انتصاب امام جمعه مشهد مقدس توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی17/ 1/ 84
انتصاب امام جمعه مشهد مقدس توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مستطاب حجتالاسلام و سیدالاعلام آقای حاج سید احمد علمالهدی؛ دامت افاضاته
با تكریم یاد امام جمعهی فقید مشهد، مرحوم حجتالاسلام عبادی و قدردانی از خدمات و دعا برای علو درجات آن روحانی عالیقدر، جنابعالی را كه مزین به زیور علم، و مفتخر به مجاهدت در عرصهی فرهنگ و برخوردار از زبان گویا و نافذ در صحنههای دینی و آموزشی میباشید، به امامت جمعهی شهر مقدس مشهد و در جوار آستان حضرت ابیالحسن الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا منصوب میكنم. شهر شهادت با مردمی مومن و انقلابی و مهربان و پرافتخار و با حوزهی علمیهیی كهن و غنی و ریشهدار و با جامعهی دانشگاهی گسترده و روشنفكر و فعال و با میلیونها زائر پرشور و مشتاق، و برتر از همه، با آستان بلند رضوی كه قبلهی دلهای مومنان در همهی اقطار است، شهری یگانه و استثنایی به شمار میرود و شما كه یادگار یكی از برجستهترین خاندانهای علمی این شهر مقدس میباشید با این انتصاب، در جایگاه شایستهی خود قرار گرفتهاید. اكنون در برابر جنابعالی عرصهیی وسیع از تلاش دینی و علمی و اجتماعی و سیاسی قرار دارد و امید است با توفیق و تایید الهی و در پرتو توجهات حضرت بقیهالله روحی فداه، هدایتهای مخلصانهی شما، منشاء بركات و مایهی نشر ایمان و آگاهی و معنویت باشد.
والسلام علیكم و رحمه الله
سید علی خامنهای
١٧/ فروردین/ ١٣٨٤
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رؤساى بانكهاى مركزى كشورهاى اسلامى17/ 1/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رؤساى بانكهاى مركزى كشورهاى اسلامى
بسم الله الرحمن الرحیم
... نفس ايجاد بانك توسعهى اسلامى يك گام بلند بود و خوشبختانه مشاهده مىكنيم و از شما مىشنويم كه اين بانك و عمليات بانكىِ اسلامى نه فقط در دنياى اسلام، بلكه حتى در كشورهاى غيراسلامى هم جايگاه برجستهيى پيدا كرده و مورد توجه قرار گرفته است؛ اين براى ما جامعهى مسلمان، يك تجربهى بزرگ است.
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1010.jpg
به اسلام افتخار كنيم؛ به احكام اسلامى براى گذران صحيح زندگى افتخار كنيم؛ قدر احكام اسلامى را بدانيم و در ارائهى احكام اسلامى براى زندگى انسان و ادارهى كشورها كوششِ هرچه روزافزونِ خود را بهكار ببريم تا چهرهى واقعى اسلام كه در زير ابر تخريبها و تبليغاتِ مخالف پنهان مانده، خودش را بتدريج نشان دهد.
هر كارى امروز انجام بگيرد كه در جهت گردآورى نيروهاى اسلامى باشد و امت بزرگ اسلامى را در جهتگيرىهاى گوناگون زندگى متشكل كند، خدمت به اسلام، كشورهاى اسلامى و بشريت است. كار بانكى شما و بانك توسعهى اسلامى و هيأت خدمات مالى، همه از اين قبيل و در اين صراط است.
امروز اين يك واقعيت بزرگ است كه مسلمين در عالم، مجموعهيى تعيينكننده هستند؛ يا بگوييم امت اسلامى مىتواند يك مجموعهى تعيينكننده در انعقاد و شكلدهىِ سياستهاى جهانى و حركت عمومى بشريت باشد. دورانى طولانى تلاش شده است كه مسلمانها از دايرهى تحرك اساسى دنيا و زندگى بشرى، از علم، از پيشرفت اقتصادى، از قدرت بينالمللى و قدرت تأثيرگذارىِ سياسى و اقتصادى كنار بمانند و بهصورت يك مجموعهى كم خاصيت و بىاثر دربيايند. حداقل دو قرن براى اين كار سرمايهگذارى و تلاش شده و هنوز هم اين تلاش ادامه دارد. اين، ظلم بزرگى به مسلمين عالم و امت اسلامى بوده است.
امروز امت اسلامى بيدار شده و قدر خود و اهميت خود و توانايىهاى خود را تا حدود زيادى شناخته است. وقت آن است كه از اين توانايىها در راه بهبود زندگى امت اسلامى استفاده شود و توانايى اسلام در عمل نشان داده شود. هيچ گفتار و هيچ تبليغى بالاتر از عمل نيست. ما اگر به اسلام يا امت اسلامى علاقهمنديم، بايد كار و تلاش كنيم.
خداوند متعال نعمتهاى زيادى به امت اسلامى داده؛ ما از اين نعمتها درست استفاده نمىكنيم؛ اينها واقعيت است. ما امروز تقريباً يك چهارم جمعيت دنيا هستيم. بخش عمده و تعيينكنندهى انرژى دنيا در دستان ما مسلمانهاست. گاز دنيا، نفت دنيا و نيروى انسانىِ عظيمِ با استعداد دنيا در اختيار ما مسلمانهاست. بخش عظيمى از حساسترين مناطق استراتژيك دنيا در اختيار ماست. اين واقعيتها را دنيا بايد لمس كند؛ و پيش از همه، خود ما بايد اين واقعيتها را لمس كنيم.
قدرتهاى استكبارى عالم دائماً در بلندگوهاى تبليغاتىِ خود به ما مسلمانها مىگويند به واقعيتهاى دنيا توجه كنيد. منظورشان از واقعيتها اين است كه دنياى غرب از لحاظ علمى، تكنولوژى، اقتصادى و نظامى پيشرفته و تواناست. مىگويند اين واقعيتها را ببينيد و در مقابل خواست قدرتهاى جهانى تسليم شويد. دائم به ما مىگويند چرا واقعبينى نداريد. مرادشان از واقعبينى اين است كه در مقابل نيروى متراكم علمى و اقتصادى و فناورى غرب تسليم شويد و كوتاه بياييد.
در كنار آن واقعيت، واقعيتهاى ديگرى هم وجود دارد: اينكه نيمى از گاز دنيا متعلق به ماست؛ اينكه بخش عمدهيى از نفت دنيا متعلق به مسلمانهاست. امروز دنيا بدون نفت و گاز چه كار مىتواند بكند؟ روشنايى، گرما و فناورى دنيا وابستهى به نفت است؛ اين مال امت اسلامى است؛ اين هم يك واقعيت است. ما امروز يك چهارم جمعيت دنيا هستيم؛ اين هم يك واقعيت است؛ اين را هم بايد ببينيد. آنها اين واقعيتها را در معادلاتِ خود حذف مىكنند. متأسفانه ما هم با احساس خودكمبينى و حقارت، اين واقعيتها را نمىبينيم. چرا نبايد ببينيم؟
شكى نيست كه امروز دنياى اسلام پراكنده است؛ اما مىتوان دنياى اسلام را مجتمع كرد؛ يك تجربهى كوچك آن، تأسيس بانك توسعهى اسلامى است. شما توانستيد گوشهيى از مدنيت دنياى اسلام را - كه مسائل مالى و پولى است - در بخشى از آن متمركز كنيد. ملاحظه كنيد فوايد و منافعى كه امروز اين كار به دنياى اسلام مىرساند، چقدر زياد است. در همهى زمينهها بايد اينطور باشد.
امروز نقشهى اساسى استكبار براى دنياى اسلام، سيطرهى كامل است. طرح خاورميانهى بزرگى كه امريكايىها مطرح مىكنند، عبارةٌ اخراى ايجاد كشور بزرگى است به نام خاورميانه، با مركزيت رژيم صهيونيستى. همهى دولتهايى كه در اين كشورها هستند، بايد به دولتهاى دستنشاندهى اسرائيل تبديل شوند. معناى خاورميانهى بزرگ اين است كه ما يك عرصهى عظيم بشرى را در اختيار اسرائيل بگذاريم تا در آن، سرمايهگذارى و توليد ارزان كند و بر فربهىِ خود بيفزايد؛ و اگر افسانهى نيل تا فرات را با شيوهى نظامى نتوانست محقق كند، با شيوهى اقتصادى، سياسى، پولى و فنى آن را تأمين كند. امريكا - و به يك معنا بايد گفت غرب - اين را مىخواهد. دنياى اسلام چرا بايد تسليم چنين خواستهيى شود؟
پيشرفت در اين ميدانها احتياج دارد به فكر، عقل، تدبير و حكمت؛ احتياج دارد به اينكه دلهاى خود را به هم بيشتر نزديك كنيم. اكسير دور از دسترسى كه بايد سعى كنيم آن را بهدست بياوريم، عبارت است از اتحاد و همدلىِ كشورهاى مسلمان در بخشهاى مختلف.
كارى كه شما در قضيهى مسائل بانكى و پولى داريد مىكنيد، بسيار باارزش است؛ اين را دنبال كنيد. همين هيأت خدمات مالىِ اسلامى كه شما تشكيل داديد، به وحدت رويه در بانكدارى اسلامىِ كشورهاى اسلامى و نظارت درست بر حركت بانكها كمك بسيار بزرگى خواهد كرد؛ منتها هر چه مىتوانيد، بانك توسعهى اسلامى را فعال كنيد.
... ما بايد كارى كنيم كه مبادلات بين كشورهاى اسلامى تقويت شود. امروز داد و ستد و تجارت و مبادلات پولى و بانكىِ كشورهاى اسلامى با يكديگر بمراتب كمتر و ضعيفتر است از تجارت و مبادلات مالى آنها با كشورهاى بيرون از جهان اسلام؛ اين واقعيتِ خوبى نيست؛ بايد اين واقعيت را تغيير داد.
ما مىتوانيم به هم كمك كنيم و همكارىها را توسعه دهيم. براى توسعهى اين همكارىها، هيأت عامل بانك توسعهى اسلامى مىتواند هدف كمّى و قابل سنجشى را تعريف كند و از هيأت مديرهى بانك توسعهى اسلامى بخواهد كه آن را عملياتى كند و براى آن در مدت زمان معينى - مثلاً در يك سال آينده - برنامهريزى كند. اين هدف حتى مىتواند بسيار بلندپروازانه باشد، زيرا ظرفيت كشورهاى اسلامى زياد است. مىتوان از اين ظرفيت استفاده كرد و ارتباطات بين كشورها را هرچه بيشتر توسعه داد.
اميدواريم خداوند متعال به همهى ما و به امت اسلامى كمك كند؛ به ما عزم و نشاط كافى عنايت فرمايد تا بتوانيم طبق ايمان و باورى كه داريم، پيش برويم و حركت كنيم. قدمهايمان را محكم برداريم، زيرا خداى متعال به ما كمك خواهد كرد؛ «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّ اللَّه لمع المحسنين». ...
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و سفراى كشورهاى اسلامى 6/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و سفراى كشورهاى اسلامى
بسم الله الرحمن الرحیم
ميلاد مسعود حضرت خاتمالنبيين و سيدالبشر، حضرت محمد مصطفى (صلّى اللَّه عليه و اله) و ولادت باسعادت حضرت امام جعفر صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) را به شما حضار محترم و ميهمانان گرامى و سفراى كشورهاى اسلامى و به همهى ملت ايران و به امت بزرگ اسلامى در سراسر جهان تبريك عرض مىكنيم.
اين نام و اين مناسبت در ميان ما معيارى براى وحدت شده است؛ لذا اسم اين هفتهى مبارك را كه از دوازدهم ربيعالاول (ولادت آن بزرگوار به قولى) تا هفدهم ربيعالاول (ولادت آن بزرگوار به قول ديگر) است، هفتهى وحدت ناميدهايم؛ اولاً بهخاطر اينكه وحدت امت اسلامى، امروز و هميشه يكى از مهمترين نيازهاى اين امت است؛ ثانياً به خاطر اينكه معيار وحدت و محور اتحاد مسلمين، وجود مقدس نبىمكرم اسلام و ياد و نام آن بزرگوار است.
از وحدت، زياد سخن گفتهايم. اگر به برخى از آنچه گفتهايم، عمل مىكرديم، امروز سرنوشت مسلمانان از آنچه هست، بهتر بود. بهطور طبيعى برخى عوامل ضد وحدت وجود دارد - اختلافات قومى، اختلافات مذهبى و طايفهيى، اختلافات سياسى - كه بايد با آنها مقابله كرد. با تكيه به نام مقدس پيغمبر و ياد آن بزرگوار - كه محور وحدت امت اسلامى است - بايد بر اين اختلافات غلبه كرد؛ ليكن از اين دشوارتر، موجبات تفرقهيى است كه به امت اسلامى تزريق مىشود. در بستر همين اختلافات قومى و طايفهيى و مذهبى، دشمنان اسلام طبق سياست هميشگىِ خودشان، بين مسلمانان اختلاف ايجاد مىكنند. دست دشمن، توطئهى دشمن و تدبير دشمن را در وراى اين اختلافات مىشود بوضوح ديد؛ اين را بايد علاج كرد. عقلاى امت از همهى فرقهها بايد نگذارند امواج فتنه در ميان مسلمانها - كه بهوسيلهى دشمنان اسلام تحريك مىشود - بهطور روزافزون آرامش و الفت و محبت را به خطر بيندازد.
قرآن ما را به وحدت توصيه كرده است. قرآن ما را تهديد كرده است كه اگر اتحاد و همبستگى خودتان را از دست بدهيد، آبرو و هويت و قدرت شما نابود خواهد شد. امروز متأسفانه در دنياى اسلام اين نابسامانىها مشاهده مىشود. امروز توطئه عليه دنياى اسلام، توطئهى بسيار سنگينى است. اگر در اين دوران عليه اسلام توطئههاى سازمانيافته با شدت بيشترى كار مىكند، بيدارى امت اسلامى است كه دشمنان را به هراس انداخته است. استكبار جهانى، طمعگاران در كشورهاى اسلامى، و مداخلهجويان در ميان دولتها و كشورهاى اسلامى از وحدت امت اسلامى در هراسند.
نزديك به يكونيم ميليارد نفر از جمعيت دنيا مسلمانند و مسكن آنها يكى از مهمترين و ارزندهترين قطعات اين زمين است. اين همه منابع طبيعى، اين ميراث عظيم فرهنگى، اين نيروى انسانىِ كارآمد و بااستعداد، اين بازار بزرگ براى محصولات غربى، اين نفت و گاز ارزشمندى كه در اين كشورها هست؛ اينها وسوسهكنندهى قدرتهاى استكبارى است؛ مىخواهند بر اينها تسلط كامل داشته باشند؛ اما بيدارى امت اسلامى مانع اين است. وحدت امت اسلامى بزرگترين سد در مقابل اين دشمنان است؛ لذا در شكستن اين سد، همهى تلاش خود را به كار مىبرند.
قيام دولت اسلامى در ايران و برافراشتن پرچم توحيد در اين كشور - اين مركز حساس و منطقهى مهم - امت اسلامى را به هيجان آورد و بيدار كرد؛ آنها را به سرنوشت و قدرت خودشان اميدوار كرد و به آنها اعتماد به نفس داد. اين بيدارى و اعتماد به نفس، دشمن را به توطئههاى پيچيدهيى وادار كرده است؛ اين توطئهها امروز پيش روى ماست. آنها با همهى دنياى اسلام مخالفند؛ با حضور اسلام مخالفند؛ با تعليمات اسلامى مخالفند. رئيسجمهور امريكا صريحاً سخن از جنگ صليبى به ميان آورد. دستگاههاى استكبارى - امريكا و صهيونيسم - دايم با تبليغاتِ خودشان فضا را زهرآگين مىكنند، براى اينكه بين كشورهاى اسلامى و دولتهاى اسلامى اختلاف ايجاد كنند.
دشمنان اسلام دچار فقر فكر و انديشهيى هستند كه بتوانند در دنياى اسلام آن را عرضه كنند؛ مكتب و تفكر والايى كه بتواند دلهاى نخبگان اسلامى را جذب كند، ندارند و نمىتوانند ارائه كنند؛ لذا براى جذب دلهاى افراد غافل، پرچم حقوق بشر و ضديت با تروريسم را بلند كردهاند؛ اين در حالى است كه خود امريكا و صهيونيستها و خود اين مستكبران بيشترين نقض حقوق بشر را انجام دادهاند و دنيا را جريحهدار كردهاند.
كدام دولت و كدام مجموعهيى به قدر رژيم صهيونيستى، با يك ملت و يك مجموعهى انسانى اينطور با شقاوت رفتار كرده است؟ كدام دولت مستكبر با ملتهاى مسلمان اينطور متكبرانه برخورد كرده، كه امريكا امروز برخورد مىكند؟ امروز آنها تبليغات خود را عليه جمهورى اسلامى ايران متمركز كردهاند؛ چون اينجا رشيدترين چهرههاى مدافعان اسلام حضور دارند و منافع آنها در اينجا بيشتر از همه جا تهديد مىشود. ولى هدف فقط جمهورى اسلامى نيست؛ آنها سلطه بر همهى دنياى اسلام را مىخواهند؛ سلطه بر همهى خاورميانه را مىخواهند؛ قبضه كردن همهى كشورهاى اسلامى را در دستهاى مجرم و گنهكار خود مىطلبند. آنها اگر مىتوانستند به هدفهاى خودشان برسند، دولتها يكى پس از ديگرى در تهديد آنها قرار مىگرفتند. سوريه و مصر و عربستان و سودان و كشورهاى آفريقا و كشورهاى خاورميانه و كشورهاى اسلامىِ شرق آسيا، در صورت كوتاهى مسلمانها و ملتها، هيچكدام از تعرض اين جهانخواران مصون نخواهند بود؛ اين هشدار به دنياى اسلام است.
امروز نخبگان و سياستمدارانِ دنياى اسلام مسؤوليت سنگينى بر عهده دارند؛ جهانخواران را در كشورها و در قلمرو نفوذ كلامِ خودشان رسوا كنند؛ تبليغات خباثتآلود آنها عليه اسلام را با عزم راسخ عقيم كنند؛ نگذارند نقشههاى آنها به نتيجه برسد؛ اين مسؤوليت بر عهدهى همه است.
تظاهر ابرقدرتها به اقتدار، بيش از اقتدار واقعى آنهاست. يك روز به بودنِ جمهورى اسلامى راضى نبودند؛ امروز عمر جمهورى اسلامى بيست و شش سال است؛ هر روز هم به لطف و به حول و قوهى الهى ما از روز قبل جلوتر رفتهايم. آنها تظاهر به اقتدار مىكنند، براى اينكه با ابهت و چهرهى اخمآلودِ خودشان ملتها را بترسانند؛ اما اينطور نيست كه آنها واقعاً قدرتى داشته باشند. امروز امريكا در عراق و افغانستان هم پا در گل مانده است.
دنياى اسلام بالقوه داراى قدرت است. علما، روشنفكران، سياستمداران، گروهها و جمعيتها، صاحبان قلم، صاحبان بيان و همهى كسانى كه منبرى از منبرهاى بينالمللى يا ملى را در هر كشورى بر عهده دارند، مسؤوليت سنگينى دارند.
دل مسلمانها را گرم كنيد؛ آنها را به نيروى خودشان مطمئن كنيد؛ آنها را با علم و عقل و تدبير به تقويت درونى خودشان وادار كنيد؛ آنها را به ايستادگى در مقابل زورگويىِ قدرتمندان عالم تشويق كنيد. خداى متعال وعده كرده است: «من كان للَّه كان اللَّه له»؛ «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّاللَّه لمع المحسنين»؛ خداوند كمك خواهد كرد، خداوند راهنمايى خواهد كرد. امام بزرگوار ما، هم قولاً و هم عملاً اين درس را به ملت ايران داد و ملت ما نتيجهى آن را در مقابل چشم خود ديد، و دنيا شاهد اين معنا بود.
