ديدار مديران و برنامه سازان رسانه اي كشورهاي مختلف26/ 2/ 85
ديدار مديران و برنامه سازان رسانه اي كشورهاي مختلف
26/ 2/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به ميهمانان عزيز - كه در اينجا هستند و در جشنواره حضور داشتند - خوشآمد عرض مىكنيم.
معتقدم كه اين گردهماييها و نشستها - بهخصوص در شرايط كنونى دنيا - مىتواند به سود بشريت تمام بشود. مطالبى را به دوستان عرض مىكنم و اميدوارم كه پاسخ به اين دو، سه تا سؤالى كه از طرف بعضى از حضار شد، در خلال اين حرفها داده شود. راديو - كه شما گردهمايىتان بر محور آن است - همچنان رسانهى مهمى است؛ يعنى با وجود پديد آمدن رسانههاى بعدى، نقش راديو همچنان نقش مهم، اثرگذار و بسيار گستردهاى است و اين به خاطر امتيازاتى است كه اين رسانه دارد. اهميت تأثيرگذارى هر رسانهاى، وظيفهى برنامهسازان آن رسانه را سنگينتر مىكند. من مىخواهم روى اين مسئلهى سنگينى وظايف شما مديران و برنامهسازان رسانهى راديو، قدرى تأكيد كنم.
امروز رسانهها در دنيا فكر، فرهنگ، رفتار و در حقيقت هويت فرهنگى انسانها را القاء مىكنند و تعيينكننده هستند. رسانهها مىتوانند در بهبود وضعيت زندگى انسان مؤثر باشند؛ مىتوانند در گسترش صلح و امنيت جهانى مؤثر باشند؛ مىتوانند در ارتقاى اخلاق و معنويت در ميان انسانها مؤثر باشند و مىتوانند انسانها را خوشبختتر كنند؛ متقابلاً مىتوانند وسيلهى برافروختن جنگهاى خانمانسوز باشند؛ مىتوانند عادات و آداب و رفتارهاى مضر را در ميان مردم رايج كنند؛ مىتوانند ملتهايى را از هويت انسانى خودشان و هويت ملىشان تهى كنند و مىتوانند احساس تبعيض را در انسانها زنده كنند. رسانهها امروز نقششان خيلى زياد است. اگر در سطح بينالمللى مديريت و برنامهسازى رسانهاى بر اساس معيارهاى اخلاق، فضيلت، برابرى و تكيهى بر مفاهيم واقعى انسانى باشد، ملتها سود خواهند برد. اگر رسانهها برنامهسازى و مديريتشان بر اساس منافع كمپانيهاى اقتصادى، ثروتمندان بينالمللى، قدرتمندان تماميتخواه و انحصارطلب باشد، يقيناً بشر زيان خواهد كرد.
رسانهها مىتوانند زمينهساز گفتگوى آزاد و دوجانبه و چندجانبهى بين ملتها باشند. اين يكى از بزرگترين امتيازات رسانههاى عمومى و فراگير است. رسانهها مىتوانند به صورت اخلاقى و استدلالى، مفاهيم ملتها را ميان يكديگر تبادل كنند و دادوستد معنوى و اخلاقى و فرهنگى كنند؛ اين مسئلهى بسيار ارزشمندى است. مىتوانند سطح آگاهى و معرفت مردم را ارتقاء دهند. اگر رسانهها در دنيا عادلانه اداره شوند، جادهى رسانهاى، يك جادهى يكطرفه نباشد، ملتها به معناى حقيقى كلمه، حرف يكديگر را گوش كنند و مفاهيم محترم در نزد يكديگر را بشناسند، اين به نزديكى ملتها كمك خواهد كرد.
همانطور كه در بيانات چند نفر از شما دوستان، به اشاره يا تصريح بيان شد، بسيارى از دشمنيهاى موجود ميان ملتها - كه از اين دشمنيها صاحبان قدرت و ثروت سوءاستفاده مىكنند - ناشى از عدم تفاهم و سوءتفاهم است. حرف يكديگر را نمىدانند. من اگر يك نگاهى به وضع رسانهاى دنيا بكنم، نگاه من به وضع كنونى رسانه در دنيا، يك نگاه خوشبينانهاى نيست؛ اين را بايد به شما مديران و برنامهسازان بگويم. آنچه را كه رئيس محترم اين اتحاديه از لحاظ پيشرفتها و اينها بيان كردند، اينها را من رد نمىكنم، وجود دارد؛ ليكن نگاه به وضع رسانهاى در دنيا، يك نگاه اميدواركننده، دلگرمكننده و راضىكننده نيست. امروز جادهى رسانهاى و ارتباطات، يك جادهى دوجانبه و چندجانبه نيست؛ يك جادهى يكطرفه است؛ يعنى بايد گفت آنچه را كه صاحبان قدرت رسانهاى و امپراطورى رسانهاى مىپسندند، با استفاده از علم و فناورى پيشرفته، به زواياى دنيا منتشر و منعكس مىكنند. آنچه آنها مىپسندند، چيست؟ آن مفاهيمى كه آنها مىخواهند منتشر كنند، چيست؟ آيا يك مفاهيم انسانى است؟ آيا برخاستهى از حس فضيلتطلبى است؟ آيا واقعاً در آن، عدالت انسانى وجود دارد؟ چنين چيزى را ما مطلقاً احساس نمىكنيم. امروز امپراطورى خبرى و رسانهاى دنيا، تقريباً به طور كامل و نزديك كامل، در انحصار كسانى است كه آنها براى دنيا فضيلت اخلاقى، دين، ايمان، معنويت و صلح را نمىخواهند. همان كسانى بيشترين تسلط را بر رسانههاى دنيا دارند كه بزرگترين كارخانههاى اسلحهسازى را دارا هستند؛ منهدمكنندهترين و ويرانگرترين بمبهاى اتمى در اختيار آنهاست يا مرتبط با آنهاست؛ سياستهاى سلطهجويانه جزوِ كارهاى روزمرّه و دائمى آنهاست. رسانهها بيشتر در اختيار اينهاست.
البته امروز با پنجاه سال و بيست سال پيش تفاوت كرده است؛ ملتها و كشورهاى مستقل، به رسانههايى دسترسى پيدا كردهاند؛ تا حدودى كار خودشان را مىكنند؛ اما همچنان بين آن چيزى كه هست و آن چيزى كه بايد باشد، فاصلهى زيادى هست؛ يعنى همان جادهى دوطرفه و چندطرفه كه بتواند باطن ملتها و مفاهيم محترم در چشم ملتها را به درستى به يكديگر منتقل كند.
امروز شما سياستهاى رسانهاى مسلط دنيا را ملاحظه كنيد. مصلحت آنها اقتضاء مىكند كه اسلام را با تروريست مساوى بدانند. اين كار با سرعت هر چه بيشتر و با استفاده هر چه بيشتر از فناوريهاى پيشرفته انجام مىگيرد. مصلحت آنها اقتضاء مىكند كه متقابلاً امريكا را مظهر حقوقبشر و دمكراسى به حساب آورند. اين كار به راحتى و با شيوههاى پيچيده و بسيار پيشرفتهى رسانهاى در دنيا انجام مىگيرد. دروغهاى بزرگ مثل حقيقت در امواج راديويى، تلويزيونى، اينترنتى و غيره منعكس مىشود. همانطور كه بعضى از دوستان اشاره كرديد، ناگهان در سطح دنيا مسئلهى اول مىشود آنفولانزاى مرغى؛ كه شايد تلفاتش در همهى دنيا به هزار نفر هم نمىرسد. در همان حال صدوبيست هزار شهروند عراقى غير مسلح كه بهوسيلهى امريكاييها يا مرتبطين تروريستشان از بين مىروند، مسكوت مىماند؛ ناگهان دنيا پُر مىشود از اينكه ايران به دنبال ساختن سلاح هستهاى است. خود آن كسانى كه اين سياست تبليغاتى را اتخاذ مىكنند و آن را ترويج مىكنند، به وضوح مىدانند كه اين يك دروغ است؛ ليكن مصلحت مديريت امپراطورى رسانهاى و خبرى اين را اقتضاء مىكند، پس بايد گفته شود و گفته مىشود. از اينكه يك ملتى با تلاش خود به يك فناورى پيشرفتهاى دست پيدا كرده كه آن را وامدارِ هيچكس نيست و مىخواهد از آن استفادهى صلحآميز بكند، از اين اسمى در رسانههاى دنيا برده نمىشود! در قضيهى فلسطين اگر يك انفجار در يك منطقهاى از فلسطين اتفاق بيفتد كه عدهاى صهيونيست در آن زخمى شوند، به عنوان يك فاجعهى بزرگ در دنيا منعكس مىشود؛ اما متقابلاً كشتار هر روزهى فلسطينيها - هر روزهى بدون مبالغه - بهوسيلهى سربازان و اعلام رسمى ترور فعالان فلسطينى از سوى رهبران دولت اسرائيل، اين مسكوت مىماند و منعكس نمىشود، بعد به ذهنها نمىرسد. اين، آن مشكلات و بيماريهاى مزمن و دردهاى بزرگ مسئلهى رسانهى عمومى و امواج رسانهاى در دنياست. اساس قضيه اينهاست.
دانشى كه اين رسانههاى روان و آسان و سريع را در اختيار بشر گذاشته، بايد بتواند بشر را خوشبخت كند. اين خوشبختى به اين صورت انجام مىگيرد كه ملتها بتوانند بهروشنى از مفاهيم موردنظر يكديگر مطلع شوند؛ بتوانند حرف و درد يكديگر را بفهمند؛ انگيزههاى يكديگر را بفهمند و تشخيص دهند. شما ببينيد اگر امروز مثلاً ملت امريكا نظر ملت ايران را در مورد مسائل مهم مطرحِ امروزِ جهانى بدانند، چه اتفاقى مىافتد؛ در مورد مسئلهى حقوقبشر، مسئلهى مردمسالارى دينى - كه شعار ماست - حرف ايران در زمينهى مردمسالارى دينى، حرف ملت ايران در زمينهى نقش دين در زندگى مردم و تأثيرى كه دين مىتواند بگذارد، نقش زن در زندگى اجتماعى و نگاه اسلام به زن؛ فرض كنيد ملت امريكا يا ملتهاى اروپايى، اينها را از زبان خود ملت ايران بشنوند - كه اينها را گمان مىكنم شماها هم كه اصحاب رسانه هستيد، نشنيدهايد، چه برسد شهروندان معمولى كشورهاى غربى - در آن صورت، اتفاقات مهمى در دنيا رخ خواهد داد؛ بسيارى از سوءتفاهمها از بين خواهد رفت؛ بسيارى از گرههاى ملتها باز خواهد شد و گسترهى تصميمگيريهاى سياستمداران و قدرتمندان بر اساس منافع امپراطوريهاى پولى و مالى در دنيا محدود خواهد شد. امروز سياستمداران و قدرتمندان دنيا از ناآگاهى ملتهاى خودشان استفاده مىكنند و بسيارى از حرفها و كارها را در سطح دنيا به نام ملتها انجام مىدهند. ممكن است اگر حقيقت را ملتها بدانند، به اين كارها راضى نباشند و به اين همكاريها تن ندهند و اين دولتها را قبول نكنند. رسانهها مىتوانند چنين نقشى داشته باشند و مىتوانند به معناى حقيقى كلمه، به خوشبختى انسانها كمك كنند.
اگر در مديريت و برنامهسازى رسانهاى، دين، اخلاق و فضيلت حاكم باشد، يقيناً رسانهها وضع بهترى خواهند داشت و وضع بشريت از آنچه كه امروز هست، بهتر خواهد شد. من توصيه مىكنم در اينطور گردهماييها لااقل به همان اندازهاى كه در زمينههاى فنى و كارى تبادلنظر مىشود، در زمينهى آرمانهاى انسانى و چگونگى به كار گرفتن اين فضيلتها و آرمانها مذاكره و فكر بشود؛ براى اينكه معنويت و اخلاق وارد جريان رسانهاى دنيا بشود و اين پيشرفت و حركت علمى بسيار باارزشى كه در دنيا انجام گرفته و رسانهها را اينطور ارتقاء بخشيده، در خدمت بشريت قرار بگيرد. اين، آن مطلبى است كه من به دوستان عرض مىكنم.
اميدوارم كه اين دو، سه نفر دوستى كه سؤال كردند، پاسخ سؤالات خودشان را در آنچه كه ما گفتيم، يافته باشند.
من از مديران صدا و سيماى جمهورى اسلامى هم به خاطر اينكه اين اجتماع را به راه انداختند و اين برنامه را ترتيب دادند و از شما ميهمانان عزيز دعوت كردند، تشكر مىكنم و اميدوارم كه در اين چند روز به شما خوش گذشته باشد و انشاءاللَّه با خاطرات خوب ايران را ترك كنيد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)14/ 3/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)
14/ 3/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه رب العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
قالاللَّه الحكيم فى كتابه: «بسماللَّه الرّحمن الرّحيم. الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كل حين بأذن ربها و يضرب اللَّه الامثال للناس لعلّهم يتذكّرون».
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار - كه ملت ايران را در ماتم فرو برد - گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجرهى طيبه - همچنانى كه در اين آيهى شريفه تلاوت شد - شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روزبهروز ريشهدارتر شد؛ روزبهروز مستحكمتر شد. اين كلمهى طيبه و شجرهى طيبهى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجرهى طيبه، ميوههاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.
نكتهى اول اين است كه ما ملتى گمنام و دنبالهرو سياست قدرتهاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميمگيرى دولتهاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجرهى طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملتهاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بىاعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرفهاى نو و تازه در زمينههاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجرهى طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصهها و صحنههاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالباً جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همهى شرايط پيشرفت.
ثمرات اين شجرهى طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شدهاند و هويت اسلامى خودشان را بازيافتهاند؛ آنها از مسلمانى خودشان احساس عزت كردهاند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدفهاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مىكنند. در دنياى اسلام، ملتهايى از بركت اين شجرهى طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافتهاند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجهى قدرت ابرقدرتها بودهاند، احساس قدرت كردهاند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونههاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آنها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مىكنند. اينها ثمرات همان شجرهى طيبهاى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصربهفرد خود توانست غرس كند.
نكتهى دوم اين است كه عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همهى وجود، با همهى دل، ايمان آورد و با همهى توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيهى شريفهى «ان تنصروااللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را دهها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است. نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامهى سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همانطور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايىهاى آنها هم هست. دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) در نهجالبلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اينگونه معين مىكند: «ليثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينههاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء (عليهالسّلام) هم مىخوانيم: «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسانها برطرف كند و آنها را عالم كند؛ آنها را به هدايت حقيقى برساند. نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنتهاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرتها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعهى عوامل بدبختى و تيرهروزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت. ما نصرتى را كه خودمان دربارهى دين خدا مىكنيم - نسبت اين را - با نصرتى كه خدا مىكند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمىداريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مىكند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مىبرد. بنابراين، فاصلهى بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.
براى نجات يك كشور، ميليونها عامل و فعل و انفعال لازم است: عوامل طبيعى، عوامل انسانى، عوامل بينالمللى، عوامل سياسى و اقتصادى. مجموعهى اين عوامل بايد به كار بيفتد تا يك ملتى بتواند در زندگى خودش تحول ايجاد كند. اين عوامل، دست ما انسانها نيست و با ارادهى ما ارتباط مستقيمى ندارد؛ اما ما وقتى كه «قيام للَّه» مىكنيم، خداى متعال با يك حركت ما هزاران و ميليونها حركت و فعل و انفعال را در فضاى زندگى اجتماعى به وجود مىآورد و تحول ايجاد مىشود؛ عيناً مثل طبيعت. شما يك نهال كوچك را در خاك فرو مىكنيد - از شما فقط همين كار است. اين، كار كمى است - اما اين نهال با ميليونها فعل و انفعال در خاك و در خودِ بافت گياهى، در فضا و هوا به يك درخت بزرگ تبديل مىشود؛ شاخ و برگ مىدهد؛ ميوه مىدهد و نسبت به آن وضعيت اول، صدها و هزارها برابر تغيير پيدا مىكند. كار شما در مقابل آن همه فعل و انفعالات هيچ است؛ اما اگر شما همان كار كوچك را كه نشاندن اين نهال در زمين است، انجام ندهيد، اين همه فعل و انفعالات انجام نمىگيرد. امام «قيام للَّه» كرد و خودش با همهى وجود وارد ميدان شد. با فرياد خود، با تلاش خود، با قبول زحمات، ملت را پاى كار آورد. با اين حركت و با اين عزم راسخ، خداوند متعال آن ميليونها عامل و فعل و انفعال را بر اين حركت مترتب كرد و آنچه اتفاق افتاد، به يك معجزه شبيه بود؛ يعنى تشكيل نظامِ مبتنى بر اسلام در يك نقطهى حساس؛ به خاطر اين حركت امام، كه البته آماج دشمنى و كينهى همهى صاحبان زور و زر در سرتاسر عالم است؛ اما بر خلاف نظر آنها، اين حقيقت تحقق پيدا كرد.
نكتهى سوم اين است كه يك واقعيت شگفتآورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مىبخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى دربارهى انقلابها، مىگويند انقلابها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مىكنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبهى زمين حركت مىكند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبهى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبهى طبيعى زمين برمىگردد. آن قوانين مىگويند تا وقتى شور و انگيزهى انقلابى در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حركت مىكنند، اوج مىگيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مىشود و در مواردى تبديل به ضد خود مىشود؛ انقلابها سقوط مىكنند و برمىگردند پايين. انقلابهاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مىشناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعهشناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كردهايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداومبخشِ انقلاب را گذاشتهاند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسألهى رهبرى.
من چند سال قبل در مقايسهى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايىها و غربىها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوتهاى اين دو نظام، تفاوتهايى است كه نمىتواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مىشود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مىشود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبهى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمانهاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بىقيد شود، از مشروعيت مىافتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينهورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مىبينيد كه مهمترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمينكننده و نگهدارندهى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكستخوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمىايستد؛ چون جامعهى ما يك جامعهى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همهى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزشهاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مىكنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيستوشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مىآيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمانهاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينهورزان بينالمللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى دربارهى اين ملت جور ديگرى فكر مىكنند؛ اما ما مردم خودمان را مىشناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخابهاى خود و در حركت و شعارهاى خود بهروشنى نشان مىدهند.
نكتهى چهارم اين است كه سرمايهاى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايهى تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيرهى ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميعهاى اوست؛ اينها درسهايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند. ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانهى سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند، آيندهى كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.
عزيزان من! كشور ما در مسير رشد و پيشرفت افتاده است و از آن حالت خوابآلودگى و رخوتى كه در طول دهها سال بر او تحميل شده بود، با انقلاب عظيم ما و نظام جمهورى اسلامى ما، بيرون آمده است. ما در كشورمان هم منابع طبيعى فراوان و هم منابع انسانى بسيار ارزشمندى داريم.
امروز هر حركت علمى و تحقيقى كه بخواهد در علوم مختلف در اين كشور انجام بگيرد، استادان كار و محققان مىتوانند دهها، صدها، هزارها ذهن آماده را براى افتادن در اين كار پيدا كنند. ما امروز در همين مسألهى فناورى هستهاى - كه مسألهى روز ملت ما و مسألهى روز دنياست - با اينكه سابقهاى هم نداشتيم و از ديگران هم چيزى به وام نگرفتيم، توانستهايم صدها جوان مؤمن و انديشمند و كارآمد، با مغزهاى فعال و با سرپنجههاى هنرمند و قدرتمند، گرد بياوريم، تا بتوانند اين بار سنگين را براى ملت ما بر دوش بگيرند و به پيش ببرند. و در همهى بخشها همينطور است. منابع طبيعى و منابع انسانى در كشور ما فراوان است. دولتهاى قبلى زمينههاى زيادى را فراهم كردند، امروز هم بحمداللَّه دولتِ كار و تلاش و مجاهدت بر سر كار است و بايد از زمينههاى آمادهشدهى قبلى حداكثر استفاده را بكنند؛ نقايص قبلى را بايد جبران كنند و از هماهنگى و همدلى اين ملت عظيم و قدرشناس حداكثر استفاده را بكند، تا كشور ما كه در مسير رشد و پيشرفت هست، باز هم جلو برود و گردنههاى گوناگون را طى كند و خود را به قلهى زندگى - كه حق ملت ايران است - نزديك كند. اما آنچه براى بناى آيندهى ما لازم است:
اولاً، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى - كه دراين ملت داراى عمق هم هست - كارى پيش نمىرفت، بعد از اين هم كارى پيش نمىرود. بايد ايمان دينى تقويت شود.
دوم، عدالت، كه بزرگترين نياز انسانهاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسؤولان قواى سهگانه و مسؤولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.
سوم، بايد علم را - كه مايهى اقتدار ملى است - همه جدى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بىبهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمىشود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درونجوش است؛ درونزاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود.
چهارم - علاوهى بر اينها - آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مىشود بهرهبردارى كرد، نه از ايمان، و نه مىشود عدالت را در جامعه مستقر كرد.
امروز دشمنان اين ملت، بزرگترين جايزه را به كسى مىدهند كه بتواند اين پايهها را متزلزل كند و با ايمان مردم بجنگد؛ ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به راه و ايمان به موفقيت را در دلهاى مردم تضعيف كند. امام داراى اين چهار ايمان بود: ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه و ايمان به موفقيت حتمىِ آخر كار. اين ايمانها در دل مردم، آنها را به حركت، به انديشيدن، به پيش رفتن، وادار مىكند. آن كسانى كه ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه، ايمان به موفقيت را در مردم تضعيف كنند، براى دشمن كار كردهاند. دشمن، بزرگترين جايزه را به اين افراد مىدهد. همچنين آن كسانى كه با حركت علمى كشور مخالفند؛ آن كسانى كه دانشگاهها، مراكز تحقيقى، مركز علمى را مىخواهند از علم و از تحقيق و پژوهش دور كنند، براى دشمن كار مىكنند. دشمن، بيشترين جايزه را حاضر است به اين افراد بدهد. آن كسانى كه عليه امنيت ملت كار مىكنند، وحدت ملى را مخدوش مىكنند، به عنوان حمايت از اقوام، مىخواهند وحدت ايرانى را - اين اقوام، همه ايرانىاند؛ همه وفادار به ايرانند و همه خود را ايرانى مىدانند و به آن مفتخرند - متزلزل كنند، براى دشمن كار مىكنند.
وظيفهى دستگاههاى مسؤول است كه دشمنان ملت را درست بشناسند؛ ايادى دشمن را در ميان مردم بدانند؛ جهتگيرىهاى دشمنان را بشناسند و از حق ملت دفاع كنند؛ از امنيت ملت دفاع كنند؛ از دانشپژوهى و پيشرفت علمى در كشور دفاع كنند؛ اين وظيفهى دستگاههاى مسؤول است.
نكتهى آخر: اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامىاند. ما آن كسانى را غريبه مىدانيم؛ از اين دايره خارج مىدانيم، كه براى دشمن كار مىكنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيتنامهى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مىكند، او «خودى» است. غريبهها كسانى هستند كه مشتاق سلطهى امريكايند؛ آنها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مىكنند و به نفع او اقدام مىكنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مىگويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مىزند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مىكند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمىدارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مىشكنند و حركت در جهت خواست دشمن مىكنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صفآرايى مىكنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مىشود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم بهندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينههاى شخصى، كارِ غريبهها را مىكنند! اين افراد بايد بههوش باشند.
اين ملت حركت كرده است؛ اين ملت قيام كرده است؛ اين ملت بخش مهمى از اين راه را پيش رفته است؛ اين ملت اقتدار خود را به دشمنان خودش نشان داده است؛ اين ملت همان ملتى است كه بيستوهفت سال است همهى دستگاههاى استكبار جهانى عليه او كمر بستهاند، تصميم گرفتهاند، همقسم شدهاند و نتوانستهاند آن را شكست بدهند و به زانو دربياورند.
اين ملت شايستهى آن است كه انسان براى او مجاهدت كند؛ تلاش كند؛ كار كند. اين كشور استعداد مجد و عظمت دارد؛ اين كشور مىتواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همهى دنياست، برسد. ما در اين راه حركت كردهايم و اين ملت راههاى دشوارى را پيموده است و باز هم با تلاش مىتواند اين راه را به پايان برساند. چند جمله دربارهى تبليغات دشمنان عرض كنم:
اين كولىبازىهاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا، عمدتاً امريكايىها و رسانههاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابستهى به صهيونيسم، به راه مىاندازند، روى چند نقطه دائم تأكيد مىكنند و دائم ياوهگويىهاى خودشان را تكرار مىكنند، براى اينكه شايد بتوانند جوّ دنيا را عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران تحريك كنند. آن چند نقطه: اول، اينكه عليه ايران اجماع جهانى است! دوم، اينكه ايران تهديد جهانى است! سوم، اينكه ايران در صدد
ساختن بمب و سلاح هستهاى است! چهارم، اينكه ايران ناقض حقوق بشر است! همهى حركت تبليغاتى دشمن بر روى اين چند جمله تكيه دارد و همينها را با زبانهاى مختلف، با انواع ترفندها، در دنيا تكرار مىكنند. البته حقيقت براى ملت ما و براى بسيارى از هوشمندان عالم هم روشن است؛ اما من به طور مختصر جملهيى عرض مىكنم:
عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ امريكايىها و چند متحد امريكا در دنياست. در حركت شجاعانهى فناورى هستهاى در ايران، صد و شانزده كشور غيرمتعهد از ايران حمايت كردند؛ سازمان كنفرانس اسلامى از ايران حمايت كرده است؛ دولتهاى مستقل، همه از ايران حمايت مىكنند. آن كسانى هم كه با فشار امريكا و زير رودربايستى با امريكا گاهى واسطه مىشوند كه حرفهاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مىگويند اين را امريكايىها از ما خواستهاند؛ نظر خود ما اين نيست! كشورهاى دنيا، كشورهايى كه مىخواهند آيندهى خودشان را تأمين كنند، همه با انحصار فناورى هستهاى در چند كشور دنيا مخالفند. اين كه هيچ كشورى حق ندارد به فناورى هستهاى دست پيدا كند، يعنى تا بيست سال ديگر همهى كشورهاى گوناگون دنيا بايد براى تأمين انرژى خودشان دست گدايى به سمت چند كشور غربى و اروپايى دراز كنند و از آنها انرژى بطلبند، براى اينكه بتوانند زندگى خودشان را اداره كنند. چه كسى، كدام كشور، كدام ملت، كدام مسؤول صادق يك كشور حاضر است اين را بپذيرد؟! امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيشقدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملتهاى جهان هيچگونه عليه اين كار انگيزهاى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملتها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مىكنند و آن را مىپسندند.
تبليغاتچىهاى امريكايى و صهيونيستى مىگويند ايران يك تهديد جهانى است! ايران براى هيچ كشورى تهديد نيست؛ همه هم مىدانند كه واقعيت در مورد ايران اين است. ما هيچ همسايهاى را تهديد نكردهايم؛ ما با همهى كشورهاى اين منطقه روابط دوستانه و برادرانه داريم. روابط كشور ما و دولتهاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مىكند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند. روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهمترين مسألهى ما در جامعهى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مىآوريم و آن را با صراحت بيان مىكنيم. ما در قضيهى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملتهاى عربى اين موضع را با همهى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مىكنيم، احساس عزت مىكنند. همهى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مىخواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورتها شايد نمىتوانند به اين صراحت كه ما ابراز مىكنيم، بيان كنند. روابط ما با كشورهاى گوناگون اين منطقه و آسيا و مناطق ديگرِ جهان، روابط دوستانه است. آنها حق ايران، نقش ايران، تأثير ايران را مىدانند و براى آن اهميت قائلند. روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روسها بخوبى مىدانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار امريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مىآمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم. ما با دنيا مشكلى نداريم. ما هيچ تهديدى براى دنيا نيستيم و اين را همهى دنيا مىدانند. امريكايىها با كولىبازىِ تبليغاتىِ خودشان مىخواهند مطلب را بر افكار عمومى دنيا مشتبه كنند. البته نتوانستهاند، باز هم نخواهند توانست.
مطلب بعدى آنها اين است كه ايران دنبال بمب هستهاى است! اين، يك حرف نامربوط و غلط و دروغ محض است. ما بمب هستهيى لازم نداريم. ما هيچ آماج و هدفى نداريم كه بتوانيم بمب هستهاى را در آن جا مصرف كنيم. ما به كارگيرى سلاح هستهاى را با احكام اسلامى مخالف مىدانيم؛ اين را صريحاً بيان كردهايم. ما تحميل هزينهى ساخت سلاح هستهاى و نگهدارى آن را بر ملت خودمان يك تحميل بيجا و بىمورد مىدانيم. ساخت چنين سلاحى و نگهدارى آن، هزينههاى زيادى دارد و ما به هيچوجه جايز نمىدانيم كه اين هزينه بر مردم تحميل شود؛ ما احتياجى نداريم. ما داعيهى تسلط بر دنيا، مثل امريكايىها، نداريم كه بخواهيم سلطهى زور بر دنيا داشته باشيم و احتياج به بمب هستهاى داشته باشيم؛ بمب هستهاى و قدرت انفجارى ما، ايمان ماست؛ و جوانان و مردم ما كه در دشوارترين ميدانها با كمال قدرت و با همهى ايمان ايستادهاند و باز هم خواهند ايستاد. پشت سر اين تبليغات دروغين و كمربستهى اين دروغها، دستگاههاى سياسى و تبليغاتى امريكايىها هستند و صهيونيستها هم همراه آنها و در كنار آنها به امريكايىها كمك مىكنند. آنچه كه هست، مربوط به آنهاست. من به مسؤولان امريكايى، به اين تيم و گروهى كه امروز ادارهى امريكا را در دست گرفتهاند و داعيهى رهبرى دنيا را دارند، مىخواهم دو سه مطلب را بگويم. اى كاش بشنوند؛ اى كاش فكر كنند؛ اى كاش بفهمند! من به آنها مىگويم:
شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد؛ رئيسجمهورتان را با رئيسجمهور ما مقايسه كنيد. دولت شما امروز در داخل امريكا منفورترينِ دولتها در تاريخ ايالات متحده است؛ اين را در نظرسنجىهاى خودشان به همهى دنيا اعلام كردهاند. امروز دولتى كه در امريكا بر سر كار است، در تاريخ ايالات متحده، از همهى دولتها از نظر مردم امريكا منفورتر است. شما اين را مقايسه كنيد با دولت ما، كه امروز دولت ما يكى از محبوبترين دولتها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال.
رئيسجمهور شما - آقاى بوش - وارد هر جاى دنيا كه مىشود، با تظاهرات مخالف مردم و با نفرت مردم مواجه مىشود؛ در اروپا اينطور است، در آسيا اينطور است، در آفريقا اينطور است. در امريكاى لاتين، دولتها با شعار مخالفت با امريكا سر كار مىآيند. امروز شما نگاه كنيد: در پرو، در اكوادور، در ونزوئلا، در بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين، داوطلبان رياست جمهورى شعار ضد امريكايى كه مىدهند، مردم اينها را انتخاب مىكنند. منفور بودن از اين بالاتر؟! مردم امريكا در مكالمات معمولىِ تلفنىِ خودشان از ناحيهى دولتشان امنيت ندارند؛ يعنى به مردم خودشان آنقدر اطمينان ندارند كه اجازه بدهند آنها آزادانه تلفن كنند؛ تلفنها را به صورت قانونى - قانون گذراندهاند كه تلفنها را كنترل كنند! - كنترل مىكنند. اين، وضع شماست.
شما وضع خودتان را با وضع ما در داخل كشور مقايسه كنيد؛ با سفرهاى مسؤولان كشور ما مقايسه كنيد؛ با سفر اندونزى رئيسجمهور ما و با سفرهاى رؤساى جمهورىِ قبلىِ ما به لبنان، سودان، پاكستان و به جاهاى ديگر مقايسه كنيد و ببينيد مردم در اين كشورها چه شور و شوقى نسبت به رؤساى جمهور اسلامى ايران نشان مىدهند. چرا اينها را نمىفهميد؟! چرا اعتراف نمىكنيد؟ شما در عراق به اعتراف خودتان سيصد ميليارد خرج كرديد، تا بتوانيد دولتى بر سر كار بياوريد كه دستنشانده و مطيع امر شما باشد - ملت عراق با آنها لج كرد - و نتوانستيد. (اين سيصد ميليارد، اعتراف خودشان است؛ اما احتمالاً بيش از اينها خرج كردهاند.) در فلسطين همهى تلاش خودتان را به كار برديد، تا دولت حماس بر سر كار نيايد؛ نتوانستيد. ملت فلسطين علىرغم شما، دولت حماس را انتخاب كردند. فشارهاى گوناگون از اطراف بر دولت فلسطين وارد كرديد؛ ولى مردم فلسطين از لج شما همبستگىشان را با اين دولت بيشتر كردند. در لبنان مأموران عالىرتبهى وزارت خارجهى امريكا به بيروت رفتند و چند ماه در آنجا ماندند، كه شايد بتوانند لبنان را در پنجهى خودشان بگيرند و مقاومت را در لبنان تضعيف كنند و يك لبنانِ دنبالهرو اسرائيل به وجود بياورند؛ نتوانستيد. مردم لبنان با شما لج كردند. همه جاى ديگر هم همينطور است. چرا آقاى بوش اعتراف نمىكند كه با رفتار خودش امريكا و ملت امريكا را در دنيا منفور كرده؛ چرا اعتراف نمىكنيد كه ضعيف شدهايد؟ چرا اعتراف نمىكنيد كه تيغتان در دنيا كُند شده است؟ باز هم تهديد مىكنيد.
پيام رئيسجمهور ما به رئيسجمهور امريكا را مقايسه كنيد با پيام غيرمؤدبانه و سخيف امريكايىها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقتآميز، پُر از تهديد و حرفهاى پوچ بود. شما اگر مىتوانستيد به جمهورى اسلامى آسيب بزنيد، در اين بيستوهفت سال يك دقيقه را هم تلف نمىكرديد. وزير خارجهى اسبق امريكا صريحاً گفت من بايد ريشهى ملت ايران را بكَنم؛ او گور به گور شد؛ اما ملت ايران روزبهروز رشد بيشترى كرد.
شما از حقوق بشر حرف مىزنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مىزنيد! دولتى كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايتهايى از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، دهها و صدها، در پروندهاش هست، غلط مىكند راجع به حقوق بشر حرف بزند.
شما براى اينكه ايران را تهديد كنيد، مىگوييد ما قادريم كارى كنيم كه حركت انرژى در اين منطقه تأمين شود؛ اشتباه مىكنيد. دست از پا در مورد ايران خطا كنيد، حتماً حركت انرژى در اين منطقه به خطر جدى خواهد افتاد؛ اين را بدانيد. و شما هرگز قادر نيستيد امنيت انرژى را در اين منطقه تأمين كنيد.
ما شروع كنندهى جنگ نيستيم؛ ما با هيچ دولتى سر جنگ نداريم؛ ما آرمان بلندى داريم كه همهى نيروى خودمان را مىخواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملتهاى ديگر. (ملتهاى ديگر خودشان مىدانند؛ خودشان تلاش مىكنند.) ما مىخواهيم اين كشور بزرگ و اين ذخاير عظيم انسانى و طبيعى را - كه خداى متعال به دست اين ملت و به دست مسؤولان سپرده است - در جاى خود، به شكل صحيح خود، به كار بگيريم و اين ملت را از زير بار تحقيرى كه در طول چند صد سال نسبت به او انجام گرفته، خارج كنيم. اين ملت احساس عزت مىكند؛ احساس قدرت مىكند، حق هم دارد؛ اين ملت، عزت دارد؛ قدرت دارد؛ منتها ما را عقب نگه داشتهاند؛ هم دستگاههاى استبداد و حكومتهاى ديكتاتورى فاسد و هم پشتيبانان خارجى خبيث و بدخواه و بددل آنها. امروز ملت ما، ملت آزادى است. ما مىخواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگى ملى برويم و كارى به كسى نداريم؛ تهديدى براى كسى نيستيم؛ اما به آرمانهاى خودمان پابنديم؛ به منافع ملىمان پايبنديم و آن كسى كه منافع ما را تهديد كند، تيزى خشم اين ملت را خواهد ديد.
پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را از ما قبول كن؛ ما را در راه خودت ثابتقدم بدار؛ ما را از بندگان شايسته و صالح خود قرار بده؛ نيتهاى ما و دلهاى ما را پاك و خالص كن؛ امام عزيز ما را در ميان اولياء و بندگان صالح خودت رتبهاى ارجمند بده؛ شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ ملتهاى مسلمان را از سختىها، بدبختىها، ذلتها نجات بده؛ ملت ايران را در راه پُربركتى كه در پيش گرفته است، روزبهروز بيشتر تأييد كن؛ قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان؛ مسؤولان خدمتگزار مردم را موفق و مؤيد بدار؛ دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ شر آنها را به خودشان برگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاتة
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)14/ 3/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)
14/ 3/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه رب العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
قالاللَّه الحكيم فى كتابه: «بسماللَّه الرّحمن الرّحيم. الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كل حين بأذن ربها و يضرب اللَّه الامثال للناس لعلّهم يتذكّرون».
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار - كه ملت ايران را در ماتم فرو برد - گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجرهى طيبه - همچنانى كه در اين آيهى شريفه تلاوت شد - شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روزبهروز ريشهدارتر شد؛ روزبهروز مستحكمتر شد. اين كلمهى طيبه و شجرهى طيبهى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجرهى طيبه، ميوههاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.
نكتهى اول اين است كه ما ملتى گمنام و دنبالهرو سياست قدرتهاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميمگيرى دولتهاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجرهى طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملتهاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بىاعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرفهاى نو و تازه در زمينههاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجرهى طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصهها و صحنههاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالباً جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همهى شرايط پيشرفت.
ثمرات اين شجرهى طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شدهاند و هويت اسلامى خودشان را بازيافتهاند؛ آنها از مسلمانى خودشان احساس عزت كردهاند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدفهاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مىكنند. در دنياى اسلام، ملتهايى از بركت اين شجرهى طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافتهاند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجهى قدرت ابرقدرتها بودهاند، احساس قدرت كردهاند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونههاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آنها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مىكنند. اينها ثمرات همان شجرهى طيبهاى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصربهفرد خود توانست غرس كند.
نكتهى دوم اين است كه عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همهى وجود، با همهى دل، ايمان آورد و با همهى توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيهى شريفهى «ان تنصروااللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را دهها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است. نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامهى سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همانطور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايىهاى آنها هم هست. دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) در نهجالبلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اينگونه معين مىكند: «ليثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينههاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء (عليهالسّلام) هم مىخوانيم: «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسانها برطرف كند و آنها را عالم كند؛ آنها را به هدايت حقيقى برساند. نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنتهاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرتها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعهى عوامل بدبختى و تيرهروزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت. ما نصرتى را كه خودمان دربارهى دين خدا مىكنيم - نسبت اين را - با نصرتى كه خدا مىكند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمىداريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مىكند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مىبرد. بنابراين، فاصلهى بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.
براى نجات يك كشور، ميليونها عامل و فعل و انفعال لازم است: عوامل طبيعى، عوامل انسانى، عوامل بينالمللى، عوامل سياسى و اقتصادى. مجموعهى اين عوامل بايد به كار بيفتد تا يك ملتى بتواند در زندگى خودش تحول ايجاد كند. اين عوامل، دست ما انسانها نيست و با ارادهى ما ارتباط مستقيمى ندارد؛ اما ما وقتى كه «قيام للَّه» مىكنيم، خداى متعال با يك حركت ما هزاران و ميليونها حركت و فعل و انفعال را در فضاى زندگى اجتماعى به وجود مىآورد و تحول ايجاد مىشود؛ عيناً مثل طبيعت. شما يك نهال كوچك را در خاك فرو مىكنيد - از شما فقط همين كار است. اين، كار كمى است - اما اين نهال با ميليونها فعل و انفعال در خاك و در خودِ بافت گياهى، در فضا و هوا به يك درخت بزرگ تبديل مىشود؛ شاخ و برگ مىدهد؛ ميوه مىدهد و نسبت به آن وضعيت اول، صدها و هزارها برابر تغيير پيدا مىكند. كار شما در مقابل آن همه فعل و انفعالات هيچ است؛ اما اگر شما همان كار كوچك را كه نشاندن اين نهال در زمين است، انجام ندهيد، اين همه فعل و انفعالات انجام نمىگيرد. امام «قيام للَّه» كرد و خودش با همهى وجود وارد ميدان شد. با فرياد خود، با تلاش خود، با قبول زحمات، ملت را پاى كار آورد. با اين حركت و با اين عزم راسخ، خداوند متعال آن ميليونها عامل و فعل و انفعال را بر اين حركت مترتب كرد و آنچه اتفاق افتاد، به يك معجزه شبيه بود؛ يعنى تشكيل نظامِ مبتنى بر اسلام در يك نقطهى حساس؛ به خاطر اين حركت امام، كه البته آماج دشمنى و كينهى همهى صاحبان زور و زر در سرتاسر عالم است؛ اما بر خلاف نظر آنها، اين حقيقت تحقق پيدا كرد.
نكتهى سوم اين است كه يك واقعيت شگفتآورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مىبخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى دربارهى انقلابها، مىگويند انقلابها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مىكنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبهى زمين حركت مىكند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبهى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبهى طبيعى زمين برمىگردد. آن قوانين مىگويند تا وقتى شور و انگيزهى انقلابى در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حركت مىكنند، اوج مىگيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مىشود و در مواردى تبديل به ضد خود مىشود؛ انقلابها سقوط مىكنند و برمىگردند پايين. انقلابهاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مىشناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعهشناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كردهايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداومبخشِ انقلاب را گذاشتهاند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسألهى رهبرى.
من چند سال قبل در مقايسهى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايىها و غربىها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوتهاى اين دو نظام، تفاوتهايى است كه نمىتواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مىشود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مىشود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبهى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمانهاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بىقيد شود، از مشروعيت مىافتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينهورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مىبينيد كه مهمترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمينكننده و نگهدارندهى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكستخوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمىايستد؛ چون جامعهى ما يك جامعهى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همهى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزشهاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مىكنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيستوشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مىآيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمانهاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينهورزان بينالمللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى دربارهى اين ملت جور ديگرى فكر مىكنند؛ اما ما مردم خودمان را مىشناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخابهاى خود و در حركت و شعارهاى خود بهروشنى نشان مىدهند.
نكتهى چهارم اين است كه سرمايهاى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايهى تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيرهى ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميعهاى اوست؛ اينها درسهايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند. ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانهى سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند، آيندهى كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.
عزيزان من! كشور ما در مسير رشد و پيشرفت افتاده است و از آن حالت خوابآلودگى و رخوتى كه در طول دهها سال بر او تحميل شده بود، با انقلاب عظيم ما و نظام جمهورى اسلامى ما، بيرون آمده است. ما در كشورمان هم منابع طبيعى فراوان و هم منابع انسانى بسيار ارزشمندى داريم.
امروز هر حركت علمى و تحقيقى كه بخواهد در علوم مختلف در اين كشور انجام بگيرد، استادان كار و محققان مىتوانند دهها، صدها، هزارها ذهن آماده را براى افتادن در اين كار پيدا كنند. ما امروز در همين مسألهى فناورى هستهاى - كه مسألهى روز ملت ما و مسألهى روز دنياست - با اينكه سابقهاى هم نداشتيم و از ديگران هم چيزى به وام نگرفتيم، توانستهايم صدها جوان مؤمن و انديشمند و كارآمد، با مغزهاى فعال و با سرپنجههاى هنرمند و قدرتمند، گرد بياوريم، تا بتوانند اين بار سنگين را براى ملت ما بر دوش بگيرند و به پيش ببرند. و در همهى بخشها همينطور است. منابع طبيعى و منابع انسانى در كشور ما فراوان است. دولتهاى قبلى زمينههاى زيادى را فراهم كردند، امروز هم بحمداللَّه دولتِ كار و تلاش و مجاهدت بر سر كار است و بايد از زمينههاى آمادهشدهى قبلى حداكثر استفاده را بكنند؛ نقايص قبلى را بايد جبران كنند و از هماهنگى و همدلى اين ملت عظيم و قدرشناس حداكثر استفاده را بكند، تا كشور ما كه در مسير رشد و پيشرفت هست، باز هم جلو برود و گردنههاى گوناگون را طى كند و خود را به قلهى زندگى - كه حق ملت ايران است - نزديك كند. اما آنچه براى بناى آيندهى ما لازم است:
اولاً، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى - كه دراين ملت داراى عمق هم هست - كارى پيش نمىرفت، بعد از اين هم كارى پيش نمىرود. بايد ايمان دينى تقويت شود.
دوم، عدالت، كه بزرگترين نياز انسانهاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسؤولان قواى سهگانه و مسؤولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.
سوم، بايد علم را - كه مايهى اقتدار ملى است - همه جدى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بىبهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمىشود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درونجوش است؛ درونزاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود.
چهارم - علاوهى بر اينها - آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مىشود بهرهبردارى كرد، نه از ايمان، و نه مىشود عدالت را در جامعه مستقر كرد.
امروز دشمنان اين ملت، بزرگترين جايزه را به كسى مىدهند كه بتواند اين پايهها را متزلزل كند و با ايمان مردم بجنگد؛ ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به راه و ايمان به موفقيت را در دلهاى مردم تضعيف كند. امام داراى اين چهار ايمان بود: ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه و ايمان به موفقيت حتمىِ آخر كار. اين ايمانها در دل مردم، آنها را به حركت، به انديشيدن، به پيش رفتن، وادار مىكند. آن كسانى كه ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه، ايمان به موفقيت را در مردم تضعيف كنند، براى دشمن كار كردهاند. دشمن، بزرگترين جايزه را به اين افراد مىدهد. همچنين آن كسانى كه با حركت علمى كشور مخالفند؛ آن كسانى كه دانشگاهها، مراكز تحقيقى، مركز علمى را مىخواهند از علم و از تحقيق و پژوهش دور كنند، براى دشمن كار مىكنند. دشمن، بيشترين جايزه را حاضر است به اين افراد بدهد. آن كسانى كه عليه امنيت ملت كار مىكنند، وحدت ملى را مخدوش مىكنند، به عنوان حمايت از اقوام، مىخواهند وحدت ايرانى را - اين اقوام، همه ايرانىاند؛ همه وفادار به ايرانند و همه خود را ايرانى مىدانند و به آن مفتخرند - متزلزل كنند، براى دشمن كار مىكنند.
وظيفهى دستگاههاى مسؤول است كه دشمنان ملت را درست بشناسند؛ ايادى دشمن را در ميان مردم بدانند؛ جهتگيرىهاى دشمنان را بشناسند و از حق ملت دفاع كنند؛ از امنيت ملت دفاع كنند؛ از دانشپژوهى و پيشرفت علمى در كشور دفاع كنند؛ اين وظيفهى دستگاههاى مسؤول است.
نكتهى آخر: اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامىاند. ما آن كسانى را غريبه مىدانيم؛ از اين دايره خارج مىدانيم، كه براى دشمن كار مىكنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيتنامهى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مىكند، او «خودى» است. غريبهها كسانى هستند كه مشتاق سلطهى امريكايند؛ آنها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مىكنند و به نفع او اقدام مىكنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مىگويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مىزند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مىكند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمىدارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مىشكنند و حركت در جهت خواست دشمن مىكنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صفآرايى مىكنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مىشود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم بهندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينههاى شخصى، كارِ غريبهها را مىكنند! اين افراد بايد بههوش باشند.
اين ملت حركت كرده است؛ اين ملت قيام كرده است؛ اين ملت بخش مهمى از اين راه را پيش رفته است؛ اين ملت اقتدار خود را به دشمنان خودش نشان داده است؛ اين ملت همان ملتى است كه بيستوهفت سال است همهى دستگاههاى استكبار جهانى عليه او كمر بستهاند، تصميم گرفتهاند، همقسم شدهاند و نتوانستهاند آن را شكست بدهند و به زانو دربياورند.
اين ملت شايستهى آن است كه انسان براى او مجاهدت كند؛ تلاش كند؛ كار كند. اين كشور استعداد مجد و عظمت دارد؛ اين كشور مىتواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همهى دنياست، برسد. ما در اين راه حركت كردهايم و اين ملت راههاى دشوارى را پيموده است و باز هم با تلاش مىتواند اين راه را به پايان برساند. چند جمله دربارهى تبليغات دشمنان عرض كنم:
اين كولىبازىهاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا، عمدتاً امريكايىها و رسانههاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابستهى به صهيونيسم، به راه مىاندازند، روى چند نقطه دائم تأكيد مىكنند و دائم ياوهگويىهاى خودشان را تكرار مىكنند، براى اينكه شايد بتوانند جوّ دنيا را عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران تحريك كنند. آن چند نقطه: اول، اينكه عليه ايران اجماع جهانى است! دوم، اينكه ايران تهديد جهانى است! سوم، اينكه ايران در صدد
ساختن بمب و سلاح هستهاى است! چهارم، اينكه ايران ناقض حقوق بشر است! همهى حركت تبليغاتى دشمن بر روى اين چند جمله تكيه دارد و همينها را با زبانهاى مختلف، با انواع ترفندها، در دنيا تكرار مىكنند. البته حقيقت براى ملت ما و براى بسيارى از هوشمندان عالم هم روشن است؛ اما من به طور مختصر جملهيى عرض مىكنم:
عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ امريكايىها و چند متحد امريكا در دنياست. در حركت شجاعانهى فناورى هستهاى در ايران، صد و شانزده كشور غيرمتعهد از ايران حمايت كردند؛ سازمان كنفرانس اسلامى از ايران حمايت كرده است؛ دولتهاى مستقل، همه از ايران حمايت مىكنند. آن كسانى هم كه با فشار امريكا و زير رودربايستى با امريكا گاهى واسطه مىشوند كه حرفهاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مىگويند اين را امريكايىها از ما خواستهاند؛ نظر خود ما اين نيست! كشورهاى دنيا، كشورهايى كه مىخواهند آيندهى خودشان را تأمين كنند، همه با انحصار فناورى هستهاى در چند كشور دنيا مخالفند. اين كه هيچ كشورى حق ندارد به فناورى هستهاى دست پيدا كند، يعنى تا بيست سال ديگر همهى كشورهاى گوناگون دنيا بايد براى تأمين انرژى خودشان دست گدايى به سمت چند كشور غربى و اروپايى دراز كنند و از آنها انرژى بطلبند، براى اينكه بتوانند زندگى خودشان را اداره كنند. چه كسى، كدام كشور، كدام ملت، كدام مسؤول صادق يك كشور حاضر است اين را بپذيرد؟! امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيشقدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملتهاى جهان هيچگونه عليه اين كار انگيزهاى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملتها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مىكنند و آن را مىپسندند.
تبليغاتچىهاى امريكايى و صهيونيستى مىگويند ايران يك تهديد جهانى است! ايران براى هيچ كشورى تهديد نيست؛ همه هم مىدانند كه واقعيت در مورد ايران اين است. ما هيچ همسايهاى را تهديد نكردهايم؛ ما با همهى كشورهاى اين منطقه روابط دوستانه و برادرانه داريم. روابط كشور ما و دولتهاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مىكند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند. روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهمترين مسألهى ما در جامعهى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مىآوريم و آن را با صراحت بيان مىكنيم. ما در قضيهى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملتهاى عربى اين موضع را با همهى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مىكنيم، احساس عزت مىكنند. همهى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مىخواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورتها شايد نمىتوانند به اين صراحت كه ما ابراز مىكنيم، بيان كنند. روابط ما با كشورهاى گوناگون اين منطقه و آسيا و مناطق ديگرِ جهان، روابط دوستانه است. آنها حق ايران، نقش ايران، تأثير ايران را مىدانند و براى آن اهميت قائلند. روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روسها بخوبى مىدانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار امريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مىآمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم. ما با دنيا مشكلى نداريم. ما هيچ تهديدى براى دنيا نيستيم و اين را همهى دنيا مىدانند. امريكايىها با كولىبازىِ تبليغاتىِ خودشان مىخواهند مطلب را بر افكار عمومى دنيا مشتبه كنند. البته نتوانستهاند، باز هم نخواهند توانست.
مطلب بعدى آنها اين است كه ايران دنبال بمب هستهاى است! اين، يك حرف نامربوط و غلط و دروغ محض است. ما بمب هستهيى لازم نداريم. ما هيچ آماج و هدفى نداريم كه بتوانيم بمب هستهاى را در آن جا مصرف كنيم. ما به كارگيرى سلاح هستهاى را با احكام اسلامى مخالف مىدانيم؛ اين را صريحاً بيان كردهايم. ما تحميل هزينهى ساخت سلاح هستهاى و نگهدارى آن را بر ملت خودمان يك تحميل بيجا و بىمورد مىدانيم. ساخت چنين سلاحى و نگهدارى آن، هزينههاى زيادى دارد و ما به هيچوجه جايز نمىدانيم كه اين هزينه بر مردم تحميل شود؛ ما احتياجى نداريم. ما داعيهى تسلط بر دنيا، مثل امريكايىها، نداريم كه بخواهيم سلطهى زور بر دنيا داشته باشيم و احتياج به بمب هستهاى داشته باشيم؛ بمب هستهاى و قدرت انفجارى ما، ايمان ماست؛ و جوانان و مردم ما كه در دشوارترين ميدانها با كمال قدرت و با همهى ايمان ايستادهاند و باز هم خواهند ايستاد. پشت سر اين تبليغات دروغين و كمربستهى اين دروغها، دستگاههاى سياسى و تبليغاتى امريكايىها هستند و صهيونيستها هم همراه آنها و در كنار آنها به امريكايىها كمك مىكنند. آنچه كه هست، مربوط به آنهاست. من به مسؤولان امريكايى، به اين تيم و گروهى كه امروز ادارهى امريكا را در دست گرفتهاند و داعيهى رهبرى دنيا را دارند، مىخواهم دو سه مطلب را بگويم. اى كاش بشنوند؛ اى كاش فكر كنند؛ اى كاش بفهمند! من به آنها مىگويم:
شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد؛ رئيسجمهورتان را با رئيسجمهور ما مقايسه كنيد. دولت شما امروز در داخل امريكا منفورترينِ دولتها در تاريخ ايالات متحده است؛ اين را در نظرسنجىهاى خودشان به همهى دنيا اعلام كردهاند. امروز دولتى كه در امريكا بر سر كار است، در تاريخ ايالات متحده، از همهى دولتها از نظر مردم امريكا منفورتر است. شما اين را مقايسه كنيد با دولت ما، كه امروز دولت ما يكى از محبوبترين دولتها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال.
رئيسجمهور شما - آقاى بوش - وارد هر جاى دنيا كه مىشود، با تظاهرات مخالف مردم و با نفرت مردم مواجه مىشود؛ در اروپا اينطور است، در آسيا اينطور است، در آفريقا اينطور است. در امريكاى لاتين، دولتها با شعار مخالفت با امريكا سر كار مىآيند. امروز شما نگاه كنيد: در پرو، در اكوادور، در ونزوئلا، در بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين، داوطلبان رياست جمهورى شعار ضد امريكايى كه مىدهند، مردم اينها را انتخاب مىكنند. منفور بودن از اين بالاتر؟! مردم امريكا در مكالمات معمولىِ تلفنىِ خودشان از ناحيهى دولتشان امنيت ندارند؛ يعنى به مردم خودشان آنقدر اطمينان ندارند كه اجازه بدهند آنها آزادانه تلفن كنند؛ تلفنها را به صورت قانونى - قانون گذراندهاند كه تلفنها را كنترل كنند! - كنترل مىكنند. اين، وضع شماست.
شما وضع خودتان را با وضع ما در داخل كشور مقايسه كنيد؛ با سفرهاى مسؤولان كشور ما مقايسه كنيد؛ با سفر اندونزى رئيسجمهور ما و با سفرهاى رؤساى جمهورىِ قبلىِ ما به لبنان، سودان، پاكستان و به جاهاى ديگر مقايسه كنيد و ببينيد مردم در اين كشورها چه شور و شوقى نسبت به رؤساى جمهور اسلامى ايران نشان مىدهند. چرا اينها را نمىفهميد؟! چرا اعتراف نمىكنيد؟ شما در عراق به اعتراف خودتان سيصد ميليارد خرج كرديد، تا بتوانيد دولتى بر سر كار بياوريد كه دستنشانده و مطيع امر شما باشد - ملت عراق با آنها لج كرد - و نتوانستيد. (اين سيصد ميليارد، اعتراف خودشان است؛ اما احتمالاً بيش از اينها خرج كردهاند.) در فلسطين همهى تلاش خودتان را به كار برديد، تا دولت حماس بر سر كار نيايد؛ نتوانستيد. ملت فلسطين علىرغم شما، دولت حماس را انتخاب كردند. فشارهاى گوناگون از اطراف بر دولت فلسطين وارد كرديد؛ ولى مردم فلسطين از لج شما همبستگىشان را با اين دولت بيشتر كردند. در لبنان مأموران عالىرتبهى وزارت خارجهى امريكا به بيروت رفتند و چند ماه در آنجا ماندند، كه شايد بتوانند لبنان را در پنجهى خودشان بگيرند و مقاومت را در لبنان تضعيف كنند و يك لبنانِ دنبالهرو اسرائيل به وجود بياورند؛ نتوانستيد. مردم لبنان با شما لج كردند. همه جاى ديگر هم همينطور است. چرا آقاى بوش اعتراف نمىكند كه با رفتار خودش امريكا و ملت امريكا را در دنيا منفور كرده؛ چرا اعتراف نمىكنيد كه ضعيف شدهايد؟ چرا اعتراف نمىكنيد كه تيغتان در دنيا كُند شده است؟ باز هم تهديد مىكنيد.
پيام رئيسجمهور ما به رئيسجمهور امريكا را مقايسه كنيد با پيام غيرمؤدبانه و سخيف امريكايىها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقتآميز، پُر از تهديد و حرفهاى پوچ بود. شما اگر مىتوانستيد به جمهورى اسلامى آسيب بزنيد، در اين بيستوهفت سال يك دقيقه را هم تلف نمىكرديد. وزير خارجهى اسبق امريكا صريحاً گفت من بايد ريشهى ملت ايران را بكَنم؛ او گور به گور شد؛ اما ملت ايران روزبهروز رشد بيشترى كرد.
شما از حقوق بشر حرف مىزنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مىزنيد! دولتى كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايتهايى از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، دهها و صدها، در پروندهاش هست، غلط مىكند راجع به حقوق بشر حرف بزند.
شما براى اينكه ايران را تهديد كنيد، مىگوييد ما قادريم كارى كنيم كه حركت انرژى در اين منطقه تأمين شود؛ اشتباه مىكنيد. دست از پا در مورد ايران خطا كنيد، حتماً حركت انرژى در اين منطقه به خطر جدى خواهد افتاد؛ اين را بدانيد. و شما هرگز قادر نيستيد امنيت انرژى را در اين منطقه تأمين كنيد.
ما شروع كنندهى جنگ نيستيم؛ ما با هيچ دولتى سر جنگ نداريم؛ ما آرمان بلندى داريم كه همهى نيروى خودمان را مىخواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملتهاى ديگر. (ملتهاى ديگر خودشان مىدانند؛ خودشان تلاش مىكنند.) ما مىخواهيم اين كشور بزرگ و اين ذخاير عظيم انسانى و طبيعى را - كه خداى متعال به دست اين ملت و به دست مسؤولان سپرده است - در جاى خود، به شكل صحيح خود، به كار بگيريم و اين ملت را از زير بار تحقيرى كه در طول چند صد سال نسبت به او انجام گرفته، خارج كنيم. اين ملت احساس عزت مىكند؛ احساس قدرت مىكند، حق هم دارد؛ اين ملت، عزت دارد؛ قدرت دارد؛ منتها ما را عقب نگه داشتهاند؛ هم دستگاههاى استبداد و حكومتهاى ديكتاتورى فاسد و هم پشتيبانان خارجى خبيث و بدخواه و بددل آنها. امروز ملت ما، ملت آزادى است. ما مىخواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگى ملى برويم و كارى به كسى نداريم؛ تهديدى براى كسى نيستيم؛ اما به آرمانهاى خودمان پابنديم؛ به منافع ملىمان پايبنديم و آن كسى كه منافع ما را تهديد كند، تيزى خشم اين ملت را خواهد ديد.
پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را از ما قبول كن؛ ما را در راه خودت ثابتقدم بدار؛ ما را از بندگان شايسته و صالح خود قرار بده؛ نيتهاى ما و دلهاى ما را پاك و خالص كن؛ امام عزيز ما را در ميان اولياء و بندگان صالح خودت رتبهاى ارجمند بده؛ شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ ملتهاى مسلمان را از سختىها، بدبختىها، ذلتها نجات بده؛ ملت ايران را در راه پُربركتى كه در پيش گرفته است، روزبهروز بيشتر تأييد كن؛ قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان؛ مسؤولان خدمتگزار مردم را موفق و مؤيد بدار؛ دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ شر آنها را به خودشان برگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاتة
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي 29/ 3/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي
29/ 3/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الطّيبين الطّاهرين و صحبه المنتجبين و السّلام على جميع انبياء اللَّه المرسلين. قال اللَّه الحكيم:«و اذ تأذّن ربّكم لان شكرتم لازيدنّكم و لان كفرتم انّ عذابى لشديد».
اولاً خوشآمد عرض مىكنيم و از حضورتان تشكر مىكنيم؛ بخصوص دوستانى كه از دلِ اشتغالات سنگين يا از راههاى دور خودشان را بيرون كشيدند و به اين جلسه تشريف آوردند.
وضع و هدف اين جلسهى ما در اين سالهاى مستمر، بر تذكر است. من به خودم كه نگاه مىكنم، مىبينم به تذكر و نصيحت احتياج دارم؛ قياس به نفس مىكنم؛ فكر مىكنم ما مسئولان - در ردههاى مختلف - احتياج داريم كه به گوشِ جسم و دل، نصيحتها، تذكرات، عيبجوييها و انتقادهايى را بشنويم تا شايد خداوند متعال به ما فرصت اصلاح بدهد. بايد به خودمان و دلمان بپردازيم؛ دل ما بيش از جسم ما احتياج به مراقبت دارد. اگر بخواهيم دل، نورانى و مهبط رحمت و هدايت الهى باشد، بايد به آن بپردازيم. رها كردن دل - كه به جاذبهها و مغناطيسهاى مادى بسرعت و آسانى قابل جذب است - خطرناك است؛ دچار خودشيفتگى، غرور و غفلت مىشويم؛ احتياج داريم كه بدانيم.
در دو جاى از قرآن اين عبارت هست كه: «ثمّ اذا خوّلناه نعمة منّا قال انّما اوتيته على علم» - هم در سورهى زمر هست و هم احتمالاً در سورهى لقمان - خدا نعمتى به انسان مىدهد، اما انسان از دهندهى نعمت غافل مىشود و تصور مىكند كه اين خود اوست كه توانسته اين نعمت، اين موقعيت و اين فرصت را به دست آورد. عين همين عبارت دربارهى قارون هست كه وقتى به او اعتراض كردند كه اين نعمتها را از خدا بدان، سهم خودت را هم ببر؛ اما آن را در راه خدا مصرف كن، او در جواب گفت: «انّما اوتيته على علم عندى»؛ خودم به دستش آوردم، هنر خودم بود؛ اين همان خطاى بزرگى است كه ممكن است همهى ما دچارش بشويم؛ غرّه شدن به خود. عين همين قضيه، غرّه شدن به خداست. آيهى شريفه: «فلا تغرّنّكم الحياة الدّنيا و لا يغرّنّكم باللَّه الغرور» دربارهى غرّه شدن به خداست؛ به خدا هم غرّه نشويد.
در دعاى صحيفهى سجاديه مىفرمايد: «فالويل الدائم لمن اغترّ بك»، «ما اطول تردّده فى عقابك»، «ما ابعده عن الفرج». مغرور شدن به خدا يعنى نابحق از خدا توقع كردن؛ بدون اينكه انسان عمل صالحى را به ميدان بياورد، از خدا پاداش بخواهد؛ اين كه انسان بگويد، ما كه بندهى خوب خدا هستيم و خدا حتماً به ما كمك خواهد كرد؛ اين كه انسان از حلم الهى سوء استفاده كند و به گناه ادامه بدهد؛ از عذاب خدا خود را ايمن بداند؛ اينها همه غرّه شدن به خداست. امام سجاد مىفرمايد: خدايا! مصيبت دائمى براى آن كسى است كه به تو غرّه بشود. اين غرّه شدن به خدا، همان بلايى است كه بر سر بنىاسرائيل آمد. خداى متعال آنها را ملت برگزيده قرار داده بود؛ اما چون به خدا غرّه شدند و وظايف خودشان را انجام ندادند، خداى متعال دربارهى آنها فرمود: «ضربت عليهم الذّلة و المسكنة». آنها همانهايى هستند كه خداى متعال در چند جاى قرآن تصريح كرده كه من اينها را مردمان برگزيده قرار دادم؛ «و انّى فضّلتكم على العالمين»؛ اما همينها با عمل بد خود كارى كردند كه خداى متعال دربارهى آنها فرمود: «ضربت عليهم الذّلة و المسكنة و باؤوا بغضب من اللَّه»، و مورد خشم الهى قرار گرفتند. غرّه شدن به خدا، اين چيزها را دنبال خودش دارد. بايستى به خودمان، دلمان و جانمان و به شستشوى روانى خودمان بپردازيم و وظايف سنگين، ما را غافل نكند. البته، راه باز است؛ همين نمازهاى پنجگانه، همين امكان دعا، همين نافله، همين نماز شب؛ همه از راههاى به خود پرداختن است؛ اين راهها را در مقابل ما باز گذاشتهاند. اگر تنبلى نكنيم، مىشود؛ آن وقت انسان اعتلاء و نورانيت پيدا مىكند و كارهايش بركت پيدا مىكند.
عزيزان من! من و شما بيش از مردم عادى به اين مسائل احتياج داريم. در بين اين وظايف معنوىاى كه ما به عهده داريم، من فكر كردم و ديدم امروز وظيفهى «شكر»، يكى از بزرگترين وظايف ماست. گفتم چند جملهاى راجع به شكر صحبت كنم. آيهاى كه تلاوت كردم، از سورهى ابراهيم - «و اذ تأذّن ربّكم لأن شكرتم لازيدنّكم» - خيلى آيهى مهمى است؛ هم تشويق است، هم تهديد است. اگر شكر كرديد، ازدياد نعمت دنبالش هست و بركات الهى پىدرپى خواهد رسيد؛ اگر كفران كرديد، عذاب خدا دنبالش است؛ بروبرگرد ندارد؛ هيچ نقطهى استثنايى هم در تاريخ ندارد. اگر يك موردى را شما تصور كنيد كه پس چطور در فلانجا خدا عذاب شديد خودش را نشان نداد، اين كوتاهى تحليل است و اگر پاى تحليل به ميان بيايد، معلوم خواهد شد كه هيچ استثناء ندارد. «شكر» چيست؟ شكر، چند پايهى اصلى دارد: اول، شناختن نعمت و توجه پيدا كردن به آن است. آفتِ اول ما اين است كه به نعمت توجه نمىكنيم؛ نعمت سلامت را جز بعد از مريض شدن و ناقصالعضو شدن نمىفهميم؛ نعمت جوانى را جز بعد از پير شدن، درست تشخيص نمىدهيم؛ اشكال كار اين است. نعمت امنيت را جز بعد از دچار شدن به ناامنى نمىفهميم. مردم كوفه، وقتى نعمت اميرالمؤمنين را فهميدند، كه حجاج بالاى سرشان آمد؛ مردم مدينه نعمت وجود اميرالمؤمنين و امام حسن را آن روز فهميدند، كه مسلمبنعقبه بالاى سرشان آمد، قتلعامشان كرد، زنهاشان را بىناموس كرد، بعد هم گفت همهتان بايد اقرار كنيد كه بردهى يزيد هستيد. مردم يكى يكى آمدند و جلويش اقرار كردند و هر كس اقرار نكرد، گردنش را زد. آن مردم، آن وقت فهميدند كه حكومت اميرالمؤمنين و حكومت امن و امان و حكومت احترام و تكريمِ به مردم در دورانِ قبل، چقدر ارزش داشته است. دوم، نعمت را از او دانستن. سوم، از خدا سپاسگزار بودن. نه اينكه بگوييم نعمت را خدا داده و وظيفهاش بوده كه بدهد؛ نه، بلكه بدهكار بودن در مقابل خداى متعال. و چهارم، اين نعمت را به كار گرفتن؛ مثل يك پلّكان. وقتى نعمتى را به شما مىدهند، اين پلهاى از يك نردبان است كه پايتان را روى آن گذاشتهايد، تا بالا برويد؛ حالا نوبت پلهى بعدى است. اگر دسترسى به پلهى بعدى پيدا كردهايد، پس اين هم يك نعمت است؛ از آن استفاده كنيد و پايتان را روى آن بگذاريد و برويد بالا. آن كسى كه دسترسى به پلّكانِ نردبان پيدا مىكند، اما پايش را روى آن نمىگذارد، شكر نكرده است. شما ببينيد خود اين شكر با اين اركان، چه نعمت بزرگ خدايى است. امام حسين (عليهالسلام) در دعاى عرفه عرض مىكند كه من اگر هر كدام از نعمتهاى تو را شكر كنم، خود آن شكر، يك نعمت است؛ پس من اگر تا آخر دهر زنده بمانم، با همهى وجودم گواهى مىدهم كه شكر يك نعمت تو را نمىتوانم بهجا بياورم؛ چون همين كه آن نعمت را شكر كنم، خود اينكه توفيق شكر پيدا كردهام، يك نعمت ديگر است و بايد آن را شكر كنم و همينطور تسلسل پيدا مىكند تا ابد.
خودِ شكر، يك نعمت است. اولاً، وقتى شكر كرديد، اين شكر موجب ذكر مىشود؛ متوجه خدا مىشويد؛ خود شكر انسان را ذاكر مىكند. ثانياً، شكر به ما صبر مىدهد. شكر نعمت يكى از خواصش، دادن صبر و پايدارى است. در دعا مىخوانيم: «اللهم انى اسئلك صبرالشاكرين لك». وقتى شما شكر مىكنيد، نعمت را مىشناسيد و موقعيت را درك مىكنيد؛ امكانى را كه خدا در اختيار شما گذاشته است، به ياد مىآوريد و اميدوار مىشويد. اين اميد، پايدارى شما را زياد مىكند. لذا لازمهى شكر، صبر است. يكى از دستاوردهاى شكر، قدرت پايدارى و ايستادگى در ميدانهاى دشوار است. يكى از خواص شكر، مغرور نشدن است. بعد هم خداى متعال وعده كرده است افزايش نعمت را؛ «لازيدنّكم». وعدهى الهى صدق است و ساز و كار روشنى هم دارد. همين كه عرض كرديم، نشاندهندهى اين است كه خودِ شكر، نعمت را زياد مىكند. شكرِ پلهى اول، انسان را به پشتبام مىرساند. شكر، وظيفهى ماست.
در مقابل شكر چيست؟ كفران نعمت. كفران نعمت، نقطهى مقابل اين چيزهاست. به نعمت توجه نكردن و غفلت كردن از اصل نعمت، چيزى است كه خيلى از ماها دچارش هستيم؛ يا نعمت را انكار كردن؛ يا آن را از خدا ندانستن؛ يا به نعمت خداداده مغرور شدن، كه غرور ملازم با سقوط است و وقتى انسان غرور پيدا كرد، ساقط مىشود؛ اينها كفران نعمت است. «و ضرب اللَّه مثلاً قرية كانت امنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بأنعم اللَّه فاذاقها اللَّه لباس الجوع و الخوف»؛ جامعهاى راحت و برخوردار از نعم معنوى و مادى الهى كفران نعمت مىكند و خدا ناامنى و تنگدستى را بر او تحميل مىكند. نتيجهى كفران نعمت، اين است.
ما در درجهى اول، از چه شكر كنيم؟ نمىشود شمرد؛ «و ان تعدّوا نعت اللَّه لاتحصوها». بنده وقتى دستم فلج شد، متوجه خصوصياتى شدم؛ ديدم اين انگشت من كه براحتى حركت مىكند و مثلاً يك زنجير را دور خودش تكان مىدهد و اين، خيلى كار سادهاى به نظر مىآيد، از حرفهاى دكترها فهميدم كه خودِ اين حركت، معلول چندين تحرك و توانايى مهم در وجود انسان است؛ اما ما غافل بوديم. به هر حال، وقتى نعمت از انسان گرفته مىشود، انسان متوجه مىشود كه همين كار آسان و كوچك، ثمرهى چندين نعمت بزرگ بوده كه ما اينطور راحت از آن عبور كردهايم. اين، غفلت ماست. اين كه شما مىتوانيد راحت به عنوان يك مسئول كشورى - در هر ردهاى كه هستيد - بر اساس فكر دينى و ايمان اسلامى خودتان تصميم بگيريد؛ اين كه سياستهاى خارجى بر شما مسلط نيست؛ اين كه مردم شما را از خود مىدانند؛ اين كه شما اصلاً فرصت پيدا كردهايد در جايگاهى قرار بگيريد كه مىتواند منشأ اثر باشد؛ اين كه از دست يازديدنِ به اموال عمومى پرهيز مىكنيد؛ اين كه گناه براى شما روان و آسان نيست، اگر بخواهيم از اين طور نعمتها بشماريم، جزو هزارها نعمتى است كه خداى متعال در اختيار ما قرار داده است؛ ولى ما نعمتها را نمىشناسيم.
به نظر من اولين نعمتى كه بايد امروز ما خدا را به خاطر آن شكر كنيم، عزت و استقلال ملى است. يك روز در همين كشور، بالاترين مقام سياسى آن براى تصميمگيريهاى اساسى، منتظر اشارهى سفيران انگليس و امريكا بود. يك روز در همين تهران، رؤساى سه كشور متفق در جنگ بينالملل دوم، براى اين كشور رئيس معين كردند؛ يكى را برداشتند، يكى را گذاشتند. در همين تهران، رؤساى دولت بدون اجازهى كاخ سفيد، معين نمىشدند؛ امينى بيايد، اقبال برود؛ فلان كس بماند، فلان كس برود؛ فلان وزير در فلان جا نصب بشود يا نشود؛ سرنوشت ملت ما اين بود. نفت را به فلان كشور بفروشيد، در فلان پيمان بينالمللى يا منطقهاى وارد بشويد يا حق نداريد وارد بشويد. براى ملتى با يك چنين مسئولان و سردمدارانى، غرور و عزتى باقى مىماند؟ بنابراين، اولين نعمت بزرگ الهى براى كشور، ملت و مسئولان ما، اين است كه عزت و استقلال ملى دارند. امروز هيچ قدرتى در دنيا نمىتواند ادعا كند كه بر نظام سياسى كشور ما حاكم است و اشاره، تصريح، نهيب يا تهديد او مىتواند اثرى بر روى تصميمگيريهاى ما بگذارد.
نعمت بزرگ ديگرى كه امروز در كشور ما وجود دارد، شكوفايى استعدادهاست. آن روز اين جوانهاى فعالِ در انرژى هستهاى به همين حسينيه آمده بودند و يك نمايشگاه درست كرده بودند؛ يك عرصهى مينياتورى از يك حركت و واقعيت عظيم، كه انسان از ديدن اين همه پيشرفت لذت مىبرد؛ اما من بيشتر از ديدن اين جوانها لذت بردم. يك جوان كمسال، متدين و داراى عرق و همت، رئيس يك مجموعهى بزرگ است - افراد را آقاى آقازاده به ما معرفى مىكرد - يك جوان، فلان پروژهى عظيم را راه انداخته است؛ انسان حظ مىكند. اين جوانهاى ما كجا بودند؟! اينها را كه ما از خارج نياوردهايم. اينها همين زمين حاصلخيزِ فطرت انسانى در كشور ما هستند. تربيت باران و خورشيد انقلاب و اسلام اينها را بارور كرد و رشد و شكوفايى داد. نظير اين در صد جاى ديگر هست. حالا انرژى هستهاى معروف شده، اين را مىدانند؛ اما در جاهاى ديگر هم نظير اينها وجود دارد و من خودم از نزديك مواردى را ديدهام. وقتى اين جوان در اينجا ميدان كار پيدا مىكند و استعدادش شكوفا مىشود، احتياج پيدا نمىكند كه به بيرون از اين مرزها سرك بكشد؛ او دلش مىخواهد كار كند. همه مىنشينند و گله مىكنند كه مهاجرت مغزها، هجرت مغزها، فرار مغزها؛ كه بنده هيچوقت به عنوان يك معضل و يك مشكل اساسى به آن نگاه نكردم؛ مىروند تحصيل مىكنند و اكثرشان برمىگردند. ما در اينجا بايد ميدان را باز كنيم كه اين جوان احساس كند كه اين استعداد را مىتواند به فعليت تبديل كند:
پرى رو تاب مستورى ندارد چو در بندى سر از روزن برآرد
شما وقتى يك ميدان فوتبال را جلوى يك جوان قوىِ توانا گذاشتيد، مشغول فوتبال مىشود و هنرنمايى مىكند؛ اما وقتى اين ميدان جلويش نبود، يا خمود مىشود، يا مىرود دنبال يك ميدان فوتبال مىگردد كه آنجا بدود. بايد ميدان را باز كرد؛ و اين كار شده است - البته ما وظايفى داريم كه حالا بعد عرض خواهم كرد - اين شكوفايى استعدادها يكى از نعمتهاى بزرگ است كه انسان آن را در همه جا؛ در نيروهاى علمى ما، در نيروهاى ادارى ما، در نيروهاى مسلح ما مشاهده مىكند.
يكى از بزرگترين نعم الهى، اميد و اعتمادبهنفسى است كه در مردم هست. روح اميدوارى، خيلى نعمت بزرگى است. مردمِ مأيوس، نااميد و بدون افق ديد، بىصبرى مىكنند؛ نه اينكه كار نمىكنند، مانع كار هم مىشوند؛ ولى مردمِ اميدوار خودشان جلو جلو مىدوند و مسئولان را به دنبال خودشان مىكشانند. اين اتفاق امروز در كشور افتاده است و روح اميد بر مردم حاكم است؛ مردم به آينده اميدوارند. اين، خيلى نعمت بزرگى است. بايد اين نعمت را قدر بدانيم و شكر كنيم.
يكى از نعمتهاى بزرگ الهى، طبيعت ماست؛ ديگرى، سرمايههاى زيرزمينى ماست؛ و يكى هم اين فرصت خدمتى است كه به شما داده شده است. از نعمتهاى ديگر، جهتگيرى و فضاى دينى و معنوى است كه امروز بر كشور حاكم است. يادمان نرود كه كسانى بودند كه با هر گونه حركت دينى، با انواع و اقسام، مبارزه و معارضه مىكردند و سعى مىكردند علىرغم مسئولان بالاى كشور و علىرغم رؤساى دولتها و علىرغم اعتقادات و ايمان مردم، يك فضاى كاذبِ ضد دينى و فضاى منفعلِ در مقابل فرهنگ غربى در كشور به وجود آورند. امروز مردم توانستهاند فكر، ايمان و معنويت خودشان را در فضاى فرهنگى كشور حاكم كنند. اين، نعمتِ بزرگى است.
يكى ديگر از نعمتهاى خيلى بزرگ، همين دولتى است كه با شعارهاى اصولى بر سر كار آمده است، كه شعارهاى اصولى بدهد و با اين شعارها بر سر كار بيايد. اين از نعمتهايى است كه بايد آن را شكر كرد. مجلس هم با شعارهاى اصولى سر كار بيايد. اينها نعمتهاى بسيار عظيمى است كه ما بايستى اين نعمتها را شكر كنيم؛ وظيفهى ماست.
من يك ترسيم كلى و اجمالى از وضع كنونى در كشور بكنم؛ نه مىخواهيم به دام خوشبينى افراطى و گمراهكننده بيفتيم، نه مىخواهيم به دام بدبينيهاى افراطى و گمراهكننده بيفتيم. هم نقاط مثبت زيادى داريم، هم نقاط منفى داريم؛ هر دو را بايد ببينيم تا بتوانيم درست انتخاب كنيم.
نقاط مثبت ما در درجهى اول، تراكم موفقيتهاى بزرگى است كه پىدرپى براى كشور ما پيش آمده است كه برخى محصول تلاش دولتهاى گذشته است و برخى محصول تلاش دولت كنونى است؛ مجموعاً موفقيتهاى عظيمى براى كشور ما پيش آمده است كه براى كشور يك نقطهى مثبت است. البته همينهايى كه گفتيم، در زمينهى سياست خارجى و علمى هم هست و مجموعهى بلند بالاى موفقيتهاى جمهورى اسلامى است.
يكى از نقاط مثبت، همين روح اميدى است كه در مردم هست؛ مردم احساس نشاط مىكنند.
يكى ديگر از نقاط مثبت، يك دولت تازهنفس و مصمم و پركار است كه بر سر كار آمده است. اين، نقطهى مثبتى است.
از ديگر نقاط مثبت ما، وجهه و جايگاه عزتمند بينالمللى ماست كه شواهد پى در پى آن مشاهده مىشود. جايگاه بينالمللى ما خيلى جايگاه محكم، عزتمند و برجستهاى شده است. هر كسى كه با مسائل بينالمللى و جريانهاى خبرى دنيا آشنا باشد، اين را بروشنى مىيابد. يكى از نشانه هايش هم همين سفرهاى موفقى است كه رئيس جمهور محترم در جاهاى مختلف داشته كه نشانههاى موفقيت را انسان در اين سفرها مشاهده مىكند.
باز از نقاط مثبت، همين پيشرفتهاى علمى است كه اين پيشرفتها در بخشهاى مختلف وجود دارد و اميدواريم خداى متعال به اين جوانان و مديران لايقى كه در اين بخشها مشغول فعاليتند، كمك كند تا اينها را به نتايج مطلوب خودشان برسانند و در مقابل چشم مردم قرار بدهند و احساس عزت مردم را افزايش بدهند.
از نقاط مثبت ديگر، پيشرفتهاى علمى و زيرساختهاى توسعه در كشور است، كه عمدتاً محصول تلاش دولتهاى گذشته است. امروز سرمايهگذاريهاى خوبى كه در وسايل ارتباطاتىمان مانند بخش مخابرات، بخش حمل ونقل و بخشهاى گوناگون شده است و كارهاى زيربنايى و زيرساختهاى خوب، در كشور مشهود و محسوس است.
يكى ديگر ازنقاط مثبت، آرامش سياسى است، كه همهى تلاشهاى دستهاى پنهان خنثى شده است. شما مشاهده كرديد كه سعى كردند اختلاف مذهبى راه بيندازند، نشد؛ اختلاف قومى راه بيندازند، نشد؛ اختلاف صنفى راه بيندازند، نشد. اين، نشاندهندهى اين است كه اين درياى عميق، آرامشى دارد كه اين تحركهاى تدبير شده و برنامهريزى شدهى به وسيلهى دستهاى پنهان يا پنهان و آشكار، نمىتواند اين دريا را به تلاطم در بياورد.
هماهنگى قوا با يكديگر، يكى از بزرگترين نقاط مثبت ماست. امروز مجلس، دولت، قوهى قضائيه، به هم حسن ظن دارند؛ اين كجا و اينكه مجلس به دولت بدبين، دولت به مجلس بىاعتنا، قوهى قضائيه از هر دو گلهمند، كجا؛ اين خيلى وضعيت بدى است. امروز بحمداللَّه اينطور نيست؛ هماهنگى هست، همدلى هست و دستگاههاى مختلف و جريانهاى گوناگون با هم همكارى مىكنند؛ اتفاق و اتحاد وهماهنگى هست.
در طرف ديگر، مانيازهاى فورىاى داريم كه برآورده نشدن آن نيازها جزو نقاط منفى و مشكلات ماست. در كشور خلأهاى خطرناكى وجود دارد؛ مسئلهى اشتغال، مسألهى مهم ماست. در دولت قبلى هم من روى مسئله اشتغال خيلى تكيه كردم و براى راهاندازى جريان اشتغال، با دولت خيلى همكارى و كمك كردم. الان هم مسئلهى اشتغال براى ما، يك مسئلهى اساسى است. مسئلهى تورم، مسئلهى مناطق محروم، مبارزهى با فساد، مسائل مهمى است و نمىتوانيم اينها را رها كنيم. «فساد» مثل رخنهها و تركهايى است كه در يك استخر واقع مىشود. شما لولههايى چندين اينچى را مىگذاريد و مرتب از اينها به داخل استخر آب ميريزيد؛ اما پُر نمىشود - اين همه تلاش، به جايى نمىرسد - چرا؟ چون رخنه و ترك وجود دارد و آبها بدون اينكه جمع شود تا قابل هدايت شدن باشد به آنجايى كه بايد هدايت شود، هدر مىرود؛ فساد اينگونه است.
ما به مسئلهى امنيت سرمايه گذارى هم احتياج داريم، تا در داخل كشور سرمايه گذارى شود. بايد امنيت سرمايهگذارى به طور كامل تأمين شود، تا بتوان از ثروتهايى كه در اختيار آحاد مردم هست، براى پيشرفت، كارآفرينى و راهاندازى جريان اقتصادى كشور استفاده كرد.
مسئله ديگر، تثبيت همين جايگاه بينالمللى است. اينطور نيست كه ما هر طور كه رفتار كنيم و هركارى كه بكنيم، اين جايگاه بينالمللى به طور كامل باقى بماند؛ تضمين شده نيست؛ بايد اين را تثبيت كرد. اين تدبير و نگاه دقيق مىخواهد و فعاليت فراوان و متراكم لازم دارد.
پيرايش چهرهى فرهنگى كشور، يكى از مسائل عمدهى ماست. چهرهى فرهنگى كشور بايد چهرهى نورانى، اسلامى و كاملاً منطبق با فضيلتهاى اخلاق اسلامى باشد؛ اين يكى از خلأهاى ماست. البته، دولت و مجلس اصولگرا مىتوانند با شكر آن نعمتهايى كه عرض كرديم - پافشارى بر اصول و كار مستمر - بر حجم اين توفيقات بيفزايند و از اين خلأها پى در پى بكاهند.
هم بنده گفتم، هم همه مىگويند كه امروز اركان تصميمگيرى كشور - مجلس شوراى اسلامى و دولت و قوهى قضائيه - با مديريت تفكر اصولى اسلام (به تعبير رايج: اصولگرايى) اداره مىشود كه اين يكى از نعمتهاى بزرگ خداست. حالا اين اصولى كه از آن دم مىزنيم، چيست؟ اين، خيلى مهم است. من نمىخواهم حالا الان اصول راتدوين كنم؛ اما تعدادى از شاخصترين اصولى را كه به آنها پايبنديم، عرض مىكنم. اصولگرايى به حرف نيست؛ اصولگرايى در مقابل نحلههاى سياسى رايج كشور هم نيست. اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسى را به اصولگرا و اصلاحطلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرايى متعلق به همهى كسانى است كه به مبانى انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مىدارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.
اين «اصول» چه هستند؟ در درجهى اول، ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن. اين، وظايفى را بر عهدهى دولت مىگذارد. نمىشود گفت دولت به ايمان مردم كارى ندارد؛ نه. مدتى اين فكر را ترويج كردند؛ اما اين غلط است. دولت وظيفهدار است. چطور وزارت بهداشت با داروفروشهاى مصنوعى ناصرخسرو مبارزه مىكند؛ اما وزارت ارشاد با مخدر فروشهاى فرهنگى مبارزه نكند؟! با سمپراكنان فرهنگى مبارزه نكند؟! اين، وظيفهى دولت است؛ صدا و سيما يك جور، وزارت ارشاد يك جور و دستگاههاى گوناگون يك جور. وظيفهى مهم اين است كه ما پايههاى يك ايمان روشنبينانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقويت كنيم؛ ايمانِ دور ازخرافهگرى و سستانديشى، ايمانِ روشن بينانه، ايمانِ به دين، ايمانِ به نظام، ايمانِ به مردم، ايمانِ به آينده، ايمانِ به خود، ايمانِ به استقلال كشور و ايمانِ به وحدت ملى و ايمانى كه در هيچ بخشى برافروزندهى آتشهاى تعصب فرقهاى نباشد. اين را من تكرار و تأكيد مىكنم و به همه مىگويم: اين غلط است كه ما به نام ايمان اسلامى يا ايمان مذهبى حرفى بزنيم و كارى بكنيم كه تعصبهاى فرقهاى را دائم مشتعل كنيم و همه را به جان هم بيندازيم؛ قضيه اصلاً اينطورى نيست. به ايمان خودتان پايبند باشيد؛ با هر كسى هم كه از لحاظ ايمان مذهبى يا دينى با شما مخالف است، بحث بكنيد، مجادله بكنيد، استدلال بكنيد، منطق بكنيد و او را به فكر خودتان معتقد بكنيد؛ اما تعصبافروزى نكنيد؛ «و جادلهم بالّتى هى احسن». اين، قرآن است. چرا يك عدهاى نمىفهمند؟! من نمىدانم.
در اين بخش، يكى از وظايف مهم ديگرى كه بر عهدهى دولت و نظام جمهورى اسلامى است، اين است كه هويت اسلامى را در دنياى اسلام برجسته و شفاف كنيم، تا اين يك معيارى باشد در جلوى چشم ملتهاى مسلمان؛ تدين دور از خرافه و كاوش در منابع دينى و نوآورى. بعضيها خيال مىكنند كه نوآورى در دين امكان ندارد! گنجينهى منابع اسلامى و دينى ما بىپايان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از اين چشمهى جوشان برداشتهايم؛ تلاش كنيم و فكرهاى نو و حرفهاى نو در زمينههاى مختلف توليد كنيم. اين قرآن يك اقيانوس بى پايان است؛ خيلى حقايق هست؛ نه «خيلى»، بلكه بيشترِ حقايق عالم را كه ما از قرآن مىتوانيم بفهميم، هنوز نفهميدهايم. فكر كردن، استخراج كردن، نوآورى كردن و سخن نو را در مقابل افكار عمومى متفكران و انديشمندان مسلمان قرار دادن، يكى از كارهاى ماست. البته پيداست كه اين كار مثل همهى كارهاى ديگر، بايد با اسلوب و فن خود انجام بگيرد؛ اين يك متد دارد و خارج از آن متد نمىشود كار را انجام داد. آن كسى كه اصلاً در يك فنى وارد نيست، نمىشود به او گفت در اين فن نوآورى بكن؛ اين كار كسانى است كه واردند؛ مطلعند؛ با كتاب و سنت و با قرآن آشنايند؛ فنان اين فناند. از كسى كه اصلاً موسيقى بلد نيست، نمىشود گفت يك آهنگ تازه بساز؛ چگونه بسازد؟ پرچم برادرى اسلامى را با همهى ملتهاى اسلامى بلند كنيم و فضيلتهاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهيم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اينها خلقيات اسلامى است؛ اينها را در جامعه رشد بدهيم. اين، همان ايمان و هويت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.
بعضيها خيال مىكنند وقتى ما مىگوييم «اسلام» و «ايمان»، يعنى چشمايمان را ببنديم، همه كس را نفى كنيم، در مقابل هر حرف و فكرى با اخم فراوان وارد بشويم؛ مثل بعضى از اين منحرفهايى كه در افغانستان ديديد و امروز در مجموعهى شبكهى تروريستى عراق، خودشان را نشان مىدهند و همهى دنياى اسلام را خارج از اسلام مىدانند! اخمها درهم و چشمها بسته است و شمشيرها عريان را دور سرشان مىچرخانند و ملتها را به خاك و خون مىكشند؛ آن روش، روش ما نيست.
ايران اسلامى پرچم خودش را دارد. ما كسى مثل امام را با آن افكار نو، روشن و با آن نوآورى در همهى بخشها، حتّى در فقه داريم؛ اين كه شما مىبينيد اسلامى كه ايران اسلامى عرضه مىكند، مثل قند در كام ملتها شيرين مىآيد و همهجا پخش مىشود، علتش اين است. استعداد، ذوق، فهم و حكمت ايرانى وقتى در كار حلاجى و فهم دين مىافتد، اين ثمرات خوب را پديد مىآورد. هويت اسلامى و دينى و پايبندى به آن، يعنى اين.
اصل دوم، عدالت است. فلسفهى وجودى ما، عدالت است. اين كه ما برنامهى رشد اقتصادى درست كنيم و بگذاريم بعد از حاصل شدن دو، سه برنامه رشد اقتصادى، به فكر عدالت بيفتيم، منطقى نيست. رشد اقتصادى بايد همپاى عدالت پيش برود؛ برنامهريزى كنند و راهش را پيدا كنند. حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادى، كسانى يا گروههايى اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايى وجود دارد: كم كردن فاصلهها، دادن فرصتهاى برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنهى حاكميتى رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاى عدالت است كه بايد انجام بگيرد. بنابراين، عدالت يك اصل است و نيازمند قاطعيت. عدالت، با من بميرم، تو بميرى درست نمىشود؛ عدالت، با تعارف درست نمىشود؛ اولاً قاطعيت مىخواهد، ثانياً ارتباط با مردم مىخواهد، ثالثاً سادهزيستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذيب مىخواهد؛ اين هم جزو پيش شرطها و پيش نيازهاى اجراى عدالت است. اول، بايد خودمان را درست كنيم و يك دستى به سر و صورت خودمان بكشيم، تا بتوانيم عدالت را اجرا كنيم؛ وظيفهى من و شما اينهاست. واقعاً بايد با ويژهخواران و فساد مبارزه كنيم.
اصل سوم، حفظ استقلال سياسى است. اين، خيلى مهم است؛ اين، جزوِ مبانى اصولى نظام است. اين استقلال، استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. ما بايد اين بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحميل شدهى به وسيلهى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنيم؛ اين هم يكى از اصول ماست. آن حركتى، آن جريانى، آن شعارى و آن برنامهريزىاى كه در آن استقلال كشور و ملت ديده نشود، اصولگرايانه نيست.
اصل چهارم، تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى است. اين اعتماد به نفس، در همه جاست. ما اكنون در زمينهى مثلاً علوم تجربى،نمونههايىاش را ديدهايم كه حالا يكىاش فناورى هستهاى است، يكىاش توليد سلولهاى بنيادى است، يكىاش كارهاى خوبى است كه در بخشهاى گوناگون انجام دادهاند و من حالا نمىخواهم پيش از موعد آنها را تصريح و بيان كنم، كه به نفع پيشرفت دانش بشرى هم هست. البته اينها فقط يك بخشى از كار است. استقلالِ اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به اين چيزها منحصر نمىشود كه ما مىتوانيم سد درست كنيم؛ مىتوانيم نيروگاه درست كنيم و مىتوانيم بدون كمك خارجى كارهاى بزرگ و پروژههاى عظيم را راهاندازى كنيم، بلكه بايد در سياست، فلسفه، ابتكارهاى مردمى و ارزشهاى اخلاقى هم خودباورى داشته باشيم. ببينيد! ديگران يك حركت ابلهانهى ديوانهوارى مثل گاوبازى در خيابانهايشان راه مىاندازند، تلفات جانى مىدهند، خودشان را مسخره مىكنند؛ اما افتخار هم مىكنند كه اين سنّت ملى ماست! كار، غلط است؛ اما خودباورى خوب است؛ خجالت نمىكشند. حالا فرض بفرماييد اگر ما يك سنّت اسلامى داريم كه منطقى هم برايش داريم و آن را هم پذيرفتهايم، نبايستى در انجام دادن آن خجالت بكشيم. من حالا نمىخواهم مثال بزنم؛ اما مواردى هست كه مثال زدنش صلاح نيست؛ ممكن است ريز شدن و جزئى شدن در بعضى از مسائل باشد؛ ولى مثالهاى فراوانى را مىتوانيد پيدا كنيد. در ارزشهاى اخلاقى: مبارزهى فرهنگى دائم با خودباختگى مزمن و تحميلى كه چند ده سال بر اين كشور تحميل شده. بزرگان و پرچمداران فرهنگ و سياست در اين كشور، در يك مقطع زمانى و با صداى واحد، با وقاحت تمام گفتند كه ايرانى صفر محض است! و اگر بخواهد معنا پيدا كند، بايد برود كنار فرهنگ فرنگى. اولين پيشروان قافلهى روشنفكرى كشور ما و معروفترين سياستمداران دوران قاجار و پهلوى، اين حرف را صريحاً گفتند، بعضيها هم كه نگفتند، اينطورى عمل كردند و اين شد يك بيمارى مزمن در جامعهى ما؛ بايستى با اين مبارزه كرد.
اصل پنجم، جهاد علمى است. من تكيه مىكنم - اين جزوِ مبانى اصولگرايى است - «جهاد علمى». چند سال است من تكرار كردهام: بايد نهضت توليد علم در كشور راه بيفتد. من خوشحالم؛ وقتى با دانشجوها و جوانها مواجه مىشوم كه غالباً آنها حرف مىزنند و مطالبى را مىگويند، مىبينم آنها همين مسئلهى توليد علم و اتصال علم و صنعت، و پشتيبانى دولت از پيشرفت و ابتكارات علمى را به عنوان توقع از ما مطرح مىكنند. من مىگويم خيلى خوشحالم و اينها حرفهاى ماست و حالا در بين مجموعهى دانشگاهى عرف شده؛ ليكن اين كافى نيست؛ بايد به سمت كارهاى بزرگ برويم. ببينيد! يك وقت هست شما مىتوانيد هواپيمايى را كه ديگران اختراع كردهاند و ساختهاند، خودتان بدون كمك ديگران در داخل كشور بسازيد، اين خيلى خوب است؛ اين بهتر از خريدن هواپيماى ساخته شده است؛ اما يك وقت هست شما خودتان يك چيزى در سطح هواپيما در كشورتان توليد مىكنيد؛ اين است آنچه كه ما لازم داريم؛ ما بايد بر ثروت علمى بشر بيفزاييم. نگويند نمىشود؛ مىشود. يك روزى بشريت فناورى ريزترينها - نانوتكنولوژى - را نمىشناخت، بعد شناخت. امروز صد تا ميدان ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه بشر نمىشناسد؛ اما مىتوان آنها را شناخت و مىتوان جلو رفت. البته مقدمات دارد؛ اما آن مقدمات را هم مىشود با همت فراهم كرد. من يك روز در مجموعهى جوانها و اهل دانشگاه گفتم من توقعم زياد نيست؛ من اين را از شما جامعهى علمى كشور توقع مىكنم كه شما پنجاه سال ديگر - پنجاه سال، نيم قرن است - در رتبهى بالاى علمى دنيا قرار داشته باشيد؛ اين توقع زيادى است از يك ملت با استعداد؟ اما اگر بخواهيم اين اتفاق بيفتد، از الان بايد سخت كار كنيم. شرطش تنبلى نكردن است؛ غفلت نكردن است؛ خست نورزيدن است؛ از ورود در اين راه وحشت نكردن است و ميدان دادن و پرورش نخبگان علمى است. در بعضى از بخشها ما با دنيا فاصلهمان زياد نيست؛ در آن بخشها - مثل همين بخشهايى كه اسم آوردم، خوشبختانه فاصلهمان با پيشرفتهاى دنيا و آن نوكهاى حركت زياد نيست - مىتوانيم تلاشمان را مضاعف كنيم؛ اين هم يك كار است. بنابراين، اين جزوِ وظايف دولت است؛ بايستى ميدان داد. اين جوانها تشنهى كار و فهميدن هستند، به شرط اينكه امكانات در اختيار اينها قرار بگيرد. الحمدللَّه ما استاد خوب هم كم نداريم. يك روزى بود ما اوايل انقلاب، در اين كشور قحط استاد داشتيم؛ اما امروز نه، بحمداللَّه اساتيد فراوان است و امروز اكثريت آنان پرورش يافتهى دامان خود اين ملت و روييدهى در همين آب و هوا هستند.
اصل ششم، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى است. آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزههاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازهاى مىآورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمىكنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمىكنم؛ من براندازى خاموش را - آنچنانى كه خود امريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بىعقلى كردند و به زبان آوردند - برنمىتابم و رد مىكنم؛ اما توسعهى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند. آزادى و آزادانديشى، يكى از مبانى اصلى اصولگرايى است.
اصل هفتم، اصلاح و تصحيح روشهاست؛ اصلاحات. اصلاحات جزوِ مبانى اصولگرايى است. من به نظرم پارسال بود كه در سفر كرمان، با جوانها و مجموعهى دانشجوها و دانشگاهيها كه روبهرو شدم، گفتم كه اصلاحاتِ اصولگرايانه و اصولگرايىِ مصلحانه در هم تنيده هستند. آن اصلاحاتى كه بخواهد با معيار امريكايى در كشور انجام بگيرد، مثل همان اصلاحات رضاخانى است. مىدانيد كه رضاخان در مهمترين بخشها و سالهاى سلطنتش، شعارش اصلاحات بود! همهى اين فجايع و جناياتى كه شما در دورهى رضاخان سراغ داريد، تحت نام و زير پرچم اصلاحات انجام گرفته است؛ اسناد بازماندهى از دورهى رضاخان را بخوانيد. افراد را بركنار مىكردند؛ چون مىگفتند اينها ضداصلاحاتند؛ افرادى را سر كار مىآوردند؛ چون مىگفتند اينها مؤمن به اصلاحاتند. آن اصلاحاتى كه با معيار رضاخانى، با معيار امريكايى و با معيار فرهنگ غربى انجام بگيرد، اصلاحات نيست، افسادات است. بنده سه، چهار سال قبل، چند سخنرانى در نماز جمعه و غير نماز جمعه در اينباره كردهام. اصلاحات بايد ضابطهمند و مبتنى بر ارزشها و معيارها و خطكشهاى اسلامى و ايرانى باشد. معيار اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات كنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاى ماست؛ تصحيح هدفهاى مرحلهاى ماست؛ تصحيح تصميمگيريهاى ماست؛ تعصب نورزيدن روى تصميمگيريها ناحق است. اين، غير از ساختارشكنى و مبارزهى با قانون اساسى، مبارزهى با اسلام و مبارزهى با استقلال يك كشور است.
آخرين اصل هم - كه البته در اين فهرست كوتاهى كه من عرض مىكنم، آخرين نيست - شكوفايى اقتصادى است؛ رسيدگى به زندگى مردم است و رسيدگى به اقتصاد كشور. ما احتياج داريم كه از سرمايهگذارى حمايت بشود؛ كارآفرينى بشود؛ توليد داخلى ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناى اصلى و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادى انجام بشود - مقررات اقتصادىاى كه امروز يك چيزى بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايدهاى ندارد - مقررات اقتصادى و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روى آن برنامهريزى كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد. بازاريابى جهانى، يكى از مهمترين وظايف براى رونق اقتصادى كشور است - كه جزوِ كارهايى است كه ما نكردهايم و جزوِ كمكاريهاى ماست - و اطلاعرسانى كامل از فعاليتها و برنامهها؛ ما بايستى اينها را در نظر داشته باشيم. البته برنامههاى راهبردى اساسى كشور نبايد از نظر دور بماند؛ مسئلهى ذخاير ارزى مطمئن كه كشور بتواند با شوكهاى اقتصادى و ارزى مقابله كند؛ تأمين منابع توليد و سرمايهگذارى؛ برنامههاى راهبردى توليد و انتقال آب و انرژى در كشور، جزوِ مسايلى است كه ما در چند سال آينده بشدت نيازمان به آنها محسوس خواهد شد؛ اينها بايستى با جديت دنبال بشود؛ اينها جزوِ همان مقولهى رونق اقتصادى كشور است. پرداختن به همكاريهاى منطقهاى - همين كارهايى كه الان انجام مىگيرد؛ اكو، شانگهاى و... - چيزهاى لازمى است. ما اين چيزها را بايد با جديت دنبال كنيم و همت بگماريم. از نفت هم بايد استفادهى بهينه كنيم. كارشناسها مىگويند - من خودم وارد نيستم؛ آمار و ارقام از كارشناسهاست - اين پنجاه، شصت ميلياردى كه ما از طريق فروش نفت به دست مىآوريم، با نهصد ميليارد دلار صادرات و معامله و تجارت به دست مىآيد؛ اين خيلى مهم است. ما اين درآمد را كه از طريق نفت به دست مىآوريم، صرف مسايل روزمرهى زندگى مىكنيم؛ اين، معنى ندارد؛ بايست اينها با محاسبهى صحيح انجام بگيرد. ما اين نفت را ضايع مىكنيم؛ البته اين، كارِ امروز و ديروز نيست؛ دهها سال است كه بناى اقتصاد و پيشرفت كشور روى اين روش گذاشته شده است و يك شبه هم نمىشود آن را عوض كرد. من ده، دوازده سال پيش به مسئولان آن روز گفتم آن روزى انسان در قضيهى نفت احساس رضايت مىكند، كه كشور قادر باشد با اختيار خودش اعلام كند كه من مصلحت مىدانم امروز توليدم را فلان قدر كم كنم؛ امروز سر فلان تعداد چاه كشور را طبق مصلحت كشور مىخواهم ببندم؛ امروز مىخواهم صادرات نفتم را اين قدر كم كنم و نفت را در كارهاى غير سوخت مصرف كنم - سوخت، بدترين استفادهى از نفت است و دنيا الىماشاءاللَّه استفادههاى بهتر از سوخت نفت را كشف مىكند و پيش مىرود - آن روز ما مىتوانيم خوشحال باشيم و به نفت خشنود باشيم.
ما چالشهاى تحميلى هم داريم؛ هم از ناحيهى خودمان - ضعفهاى خودمان - و هم از ناحيهى بيرون. رودربايستى را كنار بگذاريم؛ امروز مهمترين چالش بيرونى تحميلىِ ما، از ناحيهى امريكاست؛ در اين هيچ ترديدى نداشته باشيد. اينها روى خاور ميانه از قرن نوزدهم برنامهريزى دارند - نه امريكاييها، غرب - چون خاورميانه منطقهى فاصل بين درياى مديترانه و اقيانوس هند است.درياى مديترانه، محل استقرار دولتهاى استعمارگر است و اقيانوس هند، منطقهى مستعمرات؛ و خاور ميانه بين اين دو منطقهى حساس قرار گرفته، كه نمىتوانستند نسبت به آن بىتفاوت باشند. فشارهاى انگليس روى ايران و نفوذش در قرن نوزدهم، براى حفاظت از هند - كه آن روز جزوِ دولت بريتانيا بود - انجام گرفت و ما آن روز قربانى هند شديم؛ و اين نسبت به همهى خاور ميانه تعميم دارد. پيدايش اسرائيل هم از همينجاست. بعد، عوامل گوناگون ديگرى هم پيدا شد: مسئلهى نفت، مسئلهى تقسيم متصرفات عثمانى بعد از جنگ اول و مسئلهى پيدايش شوروى، كه همهى اينها، موضوع را تشديد كرد. غرب، بعد هم در آخر ميراثخوار غرب - امريكا - روى منطقهى خاور ميانه برنامهريزى دارند. حالا در اين منطقهى حساس كه در آن نفت و منطقهى راهبردى و استراتژيك جغرافيايى و سياسى و همه چيز هست، ناگهان دولتى به نام «جمهورى اسلامى»، با اصول خودش و با ضديت با مبانى ظالمانه و سياست متجاوزانهى امريكا، سر بلند كرده است. بعضيها مىگويند: شما چرا لج امريكا را در مىآوريد؟ لج امريكا را ملت درآوردند؛ شما درآورديد؛ جمهورى اسلامى را تشكيل داديد، لج امريكا درآمده، چه كارش كنيم؟ آنها در آن دورهى ده سالهى اول، با توطئهى براندازى سخت - جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى - شروع كردند؛ اما نتوانستند كارى بكنند. جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى، هر كدام به نحوى براى ملت ايران و جمهورى اسلامى يك فرصت شد. اين ابرهاى تيرهاى كه آنها روى سر ملت ايران راه انداختند، در دل خود، براى ملت ايران بارانهاى نافعى داشت. جنگ، ما را مصمم و استوار كرد؛ تحريم اقتصادى، ما را به فكر اتكاى به خود انداخت و همهى اين بركات را براى ما آورد. در دورهى بعد، براندازى نرم را دنبال كردند - تهاجم فرهنگى و شبيخون فرهنگى - كه آن هم به جايى نرسيد و بعد از سالهاى متمادى، نتيجه اين شد كه حالا يك دولت متكى به اصول و با شعار اصول سركار مىآيد، كه پيداست تهاجم فرهنگى نتوانسته آن كارى كه آنها مىخواستند، بكند. بعد از اين هم توطئههاى ديگر در راه است، كه ما بايد خودمان را مصون كنيم. بخشى از اين مصونيت با اتحاد، با ايمان، با به كارگيرى عقل و علم به وجود مىآيد. تأكيد مىكنم كه اگر انسان چشم را ببندد و راه بيفتد، كارى پيش نمىرود؛ با چشم باز، با حواس جمع، با اتحاد كلمه و با استفاده از همهى فرصتها بايد پيش رفت. همهى مشكلات يكى پس از ديگرى حل خواهد شد؛ قلهها يكى پس از ديگرى فتح خواهد شد.
البته من در زمينهى مسايل مديريتى و آنچه كه به عهدهى مسئولان و مديران است، توصيههايى دارم و آنها را يادداشت كردهام كه مجال نشد و انشاءاللَّه فرصت ديگرى را براى آنها مىگذاريم. در زمينهى مسايل روز هم جناب آقاى دكتر احمدىنژاد مطالبى را دربارهى انرژى هستهاى و بستهى اروپا گفتند، كه حرفها همانهايى است كه آقايان بيان كردند.
پروردگارا! آنچه گفتيم و آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ به كرمت آن را از ما قبول كن. پروردگارا! ما و رفتار ما را مرضىِّ خودت قرار بده؛ ما را بر آنچه كه فرداى قيامت و در دوران سؤال و جواب دشوار برزخ از ما سؤال خواهى كرد، توانا و موفق بدار؛ دلهاى ما را به نور معرفت و هدايت خود روشن كن؛ پيوند ما را با خود روزبهروز مستحكمتر بفرما؛ پيوند ما را با مردم، با مؤمنين و بين خودمان روزبهروز مستحكمتر بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت علی علیه السلام
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت علی علیه السلام
17/ 5/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
ميلاد مسعود امير مؤمنان و امام پرهيزگاران و ستارهى درخشان آسمان عدل و انصاف و انسانيت، علىابنابىطالب (عليهالصّلاةوالسّلام)، را به همهى امت اسلامى و به ملت عزيز ايران و بخصوص به شما حضار محترم، كه از نقاط مختلف تحمل زحمت كرديد و اين جلسهى شيرين و باشكوه را تشكيل داديد، تبريك عرض مىكنم.
محبت به اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) و ارادت به اين مرد بزرگ تاريخ بشريت و تاريخ اسلام، نه مخصوص شيعيان است، نه حتى مخصوص به قاطبهى مسلمانان؛ بلكه اين چيزى است كه آزادگان عالم در آن با مسلمانان شريكند. شما مىبينيد كه شخصيتهايى كه مسلمان هم نيستند، دربارهى اين چهرهى درخشان و خورشيد تابناك اظهار ارادت مىكنند، كتاب مىنويسند، شعر مىگويند. خيلى خطاست اگر اميرالمؤمنين علىابنابىطالب در بين مسلمانان يك وسيلهى اختلاف قرار بگيرد. آن بزرگوار شخصيتى است كه همهى مسلمانان و همهى فرق اسلامى نسبت به او با همهى وجود و با دل و جان، ارادت و محبت مىورزند. اين علاقه و محبت از برجستگيها و صفات و خصالى ناشى مىشود كه هر انسان منصفى در مقابل اين خصال، خاضع است؛ قدر جامع و قدر مشترك، اين است.
ايمان مخلصانه، جهاد فداكارانه، ذوب شدن در امرونهى الهى، اطاعت و عبوديت مطلق در مقابل خداوند، بىاعتنايى به زخارف دنيوى و جهات مادى، رحم و انصاف و عدالت نسبت به عموم مردم، نگاه عطوفتآميز به مظلومان، به ضعيفان، به مستضعفان، ايستادگى و قاطعيت در مقابل دشمنان دين، رفتن به دنبال وظيفه در همهى شرائط و با هر گونه سختى و دشوارى؛ اينها كلمات حكمتآميزى است كه بشر ديروز و امروز و فردا به اين كلمات نيازمند است. نهجالبلاغهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) درسِ هميشهى بشريت است. اين شخصيت ظاهرى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) است كه چشم كوتهبين ما مىتواند آن را ببيند و حس كند و زيبايىهاى آن را ادراك كند. ابعاد معنوى و قدسى و ملكوتى، مخصوص قديسين و مخصوص صديقين است، كه آنها مىبينند؛ و چشمهاى ما توانايى ندارد كه مانند اولياءاللَّه و بندگان مقرب الهى آنها را درك كنند. امروز سالگرد ولادت يك چنين شخصيتى است و البته عيد است.
طلوع هر ستارهيى در آسمان تاريخ بشر براى انسانها يك عيد است. ولادت هر يك از برجستگان بشريت، از اولين و آخرين، آن كسانى كه راه سعادت را در مقابل مردم باز كردند و در اين راه تلاش كردند، يك عيد جداگانه براى انسانهاست. اين عيد براى مسلمين هميشگى است.
ما امروز بعد از گذشت قرنهاى متمادى، با اين عيد، با اين پديده، چگونه بايد برخورد كنيم؟ اسم على را بردن، كه كافى نيست؛ خود را منتسب به او دانستن، كه كفايت نمىكند؛ ما كه شخصيتهاى بزرگ تاريخ و پيشوايان دينى و انبياء و اولياء را فقط به عنوان يادگارهاى تاريخى نمىشناسيم؛ اينها درسند؛ اينها الگويند؛ اينها دستگير و راهنماىِ قدم به قدمِ زندگىاند. ما چه درسى از اينها مىگيريم؟ اين، مهم است. امروز امت اسلامى از اميرالمؤمنين و از وجود مكرم نبى اعظم اسلام (صلّىاللَّهعليهوآله) و از ديگر بزرگانِ راه روشن الهى چه درسى را بايد بگيرد؟ كدام سرمشق را در زندگى بايد عمل كند؟ اين، مهم است. با اين نگاه، به اميرالمؤمنين بايد نگاه كرد.
آنچه مسلم است، اين است كه اينها مظهر تلاش در راه خدا و دين او بودند. «اشهد انّك جاهدت فى اللَّه حقّ جهاده و عملت بكتابه و اتّبعت سنن نبيه صلى اللَّه عليه و آله»؛ شهادت مىدهيم كه او جهادِ در راه خدا را به صورت شايسته انجام داد. اين، چيزى است كه ما در زيارت اميرالمؤمنين و بقيهى ائمه (عليهمالسّلام) مىخوانيم. اين جهاد هميشه بر دوش ما هست. جهاد علمى، جهاد عملى، جهاد در دوران جنگ، جهاد در دوران صلح، جهاد با نفس، جهاد با دشمن بيرونى، جهاد با مال، جهاد با جان، جهاد با زبان؛ اينها درس است. كارى كه مىكنيد براى اعتلاء دين يا اعتلاء امت اسلامى، جهاد است؛ درسى كه مىخوانيد براى رسيدن به ارتقاء عمومىِ ملت اسلامى و امت اسلامى، جهاد است؛ تلاشى كه مىكنيد براى ايجاد همدلى و محبت بين آحاد امت اسلامى و يكپارچگى آنها، جهاد است؛ وقتى با تمايلات اغواگرانهى شيطانى در درون خودتان مبارزه مىكنيد، جهاد است؛ هنگامى كه دشمنان خدا و دين و قرآن را در دل يا در زبان و يا در عمل خود دشمن مىداريد، جهاد فى سبيلاللَّه است؛ اينها درس اميرالمؤمنين و درس اولياء دين است - جهاد، فقط مخصوص ميدان جنگ نيست - و امت اسلامى به خاطر فراموش كردنِ مجاهدت در راه خدا به وضعيت اسفبارِ امروز رسيده است.
امت اسلامى پيشرو علم و مدنيت و اخلاق و گسترش نشانههاى انسانيت در دورانهاى طولانى در تاريخ بود. امروز امت اسلامى دچار تفرقه است، دچار ضعف است، دچار عقبماندگى است؛ كفار و دشمنان دين در سياست و در امور زندگى او دخالت مىكنند؛ به او ظلم مىكنند و او نمىتواند از خودش دفاع كند. اين، ضعف و انحطاط دنياى اسلام بر اثر فراموش كردن مجاهدت در راه خداست. نمىگوييم چرا شمشير دست نگرفتهايد و وقت و بىوقت با دشمن نجنگيدهايد - جنگ هم يكى از انواع جهاد است - مىگوييم ما چرا از شناسايى دشمن غافل شدهايم؟ از نقشههاى دشمن غافل شدهايم؟ از كيد دشمن غافل شدهايم؟ چرا فريب دشمن را خوردهايم؟
امروز روز سيزدهم رجب و روز عيد است؛ اما دل ما در حقيقت عيد ندارد؛ چون پيكر امت اسلامى خونآلود است. به لبنان نگاه كنيد و ببينيد چه خبر است؛ به فلسطين نگاه كنيد و ببينيد در فلسطين چه مىگذرد؛ به عراق نگاه كنيد؛ به افغانستان نگاه كنيد؛ امت اسلامى نمىتواند دلخوش باشد. اين، ضعفهاى ماست.
در همين روزها، دو پديدهى تلخ در امت اسلامى ظاهر شد، كه هر كدام از اين دو، جا دارد كه مسلمان را به فكر فرو ببرد؛ امت اسلامى بايستى خود را ملامت كند؛ و توبه كند. يكى از دو پديده، همين فجايعى است كه در لبنان و در فلسطين پىدرپى انجام مىدهند. الان نزديك يك ماه است كه گرگِ درندهى وحشىِ آدميخوار صهيونيست به جان مردم لبنان افتاده است؛ از «حزباللَّه»، مجاهدِ فى سبيلاللَّه، تودهنى مىخورد؛ ولى بر روى سر كودك مسلمان در «قانا» و در بقيهى نقاط لبنان بمب مىريزد؛ با رزمندگان مجاهد فى سبيلاللَّه نمىتواند مقابله كند؛ شكست مىخورد؛ تلافىاش را سر مردم بىگناه، انسانهاى مظلوم، كودكان، خانههاى مردم، زيربناهاى كشور، در مىآورد. اين، يك مصيبت بزرگ است. مثل همين، در «غزه» و در بقيهى مناطق فلسطينىنشين در جريان است. اين، آن چيزى است كه بايد همهى مسلمانها را هشيار كند و به خود بياورد. دنياى استكبار و كفر هم نه فقط ساكتند، بلكه رفتارى و گفتارى از آنها سر مىزند كه متجاوز و ظالم را تشويق مىكند؛ امريكا يكجور، انگليس خبيث يكجور، برخى از قدرتهاى ديگر، هر كدام به يك نحوى؛ سازمان ملل هم با ناتوانى و بىعرضگى كامل ايستاده است و تماشا مىكند! آن وقت ادعاى حقوق بشر و ادعاى مدنيت و ادعاى مبارزهى با تروريسم هم مىكنند اين منافقين دوروى سياهدل، و خجالت هم نمىكشند. اين، يكى از آن چيزهاى عبرتانگيز است.
اين قضيهيى كه براى لبنان و به طور خاص براى شيعيان آن پيش آوردهاند، براى همهى ملتها و كشورها و فرق اسلامى ممكن است پيش بيايد؛ نمىشود به قدرتها چشم دوخت. امت اسلامى بايد بتواند از خودش دفاع كند؛ بايد بتواند موجوديت خود را حفظ كند.
بارها ديده شده است، امروز هم مكرراً ديده مىشود، كه قدرتهاى مستكبر عالم، آن وقتى كه پاى مسلمانها در ميان است، چشم بر روى هر جنايتى كه عليه مسلمانها انجام شود، مىبندند. اين مسأله در بوسنى ديده شد، در كوزوو هم ديده شد، در افغانستان هم ديده شد، در عراق هم ديده شد، امروز هم نوبت لبنان است. فلسطين هم سالهاست كه در همين وضعيت است. براى آنها شيعه و سُنى و عرب و عجم تفاوت نمىكند؛ هر جا زورشان برسد، هر جا مانعى در مقابل خود نبينند، هر جا مشتى به دهان آنها نخورد، جلو مىآيند. امت اسلامى و ملتهاى اسلامى بايد اين را درك كنند و بفهمند؛ بايد خود را قوى كنند. اين، يك پديده از دو پديده است، كه حقيقتاً عبرتانگيز است و ذهن مسلمان نمىتواند از آن غافل بماند و به آن مشغول نباشد.
پديده دوم كه از اين هم بدتر است، تفرقه دولتهاى اسلامى است. شما ببينيد قريب يك ماه است كه دشمنان اسلام اينطور جنايتكارانه به يك جمع مسلمان حمله مىكنند - يك جنگ معمولى هم نيست؛ جنگى است سرشار و لبريز از جنايتهاى جنگى، كشتار مردم بىدفاع، استفادهى از سلاحهاى ممنوع و غيرقانونى - اما دولتهاى اسلامى، بخصوص برخى از دولتهاى عرب، دست روى دست گذاشتهاند، دارند نگاه مىكنند! اين اشتباه، بسيار خسارتبار است. اين دولتها ملاحظهى امريكا و ملاحظه قدرتهاى استكبارى را مىكنند؛ اما آنها در هنگام خود، ملاحظه اينها را نخواهند كرد. دشمن هم البته فعال است و مسألهى شيعه و سُنى يكى از ابزارهاى مهم دشمنان براى زمينگير كردن امت اسلامى است. هم سُنىها بدانند، هم شيعهها بدانند؛ همه، در ايران و در دنياى اسلام، اين را بدانند كه اختلاف شيعه و سنى يكى از ابزارها و چماقهاى دشمن عليه امت اسلامى است. آنها هر جور بتوانند، از اين ابزار استفاده مىكنند. آن روزى كه سُنىِ فلسطينى زير فشار است، يك عدهاى را با اين شعار، با اين تبليغات، كه: اينها سُنى هستند، شما شيعه هستيد؛ سعى مىكنند نگذارند كمك كنند. امروز كه شيعهى لبنان زير فشار است، به يك عدهاى مىگويند: شما سُنى هستيد، اينها شيعه هستند؛ به آنها كمك نكنيد. آنها نه به شيعه احترامى مىگذارند، نه به سُنى؛ آنها با اصل اسلام طرفند.
سم مهلك دنياى اسلام تفرقه است. اين تفرقه، ملتها را از هم جدا مىكند؛ دلها را از هم جدا مىكند. الان دشمن، و همين سرويسهاى جاسوسى اسرائيل و امريكا، در عراق يك عدهاى را تحريك مىكنند كه با شيعيانى كه در عراق اكثريت را دارند - حالا امروز اكثريت دولت متعلق به آنهاست - مقابله و مبارزه كنند؛ ناامنى ايجاد كنند؛ و اين ناامنى را وسيلهاى قرار مىدهند براى اين كه پاى خودشان را در عراق و در بغداد مستحكم كنند. امريكا براى ماندن در عراق بهانه لازم دارد و اين بهانه، ناامنى است. آنها براى اين كه دولت عراق نتواند به خدمات لازم بپردازد، اين اوضاع ناامن را در كشور به وجود مىآورند، تا بهانه داشته باشند كه بمانند. اختلافات را آنها به وجود مىآورند: دل سُنى را نسبت به شيعه، دل شيعه را نسبت به سُنى آنچنان چركين مىكنند كه نتوانند با اين همه مشتركات، كنار هم قرار بگيرند. اين، كار دشمن است. چرا ما اين حقيقت را نمىفهميم؟ سالهاى متمادى است - از زمان مرحوم آيتاللَّه بروجردى (رضواناللَّهتعالىعليه ) و بعضى از بزرگانِ علماى اهل سُنت در مصر - كه اين فكر پيدا شده كه بياييد اختلافات را كنار بگذاريد؛ سنى، سنى بماند؛ شيعه، شيعه بماند؛ عقايد خودتان را داشته باشيد؛ اما با هم، دست در دست هم بگذاريد. قرآن از زبان پيامبر اكرم به مسيحيان آن زمان مىگويد: «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الاّ نعبد الاّ اللَّه و لا نشرك به شيئا». آن وقت فرقههاى مسلمان، با خداى واحد، پيغمبر واحد، قرآن واحد، قبلهى واحد، عبادت واحد، اين همه مشتركات و مسلّمات، چند موضوع مورد اختلاف را وسيله قرار بدهند براى دشمنى! اين، خيانت نيست؟ اين، غرضورزىِ غرضورزان و غفلتِ غافلان نيست؟ هر كسى كه در اين زمينه تقصيرى بكند، پيش خداى متعال مؤاخَذ است؛ چه شيعه باشد، چه سُنى.
امروز دفاع از حزباللَّه لبنان، بر همهى جامعه اسلامى واجب است. ما با بصيرت مسأله را نگاه مىكنيم و براى ما روشن است كه استكبار چه كار مىكند. ما در قضيهى فلسطين هم به همان استحكامى ايستادهايم، كه در قضيهى لبنان يا در قضيهى عراق يا در قضيهى افغانستان. ما مىبينيم كه استكبار امريكايى با همراهى بعضى از دولتهاى خبيث اروپايى - مثل انگليس كه جزو سياهچهرهترين دولتها و بدنامترين آنها در اين منطقه است - و با همكارى صهيونيستهاى ظالم و سفاك، تصميم دارند ريشهى اسلام را از اين منطقه براندازند؛ چون مىبينند كه اسلام در مقابل مطامع آنها ايستاده است. با تشكيل نظام جمهورى اسلامى و با بلند شدن پرچم اسلام در اين منطقه، فهميدند كه اسلام زنده است. امروز احساسات اسلامى و تمايل براى مجاهدت در راه اسلام در همهى كشورهاى اسلامى و در تمام اين سرزمين بزرگ و پهناور و حساس - از ساحل اقيانوس اطلس تا ساحل اقيانوس آرام - زنده است. مردم شمال آفريقا، مردم خاورميانه، مردم آسيا، مردم شرق آسيا، تا هر جا مسلمانها هستند، ميل به احياء هويت اسلامى و عزت اسلامى در آنها زنده است؛ نمىتوانند اين را از بين ببرند؛ ولى تلاش مىكنند. ما بايد بيدار باشيم؛ ما بايد هشيار باشيم. يك نمونهى از ايستادگى اسلامى و مجاهدت اسلامى را شما امروز در لبنان مشاهده مىكنيد. اين همان ارتش بىرحم جرار صهيونيستى است كه يك روزى به عنوان ارتش شكستناپذير معروف بود و در ظرف شش روز، ارتشهاى سه كشور اسلامى را شكست داد؛ اما امروز يك ماه است كه با همهى توان و با استفاده از تسليحات امريكايى و كمك نظامى امريكا، خود را مىكُشد و مرتب از يك گروه مؤمن مجاهدِ «لا تأخذه فى اللَّه لومة لائم»، تودهنى مىخورد. اين، نشاندهنده اين است كه امت اسلامى اگر دل به خدا بسپارد، مىتواند دشمنان اسلامى را متوقف كند.
پروردگارا! شر دشمنان اسلام را از سر امت اسلامى كوتاه كن. پروردگارا! ما را با وظائف خودمان در مقابلهى با دشمنان اسلام آشنا كن. پروردگارا! وظيفهى مجاهدت در راه خدا - آنچنان كه شايسته است - و توفيق آن را به همهى ما عنايت بفرما. پروردگارا! دلهاى مسلمانان را به هم نزديك كن؛ دستهاى آنها را در هم گره كن. پروردگارا! مردم مظلوم لبنان را از شر لشكر قسىالقلب و بىرحم و سنگدل دشمن نجات بده. پروردگارا! رزمندگان مجاهد «حزباللَّه» را در كنف حمايت خودت حفظ كن؛ آنها را منصور و مؤيد بفرما. پروردگارا! عزت دنياى اسلام را روزبهروز بيشتر كن؛ ما را مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) قرار بده؛ تعجيل در ظهور آن حضرت بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی
23/ 5/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
دوستان بسيار خوب و مسئولان ارزشمند علم در كشور، خيلى خوش آمديد.
حرف ما در اين جلسه علىالقاعده حرف «اهميت علم» است؛ اين حرفِ تكرارى، ليكن در عين حال لازمالتكرار را بايد آنقدر بگوييم كه به معناى حقيقى كلمه و از بن دندان، به اين ضرورت اعتقاد پيدا كنيم و فضاى كشور را از بيمارى مزمنى كه در طول سالهاى متمادى دچارش بود، خارج كنيم و همهى فعاليتهاى كشور بشود علم و تحقيقمحور. بارها گفتهايم و صد بار ديگر هم خواهيم گفت؛ و اگر دانشجو و استاد و مدير و مسئول و وزير از ما توصيهاى بخواهند، توصيهى ما همين خواهد بود كه: با علم و تحقيق و كاوش، اين اقيانوس عظيمى كه خداى متعال در برابر انسان قرار داده است و قدرت ژرفكاوى در اين اقيانوس را هم به انسان داده، هر چه ميتوانيد پيش برويد و عمقيابى كنيد. بنابراين، علم براى امروز و فرداى ما حياتى است. ما هر كار ديگرى بكنيم، اگر در علم تهيدست باشيم، آن كارها، كارهاى عقيم و بىعاقبتى خواهد بود.
استعداد انسانى ما براى وارد شدن در ميدان علم و پيش رفتن در اين ميدان، استعداد خوبى است؛ از متوسط استعدادهاى بشرى دنيا جلوتر و بالاتريم و اين امروز ديگر جزو مسلّمات شده است. قبلها كه اين را ميگفتيم، بعضيها با چشم ترديد به آن نگاه ميكردند؛ اما امروز اين خبر متواتر شده كه استعداد ايرانى، استعداد بالايى است.
تجربهى موفق انقلاب هم نشان داده است كه اگر ما به عنوان مسئولان نظام و كشور در اين ميدان وارد بشويم، حركت، حركتِ خرسندكننده و تشويقآميزى خواهد بود. ما از لحاظ كميت دانشجويى، امروز تقريباً پانزده برابر قبل از انقلاب دانشجو داريم. در حالى كه جمعيت كشور تقريباً دو برابر شده است، جمعيت دانشجويى ما تقريباً پانزده برابر شده است. تعداد دانشگاهها، اساتيد، رشتهها و كارهاى نوِ علمى و فناورى و تجربى، تشويقكنندهى مسئولان است كه در اين زمينه پيش بروند.
در برخى از دانشهاى نوِ دنيا ما با پيشروان اين دانشها در سطح جهان فاصله زيادى نداريم. بهنگام چشم باز كردن و همت گماشتن، موجب شده در برخى از دانشهاى بسيار نو، فاصلهمان با دنيا خيلى كم شود و اگر همت كنيم، ميتوانيم در حركت خودمان به سبقت هم دست بيابيم.
همهى اينها تجربههاى موفقى است كه ما را به غور در اين اقيانوس بىپايان دانش تشويق ميكند. اينها مسائل روشنى است؛ بارها عرض كرديم و گفتم، دهها و صدها بار ديگر هم باز خواهيم گفت، و شما هم بگوييد و دنبالش برويد؛ و كارى كنيد كه اينها عرف ذهنى متعارف جامعه بشود. به تعبير متعارف، «علمگرايى و علممحورى» در همهى بخشها گفتمان مسلط جامعه بشود.
آقايان - دو وزير محترم - گزارشهاى خوبى دادند؛ همين كارهايى را كه گفتند - بخصوص آقاى دكتر زاهدى - اگر انجام بگيرد، خيلى از مقاصد ما برآورده خواهد شد؛ منتها بشود؛ مسئلهى ما اين است. شما كه رؤساى دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى و فعالان تصميمگير و تصميمساز در اين زمينه هستيد، عذرى وجود ندارد. من چند نكته پيرامون اين مطلب عرض ميكنم:
يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشهى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشمانداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشهى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامهريزيهاى زماندار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشهى كشور در حوزهى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزههاى ذىربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.
نكتهى بعدى، مسئلهى نهضت توليد علم است، كه ما از شش هفت سال قبل از اين، اين قضيه را گفتيم، مطرح كرديم و دنبال كرديم. خوب، حالا بعضى از بحثهاى پيرامون اين مسئله، حقيقتاً وقت تلف كردن و خود را مشغول كردن است، كه: حالا اصلاً توليد علم معنايش چيست؟ آيا علم توليد كردنى است؟ آيا كشف كردنى است؟ (ما به ياد آن جمعى مىافتيم كه - البته سالها پيش براى ما نقل كردند - راجع به مسألهى سينما بحث ميكردند و پيش يك نفرى رفتند تا از او نظر بخواهند. ايشان گفته بود: حالا ببينيم آيا سىنِماست يا سىنَماست يا سىنُماست؟! اول اين را حل كنيم!) حالا كشف كردنى است، توليد كردنى است، تحقيق كردنى است؛ هر چه هست، مقصود معلوم است. ما مىگوييم پايهى فناوريهاى پيشرفته و رشد تمدن مادى، تمدن مرتبط با مسائل زندگى، دانش است؛ اگر بخواهيد اين دانش را از ديگران بگيريد و خودتان مصرفكننده باشيد، به هيچ جا نخواهيد رسيد. بايد اين دانش در داخل برويَد. فرق ميكند كه انسان يك چيزى را از ديگرى در حدى كه او ميخواهد به ما تعليم بدهد، ياد بگيريم و شاگردى كنيم، يا اينكه همواره شاگرد نمانيم؛ همانطور كه من مكرر عرض كردهام. هميشه كه نمىشود يك ملت شاگرد بماند. ما يك روزى در دنياى علم و مدنيت استاد بوديم؛ حالا به مرحلهى شاگرد تنزل پيدا كردهايم؛ يك مدت هم شاگرد بسيار تنبل بوديم! اما امروز مشغول حركتيم و بايستى پيش برويم؛ بخصوص در زمينهى علوم پايه كه در حقيقت پايهى نظرى هر تحرك علمى و هر فناورى پيشرفته است؛ من تأكيد كردهام و ميكنم. و البته در كنار اين توجه يافتن و سمتگيرى دانش، بايد به سوى عمل و كاربردى كردن و نيازهاى كشور را در نظر گرفتن و در آن جهت حركت كردن، توجه داشته باشيم. اين نكتهى دوم كه بايد به اين اهميت داد. البته خوشبختانه امروز كه ما در هر اجتماع دانشگاهى و دانشجويى شركت ميكنيم، مىبينيم صحبت نهضت توليد علم و نهضت نرمافزارى را خيلى خوب تكرار ميكنند؛ اين حالا به يك عرفى تبديل شده است. اما حالا بايد ما به معناى حقيقى كلمه، اين را دنبال كنيم كه تحقق پيدا كند. علم را بايد برويانيم؛ اين چيزى نيست كه بدون مديريت كردن و سرمايهگذارى، به خودى خود به طور مطلوب صورت بگيرد.
نكتهى بعدى، مسئلهى بنياد نخبگان است - كه به نظرم الان بيش از دو سال است كه ما اين را مطرح كرديم كه يك چنين چيزى به وجود بيايد - كه ظاهر قضيه اين است كه يك بنياد و يك مؤسسه است يا يك اداره است؛ ليكن باطن قضيه اين است كه چنانچه يك چنين نهادى در كشور به وجود بيايد، به اعتقاد ما، فضاى علمى كشور و چهرهى علمى دانشگاهها و پژوهشگاهها يك تغيير اساسى خواهد كرد. دلگرمى محقق و پژوهشگر و اهل علم، اساسِ كار است. همچنان كه در جنگهاى نظامى، روحيه از همه چيز مهمتر است، در محيط علمى هم همين معنا صادق است. اين روحيه احتياج به يك تمركز در تصميمگيرى و برنامهريزى و اقدام دارد كه اين را ما در عنوان بنياد نخبگان تجسّد بخشيديم.
نكتهى بعدى اين است كه ما فارغالتحصيلان مقاطع مختلف دورههاى تحصيلات تكميلى را بايد در دانشگاهها و مراكز پژوهشى حتماً وارد كنيم. اين كار برنامهريزى ميخواهد. اين جوان، با استعداد، با شور و با شوق تا اينجا دويده و به اينجا رسيده - حالا مقطع دكترا يا فوق ليسانس - حالا بعد كه به اينجا رسيد، بماند متحير كه چه كار بكند؛ اين نبايد اتفاق بيفتد. بايد براى جذب اينها برنامهريزى كرد. خيلى از اينها مسئلهشان ماديات هم نيست. اهل علم مايل است كه بتواند كار علمى بكند. اين خبرى كه الان وزير محترم گفتند كه كارگاههاى تحقيقاتى و آموزشى را توسعه داده و پولى برايش گرفتهاند، واقعاً من را خوشحال ميكند؛ اين كار لازم است. يا اين پاركهاى علمى و فناورى - كه حالا بعد به آن هم اشاره خواهم كرد - كه در كشور راه افتاده، كارهاى خوبى است؛ اما كم است. بايد روى اينها متمركز شد و كار كرد. بايد تلاش كرد اين اتفاق نيفتد كه اين جوان را كه حالا تا اينجا با شوق و ذوق دويده، به خيال اينكه حالا يك كارى خواهد شد، ببيند كه هيچ كارى دستش نيست و هيچ مسئوليتى به گردنش نيست - مسئوليت ادارى مورد نظر من نيست، مسئوليت علمى؛ يعنى كار و تلاش علمى كه او را خرسند و خوشحال كند - عدهاى از جوانها به اينجا آمدند و در اين حسينيه در مورد برنامههاى هستهاى ما نمايشگاه گذاشتند و غرفههاى گوناگونى درست كردند كه بنده اين بخشهاى مختلف را ببينم؛ من چند ساعت اين غرفهها را ديدم. يكى از چند نكتهى بسيار برجسته و خوشحالكنندهاى كه بنده را متوجه خودش كرد، اين بود كه من ديدم اين جوانها - غالباً شايد صدى نود جوانها بين بيست و سى ساله بودند - احساس اشتغال، احساس كار كردن و احساس هويت علمى و عملى ميكنند. اين، چيزِ خيلى باارزش و مهمى است. ما بايد اين احساس را در كل مجموعهى جوانان و دانشجويانى كه مقاطع مختلف دورههاى تحصيلاتى تكميلى را ميگذرانند، به وجود بياوريم؛ اينها هم رشد ميكنند، هم فايده ميدهند. درخت جوانِ بهرهدهى است؛ هم ميوه ميدهد و هم خودش دارد رشد ميكند. پيشنهادى كه دوستان در گزارششان مطرح كردند، پيشنهاد اجرايى است. من در مورد پيشنهادهاى اجرايى نظرى ندارم: مثلاً دانشگاهها بعضى از اين دانشجويانى را كه در اين كار مشغول هستند و مقاطع و دورههايى را ميگذرانند، آنها را بورسيه كنند تا اينها لااقل مشكلات زندگى و مادى نداشته باشند. البته من تصورم اين است كه اگر چه مشكلات مادى اهميت دارد؛ اما تنها امر مهم، مشكلات مادى نيست.
يك نكتهى ديگر كه اشارهاى هم در صحبتهاى آقايان بود، مسئلهى ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى است. اين ملاكها چيست؟ خوب، حالا مقاله و مجلات آى.اس.آى و اينها، همه حرفهاى خوب و درستى است؛ ليكن اينها تنها ملاك نباشد. حالا خود اين مقالات درجشدهى در مجلات آى.سى.آى هم هميشه ملاك نيست. آنچنان كه اهل فن و افراد مطلع به بنده گزارش ميدهند، اينها سطوح مختلفى دارد و آنچنان نيست كه صرف اين معنا يك ملاك دائمى به حساب بيايد؛ ليكن ملاكهاى ديگرى هم وجود دارد: مثلاً فرض كنيد پرورش دانشجو. استادى كه در دانشجوپرورى و شاگردپرورى و به ثمر رساندن شاگرد، از خودش يك كار درخشانى نشان ميدهد، يا نظر نوى در مسائل علمى و دانشگاهى ابراز ميكند؛ ملاكِ ارتقاء است. اين ملاكهاى گوناگون را مىشود تدوين كرد و ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى قرار داد.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى توازن نگاه رؤساى اين بخش علمىِ شما به رشتههاى علمى است، كه اين تابعِ همان نقشهى جامعى است كه اول عرض كرديم. اگر آن نقشهى جامع مطرح بشود و وجود داشته باشد، طبعاً نگاه به رشتههاى گوناگون، يك نگاه متوازنى خواهد بود. اينطور نيست كه ناگهان براى مدتهاى متمادى بعضى از علوم به انزوا و حاشيه بيفتند و بعضى از علوم هم مثل برخى از رشتههاى پزشكى يا مهندسى پُردرآمد، ناگهان اهميت پيدا كنند و درجهى اول بشوند و بسيارى از رشتهها در انزوا قرار بگيرند؛ مثل بعضى از رشتههاى علوم انسانى و رشتههاى مربوط به علوم پايه كه سالهاى متمادى در اين كشور در انزوا قرار گرفتهاند كه اگر كسانى تحقيق و دنبال كنند، احتمال دارد سرنخهاى سوء نيت هم در اين مسئله پيدا بشود.
ببينيد ما به پزشك، مهندس و اين علما و فنانين خدماتى و اجرايى نياز داريم. يك پزشك مثل آب، هوا و نان براى انسان لازم است، و همينطور برخى از رشتههاى ديگر؛ در اين هيچ شكى نيست. من اينطور رشتهها را - كه زندگى روزمرهى مردم متوقف به اينهاست - به آن پولى تشبيه كردم كه انسان در جيبش ميگذارد كه برود خرج كند. يك جامعه اين پول، اين ثروت، اين پزشك و اين مهندس را براى توى جيبش لازم دارد كه بتواند خرج و زندگى كند؛ اما اين پول، سرمايه نمىشود. اگر بخواهيد اين پول براى شما ماندگار شود، به يك سرمايهى پولساز احتياج داريد كه پشتوانهى اين پول باشد. همهى زندگى كه همين پول امروزِ ما نيست؛ اين، آن رشتههاى پشتيبانىكننده و اساس تشكيل دهنده را احتياج دارد كه علوم پايه از اين قبيل است. اينها مدتها در اين كشور فراموش شد و سراغ همان رشتههايى رفتند كه حكم پول توجيبى را براى خرج روزمرهى يك كشور دارد. اگر كسى اينها را دقت كند، ممكن است رگههاى سوءنيت را هم در اين كار پيدا كند. من ميگويم نگاه به رشتههاى علمى بايد نگاه متوازن و برخاستهى از آن نگاه كلى باشد. مثلاً يك مدتى واقعاً علوم انسانى در كشور ما مغفولٌعنه واقع شد؛ مدتى ادبيات فارسى - هويت ملى ما به زبان و خط ماست - اصلاً مورد غفلت و بىاعتنايى قرار گرفت؛ و خيلى چيزهاى ديگر. اين، نبايد اتفاق بيفتد.
نكتهى بعدى، اين است كه در كلمات و اظهارات ما تكرار ميشود كه بايد در دانشگاه به رشد كيفى دست پيدا كنيم؛ من اين را قبول دارم، ليكن اين به معناى نفى رشد كمّى نباشد. ما رشد كمّى هم لازم داريم. ما از زياد شدن دانشگاه و مركز تحقيقات و پژوهشگاه، به هر اندازهاى كه باشد، حالا حالاها سود خواهيم برد. توجه بكنيد كه در چشمانداز بيست ساله، حد ما رسيدن به رتبهى اول علمى در منطقه است. اين همچنان كه به حركت كيفى و صيرورت احتياج دارد، به حركتهاى كمّى و توسعهى كمّى هم احتياج دارد؛ افزايش دانشجو، افزايش مراكز دانشجويى، افزايش مراكز تحقيقاتى و چيزهايى كه در اين زمينه روزبهروز پيش مىآيد و بايستى به اينها رسيد. بايد به حد نصابى برسيم كه تأمين كنندهى سند چشمانداز باشد.
يك نكتهى ديگر كه اين هم در واقع دنبالهى همان سخن نقشهى جامع است، اينكه رشد علمى كشور يك فرايند است. دانشگاه يك جزيرهى جدا از قبل و بعد خود نيست. براى اينكه ما بتوانيم رشد علمى كشور را به معناى حقيقى كلمه تأمين بكنيم، اين فرايند را بايستى تضمين بكنيم؛ يعنى از دبستان، تا بعد از مقاطع عالى دانشگاهى. بعد از مقاطع عالى دانشگاهى، مراكز تحقيقاتى و پيشرفتهاى تحقيقاتى و ارتباط با صنعت و پيشبرد فناورى در كشور و پديد آوردن جهشهاى فناورى در بخشهاى مختلف كشور است كه اينها به بعد از مقاطع بالاى دانشگاهى مربوط ميشود؛ اما بايد از دبستان شروع بشود. اين كار، تنها كار وزارت آموزش عالى و وزارت بهداشت هم نيست؛ اين كار، كار دولت است؛ كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى است؛ كار مجامع تصميمگير و سياستساز است. البته من در اين زمينه با وزارت آموزش و پرورش حرف ويژهاى دارم كه حالا اين در رابطهى با آنهاست، كه آنها هم در خود آموزش و پرورش در اين زمينه مشكلاتى دارند و بايد تأمين بشود؛ اما با نگاه مشترك، آموزش و پرورش و آموزش عالى و آموزش پزشكى و حتّى برخى از بخشهاى ديگر بايد در اين زمينه همكارى كنند تا بتوانند اين فرايند را ترسيم كنند. ما كودك خودمان را بايد از آغاز براى ذهن مولّد، ذهن سازنده و ذهن مبتكر آماده كنيم؛ نه مثل آنچه كه ما را بار آوردهاند، كه بنشينيم تا يك چيزى از بيرون بيايد و به دست ما بدهد و ما هم در حد همت خودمان از آن استفاده بكنيم. اين به ميزان زيادى به تربيتهاى علمى و ذهنى اوليه ارتباط دارد كه به دبيرستان و دبستان و مراكزى اينچنينى مربوط ميشود. برنامههاى علمى و درسى آنها بسيار مهم است.
نكتهى بعدى، مسئلهى ارتقاى رتبهى علمىِ حقيقىِ اساتيد است؛ و به روز بودن اساتيد. بايد ما ترتيبى بدهيم - حالا كار اجرايى و برنامهريزىاش به عهدهى آقايان است - كه استادِ ما وقت مطالعه كردن داشته باشد. استادى كه مثل بعضى از روضهخوانها در دههى محرم از اين مجلس به آن مجلس؛ «دو كلمه و دعايتان بكنم!»؛ از اين دانشگاه به آن دانشگاه، از آن دانشگاه به اين دانشگاه، اين استاد نميتواند دستگيرِ دانشجو باشد. خود اساتيد - من با اساتيد سالى يكى دو بار جلسه دارم؛ شايد بعضى از آقايان هم در آن جلسات بوديد و بعضى هم در تلويزيون ديديد - به اين معنا مذعناند و قبول دارند كه اين كمبود كار و مشكل آنهاست. البته تلاش معاش است و تقريباً ميشود گفت كه چارهاى هم ندارند؛ اما بايد شما اين را تأمين كنيد. عرض كردم، مسئولان اين بخش شماها هستيد. به شما بايد گفت: اين را بايد دنبال كنيد، برايش فكر كنيد. استاد براى دانشجو بايد وقت بگذارد؛ استاد بايد در اتاقش بنشيند تا دانشجو بيايد از او بپرسد و حرف بزند. نه اينكه بيايد مثل معلم دبستان يا دبيرستان، در كلاس يك درسى بدهد و بعد هم گچ را بيندازد و خداحافظ! اينكه فايدهاى ندارد. بايد براى دانشجو وقت بگذارد و وقت مطالعه داشته باشد؛ بنشيند مطالعه كند. واقعاً استادى كه مطالعه نكند، درسش پوچ در مىآيد. حالا حُسن درسهاى حوزوى و طلبگىِ ما اين است كه اگر استاد بىمطالعه بيايد و بىربط حرف بزند، فردا ديگر شاگرد پاى درس او نمىآيد. بعد از مدتى درسش از صد نفر به پنجاه نفر و بيست نفر ميرسد و گاهى هم تعطيل ميشود؛ اما دانشگاه اينطور نيست؛ اين شاگرد بيچاره مجبور است كه به اين كلاس بيايد و مجبور است اين واحدها را با اين استاد بگذراند و منتظر نمرهى او هم هست و نميتواند به او جسارتى هم بكند. پس از اين جهت، اين عيب دانشگاه است و اين حُسن حوزه است. بالأخره شما كارى كنيد كه استاد بتواند خودش از لحاظ علمى و سطح دانش خود، ارتقاء پيدا كند.
نكتهى بعدى، مسئلهى تربيت و فضاى دينى و فرهنگى در دانشگاههاست؛ اين بسيار چيز مهمى است و كشور به اين مسئله احتياج دارد. گويى اينطور باور شده كه اگر كسى يا جوانى به دانشگاه آمد، بايد از لحاظ رتبه دينى و فرهنگى تنزل كند و از دانشگاه بيرون بيايد! چرا عكس اين قضيه اتفاق نيفتد؟ دانشگاه طورى باشد كه وقتى جوان فارغالتحصيلِ دبيرستان به دانشگاه آمد و از آن بيرون آمد، از لحاظ عمق دينى و رعايت دينى و اخلاق دينى پيشرفت كرده باشد؛ اين را اصل قرار بدهيد؛ اين بايد بشود. كجا بهتر از دانشگاه و زمينهى بسيار نورانى دل دانشجويان جوان؟ شما مىبينيد امروز چقدر تلاش ميشود كه جوانان ما را از دين و از مظاهر دينى دور كنند. شما دانشگاه ما را ببينيد؛ آن اعتكافش است و آن نماز جماعتش است. به من يك گزارشى از نماز جماعت دانشگاهها دادند؛ متوسط حضور دانشجويان در نماز جماعت در دانشگاهها از همهى جاى كشور بيشتر است؛ البته غير از صحنهاى مطهر و مسجد گوهرشاد و آن جايى كه زوّارى هست. اما مثلاً كوچه، بازار، خيابان و مسجد محله كه مركز متدينهاست، دانشجويان دانشگاهها بيشتر از آنها در نماز جماعت شركت ميكنند. اين، خيلى حرف مهمى است. و اين كه از دانشجوها هم در اعتكافها - آنهايى كه در مساجد دانشگاهها يا در مساجد ديگر هستند - شركت ميكنند. دل دانشجو، دل خيلى خوبى است؛ ما بايد به حال دانشجو غبطه بخوريم؛ يعنى بنده كه غبطه ميخورم. دلهاى پاك و نورانى، آن وقت همراه با معرفت؛ اين ديگر آن جوان عوام هيچ چيز ندان نيست. دل او با نور علم هم روشن است، آن وقت پاك و صاف هم هست. بايد كارى كنيم كه عوامل دوركنندهى جوان از محيط دينى و تربيت دينى و اخلاق دينى كم اثر بشود. همه يكجور نيستند و خانوادهها و پدر و مادرها مختلف هستند و تأثيراتى هم هست. كارى كنيم كه اين تأثيرات به حداقل برسد.
ذهن جوان دانشجو، ذهن پرسشگرى است؛ اين خيلى چيز خوبى است. بعضى خيال ميكنند اين نقطهى ضعف است؛ نه، اين نقطهى قوّت است. گاهى اينقدر از ما نمىپرسند كه دلمان ميگيرد؛ ميگوييم بپرسند تا بتوانيم يك چيزى را بگوييم. دانشجو بايد بپرسد، تا آنچه را كه ميشود گفت، به او بتوان گفت. بهترين كسانى كه ميتوانند در مسائل دينى، اعتقادى، سياسى، معرفتى، توحيدى، پرسشگرى كنند، جوانانِ دانشجو هستند. با اين زمينه و استعداد، ما بايستى براى محيط دينى دانشجو و فضاى تربيتى، دينى و فرهنگى دانشگاهها تلاش كنيم. در همين زمينه، مسئلهى اعتماد به نفس ملى را - كه حالا چون متداول است، ميگويند غرور ملى؛ چون كلمهى غرور، كلمهى قشنگ خوشمعنايى نيست؛ اما حالا متداول است. مراد همان احساس افتخار و اعتماد به نفس ملى است - بايد در دانشجو زنده كرد. ما از اول، درسهايمان اينطور بوده كه اسم دانشمند يونانىِ قديم - طالس فرض بفرماييد - تا دانشمندان گوناگون غربى در قاعدهى هندسه يا در فرمول شيمى را مىشناختيم؛ و همينطور دانشمندان ديگر را تا امروز؛ اما به قدر يك تاريخ علمنويس مانند «جرج سارتُن» - من سى چهل سال پيش، هم كتاب «پير روسو» را كه تاريخ علوم است، هم كتاب «جرج سارتن» را ديده بودم - كه دورههاى علمى اسلامى را تقسيم ميكند به دورهى جابربنحيان، دورهى خوارزمى و دورهى فلان، دانشمندان خودمان را نمىشناسيم! دانشجوى ما آنها را نمىشناسد، ولى آنها مىشناسند! خيام را به عنوان يك دانشمند و يك رياضىدان بزرگ در دنياى غرب مىشناسند؛ اما دانشجوى ما خيام را مثلاً با كوزهى گلىِ مى مىشناسد؛ اگر هم بشناسد. نميداند خيام كه بوده است. ببينيد اينها موجب ميشود كه آن اعتماد به نفس ملى از دست برود و دانشجوى ما سابقهى علمى، گذشتهى علمى و ميراث عظيم علمى خودش را نشناسد و افتخارات علمى خودش را در گذشته نداند. اين از جملهى كارهايى است كه بايد حتماً در محيط دانشگاه انجام بگيرد. درس ميگذاريد، رشته ميگذاريد، تبليغات ميكنيد، هر كارى ميكنيد، من نميدانم، اين كار بايد بشود.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى جريانهاى دانشجويى است. حركت سياسى دانشجويان و كار سياسى در دانشگاهها چيز مثبتى است. من سالها پيش در همين حسينيه، يك جملهاى گفتم كه آن وقت بعضى از مسئولان هم گلهمند شدند. آن جمله راجع به تحرك سياسى دانشجويان در دانشگاهها بود؛ اين لازم است؛ نه فقط براى اينكه دانشجو تخليه بشود. بعضى خيال ميكنند كه تحرك سياسى دانشجويان در دانشگاهها، فقط فايدهاش اين است كه اين جوان يك خُرده تخليه بشود؛ نه، اين جوان را ما براى فرداى ادارهى كشور لازم داريم. اين بايد سياست را بفهمد؛ مغزش در زمينهى سياست، مغز پخته و كارآمدى باشد؛ والّا فريبش ميدهند و زمينش ميزنند. خوب، اين لازم است؛ منتها آنچه كه لازم است، قدرت تحليل و فهم سياسى است؛ آن چيزى كه متأسفانه جريانهاى سياسى بيرون از دانشگاه - كه دائم براى پيشبرد مقاصد سياسى خودشان به دانشگاهها دستاندازى كردند - مطلقاً به اين توجه نكردند. همان استثمارى كه ما مدتهاى طولانى در زمينهى اقتصاد و فرهنگ و سياست و ... دچارش بوديم، متأسفانه جريانهاى سياسى، بخصوص در اين چند سال اخير، اين را نسبت به دانشجو در دانشگاه اعمال كردند. اين، غلط است؛ ليكن بايد فكرى بكنيد تا اين جريانهاى سالم دانشجويى - چه انجمنها، چه بسيج، چه تشكلهاى گوناگون ديگرى كه بحمداللَّه امروز تشكلهاى دانشجويى خوبى در دانشگاه هست - در كنار حركت فكرى علمى، به سمت يافتن قدرت تحليل سياسى كشانده شوند. قدرت تحليل كه نبود، انسان فريب تحليلِ فريبگرِ بيگانه را ميخورد. در دنياى سياست هيچكسى صريحاً نمىآيد بگويد كه من ميخواهم به تو ظلم كنم؛ نه به يك ملت، نه به يك شخص؛ اينطور كه نميگويند. مىآيند با «مغالطههاى سياسى» كارى ميكنند كه بتوانند بر او تسلط پيدا كنند. درست مثل مغالطههاى فلسفى، ذهن طرف را با يك چشمبندى علمى - در واقع يك تردستى - منحرف ميكنند. يك مغالطهى سياسى درست ميكنند، ميخ خودشان را ميكوبند. ما بايد كارى كنيم كه اين جوان ما بتواند مغالطه را بشناسد؛ كما اينكه در فلسفه و منطق، شناخت مغالطه يكى از هنرهاست. ما بتوانيم جوان خودمان را آشنا كنيم به اينكه مغالطه چيست، تا بتواند مچ مغالطهكننده را بگيرد. بگويد اين قضيهاى كه درست كردى، اينجايش اختلال و اشكال دارد. قدرت تحليل سياسى اين است؛ بايستى اين را در جوان به وجود آورد.
نكتهى بعد مسئلهى تحقيقات است، كه حالا چون زياد تكرار شده، به آن درست توجه نميشود؛ مثل اين اذكار عبادى كه آدم تكرار ميكند و همينطور عادت ميكند، در حالى كه ذهن انسان جاى ديگر است! در برنامهى چهارم، تا سه درصد توليد ناخالص را براى بودجهى تحقيقات در نظر گرفتهاند. از قبل گفتند بايد تا آخر برنامهى چهارم، بودجهى تحقيقات به سه درصد برسد. در سال گذشته هم - به نظرم يا آخر 83 بود يا اوايل 84 - كه در اينجا و در جمع اساتيد صحبت بودجهى تحقيقات شد، يك نفر گفت بودجه تحقيقات فلان درصد شده، من گفتم نه، به يك درصد رسيده و تا آخر امسال هم به يكونيم درصد خواهد رسيد؛ اما اخيراً به من گزارش دادند كه ششدهم درصد شده است! حالا ظاهراً همهى همان ششدهم را هم ندادهاند؛ چهلوپنج صدمِ درصد دادهاند! اينكه نميشود. اولاً آن برنامهى پنجساله، برنامه و قانون است، بايد تحقق پيدا بكند؛ تخلف از برنامه، تخلف از قانون است؛ وانگهى اين حيات آيندهى كشور است. اين همه راجع به علم و توليد علم و تحقيقات و اين مسائل حرف ميزنيم، آن وقت بودجهى تحقيقات كشور، اعتباراتش داده نشود، كم بشود، بىاعتنايى بشود؛ اين نمىشود. خوب، حالا ما يقهى چه كسى را بگيريم؟ اگر به آقاى رئيسجمهور بگوييم، ميگويد در دولت مطرح كنند. بايد يقهى همين دو تا آقايان وزير را بگيريم! و از اينها بخواهيم كه در دولت اين مسئله را دنبال كنند؛ يعنى حقيقتاً اين مسئلهى تحقيقات، قضيهى كوچكى نيست.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى نسبت دانشجويان دورههاى تحصيلات تكميلى به كل دانشجويان است. شنيدهام اين نسبت خيلى پايين است. آنطور كه به من گزارش كردهاند، اين نسبت شش درصد است. اين، پايين است. طبق نظر افراد صاحبنظر، اين نسبت بايد به حدود سىدرصد برسد؛ روى اين كار بشود. بنابراين براى اينكه بتوانيم اين دانشجويان را به اين نسبت برسانيم، ما به تكثير مراكز تحصيلات تكميلى و پديد آوردن رشتههايى كه نداريم، احتياج داريم. اين نسبت را بايد حفظ بكنيم؛ اين هم مهم است.
پاركهاى علم و فناورى هم كه اخيراً چند سالى است كه دارد انجام ميگيرد، كار خوبى است. آنطور كه سه چهار سال پيش دوستانى در اين زمينهها براى من شرح و گزارش دادند، كار بسيار خوبى است. البته شنيدهام از اين حدود ده پارك علمى و فناورى در كشور، دو، سه تا بيشتر فعال نيست و بقيه متوقف است. اين هم جزوِ كارهاى خوب است كه مسئولان مربوط، به اين مسائل توجه كنند.
اين حرفها را بايد بگوييم، تكرار بكنيم و اينها را فقط موعظه هم تلقى نكنيد. من خواهشم از رؤساى دانشگاهها و رؤساى مراكز تحقيقاتى و هم از آقايان وزرا و هيئترئيسههاى وزارتخانهها كه اينجا تشريف داريد، اين است كه، سخنانى كه ما به شما عرض كرديم، موعظه نيست و اينطور نيست كه يك منبر رفتيم و حالا يك تذكراتى داديم؛ نه، اينها اجرائياتى است كه لازمالاطاعه و لازمالاجراست. بايد اين كارها را بكنيد. اگر نكرديد، در قانون مجازات معينى ندارد كه بگويند چنانچه اين كار انجام نگرفت، فلان وزير يا فلان مسئول، بايد مجازات بشود؛ اما مجازات سختترى دارد و آن قضاوتهايى است كه دربارهى شما خواهد شد. قضاوت ما امروز در مورد آن كسانى كه دانشگاههاى ما را از آغاز پيدايش با بافت غيربومى و غيرناظر به نگاههاى ملت و كشور تشكيل دادند و ما را به اينجا رساندند و به اين انحطاط ما را كشاندند، چيست؟ چنانچه كوتاهى كنيم، آنوقت يك چنين قضاوتى در مورد ما خواهد بود. مجازات ما از مجازاتى كه حالا در قانون براى يك جرم مشخص تعريف كرده باشند، سختتر است. انشاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار شركت كنندگان در همايش كنفرانس وحدت اسلامی 30/ 5/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار شركت كنندگان در همايش كنفرانس وحدت اسلامی
30/ 5/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى برادران و خواهرانى كه تشريف داريد، خوش آمد عرض مىكنم و مبعث حضرت ختمى مرتبت، رسول اعظم و مطلع نورانيت تاريخ بشر را تبريك عرض مىكنم. همچنين به همهى شما و همهى مسلمانان، پيروزى درخشان برادرانمان در لبنان در مقابلهى با رژيم صهيونيستى را، كه در حقيقت پيروزى اسلام بود، تبريك عرض مىكنم.برادران ما در جنوب لبنان و در مقابلهى با متجاوزان صهيونيست، خط مقدم امت اسلامى بودند.
اين جلسه، بسيار جلسهى مهم و با عظمتى است. شما از مجموعه دنياى اسلام در اينجا گرد آمديد. بدون شك آيندهى دنياى اسلام را بايد از برنامههاى زبدگان دنياى اسلام شناخت؛ زبدگان علمى و زبدگان دينى و زبدگان سياسى. اين جمع و جماعتهاى برجستهى دنياى اسلام اگر با نگاه حقيقتبين و دردشناس به امت اسلامى نگاه كنند و دنبال علاج باشند، امت اسلامى آيندهى خوبى خواهد داشت. اگر ما وظايف خودمان را نشناسيم، يا به آن عمل نكنيم، باز هم سالهاى طولانى دنياى اسلام به همان دردهايى كه امروز دچار آن هست، دچار خواهد بود. وظيفهى ما سنگين است.
موضوع بحث شما اقليتهاى اسلامى در كشورهاى غيراسلامى است. البته موضوع مهمى است و جاى آن هست كه دربارهى اين موضوع، مجمع تقريب و برجستگان دنياى اسلام فكر و برنامهريزى كنند. من از آنچه كه در اين زمينه شما انجام داديد، تقدير مىكنم؛ وليكن نكتهاى را مىخواهم عرض بكنم و آن، اين است كه مسئلهى اول ما در دنياى اسلام، «وحدت امت اسلامى» است. اگر ما بتوانيم بر كيد دشمن فائق بياييم و نقشهى او را در ايجاد اختلاف خنثى كنيم، بسيارى از مشكلات ما برطرف خواهد شد. مشكل اقليتهاى اسلامى هم از جملهى اين مشكلاتى است كه برطرف خواهد شد.
ما دچار يك بيمارى مهلكى هستيم كه بايد همت كنيم و اين بيمارى را از خودمان دفع كنيم. اختلافات بين دنياى اسلام و ناهماهنگىها و دامن زدن به دشمنىها، بيمارى بسيار خطرناكى است. و من به شما عرض كنم كه اگر در طول زمانهاى گذشته اين بيمارى به طور طبيعى در جسم دنياى اسلام و امت اسلامى وجود داشت، امروز دستهاى سياسى بشدت به دنبال تشديد اين بيمارى هستند. ما نمونههاى آن را در دنياى اسلام داريم مىبينيم، كه انسان به خود مىلرزد. ما از دشمنهاى بيرونى نمىترسيم. هيبت امريكا و قدرتهاى استكبارى تا حالا ما را دچار ترس و ترديد نكرده؛ لشگركشىهاى خصمانه، تبليغاتى و سياسى و نظامى و اقتصادى ما را مطلقاً در موضع انفعال قرار نداده و قرار نخواهد داد؛ اما از اين بيمارى درون دنياى اسلام، ما به خودمان مىلرزيم و مىترسيم. اين را علاج كنيد.
از وقتى پرچم اسلام در ايران بلند شد و جمهورى اسلامى با هدف تحقق بخشيدن به اهداف اسلامى تشكيل شد، دشمنان اسلام نقشهى اختلاف را با دقت طراحى كردند و دنبال مىكنند؛ چون وقتى مسلمانها احساس شرف و عزت كردند، وقتى ديدند مىشود پرچم اسلام را بلند كرد، وقتى روح هويت اسلامى در آنها بيدار و زنده شد، وقتى تودههاى مسلمان شعار اسلام را در همهجا سر دادند، فهميدند كه خطر براى منافع استكبار در اين منطقهى عظيم اسلامى، خطر جدى است و منافع متجاوزانهى آنها تهديد مىشود.
دنياى اسلام، تقريباً با يك ميليارد و نيم جمعيت، با امكانات فراوان اقليمى و جغرافيايى و طبيعى و انسانى و سرمايههاى بىنظيرى كه در اختيار دارد، مىتواند يك مجموعه عظيم و متحد را تشكيل بدهد. امروز بيش از دويست سال است كه كيسهى استعمار غربى از اين منطقه پيوسته پُر مىشود؛ چه در دوران استعمار، چه در دوران استعمار نو، چه در دوران جديد، به شكلى اين منطقه در خدمت اهداف سياسى دنياى استكبار بوده، كه در رأس آن امريكاست. اگر امت اسلامى وحدت خود را به دست بياورد، اگر قدرت اسلامى به معناى حقيقى كلمه خود را نشان بدهد، اگر استقلال اسلامى، استقلال حقيقى، در اين مناطق به معناى واقعى كلمه تحقق پيدا كند، تسلط و سيطرهى اقتصادى و سياسى و فرهنگى دشمن قطع خواهد شد. اينها به اين راضى نيستند و با همهى وجود تلاش مىكنند اين اتفاق نيفتد. راهى كه آنها پيدا كردند،ايجاد اختلاف است و اين بيمارى متأسفانه در جسم دنياى اسلام نفوذ كرده. من از شما درخواست مىكنم به اين مسأله به طور جدّ بينديشيد.
ما اسم وحدت اسلامى را خيلى مىآوريم و همه دم از وحدت اسلامى مىزنيم؛ همه دم از برادرى اسلامى مىزنيم؛ در عمل هم مجموعهاى از زبدگان دنياى اسلام، حقيقتاً احساس برادرى مىكنند - الان در اين جلسه، روح برادرى و اخوّت موج مىزند - ما همه يكديگر را از خود مىدانيم و بين خودمان فاصلهاى قائل نيستيم. اين، واقعيتى است؛ اما ما نماينده و نشاندهندهى واقعيتهاى دنياى اسلام در صحنهى سياست، در صحنهى حكومتها،در ميان تودههاى مردم، به معناى واقعى كلمه، نيستيم. دشمنان بذر اختلاف را در بين امت اسلامى مىپاشند و سياسيون ناخالص، تعصبهاى غلط، نديدن آفاق بلند دنياى اسلام و محدود شدن در ظرفهاى كوچك، زمينه رشد اين تعصبهاست.
بعضى از دوستان به عراق اشاره كردند. ببينيد در عراق چه اتفاقى دارد مىافتد. امروز در عراق، در برخى از كشورهاى ديگر، كسانى از برادران سنى و شيعه در مقابل هم قرار دارند و متقرباً الىاللَّه با هم دشمنى مىكنند! چرا؟ چه كسى اين انگيزههاى باطل را در ميان اينها تزريق كرده؛ اينها كه از اسلام نيست. بياييد وحدت اسلامى را عملى كنيد و منشورى را كه همهى علماى اسلام، همهى روشنفكران دنياى اسلام، همهى برجستگان سياسىِ با اخلاص دنياى اسلام آن را تأييد و تصديق كنند و براى عملى كردن آن تلاش كنند، تهيه كنيد، تا ديگر مسلمانى جرئت نكند متكلم به كلمهى توحيد را كه در يك مذهب يا در يك جناح ديگر است، تكفير كند؛ تا برادران با هم باشند.
مراد ما از وحدت اسلامى، يكى شدن عقايد و مذاهب اسلامى نيست. ميدان برخورد مذاهب و عقايد اسلامى و عقايد كلامى و عقايد فقهى - هر فرقهاى عقايد خودش را دارد و خواهد داشت - ميدان علمى است؛ ميدان بحث فقهى است؛ ميدان بحث كلامى است و اختلاف عقايد فقهى و كلامى مىتواند هيچ تأثيرى در ميدان واقعيت زندگى و در ميدان سياست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنياى اسلام، عدم تنازع است: «ولاتنازعوا فتفشلوا». تنازع نباشد، اختلاف نباشد.
قرآن مىفرمايد: «واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً ولاتفرّقوا». اعتصام به حبلاللَّه براى هر مسلمان يك وظيفه است؛ اما قرآن اكتفا نمىكند به اين كه ما را به اعتصام به حبلاللَّه امر كند، بلكه به ما مىگويد كه اعتصام به حبلاللَّه را در هيئت اجتماع انجام بدهيد؛ «جميعاً»؛ همه با هم اعتصام كنيد. و اين اجتماع و اين اتحاد، يك واجب ديگر است. بنابراين، علاوه بر اين كه مسلمان بايد معتصم به حبلاللَّه باشد، بايد اين اعتصام را به همراه ديگرِ مسلمانها و همدست با آنها انجام دهد. ما اين اعتصام را درست بشناسيم و آن را انجام دهيم. آيهى شريفهى قرآن مىفرمايد: «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللَّه فقداستمسك بالعروة الوثقى». اين، اعتصام به حبلاللَّه را براى ما معنا مىكند. تمسك به حبلاللَّه چگونه است؟ با ايمان باللَّه و كفر به طاغوت.
امروز طاغوت اعظم در دنيا، رژيم ايالات متحده امريكاست؛ زيرا صهيونيسم را او به وجود آورده است و آن را تأييد مىكند. امريكا جانشين طاغوت اعظم قبلى يعنى انگليس است. امروز تجاوز رژيم ايالات متحده و همفكرانش و همكارانش، دنياى اسلام را در وضعيت دشوارى قرار داده است و دنياى اسلام در پيشرفت خود، در موضعگيرى خود، در ترقى مادى و معنوى خود، زير فشار امريكا و همكاران و همفكران اوست. در همين تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان در اين يك ماه اخير - كه به اين حماسه بزرگ اسلامى از سوى حزباللَّه منتهى شد و نصرت الهى بر اينها نازل شد - امريكا صريحاً وارد ميدان جنگ شد و فقط به حمايت زبانى و مالى و سياسى اكتفا نكرد و براى رژيم صهيونيستى تسليحات فراهم كرد، فرستاد و كمك كرد. در واقع اين جنگ را امريكاييها خواستند و آنها شروع كردند. امروز طاغوت اعظم آمريكاييها هستند.
در بسيارى از بخشهاى امت اسلامى ايمان باللَّه هست؛ اما كفر به طاغوت نيست. كفر به طاغوت لازم است. بدون كفر به طاغوت،تمسك به عروهى وثقاى الهى امكانپذير نيست. ما كشورها و دولتها و ملتها را به اين كه به جنگ با امريكا بشتابند، دعوت نمىكنيم؛ ما دعوت مىكنيم كه تسليم امريكا نشوند. ما دعوت مىكنيم كه با دشمن اسلام و مسلمين همكارى نكنند. يكى از اقسام همكارى نكردن همين است كه به وسوسههاى آنها در زمينهى وحدت امت اسلامى اعتنا نكنند و امت اسلامى را با اتحاد خودش حفظ كنند.
امروز به نظر ما مهمترين مسئلهى دنياى اسلام، مسئلهى اتحاد است. اگر اين اتحاد انجام شد، ما پيشرفت علمى هم مىتوانيم پيدا كنيم؛ پيشرفت سياسى هم مىتوانيم پيدا كنيم. شما مىبينيد دشمنان دنياى اسلام چه فشارى بر روى مسئله انرژى هستهاى در ايران دارند. آنها مىدانند كه ما دنبال بمب اتم نيستيم. آنها از پيشرفت علم در اين كشور، از پيشرفت فناورى در يك كشور اسلامى ناراحتند. يك كشور اسلامىاى كه نشان داده كه تسليم سياستهاى امريكا نيست؛ نشان داده كه از امريكا نمىترسد. اين كشور اسلامى بايد به پيشرفت مهمترين تكنولوژى امروز دنيا - يعنى تكنولوژى هستهاى - مجهز نباشد. آنها به خاطر اين، فشار را وارد مىكنند. البته ما تصميم خودمان را گرفتهايم. ملت ايران در طول بيست و هفت سال بعد از انقلاب، با تجربه فهميده است كه تنها راه خلاصى از كيد دشمنان، توكل به خدا و صبر در ميدان و مجاهدت است. ما اين راه را تا امروز رفتهايم و ثمرات شيرين آن را چشيديم و به حول و قوهى الهى در ادامه هم همين راه را با قوت تمام خواهيم رفت، كه آثارش را هم مىبينيم.
برادران و خواهران عزيز! امروز دنياى اسلام در يك وضع استثنايى است. مىتوان گفت قرنهاست كه اين فرصتى كه امروز دنياى اسلام دارد، گير دنياى اسلام نيامده است. امروز فرصت بسيار بزرگى در مقابل ماست؛ ملتهاى اسلامى بيدار شدهاند، موج بيدارى اسلامى به زواياى دنياى اسلام كشيده شده، ملتهاى اسلامى به حقوق خودشان واقف شدهاند و بسيارى از رهبران اسلامى - ولو تظاهر نكنند - در باطن خودشان سرشار از بغض و دشمنى با استكبارند، كه اين را ما مىبينيم. در بسيارى از كشورهاى اسلامى سران و رهبران و سياستمداران و مسؤولان، بسيار دلگير و ناراحت از رفتارهاى امريكا و قدرتهاى استكبارى هستند. اين، يك فرصت بزرگ براى دنياى اسلام است و از اين فرصت بايد استفاده كرد. يك وظيفه سياستمداران دارند، يك وظيفه هم رهبران فكرى و فرهنگى دارند. اين وظيفهى دوم از وظيفهى اول كماهميتتر نيست. علماى اسلام، روشنفكران و اساتيد دنياى اسلام، متفكران برجستهى دنياى اسلام، اين كسانى كه تريبونهاى مردمى در اختيار آنهاست و مىتوانند افكار مردم خودشان را بسازند، وظيفهى بزرگى دارند و بايد قدرت ملى، قدرت تودهى مردم در دنياى اسلام را بدرستى به آنها تفهيم كنند. چند قرن است - از اول دوران استعمار تا حالا - كه دستگاه استكبار خواسته است به ملتهاى مسلمان تفهيم كند كه از شماها كارى ساخته نيست؛ شماها توانايىِ مقابلهى با ما را نداريد. البته استعمار توانسته اين مسئله را در مدتى طولانى به جمع زيادى از مردم مسلمان بباوراند و خيانت بعضى از سياستمداران هم به اين كمك كرد. نتيجهى اين باور غلط، گرفتاريهاى بزرگى شد كه در رأس آن، مسئلهى قدس شريف و مسئلهى فلسطين است.
الان نزديك به شصت سال است كه فلسطين، خانهى اسلام، متضمن قبلهى اول مسلمانان، از دست مسلمانها، از دست صاحبان خودش، خارج شده و فلسطينىها آواره در كشورها شدهاند و يا در خانهى خودشان، در زير فشار آن غاصب مدعى هستند كه با پُررويى تمام آنجا نشسته و دشمنان اسلام هم از طرف او را تأييد مىكنند. اين غصهى بزرگ، اين مصيبت بزرگ، به خاطر اين به وجود آمد كه مسلمانها از توانايىهاى خودشان غافل بودند. اگر اين بيدارىاى كه امروز در دنياى اسلام هست، در دهههاى 30 و 40 ميلادى وجود داشت، قضيهى فلسطين اتفاق نمىافتاد و دولت غاصب انگليس، آن روز جرئت نمىكرد يك كشور اسلامى را يكجا از مردمش غصب كند و به يك بيگانه بسپارد. حالا امروز بايد از آنچه خسارت خوردهايم، بتدريج جبران كنيم. و اين كار با برنامهريزى ممكن است؛ اين كار با عقل و تدبير ممكن است؛ اين كار با عزم راسخ ممكن است؛ ولى با ميل به انفعال و تسليم، هيچ وقت دنياى اسلام به اهداف خود نخواهد رسيد؛ با ترس از دشمن و بىاعتقادى به نيروى مردم، هرگز مقاصد دنياى اسلام و امت اسلامى برآورده نخواهد شد.
اين تودههاى ميليونى مردم كه در كشورهاى اسلامى مىبينيد، يك قدرت عظيمى است كه اگر اين قدرت فعال بشود، هيچ قدرت بيگانهاى در مقابل آن نمىتواند ايستادگى كند. نمونهاش همين اتفاقى است كه افتاد و خداى متعال حجت را بر ما تمام كرد. حادثهى لبنان و پيروزى واضح حزباللَّه كه حقيقتاً مصداق «كم فئةٍ قليلة غلبت فئةً كثيرة باذن اللَّه و اللَّه مع الصّابرين» بود، حجت را بر ما تمام كرد. البته دشمنان اسلام نيروى مردم را انكار كردند و سياستمداران را به نيروى ملتهاى خودشان بىاعتقاد كردند. به نظر ما يكى از بزرگترين هنرهاى امام راحل ما اين بود كه اين نيروى مردم را شناخت و آن را كشف كرد و از آن بهره گرفت؛ و به مردم اعتماد كرد.
وضع ايران قبل از پيروزى انقلاب، وضع خوبى نبود؛ مردم در حال بىتكليفى، دشمنان مسلط، اينجا پايگاه اسرائيل و استراحتگاه سران رژيم صهيونيستى، كه مىآمدند مىبردند، مىخوردند و استفادهى سياسى و مالى مىكردند. آن روزى كه بعضى از كشورهاى عرب تصميم گرفتند كه از نفت عليه اسرائيل استفاده كنند، شاه ايران دل صهيونيستها را گرم كرد و گفت من به شما نفت مىدهم. وضع ايران در آن روز اينگونه بود و كسى اميدى نداشت؛ اما امام راحل ما (قدّساللَّه نفسهالزّكيه) وقتى همت گماشت و بر اين مبارزه عزم كرد، هيچ نيرويى جز نيروى مردم نداشت. او به اين نيرو معرفت پيدا كرد؛ به اين نيرو تكيه كرد و خداى متعال هم كه همه چيز دست اوست - كه «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللَّه رمى» - دلها را منقلب كرد. وقتى دلها متوجه به اين حقيقت شد، نيروها به ميدان آمدند و قدرت رژيم طاغوتى و وابسته شاه متزلزل شد و نظام اسلامى در اين كشور سربلند كرد. ما در حساسترين نقطهى دنياى اسلام و بر سر چهارراه قرار داريم و بيشترين نقطه اعتماد امريكا و استكبار در اين منطقه، بر رژيم سلطنتى شاه بود.
نيروى مردم را بايد شناخت. اين نيرو، نيروى عظيمى است. براى به ميدان آوردن اين نيرو، همت و عزم و اخلاص و مجاهدت لازم است. اگر مردم داخل ميدان شوند و سياستمداران و زمامداران كشورها با تودههاى ميليونى مردم كشورهايشان نزديك شوند، هيچ قدرتى نمىتواند در مقابل آنها ايستادگى كند و هيچ تهديدى روى آنها تأثير نخواهد گذاشت. البته بدون جهاد، بدون تحمل سختى، انسان به جايى نمى رسد و امت اسلامى بايد سختىهايى را تحمل كند، تا بتواند به اهداف بلند خودش برسد؛ اينها وظايف مهم امروز ما در دنياى اسلام است.
خدا را شكر مىكنيم كه دلهاى جماعت كثيرى از ملتهاى مسلمان و برجستگان و علما و زبدگان را به سمت راه درست هدايت كرده است. اساس كار اين است كه نگذاريد ملتها نااميد شوند؛ نگذاريد افق را در مقابل آنها تيره و تار كنند و نگذاريد هيبت استكبار، سايه سنگين خود را بر روى دلها و عزمها و ارادههاى ما بيندازد؛ و نگذاريد اختلاف ما را ناتوان كند. امروز انسان متأسفانه مىبيند كه حرفهاى امريكا و انگليس از زبان بعضى از سياستمداران دنياى اسلام تكرار مىشود! همان چيزى كه آنها مىخواهند، اينها تكرار مىكنند و به آتش اختلاف شيعه و سنى و اختلافات فرقهاى دنياى اسلام دامن مىزنند. اين، درست بر طبق آن چيزى است كه دشمنان اسلام مىخواهند. بايد با اين كار مقابله كرد.
از خداوند متعال مىخواهيم كه همهى ما را بر آنچه كه رضاى اوست، موفق بدارد و كمك كند تا انشاءاللَّه بتوانيم تكليفمان را انجام بدهيم. ما در جمهورى اسلامى از انجاز وعدههاى الهى، با همهى وجود خوشحال هستيم و پىدرپى انجاز وعدههاى الهى را مىبينيم. البته ماها را تهديد مىكنند و دائماً تهديد هست؛ هيچ چيز تازهاى وجود ندارد - از اول انقلاب، جمهورى اسلامى را تهديد كردند؛ اما جمهورى اسلامى با ايستادگى خود، توانسته اين تهديدها را خنثى كند، بعد از اين هم همينجور خواهد بود؛ بعد از اين هم تهديدها خنثى خواهد شد - و هر يك از كشورهاى مسلمان كه در مقابل تهديدهاى استكبار بايستند و خود را نبازند، اين تجربه موفق را دارند كه پيروزى را به چشم ببينند؛ انجاز وعدههاى الهى را به چشم خودشان مشاهده كنند.
ما دست برادرى به سوى همهى امتهاى اسلامى، به سوى همهى رهبران فكرى و رهبران سياسى دنياى اسلام دراز مىكنيم و از آنها مىخواهيم كه اين پيوند برادرى را بيش از بيش مستحكم كنند و اميدواريم خداى متعال چشم دنياى اسلام را به پيروزيهاى بيشترى، در زمينههاى مختلف، انشاءاللَّه روشن كند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت 6/ 6/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت
6/ 6/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
تا اين لحظه با شما دوستان عزيز و مسئولان محترم، جلسهى خيلى خوبى داشتيم و من گزارشهاى دوستان را با دقت گوش كردم؛ گزارشهاى شفاف و روشنى بود.
من روز سوم شعبان را - كه بحمداللَّه امسال ديدار ما با شما مسئولان محترم دولت با اين روز مصادف شده است - به همهتان تبريك عرض ميكنم. ياد شهيد رجايى عزيز و شهيد باهنر عزيز را - كه در همان مدت كوتاه مسئوليتشان، طورى عمل كردند كه از خودشان براى ما الگو باقى گذاشتند - گرامى ميدارم و حقيقتاً با تلاش سختى كه كردند، با تحملى كه به خرج دادند و با تمسكى كه به عقيده و ايمان خودشان در عمل ورزيدند، موجب شدند كه ما امروز بتوانيم براى تعريف مدل موردنظر خودمان، اسم و ياد اينها را مطرح كنيم. در يك جملهى كوتاه، كتابى از معنا را از نام اينها بفهميم، اين خيلى ارزش دارد. يادشان گرامى باد!
اين را هم در مورد گزارشهاى امروز عرض بكنم كه به نظر من، گزارش آقاى رئيسجمهور، گزارش خوب و جامعى بود و مناسب است كه اين گزارش عيناً منتشر شود؛ گزارش جامعالاطرافى است. اگر چه كلى بود؛ اما در عين حال، چنانچه به اين شكل منعكس نشده، حتماً منعكس بشود؛ خوب است.
آنچه كه من ميخواهم در اين جلسهى خصوصى و صميمى به شما دوستان عزيز عرض بكنم، اين است كه فرصت اين روز و روزگارى كه شما بر سر كار هستيد، بسيار فرصت استثنايى و مغتنمى است؛ حقيقتاً از دورههايى است كه ما نظير آن را در گذشتهى دوران انقلاب تا امروز كم داشتهايم. اولاً، شعارهاى دولت و مسئولان و اهداف تعيينشدهى آنان كاملاً با مبانى انقلاب و با مبانى اعلامشدهى امام عزيز ما منطبق است. ثانياً، اين گفتمان در بين مردم به طور محسوسى زنده است و وجود دارد؛ كه وجود اين گفتمان ميان مردم هم، عامل عمده و اصلىِ گرايش آنها به اين دولت و اين رئيسجمهور محترم بود. مردم، تشنهى عدالت، تشنهى مبارزه با فساد و تشنهى تمسك به اصول انقلاب بودند، كه وقتى ديدند يك نفر صادقانه اين شعارها را سر دست گرفته و مطرح ميكند، حول محور او جمع شدند؛ خود اين نعمت بزرگى است كه اين تفكر به صورت يك گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روى كار آمدن اين دولت، بحمداللَّه تقويت هم شده است. طبيعت كار هم اين است، هر چه شما بهتر، بيشتر، صميمىتر و پايبندتر به اصول حركت كنيد و پيش برويد، عمق اين ايمان در دلهاى مردم ما بيشتر خواهد شد و تغيير آن به وسيلهى دستهاى بيگانه، براى آنها دشوارتر خواهد شد. بنابراين فرصت، واقعاً فرصت مهمى است. مردم به دولت اعتماد دارند؛ دولت، خود را جزوِ مردم و از جنس مردم ميداند و مىشمارد؛ از لحاظ انعكاس بينالمللى، كشور از يك عزت كمسابقه يا بىسابقهاى برخوردار است؛ ابهت نظام اسلامى، عظمت ملت ايران، رسايى و شفافيت اغراض و اهداف جمهورى اسلامى در دنياى اسلام، بيش از هميشه است؛ و حّتى در دنياى غير مسلمان، امروز عزت و ابهت ملت ما بسيار برجسته است و اين را همه تصديق ميكنند و از نشانهها و عكسالعملهاى خارجىاش هم اين را مىفهميم. به هر حال، فرصت بسيار مهمى است.
آنچه كه من به اين مناسبت ميخواهم عرض بكنم، اين است كه من و شما - همه مان، يكايكمان - توجه داشته باشيم كه اين فرصت را نبايد از دست بدهيم. در گزارش دولت - كه به مناسبت اين روزها به من داده شده - خواندهام كه دولت حتّى يك روز را هم بيهوده از دست نداده؛ همينطور درست است. من ميخواهم تكيه كنم كه حتّى يك روز را هم نگذاريد هدر برود. از تمام روزهاى اين سه سالى كه علىالعجاله از عمر اين دولت باقى است، حداكثر استفاده را بكنيد؛ اين فرصت، بسيار فرصت مهمى است. اگر خداى نكرده طورى بشود كه نتوانيم آنچه را كه مردم دربارهى مجموعهمان تصور ميكنند، آن را تحقق ببخشيم، خسارت بزرگ خواهد بود و به اين جريان و جهتگيرى حتماً ضربه وارد خواهد آمد. آن وقت اميرالمؤمنين فرمود: «و لقلّ ما شىء ادبر ثمّ اقبل»؛ موجى كه برگشت و رفت، ديگر خيلى آسان اين طرف نميايد و برنميگردد. خون دلها بايد خورد و زحمتها بايد كشيد تا اينكه باز براى اقبال و توجهى كه امروز وجود دارد، زمينه فراهم شود. اين را نبايد از دست داد.
خوب، نتيجهى اين چيست؟ نتيجهاش اين است كه هم شما و همه همهى دلسوزان كشور بايد به دولت كمك كنند تا بتواند اين شعارهايى را كه مطرح كرده، تحقق ببخشد. همه، بدون اغماض، و هر كسى كه حقيقتاً براى اين كشور و نظام دلسوز است، بايد در اين زمينه، خود را متعهد بداند.
نكتهى بعدى اين است كه اين دولت به عنوان يك دولت «اصولگرا» شناخته شده و رفتار و تلاشى هم كه تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعكس شده، همين اصولگرايى را نشان ميدهد؛ كه انشاءاللَّه خودِ همين براى كشور و شما بركاتى خواهد داشت. شاخصههاى اصولگرايى، شاخصههاى مهمى است؛ اين شاخصهها بايد مورد توجه قرار بگيرد، كه من به بعضى از اينها اشاره ميكنم. در اظهارات شما هم هست، آن را ميگوييد و تكرار ميكنيد و در برنامههايتان ميگنجانيد. تحقق مجموعهى اين شاخصهها به معناى حقيقى كلمه، آن وقت دولت را به عنوان يك دولت اصولگرا معرفى خواهد كرد.
شاخصهى اول «عدالتخواهى و عدالتگسترى» است. به زبان آسان است؛ اما در عمل بسيار كار دشوارى است و مقدمات بسيارى لازم دارد. بايد خيلى كار كرد تا اينكه عدالت تحقق پيدا كند؛ عدالت جغرافيايى، عدالت طبقاتى، عدالت در زمينههاى مسايل اقتصادى، عدالت در زمينههاى مسايل فرهنگى، عدالت در جايگزين شدن و جاى گرفتن در مسئوليتها و مناصب و عدالت در قضاوتهاى ما - نه فقط قضاوتى كه قاضى در دادگاه مىكند، بلكه داوريهايى كه ما نسبت به اشخاص و قضايا ميكنيم - اينها همه عدالت است و عدالت در آنها نقش دارد. عدالتخواهى و عدالتگسترى به معناى همهى اينهاست. البته امروز كشور ما بيش از هر چيز ديگر، تشنهى عدالت اقتصادى است. علت هم اين است كه واقعاً يك شكافى به صورت ميراث معيوبى از گذشته بود و اين شكاف بايد پُر ميشد، كه نشده است. البته به شكل معقولى بايد پُر شود. ما پُر كردنِ اين شكاف را به همان شكلى ميگوييم كه اسلام توصيه ميكند؛ حرفهاى غير منطقى و ناممكن و نامعقول را نميخواهيم به ميان بياوريم؛ همانطورى كه اسلام ميگويد: فرصتها در مقابل همه باشد و امكانات عمومى مورد استفادهى همه قرار گيرد. بنابراين يك شاخصه، مسئلهى عدالتخواهى و عدالتگسترى است كه پهنهى وسيعى دارد.
«فسادستيزى» شاخصهى ديگرى است. «سلامت اعتقادى و اخلاقىِ مسئولان كشور» - بخصوص مسئولان عالىرتبه، در سطوح دولت و معاونين و از اين قبيل - بسيار مهم است و شاخصهى ديگرى است كه از لحاظ اعتقادى و اخلاقى اشخاص سالمى باشند.
«اعتزاز به اسلام» يكى ديگر از شاخصههاى اصولگرايى است. ما در دورانِ اين بيستوهفت سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را ديده بوديم كه خجالت ميكشيدند يك حكم اسلامى يا يك جهتگيرى اسلامى را صريحاً بر زبان بياورند؛ نه، ما طلبگاريم. من بارها گفتهام، در قضيهى «زن»، ما پاسخگوى غرب نيستيم، غرب بايد پاسخگوى ما باشد؛ ما هستيم كه سؤال مطرح ميكنيم. در زمينهى حقوقبشر، ماييم كه طلبگار مدعيان منافق و دو روى حقوقبشر هستيم. بنابراين به اسلام اعتزاز داشته باشيد. آنچه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كجفكرى و انحراف و غلطفهمى نشده باشيم، چيزى است كه بايد به آن افتخار كنيم.
«سادهزيستى و مردمگرايى» شاخصهى ديگرى است كه بحمداللَّه داريد.
«تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور» هم يكى از شاخصههايى است كه لازمهى اصولگرايى است؛ ما در معرض اين هستيم. ببينيد عزيزان! شماها در موضع بالايى قرار داريد و مورد احتراميد؛ افراد پيش شماها ميآيند و تعريف و تمجيد ميكنند - بعضى از روى اعتقاد، بعضى بدون اعتقاد - براى اينكه شما خوشتان بيايد. ما خودمان بايد مواظب باشيم حرفهايى كه در تمجيد و ستايش ما ميزنند، اينها را باور نكنيم. ما بايد به درون خودمان نگاه كنيم: «الانسان على نفسه بصيرة»؛ نقصها، مشكلات و كمبودهايمان را نگاه كنيم و فريب نخوريم. اين فريب خوردن، انسان را در دام و گرداب غرور مىاندازد. اگر انسان خودش را بد برآورد كرد، آن وقت ديگر نجات پيدا نميكند.
«اجتناب از اسراف و ريختوپاش» كه جزو برنامههاى بسيار خوب شماهاست.
«خردگرايى و تدبير و حكمت در تصميمگيرى و عمل»، اين جزو مسائلى است كه حتماً به آن احتياج داريد؛ همهمان در تصميمگيريها و عملمان به آن احتياج داريم. البته بعضى از اينها را من بعداً باز مختصرى توضيح ميدهم و باز مىكنم.
«مسئوليتپذيرى و پاسخگويى»؛ در هر بخشى كه ما هستيم، مسئوليت آن كارى كه بر عهده گرفتهايم، اين را بپذيريم. زيرمجموعه، زيرمجموعهى ماست، احساس مسئوليت كنيم. در هر نقطهاى مسئوليت تعريفشدهاى وجود دارد، آن مسئوليت را بايستى پذيرفت.
از جملهى شاخصههاى مهم اصولگرايى، يكى «اهتمام به علم و پيشرفت علمى» است. شما ببينيد چه زمانى در آغاز پيدايش اسلام گفته شد كه: «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة» يا «مؤمن و مؤمنة»؛ يعنى همان وقتى كه نماز و زكات و اين چيزها آمد، طلب العلم هم آمد؛ «اطلبوا العلم ولو بالصين» هم آمد. من بارها تكرار ميكنم، اين به خاطر همين است كه جامعه، بدون علم نخواهد توانست آرمانهاى خودش را بالا بياورد. مثل اين است كه انسان حرف حقى داشته باشد؛ اما اصلاً زبان گفتنش را نداشته باشد. نداشتن علم اينطورى است. علم موجب ميشود كه شما بتوانيد آن آرمانها، آن اهداف و آن خط روشن و جادهى روشنِ صراط مستقيمى را كه در دست و اختيار شماست، مطرح كنيد و كسان بيشترى را از بشريت، به آن هدايت كنيد. علم نداشته باشيد، اين امكانپذير نخواهد بود. بنابراين علم - كه وسيلهى رشد ملى، بشرى، انسانى و اوج گرفتن در محيط عام بشريت است - جزوِ چيزهاى لازم است و بايد به اين اهتمام داشته باشيد.
«سعهى صدر و تحمل مخالف»؛ كه از جملهى شاخصههايى است كه جزوِ پايههاى اصولگرايى است. گاهى انسان از حرفى كه ميزنند، ناراحت هم ميشود؛ حرص هم ميخورد، گاهى به خدا هم شكايت ميكند كه خدايا! تو كه مىبينى واقع قضيه چيست و چقدر با چيزى كه اينها ميگويند، فاصله دارد؛ اما در عين حال، انسان بايستى حلم به خرج دهد. حلم يعنى ظرفيت و تحمل صداى مخالف را داشتن. البته اين - شايد بعداً هم عرض بكنم - به معناى آن نيست كه دولت از عملكرد خودش دفاع نكند؛ نه، حتماً بايستى دفاع كند.
«اجتناب از هواهاى نفس»؛ چه هواى نفس شخصى، چه هواى نفس گروهى؛ كه حالا آقاى رئيسجمهور گفتند و اين نكتهى خوبى است. بحمداللَّه عناصر دولت به هيچ گروه و دسته و باند و جريانى وابسته نيستند؛ اين خيلى نكتهى مهمى است. مراقب باشيد حركت، اظهارنظر و حرف، انتساب به يك جريان، به يك باند و به يك گروه را پيش نياورد، كه اگر اينطور شود، هواى نفس تقريباً انفكاكناپذير است. هواى نفس گروهى هم مثل هواى نفس شخصى است؛ آن هم همينطور است. هواى نفس گروهى هم انسان را بىحساب و كتاب به اين طرف و آن طرف ميكشاند و از خرد و جادهى مستقيم منحرف ميكند. اين هم جزو لوازم اصولگرايى است.
«شايستهسالارى»، «نظارت بر عملكرد زيرمجموعه» و «تلاش بىوقفه براى اين خدمات»، كه انصافاً اين مورد در اين دولت برجسته است. اين تلاش بىوقفه را حقيقتاً همه شاهدند و ما هم شاهديم. اين حركت پُرتلاشى كه همهى دولت - بخصوص شخص آقاى رئيسجمهور - نشان ميدهند، خيلى باارزش است. «قانونگرايى»، «شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آنچه كه حق است».
«انس با خدا»، «انس با قرآن» و «استمداد دائمى از خدا»؛ اين آخرى - كه از شاخصههاى اصولگرايى است - تصمينكنندهى همهى آن چيزهايى است كه قبلاً عرض كرديم. انس با خدا يادتان نرود. ما بارها ميگوييم كه خدمات مسئولان نظام از هر عبادتى بالاتر است؛ اين حرف درستى است و مبالغه هم در آن نيست. اما بدانيد، اين خدمات، آن وقتى خدمت خواهد شد و آن وقتى با خلوص و درخشش و شفافيت خود باقى خواهد ماند كه شما دلتان با خدا مأنوس باشد. اگر دل از خدا غافل شد، اگر دل رابطهى خودش را با ذكر و توجه و خشوع از دست داد، همين خدمتى كه ما ميگوييم بالاترين عبادت است، همين خدمت، مشوب خواهد شد؛ اصلاً به كلى مشوب مىشود و در آن اغراض و هواها ميآيد. جهاد در ميدان جنگ و ميدان نظامى كه اينقدر عظمت دارد، اگر با اهداف خدايى نباشد و بدون ارتباط با خدا باشد، به يك چيز كمارزش يا بىارزش و گاهى هم ضد ارزش، تبديل ميشود! لذا من بر اين امر تأكيد و اصرار دارم؛ بخصوص حالا كه ماه شعبان هم هست. در اين صلوات ماه شعبان - صلواتى كه وارد شده و اول ظهر خوانده ميشود - «الّلهم صلّ على محمّد و آل محمّد شجرة النبوّة و موضع الرّسالة»، تا ميرسد به اينجا «و هذا شهر نبيّك سيّد رسلك شعبان الّذى حففته منك بالرّحمة و الرّضوان»؛ اين ماه پوشيده و محفوفشدهى به رحمت و رضوان الهى است؛ آن وقت «الّذى كان رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يدأب فى صيامه و قيامه فى لياليه و ايّامه بخوعا لك فى اكرامه و اعظامه الى محل حمامه»؛ يعنى تا دم مرگ، پيغمبر اين حالت را حفظ كرد؛ ماه شعبان كه ميشد، ماه صيام و قيام پيغمبر بود - قيام يعنى برخاستن در نيمههاى شب و تضرع، ذكر و خشوع، و صيام هم كه روزهى روز هست - اين روش پيغمبر بود. ببينيد پيغمبر با آن عظمت مقامش و با آن رسيدن به عالىترين مرتبهى عصمت، در عين حال از اين تلاش و مجاهدتى كه او را دائم به خدا نزديكتر و متذكرتر كند، تا دم مرگ باز نمىايستاد. چون پيغمبر هم روزبهروز تكامل پيدا ميكرد. پيغمبرِ سال اول بعثت با پيغمبرِ سال بيستوسوم بعثت، يكجور نبودند؛ پيغمبر بيستوسه سال در تقرب پروردگار جلو رفته بود. اما حتّى تا همان سال آخر هم - كه مراحل عالى انسانيت كه اصلاً در عقل هيچ انسانى نمىگنجد، او طى كرده بود - از ذكر و ارتباط و اتصال و خشوع غافل نميماند. ماها كه خيلى عقبيم، خيلى احتياج داريم. ما بيشتر از آن بزرگوار احتياج داريم؛ منتها همت ما آنقدر نيست. به هر حال، ارتباط با قرآن را، نماز اول وقت را، قرآن خواندنِ هر روز را، توجه و ذكر و استمداد از خداوند را، متوسل شدن در آن جاهايى كه كار مشكل ميشود، آن جاهايى كه بار سنگين ميشود و از خدا طلب كمك كردن، اينها را فراموش نكنيد، اينها بسيار مهم است.
خوب حالا چند نكته را عرض ميكنم. خوشبختانه ارزيابى يك ساله را دولت شروع كرده و خود آقاى رئيسجمهور در اين زمينه پيشقدم شدند؛ اين كار بسيار خوبى است. نقاط قوّت و ضعفتان را بسنجيد و بدون تعصب داورى كنيد. از نظرات افراد دلسوز در اين داورى حتماً استفاده كنيد. آن كسانى را كه دچار ضعف يا عملكرد نامطلوب هستند، به طور طبيعى به شكلهاى مختلف مورد تعرض قرار مىدهيد؛ اما در كنار آن، مديرى را هم كه خوب عمل كرده، حتماً تشويق كنيد؛ يعنى آن چيزى را كه من اينجا ميخواهم توصيه كنم، اين است كه، اخم به ضعفها و عملكردهاى ضعيف را ما در عملكرد مسئولان و رئيسجمهور و بعضى ديگر مشاهده ميكنيم؛ اما لبخند و تشويق و توجه به آن كسانى هم كه خوب عمل كردهاند، اين هم بايد حتماً در كنارش باشد. پس ارزيابى و مترتب بر ارزيابى و تقويم عملكردها، بايد برخورد متناسب با نوع و سطح عملكرد باشد.
نكتهى بعدى اين است كه بالأخره عمر دولت شما و امكاناتش هم محدود است. اگر چه امكانات كشور خيلى وسيع است؛ اما بالأخره نيازها و درخواستهايى كه بعضى از گذشته متراكم شده است و بعضى هم بالفعل به طور طبيعى وجود دارد، اينها خيلى زياد و وسيع است. از طرف ديگر، همت انسان مؤمن اين است كه همهى اين مشكلات را برطرف كند؛ اما معلوم نيست واقعيتها اجازهى اين را بدهد كه بتوان همهى نقاط را در اين مدتى كه مسئوليت بر دوش اين دولت است، برطرف كرد؛ بنابراين اولويتهاى كارى را مشخص كنيد؛ معنايش اين نيست كه به كارهاى غيراولى نپردازيد؛ نه، چند نقطهى برجسته را كه ميتواند در بخشهاى ديگر اثر بگذارد و حالت سرفصل و چهارراه به خود ميگيرد، اينها را مشخص كنيد - چه در زمينههاى اقتصادى، چه در زمينههاى فرهنگى و چه در بقيهى زمينههايى كه موجود است - و به طور مداوم روى آنها تكيه كنيد؛ اگر امر دائر شد بين آنها و غير آنها، آنها را مقدّم بداريد.
نكتهى بعدى توجه دائم به سند چشمانداز است. اين سند چشمانداز، مسئلهى مهمى است. نبايد هم تصور شود كه اين سند يا سياستهاى كلى را كسانى نشستهاند و دارند تنظيم ميكنند؛ نه. درست است كه اينها يك فرايندى دارد و از يك جاهايى شروع ميشود؛ ليكن آن كسى كه در اين زمينه كار و فكر ميكند و تصميم مىگيرد، خودِ رهبرى است؛ اين سياستها، سياستهاى رهبرى است. اينها چيزهايى است كه با توجه به همهى جوانب ملاحظه شده و اين سند چشمانداز درآمده است و بر اساس سياستهاى كلىاى كه در اين مدت وجود داشته، اعلام شده است. اينها بايد در برنامهها رعايت شود و نبايد تخلف شود. البته ممكن است بعضى از تاكتيكها به ظاهر با سياستها متناسب نباشد؛ اما انسان دقت كه بكند، مىبيند اين تاكتيك در نهايت به همان چيزى كه در سياستها يا در سند چشمانداز ترسيم شده است، برميگردد. ما از اين امتناعى نداريم. مثل اينكه شما با اتومبيل داريد به طرف شرق حركت ميكنيد، يك جا جاده پيچ ميخورد؛ اگر كسى آنجا نگاه كند، مىبيند جاده به طرف غرب يا شمال يا جنوب ميرود؛ اما اين پيچ طبيعىِ جاده است. بعد از اينجا كه عبور كرديم، باز به همان مسير طبيعى ميرسيم. اينطور حركتها و مانورهاى تاكتيكى و بينراهى را من ايراد نميگيرم؛ اما جهتگيرى حتماً بايد جهتگيرى سند چشمانداز باشد.
نكتهى بعدى اين است كه سرعت را با دقت همراه كنيد. سرعت غير از شتابزدگى است؛ شتابزدگى بد است. سرعت وقتى با دقت همراه شد، كار معقول و صحيح است. سرعتِ بدون دقت، مىشود شتابزدگى. مواظب باشيد در تصميمگيريها و نوع كارها، شتابزدگى پيش نيايد و دستپاچهمان نكنند. گاهى اوقات دستپاچه كردنِ مسئولان به مسائل مختلف - گاهى بعضى از نخبگان، بعضى از آحاد مردم و بعضى از مرتبطين، آدم را سر يك كارى دستپاچه مىكنند - آنها را عقب مىاندازد. انسان وقتى كه دستپاچه شد، حتّى گاهى همان كارى هم كه در فرصت معينى مىتوانست انجام بدهد، آن را هم نميتواند انجام بدهد؛ يعنى تأخير هم مىافتد. علاوه بر اينكه خيلى اوقات كار هم غلط و همراه با ضايعه انجام مىگيرد. من تأكيد ميكنم، اين سرعت عملى كه در رفتار دولت مشاهده ميشود، چيز ممدوحى است؛ اما مراقب باشيد اين سرعت عمل، شكل شتابزدگى به خودش نگيرد؛ يعنى هميشه با دقت همراه باشد.
طبعاً تدبير و درايت در تصميمگيريها و اجرا، از جملهى توصيههاى عمومى ماست.
نكتهى لازمى كه بايد عرض بكنم، اين است كه مردم به اين وعدهها و به اين سفرهاى استانىِ پُربركت، حقيقتاً اميد بستهاند؛ كوشش كنيد اين اميدها برآورده شود. مبادا در هر بخشى از بخشها طورى عمل شود كه مردم احساس كنند كه اميدوار نيستند. الان خوشبختانه مردم اميدوارند؛ اين را ما از طرق مختلف و با نشانههاى گوناگون به دست آوردهايم. فقط به اين جمعيت نگاه نميكنم، ما در اين سالها تجربهمان در اين مسايل كم نيست؛ نه، از راههاى مختلفى به دست آوردهايم كه مردم خوشبختانه اميدوارند. اين اميد خيلى سرمايهى بزرگى است، آن را نبايد از دست داد. چطورى از دست ميرود؟ اينكه مردم تصور كنند كه فلان كار، در فلان نقطه، فلان شكل تحقق پيدا ميكند، بعد ببينند تحقق پيدا نكرد و مراجعه كنند ببينند كه فايدهاى نكرد، اينطور اميد مردم از دست ميرود. اگر يكبار هم حمل بر صحت كنند، وقتى تكرار شود، ديگر حمل بر صحت هم نخواهند كرد. اين را مراقب باشيد. حالا اين كه گفتند در معاونتها بخشى مخصوص پيگيرى هست، اين چيز خوبى است؛ اين پيگيرى را به طور جدى دنبال كنيد. البته يكى از راههايى كه اين اميدواريها از بين نرود، اين است كه ما با مردم در همان آغاز كار بگوييم، آقا اين كار را ما نميخواهيم بكنيم يا اين كار را نميتوانيم بكنيم؛ مردم به رئيسجمهور و دولت اطمينان دارند، اگر يك وقت شما گفتيد اين كار را ما نميتوانيم بكنيم، از شما قبول ميكنند. يا بگوييد بودجه و امكانات كشور براى اين كار كافى نيست. اگر در مواردى اينطور هم برخورد بكنيد، اين هم ايرادى ندارد. اين هم از همان مواردى است كه گفتيم فشارها انسان را دستپاچه نكند.
نكتهى مهم ديگر اين است كه از برنامهها و اقدامهاى بلندمدت به خاطر مشكلاتى كه به صورت جارى و روزمره و همينطور متعاقب يكديگر براى دولت مطرح مىشود، غفلت نشود. همانطور كه گفتيم، مطالبات متراكم از گذشته زياد هست، كه حالا يا كوتاهى شده يا نتوانستهاند يا به هر دليل ديگر انجام نگرفته و مردم آنها را ميخواهند؛ اما اين موجب نشود كه ما از كارهاى مهم و زيربنايى و بلندمدت غفلت كنيم.
آن نكتهاى كه در مورد اميد مردم عرض كردم، منظورم اين است كه تعهدات را با مقدورات تنظيم كنيد و به مطالبات و توقعات ناممكن دامن نزنيد. البته امروز يك عدهاى به خاطر مخالفت با دولت اين مطالبات را دامن ميزنند! اينها مشهود و محسوس است و داريم مىبينيم. خودشان ميگويند كه دولت چرا به توقعات دامن ميزند؛ اما خودشان هم واقعاً توقعات را دامن ميزنند و شعارهاى بيخودى و كارهاى ناممكن مطرح ميكنند. شما هم از اين اطمينانى كه مردم به شما دارند، بيشترين استفاده را بكنيد. آن جايى كه واقعاً ممكن نيست، آن جايى كه درست نيست و آن جايى كه كار نشدنى است، به مردم صريح بگوييد؛ بگوييد اين كار نميشود و با امكانات كشور سازگار نيست؛ مردم از شما قبول ميكنند. من در يك مورد خاصى به آقاى رئيسجمهور گفتم اين مورد را به مردم بگوييد نميشود؛ حتّى اگر پيش از شما هم وعدهاى داده شده و حالا شما مىبينيد عملى نيست، به مردم بگوييد آقا عملى نيست. مردم هم ميپذيرند.
نكتهى بعدى، مسئلهى كارِ كارشناسى است. من بارها در دولتهاى قبل و شايد با بعضى از شما دوستان هم در جلسات خصوصى و غير خصوصى گفتهام كه گاهى كارشناسىهاى مغرضانه، پوست خربزه زير پاى مسئولان است. به عنوان يك كارشناس يك كاغذ را روى ميز انسان ميلغزانند و اين ميشود يك سندى كه آدم بايد دنبالش برود؛ اما آدم نمىفهمد از كجا آمده است. من از اين قبيل ديدهام. اما اين يك روى قضيه است؛ روى ديگر قضيه اين است كه همه به كار كارشناسى احتياج داريم. كار بدون كارشناسى، ابتر و عقيم و خنثى خواهد بود. اين حرف موجب نشود كه ما به كار كارشناسى بىاعتنايى كنيم. كارشناسان صادق و خوب در دستگاهها و مجموعهى ظرفيت عظيم انسانى كشور هستند؛ حتماً از نظر كارشناسى اين افراد صادق و مؤمن استفاده كنيد. كار بدون كارشناسى نبايد انجام بگيرد.
نكتهى بعدى - كه اين هم بسيار مهم است - مسئلهى تعامل با قواست. بالأخره شما و مجلس و قوهى قضائيه يك واحديد و يك كلّ هستيد؛ ناچار بايد با هم تعامل كنيد. اين هم نميشود كه اين قوّه تقصير را بر گردن آن قوه بيندازد و آن قوه تقصير را بر گردن اين قوه بيندازد. بالاخره در مجموع، حالا بنده كه بر حسب قانون مسئوليت تنظيم قوا را بر عهده دارم، وقتى اينطور مىبينم، به اين نتيجه ميرسم كه يك خُرده تقصير اين قوّه است و يك خُرده تقصير آن قوّه است. وقتى كه اينطورى شد، طبعاً يك ذره اين بايد جلو بيايد، يك ذره آن بايد جلو بيايد. بدون هماهنگى با قواى ديگر، شما نميتوانيد كار را پيش ببريد و حتماً بايستى اين تعامل و هماهنگى و اعتماد را بهوجود آوريد؛ كه اين اعتمادِ از يك طرف، اعتماد از طرف ديگر را هم به وجود بياورد. البته بديهى و طبيعى است كه وقتى انسان با يك طرفى ميخواهد تعامل كند كه در آن طرف هم ارادههاى مختلفى وجود دارد، نبايد انتظار داشته باشد كه همهى ارادهها و زبانها در آن طرف، به اين اعتماد و خوشاخلاقىاى كه شما نشان داديد، توجه كنند؛ نه، حالا بالاخره يك گوشهاى هم يك صدايى در ميآيد. اما اصل را بر اين بايد گذاشت؛ هم آنها بايد به شما اعتماد كنند، هم شما بايد به آنها اعتماد كنيد. ميثاق همهى ما قانون اساسى است و يك وظايف تعريفشدهاى در قانون اساسى كشور وجود دارد. يك كارى بر عهدهى مجلس است كه بايد انجام بدهد، دولت ناگزير بايستى از آن تبعيت كند. اختياراتى هم بر عهدهى دولت گذاشته شده است، مجلس و قواى ديگر حق ندارند در آنها دخالت كنند. هر كدام يك محدوديت و مسئوليت تعريف شدهاى دارند و بر اساس همين بايستى تعامل داشته باشيد. بالاخره قانون و مجلس و اينها اهميت كمى ندارند.
نكتهى بعدى، تعامل با نخبگان همفكر و بااخلاص است. آقاى رئيسجمهور اشاره كردند در سرتاسر كشور نخبگان زيادى هستند - در تهران هم خيلى هستند، در جاهاى ديگر هم هستند - بايد با اينها تعامل كنيم. البته نشست و برخاست با نخبگان در سفرها خوب است؛ ليكن اين كافى نيست، بيش از اين لازم است. كسانى هستند كه با شما همدلند و از جنس شمايند و حقيقتاً هم نخبهى فكرى و داراى نظر صائب هستند. اصلاً نبايد خود را از تعامل با اينها و استفادهى از وجود اينها محروم كرد؛ همچنان كه از ظرفيت مديريتى كشور نبايد غافل شد. ما الان در طول اين سالهاى متمادى، بالأخره افراد زيادى داشتهايم كه در اين چرخهى مديريتى كشور ورز خوردهاند؛ اين ورز خوردن نيروها و ورزيده شدن آنها خيلى چيز باارزشى است. اين ظرفيتى است و از اين ظرفيت بايد استفاده كرد. در هر ردهاى از مسئوليتها كه ميتوانيد اعتماد كنيد، حتماً از اين مديريتها استفاده كنيد؛ اينها به درد بخورند. البته يك وقتى آدمى است كه عناد و دشمنى دارد، بناى بر اخلال و كارشكنى دارد، خوب، بديهى است كه از او نميتوان استفاده كرد. اما وقتى يك مدير شايسته و آدم بااخلاصى است و به كشور و اهداف كلان نظام و اينها علاقهمند هم است، از اين ظرفيت مديريتى حتماً استفاده كنيد. اينها به تدريج جمع شدهاند و نبايد آسان از دست داد.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى سالمسازى دستگاه دولت است؛ يعنى آسيبزدايى، كه به نظر من جزو كارهاى خيلى سخت است. از جمله كارهايى كه طبق تجربهى ما واقعاً سخت است، سالمسازى اين دستگاه عظيم ادارى و ديوانى و به اصطلاح بوروكراسى است كه در كشور وجود دارد. اگر بتوانيد اين مشكل را يك طورى حل و علاج كنيد، حقيقتاً كارِ كارستانى انجام دادهايد و خيلى باارزش است.
نكتهى بعدى كه من باز مفيد ميدانم در اينجا عرض بكنم، مسئلهى تصدىگرى دولت در غير وظايف حاكميت است. اين از مسائل مهم است. بايد حتماً تا آنجايى كه ميتوانيد، در غير وظايف حكومتى و حاكميتى، از تصدىگرى دولت اجتناب كنيد؛ بگذاريد كار دست مردم باشد. حالا در اين مسئلهى اصل چهلوچهار - به اصطلاح اين مصوبهاى كه به عنوان تفسير و بيان اصل چهلوچهار ارائه شد - بند «ج» آن حالا محل بحث و كلام و ابلاغ است - كه حالا ايشان اشاره كردند - اما آن بندهاى «الف» و «ب» مصوبهى ما خيلى مهم است؛ آن جلوگيرى از ورود دولت در سرمايهگذاريهاى جديد و تصدىگريهاى جديد است؛ نه اينكه دست دولت را به كلى كوتاه كنيم؛ اما يك حدودى در آنها مشخص شده است. به اين توجه كنيد.
يك مسئله هم تمركززدايى است كه جزوِ شعارهاى اين دولت است و شعار بسيار درستى هم هست؛ منتها مشخص كنيد اين تمركززدايى چطورى است؛ مدل مشخصى لازم دارد. بايد بالاخره به خصوصيات اقليمى و قومىِ استانهاى مختلف كشور توجه شود؛ طبق مسئلهى آمايش سرزمين، چه كارهايى را ميخواهيد به اين منطقهى بخصوص محوّل كنيد؟ ممكن است بر اساس طرح آمايش سرزمين، اين كار اصلاً در اين منطقه مصلحت نباشد؛ حالا استاندار يا نمايندهى مجلس يا امام جمعه يا برخى از مردم دائم اصرار دارند! خوب، در اينجا تمركززدايى معنى ندارد؛ يعنى در طرح آمايش سرزمين، حتماً به خصوصيات اقليمى و قومى در اين تمركززداييها و واگذارى مسئوليت به استانها توجه بكنيد؛ همچنان كه بايستى به قانون اساسى و سياستها توجه بشود.
يك نكتهى ديگر هم كارهاى خوبى است كه در زمينهى اقتصاد انجام گرفته - مثل اين سهام عدالت، ادامهى طرحهاى نيمه تمام، نوع عدالت در ارائهى تسهيلات بانكى، صندوق مهر رضا و امثال اينها - محتوا و فوايد اين كارها را با شكل صحيح براى مردم بيان كنيد تا معلوم شود اين كارها انجام گرفته است. البته ما بارها گفتهايم آمدن و نشستن و پشت ميكروفون يا جلوى دوربين حرف زدن، اين كافى نيست؛ يك مقدارى برنامهسازى و ارائهى مطلب، به شكل هنرمندانه لازم است.
مسئلهى ديگر، مبارزهى با فساد همراه با قاطعيت است. الان خوشبختانه رويكرد دولت و آقاى رئيسجمهور طورى بوده كه كسانى كه تمايل به فساد دارند، مرعوبند؛ اما اگر كار صحيح و واقعى انجام نگيرد، كمكم اين رعب شكسته ميشود و اين ابهت از بين ميرود؛ ميل به فساد در يك جاهايى وجود دارد. با فساد و تخلفات مالى بىمحابا برخورد كنيد. البته عرض كرديم بىمحابا و با شجاعت و قاطعيت برخورد كردن، معنايش بىدرايتى در نوع برخورد نيست! اينها را بايد با هم جمع كنيد. هر دو طرفِ اين كفهى متوازن بايستى ديده بشود.
يك مسئلهى مهم، حفظ سرمايههاى ملى است. بعضى از دوستان حالا به اين ساخت و سازها و توسعهى شهرهاى بزرگ و بخصوص تهران اشاره كردند. از پانزده، شانزده سال قبل كه اين ساخت و سازهاى اطراف تهران، به صورت يك حركت سرطانى آغاز شد، ما همينطور مكرر شهردارها - همهى شهردارهايى كه در اين مدت تا امروز آمدهاند - را مورد خطاب قرار داديم و به آنها دائم مطالبى را گفتيم. بعد به اين نتيجه رسيديم كه فقط مسئلهى شهرداريها نيست. متصديان منابع طبيعى اينجا تخلفات بزرگى كردهاند؛ منابع طبيعى را با سفارش و رفاقت و با ملاحظه و براى جلب حمايت اين و آن، همينطور بىدريغ در اختيار اشخاص و گروهها و مسئولان و عمامهاى و غيرعمامهاى و نهادهاى انقلابى و ... قرار دادهاند. يعنى يك ملاحظه و مصلحت كوتاهمدت را در نظر گرفتهاند و ديگر نگاه نكردهاند. آدم وقتى به طرف شمال تهران و ارتفاعات ميرود، واقعاً وحشت ميكند؛ يك بخشهايى هست كه بنده هر وقت ميروم، با اينكه محيط حركت و گردش و تحرك و ورزش است، با اعصاب ناراحت به خانه برميگردم. هر دفعه ميروم، مىبينم باز يك كارهاى جديدى انجام گرفته است. اين دولت به طور جدى مسئول است؛ هم وزارت مسكن، هم وزارت كشاورزى - كه منابع طبيعى را در اختيار دارد - هم بقيهى دستگاهها و هم از جمله وزارت كشور و شهرداريها. نبايد بگذاريد اين اتفاق بيفتد؛ دارد همه جا اتفاق مىافتد. انسان در شهرهاى مختلف مىبيند؛ تهران كه جلوى چشم ماست و من به طور متوالى مىبينم؛ بعضى جاهاى ديگر هم كه رفتهايم، همينطور است. نگذاريد اين سرمايههاى ملى را اينطورى ضايع كنند.
مسئلهى فرهنگ و قضاياى فرهنگى خيلى مهم است كه من حالا چون اهتمام شماها را به مسائل فرهنگ ميدانم و بحمداللَّه احساس ميكنم كه وزراى فرهنگى ما اهتمام دارند، روى آن تكيه نميكنم؛ والّا من سالهاى گذشته در ديدارهاى با دولتها، يكى از آن بخشهايى كه بيشترين تكيه را روى آن ميكردم، مسئلهى فرهنگ بود. اهميت كار فرهنگى نبايد مورد غفلت قرار گيرد. در كار فرهنگى هيچ وقفه و تعللى جايز نيست؛ چون بيشترين تلاش دشمنان بر روى جامعه و ملت و كشور ما، تلاش فرهنگى است. اين مبالغه نيست! بيشتر و پُرحجمتر و مؤثرتر از تلاشهاى سياسى و امنيتى، تلاش فرهنگى است. علت هم اين است كه آنها ميدانند اگر در تلاشهاى فرهنگى عليه انقلاب موفق و پيروز شوند، بقيهى كارها براى آنها آسان خواهد شد؛ لذا روى اين متمركزند. ما مطلقاً نبايستى توقف داشته باشيم، بايد پيش برويم. هيچ سطحىنگرى جايز نيست. ظاهرگرايى و عوامزدگى در كار فرهنگى جايز نيست. كار فرهنگى بايستى مدبرانه، عميق، با حوصله و از سوى آدمهاى باصلاحيت و كارشناسهاى حقيقتاً وارد، در همهى شعبهها و شاخههاى گوناگون فرهنگى مورد توجه قرار بگيرد.
در كنار اين مسئلهى كار فرهنگى هم بايد به مسئلهى تحقيق و علم و فناورى توجه كرد. كه حالا ما در آن جلسهاى كه تقريباً دو هفتهى پيش با رؤساى دانشگاهها(1) داشتيم، من گزارشى داشتم كه بودجهى تحقيقاتى از آنچه كه در برنامه در نظر گرفته شده و ما تصور ميكرديم كه درصدى پيش رفته، تنزل كرده است! حالا در گزارشها من شنيدم: « براى كار تحقيقات داريم تلاش ميكنيم»؛ نه، طبق آن گزارش من گفتم به ششدهم درصد رسيده، بنابراين بودجهى تحقيقاتىمان كمتر شده است؛ ما بايد به يكونيم درصد ميرسيديم و تا آخر برنامه اين بودجه بايد به سه درصد برسد؛ نه فقط به يك و نيم درصد نرسيديم، بلكه از يك درصد هم پايينتر رفته است! يا مثلاً بنياد نخبگان كه من آن روز هم گفتم و اعتراض كردم؛ اين اعتراض به نظر من مهم است، بايد به اين برسيد. يا صندوق حمايت از پژوهشگران؛ اين صندوق حمايت از پژوهشگران و اين سبك كارها، با اصرار و تأكيد متوالىِ چند سالهى ما در دولتهاى قبلى به وجود آمده است؛ اينها را نبايد متوقف كرد؛ اينها كارهاى بسيار لازم و مهمى است. يا دفتر ارتباط علم و صنعت كه من در دورهى اين پانزده، شانزده سالِ اخير، با دو نفر از رؤساى محترم جمهور اين را در ميان گذاشتم و تأكيد و اصرار كردم؛ اما نشد. بايد اين دفتر را راه بيندازيد. اين كارهاى اساسىِ مهم، بين بخشى است؛ يعنى حتماً بايد وابستهى به دفتر رياست جمهورى باشد؛ نميتواند به وزارت علوم يا وزارت آموزش و پرورش يا بقيهى بخشها وابسته باشد. اين بايد حتماً زير نظر دستگاه رياست جمهورى باشد و آنجا اداره بشود.
در زمينهى مسايل سياسى هم كارهاى زيادى شده و بيان هم كردند؛ ما هم تأكيد و اصرار مىكنيم همين مسئلهى تحركت ديپلماسىِ جهتدار، برنامهدار، پخته، نافذ و اثرگذار باشد. ما هر چه در زمينهى ديپلماسى تحركمان بيشتر باشد، بهتر است. اين سفرهاى خارجى، ملاقاتهاى خوب و گفتگوهاى تلفنى، همهاش كارهاى لازم امروز ماست؛ هر چه حجم و كيفيت اينها را بالا ببريد، بهتر است. مسئلهى ديپلماسى مهم است؛ البته همينطور كه گفتيم، ديپلماسى بايد جهتدار باشد؛ بايد بدانيم چه ميخواهيم و دنبال چه هستيم. گاهى انسان با پنج، شش، ده تا كار متفرق به يك هدفى ميرسد كه ظاهراً هيچكدام از آن كارها، فى نفسه آن هدف را نشان نميدهند؛ اما مجموع آن كارها، آن هدف را نشان ميدهند. فرض كنيد فلان موقعيت منطقهاى يا فلان پيشرفت بينالمللى با پنج تا، شش تا، ده تا كار فراهم ميشود. و ديپلماسى را بايد به كار اقتصادى بينالمللى وصل كرد. يكى از ضعفهاى عمدهى ما، هم زمان دولت قبل، هم زمان دولت ماقبلِ قبل، همين بود كه دستگاههاى اقتصادىِ ما به دستگاه وزارت خارجهى ما متصل نبودند؛ يعنى آنها براى خودشان كار ميكردند؛ گاهى يك نفرى ميرفت از يك وزارتخانهاى، در يك كشورى يك قرارداد مهمِ قابل توجهى هم مىبست، آن وقت سفير ما در آن كشور اصلاً مطلع نميشد؛ خوب، اين خيلى عيب بزرگى است. نبايد بگذاريد اين كار در اين دولت اتفاق بيفتد.
به هر حال، خداوند متعال كمككار شماست. آنچه را كه ما داريم مشاهده و حس ميكنيم، همين است و اين را كاملاً نشان ميدهد. يك به يك، اين قدمها با حمايت و كمك الهى انجام ميگيرد و پيش ميرود. اوضاع بينالمللى، اوضاع منطقه و ضعف روزافزون دشمنِ معاندِ نظام جمهورى اسلامى - يعنى امريكا و صهيونيسم - اينها همه، چيزهايى است كه جزوِ امدادهاى الهى است؛ اينها را مغتنم بشماريم و از اين فرصت، هر چه ممكن است بيشتر استفاده كنيم. ما هم كه براى همهى شماها دعا ميكنيم؛ جزوِ دعاهاى هميشگى ما، دعاى به آقاى رئيسجمهور و شما و به مسئولان كشور است كه بتوانيد اين بار سنگينى را كه شانهتان را زيرش دادهايد، انشاءاللَّه به بهترين وجهى به منزل برسانيد و كشور و انقلاب را يك قدم پيش ببريد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان 25/ 6/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان
25/ 6/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
يكى از دلايلى كه من شيفتهى اين مجالس جوانان هستم، همين احساس آزادگى و براى جوانِ امروز، دليرى بيان عقيده است. اين، آن نكتهى بسيار جالب است؛ لذا من از اين برادر عزيز كه برخاستند و اين مطلب را بيان كردند، تشكر ميكنم.
البته ادارهى اين جلسه به صورتى كه با وضع من متناسب باشد، به آن شكلى كه شما ميگوييد، تقريباً عملى نيست. من اگر خودم ميخواستم تصميم بگيرم، همان كار را ميكردم؛ يعنى ميگفتم كه افراد بلند شوند، خودشان وقت بگيرند و حرف بزنند؛ منتها اين يك زمان گستردهاى لازم دارد و با وقت محدود من سازگار نيست. من نظرات جوانها، دانشجويان، دانشآموزان و نخبگان - همين كسانى كه اين جلسات را تشكيل ميدهند و نظائر اينها - را در خلال گزارشهاى متعدد از جاهاى مختلف مىبينم و از واقعيتها دور نيستم. البته از زبان خود شماها شنيدن، يك لطف بيشترى دارد؛ ليكن چون من محدوديتهايى دارم، از اين جهت، آن ممكن نيست. به هر حال، به همين مقدارى كه براى ما ممكن است، حالا اكتفا ميكنيم.
* * *
اولاً به همهتان خوشآمد عرض ميكنم و از يكايك جوانانى كه اينجا مطالبى را بيان كردند، تشكر ميكنم. آن چيزهايى هم كه گفتيد، همه ثبت شد؛ بعضى از اينها نكاتى است كه قابل توجه مسئولان محترمى است كه اينجا تشريف دارند - وزراى محترم، معاون محترم، رئيس جمهور و بقيهى مسئولان كه ديدم يادداشت هم ميكنند - و بايد مورد توجه قرار بدهند و دنبال كنند؛ بعضى شدنى است؛ بعضى هم ممكن است اشكالاتى بر آنها وارد باشد؛ به هر حال، بايد بررسى و توجه بشود. بعضى از حرفها چيزهايى است كه درست است و همين حالا مورد توجه است؛ مثلاً راجع به بنياد نخبگان - كه بعضى از دوستان صحبت كردند - خوشبختانه در اين اواخر مىبينيم كه اين بنياد، يك تحرك بهترى پيدا كرده است؛ در ضمن آن كسانى هم كه براى مسئوليت بنياد نخبگان - چه قبلاً و چه امروز - در نظر گرفتند، خودشان جزوِ نخبههايند؛ حالا منتها نخبههاى دورههاى قبل از شما. اينطور نيست كه كار نخبگان به كسانى سپرده شود كه خودشان معناى نخبه را نميدانند و حظى از نخبه بودن ندارند؛ اين نخواهد بود. انشاءاللَّه بهتر هم خواهد شد. من هم تأكيد كردهام، مجدداً تأكيد ميكنم و جاى مهمى است.
يا آن نكتهاى كه راجع به مركز تحقيقات پتروشيمى گفتند، حتماً اين را جنابعالى - جناب آقاى دكتر داوودى - بايد دنبال كنيد؛ چون وزير محترم نفت اينجا نيست. اين نكتهى بسيار مهمى است؛ اين همان چيزى است كه من روى آن تكيه ميكنم: «متصل شدن مراكز علم و تحقيق با مراكز استفادهكنندهى از علم و تحقيق»؛ اينها همديگر را زير نظر داشته باشند و از هم استفاده كنند. هم آنها ميتوانند تحقيق اينها را جهت بدهند، هم اينها ميتوانند فعاليت آنها را جهت بدهند. انشاءاللَّه اين را حتماً جنابعالى دنبال كنيد.
بعضى نكات را هم كه من از بيانات دوستان استفاده كردم، بد نيست به شما بگويم؛ توجه داشته باشيد. ببينيد اين حركتِ به سمت مهاجرت به خارج از كشور، اولاً همهى انواعش بد نيست، كه من بارها گفتهام، گريختن و فرار از جبهه نيست. فرار از جبهه بد است؛ كشور شما در حال يك تحرك، يك چالش عظيم و يك اقدام بزرگ براى جلو رفتن و پيش رفتن است؛ مثل يك جبههى جنگ. گريختن از اين جبهه بد است؛ اما آمدنِ كنار براى ياد گرفتن بيشتر و آماده شدن بيشتر، اين بد نيست. من همهى اين رفتنهاى به خارج را مردود نميدانم؛ بارها هم در جمع شماها و بقيهى جوانها گفتهام. چه عيب دارد بعضيها بيرون ميروند؟ خوب بروند. آن كسانى كه كشور را فراموش ميكنند، مصالح كشور و مصالح ملت خودشان - يعنى خانوادهى خودشان - را پشت گوش مىاندازند و فقط براى پر كردن جيب خودشان راه مىافتند و بيرون ميروند، البته اينها از نظر عقل محكومند؛ نه محكوم قضايى، هيچ قانونى وجود ندارد كه اين كار را محكوم كند؛ اما وجدان و عقل بشرى و وجدان ملى، يك چنين عملى را محكوم ميكند. اينها هم اينطور نيست كه نخبهها باشند؛ نه، ممكن است در بين آنها چهار تا نخبه هم باشند، چهل تا غير نخبه هم هستند. تصور نشود حالا اينهايى كه پا ميشوند و بيرون ميروند، همه نخبههاى ما هستند كه يكىيكى بيرون ميروند؛ نه، پا ميشوند ميروند و دچار مشكلات هم ميشوند - شما هم توجه داشته باشيد، ما در اين زمينه اطلاعات زيادى داريم - كسانى كه ميروند، غالباً با يك استقبال خوب و قدردانىاى مواجه نميشوند. اگر حقيقتاً هم نخبه باشند، آن مراكز، اينها را در حد توانشان مىفشرند، استفادهى خودشان را ميكنند و بعد پرتاب ميكنند دور؛ و هيچ تعهدى نسبت به آنها ندارند. هدف بايد اين باشد كه انسان براى كشور خودش، براى مردم خودش، براى خانوادهى خودش، براى آن سرزمينى كه او را در خود نشانده؛ بارور كرده و ثمربخش كرده، براى نسل فعلى و نسلهاى آينده مفيد واقع شود. هدف بايد اين باشد. اين هدف هر طور كه فراهم شود، ايرادى ندارد.
يك نكتهى ديگر در زمينهى مسئلهى «استقلال فرهنگى» است كه بعضى از دوستان اشاره كردند. اين استقلال فرهنگى در كشور شروع شده است. از اواسط دوران قاجار، يك فريفتگى و بيگانهزدگى در ما پيدا شد؛ البته عوامل طبيعىاى هم داشت و اين عوامل روزبهروز شدت پيدا كرد؛ در دوران حكومت پهلوى به اوج رسيد و بر اساس آنها، پايههاى فرهنگى بسيار خطرناكى را در كشور پايهگذارى كردند: مثل اينكه ايرانى «نميتواند»، ايرانى عُرضهى حضور در ميدانهاى علم و فرهنگ را ندارد؛ و نگاه منفى نسبت به همهى گذشتهى فرهنگى و مواريث ارزشمند تاريخى و علمى ما؛ اينها چيزهايى بود كه در اين كشور اتفاق افتاد. شماها آن دوران را نديديد. ما كه در آن دوران بزرگ شديم، بنده كه با اكثر شماها شايد در حدود نيم قرن اختلاف سنى دارم، آن دورانها را درك كرديم و ديديم كه چه بود. حقيقتاً فرهنگى كه ترويج ميشد، فرهنگ «نميتوانيم» بود؛ فرهنگ ترجيح مطلقِ هر چيز غربى بر هر چيز ايرانى بود؛ اينطورى بود. در زمينهى افتخارات ايرانى، دقيقاً بر روى چيزهايى تكيه ميشد كه غرب آنها را به دلايلى ميخواست - با دلايل استعمارى و قدرتطلبانه - كه طراحان سياستمدار غرب، آنها را طراحى كرده بودند؛ برخى نقاط را در كشور ما برجسته ميكردند؛ همين نقاط مورد توجه دستگاههاى ادارهكنندهى كشور قرار ميگرفت ولاغير. سالهاى متمادى گذشته اينطور بود.
انقلاب، همهى وجدانهاى اين مردم را تكان داد، ماها را بيدار كرد، متوجه هويت خودمان كرد، تواناييهاى خودمان را به ما نشان داد و «ما ميتوانيم» را شعار ما قرار داد. ما هم وارد شديم و تجربه كرديم؛ ديديم بله، ميتوانيم. لذا امروز استقلال فرهنگى در اين كشور، روزبهروز در حال پيشرفت است و خودباورى فرهنگى بيشتر ميشود. اصرار ما هم همين است كه اين كار بشود و شما جوانها به اين توجه كنيد و هر حركتى را كه مشاهده مىكنيد با اين روحيهى استغناى فرهنگى و استقلال فرهنگى معارضه دارد، با چشم بدبينى به آن نگاه كنيد و بدانيد كه هدايت شده است.
يك نكتهى ديگر مربوط به روند رشد علمى كشور است؛ كه بعضى از دوستان گفتند اين روند كُند است. من ميخواهم بگويم نه، اتفاقاً روند رشد از جهت شتابان بودن، جزوِ شتابندهترين روندهاى رشد علمى در دنياست. اين با محاسبهى علمى معلوم شده است؛ يعنى ما از لحاظ روند رشد علمى و فناورى در كشور، جزو شتابندهترينها در سطح دنيا هستيم. منتها چون فاصله خيلى زياد بوده، اين شتاب، الان نتايجش را بهروشنى نشان نميدهد. چنانچه همين شتاب و آهنگ حركت را بتوانيم به توفيق الهى ده، پانزده سال حفظ كنيم و پيش برويم، آن وقت كاملاً خودش را نشان خواهد داد. من البته مثالهاى زيادى براى اين دارم. بعضى از مثالها ممكن است براى شما محسوس نباشد؛ چون آنچه را كه ممكن است من به عنوان آمار ذكر كنم، شما از آن اطلاعى نداريد، لذا محسوس نيست. اما حالا همين چيزهايى كه محسوس است و مشاهده ميشود، مثل همين تحقيقات مربوط به انرژى هستهاى ؛ اين، به دست آمده از آن نقطهاى است كه ما حركتمان را از آن نقطه شروع كرديم. فاصلهاش، يك فاصلهى دهشتآور است؛ ولى اين كار انجام گرفت. در بحث مسايل زيستشناسى، همين مسئلهى سلولهاى بنيادى و در بحث توليدات نظامى، تحقيقات گوناگونى كه در اين زمينه انجام گرفته، همين مسئله است كه عرض كردم. چون شما از آنچه كه اتفاق افتاده، اطلاعى نداريد، جزء معلومات عمومى و اطلاعات عمومى نيست، لذا بيان آن براى شما خيلى محسوس نخواهد بود. اين را بارها گفتهام، ما در اين كشور در قبل از انقلاب، آن جنگندههايى كه عمدتاً از امريكا خريدارى ميشد، وقتى يك بخشى از آنها خراب ميشد و احتياج به تعمير داشت يا مدت آن قطعه تمام ميشد - شايد هنوز هم امكان كار كردن داشت، منتها زمان معين ميكردند كه بايد تغيير كند - اجازه نميدادند كه اين قطعهى مركب - قطعهى مركب خودش متشكل از بيست، سى يا پنجاه قطعه است - باز بشود و آن قطعات ريز ديده شود؛ يعنى صنعتگران و همافران و افسران فنى ما كه در نيروى هوايى بودند، اجازهى اين كار را نداشتند. يكى، دو مرتبه اين كار را كردند، آن همافر و افسر ذيربط را از طرف دادگاه نظامى رژيم محاكمه كردند كه شما به چه مجوّزى مثلاً اين بخش از هواپيماى اف چهارده يا اف چهار را باز كرديد؟ بايد همان قطعه را سربسته و دربسته تحويل مستشار امريكايى ميدادند، او اين را سوار هواپيما ميكرد و به امريكا ميبرد و قطعهى جايگزينش را ميآورد؛ يعنى اجازهى اطلاع از اين را هم كه اين قطعه از چند جزء تشكيل شده و كجايش خراب شده، نميدادند.
حالا ما از آنجا به اينجا رسيديم كه جنگندهى ايرانى در آسمان پرواز كرد! همهتان اين را در تلويزيون ديديد. البته اين در واقع نسل چندم است. اولين هواپيماى جنگنده كه ساخت ايرانى بود، در حدود هشت، نه سال قبل از اين در يك مانور نظامى - به پرواز درآمد كه بنده آنجا خودم شاهد و ناظر بودم - بعد اين تقويت و تكميل شد؛ حالا اين درآمده است؛ يعنى ميتوانند اين را به توليد انبوه برسانند؛ يعنى اگر براى كشور صرفهى اقتصادى داشته باشد، قابل اين هست كه به توليد انبوه برسد. اين فاصلهها، فاصلههاى دهشتآور است؛ يعنى فاصلهها بسيار فاصلههاى عميقى است كه در اين مدت به بركت پيگيرى و كوشش، طى شده است. بنابراين شتاب خوب است ؛ منتها اين شتاب بايستى حفظ شود. اين چيزى كه شما جوانهاى آگاه و هوشمند و مستعد بايد بدانيد، اين است كه اين شتاب را بايستى همچنان حفظ كرد. مسئولان هم البته به اين مسأله اهتمام دارند و بنا هم بر همين است كه اين چيزها دنبال شود. اگر در يك گوشهاى اختلالى هم در كيفيت پيشرفت كار هست، اينها اختلالهاى جزئى است و برطرف خواهد شد. ما منكر وجود عيوب نيستيم؛ منتها منكر اين هستيم كه اين عيوب ما را نااميد كند؛ اين را نميگذاريم؛ يعنى بنده خودم و مسئولانى كه مسئولان اين بخشها هستند، با همهى وجود با نااميدى مبارزه ميكنيم. براى اينكه مهمترين مانع پيشرفت يك شخص و يك ملت، نااميدى و تاريك ديدن افق است؛ نه، افق روشن است و مىتوان جلو رفت.
من چند نكته را قبل از بيانات شما مطرح كردم. البته در مورد اين بياناتى كه گفتيد، باز نكات ديگرى هم هست كه حالا من بعضى از آنها را يادداشت كردهام. ديگر فرصت بيان آنها نيست. حالا يك نكتهاش را اشاره كنم. يكى از اين دخترخانمها گله كردند از اينكه جايگاه فارغالتحصيلان علومانسانى، مثلاً يك جايگاه مشخص يا برجستهاى نيست. اين طورى نيست؛ من به شما بگويم، اگر شماها انشاءاللَّه زبده شويد و در همين علوم انسانى، مثلاً تاريخ، جامعهشناسى و روانشناسىاى كه خودتان گفتيد، پيشرفت كنيد، حقيقتاً بدانيد ارزش شما در جامعه و در سطح بينالمللى، از يك پزشك پيشرفته يقيناً كمتر نيست؛ بلكه بيشتر هم هست. شما الان نگاه كنيد، ببينيد در اين چهرههاى علمى معروف دنيا چند تا پزشك هستند، چند تا جامعهشناس يا مورخ وجود دارند. مىبينيد كه تعداد و برجستگى اين دومى بيشتر است. منتها بايد كار كنيد تا پيش برويد. به اين مقدارى كه الان شماها رسيدهايد، مطلقاً قانع نباشيد. به نام نخبه و استعداد درخشان هم قانع نباشيد. شما با انتخابِ به عنوان نخبه، چه مثلاً با پذيرش در كنكور يا مدال آوردن در فلان المپياد يا فلان جشنواره، وارد يك جادهاى شدهايد. وضع فعلى شما اين است. شما وارد اين جاده شدهايد. چنانچه از حركت باز بمانيد، همين اول جاده ماندهايد و مثل اين است كه وارد نشده باشيد. اهميت كار شما اين است كه اين جاده را با هر چه سرعت بيشتر طى كنيد، پيش برويد و خسته نشويد تا انشاءاللَّه به آنجايى برسيد كه شايستهى شماهاست.
من يك نكتهاى را عرض بكنم. اولاً هدف از اين جلسه، حل اين مشكلات نيست. اين مشكلات بايد حل بشود، بلاشك. ليكن اين جلسهى ما، يك هدفِ بالاترى دارد؛ من بارها هم اين را گفتهام. اين جلسه عمدتاً يك جلسهى نمادين است. اين جلسه اولاً، نشاندهندهى تكريم نظام جمهورى اسلامى به علم، ثانياً، به تحصيل كنندهى علم و ثالثاً، به اهميت علم در پيشرفت كشور است؛ نماد اينهاست. كارهاى نمادين هيچ منافات با اين ندارد كه در واقعيت خود هم يك حركتى در آن وجود داشته باشد؛ اما بيشترين تكيه روى نمادين است؛ مثل شعائر اسلامى؛ شعائر اينطورى است. شعائر اسلامى جنبهى نمادين دارد. خودش هم يك حركت است؛ اما بيشترين تأثيرى كه مورد توجه است، آن تأثير نمادين است. مثلاً: «انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه»؛ صفا و مروه در حج؛ بيشتر اعمال حج از همين قبيل است. اينها اعمال نمادين است. دو نقطه را با يك فاصلهاى معين كردهاند، ميگويند بايستى بين اين دو نقطه را مرتباً طى كنيد و در حركت باشيد. در يك بخشى از اين دو نقطه، اين حركت، بايد حالت دويدن به خودش بگيرد؛ اين نماد است. نماد يك حركت دائمى براى مسلمان است. يا طواف؛ بر گرد يك محور، يك حركت تمامنشدنى است؛ حركت طواف تمامنشدنى است. شما حركت طوافتان تمام ميشود، نفر بعدى شروع ميكند. شما كعبه را هيچوقت خالى از اين دايرهى حركتكنندهى مردم مشاهده نميكنيد. اينها «شعائراللَّه» است؛ يعنى جنبهى نمادين دارد. اين درس را به جامعهى انسانى ميدهد. كارهاى نمادين اين است. ما ميخواهيم در اين كشور، معلوم باشد كه تحصيل علم و خود علم و تأثير آن در آيندهى كشور، يك نقطهى برجسته و اساسى براى نظام جمهورى اسلامى است. در حقيقت اين نقطهى اساسى و برجستهاى در ذهن ملت ايران و براى اين ملت است. ما از اين ناحيه ضربه خوردهايم؛ از ناحيهى عقبماندگى در علم ضربه خوردهايم. يك روزى يك حركت علمىاى در دنيا به وجود آمد - حركتهاى علمى هميشه در دنيا حكم ظرفهاى مرتبط را دارد و به همديگر وصل ميشوند. ملت و جامعهى ما از علم يكديگر استفاده ميكنند - يك روزى مركز پيدايش علم دنيا اسلام بود؛ بدون اينكه دنياى اسلام با داشتن ابزار علم، برود مثلاً اروپا، افريقا يا هر نقطهى ديگرى را استعمار بكند. اين علم گسترش پيدا كرد، به همه جا رسيد و همه از آن استفاده كردند و بهرهمند شدند. اما در اين برههى اخير - يعنى بعد از رنسانس به اين طرف كه علم به دست يك مجموعهى اروپايى و غربى افتاد - از علم استفادهى معمولى و طبيعى نشد. علم در دست آنها ابزارى براى تسلط شد؛ سلطهى بر كشورها، و بتدريج مسئلهى استعمار پيش آمد. دويست، سيصد سال شرق، يعنى اغلب مناطق آسيا و اروپا، زير چكمهى استعمار له شد و غربيها از علم، نه فقط براى سلطهى سياسى و استعمارى، كه براى فشردن ملتها و گرفتن شيرهى آنها و امكانات و ثروتهايشان استفاده كردند. همچنان كه براى تحميل فرهنگ خودشان بر ملتهاى عقبافتادهى از لحاظ علمى هم استفاده كردند و اين آخرى - يعنى تحميل فرهنگ - موجب شد كه آنها در پيشرفت علمى مطلقاً سهمى پيدا نكنند و به آنها اجازه داده نشود، و تشويق كه نميشوند هيچ، بلكه موانعى هم جلوِ آنها گذاشته شود. اين وضعى بوده كه پيش آمده است.
خوب، ما اين عقبافتادگى تاريخى را بايد جبران كنيم؛ يعنى ما ضربه را از بىعلمى خوردهايم. اگر امروز دنياى اسلام از لحاظ اقتصادى عقب است، از لحاظ فرهنگى يا سياسى عقبمانده است، اين به خاطر آن است كه رقيب، يعنى دنياى غرب، مجهز به سلاح علم است. از سلاح علم براى غلبهى در ميدانهاى سياست، اقتصاد و فرهنگ استفاده ميكند.
ما بايد اين سلاح را به دست آوريم. بايد بتوانيم مسلح به علم شويم تا تهديد رقيب - يا رقيب يا دشمن، حالا همهشان يك جور نيستند - نتواند آنطورى كه تاكنون كارآمد بوده است، كارآمد باشد. ما بايد اين را داشته باشيم. اين يك هدف راهبردى بسيار بلند ملت و بسيار مهم و حياتى است. علم را بايد به دست آورد. البته اين را ميدانيم كه علم به تنهايى كافى نيست. علم بايد با اخلاق و ايمان همراه شود تا ما به همان چالهاى نيفتيم كه غرب در آن افتاد؛ يعنى علم براى آن وسيلهى ظلم شد، وسيلهى انحراف اخلاقى شد و وسيلهى گسترش فرهنگهاى گمراهكننده و هلاككننده شد. ما بايد دچار آن نشويم. آن به جاى خود محفوظ، اما حالا نقطهى اساسى اين است كه علم براى ما يك امر حياتى است.
بنابراين ما در اين جلسه خواستيم از علم، علمآموزى و كسانى كه در ميدان علمآموزى يك برجستگى از خودشان نشان دادهاند، تجليل كنيم. اين جلسه، نماد تجليل از اين چند خصوصيت است.
من در سرنوشت و تاريخ ملتها يك قدرى مطالعه ميكنم - نه فقط در گذشته، در زمان خود ما هم همينطور است - مىبينم كه دو عنصر از مهمترين عناصر تأثيرگذار در پيشرفتهاى ملى براى كشورها، عبارت است از: يكى «خطرپذيرى» و يكى هم «كار سخت و پيگير و پشتكار» است. من ميخواهم امروز اين دو خصوصيت را به شماها توصيه كنم.
خطرپذيرى؛ نقطهى مقابل آن، ترس است. ترس از چه؟ ترس از عدم موفقيت؛ وارد نشويم كه مبادا موفق نشويم؛ حركت نكنيم كه مبادا نرسيم؛ اقدام نكنيم كه مبادا مورد قبول قرار نگيرد؛ اقدام نكنيم كه مبادا براى ما مشكلات ايجاد كند. اينها همهاش نقطهى مقابل خطرپذيرى است. يكى از خصوصيات خوب غربيها - كه ما خصوصيات بد و خوب، هر دو را در كنار هم مىبينيم و انكار نميكنيم - خطرپذيرى است. غربيها اين خصوصيت مثبت را و به تبع آنها امريكاييها - كه فرهنگ اروپاييها را اولبار گرفتند - خطرپذيرند. خطرپذيرى ميتواند جامعه را موفق كند. شما جوانها بايد آماده باشيد؛ ترس از اينكه شايد نشود، اين خيلى چيز بدى است. گاهى اوقات تصورات انسان، يك آيندهاى را براى انسان تصوير ميكند كه بكلى او را مأيوس ميكند؛ اين به نظر من، يكى از ايرادهاست. حالا اگر وارد دانشگاه شديم، اگر درس خوانديم، اگر اين تحقيق را كرديم، اگر وارد رشتهى تحقيق و پژوهش شديم، آيا قبول ميشود؟ آيا دست ما را به جايى بند ميكنند؟ آيا نميكنند؟ بايد وارد شويد! به قول شاعر عرب ميگويد: «شر من الشر خوف منه عن يقعى»؛ از بلا بدتر، ترس از بلاست، ترس از فرود آمدن بلاست؛ اين از خود بلا سختتر است. نبادا نشود؛ خوب به اين «نبادا» نبايد اعتنا كرد. وارد شويد، خواهيد ديد كه ميشود. در همهى ميدانهاى مادى و معنوى كه انسان موفقيتى مشاهده ميكند، اين جرئت و گستاخى و نترسيدن از احتمال موفق نشدن، عامل بسيار مهمى است كه ما را پيش ميبرد.
يكى هم مسئلهى «كار سخت» نقطهى مقابل تنبلى است. نگذاريد تنبلى و راحتطلبى و تن دادن به زندگىِ دور از مشكل، شما را وسوسه كند. اگر اين حالت تنبلى وجود داشت، هيچكدام از اين كشفيات مهم علمى به وجود نميآمد. شرح حال اين كاشفان و مخترعان بزرگ را ببينيد، چطور خواب را بر خودشان حرام كردند، سختيها را براى خودشان هموار كردند، با مشكلات ساختند و رفتند تا به آن نقطهى اساسى رسيدند. البته اين موفقيتها در بسيارى از موارد - شايد بتوان گفت در اغلب موارد - در نهايت هم برايشان فايده داشته؛ فايدهى مادى و زندگى و عنوان و پول و اين چيزها را هم داشته است. ليكن اينها از اول هدفشان اين چيزها نبوده است؛ ميخواستند بروند تا عمق يك مسئله و يك كار را به دست آورند و به آنجا برسند. اين را به عنوان يك توصيهى قطعى عرض ميكنم.
يك نكتهى ديگرى كه به شما عرض ميكنم، اين است كه (همين نكتهاى كه اشاره شد) علم با دين و اخلاق هست كه براى بشريت مفيد خواهد بود. اين را به طور قاطع بدانيد، علم هر چه هم پيشرفت كند، اگر از اخلاق و دين فاصله بگيرد، به حال بشريت مفيد نخواهد بود. آن كسانى كه ميگويند ما دانش را براى ارتقاء بشريت ميخواهيم، بايد به اين نكته توجه كنند. حالا مثالهاى واضحى كه همه شنيديد، من نميخواهم اينها را تكرار كنم كه حالا كسانى كه مثلاً در علم شيمى پيشرفت كردهاند، به بمبهاى شيميايى و وسايل كشتار جمعى رسيدند؛ كسانى كه در علوم هستهاى پيشرفت كردند، به بمب اتمى و كشتار فاجعهآميز ملتها رسيدند؛ اينها حالا مثالهاى واضحى است. شما در ملتها نگاه كنيد. يك ملت پيشرفتهى از لحاظ علمى را كه در دنيا در اوج پيشرفت علمى قرار دارد، در نظر بگيريد، ببينيد آيا مردم اين كشور حقيقتاً به سعادت رسيدهاند؟ آيا در آن كشور عدالت وجود دارد؟ آيا در آن كشور فقر و تبعيض و بىعدالتى از بين رفته است؟ آيا آنچنان كه ادعا ميكنند، مردم با آرامش و دور از خشونت و تجاوز و تعدى زندگى ميكنند؟ با اينكه علم در آنجا هست، اين واقعيات هم در آنجا هست! آيا بر زندگى خانوادهها، يك حس اعتماد و آرامشى حكمفرماست؟ فرزندان در آغوش پدر و مادرها با عواطفِ خوب تربيت ميشوند؟ قتل و ترور و جنايت و اينها در آنجا نيست؟ مىبينيد درست به عكس است. امروز بيشترين ناامنى در آن كشورى است كه از لحاظ علمى، بالاترين رتبه را دارد؛ يعنى امريكا. هيچ كشورى در دنيا به ناامنى امريكا نيست؛ نه در اروپا، نه در آسيا. بيشترين ناآرامى روانى در آنجاست. بيشترين قتل و خشونت از ناحيهى شهروندان نسبت به يكديگر در آنجاست. بيشترين تبعيض و فاصلهى طبقاتى در آنجاست. ثروتهايى به بلندى كوه هيماليا و فقرهاى غير قابل توصيف - يعنى مردن از گرسنگىِ به معناى واقعى - در آنجاست. فاصلهها اين است. مهمترين آرمانهاى بشرى كه از اول تاريخ تا حالا با تغييرات زمانه، تغيير نكرده، اينهاست. آرمان مهم بشر «عدالت» و «امنيت» است؛ «آسان زندگى كردن در كنار ديگران» است - بهشت آنجاست كازارى نباشد - «آزارنديدن از ديگران» است؛ احساس آرامش كردن در روان است؛ راحت بودن در خانواده است؛ لذت بردن از زندگى خانوادگى و از ديدن فرزندان است؛ از بودن در آغوش پدر و مادر است؛ اينها اساسىترين نيازهاى بشر است؛ اينها چيزهايى است كه بشر از اول تا امروز ميخواسته؛ ديروز هم مىخواسته و امروز هم مىخواسته است. اين چيزها در آن جامعهاى كه از لحاظ علمى پيشرفتهترين است، مطلقاً وجود ندارد. پس ببينيد وقتى كه علم با ايمان و اخلاق همراه پيش نرفتند، دوشبهدوش پيش نرفتند، نتيجه اين ميشود. عالِم اگر متدين باشد، از علم او جامعه بهرهى حقيقى ميگيرد. دين جلوِ پيشرفت علم را نميگيرد؛ بلكه حتّى به پيشرفت علم، كمك هم ميكند. اما جلوِ تعدى علم و تخطى از حدود انسانيت را كه ممكن است علم به آن دچار شود، ميگيرد.
لذا من توصيهام به جوانها اين است: شما، همان قدرى كه براى علم كار ميكنيد، براى دل و معنويت خودتان هم كار كنيد. ميدان معنويت به روى شما باز است. علم و معنويت با هم هيچ منافاتى ندارند. كار كردن در يك كارگاه علمى، كارگاه آموزشى، مركز تحقيقات، فلان كلاس درس و فلان دانشگاه، هيچ منافاتى با اين ندارد كه انسان نمازش را اول وقت، با توجه و با احساس حضور در مقابل خداوند بجا آورد. اين، دل شما را شستشو ميدهد. شماها جوانيد و دلهاى شما نورانى است؛ حتّى كسانى هم كه تا حالا خيلى با مسائل مذهبى سر كار نداشتهاند، دلهايشان به خاطر جوانى پاك و صاف است؛ يعنى دل شما از دل افرادى در سنين من، وضعش خيلى بهتر است و آمادگىتان زياد است. مثل آينههاى شفاف، نور لطف و توجه الهى را زود ميگيرد و منعكس هم ميكند؛ يعنى شما وقتى كه از لحاظ دينى خوب بوديد، از لحاظ روحى پاكيزه و پاكدامن بوديد، عفيف بوديد، متذكر بوديد، حضور خودتان را در برابر پروردگار حقيقتاً حس كرديد، وقتى اينطورى باشيد، وجود شماها - در هر نقطهاى باشيد؛ چه دانشگاه، چه محل كار، چه خانه و چه خانواده و فاميل - تأثير نورانى خواهد داشت؛ يعنى وقتى شما خوب باشيد و نورانى باشيد، به ديگران هم نور ميدهيد. اين را قدر بدانيد و از دست ندهيد. اين خطاب به شما چند ده نفرى كه اينجا هستيد، نيست؛ اين خطاب به همهى جوانهاست و بخصوص جوانهايى كه دارند در كار علم حركت ميكنند. و خوشبختانه امروز به ميزان زيادى همين هم هست.
يكى از شما دوستان گفتيد كه نسل كنونى كشور و ملت ما، از نسل اولِ انقلاب كمتر نيستند، اين حرف من است؛ بنده هم همين عقيده را دارم و بارها هم گفتهام و به اين معتقدم. شما جوانهاى نسل امروز، در بخشهاى مختلف نشان داديد كه يك قدم جلوتر رفتهايد؛ يعنى نسل جوان ما يك قدم به جلو حركت كرده است؛ منتها كورهى جنگ تحميلى و دفاع مقدس و آن حال و هواى عجيب، يك تأثيرات طبيعىاى دارد. اگر آن وضعيت، امروز هم پيش ميآمد، آن وقت معلوم ميشد كه جوانهاى ما چقدر در زمينههاى معنوى پيش رفتهاند. و ما امروز داريم اين را مشاهده ميكنيم؛ هم در دانشگاهها و هم در بيرون دانشگاهها. بنابراين علم را بايد با دين و اخلاق توأم كرد. اين خطاب به اشخاص شماها بود.
از فرصت ماه رمضان استفاده كنيد؛ روزه را خوب بگيريد؛ جوانها روزه كه ميگيرند، منتها خوب روزه بگيريد. خوب روزه گرفتن به اين است كه در حالى كه دهان شما از لحاظ خوردنى و آشاميدنى روزه است، دلتان را هم در زمينهى هوسها، چشم خودتان را هم در زمينهى آنچه كه با چشم از هوسها دنبال ميشود و بقيهى اعضا و جوارح را روزه نگه داريد. احساس كنيد كه در اين ماه - يعنى ماه رمضان - با اين حال روزه داريد به خداى متعال نزديكتر ميشويد و دلتان نورانيتر ميشود.
من مطالب ديگرى را هم يادداشت كردهام كه فرصت نميشود. چون يكى از خود شما جوانها گفتيد و من هم يادداشت كرده بودم، فقط اين جمله را هم بگويم: شما جوانها خودتان بايد احساس كنيد نقشآفرينيد؛ منتظر اين نباشيد كه حالا در جاهاى ديگر اتفاق خاصى بيفتد. بله، دستگاههاى دولتى وظايفى دارند، بنياد نخبگان وظايفى دارد و بايد انجام بدهند و انشاءاللَّه انجام هم مىدهند و بتدريج بهتر هم خواهد شد؛ اما آنى كه محور مسئوليت است، آن را شما «خودتان» بدانيد. خودتان احساس كنيد كه مسئوليد و احساس كنيد كه نقش داريد. اين كه آيا در آينده به ما نقشى خواهند داد يا نه؟ اين را فعلاً شما كنار بگذاريد و ببينيد امروز در دوران دانشجويى و دوران تحصيل و كسب كمال، چه نقشى به عهدهى شماست، آن نقش را ايفا كنيد؛ و آن، خوب درس خواندن، خوب كار كردن، جدى حركت كردن، شتاب اين حركت را مطلقاً كاهش ندادن و در كنار تحصيل علم به تحصيل دين و تقوا و تزكيهى نفس هم پرداختن است.
انشاءاللَّه كه خداوند همهتان را موفق و مؤيد بدارد و انشاءاللَّه روزبهروز درهاى سعادت را به روى شماها باز كند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خبرگان منتخب ملت 9/ 6/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خبرگان منتخب ملت
9/ 6/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى آقايان محترم خوشآمد عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنم كه اين زحمات و تلاشها را به عين قبول مورد نظر قرار دهد و همه را مشمول توفيق و رحمت و بركات خود قرار دهد.
شعبانيات مباركه را تبريك عرض ميكنيم؛ چه خود ايام شعبان، چه اعياد شعبان؛ بخصوص اين مواليدى كه بر آنها مرور كرديم و ميلاد حضرت بقيةاللَّهالاعظم (ارواحنافداه) كه در پيش داريم و خداوند متعال توفيق دهد بتوانيم به بركت اين وجودات مقدس و مبارك، خودمان را هر چه بيشتر به صراط مستقيم الهى نزديك كنيم.
لازم ميدانم از مجلس كنونىِ خبرگان تشكر كنم كه علىالظاهر آخرين اجلاسيهى خودش را برگزار كرد و در طول مدت مسئوليت، كارهاى باارزشى را انجام داد؛ اولاً اجلاسهاى متعدد و مضاعف - تقريباً دو برابرِ دورهى قبلى - طرح و توجه به مسائل مهم در اين اجلاسيهها و كارهاى جانبىاى كه انجام گرفته است، كه لازم است افكار عمومى در جريان اين تحركات و اين اقدامات قرار بگيرد. مثلاً در دبيرخانه كارهاى خوبى انجام گرفته؛ مانند مجلهى حكومت اسلامى كه شمارههاى متعدد منتشر شده، كه شامل مباحث خوب و تحقيقى است؛ مركز تحقيقاتى راهاندازى شده است كه مسائلى در آنجا مطرح ميشود و مورد پژوهش قرار مىگيرد؛ نشستهاى علمى - تخصصىاى پيرامون مسائل مرتبط با خبرگان گذاشتهاند؛ برنامههاى علمىاى در مسئلهى ولايت فقيه و مسائل مربوط به رهبرى با همكارى صدا و سيما توليد و پخش شده و در اختيار مردم قرار گرفته است. اينها كارهاى باارزشى است كه انجام گرفته. بيانيههاى مجلس خبرگان در هر دوره - كه در همين اجلاس هم من بيانيه را ديدم - بسيار متين و شامل مباحث مهم و نشاندهندهى گرايش و جهتگيرىِ مجموعهى زبدگان علمى و سياسى كشور در زمينهى مسائل اصولى انقلاب و نظام است. ما بايد از يكايك آقايان تشكر كنيم.
آنچه كه من امروز عرض ميكنم، مسئلهى جايگاه مجلس خبرگان است. مجلس خبرگان در حقيقت يك پشتوانهى عظيمى براى نظام است؛ مثل صندوق ذخيرهى ارزىِ معنوىِ نظام. يك پشتوانه و يك ذخيرهى معنوى است كه بايد حاضر باشد، آماده باشد، پابهكار باشد و بهروز باشد براى هنگام لازم و مورد نياز؛ همچنان كه كشورها نيروهاى مسلحشان را آماده نگه ميدارند، سالهاى متمادى در پادگانهايشان هستند و عملاً كارى انجام نميدهند؛ ليكن براى لحظهى مورد نياز بهروز و آماده نگه ميدارند. مسئلهى مجلس خبرگان، يك چنين چيزى است. اگر اين مجلس نباشد، در آن ساعت فقدان و خلأ رهبرى، هيچ دست و انگشتى گرهگشاى مشكلى كه پيش خواهد آمد، نخواهد بود. اين، آن مجلسى است كه كار آن در لحظهى بحران و در لحظهى لزوم گرهگشايى اساسى است. اين مجلس بايد هميشه باشد، هميشه آمادهى به كار باشد، متوجه اوضاع باشد، مسائل جارى، مهم و اساسى كشور را دائماً مورد سنجش قرار دهد و براى آن لحظهاى كه نياز هست، آن كار اصلى خودش را - كه انتخاب رهبرى است - انجام دهد. اين، اهميت مجلس خبرگان را نشان ميدهد. در لحظهى بحران، نقشآفرينى منحصر به اين مجلس است.
و انسان مىبيند كه اين سازوكارى هم كه قانون اساسى براى تشكيل مجلس خبرگان فراهم كرده است، عاقلانهترين و متينترين سازوكار است. والّا اگر قرار بود در لحظهى نياز، آن وقتى كه بايد از سوى مردم رهبر انتخاب شود يا از سوى گروه خاصى انجام بگيرد - كه سابقه نداشت - براى آن گروه قطعاً مشكلات و معضلاتى پيش ميآمد كه قابل حل نبود. قانون اساسى، مردم را به شكل انتخابات خبرگان، به طور كامل در متن قضيه وارد كرده است؛ مردم انتخاب ميكنند، اين ذخيرهى معنوى را براى كشور ايجاد ميكنند و اين ذخيرهى معنوى در هنگام لزوم، كارى را كه بايد انجام بدهد، انجام ميدهد. اين كار اصلى است و اهميت مجلس خبرگان را از اينجا ميتوان فهميد.
خوب، آنچه كه بر اين معنا مترتب است، الزاماتى است كه اين جايگاه و نقش مهم، با خود همراه مىآورد. اين طبيعى است، هر چه كار مهمتر و نقش اساسىتر و محوريتر باشد، طبعاً الزامات هشداردهندهترى در كنار آن وجود خواهد داشت.
اولين چيزى كه جزوِ الزامات اين جايگاه به حساب ميآيد، اين است كه ما مجلس خبرگان را در وضعى قرار دهيم كه براى مردم اطمينانبخش و مورد قبول و اعتماد آنها باشد. هر گونه حركتى كه به تضعيف جايگاه مجلس خبرگان بينجامد، نقطهى مقابل اين رويكرد است. مجلس خبرگان را نبايد تضعيف كرد. مردم وارد ميدان ميشوند، فكر ميكنند، مطالعه ميكنند، مشورت ميكنند و رأى ميدهند و اين مجلس تشكيل ميشود؛ پس مجلسى است كه خود مردم آن را تشكيل دادهاند، كما اينكه همين مجلسى كه شما آقايان محترم در اين دوره نماينده هستيد، در هشت سال پيش از اين كه بنا بود انتخابات آن انجام بگيرد، تبليغاتى براى عدم شركت مردم در اين انتخابات از ماوراى مرزهاى ما شروع شد؛ يعنى رسانههاى بيگانه از مدتى قبل از انتخابات، يك برنامهى طولانىاى را شروع كردند تا مردم را نسبت به انتخابات خبرگان دلسرد كنند، آن را كماهميت و بىفايده جلوه بدهند و مانع از حضور مردم بشوند. مثل هميشه آن حرفها يك پژواكهايى هم در داخل داشت و متأسفانه در داخل هم كسانى دنبالهى همان صداها را گرفتند تا اينكه مردم را از پاى صندوقهاى رأى دور كنند و نگذارند. از چند ماه قبل از انتخابات خبرگان، اين كار انجام گرفت. خوب، مردم علىرغم همهى اينها آمدند، هجده ميليون - كه يك رقم بسيار بالايى است - در يك چنين انتخاباتى وارد شدند، رأى دادند و بحمداللَّه اين مجلس تشكيل شد.
مردم اعتماد ميكنند؛ نبايد اين اعتماد آنان به هيچ كيفيتى خدشهدار شود؛ چه در تبليغات گوناگونى كه مربوط به اين مجلس است - كه حالا اينطور چيزها را در پيش خواهيم داشت - و چه در اظهارات گوناگون با انگيزههاى سياسى يا غيرسياسى. چيزى كه مردم را نسبت به اين مجلس مهم و مؤثر و اجتنابناپذير مردّد كند و اعتماد آنها را كم كند، نبايستى از افراد صادر شود. اين يكى از الزامات است كه نبايستى بگذاريم با اظهارات نسنجيده، اعتمادى كه مردم دارند و اظهار كردهاند و چند دوره اين اظهار اعتماد تكرار شده است، متزلزل بشود.
كار ديگرى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه اين مجلس بايد از وزانت برخوردار باشد؛ يعنى كسانى در اين مجلس شركت بكنند كه بعد از آن كه مورد انتخاب قرار گرفتند و اينجا آمدند، آن وزانت و موقعيت لازم را از لحاظ علمى، سياسى، وجههى اجتماعى و ديانت داشته باشند كه در آن روزى كه آنها بناست يك انتخابى انجام بدهند، اين انتخاب آنها مردم را خاطرجمع كند. پس وزانت اين مجلس هم يكى از مسائل بسيار مهم است.
صاحبان صلاحيت هم بايستى سعى كنند كه خود را در معرض اين كار قرار بدهند؛ يعنى واقعاً هر كسى كه احساس ميكند ميتواند و صلاحيت اين كار را دارد كه در يك چنين مجلسى براى تكليف و براى خاطر خدا عضو باشد و وظيفهاى را كه در موعدى كه خداى متعال از آن خبر دارد و ما خبر نداريم، بر عهدهى آنها خواهد گذاشت، آن را آزادانه، مستقل و با توجه به تكليف شرعى انجام بدهد، كسى كه يك چنين خاطرجمعىاى را از خود دارد، به نظر من وظيفهى شرعىِ اوست كه خودش را در معرض اين معنا قرار بدهد و به ميدان بيايد. ما در مورد انتخاباتهاى ديگر هم بارها گفتهايم، كسانى كه در انتخابات رياست جمهورى، نمايندگى مجلس و امثال اينها در خود صلاحيت مىبينند كه به داخل ميدان بيايند؛ اما در اينجا اين مسئله از آن انتخاباتها مؤكّدتر است. آن كسانى كه واقعاً احساس ميكنند اين صلاحيت و توانايى را دارند، بيايند، وارد اين ميدان بشوند و خودشان را در معرض انتخاب مردم و حضور در اين مجلس مهم و محترم قرار بدهند. آحاد مردم هم بايد وظيفه بدانند. حالا ما انشاءاللَّه در فرصت خود دربارهى مجلس خبرگان به مردم مطالبى عرض خواهيم كرد و توصيههايى داريم كه انشاءاللَّه براى مردم ميگوييم. دير نشده است. اجمالاً اينجا عرض بكنيم كه اين، يك وظيفهى عمومى است؛ همه احساس كنند وظيفه دارند كه اين كار را انجام بدهند. اين هم يكى از چيزهايى است كه بايد براى حفظ اعتبار اين مجلس مورد توجه باشد.
اين مجلس جاى مسائل خطى و جناحى و دستهبازى و گروهبازى نيست؛ هدف اين مجلس و آن مقصود و غرضى كه براى آن به وجود آمده، يك مسئلهى كاملاً عمومى و ملى است. مسئلهاى نيست كه انگيزههاى جناحى و خطى و مخالفتهاى سليقهاى و اينها حق داشته باشند كه در كار اين مجلس دخالت كنند. اين مجلس بالاتر از اين حرفهاست. بنابراين صاحبان عقايد و سلايق سياسى ميتوانند در همه جا، از جمله در اين مجلس حضور داشته باشند؛ ليكن جاى اعمال اين اغراض و اين جناح و خطگراييها اينجا نيست. بايد از اين انگيزههاى جناحى جداً پرهيز كرد.
من آنچه كه دربارهى وضع كنونى كشور ميتوانم به شما آقايان محترم عرض بكنم، اين است كه بحمداللَّه و حسنتوفيقه، وضع عمومى كشور در همهى بخشها رو به جلو و پيشرفت است. مبادا بعضى از محاسبات موقتى يا بعضى از پديدههاى كوتاهمدت و موقت، ما را از نگاه بلندمدت نسبت به آنچه كه وجود دارد، غافل كند و دور بيندازد؛ نه، ما حقيقتاً رو به جلو و به سمت اهداف انقلاب حركت كردهايم و الان در كشور آنچه كه واضح و محسوس است، شتاب گرفتن فعاليتهاى سازندهى كشور است. حقاً و انصافاً مسئولان كنونى در حركت به سمت كارهاى لازمى كه براى كشور متصور هست، با شتاب، با حركت سريع و بدون تفويت فرصت دارند حركت مىكنند؛ جهتگيريها و هدفگيريهايشان هم درست است. هدفگيرى «عدالت اجتماعى» هدفى است كه همهى ما دنبال آن هستيم؛ اصلاً فلسفهى وجود ما اين است. يا هدف «رسيدگى به مناطق محروم و مناطق دوردست» اينها جزوِ آرزوهاى ماست.
در مجموعهى كسانى هم كه امروز در دولت و قوهى مجريه مشغول فعاليت هستند، انسان مشاهده ميكند كه ذهنهاى باز، فعال و نگاههاى عالمانه در بين آنها زياد است. علاوه بر آنچه كه انسان در نشانههاى كارى آنها ميتواند ببيند، در گزارشهاى رسمى و اطلاعاتى و ديدارهايى كه ما با بعضى از وزراى محترم داريم، انسان دارد مشاهده ميكند و مىبيند ذهنيت منطقى، متكى به نگاه علمى و دور از مسامحهكارى در محاسبه وجود دارد. الان، برنامهها اينطور است. دارند فكر ميكنند، كار ميكنند، بررسى ميكنند و بىوقفه اقدام ميكنند و حركت ميكنند؛ اين خيلى مغتنم است. يك مجموعهى جوان، پُرنشاط و تازهنفس وارد ميدان شدهاند و دارند خوب كار ميكنند. من ميشنوم و مىبينم تبليغاتى را كه از اطراف - عمدتاً هم از مخالفان خارج از كشور و مخالفان اصل نظام - عليه جهتگيريهاى كنونى وجود دارد، اين جلو چشم ماست؛ ما همهى اين خبرها را مىبينيم، ميشنويم و مىفهميم كه آماج اين تبليغات، چه كسانى هستند و ذهن چه كسانى را ميخواهند از واقعيتها منحرف كنند. واقعيت اين است كه عرض كرديم؛ در همهى زمينهها به معناى حقيقى كلمه دارد كار انجام مىگيرد؛ آن هم كار خوب. خوب، اثرش هم اين بوده است كه در مردم - بخصوص در جوانان - حقيقتاً نشاطى به وجود آمده است؛ نشاط كار، اميد و نگاه به آينده؛ اين را هم انسان از مراجعات مردم و از اطلاعاتى كه انسان دارد، مىفهمد و لمس ميكند.
در عرصهى سياست خارجى هم همينطور است. ما امروز در زمينههاى سياست خارجى تحرك و نشاطمان خوب است و انسان اين تحرك و نشاط و فعاليت وسيع را مىبيند كه هست. ابتكار عمل هم در بسيارى از مسائل جهانى در دست نظام جمهورى اسلامى است؛ بخصوص در مسائل منطقهاى. اين يك پديدهى كمسابقه و كمنظيرى است كه ابتكار عمل در دست مسئولان نظام جمهورى اسلامى است. اينطور نيست كه منتظر نشسته باشند تا ديگران يك حرفى بزنند و اينها هم به مخالفت يا موافقت يك چيزى بگويند؛ نه، اينها اقدام و ابتكار ميكنند. خوشبختانه حوادثى هم كه پيش آمده - كه حقيقتاً امدادهاى الهى است - اينها هم كمك كرده است. همين حادثهى شگفتآور لبنان يكى از اين حوادث است. حقيقتاً مصداق: «و ما رميت اذ رميت و لكن اللَّه رمى» همين حادثهى لبنان بود. خدا دست قدرتمند الهى اين جوانها را مثل «زُبر الحديد» آنچنان در اين ميدان دشوار نفوذناپذير كرد كه [نقص نوار] عظيم و مهمى بود اين حادثه. ارتشى كه كشورهاى قوى همسايهى آن تصور نميكردند كه بتوانند در مقابل آن مقاومت كنند، چه برسد به اينكه به آن اينطور ضربه وارد كنند. دشمن صهيونيستى در لبنان، آن هم در مقابل بخشى از امكانات لبنان، نه فقط متوقف شد، بلكه ضربه هم خورد، بر او خسارت وارد آمد، بىآبرو شد و نتوانست بيايد اهدافى را كه ترسيم كرده بود؛ حتّى عُشرى از آنها را هم تصرف كند و به آن اهداف دست پيدا كند. اين خيلى حادثهى عجيبى است. مخالفان و معاندين اسلام و مسلمين حاضر نيستند اين را به زبان اعتراف كنند؛ اما در لابهلاى حرفهاى آنها كاملاً ميشود فهميد. اينها مبهوتند! ماندهاند! يك حادثهى عظيمى است كه اصلاً قابل فهم و تحليل نيست. حالا ميخواهند بنشينند دربارهاش بحث و تحليل كنند و ببينند چه شد كه اينطور شد؛ اما شد. اين امداد و لطف الهى بود كه با مجاهدت و تلاش به دست آمد.
در خود فلسطين هم همينطور است؛ همين پيروزى حماس در چند ماه قبل از اين در انتخابات مردمى روى كار آمدن دولت حماس؛ به زبان يك حرف آسانى است. حماس، يك گروهى كه تحت تعقيبِ هم دشمن غاصب و هم آن حكومتى كه با همراهى دشمن غاصب بر سر كار آمده بود و در طول چند سال مورد مطارده و اذيت و آزار آنها بود، و بچهى كوچك و پيرمردشان را در ساحل شرقى و غزه راحت هدف قرار ميدادند و نابود ميكردند؛ اين گروه كه رهبرانش جرئت نميكنند در خود فلسطين حضور پيدا كنند و مورد تهديد قطعى هستند؛ يك چنين گروهى به حكومت در فلسطين برسد! اين اصلاً حادثهى شگفتآورى بود؛ اما اين حادثه اتفاق افتاد.
حالا دشمنان نظام اسلامى و جمهورى اسلام تبليغ ميكنند كه ايران كمك و حمايت كرد، كه حالا اينها حرفهاى غلطى است؛ اما آنچه كه واقعيت دارد، اين است كه ملت ايران و نظام اسلامى و انقلاب اسلامى با اين پيروزيهاى بزرگ - كه همه ميدانند در شعاع حركت انقلابى ملت ايران بود - تقويت شد؛ در اين هيچ ترديدى نيست و اين سابقه ندارد. امروز بعد از سالهاى متمادى، براى جمهورى اسلامى يك چنين موقعيتى پيش آمده است؛ اين، اعتبار جمهورى اسلامى، عزت جمهورى اسلامى، عظمت و نفوذ انقلاب و روانى و رسايى و جاذبهى شعار و پيام انقلاب را براى همهى دنيا روشن كرد. امروز در همهى كشورهاى عربى و بلكه كشورهاى اسلامى، دلهاى جوانها و طبقهى روشنبين جامعه، سرشار و لبالب از دلبستگى به اين شعارها و جهتگيرى است؛ انسان اين را مشاهده ميكند، در گزارشها مىفهمد و از نشانهها و آثارش به دست مىآورد.
خوب، اين كمك به ماست و خوشبختانه در داخل هم ما مشكل اساسىاى نداريم. البته كار سخت است؛ من نظرم هست زمان حيات مبارك حضرت امام (رضواناللَّهعليه) افراد از دستگاههاى مختلف - چه وزارتخانهها، چه دستگاههاى ديگر - پيش امام ميآمدند و شِكوههايى ميكردند: آقا فلان جا چنين نقصى وجود دارد، فلان جا اين اشكال وجود دارد؛ بارها امام در جواب اينها ميگفتند: «آقا! كار سخت است.» در واقع هم همينطور است. از خواستن تا توانستن و از توانستن تا تحقق پيدا كردن، فاصلههاى زيادى است؛ انسان خيلى كارها را ميخواهد بكند، ليكن راه طولانى است و مقدماتى دارد. در طى اين مقدمات نبايد بىحوصلگى كرد. اگر روشن شد كه تلاش دارد انجام ميگيرد و جهتگيرى هم درست است، بايستى منتظر نتايج بود تا انشاءاللَّه به آن نتايج دست پيدا كنيم.
در همين زمينههايى هم كه آقايان فرمودند، خوب كارهايى دارد انجام ميگيرد. خوشبختانه چه در زمينهى مسائل اخلاقى جامعه، چه در زمينهى مسائل فرهنگى و چه در زمينهى مسائل ادارى، مسئولان بىتفاوت نيستند؛ عيب و بيمارى را احساس ميكنند، در مورد آن فكر هم ميكنند و به دنبال علاجش هم هستند و به نتايجى هم ميرسند. البته ممكن است بعضى از اين نتايج درست باشد، بعضى غلط باشد؛ بعضى از راهكارها مؤثر باشد، بعضى مؤثر نباشد؛ اينها هميشه در همهى كارها محتمل است. بالاخره انسان تا به آنجا برسد، كار دشوارى پيش رو دارد.
من آخرين نكتهاى را كه ميخواهم عرض بكنم، اين نگرانى و دغدغهاى است كه بنده به مناسبت حضور موسم انتخابات در كشور ما، از تخريبها دارم. متأسفانه چند وقتى است كه رائج شده؛ من حقيقتاً از اين جهتگيرىاى كه در گوشه و كنار مشاهده ميشود، نگرانم. نه اينكه حالا افراد زياد هم هستند، نه، عدهى كمى هستند؛ منتها همان تحرك عدهى كم، فضاى جامعه را خراب ميكند؛ مثل يك جمعيت هزار نفرى يا دوهزار نفرى كه يك جا نشستهاند، پنج، شش نفر هم دچار سرماخوردگى و سرفهاند و دائم سرفه ميكنند؛ اين كار فضاى مجلس را خراب مىكند؛ واقعاً اينطورى است.
متأسفانه عدهاى با انگيزههاى گوناگون، تا فصل انتخابات ميشود، تخريبهايشان هم از همان نزديكى انتخابات شروع ميشود. حالا بعضى با انگيزههاى سياسى و بعضى با انگيزههاى حتّى دينى اشخاص - چهرههاى سياسى، چهرههاى دينى، چهرههاى انقلابى، موجّهين حوزههاى علميه و حتّى محترمين از علما و روحانيون - را مورد تخريب قرار ميدهند. اين چه كارى است؟! اين نه منطق شرعى دارد و نه منطق عقلايى؛ نه شرع با اين كار موافق است، نه عقل. اگر واقعاً انسان از يك جهتگيرىاى كه خيال ميكند فلان كس يا فلان كسان در آن جهتگيرى هستند، ناراضى است، راهش تخريب و اهانت به اشخاص نيست، راهش اسم آوردن از اين و آن نيست، راهش تبيين است. از اول، حركت انقلاب بر اساس تبيين به وجود آمد و حقايقى تبيين شد. وقتى انسان يك جايى روشنايى را معرفى كرد، تاريكى به خودى خود معرفى خواهد شد. عيبى ندارد تاريكى را هم معين كنند. اسم آوردن از اشخاص، تخريب كردن چهرههاى محترم و موجّه، منطق عقلى ندارد. اگر كسانى هدفشان اين است كه ميخواهند يك خط انحرافى را كور و خراب كنند، راهش اين نيست؛ اين، آن مقصود را حاصل نميكند. از نظر شرعى هم كه معلوم است. اينطور كارها عادتاً خالى از افتراء ناخواسته، دروغ ناخواسته و قول به غيرعلم ناخواسته، نيست. قرآن به ما ميگويد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنين و المؤمنات بأنفسهم خيرا»؛ چرا به هم حسنظن نداريد؟ چرا حمل بر صحت نميكنيد؟ خوب شما كسى را قبول نداريد، آن اثرى را كه بر قبول داشتن مترتب ميشود، مترتب نكنيد؛ اما اينكه انسان بيايد دست به تخريب بزند، اين بسيار كار بدى است. من آن چيزى را كه الآن در اين شرايط در باب انتخابات ميخواهم بگويم، همين نكته است. حالا حرفهاى ديگرى در باب انتخابات هست كه بعداً عرض خواهيم كرد. مراقب باشند انتخابات را - بخصوص انتخابات خبرگان را - با فضاى تخريب و مخدوش كردن چهرهى افراد، متهم كردن اشخاص - چه در حوزهها علميه، چه در تهران، چه در شهرستانها - آلوده نكنند. اين از جملهى چيزهايى است كه همه بايد به آن توجه كنند و به آن اهميت بدهند. تا انشاءاللَّه خداى متعال هم راه را باز كند و مردم و دلهايشان را هدايت كند؛ دلهاى مردم دست خداست. ايجاد اميد، ايجاد انگيزه و عزم توفيق حركت كردن به سمت كار و هدف درست، خداى متعال اينها را به انسانها ميدهد. از خداى متعال بخواهيم و به او توكل كنيم. آنچه را هم كه وظيفهى ماست، انجام بدهيم؛ نتيجه را هم به خدا واگذار كنيم. هر چه كه خداى متعال خواست، همان انجام خواهد گرفت؛ انشاءاللَّه آن محصول نيّت و كار خير ما باشد و انشاءاللَّه مطلوب ما باشد. اينطور بايستى حركت كرد.
از خداوند متعال ميخواهيم كه همهى ما را به راه راست و صراط مستقيم هدايت كند و ملت بزرگ، انقلابى، مؤمن و هوشمند ما را در وظايفى كه بر عهدهى اوست، انشاءاللَّه تواناتر و موفقتر بدارد و اين پيشرفتهايى كه انسان در زمينهى علمى، فناورى، سياسى، اقتصادى و غيره مشاهده ميكند يا آثار آن را مشاهده ميكند، انشاءاللَّه اين را روزافزون بفرمايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته