هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی
نمایش نسخه قابل چاپ
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی
دست های تو
شادخواری سه شاعر حکیم است
که جام تلخ
در کام شیرین می ریزند
تا داستان دلدادگی مرا ببافند.
اشک های من
گریه های سه زن زیباست
که از دلتنگی ات
در قلب من
نام تو را مزه مزه می کنند
بانوی من!
جشن المکاشفه ی
سه پادشاه بزرگ
چشم های توست.
به سلامتی خودت
بنوش.
من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنه
تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه!
دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ استسرخ است ولی سرخ تر از خون جگر, نه
با هرکه توانسته کنار آمده دنیابا اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرورپشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتادیک بار دگر, بار دگر, بار دگر ... نه
مــ ـــ ـــ ـادر سلام صبحت بخیر
مـ ــــ ـــ ــادر شب وروزت بخیر
ای مــ ــــ ـــ ـادر بــــــــــرگ گلممـ ــــ ــــ ـادرم هرلحظه ات بخیرای مـ ـــ ــــ ــادرم تـــــــــاج سرماز بــــــرگ گل نــــازک تـــرمتو لحظه هــــــای بــــــی کسیتنهــــــــــا تو بودی یــــــــاورمای خسته تن شوریده حـــــــــالاز غصه وفکــــــرو خیــــــــالدلـــــواپس فــــــــردای مـــــــناز آرزوهــــــــای محـــــــــــالمـ ـــ ــــ ـادر وجــــــودت نعمتهعطـــــــــر نفسهـــــات برکتـــهمـ ــــ ـــ ـادر میگم که عشــــق توبـــــــارون پـــــاکه رحــــــمتهتــــا من یه روز بـــزرگ شــمچـــــقدر لــــحظه شمـــــــردییه بـــــار زمیــــــــن میخوردمهــزار بـــــار غصه میخوردی
..
..
..روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی!روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شدروز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بودروز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن......شفیق شاپرک مادر / دلش چین وترک مادربه روی سینه ام حک شد / رفیق بی کلک مادر
از وقتی که عاشق شدم
فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنمفرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورمو این عالی استهر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را نداردتو این شانس رو به من بخشیدی
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهْباغِ باران باشد
دلم گرفته تر از پیله کرم ابریشم کوچکیست
کهبه تاری آویزان است
بر تک درخت تنهایی...
نور می خواهد،
دستان گرم تو را
تا بشکافد ازدحام دهشتزای بی کسی را
بال پروازم را بگشا
اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است
تب می کنم، عرق می کنم، می لرزم
جان می دهم هزار بار
می میرم و زنده می شوم پیش چشم های تو
تا بگویم دوستت دارم
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم
خیلی سخت است
اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است
و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم
و بـعد راهم را بگیرم و برومچون تازه فهمیدمتو هرگز دوستم نداشتی
شب است و دلتنگ توام ...
باید منتظر صبح بمانمصبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرددیشب بر من چه گذشتراستی تو این را هم نمی دانیابرهای اینجا برای سازهای ناهماهنگ دل من می رقصندمن از خود فارغ می شومنگاه می کنم... نگاه می کنمآرزو های تکراریای کاش بر روی آنها خانه ایی داشتم
از آن به تو نگاه می کردم و تنها به توتنها به تو ...
همین چند روز پیش
فکر می کردممی توانم عاشق کسی شبیه تو شوماز همین چند روز پیشهیچ کس، شبیه تو نیست!