حالا که تمام راه را آمده ام
حالا که تا تو هیچ نمانده
چقدر دیر خدا یادش آمد
که ما قسمت هم نیستیم ...
نمایش نسخه قابل چاپ
حالا که تمام راه را آمده ام
حالا که تا تو هیچ نمانده
چقدر دیر خدا یادش آمد
که ما قسمت هم نیستیم ...
من درد میکشم
تو اما چشمانت را ببند
سخت است بدانم می بینی و بی خیالی ... !
ببیـــــــن
من هم
مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها
از تو یـــــادگاری دارم
ولــــی
یــــادگـــاری من
با بقیه فــــرق دارد
یــــــادگــــــاری مــــن
از تو
ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
وقتی که دیر رسیدم
و با دیگری دیدمت
فهمیدم که گاهی
هرگز نرسیدن بهتر است
از دیر رسیدن !!!
بیزار باش از معشوقی که
اسم هرزگی هایش را بگذارد
"آزادی"
اسم نگرانی هایت را بگذارد
"گیر دادن"
و برای بی تفاوتی هایش
"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند ...
آدم باید ی "تو" داشته باشه...
که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت..
بگه بی خیال خوبه که "تو"هستی.....
حالا که تمام راه را آمده ام
حالا که تا تو هیچ نمانده
چقدر دیر خدا یادش آمد
که ما قسمت هم نیستیم ...
آنقدر خـــسته ام
که حاضرم
ســـرم را روی تکه سنگی
بگذارم وبخوابم
اما . . .
به دیوار وجودت
که بارهــــا بر سرم آوار شد
تکیه ندهم . .
در زندگی ات ؛
هیچ گاه عشقت را به امید دلتنگیُ دانستن قدر ، رها مکن !!!
چرا که کبوتری می شودُ بر پهنه ی دام پسر همسایه می نشیند ...
و پسر همسایه بالهایش را قیچی می کند و عادتش می دهد به
اهلی بودن خانه ی خود ... !!!
شاه دانه ها نیز شیرینی عجیبی دارد بر ذائقه تنوع طلب کبوتر ...
تا حدی که بخش آلزایمری مغزش پر می شود از تو ...!!!
و تو می مانی و قلبی آکنده از درد ، بی هیچ غمخواری ... !!!
هیچ گاه ؛
هیچ گاهعشقت را به امید دلتنگیُ دانستن قدر ، رها مکن!!!
از تو که می گویم،
باور می کنم دروغ هایم را
از تو که می گویم،
به کفرم ایمان می آورم
از تو که میگویم،
خیانت میکنم به خودم،
اما...
از تو می گویم!!!