پرنده ای که تمام اندیشه اش به قفس کوچک محدود میشود،
آزاد هم که باشد ,راه آسمان را گم خواهد کرد...!!
نمایش نسخه قابل چاپ
پرنده ای که تمام اندیشه اش به قفس کوچک محدود میشود،
آزاد هم که باشد ,راه آسمان را گم خواهد کرد...!!
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛
گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛
کـــه دریـــده شـــده ایــــم!!
آخر به صحرا مي زنم،كز آدميزاد،نامي، نشاني،چهره اي،يادي نباشد
« صحرا به صحرا ، ميروم ، آزاد ، آزاد
تا نشنوم ديگر صداي آدميزاد »
« اي مرد از اندوه لبريز
چندان كه پايت مي رود بگريز، بگريز!
در اين بيابان هاي شن زار عطشناك ،
با خار ، با خارا بپيوند؛
با مار با عقرب بياميز،
وز آدميزادان بپرهيز! »
- اي هر كه هستي ، لحظه اي در خود نگر باش !
خوبي؛ ولي از آنچه هستي ، خوبتر باش !
روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میکشد فریاد
در کنار تو می گذشت ای کاش
کاش دنیا
یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت
مگر چه لذتی دارد
این بردهای تکراری برایش؟!
تو را به دادگاه خواهند کشید!!
شاید به حبس ابد محکوم شوی!!
جزییات جنایتت معلوم نیست؛
امّا اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند...
خودم را مےزنم بـ آن راه ؛
افسوس بـ «تو» ختم مےشوند،
انتهاے ِ تمام ِ راه ها!
خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام
آنـــقدر کــهنه کــه می شــوَد
رویِ گَردو خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت
...بنویس و برو... !!!
هزاران كلمه در جاے خالے ات ريختم
اما جاے خالے تو پـر نشد!!!
به جاے نبودنت...
نقطه چیـنـے ميگذارم بی انتها.......
شايد تو از جنس بی نهایتی؟!
حالا همه ی کلاس های زبان ِ جهان را برو
چه فایده ؟
که زبان ِ مرا نمیفهمی !