حکم انتصاب فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی 18/ 4/ 84
حکم انتصاب فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتيپ پاسدار اسماعيل احمدىمقدم
نظر به تعهد و سوابق انقلابى و خدمات ساليان گذشته در مسئوليتهاى نظامى و انتظامى، شما را به فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران منصوب مىكنم.
از اهم وظايف آن نيرو، ايجاد امنيتى شايستهى جمهورى اسلامى در سراسر كشور و فضاى برخوردار از آرامش و اطمينان براى همگان است.
همهى توانمندى و امكانات و ابتكار عمل را براى ارتقاء كيفيّت و مأموريتهاى قانونى آن سازمان با استفاده از عناصر مؤمن و انقلابى و كارآمد بكار بگيريد و دستاوردهاى ارزشمند مسئولين قبلى بويژه دروهى فرماندهى آقاى قاليباف را تكميل كنيد.
خواستههاى ذكر شده در حكم فرمانده قبلى و همكارى همه دستگاههاى ذيربط مورد تأكيد است.
لازم مىدانم از خدمات و تلاشهاى دلسوزانه جناب آقاى محمدباقر قاليباف و سرتيب على عبداللهى در دوران تصدى آن نيرو صميمانه تقدير و تشكر كنم.
توفيق همه شما را از خداوند متعال مسألت مىكنم.
سيدعلى خامنهاى
18/تير/1384
دیدار نخست وزیر عراق با رهبر معظم انقلاب اسلامی27/ 4/ 84
دیدار نخست وزیر عراق با رهبر معظم انقلاب اسلامی
27/ 4/ 84
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار آقای ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق و هیات همراه، ضمن ابراز خرسندی از تشكیل دولتی برخاسته از مردم در عراق، آقای ابراهیم جعفری را شخصیتی صالح، متدین و متفكر خواندند و تصریح كردند: اولویت اساسی برای جمهوری اسلامی ایران، عراقی مستقل، یكپارچه و برخوردار از امنیت و رفاه است.
ایشان در این دیدار كه در مشهد مقدس انجام شد، ملت عراق را برادر واقعی ملت ایران دانستند و با تاكید بر اینكه مردم عراق در دوران جنگ تحمیلی نیز از اقدامات رژیم بعث منزجر بودند، افزودند: سرنگونی صدام به همان اندازه كه برای مردم عراق خوشحال كننده بود، برای مردم ایران نیز خرسند كننده بود.
مقام معظم رهبری با اشاره به اینكه عراق جدید دشمنانی دارد كه مخالف امنیت و پیشرفت این كشور هستند، خاطرنشان كردند: اراده ای وجود دارد كه می خواهد با حوادث تلخ و ترورهای كور مانع از برقراری ثبات در عراق شود و به احتمال زیاد صهیونیستها در طراحی این قضایا دست دارند اما ملت و دولت عراق با توجه به ثروت های طبیعی و انسانی خود می توانند با همت و عزم راسخ، عراق را آنچنان كه شایسته است بسازند.
حضرت آیت الله خامنه ای ، حضور نظامیان امریكایی در عراق را موجب زحمت و آزار برای مردم عراق و منطقه دانستند و تاكید كردند: عراق جدید در دنیای اسلام طرفداران زیادی دارد و ملتهای مسلمان و بسیاری از دولتهای اسلامی از اقدامهای امریكا در عراق ناخرسند هستند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، قانون اساسی را مهمترین مسئله پیش روی عراق برشمردند و افزودند: ملت عراق نشان داده است كه خواستار قانون اساسی بر محوریت اسلام است و امید است نمایندگان ملت عراق در مجلس ملی نیز با تدوین چنین قانون اساسی موجبات احیای مجدد جایگاه رفیع عراق در دنیای اسلام را فراهم كنند.
ایشان با تاكید بر لزوم هوشیاری مردم و دولت عراق در قبال توطئه ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی خاطرنشان كردند: مردم عراق اعم از شیعه و سنی باید در كنار هم و با همدلی برای ساختن عراق تلاش نمایند و تلاش های استكباری و استعماری برای ایجاد اختلاف را خنثی نمایند.
حضرت آیت الله خامنه ای هم چنین لزوم توجه دولت جدید عراق، به مسئله فلسطین را یادآور شدند و افزودند: برغم تلاش امریكاییها، فلسطین بعنوان مسئله محوری دنیای اسلام باقی خواهد ماند و جا دارد دولت عراق با حمایت از ملت فلسطین و آرمانهای این ملت مظلوم، تشخص خود را در دنیای اسلام نشان دهد.
در این دیدار كه آقای عارف معاون اول رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق با اظهار خرسندی فراوان از سفر به ایران و دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای، از امام خمینی (ره) بعنوان رمز پیروزی انقلاب اسلامی یاد كرد و افزود: ما امیدواریم با این دیدار صفحه سیاهی كه صدام در روابط عراق و ایران بوجود آورده بود برطرف شود و افق جدیدی در تاریخ روابط دو ملت برادر ایران و عراق گشوده شود.
وی با قدردانی از كمك ها و حمایت های جمهوری اسلامی ایران از ملت عراق در مقاطع سخت و بحرانی، مهمترین اولویت دولت جدید عراق را بازسازی امور زیربنایی، حل مشكلات اقتصادی و خدمات رسانی به مردم عنوان كرد و گفت: در این سفر با توجه به حضور تعداد زیادی از اعضای كابینه و مذاكرات خوبی كه با مقامات ایرانی انجام گرفته، امید است سطح همكاریهای دو كشور در ابعاد مختلف ارتقاء یابد.
نخست وزیر عراق همچنین با تشریح آخرین وضعیت این كشور، روند برگزاری انتخابات اخیر و تشكیل دولت جدید را بسیار خوب توصیف كرد و افزود: درخصوص تدوین قانون اساسی عراق نیز امیدواریم روند خوبی طی شود.
وی با تاكید بر اینكه مشكلات امنیتی كنونی در عراق و ترورها و انفجارهای اخیر، با حمایت عوامل خارجی سازماندهی می شوند، گفت: برغم تمام این توطئه ها، روند اقدامات امنیتی خوب است و تلاشهای زیادی برای مقابله با این ناامنی ها در حال انجام است.
غبار روبی مزار شریف امام علی بن موسی الرضا (ع) توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی3/ 5/ 84
غبار روبی مزار شریف امام علی بن موسی الرضا (ع) توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
در آستانه میلاد پربركت دخت گرامی پیامبر مكرم اسلام، حضرت فاطمه زهرا (س) بقعه مقدس حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (ع)، صبح امروز با حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی غبار روبی شد.
در این مراسم كه با طنین روح بخش آیات قرآن كریم و مداحی اهل بیت (ع) در بارگاه ملكوتی علی بن موسی الرضا (ع) همراه بود ضریح مطهر آن حضرت غبارروبی شد و مزار شریف امام رضا با گلاب ناب شستشو داده شد.
حضرت آیت الله خامنه ای در حالی كه لباس سفیدی بر تن داشتند وارد ضریح مطهر شدند و غبار بنشسته بر بقعه متبركه آن امام همام را برگرفتند و جای جای آن را با گلاب ناب شستشو دادند. سپس در داخل ضریح مطهر به اقامه نماز پرداختند.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت5/ 5/ 84
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت
خيلى استفاده كرديم. خيلى ممنون و متشكر از عزيزانى كه اين محفل را به ذكر نام مبارك فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) منور و معطر كردند. شعر و اجرا و ادا و همه چيز بحمداللَّه امروز در بخشهاى مختلف اين برنامه جمع بود.
يك نكته دربارهى مناسبتى كه به خاطر سالروز ولادت بانوى دو جهان و سرور زنانِ اولين و آخرين در كشور ما مقرر شده، عرض كنيم؛ يعنى موضوع روز زن. روز زن، يعنى نگاه درست و مبتنى بر منطق به زنان، كه نيمى از جمعيت بشر را تشكيل مىدهند؛ آن هم نيمى كه اگر نگاه كاوشگر انسان بخواهد نقش آن را با نقشهاى ديگر مقايسه كند، خواهد ديد كه نقش اين نيم، حساسترين، ظريفترين، ماندگارترين و مؤثرترين نقشها در حركت تاريخ انسان و در سير بشريت به سوى كمال است. خدا زن را اينگونه آفريده. اگر بناى آفرينش انسان و جهان را به دو بخشِ كارهاى ظريف و ريزهكارى و بخشِ كارهاى مستحكم - و به تعبير سازندگان بناها، سفتكارى - بگذاريم، بخش اول كه ظريفكارىها و ريزهكارىها و رشته رشته پروردن احساسات و عواطف بشر است، در اختيار زن است. گناه بزرگ تمدن مادى، تضعيف و گاهى به فراموشى سپردن اين نقش است. هرجا سخن از تضعيف خانواده است، نقش اين بخشِ مهم ناديده گرفته شده. هرجا سخن از بىاعتنايى به هنر مادرى و هنر تربيت فرزند در آغوش پُر مهر و محبت مادر است، اين نقش ناديده گرفته شده. دنياى غرب اين جرم بزرگ را دارد كه اين نقش را تضعيف كرده و در مواردى ناديده گرفته است. بخشى از بزرگىِ اين گناه به اين مربوط است كه اين حركت فاجعهآميز را با نام «حمايت از زن» انجام مىدهد؛ در حالىكه اين حمايت از زن نيست؛ اين خيانت به زن و خيانت به انسان است. نقش مادر از دوران حمل و باردارى شروع مىشود و تا آخر زندگى انسان ادامه دارد. مردى كه به دوران جوانى رسيده يا از دوران جوانى هم عبور كرده، باز تحت تأثير عطوفت و محبت و شيوههاى خاص مادرانهى مادر است. اگر زنان ما از لحاظ رتبهى معرفتى و بينش و معلومات، سطح خود را ارتقاء دهند، اين نقش با هيچ نقش ديگرى، با هيچ مؤثر ديگرى از مؤثرات فرهنگى و اخلاقى تا آخر قابل مقايسه نيست. يك وقت مادرى از لحاظ معرفت سطحاش پايين است؛ البته اين نمىتواند در دوران بزرگى اثرگذارى كند؛ اين گناهِ كم بودن معلومات يك انسان است؛ اين نقصِ تأثير مادرى نيست. مادر است كه فرهنگ و معرفت و تمدن و ويژگىهاى اخلاقىِ يك قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خُلق خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل مىكند.
همه تحت تأثير مادران هستند. آن كه بهشتى مىشود، پايهى بهشتى شدنش از مادر است؛ كه «الجنة تحت اقدام الأمهات». البته نقش زن به عنوان همسر هم داستان بسيار طولانىِ ديگرى است. دنيايى كه زن را از داخل خانواده جدا مىكند و با وعدههاى توهمآميز بيرون مىكشد و او را در مقابل نگاه و حركت هرزهى جامعه، بىپناه و بىدفاع مىكند و ميدان را براى تعرض به حقوق او باز مىكند، هم زن را تضعيف مىكند، هم خانواده را نابود مىكند، هم نسلهاى آينده را به خطر مىاندازد. هر تمدن و هر فرهنگى كه اين منطق را داشته باشد، دارد فاجعه ايجاد مىكند؛ و اين امروز در دنيا اتفاق افتاده است و روزبهروز هم دارد بيشتر مىشود. و به شما عرض كنم؛ اين از آن سيلهاى خطرناكى است كه آثار تخريبى آن در بلندمدت ظاهر مىشود و بناى تمدن غرب را در هم خواهد كوبيد و فرو خواهد ريخت. در كوتاه مدت چيزى فهميده نمىشود؛ اينها چيزهايى است كه صد ساله و دويست ساله خودش را نشان مىدهد؛ و نشانههاى اين بحرانهاى اخلاقى در غرب الان دارد بروز مىكند.
اسلام به معناى واقعى زن را تكريم كرده است. اگر روى نقش مادر و حرمت مادر در درون خانواده تكيه مىكند، يا روى نقش زن و تأثير زن و حقوق زن و وظايف و محدوديتهاى زن در داخل خانواده تكيه مىكند، بههيچوجه به معناى اين نيست كه زن را از شركت در مسائل اجتماعى و دخالت در مبارزات و فعاليتهاى عمومى مردم منع كند. عدهيى بد و يا كج فهميدند؛ يك عدهى مغرض هم از اين كجفهمى استفاده كردند؛ كأنّه يا بايد زن، مادر خوب و همسر خوبى باشد يا بايد در تلاشها و فعاليتهاى اجتماعى شركت كند؛ قضيه اينطورى نيست؛ هم بايد مادرِ خوب و همسر خوبى باشد، هم در فعاليت اجتماعى شركت كند. فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) مظهر چنين جمعى است؛ جمع بين شؤون مختلف. زينب كبرى نمونهى ديگر است. زنهاى معروف صدر اسلام و زنهاى برجسته، نمونههاى ديگرند؛ اينها در جامعه بودند و حضور داشتند. نفهميدنِ مفهوم تكريم زن در اسلام، همراه شده است با بدآموزىهاى القاء شدهى به عنوان تكريم زن در تمدن غرب؛ اينها با هم آميخته شده و يك جريان غلط ذهنى و فكرى بهوجود آورده. زن در داخل خانواده، عزيز و مكرّم و محور مديريت درونى خانواده است؛ شمع جمع افراد خانواده است؛ مايهى انس و سكينه و آرامش است. كانون خانواده - كه حوضچهى آرامش زندگىِ پُرچالش و پُرتلاش هر انسانى است - به وجود زن آرام مىگيرد و سكينه و اطمينان پيدا مىكند. آن وقت نقش او به عنوان همسر، به عنوان مادر، به عنوان دختر خانواده، هر كدام يك فصل طولانى در تكريم دارد. بنابراين حقيقتاً بايد در زمينهى ارزش و كرامت زن در نظر اسلام، بازنويسى و بازگويى و بازبينى كرد.
مطلب ديگر اين است كه ما اين بزرگوار را با زبانهاى ناقصِ خودمان توصيف مىكنيم. امروز هم شعراى عزيز ما همين مضمون را بارها تكرار كردند، كه ما با اين بيان ناقص و با اين ديد قاصر، فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) را توصيف مىكنيم. اين ديد، ناظر به آن مقامات معنوى نيست. چون به آنها دسترسى نداريم، آنها را نمىفهميم و درك نمىكنيم. گاهى تعبيراتى گفته مىشود كه خيلى هم دقيق نيست. مثلاً «عرش خدا زير پاى تو» يعنى چه؟ عرش خدا چيست؟ اينها خيلى روشن نيست؛ همينطور يك تعبيرى است. چون مىخواهند تكريم و تعظيم كنند، اما واقعيت مطلب در ذهن كوچك ما نمىگنجد، از چنين تعبيراتى استفاده مىشود؛ گاهى خوب است، گاهى هم خوب نيست؛ گاهى درست است، گاهى هم درست نيست.
بخشى از قضيه براى ما قابل فهم است. من مىخواهم روى نكتهى كوتاهى از اين بخش تكيه كنم. مىخواهم عرض كنم كه ارزش فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) به عبوديت و بندگى خداست. اگر بندگى خدا در فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) نبود، او صديقهى كبرى نبود. صدّيق يعنى چه؟ صدّيق كسى است كه آنچه را مىانديشد و مىگويد، صادقانه در عمل آن را نشان دهد. هرچه اين صدق بيشتر باشد، ارزش انسان بيشتر است؛ مىشود صدّيق؛ «اولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين و الصديقين». «صدّيقين» پشت سر «نبيين»اند. اين بزرگوار صديقه كبرى است؛ يعنى برترين زن صديق. اين صديق بودن به بندگى خداست. اگر بندگى خدا نمىكرد، صدّيقهى كبرى نمىشد. اساس، بندگى خداست. نه فقط فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها)، بلكه پدر فاطمه هم - كه مبدأ و سرچشمهى فضائل همهى معصومين اوست و اميرالمؤمنين و فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) قطرههايى هستند از درياى وجود پيغمبر - ارزشش پيش خدا به خاطر عبوديت است؛ «اشهد ان محمداً عبده و رسوله»؛ اول، عبوديت اوست؛ بعد رسالت او. اصلاً رسالت - اين منصب والا - به او داده شد، به خاطر عبوديت؛ چون خدا صنيعِ دست و مخلوقِ خود را مىشناسد. مگر در زيارت حضرت زهرا عرض نمىكنيم: «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك»؟ در علم خداى متعال معلوم است كه عمل من و شما چيست. ما در مقابل گناه و هوس و پول و نام نيك قرار مىگيريم؛ آيا بهخاطر بهدست آوردن اينها حاضريم از شرف و ايمان و تكليفِ خود و امر و نهى الهى دربارهى خود صرفنظر كنيم يا نه؟ اين اختيار ماست. چه راهى را انتخاب خواهيم كرد؟ وقتى گفتن سخنى براى انسان ضرر مادى دارد، وقتى حركتى هوسهاى گناهآلود انسان را برآورده مىكند، ما سر دو راهى قرار مىگيريم. كدام راه را انتخاب خواهيم كرد؟ راه هوس و گناه و پول را، يا راه پاكدامنى و تقوا و بندگى خدا را؛ يكى از اين دو را انتخاب خواهيم كرد. انتخاب و اختيارِ ماست، اما خداى متعال مىداند كه ما چه راهى را اختيار خواهيم كرد؛ اين در علم الهى هست. اگر شما انسانى هستيد كه اين قدرت در شما وجود دارد كه در مقابل كوهى از ارزشهاى مادى و برآورندهى هوسها محكم بايستيد و تكان نخوريد، خداوند براى شما شايستگىهايى در نظر مىگيرد. «و مريم ابنة عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا»؛ خداى متعال بيهوده به مريم اينقدر لطف نمىكند. اين، كلام قرآن است. او با همهى وجود پاكدامنى خود را حفظ كرد، لذا شايستهى اين شد كه مادر عيسى شود. حضرت يوسف در عين جمال و جوانى و برخوردارى از عزت مادى در خانهى عزيز مصر، روى هوس خود پا گذاشت؛ لذا شايستهى مقام والايى شد كه خدا به او داد؛ يعنى پيغمبرى. خدا اين را مىداند كه اين بنده چنين جوهرى دارد و اينچنين ارادهى خود را صرف راه او خواهد كرد؛ لذا براى او مسؤوليتهاى بزرگ و سنگين ديگرى - كه هر كدام باز به نوبهى خود اجرهاى بزرگى دارد - در نظر مىگيرد. «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة»؛ خداى متعال مىداند كه فاطمهى زهرا در دوران زندگى چگونه انتخاب و اختيار خواهد كرد و چگونه قدم خواهد برداشت. عبوديت خدا معيار است. اين شد براى ما خط روشن.
برادران و خواهران عزيز! من و شما بايد دنبال عبوديت خدا باشيم. تمجيد از فاطمهى زهرا نتيجهاش بايد اين باشد. شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجرهى شما امواج نورانى و معطر مديحهى دختر پيغمبر و ائمهى هدى (عليهمالسلام) ساطع مىشود و در دل مخاطبانتان مىنشيند؛ اين خيلى ارزش است. الان بيستوچند سال است كه ما اين جلسه را با همين دوستان آقاى سازگار و بقيهى دوستان داريم؛ به نظرم از سال 62 و 63 اين جلسه هر سال در چنين روزى برقرار است. من بارها اين مطلب را به شما عرض كردهام كه رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافتترين رتبهها و منبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كردهايم، كه ديگر نمىخواهيم تكرار كنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوانها به نواى مداحان، اقبال خوبى است. مىبينيد مردم، استقبال مىكنند، علاقه نشان مىدهند، اجتماع مىكنند، صحبت مىكنند، پول مىدهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساس شد، وظيفه حساس و خطير مىشود. اول جلسه، قارى عزيزمان آياتى را تلاوت كردند كه خيلى مهم است و من چند آيه قبل از آن را عرض مىكنم. «يا نساء النبى من يأت منكنّ بفاحشة مبيّنة يضاعف لها العذاب ضعفين» - خطاب به زنان پيغمبر است - هر كه از شما گناه كند، عذابش دو برابر است.چرا؟ زن پيغمبر چون زن پيغمبر است، اگر گناه كرد، عذابش دو برابر است. «و كان ذلك على اللَّه يسيرا». «و من يقنُت منكنّ للَّه و رسوله و تعمل صالحا نؤتها اجرها مرّتين»؛ آن طرف قضيه هم همينطور است: اگر عبادت كرديد، اگر كار خوب كرديد، اگر عمل صالح انجام داديد، دو برابر مردمِ ديگر به شما اجر مىدهيم. يعنى نماز زن پيغمبر بهطور معمولى دو برابر نماز ديگران اجر دارد؛ عبادتش دو برابر عبادت ديگران اجر دارد. اگر هم خداى نكرده غيبت كسى را بكند، غيبتش دو برابر غيبت ديگران گناه دارد. بعد، آيهيى كه اين قارى خواندند، از اينجا شروع مىشود: «يا نساء النّبى لستنّ كأحد من النّساء اِن اتّقيتن»؛ شما اگر تقوا پيشه كنيد، مثل ديگر زنها نيستيد؛ از بقيهى زنهاى ديگر امتياز داريد. آن وقت بعد دنبالهاش مىفرمايد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا». اين، خطاب به زنهاى پيغمبر است. اما زنهاى پيغمبر خصوصيتى ندارند؛ خصوصيت زنهاى پيغمبر، انتصاب به پيغمبر است. من و شما هر كدام انتصاب بيشتر و موقعيت خطير و ممتازى در جامعه داشته باشيم، همين خصوصيت در ما هم هست. البته نمىگويم دو برابر - اين را ادعا نمىكنم - اما با ديگر مردم فرق داريم، و من از شما بيشتر. اگر ما خطايى انجام دهيم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادى نيست؛ سنگينتر و سختتر است. اگر ما خداى نكرده كسى را به وادى ضلالت و گمراهى انداختيم، با عمل مشابهِ ديگرى تفاوت دارد. مداحها بدانند چه مىخوانند و چه مىگويند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعيت ممتاز، تريبون خوب، اقبال فراوان؛ امروز هم كه جوانها بحمداللَّه جامعه و كشور ما را با صفاى دلِ خودشان مصفا كردهاند - اين همه جوان در اين كشور وجود دارد - همه متوجه شماست. شما چه مىخواهيد به مردم بدهيد؟ اينكه من هميشه روى آنچه مىخوانيد و آنچنان كه مىخوانيد - در جلسهى مداحها و با افراد گوناگون - تأكيد مىكنم، بهخاطر اين حساسيت است.
چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفادهى از مدحها و تمجيدهاى بىمعناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلاماللَّهعليه) صحبت مىشود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را ديدهايد و مىدانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مىآورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست. معارف شيعى ما معارفى است كه يك فيلسوفِ در غرب پرورش يافتهى با مفاهيم غربى و بزرگ شدهى آشناى با معارف فلسفىِ غرب مثل هانرىكُربن را مىآورد دو زانو جلوى علامهى طباطبايى مىنشاند؛ او را خاضع مىكند و مىشود مروج شيعه و معارف آن در اروپا. مىشود معارف شيعه را در همهى سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامى بگيريد تا سطوح بالاترين فيلسوفها. ما با اين معارف نبايد شوخى كنيم. ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست؛ به آب نخوردن اوست در عين تشنگى و بر لب آب، بدون اينكه شرعاً و عرفاً هيچ مانعى وجود داشته باشد. ارزش شهداى كربلا به اين است كه از حريم حق در سختترين شرايطى كه ممكن است انسان تصورش را بكند، دفاع كردند. انسان حاضر است در يك جنگ بزرگ و مغلوبه برود و احياناً در حرارت جنگ كُشته هم بشود - كه البته مقام خيلى والايى است، همه هم حاضر نيستند، شهدا و مجاهدان فىسبيلاللَّه معدودند؛ در زمان ما هم بحمداللَّه شهداى برجستهيى داشتهايم - اما شهيد شدنِ اينطورى در آن ميدان جنگ، با شهيد شدن در صحنهى كربلا، با آن غربت، با آن فشار، با آن تشنگى، با آن تهديد به اذيت و آزار كسان انسان، خيلى تفاوت دارد. انسان خيلى اوقات مىگويد من حاضرم در اين ميدان جانم را بدهم؛ اما چهكار كنم، بچهام دارد از گرسنگى يا از بىدارويى مىميرد؛ اين مىشود يك بهانه براى انسان. انسان گاهى ملاحظهى ناموس خودش را بيشتر از جانش مىكند؛ ملاحظهى بچهى شيرخوارش را بيشتر از جانش مىكند. انسان در اين ميدان برود، بچهى شيرخوارش هم باشد، زنش هم باشد، مادرش هم باشد، ناموساش هم باشد، همهى اينها هم در معرض خطر قرار بگيرند و پايش نلرزد؛ ارزش اباالفضل، ارزش حبيببنمظاهر، ارزش جُون در اينهاست، نه در قد رشيدش يا بازوى پيچيدهاش. قد رشيد كه خيلى در دنيا هست؛ ورزشكارهاى زيبايى اندام كه خيلى هستند؛ اينها كه در معيار معنوى ارزش نيست. گاهى روى اين تعبيرها تكيه هم مىشود! حالا يك وقت شاعرى در يك قصيدهى سى، چهل بيتى اشارهيى هم به جمال حضرت اباالفضل مىكند؛ آن يك حرفى است؛ ما نبايد خيلى خشكى به خرج دهيم و سختگيرى كنيم؛ اما اينكه ما همهاش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اينكه مدح نشد؛ در مواردى ضرر هم دارد؛ در فضاهايى اين كار خوب نيست.
نبايد بگذاريد منبرِ ده دقيقهيى يا بيست دقيقهيى شما از معارف خالى بماند. امسال ديدم بعضى از برادران مداح در ماه محرم و در دههى فاطميه بحمداللَّه اين نكته را رعايت كرده بودند. در منبر مداحى حتماً در اول، فصلى اختصاص بدهيد به نصيحت يا بيان معارف به زبان زيباى شعر. اصلاً رسم مداحى از قديم اينطورى بوده است؛ الان يك مقدار آن رسمها كم شده. مداح در اول منبر يك قصيده، يك ده بيت شعر - كمتر، بيشتر - فقط در نصيحت و اخلاق، با الفاظ زيبا خطاب به مردم بيان مىكرد؛ مردم هم مىفهميدند و اثر هم مىگذارد. من يك وقت گفتم كه گاهى شعر يك مداح از يك منبر يك ساعتىِ ما اثرش بيشتر است. البته هميشگى نيست؛ گاهى است.اگر خوب انتخاب و اجرا شود، اينطورى خواهد بود.
يكوقت يكى از برادران مداح مىگفت ما اگر از شعرهاى خوب و شعراى بزرگ شعرى انتخاب كنيم، مردم نمىفهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اينطورى نيست؛ من اين را قبول ندارم. وقتى با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هرچه شعر پيچيده هم باشد، وقتى مداح با هنر مداحى خود توانست اين را كلمه كلمه به مردم القاء و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مىگذارد. ما غزليات زيادى داريم. شما به ديوان صائب نگاه كنيد. من يك وقت چند بيت از اين اشعار را تصادفى انتخاب كردم و به بعضى از برادرهاى مداح گفتم روى اينها كار كنيد. ديوان صائب غزلهاى بسيار خوب و مفيدى دارد كه در دلها اثر مىگذارد. ديگران هم از اينگونه اشعار دارند. بعضى از شعرا - كه امروز هم بحمداللَّه در شعرها آمده بود - دربارهى عبادت و خضوع و جهاد و تضرع و انفاق و جهاد ائمه (عليهمالسّلام) بيانات خيلى خوب و زيبايى داشتند. شعر را از لحاظ هنرى، سطح خوب انتخاب كنيد؛ چون اثرگذار است. شعر خوب و شعر هنرى، همان خاصيت عمومى هنر را دارد. خاصيت عمومى هنر اين است كه بدون اينكه خود گوينده حتّى در خيلى از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اينكه مستمع توجه داشته باشد، اثر مىگذارد. تأثير شعر، نقاشى، بقيهى انواع هنر، صداى خوش و آهنگهاى خوب - كه اينها همه هنر است - روى ذهن مخاطب، من حيث لايشعر بهوجود مىآيد؛ يعنى بدون اينكه مخاطب متوجه باشد، آن اثر را در او مىبخشد؛ اين بهترين نوع اثرگذارى است. شما ببينيد خداى متعال براى بيان عالىترين معارف، فصيحترين بيان را انتخاب كرد؛ يعنى قرآن. مىشد خداى متعال مثل حرفهاى معمولى، قرآن و معارف اسلامى را با بيان معمولى بگويد؛ اما نه، خدا اين را در قالب فصيحترين و زيباترين بيان هنرى ريخته، كه خود قرآن هم مىگويد نمىتوانيد مثل لفظ و ساخت هنرىِ آن را بياوريد؛ معنايش كه معلوم است.
به خطبههاى نهجالبلاغه نگاه كنيد؛ آيت زيبايى است. اميرالمؤمنين مىشد معمولى حرف بزند؛ اما نه، از بيان هنرى استفاده مىكند؛ «و بعد فنحن امراء الكلام». خود اين بزرگوارها گفتهاند كه ما اميران سخنايم. واقعاً هم امير سخن بودهاند. امير سخن، يعنى بيان را به بهترين و شيواترين وجه انتخاب كنيد؛ شعر خوب، شاعر خوب - كه الحمدللَّه كم هم نداريم - مفاهيم خوب.
نكتهى آخر هم آهنگ است. من شنيدهام در مواردى از آهنگهاى نامناسب استفاده مىشود. مثلاً فلان خوانندهى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقىِ چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقيناً در جمع علاقهمندان به اين جريان كسانى هستند كه مىتوانند آهنگهاى خوبِ مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.
اين را هم عرض بكنم كه آهنگ شادى از آهنگ عزا جداست. الان معمول شده كه براى روزهاى عيد جلساتى تشكيل مىدهند. بنده مخالف اين كار نيستم؛ بد هم نيست كه دست مىزنند. البته اگر از راديو بشنويم - كه بنده خودم گاهى از راديو شنيدهام - و شعر را درست گوش نكنيم، خيال مىكنيم دارند سينه مىزنند! هم لحن، سينهزنى است؛ هم آن دستى كه مىزنند، مثل زدن روى سينه است. اين چه شادىيى شد؟! اگر براى روزهاى شادى، آهنگهاى مناسب - نه آهنگهاى مبتذل، نه آهنگهاى طاغوتى، نه آهنگهاى حرام - و شيوههاى خوب انتخاب كنند، مؤثرتر و بهتر است. اينطور نباشد كه چون به روضهخوانى عادت كردهايم، روز شادى هم كه مىخواهيم حرف بزنيم، لحنمان بشود لحن روضهخوانى. قديمها مىگفتند فلانى هرچه مىخواند، مثنوى درمىآيد؛ هر آهنگى را كه شروع كند، مثنوى مىشود! اينطورى نباشد.
بههرحال ميدان شما، ميدان وسيعى است؛ ميدان كار و اثرگذارى است. امروز مداحان جوان بحمداللَّه خيلى هستند؛ اقبال جوانها هم خيلى زياد است. اين مزرع، بسيار مستعد و قابل بذرافشانى است. اگر خوب بذرافشانى شود، تأثيرات و محصولش فوقالعاده باارزش خواهد بود. از اين فرصت استفاده كنيد، استفاده كنيم، نظام اسلامى استفاده كند - شعر خوب، آهنگ خوب، مضمون خوب، اجراى خوب، صداى خوب - اين يك چيز استثنايى و فوقالعاده خواهد بود.
خداوند انشاءاللَّه به همهى شما توفيق دهد. از برادرانى كه تشريف آوردند، خيلى متشكريم؛ بخصوص آقايانى كه از راههاى دور تشريف آوردند؛ آقاى مؤيد، آقاى كلامى، آقاى اكبرزاده و بقيهى دوستان.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت 10/ 5/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اساس اين جلسه براى اين است كه من از برادران و خواهران عزيز قلباً تشكر كنم و بهخاطر خدماتتان و زحماتى كه كشيديد و تلاشهايى كه انجام داديد، چه از شخص جناب آقاى خاتمى و چه از شما دوستان، صميمانه سپاسگزارى كنم.
مطمئناً هر كارى كه در خدمت به اين مردم و اين ملتِ خوب از شما دوستان عزيز در دوران دشوار مأموريتتان صادر شده، پيش خداى متعال محفوظ است. هيچ لحظهيى از لحظات كار شما و رنجى كه برديد و همتى كه به كار بستيد و اقدامى كه كرديد، از نگاه تيزبين كرامالكاتبين و از حيطهى علم پروردگار خارج نيست. خود شماها يقيناً زحماتى كه كشيديد، يادتان نمىماند؛ بسيارى از زحمات و تلاشها هم هست كه اصلاً امكان ندارد غير از خود انسان، كسى آنها را بفهمد. حرصى كه انسان براى كار مىخورد، تلاشى كه انسان در ذهنِ خودش براى خوب انجام دادن يك كار به كار مىبرد، همتى كه مىكند، نيتى كه مىكند، كسى غير از خود انسان كسى نمىفهمد. وقتى مردم نفهميدند و غير از خود انسان كسى نفهميد، تشكرى هم دنبالش نيست؛ اما خداى متعال همهى اينها را مىداند؛ همهى اين لحظات كار را، لحظات دشوار را، آن نيتها را، آن همتها را خداى متعال مىفهمد و يكايك اينها هم پيش خدا پاداش دارد؛ به اين نكته توجه داريد و توجه داشته باشيد. انسان روزى چشمش به پاداش الهى روشن مىشود كه احساس نياز مىكند.
ما با همهى وجود بايد خداى متعال را شكر بگوييم كه ميدان جديدى براى عبادت در پيش روى ماها قرار داد. خدمت به مردم، آن هم در ابعاد يك دولت، با محدودهى وسيعى كه دارد، چيز مهمى است؛ كه وقتى با نيت خالص و براى خدا انجام مىگيرد، با هيچ عبادتى واقعاً قابل مقايسه نيست. اين را خداى متعال در اختيار ما گذاشته، ما را به كار گرفته و اين توفيق را داده كه بتوانيم به قدر قوا و نيرويمان در راه اجراى اوامر او و در راه خدمت به خلق او تلاش و كار كنيم. شما سالهايى را در اين ميدان گذرانيديد و خدا را شاكر باشيد.
البته دوران مسؤوليت، تلخىها و شيرينىهايى دارد. انسان كارى را انجام مىدهد و موفق مىشود خدمتى را كه دوست مىدارد انجام بگيرد، او متصدى و مباشر باشد و انجام دهد. لذتى كه انسان از انجام دادن اين كار مىبرد، قابل مقايسه با هيچ لذت ديگرى نيست؛ چون پيشرفت كار را به چشم خودش مىبيند. هيچ شيرينىيى بالاتر از اين نيست كه انسان ببيند اين كار را انجام داد و به نتيجه رساند. تشكر و قدردانى مردم را مشاهده مىكند؛ توفيقات الهى را در حقِ خودش لمس مىكند؛ اينها شيرينىهاى كار و خدمت است. البته تلخىهايى هم هست؛ گاهى انسان مىخواهد كارى را انجام هد، ولى نمىتواند انجام بدهد؛ مانعى در راه پيش مىآيد؛ با يك ناسپاسى مواجه مىشود. اين تلخىها را انسان بايد به حساب خدا بگذارد و براى تحمل اين سختىها و تلخىها هم منتظر اجر و پاداش الهى باشد.
البته ما هميشه بايد در ناكامىها در درجهى اول خود را مخاطب قرار دهيم. قرآن مىفرمايد: «ما اصابك من حسنة فمن اللَّه و ما اصابك من سيئة فمن نفسك». ما در درجهى اول بايد خود را در همهى چيزهايى كه به نظرمان ناكامى و بىتوفيقى مىآيد، مخاطب قرار دهيم؛ ولى به هر حال شكر الهى را با اين همراه كنيم و اجر الهى را براى كارى كه بهخاطر او انجام مىگيرد، مسلّم بدانيم. بنابراين من به سهم خودم - آن مقدارى كه شاهد تلاشهاى شما بودم - از شما تشكر مىكنم. در سالهاى گذشته من شاهد تلاش پُرحجم و جدى جناب آقاى خاتمى و شما برادران و خواهران در همهى زمينهها بودم؛ اين چيزى است كه ما بايد آن را نعمت بزرگى از نعم الهى بدانيم. شما در اين مدت كار سخت و تلاش متراكمى را انجام داديد و بحمداللَّه به توفيقات زيادى هم رسيديد. امروز، هم در زمينهى صنعت، هم در زمينهى كشاورزى، هم در زمينهى علم و فناورى، هم در زمينههاى گوناگونِ خدمات، ما پيشرفتهاى بسيار چشمگير و زيادى داريم؛ اينها براى اين كشور و اين ملت خواهد ماند و از حافظهى اين ملت زدوده نخواهد شد. همهى شما برادران و خواهرانى كه در اين كارها سهيم يا مؤثر يا مؤسس بوديد، يقيناً در اجر و پاداش اين تلاشها سهيم هستيد.
آنچه مهم است، اين است كه شما دوستان در پايان دولت، مأموريتتان تمام مىشود؛ اما مسؤوليتهاى شما تمام نمىشود. انسان در محيط اسلامى هيچگاه از مسؤوليت فارغ و خالى نيست؛ هميشه داراى مسؤوليت است؛ منتها مسؤوليتها متفاوت است. يك وقت انسان وزير است - كه يك مسؤوليت دارد - يك وقت وزير نيست؛ اما مجموعهيى از تجربههاى فراوان وجود دارد. تجربههاى باارزشى كه در طول سالهاى متمادى در يكايك شماها به وجود آمده و جمع شده، دستاورد كمى نيست؛ اينها متعلق به اين كشور و اين ملت و اين نظام است؛ از اين تجربهها بايد استفاده شود.
همانطور كه جناب آقاى خاتمى اشاره كردند، اين يكى از افتخارات ماست كه دست به دست شدنِ قدرت اجرايى در بهترين شكل و با شيرينترين وضع در كشور ما انجام مىگيرد؛ اين را انقلاب به ما بخشيد؛ اين را اسلام به ما داد؛ اين را احساس مسؤوليتى كه ناشى از تفكر اسلامى و نگاه اسلامى به انسان و تعهد و مسؤوليت انسان است، به ما ارزانى داشته است.
در اين ميدان كار و تلاش، جمعى مىآيند و در فرصت معينى زحمتشان را مىكشند، عرق مىريزند و شب و روز تلاش مىكنند؛ بعد اينها از صحنه خارج مىشوند و كسان ديگرى جاى آنها مىآيند؛ كار را از آنها تحويل مىگيرند و بر اساس پيشرفتها و توفيقاتِ آنها كار را ادامه مىدهند. كار و مسؤوليت بايد بر همين اساس باشد؛ يعنى بايد از توفيقات، تجربيات و پيشرفتهاى هر مجموعهيى كه كار و خدمتى را انجام مىدهند، بعدىها بهره ببرند و روى بناى آنها ادامهى خدمت دهند. ما حدِّ يقف نداريم؛ يعنى اينطور نيست كه اگر فرض كنيم ما توانستيم مسألهى اشتغال را بهطور كامل حل كنيم، حركت ملت ما و كشور ما ديگر به نهايتش رسيده؛ نه، تازه شروع مىشود. ما در پيشرفتِ خود حدِّ يقف و منتهىاليهى نداريم. ملت ما، ملت بزرگى است. كشور ما، كشور ثروتمندى است. تاريخ ما، تاريخ پُرافتخارى است. انتظارِ از اين ملت، از اين تاريخ و از اين كشور، انتظار زيادى است. بر اثر فشار استبداد و دخالت بيگانگان و ناتوانى و بىعُرضگى بسيارى از حكومتهاى قبل از انقلاب در اين كشور، ما چند قرن عقبافتادگى داريم؛ اين عقبماندگىها را بايد بسرعت جبران كنيم. ما هرگز آن ملتى نبوديم و نبايد باشيم كه قدرتهاى سياسىيى در دنيا به اتكاء علم و پيشرفت فناورىشان بتوانند در ميدانهايى كه به آنها مربوط نيست، به ملت ما زور بگويند و ما ناگزير باشيم زور آنها را بپذيريم. ما بايد ملتى باشيم روى پاى خودمان و متكى به قدرت خودمان؛ در جايگاهى كه به معناى واقعى كلمه، شايستهى ملت ايران است. اين، كار و تلاش لازم دارد؛ اين چيزى نيست كه روزى متوقف شود. هر كدام از ماها كه روى صحنهى اين كار و آزمون بزرگِ خدمت به ملت مىآييم، برههيى از عمر خود را كار و تلاش مىكنيم؛ به قدر توان و همتِ خود خدمت مىكنيم و كمكى مىرسانيم و اين گردونه را به پيش مىبريم؛ بعد هم ديگرى مىآيد و اين راه را ادامه مىدهد، و ديگرانى خواهند آمد. نسل جوانى كه امروز در كشور ما دارد تربيت مىشود، قابل مقايسهى با دورهى جوانى ما نيست؛ هوش و توانايىها و اميد و همتش خيلى بالاست؛ اينها مديران بسيار خوبى براى آينده خواهند بود. ما بايد كشور را برسانيم به دست مديران جوانى كه نسل به نسل و پىدرپى از راه خواهند رسيد تا اين راه انشاءاللَّه ادامه پيدا كند. و اين در كشور ما متكى است به جابهجايى نرم و آرام و همراه با محبت و برادرى در مسؤوليتها و مأموريتها و در كسانىكه اين مأموريتها را بر عهده مىگيرند. اين روحيهى برادرى را هم بايد حفظ كنيد.
بستر مردمسالارى اسلامى و حضور مردم را انقلاب به ما داد. ما بايد روى اين زمينه تكيه كنيم. البته از طرف كسانى سعى شده كه بين جمهوريت نظام و اسلاميت، رقابتى به وجود بياورند. يكجا بعضىها بگويند روى اسلاميت تكيه شد، جمهوريت تضعيف شد؛ يك عده هم بگويند روى جمهوريت تكيه شد، اسلاميت تضعيف شد. اينطورى نيست. در كشور ما جمهوريت از اسلاميت جدا نيست. اين مردم، مؤمن و عميقاً پايبند به مبانى دينى هستند. هميشه در انتخاباتهاى ما اين نشان داده مىشود. در سال 76 هم همينطور بود؛ سال 80 هم همينطور بود؛ امسال هم كه 1384 است، همينطور است. در انتخابات، مردم در حقيقت به پايههاى اعتقادىِ خودشان و به آنچه بر آن پايهها مبتنى است، رأى مىدهند. مردم عقايد خود را دوست مىدارند و به اين عقايد و مبانى پايبند هستند؛ و همين مبانى هم ما را پيش مىبرد. لذا جمهوريت - يعنى مردمسالارى به معناى واقعى كلمه - در اين كشور همواره با اعتقاد به اسلام و حركت در جهت اسلام همراه است و انشاءاللَّه بستر جريان مردمسالارى و پيشرفت و رشدِ اين حالت و نهادينه شدن روحياتِ ناشى از مردمسالارى اسلامى روزبهروز در كشور گسترش پيدا خواهد كرد.
من اين نكته را هم مورد تأكيد قرار بدهم. همانطور كه اشاره كردند، خوشبختانه دولت شما در ماههاى آخر دچار ركود نشد - ما اين را شاهد هستيم - تا روزهاى آخر كار كرديد؛ و اين جاى تشكر و قدردانى دارد. علاوه بر اينكه لازم است از زحمات شما در طول سالهاى متمادى تشكر و قدردانى كنم، اين را هم بخصوص لازم است بگويم و ذكر كنم كه شما كار را ادامه داديد و پيش برديد. در روزهاى آخر و هفتههاى آخر، كارهاى خوبى در بخشهاى مختلف انجام گرفت،كه نشاندهندهى زنده بودن دولت بود. اميدواريم هميشه همينطور باشد. اگر ما از قدرتى كه در اختيار يك مسؤول قرار مىگيرد، براى خدا و خدمت به مردم استفاده كنيم، اين قدرت مىشود نعمت؛ اما اگر براى اهداف شخصى از آن استفاده كنيم، همين قدرت مىشود نقمت و مايهى انحطاط و سقوط ارزشهاى انسانى در درون خود انسان؛ انعكاساش هم در جامعه و در ميان مردم ظاهر خواهد شد. قدرت، هدف نيست؛ وسيلهيى است براى اينكه انسان بتواند به اهداف والا برسد. هر قدمى در راه خدمت، ما را به اين اهداف نزديك مىكند.
لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفتهام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان بهطور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبتآميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكمتر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيهى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مىديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساسترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ انشاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.
در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همهى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلىها از سال 76 - از اول تشكيل اين دولت - مىخواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجههى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسلهجنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزههاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مىدادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند. آن روزى كه ايشان اعلام كردند وقتى مىگويم «جامعهى مدنى»، مراد من مدينةالنبى است - كه اتفاقاً ديروز يا پريروز در يكى از صحبتهاى ايشان من اين را خواندم - خيلى خلاف انتظار بعضىها شد؛ لذا به ايشان حمله كردند و فشار آوردند.
اينها مواضعِ خيلى باارزشى است. ما كه قصور داريم و ديدمان اينقدر كوتاه است، مىفهميم و مىبينيم؛ كاتبانِ نامهى اعمال ما - كه مأموران الهى هستند - به طريق اولى مىبينند؛ و خداى متعال هم كه «من ورائهم محيط» است، همه چيز را مىبيند. اينها پيش خداى متعال اجر دارد. انشاءاللَّه در آينده هم بايد همينطور باشد.
از تجربه و توان شماها بايد استفاده شود. مسؤولان و كسانى كه مأموريتهايى را بر عهده مىگيرند، بايد از محصول كار و از نظرات شما بهره ببرند و استفاده كنند. شما هم حقيقتاً خود را به معناى واقعى كلمه در اختيار نظام و متعلق به نظام بدانيد. يك روز انسان در اين نقطه مأموريتى را انجام مىدهد؛ يك روز در اين نقطه نيست و يك جاى ديگر است. همانطور كه عرض كرديم، مسؤوليتهاى دينى و انقلابىِ من و شما تمام نمىشود. ما هر جا باشيم، بالاخره يك عنصر مسلمانِ انقلابى هستيم و مسؤوليتهايى بر عهده داريم. اميدواريم انشاءاللَّه بتوانيد اين مسؤوليت را به بهترين وجه انجام دهيد.
من هميشه در اين مدت شماها را دعا كردهام. آقاى خاتمى را حداقل در هر شبانهروز يك بار دعا كردهام؛ يعنى در تمام اين مدت شايد هيچ شب و روزى نبوده كه من شخص ايشان را دعا نكنم. بقيهى مسؤولان و ديگران را هم هميشه دعا كردهام و باز هم دعا خواهم كرد. دعا كنيم كه خداى متعال اين كشور و اين ملت و اين نظام را روزبهروز به اهداف خودش نزديكتر كند و اقتدارى را كه شايستهى اين كشور و اين ملت است، به او ارزانى بدارد؛ و همينطور هم خواهد شد؛ اين را من ترديد ندارم.
اگر ما اين كشور را با ده سال پيش و بيست سال پيش مقايسه كنيم، خواهيم ديد كه پيشرفتهاى بسيار زيادى داشتهايم؛ و اين چيزى است كه دشمنان اين كشور و اين نظام و اين انقلاب نه توقعاش را داشتند و نه اين را مىپسنديدند؛ هر چه هم از دستشان برآمده، انجام دادهاند. الان هم ما را زياد تهديد مىكنند. اخم و روتُرش كردن نسبت به ما از سوى قدرتطلبان و انحصارطلبان جهانى دايمى است و ما هم با تمام قدرت راه خود را به صورت پيوسته، با توكل به خدا و با اميد به نيروى ذاتى اين كشور انشاءاللَّه ادامه خواهيم داد و پيش خواهيم رفت؛ من در اين خصوص هيچ ترديدى ندارم.
چشماندازها براى ما روشن است. در طول اين مدت توطئههاى دشمن يكى پس از ديگرى خنثى شده است. دشمنان، توطئههاى سياسى و فرهنگى و فشارهاى گوناگون سياسى و اقتصادى داشتند؛ اينها به بركت همت و تلاش شما و امثال شماها خنثى شده است؛ بعد از اين هم به توفيق الهى همينطور خواهد بود.
اميدواريم خداى متعال براى همهى شما، همهى ما و براى اين كشور خير مقدر بفرمايد و توفيق دهد تا بتوانيم انشاءاللَّه وظايفمان را هر روز بهتر از گذشته انجام دهيم.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر محمود احمدىنژاد 12/ 5/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر محمود احمدىنژاد
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
امروز به فضل و توفيق الهى، براى ملت ايران روز مباركى است. رحمت پروردگار، پاداش شايستهى مجاهدت ملت ايران بود. ملت عزيز ما، اين نوبت هم مثل دفعات گذشته، در وقتِ لازم و در لحظهى نياز، حضور خود را قدرتمندانه نشان دادند. بنده به عنوان خدمتگزار ملت، وظيفهى خود مىدانم بار ديگر از آحاد اين ملت عزيز و بزرگ صميمانه تشكر كنم و از خداوند متعال و الطاف كريمانهى او بهخاطر توفيقى كه به ملت ما داد، سپاسگزارى كنم و جبههى سپاس بر درگاه پروردگار بسايم.
نعمت بزرگ حضور مردم، هديهى انقلاب به ماست. قرنهاى متمادى در كشور ما سپرى شد؛ حكومتهايى آمدند و رفتند، بدون اينكه مردم كوچكترين نقشى در تعيين اين دولتها و گزينش آنها داشته باشند. انقلاب ميدان را براى مردم ما باز كرد. مردمسالارى در كشور ما، يك مردمسالارىِ حقيقىِ متكى به ايمان است. مردم از روى احساس وظيفهى دينى است كه در عرصهى انتخابات وارد مىشوند و طبق تشخيصِ خود گزينش مىكنند و رأى خود را به صندوق مىاندازند.
انتخابات نهم هم مثل انتخاباتهاى قبل، بحمداللَّه پُرشور و سالم و افتخارآميز برگزار شد. البته دشمنان ملت ما - كه بايد گفت دشمنان اسلام - حاضر نيستند به وجود اين مردمسالارىِ سالم اعتراف كنند. هرچه توانستند، تلاش كردند شايد انتخابات را بىرونق كنند. تبليغاتچىهاى وابستهى به مراكز قدرت، از مدتها پيش از انتخابات، با لحنهاى گوناگون، فضا را از هياهوى مخالفت با انتخابات پُر كردند؛ سعى مىكردند مردم را نااميد كنند؛ مردم را از حضور در اين ميدان شرف و افتخار منصرف كنند. آخرينِ آنها حركت گستاخانه و البته ابلهانهى رئيسجمهور امريكا بود كه روز قبل از انتخابات به مردم ما صريحاً توصيه كرد كه در انتخابات شركت نكنند! ملت ما استقلال خود، هوشمندى خود، شجاعت خود، دلسوزى و پايبندى خود به منافع ملى را در اين نوبت هم مثل نوبتهاى ديگر نشان داد.
حقاً و انصافاً در مقابل هوشيارى و وقتشناسىِ اين ملت، انسان احساس تواضع و خضوع مىكند. اين ملت، ملت شجاع و بيدار و با ايمان و پُرانگيزهيى است؛ بگذاريد دشمنان اين ملت هر چه مىخواهند، بگويند. اين ملت راه خود را پيدا كرده است و با همت والا در اين راه به پيش مىرود. سردمداران استكبار جهانى بعد از انتخابات هم از تخريب وجههى انتخابات ايران دست برنداشتند. يك مسؤول امريكايى گفت ما دمكراسى ايران را قبول نداريم! اينگونه صدور تصميم دربارهى ملتها، خوى استكبارىِ ناپسند و پليدى است كه متأسفانه امروز شيطان بزرگ به آن گرفتار است. ملت ايران هم دمكراسى آنها را قبول ندارد. دمكراسىيى كه پول سرمايهداران صهيونيست حرف اول را در آن مىزند، چه افتخارى مىتواند داشته باشد و چه چيزى را مىتواند به مردم دنيا تعليم دهد؟ دمكراسى حقيقى، مردمسالارىِ برخاستهى از دين و ايمان است. انگيزهى مردم، برخاستهى از دين، از احساس مسؤوليت و از احساس تكليف ملى و دينى است؛ لذا وارد ميدان مىشوند و در ميان نامزدهاى مختلف، گزينهى خودشان را انتخاب مىكنند. رئيسجمهورى كه با چنين آرائى سر كار مىآيد، وامدار هيچ كس جز خدا و مردم نيست؛ اين معناى مردمسالارى است. ملت عزيز ما اين نعمت الهى را قدر بدانند؛ بر آن پاى بفشارند و تأثير و حضور خودشان را در ميدانهاى گوناگونِ تعيين سياستهاى كشور و گزينش مديران عالىرتبه همچنان حفظ كنند.
رئيس جمهور محترم ما امروز سخنان خوبى بيان كردند. تكيهى بر عدالت، اساسىترين و محورىترين اصلِ يك حركت الهى است؛ ادامهى كار همهى انبيا و مصلحان بزرگ تاريخ است. البته عدالت دشمنانى دارد. همهى كسانى كه نانشان در بىعدالتى است، با عدالت دشمناند. همهى كسانى كه با قلدرى و زورگويى - چه در صحنهى ملى، چه در صحنهى بينالمللى - تغذيه مىشوند، با عدالت مخالفند. عدالت، شعار اصلى و هدف بزرگ انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى بوده و هست.
بعضى مىخواهند با عنوان تندروى، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست؛ حقگرايى است؛ توجه به حقوق آحاد مردم است؛ جلوگيرى از ويژهخوارى است؛ جلوگيرى از تجاوز و تعدى به حقوق مظلومان است. در يك كشور كسان زيادى پيدا مىشوند كه اگر دستگاه مسؤولِ قانونى به مدد آنها نشتابد، در امواج درگيرىهاى گوناگون لگدمال مىشوند. وظيفهى دولتِ عدالتمدار، توجه ويژه به قشر محرومين است. عدالت را نبايد تندروى و مخالفت با شيوههاى علمى دانست. با استفاده از همهى شيوههاى عالمانه و با تدبير مىتوان عدالت را در جامعه مستقر كرد.
اهدافى كه مطرح شده است، اهداف والايى است. اين اهداف با حركت مستمر، با كار و تلاش مداوم، با بهكارگيرى همهى نيروهاى مستعد و بانشاطى كه در كشور ما بحمداللَّه فراوان هستند، امكانپذير است. البته نبايد شتابزدگى كرد. من، هم به رئيس جمهور محترم عرض مىكنم كه از شتابزدگى اجتناب شود، آرمانها با جديت تعقيب شود، اما هيچگونه شتابزدگى بهوجود نيايد؛ هم به مردم عزيزمان توصيه مىكنم كه در درخواستها شتابزدگى را اعمال نكنند. دولت محترم و خدمتگزار با برنامهريزى صحيح، به همان كيفيتى كه در سند چشمانداز بيست ساله تصويب شده و سياستهايى كه اعلام شده است - كه جهت اين سياستها هم عدالت، رفاه عمومى و توسعهى علمى و فنى و همهجانبه و عدالتمحور است - در اين جهت حركت كند. دستيابى به اين اهداف والا، دور از دسترس نيست. با تلاش، با توكل به خدا، با تكيهى به مردم، با استفاده از نيروهاى بانشاطى كه در جامعهى جوان ما بحمداللَّه فراوانند، مىتوان به اين هدفها دست يافت.
استفادهى از شيوههاى علمى، كار لازمى است. البته علم نبايد اشتباه بشود با نسخههاى وارداتى كه اغلب آنها منسوخ است؛ چه در زمينهى اقتصاد، چه در زمينهى مسائل فرهنگى، چه در زمينههاى گوناگون. بعضىها دوست دارند امروز ما نسخههاى منسوخ و از دور خارج شدهى غربىها را بار ديگر در اينجا براى خودمان دستورالعمل علاج به حساب بياوريم. نه، شيوههاى پيشرفته، شيوههاى نو و با تكيهى به فهم و درك و نياز ايرانى، استفادهى از علم و توجه به نياز داخل و اقتضائات كشور مىتواند راه درست را به ما نشان دهد و ما را پيش ببرد. ما در زمينهى علم بايد حركت خود را جدى كنيم؛ در پيوند علم و صنعت و فناورى كار كنيم؛ در پيدا كردن شيوههاى توزيع عادلانهى امكانات تلاش و فكر كنيم؛ بهترين و آسانترين و عملىترين شيوهها را انتخاب كنيم و بهطور جدى وارد شويم.
انتظار مردم از دولت و رئيسجمهور منتخب اين است كه تلاش و جديت كنند. تصور بنده - با شناختى كه در طول اين مدت از احساسات مردم دارم - اين است كه مردم مايلند تلاش و كار و قاطعيت و جديت را در عمل مسؤولان مشاهده كنند.
گاهى نتيجهيى دير به دست مىآيد. بعضى از اهداف، كارِ يك سال و دو سال نيست؛ تلاش مستمرى لازم دارد. همين قدر كه مردم ببينند مسؤول عالى كشور و ديگر مسؤولان دارند كار و تلاش مىكنند، خشنود و راضى مىشوند. مردم از ما كار لازم دارند؛ خدمت مىطلبند و توقع دارند؛ و حق به جانب آنهاست.
در زمينهى سياست بينالملل، همچنان كه دولتهاى قبلى اعلام كردند و بعداً هم همينطور خواهد بود، ملت ايران يك ملت صلحطلب است. ملت ايران سرِ ستيزهگرى با هيچ ملتى را ندارد. شما ببينيد در تاريخ جمهورى اسلامى و حتّى در تاريخ گذشتهى ملت ايران، هميشه جنگهايى كه اتفاق افتاده است، ملت ايران در موضع دفاع از مرز خود، از حقوق خود و از استقلال خود بوده. ما به هيچ كشور و هيچ ملتى تعرض نكردهايم؛ ما از حقوقِ خود قدرتمندانه دفاع كردهايم و باز هم دفاع مىكنيم. اين را همهى قدرتمداران و مستكبران عالم - بخصوص شيطان بزرگ، امريكا - بدانند؛ ملت ايران به هيچ قدرتى باج نخواهد داد. مسؤولان كشور حق ندارند از حقوق ملت صرفنظر كنند. ما چنين حقى نداريم. جايگاه ما، جايگاه دفاع از حقوق ملت است؛ بنابراين از حقوق سياسى و اقتصادىشان بايد دفاع كنيم؛ جايگاه شايستهى آنها را بايستى در دنياى امروز و در روابط بينالملل حفظ كنيم. بحمداللَّه نظام جمهورى اسلامى نشان داده است كه اين كارايى را دارد. ملت ما امروز، هم در صحنهى بينالمللى و در صحنهى جهانى، و هم در منطقه جايگاه ممتاز و شايستهيى دارد و اين را روزبهروز بيشتر خواهد كرد.
ما به همسايگانِ خود احترام مىگذاريم و طرفدار ارتباطات برادرانه و صميمانهى با كشورهاى همسايه و همچنين با كشورهاى برادر و مسلمان و كشورهاى دوست در اين منطقه و مناطق ديگر هستيم. ملت ايران قدرت و اقتدار و توانايى خود را در راه تضعيف ملتها و كشورهاى ديگر به كار نخواهد برد؛ در راه حفظ منافع خود به كار خواهد برد و به فضل و توفيق الهى در اين زمينه قدرتمندانه عمل خواهد كرد.
من به رئيس جمهور محترم برادرانه توصيه مىكنم؛ در همهى حالات، همين احساسى را كه امروز بيان كرديد - احساس خدمتگزارى به مردم - براى خودتان حفظ كنيد. قدرت اگر با هدفِ خدمت به مردم باشد، عبادت است. شايد هيچ عبادتى بالاتر از عبادتِ مسؤولى نيست كه به خاطر تلاش و خدمت به مردم، از راحت و آسايش و امنيتِ خود صرفنظر مىكند. اين روحيهى خدمتگزارى، خاكسارى، تواضع در مقابل مردم و شناخت عظمت مردم را براى خودتان حفظ كنيد، كه اين نعمت بزرگى است. از خداى متعال لحظهيى غافل نشويد. اين توفيقات به فضل و لطف الهى به ما داده مىشود. بايد خود را قابل رحمت و تفضلاتِ روزافزون الهى كنيم. با ياد خدا و با توكل به خدا و با اخلاص در عمل، بايد بتوانيم جلب رحمت الهى بكنيم. اگر جلب رحمت الهى شد، همهى مشكلات آسان مىشود و موانع از سر راه برخواهد خاست. اگر صادقانه در راه خدا كار كنيم، خداى متعال به ما كمك خواهد كرد. اگر هدفِ قدرت، منافع مادى شد، قدرت، بزرگترين وزر و وبال براى انسان خواهد بود. كسانى كه قدرت و منصب و مقام را براى بهرهمندىهاى خود، پُر كردن كيسههاى خود و دنياى خود مىطلبند، آنجايى كه منافع آنان با منافع مردم اصطكاك پيدا مىكند، نمىتوانند به نفع مردم كار كنند. قدرت به خودى خود نه نعمت است، نه نقمت؛ اگر براى خدا و براى خدمت شد، نعمت است؛ اگر براى دستاوردهاى مادى و ارضاى هوسهاى انسانى شد، مىشود نقمت.
اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) به ابنعباس فرمود: ارزش ذاتى حكومت براى من از اين كفش وصلهخورده كمتر است - «الّا ان اقيم حقاً» - مگر اينكه حقى را اقامه كنم؛ آن وقت قدرت ارزش پيدا مىكند. اميرالمؤمنين با معارضانِ همين قدرت به جنگ برمىخيزد. قدرتى كه براى عدالت و حقيقت است، ارزشمند است؛ اين نعمت خداست؛ منتها شيطان بايد ما را دچار تسويل نفسانى نكند. نبايد اهواء و هوسهاى خودمان را به اشتباه جاى آرمانها بگذاريم و خود را توجيه كنيم. به انتقادها و عيوبى كه براى ما مىشمارند، گوش فرا دهيم و خود را اصلاح كنيم تا وقتىكه با خداى متعال ملاقات مىكنيم، بتوانيم عذر تقصير داشته باشيم - ما كه از تقصير و قصور خالى نيستيم - بگوييم پروردگارا! ما تلاش و مجاهدت كرديم و آنچه از دست ما برآمد، انجام داديم؛ نتيجه اين شد. اگر نيت خالص شود، اين ممكن خواهد شد. اگر نيت خالص نشود، دشوار است كه انسان جواب مظالم فراوانى را كه در يك جامعه اتفاق مىافتد و مسؤولان بالاى كشور - خود بنده و ديگر مسؤولان - خواه و ناخواه در مسؤوليت آنها شركت و دخالت دارند، بتواند بدهد. انسان نمىتواند پيش خداوند متعال خود را از آنها تبرئه كند.
بنده لازم مىدانم از رئيس جمهور قبلىمان - جناب آقاى خاتمىِ عزيزمان - و همكاران ايشان صميمانه تشكر كنم. در اين هشت سال جناب آقاى خاتمى و همكارانشان تلاش باارزشى انجام دادند و خدماتى را تقديم كردند. همهى دولتهاى قبلى هم تلاش كردند. امروز كشور ما آمادگىهاى زيادى دارد؛ ظرفيتهاى فراوانى پيدا كرده؛ اين ظرفيتها را مىتوان به چندين برابر افزايش داد و از آنها به نفع مردم و به نفع رفع فقر و محروميت استفاده كرد. كار و تلاش، مقابلهى با فساد، منقطع نشدنِ خدمت و تلاش دايمى، رازى است كه همهى اينها را انشاءاللَّه براى ما تأمين خواهد كرد.
پروردگارا! توفيقات خودت را بر رئيسجمهور محترم و مسؤولانى كه ادارهى دولت را بر عهده خواهند گرفت، نازل بفرما. پروردگارا! ملت ايران را در همهى ميدانها پيروز كن. پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه كرديم و آنچه در نيت ماست، همهى آنها را براى خودت و در راه خودت قرار بده. پروردگارا! روح مطهر امام عزيز ما را - كه سلسلهجنبان اين حركت عظيم، آن روح بزرگ بود - با پيغمبران و اولياى خودت محشور بفرما. پروردگارا! شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور بفرما و به خانوادههاى آنها اجر شايسته كرامت فرما.
خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی28/ 5/ 84
خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی
28/ 5/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّح م
الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوكّل علیه و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه وخیرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیدنا و نبینا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما بقیةاللَّه فى الارضین و صلّ على ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
همهى برادران و خواهران عزیز و خود را به تقواى الهى، پرهیزگارى و مراقبت از خویشتن دعوت مىكنم. هم ماه مبارك رجب است و ایام البیضِ متبرك این ماه، و هم روز بزرگ ولادت امیرالمؤمنین و امام المتقین است. رجب، ماه صفا دادن به دل و طراوت بخشیدن به جان است؛ ماه توسل، خشوع، ذكر، توبه، خودسازى و پرداختن به زنگارهاى دل و زدودن سیاهىها و تلخىها از جان است. دعاى ماه رجب، اعتكاف ماه رجب، نماز ماه رجب، همه وسیلهیى است براى اینكه ما بتوانیم دل و جان خود را صفا و طراوتى ببخشیم؛ سیاهىها، تاریكىها و گرفتارىها را از خود دور كنیم و خودمان را روشن سازیم. این، فرصت بزرگى است براى ما؛ بخصوص براى كسانى كه توفیق پیدا مىكنند در این ایام اعتكاف كنند؛ كه در آخر عرایض این خطبه، انشاءاللَّه جملهیى به معتكفین عرض خواهم كرد.
و اما روز سیزدهم رجب، میلاد مسعود امیرالمؤمنین است، كه قلهى كرامت انسانى است؛ اسوهى همیشگى رادمردان جهان است؛ پیشواى همیشگى مؤمنان و پرهیزگاران و انسانهاى صالح و صادق روزگار است. براى اینكه به لفظ و ظاهر اكتفا نكرده باشیم، بلكه از امروز و از یاد امیرمؤمنان درس گرفته باشیم - كه بخصوص امروز ما به آن احتیاج داریم - به طور مختصر در اینجا یك درس از درسهاى آن بزرگوار را عرض مىكنم؛ و آن، درس تقواست كه اساساً در نماز جمعه بیش از همه چیز به این مطلب باید پرداخته شود.
تقوا، درس جاودانهى امیر مؤمنان است. اگر شما به نهجالبلاغه مراجعه بفرمایید، ملاحظه خواهید كرد كه هیچ دستورالعمل و توصیهیى در این كتاب عظیم به قدر تقوا تكرار نشده است. تقوا در واقع یكى از بلندترین فصول زندگى عملى امیرالمؤمنین و تعالیم زبانى آن بزرگوار است. تقوا یعنى مراقبت از خود. انسان دائم باید مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود - یعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود - هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حیوانى، مراقب عدم میل دل به هوى و هوس، مراقب مجذوب و فریفته نشدن دل به جلوههاى پست كنندهى انسان، مراقب حسد نورزیدن، مراقب بدخواه دیگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جایگاه فضایل و ذكر خدا و عشق به اولیاى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ یعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها باز داشتن، از تعطیل و بیكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست.
خیلى از كارهایى كه ما مىكنیم و لغزشهایى كه از ما سر مىزند، بر اثر عدم مراقبت است. خیلى از گناهان را ما با قصد قبلى انجام نمىدهیم؛ از خود غفلت مىكنیم، زبان ما به غیبت و تهمت و شایعهپراكنى و دروغ آلوده مىشود؛ دست ما و چشم ما هم همینطور. بنابراین غفلت است كه ما را در بلا مىاندازد. اگر مراقب چشم و زبان و دست و امضاء و قضاوت و نوشتن و حرف زدنمان باشیم، بسیارى از خطاها و گناهان بزرگ و كوچك از ما سر نمىزند. اگر مراقب دلِ خود باشیم، دچار حسد، بدخواهى، بددلى، كینه، بخل، ترسهاى بىمورد، طمع به مال و منال دنیا و طمع به ناموس و مال دیگران در دل ما رسوخ نمىكند. این مراقبت در انسان، جادهى نجات است. عاقبت نیك، در سایهى این مراقبت به دست مىآید؛ «و العاقبة للمتّقین». اگر این مراقبت در انسانى باشد، امكان گناه از او بسیار كم مىشود. عدالت یك انسان هم از همین مراقبت سرچشمه مىگیرد؛ استقامت یك انسان و یك ملت هم از همین مراقبت سرچشمه مىگیرد؛ حقجویى و حقپویى هم از همین مراقبت سرچشمه مىگیرد. این مراقبت و این تقوا مادر همهى نیكىهاست؛ هدایت هم به خاطر این مراقبت ایجاد مىشود؛ پیشرفت دنیا و آخرت هم ناشى از همین مراقبت است. وقتى مراقبت كنیم، فكر ما هم بیكار نمىماند؛ دل ما هم به راه كج نمىرود؛ جوارح و اعضاى ما هم خطا و لغزش پیدا نمىكند یا كم پیدا مىكند. دنیا و آخرت زیر سایهى تقواست؛ این درس امیرالمؤمنین است. امروز ما به این درس نیاز داریم؛ نه فقط امروز، بلكه همیشه نیازمندیم؛ اما این مقطع زمانى براى ما مهم است.
ما ملت مسلمانى هستیم. این ملت، با ارادهى راسخ عمومى توانسته است یك نظام مطابق با ایمان و اعتقاد خود را در این كشور سر كار بیاورد. هدف این نظام چیست؟ هدف این ملت چه بود؟ هدف این بود كه این كشور با این نظام بتواند از همهى خوبىها و پیشرفتها و خیرات و بركاتى كه خداى متعال به ملتهاى مؤمن وعده داده است، برخوردار شود؛ یعنى یك كشورِ اسلامى بشود. كشور اسلامى یعنى كشورى كه اسلامِ حیاتبخش، اسلامِ نشاطآور، اسلامِ تحركآفرین، اسلامِ بدون كجاندیشى و تحجر و انحراف، اسلامِ بدون التقاط، اسلامِ شجاعتبخش به انسانها، و اسلامِ هدایت كنندهى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است؛ اسلامى كه با همان شكلى كه در قرن اولِ اسلامى به آن عمل شد، توانست یك مجموعهى پراكنده را به اوج تمدن تاریخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنیا سیطره پیدا كند. سیطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سیاسى هم مىآورد؛ رفاه اقتصادى هم مىآورد؛ فضایل اخلاقى هم مىآورد؛ اگر كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى شود.
براى این كه این كار تحقق پیدا كند، در درجهى اول ما یك حركت انقلابى لازم داشتیم؛ براى اینكه بناى ضایع و پوسیده و كج و بدبنیان رژیمهاى استبدادى را از بین ببریم. این كار را ملت با كمال قدرت و با موفقیتِ كامل انجام داد. بعد از آن كه این حركت عظیم را ملت عزیز ما انجام داد، حركت بعدى این بود كه یك نظام اسلامى - یعنى ترتیب ادارهى كشور، همانطورى كه اسلام گفته است - در این كشور به وجود بیاورید. این كار را هم ملت ما با موفقیت انجام داد. قانون اساسى تنظیم شد؛ آرایش و چینش سیاسى به وجود آمد؛ مردمسالارى دینى بر این مملكت حاكم شد و مردم مسؤولان كشور را - از رهبرى گرفته تا ریاست جمهورى تا دیگر مسؤولان - مستقیم یا غیر مستقیم انتخاب مىكنند.
دین، مایه و پایه و محور قانون و اجرا در این كشور است. حركت مردم به سمت اهداف و آرمانهاى دینى است؛ این معناى نظام اسلامى است؛ این تحقق پیدا كرد؛ لیكن كافى نیست. براى اینكه آن مقصود - یعنى كشور اسلامى - به طور كامل محقق شود، احتیاج است كه دستگاه حاكمهى كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند؛ كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحلهى بعد از نظام اسلامى، دولت اسلامى است. در این راه هم حركت كردیم. مسؤولان مؤمنى، وزراى خوبى، نمایندگان خوبى، رؤساى جمهور باایمانى، یكى پس از دیگرى امور كشور را بر عهده گرفتند؛ اما دولت اسلامىیى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ایران و انقلاب عظیم آنها داشت، تأمین كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ویژهخوارى نباشد، كمكارى نباشد، بىاعتنایى به مردم نباشد، میل به اشرافىگرى نباشد، حیف و میل بیتالمال نباشد، و دیگر چیزهایى كه در یك دولت اسلامى لازم است. در تعالیم امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه، همهى اینها وجود دارد. نگویند اینها مربوط به هزاروچهارصد سال قبل است. این حرفهاى تكرارى و شبهههاى صدها بار رد شده را بعضىها باز تكرار مىكنند.
حقایق بشرى و اصالتهاى بشرى با گذشت زمان تغییر پیدا نمىكنند. انسانها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا پایان دنیا، همیشه عدالت را دوست داشتهاند و به عدالت نیازمند بودهاند؛ این تغییر پیدا نمىكند. انسانها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا آخر دنیا به مسؤولانى كه نسبت به آنها وفادار باشند، در خدمت آنها باشند و براى آنها صادقانه عمل كنند، احتیاج دارند؛ اینها كه تغییرپذیر نیست. درس امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه ناظر به این چیزهاست. این اصالتها و این ثوابتِ حیات بشرى در طول تاریخ را امیرالمؤمنین بیان مىكند؛ ما آنها را مىخواهیم؛ والّا ما كه نمىگوییم اگر خواستیم از این شهر به آن شهر برویم، مثل زمان امیرالمؤمنین برویم؛ نه، حالا با هواپیما بروید، ممكن است ده سال دیگر با یك وسیلهى بسیار تندروتر از هواپیما حركت كنید. آن روز، نامه مىفرستادند، كه دو ماه در راه بود؛ امروز شما با اینترنت لحظه به لحظه با آن طرف دنیا حرف مىزنید. اینها متغیرات است، اما عدالت و صلاح مسؤولان همیشه لازم است؛ حیف و میل نكردن اموال مردم كه دست من و امثال من است، همیشه لازم است؛ اینكه تغییرپذیر نیست. اگر به توفیق الهى بتوانیم در این جهت خود را كامل كنیم و قدمهایى را كه تا امروز بحمداللَّه برداشته شده، كامل كنیم، آن وقت كشور اسلامى به همان شكلى كه گفتم، به وجود خواهد آمد؛ یعنى دولت اسلامى مىتواند كشور اسلامى به وجود بیاورد.
من و امثال من اگر خودمان صادق باشیم، مىتوانیم مردم را صادق بار بیاوریم. اگر خود ما اسیر هوى و هوس نباشیم، مىتوانیم مردم را آزاد از هوى و هوس بار بیاوریم. اگر ما شجاع باشیم، مىتوانیم مردم را شجاع بار بیاوریم. اگر من و امثال من اسیر هوى و هوس و دنبال طمع و بنده و ذلیلِ ترس و طمع خود بودیم، نمىتوانیم مردم را با فضایل بار بیاوریم. این بسته به شانس و اقبال هر كسى است كه در گوشهیى معلم خوبى پیدا كند و به صورت فردى تكامل یابد؛ جامعه پیش نخواهد رفت. دولت اسلامى است كه كشور اسلامى به وجود مىآورد. وقتى كشور اسلامى پدید آمد، تمدن اسلامى به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامى فضاى عمومى بشریت را فرا خواهد گرفت. اینها همهاش با مراقبت و با تقوا عملى است؛ تقواى فردى و تقواى جماعت و امت.
امت اسلامى هم اگر با تقوا بود، مىتواند در راههاى دشوار حركت كند؛ مشكلات در مقابل او زانو مىزنند؛ او در مقابل مشكلات زانو نمىزند. به این جملهى امیرالمؤمنین (علیهالصّلاةوالسّلام) توجه كنید: «من اخذ بالتّقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوّها»؛ اگر فردى - و من عرض مىكنم اگر ملتى - تقوا را براى خودش جادهى عمل قرار داد و متقى شد، شداید زندگى اگر نزدیك او هم رسیده باشد، از او دور خواهد شد. «و احلولت له الامور بعد مرارتها»؛ تلخىهاى زندگى براى او شیرین خواهد شد. «و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها»؛ امواج طوفندهى شداید زندگى، بعد از آن كه متراكم شده باشند، از او دور خواهند شد و او بر امواج سوار خواهد شد. «و اسهلت له الصعاب بعد انصابها»؛ دشوارىها و سختىهاى زندگى بعد از آن كه به سختترین مرحله رسیده باشد، براى او آسان خواهد شد.
واقع قضیه هم همینطور است. امروز ملتهاى مسلمان در مقابل زورگویى قدرتهاى جهانى حرفى براى گفتن ندارند؛ نه علم لازمى، نه فناورى پیشرفتهیى، نه در زمینههاى گوناگون سیاسى مهارتى؛ چرا؟ چرا ما عقب ماندیم؟ چون تقوا را از دست دادیم. این همان شدتهایى است كه با تقوا برطرف مىشود.
شما ملت ایران در انقلابتان تقواى الهى را رعایت كردید؛ در دفاع از این انقلاب و از كشور و از اصالتهاى اسلامى و دینى و ملىتان تقواى الهى را رعایت كردید؛ لذا امروز بحمداللَّه به همان نسبت عزیزید. امروز عزت و اقتدار و عظمت ملت ایران در چشم مردم دنیا و دولتها و حتّى دشمنانش با اكثر كشورهاى اسلامى قابل مقایسه نیست؛ این به خاطر تقواست. هر چه كمبود داریم، به خاطر بىتقوایى است.
ایستادگى هم بر اثر تقواست. امیرالمؤمنین یكى از القابش «كرّار غیر فرّار» است. پیغمبر اكرم این لقب را به امیرالمؤمنین داد. این مخصوص میدان نظامى نیست؛ در همهى میدانهاى انسانى امیرالمؤمنین كرّار غیر فرّار بود؛ یعنى مهاجم، مقتدر، داراى فكر و بدون عقبگرد. مواضع محكم، ایستادگى بر مبانىِ مورد قبول و مورد اعتقاد، از موضع تدافعى خارج شدن و نسبت به كجىها و زشتىها و بدىها و ظلمها و بىعدالتىهاى دنیا در موضع تهاجمى قرار گرفتن؛ این همان صفت كرّار غیر فرّار امیرالمؤمنین است. شما اگر به زندگى امیرالمؤمنین نگاه كنید، مىبینید از اول تا آخر، زندگى آن بزرگوار اینگونه است. علاج ما هم در همین است. مرحوم اقبال لاهورى مىگوید:
مىشناسى معنى كرّار چیست این مقامى از مقامات على است
امّتان را در جهان بىثبات نیست ممكن جز به كرّارى حیات
مىخواهید زنده بمانید؟ مىخواهید عزیز باشید؟ مىخواهید در علم و عمل پیشرفته باشید؟ مىخواهید جوانانتان سرافراز باشند؟ مىخواهید فردایتان فرداى روشنى باشد؟ باید استقامت داشته باشید. فعال، كرّار، خستگىناپذیر و دنبال كنندهى اهداف خود؛ آیندهى چنین ملتى روشن است. ملت ما خوشبختانه این راه را شروع كرد و تا امروز ادامه داده؛ منتها این راه استمرار لازم دارد.
الان جوانها روى كار آمدهاند. جوانهاى عزیز من! نوبت شماست. جوانهاى قبل از شما هر چه نفس داشتند، در این راه زدند و ما را به اینجا رساندند؛ امروز نوبت جوانهاى ماست. در میدان علم، در میدان عمل، در میدان تقوا، در میدان سیاست، در میدان كار براى مردم و خدمت، و در میدان شایستگىهاى گوناگون وارد شوید؛ خودتان را به صلاح و تقوا بیارایید و پیش بروید.
من اینجا یك جمله به معتكفین عرض مىكنم. خوشا به حالتان معتكفین عزیز! پدیدهى اعتكاف یكى از رویشهاى انقلابى است؛ ما اول انقلاب این چیزها را نداشتیم. اعتكاف همیشه بود. زمان جوانى ما وقتى ایام ماه رجب فرا مىرسید، در مسجد امام قم - آن هم فقط قم؛ در مشهد من اصلاً اعتكاف ندیده بودم! - شاید پنجاه نفر، صد نفر فقط طلبه اعتكاف مىكردند. این پدیدهى عمومى؛ اینكه دهها هزار نفر در مراسم اعتكاف شركت كنند، آن هم اغلب همه جوان، جزو رویشهاى انقلاب است. من یك وقت عرض كردم كه انقلاب ما ریزش دارد، اما رویش هم دارد؛ رویشها بر ریزشها غلبه دارند. پس خوشا به حالتان معتكفین عزیز! توصیهى من این است كه در این سه روزى كه شما در مسجد هستید، تمرین مراقبت از خود بكنید؛ حرف كه مىزنید، غذا كه مىخورید، معاشرت كه مىكنید، كتاب كه مىخوانید، فكر كه مىكنید، نقشه كه براى آینده مىكشید، در همهى این چیزها مراقب باشید رضاى الهى و خواست الهى را بر هواى نفستان مقدم بدارید؛ تسلیم هواى نفس نشوید. تمرین این چیزها در این سه روز مىتواند درسى باشد براى خود آن عزیزان و براى ماها كه اینجا نشستهایم و با غبطه نگاه مىكنیم به حال جوانان عزیزمان كه در حال اعتكاف هستند. با عملِ خودتان به ما هم یاد بدهید.
پروردگارا! دلهاى ما را با باران رحمت و فضلت سیراب كن. پروردگارا! ما را از ظلمات بداندیشىها و بدكردارىهاى خودمان نجات بده. پروردگارا! ما را مؤمن و پرهیزگار - به معناى حقیقى كلمه - قرار بده. پروردگارا! ملت ما را آنچنان كه شایستهى اوست، سرافراز و سربلند و عزیز بگردان.
بسماللَّهالرّحمنالرّ یم. قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفوا احد.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ یم
و الحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیدنا و نبینا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما على امیرالمؤمنین و الصّدیقة الطاهرة سیدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنّة و علىبنالحسین و محمدبنعلى و جعفربنمحمد و موسىبنجعفر و علىبنموسى و محمدبنعلى و علىبنمحمد و الحسنبنعلى و الخلف الهادى المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین و استغفراللَّه لى و لكم.
در خطبهى دوم انشاءاللَّه چند مطلبِ لازم را مطرح مىكنم و امیدوارم بتوانم آنچه را كه در ذهن هست، در فاصلهى كوتاهى عرض كنم.
مطلب اول دربارهى دولت است. بحمداللَّه انتخابات ملت ایران مایهى آبروى كشور و عزت و سربلندى و اقتدار ملى شد. ملت ایران در این برهه، حركت بسیار پُرمعنایى را انجام دادند و آثار آن هم در دنیا ظاهر شد. كسانى كه اهل سیاست و اهل اطلاع از جریانهاى جهانى هستند، خوب مىفهمند كه من روى چه چیزى دارم تكیه مىكنم. ملت ایران قدرت خود، ارادهى خود، جهتگیرى و ایستادگى خود را به دنیا نشان داد. امروز بحمداللَّه دولت تقریباً در آستانهى تشكیل شدن است. در مجلس، نمایندگان وظایف و حقوقى دارند؛ رئیس جمهور هم وظایف و حقوقى دارد. هر دو طرف باید به وظایف خود عمل كنند و از حقوق خود استفاده نمایند. البته باید بنا بر تفاهم باشد تا كار پیشرفت كند و كار كشور معوق نماند. بعد از تشكیل دولت هم انشاءاللَّه مجلس و دولت بنا بر همكارى داشته باشند و وظایف خودشان را انجام دهند؛ منتها برادرانه.مجلس نظارت خود را بكند، محاسبهى خود را بكند، سؤال خود را بكند - كه اینها وظایف مجلس است و انتظار از مجلس همین چیزهاست و اینها كمك به دولت است - و دولت هم انشاءاللَّه تلاش و حركت خود را با قدرت و كفایتِ لازم انجام دهد. براى نیاز دولت قانون بگذرانند تا دولت بتواند به وعدههاى خود عمل كند؛ دولت هم به امید خدا، با توكل به خدا و با پشتیبانى مردم بتواند خواستههاى آنها را در حدى كه براى او در مدت مشخص قانونى ممكن و مقدور است، عملى كند. بندهى حقیر هم به عنوان خدمتگزار، از رئیس جمهور و از كلیت دولت مثل همیشه حمایت خواهم كرد. دأب بنده و قبل از من دأب امام عزیز و بزرگوار ما این بوده و هست و انشاءاللَّه خواهد بود. ما از رئیس جمهور - كه منتخب مردم است - حمایت مىكنیم؛ از كلیت دولت حمایت مىكنیم؛ از حقوق و مطالبات مردم هم حمایت مىكنیم. برادران عزیز ما در دولت و رئیس جمهور محترممان - كه بحمداللَّه متكى به محبت و رأى مردم است - بعد از اینكه دولت تشكیل شد، وعدههایى را كه به مردم دادهاند، مرور كنند و بجد براى تحقق این وعدهها تلاش نمایند. مردم كسانى را كه صادقانه عمل مىكنند، مىشناسند. سرعت عمل، خوب است؛ عجله و انفعال و شتابزدگى بد است. مبادا در مقابل برخى از كسانى كه حرفها و مطالباتِ خودشان را به عنوان مطالبات مردم جا مىزنند، دولت دچار انفعال شود؛ نه، كار خودشان را بكنند. مطالبات حقیقى مردم؛ همان چیزهایى كه بحمداللَّه در شعارها و اظهارات رئیس جمهور محترممان هم به صورت برجستهیى گفته و تكرار شده است، چیزهاى خوبى است؛ مردم همینها را مىخواهند. دولت باید اینها را بجد، بدون دستپاچگى، با تدبیر درست، و در طول مدت مقرر و معقول دنبال كند.
ما از تأخیر انداختن كارها - كه مثلاً یك كار پنج ساله را ظرف دوازده سال انجام دهند - همیشه گله كردهایم. اگر بتوانند كار پنج ساله را در پنج سال انجام دهند، ما ممنونیم. كار پنج ساله را اگر توانستند در چهار سال انجام دهند، بیشتر ممنونیم. اما اگر بخواهیم كار پنج ساله یا چهار ساله را با سرهم بندى و عجله و شتابزدگى در مدت كوتاهى انجام دهیم، نه؛ اینطور كارى را مردم نمىپسندند؛ بنده هم دنبال چنین چیزى نیستم. البته مسؤولان محترممان هم قطعاً نمىخواهند اینطور عمل كنند. بنابراین امروز بحمداللَّه افق روشنى جلوى چشم مردم وجود دارد.
انتخابات در كشور ما معناى واقعى خود را دارد. در خیلى از كشورهاى به اصطلاح دمكراتیك، انتخابات اینطورى نیست؛ انتخابات تابع صندوقهاى پول قدرتمندان و ثروتمندان و خواست آنهاست. این كه نامزدى از دل مردم حركت كند - بدون اینكه به بخشهاى قدرت متصل باشد - بتواند با مردم حرف بزند، آراء مردم را جلب كند، حزبى دنبال او نباشد، جریانهاى سیاسى دنبال او نباشند، مردم خودشان فكر كنند و انتخاب كنند، در كمتر جایى از دنیا دیده مىشود؛ این متعلق به شما مردم است؛ این یك نو شدن است؛ یك روز نو و یك افق جدید است؛ این بحمداللَّه در كشور ما رخ داده است. البته مردم هم مشكلات زیادى دارند و منتظر هم هستند. اما من عرض مىكنم با شناختى كه از مردم دارم و با ارتباطات زیادى كه در طول این سالها با متن مردم داشتهام، مىدانم كه مردم اهل انصافند؛ اینطور نیست كه حل مشكلات متراكم را در مدت كوتاهى بخواهند. بعضىها در گوشه و كنار حرفى مىزنند و یا چیزى مىنویسند؛ اینها حرف آنهاست؛ حرف مردم نیست. بحمداللَّه دست دولت باز است؛ اختیارات رئیس جمهور بسیار وسیع است؛ بودجهى كشور هم در اختیار رئیس جمهور است. انشاءاللَّه یك دولت قوى و كارآمد سر كار بیاید؛ با ایمان، با انگیزه، با تقوا، با مراقبت از خود، با نظارت مجلس و دستگاههاى نظارتى، با قوانین پیشرفته و خوب، با قوهى قضاییهى حاضر یراق و آمادهى به كار در مقابل تخلفات، تا در مدتى كه قانون به آنها فرصت داده است، بتوانند كارهایى را كه به مردم وعده دادهاند و در این مدت مىشود انجام داد، انجام دهند؛ كارهاى درازمدت را هم در این مدت پایهگذارى كنند.
مطلب دوم در مورد عراق است. ما از دولت عراق كه یك دولت مردمى است، حمایت مىكنیم؛ ملت عراق هم كه برادران همیشگى ما هستند. دولت كنونى عراق كه با رأى مردم سر كار آمده است، در طول تاریخ عراق، از اوّلى كه خداى متعال این منطقه را آفریده است تا امروز، سابقه نداشته است. هیچ وقت ملت عراق براى خودشان رئیس دولت انتخاب نكرده بودند و نداشتند. همیشه رئیس دولت مدتهاى طولانى از طرف عثمانىها مىآمد؛ قبل از آن هم كه به شكل دیگرى بود و حكومتهاى مستبد قبلى سر كار بودند؛ بعد از آن هم سالهاى متمادى دست انگلیسىها بود؛ بعد هم دست احزاب چپ؛ آخرىاش هم كه صدام روسیاه و حزب بعث بود؛ بنابراین هیچ وقت مردم در صحنهى عراق نبودند. این اولین دولت مردمى است كه در عراق دارد سر كار مىآید. امریكایىها اینطور دوست نمىداشتند، اما ملت عراق و روحانیت پیشرو مىخواستند و مرجعیت وارد میدان شد و بحمداللَّه این قضیه پیش آمده است.
آرزوى ما رفاه مردم و آبادى و امنیت عراق است. از ناامنىهایى كه در عراق اتفاق مىافتد - كشتارهایى كه روزانه در مسجدها، در حسینیهها، در خیابانها و اجتماعات رخ مىدهد - و مردم بیچارهى عراق را قربانى مىكند، ما بشدت آزرده هستیم. كشتن مردم مظلوم جرم بزرگى است و فرقى نمىكند كه این جرم را چه كسى مرتكب شود. مسلسل امریكایىها هم كه مردم عراق را قربانى مىكند، مجرم است؛ عوامل بمبگذارى هم كه اجتماعات مردم را منفجر مىكنند و كودك و زن و مرد را مىكُشند، مجرمند. البته ما متهم اولِ این حوادث را امریكا مىدانیم. چرا؟ چون تروریسم عراق زیر چشم امریكاست. هزاران نیروى نظامى و اطلاعاتى و امنیتى و سیاسى از امریكایىها امروز در همه جاى عراق گستردهاند. اگر مىخواستند ناامنى را در عراق از بین ببرند، مىتوانستند. بعضىها معتقدند كه قراینى هم بر این اعتقاد وجود دارد كه این ترورها كار خود سرویسهاى جاسوسى امریكا و صهیونیستهاست؛ چرا؟ چون نمىخواهند این دولت موفق شود. ناامنى بهانهى ادامهى اشغال است. چون ناامن است، ما باید بمانیم؛ اگر برویم، آسمان به زمین مىآید! آنچه در عراق پیش آمده، چیزى نیست كه امریكایىها مىخواستند. آنها یك دولت دستنشاندهى خودشان مىخواستند؛ آنها مىخواستند عراق بظاهر حكومت مردمى داشته باشد، اما در باطن مزدور آنها بر عراق حاكم باشد؛ ولى اینطور نشد. ملت عراق همت كردند، مرجعیت همت كرد، نخبگان سیاسى عراق همت كردند و نگذاشتند این كار انجام بگیرد. كما اینكه امروز در تدوین قانون اساسى عراق هم دارند دخالت مىكنند. امریكایىها رسماً در تدوین قانون اساسى عراق دارند دخالت مىكنند. به شما چه؟ بگذارید عراقىها كارشان را بكنند. دخالت مىكنند: فلان چیز باشد، فلان چیز نباشد. البته امریكا در عراق شكست خورده؛ در این تردیدى نیست. خرج زیادى كردند، اما وعدههایشان هیچكدام تحقق پیدا نكرد؛ نفرت مردم عراق هم روزبه روز از آنها بیشتر شده. شاید امروز در كشور عراق هیچ عنصرى منفورتر از جورج بوش نباشد. روز به روز هم نفرت ملت عراق از امریكایىها بیشتر مىشود. این نفرت، مخصوص ملت عراق هم نیست؛ در دنیاى اسلام، در سطح جهان، بلكه در خود امریكا اعتراضها علیه دولت امریكا به خاطر مداخلهى نظامى در عراق روزافزون است. در داخل امریكا هم همینطور است. اعتراضها كشیده شده به نخبگان سیاسى امریكا؛ تند و زننده به دولتِ خودشان اعتراض مىكنند. نظرسنجى هفتهى گذشته در امریكا نشان داد كه اكثر مردم امریكا مخالف مداخلهى امریكا در عراق و ماندن امریكا در این كشور و ادامهى اشغال هستند. نتایج را منفى مىدانند، كه درست هم فهمیدهاند. امریكا در عراق شكست خورده است. این هیاهوى ظاهرى دلیل موفقیت نیست. متهم كردن این و آن هم مایهى تبرئهى از اتهام نیست كه امریكایىها ایران و سوریه را متهم مىكنند كه از مرزهاى شما تروریست و مواد منفجره مىآورند. اینها حرفهاى بىمعنا و مهملى است كه تكرار مىكنند. امنیت، دست آنها و زیر چشم آنهاست. كیست در دنیا كه نداند گروههاى تروریستىیى كه به نام آنها امروز در عراق كارى انجام مىگیرد، بعضى از آنها ساختهى دست خود امریكایند؛ بعضىها هم زیر نفوذ امریكایند؟ كیست كه نداند اینها دارند در عراق اختلاف بین سنى و شیعه ایجاد مىكنند؟ كیست كه نتواند حدس بزند كه اینها مىخواهند ناامنى باشد تا بتوانند بیشتر به اشغال غیرقانونى و غیرمشروعِ خودشان ادامه دهند؟ آنها مسؤول و متهماند. تروریستها زیر چشم خود آنها دارند حركت مىكنند؛ ما اطلاع داریم؛ این دیگر حدس نیست. در بعضى از مرزهاى عراق تروریستها زیر چشم خود امریكایىها - و شاید با كمك خود آنها - از اینجا به آنجا منتقل مىشوند؛ آن وقت مىآیند بیخود ایران یا سوریه را متهم مىكنند. ما 1300 كیلومتر با عراق مرز داریم؛ این مرزها را هم محكم گرفتهایم. البته در هر مرز محكمى ممكن است خروج غیرقانونى باشد. امریكایىها بعد از سالهاى متمادى هنوز نتوانستهاند مرزهاى خودشان با مكزیك را ببندند؛ مرتب غیرقانونى افراد مىآیند و مىروند. بنابراین ممكن است غیرقانونى ترددى بشود، لیكن ما ایستادهایم و نمىگذاریم. امنیت عراق، امنیت ماست؛ پیشرفت عراق براى ما یك دستاورد بزرگ است؛ ما این را مىخواهیم. امیدواریم ملت عراق هر چه زودتر از محنتهایى كه دچار آن شده است، نجات پیدا كند و این كشور ثروتمند از لحاظ طبیعى، بتواند به نقطهیى كه شایستهى آن است، برسد.
مطلب بعد، مسألهى فلسطین است. عقبنشینى صهیونیستها از غزه بعد از 38 سال اشغال غزه، حادثهى بسیار مهمى است. جالب است بدانید كه این عقبنشینى یك انتخاب نبود كه رژیم صهیونیستى انجام داد؛ این یك شكست و یك اجبار بود؛ از روى ناچارى و ناگزیرى بود. الان فشار روانى این شكست روى همهى اركان ملت و دولت صهیونیستى اثر گذاشته و آنها را دارد تكان مىدهد. بعضى از آنها قهر مىكنند، بعضىشان اعتراض مىكنند. چند روز پیش یك تظاهرات دویست هزار نفره در تلآویو به راه انداختند. متلاطمند، اما چارهیى نداشتند. عدهیى مىخواهند وانمود كنند كه این عقبنشینى بر اثر مذاكره بود؛ این حرف خیلى كودكانه است. در طول 70 سال اشغال فلسطین، صهیونیستها از یك متر خاك اشغالى با مذاكره عقب ننشستند؛ مذاكره كدام است؟! این عقبنشینى بر اثر مقاومت فلسطینىها بود. حادثهى اول، عقبنشینى و فرار از جنوب لبنان بود؛ این هم حادثهى دوم است كه بر اثر مقاومت پیش آمد. ملت فلسطین بداند، گروههاى جهادى فلسطین بدانند؛ در این دام نیفتند كه خیال كنند مذاكره غزه را آزاد كرد؛ نخیر، مذاكره غزه را آزاد نكرد؛ هیچ نقطهى دیگر را هم آزاد نكرد؛ تا ابد هم هیچ جا را آزاد نخواهد كرد. آنچه غزه را آزاد كرده، فشار مقاومت ملت فلسطین بوده است؛ آنها ناچار شدند.
نكتهى مهم دیگر این است كه مسألهى فلسطین با این عقبنشینىها حل نخواهد شد؛ این را بدانند. هم امریكا بداند، هم صهیونیستها بدانند، هم كسانى كه حالت دلالى دارند و به شكل دلال دارند عمل مىكنند، بدانند كه مسألهى فلسطین اینطورى حل نخواهد شد. این كه از یك قسمت عقبنشینى كنند، بعد قضیه تمام شود، این نمىشود. كسى بیاید خانهى شما را به زور اشغال كند، بعد از مدتى یك اتاق كوچك را آن گوشهى خانه به شما بدهد، بقیهى خانه را هم به اسم خودش ثبت كند؛ مگر مىشود چنین چیزى؟ فلسطین را گرفتهاند؛ حالا ناچار شدهاند از گوشهیى از فلسطین عقبنشینى كنند؛ كسى بگوید خیلى خوب، حالا كه اینجا را دادید، پس دیگر بقیهى فلسطین مال شما! مگر مىشود چنین چیزى؟ مسألهى فلسطین اینطورى حل نخواهد شد. مسألهى فلسطین فقط یك راه دارد؛ همان چیزى كه ما چند سال پیش اعلام كردیم: از فلسطینىهاى اصیل - چه آنهایى كه داخل فلسطین هستند، چه آنهایى كه در اردوگاهها هستند، چه آنهایى كه در كشورهاى دیگر هستند؛ چه مسلمان باشند، چه یهودى باشند، چه مسیحى باشند، فرقى نمىكند؛ فلسطینى باشند - نظرخواهى كنند؛ هر دولتى كه آنها خواستند، سر كار بیاید. آن دولت اگر مسلمان باشد، اگر مسیحى باشد، اگر یهودى باشد، اگر مخلوط باشد، چنانچه برخاستهى از آراء خود فلسطینىها باشد، مورد قبول است و مسألهى فلسطین را حل خواهد كرد. بدون این، مسألهى فلسطین حل نخواهد شد.
مطلب آخرى كه عرض مىكنم، مسألهى هستهیى است. قبل از آن كه من دو سه جمله دربارهى مسألهى هستهیى توضیح بدهم، خدعهى تبلیغاتى غربىها، بخصوص امریكایىها را درست تبیین كنم. در واقع دو خدعهى تبلیغاتى داشتند، كه اولین خدعهى آنها این بوده كه در تبلیغاتشان وقتى مىخواهند راجع به مسألهى هستهیى اظهار نظر كنند، مىگویند ما با سلاح هستهیى در ایران مخالفیم و سلاح هستهیى یك خطر بزرگ است. كأنّه ایران دنبال سلاح هستهیى است و این حضرات هم با سلاح هستهیى مخالفند! اول امریكایىها این را گفتند و انسان متأسفانه مىبیند كه بعضى از اروپایىها هم همین حرف را تكرار مىكنند. این یك خدعه است، خودشان هم مىدانند كه خدعه است. این حرف براى فریب دادن افكار عمومىِ خودشان است. اصلاً بحث سلاح هستهیى در ایران نیست. مسؤولان ما گفتهاند، آحاد ملت ما هم همه قبول كردهاند؛ دولتها گفتهاند، بنده هم مكرر گفتهام كه ما دنبال سلاح هستهیى نیستیم. اورانیومى كه در ایران در این چرخهى سوخت غنى مىشود، بین 3 تا 4 درصد خواهد شد. براى بمب اتمى و سلاح هستهیى نودوچند درصد باید غنىسازى شود؛ فاصله اینقدر است. ما مىخواهیم اورانیومى را كه مال خود ماست، معدن خود ماست، با تجهیزاتى كه متعلق به خود ماست، از كسى آن را وام نگرفتهایم، رهین منت كسى نیستیم و بچهها و جوانهاى خودمان آن را به كار انداختهاند، در این تشكیلات، غنىسازىِ 3 تا 4 درصد بكنیم تا بتوانیم سوخت نیروگاه هستهیى بوشهر را - كه فعلاً یكى نیمه تمامش را داریم - برسانیم. اصلاً بحث سر سوختِ آن است. ما مىخواهیم سوخت نیروگاه هستهیىمان را خودمان تولید كنیم. آنها مىگویند خودتان تولید نكنید. برایتان نیروگاه بسازند، اما بیایید سوختش را از ما بخرید! یعنى چه؟ یعنى وابسته بمانید. ملت ایران باید به قدرتهاى تولید كنندهى سوخت هستهیى وابسته بماند تا اگر آنها یك وقت خواستند سوخت ندهند، شرطى بگذارند و دولت و ملت ایران ناچار باشند دستشان را بالا ببرند و بگویند چارهیى نداریم؛ سوخت ما - كه برق و امكانات ما وابستهى به آن است - باید از آن طرف بیاید؛ والّا نیروگاه ما خواهد خوابید. ملت ایران باید وابسته بماند؛ آنها این را مىخواهند.
براى ما مسألهى هستهیى، مسألهى علمى و اقتصادى است. در مسألهى هستهیى، راهى را كه تا الان آمدهایم و بحمداللَّه به طور كامل هم موفق بودهایم، اگر بتوانیم در آن پیش برویم و به آخر برسانیم، این یك پیشرفت علمى براى كشور است. جوانان ایرانى در این میدان، مهارت و استعداد و توانایى علمىِ خودشان را ثابت كردهاند؛ این از لحاظ علمى خیلى براى ما باارزش است. از لحاظ اقتصادى هم مقرون به صرفه است. آنها مىگویند شما از همین نفت و سوختهاى فسیلى - یعنى منابع تجدیدناپذیر و تمام شدنى - استفاده كنید. این مثل این است كه شما بخواهید در باغچهى خودتان سبزى بكارید یا میوه تولید كنید و بفروشید و زندگىتان را از آن اداره كنید؛ كسى بگوید نه آقا، شما برو اشیایى كه در خانهات هست - آن یادگارهاى قدیمى، آن نگین تاریخى، آن فرش زیر پایت - بفروش و بخور.
ما مىخواهیم منابع تجدیدناپذیرمان براى نسلهاى دیگر بماند. اینطور نباشد كه بیست سال دیگر، بیستوپنج سال دیگر، این كشور نفت نداشته باشد؛ مجبور باشیم نفت خود را از امریكا یا از عوامل امریكا بخریم. ما مىخواهیم جایگزین نفت داشته باشیم و آن، انرژى هستهیى است. آنها مىگویند نه، نداشته باشید؛ همان نفتتان را مصرف كنید تا تمام شود. اگر مىخواهید نیروگاه هستهیى هم داشته باشید، سوختش را باید از ما بخرید. این حرفِ زورى است كه امروز بخشى از دنیاى غرب دارد با ما در میان مىگذارد. مجرم این قضیه هم باز در درجهى اول امریكاست.
ما تا این لحظه هیچ تعهد بینالمللى و هیچ تفاهمنامه و موافقتنامهى دوجانبه یا چندجانبه را نقض نكردهایم. ما خیلى آرام، منطقى و با مدارا پیش رفتهایم. اما از اول گفتهایم، الان هم تكرار مىكنیم كه تحمیل، زورگویى و باجگیرى را ملت ایران از هیچكس قبول نمىكند. سیاست ما مذاكره و تفاهم و تقویت اعتماد است؛ اما اعتماد باید از دو طرف تقویت شود. این دو سه كشور اروپایى مىگویند شما اعتماد سازى كنید - یعنى كارى كنید كه ما به شما اعتماد پیدا كنیم - بنده هم به آنها مىگویم شما هم كارى كنید كه ما به شما اعتماد پیدا كنیم. دلیلى ندارد كه ایران به شما اعتماد داشته باشد؛ وقتى شما كارى مىكنید كه موجب بىاعتمادى است. اگر این طرف اعتمادسازى لازم است، آن طرف هم اعتمادسازى لازم است.
اروپایىها نباید با لحن طلبگار حرف بزنند. امروز قرن نوزدهم نیست. ملت ایران ملتى نیست كه یك روز اگر رژیم دستنشاندهى انگلیس و امریكا در اینجا سر كار بود، هر چه مىگفتند، ناچار بود بپذیرد؛ نه، امروز نظام جمهورى اسلامى متكى به هفتاد میلیون جمعیت است. امروز ملت ایران و دولت ایران و مسؤولان ایرانى در خودشان مثل كوه احساس استوارى و قدرت مىكنند. ما از هیچكس نمىترسیم. ما قدرت و توانایى لازم را براى دفاع از حقوقِ خودمان همیشه داشتهایم و از این حقوق كوتاه نمىآییم. كسى حق ندارد حق ملت را در اینجا مورد معامله قرار دهد. مسألهى هستهیى هم خوشبختانه در كشور ما یك مسألهى جناحى و گروهى نیست؛ یك مسألهى ملى و همگانى است و همه به این موضوع اعتقاد دارند. اروپایىها قدرى بیشتر روى ابعاد مسأله فكر كنند؛ بیشتر تعمق و تأمل كنند و تحت تأثیر امریكا و صهیونیستها قرار نگیرند. اروپا توصیهى ما را بشنود و بداند كه امریكا و صهیونیستها نه خیر آنها را مىخواهند، نه خیر ما را. امریكا انحصارطلب است؛ همهى دنیا را تحت قدرت و دنبالرو خودش مىخواهد. اروپایىها در مقابل او نباید تسلیم شوند. ما در فكر یك كار علمى، یك كار اقتصادى و یك كار مطابق مصالح ملى هستیم؛ ملت ما این را مىخواهند؛ ما هم ایستادهایم.
خدعهى تبلیغاتىِ دوم این است كه در اظهارات اروپایىها و روزنامههایشان آمده بود كه علیه ایران اجماع جهانى شده است. نه آقا! هیچ اجماع جهانى نیست. در خود اروپا هم دولتهایى كه مخالف این روش زورگویى و باجگیرى هستند، وجود دارند. اجماع جهانى در دنیا علیه تسلیحات اتمى است كه امروز مركزش امریكا و بعضى كشورهاى اروپایى است و خطرناكتریناش رژیم صهیونیستى است؛ والّا همهى كشورهایى كه آرزو دارند چنین فناورى مستقلى را داشته باشند، طرفدار و پشتیبان ما هستند؛ ملتها و دولتهایشان هم پشتیبان ما هستند. كدام اجماع جهانى؟! نخیر، هیچ اجماعِ جهانىیى نیست. اگر اجماع جهانى هم بود، ملت از حق خودش نمىگذشت؛ اما چنین چیزى وجود خارجى ندارد. و بدانند كه انشاءاللَّه در آیندهى نه چندان دورى، ملت و جوانان ما نیروگاه هستهیى را هم خودشان خواهند ساخت.
والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران8/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران
8/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
از بيانات مفيد و پُرمغز جناب آقاى احمدىنژاد خيلى متشكريم. مناسبت خوبى است براى تجديد ياد اين دو شهيد عزيز و عالىقدر؛ شهيد رجايى و شهيد باهنر. اين حرف درستى است كه اين دو نفر حقاً نماد دولتمردان متعهد و پايبند و مردان جمهورى اسلامى بودند. اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال با رحمت و مغفرت و فضل بىپايانش با آنها رفتار كند و ما را هم موفق بدارد تا بتوانيم انشاءاللَّه در همان راه و مسير حركت كنيم.
شروع دولت جديد مصادف است با ايام متبرك رجب و شعبان و روزها و شبهاى ياد و ذكر و خشوع. مناسبت بسيار مهمى است؛ اينها را دستكم نگيريد و به نام خدا و با ياد خدا شروع كنيد. بنا بگذاريد كه در همهى آنات و احوال و در فرصتى كه خداى متعال در اختيار شما گذاشته، خودتان را، دلتان را، عملتان را از خداى متعال منقطع نكنيد. ارتباط با خدا تضمينكنندهى صحت عمل و استقامت در راه است. اگر بخواهيم در اين جاده درست حركت كنيم، با ظواهر دلفريب زودگذر از راه پرت نيفتيم و به سمت هدف، مستقيم حركت كنيم، حتماً در اين كار، ياد خدا و اتكاء به خدا و اتصال دائمى به خدا مورد نياز است؛ اين را بايد دستور هميشگى خودمان قرار دهيم. اينكه شاعر مىگويد «خوشا آنان كه دائم در نمازند»، منظورش اين نيست كه دائم رو به قبله نشستهاند يا ايستادهاند و يا ركوع و سجود مىكنند؛ منظور، روح نماز و ذكر و ياد خداست. بايد دائم در ياد خدا بود. در هر تصميمى، در هر اقدامى، در هر حرفى كه مىزنيم - كه حرف من و شما، حرف يك آدم عادى نيست؛ تأثيراتش خيلى وسيع است - در هر گزينشى كه مىكنيم، در هر جذبى، در هر دفعى، معيار خدايى را در نظر داشته باشيم. ملاك هم اين است كه هواى نفس و اغراض شخصى در كار نباشد. در هر چيزى اغراض شخصى و هواى نفس وارد شود، غير خدايى است. اگر اينها دخالتى نداشت، عامل اصلى و عمده عبارت خواهد بود از اداى وظيفه و انجام تكليف؛ اين خدايى است. هميشه به اين ياد باشيد.
كار جديدى كه شروع كردهايد، ماهيتاً با خدمات قبلى شما متفاوت است. همهى شما - غير از تعداد معدودى كه در دولت قبل مشغول انجام خدمت بودند - قبلاً مشغول خدماتى بوديد؛ آن خدمات هم باارزش است؛ ليكن اين كار جديد ماهيت ديگرى دارد؛ اين كار، دستهجمعى است؛ آن هم در يك گسترهى عظيم ملى. بنابراين، اين مجموعه دارد يك كار انجام مىدهد. بايد همواره متوجه اين حقيقت بود كه كارهاى شما اگرچه انواع مختلفى دارد، اما همهى آنها در حقيقت يك كار است؛ مظهرش هم هيأت وزيران است كه دور هم جمع مىشويد. هدايت كننده و به تعبيرى كه بنده تكرار مىكنم، پليس راهنماى اين بيست و چند راه، رئيسجمهور محترم است كه هماهنگى ايجاد مىكند تا بشود اين كار واحد بزرگ را انجام داد؛ و آن كارِ واحدِ بزرگ عبارت است از پيشرفت و ارتقاء كشور به سمت و سوى اهدافى كه براى خودمان ترسيم كردهايم، كه همان اهداف انقلاب اسلامى است و ريزتر شده، آنچه در سند چشمانداز بيستساله تبيين شده است. براى اين كار بزرگ، همهى اين مدت را قدر بدانيد. شما چهار سال، يعنى حدود 1450 روز وقت داريد. هر روزى كه مىگذرد، يكى از اين عددها برداشته مىشود و مجموعه به صفر نزديك مىشود. هر يك روزتان غنيمت است. اين 1450 روز، چشمانداز و گسترهى وسيعى است. براى اين مدتِ نسبتاً طولانى خيلى كارها مىشود كرد. اميركبير كه يك چهرهى ماندگار در تاريخ ماست و واقعاً كارهاى بزرگى هم كرده، همهى حكومت او سه سال بود؛ يعنى يك سال از مدتى كه بناست علىالعجاله شما در اين مسؤوليت مشغول باشيد، كمتر است؛ اما آنقدر اين كار، مهم و بزرگ و جدى بود كه تاريخ اميركبير را فراموش نمىكند؛ والّا قبل از اينكه بيايد در رأس صدارت قرار بگيرد، و بعد كه به كاشان تبعيد شد، ديگر چيزى در پروندهى او وجود ندارد؛ همين سه سال است. بنابراين، اين چهار سال وقت كمى نيست؛ يك گسترهى طولانى است. از الان كه شما شروع كنيد و به آفاق بلندى كه جلوى چشم داريد، نگاه كنيد، همه كار مىتوانيد انجام دهيد. روزى خواهد رسيد كه شما وقتى به جلوى رويتان نگاه مىكنيد، مىبينيد ديگر فرصتى باقى نمانده؛ مثلاً سه ماه يا شش ماه مانده. در آن سه ماه و شش ماه، ديگر نمىشود كار جدى انجام داد؛ مگر استمرار و به نتيجه رساندن اين كارها. از الان به فكر باشيد و يك روز را هم غنيمت بشماريد؛ يعنى يك روز هم نبايد هدر برود. اينطور نباشد كه بگوييم چهار سال وقت هست؛ انشاءاللَّه سرِ فرصت بهكار مىرسيم؛ نه، از همين روز اول و ساعت اول بايد كار را بهطور جدى شروع كنيد. چون مىدانم نيتهايتان خوب و خدايى است و براى خدمت وارد اين مقوله شدهايد، مطمئنم كه اگر انشاءاللَّه همين نيت را براى خودتان حفظ كنيد، خداى متعال كمك خواهد كرد. البته بدانيد حفظ نعمت بمراتب مشكلتر از كسب نعمت است. در قرآن مىگويد: «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا». فقط «ربّنا اللَّه» گفتن كافى نيست؛ «ثمّ استقاموا» هم لازم است؛ آن وقت «تتنزّل عليهم الملائكه».
استقامت كردن اساس كار است؛ والّا يك وزنهى سنگين را آدم ضعيفى مثل بنده هم ممكن است بردارد و يك لحظه سرِ دست بلند كند؛ ليكن نمىتواند نگه دارد؛ آن را مىاندازد. قوى و كنندهى كار، كسى است كه بتواند اين وزنهى سنگين را ظرف مدت لازم سرِ دستش نگه دارد. خيلى از ماها نيتهايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد مىشويم؛ اما نمىتوانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد مىكند؛ سايش پيدا مىكند؛ كمرنگ و ضعيف مىشود و احياناً يك جاذبهى قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب مىكند؛ يك وقت نگاه مىكنيد، مىبينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض مىشود.
اگر مىبينيد بعضىها «ربّنا اللَّه» را گفتند، اما امروز به جاى كعبه رو به بتكده دارند؛ شعارِ خوب را دادند، اما امروز 180 درجه در جهت عكس آن شعار حركت مىكنند، عاملش اين است؛ نتوانستند نگه دارند. چرا نتوانستند؟ چون در اثناى راه، جاذبهها پيدا مىشود.
لابد شنيدهايد كه كسى نيت كرد چهل روز رياضت بكشد؛ اما روز دوم، روز پنجم، روز بيستم ناگهان عوامل شيطانى شروع به دخالت كردند؛ زنى با اين چهره وارد شد، غذايى با آن شكل جلويش گذاشته شد؛ پولى به آن صورت به او عرضه شد؛ لذا نتوانست خودش را نگه دارد؛ بنابراين تسليم شد و زحمات آن بيست روز و سى روزى هم كه قبلاً كشيده بود، باطل شد. اينها ممكن است واقعيت داشته باشد؛ اما اگر واقعيت هم نداشته باشد، مفهوم نمادين آن براى ما درسآموز است.
يك نكته در باب دولت اسلامى عرض كنيم. يكى از شعارهاى خوبى كه آقاى رئيسجمهور، هم در دورهى انتخابات، هم بعد از آن تكرار كردند، مسألهى دولت اسلامى است. من به اين موضوع در نماز جمعه اشارهيى كردم. بايد قدرى بيشتر اين مفهوم را بشكافيم. نظام اسلامى پس از انقلاب اسلامى تشكيل شد. شورش انقلابى و نهضت انقلابى مىتوانست انجام بگيرد، اما نظام غيراسلامى تشكيل شود. خيلى جاها اينطور شده؛ در الجزاير همينطور بود. در الجزاير، نهضت، اسلامى بود. اصلاً پايگاه نهضت و رهبران نهضت، مسلمانها بودند؛ اما بعد از آنكه نهضت به نتيجه رسيد، كسانى كه اعتقادى به مبانى تفكر اسلامى نداشتند، آمدند قدرت را در دست گرفتند. اينجا هم همين كارها داشت مىشد. در همان روز 21 بهمن و 22 بهمن و 23 بهمن از اين كارها داشت مىشد. بنده از نزديك در جريان برخى از كارها بودم؛ داشتند حركت مىكردند كه به اصطلاحِ خودشان يك جنبش كارگرى و يك حركت كارگرى را بر اين حركت عمومى تغليب كنند و همان فرمولى كه در روى كار آمدن نظامهاى سوسياليستى در دنيا معمول است - يعنى انقلاب طبقهى كارگر - تحقق بدهند و بعد هم يك چند نفر سر كار بيايند؛ منتها امام را محاسبه نكرده بودند؛ يعنى اين گوهر خدشهناپذيرِ شكستناپذير را در محاسباتشان نديده بودند؛ لذا سخت ضربه خوردند. حتّى روز سومِ بعد از پيروزى انقلاب راه افتادند آمدند جلوى بيت امام در مدرسهى علوى و تظاهرات كردند و مطالباتِ بهاصطلاح سوسياليستى و كارگرى را مطرح كردند. ولى نظام اسلامى تشكيل شد.
نظام اسلامى يعنى چه؟ يعنى منبع تقنين و معيار و ملاك اجرا و اركان تصميمگيرى در كشور معلوم شد چيست؛ اركان حكومت - قوهى مجريه، قوهى مقننه، رهبرى، قوهى قضاييه و ديگر اركان - چيده شد و قانون اساسى آمد همهى اينها را تثبيت كرد؛ لذا پايهگذارىهاى اصولى انجام گرفت. اين نظام اسلامى فقط شكل نيست؛ محتوايى دارد؛ يعنى كارهايى بايد در واقعيت زندگى مردم انجام بگيرد. تحقق اين واقعيتها در زندگى مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را - كه داراى صفات و خصوصيات لازم هم باشند - مىطلبد؛ اين مىشود دولت اسلامى. دولت اسلامى شامل همهى كارگزاران نظام اسلامى است؛ نه فقط قوهى مجريه؛ يعنى حكومتگران و خدمتگزاران عمومى. اينها بايد جهتگيرىها و رفتار اجتماعى و رفتار فردىِ خود و رابطهشان با مردم را با معيارهاى اسلامى تطبيق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم بايد آن جهتگيرىها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و بسرعت به سمت آن جهتگيرىها حركت كنند؛ اين مىشود دولت اسلامى.
از همان اوان كار، تلاش براى تشكيل دولت اسلامى شروع شد. بعضىها مىگويند شما بعد از 27 سال مىخواهيد دولت اسلامى تشكيل دهيد؟ نه، تلاش و اقدام براى تشكيل دولت اسلامى از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهايى موفق بوديم، در برههيى موفق نبوديم. بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضى از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضى از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبستهى به رفتارهاى طاغوتى شديم.
اسم ما كه دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهورى اسلامىِ ديگر در منطقهى ما و آفريقا و جاهاى ديگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جايى دولتى تشكيل شد كه ما شوخى مىكرديم و مىگفتيم جمهورى اسلامى امريكايىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهورى اسلامى هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهتگيرى ما اسلامى باشد. اگر در اينها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پويندهيى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مىشود و طبعاً كار عقب مىافتد. البته دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ انشاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مىكنند. همهى ما انسانهاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مىخواهيم مجموعهى كارگزاران حكومت را - كه خودمان هم جزو آنها هستيم - به نقطهيى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مىخواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم. اگر دولتى مىآيد و مىگويد هدفم اين است كه اين را تحقق ببخشم، خيلى چيز مبارك و خوبى است.
من چهار پنج سال پيش همينجا در حسينيه اين مطلب را با مجموعهى كارگزاران مطرح كردم؛ گفتم انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، دولت اسلامى و بعد كشور اسلامى. اگر دولت ما اسلامى شد، آن وقت كشورمان اسلامى خواهد شد. اگر من و شما در معاشرتمان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستيم خود را به حد نصاب برسانيم، از آن دانشجو، از آن جوان بازارى، از آن عنصر در ردههاى پايين دولتى، از آن كارگر، از آن روستايى، از آن شهرى چه توقعى مىتوانيم داشته باشيم كه اسلامى عمل كنند؟ چرا مردم را بيخود ملامت مىكنيم؟ نبايد ملامت كنيم. اگر كمبودى هست، خودمان را بايد ملامت كنيم؛ «لوموا انفسكم».
اول، ما اسلامى مىشويم؛ وقتى اسلامى شديم، «كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم»؛آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعى خواهد كرد و كشور، اسلامى خواهد شد؛ هم احكام و مقررات اسلامى است، هم اجرا اسلامى است، هم دولتمردان اسلامىاند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولتمردان از لحاظ اخلاقى اسلامى خواهند شد. البته شيطان نمىميرد؛ شيطان زنده است. هميشه عدهيى، جريانى، مجموعههايى هستند كه تسليم شيطان بشوند؛ اما شكل كلى، اسلامى خواهد شد.
معناى شعار دولت اسلامى اين است كه ما مىخواهيم اعمال فردى، رفتار با مردم، رفتار بين خودمان، و رفتار با نظامهاى بينالمللى و نظام سلطهى امروز جهانى را به معيارها و ضوابط اسلامى نزديكتر كنيم. اين شعار، بسيار باارزش است؛ انشاءاللَّه به اين شعار پايبند بمانيد و اين تلاش را جدىتر، بىآسيبتر و واقعىتر كنيد؛ چون گامى بلند خواهد بود در راه رسيدن به آن هدفها؛ و همانطور كه عرض كردم، رسيدن به آن هدفها مردان خودش را مىخواهد. البته «مردان» كه مىگوييم، به معناى «رجال» در قانون اساسى نيست؛ شامل خانمها هم مىشود؛ يعنى كسان و عناصر و كارگزارانِ خودش را مىخواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند تا بتوانند اين صد من بار را بردارند.
نكتهى دوم: يكى از شعارهاى اين دولت، عدالت است. عدالت يقيناً محور انقلاب بود؛ در اين شكى نيست. هيچ دولتى هم از اول نيامده صريحاً بگويد من نمىخواهم طبق عدالت رفتار كنم؛ ليكن من بايد از آقاى احمدىنژاد تشكر كنم كه ايشان كار جديدى كردند؛ عدالت محورى را به عنوان يك شعار گذاشتند وسط؛ اين كار خيلى بزرگى بود. وقتى كه ايشان تبليغات انتخاباتى مىكردند، به افراد خانوادهى خودم مىگفتم اگر آقاى احمدىنژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محورى را مطرح كرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ اين شعار بشود يك سنت. اين شعار مطرح شد و ذهنها را به خودش متوجه كرد. خوشبختانه مردم هم فهميدند، خواستند، دوست داشتند و رأى دادند. اين كار، كار مهمى است. بنابراين عدالتمحور بودنِ اين دولت حرف بزرگى است؛ طرح اين شعار به عنوان محور حركت دولت، يك كار جديد است؛ خودش يك تحول است؛ به اين پايبند باشيد.
براى تحقق عدالت، خيلى كار شده است. از اول انقلاب همهى فعاليتهايى كه به نفع طبقات محروم انجام گرفته؛ يعنى بردن امكانات رفاهى، امكانات آموزشى و امكانات بهداشتى به اقصى نقاط كشور - كه واقعاً از بس زياد است، قابل شمارش نيست - در جهت عدالت بوده است. حقاً و انصافاً اين خدمترسانى، اوضاع را زير و رو كرده. كسانى كه در دورهى قبل اوضاع طبقات محروم را ديدند، مىتوانند بفهمند. من خودم در نقاط محروم بودم و جاهاى محروم را در آن دوره ديدم؛ حالا هم كه خيلى اوقات رفتم و از نزديك ديدم؛ واقعاً زير و رو شده. همين زيرساختهاى عظيمى كه براى استفادهى عموم است، همهى اينها كمك به عدالت است؛ در اين ترديدى نيست؛ منتها نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجهى دو كمكم در مقابل ارزشهاى ديگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزشهاى ديگر هم خيلى مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگى، ارزش آزادى و مردمسالارى. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناى نفى اينها نيست؛ اما وقتى ما اين ارزشها را عمده مىكنيم و مسألهى عدالت و نفى تبعيض و توجه به نيازهاى طبقات محروم در جامعه كمرنگ مىشود، خطر بزرگى است؛ اما با عدالتمحور بودن يك دولت، اين خطر از بين مىرود يا ضعيف مىشود.
اصلاً عدالت چيست؟ عدالت، بهحسب ظاهر، مفهوم سادهيى است و همه مىگويند و آن را تكرار مىكنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسيدن به عدالت خيلى دشوار است؛ همان نكتهيى كه اميرالمؤمنين دربارهى حق فرموده است: «الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف». در مورد عدل هم عيناً همينطور است؛ چون عدل هم حق است و اصلاً از هم جدا نيستند. به يك معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسيدن به عدالت مشكل است؛ حتّى شناختن موارد عدالت و مصاديق عدالت هم گاهى خيلى مشكل است؛ كجا عدالت است، كجا بىعدالتى است. من نمىخواهم الان عدالت را تعريف كنم كه چيست. تعريفهاى كلى و عمدهيى از عدالت شده؛ تقسيم عادلانهى امكانات و از اين قبيل حرفها، كه درست هم هست و محتاج تدقيق و ريزبينى هم هست؛ يعنى شما در هر يك از بخشهايتان واقعاً بايد ببينيد عدالت چيست و با چه چيزى حاصل مىشود.
من مىخواهم اين نكته را هم عرض كنم كه اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت بهخاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت بهكار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مىشود؛ خيال مىكند چيزهايى عدالت است، در حالىكه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمىبيند. بنابراين عقلانيت و محاسبه، يكى از شرايط لازمِ رسيدن به عدالت است.
عقلانيت و محاسبه كه مىگوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناى محافظهكارى، عقلگرايى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظهكارى فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولى بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولى را برنمىتابد و از تحول و دگرگونى مىترسد؛ اما عقلانيت اينطور نيست؛ محاسبهى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظيمى مىشود. انقلاب عظيم اسلامى ما ناشى از يك عقلانيت بود. اينطور نبود كه مردم همينطور بىحساب و كتاب به خيابان بيايند و بتوانند يك رژيمِ آنچنانى را ساقط كنند؛ محاسبات عقلانى و كار عقلانى و كار فكرى شده بود. در طول سالهاى متمادى - به تعبير رايج امروز - يك گفتمان حقطلبى، عدالتخواهى و آزادىخواهى در بين مردم به وجود آمده بود و منتهى شد به اينكه نيروهاى مردم را استخدام كند و به ميدان جهاد عظيم بياورد و در مقابل آن دشمن صفآرايى كند و بر آن دشمن پيروز كند. بنابراين عقلانيت گاهى منشأ چنين تحولات عظيمى است. الان هم همينطور است. الان در نظام ما برخى از تحولات هست كه مُنتجهى يك نگاه عقلانى و دقيق و موشكافانهى به وضع موجود و وضع دنياست. من در زمينهى مسائل گوناگون اين را دارم مشاهده مىكنم. حالت خوابرفتگى و تن دادن به آنچه در جريان عمومىِ سياسى و اقتصادى دنيا دارد مىگذرد و تسليم شدن به آن، خطر بزرگ جامعهى ماست و اگر كسى درست بفهمد و بينديشد، مىفهمد كه بايد با يك تحرك و تحول، اين وضع را دگرگون كرد؛ هم در زمينهى مسائل اقتصادى، هم در زمينهى مسائل سياسى. بنابراين عقلانيت با محافظهكارى فرق دارد. محاسبهى عقلانى را با محاسبهى محافظهكارانه به هيچوجه مخلوط نكنيد؛ اينها دو چيز است.
تا مىگوييم محاسبه و عقلانيت، عدهيى مىگويند مواظب باشيد، دست از پا خطا نكنيد، عقل را رعايت كنيد؛ نبادا يك حرفِ آنچنانى بزنيد كه در دنيا آنطورى بشود؛ نبادا يك كارِ آنچنانى بكنيد كه دنيا صفآرايى كند. اينها عقلانيتِ محافظهكارانه است؛ من به اين اصلاً اعتقاد ندارم. بنابراين اگر بخواهيد عدالت را بدرستى اجرا كنيد، احتياج داريد به محاسبهى عقلانى و بهكار گرفتن خرد و علم در بخشهاى مختلف، تا بفهميد چه چيزى مىتواند عدالت را برقرار كند و اعتدالى را كه ما بناى زمين و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادى مىدانيم و مظهرش در زندگى ما عدالت اجتماعى است، تأمين كند.
اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد - اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظامهاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود. ما مىگفتيم عدالت و آزادى؛ اما آزادى اصلاً جزو شعارهاى آنها نبود. در همهى كشورهايى كه حركت كمونيستى در آنجا به شكلى از اشكال - انقلاب يا كودتا - تحقق پيدا كرده بود، «عدالت» محور شعارهاى آنها بود؛ اما واقعيت زندگى آنها مطلقاً نشاندهندهى عدالت نبود؛ درست ضد عدالت بود. عدهيى به اسم كارگر سر كار آمدند، كه همان طبقهى اشرافىِ رژيمهاى طاغوتى بودند و هيچ تفاوتى با آنها نداشتند. زندگى سران كشورهاى ماركسيستى اينطور بود. بنده زمان مسؤوليت رياستجمهورى وضعيت اقشار پايين بعضى از كشورهاى سوسياليستى را ديده بودم؛ آن چيزى كه اسمش عدالت است و آن مفهومى كه عدالت دارد، مطلقاً در آنجاها وجود نداشت. طبقهى اشراف جديدى در آنجا وجود داشت كه با معيارهاى حزبى و سياسىِ خاص خودشان روى كار آمده بود و از همهى امكانات برخوردار بود؛ مردم هم در فقر و تهيدستى و بدبختى زندگى مىكردند. اين وضعيت حتّى در بعضى از كشورهاى درجهى يكشان هم ديده مىشد. بنابراين، اينگونه عدالتطلبى بىدوام خواهد بود و از طريق درستِ خودش منحرف و رياكارانه و دروغين خواهد بود.
عدالت بايد با معنويت همراه باشد؛ يعنى بايد شما براى خدا و اجر الهى دنبال عدالت باشيد؛ در اين صورت مىتوانيد با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله كنيد. البته معنويت هم بدون گرايش به عدالت، يك بُعدى است. بعضىها اهل معنايند، اما هيچ نگاهى به عدالت ندارند؛ اين نمىشود. اسلام، معنويتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعى و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم». آدم معنوىيى كه با ظلم مىسازد، با طاغوت مىسازد، با نظام ظالمانه و سلطه مىسازد، اين چطور معنويتى است؟ اينگونه معنويت را ما نمىتوانيم بفهميم. بنابراين معنويت و عدالت در هم تنيده است.
اين نكته را هم در باب عدالت عرض كنيم كه بعضىها مىگويند عدالت يعنى توزيع فقر. نخير، كسانىكه بحث عدالت را مىكنند، بههيچوجه منظورشان توزيع فقر نيست؛ بلكه توزيع عادلانهى امكانات موجود است. آنهايى كه مىگويند عدالت توزيع فقر است، مغزا و روح حرفشان اين است كه دنبال عدالت نرويد؛ دنبال توليد ثروت برويد تا آنچه تقسيم مىشود، ثروت باشد. دنبال توليد ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چيزى مىشود كه امروز در كشورهاى سرمايهدارى مشاهده مىكنيم. در غنىترين كشور عالم - يعنى امريكا - كسانى هستند كه از گرسنگى و از سرما و گرما مىميرند؛ اينها كه شعار نيست؛ واقعيتهايى است كه مشاهده مىكنيم. كسانى هستند كه در آرزوى يك آپارتمانِ سه چهار اتاقه سالهاى سال تلاش مىكنند و چون به جايى نمىرسند، مىروند خيانت مىكنند تا به اين امكانات برسند.
دو سه سال قبل يك عضو عالىرتبهى سى.آى.اى را به جرم جاسوسى براى شوروى سابق و دنبالهاش روسيه، دستگير كردند. در مصاحبهيى از او پرسيدند - كه ما اين مصاحبه را در مطبوعهيى خوانديم - چرا اين كار را كردى؟ گفته بود من دلم مىخواست يك ويلاى سه اتاقه داشته باشم، اما ديدم با اين حقوق و درآمد نمىشود؛ مجبور شدم بروم نوكرى شوروى را بكنم؛ با آن دشمنى و نقاضتى كه آن روز بين آن دو كشور وجود داشت. وقتى دنبال توليد ثروت رفتن از نگاه عدالت محور جدا باشد، به اين جاها مىرسد كه در جامعهيى، كسانىكه زرنگتر و باهوشترند، يكشبه به ثروتهاى كلان و انبوه مىرسند؛ كسانى هم كه خودشان خانوادهى ثروتند؛ اكثريتى هم هستند كه در زندگىهاى معمولى همراه با حسرت، و تعدادى هم در زندگىهاى بسيار سخت و دشوار بهسر مىبرند. بنابراين، اينكه ما بگوييم عدالت را مطرح نكنيد، توليد ثروت را مطرح كنيد؛ بهانه را هم اين بياوريم كه بعد از توليد ثروت سراغ عدالت مىرويم، اين نمىشود. عدالت يعنى امكاناتى كه در كشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسيم كنيم - نه عادلانهى بىحساب و كتاب - و سعى كنيم همين امكانات را بيشتر كنيم تا به همه بيشتر برسد؛ نه اينكه به قشر خاص و به دستهى خاصى بيشتر برسد. اين وظيفه از وظايف دولت اسلامى بود كه شما شعارش را داديد؛ خيلى هم خوب كرديد؛ دنبالش هم باشيد؛ متعهد به اين هم باشيد؛ و اين اساس كار شماست.
عدالت را واقعاً محور همهى برنامهريزىهاى خودتان قرار دهيد و ببينيد در بخشهاى مختلف چگونه مىشود آن را تأمين كرد. در اين زمينه، بخصوص سازمان مديريت و برنامهريزى نقش خيلى زيادى دارد و بعد هم بخشهاى مالى و اقتصادى دولت و بخش خدماتى و ديگر بخشها.
وظيفهى حتمىِ ديگرِ دولت اسلامى، گسترش علم و دانايى است؛ چون دولت اسلامى بدون گسترش علم و دانايى به جايى نخواهد رسيد. گسترش آزادانديشى هم مهم است. واقعاً انسانها بايد بتوانند در يك فضاى آزاد فكر كنند. آزادى بيان تابعى از آزادى فكر است. وقتى آزادى فكر بود، بهطور طبيعى آزادى بيان هم هست. عمده، آزادى فكر است كه انسانها بتوانند آزاد بينديشند. در غير فضاى آزاد فكرى، امكان رشد وجود ندارد. براى فكر، براى علم، براى ميدانهاى عظيم پيشرفت بشرى اصلاً جايى وجود نخواهد داشت. ما در مباحث كلامى و مباحث فلسفى هرچه پيشرفت داشتيم، در سايهى مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتيم. اشكالى كه ما همواره به بخشهاى فرهنگى داشتهايم، اين بوده كه به نقشِ خودشان به عنوان يك دولت اسلامى در صحنهى كارزار فكرى درست عمل نمىكنند. كارزار فكرى بايد باشد؛ منتها كارزار فكرى عملاً به اين شكل درنيايد كه ما به قول سعدى، سگ را بگشاييم و سنگ را ببنديم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فكرى كه حق مىدانيم، بگيريم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاريم كه هر بلايى مىخواهند، سر جوانهاى ما بياورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنيد و در جامعه فكر تزريق كنيد. ما به تجربه دريافتهايم كه آنجايىكه سخن حق با منطق و آرايش لازمِ خودش به ميدان مىآيد، هيچ سخنى در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت كردن نخواهد داشت.
مبارزهى با فساد، يكى ديگر از وظايف بسيار مهم است. من دربارهى مبارزهى با فساد اينقدر در صحبتهاى عمومى و خصوصى حرف زدهام كه فكر مىكنم تكرارى است. البته بحمداللَّه اركانى در اين دولت هم خودشان به اين مسأله كاملاً توجه دارند.
نكتهى بعد، تأمين عزت ملى است. يك ملت اگر احساس عزت كرد، پيشرفت خواهد كرد و خواهد باليد؛ اما اگر توسرى خورد، استعدادها در او خفه خواهد شد. عزت ملى و آنچه را كه امروز به آن غرور ملى گفته مىشود - البته تعبير «غرور» با توجه به معناى لغوىاش خيلى رسا نيست، اما رايج است - بايد در ملت تقويت كرد تا احساس عزت و توانايى كند. آنچه مايهى عزت يك ملت است، مثل تُراث عظيم فكرى و فرهنگى و علمى در مقابل چشم آنها قرار مىگيرد؛ شخصيتهاى برجستهشان، گذشتهى روشنشان، استعداد والايشان.
مبارزهى با سلطه هم يكى از وظايف دولت اسلامى است. نظام سلطه، نظامى است كه مثل بختك سنگينى روى پيكر جامعهى بشرى مىافتد - و افتاده است - و او را نابود مىكند و از بين مىبرد. اين نظام سلطه دو طرف دارد؛ سلطهگر و سلطهپذير. با اين نظام بايد مبارزه كرد. مبارزهاش هم با شمشير نيست؛ مبارزهاش با عقل، با كار حرفهيىِ سياسى، و با شجاعت در ميدانهاى لازم و متناسبِ خودش است.
دولت اسلامى دشمنانى هم دارد. دولت اسلامى دو دسته دشمن دارد؛ يك دسته دشمنان شناخته شده هستند. همهى سلطهگران و ديكتاتورهاى دنيا به دلايل واضح دشمن دولت اسلامىاند؛ چون دولت اسلامى با اصل سلطه و ديكتاتورى مخالف است. كسانى هستند كه به دين يا به ورود دين در عرصهى زندگى معتقد نيستند - به اصطلاح سكولارها - اينها هم با دولت اسلامى مخالفند؛ مىگويند اقتصاد بايد از دين جدا باشد، سياست از دين جدا باشد، زندگى اجتماعى از دين جدا باشد، تحركات و نشاطهاى مردمىِ عمومى از دين جدا باشد. مخالفتها هم در طيف وسيعى انجام مىگيرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت كردن، تا معارضههاى جدى كردن. مترفين بينالمللى - يعنى ثروتمندان عظيم جهانى كه نفت و منابع عمدهى جهانى را در اختيار خودشان مىخواهند و براى اين كار دارند حداكثر تلاش علمى و عملى را مىكنند - اينها هم جزو دشمنان بيرونى دولت اسلامىاند. عرض كرديم دشمنها لزوماً دشمنى نمىكنند؛ بعضى از آنها دشمناند، بعضى دشمنى كردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضى وارد ميدان مىشوند و گلاويز مىشوند. بنابراين انواع و اقسام دشمنى وجود دارد و بايد با هر كدام به نحوى برخورد كرد.
دستهى دوم دشمنان درونىاند؛ يعنى آفتها، بيمارىها و ميكروبها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى بهوجود مىآيد. غالباً مرگهاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارىيى و سلول عاصىيى است كه سرطان درست مىكند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همينطور است؛ بايد مواظب دشمنهاى درونىاش باشد؛ اينها آفتهايش است.
يكى دو مورد از اين آفتها را بگويم. اولِ صحبت به بخشى از اين آفتها اشاره كردم. غفلت كردن و از راه منحرف شدن، يكى از آفتهايش اين است كه ما ادبيات دينى را غليظ كنيم؛ بدون اينكه مابازايى در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكارى مىكشاند و هم رياكارى را در بين مردم تشويق مىكند. اينكه ادبيات دينى تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتى ندارم؛ ولى بايد مابازا داشته باشد. بيش از آنچه در رفتارمان اسلامى عمل مىكنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفتهاست.
محتوا را بايد اسلامى كرد. اگر مىخواهيم حقيقتاً اسلامى شويم، بايد در نحوهى مديريتمان تحول ايجاد كنيم. يكى از حرفهاى خوب آقاى رئيسجمهورمان در تبليغات انتخاباتى - كه به نظر من اين حرف، عدهى زيادى را جذب كرد - تحول در مديريت بود. اين تحول در مديريت را چه كسى بايد انجام دهد؟ خود ما بايد انجام دهيم. اولين گام در تحول اين است كه رفتار خودمان، كيفيت كارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مديريت خودمان، جذبهيى كه به خرج مىدهيم، انعطافى كه به خرج مىدهيم، برخوردى كه با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مىدهيم، اسلامى باشد.
البته اينكه گفتم ادبيات دينى را غليظ كردن بدون مابازا، يكى از آفتهاست، اشتباه نشود با كارى كه بعضىها گوشه و كنار دنبالش هستند كه پرچمهاى اسلامى و نشانههاى اسلامى را از بين مردم بردارند؛ نخير، بنده اين را نمىگويم. مطلقاً نبايد نشانههاى اسلامى را تضعيف كرد. «و من يعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوى القلوب»؛ اصلاً بناى شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح كردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نبايد تضعيف كرد. بعضىها به اسم اينكه ما اهل ريا نيستيم و نمىخواهيم تظاهر كنيم، شعائر اسلامى و علامتهاى اسلامى و سيماى اسلامى و وجههى اسلامى و رفتار اسلامى و پرچمهاى اسلامى را از زندگىِ خودشان و زندگى مردم جمع مىكنند؛ نخير، بنده مطلقاً اين را توصيه نمىكنم؛ بلكه بعكس، توصيه مىكنم مقيد باشيد اينها را نگه داريد. منتها اگر بناست جانماز آب بكشيم، واقعاً روى آن جانماز نماز هم بخوانيم؛ والاّ انسان جانماز را آب بكشد و رويش نماز نخواند و كنار بيندازد، فايدهيى ندارد.
ضمناً اين هم كه بگويند شما متحجريد و طالبانى عمل مىكنيد، به اين حرفها خيلى گوشتان بدهكار نباشد؛ از اين حرفها هميشه هست و گفتهاند و مىگويند. ما با هر حركت و گرايشى از نوع طالبان، در اصل و بنياد مخالفيم. آنها اصلاً مخالف عقلند؛ آنها متحجر بودند. اتفاقاً كسانى كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديكترند؛ چون آنها هم نسبت به آموختهها و درسهاى غربى تحجر دارند. هرچه غربىها گفتند، همان را صددرصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرفهاى جديد غربىها را به گوش ما نمىرسانند؛ حرفهاى قرن نوزدهمى، حرفهاى كهنه شده و حرفهاى منسوخ را مىآورند در جامعه مطرح مىكنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش دينى، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مىايستند؛ اينكه بيشتر طالبانيسم است. اصلاً مظهر طالبانيسم تحجر است. تحجر و دورى از عقلانيت، مظهرش همين است. ما به تعقل توصيه مىكنيم. قرآن اساساً از اولش بر اساس تعقل پيدا شده.
مطلب ديگرى كه عرض مىكنم، اين است كه كارى كنيد خدمترسانى شما محسوس شود. واقعاً گاهى اوقات دولتها سرمايهگذارىهايى كردند كه خيلى هم كلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمشان ديدند. گاهى هم چند برابرِ آن سرمايهگذارى مىكنيم و اينجا و آنجا هم گفته مىشود فلانجا سرمايهگذارى شد يا از صندوق ذخيرهى ارزى فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هيچ اثرى در زندگى مردم مشاهده نمىشود. سعى كنيد خدمترسانى شما مابازا داشته باشد؛ يعنى واقعاً در همهى بخشها و در همهى وزارتخانهها تحول در خدمترسانى بهوجود بيايد.
در كنار اين، نظام پاسخگويى را براى خودتان متحتّم بدانيد. واقعاً وزير در حوزهى كار خودش، مديران وزارتى در حوزهى كار خودشان، معاونان هر كدام در حوزهى كارِ خودشان پاسخگو باشند. يعنى هم در برابر خطايى كه انجام مىگيرد، واقعاً پاسخگو باشند؛ هم در برابر كار لازمى كه بايد انجام مىگرفته و انجام نمىگيرد، پاسخگو باشند. در خيلى از موارد خلافى انجام نگرفته؛ اما خلاف اين بوده كه كارهاى زيادى بايد انجام مىگرفته، ولى انجام نگرفته. كار نكردن به مقدار لازم هم يك نوع تخلف است.
توصيهى ديگر، كار جمعى و متوازن است. از جمله چيزهايى كه ما هميشه در طول اين چند سال توصيه كردهايم و صورت هم نگرفته است و تا همين آخر هم مسؤولان دولتى به ما شكايت كردند، عدم همكارى در بخشهاى مختلف و در جاهاى حساس است؛ مثلاً بخشهاى اقتصادى ما با وزارت خارجهى ما. وزراى خارجه - چه زمان آقاى دكتر ولايتى، چه زمان آقاى دكتر خرازى - هميشه به من شكايت مىكردند كه ما با فلان كشور در زمينهى سياسى مشكلى داريم، كه اين مشكل را مىتوان با يك كار اقتصادى و با محاسبه حل كرد؛ ولى دستمان خالى است. يك وقت مىبينيم بخش اقتصادى ما آمده يك كار اقتصادى كرده كه ما اصلاً از آن باخبر نشديم؛ كه اگر باخبر مىشديم، مشكل سياسىمان را بهوسيلهى او حل مىكرديم. وزراى محترم خارجهيى كه اسم آوردم، مكرر گفتهاند كه گاهى اوقات مسؤولان بخشهاى اقتصادى در خارج معاملهيى مىكنند كه سفير و وزارت خارجهى ما اصلاً از آن خبر ندارد. اينگونه كارها ناهماهنگى است. همانطور كه اول عرض كردم، كار شما يك كار است؛ همه داريد بخشهاى يك عمارت را مىسازيد؛ يكى ديوار مىچيند، يكى تير سقف مىگذارد، يكى گِل درست مىكند، يكى آب مىآورد. هر كدام شما يك كار داريد مىكنيد تا اينجا ساخته شود. اگر كارهاى شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمىآيد، چيز خوبى نخواهد بود.
نكتهى بعد، توجه به سادهزيستى است. يكى از شعارهاى خوب آقاى احمدىنژاد مسألهى سادهزيستى است. اين شعار، شعار بسيار مهمى است؛ اين را نبايد دستكم گرفت. يك وقت هست كه ما در زندگى شخصى خود مثلاً حركت اشرافگونهيى داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوى چشم مردم يك مانور اشرافىگرى مىدهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همهاش حرام است؛ بهخاطر اينكه تعليمدهندهى اشرافىگرى است به: اولاً زيردستهاى خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق مىشوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانى پولدار باشند و ريخت و پاش كنند - البته اين كار بدى است، ولى به خودشان مربوط است - اما ريخت و پاش ما اولاً از جيبمان نيست، از بيتالمال است؛ ثانياً ريخت و پاش ما مشوق ريخت و پاش ديگران است. واقعاً «النّاس على دين ملوكهم». ملوك در اينجا به معنى پادشاهان نيست كه بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، ملوك شماها هستيد؛ النّاس على دين ماها.
در يكى از تاريخها خواندم زمانى كه وليدبنعبدالملك خليفه شده بود، چون خيلى اهل جمعكردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به همديگر مىرسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همهاش راجع به خريد و فروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اينها حرف مىزدند. بعد از وليد، سليمانبنعبدالملك خليفه شد. او اهل ساختمانسازى بود و به كاخسازى و ساختمانسازى خيلى عشق مىورزيد. اين مورخ مىگويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد مىآمدند، يكى مىگفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى مىگفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى مىگفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرفهايشان همه از اين قبيل بود. بعد از اين دو نفر، عمربنعبدالعزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ مىگويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم مىرسيدند، يكى مىگفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى مىگفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟ بنابراين رفتار ماها يك تأثير قهرى در رفتار مردم دارد. سادهزيستى بسيار چيز خوبى است.
برادران عزيز و خواهران عزيز! بارتان سنگين و كارتان دشوار است. اگر خوب عمل كنيد، اجرتان دو برابر است؛ اما اگر خداى نكرده بد عمل كنيد، مؤاخذهتان هم دو برابر است. براى اينكه بتوانيد اين راه را سالم طى كنيد و 1450 روزى را كه در پيش داريد، بخوبى سپرى كنيد، بايد خود را به خدا وصل كنيد. قرآن خواندنِ هر روز را فراموش نكنيد. هر روز حتماً قرآن بخوانيد؛ هر مقدارى مىتوانيد. آنهايى كه ترجمهى قرآن را مىفهمند، با تدبر به ترجمه نگاه كنند. آنهايى كه ترجمهى قرآن را نمىفهمند، يك قرآن مترجَم خوب - كه الحمدللَّه زياد هم داريم - كنار دستشان بگذارند و به ترجمهى آن نگاه كنند. ممكن است ده دقيقه صرف وقت كنيد و يك صفحه يا دو صفحه بخوانيد؛ اما هر روز بخوانيد؛ اين را يك سيرهى قطعى براى خودتان قرار دهيد. علامت بگذاريد، فردا از دنبالهاش بخوانيد. تا آنجايى كه مىتوانيد، به نماز و توجه و ذكر در نماز و به نوافل اهميت دهيد. خداى متعال به پيغمبر اكرم مىفرمايد: «قم اللّيل الّا قليلاً. نصفه او انقص منه قليلا. او زد عليه و رتّل القرآن ترتيلا. انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»؛ يعنى نصف شب را بيدار بمان، يا دو ثلث شب را بيدار بمان و عبادت كن - كه اين براى پيغمبر است؛ من و شما خيلى دهنمان مىچايد كه از اين حرفها براى خودمان بزنيم - چرا؟ «انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»؛ ما مىخواهيم سخن سنگينى را به تو القاء كنيم؛ مىخواهيم حرف بزرگى را به تو بزنيم؛ بنابراين بايد خودت را آماده كنى.
بار سنگين احتياج به آمادگى روحى دارد؛ اين آمادگى روحى هم همينطورى به دست نمىآيد. اينكه ما بگوييم آقا برو دلت را صاف كن، بله، اساس همان صاف كردن دل است؛ اما صاف كردن دل فقط از راه نماز، از راه توسل، از راه توجه و از راه ذكر به دست مىآيد.
اگر كسى خيال كند كه مىتوان دل و روح را بدون اينها صاف كرد، سخت در اشتباه است. از راه گريهى نيمهشب، از راه خواندن قرآن با تدبر و با دقت، از راه خواندن ادعيهى صحيفهى سجاديه، دل انسان صاف مىشود؛ والّا اينطورى نيست كه بگوييم آقا برو دلت را صاف كن؛ هر كارى هم كردى، كردى.
خداوند انشاءاللَّه اين حرفها را اول در دل بنده مؤثر كند تا بلكه يك خرده آدم شويم؛ بعد هم در دل شما دوستان و برادران و خواهران انشاءاللَّه مؤثر قرار دهد. خداوند انشاءاللَّه از شما راضى باشد و بتوانيد در طول اين مدت طبق وظيفهى الهىتان عمل كنيد و در پايان اين مدت هم خرسند و خوشحال باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و قشرهاى مختلف مردم 11/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و قشرهاى مختلف مردم
11/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين عيد بزرگ را به همهى امت اسلامى در سراسر جهان، به ملتها، به دولتها و به ملت عزيز و سربلند خودمان و به مسؤولان كشور و به حضار محترمِ اين جلسه، بخصوص ميهمانان گرامى و نمايندگان سياسى كشورهاى اسلامى كه در جلسه حضور دارند، تبريك عرض مىكنم.
روز مبعث، عيد همه است؛ نه فقط عيد مسلمانان. ولادت هر پيغمبرى و بروز هر بعثتى، عيد و روز نو براى همهى بشريت است. پيغمبران الهى هر كدام كه آمدند، قافلهى سرگردان بشرى را به سوى كمال و علم و اخلاق و عدالت راندند و آنها را يك قدم به مراحل كمال انسانى نزديك كردند. همهى خردورزىهاى بشر در طول تاريخ، ناشى از تعاليم پيغمبران است. خلقيات انسانها - كه قدرتِ ادامهى حيات را براى آنها فراهم مىكند - و فضائل اخلاقى، همه تعاليم پيغمبران است. انديشهى توحيد و عبوديت در مقابل خدا، درس پيغمبران است. پيغمبران زندگى را براى انسانها آماده كرده و آن را به ميدان رشد و حركت و تكامل تبديل كردند؛ و نبى مكرم اسلام (صلّىاللَّهعليهواله) خاتم پيغمبران و آورندهى سخن نهايى و پايانناپذير براى بشريت است.
ما مسلمانها البته بايد قدر بدانيم؛ بايد در پديدهى بعثت بينديشيم؛ بايد از آن درس بگيريم؛ بايد اين گذشتهى پُرفروغ را چراغى كنيم براى راه آيندهى دشوارِ خودمان كه در پيش داريم.
امروز چند واقعيت در دنيا وجود دارد كه قابل انكار نيست. واقعيت اول، بيدارى دنياى اسلام است؛ در اين كسى نمىتواند ترديد كند. امروز مسلمانان عالم در همهى نقاط جهان - چه در كشورهاى مسلمان، و چه در نقاطى كه در اقليت قرار دارند - احساس گرايش به اسلام و احساس بازيابى هويت اسلامى خودشان را مىكنند. امروز روشنفكران دنياى اسلام، دلزدهى از سوسياليسم و مكاتب غربى، به سمت اسلام گرايش پيدا كردهاند و علاج دردهاى بشريت را از اسلام مىطلبند و استفتاء مىكنند. امروز دلهاى امت مسلمان نسبت به اسلام گرايش بىسابقهيى در طول قرنهاى متمادى پيدا كرده است. بعد از تسلط سياسى و فرهنگىِ غليظ و گستردهى غرب و شرق در طول دهها سال بر كشورهاى اسلامى، امروز افق ديد جوانان دنياى اسلام و مدّ نگاه آنها به سوى اسلام است؛ اين يك واقعيت است؛ خود غربىها و مستكبران عالم هم به اين اعتراف مىكنند. آنها بارها تكرار كردهاند كه در هر كشورى از كشورهاى اسلامى اگر انتخابات آزادى انجام بگيرد، منتخبان ملت، عناصر معتقد و پايبند به اسلام و مروج اسلام خواهند بود. براى همين است كه ادعاى دمكراسىخواهى غرب امروز دچار تناقض است. از يك طرف پرچم دمكراسى و مردمسالارى را در دست گرفتهاند؛ از سوى ديگر جرأت نمىكنند اين پرچم را در دنياى اسلام به معناى واقعى كلمه برافرازند؛ چون مىدانند در هر كشورى از كشورهاى اسلامى اگر آراء و انتخاب مردم در آن نقش پيدا كند، بدون ترديد اسلامخواهان زمام قدرت و حكومت را در دست خواهند گرفت و منتخبان ملت، مسلمانها خواهند بود.
امروز دنياى غرب و امريكا و سياستسازان تفكر غربى - صهيونيستها و محافل سرمايهدار غربى - خوب مىدانند كه حركت عظيم ملت فلسطين ناشى از گرايش آنها به اسلام است. چون محور را اسلام قرار دادهاند، شجاعت پيدا كردهاند و به معناى واقعى كلمه دل به مجاهدت دادهاند. هرجا ملتى اين روحيه را پيدا كند، هيچ قدرتى - قدرت نظامى و غير نظامى - قادر به برخورد با آنها و سركوب آنها نخواهد بود؛ اين را خوب مىفهمند. قضاياى دنياى اسلام، همه مؤيد اين واقعيت است. اين يك واقعيتِ مسلم است كه امروز بيدارى اسلامى، بلكه نهضت اسلامى، در دنياى اسلام يك حقيقت روشن است؛ هيچ كس نمىتواند اين را انكار كند.
حقيقت دوم اين است كه دشمن شمارهى يك اين بيدارى و گرايش اسلامى و اين آزادىخواهى، قدرتهاى استكبارىاند. علت هم معلوم است؛ چون اسلام با سلطه مخالف است؛ با وابستگى ملتها به قدرتهاى بيگانه مخالف است؛ با عقبماندگى علمى و عملى - كه بر كشورهاى اسلامى ساليان متمادى تحميل كردند - مخالف است؛ با تقليد محض ملتها و كوركورانه به ديگران نگاه كردن مخالف است. اينها همه درست نقطهى مقابل سياستهاى استعمارى و استكبارى است كه در طول دويست سال يا بيشتر، از طرف مستكبران و غربىها بر دنياى اسلام اعمال شده؛ امروز هم براى اين منطقه، پيش خودشان منافعى تعريف كردهاند. بيدارى اسلام، درست نقطهى مقابل خواستههاى آنهاست؛ لذا با همهى وجود با آن مخالفند و مخالفت سياسى و تبليغاتى مىكنند.
امروز همهى شگردهاى تبليغاتى را دارند عليه اسلام اعمال مىكنند. شما نگاه كنيد ببينيد كارى كه دولتهاى غربى عليه مسلمانان و عليه اسلام مىكنند - چه در امريكا و چه در اروپا - چقدر پيچيده و گسترده است. تمام ابزارهاى هنرىِ در اختيار آنها، در خدمت اين هدف پليد است. دشمنى را در اعلى درجهى ممكن، با آميختهيى از فعاليتهاى فرهنگى و امنيتى و سياسى و نظامى، عليه اسلام به كار بردند؛ اين هم يك واقعيت روشن و مسلم است.
واقعيت سوم - كه همه اين واقعيت را مىدانند؛ اگرچه بسيارى آن را انكار مىكنند - اين است كه مظهر اين بيدارى اسلامى كسانى نيستند كه امروز چهرهى تروريسم را در دنياى اسلام دارند نشان مىدهند. كسانى كه در عراق اين جنايتها را مىكنند؛ كسانى كه در دنياى اسلام، به نام اسلام عليه مسلمانها فعاليت مىكنند؛ كسانى كه مهمترين وظيفهى خود را ايجاد اختلاف بين مسلمانها - تحت عنوان شيعه و سنى، تحت عنوان قومگرايى - قرار مىدهند؛ اينها نمىتوانند بههيچوجه نمايشگر و نماد بيدارى اسلامى باشند؛ اين را خود مستكبران هم مىدانند. همان كسانى كه سعى مىكنند اسلام را در چهرهى گروههاى متحجر و دهشتافكن به دنياى غرب معرفى كنند، مىدانند كه واقعيت غير از اين است. اسلامى كه امروز بيدارىِ آن را دنياى اسلام دارد احساس مىكند، اسلام فكر و انديشه و تعمق و حرف نو است؛ اسلامِ ارائهى راهحلهاى زندگى براى گشودن گرههاى زندگى بشريت است؛ نه اسلام متحجر، نه اسلام چشمبسته و نه اسلام دور از هرگونه آزاد فكرى؛ اين را مستكبران مىفهمند.
امروز شعار جمهورى اسلامى، آزادفكرى است؛ توسعهى علم و معرفت است؛ توجه به حقوق انسانها و اختيارات انسانهاست؛ مهربانى و مهرورزى ميان افراد انسان است؛ اينها شعار و پيام اسلام است؛ دنيا دنبال اينهاست.
منطق امام بزرگوار ما، منطق عقل، منطق فكر، منطق عملِ روشنبينانه، منطق انسانيت و هنجار انسانى و اخلاق انسانى و فضائل اخلاقى بود؛ دنيا دنبال اين است. مظهر بيدارى اسلامى كسانى نيستند كه با چهرهى عبوس و گرفتهى خود با همهى دنيا - حتى با مؤمنين و مسلمين - مواجه مىشوند؛ عدهيى را تكفير مىكنند؛ عدهيى را با قومگرايى، عدهيى را با طايفهگرايى، عدهيى را به بهانههاى نادرست مورد تهاجم قرار مىدهند. وجود اينها بشدت مشكوك است، كه اصلاً چنين كسانى هستند يا در واقع همان عوامل سرويسهاى جاسوسى اسرائيل و امريكا و انگليساند كه دارند اينطور فعاليت مىكنند؛ چهار نفر آدم غافل را هم دستخوش فعاليت خودشان كردهاند. اين هم واقعيتى است كه نمىشود آن را انكار كرد.
واقعيت ديگر اين است كه دنياى غرب با همهى توان خود نتوانسته است بر بيدارى اسلامى فائق بيايد. در مناطق گوناگون اسلامى اين همه عليه اسلام، عليه جمهورى اسلامى، عليه رهبران و مصلحان بزرگ اسلامى و عليه احكام اسلام تبليغات كردند؛ اين همه مزدور درست كردند براى دشنام دادن به اسلام و متهم كردن اسلام و احكام اسلامى؛ از حربهى نظامى استفاده كردند، از حربهى اقتصادى استفاده كردند، از حربهى تبليغاتِ وسيع رسانهيى به شكل عجيب و شگفتآورى استفاده كردند؛ اما تاكنون پيش نرفتهاند. بيشترين گرايش جوانهاى مسلمان در كشورهاى اسلامى به اسلام و تفكر اسلامى است. اين شور و عشق، روزبهروز در دل ملتهاى مسلمان بيشتر مىشود.
آنچه بر اين واقعيتها مترتب مىشود، اين است كه دنياى اسلامى بايد قدر اين واقعيت را بشناسد. امروز تنها راهى كه دنياى اسلام براى حفظ منافع ملتهاى اسلامى دارد، اتحاد كلمه بر محور اسلام است؛ «نه» گفتن به اهداف و مطامع استعمارىِ دشمنان و مستكبران است. هدف استكبار، محو هويت ملى و دينى در دنياى اسلام و بخصوص در خاورميانه است. مقابلهى با اين هدف، با اتحاد بيشتر، با همبستگى بيشتر، با تمسك به اسلام، با ترويج اسلام و با ايستادن در مقابل زيادهخواهىهاى امريكا و مستكبران عملى است، و لاغير. امروز امريكا در همهى دنيا يك چهرهى ناموجه و لكهدار است. امروز امريكايىها با اَعمال خودشان همهى شعارهاى خود را زير پايشان له كردهاند. امروز فشار امريكايىها بر ملت عراق، ناامنى موجود در عراق، حمايت بىقيد و شرط آنها از صهيونيستهاى قاتل و خونريز، فجايعى كه در افغانستان به راه انداختند، فشارى كه بر دولتهاى اسلامى مىآورند؛ همهى اينها امروز يك چهرهى كريه و منفور از امريكا در دنياى اسلام به وجود آورده است. امروز دنياى اسلام مىتواند در مقابل اين قدرتِ افزونخواه بايستد، و بايد بايستد؛ هيچ چارهيى جز اين ندارد.
دولتهاى اسلامى براى حفظ منافع ملى خودشان، براى جلب عواطف ملتهاى خودشان، براى اداى مسؤوليت تاريخى خودشان، بايد روى نقاط اساسىِ هويت امت اسلامى تكيه كنند؛ از ملت فلسطين بايد صريحاً دفاع كنند؛ از استقلال كامل عراق و سپردن اختيار به ملت عراق بايد دفاع كنند؛ از ملت افغانستان بايد دفاع كنند؛ از ملتهاى مسلمان در اروپا و آسيا و آفريقا بايد دفاع كنند؛ از هويت قرآنى و از احكام قرآن در كشورهايشان بايد دفاع كنند؛ ارتباطاتشان را با همديگر نزديك و صميمى كنند؛ با هم صادق باشند؛ به هم كمك كنند و دست يكديگر را بگيرند؛ آن وقت امت اسلامى خواهد توانست خود را از زير يوغ استكبار نجات دهد و تهديدهايى را كه امروز دنياى استكبار نسبت به دنياى اسلام دارد، از سر بگذراند.
اميدواريم خداوند ما را بيدار كند؛ امتهاى اسلامى را بيدار كند؛ انشاءاللَّه ما را به وظايف خودمان آشنا كند و ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همهى امت اسلامى و بخصوص ملت عزيز ايران قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 17/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى
17/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً اين ميلاد بزرگ را تبريك عرض مىكنيم و اميدواريم كه خداوند متعال به همهى ما اين توفيق را عنايت كند كه از «مصباحالهدى و سفينةالنجاة» آن طورى كه شايسته است، انشاءاللَّه بهرهمند شويم. همچنين خوشآمد عرض مىكنم به آقايان محترم و خبرگان منتخب ملت و تشكر مىكنم از اجلاسى كه داشتيد و مطالب خوبى كه در اين اجلاس بيان فرموديد. بخصوص تشكر مىكنم از بيانات حضرت آيتاللَّه مشكينى (دامتبركاته) كه حقاً و انصافاً ايشان معلم اخلاق هستند و سالهاى متمادى است كه از بيان و نفس گرم ايشان حقيقتاً استفاده مىكنيم و امروز هم استفاده كرديم. همينطور از بيانات شافى و وافى حضرت آقاى امينى (دامتبركاته) استفاده كرديم؛ ايشان هم امروز گزارش خيلى خوب و جامعى از ماحصلِ اين اجلاسِ دو روزه بيان فرمودند.
آنچه بنده امروز مىخواهم عرض كنم، ماحصلش در يك جمله است؛ و آن اينكه وظايف ما امروز از گذشته سنگينتر است. بعد از حادثهى بزرگ انتخابات - كه حقاً حادثهى مهمى براى كشور بود - شايد ابعاد گوناگون آن بيشتر روشن شود. طرحهايى كه براى كشور و نظام جمهورى اسلامى داشتند و تصورى واهى كه از وضعيت كشور به ذهن طراحان و تصميمگيران استكبار بينالمللى منتقل شده بود و بر اساس آن تصور، برنامههايى براى خودشان تعريف كرده بودند، و اينكه همهى اينها با اين انتخابات نقش بر آب شد؛ اينها مسائل بسيار مهمى است و حقاً دست قدرت و ارادهى الهى را ما بايد در اين حادثه ببينيم؛ مثل خيلى از حوادث ديگرى كه ما نبوديم كه كارى كرديم؛ واقعاً قدرت الهى وارد شد. اجتماع عظيم مردم، حركت عظيم مردمى، انتخابات پُرشور، حضور همهى جناحها و همهى سلائق در انتخابات، واقعاً نعمتهاى الهى بود. البته كسانى كه در اين انتخابات شركت كردند و صحنه را گرم كردند، آنها هم وسايلى بودند؛ ليكن ارادهى الهى بود كه اين وضعيت را پيش آورد.
امروز تصوير نظام جمهورى اسلامى در دنيا، تصوير ديگرى است؛ احساس مىكنند كه اين نظام مردمى است؛ مردم پاى اين نظام ايستادهاند؛ احساس مىكنند كه شعارهاى انقلاب برخلاف آنچه آنها تبليغ مىكردند، زنده است. تصور مىكردند كه مبانى امام و مبانى انقلاب به فراموشى سپرده شد و نسلهاى جديدى كه روى كار آمدهاند، از آن مبانى روگردان شدهاند و حتّى مسؤولان و رجال اين نظام هم تجديدنظر كردهاند؛ اما اينها همه بههم خورد و روشن شد كه نه، نظام اسلامى اگر پيشرفت علمى داشته، اگر در ميدان فناورى پيشرفت داشته، اگر بروز استعدادها در طول اين دو دهه به شكل حيرتآورى در همهى صحنهها چشم همه را به خود متوجه و خيره كرده، اگر اينهمه ساخت و ساز و نوسازى كشور در همهى زمينهها انجام گرفته، همهى اينها در بستر تفكر نظام اسلامى صورت گرفته و دست هدايتگر انقلاب و نام امام و ياد امام و راه امام پيشواى همهى اين حركات بوده و انگيزههاى ايمانى اين حوادث را بهوجود آورده؛ اين را همه حس كردند و فهميدند؛ تصور غلطى كه در ذهنها بود، تصحيح شد و اعتبار نظام جمهورى اسلامى بالا رفت. امروز با اين وضعيت جديد، احساس بنده اين است كه وظايف سنگينترى بر دوش همه است. من فقط چهار مورد را به اشاره و كوتاه عرض مىكنم؛ چون وقت زياد نيست.
وظيفهى ما در درجهى اول، حفظ اتحاد كلمه است. انتخابات با همهى محسناتى كه دارد و با شور و هيجانى كه در جامعه ايجاد مىكند - كه يكى از بزرگترين حماسهها را در طول سالها بهوجود مىآورد - معمولاً در هر دورهيى اين عارضه را هم دارد كه بين گروهها و افرادى از مردم دلتنگىهايى ايجاد مىكند؛ بين جناحها دلتنگى ايجاد مىشود؛ بين گرايشهاى فكرى و سياسى دلتنگىهايى ايجاد مىشود؛ بين سلائق گوناگون - ولو با خطمشى واحد - دلتنگىهايى بهوجود مىآيد؛ بين اشخاص و افراد دلتنگىهايى بهوجود مىآيد. ما بايد بسرعت اين عارضه را ترميم كنيم. اين ترميم هم دست يك نفر نيست كه بگوييم كدام سازمان، كدام مقام و كدام دستگاه اين كار را بكند؛ اين به عهدهى همه است. در درجهى اول هم وظيفهى سنگينتر به عهدهى افرادى است كه شأن بالاترى دارند.
همانطور كه حضرت آقاى مشكينى بدرستى بيان كردند، ماها بر حسب موقعيت حساسترى كه داريم، وظيفهمان در همهى موارد - از جمله در اين مورد - سنگينتر است. سعى كنيم آنچه را كه در دوران انتخابات از دلتنگىها و كدورتها بهوجود آمده و احياناً زخمهايى بر دلها و جانها خورده، التيام دهيم. هر وقتى هم يكطور و يك شكل است. من همين الان در داخل كشور سياستها و جهتگيرىهايى را مىبينم كه درست عكس اين دارند برنامهريزى مىكنند؛ اينها دوست نيستند و نمىتوانند دوست باشند. براى ايجاد تفرقهى هرچه بيشتر دارند برنامهريزى مىكنند. نخبگان كشور؛ چه مسؤولان دولتى، چه مسؤولان روحانى، چه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، چه نمايندگان محترم خبرگان، چه دستگاههاى گوناگون ديگر، چه صاحبنظران سياسى و شخصيتهايى كه تأثير دارند، منبر تبليغى و سياسى دارند؛ وظيفهى همه است كه بيش از پيش براى ايجاد وحدت تلاش كنند. چرا بيش از قبل؟ چون بالاخره اين كدورتها و شكافها به وجود آمده است و بايد ترميم شود و التيام پيدا كند.
مورد دوم هم كه وظيفهى سنگينى است، حمايت از دستگاههاى اجرايى و بخصوص حمايت از دولت است؛ اين هم وظيفهى همه است. دولتى با شعارهايى سر كار آمده، اين شعارها هم شعارهاى جذابى است؛ شعارهاى مردمى و انقلابى است. اگر اين شعارها تحقق پيدا كند، اين كشور سود خواهد برد؛ همهى دلسوزان اين نظام سود خواهند برد. اگر ما بتوانيم حقيقتاً عدالت اجتماعى را به پيش ببريم؛ اگر ما مسؤولان بتوانيم تطبيق رفتار خودمان را با اسلام بيش از گذشته كنيم؛ اگر بتوانيم از بعضى واگرايىهايى كه با پارهيى از مبانى در برخى جاها پيدا شده، جلوگيرى كنيم، اين موفقيت بزرگى براى انقلاب و كشور است؛ سودى است كه به همه مىرسد؛ اينطور نيست كه سودش به يك شخص يا يك جناح يا مجموعهى خاصى برسد؛ نه، همه سود مىبرند. در همهى دورانِ شانزده، هفده سالى كه دولتهاى متعددى سر كار بودند و چهار بار ما انتخابات رياستجمهورى داشتيم و دو شخصيت محترم در اين مدت مسؤول بودند، موضع بنده همين موضع بود؛ بدون كم و كاست. معتقدم همه بايد از رئيسجمهور و از دولت حمايت و به آنها كمك كنند. هيچ دولتى و هيچ كسى هم نيست كه ما بتوانيم بگوييم از همه جهت كامل است؛ بالاخره هر كسى ممكن است در بخشى از كارش ضعفى وجود داشته باشد. دولتهاى گذشته هم داشتند، اين دولت هم مستثنا نيست. نبايد ضعفها را عمده كرد؛ نبايد نقضها را بر كمالها ترجيح داد؛ بايد اين را ديد كه وسط اين ميدان و وسط اين گود، مجموعهيى به نام دولت قرار گرفته كه در رأس آن رئيسجمهور است و بيشترين بار بر دوش اينهاست. همين چيزهايى كه الان شما آقايان فرموديد و همهى ما توقع داريم اين كارها انجام بگيرد، جز با پشتيبانى و اهتمام دولت انجام نخواهد گرفت. مشكلات فرهنگى، مشكلات اقتصادى، مسائل سياسى، داخلى، خارجى و غيره، همه متوجه به هر دولتى است كه سر كار است. بايد دولتها و رؤساى جمهور را تقويت كرد. اينجا هم وظيفه سنگين است. اينطور نباشد كه بعضى به خاطر توقعات زياد، و بعضى به خاطر برخى كدورتهايى كه ممكن است وجود داشته باشد، از چند طرف دولت را تضعيف كنند. اين وظيفهى بزرگ ماست كه دولت را تقويت كنيم؛ مسؤوليت سنگينى است كه لازم است انجام بگيرد.
نكتهى سوم كه به اشاره عرض مىكنم، طرح مباحث مبنايىِ سياسى و فكرى است. امروز توجه كنيد كه گرايش تبليغى دشمنان ما فقط اين نيست كه به نظام اسلامى فحاشى كنند يا بد بگويند يا يك تهمت سياسى بزنند؛ امروز دشمنان ما به شكل مبنايى با مباحثى كه پايهى جمهورى اسلامى است، دارند دست و پنجه نرم مىكنند. به قول خودشان، دارند تفكر ضد جمهورى اسلامى را تئوريزه مىكنند. در واقع براى تفكر سيطرهى استكبارىِ دنياى استكبار و در رأس آنها امريكا بر همهى جهان، دارند پايهى فكرى درست مىكنند.
آنچه مربوط به ايمان مردم است، آنچه مربوط به حقانيت اسلام و قرآن و احكام الهى است، آنچه مربوط به درآميختگى و وحدت دين و سياست است، آنچه مربوط به مبانى خاص جمهورى اسلامى است؛ همهى اينها مورد چالش است و اين چالش به شكل بسيار جدى دارد دنبال مىشود. مخالفان نظام جمهورى اسلامى فقط يك مشت فحاشهايى كه در راديو و تلويزيونها بنشينند و ياوهسرايىِ سياسى بكنند، نيستند؛ افراد متفكر را به كار گرفتهاند؛ آدمهايى را كه در زمينههاى فكرى - چه دينى، چه سياسى - مىتوانند حرفى به ميدان بياورند، به كار گرفتهاند و دارند پول خرج مىكنند و فكر درست مىكنند و آن را به جامعه تزريق مىكنند. در مقابلهى با اين، نه عصبانيت، نه تكفير، نه سلاح، نه قوهى زور، هيچكدام فايدهيى ندارد. در مقابل «لا يثلّ الحديد الاّ الحديد» بايد با منطق به ميدان رفت. دشمن دارد از ابزارهاى هنرى استفاده مىكند؛ از ابزارهاى مدرنِ تبليغى استفاده مىكند و حرفها را پخش مىكند؛ آماج عمده هم جوانهاى ما هستند.
افكار را به مطبوعات و رسانههاى گوناگون مىآورند؛ حتّى به رسانههاى متصل به نظام مىآورند - من حيث لا يشعر - و گاهى آنها هم چيزهايى را پخش مىكنند. كسانى را با عنوان كاذب فيلسوف، سياستمدار، متفكر و ... به رسانهها مىآورند؛ اينها با مبانى بيناتِ قرآنى گلاويز و دست به يقه مىشوند و بحث مىكنند و اين مبانى را زير سؤال مىبرند. معلوم است؛ «و لتصغى اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون»؛ عدهيى كه دلهايشان آماده است، همينها را مىگيرند؛ يك عده هم كه غافل و سادهدلند و پيچيدگى علمى ندارند، اينها را مىپذيرند. امروز وظيفهى مهمى بر عهدهى نخبگان است.
جناب آقاى امينى از قول جناب آقاى آسيداحمد خاتمى (حفظهمااللَّه) فرمودند كه در باب روضه مطالب سست بيان مىشود. من عرض مىكنم فقط بحث روضه نيست؛ در بيان معارف الهى، معارف اهل بيت، حديثى كه نقل مىكنيم، داستانى كه نقل مىكنيم، نسبتى كه به امام مىدهيم، معرفتى كه مىخواهيم پايبند آن باشيم؛ در همهى اينها ما بايد اتقان را رعايت كنيم. علماى ما اينهمه در فقه سر يك مسألهى جزئىِ كوچكِ كم اهميت به وثاقت فلان راوى تكيه مىكنند، اهميت مىدهند، بحث مىكنند، رد و قبول مىكنند، اين راوى مورد قبول است يا نيست؛ براى اينكه بالاخره سند روايت را تنقيح كنند و دربياورند؛ بگويند اين سند، سند درستى است؛ كه اگر سند درستى بود، به اين روايت بشود اعتماد كرد؛ تا اگر اعتماد كرديم، يك حكم فرعىِ درجهى سه در باب طهارت يا در باب بقيهى احكام عبادى به دست بيايد. آنجا ما اينهمه اهميت مىدهيم؛ چطور در باب معارف و در باب دلبستگىهاى فكرى و عاطفى، به هر حديثى، به هر روايتى، به هر حرفى و به هر گفتهيى اعتماد كنيم؟ اين، قابل قبول نيست.
اتقان در نقل، اتقان در بيان و اتقان در مستنداتِ آنچه مىخواهيم به عنوان خوراك فكرى به مردم بدهيم، لازم است؛ اين يك شرط اساسى است؛ براى اين بايد فكرى كرد؛ كار آسانى هم نيست؛ عرض كردم اين كار بسيار مشكل است؛ با يك نشست و برخاست و تذكر و تشكيل يك نهاد درست نمىشود؛ يك همت و ارادهى جدى از نخبگان روحانى و فضلاى روحانى مىخواهد كه بر اين موضوع اصرار بورزند، پايبند باشند و دنبال كنند و از آنچه در مقابل به انسان برمىگردد، باك نكنند.
ما چند سال پيش اينجا راجع به قمهزنى - امرى كه «بيّن الغىّ» است - مطالبى گفتيم؛ بزرگانى صحبت كردند، نجابت كردند، قبول كردند و مردمِ زيادى هم پذيرفتند؛ يك وقت ديديم از گوشههايى سروصدا بلند شد كه آقا شما با امام حسين مخالفيد! معناى «سفينةالنجاة و مصباح الهدى» اين است كه ما عملى را كه بلاشك شرعاً محل اشكال است و به عنوان ثانوى هم حرام مسلّم و بيّن است، انجام دهيم؟ بايد اين روشنگرىها را بكنيم تا نسل جوان ما به اسلام بيشتر علاقهمند شود. گرايش جوانها را به اسلام مىبينيد. اين گرايش، گرايش عاطفى است. اين گرايش، بسيار ارزشمند است؛ اما مثل موجى است كه ممكن است بيايد و برگردد. ما اگر بخواهيم اين موج همچنان استمرار داشته باشد، بايد پايههاى فكرى جوانها را محكم كنيم. ما اينهمه منبع داريم. همين دعاى ابوحمزه كه حضرت آقاى مشكينى فرمودند، دعاى امام حسين در روز عرفه، اينها را جوانهاى ما مىخوانند؛ اما معنايش را نمىفهمند. «الهى هب لى قلبا يدنيه منك شوقه»؛ چقدر از اينگونه مناجاتها و از اينگونه مبانى و از اين حرفهاى عميق در دعاهايى مثل مناجات شعبانيه و صحيفهى سجاديه وجود دارد كه احتياج هست ما اينها را براى جوانها بيان و تبيين و روشن كنيم تا بفهمند و با علاقه و عاطفه و شوقى كه دارند، بخوانند.
نكتهى آخر، وظيفهى سنگين در باب خدمترسانى است؛ كه اين وظيفه عمدتاً متوجه به مسؤولان دولتى است. خدمترسانى به مردم كار اصلى ماست و بيشترين كسانى كه خدمت بايد متوجه آنها شود، طبقهى محروم و مظلوم و مستضعف جامعهاند كه محتاج خدمتند. ما بايد اين خدمت را به آنها برسانيم و خدمترسانى را تسهيل كنيم. اين، خود يك قدم بزرگ در راه ايجاد عدالت اجتماعى است. امروز ديگر كوتاهىها و تكاسلها و وقت مفيد ادارى را به يك ساعت يا كمتر يا اندكى بيشتر رساندن، قابل تحمل نيست؛ اينها بايد درست شود. البته مجاهدت و تلاش لازم است. همه بايد انشاءاللَّه كمك كنند تا مسؤولان بتوانند وظايف خود را انجام دهند.
انشاءاللَّه خداوند متعال به همهى ما توفيق دهد تا بتوانيم اين وظايف سنگين را انجام دهيم. در اين برههى حساس، كارهايى بر دوش همهى ماست و از يكايك ما دربارهى نعمتهاى خداوند سؤال خواهد شد - «ثم لتسئلنّ يومئذ عن النّعيم» - و ما بايد پاسخگوى اين نعمت بزرگ باشيم. خداوند انشاءاللَّه توفيق دهد تا بتوانيم اين بارهاى سنگين را تحمل كنيم و به منزل برسانيم.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته