رفتي از بیشم دگر تنها شدم
بی کس و سرگشته و شیدا شدم
رفتي از بیشم ولی یادت نمیرد از سرم
رفتي و با خاطراتت زنده ام
رفتي اما با چنان دردی که حتی سایه ام
در دلم ساز چدایی میزند
رفتي و بی تو فضای خانه ام از غم وغصه همی دم میزند
رفتي و با این همه سوز و گداز قلب من تنهای تنها مانده است
رفتي اما در نگاه آخرت آمدن مانند یک افسانه است
رفتي و با رفتنت بر دیده ام یادگاری غیر اشک و آه نیست
رفتي و این آسمان گلگون شد از خونابه های دیده ام سرخیش از رفتن خورشی ...
