بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار پرسنل نيروى هوايى18/ 11/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار پرسنل نيروى هوايى
18/ 11/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خاطرهى نوزده بهمن يك خاطرهى افتخاربرانگيز است. جوانان نيروى هوايى - چه همافران، چه افسران و چه درجهداران - آن روز يك كار عاشورايى كردند(شما جوانهاى عزيزى كه در اين جلسه هستيد، وزن و اهميت آن كار را در آن دورانِ تعيينكننده و عجيب، شايد نتوانيد درست حدس بزنيد.) و اين كار عاشورايى نه فقط آن روز، بلكه در طول دوران بيستوهفت ساله، به يك نقطهى اثرگذار و شعاعآفرين تبديل شد.
نيروى هوايى در طول اين سالها در صفوف مقدم همهى كارهاى افتخارآميزى كه از نيروهاى مسلح انتظار مىرفت، قرار گرفت. در دوران دفاع مقدس، نيروى هوايى در بخش آفند و پدافند كارهاى درخشانى كرد. من نمىدانم آيا شما جوانان عزيز از تاريخچهى فعاليتهاى نيرو در اين دوران پُرماجرا مطلع هستيد يا نه، اما همينقدر بدانيد كه برترين مجاهدتهايى كه در يك دفاع مقدس ممكن است براى يك نظامى پيش بيايد، در نيروى هوايى پيش آمد و دلاوران نيروى هوايى از عهدهى آن برآمدند. بايد اين مسائل دقيق، امانتدارانه و به دور از مبالغه - احتياج به مبالغه نيست؛ واقعيات آنقدر شگفتانگيز و آنقدر باعظمت است كه هر چشمِدل و هر بصيرتى را به خود متوجه مىكند - در اختيار نسل جوان گذاشته شود.
در عرصهى سازندگى هم اولين بخش از ارتش كه جهاد خودكفايى را به معناى حقيقى كلمه در خود ايجاد كرد، نيروى هوايى بود. بنده از نزديك در جريان فعاليتهاى جهاد خودكفايى در نيروى هوايى و در ساير سازمانهاى ارتش بودم، كه كارهاى باارزشى را انجام دادهاند. ميل به استقلال، ميل به اينكه ارتشىِ ايرانى و مسلمان بتواند سر خود را بالا بگيرد و به نيروى ذاتى خود افتخار كند، اول در اين نيرو بود كه سر كشيد و به كارهاى بزرگ و باارزشى منتهى شد و گرههايى را باز كرد.
امروز شما كاركنان نيروى هوايى - نظاميانى كه در اين بخش مهم مشغول فعاليتيد - جايگاه خودتان را درست بشناسيد. نيروى هوايى بسيار مهم است؛ به يك معنا تعيينكننده است. امروز بخش پدافند شما جزو مؤثرترين بخشهاى همهى دستگاههاى نظامى كشور براى دفاع از عزت، استقلال و سربلندى ملت ايران است، كه جز با همت و اراده و اعتماد به نفس و توكل شما به خدا و كار خستگىناپذيرتان، اين قلههاى بلند را نمىشود فتح كرد. يك روز نيروى هوايى با آن كار بزرگ خود در بيستودو بهمن، تحول را در مجموعهى كشور به وجود آورد. شايد آن جوانهايى كه آن روز آمدند، نمىدانستند كه چه كار مهمى انجام مىدهند - يك ايمان، يك عشق آنها را به ميدان كشانده بود - اما كار آنها بشدت در كل حركت انقلاب تأثيرگذار بود. بنابراين، هر بخشى از بخشهاى نيروهاى مسلح و بيرون از نيروهاى مسلح، مىتوانند در مواقع خاصى بشدت اثرگذار باشند. به خود اعتماد كنيد، از نيروى درونى و ذاتى خود استفاده كنيد و بدانيد كه شما مىتوانيد بخش خودتان را با اراده و ابتكار و نوآورى و فعاليت خودتان، در سطح بالا، وسيلهى عزت ملت خودتان قرار بدهيد؛ مىشود؛ تا حالا هم امتحان كردهايم و شده است. كارِ سازماندهىشده، منظم، با اعتماد به خود، و با حفظ آن انضباط دقيق و ظريف نظامى، و با اخلاص، و با توكل به خدا؛ در همهى قسمتهاى شما يك چنين كارى با اين روح و با اين جوهر و حقيقت، مىتواند تأثيرات بزرگى را بگذارد.
ماجراى عاشورا هم درس است؛ درسِ اقدام و نهراسيدن از خطرات و وارد شدن در ميدانهاى بزرگ. آن تجربه با آن خصوصيات و با آن دشوارى، از عهدهى حسينبنعلى(عليهالسّلام ) برمىآمد؛ از عهدهى ديگرى برنمىآمد و برنمىآيد؛ ليكن در دامنهى آن قلهى بلند و رفيع، كارهاى زياد و نقشهاى گوناگونى هست كه من و شما مىتوانيم انجام بدهيم.
ملت ما را در طول سالهاى متمادى به يك ملت وابسته تبديل كرده بوند؛ ملت ما را با تبليغات پيوسته، از فرهنگ خود، از اعتماد به خود تهى كرده بودند؛ ملت ما را به خود بىاعتماد و نااميد كرده بودند. ملتى با اين سابقهى تاريخى، در اين موقعيت حساس جغرافيايى، با اين همه استعداد انسانى و طبيعىِ نهفتهى در اين سرزمين، تبديل شده بود به وسيلهاى براى استفاده و بهرهبردارى قدرتهاى بيگانه؛ مدتى انگليس، بعد هم امريكا؛ اما اين انقلاب ما را بيدار كرد؛ ما را به خود آورد؛ اين همان حركت عاشورايى بود. اين اقدامِ بزرگ، سرنوشت و راه ما را عوض كرد. ما امروز در راه عزت، در راه استقلال، در راه استفاده از استعدادهاى طبيعى و انسانى خودمان حركت مىكنيم و پيش رفتهايم و دنيا هم تا حدود زيادى به اين اعتراف كرده و آن را قبول كرده است؛ چارهيى ندارد؛ اما ما بايد اين راه را ادامه بدهيم. هيچ ملتى با تنبلى و تنآسايى نخواهد توانست به عزت برسد. رسيدن به استقلال، رسيدن به عزت ملى، رسيدن به كرامت انسانى، براى يك ملت هزينه دارد، كه بايد اين هزينه را متحمل شد و بايد تلاش كرد؛ بايد به عاقبت كار، اميدوارانه و واقعبينانه نگاه كرد، كه يك نگاه واقعبينانه، اميد به انسان خواهد بخشيد. اين دشمن است كه مىخواهد شما را مأيوس كند. هر بخشى از بخشهاى كشور وظيفهيى دارند؛ نيروهاى مسلح، ارتش جمهورى اسلامى، نيروى هوايى، وظايف ويژهى خودشان را دارند؛ بايد اين وظايف را با دقت و با پيگيرى و اهتمام انجام دهند.
مسايلى امروز در دنيا مطرح است كه براى ما حايز اهميت است. مىبينيد دربارهى توانايى فنى و علمى ملت ايران، دستگاه سلطه و استكبار چه جنجال و سراسيمگى از خود نشان مىدهد. اين هياهويى كه بر سر مسألهى هستهيى راه انداختهاند، از روى سراسيمگى است؛ دستپاچهاند. دستگاه سلطه نمىخواهد؛ نمىپسندد كه غير از محدودهى خودشان، قدرت فناورى و قدرت علمى، آن هم به صورت مستقل و ناوابسته، در اختيار ملتها قرار بگيرد. حالا كه مىبينند يك ملت بدون تكيه به آنها توانسته است يك فناورى فاخرِ علمى را به دست بياورد، ناراحتند. بهدروغ، رئيس جمهور امريكا و ديگران، مرتب از سلاح اتمى اسم مىآورند؛ اين براى توجيه موضع خشمگينانهى خودشان هست؛ والّا مىدانند كه در اينجا مسأله، مسألهى سلاح اتمى نيست؛ مسألهى استقلال يك ملت است. آنها مجامع جهانى را هم زير نفوذ خودشان مىگيرند و مجامع جهانى، يكى پس از ديگرى، آبروى خودشان را بر اثر نفوذ آنها از دست مىدهند. معاهدهى عدم توسعهى سلاحهاى اتمى را - كه معروف به معاهدهى »انپىتى« است - خودِ غربىها نوشتند، خودشان هم روز شنبه آن را مچاله كردند؛ از حيّزِ انتفاع آن را ساقط كردند! چرا ملتها بايستى تسليم ارادهى كسانى باشند كه جز به اعمال زور و اعمال قدرت و اعمال سلطه، به چيز ديگرى راضى نيستند؟ آنها براى ملتها، براى علم و براى اخلاق در سطح بشرى، هيچ ارزشى قايل نيستند. اين نداى ملت ايران و پيام انقلاب ما به ملتها - ملتهاى مسلمان و غيرمسلمان - است: حركتى كه جمهورى اسلامى كرده، يك حركت كاملاً همراه با اتمامحجت است. در طول دو سال و نيم، نظام جمهورى اسلامى همهى راههاى بهانهگيرى اينها را بست و هر جا سوءظنى داشتند، وسيلهى رفع سوءظن آنها را فراهم كرد. بنابراين، در پايان كار، ناگزير شدند اعلام كنند كه مسأله، سوءظن به ساخت سلاح هستهيى نيست، بلكه مسأله، فناورى هستهيى است!
آنها مىخواهند ملت ايران اين فناورى را نداشته باشد؛ يعنى وابسته و عقب باشد، تا فاصلهى بين ملتهاى سلطهگر و ديگر ملتها هرگز كم نشود. معلوم است كه اين حرف، براى ملت ايران قابل شنيدن نيست؛ قابل تحمل نيست. اين ملت را با دورانى كه سفير امريكا و سفير انگليس در تهران با محمدرضا شاه مىنشستند و مىگفتند و او ناگزير بود عمل كند و عمل مىكرد، نمىشود مقايسه كنند؛ آن دوران، گذشت.
امروز اين ملت، وسط ميدان آمده است؛ امروز مسؤولان ملت، مظهر ارادهى مردم و مظهر خواست اين ملتند و بايد مظهر اقتدار اين ملت هم باشند. اگر مسؤولانى بر سر كار باشند كه نتوانند اقتدار ملى و عزت اين ملت را نشان بدهند، نمايندهى اين ملت نيستند. اقدام رئيسجمهور محترم در صدور بيانيه و دستور به سازمان انرژى اتمى، درست همان چيزى بود كه متناسب با عزت و اقتدار اين ملت بود. خوشبختانه آنچه كه مسؤولان در طول اين مدت و امروز تصميم گرفتهاند، متكى به كارِ كارشناسى و متكى به عقبهى دورانديش و خبره و وارد در مسائل سياسىِ بينالمللى و مسائل فنى است؛ مىفهمند چه كار مىكنند و درست عمل كردهاند. آن كسانى كه منتظرند ملت ايران از خود ضعف نشان بدهد، بدانند كه ملت ايران در مسير عزت و اقتدار ملى و استقلالِ خود، در مقابل هيچ تهديدى ضعف نشان نخواهد داد. و تجربهى بيستوهفت سالهى ما، تجربهى انقلاب، تجربهى دوران دفاع مقدس و تجربههاى بعدى، همه، همين حقيقت را به ما تفهيم مىكند و براى ما تكرار مىكند كه اقتدار ملى اين كشور و اين ملت را نبايد دستكم گرفت.
قدرتهاى سلطهگر، ابزار زياد و گزينههاى متعددى در اختيار ندارند؛ استكبار با تشر راه خود را باز مىكند. مهمترين ابزار استكبار، تشر و اخم است. اگر دولتهاى اسلامى، دولتهاى جهان سوم و ملتها قدر قدرت خودشان را بدانند، اين ابزار ناكارآمد خواهد شد. ملت ايران قدر خود را دانسته است.
مسألهى مهمتر، مسألهى رسواكنندهى تمدن غربى در زمينهى آزادى بيان است. اين حركت زشت اهانت به نبى مكرم اسلام (صلّىاللَّهعليهوآله)، از همه مهمتر است. اين قضيه، ليبرال دمكراسىيى كه غرب، پرچم آن را سرِ دست گرفته است و به آن افتخار مىكند، رسوا مىكند. آزادى بيان - كه آنها دم از آن مىزنند - به آنها اجازه نمىدهد كه در باب افسانهى كشتار يهوديان - معروف به هلوكاست - كسى ترديد بكند. در آن قضيه، جاى آزادى بيان نيست! در كشورهاى اروپايى، افراد زيادى - از دانشمند و محقق و مورخ و مطبوعاتى و غيره - از ترس جرأت نمىكنند ترديدى را كه نسبت به اين قضيه در دلشان هست، ابراز كنند. بعضىها هم معتقدند قضيه از اصل دروغ است، اما جرأت نمىكنند بگويند؛ چون ديدهاند هر كس بگويد، مجازات خواهد شد؛ زندان مىاندازند، تعقيب مىكنند، از حقوق محرومش مىكنند؛ اما اهانت به مقدسات يك ميليارد و نيم مسلمان - آن هم بىدليل، بدون اينكه دعوايى در بين باشد؛ بدون اينكه اين طرف اهانتى به آنها كرده باشد - مجاز است و مشمول آزادى بيان! مسأله بر سر آن مطبوعات يا كاريكاتوريستى نيست كه صهيونيستها پولى به او دادهاند كه كاريكاتورى بكشد - با اهداف پليدى كه صهيونيستها دارند - و او هم كشيده، بلكه مسأله بر سر زمامداران اروپايى است كه از اين كار دفاع مىكنند و پشت سر اين عملِ پست و سخيف قرار مىگيرند و به عنوان آزادى بيان، آن را مجاز مىشمرند! من حدس مىزنم كه اصل قضيه، توطئهى عميق صهيونيستى است. مسأله، مسألهى رو در رو قرار دادن مسلمانان و مسيحيان است؛ چون براى صهيونيستها اين مسأله، بسيار حايز اهميت و لازم است كه جامعهى عظيم اسلامى را در سرتاسر عالم در مقابل مسيحىها و مسيحىها را در مقابل مسلمانها قرار بدهند.
آن روزى كه رئيس جمهور امريكا از دهنش پريد - بعد از قضيهى يازده سپتامبر - و گفت جنگ صليبى شروع شده و بعد كه فهميدند اشتباه كردهاند و نبايد مىگفتند و بنا كردند به رُفو كردن، آن روز كسى به »نكته«ى قضيه توجه نكرد، كه اين «جنگ صليبى» چيست. جنگ صليبى، جنگ ملتهاى مسيحى و ملتهاى مسلمان است. آنها مىخواهند مقدمات آن را فراهم كنند، كه ملتها را به جان هم بيندازند. هم مسلمانان عالم، هم مسيحيان عالم، بايد خيلى هشيار باشند، تا بازيچهى دست اين سياستمداران خبيث نشوند.
چند سال قبل، يكى از سران اروپا در ملاقات با من، صحبت از جنگ مسيحى و مسلمان كرد! من حساس شدم؛ با اينكه آن شخص، آدم چندان وزينى نبود و نيست، ليكن چون مرتبط و متصل با امريكا و پيرو آن كشور بود، اين حرف، من را حساس كرد؛ و امروز مىبينم كه دستهاى صهيونيستى در دنياى مسيحى و در اروپا، اين كار را زمينهسازى مىكنند. به چه دليل بايد اهانتى كه در يك ماه و نيم يا دو ماه پيش در روزنامهيى و در يك كشورى درج شده، بعد از گذشت مدتى، باز مجدداً همان اهانت در كشورهاى اروپاى مركزى و اروپاى غربى، پىدرپى چاپ شود!؟ انگيزهى اين كار چيست؟ چه دستى در كار است؟ ملتهاى مسلمان بجا و بهموقع عكسالعمل نشان دادند و بايد هم نشان بدهند. وجود مقدس خاتمالأنبياء (صلّىاللَّهعليهوآله سلّم)، كانون همهى عشقها و محبتهاى دنياى اسلام است؛ محور و مركز اتحاد و اتفاق و هماهنگى همهى مذاهب اسلامى است و جا دارد كه مسلمانها از خودشان، حميت و غيرت و عكسالعمل نشان بدهند؛ اما همه بدانند كه اين تظاهرات، اين خشمِ بجا و مقدسى كه مسلمانها دارند، عليه مسيحيان دنيا نيست، بلكه عليه دستهاى پنهان و خبيث صهيونيستهاست، كه سياستمداران دنياى سلطه را بازيچهى خود دارند و مطبوعات و رسانههاى فراوانى هم در اختيار آنهاست؛ همانهايى كه امروز بر دولت كنونى امريكا بهكلى حاكمند و در اروپا هم فعاليت مىكنند. آنها وقتى در فلسطين ضربه خوردند و پيروزى حماس بر آنها سختترين شوك را وارد كرد، مىخواهند آن شكست را اينطورى عليه مسلمانها جبران كنند، تا بلكه بتوانند آبروى ريختهى در فلسطين را طور ديگرى جبران كنند.
امريكايىها رسماً اعلان كردند كه هر گروهى در فلسطين مقابل حماس قرار بگيرد، حاضرند به آنها پول بدهند؛ و دادند، و امكان تبليغاتى هم به آنها دادند؛ اما علىرغم آنها و به كورى چشم امريكا و صهيونيستهاى غاصبِ فلسطين، مبارزان حماس پيروز شدند. اگر امروز در هر جاى دنياى اسلامى يك انتخابات آزاد برگزار شود، همين قضيه اتفاق خواهد افتاد و گروه مخالف امريكا رأى خواهند آورد؛ چون دل و عواطف مردم و ميل سياسى آنها، امروز اين است.
امروز امريكا يك چهرهى بشدت زشت و منفور است؛ و نفرت از امريكا مخصوص ملت ما نيست. امروز امريكا در دلها و در عواطف و در ارادهى مردم اين منطقه صددرصد شكستخورده است؛ هر چند حالا هارت و هورتى بكنند، جنجالى راه بيندازند؛ اما وقتى پاى عمل به ميان بيايد و نوبت حضور ملتها برسد، آن وقت معلوم خواهد شد كه امريكا در اينجا چهكاره است. اينها دچار تناقض هم هستند؛ از طرفى مىگويند دمكراسى، از طرفى هر دمكراسىيى به وجود بيايد، به ضرر آنهاست؛ لذا با دمكراسىها و با نتايج آن مخالفت مىكنند و هر جا بتوانند، دست مىبرند؛ هر جا هم نتوانند، از دور سمپاشى مىكنند.
ملت ايران با قدرت و خونسردى تمام، اين منظرهى شگفتآور را نگاه مىكند. ملت ما ثمرات عظيم انقلاب خودش را در دنياى اسلام، يكىيكى مىبيند؛ به چشم، ميوهدهى اين نهال را مىبيند، كه بعد از اين، بيشتر هم خواهد شد. ملت ايران راه خود را با قدرت پيش رفته است و به فضل الهى، به حول و قوهى الهى، بعد از اين هم با قدرت پيش خواهد رفت؛ و ما يكى پس از ديگرى، ارتفاعات و قلل عزت و افتخار را فتح خواهيم كرد؛ نه با جنگ و خونريزى، بلكه با صبر و استقامت و ارادهى محكم و تدبير لازم؛ همچنان كه تا امروز پيش رفتهايم و قلههاى زيادى را فتح كردهايم.
ملت، وحدت خودش را بايد حفظ كند؛ ايمان خودش را بايد حفظ كند؛ عزم راسخ خودش را بايد حفظ كند، كه مىكند. در راهپيمايى بيستودو بهمن، ملت ايران به توفيق الهى، بار ديگر نشان خواهند داد كه چه مىگويند و چه مىخواهند و عزم راسخ آنها متوجه به چيست. همهى دنيا، چشمهايشان را باز كنند و بيستودو بهمنِ امسال را هم مثل سالهاى قبل تماشا كنند.
تفضلات و هدايت الهى و دستگيرى الهى، دستگير ماست و بزرگترين كمك ماست؛ ما دل به توفيق الهى بستهايم؛ تلاش را مىكنيم، حركت را انجام مىدهيم؛ اما اين حركت ما، كالبد است؛ روح اين كالبد، تفضل الهى و هدايت الهى و لطف الهى است. سعى كنيد دلها را آمادهى پذيرش اين هدايت و لطف كنيد. بخصوص به جوانهاى عزيز، فرزندان خودم در نيروى هوايى و در نقاط ديگر عرض مىكنم كه قدر دلهاى پاك و ضميرهاى روشن و صاف خودتان را بدانيد و ارتباطتان را با خدا قوى كنيد؛ از خدا بخواهيد. و انشاءاللَّه دلها را بيش از پيش به نور تفضل الهى روشن كنيد؛ و خداوند ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همهى شما قرار بدهد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار استانداران سراسر كشور13/ 12/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار استانداران سراسر كشور
13/ 12/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
دوستان و برادران خيلى خوش آمديد!
نكتهى اصلى و اساس قضيه اين است كه استاندار در هر استانى جايگاه خودش را درست تشخيص بدهد و به معناى واقعى كلمه، مسئوليتهاى اين جايگاه را بر دوش خودش احساس كند. به گمان بنده استاندار در هر استانى، نقش رئيس دولت را در آن استان دارد. نمىشود استاندار بگويد كه فلان بخش به مسئوليت خودش عمل نكرد و اين كار به اين دليل عقب افتاد؛ نه، استاندار بايد با تلاش خودش، با تماس با مركز و دولت، كارى كند كه همهى بخشهاى مختلف بتوانند كارشان را آنجا انجام دهند. استاندار لازم است كارها را پيگيرى كند، تا انجام بگيرد؛ ما تا الان ملاكمان براى ضعف و قوت استاندارها اين بود؛ يعنى اگر يك استاندار هر هفته شوراى تأمين را هم تشكيل بدهد و كارهاى ديگر هم بكند، اما كارهاى استان پيش نرود - ولو كارهايى كه مربوط به وزارت راه است، مربوط به وزارت نيرو يا فلان وزارتخانه است - ما استاندار را ضعيف مىدانيم؛ قضاوت ما در مورد استاندارها ناشى از اين مسئله است. پس، اولين مطلب اين است كه استاندار جايگاه خودش و مسئوليت سنگينى را كه پذيرفته، بداند.
مطلب دوم اين است كه توجه بكنيد كه الان كشور آماده براى كار است. بحمداللَّه كشور در امنيت و در آمادگى عمومى، و با اميد مواج در دلهاى مردم قرار دارد.
امروز خوشبختانه مردم با يك اميد، با يك خوشبينى، با يك احساس وابستگى به مركزيت كشور و دولت، خودشان را در معرض گذاشتهاند كه شما كار كنيد (شما يعنى دولت. وقتى ما دولت را از لحاظ مسئوليتى تجزيه كنيم و ريز شويم، در همان مراتب اول، مىرسد به استانداران) مردم آماده هستند و زمينه بسيار خوب است. وضعيت كنونى دولت و وضع خاص رئيس جمهور و نوع برخوردى كه الان در گفتار و كردار با مردم صورت مىگيرد، خيلى زمينهى خوبى را به وجود آورده و مردم حقيقتاً اميدوار شدهاند. اگر شما به هر بخشى از بخشهاى مراجعات مردمى سركشى كنيد - كه بنده اطلاع دارم - مىبينيد كه در اين برهه، شكايات مردم كم شده؛ نه از باب اينكه مشكلات از بين رفته؛ نه، مشكلات اگر هم كم شده باشد، آن قدر كم نشده كه شكايات مردم از بين برود، بلكه به خاطر اين است كه مردم اميدوار شدهاند. اميد، نقش ايفا مىكند؛ مردم احساس مىكنند كارها پيشرفت مىكند.
برادران عزيز! از اولى كه اين انقلاب پيروز شد و اين نظام سر كار آمد، ما در كشورمان با يك چالش پيشبينى شده و متوقعى روبهرو بودهايم و هستيم و تا مدتها خواهيم بود. اگر كسى خيال كند كه ما مىتوانيم نظام جمهورى اسلامىِ با اين معيارها و با اين مرزهاى تعريف شده را داشته باشيم و در عين حال، قدرتهاى مسلط بر جهان - كه نقطهى مقابل اين معيارهاى ما هستند - سر جاى خودشان بنشينند و نه به ما تعرضى بكنند، بلكه حتى به ما كمك بكنند، اين انتظار، انتظار كاملاً ناسنجيدهاى است؛ اصلاً انتظارش را نبايد داشت. ما با معيار «عدالت بينالمللى»، «گرايش به معنويت»، «كرامت دادن به نوع انسان» و «گرايش به دين خدا و به معنويت و اخلاق معنوى»، سر كار آمدهايم؛ ما با معيار تن ندادن به قدرتطلبى و زيادهخواهىِ سيطرهجويان عالم سركار آمدهايم؛ اينها، معيارهاى جمهورى اسلامى است. بديهى است كه وقتى شما بنايتان مواجههى با زورگويى است، زورگوهاى عالم با شما سرِ سازش نخواهند داشت؛ و اين، چالش ايجاد مىكند. اين چالش از اول انقلاب بوده، تا الان هم هست، بعد از اين هم تا وقتى كه مأيوس نشدهاند، وجود دارد. بايد خودتان و اين كشور را به جايى برسانيد كه مأيوس بشوند. آن وقت هم چالشها باقى خواهد بود؛ منتها با تأثيرات كمترى. بنابراين، هميشه خودتان را در ميدان چالش و مواجههى با افزونطلبان بدانيد و با اين نگاه مسائل خودتان را دنبال كنيد.
كسانى كه چالش عمدهى نظام با آنهاست، مصلحت خودشان را در چه مىبينند؟ امريكا مصلحت خودش را در ايران، با سر پا بودن نظام جمهورى اسلامى، در چه وضعيتى مىبيند؟ او، مصلحت خودش را در ايجاد اختلاف و از بين بردن اين يكپارچگىاى كه امروز شما در مردم مشاهده مىكنيد و در متوقف كردن حركت علمى كشور، مىبيند؛ چون علم و دست برتر علمى، راز پيشرفت هر كشورى در اقتدار اقتصادى، سياسى، نظامى و روحيهاى است. ما اين حركت را سالهاست كه شروع كردهايم و خوب پيش مىرويم و حركت با روند تصاعدى قابل قبول و با تضاعف بالا مىرود؛ اگر چه كه آنها دلشان مىخواهد اين حركت متوقف شود؛ زيرا مصلحت آنها در متوقف كردن موج خدمترسانى است. شعار خدمترسانى كه چند سال است در كشور مطرح شده، الان به يك گفتمان تبديل شده و دولت كنونى هم بر اساس اين گفتمان وسط ميدان آمده و زمام كار را به دست گرفته است. اينها مىخواهند خط خدمترسانى متوقف شود. مصلحت آنها در ايجاد ناامنى است و انگيزههاى ايجاد ناامنى، فراوان است. شما گزارشهايى داريد و ما هم گزارشهاى متعدد و فراوانى داريم، كه مىخواهند از طرق مختلف ناامنى ايجاد كنند. مصلحت آنها در سرگرم كردن دولت به كشمكشها و لفاظىهاى سياسى و خط و جناحى است؛ مصلحت آنها در نوميد كردن مردم است؛ در گرفتن ايمان مردم به صحت شعارها و صحت اين راه است؛ در بىنشاط كردن مردم است. اينها كارهايى است كه به طور طبيعى روشن است. ما حتّى اگر يك گزارش هم نداشته باشيم، مىدانيم كه مصلحت امريكا و قدرتهاى صهيونيستى و آنهايى كه آن جبهه را در مقابل ما تشكيل مىدهند، در ايجاد اين كارهاست. علاوه بر اينكه گزارشهايى هم داريم كه همينها را تأييد مىكند و نشان مىدهد كه واقعاً دنبال اين مسائلند.
شما رئيس جمهور استان هستيد. در مقابل اين مسائل مىخواهيد چه كار كنيد؟ اين، ملاك كار است. اولويتها و روشتان را با توجه به اين چيزها انتخاب كنيد. اين مطالبى كه آقايان گفتيد، مطالب بسيار خوبى بود - هم آنچه كه استاندارهاى محترم گفتند و هم آنچه كه وزير محترم بيان كردند - حالا شما چه كار مىكنيد؟ آن را بايد در صحنهى عمل نشان دهيد و كارى كه انجام مىدهيد، مشخص كنيد. بايد برويد دنبال كار و آن را رها نكنيد؛ آن را دست كم نگيريد و از كار خسته نشويد. زمان به سرعت مىگذرد. ببينيد! از دورهى مسئوليت شما شش ماه گذشت. از هشت تا شش ماه - كه در يك دورهى چهار ساله است - يك هشتمش گذشت و هفت تاى آن باقى مانده است، كه آن هم به سرعت مىگذرد. سعى كنيد در اين مدت - كه مدت زيادى هم نيست - كارهاى بسيارى را انجام دهيد كه اگر خود شما خواستيد ادامه دهيد، خرسند باشيد و كار آيندهى خودتان را تسهيل كنيد. اگر هم بنا شد كس ديگرى بعد از شما بيايد، نگاه كند به كار شما و در دل خود - حتّى اگر در زبان هم نخواهد شما را مدح كند - شما را مدح كند و بگويد چه استاندار خوبى اينجا بوده و چه كارهاى خوبى انجام داده كه ما امروز مىتوانيم آن كارها را ادامه دهيم. بايد اينطورى پيش برويم.
آنچه كه به نظر من مىرسد، اين است كه شما بايد مسئلهى امنيت را خيلى جدى بگيريد. خدمترسانى، كه مهم است و جلب رضايت مردم را هم خيلى بايد جدى بگيريد. سفرهاى استانىِ آقاى رئيس جمهور و هيئت دولت، جزوِ كارهاى خيلى خوب است. رفتن در ميان مردم و حرفها را بىواسطه از زبان آنها شنيدن، خيلى در شكل بخشيدن به انگيزههاى آن كسى كه كار متوجه به اوست، تأثير دارد. البته در كنار اين كار، دو چيز را حتماً رعايت كنيد: يكى اينكه با يك گفتهى ناسنجيده، توقعى را كه قابل برآورده شدن نيست يا بهزودى قابل برآورده شدن نيست، در مردم زنده نكنيد، تا تلاقى بين قول و عمل از نظر مردم ناممكن جلوه نكند. دوم اينكه اين خدمترسانىها - كه كارهاى نقد و نزديك و شبيه مُسكّن است - نبايد موجب شود كه شما را از كارهاى زيربنايى و اساسى باز بدارد؛ ما به هر دو كار احتياج داريم؛ نه بايد فقط چسبيد به كارهاى زيربنايى و از نيازهاى روزمرهى مردم غافل شد - كه اين بسيار چيز خطرناكى است - و نه عكسش درست است كه ما سرگرم شويم به كارهاى امداد و فورى و اضطرارى، و از آن چيزهايى كه نگاه بلندمدتِ ما را اقتضا مىكند، غافل شويم. به اين دو نكته حتماً توجه شود.
رفتارتان بايد مردمى، عادلانه و متواضعانه باشد. آقايان! با مردم گرم بگيريد؛ در مقابل مردم تواضع كنيد؛ به ميان مردم برويد؛ در موارد مقتضى به خانههاى مردم سر بزنيد. شكوه استاندارى، شما را هضم نكند؛ بر شما غلبه نكند؛ اين بسيار بسيار مهم است. مردم ببينند كسى از خودشان است؛ در اين صورت، هيبت استاندار هم بيشتر حفظ خواهد شد. نبادا خيال كنيد كه اگر كسى منقطع از مردم شد، هيبت بيشترى پيدا مىكند؛ نه، هيبت براى مسئولان خوب است كه مردم نسبت به آنها تهيّبى داشته باشند؛ اما اين هيبت با رفتار معنوى شما حاصل مىشود. شما وقتى سالميد، وقتى به فكر منافع شخصى نيستيد، وقتى راحتِ خودتان را فداى راحتِ مردم مىكنيد و وقتى براى خدا كار مىكنيد و مخلصانه كار مىكنيد، خداى متعال هم محبت و هم هيبت شما را در دل مردم مىاندازد. من ديدهام مسئولانى را كه خودشان را از مردم جدا مىكردند، به خيال اينكه اين كار، يك شأن و تشخصى است! مردم كمترين اهميتى به اينها نمىدادند؛ يعنى هيچ عزتى هم در چشم مردم نداشتند. بنابراين، با مردم و در كنار مردم باشيد.
از نيروهاى مخلص و باكفايت غفلت نكنيد. در سرتاسر كشور نيروهايى هستند كه اى بسا براى مركزنشينان - كه ماها باشيم - شناخته شده نيستند، اما كفايت و اخلاص لازم را دارند؛ اينها را در چرخهى كارها قرار دهيد و از نيرويشان استفاده كنيد. حتماً اهداف اساسى نظام و دولت، يعنى سند چشمانداز و برنامهى پنج ساله را كه مصوّب است، در برنامههاى خودتان در نظر بگيريد و اينها حتماً در برنامههاى شما ديده بشود؛ در چارچوب آنها حركت كنيد.
من نكتهى اساسى را در همهى اين كارها، همان «اخلاص»، «براى خدا كار كردن»، «مراقب خود بودن از لحاظ ارتباط با خدا» و «تقويت جنبهى معنوى در خود» مىبينم و معتقدم آن كسى كه اهتمام مىورزد به كار و خدمت، اگر بتواند اين رابطه را با خدا تقويت كند، خداى متعال به او كمك خواهد كرد و راهها را در مقابلش باز خواهد كرد. و انشاءاللَّه خداوند متعال توفيق خواهد داد كه بتوانيد اين كارهايى را كه بر عهده گرفتهايد، انجام دهيد. طورى باشد كه اگر ما يك بار ديگر شما را زيارت كرديم، آنچه كه شما خواهيد گفت، اين باشد كه: به طور مشخص ما اين كار را كرديم، اين اقدام بزرگ را انجام داديم و اينقدر پيش رفتيم.
زمينه براى خدمت خيلى آماده است و شما مردان خدمتيد؛ بايد در اين ميدان كمرها را محكم ببنديد و از دشمن هم نترسيد؛ هيچ ترسى از دشمن نداشته باشيد. از دشمن - يعنى همان جبههى متحد و در حقيقت نامتحد در باطن؛ «جان گرگان و سگان از هم جداست»؛ اينها گرگ و سگهايى هستند كه يك گله عليه پيكر امت و جامعهى اسلامى تشكيل دادهاند؛ اما در حقيقت جانها و دلهايشان هم مثل اجسامشان از همديگر جداست؛ ولى به ظاهر يك جبههى متحد عليه اسلام و پرچم برافراشتهى اسلام در كشور ما هستند. - نترسيد؛ از اينها مرعوب نشويد؛ اينها كارى نمىتوانند بكنند. اگر ما خودمان را در اين خط مستقيم حفظ كنيم و استقامت به خرج دهيم، از آنها كارى ساخته نيست. تدابير آنها، همينهايى است كه داريد در دنيا مشاهده مىكنيد. اين تدابير شكست خورده است. امروز شما نگاه كنيد ببينيد امريكايىها مصلحت خودشان را در عراق، در ايجاد اختلاف و در ناكارآمد نشان دادن دولت برآمدهى از مردم مىبينند و لذا براى ايجاد اختلاف و جنگ طايفهاى تلاش مىكنند، كه حالا همين حوادث فاجعهآميز روزهاى اخير در سامرا، نمونهاى از آنهاست. قبل از آن هم براى برانگيخته كردن احساسات مسلمانها و اهداف سياسى گوناگونى كه داشتند، مسئلهى اهانت به نبىمكرم اسلام (عليهوعلىآلهالصّلاةوا لسّلام) را - با كشيدن كاريكاتورها - مطرح كردند كه هر دو نوع كار، از يك جنس است؛ يعنى قدم گذاشتن در ميدان اهانت به مقدسات مردم، براى اينكه در تهيّجى كه پيش مىآيد، با برنامهريزى، به اهداف خودشان برسند. نتيجه چه شد؟ نتوانستند. امروز قضيهى كاريكاتورها به حركت عمومى دنياى اسلام و احساس نفرت دنياى اسلام از پنجهى استكبار منتهى شده و ماجراى سامرا به وحدت شيعه و سنى در بسيارى از نقاط عالم منتهى شده؛ كه علماى شيعه و سنى بنشينند، با هم اعلاميه بدهند و با هم محكوم كنند. بنابراين، دشمن نمىتواند؛ نقشههاى دشمن، نقشههاى شناخته شده و تكرارى است؛ سالها روى اين نقشهها كار كردهاند؛ اما امروز دنياى اسلام بيدار است و با بيدارىِ دنياى اسلام، نمىتوانند كارى بكنند. البته اين بيدارى را بايد حفظ كرد؛ برادران شيعه و سنى را بايد به هم نزديك كرد؛ دلهاى امت اسلامى را بايد به هم نزديك كرد. هدف دشمن را كه ايجاد فتنهى طايفهاى و فتنه و اختلافات مذهبى است - چه در عراق و چه در بقيهى نقاط عالم - بايد براى افكار عمومى مسلمانها بيان و افشا كرد. اين كه امروز نمىخواهند بگذارند كه دولت عراق - كه مظهر شكست امريكاست - يك دمكراسى مردمى را از مردمى كه علاقهمند به اسلام هستند، تشكيل بدهد، مظهر شكست امريكا در عراق است؛ چون امريكايىها براى اين كار به عراق نيامده بودند، آنها آمده بودند كه يك دولت طرفدار خودشان و ضامن منافع خودشان را در آنجا سر كار بياورند؛ نه اينكه يك مجموعهى اسلامگرا بيايند كه با نگاه مرجع تقليد و با اشارهى دست روحانيون مسئول، حركت و توقف مىكند. آنها نمىخواستند چنين دولتى سر كار بيايد؛ اما مردم عراق اين را مىخواستند و اين شد. حالا عراق را كه مظهر شكست سياستهاى امريكا در خاورميانه است، مىخواهند به شكلى به هم بريزند و اختلاف ايجاد كنند و نگذارند اين دولت - كه با افكار مردم و با آراى مردم سركار آمده است - به وظايف خودش عمل كند. انشاءاللَّه ناكام خواهند بود و هوشيارى مردم عراق، مثل هوشيارى مردم ايران، پاسخ آنها را خواهد داد.
از خداى متعال مىخواهيم به شماها كمك كند و دست شماها را بگيرد؛ انشاءاللَّه شما را هدايت كند كه بتوانيد با روحيهى خوب و نشاط و اميد فراوان، در مردم نشاط و اميد ايجاد كنيد و انشاءاللَّه كارها را به بهترين وجه انجام بدهيد و احساس كنيد كه كار پيشرفت مىكند؛ يعنى وقتى در روى زمين، در عرصهى عمل و در ميدان، نگاه مىكنيد، خودتان احساس كنيد كه كارها پيشرفت مىكند. انشاءاللَّه موفق باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت حلول سال 1385 29/ 12/ 84
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت حلول سال 1385
29/ 12/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
يا مقلّب القلوب و الأبصار، يا مدبّر اللّيل و النهار، يا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال.
امسال، اول فروردين با ايّام اربعين حسينى همراه است. اربعين هم خود يك فروردين ديگر است. اولين شكوفههاى عاشورايى در اربعين شكفته شد. اولين جوششهاى چشمهى جوشان محبت حسينى - كه شطّ هميشه جارى زيارت را در طول اين قرنها به راه انداخته است - در اربعين پديد آمد. مغناطيس پُرجاذبهى حسينى، اولين دلها را در اربعين به سوى خود جذب كرد؛ رفتن جابربنعبداللَّه و عطيّه به زيارت امام حسين در روز اربعين، سرآغاز حركت پُربركتى بود كه در طول قرنها تا امروز، پيوسته و پىدرپى اين حركت پُرشكوهتر، پُرجاذبهتر و پُرشورتر شده است و نام و ياد عاشورا را روزبهروز در دنيا زندهتر كرده است.
تصادف اول فروردين با اربعين حسينى، در حقيقت تقارن دو فروردين است؛ تقارن دو بهار است. ضمن تسليت به همهى مؤمنين و همهى شيعيان و مسلمانان به مناسبت اربعين حسينى، عيد نوروز و آغاز بهار را به ايرانيان و به ديگر ملتهايى كه عيد نوروز را گرامى مىدارند، تبريك عرض مىكنم؛ بالخصوص به ايثارگران كشورمان و به خانوادههاى مجاهد و ايثارگرى كه با همهى وجود و توان خود، در راه اعتلاى اسلام و ايران تلاش كردند.
خوشبختانه كشور با قطع نظر از بهار طبيعت، در بهار اميد و حركت و نشاط است. روى كار آمدن يك دولت مردمى، و حماسهى خدمترسانى و شور و نشاط جوانان در عرصههاى مختلف، كشور را در فروردينى از اميد و نشاط قرار داده است؛ و عيد واقعى براى هر ملت، چنين وضعيتى است. اينها همه از بركات مشاركت عمومى و همبستگى ملى است كه ملت ايران در سال 84 آن را سرلوحهى كار و تلاش خود قرار داد. موفقيتهاى ملت - چه در زمينهى حضور مردمى و مشاركت عمومى، چه در نشان دادن شاخصهاى همبستگى ملى - در سال 84 درخشان بود. انتخابات پُرشكوه و حضور مردمى پُرشور و تشكيل يافتن يك دولت برخاستهى از مردم و متعهد به خدمترسانى؛ و پيشرفتها و موفقيتهايى در زمينههاى گوناگون در كشور، از موفقيتهاى بزرگ ملت ما در سال 84 بود.
درست است كه در كنار اين موفقيتهاى بزرگ، تلخىها و سوانح و فقدانهاى دردناك و جفاهايى هم داشتهايم - چه به حرمت پيامبر اكرم، چه به قداست حريم عسكريين، چه به ياد شهيدان گرامى، چه به عزت ملت ايران - كه آنها را در سال گذشته ملت ايران آزموده؛ اما عزم انقلابى بر آن است كه به حول و قوهى الهى، از تلخىها، پلكانى به سوى شيرينىها بسازيم و سختىها را به سختكوشىها تبديل كنيم؛ اين درس اسلام و درس پيامبر عظيمالشأن اسلام است.
در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زندهتر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّهى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسانها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همهى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايهى اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامههاى جارى خود تبديل كند. ملت ما به شاگردى مكتب نبوى و درس محمّدى (صلّىاللَّهعليهوآله) افتخار مىكند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامى با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختىها را تحمل كرده است و كاميابىهاى حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهى، كاميابىهاى بيشتر در راه است.
ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علمآموزى و درس رحمت و كرامت و درس وحدتى را كه ايشان به ما داد و درسهاى زندگى ماست، بايد در برنامهى زندگى خودمان قرار بدهيم.
امروز دولتى مصمم و خدمتگزار در وسط ميدان، با مردمى آماده به كار و سرشار از اميد، و با جوانانى پُرشور و بااستعداد، در اين سرزمين حضور دارند و اين نويد بزرگى براى آيندهى كشور و ملت ماست.
از خداوند متعال خواهانيم كه روح مطهر پيامبر اعظم را از ما خشنود كند و بركات خود را به آن پيامبر رحمت و عزت و به امت او روزبهروز افزون فرمايد؛ و قلب مقدس ولىّعصر (ارواحنافداه) را از ما شاد كند و ما را در پيمودن اين راه دشوار موفق و مؤيّد بدارد؛ و روح شهيدان عزيز و روح مطهر امام بزرگوار ما را در جوار اولياء و بندگان صالحش، سرشار از نعمت خود قرار دهد.
والسّلامعليكمورحمةاللّ َهوبركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سومين كنفرانس بينالمللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سومين كنفرانس بينالمللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين
25/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على الرّسول الاعظم الامين و على اله الطاهرين و صحبه المنتجبين.
به شما ميهمانان عزيز، علما، متفكران، سياستمداران، مجاهدان و سنگرداران مرزهاى اعتقادى و جهادى اسلام خوشآمد مىگويم.
شما براى همفكرى و چارهجويى دربارهى بزرگترين مصيبتى كه در تاريخ معاصر با دسيسههاى استعمار بر امت اسلامى وارد شده؛ يعنى اشغال فلسطين و قدس شريف، گرد هم آمدهايد. همزمانى اين اجلاس با سالروز ولادت رسول اعظم(صلّىاللَّهعلىاله وسلّم) در سالى كه ملت ايران آن را به نام مبارك آن حضرت مزين كرده است، بايد براى همهى ما الهامبخش مجاهدت و اتحاد و عزم راسخ و اعتماد به وعدهى الهى باشد و زمينهساز رحمت و نصرت خداوند گردد؛ انشاءاللَّه.
دوران كنونى، دوران بيدارى اسلامى است؛ و فلسطين در كانون اين بيدارى قرار گرفته است. اكنون نزديك به شصت سال از اشغال فلسطين مىگذرد و ملت مظلوم فلسطين دورانهاى پرمحنتى را با آزمونهاى گوناگون گذرانيدهاند؛ از مقاومتهاى مظلومانه و مأيوسانهى آغاز ماجرا و آوارگى و غربت و مشاهدهى نابودى خانه و كاشانه و قتلعام عزيزان و كسانشان، تا پناه بردن به مجامع بينالمللى و تا روى آوردنِ به معاملههاى بىفرجام سياسى و قمار سراسرباختِ مبارزهى با اشغالگر و واسطه كردن قدرتهايى كه خود مجرم اصلى در بروز و تداوم اين محنت بودهاند. محصول اين تجارب تاريخى، نسل نو و بالندهى آن ملت رشيد و شجاع را به قلهى بيدارى و آزادگى رسانيد و آتشفشان انتفاضه را پديد آورد. در جبههى مقابل نيز مسيرى با مراحل متفاوت طى شد؛ از سبعيت بىرحمانه و عنانگسيخته و نسلكشىها و ويرانگرىهاى خشمآلود و تجاوزهاى نظامى به همسايگان و داعيهى از نيل تا فرات، تا دستاندازى سياسى و اقتصادى به منطقه، با استفاده از ضعف و خيانتِ برخى سياستمداران جهان اسلام، و ناگهان مواجهه با بيدارى شيرِ آرميدهى فلسطين و انتفاضهى پرخروش ملتى به جان آمده و بهپا خاسته.
محصول اين فرآيند پرماجرا كه در همه حال متكى به پول و زور دو دولت انگليس و امريكا و حمايت شرمآور آنان از جنايتكاران صهيونيست بود، امروز تزلزل و ترديد و يأسِ سردمداران رژيم غاصب و مواجههى آنان با موج پرخروش و فزايندهى بيدارى اسلامى است. درست است كه امروز هم فلسطين عرصهى قساوتآميزترين جنايات بشرى از سوى صهيونيستهاى بيگانه و غاصب بر صاحبان مظلوم آن است و به صورتى استثنايى فجيعترين ستمها به طور علنى و با افتخار از سوى دولت صهيونيستى انجام مىگيرد و اعلام مىشود، ولى يك نگاه به عرض و طول اين ماجراى شصت ساله، آشكارا از حقيقت تكاندهنده و عبرتآموزى خبر مىدهد و آن چيزى نيست جز دگرگون شدن صحنه و جابهجا شدن جايگاه اقتدار دو جبهه؛ هم در خودِ فلسطين و هم در خاورميانه و دنياى اسلام، كه اساساً فاجعهى غصب فلسطين براى در قبضه گرفتن و سيطرهى بلندمدت و تضمين شده بر آن، از سوى سياستمداران غربى طراحى و اجرا شده بود.
فلسطين دههى 1940 را در نظر بياوريد: سرزمينى در قلب دنياى عرب، كشورى فقير، حكومتى ضعيف، مردمى بىخبر و همسايگانى دستنشاندهى استعمار؛ ثروتمندترين و مسلحترين و شريرترين دولت غربى به تحريك صهيونيستها آن را از دست مسلمانان بيرون مىآورد و به يك حزب نژادپرست و جرّار و تروريست مىسپارد. همهى دولتهاى غربى و هر دو قطب سياسى متخاصم عالم به آن كمك مىكند؛ دولتهاى دستنشاندهى منطقه از قبيل ايرانِ پهلوى و بعضى ديگر به اسلام و عربيت پشت كرده، در خدمت آن قرار مىگيرند؛ پول و سلاح و علم و صنعت از سوى همه در اختيارش گذاشته مىشود؛ امريكا مانند قيّم و وكيلمدافع و كارپرداز او عمل مىكند و شوروى هم تنها در اين مسأله با امريكا هيچ مخالفتى نمىكند؛ قطعنامههاى سازمان ملل در همان حد ضعيف و محافظهكارانهاش هم از سوى دولت جعلى و ياغى صهيونيست مورد بىاعتنايى كامل قرار مىگيرد؛ با پشتگرمى امريكا و اروپا به مصر، به سوريه، به اردن، به لبنان، حملهى نظامى مىكند و بخشهايى را به قصد تصرف دائم اشغال مىكند؛ بىمحابا از ترور و قتل و غارت حرف مىزند و تهديد مىكند و تروريستهاى معروف يكى پس از ديگرى در آن به حكومت مىرسند، كه آخرين آنها جنايتكار معروف «صبرا و شتيلا» ست. دهها سال در صحنهى فلسطين، دولت غاصب با چهرهاى خشن، بىانعطاف، طلبگار و شكستناپذير باقى مىماند.
در جبههى مقابل، پس از آن ضعف و انكسارِ نخستين و ناكامى تلاشهاى نيمهكارهى سالهاى اول، تجربهها يكيك خود را مىآزمايند و دستاويزهاى فكرى و عملى از قوميت و ناسيوناليزم تا چپگرايىِ ماركسيستى و امثال آن از بوتهى آزمايش، ناموفق بيرون مىآيند. ايمان دينى - كه ملت به آن سخت پاىبند است - به همت مجاهدان صبور و مقاوم بهتدريج نقطههاى روشنى در افقِ بسته و غمآلود پديد مىآورد و اميدهايى مىآفريند؛ و در اين هنگام، ناگهان خورشيد «انقلاب اسلامى» از مشرق طلوع مىكند؛ بر روى پرچم بلند اين انقلاب الهى، همراه با نام خدا و شريعت اسلامى، نام فلسطين نقش بسته است.
از اين مقطع، مسير حوادث دگرگون مىشود و روند زوال دولت غاصب و زوال سيطرهى مطلق امريكا در منطقه - كه در طول سالهاى دراز، شريك جرم دولت غاصب بوده - آغاز مىگردد؛ گروههاى جهادى مؤمن به اسلام در فلسطين و لبنان سر بر مىآورند و نسل مبارزان صادق و سرسخت را متشكل مىكنند؛ جهاد و شهادت زنده مىشود و قدرت حقيقى - يعنى قدرت ملتى كه عزم ايستادگى و فداكارى در او راسخ است - جايگاه خود را در معادلات فلسطين و منطقه باز مىيابد. خون مطهر جوانان شهادتطلب و حضور ميدانى مبارزانِ از جان گذشته، همهى محاسبات دنياداران مادهپرست و لذتجو را در هم مىريزد و ميدان تازهاى را مىگشايد كه در آن خون بر شمشير پيروز است.
و امروز پس از شصت سال از آن آغاز محنتبار، جبههى حق با اميدهاى تازه و با انگيزهى ايمان - كه نسلهاى جديد را پىدرپى مجذوب خود كرده - تازهنفس و جازم در ميدان فلسطين روزبهروز خود را نيرومندتر مىسازد و شكستهاى نظامى و سياسى را يكى پس از ديگرى در لبنان و فلسطين بر دشمن تحميل مىكند و با حماسهى جهاد خود به سوى فتح مبين مىرود؛ گويا كلام صادق خداوند خطاب به آنهاست: «وعدكم اللَّه مغانم كثيرةً تأخذونها فعجّل لكم هذه، و كفّ ايدى النّاس عنكم و لتكون آية للمؤمنين و يهديكم صراطاً مستقيما. و اخرى لم تقدروا عليها قد احاط اللَّه بها و كان اللَّه على كلّ شىء قديرا».
و متقابلاً جبههى باطل پس از عقبنشينىهاى پىدرپى و از دست دادن اميدهاى كاذبِ آغازين، دچار تفرقه و ترديد و سردرگمى است. حامى اصلىاش - يعنى امريكا - خود در خاورميانه با مشكلات لاينحل روبهرو و با نفرت روزافزون ملتهاى اين منطقه، بلكه همهى جهان مواجه است. شعار از نيل تا فرات به شعار امنيت - آن هم در داخل ديوارى كه خود به دور خويش مىكشد - تنزل يافته و براى مقابله با فلسطينِ بهپا خاسته، راهى جز تانك و بمب و ترور و زندان و بولدوزر نمىشناسد؛ يعنى همان ابزارى كه به كار بردن آنها در دهها سال گذشته، ملت فلسطين را به فولاد آبديدهى كنونى مبدل كرد و از اين پس هم اثر آن جز مقاومتر شدن آنان نخواهد بود.
برادران و خواهران من! امروز ملت فلسطين، وسط ميدانِ يك جهاد دشوار و بلندمدت است و اين نه تنها جهاد فلسطين كه بخش برجستهاى است از جبههى گستردهى جهاد دنياى اسلام با مستكبرين متجاوز و سفّاك و غارتگر. دنياى اسلام بيدار شده، شعار حاكميت اسلام در همهى كشورهاى اسلامى جايگاه نخست را در ميان جوانان و دانشگاهيان و روشنفكران اين كشورها باز يافته. ايران اسلامى كه پروراننده و به عمل آورندهى انديشهى مردمسالارى دينى است، روزبهروز قوىتر و پيشرفتهتر شده، اسلام ناب كه امام خمينى آن را پيراسته از التقاط و انحراف و جمود و تحجّر معرفى كرد، در عرصهى سياسى بسيارى از كشورها امتداد يافته و در شرق و غرب دنياى اسلام ريشه دوانيده است. طعم تلخ و زهرآگين ليبرال دمكراسى غرب كه تبليغات امريكايى، مزوّرانه مىخواست آن را داروى شفابخش معرفى كند، جان و تن ملت اسلامى را آزرده و دل آنان را گداخته است. عراق و افغانستان و لبنان، گوانتانامو و ابوغريب و سياهچالهاى پنهان ديگر و پيش از همه، شهرهاى غزه و ساحل غربى، واژهى آزادى و حقوق بشر غربى را كه رژيم امريكا بىشرمترين و وقيحترين مبلّغ آن است، براى ملتهاى ما ترجمه كرده است. امروز ليبرال دمكراسى غرب به همان اندازه در دنياى اسلام رسوا و منفور است كه سوسياليزم و كمونيزمِ ديروز شرق. ملتهاى مسلمان مىخواهند آزادى و كرامت و پيشرفت و عزت را در سايهى اسلام به دست آورند؛ ملتهاى مسلمان از سلطهى دويست سالهى بيگانگان و استعمارگران به ستوه آمده و از فقر و ذلت و عقبماندگى تحميلى خسته شدهاند. ما حق داريم و مىتوانيم تحقير و تكبر دولتهاى سلطهگر را به خودشان برگردانيم؛ اين احساس صادق ملتهاى ما و نسل كنونى دنياى اسلام از شرق آسيا تا قلب آفريقاست و اين، ميدانِ جهادى پيچيده و متنوع و دشوار و بلندمدت است، و اگر فلسطين را پرچم اين جهاد بناميم، سخنى به گزاف نگفتهايم. امروز همهى دنياى اسلام بايد قضيهى فلسطين را قضيهى خود بداند؛ اين، كليد رمزآلودى است كه درهاى فرج را به روى امت اسلامى مىگشايد. فلسطين بايد به ملت فلسطين برگردد و دولت واحد فلسطينى به انتخاب همهى فلسطينيان سراسر كشور خود را اداره كند. كوشش پنجاه سالهى انگليس و امريكا و صهيونيستها براى حذف نام فلسطين از نقشهى جهان و هضم ملت فلسطين در ملتهاى ديگر به جايى نرسيد و فشار و ستم و قساوت بهعكس نتيجه داد. امروز ملت فلسطين از اسلاف شصت سال قبل خود، زندهتر و شجاعتر و كارآمدتر است. اين روند كه در سايهى ايمان و جهاد و انتفاضهى افتخارآفرين پديد آمده، بايد ادامه يابد و وعدهى خداوند تحقق يابد كه فرمود: «وعداللَّه الّذين امنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبّدلنّهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا و من كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون».
در دايرهى وسيعتر؛ يعنى جهان اسلام نيز دست يافتنِ به اين هدف والا؛ يعنى رهايى از سلطه و زورگويى و دخالت استعمارگران و زندگى در سايهى اسلام ممكن و شدنى و البته متوقف بر جهادى از نوع ديگر است. اين، جهادى علمى و سياسى و اخلاقى است؛ ملت ايران در بيستوهفت سال گذشته آن را آزموده و ميوههاى شيرين آن را چشيده است. پايهى اين جهاد مقدس، ايمانگرايى، مردمگرايى و علمگرايى است و خصوصيت آن، اين است كه هر گام استوار در آن، گام بعدى را استوارتر و طىّ هر مرحلهاش، مرحلهى بعدى را ممكنتر مىسازد.
در جهادِ فلسطين و در جهادِ دنياى اسلام، شرط اصلى موفقيت، پاى فشردنِ بر اصول است. دشمن همواره ربودن اصول را هدف مىگيرد و با خدعه و وعده و تهديد، بر چشم پوشيدن از آن اصرار مىورزد. با حذف يا كمرنگ شدن اصول، دنياى اسلام شاخصهاى راهنما را گُم مىكند و محكومِ قواعدى مىشود كه دشمن آن را تعيين كرده است و نتيجه معلوم است. غالباً بعضى در ميان خودِ ملتهاى ما و از خودِ ما، به پيروى از دشمن، ما را به رها كردن اصولمان توصيه مىكنند و آن را تاكتيك و تدبير مىنامند! انگيزهى آنان هر چه باشد - غفلت يا طمع و خيانت - آنان مصداق اين كلام خداوندند: «فترى الذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة فعسىاللَّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده فيصبحوا على ما اسرّوا فى انفسهم نادمين». آنان از كمك به دشمن هيچ سودى نمىبرند. امريكا و غرب، بارها نشان دادهاند كه حتى به تسليمشدگان هم رحم نمىكنند و چون تاريخ مصرف همكارى كنندگان به پايان برسد، بهآسانى آنان را به دور مىافكنند. برخى ديگر، قدرت دشمن را به رخ مىكشند و حقطلبان را از اصطكاك با آن بيم مىدهند. در اين سخن، مغالطهى خطرناكى نهفته است. اولاً، دشمنى كه انسان خردمند از اصطكاكِ با او پرهيز مىكند، دشمنى است كه هويت او و منافع حياتى او و اصل وجود او را هدف گرفته است؛ مقاومت در برابر چنين دشمنى، حُكم قاطع خرد انسانى است؛ زيرا بديهى است كه خسارت قطعىِ ناشى از تسليم در برابر آن، همان خسارت احتمالى ناشى از مقابله با اوست؛ به اضافهى ذلت و تحقير.
< امروز استكبار جهانى - كه رئيس جمهور كنونى امريكا سخنگوى آن است - دنياى اسلام را صريحاً تهديد مىكند و سخن از جنگ صليبى مىگويد. شبكهى استكبارى صهيونيزم و سازمانهاى جاسوسى امريكا و انگليس در همهى دنياى اسلام، سرگرم فتنهانگيزىاند. با پول و تشويق آنان، مقدسات اسلامى در رسانهها علناً اهانت مىشود و حتى سيماى ملكوتى پيامبر اعظم از جسارت سخيف آنان مصون نمىماند. هزارها فيلم سينمايى و بازى رايانهاى و امثال آن، با هدف زشت نماياندن چهرهى اسلام و مسلمين، توليد و روانهى بازارها مىشود و اينها همه علاوه بر جنايات آنان در تعرضِ به كشورهاى اسلامى و كشتارهاى فلسطين و عراق و افغانستان و دخالت طلبگارانهى آنان در كشورهاى اسلامى براى تأمين منافع نامشروع سياسى و اقتصادى است. تسليم در مقابل چنين دشمنى، كاملاً در نقطهى مقابل حُكم خرد؛ و مقاومت تنها راه توصيهشدهى عقل و شرع است. ثانياً، مبالغه در قدرت دشمن، خود يكى از ترفندهاى اوست. پول و زور سياسى و نظامى، و جنگافزار مدرن و انبوه، دولتهايى را مىترساند كه از پشتوانهى ملت خود محرومند. غلبهى نظامى بر رژيمى مانند رژيم صدام كه نه خود از پشتيبانى ملتش برخوردار بود و نه ارتشش بويى از ايمان و جهاد برده بودند، دليل قدرت نيست. امريكا نتوانسته بر ملت عراق پيروز شود. عراق به همان اندازه كه توانست داعيهى دمكراسىخواهىِ امريكا را به محك بكشد و رسوا كند، توانست قدرت مطلق و شكستناپذير بودن آن را نيز به چالش بكشد و مسخره كند. ملتها و دولتهاى متكى به ملت، اگر از سرمايهى ايمانِ به خدا و ايمانِ به خود برخوردار باشند و مقاومت را پيشه سازند، هرگز شكست نخواهند خورد و تحمل سختىهاى جهاد، پيروزى را به آنان هديه خواهد كرد و افسانهى دروغين شكستناپذيرى دشمن متجاوز را باطل خواهد ساخت. حال و گذشتهى نه چندان دور اين را به اثبات رسانده و از اين پس نيز آن را ثابت خواهد كرد؛ انشاءاللَّه.
حلقههاى به هم پيوستهى توطئهى امريكايى دربارهى ايران و عراق و سوريه و لبنان كه با هدفِ حاكميت بر خاورميانهاى با سردمدارى رژيم صهيونيستى است، هرگز كامياب نخواهد شد و جز خسارت مهلك براى سردمداران امريكا به بار نخواهد آورد. اگر دولت امريكا تصادفاً از خرد و وجدان پيروى كند، بايد از لجاجت در برابر ملت عراق دست بردارد و به رأى آن ملت دربارهى دولت برگزيدهاش تمكين كند؛ دولت منتخبِ ملت فلسطين را محترم بشمارد و همپيمان ياغى و شرير خود، يعنى دولت غاصب صهيونيست، را مهار كند؛ زندانيان مظلوم در گوانتانامو و ابوغريب و ديگرِ زندانهاى پنهان خود را بىدرنگ آزاد سازد؛ توطئه بر عليه سوريه و لبنان و جمهورى اسلامى ايران را متوقف كند و با نادانى خود، منطقهى حساس خاورميانه و خليج فارس را ملتهب نسازد. در پايان، به ملت شجاع و مقاوم فلسطين عرض مىكنم:
شما با جهاد و صبر و مقاومت درخشان خود دنياى اسلام را سرافراز كرديد و ملتى نمونه شديد؛ بار سنگين اين محنت بزرگ پشت شما را خم نكرد و خون مطهر شهيدانتان عزم و استقامتتان را ريشهدارتر ساخت؛ دشمن شما با سفّاكى و بىرحمى خود، با كشتار و تخريب و آدمربايى و وحشيگرى خود، نتوانست شما را عقب براند و امروز شما از هميشه قوىتريد. خون شهداى بزرگى چون «شيخ احمد ياسين» و «فتحى شقاقى» و «رنتيسى» و جوانان شهادتطلب و ديگرِ شهداى مظلوم شما، تاكنون بر شمشير دشمن پيروز شده و از اين پس به حول و قوهى الهى بيشتر پيروز خواهد شد. ما در جمهورى اسلامى ايران و يقيناً انبوه مسلمانان و آزاديخواهان در سراسر جهان در غم و محنت شما خود را شريك مىدانيم. شهيدان شما، شهيدان ما؛ رنج و اندوه شما، رنج و اندوه ما؛ و پيروزى شما، پيروزى ماست.
امت بزرگ اسلامى نمىتواند همچون غربِ مزوّر در برابر ظلمى كه بر شما مىرود، بىتفاوت و ساكت بماند و با دشمن شما دست دوستى بدهد. هر كه چنين كند، با شما دشمنى كرده است و مطمئناً ملتهاى مسلمان از اين گناه بزرگ مبرّايند. امت اسلامى موظف است به هر گونهى ممكن به شما يارى برساند و شما را در ادامهى اين راه مبارك كمك كند. به وعدهى الهى اعتماد كنيد؛ رنجها و دردهاى جانكاه خود را كه خونهاى بناحق ريخته و سختىهاى هر روزه بر شما وارد مىسازد، به حساب خدا بنويسيد و همچون سرور شهيدان عالم، حسينبنعلى(عليهمالسلام ) در لحظهاى كه كودك شيرخوارش را در آغوشش با تير زهرآلود شهيد كردند، بگوييد: «انما يهون العتب علىّ انه بعين اللَّه». و بدانيد كه خداوند پيروزى نهايى مؤمنان و مجاهدان صابر را تضمين كرده است. «و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً، لامبدّل لكلماته و هو السّميع العليم».
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع مردم دشت آزادگان، سوسنگرد، بستان، حميديه 5/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع مردم دشت آزادگان، سوسنگرد، بستان، حميديه
5/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
براى من مايهى افتخار و سربلندى است كه در اين نقطه، در جمع شما راهيان نور و مجموعهى عشاق دلباختهى ياد شهيدان حضور داشته باشم. به همهى برادران و خواهران عزيزى كه در اين منطقه سكونت دارند و همينطور به شما برادران و خواهران عزيزى كه از نقاط مختلف كشور براى تكريم شهيدان به اين نقطه آمدهايد، سلام عرض مىكنم.
اگر اين شهيدان عزيز نمىبودند و چنانچه اين مردم مؤمن در اين منطقه، سدِ راه دشمن نمىشدند، سرنوشت ايران عزيز و اسلامى چيز ديگرى مىشد. امروز و فردا و فرداها اين ملت و اين كشور، مرهون فداكارى شهيدان عزيزى است كه اين منطقهى عظيم را با جسم و جان خود محافظت كردند، استقلال كشور را حفظ كردند و عزت اين ملت را حفظ كردند. من در اين منطقه، مردمى را ديدم كه عمر خود را در همين منطقه گذرانده بودند - برادران و خواهران عرب - و با شجاعت، با جانفشانى و وفادارى خود به اسلام و ايران عزيز، آنچنان ايستادگىاى كردند كه همهى محاسبات دشمن بعثى و پشتيبانان خارجىِ او، غلط از آب درآمد. من در اين منطقه، جوانان غيور اين كشور را مشاهده كردم كه از اكناف اين كشور پهناور و بزرگ، از آغوش خانوادهها، از زندگى راحتِ در كنار پدر و مادر، دل بريده بودند تا به اينجا بيايند و از مرزهاى شرف و عزت ايران اسلامى دفاع كنند. خوزستان، نقطهاى است كه در آن توطئهى دشمنان ناكام ماند؛ خوزستان منطقهاى است كه در آن محاسبات دشمنان اسلام غلط از آب درآمد. طاغوتِ عراق طور ديگرى محاسبه كرده بود و پشتيبانان صدام - يعنى امريكا و ديگر عناصر اردوگاه استكبار جهانى - محاسبات ديگرى كرده بودند. همت شما مردم، غيرت جوانان مسلمان از سراسر كشور و حميّت و ايمان مرد و زنِ اين سرزمين، محاسبات آنها را از ريشه باطل كرد. جانهايى در اينجا قربان اهداف بلند اسلامى شدند؛ كه اين شهيد عزيز ما - شهيد چمران - يكى از نمونههاى برجستهى آن است. ياد شهدا گرامى باد! ياد سرداران شهيد و مجاهدان راه خدا گرامى باد! ياد شهيدان خوزستان و جوانان مخلص عرب - از اهواز و سوسنگرد و شادگان و حميديه و هويزه و ديگر مناطق اين استان و شهيدان آبادان و خرمشهر - گرامى باد! اينها اين كشور را بيمه كردند.
يك پيام به استكبار جهانى: استكبار جهانى بداند كه اين ملت فولاد آبديده است. زن و مردِ اين كشور و اين مرز و بوم، جوان و پيرِ اين ميهن بزرگ اسلامى و نسلهاى پىدرپى از اين ملت بزرگ، كه در كورههاى حوادث آبديده شدهاند، براى خودشان يك رسالت قائلند؛ رسالت پاسدارى از اسلام و پرچم برافراشتهى اسلام در اين سرزمين؛ كه امروز يكونيم ميليارد مسلمان در مناطق مختلف دنيا به اين پرچم چشم دوختهاند؛ اين عمق راهبردىِ ملت و انقلاب ما در كشورهاى اسلامىِ منطقه است؛ در فلسطين است، در شمال آفريقاست، در خاورميانه است، در آسياى ميانه است و در شبه قاره است؛ اينها عمق راهبردى ملت ايران است.
پيام دوم خطاب به مسئولين عزيز خودمان است؛ مسئولين كشور، قدر اين ملت را بدانند؛ اين پيوند ميان ملت و مسئولين يك چيز ارزشمندى است. با همهى وجود براى اين مردم و همهى مناطق كشور كار كنند؛ به خصوص منطقهاى مثل منطقهى پراستعداد خوزستان؛ كه هم از لحاظ طبيعى و هم از لحاظ نيروى انسانى، منطقهى بسيار بااستعدادى است.
خدا را شكر مىكنيم كه اين دولتى كه اكنون سركار است، دولت كار است؛ دولت كار، دولت خدمت. ملت هم همين را مىخواهد؛ مردانى كه آستينها را بالا بزنند و كمر خدمت به اين مردم را ببندند. من در سال هفتادوپنج كه به خوزستان آمدم، در تمام اين منطقهى وسيع حركت كردم؛ خيلى جاها را خودم از نزديك ديدم، خيلى جاها هم هيأتهايى فرستاديم، ديدند؛ اگر آن برنامههايى كه در نُه سال قبل براى خوزستان طراحى شد، خوب اجرا مىشد، حالا ما خيلى جلوتر بوديم. حالا هم دير نشده است. بايد براى خوزستان و همهى استانهاى كشور، تلاشهاى مجدانه، دلسوزانه و مدبرانه انجام بگيرد.
* * *
و الان اريد ان احچى و اياكم ايها الاخوة و الاخوات العرب! باللغة العربية الحبيبة. مرّة اخرى يعاودنى الشعور بالفخر و السعادة و تثور فى نفسى ذكريات مهيّجة عزيزة و انا اجد نفسى فى هذه المنطقة و بين الاعزة من اخوانى و اخواتى العرب الكرام.
هنا بالذات و بينكم انتم ايها المواطنون العرب شاهدت بأمّ عينى خلال سنوات الدفاع المقدس عظمة جهادكم و جسامة تضحياتكم هنا فى هذه الارض الطاهرة رأيت رجالاً و نساء مفعمين بالايمان و اليقظة و الشجاعة قد بلغوا من القوّة فى احباط مكائد العدو المهاجم و دسائسه بقدر قوّتهم فى التغلب على دبّاباته و مدافعه و اعوانه البعثيين السفلة. هنا بالذات عشت مع قلوب طافحة بالولاء لآل بيت رسولاللَّه (صلىاللَّهعليهوالهو لّم) و بالوفاء للوطن الاسلامى قد صيّروا من شبابهم زبر الحديد و من رجالهم حصوناً منيعة للدفاع عن ثغور الوطن. لقد قضيت هنا اياماً و ليالى مع مواطنين مخلصين ودودين ذوى حميّة دينية و شهامة حسينية و مفاخر عظيمة سطّروها فى جهادهم ضد الانگليز و عملائه المأجورين و على طريق الثورة الاسلامية و استقلال الوطن و كرامته. لقد استجدّت فى نفسى هذه الذكريات فى اهواز قبل تسع سنين حين التقيت باخوة اعزّة كرام قدموا من الحميدية و سوسنگرد و شادگان و هويزة و سائر مناطق خوزستان. وانعكست فى ما القاه الشعراء و الخطباء العرب من ابناء هذه المنطقة و بلغت اسماع جميع الشعوب العربية.
ان السرور ليغمرنى ان ازور اليوم مرة اخرى جمعاً منكم ايها المواطنون العرب. و ان ارى امامى و بعد مرور على ما مضى، مستقبلاً زاهراً لهذه المنطقة الحساسة من وطننا الاسلامى. ايها الاخوة و الاخوات الاعزّة! مما لا شك فيه انّ هذه المحافظة بامكانياتها الهائلة و بهمّة أهاليها و المسؤولين فيها قادرة ان تتحول الى نموذج لتطوّر البلاد. لو انّ ما وضعناه من خطط لهذه المحافظة فى زيارتى السابقة قد نفّذ بشكل كامل لكنّا اليوم اقرب بكثير من الوضع الذى نتوخّاه و نطلبه. ولكنّى أعلم و كلّى ثقة انّ هذه الحكومة الجديدة - الّتى هى حكومة العمل و الخدمة - قادرة بحول اللَّه و قوّته ان تقطع خطوات رحبة على هذا الطريق و ان تقرّبنا كثيراً ممّا نريده لأهلنا فى خوزستان. و اغتنم الفرصة لأطلب من كل اهالى هذه المحافظة - عرباً و غير عرب - ان يساعدوا الحكومة فى اعمار خوزستان و ايصالها الى الوضع المطلوب. ان الشعب الايرانى - كما تعلمون - له اعداء؛ لا يريدون أن يحقق هذا البلد تقدماً يتناسب مع عظمته و هؤلاء يعمدون الى الوان المؤامرات و من تلك، الاخلال بالأمن و الاستقرار ليصدّوا عمليات الاعمار و الازدهار و يدفعوا بالحكومة الى الانشغال فى المشاكل اليومية. انّ مجاورة المحتلّين الانگليز فى محافظتى البصرة و العمارة فى العراق؛ الذين جاهروا بعدائهم و خبثهم خلال قرنين تجاه الشعب الايرانى يمهّد لتآمر المعتدين. لكنّ حكومة ايران و شعبها و خاصة غيارى خوزستان سيتغلّبون على هذا التآمر، على جميع هذه التآمرات، و سيردّون كيد الاعداء الى نحورهم باذن اللَّه تعالى.
نسأل اللَّه سبحانه و تعالى ان يبعد عن الشعب العراقى المظلوم، شرّ المحتلّين و ان يمنّ على الشعبين الايرانى و العراقى بالرفعة و العزّة و التقدم فى ظلال راية الاسلام و حبّ رسول اللَّه و آل بيته الكرام (صلواةاللَّهعليهماجمعي ). امين يا ربّ العالمين.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته(1)
__________________________________________________ _
1) اكنون مىخواهم با شما برادران و خواهران عرب، با زبان دوستداشتنى عربى سخن بگويم. باز هم از اينكه در اين منطقه و در ميان برادران و خواهران گرامى عرب هستم، احساس افتخار و خوشوقتى نموده و خاطرات شورانگيز و ارزشمندى در دلم غليان مىكند.
درست در همينجا، در ميان شما شهروندان عرب بود كه طى سالهاى دفاع مقدس، با چشم خود عظمت جهاد و فداكارىهاى سترگ شما را مشاهده كردم. اينجا، در همين سرزمين پاك، مردان و زنانِ سرشار از ايمان و آگاهى و دلاورى را ديدم كه به همان گونه كه بر تانكها و توپها و مزدوران پست بعثى پيروز شدند، توانستند ترفندها و دسايس دشمن را نيز درهم شكسته و خنثى كنند.
در همينجا بود كه من دلهايى لبريز از عشق و وفا به خاندان پيامبر خدا (صلىاللَّهعليهوالهو لّم) و سرشار از وفادارى به ميهن اسلامى را مىديدم، كه از جوانان خود پارههايى آهن، و از مردانشان دژهايى تسخيرناپذير براى دفاع از مرزهاى ميهن ساخته بودند. من در اينجا، روزها و شبهايى را با همميهنانى پُراخلاص و محبت و داراى غيرت دينى و شهامت حسينى به سر بردم. آنان در جهاد خود عليه انگليسيها و عمّال مزدورشان، و در راه انقلاب اسلامى و استقلال و شرف و عزت ميهن، افتخارات عظيمى را براى خود به ثبت رساندهاند.
نُه سال پيش، وقتى در اهواز با برادران عزيز و ارجمندى كه از حميديه، سوسنگرد، شادگان، هويزه و ساير مناطق خوزستان آمده بودند، ديدار كردم، همين خاطرات در ذهنم تازه شد و در سخنان شعرا و خطباى عرب اين منطقه، كه به گوش همهى ملل عرب رسيد، انعكاس يافت.
خوشحالم كه امروز نيز، بار ديگر به ديدار جمعى از شما همميهنان عرب مىآيم و با مرورى بر گذشته، آيندهى درخشان اين منطقهى حساس ميهن اسلامى را در برابر خود مىبينم.
خواهران و برادران گرامى! بدون شك اين استان با امكانات عظيمى كه دارد و با همت مردم و مسئولان آن، مىتواند به الگويى براى تحول و پيشرفت كشور تبديل شود. اگر برنامهها و طرحهايى را كه طى ديدار سابقم براى اين استان ترسيم كرده بوديم، به طور كامل اجرا مىشد، امروز به آن وضع مطلوب و مورد نظر خيلى نزديكتر شده بوديم. ولى من مىدانم و كاملاً يقين دارم كه اين دولت جديد - كه دولت كار و خدمت است - به يارى خدا مىتواند گامهاى بلندى در اين راه بردارد و ما را به آنچه براى همميهنان خوزستانىمان در نظر داريم، خيلى نزديكتر سازد. از اين فرصت استفاده مىكنم و از همهى اهالى اين استان - اعم از عرب و غير عرب - مىخواهم تا دولت را در امر عمران و سازندگى خوزستان و رساندن آن به وضع مطلوب يارى دهند. چنانكه مىدانيد، ملت ايران دشمنانى دارد كه نمىخواهند اين كشور به پيشرفتى متناسب با عظمت خود نايل شود. آنها به توطئههاى گوناگون - از جمله، اخلال در امنيت و ثبات كشور - دست مىزنند تا جلو كارهاى عمرانى و پيشرفت و شكوفايى را بگيرند و دولت را با مشكلات روزمره سرگرم كنند.
همسايگى با اشغالگران انگليسى در استانهاى بصره و عمارهى عراق، با توجه به اينكه طى دو قرن، دشمنى و خباثت خود را نسبت به ملت ايران نشان دادهاند، زمينه را براى توطئه تجاوزگران فراهم مىسازد. ولى دولت و ملت ايران - به ويژه مردم غيور خوزستان - بر همهى اين توطئهها غلبه خواهند كرد و به يارى خدا، كيد و مكر دشمنان را به خودشان باز خواهند گرداند.
از خداوند سبحانه و تعالى مسئلت داريم شرّ اشغالگران را از سر مردم عراق برطرف سازد و به دو ملت ايران و عراق - در سايهى پرچم اسلام و عشق به پيامبر خدا و خاندان گرامىاش (صلواتاللَّهعليهماجمع ين) - سربلندى و عزت و پيشرفت عطا فرمايد. آمين يا ربّ العالمين.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار عمومى بسيجي6/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار عمومى بسيجي
6/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شما برادران و خواهران عزيز، به خصوص برادران و خواهرانى كه از نقاط مختلف كشور در اينجا گرد آمدهايد، خوشآمد عرض مىكنم و اميدوارم سال جديد براى يكايك شما و همهى جوانان عزيز كشورمان، سال موفقيت و شادابى و پيشرفت باشد.
نامگذارى اين سال به نام مبارك «پيامبر اعظم» يك پيام دارد؛ اين پيام را بايد با همهى وجود و با همهى دل دريافت كنيم و به اقتضاى آن پيش برويم، و فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. آن پيام، اين است كه جامعهى ما - از فرد و مجموعه - بايد روزبهروز خود را به آنچه كه پيامبر براى آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كند. اهداف والاى پيامبر اسلام را در «يك جمله» نمىتوان گنجانيد؛ ليكن مىتوان سرفصلهايى از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.
يك سرفصل عبارت است از تكميل مكارم اخلاقى: «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخوردارى افراد از خلقيات نيكو، نمىتواند به هدفهاى والاى بعثت پيامبر دست پيدا كند. آنچه فرد و جامعه را به مقامات عالى انسانى مىرساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقى با مردم نيست؛ بلكه به معناى پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمى كه در بين خود دچار حسد باشند، دچار بدخواهىِ يكديگر باشند، دچار حيلهگرىِ با يكديگر باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند و دچار كينهورزى با يكديگر باشند، در اين جامعه حتّى اگر قانون هم به طور دقيق عمل شود، سعادت در اين جامعه نيست. اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهرى هم به منتهاى شكوه برسد، اين جامعه، جامعهى بشرى مطلوب نيست. جامعهاى كه انسانها در آن از يكديگر احساس ناامنى كنند، هر انسانى احساس كند كه به او حسد مىورزند، نسبت به او بددلى دارند، نسبت به او كينهورزى مىكنند، براى او توطئه مىچينند و نسبت به او و دارايىاش حرص مىورزند، راحتى در اين جامعه نيست. اما اگر در جامعهاى فضايل اخلاقى بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آنچه دارند بخل نورزند، به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانعتراشى نكنند و مردمِ آن داراى صبر و حوصله و بردبارى باشند، اين جامعه حتّى اگر از لحاظ مادى هم پيشرفتهاى زيادى نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مىكنند؛ اخلاق، اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود، خلقيات اسلامى را روزبهروز پرورش دهيم. قانون فردى و اجتماعى اسلام در جاى خود، وسيلههايى براى سعادت بشرند (در اين ترديدى نيست)؛ اما اجراى درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد.
براى اينكه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم: يكى تمرين و مجاهدت خود ماست و يكى هم آموزشهاى اخلاقى كه به وسيلهى آموزش و پرورش، مراكز تربيتى و مراكز آموزشى و علمى بايد در همهى سطوح به انسانها تعليم داده شود؛ اينها موظفند. اين يك قلم از كارهاى لازم در سال پيامبر اعظم الهى است؛ يعنى خودمان را در خلقيات فاضله، مؤمن و مسلمان و تابع پيغمبر كنيم. يك فهرستى از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم و ببينيم كه هر كدام از آنها در ما هست، سعى كنيم آن را را كنار بگذاريم. همچنين يك فهرستى از خلقيات نيك تهيه كنيم و سعى كنيم با تمرين، آنها را براى خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است؛ محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق - يعنى پيامبران و ائمهى معصومين (عليهمالسّلام) - اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مىبرد؛ اين عشق را بايد در خودمان روزبهروز بيشتر كنيم. «الّلهم ارزقنى حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلنى الى قربك»؛ محبت خدا، محبت محبوبان الهى و محبت كارهايى كه محبوب الهى است؛ اين عشقها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر، در سال پيامبر اعظم است.
يك قلم ديگر مسئلهى استقامت و ايستادگى است. در سورهى «هود» خداى متعال به پيغمبر مىفرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا». يك روايتى از پيغمبر هست كه فرمود: «شيّبتنى سورة هود»؛ يعنى سورهى «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاى سورهى هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيهى «فاستقم كما امرت» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مىفرمايد: همچنانى كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگى كار دشوارى است. اين «صراط» است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قيامت براى ما تصوير كردهاند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الان داريم روى پل صراط حركت مىكنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همهى رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مىكند. ليكن از اين مهمتر به گمان من، آن جملهى بعد است: «و من تاب معك». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگى كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگى وادار كند. انسانهايى كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگى هستند - دشمنان، توطئهگران، بدخواهان و قدرتهاى مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهشهاى نفسانى و دل بىطاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مىشود و به سمت آنها كشيده مىشود - از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مىكنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اينها، چيزهايى است كه هر كدام، يك كمندى بر گردن دل انسان مىاندازند و آن را به سمت خودش مىكشانند. مقاومت و ايستادگى در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد: «و من تاب معك»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبهى قوى - جاذبهى فشار دشمن و جاذبهى فشار درونى دل هوسران - و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كارى است كه پيغمبر را پير كرد.
مىدانيد نبى اعظم اسلام مسلمانها را - چه در دوران مكه (سيزده سال) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه - از چه گذرگاههاى لغزنده و دشوارى عبور داد و به آن قلهها رساند؟ يك چنين حركت عظيمى، كار هيچ انسانى نبود. آن مردمى كه هيچى نمىفهميدند و از اخلاق انسانى هيچ بويى نبرده بودند. پيغمبر اينها را به انسانهايى تبديل كرد كه فرشتگان الهى در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مىكردند. استقامت، اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم. ما هم از يك طرف، جاذبههاى زندگى رنگارنگ، دلها و هوسهاى ما را برمىانگيزد. ما در دوران انقلاب، چقدر آدمها ديديم كه دلها و اعتقادهاى خوبى داشتند؛ اما در مقابل راحتطلبى، شهوات، قدرت و مقام، تعريف اين و آن، و تهديد دشمن طاقت نياوردند، به يك طرف لغزيدند و به معارضان و احياناً معاندان راه خدا تبديل شدند. بنابراين ايستادگى لازم است. در مقابل دشمن هم ايستادگى لازم است. دشمن تهديد مىكند، وعيد و وعده مىدهد، دائم عظمت خود را به رخ جامعهى اسلامى و پيشرو مىكشد، با زبان زور صحبت مىكند و احياناً زبان زور را با برخى شيرينىهاى وعدههاى فريبنده در هم مىآميزد تا اينكه دلها را گمراه كند. استقامت كردن در مقابل فريبها و تهديدهاى دشمن، هنر بزرگى است كه اگر يك ملت اين هنر را داشته باشد، آن وقت به قله مىرسد؛ به جايى كه ديگر دشمن فايدهاى در تهديد نمىبيند و مجبور است با او بسازد يا در مقابل او تسليم شود.
ملت ما اين بخش از قضيه را از اول انقلاب تا امروز، خوب عمل كردهاند و ايستادگى كردهاند. شما بسيجيها يكى از نمونههاى برجستهى اين استقامتيد. يك وقتى در دوران دفاع مقدس، شرق و غربِ دنيا با هم عليه ملت ما همدست شدند؛ ملت ايستاد؛ امام مثل كوه استوارى ايستاد و ملت هم به او لبيك گفتند. اين استقامت، ما را در اين جنگ طولانى و دشوار - هشت سال (!) - موفق كرد و پيروز شديم، و دشمن خوار و خفيف شد. همهى آن نيروهاى جهنمى كه پشت سر رژيم بعثى بودند، مجبور شدند به قدرت و عظمت ملت ايران اعتراف كنند. بعدها هم به شكلهايى ديگر و امروز هم به شكل ديگر.
«تهديد» يكى از كارهاى دشمن است؛ يكى از شيوههاى دشمن، تهديد كردن است. ممكن است در يك مواردى تهديد خود را عمل هم كند؛ اما آن ملتى در اين ميدان كشمكش خواهد توانست عظمت، عزت، هويت و منافع خود را حفظ كند كه عقبنشينى نكند و بايستد. اين استقامت - «فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم»؛ تا وقتى كه دشمن در مقابل شماست و عليه شما ابزارهاى تهديد و تخويف خود را مطرح مىكند، بايد ايستادگى كنيد - در چند جاى قرآن تكرار شده است؛ ايستادگى. يك ملت منافعى دارد - مشروع و مباح، معقول و منطقى - خوب مىخواهد اين منافع را تحصيل كند. ملت، استعدادى در جوانانش هست، بركاتى در زمينش هست و موقعيتى در جايگاه جغرافيايىاش هست؛ يك ملت حق دارد از اينها استفاده كند. قدرتهاى زورگوى دنيا (نه امروز، از قديم) عادت كردهاند دست روى منافع ملتها بگذارند و بگويند اين مال من. هرجا ملتها و رهبران آنها كوتاه آمدهاند، آنها جرىتر شدهاند. انگليسها شبهقارهى هند را در قرن نوزدهم گرفتند، ثروت شبهقاره را مثل خونى نوشيدند، خودشان را قوى كردند و هند را ضعيف. اينطورى است. وقتى يك ملتى در مقابل طمعورزى دشمنان قوى پنجه عقبنشينى مىكند، ميدان را براى آنها باز مىكند. او در يك چنين وضعيتى، اينطور نيست كه حالا بگويد، به اينها رحم كنيم، ملاحظه كنيم، اينها عقبنشينى كردند؛ نخير، تا اين ملت عقبنشينى كند، آن جلو مىآيد و بدون مانع، پنجههاى خود را در گوشت و پوست اين ملت فرو مىكند و تا جايى كه زورش برسد، از او مىكَند؛ او را ضعيف مىكند و خودش را قوى مىكند.
ملتها هميشه آمادهى مقاومتند؛ مهم رهبران آنهاست. شما ببينيد اين ملت فلسطين كه امروز اينطور ايستاده است، همان ملت فلسطين پنجاه سال قبل است. آن روز ايستادگى نكرد، آن بلاها سرش آمد؛ امروز ايستادگى مىكند و دشمن را قدم به قدم مجبور به عقبنشينى مىكند. ملت ايران امروز همان ملت صد سال قبل است. صد سال قبل مسئولان اين كشور و اين ملت، در مقابل دشمنان، خودشان را دچار وادادگى كردند و ايستادگى نكردند؛ اجازه دادند دشمن بيايد و وارد اين سرزمين شود؛ بر اقتصاد، سياست، منابع و نفت اين كشور تسلط پيدا كند؛ دشمن هم قدم به قدم جلو آمد. راه را قاجاريه باز كردند؛ اما دشمن پاداش آنها را اينطورى داد كه پهلوى را سر كار آورد؛ نوكرِ قلدرِ گوش به فرمان. روزبهروز سلطهشان را بر اين مملكت بيشتر كردند. در انقلاب، همان ملت بود كه با رهبرى امام بزرگوار ما به خود آمد، بيدار شد، عقدههاى فرو خفته و دردهاى متراكم دورانهاى گذشته، او را وادار به حركت كرد؛ كارى كرد كه ملت را از ته درههاى فراموش شدگى و ذلت، به اوج عزت رساند. امروز ملت ايران، يكى از عزيزترين ملتهاى دنياست؛ نه فقط در نظر مسلمانها، حتّى در نظر دشمنانش. استقامت، اين است. اين راه را بايستى ملت ايران با قدرت تمام ادامه دهد.
حالا امروز مسئلهى فناورى هستهاى مطرح است. اين هم كه مطرح نباشد، يك موضوع ديگر مطرح خواهد شد؛ دشمن عادتش اين است. هر چيزى كه براى يك ملتى مايهى پيشرفت است، براى قدرتهاى بينالمللى، آن چيز يك خطر محسوب مىشود؛ نبايد ملتها پيشرفت كنند. ملت اگر خودش توانايى استخراج نفت را مىداشت و توانايى پالايش نفت را مىداشت و توانايى استحصال گوناگون از نفت را مىداشت، ديگر چرا انگليسها بيايند استخراج و پالايش را به عهده بگيرند و امتياز آن را در جيب خود بريزند. آن روز از ناتوانيهاى ملت استفاده مىكردند. حالا اين ملت به توانايى رسيده، مىخواهد خودش كشورش را اداره كند، مىخواهد خودش استحصال كند، مىخواهد خودش اين استعدادها را پرورش بدهد و مىخواهد براى كشور خودش اين استعدادها را به كار بيندازد؛ اما آنها ناراحتند.
امروز دشمن ملت ايران در درجهى اول، امريكا و صهيونيستها هستند؛ البته انگليس هم آتشبيار معركه است. در مقابل منافع ملت ايران، آنها قرار دارند؛ اما اسمش را مىگذارند اجماع جهانى؛ اجماع جهانىاى وجود ندارد! اجماع جهانى، عليه استكبار امريكاست، عليه دخالتها و اشغال امريكاست، عليه جنگافروزيها و فتنهانگيزيهاى امريكا در سرتاسر دنياست؛ اين اجماع جهانى است. «مرگ بر امريكا» اين است كه ملت ايران و شما جوانان در اين راه، محكم بايستيد و پيش برويد. خوشبختانه مسئولين كشور، همه با گام محكم به پيش مىروند و در اين راه استقامت مىورزند. حالا امروز قضيهى فناورى هستهاى مطرح است و تبليغات دشمن و جنگ روانى شبكههاى تبليغاتى صهيونيستى در دنيا شايعه مىپراكنند كه: ايران دارد بمب اتم درست مىكند، ايران حاضر نيست با كشورهاى اروپايى و غير اروپايى مذاكره كند؛ خوب، اينها حرفهايى است كه مىزنند، كارى است كه مىتوانند بكنند و مىكنند، و دشمنىاى است كه مىتوانند به خرج دهند و به خرج مىدهند؛ اما حقيقت قضيه غير از اينهاست؛ ما هم مىدانيم، آنها هم مىدانند. حقيقت قضيه اين است كه با پيشرفت ملت ايران مخالفند؛ چون اين پيشرفت جلوى منافع نامشروع آنها را براى هميشه در اين كشور خواهد گرفت؛ لذا مخالفند. من در مشهد گفتم، حرف دل امريكاييها اين است كه ما در اين مملكت، يك روزى بر همه چيز اين كشور مسلط بوديم، انقلاب شما مردم آمده، دست ما را كوتاه كرده؛ بگذاريد دوباره مسلط شويم؛ اين حرف دل امريكاييهاست.
امروز بحمداللَّه جوانهاى ما، مردم ما، مرد و زن ما، و همهى اقشار ملت ما با آگاهى و بيدارى، راه خودشان را پيدا كردهاند و پيش مىروند. مسئولين كشور هم بحمداللَّه با شجاعت و تدبير و به بركت اين روحيهى جوان و پُرشور، و گرايش عموم جوانان ما به تحصيل مدارج عاليه در علم و عمل، دارند راه را طى مىكنند و پيش مىروند. انشاءاللَّه اين كشور به نقطهاى خواهد رسيد كه دشمنان را از اينكه بخواهند دستاندازى كنند، مأيوس كند.
اميدواريم خداوند متعال به بركت ادعيهى زاكيهى ولىعصر (ارواحنافداه) همهى شما جوانها، بسيجيان و ملت عزيز ايران را مشمول توفيقات و رحمت و لطف خود قرار دهد و انشاءاللَّه بتوانيد در اين برههى از زمان، در اين مقطعى كه فرصت متعلق به شماست، كشور را طورى بسازيد كه نسلهاى آينده از شما متشكر باشند و از شما به نيكى ياد كنند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با كارگران06/ 2/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با كارگران
06/ 2/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى برادران و خواهران عزيز كارگر، بهخصوص برادران و خواهرانى كه از راههاى دور و شهرهاى ديگر تشريف آوردهاند، خوشآمد عرض مىكنم و هفتهى كارگر را - كه بهانهاى است براى ما تا به جامعهى كارگرى كشور عرض ارادت بكنيم - به همهى شما تبريك عرض مىكنيم.
جامعهى كارگرى كشور از آغاز انقلاب تا امروز، امتحان خوبى در مقابل خدا و مؤمنين و فرشتگان مقرب الهى - كرامالكاتبين - از خودشان نشان دادهاند؛ هم در مبارزات اخيرِ منتهى به انقلاب، هم قبل از دوران جنگ (آن وقتى كه گروههاى سياسى معارض، خودشان را آماده كرده بودند براى اينكه در مجموعهى كارگرى كشور نفوذ كنند و جلو حركت نظام جمهورى اسلامى را بگيرند، كارگرها بودند كه با مشت بر سينهشان كوبيدند و آنها را از سر راه دور كردند؛ اين را من از نزديك خودم شاهد بودم، حكايت و روايت نيست.) و چه در دوران جنگ كه در كنار قشرهاى مختلف شهرى، روستائيان، دانشجويان، علما و روحانيون، كارمندان ادارات، پيشهوران و كسبه، دوش به دوش هم در اين صفوف بسيار دشوار و خطرناك دفاع از كشور و انقلاب، كارگرها ايستادند و امتحان دادند؛ هم در خود ميدان جنگ و هم در كارخانه كه پشت جبههى واقعى بود و عقبهى جنگ بود. اگر يك روزى نويسندگان منصفى بخواهند اين خط ممتدّ نظام جمهورى اسلامى را در اين بيست و چند سال درست ترسيم كنند، آن وقت معلوم مىشود كه كارگران كشور ما براى انقلاب چه كردهاند و خودشان را چطور به تكليف الهى پيوند زدهاند و پيش خداى متعال خودشان را روسفيد كردهاند. كار بزرگى بود؛ امروز هم همينطور است.
در باب مسائل كارگرى، اگر انشاءاللَّه همين حرفهايى كه وزير محترم بيان كردند، با پشتكار اين دولت به مرحلهى عمل دربيايد، اكثر مشكلات حل خواهد شد؛ منتها توجه كنند در مرحلهى حرف نماند، دنبال بشود كه اين كارها عملى شود. مشكلات مربوط به خصوص قشر كارگر، اين چيزهايى كه به معيشت كارگران يا به حرمت كارگر، احترام كارگر يا به مهارت كارگر يا به امنيت شغلى كارگر مربوط مىشود، اين چيزها را كه ما مىفهميم و مسئولان دولت بحمداللَّه شناسايى كردند، اينها را با جديت دنبال كنند. اين مشكلات و گرههايى كه از ناحيهى مسائل تأمين اجتماعى يا از ناحيهى قراردادهاى موقت و امثال اينها و يا از ناحيهى ضعف مديريت بعضى از مديران كارخانجات - كه منجر به بيكارى كارگر مىشود - پيش مىآيد، اينها را يكى يكى با حوصله، با تدبير و با پيگيرى مستمر حل و باز كنند، مشكلات جامعهى كارگرى حل خواهد شد.
يك مسئله مربوط به روابط و احساسات كارگر و كارفرماست. اين روابط در اسلام، برخلاف روابط كارگر و كارفرما در مكاتب مادى است. در مكاتب مادى، چه مكتبهاى سرمايهدارى - كه يكسره طرفدار سرمايهدارند و به كارگر مثل ابزار كار و ماشين نگاه مىكنند - و چه در مكتب كمونيسم - كه خود را طرفدار قشر كارگر مىدانستند و وانمود مىكردند كه بهشت را براى كارگران در همين دنيا به ارمغان خواهند آورد و عملكردشان نشان داد كه دوزخ زندگى را، نه فقط بر كارگر، بلكه بر ديگر قشرهاى جامعه ملتهبتر مىكنند - در هر دو نظام (چه نظام سرمايهدارى و چه نظام كمونيستى) رابطهى كارگر و كارفرما، رابطهى خصمانه است. در نظام سرمايهدارى، رابطه، رابطهى استثمارگرى و فشار كار از آن ناحيه است؛ در نظام كمونيستى هم كارفرما را مثل يك شيطان مجسم و يك هيولائى تصوير مىكردند؛ علتش هم اين بود كه مىخواستند زمام همهى منابع توليد و كارخانهها را به دست دولت بدهند و خودشان بشوند كارفرماى بزرگ. همين كار را هم كردند و همين هم پدرشان را درآورد و نابودشان كرد؛ هم خودشان را نابود كرد و هم ملتهايشان را به خاك سياه نشاند.
در اسلام اينطورى نيست؛ در اسلام رابطهى كارگر و كارفرما، رابطهى دو تا دشمن نيست، رابطهى دو تا همكار است؛ رابطهى استثمارگرى هم نيست؛ يعنى كارفرما سلطان كارگر نيست. در نظام سرمايهدارىِ غربى، مالك امور، كارفرماست؛ حالا براى مصلحت ممكن است يك امتيازاتى هم براى كارگر قائل شود تا كار او را از دست ندهد؛ اما رابطه اين است، او مثل ابزار كار است. نگاهش به كارگر، نگاه به يك انسان نيست، نگاهِ مثل يك ماشين است. اسلام اين را قاطعانه رد مىكند. كارگر و كارفرما دو عنصرند، هر كدام نباشند، كار زمين است. كارگر آن كسى است كه بالمباشره كار و محصول كار را توليد مىكند؛ كارفرما آن كسى است كه زمينهى اين توليد را فراهم مىكند. او توليدكنندهى كار و محصول كار است؛ اين فراهم آورندهى زمينه و كارآفرين است. او هم نباشد، كار لنگ مىشود؛ اين هم نباشد، كار لنگ مىشود؛ مثل دو شريك، مثل دو همسنگر. اين نگاه اسلام است. هر دو بايد نسبت به هم صداقت و محبت و صفا داشته باشند؛ هم كارفرما نسبت به كارگر، هم كارگر نسبت به كارفرما. حق هر كدام به وسيلهى آن ديگرى رعايت شود. اگر اين شد، كه اين نگاه اسلام است؛ هم حرمت سرمايهگذار و كارآفرين و كارفرما باقى و محفوظ مىماند؛ هم حرمت كارگر و كنندهى كار و حاضر در صحنه. حرمت و حق هر دو محفوظ است و كشور هم به سوى اعتلا پيش مىرود. رابطهى كارگر و كارفرما اين است. كارگران قدر كارفرماها را بدانند، كارفرماها هم قدر كارگران را بدانند؛ مثل دو همسنگرى كه اگر هر كدام آسيب ببينند، آن ديگرى هم آسيب خواهد ديد؛ مسئله اين است. تنظيم اين روابط هم به عهدهى مسئولان كشور است؛ چه آنهايى كه قانون مىگذارند و چه آنهايى كه قانون را اجرا مىكنند. اين هم يك مطلب است كه بايد مورد توجه باشد.
يك مطلب ديگر اين است كه همهى كارگرها - چه كارگران ماهر و تحصيلكردهى سطح بالا، چه كارگران متوسط و چه كارگران سادهى معمولى - اين نكته را بايد بدانند كه خود نفس «كار» از نظر اسلام، عمل صالح است. اين كه «انّ الانسان لفى خسر الاّ الّذين امنوا و عملوا الصالحات»؛ اين عمل صالحى كه انسان را از خسران خارج مىكند، اين فقط نماز خواندن و روزه گرفتن و زيارت رفتن و ذكر گفتن نيست؛ آنها هم هست؛ اما كارِ وظيفهى زندگى را خوب انجام دادن هم عمل صالح است و يكى از مهمترينهايش «كار» است.
در روايت وارد شده است كه اگر پيغمبر مىديد يك آدم جوانى و قادر بر كارى نشسته است، تنبلى مىكند و كار انجام نمىدهد، مىفرمود: «سقط من عينى»؛ از چشمم افتاد. كار، عمل صالح است. شنيدهايد، پيغمبر دست اين صحابى را ديد زمخت و پينهبسته است؛ گفت: چرا دستت اينطور است؟ گفت: يا رسولاللَّه! من با اين دست كار مىكنم. پيغمبر اين دست را گرفت و بوسيد و فرمود: «هذه يد لا تمسّه النار»؛ آتش، اين دست را لمس نمىكند. عمل صالح بالاتر از اين؟! اينطورى كار كنيد. وقتى به كارگاه مىرويد، وقتى به مزرعه مىرويد، وقتى به محيط كار مىرويد، از هر نوع كارى كه اسمش «كار» است؛ چه آن كارِ كارگر ماهر و متخصص سطح بالا - كه امروز بحمداللَّه كارگرانِ ماهر متخصصِ سطح بالا ما در كشور كم نداريم - چه كارگران متوسط و چه كارگر ساده - آن كارگر ساده هم عيناً همينطور است - وقتى پاى ماشين مىرود يا در هر نقطهاى از نقاط كارخانه كه مىخواهد مشغول كار شود، بداند اين كارى كه امروز او مىخواهد بكند، كارى است كه خداى متعال براى اين كار به او ثواب و اجر خواهد داد. نفس كار ارزش دارد؛ غير از اينكه «كار» وسيلهى اعاشه و درآمد زندگى است؛ كه آن هم به جاى خود مطلب مهم و عبادت ديگرى است.
شما ببينيد اگر در يك كشورى جامعهى عمومى آن كشور به كار با اين چشم كه كار عبادت است، نگاه كنند آن وقت وضع پيشرفت اقتصادى و علمى آن كشور به كجا خواهد رسيد. اين منطق اسلام است. لذا اگر ما نسبت به كارگر در هر سطحى احساس ارادت و محبت مىكنيم، اين گزاف نيست؛ اين به خاطر آن است كه پشت اين احساس محبت و احترام، يك چنين فرهنگ عميق و غنى اسلامىاى وجود دارد.
ما الحمدللَّه جامعهى كارگرىمان اين است. البته ما در كشور مشكل اشتغال داريم و اين مشكل بيكارى در كشور، بايد انشاءاللَّه با تلاش دولت و اين مسئولان خدمتگزار - كه من مىبينم اينها شب و روز نمىشناسند و دائم مشغول كارند - و با تدبير اينها به تدريج، بكلى محو بشود. اين بيكاريهاى عارضىاى هم كه پيش مىآيد كه عرض كرديم بعضى از كارخانهها بر اثر ضعف مديريت يا بىكفايتى مدير يا بعضى انگيزههاى خداى نكرده سودجويانه، كارش به جايى مىرسد كه كارگر را محروم و بيكار مىكند؛ اينها را بايد آقايان دنبال كنند و بايد برداشته شود. جامعهى ما تاب تحمل اين مشكل را ندارد. ما داريم الان از يك سراشيب تندى با قوّت و قدرت بالا مىرويم؛ ما الان متوقف نيستيم. جامعهى ما، يك جامعهاى است كه دارد با قدرت پيش مىرود. مستكبرين عالم را مىبينيد كه چطور دارند يقهشان را پاره مىكنند! اين حرفهايى كه امثال بوش و اطرافيان او مىزنند، اينها يقه پاره كردن است، دارند يقهى خودشان را پاره مىكنند. اين به خاطر همين است كه شما داريد با قدرت تمام پيش مىرويد. جامعهى ايرانى توقف نكرده است. انقلاب آمد، راه را باز كرد و به اين قدرت اعتماد به نفس افزود. در قبل از پيروزى انقلاب، هم راهها را مىبستند و هم انگيزهها را سست مىكردند و مىگفتند آقا! ايرانى كه نمىتواند، ايرانى كه عرضه ندارد؛ اين را بزرگانشان مىگفتند و صريحاً هم مىگفتند. مىزدند توى سر اين نسل بارآور و اين استعداد جوشان؛ كه يكى از بزرگترين خيانتهاى آنها اين است. انقلاب آمد، هم راه را باز كرد و هم گفت آقا! شما مىتوانيد. رفتيم ديديم راست مىگويند، «توانستيم». اين كشورى كه در طول سالهاى متمادى، فقط چند سد در اين كشور ساخته شده بود، آن هم همهاش به دست بيگانهها؛ چه كسى باور مىكرد كه اين كشور در سدسازى در كل منطقه، از لحاظ فناورى و توانايى و قدرت علمى و قدرت محاسبه و امثال اينها اول بشود! اين كشورى كه اكثر مناطقش از نيروى برق معمولى محروم بودند، چه كسى باور مىكرد حالا در يك راهى بيفتد كه انرژى و فناورى هستهاى را - آن هم خودش، نه از ديگران وام بگيرد - فراهم كند، براى اينكه بتواند انرژى خودش را از اين شيوهى پيشرفتهى دنيا تهيه كند! چه كسى فكر مىكرد؟! رفتيم، ديديم مىشود رفت؛ اقدام كرديم، ديديم مىتوانيم. اين ملت اين تجربه را دارد. بعد از اين هم همينطور است.
همهى جوانهاى كشور، همهى صاحبان فكر و تدبير و همهى پيرهاى كشور، زن و مرد، بايد همت كنند در اين حركت عظيم و همگانى اين ملت، خودشان را سهيم كنند و مىشود. شما هر جا هستيد و هر جا مشغول كاريد، بدانيد همان جا يك گوشهاى از اين جبههى وسيع است؛ اگر همان جا خوب و منضبط و وفادارانه و با مهارت كار كنيد، در اين جبهه اثر گذاشتهايد. و دشمن اين را نمىخواهد؛ اين را هم توجه داشته باشيد. دشمنان ما و استكبار خبيث جهانى فهميدهاند كه با ملت و جمهورى اسلامى ايران در ميدان جنگ نظامى نمىشود وارد شد؛ برايشان خسارتهاى زيادى دارد و درست هم هست و اين را درست فهميدهاند. دارند بودجه مىگذارند و سعىشان اين است كه داخل قشرهاى مردم - در بين دانشجوها، در بين كارگرها، در بين دستگاههاى ادارى، در بين كارمندها و در بين قشرهاى مختلف - اختلاف ايجاد كنند تا نگذارند كشور اين راهى را كه دارد طى مىكند، اين راه را طى كند. امروز دشمن دنبال اين است. همه بايد هوشيار باشند. تكليف الهى بر دوش همهى ما اين است كه هر كدام، هر جا هستيم، چشم و گوشمان را از هميشه بيشتر باز كنيم و ببينيم دشمن براى اين نقطهاى كه ما قرار داريم، چه طراحىاى كرده است؛ نگذاريم او در اين طراحى كامياب شود؛ اين وظيفهى ماست.
يك وقتى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران را به حملهى نظامى، جنگ و اين چيزها تهديد مىكردند، حالا هم گاهى مىكنند، نه اينكه نمىكنند؛ اما خودشان مىدانند كه اين كار برايشان چقدر خسارت دارد، و من حالا مىگويم؛ اين مسئولان امريكايى براى اينكه كارهاى خودشان را پيش ببرند - هميشه اينطور است؛ نه با ما، با همهى دنيا - زبان تهديدشان هميشه باز است و تهديد مىكنند. بعضى از دولتها و ملتها هم دچار ضعف نفسند و در مقابل تهديد اينها خودشان را رها مىكنند و تسليم مىشوند؛ اينها هم تشويق مىشوند به اينكه هميشه تهديد كنند. يك ملت بيدار، يك ملت داراى اعتماد به نفس و يك ملت عازم و مصمم، به اين تهديدها اعتنايى نمىكند؛ مسئولانش هم همينطور. دولتى كه به مردم متكى است، نظامى كه به وسيلهى خودِ مردم حمايت و حفاظت مىشود، او از تهديد واهمهاى نمىكند. من الان اينجا مىگويم: امريكاييها بدانند، اگر تعرضى به ايران اسلامى بكنند، ايران اسلامى به منافع آنها در هر نقطهى عالم كه امكان داشته باشد، لطمه وارد خواهد كرد. ما آن آدمهايى نيستيم كه بنشينيم كسى ضربه بزند، جواب ضربهى او را ندهيم؛ ما اهل صلحيم، اهل آرامشيم و به كسى تعرض نمىكنيم؛ دليلش هم واضح است، ببينند؛ ما به كدام كشور حمله كرديم؟ ما با كدام كشور جنگ شروع كرديم؟ ما كدام كشور را تهديد كرديم؟ ما اهل اين چيزها نيستيم؛ اما اهل اين هستيم كه اگر كسى ضربهاى بزند، ضربهى او را با دوچندان شدت، پاسخ بدهيم.
به شما برادران و خواهران عزيز عرض بكنيم؛ بهترين راه مبارزهى با استكبار و دشمنان، همين است كه ما در ساختن و پيشرفت كشورمان، هر چه مىتوانيم سعى كنيم؛ پيشرفت علمى، پيشرفت فناورى، پيشرفت اخلاقى، همبستگى ملى و محكم كردن پايهى ايمان و انگيزههاى معنوى؛ هر چه كه در اين چيزها ما پيشرفت كنيم، دشمن بيشتر عقب مىنشيند و اين مهمترين مبارزهى ملت ايران است.
از خداوند متعال مسئلت مىكنيم به همهى شما و ما توفيق بدهد بتوانيم وظايفى را كه بر دوش داريم، آنها را به خوبى انجام بدهيم و قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بكند و روح مطهر امام و شهداى عزيز را - كه هر چه داريم از آنها داريم - از ما راضى و خشنود كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صحن جامع رضوى1/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صحن جامع رضوى 1/ 1/ 85 بسماللَّهالرّحمنالرّ يمالحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.از خداوند متعال سپاسگزارم كه عمر و مهلت داد تا يك بار ديگر در جوار مرقد مطهر حضرت اباالحسن علىبنموسىالرضا، آغاز سال نو هجرى شمسى را در كنار شما برادران و خواهرانى باشم كه از سراسر كشور در مشهد مقدس گرد آمدهايد. توجه كنيد - برادران و خواهران - كه مايلم در آغاز عرايض خودم، دربارهى اربعين چند جمله عرض كنم.امسال با تقارن عيد نوروز با اربعين حسينى، عيد و آغاز سال نو ما، رنگ حسينى گرفت و با نام حسينبنعلى (عليهالسّلام) سرور آزادگان جهان و سيد شهيدان، رونق يافت. چه آمدن خاندان پيغمبر در روز اربعين به كربلا - كه بعضى روايت كردهاند - درست باشد يا درست نباشد، ظاهراً در اين ترديدى نيست كه جابربنعبداللَّه انصارى به همراه يكى از بزرگان تابعين - كه نام او را بعضى عطيه گفتهاند، بعضى عطاء گفتهاند و احتمال دارد عطيةبنحارث كوفى حمدانى باشد؛ بههرحال يكى از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده - اين راه را طى كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبهى مغناطيس حسينى، در روز اربعين است. جابربنعبداللَّه را از مدينه بلند مىكند و به كربلا مىكشد. اين، همان مغناطيسى است كه امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. كسانى كه معرفت به اهلبيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسينى و به مرقد سرور شهيدان - سيدالشهداء - .جابربنعبداللَّه جزو مجاهدين صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ يعنى قبل از ولادت امام حسين، جابربنعبداللَّه، در خدمت پيغمبر بوده و در كنار او جهاد كرده است. كودكى، ولادت و نشو و نماى حسينبنعلى (عليهالسّلام) را به چشم خود ديده است. جابربنعبداللَّه به طور حتم بارها ديده بود كه پيغمبر اكرم، حسينبنعلى را در آغوش مىگرفت، چشمهاى او را مىبوسيد، صورت او را مىبوسيد، پيغمبر به دست خود در دهان حسينبنعلى غذا مىگذاشت و به او آب مىداد؛ اينها را به احتمال زياد جابربنعبداللَّه به چشم خود ديده بود. جابربنعبداللَّه به طور حتم از پيغمبر به گوش خودش شنيده باشد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتاند. بعدها هم بعد از پيغمبر، موقعيت امام حسين، شخصيت امام حسين - چه در زمان خلفاء، چه در زمان اميرالمؤمنين، چه در مدينه و چه در كوفه - اينها همه جلو چشم جابربنعبداللَّه انصارى است. حالا جابر شنيده است كه حسينبنعلى را به شهادت رساندهاند. جگرگوشهى پيغمبر را با لب تشنه شهيد كردهاند. از مدينه راه افتاده است؛ از كوفه، عطيّه با او همراه شده است. عطيه روايت مىكند كه: «جابربنعبداللَّه به كنار شط فرات آمد، آنجا غسل كرد، جامهى سفيد و تميز پوشيد و بعد با گامهاى آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسين (عليهالسّلام) روانه شد. آن روايتى كه من ديدم اينطور است، مىگويد: وقتى به قبر رسيد، سه مرتبه با صداى بلند گفت: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر»؛ يعنى وقتى كه مىبيند كه چطور آن جگرگوشهى پيغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغيانگران، اينطور با مظلوميت به شهادت رسانده، تكبير مىگويد. بعد مىگويد: از كثرت اندوه، جابربنعبداللَّه روى قبر امام حسين از حال رفت، غش كرد و افتاد. نمىدانيم چه گذشته است، اما در اين روايت مىگويد، وقتى به هوش آمد، شروع كرد با امام حسين صحبت كردن: «السّلام عليكم يا آل اللَّه، السّلام عليكم يا صفوة اللَّه».اى حسين مظلوم! اين حسين شهيد! ما هم امروز در اول اين سال نو، از اعماق وجودمان عرض مىكنيم: «السّلام عليك يا اباعبداللَّه، السّلام على الحسين الشهيد». شهادت تو، جهاد تو و ايستادگى تو، اسلام را رونق داد و دين پيامبر را جان تازه بخشيد. اگر آن شهادت نبود، از دين پيغمبر چيزى باقى نمىماند. امروز دلهاى ما هم مشتاق حسينبنعلى (عليهالسّلام) و آن ضريح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما هم گرچه دوريم، ولى به ياد حسينبنعلى و به عشق او سخن مىگوييم. ما با خودمان عهد كردهايم و عهد مىكنيم كه ياد حسين، نام حسين و راه حسين را هرگز از زندگى خودمان جدا نكنيم. همهى ملت ما، همهى كشور ما، همهى شيعيان عالم و بلكه همهى آزادگان در سرتاسر جهان، يك چنين احساسى نسبت به حسينبنعلى (عليهالسّلام) دارند.امسال نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد. دربارهى پيامبر اعظم چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اعظم اسلام، مجموعهى فضائل همهى انبياء و اولياء است؛ نسخهى كامل و تكامل يافتهى همهى فضائلى است كه در سلسلهى پيامبران و اولياء الهى در تاريخ وجود داشته است.نام احمد نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماستوقتى نام پيامبر اعظم را مىآوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح، شخصيت موسى، شخصيت عيسى، شخصيت لقمان، شخصيت همهى بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمهى هدى (عليهمالسّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است. پيامبر اعظم را مىتوان به درخشانترين ستاره در كائنات عالم وجود تشبيه كرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير كرد. چرا مىگوييم ستارهى درخشان، نمىگوييم خورشيد؟ چون خورشيد يك جسم و جرم مشخص و معين است، نورانى است و با عظمت است؛ اما يك جرم و يك كرهى آسمانى است. لكن در اين ستارههايى كه شما مىبينيد، ستارههايى هستند كه يك كهكشانند و از اين كهكشانى كه ما در شبهاى تابستان در آسمان بالاى سر خودمان مىبينيم، هزاران برابر بزرگترند. كهكشان يعنى: آن مجموعهاى كه هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست. پيامبر اعظم يك وجود كهكشانوار است و در او هزاران نقطهى درخشندهى فضيلت وجود دارد. در پيامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛ حكومت همراه حكمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه با رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتنى و خاكسارى هست؛ روزآمدى همراه با دورانديشى هست؛ صداقت و راستى با مردم همراه با پيچيدگى سياسى هست؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛ در او دنيا و آخرت همراه است؛ هدفهاى والاى الهى با اهداف جذاب بشرى همراه است. او نمونهى كاملى است كه خداوند در عالم وجود، موجودى كاملتر از او نيافريده است؛ او مبشر است، بشارتدهنده است؛ منذر است، بيمدهنده است؛ بر همهى بشريت و بر همهى تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخوانندهى همهى بشريت به سوى خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست. «انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الى اللَّه بأذنه و سراجا منيرا».سال پيامبر اعظم، سال اين وجود كهكشانوار براى دولت و ملت ماست. علاوهى بر اين، وجود پيامبر اعظم در عرصهى بينالمللى، نقطهى التقاى عقايد و عواطف همهى ملتهاى مسلمان است. از همهى اقوام، با همهى مذاهب گوناگون، نقطهى التقاى همهى امت اسلامى در عقيده و عاطفه، وجود مبارك پيامبر اعظم است. اينكه ما در يك چنين سالى با اين نام قرار داريم، تكليف بزرگى را بر گردن ما مىگذارد. ملت و دولت ما در اين سال، بايد طورى عمل كنند كه با حكمت نبوى، با علم نبوى، با حكومت نبوى، با عدالت نبوى، با اخلاق و كرامت نبوى، با فروتنى و عزت نبوى و با جهاد و رحمت نبوى هماهنگ باشد. اينها البته كار يك سال نيست؛ كمااينكه پيغمبر اعظم، پيغمبر يك سال نيست، همهى سالها سال اوست؛ همهى تاريخ، متعلق به اوست. ولى اين به معناى اين است كه ما در راه ساختن آنچنان جامعهاى، آنچنان دنيايى و آنچنان تمدنى كه هدف پيامبر اعظم بود، امسال بايد يك خيزش، يك حركت بزرگ و يك گام بلند داشته باشيم. سال پيامبر اعظم، سال نگاههاى بلند، سال اميد، سال كار، سال مجاهدت، سال خدمت و سال طراحيهاى هوشمندانه براى آيندهى كشور است؛ سال حركت به پيش است.يك نگاهى به اوضاع عمومى كشور مىاندازيم. ما در حالى سال جديد را آغاز مىكنيم كه يك دولت جديد، تازه بر سر كار آمده است. هر دولتى، دورهى تازهاى را براى خود تعريف مىكند و با مشخصاتى كه اين دوره دارد، سال را آغاز مىكند. اين به معناى تغيير مسير نيست؛ اين به معناى اين نيست كه ملت با تغيير دولتها، راهِ هدفهاى اصولى و بلند خود را عوض مىكند؛ نه، بلكه اين به معناى بهره بردنِ از پيشرفتهاى دورههاى ديگر است، همراه با ابتكارهاى جديد، همراه با تسريع در كارها و احياناً همراه با تصحيح؛ البته اگر خطا و اشتباهى صورت گرفته باشد. ملت با تغيير دولتهايى كه خود انتخاب مىكند، مثل مسافرى است كه در يك راهى دارد حركت مىكند، به يك نقطهاى كه مىرسد، وسيلهاى را كه از نفس افتاده يا خسته شده است، به يك وسيلهى تازه نفس و آمادهى به كار و متناسب با شرايط تبديل مىكند تا همان راه را ادامه دهد. اگر احياناً در مرحلهى قبل، از مسير اصلى انحرافى پيش آمده باشد، آن را برمىگرداند و راه را ادامه مىدهد و به سمت اهداف والا پيش مىرود. اين مردماند كه تعيين مىكنند، اين مردماند كه اشخاص را كه هر كدام شعارى دارند و هر كدام بروز و شخصيتى دارند، زير نظر قرار مىدهند و در ميان آنها يك نفر را مىپسندند و اكثريت جامعه به آن رأى مىدهند.دولت در هر دورهاى، دولت مردم است؛ نشان دهندهى خواست مردم و جهتگيرى مردم است. اين دولتى كه تقريباً شش ماه است مشغول به كار شده، دولت جديد، شاخصهاش عبارت است از: تصميم قاطع بر خدمت خستگىناپذير به مردم، به ميدان آوردن همهى توان خود و پُررنگ كردن هدفهاى بلند انقلاب. اينها مشخصههاى اين دولت است. اين دولت با تكيه بر شعارهاى انقلاب و شعارهاى امام بزرگوار، بر آن است كه همهى توان خود را به ميدان بياورد؛ با همهى وجود كار كند؛ گرههاى زندگى مردم را باز كند؛ زيرساختهاى كشور را هرچه زودتر و هرچه بهتر و جامعتر به وضعيت مطلوب براى پيشرفتهاى آينده بسازد و در عرصهى بينالمللى بر استقلال ملى و عزت ملت ايران تكيه كند. در عرصهى بينالمللى، بازيگران سياسى، يكى از ابزار عمدهشان، مكر است و يكى تهديد. اگر دولتى در مقابل مكارى و تهديد آنها خود را نبازد و به ملت خود تكيه كند، موفقيتهاى بسيارى خواهد داشت. مىبينيم و حس مىكنيم كه اين دولت بنا دارد عزت و استقلال ملى را آنچنان كه در شأن ملت ايران است، حفظ كند.آنچه كه به طور خلاصه از شعارهاى دولت و رئيس جمهور جديد و فعاليتهايشان مىتوان گفت، اين است كه، تصميم دارند يك گام بلند در خدمت، در علم و در تأمين نيازهاى كشور به پيش بردارند. عزيزان من! كشور ما امكانات يك كشور پيشرفته را دارد؛ ما از لحاظ نيروى انسانى و استعدادهاى طبيعى و بشرى مىتوانيم يكى از پيشرفتهترين كشورهاى عالم بشويم. بعد از انقلاب، حضور در اين ميدان پيشرفت، آغاز شده است؛ البته در منطق جمهورى اسلامى، توسعه و پيشرفت بدون عدالت معنى ندارد؛ آن وقت پيشرفت همراه با عدالت، كار خستگىناپذير، ارادهى مستحكم، برنامهريزى دقيق و بالاتر از همهى آنها، همراهى و كمك بىدريغى از مردم را طلب مىكند، تا بتوانند در كشور پيشرفت شايستهى اين ملت را، همراه با عدالت به وجود آورند. اگر بخواهيم اين پيشرفت، همراه با عدالت نصيب كشور و ملت ما شود، بايد با بهرهمندى از همهى تلاشهايى كه دولتهاى گذشته كردهاند و فرآوردههايى كه بر اثر تلاشهاى مسئولان گذشته براى ملت پديد آمده است، بر خلاقيت و توليد همت بگماريم؛ خلاقيت و توليد، ما اينها را لازم داريم.توليد يعنى چه؟ مقصودم فقط توليد كالا نيست؛ توليد در يك گسترهى وسيع بايد شعار ملت باشد. توليد كار، توليد علم، توليد فناورى، توليد ثروت، توليد معرفت، توليد فرصت، توليد عزت و منزلت، توليد كالا و توليد انسانهاى كارآمد؛ اينها همه توليد است. رمز سعادت ملت ما در اين است كه در اين گسترهى وسيع، هم دولت و هم ملت، بر اين توليد همت بگماريم. اين تأمين كنندهى امنيت ملى و اقتدار و پيشرفت كشور است؛ اين يك جهاد است. من امروز به شما عرض مىكنم، هم به مسئولين و مأموران دولتى و هم به آحاد مردم، به خصوص به شما جوانها؛ اين يك جهاد است. امروز توليد علم، توليد كار، توليد ابتكار، توليد كالا، كالاى مورد نياز مردم، توليد انسان كارآمد، توليد فرصت و توليد عزت، هر كدام از اينها يك جهاد است. مجاهد فى سبيلاللَّه توليد كننده است؛ بايد هم علم را بياموزيم و هم علم را توليد كنيم. ما بايد يك كشور عالم بشويم. در يك روايتى از اميرالمؤمنين نقل شده است كه فرمود: «العلم سلطان، من وجده سأل و من لم يجده سيل عليه»؛ يعنى علم اقتدار است، علم مساوى است با قدرت؛ هر كسى كه علم را پيدا كند، مىتواند فرمانروايى كند؛ هر ملتى كه عالم باشد، مىتواند فرمانروايى كند؛ هر ملتى كه دستش از علم تهى باشد، بايد خود را آماده كند كه ديگران بر او فرمانروايى كنند. ما بايد علم را با همهى معناى كامل آن به عنوان يك جهاد دنبال كنيم؛ اين را من به جوانها، استادان و دانشگاهها مىگويم. علاوه بر اين، علم مجرد و به تنهايى هم كافى نيست؛ علم را بايد وصل كنيم به فناورى، فناورى را بايد وصل كنيد به صنعت، و صنعت را بايد وصل كنيم به توسعهى كشور. صنعتى كه مايهى توسعه و پيشرفت كشور نباشد، براى ما مفيد نيست؛ علمى كه به فناورى توليد نشود، فايدهاى ندارد و نافع نيست. وظيفهى دانشگاهها سنگين است؛ وظيفهى آموزش و پرورش سنگين است؛ وظيفهى مراكز تحقيقاتى و مراكز پژوهشى سنگين است.پيشرفت همراه با عدالت، يك نهضت است؛ يك نهضت فراگير. اين نهضت يك ساله نيست. ما اين نهضت را تازه هم شروع نكردهايم و نمىخواهيم آن را تازه شروع كنيم. از اول انقلاب اين نهضت به قدر توان و قدرت دولتها و مسئولان آغاز شده است. مردم و دولتها تلاشهايى كردند و آثار تلاش آنها را هم امروز داريم در صحنهى زندگى خودمان مىبينيم. زحمات گذشتگان، به آيندگان اين فرصت را مىدهد كه قدمهاى بلندترى بردارند. بنابراين، اين نهضت از امروز شروع نمىشود، از قبل شروع شده است؛ يك ساله هم تمام نمىشود. اما وقتى مىگوييم امسال سال پيغمبر اعظم است؛ يعنى امسال بايد يك خيزش همگانى - هم دولتى و هم مردمى - در اين كار انجام بگيرد. هر كس در هر نقطهاى كه هست، بايد يك گام بلند به جلو بردارد. به گفتهى آن عالم روشنضمير كه در مسجدى مىخواست به وعظ مشغول شود، جمعيت در مسجد جمع شده بودند، مسجد پُر شده بود و عدهاى بيرون در، مانده بودند. براى اينكه آن كسانى كه بيرون در هستند بتوانند به داخل بيايند، يك نفر بلند شد و گفت: «خدا رحمت كند هر كسى را كه هرجا هست، بلند شود و يك قدم به جلو بيايد»؛ براى اينكه مردم را بلند كند و آنهايى كه بيرون ماندهاند، به داخل بيايند. اين مرد عالمِ روشنضمير به مردم رو كرد و گفت: من ديگر حرفى براى گفتن ندارم. همين چيزى كه اين مرد گفت، همهى حرف من همين بود.من مىخواهم بگويم: ايها الناس! هر كدام هر جا هستيد، بلند شويد، يك قدم به جلو بياييد؛ اگر در عالم عبادتيد، يك قدم به جلو بياييد؛ در عالم تحصيل، يك قدم به جلو بياييد؛ در توليد يك قدم به جلو بياييد؛ كارگر، يك قدم جلو؛ كارفرما، يك قدم جلو؛ استاد، يك قدم جلو؛ دانشجو، يك مقدم جلو؛ مأمور دولتى، يك قدم جلو؛ محقق حوزه و دانشگاه، يك قدم جلو. در آيين و فرهنگ پيامبر اعظم توقف نيست، ايستادن نيست، وامانده شدن نيست، تحجر نيست و نوميدى وجود ندارد؛ پيامبر ما با نوميدى جنگيد. مسلمان سرشار از اميد است.البته ما دشمنانى داريم و آنها اين حركت به جلو را براى ملت ما نمىپسندند. جلودار اين دشمنان هم رژيم ايالات متحدهى امريكاست. حرف سردمداران سياست امريكا با ملت ايران چيست؟ توجه كنيد من حرف دل گردانندگان سياسى امريكا را براى شما بيان كنم؛ حالا حرفهاى گوناگونى مىزنند؛ اما حرف دل آنها يك كلمه است؛ آنها مىگويند: اى ملت ايران! آن چيزى را كه انقلاب شما از ما گرفته است، آن را به ما برگردانيد. آنها مىگويند قبل از انقلاب ما بر كشور شما سيطرهى اقتصادى، سياسى و فرهنگى داشتيم؛ رئيس كشور شما براى تصميمهاى بينالمللىاش از سفير ما اجازه مىگرفت. اين واقعيتى است. در قضيهى نفت، معاملات بينالمللى، روابط گوناگون سياسىِ ديپلماسى و حتى در نوع برخورد با مردم، شاه پهلوىِ ملعون براى اقدامات خود با سفير امريكا و سفير انگليس مذاكره مىكرد. آنچه را آنها مىخواستند و مىپسنديدند، اينها اجرا مىكردند. مىگويند ما بر كشور شما اين سلطه را داشتيم، انقلاب آمد و ما را بيرون كرد؛ اين را به ما برگردانيد تا ما دوباره بر كشور شما سلطه پيدا كنيم. حرف امريكاييها اين است. حالا اسم حقوق بشر را مىآورند، اسم انرژى اتمى را مىآورند، اسم دموكراسى را مىآورند و تهمت تروريست مىزنند؛ اينها حرف است. حرف واقعى همان است؛ مىگويند اجازه بدهيد بار ديگر دولتهاى شما را ما تعيين كنيم، بر اقتصاد شما ما حكومت كنيم و ما باشيم كه تعيين كنيم شما در قطببنديهاى جهانى كجا باشيد؛ همچنان كه نسبت به بعضى از دولتهاى ديگر اينطورند. از ملت ايران اين توقع را دارند. بيستوهفت سال است امريكاييها با ملت ايران در اين چالشاند. امروز با گذشته تفاوتى نكرده است. آنچه كه امروز امريكاييها از خود بروز مىدهند، همان چيزى است كه در طول بيستوهفت سال نسبت به ملت ايران، هميشه در ذهنشان بوده است. ابزارشان هم عبارت است از تهديد، ارعاب، تبليغات جنگ روانى، دلسرد كردن مردم، نوميد كردن مردم، ايجاد دودستگى و تحريك عصبيتها؛ اگر بتوانند، ابزار دشمنان ملت شما اينهاست. فشار بياورند - فشارهاى فرسايشى - و با تبليغات اينها را برجسته، بزرگ و درشت كنند؛ براى اينكه در مردم احساس عدم امنيت به وجود آورند، براى اينكه مردم در موفقيتشان، آيندهشان و كفايت مسئولانشان ترديد و شك و شبهه پيدا كنند؛ كار دشمن اينهاست. فشار بياورند، شايد بتوانند مسئولين را دچار دودستگى كنند؛ شايد بتوانند تصميمگيران كشور را در تصميمگيريهاى بزرگ خودشان دچار تزلزل كنند؛ كار دشمن اينهاست؛ ابزار دشمن اينهاست؛ دشمن ابزار ديگرى ندارد. تهديد مىكنند كه ما ملت ايران را تحريم خواهيم كرد؛ مگر تا حالا تحريم نكرديد؟! مگر تا حالا ملت ايران دچار تحريم شما قدرتهاى زورگو نبوده است؟! اگر ما امروز پيشرفتى پيدا كردهايم و در علم، صنعت و برخى از صنايع، در منطقه حرف اول را مىزنيم، اينها در همين شرايط تحريم براى ما پيش آمده است. ما پيشرفت نظامى پيدا كردهايم؛ پيشرفت علمى پيدا كردهايم؛ در زمينههاى پزشكى پيشرفتهاى شگفتآور پيدا كردهايم؛ در زمينهى صنعت، در برخى از صنايع بسيار پيچيده كه دنيا تصور نمىكرد، ما پيشرفت پيدا كردهايم. ما در زمينهى علوم زيستى پيشرفت پيدا كردهايم؛ علوم دانشهايى را كه دارندگان آنها، هرگز اجازه نمىدهند غير از يك مجموعهى كوچك خودشان، كسى به آنها دست پيدا كند؛ ما به اين دانشها دست پيدا كردهايم. همهى اينها در شرايط تحريم به وجود آمده است. اگر تحريم نمىكردند، شايد به اينجا نمىرسيديم؛ اگر پول ما را مىگرفتند، سلاحهاى دسته چندم خودشان را به ما مىدادند، ما به فكر نمىافتاديم كه از ابتكار و استعداد جوانانمان استفاده كنيم؛ امروز هواپيما هم توليد كنيم، تانك هم توليد كنيم، موشك هم توليد كنيم و از بسيارى از كشورهاى منطقه در اين توليدات جلوتر باشيم. اگر بازارها را باز مىكردند، هرچه مىخواستيم به ما مىدادند، پول ما را مىگرفتند، توى جيبشان مىريختند و امروز هم ما به اين پيشرفتها نرسيده بوديم. ما را از تحريم مىترسانيد؟!به ما مىگويند شما در جامعهى جهانى منزوى هستيد؛ ما به آنها مىگوييم، منزوى شماييد، نه ما. امروز دنيا از روشهاى امريكا متنفّر است؛ امروز دنياى اسلام از اندونزى تا مغرب، هرجا شما برويد و از مردم سؤال كنيد، نفرت از سردمداران كاخ سفيد، در اعماق دلهاى مردم وجود دارد. اگر مىخواهند بدانند چه كسى منزوى است، بنده پيشنهاد مىكنم يك رفراندومى در دنياى اسلام براى سنجيدن ميزان محبوبيت رئيس جمهورى ما و رئيس جمهور امريكا برگزار كنند. اگر سردمداران رژيم امريكا از نتايج خفتبار چنين رفراندوم، نظرسنجى و نظرخواهىاى نمىترسند، اين گوى و اين ميدان، بيايند راه بيندازند. امروز ملتها از امريكا متنفّرند؛ بسيارى از دولتها هم متنفّرند؛ منتها مصالحشان اجازه نمىدهد كه اين نفرت را بر زبان بياورند؛ اما نفرت آنها گاهى كمتر از ما هم نيست.به جمهورى اسلامى اتهام نقض حقوق بشر مىزنند. اين ديگر از آن لطيفههاى خندهآورِ دوران است! امريكا شده است پرچمدار حقوق بشر! كدام امريكا؟ امريكاى هيروشيما، امريكاى گوانتانامو، امريكاى ابوغريب، امريكاى راه اندازندهى جنگ و ناامنى در بسيارى از نقاط عالم، امريكاى سانسور در داخل خود كشور امريكا؛ ماجراى سانسور فكر و نوشته و بيان در امريكا، يكى از آن ماجراهاى بسيار مهم و جالب است كه مجالى نيست كه من الان به آن اشاره كنم. اينها به ما مىگويند نقض حقوق بشر؛ اما خودشان بزرگترين ناقض حقوق بشرند! اگر امروز در دنيا - نمىگويم دنياى اسلام، در سطح دنيا - يك همهپرسى انجام بگيرد، شك نكنيد كه رئيس جمهور فعلى امريكا، در رديف شارون و صدام و ميلوسويچ به عنوان مجسمههاى شرارت شناخته خواهند شد. امروز امريكا تهديدى براى صلح و امنيت جهانى است؛ لذا شعار «مرگ بر امريكا» ديگر امروز مخصوص ملت ما نيست. امروز در اكناف عالم شما مىبينيد كه مجسمهى رئيس جمهور امريكا را آتش مىزنند و شعار مرگ بر امريكا مىدهند. علت هم زيادهخواهى رژيم امريكا، استكبار رژيم امريكا، تكبر آنها، سلطهطلبى آنها و بازيچهى صهيونيستها بودنِ آنهاست؛ حقيقتاً بازيچهى صهيونيستهايند.من اينجا راجع به يك مطلبى كه اين روزها در رسانههاى گوناگون جهانى مطرح شد، يك جمله بگويم، بعد وارد مسئلهى هستهاى بشوم. مسئلهى مذاكرهى با امريكا كه سوژهى تبليغاتى مستكبران و اقتدارطلبان شد، ما از اول اعلان كرديم و الان هم اعلان مىكنيم، در هيچ يك از مسائل مورد اختلاف خودمان با امريكا، ما با امريكا مذاكره نمىكنيم. دليل آن هم يك امر واضحى است؛ دليل اين است كه مذاكره براى امريكاييها يك ابزارى است براى تحميل خواستههاى خودشان به طرف مذاكره. مذاكره مفهوم واقعى خودش را در مذاكرات امريكا با طرفهاى خودش ندارد و از دست داده است. مذاكره براى چيست؟ وقتى دو دوست در يك مسئلهى مورد اختلاف با هم مذاكره مىكنند، اين براى اين است كه هر كدام از نقطهاى كه قرار دارند، حركت كنند و به يك نقطهى مورد توافق برسند. امريكا مذاكره را به اين معنا نمىداند. آنها مذاكره را وسيلهاى براى تحميل خواستههاى خودشان قرار مىدهند؛ براى وارد آوردن فشار. بنابراين مذاكره با امريكا در همهى مسائل معنا ندارد.آن چيزى كه اين روزها مطرح شده، دربارهى مسئلهى امنيت عراق است. مسئولين امريكايى - چه در عراق، چه در بيرون عراق - از مسئولين ما درخواستهاى پى در پى و مكررى كردند و اينها هم اول اعتنايى نكردند؛ بعد براى اينكه شايد براى جلوگيرى از ناامنىهاى فاجعهبارِ ملت مظلوم عراق اين كار لازم باشد، گفتند در اين مسئله ما حرفى نداريم كه نظرات خودمان را به طرف امريكايى منتقل كنيم. آن نظرات چيست؟ آن نظرات تفهيم اين نكته به امريكاييهاست كه آنها بايد دست از سر عراق بردارند تا ملت عراق خودشان كشورشان را اداره كنند؛ دست از تحريك قوميتها بايد بردارند تا عراق روى امنيت را ببيند. ملت عراق مىتواند كشورش را اداره كند؛ امنيت را هم مىتواند تأمين كند. پشت سر ناامنىهاى موجود عراق، قرائن فراوانى وجود دارد كه دست سرويسهاى جاسوسى قرار دارد؛ يا سرويسهاى جاسوسى انگليس يا امريكا يا اسرائيل. اين تأمين امنيت براى مردم عراق، براى ما يك انگيزهاى شد.امريكاييها در همين قضيه هم روح سلطهجويى و زيادهطلبى و دروغگويى خودشان را نشان دادند. اينطور وانمود كردند كه گويا ايران مىخواهد در مسائل گوناگون خود با امريكا مذاكره كند. تعبيرات بسيار نامناسب و زشتى را هم به كار بردند؛ بعضى از مسئولين امريكايى بر اثر همان خوى تكبر و دروغگويى، حتى گفتند اين به منزلهى احضار مسئول ايرانى است. من عرض مىكنم، دولت امريكا غلط مىكند كه مسئول ايرانى را احضار كند. مسئولين ذىربط كشور ما اگر مىتوانند با هدف تفهيم و حالى كردن به امريكاييها در قضيهى عراق، مطلبى را به آنها منتقل كنند، مانعى ندارد؛ اما اگر مذاكره به معناى اين است كه يك عرصهاى باز شود براى اينكه طرف زورگو و پُررو و مكّار با اتكاى به زور بخواهد حرفهاى خودش را به طرف تحميل كند، اين مثل بقيهى موارد، همچنان كه اعلام كرديم، ممنوع خواهد بود. عزت، ايستادگى و مقاومت ملت ما مايهى اقتدار و پيشرفت كشور ماست؛ اين را نمىشود با توهمات مخدوش كرد.دربارهى مسئلهى هستهاى من يك جمله عرض بكنم. خلاصهى حرف دشمن اين است كه به ملت ايران مىگويد شما فناورى هستهاى را نداشته باشيد. چرا؟ براى اينكه فناورى هستهاى، شما را در عرصههاى مختلف نيرومند مىكند؛ شما اين فناورى را نداشته باشيد تا ضعيف بمانيد، تا بتوان راحتتر به شما زورگويى كرد. مردم بايد توجه كنند كه اعماق حرف دشمن چيست. مسئله اين است، انرژى هستهاى و توانايى توليد سوخت هستهاى، در طول سالهاى نه چندان دورِ آينده، يك نياز مبرم و قطعى براى ملت ايران است. اگر ملت ايران امروز براى كشور خود فناورى هستهاى را تحصيل نكند، چند سال بعد، آن روزى كه اين جوانها وارد بازار كار و فعاليت مىشوند، آن روزى كه جمعيت ملت ايران ميليونها نفر از حالا بيشتر است؛ آن روز، ملت در يكى از اساسىترين نيازهاى خود مجبور است دستش را به طرف بيگانگان و احياناً دشمنان دراز كند. مثل اينكه امروز ما نفت نداشته باشيم؛ نفت يك منبع تمام شدنى و تجديدناپذير است. نفت تا ابد كه باقى نمىماند؛ اگر اينطور كه امروز مصرف مىشود، مصرف شود، تا بيست سال، بيستوپنج سال ديگر نفت ملت ايران تمام خواهد شد. دنيا به جاى نفت به سراغ انرژىهاى جايگزين رفته است كه از همه مهمتر و قابل اطمينانتر، انرژى هستهاى است. اگر كشور ما بيست سال ديگر انرژى هستهاى نداشته باشد، براى راهاندازى يك كارخانه، دستش به سمت كسانى دراز است كه پيشرفت ملت ايران را به هيچ قيمتى نمىپسندند. آبرو و عزت ملت را مىگيرند تا يك مختصرى از آنچه كه در اختيار دارند، به اين ملت بدهند.من يك وقتى در همين مشهد در حضور جمعيت عظيم مردم گفتم، اگر اين نفتى كه امروز در اختيار ماست، در اختيار اروپا و امريكا بود، ما براى هر بشكهاش بايد در مقابل آنها سجده مىكرديم تا يك بشكه نفت به ما بدهند؛ مگر مىدادند؟! اينها مىخواهند پانزده سال، بيست سال آينده ملت ايران براى نياز صنعتى و كشاورزى خود و براى جريان حيات در كشور خود، محتاج آنها باشد؛ برود درِ خانهى آنها؛ اهميت انرژى هستهاى اين است. حالا مىگويند انرژى هستهاى براى درمان و مصارف پزشكى هم به كار مىرود؛ بله، اينها هم است؛ اما اينها درجهى چندم است. در درجهى اول اين يك نياز اساسى و اصلى براى كشور ماست. اگر امروز مسئولين و دستاندركاران ما اين را تأمين نكنند، بيست سال بعد همهى مردم حق خواهند داشت اينها را لعنت كنند. آن روز هم نمىشود به دست آورد. وقتى يك ملت احتياج به چيزى دارد، به او گرانفروشى مىكنند، به او نمىدهند، او را تحقير مىكنند و به او بىاعتنايى مىكنند. آن چيزى كه امريكا به ما مىگويد، اين است كه شما اين فناورىاى را كه خودتان هم به دست آوردهايد، اين را بگذاريد كنار، ما به شما سوخت هستهاى مىدهيم. يعنى چه؟ يعنى شما نيروگاه بسازيد، بعد براى سوخت اين نيروگاه بياييد سراغ ما تا ما با هر شرايط و هر قيمتى كه دلمان خواست، آن را به شما بدهيم. مثل اين مىماند كه امروز نفت در اختيار امريكا باشد، بخواهد به ما نفت بدهد. شما فرض كنيد اگر در اين شرايط ما براى توليد انرژى در داخل كشور احتياج به نفت يا گازوئيل داشتيم و مىخواستيم آن را از امريكاييها بگيريم، با ما چه رفتارى مىكردند! ملت ايران را چقدر تحقير مىكردند! اينكه مىگويم انرژى هستهاى يا به تعبير درستتر فناورى هستهاى، چرخهى سوخت و امكان غنىسازى هستهاى حق مسلم ملت ماست، اين به معناى اين است كه اگر اين را امروز براى اين ملت تأمين نكنيم، فردا اين ملت دست گدايى به سوى دشمنان و مخالفين خودش دراز كند. ملت ما زير بار اين حرف نخواهد رفت.به ما مىگويند شما نفت داريد، انرژى اتمى مىخواهيد چه كار كنيد؛ مگر امريكا نفت ندارد؛ امريكا كه نفت دارد، چرا انرژى هستهاى دارد؟ همين اخيراً رئيس جمهور امريكا گفت، ما بايد براى توليد هستهاى سرمايهگذارى بيشترى كنيم. همهى دنياى پيشرفته دارند مىروند به سمت سرمايهگذارى براى توليد هستهاى، آن وقت به ملت ما مىگويند شما نداشته باشيد! اين حرف زور را ما قبول نكردهايم و شما ملت ايران بدانيد مسئولين كشور قبول نخواهند كرد. بنده به هيچ قيمتى زير بار اين حرف زور نخواهم رفت.انرژى هستهاى و فناورى هستهاى حق مسلم شما ملت ايران است و هيچ كس حق ندارد از اين حق مسلّم صرف نظر كند و كوتاه بيايد. دشمن شبههپراكنى مىكند و يك عدهاى هم نادانسته، شايد بعضى هم دانسته، همين حرفهاى دشمن را در داخل پر و بال مىدهند. حقيقت قضيه اين چيزى است كه من به شما عرض كردم. امروز اگر شما اين حق را به چنگ نياوريد، دهها سال ملت ايران به عقب خواهد رفت و عقبمانده خواهد ماند. هيچ فرد مسئولى، هيچ پيروِ پيامبر اعظم راضى نخواهد شد. دنيا هم اين حق را قبول دارد. حالا تهديد شوراى امنيت كردند، انگار شوراى امنيت آخر دنياست. ما هم شوراى امنيت چشيده هستيم. در جنگ تحميلى، آن روزى كه عراقىها چند هزار كيلومتر خاك ما را زير پا داشتند، همين شوراى امنيت قطعنامه صادر كرد كه بايستى جنگ را تمام كنيد، دفاع و مقاومت نكنيد؛ ما هم چون برخلاف مصالح كشورمان بود، قبول نكرديم. هر وقت برخلاف مصالح كشور باشد، قبول نمىكنيم. ملت ما ايستاده است. جوانان ما ايستادهاند، خوشبختانه مسئولين ما با نشاط ايستادهاند، خدا پشتيبان ماست و اقتدار آيندهى كشورِ ما امروز در گرو تصميم و همت مسئولان و مردم ماست. به توفيق الهى، به كمك همت و اراده و عزم بلند مردم و به تأييد ولىعصر (ارواحنافداه) بر اين حق پافشارى خواهيم كرد و آن را با همهى وجود به چنگ خواهيم آورد.اجازه بدهيد از اين نفسهاى پُرشور و دلهاى گرم شما استفاده كنم و چند تا دعا كنم:پروردگارا ! به عزت و جلالت و به حق پيامبر اعظم، رحمت و بركت و تفضل خود را بر اين ملت مؤمن و پايدار نازل كن. پروردگارا ! اين ملت قدرشناس اسلام را بر دشمنان اسلام پيروز كن. پروردگارا ! راه اين ملت و راه جوانان ما را به سوى آيندهاى كه شايستهى اين ملت است، هموار بگردان. پروردگارا ! مسئولين كشور را در خدمتگزارى به اين مردم روزبهروز موفقتر بگردان. پروردگارا ! بركات علىبنموسىالرضا (سلاماللَّهعليه) را بر مردم اين مرز و بوم و كشور روزبهروز افزايش بده؛ ما را مشمول دعاى ولىعصر (ارواحنافداه) قرار بده. پروردگارا ! درجات امام عزيز و شهيدان عالىمقامِ ما را در نزد خود روزبهروز برتر و رفيعتر بگردان؛ ما را بندگان صالح خود قرار بده؛ ما را خدمتگزاران اين مردم قرار بده.
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسؤولين نظام در سالروز ميلاد پيامبر اعظم (ص)27/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسؤولين نظام در سالروز ميلاد پيامبر اعظم (ص)
27/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شما حضار محترم تبريك عرض مىكنم؛ بهخصوص به ميهمانان عزيزمان: سفراى كشورهاى اسلامى و ميهمانان هفتهى وحدت. همچنين به همهى ملت عزيز ايران و امت بزرگ اسلامى و همهى حقطلبان و آزادىخواهان عالم، ولادت نبى نور و رحمت و پرچمدار آزادى و عدالت را تبريك عرض مىكنيم.
اين روزها براى ما و امت اسلامى، روزهاى بزرگى است؛ هم ولادت رسول مكرم اسلام است، هم ولادت حضرت ابىعبداللَّه جعفربنمحمدالصادق )عليهماالسّلام( است. و به مناسبت اين ولادت بزرگ - ميلاد پيامبر - جمهورى اسلامى اين هفته را هفتهى وحدت اعلام كرده است.
آنچه در رابطهى نبى مكرم و امت اسلامى مورد توجه قرار مىگيرد، از جمله، مسألهى سرنوشت امت اسلامى و حوادث و جرياناتى است كه بر اين امت بزرگ مىگذرد - »لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم« - در همهى ادوار تاريخ اينطور است. آنچه بر امت اسلامى مىگذرد، براى روح مطهر نبى مكرم حايز اهميت است؛ آن دو چشم بصير و بينا، نگران حال امت اسلامى است.
دورانهاى سختى را اين امت گذرانيده و فراز و نشيبهاى متعددى را در تاريخ ديده است و امروز به يك نقطهى تعيينكننده رسيده است. اگر امروز امت اسلامى همت كند، مىتواند راهى را انتخاب كند كه قلم بطلانى بر عقبماندگيها و مشكلات و سختيها و ذلتهاى دنياى اسلام بكشد. پيشواى اين حركت هم نخبگان جامعهاند؛ چه نخبگان سياسى، چه نخبگان علمى و فرهنگى - در حوزهى دين، در حوزهى دانشگاه - كه مىتوانند انتخاب اين راه را به امت اسلامى توصيه كنند و نشان دهند.
راه ديگر اين است كه امت اسلامى در همان غفلتى كه دشمنان اسلام خواستهاند، بماند؛ در همان غفلت بمانيم و دچار اختلافات، تنگنظريها، خودخواهيها و دنياطلبى و بىمسئوليتى نخبگان شويم؛ و اگر اينطور شود، مسير سعادت دنياى اسلامى حداقل دهها سال ديگر از دسترس امت اسلامى دور خواهد ماند؛ خاصيت اين زمان ما اينطور است؛ روز انتخاب امت اسلامى است. درست است كه حركت در راه رشد و صواب، يك امر دفعى نيست - تدريجاً و در ميانمدت و بلندمدت نتيجه مىدهد - اما حركتِ رهنمايانهى نخبگان و مسئولان، و تصميمگيرى آنها در همهى دنياى اسلام، هر روز كه تأخير بيفتد، به ضرر امت اسلامى خواهد بود؛ همه بايد احساس مسئوليت بكنند. امروز روز اتحاد دنياى اسلام است. شما ببينيد براى به هم زدن همين اتحاد ضعيفِ كنونى، دشمن چقدر سرمايهگذارى مىكند. اوضاع عراق را نگاه كنيد؛ اوضاع ديگر مناطق اسلامى هم كم و بيش با همان توطئهها دست به گريبان است، براى اينكه بين طوايف اسلامى، فِرَق اسلامى، اقوام اسلامى و ملتهاى اسلامى، به بهانههاى مختلف اختلاف بيندازند: اينها، آنها را بكشند؛ آنها، اينها را بكشند؛ اينها، بُغضِ آنها را در دل بپرورانند؛ آنها، متقابلاً كينهى اينها را به دل بگيرند؛ نتيجه اين بشود كه از دشمن اصلى دنياى اسلام، طراحان تسلط و سيطره بر اين منطقه از دنيا، غافل بمانند. اگر دنياى اسلام متحد باشد، نبايد امروز فلسطين تنها بماند؛ نبايد امروز دولت برخاستهى از رأى ملت فلسطين زير فشار قرار بگيرد و به قطع كمكها، در صورتى كه از اصول خود منصرف نشود، تهديد بشود. دنياى اسلام بايستى با صداى واحد و با كلمهى واحده، حمايت خودش را از ملت فلسطين و مسئولان فلسطينى اعلام كند و از پافشارى آنها بر اصولشان پشتيبانى كند. اگر اين بشود، آن كسانى كه خودشان بانى بدبختى ملت و كشور فلسطين هستند، ديگر نمىتوانند اينطور در ميدان طلبگارانه حرف بزنند. اين همه فاجعه عليه ملت فلسطين انجام مىگيرد، آقايانِ اروپايىهاى بشردوست و طرفدار حقوق بشر )!( صمٌبكم؛ گويى كرند، كورند و نمىبينند. آن وقت دولت فلسطينى به رأى و خواست مردم سر كار مىآيد، عليهاش حرف مىزنند و موضعگيرى مىكنند. اين، به خاطر تفرّق دنياى اسلام است؛ اين، به خاطر خودخواهيهاى نخبگان و سياستمداران دنياى اسلام است.
ما بايد بيدار شويم؛ ما بايد امروز بفهميم كه تصميم ما، سرنوشت تاريخى دنياى اسلام را تعيين مىكند. البته اين تصميم، فقط مربوط به شخص خود ما و امروزِ خود ما نيست. امروز هيچ راهى در مقابل امت اسلامى وجود ندارد، مگر اينكه به قدرت خود ايمان بياورد و از ادامهى انظلام پرهيز كند و تصميم بگيرد زير بار زورگويى نرود. ما ملتهاى اسلامى را دعوت نمىكنيم به اينكه شمشير به دست بگيرند و با كشورهاى دنيا جنگ كنند؛ ما آنها را توصيه مىكنيم به اينكه حق خود، قدر خود، عزت خود، عزت ملتهاى خود، تاريخ و ميراث ارزشمند خود را بشناسند، قدر آن را بدانند و به آن تكيه كنند؛ اجازه ندهند كه دنياى كفر و استكبار - كه امروز در مشت صهيونيستهاست - آنها را تحقير كند؛ اين حرف ماست. »عزيز عليه ما عنتم«؛ سختى شما و سختى دنياى اسلام و ملت اسلامى، بر پيغمبر سخت است. »حريص عليكم«؛ مىخواهد شما هدايت شويد؛ مىخواهد شما سعادتمند شويد و مىخواهد شما از اين صراط مستقيم الهى - كه براى سعادت دنيا و آخرت، پيش پاى شما گذاشته است - استفاده كنيد و پيش برويد؛ پيغمبر اين را از ما مىخواهد.
ما عرض مىكنيم وجود مقدس نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، مهمترين نقطهى ايجاد وحدت است. قبلاً هم اين را عرض كرديم كه دنياى اسلامى مىتواند در اين نقطه به هم پيوند بخورد؛ اينجا، جايى است كه عواطف همهى مسلمانها در آنجا متمركز مىشود؛ اين، كانون عشق و محبت و دنياى اسلام است. حالا شما ببينيد قلمهاى پول گرفتهى از صهيونيستها، همين كانون را مورد توجه قرار مىدهند و به آن اهانت مىكنند؛ براى اينكه اهميت اهانت به امت اسلامى و تحقير دنياى اسلام، كمكم از بين برود. اين، نقطهى اصلى است؛ سياستمداران، نخبگان علمى و فرهنگى، نويسندگان، شعرا و هنرمندان ما روى اين نقطه تكيه كنند و همهى مسلمانها با اين شعار به هم نزديك شوند. موارد مورد اختلاف را در نظر نگيرند، يكديگر را متهم نكنند، يكديگر را تكفير نكنند و يكديگر را از حوزهى دين خارج نكنند. دلها در سراسر امت اسلامى، به ياد پيامبر و به عشق پيغمبر طراوت پيدا مىكند؛ همهى ما دلباخته و عاشق آن بزرگواريم.
اين هفته، حقيقتاً هفتهى وحدت است؛ اين ايّام حقيقتاً ايّام اتحاد مسلمانهاست. مسئولان سياسى، وظيفهشان سنگين است؛ مسئولان فرهنگى، نويسندگان و علما، بايد از طرح مسائل اختلافآفرين و تفرقهافكن بپرهيزند؛ هم سنّى و هم شيعه، همه، بايد روى اين نقطهى اتحاد تكيه كنند. و توقع از علما و زبدگان و نخبگان سياسى است كه خطورت زمان را بفهمند، اهميت اتحاد مسلمانان را بفهمند و توطئهى دشمنان را براى شكستن اين اتحاد و همدلى بفهمند.
اين حرف و عرض ما به ملت خودمان و به دنياى اسلام است و از خداوند متعال مىخواهيم كه به شرف و عزت و آبروى پيغمبر در نزد خود او، انشاءاللَّه دنياى اسلام را در اين راه موفق بدارد و فرداى امت اسلامى را بهتر از امروزش قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار معلمان سراسر كشور12/ 2/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار معلمان سراسر كشور
12/ 2/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً به همه برادران و خواهران عزيز معلم و خدمتگزار آموزش و پرورش كشور خوشآمد عرض مىكنيم. هر سال به مناسبت «روز معلم» ما ديدارى با معلمان عزيز داريم، ليكن اين جلسهى صميمى و نسبتاً طولانى - كه امروز خواهيم داشت - اولينبار است كه اينجا تشكيل مىشود. من خوشحالم از اينكه امروز ساعتى در جمع فرزانگان، معلمان و كمربستهگان تربيت و تعليم نسل نوِ كشور خواهم بود.
به روح مطهر شهيد مطهرى و همچنين دو شهيد برجستهى آموزش و پرورش - شهيد رجايى و شهيد باهنر - و بقيهى شهداى عزيز درود مىفرستيم. اين جلسه در درجهى اول، يك جلسهى نمادين براى ابراز ارادت به معلمان است. در واقع با اظهار ارادت به شما عزيزانى كه اينجا تشريف داريد، ما بدين وسيله به جامعهى بزرگ معلمان در سراسر كشور، اظهار ارادت و اخلاص مىكنيم و به آنها عرض مىكنيم كه ما قدر وجود شما، شغل شما و زحمات شما را مىدانيم. در درجهى بعد، اين جلسه فرصتى است براى اينكه ما از مسائل آموزش و پرورش، فراتر از گزارش و نوشته، از زبان و دل كسانى كه در اعماق اين اقيانوس وسيع مشغول تلاش و خدمت هستند، مطالبى را بشنويم.
اگر در پايان اين جلسه وقتى باقى ماند، بنده هم چند جملهاى عرض خواهم كرد. چنانچه وقتى هم باقى نماند، به استفادهى از بيانات شما بسنده خواهيم كرد. به هر صورت، اميدوارم كه اين جلسه انشاءاللَّه جلسهى مباركى باشد و ما و خانوادهى آموزش و پرورش كشور را نسبت به كار سنگينى كه اين مجموعهى بزرگ براى آينده و سرنوشت اين كشور بر دوش دارد، يك قدم نزديكتر كند ...
اين جلسه تاكنون، بسيار جلسهى خوبى بود. مطالبى كه دوستان بيان كردند، مطالب كارشناسى بود. خود شما معلميد و در دقايق كار آموزش و پرورش وارديد، مطلعيد و نظراتتان براى امثال ما حجت است. من مواردى را از بيانات دوستان يادداشت كردم. البته بعضى تكرار حرفهايى بود كه قبليها زده بودند و تأكيد مىكرد بر اهميت اين نكاتى كه مورد نظر شما دوستان بود. بخشى از اينها به عهدهى وزير محترم و مديران عالى وزارتخانه است كه اينجا حضور دارند و بعضى فراتر از حوزهى كار و تواناييهاى وزارت آموزش و پرورش است؛ يعنى به عهدهى دستگاه دولتى است. آنچه را هم كه ما بايد در اين زمينه سفارش و تأكيد كنيم، به توفيق الهى خواهيم كرد.
آنچه كه مهم است و همهى شما به آن توجه داريد و در بيانات دوستان تكرار شد، اين است كه آموزش و پرورش سنگ بناى آيندهى كشور است. ما اگر مشكلاتى در زمينههاى اخلاقى و رفتارى، علمى، اعتماد به نفسِ ملى و عمومى و در زمينههاى گوناگون ديگر داريم، در ريشهكاوىِ اينها به آموزش و پرورش مىرسيم. همانطور كه بعضى دوستان گفتند، آموزش و پرورش از مراكز ديربازده است، ليكن بازده آموزش و پرورش يك بازده حياتى، تعيينكننده و ماندگار است. اگر آموزش و پرورش در يك كشور ارتقاء پيدا بكند و اصلاح شود، در اقتصاد، سلامت و بهداشت، محيط زيست، مرگ و مير، بارورى، زيبايى و هنر، رفتارهاى گوناگون مردم در سطح جامعه با يكديگر، و فراتر از همهى اينها، در دين، فلسفه و اخلاق تأثير خواهد گذاشت. امروز در دنيا به زبان كودكى به كودكان فلسفه مىآموزند؛ يعنى چيزى كه از نظر بعضى از طراحان كشور ما بىمعنى است؛ فكر مىكنند فلسفه مخصوص آدمهاى ريش و سبيلدار و كسانى است كه يك سنى از آنها گذشته باشد. نگاه مدرن به مسائل حيات، امروز پيشروان علمى دنيا را به اينجا رسانده كه بايد فلسفه را از دورهى دبستان به كودكان تعليم داد؛ البته با زبان كودكى. اين را به عنوان يك مثال عرض كردم براى روشن شدن اين مطلب كه آموزش و پرورش چقدر مىتواند در آيندهى يك كشور اثر بگذارد، كه البته براى شما هم روشن است.
اكنون اقتصادِ مبتنى بر علم، سياستِ مبتنى بر علم و جامعهى علممحور، جزوِ شعارهاى امروز دنياست. ما اگر بخواهيم از قافلهى حركت جهانى عقب نمانيم - چه برسد به اينكه بخواهيم نقش تعيينكننده، پيشرونده و پيشبرنده ايفا كنيم - چارهاى نداريم جز اينكه يك نگاه بنيانى و اساسى به آموزش و پرورش بيندازيم. در زمينهى عدالت هم همينطور است. بعضى از دوستان به مسئلهى عدالت در آموزش و پرورش اشاره كردند؛ اگر ما در مديريت آموزش و پرورش به مسئلهى عدالت توجه كنيم، نتيجه اين خواهد شد كه در آيندهى كشور، عدالت نسبى بين قشرها و مناطق كشور برقرار خواهد شد. اگر ما امروز در آموزش و پرورش نگاه عدالت محور نداشته باشيم، نتيجه اين خواهد شد كه اختلاف طبقاتى در آيندهى كشور روزبهروز بيشتر خواهد شد؛ تأثيرات آموزش و پرورش را ببينيد!
نگاهِ غير عدالتمحور، اين است كه ما در كشور مدارس پيشرفتهى مجهز به بهترين تجهيزات در يك جاهايى، و مدارس محرومِ كپرى يا شبيه كپرى در يك مناطق ديگر داشته باشيم؛ معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته يا كمسواد براى تعداد ديگرى از مدارس داشته باشيم. اين درست ضد نگاه عدالتمحور است. نتيجه چه خواهد شد؟ نتيجه اينكه: جمعى از كودكان امروزِ ما بدون هيچ دليلى (جز اينكه يا پول دارند يا در يك منطقهى برخوردار زندگى مىكنند) از عالىترين تحصيلات برخوردار خواهند شد و يك عدهى ديگر در سطوح بسيار پايينى خواهند ماند، پيش نخواهند رفت و استعدادهايشان رشد نخواهد كرد. البته عدالت به معناى اين نيست كه ما با همهى استعدادها با يك شيوه برخورد كنيم؛ نه، استعدادها بالأخره مختلف است؛ نبايد بگذاريم استعدادى ضايع بشود و براى پرورش استعدادها بايستى تدبير بينديشيم؛ در اين ترديدى نيست. اما ملاك، بايد استعدادها باشد، لاغير. عدالت، اين است.
بنابراين نتيجه اين شد كه آموزش و پرورش آن قاعدهى اساسى، (به قول معمارها و بنّاها) آن فونداسيون اساسى براى بناى رفيعى است كه ما مىخواهيم براى آيندهى كشورمان داشته باشيم. اين يك واقعيتى است كه ما را دهها سال عقب نگه داشتهاند و اين دهها سال، تصادفاً در دوران شكوفايى و پيشرفت علمى بوده است. ما بدون اينكه خودمان بخواهيم و ارادهاى داشته باشيم، دهها سال - از اواخر دوران قاجار تا تمام دوران پهلوى - ما را عقب نگه داشتند؛ اين واقعيتى است. ما امروز بايد عرق بريزيم، تلاش كنيم و همهى توانمان را مصرف كنيم تا اين فاصله را تا آنجايى كه ممكن است، كم كنيم. اعتقاد بنده بر اساس تجربه و نگاههاى علمى كارشناسانى كه در اين زمينهها نظر دادهاند، اين است كه «مىتوانيم»؛ اين چيزى نيست كه ممكن نباشد. در سنن الهى و قوانين آفرينش، راههاى ميانبر، فراوان است؛ هنر اين است كه اين راه ميانبر را كسى پيدا كند؛ بنابراين مىتوانيم ؛ منتها تلاش لازم دارد.
با اين مقدمه، آنچه كه ثابت مىشود، حرفى است كه چند نفر از شما برادرها و خواهرها گفتيد و بنده هم عميقاً به اين حرف معتقدم كه آموزش و پرورش، مهمترين دستگاه مولّد ماست؛ دستگاه مولّد، نه يك دستگاه مصرفكننده. ما بايستى براى آموزش و پرورش مايه بگذاريم. اين مايه گذاشتن، فقط پول نيست؛ پول فقط جزئى از مايههايى است كه بايد گذاشت؛ مهمتر از پول، فكر است. بهترين و برجستهترين فكرها بايد بنشينند براى آموزش و پرورش طراحى كنند؛ بايد فلسفهى آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس اين فلسفه، افق آيندهى آموزش و پرورش كشور روشن باشد؛ معلوم باشد ما دنبال چه هستيم و كجا مىخواهيم برويم و بر اساس آن خطكشى بشود، برنامهريزى بشود و راهها مشخص بشود؛ ما به اين احتياج داريم. آموزش و پرورش بايد از روزمرّگى بيرون بيايد؛ اين اساس حرف است. البته مخاطب اين حرف در درجهى اول، وزير محترم و مسئولان عالى آموزش و پرورشاند و سپس همهى كسانى كه در سلسله مراتب آموزش و پرورش و در هر نقطهاى كه مىتوانند در خارج كردن آموزش و پرورش ما از حالت روزمرّگى و اسارت در چهارچوب روشهاى متحجر و منسوخ تأثير بگذارند.
من دو، سه نكتهى كوتاه هم در اينجا عرض بكنم؛ يكى مسئلهى «پرورشى» است. حالا معاونت پرورشى يا مركز پرورشى - به هر شكلى - سازماندهىاش به عهدهى خود مسئولان محترم است. به اين معنا كماعتنايى و بىاعتنايى شد. آن روزى كه معاونتهاى پرورشى را از سطوح مختلف حذف كردند، بنده صريحاً با اين كار مخالفت كردم؛ به من هم نگفتند كه بنا ندارند اين حرف را گوش نكنند؛ اما گوش نكردند. مهمترين كارى كه بايد امروز در كنار آن قاعدهسازى انجام بگيرد، اين است كه به مقولهى پرورش - به هر شكلى - اهميت داده شود ؛ نه چون ما مسلمانيم، مسئله فقط اين نيست. امروز در دنياى غربِ از لحاظ دانش و فناورى پيشرفته، مسئلهى پرورش در بسيارى از كشورها جزوِ آن مبانى اصلى است؛ مسئول و مأمور پرورشى وجود دارد. به پرورش اهميت مىدهند. پرورش فقط ديندار شدن و عمق ايمان يافتن نيست كه ما دنبالش هستيم. پرورش تأثير خودش را در رفتارها، برخوردها، رشد شخصيت، تقويت اعتماد به نفس و جوشاندن چشمهى استعداد نشان مىدهد. بنابراين مسئلهى پرورشى، يك مسئلهى مهم است.
مسئلهى ديگرى كه من مىخواهم به عنوان يك نكته عرض بكنم، مسئلهى «قرآن» در آموزش و پرورش است. قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است. يك وقتى - چند سال قبل از اين - يكى از روحانيون محترم و مطلع از بسيارى از مسائل تبليغى، يك نكتهاى را به من گفت و من دقت كردم ديدم درست است و با تجربههاى خود من هم كاملاً سازگار است. ايشان گفت كه من در كشورهاى اسلامىِ عمدتاً عربى با روشنفكرها كه برخورد مىكنم، حتّى روشنفكرهايى كه اهل دين و ديندارى نيستند، مىبينم اينها با قرآن آشنايند. روشنفكرهاى كشور خودمان را كه نگاه مىكنم (غير از روشنفكران دينى؛ كه حالا يك عده روشنفكران دينىاند؛ كم هم نيستند و بحمداللَّه بيشتر هم شدهاند و با مفاهيم اسلامى و با قرآن آشنايند) بسيارى از آنها ما با قرآن اصلاً آشنا نيستند و مفاهيم قرآنى را نمىدانند؛ اما در كشورهاى عربى مىدانند. اين نكته را آن آقا به من گفت. من ديدم راست مىگويد؛ ما با اين سياستمداران، نخبگان سياسى و نخبگان فرهنگى و روشنفكرى كشورهاى عرب از سالهاى متمادى قبل تا امروز ارتباط داشتهايم. اينها در اظهارات و حرفهايشان از آيات قرآن استفاده مىكنند؛ مثلاً ما در حرفهايمان چطور از شعر سعدى استفاده مىكنيم؛ همهى مردم «توانا بود هر كه دانا بود» را مىدانند، از اشعار سعدى و حافظ در محاورات خودمان، در سياست، مسائل گوناگون و اظهارنظرهاى روشنفكرى استفاده مىكنيم؛ آنها از قرآن همينطور استفاده مىكنند؛ ولى ما استفاده نمىكنيم. علت اين است كه در دورانى طولانى، قرآن در آموزش و پرورش ما، بهخصوص در آن سنين يادگيرى مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. آن قديم - زمان كودكى ما - يك چيزهاى مختصرى بود و بعد به تدريج همينطور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پيروزى انقلاب، توقع اين بود كه يك كارِ كارستانى انجام بگيرد. كارهايى هم شده است، ليكن جاى حضور قرآن در دورههاى گوناگون - چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايى - واقعاً خالى است. بايد فكر بشود. نه به شكل تحميلى، نه به شكل بيزاركننده و دوركننده؛ بلكه به شكل صحيح.
امروز پيش از اينكه به اين جلسه بيايم، از يك كشور عربى كتابى براى من آوردند، كه يك كتاب لغت عربى است. با سليقهى خوبى بخشهايى از آيات قرآن را به مناسبت ادبيات عرب آورده است. البته اين بخت عربزبانهاست كه براى ادبياتشان مىتوانند از قرآن استفاده كنند؛ ما البته نمىتوانيم؛ چون ادبيات فارسى با قرآن ارتباط مستقيمى ندارد؛ بايد قرآن را براى ما ترجمه كنند. اما به هر حال اين يك نياز است. امروز خوشبختانه حركت قرآنى در كشور خيلى خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود.
نقش معلمان، نقش مهمى است. يكى از چيزهايى كه من خيلى خوشحال شدم و ديدم تقريباً تعداد زيادى از دوستان رويش تكيه كردند، مراكز تربيت معلم است. من هم به مسئولان قبلى و مسئولان فعلى راجع به مراكز تربيت معلم سفارش كردهام؛ خيلى مهم است. ما معلم باسواد، معلم مطلع و معلم كاردان و حرفهاى در كار خود نياز داريم. نمىشود ما نگاه كنيم هر كسى بيكار بود، بگوييم آقا تو بيا اينجا درس بده، آن هم در رشتههايى كه خيلى اوقات اصلاً از آنها اطلاعى ندارند. ما درس دينىمان را در خيلى از مدارس، به كسانى مىدهيم كه هيچ مهارت و خبرويتى در اين كار ندارند؛ اين كه درست نيست.
به هر حال، دورهى خوبى است. دولت كار و تلاش خوشبختانه بر سر كار است. اهداف انقلاب و مسائل گوناگون اساسى مورد توجه است. حداكثر استفاده را بايد كرد. همهى كسانى كه در مقولهى آموزش و پرورش يك دستى و مهارتى دارند، بايد در اين زمينه همكارى كنند. البته مسئولان محترم بايد از اين امكانات و تواناييها استفاده كنند تا بتوان يك بناى مستحكمى براى آموزش و پرورش ساخت و با توجه به تحولى كه امروز كشور دارد و آيندهاى كه خودمان براى كشورمان ترسيم كردهايم، (كه معيارش هم همين چشمانداز بيستساله است و اين سند چشمانداز، بسيار چيز باارزشى است.) بايد آموزش و پرورشمان را تحول بدهيم؛ ما در آموزش و پرورش احتياج به تحول داريم.
به هر حال، ديدار خوبى بود، براى ما روز خوبى بود و همينطور كه عرض كردم، اگرچه كه از بيانات دوستان استفاده كرديم، نكاتى را هم عرض كرديم؛ ليكن هدف اصلى از اين ديدار، اظهار ارادت به معلمان و خانوادهى بزرگ آموزش و پرورش بود كه حق آنها تكريم و احترام گذاشتن است. اميدواريم انشاءاللَّه تلاش شما و همهى مسئولان، مشمول قبول الهى و توجهات حضرت بقيةاللَّه و انشاءاللَّه مورد رضاى ارواح مطهر شهيدان و امام بزرگوارمان قرار بگيرد.