من نه آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم، نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی، در اگر باز نگردد نروم باز ب جایی، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی، کس به غیر تو نخواهم، چه بخواهی چه نخواهی، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی.....
http://www.senatorha.com/forum/image...013/08/163.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image...013/08/163.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image...013/08/163.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image...013/08/163.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image...013/08/163.gif
ترک میکنم و تنهایت میگذارم...تا بیش از این انرژیت را صرف نکنی برای...
صادقانه دروغ گفتن...خالصانه خیانت کردن... و عاشقانه بی وفایی کردن...
و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن!
و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم لایق اعتمادی....!