بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان 18/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان
18/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
آنچه كه در اين جمع پُرشور، پُراستعداد و پُرشوق مشاهده مىكنم، براى من در حكم يك اشارت بزرگ است. جمعهاى دانشجويى در اغلب نقاطى كه ما توفيق پيدا مىكنيم در بين اين عزيزان شركت كنيم، همينطورند. شما هم يكى از مجموعههاى بزرگِ دانشجويى كشور هستيد؛ البته در گنجايش اين تالار، بخشى از مجموعهى عظيم دانشجويى استان تشريف داريد كه من خواهش مىكنم سلام من را به بقيهى دانشجويان و استادان - كه عزيزان ما هستند - برسانيد. آنچه كه در اين مجموعه مشاهده مىشود، حقيقتاً يك تحرك، تپش، شوق، اميد و آماده به كارى براى پيمودن راههاى دشوار و رسيدن به قله است. اين درست است كه گفت:
تپش دل بود سرا پايم قطرهى ناچكيده را مانم
بعضى از انسانها آن چنان وجودشان پُرتپش و پُرتحرك است كه مثل اينكه همهى اعضا و جوارح آنها قلب است؛ اينها مىتوانند به قله برسند. رسيدن به قله، يك مرحلهى «آرزو» دارد. شما وقتى از پنجرهى خانهتان منظرهى كوهستان را مشاهده مىكنيد - كه در تهران مكرر ديده مىشود - مىبينيد كسانى به آن بالاها رفتهاند و دارند در ارتفاعات بلند راه مىروند؛ آرزو مىكنيد كاش شما هم بتوانيد به آنجا برسيد. اين، يك مرحله است؛ ليكن كافى نيست. مرحلهى بعد اين است كه از رختخواب بلند شويد، بيرون بياييد، لباس مناسب بپوشيد، كفش مناسب به پا كنيد و به طرف كوه راه بيفتيد. وقتى انسان به بخشهاى دامنهاى مىرسد، بعضيها، با پستى بلنديها و سختيها و خاك و خُلهايى كه سر راهشان مىبينند، خسته مىشوند، حوصلهشان سر مىرود و تصور مىكنند كه رسيدن به قله، مثل پريدن يك كبوتر است كه پايشان را بگذارند و بپرند و به آنجا بروند، فكرِ اين حركتِ ميان راه را نمىكنند؛ اينها زود مأيوس مىشوند. بعضيها چند تا پيچ و خم هم بالا مىروند، ليكن خسته مىشوند. بعضى احساس خستگى هم نمىكنند، اما حوصلهشان سر مىرود؛ عجله مىكنند؛ خيال مىكنند كه نيم ساعت يا يك ساعت كه انسان راه رفت، بايد به آنجا برسد. اينها آفتهاى اين حركت است. آن كسى كه صبورانه، شائقانه، با استفادهى از همهى توان و نيروى خود و با اميد به اينكه به آنجا خواهد رسيد، حركت بكند، از طولانى شدن زمان، از دراز بودن راه، از پىدرپى آمدن گردنهها، از در ميان راه ماندن بعضى از رفيقانِ نيمه راه، نمىهراسد؛ اين آدم بايد مطمئن باشد كه به آن قله خواهد رسيد.
بعضيها به افرادى كه اهل معنايند، مراجعه مىكنند و مىگويند ذكرى بدهيد تا ما بشويم يك آدم نورانى و خوب! خيال مىكنند مثل حبّهاى است كه بخورند و فورى تغيير حالى در آنها به وجود بيايد؛ نه. اگر انسان بناست نورانى بشود و دلش با عوالم غيب آشنا بشود، اگر انسان مىخواهد صداى فرشتگان را بشنود، اگر انسان مىخواهد با ساحت جلال الهى ورود پيدا كند، اگر انسان مىخواهد شامهى معنوىاش به عطر توحيد معطر بشود، بايد كار كند؛ بايد راه برود. قله در پيش است و در بين راه هم كسانى از راه مىمانند؛ كسانى پشيمان مىشوند؛ كسانى بىحوصله مىشوند؛ كسانى برمىگردند؛ كسانى به ديگران مىگويند فايدهاى ندارد، كجا مىرويد؛ و كسانى هم اصل قله را انكار مىكنند! در راه معنويات، اين مسائل هست؛ در راه ماديات هم همين مسائل هست.
بنده در يكى از همين ملاقاتها به دانشجوها گفتم شما براى پنجاه سال آينده برنامهريزى كنيد؛ توقع ما اين است. منظورم در زمينهى علم است. هدف را اين قرار بدهيم كه پنجاه سال بعد، كشور شما يكى از مراجع عمده و درجهى اول علمى دنيا باشد؛ به طورى كه اگر كسى خواست با تازههاى دانش آشنا شود، مجبور بشود زبان ملى شما را ياد بگيرد؛ همچنانى كه اين دختر عزيزمان گفتند كه ما مجبوريم زبان بينالمللى را ياد بگيريم؛ راست هم مىگويد. انگليسيها با زرنگى زبان خودشان را زبان علم و زبان بينالمللى كردهاند و هر چه شما مىخواهيد ياد بگيريد و هر چه مىخواهيد بخوانيد، مجبوريد زبان آنها را ياد بگيريد. شما كارى كنيد كه در پنجاه سال آينده، همين نياز به زبان فارسى شما باشد. اين، يك آرزوست؛ يك قله است؛ مثل قلهى دماوند، مثل قلهى توچال، كه نگاه كردن به آن، هيجانانگيز است؛ شوق رسيدن به آن، در دل همه به وجود مىآيد؛ اما چه كسانى مىرسند؟ بايد كفش و كلاهش را آماده كنيد؛ بيشتر از آن، بايد همتش را آماده كنيد و راه بيفتيد.
من در نسل جوان كشورمان، اين استعداد را مىبينم. من نمىخواهم گزافه بگويم، شعار هم نيست؛ هيچ كس از ما توقع نكرده كه بياييم اين حرفها را بزنيم؛ اينها واقعيت است. جوان ايرانى در استعدادهاى گوناگون، يك ظرفيت سطح بالا را داراست. اگر ما مسئولان نشناسيم، گناه ماست؛ اگر خودِ او اين ظرفيت را نشناسد، گناه اوست. گناه هم نتيجهى خودش را دارد؛ از راه ماندن و به مقصود نرسيدن است. اما اگر چشم را باز كنيم، راه را پيدا كنيم، همت بگماريم و هدف را گم نكنيم، بدون ترديد خواهيم رسيد.
آنهايى كه امروز در قلهى دانشند، هميشه اينطور نبودهاند. همين امريكا كه امروز از لحاظ علمى از همهى مراكز علمى و كشورهاى دنيا جلوتر است، صد سال پيش براى ابزارهاى عادى جنگىِ خودش، محتاج انگليس و فرانسه و ايتاليا بود. تاريخ را بخوانيد! در جنگهاى داخلى امريكا - به جنگهاى انفصال معروف است؛ جنگ بين شمال و جنوب امريكا. جنوبىها مىخواستند جدا شوند؛ اما شماليها مىجنگيدند و نمىگذاشتند كه آنها جدا شوند؛ جنگ چهارساله كه در حدود سالهاى هزار و هشتصد و شصت تقريباً، صد و پنجاه سال پيش اتفاق افتاد - دو طرف موفقيت خودشان را در اين مىدانستند كه بتوانند مثلاً يك كشتى جنگى يا يك توپِ از فلان نوع را از انگليس بخرند، از اقيانوس اطلس عبور بدهند و برسانند به اين طرف. آن زمان، امكانات نداشتند؛ اما امروز در قلهى علمند؛ چون تلاش كردند. تلاش به دين و ايمان و كفر و اسلام، ارتباطى ندارد؛ قرآن اين را مىگويد. من بارها اين آيه را گفته و خواندهام: «كلاًّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء»؛ ما به همه كمك مىكنيم؛ اين سنت الهى است. هر كس در راه يك مقصودى تلاش كرد، خداى متعال اين سنت را قرار داده است كه اين تلاش به نتيجه خواهد رسيد. مشكل كسى كه عارى از معنويت است، جاى ديگر است؛ مشكل او يك بعدى بودن، تهيدست بودن از يك ثروت لازم ديگر است و همت را فقط متوجه يك بخش كردن است، كه آن وقت ضررهايش را هم دارند مىبينند. امروز جامعهى امريكايى تا خرخره در گنداب اين ضررها دست و پا مىزند و بدتر هم خواهد شد؛ همينها روى سرشان را هم خواهد گرفت. اين حوادث تاريخى، ظرف يك سال و پنج سال و ده سال به وجود نمىآيد؛ بلكه در ظرف صد سال، صد و پنجاه سال به وجود مىآيد؛ اينها به آن اواخرش رسيدهاند و مشكلات جدىاى دارند، كه حالا بحث ما در آنباره نيست. پس، بايد كار و تلاش كرد. من اين استعداد را در شما مىبينم.
اين مطالبى كه عزيزان ما در اينجا گفتند - چه رئيس محترم و برخى از استادان، و چه چند نفر از دانشجويان - درخواستهاى علمى و حرفهاى است و كاملاً درست است. اين خواستهها، همان مسائل مورد نظر من است. من با مسئولان كه مواجهام، همينها را مىگويم. البته حالا كه شما گفتيد، تأكيدى شد؛ وزراى محترم هم تشريف دارند. همهى اين زمينههاى مربوط به علم و تحقيقات، و اين مسئلهى تأكيد بر علوم پايه، از جملهى چيزهايى است كه من بارها رويش تأكيد كردهام. هر كشورى به هر جا رسيده، از علوم پايه رسيده است.
مسئلهى مديريت تحقيقات، جزو چيزهاى بسيار اساسى است كه من در ماه رمضان هم كه جلسهى با دانشجويان يا اساتيد بود، يادداشت كرده بودم كه بگويم - حالا يادم نيست كداميك از اين دو جلسه بود - اما وقت نشد؛ حالا مىگويم: تحقيقات بايد مديريت پيدا كند. ما همهاش مىگوييم بودجهى تحقيقات از چهل و هفت صدم در صد مثلاً، به سه درصد برسد؛ روى جنبهى مادى و كمىاش بحث مىكنيم كه البته لازم هم هست؛ اما يك جنبهى كيفى هم دارد؛ تحقيقات موازى و غير لازم نبايد باشد؛ مهم تحقيقات بنيادى، تحقيقات كاركردى و تحقيقات تجربى - سه نوع تحقيقات داريم - است كه هر كدام در مجموعهى تحقيقات كشور، يك سهم و وزنى دارند. اين سهم را رعايت نكردن و ملاحظه نكردن، از مشكلات ماست. يك مركزِ مديريت تحقيقات در كشور لازم است كه انشاءاللَّه بايستى به همت اين عزيزان و اين دولت فعال و پا به ركاب و آماده به كار، تحقق پيدا كند.
و اما مشكلات دانشجويان و استادان و بالاخره جنبش عدالت خواهى - اين حرفهايى كه زدند - همهاش حرفهاى مورد تأييد ماست. هر چه هم من بتوانم و در حوزهى كار من باشد، اقدام مىكنم؛ هر چه بايد توصيه كنم، توصيه مىكنم و اميدواريم انشاءاللَّه كه عزيزان ما دنبال بكنند.
مطلبى كه من مىخواهم به شما عرض كنم، حول و حوش يك آيهى قرآن است. آيهى معروفى است: «انّ اللَّه لايغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». تغييرات به دست شماست. كليد تحولات اجتماعى و تحولات عظيم در دست شماست؛ مضمون آيه اين است. يك جاى ديگر در يك دايرهى محدودتر مىفرمايد: «ذلك بأنّ اللَّه لم يك مغيّرا نعمة أنعمها على قوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». اين آيه، پسرفت را مىگويد. خداى متعال پسرفت را نصيب هيچ كشورى نمىكند، مگر خودشان به دست خودشان بكنند. تغييرِ موجبِ پسرفت را خودِ ملتها به وجود مىآورند. و شبيه اين مضمون در آيات متعدد ديگرى هم هست كه مرجعش به همين است. خلاصهى اينها چيست؟ خلاصهى اينها اين است كه شما آحاد انسان، سر رشتهدار تحولات جامعه هستيد؛ شما هستيد كه تحول و تغيير را ايجاد مىكنيد. عزمِ انسان، تعيين كننده است.
بعضى ممكن است بگويند منظور از عزم انسان چيست؟ ارادهى چه كسى؟ ارادهى منِ يك نفر، توى يك نفر، ارادهى چه كسانى مؤثر است؟ اين البته جزو بحثهاى دامنهدار است، لكن من مىخواهم فىالجمله عرض بكنم كه عزم يكايك انسانها در حد خودش تأثير دارد؛ نه فقط در مسائل شخصى - كه تأثير تام دارد - بلكه در مسائل اجتماعى. ما اگر چنانچه آرزوهامان، هوسهامان، هواهاى نفسانيمان در فعاليتهامان حاكم شوند و در رفتار ما، عقل كنار بيايد و محاسبهى درست كنار زده شود، اين كار در ايجاد يك سلسله تحولات منفى در جامعه تأثير مىگذارد. حالا يك مثال كوچكش را عرض بكنم: شما مىرويد يك جنسى را از بازار تهيه كنيد - يك لباس، يا فرض بفرماييد يك وسيلهى خانه؛ يك ظرف - نوع داخلىاش هست، نوع خارجىاش هم هست؛ يك مقدارى به خاطر تبليغات خارجى، يك مقدار به خاطر پُز دادن به اينكه اين جنس خارجى است، يك مقدار به خاطر رسوبات فرهنگى قبلى كه جنس داخلى فايدهاى ندارد و يك مقدار هم شايد به خاطر مرغوبتر بودن جنس خارجى - اين مرغوبتر بودن هم ممكن است يكى از عوامل باشد، ليكن به هر حال تعيين كننده نيست - شما آن را انتخاب مىكنيد. يعنى چه كار مىكنيد: يك كارگر ايرانى را بيكار مىكنيد و يك كارگر غير ايرانى را به كار وادار مىكنيد. خوب، مگر بيكارى امروز، مشكل عمدهى جامعهى ما نيست. وقتى شما اينطور كرديد، بنده اينطور كردم، آن برادر ديگر، آن خواهر ديگر، و يكى يكى از اين روش پيروى كرديم، نتيجه چه مىشود؟ نتيجه، ورشكستگى كارخانهى داخلى، بيكارى كارگر داخلى و در نهايت باعث نااميدى سرمايهگذار داخلى مىشود. بيكارى هم كه به دنبال خودش اعتياد، فساد و اختلافات خانوادگى مىآورد و به دنبال آن، حوادث سياسى و اجتماعى فراوان به وجود مىآيد. بنابراين، از يك چيز كوچكى شروع مىشود؛ از يك ارادهى شخصى من و شما. پس ارادهى شخصى افراد هم حتّى در تحولات اجتماعى، مىتواند اثر گذار باشد. و از اين دست مسائل، فراوان است. هوس مىكند از دست رفيقش سيگار بگيرد بكشد؛ گرايش به سيگار، گرايش به مواد مخدر، هوسهاى زودگذر؛ اينها همان چيزهايى است كه به دنبال خودش يك جريان عظيم، طولانى و تمام نشدنى از تحولات اجتماعى را - كه پسرفت هست - به وجود مىآورد. عكسش هم صادق است.
بنده گاهى صبحها به ارتفاعات تهران مىروم. وقتى ما حركت مىكنيم، هوا تاريك است؛ يعنى بعد از نماز صبح خيابانها خلوت است؛ وقتى به چراغ قرمز مىرسيم، مىايستيم. بناى ما بر اين است. هيچ كس هم در خيابان نيست؛ يعنى هيچ ماشينى هم از آن طرف نمىآيد؛ مىايستيم تا چراغ سبز مىشود، بعد عبور مىكنيم. من ديدهام وقتى ما اين طرف چهارراه ايستادهايم - مثلاً سه، چهار تا ماشين همراه هستيم - از آن طرف چهارراه يك ماشين دارد مىآيد و تصميم هم دارد از چراغ قرمز عبور كند؛ يك خرده هم عبور مىكند؛ اما وقتى مىبيند سه، چهار تا چراغ آن طرف روشن است و ماشينها ايستادهاند، او هم آهسته ترمز مىگيرد و گاهى هم يك ذره به عقب مىرود. يعنى انضباط اجتماعىِ يك نفر، در احساس لزوم انضباط اجتماعى در افراد مقابل تأثير مىگذارد. رفتارهاى فردى ما تأثير گذار است، حتّى در فرهنگ سازى و بسيارى چيزهاى ديگر. به هر حال، عزم انسانى، محور و ملاك است.
حالا تحول يعنى چه؟ تحول چرا؟ مگر بناست تغيير اتفاق بيفتد؟ بله. تحول در جوامع انسانى و براى بشر، سنت لايتغير الهى است. هيچ كس نمىتواند در مقابل تحول بشرى بايستد؛ امكان ندارد. دير يا زود، يكى پس از ديگرى، تحولات بشرى اتفاق مىافتند. اين راز ماندگارى و راز تعالى بشر است. اصلاً خدا بشر را اينطور قرار داده است كه ايستايى در طبيعت انسان نيست. شايد يكى از فرقهاى انسان با بقيه اشيا هم همين باشد. البته در بقيهى اشيا هم يك نوع تغييرات، تحولات و تبديل انواع را مىگويند، كه من حالا به آن مسائل كار ندارم؛ نه درست وارديم و نه مىتوانيم قضاوت كنيم؛ نه به بحث ما ارتباطى دارد؛ اما در بشريت تحول حتمى است. با تحول نبايستى مقابله كرد؛ تحول را نبايد انكار كرد. و بايد به سوى تحول - به همان معنايى كه عرض خواهم كرد - به شكل درست حركت كرد.
در مقابلِ تحول چه هست؟ ركود. نقطهى مقابل تحول، ركود است. بعضى اينها را غلط مىفهمند و اشتباه معنا مىكنند. بعضى ركود را با ثبات اجتماعى اشتباه مىكنند. ركود، بد است؛ ثبات اجتماعى خوب است. بعضى خيال مىكنند كه ركود يعنى ثبات اجتماعى. تحول را هم بعضى با آنارشيسم و هرج و مرج و هر چى به هر چى بودن، اشتباه مىكنند. اين اشتباهات موجب شده است كه يك عدهاى كه طرفدار ثبات اجتماعىاند، با هر تحولى مخالفت كنند؛ به خيال اينكه اين تحول، ثبات را به هم مىزند. از طرف ديگر، كسانى كه خيال مىكنند هر تحولى به معناى ساختار شكنى و شالودهشكنى و زير سؤال بردن همهى اصالتهاست، اينها هم براى اينكه تحول ايجاد كنند، ثبات اجتماعى را از بين مىبرند و دچار خطر مىكنند. اين دو اشتباه، از دو طرف وجود دارد. تحول، يك چيز است، آنارشيسم، يك چيز ديگر؛ و هرج و مرج هم يك چيز ديگر است. همچنان كه ثبات اجتماعى يك چيز است و ركود اجتماعى و ايستايى اجتماعى هم يك چيز ديگر است؛ اينها را نبايد با هم اشتباه كرد. آنچه خوب و درست است، جامعهى با ثبات، اما غير راكد و داراى تحول است؛ جامعهاى كه حتّى تحولات صحيح را سريع در خودش به وجود بياورد.
چگونه مىشود اين ويژگى را به دست آورد؟ اين كه: ريشهها و اصالتها را حفظ كنيم و شالودهشكنى نكنيم؛ هويت ملى را بشدت مورد ملاحظه قرار دهيم و ارج بنهيم. هويت جمعى يك ملت، جزو آن چيزهايى است كه در تحولات بايد دست نخورد. در كنار هويت ملى، پويايى، نشاط، برخوردارى از آزادىِ تحرك و روح رقابت در ميان جمع خود را بايد بشدت ارج بنهيم و به آن اهميت بدهيم. لازمهى اين نشاط و پويايى اين است كه هم منتقد باشيم، هم انتقادپذير، كه هر كدامش نباشد، بد است. بعضيها اهل انتقاد كردن هستند؛ انتقاد هم بجاست؛ شما هر چيزى را با دقت نگاه كنيد و يك خُردهاى كنجكاوى كنيد، يك نقطهى عيبى در آن پيدا مىكنيد و مىشود عيبجويى كرد و عيبى هم ندارد؛ چنانچه عيبجويى در جهت رفع عيب باشد، خيلى خوب است؛ اما اين افراد، خودشان انتقادپذير نيستند! اگر كسى بگويد چرا اينقدر پُرحرفى مىكنى و چرا همهاش عيبها را مىبينى، چرا مثل مگس فقط روى زخمها مىنشينى، نقاط مثبت را هم ببين، بدشان مىآيد! البته معيار و ملاك، برآيند نقاط مثبت به نقاط منفى است. ما ضعفهايى داريم، مشكلاتى داريم، بديهايى داريم؛ قوتهايى هم داريم، خوبيهايى هم داريم؛ زيباييهايى هم داريم. ببينيد در موازنهى اين دو با يكديگر، برآيند اينها چه خواهد شد؛ آن مىشود معيار. اگر بديهايمان بيشتر بود، بد است؛ اگر خوبيهايمان بيشتر بود، خوب است. پس هم انتقاد خوب است، هم انتقادپذيرى. اينها لازمهى آن تحول و حالت مطلوب جامعه است؛ همراه با اميد، همراه با پُركارى، همراه با برنامهريزى و همراه با داشتن خط مشى درست و سرمشق براى تحول.
حالا چه كار مىخواهيم بكنيم؟ اين دگرگونىاى كه مىخواهيم ايجاد كنيم، به چه معناست؟ جاى آنچه كه مىخواهيم دگرگون كنيم، چه مىخواهيم بگذاريم؟ اينها مهم است. و در اين راه، كار و تلاش، شرط اول است. پس، ثبات اجتماعى باقى مىماند؛ به خاطر اينكه ريشهها و اصالتها و ساختارهاى اصلى و هويت ملى محفوظ است. هويت ملى هم كه مىگوييم، مليت در مقابل دين نيست، بلكه هويت ملى هر ملت، مجموعهى فرهنگها و باورها و خواستها و آرزوها و رفتارهاى اوست. يك ملت مذهبى، يك ملت موحد، يك ملت مؤمن و يك ملت معتقد به پاكان درگاه الهى و اهل بيت پيغمبر است؛ اين جزو فرهنگ و هويتشان است؛ هويت ملى كه مىگوييم، شامل همهى اينها هست؛ اينها را حفظ كنيم. حالا براى تغيير بخشهاى غلط، كارهاى غلط و راههاى غلط، تلاش و پويايى لازم است.
نقطهى مقابل، اين است كه هرج و مرج رفتارى و سياسى و ساختارشكنى و پوچگرايى و فراموشى هويت ملى بر ما حاكم شده باشد؛ اين، نقطهى مقابل آن چيز مطلوب است؛ يعنى ايجاد يك حركت، اما در جهت خراب كردن آنچه كه داريم و مفيد است و لازم مىدانيم. اين، غلط است. بعضيها در زمان جوانىِ ما - آن زمان كه نهضت معمارى غربى بر كشور ما تازه حاكم شده بود - مىخواستند ساختمانهاى قديمى را خراب كنند و آنها را به ساختمانهاى با سبك نو تبديل كنند. همين ساختمانهاى با پنجره و شيشههاى بزرگ از آن زمان شروع شد. بيشتر اينها خانهى محكم قديمى را خراب مىكردند، كه من تعجب مىكردم. در مشهدِ ما اينطور بود. يك خانهى محكم و خوب، اما قديمى - اتفاقاً حالا معمارها، مهندسان، آرشيتكتها و مطلعان ما مىگويند براى كشور ما همان روش قديمى درست است و اين شيشهها و پنجرههاى بزرگ و آفتابگيرهاى آنچنانى، اروپايى است؛ چون آنها آفتاب را آرزو مىبرند و نمىبينند، ولى كشور ما كشور پُرآفتاب است؛ بخصوص بعضى از مناطقش. بنابراين، چه لزومى دارد؛ همان پنجرههاى كوچك و درهاى چوبى خوب بود - را خراب مىكردند و از تيرآهن و سيمان و درِ آهنى و شيشههاى بزرگ و... استفاده مىكردند. اينها كار هجو و غلطى است؛ كار عاقلانهاى نيست.
ما در تحولات بنيانى اساسىِ جامعه، ممكن است گاهى اينطورى عمل كنيم؛ به جاى اينكه بنيانها را حفظ كنيم و بر آنچه كه نياز داريم، پا فشارى كنيم و آنچه را كه نداريم، براى خودمان فراهم كنيم، هويت مستقلِ ملىِ خودمان را فراموش كنيم! كه متأسفانه اين مسئله در كشور ما و خيلى از كشورهاى اسلامى داستان و سرگذشت بسيار غمبارى دارد، كه حالا بعد ممكن است اشارهاى بكنم.
از اين خطرناكتر، اين است كه سررشتهى همين تحولات منفى در سطح بينالمللى، در دست كسانى باشد كه آنها به وسيلهى اين تحولات مىخواهند اهداف خودشان را - كه يا زر است يا زور - تأمين كنند و براى آنها چيزى به نام هويت ملتها اصلاً ارزش ندارد؛ كه متأسفانه اين در صد سال، صد و پنجاه سال اخير، در دنيا اتفاق افتاده است؛ يعنى تحولات كشورهاى آسيايى و آفريقايى و امريكاى لاتين در دام طراحى باندهاى قدرت بينالمللى افتاده است و طراح اينها صهيونيست و سرمايهداران بينالمللى بودهاند. براى اينها آنچه مهم بوده، كسب قدرت سياسى است كه بتوانند در كشورها و دولتهاى اروپايى و غيره نفوذ كنند و قدرت سياسى را در دست بگيرند و پول كسب كنند و اين كمپانيها، سرمايههاى عظيم، كارتلها و تراستها را به وجود آورند. هدف اين بوده است؛ آن وقت اگر اقتضاء مىكرده است كه اخلاق جنسى ملتها را خراب كنند، راحت مىكردند؛ مصرف گرايى را در بين آنها ترويج كنند، بهراحتى اين كار را انجام مىدادند؛ بىاعتنايى به هويتهاى ملى و مبانىِ فرهنگى را در آنها ترويج كنند، اين كار را مىكردند. اينها، اهداف كلان آنها بوده است كه تصوير مىكردند. آن وقت هميشه لشگرى هم از امكانات فرهنگى و رسانهاى و روزنامههاى فراوان و مسائل گوناگون تبليغات در مشت اينها بوده است، كه اينها امروز يواش يواش دارد پخش مىشود و من پريروز در روزنامه - البته سه، چهار ماه قبل از اين، من مقالهاش را ديده بودم - گزارشى از تشكيلِ «ناتوى فرهنگى» را خواندم. يعنى در مقابل پيمان ناتو كه امريكاييها در اروپا به عنوان مقابلهى با شوروى سابق يك مجموعهى مقتدر نظامى به وجود آوردند؛ اما براى سركوب هر صداى معارض با خودشان در منطقه خاور ميانه و آسيا و غيره از آن استفاده مىكردند، حالا يك ناتوى فرهنگى هم به وجود آوردهاند. اين، بسيار چيز خطرناكى است. البته حالا هم نيست؛ سالهاست كه اين اتفاق افتاده است. مجموعهى زنجيرهى به هم پيوستهى رسانههاى گوناگون - كه حالا اينترنت هم داخلش شده است و ماهوارهها و تلويزيونها و راديوها - در جهت مشخصى حركت مىكنند تا سررشتهى تحولات جوامع را به عهده بگيرند؛ حالا كه ديگر خيلى هم آسان و رو راست شده است.
در گرجستان كه يك تحول سياسى اتفاق افتاد و جا بهجايى قدرت انجام گرفت، يك سرمايهدار امريكايى و صهيونيست يهودى - البته اسمش معروف است، من نمىخواهم اسمش را بياورم - اعلام كرد كه من ده ميليون دلار در كشور گرجستان خرج كردم و تحول سياسى ايجاد كردم؛ خيلى راحت. ده ميليون دلار خرج مىكنند، يك حكومت را كنار مىگذارند، يك حكومت ديگر را سرِ كار مىآورند! اينها بايد روى مردم اثر بگذارند؛ بايد اجتماعات درست كنند. در اوكراين هم همين كار را كردند؛ در جاهاى ديگر هم همين كار را كردند. گاهى اوقات تأثيراتشان به شكل ديگرى است و تعيين كننده است؛ شايد اين را در يك جمع دانشجويى ديگر گفته باشم كه ماهاتير محمد، نخست وزير سابق مالزى - كه بسيار هم آدم پُركار و دقيق و جدى و پايبندى بود - به تهران آمد، به ديدن من هم آمد؛ همان اوقات بود كه تحولات گوناگونى در آسياى شرقى اتفاق افتاده بود؛ در مالزى، اندونزى و تايلند، و زلزلهى اقتصادى به وجود آمده بود. همين سرمايهدار صهيونيستى و بعد سرمايهدارهاى ديگر، با بازيهاى بانكى و پولى توانستند چند تا كشور را به برشكستگى بكشانند. در آن وقت ماهاتير محمد به من گفت: من فقط همين قدر به شما بگويم كه ما يك شبه گدا شديم! البته وقتى كشورى وابستگى اقتصادى پيدا كرد و خواست نسخههاى اقتصادى بانك جهانى و صندوق بينالمللى پول را عمل بكند، همينطور هم خواهد شد.
خود اين بانك جهانى و صندوق بينالمللى هم يكى از بخشها و قطعههاى اين پازل بزرگند. اين خيلى خطرناك است كه سر رشتهى تحولات جهانى دست باندهاى قدرت بينالمللى باشد؛ كه امروز هست. اينها صهيونيستها و سرمايهدارهايند و عمدتاً هم در امريكا و در اروپايند. اين دو، سه نكته در باب تحول بود. پس، از تحول نبايد گريخت؛ نبايد ترسيد و نبايد آن را با هرج و مرج و آنارشيسم اشتباه كرد. تحول خوب است و لازم است.
حرف اصلى ما امروز اين است كه نه با توقف در گذشته و سركوب نوآورى مىتوان به جايى رسيد، نه با رهاسازى و شالودهشكنى و هرج و مرجِ اقتصادى و عقيدتى و فرهنگى مىتوان به جايى رسيد؛ هر دو غلط است. آزادى فكر؛ همان نهضت آزادفكرى كه ما دو، سه سال قبل مطرح كرديم و البته دانشجوها هم استقبال كردند؛ اما عملاً آن كارى را كه من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه. من گفتم كرسيهاى آزادانديشى بگذاريد. البته حالا اينجا الان يادم آمد كه در گزارشهاى مربوط به دانشگاههاى سمنان خواندم كه خوشبختانه مجموعههاى فعال دانشجويى در سمنان با همديگر مناظرات آزاد دارند. اگر اين گزارش كه به من دادند، دقيق باشد، بسيار چيز مثبت و خوبى است.
مسئلهى آزادانديشىاى كه ما گفتيم، ناظر به اين است. بايد راه آزاد انديشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مديريت كرد تا به ساختارشكنى و شالودهشكنى و بر هم زدن پايههاى هويت ملى نينجامد. اين كار، مديريت صحيح لازم دارد. چه كسى بايد مديريت كند؟ نگاهها فوراً مىرود به سمت دولت و وزارت علوم و...؛ نه، مديريتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتيد فعال، دانشجوى فعال و مجموعههاى فعال دانشجويى. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پيدا كردن حرف نو حركت كنيد؛ اما مراقب باشيد كه اين حرف نو در كدام جهت دارد حركت مىكند؛ در جهت تخريب يا در جهت ترميم و تكميل؛ اينها با هم تفاوت دارد. اين وظيفهاى است به عهدهى خود شماها. امثال بنده كه مسئول هستيم؛ البته مسئوليتهايى داريم و شكى نيست در اين زمينهها؛ اما كار، كارِ خود شماهاست. گمان نكنيد كه نهضت آزادانديشى و حركت تحول و شجاعت در كارهاى گوناگون را، به جاى شما كه دانشجو هستيد يا محقق هستيد يا استاد هستيد، ممكن است مسئولان دولتى يا بنده بياييم انجام بدهيم؛ نه، من نقشم اين است كه بيايم بگويم اين كار را خوب است بكنيم. نهضت نرمافزارى و جنبش نرمافزارى و نهضت توليد علم را ما مطرح كرديم؛ الان حدود ده سال مىگذرد و امروز يك غوغايى راه افتاده است. چه كسى اين را راه انداخته؟ من كه يك كلمه بيشتر نگفتم. اين كار را شما كرديد؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از اين قبيل است.
وظيفهى نخبگان فكرى و فرهنگى جامعه و حوزه و دانشگاه، مديريت اين تحول است. نه بايد تحولات را سركوب كرد، نه بايد تسليم هر تحولى شد. خوب، اين تحول براى چيست؟ براى پيشرفت. پيشرفت چيست؟ بايد آن را معنا كنيم.
اولاً اين سؤال را بايد از خودمان بكنيم: پيشرفت چيست؟ اگر سؤال نكنيم كه پيشرفت چيست، پيداست به فكر پيشرفت نيستيم. بنابراين، بايد اول اين سؤال را از خودمان بكنيم و به دنبال پاسخش حركت بكنيم تا آن را پيدا بكنيم.
اينكه «پيشرفت چيست؟» حرفهاى گوناگونى در سطح دنيا مطرح است. همهجور حرفى هست؛ نسخههاى قلابى، توصيههاى متناقض، عجيب و غريب و بعضاً خائنانه، كه اين بلايى بود كه در آغاز شروع مدرنسازى كشور به جان ما ايرانيها افتاد. اول كه نشانههاى پيشرفت اروپايى براى ايرانيها معلوم شد، كم كم به فكر افتادند كه ببينند در اروپا، در آن طرف دنيا، چه خبراست؛ قبل از آن، اصلاً خبر نداشتند كه در دنيا چه خبر است! سلاطين قاجارى آنقدر گرفتار حرمسراها و سفرهخانهها و گرفتاريهاى شخصى و مسائل بىارزش خودشان بودند كه اصلاً از اينكه در دنيا چه دارد مىگذرد، خبر نداشتند. رنسانس چه بود؟ چطور به وجود آمد؟ چرا به وجود آمد؟ نتيجهاش چه شد؟ اصلاً اين قضايا را تا دوران فتحعلى شاه و بعد از آن ملتفت نبودند! بعد كه جنگ ايران و روس شد و دستگاه قاجارى به واسطهى سلاحهاى پيشرفتهى روسها - كه آن روز از امكانات جديد و سلاحهايى كه براى خودشان ساخته بودند، بهره بردند - تو دهنى محكمى خورد، تازه كسانى را به اروپا فرستادند و سفراى اروپايى هم كه در ايران زندگى مىكردند، دست و پايى باز كردند. پيغامآورها و مأموران ويژهاى هم براى زمينهسازى نفوذ سياسى به ايران گسيل شدند و با روشهاى خودشان به ايران آمدند. اولين كسانى كه با موج به اصطلاح مدرنيته مواجه شدند، چه كسانى بودند؟ شاهزادهها، رجال دربار قاجارى و شخصيتهاى متنفذ سياسى آن روز. عامهى مردم كه خبرى نداشتند، علما كه اطلاعى نداشتند و ديگران كه چيزى نمىدانستند. اينها هم به جز خيلى افراد معدود، عموماً - تقريباً مىشود گفت بدون استثنا - در مواجههى با اين فرهنگ و پيشرفتهاى غربى مات و مبهوت شدند؛ دست و پاى خودشان را گم كردند و نتوانستند ذهن و عقل خودشان را به كار بگيرند و از پيشرفت طرف مقابل، به فكر پيشرفت خود بيفتند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه در دوران مشروطيت و بعد از استقرار آن، روشنفكرهاى درجهى اول ما عقيدهشان اين شد كه اگر ايران بخواهد پيشرفت كند، بايد از فرق سرتا پا غربىِ كامل بشود! اين، يعنى تقليد محض. و همينطور هم عمل كردند و اين روند تا حكومت پهلوى ادامه داشت.
حكومت پهلوى آمد اين را برنامهريزى كرد تا با سرعت بيشترى اين كار انجام بگيرد. به آن مقدارى كه در دورهى قاجار بود، قانع نبودند. پهلوى را براى اين سرِ كار آوردند؛ چند تا روشنفكرِ دستنشاندهى مورد اعتماد خودشان از ايرانيهاى تحت تأثير غرب را هم به عنوان عناصر فرهنگى، دور و برِ آن گذاشتند تا همين كار را بكنند. مسئلهى كشف حجاب، مسئلهى تغيير لباس و مسئلهى حذف كردن نشانههاى ايرانىِ اسم: ميرزا، سيد، خان، آقا، دادن امتيازات فراوان در زمينههاى نفت و آوردن مستشارهاى خارجى - كه روز به روز هم بيشتر شد - از اين قبيل است. بعد هم كه - انگليسيها رضاخان را كنار گذاشتند، در دورهى بعد، امريكاييها از سال 1332 همه كارهى كشور شدند؛ اين سرگذشت تحولات ما در دوران طاغوت است كه با همان مديريت خطرناك كه گفتم، به سمت نابود كردن اصالتها رفت. اى كاش در مقابل چيزى مىگرفتند! نه، هيچ چيز هم نگرفتند. يعنى ايرانيها در طول سالهاى متمادى - بيش از شصت، هفتاد سال - كه در اختيار انگليسيها و غربيها بودند، اين قدرت را پيدا نكردند كه مثلاً يك مركز تحقيقات علمى در كشور به وجود آورند كه ظرف پنجاه سال دو تا اختراع درست كند؛ دانشمندانى را تربيت كنند كه دو، سه تا كشف جديد علمى بكنند؛ يعنى اينها اين اندازه از غرب استفاده نكردند. آنها چه مىخواستند؟ مصرف كننده مىخواستند. مصرف كنندهى اقتصادىاى كه به طور طبيعى با خودش مصرف فرهنگى و تسليم سياسى را هم همراه دارد. آنها اين را مىخواستند؛ اينها هم راحت تسليم شدند و دادند. همهى اين تشنجها، درگيريها و چالشهايى كه شما در دوران حكومت قاجاريه از زمان تنباكو تا دوران رضا خان و تا بعد از آن مىبينيد كه بين جبههاى از مؤمنين به رهبرى علما از يك طرف و حكام جائر از يك طرف انجام گرفت، نشئت گرفته از اين قضيه است. در قضيهى امتياز «رژى»، ميرزاى شيرازى در مقابل دادن امتيازِ مفت و مجانىِ يك منبع درآمد بزرگ در كشور به غربيها و خارجيها، مخالفت كرد. در قضيهى امتياز «رويتر» همينطور، و در قضيهى قراردادِ 99 - قرارداد معروف به «قرارداد وثوق الدوله» كه در واقع طبق آن، همهى كشور را به دست انگليسها مىدادند - هم همين طور بود، كه مدرس، آن روحانى برجسته، مخالفت كرد.
در قضيهى ملى شدن صنعت نفت هم كه مرحوم آقاى كاشانى (رضوان اللَّه عليه) دخالت كرد، همين طور بود. اين چالشهايى كه علما با حكام دورانهاى مختلف داشتند - كه مردم و بسيارى از روشنفكرها هم با اينها همراهى كردند - همه در اين مرز است؛ مرز منافع ملى، و آن طرف هم كه تحول ناشى از اراده و تصميمگيرى قدرتهاى بيگانهاست. پس نسخههاى پيشرفت و نسخههاى غربى و بيگانه، بعضاً حتّى خائنانه است.
براى اينكه ما بتوانيم نسخهى درست پيشرفت را پيدا كنيم، چه لازم داريم؟ بحث نظرى. اين، يكى از آن كارهايى است كه شماها بايد بكنيد. پيشرفتِ يك كشور چيست؟ البته مقصودم اين نيست كه در بحثهاى ذهنى و باز بيفتيم و همينطور خودمان را معطل مباحث ذهنى بكنيم؛ مباحث تئوريكِ بدون توجه به خارج و واقعيات؛ نه، اينها را نمىخواهم، اين غلط است. مثل اينكه در باب تهاجم فرهنگى ما يك روزى گفتيم دارد تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد. اين صحبتِ دوازده، سيزده سال قبل است. اگر از من مىخواستند كه تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، من كه با چشم خودم كأنّه دارم تهاجم فرهنگى را مىبينم، مىتوانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنرانى نشان هم دادم؛ اما بعضيها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد!
بنده به ياد بنىصدر افتادم. در اول جنگ تحميلى عراق، دلسوزهاى محلى مىآمدند و مىگفتند عراقيها به خاك ما حمله كردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز كردند. ما به بنى صدر مىگفتيم: رئيس جمهور! شما چه خبر داريد؟ مىگويند عراقيها حمله كردند؛ مىگفت دروغ مىگويند؛ اين سپاه براى اينكه خودش امكانات دست و پا كند، اين حرفها را مىزند! آنها را متهم مىكردند. بعد هم به دهلران رفت - كه هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند - ايستاد و مصاحبه كرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ مىگويند عراقيها آمدهاند؛ عراقيها كجايند؟! از دهلران بيرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسيلهى عراقيها تصرف شد. نمىشود كه واقعيات را با چشم روى هم گذاشتن انكار كرد.
پادشاهِ معاصر حافظ، شاه شيخ ابواسحاق - كه البته شاه بود، اما شيخ نبود؛ اسمش شيخ ابواسحاق است - يك جوان خوشگذرانِ خوش قيافه بود كه از شعرهاى حافظ فهميده مىشود كه به او خيلى علاقه داشته، وقتى امير مبارزالدين آمده بود اطراف بيابانهاى شيراز اردو زده بود و داشت خودش را آمادهى حملهى به شيراز مىكرد، اين حاكم بدبختِ شيراز كه غرقِ در عيش و نوش خودش بود، خبر نداشت، وزيرش هم جرئت نمىكرد به او چيزى بگويد. اگر چيزى مىگفتند، مىگفت شماها بيخود مىگوييد. وزيرش يك روز تدبيرى انديشيد و مثلاً گفت: جناب اعلى حضرت مايل نيستيد كه در اين فصل بهار، بالاى پشت بام برويم و اين بيابان را نگاهى بكنيم و از اين سبزهى بيابان استفادهاى بكنيم؟ آن هم كه چنين آدمى بود، گفت: چرا؛ برويم. بالاى پشت بام قصر رفت، نگاه كرد و ديد در بيابان اردو زدهاند. گفت: اينها چيست؟ گفت: اردوى مبارزالدين كرمانى است؛ آمده پدر شما و همهى دربارتان را در بياورد. به اين بهانه و تدبير، وجود دشمن را به او نشان داد. بعضى اينطورىاند؛ چشمشان را روى هم مىگذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نيست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم يعنى چه؟»، «فرهنگ يعنى چه؟»، «فرهنگى چه چيزهايى را شامل مىشود و چه چيزهايى را شامل نمىشود؟» ما به اينها چه كار داريم؟! نقل مىكنند قديمها كه در يك شهرى، يك سينما درست كرده بودند؛ يك عدهاى رفتند پيش عالِم شهر - كه آدم گوشهگيرى بود - تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند. گفتند: آقا! در اين شهر سينما ساختهاند، شما يك اقدامى بكنيد. عالِم يك فكرى كرد، گفت: حالا ببينيم اين سىنُماست يا سىنَماست يا سىنِماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سينما را پيدا كنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرىِ اين طورى نيستم كه برويم در آنها غرق بشويم؛ اما به هر حال بايد بحثهاى نظرى انجام بگيرد تا معلوم شود كه پيشرفت به چيست.
«تعيين الگوى پيشرفت» هم لازم است. الگوى پيشرفت چيست؟ ما بايد اين را مشخص كنيم. اگر اين را مشخص كنيم، آن وقت در برنامهريزيها، اولويتها، تقدمها، برنامهها، زمانبنديها، و سرمايهگذاريهاى ما اثر مىگذارد؛ به دنبال خود فرهنگ سازى مىآورد؛ در گفتگوى نخبگان خودش را نشان مىدهد و به ذهنيت عامهى مردم سرريز مىشود؛ حتّى در صادرات و واردات كشور اثر مىگذارد؛ چه چيزى را از كجا وارد كنيم؟ چه چيزى را به كجا صادر كنيم؟
حالا مىخواهيم مشخص كنيم كه پيشرفت چيست؟ تعريفهايى براى پيشرفت و كشور پيشرفته در دنيا معمول است؛ ما اغلب اينها را قبول داريم و رد نمىكنيم؛ مثلاً صنعتى شدن و فرا صنعتى شدن كشور؛ اينها دليل پيشرفت است. خودكفايى؛ كشور در مسائل حياتى و اساسى بايد خودكفا باشد. نه اينكه از ديگران بكلى بىنياز باشد، نه؛ اما اگر به كسى يا كشورى، در چيزى احتياج دارد، طورى روابطش را تنظيم كند كه اگر خواست آن را به دست آورد، دچار مشكل نشود؛ او هم چيزى داشته باشد كه مورد نياز آن كشور است؛ خودكفايى يعنى اين. وفور توليدات، وفور صادرات، افزايش بهرهورى، ارتقاء سطح سواد، ارتقاء سطح معلومات عمومى مردم، ارتقاء خدمات شهروندى، خدمت دادن به شهروندان، رشد نرخ عمر متوسط - به قول تعبيرات اخير، اميد به زندگى - اينها جزو نشانههاى پيشرفت است و درست است. كاهش مرگ و مير كودكان، ريشهكنى بيماريهاى گوناگون در كشور، رشد ارتباطات و امثال اينها، شاخصهايى است كه در دنيا براى يك كشور پيشرفته ذكر مىكنند و ما اين شاخصها را رد نمىكنيم و قبول داريم. منتها توجه داشته باشيد اين شاخصها را وقتى كه به ما تحويل مىدهند - به ما كه تشكيلدهندهى اين شاخصها نيستيم - در لابهلاى آن، چيزهايى است كه ديگر آنها جزو شاخصهاى پيشرفت و توسعه نيست؛ چيزهايى را به ميان مىآورند كه اين صادر كردن فرهنگ مخالف با هويت و شخصيت ملى و ميل براى وابسته كردن كشورهاست. آن كسانى كه اين شاخصها را تهيه و ارائه مىكنند، اگر غالباً چه دانشمندانند، اما بسيارى از آنان آدمهاى مستقلى نيستند؛ يعنى همان شبكه و همان ناتوى فرهنگى در مجموعهى خود، بسيارى از اين دانشمندان، متفكران، هنرمندان، ادبا و امثال اينها را هم دارد. با وجود همهى اينها، اساس تحول بايد بر «ملاحظهى عناصر اصلى هويت ملى» قرار داده شود، كه آرمانهاى اساسى و اصولى مهمترين آنهاست. من اين را عرض مىكنم كه صنعتى شدن، فرا صنعتى شدن، پيشرفت علمى، پيشرفت خدماتى و پيشرفتهاى بهداشتى و درمانى، باشد؛ اما اساس اينها بايد حفظ هويت ملى باشد. اگر يك كشورى همهى اينها را داشت، اما از لحاظ ملى، يك كشور بىهويتى بود، فرهنگش وابستهى به ديگران بود، از گذشته و تاريخ خود هيچ بهرهاى نداشت و نبرده بود، يا اگر گذشتهاى داشت، آن گذشته را از چشمش دور نگه داشتند يا آن را در نظرش تحقير كردند، اين كشور مطلقاً پيشرفت نخواهد كرد؛ زيرا هويت ملى، اساس هر پيشرفتى است.
آنچه كه ما در تحول، تحولى كه با پيشرفت همراه است، مورد نظرمان است - كه جا دارد كه اين جزو آرمانهاى ما باشد - مبارزهى با فقر، مبارزهى با تبعيض، مبارزهى با بيمارى، مبارزهى با جهل، مبارزهى با ناامنى، مبارزهى با بىقانونى، مديريتها را به سطح علمىتر ارتقاء دادن، رفتار شهروندان را به سطوح منضبط ارتقاء دادن و انضباط اجتماعى، رشد امنيت، رشد ثروت ملى، رشد علم، رشد اقتدار ملى، رشد اخلاق و رشد عزت ملى است؛ همهى اينها در اين تحول و پيشرفت، به معناى صحيح دخالت دارند و ما اينها را پايههاى اصلى مىدانيم. در كنار اينها، عشق به معنويت و ارتباط با خدا، مهمترين عاملى است كه پيشرفت يك ملت را به معناى واقعى خودش تضمين مىكند؛ اگر اين نشد، همهى آنچه كه دستاوردهاى به معناى عرفى و رايج جهانِ پيشرفته محسوب مىشود، ممكن است در راههاى غلطى مصرف شود. يعنى ممكن است يك كشور از لحاظ رفتارهاى اجتماعىاش منضبط، مؤدب و با اخلاق باشد، ثروت و علم را هم به دست بياورد، اما در عين حال همين ثروت و علم، و همين انضباط مردمى خودش را براى نابود كردن يك ملت ديگر به كار گيرد. اين غلط است؛ اين در منطق ما درست نيست. علم خودش را به كار بگيرد براى ايجاد سلاحى مثل بمب اتم كه وقتى يك جايى فرود افتاد، ديگر با گناه و بى گناه و مسلح و بچهى كوچك و شيرخوار و انسانهاى مظلوم را نگاه نمىكند و فرقى نمىگذارد و همه را نابود مىكند. علمى كه در اين راه به كار بيفتد و كشورى كه اين را داشته باشد و تحولى كه بخواهد به اينجا منتهى شود، مورد تأييد ما نيست و ما چنين تحولى را دوست نمىداريم.
خداپرستى، عشق به معنويت، عاطفهى انسانى در هر تحولى، و عواطف و محبت در انسانها بايد تقويت بشود و در اين جهت بايد راه برويم. آن تحول اجتماعى يا اقتصادىاى كه انسانها را نسبت به هم بىتفاوت و بىمحبت مىكند، ممدوح نيست؛ مذموم است. اگر شما مىشنويد كه در برخى از كشورهاى غربى، فرزند و پدر در يك شهر زندگى مىكنند، اما فرزند از پدرش سال به سال احوالى نمىپرسد، خانوادهها دور هم جمع نمىشوند، كودكان از عطوفتهاى پدرانه و مادرانه برخوردار نمىشوند، زن و شوهرها جز به موجب يك قرارداد موقت - يك قرارداد قانونى بسته شده است - كنار هم نمىنشينند؛ زن يك جا كار دارد، مرد يك جا كار دارد، آخرِ كارِ اين، ساعت هشت شب است، آخر كار آن، ساعت ده شب است، بعد يك قرار اين با يك دوستى دارد، او قرار با يك همكارى دارد؛ اگر اينها را شما مىشنويد كه در جايى هست و اگر اينها واقعيت دارد، اينها ديگر نشانههاى پسرفت است. آن تحولى كه به اين چيزها بينجامد، مورد تأييد ما نيست. ما تحولى مىخواهيم كه بين پدرها، مادرها، خانوادهها، فرزندان، دوستان و همسايگان الفت و محبت بيشتر به وجود آورد؛ تا چهل خانه آن طرفتر را شما همسايهى خود بدانيد؛ اين خوب است. محيط، محيط تراحم و تعاطف باشد؛ همهى افراد جامعه نسبت به همديگر احساس مسئوليت كنند: «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته»؛ همهى شما راعى هستيد؛ يعنى رعايت كننده. همهى شما مسئول از رعيتتان هستيد؛ يعنى آن كسى كه مورد رعايت شما بايد قرار بگيرد. آن تحولى كه در پيوندها و نظامات اجتماعى به يك چنين حقايقى منتهى بشود، آن پيشرفت است؛ پيشرفت مورد نظر اسلام و جمهورى اسلامى، اين است. پيشرفتى كه بر فردمحورى و اباحهى لذاتى كه انسان به طور مطلق دوست مىدارد، مبتنى باشد، پيشرفت نيست. دنياى صنعتى غرب امروز بر اين پايه استوار است: اباحهى لذات؛ هر لذتى كه شرطش فقط اين است كه تعدى به ديگرى نباشد. هر چيزى كه دوست مىدارى، مباح است؛ لذتجويى كن. براى همين هم است كه مىبينيد ديگر اين تعبيرات شرمآورى كه امروز وجود دارد، حتّى به سطح كليساهاى آنها هم كشيده شده است! همجنسبازيها و كارهاى زشتى كه اينها مىكنند، ارتباط و اختلاطهاى نامشروع و مستجهن جنسى كه بين اينها رايج است، يك روز مخفى بود، همينطور بتدريج طورى شده كه امروز يك چيز رايج شده است. دو، سه سال پيش از اين، كشيش يك كليسايى در امريكا اعلام كرد كه من حاضرم دو تا همجنس را كه مىخواهند با هم زندگى كنند، عقدشان را بخوانم! اين همان لذتگرايى است. مىگويد از اين خوشم مىآيد، پس بايد انجام بدهم. اين ممنوع و مطرود است. ما اين را پيشرفت نمىدانيم.
اقتدارى كه مبتنى بر ظلم به ملتهاى ديگر و به بهاى پسرفت ملتهاى ديگر باشد، پيشرفت و تحولى كه در خدمت يك طبقهى خاص - طبقهى سرمايهدار - باشد، كه امروز در كشورهاى غربى اينطور است، مورد نظر ما نيست. ثروت اين كشورهايى كه زياد است، يعنى درآمد عمومىشان زياد است - به تعبير رايج، درآمد ناخالص ملى - چگونه توزيع مىشود؟ به هر كس چقدر و در مقابل چه مقدار كار، مىرسد؟ معمولاً اينها را نگفته مىگذارند. براى كسب معاش، زن و شوهر روز و شب كار كنند و توان نداشته باشند تا بتوانند زندگى خودشان را بگذرانند، اما در مقابل سرمايهداران بزرگ - راكفلرها و فوردها و آنهايى كه حالا جديداً در اين ميدان وارد شدهاند - كوههايى از ثروت داشته باشند كه نتوانند محاسبه كنند؛ اينها مورد نظر ما نيست. پيشرفتى كه در خدمت طبقهى سرمايهدارها باشد، پسرفت است. پيشرفتى كه با باختن هويت مستقل ملى همراه باشد و انسان خودش را از دست بدهد، پيشرفت نيست.
تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفتهاند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مىزند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمىدانيم. نه اينكه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهى گفتهام؛ نخير، ترجمه هم خيلى خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اينكه هميشه پاى حرف كهنهى ديگران بمانيم. يك حرفى را در زمينهى مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگى گفته، حالا آقايى بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدلبازى به جاى مدلسازى، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمىدانيم.
آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اينكه دامنهى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم، تا فناورى را به وجود آوريم يا فناورى جديدى را به وجود بياوريم يا فناورى را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينهى آموزشهاى مديريتى از پيشرفتهاى دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعهمان تطبيق كنيم؛ دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها تحقيق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد، نتيجهى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانهها بدهيد تا سرريز شود و فرهنگسازى شود. اين، مىشود پيشرفت.
راه مبارزه با گسترش اخلاق بىبند و بارى غربى چيست؟ راه مقابله با بىانضباطى اجتماعى چيست؟ همين مسئلهى چراغ قرمز كه يك نمونهى كوچكش است. چه كار كنيم كه موتور سيكلت ما، تاكسى ما، ماشين شخصى ما، ماشين مدير كل و مسئول ما از چراغ خطر سر چهارراه عبور نكند؟ چه كار كنيم اين پيادهى ما وقتى كه چراغ خطر پيادهرو قرمز است، عبور نكند؟ اينها كارهاى بسيار خوبى است، تلفات را كم مىكند، زندگى را راحت مىكند و اعصاب انسان را آرام مىكند.
الان كه يك مشكلى وجود دارد، اين مشكل را چگونه حل كنيم؟ اين گره را چگونه باز كنيم؟ اين كار شماست. راه مبارزه با طلاق، راه مبارزه با مواد مخدر، راه مبارزه با بىاحترامى به بزرگترها - كه خوشبختانه اين عيب خيلى در جامعهى ما وجود ندارد، اما حالا كم و بيش ممكن است يك جاهايى ديده شود - راه مبارزه با بىاعتنايى به مادر، بىاعتنايى به پدر و مبارزه با دروغگويى و كم تحملى چيست؟ چرا همديگر را تحمل نمىكنيم و عيبجويى مىكنيم؟ در يك محيط واحد، با يك جهتگيرى واحد، يك نقطه و خدشهى كوچكى موجب مىشود كه اين گروه در مقابل آن گروه بايستد و آن گروه در مقابل اين گروه.
من اين را به شما بگويم - با تجربهاى كه بنده از اول انقلاب تا حالا دارم - كه غالبِ دستهبنديهاى سياسىِ كشور ما از اين قبيل بود كه متأسفانه بعد به دستهبنديهاى عميقتر هم منتهى شد. در آن سالهاى رياست جمهورىِ بنده، دو گروه در كشور بودند: چپ و راست. يك عدهاى مىگفتند چپ، يك عده مىگفتند راست. بنده يك بحث تحليلىِ مفصلى كردم - سالهاى 62، 63 بود؛ حالا دقيقاً يادم نيست - و ثابت كردم كه اين اختلافات مثل اختلافات قبائل قديمى عرب است. يك قبيله با يك قبيلهى ديگر بد بود؛ منشأش نه يك مبناى اقتصادى بود و نه يك مبناى اعتقادى. فرض كنيد يك وقتى اسب اين قبيله در مرتع يكى از افراد آن قبيله چريده، او هم مثلاً گفته بالاى چشمت ابروست؛ اين هم يك جوابى داده و احياناً خونى هم بينشان ريخته شده يا نشده، اما اين دو تا قبيله ديگر تا ابد بايد با هم دشمن باشند! بنده ثابت كردم كه اختلافات آن روزِ چپ و راست در كشور ما از اين قبيل است؛ و بود. اختلافات عاطفى و اخلاقى به دستهبنديهاى سياسى تبديل شده بود. البته امروز آنطور نيست. امروز يك عده عميقاً با نظام جمهورى اسلامى مخالفند؛ حالا با زبانها و شعارهاى گوناگون و تحت پرچمهاى مختلف با اصل نظام مخالفند. مخالفت هم نه به خاطر اينكه يك جايگزين بهترى براى آن دارند. با همان شعارهايى كه جمهورى اسلامى به خاطر مبارزه با آنها به وجود آمد، مىخواهند با جمهورى اسلامى مخالفت كنند. جمهورى اسلامى براساس نفى سلطهى غرب و امريكا سركار آمد؛ اما اينها طرفدار سلطهى غربند. جمهورى اسلامى براى گسترش دين و معنويت و مفاهيم اسلامى سركار آمد؛ در حالى كه اينها اصلاً مخالف گسترش اين مفاهيمند. جمهورى اسلامى شعار خودش را وحدت دين و سياست قرارداد؛ در حالى كه اينها اصلا دشمنِ وحدت دين و سياستند. بعضيها اينطورىاند؛ حالا كمند، زيادند، چه كسانىاند و چه هستند، اينها را كار نداريم، لكن باز در بين همين مجموعههايى كه همفكرند و هم جهتند، انسان مىبيند يك اختلافاتى هست كه باز از قبيل همان اختلافات قبيلهاى سابق است.
راه مقابله با اين بىتحملى چيست؟ اين، تحقيق نظرى مىخواهد؛ به قول شماها كار تئوريك بكنيد و بعد هم اين را عملياتى كنيد. اين مىشود پيشرفت. بخشى از پيشرفت اينهاست و از اين قبيل است.
حرف ما اين است: يك؛ با تحول نبايد سينه به سينه شد. دو؛ از تحول بايد استقبال كرد. سه؛ نه فقط با تحول نبايد دشمنى كرد، كه بايد از آن استقبال كرد. چهار؛ تحول را بايد مديريت كرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پيشرفت و تعالى را بايد در نظر گرفت. تحولى كه موجب پسرفت بشود، تحول بدى است. پنج؛ تحول را با آنارشيسم و ساختارشكنى و هرج و مرج نبايد اشتباه گرفت. و بالاخره پايهى تحول را بايستى غير از آن چيزى كه امروز معيارهاى پيشرفت در دنيا محسوب مىشود - كه اغلبش را شمرديم - دانست؛ و معيارهاى ويژهى جمهورى اسلامى و حرف نوِ اسلام در زمينههاى اخلاق، معنويت، معرفت الهى، انسان دوستى و ارتباطات و عواطف بشرى را در نظر گرفت و اينها را هم بايستى جزو معيارهاى پيشرفت دانست. و كسى هم كه متصدى اين كارهاست، عبارتند از مجموعهى نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهايى كه آمادگى داريد، وارد اين ميدان شويد. منتها منتظر من و امثال من نمانيد. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنى با شما داريم؛ شما جوانيد؛ مركز نيرو و نشاط هستيد؛ كار مالِ شماست؛ همچنان كه آينده مال شماست. بنابراين منتظر نمانيد، خودتان اقدام كنيد؛ اساتيدتان اقدام كنند. مسئولان كشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشيد كه اگر شما هم دنبال اين كارها هستيد، بايد مديريت كنيد. همان شاخصها را مراقبت كنيد. مثل ميدان مين است؛ دو طرف، ميدان مين است. از آن خط سالم و صحيح حركت كنيد.
پروردگارا! اين دلهاى جوان و روحهاى با نشاط را مشمول نظر رحمت و تفضلآميز خودت قرار بده. پروردگارا! آنچه شنيديم و گفتيم، براى خودت، در راه خودت و مورد قبول و رضاى خودت قرار بده. پروردگارا! ما را به آنچه معتقديم و به آنچه مىگوييم، عامل بگردان؛ عمل ما را با معرفت و معرفت ما را با عمل همراه كن. پروردگارا! روز به روز دلهاى اين جوانهاى مؤمن و عزيز ما را با نور محبت و معرفت و لطف و فضل خودت نورانىتر كن. پروردگارا! اين جوانها را در همين زندگى خودشان به هدف و آرزوى بزرگ زيارت ولى عصر(ارواحنا فداه) برسان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهدا و ايثارگران استان سمنان 18/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهدا و ايثارگران استان سمنان
18/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
از اعماق دل به همهى شما عزيزان سلام عرض مىكنم: جوانان عزيز، پدران و مادران، فرزندان شهدا، همسران عزيز شهيدان و مادران صبور شهداى عزيزمان.
اين جلسه و جلسات مشابه اين در همهى سفرها، براى من يكى از شورانگيزترين جلسات است. يادگاران ايثار و شهادت؛ آن كسانى كه شربت صبر در راه خدا را چشيدند؛ «و بشّر الصّابرين الّذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انّا للَّه و انّا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة».
در قرآن يكى از كمنظيرترين تعبيرات، اين تعبير است. صلوات و رحمت خدا بر آن صابران كه مصيبت و حادثهى گزنده را تحمل مىكنند و با روى باز با آن مواجه مىشوند. مادرى كه دستهگلِ عزيز خود را در طول ساليان دراز بزرگ كرده و به برگ و بار رسانده؛ پدرى كه آرزوىِ جوانى فرزند را در طول ساليان دشوارِ تربيت همواره در دل پرورانده، ناگهان خبر مىشود كه اين جوان در جبههى جنگ به شهادت رسيد؛ صبر مىكند. خبر شهادت به همسر محبوب او مىرسد؛ يارِ دورانهاى تلخ و شيرين زندگى و دلِ پيوند خوردهى با دلِ اين زن؛ خيلى اينها سخت است؛ خيلى سخت است؛ اما مردم ما با بازترين چهره و شيرينترين برخورد، اين سختيها را تحمل كردند. اين گزافه نيست اگر بگوييم در هيچ ملتى و در هيچ جنگى، آزمايشى كه ملت ما دادند، پيش نيامده است. خود جنگ يك داستان است، دنبالههاى جنگ - يعنى خانههاى رزمندگان، خانههاى شهيدان، خانههاى جانبازان، خودِ آن جانبازان - يك داستان ديگرى است؛ اين داستان دوم گاهى از آن داستان اول گزندهتر است. صبرِ پدر و مادر و همسر و فرزند در فقدان عزيزشان در جبهه، گاهى دشوارتر از صبر خود آن رزمنده است در زير گلولههاى آتشبار دشمن. اين صبر را مردم نشان دادند. من با پدران شهدا، مادران شهدا و همسران شهدا زياد نشست و برخاست كردهام و مىكنم؛ داستانها و ماجراها در اين ديدارها از زبان آنها شنيدهام كه حيرتآور است. شماها هم مىدانيد.
در همين استان مؤمن و غيور و شجاع شما - اين استان از لحاظ تعداد نسبى رزمندگان، جزو استانهاى درجهى يك كشور محسوب مىشود. اين سه هزار شهيد نسبت به جمعيت استان و آن تعدادى كه از اين استان براى شركت در دفاع مقدس يك يا چند بار به جبهه رفتهاند، يكى از رتبههاى بالا بين استانهاى كشور است - ماجراهاى عجيب در اين زمينه وجود دارد كه شماها بيش از من مىدانيد:
آن پدرى كه با دو فرزندش در جبهه است و هر دو فرزند در يك روز شهيد مىشوند، از مسئولان سپاه آمار و اسم شهدا را مىپرسد؛ وقتى آنها اسم شهدا را به آن پدر مىدهند، مىگويد اين دو، پسران من هستند؛ خم به ابرو نمىآورد. فقط مىگويد مىخواهم با پيكر پاك آنها حرف بزنم؛ و او را بالاى سر دو شهيدش مىبرند. اين، شبيه افسانههاست؛ اما واقعيت است.
آن سه نوجوانى كه از مهدىشهر با هم پيمان مىبندند كه هر كدام شهيد شدند، آن دو نفر ديگر را در روز قيامت پيش خداوند شفاعت كنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهيد مىشوند؛ نام اينها را شماها مىدانيد؛ داستان اينها را شماها مىدانيد. اينها جزو ماجراهاى فراموش نشدنىِ تاريخ است. اينها چيزهايى نيست كه از خاطره يك ملت برود.
آن جوان دلاورى كه در جبهه جانباز مىشود؛ بعد از جانبازى، شركت و فعاليت او در جبهه آنچنان است كه او را گاهى روى دوش مىگيرند و براى شناسايى مىبرند؛ بارها جانباز مىشود. دو نفر از اين شهدا را ما داريم؛ همين شهيد محمود اخلاقى كه اينجا عكسش هست؛ يكى هم شهيد شوكتپور. اينها اول جانباز شدند؛ در حال جانبازى به جبهه رفتند و بعد هم در نهايت، شهيد شدند. خانوادههاى سه شهيد، خانوادههاى دو شهيد؛ اينها خيلى مايهى افتخار است.
ما اگر اين دستاوردها را هم نداشتيم - همهى اين دستاوردها متعلق به خون اين عزيزان شماهاست: اين عزت ملى، اين پيشرفت علمى، اين استقلال سياسى، اين زنده ماندن آرمانهاى انقلابى و سخنان امام، كه همهى اينها چيزهايى است كه براى يك ملت آسان به دست نمىآيد، اين ايستادگى در اين راه، اين روزبهروز مدارج ترقى را در بخشهاى گوناگون طى كردن و پيش رفتن، از يك ملت ضعيف و عقبمانده و فراموش شده به يك ملت مطرح در سطح بينالمللى تبديل شدن - باز اين يادگارها و خاندانهاى شهدا و اين شجاعتها و عظمتهايى كه اينها آفريدند، در تاريخ ماندنى بود و افتخار كردنى.
همين تيپ مستقلِ قائم كه از سال 65 تشكيل شده است، تا آخر جنگ - تقريباً در طول دو سال و نيم - در بيست و پنج عمليات آفندى و پدافندى شركت كرده است. اين شوخى است؟! بيست و پنج عمليات! رزمندگان اين استان، تيپ قائم را سال 65 تشكيل دادند و قبلش هم در قالب لشگر هفده على بن ابىطالب و تيپ امام رضا (عليهماالسّلام) از سمنان و شاهرود و دامغان و گرمسار و سراسر اين استان به جبههها مىرفتند و فعاليت مىكردند. آنها به جاى خود محفوظ؛ اما از وقتى اين تيپ تشكيل شد، در طول تقريباً دو سال و نيم، در بيست و پنج عمليات آفندى و پدافندى شركت كردند؛ اين ارزش يك مجموعهى مردمى را نشان مىدهد؛ قدرتِ ارادهها را نشان مىدهد؛ صبر خانوادهها را نشان مىدهد. همين تيپ قائم در عمليات مرصاد مهمترين نقش را ايفا كرد. شنيدم كه نقش تيپ قائم در عمليات مرصاد آنچنان بود كه اگر نبود، دشمن ممكن بود تا كرمانشاه پيش بيايد. آن كه ايستاد، تيپ قائم بود. اينها در تاريخ مىماند.
ستادهاى پشتيبانى جنگ اين استان - كه من ديروز هم در سخنرانى عمومى اشاره كردم كه مربوط به جهاد سازندگى بود - در مجموعههاى مهندسى - رزمى كارهاى برجستهاى انجام دادند. آنچه كه به من گزارش كردند اينها بيست و پنج هزار كيلومتر در جبهه جادهساختهاند؛ چهارهزار كيلومتر خاكريز زدند! رقم را ببينيد! نقل مىكنند پسر بچهى چهارده، پانزده ساله پشت فرمان بولدوزر نشسته بود و خاكريز مىزد؛ از بس كوچك بود، پشت فرمان ديده نمىشد! گاهى مىخواست جلوش را ببيند، مجبور بود از روى صندلىاش بلند شود و ببيند؛ اين بچه تا صبح خاكريز زد. اين جوانها كجايند؟ در بين شماهايند؛ در ميان اين ملتند. اين ارادهها كجايند؟ اينها تشكيل دهندهى ارادهى عمومى ملت ايران هستند و از بين نمىروند.
بعضى دل خوش كردند و گفتند هر چه از انقلاب دورتر بشويد، انقلاب كمرنگتر خواهد شد. مىبينند كه نشد. آن ارادههايى كه مىايستد و اعلام مىكند كه در مقابل تهديد ابرقدرتِ زيادهطلبِ جهانى از چيزى نمىترسد، همين ارادههاست؛ همينهايند؛ و جوانهايى كه پشت سرِ اينها آمدهاند.
امروز نسل جوان ما در برابر هر امتحانى مثل همان نسل جوان دوران جبهه است. بعضى با ديدن يك ناهنجارى در يك دختر يا پسرى در خيابانى يا در محيطى، فوراً قضاوت مىكنند كه نسل جوان ما از بين رفت؛ نه آقا! آن وقت هم داشتيم. نسل جوان، نسل جوانِ مؤمنى است. در آزمونهاى دشوار است كه يك ملت را مىتوان شناخت؛ يك ملت در آزمونهاى دشوار خودش را نشان مىدهد. نخبگان يك ملت تأثير خودشان را در سرنوشت كشورشان آن وقتى مىتوانند نشان دهند كه آزمايشهاى دشوار پيش بيايد.
يك روز - در شهريور 1320 - چند لشگر از شرق و چند لشگر از غرب وارد كشور شدند و چند تا هواپيما در آسمانها پيدا شدند؛ نيروهاى نظامى آن روزِ كشور از پادگانها هم گريختند! نه فقط در جبههها نماندند، بلكه آنهايى هم كه در پادگان بودند، خزيدند تو خانهها و خود را مخفى كردند! يك روز هم همين ملت ساعت 2 بعد از ظهر امام اعلام كرد كه مردم بروند پاوه را از دست دشمنان خارج كنند؛ مرحوم شهيد چمران به خود من گفت: بهمجرد اينكه پيام امام از ديوار پخش شد، ما كه آنجا در محاصرهى دشمن بوديم، احساس كرديم كه دشمن دارد شكست مىخورد. بعد از چند ساعت هم سيل جمعيت به سمت پاوه راه افتاد. من ساعت چهار و پنج همان روز در خيابان به طرف منزل امام مىرفتم؛ ديدم اصلاً اوضاع دگرگونه است. همينطور مردم در خيابانها سوار ماشينها مىشوند و از مراكز سپاه و مراكز مربوط به اعزام جبهه، به جبههها مىروند. اين همان مردمند؛ اما فكر و محتواى ذهن تغيير پيدا كرده است؛ آرمان پيدا كردند؛ به هويت خودشان واقف شدند؛ خود را شناختهاند. همينطور بايد پيش برود.
شهداى برجستهى اين استان زيادند. عكس بعضى از اينها را اينجا نصب كردهاند. شهيد شاهچراغى، شهيد سيد كاظم موسوى - كه از شهداى هفتم تير است - شهيد سيد كاظم كاظمى، شهيد حسن شوكتپور، شهيد محمود اخلاقى، شهيد همتى - كه فرماندهى ناوچهى پيكان بود - شهيد سيد احمد نبوى، شهيد حسن عرب عامرى، شهيد مرتضى شادلو و شهداى فراوان ديگر؛ فرزندانِ برجستگانِ اين حوزه و اين مجموعه: فرزند حضرت آقاى اخترى، فرزند حضرت آقاى نصيرى؛ اينها خيلى ارزش و اهميت دارند. استان شما از اين جهت استان پُرافتخارى است و اين را قدر بدانيد.
جوانهاى عزيز بدانند كه شناسنامهى يك ملت و يك قوم با اين چيزها تعيين مىشود؛ اينهاست كه تعيين كننده است؛ اينهاست كه اگر امروز شما آن را ساختيد، فرداى خوبى در اختيار شماست. كسانى كه در دنيا به جايى رسيدند و ملتهايى كه عظمتى كسب كردند، اينطورى كسب كردند. البته اكثر آن ملتها اميدى به سرنوشت شخصى خودشان بعد از پايان اين دوران حيات ظاهرى نداشتند؛ خيلىهايشان هم اميد به آينده نداشتند؛ اما شما داريد. «انّ اللَّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة»؛ اين جان را خداى متعال با بهشت معامله مىكند. «هى فلا تبيعوها بغيرها»، مبادا اين جان با ارزشِ انسانى را به غير بهشت بفروشيد. ارزش جان شما بهشت است. جان شما ارزشى به قدر بهشت دارد.
آنچه كه براى يك انسان اهميت دارد، اين است؛ موفقيت در اين دنيا، چشمانداز خوب و در نهايت چشمانداز رضوان الهى و بهشت الهى است. اين با مجاهدت به دست مىآيد، با صبر به دست مىآيد، با پرهيزگارى و پاكدامنى به دست مىآيد و با تلاش خستگىناپذير به دست مىآيد. در مقابل چالشهايى كه دشمن آفريده، انسان سختىهايى را تحمل مىكند؛ اما قرآن به ما مىگويد از اين سختيها نترسيد: «ان تكونوا تألمون فإنّهم يألمون كما تألمون»؛ اگر شما از ناحيهى آسيب دشمن رنجى را تحمل مىكنيد، دشمن هم از ناحيهى مقاومت، صبر و رشادت شما رنجهايى را تحمل مىكند؛ اما با اين فرق: «و ترجون من اللَّه ما لا يرجون»؛ چشمانداز براى شما چشماندازِ روشن است، اما براى دشمن نه. مسئلهى شهادت و مسئلهى جهاد در اسلام اين است: تلاشِ از همه سو سود، بدون زيان؛ تلاشِ صادقانهاى كه به زندگى انسان معنا مىدهد؛ جهت حركت انسان رامعين مىكند؛ چشمانداز آيندهى زندگى را به عنوان يك ملت، چشمانداز روشن و تابناكى مىكند و چشمانداز سرنوشت نهايى انسان را به عنوان يك فرد، رضوان الهى قرار مىدهد؛ اين جهاد و شهادت اسلام است؛ هيچ چيز جاى اين را نمىگيرد.
پروردگارا! رحمت و رضوان خود را بر ارواح طيبهى شهيدان ما نازل كن. پروردگارا! صبر كامل و اجر فراوان به خانوادههاى عزيز شهدا مرحمت كن. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرارمده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم دامغان19/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم دامغان
19/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
من خود را در جمع شما برادران و خواهران عزيز دامغانى، در جمع يك مجموعهى آشنا و سرشار از محبت و لطف مشاهده مىكنم و خدا را سپاسگزارم. شهر كهن و زيباى شما يكى از مراكز عمدهى افتخارات اين استان است. آنچه كه دربارهى گذشتهى اين شهر و پرورش اديبان و شاعران و دانشمندان و شخصيتهاى برجسته در كتابها نوشته و در خاطرهى تاريخ ثبت كردهاند، براى همه معلوم است. آنچه ما در زمان خودمان مشاهده كرديم، دامغان را مركز مردم مؤمن، صميمى، با محبت و قانع و صبور و در ميدانهاى انقلاب فعال ديديم؛ چه در دوران دفاع مقدس و چه قبل از آن، كه من ديروز در جمع خانوادههاى معظم شهيدان عرض كردم: در دوران جنگ و دفاع مقدس، ستادهاى پشتيبانى جنگ و ستادهاى مهندسىِ وابستهى به جهاد سازندگى - كه در استان يك مجموعهى بسيار فعال و در بين استانهاى كشور كم نظير بودند - مركزيت و فرماندهى آن با دامغانيهاى فعال و مجاهد و مبارز و فداكار بود. در بين شهداى نامآور جمهورى اسلامى ايران، شهيد شاهچراغى - كه نه فقط متعلق به مردم دامغان، بلكه متعلق به ملت ايران است - يكى از پرچمهاى افتخارِ اين مردم عزيز است. شهداى بزرگوار ديگرى هم كه ما حالا در گلزار شهدا و مزارهاى مبارك آنها را زيارت كرديم، هر كدام چلچراغى از معنويت و شكوه و افتخار در فضاى اين شهر كهن و با سابقهى تاريخى روشن كردهاند. اينها نشانههاى عزت و شجاعت و غيرت و ايمان شما مرد و زنِ مؤمن و صميمىاند.
من عرض بكنم از تدين و ريشههاى ايمانى مردم اين شهر كه بعد از قلع و قمع روحانيت و اهل دين در دوران رضاخان قلدر، يكى از حوزههاى علميه فعال در منطقهى شرق كشور، حوزهى علميهى دامغان بود كه مرحوم آقاى ترابى (رضواناللَّه عليه) - عموى امام جمعهى محترم فعلى - در اين شهر بساط درس و علم و معرفت را گسترد. از شهرهاى مختلف، از مازندران، سمنان و بخشهاى مختلف، طالبانِ عشق و علم و مشتاقان حقيقت به دامغان مىآمدند و در سه مدرسهى دامغان تحصيل علم مىكردند. امروز بعضى از متخرجان مدارس علمى آن روز دامغان، در اين استان و بيرون از آن، جزو چهرههاى برجسته و معروفند. يك حوزهى علميه در يك شهر، وقتى پرورش پيدا مىكند و كارآمد مىشود، جداى از فضاى معنوى و دينى مردم نمىشود آن را تحليل كرد. وجود يك حوزهى با بركت، به معناى حضور دينى و ايمانىِ عميق و اصيلِ مردم آن منطقه است.
در مشهد هم مرحوم آيةاللَّه دامغانى از مدرسان معروف مشهد و شخصيت برجستهاى در زمان جوانى ما بود. در اين دوران اخير هم كه مرد صاحبدل سالكِ خداپرست - مرحوم آقاى معلم (رضواناللَّهعليه) - در اين شهر زندگى مىكرد. هر وقت من در تهران اين مرد عزيز و شريف را - كه به ديدار ما مىآمد - زيارت مىكردم، يادِ زيباييهاى معنوى دامغان در ذهنم زنده مىشد.
امروز من خوشحالم كه در ميان مردمى، از مرد و زنِ مهربان و مؤمن و صميمى، قرار گرفتهام كه اين سوابق زيبا و شوق آفرين را از آنها در ذهن داشتهام و دارم.
يك مسئله، مسئلهى آبادانى و سازندگى دامغان است. ما نقاط مهم را در اين سفرها به دولتهاى محترم تذكر مىدهيم. شهر شما شهر با استعدادى است؛ مشكلاتى هم با آن همراه است و مردم با آنها دست و پنجه نرم مىكنند. سؤالاتى كه دوستان ما قبل از سفر از مردم شهر كردند، به ما نشان داد كه مشكل آب، مشكل بيكارى، مسئلهى اشتغال، مشكل بهداشت و درمان و برخى مشكلات ديگر، براى مردم اين شهر جدى است. آنچه كه من مىتوانم عرض بكنم، اين است كه دولت محترم و رئيس جمهور محترم، با همهى توان، در حد ظرفيت كشور، در صدد رفع مشكلات است. يقيناً دولت محترم طى برنامهريزيهاى كوتاه مدت و بلند مدت اين مشكلات را مورد توجه قرار خواهد داد. اين مشكلات بايد بتدريج حل شود. با همت خود شما مردم، با همراهى و همكارى شما مردم و با حضور جوانان، بخصوص جوانان دانشجو - كه در اين استان، از جمله در اين شهر دانشجويان زيادى حضور دارند - با استفاده از تخصصها و معرفتشان، بتوانند در باز كردن گرههاى گوناگون همكارى كنند و شريك باشند.
دامغانِ امروز با دامغان سى سال قبل كه من ديدم، از زمين تا آسمان متفاوت است؛ شاهرود هم همينطور؛ سمنان هم همينطور؛ و بقيهى شهرهاى كشور و بخشها و روستاهاى كشور هم همينطور.
يك روزى بود كه مسئولانِ در سطح بالا، در تهران اساسىترين هدفشان، پُركردن كيسههاى خود و راضى كردن اربابان خارجى و امريكايى و صهيونيستشان بود. خود را وظيفهمند نمىدانستند كه مشكلات ملت و كشور را هدف خودشان قرار بدهند. اگر يك شهرى يك عنصر با نفوذى در دستگاه حاكمه مىداشت، به قدر نفوذ خود، براى شهر خود - آن هم غالباً براى منافع شخصى - امكانات دولتى را جلب مىكرد. اگر شهرى يك پارتىِ با نفوذ در دستگاههاى تصميمگيرى نداشت، از همه چيز محروم مىماند. بسيارى از مردم ما و بسيارى از شهرهاى ما در دوران طاغوت، قربانىِ اين تبعيض و اين نظام غلط و طاغوتى شدند. در دوران جمهورى اسلامى، مسئولان كشور تنها وظيفهى خودشان را خدمت به مردم مىدانند. من بارها تصريح كردهام كه مسئولان ما خدمتگزاران مردم و به تعبير واضح و روشن، نوكران مردمند. مردم اقتدار عظيم ملى را به دست مسئولانشان سپردهاند تا آنان بتوانند هم از عزت و شرف و استقلال آنها، و هم از جايگاه علمى و فرهنگى و سياسى آنها در سطح بينالمللى دفاع كنند، و هم بتوانند امكانات كشور را به نفع آنها به كار بگيرند. كشور ما امكانات زيادى دارد. همين كويرى كه در همسايگى شماست، منبع بركاتى است. يقيناً يكى از كارهايى كه دولت بايد انجام دهد - البته كارهايى را شروع كردهاند؛ اما ضعيف است، بايد تقويت شود - شناسايىِ اين كوير و بركات آن است. به تعبيرى، سفرهى گستردهى نعمتى است كه مىتوان از آن استفادههاى بسيارى به سود مردم و براى آبادانى استانهاى اطراف كوير كرد.
اين دولت، دولت با نشاط، چابك، فعال، دلسوز، دلبستهى به منافع و خواستههاى مردمى و وسط ميدان و صحنه است. هر مقدارى كه امكانات دولت اقتضاء بكند، يقيناً عمل خواهد كرد.
البته ما در اين سفر - در گزارشهاى قبل و بعد سفر و آنچه كه در اثناى سفر در مذاكرهى با مسئولان شنيديم و مىشنويم - نقاط اساسىتر و حساستر و لازمتر را شناسايى مىكنيم و انشاءاللَّه خداى متعال كمك بكند تا بتوانيم با برنامهريزى، اين راههاى درست را بپيماييم و روزبهروز بر بهتر شدن و بهبود زندگى شما مردم مؤمن و مردم پُرشور و محترم بيفزاييم.
مسئولان هر چه براى اين ملت بكنند، حقيقتاً كم است. انسان مبهوت مىماند. من الان مادر شهيدان مؤمنى را زيارت كردم. سه جوان در راه خدا داده و يك پسرِ جانباز دارد و خودش سالخورده است؛ اما با وجود همهى اينها از لحاظ روحى مثل كوه ايستاده است. دست اينها را بايد بوسيد؛ عظمت واقعى يعنى اين. يك ملت وقتى يك چنين عظمتهاى انسانى را در درون خود دارد، بايد مطمئن باشد كه به هر كار بزرگى همت بگمارد، از عهدهى آن برخواهد آمد.
آرمانهايى كه ملت ايران تصوير كرده است، البته آرمانهاى بلندى است؛ اما اين آرمانها دست يافتنى است. پرچم عدالت اسلامى را برافراشتن، از آن دفاع كردن و در راه آن حركت كردن، يك آرمانگرايى پوچ و بىنتيجه نيست، آنچنان كه بعضى سعى مىكنند اينطور القاء كنند. اين، عملى است.
درست است كه امروز در دنياى بشر عدالت اجتماعى مظلوم است؛ درست است كه امروز مدعيان حقوق بشر بىرحمترين پامال كنندگانِ حقوق بشرند؛ شما ببينيد الان در فلسطين چه دارد مىگذرد؛ روزانه فلسطينيها قتل عام مىشوند. صهيونيستهاى وحشى كه ابهت به دست آمدهى نظامىِ در طول پنجاه سال را در جنگ سى و سه روزهى لبنان از دست دادند - پنجاه سال تلاش كردند تا نشان بدهند كه اسرائيل شكستناپذير است؛ اما اين ابهت پنجاه ساله در سى و سه روز دود شد رفت هوا. يك گروهِ مجاهدِ مؤمن تهيدست از سلاحهاى پيشرفتهى هوايى و غيره، توانست آن ارتش مغرور و سركش را به ذلت بكشاند؛ تلفات بر آن وارد كند؛ او را در سطح دنيا مسخره كند - گويا مىخواهند انتقام آن شكست و آن فضاحت را از فلسطينيهاى بيچاره بگيرند. الان چندين روز است يا شايد چند هفته است كه غزه مورد تهاجم دائمى صهيونيستهاست. و خودِ همين تهاجمِ بىامان و ظالمانهى به غزه - كه بهظاهر در ذيل يك قراردادى آنها را به دست فلسطينيها برگرداندند و حالا دارند اينطور با آنها رفتار مىكنند - بايد نشان بدهد كه آخِر و عاقبتِ مذاكرهى با اسرائيل غاصب و صهيونيستها چيست. بعضيها مىگويند با مذاكره، مشكلاتمان را با صهيونيستها حل كنيم؛ بفرماييد اين هم مذاكره! اين ستمِ بزرگ امروز دارد انجام مىگيرد؛ طرفداران حقوق بشر، مدعيان حقوق بشر، حضراتى كه در هر نقطهى دنيا سرِ چيز كوچكى دولتهايى را كه مطيع آنها نيستند، به نقض حقوق بشر متهم مىكنند - در اروپا و غرب - نشستهاند، دست روى دست هم گذاشتهاند؛ فارغالبال و بىخيال دارند به اين كشتار روزانه نگاه مىكنند. اگر كسى يك گوسفند را هم در يكى از خيابانهاى يك پايتخت اروپايى سر ببرد، اينقدر فراغت بال به وجود نخواهد آمد. براى كشتن دهها و صدها انسان و براى نابود شدن كودكان، زنان و مردان بىدفاع، كسانى كه در هيچ كار مسلحانهاى شركت نداشتهاند و همينطور چشم بسته به قتل مىرسند، ارزشى به قدر ريختن خون يك گوسفند ندارند؛ امروز وضع عدالت در دنيا اين است.
بعضى كه به اين وضعيت نگاه مىكنند، مىگويند: شما نام عدالت اجتماعى را مىآوريد، مگر مىشود؟! در داخل هم البته كسانى هستند كه حاضرند براى منافع خود، پا روى منافع صدها و هزارها و ميليونها بگذارند؛ كه مىشنويد. بعضى سوءاستفاده كنندگان و مفسدان اقتصادى برايشان بيتالمال و غير بيتالمال فرقى نمىكند؛ هر جا بتوانند دست مىاندازند؛ حق هر كس ضايع شد، شد. اينها را كه بعضى مىبينند، مىگويند: مگر مىشود در كشور عدالت اجتماعى را مستقر كرد؟! من عرض مىكنم: بله؛ همهى آرمانهاى اين ملت و انقلاب - از جمله عدالت اجتماعى - را مىشود با پشتيبانى اين مردم مؤمن و غيور - كه مثل كوه ايستادهاند - به نتيجه رساند. بيست سال قبل، آن روزى كه ما درگير دفاع مقدس بوديم و از ميهنمان دفاع مىكرديم، قدرتها سادهترين سلاحها را هم حاضر نبودند به ما بفروشند؛ حتّى به دو برابر قيمت هم نمىفروختند. سيل سلاحها و ابزارهاى مدرن از اروپا و امريكا و شوروى سابق به سمت عراق و صدام جنايتكار روانه بود، آن وقت ما براى سادهترين سلاحها - اگر نداشتيم - بايستى با هزار مشكل مواجه مىشديم تا شايد بتوانيم يا نتوانيم آن را تهيه كنيم. آن روز اگر كسى مىگفت اين ملت، اين جوانان و اين همتهاى انقلابى و مؤمن، يك روز خواهد توانست اين همه ابزارهاى موشكى را در خليج فارس يا در نقطهى ديگرى به عنوان آزمايش و رزمايش منفجر بكند، كسى باور مىكرد؟ اما ملت ما توانست.
آن روزى كه عربدههاى تهديدآميز قدرتهاى معارض و استكبارى از اطراف به سمت اين ملت سرازير مىشد، تهديد مىكردند و حتّى بعضى از عناصر دولتهاى دوست با عنوان خبر ويژه - ده سال قبل، هشت سال قبل، پنج سال قبل - به ما خبر مىدادند كه ما خبر داريم بناست به شما در فلان روز يا فلان ماه حمله كنند؛ قصدشان تهديد و ارعاب و عقبنشاندن دولت جمهورى اسلامى از مواضع خود بود. آن روز شايد خيلىها بودند كه باور نمىكردند استكبار جهانى و در رأس آن امريكا، در همهى سياستهاى معارض خود در مقابل ملت ايران و جمهورى اسلامى ايران، اينجور شكست بخورد؛ در عراق سياستش شكست بخورد؛ در فلسطين سياستش شكست بخورد؛ در لبنان سياستش به شكل مفتضحانه شكست بخورد؛ در افغانستان ناكام بماند و تهديدهاى او، تهديدهاى پوچ در سطح بينالمللى قلمداد بشود. اما اين كار شد.
آنچه عليه ملت ايران توطئه كردند، عليه خودشان تمام شد. همين دولت كنونى امريكا كه هر وقت هر كدام از سران اين دولت - چه آن وزير دفاعش، چه وزير خارجهاش، چه خودِ بوش - حرفى عليه ملت ايران زدند، يك جملهى تلخِ تهديدآميز بر زبان آوردند كه شايد ملت را بترسانند؛ اما هر چه گفتند، بهعكس شد. بوش در قضيهى انتخابات رياست جمهورى، به ملت ايران پيغام داد كه در انتخابات شركت نكنيد؛ اما مردم لج كردند و از هميشهى دوران بيست و پنج، شش ساله، در انتخابات بيشتر شركت كردند. در همين قضيهى مسائل عراق و سياستهاى شكست خوردهى امريكا در عراق، در اين انتخابات اخير امريكا، معلوم شد كه اين سياستها در خودِ واشنگتن هم شكست خورده است؛ اين سياستهاى جنگطلبانه در بين خود مردم امريكا و سياستمداران امريكا هم شكست خورده است. اين كه در انتخابات كنگره، حزب وابستهى به رئيس جمهور كنونى شكست خورد، اين فقط به معناى يك حادثهى داخلى امريكا نيست؛ بلكه به معناى شكست سياستهاى جنگطلبانه و پرخاشجويانهى رئيس جمهور كنونى امريكاست. اين سياستها در سطح دنيا شكست خورده است. از نظر امريكاييها، طرف اصلىِ اين سياستها ملت ايران بود؛ و معنايش اين است كه ملت ايران در اين مرحلهى سياسى به صورت بارز و در سطح بينالمللى پيروز شده است. امروز خودِ بوش هم فهميده كه ديگر شكست خورده است؛ ظاهراً آخرين فرد از سياستمداران امريكا كه فهميد شكست خورده، خود بوش است! او هم امروز اعتراف مىكند كه در سياستهاى جنگ طلبانهى خود شكست خورده است.
من به ملت ايران عرض مىكنم: ملت عزيز ايران! شما مسلح و مجهز به ايمان و همت و استعداد و قابليت انسانى هستيد؛ اين اساس ثروت اين ملتِ با همت، با ايمان و با استعداد است. جوان ايرانى داراى قابليتهايى است كه از متوسط قابليتهاى جوانان دنيا بالاتر است. متخصصان و كارشناسهاى ما به من مىگويند در هر كارى از كارهاى فنى و علمى كه ما نيرو گذاشتيم و متمركز شديم، توانستيم آن كار را به بهترين وجه انجام دهيم؛ به توفيق و حول و قوهى الهى هم در مسائل فنى اينطور است، هم در مسائل انسانى و اجتماعى، و هم در مسائل سياسى. پشتوانهاش هم همين ايمان، وحدت و همبستگى شماست. اين ارتباطِ گرم و صميمانهى شما با مسئولان كشور است؛ اين را نبايد از دست داد. همتِ كار، همتِ تلاش و ايمان جوشندهى شما مردم، شما را مثل كوه استوار كرده است. بايد همين همت باقى بماند. انشاءاللَّه تمام آرمانهاى انقلاب به نتيجه برسد، كه از مهمترينِ آن رفع تبعيض، رفع تبعيض فردى، شهرستانى، استانى و منطقهاى در سرتاسر كشور است؛ و به كار گرفتن استعدادها و ثروتهاى طبيعى كه امروز در اختيار بخشهاى مختلف ملت ايران است؛ از جمله در اختيار شماست. شما اينجا معدن داريد، امكانات كشاورزى داريد. البته از لحاظ آب مشكل داريد؛ اما تأمين آب محال نيست؛ تدابيرى وجود دارد كه مىشود انشاءاللَّه اين كار را كرد. از يك طرف اين كوير است، از يك طرف زمينهاى حاصلخيز است، و از يك طرف استعداد عظيم مردمى شماست.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال مسئولان را موفق كند كه با كمك و همت خود شما، بتوانند روزبهروز بر بهبود زندگى شما مردم بيفزايند و به توفيق الهى مشكلات حل بشود، و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) - به بركت ارواح طيبهى شهداى عزيزمان - شامل حال شما و همهى ملت ايران بشود.
پروردگارا! به محمد و آل محمد فضل و رحمت و بركات خود را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا! روزبهروز بر توفيقات اين ملت بزرگ بيفزا. پروردگارا! روزبهروز مسئولان را در خدمتگزارى به اين ملت، علاقهمندتر و راغبتر بفرما. پروردگارا! نيت ما را در آنچه گفتيم و در آنچه شنيديم، نيتهاى خالص و مورد رضاى خود قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان استان سمنان 19/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان استان سمنان
19/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
بسيار جلسهى شيرين و دلنشينى است؛ مجموعهاى از نخبگان اين استان در كنار مجموعهاى از مسئولان بخشهاى مختلف آن.
من از همهى دوستان - كه بياناتى را در اينجا ابراز فرمودند - صميمانه تشكر مىكنم. حقيقتاً همهى حرفها براى من و مسئولان مختلف درخورِ استفاده است و اميدواريم كه همه بتوانيم از اين نظرات و بيانات استفاده كنيم.
البته شخصاً به اين تعداد كمى از دوستان نخبه كه صحبت كردند، قانع نيستيم؛ مايل بودم جمع بيشترى از نخبگانِ اين استان - كه در اين جمع از بخشهاى مختلف علمى و فرهنگى و ادبى حضور دارند و بخشهاى مختلف ديگر - به اينجا مىآمدند و هر كدام چند جملهاى مىگفتند؛ هم ما استفاده مىكرديم، هم انعكاس اين مطلب در رسانهها بخشى از چهرهى اين استان را به مجموعهى ملت عزيزمان نشان مىداد.
من به شما عرض بكنم: با وجود كارهاى خوبى كه در اين دوره (پس از انقلاب اسلامى) نسبت به نخبگان كشور مىشود كه در گذشته هرگز نمىشد - اين كه يك دانشمندى، يك فيلسوفى، يك اديبى، يك شاعرى، يك جوانى، يك عنصر قرآنىاى بيايند در تلويزيون، بنشينند حرف بزنند و مردم اينها را بشناسند، در دورهى گذشته اين خبرها نبود. بعضى شخصيتها هستند كه بعد از انقلاب اگر حساب كنيم، شايد هزار مرتبه در تلويزيون راجع به اينها يا مستقيم با خودشان يا با خانوادهشان يا با دوستانشان يا با شاگردانشان صحبت شده. اين كه مىگويم هزار مرتبه، مبالغه نيست؛ موردى بالخصوص در ذهن دارم. در رژيم گذشته يكبار هم از اينها اينطور تجليل نمىشد؛ به اينها اينطور احترام نمىشد كه بيايند جلوى چشم مردم؛ مردم اينها را ببينند؛ بشناسند؛ جوانشان، پيرشان، اديبشان، عالمشان، استادشان، روحانىشان. ميدان دست افراد ديگرى بود - هنوز چهرهى نخبهى كشور و نخبهپرورِ كشور براى اغلب مردم ما روشن نيست. من خودم كه با خيلى از آدمهاى برجستهى علمى، ولى غيرمشهور در كشور، از جوانى تا حالا ارتباط داشتم، وقتى شهرستانها مىروم، افرادى از مجموعهى نخبگان مىآيند آنجا حرف مىزنند كه چهرهى آنان براى من تازه است؛ چهرههاى برجسته و ممتاز؛ در كشور ما پُر است. نمىخواهم بگويم كه به خود بباليم و غرور بيجا پيدا كنيم؛ مىخواهم بگويم تا شناسنامهى ملتمان را بشناسيم. اين ملت، يك ملت نخبهپرور است؛ به معناى حقيقى كلمه. زن، مرد، جوان، پير، بخشهاى مختلف، افرادى كه هرگز هيچ دوربينى يا هيچ ميكروفونى، صدا و سيماى آنها را پخش نخواهد كرد؛ اما انسان مىبيند كه اينها نخبهاند.
گاهى من با خانوادهى معظم شهدا در خانههايشان، زير سقفهايشان مىنشينم و مىبينم گاهى مادرِ يك شهيد، حقيقتاً يك نخبهى فكرى و روحى است؛ يك انسان برجسته است. همين جا هم ديديم؛ در جاهاى ديگر هم ديدهام. انسان تحت تأثير قرار مىگيرد. نخبه آن كسى است كه بتواند برجستگى خودش را بدون ادعا، با شخصيت خود، با هويت خود و با ذات خود، به ديگران تفهيم كند. من اين را مىبينم. در بين مردم استانها و مردم سراسر كشور، برجستگانى در همه جا هستند؛ اما ما از هم خبر نداريم. خوب بود اگر فرصت بود و اگر مىتوانستيم، به جاى اين شش نفر از دوستان كه تشريف آوردند - غير از آقاى استاندار - شصت نفر مىآمدند و صحبت مىكردند. من واقعاً مشترى و طالب هستم. متأسفانه مجال كم است. توصيه مىكنم جلسات نخبگان و سخن گفتن آنان و سخن شنيدن از آنان، باب بشود. مسئولان مختلف، در ردههاى مختلف اين كار را بكنند. ما هر جا كه مىرويم، بخشى از برنامهمان اين است، ليكن مجموعهى مسئولان استانها، مسئولان كشور و وزرا، به يك شكل مناسبى اين كار را در برنامهها بگنجانند، كه من حالا پيشنهادى دربارهى شكلش ندارم؛ بايد بررسى كنند؛ ببينند چه طور مىشود نخبهها را وسط ميدان آورد و آنها را شناساند و شناخت. اول، بايد اينها را شناخت. بنابراين، من خيلى از اين جلسه خوشحالم. البته من يك قدرى (نيم ساعت) هم تأخير داشتم، از دوستان عذرخواهى مىكنم. علتش اين بود كه بعد از نماز، آقايانِ مسئولان - وزرا و مسئولانى كه از تهران اينجا تشريف آوردند - به ما گفتند ده دقيقه بنشينيد براى جمعبندى كارها و بحثهايى كه براى اقدامات سفر كردند؛ اما ده دقيقهى آنها شد حدود چهل دقيقه! به هر حال، تا تجديد وضو كنيم و بياييم اينجا، طول كشيد.
يك جمله به مسئولانى كه در جلسه هستند، بگويم؛ هم به استاندار محترم و عزيز، آقاى حاج عبدالوهاب كه حقيقتاً استاندار خوب و شخصيت خوبى هستند؛ من سابقهى ايشان را در كارهاى مختلف دارم. اين مطلب را در اينجا گفتهام و قبلاً هم كه ايشان در جاى ديگرى استاندار بودند - سالهاى پيش - گفتهام و به استاندارهاى ديگر هم گفتهام، به مسئولان مختلف هم مىگويم: آنچه كه روى كاغذ و در عزم و اراده و ذهن ما هست، با آنچه كه در خارج و واقعيت اتفاق مىافتد، فاصله دارد. هنر ما اين است كه بتوانيم آن ذهنيتها را عينيت و تحقق خارجى ببخشيم؛ و بشود. درست است كه تا اين نقشِ ذهنى نباشد، چيزى در خارج اتفاق نخواهد افتاد؛ اما لازم است كه بدانند چه كار مىخواهند بكنند و تصميم بگيرند كه بكنند؛ اما بين تصميم گرفتن و خواستن و شوق پيدا كردن تا رسيدن به آن نقطهى مطلوب، يك فاصلهاى وجود دارد كه اين فاصله جز با همت، با تلاش، با قبول زحمت، با عرق ريختن و كار را دنبال كردن، به دست نمىآيد. مثالِ كوهنوردى را من ديروز براى جوانهاى دانشجو در دانشگاه گفتم. انسان نگاه مىكند به بالاى كوه؛ آدمهايى رفتهاند آن بالاها كه يا به قله رسيدهاند يا به نزديك آن. وقتى انسان از اين پايين نگاه مىكند، دلش پرواز مىكند كه: آه! بعد هم كه همت مىكند كه راه بيفتد؛ اما دو، سه تا پيچ كه رفت، مىبيند عجب! سخت است! خيلىها از وسط راه برمى گردند؛ خيلىها خسته مىشوند؛ خيلىها هم آنجا مىمانند. آن آرزو و تصوير ذهنى مطلوب، در آن نقطهى بالاست. براى رسيدن و عينيت بخشيدن به آن، كارِ مداوم لازم است. مسئولان اين كارِ مداوم را بايد انجام بدهند؛ دنبال كنند و بخواهند؛ صادقانه، با امانت كامل و با همت، تا انشاءاللَّه بشود.
امروز در اين گزارشها شنيديد؛ هم در گزارش صنعت الان گفتند، هم در گزارشهاى آموزش و پرورش و آموزش عالى گزارش دادند و آقاى استاندار هم مواردى را امشب مطرح كردند. امروز با قبل از انقلاب و زمان طاغوت، قابل مقايسه نيست. حجم و كيفيت كارى كه انجام گرفته، آن روز حتّى به ذهن ما هم خطور نمىكرد كه ممكن است اين كارها بشود؛ اما شده است. ولى ظرفيت خيلى بيش از اينهاست. نشنيديد در مورد كوير چه گفتند؟ كوير يك نمونه است. استعدادهاى انسانى، عنصر انسانى و ظرفيت انسانى، خيلى خيلى بالاست. هدف، بايد همان چيزى باشد كه من بارها گفتهام. كشور بايد در علم، در دانش و به تبع علم و دانش، در آنچه كه مترتب بر علم است، در رتبههاى اول جهان قرار بگيرد. نمىگويم پنج سال ديگر، ده سال ديگر؛ نه، هدف را بگيريد پنجاه سال ديگر؛ اما بايد برويم و برسيم و اين، به همت احتياج دارد و من به شما عرض بكنم: مطمئن باشيد اين ملت، آن ملتى است كه اگر اين حركت را بكند، خواهد رسيد. همهى ملتها اينطور نيستند؛ بعضى ملتها اين استعداد را ندارند؛ بعضى ملتها اين موقعيتِ جغرافيايى را ندارند؛ بعضى ملتها اين گذشتهى فرهنگى را ندارند؛ اين ميراث عظيم و غنى را ندارند؛ بعضى ملتها استعداد انسانىشان اينقدر نيست. ملتها همه يكجور نيستند؛ اما اين ملت از همهى اين جهات تواناييهايى دارد كه اگر اين همت را بكند و اين تصميم را بگيرد، خواهد رسيد. اين ايران نمىتواند ايرانِ دورهى قاجار و پهلوى بماند. اين ايران، ايرانِ دورهى اسلامى است؛ بايد بتوانيم در قلهى تمدن بشرى قرار بگيريم كه حق ماست؛ به خاطر اسلاممان، به خاطر ايمانمان، به خاطر استعدادمان، به خاطر ايرانى بودنمان. پس، من به مسئولان دنبالگيرى و جديت در تعقيب كار را توصيه مىكنم.
به نخبگان هم عرض مىكنم: نخبه بودن يك ارزش است حقيقتاً؛ اما «و تمام آنگه شود» - به قول سعدى - اين ارزش است كه به دنبالِ نخبه بودن، نخبهپرورى بيايد. نخبگان عزيز ما در هر رشتهاى بر پروراندن همت بگمارند. اولاً پروراندن خود؛ انسان حدِّ يقف كه ندارد؛ معلومات انسان روزبهروز ممكن است بيشتر بشود. همين آقاى دكتر كردوانى كه الحمدللَّه در كار خودشان متخصصِ درجهى يك هستند - به قول خودشان هفتاد و هفت سال هم دارند. البته ماشاءاللَّه پنجاه و پنج ساله بيشتر به نظر نمىآيند! - اگر در همين رشتهى كوير مطالعه و تحقيق بيشترى بكنند، يقيناً به اطلاعات بيشترى دست پيدا مىكنند؛ چه برسد به جوانها؛ چه برسد به آن كسانى كه در حال رويشند؛ در حال گسترشند. پروراندن خود و پروراندن، به نظر من تكليف نخبگان است.
من جلسه را با عذرخواهى و با تشكر تمام مىكنم. بسيار جلسهى خوبى بود و انشاءاللَّه خاطرهى خوبِ امشب در ذهن من و شماها بماند و براى ما منشأ اثر باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم شاهرود 20/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم شاهرود
20/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
خداوند متعال را شاكر و سپاسگزارم و از اعماق دل خرسندم كه بار ديگر در جمع شما مردم عزيز و خونگرم و باصفاى شاهرود اين توفيق را پيدا كردهام كه باشم و مثل هميشه شاهد اين اجتماع عظيم و پُرشور شما باشم. و نشانههاى محبت و صفا و ايمانى را كه از ديرباز در مردم اين شهر از نزديك شاهد بودم، بار ديگر مشاهده كنم.
در طول دورهى زندگى - چه در دوران مبارزات، چه دوران اوج انقلاب اسلامى، چه قبل از آن در دورانهاى طلبگى در مشهد و چه بعد از آن در دوران جنگ تحميلى و در محيطهاى ادارى و كارى و انقلابى - هميشه عنصر شاهرودى را با اين خصوصيات شناختهايم: متدين، باصفا، خونگرم، اهلِ اقدام، دوستدار علم و ارزشهاى دينى و اسلامى. امروز هم - كه سالها از پيروزى انقلاب مىگذرد و كشور عزيز ما تجربههاى گوناگونى را در طول ساليان گذشته گذرانده است - بار ديگر مردم عزيزِ شاهرود، مرد و زن و پير و جوان از قشرهاى مختلف را با همين خصوصيات مشاهده مىكنيم؛ شهرِ باصفا، مردمِ باصفا، دلهاى باصفا. يقيناً نقش معلمان دين و اخلاق در اين حيطه و در اين سرزمين، در پرورش اخلاقى مردم شهرستان شاهرود نقش بهسزايى داشته است. علماى بزرگ، برجستگان دينى و اخلاقى در اين ناحيه، در اين شهر و در بخشهاى متصل به اين شهر - چه در گذشته، چه در آن دورانى كه خود ما از نزديك شاهد بوديم و ديديم يا همزمان بوديم - نقش برجستهاى داشتهاند. در دوران جوانىِ ما نام برجستگان علمىِ دينىِ شاهرود بر سر زبانها بود. مرحوم آيةاللَّه العظمى شاهرودى، مرجعِ تقليد، استاد مبرز حوزهى نجف؛ مرحوم آيةاللَّه آقا شيخ آقا بزرگ شاهرودى، از برجستگان علمى و ساكن خود شاهرود؛ قبل از اينها در مشهد شنيده بوديم مرحوم آقا سيد عباس شاهرودى، عالِم برجسته؛ عموى يك عالِم روحانى پارسا و باتقواى ديگرى به نام مرحوم آقاى حاج آقا حسين شاهرودى كه چند سال پيش رحلت كردهاند؛ تا دوران انقلاب مرحوم آقاى توحيدى، عالِم برجسته و ممتاز و از علماى فعال؛ و در رتبهى جوانتر مرحوم آقاى طاهرى و علماى فراوان ديگر. اينجا منطقهى عالِمخيز است؛ منطقهى معلمان دين و اخلاق. در زمان گذشته هم نام بايزيد بسطامى و ابوالحسن خرقانى را همهى مسلمانان و مرتبطين با معارف اسلام - ولو غيرمسلمان - شنيدهايد. البته امثال بايزيد و ابوالحسن خرقانى را با اين مدعيان صوفيگرى نبايد اشتباه كرد. آنها داستان ديگرى دارند و ماجرا و سخن ديگرى است.
اين نكته مهم است كه چگونه اين منطقه، اين همه معلم دين و اخلاق و عالِم برجستهى دينى تربيت كرده است. اين تصادفى نيست؛ نشانهى يك خُلقِ بومىِ ديرين در ميان اين مردم است؛ ميلِ به معنويات، باور نسبت به ارزشهاى معنوى و اسلامى. اين مطالب را ما براى اين عرض نمىكنيم كه مردم شاهرود خوششان بيايد؛ آنها خودشان با اين مسائل آشنا هستند. افتخار و تكيهى به فضل گذشتگان و پدران، براى اينكه به گذشتگان خودمان هم افتخار كنيم، نيست. يادآورىِ اين مطالب براى نكتهى مهم ديگرى است. و آن اين است كه يك ملت و يك جمعيت، هنگامى كه به ارزشهاى بنيادىِ بومىِ خود واقف بشود، استعدادهاى خود را بشناسد، ارزش اخلاقى و انسانى خود را بداند، مغلوب حوادثى كه براى او درست مىكنند، نمىشود. آينده در برابر يك چنين جمعيت و ملتى، آيندهى روشنى است.
سالهاى متمادى - شايد دهها سال - همت استعمارگران اين بود كه ملت ايران را نسبت به خودشان و نسبت به ارزشها و گذشتهى خودشان بىاعتقاد كنند. گناه بزرگ نسل اول روشنفكران اين كشور كه مروّج تفكرات غربى و فرهنگ غربى بودند، همين است. به ملت ايران تبيين كردند و اصرار و تكرار كردند كه تو چيزى نيستى. ارزشهاى تو، اعتقادات تو، گذشتهى تو، تاريخ تو و بزرگان تو به چيزى نمىارزند. توانستند يك نسلِ از خود بيگانهاى درست كنند كه پذيراى يك حكومت ظالم و دستنشاندهاى مثل حكومت رضاخان قلدر باشد. اين كارى است كه دشمنان ما در طول سالهاى طولانى كردهاند.
نهضت اسلامى، حركت عظيم روحانيت و مردم در دوران سالهاى منتهى به پيروزى انقلاب همين بود كه مردم را نسبت به هويت خودشان، نسبت به تواناييهاى خودشان و نسبت به گذشته و تاريخ خودشان خوشبين كنند و پردهى دروغ و توهمى را كه دشمنان بر روى باورهاى ملى ما كشيده بودند، آن را بِدَرَد؛ و موفق هم شدند و شاهرود يكى از شهرهايى بود كه مردم و جوانهاى آن استقبال كردند. من خودم در دوران مبارزات ارتباط نزديك با شاهرود داشتم. دوستان ما، رفقاى همراه و همگام ما به شاهرود مىآمدند و مورد استقبال جوانان اينجا قرار مىگرفتند؛ در مساجد مختلف اين شهر جلساتى كه در آنها مبانى انقلاب و مفاهيم انقلابى و مسائل مربوط به نهضت اسلامى گسترش پيدا مىكرد و تبيين مىشد، در اين شهر فراوان بود. خدا رحمت كند مرحوم آقاى توحيدى و بعضى از علماى ديگر اين شهر را كه به اين جوانهاى ما كمك مىكردند و با بنده هم مرتبط بودند. تعدادى از جوانهاى مؤمن و پُرشور اين شهر با ما در مشهد در ارتباط بودند. من هم چند بار شاهرود آمده بودم. از جمله در روزهاى اوج انقلاب، شبى را در شاهرود در جمع جوانان پُرشور و مؤمن اين شهر گذراندم. اين تجربهها از ياد انسان نمىرود. مردم شاهرود، شما برادران و خواهران و خانوادههاى محترم و عزيز، در طول دوران دفاع مقدس هم آزمايش خوبى داديد. بيشترين شهداى اين استان مربوط به شاهرودند. برجستگانى از نيروهاى مسلح و فداكاران، مربوط به اين منطقه، اين شهر و بخشهاى اطراف اين شهرند.
اميدواريم سهمِ شما مردم عزيز در آيندهى پُرشُكوهِ اين كشور و اين انقلاب، همانقدر نمايان باشد كه در گذشته و در دوران منتهىِ به اين روزها سهم وافر شما نمايان بوده است.
آنچه همهى ملت ايران و شما مردم عزيز بايد بدانيد - و خوشبختانه آگاهى ملت، آنها را نسبت به اين شرايط كاملاً روشن و آگاه نگه داشته است - اين است كه در رويارويى ميان اسلام، حركت اسلامى و اردوگاهِ كفر و استكبار، سهم پيروزيهاى جبههى اسلام و ايمان، چندين برابر بيشتر از سهم پيروزيهاى جبههى مقابل است. مسئله، تنها مسئلهى ايران نيست؛ مسئلهى نهضت اسلامى است و ملت ايران پرچمدارِ اين نهضت است. آن روزى كه ما مردم ايران نهضت اسلامى را در اين كشور آغاز كرديم، به قصد ايجاد يك نهضت جهانى نبود. دلسوزان، علاقهمندان و آگاهان، آنچه را كه براى امر به معروف و نهى از منكر و دفاع از حق و قيام در مقابل ظلم تشخيص مىدادند، انجام دادند. و امام بزرگوار ما بارها گفته است، در هر موقعيتى آنچه را كه احساس وظيفه مىكرد، آن را انجام مىداد و در راه آن قدم برمىداشت؛ و مشكلات او را به عقب نمىراند. نيت مبارزان، نهضتكنندگان و ملت ايران، اصلاح در مسائل جارى كشور خودشان بود. اما خاصيت سخن و دعوى حق، همين است كه دلهاى مشتاق را در همهى نقاط عالم به خود جذب مىكند.
قيام ملت ايران توانست مسلمانان نقاط مختلف دنياى اسلام و كشورهاى اسلامى را متوجهِ خود كند و به آنها تكانِ سختى بدهد؛ خيلىها را از خواب بيدار كرد و جوانها را هم متوجهِ آرمانهاى دستيافتنى كرد. لذا حركت، حركت اسلامى شد. ما به امور داخلى كشورها كارى نداريم. مسئلهى فلسطين يا مسئلهى لبنان يا مسئلهى عراق به وسيلهى مسئولان ايرانى و مردم ايران اداره و مديريت نمىشود؛ اما اين حركت شما مردم و مقاومت شما جوانان و صبر شما خانوادهها بود كه توانست ملت فلسطين را بيدار كند؛ توانست به جوانان مؤمن در لبنان، آن قدرت را عطا كند و آن روح را در آنها بدمد كه اينها بتوانند در مقابل يك ارتش مجهزِ ظالمِ بىمهار و با پشتيبانى امريكا، آنطور مقاومت كنند و آنطور پيروز شوند. در صحنه، ملت لبنان و حزباللَّه بودند؛ اما در دنيا قضاوت همهى اهل نظر اين است كه ملت ايران در اين قضيه پيروز شد. امروز در دنياى اسلام، هر گروه مسلمانى و هر شعارِ اسلامى و ارزشىاى كه به پيروزى مىرسد، قضاوت دنيا و سياستمداران در سطح بينالمللى، اين است كه ملت ايران در اين قضيه پيروز شد؛ در حالى كه ملت ايران كارى به كارِ فلان كشور و فلان مجموعهى سياسى يا انقلابى ندارد. اين به خاطر اين است كه پرچم پُرافتخار استقلال ملتها در زير سايهى «لاالهالّااللَّه محمّد رسولاللَّه»، در دستان شماست. و شما ملت توانستيد اين پرچم را با همهى سختيهايش در دست خود نگه داريد. نگذاريد سرنگون بشود. اين توانايى را ملت ايران نشان داده است. براى ملت ما اين يك افتخار بزرگ است.
اما اين كافى نيست. ما نمىخواهيم دل خودمان را به اين خوش كنيم كه ملت ايران در سطح بينالمللى يا در سطح بينالمللِ اسلامى سربلند و عزيز و آبرومند است؛ اين هست؛ اما ما به اين اكتفا نمىكنيم. ما بايد اين توانايى را از خودمان نشان بدهيم كه بتوانيم يك جامعهاى بسازيم كه مورد رضاى اسلام باشد. اين كار را بايد بكنيم؛ وظيفهى ما اين است. و اتفاقاً آن نقطهى اساسىاى كه دشمنان توطئهگر اسلام در سطح جهان به آن توجه دارند و مىخواهند آن انجام نگيرد، همين است. آن كشور و جامعهاى كه مورد نظر اسلام است، بايد هم از لحاظ مادى و هم از لحاظ معنوى، پيشرو باشد.
كشور ما از لحاظ مادى بايد در آن، علم و تجربه و فناورى در سطوح بالا قرار بگيرد. از لحاظ ساخت و ارتباطات اجتماعى مردم در زمينهى اقتصاد و بقيهى موارد، ارتباط مردم با يكديگر، بايد ارتباطات سالم، قوى و نشاندهندهى پيشرفت و شكوفايى باشد؛ بايد استعدادها در آن جامعه بشكفد. همهى انسانها بتوانند در آن با توانِ خدادادهى خود در پيشبرد اهداف زندگى، به يكديگر كمك و با هم همكارى كنند. در آن جامعه بايد عدالت اجتماعى باشد. عدالت به معناى يكسان بودنِ همهى برخورداريها نيست؛ به معناى يكسان بودن فرصتهاست؛ يكسان بودن حقوق است. همه بايد بتوانند از فرصتهاى حركت و پيشرفت بهرهمند شوند. بايد سرپنجهى عدالت گريبان ستمگران و متجاوزانِ از حدود را بگيرد و مردم به اين، اطمينان پيدا كنند.
در چنين جامعهاى، معنويت و اخلاق هم بايد به قدرِ حركت پيشروندهى مادى پيشرفت كند. دلهاى مردم با خدا و معنويات آشنا بشود. انس با خدا، انس با عالم معنا، ذكر الهى و توجه به آخرت در يك چنين جامعهاى بايستى رايج شود. اينجاست كه آن خصوصيت استثنايى جامعه و تمدن اسلامى، خود را نشان مىدهد؛ تركيب و آميختگى دنيا و آخرت با هم.
تمدن مادىِ غرب در علم و تكنولوژى پيشرفت كرد. در روشهاى پيچيدهى مادى، توفيقات بزرگى به دست آورد؛ اما در كفهى معنوى روزبهروز بيشتر خسارت كرد. نتيجه اين شد كه علم و پيشرفت تمدن مادىِ غرب، به ضرر بشريت تمام شد. علم بايد به سود بشريت تمام شود. سرعت و سهولت و ارتباطات زوددسترس، بايد در خدمت آرامش و امنيت و راحتى مردم باشد. آن علمى كه از ترس دستاورد آن - يعنى از ترس بمب اتم و موشك دوربُرد و انفجار نادانسته - مردم شب و روز نداشته باشند، آن علم براى بشريت مفيد نيست. دنياى غرب با پيشرفت علمىِ خود، در اين دام خطرناك افتاد.
تمدن و فكر اسلامى، پيشرفت مادى را مىخواهد؛ اما براى امنيت مردم، آسايش مردم، رفاه مردم و همزيستىِ مهربانانهى مردم با يكديگر؛ اين خصوصيات نظام اسلامى است. ما اينها را با صداى بلند از اولِ انقلاب در سطح عالم مطرح كرديم و دلهاى فراوانى از مسلمان و غير مسلمان هم به اينها جلب شده است. پشتوانهى عزت ملت ايران اينهاست. يعنى متفكر مسيحى و سياستمدارِ غير مسلمان - احياناً ملحد - در مجامع جهانى، در برخورد با تفكرات نظام جمهورى اسلامى تحت تأثير قرار مىگيرد. اين، بارها و بارها مشاهده و ديده شده است. ما مىخواهيم در كشورمان اين تفكرات والا را پياده كنيم. برادران و خواهران عزيز! اين، كار و تلاش لازم دارد؛ اين، مردان مؤمن و فداكار و شجاع لازم دارد؛ اين، پيوندِ روزبهروز افزايندهىِ ميان ملت و دولت را لازم دارد. دشمنان اين كشور و ملت، و دشمنان رسيدن به آن اهداف، اين نقاط را هدف مىگيرند. براى اينكه پيوند ميان مسئولان و مردم را ضعيف كنند، برنامهها طراحى مىكنند؛ براى اينكه ارادهى مسئولان كشور را سست كنند، برنامهها طراحى مىكنند. در چند سالِ گذشته، صريحاً دستگاههاى تبليغاتى غرب گفتند و تكرار كردند كه در صدد اينند كه در مجموعهى مديريت نظام جمهورى اسلامى اختلاف بيندازند؛ دودستگى و دو جريانى درست كنند؛ خودشان اين را اعتراف كردند. و بحمداللَّه موفق نشدند.
جوانِ ما را از فكر آينده و همت گماشتن براى بِناى آينده، به سمت شهوات سوق بدهند؛ براى اين برنامهريزى مىكنند. دلهاى مردم ما را كه در سايهى اميد مىتوانند اين راه طولانى و دشوار، اما شوقبرانگيز را طى كنند، نااميد كنند؛ دلهايشان را از اميد خالى كنند. اينها جزو برنامههايى است كه دشمن طراحى مىكند.
من به شما عرض بكنم در طول اين بيستوهفت سالى كه از پيروزى انقلاب مىگذرد - كه يك روز از اين بيستوهفت سال هم بدون توطئهى دشمن نبوده است - دشمن در مقابلهى با ملت ايران و انقلاب اسلامى و اين حركت عظيم، تا امروز پىدرپى احساس ناكامى كرده است. هيچ وقت دشمن موفق و پيروز نشد. گاهى يك اميدهاى واهىاى پيدا مىكردند و يك علامت غلطى از يك طرف به آنها داده مىشد، آن وقت تصور مىكردند كه توانستهاند توطئههاى خود را در اين كشور به جايى برسانند. اما بلافاصله معلوم مىشد اشتباه كردهاند. بنابراين دشمن موفق نشده است. امروز برنامههاى مسئولان كشور براى ساختن و بِناى آينده در بخشهاى مختلف، برنامههاى حسابشده و روشنى است. مسئولان هم، مسئولانى هستند كه با تصميم قاطع و با اعتماد به نفسِ كامل، در جهت رسيدن به اين هدفها دارند حركت مىكنند.
شايد بتوانم بگويم، امروز همت مسئولان دولتى در پيمودن راههاى طولانى و دشوار به سمت هدفهاى انقلاب، از دورانهاى گذشته بيشتر است؛ با اينكه دشمنان و بدخواهان ملت ما عكس اين را توقع داشتند و تصور مىكردند. فكر مىكردند هر چه زمان بگذرد و از مبدأ انقلاب دورتر شويم، اميدها كمتر مىشود؛ در حالى كه به عكس شد. امروز مسئولان و دولت ما، براى رفع مشكلات و گشودن گرهها و پيمودن راهها، اميدشان و اعتمادبهنفس و همتشان از گذشته بيشتر است. و من عرض مىكنم، آنچه را كه آنها به آن همت گماشتهاند، اينها همه شدنى است. همچنان كه از اول انقلاب تا امروز، آنچه كه در اين كشور اتفاق افتاده - پيشرفتهاى مختلف در بخشهاى گوناگون - شبيه معجزه است. البته مشكلاتى وجود دارد. من مشكلاتِ بخشهاى مختلف كشور و مشكلات شما مردمِ شاهرود را مىدانم. كمبودهايى كه وجود دارد؛ گلههايى كه وجود دارد؛ توقعاتى كه وجود دارد؛ كارهايى كه اولويت با آنهاست: مثل مسئلهى آب، مسئلهى اشتغال و مسائل گوناگونى كه مورد نظر مردم است. خواستن اينها حق مردم است. البته همهى اينها از لحاظ در دسترس بودن، در يك حد نيست؛ بعضى چيزها يك مقدارى صبر لازم دارد، بعضى چيزها يك مقدارى نزديكتر و در دسترستر است. عمده اين است كه مسئولان بدانند چه لازم است و همت كنند كه آن را انجام بدهند و راهِ نفوذ فساد و سوءاستفاده را ببندند. احساس مىكنم همهى اينها به لطف پروردگار و به توفيق الهى حاصل است.
سندهاى استانىِ مربوط به اين استان، سندهاى تنظيم شدهاى است. مسئولان با نيازها و امكانات منطقه آشنا هستند. همت هم بر اين دارند. خوشبختانه تازهنفس و آماده به كار هم هستند كه اين كارها را انجام بدهند، و بايد انجام بدهند. البته بعضى از كارها طبيعتش زمان مىطلبد. در بعضى كارها راهى را كه انسان مىخواهد طى كند، گاهى اوقات ده ساعت بايد راه برود تا به يك نقطهاى برسد؛ نمىشود توقع داشت يك ساعته طى شود. بعضى راهها نزديكتر است و بعضى دورتر. مهم اين است كه مسئولان بخواهند، بفهمند، احساس كنند و همت كنند، و اين بحمداللَّه هست.
آنچه پشتوانهى حركت مسئولان است، پشتيبانىِ دلها و احساسات و اعتماد و اميد شماست. آنان تكيهى به اين اعتماد و شور و شوق و محبت شما مردم را دارند و حقيقتاً حجت بر آنها تمام است. يعنى پشتيبانى مردم از مسئولان كشور، يك پشتيبانى همهجانبه و مستحكم و ريشهدار با ريشههاى ايمانى است. آنان بايستى با تكيهى بر اين اعتماد شما و اين حسن ظن شما، كارها را پيش ببرند و بنده بسيار خوشبين هستم به اينكه انشاءاللَّه همهى آنچه را كه بايد انجام بدهند، انجام خواهند داد. مردم سهمِ خودشان را فراموش نكنند. همت گماشتنِ مردم، كارهاى موكول به هر كسى را با احساس مسئوليت انجام دادن، خواستن و پيگيرى كردن، اينها وظايف مردم است. مسئولان سهمى دارند و مردم هم سهمى. به توفيق الهى انشاءاللَّه با مجموعهى اينها ما شاهد روزهاى بسيار بهترى خواهيم بود. و اميدواريم ملت ما همچنان كه با طرح شعارها و آرزوهاى بزرگ اسلامى توانست دلهاى امت اسلامى را متوجهِ خود كند، با نشان دادن يك الگوى كامل و ساخته و پرداختهى نظام اسلامى هم بتواند آنها را در اين راه موفقتر كند.
پروردگارا! به محمد و آل محمد لطف و تفضل خود را بر اين مردم مؤمن و باصفا فرو بفرست. پروردگارا! به مسئولان توفيق خدمت به اين مردم مؤمن و باصفا را عنايت كن. پروردگارا! اين پيوند محبت و همبستگى ميان مردم و مسئولان را روزبهروز بيشتر كن.
از شما مردم عزيز، از اين جمعى كه در اين ميدان اجتماع كرديد و از برادران و خواهرانى كه در طول مسير آنها را زيارت كرديم، به خاطر محبت و ابراز لطفتان صميمانه تشكر مىكنم و اميدوارم كه توجهات حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همهى شما باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مشترك نظامى استان سمنان20/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مشترك نظامى استان سمنان
20/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
از اينكه امروز با شما رزمندگان دلاور و مؤمن؛ لشگر تكاور ذوالفقار، تيپ قائم و ديگر يگانهاى ارتشى و سپاهى و بسيجى و نيروى انتظامىِ اين استان، در خانهى اين لشگر ديدار مىكنم، خرسندم.
نقش نيروهاى مسلح در دوران حيات پُرفرازونشيب نظام جمهورى اسلامى، يك نقش افتخارآفرين است. نيروهاى مسلح ما پيش از آنكه به زبان، موقعيت خود و توان خود و ارادهى خود را بيان كنند، آن را در ميدان عمل نشان دادند. خداوند اينطور اراده كرد كه در ساليان اول نظام جمهورى اسلامى، در هنگامى كه دشمنان كشور را خالى از دستها و بازوهاى مسلح آن مىپنداشتند، آنچنان دفاع مقتدرانهاى از خود در مقابل تهاجم همه جانبهى دشمنان نشان بدهد كه خود اين، ميدان عمل سازنده و پرورانندهى جسمها و جانها و دلهاى آماده و مستعد جوانان اين مرز و بوم باشد. دوران دفاع مقدس براى ملت، كشور و نيروهاى مسلح ما، ساعت به ساعت دوران آموزشى و پرورش پُرفايده و با بركت بود. در آن دوران، نيروهاى مسلح ما در كنار خود، جوانانى را از آحاد مردم كه به هيچ سازمانى از سازمانهاى مسلح وابسته نبودند، مشاهده كردند. رابطهى تنگاتنگِ نيروهاى مسلح با مردم، و همدلى و همخونى آنها در جبهههاى پُربركت اين دفاع پُرشُكُوه، بيش از پيش شد.
امروز نيروهاى مسلح ما از مردمند، با مردمند و براى مردمند. افتخار نيروهاى مسلح ما اين است كه هدفهاى خود را از ايمان عميق اسلامى الهام گرفته است. امروز آموزش، رزم، رزمايش، آمادگى، انضباط، سازندگىِ ابزارها در درون نيروهاى مسلح و هرآنچه كه به دفاع يك ملت به وسيلهى نيروهاى مسلحش مربوط مىشود، همه با اتكاء به خدا و الهام از ايمان الهى و اسلامى انجام مىگيرد. نيروهاى مسلح ما براى شخص، براى مقام و براى زخارف مادى وارد اين ميدان نمىشوند و نشدهاند. هدفها، ايمانى و راهها و برنامهها برخاسته از دستوران دين و آموزشهاى قرآنى است؛ و هدف، به وسيلهى اولياء دين ترسيم شده است. مردم احساس مىكنند جوانانشان در راه خدا حركت مىكنند؛ وقتى كه لباس مقدس سربازىِ دفاع مقدس را در هر يك از سازمانها بر تن مىكنند.
امروز در دنياى لبريز از انگيزههاى مادى، در دنيايى كه خودكامگان عالم براى اهداف پليدى شيطانى خود، جان انسانها را قربانى مىكنند و حريم امن زندگى انسانها را ناامن مىكنند، نيروهاى مسلح به جان و مال ملتها تعرض مىكنند؛ انسانها نمونههاى تلخ وحشيگرى را دارند در فلسطين و عراق و افغانستان و لبنان و در بسيارى از مناطق ديگر دنيا مىبينند. در يك چنين دورانى، ملتى كه مىخواهد عزت و سرافرازى خود را حفظ كند، بايد متكى به ارادهى جوانان و مردان خود، و متكى به ايمانى كه از اعماق دلها برخاسته است، باشد. اگر نيروهاى مسلح از فرمانى هم اطاعت مىكنند، با الهام از دستور دين و ايمان قلبى آنهاست؛ اين، براى يك ملت افتخار است؛ اين، يك ملت را پولادين مىكند؛ اين، يك كشور را از يك امنيت مستقرِ واقعى برخوردار مىكند.
امروز ما به نيروهاى مسلح خود مىباليم. نيروهاى مسلح ما - ارتش ما، سپاه ما، نيروى انتظامى ما و بخشهاى مختلف مربوط به اين سازمانها - هر كدام به نوبه و در جاى خود و در حيطهى مسئوليتها و تعهدات خود، سرگرمِ تلاش مؤمنانه و مخلصانهاى هستند. هر كدام در هر كجا كه هستيد، اين احساس ايمانى را در خود زنده نگه داريد و از تلاش خسته نشويد. در دوران زندگى و تاريخ ملتها مقطعهايى مىگذرد كه براى آنها سرنوشتساز است. ما در دوران پُرماجراى پس از انقلاب، در يكى از اين مقطعها قرار گرفتيم. تاريخ ما، آيندهى ما، فرزندان ما و نسلهاى پىدرپى در ايران اسلامىِ بزرگ، مر هونِ همت و ارادهاى خواهند بود كه امروز مسئولان كشور - چه نيروهاى نظامى و انتظامى و چه ساير سازمانهاى مسئول كشور - آنها را متعهدند و انجام مىدهند. كار امروز ما سرنوشتساز است. آموزش خوب، رفتار خوب، عملكرد خوب، ارادهى راسخ، عزم و آگاهى هميشه بيدار، همبستگى، همدلى در ميان بخشهاى مختلف، استفادهى از ابتكارها و نوآوريها و استعدادهاى گوناگونى كه در وجود يكايك شما هست، در ردههاى مختلف و در سازمانهاى گوناگون، امروز بايد برنامهى عملِ نيروهاى مسلح باشد.
از حركت در راه خدا خسته و سست نشويد. هرگز از دشمنانى كه از دين و اخلاق و انصاف تهى هستند، ترس در دلتان راه ندهيد؛ «ولا تهنوا ولا تحزنوا». اين دستور قرآن است. «و أنتم الأعلون ان كنتم مؤمنين». ايمان شما، شما را برترينها قرار داده است. اين ايمان را حفظ كنيد؛ آن را در عملِ سازمانى، عمل فردى و در اجراى تعهدات و مسئوليتهاى خود به كار گيريد؛ مخصوصاً شما جوانها خود را براى مسئوليتهاى سنگينتر و بزرگتر آماده كنيد.
امروز كه به توفيق الهى و به حول و قوهى پروردگار، كشور با ابهت و عزت خود در صحنهى بينالمللى توانسته است كيد و مكر دشمن را از خود دور كند، اين ابهت، عزت و اقتدار مادى و معنوى را در رفتارهاى خود هرچه بيشتر ريشهدار و راسخ كنيد. هر كدام از سازمانها و بخشهاى گوناگون سازمانها مسئوليتهاى خود را درست بشناسند، الزامات آن را بدانند و به آن عميقاً متعهد و پايدار باشند؛ وحدت و يگانگى و همدلىِ ميان خود را هم يك اصلِ مسلّم و تخلفناپذير بدانند.
بدانيد اين ملتى كه اراده و ايمانِ خود را معيار كار خود قرار داده و به كار گرفته است، اين ملتى كه هويت خود را شناخته و به آن تكيه كرده است، سرنوشت او جز عزت و سربلندى و اقتدار روزافزون، چيز ديگرى نيست. در راه رسيدن به اين قلهى پرشُكُوه، بايد همه با هم همكارى كنند؛ همه به يكديگر نيروى بيشتر بدمند: «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر».
پروردگار عالم را به خاطر مشاهدهى چهرهى استوارِ شما جوانان عزيز اين ملت سپاسگزارم و توفيق و سلامت همهى شما و فرماندهان محترم همهى سازمانها را از خداوند متعال مسئلت مىكنم و دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را براى همهى شما آرزو مىكنم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم گرمسار 21/ 8/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم گرمسار
21/ 8/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خدا را شكر و سپاس عرض مىكنم كه بعد از سالها اين توفيق را به بنده ارزانى داشت كه با شما مردم عزيز گرمسار، از نزديك اين ديدار صميمى و پُرشور را داشته باشيم. البته تصديق مىكنم كه حق گرمسار اين بود كه قبل از اين ما با شما مردم عزيز ديدار مىكرديم؛ چون شما همسايهى تهران هستيد و بنده مكرراً تصميم داشتم كه بالخصوص به شهر گرمسار بيايم و با مردم عزيزِ اين منطقه ملاقات كنم. به هر حال اين توفيق امروز دست داد.
بحمداللَّه شهر گرمسار در اين استان جزو شهرهايى است كه شاخصهاى آن جزو شاخصهاى بالاست. مردمِ علاقهمند و پُرشور، سطح بالاى سواد در كل منطقه و شهرستان، و استعدادهاى خوب كه نشانهى آن را در برخى از نخبگانِ برجستهى كشورى ما مشاهده كرديم؛ هم قبل از اين سفر، هم در اين سفر، با بعضى از نخبگانِ برجستهى كشور كه اهل گرمسارند و از اين منطقه برخاستهاند، ملاقات كرديم.
اين منطقه، منطقهاى است كه با علم و سواد و معلومات و كار شناخته شده است و اين براى جوانان آن بايد يك شاخص اميد و تلاش و حركت باشد. جوانانِ عزيزِ اين شهرستان، مىتوانند آيندهاى را كه در آن، بيشترِ عمر خود را خواهند گذراند، به شكلى ببينند كه در آن نقش ايفا مىكنند و مىتوانند در ساختن كشورِ عزيزشان سهم قابل توجهى داشته باشند.
من در پايانِ اين سفر چند روزه به استان سمنان، امروز يك بحث كوتاهى به صورت جمعبندى شده دربارهى مجموعهى اوضاع كشور عزيزمان عرض مىكنم.
شما مردم علاقهمند و پُرشور - بخصوص جوانها - كه به سرنوشت كشورتان علاقهمنديد و مايليد در آيندهى كشور نقش ايفا كنيد، اين را بدانيد كه بحمداللَّه اوضاع كشور عزيز ما در اين برههى از زمان در طول ساليان گذشته، جزو برترين اوضاع و احوالى است كه اين كشور به خود ديده است. امروز نظام سياسى كشور از هميشه مستحكمتر است. آن كسانى كه از اول انقلاب درصدد بودهاند كه ثبات سياسى كشور را متزلزل كنند و از بين ببرند، امروز شاهد هستند كه كشور از يك ثبات سياسىِ كامل برخوردار است.
آحاد مردم، مردم بخشهاى مختلف كشور و قشرهاى گوناگون جامعه، در يك هماهنگى مطلوب و با يك برخوردِ هوشمندانهى متناسب با يك ملت بزرگ، مسائل كشورشان را دنبال مىكنند. مردم شعارها و آرمانهاى ملى را با درك كامل بر زبان جارى مىكنند؛ مثل همين شعارهايى كه شما امروز داديد و در همه جا راجع به پيشرفتهاى علمى، انرژى هستهاى و موقعيتهاى سياسى كشور در سطح بينالمللى شعار مىدهند. و امروز بيش از گذشته هم حتّى گفتمانِ عدالتطلبى و رفع تبعيض و مبارزهى با فساد در كشور مستقر و حاكم است.
نسل جوان انقلاب - و به قول متعارف و معروف، نسل سوم انقلاب - بااستعداد و قدردان زحمات گذشتگان خود است. جوانهايى كه امروز در صحنه مشاهده مىكنيم، در همهى عرصهها - پسران، دختران؛ در سطوح مختلف درس و سواد و علم - به مبانى و آرمانها و انگيزههاى انقلابى گرايش عمومى دارند. وقتى يك ملتى از اين تعداد جوان و از اين نسبت سنى در مجموعهى خود برخوردار است، بايد اميدوار باشد. نسل نو، نسل تازهنفس و نسل اميدوار به آينده، هميشه اين امكان را به يك كشور و يك ملت مىدهد كه با ابتكارات خود آينده را آنچنان كه شايستهى آن ملت است، بسازد. ما امروز يك چنين وضعى داريم. اكثر مردم جامعهى ما جوانند؛ آن هم جوانانى كه غالباً در دام گرفتاريها و فسادهايى كه جوانهاى دنيا در آن گرفتارند، گرفتار نشدهاند. بنده قبول نمىكنم حرف افراد بدبينى را كه نسل جوان ما را به انواع اتهامات متهم مىكنند و اينها را واقعبينانه نمىدانم، بدبينانه مىدانم. جوان جامعهى امروز ايران با جوان دوران قبل از پيروزى انقلاب و با جوانان امروز در سطح كشورهاى منطقه و بسيارى از كشورهاى دنيا - كه ما خبر داريم - از زمين تا آسمان تفاوت دارد. در دل و زندگى جوان ما باورهاى دينى هست؛ بىمبالاتى و بىاعتنايى به ارزشها در جوانان ما بسيار كم است.
من در نماز عيد فطر اين را از روى علم و اطلاع گفتم. در شبهاى احياء ماه رمضان امسال و در مراسم گوناگون دعا و تضرع، جوانانى از قشرهاى مختلف و با ظواهر گوناگون شركت كرده بودند؛ كه اگر يك انسان سطحى و ظاهربين آن پسر يا آن دختر را با آن لباس - فرض بفرماييد - مشاهده كند، خيال مىكند اين اصلاً خدا را نمىشناسد؛ نه، اينطور نيست. جوانهاى ما دل در گروِ حقيقت دارند؛ دلهايشان نرم و نورانى است. هيچ وقت در اين كشور در طول سالهاى گذشته، از دوران جوانى و نوجوانى ما، به ياد نداريم كه در ماه رمضان، در مساجد كشور يا در مسجد گوهرشاد مشهد، مردم بيايند اعتكاف بكنند. در ايامالبيض سه روزِ متعارف ماه رجب يا ماه شعبان، ما تعداد معدودى در قم ديده بوديم كه اعتكاف مىكردند؛ آن هم غالباً طلبهها. در غير آن معمول نبود. امروز در ايام اعتكاف، دانشگاهها و مساجد و سرتاسر كشور و مساجد جامع، مملو از معتكفين است؛ علاوهى بر آن، در دههى آخر ماه رمضان، جمعيت عظيمى مشغول اعتكاف بودند. چه كسانى؟ پيرمردها؟ پيرزنها؟ نه، همين جوانها، جوانترينها. اين ديگر در دنيا نظير ندارد. اين نسل جوان امروز ماست. امروز گرايش به دين و ارزشهاى انقلابى، وجه غالب جامعه است.
خوشبختانه يك دولت مردمى و پايبند به ارزشهاى دينى هم سرِ كار است. خود رئيس جمهور با شيوه و منش مردمى، با سادهزيستى، با دلبستگى كامل به ارزشهاى اسلامى، با شجاعت و اعتمادبهنفس، در ميدان كار و تلاش است؛ اجزاى دولت و خود رئيس جمهور، كمربستهى خدمت به مردم مشغول كار هستند. ابتكار عمل را - هم در مسائل كشور و هم در مسائل بينالمللى - در دست دارند. امروز در عرصهى بينالمللى ديگر اينطور نيست كه مسئولان كشور ما مجبور باشند دنبال حرف سياستمداران و سياستسازان بينالمللى بدوند؛ نه، ابتكار عمل در دست مسئولان ماست. اعتمادبهنفس و ايمان و اتكاء به خدا در مسئولان كشور، يك چنين اثرى دارد و امروز بحمداللَّه اينطور است. رئيس جمهور، اهل كار، اهل ابتكار، اهل خدمت، اهل عمل، وارد ميدان و خسته نشو است؛ اين، افقها را روشن مىكند. امروز نظام سياسى ما اينطورى است؛ نظام باثبات، مردم مؤمن، جوانان علاقهمند، پُرتحرك و پُرشور، و مسئولان دلسوز و علاقهمند، شجاع و داراى ابتكار عمل.
در شاخصهاى گوناگون كشور هم در همه جا نشانهى پيشرفت را ملاحظه مىكنيم. اين گزارشى كه چند هفتهى قبل، رئيس جمهور محترم از وضع كشور، مسائل اقتصادى و غيره به مردم داد، مورد تأييد كارشناسان منصف و حتّى در موارد بسيارى، مورد تأييد مراكز بينالمللى است؛ كه آن مراكز بينالمللى غالباً نسبت به مسائل ما با غرض و عناد اظهارنظر مىكنند؛ آنها در موارد بسيارى همينها را تأييد كردند: در مسئلهى تورم، مسئلهى نرخ بيكارى و زمينهى مبارزهى با فساد. آنها انگيزههاى معكوس دارند؛ در خيلى از موارد، انسان مىبيند آمارى كه آنها مىدهند، علمى و متكى بر واقعيت نيست، در واقع سياسى است. مايلند اوضاع ما را بد جلوه دهند؛ اما همانها هم در موارد بسيارى به درست بودنِ گزارش اعتراف و تأكيد كردهاند.
امروز بحمداللَّه قشرهاى عمومى مردم - بخصوص مردم مستضعف - اميدوارند. اين اميدوارى نه به خاطر اين است كه مشكلات برطرف شده است؛ ممكن است برطرف كردن مشكلات، سالها طول بكشد. گاهى انجام كارهاى بزرگ احتياج دارد به گذشت يك دوره، دو دورهى عمر دولتها تا به نتيجه برسد؛ ليكن در عين حال مردم اميدوار و خوشحالند؛ چرا؟ چون احساس مىكنند دارد كار مىشود؛ در جهت رفع تبعيض و كمك به محرومان پيشرفت است؛ همين، دل مردم را خوشحال مىكند. بنده هم تأكيدم هميشه - در طول اين سالهاى گذشته - به دولتها و مسئولان مختلف اين بوده كه كارى كنيد چيزى از خود نشان بدهيد كه مردم بفهمند و قبول كنند كه شما داريد كار مىكنيد و داريد به سمت اهداف حركت مىكنيد. مردم ما، مردم بزرگوارىاند.
بنده تاريخ را زياد خواندهام، با مسائل گوناگون كشورها و ملتها هم آشنا هستم؛ خيلى از ملتها اين نجابت، اين صبر، اين واقعبينى و اين همراهى و همدلى را ندارند؛ كما اينكه بسيارى از ملتها اين آگاهى و هُشيارى را ندارند كه ملت ما دارد. ملت ما همينقدر احساس بكنند كه مسئولان كشور مىخواهند براى آنها كار كنند و در ميدانند، بيكار ننشستهاند و براى خودشان چيزى نمىخواهند. اين كه ما اينقدر روى سادهزيستى مسئولان تكيه مىكنيم، اين براى همين است كه به مردم نشان بدهند براى خود كيسه نمىدوزند و به فكر ثروتاندوزى براى خودشان نيستند؛ اين، مردم را اميدوار مىكند و اعتماد آنها را برمىانگيزد. خيلى فرق است بين آن مسئولى كه در دوران كوتاه مسئوليت خود در فكر اين است كه يك آيندهى مالى براى خود تأمين بكند؛ دائم به اين طرف و آن طرف دست مىاندازد و چنگ مىزند، شايد بتواند آيندهى مالى و زندگى خودش را تأمين كند، و آن انسانى كه در دوران مسئوليت، اصلاً به فكر تنها چيزى كه نيست، مسائل شخصى است؛ اينها خيلى با هم تفاوت دارند.
امروز در دنيا هر كسى به وزارتى، رياستى و مديريتى مىرسد، جزو اولين اهدافش اين است كه از طرقى - حالا ولو ظاهراً قانونى - آيندهى خودش را تأمين كند؛ فردا كه از كار كنار رفت، در فلان كمپانى، در فلان شركت و در فلان سرمايهگذارى مهم سهمى داشته باشد. ما در نظام جمهورى اسلامى مايليم مسئولان ما اينطور نباشند. خوشبختانه مىبينيد امروز مسئولان كشور، خود رئيس جمهور در رأس آنها، به معناى واقعى كلمه، همهى وقتشان را دارند براى مردم صرف مىكنند.
اقتدارِ بينالمللى ملت ما، روحيهاش را تقويت كرده است؛ امروز همين مسئلهى انرژى هستهاى را - كه اين، يك مسئله است؛ همهى مسائل ما كه نيست - در سطح بينالمللى همه پذيرفتهاند كه ايران بر سرِ اين خواستهى به حق و حق طبيعى خود، محكم ايستاده است. اين اقتدار در عرصهى بينالمللى، روحيهى مردم را هم به نوبهى خود بالا مىبرد. رشد علم و رشد صنعت و فناورى در داخل كشور، فرصتهاى خوبى را براى حل مشكلات به وجود آورده است. مسئلهى اساسىاى كه امروز هدف مسئولان كشور است، «مسئلهى اشتغال» است. دارند تلاش و فعاليت مىكنند و كار مىكنند كه اين معضل را - كه از سالها پيش گريبانگير ملت بوده است - به بهترين شكلى در مدت زمان متناسب خودش حل كنند.
از جملهى شاخصها، مسئلهى «مبارزهى با فساد» است؛ فساد ادارى و مالى، جزو بدترين عوارض است. اين، از همان مواردى است كه مراكز بينالمللى تأييد كردهاند كه در اين يك سال و نيم اخير، رتبهى كشور در مبارزهى با فساد بالا آمده است و در اين زمينه پيشرفتهايى وجود داشته است. البته ما به اين قانع نيستيم. بايستى فساد ادارى و مالى و خيانت در امانتهاى ملى در كشور ريشهكن شود. اين به سرمايهگذاريهاى سالم ربطى ندارد؛ ما به سرمايهداران كشور - كسانى كه مىتوانند سرمايهگذارى كنند - توصيه مىكنيم كه وارد ميدان سرمايهگذارى بشوند و طبق قانون كار كنند. بعضى اين دو تا را با هم اشتباه مىكنند. ما با فساد مخالفيم، با سوءاستفاده مخالفيم، با خيانت در امانت - كه عمده هم از مسئولان و مأموران بخشهاى گوناگون دولتى سر مىزند - مخالفيم و معتقديم بايد مبارزه بشود. اين مبارزه بحمداللَّه جدّى است و شروع شده است، و بايد توسعه پيدا كند و همهگير شود.
در عرصهى سياسى كشور هم امروز وحدت و يكپارچگى مردم از هميشه بيشتر محسوس است. عدهاى شعار مىدادند؛ شعارهايى كه فقط براى جدا كردن مردم از يكديگر خوب بود؛ به اين هم قانع نبودند، شعار حاكميت دوگانه مىدادند؛ يعنى در خود حاكميت و مديريت كشور دودستگى به وجود آيد و به جان هم بيفتند؛ اين را صريحاً شعار مىدادند و خجالت هم نمىكشيدند. اينها بحمداللَّه منزوى شدهاند. امروز يكپارچگى و همدلى در مديريت كشور، يك نعمت بزرگى است. مردم، دلهايشان به هم نزديك است و اتحاد بين مردم و دولت هم خوب است. البته تبليغاتى انجام مىگيرد. چندى پيش رئيس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگويى مىكنند، بددهنى مىكنند، لجنپراكنى مىكنند؛ و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولاً مطبوعات را مىبينم؛ من حق را به رئيس جمهور دادم. من معتقدم - نمىگويم همهى مطبوعات - بعضى از مطبوعات نه اينكه انتقاد مىكنند - انتقاد ايرادى ندارد - بىانصافى مىكنند؛ از روشهاى تبليغاتى و رايج دنيا استفاده مىكند تا آن كارى را كه در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زير سؤال ببرند يا ناديده بينگارند، و اگر عيبى هست - ولو كوچك هم باشد - آن عيب را بزرگ كنند. اين را انسان در بسيارى از مطبوعات مىبيند. ايرادى ندارد. اين هست، اما ملت ما آگاه و هوشيارند.
من از سالها قبل هشدار دادم و براى مردم نقشى را كه دستهاى بيگانه در مديريت فرهنگى كشور و رسانهها و تبليغات كشور به كار مىگيرند، تبيين كردم. بعضيها انكار كردند؛ اما بالاخره همه تصديق كردند. دشمنان ما بيكار ننشستهاند: از مطبوعات استفاده مىكنند، از تبليغات استفاده مىكنند و از روشهاى گوناگون تبليغى استفاده مىكنند تا آن ارزشهايى را كه ملت به آنها پايبند است و آنها از آن ارزشها خوششان نمىآيد، در چشم مردم بشكنند. تلاششان را مىكنند. ما هم در عمل نشان داديم كه مطبوعات آزادند؛ اين عملكردهايى كه از نظر ما بسيار منفى است، وجود دارد؛ اما مطبوعات آزادانه دارند همان كارها را مىكنند. اين، خود رد عملىِ كسانى است كه معتقدند آزادى بيان نيست؛ نخير، آزادى بيان، نشانهاش همين مطبوعاتى است كه عليه دولت، عليه نظام و عليه سياستهاى كلى، آزادانه هر چه مىخواهند مىنويسند؛ كسى هم متعرض آنها نمىشود. البته مردم هم به اينها خيلى اعتنايى نمىكنند. اين، فضل الهى است.
بحمداللَّه پايگاه سياسى كشور و منزلت اجتماعى ملت ايران در جهان افزايش پيدا كرده است. قبلها دشمنان ما خيال مىكردند زمينه را فراهم كردهاند يا فراهم خواهند كرد و با يك حركت دست مىتوانند كشور را از اين رو به آن رو كنند. امريكاييها اين حرف را گفتند. چند سال قبل از اين، عدهاى از سياسيون امريكايى به طور محرمانه و مخفيانه - ما مطلع نشديم، بعد كه برگشتند مطلع شديم - به ايران آمده بودند و با بعضى از محافل نامساعد با نظام نشست و برخاست كرده بودند؛ وقتى رفتند گفتند در ايران كسانى هستند كه منتظر يك اشارهى ما هستند تا عليه نظام شليك كنند. امروز حقيقت براى آنها روشن شده است. نه فقط نمىتوانند سلطه پيدا كنند، حتّى لطمه هم نمىتوانند بزنند. ملت بيدار و متحد است. ما دلهايمان به هم نزديك است. ملت به مسئولان خود اعتماد دارد؛ مىداند كه آنان آنچه مىكنند و آنچه مىگويند، براى شخص، براى قدرت و براى زر و زور نيست. با نگاه باز نيازها و مصالح كشور مشاهده مىشود و مردم هم تشخيص مىدهند.
امروز بحمداللَّه موقعيت ما، موقعيت مستحكمى است؛ بعكس موقعيت دشمنان و مخالفان ما متزلزل است. من ديروز و پريروز هم گفتم: امريكاى امروز، امريكاى ده سال و پانزده سال قبل نيست؛ رژيم صهيونيست امروز هم، رژيم صهيونيست چند سال قبل نيست. اين رژيم بشدت تودهنى خورد.
البته اينها از مخالفتها و خصومت و دشمنىشان دست برنخواهند داشت. ايرادى ندارد. اين مكر الهى هم عليه خود آنهاست تا در دنيا بيشتر نشان داده بشود كه قدرت ابرقدرتها چقدر ظاهرى و پوشالى است.
امروز وضع سياست در دنيا هم تغيير پيدا كرده است. دولتهايى در مناطقى بر سر كار مىآيند كه امريكا آنجا را حيات خلوت خود به حساب مىآورده است؛ دولتهايى سر كار مىآيند كه با امريكا مخالفند. هر چه هم رژيم ايالات متحده تلاش مىكند كه اينها سر كار نيايند، نمىتواند. اين نشاندهندهى اين است كه در وضع سياست جهان هم تحول ايجاد شده است.
ملت عزيز ما! مردم عزيز گرمسار! خداى متعال وعدهى قطعى كرده است كه: «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة الّا تخافوا و لاتحزنوا»؛ استقامت در راه درست نتيجهاش اين است كه خداى متعال اندوه و ترس را از يك انسان و يك جامعه سلب مىكند و موفقيت را نصيب آنها مىكند. ما راهى كه انتخاب كرديم، راه خداست. راه خدا فقط به معناى عبادت كردن و در كنج نشستن نيست؛ راه خدا يعنى به سعادت رساندن جامعهى انسانى. ملت ما اين راه را انتخاب كرد؛ يعنى راه عدالت، راه انصاف، راه عبوديت الهى، راه برابرى انسانها، راه برادرى انسانها با يكديگر و راه اخلاق نيكو و پسنديده و فضيلتهاى انسانى؛ و در اين راه پافشارى هم كرده است؛ با سختيهايى كه در اين راه هست، مقابله كرده و از آنها نهراسيده است. انشاءاللَّه ميوههاى شيرين و دلنشين اين ايستادگى را خداى متعال به او خواهد چشاند.
مسئولان گوناگون كشورى نسبت به مسائل اين استان هم بسيار حساسند. اين مطالبى كه امام جمعهى محترم در بياناتشان ايراد كردند، تماماً چيزهايى است كه در گزارشهاى قبل از سفر به بنده ارائه شده بود و مسئولان دولتى درصدد انجام همين مسائل هستند؛ تصميمهاى خوبى هم گرفته شده است. البته در سفرهاى ما بَنا بر اين نيست كه كارها و مسئوليتهايى را كه دولت بر عهده دارد، ما هم اينها را به طور مضاعف بر مسئولان تحميل كنيم. اينها كارهايى است كه در برنامههاى دولت هست. ما توصيه مىكنيم انشاءاللَّه تسريع و تسهيل بشود؛ نقاطى كه از چشمها دور مانده است، مورد توجه قرار بگيرد و همهى مسئولان - چه مسئولان استان، مسئولان شهرستان، نمايندگان مجلس و مديريتهاى بالا كه در تهران هستند - به طور هماهنگ بر روى اين نقاط متمركز بشوند و يكى پس از ديگرى اين مشكلات را حل كنند و اين گرهها را باز كنند. اميدواريم خداوند متعال بركات مادى و معنوى را بر شما مردم عزيز نازل بفرمايد.
پروردگارا! مردم عزيز گرمسار را، اين زن و مرد و پير و جوانِ پُرشور و مؤمن را مشمول الطاف ويژهى خود قرار بده. پروردگارا! جوانها را به راه راست و راه رشد و استقامت هدايت بفرما. پروردگارا! روزبهروز بر زيباييها و بهبوديهاى زندگى اين مردم خوب و مؤمن بيفزا. پروردگارا! مسئولان محترم را در خدمت به اين مردم، روزبهروز موفقتر بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران سازمان حج و زيارت 1/ 9/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران سازمان حج و زيارت
1/ 9/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به مجموعهى خدمتگزاران مفتخر و كارگزاران موفق مراسم عظيم حج خوشآمد عرض مىكنيم. حقيقتاً خدمت در اين ميدان در هر ردهاى، موجب افتخار انسان است. نيتها را در كار حج و كارگزارى حج، بايد خيلى فراتر از مقاصد معمولى و كوچكى برد كه ما انسانها دچار آنها هستيم. علت هم اين است كه افق در امر حج، بسيار بالاست.
«حج» يك فريضهى پُرظرفيتى است كه اگر درست عمل شود و آنچنان كه شارع مقدس خواسته است در هر دوره و زمانى، متناسب با آن زمان به شكل شايستهاى انجام بگيرد، تأثيرات آن علاوه بر تأثيرات فردى و ملى، تأثيرات بينالمللى خواهد بود. ما ديگر كدام واجب را داريم كه اينطور باشد. اين عمل و فريضه، هم دل و روح و باطن خود انسانِ حجگزار را تصفيه مىكند، نورانى مىكند و به خدا نزديك مىكند؛ با استغفار و با تضرع و مناجات الهى آشنا و معنوى مىكند؛ هم بر روى مسائل يك ملت اثر مىگذارد؛ چون بخشى از مردم يك ملت وقتى در يك جهت خاصى، در يك سفرى و با يك هدفى رفتند و برگشتند، همگرايى آنها قهراً بيشتر مىشود و سطح معنويت و اخلاق ملى بالا مىرود. و هم علاوهى بر اينها بينالمللى است؛ چون ملتها با اشتراكاتى كه دارند، فارقها و تفاوتهايى هم با هم دارند كه آنها را از هم جدا مىكند و احياناً انگيزههاى خصمانهاى نسبت به يكديگر در آنها به وجود مىآورد. «حج» موجب مىشود كه اين فارقها كمرنگ شود و آن جهات اشتراك و اتحاد بين ملتهاى گوناگون برقرار گردد. بنابراين ما هيچ واجبى را با اين ابعاد گسترده و عظيم نداريم.
علت اين هم كه به ما گفتهاند اين عمليات را با هم انجام بدهيد، در يك «فى ايّام معدودات»، «فى ايّام معلومات» در يك وقت معينى بايد انجام بدهيد، همه در اين موعد و در اين ميقات بايد جمع بشوند، به نظر مىرسد همين باشد كه خواستهاند اين آثار، ابعاد بينالمللى پيدا كند. والّا مىگفتند هر كسى در طول سال، هر وقت خواست بيايد همين عمليات را انجام بدهد. اين را نگفتهاند؛ مثل عمره؛ در عمره هر كسى هر وقتى خواست، مىرود انجام مىدهد، عمل مستحبى است؛ اما حج اينطور نيست. حج بايد در يك وقت معينى باشد؛ مىخواهد همه آنجا جمع شوند. براى چه جمع بشوند؟ جمع بشوند كه با هم دعوا كنند؟ «لا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحجّ»؛ پس جمع شدن براى دعوا كردن نيست، براى احساس بيگانگى از هم نيست؛ پس براى چيست؟ براى همين احساس اتحاد و يگانگى است؛ اين احساس را در خود و طرف مقابل به وجود آوردن است. حقيقتاً دنيا و آخرت در قضيهى حج گنجانده شده است؛ اين ظرف بسيار وسيع و پُراستعداد و پُرظرفيتى است كه از اين مىشود استفاده كرد. اگر من و شما - هر كدام - در يك بخشى، در يك ردهاى تلاش كنيم كه اين ظرفيت شناخته شود و از آن استفاده بشود، آن وقت اجر و پاداش خواهد داشت. لذا اين عمل، بسيار عمل مهمى است و كارگزار آن هم حقيقتاً بايد احساس افتخار كند.
آنچه كه در حج بايد مورد توجه باشد - بارها هم گفته شده است؛ هم ما عرض كرديم، هم ديگران گفتهاند - آن همين است كه: حج به معناى حقيقى خود نزديك بشود. البته اين يك لوازمى نياز دارد. يكى از لوازمش همين «آمادگى قبلى» است. آدمى را بدون آمادگى قبلى ببرند در حج رها كنند، يقيناً استفادهى صحيحى نخواهد كرد؛ بنابراين بايد از قبل او را آماده كنند. اين يك وظيفه است. يكى از كارهاى سازمان حج و بعثهى مربوط به اين كار، بايد اين باشد: مردمى را كه مىخواهند مسافر حج بشوند، از پيش در اينها ظرفيت و آمادگى به وجود بياورند. البته حالا هم هست، اما اين بايد بيشتر شود؛ با تهيهى كتاب، با برنامهريزيهاى گوناگون، با آموزش و بيان مسائلى كه احتياج دارند بدانند - چه مسائل فقهى، چه مسائل اجتماعى و سياسى و اخلاقى و معنوى و عبادى و عرفانى و ... . بنابراين يكى از كارها، ايجاد آمادگى در مسافر حج است.
يك مطلب ديگر اين است كه: «حج و فضاى آن را از انگيزههاى دنيايى و مادى - تا آن جايى كه ممكن است - تخليه كنند.» اين خيلى مهم است؛ چون يكى از شاخصهايى كه در حج در نظر گرفته شده است، اين است. مىگويند در حج شما حق نداريد بوى خوش استعمال كنيد، اگر از جايى گذشتيد كه بوى ناخوشى هست، حق نداريد بينىتان را بگيريد. البته اينها خيلى معنا دارد. حج جايى است كه بايد هر چه ممكن است انسان از انگيزههاى دنيوى و مادى جدا و دور بشود. البته ما نمىخواهيم سفارش كنيم كه به حجاج آنجا گرسنگى بدهيد يا جاى بد بدهيد، نه؛ پذيرايى از حجاج و مسكن و غذا و تأمين آسايش جسمانىشان كه بتوانند به مسائل معنوى بپردازند، خود اين يكى از كارهاى مهم است؛ اين را ما نفى نمىكنيم. اما اين انگيزههاى مادى را تا آنجايى كه ممكن است، بايد از دلها خارج كرد؛ اين انگيزهى بازارگردى و سوغاتخَرى و اينها را بايد كم كرد؛ نگاه به حج به صورت يك سفر گردشى يا خداى نكرده با يك اهداف ديگر، كه ديگر آنها قابل ذكر هم نيست. ولى اين نفس و هواى انسان، انسان را به خيلى جاها مىكشاند. بايد اينها را مراقبت و جلوگيرى كرد. اين انگيزههاى مادى بايد در حج - چه در حاجى، چه در همراه، چه در كارگزار - دور شود؛ اين هم يك نقطه است كه اگر بخواهيم از آن ظرفيت عظيم استفاده كنيم، يكى از شرايطش اين است.
يكى ديگر از شرايط، همين «مسئلهى اتحاد مسلمين» است. حج بايد آئينهى اتحاد باشد، نه آئينهى اختلاف. اگر قرار باشد ما همه يكجا جمع بشويم تا در آنجا يكى به يكى بگويد تو بدى، آن ديگرى بگويد تو بدترى؛ اين چه جمع شدنى است! اگر اختلافى هم وجود دارد، جاى بروزش آنجايى نيست كه خداى متعال فرموده است: جمع بشويد تا «ليشهدوا منافع لهم» كه منافع خودشان را در آنجا به دست بياورند. بعضيها - حالا نگاه خوشبينانه همين است كه بگوييم كجسليقگى است، والّا اگر به چشم بدبينانه نگاه كنيم، حرفهاى ديگر هم مىشود زد - حج را جايى قرار مىدهند براى دندان نشان دادن و لج كردن و چهره در هم كردن نسبت به اختلافات فرقهاى و طائفى؛ شيعه و سنى را آنجا مقابل هم قرار دادن. چقدر بايد به ما بگويند تا باور كنيم كه امروز بيش از گذشته اختلافات شيعه و سنى يكى از محورهاى اساسى است كه دشمنان اسلام دارند رويش سرمايهگذارى مىكنند. حاضرند پولهاى كلان خرج كنند كه شيعه را عليه سنى و سنى را عليه شيعه تحريك كنند. يك عده بىعقلهايى هم هستند كه بدون اينكه از اين پولهاى كلان هم بگيرند، براى استكبار همين هدف را مفت و مجانى تأمين مىكنند. خوب چرا؟ اين خطايى است كه معلوم نيست خداى متعال از آن بگذرد. خداى متعال همهى مسلمانها را در يك مركز واحدى جمع كند كه واضحترين منافع آن، احساس اجتماع، احساس اتحاد و احساس يگانگى است؛ آن وقت در اين مجمعى كه براى احساس بيگانگى به وجود آمده، ما بنا كنيم در اين گوشه و آن گوشه، به سر و كلهى هم زدن و اختلاف را تشديد كردن! اين لج كردن با خدا نيست؟! ما - نه فقط تحليلاً، از روى اطلاع عرض مىكنم - مىدانيم كه در خودِ آن مراكز، دستهاى استعمار كسانى را گماشتهاند تا اينكه اين اختلافات را تشديد كنند؛ يعنى آنجا افراد مأمورى هستند كه اصلاً مأموريتشان همين است كه يك بهانهى كوچكى از يك شيعهاى پيدا كنند، جنجال راه بيندازند، تكثير كنند، فحش بدهند، اهانت كنند و دعوا راه بيندازند. اگر هم خبر نداشتيم، تحليل هم اين را نشان مىداد؛ دليلى نداشت كه دشمنان وحدت اسلامى از اين فرصت و امكان عظيم حج براى اين مقصود استفاده نكنند؛ خبر هم داريم كه چرا، افرادى را هم براى اين كار اجير مىكنند. مراقب باشيد در اين دام نيفتيد. ايرانى چه شيعهاش و چه سنىاش، مراقب باشد در اين دام نيفتد.
ما البته به برادران خودمان در سعودى و در جاهاى ديگر هم نصيحت و توصيه مىكنيم كه نگذارند؛ مانع بشوند از نفوذ آن دستهاى اختلافافكنى كه در آنجاها اين اختلافات را تشديد مىكنند و به رخ يكديگر مىكشند. اين مسئلهى بسيار مهمى است.
يك مسئله هم مسئلهى «برائت» است. قضيهى برائت از كفار و مشركين بسيار مهم است. بايد همهى ملتهاى مسلمان در اين كار پيشقدم باشند. به نظر ما خود عربستانيها بايد در اين قضيه پيشقدم شوند. آن كسانى كه ميزبان حجند، آنها اين كار را بايد بكنند. بيش از آنكه ميهمانان ايرانى يا ميهمانان ساير كشورها درصدد اين كار باشند، اين تكليف آنهاست. شكى نيست كه استكبار جهانى با دنياى اسلام بد است. اين بد بودن، فقط هم بغض نيست؛ بلكه ابراز بعض و دشمنى كردن است؛ نه اينكه دشمنند و نشستهاند كنار تماشا مىكنند؛ نه، دشمنى هم مىكنند. قصدشان اين است كه دنياى اسلام را بهكلى از حقيقت اسلام خالى كنند؛ اين ديگر حرفى نيست كه احتياج به اثبات و استدلال داشته باشد. اين را همهى مسلمانهايى كه چشمشان باز است، مشاهده مىكنند. اينها دشمن مسلمانهايند. مايلند اسلام نباشد تا بتوانند بر اين ملتها سلطه پيدا كنند؛ اسلام نباشد تا بتوانند بر منابع آنها تسلط پيدا كنند؛ تا بتوانند فرهنگ خودشان را در آنجا رايج كنند، آنها را به بخش ِ درجهى دو از ملتهاى خودشان تبديل كنند؛ بخش درجهى دو و پايين از ملتهاى خودشان.
وقتى يك ملتى، فرهنگ يك ملت ديگر را قبول كرد، همين مىشود؛ مىشود جزوى از آن ملت، منتها مثل بچهى ناتنى، مثل جماعتِ درجهى پستتر. هم بر طبق ميل آنها رفتار مىكند، هم مثل خود آن ملت از طرف آن ملت، تحويل گرفته نمىشود. اشتباهِ اين كسانى كه سعى كردند رفتار فرنگيها را در همهى امورشان تقليد كنند، اينجا بود. نفهميدند كه با تقليد رفتار يك قوم و يك ملت و يك فرهنگ، مثل آنها و جزو آنها نمىشوند؛ بلكه تابع آنها و درجهى دو آنها مىشوند. استكبار نسبت به دنياى اسلام هميشه اين را خواسته است.
مانع عمده اسلام است. با اسلام بدند به اين دلائل؛ و دشمنى مىكنند با اسلام؛ اينكه ديگر جاى ترديد نيست. اين دشمنى در شكلهاى استكبارى، صهيونيستى، خشن، خونين، بىرحمانه و سبعانه هم هست. خوب، آيا جا ندارد مسلمانها نسبت به اين رفتار، موضع خودشان را ابراز كنند؟! ما كه نمىخواهيم از مكه لشگر راه بيندازيم برويم به سمت يك كشورى، آنجا بجنگيم؛ مىخواهيم اعلام موضع كنيم. مسلمانها بگويند كه موضعشان در مقابل اين غزو استكبارى و صهيونيستى چيست. جايش كجاست اگر بخواهند اعلام موضع كنند غير از مكه؛ غير از اين مجامع عظيم و ميقات عظيم امت اسلام. جايش همانجاست. همه بايد بكنند؛ همهى ملتها و همهى رؤساى كشورها، اگر به اين حقيقت توجه كنند و وجدان بيدارى وجود داشته باشد. اگر آنها نمىكنند، ما مىكنيم. ما كار خودمان را تعطيل نمىكنيم به خاطر اينكه ديگران به اين وظيفه عمل نمىكنند؛ اين بسيار مهم است. فقط هم اعلام موضع است؛ اين، بيان موضع يك كشور است؛ آن هم با استدلال و منطق. سعى بشود اين حقيقت به ملتهاى مسلمان تفهيم بشود. در اين ارتباطاتى كه وجود دارد، اين معنا روشن بشود كه ما هدفمان از اين اعلام برائت چيست و معناى اين اعلام برائت چيست؟ اينها تدوين بشود، نوشته بشود، با لغت متناسب و قابل فهم بيان بشود و در اختيار حجاج كشورهاى اسلامى گذاشته بشود.
امروز در دنيا شوق به اسلام ناب روزبهروز بيشتر مىشود. از اول انقلاب تا به حال، روزبهروز اين شوق بيشتر شده است و كمتر نشده است. خيال مىكردند كه انقلاب مثل شعلهاى بود كه بلند شد و بعد هم نشست، تمام شد؛ يك عده آدمهاى سطحى و ظاهرنگر اينطور خيال مىكردند. شنيديد كه در اين چند سال گذشته چه تعبيراتى در اين زمينهها بود: انقلاب تمام شد، انقلاب فراموش شد، موزهاى شد. نمىفهميدند كه آن شعله وقتى كه شما نگاه مىكنيد مىبينيد فرو نشسته است، تازه نوبت آن آتشگيرههاى سنگين و ماندگارى است كه با آن شعله روشن شده و آنها در طول زمان، خاموش شدنى نيست.
امروز در دنياى اسلام نفرت از استكبار، نفرت از امريكا بالخصوص و نفرت از صهيونيستها و رفتارهاى آنها روزبهروز بيشتر شده است. فقط نفرت هم نيست، احساس ميل به اقدام در مسلمانها زياد شده است. لذا شما در فلسطين اين قضايا را مشاهده مىكنيد. البته فلسطين، همان فلسطين پنجاه سال پيش است كه آن راگرفتند و تصرف كردند؛ ببينيد حالا به چه مجموعهى نيرومند و قوىاى تبديل شد كه امريكا و صهيونيستها با همديگر نمىتوانند علاج كنند؛ در حالى كه آن ملت هيچ چيز هم ندارند و تحت محاصرهى شديد هستند. اين همه دارند روى فلسطين فشار مىآورند. روزانه دارند كشتار مىكنند و فاجعهآفرينى و جنايت مىكنند؛ اما از عهدهى آنها بر نمىآيند. يك نمونهى بارزش همين حادثهى عجيب و معجزهآساى لبنان بود. آنها خيال مىكردند لبنان ضعيفترين حلقهى كشورهاى دنياى اسلام است؛ اما معلوم شد كه يكى از قويترين حلقههاست؛ ديديد لبنانيها چه كردند، چه كرد حزباللَّه!
عراق جور ديگرى و افغانستان هم يك جور ديگر. در تمام اين منطقه، مسلمانها، جوانهاى مسلمان و انگيزههاى اسلامى رو به رونق بيشتر است. حالا كه اين هست، بايد مسلمانها تشويق بشوند به اينكه اين اعلام موضع را - كه برائت است - روزبهروز بيشتر كنند.
به هر حال، اميدواريم اين برنامههايى كه ذكر كردند - هم جناب آقاى رىشهرى و هم مدير محترم اشاره كردند؛ اين برنامههايى كه نشان مىدهد به تصحيح و تكميل برنامههايى كه در حج هميشه بوده است - انشاءاللَّه با بهترين وجهى انجام بگيرد. هم نگاه به سازمان و كيفيت كارهاى سازماندهىاى كه هست، هم نوعِ وظايف و كارهايى كه بايد انجام بگيرد. انشاءاللَّه روزبهروز بايستى با نگاه نو و احساس مسئوليت، اين مجموعهى حج را - هر دو بخش را - تعالى و تكامل بخشيد و بهتر از گذشته كرد.
انشاءاللَّه همهى اين خدمات منظور نظر حضرت بقيةاللَّه(ارواحنافداه) باشد و ارواح طيبهى شهدا و روح مطهر امام بزرگوارمان از آن راضى و خشنود باشند.
و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران سازمان حج و زيارت 1/ 9/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران سازمان حج و زيارت
1/ 9/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به مجموعهى خدمتگزاران مفتخر و كارگزاران موفق مراسم عظيم حج خوشآمد عرض مىكنيم. حقيقتاً خدمت در اين ميدان در هر ردهاى، موجب افتخار انسان است. نيتها را در كار حج و كارگزارى حج، بايد خيلى فراتر از مقاصد معمولى و كوچكى برد كه ما انسانها دچار آنها هستيم. علت هم اين است كه افق در امر حج، بسيار بالاست.
«حج» يك فريضهى پُرظرفيتى است كه اگر درست عمل شود و آنچنان كه شارع مقدس خواسته است در هر دوره و زمانى، متناسب با آن زمان به شكل شايستهاى انجام بگيرد، تأثيرات آن علاوه بر تأثيرات فردى و ملى، تأثيرات بينالمللى خواهد بود. ما ديگر كدام واجب را داريم كه اينطور باشد. اين عمل و فريضه، هم دل و روح و باطن خود انسانِ حجگزار را تصفيه مىكند، نورانى مىكند و به خدا نزديك مىكند؛ با استغفار و با تضرع و مناجات الهى آشنا و معنوى مىكند؛ هم بر روى مسائل يك ملت اثر مىگذارد؛ چون بخشى از مردم يك ملت وقتى در يك جهت خاصى، در يك سفرى و با يك هدفى رفتند و برگشتند، همگرايى آنها قهراً بيشتر مىشود و سطح معنويت و اخلاق ملى بالا مىرود. و هم علاوهى بر اينها بينالمللى است؛ چون ملتها با اشتراكاتى كه دارند، فارقها و تفاوتهايى هم با هم دارند كه آنها را از هم جدا مىكند و احياناً انگيزههاى خصمانهاى نسبت به يكديگر در آنها به وجود مىآورد. «حج» موجب مىشود كه اين فارقها كمرنگ شود و آن جهات اشتراك و اتحاد بين ملتهاى گوناگون برقرار گردد. بنابراين ما هيچ واجبى را با اين ابعاد گسترده و عظيم نداريم.
علت اين هم كه به ما گفتهاند اين عمليات را با هم انجام بدهيد، در يك «فى ايّام معدودات»، «فى ايّام معلومات» در يك وقت معينى بايد انجام بدهيد، همه در اين موعد و در اين ميقات بايد جمع بشوند، به نظر مىرسد همين باشد كه خواستهاند اين آثار، ابعاد بينالمللى پيدا كند. والّا مىگفتند هر كسى در طول سال، هر وقت خواست بيايد همين عمليات را انجام بدهد. اين را نگفتهاند؛ مثل عمره؛ در عمره هر كسى هر وقتى خواست، مىرود انجام مىدهد، عمل مستحبى است؛ اما حج اينطور نيست. حج بايد در يك وقت معينى باشد؛ مىخواهد همه آنجا جمع شوند. براى چه جمع بشوند؟ جمع بشوند كه با هم دعوا كنند؟ «لا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحجّ»؛ پس جمع شدن براى دعوا كردن نيست، براى احساس بيگانگى از هم نيست؛ پس براى چيست؟ براى همين احساس اتحاد و يگانگى است؛ اين احساس را در خود و طرف مقابل به وجود آوردن است. حقيقتاً دنيا و آخرت در قضيهى حج گنجانده شده است؛ اين ظرف بسيار وسيع و پُراستعداد و پُرظرفيتى است كه از اين مىشود استفاده كرد. اگر من و شما - هر كدام - در يك بخشى، در يك ردهاى تلاش كنيم كه اين ظرفيت شناخته شود و از آن استفاده بشود، آن وقت اجر و پاداش خواهد داشت. لذا اين عمل، بسيار عمل مهمى است و كارگزار آن هم حقيقتاً بايد احساس افتخار كند.
آنچه كه در حج بايد مورد توجه باشد - بارها هم گفته شده است؛ هم ما عرض كرديم، هم ديگران گفتهاند - آن همين است كه: حج به معناى حقيقى خود نزديك بشود. البته اين يك لوازمى نياز دارد. يكى از لوازمش همين «آمادگى قبلى» است. آدمى را بدون آمادگى قبلى ببرند در حج رها كنند، يقيناً استفادهى صحيحى نخواهد كرد؛ بنابراين بايد از قبل او را آماده كنند. اين يك وظيفه است. يكى از كارهاى سازمان حج و بعثهى مربوط به اين كار، بايد اين باشد: مردمى را كه مىخواهند مسافر حج بشوند، از پيش در اينها ظرفيت و آمادگى به وجود بياورند. البته حالا هم هست، اما اين بايد بيشتر شود؛ با تهيهى كتاب، با برنامهريزيهاى گوناگون، با آموزش و بيان مسائلى كه احتياج دارند بدانند - چه مسائل فقهى، چه مسائل اجتماعى و سياسى و اخلاقى و معنوى و عبادى و عرفانى و ... . بنابراين يكى از كارها، ايجاد آمادگى در مسافر حج است.
يك مطلب ديگر اين است كه: «حج و فضاى آن را از انگيزههاى دنيايى و مادى - تا آن جايى كه ممكن است - تخليه كنند.» اين خيلى مهم است؛ چون يكى از شاخصهايى كه در حج در نظر گرفته شده است، اين است. مىگويند در حج شما حق نداريد بوى خوش استعمال كنيد، اگر از جايى گذشتيد كه بوى ناخوشى هست، حق نداريد بينىتان را بگيريد. البته اينها خيلى معنا دارد. حج جايى است كه بايد هر چه ممكن است انسان از انگيزههاى دنيوى و مادى جدا و دور بشود. البته ما نمىخواهيم سفارش كنيم كه به حجاج آنجا گرسنگى بدهيد يا جاى بد بدهيد، نه؛ پذيرايى از حجاج و مسكن و غذا و تأمين آسايش جسمانىشان كه بتوانند به مسائل معنوى بپردازند، خود اين يكى از كارهاى مهم است؛ اين را ما نفى نمىكنيم. اما اين انگيزههاى مادى را تا آنجايى كه ممكن است، بايد از دلها خارج كرد؛ اين انگيزهى بازارگردى و سوغاتخَرى و اينها را بايد كم كرد؛ نگاه به حج به صورت يك سفر گردشى يا خداى نكرده با يك اهداف ديگر، كه ديگر آنها قابل ذكر هم نيست. ولى اين نفس و هواى انسان، انسان را به خيلى جاها مىكشاند. بايد اينها را مراقبت و جلوگيرى كرد. اين انگيزههاى مادى بايد در حج - چه در حاجى، چه در همراه، چه در كارگزار - دور شود؛ اين هم يك نقطه است كه اگر بخواهيم از آن ظرفيت عظيم استفاده كنيم، يكى از شرايطش اين است.
يكى ديگر از شرايط، همين «مسئلهى اتحاد مسلمين» است. حج بايد آئينهى اتحاد باشد، نه آئينهى اختلاف. اگر قرار باشد ما همه يكجا جمع بشويم تا در آنجا يكى به يكى بگويد تو بدى، آن ديگرى بگويد تو بدترى؛ اين چه جمع شدنى است! اگر اختلافى هم وجود دارد، جاى بروزش آنجايى نيست كه خداى متعال فرموده است: جمع بشويد تا «ليشهدوا منافع لهم» كه منافع خودشان را در آنجا به دست بياورند. بعضيها - حالا نگاه خوشبينانه همين است كه بگوييم كجسليقگى است، والّا اگر به چشم بدبينانه نگاه كنيم، حرفهاى ديگر هم مىشود زد - حج را جايى قرار مىدهند براى دندان نشان دادن و لج كردن و چهره در هم كردن نسبت به اختلافات فرقهاى و طائفى؛ شيعه و سنى را آنجا مقابل هم قرار دادن. چقدر بايد به ما بگويند تا باور كنيم كه امروز بيش از گذشته اختلافات شيعه و سنى يكى از محورهاى اساسى است كه دشمنان اسلام دارند رويش سرمايهگذارى مىكنند. حاضرند پولهاى كلان خرج كنند كه شيعه را عليه سنى و سنى را عليه شيعه تحريك كنند. يك عده بىعقلهايى هم هستند كه بدون اينكه از اين پولهاى كلان هم بگيرند، براى استكبار همين هدف را مفت و مجانى تأمين مىكنند. خوب چرا؟ اين خطايى است كه معلوم نيست خداى متعال از آن بگذرد. خداى متعال همهى مسلمانها را در يك مركز واحدى جمع كند كه واضحترين منافع آن، احساس اجتماع، احساس اتحاد و احساس يگانگى است؛ آن وقت در اين مجمعى كه براى احساس بيگانگى به وجود آمده، ما بنا كنيم در اين گوشه و آن گوشه، به سر و كلهى هم زدن و اختلاف را تشديد كردن! اين لج كردن با خدا نيست؟! ما - نه فقط تحليلاً، از روى اطلاع عرض مىكنم - مىدانيم كه در خودِ آن مراكز، دستهاى استعمار كسانى را گماشتهاند تا اينكه اين اختلافات را تشديد كنند؛ يعنى آنجا افراد مأمورى هستند كه اصلاً مأموريتشان همين است كه يك بهانهى كوچكى از يك شيعهاى پيدا كنند، جنجال راه بيندازند، تكثير كنند، فحش بدهند، اهانت كنند و دعوا راه بيندازند. اگر هم خبر نداشتيم، تحليل هم اين را نشان مىداد؛ دليلى نداشت كه دشمنان وحدت اسلامى از اين فرصت و امكان عظيم حج براى اين مقصود استفاده نكنند؛ خبر هم داريم كه چرا، افرادى را هم براى اين كار اجير مىكنند. مراقب باشيد در اين دام نيفتيد. ايرانى چه شيعهاش و چه سنىاش، مراقب باشد در اين دام نيفتد.
ما البته به برادران خودمان در سعودى و در جاهاى ديگر هم نصيحت و توصيه مىكنيم كه نگذارند؛ مانع بشوند از نفوذ آن دستهاى اختلافافكنى كه در آنجاها اين اختلافات را تشديد مىكنند و به رخ يكديگر مىكشند. اين مسئلهى بسيار مهمى است.
يك مسئله هم مسئلهى «برائت» است. قضيهى برائت از كفار و مشركين بسيار مهم است. بايد همهى ملتهاى مسلمان در اين كار پيشقدم باشند. به نظر ما خود عربستانيها بايد در اين قضيه پيشقدم شوند. آن كسانى كه ميزبان حجند، آنها اين كار را بايد بكنند. بيش از آنكه ميهمانان ايرانى يا ميهمانان ساير كشورها درصدد اين كار باشند، اين تكليف آنهاست. شكى نيست كه استكبار جهانى با دنياى اسلام بد است. اين بد بودن، فقط هم بغض نيست؛ بلكه ابراز بعض و دشمنى كردن است؛ نه اينكه دشمنند و نشستهاند كنار تماشا مىكنند؛ نه، دشمنى هم مىكنند. قصدشان اين است كه دنياى اسلام را بهكلى از حقيقت اسلام خالى كنند؛ اين ديگر حرفى نيست كه احتياج به اثبات و استدلال داشته باشد. اين را همهى مسلمانهايى كه چشمشان باز است، مشاهده مىكنند. اينها دشمن مسلمانهايند. مايلند اسلام نباشد تا بتوانند بر اين ملتها سلطه پيدا كنند؛ اسلام نباشد تا بتوانند بر منابع آنها تسلط پيدا كنند؛ تا بتوانند فرهنگ خودشان را در آنجا رايج كنند، آنها را به بخش ِ درجهى دو از ملتهاى خودشان تبديل كنند؛ بخش درجهى دو و پايين از ملتهاى خودشان.
وقتى يك ملتى، فرهنگ يك ملت ديگر را قبول كرد، همين مىشود؛ مىشود جزوى از آن ملت، منتها مثل بچهى ناتنى، مثل جماعتِ درجهى پستتر. هم بر طبق ميل آنها رفتار مىكند، هم مثل خود آن ملت از طرف آن ملت، تحويل گرفته نمىشود. اشتباهِ اين كسانى كه سعى كردند رفتار فرنگيها را در همهى امورشان تقليد كنند، اينجا بود. نفهميدند كه با تقليد رفتار يك قوم و يك ملت و يك فرهنگ، مثل آنها و جزو آنها نمىشوند؛ بلكه تابع آنها و درجهى دو آنها مىشوند. استكبار نسبت به دنياى اسلام هميشه اين را خواسته است.
مانع عمده اسلام است. با اسلام بدند به اين دلائل؛ و دشمنى مىكنند با اسلام؛ اينكه ديگر جاى ترديد نيست. اين دشمنى در شكلهاى استكبارى، صهيونيستى، خشن، خونين، بىرحمانه و سبعانه هم هست. خوب، آيا جا ندارد مسلمانها نسبت به اين رفتار، موضع خودشان را ابراز كنند؟! ما كه نمىخواهيم از مكه لشگر راه بيندازيم برويم به سمت يك كشورى، آنجا بجنگيم؛ مىخواهيم اعلام موضع كنيم. مسلمانها بگويند كه موضعشان در مقابل اين غزو استكبارى و صهيونيستى چيست. جايش كجاست اگر بخواهند اعلام موضع كنند غير از مكه؛ غير از اين مجامع عظيم و ميقات عظيم امت اسلام. جايش همانجاست. همه بايد بكنند؛ همهى ملتها و همهى رؤساى كشورها، اگر به اين حقيقت توجه كنند و وجدان بيدارى وجود داشته باشد. اگر آنها نمىكنند، ما مىكنيم. ما كار خودمان را تعطيل نمىكنيم به خاطر اينكه ديگران به اين وظيفه عمل نمىكنند؛ اين بسيار مهم است. فقط هم اعلام موضع است؛ اين، بيان موضع يك كشور است؛ آن هم با استدلال و منطق. سعى بشود اين حقيقت به ملتهاى مسلمان تفهيم بشود. در اين ارتباطاتى كه وجود دارد، اين معنا روشن بشود كه ما هدفمان از اين اعلام برائت چيست و معناى اين اعلام برائت چيست؟ اينها تدوين بشود، نوشته بشود، با لغت متناسب و قابل فهم بيان بشود و در اختيار حجاج كشورهاى اسلامى گذاشته بشود.
امروز در دنيا شوق به اسلام ناب روزبهروز بيشتر مىشود. از اول انقلاب تا به حال، روزبهروز اين شوق بيشتر شده است و كمتر نشده است. خيال مىكردند كه انقلاب مثل شعلهاى بود كه بلند شد و بعد هم نشست، تمام شد؛ يك عده آدمهاى سطحى و ظاهرنگر اينطور خيال مىكردند. شنيديد كه در اين چند سال گذشته چه تعبيراتى در اين زمينهها بود: انقلاب تمام شد، انقلاب فراموش شد، موزهاى شد. نمىفهميدند كه آن شعله وقتى كه شما نگاه مىكنيد مىبينيد فرو نشسته است، تازه نوبت آن آتشگيرههاى سنگين و ماندگارى است كه با آن شعله روشن شده و آنها در طول زمان، خاموش شدنى نيست.
امروز در دنياى اسلام نفرت از استكبار، نفرت از امريكا بالخصوص و نفرت از صهيونيستها و رفتارهاى آنها روزبهروز بيشتر شده است. فقط نفرت هم نيست، احساس ميل به اقدام در مسلمانها زياد شده است. لذا شما در فلسطين اين قضايا را مشاهده مىكنيد. البته فلسطين، همان فلسطين پنجاه سال پيش است كه آن راگرفتند و تصرف كردند؛ ببينيد حالا به چه مجموعهى نيرومند و قوىاى تبديل شد كه امريكا و صهيونيستها با همديگر نمىتوانند علاج كنند؛ در حالى كه آن ملت هيچ چيز هم ندارند و تحت محاصرهى شديد هستند. اين همه دارند روى فلسطين فشار مىآورند. روزانه دارند كشتار مىكنند و فاجعهآفرينى و جنايت مىكنند؛ اما از عهدهى آنها بر نمىآيند. يك نمونهى بارزش همين حادثهى عجيب و معجزهآساى لبنان بود. آنها خيال مىكردند لبنان ضعيفترين حلقهى كشورهاى دنياى اسلام است؛ اما معلوم شد كه يكى از قويترين حلقههاست؛ ديديد لبنانيها چه كردند، چه كرد حزباللَّه!
عراق جور ديگرى و افغانستان هم يك جور ديگر. در تمام اين منطقه، مسلمانها، جوانهاى مسلمان و انگيزههاى اسلامى رو به رونق بيشتر است. حالا كه اين هست، بايد مسلمانها تشويق بشوند به اينكه اين اعلام موضع را - كه برائت است - روزبهروز بيشتر كنند.
به هر حال، اميدواريم اين برنامههايى كه ذكر كردند - هم جناب آقاى رىشهرى و هم مدير محترم اشاره كردند؛ اين برنامههايى كه نشان مىدهد به تصحيح و تكميل برنامههايى كه در حج هميشه بوده است - انشاءاللَّه با بهترين وجهى انجام بگيرد. هم نگاه به سازمان و كيفيت كارهاى سازماندهىاى كه هست، هم نوعِ وظايف و كارهايى كه بايد انجام بگيرد. انشاءاللَّه روزبهروز بايستى با نگاه نو و احساس مسئوليت، اين مجموعهى حج را - هر دو بخش را - تعالى و تكامل بخشيد و بهتر از گذشته كرد.
انشاءاللَّه همهى اين خدمات منظور نظر حضرت بقيةاللَّه(ارواحنافداه) باشد و ارواح طيبهى شهدا و روح مطهر امام بزرگوارمان از آن راضى و خشنود باشند.
و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تحليف و اعطای سردوشى در دانشكدهى افسرى دانشگاه امام حسين(ع)
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تحليف و اعطای سردوشى در دانشكدهى افسرى دانشگاه امام حسين(ع)
4/ 9/ 85
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
تبريك عرض مىكنم هم طليعهى هفتهى مبارك بسيج را به همهى بسيجيان و ملت ايران؛ و هم سرآغاز پاسدارى شما جوانان عزيز را كه امروز رسماً به كسوت مقدس سپاهيگرى و خدمت در راه پاسدارى انقلاب اسلامى ملبس شديد؛ و همچنين به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به خاطر فراهم آوردن اين تشكيلات، تبريك عرض مىكنم.
مسئلهى كسوتِ سپاهيگرى و نظاميگرى - كه ما آن را يك امر مقدس به حساب مىآوريم - در منطق اسلامى، به كلى با آنچه كه در منطق مادى امروز و ديروز دنيا وجود داشته است، متفاوت است. در منطق قدرتمندان مادى، نظامى و نظاميگرى وسيلهاى است براى اطفاء شعلههاى قدرتطلبى خود آنها؛ كه اين شعله اطفاء نمىشود و روزبهروز هم در دل دنياطلبان و قدرتطلبان و دنياپرستان مشتعلتر مىشود. در طول تاريخ، فجايعى كه به وسيلهى قدرتمندان و صاحبانِ زر و زور به وجود آمده است، غالباً متكى به همان وسيله و ابزارى بوده است كه تلقى و برداشت آنها از نظاميگرى در اختيار آنها قرار مىداده است. منطق اسلام به كلى با اين منطق متفاوت است. در اسلام مسلح شدن، براى دفاع از حقوق ملتها و ضعفا و عدالت، و براى اقامهى حق و عدل به عنوان يك ارزش، به همه توصيه شده است. همهى آحاد امت اسلامى موظفند كه خود را براى دفاع از حق و حقيقت، براى دفاع از حقوق خود در مقابل متجاوزان، براى استقرار امنيت و براى حفظ عزت خود آماده كنند. منتها در مجموعهى همهى آحاد ملت براساس تقسيم وظايف، يك عده از انسانهاى مصمم و صاحبان عزم و اراده، مانند پيشقراولان ملت به عنوان حصن و حصار امن و امنيت ملى، اين لباس مقدس را بر تن مىكنند. نظاميگرى، سپاهيگرى و مسلح بودن در اسلام به اين معناست.
جوانى كه با اين عزم وارد اين ميدان پُرشرافت و پُركرامت مىشود، از لحظهى اول در ميدان عبادت وارد شده است. شما جوانان عزيز امروز خود را آماده مىكنيد تا اينكه مجموعهى شما يك حصن امنى براى ملت و كشور و ارزشهاى اين ملت بزرگ باشد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامى اين امتياز را دارد كه ولادت آن از آغاز براساس ارزشهاى اسلام بود. تداوم اين نهاد مقدس، محتاج انسانهايى است كه بتوانند در شرايطى كه اوضاع و احوالِ آغاز انقلاب و دفاع مقدس هم بر كشور حاكم نيست، خود را با همان ارزشها و هدفهاى عالى تربيت كنند و آماده نگهدارند. شما جوانان عزيز ادامهدهندگانِ راهِ آن شخصيتهايى هستيد كه با جهاد آنها، با ايستادگى و مقاومت آنها و با روح ابتكار آنها، كشور از يكى از مهمترين گذرگاههاى تاريخى خود به سلامت گذشت.
خود را هم از لحاظ فكرى، هم از لحاظ جسمانى و هم از لحاظ آموزش مجهز كنيد و ارتباط خود را با خداى متعال تقويت كنيد. دلهاى جوان و نورانى شما آمادهى ارتباط با خداست. اين ارتباط در سختترين ميدانها به شما نيرو مىدهد. توكل به خدا، اعتماد به خدا و احساس رابطهى با خداوند متعال، در انسان عزت مىآفريند، به او اعتماد به نفس مىدهد و به او شجاعت مىبخشد. و يك ملت براى گذر كردن از گردنههاى دشوار به اينها نيازمند است. خودتان را از همهى جهات آماده كنيد. بگذاريد اين ملت با احساس وجود جوانان باارزشى در نيروهاى مسلح، طعم امنيت و آسايش روانى را همچنان بچشد و احساس كند كه به اذن پروردگار، حصن حصينى ضامن امنيت اوست. دشمنان با مشاهدهى آمادگى نيروهاى مسلح، نگاهشان به كشور و ملت، نگاه ديگرى مىشود. خيلى از طمعها به خاطر گمانهى ضعف در ملتهاست. ملتها بايد احساس ضعف نكنند. شما مظهر قدرت، عزم و ارادهى ملت ايرانيد.
از خداوند متعال مسئلت مىكنم كه شما را موفق كند؛ توفيقات الهى همچنان شامل حال سپاه پاسداران انقلاب اسلامى باشد و شما بتوانيد هميشه در همهى دورانها - چه در دورانى كه خطرى اين كشور را تهديد بكند يا نكند - شاخصى براى امنيت، آسايش ملت ايران و حفاظت از ارزشهاى انقلاب اسلامى باشيد.
روح مبارك شهيدان و روح مطهر امام شهيدان از شما شاد باد و دعاى حضرت بقيةاللَّه الاعظم شامل حال شما باشد.
و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته