در میان سایه ها
دنبال گمشده ام میگشتم .
سرو دستی تکان خورد .
سر خوش از اینکه گمشده ام
را پیدا کردم .
اما آن ، سایه خودم بود....
نمایش نسخه قابل چاپ
در میان سایه ها
دنبال گمشده ام میگشتم .
سرو دستی تکان خورد .
سر خوش از اینکه گمشده ام
را پیدا کردم .
اما آن ، سایه خودم بود....
گذشت آن زمانی که فاصله معنی نداشت ،
آن زمانی که احساس اهمیت داشت ...
در این زمانه حتی یک قدم هم فاصله بگیری ...جایت را با دیگری پُر میکنند، احساس ... سیری چند!؟؟
بیا که بی دست تو
نوازش هم شکنجه است . . .
__________________دلتنگم ؛ مثل ماه
که بدون نیمه اش هر شب لاغرتر می شود . . .
دیگر توان زجر کشیدن ندارم.
آهای آدمها...!!!
یکی بیاید از من رادیکال بگیرد
باشــی یــا نباشــی ..
ایــن شب ســـر میشـــود !
امــا ایــن شب کجـــا و
آن شب کجــــا؟!
مـــטּ و تـــ❤ــو " وقتی ڪنار هــــم هستیم
قـشـنـگ تـریـن تـرڪیـب دنـیـاییم..
http://www.senatorha.com/forum/image...013/08/380.jpg
گـاهـﮯ دلمـ آنقـدر از زنـدگـﮯ
سیـر مـﮯ شـود ڪہ ؛
مـﮯ خـواهمـ تـا اوج آسمـاטּ پـرواز ڪنمـ
و روﮮ ابـرهـا دراز بڪشمـ !
آرامـ و آسـوده ؛
مثـل مـاهـﮯ حـوضمـاטּ ڪہ
چنـد روزیستــ روﮮ آبــ خـوابیـده استــ...!.
کــــــــــاش
روزهــــــــــــای دلتنگی ِ مـــــــــن
مثل ِ “دوست داشتن های” تو کوتاه می شد
کــــــــــاش…
شاید کسـی که روزی با تو خندیـده رو از یاد ببــری،
اما هرگــز اونی رو که با تو اشــک ریـختـــه،
فرامــــوش نمی کنـــی...
شایـــد تنــــهـــآ کســـــی نیستم کـــه دوستــــت دآرم
امـــــــآ....
کــــســـی هستم کـــه تـــنـــهـــآ تـــــــــــو رآ دوســـت دآرم...