران اند، بر مردم حاكم كنند. ميخواهند هزينهى حضور نظامى را از دوش خود بردارند و به دست مزدوران خود هرچه را هم هزينه كردهاند، از جيب و نفت عراق جبران كنند. ميخواهند استعمار را در شكل كاملاً جديد آن در عراق مُسْتَقَر سازند. در اين استعمار فَرانُوين، مزدوران بيگانه مانند گذشته بطور مستقيم از سوى استعمارگران به كار گماشته نمىشوند، بلكه در انتخاباتى كه رأى مردم با تقلب و خدعههاى رائج ناديده گرفته شده، كسانى بنام مُنْتَخَب مردم بر سركار ميآيند. نام و ظاهر كار دموكراسى وباطنِ آن، حاكميت مطلق بيگانه بر ملت مظلوم است.
اكنون دو خطر بزرگ، انتخابات عراق را تهديد مىكند: نخست، تقلب و جابجا كردنِ آراء مردم كه بخصوص آمريكائيها در آن مهارت دارند. اگر زُبْدِگان عراقى و جوانان سياسى و تحصيل كرده، با همت وتلاش شبانه روزى، بتوانند از وقوع اين تقلب مانع شوند و حكومت مردمى و مُنْتَخَب خود را بر سركار بياورند، آنگاه خطر دوم، مطرح ميشود كه كودتاى نظامى و مسلَّط كردن يك ديكتاتور ديگر بر سرنوشت عراق است.
اين خطر نيز با هوشمندى و موقعشناسى و شجاعت مردم غيور و مؤمن عراق و رهبران حقيقى و بزرگوارِ آنان، قابل دفع است. آنان دراين لحظهى حساس تاريخى كه سرنوشت دهها سال آيندهى آنان را رقم ميزند، بايد از ايمان و شجاعت و همبستگى ملىِ خود، بيشترين استفاده را ببرند، انتخاباتى فراگير و سالم و پرشور برگزار نمايند و از نتائجِ آن، با همهى توان پاسدارى كنند. اختلافِ شيعه و سنى يا عرب و كرد و تُركَمان و يا ديگر دسته بنديهاى تفرقهانگيز، تنها بوسيلهى دشمنان دامن زده ميشود. همچنانكه ناامنى كه همواره مقدمهى بروز ديكتاتورى است، از سوى سرويسهاى اطلاعاتىِ دشمن، طرّاحى و تشويق ميشود. كسانى كه با ترورهاى جِنايَتْبار، جان شهروندانِ عراقى و شخصيتهاى علمى و سياسى را هدف ميگيرند، هرگز در شُمار مجاهدانى كه در راه استقلالِ عزّت اسلامى با اشغالگرانِ ستمگر مبارزه ميكنند، قرار نميگيرند.
برادران و خواهران حج گزار! ملتها و دولتهاى مسلمان!
امروز دنياى اسلام بيش از هميشه، به اتحاد و يكدلى و تَمَسُّك به قرآن نيازمنداست. از سوئى، ظرفتيهاى جهان اسلام براى توسعه و عزت و اقتدار، امروز بيش از گذشته آشكارشده و بازيابىِ مَجد و عَظِمت امت اسلامى، امروز در سراسرِ جهانِ اسلام، انگيزه و خواست جوانان و فرزانگان شده است. شعارهاى منافقانهى مستكبران، رنگباخته و نيّات پليد آنان براى امتاسلامى، بتدريج، آشكارشده است.
و از سوى ديگر، جهانخواران كه سوداى حاكميت بر سراسر جهان را در سر مىپرورانند، از بيدارى و وحدت امت اسلامى بيمناكند و آن را سدّى در برابر سيلِ ويرانگرِ نقشههاى خود ميشمرند و در تلاش براى پيشدستى و پيشگيرى از آنند.
امروز، روز اُخوت عملى در همهى عرصهها و در برابر همهى فتنهها است. روز فراهم ساختنِ زمينه براى حكومت حضرت مهدى، عجلالله فرجه الشريف است. روز اِجابت دعوت الهى در همهى زمينهها است. روزى است كه بايد آيهى «اِنَّمَا المُؤْمِنُونَ اِخْوَة» و آيهی «لاتَقُولُوا لِمَنْ اَلْقى اِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤمِناً» و آيهى «اَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» را بار ديگر بر دلهاى خود تلاوت كنيم، بايد چه در هنگام بمباران نجف و فَلُّوجه و مُوصِل، چه هنگام زلزلهى دريائى در اقيانوس هند كه دهها هزار خانواده را داغدار كرد، چه در هنگام اِشغال عراق و افغانستان، و چه در حوادث خونبارِ هر روزهىِ فلسطين، تكليفِ الهى را بر دوش خويش، احساس كنيم. ما مسلمانان را دعوت به اتحاد ميكنيم، اين اتحاد، نه عليه مسيحيان يا ساير اديان و ملتها، بلكه براى مقابله با متجاوزان و اشغالگران و جنگ افروزان، براى اجراى اخلاق و معنويت و احياء عقلانيت و عدالت اسلامى و پيشرفت علمى و اقتصادى و بازيابىِ عزَّت اسلامى است. به ياد جهانيان ميآوريم كه وقتى قدس در دوران خلفاء راشدين در دست مسلمانان بود، مسيحيان و يهوديان در آرامش و امنيتِ كامل بودند، اما اينك كه قدس و مراكزى ديگر زير سلطهى صهيونيستها يا صليبىهاىِ صهيونيست است، چگونه خون مسلمانان را مباح ميشمرند؟!
حج گزارانِ عزيز را به خُشوع و ذِكر و اِنابِه و تلاوت قرآن باتدبّر و حضور در نمازهاى جماعت و مهربانى با حاجيانِ كشورهاى ديگر و پرهيز از وقتگذرانيهاىِ بيهوده، فرا ميخوانم و از خداوند متعال موفقيت و عافيت و قبولى عبادات شما را مسئلت ميكنم و همه را به دعا براى حضرت بقيةالله ارواحنا فداه و فرا رسيدن حكومت عدل جهانىِ آن ذخيرهى الهى دعوت ميكنم.
وَالسَّلامُ عَلَيْهِ وِ عَلَيْكُم وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُه
علىالحسينىالخامنهاى
هفتم ذىالحجة 1425
برابر با 29 ديماه 1383