شك نداريم وعدهى الهى كه فرمود: «وعد اللَّه الّذين امنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم» وعدهى عملى است و تحقق پيدا خواهد كرد. شرط آن، ايستادگى، استقامت، راه را گم نكردن، هدف را گم نكردن، وحدت را حفظ كردن و به خداى متعال توكل كردن است.
پروردگارا! دلها و جانها و عمل ما را طبق آنچه گفتيم، هدايت بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروهی از مخترعان و نوآوران جوان كشور 30/ 1/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروهی از مخترعان و نوآوران جوان كشور
بسم الله الرحمن الرحیم
هر ديدارى از اين قبيل كه با جوانهاى بااستعداد و پرشور دارم، براى من يك روز عيد محسوب مىشود. علت هم اين است كه آيندهى كشور ما و هر كشورى به جوانان آن بستگى دارد. جمع شما عزيزانى كه اينجا تشريف داريد، تلاش كرديد و همت و لياقت به خرج داديد و افتخارى را براى كشورتان درست كرديد؛ من از يكايك شما تشكر مىكنم.
البته نوآورى و ورود جوانها به عرصههاى علمى و پيشرفت آنها ابعاد مختلفى دارد. بعضى از اين ابعاد را ما بايد با مسؤولان و دستاندركاران در ميان بگذاريم و صحبت كنيم، كه انشاءاللَّه اين كار را مىكنيم، و طرحش در اينجا فايدهيى ندارد. بنده دائماً در مواقع لازم به مسؤولان كشور در بخشهاى مختلف تذكراتى مىدهم؛ آنها را به حركت در جهتى كه دوستان در بياناتشان بيان كردند، وادار مىكنم و سعى مىكنم آنها در اين كارِ بسيار مهم بيشتر تحرك نشان دهند. آنچه مربوط به جلسهى امروز ماست، يك بُعد از اين قضيه است؛ و آن اين است كه شما جوانها متعلق به يك ملت و يك هويت عظيم و ريشهدار تاريخى هستيد. سالهاى متمادى گذشته و به اين ملت و اين هويت ملى ظلم شده؛ اين را بايد همهى ما دائماً در برابر چشم داشته باشيم. در طول زمان، حقيقتاً به ملت ما ظلم شده است. توانايى و استعدادى كه امروز در شماها هست، در همهى دورهها در نسل جوان و مردان و زنان كشور ما وجود داشته؛ اما استعداد انسانى احتياج به تشويق، شناخت و تزريق روح اعتماد و اميد دارد تا بتواند شكوفا شود. درست عكس اين سياست در دورههاى مختلف عمل شده. مقصر اصلى هم در اين زمينه، حكومتها و سياستها بودند؛ در اين موضوع اصلاً نبايد ترديد كرد. بعضى مىفهميدند دارند چه كار مىكنند؛ مثل اغلب مسؤولان در دوران پهلوى، كه دانسته و شناخته اين راه را رفتند؛ يعنى از بروز استعدادها جلوگيرى مىكردند. علت هم معلوم است؛ عقيدهى راسخ آنها اين بود كه ايرانى بايد وابسته بماند. دشمنى آنها با نسل بااستعداد ايرانى، يك دشمنىِ طبيعى نبود. نه اينكه بخواهند واقعاً با اشخاص دشمنى كنند؛ نه، سياستهاى قاهر و مسلط جهانى از آنها اين را خواسته بود.
شما ببينيد حكومت پهلوى را چه كسى سركار آورد؟ رضاخان را چه كسى در اين كشور حاكم كرد؟ اين كه ديگر جزو نقاط مبهم تاريخ نيست. امروز همه مىدانند كه رضاخان را انگليسىها در اين كشور سركار آوردند؛ همچنانكه وقتى احساس كردند رضاخان ديگر به دردشان نمىخورد، او را بركنار كردند و محمدرضا را سركار آوردند. اين جزو بخشهاى واضح تاريخ معاصر ماست. كسانىكه آنها را سر كار آوردند، همانها سعى مىكردند با انواع سياستهاى گوناگون، آنها را وابستهى به خودشان نگه دارند. وقتى نهضت مصدق در اين كشور پيش آمد - كه يك نهضت ملى بود - جايىكه بيشترين احساس خطر را كرد، دستگاه حكومت و سلطنت نبود؛ انگليسىها بيشترين احساس خطر را كردند. بعد هم كه انگليسىها ديدند از عهدهى كار برنمىآيند، امريكايىها را وارد كار كردند. آنها به يك معنا آمدند صحنه را از دست انگليسىها ربودند و حاكم شدند. يك نفر بلند شد و با يك چمدان دلار به اينجا آمد و با ايجاد يك بحران مصنوعى، حكومت ملى را سرنگون كرد و رژيم محمدرضا پهلوى بر كشور مسلط شد. اين سياستِ اينهاست؛ اين چيز واضحى است و مدارك و اسناد و دستنوشتههاى آن امروز در دسترس همه قرار دارد.
البته متأسفانه شما جوانها كمتر فرصت مىكنيد به اين چيزها مراجعه كنيد؛ اما لازم داريد و بايد بدانيد. امروز اسم كسىكه رضاخان را در ايران سركار آورد، مشخص است؛ اسم كسىكه محمدرضا را سر كار آورد، مشخص است؛ اسم كسى كه به ايران آمد و پول آورد، مشخص است؛ نقشهيى كه در امريكا طراحى شد و در اروپا اتاق عملياتش تشكيل گرديد، مشخص است؛ اينها نقشههاى واضح و مشخصى است كه وزارتخانههاى امورخارجهى خود آنها اينها را منتشر كردهاند و امروز در اختيار همهى ماست.
از استقلال و خودباورى ملت ايران، سياستهاى زيادهخواه و دخالتجوى جهانى ضرر مىبردند. براى يك ملت، سم بزرگ عبارت است از وابستگى؛ و پادزهر اين سم، عبارت است از خودآگاهى، استقلال فكرى، استقلال علمى، روى پاى خود ايستادن، خود را اداره كردن و خود را محتاج ديگران نديدن. بنابراين، اينها بايد اين پادزهر را از دسترس اين ملت دور نگه دارند؛ اين طبيعى است.
امروز وقتى مىگوييم سياست رژيم پهلوى اين بود كه نگذارد استعدادهاى اين ملت رشد پيدا كنند، اين يك شعار نيست؛ اين يك حرف متكى به منطق و استدلال است. سالهاى متمادى اينطور گذشت. البته قبل از آنها قاجارها هم همين نقش را ايفا كردند؛ منتها ندانسته، از روى حماقت و جهالت و از روى آشنا نبودن با علم؛ احياناً هم رجالى در آنها وابسته بودند. اين، دورهى گذشتهى ماست. در طول اين دوره، به ملت ايران ستم شده.
انقلاب اسلامى آمد اين دستگاه را برچيد، منتها اين كافى نيست. موانع برچيده شده؛ اما برداشتن موانع براى تحقق آن آرزوهاى بزرگ، شرط كافى نيست. تحقق آن آرزوهاى بزرگ چند چيز لازم دارد؛ البته يكى حمايت دستگاههاى حكومتى و دولتى و مسؤولان است. همين نكتهيى كه دوستان هم در ميان گذاشتند، بلاشك شرط لازم است؛ همان بخشى است كه عرض كردم ما دنبال آن هستيم و با مسؤولان هم در ميان مىگذاريم، كه بايد آن را دنبال كنند.
... شما ببينيد از ده سال پيش تا الان همين وضعيتى كه شما در آن هستيد، چقدر تفاوت كرده. ده سال پيش ما اين پديدهها را نداشتيم؛ اين پيشرفتهاى المپيادى را نداشتيم؛ اين نوآورىها را در محيطهاى دانشگاهى و دانشجويى نداشتيم؛ اما امروز داريم. البته اين روند با تصاعد هندسى پيش مىرود؛ همينطور خودش را مىزايد و توليد مىكند. اين روند انشاءاللَّه رو به افزايش خواهد بود و مطمئناً روزى كه به اميد خدا شما جوانهاى امروز مردان ميانسالى شديد و سررشتههاى كار در اين كشور دست شماها قرار گرفت، انشاءاللَّه كار خيلى آسانتر و روانتر خواهد بود. آن روز ماها نيستيم، ولى شماها كمربستهى يك كار عظيم و بزرگ هستيد.
من اين مطلب را داخل پرانتز بگويم؛ هفتهى گذشته به يك مشت جوان كه اينجا آمده بودند، گفتم آنروزى را بايد دنبال كنيم كه اگر در دنيا دانشمندى خواست يك نظريهى علمى را بفهمد، بشناسد، حل كند و با يك اختراع آشنا شود، مجبور شود زبان فارسى را ياد بگيرد.
يك بخش ديگر - كه آن هم بسيار مهم است - مربوط به شما نسل جوان است. روح جويندگى، روح اميد، روح اتكاءبهنفس و اينكه «ما مىتوانيم» را در بين نسلِ خودتان تقويت كنيد. در بين عربها گفته مىشود «ادّل دليلٍ علىامكان شىء وقوعه»؛ محكمترين و قاطعترين دليل براى اينكه چيزى ممكن است، اين است كه اتفاق بيفتد. بالاترين دليل براى اينكه نسل جوان ايرانى مىتواند در عرصهى فناورى و علم نوآورى كند و مرزهاى علم را بشكند و جلو برود - موضوعى كه بنده مكرر از چند سال پيش دارم مىگويم - اين است كه دارد اتفاق مىافتد.
البته نمىخواهيم دربارهى آنچه اتفاق افتاده، مبالغه كنيم و بيش از آنچه هست، بفهميم و معرفى كنيم؛ اما اين پيشرفتها وجود دارد و الان دارد اتفاق مىافتد. همين كارى كه در جشنوارههاى خوارزمى مىشود، همين كارى كه در دانشگاههاى ما مىشود، همين كارى كه در المپيادها مىشود، خودش قوىترين دليل است براى اينكه اين كار ممكن است. اين اعتقادِ به امكان را در ذهنهاى خود راسخ كنيد. در صحنهى عملى كشور هم از اين نمونهها فراوان است.
البته اغلب مردم از اين توفيقات خبر ندارند. من اصرار دارم بر اينكه اين پيشرفتها به گوش مردم برسد. به دولتىها مىگويم كارهايى كه دارد انجام مىگيرد، به مردم بگوييد. روزى بوده يكصدمِ آنچه را كه امروز داريم انجام مىدهيم، قادر نبوديم بسازيم. آن روز خيلى دير نيست؛ همين بيستوپنج سال پيش است. ما تا قبل از انقلاب اميد نداشتيم بتوانيم نيروگاه بسازيم؛ بتوانيم سد بسازيم؛ بتوانيم فناورىهاى پيچيده را حتى بفهميم، چه برسد به اينكه بسازيم؛ اما امروز همهى اينها وجود دارد.
امروز ما در بخشهاى بسيار مهمى پيشرفتهاى بسيار برجستهيى كردهايم. اينها حركت انقلاب و روح انقلاب است؛ خودباورىيى است كه انقلاب داده؛ فضاى بازى است براى استعدادها كه انقلاب به ما ارزانى داشته و اين امكان را به ما داده كه بتوانيم باز فكر كنيم و اميدوار باشيم. اين را در خودتان، در نسل خودتان و در مجموعههاى خودتان تقويت كنيد.
اينكه منفىبافى كنيم و بگوييم «نمىشود، آقا نمىگذارند، آقا فايدهيى ندارد»، سم مهلك اين حركت است. يك روز آمدند اين سَم را ساختند و در آب فرهنگىِ اين ملت تزريق كردند. يك روز آمدند صريحاً گفتند «ما نمىتوانيم». زمان جوانى من، اين حرف جزو حرفهاى رايج بود كه ايرانى حتى نمىتواند لولهِنگ بسازد! شايد شماها ندانيد لولهنگ چيست. لولهنگ يعنى آفتابه؛ آن هم آفتابهى گِلى. اين، نگاه سياستمداران و سررشتهداران امور دانشگاهىِ آن روز بود. خيلى از سياستمدارانِ آن روز عناصر دانشگاهى بودند؛ اسمهايشان هم مشخص است؛ آنها مىگفتند ايرانى نمىتواند! نخير، ايرانى مىتواند. ايرانى مىتواند مرز دانش را - كه امروز خيلى پيشرفته و افق بسيار بلندى است - بشكند و پيش برود و مرز جديدى درست كند؛ منتها ما توقع نداريم اين كار را در طول مثلاً پنج سال و ده سال انجام دهيم.
من در همين اتاق به جمعى از جوانهاى مثل شما گفتم از حالا همت كنيد تا پنجاه سال ديگر اين كشور بتواند نوترين فناورىها و نظريههاى علمى را در همهى بخشها به جامعهى بشرى عرضه كند. شما با اين نيت حركت كنيد. اگر پنجاه سال ديگر بخواهيد به آنجا برسيد، كارهايى كه الان شما داريد مىكنيد، كارهاى زيادى نيست؛ قدمهايى است كه حتماً بايد برداشته شود و تسريع گردد.
به خودتان متكى باشيد و بخواهيد كار را انجام دهيد. تجربهى شماها هم تجربهى خوبى است؛ خودتان همت كرديد و وارد ميدانهاى كارى شديد؛ و البته دستگاههايى هم الحمدللَّه كمك كردند. من اصرار دارم بر اينكه جوانهاى ما اگر توانستند دستاوردى داشته باشند، به آن قانع نشوند و نبايد خيالشان راحت باشد كه به جايى رسيدهاند؛ نه، اين آغاز راه است؛ اين مژدهدهنده به شماست كه مىتوانيد.
شمايى كه اينجا نشستهايد، مىتوانيد يك روز پُر سر و صداترين و مهمترين اختراعات دنيا را به بشريت ارائه كنيد و ملتِ خود را جلو ببريد. يك ملت فقط با هاى و هوى و سر و صدا نمىتواند كارش را پيش ببرد. البته سر و صدا و هاى و هوى هم لازم است، اما بايد مغز و عمق داشته باشد؛ مغز و عمقش هم دو چيز بيشتر نيست؛ يكى ايمان، يكى علم؛ اين دو را بايد داشته باشد. علمِ بىايمان كار را پيش نمىبرد - يعنى مشكلات فراوان جنبى درست مىكند - ايمانِ بىعلم هم همينطور.
امروز خوشبختانه فضاى كشور، فضاى امنى است؛ روزگارى گذشت كه اينطور نبود. شما اگر مىخواستيد در كارگاهتان چراغ روشن كنيد، چنانچه از غروب نيم ساعت گذشته بود، مىگفتند بايد خاموش كنيد تا بمبافكنهاى دشمن نيايند بمباران كنند. همين تهران و كرج و تبريز و اصفهان را مىآمدند مىزدند؛ يعنى دشمن بر آسمان كشور ما مسلط بود. جوانهاى خود ما آن فضاى تنگ اسارت را شكستند؛ هم در عرصهى علم، هم در عرصهى جهاد.
من بارها گفتهام؛ آن وقتى كه كشورهاى خارجى به ما سيم خاردار و آر.پى.جى نمىدادند، جوانهايى مثل شما توانستند يكى از پيشرفتهترين موشكها را - كه به ما نمىفروختند - در اين كشور توليد كنند، كه مورد استفاده هم قرار گرفت. جوانهاى ما در سپاه و ارتش و بخشهاى ديگر - بخصوص در سپاه - كارهاى بسيار بزرگى انجام دادهاند و در صحنههاى جهاد حاضر شدهاند و الحمدللَّه توانستهاند امنيت را به اين كشور برگردانند. بنابراين محيط، محيط امنى است؛ شما مىتوانيد در اين محيط، كار فكرىِ علمى بكنيد.
به خدا توكل كنيد، از خدا كمك بخواهيد، ايمان دينى را در دلهاى خودتان راسخ كنيد - كه اين موفقيتها خيلى مهم است؛ هم در موفقيت شخصِ خودتان، هم در موفقيت ملى - و نگذاريد عوامل بىايمانى مثل خوره به جان ايمان بيفتد و آن را از بين ببرد.
در راه تحصيل علم و افزودن بر بار علمى و توانايىهاى علمىِ خودتان هيچ كوتاهى نكنيد. به كارى كه كرديد، هيچ قناعت نكنيد و آن را قدم اول بدانيد. شما مثل كوهنوردى هستيد كه بايد برويد و به قله برسيد. شما الان داريد در پيچوخمهاى اول راه حركت مىكنيد، كه گاهى عرق آدم هم درمىآيد. به موفقيتهاى ابتدايىِ راه قانع نشويد؛ نگاه كنيد ببينيد قله كجاست. بايد زحمت بكشيد و دشوارىها را تحمل كنيد تا بتوانيد به قله برسيد.
بدانيد كه امروز دستاوردهاى ما بر اثر جهادها، شهادتها، ايمانها و از خودگذشتگىهاى جوانهايى مثل شما و در سنين شما بوده است. خيلى از شهداى ما جزو بچههاى دانشگاهى و دبيرستانىِ برجسته بودند؛ اما رفتند جان خودشان را فدا كردند. امروز ملت از دانش و استعداد علمى آنها محروم است؛ اما دستاوردى كه آنها به اين ملت دادند، صد برابر آن استعداد علمىيى است كه اگر زنده مىماندند و بهكار مىگرفتند، براى اين كشور ارزش داشت. آنها اين فضا و اين اميد و اين توانايىها را ايجاد كردند.
اميدواريم خداوند همهى شماها را موفق بدارد و تأييد كند. مسؤولان هم انشاءاللَّه به اين كارها كمك خواهند كرد. اميدواريم روزى فرا برسد كه شماها انشاءاللَّه با موفقيتهاى بزرگترى در عرصهى علمى كشور ظاهر شويد و بتوانيد كشورتان را هرچه بيشتر به پيش ببريد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار علما و روحانيون كرمان11/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار علما و روحانيون كرمان
بسم الله الرحمن الرحیم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1011.jpg
خداى متعال را بسيار سپاسگزارم از اينكه اين توفيق دست داد تا بتوانم در جمع علماى محترم و طلاب و فضلاى عزيز شهر و استان كرمان حضور پيدا كنم و سوابقى كه من با حوزهى كرمان و دوستان روحانىِ كرمانى در طول ساليان متمادى - بيش از چهل سال - داشتهام، در اين جمع تجديد خاطره شود.
جلسهى امروز ما هم صميمى است. اگرچه جناب آقاى جعفرى با بيان فصيح و زبان طَلِقِ خودشان شكل جلسه را قدرى رسمى كردند، ليكن جلسه، صميمى و خودمانى و دوستانه است. جلسه، متنوع هم برگزار شده؛ هم تلاوت قرآن بود، هم سرود بود، هم سخنرانى جناب آقاى جعفرى بود، و هم اشعار خوبى خوانده شد؛ منتها تنها عيبش اين بود كه دربارهى اين حقير بود؛ كه اگر اين عيب را نمىداشت، حتماً جاى تحسين داشت؛ بخصوص بعضى از ابياتش.
قرآن هم خيلى خوب خوانده شد. در بين طلاب علوم دينى، خيلى كمياب است كه كسى با صداى خوش، قرآنِ صحيح بخواند. ايشان، هم صدايشان خوب بود و هم قرآنِ صحيح و تجويدى و با آداب تلاوت كردند. سرود هم خوب بود. البته در آن بند تكرارى حتماً كلمهى «ناجى» را برداريد و به جايش «منجى» بگذاريد؛ چون در اينجا «ناجى» غلط است.
به جوانهاى عزيز توصيه مىكنم كه اگر سرود مىخوانيد - كه خيلى هم خوب است بخوانيد؛ چون سرود وسيلهى تبليغىِ بسيار خوبى است و باب جوانان و نوجوانان است - سعى كنيد مفاهيم سرود را غنى و برگرفتهى از آيات، روايات و مفاهيم عالىيى كه دربارهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) وجود دارد، قرار بدهيد. البته بعضى از فقرات اين سرود همينطور بود و مضامين خوبى هم داشت، ليكن حتماً سعى كنيد فراتر از سرود معمولىيى باشد كه يك عده جوان آن را مىخوانند. مضامين بايد قوى و اسلامى باشد و به عدل آن حضرت اشاره كند؛ به نياز عالم بشريت - بلكه عالم وجود - به وجود آن بزرگوار اشاره كند؛ به وضعيتى كه امروز دنيا و بشر به آن گرفتار است، اشاره كند؛ كه اين اميد و انتظار و آرزو وجود دارد كه اوضاع به مسير طبيعى زندگى بشر - كه مسير عدالت و حركت به سمت توحيد است - برگردد. به هرحال جلسهى بسيار خوبى است.
آشنايى بنده با حوزهى علميهى كرمان خيلى قديمى است. اول بار در سال 42 به مدرسهى معصوميه - كه جناب آقاى جعفرى از آن اسم آوردند - آمدم و اين مدرسه را زيارت كردم و سه روز ميهمان جناب آقاى حجتى شدم، كه ايشان آن وقت در اينجا مستقر بودند. ماه رمضان براى منبر به زاهدان مىرفتم، كه بهخاطر آقاى حجتى و مرحوم آقاسيد كمال شيرازى سه روز در مدرسهى معصوميهى كرمان ماندم و اوضاع حوزهى علميه و طلاب آن را از نزديك ديدم و با چهرههايى آشنا شدم كه بحمداللَّه بعضى از آنها هستند؛ همين آقاى دعايىِ خودمان كه تشريف دارند، و آقاى فهيم كه در قم هستند؛ آن وقت اينها طلابِ تازهواردِ آن حوزه بودند. حوزهى علميه كانون اصلى مبارزه بود. بين حجرهى آقاى حجتى در مدرسهى معصوميه و درِ مدرسه، جوانهايى تردد مىكردند؛ اعلاميه مىگرفتند، كاغذ مىدادند، دستور مىگرفتند، راه مىرفتند. اين رفت و آمدها قطع نمىشد؛ مرتب من مىديدم افراد در حال تحرك دائمى هستند. حوزه هم سر و سامانى داشت. مرحوم آيتاللَّه آشيخ علىاصغر صالحى (رضواناللَّهعليه) رئيس حوزه و مورد احترام همه بودند. همين آقايانى كه الان تشريف دارند و جزو پيرمردها هستند، آن روز جوانهاى حوزه بودند. آقاى نيشابورى مديريت حوزه و فعاليت فراوان حوزه را بر عهده داشتند. در واقع ايشان و بعضى از دوستان ديگرى كه الان چهرههايشان را مىبينيم، همه كارهى آقاى صالحى بودند. حوزهى خوب و گرمى بود و صادرات خوبى هم داشت. اين حوزه چهرههاى باارزشى را اول به قم و بعد هم به كل كشور صادر كرد.
امروز وظايف حوزه بمراتب از وظايف حوزه در آن روز سنگينتر است. البته بعد از آن سالها من ديگر از حوزهى كرمان خبرى نداشتم؛ اما با روحانيت كرمان آشنا بودهام؛ بارها به كرمان آمدم و در همين مسجد جامع منبر رفتم. كرمان علماى محترم و روحانيون و وعاظ خوبى داشت كه مردم را هدايت مىكردند؛ جوانها از اينها راضى بودند؛ در ميدان مبارزه وارد بودند و شخصيتهاى نظيف و نزيهى بهحساب مىآمدند. البته از آن گذشتگان كمتر كسى باقى مانده. بعضى از دوستان را امروز زيارت كردم؛ بعضى هم شنيدم كسالت دارند و در منزل هستند؛ خداوند انشاءاللَّه به آنها هم شفاى عاجل عنايت كند.
امروز وظايف حوزههاى علميه با گذشته تفاوتهاى زيادى كرده است. حوزهى علميه فقط براى اقامهى جماعت نيست. منبر رفتن به صورت سنتى هم اگر محتواى عالى و پُر مغزى نداشته باشد، كافى نيست. امروز شما ببينيد وسايل تبليغ در دنيا چقدر متنوع شده؛ اين طرفِ دنيا يك نفر جوان پاى يك دستگاه كوچك مىنشيند و افكار، تصورات، تخيلات، پيشنهادهاى فكرى و پيشنهادهاى عملى را از سوى هر كسى - بلكه هر ناكسى - از آن طرفِ دنيا دريافت مىكند. امروز اينترنت و ماهواره و وسايل ارتباطىِ بسيار متنوع وجود دارد و حرف، آسان به همه جاى دنيا مىرسد. ميدان افكار مردم و مؤمنين، عرصهى كارزار تفكرات گوناگون است. امروز ما در يك ميدان جنگ و كارزار حقيقىِ فكرى قرار داريم. اين كارزار فكرى بههيچوجه به زيان ما نيست؛ به سود ماست. اگر وارد اين ميدان بشويم و آنچه را كه نياز ماست - از مهمات تفكر اسلامى و انبارهاى معارف الهى و اسلامى - بيرون بكشيم و صرف كنيم، قطعاً بُرد با ماست؛ ليكن مسأله اين است كه ما بايد اين كار را بكنيم.
امروز حوزههاى علميه وظيفهى هدايت قشرهاى گوناگون را در سطوح مختلف بر عهده دارند. البته من اعتقاد دارم كه تبليغ سنتى ما - كه مسجد و منبر و سخنرانىِ روبهروست - بديل ندارد؛ اين را بايد حفظ كنيم. اينكه شما بنشينيد بايك نفر روبهرو صحبت كنيد؛ نگاه شما به او بيفتد، نگاه او به شما بيفتد و نفس گرم شما به او برسد، اين چيز خيلى خوبى است؛ اين را بايد حفظ كنيم؛ ليكن اين كافى نيست. امروز وسايل تبليغ نوشتارى و گفتارى بهقدرى متنوع و زياد است كه اگر روحانيت دين از اين قافله عقب بماند، قطعاً يك خسارت بزرگ تاريخى براى او پيش خواهد آمد.
جناب آقاى جعفرى فرمودند كه مرحوم شهيد مطهرى (رضواناللَّهعليه) در ميدان مبارزهى با افكار التقاطى فعال بود؛ حقيقتاً هم پهلوانِ اين ميدان بود؛ اما شهيد مطهرى چرا موفق شد؟ چرا اين اثر عميق و گسترده را از جهت ايجابى و سلبى در جامعهى فكرى ما گذاشت؟ چون براى آمادهسازى خود، تلاش فراوان علمى كرده بود؛ بعد هم براى خرج كردنِ اين ذخيرهى علمى، به هيچوجه سستى و كوتاهى نكرده بود. مرحوم مطهرى آرام نداشت؛ مرتب مشغول يادداشت كردن، تنظيم يادداشت، مرتب كردن سخنرانىهايى كه خود او انجام داده بود، بهدست آوردن شوائب گوناگون و نوبهنو در زمينههاى فكر و انديشهى مذهبى و دينى، و پاسخگويى به انحرافات بود. در اين مرد اصلاً تنبلى وجود نداشت؛ لذا با آن ذخيرهى علمى و كارآمدىِ عملى توانست اثر بگذارد. امروز ما حقيقتاً ريزهخوار سفرهى انعام فكر شهيد مطهرى هستيم - در اين هيچ ترديدى نيست - و فضاى فكرى جامعه همچنان مرهون فكر او در زمينههاى گوناگون، چه در زمينههاى فلسفى، چه در زمينههاى اجتماعىِ دينى، و چه در زمينههاى سياسىِ دينى است. ما امروز به ايشان احتياج داريم؛ ولى آن هم باز كافى نيست. خيلى از حرفها جديدتر و تازهتر است؛ خيلى از شائبهها و اشكالات و شبهات بعد از حرفهاى شهيد مطهرى بهوجود آمده؛ بايد براى اينها آمادهى پاسخ بود؛ لذا حوزههاى علميه وظيفهى سنگينى برعهده دارند.
پس اولين چيزى كه در حوزههاى علميه لازم است، عمق بخشيدن به تحصيل دينى است؛ بايد درس خواند، بايد كار كرد. حوزههاى علميه بايد صادرات فكرى داشته باشند؛ بايد روحانىِ عالم و فرزانه تربيت كنند؛ بايد روحانىِ پاكيزه و پاكدامن پرورش دهند؛ بايد روحانيونى پرورش دهند كه با مسائل سياسىِ عالم آشنا باشند و دنيا را بشناسند. يكى از اشكالات كار ما، نشناختن وضع زمانه است. بعضىها علم و تقوا هم دارند، اما در عين حال نمىتوانند جايگاه و سنگرى را كه بايد در آن بايستند و كار كنند، بشناسند؛ مثل كسى كه در بين جبههى خودى و دشمن، سنگر و جايگاه خودش را گم مىكند و جهت دشمن را اشتباه مىكند؛ آتش هم مىگيرد، اما گاهى آتش را روى سر دوستان مىريزد. نشناختن فضاى جغرافياى سياسى و فكرى دنيا و همچنين نقطهى تمركز و خط نگاه و امتداد تير دشمن - كه از كمان حقد و كينهى او پرتاب مىشود - ما را خيلى دچار اشكال مىكند. بايد در زمينهى علمى كار كنيم؛ در زمينهى سياسى هم براى خودمان آگاهى درست كنيم؛ خود را پاكيزه كنيم و از لحاظ شخصى هم اهل تزكيه باشيم. روحانى، مظهر پاكى و پاكيزگى است.
امروز يكى از آماجهاى حملات دشمنان بلاشك روحانيت است. روحانيت را با كلّيتش مىخواهند از بين ببرند؛ در اين هيچ ترديد نكنيد. درست است كه در بين روحانيون كسانى را براى آماج قرار دادن، هدف قرار مىدهند و برايش اولويت قائل مىشوند؛ اما در نهايت، از نظر دشمن، كليّت روحانيت مخل و مضر و مزاحم است؛ چون روحانيت پايبند به معارف دينى است، مگر آن روحانىيى كه بهطور كامل در دام شيطان غلتيده باشد؛ كه البته چنين چيزى هم خيلى كم اتفاق مىافتد. امروز روشنگرىِ دينى مهمترين زرهى است كه جامعهى اسلامى ما مىتواند بر تن خودش بكند و در مقابل حملات دشمن بايستد؛ لذا با روحانيت و حضور فعال روحانى مخالفند. اگر روحانىِ مؤمن و فعال و كارآمد و هوشمند و هوشيارى باشد، با او بيشتر مخالفند و او را بيشتر آماج حملات خودشان قرار مىدهند. لذا امروز حفظ حوزههاى علميه و تربيت طلاب فاضل و علماى بزرگ يك وظيفهى اساسى است؛ اين وظيفه در كرمان هم وجود دارد، در شهرستانهاى اين استان هم وجود دارد، در همه جاى كشور هم وجود دارد. بايد فضلاى آگاه، عالم، فقيه، فيلسوف، متكلم، مفسر و محدث كه در عين حال با مسائل جهان و تاريخ و عملكردهاى دشمن آشنا باشند، در حوزههاى علميه تربيت شوند. براى اين هدف بايد فكر كرد.
امروز خوشبختانه برخى از حوزههاى بزرگ ما از اين لحاظ پيشرفتهاى زيادى داشتهاند. امروز حوزهى قم، حوزهى بسيار بابركت و باعظمتى شده است. امروز حوزهى قم از جهت تنوع، نوآورى، آشنايى با مسائل روز و در برخى از موارد حتّى از جهت تعمق، از گذشتهى خود جلوتر است. حوزهى قم، حوزهى بسيار بابركتى شده است؛ ليكن اين كافى نيست. حوزهها در همهى نقاط كشور بايد رونق پيدا كنند و علماى بزرگ در حوزهها مستقر شوند؛ همچنان كه بودند. در همين استان كرمانِ شما من بعضى از علما و فقهاى بزرگ را زيارت كرده بودم؛ در كرمان، مرحوم آقاى صالحى؛ در رفسنجان، مرحوم آقاى غروى و مرحوم آقاى نجفى؛ اينها مجتهدان مسلّم بودند؛ تحصيلكرده و درسخوانده بودند. در شهرستانهاى ديگر هم علماى بزرگ و محترمى بودند كه بنده آنها را از نزديك نديده بودم و نمىشناختم. فضلاى درسخوانده و برجستهى حوزهى قم بعد از پايان تحصيلاتشان و بعد از گرفتن توشهى لازم بايد برگردند و در اين حوزهها مستقر شوند و اين حوزهها را بسازند.
شما ملاحظه كرديد كه آقاى جعفرى در گزارش خود گفتند از دو هزار و پانصد مسجد استان، پانصد مسجد چون امام جماعت دارد، پس فعال است؛ يعنى دو هزار مسجد امام جماعت ندارد. اگر اين آمار را درست شنيده باشم، آمار خوبى نيست. بسيارى از جاها مسجد ندارد. يقيناً روستاها و نقاط دورافتادهيى وجود دارد كه مردم مؤمن و جوانهاى بااستعدادى در آنجا زندگى مىكنند، اما مسجد و روحانى و ملجأ ندارند؛ بايد براى آنها كار و تلاش كرد.
امروز روحانيون در بخشهاى گوناگون حضور دارند، كه در گذشته امكان حضور آنها نبود - مثل ادارهها، كارخانهها، پادگانها و دانشگاهها - بنابراين بايد متاع قابل عرضهيى آماده كرد و به اينها داد. خوشبختانه در معارف اسلامىِ ما متاع قابل عرضهى ارزشمندِ داراى زايندگى از لحاظ معرفتى، فراوان است. اگر كتابهاى آقاى مطهرى مورد مطالعه و مداقه قرار بگيرد، انبوهى از معارف را به ذهن و دل هر خواننده سرازير مىكند؛ اينها مهم و لازم است.
دربارهى مسائل عمومى كشور هم چند نكته عرض كنم. قانون اساسى ما بسيار خوب و پيشرفته است. قانون اساسى از جملهى همان چيزهايى است كه دشمنان ما آن را آماج حملات خود قرار دادهاند؛ چون اين قانون اساسى با اين خصوصيات و با اين تقسيم قدرت مىتواند كشور را به سامان برساند و جامعه را پيش ببرد. اين قانون اساسى مىتواند ضامن حفظ نظام اسلامى باشد؛ نظامى كه پاسخگوى نيازهاى مادى و معنوى انسانهاست. اين قانون اساسى مىتواند ذهنها را اشباع و اقناع كند و جسمها را به رفاه مادى برساند؛ مىتواند دنيا و آخرت مردم را آباد كند. بر اساس اين قانون اساسى، امروز كشور در حال حركت و پيشرفت است. نه اينكه نقص و ضعف وجود ندارد - بلاشك ضعفها وجود دارد - منتها شما اگر وضعيت كشور و موقعيت استثنايىِ نظام جمهورى اسلامى را در نظر بگيريد، خواهيد ديد كه از اول انقلاب پيشرفت ما در همهى زمينهها، پيشرفت خوب، در بعضى جاها عالى، و در برخى از بخشها قابل قبول بوده است.
موقعيت استثنايى جمهورى اسلامى به خاطر اين است كه در مقابل دنيايى كه قدرت اساسىِ مادىِ او در دست گرايشمندانِ به ماديگرى است - كه به هيچ حقيقت اخلاقى و معنوى و دينى اعتقادى ندارند - سر بلند كرده است. اين قدرتمندان نام مسيحيت را مىآورند و بظاهر اعتقاد به مسيحيت در بين اينها ابراز مىشود؛ اما از مفهوم مسيحيت به معناى يك دين الهى و اخلاق الهى در دستگاه سياسىِ حاكم بر دنياى استكبارى، دنياى ظلم - دنياى استكبارِ به معناى واقعى، دنياى تعدى و تجاوز و دنيايى كه از علم براى اينهمه جرائم، حداكثر استفاده را مىكند - هيچ خبرى نيست. امروز علم دست كسانى است كه از بشريت بويى نبردهاند. علم و فناورى در خدمت اهدافى است كه صددرصد به زيان جامعهى بشرى و به نفع سرمايهداران و ثروتاندوزان و قدرتمندان است.
اينها موفقيتهاى بزرگى هم به دست آورده بودند. حتّى در دنياى دو قطبى با همهى اختلافاتى كه بين آنها بود، چون مبناى كارِ هر دو ماديگرى بود، در بسيارى از مسائل، جهتگيرىشان در نهايت، يك جهتگيرى بود. آنها هم در فكر استكبار بودند، منتها دنيا را تقسيم كرده بودند. اگر ملتى هم به فكر آزادىخواهى، استقلال و ايجاد يك نظام مستقل مىافتاد، آنروز دنياى ماركسيستى - و به گمان خودشان سوسياليستى - مىرفتند روى آنها دست مىگذاشتند و آنها را در پنجهى اقتدار آهنين خودشان مىفشردند؛ كه ما ديده بوديم برخى از كشورهايى را كه ملتشان خون داده بودند، فداكارى كرده بودند، كار كرده بودند و انقلابى عليه يك طاغوت بهوجود آورده بودند؛ اما بعد در دام ماركسيستها افتاده بودند. فشارى كه بر آنها وارد مىآمد، از فشارى كه قبلاً بر آنها وارد مىآمد، اگر بيشتر نبود، كمتر نبود.
در مقابل يك چنين دنياى مادى، در مقابل يك چنين جبههى استكبارى، در مقابل دستگاه عظيم سياسى دنيا - كه بويى از معنويت نبرده است - نظامى بر پايهى معنويت شكل گرفته؛ پرچم معنويت را بلند كرده؛ مردم را به خدا و معنويت دعوت مىكند؛ وعدهى بهروزى دنيوى را از راه گرايش به دين و تمسك به احكام و معارف الهى به آنها مىدهد و آزادى مردم و استقلال جامعه را با تمسك به دين تأمين و تضمين مىكند. وجود اين نظام براى آنها قابل تحمل نيست.
مسأله، تنها به يك كشور و يك ملت خاتمه پيدا نمىكند. امروز جمعيت دنياى اسلام يك پنجم جمعيت همهى دنياست. مسلمانان در اكناف عالم تقريباً يك ميليارد و پانصد ميليون نفر جمعيت دارند. دهها كشورِ مسلماننشين [است] و ميليونها نفر [مسلمان] در كشورهاى غيراسلامى زندگى مىكنند؛ اينها احساس كردهاند كه اسلام و دين و عقيده و گرايش و دلبستگى اعتقادىشان امروز مىتواند به مهمترين سؤالهاى مطرح در دنيا پاسخ دهد؛ اينها احساس هويت كردهاند. بدون اينكه ما در دنيا کاری كرده باشيم، نام انقلاب و نام امام، دنياى اسلام را فراگرفت. در هر نقطهيى از دنياى اسلام مسلمانى زندگى مىكرد، اگر كسى مىرفت، مىديد نام امام، نام انقلاب، معارف انقلاب و شعارهاى انقلاب در آنجا مطرح است؛ اين، استكبار را ترساند. دشمنىها با ما بهخاطر اين است.
عدهيى مىگويند دشمنتراشى نكنيد. اصل وجود و هويت جمهورى اسلامى دشمنتراشى مىكند؛ اصلِ اينكه پرچمى به نام اسلام بلند شود و ملتى با شعار معنويت در دنيا اعلام موجوديت كند، جلب دشمنى مىكند. ما بيش از اين، دشمنتراشى نكرديم. مبارزه و كارشكنى و موذيگرى عليه نظام اسلامى را هميشه آنها عليه ما شروع كردهاند؛ ما دفاع كردهايم؛ منتها دفاع جانانه. دفاعى كردهايم كه طرف مقابل فهميده است ما اقتدار دفاع از خود را داريم و بحمداللَّه موفق هم شدهايم. دنياى استكبار با وجود چنين نظامى مخالف است. اين مخالفتها و موذيگرىها ادامه هم خواهد داشت؛ ولى تنها راه علاج عبارت است از قوى شدنِ با ايمان، قوى شدنِ با علم، قوى شدنِ با فناورى، قوى شدنِ با ارتباطات اجتماعى، پيوندهاى ملى و همبستگىِ حقيقىِ آحاد ملت با يكديگر. وقتى در شما احساس قدرت كردند، حملات هم كاهش خواهد يافت؛ موذيگرىها هم بهطور طبيعى كم خواهد شد؛ همچنانكه شد.
در دنياى مادى براى اينكه بتوانند دشمن را از تهاجم به خود منصرف كنند، نيروى نظامى را تقويت مىكنند. آن روزى كه ابرقدرتهاى متعددى وجود داشت، آنها براى اينكه خود را از شر سلاح اتمىِ طرف مقابل حفظ كنند، سلاح اتمى توليد مىكردند؛ در حالىكه مىدانستند اين سلاح هرگز مصرف نخواهد شد؛ اما براى اينكه خودشان را مصون نگه دارند، سلاح اتمى را به عنوان تهديد حفظ مىكردند. اقتدار خود را در داخل تأمين مىكردند، براى اينكه در مقابل دشمن از خودشان صيانت و حفاظت كنند. اقتدارى كه ما مىتوانيم در داخل بهوجود بياوريم، با بمب اتمى و سلاح هستهيى و تقويت نيروى نظامى نيست. البته تقويت نيروى نظامى در حد متعارف لازم است؛ اما آنچه مىتواند ما را در مقابل تهاجم همهجانبهى دشمنان در سطوح مختلف حفظ كند، همين فهرستى است كه عرض كردم: تقويت ايمان، تقويت علم، تقويت فناورى، تسلط بر فنون روز، پيشاهنگ شدن در توليد علم، شكوفايى استعدادهاى آحاد ملت و جوانان در رشتههاى مختلف - چه علوم انسانى، چه علوم طبيعى، چه انواع گوناگون علوم تجربى - همبستگى ملى و تقويت همدلى در ميان مردم؛ اينهاست كه مىتواند يك ملت را تقويت كند؛ مىتواند هم دنياى خودشان را آباد كند، هم آنها را از آسيب دشمنان محفوظ نگه دارد. اينها وسيلهيى است براى حفظ و صيانت؛ ما بايد اينها را دنبال كنيم و خود را متعهد به انجام آن بدانيم.
روحانيت مىتواند نقش ايفا كند؛ هم خودسازىِ درونى، خودسازىِ علمى و عملى، هم تشويق جوانان و آحاد مردم به حضور در همين ميدانها، و هم بالاتر از همه تقويت ايمان مردم؛ كه اين مهمترين كارى است كه ما معممين و روحانيون مىتوانيم انجام دهيم. تقويت ايمان هم بيش از زبان، عمل لازم دارد؛ البته زبان و شيوههاى تبليغ و روشهاى نو و محتواى عالى هم لازم دارد.
اميدواريم خداوند متعال همهى ما را به وظيفهى خود در اين زمينه موفق و مؤيد بدارد. انشاءاللَّه خداوند حوزهى علميهى كرمان و علماى كرمان و مبلّغان كرمان و عناصر فعالِ روحانىِ كرمان را محفوظ بدارد و توفيق دهد و روزبهروز بر عمق و گسترهى اين حوزه بيفزايد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم كرمان11/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم كرمان
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسمالمصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين.
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1012.jpg
خداى متعال را بسيار سپاسگزارم كه اين توفيق را عنايت فرمود تا بار ديگر بتوانم در جمع شما مردم عزيز كرمان حضور پيدا كنم و اين شهر را - كه براى من شهر يادها و خاطرههاى بسيار عزيز و ارجمند است - بار ديگر ببينم و با مردم مهربان، مؤمن و وفادار آن از نزديك ديدار كنم.
حضور ما در استانهاى مختلف كشور در درجهى اول براى اظهار ارادت و اخلاص به مردمى است كه در طول سالهاى متمادىِ امتحانهاى دشوار، با صبر و تلاش و مجاهدت و وفادارى خود توانستهاند كشور را به سوى هدفهاى عالىاش پيش ببرند. اين سفر هم در درجهى اول براى عرض اخلاص و ارادت من به شما مردم عزيز و مؤمن و انقلابىِ اين شهر و اين استان است. بخصوص با حوادث تلخى كه در دو سه سال اخير براى اين استان پيش آمد - زلزلهى بم، زلزلهى زرند، قبل از اينها سقوط هواپيماى سپاه و شهادت جمعى از عزيزانمان در آن ماجرا، و پيش از اينها خشكسالى طولانىِ هفت سالهى اين استان - شرايط اقتضاء مىكرد كه از نزديك، به شما مردم استان عرض اخلاص و همدردى شود. خداى متعال را سپاسگزارم كه اين توفيق را به من داده است تا بتوانم در جمع شما حاضر شوم.
از لحظهى اولِ ورود به اين شهر، ابراز محبت شما مردم، مانند هميشه موجب شرمندگى اين خدمتگزار شده است. در خيابانها، در مسير و در مجمع عظيمى كه تشريف داريد، تراكم محبتهاى شما مردم براى من كاملاً آشناست؛ از سالهاى دور، اين محبت و اين گرمى و اين مهربانى و اين وفادارى را شناختهام.
از اين فرصت استفاده مىكنم و مطالب اساسىِ مربوط به اين استان و مسائل كشور را به شما جمع عزيزِ مردم كرمان و كسانى كه از برخى شهرهاى ديگر كرمان در اين اجتماع عظيم شركت كردهايد، عرض مىكنم.
اين شهر و اين استان برخوردار از افتخارات تاريخى است. در اين استان چهرههاى جاودانهيى كه ريشهى علم و هنر و معمارى و پيشرفتهاى علمى و ديندارىِ عميق و ايمان راسخ را نشان مىدهند، در طول تاريخ كشور ما چهرههاى بسيارى هستند. قدمت ريشهى علم و هنر در اين استان را از بيش از هزار سال پيش با نام محمدبنعيسى ماهانى، و بعد از او شخصيتهاى علمى، هنرى و ادبىِ بزرگى - كه رياضيدان، منجم، عالم، فقيه، شاعر و هنرمند بودند - در گذشتهى پُرافتخار تاريخىِ اين استان و اين شهر مىتوان مشاهده كرد.
اين استان و مردم نجيب آن، خاطرات تلخى از گذشتهها - كه چندان از ما دور نيست - دارند. پادشاهان جبار - چه قاجارها و چه قبل از آنها - با اين شهر و مردم آن چه كردند. در دوران نظامهاى طاغوتى و بىخبر از معنويت، ارزشهاى معنوىِ اين شهر ناديده گرفته شد. در دوران خونبار نظام پهلوى، استعدادهاى اين شهر، مردم اين شهر، واقعيتهاى بسيار برجسته و جذاب اين شهر و اين استان به دست غفلت و فراموشى سپرده شد. در سال 57، آن روزى هم كه مردم اين استانِ به ستوه آمدهى از ستمهاى متراكمى كه برآنها شده بود، فرياد برآوردند و اجتماع كردند، مسجد جامع اين شهر را به آتش كشيدند و مردم را به قتل رساندند. خاطرههاى تلخ و شيرين در فضاى اين شهر و اين استان بسيار است.
شما مردمِ با تجربهيى هستيد. نسلهاى گوناگون كرمانى تجربهها و معارف گذشته را نسل به نسل و دست به دست منتقل كردهاند. كرمانى، با ادب، با ظرفيت، با تحمل، با ايمان و با پختگى همراه است و مىتواند مسائل اساسى را خوب درك و تحليل كند. در طول دوران مبارزه،بعد از پيروزى و در طول دوران انقلاب و جنگ تحميلى، كرمان توانست شخصيت بارز خود را در ميدانهاى گوناگون نشان دهد. سرداران بزرگ، فدائيان راه اسلام و شهيدان عالىمقام و نامآور و پُرافتخار، برجستهترين چهرههاى اين استان شدهاند؛ جوانهايى كه از خاك برآمدند و در افلاك درخشيدند؛ نامهايى كه هرگز از ياد مردم ايران نخواهد رفت. در صحنهى علم و تدبير و سياست، شهيد عزيزمان، مرحوم باهنر، چهرهى فراموش نشدنىِ اين استان است. بحمداللَّه در دوران ما هم عالم، سياستمدار، منجم، رياضيدان، شاعر، تاريخدان، نويسنده و قصهنويس از اين استان آنقدر در سرتاسر كشور حضور دارند و نامهاى شناختهشدهيى از آنها در ذهن همه هست كه امكان نام آوردن آنها نيست. وضعيت استان، اينگونه است.
ظرفيتها و نيازمندىها و ثروتها و كمبودهاى اين استان، خود داستان جداگانهيى است كه به آنها اشاره خواهم كرد؛ ليكن در درجهى اول آنچه به شما مردم مؤمن و آگاه و هوشيار و خوشاستعداد بايد عرض كنم، اين است كه بسيارى از مسائل كنونى كشور ناشى از حساسيت موقعيت كشور ما در تسلسل پيشرفت تاريخىِ اين ملت و اين كشور است. اگر بخواهيم به زبان ساده اين مطلب را بيان كنيم، بايد عرض كنيم كه ملت و كشور ما امروز در موقعيت بسيار مهم، حساس و خطيرى قرار گرفته است. نبايد به اشتباه خيال كرد كه اين خطير بودن يا مهم و حساس بودن موقعيت، مربوط به چالشهاى سياست خارجى است؛ نه، اين مهم بودن، ارتباط به اين ندارد كه ملت و كشور ايران در مسائل سياسى يا مسألهيى خاص، از سوى ابرقدرتها و زورگويان جهان مورد تهديد قرار دارد. اين تهديدها و زورگويىها هميشه بوده است و ملت ايران در مقابل زورگويىها، افزونطلبىها و دخالتها و تهديدهاى بيگانه هميشه با چهرهى مصمم، با عزم راسخ، با مشت پولادين و با عقل و تدبير ايستاده است و دشمن را به عقبنشينى وادار كرده و باز هم خواهد كرد. بنابراين اگر عرض مىكنيم كشور در موقعيت مهم و حساسى قرار دارد، مراد چالشهاى سياست خارجى نيست؛ اينها چيز مهمى براى اين كشور و اين ملت نيست.
مسأله اين است كه در دوران بيستوچند سالهى نظام جمهورى اسلامى - بخصوص بعد از جنگ تحميلى - به توفيق الهى ملت ما توانسته است به پيشرفتهاى بزرگى دست پيدا كند و كارهاى بسيار مهمى در اين كشور انجام دهد. ملت ايران و مديران مسؤول و با ارادهى كشور در طول اين سالها توانستهاند به ميزان زيادى اين كشور را - كه ميراث يك حكومت فاسد و وابسته بود - بهپيش ببرند؛ زيربناهاى اساسىِ اين كشور را بسازند؛ از لحاظ آب، از لحاظ انرژى، از لحاظ صنعت، از لحاظ خلاقيت و از لحاظ پيشرفت علمى و فناورى، كشور را از موقعيت بسيار خوبى برخوردار كنند.
كشور ما در دوران طاغوت عمداً عقب نگه داشته مىشد و استعدادها سركوب و به زنجير كشيده مىشد. آن روز سياست دنياى استكبارى نسبت به كشور ما - مثل سياست هميشهى استكبار نسبت به كشورها - اين بود كه گاو شيردهيى را براى خودشان نگه دارند؛ لذا پيشرفت كشور را نمىپسنديدند؛ مىخواستند از نفت، معادن، منابع و بازار مصرف كشور استفاده كنند. نمىتوانستند ببينند كشورى از لحاظ علمى پيشرفت كند و رقيب آنها شود؛ آنها مصرفكننده و ريزهخوارِ خوان خود را مىطلبيدند؛ حكومت هم وابستهى به آنها بود؛ سياستها و برنامهها هم همان سياستها و برنامهها بود.
انقلاب اسلامى و نظام اسلامى كشور را از وابستگى نجات داد؛ اين قيدوبندها را برداشت و راه ملت را باز كرد. امروز كشور در صنعت، در توليد، در فناورى، در علم، در تهيهى زيرساختهاى اساسى براى بناى آيندهى كشور، با قبل از انقلاب قابل مقايسه نيست. وقتى آمارها و شاخصها را نگاه مىكنيم، بعضى از موارد صدها درصد، بعضى از موارد هزار درصد، و بعضى از موارد هزارها درصد در شاخصهاى اساسى پيشرفت پيدا شده است.
اما آنچه امروز براى اين كشور مهم است، اين است كه دستاوردهاى مهمِ دوران بعد از پيروزى در جنگ تحميلى تا امروز، بتواند به صورت محصول شيرينى، كام مردم را شيرين كند. با تلاشى كه تا امروز انجام گرفته است، ملت ايران و مسؤولان كشور بايد بتوانند آينده را همراه با برخوردارى مردم از عدالت اجتماعى و رفاه و ادامهى پيشرفت در راههاى گوناگون، بسازند. زيربناهاى كشور خوب ساخته شده است؛ اما آنچه بهوجود آمده، بايد زندگى مردم را از فقر و محروميت نجات دهد. از آنچه انجام گرفته است، ملت بايد بتواند بهرهبردارى كند. بىانصافى است اگر كسى تلاشهاى گذشتهى دولتهاى گوناگون و سالهاى متمادىِ بعد از جنگ را نديده بگيرد. كار متراكمى صورت گرفته است؛ ليكن براى اينكه اين كارها زندگى عامهى مردم و همهى مناطق كشور را از منافع و بركات خود بهرهمند كند، يك سلسله كار ديگر هم لازم است. وضعيت خطير و مهم ما به اين مناسبت است.
بايد حلقهى سازندگىها و توليدها و پيشرفتها را به حلقهى زندگى مردم وصل كرد؛ مثل آبى كه در پشت سدى جمع شده است و بايد با كانالكشى، آن را سر مزرعهى مردم كشاند تا مردم بتوانند از آن استفاده كنند. بنابراين، از اين همه پيشرفتى كه صورت گرفته است، بايد كام مردم را شيرين كرد؛ اين، تلاش و برنامهريزىِ بسيار مهمى لازم دارد. آنچه امروز كشور به آن احتياج دارد، اين است كه براى رفع فقر و ريشهكنىِ فساد و برخوردار كردن عامهى مردم و مناطق گوناگون و همهى زواياى كشور از منافع و بركات پيشرفت كشور بايد برنامهريزى شود؛ سياستها و برنامهها بايد ناظر به اين هدف باشد.
سند چشمانداز بيست سالهى كشور - كه امسال، سال شروع آن است - يك كار اساسى و مهم است؛ افق آيندهى كشور را براى آحاد مردم روشن و مشخص مىكند. در ضمنِ اجراى چند برنامه، اين چشمانداز بايد تحقق پيدا كند. امسال همچنين سال شروع برنامهى چهارم است، كه بايد بتواند سند چشمانداز را پنج سال جلو ببرد و از لحاظ زمانبندى، آن را به اهداف خود در طول اين پنج سال برساند. اينها اهميت اين سالها را براى ما معنا مىكند.
اولِ سال عرض كرديم كه امسال را «سال همبستگى ملى و مشاركت عمومى» بناميم؛ نه فقط براى اينكه يك نامگذارى انجام بگيرد، بلكه براى اينكه مشاركت عمومى تحقق پيدا كند و ملت يكپارچهى ما پشت سر مسؤولانِ با تدبير و مؤمن و انقلابى بتواند گامهاى بلندى را به سوى اهداف متعالى نظام بردارد و خود را به آن هدفها نزديك كند.
ما نمىتوانيم از عدالت اجتماعى فقط حرفى بگوييم و بشنويم. ما نمىتوانيم از صلاح اجتماعى فقط سخنى بگوييم و بشنويم. باور دينى، ايمان انقلابى و باورهاى ملى بايد عمق پيدا كند. كشور ما با ملت مؤمنِ خود - كه در جهت علم و فناورى هم پيشرفت مىكند - بايد الگويى بشود از توانايى و اقتدار و پيشرفت، تا مسلمانهاى دنيا را تشويق و نام اسلام را بلند كند. شايستهى ملت ايران چنين جايگاه و چنين موقعيتى است. اين مقطع تاريخى به اين جهت براى ما مهم است.
امسال، سال تجديد انتخابات رياست جمهورى است؛ اين هم مقطع بسيار مهمى است. هر انتخاباتى براى ملت ما و فضاى عمومى كشور مثل نسيمى است كه فضا را تغيير مىدهد و معطر مىكند؛ هواى تازهيى در فضاى كشور به وجود مىآورد و اميدهاى تازهيى در دلها برمىانگيزد. صحنهى انتخابات - بخصوص انتخابات رياست جمهورى - يكى از جدىترين و پُرشورترين و پُرجاذبهترين صحنههاى مشاركت عمومى مردم است.
براى ملت ما اين انتخابات مهم است؛ همچنان كه براى دشمنان ما هم اين انتخابات مهم است. از چند ماه قبل برنامههاى تبليغاتى دشمنان روى انتخابات رياست جمهورى در 27 خرداد متمركز شده. آنچه آنها دربارهى انتخابات مىخواهند، درست نقطهى مقابلِ چيزى است كه منافع ملى كشور و ملت ما آن را مىطلبد. آنها مىخواهند انتخابات بىرونق باشد و مردم در انتخابات شركت نكنند. آنها مىخواهند انتخابات، اطمينان و اعتمادى را در مردم بهوجود نياورد. امروز تبليغاتِ تبليغاتچىهاى خارجى روى اين نقطهها متمركز است؛ مردم را نسبت به انتخابات دلسرد، بىاعتماد و بىاعتنا كنند؛ درست نقطهى مقابلِ آن چيزى كه براى ملت و كشور ما مهم است.
انتخابات مىتواند براى كشور و ملت ما يك وسيلهى مصونيت و يك نمودار اقتدار باشد و ملت و نظام اجرايى كشور را در مقابلهى با چالشهاى گوناگون جهانى، از گذشته مستحكمتر كند. انتخابات مىتواند نظام جمهورى اسلامى را جوانتر از آنچه هست، بكند. انتخابات پُرشور از سوى مردم مىتواند روز نويى را براى آنها رقم بزند. انتخابات، هم در صحنهى خارجى و در مقابل چشم بيگانگان، هم در صحنهى داخلى، و هم براى پيشرفت كشور، يكى از مهمترين و اساسىترين رويدادهاست. دشمن مىخواهد انتخابات نباشد. اگر مىتوانستند روى مردم و يا گروههاى سياسى اثر بگذارند، كارى مىكردند كه اصلاً انتخابات برگزار نشود؛ كارى كه در انتخابات مجلس هفتم مىخواستند انجام دهند و مايل بودند اساساً انتخابات برگزار نشود.
اينكه يك نظام اسلامى - نظامى زير پرچم توحيد و دين - مىتواند مردم سالارى را به شكل آشكار و واضح و با زبان گويا در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد، درست عكس تبليغات استكبارىِ دنياى ليبرال دمكراسى است. آنها مىخواهند بگويند مردم سالارى منحصر در ماست. نمىتوانند اين را تحمل كنند كه يك نظام اسلامى و دينى، با ارزشهاى والاى ايمانىِ خود بتواند مردم سالارى را اينطور نهادينه كند. در طول بيستوپنج سال، حداقل بيستوپنج انتخابات در اين كشور برگزار شده است و مردم پاى صندوقها رفتهاند و گزينهها و خواست خودشان را تحقق بخشيدهاند و مسؤولان را خودشان انتخاب كردهاند. بنابراين انتخابات رياست جمهورى بسيار مهم است.
انتخابات دارد نزديك مىشود. مردم بايد آگاهانه پاى صندوقهاى رأى بروند و انتخاب كنند. همانطور كه عرض كرديم، انتخابات جلوهى بسيار زيبا و جذاب مشاركت عمومى است؛ مؤثرترين وسيله براى اين است كه هر فردى بتواند آرمانها و خواستها و مطلوبِ خود را در قالب اجرايى قرار دهد و آن را به تحقق نزديك كند. اگر كسى را طبق آرمانها و آرزوهاى خودتان انتخاب كرديد، اين امكان كه آن آرزوها تحقق پيدا كند، به واقعيت نزديك مىشود. كسى كه فكر مىكنيد براى تحقق خواستها و آرزوها و گشودن گرههاى مهمى كه براى شما در زندگى مطرح است، مناسب و شايسته است، وقتى او را انتخاب كرديد، در واقع بلندترين قدم را برداشتهايد؛ براى اينكه اين مشكلات از بين برود. هر خواستهيى - چه مادى و چه معنوى - در اين انتخاب و در تعيين مسؤول قوهى اجرايى مىتواند تحقق پيدا كند.
رئيس جمهور در كشور ما نقش بسيار مهمى دارد؛ تبليغات بيگانه مىخواهد عكس اين را نشان دهد. آنها دشمنانه حرف مىزنند. رئيس جمهور يكى از مؤثرترين، و در دستگاه اجرايى مؤثرترين عنصر براى حل مسائل كشور است. در ميان مسؤولان كشور، هيچ مسؤولى به قدر رئيس جمهور در قانون اساسى ما امكانات و توانايىها و عرصهى عظيم خدمتگزارى ندارد. بودجهى كشور و همهى مسؤولان طراز اول اجرايى كشور در اختيار اوست؛ اوست كه مىتواند كشور را آباد كند و از لحاظ علمى و صنعتى و مسائل انسانى و يا از لحاظ امنيت، كشور را به پيش ببرد؛ كفايت و توانايىهاى اوست كه مىتواند زندگى را در كام مردم شيرين كند. آنچه مورد نياز ملت و كشور است، رئيسجمهورِ كارآمد و باكفايت است. مسؤوليتهاى حساس و تاريخىِ امروز بر دوش رئيس قوهى مجريهى ماست. قانون همه چيز را در اختيار رئيس قوهى مجريه قرار داده است.
انسانى كه داراى كارآمدى و كفايت باشد و به هدفها و استقلال اين ملت و لزوم پيشرفت اين كشور ايمان داشته باشد، مىتواند بسيارى از كارها را بكند؛ همچنانكه بحمداللَّه دولتهاى متعدد در طول سالهاى گذشته كارهاى بزرگى انجام دادند. محصول كارهاى آنها در اختيار مسؤولان بعدى است كه بيايند و در راه خدمت به مردم و شيرين كردن كام آنها اين كارها را تكميل كنند.
البته رهبرى در پشتيبانى از رئيسجمهور هيچگونه درنگى نمىكند. كسى را كه مردم انتخاب كنند و رئيسجمهور قانونى كشور شود، هميشه مورد احترام و تكريم و حمايت جامع رهبرى در همهى دولتها بوده؛ بعد از اين هم بايد باشد.
اما آنچه در درجهى اول اهميت قرار دارد، اين است كه اهتمام همهى مردم، نخبگان مردم و مسؤولان گوناگونِ بخشهاى مختلف اين باشد كه رئيسجمهورى انتخاب شود كه بتواند گرههاى زندگى مردم را در دوران كنونى باز كند؛ وظايف اين دوره را بشناسد و با قوت و اقتدار به آن عمل كند. انشاءاللَّه مردم كارى كنند كه خداى متعال رئيسجمهورى با اين توانايىها و با اين رويكردها براى اين كشور مقدر كند.
هر دوره خصوصيتى دارد و هر كدام از مسؤولان در دورههاى گذشته كارهايى انجام دادند. امروز ما احتياج داريم كه در كشورمان تلاش و پيشرفت و رشد علمى و فناورى، همراه با عدالت اجتماعى و مبارزهى با فساد باشد. آنچه براى رئيسجمهور آينده بسيار مهم است، اين است كه با همهى وجود در پى كار و تلاش براى مردم باشد. لذا من در اول سال عرض كردم؛ آنچه كشور احتياج دارد، رئيسجمهور بانشاط، مصمم، كاردان، توانا، پيگير و با حوصله است؛ رئيسجمهورى كه قدر مردم را بداند؛ با مردم صميمى باشد؛ براى مردم مجاهدت كند؛ براى مردم كار و تلاش كند؛ ظرفيتهاى كشور را آنچنان بهكار بگيرد كه مردم بتوانند از اين ظرفيتها در همهجا بهرهمند شوند؛ رئيسجمهورى كه اعماق كشور و روستاهاى دورافتاده براى او با تهران تفاوتى نداشته باشد؛ حق مردم شهرهاى بزرگ و كوچك در نظر او يكسان باشد؛ بتواند براى رفع تبعيض و پُر كردن شكاف ميان ثروتمندان و فقرا تلاش و كار كند؛ رئيسجمهورى شجاع، با تدبير و مؤمن به هدفهاى انقلاب و نظام باشد.
البته بديهى است كه رهبرى از فرد خاصى حمايت نمىكند؛ از معيارها حمايت مىكند. ما دنبال اين هستيم كه اين معيارها تحقق پيدا كند. بنده دنبال اين هستم كه شخصى سر كار بيايد و قوهى مجريه را اداره كند كه خود را خدمتگزار مردم بداند و توانايى داشته باشد و به آرمانهاى امام و نظام اسلامى معتقد و پايبند باشد و حقيقتاً عدالت و مبارزهى با فساد براى او حائز اهميت باشد. دعا مىكنيم خدا دلهاى مردم را به اين سمت هدايت كند كه بتوانند چنين كسى را - كه امروز مورد نياز لحظهى تاريخىِ حساس ِ اين كشور است - انتخاب كنند.
اگر خداى متعال توفيق دهد كه رئيسجمهورِ كارآمدِ باكفايتِ پُرنشاطِ شادابى كه علاقهى به مردم و علاقهى به عدالت و علاقهى به رفع فساد و تبعيض براى او در درجهى اولِ برنامهها قرار داشته باشد، سر كار بيايد، من به شما عرض بكنم كه بسيارى از مشكلات اساسى اين كشور - چه مسائل داخلى و چه مسائل خارجى - حل خواهد شد.
آنچه امروز براى استكبار جهانى يك خطر تلقى مىشود، اين است كه ملتهاى مسلمان هويت و شخصيت و اصالت و استقلال خود را جدى بگيرند. همانطور كه عرض كرديم، آنها دلشان مىخواهد كشورهاى منطقهى اسلامى، كشورهاى شرق، كشورهايى كه به دلايل گوناگون از كاروان پيشرفت علم عقب ماندهاند، هميشه در حضيض نادانى و ناتوانى بمانند. آنها با هر پيشرفتى در هر كشور عقبافتاده مخالفند. آنها وقتى مىبينند كشور عقبافتادهى دوران رژيم طاغوت، امروز تبديل به كشورى شده است كه در زمينههاى علمى و صنعتى داراى شجاعت است و در ميدانهايى وارد كار صنعتى و فناورىهاى پيچيده شده كه احساس مىكنند سالهاى متمادى پيش رفته است، احساس خطر مىكنند.
آنچه امريكا و ديگر مستكبران عالم را عصبانى مىكند، اين است كه يك ملت خودش بخواهد بداند و تصميم بگيرد. امريكا به كشور ما و مردم ما و بسيارى از ملتهاى ديگر مىگويد شما تصميم نگيريد تا من براى شما تصميم بگيرم؛ شما انتخاب نكنيد تا من برايتان انتخاب كنم؛ شما از منابع خود بهرهبردارى نكنيد تا من بتوانم از آن بهرهبردارى كنم. حرف امريكا اين است كه سلطه و دخالت و حضور و پنجهافكندنِ ما بر كشور و منابع خودتان را قبول كنيد؛ اگر قبول نكنيد، شما را به حمايت از تروريسم و ضديت با حقوق بشر و چيزهاى ديگر متهم مىكنيم.
ملت ما نشان داده است كه در مقابل چنين زورگويى و تهديدى، و در مقابل چهرهى وقيح زمامداران امريكا مشتهاى خودش را گره مىكند؛ مىگويد ما با هر كس كه استقلال و هويت و منافع ملى و حيثيت ما را تهديد كند، مقابله مىكنيم و بر دهان او مشت مىكوبيم.
بىشرمى و وقاحت استكبارى تا آنجاست كه اظهار نظر مىكنند ايران به انرژى هستهيى احتياجى ندارد! به شما چه! شما چه حقى داريد قضاوت كنيد كه ملتى حق دارد از انرژى هستهيى استفاده كند يا حق ندارد؟ زمامدارانى كه جزو شريرترين چهرههاى دنيا هستند، زمامدارانى كه از سرانگشت آنها در نقاط مختلف دنيا خون مىچكد، دولت جهانخوارى كه هرجا توانسته، به ملتهاى گوناگون ستم كرده و دروغگويى و فريبگرى شعار و شيوه و رويهى اوست، جمهورى اسلامى و ملت ايران را متهم به دروغگويى مىكند؛ وقاحت از اين بالاتر؟!
مىگويند ملت ايران چرا بايد از انرژى هستهيى استفاده كند. چرا استفاده نكند؟ ملت ايران انرژى هستهيى را از شما نه وام گرفت، نه دريوزگى كرد و نه از شما درخواست كرد؛ جوانان ما، دانشمندان ما و استعدادهاى درخشان ما خودشان توانستند به آن دست پيدا كنند؛ اين يك دستاورد ملى است.
سخنگويان استكبارى اعلام مىكنند كه ما منتظريم انتخابات ايران برگزار شود، آنگاه راجع به مسألهى انرژى هستهيىِ صلحآميز در ايران تصميمگيرى كنيم! انتخابات ايران چه ربطى به شما دارد؟! انتخابات، متعلق به ملت ايران است. هر كس به وسيلهى اين انتخابات سر كار بيايد و رئيسجمهور مردم شود، نه مىخواهد و نه اين ملت اجازه مىدهند كه برخلاف منافع آنها قدمى بردارد.
انقلاب اسلامى و نظام اسلامى مردم را بيدار كرده؛ به حقوق خودشان آشنا كرده؛ استعدادها را آزاد كرده و مىتوانند به رتبههاى بالايى برسند. امروز بخشى از شهرهاى استان شما از لحاظ استعداد، از لحاظ قبولى در دانشگاهها و از لحاظ پيشرفت علمى جزو رتبههاى بسيار بالاى كشور قرار دارند. در محيط خفقان نظام طاغوتى، چه كسى تصور مىكرد كه جوانها و بچههاى شهرهاى دورافتادهى اين استان بتوانند اينطور در ميدانهاى علم بدرخشند و اينگونه پيشرفت كنند؟ امروز اين اتفاق افتاده است؛ بعد از اين هم به فضل پروردگار روزبهروز بيشتر خواهد شد.
چند جملهيى هم راجع به اين استان عرض كنيم. اين استان ظرفيتهاى بسيار بالايى دارد. ظرفيتهاى طبيعى و انسانىِ اين استان بسيار زياد است. اين استان بحمداللَّه صنعت پيشرفتهيى پيدا كرده است. ظرفيتهاى بىنظير معدنى، كشاورزى و باغدارى در اين استان وجود دارد. آثار باستانى و جاذبههاى گردشگرى در اينجا فراوان است. در صادرات غيرنفتى هم اين استان سهم بالايى دارد. در بخشهاى دام و اصلاح بذرهاى كشاورزى و چيزهايى از اين قبيل، امكانات منحصربهفردى دارد. امكان ايجاد نيروگاه خورشيدى در اينجا وجود دارد. بالاتر از همه، نيروى انسانىِ خوشاستعداد و 67 درصد نيروى جوان اين استان ثروت عظيمى است. اين استان اين ثروتهاى مهم را دارد؛ اما وضعيت اقتصادى و اجتماعى استان، آنطورى كه اين همه ظرفيت و امكان ايجاب مىكند، نيست. بخشى از مناطق اين استان، بسيار محروم است. من قبل از انقلاب هم اين استان را ديده بودم و به مناطق محروم اين استان رفته بودم. من در جيرفت تبعيد بودم و آن روز كهنوج را از نزديك ديدم؛ مىدانم وضع مردم چگونه است. دوستان ما در شهرهاى مختلف اين استان - در بافت و شهر بابك و جاهاى ديگر - تبعيد بودند؛ لذا ماجراى اين مناطق را آن روز شنيديم. البته بعد از پيروزى انقلاب كارهاى زيادى در همين مناطق صورت گرفته، كه يك روز فقط خواب و خيال بود؛ اما آنچه انجام شده، تا آنجايى كه بايد انجام بگيرد، فاصله خيلى زياد است. گفته مىشود شمال و جنوب اين استان از نظر عدالت اجتماعى با هم سطوح مختلفى دارند. البته معناى عدالت اجتماعى اين نيست كه ما از پيشرفتهاى بخش پيشرفته كم كنيم؛ نه، بايد كمكهاى خود را به بخش عقبافتاده بيشتر كنيم تا بتواند پيشرفت كند.
امروز اين استان به اشتغال و كارآفرينى احتياج دارد. قبل از آمدن من به اين استان، به رسم همهى سفرهاى ديگر، دوستان ما آمدند با آحاد و قشرهاى مختلف مردم تماس گرفتند و نتيجهى گزارشهاى خود را به ما منتقل كردند. از جوانها و از مردم سؤال مىكنند مطالبه و توقع شما از رهبرى چيست؟ آنچه بيشترين فراوانى را در پاسخها دارد، اشتغال و معيشت و مسائل جوانان است. مسائل جوانان، يعنى كار جوانان، اشتغال جوانان، تشكيل خانواده براى جوانان. اينها مسائل اساسىِ اين استان است.
مبادا مسؤولان مثل بخشى از دورههاى گذشته، سر خود را به مسائل سياسى گرم كنند؛ با شعارهاى پوچ سياسى، خود و مردم را مشغول كنند و از واقعيات زندگىِ مردم دور بمانند. هم مردم مراقب باشند، هم نخبگان مراقب باشند، هم جريانها و جناحهاى سياسى و گروهها مراقب باشند كه با حرفهاى دهان پُركن سياسىِ بىمحتوا وقت اين ملت را تلف نكنند.
هرچه انسان گزارشهاى مسؤولان استان و مسؤولان بخشى را قبل از سفر مطالعه مىكند، تكيه روى پيشرفتهاست - چه در زمينهى كشاورزى، چه در زمينهى صنعت، چه در زمينهى معدن و غير اينها - و درست هم هست؛ اين پيشرفتها اتفاق افتاده است؛ اما وقتى انسان به گزارشهاى برخى از معتمدان و نمايندگان مردم نگاه مىكند، تكيه روى مشكلات مردم و محروميتهاست؛ اين هم درست است. هر دو درست مىگويند؛ پيشرفتهاى خوبى در استان اتفاق افتاده است؛ اما اين پيشرفتها نتوانسته است خلأهاى فراوان در زندگى همهى بخشهاى مردم استان را پُر كند؛ اين معنايش اين است كه ما احتياج داريم به كار؛ بايد عرق بريزيم و تلاش و كار كنيم. اين كار بايد جهتدار باشد؛ جهت، عدالت؛ جهت، پُر كردن شكاف بين فقير و غنى؛ جهت، بالا آوردن زندگى مردم محروم؛ مردمى كه در دوران امتحانهاى دشوار و سخت هم در صفوف اول و در مقابل خطرهاى دشمن ايستادند و بعد از اين هم همينطور خواهد بود.
ما در اين سفر، مطالعهى نسبتاً جامع و وسيعى را انجام مىدهيم. مسؤولان دولتى كمك مىكنند و معمولاً در اينگونه سفرها، هم واقعيتها را در اختيار ما مىگذارند تا آنها را ببينيم، و هم كمكهاى دولتى را در اختيار مىگذارند تا برخى از مشكلات مردم در حد مقدورات كشور برطرف شود. اما آنچه در اين سفر من را نگران مىكند، اين است كه ما امروز در پايان دورهى دولت قرار داريم. مسؤولان كنونى دولت، دورانى طولانى سر كار نخواهند بود؛ مسؤولانى هم كه بعداً خواهند آمد، ممكن است از اين مسأله غافل بمانند. من قبل از آمدن به كرمان، به آقاى رئيسجمهور گفتم؛ الان هم به همهى مسؤولان - چه مسؤولان استانى، چه مسؤولان كشورىِ بخشى كه مربوط به مسائل اين استان خواهد بود - عرض مىكنم؛ در دو سه ماه آيندهيى كه از عمر دولت كنونى باقى است، تلاش كنند تصميمهايى كه در اين سفر گرفته مىشود، تبديل به دستورالعملهاى اجرايى كنند. كارى كنند كه دولت آينده وقتى سر كار آمد، بداند دربارهى كرمان چه بايد بكند و اين تصميمها را چگونه بايد اجرا كند.
در اينجا به رئيسجمهورى آينده هم كه معلوم نيست چه كسى خواهد بود، و به وزرايى كه نمىدانيم چه كسانى هستند، در مقابل مردم عرض مىكنم؛ شما هم كه آمديد، بايد همين سررشته را دنبال كنيد؛ بتوانيد اين دستورالعملها را اجرا كنيد تا تصميمهايى كه در اين سفر براى وضع كرمان و مردم عزيز كرمان گرفته مىشود، انشاءاللَّه به مرحلهى عمل برسد.
ديدار امروز من با شما مردم عزيز و مهربان و خونگرم و مؤمن و وفادار كرمان، براى من جزو ديدارهاى فراموشنشدنى خواهد بود. اميدواريم بتوانيم به وظايف خود در قبال شما و اين همه محبتى كه ابراز مىكنيد، عمل كنيم. اميدواريم مسؤولان اجرايى، مسؤولان دولتى و مسؤولان همهى بخشهاى نظام قدر شما ملت عزيز را بشناسند و به حقوقى كه بر گردن آنها داريد، انشاءاللَّه عمل كنند.
پروردگارا! خير و رحمت و بركت خودت را بر اين عزيزان نازل كن. پروردگارا! شهيدان عزيز و جانبازان و آزادگان فداكار و خانوادههاى ايثارگر و پُرگذشت اين استان را مشمول رحمت و لطف خود قرار بده. پروردگارا! به ما توفيق عمل به وظايف خود در قبال اين مردم عنايت بفرما. پروردگارا! از آنچه گفتيم و شنيديم و تصميم داريم و عمل خواهيم كرد، توشهيى براى آخرت ما قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
گزیدهای از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار فرهنگيان و معلمان استان كرمان12/ 2/ 84
گزیدهای از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار فرهنگيان و معلمان استان كرمان
اولاً به برادران و خواهران عزيز معلم سلام و خوشآمد عرض مىكنيم. جلسهى امروز ما به يك معنا جلسهى كارى است؛ به يك معنا جلسهى نمادين است. جلسهى نمادين، از اين جهت كه اصل نشستن ما با معلمان در هر سال، نماد تكريمى است كه نظام اسلامى براى قشر معلم در جامعه قائل است. جلسهى كارى، از اين جهت كه امروز اين جلسه مربوط به شماست و شما بايد صحبت كنيد؛ و اين اولين جلسه از اين نوع است كه ما تشكيل مىدهيم. ما با اساتيد و دانشجويان جلساتى داشتهايم كه به جاى اينكه بنده صحبت كنم، افرادى از حضار جلسه صحبت مىكردند؛ كه تأثير بسيار خوبى هم دارد؛ چون از زبان افراد صاحبنظر يك قشر، مسائل مورد اهتمام آنها بيان مىشود. اينگونه جلسات از تلويزيون هم پخش مىشود؛ هم مسؤولان مىشنوند، هم مردم مىشنوند؛ براى بنده هم بسيار مفيد است. ما تاكنون چنين جلسهيى با معلمان نداشتهايم. شايد يكى دو هفته پيش بود كه معلمى - نمىدانم با نامه يا با پيغام - اعتراض كرده بود كه چرا فلانى براى معلمان چنين جلسهيى را تشكيل نمىدهد. ديديم حرف درستى است؛ و تصادفاً به اين جلسه افتاد. ما از قبل برنامهريزى نكرده بوديم كه اين جلسه در كرمان برگزار شود؛ بعد كه اين سفر پيش آمد، ديدار هر سالهى خودم با معلمان را - كه مصادف با هفتهى معلم است - در اينجا قرار داديم و اين جلسه تشكيل شد؛ بنابراين جلسه متعلق به شماست.
من ابتدا چند جملهيى عرض مىكنم، بعد دوستان جلسه را اداره مىكنند و شما مطالبى را بيان خواهيد فرمود.
اينكه جلسهى ديدار ما با معلمان در كرمان برگزار شد، به نظر من تصادف عجيبى است؛ زيرا من از لحاظ تعليم و تربيت با كرمان ارتباط ويژهيى دارم. البته ارتباط من با كرمانىها در عرصههاى مختلف خيلى زياد بوده؛ خيلى از دوستان نزديك ما در دوران مبارزه و دوران طلبگى، رفقاى كرمانى بودهاند - مثل آقاى هاشمى رفسنجانى، آقاى حجتى كرمانى، آقاى باهنر و بعضى ديگر - دوستان كرمانى از غيرطلاب هم داشتم كه بين من و آنها خيلى محبت برقرار بود - مثل مرحوم اسلاميت و بعضى ديگر - ليكن در زمينهى تعليم و تربيت، ارتباط من با كرمان از همهى اينها قديمىتر است. دبستانى كه من در مشهد مىرفتم، معلم آن، مرحوم ميرزا حسين تدين كرمانى بود. تنها مدرسهى دينى مشهد هم مدرسهى ايشان بود، به نام «دارالتعليم ديانتى». بنده شش سال در اين مدرسه زير دست آقاى تدين درس خواندم. مرحوم تدين واقعاً يك مرد حسابى بود. نه تنها آن زمان كه من بچه بودم، اين حس را داشتم، بلكه زمان رياست جمهورى هم كه ايشان در مشهد به ديدن من آمده بود، از نو نگاهى به ايشان كردم؛ ديدم مرد سنگين، جاافتاده، محترم و باشخصيتى است. ايشان، هم معلم بود، هم ناظم. با آن وقار و هيمنهيى كه داشت، در حياط مدرسه راه مىافتاد و چوبى به دستش مىگرفت و البته گاهى هم بچهها را فلك مىكرد؛ بنده را هم يكبار فلك كرد. ايشان مرد محبوبى بود. در همان دورهى بچگى هم بنده و شايد همهى بچهها به ايشان علاقهمند بوديم. وقتى درسم در آن مدرسه تمام شد، يكى از برادرانم در آنجا مشغول تحصيل شد؛ ولى باز من با ايشان سلام و عليك داشتم. سر ماه وقتى مىرفتم شهريهى برادرم را بدهم، ايشان را مىديدم؛ باز هم با همان منش و چهرهى محترم و آقاوار و واقعاً مديريتى؛ آن هم نه مديريت يك دبستان. ايشان در مدرسه هيبت داشت...
...غرض، اين ارتباط نزديكِ عاطفى را من با مسألهى تعليم و تربيت در كرمان و با عنصر كرمانى از اين سابقهى طولانى دارم. اين هم تصادف عجيبى است كه اين جلسهى تعليم و تربيتىِ معلمى، با اين سابقه، در كرمان اتفاق بيفتد.
البته بعد از آن هم من با بعضى از معلمان كرمانى ارتباط داشتم. سالهاى آخر دهه 40 و شايد اوايل دهه 50 وقتى براى سخنرانىهاى مذهبى به كرمان مىآمدم، چند نفر از جوانهاى فعال، مبارز و مذهبى دور و بر ما بودند؛ يكى از آنها آقاى محمدرضا مشارزاده بود، كه ايشان هم معلم بود. بنابراين با معلمها ارتباط خوبى داشتيم.
البته شما جمع حاضر، نمونهيى از معلمان استان هستيد؛ جامعهى معلمىِ استان كرمان خيلى وسيعتر است. چون نسل جوان و نوجوان ما در جامعه گسترده است، نقش شماها در پيشبرد مسائل عمومى و ملى در سطح استان، بسيار مهم است.
به هر حال براى جامعهى معلمان - چه زنان، چه مردان - از اعماق قلب احترام قائلم و نقش شما را حقيقتاً مهم مىدانم. آرزوى من اين است كه اين احساس و درك عميق تا اعماق جامعهى ما و بخصوص در دستگاههاى تصميمگيرنده وجود داشته باشد و نقش تعليم و تربيت و معلم را بدانند.
پس از طرح نظرات و ديدگاههاى گروهى از فرهنگيان و معلمانِ حاضر در جلسه، بار ديگر رهبر معظم انقلاب اسلامى بياناتى ايراد فرمودند که گزیدهای از آن چنین است:
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
از نظر من جلسهى بسيار خوبى بود. بعضى از دوستان گفتند اين حرفها را ما مىدانيم و آمدهايم حرفهاى شما را بشنويم. من عرض مىكنم نه؛ اين كه معلمان اين حرفها را بدانند، كافى نيست. اينها حرفهاى معلمان است كه دوستان دارند مىگويند. اين حرفها منعكس خواهد شد؛ هم براى مسؤولان و هم براى مردم. براى من هم شنيدن اين حرفها مهم است؛ اميدواريم مفيد باشد و بتوانيم اينها را منشأ اثر قرار دهيم.
یازده نفر از دوستان معلم صحبت كردند. اين را هم در حاشيه عرض كنيم كه خيلى از برادران و خواهرانِ حاضر در جلسه حرفهايى دارند كه دوست دارند آنها را بزنند. البته ممكن است اين حرفها مهم باشد، ممكن است مهم نباشد؛ اما خودشان فكر مىكنند اين حرفها را بايد بزنند؛ ولى مجالى پيدا نمىكنند. در عين حال اگر قرار باشد همهى دوستان صحبت كنند، جلسهى يك ساعته و دو ساعته كافى نيست؛ يك جلسهى سىوپنج شش ساعتهيى بايد تشكيل دهيم و بشنويم و يادداشت كنيم؛ كه آن هم ميسر نيست. بنابراين حرفها را - اگر واقعاً حرفهاى لازمى است - بنويسيد؛ من مىگويم بررسى كنند.
و اما آنچه معلمان عزيز فرمودند. تحقق برخى از اينها تدريجى است. منزلت معلمان - كه بعضى از برادران فرمودند و بسيار هم مهم است - با بخشنامه و دستور به دست نمىآيد؛ اينها حكمى نيست. منزلت معلمان با يك روند تدريجى بهوجود مىآيد؛ به شرط اينكه به آن اعتقاد وجود داشته باشد. همين كارى كه ما داريم مىكنيم، يكى از كارهايى است كه به اين اميد انجام مىگيرد كه منزلت معلم و تعليم و تربيت در جامعه بالا برود. بنابراين اينها دستورى و بخشنامهيى نيست؛ اينها را بايد تأمين كرد. يك مقدار به خود معلم مربوط است، يك مقدار به مديران تعليم و تربيت در آموزش و پرورش مربوط است، يك مقدار هم البته به مسؤولانِ تصميمگير كشور ارتباط پيدا مىكند.
پيشنهادهايى كه دربارهى بازنشستگان و معلمان و حقوق و امثال اين چيزها بيان كرديد، بايد كارشناسى شود و به دولت محول گردد...
... حق معلم بايد طبق قاعده و قانون و مقررات داده شود؛ منتها كارى كه ما مىكنيم، تسهيل و زمينهسازى است؛ به پيشرفت كار كمك مىكنيم. ما اجراكننده نيستيم؛ به آموزش و پرورش مىگوييم، به سازمان مديريت و برنامهريزى سفارش مىكنيم، به خود رئيسجمهور محترم سفارش مىكنيم، به مسؤولان ذىربط سفارش مىكنيم، به مسؤولان استانى سفارش مىكنيم؛ والّا دستگاه رهبرى كار اجرايى به اين معنا مطلقاً انجام نمىدهد؛ دولت بايد انجام دهد؛ وظيفهى دولت است؛ درستش هم همين است كه اينها را دولت انجام دهد.
البته پيشنهادهايى كه شد، عمدتاً پيشنهادهاى مهم و خوبى است؛ حاكى از خبرويت در كار آموزش و پرورش است. من اين پيشنهادها را به مجموعهى خودمان مىدهم تا بررسى كنند و انشاءاللَّه آنچه عملى و ممكن باشد، به توفيق الهى انجام خواهد گرفت.
اما آنچه من مىخواهم عرض كنم. اعتقاد بنده به مسألهى تعليم و تربيت و مسألهى معلم، يك اعتقاد عميق و بنيانى و اصولى است؛ به تعبير فرنگىمآبها، يك اعتقاد ايدئولوژيك است. اينطور نيست كه مثلاً فكر كنيم سياست جارى اقتضاء مىكند ما معلم را تقويت يا تضعيف، كمك و يا ترويج كنيم؛ نه، مسأله اين است كه هيچ تحولى - چه مثبت، چه منفى - در جامعه صورت نمىگيرد، مگر اينكه معلم و دستگاه تعليم و تربيت در آن نقش اساسى دارد. اگر جامعهى آموزش و پرورش، يك جامعهى فعال، پُرنشاط، متعهد، داراى احساس مسؤوليت، مبتكر، عالم و پُرانگيزه باشد، در سطح كشور تأثير بنيانى خواهد گذاشت. البته احزاب و جناحها و جمعيتهاى سياسى هميشه براى اهداف كوتاه مدت - براى فلان خواست، فلان انتخابات، فلان گزينش - به آموزش و پرورش توجه ويژهيى دارند؛ اينها چيزهاى بسيار كم اهميتى است؛ اينها كوچك كردن نقش آموزش و پرورش و معلم و مدرسه است.
تشكيل هويت نسل جديد به دست معلم است؛ يعنى حتّى نقشى پُررنگتر از نقش خانواده و پدر و مادر. خود شما هم فرزندان مدرسهيى داريد و مىبينيد كه گاهى اوقات فرمايش آقا معلم يا خانم معلم براى بچه وحى مُنزل است؛ به خانه مىآيد، كارى را انجام مىدهد يا كارى را انجام نمىدهد، يا ساعتى مىخوابد يا ساعتى ورزش مىكند، يا كار ديگرى مىكند؛ چون اينها را معلم گفته. پدر و مادر كه بارها اين حرفها را مىگويند، تأثير ندارد؛ اما حرف معلم تأثير دارد. در اكثر موارد حرف معلم بر حرف پدر و مادر در ذهن كودك و نوجوان ترجيح پيدا مىكند. اين است نقش معلم. اگر ما مىخواهيم اين هويت، خوب شكل بگيرد؛ اگر مىخواهيم نسلى بهوجود بيايد كه اعتمادبهنفس و انضباط اجتماعى داشته باشد؛ يك نسل مسؤوليتپذير و باعرضه و باكفايت براى كارهاى بزرگ، يك نسل داراى ابتكار، يك نسل مهربان و بدون احساس انتقامگيرى در درون خانوادهى بزرگ جامعه، يك نسل فداكار، يك نسل پُركار، يك نسل كم اسراف و دور از اسراف؛ اگر مىخواهيم فرهنگ عمومى جامعه به اين سمت حركت كند، راه و كليدش آموزش و پرورش است. براى تربيت چنين نسلى، آموزش و پرورش بايد مهيا و مناسب باشد.
البته دوستانى كه صحبت كردند، نگاه به نيروى انسانىِ آموزش و پرورش، نگاه به سازماندهى و تشكيلات آموزش و پرورش و نوع مديريتها را بدرستى تبيين كردند؛ اينها بسيار مهم است؛ تأمين معيشتى و كم كردن دغدغهى زندگى از معلمان هم يكى از شرايط حتمى و لازم است؛ در اين هيچ ترديدى نيست؛ همين پيشنهادهايى كه شده و همين كارهايى كه دارد انجام مىگيرد، اينها هم انشاءاللَّه بايد دنبال شود؛ منتها من به شما معلمان عزيز - خواهران و برادران - مىگويم مشكلات مادى نمىتواند و نبايد يك معلمِ ديندار و متعهد را از پايبندى به وظايف معلمى باز بدارد. اين حرف، توجيهى براى كم گذاشتن در كفهى زندگى معلمان نيست؛ بالاخره هر مقدار كه در توان دولت و مسؤولان هست، بايد انجام گيرد؛ اما از طرف شما - كه معلم هستيد - مىخواهم عرض كنم كه اين مشكلات نبايد بتواند در عزم و تصميم و احساس و انگيزهى شما نسبت به اين شغل پُرخطورت و مهم اثر بگذارد. آنها بايد وظيفهشان را انجام دهند و انشاءاللَّه هم انجام مىدهند؛ اما شما هم توجه كنيد كه آيندهى كشور دست شما جامعهى بزرگ معلمان است. آنچه مهم است، اين است كه اين جامعه به حقيقتِ معناى معلمى - كه در واقع همان منزلت معلمى است - خودش پايبند بماند. منزلت معلمى فقط اين نيست كه يكى را تكريم و احترام كنند و دستش را ببوسند؛ منزلت معلمى يعنى تأثيرگذارى در روند تاريخى و مرزبندى فرهنگىِ يك ملت. اگر جامعهى معلمان بتواند اين كار را انجام دهد، منزلت معلمى - به معناى حقيقى كلمه - حفظ شده.
اعتقاد من اين است كه آموزش و پرورش براى حل مسائل اساسىِ اين بخش عظيم - به تعبير فرنگىها - يك اتاق فكر احتياج دارد. تصميمها در آموزش و پرورش نبايد سليقهيى گرفته شود. يك وقت بخشى از آموزش و پرورش مثلاً احساس مىكند كه بايد به جوانان آموزشهاى جنسى داد - تقليد كوركورانهى از غرب - ناگهان مىبينيم از يك گوشه، نوشته و كتاب و جزوه در اين زمينه منتشر مىشود! روى اين مسأله، كجا فكر شده؟ كجا تصميمگيرى شده؟ كجا سنجيده شده؟ چقدر ما بايد دنبالهرو غرب باشيم؟! چقدر بايد تجربههاى شكستخورده و ناكام غربىها را چشم بسته دنبال و تقليد كنيم؟! مگر آنها از دامن زدن به احساسات جنسى سود بردند؟ در اين مسأله، در ماندهاند. پردهى عفاف و حفاظ و معصوميتى از دين و تعليمات دينى روى زن و مرد و جوان و پير ما گسترده شده است؛ بياييم با دست خودمان اين پرده را بدريم! اين با كدام فكر و منطق تطبيق مىكند؟ البته اين به شماها ارتباطى ندارد؛ به اصل آموزش و پرورش ارتباط دارد؛ ليكن تذكر آن را در محضر شما عزيزان مفيد دانستم. يا ناگهان از گوشهيى يك نفر تشخيص داده كه بايد ما به كودكان دبستانى، از كلاس اول - يا حتّى پيشدبستانى - زبان انگليسى ياد بدهيم؛ چرا؟ وقتى بزرگ شدند، هر كس نياز دارد، مىرود زبان انگليسى را ياد مىگيرد. چقدر دولت انگليس و دولت امريكا بايد پول خرج كنند تا بتوانند اينطور آسان زبان خودشان را در ميان يك ملت بيگانه ترويج كنند؟ ما براى ترويج زبان فارسى چقدر در دنيا مشكل داريم؟ خانهى فرهنگ ما را مىبندند، عنصر فرهنگى ما را ترور مىكنند، ده جور مانع در مقابل رايزنىهاى فرهنگى ما درست مىكنند؛ چرا؟ چون در آنجا زبان فارسى ياد مىدهيم. ولى ما بياييم به دست خود، مفت و مجانى، به نفع صاحبان اين زبان - كه مايهى انتقال فرهنگ آنهاست - اين كار را انجام دهيم! البته بنده با فراگرفتن زبان خارجى صددرصد موافقم؛ نه يك زبان، بلكه ده زبان ياد بگيرند؛ چه اشكالى دارد؟ منتها اين كار جزو فرهنگ جامعه نشود.
امروز كشورهايى هستند كه متأسفانه زبان ملىِ خودشان، زبان رسمىشان نيست. امروز زبان رسمى هند و پاكستان، زبان انگليسى است؛ زبان ديوانىشان، زبان انگليسى است؛ در حالىكه زبان هندى و زبان اردو و چند صد زبان ديگر هم دارند. در پاكستان، زبان اردو؛ و در هندوستان، زبان هندى، زبان رايج است؛ اما آنها بكلى مغفولٌعنه است. چگونه زبان خارجى آمد جاى زبان ملىِ يك ملت را گرفت؟ همينطورى وارد مىشوند. انگليسىها در هند سرمايهگذارى كردند تا توانستند وضعيت را به اينجا برسانند. بعضى از كشورهاى آفريقايى، زبانشان پرتغالى يا اسپانيولى است؛ به زبان رسمىِ خودشان اصلاً توجه نمىكنند؛ اين خوب است؟ تسلط زبان بيگانه بر يك ملت، خوب است؟ زبان، استخوان فقرات يك ملت است؛ اين را ما اينطور تضعيف كنيم؟ چرا؟ چون آقايى سليقهاش اين است و اينطور فهميده! مدرسه و بچههاى مردم كه محل آزمون و خطا نيستند؛ آزمايشگاه نيستند كه ما اين مسأله را تجربه كنيم، بعد ببينيم تجربه غلط از آب درآمد. با بچههاى مردم كه نمىشود اينطورى رفتار كرد. بنابراين اتاق فكر - يعنى يك مركز انديشمند و آگاه - لازم است. چيزهاى فراوان ديگرى هم در آموزش و پرورش وجود دارد، كه بايد به آنها هم توجه كرد.
آنچه من بجد طرفدار آن هستم، همان چيزى است كه بعضى از دوستان هم گفتند: ارتقاء سطح تحصيلى معلمان، تا آنجايى كه ممكن باشد. در اين زمينه، راههايى هم پيشنهاد شد - مثل كار تحقيق ميان معلمان - كه بايد بررسى و پيگيرى شود.
از همهى اينها مهمتر، مسألهى ديانت است. اگر مىخواهيد كار معلمىِ شما مورد رضاى خدا و نسلهاى آينده قرار گيرد و در انجام وظيفهتان از شما به نيكى ياد شود، بچهها را متدين بار بياوريد. متدين بارآوردن بچه فقط كار معلم تعليمات دينى نيست؛ يك معلم رياضى، يك معلم فيزيك، يك معلم فارسى و ادبيات هم با يك نكتهگويىِ بجا و با يك تك مضراب مىتواند تفكر دينى را در اعماق دل شاگرد و مخاطبِ خود جا دهد تا يادش نرود. گاهى حتّى بيش از معلم دينى مىتوانند اثر بگذارند. وقتى معلم دينى سر كلاس مىآيد، يك تكليف است و بچهها و همهى انسانها نسبت به تكليف، حالت امتناع دارند. اين آقا مىخواهد بيايد تكليف بدهد؛ اگر خيلى خوشبيان و خوشبرخورد و خوشاخلاق و خوشتدريس باشد، يك مقدار حرفش قابل قبول است؛ اگر اينها هم نباشد، كه ديگر هيچ. اما يك معلم فيزيك، يك معلم رياضى، يك معلم شيمى، يك معلم ادبيات فارسى، يك معلم تاريخ، گاهى در خلال صحبت، با يك كلمهى بجا - حقيقتاً يك كلمه - مىتواند تأثيرى در روح كودك و نوجوان و جوان بگذارد كه او را به معناى واقعى كلمه متدين و پابند كند. شماها مىتوانيد اين كار را بكنيد؛ هم در دبستان، هم در راهنمايى، هم در دبيرستان. بچهها را متدين بار بياوريد. متدين بار آوردنِ بچهها همان چيزى است كه مىتواند آيندهى اين كشور را آباد كند. اگر ما مىخواهيم اين كشور پيشرفت صنعتى كند، پيشرفت مادى كند، پيشرفت فرهنگى كند، رتبهى اول منطقه را - همانطور كه در سند چشمانداز آمده - حائز شود، اين در سايهى انگيزش دينى و ايمان امكانپذير است. وقتى ايمان بود، انسان دنبال ايمان حركت مىكند و با همهى سختىها هم مىسازد.
بنده در دورهى مبارزه، گاهى كه در سلول خيلى فشار مىآمد، دلم به حال بچههاى كمونيست مىسوخت؛ مىگفتم چون اينها خدا ندارند. وقتى اوضاع بر ما خيلى تنگ مىشود و فشار مىآيد، با خدا درد دل مىكنيم؛ حرفى مىزنيم و قطرهى اشكى مىريزيم و چيزى مىخواهيم و اميدى در دل ما مىدرخشد؛ اما اينها آن را ندارند. انسان وقتى خدا را داشته باشد، اميد و افق روشنى دارد.
والسّلامعليكمورحمةاللّ َهوبركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهداى استان كرمان12/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهداى استان كرمان
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً سلام عرض مىكنيم به همهى خانوادههاى عزيزِ شهيدان و ايثارگران و بازماندگانِ آن نشانههاى شرف و افتخار. همچنين سلام عرض مىكنيم به جانبازان عزيزمان، و عرض ارادت صميمى خود را به آنها تقديم مىكنيم - كه در واقع شهيدان زندهى انقلاب و كشورند - و همچنين سلام عرض مىكنيم به آزادگان عزيز و خانوادههاى آنها كه رنجهاى بىشمارى را تحمل كردهاند.
اگرچه موهبت شهادت در دوران معاصر ما به همهى ملت ايران در اقصى نقاط اين كشور عطا شد - هيچ نقطهيى از نقاط كشور نيست كه عطر شهادت، نور شهادت و خاطرهى حماسههاى همراه با شهادت در آنجا وجود نداشته باشد - ولى برخى از مناطق كشور اختصاصاتى دارند؛ و كرمان يكى از اين مناطق است. استان كرمان با بيش از شش هزار شهيد و حدود بيستوپنج هزار ايثارگر - شهيد و جانباز و آزاده - و با داشتن شهداى عالىمقام و نامدار - از قبيل شهيد باهنر - و با چهرههاى ماندگارى در ميان آزادگان، مثل شهيد محمد شهسوارى - كه ياد و خاطره و صداى او همچنان در گوش همهى ما هست - و با داشتن روستاها و بخشهايى كه در تقديم شهيدان، رتبهى اول را در كشور احراز كردهاند - مثل رابر و روستاى گُنجان - يك استان ممتاز است.
اين شهادتها آسان بهدست نيامد. شهادت، نعمت و هديهى خداست؛ اين هديه را آسان به كسى نمىدهند. چرا هديهى خداست؟ چون مرگِ ناگزيرِ همگانىِ همهى انسانها را به يك پديدهى افتخارآميزِ در دنيا و آخرت تبديل مىكند؛ اين هديه نيست؟ آيا ممكن است كسى از مرگ بگريزد؟ وقتى انسان به لحظهى مرگ رسيد، آيا فرق مىكند كه پشت سرِ خودش 90 سال را گذرانده باشد يا 20 سال؟ آيا بزرگترين دغدغهى هر انسانى از مرگ به خاطر اين نيست كه از بعد از آغاز سفر مرگ بىخبر است و نمىداند چه بر سر او خواهد آمد؟ اينها را در كنار هم بگذاريد و ببينيد انسانى همين مرگ و همين حادثهى قطعى و ناگزير و همين آيندهى مبهم و نگرانىآور را تبديل كند به يك حادثهى پُرافتخار، به يك واقعهى نامدارِ در دنيا و آخرت، به يك وسيلهى عزتِ پيش خدا و پيش كروبيانِ ملأ اعلى، به يك اطمينان و يك سكينهى قلبى و يك آرامش؛ «و يستبشرون بالّذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الاّ خوف عليهم و لا هم يحزنون»؛ هيچ خوف و اندوهى براى آنها نيست. آيا اين هديهى الهى نيست؟ اينكه آدم روغنِ ريختهى جانِ خودش را نذر امامزاده كند و قبول شود، نعمت خدا نيست؟ اين روغن كه ريخته شده است، اين عمر كه از دست رفته است، اين مرگ كه ناگزير است؛ آنگاهانسان بايد همين مرگ ناگزير را به خدا بفروشد، به قيمت بهشت و سعادت ابدى؛ «انّ اللَّه اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنّة يقاتلون فى سبيل اللَّه فيقتلون و يقتلون»؛ اين، وعدهى الهى است. اين جانِ رفتنى را - كه انسان بناچار بايد از دست بدهد - خدا از شما مىخرد و در مقابلش به شما بهشت مىدهد. اين فقط مخصوص ما مسلمانها نيست؛ در اديان قبل از اسلام هم بوده؛ «وعدا عليه حقّا فىالتوراة والانجيل والقرآن»؛ اين وعده را خدا در تورات و انجيل و قرآن هم داده است. پس شهادت يك هديهى الهى است.
بنده قبل از انقلاب در مسجدى در مشهد نماز مىخواندم و براى مردم صحبت مىكردم؛ جوانها هم جمع مىشدند. آن وقت شهادت مثل دوران بعد از انقلاب، اينطور ارزان نبود؛ اما شهدايى داشتيم. به آنها مىگفتم: جوانها! برادرها! شهادت، مرگ تاجرانه و مرگ آدمهاى زرنگ است. اين هديه را خدا به چه كسى مىدهد؟ خدا اين هديه را ارزان نمىدهد؛ به كسانى مىدهد كه در راه او مجاهدت كنند. جوانهاى شما، شهيدان شما، همسران شهدا! همسران شما؛ پدر و مادرها! فرزندان شماها؛ بچههاى شهدا! پدران عزيز شما، اين هديهى الهى را آسان و رايگان بهدست نياوردند؛ به قيمت مجاهدت بهدست آوردند؛ در راه خدا جهاد كردند، از خودشان گذشتند و خدا اين هديه را به آنها داد.
شما كرمانىها شهداى زيادى داريد؛ اما عمدهى شهداى شما متعلق به لشكر 41 ثاراللَّه است. مىدانيد اين لشكر يعنى چه؟ يك لشكر مقتدر، شجاع، فداكار و افتخارآفرين. بعضى از بچههاى شما كه در لشكر ثاراللَّه شهيد شدند، در شب عمليات والفجر 8 كه عرض اروند متلاطم را بايد طى مىكردند، 1300 متر غواصى كردند و از اين طرف به آن طرفِ آب رفتند؛ براى اينكه خودشان را به دشمن برسانند. آب در اروندرود، هم از طرف سرچشمه پايين مىآيد؛ هم آب مدّ دريا از بالا داخل مىشود. اروند، معبر عجيبى است. جوانهاى شما لباس غواصى به تن كردند - طورى كه دشمن نفهميد - و نه 10 متر و 20 متر و 100 متر، بلكه 1300 متر را كه عريضترين بخش اروند بود، طى كردند و خودشان را به آن طرف رساندند و توانستند ساحل مقابل را از دست دشمن بگيرند و آن فتحالفتوحِ عجيب را بيافرينند، كه دنيا را منقلب كرد.
در اين عمليات، قايقهاى سپاه به طرف ساحل اروند منتقل شد؛ اما دشمن نفهميد. اين همه نيرو و اين همه امكانات از راه دور پاى آب اروند آمد؛ اما دشمن با آن همه تجهيزات، و با آنكه ماهوارههاى امريكا و انگليس و شوروى كمكش مىكردند، نتوانست حركت عظيم سپاه را - كه از لشكرهاى مختلف اين همه نيرو لب آب آورده بود - بفهمد. قايقها را بايد بچههاى لشكر ثاراللَّه كنار ساحل مىبردند.
يكى از شهداى نامدار اين لشكر، كسى است كه در طول بيست روزى كه اين قايقها را محرمانه منتقل مىكردند، نتوانست استراحت كند. از قول فرمانده محترمش - كه الحمدللَّه خداى متعال او را براى ما نگه داشته و جزو عزيزان ماست - نقل كردند كه گفته بود اين جوان سه شبانهروز چشم به هم نگذاشت و نخوابيد. بعد از سه شبانهروز كه رفته بود در سنگر بخوابد، مأموريتى ايجاد شد؛ رفتم صدايش كردم و او را با خودم به مأموريت بردم! اينها اينطورى جهاد مىكردند.
خداى متعال دو اجر بزرگ به اينها داد: يكى شهادت - كه متعلق به خود آنهاست - يكى هم نجات اين كشور، حفظ آبروى ملت ايران و حفظ آبروى امام. مگر شوخى است؟ در دوران تسلط ماديگرى در دنيا، يك مرد معنوى بلند مىشود؛ يك ملت مؤمن و مخلص و پُرشور زير پرچم او حركت مىكنند؛ ميليونها دل، ميليونها انسان و ميليونها اراده در هم تنيده مىشوند و نظام جمهورى اسلامى را بهوجود مىآوردند - كه به تنهايى در مقابل دنياى استكبار ايستاده است - آنوقت دشمن حقير و حكومت خودكامهى خونريزِ جلادى مثل حكومت بعثىِ صدام بيايد و امريكا و شوروى و اروپاى آن روز و مرتجعان منطقه هم به او كمك كنند تا بر اين نظام و اين ملت و اين كشور غلبه پيدا كند؛ مرزهاى او را بشكند؛ خاكش را بگيرد و آبروى اين ملت را بريزد؛ اين چيز كمى بود؟ خداى متعال نگذاشت. دست نصرت خدا از آستين بچههاى شما بيرون آمد و اسلام يارى شد. هزاران هزار نفر رفتند در جبههها جنگيدند؛ از جان مايه گذاشتند؛ از خواب و خوراك گذشتند؛ از گرماى روزهاى سرد زمستان در كنار پدر و مادرشان گذشتند؛ از پاى كولر و آب خنكِ يخچال در گرماى تابستان گذشتند؛ سختىها را به خودشان خريدند؛ عدهيى از آنها جانشان را دادند؛ عدهيى از آنها سلامتشان را دادند، كه الان داريد مىبينيد و جلوى چشم ما هستند - اين جانبازان عزيز - عدهيى در دست دشمن اسير شدند. خداى متعال به اين تلاشِ جانانه و مخلصانه بركت داد؛ «و اخرى تحبّونها نصر من اللَّه و فتح قريب و بشّر المؤمنين»؛ خدا نصرت خودش را بر اين ملت نازل كرد. خدا نصرتش را به آدمهاى تنبل و بىمجاهدت نمىدهد. خدا از انسانهاى بيكاره و تنبل و بىخيال و لاابالى حمايت نمىكند؛ ولو مؤمن باشند.
مسلمانها هزار سال در خواب غفلت بودند؛ دويست سال استعمار بر سرزمينهاى اسلامى حاكم و مسلط بود؛ امروز هم استكبار جهانى بر بخشى از دنياى اسلام مسلط است؛ مگر اين مسلمانان مؤمن نيستند؟ چرا، آنها هم ايمان دارند و نماز مىخوانند؛ اما اين كافى نيست. براى پيروزى و موفقيت، مؤمن بودن و نماز و روزه بهجا آوردن كافى نيست؛ مجاهدت لازم است. در سايهى مجاهدت است كه يك ملت مىتواند خودش را، هويتش را، ناموسش را، افتخاراتش را، تاريخش را، فرهنگش را و استقلال و آزادىاش را حفظ كند. ملت ما اين كار را كرد و جوانهاى شما هم پيشاهنگان اين راه بودند. به اين مجاهدتها افتخار كنيد.
فرزندان شهدا! به پدران خود افتخار كنيد. اينها كسانى بودند كه مسير تاريخ را عوض كردند؛ اينها كسانى بودند كه قوى پنجهترين و وحشىترين مستكبران دنيا را به زانو درآوردند؛ ملت خود را سرافراز كردند و دين خدا را به پا داشتند.
امروز در عرصههاى اقتصادى، سياسى، علمى، فناورى و فعاليتهاى بينالملل، كشور ايران پيشرفتهاى بسيار زيادى كرده. اين را به شما عرض كنم؛ پيشرفت ما نسبت به همسانانِ ما بسيار بيشتر و جلوتر است. ما خيلى پيشرفت كردهايم؛ اما اين پيشرفتها مرهون آن دفاعها و مجاهدتهاست. ملت ايران با همهى وجود مرهون تلاش و مجاهدت اين ايثارگران است؛ چه ايثارگرانى كه شهيد شدند، چه ايثارگرانى كه شهيد دادند - مثل شماها - چه ايثارگرانى كه جانباز شدند، چه ايثارگرانى كه زندگى دشوار جانبازى را براى عزيزان خودشان تحمل كردند - پدران اينها، مادران اينها، همسران اينها - چه آنهايى كه در بند دشمن جبارِ جرّار اسير شدند و پدر و مادرها لحظهلحظهى دوران اسارت را با خون دل تحمل كردند، و چه آنهايى كه از اسارت برنگشتند و در همانجا شهيد شدند؛ و چه آنهايى كه به جبهههاى جنگ رفتند و خطر را پذيرفتند و جان خودشان را كف دست گرفتند و همهى نيروى خودشان را صرف كردند، اما خداى متعال خواست اينها زنده بمانند و بركاتشان براى كشورشان و دنياى اسلام ادامه پيدا كند. سردار سليمانى هم ايثارگر است - او هم يك شهيد است - سردار رئوفى هم همينطور؛ سردار احمديان هم همينطور. اين سرداران، شهيد زندهاند؛ به شرطى كه اين راه را ادامه دهند. البته اين شرط و شروط براى همه است.
تا راه خدا را ادامه مىدهيد، جزو صالحينايد؛ اگر كج رفتيد، همه چيز تمام مىشود. همهى ما همينطوريم؛ بنده هم همينطورم. اگر كج قدم گذاشتيم، نمىشود بگوييم ما كسى هستيم كه يك روز فلان كار را كرديم. كسانى كه در راه خدا جهاد كردند، جهادشان محفوظ است؛ اين ذخيرهيى است كه خداى متعال در آن دنيا براى آنها نگه داشته است.
يك نفر از پيغمبر(ص) شنيد كه ايشان فرمودهاند هر كس بگويد «سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لاالهالّااللَّه واللَّه اكبر»، خداى متعال در بهشت براى او يك درخت مىروياند. گفت: يا رسولاللَّه! پس ما در بهشت خيلى درخت داريم؛ چون اين ذكر را خيلى تكرار كردهايم. نقل مىكنند پيغمبر(ص) فرمود: بله، به شرط اينكه صاعقهيى نفرستاده باشى كه درختها را بسوزاند! گاهى صاعقهيى مىفرستيم، درختهاى ما را مىسوزاند. گاهى مثل آن درويشِ خوش خيال با عصا مىزنيم، كوزهى روغنمان مىشكند و روغنمان مىريزد. گاهى با يك گناه سقوط مىكنيم. گاهى با يك انحراف، خود را از ارزش مىاندازيم. بايد مراقب باشيم.
خانوادههاى شهدا يادآور و مظهر افتخار ملتند؛ اما يك چيز ديگر هم در كنار اين وجود دارد: خانوادههاى شهدا ما را هميشه به ياد دشمنىهايى كه با اين ملت شده، نگه مىدارند. دشمن را نبايد فراموش كرد. از دشمنىِ دشمن نبايد غافل شد. اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه فرمود: «و من نام لم ينم عنه»؛ اگر شما در جبههى نبرد خوابتان برد، معنايش اين نيست كه سرباز خط مقابل هم خوابش برده؛ نه، او بيدار است؛ منتظر است شما خوابتان ببرد تا بر سر شما بتازد. در ميدان نبرد، كارزار هميشه نظامى نيست؛ گاهى سياسى است؛ گاهى هم فرهنگى است. دشمن سعى مىكند رخنه ايجاد كند؛ چشمها را بايد باز نگه داريم؛ نقطهى رخنه را ببينيم و مراقب باشيم اين رخنه توسعه پيدا نكند. بايد جلوى رخنههاى فرهنگى و سياسى را بگيريم.
امروز سياست استكبارى، استعمار فرانو است؛ يعنى از استعمار نوينى كه در دهها سالِ قرن گذشته وجود داشت، يك قدم بالاتر. استعمار فرانو يعنى چه؟ يعنى دستگاه استكبارى كارى كند كه عناصرى از ملتى كه اين مستكبر مىخواهد آن را قبضه و تصرف كند، بدون اينكه بدانند، به او كمك كنند. دشمن، ايمان شما را سد مستحكمِ خود مىبيند و دلش مىخواهد اين سد برداشته شود. حالا عناصرى از ميان خود ما بيايند و بنا كنند اين ديوار را تراشيدن يا سوراخ كردن. اينها گرچه خودى هستند، اما دارند براى دشمن كار مىكنند؛ دشمن هم روى اينها سرمايهگذارى مىكند. ديديد كه امريكايىها حتّى در كنگرهشان تصويب كردند كه به عناصرى در داخل كشور ما پول بدهند تا براى آنها كار كنند؛ اينطور علنى و صريح! اين استعمارِ فرانو است. اين، مثل اين است كه دوندهيى نتواند بر رقيبش فائق بيايد؛ كارى كند كه رقيب، خودزنى كند؛ مثلاً وادارش كند معتاد شود. وقتى طرف معتاد شد، ديگر حال دويدن ندارد؛ به خودى خود به نفع رقيبش كار كرده است. بنابراين وقتى حال دويدن نداشت، رقيبش برنده مىشود. در استعمارِ فرانو اين كار را مىكنند؛ جوانها خيلى بايد هشيار باشند؛ دخترها خيلى بايد هشيار باشند؛ معلمين و معلمات و پدر و مادرها خيلى بايد متوجه و هشيار باشند؛ بخصوص كسانى كه جايگاهى در اشاره به افكار عمومى دارند؛ گويندهاند، نويسندهاند، اهل هنر و اهل فعاليت گوناگون هستند.
ما عرض ديگرى نداريم، جز اينكه براى شما دعا كنيم و از مسؤولان بنياد شهيد - كه الحمدللَّه آقاى دهقان هم اينجا هستند - درخواست كنيم كه تا آنجايى كه مىتوانند، مشكلات و گرههايى را كه احياناً در كار خانوادههاى محترم ايثارگران - چه شهيدان، چه جانبازان و چه آزادگان - وجود دارد، انشاءاللَّه در حد مقدورات و امكاناتشان حل و باز كنند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم شهرستان بم13/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم شهرستان بم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1014.jpg
از خداوند متعال بسيار سپاسگزارم كه يك بار ديگر اين توفيق را به من ارزانى داشت كه به شهر شما و در ميان شما بيايم و جمع مردمِ باهمت و خوش روحيهى بم را يكبار ديگر زيارت كنم.
آنچه در نگاه اول، اين سفر را با سفرهاى قبلى متفاوت مىكند، اين است كه من بحمداللَّه - چه در شهر كه مقدارى حركت كرديم و ساعتى به مناطق مختلف و محلهاى اسكان رفتيم و چه الان كه در اين جمع شركت كردهايم - چهرهى شما مردم عزيز و چهرهى جوانان و چهرهى شهر را برخوردار از يك نشاط و حالت اميد و اهتمام مىبينم. در سفرهاى قبلى چهرهى شهر بر اثر سنگينى حادثه و فاجعهيى كه اتفاق افتاده بود، افسرده و ملول بود. اين براى جنبهى انسانىِ شهر بم چيز مهمى است؛ براى من هم كه از اعماق دل به شما مردم و آحاد مؤمن و صميمىِ اين منطقه و اين شهر علاقه و ارادت دارم، از اينكه چهرهها را گشاده مشاهده مىكنم، مژدهى بزرگى است.
مطالباتى وجود دارد و اين مطالبات غالباً هم بحق است؛ هم امام جمعهى محترم اينها را بيان كردند - كه از ايشان هم بخصوص بايد بهخاطر زحماتشان تشكر كنيم - هم از مسؤولان محترم شهر و استان مواردى شنيدهام؛ هم در گزارشهاى مردمى كه پيش از سفر براى ما تهيه مىشود، بهدست آوردهام.
اما آنچه براى بنده به عنوان يك مسألهى مهم مطرح است، اين است كه در مقابل حوادث و بلاياى طبيعى دوگونه مىتوان موضعگيرى و حركت كرد: يك نوع عبارت است از تسليم حادثه شدن و خود را به پيامدهاى آن سپردن و در مسير حوادث رها كردن؛ اين منفى است. حادثه در اين صورت سودى براى جامعهى حادثه ديده و مصيبتديده نخواهد داشت و زيانهاى آن هم براى مردم باقى خواهد ماند. اما نوع ديگر عبارت است از برخورد فعال و مثبت؛ يعنى مصيبت را با همهى عظمت و سنگينىاش پشت سر گذاشتن و به سمت جلو و اصلاح كارها حركت كردن. اين نوع موضعگيرى، صحيح و مثمر ثمر است. مصيبت در هر صورت واقع شده است؛ ما بايد از مصيبت درس بگيريم و با پندگيرى و عبرتگيرى از بلاياى گذشته، آيندهى خود را آنچنان بسازيم كه هم از حوادث آينده جلوگيرى كنيم؛ هم مشكلاتى كه بر اثر حادثه پيش آمده، تا آنجايى كه ممكن است، جبران كنيم؛ و هم دستاوردهاى جديدى بهدست بياوريم. اين، نگاه مثبت و اسلامى است.
من مىبينم كه مردم عزيز بم و بروات با همت و تكيهى به ايمان و نجابتى كه در آنها وجود دارد، راه دوم را پيش گرفتهاند. آنچه تاكنون انجام شده است، بههيچوجه كافى نيست. من از زحماتى كه مسؤولان دولتى و بخشهاى مختلف كشيدهاند، تقدير و تشكر مىكنم؛ حقيقتاً زحمات آنها درخور تقدير است. با وجود اينكه من از زحمات ستاد بازسازى شهر بم و روستاهاى بم متشكر هستم و كارشان را تقدير مىكنم، اما آنچه من از لحاظ ساخت و ساز، از لحاظ وضع شهرى، از لحاظ مسكن و از لحاظ مراكز كسب و كار مىبينم، برايم خشنودكننده و راضىكننده نيست. بعضى از دستگاههاى دولتى يا نهادهاى انقلابى حقاً و انصافاً خيلى خوب كار كردند. من نه از كسانىكه خيلى خوب كار كردهاند، و نه از كسانىكه اشكالاتى در كارشان بوده، نام نخواهم آورد - البته به خود آنها خواهم گفت - بعضى خوب كار كردند، تحسينبرانگيز حركت كردند؛ بعضى هم كمكارى كردند؛ اما آنچه در مجموع مشاهده مىشود، عبارت است از يك نگاه كلى و برنامهريزىِ محاسبه شده و اندازهگيرى شده و قابل پيشبينى.
البته بنده دوست مىداشتم كه اگر مسؤولى به بم آمده و وعده كرده كه هفتهيى يك مدرسه درست كند، توانسته باشد آن وعده را جامهى عمل بپوشاند - كه متأسفانه نپوشانده - يا اگر كسانى آمدهاند براى بازسازى زمان معين كردهاند و گفتهاند شهر بم را تا فلان مدت مىسازيم، توانسته باشند به اين زمانبندى عمل كنند؛ كه مشاهده مىشود كسانىكه چنين وعدههايى دادند، خودشان هم الان اعتراف دارند كه اين وعده دادنها درست نبوده است؛ اينها اعتراضات و مطالبات ماست.
ولى از مجموع مصايبى كه مىبينم و گزارش مىگيرم و از طرق مختلف مطلع مىشوم، آنچه استنتاج مىكنم، اين است كه برنامهريزى براى بم، برنامهريزى درستى است. اين برنامهريزى بايد از سوى مسؤولان دولتى، از سوى بانكها و از سوى دستگاههايى كه در بازسازى، مسيرها و ايستگاههاى گوناگونى به آنها مربوط است، مورد پشتيبانى قرار بگيرد.
به من گفته شد كه بازسازى روستاهاى اطراف بم تا پايان سال 84 تمام خواهد شد؛ و گفته شد كه اميدوارند بازسازى شهر بم تا آخر سال 85 به پايان برسد. من اين را به عنوان يك وعدهى قطعى تلقى نمىكنم و به شما هم اين را عرض نمىكنم؛ اما اگر بتوانند به اين وعده جامهى عمل بپوشانند، بايد بگوييم كار بسيار بزرگ و برجستهيى انجام دادهاند؛ و من دعا مىكنم كه بتوانند.
بازسازى - كه يك مسألهى مهم شهر بم است - همهى مسائل شهر بم نيست. موضوعاتى كه آقاى امام جمعهى محترم و پُرنشاط و فهيم بيان كردند، همهى اينها جزو مسائل است. امنيت جزو مسائل مهم اين شهر است، كه ربطى به بازسازى ندارد. مسألهى كسبه و پيشهوران، يكى از مسائل است. رسيدگى به فرهنگيان و دانشآموزان - كه ديروز يكى از فرهنگيان محترم بم در مجتمع فرهنگيان كرمان آن را بيان مىكرد - يكى از مسائل مهم اين منطقه است. كارسازى و كارآفرينى براى جوانان - كه اين جزو مسائل قبلى بم هم بوده است و در حال حاضر با رويداد زلزله افزايش پيدا كرده - يكى از مسائل مربوط به بم است. نشاط و روحيهى جوان با كار كردن است؛ جوان بايد بتواند كار كند. جوانى كه كار مىكند، هم درون خود او و روحيهى او شادمان و شاداب است؛ هم مثل يك نخل بارآور، از ميوهى شيرينِ كار او ديگران استفاده مىكنند؛ يعنى هم خودش شاداب است، هم ديگران بهره مىبرند. جوان وقتى نتواند اشتغال لازم را بهدست بياورد، هم شادابى خود او كم خواهد شد و يا خداى نكرده از بين خواهد رفت، و هم از ثمرات وجود او كس ديگرى استفاده نمىكند.
البته مسألهى ايجاد كار، مخصوص اينجا نيست؛ يكى از مسائل مهم ما در سطح كشور است. در دو سه سال اخير تلاشهاى زيادى شده و فعاليتهاى فشرده و متراكمى براى اين كار صورت گرفته است و بايد هم ادامه پيدا كند. در دولت آينده، هر كس سر كار بيايد و قوهى مجريه بهدست هر دولت و رئيس دولتى بيفتد، يكى از اساسىترين اهتمامهاى او بايد ايجاد اشتغال باشد.
شما مردم بم علاوه بر انتخاب رئيسجمهور، احتمالاً انتخاب نماينده هم خواهيد داشت. نگاه كنيد و كسى را كه پاسخگوى اين انتظارات است، پيدا كنيد. مدتى ما را به مسائل سياسى و جناحى و خطى و حرفهاى پوچ و بىمحتوا - كه در زندگى واقعى مردم هيچ نقشى ندارد - سرگرم كردند. آنچه كشور ما احتياج دارد، كار و توليد و توسعهى مادى و معنوى، همراه با عدالت و بدون تبعيض و فساد و افزونخواهىهاى غيرقانونى - و به قول آقايان، رانتخوارى - است. مهمترين همت قوهى مجريه و قوهى مقننه و قوهى قضاييه بايد اين باشد كه بتوانند در مقابل اين بيمارىهاى صعبالعلاج بايستند. اين بيمارىها از بلاى زلزله هم براى كشور خطرناكتر است؛ چون همهگير است.
يكى از مسائلى كه خوب است در بم آن را عنوان كنم، اين است: عزيزان من! مردم عزيز بم! شما البته مصيبت ديديد. زلزله حقيقتاً فاجعه بار بود. بازماندگانى كه در مقابل چشم خود، عزيزانشان، فرزندانشان، نوههايشان، همسرشان و والدينشان را ديدند كه در زير خاكهاى زلزله دفن مىشوند، به چه زبانى مىشود تسلا داد؟ در سفرهاى گذشته به بم، من بسيارى از اين افراد را از نزديك ديدم. اين داغها در دل انسان مىماند، در اين شكى نيست. اما همين فاجعهى مصيبتبارى كه اينطور شماها را سوزاند و داغ بر دلهايى گذاشت، براى كل كشور، براى ايران عزيز و براى مسؤولان درسهايى داشت كه اگر به آن درسها عمل كنيم، اين مصيبت بزرگ به ميزان زيادى جبران خواهد شد.
يكى از اين درسها مقاومسازى است. اين كه من بعد از سفر قبلى به بم، به مسؤولان گفتم كه نگذاريد مسألهى بم كهنه شود، آن را تازه نگه داريد، يك علتش اين است كه حادثهى بم ممكن است در هر نقطهى ديگرى از اين كشور اتفاق بيفتد. در خود اين استان و در نقاط مختلف ديگر ممكن است اين حادثه اتفاق بيفتد؛ ديديد كه در زرند هم اتفاق افتاد. استان كرمان - آنطور كه به من گزارش دادهاند - روى هشت گسل زلزله قرار دارد. در محل تلاقى اين گسلها امكان زلزلههاى بسيار شديدى مىرود و هر كدام از اينها ممكن است خسارات بزرگى داشته باشد؛ بايد اينها را پيشبينى كرد. گفتم ستاد حوادث غيرمترقبه و بحرانهاى ناشى از بلاياى طبيعى بايد تشكيل شود؛ الان هم از بم - از كانون يكى از مهمترين بلاهاى طبيعى در زمان خودمان - به مسؤولان خطاب مىكنم و مىگويم اين كار را بيش از اين عقب نيندازيد. مسؤولان بايد آماده به كار باشند. هم مسألهى مقاومسازى در همه جاى كشور بسيار مهم است؛ هم آماده بودن براى مقابلهى با اين حوادث، مهم است؛ چون دقايق اوليهى وقوع حادثه، دقايق اكسيرى و كيميايى و ارزشمندى است. رسيدن به آن دقايق، ممكن است جان عدهى كثيرى را نجات دهد. اينها آمادگى قبلى مىخواهد. ما خيلى از اينها را مىدانستيم، اما زلزله و مصيبت شما اين درسها را زنده كرد و بسيارى از مسؤولان كشور را به فكر واداشت.
اگر از اينها درس بگيريم، پاداش آن مصيبت و آن حادثهى غمانگيز را گرفتهايم. البته حادثهى بم فقط براى بمىها غمانگيز نبود؛ همهى كشور را غرق در غم كرد؛ همهى آحاد مردم در سرتاسر كشور با شما احساس همدردى كردند.
براى كسى كه به بم مىآيد و مىرود، آنچه مهم است، روح كرامت و تلاش در ميان مردم بم است. هر چه مىتوانيد، اين روحيه را تقويت كنيد. شما مردمِ با كرامت و صابرى هستيد. اسم «دارالصابرين»ى كه امروز من چند بار شنيدم و در برخى از نوشتههاى مقابلِ خودم مىبينم، خيلى مناسب است. حقيقتاً در مصيبت به اين بزرگى، شما صبر و استقامت كرديد.
دل مصيبتها را بايد شكافت و از دل آنها بركات الهى را استخراج كرد. با ديد ديگرى به مصيبتها نگاه كنيم تا بلاياى طبيعى را رحمت خدا ببينيم. اين تلفات عظيم و اين مرگ و نابودى كه در چنين حوادثى براى شهر و جامعهيى پيش مىآيد، با همهى تلخى، اگر بتواند روح توكل، ارتباط با خدا، روح تلاش، عبرتگيرى و به فكر آينده بودن را در ما زنده كند، نعمت خواهد شد.
بم بايد به توفيق الهى، به همت مسؤولان و با همين برنامهريزىيى كه عرض كرديم - كه برنامهريزىِ خوب و قابل قبول و به نظر ما جامعالاطراف است - در مدت زمانى كه برادران مسؤول ذكر كردهاند، انشاءاللَّه به صورت يك شهرِ با استحكام و زيبا ساخته شود. شماها هم بايد تلاش كنيد. مسؤولان بايد به وعدههاى خودشان عمل كنند. اگر قرار بوده وام بدهند و يا تسهيلات در اختيار بگذارند، اينها را انجام دهند. آحاد مردم بايد همت كنند و با دستگاهها همكارى داشته باشند؛ دستگاهها هم به همهى وظايف خود عمل كنند تا از دل اين ويرانهها يك شهر زيبا سر برآورد و مظهر عزم و اراده و ذوق و سليقه و برآورندهى نيازهاى شما باشد. البته كارهايى كه بايد انجام بگيرد و نيازهايى كه مجموعهى اين شهرستان دارد، در جاى خود محفوظ است.
ما در عرصههاى مختلفى در صحنهى آزمون نگاه مردم دنيا هستيم. و من به شما عرض بكنم؛ در ماجراى بم، ملت ايران و مسؤولان دلسوز از سوى مراكز جهانى تحسين شدند. ملتى كه تلفات سنگينِ وارد شده بر خود را تحمل مىكند و با روحيهى خوب و عزم راسخ در ميدان انقلاب و عرصهى حركت و تلاش در جمهورى اسلامى با استقامتِ تمام مىايستد؛ هم به زبان مىآورد و هم در عمل آن را اثبات مىكند، مورد تحسين همهى ناظران بينالمللى قرار مىگيرد، و قرار گرفت. درست است كه بسيارى از كشورها و مراكز بينالمللى به وعدههاى خود عمل نكردند - كه اين را مسؤولان دولتى گزارش كردند و گفتند اينها به بسيارى از وعدههاى خود عمل نكردند - ولى ما روى پاى خود ايستاديم. تحسين قلبى آنها نسبت به عزم و ارادهى مردم و مديريت خوبى كه در اين قضايا انجام گرفت، قطعى است.
بنده از سابق به بم علاقه داشتم. قبل از انقلاب، وقتى مىخواستم از جيرفت برگردم، آمدم چند روزى در بم ماندم و با مردم بم آشنا شدم. بعد از انقلاب موفق نشدم به بم بيايم. خيلى مايل بودم بيايم و با شما مردم مواجه شوم؛ ولى متأسفانه تا قبل از زلزله اين توفيق به دست نيامد. يكى از دوستان قديمى ما در بم، بار اوّلى كه پس از وقوع زلزله به بم آمدم، جلوى من آمد و گريست؛ گفت دلمان مىخواست تو به بم بيايى؛ اما نه در چنين شرايط و اوضاع و احوالى. بنده هم مايل بودم وقتى به بم بيايم كه اين شهر را شاد و پُرنشاط و فارغ از حوادث طبيعى و بدون مصيبت ببينم؛ اما متأسفانه نشد. در عين حال خداى متعال را شاكرم كه در شهر شما نشاط و شادابى را در چهرهها مىبينم، كه در سفرهاى قبل نديده بودم. جوانها و زنها و مردها بانشاط اند. در خيابانهاى شهر، در اردوگاهها و محلهاى اسكان موقت، هر جا رفتيم، احساس كرديم در چهرهى مردم شادابى و نشاط هست؛ خدا را از اين بابت شكر مىكنيم.
از خدا مىخواهيم توفيق دهد تا بار ديگر بتوانيم به شهر شما بياييم و آن روز شما را در اوج نشاط و سلامت و خشنودى از پيشرفت كارهايتان ببينيم و شهر نوى بم را كه به دست شماها ساخته شده، انشاءاللَّه آن روز مشاهده كنيم. از اين ديدار بسيار خوشحالم. از شما تشكر مىكنم و عذرخواهى هم مىكنم كه در آفتاب گرم مدتى منتظر بوديد و عرايض ما را شنيديد.
پروردگارا! به محمد و آل محمد لطف و فضل و رحمت و بركت خود را بر مردم اين شهر نازل كن. پروردگارا! به مسؤولان توفيق خدمتگزارىِ كامل به اين مردم عزيز و نجيب را عنايت كن. پروردگارا! مصايبى كه بر اين مردم وارد شده است، با لطف و رحمتِ مضاعف خود جبران بفرما. خدايا! ما را قدردان اين مردم قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم زلزله زده ى روستاى داهويه13/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم زلزله زده ى روستاى داهويه
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه رب العالمين والصّلاةوالسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد.
از اينكه در جمع شما هستم، خدا را سپاسگزارم. مصيبتى كه بر اين روستا و اين شهرك و بر منطقهى زرند وارد شد، يكى از امتحانهاى الهى بود؛ هم امتحان الهى براى شما، هم امتحان الهى براى ما و براى مسؤولان.
عزيزان زيادى از داهويه و بقيهى مناطق از دست رفتند، كه داغشان بر دل كسان و دوستان آنها باقى است؛ اما آنچه مسلّم است، حوادث و ناملايمات و بلاياى بزرگ، كوچكتر از آن است كه بتواند دلهاى مرد و زن مؤمن و استوارى مثل شما را متزلزل كند. مؤمن، از هر حادثهى تلخ هم وسيلهيى مىسازد براى تعالى و تكامل. اين حادثه بسيار تلخ بود؛ اما اگر بتواند اولاً ما را به خدا نزديكتر كند، ثانياً نيرو و نشاط و عزم و اراده را براى از سرگيرى زندگى و سازندگى در ما تقويت كند، تبديل به نعمت مىشود.
مرد و زن، جوان و پير، همتهاى خودتان را عالى كنيد. مسؤولان هم بجد در پى اين هستند كه انشاءاللَّه آثار اين خسارت و اين مصيبت را هرچه ممكن است كم كنند و انشاءاللَّه بار ديگر اين محل و منطقه، با همت شما و با همت مسؤولان به يك منطقهى آباد تبديل بشود.
اميدواريم خداوند متعال رفتگان اين جمعيت را، مخصوصاً كسانىكه در اين زلزله جان خود را از دست دادند، مشمول رحمت و مغفرت كند و به بازماندگان آنها صبر عنايت كند. همينقدر بدانيد اگرچه كه اين تلفشدگان و از دست رفتگان، كسان شما بودند؛ اما اين مصيبت مخصوص شما نيست، مصيبت ما هم هست؛ ما هم داغدار مصايب شما مردم در حوادث گوناگون هستيم.
ما به خداى متعال پناه مىبريم و از خداى متعال كمك مىخواهيم و اميدواريم بتوانيم به وظايفى كه خداوند متعال بر دوش ما قرار داده است، عمل كنيم و اميدواريم مسؤولان كشور و مسؤولان استان اين توفيق را بهطور كامل پيدا كنند كه به وظايف خود در قبال شما مردم به نحو احسن عمل كنند؛ انشاءاللَّه.
پروردگارا! به محمد و آل محمد، رحمت و بركت خودت را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا! اين دلهاى شاداب، اين انگيزههاى ايمانى پُرشور را، كه بهطور واضح در آنها مشاهده مىشود، مشمول رحمت و عنايت خودت قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از همهى ما، از همهى اين مردم، از همهى اين جوانان عزيز، راضى و خشنود بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته