باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی زبگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور....
نمایش نسخه قابل چاپ
باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی زبگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور....
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می پرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی ام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
..
.
بعد از ازدواج
:
کاری نداره متن قبلی رو از پایین به بالا بخون
زندگی به من گفت:
باید بیاموزی که همیشه نمی توانی در اولین خانه قرار بگیری...
ولی من به او اموختم که می توانم خانه ای را که در ان هستم،
مبدل به نخستین خانه کنم
چنان می خواهمت
که پیش از این
هیچ کس نمی خواسته
وچنان می سوزم
از داغ دوریت
که بعد از این
هیچ کس نخواهد سوخت
بسترم
صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دیگری...!
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می پرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی ام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
..
.
بعد از ازدواج
:
کاری نداره متن قبلی رو از پایین به بالا بخون
كار سختي ست
دوست نداشتن تو...!!
بايد براي خودم..
كار ديگري دست و پا كنم.../.
زندگی به من گفت:
باید بیاموزی که همیشه نمی توانی در اولین خانه قرار بگیری...
ولی من به او اموختم که می توانم خانه ای را که در ان هستم،
مبدل به نخستین خانه کنم...
چنان می خواهمت
که پیش از این
هیچ کس نمی خواسته
وچنان می سوزم
از داغ دوریت
که بعد از این
هیچ کس نخواهد سوخت
اکرم منم دلم خیلی تنگ شده برات.......
تو هم مثل منی جانم ؟ ... تو هم تو چشم من خوابی؟
بگو آهسته تو گوشم ... تو هم بی تابِ بی تابی؟
دارم عاشق میشم انگار، از این راهِ به این دوری
دلم طاقت نمیاره ... بهش میگم که: مجبوری!
برای با تو بودن با غروب جاده می سازم
دل تنهای تنهامو به چشمای تو می بازم ...
ببین جانم برات دلتنگ دلتنگم ؟ ...
ببین دوری و من دلگیر دلگیرم؟
میگم حرفی رو که خشکیده رو لب هام؛
عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم!
تو هم مثل منی جانم ؟ ... دلت از فاصله خسته اس؟
خیالت راحت راحت، یه روز دستاتو می گیرم
به پات می شینم و آخر تو آغوش تو می میرم ...
ببین جانم برات دلتنگ دلتنگم ؟ ...
ببین دوری و من دلگیر دلگیرم؟
میگم حرفی رو که خشکیده رو لب هام؛
عزیزم ، نازنینم ... بی تو می میرم
شب رسید و باز ستاره
میگه تنهایی دوباره
رو حریر خلوت تو
هیچکسی پا نمیزاره
مث سایه رو تن شب
پرسه می زنم به هر جا
میام اونجا که تو باشی
اگه حتی ته دریا
خیلی وقته پر کشیدی
از حصار غربت من
بی کسی و هجرت تو
شده انگار قسمت من
خواهم رفت ، نخواهم ماند .
خواهم رفت از خلوت تو
و تو را از خلوت خود
برون خواهم راند.
خواهم رفت ، خواهی رفت .
بی آنکه هیچ نام و نشانی
از خود به جای بگذاری ،
بی آنکه هیچ نام و نشانی
از خود به جای بگذارم
خواهم رفت ، نخواهم ماند .
خواهم رفت از خلوت تو
و تو را از خلوت خود
برون خواهم راند.
خواهم رفت ، خواهی رفت .
بی آنکه هیچ نام و نشانی
از خود به جای بگذاری ،
بی آنکه هیچ نام و نشانی
از خود به جای بگذارم
تو را به جان خورشید
در من طلوع کن !
دیریست
جز ابر
که خورشید را می پوشاند
و جز شب
که روز را می دزدد
کسی مهمان دلم نیست .. !!
ای دل ساده بکش درد که حقت این است
از زمانه بشنو دل سرد که حقت این است
دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود
بکش از مردم نامرد که حقت این است
گاه دلتنگ می شوم
دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای میشینم و حسرت ها را می شمارم
و باختن ها را و...و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه می کنم.....
من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم
و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و.....
و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟؟؟؟
من همانم که همیشه خندان است!
در غم و شادی !
شنیده ام که می گویند:
آنکس که مي گريد
يک غم دارد
آنکس که ميخنـدد
هزار و يک غم
می خواهم بگریم که بگویند:
یک غم داشت!
آن هزارتای دیگری فقط مالِ من است
تنها ترین ستاره ی شب های بی ستاره ام
چه شبهایی که در آسمان تاریک شب سوسو زده ام
بلکه فریاد رسی یابم
مدتهاست که به انتظار نشسته ام بلکه رهگذری
روی به آسمان کند و مرا دریابد
چه روزهایی درتنهایی خویش چشم انتظار غروب خورشیدمانده ام
تا شب فرا رسد
آری
من همان ستاره ام
که تا ابد تنها خواهد ماند
من رسم محبت را آموخته ام ولی محبت ندیده ام
این ستاره تا ابد تنها خواهد ماند........
من مرگ خوشتن را
با فصلها در میان نهاده ام و
با فصلی که در می گذشت؛
من مرگ خویشتن را
با برفها در میان نهادم و
با برفی که می نشست؛
با پرنده ها و
با هر پرنده که در برف
در جست و جوی
چینه ئی بود.
وشب مثل همیشه سیاه بود ..
من نمیدانم چراتمام شب خواب رویاهای کودکانه مرا می دیدی ..
از خواب که بیدار شدی هراسان به من نوشتی که چقدر دوستتدارم ...
ومن تمام رویاهایم را به تو بخشیدم وابر به پاداش مهربانی هایت به زمین بارید .
تو چشمهایت را به آیینه بخشیدی تا من سهمم را از دریا پس بگیرم ،
می خواهم بروم دور از تمام ترانه های غمگین عاشقانه به زنی زیبا زیر چادر نمازم رویاهایم را ببخشم
و به تو که تمام پروانه ها به خاطرت خندیدند ...
روزهاست که خیابانها سکوت کرده اند
و کوچه های تاریک هم راه عبوری برایم نگذاشته اند
شهر در زیر روسری ام
پنهان شده است
و قدمهایم برای بالا رفتن از خودم دیگر توانی ندارند
خسته ام از مهربانی های همیشگی ام
از دلواپسی های بی بهانه ام
از سکوت های هر روزه ام
خسته ام
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...
با وفا باشی، جفایت می كنند.
بی وفایی كن، وفایت می كنند.
مهربانی گر چه آیینی خوش است،
مهربان باشی، رهایت می كنند…
در کنارش آرمیده بودم و آرامشی وصف ناشدنی سراسر وجودم را احاطه کرده بود .
نسیم ملایمی که از سمت آب به ساحل می وزید، صورتم را نوازش می کرد .
دست در کمر او انداخته بودم و با او صحبت می کردم، ولی افسوس،
جوابم چیزی جز خاموشی نبود . صورتم را به او چسبانده بودم تا گرمای تنم را
من نه عاشق بودم...
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد!
با اين همه تقصير من نبود که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود که من
بد شدم...
با اين همه تقصير من نبود که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود که من
بد شدم...
خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش ...
چنان خرسند که پندارند آزادش ...
نمیگویم فراموشش مکن ...
ولی گاهی بیاد آور ...
اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش
دوباره تمامیه خاطراتت را به یاد آوردم
شروع كردم به مرور خاطرات تلخ و شیرین ولی به
ناگاه به جایی رسیدم كه دیگر خبری از خاطره ای
شیرین نبودو هر خاطره تلخ تر از خاطره قبلی بود .
دوباره تمامیه خاطراتت را به یاد آوردم
شروع كردم به مرور خاطرات تلخ و شیرین ولی به
ناگاه به جایی رسیدم كه دیگر خبری از خاطره ای
شیرین نبودو هر خاطره تلخ تر از خاطره قبلی بود .
رنگ مشکی واسه من
رنگ گریه زاریه
آخه رنگ موهاش
مشکی کلاغی بود
مخمل سیاهی بود
رنگ آشنایی بود
اما رفت و قسمت من
شب بی چراغی شد
مشکی رنگ زاری شد
دل مـــــن يه روز به دريــــا زد ورفت
آســــــــــــتين همت وبالا زد و رفت
يه روزي بچــــــــه شد و تنگ غروب
سنـــگ توي شيشه فردا زد و رفت
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کس که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
ر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟
آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟
میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟
تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟
اگه می دونستی قطره ی بارون
وقت دورشدن از ابرا چه حسی داشت "
اگه می دونستی یه بندر
وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه "
اگه می دونستی درخت کاج
وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه "
اگه می دونستی که رفتنت
چه آتشی بر جانم کشید
این قدر راحت نمی گفتی : خداحافظ
دیگر بس است
ترانه دیگر بس است
و پرواز کلمات در قفسی که راه به جایی ندارد.
پنجره ها بسته اند
و نور حتی به خواب آدمها هم گریزی نمیزند.
دلم گرفته
از تمام آرزوهایی که ندارم
از عمق فاصله هایی که درکشان نمیکنم.
دستم را بگیر
دهان دختر زیبا
خالی ز دندان است
که هر شکسته دندان
بهای یک نان است
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده
دیگر
نان نیست !
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا
سیمان نیست !
و کسی فکر نکرد
که چرا
ایمان نیست !
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
به غیر از انسان
هیچ چیز
ارزان نیست..
قبل رفتنت اگر نباشی یک روز
کاری با دنیا ندارم
به تو گفتم خودمو می کشم و پر می زنم تو آسمونها
به تو گفتم یا نگفتم
حالا من موندم و تیغ و این رگ دست
حکایتم کن
برای دستهایی که مرا جستند
و برای چشمانی که مرا قطره قطره...
برای لبهایی که ترانه ام کردند
و بعد شاید مرثیه ای
حکایتم کن به غروب رسیده ام!!!
مجالی نیست
تا از آستین کوتاه روز
بالا بروم
و گپی با ستاره ها بزنم
دل تنگ آدم ها
شمعی بود
که هرشب
نور می گریست!