بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم22/ 9/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم
22/ 9/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى برادران و خواهران عزيز از قشرهاى مختلف - كه از مناطق گوناگون تشريف آورديد - صميمانه خيرمقدم عرض مىكنم و اميدوارم خداوند متعال اين احساسات را كه از دلهاى پاك شما بر مىخيزد، مثل هميشه منشأ بركات فراوانى در جامعه قرار بدهد و رحمت خود را بر اين نيتهاى صادق و دلهاى پاك نازل بفرمايد.
مسئلهى حضور ملت ايران در صحنههاى مختلف ادارهى كشور، يك پديدهى بسيار برجسته و ممتاز است. خطاست اگر خيال كنيم كه حضور ملت ايران، فقط در صحنهى انتخابات نمايان و نشاندار است. بله، انتخابات در نظام جمهورى اسلامى هميشه در طول اين بيست و هفت سال، يك مقطع درخشان براى ملت بوده است و نشاندهندهى عمق اعتقاد اين ملت و اين نظام به دخالت مردم در سرنوشت خود محسوب شده است؛ ولى عمق، بركات، گستره و آثار حضور ملت ايران بيش از اينهاست. امروز اگر در صحنهى داخلى و پيشرفتهاى گوناگون علمى و فنى و اجتماعى و اقتصادىاى كه در كشور مشاهده مىشود و همچنين در صحنهى بينالمللى، عزت ملت ايران و برجستگى و شاخص شدن سياستهاى اين ملت در منطقه و سطح جهان يك پديدهى مهمى است و همهى تحليلگران و چشمهاى بينا و كاوشگر را به خود جلب كرده است، همهى اينها محصول حضور مردم در صحنههاى گوناگون است.
همين شعار انرژى هستهاى - كه مردم ما در هر نقطهى كشور و به هر مناسبتى آن را مطرح مىكنند و يك خواست ملى را اينطور در صحنه تجسم و عينيت مىبخشند - نشاندهندهى حضور آگاهانهى مردم در صحنه است. حضور مردم در صحنه، معنايش اين است كه آحاد مردم - پير و جوان، قشرهاى مختلف، مرد و زن در هر نقطهاى از كشور - مسائل اساسى كشور را مسائل خودشان بدانند؛ مسائل علمى و پيشرفت علمى و فنى را مسئلهى اساسى خودشان به حساب آورند؛ پايبندى كشور و نظام و مسئولان به ارزشهاى اساسى انقلاب را به عنوان يك خواست حقيقى خودشان همهجا مطرح و مطالبه كنند؛ اينها حضور مردم در صحنه است. حضور مردم در صحنه يعنى بىتفاوت نبودن؛ سرنوشت كشور را رها نكردن؛ بىرغبت نبودن نسبت به حوادثى كه در كشور مىگذرد؛ اين معناى حضور در صحنه است.
وقتى يك ملت - پير و جوانش، بزرگ و كوچكش، قشرهاى مختلفش - نسبت به مسائل گوناگون كشور خود داراى انگيزه و فكر است، آن فكر را بر زبان مىآورد، بر آن پاى مىفشرد و از آن دفاع مىكند، اين ملت، ملت زندهاى است و آيندهى آن تضمين شده است.
مشكل ملت بزرگ ما - قبل از پيروزى انقلاب اسلامى - فقط در اين نبود كه بيگانگان، مسئولان سياسى كشور را بدون اطلاع آنها روى كار مىآوردند و كنار مىگذاشتند؛ اين البته مصيبت بزرگى بود، اما مسئله اين بود كه مردم از جريانات كشور، پيشرفت كشور، مقايسهى كشور با كشورهاى ديگر، اندازهگيرى ميزان سرعت حركت كشور به سوى اهداف، بكلى بىخبر و بيگانه بودند. اگر كسى اهل كار بود، براى خودش اهل كار بود؛ دنبال كار خودش بود؛ كار كشور مسئلهى آحاد مردم محسوب نمىشد. نتيجه هم همان شد كه ملاحظه مىكرديد؛ جوانها هم يا در تاريخ مىخوانند يا از بزرگترها مىشنوند؛ بعضى هم كه يادتان هست، و مىديديد كه كشور به دست عدهى معدودى - كه خود آنها بازيچهى سياستهاى بينالمللى بودند - چگونه اداره مىشد. ملت به يك ملت عقب افتادهى در زمينههاى گوناگون تبديل شده بود؛ چون مردم كارى به كار كشور و مسائل كلان آن نداشتند؛ خبر هم از آنها نداشتند كه در كشور چه مىگذرد، چه سياستى بر كشور حاكم است، چه آيندهاى در انتظار كشور است، چه كسانى دارند در كشور دخالت مىكنند؛ مردم به اينها توجهى نداشتند و كسى هم آنها را وارد ميدان معرفت و علم نمىكرد. نتيجه هم همان بود كه مىديديم: يك عده در رأس كارهاى كشور قرار مىگرفتند كه نه به ايمان مردم، نه به دنياى مردم و نه به آخرت آنان هيچ دلبستگى نداشتند. دلبستگى آنها به زندگى شخصى خودشان و به خاطر حفظ زندگى شخصى، به بند و بست با اربابهاى خارجى منحصر مىشد؛ اين وضع زندگى ملت ما در پيش از انقلاب بود. انقلاب صفحه را برگرداند؛ مردم شدند صاحب كشور، صاحب اختيار كشور و تصميمگير در مسائل كشور. حضور مردم در صحنه به اين معناست. بعضى نگويند كه مردم را فقط براى انتخابات مىخواهند؛ نه، انتخابات يك نشانه است. انتخابات يك مقطع از مقاطع حضور مردم است. مطالبهى خواستها، مطالبهى هدفها، دلبستگى به اين اهداف، دغدغهى اينكه چقدر پيش رفتيم و تا كجا پيش رفتيم و چه خواهيم كرد؛ بامشكلات چگونه دست و پنجه نرم خواهيم كرد؛ امروز اين دغدغهها در بين مردم ما عموميت دارد. مردم نسبت به مسائل خاورميانه حساسند. امروز شما دربارهى مسئلهى عراق، دربارهى مسئلهى لبنان، دربارهى مسئلهى مردم مظلوم فلسطين و دربارهى مسائل مسلمانان، جوان و پيرتان نسبت به اين مسائل حساسيد، سؤال داريد، استفهام داريد و انگيزه داريد. دنبال اين انگيزه، اقدام است. اين، خاصيت حضور مردم در صحنه است و اين خدمت بزرگى است كه انقلاب اسلامى به كشور ما كرد و اين ملت، يك ملت زنده است. نشانهى زنده بودن هم پيشرفت كردن در ميدانهاى مختلف است. و مىبينيد كه ملت ايران در طول مدت انقلاب، در ميدان مختلف به سرعت پيشرفت كرده است. همان ملتى كه سرنوشت خود او را هم ديگران دور هم مىنشستند و برايش تصميمگيرى مىكردند و ملت ايران حتّى در تعيين رؤساى خود و مديران كشور دخالتى نداشت؛ همان ملت، امروز به جايى رسيده است كه نقش او در مسائل منطقه تعيين كننده است. اينكه ديگر حرف ما نيست. اين حرف مستكبران و قدرتمداران دنيا و صاحبان امر و نهى در مسائل جهانى است كه اعتراف مىكنند بدون حضور و خواست ايران، مسائل مهم منطقهى خاورميانه قابل حل شدن نيست؛ بايد نظر ايران را خواست؛ بايد نظر ملت ايران را دانست. عملاً هم آنجايى كه ملت بر يك چيزى پافشارى مىكند، همهى دستگاههاى قدرت جهانى - بر روى هم - نمىتوانند در مقابل خواست ملت ايران حرف خودشان را پيش ببرند. در همين قضيهى انرژى هستهاى، همه بر اين متفق شدند كه ايران بايد اين فناورى و پيشرفت را نداشته باشد؛ اما ملت ايران يكپارچه بر دارا شدنِ اين حق پافشارى كردند؛ و نتيجه اين شده است كه خود را به مراحل بسيار پيشرفتهى اين كار رساندهاند؛ و البته اين پايان كار نيست؛ باز هم انشاءاللَّه پيشرفتهاى بيشترى خواهند داشت.
اين را عرض كرديم براى اينكه جوانهاى كشور ما - كه بحمداللَّه اكثريت ملت ما جوانند - براى آيندهى اين كشور خودشان را آماده كنند؛ جوانها از هر قشرى - بخصوص قشرهاى تحصيلكرده - بايد بدانند آيندهى اين كشور متعلق به آنها و دست آنهاست. امروز شما هستيد كه فرداى اين كشور را با دستان و ارادهى خودتان مىسازيد و طراحى مىكنيد.
اگر ملت بر چيزى مصمم شد و پاى آن حرف ايستاد، هيچ قدرتى در دنيا قادر نيست كه بر اين ارادهى متحد ملى فائق آيد. شرط اين موفقيت، اراده و عزم راسخ است؛ شرط ديگرش اتحاد ملى است؛ كه بحمداللَّه مردم ما از آن برخوردارند. البته عدهاى مايل هستند بين مردم اختلاف بيندازند؛ شعارهاى تفرقهآميز مىدهند؛ مىخواهند مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ اما تاكنون موفق نشدهاند؛ و انشاءاللَّه بعد از اين هم موفق نخواهند شد.
امروز مسئلهى انتخابات مطرح است. هر انتخاباتى مهم است. اهميت انتخابات از دو نظر است: يكى اصل حضور مردم است؛ كه وقتى يك ملت دست به انتخاب مىزند، وارد صحنهى انتخاب مىشود، يعنى زنده است. آن كسى كه براى خود انتخاب مىكند، زنده بودن خود را اثبات مىكند. انسانى كه براى او تصميم مىگيرند، براى او انتخاب مىكنند و او بيكار و بىتأثير مىنشيند و نگاه مىكند، علامت حيات در او ضعيف است؛ نمىتوان او را يك انسان زنده يا يك ملت زنده به حساب آورد.
پس اولين اثر انتخابات اين است كه نشاندهندهى حيات و خودآگاهىِ يك ملت است؛ اين را بايد ملت ما با استفاده از فرصت انتخاباتهاى گوناگون و پىدرپى، تمرين و اثبات كند. همچنانكه از اول انقلاب تا امروز، ما تقريباً به طور متوسط هر سال يك انتخابات داشتيم كه مردم به ميدان آمدهاند و انتخاب كردهاند؛ برگزيدهاند؛ تعيين كردهاند؛ رأى و عزم خود را در صحنهى عمل نشان دادهاند و آن را به كرسى نشاندهاند؛ اين خيلى مهم است.
اثر بعدى هم اين است كه وقتى ارادهى مردم در يك انتخاباتى وارد ميدان مىشود، آن چيزى كه بر طبق نظر اكثريت مردم و خواست و آرمان آنهاست، آن تحقق پيدا مىكند؛ چه در انتخاب رئيس جمهور، چه در انتخاب نمايندگان مجلس و چه در اين دو انتخابى كه دو روز بعد انشاءاللَّه براى ملت ايران مطرح است؛ يعنى انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات شوراها.
من قبلاً هم عرض كردهام، انتخابات مجلس خبرگان يكى از مهمترين انتخاباتهاى ماست. مجلس خبرگان بايد هميشه آماده باشد؛ و تشكيل شده باشد از انسانهاى امين، عاقل، صالح، خيرخواه جامعه، حاضريراق براى روز مبادا و لحظهى موعودى كه ممكن است پيش بيايد؛ تا بتوانند در لحظهى معين كار بزرگ خود را - كه عبارت است از انتخاب رهبر - انجام بدهند. لذا انتخابات بسيار مهمى است. بايستى اين مجلس هميشه آماده به كار بماند؛ حاضر باشد؛ افراد آن - منتخبان مردم - منتخبانى باشند كه مردم بتوانند به آنها اعتماد كنند و به آنها دل بدهند. گزينشى را كه آنها خواهند كرد، آن گزينش را مردم بپذيرند و مورد قبول مردم قرار بگيرد؛ اين خيلى مسئلهى مهمى است. بنابراين سطح مجلس خبرگان، بالاترين سطح انتخاب است؛ مردم بايستى افراد شايسته را بشناسند و انتخاب كنند. چنانچه افرادى را نمىشناسند، از راهنمايىِ انسانهاى مؤمن و مطمئنى استفاده كنند كه معرفى آنها براى انسان حجت شرعى باشد؛ دنبال حجت شرعى باشيد. دنبال اين باشيد كه اگر خداى متعال پرسيد زيد را چرا براى مجلس خبرگان انتخاب كرديد، شما بگوييد اين زيد را فلان كسانى كه مىدانستيم مردمِ وارد و مطمئن و امينى هستند، معرفى كرده بودند؛ پيش خدا حجت داشته باشيد. به هر معرفىاى نمىشود دل بست و اعتماد كرد. معرفى انسانهاى مورد اطمينان؛ معرفى كسانى كه انسان بداند كه اينها نيتشان خدايى است؛ براى دنيا و براى گِروكشيهاى سياسى و جنجال و هياهو وارد ميدان نشدهاند؛ بلكه به عنوان اداى وظيفه معرفى كردهاند؛ انسان از حرف آنها اطمينان پيدا مىكند و افرادى را با معرفى آنها به عنوان خبره به مجلس خبرگان مىفرستد.
مسئلهى شوراها هم همينطور است. نوع منتخبان شوراهاى اسلامى شهر و روستا با نوع منتخبان مجلس خبرگان متفاوت است؛ اما وظيفهى اينها هم يك وظيفهى بسيار مهمى است. كسانى بايد در شوراى شهر مشغول خدمت شوند كه افرادى كارى، فعال، صادق و به فكر خدمت به مردم باشند؛ به فكر خودشان، به فكر دنياى خودشان و به فكر جمع و جور كردن امور دنيوى براى خودشان نباشند و بخواهند براى مردم كار و تلاش كنند. اگر انجمنهاى شهر و روستا، شوراهاى شهر و روستا - كه مورد انتخاب مردم هستند - انسانهاى صالحى باشند، بسيارى از مشكلات شهرى و زندگى مردم حل خواهد شد.
حضور در انتخابات بسيار مهم است. دشمنان شما ملت، سعيشان اين است كه حضور مردم در انتخاباتهاى گوناگون را كمرنگ كنند. اين نهادهاى انتخابى را تضعيف كنند تا نمادهاى مردمسالارى دينى در جمهورى اسلامى ضعيف شود و بتوانند جمهورى اسلامى را متهم كند. همان كسانى كه افتخارشان به اين است كه طرفدار مردمسالارى هستند - سياستمداران دنيايى - تلاش مىكنند كه در ايران انتخاباتها كمرنگ و بىرونق باشد. شما ببينيد نزديك هر انتخابات، راديوهاى بيگانه و دشمنان ملت ايران، فصل مشبعى را شروع مىكنند بيان كردن تا اينكه مردم را دلسرد كنند و وارد ميدان انتخابات نشوند. ملت بايستى اغراض اينها را بشناسد و درست نقطهى مقابل آنچه خواست آنهاست، عمل كند.
انشاءاللَّه روز جمعه مردم با حدّت، با عزم راسخ و با انگيزهى كامل وارد ميدان انتخابات و صحنهى آن شوند. صندوقهاى رأى را از آراى خودشان پُر كنند و انتخاب خودشان را در معرض ديد مردم دنيا بگذارند. يك بار ديگر رشد، حضور و آمادگى ملت ايران را به مردم دنيا نشان دهند. آن وقت در نوع انتخاب هم باز همين دقتها بايد رعايت شود. جوانها، مرد و زن و قشرهاى مختلف به دنبال اين باشند كه انسانهاى صالح را انتخاب كنند.
عزيزان من! اساس در همهى مسئوليتها تديّن، امانت و صداقت است. اگر آدمهاى كارآمد امانت و صداقت نداشته باشند، كارآمدى آنها به نفع مردم تمام نخواهد شد. علاوه بر كارآمدى، انسانها بايد متديّن، امين، صادق، رو راست و دلبستهى به اهداف و آرمانهاى دينىِ مردم باشند. اينطور افراد را پيدا كنيد و به آنها رأى دهيد. در تهران، در ساير شهرستانها و روستاها، هرجايى كه اين انتخابات برگزار مىشود - كه در همه جاى كشور اين انتخابات هست - مردم با توكل به خدا و با قصد تقرب الىاللَّه - كه يك عبادت است - وارد ميدان انتخابات شوند و صحنهى آن را گرم كنند، و انشاءاللَّه روز جمعه يك آزمايش مردمى و انقلابىِ نوينى را در مقابل چشم مردم دنيا به نمايش گذارند.
مطمئن باشيد وقتى شما با اين نيت و عزم صادقانه و ارادهى راسخ وارد ميدان شديد، خداى متعال هم كمك خواهد كرد و نتايج خوبى را بر اين انتخابات مترتب خواهد كرد، و انشاءاللَّه هم در مجلس خبرگان و هم در شوراهاى اسلامى شهر و روستا، بركات الهى شامل حال ما خواهد شد و انشاءاللَّه يك فصل نوين و تازهاى در مديريت اين بخشها در كشور به وجود خواهد آورد.
از خداوند متعال مىخواهيم كه ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را شامل حال ملت عزيز، مسئولان، دستاندركاران انتخابات و آحاد مردم بفرمايد و انشاءاللَّه مسئولان كشور هم توفيق پيدا كنند كه اين انتخابات را هرچه بهتر و پُرشُكوهتر برگزار كنند. بحمداللَّه مقدماتى كه فراهم كردند - آنطورى كه به من گزارش شده است - مقدمات بسيار خوبى است؛ همهچيز در جاى خود و همهى كارهاى لازم پيشبينى شده است و نوبت مردم است كه انشاءاللَّه وارد ميدان و صحنه شوند و كار را با حضور و ارادهى خودشان به كمال و تمام برسانند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در روز انتخابات مجلس خبرگان و شوراهاى اسلامى24/ 9/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در روز انتخابات مجلس خبرگان و شوراهاى اسلامى
24/ 9/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
انگيزهى من از شركت در اين انتخابات عيناً انگيزهى آحاد مردم عزيزمان است كه عبارت است از انجام يك وظيفهى دينى و ملى و انقلابى. همه اين را حس كرديم كه شركت ما در انتخابات، به معناى دخالت ما در سرنوشت كشور و مديريت كشور در سطوح مختلف است كه در اين نوبت، عمده مجلس خبرگان و شوراهاى اسلامى است. در بعضى از شهرها هم انتخابات مياندورهاى مجلس شوراى اسلامى است. بنابراين، اين يك انگيزهى عمومى است كه خوشبختانه ملت ما اين را از بُن دندان احساس كردند؛ لذا در انتخابات شركت مىكنند. و اما اينكه من اولِ وقت را براى اين كار انتخاب مىكنم، به خاطر اين است كه كار درست و نيك را بايد هر چه زودتر انجام بدهيم؛ مثل عبادات، مثل نمازِ اولِ وقت و مثل بقيهى كارهايى كه موقت است، هر چه انسان آن كار را در لحظات اول و نزديكتر به آن لحظات اول انجام بدهد، اين فضيلت بيشترى دارد؛ چون انسان احساس مىكند تكليف را انجام داد و در تأخير آفاتى هست؛ انسان خود را از آن آفات بركنار مىدارد. اين كار، كارِ نمادين هم هست. شروع روز را به اين وظيفه، اين يك كار نمادين است و اميدواريم كه انشاءاللَّه خداوند متعال به ما توفيق دهد و به همهى ملت ما كه بتوانند اين كار بزرگ و اين وظيفهى سنگين را انجام بدهند و امروز انشاءاللَّه مردم در ساعاتى كه در پيش رويشان است، اين وظيفه را انشاءاللَّه بخوبى انجام خواهند داد؛ در پاى صندوقها حاضر خواهند شد و شركت خواهند كرد.
و اما مسئلهى همزمانى اين انتخابات، يك تجربهاى است حالا؛ به نظر مىرسد كه تا حالا بد نبوده؛ چون بنا بوده كه در دو نوبت، هم دستگاههاى دولتى، هم مردم، يك نوبت براى شوراها، يك نوبت براى خبرگان، همهى اين تشكيلات را سرِ پا كنند و به راه بيندازند. اينها را اگر بتوان در يكديگر مندمج كرد و در يك روز انجام داد، به نظر مىرسد كه از لحاظ وقت و امكانات دولتى و اهتمام مردم، يك نوع صرفهجويى انجام مىگيرد. البته من فعلاً نسبت به انتخابات مجلس و رياست جمهورى هيچ نظرى ندارم. آنها را بايستى مسئولان بنشينند و جوانبش را بررسى كنند و تصميمگيرى كنند، اما اين چيزى كه تصميمگيرى كردند و اتفاق افتاده، به نظر ما چيز خوبى است، چيز بدى نيست.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی چهارمین دوره مشترک دانشگاههای افسری ارتش3/ 10/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی چهارمین دوره مشترک دانشگاههای افسری ارتش
3/ 10/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
امروز شما جوانان عزيز، به صورت رسمى واردِ خانوادهى بزرگ و پرافتخار ارتش جمهورى اسلامى ايران شديد. خوش آمديد! براى شما امروز كه روز گرفتنِ سردوشىِ مجاهدت در راه خداست، روز مبارك و روزى فراموش نشدنى است. ارادهى انسان راه او را مشخص مىكند و باز ارادهى راسخ او، پيمودن اين راه را به طور مستمر و بىوقفه تأمين مىكند و باز همين عزم و ارادهى راسخ است كه او را به هدفها و آرمانها مىرساند.
بديهى است كه هيچكدام از ما شغلى را كه انتخاب كرديم، هدف ما نيست، اما وسيلهاى است كه مىتواند ما را به آن هدف بزرگ برساند و آن هدف بزرگ، انسان كامل شدن؛ انسان محبوب و مطلوب شريعت بودن؛ انسانى كه از فرصتِ حضور در اين دنياى مادى و برخوردارى از قوا و امكانات و استعدادها، بتواند آن پرواز آرمانى انسانها را انجام بدهد و خود را به آن نقطهاى برساند كه آرزوى انسانهاى بزرگ و مردان صالح و بندگان مقرب خداست. مهم اين است كه راه را درست انتخاب كرده باشيم. من به شما جوانان عزيز و فرزندان عزيزم، بشارت مىدهم كه راه را درست انتخاب كرديد. ارتش جمهورى اسلامى ايران، همان نقطهاى است كه يك انسان با عزم و اراده را مىتواند به آن پرواز ملكوتى و آن عروج قدسى برساند. اين عروج، فقط با شهادت نيست. بسيارى از زندگان، رتبهى شهيدان دارند. ارتش جمهورى اسلامى ايران و نيروهاى مسلح در نظام مقدس جمهورى اسلامى، پيشقراولان حركتى هستند كه امت اسلامى امروز چشم انتظار آن حركت است، و راه براى پيشرفت باز است. مهم اين است كه اين عزم و اراده را كه نيروى جوانى شما پشتيبان آن و فضاى مساعد جمهورى اسلامى، بستر مناسب آن است، همواره حفظ كنيد. خوب درس بخوانيد؛ خوب فرا بگيريد؛ خوب به كار ببنديد و در هنگام نياز، خوب بدرخشيد. اميد است كه خداوند متعال به همهى شما توفيق درخشيدن در جايگاه انجام وظيفه را عنايت كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم قم در سالروز عيد سعيد غدير خم18/ 10/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم قم در سالروز عيد سعيد غدير خم
18/ 10/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
تبريك عرض مىكنيم عيد سعيد غدير را - كه در تعبيرات احاديث ما از آن به «عيداللَّه الاكبر» تعبير شده است - به همهى ملت عزيزمان، به شما عزيزانى كه در اينجا تشريف داريد و به همهى مردم قم كه سابقهى پايبندى قمىها به ولايت، يك سابقهى بسيار طولانى است؛ حداقل يك سابقهى هزار و صد ساله. آن روزى كه بسيارى از مسلمانان در اقطار وسيع اسلامى از انوار معارف اهل بيت (عليهمالسّلام) محروم بودند، «قم» در سالهاى آخر زندگى ائمه (عليهمالسّلام)؛ زمان حضرت هادى و حضرت عسگرى و بعد از آن، پايگاه اشاعهى اين انوار و تربيت شاگردان برجستهى اهل بيت بود.
در دوران حاضر هم قمىها در ماجراى شگفتآور انقلاب اسلامى نقش خطشكنى ايفا كردند. براى مردم و جوانان قم كه توانستند در خط مقدم فعالان انقلاب كار بزرگى آغاز كنند، آزمون خوبى بود كه تداوم آن توانست بتدريج به حركت عمومى مردم كشور و انقلاب عظيم اسلامى بينجامد. خداوند اجر مردم عزيز قم را روزبهروز زياد كند و توفيقات خود را بر آن مردم و شما عزيزان نازل كند.
بعد از انقلاب هم تا امروز قم مركز خط مستقيم و اصيل انقلاب در همهى ميدانها باقى مانده است و در دفاع مقدس و در مسائل گوناگون، پافشارى و پايدارى قم، مردم قم و حوزهى علميهى معظّم قم توانسته است بسيارى از آحاد ملت را در اين برههها راهنمايى كند.
مسئلهى «غدير» يك مسئلهى تاريخىِ صرف نيست؛ نشانهاى از جامعيت اسلام است. اگر نبىمكرم - كه در طول ده سال، يك جامعهى بدوىِ آلودهى به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدتهاى عظيمى كه آن بزرگوار انجام داد و به كمك اصحاب باوفايش به يك جامعهى مترقى اسلامى تبديل كرد - براى بعد از اين ده سال، فكرى نكرده بود و نقشهاى در اختيار امت نگذاشته بود، اين كار ناتمام بود. رسوبات تعصبات جاهلى به قدرى عميق بود كه شايد براى زدودن آنها سالهاى بسيار طولانى نياز بود. ظواهر، خوب بود؛ ايمان مردم، ايمان خوبى بود؛ البته همه در يك سطح نبودند؛ بعضى در زمان وفات پيغمبر اكرم يك سال بود، شش ماه بود، دو سال بود كه اسلام آورده بودند؛ آن هم هيمنهى قدرت نظامى پيغمبر همراه با جاذبههاى اسلام، اينها را به اسلام كشانده بود. همه كه جزو آن مسلمانان عميقِ دوران اول نبودند. براى پاك كردن رسوبات جاهلى از اعماق اين جامعه و مستقيم نگه داشتن خط هدايت اسلامى بعد از ده سالِ زمان پيغمبر، يك تدبيرى لازم بود. اگر اين تدبير انجام نمىشد، كار ناتمام بود. اين كه در آيهى مباركهى سورهى مائده مىفرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى»، تصريح به همين معناست كه اين نعمت - نعمت اسلام، نعمت هدايت، نعمت نشان دادن صراط مستقيم به جامعهى بشريت - آن وقتى تمام و كامل مىشد كه نقشهى راه براى بعد از پيغمبر هم معين باشد؛ اين يك امر طبيعى است.
اين كار را پيغمبر در غدير انجام دادند؛ اميرالمؤمنين را كه از لحاظ شخصيت - چه شخصيت ايمانى، چه شخصيت اخلاقى، چه شخصيت انقلابى و نظامى، چه شخصيت رفتارى با قشرهاى مختلف افراد - يك فرد ممتاز و منحصر بفردى بود، منصوب كردند و مردم را به تبعيت از او موظف كردند. اين هم فكر پيغمبر نبود، اين هدايت الهى بود، دستور الهى بود، نصب الهى بود؛ مثل بقيهى سخنان و هدايتهاى نبى مكرم كه همه، الهام الهى بود. اين دستور صريح پروردگار به پيغمبر اكرم بود، پيغمبر اكرم هم اين دستور را عمل كردند. مسئلهى غدير اين است؛ يعنى نشاندهندهى جامعيت اسلام و نگاه به آينده و آن چيزى كه در هدايت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چيست؟ همان چيزهايى كه شخصيت اميرالمؤمنين، مظهر آنهاست: يعنى «تقوا»، «تدين»، «پايبندى مطلق به دين»، «ملاحظهى غير خدا و غير راه حق را نكردن»، «بىپروا در راه خدا حركت كردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبير»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده»؛ اين يك عمل واقعى و در عين حال نمادين است. اميرالمؤمنين را با همين خصوصيات نصب كردند، در عين حال اين نماد زعامت امت اسلامى در طول عمر اسلام - هر چه كه بشود - همين عمل است؛ يعنى نماد زعامت و رهبرى اسلامى در طول زمان همين است، همان چيزى كه در انتخاب الهى اميرالمؤمنين تحقق پيدا كرد. غدير، يك چنين حقيقتى است.
ما شيعيان و پيروان اهل بيت، هزاران بار خدا را شكر مىگزاريم كه چشم ما را به اين حقيقت باز كرد، دل ما را پذيراى اين حقيقت كرد، ما را در محيطهايى به دنيا آورد و پرورش داد كه اين حقيقت در آن محيطها جا افتاده بود؛ اينها خيلى نعمتهاى بزرگى است.
يك نكتهاى كه در كنار اين لازم است پيروان اهل بيت و نيز همهى مسلمانان در نظر داشته باشند، اين است كه: ما از حادثه و واقعهى غدير - كه نشانهى عظمت اسلام و جامعيت اسلام است - به عنوان وسيلهاى براى تضعيف اسلام استفاده نكنيم. اين را من بالخصوص امروز و اين روزها موظفم و مقيدم كه به همهى ملت عزيزمان و همهى مسلمانها در هر نقطهى دنيا عرض بكنم كه مراقب باشند امروز براى تضعيف اسلام، دشمنان به دنبال همين نقطهى خاص، همين چيزى كه منشأ عظمت اسلام است، هستند؛ يعنى مسئلهى شيعه و سنى، قبول غدير و انكار غدير. دشمن مىخواهد مسئلهى غدير را يك مايهى برادركشى و جنگ و خونريزى قرار بدهد؛ در حالى كه غدير مىتواند وسيلهى ائتلاف و برادرى مسلمانها با هم باشد. مرحوم شهيد مطهرى (رضواناللَّهعليه) قبل از انقلاب يك مقالهى مفصلى دربارهى كتاب «الغدير» علامهى امينى نوشتند و ثابت كردند كه الغدير علامهى امينى، وسيلهى وحدت مسلمين است. بعضى خيال مىكردند كتاب الغدير ممكن است مايهى افتراق بشود. ايشان مىگويد اگر درست فكر كنيم، درست عمل كنيم و سنجيده پيش برويم، كتاب الغدير مايهى وحدت دنياى اسلام است. برادران اهل سنت ما هم مىتوانند در يك محيط خالى از پيشداورى به منابع غدير مراجعه كنند؛ يا مىپذيرند، يا نمىپذيرند. در هر دو صورت، چه بپذيرند و چه نپذيرند، اين معنا مسلّم است كه قضيهى غدير هيچگونه جنگ و دعواى بين پذيرنده و نپذيرنده به وجود نمىآورد و اختلافات را ايجاب نمىكند. براى شيعيان هم همينطور است. شيعيان هم خدا را شكر كنند كه از طرف پروردگار به نعمت اين اعتقاد و معرفت متنعم شدند. آن برادرهايى هم كه اين حقيقت را قبول نكردند، يا مراجعه نكردند، يا اطلاع ندارند و يا نتوانستند ذهنهايشان را قانع كنند، آنها هم اعتقادى ندارند. اين، اختلاف و درگيرى را ايجاب نمىكند.
امروز اصرار استكبار در دنياى اسلام بر ايجاد تفرقه است. راههاى ديگر را رفتند؛ اما ناكام ماندند. شما ملاحظه كنيد امريكا در دو، سه تصرفى كه در منطقهى خاورميانه كرد، در همه بىاستثناء شكست خورد؛ نه در عراق، نه در لبنان، نه در افغانستان و نه در فلسطين، آن مقصودى كه امريكاى مستكبر دنبال مىكرد - آن هم با هزينههاى بسيار سنگين و انبوه (پول، سلاح، نيروى انسانى و سياست) - براى اينكه بتواند مقاصد خودش را در اين چهار نقطه تحقق ببخشد، نتوانست و در هر چهار نقطه ناكام ماند؛ به مقصودهايش نرسيد و دارد سختيهاى شكست را مزمزه و احساس مىكند. يك روزى - سه، چهار سال قبل - ما اين حرفها را مىزديم، اما امروز خودِ امريكاييها مىگويند و خودِ سياستمدارانشان هم اين را تكرار مىكنند. بنابراين از راههاى ديگر دستشان بسته شده است.
چند راه براى شكست وارد آوردنِ به بيدارى اسلام - كه منشأ آن هم، برافراشته شدن پرچمِ جمهورى اسلامى در ايران است - در مقابل آنها باقى مانده است. يك راهِ عمدهى آنها همين مسئلهى شيعه و سنى است كه بگويند جمهورى اسلامى ايران، جمهورى شيعه است و آن را در مقابل جامعهى بزرگ اهل تسنن قرار دهند؛ تعصبات و احساسات مذهبى را وارد ميدان كنند. اين، چيز بسيار خطرناك و مهمى است و دارند اين كار را مىكنند. دستهاى سياست بيكار نيستند. ما همهى همتمان بايد اين باشد كه اين خواست استكبارى را خنثى كنيم. همه بايد هشيار باشند؛ ملت ما، زبدگان ما، مبلغان ما، روحانيون پُرتلاش و خدوم ما، همه و همه توجه بكنند كه حركتى و اظهارى كه به اين نقشهى دشمن كمك بكند، از آنها نبايد سر بزند.
ما ديديم در داخل جامعهى خودمان كه كسانى از طرف دشمنان تحريك شدند - با نشانه، نه از روى حدس؛ حقيقتاً از طرف دشمنان تحريك شدند - تا به عنوان دفاع از تشيع، به عنوان زدنِ سنگِ تشيع به سينه، كارهايى بكنند و حرفهايى بزنند كه طرف مقابل را، جامعهى اهل سنت را، آشفته كند؛ دلهاى آنها را منقلب بكند. دشمن با اين وسيله وارد ميدان شد؛ پول خرج كرد. اين را ما ديديم، اطلاع داريم.
جامعهى شيعه بايد با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين» را رها نمىكنيم؛ ما تمسك به ولايت علىبنابيطالب (عليهالسّلام) - كه نعمت بزرگ خداست - را محكم نگه مىداريم؛ اما با كسى كه به اين حبل متين تمسك نكرده است، دعوا هم نمىكنيم. اين وظيفهى جامعهى تشيع است. آنچه كه دشمن مىخواهد، اين است كه با هم اختلاف كنيم.
وظيفهى جامعهى تسنن هم همينطور است. برادران اهل تسنن هم بدانند كه نقشهى دشمن، ايجاد اختلاف است، ايجاد تعصب است، برادركشى است؛ به كمتر از برادركشى هم راضى نمىشوند. ببينيد الان در بغداد و شهرهاى مختلف عراق چه مىكنند! مسجد شيعه، مسجد براثا، حرم مطهر امامين عسگريين، مسجد كوفه، هر جا دستشان برسد، هر جا يك جمعى كه فكر مىكنند آنها شيعهاند، آنجا انفجارات درست مىكنند و انسانهاى بىگناهى را به قتل مىرسانند. اين را دشمن مىخواهد. دشمن دارد آنها را تغذيهى مالى مىكند؛ سرويسهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل پشت سر اين گروههاى افراطى و تكفيرى هستند، ولو عوامل و پيادهنظامشان هم خبرى ندارند كه پشت سر قضيه چيست؛ اما رؤسايشان مىدانند. اين را امريكا مىخواهد. لذا آنها هم بايستى بيدار و متوجه باشند.
امروز بيدارى اسلامى و حركت به سمت دستيابى به ارزشهاى والاى اسلامى، يك جان تازهاى گرفته است. در همهى دنياى اسلام، بخصوص جوانها، باسوادها، دانشگاهيها، دانشجوها، طبقهى فهميده و همهى عامهى مردم، ميلشان به اسلام و حاكميت ارزشهاى اسلامى، با سى، چهل سال قبل قابل مقايسه نيست. بيدارى اسلامى شروع شده است. آنها هم از همين مىترسند؛ مىخواهند همين را نابود كنند. نگذارند اين بيدارى اسلامى، اين حركت عمومى در دنياى اسلام، به وسيلهى نقشهى دشمن خنثى بشود كه عبارت است از: به جان هم انداختن شيعه و سنى. در دعواى مذهبى وقتى كه دو طرف با تعصب با يكديگر مشغول بحث و جدل مىشوند، بسيارى از حرفهاى منطقى لگدمال خواهد شد. حرفهاى منطقى را هم ديگر كسى نمىشنود. نگذارند؛ بخصوص روشنفكرانشان و علمايشان مراقب باشند، نصيحت كنند و اعلان كنند اين اتحادى را كه ما دنبالش هستيم و مكرر گفتهايم. سياستمدارانشان هم همينطور؛ رؤساى كشورهاى اسلامى بدانند: عزت و اقتدار اسلام، قوتِ آنهاست؛ قوت جمهورى اسلامى، مايهى پشتگرمىِ آنهاست. از اول پيروزى انقلاب، تبليغات سياسى دشمنان انقلاب، بنا را بر اين گذاشت كه مسلمانان اطراف جمهورى اسلامى را از دولت جمهورى اسلامى بترساند؛ سعىشان اين شد كه كشورهاى عربى، كشورهاى خليج فارس، آنطرفتر و آنطرفتر را از جمهورى اسلامى بترسانند. بيست و چند سال است اينها ديدهاند كه جمهورى اسلامى به هيچ همسايهاى، به هيچ غيرهمسايهاى و به هيچ كشورى تعرض نكرده است؛ اگر تعرضى هم شد، از طرف يك دولت عربى شد. همين صدامِ بدعاقبت هم به ما حمله كرد، هم به كويت حمله كرد؛ اگر فرصت پيدا مىكرد، به كشورهاى ديگر عربى هم حمله مىكرد. از طرف ايران، هيچگونه تعرض و تجاوزى به هيچكدام از اين كشورها نشده است؛ اين را ديدهاند. بايد بدانند عزت اسلام و عزت جمهورى اسلامى، مايهى قوت آنهاست. امريكا از ضعف دولتهاى اسلامى استفاده مىكند و به آنها زور مىگويد. اگر قوى باشند و پشتگرمى داشته باشند، نمىتواند زور بگويد. امريكا به دولت غاصب صهيونيست باج مىدهد، از دولتهاى عرب باج مىگيرد! اگر دولتهاى عرب به يك قدرت عظيم متكى باشند، مجبور نخواهند بود ديگر باج بدهند.
اين كه امروز دنبالش هستند، چندى است كه در خبرها و تحليلها و حدسهاى مفسران سياسىشان مطرح مىشود و واقعيت هم همين است كه امريكاييها دنبال اين هستند كه يك اتحادى متشكل از امريكا و انگليس و بعضى دولتهاى عربى عليه جمهورى اسلامى ايران درست كنند. دولتهاى عربى بايد خيلى بيدار باشند؛ بايد حواسشان خيلى جمع باشد. اتحاد دو دولت نحسِ نجس و دشمن با مصالح مسلمين عليه يك ملت مسلمان؛ يك ملتى كه در راه اسلام اين همه مجاهدت كرده است، اين همه براى عزت اسلام مايه گذاشته است، اينقدر جوان در راه نگه داشتن اين پرچم سربلند قربانى كرده است؛ كسى با دو رجس ِ نجس متحد بشود عليه يك چنين ملتى؟! كه البته فايدهاى هم نخواهد كرد. يك روزى بالاتر از اين اتحاد را هم كردند؛ امريكا و انگليس و شوروى و همهى اروپا و بسيارى از همين كشورهاى عربى در جنگ تحميلى عليه جمهورى اسلامى با هم متحد شدند؛ هدف هم اين بود كه قسمتى از خاك ايران را به وسيلهى اين بدبختِ روسياهِ بدعاقبت تصرف كنند و جمهورى اسلامى را بىآبرو كنند و بگويند نتوانست خاك خودش را حفظ كند؛ هشت سال هم زور زدند و همهى نيرويشان را به كار گرفتند، آخر هم هيچ غلطى نتوانستند بكنند. حالا هم همانطور است. توطئهى آنها عليه نظام اسلامى به جايى نخواهد رسيد. ولى بايد بيدار باشند و مراقب باشند در دام دشمنان نيفتند. هر چه جمهورى اسلامى از لحاظ علمى، از لحاظ فنآورى و از لحاظ اجتماعى قدرت پيدا كند، اين قدرت متعلق به دنياى اسلام است؛ يك وزنهى سنگينى در كفهى دنياى اسلام است.
انرژى هستهاى كه براى ملت ايران يك دستاورد بومى است، افتخار اينجاست. اين، براى دنياى اسلام مايهى افتخار است. اينكه حالا بنشينند امريكاييها و انگليسيها و چند تا از دولتهاى عربى - يكى يا چند تا - راجع به انرژى هستهاى ايران و اينكه بايد ما نگذاريم، بايد تحريم كنيم، بايد چه كنيم، بايد خيال اسرائيل را از اين جهت آسوده كنيم، با هم بحث كنند، اين از طرف دولتهاى اسلامى يك خطاى سياسى است. دولتهاى اسلامى بايد افتخار كنند؛ بايد بدانند اين قوت، قوتِ آنهاست.
البته ملت ايران بدون ترديد از حق خود نمىگذرد و مسئولان كشور هم حق ندارند از حق ملت ايران صرفنظر كنند.
خداوند انشاءاللَّه عيد مبارك غدير را بر همهى شما مبارك كند؛ بر همهى ملت بزرگ ما مبارك كند؛ بر همهى امت اسلامى مبارك كند. و انشاءاللَّه خداى متعال به عظمت اميرالمؤمنين و به مبلغ شخصيت اميرالمؤمنين در اين روز به اين ملت عيدى عنايت كند. و قلب مقدس ولىعصر(ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود فرمايد.
و السّلام عليكم و رحمةاللَّه
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار همانديشى علماى شيعه و اهل تسنن25/ 10/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار همانديشى علماى شيعه و اهل تسنن
25/ 10/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى ميهمانان عزيزمان خوشآمد عرض مىكنم؛ چه آنهايى كه از خارج كشور آمدهاند و چه ميهمانان ايرانىاى كه از نقاط مختلف در اينجا اجتماع كردهاند. اجتماع مباركى است و چشم ما هميشه دنبال همدليهايى است كه از اين اجتماعات بايستى به وجود آيد.
يك جمله دربارهى علامه ابنميثم بحرانى عرض بكنيم؛ اين شخصيت بزرگ علمى قرن هفتم؛ هم فقيه است، هم متكلم است و مسلط به مفاهيم عاليهاى است كه در نهجالبلاغهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) به صورت متراكم گنجانيده شده است. سالها قبل - در پيش از انقلاب - من نهجالبلاغه را در بين جوانها و طلاب علوم دينى و دانشگاهيها تدريس مىكردم؛ به شروح نهجالبلاغه مراجعه مىكردم. آن وقت به نظرم اينطور مىرسيد كه در بين همهى شرحهايى كه بر نهجالبلاغه نوشته شده است، «شرح ابنميثم» از جهت تبيين مراد اميرالمؤمنين و كلمات آن بزرگوار بهترين است. جا دارد كه اين شخصيت عظيمالقدر علمى از طرف همهى مسلمانها تجليل شود؛ چون نهجالبلاغه كتاب همهى مسلمين است؛ لذا شما ملاحظه مىكنيد كه از علماى شيعه و سنى در طول قرنهاى متمادى، افراد بزرگ و نامدارى اين كتاب را شرح كردهاند - چه از علماى اهل سنت، چه از علماى شيعه - در همين دورانهاى اخير شيخ محمد عبده اين كتاب را شرح كرده و از اين كتاب تجليل كرده است. نهجالبلاغه متعلق به همهى مسلمين است.
نكتهى دوم كه مسئلهى «همدلى امت اسلامى در زمان ما»ست، نكتهى مهمترى است. ما نه فقط بعد از دوران انقلاب، بلكه از سالها پيش از انقلاب براى اينكه دلهاى شيعه و سنى به هم نزديك شود و اهميت اين وحدت براى همه معلوم شود، تلاش مىكرديم. من در بلوچستان - سالهاى قبل از انقلاب هنگامى كه آنجا تبعيد بودم - به مرحوم مولوى شهداد (از علماى معروف بلوچستان بود كه آقايان بلوچ ايشان را مىشناسند؛ مرد فاضلى بود. آن زمان ايشان در سراوان بود و ما در ايرانشهر بوديم) پيغام فرستادم كه بياييد فرصتى است بنشينيم و مبانى يك اتحاد عملى، حقيقى و واقعى قلبى بين اهل سنت و شيعه به وجود آوريم. ايشان هم متقابلاً از اين قضيه استقبال كرد؛ منتها بعد به مسائل انقلاب رسيد؛ بعد از انقلاب در اولين كنگرهى نماز جمعهاى كه ما تشكيل داديم، عدهاى از علماى اهل سنت حضور داشتند؛ از جمله ايشان هم بود؛ بحثهايى شد و در همين زمينهها صحبت كرديم.
اختلاف بين طرفداران دو عقيده بر اثر تعصبات، يك امرى است كه هست و طبيعى است، و مخصوص شيعه و سنى هم نيست. بين فِرَق شيعه، خودشان؛ بين فِرَق سنى، خودشان؛ در طول زمان از اين اختلافات وجود داشته است. تاريخ را نگاه كنيد، مىبينيد هم بين فرق فقهى و اصولى اهل تسنن - مثل اشاعره و معتزله، مثل حنابله و احناف و شافعيه و اينها - هم بين فرق مختلف شيعه، بين خودشان، اختلافاتى وجود داشته است. اين اختلافات وقتى به سطوح پايين - مردم عامى - مىرسد، به جاهاى تند و خطرناكى هم مىرسد؛ دست به گريبان مىشوند. علما مىنشينند با هم حرف مىزنند و بحث مىكنند؛ ليكن وقتى نوبت به كسانى رسيد كه سلاح علمى ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادى استفاده مىكنند كه اين خطرناك است. در دنيا اين هميشه بوده؛ هميشه هم مؤمنين و خيرخواهان سعى مىكردند كه مانع بشوند؛ علما و زبدگان، تلاششان اين بوده است كه نگذارند سطوح غيرعلمى كارشان به درگيرى برسد؛ ليكن از يك دورهاى به اين طرف، يك عامل ديگرى هم وارد ماجرا شد و آن «استعمار» بود. نمىخواهيم بگوييم اختلاف شيعه و سنى هميشه مربوط به استعمار بوده؛ نه، احساساتِ خودشان هم دخيل بوده؛ بعضى از جهالتها، بعضى از تعصبها، بعضى از احساسات، بعضى از كجفهميها دخالت داشته؛ ليكن وقتى استعمار وارد شد، از اين سلاح حداكثر استفاده را كرد.
لذا شما مىبينيد برجستگان مبارزهى با استعمار و استكبار، روى مسئلهى «وحدت امت اسلامى» تكيهى مضاعف كردهاند. شما ببينيد سيدجمالالدين اسدآبادى (رضواناللَّهتعالىعليه ) معروف به افغانى و شاگرد او شيخ محمد عبده و ديگران و ديگران، و از علماى شيعه مرحوم شرفالدين عاملى و بزرگان ديگرى، چه تلاشى كردند براى اينكه در مقابلهى با استعمار نگذارند اين وسيلهى راحتِ در دست استعمار، به يك حربهى عليه دنياى اسلام تبديل شود. امام بزرگوار ما از اول بر قضيهى وحدت اسلامى اصرار مىكرد. استعمار، به اين نقطه چشم دوخت و از آن حداكثر استفاده را كرد.
من مىخواهم اين را بگويم: در اين كار، انگليسيها از بقيهى دشمنان استعمارى، متبحرترند؛ در ايران، تركيه و كشورهاى عربى، و در شبهقارهى هند، اينها سالها زندگى كردهاند، و با رموز كار آشنا هستند كه چگونه مىشود سنى را عليه شيعه تحريك كرد و چگونه مىشود شيعه را عليه سنى تحريك كرد؛ اينها خوب بلدند. و كردهاند. از بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، اين حركت استعمارى شدت گرفت؛ ما اين را شاهد بوديم، از اول انقلاب نشانههايش را مىديديم و هشدار مىداديم؛ و اين روزهاى اخير، يا سالهاى اخير به خاطر اينكه جمهورى اسلامى توانست يك هدف بزرگى را به دست آورد و به يك قلهى بزرگى برسد و آن قله عبارت بود از «بيدارى دنياى اسلام»، انگيزه و داعى اختلافافكنان و جبههى استكبار براى ايجاد اختلاف، شديدتر و قويتر شد. لذا همهكارى مىكنند.
امروز در عراق، مىخواهند شيعه و سنى را به جان هم بيندازند؛ در پاكستان، اين كار را مىخواهند بكنند؛ در افغانستان اين كار را اگر بتوانند، مىكنند؛ در اينجا اگر بتوانند، مىكنند. هر جا بتوانند، مىكنند؛ ما اطلاع پيدا كرديم حتّى ايادى آنها به لبنان رفتند براى اينكه بتوانند بين شيعه و سنى اختلاف بيندازند؛ مشغول تلاشند.
اين عواملى كه اختلافافكنى مىكنند، نه شيعهاند، نه سنى؛ نه به شيعه علاقه دارند، نه به تسنن؛ نه مقدسات شيعه را قبول دارند، نه مقدسات سنى را. چند روز پيش از اين، بوش - رئيسجمهور امريكا - در سخنرانىاش به منفجر كردن حرم عسگريين (عليهماالسّلام) در عراق اشاره كرد؛ كه منفجر كردند و اينها را تندروان سلفى كردند و شيعه را تحريك كردند و موفق شدند. اين كار جلو چشم خود امريكاييها انجام گرفته! حرم عسگريين را در همان شهرى انجام دادند كه مسلط بر امور امنيتى آن شهر و نيروهاى مسلحِ در حال تردد در آن شهر، امريكايى بودند؛ جلو چشم امريكاييها! مگر مىشد بدون اطلاع آنها، بدون اجازهى آنها و بدون تدبير آنها اين كار انجام بگيرد؟ خودشان اين كار را كردند.
اسم مىآورند از تروريستهاى عراق به عنوان القاعده و سلفى، در حالى كه خودشان تحريككننده هستند. عناصر بعثى قديمى در عراق را خود سرويسهاى امريكايى و اسرائيلى دارند تحريك مىكنند براى ايجاد انفجار در هر نقطهاى كه بتوانند انجام بدهند. ناامنترين شهرهاى عراق - يعنى همين منطقهى بغداد و بعضى شهرهاى ديگر - همان شهرهايى است كه دستگاه امنيتى امريكا، همهى امور آنجا را به عهده دارد، والّا در بسيارى از مناطق عراق كه امريكاييها آنجا كمتر حضور دارند و نيروهاى عراقى هستند، امنيت بيشتر است؛ ناامنى، مالِ خود اينهاست، اينها انگيزه دارند.
با پيروزى انقلاب در ايران، اينها برنامههاى جديدى طراحى كردند براى اينكه اينطور وانمود كنند كه اين انقلاب، انقلاب شيعه است؛ در حالى كه انقلاب اسلامى، انقلاب اسلام است، انقلاب قرآن است، برافراشتن پرچم اسلام است. انقلاب اسلامى افتخارش اين است كه ارزشهاى اسلامى را، توحيد را، احكام الهى را و ارزش معنويت اسلام را، دارد به دنيا معرفى مىكند و موفق شد. علىرغم همهى دشمنيها ما موفق شديم. انقلاب اسلامى روحِ غرور اسلامى را، روح افتخار و تفاخر به اسلام را در مسلمانها زنده كرد. آنها با اين دشمنند، با اين مخالفند؛ والّا اگر ما انقلابمان يك انقلاب شيعى بود كه از دنياى اسلام جدا مىشديم و ما به دنياى اسلام كارى نداشتيم، آنها هم به ما كارى نداشتند، آنها با انقلاب دشمنى نمىكردند. آنها ديدند اين انقلاب، انقلاب اسلامى است.
جدىترين دفاع را از فلسطين، انقلاب اسلامى كرد. هيچكس، هيچ كشورى، هيچ دولتى و هيچ مردمى، از فلسطين و مبارزات فلسطينيها و انتفاضهى فلسطين، مثل ملت ايران و دولت ايران و نظام اسلامى دفاع نكردند. كمك معنوى، كمك مادى؛ ما هر چه توانستيم، كردهايم. آن وقتى كه شورويها آمدند و وارد افغانستان شدند، همهى اين دولتهاى مسلمانى كه در اين منطقه بودند، با ملاحظات گوناگون سكوت كردند. امام (رضواناللَّهعليه) صريح پيغام داد به شوروىها كه: بايد شما از افغانستان خارج شويد. من خودم در يك مجمع بينالمللى بزرگ حضور داشتم - كه آنجا غيرمتعهدها و تعداد زيادى از كشورهاى اسلامى هم بودند - شاهد بودم كه هيچكدام از آنها اسمى از ورود شوروى به افغانستان نياوردند و فقط من آنجا در نطقم شديداً حمله كردم؛ چون در آنجا يك عدهاى چپها و دولتهاى سوسياليست و طرفدار شوروى بودند، به ملاحظهى آنها هيچكدام از كشورهاى اسلامى، كلمهاى حرف نزدند؛ فقط ما گفتيم؛ ما آنجا هم به امريكا حمله كرديم، هم به شوروى حمله كرديم؛ بدون تفاوت؛ آنها از اين ناراحتند. چون اين انقلاب، انقلاب اسلامى است؛ نگاه نمىكند كه ملت فلسطين شيعهاند يا سنى؛ از آنها دفاع مىكند. از حركت عظيم لبنانيها دفاع مىكند، از هر جمع مسلمانى در هر نقطهى از عالم كه براى اسلام حركت كنند و كار كنند، دفاع مىكند؛ آنها از اين ناراحتند. چون انقلاب، اسلامى است ناراحتند. والّا اگر ما مرزها را مىبستيم و مىگفتيم ما به كشورهاى سنى كارى نداريم، به گروههاى سنى كارى نداريم، با ما هيچ كارى نداشتند؛ نه امريكا، نه اسرائيل، نه انگليس. آنها عليه جمهورى اسلامىاند، چون جمهورى اسلامى براى اسلام است، براى امت اسلامى است. از وقتى جمهورى اسلامى تشكيل شد، اين مسئلهى ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى از سوى استكبار روزبهروز تشديد شد و فعاليت آنها هم تشديد شد.
ما بايد بيدار باشيم؛ هم شيعه، هم سنى بايد بيدار باشند؛ بخصوص علما. مردمِ دور از محيط علمايى، ممكن است دچار توهماتى بشوند، دچار اشتباهاتى بشوند؛ اما علما نمىتوانند در اين قضيه بىتفاوت بمانند؛ بگويند خوب، اينها عوامند، ما كه نمىكنيم؛ نه، علما بايستى خود را مسئول بدانند و تلاش كنند. امروز بيدارى اسلامى شروع شده، عزت اسلامى آشكار شده، هزيمت دشمن در ميدانهاى مختلف - كه آقايان اسم آوردند - روزبهروز بيشتر آشكار شده است. استكبار در فلسطين شكست خورد، در لبنان شكست خورد، در عراق شكست خورد، در افغانستان شكست خورد؛ و در هيچكدام از اينها به مقاصد و اهداف خودش نرسيد.
جمهورى اسلامى هم روزبهروز در حال پيشرفت است؛ ما از لحاظ علمى، از لحاظ صنعتى، از لحاظ اجتماعى، از لحاظ قوت مديريت در اين بيست و هفت سال، روزبهروز جلوتر رفتهايم. مردم با نظام، پيوندشان روزبهروز مستحكمتر شده است. اين، دشمن را ناراحت و عصبانى مىكند و به عكسالعمل وادار مىكند.
ما امروز بايد خيلى مراقب باشيم كه دشمن از اين نقطهى حساس - در واقع بايد گفت از اين نقطهى ضعفى كه در دنياى اسلام وجود دارد - نتواند استفاده كند.
دوستان ما درست گفتند؛ مسئله، مسئلهى اين نيست كه شيعه يا سنى، عقايد يكديگر را قبول كنند؛ نه، هر كسى عقيدهى خودش را دارد، هر كسى تابع استدلال است و به هر عقيدهاى رسيد، درست است. مسئله اين است كه اصحابِ عقايد مختلف، بايستى به وسوسهى دشمن گوش نكنند، به جان هم نيفتند، با هم دشمنى نكنند و نسبت به هم كارشكنى نكنند. دشمنان ما هر كدام هر چه بلدند «يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا» به همديگر ياد مىدهند؛ انگليسيها به امريكاييها ياد مىدهند، اسرائيليها به آنها ياد مىدهند.
ما بايستى مردم خودمان را هشيار و بيدار كنيم و خودمان مراقب باشيم. آن كسانى كه بدون فهم، فهم حقيقت، بدون تقوا، جمعيت عظيمى از مسلمانان را از دين خارج مىدانند، خارج مىكنند، تكفير مىكنند اين گروههاى تكفيرىِ نادان - حقيقتاً مناسبترين صفت براى اينها نادانى است، اگرچه در آنها خباثت هم هست، اما جهالت مهمترين خصوصيت اينهاست - اينها را بايستى ما تا آنجايى كه مىتوانيم، ارشاد كنيم؛ مردم را از اينها بترسانيم كه مردمِ ما «و لتصغى اليه افئدة الذين لايؤمنون بالأخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون» بعضىها به خاطر ضعف ايمان، به خاطر ضعف معرفت، مجذوب اين حرفهاى دشمنان مىشوند. ما بايد مراقبت كنيم. وظيفهى علما، وظيفهى سنگينى است. امروز وحدت دنياى اسلام، يك هدف اعلاست كه اگر اين وحدت حاصل شد، آن وقت دنياى اسلام حقيقتاً مىتواند به عزت كامل و عمل به احكام اسلامى دست پيدا كند؛ مىتواند اين كار را هم بكند. هم دولتها بايد كمك كنند، هم ملتها بايد كمك كنند.
دولتها هم بايد نهايت كمك را به همين اتحاد و يگانگى و همدلى بكنند. اين امت اسلامى، اگر وزن واقعى خود را پيدا بكند، آن وقت پشتيبان اين دولتها خواهد بود و دولتهاى اسلامى ديگر مجبور نخواهند شد به خاطر ضعف و ترسشان به دامن امريكا يا انگليس پناه ببرند؛ چون امت اسلامى پشتِ سر آنهاست.
اميدواريم خداوند متعال همهى ما را كمك كند، هدايت كند، دستگيرى كند و بتوانيم انشاءاللَّه آنچه را كه وظيفهى خطير و حساس ما در اين دوران هست، آن را به بهترين وجهى انجام بدهيم.
و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار عمومى مردم آذربایجان شرقی28/ 11/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار عمومى مردم آذربایجان شرقی
28/ 11/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خوشآمد عرض مىكنم به برادران و خواهران بسيار عزيز كه مسافت طولانى تبريز و شهرهاى آذربايجان را طى كرديد و به اين حسينيه تشريف آورديد. اميدوارم توفيق الهى و تفضل الهى مثل هميشه شامل حال شما مردم غيور، مؤمن، شجاع و باهمت بوده باشد.
هميشه در طول اين سالهاى طولانى هر وقت با مردم آذربايجان ديدارى داشتهايم - چه در اينجا، چه در تبريز و ساير شهرها - نشانهى زنده بودن و طراوت و نشاط و ابتكار در رفتار مردم و در شعارهاى مردم ديده مىشد؛ امروز هم همينطور است، در تاريخ كشور ما هم همينطور است، گذشتهها هم همينطور بوده است؛ ولى تاريخ دوران نزديك به زمان ما وقتى مورد كاوش قرار بگيرد، انسان مىبيند در صف مقدم غالباً مردم آذربايجان و مردم تبريز حضور و جايگاه خودشان را تثبيت كردهاند؛ مخصوصاً آنجايى كه مصالح عظيم تاريخى كشور درميان بوده است. مثلاً در قضيهى تنباكو كه مقطع بسيار مهمى بود و دشمنان استقلال كشور قصد داشتند كشور را يكجا ببلعند، يكى از نقاط حساسى كه مردم و روحانيتِ آنجا ايستادگى كردند و اثرگذارى كردند، تبريز بود؛ مرحوم آميرزا جواد مجتهد - عالم معروف تبريزى - و تودههاى عظيم مردم، دنبال او. در قضيهى مشروطيت، قضاياى تبريز شگفتآور است. در مورد نقش آذربايجان در مشروطيت و جهتگيرى مردم آذربايجان خيلى كتاب نوشتهاند؛ اما به نظر من هنوز هم حرفهاى نگفتهاى وجود دارد كه مىشود نوشت و بايد نوشت.
پدرم در قضاياى مشروطهى تبريز جوانى بوده است در اين شهر. خود او شاهد قضايا بوده است. مرحوم باقرخان، هممحلهى آنها بوده است در كوچهى قرهباغىها. ايشان از نزديك مسائل را ديده بود و نقل مىكرد. مىدانيم كه جهتگيرى ستارخان و باقرخان در مشروطيت، درست نقطهى مقابل جهتگيرى كسانى بود كه مشروطيت انگليسى و مشروطيتِ زير پرچم بيگانه را مىخواستند. ستارخان در سخنرانى و اعلاميهاش مىگفت: «من مىخواهم زير پرچم اباالفضل العباس حركت كنم». بودند كسانى كه مىخواستند نهضت را بكشانند به سمت حركت انگليسى، اما ستارخان ايستادگى كرد. بعد هم همانها بودند كه مرحوم ستارخان و مردم باقرخان را كشاندند تهران و در باغ اتابك، آنها را از بين بردند؛ هر كدام را به نحوى.
جهت حركت مردم آذربايجان و مردم تبريز در مشروطيت، چنين جهتى بود: ايستادگى، اقتدار، حضور عظيم مردمى، و در خط درست دين و استقلال كشور.
در قضاياى بعد هم همينطور بود. در قضيهى مرحوم شيخ محمد خيابانى - كه تبريز يك تنه ايستاد - مسأله، مسألهى قرارداد وثوقالدوله بود. در تهران، عمال حكومت ضعيف با يك قرارداد، امور مالى و امور نظامى كشور را دودستى تقديم كردند به انگليسىها. تبريزىها ايستادند. مرحوم خيابانى و ديگران در مقابل اين قضيه بود كه ايستادند و آن حوادث عجيب تبريز پيشآمد كرد. تبريز هميشه اينطور بود.
29 بهمنِ تبريز هم از همين قبيل قضاياست كه سرنوشتساز بود؛ والّا اگر مردم تبريز قيام 29 بهمن را نكرده بودند، اين حركت عظيم اتفاق نمىافتاد. در قضيهى قم يك عده شهيد شدند - مثل بقيهى شهادتها - كه ممكن بود مدتى سر زبانها باشد، بعد بتدريج كمرنگ شود؛ اما تبريزىها و آذربايجانىها نگذاشتند اين قضيه گم و فراموش شود. 29 بهمن را به عنوان چهلم شهداى قم برپا كردند. در واقع با اقامهى عزا در چهلم شهيدان، حوادث انقلاب را به مردم ديگر ايران ياد دادند. اين يك ابتكار بود، منشأ ساير حركات بود، بابركت بود. بعد مردم مناطق ديگر، چهلم شهداى تبريز را گرفتند و منتهى شد به حركتهاى عظيمى كه به پيروزى انقلاب رسيد.
اينكه من بارها گفتهام كه طراحان سياستهاى امريكايى و انگليسى در ايران، آذربايجان را نشناختهاند، به خاطر اين است؛ اينكه من مىگويم مردم تبريز را نشناختهاند، به خاطر اين است. اينها مىخواهند با توهمات، ملت ايران را تكهتكه كنند؛ بىعقلى مىكنند مىآيند سراغ آذربايجان. آذربايجان نقطهى ثقل ملت ايران است؛ يكى از عمدهترين مراكز حيات ملت ايران است. اين ايراننشناسها، آذربايجاننشناسها براى مقاصد ابلهانهى خودشان مىآيند سراغ تبريز و سراغ آذربايجان و يك مشت مزدور نادان از اينها پول مىگيرند، آنها را فريب مىدهند، طراحان سياستهاى خارجى هم فريب اين چهار تا مزدور را مىخورند. تا حالا هر حادثهاى از سوى ضدانقلاب در تبريز يا در آذربايجان اتفاق افتاده است، خود آذربايجانيها جواب دادهاند. شما يادتان هست - حالا شايد خيلى از جوانها يادشان نباشد، اما اغلب يادشان است - كه اول انقلاب، عدهاى را از خارج تبريز به اسم مبارز و به اسم اپوزيسيون آوردند كه مرحوم شهيد مدنى را محاصره كردند. از بيرون كه كسى نيامد براى دفاع از انقلاب، خود مردم تبريز وقتى صحنه را ديدند، آمدند بيرون. تبريز، خودكفاست؛ آذربايجان، از لحاظ غيرت انقلابى و دفاع از انقلاب خودكفاست. اين چيزهاست كه انسان مىفهمد اينها آذربايجان را نمىشناسند، ايران را نمىشناسند، مردم ايران را نمىشناسند. طراحان سياستهاى ضدانقلاب در دنيا - چه در سرويسهاى اطلاعاتى امريكا، چه در سرويسهاى اطلاعاتى انگليس و ديگران - كه براى ملت ايران و براى سرنوشت انقلاب، به خيال خودشان دارند طراحى مىكنند، مردم ايران و اين حقايق ماندگار در ميان ملت ما را نمىشناسند.
شما همين راهپيمائى بيستودوى بهمن را نگاه كنيد؛ امسال همه گفتند و محسوس بود، به چشم مشاهده مىشد، كسانى كه اهل محاسبه هستند، با محاسبه اين را بيان كردند كه تعداد و كميت شركتكنندگان در راهپيمائى امسال، چه در تهران، چه در شهرستانها، از سالهاى قبل بيشتر بود. چرا؟ بعد از بيستوهفت سال، چرا مردم امسال بيشتر شركت كردند؟ چون احساس كردند دشمن با چشمِ تهديد دارد نگاه مىكند، آمدند به صحنه. قوت انقلاب اين است. انقلاب نيرومندى كه مىتواند از خودش دفاع كند، يعنى اين. تا احساس تهديد مىكند، واقعيت انسانى او مىآيد به صحنه.
وقتى جنگ تحميلى شروع شد، مردمِ ما مشغول كارهايشان بودند. تا احساس تهديد شد، جوان از دانشگاه، از بازار، از كارخانه، از روستا، از شهر، از داخلِ زندگيهاى راحت، بيرون آمد و به استقبال خطر رفت، براى دفاع از هويت خود؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر»؛ عدهاى شهيد شدند، عدهاى جانباز شدند، اكثريت عظيمى هم هنوز هستند - توى صحنهاند - و روزبهروز بيشتر مىشوند.
من گفتهام، تأكيد مىكنم بر اين معنا و با يقين اين را عرض مىكنم كه: جوانِ امروز - جوانِ نسل سوم - در آمادگى خود و شجاعت خود و غيرت خود براى دفاع از هويت دينى و انقلابى خود، از جوانِ نسل اول - كه در دورهى جنگ تحميلى و دفاع مقدس حضور داشت - هيچ كمتر نيست، شايد هم جلوتر است. اين است حقيقت آن انقلابى كه جوشيدهى از ايمانهاى مردم و اعتقاد مردم و خواست حقيقى مردم است. حالا چهار نفر آدمِ دلدادهى به بيگانه يا پولگرفتهى از بيگانه - همهشان يكجور نيستند - بيايند يك چيزى بگويند، اما واقعيت قضيه اين است. واقعيت قضيه اين است كه انقلاب، مال مردم است، مردم انقلاب را مال خودشان مىدانند، از انقلابشان خشنودند، چون مىبينند كه راهِ رسيدن به سعادت، به نيكبختى، به درجاتِ عالىِ انسانى - از لحاظ مادى و معنوى - راهى است كه انقلاب به آنها نشان مىدهد، كه راهِ اسلام است؛ راه تعاليمِ نجاتبخشِ اسلام است.
لازم است من در همينجا، صميمانه از ملت ايران به خاطر اين حركت عظيمى كه در بيستودوى بهمنِ امسال انجام دادند، تشكر كنم. اينطور حركتها، اينطور حضور، اين غيرت و حميت الهى، موجب مىشود كه قدرت جمهورى اسلامى و نظام اسلامى جلوِ چشم دشمنان نمود پيدا كند. تهديدهاى آنها را كم مىكند و كم كرد.
هر چه دشمن در يك ملتى احساس ضعف كند، جرىتر مىشود. اشتباه مىكنند آن كسانى كه حرفهايى مىزنند كه دشمن را جرى مىكند. گاهى مىگويند در كشور بحران هست، گاهى يك نقاط ضعفى را كه وجود دارد، اما اينقدر اهميت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مىكنند؛ در مطبوعات خودشان منعكس مىكنند. اينها اشتباه مىكنند.
دشمن هر جا احساس ضعف بكند - دشمن جهانخوار، دشمن قدرتطلب، دشمنى كه مىخواهد كدخداى دهكدهى جهانى باشد - جرىتر مىشود. آنها دنيا را تشبيه كردهاند به يك دهكده، مىگويند دهكدهى جهانى. امريكا هم كدخداى اين دهكده است و هر كارى مىخواهد، بايد بتواند انجام دهد. اگر يك ملتى، يك جمعيتى، يك شخصيت سياسىاى بر خلاف نظر آنها و خواست آنها حرف بزند، او را متهم مىكنند به انواع اتهامات. دشمن اينجور است. در مقابل اين دشمن، اظهار ضعف نبايد كرد. اگر ضعفى هم بود، نبايد در مقابل او بيان كرد، چه برسد به اينكه ضعفى نيست؛ بحران در كشور نيست. چرا دروغ مىگويند؟ چرا طبق ميل دشمن رفتار مىكنند؟ بحمداللَّه كشور با يك ملت قوى، منسجم، باهوش، بيدار، و با مسؤولان دلسوز، فعال و كارآمد، مشكلاتشان را يكى پس از ديگرى حل مىكنند و حركت مىكنند. زندگى ملتها همينجور است. چه بحرانى؟ چه وضعيت فوقالعادهاى در كشور هست؟ اصرار دارند ثابت كنند در كشور وضعيت فوقالعاده است؛ با نيش قلمهاى زهرآلود، به خاطر انگيزههاى گوناگون: يكى با دولت بد است، يكى با اصل مفاهيم انقلاب بد است، يكى با اصل انقلاب بد است، يكى دنبال قدرتطلبى است، يكى بر اثر كجفهمى است. نه، واقعيت قضيه اينجورى نيست كه اينها تصوير مىكنند؛ واقعيت قضيه اين است كه ما بحمداللَّه يك ملت منسجم داريم؛ هم منسجم است ملت ما، هم باهوش و بيدار است. ببينيد، تا احساس تهديد مىكند، اين بيستودوى بهمنِ باعظمت را به راه مىاندازد. هر چه دشمن بر روى يك نقطهاى متمركز بشود، بيشتر اصرار كند، ملت ما روى آن نقطه حساستر مىشود.
دشمنان سعى كردند مسئلهى هستهاى را در كشور ما از چشم مردم بيندازند، يك عده هم شروع كردند به اينها كمك كردن. عرض مىكنم همين آدمهاى كوتهفكر و سطحىنگر، احياناً هم بعضىشان دلدادهى به آن سوى مرزها، مىگويند: انرژى هستهاى را مىخواهيم چه كار كنيم؟! با اين خرج زياد، با اين زحمت زياد، با اين همه دردسر. اما ملت تسليم نشد. مردم ما بيدار بودند، فهميدند كه مسئلهى هستهاى، فقط مسئلهى امروزِ كشور ما نيست؛ مسئلهى فرداهاى كشور و آيندهى كشور است؛ مسئلهى سرنوشت كشور است. اين حق مسلّم خيلى از كشورها و ملتهاست، اما مثل شما نمىآيند توى ميدان تا اين حق را مطالبه كنند. نتيجه چه مىشود؟ نتيجه اين مىشود كه آن كسانى كه توانستهاند انرژى هستهاى را به دست بياورند، در آيندهى نهچندان دورى خواهند توانست سرنوشتِ انرژى دنيا را در دست داشته باشند. حالا آنها نفت را ندارند، ولى اگر همين نفت - فعلاً انرژى كنونى ما نفت و گاز است - كه در اختيار كشور ما و كشورهاى اين منطقهى خليج فارس هست، در دست ديگران بود و بنا بود آنها به ما بدهند، من بارها گفتهام كه نه بشكهاى، هر بطرىاش را گرانتر از قيمتى كه ما امروز به آنها يك بشكه را مىفروشيم، به ما مىفروختند؛ با هزار تحميل. آنها مىخواهند فردا كه نفتى وجود نداشت در دنيا - نفت كه تا ابد نمىماند، تمام مىشود - اختيار انرژى در دست آنها باشد. ملتهايى كه مىتوانند خودشان توليدِ انرژى كنند، نكنند؛ اين را مىخواهند، دنبال اينند. ملت ما اين را فهميد، ايستاد. خوشبختانه مسؤولان ما آگاهانه دنبال اين قضيه رفتند و تصميمشان هم جدى است، به جاهاى بسيار خوبى رسيدهاند؛ انشاءاللَّه به جاهاى بهترى هم خواهند رسيد.
خدا را شكر مىكنيم كه خون شهداى 29 بهمنِ 56 تبريز و خون شهداى عزيز ما در قضاياى گوناگون و در جنگ تحميلى هدر نرفت. خدا را شكر مىكنيم. خونها داده شد؛ خانوادهها عزيز خودشان را دادند، اما در مقابل، هويت ملى خودشان را گرفتند، استقلال خودشان را گرفتند، عزت خودشان را گرفتند. كشور ما از يك كشورِ دستنشاندهىِ وابسته به امريكا يك روز، وابستهى به انگليس يك روز، در مشت و چنگ يك عده انسانهاى مادىِ دنياپرستِ فاسدِ مفسدِ عيّاشِ بىبندوبار خارج شد، به يك كشور مستقل، يك كشور آزاد، يك كشورى كه دشمنانش هم امروز قبول دارند و مىگويند كه به ملت ايران و كشور ايران، زور نمىشود گفت، تبديل شد.
در رأس كشور هم، مسؤولان كشور بحمداللَّه از خود مردم و علاقهمند به مردم و داراى اخلاص هستند و دارند براى مردم كار مىكنند و زحمت مىكشند و خودشان را حقيقتاً خدمتگذار و خدمتگار مردم مىدانند. اين دستاورد كمى است؟
جوانهاى ما ارزش ذاتى خودشان را واقف شدهاند، دنبال علمند، دنبال كشفند، دنبال پيمودن راههاى پرپيچ و خمِ قلههاى بلند هستند، اين دستاورد كمى است؟
امروز اين نيروى انسانى بااستعداد عظيمى كه ما داريم، در هر بخشى از بخشها كه مسؤولان همت بگمارند و نيروهايى را به كار بگذارند، نيروها توانايى پيشرفت دارند. در بخش مهمى البته اين كار انجام گرفته است، اما در بخشهاى زيادى بايد انجام بگيرد. من همينجا از اين فرصت استفاده مىكنم و به مسؤولان توصيه مىكنم قدر اين استعدادها و قدر اين شوق و همت را بدانند.
با اين همه جوان، با اين همه انسان پرشور، با اين همتهاى بلند، با اين شجاعتها، كارهاى بسيار بزرگى مىشود انجام داد. مسؤولان از پيشرفت نترسند، از حركت به سمت قلههاى بزرگ نترسند؛ واهمه نكنند. از دشمن هم واهمه نكنند. نمىگوييم احتياط نكنند، چرا، احتياط در همه حال لازم است، اما احتياط كردن غير از ترسيدن است. اگر كسى از دشمن ترسيد، مرعوب دشمن شد، ديگر حركت نمىتواند بكند. نخير، از دشمن نترسند. البته مواظب باشند، مراقب باشند، جوانب كارهاشان را بسنجند، احتياط هم بكنند، ليكن عزم جلو رفتن را هرگز از دل خودشان و دل اين ملت خارج نكنند. توقف جايز نيست؛ چه در دانشگاه، چه در محيطهاى علمى ديگر، چه در محيطهاى صنعتى، چه در كارخانه، چه در محيط تجارت و دادوستد، چه در محيطهاى علمىِ دينى. در همهى محيطها توقف جايز نيست. بايد جلو رفت. ما حالا كه گرمِ حركت شديم، ملت ما گرم حركت شده است، بيشتر از گذشته مىفهميم كه توانايى حركت اين ملت خيلى زياد است و ما مىتوانيم انشاءاللَّه به بركت اين آزادى و همت و اعتماد به نفسى كه انقلاب به اين ملت داده است، راههاى خيلى دشوارى را بپيماييم.
من مجدداً از يكايك شما برادران عزيز، خواهران عزيز تشكر مىكنم و عذرخواهى مىكنم از اينكه زحمت كشيديد اين راه طولانى را تشريف آورديد. و سلام ما را به همهى برادران و خواهران عزيزمان - چه در تبريز و چه در ساير شهرهاى آذربايجان - ابلاغ كنيد و اميدواريم خداوند تفضلات خود و الطاف خود را روزبهروز بر شما بيش از گذشته نازل كند و ارواح طيبهى شهدا و روح مبارك امام عزيزمان از شما راضى باشند و قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) از همهى شماها راضى و خرسند باشد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى 1/ 1/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى
1/ 1/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين.
ربّنا عليك توكّلنا و اليك انبنا و اليك المصير.
عيد امسال دو تبريك دارد؛ هم تبريك عيد نوروز است، هم تبريك ورود ماه ربيعالمولود است؛ كه ولادت نير اعظم و نبى مكرم، حضرت محمدبنعبداللَّه (صلّىاللَّهعليهواله سلّم) در آن وارد است. خود عيد نوروز هم جزو اعياد بابركت براى ما ايرانىهاست.
مردم سال را با ياد خدا شروع مىكنند و از خداوند متعال تحول به احسنالحال را مسئلت مىكنند. امسال علاوهى بر اينها، ذخيرهى معنوى توسلات و توجهات ماه محرم و صفر هم بر بركات اين عيد افزوده است. شما جمع حاضر در اين صحن هم كه مشرّف به زيارت بارگاه حضرت علىبنموسىالرضا (عليهالسّلام) هستيد، بركات بيشترى داريد. براى من هم فرصتى است تا برخى از مسائلى را كه در آغاز سال براى ما انشاءاللَّه مفيد خواهد بود، مطرح كنم.
اول سال فرصت خوبى است براى تقويت عزم ملى، براى بركت بخشيدن به عمر خود در اين سال. اگر همهى آحاد ما مردم ايران از اول سال عزم خود را بر اين متمركز كنيم كه با تلاش خود، با حركت خود، سال پُربارى براى خود فراهم كنيم، خداى متعال هم يقيناً كمك خواهد كرد. البته جانمايهى اين عزم ملى و بزرگ، نيت پاك و تصميم بر جلب رضاى الهى است؛ تصميم بر پيمودن صراط مستقيم؛ و آنگاه شناختن موقعيت خود و وضع خود، جايگاه خود در شرايط كنونى عالم و چالشهايى كه پيش روى ملت قرار دارد، و شناختن خطوط اساسى براى مواجههى با چالشها. اين، شرط موفقيت يك ملت زنده است؛ وضع خود را، جايگاه خود را، شرائط خود را درست بشناسد و براى اين شرائط برنامهريزى داشته باشد و عزم و تصميم قاطع بر مواجههى با آنچه كه در اين راه براى انسان به طور طبيعى پيش بيايد. من از اين فرصت استفاده مىكنم؛ در اين ساعتى كه در خدمت شما هستم، در اين بارهها قدرى صحبت مىكنم.
آنچه كه اساس مطلب براى ما ايرانىهاست - كه هميشه بايد اين را در مد نظر داشته باشيم - اين است كه ملت ما و مجموعهى ما مردم ايران هدف بزرگى براى خودمان ترسيم كرديم و در طول دهههاى پس از انقلاب، اين هدف را دنبال كرديم. هرچه نگاه مىكنيم، احساس مىكنيم كه ما براى رسيدن به اين دو هدف، توانايىهاى لازم را داريم. اين هدف بزرگ عبارت است از سربلندى ايران اسلامى، الگوشدن در ميان ملتهاى مسلمان، هم از لحاظ مادى و هم از لحاظ معنوى. معناى اين حرف اين است كه ملت ما، هم از لحاظ مادى و هم از جنبههاى معنوى ارتقاء پيدا كند؛ استقلال ملى داشته باشد؛ عزت ملى داشته باشد؛ توان و ظرفيت ملى داشته باشد؛ بتواند از همهى ظرفيتهاى خود استفاده كند؛ از رفاه عمومى برخوردار باشد و عدالت عمومى و اجتماعى بر زندگى او حاكم باشد. اين ملت در آن صورت مىشود الگو براى همهى جوامع مسلمان و حتّى غير مسلمان. ملت ايران مىخواهد ملتى باشد آزاد، مرفه، باايمان، و كشورى داشته باشد آباد و پيشرفته؛ اين هدف ملت ايران است.
در اين هدف، اختلافى هم وجود ندارد؛ دعواهاى جناحى و اختلافات سياسى در اينجا همه برطرف مىشود؛ اين هدفِ مورد قبول همهى آحاد ملت ايران است. كشورى آباد داشته باشيم، ملتى آزاد و سربلند داشته باشيم، از ظرفيتهاى ملىِ خودمان بخوبى استفاده كنيم، بتوانيم پيشرو باشيم، پرچم عدالت اجتماعى را در دست داشته باشيم، پرچم ايمان اسلامى را در پيشاپيش همهى ملتهاى مسلمان به دوش بگيريم؛ اين چيزى است كه همهى ملت ايران طالب و عاشق آن هستند. و مىتوانيم به اين هدف دست پيدا كنيم؛ هم شناخت ظرفيتهاى ملى به ما اين اميد را مىدهد، هم تجربهها اين را تأييد مىكند.
ملت ايران يك ملت بااستعداد است، بااستقامت است، برخوردار از غيرت دينى و غيرت ملى است، به اسلام عميقاً ايمان دارد، به ميهن خود عشق مىورزد؛ اينها چيزهايى است كه به ما اين اميدوارى و اين اعتماد را مىبخشد كه ملت ما قادر است به اين هدف دست پيدا كند و برسد؛ دور از دسترس نيست. تجربه هم همين را به ما نشان مىدهد.
ببينيد؛ ما بر اثر سلطهى حكومتهاى فاسد و وابسته، در طول سالهاى متمادى از ميدان رقابتهاى جهانى بيرون مانده بوديم. ملت ايران كه يك روز پيشاهنگ دانش و فرهنگ بود، بر اثر سلطهى پادشاهان جبار و قدرتهاى منقطع از مردم وضعش به جايى رسيد كه از حدود دويست سال قبل به اين طرف كه مسابقهى علمى و سياسى در دنيا آغاز شد، بيرون از ميدان مسابقه قرار گرفت. وقتى ملتى در مسابقهى ملتها وارد نيست، به طور طبيعى توانايىهاى او تحليل مىرود و موفقيتهاى او ناچيز مىشود. شما يك تيم ورزشى را در نظر بگيريد، كه قدرت دارد، نشاط دارد، ميل به كار دارد، او را نمىگذارند وارد ميدان رقابتهاى ورزشى بشود؛ به طور طبيعى توانايىهاى او كم مىشود و تحليل مىرود. با ملت ما اين كار را كردند.
درعينحال كه سالهاى متمادى قدرتهاى وابسته، قدرتهاى فاسد، قدرتهاى بىكفايت و پادشاهان ظالم چنين وضعى را براى ملت ما به وجود آوردند، بمجرد اينكه به وسيلهى انقلاب اسلامى دروازهى ورود به اين جاده براى ملت ما باز شد و ملت ما وارد ميدان رقابتهاى جهانى و مسابقات جهانى شد، پيشرفتهاى بزرگى به دست آورد. ملت ما، هم در زمينههاى علمى، هم در زمينههاى سياسى، امروز در جهان يك ملتِ داراى نشان و شناخته شده است؛ يك چهره است در ميان ملتها. در زمينههاى علمى، ما به نسبت اين زمان پيشرفته هستيم. البته عقبماندگىهاى دويست ساله را در ظرف بيست سال و سى سال نمىشود جبران كرد؛ اما در اين بيست و چند سال، ما با سرعت بسيار بيشترى نسبت به همين مدت زمانى جلو رفتهايم. امروز شما نگاه كنيد؛ جوانان ما در زمينهى انرژى هستهاى، در زمينهى سلولهاى بنيادى، در زمينهى ضايعات نخاعى و در دهها زمينهى ديگر - كه اگر ملت ما از آنها بروشنى آگاه بشوند، شادمان خواهند شد - پيشرفت داشتهاند. برجستگان علمى كشور ما امروز توانستهاند در دنيا بدرخشند و تحسين جهانيان را جلب كنند.
در ميدان رقابتهاى سياسى هم همينطور. امروز دولت جمهورى اسلامى ايران در زمينههاى سياسى - چه در سطح منطقه، چه در سطح بينالمللى - سخن او جزو سخنهاى پُرطرفدار است؛ سخن او يك سخن شنيدنى است. مسئولين كشور ما، هم در مجامع جهانى، هم در مسافرتهايى كه به كشورهاى ديگر مىكنند، هم در موضعگيرىهايى كه مىكنند، برجسته و شاخصند. اين چنين وضعى براى ملت ما نشاندهندهى استعداد اين ملت در پيشروى و در ورود به اين ميدانهاست.
ملت ما توانسته است در فرهنگ سياست بينالمللى مفاهيم جديدى را وارد كند. دنيا مردمسالارى دينى را نمىشناخت؛ امروز مردمسالارى دينى يك عنوان و شعار مطلوب در ميان همهى ملتهاى اسلامى است. دنيا تعريف نظام سلطه را نمىشناخت؛ اين را ملت ما تعريف كرد و در فرهنگ سياست بينالمللى وارد شد. مسئلهى دينمحورى سياست، قانون، مديريت كشور؛ اينها همه مفاهيم جديدى است كه ملت ما توانسته است اينها را وارد كند. پس ما در مسابقات جهانى - مسابقهى علمى، مسابقهى سياسى، مسابقهى صنعتى، مسابقهى اقتصادى و مسابقهى فرهنگى - مىتوانيم وارد شويم و در كوتاهمدت اميد به موفقيت داشته باشيم، و در بلندمدت اميد به سرآمد شدن داشته باشيم. اين، وضع ملت ماست.
و اما اين راهى كه ملت ايران مىخواهد برود، يك راه اسفالتهى بىمانع نيست؛ ما در اين راه چالش هم داريم. ما دو دشمن بزرگ داريم. من اين دو دشمن را امروز به اختصار براى شما معرفى و چهرهنمايى كنم تا ببينيم من و شما در مقابل اين دو دشمن چه بايد بكنيم. يك ملت بايد دشمن را بشناسد، نقشهى دشمن را بداند و خود را در مقابل آن مجهز كند. ما دو دشمن داريم: يك دشمن، دشمن درونى است؛ يك دشمن، دشمن بيرونى است. دشمن درونى خطرناكتر است. دشمن درونى چيست؟ دشمن درونى خصلتهاى بدى است كه ممكن است ما در خودمان داشته باشيم. تنبلى، نشاط كار نداشتن، نااميدى، خودخواهىهاى افراطى، بدبين بودن به ديگران، بدبين بودن به آينده، نداشتن اعتماد به خود - نه به شخص خود و نه به ملت خود - اينها بيمارى است. اگر اين دشمنهاى درونى در ما وجود داشته باشد، كار ما مشكل مىشود. هميشه دشمنان بيرونى ملت ايران سعى كردهاند اين ميكروبها را در درون جامعهى ايرانى رسوخ دهند: «شما نمىتوانيد»، «شما قادر نيستيد»، «آيندهتان تاريك است»، «افقتان تيره است»، «بيچاره شديد»، «پدرتان درآمد». سعى اين بوده است كه ملت ما را نااميد، كسل، بىاعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بيگانه بار بياورند؛ اينها دشمنان درونى است. در طول سالهاى قبل از بروز حركت اسلامى در كشور ما، بلاى عمدهى ملت ما اينها بود. اگر ملتى اين بيمارىها را داشته باشد، اين ملت پيشرفتش ممكن نيست؛ اگر ملتى مردمش تنبل باشند، نااميد باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همديگر پيوند نداشته باشند، به همديگر بدبين باشند، از آينده نااميد باشند، چنين ملتى پيش نخواهد رفت؛ اينها مثل موريانهاى كه در درون پايهى بنا بيفتد، بنا را ويران مىكند؛ مثل كرمى است كه داخل ميوه قرار بگيرد، ميوه را فاسد مىكند. بايد با اين صفات مبارزه كرد. ملت ما بايد اميدوار، داراى اعتماد به نفس، خوشبين به آينده، علاقهمند به پيشرفت، و معتقد و مؤمن به معنوياتى باشد كه او را در اين راه كمك مىكند. بحمداللَّه امروز ملت ما چنين اعتماد به نفس و چنين اميدى دارد؛ بايد اينها را تكميل كرد. اگر ما بتوانيم اين دشمنها را در درون خود، در جان خود، در فرهنگ عمومى جامعهى خود از كار بيندازيم، دشمن بيرونى هم نمىتواند به ما صدمه و لطمهاى برساند.
و اما دشمن بيرونى. دشمن بيرونىِ اين هدف ما عبارت است از نظام سلطهى بينالمللى؛ يعنى همان چيزى كه به او مىگوييم استكبار جهانى. استكبار جهانى و نظام سلطه، دنيا را به سلطهگران و سلطهپذيران تقسيم مىكند. اگر ملتى بخواهد در مقابل سلطهگران از منافع خود دفاع كند، سلطهگران با آن ملت دشمنى مىكنند؛ روى او فشار مىآورند و سعى مىكنند مقاومت او را در هم بشكنند. اين، دشمنِ يك ملتى است كه مىخواهد مستقل و عزتمند و آبرومند و پيشرفته بشود و زير بار سلطهگران نرود؛ اين دشمنِ بيرونى است. امروز مظهر اين دشمنى عبارت است از شبكهى صهيونيسم جهانى و دولت كنونى ايالات متحدهى امريكا. البته اين دشمنى مال امروز نيست؛ روشها تغيير مىكند، اما سياست دشمنى با ملت ايران از اول انقلاب تا امروز بوده است. هرچه توانستهاند، فشار وارد آوردهاند، اما عبث؛ فشارهاى آنها نتوانسته است ملت ايران را ضعيف كند يا به عقبنشينى وادار كند؛ نه تحريم اقتصادىشان، نه تهديد نظامىشان، نه فشار سياسىشان، نه جنگ روانىشان. امروز ما از پانزده سال قبل، از بيست سال قبل، از بيست و هفت سال قبل بسيار قوىتر هستيم؛ اين نشاندهندهى اين است كه دشمن در دشمنى با ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ناكام مانده است؛ اما اين دشمنى هست.
امروز در دنيا تناقضى وجود دارد. ملت ايران از نظر ملتهاى مسلمان و ملتهاى منطقه - ملتهاى آسيا، ملتهاى آفريقا، ملتهاى امريكاى لاتين، ملتهاى منطقهى خاورميانه - يك ملت شجاع، مدافع حق و عدالت، و ايستادهى در مقابل زورگويىهاست؛ ملت ايران را اينطور شناختهاند. آنها ملت ايران را تحسين و ستايش مىكنند. اما همين ملت ايران و همين نظام جمهورى اسلامى كه اينقدر مورد ستايش ملتهاست، از نظر قدرتهاى زورگو، متهم به نقض حقوق بشر است، متهم به سلب امنيت جهانى است، متهم به حمايت از تروريسم است! اين تناقض است؛ تناقض بين نگاه ملتها و خواستهى قدرتها. اين تناقض، تهديدكنندهى نظام سلطهى جهانى است. روزبهروز اينها دارند از ملتها دور مىشوند؛ اين يك رخنهى فرسايشى را در بناى ليبرال دموكراسى غرب به وجود آورده است و روزبهروز اين رخنه بيشتر خواهد شد. بالاخره تبليغات استكبار تا مدتى مىتواند حقايق را پنهان كند؛ هميشه كه نمىتوانند حقايق را پنهان كنند؛ ملتها روزبهروز بيدارتر مىشوند. شما نگاه كنيد؛ رئيس جمهور ملت ايران به كشورهاى آسيا، به كشورهاى آفريقا، به كشورهاى امريكاى جنوبى مسافرت مىكند، ملتها براى او شعار مىدهند، به نفع او تظاهرات مىكنند، اظهار حمايت مىكنند؛ رئيس جمهور امريكا هم به كشورهاى امريكاى جنوبى - يعنى حياط خلوت امريكا - مسافرت مىكند، ملتها پرچم امريكا را به مناسبت آمدن او آتش مىزنند؛ اين معنايش تزلزل پايههاى ليبرال دموكراسىاى است كه امروز غرب و جلوتر از همه امريكا، مدعى پرچمدارى آن هستند. تناقض در خواست آنها و تمايلات مردم و مشاهدات مردم روزبهروز بيشتر مىشود. دم از دموكراسى مىزنند، دم از حقوق بشر مىزنند، دم از امنيت جهانى مىزنند، دم از مبارزهى با تروريسم مىزنند، اما باطن شرير آنها حكايت از جنگطلبى آنها مىكند؛ حكايت از پايمال كردن حقوق ملتها مىكند؛ حكايت از ميل وافر و اشتهاى سيرىناپذير آنها بر منابع انرژى جهانى مىكند؛ اين را ملتها مىبينند. روزبهروز آبروى ليبرال دموكراسى و آبروى امريكا - كه پيشقراول ليبرال دموكراسى است - در دنيا در نظر ملتها دارد كم و كمتر مىشود. در مقابل، آبروى ايران اسلامى دارد بيشتر مىشود. ملتها مىفهمند كه امريكايىها در ادعاى دفاع از حقوق بشر دروغ مىگويند؛ يك نمونهى آن، رفتار آنها با كشور خود ماست. ايران در زمان طاغوت - زمان رژيم پهلوى - يكسره در مشت امريكايىها بود؛ امريكايىها بر سراسر ايران مسلط بودند؛ پايگاه نظامى در ايران به وجود مىآوردند، براى تسلط بر تحرك كشورهاى عرب منطقه؛ مىخواستند اينها را از پايگاه ايران زير نظر داشته باشند. ايران همپيمان اسرائيل بود؛ بدترين ديكتاتورىها بر اين كشور حاكم بود؛ مبارزان را در زندان شكنجه مىكردند؛ در سرتاسر كشور - در همين شهر مشهد، در تهران و در همهى شهرهاى كشور - اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژيم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت ما را تاراج مىكردند؛ اموال عمومى و ثروتهاى ملى را به نفع حكام و به نفع بيگانگان به تاراج مىدادند؛ ملت ايران را از حضور در مسابقهى علمى و صنعتى دنيا مانع مىشدند؛ ملت را تحقير مىكردند. آن ايران، متحد درجهى يك امريكا در اين منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امريكا بودند؛ هيچ اعتراضى هم به نقض حقوق بشر و نقض دموكراسى بر آن حكومت طاغوتى وارد نبود. امروز ايران يك كشور آزاد است؛ با اين مردمسالارى واضح - كه مردمسالارى ما در دنيا بسيار كمنظير است - با اين ارتباط مستحكم بين مردم و مسئولان كشور؛ اين ايران از نظر امريكايىها، از نظر دولت امريكا و سياستمداران امريكا يك كشور نامطلوب به حساب مىآيد؛ اين نشاندهندهى جهتگيرى استكبار جهانى در مقابل حقايق موجود عالم است. البته امريكايىها از اين دشمنى سودى نبردهاند و باز هم نخواهند برد. ملت ايران روزبهروز قوىتر مىشود و ارزشهاى انقلاب روزبهروز برجستهتر و تازهتر مىشود.
ما در مقابل اين دو دشمن وظائفى داريم. اول دشمن را بايد شناخت، بعد بايد نقشهى او را دانست. امروز دشمنان بيرونى ما هم براى ملت ايران نقشه دارند. ما سياستهاى پنجسالهى خودمان را تعريف مىكنيم؛ افق چشمانداز بيستساله را تعريف مىكنيم؛ براى اينكه راه خودمان را مشخص كنيم. دشمن ما هم همينطور؛ او هم براى ما برنامه دارد؛ او هم سياستى دارد. بايد سياست او را بشناسيم.
من برنامههاى استكبار جهانى عليه ملت ايران را در سه جمله خلاصه مىكنم: اول، جنگ روانى؛ دوم، جنگ اقتصادى؛ و سوم، مقابله با پيشرفت و اقتدار علمى. دشمنىهاى استكبار با ملت ما در اين سه قلم عمده خلاصه مىشود. البته اينها را بايد دستگاههاى تبليغاتى و رسانهها و شخصيتهاى سياسى بيشتر براى مردم توضيح بدهند. من اجمالاً سرفصل و خلاصهاى از مطالب را به شما عرض مىكنم.
جنگ روانى يعنى چه؟ هدف جنگ روانى، مرعوب كردن است. كى را مىخواهند مرعوب كنند؟ ملت كه مرعوب نمىشود؛ تودهى عظيم مردم كه مرعوب نمىشوند. چه كسى را مىخواهند مرعوب كنند؟ مسئولان را، شخصيتهاى سياسى را، به قول معروف خود ما نخبگان را؛ اينها را مىخواهند مرعوب كنند. كسانى كه قابل تطميعند، آنها را مىخواهند تطميع كنند؛ ارادهى عمومى را مىخواهند تضعيف كنند؛ درك مردم از واقعيتهاى جامعهى خودشان را مىخواهند تغيير دهند؛ هدف جنگ روانى اين است. يك نفر كه بيمار نيست، صد بار به او بگويند آقا! شما كسالت داريد، شما مريضيد، يك مقدار احساس بيمارى مىكند. بعكس، اگر كسى دچار بيمارى هم باشد، صد بار به او بگويند شما حالتان خوب است، احساس صحت مىكند. با تلقين مىخواهند واقعيتهاى كشور ما را در نظر ملت ما دگرگون كنند. ملت ما ملتى است بااستعداد، داراى قابليت، داراى ظرفيت، داراى ثروتهاى عظيم طبيعى؛ چنين ملتى مىتواند پيشرو باشد. دليلى ندارد كه اين ملت، نااميد باشد؛ اما آنها مىخواهند واقعيتها را تغيير دهند و ملت را نااميد كنند؛ مىخواهند اعتماد ملت را به مسئولان ضعيف كنند. اينكه مردم به دولت و مسئولانشان اعتماد داشته باشند، براى يك كشور خيلى نعمت بزرگى است؛ مىخواهند اين نعمت را بگيرند و مردم را بىاعتماد كنند، هم به خودشان، هم به مسئولينشان؛ مردم را با شايعه، به تحريم و خشونت تهديد كنند؛ در تبليغات، جاى مدعى و متهم را عوض كنند. امروز امريكا متهم است و ملتها مدعى امريكايند. ما امروز مدعى امريكا هستيم. امريكا متهم است به دستاندازى به استكبار، به مستعمرهپرورى، به جنگطلبى، به اشغال نظامى، به فتنهانگيزى. ما طلبگاريم، ما مدعى هستيم. آنها مىخواهند خودشان را در جايگاه مدعى بگذارند و ملت ايران را در جايگاه متهم قرار دهند. در خود امريكا وضع حقوق بشر اسفبار است و ناامنى وجود دارد. در يك سال - سال 2003 - سيزده ميليون بازداشت شهروندان امريكايى را خودشان گزارش كردند! مجوز شكنجه مىدهند، مجوز شنود تلفن مىدهند. بعد از حادثهى بيست شهريورِ چند سال قبل، اينها چند ميليون نفر را بازجويى كردند. يك چنين فضاى ناامن در داخل امريكا؛ در خارج هم كه زندانهاى ابوغريب و شكنجهها و زندان گوانتانامو و زندانهاى مخفىاى كه در اروپا و در نقاط ديگر دارند. آنها بايد جواب بدهند. آنها متهمند، آنها نقض حقوق بشر مىكنند؛ آن وقت مىشوند مدعى حقوق بشر، و ملت ايران را يا هر جا را كه ميلشان بكشد، مىخواهند به محاسبه بكشند كه شما نقض حقوق بشر كردهايد! تروريسم را آنها دارند ترويج مىكنند. اين كارها جنگ روانى است كه آنها دارند انجام مىدهند.
يك بخش از جنگ روانى دشمن، دامن زدن به اختلافات است. در داخل كشور ما اختلافات قومى، اختلافات مذهبى - شيعه و سنى - اختلافات جناحى، اختلافات صنفى و رقابتهاى صنفى را ترويج و تبليغ مىكنند. در داخل، مزدوران و ايادىاى هم دارند كه مقاصد آنها را در اينجا به شكلهاى گوناگون عمل مىكنند. اينها شايعهپراكنى مىكنند. در مسئلهى عراق، ايران را متهم مىكنند. كسانى كه آمدهاند عراق را اشغال كردهاند، ملت عراق را تحقير كردهاند، زنان، مردان و جوانان عراقى را به انواع مختلف مورد اهانت قرار دادهاند، همين حالا هم نظامى امريكايى و انگليسى در عراق با كمال بدرفتارى دارد عمل مىكند، اينها ايران را متهم مىكنند كه در امور عراق دخالت مىكند. آن روزى كه دولت امريكا و خيلى از دولتهاى غربى از صدام بعثىِ معدوم حمايت مىكردند، ملت ايران آغوشش را بر روى آزادگان عراقى باز كرد؛ آزادمردان عراقى به اينجا آمدند و ما آنها را از شر صدام حفظ كرديم؛ امروز همانها در عراق به قدرت و حكومت رسيدهاند. تروريسم در عراق با تحريك سرويسهاى جاسوسى امريكا و انگليس و اسرائيل است. اين برادركشىها در عراق ناشى از جنگ شيعه و سنى نيست؛ شيعه و سنى قرنها در عراق با هم زندگى كردهاند و جنگى هم نداشتهاند. خانوادههاى عراقىِ بسيارى هستند كه بعضىشان شيعهاند، بعضىشان سنى؛ با هم ازدواج كردهاند، با هم زندگى مىكردند. اين ترورها را آنها به وجود آوردهاند؛ آنها هستند كه از ناامنىها سود مىبرند.
در مورد نفوذ شيعه و ترويج تشيع از سوى ايران و هلال شيعى و از اين حرفها، شايعهپراكنى مىكنند. يكى از شعبههاى جنگ روانى اينها اين است: اولاً بين ملت ايران اختلاف بيندازند، ثانياً بين ملت ايران و ملتهاى ديگر مسلمان اختلاف بيندازند. سياست امريكا اين بوده است كه همسايههاى ما را در خليج فارس از نظام جمهورى اسلامى بترساند. البته بعضى از آنها آگاهانه و هوشيارانه توطئه را فهميدهاند، بعضى هم ممكن است اشتباه كنند و در دام اين توطئهى امريكايى بيفتند. ما به سوى همسايههاى خليج فارس - كه منطقهى عمدهى نفتى دنيا متعلق به اين مجموعه است - هميشه دست دوستى دراز كردهايم؛ الان هم با آنها دوستيم و دست دوستى دراز مىكنيم و اعتقاد ما اين است كه كشورهاى حوزهى خليج فارس بايد پيمان دفاعىِ مشترك داشته باشند و بايد با هم همكارى كنند. براى دفاع از اين منطقهى مهم نبايد امريكا و انگليس و بيگانگان و ديگران و طمعورزان بيايند؛ خود ما بايد امنيت اين منطقه را حفظ كنيم؛ و اين با همكارى كشورهاى خليج فارس ممكن است.
من به همين مناسبت به عناصر سياسى داخلى هم دوستانه نصيحت مىكنم؛ مراقب باشند، طورى حرف نزنند، طورى موضعگيرى نكنند كه به مقاصد دشمن در اين جنگ روانى كمك شود؛ به دشمن كمك نكنند. امروز هر كس كه مردم را نااميد كند و به خود، به مسئولين و به آينده بىاعتماد كند، به دشمن كمك كرده. امروز هر كس كه به اختلافات دامن بزند - هر نوع اختلافاتى - به دشمن ملت ايران كمك كرده. كسانى كه قلم دارند، بيان دارند، تريبون دارند، جايگاهى دارند، بايد مراقب باشند؛ نبايد بگذارند دشمن از آنها استفاده كند. جنگ روانى دشمن، مهمترين بخش مبارزهى دشمن با ملت ايران است.
جنگ اقتصادى هم يكى ديگر است. مىخواهند ملت ايران را از لحاظ مسائل اقتصادى در تنگنا قرار دهند. من عرض مىكنم ميدان براى تحرك اقتصادى ملت ايران باز است. با سياستهاى اصل 44 كه ابلاغ شد و دولت هم مجدانه دنبال اين است كه اينها را تحقق ببخشد و بايد هم دنبال كند، ميدان كار اقتصادى باز است؛ نه فقط براى افرادى كه ثروتمندند، حتّى براى آحاد مردم. سال 86 و شايد تا يكى دو سال بعد رويكرد دولت و رويكرد فعالان كشور بايد رويكرد اقتصادى باشد. ما مىتوانيم اقتصاد خودمان را شكوفا كنيم. تهديد مىكنند كه تحريم مىكنيم. تحريم نمىتواند به ما ضربهاى بزند. مگر تا حالا تحريم نكردهاند؟ ما در حال تحريم به انرژى هستهاى رسيدهايم؛ ما در حال تحريم به پيشرفتهاى علمى رسيدهايم؛ ما در حال تحريم به اين سازندگىهاى وسيع در كشور رسيدهايم. تحريم در شرائطى حتّى ممكن است به نفع ما تمام شود؛ از اين جهت كه همت ما را براى تلاش و فعاليت بيشتر كند. رويكرد كشور در سالى كه امروز اول آن است، و حتّى يكى دو سال بعد، بايد رويكرد اقتصادى باشد. از سياستهاى اصل 44 همه بايد استفاده كنند. كسانى كه توانايى سرمايهگذارى دارند، حتّى افرادى كه مىتوانند سرمايهگذارى را با اجتماع و شركت انجام دهند، اينها راه دارد. آحاد مردم و صنوف مختلف مردم مىتوانند سرمايهگذارى كنند؛ مىتوانند در اين راه با يكديگر شريك شوند و سهيم باشند. علاوه بر سهام عدالتى كه تقريباً ده ميليون نفر را شامل مىشود - كه مال دو دهك پائين جامعه است - بقيهى آحاد مردم هم مىتوانند از اين سياستها استفاده كنند؛ راه دارد. مسئولين دولتى بايد راههاى مشاركت مردم را در فعاليتهاى اقتصادى به آنها بگويند. اين سياستها به معناى توليد ثروت عمومى براى جامعه است. توليد ثروت از نظر اسلامى بىمانع است. توليد ثروت با غارت ثروت ديگران فرق دارد. يك وقت كسى به اموال عمومى دستدرازى مىكند، يك وقت كسى بىقانون و بدون پيروى از قانون به دستاوردهاى مادى مىرسد؛ اينها ممنوع است؛ اما از طريق قانونى، توليد ثروت از نظر شارع مقدس و از نظر اسلام، مطلوب و مستحسن است. ثروت را توليد كنند، منتها در كنارش اسراف نباشد. اسلام به ما مىگويد ثروت توليد كنيد، اما اسراف نكنيد. مصرفگرايى افراطى مورد قبول اسلام نيست. آنچه كه از توليد ثروت به دست مىآوريد، باز همان را وسيلهاى براى توليد ثروت ديگر بكنيد. مال را نه به صورت راكد و نازا دربياوريد - كه در اسلام اسمش كنز كردن است - نه به صورت ولخرجى و ولنگارى در مصرف مال، آن را صرف در چيزهاى غير لازم زندگى كنيد؛ اما با توجه به اينها، ثروت را براى خودتان توليد كنيد. ثروت آحاد مردم، ثروت عموم كشور است؛ همه از آن سود مىبرند. روح اصل 44 و سياستهاى اصل 44 اين است. طورى بشود كه منابع درآمدى آحاد مردم، بخصوص طبقات ضعيف، متنوع شود؛ مردم بتوانند گشايشى پيدا كنند؛ اين يك گام بلند در راه رفاه عمومى است.
در مورد مقابلهى با پيشرفت علمى هم يك نمونهى مهمش همين مسئلهى انرژى هستهاى است. در گفتهها، در گفتگوهاى سياسى و غيره مىگويند دولتهاى غربى با دارا بودن قدرت هستهاى در ايران موافق نيستند؛ خب نباشند. مگر ما براى به دست آوردن قدرت هستهاى از كسى اجازه خواستيم؟ مگر ملت ايران با اجازهى ديگران وارد اين ميدان شده است كه بگويند ما موافق نيستيم؟ خب موافق نباشيد. ملت ايران موافق است و مايل است اين انرژى را داشته باشد. من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردين در اينجا گفتم كه انرژى هستهاى براى كشور ما يك ضرورت است، يك نياز بلندمدت است. امروز اگر مسئولين كشور در به دست آوردن انرژى هستهاى كوتاهى كنند، نسلهاى بعد آنها را مؤاخذه خواهند كرد. ملت ايران و كشور ايران به انرژى هستهاى و اين توانايى براى زندگى - نه براى سلاح - احتياج دارد. عدهاى مىنشينند همان حرف دشمن را تكرار مىكنند كه: آقا! چه لزومى دارد؟ چه لزومى دارد؟ آيندهى كشور را به خطر انداختن، نياز فرداهاى كشور را بكلى نديده گرفتن، اين اشكالى ندارد؟ آيا مسئولين كشور حق دارند به نسلهاى آينده خيانت كنند؟ امروز نفت را برداريم مصرف كنيم؛ يك روزى اين نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ايران براى برق خود، براى كارخانهى خود، براى گرماى خود، براى روشنايى خود، براى حركت زندگى خود، دست نياز دراز كند به سوى كشورهاى ديگر تا به او انرژى بدهند؟ اين براى مسئولينِ امروز كشور جايز است؟ عدهاى حرف دشمن را تكرار مىكنند. همانهايى كه ملى شدن نفت را كه به وسيلهى دكتر مصدق و مرحوم آيةاللَّه كاشانى انجام گرفت، امروز تمجيد مىكنند - كه آن كار، نسبت به اين كار كوچك بود؛ اين از او بزرگتر است - همانها امروز نسبت به انرژى هستهاى همان حرفى را مىزنند كه مخالفين مصدق و كاشانى آن روز مىگفتند. اينها قابل قبول نيست. ما در اين راه پيش رفتيم، با ابتكار خودمان پيش رفتيم. مسئولين كشور ما هيچ بىقانونى هم نكردند. همهى فعاليتهاى ما در مقابل چشم آژانس هستهاى است، ايرادى هم ندارد؛ ما حرفى نداريم كه زير نظر آنها باشد. جنجال كردن و فشار وارد آوردن روى ملت ايران براى اين مسئله، استفادهى ابزارى كردن از شوراى امنيت سازمان ملل، براى قدرتهاى مقابل ملت ايران زيان به بار خواهد آورد. اين را من بگويم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شوراى امنيت استفادهى ابزارى كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بينالمللى انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بىقانونى كنند، ما هم مىتوانيم بىقانونى كنيم و خواهيم كرد. اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمنانى كه به آنها تعرض كنند، از همهى ظرفيت خود براى ضربه زدن استفاده خواهند كرد.
من عرايضم را مىخواهم تمام كنم. اين توصيههاى خادم ملت ايران است به ملت ايران. توصيهى من اين است: اين شعارى كه ما امسال مطرح كرديم - يعنى اتحاد ملى و انسجام اسلامى - اين را رعايت كنيد. اتحاد ملى، يعنى يكپارچگى ملت ايران. انسجام اسلامى، يعنى ملتهاى مسلمان با هم همراه باشند. ملت ايران رابطهى خود را با ملتهاى اسلامى محكمتر كند. ما اگر بخواهيم اتحاد ملى و انسجام اسلامى تحقق پيدا كند، بايد بر اصولى كه بين ما مشترك است، تكيه كنيم. نبايد خودمان را سرگرم فروعى بكنيم كه مورد اختلاف است.
توصيهى بعد اين است كه ملت عزيز ما، مخصوصاً جوانان ما، اعتماد به نفس خودشان را از دست ندهند. جوانان عزيز! جوانان عزيز ملت ايران! شما مىتوانيد؛ مىتوانيد كارهاى بزرگ بكنيد، مىتوانيد كشور خود را به اوج اعتلاء و عزت برسانيد. اعتماد به نفس، اعتماد به مسئولين كشور، اعتماد به دولت، همان چيزى است كه دشمنان مىخواهند نباشد. دشمنان مىخواهند مردم به دولت - كه مسئوليت ادارهى امور كشور را دارد - بىاعتماد باشند؛ سعى كنيد اين نقشهى دشمن را خنثى كنيد. من از دولت حمايت مىكنم. از همهى دولتهاى بر سر كار و منتخب مردم حمايت كردم، بعد از اين هم همين خواهد بود؛ از اين دولت هم به طور خاص حمايت مىكنم. اين حمايت، بىدليل و بىحساب و كتاب نيست. اولاً جايگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سياسى كشور ما جايگاه بسيار مهمى است، ثانياً بيشترين مسئوليتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم اين جهتگيرىهاى دينى و اين ارزشگرايى انقلابى و اسلامى خيلى ارزش دارد. سختكوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگيرى عدالت و زىّ مردمى؛ اينها خيلى قيمت دارد و من قدر اين كارها را مىدانم. من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت مىكنم. البته اين حمايت، حمايت بىحساب و كتاب نيست؛ توقعاتى هم در مقابلش از دولت دارم. اولين توقع من اين است كه به مسئولين دولتى مىگويم خسته نشوند؛ اعتماد به خدا را از دست ندهند؛ به خدا اعتماد كنند و به اين مردم اعتماد كنند؛ زىّ مردمى خودشان را حفظ كنند؛ در دام تجملگرايىهايى كه افرادى مىافتند، نيفتند؛ مراقب و مواظب باشند؛ در مخاصمات جناحى وارد نشوند؛ وقتشان را با دعواهاى سياسى تلف نكنند؛ با همهى وجود و با همهى توان براى اين مردم كار كنند؛ آنچه را كه با مردم در ميان مىگذارند، به تحقق برسانند و دنبال كنند.
ما بايد چشمهاى خودمان را باز كنيم. ما بايد به خدا متوسل باشيم، متذكر باشيم. ملت ايران ملت بزرگى است، ملت توانايى است، هدفهاى بزرگى دارد، راهى هم به سوى اين هدفها دارد كه مىتواند طى كند. من اميدوارم خداى متعال تفضلات خود را بر شما ملت ايران به طور مستمر ببارد؛ باران لطف خود را بر سر شما ببارد و انشاءاللَّه امروز كه روز اول سال 86 است، سرآغاز يك سال پُربركت براى مردم باشد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام 17/ 1/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام
17/ 1/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
امروز، روز بزرگى براى تاريخ اسلام، بلكه تاريخ بشريت است؛ روز ولادت نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، حضرت محمّدبنعبداللَّه و همچنين روز ولادت امام بهحقناطق، حضرت جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب (عليهم سلاماللَّه و رحمته). و بركات اين روز به خاطر آن ولادت عظمى و ولادت امام بزرگوار، امام جعفر صادق، براى مسلمانها بسيار عظيم است.بزرگداشت اين روزها براى تذكر ماست؛ تذكر به عظمت مولود اين روز، كه حقيقتاً فهم و ادراك بشرى كوچكتر از آن است كه بتواند آن حقيقت عظيم و آن روح والا و بزرگ را، با آن نورانيت، بدرستى درك كند. آنچه بر زبان امثال ما جارى مىشود، مربوط به همين جنبههاى ظواهر قضيه است كه:
فاق النبيّيّن فى خَلق و فى خُلق
و لم يدانوه فى علم و لا كرم
و كلّهم من رسول اللَّه ملتمس
غرفا من البحر او رشفا من الديم
اين چيزهايى است كه عقل بشر و ادراك بشرى مىتواند در وجود نبى اعظم از دور مشاهده كند و در بركات احكام و قوانين و كلمات آن بزرگواران خود را غوطهور سازد.
ما امروز به عنوان مسلمان و به عنوان انسان، محتاج پيامبريم؛ حتّى به عنوان مردمانى از نوع بشر. چون پيغمبر اكرم رحمةً للعالمين بود؛ نه فقط رحمةً للمسلمين. همهى بشريت مرهون بركات و رحمت پيامبر اعظماند. آنچه كه به عنوان رسالت الهى، آن بزرگوار به بشريت عطا كرده است - كه جامع همهى مهامّ و كليات آن، «قرآن كريم» است - امروز در اختيار ماست و مىتوانيم از آن بهره ببريم.
پيغمبر اكرم راه نجات را بر روى بشر باز كرد؛ راه صلاح را به روى بشر گشود؛ بشريت را در جادهاى تشويق به حركت كرد كه حركت در اين جاده مىتواند مشكلات بشر را از بين ببرد؛ دردها را درمان كند. بشريت دردهاى ديرين دارد كه مربوط به يك دوره و يك زمان نيست؛ بشريت محتاج عدالت است، محتاج هدايت است، محتاج اخلاق والاى انسانى است، محتاج دستگيرى و رهنمايى است؛ عقل بشر، محتاج كمك مبعوثان الهى است. اين راه را به روى بشر، پيامبر اعظم با همهى سعه و ظرفيت هدايت الهى باز كرد. آنچه كه موجب شد و پس از اين هم موجب مىشود كه بشر از بركات اين هدايت و اين اعانت الهى برخوردار نشود، مربوط به خود انسانهاست؛ مربوط به جهل ماست؛ مربوط به كوتاهى و كاهلى و تنبلى ماست؛ مربوط به هوىپرستى و نفسپرستى ماست. بشر اگر چشم را باز كند، عقل را به كار بيندازد، همت بگمارد، حركت بكند، راه باز است براى اينكه همهى اين مشكلات و دردهاى ديرين و زخمهاى كهنهى بشرى درمان شود.
در مقابل اين دعوت، دعوت شيطان است كه جنود و ياران و دستپروردگان خود را در مقابل انبياء هميشه بسيج كرده است و بشر بر سر دو راهى است؛ بايد انتخاب كند.
امروز امت اسلامى - در همهى اقطار اسلامى - نگاه جديدى به شريعت اسلام و آئين اسلام پيدا كردهاند؛ بعد از غفلتهاى طولانى، بعد از دور ماندن از زلال حقايق اسلامى در دورانهاى متوالى و قرون متعدد. امروز بشريت چشم گشوده است؛ دنياى اسلام و امت اسلامى چشم گشوده است به احكام اسلام و معارف اسلام؛ چون فلسفههاى دستسازِ بشرى ضعف و ناتوانى خود را در صحنه نشان دادهاند. دنياى اسلام، امروز مىتواند با تمسك به شريعت اسلامى و معارف اسلامى، پيشتاز بشريت به سوى تعالى و كمال باشد. دنيا، امروز آمادهى تحرك امت اسلامى است. پيشرفتهاى علمى بشر - در عمدهترين بخشِ آن، اخلاق و معنويت و روح دينى به زاويه و به حاشيه رانده شده است - و دانش بشرى و نگاه نوِ انسان به حقايق طبيعى عالم، مىتواند دستمايهاى براى حركت امت اسلامى باشد. معارف اسلامى در اختيار دنياى اسلام است؛ سيرهى پيغمبر، كلام پيغمبر، از همه بالاتر، «قرآن كريم» در اختيار دنياى اسلام است و دنياى اسلام مىتواند حركت كند.
آنچه كه در دوران كنونى با ملاحظهى حوادث عالم و با رصد كردنِ آنچه كه در دنياى سياست مىگذرد جاى ترديد نيست، دو سه مطلب عمده است:
يكى، بيدارى دنياى اسلام است. حرفى كه در صد سال قبل مصلحان دنياى اسلام در كشورهاى مختلف در غربِ دنياى اسلام، در شرقِ دنياى اسلام، در محيطهاى غريبانه بر زبان مىآوردند، امروز در دست تودههاى مردم به عنوان يك شعار مطرح است: برگشت به اسلام، احياى قرآن، ايجاد امت واحده، عزت و قدرت دنياى اسلام و امت اسلامى؛ چيزهايى كه به عنوان يك آرمانِ دوردست، مصلحان در محيطهاى محدود در بين خواص مطرح مىكردند، امروز در بين تودههاى مسلمان جزو آرمانهاى مطرح و جزو شعارهاى زنده است. به هر كدام از كشورهاى اسلامى كه شما نگاه كنيد - بخصوص در ميان قشرهاى جوان و تحصيلكرده و روشنفكر - اين شعارها زنده است. اين نشاندهندهى اين حقيقت است كه هويت اسلامى در دلها زنده شده است. البته نقش پيروزى اسلام در ايران اسلامى در اين زمينه نقش بسيار بارزى است. ملت ايران با فداكارى خود، با ايستادگى خود، با به دست گرفتن عَلَم عزت اسلامى، به ملتهاى مسلمان روح دميدند؛ آنها را اميدوار كردند. نتايج اين اميد را شما در گوشه گوشهى دنياى اسلام و در كشورهاى اسلامى مشاهده مىكنيد. اين يك حقيقت غير قابل انكار است.
حقيقت غير قابل انكارِ ديگر اين است كه امروز دشمنىِ با اسلام از سوى جبههى استكبار جهانى، دشمنىِ سازمانيافتهتر و جدىتر و همهجانبهترى است؛ هم به لحاظ فرهنگى، هم به لحاظ تبليغات سياسى، هم به لحاظ تحرك سياسى، هم به لحاظ اقتصادى. بيدارى دنياى اسلام هم يك خطر براى جهان استكبار محسوب مىشود. قدرتهاى استكبارى - يعنى آن كسانى كه ادارهى بخش عظيمى از دنيا در پنجهى اقتدار زر و زور آنهاست؛ شبكهى صهيونيسم جهانى، قدرت زورگوى امريكا، دستگاههاى مالىاى كه پشتيبان اين نظام سلطهى جهانى هستند - از بيدارى دنياى اسلام احساس خطر مىكنند و اين را بر زبان هم مىآورند. و آنچه كه امروز عليه اسلام از جبهههاى مختلف انجام مىگيرد، يك حركت سازمانيافته و حسابشده است؛ طراحىشده است. اين تصادفى نيست كه همان حرفى را كه رئيس جمهور امريكا - كه در رأس قدرت شيطانى استكبار است - در مقابلهى با اسلام بيان مىكند، آن را به زبان ديگرى يك مقام عالى روحانىِ مسيحى بيان كند! قصد مؤاخذهى اشخاص را نداريم، مسأله را تحليل مىكنيم. اين نمىتواند تصادفى باشد. اهانت به پيغمبر در مطبوعات، ايراد به اسلام و اتهام به اسلام به عنوان دين خشن؛ تهمت زدن به ملتهاى مسلمان. از آن طرف هم اظهارات سياسيونى كه دم از جنگ صليبى مىزنند؛ دم از دشمنى با ملتهاى مسلمان مىزنند و صريحاً اين را ابراز مىكنند. اينها تصادفى نيست. دشمن به عنوان يك جبهه در مقابل امت اسلامى تصميم بر كارشكنى و اعمال دشمنى دارد. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، اين دشمنى جدىتر شده است.
حقيقت سوم كه آن هم بسيار مهم و قابل توجه است، اين است كه در اين روياروئى، برخلاف محاسبات ظاهرى و مادى، طرفِ علىالظاهر قدرتمندتر - يعنى مسلح به سلاح پول و سلاح نظامى و سلاح اقتصادى - مغلوبِ امت اسلامى و ملتهاى مسلمان و اين حركت عظيم اسلامى شده است و كارى از پيش نبرده است. بسيار در خور توجه است كه در مسألهى خاورميانه و خصوصِ مسألهى فلسطين يا مسائل گوناگونى كه در اين منطقه است - مثل مسألهى عراق، مسألهى لبنان - قدرت استكبارى امريكا با همهى قوا به ميدان بيايد و شكست بخورد. اين، يك حقيقتى است.
در فلسطين هم قدرتهاى استكبارى شكست خوردند. چه كسى مىتوانست باور كند كه يك سازمان مبارزى كه شعار او مقابلهى با رژيم صهيونيستى است، در ميان فلسطينىها قدرت بگيرد؟! چه كسى مىتوانست باور كند كه تهاجم نظامى به لبنان به وسيلهى يك گروه مبارزِ مؤمنِ از جان گذشته، به طور فضاحتآميزى شكست بخورد، كه در جنگ سىوسه روزهى لبنان ديده شد؟! چه كسى باور مىكرد كه امريكا با همهى تلاشى كه در عراق كرد و با گسيل آن همه نيرو، نتواند مقاصد خود را بر ملت عراق تحميل كند و عراق را مدخلى قرار بدهد براى سيطرهى بر كل منطقهى عربىِ خاورميانه و بازى كردن با ملتها و دولتهاى اين منطقه؟! ولى اينها اتفاق افتاد. در همهى اين موارد، طرفى كه شكست خورد، همان طرفى بود كه به حسب ظاهر، از اقتدار نظامى و اقتدار ظاهرى و پول و قدرت اقتصادى و سياسى برخوردار بود. اين هم يك حقيقتى است.
در اين مواجهه و مقابلهى هويت اسلامى و هويت استكبار، طرف غالب، طرف هويت اسلامى بوده است. اين حقايق را بايد در نظر داشت. گاهى مىگويند آقا! با واقعيات كار كنيد؛ واقعبين باشيد. واقع، اينهاست. وقايعى كه بايد در تحليلها ديد و در تصميمگيريها مورد توجه قرار داد. اين حقايق غير قابل انكارى است كه در مقابل چشم ماست و داريم مىبينيم.
دنياى اسلام اگر بخواهد حركت عميقِ امت اسلامى را در جهت پيروزى، بدرستى پيش ببرد، الزاماتى را بايد قبول كند، كه اولينِ اين الزامات، «اتحاد» است؛ اتحاد اسلامى، انسجام اسلامى.
به جان هم انداختن برادران، يكى از نقشههاى اوّلىِ استكبار است كه از قديم هم شناخته شده است؛ تفرقه بينداز و حكومت كن، يك سياست قديمى است؛ همه هم گفتهايم، همه هم مىدانيم، درعينحال، بعضاً متأسفانه همين سياست را دشمنِ ما مىتواند اعمال كند و ما غافل باشيم؛ به خاطر تبعيت از اهواء نفسانى، به خاطر تحليلهاى غلط، به خاطر كوتهبينىها، به خاطر ترجيح دادن منافع شخصى يا منافع كوتاهمدت بر منافع بلندمدت.
امروز شما نگاه كنيد: سياست استكبار ايجاد جنگ بين فلسطينى و فلسطينى است؛ بين عراقى و عراقى است؛ بين مسلمانِ شيعه و مسلمانِ سنى است؛ بين جامعهى عربى و غير عربى است. اين، سياستهاى آشناست. اين را اول بايد همه علاج كنند. ما به سهم خود، وحدت را بين امت اسلامى يك ضرورت مىدانيم. امسال را هم سالِ «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» اعلام كرديم. انسجام اسلامى در يك وجه، خود ناظر به همهى دنياى اسلامى است؛ بايد با هم منسجم باشند؛ بايد به يكديگر كمك كنند؛ هم دولتهاى اسلامى، هم ملتهاى اسلامى. و دولتهاى اسلامى در استفادهى از ظرفيت ملتهاى اسلامى براى ايجاد اين وحدت بزرگ، مىتوانند سهم و نقش داشته باشند.
چيزهايى مانع از اتحاد مىشود. عمدهى آنها بعضاً كجفهمىها و بىاطلاعىهاست؛ از حال هم خبر نداريم؛ دربارهى هم توهمات مىكنيم؛ دربارهى عقايد هم، دربارهى تفكرات يكديگر دچار اشتباه مىشويم؛ شيعه دربارهى سنى، سنى دربارهى شيعه؛ فلان ملت مسلمان دربارهى آن ملت ديگر، دربارهى همسايهاش؛ سوء تفاهمها، كه دشمنان هم بشدت بر اين سوءتفاهمها دامن مىزنند. افرادى هم متأسفانه بر اثر همين سوء فهم، سوء تحليل، نديدن نقشهى كلى دشمن، بازيچهى اين بازى دشمن قرار مىگيرند و دشمن از آنها استفاده مىكند. گاهى يك انگيزهى خيلى كوچك، انسانى را وادار مىكند حرفى بزند، موضعى بگيرد، كارى بكند كه دشمن در نقشهى كلى خود از آن حرف استفاده مىكند و شكاف را بين برادران زياد مىكند.
علاج اصلى، داروى اصلى براى امروزِ دنياى اسلام، داروى «اتحاد» است؛ بايد با هم متحد بشوند. علما و روشنفكران اسلام بنشينند و منشور وحدت اسلامى را تنظيم كنند؛ منشورى تهيه كنند تا فلان آدم كجفهمِ متعصبِ وابستهى به اين، يا فلان، يا آن فرقهى اسلامى، نتواند آزادانه جماعت كثيرى از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند؛ تكفير كند. تهيهى منشور جزو كارهايى است كه تاريخ، امروز از روشنفكران اسلامى و علماى اسلامى مطالبه مىكند. اگر شما اين كار را نكنيد، نسلهاى بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد. مىبينيد دشمنىِ دشمنان را ! مىبينيد تلاش آنها را براى نابود كردن هويت اسلامى و ايجاد اختلاف بين امت اسلامى! بنشينيد علاج كنيد؛ اصول را بر فروع ترجيح بدهيد. در فروع ممكن است افراد يك مذهب هم با همديگر اتحاد نظر نداشته باشند؛ مانعى ندارد. مشتركات بزرگى وجود دارد؛ گرد اين محور - محور مشتركات - همه مجتمع شوند. مواظب توطئهى دشمن باشند؛ مواظب بازى دشمن باشند. خواص، بين خودشان بحثهاى مذهبى را بكنند، اما به مردم نكشانند؛ دلها را نسبت به يكديگر چركين نكنند؛ دشمنىها را زياد نكنند؛ چه بين فرقههاى اسلامى، چه بين ملتهاى اسلامى، چه بين گروههاى اسلامى در يك ملت.
آنچه كه براى استكبار مهم است، «اسلام» است. مىخواهند اسلام را بزنند؛ اين را همه بايد بفهميم. براى آنها شيعه و سنى فرق نمىكند. هر ملتى، هر جمعيتى، هر شخصيتى كه تمسكش به اسلام بيشتر باشد، آنها از او احساس خطر مىكنند؛ حق هم دارند. واقعاً اسلام براى اهداف و مقاصد سيطرهجويانهى استكبار خطر است؛ براى ملتهاى غير مسلمان، نه؛ هيچ خطرى نيست. آنها عكسِ اين را تبليغ مىكنند. آنها با استفادهى از هنر، با استفادهى از تبليغات، با استفادهى از سياست، با استفادهى از رسانهها اينطور تبليغ مىكنند كه اسلام عليه ملتهاى ديگر است! عليه اديان ديگر است! اينطور نيست. اسلام عليه اديان ديگر نيست. اسلام همان دينى است كه وقتى بر مناطق غير مسلمان مسلط شد، اصحاب اديان از رحمت اسلام شكرگزارى كردند و گفتند شما بر ما از حكام قبلى خودمان مهربانتر هستيد. در همين منطقهى شامات، وقتى فاتحان اسلامى وارد شدند، يهوديان و مسيحىهايى كه در منطقه بودند، به آنها گفتند شما مسلمانها بر ما مهربانيد. آنها با مردم مهربانى كردند. اسلام دين رأفت است، دين رحمت است؛ رحمةً للعالمين است. اسلام به مسيحيت مىگويد: «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم». مشتركات را با آنها مورد ملاحظه قرار مىدهد. اسلام عليه ملتهاى ديگر نيست، عليه اديان ديگر نيست؛ عليه زور است، عليه ظلم است، عليه استكبار است، عليه سيطرهجوئى است. سيطرهجويان و ظالمان و مستكبران اين حقيقت را بعكس در دنيا وانمود مىكنند. آنها از همهى امكانات هم استفاده مىكنند؛ از هاليوود گرفته تا امكانات تبليغاتى، تا اسلحه و نيروهاى نظامى، براى اينكه عكسِ اين را تبليغ كنند و به دنيا نشان بدهند.
اسلام و بيدارى اسلامى خطر است؛ اما براى استكبار. و آنها اين خطر را در هرجا ببينند، آن را هدف قرار مىدهند؛ آماج حملات خودشان قرار مىدهند؛ چه سنى باشد، چه شيعه باشد. استكبار به حماس در فلسطين همان نگاه و رفتارى را مىكند، كه با حزباللَّه در لبنان. آن سنى است، اين شيعه است. نگاه استكبار به مسلمانهاى متعبد و پابند در هر نقطهى از دنيا يكسان است؛ چه شيعه و چه سنى. آيا عاقلانه است كه ما بين خودمان نگاهمان را نگاه طائفى بكنيم؟ نگاه قومى بكنيم؟ نگاه مذهبى بكنيم؟ بين خودمان با هم دست به يقه بشويم؟ با هم گلاويز بشويم و فراموش كنيم كه دشمن مشترك، هدفش اين است كه ما را از بين ببرد؛ و نيرويمان را اينجور هدر بدهيم؟
امروز دنياى اسلامى بايد براى عزت خود تلاش كند؛ براى استقلال خود تلاش كند؛ براى پيشرفت علمى و قدرت معنوى خود، يعنى تمسك به دين و توكل به خدا و يقين به كمك خدا تلاش كند. و «عداتك لعبادك منجزّه». اين وعدهى الهى است؛ وعدهى منجزّ الهى است كه «و لينصرنّ اللَّه من ينصره». با اعتماد به اين وعده، وارد ميدان تحرك و عمل بشوند. اين عمل، فقط تفنگ دست گرفتن نيست؛ اين عمل، عمل فكرى است، عمل عقلانى است، عمل علمى است، عمل اجتماعى است، عمل سياسى است؛ همه براى خدا و همه در راه اتحاد دنياى اسلام. از اين، هم ملتها منتفع مىشوند، هم دولتهاى اسلامى. دولتهاى اسلامى اگر متصل به درياى بيكران امت اسلامى باشند، قويتر خواهند شد، تا متكى باشند به سفير امريكا و فلان سياستمدار امريكايى؛ اين، براى آنها قدرت نمىآورد. اما اگر دولتهاى اسلامى به دنياى اسلام، به امت اسلامى و به اين درياى عظيم و خروشان متصل شوند؛ به هم نزديك شوند، چرا استكبار بتواند يك دولت اسلامى را هدف قرار بدهد و او را از ديگران جدا كند؛ به حساب او برسد، بعد برود سراغ يك دولتِ ديگر؟ همه بايد به اين مسأله توجه كنند. دولتهاى اسلامى، متحد و منسجم باشند و بدانند كه مىتوانند.
ما اين تجربه را در مقابل امت اسلامى قرار داديم. ملت ايران، تجربهى ايستادگى و اعتماد به خداوند و اعتماد به قدرت خود را در اختيار دنياى اسلام قرار داده است. دنياى اسلام مىتواند نگاه كند. از اول انقلاب تا امروز بيستوهشت سال گذشته است. در اين بيستوهشت سال، يك روز نشد كه استكبار عليه ملت ما تلاش نكند؛ كار نكند. و ما هيچ روزى نشد كه از روز قبل جلوتر نرويم و پيشرفت بيشترى نكنيم و قدرت بيشترى پيدا نكنيم.
از خداوند متعال مسألت مىكنيم كه رحمت و عنايت و كمك خود را شامل حال همهى امت اسلامى بكند. اين عيد شريف را هم به همهى امت اسلام و به شما حضار گرامى تبريك عرض مىكنيم و درود مىفرستيم بر روح مطهر امام بزرگوارمان كه اين راه را به روى ما باز كرد. و از خداوند متعال طلب علو درجات مىكنيم براى شهدا و ايثارگرانمان كه در اين راه حركت كردند و تلاش كردند. و اميدواريم دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) شامل حال همهى ملتهاى مسلمان باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
ديدار با انجمنهاى اسلامى دانشآموزان 19/ 2/ 86
ديدار با انجمنهاى اسلامى دانشآموزان
19/ 2/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوشوقت و خوشحالم از ديدار شما جوانان عزيز كه جلوههاى صفا و پاكيزگى و نورانيت دلهاى شما را انسان در هر ديدارى به چشم مشاهده مىكند.
هميشه اينجور است كه جوانها براى يك ملت و يك كشور داراى اهميتند. اما گاه در شرايطى اين اهميت مضاعف مىشود. مثلاً از باب مثال اگر بخواهيم عرض كنيم، وقتى يك كشورى، يك ملتى درگير يك مبارزه و چالش نظامى با دشمنان خود هست، نقش جوان در آنجا بارزتر مىشود؛ يا وقتى يك كشور در حال خيزش به سمت قلههاى علمى و عملى و تجربى و سياسى و اجتماعى است، نقش جوانها از اوقات ديگر در تاريخ آن ملت بارزتر مىشود.
حقيقت اين است كه كشور و جامعهى ما بعد از انقلاب، در تمام طول اين دوران، لحظات حساسى را گذرانده است كه نقش جوانها و تأثير حالت جوانى و استعدادهاى جوانى در آن، يك نقش برجسته است. با اينكه ما ملت با استعدادى هستيم و بوديم، بر اثر تسلط سياستهاى استعمارى و استبدادى و سلطنتهاى موروثىِ خاندانى و حكومتهاى غاصب و جائر، در طول دو سه قرن، از قافلهى علم جهانى عقب مانديم.
عقبماندگى علمى همراهِ خود عقبماندگى اقتصادى و فرهنگى و نظامى و بقيهى عقبماندگىها را هم به بار مىآورد. يك كشورى كه با توجه به استعداد خود، با توجه به زمينههاى طبيعى و انسانى خود، با توجه به جايگاه جغرافيايى خود - كه اگر به نقشهى جهان نگاه كنيد، توجه مىكنيد كه ايران در چه نقطهى حساسى قرار دارد - با توجه به ذخائر زيرزمينى خود، بايد يكى از پيشرفتهترين و يكى از ثروتمندترين كشورهاى دنيا باشد، در دورهى حكومتهاى قاجارى و بعد پهلوى، تبديل شد به حكومت عقبافتادهىِ دستنشاندهىِ فقيرِ ضعيفِ توسرىخور. اين، در تاريخ ما اتفاق افتاد. گناهش به گردن كيست؟ در درجه اول به گردن آن زمامداران فاسد و بى كفايت است، كه وابسته هم شدند؛ وقتى سياستهاى استعمارى غرب وارد ميدان شد، وابسته هم شدند. آنها همت و حميّت نداشتند؛ فقط به فكر زندگى و آقايى خودشان و حفظ قدرت حكومت خودشان بودند. گناه، در درجه اول بر دوش اينهاست؛ حالا حد اقل اين دو سلسلهى سلاطين قاجارى و سلاطين پهلوى.
ملت ايران حق دارد كه در روز قيامت و در پيش خداى متعال گريبان اين ستمگران را بگيرد و ادعانامهى عظيم و وحشتناكى را عليه اينها در دست بگيرد، بگويد اينها كسانى بودند كه يك كشورِ با استعداد، غنى، بزرگ، داراى آن سابقهى فرهنگى بى نظير را - كه چنين كشورى لااقل بايد در عِداد كشورهاى درجهى يك جهان باشد؛ والّا اصلاً درجهى يك است؛ و در بالاى ستون كشورها بايد قرار داشته باشد - تبديل كردند به يك كشور درجهى چندم؛ هم فقير، هم ضعيف، هم تحقير شده، هم توسرىخور، هم نا اميد.
بعد چه اتفاقى افتاد؟ در خلال اين صد، صد و بيست سالى كه بخش آخر آن دوران سخت تا امروز. گذشته، وجدانهاى بيدار و شخصيتهاى بزرگى پيدا شدند كه هشدارهايى دادند؛ برقهايى در آسمان تاريك و ظلمانىِ زندگىِ اين كشور جهاندند كه روشنىهايى به وجود آمد؛ بيدارىهايى به وجود آمد كه يك نمونهاش مخالفت ميرزاى شيرازى با كمپانى رژىِ معروف بود كه در واقع همهى كشور را بتدريج مىبلعيد و مىخواست سرنوشتى مثل سرنوشت استعمارى هندوستان براى ايران رقم بزند؛ يا فريادهاى مرحوم آيتاللَّه مدرس در صحن مجلس ملى آن روز در مقابلهى با رضاخان و ديگران و ديگران، در مقابله با آن قرارداد خائنانهاى كه آن روز داشتند مىبستند كه همهى كشور را تحويل انگليسها بدهند. اينها برقهااى در اين فضا روشن كرد؛ دلها را روشن كرد، عزمها را محكم كرد. نهضت به وسيلهى پيشروان اين فكر شروع شد، رهبرى الهى و با عزم و اردهاى مثل امام، خداى متعال در اختيار ملت گذاشت؛ باز هم همين جوانها، حركت خودشان را كردند، يك تحول عظيم و بنيادى به وجود آمد؛ ميلههاى زندانى كه ملت ايران در آن گرفتار بود، شكسته شد، لكن از اينجااى كه انقلاب شروع كرد، تا آنجااى كه بايد ملت ايران برسد، راهِ طولانى است. اين راه طولانى پر از چالشهاى گوناگون است؛ همت مىخواهد، نيرو مىخواهد، نشاط مىخواهد، ابتكار مىخواهد، تراكم عظيم نيروها را مىطلبد. اينها بايد به وسيلهى جوانها، روحيه جوان، نشاط جوانى تأمين شود.
معمولاً دوران دفاع مقدس را به ياد مىآورند كه درست هم هست؛ انسان در دوران دفاع مقدس، گاهى آنقدر داوطلبان جوان را مىديد كه چشم انسان از كثرت جمعيت، سياهى مىرفت و از شور و شوقى كه اينها داشتند براى اينكه به خطوط مقدم دفاعى بروند و از استقلال كشور در مقابل تهاجم نظامى دفاع كنند.
اما من مىخواهم عرض كنم كه قضاياى ديگر ما و چالشهاى فراوان ظريف ديگرى كه داشتيم، كمتر از دوران دفاع مقدس نيست. ملت ايران پرچم حاكميتِ معنويت و دين را بر زندگى بشرى برافراشته و در دست گرفته. اين، خيلى مهم است. درست است كه امروز انسانها در همه نقاط دنيا تقريباً، بخصوص در همين كشورهاى غربى و مادى، از ماديت دلزده شدهاند؛ دلشان براى يك معنويتى - كه درست هم آن معنويت را نمىشناسند - پر مىزند و جوانها سر در گم دنبال چيزى وراى اين ظواهر مادى و اين لذات مادى هستند كه براى آنها عادى شده ؛ دنبال معنويتند؛ اما قدرتهاى ادارهكنندهى عالم، مديريتهاى اقتصادى دنيا؛ يعنى همين غارتگران، چپاولگران، يعنى همين كه شما به آن استكبار جهانى مىگوئيد، نمىگذارند ملتها به سمت معنويت راه پيدا كنند. شوق هست؛ اما مانع هم هست. در يك چنين دنيااى، جمهورى اسلامى؛ يعنى يك ملت، يك كشور بزرگ در يك نقطهى حساس با اين همه جوان، با اين ثروتهاى مادى و معنوى كه درس هست و همه هم ميدانند، پرچم معنويت را در دست گرفته، مىگويد من مىخواهم انسانها را در سايه معنويت به سعادت، به خوشبختى، به رفاه، به امنيت، به پيشرفت علمى و به استقلال برسانم؛ و ثابت كرده كه اين، شدنى است. اين يك هماوردطلبى بزرگ نسبت به استكبار جهانى است و فلسفههاى آنها را باطل مىكند؛ روشهاى آنها را يكسره زير سؤال مىبرد.
اگر اين ملت بتواند خودش را به قلههاى پيشرفت و علم و ترقى برساند، يك دروازهى عظيمى جلوى راه ملتها براى رفتن به سمت معنويت باز مىشود. لذا كارشكنى مىكنند؛ مخالفت مىكنند؛ تبليغات سوء مىكنند؛ تحقير مىكنند؛ از فشارهاى سياسى و اقتصادى استفاده مىكنند، براى اينكه اين ملت نتواند به اين مقصود برسد؛ اما عزم ما و عزم اين ملت، عزم راسخى است و راه را ادامه ميدهد؛ اينجاست كه نقش نيروى جوان خودش را نشان مىدهد.
جوان مؤمن، جوان لبريز از اميد، جوان داراى اعتماد به نفس، جوانى كه به ابتكارات و استعدادها و خلاقيت خود اعتقاد دارد، با نشاط جوانى و نيروى جوانى، مىتواند در بلند كردن اين بار عظيم و پيش بردن اين گردونهى عظيم نقش ايفا كند.
همهى سعى دشمنان ما اين است كه اين عناصرِ زندهكننده و پيشبرنده را از جوانهاى ما بگيرند؛ ايمانش را بگيرند، اعتماد به نفسش را بگيرند؛ كما اينكه در دوره طاغوت موفق شده بودند. جوان ما آن روز اعتماد به نفس نداشت، خودش را به طور غريزى و شبه غريزى، كوچكتر و حقيرتر از يك جوان اروپااى مىدانست! مگر جوان اروپااى چيست؟ كيست؟ يك موجود سر تا پا عقدهى روحى و مشكلات روانى و گرفتارىهاى گوناگون مادى و معنوى؛ اما تبليغات رنگين، تصويرى از جوان ما درست كرده بود كه اين جوان ما به اين تصوير كه نگاه مىكرد، هميشه احساس مىكرد كه كوچكتر است؛ حقيرتر است؛ يك چنين اشتباهى را در ذهن جوانهاى ما كاشته بودند. الان هم جوانهاى آن دوران كه پير مردهاى امروزند، آنهايى كه تحت تأثير انقلاب قرار نگرفتند، اگر مراجعه كنيد، همان روحيه و احساس را در اينها مىبينيد؛ تربيت غلط دوران جوانى آن روز. آنها اعتماد به نفس نداشتند.
مىخواهند از جوانِ امروز، اعتماد به نفسش را بگيرند، ايمانش را بگيرند، روحيهى ابتكارش را بگيرند، روحيهى خلاقيتش را بگيرند، شوق او به پيشرفت و كار را بگيرند و او را با گرفتاريهاى گوناگون سرگرم و مشغول كنند. حالا يكى را به شهوات، يكى را به كارهاى لغو، يكى را به هرزهگردى و بيهوده اين ور و آن ور رفتن، يكى را به يقهى اين و آن را گرفتن.
شما كه انجمنهاى اسلامى هستيد، مسئوليت مضاعفى داريد؛ يعنى مسئوليت جوان اين روزگار - كه خود، مسئوليت بسيار بزرگ و بسيار پر افتخارى است، كه شايد اين قطعهاى كه شما داريد در آن زندگى مىكنيد، از لحاظ حساسيت در طول تاريخ ما، كمتر در گذشته تكرار شده و كمتر هم در آينده تكرار شود؛ قطعهاى كه بناست يك ملت عقبمانده را به پيشرفتهترين ملت دنيا تبديل كند - و يك مسئوليت ديگر شما، مسئوليت انجمن اسلامى است؛ يعنى آن جوانى كه براى خود در بين جوانهاى ديگر رسالت و مسئوليت قائل است.
ممكن است جوانها اشتباه كنند؛ ممكن است تحت تأثير احساسات غلط يا فهم غلط يا آدرسهاى غلط يا جاذبههاى خطرناك قرار بگيرند. بايد آنها را نجات داد. شما آن نقش نجات دهنده را مىخواهيد ايفا كنيد، بالاخره در اين درياى عظيم جوانى، يكى هم ممكن است غرق شود، كه نجات غريق لازم است. انجمن اسلامى بدون اينكه پرچم اين ادعا را بلند كند و به رخ اين و آن بكشاند - كه اين به رخ كشيدن چيز خوبى نيست - بايد براى خود، نقش نجات غريق قائل باشد.
گفت آن گليم خويش به در مىبرد ز موج وين سعى مىكند كه بگيرد غريق را
شما مجموعهاى هستيد كه سعى مىكنيد نگذاريد كسى غرق بشود؛ نگذاريد كسى اشتباه كند؛ نگذاريد كسى متوقف بماند. همهى بديها در كج رفتن و افتادن نيست؛ نرفتن و متوقف شدن هم بدى است. محيط انجمن اسلامى، يك چنين محيطى است؛ انگيزهى انجمن اسلامى يك چنين انگيزهاى است. معلوم است كه عنصر نجات غريق شنايش بايد از شناى ديگران خيلى بهتر باشد؛ والّا نه فقط غريق را نمىتواند نجات بدهد، كه خودش هم غرق خواهد شد. پس بايد خودتان را قوى كنيد؛ بنيهى اعتقادى و بنيهى اخلاقى را بايد قوى كنيد.
من دو سه سال پيش به جوانها - ظاهراً در جمع شما بود يا يك جمع ديگرى - گفتم من به جوانها مىگويم: تحصيل، تهذيب، ورزش. تحصيل كنيد؛ يعنى نيروى خرد، فكر، مغز، علم در شما تقويت شود. الحمدللَّه گزارشى كه من دارم، اين است كه بچههاى انجمن اسلامى دانشآموزى در دبيرستانهااى كه حضور دارند، معمولاً درسشان هم بهتر از درس همكلاسىها و همدورهاىهايشان هست - حالا ممكن است همهجا اينجور نباشد - اين، خيلى چيز خوبى است، بايد اينطور باشد. از لحاظ علمى خودتان را تقويت كنيد، پيش ببريد؛ نه فقط براى اينكه حرف شما در ديگرى اثر كند، براى اينكه شما مىخواهيد يك ستونى باشيد كه اين بناى عظيم، اين كاخ مجلل - كاخ مدنيت و پيشرفت ملت ايران - بر روى اين ستونها بر سرِپا بايستد و بنا شود.
در كنار تحصيل، تهذيب باشد. دلهاى شما جوانها نورانى است؛ فطرت الهى در شماها زنده و درخشان است. امروز شما خودتان را به كارهاى نيك، خلقنيك، رفتارنيك اگر وادار كنيد و عادت بدهيد، هويت انسانى شما همينجور شكل مىگيرد و تا آخر عمر اين دستاورد با شما خواهد ماند. بخصوص در اين مقطع سنى شماها، كه يك مقطع زرين است؛ يك مقطع طلايى است.
در اين مقطع خيلى كارهاى بزرگ مىشود بر روى شخصيت خود انجام داد؛ خودسازى. ارتباطتان را با خدا قوى كنيد. در مسائل دينى بر نقاط عقلانى و ظريف بپردازيد و آنها را از استادان ماهرش فرا بگيريد. دين، عواطف هم دارد؛ لكن اين عواطف به معنويات عميق، به فكر عميق تكيه دارد؛ اين فكر را بايد آموخت و با مبانى دينى آشنا شد و بر اساس آن، روى شخصيت خود، روى دل خود اثر گذاشت. روى دل خودتان بايد اثر بگذاريد. ما بايد دل خودمان را خيلى اوقات مخاطب قرار بدهيم.
يكى از اهلِ معنا گفته بود من روزى چند هزار مرتبه فلان ذكر را بر اين دل خفتهى غافل خودم خواندم؛ چه تعبير خوبى است. نماز همان ذكرى است، همان آب حياتى است كه انسان به دل خود مىبخشد؛ نمازِ با توجه؛ توجه به معنا، توجه به اينكه در مقابل خدا قرار داريم. نماز را اينطورى بخوانيد. وقتى به نماز مىايستيد، به ياد بياوريد كه در مقابل خداوند متعال ايستادهايد و داريد با او حرف مىزنيد. در سرتاسر نماز سعى كنيد اين حالت حفظ بشود، آنوقت اين نماز اثر مىگذارد و دل انسان را مثل اكسير عوض مىكند. اكسير مادهى كيميايى است كه مىگويند مس را طلا مىكند. دل ما از مس هم كه باشد، اكسير ذكر آن را به طلا تبديل مىكند. اين، خيلى مهم است.
تهذيب شامل رفتارها هم مىشود؛ رفتار با پدر و مادر. پدر و مادرهايتان را هم دوست بداريد و هم اين دوستى را به آنها ابراز كنيد؛ هم احترامشان كنيد. هم اطاعتشان كنيد؛ در داخل محيط خانه، اخلاق شما، رفتار شما مىتواند يك خانواده را بسازد. يك جوان گاهى در يك خانواده، پدر، مادر، برادران، خواهران را تحت تأثير قرار مىدهد. من گاهى به خانوادهى شهدا كه سر مىزنم، پدرها، مادرها - اين را من شنيدهام - مىگويند اين جوان، جوان شهيدشان، در داخل خانه با رفتار خود، معلم ما بود؛ نماز خواندنش، نماز خواندن را به ما ياد مىداد؛ قرآن خواندنش، قرآن خواندن را به ما ياد مىداد؛ وظيفهشناسى، نشاطش براى كار، نشاط و وظيفهشناسى را به ماها تعليم مىداد. يك جوان مؤمن و مهذب در داخل خانواده، مثل يك چراغ محيط خانواده را روشن مىكند و برادرها، خواهرها از او فرامىگيرند؛ در داخل محله، در داخل محيط زندگى، در داخل محيط كار.
حالا تابستان در پيش است. انشاءاللَّه بعد از امتحانات، جوانان انجمنهاى اسلامى بيش از ديگران به فكر باشند كه از اين فراغت تابستان و از اين فرصت براى مطالعه، براى فراگيرى، براى شركت در كارهاى بدنى كه در خدمت مردم هست - گاهى بسيج و ديگران، كارهايى را در اختيار جوانها مىگذارند؛ فعاليتهاى بدنى، خدمات، سازندگى - و كمك به پدر و مادر، كمك به خانواده، تهذيب و ورزش استفاده كنند. ورزش هم يك كار لازم است. من به همهى جوانها، دخترها، پسرها، توصيهى دائمىام اين است كه ورزش بكنند.
اين سه عنصر اصلى را شما جوانهاى انجمن اسلامى با كيفيت بهتر و با كيفيت بالاتر در رفتار خودتان و در تأثيرى كه بر روى ديگر جوانها مىگذاريد، انجام دهيد.
جوانى يك نعمت بزرگى است كه يك بار به هر انسانى داده مىشود؛ يك دورهى معينى هم دارد. از آن دوره كه گذشتيد، از بركات آن دوره مىتوانيد استفاده كنيد. پيرمردهاى داراى آرامش روحى و فكر روشن و رفتار منظم و برنامهريزى شده، كسانى هستند كه جوانى را با اين خصوصيات گذراندهاند. پيرمردهاى كسل، آشفته، بىحوصله، سير از زندگى، كسانى هستند كه در جوانى اين ذخيره را فراهم نكردهاند.
پيرمردها و پيرزنهااى كه در كهولت راحت با خدا انس پيدا مىكنند، كسانى هستند كه اين انس را در جوانى به دل خودشان ياد دادهاند. اشتباه است اگر خيال كنيم مىشود جوانى را كلاً به غفلت گذراند. اما در پيرى يك انسان ذاكر و شاكر خدا بود؛ نخير، نمىشود. سعى مىكنند گاهى، اما نمىتوانند. اين ذخيرهاى كه شما در جوانى فراهم مىكنيد، اين ذخيرهى همهى عمر شماست تا آخر، چه ذخيرهى جسمى، چه ذخيرهى فكرى، چه ذخيرهى قلبى و روحى. اين ذخيرهى شماست تا آخر عمر و ذخيرهى ابدى شماست براى زندگى ابدى، كه حيات واقعى آنجاست.
قدر اين دوران را بدانيد؛ قدر عضويت در انجمن اسلامى را هم بدانيد. فرداى اين كشور براى شماست؛ ساختن اين كشور با دستهاى تواناى شما امكانپذير است. جامعهى جوان كشور ما، جامعهى بسيار خوبى است. استعداد، طبيعى است؛ فضا، فضاى حركت و نشاط و تلاش است. البته دشمن خيلى دارد خودكُشون مىكند براى اينكه جامعهى جوان ما را از كار بيندازد؛ ريزشهايى هم يك گوشههايى داريم، از آنها هم بنده بىخبر نيستم؛ اما رويشها بمراتب بيشتر از ريزشهاست. جوانهاى ما خوبند، دارند خوبتر هم مىشوند، انشاءاللَّه پيش هم مىروند. و من مطمئنم آن روزى كه بنده و امثال بنده - طبقات سنى ما - در دنيا نيستيم، آن روز شما دنياى عالى را كه محصول تلاش امروزتان هست، خواهيد ديد و تجربه خواهيد كرد. و انشاءاللَّه باز براى آيندههاى بهتر و برتر از آن برنامهريزى خواهيد كرد.
اميدواريم خداوند متعال، دلهاى نورانى شما و جانهاى پاكيزهى شما را هميشه نورانى و پاكيزه نگه دارد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته