هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !!!
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !
نمایش نسخه قابل چاپ
هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !!!
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ،
نه ارادهي دوست نداشتن ،
نه لياقت دوست داشته شدن
و
نه متانت دوست داشته نشدن،
با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
برای هزارمین بار پرسید:تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟
منم برای هزارمین بار جواب دادم
('هیچوقت' )
تا مبادا دلش بشکند
خودم را دست سرنوشت مي سپارم،
دلم رابه باد مي دهم،
دستم رابه دوست،
پريشاني ام رابه خواب،
نگاهم رابه هيچ،
گريه هايم رابه بستر،
خنده هايم رابه ديگران.
هيچ نصيب خودم نمي شود
جزخاطراتي پرازهيچ که يادشان هم درد دارد..!!!
مثل همیشه برای
"تـــــــــو"
...مینویسم...
"تـــــــــو"
به نیت هرکه دوست داری
...بخوان...
...و تو
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده ٬ مرا کشته
مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای ٬
هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم
...
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم
خستــه ام ...
ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم...
چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز...
...
...
ولــی رازی نـدارم...
چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم
تنهــایـم ...
اما دلتنگ آغــوشی نیستــم...
مخاطب خاص باشی
یا عام
فرقی نمی کند
من اول شخص مفردی هستم
که عاشقت شده است...
بقیه
سوم شخصند.....!!!
غصــه نخــور ؛
کنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . .
خیلـی که دلـم بگیـرد،
مـــ ــرور میکنـم
بی تفاوتی هایــــ ــت را
در برابــــ ـــر دوســــــت داشــــتنــــهـــ ــــایم