وقتی اسمان با آن همه وسعت... توان نگه داشتن بغضش را ندارد...
از من چه انتظاری داری...؟؟
نمایش نسخه قابل چاپ
وقتی اسمان با آن همه وسعت... توان نگه داشتن بغضش را ندارد...
از من چه انتظاری داری...؟؟
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت.
من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی..
بیخودی به خودت زحمت نده!این بذرهای تنفر که در دلم می کاریهرگز جوانه نخواهد زد...
شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم
در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است پوقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی !
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را
مگر با باد نسبتی داری؟... چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت
دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را
دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منهچون که دیدم روز و شب در پی آزار منههرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنمدیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه .... !بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده
جلوتر نیا!خاکستر می شوی.اینجا دلی را سوزانده اند...
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشندگاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..عاشق که شدی کوچ میکنند
به من نگو نمی خوام اسمی ازت بیارمهر چی که بود تموم شد نگو دوست ندارمهمش نگو نمی خوام به پای تو بسوزممن اشتباه کردم عاشقتم هنوزم
با تو از عشق میگفتماز پشیمانیو از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!...در جواب صدایی بی وقفه می گفت:"دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!!"
از آدما دلم شکست واسه همیشهدلم می خواد دعا کنم اما نمی شه
دوسش داشتم دوسش ... قد نفسهامبدون اون نمی تونم من خیلی تنهام
گفته بودی :
- یا تو یا هیچکس!!!!
ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم
که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست...کسی حتی مهم تر از من
هنوز نیامده ای خداحافظ ؟تقصیر تو نیستهمیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم
بی آشیانه را شوق ماندن نیست سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام
از حساب و کتاب بازار عشقهیچ گاه سر در نیاوردم !و هنوز نمی دانم چگونه می شودهربار که تو بی دلیل ترکم می کنیمن بدهکارت می شوم ؟
نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنیست
من که گفتم این پرستو رفتنیست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد .
اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم
گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!..اما هرگز نفهمیدی...من تو را برای دردهایم نمی خواستم...
یك لحظه بيبن با من چه کردی
همه احساسمو بازیچه کردی
جدایی را تو کردی من نکردم
زدی تیر به قلبم رد نکردی ، .
ابرهای بارانی چشمانم از بس باریدند ، همچون چاه چشمان عروسک هاییم خشکیدند . پایان جدایی کجاست .
کاش به جای جدایی مردن بود ، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن
به چشم خسته ی من آسمون سنگ شده ، لعنت به این جدایی دلم برات تنگ شده