در مراسم اختتاميه مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم9 / 8 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در مراسم اختتاميه مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم
9 / 8 / 79
بـسـم الله الرحمن الرحيم
اولا خوشامد عرض مى كنم به همه حضارمـحترم,بخصوص به قاريان عزيز و كسانى كه با تلاوت قرآن, باحفظ قرآن وتـفسير قرآن توانسته اند يك شان معنوى بـراى خودشـان ايجـاد كنـنـد, و همـچنين به همه ى ميهمانان عزيزى كه از كشورهاى مختلـف تـشـريـف آورده انـد, چـه اساتيد محترم, چه قرا عزيز و حافظان ومفسران.
حـمـد و شـكر مى كنيم خداى متعال را كه به ما توفيق انس با قرآن را داد اگر مـلـتى بتواند از طريق انس با قرآن, خود را در فضاى قرآنـى قرار بـدهد, در فضاى مـعرفتـى قرآن قرار بـدهد, خواهد تـوانـست مشكلات خود را برطرف كند.مشكل بزرگ مسلمانان دنيا دورى از قرآن اسـت, علاج هم بـرگشـت بـه قرآن است.قرآن فقط براى تلاوت مـعرفت اسـت; قرآن بـراى اين است كه جامعه ى اسلامى تكليف خود را بـفهمد; وظيفه ى خود را بفهمد; از حيرت نجات پيدا كند; از ظلمات نـجات پـيـدا كنـد.جلسه ى قرآن, تلاوت قرآن, صوت قرآن, مقدمه است بـراى مـعرفت مـفاهيـم قرآنـى.عيـب بـزرگ كار مـا ايـن جاست; ما مـسـلـمانها, ما امت اسلامى دم از قرآن مى زنيم; اما به قرآن عمل نـمـى كنـيـم; دم از مـحـبـت خدا مـى زنيم; اما از دين خدا پيروى خدا را دوسـت مـى دارد, دليل صدق او تبعيت از پيغمبر است; تبعيت از قرآن است.
عزيـزان مـن! ملت ايران به همان اندازه يى كه به قرآن نزديك شده نـزديـك شده است; به بصيرت نزديك شده است.همه ى ملتهاى دنيا راه اسـت.شـمـا بـبـيـنيد, پنجاه سال است كه يك حكومت غاصب در كشور فلـسـطيـن تشكيل شده; در طول اين مدت مبارزاتى هم انجام گرفته; لـيـكن بـه نـهـايـت نرسيد; چرا؟ چون در اين مبارزات, دين خدا, ايـمـان اسـلامـى, حـكم قرآنى ملاك نبود.امروز ملت فلسطين با نام اسـلام مـبـارزه مـى كند و اين مبارزه در اركان دشمن تزلزل ايجاد كرده است.
اگر مـسـلمانها به آنها كمك بكنند كه اين وظيفه ى قرآنى همه است يـقيـنـا ايـن راه كوتاه خواهد شد; اگر مسلمانها هم كمك نكنند, خود آنـهـا مـقاومـت كنند, ايستادگى كنند, باز هم پيروز خواهند شـد; منتها پيروزى در حال غربت و تنهايى سخت تر است, مثل ملت ما كه تـنـها ايستادگى كرد و شرق و غرب با او مخالفت كردند.در جنگ تـحـمـيـلى عليه ما, همه ى مراكز قدرت عليه ما شدند; ما غريبانه مـقاومـت كرديـم; غربـت را تـحـمـل كرديـم; امـا از مقاومت دست بـرنـداشـتيم; خداى متعال ما را پيروز كرد; ملت فلسطين هم همين جور اسـت.بـراى رفتـن در فضاى زندگى شايسته ى انسان, مبارزه لازم اسـت; وظيفه ى همه ى مسلمانهاست كه در اين مبارزه سهيم شوند و به آن قطعه يـى از پـيـكر اسـلامى كه دست دشمن است, يارى برسانند تا مـسـلـمانها بتوانند آن را پس بگيرند, يك مصداق از عمل به قرآن ايـن اسـت.اگر مسلمانها به همين يك قانون به همين يك دستور عمل كنند, بسيارى از كارها اصلاح خواهد شد.
عزيزان من! جوانان عزيز!
تـلاوت قرآن يـك فضيـلت بزرگى است يك ثواب است, اما اين تلاوت يك وسـيـلـه يى است براى معرفت.اين قرآن يك اقيانوس عظيم است; هرچه بـيـشـتـر جلو برويد, تشنه تر مى شويد; علاقه مندتر مى شويد; دل شما روشـن تـر مى شود.در قرآن بايد تدبر كرد من باز هم از شما جوانها خواهش مـى كنـم كه با معانى قرآن انس پيدا كنيد; ترجمه ى قرآن را بـفهميد, من بارها اين را از جوانها خواسته ام; خيليها هم اقدام كرده انـد.قرآن را كه هر روز تـلاوت مـى كنـيـد, هرچه تلاوت كرديد, حك بشود; در آن صورت فرصت تدبر پيدا خواهيد كرد.
امـروز مكتبهاى فلسفى دنيا, مكتبهاى معرفتى دنيا, در كار بشريت درمـانـده انـد.بـاور كنـيـد مـكاتـب اجتماعى دنيا در كار انسان درمـانده اند, راه پيدا نمى كنند.آن ماركسيزم بود كه آن جور شكست خورده و نـابود شد; مكاتب غربى هم همين جورند; درمانده اند دليل درمـانـدگيشان اين است كه در غرب علم هست, پول هست, قدرت نظامى هست; سعادت نيست; سكينه و طمانينه نيست, آرامش معنوى نيست.
پـس آن نـسـخه, نـسـخه ى ناكامى است; نسخه ى شكست خورده يى است.اما عزت مـى دهد, هم سـكيـنـه مى دهد; ((هوالذى انزل السكينته فى قلوب الـمـومـنـين ليزداد وايمانا مع ايمانهم)); ((فانزل الله سكينته علـى رسـولـه و على المومنين والزمهم كلمه التقوى)).علاوه ى بر لذت دنـيوى, رفاه مادى و قدرت علمى, سكينه و طمانينه مى دهد و آرامش مـى بـخشـد; و اين در تاريخ تجربه شده است; امروز هم قابل تجربه شـدن است.در ايران اسلامى ما يك قدم كوچكش را برداشته ايم; آثارش هم مـشـاهده كرديـم; بـركاتش را هم ديديم; و هرچه جلوتر برويم, بـيـشتر خواهد شد.امروز علاج امت اسلامى اين است; و مقدمه و صراط مستقيمش همين قرآن كريم است.
در اين محفل قرآنى چند جمله دعا بكنم, شما آمين بگوييد.
پـروردگارا! اسلام و مسلمانها را در هرجاى دنيا كه هستند, منصور و سـرافراز كن پـروردگارا! امـت اسـلامـى را مـتـحـد و يـكپارچه كن.
پروردگارا! همـه ى مـا را, همـه ى مـلت ايران را, همه ى امت اسلامى را با قرآن مانوس و از قرآن قدردان بفرما.!
پـروردگارا! بـه مبارزه ى مردم فلسطين بركت عنايت كن. پروردگارا!بـه آنـهـا پيروزى عنايت كن.
پروردگارا!به مردم مبارز لبنان به مـبـارزان لـبـنان كه نمونه هايش را اين جا ديديد; يك نمونه اين بـا ايـستادگى خودشان, طعم شكست را به دشمن جسور بچشانند, بركت عنـايـت كن; بـه آنـهـا تـوفيـق عنـايـت كن
پروردگارا! همه ى ما مسلمانها را از خوابهاى غفلتمان بيدار كن.
پـروردگارا! بـه محمد و آل محمد, آينده ى امت اسلامى را, آينده يى روشن و تابناك قرار بده.
پروردگارا!
قلـب مقدس ولى عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كن.روح مطهر شهدا, روح امام عزيزمان را از ما راضى و خشنود كن.
والـسـلام علـيـكم ورحمه الله وبركاته :icon_pf(57):
پيام تبـريك رهبـر معظم انقلاب اسلامـى به ورزشكـاران جـانبـاز و معلـول11 / 8 / 79
پيام تبـريك رهبـر معظم انقلاب اسلامـى به ورزشكـاران جـانبـاز و معلـول شـركت كننـده
در بـازيهاى پـارا المپيك سيـدنى
11 / 8 / 79
مصادف با چهارم شعبان 1421
بسم الله الرحمن الرحيم
فـرزنـدان عزيزم در كـاروان ورزشـى ذوالفقار
سلام عليكم
افتخاراتـى كه شماجانبازان و معلـولان سرافراز در مسابقات جهانى آفريديد, قلب ملت ايران را لبريز از شادمانـى و شـوق كرد و دعا مـى كنـم همچـون سـالهاى حماسه و دفاع, افتخـار آفـرينـى شما در ميدانهاى ورزشى نيز ادامه يابد.
والسلام عليكـم و رحمت الله و بـركاته
بيانات رهبرمعظم انقلاب در ديدار مسوولان و كارگزاران نظام4 / 8 / 1379
بيانات رهبرمعظم انقلاب در ديدار مسوولان و كارگزاران نظام
4 / 8 / 1379
بـسم الله الـرحمن الـرحيم
عيدبزرگ مبعث را به همه ى مسلمانان سراسر جهان و به همه ى آزاديخواهان عالم, به همه ى عدالت طلبان روى زمين, به مـلت بزرگ و شجاع ايران و به شما حضار محترم مسوولان و مديران بخشهاى مختلف كشور وميهمانان كشورهاى اسلامى تبريك عرض مى كنم.
مبعث حقيقتا يك عيد است, يك جشن بزرگ است; هم براى مسلمانان در همه ى ادوار و عـهدها, هـم بـراى هـمه ى انـسانها; اگـر درسـت در پيام اسلام بينديشند.
حـركت بـعثت نـبوى راه نويى در مقابل بشر گذاشت:((هوالذى يصلى عليكم ومـلائكته لـيخرجكم مـن الظلمات الـى الـنور)) بـعثت بـراى اين است كه انـسانها را از ظـلمت خـارج كـند و به نور هدايت كند.اين ظلمات شامل هـمه ى تـاريكيهايى اسـت كه در سطح جهان, در فضاى زندگى انسانها و در هـمه ى تـاريخ بـه وجـود مـىآيد; ظلمات شرك و كفر, ظلمات جهل و حيرت, ظـلمات سـتم و بـى عدالتى و تبعيض, ظلمات دورى از اخلاق اسلامى و آلوده شدن به لجنزار فساد اخلاقى, ظلمات برادركشى, ظلمات بدفهمى و كج فهمى و انـواع و اقسام تاريكيها, اسلام انسانها را هدايت مى كند براى خروج از ايـن ظـلمتها, و بتدريج بشر با فراگيرى, با حركت, با تصميم, با درست انديشيدن و موانع را شناختن, اين راه را پيدا خواهد كرد.
امـروز ظـرفيت عالم براى فهم پيام نبوى, از گذشته خيلى بيشتر است.هر چه علم بشر بيشتر شود, توفيق پيام اسلام محتمل تر مى شود.
هر چه قدرتمندان عالم در هر كجاى دنيا از ابزارهاى حيوانى و سبع گونه بـيشتر استفاده كنند براى سركوب كردن احساسات انسانى, براى به تسخير كـشيدن انسانها كه ظلم قدرتها به بشر, به اين ترتيب آشكارتر بشود جا بـراى شـناسايى نـور اسـلام بـيشتر باز خواهد شد; انسانها بيشتر تشنه خواهند شد.امروز ما آثار تشنگى بشريت را به پيام اسلام كه پيام توحيد اسـت, پيام معنويت است, پيام عدالت است, پيام كرامت انسان است احساس مى كنيم, انسانها مشتاقند.
الـبته وظيفه ى ما مسلمانهاست كه با رفتار خود, با گفتار خود, با عزم و اراده ى خود, اين پيام را در مقابل چشم مردم جهان قرار بدهيم.هر جا كه انسانهاى مومن به اسلام در درون امت اسلامى يك حركت همراه با فضيلت از خود نشان بدهند, اسلام در چشم مردم دنيا نورانى تر و مطلوب تر خواهد شد.هر جا كه از آحاد امت اسلامى, ضعفها و زبونيها و ذلتها و پستيها و عقب ماندگيها به چشم برسد, اين براى شان اسلام موجب فرو افتادن و كاهش خـواهد شد.امروز امت اسلامى و قدرتمندان امت اسلامى كسانى كه مى توانند كـارى بـكنند اeر از آنها سخن و عملى سربزند كه نشانه ى انحطاط باشد, ايـن در چـشم مـردم دنيا, اهانت به اسلام است.لذا وظيفه ى سياستمداران مـسلمان امـروز خـيلى سنگين است; وظيفه ى علماى اسلام خيلى سنگين است; وظيفه روشنفكران و هنرمندان و نويسندگان و اديبان مسلمان خيلى سنگين اسـت, وظـيفه ى آحاد مردمى كه در كشورهاى اسلامى مى توانند در محيط خود اثـر بـگذارند, خـيلى سـنگين اسـت.امروز روزى است كه مى شود در مقابل جـهان, در مقابل انسانيت مظلوم و انسان حيرت زده, پيام اسلام را بر سر دست گرفت وگفت اين است راه نجات شما; اينها واقعيات است.
امـروز براى امت اسلام روز عيد است; ليكن عيد مبعث امسال ما متاسفانه آمـيخته شـده است با خون مظلومان فلسطين.حادثه ى فلسطين, حادثه بزرگى است.بيش از نيم قرن است كه دنياى اسلام در قبال اين حادثه ى عظيم قرار دارد.در ايـن دهـها سـال, زمانهايى پيش آمده كه مسوولان دنياى اسلام و كـسانى كه مى توانستند تصميمى بگيرند, اگر تصميم خوبى مى گرفتند, شايد ايـن مـشكل يا برطرف مى شد يا لااقل برطرف كردن آن آسانتر مى شد.در طول ايـن سـالهاى مـتمادى كـوتاهيهاى زيـادى شـده است.امروز يكى از همان فـصلهاى تـعيين كـننده اسـت.امروز از آن دوره هـايى است كه سرنوشت ملت فـلسطين مى تواند يك زاويه پيدا كند به سمت آنچه كه مطلوب دنياى اسلام اسـت, چـرا؟ چـون يـك نـسل در فلسطين بيدار شده است.يك حزب را مى شود سـركوب كرد, يك مجموعه را مى شود از ميدان خارج كرد, تعدادى انسان را مـى شود از مـجاهدتشان يا از شجاعت ورزيدنشان پشيمان كرد, اما يك نسل روبـه رويـش را به هيچ قيمتى نمى توان از آن راهى كه شناخته است و به آن رو آورده است, منصرف كرد, امروز مساله اين است.اين نسلى كه امروز بـار مـساله ى فـلسطين را بـر دوش گـرفته اسـت, بيدار شده و حقيقت را فـهميده اسـت.حقيقت بـه چـيست؟ حـقيقت ايـن اسـت كه قدرتمندان دنيا, سـياستمداران دنـيا, ثـروتمندان دنـيا, در يـك برهه يى از زمان تصميم گـرفتند يـك مـلت را از روى زمـين مـحو كـنند; يـك كشور را از نقشه ى جـغرافيا خـارج كـنند و بـه خيال خودشان توانستند اين كار را بكنند, عـده يى را كشتند, عده يى را بيرون كردند, عده يى را سركوب كردند, خيال كـردند قـضيه تـمام شـد, در حـالى كه يك ملت را, آن هم ملتى مثل ملت فـلسطين, مـلتى بـا سـابقه ى درخـشان, بـافرهنگ غنى و عميق اسلامى, با اسـتعدادهاى درخـشانى كـه در ميان اين ملت وجود دارد, فلسطينيها ملت بـرجسته يى هـستند; مردمان با استعداد و شخصيتهاى بزرگ در ميان اينها كم نيستند يك ملتى با اين خصوصيات را قدرتهاى دنيا, انگليس و آمريكا و صـهيونيستها و فلان كمپانى دار و فلان محفل قدرتمند جهانى بخواهند از عرصه ى وجود خارج كنند, اين شدنى نيست, كما اين كه نشد.
آنها اشتباه كردند كه خيال كردند ملت فلسطين و كشور فلسطين تمام شد, فلسطين باقى مانده است; ملت فلسطين باقى مانده است.در كنار وجود ملت فـلسطين, يـك غـصب بـزرگ هـم وجود دارد, عده يى را از اطراف دنيا جمع كـردند, يـك مـلت جـعلى و دروغـين تـشكيل دادنـد, يك اسمى هم روى او گـذاشته اند, بـا ابـزارهاى قدرت هم او را مجهز كرده اند; اين در كنار واقـعيت ملت فـلسطين امروز خودنمايى مى كند; اين حقيقت را نسل فلسطينى امروز با همه ى وجودشان درك كرده اند; اولين قدم معرفت است; اين معرفت را پـيدا كرده اند و فهميده اند كه آن موجود جعلى, با همه پشتيبانيهاى جـهانى, غـير قـابل شـكست نـيست; درست هم فهميده اند; لذا وارد ميدان شـده اند.امروز وظـيفه ى هـمه ى دولتهاى اسلامى و همه ى ملتهاى اسلامى اين است كه هرچه مى توانند, به اينها كمك كنند.
مـن ادعـا نـمى كنم كه قضيه ى فلسطين در كوتاه مدت تمام خواهد شد; اما ادعا مى كنم بدون شك فلسطين به فلسطينيها برخواهد گشت.
زمـان ممكن است كوتاه يا بلند بشود بهايى كه پرداخت مى شود, ممكن است سنگين يا سنگين تر باشد; اما اين واقعه اتفاق خواهد افتاد.
آنـچه كـه تـاثير مـى گذارد, رفـتار مـاست; مسوولان كشورهاى اسلامى, ما ملتهاى مسلمان, اگر ما خوب رفتار كنيم, اين زمان كوتاه تر خواهد شد و ايـن هـزينه كمتر خواهد شد; اگر ما بد رفتار كنيم, اين زمان طولانى تر خـواهد شـد.اين هـزينه سنگين تر خواهد شد و اين هزينه فقط بر دوش ملت فـلسطين بـار نخواهد شد, بر دوش همه ى دنياى اسلام بار خواهد شد, ميان كـسانى كه كوتاهى مى كنند, همان كسانى كه به ظالم كمك مى كنند, خودشان هزينه ى اين كار را خواهند پرداخت; خودشان خسارت اين را خواهند داد و تـلخيش را خـواهند چـشيد; لـذا امروز همه ى مسلمانها وظيفه دارند.اين وظـيفه چـيست؟ ايـن وظيفه عبارت است از كمك.كمك چگونه است؟ اين البته شـكلهاى مختلفى دارد; كمكهاى سياسى, كمكهاى مالى; كمكهاى بين المللى, انـواع و اقـسام كـمكها را مـى شود به آنها كرد; اين بايستى در مجامع بـالاى دنياى اسلام تصميم گيرى بشود, اين بايد در بين مسوولان و مقتدران دنـياى اسلام رويش تصميم گيرى بشود.اگر آنها تصميم گيرى نكردند, آن وقت ملتهاى مسلمان احساس خواهند كرد كه وظيفه مستقيم متوجه آنهاست.
يـقينا در ايـن جـرايم, رژيم صهيونيستى تنها نيست, بلاشك شريك جرم او دولـت ايـالات مـتحده ى آمريكاست.هر كسى امروز به آن ظالم كمك كند, در جـرم او شـريك اسـت.ممكن اسـت امروز اثرى بر اين مترتب نشود, اما از حافظه ى ملتها و حافظه ى تاريخ پاك نخواهد شد.
ملت عزيز ما مساله ى فلسطين را با همه ى وجود درك كرده است; ظلمى را كه بـه دنـياى اسـلام شـده, احـساس كرده است; وظيفه يى را كه خودش در اين زمـينه دارد, آن وظيفه را درك كرده است.دولت جمهورى اسلامى, هميشه در ايـن قـسمت پـيشتاز بـوده اسـت, احـساس وظيفه كرده است و آنچه را كه مـى توانسته, انجام داده است; يقينا اين, نتايج بزرگى به دنبال خواهد داشـت و ما اميدواريم مى بينيم هم نشانه هاى اين را كه تدريجا دولتهاى اسـلامى بـعضى حـقايق را بيشتر لمس مى كنند; بعضى به متن قضيه نزديكتر مـى شوند و راه را بـه سـمت آنـچه كـه وظيفه ى امت اسلامى است, نزديكتر مى كنند.
امـيدواريم كـه خداوند توفيق بدهد به همه ى مسوولان كشورهاى اسلامى, به هـمه ى مـلتهاى مسلمان كه درباره ى اين قضيه ى بزرگى كه امروز در جريان است و نمى توان نسبت به آن بى تفاوت بود, همه ى ما را در اين راه هدايت كـند.كمك كـند و توفيق بدهد و ان شاالله مشكل مردم فلسطين را كه مشكل دنـياى اسلام است با قدرت بالغه ى خود, با عزت و قوت خود, ان شاالله به حل نهايى نزديك كند.
والـسلام عـليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
دراجتماع بـزرگ بـسيجيان شـركت كننده در اردوى فرهنگى, رزمى ياران امام على(ع) 29 / 7 / 79
بيانات حضرت آيت الله خامنه اى رهبرمعظم انقلاب و فرمانده كل قوا
دراجتماع بـزرگ بـسيجيان شـركت كننده در اردوى فرهنگى, رزمى ياران امام على(ع)
29 / 7 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
الـحمدلله رب الـعالمين و الـصلاه والـسلام عـلى سـيدنا و نـبينا ابى القاسم الـمصطفى مـحمد و عـلى الـه الاطـيبين الاطـهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين.
براين توفيق بزرگ كه توانستم در جمع جوان و پرنشاط شما بسيجيان عزيز شركت بـكنم, خـداى مـتعال را سپاسگزارم.وجود بسيج بايد ما را وادار كند به شكر الـهى; نـشاط جـوانان بـسيجى بـايد مـا را وادار كند به شكر الهى; توسعه ى روزافـزون كـيفى و كمى بسيج, جداگانه بايد ما را وادار كند به شكر و سپاس الـهى, امـروز كـه در دنـياى اقـتدار سياسى و استكبار اقتصادى و سياسى در سراسر عالم, همه ى عوامل در سمت و سوى آن است كه از جوانان دنيا, بخصوص از جـوانهاى كـشورهاى اسـلامى مـوجوداتى بـى حال و بـى انگيزه بسازند; نسل جوان كـشورهاى اسـلامى را تبديل كنند به انسانهاى كم خاصيت و بى خطر براى خودشان كـه اين كار را هم دارند در كشورهاى گوناگون جهان سوم و بخصوص در كشورهاى اسـلامى مـى كنند; و البته خود كشورهاى مقتدر سياسى دنيا هم چه بخواهند, چه نخواهند, گريبانشان دردست بلاى فساد و اعتياد و انحراف نسل جوانشان هست در يـك چنين دنيايى, انسان ببيند نسل جوان كشور ما در ميان خود, انبوه عظيمى از دخـتران و پسران را پرورش مى دهد كه با انگيزه, در ميدان علم, در ميدان ديـن.در مـيدان جـهاد, در ميدان حضور سياسى, در ميدان نشان دادن اقتدار و نـشاط بـه چـشمهاى حـيرت زده و دلـهاى نـاباور دنـيا حـضور دارند, اين جاى شـكرگزارى دارد.مـن خـداى مـتعال را سـپاسگزارم بـه خاطر وجود بسيج, وجود شماها, نشاط و نيرو و ايمان شماها, آمادگى شما فرزندان عزيزم.
امـروز ايـن اردوى رزمـى, فـرهنگى درحـالى تشكيل شده است كه جمع كثيرى از جـوانان امـت اسـلام در خـود فـلسطين, در خـود قـدس شـريف, پـرچم جـهاد را بـرافراشتند; بـا جـان خودشان, با تن خودشان, با سرمايه ى حيات خودشان; از عـزت خـود, از هـويت خود, از هستى خود دفاع مى كنند و مجاهدت مى كنند; و در خـارج از كـشور فـلسطين عزيز در ديگر كشورهاى اسلامى به نام آنها و به ياد آنـها و بـه عـنوان هـمدردى بـا آنـها شعار مى دهند و حضور خودشان را اعلام مـى كنند; در چـنين شرايطى است كه اين اردوى بزرگ شما در اين جا تشكيل شده است.
يك مطلب درباره ى بسيج عرض مى كنم, يك مطلب درباره ى فلسطين.
دربـاره ى بـسيج سخن من اين است كه سياست مراكز اقتدار بين المللى از اوايل ايـن قـرن تا امروز, هميشه اين بوده است كه ملتها را از معادله ى قدرت جدا كنند; يعنى از آن روزى كه كشورهاى اروپايى و بعد امريكا برنامه ريزى كردند كـه بـخصوص اخـتيار كـشورهاى اسلامى اين منطقه را دردست بگيرند; از نفتشان استفاده كنند, از موقعيت سوق الجيشى شان استفاده كنند, از بازارهاى مصرفشان اسـتفاده كـنند, از نـيروى كـار ارزانشان استفاده كنند; يك تصميم اساسى و حـياتى ديـگر هـم در كنار اين گرفته شد و آن تصميم اين بود كه ملتهاى اين مـنطقه را از مـعادلات قـدرت كنار بگذارند; چون اگر ملتها در معادله ى قدرت وارد بشوند, دستگاه اقتدار طلب استكبار شكست خورده است.
مـلتها را چـه طـور كـنار بگذارند؟ راه اين كه ملتها در قضاياى اين منطقه سـخنى و نـقشى و عـزمى نـداشته بـاشند, ايـن بود كه در راس كشورها, عناصر طـرفدار خـود را كـه بـا مـردم هـيچ نـسبتى و در مـيان مردم هيچ محبوبيتى نـداشتند, سـركار بياورند; نمونه اش در ايران ما آدمى مثل رضاخان بود; بعد هـم پـسر رضاخان; اينها هيچ ارتباطى با مردم نداشتند.وقتى در يك كشور مثل ايـران يـا مثل بعضى كشورهاى شمال آفريقا يا كشورهاى ديگرى در اين منطقه, مـلتها مـواجه مـى شوند بـا قـدرت, با حكومت و زمامدارى آن چنان انسانهايى, بـديهى اسـت كـه مـلتها از آنـها پـشتيبانى نـمى كنند.وقتى ملت از زمامدار پـشتيبانى نـكرد, اخـتيار ايـن زمامدار در دست آن مركز اقتدار خارجى است; بـگويد بـكن, مـجبور اسـت بـكند; بـگويد نـكن, مجبور است نكند; بگويد صلح خـاورميانه را بـه رسميت بشناس, مجبور است بشناسد; بگويد قيمت نفت را اين قـدر پايين بياور, مجبور است پايين بياورد; بگويد فلان فرد را از دولت خود كنار بگذار, يا فلان فرد را در داخل دولت خود به فلان كار بگمار, مجبور است بـكند! چـرا مـجبور اسـت؟ چـون اگر نكند, با خشم مركز اقتدار جهانى مواجه مى شود; ملتى هم ندارد كه از او پشتيبانى كنند.نتيجه اين مى شود:
تـصميم گيرى در ايـن كـشورها به وسيله ى زمامداران فاسد و خودفروخته, مى شود تصميم گيرى دستگاههاى اقتدار جهانى; يعنى همان چيزى كه ما از اول انقلاب به آن گفته ايم ((استكبار)); آن كه ملتها را خردمى شمارد; آن كه به حقوق ملتها اعـتنا نـمى كند; آن كه منافع ملتها را در نظر نمى گيرد; اين سياست استكبار بـوده; ايـن كـار را هم كرده اند; در ايران عزيز ما قبل از انقلاب دهها سال ايـن سياست دنبال شد; در كشورهاى ديگر هم اگر نگاه كنيد من اسم نمىآورم و زمـان مـعين نـمى كنم مى توانيد نمونه هاى متعددى را ببينيد.نقطه ى مقابل اين چيست؟ نقطه مقابل اين است كه ملت در يك كشور, در معادله ى قدرت وارد بشود; آرى و نـه بـگويد; خـواست خـود را عـلنى كند; حقوق خود را مطالبه كند; در مـسايل كـشورش بـا چـشم بـاز, بـا عـزم راسخ, با قدم ثابت و استوار دخالت كـند.اين كـار را انـقلاب عـظيم اسلامى ما و رهبر بى نظير اين انقلاب, در اين كـشـور كـه مـانند طـلسمى بـسته شـده بـود بـاز كـردند; ايـن كـار را راه انـداختند.قبل از انـقلاب دهـها سال در اين كشور نام مجلس و انتخابات و از ايـن جـور چـيزها بود; اين مردم در آن دوران يك مرتبه پاى صندوق انتخابات نـمى رفتند; انـتخابات نـمى شناختند; دولـت را نـمى شناختند; از تصميمها خبر نـداشتند; هـمه چـيز در غـياب مـلت رقـم مى خورد و تصميم گرفته مى شد و عمل مى شد.از اول انقلاب, اين ملت است كه در وسط ميدان است.
مـسوولان كـشور اگـر تصميمى مى گيرند, اگر شجاعتى به خرج مى دهند, اگر اقدام راسـخى مـى كنند, بـه پشتيبانى اين ملت است.ملت وقتى در يك كشور وسط ميدان بـاشد, در مـعادله ى قـدرت شـريك و سـهيم مـى شود; ديـگر نه قدرتهاى زورگوى بـين المللى مـى توانند چـيزى بـراو تحميل كنند يا كسى را بر گرده ى او سوار كـنند; نـه زمـامداران مـى توانند ضـعف نشان بدهند و تسليم خواست بيگانگان بشوند; چون ملت مطالبه مى كند.
آحـاد مـلت ايـران اسـلامى در مـيدانند.البته انگيزه ها همه جا يكسان نيست; نـشاطها و اراده هـا يـك جـور نيست; همه يك جور حاضر نيستند در راه هدفهاى عـالى كشورشان و ملتشان سرمايه گذارى كنند و اقدام كنند; يكى حاضر است جان بدهد, يكى حاضر است مالش را بدهد, يكى حاضر است مقدارى وقتش را بدهد, يكى حـاضر است چند كلمه حرف زدنش را بدهد, يكى حاضر است تماشاچى باشد و تحسين كـند; همه يك جور نيستند.در ميان آحاد عظيم ملت شصت و پنج ميليونى ما, آن كـسانى كه اگر جان لازم باشد, مى دهند; اگر مال لازم باشد, مى دهند; اگر حضور بـه تـن و جسمشان لازم باشد, آن را حاضر مى كنند; اگر بحث سازندگى باشد, پا وسـط مـيدان مـى گذارند; اگر بحث دفاع باشد, در وسط ميدان مىآيند; اگر لازم بـاشد بـراى هـدفهاى كـشور, خـود را از لحاظ علمى آماده كنند, اين كار را مـى كنند, هرچه هدفهاى والا از آنها بخواهند, حاضرند آن را تقديم بكنند; آن جـمعى كـه ايـن خصوصيت را دارند, اسمشان بسيج است.بسيج معنايش اين است كه دسـتگاههاى مـسوول كـشور براى باز كردن گرههاى بزرگ, براى برداشتن قدمهاى بـلند, بـراى دفاع از كشور, فقط به سازمانهاى رسمى و دولتى تكيه نكنند.در جـنگ, مـا سـازمانهاى مسلح نيرومندى داريم; ارتش و سپاه را داريم; اما آن روزى كه ميدان دفاع از مرزهاى كشور يا از استقلال كشور يا از سربلندى كشور مـطرح بـاشد و بـاز بـشود, ايـن فقط سازمانهاى رسمى نيستند كه وارد ميدان مـى شوند; بلكه آحاد ملت به اينها كمك مى كنند و وارد ميدان مى شوند, همچنان كـه در طـول ايـن بـيست سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از جنگ وارد شـدند; ايـن مـعناى بسيج است.بسيج, يعنى حضور بهترين و با نشاط ترين و با ايـمان ترين نيروهاى عظيم ملت در ميدانهايى كه براى منافع ملى, براى اهداف بالا, كشورشان به آنها نياز دارد; هميشه بهترين و خالصترين و شرافتمندترين و پرافتخارترين انسانها اين خصوصيات را دارند.بسيج در يك كشور, معنايش آن زمـره يـى اسـت كـه حـاضرند ايـن پـرجم افـتخار را بـردوش بـكشند و بـرايش سـرمايه گذارى كـنند; آسـان هـم كـه نيست.خدا را شكر مى كنيم كه از روز اول انقلاب, نيروى خودجوش مردم در همه ى ميدانها حاضر بود; و امام قدر اين نيرو را دانـست و آحـاد مـلت قـدر ايـن جـريان جوشنده ى عظيم را در ميان خودشان دانـستند; آنـهايى كـه خـودشان حـاضر نـبودند,يا آمادگى نداشتندكه در اين ميدانهاى خطر وارد بشوند, آن جوانان آماده و عناصر از خود گذشته را تحسين و تشويق كردند; اين آن چيزى است كه دستگاههاى اقتدار جهانى را, دستگاههاى اسـتكبار را, آن كسانى را كه مى خواهند سرنوشت كشورها و ملتها را بناحق در دست بگيرند, خشمگين مى كند.
ايـن جـاست كـه بايد راز حمله ى تبليغاتى به بسيج را فهميد چرا در تبليغات جهانى و راديوها به بسيج اهانت مى شود؟ چرا آن كسانى كه هميشه چشم به دهان بـيگانگان دارنـد تـا حرف آنها را تكرار كنند نسبت به بسيج زبان به ناسزا مى گشايند؟ بسيج را كه در خور تشريف و تعظيم و تحسين است, مورد اهانت و بى مـهرى قرار مى دهند؟ چون نقش بسيج را در حفظ استقلال ملى, در حفظ غرور ملى, در حـفظ افـتخارات مـلى, در تامين منافع ملى, و بالاخره و بالاتر از همه در اعـلا پـرچم اسلام و نظام جمهورى اسلامى مى دانند; به جد با بسيج دشمنند; اما دشمنى آنها فايده يى ندارد.
امـروز بـحمدالله جـوانان ما از قشرهاى مختلف, در بسيج احساس حيات و نشاط مى كنند;نسل جوان ما قدر مى شناسد.امروز در انبوه عظيم جوانان بسيجى ما, بر جستگان حوزه و دانشگاه, طلبه ى فاضل ممتاز, دانشجوى درجه ى يك ممتاز برنده ى مـدالهاى بـالاى مـسابقات عـلمى جـهان, دانش آموز ممتاز دبيرستانها, كارگر مـمتاز كارخانه ها, فرد ممتاز در بخش هاى مختلف, قارى ممتاز, هنرمند ممتاز, استاد ممتاز, ممتازان قشرهاى مختلف حضور دارند و اجتماع كرده اند.مگر دشمن مـى تواند ايـن ارزش والا رابـا ايـن تـبليغات خصمانه و بيهوده در چشم مردم پائين بياورد؟
مـن بـه شـما جوانان عزيز, به شما پسران و دختران بسيجى مومن, از هر قشرى هـستيد, عـرض مى كنم:عزيزان من! كشور مال شما جوانهاست; كشور متعلق به نسل جوان است; شما بايد اين كشور را بسازيد; شما بايد پايه هاى مجد و عظمتى را كـه ايـن انـقلاب ودست تواناى معمار انقلاب بنا گذاشته است, حفظ كنيد و بالا بـبريد; شما بايد بانيروى خود با اراده ى خود, با دانش خود, با ايمان خود, عـقب مـاندگى هاى چـند ده ساله ى دوران قبل از انقلاب را جبران كنيد.در ميان جـوانان, هـر كسى كه اين احساس مسئوليت را, اين احساس علاقه ى به اهداف را, هـمراه بـا اخلاص در وجود خود حس مى كند, او بسيجى است; چه در نيروى مقاومت باشد, چه نباشد; چه رسما كارت بسيج گرفته باشد; چه نگرفته باشد.آن كسى كه بـا ايمان است, آن كسى كه دنبال اهداف والاست, آن كسى كه حاضر است از وجود خـود بـراى كشورش, براى اسلامش, براى نظام اسلامى, براى آحاد ملتش, با وجود خود, با استعداد خود, با جان و تن خود سرمايه گذارى كند; او بسيجى است; در هـر كجا كه باشد.افتخار كنند جوانان عزيز بسيجى ما در گردانهاىمخصوص بسيج گـردانهاى عـاشورا و يـا زهـرا در نيروى مقاومت, در بخشهاى مختلف بسيج كه توانسته اند با حضور سازمانى در بسيج, اين احساس را مجسم كنند.
و ايـن جـا مـن بـپردازم به مساله ى بسيار مهم اين روزهاى ما; يعنى مساله ى فلسطين.عزيزان من! در فلسطين هم بسيج هست; بسيج فلسطينى كه دنيا را امروز مـتوجه به خـود كـرده اسـت آن وقتى است كه سرنوشت قضيه ى فلسطين دست چند تا سياستمدار باشد, مردم در آن نقشى نداشته باشند, جوانها در آن حرفى نداشته باشند, سرنوشت همان مى شود كه ديديد:ذلت پشت سر ذلت; عقب نشينى پشت سر عقب نشينى; ميدان دادن به دشمن; سنگرها را يكى پس از ديگرى به نفع دشمن زورگو, مـتجاوز, پـررو, وقـيح,خالى كـردن; ايـن آن وقـتى اسـت كـه مـردم در صحنه نـيستند.مردم را كـنار گـذاشتند; انگيزه هاى حقيقى يى كه مردم را جذب مى كند يـعنى انگيزه ى ايمانى را فراموش كردند; دهها سال مساله ى فلسطين را به عقب انـداختند.من اول انـقلاب به يكى از اين سران فلسطينى كه اين جا آمده بود, گفتم چرا شما شعار اسلام را مطرح نمى كنيد؟
عذرهاى بيهوده يى آورد.نمى خواستند بكنند; دلشان به اسلام باور نداشت.
امـروز بـيش از دوازده سـال, سيزده سال است كه ملت مسلمان فلسطين, با نام اسلام و با شعار اسلام به ميدان آمده است; دشمن فورا فهيمد قضيه چيست.
وقـتى كه در دهه ى قبل انتفاضه در فلسطين شروع شد, دشمنان يعنى صهيونيستها و رفـيقهاى امريكايى شان زودتر از همه احساس خطر كردند; ديدند بايد اين را نـابود كـنند; چـون بـه نام اسلام است.درصدد علاج برآمدند; اما قادر بر علاج نـيستند; چـون طبيعتا زورگو هستند.رژيم صهيونيستى در سرزمين مغضوب فلسطين يـك رژيـم نـژادپرست اسـت; مـگر از يـك رژيم نژادپرست مى شود انتظار عدالت داشـت؟! رژيمى كه به وسيله ى قدرتمندان سياسى و اقتصادى دنيا به وجود آمده اسـت, اصلا براى اين به وجود آمده است كه نگذارد دنياى اسلام اتحادى به خود بـبيند; عزتى به خود ببيند; نگذارد مسلمانها يك واحد عظيم تشكيل بدهند كه مبادا خطر بشوند; براى اين اصلا به وجود آمده; از او مى شود انتظار انصاف و عدالت داشت؟!
سـاده لوحند آن كـسانى كـه خـيال مـى كنند مى شود با اين رژيم گفتگو كرد; هر گـفتگويى براى رژيم صهيونيستى به منزله ى باز كردن يك ميدان براى جلو آمدن اوسـت.ديروز او را در گـفتگوها كـمك كـردند, امـروز آمدند مدعى مسجدالاقصى شدند!
وقـتى انـسان نداند كه با اين چنين موجود زورگويى چگونه بايد رفتار كرد و بـخواهد تـحت تـاثير فشارهاى امريكا و صهيونيستهاى قدرتمند و پولدار دنيا تـصميم بـگيرد, هـمين مى شود; ملت بالاخره خودشان آمدند توى ميدان.سه هفته ى قبل حضور عنصر نجس و منفور صهيونيست در مسجدالاقصى مردم را بى تاب كرد; اگر هـمان روز سران مدعى مساله ى فلسطين يا سران كشورهاى عربى اعتراض مى كردند, مـردم احـساس مـى كردند كسى هست حرف آنهارابزند, شايد قضايااين جور نمى شد; امـا مردم ديدند خودشان بايد بيايند توى ميدان; و آمدند توى ميدان.الان سه هـفته اسـت كـه شـعله ى مـقاومت در سرزمين فلسطين برافروخته است.من به اين جـوانهاى فـلسطينى گـفتم شما بدانيد, يك نسل بيدار شده; يك نسل توى ميدان آمـده است; مگر مى توانند او را با اين حرفها خاموش كنند؟ يك تعدادى, با جنايت, با قتل, تعدادى از جوانها را, از مظلومين را به قتل مى رسانند; اما خونهاى اينها درخت نهضت فلسطين و انقلاب فلسطين را آبيارى مى كند.
مـساله بـه شـكلى نـيست كـه قدرت استكبارى آمريكا يا دست نشانده ى او حكومت صـهيونيستى بـتوانند آن را عـلاج كـنند; علاج پذير نيست.يك ملتى كه او را از خـانه ى خـود, از مـيهن خـود, از كـشور خـود بـيرون كـرده اند; آن كسانى كه مـانده اند, مـحكوم بيگانه هايى هستند كه به آن جا كشانده شدند; اين ملت را مگر مى شود ساكت كرد؟ دستگاههاى استكبار از ايران اسلامى گله مى كنند كه شما با روند صلح مخالفيد; ما البته مخالفيم; اما شما بدانيد, اگر ايران اسلامى هـم مـخالف نـبود, اگر هيچيك از ملتها و دولتهاى دنيا هم كمك نمى كرد, اين خـيال خامى است كه شما خيال كنيد يك ملت را مى شود از صفحه ى تاريخ محو كرد و بـه جـاى آن يـك مـلت جعلى به وجود آورد! ملت فلسطين فرهنگ دارد, تاريخ دارد, سابقه دارد, تمدن دارد, هزارها سال اين ملت در اين كشور زندگى كرده اسـت; شـما بياييد اين ملت را از خانه ى خودش, از شهر خودش, از تاريخ خودش جـدا كـنيد, بيرون كنيد; يك عده مهاجر را, ولگرد را, آدمهاى جورواجور را, سـودطلبها را از كـشورهاى دنيا جمع كنيد و يك ملت جعلى به وجود بياوريد؟! مـگر اين شدنى است؟! يك چند صباحى با زور و با فشار كار را انجام مى دهيد; مـگر ايـن كـارها ممكن است ادامه پيدا بكند؟! همچان كه ادامه پيدا نخواهد كرد و امروز نشانه هايش بروز كرده است.
مـن حـرف اولم در باب فلسطين اين است كه هيچ قدرتى در دنيا وجود ندارد كه بـتواند انـگيزه ى آزادى و بازگشت فلسطين به صاحبان آن را در دنيا و در دل ملتهاى مسلمان و به طور ويژه در دل ملت فلسطين خاموش كند.
راه علاج هم يك چيز بيشتر نيست.آن كسانى كه مساله ى خاورميانه را يك مساله ى بـحرانى دنيا مى دانند و مى گويند بايستى سعى كنيم بحران خاورميانه را مهار كـنيم, من مى گويم كه راه مهار كردن يا از بين بردن بحران خاورميانه چيست; راهش يك راه بيشتر نيست و آن اين است كه ريشه ى بحران بايد خشك بشود.
ريـشه ى بـحران چـيست؟ رژيـم تـحميلى صهيونيستى در منطقه.تا وقتى كه ريشه ى بحران هست, بحران هم هست.
راه حـل ايـن است كه آوارگان فلسطينى از لبنان و هر نقطه ى ديگرى كه هستند, بـه فـلسطين برگردند; اين چند ميليون فلسطينى يى كه در بيرون فلسطين زندگى مـى كنند, بـه فـلسطين برگردند; مردم اصلى فلسطين چه مسلمان, چه مسيحى, چه يهودى رفراندوم كنند و تصميم بگيرند كه چه رژيمى بركشورشان حاكم باشد.
اكـثريت قـاطع مـسلمانند; تعدادى هم يهودى و مسيحى هستند كه اينها ساكنان اصـلى سرزمين فلسطين اند و پدرانشان در اين جا زندگى كرده اند; آن نظامى را كـه مـطلوب اين جمعيت هست, سركار بياورند; بعد آن نظام تصميم بگيرد كه با ايـن كـسانى كـه در طـول اين چهل سال, چهل وپنج سال, پنجاه سال به فلسطين آمـده اند, بـا ايـنها چـه كار كنند; نگهشان دارد, برشان گرداند, در نقطه ى خـاصى اسـكان بـدهند; اين ديگر با آن نظام حاكم بر فلسطين است; اين راه حل بحران است.
تـا وقـتى ايـن راه حـل اجـرا نـشود, هيچ راه حل ديگرى كارايى نخواهد داشت; آمـريكاييها هـم با همه ى قدرت نمايى شان كارى نمى توانند بكنند.آنها هر كارى مى توانسته اند, كرده اند; نتيجه اين است كه داريد مشاهده مى كنيد.البته آنها از اوضـاع اين سه هفته ى فلسطين اشغالى, از قيام جوانان, از شجاعت مردان و زنـان, از عـزم و اراده ى والاى آن مـردم مـظلوم و خشمگين بشدت عصبانيد; هى مـى خواهند گناه را به گردن اين و آن بيندازند; نه آقا!! عامل قيام فلسطين جـمهورى اسـلامى نـيست, عـامل قـيام فـلسطين مردم لبنان نيستند; عامل قيام فـلسطين خـود فـلسطينيها هـستند; عـامل قيام و انتفاضه ى فلسطينى؟ رنجها و غمهاى متراكم شده ى در وجود اين نسل جوانى است كه امروز با اميد و نشاط به مـيدان آمـده اسـت.ما الـبته آنها را تحسين مى كنيم; ما آنها را از خودمان مـى دانيم; ما فلسطين را پاره ى تن اسلام مى دانيم; با ملت فلسطين, با جوانان فـلسطين احـساس برادرى و همخونى مى كنيم; اما آنها هستند كه دارند انتفاضه را راه مى برند.
ايـن قـراردادهايى كه در ((شرم الشيخ)) و امثال اينها بين اطراف بى مسئوليت قـضيه بـسته شـده اسـت, ايـنها هـم هـيچ تـاثيرى نـدارد; مـايه ى شـرمندگى قـراردادكنندگان و كـسانى كـه ايـن قـراردادها را بسته اند, خواهد شد; هيچ فايده يى ندارد; هيچ تاثيرى نخواهد داشت.
در آينده ى بسيار نزديكى اجلاس سران عرب تشكيل مى شود.
مـن لازم مـى دانم بـه سـران كشورهاى عربى مسئوليت بزرگى را كه امروز متوجه آنهاست, يادآورى كنم.امروز امت اسلام از سران عرب انتظار دارد.
آمـريكائيها سـعى كردند در اين اجلاس ((شرم الشيخ)) كارى كنند كه اجلاس سران عـرب تـحت تاثير قرار بگيرد; بايد تحت تاثير قرار نگيرند.امروز هر تصميمى كه در اجلاس سران عرب گرفته بشود, مورد قضاوت هميشگى تاريخ خواهد بود.سران عرب مى توانند با تصميمهاى درست, براى خودشان در اين اجلاس افتخار ابدى كسب كـنند.البته مـساله ى فـلسطين بـا ايـن اجـلاسها حل نمى شود; اما اين اجلاسها مى توانند مطالبات ملت فلسطين را به دنيا عرض كنند.
نـقدترين و فـورىترين مطالبات ملت فلسطين اين است كه عاملان كشتار فلسطينى در اين سه هفته بايد در يك دادگاه اسلامى يا عربى, محاكمه و مجازات بشوند; آن مـوجود پـليدى كـه بـا حـضور خود در مسجدالاقصى احساسات مردم مسلمان را جـريحه دار كرد, بايد مجازات بشود; قدس شريف و شهر بيت المقدس بايد از وجود صـهيونيستها بـكلى پـاكسازى بـشود; اجازه داده شود كه ملت فلسطين آزادانه نـسبت بـه آيـنده و سـرنوشت خودش تصميم بگيرد; اينها مطالبات نقدى است كه سران كشورهاى عربى مى توانند مطرح كنند.
مـن بـه بـرادران و خـواهران فـلسطينى عرض مى كنم:جهادتان را ادامه بدهيد; ايـستادگيتان را ادامـه بـدهيد; بدانيد هيچ ملتى جز به وسيله ى ايستادگى و مـبارزه نـمى تواند شـرف خود و هويت خود و استقلال خود را به دست بياورد.به هـيچ ملتى, دشمن با التماس چيزى نخواهد داد.هيچ ملتى به خاطر ضعيف بودن و گـردن كـج كردن در مقابل دشمن به چيزى نمى رسد.هر ملتى كه در دنيا به جايى رسـيده است, به خاطر عزم و اراده و ايستادگى و سينه سپر كردن و سر را بالا نگهداشتن رسيده است.بعضى از ملتها اين توان را ندارند; اما آن ملتى كه به اسـلام معتقد است, آن ملتى كه به قرآن معتقد است, آن ملتى كه به وعده ى خدا مـعتقد است, آن ملتى كه معتقد است ((لينصرن الله من ينصره)) هر كه خدا را و دين خدا را يارى كند, خدا با تاكيد او را يارى خواهد كرد چنين ملتى اين توانايى را دارد.
تـوصيه ى ديـگر مـن اين است كه امروز دشمن همه ى همتش اين است كه ميان صفوف فـلسطينى اختلاف بيندازد; حتى آن عناصر خائن فلسطينى هم كه با دشمن همكارى مى كنند, همتشان ايجاد اختلاف است; تسليم اين توطئه ى دشمن نشوند.
عـناصر حـماس, جهاد اسلامى, فتح جوانان فتح كه تازه وارد اين ميدان شده اند ايـن مـيدان را رهـا نكنند; همه با هم باشند.آن رئيسان و سركردگانى كه به نفع دشمن حرف بزنند و دستور بدهند, دستورشان گوش كردنى نيست.
آحـاد مـلت فـلسطين بـر محور عناصر بااخلاص و مومن و فداكار جمع بشوند.ملت فـلسطين كـه امـروز چـشم دنياى اسلام متوجه به آنهاست بدانند كه دلهاى امت اسـلامى آنـها را تـحسين مى كند و براى آنها دعا مى كند; و اگر براى كمك راه بـاز بود, امروز امت اسلامى كمكهاى خود را روانه مى كرد; چه دولتها موافق و مـايل مـى بودند و چه نمى بودند.امت اسلام از فلسطين نمى گذرد, از ملت فلسطين نمى گذرد, از جوانان فلسطين چشم نمى پوشد.
بـه مـلت عـزيز خودمان هم عرض مى كنم, اين حماسه ى حمايت و فداكارى نسبت به برادران عزيز فلسطينى را كه شما بحمدالله در دنياى اسلام به حمايت آشكار و هـمه جانبه از برادران فلسطينى تان سرافراز و برجسته هستيد قدر بدانيد; اين بسيار با ارزش است.
هـمه ى دنيا مى دانند كه كشور ايران اسلامى عزيز ما, ملت و دولت, آحاد مردم, زن و مـرد, نـسبت بـه مـساله ى فلسطين علاقه مند, حساس, عازم و جازمند و اگر بتوانند, كمك مى كنند.
چـه قـدر خـوب اسـت كـه كـمكهاى مـالى مردم متمكن جمع بشود و آن كسانى كه مـى توانند, از لـحاظ مـالى كـمك كـنند.اگر از لحاظ تسليحات نمى توانيم كمك كـنيم; اگـر از لحاظ نيروى انسانى اين امكان وجود ندارد كه ملت و جوانهاى مـلت بـه آن جا بروند; اما از لحاظ مالى مى شود به آنها كمك كرد و بعضى از دردهـاى آنـها را درمـان كـرد; بعضى از زخمهاى آنها را مرهم گذاشت; دلهاى مـادران آنـها و عـزم پدران آنها را تحت تاثير اين محبتها قرار داد.ديديد شـما نوجوانى را كه در آغوش پدرش به قتل رسيد; اين تنها مورد نبود; موارد ديـگرى هـم وجـود داشـته اسـت.عظمت ايـن حركت آن قدر زياد است كه اين جور فـداكاريها بـراى خـود آنـها آن قـدر به چشمشان بزرگ نمىآيد; همچنان كه در دوران جـنگ تـحميلى شما اين قدر فداكارى كرديد, به چشم خودتان نمىآمد; اما فـداكاريهاى شما دنيا را خيره كرد.امروز هم ملت فلسطين همين جورند; به چشم خـودشان نمىآيد, اما دنيا را خيره مى كند.يك شهادت مثل شهادت آن نوجوان در آغـوش پدرش طوفانى در دلهاى ملتهاى دنيا برمى انگيزد; اينها بسيار ارزشمند است.
پـروردگارا! در ايـن پـيش از ظهر جمعه, در اين روزى كه متعلق به ولى تو و عبد صالح تو, حضرت حجه بن الحسن (ارواحنا فداه) است, تو را به آن بزرگوار و بـه خاندان پيغمبر و به وجود مقدس نبى اكرم و به همه ى اوليا سوگند مى دهيم, نصرت خود را بر مردم فلسطين و بر همه ى مسلمانان مبارز در سراسر دنيا نازل بفرما.
پـروردگارا! مـلت ايـران را سـربلند و منصور و مظفر بگردان.پروردگارا! به مـحمد و آل محمد, جوانان بسيجى ما را با نشاط, پرانگيزه, در همه ى ميدانها موفق و مويد بدار.پروردگارا!
دشمان اسلام و مسلمين را نابود كن.
وحـدت امــت اســلامى را روز بـه روز مـستحكم تر بـگردان.قلب مـقدس ولـى عصر (ارواحـنافداه) را از مـا, از ايـن جـمعيت, از هـمه ى ملت ايران, بخصوص از بـسيجيان عـزيز, راضى وخشنود بگردان.پروردگارا! روح مطهر امام را از آنچه در اين كشور به وسيله ى اين جوانان مومن پيش مىآيد و مى گذرد, راضى و خشنود بگردان; دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه ى ما بكن.
والـسلام عليكم ورحمه الله وبركاته:icon_pf(57):
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان و كارگزارن نظام جمهورى اسلامى ايران12 / 9 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان و كارگزارن نظام جمهورى اسلامى ايران
12 / 9 / 79
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين.
قال الله تبارك و تعالى: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا.و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا.و بشر المومنين بان لهم من الله فضلا كبيرا.و لاتطع الكافرين و المنافقين و دع اذاهم و توكل على الله و كفى بالله وكيلا.
خيلى خرسندم و خدا را شكرگزارم كه در فاصله ى نزديكترى از فواصل قبلى اين توفيق را به من داد كه در جمع شما دوستان عزيز, برادران و خواهران گرامى, مسوولان بلندمرتبه ى نظام جمهورى اسلامى ايران و كشندگان بار اين ماموريت و مسووليت بزرگ زمان ما حضور پيدا كنم و فرصتى براى طرح برخى از مسائلى كه احساس مى شود ان شاالله مفيد باشد, پيش بيايد.
از جناب آقاى خاتمى رييس جمهور عزيزمان هم متشكرم; بياناتشان مفيد بود.آنچه كه در زمينه ى مبارزه ى با تبعيض و فقر و فساد و گشايش امور اقتصادى مردم بيان كردند كه دولت و مسوولان در صدد تعقيب آنها هستند, اينها حقيقتا جزو كارهاى مهم است.اميدواريم ان شاالله خداوند توفيق بدهد و دست اندركاران بخشهاى مختلف به سهم خودشان بتوانند در وصول به اين هدفها, وظايفشان را انجام بدهند; بخصوص انتظار عمده از بخشهاى اقتصادى, وزارت اقتصاد و دارايى, بانك مركزى, سازمان مديريت و برنامه ريزى و بخشهاى نزديك به اينهاست كه اميدواريم خداوند متعال همه را موفق كند.
آنچه كه من امروز يادداشت كرده ام عرض بكنم, اين است كه اين مجموعه يى كه ما باشيم كه اين جمع حاضر تقريبا مسوولان بخشهاى كليدى و اساسى جمهورى اسلامى به حساب مىآيند يك فرصت استثنايى در اختيارمان قرار گرفته است تا بتوانيم اهداف الهى و اسلامى را در يك بخش مهم از جهان كه كشور بزرگ و عزيز ايران است تحقق ببخشيم و آنها را پياده كنيم.اين دست يافتن به قدرت كه امروز براى شما جمع حاضر در بخشهاى مختلف پيدا شده است, فرق مى كند با دست يافتن به قدرت در عرفهاى سياسى عالم.در آن جاها ادعا هم ندارند كه در صدد اين هستند كه فلاح و صلاح انسان و پيشرفت بشريت و امثال اينها را تحقق ببخشند و به بشر سعادت و خوشبختى بدهند; مراكز فرهنگى و سياسى عالم رسما اعلام كرده اند كه با جوامع مبتنى بر ايدئولوژى و مكتب و تفكر پايه يى مخالفند.بديهى است وقتى كه مبنا يك تفكر, يك انديشه ى منظم و مدون نباشد, هدفها هم به همان نسبت تابع حوادث و پيشرفتهاى عالم و اميال مردم و گروهها خواهد بود.بنابر اين نمى شود كسى ادعا كند كه من به دنبال آرمانهاى والاى مورد نياز بشر هستم; ادعا هم نمى كنند.ما چرا; ما اين را ادعا مى كنيم.مسوولان اين نظام با اين اميد هم وارد اين ميدان شده اند كه بتوانند از اهداف الهى كه مورد اعتقاد آنهاست, چيزى را تحقق ببخشند و در زندگى پياده كنند.از بعد از صدر اسلام تا امروز هم چنين فرصتى پيش نيامده است; موقعيت خيلى استثنايى و بخصوصى است; بايد اين موقعيت را مغتنم بشماريم و هر كجا هستيم در قواى سه گانه و در همه ى بخشهاى مديريتى اين كشور سعى كنيم حقيقتا اهداف و آرمانهاى اسلامى را در حد توان جمع اداره كننده و مسوول امور كشور كه توان بالايى هم هست پيش ببريم.بر اين اساس, وظايفى بر عهده ى همه است. اين وظايف چيست؟ من در همين زمينه رووس مطالبى را يادداشت كرده ام كه البته نمى خواهم جزئيات و ريز قضايا را بحث كنم; تقريبا فهرست گونه يى را عرض خواهم كرد.
به طور كلى وظايفى بر عهده ى ماست; هم ما به عنوان دولت و حكومت, هم ما به عنوان يك فرد مسلمان; اما اين وظايف يك مبناى فكرى دارد; خصوصيت تفكر اسلامى و مكتب اسلامى و دينى اين است.اگر از اين بحث مى كنيم كه بايد آزادى باشد, يا انتخاب و اختيار در جامعه براى مردم وجود داشته باشد, يا هر يك از سياستهاى عمومى و كلى را مورد بحث قرار مى دهيم, براى هر كدام از اينها مبنايى وجود دارد.اگر از ما بپرسند چرا مردم بايد حق راى داشته باشند, يك استدلال فكرى و منطقى پشت سرش وجود دارد; معلوم است چرا.همه ى آنچه كه در زمينه ى برنامه ريزيها, خطوط اصلى برنامه ها را تشكيل مى دهد, يك سر اين برنامه هاى اصلى وصل است به آبشخور انديشه ى اسلامى, جهان بينى اسلامى, تلقى و برداشت اسلامى; كه اين ايمان ماست, اعتقاد ماست, دين ماست; براساس آن برداشت و آن تلقى است كه وظايف خودمان را مشخص مى كنيم و آنها را مى خواهيم عمل كنيم.آن مبناى فكرى چيست؟ به طور كوتاه و خلاصه از آن جا بايد شروع كنيم; يعنى آن خطوط اصلى تلقى و بينش اسلام از كائنات, از عالم, از انسان; البته مخصوص اسلام هم نيست; همه ى اديان اگر تحريف نشده باشند در مبناى صحيح و ريشه ى اصلى خودشان همين بينش را دارند.اسلام سالم و دست نخورده و متكى به منابع متقن در اختيار ماست; بقيه ى اديان ممكن است اين خصوصيات را نداشته باشند.
آن مجموعه ى معارفى كه خطوط اصلى عملكرد و وظايف ما از آنها به دست مىآيد يعنى جهان بينى و بينش اسلامى فصول متعددى دارد; همه هم در عمل و اقدام فرد و دولت داراى تاثير است; كه من پنج نقطه ى موثرتر و مهمتر را انتخاب كرده ام و عرض مى كنم.
از اين پنج نقطه, يكى توحيد است.توحيد, يعنى اعتقاد به اين كه اين تركيب پيچيده ى بسيار عجيب و شگفتآور و قانونمند كائنات و عالم آفرينش, از كهكشانها و سحابيها و حفره هاى عظيم آسمانى و كرات بى شمار و ميليونها منظومه ى شمسى بگيريد, تا سلول كوچك جز فلان پيكر, فلان بدن, فلان جسم و تركيب ريز شيميايى كه آن قدر نظم در اين تركيب عظيم متنوع و پيچيده وجود دارد كه هزاران قانون از آن استنباط كرده اند; چون وقتى نظم غيرقابل تخلف شد, از آن قوانين تكوينى و بى تخلف استفاده مى شود ساخته و پرداخته ى يك فكر و انديشه و تدبير و قدرت است و تصادفا به وجود نيامده است.اين اعتقاد امرى است كه هر ذهن سالم و هر انسان عاقل و صاحب تفكر و دور از شتابزدگى در فكر يا بى حوصلگى در تصميم گيرى يا پيشداورى در قضايا اين را قبول مى كند.نقطه ى بعدى اين كه اين فكر و تدبير و انديشه و قدرت عظيم و بى نهايت و توصيف ناپذيرى كه اين تركيب عجيب و پيچيده را به وجود آورده, فلان بت ساخته ى بشر, يا فلان انسان محدود مدعى خدايى, يا فلان سمبل يا نماد افسانه يى و اسطوره يى نيست; بلكه ذات واحد مقتدر لايزالى است كه اديان به او ((خدا)) مى گويند و او را با آثارش مى شناسند.بنابراين, هم اثبات اين قدرت و اراده و مهندسى پشت سر اين هندسه ى عظيم و پيچيده است; هم اثبات اين كه آن مهندس بى نظير و غيرقابل توصيف, اين چيزهاى كوچك دم دست بى ارزشى كه بشر يا خودش مى سازد, يا مثل خودش كسى او را مى سازد, يا از قبيل خودش يك موجود زايل شدنى است, نيست; بلكه ((هوالله الذى لا اله الاهو الملك القدوس السلام المومن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون)).
همه ى اديان در اين بخش از جهان بينى مشتركند; اديان قديم, اديان ابراهيمى, اديان پيش از اديان ابراهيمى; حتى همين اديان شركآلود هندى فعلى.
اگر كسى وداها را نگاه كند, عرفان توحيدى خالصى در كلمات وداها موج مى زند كه اين نشاندهنده ى اين است كه سرمنشا, سرمنشا شفاف و زلالى بوده است.بنابراين, توحيد ركن اصلى بينش و نگاه و تلقى اين اسلامى است كه ما مى خواهيم براساس آن اين حكومت و اين نظام و اين حركت را راه بيندازيم.
ركن دوم, تكريم انسان است; يا مى توانيم به آن بگوييم انسان محورى. البته انسان محورى در بينش اسلامى, بكلى با اومانيسم اروپاى قرن 18 و 19 متفاوت است; آن يك چيز ديگر است, اين يك چيز ديگر است; آن هم اسمش انسان محورى است; اما اينها فقط در اسم شبيه هم اند.انسان محورى اسلام اساسا اومانيسم اروپايى نيست;يك چيز ديگر است.((الم تروا ان الله سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض)); يعنى كسى كه قرآن و نهج البلاغه و آثار دينى را نگاه كند, اين تلقى را بخوبى پيدا مى كند كه از نظر اسلام, تمام اين چرخ و فلك آفرينش, بر محور وجود انسان مى چرخند; اين شد انسان محورى. در آيات زيادى هست كه خورشيد مسخر شماست, ماه مسخر شماست, دريا مسخرشماست; اما دو آيه هم در قرآن هست كه همين تعبيرى را كه گفتم ((سخرلكم مافى السموات و مافى الارض)); همه ى اينها مسخر شمايند بيان مى كند.مسخر شمايند, يعنى چه؟ يعنى بالقوه مسخر شمايند; الان بالفعل كه شما مسخر همه شان هستيد و نمى توانيد تاثيرى روى آنها بگذاريد; اما بالقوه طورى ساخته شده ايد و عوالم وجود و كائنات به گونه يى ساخته شده اند كه همه مسخر شمايند.مسخر يعنى چه؟ يعنى توى مشت شمايند و شما مى توانيد از همه به بهترين نحو استفاده كنيد.اين نشان دهنده ى اين است كه اين موجودى كه خدا آسمان و زمين و ستاره و شمس و قمر را مسخر او مى كند, از نظر آفرينش الهى خيلى بايد عزيز باشد.همين عزيز بودن هم تصريح شده است:((و لقد كرمنا بنىآدم)).اين ((كرمنا بنىآدم)) بنىآدم را تكريم كرديم تكريمى است كه هم شامل مرحله ى تشريع و هم شامل مرحله ى تكوين است:تكريم تكوينى و تكريم تشريعى با آن چيزهايى كه در حكومت اسلامى و در نظام اسلامى براى انسان معين شده; يعنى پايه ها, كاملاپايه هاى انسانى است. سومين نقطه ى اصلى و اساسى در جهان بينى اسلامى, مساله ى تداوم حيات بعد از مرگ است; يعنى زندگى با مردن تمام نمى شود.در اسلام و البته در همه ى اديان الهى اين معنا هم جزو اصول جهان بينى است و تاثير دارد.همان طور كه گفتم, تمام اين اصول جهان بينى در تنظيم روابط زندگى و در تنظيم پايه هاى حكومت اسلامى اداره ى جامعه و اداره ى عالم موثر است.بعد از مرگ, ما وارد مرحله ى جديدى مى شويم; اين طور نيست كه انسان نابود بشود; از جوى جستن و رفتن به يك مرحله ى ديگر است; و بعد در آن مرحله, مساله ى حساب و كتاب و قيامت و اين چيزهاست.
چهارمين نقطه ى اصلى اين جهان بينى, عبارت است از استعداد بى پايان انسان در دارا بودن تمام چيزهايى كه براى تعالى كامل انسان لازم است.انسان استعداد دارد كه تا آخرين نقطه ى تعالى حيات ممكنات بالا برود; بقيه ى موجودات اين امكان را ندارند.در آيه ى شريفه ى ((لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم)), ((احسن تقويم)) معنايش اين نيست كه ما جسم انسان را طورى آفريده ايم كه مثلا سرش با دلش با چشمش با تنش تناسب دارد; اين كه مخصوص انسان نيست;هر حيوانى هم همين طور است.در بهترين ((تقويم)), يعنى در بهترين اندازه گيرى انسان را آفريده ايم; يعنى آن اندازه گيرىيى است كه رشد او ديگر نهايت و اندازه يى ندارد; تا آن جايى مى رود كه در عالم وجود سقفى ديگر بالاتر از آن نيست; يعنى از فرشتگان و از موجودات عالى و از همه ى اينها مى تواند بالاتر برود.اگر بشر بخواهد اين سير را داشته باشد, جز با استفاده از امكانات عالم ماده هم ممكن نيست; اين هم جزو مسلمات است; لذا مى گويد ((خلق لكم ما فى الارض جميعا)).بنابراين سير تعالى و تكاملى انسان در خلا نيست; با استفاده ى از استعدادهاى ماده است; بنابراين با هم سير مى كنند; يعنى شكوفايى انسان, همراه با شكوفايى عالم ماده و عالم طبيعت است; اين در شكوفايى او اثر مى گذارد, او در شكوفايى اين اثر مى گذارد و پيشرفتهاى شگفتآور را به وجود مىآورد.
آخرين نقطه يى كه در اين زمينه از بينش اسلامى عرض مى كنم, اين است كه از نظر اسلام و بينش اسلامى, جريان عالم به سمت حاكميت حق و به سمت صلاح است; اين بروبرگرد هم ندارد.همان طور كه يك بار به اشاره گفتم و الان هم جز به اشاره نمى توانم بگويم, چون مجال تفصيل نيست همه ى انبيا و اوليا آمده اند كه انسان را به آن بزرگراه اصلى يى سوق بدهند كه وقتى وارد آن شد, بدون هيچ گونه مانعى تمام استعدادهايش مى تواند بروز كند; انبيا و اوليا اين مردم گمگشته را مرتب از اين كوه و كمر و دشتها و كويرها و جنگلها به سمت اين راه اصلى سوق دادند و هدايت كردند.هنوز بشريت به آن نقطه ى شروع آن صراط مستقيم نرسيده است; آن در زمان ولى عصر(ارواحنافداه) خواهد شد; ليكن همه ى اين تلاشها اصلا براساس اين بينش است كه نهايت اين عالم, نهايت غلبه ى صلاح است; ممكن است زودتر بشود, ممكن است ديرتر بشود, اما بروبرگرد ندارد.قطعا اين طورى است كه در نهايت, صلاح بر فساد غلبه خواهد كرد; قواى خير بر قواى شر غلبه مى كنند; اين هم يك نقطه از نقاط جهان بينى اسلام است كه در آن هيچ گونه ترديدى نيست.
حالا براساس اينها يك نتايج عملى به دست مىآيد و وظايفى بر عهده ى انسانهايى كه معتقد به اين مبانى اند, قرار مى گيرد.فرق نمى كند; چه حكومت اسلامى باشد و حاكميت و قدرت در دست اهل حق باشد, چه حكومت اسلامى نباشد فرض كنيد مثل دوران حكومت طاغوت باشد, يا انسانى باشد كه در بين كفار زندگى مى كند اين وظايفى كه عرض مى كنم, در هر دو حالت بر دوش يكايك انسانها هست.اين وظايف چيست كه اينها نتايج عملى آن بينش است؟
من چند نقطه از اين وظايف را يادداشت كرده ام كه در اين جا مطرح مى كنم:
يك وظيفه عبارت است از عبوديت و اطاعت خداوند.چون عالم مالك و صاحب و آفريننده و مدبر دارد و ما هم جزو اجزا اين عالميم, لذا بشر موظف است اطاعت كند.اين اطاعت بشر به معناى هماهنگ شدن او با حركت كلى عالم است; چون همه ى عالم ((يسبح له ما فى السموات و الارض)); ((قالتا اتينا طائعين)).آسمان و زمين و ذرات عالم, دعوت و امر الهى را اجابت مى كنند و بر اساس قوانينى كه خداى متعال در آفرينش مقرر كرده است, حركت مى كنند.
انسان اگر برطبق قوانين و وظايف شرعى و دينى كه دين به او آموخته است عمل بكند, هماهنگ با اين حركت آفرينش حركت كرده; لذا پيشرفتش آسانتر است; تعارض و تصادمش كمتر است; اصطكاكش با عالم كمتر است; به سعادت و صلاح و فلاح خودش و دنيا هم نزديكتر است.البته عبوديت خدا با معناى وسيع و كامل خود مورد نظر است; چون گفتيم توحيد, هم اعتقاد به وجود خداست, هم نفى اين الوهيت و اين عظمت متعلق به اين بتها و سنگها و چوبهاى خودساخته و انسانهاى مدعى خدايى و انسانهايى كه اسم خدايى كردن هم نمىآورند, اما مى خواهند عمل خدايى بكنند.پس در عمل, دو وظيفه وجود دارد:يكى اطاعت از خداى متعال و عبوديت پروردگار عالم, و دوم سرپيچى از اطاعت ((انداد الله)); هر آن چيزى كه مى خواهد در قبال حكمروايى خدا, بر انسان حكمروايى كند.ذهن انسان فورا به سمت اين قدرتهاى مادى و استكبار مى رود; البته اينها مصاديقش هستند; اما يك مصداق بسيار نزديكتر دارد و آن هواى نفس ماست.شرط توحيد, سرپيچى كردن و عدم اطاعت از هواى نفس است; كه اين ((اخوف ما اخاف)) است و بعدا آن را هم عرض مى كنم. دوم, هدف گرفتن تعالى انسان است; تعالى خود و ديگران.اين تعالى شامل تعالى علمى, تعالى فكرى, تعالى روحى و اخلاقى, تعالى اجتماعى و سياسى يعنى جامعه تعالى پيداكند و تعالى اقتصادى; يعنى رفاه امور زندگى مردم.
همه موظفند براى اين چيزها تلاش كنند:براى گسترش و پيشرفت علم براى همه; براى حاكميت انديشه ى سالم و فكر درست; براى تعالى روحى و معنوى و اخلاقى, خلق كريم, مكارم اخلاق; براى پيشرفت اجتماعى بشرى, نه فقط جنبه هاى معنوى و علمى و اخلاقى يك فرد, بلكه جامعه; و براى پيشرفت امور اقتصادى و رفاهى انسانها كه جزو وظايف است كه بايستى مردم را به سمت رفاه و تمتع هرچه بيشتر از امكانات زندگى پيش ببرند.اين يكى از وظايف همه است; مخصوص دوره ى قدرت و حكومت هم نيست; در دوره ى حكومت غير خدا هم اين وظيفه وجود دارد.
سوم, ترجيح فلاح و رستگارى اخروى بر سود دنيوى, اگر با هم تعارض پيدا كردند; اين هم يكى از وظايف عملى هر انسانى است كه معتقد به آن جهان بينى است.يعنى اگر در موردى پيش آمد كه يك سود دنيوى در جهت هدفهاى اخروى قرار نگرفت, تا آن جايى كه ممكن است, انسان بايد سعى كند اين سود دنيوى را در جهت هدفهاى اخروى قرار بدهد.اگر يك جا باهم سازگار نبود, انسان يا بايستى از يك سود چشم بپوشد چه سود مالى, چه سود قدرت و مقام و محبوبيت و... يا بايستى گناهى را مرتكب بشود كه موجب وزر اخروى است.لازمه ى اعتقاد به آن جهان بينى اين است كه انسان جنبه ى اخروى را ترجيح بدهد; يعنى از آن سود صرف نظر بكند و آن گناه را مرتكب نشود.اين لازمه ى قطعى بر عهده ى هر مسلمان است كه اين گونه عمل كند.بايد هم فعاليتهاى خودش را برنامه ريزى كند; به نحوى كه با اين تلاشهاى عظيم دنيوى كه انسان ناگريز است انجام بدهد, برخلاف فلاح اخروى و وظايفى كه تخلف از آنها ممكن است در آخرت براى انسان وزر و وبال به بار بياورد, منافاتى پيدا نكند.
چهارم, اصل مجاهدت و تلاش و مبارزه است.يكى از كارهاى واجب و اصلى براى هر انسانى چه در موضع يك فرد, چه در موضع يك جمع; كه حالا حكومت باشد يا يك قدرت باشد اين است كه مبارزه كند; يعنى دايم بايد تلاش كند و به تنبلى و بى عملى و بى تعهدى تن ندهد.گاهى انسان عمل هم دارد, اما تعهد نسبت به وظايف اصلى ندارد; مى گويد به ما چه! كجرويهاى برخاسته ى از هوس هم همين طور است; به اينها نبايد تن بدهد; بايستى حتما با تنبلى و بى عملى خودش مبارزه كند; تلاش و مجاهدت كند و در اين راه قبول خطر كند; اين يكى از وظايف است.البته اين مجاهدت بايد مجاهدت فى سبيل الله باشد كه آن را در بند بعدى هم عرض مى كنم. پنجمى و آخرى, اميد به پيروزى در همه ى شرايط است; به شرط آن كه جهاد فى سبيل الله باشد; يعنى آن كسى كه مشغول مجاهدت است, حق ندارد كه نااميد بشود; چون يقينا پيروزى در انتظار اوست.آن مواردى كه پيروزى به دست نيامده و نا كامى حاصل شده است, چون مجاهدت فى سبيل الله نبوده است; يا اگر مجاهدت بوده, فى سبيل الله نبوده; يا اصلا مجاهدت نبوده است.شرط مجاهدت فى سبيل الله چيست؟ اين است كه انسان به ((سبيل الله)) ايمان و باور و معرفت داشته باشد; سبيل الله را بشناسد; بنابراين مى تواند در راه آن مجاهدت كند.
اينها وظايف يك انسان به عنوان يك فرد, و وظايف يك مجموعه به عنوان حكومت است.عرض كردم, اينها مخصوص دوران قدرت نيست كه چون الان قدرت حكومت در دست مجموعه ى مومنين بالله و مومنين به اسلام است, ما اين وظايف را داريم; آن وقتى هم كه قدرت در دست اين مجموعه نبود, در دست دشمنانشان بود, در دست طاغوت بود, در دست مفسدين فى الارض بود, همه ى اين وظايف بود; بعضى عمل مى كردند, بعضى عمل نمى كردند; بعضى بهتر عمل مى كردند, بعضى كمتر عمل مى كردند; اين وظايف الان هم بر عهده ى همه ى مسلمانها هست; البته بعضى وظايفشان بيشتر است, بعضى كمتر است.
وظيفه ى اصلى همه ى انبيا و ائمه و اوليا اين بوده است كه مردم را به همين وظايف آشنا كنند; چه در دورانى كه مى توانستند قدرت را كسب كنند بگويند برويد مجاهدت كنيد و قدرت را به دست بياوريد و اين گونه اداره كنيد چه آن وقتى كه نمى شد قدرت را به دست بياورند.همه هم تلاش و مبارزه كرده اند:((و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير)).جنگ و مبارزه ى سياسى و معارضه ى با دشمنان,چيزى نيست كه اول بار در اسلام آمده باشد; نه, مال پيغمبران گذشته انبياى بزرگ الهى, از زمان ابراهيم به اين طرف است; شايد قبل از ابراهيم هم بوده كه من اطلاعى ندارم.بنابر اين, اين وظايف, وظايفى است كه انبيا ما را به آن مى كشانند.البته در حكومت حق, در آن جايى كه قدرت در دست بندگان خداست مومنين بالله و مومنين به سبيل الله اين وظيفه سنگين تر است; چرا؟
چون توانايى شما به عنوان جزيى از مجموعه ى حكومت دولت, با توانايى فردى مثل شما در بهترين حالات حكومت طاغوت قابل مقايسه نيست.فرض كنيم در حكومت طاغوت, آن اختناق و آن شدتها و آن گمراهيها و آن اضلال وسايل ارتباط جمعى و ...وجود نداشته باشد; امكانات بدهند و معارضه ى آن چنانى هم نكنند; از قدرتشان عليه شما هم استفاده نكنند; وضع كنونى يعنى وضع وجود يك قدرت اسلامى شايد هزار مرتبه از بهترين حالاتى كه در حكومت طاغوت ممكن است يك فرد براى ترويج و پيگيرى و تحقق آرمانهاى الهى داشته باشد, بهتر باشد.پس بايستى اين را قدر دانست. ايجاد اين قدرت الهى و اسلامى, امر خيلى دشوارى است.اين چيزى كه الان پيش آمده و شما مى توانيد از طريق آن, اين هدفها را تحقق ببخشيد, آسان به دست نيامده است.صدها شرط و صدها موقعيت بايد رديف بشوند و كنار هم قرار بگيرند تا حادثه يى مثل انقلاب اسلامى بتواند رخ بدهد.اين طور نبود كه در هر زمانى, در هر شرايطى, در هر كشورى, چنين حادثه يى بتواند پيش بيايد; نه, در تاريخ ما, در وضع زندگى ما, در مردم ما, در ارتباطات اجتماعى ما, در اعتقادات ما, در وضع حكومت ما, در وضع جغرافيايى ما, در ارتباطات سياسى و اقتصادى عالم, آن قدر حوادث فراوان كنار هم قرار گرفت تا شرايط آماده شد براى اين كه انقلاب اسلامى به وجود بيايد و پيروز بشود; اين شرايط, آسان به دست نمىآيد.اين همه شرايط با همديگر مجتمع بشوند تا چنين چيزى پيش بيايد, چيز خيلى مستبعدى است.البته نه اين كه ممكن نيست قطعا اگر شرايط را پيش بياورند; در همه جا ممكن است ليكن در كشور ما به هرحال اين شرايط پيش آمد و شد; و اين پديده ى خيلى مغتنم و ديرپا و عجيبى است, بايد قدر اين را دانست.
ما مى خواهيم آن نظامى و آن تشكيلاتى و آن حكومتى را كه بتوان اين هدفها را در آن محقق كرد, به وجود بياوريم; اين يك فرآيند طولانى و دشوارى دارد; شروعش از انقلاب اسلامى است.البته انقلاب كه مى گوييم, حتما به معناى زد و خورد و شلوغ كارى و امثال اينها نيست; برخلاف آن برداشتهايى است كه مى بينيم در بعضى از نوشته ها خوششان مىآيد با كلمه ى انقلاب بازى كنند! گاهى مى خواهند انقلاب را به معناى شورش, اغتشاش, بى نظمى و بى سامانى وانمود كنند و بگويند ما انقلاب نمى خواهيم; يعنى انقلاب چيز بدى است! اين برداشتهاى غلطى از انقلاب است; انقلاب يعنى دگرگونى بنيادى.البته اين دگرگونى بنيادى در اغلب موارد بدون چالشهاى دشوار و بدون زورآزمايى امكانپذير نيست; اما معنايش اين نيست كه در انقلاب حتما بايستى اغتشاش و شورش امثال اينها باشد; نه, ولى هر شورش و هر اغتشاش و هر تهيج عام و توده يى هم معنايش انقلاب نيست; هر تحولى هم معنايش انقلاب نيست; انقلاب آن جايى است كه پايه هاى غلطى برچيده مى شود, پايه هاى درستى به جاى آن گذاشته مى شود; اين قدم اول است.انقلاب كه تحقق پيدا كرد, بلافاصله بعد از آن, تحقق نظام اسلامى است.نظام اسلامى, يعنى طرح مهندسى و شكل كلى اسلامى را در جايى پياده كردن; مثل اين كه وقتى در كشور ما نظام سلطنتى استبدادى فردى موروثى اشرافى وابسته برداشته شد, به جاى آن, نظام دينى تقوايى مردمى گزينشى جايگزين مى شود; با همين شكل كلى كه قانون اساسى برايش معين شده, تحقق پيدا مى كند; يعنى نظام اسلامى. بعد از آن كه نظام اسلامى پيش آمد, بعد از نوبت به تشكيل دولت اسلامى به معناى حقيقى است; يا به تعبير روشن تر, تشكيل منش و روش دولتمردان ماها به گونه ى اسلامى; چون اين در وهله ى اول فراهم نيست; بتدريج و با تلاش بايد به وجود بيايد.مسوولان و دولتمردان بايد خودشان را با آن ضوابط و شرايطى كه متعلق به يك مسوول دولت اسلامى است, تطبيق كنند.يا آن چنان افرادى اگر هستند سركار بيايند; يا اگر ناقصند, خودشان را به سمت كمال در آن جهت پيش ببرند و حركت بدهند; اين مرحله ى سوم است كه از آن تعبير مى كنيم به ايجاد دولت اسلامى.نظام اسلامى قبلا آمده, دولت بايد اسلامى بشود; دولت به معناى عام, نه به معناى هيات وزرا; يعنى قواى ثلاثه,مسوولان كشور, رهبرى و همه.مرحله چهارم كه بعد از اين است كشور اسلامى است.
اگر دولت به معناى واقعى كلمه اسلامى شد, آن وقت كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى خواهد شد; عدالت مستقر خواهد شد; تبعيض از بين خواهد رفت; فقر بتدريج ريشه كن مى شود; عزت حقيقى براى آن مردم به وجود مىآيد; جايگاهش در روابط بين الملل ارتقا پيدا مى كند; اين مى شود كشور اسلامى.از اين مرحله كه عبور كنيم, بعدش دنياى اسلامى است.از كشور اسلامى مى شود دنياى اسلامى درست كرد; الگو كه درست شد, نظايرش در دنيا به وجود مىآيد.
ما در كدام مرحله ايم؟ ما در مرحله ى سوميم; ما هنوز به كشور اسلامى نرسيده ايم; هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه كشور ما اسلامى است.ما يك نظام اسلامى را طراحى و پايه ريزى كرديم ((ما)), يعنى همانهايى كه كردند و الان يك نظام اسلامى داريم كه اصولش هم مشخص و مبناى حكومت در آن جا معلوم است; مشخص است كه مسوولان چگونه بايد باشند; قواى سه گانه وظايفشان معين است; وظايفى كه دولتها دارند, مشخص و معلوم است; اما نمى توانم ادعا كنم كه ما يك دولت اسلامى هستيم; ما كم داريم.ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم.ما بايد خودمان را تربيت كنيم.البته اگر در راس كار يك امام معصوم مثل اميرالمومنين باشد كه قولش, فعلش, منشش الگوست, كار براى كارگزاران نظام آسانتر است; چون نسخه ى كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست .وقتى آدمى مثل من در راس كار باشد, البته كار كارگزاران مشكلتر است; ولى ثوابشان هم بيشتر است.اگر توانستند در اين راه حركت بكنند, اجر الهى شان بيشتر خواهد شد.هر كدام از شما تلاش بكنيد, براى اين مسووليتها خودتان را با الگوى اسلامى منطبق بكنيد; يعنى دينتان, تقواتان,رعايتتان نسبت به حال مردم, رعايتتان نسبت به شرع, رعايتتان نسبت به بيت المال, اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيق بازيها و قوم وخويش پرستيها و اجتنابتان از تنبلى و بيكارگى و بى عملى و هويت و هوس و اين چيزها مطابق با الگوى اسلام باشد.هر كدام شما بتوانيد در اين زمينه ها كار خودتان را بكنيد و پيش برويد و خودتان را بسازيد, البته ثواب شما از آن كسى كه در زمان اميرالمومنين اين كار را مى كرد, يقينا بيشتر است; چون او به اميرالمومنين نگاه مى كرد و آن حضرت الگوى كامل بود; اما شما چنين كسى را نداريد كه آن طور به او نگاه كنيد و برايتان الگو باشد; ليكن ضوابط در دست همه ى ما هست و امروز همه مان وظيفه داريم.
عمده ترين خطر چيست؟ من در پاسخ به اين سوال يك روايت مى خوانم.
فرمود:((ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل)).
خطر عمده دو چيز است:اول, هوس پرستى و هوىپرستى است.تعجب نكنيد; از همه ى خطرها بالاتر, همان هواى نفسى است كه در دل ماست; ((ان اعدا عدوك نفسك التى بين جنبيك)); از همه ى دشمنها دشمن تر, همان نفس, همان ((من)) و همان خودى است كه در وجود توست; آن منيتى كه همه چيز را براى خود مى خواهد.
اين جا هم از زبان پيغمبر همين را مى فرمايد:
((ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل فاما اتباع الهوى فيضلكم عن سبيل الله));
يعنى پيروى از هواى نفس, شما را از راه خدا گمراه مى كند.غالب اين گمراهيها به خاطر هواى نفس است.البته ما هزار جور براى خودمان توجيه درست مى كنيم, براى اين كه از راه خدا منحرف بشويم و حرف و عملمان غير از آن چيزى باشد كه شرع و دين براى ما معين كرده است.هواى نفس خصوصيتش اين است كه شما را از سبيل الله كه جهاد در سبيل الله لازم است گمراه مى كند.((و اما طول الامل فينسى الاخره)).طول امل, يعنى آرزوهاى دور و دراز شخصى; تلاش كن براى اين كه فلان جور خانه براى خودت درست كنى; تلاش كن و مقدمات را فراهم كن, براى اين كه به فلان مقام برسى; تلاش كن, زيد و عمرو را ببين و هزار جور مشكل را پشت سر بگذار تا اين كه فلان سرمايه را براى خودت فراهم بياورى و فلان فعاليت اقتصادى را در مشت بگيرى.اين طول الامل, يعنى اين آرزوهايى كه يكى پس از ديگرى تمام نشدنى است; جلوى چشم انسان صف مى كشند; براى انسان هدف درست مى كنند و هدفهاى حقير در نظر انسان عمده مى شود.خاصيت اين هدفها اين است كه ((ينسى الاخره)) است; آخرت را از ياد انسان مى برد; انسان دايما مشغول اين هدفهاى حقير است; براى انسان وقتى باقى نمى ماند; دل انسان را مى ميراند; ميل به دعا, ميل به انابه, ميل به تضرع و ميل به توجه براى انسان باقى نمى گذارد.
آنچه كه من در پايان مطالب امروز مى خواهم عرض بكنم, اين است :
بهترين چيزى كه ممكن است امروز ما بتوانيم براى تصحيح اخلاق و رفتار و منش خودمان يعنى مسوولان كشور ملاك قرار بدهيم, مردم سالارى دينى است; همين چيزى كه بارها گفته ايم و تكرار شده است.نبايد اشتباه بشود; اين مردم سالارى به ريشه هاى دمكراسى غربى مطلقا ارتباط ندارد; اين يك چيز ديگر است.اولا مردم سالارى دينى دو چيز نيست; اين طور نيست كه ما دمكراسى را از غرب بگيريم و به دين سنجاق بكنيم تا بتوانيم يك مجموعه ى كامل داشته باشيم; نه, خود اين مردم سالارى هم متعلق به دين است.
مردم سالارى هم دو سر دارد كه من در يك جلسه ى ديگر هم به بعضى از مسوولان اين نكته را گفتم.يك سر مردم سالارى عبارت است از اين كه تشكل نظام به وسيله ى ارائه و راى مردم صورت بگيرد; يعنى مردم نظام را انتخاب مى كنند; دولت را انتخاب مى كنند; نمايندگان را انتخاب مى كنند; مسوولان اساسى را به واسطه يا بى واسطه انتخاب مى كنند; اين همان چيزى است كه غرب ادعاى آن را مى كند و البته در غرب اين ادعا واقعيت هم ندارد.بعضيها لجشان مى گيرد از اين كه ما بارها تكرار مى كنيم كه ادعاى دمكراسى در غرب, ادعاى درستى نيست; خيال مى كنند كه يك حرف تعصبآميز است; در حالى كه نه, اين حرف, حرف ما نيست; تعصبآميز هم نيست; ناشى از ناآگاهى هم نيست; متكى به نظرات و حرفها و دقتها و مثالآوردنهاى خود برجستگان ادبيات غربى است; آنها خودشان اين را مى گويند.بله, در تبليغات عمومى, آن جايى كه با افكار عمومى سر و كار دارند, اعتراف نمى كنند; آن جا مى گويند آرا مردم وجود دارد و هرچه هست, متكى به راى و خواست مردم است; اما واقعيت قضيه اين نيست; خودشان هم در سطوح و مراحلى به اين معنا اعتراف مى كنند; در نوشته هايشان هم هست و ما هم از اين قبيل اعترافها را فراوان ديده ايم; امروز هم كه شما در كشور ايالات متحده ى امريكا نمونه اش را داريد مى بينيد; اين مردم سالارى است! ما آن را نمى گوييم.آن بخش انتخاب مردم, يكى از دو بخش مردم سالارى دينى است كه البته آن هست.مردم بايستى انتخاب كنند, بخواهند, بشناسند و تصميم بگيرند تا تكليف شرعى درباره ى آنها منجز بشود.بدون شناختن و دانستن و خواستن, تكليفى نخواهند داشت.
سر ديگر قضيه ى مردم سالارى اين است كه حالا بعد از آن كه من و شما را انتخاب كردند, ما در قبل آنها وظايف جدى و حقيقى داريم.بعضى دوستان اين روايات را از نهج البلاغه و غير نهج البلاغه جمع كردند كه البته مجال نيست كه من همه ى آنها را بخوانم; دو, سه تايش را مى خوانم.((و اياك والمن على رعيتك باحسانك او التزيد فيما كان من فعلك او ان تعدهم فتتبع موعودك بخلفك فان المن يبطل الاحسان و التزيد يذهب بنور الحق والخلف يوجب المقت عندالله و عند الناس)).مى فرمايد نه سر مردم منت بگذاريد كه ما اين كارها را براى شما كرديم يا مى خواهيم بكنيم; نه آنچه را كه براى مردم انجام داديد, درباره ى آن مبالغه كنيد; كار كوچكى انجام داديد, آن را بزرگ كنيد; نه اين كه وعده بدهيد و عمل نكنيد.بعد فرمود:اگر منت بگذاريد, احسانتان باطل خواهد شد.مبالغه, نور حق را خواهد برد; يعنى همان مقدار راستى هم كه وجود دارد, آن را هم در چشم مردم بى فروغ خواهد كرد.اگر خلف وعده بكنيد, ((يوجب المقت عندالله و عند الناس)); در نظر مردم و در نظر خدا اين مقت و گناه است. ((قال الله تعالى:كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون)).هر چند اينها كلام اميرالمومنين خطاب به مالك اشتر است, اما خطاب به ما هم هست.
نكته ى دوم از همين قبيل وظايف, مربوط به مردم سالارى دينى است :
((انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصه اهلك و من لك فيه هوىمن رعيتك));
يعنى درباره ى خودت, درباره ى دوستان و خويشاوندان و رفقاى خودت رعايت انصاف را در قبال مردم و خدا بكن; يعنى اختصاص و امتياز به آنها نده; يعنى همين چيزى كه دوستان عزيز فرنگى مآب ما به آن رانت خوارى مى گويند; يعنى امتياز ويژه.امكانات استفاده ى از يك شركت و يك منبع مالى را در اختيار جمع خاصى قرار دادن, به مناسبت اين كه اينها دوست يا خويشاوند يا رفيق ما هستند; اين كار جزو كارهاى ضد مردم سالارى است.هر كسى كه اين كارها را بكند, اين همان فسادى است كه الان آقاى رئيس جمهور به آن اشاره كردند.بله, بايد با اين فسادها مبارزه بشود.برادران و خواهران عزيز! تا اين فسادها در مجموعه ى كارگزاران كشور وجود داشته باشد, توانايى كار وجود نخواهد داشت و پيشرفت امكان ندارد; هر كار هم بكنيد, امكان نخواهد داشت; اينها شكافها و دره ها و حفره هايى است كه وقتى به وجود آمد, هرچه شما دستاورد داشته باشيد و در آن بريزيد; آنها را پر نمى كند; دستاورد هم از بين مى رود; لذا اول بايد اينها را علاج كرد.اين فرمايش اميرالمومنين است:((من لك فيه هوى من رعيتك)); به رفقا و نزديكان و آن آدمهايى كه دوستشان دارى; نبايد امتياز ويژه داده بشود; همه بايد يكسان امتياز ببرند.امتيازى كه هست, در اختيار هم بايد قرار بگيرد.اگر بناست قرعه كشى بشود, اگر بناست سقف باشد, امتياز براى كسى نبايد باشد.
سوم:اين هم يك نشانه ى ديگر مردم سالارى است; ((و ليكن احب الامور اليك اوسطها فى الحق و اعمها فى العدل و اجمعها لرضى الرعيه)); دنبال كارهايى باش كه از افراط و تفريط دور باشد و عدالت را در سطح وسيعترى شامل حال مردم بكند; يعنى سطح تماسش با مردم و منافع مردم هرچه وسيعتر باشد و رضايت و خشنودى عامه و توده هاى مردم را بيشتر جمع كند.دنبال اين نباش كه رضايت گروههاى خاص يعنى صاحبان ثروت و قدرت را به دست بياورى.من و شما مخاطب اين خطابيم.الان شما اگر وزيريد, اگر نماينده ايد, اگر از مسوولان مربوط به نيروهاى مسلحيد, اگر مربوط به رهبرى هستيد, اگر مربوط به قوه ى قضاييه هستيد, هرجا هستيد, بايد توجه داشته باشيد كه آن كارى كه انجام مى دهيد, در جهت ميل صاحبان ثروت و قدرت نباشد; كه اينها در اين فرمايش اميرالمومنين به ((خاصه)) تعبير شده است.بعد مى فرمايد كه ((فان سخط العامه يجحف برضى الخاصه)); اگر دل صاحبان ثروت و قدرت را به دست آورديد و مردم را ناراضى كرديد, نارضايتى مردم اين گروههاى خشنودشده ى خواص يعنى صاحبان ثروت و قدرت را مثل سيلابى خواهد برد.((و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضى العامه)); اما اگر رعايت ميل دل صاحبان ثروت و قدرت را نكرديد, از شما ناراضى مى شوند; بگذار ناراضى بشوند.وقتى مردم از شما راضى اند و براى آنها كار كرديد, بگذار اينها ناراضى باشند.((يغتفر)); اين نارضايى بخشوده است.
مردم سالارى فقط اين نيست كه انسان تبليغات و جنجال بكند و بالاخره عده يى را به پاى صندوق بكشاند و رايى از مردم بگيرد, بعد هم خداحافظ; هيچ كارى به كار مردم نداشته باشد! بعد از آن كه اين نيمه ى اول تحقق پيدا كرد, نوبت نيمه ى دوم است; نوبت پاسخگويى است.درباره ى همين گروههاى خاص, باز اميرالمومنين در اين بيان مطالبى دارند:((لا تقولن انى مومر آمر فاطاع));
اين جمله باز در همين نامه ى مالك اشتر است.فرمود:نگو به من ماموريت داده شده, به من مسووليت داده شده و من صاحب فلان مسووليت شده ام ((آمر فاطاع)); بنده مسوولم و دستور مى دهم; بايد اطاعت كنيد; اين طور حرف نزن ((فان ذلك ادغال فى القلب)); اين دل تو را خراب و نابود مى كند; واقعش هم همين است.بعد چند خصوصيت ديگر را ذكر مى كند:((و تقرب من الغير)); اين, برگشت خشمآلود مردم را به تو نزديك مى كند.وقتى اين طور حرف بزنى, مردم از خودخواهى و من من گفتن تو و خود را محور همه چيز دانستن و مسووليتى براى خود قائل نبودن, براى هميشه ناخشنود مى شوند. عزيزان! روز ماه رمضان است; روزها و ساعات متبركى است; همه بايد از اين ساعات و روزها استفاده كنند.استفاده ى حقيقى من و شما از اين ساعات و از اين روزها و شبها اين است كه از خدا بخواهيم و خودمان هم مجاهدت كنيم كه بتوانيم مانند يك كارگزار اسلامى واقعى, يك مسوول حقيقى مومن و اسلامى, در هر بخشى كه هستيم, عمل بكنيم.بايد اين طور بشود و چاره يى نيست; يعنى اصلا نمى شود تحمل و قبول كرد كه ما اجازه بدهيم اين فسادها در بين ما رواج پيدا بكند; نه, اين كارها بايد بشود و همه هم مسوولند.بايد تلاش بشود, اين مجاهدتها بايد بشود, اين اصلاحها بايد صورت بگيرد.اولين قدم اصلاح كه اصلاحات گفته مى شود اصلاح درونى خود ماست; يعنى اين مجموعه ى مسوولان نظام بايستى از اين روشها و منشها و خلقيات و رفتارهاى غير اسلامى خودشان را خلاص كنند و نجات بدهند.اگر اين شد, آنگاه پيشرفت كارها ممكن خواهد شد.
در اين ماه رمضان از خداى متعال توفيق بخواهيد و دعا كنيد تا بتوانيم مرحله را بگذرانيم.ان شاالله مرحله ى بعد تشكيل كشور اسلامى است كه اگر اين كشور به وجود آمد, به فضل پروردگار همان الگويى خواهد شد كه دشمنها هرگز نمى خواستند چنين الگويى به وجود بيايد.خداوند ان شاالله همه ى شما را موفق بدارد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت فرارسيدن روز قدس29 / 9 / 1379
پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت فرارسيدن روز قدس
29 / 9 / 1379
22 رمضان المبارك 1421
بسم الله الرحمن الرحيم
سـلام گـرم و تحيات خالصانه و بهترين تهنيات خود را در اين ماه پـرفيض رمـضان به همه مسلمانان جهان و انسانهاى بيدار دل تقديم مى كنم و براى شهداىفلسطين از آغاز نبرد با صهيونيسم تا امروز, رحـمت و مـغفرت و عـلو درجات وبراى همه كسانى كه دراين راه با جان ومال خود مجاهدت مى كنند موفقيت وپيروزى آرزو مى كنم.
مـا امـسال در شـرايطى بـه اسـتقبال روز جـهانى قـدس مى رويم كه تـحولات اساسى در صحنه مبارزات حق و باطل در سرزمين فلسطين صورت گـرفته و مـسلمانان درسهاى بزرگى از آن آموخته اند كه عبرتآموزى از آن تاثير سرنوشت سازىدر روند تحولات برجاى خواهد گذاشت.
مـاهها اسـت كه موج جديد سركوب, خشونت, خونريزى و آدمكشى توسط رژيـم اشغالگر فلسطين سراسر اين سرزمين را فراگرفته و مسلمانان مـظلوم و آواره اعم از پير و جوان و خردسال و بيمار را به شهادت رسـانـده و سـيـل آسـيـب ديدگان و مـجـروحين بـراى مــعالجه بـه بيمارستانهاى كشورهاى اسلامى انتقال يافته اند.
در ايـن مـاه مـبارك رمـضان نـيز صـهيونيست ها هـمه روزه جنايات جـديدى را نسبت به مسلمانان روزه دار مرتكب مى شوند ولى درسها و عبرتهاى اين مبارزه بسى بزرگتر از دردها و مصيبت هاى آنست و نور امـيــد را در دلـهـا روشـن و افــقـهاىآينده را تـابـناك تـر مـى سازد.امروز نـسل نـوخاسته در فلسطين انواع مصيبتهارا به جان مـى خرد و بـراى رسـيدن بـه آيـنده اى پـيروز و مـطمئن راه صـبر وپايدارى را در پيش مى گيرد "ولنبلونكم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرين."
انـتفاضه مـسجد الاقـصى سـر آغـاز تـحولى بـزرگ در مبارزات مردم فـلسطين است.مقاومت فلسطين راههاى پر فراز و فرود را آزموده و از انـواع دسـيسه ها عبوركرده و چالشهاى سخت را پشت سر گذاشته و چـكاچاك سـلاحهاى گـوناگون و غرش جنگنده ها و توپخانه هاى دشمن را شنيده و امروز به نيكى دريافته است كه تنها راه رهايى از چنگال جـنايتكاران و حـاميان آنـها, جهاد و مقاومت مستمراست و افكار عـمومى مـسلمانان نـيز اين راهبرد را مورد تاييد قرار داده اند ونـشانه آن سيل كمكهاى مردمى وشور وحماسه اى است كه در نمازهاى جـمعه كـشورهاىاسلامى در دفـاع و پـشتيبانى از انـتفاضه بـه راه افتاده است.
شـكست و عـقب رانـده شـدن اسرائيل از جنوب لبنان درس بزرگى به حـماسهآفرينان انتفاضه مسجدالاقصى داد و مبارزان فلسطينى در اين شكست, نشانه هاىفروپاشى و شكست دشمن را در سرزمين هاى اشغالى با هـوشمندى و فـراست دريـافتندو بـا اتـكإ بـه مـنبع لايزال دين ومـعنويت و تـعاليم حـياتبخش اسلام به راه اصيل اسلامى برگشتند و پـرچم مبارزه را برافراشته تر ساختند.صهيونيست هامعادلات قدرت را براساس تحقير و به ذلت كشاندن ملت فلسطين پايه ريزى كرده بودند, ولـى فـلسطينيان بـرضد ايـن مـعادله و بـرضد پـيمانهاى خـفت بار رژيـم صهيونيستى, نـظام سلطه طلب آمريكا و سازشكاران شكست خورده شـوريدند و راه شرف و عزت را برگزيدند و رژيم جنايتكار اسرائيل را از درون بـا بـحران و درمـرزها بـا انتفاضه و مقاومت روبرو سـاختند.امسال هـمه روزهـاى جـمعه مـاه مبارك رمضان صحنه اعلام حمايت از مردم فلسطين وابراز انزجار از اشغالگران صهيونيست است و مـسلمانان و نـمازگزاران جـمعه در سـراسر جـهان خود را براى برگزارى مراسم پرشكوه روز جهانى قدسآماده مى كنند و يكبار ديگر حمايت بيدريغ خود را از مردم مظلوم فلسطين نشان خواهند داد.
امـام خــمينى(ره) بـا اعـلام چـنين روزى, مـسئله فـلسطين را در وجـدانهاىبشرى بـيدار نگهداشت و همه فريادها را عليه صهيونيسم مـتمركز سـاخت و مـا هـرسال شـاهد اسـتقبال فـراوان و گـسترده مسلمانان در اين مراسم هستيم.در كنار مسئله فلسطين, بيت المقدس نيز از اهميت والايى برخوردار است.
امـروز تـوطئه هاى رنـگارنگى براى غصب و بلعيدن اين شهر مقدس و از بـين بـردنآثار اسلامى آن توسط صهيونيستها در جريان است ولى ايـن شـهر بـه هـمه مـسلمانان تعلق دارد و هـمه قدس پايتخت همه فـلسطين اسـت و مسلمانان اجازه نخواهند دادنقشه هاى شوم دشمنان جامه عمل بپوشد و با آن مقابله خواهند كرد.
امـيد اسـت دولـتهاى اسـلامى با خواسته هاى قاطبه ملتهاى مسلمان هـمراه شـوند واز اين حركت عظيم حمايت كنند و هرگونه رابطه با ايـن رژيـم اشـغالگر را بـه طوركامل قـطع نمايند و از تحريمهاى مـختلف اقـتصادى و ابزارهاى ديگر براىمقابله با اين رژيم غاصب استفاده كنند و كمكهاى مردمى را صرف مسئله اصلى فلسطين, معالجه مجروحان و بازسازى ويرانيها بنمايند.
جـمهورى اسـلامى ايران نيز به حمايتهاى خود از اين حركت و مردم مـظلوم فلسطين ادامـه خـواهد داد و آيـين هاى روز جـهانى قدس را همراه با همه مسلمانان, پرشكوه تر از هر سال برگزار خواهد كرد و امـيدوار اسـت هـر روزشاهد پيروزى حق و عدالت و شكست و رسوايى باطل و اشغالگرى باشيم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته :icon_pf(57):
در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى 19 / 9 / 1379
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى
19 / 9 / 1379
بسم الله الرحمن الرحيم خـوشآمد عـرض مى كنم به همه دوستان عزيز و برادران گرامى و خواهر محترممان كـه تـشريف دارند, و تشكر مى كنم از يكايك اعضاى اين شوراو برادرانى كه در دبـيرخانه مـشغول كـار هـستند, و هـمچنين كارشناسانى كه زحمت مى كشند و در بخش هاىمختلف و شوراهاى اقمارى از آنها استفاده مى شود.
بـنده اصـرار دارم كـه در محافل تصميم گير نظام جمهورى اسلامى يك مقوله مورد تـوجه قرار بگيرد و آن مقوله ى فرهنگ است.دغدغه ى فرهنگى و اهتمام به مساله فـرهنگ, يك وقت يك حالت حساسيت شخصى است يك وقت هم ناشى از نگرش به فرهنگ اسـت.حساسيت شـخصى و گرايش هاى فردى, آنچنان اهميت و ارزشى ندارند آنچه كه مهم است اين است كه ما ببينيم واقعا فرهنگ چه تاثيرى در سرنوشت كشور دارد و پرداختن به مساله فرهنگ و حساس بودن بر روى آن, براى آينده يى كه همه ما بـه آن علاقه منديم و براى آن كار مى كنيم چه قدرمى تواند نقش ايفا كند.به نظر مـا ايـنگونه اسـت كه بـخش عمده فرهنگ, همان عقايد و اخلاقيات يك فرد يا يك جـامعه اسـت.رفتارهاى جـامعه هـم كه جـزو فرهنگ عمومى و فرهنگ يك ملت است, بـرخاسته از همان عقايد است در واقع عقايد يا اخلاقيات, رفتارهاى انسان را شكل مى دهند و به وجود مىآورند.
خلقيات اجتماعى, رفتارهاى اجتماعى را به وجودمىآورند و خلقيات فردى بنابر ايـن درست است كه مقوله فرهنگ در موارد زيادىشامل رفتارها هم مى شود, ليكن اسـاس و ريـشه فـرهنگ عـبارت اسـت از عقيده و برداشت و تلقى هر انسانى از واقعيات و حقايق عالم و نيز خلقيات فردى و خلقيات اجتماعى و ملى.
بـنده چـند نمونه از خلقيات اجتماعى و ملى را كه براى يك ملت تعيين كننده است در اين جا عرض مى كنم:مثلا عزم و اراده, غرور ملى احساس توانايى, احساس قـدرت بـراقدام و عـمل و سازندگى, انضباط, نشاط, همكارى و مشاركت.اگر فرض كـنيم مـلتى هـمراه بـا ايـمان و عقيده يى كه دارد اين اخلاقيات را هم دارا باشد, خواهيم ديد كه چقدر در رسيدن به اهداف و آرمان هايش به او كمك خواهد كـرد.بنابراين به نظر ما مقوله فرهنگ از نظر تاثيرش در آينده يك ملت و يك كـشور, بـا هـيچ چـيز ديـگرى قـابل مقايسه نيست, اهميت مقوله فرهنگ از اين جـاست.لذا هـرآنچه كـه مـوجب دغـدغه انـسان نسبت به آينده كشور و اهداف و آرمـان هـاى آن مـى شـود, هـمـينها مـوجب دغـدغه در مـسائل فـرهنگى هـم مـى شـود.بنابراين دغدغه فرهنگى, ناشى از دغدغه نسبت به انسانيت انسان و نسبت بـه اهـداف والاى انـسانى و نسبت به آن چيزهايى است كه حقيقتا مى خواهيم به آنـهـا دسـت پـيدا كـنيم و بـراى آنـها تـلاش مـى كنيم و بـراى آنـها زنـده هـستيم.بنابراين اگـر فرض كنيم در كشور محصولات فرهنگى ناسالمى وجود داشته بـاشد فـكر نـاسالم, اخـلاق نـاسالم, رفـتار ناسالم, ابزار فرهنگى ناسالم, رسـانه هاى نـاسالم, كتاب ناسالم, وسايل هنرى ناسالم كه بتواندبا خرافات و كـج انديشى ها و كـجروىها عـقايد را سـست و مخدوش كند, اينها فرآورده هاى ضد انـسانى اند, مقابله با آنها بايد با انگيزه دفاع از انسانيت صورت بگيرد و همه بايد در اين زمينه احساس وظيفه كنند.نگاه ما به فرهنگ, اينگونه است.
البته در حوزه نگرش مادى به مسائل عالم, فرهنگ به معناى عقيده و اخلاق اين جـايگاه را نـدارد, يـعنى كـسانى كـه مسائل دنيا را, مسائل بشر را, مسائل زنـدگى را, كاملا مادىمى دانند و مادى تلقى مى كنند, براى آنها عقيده و اخلاق, ايـن اهميتى را كه براى ما دارد, ندارد.لذا غرب ماديگرا در زمينه عقايد و اخلاق طورى موضعگيرى مى كند, در زمينه ى قدرت و ثروت كه منافع محسوس و مادى و ملموسند طور ديگرى موضعگيرى مى كند.آنجايى كه غرب احساس كند جاىكسب قدرت و يـا ثروت است, يا معارضى وجود دارد, بشدت خشن و متعصب وارد ميدان مى شود و بـه هيچ وجه تساهل و گذشت و مدارانمى كند, اما در باب عقيده و اخلاق نه, لااقل روى كـاغذ و در مقام ادعا و در زبان, اهل تساهل و مدارا و سهل انگارى است, يـعنى بـرايش اهميتى ندارد, هركسى هر عقيده يى دارد, داشته باشد, هر اخلاقى دارد داشـته بـاشد الـبته در مواردى انسان مشاهده مى كندكه در زمينه مسائل فـرهنگى, گـاهى بشدت متعصبانه برخورد مى كنند, يعنى آن جايى كه باز به نحوى بـا مـنافع اقـتصادى يا منافع سياسى يا توسعه طلبى و قدرت طلبى ارتباط پيدا مـى كند, مـى بـينيد كه بشدت در زمينه فرهنگ هم بدون تساهل و با تعصب و با خشونت وارد مى شوند, اما روال و مبناى كارشان اين است كه در باب اعتقادات و فرهنگى حساسيتى ندارند و موضعگيرىيى نمى كنند, اين همان لائيسيسم است, تفكر بـى طرفى و مـوضع نـداشتن در زمـينه عقيده و اخلاق و امثال اينها, اين نگرش مـاديگرانه غـربى اسـت.البته در غـرب هـم هـمه اين طور نيستند, در غرب هم تـفكرات مـعنوى و الهى و عرفانى در مواردى مشاهده مى شود, اين روزها بيشتر هـم مشاهده مى شود, ليكن مبناى تفكر مادى كه در غرب رواج و شيوع دارد, اين است.
در اسـلام ايـن طـور نـيست, در اسـلام نظر به مساله ى عقيده و اخلاق مردم, يك نظربى تفاوت و بى حساسيت و بدون مسووليت نيست.اسلام بخشى از گستره ى عدالت را بـه مـساله اخـلاق و عـقايد اخـتصاص مـى دهد, يعنى اگر به كسى كه مى توان از انـحراف او جـلوگيرى كـرد كـمك نـشود, نـسبت بـه او بـى عدالتى شده است اگر كـسى رامى توان در زمـينه مسائل اخلاقى هدايت و تربيت كرد و انسان چنين كارى را نـكند, نـسبت به او ظلم وبى عدالتى كرده است.در ذيل اين آيه شريفه ((من اجـل ذلك كتبناعلى بنى اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فـكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احياالناس جميعا)) چند روايت هـست كـه حضرت مى فرمايند:كسى كه انسان را از ((حرق او قتل)) نجات بدهد.در يـك روايت هم خود حضرت مى فرمايند كه يا انسان را هدايت كند.بعد مى فرمايند ((ذالـك تـاويلها الاعظم)), برترين تاويل و برترين معناى اين آيه همين است كـه اگر كسى, كسى را به قتل برساند, يعنى موجب ضلالت او را فراهم بكند, يا كـسى را احـيا بكند, يعنى موجبات هدايت او را فراهم بكند, آنگاه ((فكانما احـياالناس جميعا)) هدايت يك انسان, ارزش و قيمت هدايت همه بشريت را دارد چـون گـوهر انسانى در اين انسان و در همه بشريت يك گوهر است, وقتى شما به گـوهر انـسانى كمك كرديد و او را هدايت نموديد چه در زمينه عقيده و چه در زمـينه اخـلاق بـه گوهر بشرى كمك كرده ايد و يارى رسانده ايد, بنابراين, اين همان ارزش را خواهد داشت.
ايـن نـشان دهـنده اين اسـت كه مساله هدايت و كمك رساندن به نجات انسانها, وظيفه هركسى است كه بتواند آن را انجام دهد.يا در آن روايت ذيل آيه ى شريفه ((فـلينظر الانـسان الى طعامه)) مى فرمايد كه اين طعام معنوى است, اين طعام ديـن اسـت, اخـلاق اسـت.نظربه طعام معنايش اين است كه ملاحظه كن چه چيزى را مـصرف مـى كنى, يا چه چيزى را ديگرى از دست تو مصرف مى كند, اين نشان دهنده اهـميت خـوراك مـعنوى اسـت.يا در روايـت ديـگرى آمـده اسـت كـه وقتى حضرت امـيرالمومنين مى خواستند براى جمع كردن وجوه بيت المال و عمدتا براى قضاوت بـه يـمن سفر كنند ظاهرا اواخر حيات مبارك پيغمبر و نزديك حجه الوداع بوده اسـت پـيش پـيغمبر آمدند كه اگر حضرت توصيه يى دارند بفرمايند.آنجا از قول پـيغمبر نقل شده است كه فرمود:((يا على! لان يهدىالله بك رجلا خير مما طلعت عـليه الشمس)) اگر خدا به وسيله تو يك نفر را به راه راست, به حقيقت و به فضيلت راهنمايى و هدايت كند, براى تو ارزشش از همه روى زمين بيشتر است.
يـعنى اگـرهمه ثـروت ها و قـدرت ها و مـقام هاو منزلت هاىمادى دنيوى را به تو بدهند, ارزشش كمتر از اين است كه تو بتوانى يك نفررا هدايت كنى اين حقيقت و واقـعيتى اسـت, چـون ثـروت و قـدرت مادى چيزهايى زودگذر و زايلى هستند, ايـنها كـه ارزش هاى حقيقى به شمار نمىآيند, اما هدايت يك انسان اين قدر در نظر پروردگار حايز اهميت است.
حـالا در چـنين شرايطى اين سووال پيش مىآيد كه آيا حكومت مى تواند بگويد من آزادى و امنيت را فراهم مى كنم, مردم خودشان بروند ميدان معارضه و بحث عرضه و تـقاضاست, هـر كس هر چه توانست, در بازار عرضه و تقاضا مطرح كند, هر چه شـد, شـد؟! نـه, بـه هـيچ وجه, ايـن جـزو وظـايف دولـت اسلامى است كه دراين آشـفته بازار احتمالى, يا حتى غير آشفته بازار, در بازار عرضه فرهنگ وعقيده و اخـلاق, نگذارد عائله ى او يعنى ملت دچار گمراهى بشوند, يعنى همان احساسى را كـه انسان نسبت به زن و بچه خودش دارد, همان را بايد نسبت به ديگران هم داشـته باشد.شما اگر بدانيد كه فرزند خودتان دچار يك انحطاط اخلاقى شده كه از نـظر شـما و از نـظر جـامعه زشت است, يا در معرض آن قرار گرفته, چگونه عكس العمل نشان مى دهيد؟
من نمى دانم شما اين كتاب خانم ((ايزابل آلنده)) را خوانده ايد يا نه, كتاب خـيلى جـالبى اسـت, او از قـوم و خـويش هاىهمين ((سـالوادور آلنده)) معروف اسـت.در اين كتاب ذكر مى كند كه يكى از كاركنان مهم يك كشور آمريكاى لاتين, در يـك جـايگاه ضـد اخـلاقى كـه نمى شود در ايـن جا تشريحش كرد با فرزند خودش برخورد مى كند.اين شخص به آن جا رفته بود كه شاهد كارهاى ضد اخلاقى جوان هاى ديـگران بـاشد, اتـفاقا جـوان خودش را در آن جا مشاهده مى كند! او آن چنان بى تاب مى شود كه از شدت آن مثلا سكته مى كند يا دچار جنون مى شود.
در اسلام فرقى بين فرزند خود انسان و فرزند ديگران نيست, يعنى اگر چيزى را مشاهده مى كنيدكه براى فرزند شما نامطلوب و سنگين و غيرقابل تحمل است, عينا هـمين احـساس را بـايد نـسبت بـه فرزندان ديگران داشته باشيد, حالا اگر هم نـمى توانيد ايـن احساس را داشته باشيد, عمل شما بايد اين طورى باشد.البته عـواطف انـسان نـسبت به فرزند خودش با ديگران فرق دارد, اما وظيفه اش فرقى نـدارد, وظـيفه اش يكسان اسـت, اگـر مـشاهده مى كند كـه فـرزند ديگرى دارد در مـزبله يى سـقوطمى كند, يـا در لغزشگاهى داردقرار مى گيرد كه اگر فرزند خودش بود, جلوى او را مى گرفت, بايد جلوى فرزند ديگرى را هم بگيرد.
مـن و شـما كـه مسوولان اين حكومت هستيم چه نماينده مجلس, چه وزير, چه عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى , چه رييس جمهور و بايستى به مقوله فرهنگ و اضلال فـرهنگى بـا اين چشم نگاه كنيم.البته اين قاعده و قرارداد, اين معنايش آن نـيست كه ما بياييم يك بخشنامه صادر كنيم كه حرف و عقيده ما بايد با ريختن سـرب در دهـان گـويندهآن پـاسخ داده شـود, نه, اين اصلا ربطى به آن ندارد, مـقوله ديـن دولتى, دين بخشنامه يى, توصيه ى اخلاقى با زور سرنيزه, يك مقوله ديـگر اسـت, ايـن مطلبى كه من مى گويم, مقوله ديگرى است.آن كارها را نبايد كـرد و هـيچ عـاقلى هـم نـمى كند.آن كـسانى كـه براى مسائل اخلاقى و دينى و عـقيدتى, به سرنيزه و زور و اين چيزها متشبث مى شوند, از عقل سالم محرومند, ما اينها را توصيه نمى كنيم, اما مقولات با هم مختلفند.
در بـعضى جـاها دولت وظيفه يى ندارد, اين در زمينه مسائل عبادى هم هست, در زمـينه مـسائل ديـنى هـم هـست.فرض بفرماييد بخشنامه صادر كنيم كه كارمندان ادارات بايد سرظهر حتما نماز اول وقت بخوانند! نه, به شما چه؟!
يـكى نـماز اول وقـت مـى خواند, يـكى نمى خواند, مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى مى گفت كه يك نفر آمده گفته طلبه ها چرا نمازشان را دم آفتاب مى خوانند؟
ايـشان با همان لهجه قزوينى خودش مى گفت:من گفتم مومن! خدا اجازه داده است, تو اجازه نمى دهى؟ خدا گفته تا دم آفتاب مى شود نماز بخوانيد, حالا تو مى گويى بـايد حـتما اول وقت خواند؟ گاهى گفته مى شود كه كاركنان بايد حتما در نماز جـماعت شـركت كـنند, نه, نماز جماعت مستحب است, اگر ((بايد)) بود مى گفتند واجب است.ما هزاران مقوله از اين قبيل داريم كه جاى بخشنامه و دخالت دولت نـيست و دخـالت يـا افـراد را بـيزارمى كند, يـا رياكار تربيت مى كند, اينها رابـايد كنار گذاشت.بعضى جاها هم اصلا بايد تغافل كرد و به رو نياورد بايد تـجاهل العارف كـرد, مـى بينيد خـطاست, بـايد رويـتان را برگردانيد يعنى من نـديدم.يك جـاهايى هـم دخـالت اصلا حرام است, مثلا فرض كنيد كه آدم گفت وگوى مـحرمانه تـلفنى دو نـفر را كه يك رابطه حرامى با هم دارند, گوش كند, مگر ايـن كـه بـراى مـقصد بالاترى باشد, والا گوش كردنش هم حرام است, ترتيب اثر دادنـش هـم همين طور.اما يك جا هم بايد وارد بشويد, يك جا هم بايستى دخالت قـانونى بكنيد, يك جا هم بايد نظارت قانونى بكنيد, مانع چيزى و مويد چيزى بشويد, چيزى را تسهيل و در جلوى چيزى مانع ايجاد كنيد, ضابطه اينها هم يك عـقل جـمعى فـعال اسـت.به نـظر مـن همين شوراى عالى انقلاب فرهنگى از جمله وظـايفش هـمين اسـت كه بنشيند ببيند كجا دولت بايد در مقابل فرهنگ حساسيت نشان بدهد, كجا بايد بخصوص حساسيت نشان ندهد و كجا بايد تغافل كند, اينها چـيزهايى اسـت كـه جمعى از افراد بايد در مركزى بنشينند فكر كنند, مطالعه كنند و رويش تصميم گيرى كنند.
نـسبت بـه مقوله ى فرهنگ نمى شود بى تفاوت بود.آن كسانى كه به ما مى گويند شما بـى تفاوت بـاشيد, در زمـينه هاى خـودشان هـمان طـور كه گفتم خيلى متعصبانه برخورد مى كنند.پروتكل هاى غربى در زمينه هاى مختلف از لحاظ آداب و رفتار آن چنان غيرقابل شكست و غيرقابل نفوذ است كه شما ديديد در قضيه سفر آقاى رييس جـمهور بـه فرانسه كه چيزى بيش از يك پروتكل نبود اين همه جنجال درست شدو از دو طرف كشمكش شد, البته خودشان يك راه حل عاقلانه برايش پيدا كردند, چون نـمى توانستند بيشتر از آن جلو بيايند.از اين طرف هم بحمدالله دولت و رييس جمهور ما مقاومت و ايستادگى كردندو كارشان براى ما عزت درست كرد و موجب شد كـه آنــهـا عـقـب نشينى كـنند, امـا شـما ديـديد كـه ايـنها چـه قـدر روى پـروتكل هاىگوناگون در زمـينه هاى مختلف حتى لباس حساسند:((شما بايد با اين لـباس در مـجلس شـركت كـنيد, حـتما بـايد پـاپيون يـا كراوات بزنيد, بدون آن نـمى شود در ايـن مـجلس وارد شويد)) يعنى اين قدر روى اين مسائل حساسند و دقـت دارنــد و غــيرقابل اغـماض و غـيرقابل گـذشتند, آنـگاه بـه بـنده و جـناب عالى مى گويندكه شما از دين و از عقيده و از نماز و از روزه و از حجاب و از حـفاظ رابـطه بين زن و مـرد و آن چـيزهايى كه شما داريد, دست بشوييد, براى اين كه ما معتقد نيستيم! اين اصلا قابل قبول نيست.
بـه نـظر من آن جايى كه جاى وارد شدن است, از تهمت و شانتاژ و اين كه شما ديـن را دولتى كرديد, نهراسيد,چون شما دولت دينى هستيد.بنده معتقد به دين دولـتى نيستم دين دولتى, مثل دين بنى اميه و بنى عباس است, دين, دين خدايى و ديـن اعـتقادى و ديـن قلبى است اما شما دولت دينى هستيد, يعنى مشروعيتتان بـراساس يـك تفكر دينى و يك عمل دينى است, ناگزيريد كه نسبت به آن پايبند بـاشيد, مـصلحت هـم هـمين چـيزى اسـت كـه دارم عـرض مى كنم, ايـن حـرف, حرف متعصبانه يى نيست, حرف كاملا منطقى و مستدل و معقولى است.بنابراين, آن جايى كـه جاى دخالت است, تشخيص بدهيم, وارد بشويم, پافشارى كنيم و از شانتاژ و مـقابله هـم نترسيم, منتها كجا جاى وارد شدن است, كجا جاى وارد شدن نيست, اين مقوله ظريف و حساسى است, انسان هاى صاحب عقل مى خواهد.
به نظر من اين شورا هم شوراى منحصر به فردى است و از اعتبار آن هيچ چيز كم نـشده اسـت, ايـن شورا از لحاظ قانونى, پشتوانه مستحكمى دارد, در اين هيچ جـاى تـرديد نـيست.از لحاظ ترتيبى هم كه ملاحظه مى كنيد, يك ترتيب منحصر به فردى دارد.
در زمـينه مسايل فرهنگ, ما اين گونه تربيت جامع همه جانبه مستحكم برخوردار از انسانهاى صاحب فكر و صاحب تجربه و صاحب انگيزه نداريم, و اگر هر كس هم بـخواهد در گـوشه و كـنار چنين شورايى را تشكيل بدهد, تشكيل نمى شود, يعنى اين شورا وزانت خودش را دارد.
بـه نظر من يكى از كارهاى مهم اين شورا علاوه بر آنچه كه درحال حاضر مشغول هـستيد و بـحمدالله عـمل مى كنيد همين چيزى است كه عرض كردم, منتها مثل آن بـحث مـطبوعات نـبايد خـيلى كـش پـيدا كند.ما نمى خواهيم شوراى عالى انقلاب فـرهنگى مـثل بايگانى راكد دستگاه ها باشد كه همين طور مطلب وارد آن بشود و ديـگر بـيرون بـرنگردد! نه, ما مى خواهيم شوراى عالى انقلاب فرهنگى به صورت فـعال عـمل كـند, الـبته روزمـرگى نبايد باشد, اما بايستى كاملا فكر بشود, مـطالعه بـشود, بـررسى بـشود و نـو بـه نـو و بوقت, به دستگاه ها و به اين وزارتـخانه هاى فـرهنگى كـه به اين جا ارتباط دارند و نيز دستگاههاى ديگر, مـحصولاتش داده بـشود و از آنـها اسـتفاده گـردد.بنابر ايـن دستگاه حكومت و دسـتگاه دولـت, نـسبت بـه فـرهنگ جـامعه عـمدتا مـساله عـقيده و اخـلاق به هـيچ وجه بى مسووليت نـيست ونـمى تواند بى تفاوت باشد, فقط به گفتن و موعظه هم نـمى تواند اكـتفا كند, البته يك جاهايى موعظه كفايت مى كند, اما در جاهايى هم بايد وارد شد.
پـيغمبر اسـلام و قـانون اسـلامى يك جا از حدود سنگين استفاده مى كرد كه اگر بـعضى از ايـن حـدود الـهى در هـمين مـحيط و فرهنگ هاىغربى مطرح بشود, اصلا بـرايشان قابل تحمل نيست و نمى پذيرند, درستش هم همان است كه در اسلام هست, يـعنى همين حدود الهى اگر در جاى خود قرار بگيردو با بقيه چيزهايى كه لازم اسـت, مـنظم بشود, حقيقتا علاج كننده است يك جا هم از اخلاق استفاده مى كرد, يـك جـا هـم از گـذشت اسـتفاده مـى كرد, يك جا نصيحت مى كرد, يك جا هم جلوى تـندروىها را مـى گرفت و مـى گفت چـه كـار داريـد, به شما مربوط نيست موارد مـتعددى هـست كـه يـا خـود نـبى اكرم, يا اميرالمومنين (عليهماالسلام) جلوى تندروىها را مى گرفتند و مى گفتند شما كه از خداى متعال نبايد جلوتر برويد, همين چيزى را كه وجود دارد, بايد عمل بكنند.در مقابل يك بدعت, يك طور, در مـقابل يك حرف ديگر, يك طور ديگر, بايد ديد جاهاى آن كجاست.آن وقتى كه در مـقابل طغيان ها و سركشى ها و ياغيگرىها لشكركشى مى شود, در بسيارى از موارد لـب مطلب يك امر فرهنگى است, يك جا هم نه, با ملايمت و مدارا و امثال اينها برخورد مى شود.
راجع به دانشگاه ها هم دوستان تذكر دادند كه به نظرم مى رسد چند نكته را به شـما عـرض بكنم:نكته اول, مساله ى اين فارغ التحصيلان بى كار است.ما خوشبختانه امـروز از لــحـاظ كـثـرت دانـشـجو نـسبت بـه هـمه سـالهاى گـذشته و عـمر دانـشگاه هاىكشور, در اوج قـرار داريـم, يعنى تعداد دانشجو خيلى زياد است, تـعداد رشـته ها خـيلى زيـاد است, در دانشگاه هاى مختلف كشور چه دانشگاه هاى دولـتى, چه دانشگاه آزاد و دانشگاه هاىغير دولتى تعداد فارغ التحصيل ها خيلى بـالاست, ايـن چـيز خـوبى اسـت, اما از آن طرف هم طبق همين آمارهايى كه از سـازمان بـرنامه و مـراكز گوناگون دولتى مكرر به ما رسيده, ما تا چند سال ديـگر بـا خيل عظيمى از فارغ التحصيلان بى كار مواجه خواهيم شد, اين واقعا يك حـادثه بـسيار تـلخ است مايه حسرت و دريغ و تاسف است كه انسان ببيند كسانى داراى مـعلومات هـستند و ايـن هـمه هـم درس خـوانده اند و اين همه هم كشور بـرايشان سرمايه گذارى كرده است, در كشور بى كار نشسته اند و كارى ندارند.در اين جا مطالبات بحق يك قشر وجود دارد, به نظر من روى اين مساله بايد يك فكر اسـاسى كـرد.البته در درجـه اول, ايـن كار, كار دولت است, كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى نيست, اما اين شورا مى تواند در اين زمينه راه هايى را بينديشد و كـمك كـند هم به دولت كمك كند, هم به مجلس كمك كند يعنى رهنمود بدهد تا هـم مـجلس دنـبال قوانينش برود و هم دولت دنبال اجرايش برود.نكته ى دوم اين اسـت كـه به نظرمى رسد يك بار ديگر نظام آموزشى كشور بايد با نيازهاى عينى دولـت تـطبيق داده بـشود.اين نـظام آموزشى كنونى ما نظامى است كه سالهاست براساس آن داريم عمل مى كنيم اين نظام بايد هر چند وقت يك بار با واقعيت ها و نـيازها تـطبيق داده بـشود و روى آنـها بـرنامه ريزى بشود.البته من درست نـمى دانم كـه آيـا در وزارت علوم و همچنين وزارت بهداشت برنامه ريزى منظمى بـراى بـازسازى بـرنامه نـظام آموزشى هست يا نه, اگر نباشد, بايد به وجود بـيايد, مـنتها جهت كلى اش بايد در جايى كه فراتر از وزارتخانه است, تنظيم بـشود و آن همين ((شوراى عالى انقلاب فرهنگى)) است, چون اين مساله فرابخشى است.اگر شما بخواهيد در برنامه تجديدنظر كنيد و نوسازى روزبه روز بكنيد كه البته اين خيلى لازم است اين جهت گيرى بايد در جاى ديگر انجام شود, كار خود وزارتـخانه نـيست, قاعدتا اين كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى است كه اختصاص به مساله فرهنگ دارد.
ايـن شـورا, شـورايى هـم هـست كـه تغييرات بخش هاو دولت و مجلس تاثيرى روى كـارش نمى گذارد, ايـن خـيلى مـهم است.يكى از امتيازات اين شورا استمرار آن اسـت.در وزارتـخانه, يـك وزيـر بـا اصـحاب خودش امروز هستند, يك روز ديگر نـيستند, مـجلس هـم همين طور است, ليكن اين جابجايى است كه استمرار دارد و مى تواند نگاه بلند مدت به مسائل داشته باشد, نگاه هايى كه فارغ از بعضى از دسته بندىهاى زمانى و سياسى و غيره است.
بنابراين به نظرمى رسد كه نو كردن اين نظام آموزشى لازم است.يك فكر بلندنگر و اسـتراتژيست هـم بـايستى دنبال اين كار باشد كه آن على القاعده فكر همين شوراست. نكته ى سوم اين است كه كميته برنامه ريزى دروس معارف آن طور كه به من گزارش دادنـد چند وقتى است كه مشغول كار شده و سابقه كارى خيلى زيادى هم ندارد, بايد كمك بشود تا اين آقايانى كه دراين كميته هستند و دروس معارف دينى را برنامه ريزى مى كنند, بتوانند درست و فعال عمل كنند.
ايـن فرصت كه عده يى عالم دينى در هر ترمى در كلاس دانشگاه بحث دينى بكنند, فـرصت خـيلى مـغتنم و مـهم و كار بااهميتى است, لذا به نظر من جا دارد كه بـرنامه ريزى در ايـن بـخش خـيلى فعال بشود.پيراسته شدن, عميق شدن, ساده و روان شدن بايستى محور اصلى برنامه ريزى دروس معارف باشد و ان شاالله روى آن كار بشود.
نكته ى ديگر كه وجود دارد, در مورد دانشگاه هاست.من سه چهار سال قبل از اين راجـع بـه سـياسى شـدن دانـشگاه ها مـطالبى بيان كردم.در آن موقع اغلب شما آقايان عضو همين شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم بوديد و فضاى فرهنگى كشور را هـم لـمس مى كرديد.بنده بـه طـور صريح راجع به اين كه دانشجو بايد با مسائل سـياسى آشـنا بشود و مغز تحليلى پيدا كند, صحبت كردم, الان هم اعتقادم اين اسـت كـه اگـر دانشجوهاى ما قدرت تحليل سياسى پيدا كنند, كاملا آسيب ناپذير خـواهند شد, اين يك مقوله است, اما اين كه ما دانشگاه را به باشگاه احزاب سياسى تبديل كنيم, مقوله ديگرى است.
آخـرين نـكته هـم در خـصوص مهاجرت نخبگان است.در جلساتى كه بعضى از عناصر دانـشگاهى دانشجويان و يا اساتيد در اين جا داشته اند اين نكته را مكرر به مـن گـفته اند و يـا بـعضا نـامه نـوشته اند, ايـن پـديده واقعا پديده خوبى نـيست.البته بنده يك بار ديگر هم در جلسه يى كه چندى پيش در همين جا تشكيل شـد, ايـن را مـطرح كـردم كه ما نبايد خيلى حساسيت به خرج بدهيم و هر كسى كه مى خواهد از كشور خارج بشود, داد و بيداد كنيم كه آى! فلان نخبه ها رفتند, نه, بالاخره يك نفرمى رود, پنج سال مى ماند و بر مى گردد, سه سال مى ماند و بر مى گردد, اين طورى نبايد حساسيت نشان داد, اما اين كه ما راه خروج از كشور را آن چـنان هموار كنيم كه اندك بهانه يى موجب بشود اين نخبگانى كه اين قدر براى كشور اهميت و ارزش دارند, به رفتن به خارج از كشور تشويق بشوند, اين هم اصلا درست نيست, البته عمده ى مشكلات, مشكلات معيشتى, عدم امنيت شغلى يعنى مـسوولان مـىآيند اينها را جابه جا و پس و پيش مى كنند با جلوه هاى كاذبى است كـه از مـحيط بـيرون كانادا و آمريكا وامثال اين جاها بيشتر در چشم اينها هست و در حقيقت مشوق اينها مى شود, اما بالاخره دولت بايد نسبت به اين مساله فـكر بـكند.اين جـوان هاى مـعرفى شـده مـا را مىآيند مى برند! ما خودمان به بهانه يى در تلويزيون و روزنامه ها مرتب اينها را معرفى مى كنيم بيا پيش آقاى رئيـس جمهور جايزه بگير, پيش وزير محترم تشويق بشو خوب كه چهره هاشان نشان داده شـد, فورا سفارت بيگانه به سراغشان مىآيد و با وساطت و راهنمايى خود, اينها را به خارج از كشور مى برند و از اينها استفاده مى كنند و كشور ما را از سرمايه ها محروم مى كنند, اين خيلى مايه تاسف و تاثر است.به نظر من نسبت بـه ايـن قضيه بايد يك فكر جدى بكنيد.البته يك مقدار از موضوع, مالى است, يـك مقدار سازمانى و شغلى است بايد برايشان كار فراهم كرد يك مقدار مربوط بـه نـبودن آزمـايشگاه و امـكانات در دانـشگاه هاست.بعضى از اين جوان ها در دانـشگاهاشان امـكانات آزمـايشگاهى دارنـد.همين دانشگاه صنعتى شريف كه من رفـتم انـصافا هـم دانـشگاه بـرجسته و پـيشروو خـوبى اسـت بعضى از كارهاى بـرجسته يى را كـه كـرده بـودند, نشان دادند, از بعضى هاهم خبر داشتيم, بعد آنـها از فـضاى آمـوزشى شان به ما شكايت كردند, ما هم آن را به دولت منعكس كـرديم.فضاى آمـوزشى شان, يـك فضاى بسيار نامناسب است, اصلا در آن جا ولوله ى جـمعيت اسـت ويـك فضاى باز و گسترده ندارند.امثال اين چيزهاست كه موجب مى شود به رفتن به خارج از كشور تشويق بشوند.
بـه هرحال از شـما دوسـتان عزيز كه اين مسووليت سنگين را برعهده گرفته ايد, خـيلى مـتشكرم.با تـوجه بـه آنـچه كه امروز هم عرض كرديم, معلوم مى شود كه مـسووليت اين شورا باز هم سنگين و سنگين تر است و كسانى كه اين مسووليت را پذيرفته اند و قبول كرده اند, حقيقتا پيش خداى متعال ماجورند.
اميدواريم كه ان شاالله خداوند به يكايك شما اجر و مزد اخروى عنايت بكند و بـه آنچه كه موجب رضاى اوست, هدايت كند تا بتوانيد ان شاالله سوال الهى را پـاسخ بـگوييد, ((ثـم لتسئلن يومئذ عن النعيم)) يكى از نعمت هاى الهى همين مـسووليت هاست.مسووليت شما اين است كه مسائل فرهنگى و دانشگاهى كشور بزرگ ايـران و جـمهورى اسلامى عزيز و سربلند را سياستگذارى كنيد, اين نعمت خيلى بـزرگى است و خداى متعال از آن سوال مى كند.آن كسانى كه در شورا حضور فعال و شـركت مـرتب و منظم دارند, يقينا اجرشان بيشتر است و تاثيرگذارى بيشترى خـواهند داشـت, امـيدواريم كـه ان شـاالله خـداوند همه شما را موفق و مويد بـدارد.از جـناب آقـاى كـى نژاد هم به خاطر زحماتى كه مى كشند و رئيس محترم شورا و بقيه ى اعضا نيز از ايشان خرسند و متشكر هستند.تشكر مى كنم.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته :icon_pf(57):
نمازجمعه تهران25 / 9 / 79
نمازجمعه تهران
به امامت رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى
25 / 9 / 79
خطبه ى اول الحمدلله رب العالمين نحمده و نستعينه و نومن به و نستغفره و نتوكل عليه و نصلى و نسلم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.
اوصيكم عبادالله بتقوىالله همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار و خود را به رعايت تقوا و ورع و توجه به خداى متعال در همه ى فعل و تركى كه در امور زندگى چه فردى, چه اجتماعى بر سر راه خويش مشاهده مى كنيم, توصيه مى كنم.خدا را در نظر بگيريم; رضايت او را بر همه چيز ترجيح بدهيم و تكليف او را براى خود فوز عظيمى بشماريم.ان شاالله روزه ى اين ماه كه ماه تقواست كمك كند تا يكايك ما, هر جا هستيم و هر كه هستيم, بتوانيم مايه و زاد و توشه ى تقوا را در نفس و در عمل خودمان افزايش بدهيم.
اين روزها متعلق به اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) است; علاوه بر اين كه امسال هم به عنوان سال اين بزرگوار نامگذارى شده است.ياد و نام و خاطرات اميرالمومنين (عليه السلام) براى چيست؟ در درجه ى اول براى اين است كه ما اين فرصت را براى خود به وجود بياوريم كه از او تبعيت كنيم.
شيعه, يعنى تابع; اگر تبعيت و پيروى از او نباشد, نسبت دادن خود به او, ظلم به او خواهد بود.علاوه بر اين, با معرفى چهره ى آن بزرگوار مى توانيم مساله ى اصلى اسلام را كه اداره ى جوامع بشرى با نظام اسلامى و با دستور اسلامى است در ذهن و دل مردم اين زمان روشن كنيم.محور همه چيز, حكومت چند ساله ى اميرالمومنين است; لذا ما از آنچه كه درباره ى آن بزرگوار مى گوييم, بايد قصدمان تبعيت باشد.البته اين را بايد تاكيد كنم كه در روزگار ما كه نظام اسلامى به پيروى از دستورات اسلام بر سر كار آمده است, آن كسانى كه در درجه ى اول وظيفه دارند از اميرالمومنين پيروى كنند, مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى اند.
اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام), هم خطاب به مسوولان مطالبى را فرموده است, هم خطاب به آحاد مردم.آنچه كه خطاب به آحاد مردم است, عمدتا خطاب به مسوولان هم هست; اما آنچه كه خطاب به مسوولان است, فقط خطاب به خود آنهاست; كه اين در نامه هاى اميرالمومنين چه نامه ى معروف آن حضرت به مالك اشتر, چه بقيه ى نامه هايى كه به استانداران و كارگزاران نظام خودشان مى نوشتند منعكس است.
امروز ما هم مسوولان و صاحبان مناصب در جمهورى اسلامى, هم آحاد مردم بشدت احتياج داريم كه اين دستورات و توصيه ها را بشناسيم و به آنها عمل كنيم.اگر به اين دستورات عمل كرديم, آنگاه ((كنتم خير امه اخرجت للناس)) تحقق پيدا خواهد كرد; يعنى امتى خواهيم شد كه وقتى همه ى دنيا به ما نگاه مى كنند, مى توانند از ما سرمشق بگيرند و ما را اسوه ى خودشان قرار بدهند.اگر به آن روشها و دستورها عمل نكرديم, بتدريج ممكن است خداى نخواسته كار مردم و مسوولان ما به جايى برسد كه نه تنها به اسلام هيچ آبرويى ندهند, بلكه از شان اسلام هم كم كنند.اگر ما از اسلام و از دستورات اميرالمومنين در عمل فاصله بگيريم, اين خطر وجود دارد.
چون هواى امروز مناسب تفصيل در گفتار نيست, من مايلم در خطبه ى اول مختصرا دو بخش را عرض كنم:يكى بخش مربوط به حكومت است; يكى بخشى است كه مسووليت آن با مردم است, اما حوزه ى كار آن شامل حكومت و مردم هر دو است.خلاصه ى آن بخش مربوط به حكومت در كلمات اميرالمومنين اين است:در نظر اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) منصب حكومتى بايد وسيله يى نباشد براى راحتى و عيش و كسب دنيا براى خود; اين يك كاسبى مثل بقيه ى كاسبيها نيست; اين يك مسووليت پذيرى است; اشتغال به اين مسووليت نمى تواند براى اين باشد كه انسان چيزى به دست بياورد, مالى جمع كند, آينده ى خود و فرزندانش را از اين راه تامين كند و يا در دنيا خوش بگذراند.پس هدف از قبول مناصب دولتى در نظام جمهورى اسلامى و نظام اسلامى چه بايد باشد؟ هدف بايد اجراى عدالت, تامين آسايش مردم, فراهم كردن زمينه ى جامعه ى انسانى براى شكفتن استعدادها, براى تعالى انسانها و براى هدايت و صلاح بنىآدم باشد.وقتى كه در نظر اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) هدف اين شد, آنگاه اين بياناتى كه از آن بزرگوار مى شنويم, همه معنا پيدا مى كند.
اميرالمومنين مى فرمايد:من آماده ام كه سخت ترين شرايط زندگى را براى خودم به وجود بياورم; اما خدا را در حالى كه به يكى از بندگان او ظلم كرده ام, ملاقات نكنم; ((لان ابيت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا)); اگر من را با بدن برهنه بر روى خارها بيندازند, يا با زنجيرهاى گران دست و پاى من را ببندند و روى زمين بكشانند, اين شكنجه ى جسمانى براى من قابل قبول تر و محبوب تر است از اين كه ((القى الله ظالما لبعض العباد او تاركا لشيى من الحطام)); خدا را در حالى ملاقات كنم كه به يك نفر ظلم كرده ام, يا مال دنيا را براى خود جمع كرده ام.
آن حضرت در جايى ديگر از نهج البلاغه مى فرمايد:((ان الله تعالى فرض على ائمه الحق ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس)); يعنى صاحبان مناصب در نظام حق, حق ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه كنند و بگويند چون اشراف و اعيان اين گونه خانه و زندگى دارند و اين طور گذران مى كنند, پس ما هم كه صاحب اين منصب و اين مسووليت در جمهورى اسلامى يا در نظام اسلامى و حاكميت اسلامى هستيم, سعى كنيم مثل آنها زندگى كنيم; يا اين كه چون روسا و مسوولان و وزراى كشورهاى ديگر در نظامهاى غير الهى و غير حق اين طور زندگى مى كنند, اين طور خوشگذرانى مى كنند و اين گونه از امكانات مادى استفاده مى كنند, ما هم بايستى همان طور زندگى كنيم; نه, حق ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمكنان و يا با منحرفان اندازه گيرى كنند.پس با چه كسانى بايد زندگى خودشان را اندازه بگيرند؟ ((ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس)); با مردم معمولى, آن هم ضعيفها و پايين ترهاشان.در اين عبارت, اين تعبير نيست كه مثل آنها زندگى كن ممكن است هر كسى نتواند آن گونه زندگى را بر خودش تنگ بگيرد اما اين هست كه خودت را با او اندازه بگير و با او مقايسه كن; نه با اعيان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمايه دار.مسوول و صاحب يك منصب در نظام اسلامى و نظام حق, نبايد طورى زندگى كند كه باب اعيان و اشراف و متمكنان و برخورداران جامعه, يا مسوولان كشورهاى غير اسلامى است; نه, اين طور نيست; اين فرهنگ غلطى است كه هركس در مسووليتهاى دولتى به مقام و مسووليتى رسيد, بايد فلان طور خانه, يا فلان طور وسيله ى رفت و آمد, يا فلان طور امكانات زندگى داشته باشد; نه, دستور اميرالمومنين اين نيست; فقط مربوط به آن زمان هم نيست; مربوط به همه ى زمانهاست.آن زمان هم اين گونه نبود كه همه ى مردم فقير باشند; نه, فتوحات اسلامى شده بود; در كشور اسلامى ثروتهايى وجود داشت و ثروتمندها و تجارى بودند حالا از راه حرام يا حلال, فعلا كارى نداريم بودند كسانى كه زندگيهاى آنها, زندگيهاى برخوردارانه بود.
اميرالمومنين در همين زمان مى فرمايد كه نبايد زندگى شما, زندگى برخوردارانه باشد; اين مربوط به مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى است; بايد خودشان را با مردم ضعيف بسنجند, نه با برخورداران جامعه.
آن حضرت در نامه ى ديگرى به اشعث ابن قيس مى فرمايد:((وان عملك ليس لك بطعمه ولكنه فى عنقك امانه)); يعنى اين مسووليت و منصبى كه در نظام اسلامى دارى, طعمه و سرمايه و كاسبى نيست اشتباه نشود مسووليت در نظام اسلامى بارى بر دوش انسان است كه بايد آن را به خاطر هدف و نيتى تحمل كند; برداشت صحيح از دولت اسلامى و مسووليت اسلامى اين است.
مسوولان اسلامى نبايد در رفتار و عمل خودشان مسرفانه و متجملانه زندگى كنند; و بالاتر از آن, نبايد طورى زندگى كنند كه روش اسرافآميز و تجملآميز را به يك فرهنگ تبديل كند; اين هم نقطه ى بعدى است كه اهميتش از آن اولى بيشتر است; لااقل كمتر نيست.فرض بفرماييد اگر از لحاظ كيفيت آرايش محل زندگى و محل كار, كيفيت زندگى در درون خانواده, چگونگى ازدواج فرزندان, مهريه ها, جهيزيه ها و از اين قبيل چيزها, وقتى به وسيله ى يك نفر در سطح عالى و در ميان صاحبان مناصب حكومت اسلامى, به شكل غير اسلامى آن به معناى مسرفانه انجام بگيرد, اين مى شود فرهنگ; بقيه نگاه مى كنند و ياد مى گيرند; مهريه ها بالا مى رود, ازدواجها مشكل مى شود, زندگى سخت مى شود و همين رفتار بتدريج آثارش در طول مدتى كوتاه يا بلند, در متن جامعه منعكس مى شود.بنابراين مهمترين مطلب اصلى اميرالمومنين در باب حكومت اين است:حاكم بايد حكومت را براى خود يك وسيله ى اعاشه و زندگى و كسب درآمد و اندوختن ثروت نداند; يك مسووليت بداند; بارى است بر دوش او; بايد همه ى همت خود را بگذارد كه اين بار را به منزل برساند.
نقطه ى محورى همين مسووليت هم رعايت حدود و حقوق مردم, رعايت عدالت در ميان مردم, رعايت انصاف در قضاياى مردم و تلاش براى تامين امور مردم است.براى حاكم اسلامى, حوايج و نيازهاى مردم اصل است.چند روز قبل از اين, بنده در صحبتى به مسوولان كشور همين را گفتم; يك روى مساله ى مردم سالارى اين است كه مردم مسوولان را انتخاب مى كنند; آن روى ديگر اين است كه وقتى مسوولان بر سر كار آمدند, همه ى همتشان رفع نيازهاى مردم و كار براى آنهاست; اين معنا در كلمات اميرالمومنين موج مى زند.در نامه به مالك اشتر از آن حضرت نقل شده است:((من ظلم عبادالله كان الله خصمه دون عباده و كان لله حربا)); اگر كسى به مردم ظلم بكند, خدا طرف حساب اوست; خدا وكيل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست; اصطلاحا خصم اوست; ((و كان لله حربا)); او در حال جنگ و مقابله ى با خداست.البته فرق نمى كند; گرچه اميرالمومنين (عليه السلام) اين نامه ها را خطاب به استاندارهايش مالك اشتر, اشعث بن قيس, عثمان بن حنيف و ديگران نوشته است; اما همه ى رده هاى مسوول كه كارى در دستشان هست, مشمول اين خطاب هستند.
اگر حاكمان و صاحب منصبان اسلامى بخواهند اين وظايف را انجام بدهند, به يك نقطه ى ديگر احتياج دارند و آن, اخلاص و براى خدا كار كردن و با خدا رابطه ى خود را نگهداشتن است.مسوول امور و صاحب منصب در نظام اسلامى, مساله اش فقط مواجهه ى با مردم نيست; اگر با خدا متصل نباشد, كار براى مردم و خدمت براى آنها يعنى همان مسووليت اصلى يى كه دارد لنگ خواهد ماند.پشتوانه ى اين ماموريت و مسووليت, همين ارتباط با مردم است; لذا باز اميرالمومنين طبق روايت نهج البلاغه در همين نامه به مالك اشتر مى فرمايد:((واجعل لنفسك فيما بينك و بين الله افضل تلك المواقيت)); اوقات خودت را كه براى كارهاى گوناگون صرف مى كنى, بهترين و بانشاطترينش را بگذار براى خلوت بين خودت و خدا; يعنى حالت ارتباط با خدا و انابه ى به او و تضرع را براى اوقات خستگى و كسالت نگذار.بعد مى فرمايند:((وان كانت كلها لله)); اگرچه تو وقتى صاحب منصب در حكومت اسلامى هستى, همه ى كارهايت متعلق به خداست به شرطى كه ((اذا صلحت فيها النيه و سلمت منها الرعيه)); نيتت خالص باشد و كارى كه مردم را بيازارد, از تو سر نزد اما درعين حال در بين تمام اين تلاشهايى كه همه اش هم عبادت است, وقتى را بگذار براى اين كه بين خودت و خدا خلوت كنى.اين چهره ى صاحبان مناصب در نظام اسلامى و در قاموس اميرالمومنين است.
آنچه كه ما از آن بزرگوار داريم, غالبا مربوط به دوران حكومت اوست; آنچه كه از دوران بيست و پنج ساله ى مابين وفات پيغمبر و خلافت آن بزرگوار داريم, خيلى معدود است; آن چيزى هم كه در مورد زندگى در دوران پيغمبر است, غالبا جهاد است و تحت الشعاع نير اعظم وجود نبى اكرم است; بنابراين آنچه كه از اميرالمومنين نقل مى شود, بيشتر مربوط به همين دوران قريب پنج ساله ى حكومت اوست كه از زبان يك حاكم, منش يك حاكم را ترسيم مى كند و بخش اول آن مربوط به وظيفه ى مسوولان است و خلاصه ى آن اين است: مسوول نظام اسلامى, مسوولى است كه براى مردم و در راه خداست; براى هوى و هوس و منافع شخصى خود نيست.
آن بخش ديگرى كه باز آن را مختصر عرض مى كنم كه مربوط به عموم مردم است در درجه ى اول عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر در مسائل اجتماعى.البته در مسائل فردى, تقوا خيلى زياد مورد توصيه ى اميرالمومنين است; اما در زمينه ى مسائل اجتماعى شايد هيچ خطابى به مردم شديدتر, غليظتر, زنده تر و پرهيجان تر از خطاب امر به معروف و نهى از منكر نيست.امر به معروف و نهى از منكر, يك وظيفه ى عمومى است.البته ما بايد تاسف بخوريم از اين كه معناى امر به معروف و نهى از منكر درست تشريح نمى شود.امر به معروف, يعنى ديگران را به كارهاى نيك امر كردن.نهى از منكر, يعنى ديگران را از كارهاى بد نهى كردن.امر و نهى, فقط زبان و گفتن است; البته يك مرحله ى قبل از زبان هم دارد كه مرحله ى قلب است و اگر آن مرحله باشد, امر به معروف زبانى, كامل خواهد شد.وقتى كه شما براى كمك به نظام اسلامى مردم را به نيكى امر مى كنيد مثلا احسان به فقرا, صدقه, راز دارى, محبت, همكارى, كارهاى نيك, تواضع, حلم, صبر و مى گوييد اين كارها را بكن, هنگامى كه دل شما نسبت به اين معروف, بستگى و شيفتگى داشته باشد, اين امر شما, امر صادقانه است.وقتى كسى را از منكرات نهى مى كنيد مثلا ظلم كردن, تعرض كردن, تجاوز به ديگران, اموال عمومى را حيف و ميل كردن, دست درازى به نواميس مردم, غيبت كردن, دروغ گفتن, نمامى كردن, توطئه كردن, عليه نظام اسلامى كار كردن, با دشمن اسلام همكارى كردن و مى گوييد اين كارها را نكن, وقتى كه در دل شما نسبت به اين كارها بغض وجود داشته باشد, اين نهى, يك نهى صادقانه است و خود شما هم طبق همين امر و نهى تان عمل مى كنيد.اگر خداى نكرده دل با زبان همراه نباشد, آنگاه انسان مشمول اين جمله مى شود كه ((لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له)).كسى كه مردم را به نيكى امر مى كند, اما خود او به آن عمل نمى كند; مردم را از بدى نهى مى كند, اما خود او همان بدى را مرتكب مى شود; چنين شخصى مشمول لعنت خدا مى شود; اين چيز خيلى خطرناكى خواهد شد.
اگر معناى امر به معروف و نهى از منكر و حدود آن براى مردم روشن بشود, معلوم خواهد شد يكى از نوترين, شيرين ترين, كارآمدترين و كارسازترين شيوه هاى تعامل اجتماعى, همين امر به معروف و نهى از منكر است و بعضيها ديگر درنمىآيند بگويند ((آقا! اين فضولى كردن است))! نه, اين همكارى كردن است; اين نظارت عمومى است; اين كمك به شيوع خير است; اين كمك به محدود كردن بدى و شر است; كمك به اين است كه در جامعه ى اسلامى گناه, گناه بماند.بدترين خطرها اين است كه يك روز در جامعه, گناه به عنوان صواب معرفى بشود; كار خوب به عنوان كار بد معرفى بشود و فرهنگها عوض بشود.وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه رايج شد, اين موجب مى شود كه گناه در نظر مردم هميشه گناه بماند و تبديل به صواب و كار نيك نشود.بدترين توطئه ها عليه مردم اين است كه طورى كار كنند و حرف بزنند كه كارهاى خوب كارهايى كه دين به آنها امر كرده است و رشد و صلاح كشور در آنهاست در نظر مردم به كارهاى بد, و كارهاى بد به كارهاى خوب تبديل شود; اين خطر خيلى بزرگى است.
بنابراين اولين فايده ى امر به معروف و نهى از منكر همين است كه نيكى و بدى, همچنان نيكى و بدى بماند.فايده ى ديگرش اين است كه وقتى در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگيرند, آنگاه اگر در راس جامعه هم كسى بخواهد مردم را به خير و صلاح و معروف و نيكى سوق بدهد, كارش با مشكل مواجه خواهد شد; نمى تواند; يا به آسانى نمى تواند; مجبور است با صرف هزينه ى فراوان اين كار را انجام بدهد.يكى از موجبات نا كامى تلاشهاى اميرمومنان با آن قدرت و عظمت در ادامه ى اين راه, كه بالاخره هم به شهادت آن بزرگوار منجر شد, همين بود.اين روايت تكان دهنده و عجيبى است; مى فرمايد:((لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنكر او ليسلطن الله عليكم شرار كم فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم)); بايد امر به معروف و نهى از منكر را ميان خودتان اقامه كنيد, رواج بدهيد و نسبت به آن پايبند باشيد; اگر نكرديد, خدا اشرار و فاسدها و وابسته ها را بر شما مسلط مى كند; يعنى زمام امور سياست كشور به مرور به دست امثال حجاج بن يوسف خواهد افتاد! همان كوفه يى كه اميرالمومنين در راس آن قرار داشت و در آن جا امر و نهى مى كرد و در مسجدش خطبه مى خواند, به خاطر ترك امر به معروف و نهى از منكر, به مرور به آن جايى رسيد كه حجاج بن يوسف ثقفى آمد و در همان مسجد ايستاد و خطبه خواند و به خيال خود مردم را موعظه كرد! حجاج چه كسى بود؟ حجاج كسى بود كه خون يك انسان در نظر او, با خون يك گنجشك هيچ تفاوتى نداشت! به همان راحتى كه يك حيوان و يك حشره را بكشند, حجاج يك انسان را مى كشت.يك بار حجاج دستور داد و گفت همه ى مردم كوفه بايد بيايند و شهادت بدهند كه كافر هستند و از كفر خودشان توبه كنند; هر كس بگويد نه, گردنش زده مى شود! با ترك امر به معروف و نهى از منكر, مردم اين گونه دچار ظلمهاى عجيب و غريب و استثنايى و غير قابل توصيف و تشريح شدند.وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر نشود و در جامعه خلافكارى, دزدى, تقلب و خيانت رايج گردد و بتدريج جزو فرهنگ جامعه بشود, زمينه براى روى كار آمدن آدمهاى ناباب فراهم خواهد شد.
البته امر به معروف و نهى از منكر حوزه هاى گوناگونى دارد كه باز مهمترينش حوزه ى مسوولان است; يعنى شما بايد ما را به معروف امر, و از منكر نهى كنيد.مردم بايد از مسوولان, كار خوب را بخواهند; آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا; بلكه بايد از آنها بخواهند.اين مهمترين حوزه است; البته فقط اين حوزه نيست; حوزه هاى گوناگونى وجود دارد.
در مساله ى امر به معروف و نهى از منكر, فقط نهى از منكر نيست; امر به معروف و كارهاى نيك هم هست.براى جوان, درس خواندن, عبادت كردن, اخلاق نيك, همكارى اجتماعى, ورزش صحيح و معقول و رعايت آداب و عادات خوب در زندگى, همه جزو چيزهاى خوب است.براى يك مرد, براى يك زن و براى يك خانواده, وظايف خوب و كارهاى بزرگى وجود دارد.هر كسى را كه شما به يكى از اين كارهاى خوب امر بكنيد به او بگوييد و از او بخواهيد امر به معروف است.نهى از منكر هم فقط نهى از گناهان شخصى نيست.تا مى گوييم نهى از منكر, فورا در ذهن مجسم مى شود كه اگر يك نفر در خيابان رفتار و لباسش خوب نبود, يكى بايد بيايد و او را نهى از منكر كند; فقط اين نيست; اين جز دهم است.
نهى از منكر در همه ى زمينه هاى مهم وجود دارد; مثلا كارهايى كه افراد توانا دستشان مى رسد و انجام مى دهند; همين سو استفاده ى از منابع عمومى; همين رفيق بازى در مسائل عمومى كشور, در باب واردات, در باب شركتها و در باب استفاده ى از منابع توليدى و غيره; همين رعايت رفاقتها از سوى مسوولان.يك وقت دو نفر تاجر و كاسب هستند و با هم همكارى و رفاقت مى كنند, آن يك حكم دارد; يك وقت هست كه آن كسى كه مسوول دولتى است و قدرت و اجازه و امضا در دست اوست, با يك نفر رابطه ى ويژه برقرار مى كند; اين آن چيزى است كه ممنوع و گناه و حرام است و نهى از آن بر همه ى كسانى كه اين چيزها را فهميده اند در خود آن اداره, در خود آن بخش, بر مافوق او, بر زيردست او واجب است; تا فضا براى كسى كه اهل سو استفاده است, تنگ بشود.
در محيط خانواده هم مى شود نهى از منكر كرد.در بعضى از خانواده ها حقوق زنان رعايت نمى شود; در بعضى از خانواده ها حقوق جوانان رعايت نمى شود; در بعضى از خانواده ها بخصوص حقوق كودكان رعايت نمى شود; اينها را بايد به آنها تذكر داد و از آنها خواست.حقوق كودكان را تضييع كردن, فقط به اين هم نيست كه انسان به آنها محبت نكند; نه, سو تربيتها, بى اهتماميها, نرسيدنها, كمبود عواطف و از اين قبيل چيزها هم ظلم به آنهاست.
منكراتى كه در سطح جامعه وجود دارد و مى شود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد, از جمله اينهاست:اتلاف منابع عمومى, اتلاف منابع حياتى, اتلاف برق, اتلاف وسايل سوخت, اتلاف مواد غذايى, اسراف در آب و اسراف در نان.
ما اين همه ضايعات نان داريم; اصلا اين يك منكر است; يك منكر دينى است; يك منكر اقتصادى و اجتماعى است; نهى از اين منكر هم لازم است; هر كسى به هر طريقى كه مى تواند; يك مسوول يك طور مى تواند, يك مشترى نانوايى يك طور مى تواند, يك كارگر نانوايى طور ديگر مى تواند.طبق بعضى از آمارهايى كه به ما دادند, مقدار ضايعات نان ما برابر است با مقدار گندمى كه از خارج وارد كشور مى كنيم! آيا اين جاى تاسف نيست؟! همه ى اينها منكرات است و نهى از آنها لازم است.طبق نهج البلاغه, اميرالمومنين نهى از اينها را يكى از محورهاى اصلى توصيه هاى خود قرار داده است.در باب مسوولان, آن طور مشى كردن و عمل كردن و دستور دادن و قاعده معين كردن; در باب عموم مردم هم آنها را وادار كردن به حضور, به فعاليت و به احساس مسووليت در مسائل اجتماعى, با همين امر به معروف و نهى از منكر.
وظيفه ى بزرگى بر دوش ما قرار دارد.اميرالمومنين جان مبارك خود را بر سر اين كار گذاشت; همچنان كه تمام عمر خود را از وقتى كه مى توانست تلاشى بكند از همان وقتى كه اسلام آورد, از اوان كودكى تا آخر عمر; چه دوران مكه, چه دوران مدينه, چه دوران بعد, چه هم در دوران خلافت در همين راه مصرف كرد و يك آن از مجاهدت و تلاش در راه خدا باز نايستاد.
براى انسان والايى كه مى خواهد برفراز همه ى پديده هاى عالم وجود پرواز بكند و هيچ چيزى پابند او نباشد و او را اسير نكند, اسوه ى حقيقى, اميرالمومنين است.
در اين روزهاست كه جامعه ى بشرى به مصيبت او مبتلا مى شود.وقتى كه آن بزرگوار را ضربت زده بودند و در خانه بود, اصبغ بن نباته روايت مى كند و مى گويد وقتى كه وارد شدم و خدمت اميرالمومنين رسيدم, ديدم حضرت دستمالى به سرشان پيچيده اند و رنگشان بشدت پريده و زرد شده است و استراحت مى كنند.حال حضرت خوب نبود; درعين حال به مردمى كه پشت در نگران حال آن بزرگوار بودند, اجازه دادند و گفتند بياييد; مىآمدند يكى يكى سلام مى كردند و حضرت در همان حال ناتوانى كه اثر زهر در همه ى بدن, حتى تا پاهاى آن بزرگوار آشكار بود, خطاب به مردم مى گفت:((سلونى قبل ان تفقدونى)); از من بپرسيد, از من بخواهيد! حتى در لحظات آخر زندگى, از تلاش و مجاهدت باز نمى ماند.البته در دنباله ى جمله ى سلونى فرمود:((لكن خففوا على)); اما كوتاه بپرسيد; حال امامتان, حال خوبى نيست.صلى الله عليك يا اميرالمومنين! پروردگارا ! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهيم, ما را از پيروان حقيقى آن بزرگوار قرار بده.پروردگارا ! به محمد و آل محمد, رفتار و كردار ما را مايه ى وهن اسلام و وهن مسير اميرالمومنين قرار نده; در همه ى زندگى, به ما توفيق حركت در همين راه را عنايت بفرما; ما را در آن راه زنده بدار و در آن راه بميران و به اسلام و مسلمانان نصرت كامل عنايت كن.پروردگارا ! ما را بيامرز; گرههاى زندگى مردم را باز كن و دولت اسلامى و مسوولان كشور اسلامى را به انجام وظايف و خدماتشان موفق بگردان.
بسم الله الرحمن الرحيم
قل هو الله احد.الله الصمد.لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد.
خطبه ى دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما على اميرالمومنين و الصديقه الطاهره سيده نساالعالمين و الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنه و على بن الحسين و محمد بن على و جعفربن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمدبن على و على بن محمد و الحسن بن على و الخلف القائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.اوصيكم عبادالله بتقوى الله و استغفر الله لى و لكم.
مجددا همه ى شما برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى توصيه مى كنم.حرف عمده ى ما در اين خطبه, مربوط به مساله ى فلسطين است; علت هم اين است كه امروز مساله ى فلسطين, مساله ى اول جهان اسلام است.در اين جا شيطنتى وجود دارد كه همه ى امت اسلامى, بخصوص كشورهاى نزديكتر مثل ملت و كشور ما بايد به اين نكته توجه كنند و آن اين است كه هم صهيونيستهاى حاكم بر فلسطين و غاصب فلسطين, هم پشتيبانان آنها, سعى مى كنند ماجراهاى داخل فلسطين را مساله ى داخلى دولت غاصب اسرائيل وانمود كنند; كه به هيچ وجه اين طورى نيست.اگر در داخل فلسطين يك نفر هم قيام نمى كرد, به خاطر خود مساله ى فلسطين, دنياى اسلام, خصم صهيونيستها و حاميانشان بود; حالا كه مردم فلسطين هم قيام كرده اند و خودشان هم آگاهانه وارد ميدان شده اند.
فلسطين از دو نظر مساله ى دنياى اسلام است:يكى از نظر اين كه فلسطين قطعه يى از خاك اسلامى است.در بين همه ى مذاهب رايج اسلامى, هيچ اختلافى نيست و فقها همه بر اين اتفاق دارند كه اگر قطعه يى از خاك اسلامى به وسيله ى دشمنان اسلام جدا شد و حاكميت دشمنان اسلام بر آن قطعه به وجود آمد, همه بايد وظيفه ى خودشان را مجاهدت و تلاش براى برگرداندن آن قطعه به سرزمين اسلامى بدانند; لذا ملتهاى مسلمان در هر جاى دنيا كه هستند, اين را وظيفه ى خودشان مى دانند.البته خيليها نمى توانند اقدامى بكنند; اما هركسى بتواند و هر طورى كه بتواند, بايد اقدام كند و اقدام مى كند.براى همين هم هست كه شما ملاحظه مى كنيد همه ى دنياى اسلام از روز قدسى كه امام بزرگوار در جمعه ى آخر ماه رمضان هر سال معين كردند كه جمعه ى آينده است استقبال مى كنند و شما امسال خواهيد ديد كه به فضل الهى و با توفيق پروردگار, روز قدس از هر سال, پرشورتر و كوبنده تر در همه ى دنياى اسلام برگزار خواهد شد.
جهت دوم اين است كه اساسا تشكيل دولت يهودى يا به تعبير درست تر, دولت صهيونيست در اين نقطه ى از دنياى اسلام, با يك هدف بلند مدت استكبارى به وجود آمد.اصلا به وجود آوردن اين دولت در اين نقطه ى حساس كه تقريبا قلب دنياى اسلام است يعنى قسمت غرب اسلامى را كه آفريقاست, به قسمت شرق اسلامى كه همين خاورميانه و آسيا و مشرق است, متصل مى كند و يك سه راهى است بين آسيا و آفريقا و اروپا براى خاطر اين بود كه در بلند مدت, تداوم سلطه ى استعمارگران آن روز كه در راسشان دولت انگليس بود بر دنياى اسلام باقى بماند و اين طور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامى مقتدرى مثل دورانهايى از حكومت عثمانى به وجود آمد, بتواند جلوى نفوذ استعمارگرها و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد; لذا يك پايگاه براى خودشان درست كردند.بنابراين طبق اسناد تاريخى, تشكيل حكومت صهيونيستى در آن جا, بيش از آنچه كه آرزوى مردم يهود باشد, يك خواست استعمارى دولت انگليس بود.شواهدى وجود دارد كه در همان زمان خيلى از خود يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجى به اين دولت نيست; اين دولت به نفعشان نيست; لذا گريزان بودند.بنابراين, اين يك آرزو و ايده ى يهودى نبود; بيشتر يك ايده ى استعمارى و يك ايده ى انگليسى بود.البته بعد كه به وسيله ى امريكا گوى سياست دنيا و گوى استكبار از دست انگليس ربوده شد, اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعمارى بود كه به امريكا رسيد; و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم دارند استفاده مى كنند.بنابراين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستى, مساله يى است كه با مصالح ملتهاى اين منطقه از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران سرو كار دارد.آن كسانى كه از روز اول انقلاب, يكى از برنامه ها را مقابله و معارضه ى با نفوذ و اقتدار صهيونيستها قرار دادند, با محاسبه اين كار را كردند.
اين برنامه, طبق مصالح كشور و مصالح عمومى جمهورى اسلامى و مردم ايران انتخاب شده است.در كشورهاى ديگر هم همين طور است; همه ى روشنفكرهاى كشورهاى اسلامى, همه ى سياستمداران آزادانديش, همه ى آنهايى كه دستشان در حناى استكبارى امريكا رنگ نگرفته است, معتقدند كه بايد با اسرائيل مقابله كرد; يعنى اين را جزو مصالح كشورشان مى دانند.
براى آن دولت غاصب دروغى جعلى, مساله ى فلسطين, يك مساله ى داخلى نيست; يك مساله ى اساسى بين المللى است.آنچه كه اهميت دارد, اين است كه نسل جديد فلسطينى حقيقت را دريافته است.كدام حقيقت را؟ اين حقيقت را كه اگر بخواهد بر اين زبونى و خوارى و تحقير و فشارى كه بر او دارد تحميل مى شود, فائق بيايد, راهش مبارزه و مقابله است; راهش رفتن پشت ميز مذاكره نيست, كه مذاكره كننده ها هم چيزى گيرشان نيامد.
از طرفى رفتار صهيونيستها آن قدر وحشيانه و دور از موازين رحم و مروت انسانى است كه به طور طبيعى اين نسل جوان روى كارآمده ى فلسطينى را به ستوه آورده; ديگر طاقتشان تمام شده است و نمى توانند تحمل بكنند.
صهيونيستها خيال مى كنند كه اگر شدت عمل بخرج دادند و تانك آوردند و توپ زدند و شيميايى زدند, مردم را ساكت خواهند كرد.بله, ممكن است فشار را زياد كنند و در برهه يى مردم را ساكت كنند; اما آن عقده هاى گره شده ى در گلو را كه نمى توانند از بين ببرند; آنها كه از بين رفتنى نيست; آن چنان رعد و غرشى در فضا به وجود خواهد آورد كه همه ى كاخهايشان را فرو خواهد ريخت; اين طور نيست كه بتوانند اين حركت را ريشه كن كنند.
نكته ى دوم كه خيلى اهميت دارد, اين است كه با اين قيام, تمام محاسبات دولت غاصب صهيونيست به هم ريخته است; چون اساس محاسبات آنها بر اين استوار بود كه ملت فلسطين بعد از آن فشارهاى اول كار و بعد از تبعيد بيش از نيمى از مردم اصلى فلسطين به خارج از كشورشان و گذشتن سالهاى متمادى, ديگر حال و حوصله و عزم و نشاط و جان مقابله را نخواهد داشت.در حال حاضر اين محاسبات غلط از آب درآمده و اين پايه به هم ريخته است.وقتى هزاران هزار مردمى كه در خود فلسطين هستند نه گروههاى فلسطينى خارج از مرزهاى اصلى فلسطين كه در لبنان يا اردن يا جاهاى ديگر هستند مصمم باشند با آن نظام مبارزه كنند, ديگر آن فضاى امنى كه براى خودشان به عنوان بهشت موعود در نظر گرفته بودند و مهاجران غيرفلسطينى يعنى يهوديان سرتاسر دنيا را به آن جا كشانده بودند, وجود نخواهد داشت.الان محاسبات به هم خورده است; لذا مى بينيد كه دولتشان مجبور شد استعفا بدهد; اين, اجبار و ناگزيرى است.البته آن كسانى كه بيشترين فشار را براى اين استعفا داشتند, ممكن است در محاسباتشان اين طور خيال كنند كه بايستى شدت عمل بيشترى بخرج داد و حكومت سنگدل ترى را بر سر كار آورد; اما اشتباه و خطاست.مساله, مساله ى كوچكى نيست; مساله ى عظيمى است; سرنوشت دنياى اسلام و سرنوشت همه ى كشورهاى اسلامى بخصوص كشورهايى كه به اين كانون خطر و به اين غده ى فساد نزديكترند به سرنوشت آنها بستگى دارد.
در اين ماه رمضان هم صهيونيستها حداكثر فاجعهآفرينى را كردند.شما مى بينيد كه از بچه ى كوچك شايد يكساله و دو ساله تا نوجوان و جوان و پيرمرد و مريض جزو قربانيان اين حوادثند; اين, ضديت دشمن اسلام و مسلمين يعنى گروه حاكم بر اين بخش از ميهن اسلامى را با موازين بشرى و با حقوق بشر نشان مى دهد; درعين حال سناتورها و سياستمداران و زبدگان سياسى امريكا از اينها صريح حمايت مى كنند; اين كار را بكنند; ميل خودشان است; سياستشان اين است; جوهره ى آنها همين است كه بايد از اين مفسدان و شيطان صفتها و سبعها حمايت بكنند; بيش از اين هم توقعى نيست; ليكن مردم دنيا بايد از اين عبرت بگيرند.خوشبختانه ملت ما چشم و گوششان باز است.
مردم دنيا كه هميشه در قضاياى مختلف, شعار طرفدارى از حقوق بشر را, طرفدارى از حقوق اكثريت را, به قول خودشان طرفدارى از دمكراسى را, از زبان امريكاييها شنيده اند كه به آن تفاخر مى كردند, بايد در آينه ى فلسطين چهره ى زشت واقعى سياستهاى امريكايى را مشاهده كنند.
و اما جمهورى اسلامى ايران.جمهورى اسلامى ايران از روز اول موضعش را در مقابل اين پديده ى زشت روشن كرده است.موضع جمهورى اسلامى ايران كه امام فرمودند, بارها مسوولان گفته اند و ما هم بارها تاكيد كرده ايم, اين است كه اساسا اين غده ى سرطانى اسرائيل بايد از اين منطقه كنده بشود.اين يك فرمول كاملا انسانى قابل قبول هم دارد و آن اين است كه همه ى مردم فلسطين نه مردمى كه از جاهاى ديگر دنيا به فلسطين مهاجرت كرده اند از اردوگاهها و از همه جاى دنيا به فلسطين برگردند و تكليف حكومت خودشان را كه از آنها بايد تشكيل بشود تعيين كنند.البته بديهى است كه هرگز هيچ فلسطينى يى چه مسلمان باشد, كه اكثريت قاطعشان مسلمانند; چه مسيحى و يهودى باشد, كه اقليت كوچكى هم مسيحى و يهودى در آن جا هستند راضى نيست و اجازه نخواهد داد كه يك عده از كوچه گردهاى لندن, يا از خانواده هاى توسرىخورده ى مسكو, يا از هرزه هاى امريكا بيايند و در كشور آنها يك دولت تشكيل بدهند و بر آنها حكومت كنند.كسانى كه روزى چاقوكشى و قداره كشى مى كردند و فقط هنرشان اين بود كه مى توانستند خوب بزنند, خوب بكشند و بر طبق خواسته ى سرمايه دارهاى صهيونيست و يهودى خوب عمل كنند, اگر بيايند و بر فلسطين حكومت كنند; بديهى است كه ملت فلسطين و دنياى اسلام چنين چيزى را اجازه نخواهد داد.اين فرمول, فرمول دنياپسندى است.اين كسانى كه مى گويند ما معتقد به آرا مردم و معتقد به دمكراسى هستيم, خيلى خوب, بفرماييد اين دمكراسى! بالاخره اين قطعه ى از دنيا كه در اين جا قرار دارد, مردمى داشته است; اين مردم الان هم هستند و زنده اند; چند ميليون نفر در همان جا زندگى مى كنند, چند ميليون هم در خارج از آن جا در لبنان و اردن و نقاط ديگر زندگى مى كنند; اينها بيايند در همان جا اجتماع پيدا كنند و خودشان حكومت خود را انتخاب كنند; اين روش بسيار درستى است.
آنچه كه مسلم است, اين است كه حكومت صهيونيستى كه امروز حاكم است و هر حكومت صهيونيستى ديگر, حق بقا و حاكميت در سرزمين فلسطين را ندارد.
به برادران عزيز فلسطينى مان كه در آن جا با زحمات مواجه هستند, عرض مى كنيم:اگر مقاومت و صبر كنيد, هم ثواب الهى و هم پيروزى را به دست خواهيد آورد.پيروزى هميشه با صبر و با حركت در راه خدا همراه است; ((ولينصرن الله من ينصره)); ترديدى در اين نيست.بنابراين, پيروزى وجود خواهد داشت; منتها بايد صبر كنند و تحمل داشته باشند.به همه ى كشورهاى اسلامى و ملتهاى مسلمان هم عرض مى كنيم كه امروز وظيفه ى شرعى همه ى ملتها و دولتهاست كه به آن جماعت مومن و آن ملت مظلوم كمك برسانند و آنها را وسط ميدان تنها رها نكنند.البته كمكهايى هم مى شود كه اميدواريم اين كمكها به جاى خود برسد و ان شاالله بتواند براى كم كردن آلام مردم فلسطين مفيد و موثر واقع بشود.از خداوند متعال مى خواهيم كه مشكلات اسلام و مسلمين و مشكلات مردم فلسطين را برطرف كند.
:icon_pf(57):
به كنگره بزرگداشت حضرت آيت الله العظمى بروجردى و علامه شيخ محمود شلتوت19 /10 / 79
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى
به كنگره بزرگداشت حضرت آيت الله العظمى بروجردى و علامه شيخ محمود شلتوت
19 /10 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
خداى بزرگ را سپاسگزارم كه به شما دست اندر كاران محترم اين اجلاس توفيق تجليل از دو بزرگمردى را عنايت كرد, كه سهم آنان در آرزوى تقريب ميان مذاهب اسلامى بسى بزرگ و فراموش نشدنى است.
اين دو شخصيت برجسته و ممتاز يكى فقيه بزرگ دوران و مرجع اعلاى همه شيعيان جهان در زمان خود, و شخصيت كم نظير روحانى در دورانهاى اخير حضرت آيت الله العظمى بروجردى و ديگر فقيه و مفتى بزرگ اهل سنت و رئيس شجاع و نوانديش ازهرشريف علامه محمود شلتوت ميباشند.
تجليل از اين دو شخصيت بلند آوازه ى دنياى اسلام تنها تجليل از دو انسان بزرگ نيست,بلكه خدمت با عظمتى كه اين دو به امت اسلامى كرده اند, هدف اصلى اين بزرگداشت است.
امروزه دنياى اسلامى كه از جهت ذخائر مادى و انسانى و فكرى و تاريخى يكى از بزرگترين مجموعه هاى جهان است, بيش از هميشه نيازمند وحدت و تقريب است.اگر متمركز, و هم جهت ساختن تلاشها و توانها و به جريان انداختن آن در سمت وسوى نجات امت اسلامى,هدف و آرزوى هر مسلمان خيرخواه و دلسوز است, بايد دانست كه اين هدف جز در سايه ى نزديك كردن دلها و فكرها و ايمانها دست يافتنى نيست.
اين دومرد بزرگ نزديك به نيم قرن پيش اين حقيقت روشن را دريافتند و براى آن تلاش كردند واگرمردان علم و سياست, اين تلاش را بجددنبال ميكردند, شايد دنياى اسلام امروز شاهد نتايج غم انگيز اختلاف مسلمانان نميشد و شايد مصيبت فلسطين, و ديگر اوضاع رقت بار دنياى اسلام, اينچنين هولناك و دلخراش گريبان جهان اسلامى را نمى گرفت.
درآن روز همت, و عزم مرجع اعلاى شيعه و شجاعت و حريت مفتى بزرگ مصر, گامى بلند و در خور نياز زمان بود.امروز نيز بزرگان و انديشوران, عالمان دين و روشنفكران, مفتيان وسياستمداران, هر يك وظايف بزرگى در اين راه بر دوش دارند.
مجمع التقريب مذاهب اسلامى در تهران, ميبايد مانند دارالتقريب مذاهب اسلامى در قاهره, به كارى بزرگ و ماندگار همت گمارد.امواج تخريب روابط مذاهب و ملتها,از كانونهاى فتنه در درون دنياى اسلام و بيرون آن, تشتت روزافزون ملتها و مذاهب اسلامى را نشانه گرفته است.
مجاهدت مخلصانه در برابر اين امواج فتنه,وظيفه ى همگان, بخصوص آگاهان و هوشمندان است, با تمسك به قرآن و سنت قطعى نبوى(ص) مانند حديث ثقلين و تبعيت از اهل بيت عليهم السلام, راه روشنى در برابر ما قرار مى گيرد.
از خداوند متعال توفيق پيمودن اين راه را براى خود و شما و همه علما و امت اسلامى مسئلت ميكنم.
درپايان لازم ميدانم از زحمات دست اندركاران اين اجلاس تشكر كنم و براى روح مرحوم علامه شيخ محمدتقى قمى موسس دارالتقريب طلب رحمت و مغفرت نمايم.:icon_pf(57):
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم19 / 10 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم
به مناسبت سالروز 19 دى
19 / 10 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
به همه شما برادران و خواهران عزيز خوشآمد عرض مى كنم و تشكر مى كنم از اين كه متحمل زحمت شديد و از شهر مقدس قم اين راه را طى كرديد و فضاى حسينيه ى ما را با انفاس گرم و برخاسته ى از ايمان و صميميت خود معطر نموديد.از خداوند متعال مسالت مى كنم كه شهداى ارزشمند و پيشرو نوزدهم دى را كه جزو ((سابقون)) و ((اولون)) اين راه محسوب مى شوند مشمول رحمت و مغفرت ويژه ى خود قرار بدهد.
نوزدهم دى يك نقطه ى درخشنده است; نه فقط در تاريخ قم, بلكه در تاريخ كشور ما و تاريخ انقلاب, جوانان قم, مرد و زن, طلبه و غيرطلبه, در اين روز يك پاسخ مومنانه و قهرمانانه به نياز زمان دادند.مهم اين است كه هر ملتى, هر شخصى و هر مجموعه يى بتواند به نياز زمانه ى خود پاسخ بدهد.البته مردم قم اولين بار در نوزده دى نبود كه اين هوشيارى و هوشمندى و شجاعت را از خود نشان دادند, هزار و دويست سال است كه شهر قم پايگاه اشاعه ى افكار منور اهل بيت (عليهم السلام) است.
آن وقتى كه حكومتهاى مخالف اهل بيت هم بر سر كار بودند, مردم قم اين موضع را حفظ كردند; اگر سختيهايى هم داشت, آن را تحمل كردند.هفتاد سال هم هست كه قم مركز و پايتخت فكرى و علمى دنياى اسلام است.از زمان ورود مرحوم آيه الله حائرى به قم سال 1340 قمرى اين شهر به مركز اصلى علمى عالم اسلام و تشيع تبديل شد و بعد در زمان مرحوم آيه الله بروجردى به اوج خود رسيد; و محصول آن دوره ها پيدايش شخصيت عظيم القدر و كم نظيرى مثل امام بزرگوار بود; اين سابقه ى درخشان براى قم وجود دارد كه هميشه به نياز زمان پاسخ گفته است, نوزدهم دى هم از اين قبيل بود.
اشكال كار ملتها و اشخاصى كه توسرى خور زمانه باقى مى مانند و مغلوب حوادث دوران خود مى شوند.
اين است كه زمان و جريانات خود را نمى شناسند; آنچه را كه اقتضا و نياز زمان است, درك نمى كنند; اگر هم درك مى كنند, گاهى شجاعت ابراز آن را ندارند; لذا زمانه و عوامل مخالف و معاند بر آنها غلبه مى كند.
اگر مردم قم در نوزدهم ديماه سال 1356 قيام نمى كردند و آن حوادث عظيم را پى در پى به وجود نمىآوردند, احتمالا حوادث به سمت و سوى ديگرى مى رفت; اما آنها ابتكار بخرج دادند و مرد و زن و جوان و پير و روحانى و غير روحانى, در اين حركت سهيم شدند; هر چند نقطه ى اصلى ثقل اين كار بر دوش جوانها بود; چون فطرت پاك و پايبند نبودن به تعلقات مادى, جوان را راحت تر به وسط ميدان انجام وظيفه مى برد.
همه ى ملت ايران دردوران انقلاب, اين منش و كار بزرگ را نشان دادند; يكى زودتر, يكى ديرتر; اما جلوتر از همه قم بود; نتيجه اين شد كه دژ تسخيرناپذيرى كه دربست در اختيار دشمنان ملت ايران و غارتگران و زورگويان و راهزنان بين المللى بود دژ حكومت ايران به وسيله ى مردم از دست آنها خارج شد و مردم آن را فتح كردند.
گاهى بعضيها دژى را فتح مى كنند, ليكن بسرعت آن را از دست مى دهند.در ميان جمع حاضر يقينا عده ى زيادى در جنگ تحميلى حضور داشتند و ديده اند كه گاهى انسان يك دژ را, يك منطقه را, يك شهررا, يك روستا را مى گيرد; اما در نگهدارى آن غفلت مى كند; يعنى اول انگيزه دارد, اما بعد انگيزه ى خود را از دست مى دهد; دشمن هم بدون درنگ مجددا حمله مى كند به اصطلاح نظاميها, پاتك مى كند و آنچه را كه با زحمت, جانفشانى, انگيزه و ايمان از او گرفته شده, پس مى گيرد هنر ملت ايران تا امروز اين بوده كه پاتك دشمن را در همه جا خنثى كرده است.
نه اين كه دشمن نمى خواسته پاتك كند; دشمن هميشه درصدد ضربه زدن به ما بوده است.
دشمن كيست؟ هر كسى كه با حاكميت نظام مستقل مردمى دينى مخالف است, دشمن است.طمع ورزان, غارتگران, سودجويان, زراندوزان, زورگويان, وابستگان, مايلين به فساد و كسانى كه از حاكميت فرهنگى دينى زيان شخصى مى بينند, دشمنند.البته در راس اينها دشمنان خارجى هستند كه بيش از همه ضرر ديده اند; آمريكا بيش از همه از تشكيل حكومت اسلامى خسارت ديد و هنوز هم دارد مى بيند آنها جلوتر از همه اند صهيونيستها همين طور, كمپانيهاى بزرگ جهانى همين طور, بى بندوبارهاى گوناگون در بخشهاى مختلف همين طور, كيسه دوخته هاى براى ثروت ملى همين طور; همه اى اينها دشمنند.
درجات دشمن, مختلف است; ولى در مجموع, يك جبهه ى دشمن به وجود آمده است; اين جبهه مرتب از اول انقلاب سعى كرده اين قلعه را پس بگيرد; هدف اين است كه حكومت مردمى دينى متكى به ايمان و عشق و اراده ى مردم كه امروز در ايران وجود دارد به يك حكومت وابسته ى انحصارى تبديل بشود كه آمريكا راحت بتواند با آن مذاكره كند; به آن امتياز شخصى بدهد و از آن امتياز بگيرد; اما امروز نمى توانند اين كار را بكنند.
آن گروهان يا گردان يا لشگر سربازى كه در جبهه ى جنگ, قلعه و دژى را فتح مى كند و بعد دچار غفلت مى شود, اين غفلت از كجا حاصل مى شود؟ عواملى وجود دارد كه اين غفلت را به وجود مىآورد; اولين عامل, بى انگيزگى, ضعيف شدن انگيزه و غيرت, ضعيف شدن ايمان و ضعيف شدن هميشگى و شجاعت است.براى اين كه در انقلاب و نظام اسلامى, جبهه ى عظيم مردمى را دچار انفعال كنند.همين عوامل به وسيله ى دشمن تزريق مى شود.
مى دانند كه جنگ نظامى علاج كار ايران نيست; جون مردم را متحدتر مى كند; لذا از راه ديگرى وارد مى شوند.اين كه من اين قدر روى مساله ى فرهنگ و فضاى فرهنگى كشور تكيه و تاكيد مى كنم.به خاطر اين است.در سفر دو سه ماه قبل به قم, يك بار ديگر به شما مردم عزيز قم اين نكته را عرض كردم; الان هم عرض مى كنم; چون اساس كار اين است.وقتى محيط زيست جسمانى آلوده مى شود, همه احساس خطر مى كنند و هشدار مى دهند مثلا مى گويند آلاينده هاىهواى تهران يا فلان شهر ديگر اين قدر زياد شد البته اين آلاينده ها مضر است و تنفس مردم در اين فضا به زيان جسم آنها, ريه, خون و اعصاب آنها تمام مى شود.
اين درست; اما محيط زيست فرهنگى چه؟ آيا محيط زيست فرهنگى اهميت ندارد؟ جوان مسلمان در محيطى رشد كند كه در آن, انواع و اقسام تحريك به شهوت, تحريك به فساد, تشويق به بيكارگى و بى عارى, تشويق به اعتياد و گرفتاريهاى گوناگون, تشويق به وابستگى سياسى و فرهنگى به بيگانگان موج بزند و در اين فضاى فرهنگى معلق باشد; آيا اين براى كسى كه در فضاى فرهنگى كشور تنفس مى كند, مضر نيست؟ چه عاملى براى دشمن همان جبهه ى دشمنى كه گفتم; هر كس هست بهتر از اين است كه در داخل جامعه ى اسلامى, مردم و جوانها بالاخره به اين نتيجه برسند كه چرا بايد با كيسه دوخته هاى خارجى كه مى خواهند منابع ايران را غارت كنند, مخالف باشند؟! نخير, بفرمايند تشريف بياورند; حكومت را خودشان تنظيم كنند; اداره ى امور را خودشان به عهده بگيرند; از منابع هم هر چه مى خواهند, ببرند.لطف كنند فقط چيزى به ما بدهند تا بخوريم و گرسنه نمانيم! همچنان كه در دوران قبل از انقلاب اين طورى بود.البته آن جا اين قسمت آخر ديگر نبود كه ((بدهيم بخورند تا گرسنه نمانند)); نخير.
گرسنگى و فقر و ناتوانى و بى خونى عمومى ملت بيداد مى كرد.اگر اين فكر را در بين مردم ترويج كنند و به صورت يك باور دربياورند, آيا خطرى براى ملت بالاتر از اين هست؟ اسلام ملت و جوانهاى ما را بيدار كرد.اسلام اولا نشان داد كه اگر ملت اراده كند روى پاى خود بايستد و امور خود را اصلاح كند, مى تواند; ثانيا چشم مردم را هم باز كرد تا بفهمند آن كسانى كه بر سرنوشت كشور حاكمند, از مردم منقطع و جدايند; اين را مردم حس كردند و ديدند.كسى كه مى خواهد حكومت كند, يا به مردم متكى باشد, يا بايد به بيگانه متكى باشد, يا بايد به زورگويى و شمشير خود متكى باشد, آنها به مردم كه متكى نبودند, به بيگانه متكى بودند; بيگانه هم به آنها كمك مى كرد كه به زور و شمشير متكى باشند.نظام اسلامى آمد و همه ى اين بساط را به هم زد.امروز نظام اسلامى و حكومت اسلامى به معناى واقعى كلمه متكى به مردم و مبانى اسلامى است.ما ادعا نمى كنيم كه احكام اسلامى پياده شده است; نه.
خيلى از احكام اسلامى, هنوز مانده است تاپياده بشود; ليكن چه كسى مى تواند پياده كند؟ آن كسى كه مومن به اسلام و متكى به مردم باشد.بنابر اين, حركت, حركت درستى است.
دشمن با تبليغات خود سعى مى كند فضاى سياسى را مسموم كند.
امروز حكومت آمريكا و مرتجع ترين و فاسدترين دولتها و حكومتها راحت مى نشينند و با صميميت با هم حرف مى زنند و هيچ شكايتى هم از يكديكر ندارند از قبيل حكومت فاسد پهلوى در گذشته, و امروز هم بعضى از حكومتهاى ديگر اما همينها ملت و حكومت ايران را كه در تكيه ى به آرا مردم, از همه ى كشورهاى اين منطقه بلكه از اغلب كشورهاى دنيا جلوتر است, به نقض موازين دمكراسى متهم مى كنند! دمكراسى چيست؟ دمكراسى يعنى تكيه به آرا مردم؟ نه.انتخابات اخير آمريكا نشان داد كه اين طورى نيست.در ايران مردم سالارى واقعى وجود دارد.در بيست و يكى دو سال بعد از انقلاب, به طور متوسط هر سال يك انتخابات در اين كشور واقع شده است و مردم در همه ى امور كشور دخالت كرده اند; در عين حال ايران را به نقض حقوق بشر متهم مى كنند, امروز زشت ترين نقض حقوق بشر به وسيله ى همين قدرتهاى مستكبر جهانى و دنباله ها و ايادى و همپيمانانشان دارد در دنيا اتفاق مى افتد; خودشان هم در همه ى كارهايى كه برايشان پيش مىآيد, از نقض حقوق بشر ابايى ندارند! هدف آنها از تهمت و بدگويى نسبت به ما چيست؟ هدف همين است كه فضاى فكرى و فرهنگى و سياسى كشور را مسموم كنند تا هر كس در اين فضا تنفس مى كند, ذهن و فكرش مسموم بشود.
آنچه كه امروز بر دوش همه ى مردم است و در درجه ى اول بر دوش مسئولان و دولتمردان و نمايندگان مجلس و علما و خطبا و مسئولان بلندپايه ى دولتى اين است كه تشخيص بدهند و بدانند كه اين نظام اسلامى, همچنان كه در آغاز ولادت خود با سرسخت ترين و وحشى ترين دشمنان مواجه بود, در ادامه ى كار خود هم با همان دشمنان رو به روست.مسوولان كشور چه دولت, چه قوه ى قضاييه, چه نمايندگان مجلس هيچ گونه حرف و عملى از آنها صادر نشود كه گرايش به اين دشمن قدار را نشان بدهد; هشيار باشند.مبادا مسوولى چه مسوول فرهنگى, چه مسوول اقتصادى, چه مسوول سياسى, چه در قوه ى مقننه, چه در قوه ى مجريه, چه در قوه ى قضاييه حرفى بزند, موضعگيرىيى بكند و عملى انجام بدهد كه به نفع دشمن تمام بشود.دشمن بيدار است; شما هم بايد بيدار باشيد.
مردم بايد رفتار مسوولان, دولتمردان, برگزيدگان و كسانى را كه در جامعه اثرگذار هستند.زيرنظر داشته باشند.خطاست اگر خيال كنيم كه ما مسووليت را به دست كسانى سپرده ايم و آنها مسوولند; ما برويم مشغول كار و زندگى خودمان باشيم و به كار آنها كارى نداشته باشيم; نخير, اگر اين طور شد, ملت ضرر خواهد كرد; اگر غفلت واقع شد, حوادث غلبه خواهد كرد.
كار درست و بجا, آن چيزى است كه پاسخ نياز زمان است.امروز نياز زمانه در درجه ى اول, هوشيارى و بيدارى و آگاهى و حفظ جرات و قدرت اقدام است; در آن جايى كه اقدام لازم است مسوولان نبايد از اقدام به كارهاى بزرگى كه براى كشور لازم است, بترسند; به پشتوانه و امداد مردم, به كمك اين افكار عمومى و اين حلقه و ارتباطى كه بين مردم و مسوولان وجود دارد, مى توانند كارهاى بزرگ را انجام بدهند.
هرجايى كه اين جرات همراه با ايمان بود, ما پيشرفت داشته ايم; نهادهاى انقلابى اين طور بودند.
نهادهاى انقلابى به خاطر اتكاى به نفس, به خاطر جرات در اقدام, به خاطر توكل به خدا به خاطر باور به نيروى ذاتى خود, در هر جا وارد شده اند, توانسته اند كار خوب انجام بدهند.نيروهاى مومنى كه در ميدان دفاع هشت ساله, آن همه ابتكار بخرج دادند چه سپاه پاسداران , چه نيروهاى مومن ارتش, چه اين بسيج عظيم مردمى كارهاى معجزهآسايى كردند.جهاد سازندگى هم همين طور است.البته جهاد سازندگى با وزارت كشاورزى ادغام شده است; اما توقع و انتظار اين است كه همان خصوصيات مثبت و قوى, همان تكيه ى به نيروى ذاتى خود كه يقينا نيروهاى مومن و متعهد وزارت سابق كشاورزى هم از آن استقبال مى كنند همان روحيه يى كه جهاد سازندگى را به وجود آورد, اين وزارت جديد را كه وزارت جهاد كشاورزى است شكل بدهد تا بتواند مشكلات كشاورزى, مشكلات روستاها, مشكلات صنايع جنبى در روستاها و مشكل مهاجرت را حل كند.
در همه ى بخشها چه بخشهاى اقتصادى, چه بخشهاى فرهنگى آن چيزى كه مى تواند گرهها را باز كند, حضور عناصر مومن, عازم, خودباور, متكى به خدا و معتقد به مردم در راس كار است; همينها مى توانند مشكلات اقتصادى را هم برطرف كنند.هرجا مشكلى براى ما باقى مانده, به خاطر اين است كه خودباورى و اتكاى به خدا و باور ايمان و محبت مردم در آن جا ضعيف شده است; مسوولان چه در مجلس, چه در دولت نبايد بگذارند اين باورها در بخشهاى فرهنگى و اقتصادى ضعيف بشود.
عزيزان من! مردم شجاع و هوشيار و آگاه قم! جوانان پيشرو قم! به شما عرض بكنم, امروز زمام كار از دست قدرتهاى بزرگ خارج شده است.على رغم همه ى تلاش متمركزى كه عليه اسلام و موج اسلامى و خيزش اسلامى مى كنند چه در آسيا, چه در آفريقا اين موج اسلامى و بيدارى اسلامى همين طور دارد روز به روز گسترش پيدا مى كند و آنها ديگر نمى توانند كارى بكنند; اين به بركت انقلاب و قيام مردانه و مومنانه و شجاعانه ى شماست; يك نمونه اش همين انتفاضه ى فلسطين است كه زمام اين كار از دست قدرتهاى بزرگ خارج شده است.ملت فلسطين, يك ملت محاصره شده ى در خيابانها و شهرهاى خودش است كه با وحشى ترين دشمنها مواجه است.آن جا هر سربازى, دشمن آن فلسطينى است; اين طور نيست كه سرباز از خود آنها باشد تا بتوانند با عواطف و با محبت و با گل دادن و گل گرفتن مشكل را حل كنند, خود آن سرباز, دشمن شخصى آن جوان فلسطينى انتفاضه كننده است.
چنين مردمى در يك فضاى بسته, با اين همه مشكلات گوناگون اقتصادى, با اين همه خسارتها و شهادتها, ايستاده اند و عقب نشينى نكرده اند; اين نشاندهنده ى چيست؟ نشاندهنده ى اين است كه رشته ى كار از دست قدرتمندان زورگوى گنده گو خارج شده است.
شما ملت عزيز ايران در محور و مركز اصلى اين حركت عظيم جهانى قرار گرفته ايد; آنها به شما نگاه مى كنند و حرفها و شعارها و كارهاى شما را تقليد مى كنند و ياد مى گيرند توكل خودتان به خدا را حفظ كنيد; شجاعت و قدرت اقدام را در خودتان حفظ كنيد; بيدارى و عدم غفلت را كه امروز بحمدالله در ملت ايران وجود دارد در خودتان حفظ كنيد; پيوند و اتصال ميان خودتان و ميان ملت و مسئولان را حفظ كنيد; بدانيد كه خداى متعال نصرت خود را بر شما خواهد فرستاد و به فضل پروردگار بينى متجاوز و طمعكار و غارتگر را به خاك خواهد ماليد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته:icon_pf(57):