-
ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه
شب شده ساكته دوباره خونه
مي گرده دل دنبال يك بهونه
مي گرده باز گنجه ي خاطراتو
پي يه حرف ناب و عاشقونه
عكس تو رو باز مي ذاره روبروش
كه تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهابه كه چه جوري
قدر چشاي نازتو بدونه
تو عصري كه قحطي عطر ياسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
كافيه اسمتو يه جا ببينم
تا حس شعرم بزنه جوونه
من نمي تونم بگم اندازه شو
اينو فقط شايد خدا بدونه
محاله كه عشق ما رو ندونن
برو سؤال كن از گلاي پونه
اگه بخوان خيلي كم از تو بگن
مي گن همون كه خيلي مهربونه ؟
بي خبري تو ولي از حال من
ميندازم اينو گردن زمونه
چقدر حسوديم مي شه وقتي همه
بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟
من خودم باز مي زنم به اون راه
مي گم بياريد واسه من نشونه
اما تا كي فريب بدم دلم رو
اون داره كلي آدرس و نشونه
مهم ولي تويي كه اسم نازت
با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نمي دونن ستاره هامون
دوتاس ولي توي يه كهكشونه
اينو بخون تا دوباره بدوني
ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه
-
تكرار بهار
اي ماجراي آبي پرواز تا خدا
اي انتهاي مرز تمام گذشته ام
اي بي رياترين نفس پاك ياس ها
با نام تو كتاب وفا را نوشته ام
در زير دانه هاي قشنگ تگرگ عشق
من بودم و خيال تو و يك سبد بهار
يك آٍمان شكوفه زيبا و پاك ياس
از آن طلوع مانده برايم به يادگار
اي مهربان ترين از تپش غنچه هاي ناز
اي سرگذشت رويش رعناي عاطفه
اي دست تو پناه هزاران گل سپيد
اي چشم تو حكايت درياي عاطفه
بي تو شكست خاطره هاي بلوغ عشق
بي تو غروب واژه رويا هميشگي ست
بي نو ترانه هاي محبت غريبه اند
چشم تو شهر آبي درمان تشنگي است
بر گرد ك.چه دل آلاله ها هنوز
در آرزوي لحظه ديدار مانده است
چشمان صد هزار شقايق به ياد تو
تا صبحگاه عاطفه بيدار مانده است
برگرد اي تراوش شبنم ز برگ ياس
برگرد و باز ترجمه كن انتظار را
برگرد و داستان دلم را مرور كن
تكرار كن براي غزل بهار ر
-
يه دل دارم خدا داره زمين داره ، هوا داره
ميون درياي غمش ، كشتي و نا خدا داره
يه دل دارم ترك داره ترس و يقين و شك داره
رو بام برفيش ، هميشه يه دنيا بادبادك داره
يه دل دارم وفا داره يه طاقي از طلا داره
تو بهترين جاش يه دونه قصرو يه پادشا داره
يه دل دارم نگين داره هوا داره ، زمين داره
تو درياي پر از غمش قايق و سرنشين داره
يه دل دارم غصه داره قفلاي سربسته داره
از اونا كه ميان مي رن يه عالمه قصه داره
يه دل دارم ، خيال داره عين پرنده ، بال داره
زخميه اما زخماشم تماشا داره ، فال داره
يه دل دارم درد داره زمستون سرد داره
رنگ بهار و نديده خزوناي زرد داره
يه دل دارم شيشه داره تبر داره ، تيشه داره
آرزوهايي كه شايد يه روزي وا مي شه داره
يه دل دارم دعا داره خوبي داره ، خطا داره
خودش مي گه تو اين زمون اين دل كجا بها داره
يه دل دارم صدا داره شادي كه نه ، بلا داره
يه جاش كويري يه جاش ابر هر كدومو جدا داره
يه دل دارم جنون داره سرخي رنگ خون داره
عاشقه و خودش مي گه هر چي داره از اون داره
يه دل دارم دونه داره لاله داره پونه داره
طفلكي فهميده كه يه صاحب ديوونه داره
يه دل دارم ديدن داره ديوونگيش چيدن داره
جوريه حالش كه فقط يه دنيا پرسيدن داره
يه دل دارم دريا داره كوير داره ، صحرا داره
دنياي ما ، هيچه پيشش واسه خودش دنيا داره
يه دل دارم ، بارون داره ليلي داره ، مجنون داره
ناخونده توش زياد مياد اون هميشه مهمون داره
يه دل دارم سفر داره خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به تپشش خيلي جاها خطر داره
يه دل دارم ، اگر داره رو همه چي اثر داره
خودم تعجب مي كنم از همه چي خبر داره
يه دل دارم حباب داره تشنه كه مي شم ، آب داره
گاهي يه چيزايي مي گه مي گه بكن ، ثواب داره
يه دل دارم پري داره ونوس و مشتري داره
زير پاهاي اسم اون فرشاي مرمري داره
يه دل دارم اسير داره كارش يه جايي گير داره
براي خاطرات من صندوقي از حرير داره
يه دل دارم ماه داره بيراهه و راه داره
اندازه ي ابراي سرد دردسر و آه داره
يه دل دارم آتيش داره تو ابرا قوم و خويش داره
نه راه پس مونده براش نه طفلي راه پيش داره
يه دل دارم رقيب داره فراز داره ، نشيب داره
با اينكه آدم نشده كلي درخت سيب داره
يه دل دارم كه غم داره يه عمره اونو كم داره
وقتي كه رفته ، وقتي نيست بي خود چرا بگم داره
يه دل دارم فقط دله قايق عشقش تو گله
غروبا بيشتر مي گيره اما هميشه غافله
يه دل دارم اما مي گه غلط نوشتي ، ننويس
تو خيلي وقته كه داديش اونم كه حالا پيش تو نيس
راس مي گه ، عاشقم ديگه عاشق و كلي بي حواس
اصن يادم نبود كه دل پيش خودم نيست و كجاس
خلاصه كه اون لغتي كه يكيه با دو تا حرف
چيزيه كه نداشتنش بيشتر واست مي كنه صرف
از ته دل ، نه ، نمي گم ولي اگر كه دل نبود
دروغ چرا ، تو دنيامون انقدر غم و مشكل نبود
پيش روي دلم مي گم توهين نباشه به دلا
خوش به حال بي خيالا خوشا به حال عاقلا
-
شاكي پرونده سلام ، درسته من متهمم
حتي براي متهم شدن پيش تو هم كمم
چه ذوقي كردم ، شنيدم گفتي شكايت مي كني
اما دلم گرفت كه گفتي ،
منو اذيت مي كني
من تو رو اذيت مي كنيم ، مني كه مي ميرم برات
مني كه تندي مي شكنم زير تولد نگات
تو حكم من نوشته بود ، طبق مواد يك و بيست
تو روزگار من و تو اين كارا عاقلانه نيست
معلومه عاقلانه نيست ، عاشق كه عاقل نمي شه
ولي با اين جواب من كه حكمي باطل نمي شه
شاكي
محترم ، گلم ، بگو كه زندونيم كنن
بگو پيش پاي چشات ، يك شبه قربونيم كنن
بگو به افتخار تو ، بيان منو دار بزنن
علت ديوونگيمو ، تو كوچه ها جار بزنن
بگو كه از رو قصمون كلي لالايي بسازن
عكساي زيبا رو ولي اينجا و اونجا ، نندازن
آخه حسودي مي كنم ، بفهمن اين راز و همه
فردا تقلب كنن از جنون اين متهمه
دوس ندارم زيباي من از هر كسي شاكي باشه
متهم اون نبايد تو كره ي خاكي باشه
شاكي من ، قانون مي گه : به هر كي رو كنه جنون
چون قانونو نمي شناسه ، ديگه نه تنبيه و نه اون
متهمت ، اما مي خواس ، شامل اين بندا نشه
به خاطر همين داره ،
باراي عقلو مي كشه
نشسته تنها ، اين گوشه ، بدون حامي و وكيل
كلي خوشش اومده از عشق تو وجرم و دليل
خوب مي دونه اگه وكيل ببنده اين پرونده رو
مي چينه از لباي تو گلاي سرخ خنده رو
درسته كه عاشقتم ، اما مگه من ديوونم
خنده رو از تو بگيرم ، كه بي چشات نمي تونم
خلاصه كه
شاكي ماه ، صاحب پرونده ي من
خاطره ي گذشته هام ، مالك آينده ي من
متهمت قصدي نداشت ، عاشقيشو به دل نگير
فقط اونو قبول بكن ، به چشم مجرمي اسير
اينجا وكيلي نمي ياد كه بگه من جنون دارم
چون اگه آزادم كنن ، باز سرتو درد مي يارم
شاكي نازنين من ، مزاحمت شدم ، ببخش
مثل تمام لحظه ها ، بتاب و آروم بدرخش
متهمت قول مي ده كه ديگه به تو نامه نده
درسته ديوونس ولي موندن رو قول بده
فك نكني نامه ي من شده مثل دفاعيه
شاكي گل ، نشون ندي اين مدرك و به قاضيه
نشون بدي اونم مي گه به خاطر درد جنون
متهمت گناه داره ، بگذر از اتهام اون
ولي
تو اين كار و نكن ، مي خوام اسيري بكشم
تابلوي چشماي تو رو ناز و كويري بكشم
فداي چشمات كه تو نور ، هطار و صد رنگ مي شه
زرد پاييزي مي پوشي ، چشات چه خوش رنگ مي شه
راحت شدي از دست من با شعر و عشق و التماس
نمي گم اما ، نمي يام ، بيرون از اين رخت و لباس
به شاكي مثل گلم
، از مني كه متهمم
زيبا جون اشكال نداره ، امضا كنم كه مريمم ؟
مريم ديوونه ي تو ، يازده آبان و يه روز
جرم من افتخارمه ، به قاضيم مي گم هنوز
يادت باشه لحظه ي صدور حكم ، تو محكمه
دلت نسوزه ، نگذري از تقصير متهمه
شاكي هيچ كس نشو ، فقط اينو ازت مي خوام
فداي شاكي
گل و جرم جنون و اتهام
الهي دروازه ي بخت ، به روت هميشه وا بشه
دست به خاكستر بزني ، الهي كه طلا بشه
متهم هر چي رديف ، رديف پنج و دو و سه
نمي ذارم تو عاشقي ، كسي به گردم برسه
-
من نباشم
من نباشم كي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي كنه
كي با بالاي شكسته با تو پرواز مي كنه
راس بگو من كه نباشم اخماي پيشونيتو
كي مياد دونه دونه با حوصله باز مي كنه
من نباشم كي مي شينه تا سحر بالاي سرت
كي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت
من نباشم كي مياد موقع رفتن اشكاشو
مي كنه بدرقه ي راه بلند سفرت
من نباشم كي گلاي خواهشت رو آب ميده
كي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده
راس بگو به غير من كدوم ديوونه اي مياد
واسه هر اشاره كردنت دو تا كتاب مي ده
من نباشم كي مياد با خواهش و با التماس
با يه عالم گل اركيده و كلي گل ياس
منّت چشماتو مي كشه فقط به اين اميد
كه بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس
من نباشم كي مياد ناز نگاتو مي خره
كي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره
من نباشم كي ميگه هميشه حق با توئه
واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره
من نباشم كي مي باره تو زمون تشنگيت
كي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت
من نباشم كي با چشماي تو سازشش مي شه
با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت
من نباشم كي واسه خوابت لالايي مي خونه
تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه
من نباشم كي بهت مي گه بازم عاشقتم
اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه
من نباشم كي تحمل مي كنه كار تو رو
با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو
تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم
كيه كه جواب نده تلخي رفتار تو رو
من نباشم كي برات قصه مي گه تا بخوابي
كي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي
من نباشم كي بيداره تا تو خوابت ببره
كي قايم مي شه لاي ابرا كه راحت بتابي
من نباشم كي كلافت مي كنه با سؤالاش
كي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش
ولي بي انصافيه ، اينم بگم ، من نباشم
كي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش
من نباشم كي تو هر چيزي بگي گوش مي كنه
كي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي كنه
من نمي گم تو بگو كه كي زمون قهر تو
همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي كنه
من نباشم كي تو رؤيا درو روت وا مي كنه
هر چي كه گم مي كني يه جوري پيدا مي كنه
واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره
ولي كه اندازه ي من ، زيبا زيبا مي كنه
من نباشم كي به مرغ عشق تو دونه مي ده
كي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده
كي به اون سري كه توش عشق يه آدم ديگس
با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده
من نباشم كي واست حرفاي رنگي مي زنه
ديگه كي حرف چش به اون قشنگي مي زنه
كي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد
روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه
من نباشم كي مياد انقدر برات دعا كنه
هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا كنه
كيه كه بدونه ديشب با رقيبش بودي و
اونقدر عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه كنه
من نباشم مي دونم تو استراحت مي كني
اولش ساده به اين نبودن عادت مي كني
اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم
نمي گي اما يه كم ، احساس غربت مي كني
من نباشم اگه حس كردي يه كم غريب شدي
از يه عاشق يا يه شمع سوخته بي نصيب شدي
بنويس رو كاغذ و بده دس باد بياره
بنويس فقط تويي ، چون ديگه بي رقيب شدي
من ميام گذشته رو مي دم دس آب روون
بعدشم با التماس بهت مي گم ديگه بمون
اگه پاي كسي تو زندگي ما وا نشه
مي تونيم با هم بريم تا هفت تا شهر آسمون
من نباشم يه روز امتحان كن و بگو چي شد
اگه امتحان مي كردي تو ، چه قد چيزا مي شد
بعد امتحان اگه يه وقت كسي بود مث من
نشونم بده بگو شاگرد اولت كي شد
من نباشم مي دونم فكر مي كني خود خواهيه
ولي اين حقيقته ، قصه آب و ماهيه
هيچ كسي نمي تونه اونقدر دوست داشته باشه
عشق من يه عشق آسموني و الهيه
من نباشم ولي نه ، بايد خودت بگي بيا
تو بايد فرقي بذاري ميون عاشقيا
ديگه ما تو عصرمون ليلي و مجنون نداريم
قلبامون سنگي شدن ، رنگ دلامونم سياه
من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن
دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن
من مي رم تا كه نباشم ولي يك چيزو بدون
اونا هيچ كدومشون تا آخر باهات نمي مونن
-
[یک حقیقت تلخ
[یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش ،اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ،با نشد ، با نداره [/
-
تو یعنی:
تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پاک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن
-
مخمل خاطره ي تو
وقتي كه نگات مي شينه روي ديوار اتاقم
عكس تو ، تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم
ياد اون روزا مي افتم ، با تو بودن زير بارون
وقتي كه شرمنده بودن ، پشيمون ليلي و مجنون
ياد اون شبا مي افتم ، لب اون چشمه ي جاري
كه گرفت از ما يه عكاس ، دو تا عكس يادگاري
يكي شون سهم تو بود و يكي شونم مال من بود
كجا فكرشو مي كرديم ، آخرش جدا شدن بود
زير رعد و برق تقدير ، من و تو با هم شكستيم
توي رؤياهامون اما ، هنوزم صاف و يه دستيم
گل سرخي اينجا روي طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد
توي ميدون زمونه ، من و تو بازي رو باختيم
تقصير طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختيم
مث اون كلاغ قصه ، كه نمي رسيد به خونه
دوس نداش كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه
اسمش اينه كه تو رفتي ، يادگاريت رو به رومه
تو رو داشتن تا هميشه منتهاي آرزومه
بي گناهي ، اما كوچت ، چه آتيشي زد به ريشه م
هميشه بهت مي گفتم ، نباشي ديوونه مي شم
مي دوني ما بي گناهيم ، جرممون فقط وفا بود
هيچ دلي راضي نمي شه ، كه بگه تقصير ما بود
مخمل خاطره ي تو ، تو صندوقچه ي چوبي
خوابيده مثل يه قصه ، پر راز و پر خوبي
تو رو مي سپرم به دست صاحب پونه و خورشيد
اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشيد
-
فانوس مشكي
توي دنيايي كه قلبا ، هر كدون يه جا اسيرن
كاش به فكر اونا باشيم كه از اين زمونه سيرن
اونا كه تو عصر آهن ، تشنه ي يه جرعه يادن
كاش كه دست كم نگيريم ، اينجور آدما زيادن
نذاريم كه تو چشاشون ، بشينه دونه ي اشكي
اونا فانوسن و خاموش ، آره فانوساي مشكي
دنياشون شايد يه شهره ، خالي از قهر و دو رنگي
توي سينشون يه قلبه جاي اين دلاي سنگي
چهرشون شايد به ظاهر مث ديگران نباشه
اما نور مهربوني ، توي شهرمون مي پاشه
غم چشماشون عجيبه ، توي خاطرا مي مونه
ما ازش خبر نداريم ، چيزي رو كه اون مي دونه
توي اين عصر پر از درد، خيلي آدما يه دنيان
خيليا تو جمع دنيا ، بي قرار و تك و تنهان
زير سايه ي سلامت ، هواشونو داشته باشيم
توي جمع بي قرارا ، عطر خوشبختي بپاشيم
به بهونه ي زمونه ، نذاريم كه برن از ياد
بذاريم زنده بمونن ، مث عشق پاك فرهاد
قصه ي فانوس مشكي ، صحبت ديروز و فرداس
قصه شون مال حالا نيست ، از حالا تا ته دنياس
نمي گم با اين ترانه ، گل كنه محبتامون
جايي رو بايد بگيرن ، هميشه تو فرصتامون
اين ترانه يه اشارس به دلاي خواب و بيدار
كه به ياد اونا باشيم همه به اميد ديدار
غم تنهايي رو بايد از نگاهشون بخونيم
خدا خيلي مهربونه ، اگه ما بنده ي اونيم
-
رفع زحمت
حافظ كنار عكس تو من باز نيت ميكنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا
دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم
چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست
تقدير و ويران ميكند من هم مرمت مي كنم
در اشتباهي نازنين تو فكر كردي اين چنين
من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي كنم
نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت
هر جاي دنيا كه روم احساس غربت مي كنم
بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شركت ميكنم
يك شادي كوچك اگر از روي بام دل گذشت
هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم
خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكنم