ديدار با استادان دانشگاههاى استان خراسان در دانشگاه فردوسى مشهد 25/ 2/ 86
ديدار با استادان دانشگاههاى استان خراسان در دانشگاه فردوسى مشهد
25/ 2/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين جلسه، به جهات متعددى يكى از شيرينترين و جذابترين جلسات براى بنده است. اولاً به جهت حضور مجموعهى عالمان و دانشمندان اين شهر و استانى كه از ديرباز به علمپرورى و عالمپرورى و محققپرورى معروف بوده است؛ ثانياً به خاطر سوابق خاطرهانگيزى كه بنده با اين مجموعهى دانشگاهى دارم - با بعضى از عزيزانى كه در اين جلسه حضور دارند، دوستىها و رفاقتهاى نزديك و همكارىهاى بسيار صميمانه؛ با آقاى دكتر فرهودى همزندانى؛ و با مجموعههايى از جمع علمى اين دانشگاه، جلسات فراوان و ديدارهاى پرهيجان در دورانهاى دشوار داشتهايم - براى من خاطرههاى زيادى را زنده مىكند؛ ثالثاً از اين جهت كه مشاهده مىكنم جوانان ما در عرصهى علم پيشرفتهايى كردهاند كه امروز دانشگاه ما به بركت استادىِ آن جوانان، مىتواند پرچم افتخار را بر دوش بگيرد. خيلى از دانشجويان و جوانانى كه در آن دوران اختناق و تاريكى و فشار، در لابلاى مشكلات فراوان درس مىخواندند، امروز بحمداللَّه جزو اساتيد، جزو پرچمداران علم، جزو نوآوران عرصهى علم محسوب مىشوند؛ بعضىشان در همين جمع شما هستند، بعضىشان هم در تهران و جاهاى ديگر هستند. اين هم بخش ديگرى است كه براى من اين اجتماع را گرامى و عزيز مىكند.
بياناتى كه فرمودند، به نظرم بيانات مفيد و باارزشى بود. چند جمله دربارهى بيانات اين دوستان عرض بكنم. در باب بودجهى تحقيقات، حق با شماست. آنچه كه ما در زمينهى بودجهى تحقيقات نياز داريم، با آنچه كه امروز بودجهى تحقيقات ما در مجموعهى بودجهى كشور است، فاصلهى زيادى دارد. من هم سفارش كردهام، تأكيد كردهام و غير از جلسات عمومى، در ديدارهاى خصوصى هم به مسئولين گفتهام كه بايد اين را دنبال كنند؛ آقاى دكتر زاهدى - وزير محترم - اينجا هستند؛ حتماً اين را در دولت دنبال كنند و به يك جايى برسانند. امروز مسألهى تحقيقات براى ما يك مسألهى تجملاتى نيست، يك مسألهى حياتى است. من نمىدانم همهى تصميمگيران چقدر به عمق اين حرف واقفند، اما من از بُن دندان اعتقادم اين است كه امروز يكى از دو، سه كار اصلى و اساسى ما براى حفظ هويتمان، موجوديتمان، استقلالمان و آيندهمان، مسألهى تحقيق علمى است؛ بدون شك و ترديد. بايد اين را خيلى جدى بگيرند؛ اين از بسيارى از كارهاى ما مهمتر است؛ ولو ظاهر زودبازدهاى ندارد و به چشم نمىآيد، اما خيلى مهم است.
در زمينهى مسألهى اسلامى كردن دانشگاهها اعتقاد من اين است كه هرچه ما در اين زمينه كار بكنيم، زياد نيست. آن چيزى كه من در مورد دانشگاهها و اسلامى كردن دانشگاهها يك وقتى عرض كردم، اين است كه توقع ما از دانشگاه كشور و مركز علم كشور اين است كه اگر يك جوان كماعتقادِ لاابالى وارد دانشگاه شد، در حالى از دانشگاه بيرون بيايد كه عميقاً متدين و داراى تعهد دينى و اخلاق دينى است؛ توقع ما از دانشگاه اين است؛ مثل حوزهى علميه. حالا اگر بنيان دانشگاه را از اول در كشور ما كسانى گذاشتند و جورى گذاشتند كه گوئى بايد دانشگاه غير دينى يا حتى ضد دينى باشد، اين مطلب ديگرى است؛ اما واقع قضيه اين نيست. علم همراه است با دين؛ هر كسى صادقانه با دانش برخورد كند، ايمان دينى در او رشد پيدا مىكند؛ همچنانى كه دانش، همدوش است با فضائل اخلاقى و با احساس تعهد؛ اين طبيعتِ دانشگاه است. البته ما تصديق مىكنيم - همانطورى كه فرمودند - كه اينگونه نشده.
اما حقيقت قضيه اين است كه امروز چهرهى دانشگاه ما، يك چهرهى اسلامى و دينى است. در چه دورانى ما اين همه اساتيد مؤمن، متعهد، علاقهمند، ميهنپرست، دينپرست، خداپرست و صادق در دانشگاههايمان داشتهايم؟ اصلاً اين همه استاد در دانشگاه داشتهايم؟ آن هم اساتيدى با اين احساس تعهد. در كدام دوره از دورههاى دانشگاه كشور - در اين شصت، هفتاد سال - در بين دانشجويان، اين همه دانشجوى متعهد و علاقهمند به دين و پايبند به مبانى اخلاقى و ايمانىِ دين داشتهايم؟ در همين زمينه هم ما پيش رفتيم. البته بديهى است با آن بيانى كه قبلاً عرض كردم، ما به اين قانع نيستيم؛ اما از آنچه كه پيش آمده هم خدا را شاكريم و كفران نعمت نمىكنيم.
مسألهى نياز توليد علم به گسترش تحقيق و تقابل و تنافى آن با انحصارات دولتى و حقوق انحصارى شركتها، حرف كاملاً درستى است كه آن را قبول داريم و اميد ما اين است كه با اجراى سياستهاى اصل 44 - كه سال گذشته ابلاغ شد - اين گره باز بشود. اساساً ورود در ميدان تفسير اصل 44 و توجه به ذيل اصل 44 و اهتمامى كه در اين زمينه شد و خود بنده وارد اين ميدان شدم، به خاطر چند نكته و از جمله همين نكته بود. البته اين نگرانى هم كه دوست قديمىمان بيان كردند كه اجراى غلط اصل 44 ممكن است به تكاثر و از قبيل آن بينجامد هم درست است. اگر آن چيزى كه ما گفتيم و ما خواستيم و ما دنبال مىكنيم اجرا بشود، انشاءاللَّه نه آن افراط و نه آن تفريط اتفاق نخواهد افتاد. بايد همانگونه كه مقرر شده و گفته شده است انجام بگيرد و انشاءاللَّه به لطف الهى اينگونه خواهد شد. البته تذكراتى هم فرمودند كه من يادداشت كردم و انشاءاللَّه آنها را دنبال مىكنم.
بعد از ديدار با شما، ديدارى با دانشجوها خواهم داشت و مفصلتر صحبت خواهم كرد. غرض من از اين جلسه بيشتر اين بود كه حرفهاى اساتيد را بشنوم، ولى آنچه كه من در اين جلسه به اختصار مىخواهم عرض بكنم، چند مسألهى كوتاه و مهم است.
يك مسأله اين است كه امروز، موضوع علم براى كشور ما يك موضوع حياتى است؛ و علم هم به ميزان زيادى به شما مجموعهى دانشگاهى متكى است. امروز دانشگاه بايد احساس بكند كه كشور در يك نقطهى عطفى قرار گرفته است كه با دو گونه حركتِ دانشگاه، دو مسير متباين و متعارض از اين نقطهى عطف بوجود خواهد آمد؛ اگر يك طور عمل كنيم به يك سمت خواهيم رفت، اگر به گونهى ديگرى عمل كنيم، به سمت ديگر و نقطهى مقابل آن خواهيم رفت؛ پس در يك چنين لحظهى حساسى قرار داريم. امروز مناسبات بينالمللى روى قدرت مىچرخد. مىبينيد ديگر، قدرتها به اتكاء و استناد قدرتمندى خودشان، زور مىگويند و بىمنطق و بىاستدلال حرف مىزنند. جُرم خيلى از دولتهاى متوسط و دست پائين هم اين است كه زورگوئى آنها را به راحتى قبول مىكنند؛ لذا زورگوئى بر اساس قدرت، امر رائجى شده است. در همين قضيهى هستهاى، در مسألهى خاورميانه، در قضاياى گوناگون سياسى و در مسائل گوناگونى كه داريم، وقتى با دولتها صحبت مىشود، مىگويند: چكار كنيم، امريكا مىگويد! يعنى اين يك حجت قاطع است كه چون امريكا داراى قدرت و زور است، ديگر چارهاى نيست. اين قدرت - كه امروز محور همهى تحركات بينالمللى شده - متوقف است به علم؛ و لذا ثروت امريكا هم ناشى از علم است، توانائيهاى تبليغاتىاش هم ناشى از علم است، موقعيت بينالمللىِ سياسىاش هم ناشى از علم است. علم است كه يك كشور را به يك اقتدارى مىرساند؛ علم، اينقدر براى كشورها مهم است.
روشن است كه ما يك راه طى شدهى دويست سالهى ديگران را در ظرف بيست سال نمىخواهيم طى كنيم. مدعا اين نيست كه ما در ظرف ده سال، پانزده سال، خودمان را به سطح علمى كشورى كه دويست سال است دارد تلاش علمى مىكند و از محصول دويست سال قبل از آنِ بقيهى كشورها هم استفاده كرده است، برسانيم. اين مورد نظر نيست؛ بلكه مدعا اين است كه نبايد وقت را تلف بكنيم. اگر ايران بايد آيندهاى داشته باشد و اگر اين ملت بايد همين راه استقلال و عزت و عدم وابستگى را كه در آن وارد شده ادامه بدهد، اين امكان ندارد مگر با عالم شدن اين ملت. بايد عالم بشوند و علم در اين كشور ترقى پيدا كند. علمِ وارداتى، علم - به معناى حقيقى كلمه - نيست؛ علمِ درونزا است كه اقتدار مىبخشد. اينكه من مسألهى توليد علم و شكستن مرزهاى علم را مطرح كردم، به خاطر اين است و بايد آن را جدى بگيريد. حوزهها سهمى دارند در بخشى، دانشگاهها هم سهم عمدهاى دارند در بخش ديگرى. امروز اساتيد و مديران دانشگاه بايد اينگونه به دانشگاه نگاه كنند.
هرگونه تدريسى كه در يك كلاس، ناشى از بىحوصلگى، ناشى از كموقتى، ناشى از بىاهتمامى و بىاعتنايى به درس، بىاعتنايى به دانشجو، بىاعتنايى به وقت و ساعت انجام بگيرد، مناسب شأن دانشگاه امروزِ كشور ما نيست. من تأييد مىكنم كه ما بايستى اساتيد استخواندار و قديمىِ قوى و باارزش را با اصرار در دانشگاه حفظ كنيم - كه دوستان اشاره كردند - در كنار اين مؤكداً عرض مىكنم كه بايستى از اساتيد جوان و پرانگيزه هم استفاده بشود و وارد بشوند. ما نبايد در هيچ بخشى دچار كمبود استاد و خلاء استاد باشيم. امروز راه هم براى اين باز است. خوشبختانه دانشجوهايى كه دورههاى تكميلى را مىگذرانند، رتبههاى خوبى دارند، رتبههاى بالايى دارند و استعدادهاى خوبى دارند، مىتوانند در تدريس دانشگاهها نقش ايفا كنند. بخشنامهها و دستورالعملهاى قديمى، آيهى قرآن نيست كه نشود آن را عوض كرد. به موقعيتها نگاه كنيد و دانشگاه را از لحاظ تدريس به يك ميدان پرتحرك تبديل كنيد؛ با تعامل دانشجو با استاد، تحرك استاد، مطالعهى استاد، دسترسى استاد به مراكز علمى و اطلاعات علمى و نشريات علمى - كه امروز خوشبختانه با رواج اينترنت و چيزهاى ديگر، خيلى از گذشته آسانتر شده - دانشگاه را به يك مجلس عمومىِ دائماً در حال مباحثه و در حال كار تبديل كنيد؛ دانشجو را رشد بدهيد و تربيت كنيد. اين يك نكته است.
نكتهى ديگر اين است كه دربارهى بحث توليد علم و مسألهى جنبش نرمافزارى - كه ما مطرح كرديم - مراكز تحقيقى جواب دادند، دانشگاهها هم در سطوح محققين و اساتيد جواب دادند و از اين جهت بنده حقيقتاً خشنودم؛ منتها در سطح دانشجويان و جوانان اين معنا جدى گرفته نشده و تحقق پيدا نكرده؛ در حالى كه از استعداد جوان و نيروى جوان، خيلى بايد استفاده كرد. اين كار، كار اساتيد است. بخصوص دانشجويان دورههاى تكميلى، اگر بوسيلهى استاد راهنمايى بشوند، مىتوانند حقيقتاً در نوآورى علمى، همان اساتيد خودشان را در مواردى پشت سر بگذارند. گاهى استاد، شاگردى را راهنمايى مىكند و دستگيرىِ علمى مىكند و آن شاگرد با دستگيرىِ استاد، از خود استاد جلوتر مىرود؛ از اين قبيل موارد زياد اتفاق افتاده است. اين را بايستى تحقق بخشيد.
نكتهى ديگر اين است كه ظاهراً از اول - من خودم چون دانشگاهى نبودهام و در محيط دانشگاه رشد نكردهام، خيلى نمىتوانم در اين زمينه اظهارنظر كنم؛ اما هميشه از دوستان دانشگاهى شنيدهام - بناى دانشگاه، برخلاف حوزههاى علميه، بر تعمق در درس و ترجيح عمقيابى بر حفظ، نبوده است؛ اين عيب است. در حوزههاى علميه، براى طلبهى درسخوان - نه آن كسى كه درس نمىخواند - محفوظات مطرح نيست، بلكه مطلب را بايستى بفهمد؛ از يك سطحى به آن طرف بايد علاوهى بر فهم، در اين مسأله صاحبنظر هم بشود. دورههاى دكترىِ شما هم براى همين است؛ تا صاحبنظر بشوند. اين حالت رشد روحيهى پرسشگرى و تقويت تحقيق و پيگيرى و پيوستهخواهى و قانع نشدن و اينها را بايد در دانشجو تربيت كرد. در درسهاى ماها و در حوزههاى علميه، گاهى در يك درس، پانصد يا هزار نفر مستمع و شاگرد نشستهاند، يك نفر از شاگردها وقت استاد و وقت ديگران را با اشكال مىگيرد و به استاد اشكال مىكند؛ مطلقاً در عرف چنين مجلسى وجود ندارد كه استاد ناراحت بشود كه چرا اشكال كردى، يا آن دانشجوهاى ديگر ناراحت بشوند كه آقا وقت ما گرفته شد. نه، در عرف حوزهاى ما اينگونه است؛ اشكال كردن، حقِ طلبه و حق يكايك طلبههاست و آنها از اين حق استفاده مىكنند و استاد هم مطلقاً گلهمند نيست؛ بلكه خوشحال است از اينكه مستشكلينى در درس هستند؛ يكى از افتخارات اساتيد اين است كه در درس ما مستشكلين متعددى هستند. اين بايد در دانشگاه رواج پيدا كند؛ يعنى بايد اشكال كردن به استاد، پرسشگرى و تحقيق، رواج پيدا كند؛ و اين دست شماست.
يك مسأله، مسألهى نقشهى حركت علمى كشور است كه من اين را در سال گذشته مطرح كردم. البته توقع نمىكنم كه اين كار را دانشگاه فردوسى انجام بدهد، اما توقع مىكنم كه دانشگاه استخواندارِ ريشهدارِ فردوسى در اين كار سهيم بشود؛ روى اين فكر كنيد. ما براى پيشرفت علم در كشور، به نقشهى كلى علمى احتياج داريم. دربارهى چه چيزى مىخواهيم تحقيق كنيم؟ چه چيزى را مىخواهيم فرابگيريم؟ چگونه اين اجزاء علمى پراكنده، به هم متصل مىشوند؟ در كجا از اتصال اينها، مىشود براى آيندهى كشور و حركت كشور بهره برد؟ اينها جز با يك نقشهى علمى، براى كشور امكانپذير نيست. البته نقشهى علمى، نقشهى دائمى نيست؛ مدتدار و زماندار است. ممكن است در اين برهه نقشهى علمى يك چيز باشد، ده سال ديگر نقشهى علمى بكلى تغيير كند و چيز ديگرى باشد؛ ليكن اين نقشهى علمى لازم است. در اين زمينه انتظار دارم دانشگاه شما - چه دانشگاه پزشكى، چه دانشگاه فردوسى - كمك كنند تا اين كار در بين اساتيد و در بين محققين و در بين دانشمندان و علماى دانشگاهى ما، تبديل به يك مطالبهى عمومى بشود. اين هم يك مسأله است.
يك مسأله هم در مورد رشد دادن به دانشجوها - كه اشاره كردم - كارهايى است كه به عهدهى اساتيد و به عهدهى مديريتهاست؛ اينجا مخاطب فقط اساتيد نيستند؛ مديريتها هم هستند. اين كارها را واقعاً در برنامه بگذاريد: مثل كارگاههاى آموزشى؛ مثل اردوهاى علمى؛ مثل جايزه به نوآورىها؛ مثل مطالبهى دستگاه صنعت از محقق جوانى كه در دانشگاه دارد يك كارى را انجام مىدهد، يعنى ارتباط دانشگاه و صنعت كه اين هم جزو شعارهاى حتمى و قطعىاى بوده است كه بنده از سه، چهار سال قبل از اين مطرح كردم. خوشبختانه در اين دولت، معاونت مخصوصى به نام «معاونت علمى» براى كارهاى علمى بوجود آمد كه اين جزو بركات اين دولت است و اتفاقاً يكى از همشهريان خود شما در اين معاونت مشغول كار است. به نظر من اين معاونت، معاونت مباركى است و كارهاى بسيار مهم و خوبى را مىتواند انجام بدهد. با كمك اين معاونت، آقايانِ دو وزير - هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در دولت - مطالبه كنند، تا مديران بتوانند وسائل را براى اين معنا فراهم بكنند.
من بيش از اين مزاحم دوستان و برادران و خواهران عزيز نمىشوم و مىرويم كه به جلسهى بعد برسيم. آن توصيهى اول را مىخواهم بار ديگر تكرار بكنم: امروز نقش و رسالت دانشگاه، يك نقش تعيينكننده است؛ ولو تعيينكنندهى براى زمان حال نه، اما تعيينكنندهى براى آيندهى كشور است. امروز تصميم دانشگاهيان و همت دانشگاهيان، مثل نقش سوزنبانى است كه دو مسير ريلى را بكلى از هم جدا مىكند. شما الان سوزنبانيد؛ مىتوانيد با همتى كه در اين برههى از زمان مىكنيد، ريل حركت ملت ايران را به سمت رفاه و عزت و ترقى و استقلال كامل قرار بدهيد؛ و مىتوانيد خداى نكرده با عدم تحرك لازم و با عدم اجابت به نيازِ امروز، جور ديگرى عمل كنيد و نتيجهى ديگرى حاصل بشود.
پروردگارا ! ما را به وظائف سنگينمان در اين روزگار بيش از پيش آشنا بفرما. پروردگارا ! محيط علمى و محيطهاى دانشگاهى كشور ما را مشمول لطف و فضل و هدايت ويژهى خود قرار بده. پروردگارا ! همهى كسانى كه در اين راه زحمت مىكشند و تلاش مىكنند، از اجر و پاداش خود برخوردار فرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد25/ 2/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد
25/ 2/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى شيرين و جذاب است براى من كه در جمع دانشجويان اين شهر و در دانشگاه فردوسى حضور پيدا كنم؛ و ياد و خاطرهى ساليان دورى را كه در همين شهر با جمعى از دانشجويان همين دانشگاه در جلساتى گرم، پُر هيجان و در عين حال پُر خطر اجتماع ميكرديم، در ذهن بنده دوباره زنده بشود. البته دانشجويان امروز اين دانشگاه با دانشجويان سالهاى اول دههى پنجاه - كه من به آن اشاره مىكنم - سى و پنج سال فاصله دارند؛ لكن جريان دانشجوئى مثل يك شط زلال است؛ مثل يك رودخانه است. اگرچه اجزاء و قطعات آبى كه از يك رودخانه عبور ميكند، هر لحظه متفاوت است، اما جريان يك جريان است. شما وقتى كه جلو كارون يا زايندهرود مىايستيد، اين را همان رودخانهاى مىبينيد كه در سال قبل مشاهده كرديد. من به شما كه نگاه ميكنم - عزيزان جوان دانشجو - مسجد كرامت و مسجد امام حسن مجتبى را به ياد مىآورم؛ كه آنجا هم همين شماها - شماهاى سى و پنج سال قبل - مىنشستيد و درس تفسير قرآن و تفسير نهجالبلاغه و مبانى نهضت اسلامى مذاكره و بحث ميشد؛ نوشته ميشد و گفته ميشد. چوبش را هم ميخوريم؛ هم شما ميخورديد، هم ما ميخورديم. دستگاه جبارِ طاغوت، آن روز تحمل نميكرد كه يك طلبه با جمعى دانشجو بنشينند و از دين حرف بزنند؛ بخصوص كه محفل دانشجوئى ما آن روز، محفل گرمى هم بود؛ محفل پُر جمعيت و متراكمى بود. البته اين جمعيتهائى كه امروز شما بعد از انقلاب مىبينيد، قبل از انقلاب در هيچ جا و به هيچ مناسبتى شكل پيدا نميكرد؛ اما نسبت به جلسات و اجتماعات آن روز، هيچ اجتماعى شايد در كشور - اجتماع دانشجوئى - به يكپارچگى، يكدستى و تراكم اجتماع مسجد امام حسن يا مسجد كرامت كه بنده آنجا درس تفسير براى دانشجوها ميگفتم، وجود نداشت. شما حالا يادآور آن خاطرهها براى من هستيد.
اول يك جمله در باب مطالبى كه اين عزيزان دانشجو بيان كردند، عرض بكنم. من تقريباً همهى آنچه را كه اين عزيزان گفتند، قبول دارم. اين پيشنهادها، اين فكرهاى نو، اين برقهائى كه در ذهن جوانِ دانشجوى ما ميزند، براى ما خيلى ارزشمند است. حرفها ضبط شد، انشاءاللَّه اينها مورد توجه قرار ميگيرد. آن مقدارى كه با كاركرد متعارف و لازم برنامههاى ما تماس دارد، مستقيماً از سوى ما دنبال خواهد شد، آن مقدار هم كه مربوط به دستگاههاست، به آن توصيه خواهد شد. البته عزيزان دانشجو - نه فقط اينجا، همه جا - وقتى حرف ميزنند، ايدهپردازى ميكنند، فكر نو و شيرين خودشان را با ما در ميان ميگذارند، يك چاشنى گله و شكوه و آه و نالهاى هم با آن همراه ميكنند؛ عيبى هم ندارد؛ دل نازك جوانها در مقابل نابسامانىها هنوز مثل دل ما سخت و محكم نشده؛ زود دلهاشان تحت تأثير قرار ميگيرد. گفت:
دلم از هيچ ميلرزد، دل يار است پندارى به مويى بسته صبرم، نغمهى تار است پندارى
بحثى كه امروز من مطرح ميكنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پيشرفت است. ما ميخواهيم پيشرفت كنيم. مدل اين پيشرفت چيست؟ اين مدل را بايد بازشناسى كنيم. در آخرين ديدارى كه من با دانشجوها داشتم - چند ماه قبل در سمنان - بحث تحول را مطرح كردم. گفتم تحول، سنت الهى است در زندگى بشر. با او سينه به سينه نبايد شد؛ از او استقبال بايد كرد. بايد تحول را مديريت كرد، تا به پيشرفت بينجامد؛ جامعه را پيش ببرد. اين را آنجا مطرح كردم. البته همانجا هم گفتم - الان هم تكرار ميكنم - دانشگاهيان؛ چه دانشجو، چه استاد و حوزويان؛ چه طلبه، چه استاد، همه بايد اين خط و رشتهى فكرى را تعقيب و دنبال كنند. حالا توضيحات بيشترى عرض خواهم كرد تا بتوانيم به نتيجه برسيم.
كارهاى بزرگ از ايدهپردازى آغاز ميشود. اين ايدهپردازى كارى نيست كه در اتاقهاى دربسته و در خلأ انجام بگيرد. بايد فكرهاى گوناگون، انديشههاى گوناگون با آن سر و كار پيدا كنند، تماس پيدا كنند تا آنچه كه محصول كار هست، يك چيز عملى و منطقى از آب در بيايد. پس جان كلام، در اين بحثى كه امروز من ميخواهم بكنم، اين است كه ما بايد توسعه و پيشرفت را بازشناسى كنيم، ببينيم براى كشور ما، براى جامعهى ما، مدل پيشرفت چيست.
دو گرايش غلط هميشه دربارهى پيشرفت و تحولِ منتهى به پيشرفت وجود داشته است. يك گرايش عبارت است از خيانتهائى كه به نام پيشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربههائى كه به نام خدمت و زير پرچم اصلاحگرى بر پيكر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خيلى از درباريان قاجار و شاهزادگان قاجارى - كه هم بيسواد بودند، هم دنياپرست بودند، هم در عين حال با محافل غربى ارتباط داشتند - عامل و وسيلهى وابستگىِ نادانستهى كشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعايشان اين بود كه اين، پيشرفت و تحول است!
در قضيهى مشروطه، آن خطِ انگليسىِ ماجراى مشروطه حرفش ترقىخواهى بود؛ شعارش توسعه و پيشرفت بود. همان كسانى كه رهبران مشروطه را نابود كردند؛ شيخ فضلاللَّه را به دار كشيدند، مرحوم آيةاللَّه بهبهانى را ترور كردند، ستارخان و باقرخان را غير مستقيم به قتل رساندند و خلع سلاح كردند، رهبران صادق مشروطه را زير فشار قرار دادند و يك عده افرادى را كه وابستهى به غرب و سياستهاى استعمارى بودند، به نام مشروطهخواه بر مردم مسلط كردند، شعار آنها هم همين ترقىخواهى بود! آنها هم ميگفتند: پيشرفت، تحول! زير اين نام، آنچنان خيانت بزرگى انجام گرفت.
رضاخان با شعار ترقى و اصلاح آمد سر كار. كودتا كرد؛ حكومت كودتا، بعد هم آن ديكتاتورىِ سياه و بىنظير، كه همه تحت عنوان و زير پرچم پيشرفت و توسعه و ترقى انجام گرفت. محمد رضا پسر او - حكومت موروثى و بعد هم كودتا در مرداد 32 - هم ادعاى حركت اصلاحى داشت و اين همه فاجعه براى اين كشور به وجود آوردند. ضربهاى كه به اين كشور و به اين ملت زدند، اين طورى بود.
در سطح جهانى هم همين طور است. استعمار ملتها - كه لكهى ننگ تاريخ بشر در يكى دو قرن اخير هست - به نام پيشرفت ملتها انجام گرفت. استعمار يعنى نوسازى. انگليسها، هلندىها، پرتغالىها، فرانسوىها در نقاط مختلف آسيا و آفريقا و امريكاى لاتين رفتند بومىها را قتل عام كردند، سرزمينها را تصرف كردند، دزدى كردند، خيانت كردند، هزار فاجعه به وجود آوردند؛ زيرِ نام نوسازى، پيشرفت، استعمار.
در دورهى بعد هم كه نواستعمار پديد آمد، باز هم همين بود. اين همه تجاوز، اين همه جنگافروزى، اين همه كودتا كه به وسيلهى سرويسهاى امنيتى كشورهاى غربى - چه امريكا، چه انگليس و چه غير اينها - انجام گرفته، همه زير پرچم تجددخواهى و پيشرفت و تحول و توسعه انجام گرفته. همين الان شما افغانستان و عراق جلوى چشمتان است. امريكايىها آمدند وارد عراق شدند براى اينكه دنياى نوئى را؛ دنياى آزادى، دمكراسى و توسعه را براى مردم عراق به وجود بياورند. شما ببينيد الان در عراق چه خبر است! شايد در طول دوران حكومتهاى كودتائىِ عراق - كه آخرينش صدام بود - محنتى را كه امروز مردم عراق دارند از دست امريكايىها ميكشند، تا حالا تحمل نكرده باشند. زن و مرد عراقى تحقير ميشوند. جوان امريكايى چكمهاش را ميگذارد پشت گردنِ يك جوان عراقى؛ چرا؟ چون از خيابان عبور ميكرده و به او مشكوك شده؛ او را ميخواباند و جلوى چشم زن و بچهاش، صورتش را به خاك فشار ميدهد. يا مرد را جلوى چشم مرد خانه كتك ميزنند؛ مردها زن خانه را به اسم توسعه و پيشرفت و به اسم نجات ملت عراق بازرسى بدنى ميكنند. در افغانستان هم همين طور است.
پس نام توسعه از يك طرف مورد چنين سوء استفادههائى در طول تاريخ و در زمان خود ما در سرتاسر دنيا و در كشور خود ما انجام گرفته است. از يك طرف هم در نقطهى مقابل، كسانى بودهاند و هستند كه با هر نوع نوآورى و تحولى مخالفت كردهاند؛ به اسم اينكه اين سابقه ندارد، اين را نمىشناسيم، اين را نميدانيم، به اين مشكوكيم. حديثِ « شرّ الأمور محدثاتها» را بد معنا كردهاند. با اينكه نوآورى سنت تاريخ است؛ سنت طبيعت است و بدون نوآورى زندگى بشر معنا پيدا نميكند؛ اما اينها مخالفت كردند. اين دو گرايش متضاد وجود داشته است.
پس ما بايد پيشرفت و آن چيزى را كه از تحول اراده ميكنيم و ميخواهيم، درست براى خودمان معنا كنيم و بفهميم دنبال چه هستيم، تا نه آن سوء استفاده انجام بگيرد، نه اين مخالفت و ضديت. البته اين به معناى اين نيست كه ما تازه مىخواهيم پيشرفت را شروع كنيم، لذا الگو براى پيشرفت ميخواهيم؛ نه، پيشرفت در كشور ما با انقلاب و با نهضت انقلابى شروع شد. يك جامعهى ايستاى راكد، زير فشار، استعدادهاى خفته، بدون اجازهى هيچ تحركى در درياى عميق استعدادهاى ملى ما، با حركت انقلابى دگرگون شد.
امروز علاوه بر اين كه خودِ تشكيل نظام جمهورى اسلامى يك تحول بزرگ، يك پيشرفت شگفتآور و عظيم بود كه يك حكومت موروثىِ كودتائىِ فاسدِ وابسته را يك ملتى بتواند تبديل كند به يك حكومت مردمى، كه هيچ تحولى از اين بالاتر نيست و خودِ اين، بزرگترين تحول و بزرگترين پيشرفت بود، اين را هم من به شما عرض بكنم كه در هيچ نقطهى دنيا، در هيچ كشورى از كشورهاى دنيا اين منظرهاى را كه شما امروز ملاحظه ميكنيد، نميتوانيد ببينيد. اينكه مسؤولان كشور با دانشجوها صميمانه، رو به رو، ساعتها بنشينند؛ يا رئيسجمهور كشور به تمام شهرهاى دور و نزديك كشور برود و در همه جا با استقبال و مواجههى مردم رو به رو شود؛ با مردم رو به رو حرف بزند. در مبارزات انتخاباتى سفر ميكنند و با طرفدارهاى خودشان مواجه ميشوند؛ اما هم آنها ميدانند، هم مخاطبانشان، كه اينها كار تبليغاتى است؛ كار انتخاباتى است؛ بعد از انتخابات تمام ميشود؛ چه ناكام بشوند، چه پيروز بشوند. اما معناى مردمى در كشور ما اين است كه نه فقط انتخابِ مردمى است، ارتباطِ مردمى هم است. با مسئولان حكومت، با اجزاء حكومت، تعاطى و تبادل فكر و ارتباط وسيع و عميق عاطفى است؛ عشقورزىِ بين مسئولان و مردم است. مسئولانِ صادق به معناى واقعى كلمه به مردم عشق ميورزند؛ مردم هم به آنها متقابلا همينطور.
بعد از انقلاب هم تا كنون، ما هم در زمينهى علمى، هم در زمينهى اجتماعى، هم در زمينهى سياسى، هم در زمينهى بينالمللى، هم در زمينههاى اقتصادى و عمرانى پيشرفتهايى كه كردهايم، بهتآور است. جوان امروز ما، دانشجوى امروز ما كه شما هستيد، نسخهى گذشته را جلوى چشم نداريد تا مقايسه كنيد كه امروز چه است و آن روز چه بود. شما امروز كشورتان را با يك كشور پيشرفتهاى كه مثلاً دويست سال سابقهى تحرك علمى و پيشرفت علمى و تحقيق دارد نگاه ميكنيد، مىبينيد كمبود دارد، ميگوئيد كمبود است. درست هم هست، بله؛ اما اين مقايسه، مقايسهى علمىاى نيست. كشور را بايد با آنچه كه بود، مقايسه كرد؛ كشور را بايد با كشورهاى مشابه و همجوار مقايسه كرد. امروز در آمارهاى جهانى، رشد علمى ايران در درجهى اول يا در درجات اول در همهى دنياست. البته با همين سرعت، هنوز خيلى عقبيم؛ اما كارهايى كه شده، در همهى زمينهها پيشرفت بوده است. حالا نمونههايش را شما در محيط دانشجوئى خودتان نگاه كنيد. جمعيت كشور ايران از بعد از انقلاب دو برابر شده؛ جمعيت دانشجو ده برابر شده و تعداد دانشگاهها و رشتهها و پيشرفتها هم شايد بيش از ده برابر شده. يك روزى سادهترين وسيله را ما بايستى از ديگران گدائى ميكرديم؛ اما امروز پيچيدهترين فناورىها را كشور ما ميتواند خودش درست كند. اين پيشرفتها محيرالعقول است؛ شگفتآور است؛ اين را ديگران هم تصديق دارند، كه حالا اگر فرصت بشود، انشاءاللَّه عرض ميكنم.
به هر حال بحثى كه براى الگوى پيشرفت ميكنيم، براى اين نيست كه مىخواهيم پيشرفت را شروع كنيم؛ پيشرفت از انقلاب شروع شده، بلكه به اين معناست كه با بحث نظرى و تعريف شفاف و ضابطهمند از پيشرفت، قصد داريم يك باور همگانى در درجهى اول در بينِ نخبگان، بعد در همهى مردم به وجود بيايد كه بدانند دنبال چه هستيم و به كجا ميخواهيم برسيم و بخشهاى گوناگون نظام بدانند چه كار بايد بكنند. اين را بايد پيدا كنيم. البته من امروز نميخواهم مدل و الگوى پيشرفت را اينجا مطرح كنم؛ نه، ميخواهم لزوم اين كار را بگويم.
مدلسازى و الگوسازى، كار خود شماست؛ يعنى كار نخبگان ماست. در تحقيقات دانشگاهى بايد دنبالش بروند، بحث كنند و در نهايت مدل پيشرفت را براى ايران اسلامى، براى اين جغرافيا، با اين تاريخ، با اين ملت، با اين امكانات، با اين آرمانها ترسيم و تعيين كنند و بر اساس او، حركت عمومى كشور به سوى پيشرفت در بخشهاى مختلف شكل بگيرد.
چرا لزوم اين كار را بايد بيان كرد؟ خيلى ساده است؛ به خاطر اينكه امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربىها براى ما درست كردهاند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است. غربىها در تبليغات خيلى ماهرند؛ يعنى ماهر شدهاند؛ در طول اين دويست سيصد سالى كه كار تبليغاتى پىدرپى ميكنند، با تبليغات موفقِ خودشان توانستهاند اين باور را در بسيارى از ذهنها به وجود بياورند كه توسعهيافتگى مساوى است با غرب و غربى شدن! هر كشورى بخواهد كشور توسعهيافتهاى محسوب بشود، بايستى غربى بشود! اين تبليغات آنهاست. هر كشورى كه از الگوهاى موجود غرب فاصله داشته باشد، توسعهيافته نيست! و هر چه فاصلهاش بيشتر، فاصلهاش از توسعهيافتگى بيشتر! اينطورى ميخواهند جا بيندازند و متأسفانه در ذهنها جا انداختهاند.
البته غربىها اين تبليغات را كردهاند و ملاك و معيار توسعهيافتگى را الگوهاى خودشان قرار دادهاند؛ اما حقيقتاً در مقام عمل، به آن كشورهائى كه ميخواستند غربى بشوند، كمك درستى هم نكردهاند؛ يعنى همينجا هم صداقت بخرج ندادند. من به شما عرض بكنم: غربىها هيچ مايل نبودند و نيستند كه غير غربى وارد باشگاه علمى غرب شود. اين كشورهاى آسيائى كه الان پيشرفت كردهاند - مثل ژاپن، مثل چين، مثل تا حدودى هند - غرب به هيچ كدام از اينها كمكى نكرد. چين در كشمكشهاى شديد شرق و غرب - كمونيسم و دنياى سرمايهدارى - از طرف شوروىِ آن روز سخاوتمندانه مورد حمايت قرار گرفت؛ حتّى انرژى هستهاىاش را روسها دادند. چين هيچ چيز نداشت؛ شوروىها چون مىخواستند يك جبههى آسيائى بزرگى در مقابل امريكا و اروپا تشكيل بدهند، چين را تجهيز كردند؛ چون چين كمونيستى بود، تجهيزش كردند. هند هم در درجهى بعد همينطور؛ يعنى در جبههبندىهاى شرق و غرب، هند گرايش به چپ داشت، شوروىها - چپها - كمكش كردند. امريكايىها متقابلاً پاكستان را تقويت ميكردند. البته پاكستان هم انرژى هستهاى را خودش به وجود نياورد، آنها از چين گرفتند؛ اما امريكا چشمش را بست و در موازنههاى سياسى منطقهاى به رو نياورد. ژاپن، پيشرفت علمى خودش را به كمك امريكا و غرب به دست نياورد؛ ژاپنىها توانستند نفوذ علمى كنند - شايد تعبير سرقت، تعبير خوبى نباشد - و توانستند علم را به شكلى كه طرف راضى نيست، از او بقاپند؛ منتها ملت سختكوشى بودند و خودشان را پيش بردند؛ غرب به آنها كمكى نكرد.
ما حالا بايد براى شكستن اين طلسم فكر كنيم؛ كدام طلسم؟ اين طلسم كه كسى تصور كند كه پيشرفت كشور بايد لزوماً با الگوهاى غربى انجام بگيرد. اين وضعيت كاملاً خطرناكى براى كشور است. الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شكل پيدا كرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع اين را ميگويم: الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است. درست است كه به قدرت رسيدهاند، به ثروت رسيدهاند؛ اما بشريت را دچار فاجعه كردهاند. پيشرفتهاى غربى، پيشرفتهايى است كه امروز همهى دنيا و همهى بشريت دارند از آن رنج ميبرند؛ كشورهاى عقبمانده يكجور، كشورهاى پيشرفته يكجور. اين همان پيشرفت و توسعهاى است كه توانسته است گروههاى معدود و انگشتشمارى از خانوادههاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهاى ديگر را دچار اسارت و تحقير و استعمار كرده؛ جنگ به وجود آورده و حكومت تحميل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنويت، فحشا، فساد، سكس، ويرانى خانواده و اين چيزها را رواج داده. بنابراين، موفق نيست. شما الان اگر آثار ادبى كشورهاى غربى - مثلاً فرانسه - را كه مربوط به سه قرن يا دو قرن پيش هست، بخوانيد، وضع امروزِ آنجا را هم مطالعه كنيد، خواهيد ديد مردمِ آنجا از لحاظ اخلاقى بميزان بسيار زيادى عقب رفتهاند. اين وضعيتى كه امروز بر آنجا حاكم است، آن روزها حاكم نبود. پيشرفت تمدن غربى در طول قرنهاى متمادى، اين كشورها را از لحاظ اخلاقى دچار مشكل كرده؛ آنها را از لحاظ اخلاقى به انحطاط كشانده؛ از لحاظ وضع زندگى هم به آنها خدمتى نكرده؛ يعنى فقر در آنجاها برنيفتاده است. در آنجا كار و تلاش زياد است؛ اما دستاورد و محصول براى فرد و براى خانواده كم. بنابراين، پيشرفت غربى، پيشرفت ناموفقى است.
ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است. چرا ميگوئيم اسلامى و چرا ميگوئيم ايرانى؟ اسلامى به خاطر اينكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسانشناختى اسلام استوار است. چرا ميگوئيم ايرانى؟ چون فكر و ابتكار ايرانى، اين را به دست آورده؛ اسلام در اختيار ملتهاى ديگر هم بود. اين ملت ما بوده است كه توانسته است يا ميتواند اين الگو را تهيه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ايرانى است. البته كشورهاى ديگر هم از آن، بدون ترديد استفاده خواهند كرد؛ همچنانى كه تا امروز هم ملت ما و كشور ما براى بسيارى از كشورها در بسيارى از چيزها الگو قرار گرفته، اينجا هم يقيناً اين الگو مورد تقليد و متابعت بسيارى از ملتها واقع خواهد شد.
آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعهى خودمان ناكافى بدانيم، در درجهى اول اين است كه نگاه جامعهى غربى و فلسفههاى غربى به انسان - البته فلسفههاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همهى آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشهاى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيلهى انسان است، در منطق فلسفهى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.
پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامهريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقهاى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى. پيشرفتى كه ما ميخواهيم بر اساس اسلام و با تفكر اسلامى معنا كنيم، فقط براى انسان ايرانى سودمند نيست، چه برسد بگوئيم براى طبقهاى خاص. اين پيشرفت، براى كل بشريت و براى انسانيت است. نقطهى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. اينجا يك درنگى بكنيم و من يك مطلب معرفتى اسلامى را در اينجا عرض بكنم:
در اسلام نگاه به انسان از دو زاويه است كه اين دو زاويه هر دو مكمل همديگر هستند. اين ميتواند پايه و مبنائى براى همهى مسائل كلان كشور و نسخههائى كه براى آيندهى خودمان خواهيم نوشت، باشد. اين دو زاويهاى كه اسلام از آن به انسان نگاه ميكند، يكى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان يك فرد؛ به من، شما، زيد، عمرو به عنوان يك موجود داراى عقل و اختيار نگاه ميكند و او را مخاطب قرار ميدهد؛ از او مسئوليتى ميخواهد و به او شأنى ميدهد، كه حالا خواهيم گفت. يك نگاه ديگر به انسان، به عنوان يك كل و يك مجموعهى انسانهاست. اين دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل يكديگرند. هر كدام، آن ديگرى را تكميل ميكند.
در نگاه اول كه نگاه اسلام به فردِ انسانى است، يك فرد مورد خطاب اسلام قرار ميگيرد. در اينجا انسان يك رهروى است كه در راهى حركت ميكند، كه اگر درست حركت كند، اين راه، او را به ساحت جمال و جلال الهى وارد خواهد كرد؛ او را به خدا خواهد رساند؛ «يا ايّها الانسان انّك كادح الى ربّك كدحاً فملاقيه». اگر بخواهيم اين راه را تعريف كنيم، در يك جملهى كوتاه ميشود گفت اين راه، عبارت است از مسير خودپرستى تا خداپرستى. انسان از خودپرستى به سمت خداپرستى حركت كند. مسير صحيح و صراط مستقيم اين است. مسئوليت فرد انسان در اين نگاه، اين است كه اين مسير را طى كند. يكايك ما مخاطب به اين خطاب هستيم؛ ديگران بروند، نروند؛ حركت كنند، نكنند؛ دنيا را ظلمات كفر بگيرد يا نور ايمان بگيرد، از اين جهت تفاوت نميكند. وظيفهى هر فردى به عنوان يك فرد اين است كه در اين راه حركت كند؛ «عليكم انفسكم لا يضرّكم من ظلّ اذا اهتديتم». بايد اين حركت را انجام بدهد؛ حركت از ظلمت به نور، از ظلمت خودخواهى به نور توحيد. جادهى اين راه چيست؟ بالاخره مسيرى را ميخواهيم حركت كنيم و به جادهاى نياز داريم؛ اين جاده، همان واجبات و ترك محرمات است. ايمان قلبى موتور حركت در اين راه است؛ ملكات اخلاقى و فضائل اخلاقى، آذوقه و توشهى اين راه است، كه راه و حركت را براى انسان آسان و تسهيل ميكند؛ سرعت ميبخشد. تقوا هم عبارت است از خويشتنپايى؛ مواظب خود باشد كه از اين راه تخطى و تجاوز نكند. وظيفهى فرد در نگاه اسلام به فرد، اين است. در همهى زمانها، در حكومت پيغمبران، در حكومت طواغيت، يك فرد وظيفهاش اين است كه اين كار را انجام دهد و تلاش خودش را بكند.
اسلام در اين نگاه به انسان به عنوان يك فرد، توصيه ميكنند زهد بورزد. زهد يعنى دلباخته و دلبستهى دنيا نشود؛ اما در عين اينكه توصيه به زهد ميكنند، قطع رابطهى با دنيا و كنار گذاشتن دنيا را ممنوع ميشمارند. دنيا چيست؟ دنيا همين طبيعت، همين بدن ما، زندگى ما، جامعهى ما، سياست ما، اقتصاد ما، روابط اجتماعى ما، فرزند ما، ثروت ما، خانهى ماست. دلبستگى به اين دنيا، دلباخته شدن به اين نمونهها، در اين خطاب فردى، كار مذمومى است. دلباخته نبايد شد. اين دلباخته نشدن، دلبسته نشدن، اسمش زهد است؛ اما اينها را رها هم نبايد كرد. كسى از متاع دنيا، زينت دنيا، از نعمتهاى الهى در دنيا رو برگرداند، اين هم ممنوع است. « قل من حرّم زينة اللَّه الّتى اخرج لعباده و الطّيبات من الرّزق قل هى للّذين امنوا»؛ يعنى كسى حق ندارد كه از دنيا اعراض كند. اينها جزو مسلّمات و معارف روشن دين است كه من نميخواهم توضيح بدهم. اين، نگاه فردى است. در اين نگاه به فردِ انسان، اسلام استفادهى از لذائذ زندگى و لذائذ حيات را براى او مباح ميكنند؛ اما در كنار او يك لذت بالاتر را كه لذت اُنس با خدا و لذت ذكر خداست، آن را هم به او ياد مىدهند. انسان در يك چنين راهى به عنوان انسانِ انديشمند و داراى اختيار، بايد انتخاب كند و در اين صراط حركت كند و برود. در اين نگاه، مخاطب البته فردِ انسان است. هدف اين حركت و اين تلاش هم رستگارى انسان است. اگر انسان به اين دستورالعمل و نسخهاى كه به او داده شده است. عمل بكند، رستگار مىشود. اين، يك نگاه است.
در زاويهاى ديگر در نگاه كلان، همين انسانى كه مخاطب به خطابِ فردى است، خليفهى خدا در زمين معرفى شده؛ يك وظيفهى ديگرى به او واگذار شده و آن عبارت است از وظيفهى مديريت دنيا. دنيا را بايد آباد كند؛ «و استعمركم فيها». همين انسان مأمور است كه دنيا را آباد كند. آباد كردنِ دنيا يعنى چه؟ يعنى از استعدادهاى فراوان و غيرقابل شمارشى كه خداى متعال در اين طبيعت قرار داده، اين استعدادها را استخراج كند و از آنها براى پيشرفت زندگى بشر استفاده كند. در اين زمين و پيرامون زمين، استعدادهايى هست كه خداى متعال اينها را گذاشته است و بشر بايد اينها را پيدا كند. يك روزى بشر آتش را هم نمىشناخت، اما آتش بود؛ الكتريسيته را نمىشناخت، اما در طبيعت بود؛ قوهى جاذبه را نمىشناخت، قوهى بخار را نمىشناخت، اما اينها در طبيعت بود. امروز هم استعدادها و قواى بيشمار فراوانى از اين قبيل در اين طبيعت هست؛ بشر بايستى سعى كند اينها را بشناسد. اين مسئوليت بشر است؛ چون خليفه است و يكى از لوازم خليفه بودنِ انسان، اين است.
عين همين مطلب در مورد انسانهاست؛ يعنى انسان در اين نگاه دوم، وظيفه دارد استعدادهاى درونى انسان را استخراج كند؛ خرد انسانى، حكمت انسانى، دانش انسانى و توانائىهاى عجيبى كه در وجود روان انسان گذاشته شده، كه انسان را به يك موجود مقتدر تبديل ميكند. اين هم نگاه كلان است. در اين نگاه كلان، مخاطب كيست؟ مخاطب، همهى افرادند. استقرار عدالت و روابط صحيح، خواسته شده است. از چه كسانى؟ از همهى افراد. يكايك افراد جامعهى بشرى در همين نگاه كلان، مخاطبند؛ يعنى وظيفه و مسئوليت دارند. ايجاد عدالت، ايجاد حكومت حق، ايجاد روابط انسانى، ايجاد دنياى آباد، دنياى آزاد، بر عهدهى افراد انسان است. در اين نگاه مىبينيد انسان همهكارهى اين عالم است؛ هم مسئول خود و تربيت خود و تعالى خود و تزكيه و تطهير خود، هم مسئول ساختن دنيا. اين نگاه اسلام است به انسان.
اومانيزم غربى هم انسانمحور است. اومانيزم - كه محور فلسفههاى قرن نوزدهمى و بعد و قبل از آن است - انسان را محور قرار مىدهد. اما چهجور انسانى؟ انسان در منطق غرب و اومانيزم غربى، بكلى با اين انسانى كه در منطق اسلام هست، تفاوت دارد. انسان در الگو و نگاه اسلامى موجودى است هم طبيعى و هم الهى؛ دوبُعدى است؛ اما در نگاه غربى، انسان يك موجود مادى محض است و هدف او لذتجويى، كامجويى، بهرهمندى از لذائذ زندگى دنياست، كه محور پيشرفت و توسعه در غرب است؛ انسان سودمحور. اما در جهانبينى اسلام، ثروت و قدرت و علم، وسيلهاند براى تعالى انسان. در آن جهانبينى غربى، ثروت و قدرت و علم، هدفند. انسانها تحقير بشوند، ملتها تحقير بشوند، ميليونها انسان در جنگها لگدمال بشوند و كشته بشوند، براى اينكه كشورى به قدرت يا به ثروت برسد يا كمپانىهايى سلاحهاى خودشان را بفروشند؛ ايرادى ندارد! تفاوت منطقى، اين است.
بنابراين، آن چيزى كه ما به آن نياز داريم، اين است كه نقشهى پيشرفت كشورمان را بر اساس جهانبينى اسلام براى اين انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهيه كنيم. در اين نقشهى پيشرفت و تحول، ديگر معنا ندارد كه پيشرفت با فحشا، با غوطه خوردن درمنجلاب فساد همراه باشد. معنويت، پايهى اساسى اين پيشرفت خواهد بود. پيشرفتى كه محورش انسان است و انسانى كه داراى بُعد معنوى قوى است و انسانى كه علم و دنيا و ثروت و فعاليت زندگى را وسيلهاى قرار مىدهد براى تعالى روحى و رفتن به سوى خداى متعال، اين پيشرفت با آن پيشرفت خيلى متفاوت است. (صداى اذان به گوش من ميرسد. من معمولاً وقتى اذان بشود، برنامه را ادامه نميدهم. ناچارم حرف را تمام كنم، لكن جمعبندى ميكنم.)
من ميخواهم بگويم مجموعهى دانشگاهى كشور ما، مجموعهى نخبگان كشور ما - هم حوزه و دانشگاه - يكى از بزرگترين كارهاشان بايد اين باشد كه نقشهى جامع پيشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظيم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدلسازىهاى غربى نسپرند. او نميتواند كشور را نجات بدهد؛ او نميتواند پيشرفت كشور ما را تنظيم كند. كسانى كه در مراكز برنامهريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بينالمللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بينالمللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريهها، نظريههاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربهى علمى باشد، استفاده ميكنيم. از مصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم.
امروز استقلال ملت ما يك نمونهى مثل زدنى در همهى دنيا شده است. ما بايستى اين استقلال را در همه چيز از خودمان نشان بدهيم. استقلال يعنى در مقابل حركت قدرتمندان عالم، حالت انفعال به خود نگيريم. آنچه كه منفعت ماست، آنچه كه مصلحت ماست، آنچه كه با هدفهاى ما و آرمانهاى ما منطبق است، آن را دنبال كنيم؛ زير فشار تبليغات دشمن و كار سياسى دشمن قرار نگيريم. و ملت ما نشان داده كه اين قدرت را دارد كه در مقابل فشارها مقاومت كند. يك دورهاى شرق و غرب عالم، دست به دست هم دادند و اين ملت را زير فشار يك جنگ سنگين و سخت هشتساله قرار دادند، ولى ملت با كمال قدرت تحمل كرد. بعد از آن تا امروز، زير فشارهاى تبليغاتى، زير فشار تحريم اقتصادى قرار داشتيم. حالا تازه ما را به تحريم اقتصادى تهديد ميكنند! كِى بوده است كه ما تحريم اقتصادى نداشته باشيم؟ ما همين پيشرفتهاى علمى در زمينهى هستهاى و غير اينها را در حال و هواى تحريم اقتصادى به دست آورديم. اين را غربىها هم ميدانند؛ ميفهمند. البته در داخل متأسفانه، عدهاى هستند كه به قدرى مجذوب و فريفتهى حرف غرب و تفكر غرب و مبانى غربند كه حاضر نيستند بشنوند و قبول كنند؛ حتّى آنچه را هم كه پيشرفت علمى در كشور به وجود آورده است، تا ديگران تصديق نكنند، اينها قبول نمىكنند!
من به ياد دارم، شايد حدود دو سال، دو سال و نيم قبل، آن وقتى كه اين سانتريفيوژهاى ما مشغول كار شده بود و جوانان و دانشمندان ما توانسته بودند اينها را راه بيندازند و مسئولان وقت؛ رئيسجمهور و ديگران خبرش را گفتند، تعدادى از فيزيكدانهاى دانشگاهى كه مردمان خوب و بسيار سالم و صادقى هم هستند، بعضىشان هم من را مىشناسند، به من نامه نوشتند، كه آقا! نبادا اينها را باور كنيد! چنين چيزى اتفاق نيفتاده و ممكن نيست! حاضر نبودند باور كنند؛ قبول كنند. اين، همان تلقين است. تا غربىها؛ آژانس و ديگران، خودشان آمدند نگاه كردند، تصديق كردند، اعتراف كردند كه چنين چيزى را باور نمىكردند در ايران به وجود بيايد، آن وقت ديگران؛ ديرباورها، در داخل كشور باور كردند. عين همين قضيه در مورد سلولهاى بنيادى به وجود آمد. بنده چندبار پيشرفتهاى سلولهاى بنيادى را در چند سخنرانى بر زبان آورده بودم. از دانشمندان كشور و از بعضى از دانشگاهها به من نامه نوشتند: آقا! اين قضيه را شما اينقدر نگوئيد، اين واقعيت ندارد؛ اين جور نيست! اينى كه ميگوئيد در سلولهاى بنيادى پيشرفت كردهاند و در شبيهسازى (كلونينگ)(1) دارند تمرين و كار مىكنند، باور نكنيد؛ چنين چيزى اتفاق نيفتاده و نخواهد افتاد! بعد كه گوسفند شبيهسازى شده را جلو چشم همه قرار دادند، بعد كه در سمينارى كه تشكيل دادند، دانشمندان معروف دنيا، زيستشناسهاى درجهى يك دنيا آمدند مصاحبه كردند و تصديق كردند كه پيشرفتها، پيشرفتهاى محيرالعقولى است، آن وقت يك عده از ديرباورها باور كردند! اين هم آفتى است كه ما استعداد خودمان، پيشرفت خودمان، توانائىهاى خودمان را باور نكنيم؛ وقتى هم اتفاق ميافتد، باور نكنيم.
آنچه كه انقلاب به ما داده و توقع ما از خودمان است، اين است كه اين را روز به روز در خودمان تقويت كنيم؛ آن، اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس ملى؛ ملت به خود اعتماد به نفس داشته باشد، بداند كه ميتواند مقاصد خودش را با همت بلند و با مجاهدت و با همدستىِ همهى كشور با يكديگر، پيش ببرد؛ اين را بايد بدانيم. جامعهى دانشگاهى ما در زمينهى كار خود، در زمينهى علمپژوهى خود بايد اين را از بُن دندان باور كند و دانشجوى ما، استاد ما، محقق ما، مديران دانشگاهى ما بدانند كه هر كارى بخواهند، مىتوانند بكنند؛ در سايهى همت، در سايهى مجاهدت و در سايهى تلاش. اين،آن چيزى است كه ما لازم داريم. من البته بحثم از اين طولانىتر بود، بحث را قطع كردم.
در پايان فقط چند توصيه به دانشجويان عزيز بكنم: در محيط دانشگاه، محيط دانشجوئى، نقد منصفانه و متقابلاً نقدپذيرىمتواضعانه هر دو لازم است. جوان، آن هم دانشجو، در محيط علمى بايد ذهنش و زبانش باز باشد؛ نقد كند؛ البته منصفانه باشد. نقد را با عيبجوئى و با عصبانيت و با بهانهگيرى نبايد اشتباه كرد؛ اما نقادى بايد كرد. در عين حال نقدپذير هم بايد بود. ديگران هم اگر از ما به عنوان دانشجو، به عنوان تشكل دانشجوئى نقد كردند، بپذيريم؛ يعنى تحمل كنيم؛ بپذيريم به معناى تحمل كردن است.
يك توصيهى ديگر: در محيط دانشگاه، تحمل و مداراى سياسى لازم است. تشكلهاى دانشجوئى نسبت به هم مداراى سياسى داشته باشند؛ تحمل سياسى داشته باشند. درگير كردن مجموعههاى دانشجوئى با هم، نقشهى خطرناكى است كه كشيده شده است؛ اين نقشه را كشيدهاند. بايد مراقب باشيد. ميخواهند تشكلهاى دانشجوئى را به جان هم بيندازند. ما همين اواخر شاهد بوديم كه در چندتا دانشگاه داشتند اين كار را ميكردند. البته دانشجويان عاقل و با شعور و بلوغِ سياسى نگذاشتند اين اتفاق بيفتد. اما نقشه اين است. راه مواجههاش هم همين است كه مجموعههاى دانشجوئى، افراد دانشجوئى و تشكلهاى دانشجوئى، حالت مدارا و تحمل داشته باشند.
يك توصيهى ديگر، مسألهى حفظ اصول و روحيهى آرمانگرايى است. شما محافظهكار نشويد. ممكن است گذشت سن، بعضىها را محافظهكار كند؛ اما موتور حركت، جوانى است. جوان ما نبايد محافظهكار شود. جوان بايد آرمانگرا باشد. از آرمانها كوتاه نيائيد. آرمانها را بخواهيد، قلهها را بطلبيد، تا يقين بكنيم كه به نيمه راه لااقل خواهيم رسيد. البته اگر قله را بطلبيد، بنده يقين ميكنم به خود قله هم خواهيد رسيد. روحيهى آرمانگرايى را كه از جملهى مصاديق روحيهى آرمانگرايى، تمسك به اصول و مبانى فكرى است، از دست ندهيد.
توصيهى بعدى، مسألهى خودسازى اعتقادى و علمى؛ و اعتقادى و عملى است، كه بعضى از دانشجويان عزيز هم اينجا تذكر دادند. «عليكم انفسكم»؛ آن نگاه اسلام به انسان در خطاب فردى را هميشه در نظر داشته باشيد. خودتان را حفظ كنيد؛ «عليكم انفسكم». جادهاى كه انسان را به خدا و نورانيت ميرساند، جادهى ترك محرمات و بجا آوردن واجبات است. واجبات را اهميت بدهيد، گناهان را پرهيز كنيد؛ تهذيب يعنى اين. چون دلهاى شما جوان است، نورانى است، آلودگى بحمداللَّه در دلها و روحهاى شما نيست، خداى متعال كمك خواهد كرد؛ تفضل خواهد كرد.
توصيهى بعدى، مسألهى درس خواندن و پرداختن علمى است. حقيقتاً درس بخوانيد. حقيقتاً بايد در محيطهاى دانشجوئى، جستجوى دانش باشد. آدم مىبيند در بعضى از ميحطهاى دانشجوئى، دانشجو به معناى واقعى دانش، جو نيست؛ يعنى در جست و جوى دانش نيست؛ يك چيز حفظى و سر هم بندى است؛ نگذاريد اين جورى شود. حقيقتاً جويندهى دانش باشيد و دانش را فقط خواندنِ متن و فراگرفتن متون ندانيد. الان در جمع اساتيد، قبل از اينجا، مطرح مىكردم؛ دانشجو بايستى پرسشگر، متعمق، اِشكال كنندهى به استاد، جستجوكنندهى از زوايا و گوشه كنارهاى بحث علمى بار بيايد.
و در نهايت، اين دختر عزيزمان گفتند ورزش. من به ورزش معتقدم. البته اينها يك مقدارى مربوط به مديريتهاست كه امكانات را براى دانشجويان فراهم كنند، يك مقدار هم مربوط به خود دانشجويان است؛ همه را هم تقصير مديريتها نبايد انداخت. بالاخره اين ارتفاعات اطراف مشهد - كه بنده، تهران هم هميشه اين اشكال را دارم به جوانها - ارتفاعات به آن خوبى، جلوى چشم مردم است؛ نه بليط ورودى دارد، نه مشكلى دارد؛ نمىروند؛ صبح خواب را ترجيح مىدهند؛ تنبلى مىكنند. ورزش مهم است و براى نشاط و سلامت و شادابى شما جوانها خيلى مهم است. اميدواريم انشاءاللَّه خداوند به شماها توفيق بدهد و آينده را با همت شما جوانهاى عزيزان انشاءاللَّه براى مردم خودمان و ملتهاى منطقه، آيندهى شيرين و روشنى قرار بدهد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با خانوادههای شهدا، ایثارگران و جانبازان27/ 2/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با خانوادههای شهدا، ایثارگران و جانبازان
27/ 2/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
براى من افتخار و شرف است كه در جمع خانوادههاى معظم شهيدان و بازماندگان افرادى كه برترين عناصر انسانى زمان ما بودند و در جمع جانبازان عزيز كه شهيدان زندهى دوران ما هستند، حضور پيدا كنم.
خانوادهى شهيدان و ايثارگران از نظر تأثير و ارزش رفتار و حركت، فقط با خود شهدا قابل مقايسه هستند؛ با هيچ قشر ديگرى در انقلاب، اين مجموعه قابل مقايسه نيستند. ارزش آن مادران و پدران، آن همسران و فرزندان و بازماندگان كه حرمت خون شهيدشان را حفظ كردند و خودشان با صبرشان، با گذشتشان مظهر ديگرى شدند از فداكارى در پيشبرد اهداف انقلاب، اين است كه يكى از مؤثرترين و نقشآفرينترين عناصر كشورند. نميخواهيم تعارف كنيم يا خوشامد بگوئيم؛ ميخواهيم حقيقت مطلب آنچنان كه هست، روشن شود.
يك ملت با آرمانهاى بلند و اهداف مقدس و والا در مقابل جبههى وسيع دشمنىهاى كينهتوزانه، براى رسيدن به اين هدفها و آرمان چه كار بايد بكند؟ جز همت، جز عزم راسخ، جز ورود در ميدانهاى خطر، جز خطرپذيرى و آمادگى براى روياروئى با حوادث، كار ديگرى ميتواند بكند؟ و ملت ما اين كار را كرد. ملت ما به دنبال آرمانها و هدفهاى والاى انقلاب اسلامى در مواجههى با دنياى نكبتبار كفر و استكبار و كينتوزىهاى قدرتهاى سلطهطلب شرق و غرب حركت كرد و عزم راسخ نشان داد. مظهر اين عزم راسخ در يك دورهى طولانى، همان جوانانى بودند كه به تعبير توصيف كنندهى شهدا كربلا «لبسوا القلوب على الدّروع كأنّهم يتهافتون الى ذهاب الأنفس»؛ دلها را بر روى زرهها پوشيدند و به استقبال خطر رفتند؛ عاشقانه وارد ميدان شدند و جان گرامى و عزيزشان در مقابل آن آرمانها در نظرشان كوچك شد. با چنين عزمى، با چنين اقتدار معنوى و روحىاى رفتند و در ميدانها ايستادند. مقاومت آنها توانست زانوى جبههى متحد كفر و استكبار را خم كند، او را از پا در آورد و از ميدان خارج كند. اين كار را جوانهاى ما كردند.
اگر ما در زمينههاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، آبادى كشور، عزت ملت هر پيشرفتى در طول اين بيست و هفت سال كرديم، مرهون فداكارى آن كسانى است كه در بحرانىترين روزها و سختترين آزمونها سينههايشان را سپر كردند و رفتند در مقابل خطر ايستادند؛ هوشيارانه و صبورانه مقاومت كردند و جنگيدند. «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر». برترينهاشان آن كسانى بودند كه به شهادت رسيدند. شهداى زندهى ما، اين جانبازان عزيز هم در حقيقت شهيدند، اينها برترينهايند. اين بود كه ملت ايران را به صورت يك نيروى شكستناپذير در آورد؛ اين است كه در تحليلهاى امروزِ دنيا، آنجائى كه صحبت از تعرض و تجاوز و اهانت به ملت ايران است، عقلاى قوم ميگويند با ملت ايران شوخى و سرسختى نكنيد. اين اقتدار معنوى را همين جوانها براى ما به وجود آوردند و اين شد يك ذخيره براى اين ملت. خون شهيدان ما هدر نرفت؛ خدا را سپاس ميگوئيم.
شهداى ما، هر قطره خونشان توانست اكسيرى بشود براى تبديل عنصرهاى پَست و نخالهى وجود ما به عنصرهاى والا و باشرف. شهدا خودشان متحول شدند و در ارواح جوانان ما و مردم ما تحول آفريدند. جوانهاى امروز نه امام را كه مظهر قداست و شرف و نمونهى برترين اوليا بعد از معصومين بود، ديدهاند، نه دوران جنگ را تجربه كردهاند، نه سختيهاى دورانهاى قبل از انقلاب را ديدهاند؛ اما همين جوانهاى امروز با روحيهى آماده و قوى، با ذهن روشن و عزم راسخ ايستادهاند. اين بر اثر چيست؟ اين همان تزريق خون است كه شهيدان ما به اين انقلاب انجام دادند؛ شهيدان ما را زنده كردند. اين، يك ذخيره است. اين ذخيره را ملت ايران بايد حفظ كند.
به خانوادهى شهدا ميخواهيم بپردازيم. من عرضم اين است كه پدران شهدا، مادران شهدا، همسران صبور شهدا، فرزندان شهدا در اين افتخارات پشت سر شهدا قرار دارند. اگر خانوادههاى شهدا اين صبورى را نميداشتند، اين تكريم به شهادت عزيزان خود برايشان اينقدر بااهميت نبود، قدر شهادت در جامعهى ما مىشكست. شهدا خودشان گوهر گرانبهائى شدند و درخشيدند و خانوادههاى شهدا با رفتار خود، با ايمان خود، با صبورى خود، اين گوهر درخشنده را در معرض ديد همه قرار دادند.
لازم است از همسران جانبازان هم صميمانه تشكر كنم؛ خانوادههاشان، همسرانشان، كه اين شهيدان زنده را مثل جان گرامى رعايت كردند و حفظ كردند.
دو سه نكته عرض كنيم: يكى اين است كه ياد شهيدان نبايد در جامعهى ما از ذهنيتها خارج شود. شهيدان را بايد زنده نگه داشت. ياد شهيدان را بايد گرامى بداريد و زنده نگه داريد؛ در همهى استانهاى كشور اين معنا وجود دارد. بيست و سه هزار شهيد استان خراسان بزرگ - شامل سه استان كنونى - يكى از برجستهترين و بزرگترين رقمهاى افتخارآفرين است. نگذاريد غبارهاى فراموشى - كه عمداً گاهى اين غبارها را ميخواهند بر روى اين خاطرههاى گرامى بپاشند و قرار بدهند - روى اين خاطرههاى گرامى را بگيرد؛ زنده نگه داريد. مسئولان هم بايستى اين كار را بكنند؛ مسئولان بنياد شهيد هم موظفند؛ مسئولان دستگاههاى ديگر دولتى و عمومى هم وظيفه دارند. خود خانوادهها هم در محيطهائى كه شعاع نفوذ و سلطهى آنهاست، اين كار را انجام بدهند. از نام شهيد و از افتخار به شهيد هرگز غفلت نكنيد. تبليغات عنادآميز دشمنان سعى كردهاند كه ارزشهاى شهيد را بتدريج كم كنند و در مواردى به ضد ارزش تبديل كنند! اين در كشور ما اتفاق افتاد؛ اين سعى انجام گرفت؛ البته خنثى شد. اما عدهاى اين قدر وقاحت ورزيدند كه نام شهدا و اصل شهادت را زير سئوال ببرند. شما ببينيد توطئههاى دشمن تا كجا از لحاظ فرهنگى و سياسى نفوذ ميكند و چقدر من و شما بايد هشيار باشيم كه جلو اين توطئهها را بگيريم. معيار اسلامى، «شهيد» را از زمرهى مردم معمولى بيرون مىبَرد و در كنار اوليا و صديقين قرار ميدهد؛ آن يك نگاه والائى است كه به عقل ما هم درست نمىگنجد. حتّى با نگاههاى مادى معمولى، شهيد آن كسى است كه جان خود را براى نجات شرف و استقلال ملتش فدا كرده. هيچ وجدان و شرفى، هيچ دل بيدار و غير بيمارى ميتواند اين را انكار كند؟ در كشور ما، در ايران اسلامىِ ما در يك برههاى از زمان سعى كردند اين را انكار كنند. فرزندان شهدا به نام پدرانشان افتخار كنند. آنها كسانى بودند كه نه در راه تهاجم به يك كشور بيگانه و به يك همسايه، در راه مقابلهى با تهاجم يك دشمن، در راه حفظ ميهن، حفظ استقلال، حفظ شرف ملى ايستادگى كردند. آن كسانى كه در زمان حكومت شرير بعثى، به ايران حمله كردند و ميخواستند ايران يا لااقل قسمتى از ايران را مثل وضع فعلى عراق بكنند كه اشغالگر بيايد داخل خانه و محلهى زندگى مردم و امكان تنفس را از پير و جوان و مرد و زن بگيرد؛ به آنها اهانت كند، آنها را تحقير كند، پا روى گردن آنها بگذارد؛ اين كار را ميخواستد با ملت ما بكنند. ببينيد امروز اشغالگران در عراق چه كار ميكنند! جلو جوانِ غيور عرب، مرد بيگانه همسر و خواهر او را بازرسى بدنى ميكند! به يك مرد غيور از ديدن چنين منظرهاى چه ميگذرد؟ يك جوان غيرتمند عرب را در مقابل همسرش، در مقابل فرزندانش روى زمين ميخوابانند، لگد روى پشت و روى سرش ميگذارند. به يك خانوادهى عزتمند و با شرف چه ميگذرد در يك چنين وضعى؟ اينها ميخواستند اين كار را با ملت ايران بكنند. صدام و حزب بعث و پشتيبانان امريكائى و شوروى و اروپائىِ او قصد داشتند با ملت ايران چنين معاملهاى بكنند. و اين جوان رزمندهى ما نگذاشت. كدام افتخار از اين بالاتر؟ جوان رزمندهى ما رفت مثل كوه در مقابل تجاوز دشمن ايستاد. چه افتخارى با اين افتخار برابرى ميكند؟ شما دختر همين جوانى، پسر همين جوانى، همسر همين جوان بودى، پدر مادر همين جوان هستى؛ افتخار كن. اين يك مطلب، كه ياد شهدا، افتخارات شهدا، عزت شهدا را همه بايد نصبالعين خودشان قرار بدهند؛ نگذاريد فراموش بشود. شما غفلت كنيد، نيروهاى انقلاب غفلت كنند، نيروهاى مؤمن غفلت كنند، نفوذىهاى دشمن از آن طرف وارد ميشوند و چيزى هم طلبگار ميشوند. «فاذا ذهب الخوف سلقوكم بالسنة حداد اشحّة على الخير اولئك لم يؤمنوا فاحبط اللَّه اعمالهم»؛ وقتى كه روز خطر است، در لانهها خزيدند و نفسشان در نيامد. وقتى خطر برطرف شد؛ مردان خطرپذير در مقابل خطر سينه سپر كردند و خطر را برطرف كردند، اينها از لانههاشان بيرون مىآيند؛ زبانهاى دراز، زبانهاى تيز، طلبگار هم ميشوند! مگذاريد دشمنان انقلاب، دشمنان امام، دشمنان خط جهاد، دشمنان خط ايمان باللَّه، طلبگار بشوند.
من تشكر ميكنم از كسانى كه يادوارههاى شهدا، كنگرههاى بزرگداشت شهدا را با محتواها و مضمونهاى قوى و عالى در سراسر كشور برگزار كردند و همچنين از آن كسانى كه ياد و خاطرهى شهيدان را در كتابها تدوين و پخش كردند. بنده خودم از اين كتابها هر چه دستم برسد ميخوانم و بهرهمند ميشوم؛ حقيقتاً بهرهمند ميشوم. انسان لذت مىبرد؛ از لحاظ روحى ابتهاج پيدا ميكند وقتى اين شرح حالها را ميخواند. نگذاريد اين خط متوقف بشود.
نكتهى دوم اين است كه خود خانوادهى شهدا؛ جوانهاى شهدا؛ پسرهاشان، دخترهاشان بايستى پاسداران حقيقى ارزشهاى شهيد باشند. امروز بحمداللَّه بسيارى از فرزندان شهيدان و جانبازان ما در دانشگاهها، در رتبههاى علمى يا فارغ التحصيل شدند يا در شرف فارغ التحصيلى هستند؛ مبادا امواج گوناگون، اينها را از آن ريشهى باارزشى كه دارند، غافل كند. ريشهى آنها همان شهادت است. فرزندان جانباز افتخار كنند به پدران جانبازشان كه با جوانىِ در عين سلامت و تندرستىجسمى به ميدان جنگ رفتند و براى خاطر خدا سلامتشان را براى همهى عمر - يا چشمش را، يا گوشش را، يا دستش را، يا نخاعش را - از دست دادهاند. اين، افتخار دارد. اين حركت عظيم، بزرگترين افتخار است. فرزندان اين عزيزان، همسرانشان و خانوادههاشان به وجود اينها افتخار كنند. خود شما پاسدارى كنيد؛ نبادا بگذاريد كسانى با تبليغاتشان، با وسوسههاشان اين روحيه را بشكنند. من گاهى در ملاقات با خانوادههاى عزيز شهدا، از اينها ميشنوم كه از برخى از اظهاراتى كه گاهى كسى گوشهكنار ميكند، گلهمندند. تحت تأثير اين حرفها قرار نگيريد. حقيقت را كه نميشود پوشاند؛ اين حقيقت درخشان كه عزيز شما توانسته است كشورش را، استقلالش را، عزت و حرمت ملى را حفظ كند. اين نكته مربوط به خانوادههاى شهدا و خانوادههاى جانبازان است.
نكتهى سوم در مورد بنياد شهيد است. بنياد شهيد بايستى همهى توان و نيرو و نشاط و امكانات را در خدمت رفاه مادى و معنوى و اخلاقىِ خانوادهى شهدا قرار بدهد. اين، اصل است. اين اصل بايد در همهجا مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مشهد و خراسان و هم در نقاط ديگر.
و آخرين نكته اين است كه داعيهى ما در دنياى امروز، داعيهى كوچكى نيست؛ داعيهى بزرگى است. نميتواند تبليغات خارجى تو سر جنس ما بزند. ما ميدانيم چه ميخواهيم و چه داريم؛ ارزشش را ميدانيم. داعيهى ما آنچنان داعيهاى است كه امروز در دنياى اسلام، در هر كشورى از كشورهاى اسلامى - چه در آفريقا، چه در آسيا - و در هر نقطهاى اين داعيهها و اين شعارها مطرح بشود، اكثريت قاطع مردم با آن همراهى خواهند كرد؛ براى آن شعار خواهند داد و اظهار ارادت و عشق خواهند كرد. اين، داعيهى ماست؛ يعنى داعيهاى است كه حرف دل همهى ملتهاى مسلمان است. شما استقبالى را كه مسلمانها در كشورهاى مسلمان از رئيسجمهور كنونىِ ما و در دورانهاى قبل از رؤساى جمهور ما - كه آنها را مظهر نظام اسلامى ميدانستند - كردهاند، ببينيد. اين ديگر عرب و عجم ندارد؛ اينجا آسيائى و آفريقائى ندارد. وقتى كسى كه مظهر ايران اسلامى است و در آن كشورها حاضر ميشود، دلها، نه به صورت تشريفات، نه ظاهرسازى، به استقبال او ميروند و براى او شعار ميدهند؛ اگر دولتها و پليسهاى آنها و دستگاههاى امنيتى آنها جلوشان را نگيرند. داعيهى ما چنين داعيهاى است و اين داعيه در همهى دنياى اسلام طرفدار حداكثرى دارد. من ميگويم دنياى اسلام، اما دائره از اين وسيعتر است؛ در غير دنياى اسلام، مردمى كه با كارى كه جمهورى اسلامى دارد ميكند و كرده است، آشنا هستند، آنها هم همين احساس را دارند؛ منتها آنجا آشنائىها كمتر است. تبليغات ما، تبليغات متناسب با عظمت كارمان نبوده؛ تبليغاتمان ضعيف بوده است. هرجائى كه ميدانند، از اين آرمان طرفدارى ميكنند. اين آرمان چيست؟ اين آرمان «ضديت با نظام سلطه» است.
ما ميگوئيم دنيا را سلطهگران عالم تقسيم كردهاند به دو قسم: سلطهگر و سلطهپذير. ما با اين مخالفيم. سلطهگران غلط ميكنند كه بر دنياى غير كشور خودشان ميخواهند سلطه پيدا كنند. و دولتهاى سلطهپذير - كه زورگوئى آن سلطهگران را قبول ميكنند - بيجا ميكنند كه علىرغم ميل ملتهاى خودشان تسليم آن سلطهگرها ميشوند؛ اين حرف ماست. ما ميگوئيم ملتها هويت خودشان را بايد حفظ كنند؛ منافع خودشان را بايد حفظ كنند؛ منابع طبيعىشان بايد براى خودشان باشد؛ ديگران نبايد به اينها زور بگويند؛ نبايد سرزمين اينها را غصب كنند؛ نبايد بر اينها سلطهى سياسى و فرهنگى پيدا كنند؛ اين حرفى است كه همهى ملتها و بسيارى از دولتها اين حرف را قبول دارند و از بن دندان اين حرف را مىپذيرند. اين داعيهى ماست. شعار در دنيا خيلى است؛ هنر ملت ايران اين است كه اين شعار را در عمل محقق كرده؛ «دو صد گفته چون نيم كردار نيست». روشنفكرهاى زيادى در دنيا همين حرفها را زدند؛ اما حرف بود. ملت ايران عمل كرد؛ ملت ايران ايستاد و همين ايستادگى بود كه بركت كرد و صدق دعاى ملت ايران را براى ملتهاى ديگر ثابت كرد و اينطور ملتهاى ديگر علاقهمند به ملت ايران شدند. اين داعيهى ماست. اين داعيهاى است كه كسى در كشور ما بتواند از او دست بردارد؟! جرأت كند از مردم ملاحظه نكند و بتواند بر خلاف اين داعيه حركت كند؟! آن مجموعهاى، آن حزبى، آن گروهى، آن جناحى، آن جريانى كه بخواهد برخلاف اين رفتار كند، مردم توى دهن آن جريان ميزنند.
رحمت و فيض الهى را براى ارواح طيبهى شهداى عزيزمان مسئلت ميكنم. عافيت و سلامت را براى جانبازان عزيزمان از خداوند متعال مسئلت ميكنم. صبورى و تحمل را براى خانوادههاى عزيز شهدا، خانوادههاى جانبازان، فرزندان آنها، همسران آنها، پدر و مادرهاى آنها مسئلت ميكنم.
پروردگارا! ما را در اين راه ثابت قدم بدار. پروردگارا! رفتار ما، گفتار ما، نيتهاى ما را مورد رضاى وليّت قرار بده؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! روح امام را از ما راضى كن؛ روح شهدا را از ما راضى كن؛ مرگ ما را جز به شهادت در را خودت قرار مده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار هزاران نفر از اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاههاى سراسر كشور
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار هزاران نفر از اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاههاى سراسر كشور
31/ 2/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين جلسهى بسيار عزيز و شما جوانان عزيز، يكى از شيرينترين نعمتهاى خدا بر اين بندهى حقير است. جمع دانشجويان بسيجى، نيروهاى زنده، فعال، هوشمند و در حقيقت سربازان آمادهبهكار و كمربستهى اسلام و انقلاب، براى هر مسئولى - بلكه براى هر احدى از آحاد كشور كه به سرنوشت اين كشور علاقه دارد - مايهى سپاس و مايهى مباهات است.
مطالبى را برادران و خواهرمان بيان كردند. اگر وقت مىبود و براى من و جلسه ممكن بود، ترجيح مىدادم كه اين يك ساعت ديگر را هم از مطالب و نظرات شما بشنوم؛ ولى همين مقدارى كه شما عزيزان آمديد و مطرح كرديد، بنده را خيلى خرسند مىكند. آن چيزى كه هميشه من آرزو داشتم، از خدا مىخواستم و براى آن تلاش مىكردم، در بيانات شما جوانان عزيز بسيجى بهطور مجسم مشاهده كردم و آن عبارتست از: وجود يك ذهنيت شفاف و روشن، يك درك متعالى از مسائل كشور و مسائل جهان، اهميت بسيج و اهميت حضور جوان در محيط علمى و در محيط سياسى. نقطهنظرهايى كه من هميشه تلاش مىكردم كه جامعهى جوانِ مؤمن و انقلابىِ ما، به آنها توجه كنند و در آنها پيشرفت كنند، در بيانات عزيزانى كه صحبت كردند، فىالجمله مشاهده كردم. مطمئنم اگر تعداد بيشترى هم صحبت مىكردند، اين باور و اين احساس بيشتر مىشد.
ابتدا اشارهاى كوتاه به برخى از مطالبى كه برادران و خواهرمان در اينجا بيان كردند مىكنم؛ بعد هم چند جملهاى در جمعبندى مسائل بسيج و بسيج دانشجويى و مسائل كلى كشور عرض خواهم كرد.
اولاً اين كه جوان بسيجى بيايد و دربارهى اينكه: «خوب است دولت مشكلات صنفى دانشجويان را - كه به آسانى قابل حل است - حل بكند» صحبت كند يا از اين كه: «كار علمى در ميان بسيج، حمايت و پشتيبانى لازم را پيدا نمىكند» گلايه بكند، اين من را خوشحال مىكند؛ اين همان توقعى است كه ما از بسيج داريم. بسيج يعنى آن عنصر دلسوزى كه كشور را متعلق به خود و آينده را وابستهى به تلاش خود مىداند؛ نگران است،چون صاحبخانه است. اگر در خانه يك شيشه بشكند، ممكن است مهمانها و تماشاكنها خيلى اهميتى ندهند، اما براى صاحبخانه فرق نمىكند كه شيشهى كدام اتاق بوده و نگران مىشود؛ صاحبخانه است ديگر. اين نگرانى را من در شما مجموعهى جوان بسيجى، قدر مىدانم.
راجع به مسألهى ورود در سياست بحث شد. من حالا مطالبى عرض خواهم كرد و اميدوارم كه اين معنا روشن بشود. به نظر من سئوال ندارد! مگر مجموعهى بسيجى - آن هم بسيجىِ انقلاب و دانشجوى انقلاب - مىتواند نسبت به مسائل سياسى كشور بىتفاوت يا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنين چيزى ممكن است؟! من، شما دانشجوهاى بسيجى را توصيه مىكنم به اين كه محافظهكار نشويد و همواره دانشجو و بسيجى - به همان معناى مثبت و پُرخون و پُرتپش - باقى بمانيد. البته دنبالهى اين كه مىگوئيم «محافظهكار نشويد» اين است كه «ولى هوشيار هم باشيد». كاملاً هوشيار باشيد. شعار مىدهيد: دانشجو بيدار است! بله، همين توقع هست؛ من مىخواهم به شما عرض بكنم: بيدار باشيد. بيدارى دانشجو هم فقط بيزارى از امريكا نيست. امريكا چيست؟ امريكا به معناى يك منطقهى جغرافيايى يا يك ملت مطرح است؟ يا نه، به عنوان يك حجم و هويت سياسى، امنيتى، تشكيلاتى، فرهنگى كه به چشم ديده نمىشود؟ آن هم تشكيلاتى با پشتوانهى عظيم مالى و تجربهى فراوان در كار تبليغات و جنگ روانى. بيزارى از اين، بيدارى مضاعف لازم دارد. مثل بيدارى در ميدان جنگ نظامى نيست كه شما اگر در سنگر بيدار باشيد، به مجردى كه دشمن كوچكترين تحركى نشان داد، او را هدف قرار بدهيد. در جنگ فرهنگى، در جنگ سياسى، در جنگ امنيتى، تحرك دشمن را درست نمىتوان ديد. گاهى اوقات، دشمن كار را به گونهاى ترتيب مىدهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مىخواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مىخواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعهاش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است.
چهطور دشمن را بشناسيم؟ چهطور تمايلات او را كشف كنيم؟ چهطور بفهميم كه اين كار به نفع دشمن يا به ضرر دشمن است؟ اين همان نقطهى اساسى است. اين همان جايى است كه به اهتمام كامل، مطلقاً سهلانگارى نكردن و هوشيارى و بيدارى كامل احتياج دارد. اگر هم در جايى براى انسان مطلب روشن نيست، آن جا نبايد حركت كند. اگر ديديد زير پا محكم است، پا بگذاريد؛ اگر ديديد مشكوك است، پا نگذاريد. بنابراين محافظهكار نباشيد، اما هوشيار باشيد؛ اين، آن خط سياسى است. البته سخت است و آسان نيست؛ اما شما هم مرد كارِ سختيد؛ بسيجى هستيد و بايد اين كار سخت را به عهده بگيريد.
ممكن است فلان تشكل ديگر دانشگاهى اين ظرفيت را نداشته باشد كه حتّى اين حرف را بشنود؛ اما شما بعنوان بسيج، بايد اين ظرفيت را داشته باشيد كه اين كار را بكنيد؛ تفاوت شما اينقدر است. دانشجوى عزيز تبريزىمان، خيلى خوب و جمعبندى شده حرف زد. اينجور ذهنيتها - جمعبندى كردن و مطالب را از بالاسرِ خطوط سياسى و جناح بازيها ديدن - همان چيزى است كه من از دانشجوى بسيجى توقع دارم.
اردوهاى جهادى دانشجوئى بسيار كار خوبى است و يكى از شعبههاى كمك به دولت است؛ كه بعداً دربارهى آن عرض خواهم كرد. اين هم كه سؤال بكنيم آيا بسيج وارد عرصهى علم بشود يا نشود، اين از همان سؤالهايى است كه تعجب من را بر مىانگيزد! چرا نشود؟! بسيج بايد جلوتر از همه وارد عرصهى علم بشود. شما بايد برويد و عرصههاى علمى را، عرصههاى فناورى را، نوآورىهاى علمى و آفاق شناختهنشدهى علم را تصرف كنيد. البته درسنخوانده و كارنكرده نمىشود؛ اين هم راه دارد و بعد عرض خواهم كرد.
در مورد بسيج، اين مطلبى را كه بعضى از اين عزيزانِ من هم به آن اشاره كردند، يك قدرى باز كنم. بسيج يك تشكل دو بعدى است: يك اتصال به محيط دانشجويى و دانشگاه و يك اتصال به سپاه دارد. سپاه چيست؟ آيا سپاه صرفاً يك سازمان نظامى است؟ نه، سپاه نماد مقاومت انقلابى و شجاعانه است؛ اين هرگز فراموشتان نشود. شما خيال نكنيد كه سپاه صرفاً يك سازمان نظامى است؛ آن وقت يك عده هم بيايند بگويند: سپاه يك سازمانِ نظامى است، ما كه نظامى نيستيم! نه، سپاه فراتر از يك سازمان نظامى است.
سپاه مجموعهاى است كه براى مقاومت، براى مجاهدت، براى همان هدفهايى كه شما امروز در دانشگاه براى آنها داريد درس مىخوانيد، از زمين حاصلخيز انقلاب اسلامى روئيد. كجا؟ در ميدان مجاهدت! اين معناى سپاه است. البته هيچ كس خيال نمىكرد؛ ولى رشد بىسابقه و فوقالعادهاى هم كرد. بسيارى از عناصر اصلى سپاه، جوانهايى مثل شما و در سن شما - بعضاً هم از سن شما پائينتر - بودند. يك وقت با خبر شدند كه دشمن حمله كرده؛ درس و امتحان و كلاس و استاد و خانه و زندگى راحت را گذاشتند و به جبهه رفتند؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر»: عدهاى شهيد شدند، عدهاى مجروح شدند، عدهاى هم برگشتند؛ اين سپاه است. البته معلوم است كه «حكم مستورى مستى همه بر عاقبت است»؛ بنده نمىگويم هركس به جبهه رفت و لباس سپاهى پوشيد، فرشته است؛ نخير، بعضى از همين فرشتهها؛ تبديل شدند به شيطان! خصوصيت انسان همين است كه اگر از خود مراقبت نكند - حتّى در آن وقتى كه به سر حد فرشته هم مىرسد - امكان سقوط دارد و ممكن است سقوط كند. بعضىها سقوط كردند؛ ليكن آنها تشكيل دهندهى هويت سپاه نيستند؛ هويت سپاه اين چيزى است كه من گفتم - البته در داخل اين هويت، آدمها در سطوح مختلفى قرار دارند.
پس شما از يك بُعد به دانشگاه و محيط دانشجوئى و درس و علم و بحث و تحقيق، و از يك بُعد به مجموعهى سپاه وصل هستيد؛ اين يك خصوصيت ويژه است. حالا با اين دو بُعد، شما سپاهى هستيد يا دانشجو و تشكل دانشجويى؟! اين سؤال مهمى است. پاسخ اين است كه نه، شما نظامى نيستيد؛ شما دانشجو و يك تشكل دانشجويى هستيد؛ منتها يك تشكل دانشجويى كه به نقطهى مطمئنى - كه عبارت است از همان نماد مقاومت - تكيه دارد؛ البته اين تكيهگاه، تحرك او را محدود نمىكند، دست و پاى او را نمىبندد، كار علمى او را محدود نمىكند، هويت او را نظامى نمىكند، اما به او ذخيرهاى از دستاورد تجربهى جهادى و انضباط ناشى از اين تجربه مىبخشد؛ اين به نفع تشكل دانشجويى است: از خيرش استفاده مىكنيد، اما نظامى هم نمىشويد.
البته من بلافاصله بگويم: نظامى شدن به هيچ وجه نقطهى ضعف نيست؛ نظامى بودن افتخار است؛ منتها شما در محيط دانشجويى، اين افتخار را نداريد؛ افتخارات ديگرى داريد. اين افتخار مال محيط نظامى است. بله ممكن است يك دانشجوى بسيجى، بعنوان بسيج فعال يا بسيج ويژه در رزمايشها هم شركت كند يا كارهاى ديگرى هم انجام بدهد و يك افتخار نظامى هم بگيرد؛ مانعى ندارد؛ اما بدنهى بسيج دانشجوئى، نظامى نيست؛ يك تشكل دانشجويى با همان خصوصيات يك تشكل دانشجويى است. بنابراين توصيهى من ايناست: دانشجو بمانيد و به ارتباط با سپاه افتخار كنيد. نظامى نيستيد - نظامى بودن يك افتخار است؛ آنهم نظامىاى كه عضو سازمان نظامى سپاه باشد - اما اگر كسى نظامى شد، اين براى او يك افتخار است؛ كسى هم نخواست، اجبارى ندارد.
فرق اين تشكل با تشكلهاى ديگر چيست؟ چون در بين تشكلهاى ديگر هم تشكلهاى مؤمن، انقلابى و علاقهمند هستند. فرق اين تشكل با تشكلهاى ديگر اين است: بسيج به معناى فرد يا مجموعهى آمادهى برآوردنِ نيازهاى انقلاب است، در هر زمان و از هر نوع؛ اين معناى بسيج است. تشكلى به اين نام تشكيل شده و شما عضو او هستيد. اگر ديگرى در يك سازمان ديگر است و همين احساسات شما را دارد، او هم بسيجى است و فقط رسماً جزو سازمان شما نيست. كما اين كه در محيط كارگاه، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است. در محيط روحانيت و حوزهى علميه، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است. در محيط بازار و در محيط اداره و در محيط روستا، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است؛ اين احساسى كه فردى آماده است در هر زمان و در هر عرصهاى كه به او نياز باشد، حضور پيدا كند.
من كه عرض مىكنم: افتخار خود من اين است كه يك بسيجى باشم؛ سعى كردهام اينجورى عمل كنم. سال آخر رياست جمهورى - دو، سه ماه مانده بود به آخر رياستجمهورى من - در يكى از دانشگاهها براى يك جمع دانشجو صحبت مىكردم و به سؤالات پاسخ مىدادم؛ يكى از سؤالات اين بود كه شما بعد از رياست جمهورى قصد داريد چه كار كنيد و شغلتان چه باشد؟ گفتم: اگر امام به من بگويد برو بشو رئيس عقيدتى سياسى فلان پاسگاهِ مرزىِ منتهااليه جنوب شرقى كشور، من با افتخار مىروم آنجا و مشغول خدمت مىشوم! اگر اين كار از من برمىآيد و اين كار را از من مىخواهند، من حاضرم و به آنجا مىروم؛ توطين نفس كردم. اين را از باب اينكه شما فرزندان من هستيد، به شما دارم مىگويم. صحبت پدرفرزندى است؛ نمىخواهم راجع به خودم صحبت بكنم. هر جا و در هر زمانى به شما نياز هست، آنجا حاضر باشيد. اين مىشود بسيجى؛ بسيج يعنى اين. البته بعضىها صددرصد بسيجىاند، بعضى صددرصد نيستند: نوددرصد، هشتاددرصد. كشور ما و نظام ما به اين احتياج دارد و اين چيزى كه مورد احتياجش هست، خوشبختانه دارد. راز ايستادگى ما اين است؛ راز اميد ما به آينده هم همين است. هيچ نقطهى كورى در چشماندازِ مقابل ما وجود ندارد. چرا؟ به خاطر همين.
ما امرزو يك نظامى هستيم كه در دنياى پيچيدهى پُرمسألهى سياست و اقتصاد، نوآورى كرديم؛ نمىگذارند اين حقيقت بدرستى آشكار بشود. ملت ايران و جمهورى اسلامى، يك نوآورى پُرهياهو و پُراثرى داشته است. من بارها گفتهام، دنياى سياست - بعد از چالشها و زير و رو شدنهاى فراوان - تبديل شد به دنياى سلطه؛ يعنى تقسيم دنيا به سلطهگر و سلطهپذير. چند كشور سلطهگر و بقيهى كشورها سلطهپذيرند؛ در كشورهاى سلطهگر هم آحاد مردم سلطهپذير و فقط يك عدهى معدودى سلطهگرند. يعنى هرم دنيا ناگهان از سطح وسيع قاعده، با يك حركت تند و تيز به رأس كوچكى مىرسد كه دارد بر همهى دنيا حكومت مىكند؛ اين دنياى سلطه است. بعد از فروريختنِ شوروى، دنياى سلطه باز هم دامنهاش تنگتر شده؛ يعنى اين رأس، به شكلى در انحصار يك دولت و يك قدرت درآمده و او امريكاست. امريكا هم قانع نيست؛ روسيه هم كه در مقابل امريكا كوتاه آمد، باز امريكا قانع نيست و دارد همينطور پيشروى مىكند؛ الان استقرار سامانههاى موشكى در قلمرو ناتو - در اروپا - را ببينيد، اين يكى از آن كارهاست؛ يا حضور امريكا در قفقاز را ببينيد؛ قفقاز يك روزى حيات خلوت روسها بوده! امريكا همينطور دارد روسيه را هم محاصره مىكند.
حالا در اين دنياى سلطه - كه حتّى دولتهاى اروپايى هم كه خودشان جزو خانوادهى قدرتند، جرأت نمىكنند در مقابل قدرت امريكا حرفِ زياد بزنند و فقط گاهى نق مىزنند؛ چه برسد به دولتهاى متوسط و پايين - ملتى بوجود آمده كه تمام مسلّمات آن رأس قدرت را زير سؤال برده؛ همهى مسلّمات سياسىِ رأس قدرت، رفته زير سؤال. زير سؤال رفتن، فىنفسه چيزى نيست؛ اما اشكالش براى امريكا اين است كه اين مجادلهى سياسى، يك مجموعهى عظيمى تماشاگر دارد. تماشاگرها كيستند؟ ملتها؛ كه دارند نگاه مىكنند و مىبينند. تأثيرى كه اين در روحيهى ملتها مىگذارد، براى قدرت استكبارى امريكا از هر زهرى تلختر است. امروز در همان كشورهايى كه امريكا بر دولتهاى آنها مسلط است - در آسيا و آفريقا و خاورميانه و امريكاى لاتين - در بين ملتهاى آنها، امريكا منفورترينِ دولتهاى دنياست. اين به خودى خود پيش نيامده؛ اين تصادفى پيش نيامده.
قدر شهداى جبههتان را بدانيد، قدر آن مقاومتهاى مظلومانه را بدانيد، قدر آن ايستادگى و صلابتِ از پولاد محكمترِ امام راحل را بدانيد؛ اينهاست كه ملت فلسطين را يكطور، ملت لبنان را يكطور، ملتهاى امريكاى لاتين را يكطور، ملت آفريقاى جنوبى را يكطور، ملتهاى خاورميانه را يكطور، ملتهاى بسيارى از كشورهاى عرب را - كه دولتهاشان وابستهى به امريكا هستند - يكطور، تحت تأثير قرار داده. مهم اين است كه جوان ايرانى بداند ايران در كجاى اين جبهه است. در دنيا يك جنگ عظيم و يك چالش بزرگ برپاست؛ جنگ توپ و تفنگ نيست، اما جنگ ارادهها و عزمها و سياستها و تدبيرهاست. ايران در كجاى اين جنگ است؟ ايران در جبههاى از اين جنگ در مركز فرماندهى قرار دارد كه افراد آن جبهه را ملتها تشكيل مىدهند. سرسرى عبور نكنيم از اينكه وقتى رئيس جمهور ايران به اندونزى مىرود، در نماز جمعه برايش شعار مىدهند، در دانشگاه برايش شعار مىدهند، در مجموعهى اساتيد برايش شعار مىدهند و اگر اجازه مىدادند در كوچه و بازار راه برود، مردم هم برايش شعار مىدادند. اينها چيزهاى مهمى است.
بنده زمان رياست جمهورى به پاكستان رفتم؛ آنچنان تظاهراتى شد كه با وجود اينكه قرار بود ريگان - رئيس جمهور امريكا - بعد از سفر من برود و از پاكستان بازديد كند، ديگر نرفت! ديدند آبروريزى است براى او؛ چون آن وضعى كه مردم در استقبال از رئيس جمهورى اسلامى ايران بوجود آوردند، اگر او مىرفت آنگونه نمىشد. الان رئيس جمهورى اسلامى ايران به هر كشورى از كشورهاى منطقهى شرقى - چه اسلامى و چه حتّى غيراسلامى - بخواهد برود، وقتى به مردم بگويند، عكسالعمل آنها شوقآميز، با اظهار علاقه و با اظهار طرفدارى است؛ به هركدام از آنها بگويند رئيس جمهور امريكا مىخواهد بيايد، عكسش را آتش مىزنند و پرچمش را پاره مىكنند! اينطورى است. امروز در دنيا، جبههى سياسى و جنگ ارادهها و عزمها و تدبيرها به اين شكل است؛ آرايش اين جبهه اينگونه است.
اتاق فرماندهى اين طرف اين جبهه، ايران است: ايران حزباللّهىِ پُر از عزم و همت، اما با دست خالى؛ به خاطر اينكه صد سال قبل از او، سلاطين خائن پهلوى و قاجار، هرچه توانستند ضربه زدند، غارت كردند و لطمه زدند؛ حالا از صفر شروع كرده. طرف مقابل، دويست سال است كه مشغول خودسازى است - چه از درون خودش، چه با آنچه كه از دنيا غارت كرده - و دست او از لحاظ علمى و از لحاظ اقتصادى پُر است. دست اين طرف - از لحاظ عُدهى ظاهرى و پشتيبانيهاى ظاهرى؛ يعنى پول و سلاح و اينها - خالى است؛ اما در عين حال دنيا وقتى نگاه مىكند، اين دو كفه را برابر، و در يك جاهائى كفهى همين نيروى حزباللّهى را سنگينتر مىبيند.
چرا سنگينتر مىبيند؟ مگر ما چه داريم؟ همان احساس حضور! حضور! ما ملتى داريم كه با انقلاب اُخت است؛ گرهخورده است؛ جوشيده است. در بين اين ملت كه سطوح گوناگون و مختلفى دارند، روحيهى جمع كثيرى اين است كه هرجا و هر زمان و هرطور كه لازم باشد، سينهشان را سپر مىكنند و به وسط ميدان مىآيند. اين نقطهى قوّت ماست. اين چگونه حاصل شده است؟ با موتور ايمان، با روحيهى انقلاب، با انگيزهى دين؛ اين حقيقتى كه دنياداران او را نفهميدند! نفهميدند كه قدرت دين چه استحكامى به يك ملت و به يك نظام مىدهد. جمهورى اسلامى به طور طبيعى در اين راه و در اين كيفيت قرار داشت و قرار گرفت؛ يعنى ايمان. حالا شما - بسيج دانشجويى - در اين خيمهى فرماندهى در كجا قرار داريد؟ خودتان معين كنيد و فكرش را بكنيد؛ البته با اين محاسبه. دانشجوجماعت - بخصوص آن وقتى كه انگيزهى بسيجى و روح بسيجى بر او حاكم است - آن عنصر بى همتاست؛ بى همتاست. يعنى براى پيشبرد اين حركت عظيم، ديگر نمىتوان روى او قيمت گذاشت.
من اول سال در مشهد گفتم؛ دشمن طبق نقشههاى خود، سه هدف را دنبال مىكند. اول: عقب نگه داشتن كشور از لحاظ اقتصادى؛ براى اينكه دولت را - كه دولتى مكتبى و وفادار و هوادار ارزشهاى اسلامى است - ناكارآمد و نالايق و بى كفايت جلوه بدهند؛ لذا وضع اقتصادى براى اين منظور، طبق نقشههاى دشمن بايد عقب بماند. دوم: عقب نگه داشتن علمى؛ براى اينكه آيندهى كشور، جز با نردبانِ علم، ترقى و پيشرفت نخواهد كرد. ملت ايران چارهاى جز اين ندارد كه از لحاظ علمى بنيهاش را تقويت كند و در علم پيش برود؛ استعدادش را هم خدا داده است. سوم: بر هم زدن اتحاد و انسجامى كه بين ملت ايران - يا بين ملت ايران و ملتهاى مسلمان - وجود دارد؛ كه آن وقت شعار «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» را مطرح كرديم.
شما از لحاظ كمك به كارآمدى دولت، در همهى اين سه قسمت مىتوانيد فعال باشيد. لازم نيست من در اين جا فرمولش را بگويم - كه بعضى دوستان گفتند يكجانبه است يا دوجانبه است - برويد فرمولش را پيدا كنيد. شما بسيج هستيد؛ اگر سازماندهى شما، كارآمدى لازم را داشته باشد - كه بايد داشته باشد - و اگر وزرائى كه عضو دولتند، با شما همكارى كنند - كه يقيناً مىكنند؛ چون هم آقاى زاهدى، هم آقاى لنكرانى خودشان بسيجيند - بايد راهش را پيدا كنيد. ببينيد چهطور مىشود از دولت و كشور و از اين خيل عظيمِ جوان مؤمن و حاضر در ميدان و داراى استعداد، در پيشرفتهاى گوناگون كشور استفاده كنيد؛ چه در پيشرفتها و تحركات علمى، چه در كارهاى جهادى و چه در كارهاى اقتصادى.
البته جوانها حواسشان باشد، من هيچ توصيه نمىكنم كه شما اولِ درس خواندن برويد و عضو عالى فلان اداره - مشاور وزير يا غير آن - بشويد؛ نه، اين طور چيزها را اصلاً من قبول ندارم؛ اسم و عنوانى كه انسان را از لحاظ اعتبار بالا بياورد، اما از لحاظ واقعيت در آن چيزى نباشد، فايدهاى ندارد. در پيچ و خم تشكيلات عظيم فعاليت كشور - چه فعاليت اقتصادى، چه فعاليت ادارى - و هر جائى ممكن شد، بشويد يك پيچ، بشويد يك مهره! در اين كارخانهى عظيم، هر كدام از پيچها شل باشد، محصول خراب خواهد شد. در خط توليد ديدهايد؛ كارگرها رديف مىايستند و هر كدام كارشان عبارت است از اين كه اين پيچ يا مهره را محكم كنند يا كارهاى ديگر را انجام بدهند. دانه دانهى اين كارها، در مجموعهى كاركرد اين دستگاه تأثير مىگذارد. اين بايد تأمين بشود.
بسيج دانشجويى نيازهائى دارد؛ نيازهاى اصلى و عنصرى و اساسى: نياز اولش به فكر و تحليل و روشنبينى است. فكر، تفكر، انديشهپردازى - يا به قول شماها كارِ تئوريك - در زمينهى مسائل اسلام، در زمينهى مسائل انقلاب، در زمينهى مسائل بينالمللى و در زمينهى مسائل جارى؛ به طورى كه دانشجوى بسيجى، در هر جمع دانشجويى، ذهن روشنتر، زبان گوياتر و ابتكار بيشترى داشته باشد. همان طورى كه گفتم و اشاره كردم، حقايق را از وراى جناحبندىهاى سياسى نگاه كنيد و ببينيد؛ از بالا نگاه كنيد و جبهه را ببينيد. در يك جبههى گستردهاى كه ممكن است طول آن صد كيلومتر باشد، واحدهاى گوناگونى هستند؛ يك نفر در يك واحد، فقط خودش را مىبيند. اما آن كسى كه با هلىكوپتر از بالا عبور مىكند، آرايش جنگى مجموعهى اين واحدها را مىبيند. از بالا اوضاع كشور را نگاه كنيد؛ آن وقت جاى خودتان را درست پيدا مىكنيد كه كجا بايد باشيد، چه كار بايد بكنيد، به چه چيز بايد حساسيت نشان بدهيد، به چه چيز بايد حساسيت نشان ندهيد. همان طور كه گفتم گاهى يك حرف حق را نبايد زد؛ چون گفتن اين حرف، پازل دشمن را تكميل مىكند. مواظب باشيد در هيچ مرحلهاى، شما تكميلكنندهى پازل دشمن نباشيد.
يك نياز ديگر عبارت است از جهاد علمى. جهاد علمى براى شما لازم است. بايد در ميدانهاى علم وارد بشويد؛ وزارتخانهها هم بايد كمك كنند؛ معاونتهاى تحقيقاتى هم بايد كمك كنند؛ معاونتهاى ادارى مالى دانشگاهها و وزارتخانهها هم بايد كمك مالى كنند؛ خود سازمان مقاومت بسيج هم در بخشهايى بايد كمك و پشتيبانى كند.
يكى ديگر از نيازهاى عمدهى شما مسألهى اخلاق و معنويت است. شماها جوانهاى خوبى هستيد؛ اين را بدون تعارف مىگويم؛ انصافاً جوانهاى بسيجى ما، جوانهاى خوبى هستند. اما خوبى مراتبى دارد. هيچ وقت در خوب بودن و خوب شدن حد نشناسيد؛ مرتب در حال بالاتر رفتن باشيد. سعيتان اين باشد كه گناه نكنيد. فرائض را با شوق و رغبت انجام بدهيد. از ياد خدا غفلت نكنيد. با قرآن انس پيدا كنيد. در محيطهاى گوناگون كه با همديگر هستيد، سعى كنيد به ديندارى و معنويتِ يكديگر كمك كنيد. اگر رفيقى در جايى پايى كج مىگذارد، او را برادرانه و مشفقانه باز بداريد. عزيزان من! از لحاظ اخلاق خودسازى كنيد. انسان با تمرين، همهى كارها را، همهى خلقيات و خوىها را مىتواند به خودش بدهد؛ بخصوص در فصل جوانى كه شما هستيد. در فصل ما - فصل پيرى - محال نيست، اما خيلى سخت است. در فصل شما نه، خيلى آسان است. اگر بىنظميد و بخواهيد به خودتان نظم بدهيد، آسان است. اگر بخيليد و بخواهيد به خودتان سخاوت بدهيد، آسان است. اگر بداخلاق و اخمرو و ترشرو و بهانهگيريد و بخواهيد به خودتان خوشاخلاقى بدهيد، آسان است. اگر غيبتكننده و ايرادگيرندهى از اين و آنيد و بخواهيد خودتان را نگه داريد، آسان است. با تمرين! با تمرين حقيقتاً مىتوانيد به سمت تعالى حركت كنيد؛ به اين احتياج داريد. اين جوانهايى كه اول وارد دانشگاه مىشوند، غالباً دلهاى پاكى دارند و دلشان هم مىخواهد كه يك كانون معنويتى پيدا كنند و به او بپيوندند؛ بسيج مورد نظر آنهاست و از بسيج توقع دارند. شما به يك معنا، شبيه ما طلبهها هستيد: مردم از طلبهها انتظار بيشترى دارند؛ از بسيج هم انتظار بيشترى دارند. پس اخلاق و معنويت هم از نيازهاى عمدهى شماست! درسهاى اخلاقى را در بين خودتان رائج كنيد. از اساتيد اخلاق و موعظهگرها استفاده كنيد. البته مواظب باشيد در دام عنكبوتهاى دنيادار و دكاندار گرفتار نشويد؛ اين روزها از اين چيزها هم زياد است: دكاندارهايى كه به اسم معنويت، ادعا مىكنند كه امام ديديم و ...! هيچ واقعيتى هم ندارد. حواستان باشد كه اسير آنها نشويد.
از جملهى نيازهاى شما، يك مجموعهى انديشهورز است. من دلم مىخواهد ما گرتهبردارى از لغات خارجى را كمتر كنيم. متأسفانه كمكارىهاى ما موجب شده كه گرتهبردارى كنيم. اتاق فكر، درست ترجمهاى از انگليسى است. من دلم نمىخواهد كلمهى «اتاق فكر» را به كار ببرم، اما چارهاى نيست. يك مجموعهى فكرى درست كنيد - همان اتاق فكر در مراكز - اينها بنشينند فكر كنند، فكرهاى عالى بكنند. از افراد مطمئن، خاطرجمع و خوشفكر استفاده كنيد. نشريات بسيج دانشجويى جزو پُرمايهترين و غنىترين نشريات باشد كه هر دانشجويى يا هر استادى يا هر كسى بيرون از محيط دانشگاه آن را نگاه كرد، از آن استفاده كند؛ اين جزو نيازهاى شماست.
يكى از نيازها، گزينش افراد باصلاحيت در بخشهاى مختلف اين تشكيلات بزرگ است. امام (رضواناللَّهتعالىعليه ) هميشه به همه - از جمله به دانشجوها - توصيه مىكردند كه از نفوذىها بپرهيزيد؛ واقعش هم همين بود. آن اوايل جزو مجموعههاى ماهر در نفوذ، اعضاى حزب توده بودند كه با چاپلوسى و ظاهرفريبى و رياكارى، خودشان را جا مىزدند. بعد البته يك عدهى ديگر هم از آنها ياد گرفتند و وارد تشكيلاتهاى گوناگون و بخشهاى مختلف نظام شدند و كار را به جايى رساندند كه حاكميت دوگانه را هم ادعا كردند. شماها كه يادتان هست؛ مال چهار پنج سال پيش است. حاكميت دوگانه، انشقاق، انشقاق در رأس! خيلى چيز عجيبى است! به اين جا هم رسيدند. حواستان باشد؛ انشعاب و انشقاق و دودسته شدن خطرناك است؛ يكى به خاطر يك فكرى از مجموعهاى جدا بشود، باز يكى ديگر از آن طرف به خاطر يك فكر ديگر جدا بشود؛ در حالى كه اين فكرها ممكن است درست هم باشد، اما آنقدر اهميت نداشته باشد كه انسان اين يكپارچگى را به خاطر آن به هم بزند. بنده كه عرض كردم اتحاد ملى، خوب، اتحاد ملى براى شما دانشجويان بسيجى از همين بسيج خودتان شروع مىشود: اتحاد سازمانى و تشكيلاتى. نگذاريد شما را تكهتكه و پارهپاره كنند.
و يك توصيه هم كه واقعاً به آن احتياج داريد - با اينكه شماها بسيجى هستيد و تحرك شما زياد است - اين است كه مراقب باشيد تحرك خود را از دست ندهيد و از تنبلى بپرهيزيد؛ اين چيز مهمى است. تنآسايى نكردن، چيز مهمى است.
به نظر من بسيج دانشجويى با اين توصيههايى كه عرض كرديم، با آن نكات و روشنبينىهايى كه در خود شماها هست - كه من نمونهاش را امروز از شما شنيدم - انشاءاللَّه براى آيندهى كشور، بركاتش از گذشته هم بيشتر خواهد بود. من احساس مىكنم كه انشاءاللَّه بسيج و بخصوص بسيج دانشجويى، در آينده باز به بركات بيشتر و فراوانى دست خواهد يافت.
خوب، ما حرف كه با شما بيشتر از اينها داريم، شما هم حرف با ما خيلى داريد؛ اما چه كنيم كه متأسفانه وقتها كم است و بايد شما را به خدا بسپاريم. پروردگارا! اين دلهاى جوان را با نور معرفت و لطف خود نورانى كن. پروردگارا! ما را هم به بركت لطافت و نورانيت اين جوانها نورانيت بده. پروردگارا! ما را در ميدان جهادِ دشوار فى سبيلاللَّه روزبه روز موفقتر بگردان؛ عزم ما و نيت ما را مقاوم و پايدار بگردان. پروردگارا! دشمنان ملت ايران و دشمنان انقلاب اسلامى را نابود كن؛ ملت ايران را به آرزوهاى بزرگ خود برسان؛ ارواح طيبهى امام عزيز و عظيمالشأن ما و شهداى گرانقدر ما را با ارواح ائمهى هدى (عليهمالسّلام) و شهداى صدر اسلام محشور بفرما؛ قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود كن.
ديدار با نمايندگان هفتمين دوره مجلس شوراى اسلام8/ 3/ 86
ديدار با نمايندگان هفتمين دوره مجلس شوراى اسلام
8/ 3/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خداى متعال را شكر مىگزاريم كه يكبار ديگر مجموعهى منتخبان خدمتگزار مجلس در يك دورهى قانونگذارى - با كولهبارى از زحمات و خدمات و تلاشهائى كه مىتوانند آنها را فهرست كنند و نام ببرند و به آن افتخار كنند - امروز گرد آمدهاند.
چه خوب است كه انسان - در هر مرتبه و در هر شغلى - وقتى به پشت سر خود نگاه مىكند، در يك محاسبهى دقيق و سختگيرانه و بدون مسامحه، فهرستى از كارهايى را مشاهده كند كه قابل ارائهى به پيشگاه الهى است. اينكه به ما گفتهاند: «حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا» و علماى سلوك و اخلاق، محاسبه را يكى از اولين وظائف سالك دانستهاند، براى اين است كه ما دائم در حال خواندن نامهى عمل خودمان باشيم و در روزى كه اين نامهى اعمال خوانده خواهد شد، غافلگير نشويم. قبل از اينكه نامهى اعمال ما در پيشگاه الهى مورد محاسبه و مطالعه قرار بگيرد، خود ما بخوانيم؛ اگر كمبودى هست، اصلاح كنيم؛ اگر نقطهى قوتى در آن هست، خدا را بر آن سپاس بگزاريم. والّا اگر اين محاسبه را انجام ندهيم و غافل بمانيم، آنوقت غافلگير مىشويم.
امام سجاد در دعاى ابوحمزه عرض مىكند: «اللّهم فارحمنى إذا انقطعت حجّتى و كلّ عن جوابك لسانى و طاش عند سؤالك ايّاى لبّى»، در مقابل سؤال الهى حجت انسان و استدلال انسان تمام مىشود - به تعبير رائجِ امروز، انسان كم مىآورد - زبان انسان از گويائى مىافتد و حتّى ذهن و عقل و لبّ انسان هم آشفته مىشود؛ «و طاش عند سؤالك ايّاى لبّى». آنهايى كه خودشان را زير مداقهى يك محاسبه قرار دادند، اميد فرجى دارند. وقتى به نامهى اعمال خود نگاه كرديم و ديديم اين نقاط كمبود وجود دارد، چون هنوز وقت باقيست و عمر باقيست، جبران مىكنيم؛ «و أنيبوا إلى ربّكم» - «أنيبوا» يعنى برگرديد و جبران كنيد - اگر ديديم نقاط روشنى وجود دارد، به كمك الهى، به توفيق الهى و به هدايت الهى دلگرم و اميدوار مىشويم؛ هم خدا را شكر مىگزاريم، هم ادامه مىدهيم؛ محاسبه فايدهاش اين است.
همانطور كه يك فرد بايد خودش را محاسبه كند، يك جمع هم - مثل مجلس شما، مثل دولتها، مثل مجموعهها و افراد مسؤول در كشور - بايد خودشان را محاسبه كنند؛ ما خودمان را بايد محاسبه كنيم. اگر انسان چنين فهرستى داشته باشد - مثل اين فهرستى كه جناب آقاى دكتر حداد در بيانات شيرين و خوش لفظ و معناى خودشان طبق معمول بيان كردند - طبعاً خوشحال مىشود و خدا را شكر مىكند؛ لكن قانع نمىشود. قانع نبايد شد و از غفلتها و قصورها نبايد اغماض كرد؛ همچنانى كه در محاسبهى ديگران هم - تا جايى كه پاى دوستىها و رابطهها و ملاحظهها در ميان نباشد - اغماض نمىكنيم، سختگيرى مىكنيم و نكته مىگيريم. براى خودمان هم بايد همين گونه باشد. اميدواريم انشاءاللَّه خداى متعال به شما، به ما، به همهى مسؤولين اين لطف را بكند كه چشم بصيرِ به خود به ما بدهد و قوّت بر عمل و قوّت بر عزم را در ما روز به روز بيفزايد؛ «قوّ على خدمتك جوارحى و اشدد على العزيمة جوانحى.»
سه سال گذشت؛ اين سه سال - همينطور كه جناب آقاى حداد از قول اين حقير نقل كردند - زمان كم و زمان كوتاهى نبود؛ لكن همين زمانهاى زياد، به چشم بر هم زدنى مىگذرد و تمام مىشود؛ انسان تا به خود مىآيد، مىبيند گذشت. عمر هم همينطور است. انسان وقتى به هفتاد سال و سنين بالا هم مىرسد - حالا كه الحمدللَّه خيلى از شماها جوانيد - مىبيند با چشم بر هم زدنى همه چيز گذشته و از اين راه طولانى عبور كرده. اين يكسال آخر هم باز با چشم بر هم زدنى خواهد گذشت. براى ما چه مىماند؟ كارى كه در اين يك سال انجام بدهيم و آن مضمونى كه در اين جدول و خانههاى يكساله بگنجانيم؛ مثل اين حروف مقطعهاى كه در جدول مىگنجانيم تا يك جملهى تمام و يك سخن درست از او در بيايد. نگاه كنيم، ببينيم ذره ذرهى كارى كه در اين مدت انجام خواهيم داد، چگونه است؟ چيست؟ با چه نيتى است؟ در كدام جهتى است؟ از پيش بدانيم چه مىخواهيم و براى آنچه كه مىخواهيم، تدبير لازم را انجام بدهيم. البته يكسال، زمان كمى هم نيست و زمان زيادى است. در اين يك سال خيلى كارهاى بزرگى مىشود انجام داد؛ كه بعد به آنها اشارهاى خواهم كرد.
آنچه كه در مورد اين دورهى از مجلس اين حقير مىتوانم عرض بكنم و جمعبندىاى كه تا امروز از اين مجلس، فى الجمله در ذهن هست - به عنوان يك شاهد و يك ناظر كه در بعضى از اين مجالس متعدد، اندكى بوديم و بقيه را هم از نزديك شاهد بوديم و با آنها تعامل داشتيم - به نظر من مجلس خوبيست و جزو دورههاى خوب مجلس محسوب مىشود. اين مجلس، از جهتى يك خصوصيتى دارد و آن اين است كه اين تركيب - تركيبى كه بعضى از جهات كلى و خطوط اصلى آن را عرض خواهم كرد - در يك فضاى نامناسب روئيد؛ مثل گياه يا درختى كه از ميان سنگلاخ برويَد. «ألا و إنّ الشّجرة البرّيّة أصلب عوداً و أبقى وقوداً»؛ درختى كه در ميان سنگ مىرويَد، هم محكمتر و استوارتر است و هم آن وقتى كه او را تبديل به آتش كردند، آتش ماندگارترى دارد و اثرش براى مدتها مىماند؛ مجلس شما اينگونه است.
شرائطى كه قبل از پديد آمدن اين مجلس به وسيلهى بعضى اشخاصى كه از روى غفلت، كارهايى انجام مىدادند به وجود آمده بود - رفتن به سمت تحريم انتخابات، رفتن به سمت استعفاى نمايندگان، اعتصاب در مجلس، مقابلهى مجلس - چيزهاى بد و عجيبى بود و صداى عمومى مجلس، با خيلى از مبانى و اصول نظام مغايرت داشت. در يك چنين فضايى، اين مجلس روئيد.
معناى اين چيست؟ مجلس را كه كسى نصب نمىكند؛ مجلس را مردم انتخاب مىكنند؛ معنايش اين است كه دل اين ملت براى همان چيزى مىتپد كه كسانى برنامهريزى كرده بودند كه آن را قلعِ ماده كنند؛ دل اين ملت براى اصول اسلامى مىتپد. نمىخواهيم ادعا كنيم كه همهى آحاد ملت جزو مقدسينِ درجهى يكاند؛ اما مىخواهيم ادعا كنيم كه آنهايى هم كه در عمل جزو مقدسين درجهى يك نيستند، براى اسلام و براى ارزشهاى اسلامى و براى ارزشهايى كه اين انقلاب به اين كشور داد، اهميت قائلند و طعم آنها را چشيدهاند. حافظهى تاريخى اين ملت، نمىتواند آن دورانى را كه اين كشور بزرگ و اين ملتِ تاريخى، بازيچهى دستِ استعمارگران و بازيگران صهيونيست شده بود، فراموش كند؛ مىخواستند اقتصاد او را، فرهنگ او را، دل مردم را، جهت زندگى مردم را، پوشش مردم را، عقايد مردم را، دستمايهى بازى خودشان قرار بدهند؛ اهانتى از اين بزرگتر به اين ملت متصور نبود. فقر بود، تبعيض بود، زورگويى بود، ظلم بود؛ در عين حال، همهى اينها با اهانت به مقدسات بود، با جهتگيرىهاى ضد اسلامى و قرآنى و دينى بود؛ با كشاندن مرد و زن به سمت منجلاب فساد بود. حافظهى اين ملت، آن دوران را فراموش نخواهد كرد. اگر فرض كنيم در زمان حاضر، اكثر افراد ملت، آن دوران را با پوست و گوشتشان لمس نكردهاند - چون جوانند؛ البته ماها لمس كردهايم - اما يك ملت چيزهايى را در ذهن و حافظهى خود نگه مىدارد و آنها به معارف آن ملت، فهم آن ملت و بصيرت آن ملت تبديل مىشود. ملت اين اصول را دوست دارد.
از اين خواست ملت، اين مجلس جوشيد. شما هم در تبليغات انتخاباتىتان غالباً بر روى اصول اسلامى، پايبندى به ارزشها، مبارزهى با فساد، كار براى طبقهى محروم، تلاش براى حفظ استقلال و عزت ملى، تكيه كرديد. مردم هم از اين شعارها و حرفها استقبال كردند و رأى دادند و اين مجلس تشكيل شد. اين يك پديده است و به يك مقطعى در تاريخ كشور تبديل مىشود. تاريخ، بيرحم است. آيندگان نگاه مىكنند، قضاوت خواهند كرد و نظر خواهند داد و اين مقطع يكى از آن مقاطع بسيار حساس و مهم بود. هويت مجلس شما اين است.
بر مبناى همين هويت و در امتداد اين شعارها، خطوط اساسى و خوبى هم - حقاً و انصافاً - تعقيب شد؛ نه دوستان شما - طرفداران مجلس - و نه دشمنان شما نمىتوانند منكر آنها بشوند. مجلس نشان داد كه به طبقات ضعيف در جامعه اهتمام مىورزد؛ براى او مسألهى اساسى، جبران ضعف طبقات ضعيف و مردمان فقير و دورماندگان از بسيارى از امتيازات است؛ به اين توجه نشان داديد - هم در گفتهها گفته شد، هم در برخى از قوانين منعكس شد - كه بسيار مهم و خوب بود.
در زمينهى سياستهاى اصل چهل و چهار - كه مىتواند يك حركت عظيم اقتصادى در كشور بوجود بياورد - مجلس پاسخ خوبى داد. همين كميسيون ويژهاى كه اشاره كردند، تشكيل شده و دارد خوب كار مىكند. منتها بايد مجلس و همهى نمايندگان از آن حمايت كنند و اينكه فقط چند نفر - كه عضو آن كميسيون هستند - دنبال كنند، كافى نيست. پيش برويد و يك قانون محكم و قوى بوجود بياوريد تا يادگارى شما براى كشور بماند.
از جملهى نقاط قوّت بسيار بارز در اين مجلس، مواضع محكم و اصولى در مسائل بينالمللى و در مواجههى با استكبار بود. خيلى بد است كه دشمنانى كه با يك ملت، با جهتگيرى يك ملت و با اصول يك ملت مخالفند، ناگهان از دل تشكيلاتِ مديريت كشور، يك چراغ سبز و يك علامت موافقتى دريافت كنند! خيلى خجالتآور است و انسان احساس خفّت مىكند.
منطق ما در مقابلهى با دستاندازىهاى امريكايى، منطق ضعيفى نيست. منطقى است كه اگر براى همهى ملتهاى دنيا تبيين بشود، با همهى دل به آن مىگروند. ما حرف زورى نمىزنيم؛ حرف خلاف متعارفى نمىزنيم. ما مىگوييم يك ملت و يك كشور، نمىخواهد اجازه بدهد كه يك قدرت، يك امپراطورىِ متجاوز، مدعى و طلبگار از همهى دنيا، به منابع او دست بيندازد، به منابع انسانى او دست بيندازد، سياست او را تعيين كند و از او سلب اختيارات كند. مىگويند: فلان كار را بكنيد، فلان كار را نكنيد، فلان چيز را بفروشيد، فلان چيز را بخريد، اين كار را براى حكومتتان بپذيريد، آن را نپذيريد! اين كارى است كه الان امريكايىها در خيلى از جاهاى دنيا دارند مىكنند. در متصرفات شوروىِ سابق مكرر كردند؛ در منطقهى خاورميانه دهها سال است دارند مىكنند؛ در آسيا و در خيلى از كشورها دارند مىكنند. ايران گفت ما نمىخواهيم شما در كار ما دخالت كنيد؛ مىخواهيم خودمان تصميم بگيريم. اين حرف بدى است؟ ملت ايران در مواجههى روبهرو و آشكار با استكبار، مىگويد شما چرا دم از حقوق بشر مىزنيد و اينجور آشكار و فاضح حقوق بشر را در همه جا - در عراق، در افغانستان، در آفريقا، در كوزوو، حتّى در خود امريكا - نقض مىكنيد؟! اين حرفى نيست كه ملتها اين را نفهمند.
شما ببينيد، امروز مسؤولين كشور - رئيس جمهور يا مسؤولان بلندپايهى ديگر - به هر كشورى كه سفر مىكنند، اگر بتوانند در بين دانشگاهىها، در بين روشنفكرها يا در بين تودهى مردم حضور پيدا كنند و حرفى بزنند، با پاسخى از اعماق دل آنها مواجه مىشوند. براى چيست؟ قبلاً هم همينجور بود: سفر بنده به پاكستان، سفر آقاى هاشمى به آفريقا و سفرهاى آقاى خاتمى به بعضى نقاط ديگر. امروز رئيسجمهور ما به هر كشور اسلامىاى كه مىرود، اگر به مردم ميدان بدهند و اجازه بدهند، بخاطر مواضع قاطعى كه از ايشان شنيدهاند، با گرمىِ بيش از حد استقبال مىكنند. اينها معنايش اين است كه ملتها - بخصوص دنياى اسلام - اين حرفها را مىپسندند.
حالا ما به عنوان يك دولت، يك ملت، يك كشور، به صورت يكپارچه و يك تشكيلات حكومتى - نه به صورت يك گروه يا حزب معترضِ مسلح يا غيرمسلح در يك گوشهى دنيا - ايستادهايم و داريم اين حرفها را مىزنيم و همهى دنيا هم ما را بخاطر اين ايستادگى تحسين مىكنند؛ ولى ناگهان از وسط جبههى ما - بخصوص از چادر و خيمهى فرماندهىِ نظام - يك علامتى داده بشود كه ما با شمائيم! «ياايّها الّذين امنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّكم اولياء ... تسرّون اليهم بالمودّة.»
اين مجلس در موضع رفيع و والاى مجلسِ قانونگذارى ايستاد و در همهى ماجراها و فراز و نشيبها، اين موضعِ ضد استكبارى خودش را علناً، با صراحت، با وضوح و با منطق، بيان كرد. منطق و استدلال هم بر سخنان و رفتار او حاكم بود. اين خيلى باارزش است و نمىشود آن را نديده گرفت. دوستان شما هم اين را قبول دارند، دشمنان شما هم اين را قبول دارند. اين هم يكى از آن خطوط اساسى افتخارات شماست كه در محاسباتتان، بايد شكر او را بگزاريد.
يكى از امتيازات اين مجلس در اين سه سال گذشته - كه انشاءاللَّه در يك سال باقيمانده هم همينطور باشد - اين بود كه منشأ تشنجات سياسى و بگومگوهاى اختلافافكن در بيرون نشد؛ راديو را كه انسان باز مىكند تا گفتگوى مجلس را بشنود، با مجموعهاى از بيانها و گفتارهايى مواجه بشود كه جز دعوا و تشنج و اختلاف و اتهام از آن بيرون نمىآيد. اين مجلس در اين زمينه، مواضعِ خوب و قابل قبولى داشت. البته برخى از اظهارات در مجلس هست كه به آن اشاره مىكنم؛ لكن مجموعاً مجلسِ تشنجآفرينى نبود و در درون خودش خوب بود. امتيازات ديگرى هم جناب آقاى دكتر حداد نقل كردند و كارها و فعاليتهايى كه انجام گرفته را گفتند.
برادران و خواهران عزيز! سال آخر يكى از سالهاى امتحان است. من در اولِ اين دوره به شما گفتهام - البته قبلاً به دورههاى ديگر هم گفتهام - در مجلس، نبايد نمايندهى فلان منطقه تصور كند كه هنر نمايندگى او در اين است كه براى آن منطقه دائماً پشتيبانى جلب كند. اصلاً مسألهى نمايندهى مجلس اين نيست؛ نبايد فكر كنيم كه چون ما نمايندهى فلان شهر يا فلان استانيم، مرتب بايستى براى آن شهر يا استان امتياز بگيريم. اين يك ميدانِ رقابتِ غلط و بىبرنامه و نادرستى است كه تبعات بدى هم دارد. شما درست است كه از فلان نقطهى كشور انتخاب شدهايد، اما فقط نمايندهى آنجا نيستيد؛ شما نمايندهى همهى ملت ايرانيد. شأن مجلس هم قانونگذارى است، نه گرفتن تسهيلات و كمكهاى عمرانى و غيره براى آن منطقهى خود؛ به قانون اساسى هم نگاه كنيد. شأن شما اين است كه قانون بگذاريد؛ منتها قانونى بگذاريد كه آنقدر محكم و خوب و شامل باشد كه منطقهى شما را هم سيراب كند. اين حالت گاهى در سال آخر تشديد مىشود؛ حالا ما اين را بىرودربايستى به شما عرض بكنيم؛ مراقب باشيد. بنابراين سال آخر، سال امتحان الهى است. هميشه اينطور بوده، حالا هم همينطور است. مراقب باشيد.
آنچه كه به نظر من مىرسد كه در اين يك سال انجام بگيرد - با اين تصور كه چون شما يك سال ديگر هم فرصت داريد كه براى مردم در قوارهى مجلس شوراى اسلامى كار كنيد، باز همين يك سال هم فرصت مهمى است - اين است كه نگاه كنيد و ببينيد اولويتها و اهمها چيست و با جديت دنبال آن برويد. البته يك فهرستى هم رئيس محترم مجلس چندى پيش به من ارائه كردند كه پانزده، شانزده مورد در آن نوشته شده بود؛ خوب بود؛ البته بنده نه تعيين مىكنم و نه ترجيح مىدهم، شما خودتان مىدانيد. تعدادى از چيزهائى را كه واقعاً براى كشور مهم و اساسى و ماندگار است، يا فورى و فوتى است - و لو خيلى اساسى نيست، اما براى وضع كنونى از يك فوريتى برخوردار است - انتخاب كنيد و بدون نگاه به مسائل خاصى كه ممكن است براى هر كسى پيش بيايد - مسائل جناحى و شخصى و غير ذلك - آنها را دنبال كنيد. اين يك سال، مىتواند سال بابركتى باشد.
البته در آن خطوط اساسىِ مهمى كه لازم بود به عنوان امتياز عرض بكنيم، مواضع قاطع شما در قضيهى هستهاى بود كه آن هم يكى از نقاط برجسته است. خيلى خوب عمل كرديد. كار درست همين بود كه دولت را الزام كنيد به ايستادگى؛ دولت هم خودش علاقهمند به اين كار و پيشرو در اين كار است. اين درست بر طبق مصلحت كشور و مصلحت آينده است. به طبقات كمدرآمد و ضعيف هم مانند قبل اهتمام داشته باشيد.
اگر مىگوئيم به كارهاى اساسى بپردازيد، با همين ملاحظات اساسىِ ديگرى است كه در اين كار وجود دارد. مثلاً يك وقتى امام به نمايندگان مجلس شوراى اسلامى فرمودند كه درست است كه هر چه شما تصويب كنيد به شوراى نگهبان مىرود و اگر مخالف قانون اساسى بود رد مىشود؛ اما اين معنايش اين نيست كه شما از اول، چيزى را كه مىدانيد مخالف قانون اساسى است تصويب كنيد و به آنجا بفرستيد؛ آنها هم رد مىكنند؛ بعد هم بالاخره يك مجمع تشخيصى وجود دارد كه برود آنجا! نه، اين تضييع وقت مجلس است: آوردن قانونى كه صريحاً بر خلاف قانون اساسى است به مجلس، يا وارد شدن به بعضى از جزئياتِ مسائل اجرائى.
البته ارتباطات مجلس و دولت خوب است و من مىدانم كه ارتباطات مجلس و دولت چهطور است. الحمدللَّه جهتگيرىهاى كلى، جهتگيرىهاى يكسانى است؛ اگرچه اختلاف سلائقى وجود دارد. در موارد اختلاف سليقه، بالاخره هر طرف بايستى يك مقدارى كوتاه بيايد تا بتوانند مسائل را جمع كنند. اين را به عنوان يك نگاه مصلحتانديشانهى اساسى من عرض مىكنم: با دولت بايستى همراهى بشود. دولت در ادارهى كشور و در مديريت كشور، جهتگيرى درستى دارد. در همهى برنامهها، دولتها ممكن است با مجالس، با بعضى از نخبگان يا با بعضى از افراد ديگر اختلافنظرهايى داشته باشند؛ در اين اختلافنظرها هم هيچ كس نمىتواند ادعا كند كه قطعاً و در همه جا، حق با اين طرف است يا با آن طرف؛ ممكن است گاهى حق با اين طرف باشد، گاهى هم حق با آن طرف ديگر باشد. اما اين نبايد موجب بشود كه دولت اصولگراى معتقد به مبانى انقلاب و بشدت در حال تحرك و خدمت و زحمتكشى، تضعيف بشود؛ اين را توجه داشته باشيد.
نه اينكه بگوئيم انتقاد نكنند؛ انتقاد دو گونه است. علامتِ دلسوزانه بودن انتقاد اين است كه وقتى انسان انتقاد را بيان مىكند، نقطهى قوّت را هم در كنار او بيان كند تا معلوم بشود كه بناى نظر شخصى، بناى انتقامگيرى و بناى اذيت كردن ندارد؛ والّا اگر ما يك مجموعهاى داشته باشيم كه نقاط قوّت و نقاط ضعفى هم دارد، آن وقت در بيان انتقاد، نقاط قوّتش را اصلاً در نظر نگيريم و به زبان نياوريم، بعد يك يا دو يا دهتا از نقاط ضعف را همين طور بنا كنيم گفتن؛ معلوم است كه تضعيف خواهد شد. علامت اين كه نمىخواهيم تضعيف كنيم، اين است كه نقاط قوت را هم بيان كنيم. حالا اگر يك وقت در موردى انتقادى هم داريم، بگوئيم؛ اشكالى ندارد و كسى با آن مخالفتى ندارد.
بالاخره خود هماهنگى مجلس و دولت هم يكى از بركات اين دوره است. دشمنانى هم داشت و دارد؛ اين را به شما عرض بكنم. كسانى هستند كه با هماهنگى دولت و مجلس مخالفند. از اول هم همينطور شعار دادند كه اينها يكدست كردند؛ با اين كه كسى در اين يكدستى تأثيرى نداشت. ملت اين كار را كرده بود و اينطور انتخاب كرده بود؛ رئيس جمهور را آنطور، نمايندگان را هم اينطور. حالا يكدست درآمدهاند ديگر! چه كار كنيم؟ اين يكدستى عيب نيست، حسن است؛ تا بتوانند با همديگر كار كنند و با هم اهداف مشتركى را دنبال بكنند.
توجه بكنيد در اين اظهاراتى كه بر زبان مىآوريد - هم نطقِ پيش از دستور، هم بيان تذكر، هم راههاى نظارت بر دولت: سؤال و تذكر و استيضاح - در طرف مقابل و جبههى مقابل، دشمن از روى غفلت خود يك پيام غلطى دريافت نكند. چون گاهى اوقات ما قصد بدى هم نداريم، اما طورى حرف مىزنيم كه طرف مقابل از حرف ما دچار اشتباه مىشود؛ خيال مىكند كه يك گرايش طرفدارِ او در بين اين مجموعه وجود دارد؛ آن وقت تشويق مىشود و روحيه پيدا مىكند. مواظب باشيد دشمن روحيه پيدا نكند.
حالا به هر حال ما آنچه را كه در پايان اين سه سال به شما مىتوانيم عرض بكنيم، «خسته نباشيد» است. انشاءاللَّه كه خداوند كمكتان كند تا بتوانيد همين صراط مستقيم را انشاءاللَّه با پرهيز از مزلّات ادامه بدهيد و مراقب مزالّ اقدام باشيد. در روايات ما هست كه از موارد شبهه بپرهيزيد، زيرا كه نزديك شدن به موارد شبهه انسان را در خطر لغزش به آن سوى مرز قرار مىدهد. اين است كه اميدواريم كه خداى متعال انشاءاللَّه شماها را تأييد كند، به شما توفيق بدهد و كمكتان بكند و بتوانيد انشاءاللَّه در پايان اين دوره، پيش خداى متعال يك كارنامهى روشن و مورد قبول پروردگار داشته باشيد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هيجدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره)14/ 3/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هيجدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره)
14/ 3/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين المكرّمين سيّما بقية اللَّه فى الارضين.
قالاللَّه الحكيم فى كتابه: «ألم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها و يضرب اللَّه الامثال للنّاس لعلّهم يتذكّرون.»
مجلس باعظمتى است. و از اين باعظمتتر، ميليونها دلى است كه در سراسر كشور، بلكه در اكناف عالم در اين روزها به ياد امام بزرگوار ما ميتپد. و اينهمه، حاكى از عظمت آن شخصيتى است كه به توفيق الهى، توانست به يك ملت عظمت ببخشد، بلكه توانست به امت اسلامى عظمت بدهد.
خداوند متعال كلمهى طيبه را به درخت پاكيزه و بارور تشبيه كرده است؛ ريشهها در زمين استوار و شاخ و برگ آن در فضا پراكنده است و به تناسب موقعيت و انتظار، ميوهى خود را به مشتاقان ميدهد: «تؤتى أكلها كلّ حين باذن ربّها». كلمهى طيبه، هر آن فكرى است كه در دل يك انسان بزرگ و الهى برويد و منشأ بركات براى مردم بشود؛ هر آن عملى است كه از جوارح يك انسان صالح سر بزند و براى هدايت بشر و رشد عالم انسانيت داراى بركات باشد. همچنين كلمهى طيبه، آن انسانى است كه اين انديشهى نيكو يا اين عمل صالح در وجود او متحقق شده است و در او بروز و نمود پيدا ميكند. بعد از اين آيه، خداوند متعال ميفرمايد: «يثبّت اللَّه الّذين امنوا بالقول الثّابت فى الحيوة الدّنيا و فى الاخرة». آن قول ثابت موجب ميشود كه قائل به آن قول هم، ثبات و دوام پيدا كند. كلمهى طيبه، هم قول است، هم آن قائل است؛ هم فكر است، هم آن چيزى است كه زائيدهى از آن فكر است؛ هم آن شخصيت انسانىِ برگزيدهاى است كه اين فكر و عمل به او قائم است.
اين جور است كه شما مىبينيد امام بزرگوار ما هر روز گوئى زندهتر ميشود؛ در فضاى جامعهى ما و در فضاى بينالملل اسلامى، روزبهروز امام بزرگوار برجستهتر و فكر او و راه او فهميدهتر و ملموستر ميشود. آن چيزى كه اين دوام را، اين استمرار وجود را، اين بركات را پديد آورده است، چيست؟ آن، ايمان مخلصانه و عمل صادقانه است.
امام بزرگوار ما مصداق اين آيهى شريفه بود كه «انّ الّذين امنوا و عملوا الصّالحات سيجعل لهم الرّحمن ودّا»؛ هدف او، هدف الهى؛ رفتار او، رفتار ايمانى؛ و عمل او، عمل صالح. اين است كه در فضاى ذهنيت جامعهى اسلامى، براى چنين موجودى ميماند و ميرائى ندارد؛ مثل سلسلهى انبياء الهى و اولياء الهى كه جسمشان از مردم غايب شد، اما حقيقتشان و هويتشان زنده است.
رهبران مادى را با انواع حيلهها ميخواهند در دلها زنده نگه دارند، نميشود. جسد لنين - رهبر شوروى - را موميائى كردند تا بماند و جلوِ چشم باشد، اما نماند. آن موميائى - يك جسم بىارزش - آن فكر و آن اصول و آن ياد، همه محكوم به زوال شد؛ هم در جامعهى خود او، هم در سطح جهان.
تفاوت رهبرى و زعامت معنوى و روحى اين است. علت هم همان اتصال با منبع اصلى قدرت، ارتباط با خدا، همه چيز را از او دانستن و همه كار را براى او كردن، است. اين راز اقتدار و ماندگارى و نفوذ مردان خداست. امام با اين ديد و با اين مبنا، همچنان زنده خواهد ماند. دشمنان او، مخالفان او، معارضان دينى و سياسى او، رفتند و خواهند رفت؛ اما امام بزرگوار با فكرش، با هويتش و با وجود حقيقىاش در جامعهى اسلامى و در جامعهى بزرگ بشرى ادامه پيدا خواهد كرد و روز به روز برجستهتر و قويتر و محسوستر خواهد شد. راز قدرت معنوىِ امام بزرگوار ما اين است.
سرّ اين نفوذ عجيب كه اين مرد بزرگ در دل تودههاى عظيم مسلمان در كشورهاى مختلف راه يافت و راز اين نفوذ عظيم، اين است: از خود عبور كردن، براى خود تلاش نكردن، خدا را ديدن و از خدا الهام گرفتن و براى خدا مجاهدت به تمام معنا انجام دادن. اين راز عظمت امام بزرگوار و رهبرى روحانى است. پيامبران هم راز نفوذشان، راز ماندگارىشان همين بود؛ والّا ظواهر و بند و بست سياسى و شعارهاى دهانپركن و مورد علاقهى تودههاى مردم را همه بلدند بدهند؛ ديگران هم اين كارها را ميكنند. اين نيست آن چيزى كه يك زعيم معنوى و روحانى را در دلها نافذ ميكند؛ بر دلها حاكم ميكند. و حكومت او از نوع حكومت معنوى و صورى نيست؛ از نوع حكومت انبياء است؛ از نوع حكومت جباران و جائران هرگز نيست. لذا شما در زندگى امام كه نگاه ميكنيد، اين ارتباط با خدا و اتصال با خدا در او يك سكينه و آرامشى به وجود مىآورد. آنجائى كه ديگران وحشتزده ميشدند، او آرام بود! آنجائى كه ديگران به تزلزل مىافتادند، او قاطع و مصمم بود. در وصيتنامهى خود هم خطاب به مردم ايران، بلكه ملتهاى مسلمان ميگويد با دلى آرام و قلبى مطمئن از مردم خداحافظى ميكند و به جوار رحمت الهى ميرود. دمِ مرگ هم با دل آرام اين جهان را ترك ميكند.
بعضىها به ذهنشان مىآمد كه چطور امام با اين دقت و اهتمامى كه در احكام دين و نسبت به جان و مال داشت و اين همه ما در انقلاب و در جنگ شهيد داديم، دچار دغدغه نبود و با دل آرامى ميتوانست دنيا را ترك كند و به ملاقات پروردگار برود؛ ميگفتند جواب اين خونها را كه خواهد داد. جواب امام به اين وسوسهها اين است كه جواب اين خونها را همان كسى خواهد داد كه جواب خونهاى صفين و نهروان را داد. جواب اين سختيها را همان كسى خواهد داد كه جواب سختيها و رنجها و محنتهاى اميرالمؤمنين را در دوران زندگى خواهد داد. انقلاب براى نجات يك ملت داراى هزينه است؛ جنگ هشتساله براى دفاع از استقلال يك ملت داراى هزينه است؛ ايستادگى در مقابل زورگويان عالَم براى اثبات حقانيت و حقوق خود داراى هزينه است. امام اين هزينه را پرداخت. هزينهاى كه امام پرداخت، اعتماد عمومى مردم بود. اين اعتماد عمومى را در اين راه امام به كار انداخت و هزينه كرد، امّا خداى متعال اين هزينه را جبران كرد. آنچه را كه امام هزينه كرده بود، چند برابر به او برگرداند.
در تشييع جنازهى اين مرد بزرگ، جمعيتى كه حضور پيدا كردند، از جمعيت مردم در روز استقبال او بيشتر بود. اين معناش همين است كه «من كان للَّه كان اللَّه له». دلهاى مردم به او متوجه بود. او اين سرمايه را براى خود نخواست؛ اين سرمايه از نظر او مِلك پروردگار بود؛ بايد در راه خدا مصرف ميكرد و كرد؛ و خدا هم اين سرمايه را به صورت مضاعف به او برگرداند. راه خدا اين جورى است؛ راه خدا مجاهدت دارد، هزينه دارد و هزينهى آن را بايد پرداخت.
يك ملت اگر اهل خدا هم نباشد، دين و قيامت را هم قبول نداشته باشد و بخواهد به عزت برسد، بايد هزينه كند؛ بخواهد به استقلال برسد، بايد هزينهى آن را بپردازد؛ بخواهد حق خود را در مقابل زورگويان عالَم حفظ كند، بايد متحمل هزينهى آن بشود. نميشود گوشهاى نشست و توقع و آرزوى پيشرفت و توسعه و عزت و آقايى كرد، اما در ميدان عمل هيچ كوشش و تلاشى نشان نداد؛ اين شدنى نيست. بعضىها همين قدر اين را بلدند كه گِله كنند، كمبودها را مطرح كنند، شِكوه كنند؛ اما سهم خود را در راه پيشرفتى كه بايد پرداخت، چگونه ميپردازند؟ از اين ديگر حرفى نميزنند. آنوقتى كه وقت تلاش و سعى است، تماشاچىاند؛ آنوقتى كه وقت داورى است، بىرحمانه و غيرمنصفانه داورى ميكنند؛ اين نميشود. يك ملت، يك جمعيت، يك فرد، براى اينكه بتواند به آرزوهاى بلند خود دست پيدا كند، بايد تلاش كند. ملت ما اين تلاش را كرد و توانست انقلاب را پيروز كند. اين تلاش را كرد و توانست در جنگ تحميلى هشتساله، سربلند از آب در بيايد.
همهى قدرتها دست به دست هم دادند، رژيم بعثى عراق را جلو انداختند براى اينكه انقلاب را نابود كنند؛ جمهورى اسلامى را از بين ببرند؛ اما ملت ايستاد. اين ايستادگى نتيجهاش اين شد كه دنيا اين تجربه را پيدا كرد كه ايرانى، آنجائى كه پاى دفاع از حق و دفاع از حقيقت و دفاع از حقوق خود او در ميان باشد، هرگز از ميدان خطر عقب نمىنشيند. و تنها و تنها راه دستيابى يك ملت به حقوق خود، همين ايستادگى آگاهانه و از سر بصيرت است. آگاه باشند، حقِ خود را بشناسند، بر آن پافشارى كنند. نميشود حق را از ديگران التماس كرد و گرفت.
امام ابرقدرتها را خوب شناخته بود؛ با قدرتهاى سلطهگر و تجاوزگر نميشود با التماس حرف زد. تا وقتى شما التماس كنيد، عقبنشينى كنيد، نرمش بخرج بدهيد، طبيعت سلطهطلب اين است كه مُشتهاى خود را گرهتر ميكند، تهديد خود را جديتر ميكند، چهرهى خود را خشمگينتر ميكند و جلوتر مىآيد. حق را با ايستادگى بايد گرفت. ملت ايران به حقِ استدلال خود دست يافت، عزت خود را تأمين كرد، مرزهاى خود را امن كرد، يك حكومت باثبات در كشور به بركت همين ايستادگى، به بركت همين مجاهدت به وجود آورد؛ احساس قدرت كرد.
عزيزان من! ملت بزرگ ايران! جوانان عزيز! خودتان را جدى بگيريد. خودتان را باور كنيد. توانستيد و خواهيد توانست. آن چيزى كه قدرتهاى سلطهطلب بخواهند به يك ملت اعطا بكنند، ارزشِ گرفتن ندارد. حق دستيابى به انرژى هستهاى را ملت ايران التماس كند تا قدرتمندان زورگوى دنيا و عزيزان بىجهت دنيا بپذيرند كه او داراى حق هستهاى است! نه؛ اين، رويهى يك ملت آزاد و مستقل نيست. همهى حقوق ديگر هم از اين قبيل است.
مطلب ديگر اين است كه امام بزرگوار ما توانست يك هويت جديدى را در دنياى پرآشوب سياست، در اين منطقه به وجود بياورد و آن، هويتِ جمهورى اسلامى و ملت زندهى ايران است كه توانستند اين جمهورى را ايجاد كنند و از آن پاسدارى كنند. اين، يك هويت اسلامى و يك هويت ملى است و اين هويت، مخصوص ملت ايران هم نيست. هويت اسلامى، متعلق به همهى امتهاى اسلام است. امامِ بزرگوار ما با همت ملت ايران توانست اين هويت را ايجاد كند و آن را زنده كند.
سالهاى متمادى، سيطرهى غرب بر اين منطقه مستحكم شده بود. بعد از جنگ بينالملل دوم، تقريباً كارِ تسلط بر منطقهى خاورميانه تمام شده بود. از سالها قبل، استعمار شروع كرده بود و در اين دوره، كار را تمامشده ميديد. عراق يك جور زير سلطه، ايران جور ديگر، كشورهاى عربى - اردن و سوريه و لبنان و مصر و كشورهاى ديگر - هر كدام به نحوى زير سلطهى سنگين استعمارگران و سلطهگران غربى و اروپائى و سپس امريكائى بودند. براى محكم كردن كار، رژيم غاصب اسرائيل را هم در اين منطقهى حساس به وجود آوردند تا مطمئن باشند كه غرب به وسيلهى صهيونيستها، در اين منطقهى حساس، وجودِ محسوس و نظامى و سياسى و فعالى دارد و همه چيز را كنترل كند.
در سالهاى آخر نيمهى اول و اوائلِ نيمهى دوم آن قرن، تحركات آزادىخواهانه در كشورهائى به وجود آمد، اما غربيها بسرعت توانستند آنها را كنترل كنند و زير پنجهى خودشان بگيرند. عراق را يكجور، بعضى كشورهاى ديگر عربى را جور ديگر، مصر را به نحوى ديگر؛ نميگذاشتند بههيچوجه كنترل اين منطقهى حساس و سرشار از منابع حياتى از دست آنها خارج شود. در چنين شرائطى، ناگهان انقلاب اسلامى آنها را غافلگير كرد. باور نميكردند نهضت روحانيت و رهبرى امام به يك چنين حركت عظيم مردمى تبديل شود. ملت ايران يكپارچه وارد ميدان شد. همت ملت ايران و رهبرى بىنظير امام بزرگوار ما اين حادثهى معجزهگون را آفريد.
در دنياى سياست، هيچكس باور نميكرد كه در اين منطقه - آن هم در ايران كه امريكائيها نفوذ صد در صد بر دولتمردان و دربار آن داشتند - ناگهان نظامى سر بلند كند كه بر قاعدهى دين، بر مبناى دين، بنا شده و پرچم اسلام و لا اله الّا اللَّه و محمد رسول اللَّه را در دست گرفته است. آن روز همهى كسانى كه به سياست، با چشم عميق نگاه ميكردند، فهميدند كه مسير منطقه عوض شد. البته سلطهگران خيلى تلاش كردند كه اين شعله را خاموش كنند؛ اين حركت را از بين ببرند؛ اين نوزاد را رشد نكرده، لگدمال كنند؛ اما افرادِ بابصيرت ميديدند و ميفهميدند كه دست قدرت الهى دارد خود را نشان ميدهد. روز به روز اين نهال بارور، بالندهتر و ريشهدارتر شد. اين نهالِ جمهورى اسلامى است؛ اين همان كلمهى طيبه است؛ «أصلها ثابت و فرعها فى السّماء».
امروز نظام جمهورى اسلامى در همهى اين منطقه، باثباتترين نظام است. ملت ايران امروز در اين منطقه پرشورترين و مصممترين و پاىِ كارترين ملتهاى اين منطقه است. و نظام جمهورى اسلامى در اين مدت توانسته است با قدمهاى بسيار بلندى در همهى زمينهها به پيش برود. در ميدان سياست، ادبيات سياسى دنيا را با عناصر مهمى تغيير داد؛ در ميدان علم، ركود مطلق حاكم بر اين منطقه و اين كشور را بر هم زد. جوانان ما به خود اميدوار شدند؛ خود را باور كردند. حركت عمومى ملت و دولت به سمت آرمانها، حركتى شتابنده است. دولتها و دولتمردانِ گوناگون در جهت حركت انقلاب اسلامى، در تمام طول اين مدت، پيش رفتند و كارهاى بزرگى انجام گرفت و در دنياى اسلام روز به روز چهرهى جمهورى اسلامى درخشانتر و آبروى ملت ايران بيشتر شد.
امروز در هر نقطهى از دنياى اسلام و ميان امت اسلامى، در ميان جوانان، در ميان دانشگاهيان، در ميان تودههاى مردم كه شما برويد و نظرخواهى كنيد، نظام جمهورى اسلامى، امام بزرگوار و ملت، در اين نظام مورد قبول و تصديق و حمايت و محبت اكثريت آنها هستند. ملت، در صحنه؛ نظام، در حال پيشرفت؛ كشور، در حال تحرك به سمت آرمانها؛ و دلهاى جوان، سرشار و لبالب از اميد. اما ما بايد بدانيم و توجه كنيم كه تداوم اين حركتِ مبارك، بسته به اين است كه خطوط اصلىِ اين حركت را هرگز از ياد نبريم؛ كما اينكه تا امروز قاطبهى ملت ايران و بخش عظيمى از نخبگان اين كشور، آن را از ياد نبردهاند و آن را دنبال كردهاند.
اگر در بين خطوط اصلى چند نقطهى اصليتر را بخواهيم نشانه كنيم و مطرح كنيم، يكى اسلامى بودن است؛ يكى مردمى بودن است؛ يكى نو بودن و ابتكارى بودن است.
اسلامى بودن داراى خصوصيات گوناگونى است. ابعاد مختلفى از همين مطلب، از همين عنوان اسلامى بودن فهميده ميشود كه بايد به آنها توجه داشت. ما ميگوئيم نظام ما، اسلامى است؛ يعنى متعلق به اسلام است؛ مورد توجه و قبول همهى مسلمانان است؛ مخصوص يك فرقهى از مسلمانان نيست. درست است كه اين نظام از دلِ معارف شيعى جوشيد و به وسيلهى يك مرجع تقليد شيعه، رهبرى و هدايت شد، اما نظام جمهورى اسلامى هرگز شناسنامهى تكمذهبى براى خود فراهم نكرده است. به همين دليل هم هست كه در سرتاسر دنياى اسلام، جوانان از مذاهب مختلف اسلامى، طرفدار و علاقهمند به اين نظام بودهاند و نام امام را گرامى و مقدس داشتهاند. در تمام اين بيست و هشت سال و تا امروز، در كشورهاى عربى، در بسيارى از كشورهاى اسلامىِ غير عربى در شرق و غرب دنياى اسلام، جوانان، دلباختهى نام امام بزرگوار ما و شيفتهى جمهورى اسلامىاند.
امروز جوانان سنىِ فلسطين مانند جوانان شيعهى مخلص لبنان، چشم به نظام جمهورى اسلامى دوختهاند. اميد را از نگاه به جمهورى اسلامى در دل خود انباشته ميكنند. استقامت جمهورى اسلامى، آنها را اميدوار ميكند. آنها از عزت جمهورى اسلامى احساس عزت ميكنند. در هر كشورى از كشورهاى اسلامى، هركدام از مسئولان عالىرتبهى كشور ما به دانشگاهى رفتند، به ميان مردم رفتند، مردم آنها را مانند جان در آغوش گرفتند؛ به آنها عشق ميورزند. هر چه مواضع يك مسئول صريحتر و روشنتر نمايانگر مواضع جمهورى اسلامى باشد، محبت و ارادت دنياى اسلام به او بيشتر ميشود. بنابراين اسلام در كشور ما به معناى اسلام فرامذهب و هويت فرامذهبى است. اكثريت مردم كشور ما كه شيعه و امامى و مخلص اهلبيت (عليهمالسّلام) هستند، در كنار اكثريت دنياى اسلام كه داراى مذاهب مختلف اهل تسنناند، و در كنار برادران شيعهى خودمان در عراق و در لبنان و در پاكستان و در بحرين و در ديگر نقاط، با يك نگاه به جمهورى اسلامى نگاه ميكنند و حاضرند در راه جمهورى اسلامى فداكارى كنند. ما در جنگ تحميلى افرادى از كشورهاى ديگر را سراغ داشتيم كه براى دفاع از مرزهاى جمهورى اسلامى، آمادهى فداكارى بودند. اسلامى بودن، يعنى وابستهى به اسلام و مبتنى بر شرع مقدس اسلام.
يك بُعد ديگر اسلامى بودن اين است كه ما ارزشهاى اخلاقى و نظامهاى سياسى و اجتماعى و قواعد كلىِ دين را از كتاب و سنت ميگيريم و به آن متعبديم. ما به تعبد به كتاب و سنت افتخار ميكنيم و معتقديم فهم درست كتاب و سنت، براى يك نگاه باز و روشن و براى يك جامعهى اسلامى ميتواند صدها راه براى مسائل گوناگون زندگى باز كند. بعضى خيال ميكنند تعبد به كتاب و سنت، محدود كنندهى انسان در تجربههاى گوناگون و پىدرپى و نوبهنو در زندگى جهانى است. اين ناشى از درست نشناحتن كتاب و سنت و نگاه عاميانه به كتاب و سنت كردن است. نگاه مجتهدانه به كتاب و سنت ميتواند راههاى گوناگونى را باز كند براى اينكه انسان بتواند جامعه، خود و نظامهاى گوناگون را اداره كند و راههاى بازى را در مقابل خود بيابد.
يك بُعد مهمِ اسلامى بودن اين است كه اجتهاد اسلامى، ميتواند به تمام نيازها پاسخگو باشد و پشتوانهى علمى فقيهان و متكلمان و فيلسوفان اسلامى و دانشمندان علوم اسلامى، ميتواند راهها را باز كند.
خط اصلى دوم، مردمى بودن است. مردمى بودن در نظام جمهورى اسلامى، يك شاخهى اصلى است؛ يعنى رأى مردم، هويت مردم، كرامت مردم، خواست مردم، از جملهى عناصر اصلى در نظام جمهورى اسلامى و اين بناى مستحكم است. رأى مردم تعيينكننده است. نيازهاى مردم، هدف اساسىِ دولتمردان و نظام جمهورى اسلامى است. اين نيازها، هم نيازهاى مادى است و هم نيازهاى معنوى و اخلاقى و روحى.
در نظام جمهورى اسلامى همچنانيكه اقتصاد مردم اهميت دارد، امنيت مردم هم اهميت دارد؛ همچنانيكه امنيت جسم آنان داراى اهميت است، امنيت اخلاق آنان هم داراى اهميت است؛ همچنانيكه حفظ تشكيلات كشورى مهم است، حفظ نظام خانواده هم مهم است. جمهورى اسلامى در مقابل همهى اين نيازهاى مردم، خود را موظف ميداند و مردم به معناى حقيقىِ كلمه، صاحب رأى و صاحب اختيارند؛ بر خلاف دمكراسى رائج در غرب؛ ليبرال دمكراسى شكستخوردهى رسوا شدهى غربى. دمكراسى غربى در حقيقت انتخاب مردم نيست، انتخاب زرسالاران است؛ حتى انتخاب بدنهى احزاب هم نيست، انتخاب سران و رهبران احزاب است. آنها هستند كه حكومتها را مىآورند و ميبرند؛ آنها هستند كه تصميمهاى بزرگ را ميسازند. مردم در اكثر تصميمهاى بزرگ، بركنار از تصميمگيرى و تصميمسازىاند؛ كسى هم به آنها اعتنا نمىكند. آنقدر هم آنها را گرفتار مشغله و كار ميكنند كه نميتوانند و فرصت آن را پيدا نميكنند كه آنچه را كه ميخواهند، به زبان بياورند.
ساخت استبدادى و ديكتاتورى به شكل بسيار مدرن و پيشرفته، امروز در بسيارى از كشورهاى غربى و در رأس آنها در امريكا مستقر و حاكم است. آنجا مردم به معناى انسانهاى صاحب اختيار و صاحب اراده، نقشى در بر سركارآوردن حكومتها ندارند؛ پول است و زورِ صاحبان سرمايه و زرسالاران است كه همه چيز را تعيين ميكند و همه چيز را در مجراى دلخواه خود به حركت مىاندازد.
نظام جمهورى اسلامى، آن دمكراسى مبتنى بر مبانى غلط غربى را رد ميكند. مردمسالارى دينى به معناى كرامت حقيقى انسان و حركت عموم مردم در چهارچوب دين خدا و نه در چهارچوب سنتهاى جاهلى و خواستههاى كمپانيهاى اقتصادى و اصول خودساختهى نظاميان و جنگسالاران است. در نظام جمهورى اسلامى، حركت برخلاف آنهاست؛ حركت در چهارچوب دين خداست و ارادهى مردم، تعيين كنندهى مطلق است.
امروز نظامهاى غربى و در رأس آنها امريكا، همين دمكراسىِ بد تجربهشده و بد امتحانپسداده را ميخواهند بهزور به بعضى كشورها تحميل كنند. دولت فلسطين را كه از آراء مردم برخاسته، قبول نميكنند؛ براى دولت عراق كه از آراء مردم به معناى حقيقى كلمه، جوشيده و بر سر كار آمده، انواع مشكلات را درست ميكنند؛ از كودتاهاى نظامى و كودتاگران نظامى به شرطى كه زير فرمان آنها باشند، كمال حمايت را ميكنند، باز دم از مردمسالارى ميزنند!
مشخصهى سوم نوآورى است. من با اصرار ميخواهم به نخبگان سياسى و فرهنگى خودمان اين توصيه را بكنم كه مبانى اسلام را آنچنانيكه از كتاب و سنت فهميده ميشود، بيان كنند و در مقابل نگاه پرسشگر مردم دنيا يا مردمى از داخل كشور خودمان قرار بدهند. اين بسيار بد است كه بعضى از ما احياناً به خاطر احساس حقارتى كه در مقابل غربيها ميكنند، سعى كنيم افكار اسلامى را آنجورى بيان كنيم كه با نظرات غربى تطبيق بكند؛ اين بسيار نامناسب و ناشايسته است. ما امروز معارفى داريم؛ ادبيات سياسىِ ما در دنياى امروز داراى جذابيت است. يك عدهاى چون خودشان دلباختهى به مفاهيم غربى هستند، افكار اسلامى، مبانى حكومتى و قواعد گوناگون اجتماعى در اسلام را جورى بيان ميكنند كه با مبانى غربى تطبيق كند؛ براى اينكه آنها خوششان بيايد!
ما بايد اين فكر را بكنيم كه اين نوآورى اسلامى را كه تاكنون بركات خودش را به اين روشنى نشان داده است - با اينكه ما در عمل نواقص زيادى داشتهايم - بتوانيم به دنيا تفهيم كنيم؛ به دنيا بشناسانيم. امروز مشتاقان معارف معنوى واقعى و راستين - معارف معنوى راستين، نه آنچه كه بعضى از مكاتب انحرافى به عنوان معنويت بيان ميكنند - در دنيا بيشمارند؛ زيادند. زندگى مادى، چرخ و پَر زندگى ماشينى، مردم بسيارى را به ستوه آورده است. مكتب اسلام ميتواند دريچهاى در مقابل آنها باز كند؛ عالَم نوى را به آنها نشان بدهد. ما نبايد در بيان حقايق اسلامى، نوآوريهاى اسلامى را با تطبيق با مبانى غلط ديگران از بين ببريم و اين جلوه را خراب كنيم. ما از ياد گرفتن از ديگران ننگ نداريم. هرچه را كه بلد نيستيم، از ديگران ياد ميگيريم. آن حرف خوبى كه ديگران بگويند، آن را از آنها ميپذيريم؛ اين دستور اسلام است؛ اما آنجائيكه ميخواهيم سخن اسلام را بيان كنيم، بايد سخن اسلامِ ناب را فراهم بكنيم.
من در يك جمله عرض بكنم: براداران و خواهران عزيز! اين هويت جديدى كه امام بزرگوار ما به وجود آورد، با ناباورى همهى دنيا مواجه شد. آن روزى كه در مقابل جنگ تحميلى توانست دوام بياورد و پيروزى را به نام خود ثبت كند، يك بار ديگر دنيا را متعجب كرد؛ آن روزى كه توانست با پيشرفت علمى خود در مسئلهى هستهاى و مسائل ديگر علمى، توانائيهاى خود را اثبات كند، يك بار ديگر چشمهاى افراد صاحبنظر را متعجب و خيرهى به خود كرد. من عرض مىكنم راه طولانىاى در پيش داريد و در اين راه طولانى، موفقيتهاى بيشمارى در انتظار شماست. آنچه كه تا كنون ملت ايران از موفقيتها به دست آورده است، در مقابل آنچه كه به بركت ايستادگى و روشنبينى و آگاهى، در آينده انشاءاللَّه به دست خواهد آورد، چيزى محسوب نميشود. آيندهى ملت ايران از گذشتهى او بمراتب بهتر خواهد بود.
امروز دستگاه امپراطورى خبرى و رسانهاى دشمن، سعى ميكند تصوير مخدوش و غلطى را از ملت ايران و جمهورى اسلامى منعكس كند؛ اما تصوير واقعى اين است: ملت ايران در برابر همهى تهديدها و چالشهائى كه در اين بيست و هشت سال با آن مواجه بود، پيروز شد؛ ملت ايران در مقابل همهى فشارهاى گوناگونى كه آوردند، توانست اصول خود و جهتگيريهاى خود را حفظ كند؛ ملت ايران بر اثر صبر و پايمردى خود توانست هم در بخش علمى و آنچه مربوط به پيشرفتهاى علم و فناورى است، هم در بخشهاى مديريت اجتماعى و سياسى كشور و هم در وجههى عزت بينالمللى، رتبهى خود را به رتبههاى بسيار بالا برساند و بالاخره ملت ايران توانست براى ملتهاى مسلمان منطقه الگو بشود. ملتها از ايستادگى ملت ايران، احساس عظمت ميكنند؛ احساس عزت ميكنند؛ عزت ملت ايران را عزت خودشان ميدانند. اين، آن هويتى است كه انقلاب اسلامى با پايمردى اين مرد بزرگ و با همت ملت ايران به وجود آورده است.
ما وظائف سنگينى داريم كه بايد اين وظائف را انجام بدهيم. دولتمردان وظائف سنگينى دارند كه بايد انجام بدهند. ملت حق دارد اولين چيزى را كه از مسئولان انتظار دارد و توقع ميبرد، ملاحظهى عدالت باشد. براى تأمين عدالت كه بسيار هم دشوار است، بايد همه كار كنند؛ همه تلاش كنند. من اول سال گفتم: مسئلهى اقتصادى يك مسئلهى مهم كشور است. مسئلهى جنگ روانى دشمن يك مسئلهى مهم ديگر است. مسئلهى پيشرفت علمى هم مسئلهى سومى است كه براى ملت ما بسيار مهم است.
ملت عزيز ما در زمينهى اقتصادى و فعالان اقتصادى، آنچه ميتوانند بايد تلاش كنند. در بخش سرمايهگذارى، در بخش كارگرى، در بخش نوآوريهاى فنى و صنعتى، در بخش رشد كشاورزى، هركس هرچه ميتواند بايد تلاش كند.
در كار اتحاد ملى و مقابلهى با جنگ روانى دشمن، همه بايد هوشيار باشند. ملت ايران به فضل پروردگار اين توانائى را دارد كه از خطرات عبور كند؛ از آنچه كه دشمن آن را تهديد ميداند، عبور كند. دشمن چشم دوخته است به نقاط اختلاف در ميان ملت بزرگ ايران، براى برجسته كردن موارد اختلاف يا ايجاد كردن موارد اختلاف. اواخر امسال ما انتخابات داريم؛ دشمن تصور ميكند ميتواند با چالشهاى انتخاباتى، بين مردم ما جدايى و تفرقه بيندازد. ما به حول و قوهى الهى همين انتخابات آيندهى مجلس را وسيلهى ديگرى براى رشد و عزت اين ملت قرار خواهيم داد.
پيوند برادرى ميان ملت لازم است، اما كافى نيست؛ پيوند برادرى علاوهى بر درون ملت، بايد ميان امت اسلامى با كشورها و ملتهاى ديگر برقرار باشد. جنگ شيعه و سنى از جملهى توطئههاى بزرگ دشمنان است. يك گروه متعصبِ متحجرِ بىخبر از حقايق عالَم و بىخبر از معنويت را در مقابلهى با فِرق اسلامى به راه مىاندازند - در عراق يكجور، در لبنان يكجور، در مناطق ديگر يكجور - براى اينكه اختلاف ايجاد كنند.
برادران مسلمان چه در ايران، چه در عراق، چه در پاكستان، چه در لبنان، چه در فلسطين، چه در ديگر مناطق عالَم، از هر مذهبى كه هستند، اين را ميدانند كه نظر ما اين است و نظر علماى حقيقى اسلام اين است كه: «آلودن دست به خون برادر مسلمان، جزو گناهان غيرقابل بخشش است». كسانى دست خود را به خون برادران مسلمانشان مىآلايند به عنوان پيروى از اسلام؟! به نام پايبندى به اسلام؟! اين خروج از اسلام است. همه بدانند: برادرى ملت ايران با ملتهاى مسلمان ديگر، يك برادرى واقعى است؛ اختلاف مذهبى در جاى خود هست - شيعه، شيعه است؛ سنى، سنى است - در ميان اهل تسنن و در ميان شيعه، اختلافهاى فكرى و مذهبى باز هم وجود دارد؛ اما همهى اينها زير پرچم لا اله الّا اللَّه و محمد رسول اللَّه بايد برادر باشند و در مقابله با دشمنان اسلام و دشمنان امت اسلامى بتوانند ايستادگى كنند.
پروردگارا! امام بزرگوار ما را با پيغمبران محشور كن؛ ما را قدردان ميراث گرانقدر معنوى او قرار بده؛ ما را قدردان شخصيت بىنظير او قرار بده. پروردگارا! ملت ايران را پيروز كن؛ ملت ايران را كامياب كن؛ ملت ايران را روز به روز عزيزتر بفرما. پروردگارا! امت بزرگ اسلامى را با همهى نعمتها و كرامتهاى خود، سربلند بگردان. پروردگارا! امت بزرگ اسلامى را روز به روز متحدتر بفرما. پروردگارا! برادران علاقهمند به نظام جمهورى اسلامى و علاقهمند به امام راحل و محبوب دل اين ملت را در هر نقطهى دنيا كه هستند، مشمول تفضلات خود قرار بده؛ قلب ولىّعصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى بفرما.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانواده ى شهداى هفتم تير و مديران و مسئولان قوه قضائيه7/ 4/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانواده ى شهداى هفتم تير و مديران و مسئولان قوه قضائيه
7/ 4/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى برادران و خواهران عزيز، خانوادههاى محترم شهداى هفتم تير و مسئولان و مديران قوهى قضائيه خوش آمد عرض ميكنيم. اين مناسبت هم، مناسبت پر معنايى است. روز هفتم تير بسيار روز مهم و تاريخسازى است. از يك طرف انگيزهى جنايتآميز و دست مجرم دشمنان انقلاب اسلامى را براى ما مشخص ميكند، كه تا كجا حاضر بودند پيش بروند؛ و از يك طرف استحكام بنيانهاى نظام جمهورى اسلامى را مشخص ميكند، كه تا چه حد در مقابل حوادث عجيب و بحرانها قادر به ايستادگى و مقاومت است.
آن كسانى كه در هفتم تير به شهادت رسيدند، جرمشان نخبگى و كارآمدى بود. سياست دشمنان پليد و خبيث جمهورى اسلامى گرفتن اين افراد نخبه از انقلاب است. چهرههاى معروفى مثل شهيد بزرگوار و كم نظير ما، مرحوم آيةاللَّه بهشتى (رضواناللَّهعليه) و برخى از چهرههاى معروف ديگر را همه ميشناسند؛ لكن من عرض بكنم ما كه تقريباً يكايكِ آن مردان صالح و خدمتگزار را ميشناختيم، ميتوانيم عرض بكنيم و شهادت بدهيم كه هر كدامشان يك پايهى استوار براى آيندهى نظام و براى اقامهى نظام جمهورى اسلامى در كشور بودند؛ شخصيتهاى برجسته، صالح، كارآمد، داراى استعدادهاى قوى. و خواستند اينها را كه هفتاد و دو نفر بودند، از جمهورى اسلامى بگيرند. اگر هفتصد نفر هم بودند، دستِ مجرم آن منافقان خبيث، باز هم اين كار را ميكرد؛ يعنى از كشتار، از نابود كردن، از خونريختن، هيچ ابايى نداشتند؛ بلكه بتوانند نظام جمهورى اسلامى را به زانو دربياورند.
در طول اين سالها هميشه همينجور بوده است. امروز هم همينجور است. دشمنانِ نظام اسلامى از هيچ حركتى - ضدانسانى، ضدانصاف، ضدعدل، صددرصد جنايتآميز - براى ضربه زدن به نظام جمهورى اسلامى ابا ندارند. اگر كارى انجام نميگيرد، به خاطر اين است كه نميتوانند و آن روى قضيه، استحكام نظام جمهورى اسلامى است. شوخى است؟! در يك ساعت حدود هفتاد نفر شخصيتِ زبدهى يك نظام را از او بگيرند - كه چهرهى برجستهاى مثل شهيد بهشتى در ميان آنهاست؛ در بينشان وزير كارآمد، نمايندگان كارآمد مجلس، فعالان كارآمد سياسى حضور دارند - و نه فقط اين ضربه تأثيرى در هويت و استحكام و ايستادگى نظام نگذارد، بلكه انگيزه و ايمان مردم را بيشتر كند؛ استحكام نظام را بيشتر كند. اينها آن ابعاد بسيار مهمِ هفتم تير است. و قوهى قضائيهى ما اين روز را براى قلهى هفتهى نيروى قضائى و يادآورى اهميت نيروى قضائى انتخاب كرده است. اينها با هم مرتبط است.
قوهى قضائيه يعنى آن دستگاهى كه بخش عظيمى از مقاصد نظام جمهورى اسلامى بستگى به كارآئى آن قوه و كاركرد آن دارد. مسئلهى عدالت، مسئلهى احقاق حق، مسئلهى قانونگرائى، ايستادگى در مقابل زورگو، متجاوز، سوءاستفادهچى، دادن احساس امنيت و آرامش و طمأنينه به مردم در زندگى، چيزهايى نيست كه در نظام جمهورى اسلامى به چشمِ كماهميت بشود به آنها نگاه كرد. اين وظائفى است كه متوجه به قوهى قضائيه است؛ قوهى قضائيه متكفل و متعهدِ اين كارهاست.
دادن امنيت به مردم يك پايهى مهمش روى دوش قوهى قضائيه است. چه امنيت اجتماعى، چه امنيت اقتصادى، چه امنيت اخلاقى، چه امنيت حيثيتى. درست است كه دستگاههاى گوناگونِ اجرائى هركدام به نحوى در اين كارها با قوهى قضائيه شريكند - مثلاً در امنيت اجتماعى، دستگاههاى انتظامى با قوهى قضائيه شريكند و بايد استقرار امنيت كنند - اما نقش قوهى قضائيه در اينجا چيست؟ اين است كه آن كسى كه متجاوز است، از سوى قوهى قضائيه آنچنان با او برخورد شود كه مايهى عبرت شود. يا درست است كه مسئولان استقرار امنيت اقتصادى غالباً در دستگاههاى اجرائىاند - وزارتخانههاى اقتصادى و دستگاههاى پولى و بانكى - و اينها مسئولند؛ اما نقش قوهى قضائيه اين است كه اگر در مجموعهى اين عملكردها و تعامل اين دستگاهها با مردم، مفسد اقتصادى به وجود آمد، قوهى قضائيه آنچنان با او برخورد كند كه برخوردش موجب عبرت براى كسانى باشد كه دستگاه اقتصادى را به فساد ميكشانند. اين، خود يك عامل مهم در ايجاد امنيت اقتصادى است.
بعضى خيال ميكنند - يا اينجور وانمود ميكنند كه خيال كردهاند - كه برخورد با مفاسد اقتصادى، مخل امنيت اقتصادى است. اين عكس قضيه است؛ اين درست نقطهى مقابل حقيقت است. برخورد با مفسد اقتصادى موجب امنيت اقتصادى است براى غيرمفسد. غيرمفسد كيست؟ اكثريت مردم. مفسد اقتصادى تعداد معدودى هستند؛ سوءاستفادهچيها. با اينها برخوردِ سخت بشود تا اكثر مردم، اكثر فعالان صحنهى اجتماع كه در امر اقتصادى كار ميكنند، احساس كنند داراى امنيتند و راه صحيح آن راهى است كه آنها پيش گرفتهاند.
امنيت اخلاقى در جامعه، امنيت فرهنگى و امنيت حيثيتى هم همينطور است. در جامعهى اسلامى، حيثيت افراد نبايد مورد تلاعب دست افرادى قرار بگيرد كه هيچ احساس مسئوليتى نميكنند. دستگاهها بايد برخورد كنند. آبروى افراد را بردن، اتهام به افراد وارد كردن، اشخاص را بدون دليل - از مسئول و غيرمسئول - زير سئوال بردن، دربارهى آنها شايعه ايجاد كردن، چيزى است بر خلاف احكام اسلامى؛ بر خلاف شرع اسلامى است؛ بر خلاف رويهى اسلامى است. فرض بفرمائيد به يك نفر تهمت سوءاستفادهى مالى بزنند، كه تا او بيايد ثابت بكند چنين چيزى نبوده، زمان زيادى صرف خواهد شد. اين چيزها؛ امنيت حيثيتى در جامعهى اسلامى، امنيت آبروئى، مسألهى مهمى است و بايد به آن توجه بشود. قوهى قضائيه در اين زمينه و در استقرار اين امنيت نقش دارد.
در همه جا نقش قوهى قضائيه اين است كه با متخلف، برابر قانون برخورد كند. كسى كه تخلف كرد، بر حسب قانون، متخلف سر جاى خود نشانده شود، كه اينها همه در ساخت نظام اسلامى و در زندگى صحيح و در رسيدن به اهداف جمهورى اسلامى نقشهاى بسيار مهمى دارند.
من بايد از مجموعهى قوه، فعالان قوه، بخصوص رئيس محترم قوهى قضائيه - كه بحمداللَّه فقيه، عالم، آشنا و بصير هستند - به خاطر تلاشهائى كه انجام گرفته است، تشكر كنم. همانطور كه در گزارش گفتند - به من هم گزارش داده شده است - در بخشهاى مختلف، فعاليتهاى وسيعى صورت گرفته است. من آنچيزى را كه به عنوان توقع عرض ميكنم - هم به جناب ايشان، هم به مسئولان قوهى قضائيه - اين است كه نگاه كنيد به خروجى قوه. ممكن است ما كار زيادى هم انجام بدهيم، اما محصول زيادى به دست نيايد. اين معنايش چيست؟ معنايش اين است كه اين كارِ ما، با اينكه به لحاظ كميتِ مطلق زياد است، اما به لحاظ كميت نسبى كم است؛ بيشتر بايد كار كرد. اگر كسى بگويد كه من در هفته صد ساعت كار ميكنم، اين صد ساعت، نسبت به يك نفر خيلى زياد است؛ اما نسبت به بعضى از كارها و بعضى از افراد، صد ساعت، زمان كمى است. بايد كميت نسبى را نگاه كرد. راهش اين است كه به خروجيها نگاه كنيد. ببينيد آنچه انجام گرفته، مطلبى را كه من در سالهاى گذشته يكى دو مرتبه گفتهام، آن را تأمين كرده يا نه. و آن، اين است كه قوهى قضائيه از نظر مردم به عنوان يك ملجأ و پناه، احساس بشود و ديده بشود؛ دلِ مردم اينجورى گواهى بدهد. به هر كس ظلم شد، هر كس احساس كرد به او ظلم شده، به خودش، در دلش، به ديگران، بگويد ميروم قوهى قضائيه و مشكلم را حل ميكنم؛ يك چنين نگاه اميدوارانهاى به قوهى قضائيه بايد در كل جامعه شكل بگيرد. اين اگر شده باشد، شما به مقصودتان رسيدهايد؛ اگر نشده باشد، پس بايد هنوز كار كنيد. به خروجيها نگاه كنيد. بايد كارى كنيد كه قوهى قضائيه بشود ملجأ و پناه براى همه؛ از عالى و دانى.
شكى نيست كه يك عدهاى از قوهى قضائيه هميشه ناراضى خواهند بود. «و ان يكن لهم الحقّ يأتوا اليه مذعنين». قرآن ميگويد اگر در قضاوتى كه پيش پيغمبر ميكنند، حق به طرف آنها داده بشود، قبول ميكنند؛ اگر حق به طرف مقابل داده بشود، نه؛ اعتراض ميكنند! زير بار نميروند! هميشه همينجور است. لكن در كل جامعه، آن قوهى قضائيهاى كه قاطع، به قانون و وظائف خود عمل ميكند و ملاحظهى كسى را نميكند و با متخلف به طور جدى برخورد ميكند - مخصوصاً اگر متخلف در داخل خود قوه باشد، بشدت با آن برخورد ميكند - با يك چنين قوهى قضائيهاى، مردم دلشان و پشتشان گرم ميشود. اين را بايد حاصل كرد؛ اين را بايد به دست آورد. البته اين احتياج دارد به تدابير گوناگون؛ همين چيزهايى كه در اين گزارش اشاره كردند؛ تقويت همينها و پيشبرد همينها. همين فناورى نوين كه گفته شد، همه جا مستقر بشود؛ همهى كارها مشخص بشود؛ دسترسى به اطلاعات براى مسئولان بالاى قوهى قضائيه در هر لحظهاى مهيا باشد. نظارت هم باشد، كه من بر روى نظارت هم در ديدارهاى قبلى تكيه كردهام؛ نظارت بر كاركرد قوهى قضائيه. از همه بالاتر، برنامهاى و نظاممند عمل شدن در قوهى قضائيه است، كه مديريتها نظاممند و برنامهاى باشد.
خوشبختانه از اولِ اين دورهى پنجساله، كارهاى خوبى انجام گرفته. من اصرار دارم كه در اين دو سالى كه از اين دورهى پنجسالهى كنونى باقى است، اين كارهاى با شدت ادامه پيدا كند. مبادا طورى باشد كه حركت ما در اول دوره، با حركتمان در آخر دوره تفاوت كند. من به دولتها هم هميشه اين سفارش را ميكنم.
قوهى قضائيه بايد مثل يك موجود زنده به طور دائم به خود بپردازد و پيش برود و حركت بكند. زمانهاى خوبى، فرصتهاى خوبى در اختيار شماست. اين هماهنگى بين قواى سهگانه، نعمت بزرگى است؛ آسان هم به دست نيامد. بعضيها دوست داشتند - شايد حالا هم دوست داشته باشند - كه دائم بين قواى مملكت درگيرى و ستيزه و چالش باشد. امروز بحمداللَّه انسجام هست؛ همراهى هست. البته اين مانع از اين نميشود كه قوا هركدام به وظائف خودشان عمل كنند. قوهى قضائيه در جنب قوهى مجريه و قوهى مقننه به وظائف خودش قاطع عمل بكند. قوهى مقننه در جنب قوهى قضائيه و قوهى مجريه به وظائف خودش قاطع عمل كند. همه به وظائف خودشان عمل كنند؛ اما با هم همدل باشند و همكارى كنند. اين، فرصت بسيار بزرگى است. از اين فرصت مسئولان محترم قوه، مديران باارزش قوهى قضائيه، حداكثر استفاده را انشاءاللَّه بكنند، تا ما بتوانيم اين نمونهى قضاى اسلامى - نه فقط دادگاه اسلامى را، بلكه مجموعهى دستگاه قضاى اسلامى را كه شامل دادگاهها و دادسراها و سازمانهاى وابسته و حبس و غيره است، بر طبق نظر اسلام كه فعلاً در قانون اساسى ما و قوانين ما متبلور و متجسم است - را انشاءاللَّه شسته، رفته و ملموس، در زندگى مردم قرار بدهيم.
دعا ميكنيم خداوند متعال زحمات شما را مشكور و مأجور بدارد و بهترين تحيات را به ارواح مطهر شهداى عزيزمان، بخصوص شهداى هفتم تير، بخصوص شهيد عزيز، شهيد بهشتى (رضواناللَّهتعالىعليه ) كه پايهگذار قضا و دادگسترى جديد بود، نازل بفرمايد و انشاءاللَّه قلب مقدس ولىعصر را از همهى ما راضى و خشنود گرداند و ما را مشمول دعاى خير آن بزرگوار قرار بدهد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور، مسئولان و كارگزاران نظام9/ 4/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور، مسئولان و كارگزاران نظام
9/ 4/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به برادران و خواهران عزيز، كارگزاران دلسوز و زحمتكش در سطوح مختلف و بخشهاى گوناگون دستگاه اجرائى كشور خوشامد عرض ميكنيم. و از رئيس جمهور محترم جناب آقاى دكتر احمدىنژاد كه اين جلسه را تدبير كردند و تشكيل دادند، تشكر ميكنيم.
اين جلسه، اولين جلسه از نوع خود محسوب ميشود و ما تا حالا در طول اين سالها هيچ جلسهاى كه در آن مسئولان گوناگون بخشهاى قوهى مجريه در آن شركت داشته باشند، نداشتهايم. البته جلسات مشترك بين قواى سهگانه در سطوح محدود، همچنين جلسات گوناگون با وزراى محترم و مسئولان بخشهاى مختلف، جداگانه داشتهايم؛ لكن اين اجتماع، يك معنا و طعم ديگرى دارد و به نظر من مغتنم است و چقدر خوب است كه اين تجربه در آينده هم تكرار بشود.
اولين مطلبى كه به مجموعهى محترم عرض ميكنيم، اين است كه يك فرصت ذىقيمتى در اختيار شما قرار گرفته است. به اين فرصت براى تقرب به خدا، براى عبادت، براى تكامل نفس، براى انجام وظيفهاى كه ما را پيش خداى متعال روسفيد خواهد كرد و ذخيرهاى محسوب خواهد شد، نگاه كنيد؛ براى آن روزى كه انسان با حسرت به زندگى دنيائى خود نگاه ميكند و دنبال ذخيرهاى براى آن روز ميگردد؛ روز قيامت.
از دو نظر بايد اين فرصت را حقيقتاً مغتنم بشمريد: يكى از اين نظر كه امكان خدمت به شما داده شد؛ همهى ما در اين جهت شريكيم. ما ميتوانستيم طلبهاى باشيم در گوشهى يك حوزهى علميهاى و مشغول كار محدودى باشيم؛ ميتوانستيم معلمى و آموزگارى باشيم؛ ميتوانستيم شاغلى باشيم در يك بخش فرهنگى و غيره با يك ظرفيت و دائرهى محدود؛ اما حالا ما - يعنى من و شما - در يك مجموعهاى كه سرنوشت كشور در دست اين مجموعه است، واقع شدهايم. اين، خيلى فرق ميكند با اينكه انسان يك كار مفيدى را در يك گوشهاى براى خودش انجام بدهد. سرنوشت يك كشور، سرنوشت يك ملت، بلكه ميشود گفت به جهت اهميتى كه اين كشور و اين ملت دارد، سرنوشت دنياى اسلام، امروز در دستان اين مجموعهاى است كه اينجا نشستهاند؛ يا مجموعهى كارگزاران نظام اسلامى. اين را همهمان هرجا هستيم، قدر بدانيم. اين فرصت، هميشه در دست ما كه نميماند؛ امروز اينجا مشغوليم، فردا يا در اين شغل نيستيم يا اصلاً در اين دنيا نيستيم. اين فرصت مغتنمى است؛ كار بزرگى دارد به وسيلهى يكايك اجزاى اجرائى نظام جمهورى اسلامى انجام ميگيرد. بنابراين، از اين نظر اين فرصت را مغتنم بشمريد.
جهت دوم اين است كه امروز خوشبختانه يك وضع استثنائى در طول چندين سال گذشته وجود دارد. از اين جهت استثنائى است كه شعارهاى اساسى انقلاب به عنوان محور برنامهريزيها و حركتها و سياستها اعلام ميشود. اين هم يك جهت دومى كه فرصت خدمت امروز را مهم ميكند و فرصت مغتنمى قرار ميدهد.
شايد بعضيها - حتّى بعضى مخلصين انقلاب، نه بيگانهها و بددلها؛ حتّى نزديكان - در طول بعضى از سالهاى گذشته تصورشان اين بود كه شعارهاى اصلى انقلاب؛ سربلندى اسلام، مسئلهى عدالت، مسئلهى مبارزه با استكبار، تلاش و مجاهدت براى رفع استضعاف از مستضعفان، ديگر روزگارش تمام شده است! بعضى البته جسارت و گستاخى كردند و همينها را نوشتند و گفتند! اشتباه ميكردند، معلوم بود؛ ميدانستيم اشتباه ميكنند. اما اين گستاخى، دلها را خراش ميداد. امروز به همت ملت ايران، با انتخاب ملت ايران، دولتى سر كار آمده است كه شعارهاى اصلى انقلاب، شعارهاى اساسى و اصولىِ اوست. گفتمان مفاهيم انقلاب اسلامى، امروز گفتمان رائج و غالب است؛ اين خيلى اهميت دارد. من البته اين را پيشبينى ميكردم. من شايد حدود هفت سال، هشت سال قبل از اين، در جلسهى كارگزاران نظام اسلامى كه در همين حسينيه تشكيل شد، دلائلى آوردم بر اينكه دشمنان انقلاب كه خيال ميكنند ميتوانند انقلاب را به فراموشى بسپرند و قربانى كنند و از رويش عبور كنند، اشتباه ميكنند؛ گفتم نميتوانيد؛ ميدانستيم اشتباه ميكنند. بحمداللَّه ملت ايران همت كردند و آنچه كه ميخواستيم، شد. اين هم يك فرصت است. پس مسئوليت كنونىِ شما در يك چنين موقعيتى است كه شعارهاى انقلاب، اصول اساسى برنامهريزى در اين دولت اعلام ميشود؛ اين هم خيلى مهم است. پس مسئوليتها را مغتنم بشمريد.
من عرض ميكنم به آقايان وزرا و مسئولان - مكرر اين مطالب گفته شده است، لكن شما برادران و خواهران عزيز را كمتر زيارت كردهايم كه رو به رو اين مطلب را عرض بكنيم - كه توجه داشته باشيد كه خدمت، با اين ارزشى كه عرض شد به طور اجمال، خيلى بالاتر از آن است كه انسان آن را وسيلهاى قرار بدهد براى اينكه فلان مقصود مادى يا فلان هدف شخصى خود را برآورده كند. اين چند سال - حالا چهار سال، ده سال، كمتر، بيشتر - كه ما در اين مسئوليتها هستيم، لحظه لحظهى آن را براى تقرب به خدا استفاده كنيم. بعضى هستند كه از اين فرصتهاى خدمت استفاده ميكنند براى پُر كردن جيب خودشان؛ براى، به خيال خودشان، تأمين آيندهى خودشان؛ براى آباد كردن زندگى خودشان؛ اين خطاست. اين همانى است كه اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) مالك اشتر را از آن نهى كرد و فرمود اين مسئوليتى كه به تو سپرده شده است، طعمه ندان؛ اين يك طعمه نيست كه بيفتى رويش و بنا كنى «دو بدين چنگ و دو بدان چنگال»، خودت را، شكمت را، زندگىات را بخواهى با اين كار رنگين كنى؛ نه، اين يك فرصت ارزشمندى است براى اينكه خدمت و كار كنيد و براى خودتان ذخيره درست كنيد. اين، حرف اصلى و حرف اوّلى ماست. بحمداللَّه هم عطش كار و انگيزهى كار در اين دولت هست، هم عناصر و نيروى كارآمد و كاردان در اين دولت هست. اين شرط، حاصل است.
آن طرف قضيه هم نيازهاى عظيم كشور هست. بالاخره ما ميراثبرِ دوران طولانى تسلط طواغيت بر اين كشور هستيم. روى همه چيزِ ما اثر گذاشتهاند. روى فرهنگ ما، روى ذهنيات ما، باورهاى ما، روى منابع ما، روى جغرافياى ما، روى موقعيت بينالمللى ما، روى ايجاد اختلاف طبقاتى؛ در همه چيز اثر منفى گذاشتهاند. سالهاى متمادى در اين كشور، اساس حكومت بر پرورش دادن اشراف و نخبگان مالى و پولى و يا نخبگان فاميلى بوده است؛ مملكت را مال خودشان و ملك خودشان ميدانستند و براى مردم معمولى - يعنى اكثريت قاطع مردم - اصلاً حقى قائل نبودند؛ هم در دورهى قاجاريه اين جور بود، هم در دورهى پهلوى اينجور بود؛ واقعاً هيچ حقى براى مردم قائل نبودند و اگر هم چيزى به زبان مىآوردند، به عنوان ظاهرسازى، به عنوان تبليغات بود؛ لكن كاملاً معلوم ميشد كه ديد آنها نسبت به مردم چيست. ما وارث يك چنين وضعى هستيم. بديهى است كه در كشور مشكلات فراوان و نيازهاى متراكم الى ماشاءاللَّه هست. نميگويم ما هم از اول انقلاب تا حالا هيچگونه سياست اشتباهى يا عملكرد غلطى نداشتهايم؛ چرا، اين هم بوده. اگر اين عملكردهاى غلط، اين سياستهاى اشتباه نميبود، البته امروز قدرى جلوتر بوديم؛ آنها هم كمك كرده است به اينكه نيازها امروز زياد بشود. پس نتيجه اين است كه امروز كشور و ملت ما حقيقتاً نيازمند يك تلاش پيگير، مدبرانه، همهجانبه و برنامهريزى شده براى پيشرفت هستند.
استعداد پيشرفت هم در اين كشور خيلى زياد است. ما استعداد طبيعىمان و استعداد انسانىمان خيلى بالاست و احتياج داريم به ابتكار، به وارد كردن نيروى كار در عرصهى تصميمگيرى و عمل و تلاش؛ استفاده از نيروى كارآمد و قابل و بااخلاص و بردن كشور در مسير صحيح پيشرفت، كهانشاءاللَّه پيشرفت مادى و معنوى - هر دو - باشد.
ما احتياج داريم به اقدامات شجاعانه. يكى از چيزهائى كه من در مورد اين دولت خدا را شكر ميگويم، همين است كه شجاعت اقدام وجود دارد. با ترديد، با تزلزل، با ترس و لرز نميشود كارهاى بزرگ را انجام داد؛ لازم است با شجاعت وارد شد. البته شجاعت به معناى بيگدار به آب زدن نيست. بررسيها بايد انجام بگيرد، فكر صحيح بايد بشود، وقتى به نتيجه رسيديم، بدون ترديد و تزلزل بايستى اقدام كنيد. «وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكّل على اللَّه»؛ مشورتهايت را بكن، بررسيها را بكنيد، جوانب را خوب بسنجيد، وقتى به نتيجه رسيديد، آنوقت به خدا توكل كنيد و وارد ميدان بشويد. اين شجاعت لازم است.
البته وارد بعضى از ميدانها شدن، مشكلاتى هم ايجاد ميكند؛ شكى نيست؛ اما اين مشكلات، مثل مشكلات كندن يك چاه عميق است براى رسيدن به نفت؛ بدون مشكل كه نميشود. اين، شبيهِ آن مشكلات است. اين مشكلات را همه تحمل ميكنند براى اينكه به نفت برسند؛ براى اينكه به آب برسند. معدن را ميكاوند، براى اينكه به كان و مادهى ارزشمند كانى برسند. اين مشكلات از اين قبيل است. حالا همين مسئلهى بنزين از جملهى همين كارهاست. اين كار شجاعانهاى بود؛ خوب شد انجام گرفت. جوانبش را درست ملاحظه كنند و پيش ببرند. من در گزارشها خواندم، گمانم چهلهزار ميليارد تومان ما يارانهى انرژى ميدهيم! اگر ما بتوانيم اين را بتدريج كم كنيم، اين مبلغ گزاف و كلان، صرف چه خواهد شد؟ صرف مدرسه، صرف جاده، صرف زندگى مردم، صرف اشتغال، صرف سرمايهگذاريهاى گوناگون، به جاى اينكه در راه دود كردن كالائى صرف شود كه ما آن را از بيرون وارد كنيم.
بعضى ايراد خواهند گرفت. اين ايرادها هميشه هست. بعضى از اين ايرادها واقعاً از روى دلسوزى هم هست؛ نه اينكه همه مغرضانه باشد. بايد به مردم توضيح داد. ايرادى كه من به اين دولت وارد ميكنم، اين است كه توضيح دادنشان به مردم كم است. اين روابط عموميهاى شما در بخشهاى مختلف بايد فعال عمل كنند. روابط عمومى شماست كه از رسانهى ملى يا از مطبوعات ميتواند استفادهى بهينه بكند؛ ياد بگيرند راه بيان كردن را. گاهى انسان توضيح هم ميدهد، بيان هم ميكند؛ منتها بىفايده! چون نوع بيان، نوع بيانِ اثرگذار و باوربرانگيز نيست؛ حقيقت را درست روشن نميكند. اين يكى از نقصهاست كه بايد حتماً اين نقيصه را جبران كنيد. آن كسانى كه دلسوزانه انتقاد ميكنند، با اين تبيين، با اين توضيح دلشان آرام ميگيرد. بعضى هم البته نه، بعضى از اقدامها را اگر بكنيد، ميگويند چرا كرديد، به اين دلائل غلط بود؛ اگر همان اقدام را نكنيد، ميگويند چرا نكرديد، به اين دلائل خطا بود! دليل ميشمرند؛ باب تحليل هم كه واسع است؛ هرچه دلشان ميخواهد، ميگويند! آنها اهميتى ندارند. حق، خودش را نشان خواهد داد؛ لكن بعضى از انتقادها، بعضى از نگرانيها، بعضى از دغدغههائى كه در بعضيها هست، دلسوزانه است؛ بايد آنها را بيان كرد و برايشان توضيح داد.
در زمينهى سياست خارجى هم - همانطور كه آقاى رئيسجمهور توضيح دادند - موضع جمهورى اسلامى از اول موضع تهاجمى بود. تبديل موضع تهاجمى به موضع تدافعى، يك خطاست. و اين خطا بعضاً اتفاق افتاده است! چرا موضع تهاجمى؟ يعنى ما با دنيا جنگ داريم؟ نه، معنايش اين نيست؛ ما طلبگاريم. ما در قضيهى سياستهاى استعمارى دنياى استعمارگر، طلبگاريم؛ در قضيهى تعامل با مسئلهى زن در دنيا ما طلبگاريم؛ در مسئلهى ايجاد جنگهاى داخلى و تسليحات گوناگون ما از دنيا طلبگاريم؛ در مسئلهى اشاعهى سلاحهاى اتمى و سلاحهاى شيميائى و ميكربى ما از دنيا طلبگاريم؛ در مسئلهى خراب كردن اخلاقيات مردم و توسعهى فرهنگ استهجان و لااباليگرى و اشاعهى شهوت جنسى ما از دنيا طلبگاريم؛ اينها مطالبات يك ملت زنده و بامبناست از دنياى مسلطى كه اين كارهاى خلاف را دارد انجام ميدهد.
من يك وقتى در جائى صحبت ميكردم - سئوالاتى مطرح ميكردند - يكى از من پرسيد شما در مقابل فلان قضيه چه دفاعى داريد؟ من گفتم ما دفاعى نداريم، هجومى داريم. ما در بسيارى از قضايا دفاعى نداريم، هجوم داريم، سئوال داريم، مطالبه داريم در مقابل دنيا. حالا دنياى استكبار طبيعتش زباندرازى است؛ طبيعتش اين است كه آن جائى هم كه حق ندارد، طلبگارى كند. الان شمانگاه كنيد و ببينيد اين سخنرانيهائى كه رؤساىجمهور بعضى از كشورها مثل رئيسجمهور و سران دولت امريكا انجام ميدهند، چقدر گستاخانه و حسابنشده و غلط است. موضوعات را يا حقيقتاً نميفهمند يا سعى ميكنند موضوعات را تغيير بدهند؛ جور ديگرى وانمود كنند.
امروز امريكا در دنياى اسلام بشدت منفور است؛ اينكه ديگر جاى انكار نيست. اين نفرت هم البته دلائلى دارد و بيخود يك دولت و يك رژيم در نظر ملتها منفور نميشود. در بين فلسطينىها منفور است، علتش روشن است؛ بين لبنانىها منفور است، علتش روشن است؛ بين عراقىها منفور است، علتش روشن است؛ بين ملتهاى گوناگون مسلمانِ ديگر معلوم منفور است، علتش روشن است؛ چون دائم به اسلام، به مسلمين، به ارزشهاى اسلامى اهانت ميكنند؛ از اهانت كنندگان به اسلام حمايت ميكنند؛ حقوق ملتهاى مسلمان را زير پا له ميكنند. خوب، نتيجه اين نفرت چه ميشود؟ نتيجهاش اين ميشود كه امريكا با همهى لشگركشى سنگين و پُرهياهويش در عراق، پا در گِل ميماند و شكست ميخورد. امروز ديگر ما نيستيم كه ميگوئيم امريكا در عراق شكست خورد؛ قضاوت همه است؛ قضاوت خود امريكائىها و نخبگان سياسى امريكا هم همين است. خوب، چرا شكست ميخورد؟ چون منفور مردم است؛ چون مردم از او بدشان مىآيد. نفرت مردم از امريكا موجب ميشود كه با او همكارى نكنند و هرجا هم ميتوانند، ضربهاى به او بزنند. امريكايىها مىآيند صورت مسئله را عوض ميكنند و ميگويند ايران در عراق، در مقابل امريكاست. بله، ايران از شما متنفر است؛ در اين شكى نيست؛ دولت و ملت ايران از شما متنفرند؛ اين روشن است؛ اما قضيهى عراق، قضيهى ملت عراق است.
در فلسطين، تيرشان به سنگ ميخورد، ناكام ميمانند، نقشههايشان خراب ميشود، طرفدارانشان مغلوب ميشوند، نيروى طرفدار حق فلسطينى غلبه و قدرت پيدا ميكند، اينها عصبانى ميشوند و ميگويند دست ايران اينجا در كار است! ايران آمد در غزه، اسرائيل را محاصره كرد! خوب بيچارهها، چرا واقعيت را نديده ميگيريد؟! چرا به ملت فلسطين اهانت ميكنيد؟ ما اگر بتوانيم ضربهى سياسى به امريكا و اسرائيل بزنيم، حتماً ميزنيم. اما قضيه غزه و فلسطين، قضيهى مردم فلسطين است. فلسطينىها از امريكا متنفرند؛ با اسرائيل از بن دندان و از اعماق دل دشمنند؛ حق هم دارند، خانهشان را تصرف كردهاند. اين حقيقت را انسان نبيند و بيخود به اين در و آن در بزند. در لبنان همينجور؛ در افغانستان يكجور ديگر؛ در پاكستان يكجور ديگر. ببينيد اين نفهميدن و به اين در و آن در زدن و به جفنگگوئى افتادنِ مسئولان بلندپايهى يك قدرت بزرگ سياسى و نظامى جهان و نشناختن موضوع، نشانهى اين است كه در فهمشان و در جهتگيريشان دچار ادبارند؛ مغلوب حقيقىاند؛ چون غير از عرصهى جنگ سياسى و جنگ نظامى، يك عرصهى ديگرى وجود دارد در جنگ، به نام عرصهى اعتقادى و ايمانى و عرصهى باورها. آنها در باورهاى خودشان مغلوبند. طرف مقابلشان حق دارد، حقيقت را مىبيند، باورهاى روشنى دارد؛ اما آنها اين باورهاى روشن را ندارند و ناگزيرند عرصهها را مخلوط كنند؛ موضوعات را به هم وصل كنند.
شجاعت در قبال مسائل جهانى، مثل مسائل داخلى يك اصل است. بحمداللَّه آدم مىبيند كه اين معنا وجود دارد. البته تأكيد ميكنم و تكرار ميكنم اين شجاعت به معناى گز نكرده پاره كردن نيست و نبايد باشد؛ بفهميم چه كار ميكنيم، ملتفت باشيم چه اقدامى داريم انجام ميدهيم؛ محاسبهى لازم را بكنيم و بعد قدم را محكم برداريم؛ فتوكّل على اللَّه. خداى متعال هم كمك كرده تا امروز، بعد از اين هم هميشه كمك خواهد كرد.
يك مسئلهى ديگرى كه به نظر من در خور توجه است و خوب است و قضاوت من در اين مورد در معرض نظر دوستان قرار بگيرد، اين مسئلهى سفرهاى استانى است. سفرهاى استانى بسيار كار خوب و برجسته و لازمى بود و من واقعاً تعجب ميكنم كه بعضيها چطور كارى را كه اينجور واضح است كه خوب است، انكار ميكنند و زير سئوال ميبرند. اين براى وزرا، براى رئيسجمهور، براى عوامل اجرائى و دولت خيلى زحمت دارد و كار بسيار طاقتفرسائى است؛ لكن آنچه كه محصول اين كار ميشود، عبارت است از روشن شدن فاصلهى بين نگاهِ از دور به حقايق يك كشور و نگاهِ از نزديك؛ اين، خيلى فرق ميكند. بنده سالها كار اجرائى كردهام و آشنا هستم. دو جور انسان قضايا را مىبيند: گزارشهاى خوبى كه براى انسان مىآيد؛ گزارشهاى كامل به حسب ظاهر كه هيچ ايرادى هم ندارد و درست هم هست - گزارشها را انسان ميخواند و مباحثه هم ميكند - لكن آنچه كه محصول اين گزارشهاست، با آنچه كه محصول نگاهِ از نزديك است، فاصلهى بسيار زيادى دارد. ديدن واقعيت، رفتن به مناطقى كه اميد اين را نداشتند كه مسئولان بلندپايه حتّى به ياد آنها بيفتند، كار خيلى بزرگى است و اين كار خيلى كار باارزشى است. بعضى از شهرهائى كه مسئولان كشور - رئيسجمهور و وزرا - به آنجا رفتند، هرگز در طول اين مدتها شايد يك مديركل را هم نديده بودند كه برود و از آنها احوالى بپرسد؛ سئوالى بكند؛ اما ناگهان مىبينند رئيسجمهور جلوى آنهاست! اين، خيلى كار مهمى است. مبادا اين كار مهم را خراب كنيد. آنچه انجام گرفت، شروع يك حركت مبارك بود؛ اما بايد اين حركت تا نهايت خط برود، تا آن بركات به طور كامل حاصل بشود. از اينجا به بعد دست مسئولان اجرائى است. اولاً مصوبات اين سفرها موبهمو اجرا بشود؛ هيچ كوتاهى نشود؛ اما اگر در جائى قابل اجرا نيست - ممكن است گاهى بررسىاى براى اقدام به فلان كار در فلان استان يا فلان شهرستان انجام گرفته است، ولى محاسبهى كارشناسىاش كامل نبوده و بنا نيست انجام بشود - اين را صريح به مردم بگوئيد. بگوئيد ما تصميم گرفته بوديم اين كار را انجام بدهيم، اما حالا مىبينيم به اين دلائل نميشود آن را انجام داد. نگذاريد كارها بماند؛ نگذاريد اميد مردم نسبت به صداقت و پشتكار و توانائى دولت متزلزل بشود.
استاندارها، فرماندارها، مديران بخشهاى گوناگون، مديران كل و مسئولان ادارات - كه خيلى از آنها در اينجا حضور داريد - يكايك كارها را دنبال كنيد. البته من اطلاع پيدا كردهام كه ايشان شروع كردهاند در يك فرصت زمانى اينها را تعقيب كردن؛ خيلى خوب، بسيار كار خوبى است و بايد اين كار انجام بگيرد. البته اين سفرها، بركات جنبىِ فراوان ديگرى هم داشته است.
نكتهى ديگر اين است كه خود مسئولان بخشها و استانها هم از اين كارها بكنند؛ آنها هم بروند. استاندارها با شهرستانها و با مسئولان بخشهاى مختلف و با مردم ارتباط و تماسشان را حفظ كنند و ادامه بدهند.
يك نكتهى ديگرى كه لازم است عرض بكنم، اين است كه مسئولان گوناگون دولتى، بخصوص مسئولان سطوح بالا، وقت خودشان را به بگومگوهاى متداول عرصههاى سياسى و جناحى تلف نكنند، كه اين يكى از آفتهاست. نه اينكه توضيح ندهند؛ چرا، ما اين را تأكيد داريم كه هر شبههاى ايجاد ميشود، مسئولان دولتى آن شبهه را برطرف كنند و توضيح دهند؛ توجيه و تبيين كنند؛ لكن در دام بگو مگوهاى سياسى و تحركات گوناگون جناحى نيفتند. اين، اينها را از كار باز ميدارد؛ پرهيز از اين، به نظر ما بسيار لازم است.
نكتهى ديگر هم اين است كه مسئلهى نيازهاى مادى مردم با نيازهاى معنوى مردم، بايد با هم ديده شود؛ يعنى دولت اسلامى فقط به شكم و مسكن و آسايش و آرامش ظاهرى زندگى مردم اكتفا نميكند؛ به اخلاق آنها، به دين آنها، به صراط مستقيمى كه جوانهاى آنها بايد بروند، به آموزش و پرورش آنها، به رشد علمى آنها، به رشد دينى و تقوائى آنها هم اهميت ميدهد. اينجور نيست كه ما بگوئيم آن ديگر كار دولت نيست؛ نه، دولت بايد بسترهاى لازم را براى سريان و جريان انديشهى درست و اخلاق فاضله در كشور به وجود بياورد. اين خود در عين اينكه يك كار فرهنگى است، يك كار سياسى هم هست.
امروز يكى از سياستهاى رائج و متداول در دست و بال شبكهى خطرناك صهيونيستى دنيا و عوامل دولتىشان در كشورهاى مختلف اين است كه جوانها را، بخصوص در كشورهاى اسلامى و بخصوص در كشورهائى كه ممكن است در مقابل آنها به عنوان يك رقيب علمى يا رقيب سياسى قد علم كنند و منافع آنها را به خطر بيندازند، از نگاه جدى به زندگى باز بدارند. آنها ميخواهند اين جوانها را ضايع كنند؛ آنها براى اين كار برنامهريزى كردهاند. مقابلهى با اين برنامهريزى علاوه بر اينكه يك وظيفه است، يك حركت شجاعانهى سياسى است؛ لذا بخشهاى مربوط به امور دينى، وزارت ارشاد، كارهاى علمى، بخشهاى وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالى و آموزش پزشكى، جزو بخشهاى بسيار حساس در برنامهريزيهاى كلان دولت محسوب ميشوند و وظائف بزرگى را بر دوش دارند. همين مسئلهى امنيت اخلاقى كه اين روزها نيروى انتظامى و وزارت كشور دنبالش هستند، بسيار مسئلهى مهمى است. بله، جنجال ميكنند - مثل همان قضيهى بنزين و مثل خيلى از قضاياى ديگر - ولى به اين جنجالها نبايد توجه بكنند؛ بايد ببينند تكليف چيست، آن را انجام بدهند.
مبارزهى با فساد اقتصادى از جملهى همين كارهاست. در داخل تشكيلات دولتى، اهميت مبارزهى با فساد اقتصادى بيشتر است از عين همين كار در دستگاه قضائى. دستگاه قضائى مجازات مفسد را بر عهده دارد، دستگاه اجرائى جلوگيرى از بروز فساد را بر عهده دارد؛ اين مهمتر است؛ اين پيشگيرى است. در پيچ و خم دالانهاى گوناگون اجرائى است - چه در مرحلهى برنامهريزى، چه در مرحلهى اجرا - كه فساد جان ميگيرد؛ اين ميكربهاى فساد به وجود مىآيند و رشد ميكنند و تكثير ميشوند؛ جلوى اينها را بايد گرفت. البته مبارزهى با فساد به صلاح احتياج دارد؛ اول خودمان بايد صالح باشيم؛ اهل فساد نباشيم تا بتوانيم با فساد حقيقتاً مبارزه كنيم. اگر در ما نقطهى ضعفى از باب فسادپذيرى وجود داشته باشد، آن وقت ديگر خاطرجمع نخواهيم بود از اينكه در ميدان قدم بگذاريم. لذا مواظب خودمان باشيم.
برادران و خواهران عزيز! مواظب خودتان باشيد. آدمهاى فاسدى كه اسمهايشان را شنيدهايد يا توصيفشان را مىشنويد، اينها از اول كه فاسد نبودند؛ يك وقت يك لقمهى چرب و نرمى، دهن شيرينكنى - دانسته يا ندانسته - كسى توى دهن اينها گذاشته، به كامشان شيرين آمده، بعد لقمهى بعدى و لقمهى بعدى را خودشان برداشتهاند و شدهاند فاسد. خيلى مراقب باشيد. اين چندسالى كه مشغول خدمتيد - حالا هر چه هست؛ ده سال است، پانزده سال است، چهار سال است، پنج سال است - خيلى از خودتان مراقبت كنيد. تقوا يعنى همين؛ يعنى همين مراقبت.
و نكتهى ديگرى هم كه عرض بكنيم اين است كه در همهى برنامهريزيها، سند چشمانداز در نظر باشد و اين را در همهى سطوح ملاحظه كنند. ثبات در برنامهريزى، شرط موفقيت است. اگر ثبات در برنامهريزى و استمرار در جهت درست نباشد - كه البته اين حركت در طول راه تصحيح هم خواهد شد، لكن جهتگيرى يكى است و استمرار دارد - سازندگى و پيشرفت كشور به نتيجه نخواهد رسيد. بيست سال را در نظر بگيريد. هر سال ما يك برنامه داريم - برنامهى يكساله كه با بودجه به مجلس داده ميشود - كه اگر بنا باشد جهتگيرى منظم نباشد، امكان دارد تناقض در اين برنامهها، اصلاً كارهائى را هم كه انجام ميگيرد، خنثى كند. ما برنامههاى پنج ساله درست كردهايم - در همهى دنيا معمول است - اما اگر برنامهى پنجسالهى امروز در جهت مقابل برنامهى پنجسالهى ديروز يا در جهت مقابل برنامهى پنجسالهى فردا باشد، اين كارها همديگر را از بين خواهد برد و اصلاح هرگز صورت نخواهد گرفت؛ چون فعاليتها همديگر را خنثى ميكنند و نتيجه، ضايع شدن سرمايههاى ملى است. ما براى اينكه اين اتفاق نيفتد، برنامهى بلندمدت كلىِ عام را به عنوان سند چشم انداز تهيه كرديم. اين، برنامهى كلىِ بيست ساله است. برنامهها زير اين سقف بايد شكل بگيرند؛ برنامههاى پنج ساله در اين جهت بايد حركت كنند. هر دولتى سر كار مىآيد، اين جهت را حفظ كند؛ آن وقت برنامهها ميشوند مكمل هم. البته دولتها همه يكجور نيستند؛ بعضيها كند كار ميكنند، بعضيها تند كار ميكنند، بعضيها همهى نيرويشان را به صحنه مىآورند، بعضيها آن جور نيستند، بعضى ممكن است اشتباهات بكنند، بعضى نكنند؛ اينها همهاش قابل اصلاح است؛ ولى جهتگيرى بايد يكى باشد. بنابراين در همهى برنامهريزيها اين را هم ملاحظه كنيد.
خوشبختانه كشور در حال پيشرفت است. اين را هم دوستان ما ميدانند، هم دشمنان ما ميدانند. بحمداللَّه ما در همهى زمينهها در حال پيشرفتيم؛ هم در زمينهى سازندگى در داخل كشور، هم در زمينهى ترميم روحيهها. انگيزهمندى و تحرك و علاقهى در جوانها، چيز خيلى محسوسى است. جوانهاى ما حقاً و انصافاً در ميدانند و داراى انگيزهاند و آمادهى كارند؛ تشنهى كارند. ما بايد نيروهاى آماده و بااستعداد را بشناسيم، اينها را پيدا كنيم و كار مناسبشان را به آنها بدهيم. اگر ما درست مديريت كنيم، كشور خيلى ظرفيت و استعداد پيشرفت دارد. هر جائى كه خوب كار شد، دقيق كار شد، با رعايت اولويت كار شد، با شجاعت كار شد، انسان مىبيند كار همينجور پيش رفت و رشد پيدا كرد. در زمينهى سياست خارجى هم همينجور است. هم در مسئلهى انرژى هستهاى، هم در بقيهى مسائل، ما آنچه را كه حق است، آنچه را كه درست است، آنچه را كه مطابق با فهم و مورد تأييد انسانهاى منصف سراسر دنياست، ميگوئيم؛ آن را ما ميخواهيم و همان را هم با شجاعت دنبال ميكنيم. جنجالها هم اثرى نخواهد گذاشت؛ از هيچ طرف اثرى نميگذارد؛ نه ما را تند ميكند، نه ما را كند ميكند. ما همانى كه پيش خودمان و خدا صحيح است و حجت داريم، انجام ميدهيم. آنى كه احساس ميكنيم تكليف ماست، او را انجام ميدهيم. ملت ايران نشان دادند كه با استقامتند، با قدرتند، وفادارند، در صحنهاند، صادقند. ما اگر درست حركت كنيم، ملت با ما همراه هستند.
از خداوند متعال توفيق ميخواهيم ما را هدايت كند؛ دست ما را بگيرد؛ به همهى شما برادران و خواهران عزيز توفيق عنايت كند؛ رئيسجمهور محترم، اعضاى هيئت دولت و مسئولان بلندپايهى دستگاههاى گوناگون اجرائى را انشاءاللَّه مشمول تفضلات و هدايتهاى خود بكند و يكايك كارگزاران اجرائى دولت را - برادران و خواهران و مسئولان بخشهاى مختلف - مشمول دستگيرى و توفيق و لطف خود قرار بدهد و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) شامل حال همهى شما باشد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروه كثيرى از زنان نخبه در آستانه ى سالروز ميلاد حضرت زهراى اطهر (سلام اللَّه عليها)
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروه كثيرى از زنان نخبه در آستانه ى سالروز ميلاد حضرت زهراى اطهر (سلام اللَّه عليها)
13/ 4/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً ميلاد باسعادت بانوى بزرگ و چهرهى درخشندهى همهى تاريخ بشر در ميان زنان، حضرت زهراى اطهر (سلاماللَّه عليها) را به شما خواهران عزيز و دختران عزيزم تبريك عرض ميكنم. همچنين تصادف اين روز بزرگ را با ولادت امام عزيز و بزرگوارمان - كه اين عزيز و اين بزرگوار هم نقطهى عطفى است در نگاه به مبانى اسلامى در همهى زمينهها، از جمله در مقولهى مربوط به مسألهى زن و بانوان - خدمت شما عزيزان، خواهران و دختران و فرزندان خودم تبريك عرض ميكنم.
امروز جلسهى خوبى بود. اين جلسه از نظر من جلسهى بسيار خوب و مفيد و دلنشينى بود؛ هم براى من، هم براى كسانى كه بعداً از اين جلسه مطلع خواهند شد و گزارش آن را خواهند ديد. تقريباً دو ساعت بيانات بانوان محترم را من شنيدم. عمدهى مقصود هم همين بود؛ يعنى دو غرض از تشكيل اين جلسه تعقيب ميشد: يكى همين بود كه از زبان برگزيدگانى از جامعهى بانوان كشور، برخى از مسائلى كه به نظر آنها مهم است، علناً مطرح شود؛ بخصوص در مقولهى موضوعات مربوط به زن، و اين كار انجام گرفت. همهى سخنرانهاى امروز داراى ذهنيت بالا، قوى، منطقى، منظم و صاحبِنظر در موضوعى كه مطرح كردند، بودند؛ اين براى من بسيار مطلوب و جالب بود. من خلاصهاى يا اشارهاى از مطالب اين خانمها اينجا يادداشت كردم كه بعد انشاءاللَّه به كار من خواهد آمد. مطالبى كه مطرح شد - بخصوص بعضى از آنها - بسيار پُرمغز و قابل توجه بود. اين يك غرض و مقصود.
مقصود دوم هم نگاه نمادين به اين جلسه است. همانطور كه بارها من اشاره كردهام، در مسألهى زن از دنيا طلبگاريم؛ ما مدعى دنيائيم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل يا غير آنها يا فلان مجموعهى روزنامهنگار بيايند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از اين قبيل چيزها را زير سؤال بكشند و اظهار طلبگارى كنند، اين واقعيت قضيه را عوض نميكند. ما از دنيا طلبگاريم. دنيا كه عرض ميكنم، يعنى دنياى غرب. ما هستيم كه به دنيا خطاب ميكنيم و ميگوئيم: شما به بشريت عموماً و به زن خصوصاً خيانت كردهايد؛ با كشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زيادهروىهاى جنسىِ بىقانون و بىنظم در جامعه، با آوردن زن به شكل متبرج به وسط ميدان. معلوم است كه زن، آن بخش زيباى آفرينش بشر است. اين بخش زيبا به طور طبيعى با اندكى در پرده بودن همراه است؛ اين خاصيت اين بخش زيبا و لطيف وجود انسانى است. اين پرده را دريدن و آنچه را كه بايد با نظم و قانون پيگيرى شود - آن نياز غريزى انسانى، چه در زن و چه در مرد - بىقانون و بىنظم در جامعه رواج دادن، بزرگترين خيانتى است كه در درجهى اول به زن و در درجهى بعد به همهى بشريت - زن و مرد - انجام گرفته؛ اين كار را سياستهاى غربى كردهاند. البته اولين ضرر و بزرگترين ضرر را هم خودشان بردهاند. الان مسألهى همجنسگرائى در دنياى غرب يكى از ابتلائات است. البته به رو نمىآورند؛ اما حقيقت قضيه اين است كه امروز براى انديشمندان و آنها يكى از دردهاى بزرگ و غيرقابل علاج شده است؛ چارهاى هم ندارند. آنطور حركت كردن، آنطور ادبياتِ پردهدرانه و عريان در زمينهى مسائل جنسى و ارتباط زن و مردم را به ميان آوردن، آنطور جنس زن را - يعنى همان بخش زيبا و لطيف و مستور و در پردهى وجود بشر را - براى شغل، براى تبليغات، براى كار، به ميدان كشاندن، از لبخند او، از زيبائىهاى او، از جسم او، از چهرهى او براى ترويج فلان جنس بىارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده كردن، اين چيزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبيعى است. اين كارها را دنياى غرب كرده، اين كارها را سياستهاى غربى كردهاند؛ مربوط به اديان هم نيست، مربوط به مسيحيت و يهوديت هم نيست؛ مربوط به سياستهاى جديدى است كه از حدود صد و پنجاه سال پيش - حالا دقيق نميتوانم عرض كنم - در دنيا رايج شده.
شما ادبيات كشورهاى اروپائى را در قرون هجده و نوزده و نگاهشان به زن را ببينيد؛ مطلقاً تفاوت دارد با آنچه كه در قرن بيستم و در نوشتهها و ادبيات قرن بيستم، انسان مىبيند نسبت به زن، آنها پيگيرى كردهاند. آن روز نگاهشان، نگاه نجيبانهتر، شرمآلودتر و متناسبتر با طبيعت زن و مرد بود. معلوم ميشود اين كار سياسى حالا از طرف صهيونيستها بوده، از طرف دستگاههاى استعمارگر بوده؛ اينها احتياج به تحقيق و كار دارد. اين همينطور بتدريج روزبهروز شدت پيدا كرده تا به وضعى كه امروز ملاحظه ميكنيد، رسيده. بنابراين دنياى غرب بايد پاسخگو باشد؛ چون به زن ضربه زدهاند؛ به حقوق زن تجاوز كردهاند؛ ارزش زن را تنزل دادهاند؛ به اسم طرفدارى، به او خيانت كردهاند. اين مطلبى است كه ما داريم.
در زمينهى حقوق اسلامى، خانمها بعضى اظهاراتى كردند، كه درست هم هست؛ جا براى كار و بيان و تبيين فراوانى دارد. من تصديق ميكنم مطالبى را كه بعضى از خانمها بيان كردند و گفتند ما در تقابل با تبليغات معارض - از جمله تبليغات فمينيستى - آنچنان كه بايد، كار درستى، كار قوىاى، كار پُرحجمى و با كيفيتهاى بالا نكردهايم. من از همينجا به دستگاههاى تحقيقاتى، به پژوهشگاهها، به دانشگاهها، به حوزههاى علميه و به صاحبنظران توصيه ميكنم و از آنها مطالبه ميكنم كه در اين زمينه كار كنند. مسأله، مسألهى مهمى است. ما اگر در مسألهى زن در كشورِ خودمان خوب كار كنيم، اين خدمت به جامعهى زنان در همهى دنياست؛ خدمت حقيقى است به مجموعهى زنان در همهى عالم. حالا ممكن است بعضى ارزش اين خدمت را امروز بفهمند، ممكن است بعضى سالها بعد بفهمند؛ ليكن اگر خوب كار كرديم، اين خدمت به آنهاست.
آنچه كه من ميخواهم عرض كنم، دو سه نكتهى كوتاه است كه يادداشت كردم بگويم؛ همانها را عرض ميكنم.
يكى اينكه نفس وجود اين مجموعهى بانوان نخبه در رشتههاى مختلف - كه همهى بانوان نخبه هم در اين جمع خلاصه نميشود؛ شما نمونهاى از نخبگان زن در سرتاسر كشور هستيد - نشاندهندهى موفقيت نگاه نظام اسلامى و نگاه اسلام به زن است. ما اين همه زن نخبه در دورهى حاكميت طاغوت نداشتيم. اين، حرف من است و بر اين اصرار دارم. امروز عدد مطلق و نسبى محققين زن، اساتيد زن، دانشمندان زن در رشتههاى مختلف، متفكرين و نويسندگان زن كه در رشتههاى گوناگون فكر مىكنند، صاحبنظرند و قلم ميزنند، ادباى زن، شعراى زن، هنرمندان زن - قصهنويسها، شاعرها، نقاشها - بمراتب بيشتر از دورهى طاغوت است؛ يعنى آن دورهاى كه به نام طرفدارى از زن، حجاب و عفاف و وجود فاصلهى بين زن و مرد را بكلى از بين برده بودند و روزبهروز هم اين بىبندوبارى را ترويج ميكردند؛ حتّى در مواردى از كشورهاى اروپائى هم بدتر و تندتر عمل ميكردند. امروز ما در نظام جمهورى اسلامى و زير پوشش حجاب، زير چادر، زير مقنعه، اين تعداد عظيم نخبهى فكرى، علمى، عملى، فعال سياسى، صاحبنظران فرهنگى و هنرى داريم. آن روز بخشى از بخشها و بعضى از ابعاض اين مجموعه را هم ما نداشتيم؛ بسيار محدود بودند. اين، يك نظريهاى درست عكس آن چيزى را كه درصدد بودند القاء كنند، احياء ميكند و او اينكه آن كيفيت ترويج بىبندوبارى نه فقط به معناى رشد دادن به زن، به معنويات زن، به استعدادهاى زن نيست، بلكه سرگرم كردن زن به آنچه كه لوازم آن، كيفيت زندگى است - آرايشهاى گوناگون و گرفتارىهاى گوناگونِ جنبىاى كه اين كارها دارد - خودش مانع حركت به سمت كمال و تعالى زنان است.
در نظام اسلامى محدوديتى كه به وجود مىآيد، كه اين محدوديت بر طبق فطرت انسانىِ زنانه است؛ هم براى مردها محدوديت است، به يك كيفيتى؛ هم براى زنها به كيفيت ديگرى محدوديت است، كمك كنندهى به اين است كه نيروهاى آنها هرز نرود و حتىالمقدور در جهت درستى به كار بيفتد؛ كه آن وقت نتيجهاش ميشود رشد فكرى و علمى و عملى در جامعهى زنان، كه امروز شاهدش هستيم. اين نكتهى اول. اينكه گفته ميشد - و البته هنوز هم بعضىها با غفلتِ تمام ميگويند - مگر ميشود با حجاب و با رعايت حدود شرعى و اسلامى، جامعهى زنان رشد كند، تكليف مسألهى زن در نظام اسلامى چه ميشود، اين جواب عملىاش، جواب عينىاش، همين وجود مجموعهى عظيم نخبگان زن در جامعهى ماست، كه هيچ وقت ما در كشور چنين وضعى را نداشتيم؛ در دورهى طاغوت هم نبوده، قبل از آن هم كه وضع تعليم و تربيت از جهت ديگرى اشكال داشته. امروز در نظام اسلامى بحمداللَّه اين فراهم است. حالا تعداد بيشتر برگزيدگان دختر در دانشگاهها و امثال آن، اينها مسائل درجهى دو است؛ مسألهى درجهى يك اين است كه همين مجموعهى زنان نخبه توانستهاند در نظام جمهورى اسلامى در بخشهاى مختلف بدرخشند.
نكتهى ديگر اين است كه ما در كشورمان شاهد هستيم كه بعضى از فعالان زن و بعضى از مردها تلاش ميكنند براى هماهنگ شدن با كنوانسيونهاى جهانىِ مرتبط با زن، و با احكام اسلامى وَر بروند و بازى كنند و كم و زياد كنند؛ اين غلط است. من نميخواهم بگويم همهى آنچه كه در فقه ما در مورد احكام مربوط به زنان مطرح شده است، حتماً سخن آخر است؛ نه، ممكن است با يك تحقيقى در يك زمينهاى كه به وسيلهى فقيه ماهر و مسلطى انجام بگيرد، فلان حكم فقهى كه امروز در مورد زن وجود دارد، دچار تغيير شود؛ اين اشكالى ندارد؛ اين ممكن است و اتفاق هم افتاده. در همين مسألهى ارث زن از زمين و غير منقول - كه خانم اشاره كردند - نظر فقهى بعضى از بزرگان قديم و امروز نظر فقهى خود ما هم همين است كه آنچه منع از ميراث شده، عين قيمت آن زمين بلاشك حق همسر و زوجه است و ارث ميبرد؛ اشكالى هم ندارد. بنابراين در مسائل فقهى چنين چيزى امكان دارد كه ما بگوئيم اين تغيير پيدا ميكند؛ ليكن آنچه كه بايد در زمينهى مسائل فقهى انجام بگيرد، كار فقهى به وسيلهى فقيه ماهر و مسلط به مبانى فقهى است؛ آن هم با نگاه به متد فقه، به شيوهى استفادهى فقاهتى؛ نه اينكه كسى بر طبق ميل خودش، براى انطباق با آنها، براى اينكه خودش را هماهنگ كند با فلان معاهدهى جهانى، فلان كنوانسيون جهانى - كه فراهم آورندگانش با مردمى كه در اين سرزمين با مبانى اسلامى زندگى ميكنند و اعتقاد به مبانى اسلامى دارند، اصلاً از لحاظ مبانى فكرى متفاوتند - بيايد از گوشهى احكام اسلامى بسايد و ببُرّد؛ اين كاملاً غلط است؛ اصلاً قابل دفاع نيست. بدون ترديد آنچه كه در احكام اسلامى و در فقه اسلامى مطابق مصلحت آمده است، همينهاست، و همين درست است؛ كه با يك مداقه و در بخشهاى مختلف، اين معلوم ميشود.
خواهران عزيز، كسانى كه در زمينهى مسائل زنان فعالند و فكر ميكنند و كمبودهائى را ملاحظه ميكنند، راه علاج را اين نبينند كه ما در احكام فقهىِ اسلامى تصرف كنيم؛ نه، احكام فقهىِ اسلامى آنجائى كه با تحقيق استنباط شده و منطبق با مبانى اسلامى است، كاملاً درست و مطابق با مصلحت است. نبايد ما به خاطر اينكه در فلان مجمع جهانى، در فلان اجلاس بينالمللى، فلان چيز تصميمگيرى شده و فلان كنوانسيونِ مثلاً جهانى به وجود آمده، ما بيائيم با نگاه تنگنظرانه و آميختهى با رعب و مرعوبيت، در تفكرات خودمان و فقه خودمان تصرف كنيم؛ اين هم به نظر من درست نيست.
نكتهى ديگرى كه در بيانات خواهران هم تكرار شد، اين است كه در مسألهى زن آنچه كه در درجهى اول اهميت قرار دارد، مسألهى «خانواده» است؛ نقش زن به عنوان عضوى از خانواده. به نظر من از همهى نقشهائى كه زن ميتواند ايفاء كند، اين اهميتش بيشتر است. البته بعضىها اينطور حرفها را در همان نظر اول با شدت رد ميكنند و ميگويند آقا شما ميخواهيد زن را توى خانه اسير كنيد، محبوس كنيد، از حضور در صحنههاى زندگى و فعاليت باز بداريد؛ نه، به هيچ وجه قصد ما اين نيست؛ اسلام هم اين را نخواسته. اسلام وقتى كه ميگويد: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»،(1) يعنى مؤمنين و مؤمنات در حفظ مجموعهى نظام اجتماعى و امر به معروف و نهى از منكر همه سهيم و شريكند؛ زن را استثناء نكرده. ما هم نميتوانيم زن را استثناء كنيم. مسئوليت ادارهى جامعهى اسلامى و پيشرفت جامعهى اسلامى بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر كدامى به نحوى بر حسب توانائىهاى خودشان. بحث سر اين نيست كه زن آيا ميتواند مسئوليتى در بيرون از منزل داشته باشد يا نه - البته كه ميتواند، شكى در اين نيست؛ نگاه اسلامى مطلقاً اين را نفى نميكند - بحث در اين است كه آيا زن حق دارد به خاطر همهى چيزهاى مطلوب و جالب و شيرينى كه در بيرون از محيط خانواده براى او ممكن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بين ببرد؟ نقش مادرى را، نقش همسرى را؟ حق دارد يا نه؟ ما روى اين نقش تكيه ميكنيم. من ميگويم مهمترين نقشى كه يك زن در هر سطحى از علم و سواد و معلومات و تحقيق و معنويت ميتواند ايفاء كند، آن نقشى است كه به عنوان يك مادر و به عنوان يك همسر ميتواند ايفاء كند؛ اين از همهى كارهاى ديگر او مهمتر است؛ اين، آن كارى است كه غير از زن، كس ديگرى نميتواند آن را انجام دهد. گيرم اين زن مسئوليت مهم ديگرى هم داشته باشد - داشته باشد - اما اين مسئوليت را بايد مسئوليت اول و مسئوليت اصلى خودش بداند. بقاى نوع بشر و رشد و بالندگى استعدادهاى درونى انسان به اين وابسته است؛ حفظ سلامت روحى جامعه به اين وابسته است؛ سَكن و آرامش و طمأنينه در مقابل بيقرارىها و بىتابىها و تلاطمها به اين وابسته است؛ اين را نبايد فراموش كنيم.
اين هنرى نيست كه زن كار مردانه را تقليد كند؛ نه، زن يك كار زنانه دارد كه ارزش آن از هر كار مردانهاى بيشتر است. امروز دستهاى بشدت مشكوك موج ضد ارزشى را در دنيا به راه انداختهاند - كه در همه جا هست، در كشور ما هم متأسفانه در گوشه و كنار ديده ميشود - اينها ميخواهند زن را وادار كنند به اينكه بشود يك مرد! اين را كسر شأن زن ميدانند كه چرا فلان كارها را مرد ميكند، زن نكند! اين كسر شأن است؟ نگاه به اين مسأله، نگاه غلطى است. اين را عيب ميگيرند كه چرا شما ميگوئيد زن، زن است؛ مرد، مرد است. خوب، مگر اينطور نيست؟ شما دلتان ميخواهد كه ما بيائيم بگوئيم زن، يك مرد است؛ آن وقت يك مرد مصنوعى؛ كپى دوم مرد! اين چه افتخارى است براى زن؟ افتخار براى زن اين است كه يك زن باشد؛ يك زن كامل، يك مؤنث كامل. در مقام ارزشگذارىهاى والا اگر نگاه كنيم، اين ارزش - يك زن كامل بودن - از يك مرد كامل بودن كمتر كه نيست، در مواردى قطعاً بالاتر و بيشتر هم هست. ما چرا اين را از دست بدهيم؟
البته مسئوليتهائى هست كه مشترك است. همانطور كه گفتيم، مسئوليت حضور در جامعه و فهميدن دردهاى عمومى جامعه و سعى در علاج دردهاى عمومى جامعه، مخصوص مرد و مخصوص زن نيست؛ زنها هم نميتوانند شانهشان را از اين مسئوليت خالى كنند. اگر زنها بايد در اين زمينه كارى انجام بدهند، البته بايد انجام بدهند - محدوديتى هم وجود ندارد - اما مسئوليتهاى اختصاصى هم، يعنى آن كارى كه خداى متعال به حسب طبيعت به عهدهى زن قرار داده، مهم است.
به هر حال شما زنان نخبهى كشوريد؛ چه آنهائى كه در اول كار و اول راه هستيد - يا دانشجوئيد، يا در دورههاى اول كار هستيد - چه آنهائى كه چندين سال كار كرديد، زحمت كشيديد. بدانيد امروز زنان كشور ما مسئوليتشان سنگين است. مسئوليت مضاعفى كه امروز شما داريد، همين است كه نگاه غلط به مسألهى زن و مرد را تصحيح كنيد. نگاهى كه امروز دنياى غرب سعى ميكند در مسألهى زن و مرد القاء كند، نگاه غلطى است، نگاه باطلى است؛ اين به پايمال شدن ارزشهاى بسيارى در جوامع بشرى منتهى خواهد شد، كه الان دارد گوشههائى از آن نشان داده ميشود، ديده ميشود، و در جوامع ما به طريق اولى. اين نگاه را بايد تصحيح كنيد. البته اين را هم عرض بكنيم؛ شعارها و بافتههاى ذهنى غربىها در مورد زن، هيچ نتوانسته جلوى ظلمى را كه در خانواده و بيرون خانواده در طول تاريخ به زنها ميشده - كه هنوز هم ميشود - بگيرد. اگر فرض كنيم بشود در جامعهاى از مظلوميت زنان - كه اين مظلوميت هم يك علل طبيعى و قهرى دارد - جلوگيرى كرد، فقط در سايهى اخلاق و قانون و تهذيب و تهذب مردان است. اما امروز در غرب مطلقاً از اين خبرى نيست. آزار زنان، فشارهاى گوناگون جسمانى و آزارهاى روحى بر زنان در غرب، آمارهائى كه الان دارند ميدهند، بمراتب از كشور خود ما و از جاهائى كه ما اطلاع داريم، بيشتر است. بنابراين جلوى آن مشكل را هم نتوانستند بگيرند، از اين طرف هم اين همه ضايعه ايجاد كردند.
ما بايد در مورد مسألهى زن نگاه جامع داشته باشيم، و اين نگاه جامع در اسلام هست. مسألهى ارزشگذارى به اصالت زن، زن بودن، براى زن يك ارزش والاست؛ يك اصل است. به هيچ وجه تشبه به مردان براى زن ارزش به حساب نمىآيد؛ همچنان كه براى مردها تشبه به زنان ارزش به حساب نمىآيد. هر كدام نقشى دارند، هر كدام جائى دارند، جايگاهى دارند و طبيعتى دارند و مقصودى از وضعيت خاص آنها در آفرينش حكيمانهى الهى مورد نظر بوده كه اين مقصود بايد برآورده شود؛ اين مسأله مهم است.
امروز شما خانمها ميتوانيد در اين زمينه نقش ايفاء كنيد؛ هم تحقيق كنيد، هم بنويسيد، هم ترويج كنيد، هم عملاً نشان بدهيد. البته اين را من بارها گفتهام، الان هم ميگويم؛ در جوامع ما هم - يعنى جوامع اسلامى و جامعهى ايرانىِ خود ما - متأسفانه مثل جوامع غربى يك بىعدالتى در ارتباطات خانوادگى زن و مرد وجود داشته؛ عمده هم مربوط به داخل خانواده است؛ اين بايد جلويش گرفته شود. يك مقدارى با نصيحت امكانپذير است؛ يك مقدارىاش هم با نصيحت ممكن نيست، با ضرب و زور قانون بايد جلويش گرفته شود. زنان، مظلوم واقع ميشوند. مرد چون از لحاظ جسمانى و برخى از خصوصيات ديگر توانائىهاى بيشترى دارد، در مواردى از اين توانائىها سوء استفاده ميكند و زورگوئى ميكند؛ اين بايد جلويش گرفته شود. اين كار با قانون امكانپذير است؛ البته همانطور كه عرض كرديم، با تهذيب و اخلاق مردان هم امكانپذير است.
تصوير كيفيت برخورد زن و مرد در اخلاق اسلامى و قانون اسلامى هم به نظر ما بايستى بيشتر رويش كار شود. بعضى متدين هم هستند، اما چون با مفاهيم اسلامى درست آشنا نيستند و اخلاقيات مرتبط با روابط زن و مرد را در اسلام درست نميدانند، تدينشان موجب نميشود كه از غلظتشان كم شود، از تحكم و زورگوئىشان بكاهد؛ نه، هم متدينند، هم آن تحكمها و زورگوئىها را دارند؛ اين هم بايد اصلاح شود. اخلاق اسلامى در روابط زن و مرد - بخصوص در داخل خانواده - بايد مورد توجه قرار بگيرد. البته مسألهى حجاب خيلى مهم است. من مسألهى حجاب را واقعاً مهم ميدانم. اهميت مسألهى حجاب در جاهاى باواسطهاى خودش را نشان ميدهد؛ از جمله در مسألهى خانواده خودش را نشان ميدهد.
به هر حال از ديدار امروز ما خيلى خوشوقتيم. خدا را شاكريم از اينكه اين همه خواهران خوب بحمداللَّه در اين زمينهها فعاليد؛ اهل فكر و كار هستيد. اميدواريم روزبهروز خداوند بر توفيقات شماها بيفزايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مداحان و ذاكران اهل بيت(ع) به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه ى زهرا(س)14/ 4/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مداحان و ذاكران اهل بيت(ع) به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه ى زهرا(س)
14/ 4/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به يكايك برادران عزيز اين عيد بزرگ و ميلاد مسعود را تبريك عرض ميكنيم. خيلى هم از همهى حضار محترم؛ بخصوص برادران عزيزى كه برنامه اجرا كردند؛ مجرى محترم برنامه، يكايك مداحان عزيز، شعرائى كه اين شعرها را سروده بودند و شاعر عزيزمان، تشكر ميكنم؛ از همهتان يكايك متشكرم. محفل و دل ما را با مناقب دختر پيامبر اعظم و بزرگترين زن تاريخ بشر نورانى كرديد.
اين خود يك معجزهى اسلام است؛ يعنى فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) در عمر كوتاه خود به مقامى ميرسد كه سيدهى نساء عالمين است؛ يعنى از همهى زنان بزرگ و قدّيس طول تاريخ برتر است. اين چه عاملى است، اين چه نيروئى است، اين چه قدرت متحولكنندهى عميق درونى است كه از يك انسان در اين مدت كوتاه، ميتواند يك چنين اقيانوس معرفت و عبوديت و قداست و عروج معنوى بسازد؟ خود اين، معجزهى اسلام است.
يك جنبهى ديگر، نسل مبارك اين بزرگوار است كه تطبيق سورهى كوثر با فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) - اگر در آثار حديثى ما هم نيامده باشد - يك تطبيق مصداقى درست است؛ اين همه بركات بر خاندان پيغمبر، بر يكايك ائمهى هدى (عليهمالسّلام)! عالم پُر است از نغمههاى دلنواز فردى و اجتماعى و دنيائى و اخروى كه از اين حنجرههاى پاك برخاسته؛ حسينبن على، زينب كبرى، امام حسن مجتبى، امام صادق، امام سجاد؛ هر كدام از ائمه. ببينيد چه غوغائى است در عالم معرفت، در عالم معنويت، در بزرگراه هدايت از كلمات اين بزرگواران و درسهاى آنها و معارف آنها! اين نسل فاطمهى زهراست.
خيلى خدا را شكر كنيم - در بعضى از اين شعرهائى هم كه دوستان خواندند همين معنا بود - نعمت بزرگى است تولّاى فاطمهى زهرا و صديقهى كبرى (سلاماللَّهعليها) براى ما. خدا را شكر كه او را شناختيم؛ خدا را شكر كه خودمان را به ذيل عنايت او متوسل كرديم و خدا را شكر كه نعمت وجود او را قدر دانستيم، به او توسل جستيم، از او معرفت خواستيم، به او محبت ورزيديم. اينها نعمتهاى بزرگ خداست؛ اينها را بايد حفظ كنيم.
نقش شما مداحان عزيز هم حرف دوم ماست. دين اگر چه كه پايهاش عقلانيت و فلسفه و استدلال است؛ در اين هيچ شكى نيست، اما هيچ مبناى عقلانى و فلسفى و حِكمى بدون آبيارى شدن از عاطفه و ايمان قلبى امكان ندارد كه رويش پيدا كند و ريشه بدواند و در تاريخ بماند. اديان، خصوصيتشان همين است؛ با مكاتب ديگر، با اين ايدئولوژىها، با اين فلسفههاى گوناگون فرقشان همين است كه ايمانها را جلب ميكند. ايمان، غير از علم است؛ ايمان غير از استدلال است؛ ايمان غير از فلسفه است؛ ايمان يك امر قلبى است. جايگاه ايمان با جايگاه عاطفه و احساس يكجاست. ايمان يعنى دل سپردن، سر سپردن، دل دادن. بنابراين، دل نقش پيدا ميكند؛ عواطف جايگاه خود را در طول تاريخ اديان به اين شكل حفظ ميكنند.
با اينكه در جنگ فلسفهها با يكديگر، هيچ فلسفهاى نيست كه بتواند در مقابل فلسفهى اديان و فلسفهى توحيد مقاومت كند؛ بخصوص فلسفهاى مثل فلسفهى مدون اسلامى، اما مسئله اين نيست؛ خيليها مبانى و مفاهيم اسلامى را هم بلدند، حقيقتى را هم ميدانند، اما به آن حقيقت دل نسپردهاند. شما فكر ميكنيد حقانيت علىبنابىطالب را در صدر اسلام، آن كسانى كه از خود پيغمبر دربارهى علىبنابىطالب آن حرفها را شنيده بودند، نميداستند؟ علم داشتند. ما در اخبار خواندهايم آنها از دو لب پيغمبر شنيده بودند؛ علم داشتند؛ اما آنچه كم بود، ايمان به آن معلوم بود؛ ايمان به آن چيزى بود كه علم به او پيدا شده بود: يعنى دل دادن. چه چيزى جلوى ايمان را ميگيرد؟ خيلى چيزها؛ كه حالا اين يك باب واسع ديگرى است.
نقش هنر، نقش شعر، نقش ادبيات، نقش حضور در ميدانهاى عملى در پرورش اين روح ايمانى، نقشى است كه بسيار بسيار كارساز و مؤثر است. شما جاى مداح و ذاكر اهل بيت را اينجا ببينيد؛ نقش ايمانآفرين، نقش فرهنگساز، نقش مستحكمكنندهى پيوند قلبى بين پيروان و بين آن محبوبان؛ يك چنين نقشى است. اين نقش، بسيار نقش مهمى است.
بنده در طول اين سالهائى كه اين جلسه را داشتهايم - كه الان بيستوچند سال است كه هر سال، ما اين جلسه را با مداحهاى محترم داشتهايم؛ از زمان رياستجمهورىِ من؛ سالهاى دههى شصت، كه هر سال اين جلسه بوده - هر سال ما يك كلمه راجع به مسئلهى مدح و مداح و ذاكر و اينها عرض كردهايم؛ نميخواهم اينها را تكرار كنم، ميخواهم عرض بكنم برادران مداح اهميت اين كار را درك كنند. وقتى اهميت معلوم شد - به موازات اهميت، مسئوليت است - مسئوليت اين كار را درك كنند. مسئوليت يعنى چه؟ يعنى از ما سئوال خواهند كرد. در دعاى مكارمالاخلاق ميخوانيد: «و استعملنى بما تسألنى غداً عنه»؛ فردا؛ در روز قيامت، از من سئوال خواهى كرد؛ پروردگارا! حالا كمك كن كه آن چيزى را كه بناست فردا از من سئوال كنى، من جوابش را امروز در عمل خودم آماده كنم؛ معناى اين فقرهى دعا اين است. پس شما مسئوليت داريد. اين مسئوليت، يعنى سئوال ميكنند. كارى كنيم كه عمل ما بتواند پاسخگوى آن سئوال باشد.
وقتى اين معلوم شد، آن وقت ميرويم سراغ اينكه حالا چطور؟ همهى حرفهائى كه ما زديم - حرفهائى كه افراد پُرمسئوليت، دانا، فهيم در جامعهى مداحان بر زبان آوردند، جلسه درست كرديد، مطالبى گفتيد - در پاسخ همين سئوال است كه: چه كار بكينم؟ اين «چه كار بكنيم» يك كلمهاى است كه يك كتاب جواب دارد. اگر سه جمله از اين كتاب را بخواهيم عرض بكنيم، يكىاش اين است كه:
وقتى شعر را ميخوانيم، به فكر باشيم كه از اين شعر ما ايمان مخاطبان ما زياد شود. پس، هر شعرى را نميخوانيم؛ هرجور خواندنى را انتخاب نميكنيم؛ جورى ميخوانيم كه لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزايش ايمان مخاطب. اين البته گفتنش آسان است؛ آدم بالاى گود بنشيند و يك دستورى به آن پهلوان وسط گود بدهد. عمل كردنش سخت است. اما شماها ميتوايند عمل كنيد. شماها صدايتان خوب است، حافظهتان خوب است، نيرو و نشاطتان خوب است؛ ميتوانيد همهى اين كارهائى را كه گفتم، انجام بدهيد.
به جوانها توصيه ميكنم شيوههاى پيشكسوتها را بكلى كنار نگذارند؛ دست نكشند. من با نوآورى موافقم؛ نوآورى هيچ اشكالى ندارد؛ اما اگر بخواهيد در اين نوآورى كمال پيدا كنيد، بايستى اين نوآورى در امتداد شيوهى گذشتگان باشد.
«العلى محظورة الّا على من بنى فوق بناء السّلفى». يك طبقه ساختهاند، شما روى آن طبقه يك طبقه بسازيد؛ ديگرى بيايد روى آن طبقهى شما يك طبقه بسازد؛ آن وقت بناء ميشود مرتفع. و الّا يكى ساخت، شما بيائى خراب كنى، يك طبقه بسازى؛ يكى ديگر بيايد آن را كه شما ساختى، خراب كند، باز يك طبقه بسازد، هميشه همان يك طبقه خواهيد ماند. محسّنات اساتيد، پيشكسوتها و كسانى را كه در اين كار از شما يك پيراهن بيشتر پاره كردهاند، ياد بگيريد و چيزى بر آن اضافه كنيد. شيوههاى جديد، اينجورى درست بشود، خوب است.
ما در قديم از زبان موسيقيدانهاى معروف شنيده بوديم كه ميگفتند موسيقى اصيل ايرانى را نوحهخوان و شبيهخوانها حفظ كردهاند؛ موافقخوان، مخالفخوان، علىاكبرخوان، قاسمخوان. هر كدام يك دستگاهى را به اينها ميدادند كه بايد در آن دستگاه بخوانند. اين موجب شد كه موسيقى نانوشتهى ايرانى - كه نه نُت داشت، نه نوشته داشت و نه چيز ديگرى داشت - بتواند برسد به دست كسانى كه اينها را با نُت و شيوههاى جديد بتوانند ثبت و ضبط كنند. حالا جوان امروز، چه خوانندهى راديو و تلويزيون - كه متأسفانه آنجا از اين جهت وضع خوبى هم ندارد - چه خوانندهى جلسهى مداحى، ناگهان بيايد آهنگهاى اروپائى را - آن هم به شكل غلط و نابلد بنا كند خواندن؛ سبكهائى كه فرض كنيد حالا فلان خوانندهى غربى يا مقلد عربِ آن غربى يكوقتى خوانده، ما اين را از او ياد بگيريم و بنا كنيم خواندن! كه قبل از انقلاب هم متأسفانه همين كارها را كردند. موسيقى اصيل ايرانى را كه ميتوانست نوع حلال هم داشته باشد - البته همان موسيقى اصيل، يك نوعش هم حرام است؛ فرقى بين ايرانى و غير ايرانى نيست - همان را هم ضايع كردند. البته بعد از انقلاب بهتر شد؛ اما حالا مثلاً مداح يا خوانندهى ما بيايد در راديو و تلويزيون به تقليد - آن هم غلط - آهنگ غربى يا آهنگ مجالس لهو را در مجلس ايمان و در مجلس معنويت تكرار كند، اين درست نيست؛ اين غلط است. نوآورى، درست؛ اما نه اينجور. اين مربوط به آهنگ است. البته صداى خوب را ميتوان با آهنگ بد خراب كرد؛ صداى متوسط را ميتوان با آهنگ خوب آرايش داد. خود آهنگ يك مسئله است.
برويم سراغ شعر، كلام. داستان مفصلى اينجاست. اولاً لفض شعر، لفظِ خوب باشد؛ همه شعر خوب را نميشناسند. هر شعرى كه يك آدم ناوارد تصور كرد اين خوب است، دليل بر اين نيست كه آن خوب است. شعر را بايستى آدم شعرشناس تصديق كند كه خوب است. فايدهى شعر خوب چيست؟ فايدهاش اين است كه بدون اينكه من و شما ملتفت شويم، تأثيرگذارىاش در مخاطب بيشتر است؛ هنر، اين است ديگر. يك هنر عالى، ولو مخاطب آن هنر تشخيص ندهد كه اين عالى است، اما تأثير او در نفس آن مخاطب، تأثير عميقترى خواهد بود از يك هنر سطحىِ مبتذل بازارى؛ فايدهاش اين است. لفظ، بايد لفظ قوى، خوب، زيبا؛ مضامين، مضامين جذاب، جالب، تازه، غيرتكرارى و مطلب - كه عمده اين است - آموزنده باشد.
غير از لفظ و غير از مضمونسازى لفظى، مقولهاى هست به نام مقولهى مطلب. يعنى آنچه شما داريد بيان ميكنيد، بايد آموزنده باشد. فرض كنيد يك واعظى برود بالاى منبر و از اول تا آخر منبر حرفهائى بزند كه يك ذره بر معرفت مردم، بر بصيرت مردم دربارهى آن موضوع اضافه نشود. خوب، اين وقت خودش و ديگران را تلف كرده. مداح هم همينجور است. شعرى شما بخوانيد؛ ولو لفظ هم لفظ خوبى باشد، راجع به حضرت زهرا (سلاماللَّهعليها) هم باشد، اما چيزهائى باشد كه مستمع هيچ استفادهى از او نميتواند بكند؛ نه معرفتش نسبت به آن بزرگوار بيشتر ميشود، نه از مقامات توحيدى او چيزى ميفهمد، نه از مجاهدت او چيزى ميفهمد، نه از رفتار و سجيهى آن بزرگوار كه درس است - چون معصوم است و هر حركت او براى بشر درس است؛ سرمشق است - چيزى ميفهمد، اشكال خواهد داشت.
پس كارتان سخت است عزيزان! كار شما بر خلاف اينكه بعضيها خيال ميكنند چهار كلمه حفظ كنيم و يك صداى بازى هم داشته باشيم، بس است؛ نه، كار، خيلى سخت است. كار، هنرمندانه، مؤثر، هدايتگر و جهتبخش باشد.
امروز چقدر مسئله ما داريم؛ نه فقط مسئلهى امريكا و انرژى هستهاى، كه اينها مسائل بسيار مهمى است؛ بلكه امروز تمام مراكز و قطبهاى قدرت فكرى و تبليغات دنيا دارند طراحى ميكنند كه چطور بتوانند اين ريشهى ماندگار و محكمى را كه در اين سرزمين جا گرفته و اين ايمان اسلامى، اين پايبندى به تعهد اسلامى و قرآنى و اين دلهاى مؤمن را از هم بپاشند. شما اينجا نشستهايد خيال ميكنيد كه همينطور زندگى دارد ميچرخد. نه آقا! يك جنگ است؛ يك جنگ حقيقى است الان بين اين جامعه، اين نظام، متفكران اين نظام، فعالان اين نظام در ردههاى مختلف، از جمله خود شما كه مداح مجموعهى كشور هستيد از يك طرف، با يك طرف ديگر؛ كسانى كه ميخواهند ريشهى اين ايمان را از اين خاك مقدس و از اين دلهاى پاك دربياورند؛ چون فهميدهاند آن نظامى، آن بنائى كه بر اين اساس شكل گرفته، با منافع سودجويانه و زورگويانه و زيادهخواهانه اينها سازگار نيست؛ با دستاندازى و سيطرهطلبى دنياى استكبار بالاخره كنار نخواهد آمد؛ اين را فهميدهاند. دنبال اينند كه فكر توحيدى را، فكر ولايت را، محبت اهل بيت را، محبت به قرآن را، تعصب و غيرت نسبت به مبانى دينى و اعتقاد به مبارزهى با ظالم را، اعتقاد به قبح و زشتى ظلمپذيرى را از دل اين مردم با انواع حيلهها بيرون بكشند. انواع و اقسامش را دارند انجام ميدهند و آن را بيان هم ميكنند.
كنگرهى امريكا گفته فلان قدر ميليون مثلاً براى اشاعهى دمكراسى در ايران خرج ميكنيم! البته اسمش را هم دمكراسى ميگذارند! خوب، آزادند هر اسمى كه ميخواهند بگذارند، بگذارند؛ حقيقت معلوم است چيست. آن چيزى كه آنها ميخواهند، بر هم زدن پايهى مستحكم فكرى است كه بر اين مردم، بر اين دلها، بر اين روحها كاملاً تسلط دارد و اين جهت صراط مستقيم، آن را هدايت ميكند. هدفشان اين است، غرضشان اين است.
اين پولهائى كه ميگويند، ميخواهند صرف اين كار بشود. اين پولها صرف بمب و گلوله و اينها خيلى نميشود؛ عمده صرف همين كارهاى تبليغاتى، همين كارهاى فرهنگى با شكلهاى مختلف ميشود. البته از اين طرف هم مقاومت و بلكه هجوم ميشود. بنابراين يك جنگ است. در اين جنگ طبقهاى كه با ايمان مردم، با دل مردم، با معارف مردم، با نام مبارك ائمه (عليهمالسّلام) و اهل بيت سر و كار دارد، وظيفهى سنگينى دارد. برادران عزيز! اين وظيفه را درست بشناسند؛ درست از آن استفاده كنند.
الحمدللَّه چيزهاى خوبى انسان از افراد ميشنود؛ البته گوشهكنار حرفهائى هم هست. يكى از چيزهائى كه من بخصوص ميخواهم تكيه كنم، مسئلهى «انسجام اسلامى» است كه ما گفتيم. انسجام اسلامى يعنى عصبيتهاى بينالمذاهبى مسلمانها نبايد تحريك شود. شما نبايد كارى كنيد كه عصبيت آن مسلمانِ غيرشيعه عليه شما تحريك شود؛ او هم متقابلاً نبايد كارى كند كه غيرت و عصبيت شما را عليه خودش تحريك كند. آنها همين را ميخواهند. الان شما ببينيد دو تا گروه فلسطينى در فلسطين دارند با هم ميجنگند! براى اسرائيل چه از اين بهتر! به جاى اينكه تفنگها به طرف آنها متوجه شود، عليه همديگر دارند ميجنگند! خوب، اين خيلى چيز خوبى براى اسرائيل است. چقدر خرج كند، مىارزد كه يك چنين وضعى پيش بيايد. فرض بفرمائيد در لبنان هم يك گروهى پيدا ميشوند و بنا ميكنند با يك گروه ديگرى مبارزه كردن و جنگيدن. چه نعمتى بزرگتر از اين براى اسرائيل و امريكا! اين بهتر است يا اينكه يك گروهى مثل حزباللَّه بيايد جلو، همه هم دنبالش - بعضى از روى دل و ايمان، بعضى هم از روى ترس از افكار عمومى - و اسرائيل را شكست بدهند؟ معلوم است كه وضعيت اختلاف براى آنها بهتر است. در دنياى اسلام، قضيه همين است. آيا مسلمانهاى مصر و اردن و عراق و پاكستان و هند و تركيه و جاهاى ديگر، اگر به خيابانها بيايند و به نفع جمهورى اسلامى شعار بدهند، براى امريكا بهتر است يا كارى كند كه اگر در يك مسئلهاى، ايران اسلامى صدائى بلند كرد، همهى اين ملتها خاموش بشوند؛ بعضيها اظهار مخالفت هم بكنند؟ پيداست دنبال دومىاند. چه جورى ميشود؟ چطور ممكن است اين كار؟ خيلى آسان است. كارى كنند كه عصبيتهاى شيعه و سنى را زنده كنند. به آنها تفهيم كنند اينها شيعهاند؛ اينها صحابه را سب ميكنند؛ اينها مقدسين شما را چنين و چنان ميكنند. جدائى بيندازند؛ آنها اين را ميخواهند. منادى وحدت شيعه و سنى، از اوّلى كه اين فكرها پيدا شده، اين چيزها مورد نظرش بوده است. يك عدهاى چرا نميفهمند؟ امام بزرگوار ما كه منادى اتحاد بين مسلمين بود، از همهى اينهائى كه مدعىاند، ولايتش و اعتقادش و ارادتش و عشقش به ائمه (عليهمالسّلام) بيشتر بود. او بهتر ميفهميد ولايت را يا فلان آدم عامى كه حالا به اسم ولايت كارهاى خلاف ميكند، حرفهاى بىربط ميزند در مجالس عام و خاص؟ وحدت را حفظ كنيد.
اگر ديديد در جامعه بين شما كسانى هستند كه عكس اين رفتار ميكنند، آنها را طردشان كنيد؛ مخالفت خودتان را به آنها ابراز و اعلام كنيد؛ اينها ضرر ميزنند؛ ضربه ميزنند. ضربهاى به اسلام ميزنند، ضربهاى به تشيع ميزنند، ضربهاى به جامعهى اسلامى ميزنند. اين از جمله مسائل بسيار مهم است.
امروز وحدت اسلامى به نفع نظام اسلامى است؛ به نفع جمهورى اسلامى است. عليه اين جهتگيرى حركت كردن، به نفع امريكاست؛ به نفع صهيونيستهاست؛ به نفع همان گردنكلفتهائى است كه در دنياى اسلام جيبهايشان را از دلارهاى نفتى پُر كردند و دلشان نميخواهد كه عنصرى مثل جمهورى اسلامى، مثل ملت ايران اصلاً وجود داشته باشد. به هر حال، از خداى متعال ميخواهيم همهى ما را هدايت كند.
پروردگارا! اين دلهاى پاك، اين دلهاى روشن، اين زبانهاى مادح و ذاكر را مشمول تفضلات و لطف خودت قرار بده. پروردگارا! از طرف همهى ما، از طرف شهيدان ما، از طرف گذشتگان ما، از طرف امام بزرگوار ما، امروز سلام و درود بىپايان به روح مطهر فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) نثار و ابلاغ كن. پروردگارا! ما را مرضى آن ذات مقدس و آن وجود مقدس قرار بده؛ ما را پيرو آن بزرگواران قرار بده. پروردگارا! ملت ما را روز به روز سربلندتر بفرما؛ قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته