بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم22/ 12/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم
22/ 12/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً خوشامد عرض ميكنيم به همهى برادران و خواهران عزيز كه از نقاط مختلف كشور از راههاى دور و نزديك به اينجا تشريف آورديد و اين محفل صميمى و باصفا را در اين حسينيه تشكيل داديد.
حلول ماه مبارك ربيع الاول را كه ماه ولادت نبى مكرم اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه و يكى از مقاطع تاريخى بزرگ براى كل بشريت است، تبريك عرض ميكنيم. در روز اول ربيع الاول هجرت پيغمبر واقع شده است؛ از مكه به مدينه كه مبدأ تاريخ هجرى مسلمانان است. اين ماه هم ربيعالمولود است، هم ربيعالهجره است.
اين خاطرههاى تاريخى براى امت اسلام بسيار بزرگ و ارزشمند است. امروز هم در دنياى به اصطلاح مدرن، با ترتيباتى كه در ميان ملتها وجود دارد و سابقه نداشته است، همچنان امت اسلامى و مردم مسلمان در سراسر جهان از اين خاطرهها الهام ميگيرند؛ درس ميگيرند. در هر نقطهى از دنيا كه مسلمانى زندگى ميكند كه گويندهى «لااله الا اللَّه» و «محمد رسول اللَّه» است، با ياد ولادت آن بندهى برگزيده و سرآمد انسانها، در اين ماه در خود احساس شعف ميكند. عشق به نبى مكرم اسلام در دل يكايك مسلمانهاست؛ لذاست كه شما مىبينيد امروز كه جبههى استكبار جهانى درصدد تضعيف اسلام است، وجود مبارك پيامبر را هدف قرار ميدهد. صهيونيستها و دولتهائى كه زير نفوذ صهيونيسم هستند، دستگاه استكبار و در رأس آنها آمريكاى جنايتكار، وقتى ميخواهند با امت اسلامى دربيفتند و با اسلام معارضه كنند، آماج حملهى خودشان را نبى معظم و مكرم اسلام قرار ميدهند. اين به چه معناست؟ اين به خاطر اين است كه ياد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حكومت ده سالهى آن بزرگوار در مدينه و يكايك اقدام و تعليم و آموزش آن بزرگوار، امروز براى مسلمانها، اگر تدبر بكنند و تأمل بكنند، يك درس است؛ گشايشِ يك درِ بازى به سوى زندگى است. پيغمبر الهامبخش است براى امت اسلامى. چون اين را ميدانند؛ چون از بيدارى امت اسلامى ميترسند؛ چون از قدرت جامعهى يك ميليارد و پانصد ميليونى مسلمان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پيغمبر صفآرائى ميكنند. رحمة للعالمين را، منشأ عظيمترين خيرات و بركات براى بشريت را در مطبوعاتشان، در زبان سياستمدارانشان، در كتابنوشتنهايشان، به وسيلهى مزدورانشان مورد اهانت قرار ميدهند. اين بايد ما مسلمانها را بيدار كند؛ بفهميم كه در وجود پيامبر، در شخصيت پيامبر، در خاطرات زندگى پيامبر، در هجرت پيغمبر، در جهاد پيغمبر، در سيرهى پيغمبر، در درسهاى قولى و عملى پيغمبر، چه گنجينهى عظيمى براى مسلمانها نهفته است. ما از اين گنجينه اگر استفاده كنيم، امت اسلامى به آنچنان موقعيتى خواهد رسيد كه نتوانند ديگر به او زور بگويند؛ نتوانند او را زير فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهديد كنند؛ اين درس است براى ما.
امروز جبههى استكبار علناً، صريحاً در مقابل اسلام ايستاده است. درست است كه جمهورى اسلامى را آماج حملات خودشان از لحاظ سياسى و تبليغاتى قرار ميدهند، لكن دشمنى آنها با جمهورى اسلامى هم به خاطر همين است كه جمهورى اسلامى پرچم اسلام را بلند كرده است؛ اسلام را در دلهاى آحاد امت اسلامى زنده كرده است؛ به اسلام رونق بخشيده است؛ عزت بخشيده است و خود به خاطر اسلام عزت پيدا كرده است. براى اين است كه با جمهورى اسلامى مخالفت ميكنند، معارضه ميكنند، دشمنى ميكنند. با اسلام در حقيقت اينها مخالفند - يعنى با يكايك اين امت عظيم اسلامى و ملتهاى اسلامى - اين را بايد آحاد امت اسلامى و ملتهاى مسلمان بدرستى، از بن دندان درك كنند و بفهمند.
اسم حقوق بشر را مىآورند، اسم دموكراسى را مىآورند، اسم انرژى هستهاى را در يك برههاى مىآورند؛ اينها را بهانهى دشمنى قرار ميدهند، لكن واقع قضيه چيز ديگرى است؛ واقع قضيه اين است كه اينها ميدانند اسلام ميتواند امت اسلامى را به يك قدرت عظيم تبديل كند. با اين مخالفند. ميدانند كه نام پيغمبر، ياد پيغمبر، زندگى پيغمبر، سيرهى پيغمبر و تعاليم پيغمبر ميتواند امت اسلامى را از رخوت خارج كند، به او نشاط بدهد، او را در صحنهى بينالمللى تبديل به يك عنصر اثرگذار و متنفذ كند، عزت به او ببخشد؛ اين را نميخواهند؛ با اين دشمنى ميكنند و مخالفند؛ والّا كيست كه نداند آمريكائيها اولين دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمريكائيها، مردم آمريكا نيستند؛ سياستمداران، سردمداران، متنفذين، گردانندگان رژيم آمريكا و رژيم صهيونيستى، كه اولين دشمنان بشريتند. ببينيد چه ميكنند در غزه! ببينيد چه ميكنند در منطقهى فلسطين! ببينيد با ملتهاى مسلمان چگونه رفتار ميكنند! ببينيد در عراق و افغانستان با آن ملتهاى مظلوم چگونه با سنگدلى و قساوت رفتار ميكنند! ببينيد شكنجههايشان را! رئيس جمهور آمريكا رسماً، علناً قانون ضدشكنجه را رد ميكند؛ اين خيلى مطلب مهمى است. يعنى شكنجه بايد قانونى باشد، بايد آمريكائيها زندانيان خودشان را، بيگناهانى را كه در عراق و در افغانستان و در هر نقطهى عالم دستگير ميكنند، بتوانند اينها را آزادانه شكنجه كنند. پرچم طرفدارى از شكنجه را در دست گرفتهاند، آنوقت اسم حقوق بشر مىآورند!
نتيجهى اين رفتارها از سوى سياستمداران و سردمداران و زمامداران آمريكا اين شده است كه همين «مرگ بر آمريكا»ى شما، امروز از دل ملتهاى مسلمان - از ته دل - برميخيزد. همهى آنها همين را ميگويند. يك روزى فقط ملت ايران بود كه بيدار شده بود و شعار «مرگ بر آمريكا» ميداد؛ امروز در سرتاسر جهان - دنياى اسلام، حتى در ميان غيرمسلمين - هرجا اين رئيسجمهور نگونبخت آمريكا سفر ميكند، شما ببينيد مردم چه تظاهراتى عليه او ميكنند؛ پرچمشان را آتش ميزنند؛ «مرگ بر آمريكا» ميگويند؛ آدمك او را درست ميكنند و آتش ميزنند. آنوقت اينها طرفدار حقوق بشرند؟!
اين وقاحت آنها هم بيشتر مردم دنيا را و ملتهاى زير ستم را به دشمنى با آنها و نفرت از آنها وادار ميكند. اينجور انسان با شكنجه موافق، با اشغال نظامى كشورها موافق، با بمب بر سر ملتها ريختن موافق، تبعيض اينجور در داخل خود آمريكا و در بيرون آمريكا بين آحاد مردم، واضح و علنى و آشكار، آنوقت دم از دموكراسى بزنند! دم ازحقوق بشر بزنند! اين آن چيزى است كه ملتها را به حقيقت و واقعيت اين جرثومهى فساد - يعنى استكبار - آشنا ميكند؛ آگاه ميكند؛ ميفهمند اين سياستها چه چيز را دنبال ميكند.
امروز شما ملت ايران بدانيد در دنيا تنها نيستيد. اين شعارى كه شما ميدهيد، شعار دل همهى ملتهاى مسلمان است و بسيارى از ملتهاى غيرمسلمان. اين به پايمردى شما، با ايستادگى شما، با شجاعت شما ملت ايران اتفاق افتاده است. ملتهاى دنيا حقيقت را فهميدهاند؛ پردهى نفاق از روى اين مستكبرين برطرف شده است. آنها هم ميدانند؛ ميدانند كه ملت ايران مياندار اين حركت عظيم امت اسلامى است؛ اين را ميدانند، لذا دشمنيها را متوجه ايران كردهاند.
هرچه كه براى ايران و ايرانى مايهى عزت و قدرت و رفاه و راحتى است، آنها باهاش دشمنند؛ يكىاش همين انتخاباتى است كه چند روز ديگر تجربهى عظيم مردم ماست كه بروند به پاى صندوقهاى رأى. با انتخابات شما اينها دشمنند؛ با اصل انتخابات دشمنند؛ با حضور پرشور و گستردهى مردم در انتخابات دشمنند؛ با انتخاب آدمهاى اصلح و طرفدار حقوق مردم و متعبد و پايبند به مبانى اسلامى و ارزشهاى اسلامى مخالفند، دشمنند؛ چرا؟ چون ميدانند اينها هم انتخابات، هم حضور گستردهى مردم، هم حضور آدمهاى مناسب و شايسته در مجلس، به ضرر آنهاست؛ لذا مخالفت ميكنند. هرجور مخالفتى كه ميتوانند ميكنند؛ تبليغات ميكنند، راديو به راه مىاندازند، در راديوهاى گوناگونشان به خيال خودشان مردم را از انتخابات دلسرد ميكنند - دارند به خيال خودشان كار ميكنند - نتيجه هم انشاءاللَّه كاملاً بعكس است.
همين هفتهى گذشته آمريكا گفت: ما ميخواهيم عليه ايران از شوراى امنيت قطعنامه بگيريم براى اينكه مردم ايران را از صندوقهاى رأى دور كنيم. شما فكرش را بكنيد؛ اينها آنوقت مدعى مردمسالارى و دموكراسىاند! خوب، حضور مردم در هر نقطهاى از دنيا در انتخابات، مردمسالارى است؛ دموكراسى ديگر معنايش غير از اين چيست؟ اما چون ميدانند كه ملت ايران با حضور پرشور در انتخابات براى خود قدرت مىآفريند، عزت خلق ميكند، ميخواهند اين نباشد. البته از همين حالا معلوم است، در طول اين سى سال گذشته هم معلوم بوده است كه هر وقت دشمنان اين ملت سعى كردند مردم در انتخاباتى شركت نكنند و تبليغات كردند، مردم بعكس پرشورتر در انتخابات شركت كردهاند. اين دفعه هم همينجور خواهد شد به توفيق الهى.
مردم ميدانند كه حضور آنها در انتخابات مايهى قدرت و ابهت بينالمللى آنهاست. آنها اين را نميخواهند. آنها ميخواهند مردم در انتخابات شركت نكنند تا اين نشانهى روگردانى مردم از نظام اسلامى باشد و نظام اسلامى به اين وسيله ضعيف بشود و آنها بتوانند به ملت و كشور و دولت و همه فشار وارد كنند.
آنها ميدانند كه حضور پر شور مردم در انتخابات به مردم قدرت ميدهد و آنها ديگر نميتوانند نقشههايشان را نسبت به ايران اجرا كنند. ميخواهند اين نباشد. تمام دستگاههاى تبليغاتىشان را به راه انداختهاند كه مردم را از حضور در انتخابات منصرف كنند. عواملشان هم البته هستند متأسفانه؛ غير از راديوها و وسائل تبليغاتى آنها، گاهى در گوشه و كنار در داخل هم هستند، براى اينكه مردم را از انتخابات دلسرد كنند. آنها نسبت به آنچه كه در كشور، از خدمات عظيمى كه انجام گرفته است، ايجاد ترديد ميكنند.كى ميتواند منكر بشود كه چه خدمات بزرگى را دولت و مجلس به اين كشور كردهاند. كارهاى عظيمى كه انجام گرفته است و كارهائى كه ان شاءاللَّه به توفيق الهى ثمرات آن و نتائج آن را مردم بمرور خواهند ديد. براى اينكه اينها را از چشم مردم دور كنند و مردم را دلسرد كنند، هر چه ميتوانند و در چنته دارند، عليه دولت، عليه مجلس، عليه مسئولين بيان ميكنند، تا مردم را دلسرد كنند. يا مثلاً شبههى در خود انتخابات، كه آيا اين انتخابات آزاد است، آيا آزاد نيست؟ آيا در اين انتخابات دستكارى نميشود، تقلب نميشود؟ من ميتوانم با اطمينان كامل به شما عرض كنم كه انتخابات - چه در اين دورهاى كه دو سه روز ديگر انجام خواهد گرفت انشاءاللَّه، چه در دورههاى قبل - درست انجام ميگيرد. به همين دلائل هم هست كه ما گفتيم، باز هم تكرار ميكنيم: شركت و حضور در انتخابات براى مردم، هم يك فريضهى سياسى است، هم يك فريضهى دينى است. اين مثل اين است كه يك انسانى بدن خودش را با ويتامين و با غذاهاى مقوى تقويت كند؛ وقتى بدن تقويت شد، ميكروبها ديگر نميتوانند در او نفوذ كنند؛ دشمنى هم اگر حمله كرد، ميتواند از خودش دفاع كند. اين، مهمترين مسئله در باب انتخابات است؛ يعنى حضور مردم.
ملت ايران همچنانى كه در اين حدود سى سال نشان داده است، هر جائى كه آزمونى براى نشان دادن اقتدار ملى بوده است، وارد شده است. اگر راهپيمائى بوده است، تظاهرات بوده است، اگر انتخابات بوده است، اگر حضور در جبههها در دوران دفاع مقدس بوده است - هر جائى كه مظهرى از مظاهر قدرت ملى محسوب ميشده است - ملت ايران با هوشيارى، با شجاعت در آن حضور پيدا كرده است. و همين است كه در طول اين سى سالى كه تقريباً از انقلاب ميگذرد، كشور شما، ملت شما، دولت شما روز به روز قوىتر شده است؛ روز به روز آرمانهاى انقلاب و مبانى انقلاب و ارزشهاى انقلاب در او زندهتر شده است.
ارزشهاى انقلاب چيست؟ ارزشهاى انقلاب در درجهى اول، استحكام ايمان و ديانت در دلهاست - كه منشأ همهى كارها و مجاهدتها اين است - عدالت اجتماعى است، مبارزهى با فساد است، آزادى مردم در انتخاب است، عدم تحميل آراء فردى و حزبى و دولتى و غيره بر مردم است، كه مردم آزادانه فكر كنند، آزادانه عمل بكنند؛ در چارچوب مقررات اسلامى. مردمسالارى دينى يعنى اين. اينها ارزشهاى انقلاب و مبانى انقلاب است. لذا شما كه ميخواهيد برويد پاى صندوق رأى و رأى بدهيد، هدفتان اين باشد كه يك مجلسى تشكيل بشود پايبند به همين مبانى انقلاب و ارزشهاى انقلاب. نماينده، متدين، امين، معتقد به عدالت اجتماعى - استقرار عدالت در سرتاسر كشور - متنفر از فساد در هر بخشى و در هر طبقهاى از طبقات مسئولين، معتقد به عزت جمهورى اسلامى؛ مجلس بايد يك چنين مجلسى باشد. ما هفت دوره مجلس شوراى اسلامى را گذرانديم. در مجلس شوراى اسلامى گاهى اتفاق افتاده است كه كسانى آمدهاند كه با اسم «اسلامى» براى اين مجلس مخالفت كردهاند! در دورهى اول كه بحث اين بود كه اسم مجلس چه باشد - كه آمده بود «مجلس شوراى اسلامى» - يك عدهاى ايستادند كه نه، «اسلامى» نباشد! خوب، اين نمايندهى ملت ايران نيست. ملت ايران براى اسلام اين فداكاريها را كرده است. ملت ايران عظمت خود را، عزت خود را، اقتدار خود را، آسايش و رفاه خود را در اسلام جستجو ميكند. يك عدهاى پيدا شدند كه با اسم «اسلامى» براى مجلس مخالفت كردند! خوب، اين مطلوب نيست. يا يك كسانى در يك مجلس ديگرى پيدا شدند، تصميم گرفتند بر طبق خواستهى مخالفين كه ميگفتند بساط انرژى هستهاى را جمع كنيد، در كشور قانون بگذرانند كه دولت را الزام كنند كه دنبال انرژى هستهاى نرود! اين هم بود در يكى از مجالس ما. اين چيزى نيست كه ملت ايران آن را بخواهند. اما در همين مجلس هم - همين مجلسى كه الان بر سر كار هست - قانون گذراندند و دولت را موظف كردند كه بايستى انرژى هستهاى را دنبال كند و موانع سر راه را برطرف كند. همه جور داشتيم.
بايد ما هوشيار باشيم؛ آحاد ملت بايد هوشيار باشند. نمايندهى متدين، امين، طرفدار عدالت، مخالف با فساد، طرفدار حقوق محرومين، پايبند به مبانى اسلام و ارزشهاى اسلامى و خط امام؛ يك چنين نمايندهاى را بفرستند مجلس؛ آنوقت مجلس مقتدر خواهد شد، عزتمند خواهد شد. تشخيص اين براى همه البته آسان نيست، ولى بايد تحقيق كرد، بايد به آدمهاى مطلع، آدمهاى خبره، آدمهاى مطمئن مراجعه كرد.
و من عرض بكنم رأى دادن در مجلس به نمايندهها و به اين كسانى كه مطرح هستند براى رفتن به مجلس، پيش خداى متعال داراى ثواب است؛ ولو انسان در تشخيص اشتباه هم كرده باشد. البته اگر تشخيص درست داده باشد، اين ثواب مضاعف ميشود. خود رأى دادن، خود رفتن پاى صندوق، خود شركت در اين آزمون بزرگ، پيش خداى متعال داراى ثواب است. خداى متعال شاهد و ناظر عمل ماست. «و قل اعملوا فسيرى اللَّه و رسوله و المؤمنون»؛ عمل كنيد، اقدام كنيد، خدا اقدام شما را مىبيند، پيامبر اعظم اقدام شما را مىبيند، مؤمنين اقدام شما را مىبينند. از حضور شما در پاى صندوقها مؤمنين ساير كشورها هم خرسند ميشوند. اين دشمنان نادان ما، دشمنان احمق ما - همين سردمداران سياست آمريكائى - كه نسبت به اين انتخابات اين همه اظهار حساسيت كردند، موجب شده است كه ملتهاى مسلمان نسبت به اين انتخابات حساس شدهاند؛ همه گردن ميكشند ببينند ملت ايران در اين انتخابات چه ميكند؟ چه جور وارد صحنهى انتخابات ميشود و چه كسانى را انتخاب ميكند. آمريكائيها گفتند ما مايليم فلان جور آدمها باشند، فلان جور آدمها نباشند. ملتهاى مسلمان نگاه ميكنند ببينند آيا نسخهى آمريكائى در ايران عمل شد يا نسخهى ايرانى و اسلامى عمل شد. آنچه كه آمريكائيها ميخواهند، مخالف منافع ايران است.
رحمت خدا بر امام بزرگوار ما كه ميفرمود از دشمنى دشمن، از دشنامِ دشمن نترسيد؛ وقتى او به شما بدگويى ميكند، اخم ميكند، دشنام ميدهد، بدانيد كه شما يك كار بزرگى انجام دادهايد يا داريد انجام ميدهيد كه او ناراحت است. از اين بترسيد كه از شما تعريف كند. اگر دشمن از شما تعريف كرد، اين نشاندهندهى اين است كه شما يك كارى به نفع او انجام دادهايد. هر كسى را كه دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او بايد باشد؛ او به نفع ايران است. هر كسى را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذارى كشور، او نبايد برود. او طبق خواست دشمن عمل خواهد كرد.
نمايندهى صالح آن كسى است كه پايبندى او به اسلام باشد، پايبندى او به عدالت باشد، پايبندى او به منافع ملى باشد، مرز او با دشمن مرز مشخصى باشد. اگر اين نشد، آن نماينده، نمايندهى خوبى نخواهد بود؛ نمايندهى ملت در واقع نخواهد بود. خوشبختانه در كشور ما مجموعههاى سياسىاى كه هستند، نسبت به مبانى اسلام و انقلاب تقريباً همه، بجز يك اقليت كوچكى، متفقالقولند؛ منتها مرزها را بايد روشن كرد. بعضى، از دشمن رودربايستى دارند؛ بعضى، ملاحظهى دشمن را ميكنند. ملاحظهى ملت را بايد كرد، ملاحظهى خدا را بايد كرد، نه ملاحظهى دشمن را. دشمن، دشمن است؛ هرچه ملاحظه كنى، هر چه عقب بنشينى، او جلو مىآيد. اگر خاكريز شما در مقابل دشمن خاكريز مستحكمى نباشد، او نفوذ ميكند. دشمنان اين را ميخواهند. يكى از شاخصها همين است. مردم در هر جاى كشور هستند، به اين شاخص توجه كنند.
آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دستنشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اينها براى ورود به مجلس اصلح نيستند. كسانى بايد باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند. اين را من قبلاً هم گفتم، حالا هم تكرار ميكنم، بگرديد؛ از خدا هم كمك بخواهيد، از آدمهاى مطلع و امين و باصداقت كمك بخواهيد، تا بدانيد چه كسانى را بايد بفرستيد مجلس؛ آنوقت مجلس، مجلسى خواهد شد كه ميتواند آرمانهاى ملت را تبلور و تجسم ببخشد به معناى واقعى كلمه؛ همچنانى كه بحمداللَّه در طول اين زمانهاى گوناگون ديديم مجالسى بودند كه يا يكسره يا يك اكثريت قاطع در آنها همينجور عمل كردند؛ قوانينِ خوب گذاشتند، دولتها را وادار به كار كردند. انشاءاللَّه مجلس هشتم مجلسى باشد كه به كارهاى خير كمك كند، به آنچه كه همت مسئولان و همت مجريان و همت دولت بر آن گماشته شده است، انشاءاللَّه كمك كند، راهها را باز كند، قوانين مناسب ملت بگذراند و نظارت كند.
شأن مجلس عبارت است از قانونگذارى و نظارت كردن؛ هم قانونِ خوب بگذارند كه مجريان دستشان باز باشد و بتوانند براى مردم كار كنند، خدمت كنند - خوب، بحمداللَّه دولتهاى ما خدمتگذار بودهاند، اين دولت هم بخصوص فعاليت و تلاش خيلى خوبى دارد - و بتوانند آن كارى را كه ميخواهند انجام بدهند، براى مردم انجام بدهند؛ اين از يك طرف، از يك طرف هم نظارت؛ بر همهى دولتها نظارت بايد وجود داشته باشد. انسان بايد تحت نظارت باشد؛ هم نظارت وجدان خود، هم نظارت مراقبين قانونىِ خود؛ و بداند كه تحت مراقبت خداى متعال و نظارت الهى هست. اين ميشود يك مجلس خوب.
اميدواريم خداى متعال كمك كند به ما ملت ايران و آحاد مردم عزيزمان در شهرهاى مختلف - چه در تهران، چه در استانهاى گوناگون و شهرهاى مختلف؛ چه در نقاط روستاها و مناطق دورافتاده - كه همه انشاءاللَّه بتوانند در اين انتخابات با شور و شوق، با انگيزه و با قصد قربت شركت كنند و انشاءاللَّه محصول اين شركت عمومى، اولاً عزت ملت ايران و هيبت ملت ايران در چشم دشمنان بشود و جلو فتنهانگيزيهاى دشمنان را بگيرد، ثانياً يك مجلس كاملاً مفيد براى ملت و نافع براى رسيدن به آرمانهاى انقلاب و ارزشهاى انقلاب به وجود بيايد و انشاءاللَّه كمك حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همهى ما باشد و ارواح مطهر شهدا و روح مطهر امام كه اين راه را جلو ما ملت ايران باز كرد، انشاءاللَّه با پيغمبر و اوليائش محشور باشد.
مصاحبهى خبرنگار صدا و سيما با رهبر معظم انقلاب اسلامى پس از اخذ رأى24/ 12/ 86
مصاحبهى خبرنگار صدا و سيما با رهبر معظم انقلاب اسلامى پس از اخذ رأى
24/ 12/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جنابعالى همچون سالهاى گذشته در آغاز انتخابات پاى صندوق رأى حضور يافتيد و رأى خودتان را به صندوق انداختيد؛ بفرمائيد كه در اين لحظات مهم و حساس چه پيامى و توصيهاى براى ملت عزيزمان داريد؟
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم. براى كشورمان و ملتمان روز حساس و لحظهى حساسى است؛ سرنوشتساز است. بعضى از ايام زندگى انسان، اين خصوصيت را دارد كه سرنوشت بخش عمدهاى از زندگى را يا بخشى از زندگى را در آن، انسان تعيين ميكند. اگر بخواهيم تشبيه كنيم، مثل ليلةالقدر كه هر سال، ليلةالقدر براى انسان سرنوشتساز است.
هنگام انتخابات هم براى يك ملت، براى يك دورهاى، براى برههاى سرنوشتساز است. لذا اين لحظه را من شخصاً قدر ميدانم و توصيه به ملت عزيزمان هم ميكنم كه قدر بدانند و با رأى خودشان، ارادهى خودشان، همت و خواست خودشان، تكليف تقنين در چهار سال آينده را انشاءاللَّه روشن كنند.
و اين توصيه را هم مثل هميشه ميكنم كه مردم عزيزمان نگذارند اين كارِ بزرگ امروز را براى آخر وقت؛ همين اول وقت بيايند؛ «خير الخير ما كان عاجله»؛ بهترينِ كارهاى خير، آن كار خيرى است كه زود، بهنگام انجام بگيرد. از حالا تا عصر ممكن است انسان برايش يك عارضهاى پيش بيايد، كارى پيش بيايد، دستپاچه بشود. الان وقت زيادى است؛ در اين فرصت - در ساعات اول روز - مردم بروند.
و توصيهى ديگر من هم اين است كه از همهى حقشان استفاده كنند. مثلاً در تهران كه ما سى نفر را بايد انتخاب كنيم، اگر بيست و نه نفر را انتخاب كرديم، در واقع از يكسىام از حق خودمان بهره نبردهايم و استفاده نكردهايم. چه بهتر كه از همهى حق خودمان تا آن جزء آخرش استفاده كنيم؛ يعنى همهى سى نفر را بنويسيم. و همچنين در هر نقطهاى، هر تعدادى كه نامزد انتخاباتى آنجا هست. انشاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد؛ هم شما، هم همهى اين آقايان.
خدا انشاءاللَّه كه همهتان را عاقبت بخير كند و توفيق بدهد و اين زحمات را از شما قبول كند. خداحافظتان.
بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی01/ 01/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی
01/ 01/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدلله رب العالمین والصّلاه والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداه المعصومین المکرّمین سیّما بقیّه الله فی الأرضین.
خدای متعال را شکرگزاری میکنم که توفیق عنایت فرمود که یک بار دیگر در آغاز سال، در جوار حرم مطهر حضرت ابیالحسن الرضا (علیه آلاف التّحیه و الثّناء) در خدمت شما مردم عزیز ـ از مجاورین این آستان مقدس و زائران آن بزرگوار ـ باشم؛ این عید سعید و میلاد مبارک حضرت نبی مکرم (صلّی الله علیه و اله و سلّم) و میلاد امام صادق (علیه الصّلاه و السّلام) و عید نوروز را ـ که برای ملت ما یک جشن ملی و یک عید نمادین است ـ تبریک عرض میکنم.
یک جمله در باب میلاد نبی مکرم حضرت محمد بن عبدالله (صلّی الله علیه و اله و سلّم) عرض کنیم که میلاد پرچمدار توحید و عدالت و دانایی و پاکیزگی است؛ «هو الّذی بعث فی الامّیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»؛ مظهر این همه، خود آن وجود مقدس است. از آغاز ولادت تا دوران بعثت ـ یعنی چهل سال ـ برای پیامبر عزیز ما، آزمون پاکی و امانت و جوانمردی و صداقت بود. در آن زمان دوست و دشمن، از رؤسای قبائل تا آحاد مردم و مسافرانی که به مکه سفر میکردند، یا کسانی که پیامبر مکرم را در سفرهای تجارتی خود زیارت میکردند، همه به این معنا اعتراف میکردند و شهادت میدادند که این انسان بزرگوار و نجیب، مظهر پاکی و امانت و صداقت و جوانمردی است. در طول این چهل سال یک نقطهی تاریک در زندگی این بزرگوار کسی ندید، یک دروغ نشنید، یک تعدی و دستدرازی به حقوق دیگران از او مشاهده نشد؛ همهی مردم به این معنا اعتراف میکردند. چهل سال پیامبر مکرم را مردم با این خصال و صفات شناختند.
بعد از چهل سالگی ـ که دعوت پیامبر آغاز شد ـ از سوی بخشهای مهمی از همان مردم، سیل دشمنی و کینه و تهمت و افتراء به پیامبر آغاز شد؛ همان مردمی که قبل از بعثت به پاکیزگی و طهارت و دانائی و صداقت این بزرگوار گواهی میدادند، همانها بودند که بعد از بعثت به او ساحر و مجنون و کذاب لقب دادند که در قرآن از این تهمتها یاد شده است. بنابراین دشمنان پیامبر با شخص پیغمبر مسئله نداشتند؛ مشکل آنها با پیام پیغمبر بود. همهی کسانی که جبههی متحدی را علیه پیغمبر تشکیل دادند، با پیام توحید او، با پیام عدل او و با آموزشهای مکتب او دشمنی میکردند.
در طول این هزار و چهارصد سال هم مسئله همین است. اگر امروز مشاهده میشود که در ادبیات برخی از کشورهای غربی و در قلم و زبان سیاستزدگانی از اکناف دنیای غرب، نسبت به پیامبر اهانتی صورت میگیرد، مسئله همان مسئلهی جاهلیتِ دوران نخستین است. امروز هم آن کسانی که با پیغمبر درمیافتند و نام و یاد آن بزرگوار را مورد اهانت قرار میدهند، با پیام توحید او و با پیام عدل او و با پیام آزادگیای که او برای انسانها آورد دشمن و مخالفند. همهی کسانی که با ظلم، با فریب، با زورگویی، با تحقیر انسانها و با به بردگی کشاندن انسانها برای خود قدرت و ثروت فراهم کردهاند، با این پیام دشمنند؛ با پیام توحید مخالفند؛ پیام توحیدی که مردم را به عبودیت خدای واحد فرامیخواند؛ هرکس بندهی خدای واحد شد، بندهی خداوندان ثروت و مکنت و زور نخواهد شد. آن کسانی که زندگی خود را بر اساس تبعیض میان ملتها و آحاد بشر تنظیم کردهاند، پیام عدل پیامبر را نمیپسندند و با آن دشمنی میکنند؛ این دشمنیها آن روز هم نشانهی ضعف و ترس بود، امروز هم نشانهی ضعف و ترس است. آن کسانی که با پیامبر و با اسلام او مخالفت میکنند، کینهورزی میکنند، اهانت میکنند، از موضع ضعف به این رفتار ناشایست دست میزنند، نه از موضع قدرت؛ آن روز از پیام توحید و عدل پیامبر ترسیدند و احساس خطر کردند، امروز هم ـ که دل آحاد مردم در سراسر جهان تشنهی معنویت و متنفر از زورگویی زورمندان عالم است ـ از اسلام احساس خطر میکنند؛ اسلامی که پرچم عدل و مساوات در دست دارد، اسلامی که پرچم معنویت و عبودیت را در جهان برمیافرازد و بشر خسته شدهی از نظامهای مادی را به خود دعوت میکند. امروز هم مستکبران عالم و مزدوران آنها از ترسشان به پیغمبر اهانت میکنند؛ این نشانهی شکست آنهاست، نه نشانهی قوّت و قدرت آنها.
اشتباه است اگر کسی تصور کند که در این قضایا، فقط کسی یا نویسندهی مزدوری مثل سلمان رشدی یا کاریکاتوریست قلمبهمزدی ـ مثل آنچه که در برخی از کشورهای اروپایی انجام دادند ـ طرف مقابل اسلام است؛ اینها پیاده نظامهای نگونبخت و روسیاه استکبار جهانی هستند. طرف قضیه، سیاستهاست. طرف قضیه، اعضای شبکهی استعماری و استکباری دنیا هستند؛ یعنی شبکهی صهیونیستهای غدار و خونخوار و سیاستمدارانی که تحت نفوذ آنها قرار دارند. این است که شما میبینید یک مقام از مقامهای اتحادیهی اروپا، صریحاً اعلام میکند که باید همهی رسانههای غربی ـ دسته جمعی ـ به پیغمبر اسلام اهانت کنند! این رو کردن دست خود و رسوا کردن خود در اینگونه قضایاست. پیداست اسلام با تسخیر دلهای مردم در سرتاسر جهان، مستکبران و زورگویان را بشدت ترسانده است و آنها علاج را در این میبیینند که با پیغمبر اسلام دشمنی کنند. آن روز شکست خوردند، امروز هم به حول و قوهی الهی به وسیلهی مسلمانان شکست خواهند خورد.
یک جمله هم در باب میلاد مسعود امام به حق ناطق، جعفر بن محمّد الصّادق (علیه الصّلاه و السّلام) عرض کنم. این امام بزرگوار در دوران زندگی، بیش از دیگر امامان فرصت پیدا کردند که معارف اهل بیت را ـ یعنی معارف اسلام ناب را ـ به دلهای مشتاق و تشنهلبان برسانند اشتباه است اگر کسی خیال کند همهی آن هزاران نفری که از امام صادق درس آموختند، شیعیان و معتقدان به امامت آن بزرگوار بودند؛ نه، بسیاری بودند که به امامت امام صادق ـ آنچنانی که شیعه معتقد است ـ معتقد نبودند؛ اما از دانش امام صادق و از معارف اسلامی که در اختیار آن بزرگوار بود استفاده میکردند. در روایات ما بسیار است روایاتی که راویان آنها از اهل سنتند ـ از غیر شیعه هستند ـ اما از حضرت ابی عبدالله الصّادق نقل میکنند و روایت میکنند. معنای این حرف این است که امروز هم دنیای اسلام و امت اسلامی نیازمند معارف امام صادق و اهلبیت است. دنیای اسلام محتاج دانستن معارف اهل بیت و تعالیم امام صادق و سایر ائمه است؛ باید استفاده کنند. قشرهای مختلف و اقسام مختلف امت اسلامی، به این وسیله باید با یکدیگر همافزایی کنند تا سطح معارف اسلامی بالا برود. لازمهی این کار این است که حجاب خصومت و دشمنی و کینهورزی میان فرقههای مسلمان فاصله نیندازد؛ وحدت اسلامی که میگوییم یعنی این.
هفتهی وحدت نزدیک است. در هفتهی وحدت دعوت جمهوری اسلامی به این نیست که شیعیان یا سنیان از مذهب خود دست بکشند و به آن مذهب دیگر رو بیاورند؛ دعوت جمهوری اسلامی این است که مشترکات میان مذاهب اسلامی برجسته شود و دیوارهای ساختهی دست دشمنان اسلام و عنادها و کینهورزیها برداشته شود؛ بیایند و در عرصهی معارف اهلبیت، بشنوند و ببینند. امروز بیشتر از گذشته دشمنان این دیوار را، این حائل را و این ابزارها و آلات خصومت و کینهورزی را تقویت میکنند و سعی میکنند برادران مسلمان را از هم جدا کنند.
امریکا و صهیونیستها و مستکبران عالم، نه به شیعه علاقمندند و نه به اهل سنت؛ با هر دو دشمنند؛ آنجایی که مسلمان ـ با نام خدا و با ایمان اسلامی ـ در مقابل زورگویی آنها میایستد، دشمنی میکنند. شما ببینید در لبنان با حزب الله شیعه همانقدر دشمنند که در فلسطین با حماس و جهاد سنی؛ در ایران زمان طاغوت با دستگاه سلطنت وابستهی مزدور فاسد پهلوی ـ که اسماً شیعه بود ـ همانقدر همراه بودند که با اشباه و نظائر او در کشورهایی که اسمشان سنی بود! آنها با اسلامی که در مقابل زور بایستد، در مقابل استکبار بایستد، در مقابل غارت منابع طبیعی ملتها بایستد و حق خود را مطالبه کند، مخالفند؛ برای آنها شیعه و سنی معنا ندارد؛ منتها برای اینکه امت اسلام قدرت نگیرد و نتواند حرف قاطعی بزند، سیاستشان این است که در بین برادران مسلمان، در بین شیعه و سنی، در بین فرقههای خود شیعه و در بین فرقههای خود اهل تسنن اختلاف بیندازند. کار آنها اختلاف افکنی است؛ این را باید ما و نخبگان ما و مردم ما بفهمند. ما افتخار میکنیم که پیرو مکتب اهل بیت هستیم، شیعه هستیم، پیرو امامت امیرالمؤمنین و خلافت بلافصل او هستیم؛ به این افتخار میکنیم، اما جای اثبات این مطلب کوچه و خیابان نیست؛ جای اثبات اینگونه مطالب در میان اهل فن، در میان متخصصین و در میان نخبگان است. تازه بحث در اینگونه موارد باید بحث کلامی و بحث منطقی باشد؛ بدگویی و عیبجویی و فحاشی و شمشیر بر روی هم کشیدن، کمک کردن به دشمنان اسلام است که هم دشمن شیعه و هم دشمن سنی هستند. ما این را به عنوان پرچم وحدت اسلامی در انقلاب اسلامی بلند کردیم. ملت ایران این را میخواهد، این را میگوید.
و اما دربارهی نوروز. نوروز خود فصل نوآوری و شکوفایی است. ما عرض کردیم امسال سال نوآوری و شکوفایی است؛ خود فصل بهار، فصل نوآوری و فصل شکوفایی است. جهان و طبیعت جامهی نو میپوشد و همهی طبیعت سرسبز و شکوفا میشود. ما میخواهیم امسال ما، سال 87 ما، سرتاسر بهار نوآوری و شکوفایی ملت ایران باشد. چرا امسال شعار نوآوری و شکوفایی را مطرح میکنیم؟
انقلاب اسلامی خود یک نوآوری بزرگِ تاریخی بود که ملت ایران آن را در تاریخ خودش و تاریخ بشریت به ثبت رساند. انقلاب نوآوری بود؛ جمهوری اسلامی نوآوری بود. از بعد از دوران شروع استعمار، دنیا به دو بخش تقسیم شد: یک بخش سلطهگر، یک بخش سلطهپذیر؛ دولتها و قدرتهایی با تکیه به دانش، با تکیه به سلاح، با تکیه به فریبگری، توانستند کشورهای دیگری را زیر سلطه بگیرند؛ آنها شدند سلطهگر، این ملتها و این کشورها ـ خواه و ناخواه ـ شدند سلطهپذیر. دنیا عادت کرد به تقسیم میان سلطهگر و سلطهپذیر؛ به طور سنتی، جمعی از ملتها باید زیر فرمان و یوغ استثمار و استکبار دولتها و ملتهای دیگری قرار میگرفتند. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی آمد و این خطکشی باطل و این نظام غلط را در هم شکست. جمهوری اسلامی اعلام کرد با سلطهگری مخالف است و خود هم اگر بتواند و قدرت داشته باشد، هرگز سلطهگری نخواهد کرد؛ نه ملت دیگری را و نه مسئولان کشور، ملت خود را زیر سلطهی ناخواستهی خود نخواهند کشید. با سلطهگری مخالف است؛ اما با سلطهپذیری بیشتر مخالف است.
سلطهپذیری به معنای تسلیم شدن و تشویق کردن سلطهگران است. آن ملتی که مینشیند تا بیایند و منابع او را غارت کنند و بر سرنوشت او مسلط بشوند، دارد سلطهگران را تشویق میکند و به دست خود گور خود را میکند. از لحاظ اخلاقی، سلطهگری و استثمار یک کشور و تسلط ظالمانهی بر یک کشور، تحقیر ملتها و سلب هویت آنهاست. ملتها وقتی زیر سلطه قرار گرفتند، فرهنگ خود و هویت خود و شخصیت خود را بتدریج از دست میدهند و آن عزت ملی و غیرت عمومی و مردمی و ملی از آنها گرفته میشود. از لحاظ سیاسی، سلطهگری یعنی سرنوشت یک ملت را در دست گرفتن. همچنانی که در دوران طاغوت، امریکائیها و رژیم امریکا بر کشور ما سلطه داشتند و ملت هم هیچکاره بود؛ یک مستبدی را بر سر کار گذاشته بودند و با فرمان او و پشت سر او این ملت را تحت سلطه قرار داده بودند و در امور داخلی این ملت دخالت میکردند: نصب میکردند، عزل میکردند، خط مشی برای دولت تنظیم و تعیین میکردند، نخست وزیر میآوردند، نخست وزیر میبردند، حتی در تعیین وزراء و در تعیین فرماندهان ارتش دخالت میکردند. از لحاظ اقتصادی هم سلطهگری یعنی غارت منابع یک کشور یا معطل گذاشتن منابع یک کشور. این نتائج سلطهگری است.
انقلاب اسلامی آمد و خط بطلانی بر همهی اینها کشید. تقریباً سی سال است جمهوری اسلامی با این موضعگیری شاخصِ تاریخیِ خود، در مقابل سلطهگرانی که همهی دنیا را در واقع متعلق به خود میدانند ایستاد. رژیم امریکا در این منطقه سلطنت میکرد و خاورمیانه پااندازِ مستکبرین و دولتمردان امریکایی بود؛ ایران ـ که نگین خاورمیانه و مرکز جغرافیائی این منطقه است ـ زیر نفوذ آنها بود. انقلاب آمد و همهی این اوضاع را بر هم زد؛ نظام جمهوری اسلامی با رشادت در قلب این معرکه ایستاد و مسئله عوض شد.
امروز شما نگاه کنید، خاورمیانه نمایشگاه ناکامی امریکا و شکستهای امریکاست. در این سالها، برای جلوگیری از رشد و قدرت یافتن نظام اسلامی، هر کاری که توانستند کردند. اگر شما تصور کنید ضربهای میتوانستند بزنند و نزدند، خطاست؛ هر کار میتوانستند کردند؛ هر کار نکردند، چون نمیتوانستند. در مقابل جنگ تحمیلیشان، تهاجم دزدانهشان، تحریم اقتصادیشان، جنگ روانیشان، تبلیغاتشان، هیاهو و جنجال و قرشمالبازیهایی که علیه جمهوری اسلامی در دنیا به راه انداختند، در مقابل همه، جمهوری اسلامی به پشتیبانی این ملت بزرگ و رشید، محکم ایستاد. ایستاد، نه فقط به معنای اینکه توانست خود را نگه دارد و نابود نشود، بلکه به معنای اینکه روز به روز بر قدرت خود افزود.
امروز پیام انقلاب اسلامی در سطح، گسترده و در عمق، ریشهگرفته است. امروز ملتهایی که به شما ملت ایران با چشم اعجاب و تحسین نگاه میکنند، فقط به ملتهای همسایه منحصر نمیشوند؛ ملتهایی که بزرگان نظام جمهوری اسلامی و مسئولان و رؤسای ما را مورد عشق و محبت خود قرار میدهند، فقط به همین اطراف ما منحصر نمیشوند؛ آوازهی انقلاب اسلامی و ایستادگی ملت ایران و پایبندی این ملت به اصول و ارزشهای خود، مناطق بسیاری از دنیا را فراگرفته است؛ این گسترش در سطح. در عمق هم جمهوری اسلامی توانسته است کشور را از لحاظ علمی، از لحاظ فناوری، از لحاظ اجتماعی، از لحاظ خدمات عظیم و انبوه به آحاد مردم، پیش ببرد. حجم خدماتی که دولتها در طول این بیست و نه، سی سال انجام دادهاند، قابل مقایسه با مدتهای مشابه در دوران طاغوت نیست؛ یک خیزش عظیم در حرکت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در ایران انجام گرفته است. عزت ملی کشور ما و ملت ما امروز زبانزد است؛ در پیشرفتهای علمی، این کشوری که در ردههای آخر دنیا قرار داشت، در بسیاری از رشتهها در ردههای اول است. میبینید جمهوری اسلامی از هشت کشور جهان، نه کشور جهان، ده کشور اول جهان، در مواردی جلو افتاده است یا به آنها رسیده است؛ راهی را که آنها در طول سالهای طولانی طی کردهاند، ملت ایران با همت جوانانش و با استعدادش، توانسته است در بخشی از مسائل طی کند. افق هم روشن، و آینده در چشم مردم ایران آیندهی امید بخشی است؛ این پیشرفت ملت ایران است.
خب، ما میخواهیم وارد دههی چهارم بشویم؛ برای دههی چهارم جمهوری اسلامی، ما باید نگاه کنیم به عرصهی زندگی خود و ببینیم کمبودهای ما کجاست؛ ما کمبودهای زیادی داریم. من در پیام، امروز به ملت ایران عرض کردم؛ در زمینههای زیادی ما وارث عقب ماندگیهای صد سالهی دوران طاغوتیم و در بخشهای زیادی عقب ماندهایم. ما گفتهایم میخواهیم برویم و به صفوف جلوی بشریت برسیم؛ باید بدانیم ما که به سمت جلو حرکت میکنیم؛ بقیهی ملتها که نایستادهاند. آنها هم دارند حرکت میکنند. باید شتابمان و نوع حرکتمان را جوری تنظیم بکنیم که بتوانیم به صفوف مقدم برسیم؛ والا اگر بخواهیم با همان سرعت و با همان شتابی که به طور متعارف ملتها پیش میروند، پیش برویم، باز در این مراحل عقب میمانیم.
وقتی نگاه میکنیم، برای دههی چهارم ـ برای این ده سالی که پیش روی ماست ـ دو شاخص عمده وجود دارد که باید این دو را حتماً بدست بیاوریم: یکی پیشرفت است، یکی عدالت. ما مثل بعضی از کشورها و نظامهای دنیا فقط به پیشرفت فکر نمیکنیم؛ ما پیشرفت را همراه با عدالت میخواهیم. خیلی از کشورها هستند که از لحاظ علمی پیشرفت کردهاند و به آمارها و شاخصهای اقتصادی آنها که نگاه میکنیم، ملاحظه میکنیم که مثلاً درآمد سرانهی آنها خیلی هم بالاست؛ اما مسئلهی مهم این است که این درآمد سرانه در میان ملت چه جور تقسیم میشود؛ این آن نکتهای است که نظامهای غیر الهی و نظامهای رونوشتکردهی از نسخههای استکباری، دیگر به آن توجه نمیکنند. ما نمیتوانیم توجه نکنیم؛ ما میخواهیم کشورمان از همهی جهات ـ از لحاظ علمی، از لحاظ اقتصادی، از لحاظ فناوری، از لحاظ سیاسی ـ به پیشرفت برسد، مردم به رفاه دست پیدا کنند؛ اما در کنار پیشرفت، میخواهیم کشور عادلانه و با عدالت اداره بشود؛ این مهم است. نه عدالتِ بدون پیشرفت مطلوب است، نه پیشرفتِ بدون عدالت. عدالت بدون پیشرفت یعنی برابری در عقبماندگی، برابری در فقر؛ این را نمیخواهیم. پیشرفت بدون عدالت را هم هرگز مطالبه نمیکنیم؛ پیشرفت، همراه با عدالت. باید فواصل طبقاتی کم بشود. باید آن کسانی که برای تحرک استعداد دارند، فرصتهای برابر دریافت کنند؛ اگر کسی تنبلی کرد، تنبلیاش به گردن خودش. نباید اینجور باشد که در برخی از مناطقِ کشور مجال برای تلاش علمی یا تلاش اقتصادی نباشد، اما بعضیها از منابع و از امکانات کشور به طور بینهایت بتوانند استفاده کنند؛ نه، هنر این است. مطالبهی ملت از دولتها، از مجالس پیدرپی شورای اسلامی، از قوهی قضائیه و از همهی مسئولان باید این باشد. کشور باید پیشرفت کند؛ پیشرفتِ در همهی بخشها: پیشرفت در تولید ثروت، پیشرفت در افزایش بهرهوری، پیشرفت در عزم و ارادهی ملی، پیشرفت در اتحاد ملی و نزدیکی قشرهای مختلف به یکدیگر، پیشرفت در دستاوردهای علم و فناوری، پیشرفت در اخلاق و در معنویت، پیشرفت در کم کردن فاصلهی طبقاتی، در رفاه عمومی، در انضباط اجتماعی، در بوجود آمدن وجدان کاری در یکایک آحاد ما مردم، پیشرفت در امنیت اخلاقی، پیشرفت در آگاهی و رشد سیاسی، پیشرفت در اعتمادبهنفس ملی ـ که من چند ماه قبل مسئلهی اعتمادبهنفس ملی را اعلام کردم؛ ملت باید به خود اعتماد داشته باشند و بدانند که میتوانند؛ درست نقطهی مقابل آن چیزی که دشمنان این ملت در طول سالهای متمادی خواستند به ما تلقین کنند و بگویند و ثابت کنند که نمیتوانید ـ پیشرفت در همهی این زمینهها لازم است؛ اما همهی این پیشرفتها باید در سایهی عدالت و در کنار تأمین عدالت باشد.
ممکن است بعضی از صاحبنظران و به اصطلاح تئوریسینهای اقتصادی بگویند: آقا نمیشود؛ اگر بخواهید به پیشرفت اقتصادی دست پیدا کنید، ناچار باید فاصلهی طبقاتی را قبول کنید و بپذیرید! اینجاست که ما عرض میکنیم «نوآوری». نباید خیال کنیم که نسخههای اقتصادی غرب، آخرین حد دستاورد بشری است؛ نه، این هم یک نسخهای است، دوره ای دارد؛ آن دوره طی میشود و فکر تازه و فکر نویی به میدان وارد میشود؛ بگردید آن فکر نو را پیدا کنید؛ شاخص باید این باشد. ما میخواهیم کشور ثروتمند بشود؛ ما میخواهیم سرمایهگذاری در بخشهای تولیدی در کشور عمومیت پیدا کند. امروز ثروتمندان زیادی در کشور ما هستند که برخوردار از ثروتند؛ این ثروت را میتوانند در سرمایهگذاریهای سودمند و افتخارآفرین به کار بزنند؛ هم برای خودشان سود دارد، هم برای مردم سود دارد و هم مایهی رضای خدا میشود؛ سرمایهگذاری ثروتمندان در کارهایی که به تولید کشور و به افزایش محصول در درون کشور ـ با بهرهدهی بالا ـ منتهی میشود، یک عبادت و یک ثواب است. این راه باز است؛ میتوانند سرمایهگذاری کنند، تولید ثروت کنند؛ مدیریت کشور هم مراقبت کند که همهی طبقات برخوردار بشوند و طبقات ضعیف هم بتوانند از فرصتها استفاده کنند تا از ضعف خارج بشوند؛ همه توانایی پیدا بکنند. ما در این سی سال خیلی جلو رفتیم. تا اینجا دشمن ما مغلوب شده است؛ تا این ساعت و این روز دشمنان ملت ایران ـ یعنی شبکهی شیطانی صهیونیسم و رژیم مستکبر امریکا ـ از ملت ایران شکست خوردهاند.
امروز امریکا در میان افکار عمومی مردم دنیا منفور و منزوی است؛ شعارهاشان هم دیگر در چشم مردم رنگ و رویی ندارد و کسی باور نمیکند. کی باور میکند که رژیم امریکا طرفدار حقوق بشر و طرفدار دموکراسی است؟ حقوق بشر امریکایی! از سال شهریور سال 1380 که حادثهی برجهای نیویورک اتفاق افتاد، دولت امریکا سی و دو میلیون نفر را در داخل امریکا بازجویی کرده! سی و دو میلیون نفر! اینها آمارهای خودشان است. مکالمات مردم را کنترل کردند و در زندانهایشان شکنجه کردند؛ در کنگره قانون ضدشکنجه تصویب کردند، اما رئیس جمهور کنونی امریکا این قانون را وتو کرد، رد کرد، یعنی شکنجه ممنوع نیست! اینها میفهمند حقوق بشر یعنی چه؟ امریکا در حدود دویست بازداشتگاه مخفی در سراسر دنیا دارد که تعدادی از این بازداشتگاهها در اروپاست؛ اروپاییهایی که حقوق بشر لقلقهی زبانشان است و از هر طرف حرکت میکنند، اسم حقوق بشر را میآورند که ما پایبند حقوق بشریم! این حقوق بشر است؟ در مقابل آن کسی که هولوکاست را مورد سؤال قرار بدهد، همه بسیج میشوند ـ دادگاههاشان، دولتهاشان، روزنامههاشان ـ اما در مقابل اهانت به نبی مکرم اسلام، نه فقط اعتراض نمیکنند، بلکه همصدایی هم میکنند! این حقوق بشر است؟ این احترام به انسانیت است؟ این احترام به انسانهاست؟ میگویند ما طرفدار دموکراسی هستیم، اما هر جایی که آراء مردم بر خلاف منافع آنها باشد، با مشت آهنین با دموکراسی و با دولت منتخب مردم برخورد میکنند! یک نمونهاش دولت حماس است در فلسطین. مگر منتخب مردم نیست؟ یک نمونه هم تهدیدهای چرند و بیمحتوایی است که علیه جمهوری اسلامی بکار میبرند؛ جمهوری اسلامی با این مردم سالاری وسیع، که در همهی منطقه و در بسیاری از نقاط عالم نظیر این مردمسالاری رائج در کشور ما وجود ندارد که در طول کمتر از سی سال حدود سی انتخابات در این کشور انجام گرفته است. علیه جمهوری اسلامی حرف میزنند، مهملبافی میکنند، تهدید میکنند، تهدید به تحریم، تهدید به حملهی نظامی؛ مگر حملهی نظامی نکردید؟ مگر تحریم نکردید؟ مگر با ملت ایران تا حالا خوشرفتاری کردید؟ این ملت هر چه دارد بر اثر استقامت و شجاعت و ایستادگی خود دارد و قدرت خود را از درون خود و از ذات خود به دست آورده است. ادعای حقوق بشر میکنند، آنوقت از رژیم غدار و خونریز صهیونیستی ـ که این همه جنایت انجام میدهد ـ دفاع میکنند. من تعجب میکنم چرا بعضی از دولتهای اروپایی، از سرنوشت رژیم امریکا عبرت نمیگیرند؛ با اینکه میبینند چقدر در دنیا منفور است. بعضی از اینها برای خوشامدگویی سرمایهداران صهیونیست، به کشور فلسطین غصب شده میروند و در پارلمان دولت جعلی صهیونیستی علیه ایران حرف میزنند و از ایران مذمت میکنند؛ برای این که دل آنها را به دست بیاورند! چرا عبرت نمیگیرند؟ امروز رژیم صهیونیستی منفور است؛ امریکا ـ که پشتیبان اوست ـ منفور ملتهاست؛ و امروز حقوق بشر به همهی دولتها و ملتها حکم میکند که صف واحدی را در مقابل زورگوییهای امریکا و صهیونیستهای مسلط بر امریکا و دولت امریکا تشکیل بدهند. ملت ایران در این میانه، از همهی ملتها صریحتر و شجاعتر ایستاده است.
ما با این نیت و عزم راسخی که در ملتمان وجود دارد، با این آمادگیای که امروز بحمدالله در دولتمان و در مسئولینمان و با مجلس تازه نفسی که بر سر کار است و نمایندگانی که امروز در مجلسند ـ که بحمدالله همه در جهت ارزشهای اسلامی حرکت میکنند ـ و با امید پشتیبانی این ملت، میتوانیم این کشور را باز هم پیش ببریم، مشروط بر اینکه مسئولان نوآوری را، ابتکار را، خلاقیت را ـ در روشهای گوناگون ـ برای خوشان یک وظیفه بدانند و سعی کنند آنچه را که در طول این سی سال شروع شده است ـ انجام گرفته است یا نیمه کاره مانده است ـ به شکوفایی برسانند. من به دولت هم توصیه میکنم، به مجلس شورای اسلامی هم توصیه میکنم همت را بگذارند بر تمام کردن کارها و طرحهایی که مدتها پیش شروع شده است، بعضی نیمه کاره مانده است و بعضی هنوز به نتایج خود نرسیده است؛ منابع ملی را با اولویت ـ با رعایت کمال دقت و مراقبت ـ بکار ببرند. انشاءالله ملت ایران، جوانان ما، مسئولان ما، روز به روز شاهد شکوفایی بیشتر این کشور خواهند بود. امیدوارم آخر سال 87، به توفیق الهی و با دعای حضرت بقیه الله، ملت ایران روزهای بسیار بهتری را از امروز که اول این سال است داشته باشد.
پروردگارا ! قلب مقدس ولی عصر را از ما راضی کن. ما را در خدمتگذاری به اسلام و مسلمین و خدمتگذاری به کشور و به این ملت موفق بدار. پروردگارا ! امام عزیز ما و شهدای عالیقدر ما را درجاتشان را عالی بگردان. ملت ایران را روز به روز عزیزتر و سرافرازتر بفرما.
پيام نوروزى رهبر انقلاب به مناسبت تحویل سال01/ 01/ 87
پيام نوروزى رهبر انقلاب به مناسبت تحویل سال01/ 01/ 87 بسماللَّهالرّحمنالرّ يمجنابعالى همچون سالهاى گذشته در آغاز انتخابات پاى صندوق رأى حضور يافتيد و رأى خودتان را به صندوق انداختيد؛ بفرمائيد كه در اين لحظات مهم و حساس چه پيامى و توصيهاى براى ملت عزيزمان داريد؟بسماللَّهالرّحمن الرّحيم. براى كشورمان و ملتمان روز حساس و لحظهى حساسى است؛ سرنوشتساز است. بعضى از ايام زندگى انسان، اين خصوصيت را دارد كه سرنوشت بخش عمدهاى از زندگى را يا بخشى از زندگى را در آن، انسان تعيين ميكند. اگر بخواهيم تشبيه كنيم، مثل ليلةالقدر كه هر سال، ليلةالقدر براى انسان سرنوشتساز است. هنگام انتخابات هم براى يك ملت، براى يك دورهاى، براى برههاى سرنوشتساز است. لذا اين لحظه را من شخصاً قدر ميدانم و توصيه به ملت عزيزمان هم ميكنم كه قدر بدانند و با رأى خودشان، ارادهى خودشان، همت و خواست خودشان، تكليف تقنين در چهار سال آينده را انشاءاللَّه روشن كنند.و اين توصيه را هم مثل هميشه ميكنم كه مردم عزيزمان نگذارند اين كارِ بزرگ امروز را براى آخر وقت؛ همين اول وقت بيايند؛ «خير الخير ما كان عاجله»؛ بهترينِ كارهاى خير، آن كار خيرى است كه زود، بهنگام انجام بگيرد. از حالا تا عصر ممكن است انسان برايش يك عارضهاى پيش بيايد، كارى پيش بيايد، دستپاچه بشود. الان وقت زيادى است؛ در اين فرصت - در ساعات اول روز - مردم بروند.و توصيهى ديگر من هم اين است كه از همهى حقشان استفاده كنند. مثلاً در تهران كه ما سى نفر را بايد انتخاب كنيم، اگر بيست و نه نفر را انتخاب كرديم، در واقع از يكسىام از حق خودمان بهره نبردهايم و استفاده نكردهايم. چه بهتر كه از همهى حق خودمان تا آن جزء آخرش استفاده كنيم؛ يعنى همهى سى نفر را بنويسيم. و همچنين در هر نقطهاى، هر تعدادى كه نامزد انتخاباتى آنجا هست. انشاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد؛ هم شما، هم همهى اين آقايان.خدا انشاءاللَّه كه همهتان را عاقبت بخير كند و توفيق بدهد و اين زحمات را از شما قبول كند. خداحافظتان.
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروه كثيرى از كارگران و كارآفرينان 04/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروه كثيرى از كارگران و كارآفرينان
04/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوشامديد برادران و خواهران عزيز؛ كارگران نمونه، نمايندگان جوامع كارگرى، و مسئولان بخش دولتىِ مربوط به كار! يقيناً آن جلسهاى كه متشكل باشد از مردان و زنانى كه همت و شعارشان كار است، جزو محبوبترين جلسهها پيش خداى متعال است. عمل و كار، در ادبيات قرآنى و اسلامى ما، يك رتبهى والائى دارد. البته كار، فقط كار در كارخانه يا مزرعه يا بخشهاى ديگر نيست؛ اما عمل صالح كه در قرآن اين همه بر روى آن تكيه شده است، شامل اينها هم هست. يعنى شما وقتى كارى انجام ميدهيد كه با وجدان كارى همراه است، با احساس مسئوليت همراه است، با جديت و تلاش همراه است، با نوآورى همراه است، با هدف ادارهى زندگى يك عائله همراه است، خود اين، يك عمل صالح است - «الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات» - عمل صالح شامل اينها هم هست؛ چه بهتر از اين؟ چه بهتر از اين كه انسان مشغول كسب و كارى است كه درآمد زندگى او وابسته به آن است؛ در عين حال همين كار عمل صالحى است كه در قرآن، عِدل ايمان قرار داده شده است؛ «امنوا و عملوا الصّالحات»؟ ارزش كار كه گفته ميشود، يعنى اين.
اينكه در جامعهى اسلامى، مسئولان اسلامى، نسبت به كار، نسبت به كارگر اظهار تجليل و تكريم ميكنند، اين لفاظى نيست؛ تعارف نيست. بله، در دنيا كسانى هستند كه به زبان، سنگ كارگر را ممكن است به سينه بزنند؛ اما فرق است بين آن كسى كه ميخواهد شعار بدهد تا دل يك جمعيتى را به خود متوجه كند، و آن كسى كه حقيقتاً براى كار به عنوان عمل صالح، ارزش معنوى و الهى قائل است. منطق اسلام، اين دومى است؛ يعنى كارگر در حال عبادت است؛ كار او عبادت است.
راز ارزش كارگر در يك جامعه، علاوهى بر اين معناى الهى و اسلامى و معنوى، در يك امر بسيار مهم ديگرى هم نهفته است و آن اين است كه استقلال يك كشور، وابستهى به كار است. هيچ كشورى و هيچ ملتى با بيكارگى و تنپرورى و بىاعتنائى به كار به جائى نخواهد رسيد. ممكن است از يك بخش الهى يا غير الهى - مثل نفتى، چيزى - درآمدى داشته باشند، زندگى را به حسب ظاهر خوش بگذرانند، محصولات خارجى بيايد فضاى زندگى آنها را پر كند؛ اما استقلال نخواهند داشت. عزت يك ملتى كه داراى استقلال است، جز به وسيلهى كار به دست نخواهد آمد. ارزش كار اين است. ما با اين چشم به كارگر نگاه ميكنيم؛ ما با اين چشم، بوسيدن دست كارگر را يك ثواب ميدانيم. هر كسى دست يك كارگر را ببوسد، يك حركت صواب و صحيح انجام داده است؛ براى اينكه يك وسيله براى استقلال ملت خود و كشور خود را تجليل كرده است. كار، اينقدر ارزش دارد.
جامعهى كارگرى كشور ما يك امتياز ديگرى دارد كه در اغلب كشورها نيست - شايد در بعضى از جاهاى ديگر هم بوده است، ما اطلاعى نداريم؛ اما در كشور خودمان اين را به چشم ديديم - و آن اين است كه جامعهى كارگرى ما در امتحان بزرگ دوران انقلاب و دوران دفاع مقدس نشان داد كه از بن دندان داراى وجدان دينى و وجدان ملى است؛ نشان داد كه از بقيهى قشرهاى كشور اگر جلوتر نيست - كه به احتمال زياد از بقيه جلوتر هم هست - لااقل در صفوف مقدم است. در دوران انقلاب، كارگرها نقش ايفاء كردند. بخصوص در دوران دفاع مقدس، كارگران از همهى نقاط كشور، به شيوههاى گوناگون به اين آزمايش بزرگ ملت ايران پشتيبانى رساندند؛ جانشان را، تنشان را، كارشان را در خدمت دفاع مقدس قرار دادند و صدق و صفاى خودشان را ثابت كردند. اين هم امتياز ديگر جامعهى كارگرى ماست.
اينها حقائق است. لفاظى و زبانپردازى مال آن كسانى است كه به اين حقائق اعتقادى ندارند. ملت ايران بايد قدر جامعهى كارگرى خود را بداند. ما بايد در عرف مفاهيم دينى و اجتماعى خودمان، براى كلمهى «كارگر» قداست قائل باشيم. كارگر يك قداست دارد. كارگر آن كسى است كه دارد كار ميكند تا ملت و كشورش به عزتِ استقلال دست پيدا كند. اين بايد براى همهى ما به عنوان يك باور قطعى در بيايد. همه بدانيم كه كارگر چقدر اهميت دارد. اين عنوان «كارگر» شامل همهى كسانى است كه دارند كار ميكنند براى پيشرفت كشور، براى توسعهى توليد در كشور، براى بهبود وضع كار در كشور. اين يك مطلب، كه راجع به اهميت كار و كرامت كارگر است.
مطلب ديگر، وظائفى است كه مسئولان كشور در قبال كارگران دارند؛ همان طور كه وزير محترم(1) اشاره كردند. اين مسئوليتها، مسئوليتهاى متنوعى است. خوشبختانه انسان مىبيند و احساس ميكند كه اين دولت، دولت كار است؛ خود عناصر اصلى دولت به معناى حقيقى كلمه، كارگرى ميكنند؛ دائم مشغولند، كار ميكنند و تحرك نشان ميدهند؛ كارهاى پر اهميت، كارهاى پرارزش. يكى از اين وظائف همين است كه مشكلات جامعهى كارگرى كشور را جستجو كنند و آنها را برطرف كنند. يكى از اين مشكلات يقيناً وجود بيكارى و عدم اشتغال است. رونق دادن به اشتغال و تشويق كارآفرينان و ايجاد بنگاههاى كارى هم يكى از اين كارهاى لازم است. اين در منطق جمهورى اسلامى يك تلازم را نشان ميدهد. در منطق كشورهاى مادى اينجور نيست. در منطق كشورهاى سرمايهدارى، كارگر يك ابزار است؛ وسيلهاى است در خدمت كارفرما. در منطق آن مكتبهاى مضمحلشده و نابودشدهاى كه ادعاى طرفدارى از كارگر ميكردند، وجود جنگ ميان كارفرما و كارگر بود. از اين جنگ بود كه آن نظامها ميخواستند نان بخورند و اسمشان را بگذارند مدافعين كارگر. آن وقت در نظام به اصطلاح سوسياليستى شوروى سابق، همان بساط سرمايهدارى، همان اسرافها، همان فسادهاى گوناگون مالى به اسم كارگر و به نام دفاع از طبقهى كارگر وجود پيدا كرده بود. منطقشان، منطق تضاد و تعارض بود. اسلام و نظام اسلامى و جمهورى اسلامى هيچيك از اين دو طريق را قبول ندارد؛ معتقد است كه اين دو عامل، يعنى عامل كارآفرينى و ايجاد بنگاههاى اشتغال و كارآفرينى يك بازوست، وجود نيروى كار يك بازوى ديگر است. اينها بايد هردو باشند و همكارى كنند. نقش دولت، ايجاد يك خط عادلانهى ميانه براى اين همكارى است؛ ظلم نشود. نه آنها به اينها تعرض كنند، نه اينها از كار آنها كم بگذارند؛ هيچكدام به حقوق يكديگر تعرض نكنند. اگر اينجور باشد، آن وقت جامعه با سلامت و صفا پيش خواهد رفت؛ نه آن پرخورىها و اسرافها و زيادهروىها فرهنگ رائج خواهد شد، نه محروميت يك طبقه براى آن طبقه فرهنگ ثابت خواهد شد. اين، منطق نظام جمهورى اسلامى است.
امروز در كشور ما خوشبختانه تحرك و تلاش كار، تلاش خوبى است. مجموعهى دستاندركاران توليد، تلاش خوبى را انجام دادند و پيشرفت كردند؛ ولى ما هنوز در اوائل راهيم. ما بايد خيلى جلو برويم، خيلى بايد تلاش كنيم. هم وجدان كارى، محكمكارى و درستكارى در مجموعهى توليد - يعنى كارگر و مولد كار و توليدكنندهى كار - لازم است، هم در مسئولين دولتى و مسئولين رسمى، رعايت و مراقبت و توجه لازم است كه اين حركت، حركت صحيح و متعادلى باشد و انجام بگيرد. و البته همان طور كه در اول عرايضم عرض كردم، تقدس كار و تكريمِ كنندهى كار بايد در رأس برنامهها قرار بگيرد و همه اين را بدانند. كارگر، محترم است. كارگر با دست خود، با مغز خود، با كار خود، با جسم و جان خود دارد كشور را به استقلال ميرساند.
امروز مسئلهى اصلى كشور ما استقلال است برادران و خواهران عزيز! انقلاب براى ما استقلال سياسى را به بار آورد؛ اين جرأت را به اين ملت داد كه در مقابل نظام غير عادلانهى سلطه در دنيا بايستد. اما اگر اين ملت بخواهد اين استقلال سياسى را، اين عرضاندام فرهنگى را در مقابل سلطهگران عالم حفظ كند، بايد پايههاى اقتصادى خود را محكم كند؛ اين، ريشه دواندن استقلال در كشور است؛ و اين وابسته است به توليد، به كار، به شكوفائى كار، به نوآورى در بخشهاى مختلف كار. از مركز تحقيقات و آزمايشگاه گرفته، تا توى محيط كارگاهها، تا توى محيط مزرعه، در همه جا بايستى اين نوآورى وجود داشته باشد. آن وقت است كه دشمنان خونخوار و هتاك استقلال ملت ايران با ناكامى دهانهاى خودشان را خواهند بست و كنارى خواهند نشست.
همان طور كه گفتند، مشكلات جامعهى كارگرى - مسئلهى بيمهشان، مسئلهى مسكنشان، مسئلهى ارتباطاتشان با كارفرما، وظائف كارفرما در مقابل آنها، وظائف آنها در مقابل محيط كار - بايستى به طور دائم دنبال شود و اهميت وجدان كار و اتقان كار بايستى مورد تأكيد قرار بگيرد. اين راه، راه روشنى است؛ اين هدف، هدف مشخصى است؛ اين ملت هم ملت اهل كار و اهل تلاشى است.
ملت ما نشان داده است كه از مجاهدت خسته نميشود؛ و همين، دشمنان را مأيوس ميكند. امروز طمع و اميد دشمنان ملت ايران - يعنى همين مستكبرين آمريكائى و شبكهى شيطانى و خطرناك صهيونيسم در دنيا - نسبت به غلبه پيدا كردن بر ملت ايران، از بيست سال پيش بمراتب كمتر است؛ چون مىبينند ملت ايران با چه نشاطى مشغول حركت كردن است. البته تبليغات دست آنهاست. خودشان با آن فجايع و جناياتى كه انجام دادند؛ چه در عراق، چه در افغانستان، چه در فلسطين، با همين جناياتى كه اين روزها در عراق دارند انجام ميدهند - كشتار مردم، زندانهاى پنهان - اين همه كارهاى ننگآلودى كه آمريكا امروز دارد انجام ميدهد - شكنجه، چه، چه - با همهى اينها با كمال وقاحت، دم از حقوق بشر ميزنند، دم از دموكراسى ميزنند و جمهورى اسلامى را به حرفهاى موهوم متهم ميكنند. خوب، اينها تبليغات است. وقتى در ميدان عمل تيغشان بُرندگى ندارد، دهانشان را باز ميكنند؛ حرف ميزنند، تبليغات ميكنند؛ اين به خاطر پيشرفت ملت ايران است. باز هم بايد شما پيش برويد، بازهم اين ملت بايد به جلو حركت كند. اين دهانها هم بسته خواهد شد؛ بعون اللَّه تعالى. خداى متعال وعده كرده است كه ملتى را كه درصدد دستيابى به آرمانهاست و تلاش ميكند، به موفقيت برساند.
يك جمله در باب انتخابات عرض كنيم كه همين دو سه روز آينده است. اين انتخابات بسيار مهم است. در دور اول انتخابات، ملت ايران حقيقتاً يك حركت عظيم انجام داد. تبليغات كردند، دنيا را به جنجال كشاندند، شايد بتوانند يك جورى انتخابات را بىرونق كنند، شايد بتوانند ملت ايران را از پاى صندوقها دور كنند؛ نتيجه اين شد كه ملت ايران با انگيزهتر و با جديت بيشتر وارد ميدان شد. خيلى اثر ميكند اين حضور مردمى در شكوه بخشيدن به چهرهى ملت شجاع و رشيد ايران در نظر ديگران.
كار، نيمهكاره است. اى كاش هميشه اينجور باشد كه انتخابات هرگز به دور دوم كشيده نشود كه هم هزينهها دو برابر بشود، هم زحمت مردم دو برابر بشود؛ ليكن رقابتهاى زيادى بود، رقابتِ تنگاتنگ بود؛ نتيجه اين شد كه به دور دوم كشيده شده است. يك بخشى از نمايندگان را هنوز ملت ايران انتخاب نكردهاند. مجلس بايد كامل شود.
اينجا هم دو مطلب براى ملت ايران به نظر اين بنده خيلى مهم است: يكى اصل حضور در اين ميدان است. ملت ايران كارى كنند كه انگيزهى تمام نشدنى آنها براى دشمن مشخص شود؛ اين، دشمن را مأيوس ميكند. دشمن اگر احتمال بدهد كه با جنجالآفرينى و با غوغا و تبليغات توانسته انگيزهى مردم را ضعيف كند، اميدش بيشتر ميشود، تهاجمش شديدتر ميشود. بايد دشمن احساس كند كه انگيزهى اين ملت تمام نشدنى است، و اين در دور دوم انتخابات خودش را بايد نشان بدهد، و اين انشاءاللَّه به توفيق الهى و به دست قدرت الهى و تأثير پروردگار در دلهاى مردم بعون اللَّه تعالى انجام خواهد گرفت؛ ملت ايران اين بار هم اقبال نشان خواهد داد.
نكتهى دوم، انتخاب نمايندگان صالح است، يا به تعبير درستتر بگوئيم «نمايندگان اصلح»؛ كسانى كه صالحترند؛ كسانى كه به فكر مردمند؛ كسانى كه براى مردم دل ميسوزانند؛ كسانى كه حاضرند با همكاران خودشان در دولت، در قوهى قضائيه، در بخشهاى مختلف، دست به دست هم بدهند و با اتحاد و اتفاق، يك كار بزرگ انجام بدهند؛ اينجور افرادى را انتخاب كنند. كشور با اتحاد پيش خواهد رفت؛ با دعوا و تفرقه و دودستگى پيش نميرود. شما مىبينيد يك چيز مختصرى بين مسئولين پيش مىآيد،(2) راديوهاى بيگانه تفسير ميگذارند، جنجال ميكنند، خوشحال ميشوند؛ در حالى كه اصل قضيه چيز مهمى نيست. حالا فرض كنيم يك اختلاف سليقهاى، يك اختلاف نظرى، يك اختلاف برداشتى بين دو مسئول يا دو گروه مسئول پيش آمده است؛ اين اينقدر در گذران كار اهميتى ندارد؛ اما دشمن از همين چيزهاى كوچك هم ميخواهد استفاده كند. جنجال ميكنند، خوشحالى ميكنند، ميگويند، مينويسند و راديوهاى بيگانه تحليل ميگذارند. كسانى كه حالا ميدانند و ميشنوند، مىبينند كه چقدر خوشحالى ميكنند از اينكه بين افراد يك چيز مختصرى پيدا شده است. اين نشان ميدهد به ما كه نقش اتحاد و همدلى در كشور چقدر است.
اين كشور با اتحاد مسئولين، با همدلى مسئولين، با همدلى ملت با مسئولين، با اتحاد عظيم ملت ايران پيش خواهد رفت. همهى تلاش امام بزرگوار ما در طول آن ده سال زندگىِ بابركت خود در رأس جمهورى اسلامى، بر همين تأكيد و بر همين نكته بود؛ اتحاد مردم، همدلى مردم. امروز هم همان است؛ بايد كارى كنيم و ملت ايران كارى بكنند كه مسئولين كشور با هم همدل باشند، همراه باشند، اختلاف و شقاق و درگيرى و مچگيرى و دست به يقه شدن و ايراد بنىاسرائيلى از يكديگر گرفتن، اين چيزها نباشد.
بايد همه در صراط واحد باشند. بحمداللَّه ملت، ملت با اتحادى است؛ ملت هوشيارى است. ملت ايران واقعاً هوشيارند. يك جاهائى ما ديدهايم و تجربه كردهايم كه از احساسات خودشان صرف نظر كردهاند، تحريكات دشمن را بىاثر گذاشتهاند؛ براى خاطر حفظ اتحاد.
همين جامعهى كارگرى شما، ما اطلاع داريم كه در برهههائى از زمان تحريكات گوناگونى ميشد كه بلكه بتوانند اين جامعه را يك جورى مشوش كنند. افراد جامعه - افراد عادى جامعه، افراد جامعهى كارگرى - با هوشيارى، مطلب دستشان بود؛ تسليم نشدند، تحريك نشدند. اين، هوشيارى ملت ايران است. اين، جزو بزرگترين نعمتهاى خداست.
اميدواريم دعاى ولىعصر (ارواحنا فداه) و توجهات آن بزرگوار شامل حال شما باشد، شامل حال همهى ملت ايران باشد و خداى متعال انشاءاللَّه روزبهروز بر عزت ملت ايران و بر استقلال اين كشور بيفزايد و بركاتش را بر جامعهى كارگرى و بر مجموعهى فعالان اين كشور روزبهروز زيادتر كند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با مردم شيراز 11/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با مردم شيراز 11/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّة اللَّه فىالأرضين.
پروردگار متعال را خيلى شكرگزارم كه توفيق زيارت شما مردم عزيز شيراز را - اگرچه بصورت ديرهنگام - به اينجانب عنايت كرد. اين ديدار بعد از مدتهايى كه دوستان شيرازى و برادران استان فارس، بارها گلايه مىكردند از اينكه سفر به اين استان طول كشيده است، انجام مىگيرد.
بايد عرض كنم كه اشتياق من به ديدار شما مردم عزيز و شهر زيبا و استان پر بركت و پر افتخارتان كمتر از شما برادران و عزيزان نبوده است. اينجا شهر فرزانگان و شهر علم و ذوق و فرزانگى و شهر چهرههاى تاريخى و بينالمللى است. شيراز و استان فارس در ميان شهرها و استانهاى كشور از رتبهى بالايى برخوردارند.
بنده معمولاً در سفر به شهرها و در ملاقات با مردم عزيز شهرهاى گوناگون، اين رسم را دارم كه برخى از برجستگيها و خصوصيات آن شهرها را - چه از لحاظ تاريخى و چه از جهات گوناگون ديگر - مطرح كنم؛ و غرض از بيان اين مطالب با مردم آن شهرها، اين بوده است كه بخصوص جوانها - در هر نقطهاى از اين كشور بزرگ و كهن و پر افتخار كه زندگى مىكنند - شناسنامهى روشنى از شهر خود و گذشتهى خود و تاريخ خود دردست داشته باشند. لكن اين معنا در مورد شهر شيراز و استان فارس، در واقع بىمورد به نظر مىرسد؛ چون مفاخر شيراز و استان شما به قدرى زياد است و به قدرى شهر شما در همهجاى جهان شهره است كه نيازى نيست كسى براى معرفى شيراز و گذشتهى آن، مطلبى بيان كند. لكن يك استنتاجى مورد نظر من قرار دارد كه به خاطر آن استنتاج، به مطالبى اشاره مىكنم.
شيراز در طول قرنهاى گذشته، استعداد انسانى خود را تقريباً در همهى زمينههاى علمى به اثبات رسانده است؛ همچنين در زمينههاى اجتماعى و دينى و آن چيزى كه به سرنوشت ملتها مربوط مىشودهم - يعنى تصميم و عزم ملى - استان فارس و شهر شيراز يك تاريخ برازنده و برجستهاى دارند. هرچه انسان به تاريخ شما بيشتر دقت مىكند، اوج فرزانگى اين مرز و بوم و مردم اين منطقه را بيشتر درمىيابد.
از جنبهى دينى - كه من باز هم روى اين مسئله تأكيد خواهم كرد - مرقد جناب احمدبنموسى و برادران بزرگوارش و ديگر امامزادههاى خاندان پيغمبر، يك نشانهى بسيار مهمى است. اين كه پيغمبرزادگان محترم و معتبر، مردم فارس را مخاطب خود و منطقه و منزل آنها را مأمن خود قرار بدهند، بسيار چيز پرمعنا و مضموندارى است؛ بخصوص شخصيت برجستهى جناب احمدبنموسى كه در ميان امامزادگان شناختهشدهى خاندان پيغمبر، جزو برجستگان محسوب مىشود. دربارهى او اينجور نوشتهاند كه: «و كان احمدبنموسى كريما جليلا ورعا و كان ابوالحسن... (عليهالسّلام) يحبّه و يقدّمه»؛ مردى بخشنده و كريم و باورع و داراى جلالت مقام و منزلت بود و پدرش - حضرت موسىبنجعفر - اين بزرگوار را بر فرزندان و خويشاوندان ديگر خود مقدم مىداشت و به او محبت ويژهاى داشت. شيراز هدف توجه اين امامزادهى عزيز و ديگر امامزادگان قرار گرفت؛ آمدند و از سوى اين مردم هم پشتيبانى شدند! تا امروز هم بركات اين بزرگوار بر سرتاسر استان و بر بخش مهمى از اين كشور، جارى و سارى است.
در باب ادبيات و هنر، سعدى و حافظ دو گوهر درخشان بر پيشانى زبان فارسى و ادبيات فارسى هستند؛ اين چيزى نيست كه كسى بخواهد آن را معرفى كند. در دانشهاى مختلف هم شخصيتهاى عظيمى از اين استان برخاستهاند كه هر كدامى در دورهى خود و عصر خود يگانه بودهاند: چه در فلسفه، چه در فقه، چه در ادبيات و نحو، چه در هنر، چه در تفسير و لغت، چه در رشتههايى مانند ستارهشناسى و فيزيك و پزشكى؛ نام بردن شخصيتهايى كه در اين علوم متنوع، هر كدامى به قله رسيدند و جزو سرآمدان زمان خود بودند و معرفى يكايك اين بزرگان، در يك محفل ديگر و نوع ديگرى از ديدار اقتضاء دارد. اينجا همين اندازه اشاره كافيست. دربارهى مسائل اجتماعى و گرايش شما مردم عزيز به غيرت دينى و جرأتِ اقدام، باز تاريخ در درون خود صفحات بسيار مهم و باارزشى را نگاشته دارد.
علماى مبارزى كه از اين استان به تاريخ دانش دين در كشور معرفى شدند، در كمتر نقطهاى از نقاط ايران نظير دارند. ميرزاى شيرازى را كه همه مىشناسند. مرحوم سيدعلىاكبر فالاسيرى - عالم بزرگ - كه در همين شهر شيراز قيام كرد و با نفوذ انگليسها و نفوذ خارجيها مخالفت كرد، بعد هم آمدند و او را گرفتند و تبعيد كردند؛ لكن اثر كار او ماند. نوشتهاند كه سيدعلىاكبر فالاسيرى در نزديك حافظيه - شايد در همين نقاطى كه الان شما حضور داريد - مشغول زيارت عاشورا بود كه ريختند و او را گرفتند و تبعيد كردند. ميرزاى دوم - ميرزا محمدتقى شيرازى - كه در سالهاى بعد از جنگ جهانى اول، رهبر مبارزهى ملت عراق در مقابل تهاجم انگليسها و اشغال انگليسها بود. مرحوم سيد عبدالحسين لارى چهرهى برجسته و ممتازى بود كه در حدود صد سال قبل، در همين استان و به كمك عشاير غيور و دلير استان فارس، مبارزات خودش را شروع كرد؛ با سلطهى انگليسها مبارزه كرد؛ براى استقرار نظام قانونى و مشروطيت مبارزه كرد؛ براى تشكيل حكومت اسلامى مبارزه كرد. روحانيت استان از اين نمونهها بسيار دارد كه همه هم به كمك مردم مؤمن و غيور استان فارس - چه عشاير و چه مردم شهرها و چه بخصوص شهر شيراز - مستظهر بودهاند. مرحوم سيدنورالدين حسينى، در همين شهر شيراز عضو سفارت بيگانه را - كه به مقدسات مردم اهانت كرده بود - خواباند و با دست خودش به او شلاق زد و حدّ الهى را جارى كرد و با دستگاه جبار، با شجاعت تمام به مبارزهى سياسى و اجتماعى برخاست. بعد هم در دوران شروع مبارزات روحانيت، مرحوم آيتاللَّه شهيد دستغيب و مرحوم آيتاللَّه محلاتى و ديگر علما، مسجد جامع عتيق شيراز را مركز مبارزات خودشان قرار دادند و آوازهى مبارزات علماى شيراز و سخنرانيهاى مرحوم آيتاللَّه دستغيب - به عنوان سخنگوى آن روحانيت - در همان روزها در اكناف ايران منتشر شد. بنده خودم در آن وقت در قم بودم، نوار سخنرانى مرحوم شهيد دستغيب دست به دست ميان طلاب مىگشت! ما همآن وقت شنيديم. اين موضع روحانيت مبارز شيراز بود كه با پشتيبانى مردم هم همراه بود.
بعد از انقلاب و در دوران كنونى هم - چه در دوران جنگ تحميلى و دفاع مقدس و چه بعد از آن تا امروز - شما مردم، شما جوانان، شما فرزانگان و شما زن و مرد مؤمن، توانستهايد جايگاه ممتازى را در اختيار بگيريد و هويت مردم استان فارس و مردم شيراز را با عمل خود - نه فقط با ادعا - نشان بدهيد.
امروز در اين استان، دانش و فناورى و عمق تحقيق و نوآورىِ علمى، در رشتههاى متعددى زبانزد است و دانشمندانى از شهر شما و استان شما، جزو چهرههاى بينالمللىِ دانش محسوب مىشوند. اين استان در پزشكى، در صنايع الكترونيك، در پتروشيمى، در رشتههاى علوم و در رشتههاى مهندسى، پيشقدم است. دانشگاه شيراز در راهاندازى رشتهها و تخصصهاى متعددى پيشقدم است. حضور شما مردم و جوانانتان در ميدانهاى گوناگون، حضور چشمگيرى بوده است. يگانهاى نظامى شما - چه يگانهاى سپاه و چه يگانهاى ارتش كه در اين شهر مستقرند - در دوران دفاع مقدس نقشهاى برجستهاى را ايفا كردند.
پس در گذشتهى تاريخ، در جنبهى دين و عمق ايمان مذهبى، در جنبهى تلاش علمى، در جنبهى مبارزات، در جنبهى دفاع از دستاورد عظيم انقلابِ ملت ايران و در جنبههاى گوناگون ديگر، اين استان و اين شهر يك استعدادى را از خود بُروز داده است كه درخور تحسين و ستايش است. اين، هم بايد مورد توجه مسئولين كشور قرار بگيرد كه بدانند اينجا منبع عظيم و جوشان استعدادهاى انسانى است، و هم از ناحيهى خود مردم - و بخصوص جوانان و مربيان جوانان - مورد توجه قرار بگيرد كه بدانند هر كدام از آنها مثل يك چشمهى جوشانى، مىتوانند اين سرزمين و سراسر كشور را با وجود خود و با فيضان خود سيراب كنند. اين شرح براى خاطر اين است.
من به شما عرض بكنم، عمق ايمان مردم استان فارس - و بخصوص شهر شيراز - يك ادعا نيست؛ اين سخن با مطالعه و دقت به همهى جوانب گفته مىشود. در اين شهر، با آن سوابق مذهبى، با بُروز آن علما و روحانيونى كه اشاره كردم و حركاتى كه در طول سالهاى گذشته انجام داده بودند، از دو سو براى غلبهكردن بر ايمان دينى سرمايهگذارى شد:
يك جريان از سوى دربار طاغوت بود كه از سالهاى اول دههى سى شروع شد و تا نزديك پيروزى انقلاب به مدت بيست و چند سال ادامه داشت؛ با همهى تلاششان در اين زمينه فعاليت كردند و سعى كردند شيراز را با يك هويت صددرصد غربىشده به دنيا معرفى كنند. بنده خودم در سالهاى آخر دههى سى - شايد حدود سالهاى 39 يا 40 - در همين شهر و توى همين خيابان زند و مراكز گوناگون ديگر، شاهد نمونهها و مظاهر فسادى كه آن روز به عمد ترويج مىشد، بودم. عمداً كوشش مىشد جوانها به سمت منكرات اخلاقى و به سمت بىمبالاتى نسبت به دين، سوق داده بشوند. اين همينطور ادامه پيدا كرد تا دههى پنجاه و جشن هنر شيراز و قضايائى كه شايد همه مىدانيد؛ شايد هم بعضى جوانها نشنيده باشند و ندانند. اين يك جريان بود.
يك جريان ديگر كه باز عليه دين و دين باورى و ديندارى، بيشتر از بسيارى از شهرها در اين شهر ترويج مىشد، جريان الحاد مكتبى از سوى حزب تودهاى بود كه در اينجا لانهى عميقى داشتند و فعاليت عميقى مىكردند. وقتى مىديدند زمينهى نفوذ روحانيت و دين در اين شهر زياد است، بخصوص در آن سالهائى كه مرحوم سيد نورالدين - روحانى شجاع، سازمانده، فعال و زمانشناس - وارد ميدان بود، شايد حزب توده را براى پنجه انداختن با اين روحانى، تشويق هم كردند.
هم آن جريان هدايت شدهى از سوى دربار و هم آن جريان ترويج شدهى از سوى ماركسيستهاى آن روز - جريان حزب توده - مثل دو تيغهى يك قيچى، به جان ايمان اين مردم و اين جوانها افتاده بودند. اما اين مردم و اين جوانها، همان كسانى بودند كه در سال 41 و 42 - در قضاياى شروع نهضت اسلامى و نهضت روحانيت - يكى از برجستهترين كارها را توى اين شهر انجام دادند؛ يعنى در سطح كشور، شهرهاى قم و تهران و شيراز و تبريز و مشهد در درجهى اول بودند و شيراز جزو شهرهاى درجهى اول بود. لذا عدهاى از برجستگان علماى شيراز در همان قضايا دستگير شدند و به تهران برده شدند.
آن همه براى دور كردن مردم از دين تلاش كردند، اما پاسخ مردم اين بود: سرمايهگذارى آنها را با عمل خودشان و با ايستادگى خودشان باطل كردند. بعد هم در سالهاى آخر دوران طاغوت - يعنى در سالهاى 56 و 57 - باز مردم شيراز و مردم استان فارس، براى بسيارى از شهرهاى اين كشور به عنوان يك الگو شناخته مىشدند.
خب، اين مطالب را كه عرض كرديم، صِرف يك مقدمه به حساب نياوريد؛ هيچكدام از اينها تعارف هم نيست، براى خوشامدگوئى نيست، براى نتيجهگيرى است. من حالا يك مطلبى را كه دربارهى مسائل كلىِ انقلاب است و با اين مطالبى كه تا حالا عرض كردم ارتباط پيدا مىكند، با شما درميان مىگذارم.
در تاريخ كشور ما، هرچه كه نگاه مىكنيم و هرچه عقب مىرويم، هيچ نمونهى ديگرى براى انقلاب اسلامى پيدا نمىكنيم. من اين را يك قدرى روشن كنم: در طول تاريخ، هميشه در كشور ما جابجائى قدرت بوسيلهى قدرتطلبان نظامى و با لشكركشى و روياروئى قدرتها با يكديگر، يا با چيزى كه امروز به آن كودتا مىگويند همراه بوده است؛ سلسلههاى متعددى در اين كشور آمدهاند و رفتهاند؛ اما در هيچكدام از اين نقل و انتقالها مردم هيچ دخالتى نداشتهاند. فرض بفرمائيد در همين شيراز شما و در استان فارس، سلسلهى زنديه بر سر كار بود؛ بعد قاجارىها آمدند و قدرت را از دست خاندان زند گرفتند! جنگ بين دو قدرتطلب، دو سپاه و دو نيروى نظامى بود؛ مردم نقشى نداشتند. در همهى طول تاريخ كشور ما - چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام تا امروز - هر چه نگاه مىكنيم، جابجائى قدرتها همه از همين قبيل بوده است؛ فقط يك استثناء در دوران قديم دارد - كه آن را عرض خواهم كرد - و در غير آن مورد، هميشه جابجائى قدرت با لشكركشى و با حملهى نظامى و بدون دخالت مردم بوده است؛ مردم انگيزهاى نداشتهاند؛ چه آنجائى كه يك سلسله، قدرت را به يك سلسلهى ديگرى مىداده و چه آنجائى كه در درون يك سلسله كشمكش قدرت بوده است؛ كه باز اگر مثالش را از شيراز شما بخواهم بزنم، در دوران قاجاريه و بعد از مرگ فتحعلىشاه قاجار، در همين شيراز يكى از پسرهاى بزرگ فتحعلىشاه به نام حسينعلىميرزا حاكم بود و حكومت را براى خودش مىخواست؛ اما در تهران محمدشاه - كه نوهى فتحعلى شاه بود - به پادشاهى رسيده بود؛ جنگ شد. در همين بيرون دروازههاى شهر شيراز، بين دو نيرو جنگ اتفاق افتاد! البته مردم در اين جنگها لگدمال مىشدند؛ به آنها خسارت وارد مىشد و مزرعهشان، مالشان، ملكشان و جانشان تهديد مىشد، اما هيچ دخالتى در اين درگيريها نمىكردند. در طول تاريخ اينجورى بوده است.
البته عرض كردم، فقط يك مورد استثناء وجود دارد - كه آن هم از لحاظ تاريخى مورد ترديد است و با افسانهها مخلوط است - و آن داستان كاوهى آهنگر است؛ كه مىگويند اين آهنگر به كمك مردم حركت كردند و سلطنت ضحاك ماردوش را از بين بردند. اگر واقعيت داشته باشد و راست باشد، در تاريخ همين يك مورد است و ديگر نمونهاى ندارد. البته در تاريخى كه اروپائىها براى كشور ما از دوران پهلوى به اين طرف نوشتهاند، اسمى از فريدون و ضحاك و كاوهى آهنگر وجود ندارد؛ آنها جور ديگرى تاريخ را نوشتهاند كه آن مقولهى ديگرى است و حالا نمىخواهيم وارد آن بشويم.
انقلاب اسلامى كه بزرگترين تحول و تغيير قدرت در طول تاريخ ما بود و اساس سلطنت و حكومت فردى را به حكومت مردمى تبديل كرد، با نيروى مردم انجام گرفت؛ اينجا ديگر روياروئى دو قدرت و جنگ قدرت و اين حرفها نبود. مردم آمدند و وارد عرصه شدند و روحانيت هم پيشگام و پيشتازشان واقع شد؛ مردم بودند كه با قدرت عظيم و خدائىِ خود توانستند قدرت را از دست خودكامگان و پادشاهان و طاغوتها و مستبدان فردگرا خارج كنند و به دست مردم بدهند؛ حكومت شد مردمى. تا آن جائى كه ما شناختيم و فهميديم، اين تنها حادثهاى است كه در طول تاريخِ كشور ما اتفاق افتاده است.
خب، اين حادثه، شايستهى آن هست كه از ابعاد گوناگون مورد توجه و مورد عنايت قرار بگيرد. من امروز عرض مىكنم، ما با گذشت نزديك به سى سال از حادثهى انقلاب اسلامى، جا دارد كه يك نگاه كلان و يك نگاه فراگير به اين حادثه بيندازيم. نگاههاى جزئى، نگاه به حوادث ميانهى راه و نگاه به افت و خيزها، خيلى گويا نيست؛ بايد نگاه كلان و فراگير به انقلاب اسلامى - كه البته بسيارى از مردم خود ما، برجستگان خود ما و بيگانگان، اينگونه كلان نگاه كردهاند - در سطح افكار عمومى زنده بشود و به آن توجه پيدا بشود.
در همهى حوادث عالم چند عنصر را بايد در كنار هم ديد: يكى نگاه به عوامل اولى، يعنى عوامل بالادستى حادثه است: انگيزهها، هدفها، زمينههاى تاريخى، زمينههاى جغرافيائى و جغرافياى سياسى؛ اينها چيزهائى است كه در شناخت حادثه تأثير دارد. در حادثهى انقلاب ما، آن عنصر اول عبارت است از همان ايمان مردم، مبارزات آزاديخواهانه و جرقههاى اين مبارزات - كه در مشروطيت و در تحريم تنباكو به وسيلهى ميرزاى شيرازى و در نهضت ملى شدن صنعت نفت و در حوادث گوناگون ديگر، اين زمينههاى تاريخى وجود پيدا كرد - و بيدارى روحانيت مبارز و شخص امام بزرگوار كه از اين زمينهها بهترين استفاده را كرد و اين حركت به راه افتاد. اين، آن پيشزمينه است.
عنصر دوم نگاه كردن به ميداندار و صاحب حادثه است. عنصر مياندار و ميداندار در اين حادثه مردم بودند؛ مردم! حادثهى عظيمِ بىنظيرِ تاريخىِ انقلاب اسلامى را مردم رقم زدند. انكار نقش مردم و بىاعتنائى به حضور مردمى - كه متأسفانه امروز در بعضى از نگاههاى شبهروشنفكرانه، انسان مشاهده مىكند - خطاست. وقتى مردم به يك سمتى گرايش پيدا مىكنند، كسانى كه از اين گرايش خود را منتفع نمىبينند، اسمش را مىگذارند حركت پوپوليستى و حركت عوامگرائى! اين خطاست. انقلاب را همين ارادههاى مردمى و همين حضور مردمى - كه متكى به ايمان آنها بود - توانست بوجود بياورد و به پيروزى برساند. ملت ايران با ايمانش، با احساساتش، با غرور ملىاش، با افتخار به گذشتهى تاريخى و مواريث عظيم فرهنگىاش، توانست اين حركت عظيم را بوجود بياورد.
هدف ملت ايران - كه از هر كسى كه سؤال مىكرديم، به زبانهاى گوناگون اين هدف را مىگفت - اين بود كه بتواند در سايهى اسلام، استقلال و آزادى به دست بياورد. اين شعار «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» كه در دوران انقلاب رائج بود، حرف دل مردم بود و مردم اين را مىخواستند. مردم مىديدند كه اين كشورِ با اين عظمت، حكامش و زمامدارانش استقلال رأى ندارند؛ تابع بيگانه و تابع قدرتهاى مستكبرند و طوق اطاعتِ آنها را به گردن انداختهاند؛ در مقابلِ آنها ضعيف و غير مستقل، اما نسبت به مردم خودشان سختگير، متفرعن و با آنها با فشار و سختگيرى و زور رفتار مىكردند؛ شلاق را بر گُردهى اين مردم مىكوبيدند و به آنها اجازهى انتخاب نمىدادند. در طول سالهاى مشروطيت و تا قبل از انقلاب اسلامى، هرگز اتفاق نيفتاد كه اين مردم با شوق، با رغبت و با معرفت به پاى صندوق رأى بروند و كسى را انتخاب كنند. انتخاب معنى نداشت: حكومت، حكومت موروثى؛ مسئولان و زمامداران، سفارششدهى قدرتهاى بيگانه؛ مجلسى كه به نام مجلس شورا از مشروطيت بوجود آمده بود، مجلس دست نشانده و غير منتخب مردم! مردم هم اسير و دستخوش تصميمهائى بودند كه اين مجموعهى غير مسئول و غير متعهد براى آنها مىگرفتند. مردم خواستند استقلال بدست بياورند، آزادى داشته باشند، عزت ملىشان را تأمين كنند، سعادت و رفاه دنيوى و سربلندى معنوى و اخروى را بدست بياورند؛ اين آرزوى مردم بود و وارد اين ميدان شدند. اين هم عنصر دوم.
عنصر سوم در هر حادثهاى عوامل معارض و مزاحم با آن حادثه يا با آن حركت است كه هزينههائى را تحميل مىكند. در ماجراى انقلاب اسلامى هم همينجور است؛ از اول عنصر معارض وجود داشت. اين معنايش اين است كه ملت ايران استقلال و آزادى را با سعى و تلاشِ خود بدست مىآورَد؛ اما هزينهى آن را هم بايد بپردازد و مىپردازد. هر انسانى كه بخواهد براى آن چيزى كه به دنبال آن هست هزينهاى نپردازد و زحمتى را بر دوش نگيرد، هرگز به آن هدف نخواهد رسيد. با نشستن و عافيتطلبى و به دنبال تلاش و خطر نرفتن، هرگز انسان به آرزوهايش نمىرسد. ملتها هم همين جورند. آن ملتى به عزت و سربلندى دست پيدا مىكند كه با شجاعت وارد ميدان بشود، كار را تعقيب كند و هزينههاى آن را هم با رشادت تمام بپردازد و ملت ايران اين كار را كرد.
هزينهاى كه ملت ايران پرداخت كرد هشت سال جنگ تحميلى بود؛ اين هزينهى استقلالطلبى و آزادىطلبى و عزتطلبى ملت ايران بود؛ ملت ايران آن را پرداخت كرد و خم به ابرو نياورد. هشت سال جنگ را تحمل كرد، چون اين هزينهى دست يافتن به استقلال ملت و قدرت ملى و افتخار ملى بود. قربانيان تروريسم كور دههى شصت در اين كشور، هزينهى ديگرى بود كه ملت ايران پرداخت كرد. از اول انقلاب تا امروز تحريمهاى اقتصادى و محاصرهى اقتصادى كه بر ملت ما تحميل كردهاند، هزينههايى بود كه ملت ايران پرداخت كرد. همين حالا كه من با شما صحبت مىكنم، دو سال است كه قدرتهاى استكبارى مرتب تهديد مىكنند كه ما ملت ايران را تحريم مىكنيم و محاصره مىكنيم! انگار تا حالا اين كار را نكردهاند.
اردوگاه سرمايهدارى و استعمارى با همهى توان سياسى خود، با همهى قدرت مالى و اقتصادى خود و با همهى شبكههاى تبليغاتى خود، دارد فشار مىآورد تا شايد بتواند ملت ايران را وادار به عقبنشينى و تسليم بكند؛ نه فقط از حق هستهاى - حق هستهاى يكى از حقوق ملت ايران است - بلكه مىخواهند ملت ايران را از حق عزتش، از حق استقلالش، از حق قدرت تصميمگيريش و از حق پيشرفت علميش، وادار به عقبنشينى كنند. ملت ايران امروز در جادهى پيشرفت علمى و پيشرفت فنّاورى افتاده و مىخواهد دو قرن عقبافتادگى خود را در دوران طاغوتها، جبران كند. اينها دستپاچه شدهاند و نمىخواهند ملت ايران - كه در اين نقطهى حساس دنيا قرار گرفته است و به عنوان پرچمدار اسلام شناخته شده - به اين توفيقات دست پيدا كند؛ لذا فشار مىآورند. اما ملت ايران ايستاده است.
تهديد مىكنند كه شما را تحريم مىكنيم و محاصرهى اقتصادى مىكنيم! خب، در اين سى سالى كه ملت ايران را گاهى شديدتر و گاهى ضعيفتر محاصرهى اقتصادى كرديد، چه كسى ضرر كرد؟ ملت ايران ضرر كرد؟ ابدا! ما از تحريم به نفع پيشرفت خودمان استفاده كرديم. يك روزى بود كه ما احتياج به ابزارهاى نظامى داشتيم؛ سادهترين ابزار نظامى را به ما نمىفروختند و مىگفتند: تحريم! ما توانستيم از اين تحريم استفاده كنيم؛ امروز ملت ايران توانائيهايى به دست آورده كه همان تحريمكنندگان ديروز، امروز از اينكه ملت ايران دارد به قدرت اول نظامى منطقه تبديل مىشود، دارند دست و پا مىزنند! خب، اين بر اثر تحريم شما بود. اين تحريم به ما ضرر نزد؛ ما از اين تهديد توانستيم يك فرصت به وجود بياوريم. امروز هم همينجور است. ما از تحريم غرب نمىترسيم. ملت ايران به حول و قوهى الهى در مقابل هر تحريمى و هر محاصرهى اقتصادىاى آنچنان تلاشى از خود نشان خواهد داد كه پيشرفت او را مضاعف و چند برابر خواهد كرد.
اينجور نگاه كلان به انقلاب - يعنى نگاه به انگيزهها و زمينهها و عوامل بالادستى انقلاب و تشكيل نظام، و نگاه به عاملِ محورى انقلاب يعنى مردم و ايمان دينى آنها، و نگاه به هزينهها - موجب مىشود كه ما در هر شأنى كه هستيم و در هر جا كه هستيم، به مسائل جزئى و كوچك خيلى اهميت ندهيم؛ به عظمت انقلاب و حركت عمومى انقلاب نگاه كنيم كه بحمداللَّه در طول اين سى سال، با قدرت و قوّت ادامه داشته است و ملت ايران هر روز بهتر از گذشته - با اينكه توطئهها و تلاش دشمن هم بيشتر شده - به پيش حركت كرده است.
دشمنان ملت ايران منتظرند كه از هر مسئلهى كوچك يا بزرگى، براى شكستن عزم و همت ملت ايران استفاده كنند؛ حتّى از بلاياى طبيعى مثل زلزله و خشكسالى، يا از چيزهائى كه در دنيا عموميت دارد مثل گرانى. الان شما اگر به تحليلهاى راديوهاى بيگانه نگاه كنيد، مىبينيد يكى از محورهايى كه دشمنان ما در تبليغاتشان از آن استفاده مىكنند، مسائل اقتصادى است؛ بلكه بتوانند در عزم ملت ايران خللى وارد كنند. مردم ايران، مسئولين خودشان را شناختهاند. اينى كه اينجور وانمود بشود كه اگر در وضع اقتصادى جامعه مسئلهى «گرانى» پيش مىآيد، به خاطر اين است كه مسئولين دولتى و مسئولين بخشهاى مختلف توجه ندارند، اين خطاست؛ آنها كاملاً توجه دارند و مىدانند چه دارد اتفاق مىافتد.
امروز دنياى غرب بيش از ديگران درگير مشكلات اقتصادى است. خودشان اعلام مىكنند بحران اقتصادىاى كه امروز از امريكا شروع شده است و بتدريج دارد گريبان اروپا را هم مىگيرد و به بعضى از كشورهاى ديگر هم سرايت مىكند، در شصت سال گذشته - يعنى از بعد از جنگ بينالملل اول تا امروز - سابقه نداشته است. سازمان ملل در دنيا اعلام بحران غذائى كرده است. ملت ايران به فضل پروردگار و به لطف الهى مشكلاتش از بسيارى از همين كشورهاى مدعى كمتر است و با همت مسئولين و همت مردم، بايد بتوانند همين مشكلاتى را هم كه وجود دارد، برطرف كنند؛ اين همت همه را مىطلبد.
مسئولين كشور اعم از دولت و قوهى مجريه يا مجلس شوراى اسلامى و قوهى مقننه يا قوهى قضائيه، هركدام يك مسئوليتى دارند. مردم هم به نوبهى خود مسئوليت دارند. آنچه كه من از لحاظ ظرفيت انسانى استان شما و شهر شما گفتم، معنا و نتيجهاش اين است كه اين ظرفيتِ استعداد انسانى اين استان، بايد براى آيندهى كشور و آيندهى انقلاب، مفيد واقع بشود و احساس مسئوليت كند. ما هر كداممان در هر جائى كه هستيم، بايد براى سرنوشت كشور و براى آيندهى كشور، احساس مسئوليت و تعهد كنيم و بدانيم كه مىتوانيم نقش ايفا كنيم. يك دانشجو، يك استاد، يك معلم، يك دانشآموز، يك كشاورز، يك فعال صنعتى و يك سرمايهگذار در بخشهاى گوناگون كشاورزى يا صنعتى، همه بايد احساس مسئوليت كنند. با احساس مسئوليت همگانى و همهجانبه و با هدايت دستگاههاى مسئول كشور - دستگاههاى دولتى و مجلس شوراى اسلامى و قوهى قضائيه - ملت ايران خواهد توانست بر همهى اين موانع و مشكلاتى كه دشمنان جهانى مىخواهند بر او تحميل كنند، فائق بيايد و با قدرت و با حكمت خود، جامعهى نمونهاى را كه اسلام براى مسلمانها خواسته است، تشكيل بدهد.
بنده عرض كردم امسال براى ملت ما سال «نوآورى» باشد؛ اين نوآورى مخصوص يك عرصهى خاصى نيست؛ در آزمايشگاه و مركز تحقيقات، در كلاس درس، در حوزهى علميه، در دانشگاه، در كارگاه صنعتى، در محيط ادارى، در منطقهى كشاورزى و باغى و در همهجا، ابتكارات انسانهاى مبتكر و نوآور، مىتواند هر كارى را يك گام پيش ببرد و در مجموع، كشور را از يك گذرگاه مهمى عبور بدهد.
دربارهى مسائل اقتصادى، من هم اولِ امسال و هم اولِ سال گذشته - هم به مسئولين، هم به مردم - تذكر دادم و گفتم: امروز دشمن چشمش به نقطهى حساس اقتصادى است تا بلكه بتوانند اين كشور را از لحاظ اقتصادى دچار اختلال كنند. هرچه مىتوانند اختلال ايجاد كنند و هرچه هم نمىتوانند، در تبليغاتشان وانمود كنند كه اختلال هست! اين كارى است كه امروز در تبليغاتِ دشمنان ما، با قدرت و به شكلهاى مختلف انجام مىگيرد. راه مقابله هم انضباط مالى و صرفهجوئى و نگاه پرهيزگرانهى به مصرفگرائى است. من اين را مىخواهم به مردم عزيزمان تأكيد كنم: مصرفگرائى به صورت اسراف يكى از بيماريهاى خطرناك هر ملتى است. ما يك خرده به اين مصرفگرائىِ افراطى دچار هستيم. يكى از نمونههايش را به مناسبت مشكل كم آبى - كه چند استان كشور از جمله استان شما تا كنون مشكل كمآبى داشتهاند كه اميدواريم خداى متعال تفضل كند و باران رحمتش را بر شما نازل بكند - عرض بكنم؛ يكى از موارد اسراف، اسراف در آب است؛ نه فقط آبى كه مصرف شُرب در خانهها مىشود، نوع آبيارى كشاورزى ما هم يك نوع مسرفانه است و آب را هدر مىدهيم. وظيفهى مسئولين و دستاندركاران اين بخش است كه به اين مسئله بهطور ويژه توجه كنند! پس به مسئلهى اسراف - هم در مسئلهى آب و هم در مسائل ديگر - بايد با اهميت نگاه كنند.
امروز خوشبختانه ملت ايران با پرداختن هزينههائى كه سنگين هم بوده است - اما ملت ايران با شوق و رغبت و با رشادتِ تمام، اين هزينهها را پرداخته است - توانسته گذرگاههاى زيادى را طى كند و راه دشوارى را پشت سر بگذارد و بحمداللَّه خود را به اين نقطهاى كه امروز در آن هستيم، برساند. اما اين هنوز اوائل راه است. ملت ما با عزم راسخ خود، با همت جوانان خود و با اين استعدادى كه متراكم در نيروهاى انسانى ماست، انشاءاللَّه خواهد توانست با راهكارهاى عملى اين راه را با كمال سرافرازى به پايان برساند و خواهد رساند. در اين زمينه من در روزهايى كه در اين استان هستم، نكات و گوشههاى مختلفش را در جلساتِ متناسب به مردم عرض خواهم كرد.
من از شما مردم عزيز، با ذوق، مهربان، باوفا، مهماندوست، خوش اخلاق و خوشلهجه، تشكر ميكنم. بحمداللَّه بسيارى از خصوصيات شيواى ملت ايران در شما مردم عزيز شيراز و مردم استان فارس وجود دارد. خدا را شكر مىكنيم كه خداى متعال بحمداللَّه به شما نشاط داده است؛ روزبهروز اين نشاط افزون باد! از خداى متعال توفيقات شما را مسئلت مىكنم.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار معلمان استان فارس 12/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار معلمان استان فارس 12/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
روز معلم و هفتهى معلم براى بنده در همهى سالها يكى از روزها و هفتههاى پر مضمون و پر مسئوليت به حساب مىآيد.
امسال اينجور اتفاق افتاده است كه ما در اين ديدار معلمين، در شيراز باشيم و اين توفيق را پيدا كنيم كه با شما برادران و خواهران عزيز معلمِ شيرازى و فارسى، ديدار داشته باشيم. اين اتفاق خوبى است و حقيقتاً بايد گفت كه استان شما و شهر شما در موارد بسيارى، نقش معلم را براى ديگران ايفا كرده است. كمتر عالِم برجستهاى را ميشود نشان داد كه از بركات دانشمندان شيراز و معلمان شيراز چه در فقه، چه در فلسفه، چه در ادبيات و شعر و هنر و چه در بعضى از رشتهها و علوم و فنون ديگر بهرهمند نشده باشد.
روز معلم، روز شماست و به يك معنا روز همهى ملت ايران است؛ چون معلم، غير از هويت شخصى خود، يك هويت معلمى دارد كه متعلق به همهى كسانى است كه ميتوانند از او بياموزند و فرابگيرند. معلم، هويت جمعى دارد. ارزش معلم هم به خاطر همين هويت معلمىِ اوست كه ما بايد اقرار كنيم كه روى اين مسئله كم كار كرديم و عملاً تسليم آن فرهنگ و جوى شديم كه براى معلم غير از جنبهى مادى قضيه - يعنى قابليت ارزش درس به پول - ارزش ديگرى قائل نبودند. فرهنگ تمدن مادى اين است؛ معيار ارزشگذارى عبارت است از قابليت تبديل هر چيزى به پول. معلم هم به همان اندازهاى كه ميتواند مستقيم يا غيرمستقيم پولساز باشد، در آن فرهنگ به همان اندازه محترم است. ما - مجموعهى فرهنگى ملت ايران - تسليم اين فرهنگ غلط شديم، در حالى كه در منطق اسلام، مسئله فراتر از اين حرفهاست. مسئلهى تعليم و تربيت، مسئلهى زندگى بخشيدن و ولادت بخشيدن به يك مخاطب و يك انسان است. اسلام با اين چشم نگاه ميكند. شما تلاش كنيد، سعى كنيد يك بخشى از زمينى را كه خشك به نظر ميرسد، بكاويد و از آنجا چشمهاى جارى شود؛ شما يك بذرى را كه خيلى ناچيز به نظر ميرسد، در زمين مستعدى بكاريد و آن را آبيارى كنيد، تا نهال سرسبزى از آن متولد شود؛ مسئله اين است. حالا چه قابلِ تبديل به پول باشد، چه نباشد. اسلام با اين چشم به تعليم و تربيت و به معلم نگاه ميكند. نه اينكه بنده بخواهم مطالبات مادى معلمين را در كشور خودمان در حال و در گذشته مورد تغافل قرار بدهم؛ نه، بحثِ اين نيست. توقعاتى هست، مطالباتى هست، اكثر هم درست است. مسؤولينى هم دارد، بايد بگوئيم مسئولين برسند.
اين وزير محترم جديد كه بياناتشان را شنيديد، ايشان هم آنطور كه من ديدم و فهميدم، يك عنصر فعال، پيگير و پركارى هستند و اميدواريم انشاءاللَّه در آن زمينهها هم به وظائفى كه هست، عمل شود. من حرفم فراتر از اين است. مخاطب اين حرف هم فقط شما معلمين نيستيد؛ مخاطب اين حرف ملت ايران است؛ مجموعهى مردمى است كه شما دايرهى تعليم و تربيت را براى آنها گشودهايد تا آنها وارد اين دايره شوند. ارزشگذارى براى يك عملى، يك اقدامى، يك هويتى است كه به نظر ما ارزش آن، آنچنان كه بايد و شايد در دوران كنونى شناخته نيست. در گذشته، چرا. در گذشته قبل از آنى كه دستاندازىهاى فرهنگ غربى در كشور ما اينقدر توسعه پيدا كند؛ يعنى هزار و صد سال، دويست سال از بعد از اسلام كه بساط علم و تحصيل و تدريس به فراخور زمانهاى مختلف در كشور ما فراهم بود، چرا، معلم از لحاظ معنوى ارزش والائى داشت. روش تعليم و تربيت در حوزهى تعليم و تربيت اسلامى اينجورى بود كه ديده نشد كه متعلمى در مقابل معلم خود پايش را دراز كند. ماها هم اينجور بوديم، متعلمين ما هم آنوقتى كه تعليم ميكرديم، با ما همينطور رفتار ميكردند. معلم در مقابل متعلم، يك حرمت و كرامت حقيقى داشت كه هنوز نشانهى آن در حوزههاى علميهى ما باقى است؛ چون حوزههاى علميه كمتر از روشهاى غربى در حوزه فرهنگ متأثر شدهاند. بنابراين، هنوز آن شيوهها در حوزههاى علميه هست و معلم از يك حرمت، از يك كرامت و ارزش در نظر متعلم برخوردار است. هيبت او - هيبتى نه ناشى از ترس، ناشى از عظمت - در دل متعلم هست. حالا اين متعلم در درس اشكال هم ميكند. در درسهاى طلبگى ما، آنقدرى كه طلبهى شاگرد به استاد اشكال ميكند، در كلاسهاى دانشگاههاى ما آنقدر معمول نيست. اجازه هم لازم نيست بگيرند كه استاد! اجازه ميفرمائيد. نه، معلم دارد حرف ميزند، استاد مشغول حرف زدن است، از آن طرف يك طلبهاى بنا ميكند اشكال كردن، استاد هم اشكال او را گوش ميكند. گاهى تندى هم ميكند؛ يعنى متعلم با جرأت، با گستاخى با معلم حرف ميزند بر سرِ مسئلهى علمى؛ اما همين متعلم در مقابل اين معلم خاضع و خاشع است، دست او را ميبوسد، در مقابل او پايش را دراز نميكند، به او «تو» نميگويد. هزار و دويست، سيصد سال ما رابطهى معلم و متعلم را اينجورى در كشورمان پيگيرى ميكرديم، تا فرهنگ غربى و ارزشگذارى غربى داخل كشور ما ميشود. شما ببينيد در اين مدت چقدر معلم از دست شاگرد كتك خورده است! چقدر معلم در كلاس به وسيلهى شاگرد مسخره شده! چقدر حرف درشت شنيده! چه تعداد معلم به دست شاگرد كشته شدند؛ چون معلم نمره كم داده. اين را داشتيم. حالا در كشور ما و با آن سابقهى تاريخى، اين معضل ضعيف بوده است. يك جاهائى بسيار شديدتر و وقيحتر و خشنتر هست؛ آنجاهائى كه مراكز فرهنگ غربى است.
من همتم اين است كه ارزشگذارى معلم، همان ارزشگذارى اسلامى باشد. جامعهى ما نياز دارد كه به معلم احترام كند و معلم را تكريم كند. اگر ولى دانشآموز براى معلم به معناى واقعى كلمه احترام قائل شد، آن دانشآموز هم سر كلاس و بعد از كلاس نسبت به معلم همين احساس را خواهد داشت. ما اين را لازم داريم. اين براى شما از همهى امتيازات مادى بالاتر است. امام بزرگوار ما حكيم بود. امام يك حكيم به معناى قرآنى بود. حكيم يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده ميكند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌعنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هر چه ميشكافيد، مىبينيد لايهها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اينجورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اينها چه است. مىبينيد به حسب ظاهر توصيههاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم ميگوئيم؛ اما هر چه ميشكافيد، مىبينيد عمقش زيادتر است. فرض كنيد احترام به پدر و مادر يكى از حكمتهاست. نميشود براى احترام به پدر و مادر از لحاظ منافع و بركاتى كه احترام به پدر و مادر دارد، برايش آخر پيدا كرد. هرچه آدم تعمق ميكند در اين مسئله، مىبيند اين مسئله هنوز عميقتر است؛ حكمت اين است. امام كه يك حكيم بود، گفتند: «معلمى شغل انبياست.» اين، خيلى حرف بزرگى است.
يك حديثى از پيغمبر اكرم - غير از آيات قرآن كه: «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة» كه چند جاى قرآن تكرار شده - است كه تعليم را به پيامبر نسبت ميدهد. آن حديث اين است كه: «انّ اللَّه لم يبعثنى معنّتا و لا متعنّتا ولكن بعثنى معلّما ميسّرا»؛ خدا من را معلم مبعوث كرده است؛ معلمِ ميسّر، يعنى آسانساز. زندگى را براى متعلمين خودم با آموزشهاى خودم آسان ميسازم و كار را بر آنها آسان ميكنم. اين آسانسازى، غير از آسانگيرى است؛ يعنى سهلانگارى نيست. من معنّت و متعنّت نيستم. نه خودم را دچار پيچ و خمهاى دشوار زندگى ميكنم، نه مردم را؛ بلكه با تعليم خود، مردم را به راه راست، راه صحيح، راه آسفالته، صراط مستقيم هدايت ميكنم. آسانسازى يعنى اين. انسان گاهى به يك هدفى ميخواهد دست پيدا كند، راه را بلد نيست. سنگ و خاك و خاشاك و بلندىهاى نفسگير؛ دائم برو بالا، دائم بيا پائين، آخرش هم يا ميرسد، يا نميرسد؛ اين تعنّت است. يك وقت نه، يك آدم آشنا و واردى همراهش ميرود و آن انسان وارد ميگويد آقا! از اينجا برو، هم راه هموار است، هم نزديك است، هم حتماً شما را به هدفت ميرساند. «معلّماً ميسّرا» يعنى اين. شأن معلم اين است. اين مطلب اصلى ماست. من ميخواهم هم به شما كه معلميد، اين را عرض كنم، تا شأن خود، قدر خود و جايگاه خود را خوب بشناسيد، هم به مردم. البته بيشتر به مردم ميخواهم بگويم؛ چون معلم غالباً قدر خودش را ميداند. معلم آگاه، معلمى كه واقعاً علم دارد و آن را به كسى ميدهد، ميفهمد چهكار دارد ميكند. يك قفل بستهاى است، يك كليدى دارد. معلم اين كليد را به متعلم ميدهد و مىگويد آقاجان! اين كليد را اينجورى در اين قفل مىاندازى. اين كار تعليم است. اين يك معادله است كه به هيچ قيمتى قابل حل نيست و راه حلش همين است. معلم راه حل را نشان ميدهد. در هر بخشى، معلم كارش اين است، لذا معلم - حالا با مراتب مختلف - خودش ميداند چهكار دارد ميكند، لكن آحاد مردم مخاطبين بيشترِ من هستند. من ميخواهم در جامعهى ما شأن تعليم و تربيت همان شأنى بشود كه اسلام قرار داده است. اينى كه نقل شده است كه فرمود: «من علّمنى حرفاً فقد صيّرنى عبداً» - البته من نميدانم سند اين روايت چه هست و چگونه است و چقدر متقن است، اما حرف، حرف درستى است - همين است كه انسان با آموختنِ از كسى، در واقع يك مرحلهاى را پشت سر ميگذارد كه جا دارد به خاطر آن مرحله خود را بنده و خدمتگزار آن هدايت كننده و راهنما بداند و قرار بدهد. حرف اصلى اين است.
يك نكتهى ديگرى در اينجا وجود دارد كه آن هم باز جنبهى ارزشى دارد. اين را هم من عرض بكنم - اين ديگر خطاب به شما معلمين است - كه از نظر اسلام همانطور كه معلم احترام دارد و بايد تكريم شود، متعلم هم بايد تكريم شود؛ شاگرد را هم بايد تكريم كرد. به شاگرد اهانت نبايد كرد. اين يك جنبهى پرورشى بسيار عميقى دارد. اينجا هم يك روايتى است كه اينطور نقل شده: «تواضعوا لمن تعلّمون منه و تواضعوا لمن تعلّمونه»؛ از كسى كه فراميگيريد، تواضع كنيد و كسى هم كه از شما فرا ميگيرد، تواضع كنيد. «و لا تكونوا جبابرة العلماء». جبار دو نوع است: جبار سياسى، جبار علمى. جبار علمى نباشيد؛ جباران عالِم نباشيد؛ مثل فرعون. بنده اينجور استادى را در يكى از دانشگاههاى كشور، سالها پيش، شايد چهل سال، چهل و پنج سال قبل ديده بودم كه جورى با شاگردهايش حرف ميزد و تعليم ميداد و برخورد ميكرد، كه برخوردش فرعونى بود، نه برخورد پدر با فرزند. معلم ممكن است درشتى هم بكند، اما درشتى غير از تحقير است؛ غير از اهانت است. شاگرد را بايد تكريم كرد. شما هر كدامى يقيناً تجربههاى زيادى داريد از شاگردانى كه شما تكريمشان كردهايد و اين كار جواب داده است؛ تربيتِ او را آسانتر كرده است. دشنام دادن، تحقير كردن، حتى زدن، خوب نيست - كه حالا «الضرب لتأديب» جزو حرفهائى است كه از قديم معروف و معمول هم بوده، بعدها نشان دادند كه نه، ضرب خوب نيست - بنده هم عقيدهام همين است. بايد شاگرد را مثل مومى در دست چرخاند و شكل داد؛ منتها با ملايمت. هنر معلمى اين است. اين هم يك بخش ديگر از اين قضيهى ارزشى در باب معلم.
مسائل آموزش و پرورش، مسائل زيادى است. بنده هم در سالهاى گوناگون به همين مناسبتِ ديدار معلمين مطالبى را گفتهام و هم گاهى در ديدار شوراى عالى انقلاب فرهنگى و گاهى هم در ديدار با وزراى آموزش و پرورش نكاتى را گفتهام كه سلائق شخصى بنده نيست و همهى اينها تقريباً بدون استثنا پشتوانهى كار كارشناسى دارد و خود كسانى كه دستاندركار آموزش و پرورشند، اينها را تأييد كردهاند. اينها را ما مطالبه كردهايم. حالا خوشبختانه ديدم كه آقاى وزير در اين گزارشى كه حالا دادند، اشاره ميكنند كه بعضى از اين كارها را يا شروع كردهاند يا پيشرفت كردهاند يا اقدام كردهاند؛ خوب است، لكن به اين اندازهها نميشود اكتفا كرد؛ ما احتياج داريم به يك كار عميق در آموزش و پرورش.
من سال گذشته در همين ديدار با معلمين در تهران، مسئلهى تحول عميق در آموزش و پرورش را مطرح كردم. اين تحول عميق يعنى چه؟ بارها گفتهام كه ما از ياد گرفتن از غربىها و غير غربىها و بيگانهها خجالت نميكشيم، امتناع نميكنيم. اينى كه ما يك روش ادارى را، يك روش آموزشى را، يك دانش را، يك اختراع را از كشورهاى ديگر ياد بگيريم، هيچ خجالت نميكشيم، كوتاه هم نمىآئيم، دنبالش هم ميرويم؛ شاگردى ميكنيم. منتها دو نكته اينجا وجود دارد در كنارِ اين شاگردى كردن، كه اين دو نكته را متأسفانه در دوران استحالهى فرهنگى - يعنى دوران پهلوى، كه دوران پهلوى، دوران استحالهى فرهنگى كشور ماست - رعايت نكردند. چشمشان را بستند، آغوششان را باز كردند؛ هر كس آمد، هر چه دادند، اينها گرفتند. يكى از اين دو نكته اين است كه ما آنچه را كه ميگيريم، ارزيابى كنيم، ببينيم به درد ما ميخورد يا نه. اگر صددرصد به درد ما ميخورد، صددرصد قبول كنيم؛ اگر صددرصد به درد ما نميخورد و مضر است، صددرصد رد ميكنيم. اگر بين اين دوتاست، به همان اندازهاى كه به درد ميخورد، قبول كنيم، مابقىاش را رد كنيم. اين نكتهى اول.
من مثال زدم و گفتم فرق است بين آن كسى كه يك جسمى، يك ميوهاى، يك غذائى، يك داروئى را مىبيند، ميشناسد، ميخواهد با دست خود، با ميل خود آن را بگذارد در دهانش و فرو بدهد، با آن آدمى كه دست و پايش را ميگيرند و يك چيزى را با آمپول در بدن او تزريق ميكنند. اينها با هم فرق دارد. نوع اول درست است، نوع دوم غلط است. به ما نبايد تزريق كنند؛ ما بايد انتخاب كنيم. اين يك نكته كه مورد غفلت قرار گرفت. هر چه آوردند، مثل آدمهائى كه بىحس و حال و بىهوش افتادهاند و همينطور چيزى را يا در جسمشان فرو ميكنند يا از دهانشان به حلقشان ميريزند، نباشيم. ما در دوران استحالهى فرهنگى منتظر مانديم كه بريزند به حلقمان.
نكتهى دوم اينكه بالاخره اين ماجراى «شاگرد، استادى» تا ابد نبايد طول بكشد. بله، ما حاضريم شاگردى كنيم پيش كسى كه بلد است آن چيزى را كه ما بلد نيستيم؛ اما ديگر تا ابد كه نبايد انسان شاگرد بماند. ما بايد خودمان استاد بشويم. اين دو نكته مورد توجه قرار نگرفت.
يكى از چيزهائى كه ياد گرفتيم، مسئلهى آموزش پروش است. آنها شيوههاى آموزش پرورشىِ خوبى داشتند و ما هم از آنها ياد گرفتيم. اينكه دبستانها از مكتبخانههاى قديم بهتر بود؛ دبستان، دبيرستان، تقسيمبندىها، خوب بود، اينها را كه ما رد نميكنيم؛ اينها مفيد است؛ اما بالاخره چقدرش، چهجورش، با كدام رويكردش، ما ديگر به اين توجه نكرديم و يكپارچه گرفتيم. آنها گفتند شش كلاس اينجور باشد، شش كلاس آنجورى باشد، ما همان را آورديم. بعد، آنها روششان را تغيير دادند، پنج كلاس و سه كلاس و فلان، ما هم اين را ياد گرفتيم، آورديم. خوب، اينكه نميشود. آنها كتاب درسى با درسهاى مختلف داشتند، گفتند اينها را تعليم بدهيد، ما هم همينطور اين تراكم تعليمات را فرا گرفتيم. شيوهى سازماندهى آموزش پرورش هم از لحاظ قالب، هم از لحاظ محتوا يك شيوهى تقليدى محض است. اين درست نيست. ما بايد نگاه كنيم ببينيم چه لازم داريم، اين شيوهاى كه هست، كجايش معيوب است. اين شيوه عيوبى دارد كه يكى از عيبهايش همين حافظهمحورى است به جاى فكرمحورى. آموزش و پرورش ما حافظهمحور است. بچهها بايد همينطور دائم محفوظات درست كنند.
به شما در بينالهلالين عرض كنم كه حافظه براى حفظ كردن بد نيست. حفظ كردنِ بچهها، كتاب خواندنِ بچهها، زياد خواندنِ بچهها هيچ اشكالى ندارد؛ اين چيز خوبى است؛ چون اين معلومات ميماند. البته ممكن است بعضىاش را هم نفهمند. ما دبستان كه ميرفتيم، يك دبستانى بود كه برنامههايش با برنامههاى متعارف در آموزش و پرورش فرق داشت. در آنجا به ما گلستان درس ميدادند. بعضى از عبارات و اشعار گلستان را بنده از آنوقت به ياد دارم. آنوقت كه ما گلستان را ميخوانديم، معنايش را نميفهميديم؛ بعدها يواش يواش در طول زمان، معناى آن اشعار و آن جملات را فهميديم. اين خوب است. انسان يك چيزهائى را ممكن است درست نفهمد، لكن اين محفوظات براى فعاليت ذهن زمينه درست ميكند. محفوظات خوب است؛ اما حفظمحورى بد است كه محورِ تلاش، عبارت باشد از حفظ. محورِ تلاش بايد عبارت باشد از فكر، ولو با حفظ هم همراه باشد. خوب، اين يك عيب بزرگى است؛ اين بايد اصلاح شود.
ما اگر امروز آن را اصلاح نكنيم، چه كسى اصلاح كند؟ آن دوران استحالهى فرهنگى، دورانِ به قول مرحوم آلاحمد غربزدگى، دوران بهت و حيرت در مقابل خيرگىهاى تمدن غربى سپرى شد. امروز آن چهرهى براقِ شفافِ زينتكردهى آرايش غليظ به خود بسته، بواطنش براى ما و براى خيلى از مردم دنيا آشكار شده؛ زشتىهايش، بىصفتىهايش، بدچهرگىهايش روشن شده. امروز ما خيلى از چيزهائى را ميدانيم كه در پنجاه سال پيش نميدانستيم. ملت ايران امروز با خيلى از اين حقايق آشناست.
ما بايد امروز اين كار را درست كنيم. چه كسى بايد درست كند؟ متولى اصلى، آموزش و پرورش است. البته من اين را بگويم، درست است ستادى در آموزش و پرورش درست كردند، لازم هم است آموزش و پرورش به اين كار كمر ببندد، لكن - اولياى آموزش و پرورش! - اصل، كارشناسى كارشناسان است. خودتان را از صاحبنظرانى كه در شوراى عالى انقلاب فرهنگى يا در جاهاى ديگر هستند، مطلقاً محروم نكنيد؛ از اينها استفاده كنيد و يك كار سنجيدهى پخته، تحويل ملت ايران و تحويل نسلهاى آينده بدهيد، تا به عنوان باقيات الصالحات بماند. اين يك نكته است كه به نظر من بسيار مهم است.
مسئلهى ديگر، مسئلهى تربيت معلم و آموزشگرِ آموزشگاههاى آموزش و پرورش است، كه خيلى مهم است. اينجا هم من معتقدم - البته امروز خوشبختانه وزارت آموزش و پرورش ظرفيت خوبى در تربيت معلم دارد، كه از اين ظرفيت بايد حداكثر استفاده را كرد - كه از ظرفيتهاى دانشگاهى هم استفاده شود. در را به بيرون نبنديد؛ از همهى ظرفيتها استفاده شود.
گاهى ممكن است يك كسى مدرك دانشگاهى هم نداشته باشد، اما خبره باشد در يك رشتهاى، در يك كارى. ما در مشهد تعدادى از اين اهل ادب و شعر را داشتيم كه هيچ تحصيلات دانشگاهى - بلكه بعضىشان پائينتر از دانشگاهى - نداشتند، اما استاد بودند؛ ناصرخسروشناس، مسعود سعد سلمانشناس، سعدىشناس، حافظشناس، صائبشناس، بهتر از خيلى از اساتيدى كه در دانشگاه تحصيل كردند در رشتهى ادبيات! عين همين مطلب در بخشى از دانشهاى ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه از اينها نبايد خود را محروم كرد.
همچنانى كه من متقابلاً از آن طرف ميخواهم بگويم آموزش و پرورش مسئول تحويل دادنِ آدمهاى درسخوانده و كارامد در همهى سطوح است، اشتباه است اگر خيال كنيم آموزش و پرورش لزوماً مقدمهى دانشگاه است؛ نه. بعضى دنيا و آخرت خودشان را به راه يافتن به دانشگاه وصل كردهاند. شنيدهايد، جوانى كه در كنكور رد شده، فرض كنيد بلائى سر خودش آورده، يا افسردگى پيدا كرده، يا پدر و مادرش توسرى بهاش زدهاند! نه آقا! دانشگاه راه رشد علمى و راه رشد تحقيق است، بسيار خوب؛ اين براى كشور لازم است. شما ميدانيد من مروج گسترش و عمق دانش هستم و بر اين معنا اصرار دارم؛ اما اين معنايش اين نيست كه ما فروشندهى خوب نميخواهيم، رانندهى خوب نميخواهيم، كاسب خوب نميخواهيم، تكنسين خوب نميخواهيم. در همهى سطوح كشور از زن و مرد كه لزوماً لازم نيست دانشگاه بروند؛ اما به تعليمات آموزش و پرورش نيازمندند. پس آموزش و پرورش اينجور نيست كه فقط مقدمهاى باشد و نيمخوردهاى براى دانشگاه درست كند؛ نه. دانشگاه هم خيلى خوب است؛ دانشگاه هم لازم است؛ اما دايرهى آموزش و پرورش خيلى وسيعتر از دانشگاه است. همت شما بايد اين باشد كه در آموزش و پرورش كسانى را تربيت كنيد كه اينها به حد لازمى از فرزانگى و دانائى و معلومات دست پيدا كنند كه در هر جائى كه انسانى مشغول كار هست، از اين حد از دانش و فرزانگى برخوردار باشد. حالا بعضىها استعداد دارند، شوق دارند، ميروند دانشگاه، بعضىها نه، يا شوقش را ندارند، يا استعدادش را ندارند، نميروند.
البته اين از مقولهى رعايت عدالت جداست. آنجا ما بايد كارى كنيم كه عدالت محفوظ بماند؛ يعنى اگر كسى شوقش را دارد، استعدادش را هم دارد، امكان مادى ندارد، بايد كمك كنيم تا بتواند برود. اين، عدالت است؛ يعنى امكان را در اختيار همه بايد قرار داد. يك وقتى من به جوانى كه تحصيلاتش را ادامه نداده بود، بر حسب عادت گفتم: چرا تحصيلاتت را ادامه ندادى و مشغول كسب و كار شدى؟ جواب سربالائى داد؛ من يك خرده اصرار كردم - شغلى كه او داشت، شغل خوبى هم هست - با همان لهجهى مشهدى گفت: اين كار، تو خونِمَ. جزو خونش است؛ جزو وجودش است. بگو خيلى خوب، كسى كه فلان شغل، فروشندگى در خونش است، بگذار برود آن كار را بكند، چه لزومى دارد حتماً به دانشگاه برود. چه اصرارى بنده داشتم كه اين حتماً بايد به دانشگاه برود؟ اين، نگاهِ درست به مسئله است.
مسئلهى ديگر، مسئلهى فعاليتهاى پرورشى است كه اشاره كرديم. يكى از بهترين سنتهائى كه در اين كشور بعد از انقلاب گذاشته شد - مرحوم شهيد باهنر كه رحمت و رضوان خدا بر او باد، پايهگذار اين كار بود - همين معاونت پرورشى است. آمدند به بهانههائى اين را تعطيل كردند. حالا نميخواهيم سوءظنگونه به اين مسئله نگاه كنيم، اما بههرحال كجسليقگى بود. به اين عنوان كه پرورش بايد به وسيلهى معلمين متنوع در كلاسها انجام بگيرد و نبايد جدا باشد، اين كانونى را كه مخصوص اقدام پرورشى بود، تعطيل كردند. بله، من هم عقيدهام همين است. من هم عقيدهام اين است كه شماى معلم فيزيك يا رياضيات يا هندسه يا ادبيات يا علوم اجتماعى يا هرچه، ميتوانيد معلم دين و معلم اخلاق و پرورشدهندهى اخلاق در دانشآموز خودتان باشيد. گاهى يك معلم رياضى در هنگام حل يك جدول رياضى يك كلمه ميگويد كه آن كلمه در اعماق قلب دانشآموز اثر ماندگارى ميگذارد. اين را همهى معلمين بايستى وظيفهى خودشان بدانند. و من به شما عزيزانى كه اينجا حضور داريد و به همهى معلمها - هرچه تدريس ميكنيد - عرض ميكنم كه از اين مسئله غفلت نكنيد كه تربيت كردن هم جزو كار شماست؛ و چه بهتر كه با نفوذ معلمى، با تأثير روحىِ معلم بر متعلم - از اين امكان - استفاده كنيد و يك نقطهى روشن و نورانىاى در قلب دانشآموز باقى بگذاريد. يك كلمه از خدا، يك كلمه از پيغمبر، يك جمله از قيامت، يك كلمه از معنويت و سلوك الىاللَّه و محبت به خدا، گاهى ممكن است از شما به عنوان دبير رياضى يا دبير ادبيات يا معلم كلاس اول دبستان يا دوم دبستان صادر شود كه شخصيت اين كودك يا اين نوجوان، اين انسانى را كه مخاطب شماست، شكل مطلوب بدهد كه از صد ساعت حرف زدن در شكلهاى ديگر اثرش بيشتر باشد. اين به جاى خود محفوظ؛ اين وظيفه است، لكن نافى اين نيست كه ما در آموزش و پرورش يك بخشى داشته باشيم كه به طور متعهد و مسئول، نگران قضيهى پرورش باشد؛ چون ميدانيم آموزشِ بدون پرورش راه به جائى نخواهد برد، آموزشِ بدون پرورش همان بلائى را بر سر جوامع انسانى خواهد آورد كه امروز بعد از گذشت صد سال، صدوپنجاه سال يا بيشتر، جوامع غربى دارند آن را احساس ميكنند. اينها از آن چيزهائى است كه آثار آن ده ساله و بيست ساله ظاهر نميشود؛ يكوقت چشم باز ميكنيد، مىبينيد يك نسل ضايعشده است و كاريش نميشود كرد. يك نسل، مأيوسكننده است. من در اين زمينه اطلاعات زياد و آمارهاى تكاندهندهاى در اختيار دارم - حالا مجال نيست بگويم. البته گاهى در بعضى از جاها گفتهام - اعترافهاى صريح و قاطع. خيال نشود اين حرفى است كه ما اينجا نشستهايم و داريم از دور ميزنيم؛ نه، حرف خودِ آنهاست؛ هشدارى است كه خود آنها به خودشان ميدهند. اين اتفاق در غرب افتاده و اين همان سيلى است كه خانه را از بيخ و بُن ويران ميكند. علمِ بدون تربيت اينجور است. وقتى در يك جامعهاى علم پيش ميرود و تربيت نيست، حالا بمب اتمىاش به جاى خود، بىصفائىهاى گوناگون سياسى به جاى خود، دروغگوئىهاى گوناگون به جاى خود، نفعطلبىهاى اقتصادى كارتلها و تراستها به جاى خود؛ آنها داستان جداگانهاى دارد كه آن هم ناشى از همين است. نكتهى اساسى، ضايع شدن نسل انسانى است. بنابراين مسئلهى امور پرورشى بسيار مهم است. حالا به صورت معاونت و سازماندهى خوب و قوى و كارآمد، نه فقط شكلى.
يك مسئله هم مسئلهى سوادآموزى است كه بالاخره ما اين غائلهى بيسوادى را بايستى جمع كنيم از كشور. اولاً ديده ميشود كه در برخى از مناطق كشور بچههاى در سنين ورود به تعليم - بچههاى واجبالتعليم - به مدارس نميروند، كه اين خيلى چيز خطرناكى است؛ بسيار چيز بدى است. بايد ترتيبى داده شود كه گذراندن دورهى ابتدائى براى همه الزامى شود. داشتن گواهينامهى دورهى ابتدائى - حداقل - يك چيز واجب و لازم شمرده شود مثل شناسنامه، مثل گواهى رانندگى؛ همه بايد اين را داشته باشند. اين خيلى نكتهى مهمى است كه به آن بىتوجهى ميشود، اين بىتوجهىها هم بعضى اوقات موجب سوءاستفادههائى در بعضى از نقاط كشور شده. بچهها بايد در كانال آموزش و پرورش بيايند و اين دوره را بايد در اينجا بگذرانند. بعد هر كار كنند، جداست؛ اما اين دوره بايد الزامى شود.
بايد واقعاً مجموعهى آموزش و پرورش و نهضت سوادآموزى بنشينند و يك حدى را معين كنند. حالا فرض كنيم مثلاً افراد زير سنين پنجاه سال، پنجاهوپنج سال يا شصت سال، اينها را يك مدتى معين كنند، بگويند تا فلان مدت - پنج سال مثلاً - مطلقاً همه بايد در سراسر كشور باسواد بشوند. حالا آنهائى كه بالاتر از اين سنين هستند، با الزامات و اهتمام كمترى به آنها پرداخته شود، نه اينكه بكلى رها شوند؛ اما مجموعهى كسانى كه در سنين زير پنجاه يا زير پنجاهوپنج سال هستند از زن و مرد، حتماً باسواد شوند، تا ما ديگر در كشور بيسواد به اين معنا نداشته باشيم.
خوب، ما عمدهى مسائلى را كه در ذهن بود، به شما عرض كرديم. و معتقديم اين نسل كنونى كشور ما، اين نسلى كه بعضى انقلاب را درك كردند، دوران دفاع مقدس را درك كردند، بعضى فضاى آن دوران را تا حدودى احساس كردند - از آن فضا دور نشديم - اين نسل توانائىهاى بىپايانى دارد. اين نسل خيلى كارها ميتواند بكند. ما هنوز نفس گرم امام را پشت سر كارهامان داريم. آن ارادهى قوى، آن عزم راسخ، آن نگاه خدائى و حكمتآميز به مسائل كشور و مسائل جامعه، هنوز در بين ما زنده است؛ به يك معنا امام زنده است. بيعتى كه با امام كرديم، با انقلاب كرديم، اين بيعت را بايد پاس بداريم. آن كسانى كه بيعت با امام را، بيعت با انقلاب را، بيعت با جمهورى اسلامى را ميشكنند، به خودشان ضرر ميزنند: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه اللَّه فسيؤتيه اجرا عظيما». اين بيعت را ما بايد حفظ كنيم، نگه داريم. و به بركت اين بيعت نسل كنونى - كه خوشبختانه كشور ما سرشار از جوان و نشاط جوانى است - خيلى كارهاى بزرگ را ميتوانيم انجام بدهيم. يك نمونهاش اين مسئلهى انرژى هستهاى است كه شما ببينيد ملت ايران دنيا را متوجه خود كرده. درست است كه سياستمدارها و تبليغاتچىها دشنام ميدهند، اما شما بدانيد ملتها تحسين ميكنند. خود آن سياستمدارها هم در دلشان ايران را تحسين ميكنند. مذاكرات گوناگون را - چه در آژانس هستهاى، چه در بعضى از محافل سياسى - براى ما مىآورند، مىبينيم ملت ايران را به خاطر پيگيرى، به خاطر اشتياق به دانش، اصرار بر حفظ اين غرور علمى و ملى تحسين ميكنند و شگفتزده ميشوند. همهى اين گزارشهائى كه ما داريم، اين را نشان ميدهد. اين يك نمونهاش است.
اگر بيست سال پيش در اين كشور كسى ميگفت كه يك روزى جوانهاى ايرانى خواهند توانست خودشان بدون اينكه رفته باشند جائى آموزش ديده باشند، از آموزشهاى پراكنده و با فعاليت و ابتكار ذهنى خودشان ميتوانند سانتريفيوژ درست كنند و اورانيوم را در مسير غنى شدن قرار دهند و از اورانيوم انرژى برق توليد كنند، در بين هزار نفر يك نفر باور نميكرد. اولين كسانى هم كه رد ميكردند، متخصصين و درسخواندهها بودند. ميگفتند آقا! نميشود؛ مگر چنين چيزى ممكن است؟! مگر كشك است؟! ملت ايران ثابت كرد كه ميتواند. در همهى زمينهها اينگونه است. اين يكى بروز كرده است؛ گُل كرده است در دنيا. در همهى رشتهها اين ملت اين استعداد را دارد؛ اين شوق را هم دارد؛ اين گستاخى و شجاعت را هم دارد كه وارد اين ميدانها شود. ... خوب، اينكه معلوم است، بر منكرش لعنت. خيلى از چيزهاى ديگر هم حق مسلّم شماست.(1)
معناى نوآورى كه عرض كرديم، اين است. با فكر نوآورى، در راه نوآورى، با عزم بر نوآورى جوانهاى ما، ملت ما، فعالان فكرى و ذهنى ما، از جمله شما جامعهى معلمين، بايستى پيش برويد. خدا هم انشاءاللَّه كمك خواهد كرد.
پروردگارا ! مدد و توفيق خودت را بر اين ملت نازل كن. پروردگارا ! رفتار ما، نيت ما، عمل و اقدام ما را مرضى خاطر ولىعصر (ارواحنافداه) قرار بده. پروردگارا ! روزبهروز بر نشاط ملت ايران بيفزا.
بيانات در مراسم نظامى مشترك يگانهاى نيروهاى مسلح استان فارس 12/ 02/ 87
بيانات در مراسم نظامى مشترك يگانهاى نيروهاى مسلح استان فارس 12/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
ديدار امروز با شما فرماندهان محترم و جوانان عزيز - چه از ارتش، چه از سپاه، چه از بسيج، چه از نيروى انتظامى، بسيج عشايرى كه همه حضور داريد - براى من بسيار خاطرهانگيز است. خاطرهى يگانهاى ارتشى و سپاهى استان فارس و شيراز در دوران دشوار دفاع مقدس چيزى نيست كه هيچوقت از ياد انسان برود.
در آن دورهى آغاز جنگ تحميلى در سال اول - كه دورهى محنت نيروهاى مسلح بود - در اهواز مژدهى گسيل تيپ 37 زرهى و تيپ 55 هوابرد، دلهاى مسئولان دفاع را در آنجا خرسند ميكرد. در بازديد از خرمشهر در آن روزهاى بسيار سخت و دشوار، جوانان جان بر كفى را ديدم كه آمادهى فداكارى و جانبازى بودند؛ گفتم: از كجا آمديد؟ گفتند: از شيراز. بعد هم بمرور تشكيل لشگر فجر و لشگر المهدى، آن روز از مجموعهى استان فارس و شيراز، يكى از نقاط قوّت عرصهى نبرد بود. واحدهاى پشتيبانى، واحدهاى آموزشى، مركز پياده، مركز زرهى، بخشهاى مربوط به صنايع الكترونيك و پشتيبانىهاى وزارت دفاع هر كدامى يادى و نامى و خاطرهاى و نشانى از خود در اين دوران پر ماجراى دفاع مقدس و پس از آن به يادگار گذاشتند.
امروز براى من در اين ميدان و در ديدار با شما جوانان عزيز كه آماده و مهيّا هستيد براى اين كه اعلام كنيد كه دلاورانه راه پيشروان اين راه را دنبال خواهيد كرد، بسيار خاطرهانگيز است.
شما جوانها در درجهى اول به اين نكته توجه داشته باشيد كه بنا به گفتهى امام سجاد (عليهالسّلام)، نيروى مسلح، دژ امنيت ملى است. اين دژ، اگر قدرتمندانه - چه از لحاظ تجهيزات و چه از لحاظ روحيه - خود را سربلند و استوار بدارد، ملت احساس امنيت و آرامش خواهد كرد. بدون امنيت، هيچ لذتى در زندگى جوامع بشرى حتى پيشرفته، وجود نخواهد داشت. امنيت مايهى آرامش روانى است و نيروهاى مسلح اگر دليرانه، فداكارانه، هوشمندانه وظيفه و نقش خود را بدانند و در جائى كه جايگاه واقعى آنهاست، خود را قرار دهند، ميتوانند اين امنيت و اين نياز را تأمين كنند. وجود نيروهاى مسلح و مطالبهى تقويت نيروهاى مسلح در هيچ كشورى، فى نفسه به معناى جنگطلبى نيست.
ما امروز با اقتدار ملت ايران در عرصههاى جهانى اثبات كرديم كه ملت ايران و ايران اسلامى هيچ تهديدى براى كشورهاى همسايه و ديگران نيست. به ما تهاجم شد، ما قدرتمندانه دفاع كرديم، اما هرگز فكر تجاوز، فكر حمله، فكر اشغال در ذهن ملت ايران و مسئولان كشور خطور نكرده است، لكن نيروهاى مسلح بايد نيرومند باشند. دنيا، دنياى تجاوزگرى است؛ دنياى محكومِ سياست سلطه است. انگيزهى سلطهطلبى در سلطهگران عالم، در نظامهاى مستكبر، به همهى ملتها هشدار ميدهد كه ساخت درونى خود و آمادگىهاى لازم را براى تقويت اين ساخت به وجود بياورند وتقويت كنند. بهانههاى كوچك براى ابرقدرتها، آنجائى كه بتوانند و جرأت بكنند، راه را به سوى تجاوزهاى بزرگ هموار ميكند.
امروز عراق و افغانستان جلوِ چشم ماست. با چه بهانهاى وارد عراق شدند؟ با چه بهانهاى وارد افغانستان شدند؟ آنها براى مردم عراق، پيام امنيت و آزادى ميدادند. امروز پنج سال است كه ملت عراق ناامنترين دوران زندگى ساليان اخير خود را ميگذراند. اين طبيعت ابرقدرتهاست. افغانستان هم به نحوى ديگر. آنجائى كه استكبار با محاسبات مادى خود تصور كند كه ميتواند گام متجاوزانهاى بردارد، تأمل نخواهد كرد. البته ايران را آنها شناختهاند. ملت ايران، جمهورى اسلامى، نيروهاى مسلح، آحاد مردم و نظام مقدس، خود را در طول اين سى سال به متجاوزان و قدرتمندان نشان داده است. نشان داده كه ملت ايران، اين ملت بزرگ و كهن، اين ملت عميقاً مؤمن، اين ملت هوشمند، لقمهاى نيست كه هيچ ابرقدرتى بهآسانى بتواند آن را فرو بدهد. امروز در دنيا اين را همه فهميدهاند. امروز در دنيا هيچ ارتشى وجود ندارد كه قادر باشد آنچه را كه در اين پنج سال بر سر مردم عراق وارد آمد، براى مردم ايران پيشبينى كند. ملت ايران نيرومند است.
شما سازمانهاى رسمى نيروى مسلح كشور، پشتوانهى عظيمى به نام ملت ايران داريد؛ ميليونها جوان، ميليونها عزم راسخ، ميليونها دل گرم و پر ايمان از قشرهاى مختلف - عشاير، شهرى، روستائى، مناطق گوناگون كشور، اصناف و مشاغل مختلف - همه در اين جهت شريك و شبيه يكديگرند. عزم و اراده در آنها قوى است. اين قويترين پشتيبان براى يك ملت است. آماده باشيد؛ قوى باشيد.
ما اين سخنان تهديدآميز و لحنهاى دشوار و خشنِ بلندگويان استكبار را به چيزى نميشماريم؛ به اينها اهميتى نميدهيم؛ اينها جنگ روانى است. خوب ميدانيم كه اين جرأت و اين گستاخى در دشمنان ملت ايران نيست كه وارد ميدانى شوند كه خروج از آن ميدان براى آنها امكانپذير نيست؛ اين را ميدانيم، اما شما قوى باشيد، شما آماده باشيد.
نيروهاى مسلح - چه ارتش، چه سپاه، چه بسيج، چه نيروى انتظامى - روزبهروز بايد خود را نيرومندتر كنند؛ نوآورى يعنى اين. نوآورى فقط در ساخت سلاح و تجهيزات نيست؛ اگر چه نوآورىِ در ساخت و ابتكار در به وجود آوردن روشهاى جديد تسليحاتى يكى از نوآورىهاى مهم است، اما نوآورى در آموزش، نوآورى در سازماندهى و تشكيلات، نوآورى در شيوههاى پشتيبانى، نوآورى در دستورالعملهاى رزمى، همهى اينها، لازم است. گامهاى بلند برداريد، گامهاى محكم برداريد، به سمت هدفهاى روشن با قوّت و قدرت حركت كنيد، خودتان را نيرومند كنيد. اين دژ و اين حصار را براى ملت بزرگ ايران اطمينانبخشتر كنيد.
دنياى سياست جهانى، دنياى بىتقوائى است. بىتقوائى موجب شده است كه مستكبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نكنند. ديديد بر سر صدام ملعونِ روسياه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتياج داشتند، او را تقويت كردند. همين آمريكائىهادر دوران جنگ تحميلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسين كمك كردند و پشتيبانى دادند. از نقشهى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا كمك تسليحاتى، تا تقويت روحى، تا وادار كردن وابستگانِ به خود به پشتيبانى مالى، همهجور؛ چون به او احتياج داشتند، اميدوار بودند او بتواند خدشهاى بر چهرهى پرقدرت و مغرور ملت ايران وارد كند. وقتى مأيوس شدند، تاريخ مصرفش تمام شد، به آن شكلى كه ديديد او را درآوردند، منافع خودشان را جور ديگرى دنبال كردند؛ اين براى كسانى كه حُسنظن و اميد به اين ابرقدرتهاى بىتقوا و ناپرهيزگار دارند، درس عبرت است.
ملت ايران ابرقدرتها را شناخت، امروز هم ميشناسد. موضعگيرىهاى ملت ايران و مسئولان نظام جمهورى اسلامى در مقابل آمريكاى جنايتكار، بر اساس همين معرفت عميق است. امروز كيست كه نداند دوران رئيس جمهورىِ كنونى آمريكا ناامنترين دورانهاى تاريخ اخير بشرى است؟ دوران بوش، دوران سياه و تاريك، دوران ناامنتر شدن دنيا، دوران رشد تروريزم در سراسر دنياست. اين مُهر باطل و سياه در تاريخ به نام او خواهد ماند. او البته تا چند ماه ديگر خواهد رفت، مشكلات را به نفر بعدى خود منتقل خواهد كرد، اما اين پرونده در تاريخ هميشه گشوده است؛ هرگز بسته نخواهد شد. اينها براى جوانان هوشمند ما درس عبرت است. خود را بشناسيد، عظمت آن فكرى كه اين انقلاب و اين نظام مقدس را پىريزى كرد، بدانيد. شعار «نه شرقى، نه غربى»، شعار رد و نفى استكبار و مستكبران، شعار استقلال ملت ايران، شعار اعتماد به اين جوانهاى مؤمن در هر نقطهاى از كشور، شعارهاى زنده و جاويد ماست؛ هر كدام از دل پرحكمتى برخاسته است كه با ارتباط با عالم غيب، با ارتباط با خدا، با بندگى خدا، آن مرد بزرگ، آن پير فرزانه، آن حكيم دلاور آنها را به ما ملت ايران آموخت.
عزيزان من! شما جوانان صاحب نيروهاى مسلحيد؛ نيروهاى مسلح مال شماست. كشور هم مال جوانان اين كشور است. هر چه ميتوانيد جوانان نيروهاى مسلح! خودتان را بيشتر با دانش، با عمل، با تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى مجهز كنيد. بدانيد خدا با شماست و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) پشتيبان شماست.
بيانات در جمع جانبازان و ايثارگران و خانوادههاى شهداى استان فارس 13/ 02/ 87
بيانات در جمع جانبازان و ايثارگران و خانوادههاى شهداى استان فارس 13/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين.
اگر چه در حوادث انقلاب، شگفتيهاى بىنظير كم نيست و از آغاز نهضت بزرگ ملت ايران - كه به انقلاب اسلامى منتهى شد - تا پيروزى انقلاب و از پيروزى انقلاب تا امروز، در طول دوران مبارزه و انقلاب، حوادث شگفتانگيز و بىنظير يكى پس از ديگرى چشم و دل را به خود متوجه مىكند؛ اما در ميان اين حوادث شگفتانگيز، مسئلهى شهيد يك ويژگى استثنائى دارد.
هر آنچه كه مربوط به وجود نورانى شهيد است، شگفتى است. انگيزهى او براى حركت به سمت جهاد - كه در دنياى مادى و در ميان اين همه انگيزهى رنگارنگ جذاب، يك جوانى برخيزد، قيامِ للَّه كند و به سمت ميدان مجاهدت حركت بكند - اين خود يك شگفتى است؛ پس از آن، تلاش او، در معرض خطر قرار دادن خود در ميدانهاى نبرد، كارهاى برجستهى او در ميدانها، شجاعتها و شهامتهائى كه هر سطرى از آن مىتواند يك سرمشق ماندگار و نورانى باشد هم يك شگفتى است؛ و پس از آن رسيدن به شوق وافر و كنار رفتن پردهها و حجابهاى مادى و ديدن چهرهى معشوق و محبوب - كه در حركات شهدا، در حرفهاى شهدا و در روزهاى نزديك به شهادت، هميشه جلوهگر بود و نقلهاى فراوانى در اين زمينه هست - اين هم يكى از شگفتيهاست. در ميان همين شهداى عزيز شما شيرازيها و فارسىها، در يك وصيتنامهاى خواندم كه شهيد مىگويد: من بيقرارم، بيقرارم! آتشى در دل من است كه مرا بىتاب كرده است؛ به هيچ چيز ديگر آرامش پيدا نمىكنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزيز! اين سخن يك جوان است! اين همان چيزى است كه يك سالك و يك عارف، بعد از سالها مجاهدت و سالها رياضت ممكن است به آنجا برسد؛ اما يك جوان نوخاسته، در ميدان نبرد و در ميدان جهاد آنچنان مشمول تفضل الهى قرار مىگيرد كه اين ره صد ساله را يكشبه مىپيمايد و اين احساس بىقرارى و شوق، از سوى پروردگار پاسخ مناسب مىيابد. خود اين شوق هم لطف خدا و جاذبهى حضرت حق متعال است. اين شگفتى بزرگى است.
و بعد خون شهيد است. خانوادهى شهيد، مادر شهيد، پدر شهيد، همسر و فرزندان شهيد، برادران و خواهران و نزديكان و دوستان شهيد - كه اگر اين جوان با مرگ معمولى از دنيا رفته بود، اينها گريبان پاره مىكردند و صبر نمىكردند - در مقابل خون اين شهيد، آنچنان صبر و متانت و آرامش و استقامتى نشان مىدادند كه انسان متحير مىماند. مادر دو شهيد به من گفت: من بچههايم را خودم دفن كردم، در خاك گذاشتم و دستم نلرزيد! پدر چند شهيد گفت: اگر چند برابر اينها من بچه داشتم، حاضر بودم آنها را در راه خدا بدهم! اين چه عنصرى است؟ اين چه جوهرى است؟ اين چه برق درخشندهاى است كه خدا در دل حادثهى شهادت قرار داده است كه اينجور دنياى تاريك را روشن مىكند؟ هشت سال ملت ايران با اين برق درخشان در دل مرد و زن خود، همراه بود. و خدا دستگيرى كرد؛ خدا كمك كرد.
شهدا پيشرو و پيشگام بودند و سنگر دوم، خانوادههاى شهيدان و ديگر ايثارگران. رفتند جلو، مانعها را از سر راه برداشتند و توانستند يك ملتى را كه چند قرن او را به بىحالى و تسليم در مقابل زورگويان عادت داده بودند، تبديل كنند به اين ملت بانشاط، سرافراز، پرافتخار و با عزم و ارادهى مستحكم و راسخ. اين كار را شهداى ما كردند؛ اين كار را رزمندگان ما كردند؛ اين كار را جانبازان ما كردند؛ اين كار را استقامت آزادگان ما در زندانهاى دشمن كرد؛ اين كار را شما خانوادههاى شهدا كرديد. حق شما بر گردن ايران و ايرانى تا ابد باقى است و تاريخ ايران بايد نسبت به خانوادهى شهدا، حقگذارى كند.
بيش از چهاردههزار و پانصد شهيد از استان فارس و شهر شيراز! اين شوخى است؟ شيرازى كه سياستهاى استعمارى تصميم گرفته بود آن را به مظهر بىبندوبارى و بىاعتنائى به اصول و ارزشهاى دينى تبديل كند؛ شيرازى كه مايل بودند در آن هيچ چيز جز جلوههاى حيوانىِ منحط وجود نداشته باشد و در آن از اصالتهاى دين خبرى نباشد. براى اين سياستگذارى كردند؛ اقدام هم كردند. اما جواب مردم شيراز و مردم استان فارس و تودهنى شما به دشمن، چهاردههزار و پانصد شهيد، بيش از سى و چهار هزار جانباز و بيش از دو هزار و پانصد آزاده بود. سلام بر شما! رحمت خدا بر شما!
شيراز مأمن امامزادگان بزرگوار بود؛ در هيچ نقطهاى از كشور به قدر فارس، مرقدِ امامزاده وجود ندارد. معناى اين حرف اين است كه از هر كجا امامزادهها و فرزندان معصومين، يا از جور خلفا مىگريختند و يا به اميدِ كمك مردم حركت مىكردند، متوجه شهر شيراز يا شهرهاى ديگر استان فارس مىشدند. آن معنويتى كه شخصيتى مثل شهيد بزرگوار مرحوم آيتاللَّه دستغيب مظهر آن معنويت بود، از اين خانواده و از اين مركز فياضِ تمام نشدنى اهل بيت (عليهمالسّلام) سرچشمه گرفته است. اين عمق انگيزهى دينى را نشان مىدهد. اين نورانيت، شخصيتى مثل شهيد دستغيب مىسازد و مىپروراند و نفَس گرم آن شهيد عزيز، در اين منطقه اين همه دل جوان و جوينده را شيداى معنويت مىكند؛ دلهاى جوانى كه از همان روزهاى اول به ميدانهاى جنگ رفتند.
من ديروز در جمع نظاميان مستقر در شيراز گفتم: اولِ انقلاب و اوائل جنگ تحميلى، در دورانى كه جبههها از همه طرف محنتبار بود و اكثر خرمشهر زير چكمهى اشغالگران بود، بنده به منطقهى آبادان و اين بخشِ خرمشهر رفتم؛ يك عده جوانِ بااخلاص نورانىِ پرشور، با سلاحهاى ابتدائى به آنجا آمده بودند براى اينكه بجنگند؛ گفتم: از كجا آمدهايد؟ گفتند: از شيراز. در سرتاسر دوران جنگ تحميلى بچههاى استان فارس - چه در لشكر فجر، چه در لشكر المهدى و چه در يگانهاى ارتشى كه در شيراز مستقرند و بسيارى از كاركنان آنها شيرازى يا اهل شهرهاى استان فارسند - وجودشان اثرگذار و نمايان بود. اين نفَس گرمى كه اين همه جوان را در راه دفاع از اسلام، دفاع از استقلال ملى، دفاع از كشور و دفاع از بزرگترين حادثهى تاريخ ما - يعنى انقلاب اسلامى - اينجور به ميدان كشانده بود، نفَس گرم مردان بزرگى مانند مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب و ديگران، و پشت سر همه و قويتر از همه نفَس گرم امام بود. اين يكى از آن شگفتيهاى بسيار برجستهى انقلاب ماست!
عزيزان من! امروز سالها از آن دوران مىگذرد. خيلى از شما جوانها دوران دفاع مقدس را نديديد و درك نكرديد؛ بعضى هم خاطرهى مبهمى از آن داريد. گذر زمان، حوادث را لحظه به لحظه از انسان دورتر مىكند. بعضى از حوادث فراموش مىشوند، مثل يك موج ضعيفى كه از انداختن يك سنگى در يك استخر آبى به وجود مىآيد - موجى هست، اما هر چه مىگذرد، لحظه به لحظه ضعيفتر مىشود و دقيقهاى نمىگذرد كه ديگر خبرى از آن موج نيست - لكن بعضى از حوادث نقطهى عكسند و گذر زمان آنها را ضعيف و كمرنگ نمىكند، بلكه برجستهتر مىكند. يك نمونهى آن، حادثهى عاشوراست.
در روز عاشورا كسى نفهميد چه اتفاق افتاد. عظمت آن حادثه، عظمت جهاد جگرگوشهى پيغمبر و ياران و نزديكانش و همچنين عظمت فاجعهى كشته شدن فرزندان و نورديدگان پيغمبر بر كسى روشن نبود. اكثر كسانى كه آنجا بودند هم نفهميدند. آنهايى كه در جبههى دشمن بودند، آنقدر مست و آنقدر غافل و آنقدر از خود بيگانه بودند كه نفهميدند چه اتفاقى افتاد! مستان عالَم، مستان غرور و شهوت و غضب و مستان حيوانيت، نمىفهمند در عالم انسانيت چه دارد اتفاق مىافتد؛ بله، زينب خوب فهميد، سكينه خوب فهميد، آن زنها و دخترهاى مظلوم خوب فهميدند چه اتفاقى افتاد؛ اين مال روز عاشوراست. اما هر روزى كه از روز عاشورا جلوتر رفتيم - روز دوازدهم در كوفه، چند هفته بعد در شام، چند هفته بعد در مدينه و اندكى بعد در همهى دنياى اسلام - اين حادثه به سرعت برق، عظمت و اهميت خودش را نشان داد. هنوز دو سال از اين حادثه نگذشته بود كه آن طغيانگرِ فرعونى كه عامل اين حادثه بود، از روى زمين برافتاد و نابود شد و چند سالى بيش نگذشته بود كه آن خانواده نابود شدند. خانوادهى ديگرى از بنىاميه سر كار آمدند؛ چند ده سالى نگذشت كه آن خانواده هم مضمحل و نابود شدند. دنياى اسلام روز به روز به مكتب اهل بيت نزديكتر، دلبستهتر و مشتاقتر شد و اين حادثه توانست پايههاى عقيدهى اسلامى و مكتب اسلام را در طول تاريخ استوار كند. اگر حادثهى كربلا نبود، ما امروز از مبانى و اصول اسلام هم چندان خبرى نمىداشتيم و شايد فقط نامى از اسلام به گوش ما مىخورد. اين خون مقدس و اين حادثهى بزرگ، نه فقط كوچك نشد، كمرنگ نشد، ضعيف نشد، بلكه روزبهروز قويتر و برجستهتر و اثرگذارتر شد؛ اين يك نمونهى برجسته است.
انقلاب شما و شهادت شهيدان شما هم از همين قبيل است. در اول حادثهاى زلزلهگون بود؛ خيليها تحليل كردند: يك زلزله است، مىگذرد و فراموش مىشود! اما اينجور نشد؛ عكس شد. امروز در اعماق دل ملتهاى مسلمان، مفاهيم انقلاب اسلامى روز به روز رسوخ بيشترى پيدا مىكند؛ اين نه حرف من، بلكه محصول تحليلهاى كسانى است كه دشمنترينِ دشمنانشان، ملت ايران و انقلاب اسلامى است! آنها مىگويند؛ آنها شهادت مىدهند. اينىكه مىبينيد تهديد مىكنند و عليه ملت ايران عربده مىكشند، به خاطر همين تحليل است؛ مىترسند! مىبينند اين حادثه خاموش نشد؛ مىبينند اين موج كمرنگ نشد و مرتب برجستهتر و گستردهتر و عمق آن بيشتر مىشود؛ لذا مىترسند.
يك روزى آنها خيال كردند توى اين كشور انقلاب تمام شده؛ علت هم اين بود كه چند تا آدم غافل و نادان يا گفتند: انقلاب تمام شد، يا گفتند: اسم شهدا را ديگر نياوريد، يا گفتند: امام را بايد به موزهى تاريخ سپرد و از اين حرفها! آن بىعقلهائى كه از اين حرفها مىخواستند براى سياستهاى خودشان تحليل درست كنند، باور كردند؛ خيال كردند انقلاب تمام شد. امروز كه انسان نگاه مىكند، آثار يأس از آن تحليل را در سخنان و در تحليلهاشان مىبيند. از ملت ايران، از عظمت ايران، از استقلال ايران و از استعداد جوانهاى ايران، احساس واهمه مىكنند.
چرا پيشرفت علمى يك ملت و يك كشور، از نظر يك جماعتى در دنيا تهديدآميز است؟ چرا؟! چون انحصارطلبند؛ چون سلطهطلبند؛ چون ايران را طعمه فرض كردهاند. خواستند اين كشور را با ذخائر و با موقعيت جغرافيائى ممتاز و برجستهاش، يك جا ببلعند. بيدارى ملت ايران، بيدارى جوان ايرانى و استعداد و درخشندگى پيشرفت علمى جوان ايرانى، نمىگذارد. لذا پيشرفت فنّاورى شما، انرژى هستهاى شما و پيشرفتهاى علمى ديگرِ شما، آنها را عصبانى مىكند. بله، اگر ملت ايران بىخيال و جوان ايرانى بىفكر باشد - دنبال علم و دنبال كار و دنبال توليد و دنبال نوآورى نرود و همينطور به عيش و عشرت بگذراند - آنها خوشحال مىشوند. آنها اين را مىخواهند؛ آنها نمىخواهند شهر شيراز، يك مركزى باشد كه در آن پيشرفت علمى هست - كه من گفتم شيرازِ شما، از لحاظ پيشرفت صنعتى در خط مقدم شهرها و استانهاى كشور قرار دارد و در بعضى از رشتههاى علمى، جوانها و مردان و زنان شما در دنيا آوازه پيدا كردهاند - آنها اين را نمىخواهند. آنها نمىخواهند كه دانشگاه ما، حوزهى علميهى ما، آزمايشگاه ما و محيط توليد ما، پر رونق باشد. آنها دلشان مىخواهد اختلاط دختر و پسر و آميزشهاى شهوانى و غفلت و عشرت و اينها، بر زندگى مردم غلبه پيدا كند؛ آنها اين را مىخواهند. شما عكس اين را عمل كرديد؛ علت عصبانيت امريكا و صهيونيستها و اين همه تبليغات اين است.
بعضيها مىگويند آقا! چرا دشمنىِ امريكا را تحريك مىكنيد؟ خب، اگر بخواهيم دشمنىِ امريكا را تحريك نكنيم، بايد بگيريم بخوابيم، از كار و تلاش دست برداريم و افتخارات خودمان را فراموش كنيم! آن وقت امريكا از ما ممنون خواهد شد؛ امريكا اين است. آيا ملت ايران به اين راضى است؟! آنها به خاطر اين كه فلان مسئول در كشور فلان حرف را زده است يا سياست ما فلان جور حركت كرده است، با ما دشمن نيستند؛ نه، آنها به خاطر بيدارى ملت ايران با ما دشمنند. هر جا كانون بيدارى است، آماج مهمترى براى حملهى دشمنان اين ملت است. شما نگاه كنيد، ببينيد هر جائى كه بيدارى از آنجا مىتراود و هشيارى و انگيزه و آمادگىِ جوانان ملت از آنجا بيشتر بُروز و درخشش پيدا مىكند، با آنجا بيشتر دشمنند. با خانوادههاى شهدا دشمنند.
الحمدللَّه خانوادهى شهداى شيراز اينگونهاند؛ ببينيد چه انگيزهاى و چه احساس افتخارى بر اين فضا و بر اين محيط سايه افكنده! درستش همين است؛ افتخار كنيد. حقيقتاً افتخار دارد كه انسان عزيزش را و جوانش را در راه خدا بدهد و بداند كه خداى متعال را با اين كار خشنود كرده است؛ «صبرا و احتسابا»، پاى خدا حساب كند. بداند كه اين عزيزى كه در راه خدا داد، يك سنگرى بود كه در مقابل هجوم دشمنان به عزّت و به استقلال اين ملت، برافراشته شد. هر كدام از شهداى شما يك سنگرند؛ اين افتخار دارد؛ جانبازان هم همينجورند. جانبازان هم شهداى زندهاند؛ شما جانبازان عزيز هم مثل شهدا هستيد؛ شهيد هم همين ضربهاى را كه جانباز تحمل كرده است، او هم تحمل كرده؛ سرنوشت او پرواز و رفتن بود، سرنوشت اين فعلاً ماندن. خانوادهى شهدا، پدر و مادر شهيد، همسر شهيد، فرزندان شهيد، برادران و خواهران و خويشاوندان شهيد، پدران و خواهران و همسران جانبازان بايد افتخار كنند.
يكى از چيزهائى كه من هميشه احساس مىكنم، احترام به همسران جانبازان است. بعضى از اين بانوان عزيز، اين جانباز را با همين جانبازيش قبول كردند و پذيرفتند؛ آفرين! بعضىشان جوان رعنائى را كه با او ازدواج كردند، ناگهان ديدند به يك ازپاافتاده و به يك جانباز تبديل شد؛ پذيرفتند و استقبال كردند؛ آفرين! همسران جانبازان خيلى باارزشند. همسران شهدا - كه جوانان عزيز را تربيت كردند - خيلى باارزشند. من در شرح حال شهداى شيراز، ديدم كه تعدادى از فرزندان شهداى شيراز و استان فارس، رتبههاى علمىِ بالا و رتبههاى تحقيقىِ بالا به دست آوردهاند. اين چه جور به دست مىآيد؟! با مجاهدت آن مادر، آن همسر شهيد، آن شيرزن و آن مجاهدهى فىاللَّه؛ جهاد او اين است: «حسن التّبعل»؛ حسن التّبعل يعنى اين؛ يعنى آبروى شوهر را حفظ كردن؛ شخصيت شوهر را حفظ كردن؛ اين حسن التّبعل است؛ يك نمونهاش همين است كه شوهر رفت در راه خدا؛ بچههايش و جوجههايش را در آغوش رعايت خودشان و با تربيت خودشان آنچنان بزرگ كنند كه اينها احساس افتخار كنند و راه شهيد را ادامه بدهند.
من آخرين عرضم به شما اين است: عزيزان! اگر شهيدان عزيزند - كه عزيزترينند - اگر براى ما گراميند - كه گرامىترينند - گراميداشت آنها به معناى اين است كه ما راهشان را ادامه بدهيم و اهدافشان را دنبال كنيم. دنبال كردن راه آنها يعنى بايستى اهداف جمهورى اسلامى و ارزشهاى اسلامى - اين پايههاى مستحكم و اين شاخصهاى نمايان كه مىتواند اين ملت را به اوج افتخار دنيوى و اخروى برساند - در نظر داشته باشيم و دنبال كنيم. زن و مرد در اين جهت يكسانند؛ پسران و دختران شهيد، برادران و خواهران شهيد و آنهائى كه نسبتى با شهيد دارند در اين جهت يكسانند. هر چه به شهيد نزديكتريد، افتخارتان بيشتر و مسئوليتتان سنگينتر است. كشور مال شماست؛ كشور مال جوانهاست؛ آينده مال شماست. آنهائى كه رفتند، رفتند و راهها را گشودند؛ من و شما كه مانديم بايد از اين راههاى گشوده حركت كنيم و پيش برويم. والّا اگر آنها راه را باز كنند و ما بنشينيم و دست روى دست بگذاريم و تماشا كنيم، اين قدرنشناسى و نمكنشناسى است. نمكشناسىِ در قبال شهدا اين است كه وقتى آنها راه را باز كردند، ما از اين راه حركت كنيم و پيش برويم. اين امروز وظيفهى ماست و ملت ايران اين وظيفه را انجام مىدهد و مسئولين كشور بحمداللَّه به اين وظيفه متعهد و پايبندند و شعارهاى اسلامى و مبانى و اصول اسلامى براى آنها اصلىترين پرچمها و شعارهاست. انشاءاللَّه اين ملت با اين عزم، با اين روحيه، با اين جوان و با اين مشعلهاى درخشانى كه از خون شهيدان برافروختهشده و فضا را روشن كرده، خواهد توانست به بلندترين و دورترين آرزوهاى خودش برسد.
پروردگارا! رحمت و مغفرت خود را بر شهيدان نازل كن. پروردگارا! رحمت و لطف و فضل خود را بر خاندان شهيدان نازل كن. پروردگارا! ما را با شهيدان محشور كن. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. پروردگارا! دعاى امام بزرگوار، دعاى شهيدان، دعاى شهيد دستغيب و برتر و بالاتر از همه دعاى حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) را شامل حال ما بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين.
اگر چه در حوادث انقلاب، شگفتيهاى بىنظير كم نيست و از آغاز نهضت بزرگ ملت ايران - كه به انقلاب اسلامى منتهى شد - تا پيروزى انقلاب و از پيروزى انقلاب تا امروز، در طول دوران مبارزه و انقلاب، حوادث شگفتانگيز و بىنظير يكى پس از ديگرى چشم و دل را به خود متوجه مىكند؛ اما در ميان اين حوادث شگفتانگيز، مسئلهى شهيد يك ويژگى استثنائى دارد.
هر آنچه كه مربوط به وجود نورانى شهيد است، شگفتى است. انگيزهى او براى حركت به سمت جهاد - كه در دنياى مادى و در ميان اين همه انگيزهى رنگارنگ جذاب، يك جوانى برخيزد، قيامِ للَّه كند و به سمت ميدان مجاهدت حركت بكند - اين خود يك شگفتى است؛ پس از آن، تلاش او، در معرض خطر قرار دادن خود در ميدانهاى نبرد، كارهاى برجستهى او در ميدانها، شجاعتها و شهامتهائى كه هر سطرى از آن مىتواند يك سرمشق ماندگار و نورانى باشد هم يك شگفتى است؛ و پس از آن رسيدن به شوق وافر و كنار رفتن پردهها و حجابهاى مادى و ديدن چهرهى معشوق و محبوب - كه در حركات شهدا، در حرفهاى شهدا و در روزهاى نزديك به شهادت، هميشه جلوهگر بود و نقلهاى فراوانى در اين زمينه هست - اين هم يكى از شگفتيهاست. در ميان همين شهداى عزيز شما شيرازيها و فارسىها، در يك وصيتنامهاى خواندم كه شهيد مىگويد: من بيقرارم، بيقرارم! آتشى در دل من است كه مرا بىتاب كرده است؛ به هيچ چيز ديگر آرامش پيدا نمىكنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزيز! اين سخن يك جوان است! اين همان چيزى است كه يك سالك و يك عارف، بعد از سالها مجاهدت و سالها رياضت ممكن است به آنجا برسد؛ اما يك جوان نوخاسته، در ميدان نبرد و در ميدان جهاد آنچنان مشمول تفضل الهى قرار مىگيرد كه اين ره صد ساله را يكشبه مىپيمايد و اين احساس بىقرارى و شوق، از سوى پروردگار پاسخ مناسب مىيابد. خود اين شوق هم لطف خدا و جاذبهى حضرت حق متعال است. اين شگفتى بزرگى است.
و بعد خون شهيد است. خانوادهى شهيد، مادر شهيد، پدر شهيد، همسر و فرزندان شهيد، برادران و خواهران و نزديكان و دوستان شهيد - كه اگر اين جوان با مرگ معمولى از دنيا رفته بود، اينها گريبان پاره مىكردند و صبر نمىكردند - در مقابل خون اين شهيد، آنچنان صبر و متانت و آرامش و استقامتى نشان مىدادند كه انسان متحير مىماند. مادر دو شهيد به من گفت: من بچههايم را خودم دفن كردم، در خاك گذاشتم و دستم نلرزيد! پدر چند شهيد گفت: اگر چند برابر اينها من بچه داشتم، حاضر بودم آنها را در راه خدا بدهم! اين چه عنصرى است؟ اين چه جوهرى است؟ اين چه برق درخشندهاى است كه خدا در دل حادثهى شهادت قرار داده است كه اينجور دنياى تاريك را روشن مىكند؟ هشت سال ملت ايران با اين برق درخشان در دل مرد و زن خود، همراه بود. و خدا دستگيرى كرد؛ خدا كمك كرد.
شهدا پيشرو و پيشگام بودند و سنگر دوم، خانوادههاى شهيدان و ديگر ايثارگران. رفتند جلو، مانعها را از سر راه برداشتند و توانستند يك ملتى را كه چند قرن او را به بىحالى و تسليم در مقابل زورگويان عادت داده بودند، تبديل كنند به اين ملت بانشاط، سرافراز، پرافتخار و با عزم و ارادهى مستحكم و راسخ. اين كار را شهداى ما كردند؛ اين كار را رزمندگان ما كردند؛ اين كار را جانبازان ما كردند؛ اين كار را استقامت آزادگان ما در زندانهاى دشمن كرد؛ اين كار را شما خانوادههاى شهدا كرديد. حق شما بر گردن ايران و ايرانى تا ابد باقى است و تاريخ ايران بايد نسبت به خانوادهى شهدا، حقگذارى كند.
بيش از چهاردههزار و پانصد شهيد از استان فارس و شهر شيراز! اين شوخى است؟ شيرازى كه سياستهاى استعمارى تصميم گرفته بود آن را به مظهر بىبندوبارى و بىاعتنائى به اصول و ارزشهاى دينى تبديل كند؛ شيرازى كه مايل بودند در آن هيچ چيز جز جلوههاى حيوانىِ منحط وجود نداشته باشد و در آن از اصالتهاى دين خبرى نباشد. براى اين سياستگذارى كردند؛ اقدام هم كردند. اما جواب مردم شيراز و مردم استان فارس و تودهنى شما به دشمن، چهاردههزار و پانصد شهيد، بيش از سى و چهار هزار جانباز و بيش از دو هزار و پانصد آزاده بود. سلام بر شما! رحمت خدا بر شما!
شيراز مأمن امامزادگان بزرگوار بود؛ در هيچ نقطهاى از كشور به قدر فارس، مرقدِ امامزاده وجود ندارد. معناى اين حرف اين است كه از هر كجا امامزادهها و فرزندان معصومين، يا از جور خلفا مىگريختند و يا به اميدِ كمك مردم حركت مىكردند، متوجه شهر شيراز يا شهرهاى ديگر استان فارس مىشدند. آن معنويتى كه شخصيتى مثل شهيد بزرگوار مرحوم آيتاللَّه دستغيب مظهر آن معنويت بود، از اين خانواده و از اين مركز فياضِ تمام نشدنى اهل بيت (عليهمالسّلام) سرچشمه گرفته است. اين عمق انگيزهى دينى را نشان مىدهد. اين نورانيت، شخصيتى مثل شهيد دستغيب مىسازد و مىپروراند و نفَس گرم آن شهيد عزيز، در اين منطقه اين همه دل جوان و جوينده را شيداى معنويت مىكند؛ دلهاى جوانى كه از همان روزهاى اول به ميدانهاى جنگ رفتند.
من ديروز در جمع نظاميان مستقر در شيراز گفتم: اولِ انقلاب و اوائل جنگ تحميلى، در دورانى كه جبههها از همه طرف محنتبار بود و اكثر خرمشهر زير چكمهى اشغالگران بود، بنده به منطقهى آبادان و اين بخشِ خرمشهر رفتم؛ يك عده جوانِ بااخلاص نورانىِ پرشور، با سلاحهاى ابتدائى به آنجا آمده بودند براى اينكه بجنگند؛ گفتم: از كجا آمدهايد؟ گفتند: از شيراز. در سرتاسر دوران جنگ تحميلى بچههاى استان فارس - چه در لشكر فجر، چه در لشكر المهدى و چه در يگانهاى ارتشى كه در شيراز مستقرند و بسيارى از كاركنان آنها شيرازى يا اهل شهرهاى استان فارسند - وجودشان اثرگذار و نمايان بود. اين نفَس گرمى كه اين همه جوان را در راه دفاع از اسلام، دفاع از استقلال ملى، دفاع از كشور و دفاع از بزرگترين حادثهى تاريخ ما - يعنى انقلاب اسلامى - اينجور به ميدان كشانده بود، نفَس گرم مردان بزرگى مانند مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب و ديگران، و پشت سر همه و قويتر از همه نفَس گرم امام بود. اين يكى از آن شگفتيهاى بسيار برجستهى انقلاب ماست!
عزيزان من! امروز سالها از آن دوران مىگذرد. خيلى از شما جوانها دوران دفاع مقدس را نديديد و درك نكرديد؛ بعضى هم خاطرهى مبهمى از آن داريد. گذر زمان، حوادث را لحظه به لحظه از انسان دورتر مىكند. بعضى از حوادث فراموش مىشوند، مثل يك موج ضعيفى كه از انداختن يك سنگى در يك استخر آبى به وجود مىآيد - موجى هست، اما هر چه مىگذرد، لحظه به لحظه ضعيفتر مىشود و دقيقهاى نمىگذرد كه ديگر خبرى از آن موج نيست - لكن بعضى از حوادث نقطهى عكسند و گذر زمان آنها را ضعيف و كمرنگ نمىكند، بلكه برجستهتر مىكند. يك نمونهى آن، حادثهى عاشوراست.
در روز عاشورا كسى نفهميد چه اتفاق افتاد. عظمت آن حادثه، عظمت جهاد جگرگوشهى پيغمبر و ياران و نزديكانش و همچنين عظمت فاجعهى كشته شدن فرزندان و نورديدگان پيغمبر بر كسى روشن نبود. اكثر كسانى كه آنجا بودند هم نفهميدند. آنهايى كه در جبههى دشمن بودند، آنقدر مست و آنقدر غافل و آنقدر از خود بيگانه بودند كه نفهميدند چه اتفاقى افتاد! مستان عالَم، مستان غرور و شهوت و غضب و مستان حيوانيت، نمىفهمند در عالم انسانيت چه دارد اتفاق مىافتد؛ بله، زينب خوب فهميد، سكينه خوب فهميد، آن زنها و دخترهاى مظلوم خوب فهميدند چه اتفاقى افتاد؛ اين مال روز عاشوراست. اما هر روزى كه از روز عاشورا جلوتر رفتيم - روز دوازدهم در كوفه، چند هفته بعد در شام، چند هفته بعد در مدينه و اندكى بعد در همهى دنياى اسلام - اين حادثه به سرعت برق، عظمت و اهميت خودش را نشان داد. هنوز دو سال از اين حادثه نگذشته بود كه آن طغيانگرِ فرعونى كه عامل اين حادثه بود، از روى زمين برافتاد و نابود شد و چند سالى بيش نگذشته بود كه آن خانواده نابود شدند. خانوادهى ديگرى از بنىاميه سر كار آمدند؛ چند ده سالى نگذشت كه آن خانواده هم مضمحل و نابود شدند. دنياى اسلام روز به روز به مكتب اهل بيت نزديكتر، دلبستهتر و مشتاقتر شد و اين حادثه توانست پايههاى عقيدهى اسلامى و مكتب اسلام را در طول تاريخ استوار كند. اگر حادثهى كربلا نبود، ما امروز از مبانى و اصول اسلام هم چندان خبرى نمىداشتيم و شايد فقط نامى از اسلام به گوش ما مىخورد. اين خون مقدس و اين حادثهى بزرگ، نه فقط كوچك نشد، كمرنگ نشد، ضعيف نشد، بلكه روزبهروز قويتر و برجستهتر و اثرگذارتر شد؛ اين يك نمونهى برجسته است.
انقلاب شما و شهادت شهيدان شما هم از همين قبيل است. در اول حادثهاى زلزلهگون بود؛ خيليها تحليل كردند: يك زلزله است، مىگذرد و فراموش مىشود! اما اينجور نشد؛ عكس شد. امروز در اعماق دل ملتهاى مسلمان، مفاهيم انقلاب اسلامى روز به روز رسوخ بيشترى پيدا مىكند؛ اين نه حرف من، بلكه محصول تحليلهاى كسانى است كه دشمنترينِ دشمنانشان، ملت ايران و انقلاب اسلامى است! آنها مىگويند؛ آنها شهادت مىدهند. اينىكه مىبينيد تهديد مىكنند و عليه ملت ايران عربده مىكشند، به خاطر همين تحليل است؛ مىترسند! مىبينند اين حادثه خاموش نشد؛ مىبينند اين موج كمرنگ نشد و مرتب برجستهتر و گستردهتر و عمق آن بيشتر مىشود؛ لذا مىترسند.
يك روزى آنها خيال كردند توى اين كشور انقلاب تمام شده؛ علت هم اين بود كه چند تا آدم غافل و نادان يا گفتند: انقلاب تمام شد، يا گفتند: اسم شهدا را ديگر نياوريد، يا گفتند: امام را بايد به موزهى تاريخ سپرد و از اين حرفها! آن بىعقلهائى كه از اين حرفها مىخواستند براى سياستهاى خودشان تحليل درست كنند، باور كردند؛ خيال كردند انقلاب تمام شد. امروز كه انسان نگاه مىكند، آثار يأس از آن تحليل را در سخنان و در تحليلهاشان مىبيند. از ملت ايران، از عظمت ايران، از استقلال ايران و از استعداد جوانهاى ايران، احساس واهمه مىكنند.
چرا پيشرفت علمى يك ملت و يك كشور، از نظر يك جماعتى در دنيا تهديدآميز است؟ چرا؟! چون انحصارطلبند؛ چون سلطهطلبند؛ چون ايران را طعمه فرض كردهاند. خواستند اين كشور را با ذخائر و با موقعيت جغرافيائى ممتاز و برجستهاش، يك جا ببلعند. بيدارى ملت ايران، بيدارى جوان ايرانى و استعداد و درخشندگى پيشرفت علمى جوان ايرانى، نمىگذارد. لذا پيشرفت فنّاورى شما، انرژى هستهاى شما و پيشرفتهاى علمى ديگرِ شما، آنها را عصبانى مىكند. بله، اگر ملت ايران بىخيال و جوان ايرانى بىفكر باشد - دنبال علم و دنبال كار و دنبال توليد و دنبال نوآورى نرود و همينطور به عيش و عشرت بگذراند - آنها خوشحال مىشوند. آنها اين را مىخواهند؛ آنها نمىخواهند شهر شيراز، يك مركزى باشد كه در آن پيشرفت علمى هست - كه من گفتم شيرازِ شما، از لحاظ پيشرفت صنعتى در خط مقدم شهرها و استانهاى كشور قرار دارد و در بعضى از رشتههاى علمى، جوانها و مردان و زنان شما در دنيا آوازه پيدا كردهاند - آنها اين را نمىخواهند. آنها نمىخواهند كه دانشگاه ما، حوزهى علميهى ما، آزمايشگاه ما و محيط توليد ما، پر رونق باشد. آنها دلشان مىخواهد اختلاط دختر و پسر و آميزشهاى شهوانى و غفلت و عشرت و اينها، بر زندگى مردم غلبه پيدا كند؛ آنها اين را مىخواهند. شما عكس اين را عمل كرديد؛ علت عصبانيت امريكا و صهيونيستها و اين همه تبليغات اين است.
بعضيها مىگويند آقا! چرا دشمنىِ امريكا را تحريك مىكنيد؟ خب، اگر بخواهيم دشمنىِ امريكا را تحريك نكنيم، بايد بگيريم بخوابيم، از كار و تلاش دست برداريم و افتخارات خودمان را فراموش كنيم! آن وقت امريكا از ما ممنون خواهد شد؛ امريكا اين است. آيا ملت ايران به اين راضى است؟! آنها به خاطر اين كه فلان مسئول در كشور فلان حرف را زده است يا سياست ما فلان جور حركت كرده است، با ما دشمن نيستند؛ نه، آنها به خاطر بيدارى ملت ايران با ما دشمنند. هر جا كانون بيدارى است، آماج مهمترى براى حملهى دشمنان اين ملت است. شما نگاه كنيد، ببينيد هر جائى كه بيدارى از آنجا مىتراود و هشيارى و انگيزه و آمادگىِ جوانان ملت از آنجا بيشتر بُروز و درخشش پيدا مىكند، با آنجا بيشتر دشمنند. با خانوادههاى شهدا دشمنند.
الحمدللَّه خانوادهى شهداى شيراز اينگونهاند؛ ببينيد چه انگيزهاى و چه احساس افتخارى بر اين فضا و بر اين محيط سايه افكنده! درستش همين است؛ افتخار كنيد. حقيقتاً افتخار دارد كه انسان عزيزش را و جوانش را در راه خدا بدهد و بداند كه خداى متعال را با اين كار خشنود كرده است؛ «صبرا و احتسابا»، پاى خدا حساب كند. بداند كه اين عزيزى كه در راه خدا داد، يك سنگرى بود كه در مقابل هجوم دشمنان به عزّت و به استقلال اين ملت، برافراشته شد. هر كدام از شهداى شما يك سنگرند؛ اين افتخار دارد؛ جانبازان هم همينجورند. جانبازان هم شهداى زندهاند؛ شما جانبازان عزيز هم مثل شهدا هستيد؛ شهيد هم همين ضربهاى را كه جانباز تحمل كرده است، او هم تحمل كرده؛ سرنوشت او پرواز و رفتن بود، سرنوشت اين فعلاً ماندن. خانوادهى شهدا، پدر و مادر شهيد، همسر شهيد، فرزندان شهيد، برادران و خواهران و خويشاوندان شهيد، پدران و خواهران و همسران جانبازان بايد افتخار كنند.
يكى از چيزهائى كه من هميشه احساس مىكنم، احترام به همسران جانبازان است. بعضى از اين بانوان عزيز، اين جانباز را با همين جانبازيش قبول كردند و پذيرفتند؛ آفرين! بعضىشان جوان رعنائى را كه با او ازدواج كردند، ناگهان ديدند به يك ازپاافتاده و به يك جانباز تبديل شد؛ پذيرفتند و استقبال كردند؛ آفرين! همسران جانبازان خيلى باارزشند. همسران شهدا - كه جوانان عزيز را تربيت كردند - خيلى باارزشند. من در شرح حال شهداى شيراز، ديدم كه تعدادى از فرزندان شهداى شيراز و استان فارس، رتبههاى علمىِ بالا و رتبههاى تحقيقىِ بالا به دست آوردهاند. اين چه جور به دست مىآيد؟! با مجاهدت آن مادر، آن همسر شهيد، آن شيرزن و آن مجاهدهى فىاللَّه؛ جهاد او اين است: «حسن التّبعل»؛ حسن التّبعل يعنى اين؛ يعنى آبروى شوهر را حفظ كردن؛ شخصيت شوهر را حفظ كردن؛ اين حسن التّبعل است؛ يك نمونهاش همين است كه شوهر رفت در راه خدا؛ بچههايش و جوجههايش را در آغوش رعايت خودشان و با تربيت خودشان آنچنان بزرگ كنند كه اينها احساس افتخار كنند و راه شهيد را ادامه بدهند.
من آخرين عرضم به شما اين است: عزيزان! اگر شهيدان عزيزند - كه عزيزترينند - اگر براى ما گراميند - كه گرامىترينند - گراميداشت آنها به معناى اين است كه ما راهشان را ادامه بدهيم و اهدافشان را دنبال كنيم. دنبال كردن راه آنها يعنى بايستى اهداف جمهورى اسلامى و ارزشهاى اسلامى - اين پايههاى مستحكم و اين شاخصهاى نمايان كه مىتواند اين ملت را به اوج افتخار دنيوى و اخروى برساند - در نظر داشته باشيم و دنبال كنيم. زن و مرد در اين جهت يكسانند؛ پسران و دختران شهيد، برادران و خواهران شهيد و آنهائى كه نسبتى با شهيد دارند در اين جهت يكسانند. هر چه به شهيد نزديكتريد، افتخارتان بيشتر و مسئوليتتان سنگينتر است. كشور مال شماست؛ كشور مال جوانهاست؛ آينده مال شماست. آنهائى كه رفتند، رفتند و راهها را گشودند؛ من و شما كه مانديم بايد از اين راههاى گشوده حركت كنيم و پيش برويم. والّا اگر آنها راه را باز كنند و ما بنشينيم و دست روى دست بگذاريم و تماشا كنيم، اين قدرنشناسى و نمكنشناسى است. نمكشناسىِ در قبال شهدا اين است كه وقتى آنها راه را باز كردند، ما از اين راه حركت كنيم و پيش برويم. اين امروز وظيفهى ماست و ملت ايران اين وظيفه را انجام مىدهد و مسئولين كشور بحمداللَّه به اين وظيفه متعهد و پايبندند و شعارهاى اسلامى و مبانى و اصول اسلامى براى آنها اصلىترين پرچمها و شعارهاست. انشاءاللَّه اين ملت با اين عزم، با اين روحيه، با اين جوان و با اين مشعلهاى درخشانى كه از خون شهيدان برافروختهشده و فضا را روشن كرده، خواهد توانست به بلندترين و دورترين آرزوهاى خودش برسد.
پروردگارا! رحمت و مغفرت خود را بر شهيدان نازل كن. پروردگارا! رحمت و لطف و فضل خود را بر خاندان شهيدان نازل كن. پروردگارا! ما را با شهيدان محشور كن. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. پروردگارا! دعاى امام بزرگوار، دعاى شهيدان، دعاى شهيد دستغيب و برتر و بالاتر از همه دعاى حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) را شامل حال ما بگردان.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز 14/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز 14/ 02/ 87
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
جلسهى بسيار شيرين و زيبا و دلنشينى است؛ اولاً در محيط دانشگاه، آن هم در شيراز. شيراز خودش در طول تاريخ تا امروز دارالعلم بوده است. دانشگاه در شيراز، يعنى دارالعلمى در دارالعلم؛ پايگاهى در قلب يك پايگاه. علاوه بر اين، مجموعهى متنوع دانشجوئى كه در اينجا تشريف داريد و همچنين گروهى از اساتيد محترم كه در جمع شما تشريف دارند، جلسه را تبديل كرديد به يك عرصهى علمى و اجتماعى و سياسى به معناى درست و خوب. بنده هم در جلسات جوانها - مخصوصاً جوانهاى دانشجو - و در اين فضاى جوانى و احساس جوانى، احساس جوانى ميكنم. همهى پيرها همينجورند؛ در محيط جوان، احساس جوان بودن و بانشاط بودن ميكنند. بنابراين من از شنيدن سخنان عزيزان دانشجو - چه نخبگان، چه نمايندگان تشكلها - به هيچ وجه خسته و ملول نميشوم، از گفتن با شما هم همينجور. تنها عيبى كه اين جلسه دارد اين است كه فضاى باز است و آفتاب گرم نيمهى ارديبهشت شيراز تحملش قدرى سخت است. من با اينكه در سايه نشستهام، احساس ميكنم هوا گرم است؛ شما كه در آفتاب هستيد؛ بخصوص خانمهاى عزيز كه چادر هم سرشان هست و احساس گرمائى آنها من را متأذى ميكند.
اول يك نگاهى بكنيم به مطالبى كه اين دوستان عزيز، اين دانشجويان عزيز و رئيس محترم دانشگاه بيان كردند. لازم است من به برخى از نكات بپردازم. اگرچه خيلى از اين حرفها، همان حرفهاى ماست و مطالبى است كه بنده ميخواهم با جمع دانشگاهى - چه دانشجو و استاد و چه مديران دانشگاهى - در ميان بگذارم؛ ليكن لازم است برخى از پرداختها نسبت به آنچه دوستان گفتند، انجام بگيرد. گفته شد در مورد حمايت از نخبگان، كمكارى صورت ميگيرد. بايد توجه داشته باشيد كه در همهكار، از جمله در اين كار، ساز و كار تشكيلاتى و ادارى نقش مهمى دارد. اين نه به معناى گم شدن در هفت توى بوروكراسى و ديوانسالارى است، بلكه به معناى بودن تشكيلات، بودن مسئول و وجود يك مركز فكر است؛ و اين به نظر ما در يكى دو سال اخير به بهترين وجهى انجام گرفته است. يعنى در سطح معاونت رئيسجمهور، يك دانشگاهىِ برجسته را گذاشتهاند و آنطورى كه من گزارش دارم و تا حدود زيادى اطلاع دارم، كارهاى خوبى دارد انجام ميگيرد؛ منتها من در خلال حرفهاى شما جوانها - مثل دورهى جوانى خودمان - ميشنوم كه اين كار را سريعاً انجام دهيد. اين «سريعاً»، همه جا قيد درستى نيست. بعضى از كارها طبيعتش طبيعت سرعت نيست. اگر دچار سرعت شد، دچار اشكال خواهد شد. بايد بگذاريم كار با طبيعت خود انجام بگيرد.
يك نكته را نمايندهى بسيج دانشجوئى گفتند، كه در واقع بنده هم اين مطالبات را دارم. الگوى پيشرفت اسلامى - ايرانى كه ما يك سال، دو سال گذشته مطرح و تكرار كرديم، ميپرسند چقدر عمل شد؟ درست است، جاى سؤال دارد. پژوهشگاه دانشجوئى كه پيشنهاد شد، به نظر من پيشنهاد خوبى است. خوب است مسئولان وزارتهاى آموزش عالى رسيدگى كنند، بررسى كنند؛ فكر خوبى است. بگذاريم دانشجوها در اين مقولهى كار دانشگاهى اگر وقت ميكنند، اگر ميتوانند، در يك مركزى به نام پژوهشگاه و پژوهشكده، فعاليتهائى را انجام دهند؛ اين ايدهى قابل توجهى است و ميتواند دنبال شود.
گفته شد توانائى تصميمسازى و تصميمگيرى. اينجا من اين مطلب را پرداخت كنم. توانائى تصميمسازى خيلى خوب است. توانائى تصميمگيرى يكى از مشكلاتى است كه اگر وارد محيط دانشجوئى شد، خيلى از هنجارهاى مطلوب و درست را به هم خواهد زد؛ اين تجربهى ماست. بگذاريم دانشجو با فكر خود، با زبان باز خود، با تعلق كم خود، با گفتار و عمل خود، تصميمسازى كند. تصميمگيرى را بگذاريم كسى بكند كه بتوان از او سؤال كرد و او مسئول و پاسخگو باشد. بنابراين دنبال اين نباشيم كه محيط دانشجوئى، محيط تصميمگيرىِ براى اقدام باشد؛ اين نه به نفع دانشجوست، نه به نفع آن اقدام. دنبال اين باشيم كه محيط دانشجوئى تصميمسازى كند؛ يعنى گفتمانسازى كنيد. ببينيد بنده وقتى مسئلهى نهضت نرمافزارى را خواستم مطرح كنم، قبل از همه تو دانشگاه با دانشجوها مطرح كردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت كرده بودم، نه با رئيسجمهور وقت صحبت كرده بودم، نه حتّى با اساتيد صحبت كردم؛ اولبار در دانشگاه اميركبير اين فكر را به ميان آوردم. امروز شما ببينيد اين يك گفتمان است، يك مطالبهى عمومى است، يك خواستِ همهى دانشگاههاى كشور است؛ كه من هرجا هم ميروم، از زبان دانشجو مطالبهاش را ميشنوم؛ از زبان استاد و مدير، اجرايش را در يك مرحلهى ديگر ميشنوم، و اجراء هم دارد ميشود. همين نوآورىهاى علمى بسيار، بخشى از انگيزه و توان خودش را از اين شعار گرفته: «تصميمسازى كنيد»، «گفتمانسازى كنيد». اين، مجرى و مسئولين اجرائى را ميكشاند دنبال اين تصميم، و تصميمگيرى خواهند كرد و عمل خواهد شد. نكتهاى كه در بيانات دانشجوى دختر دورهى دكترى براى من جالب بود، اين بود كه دانشجوى پزشكى از دانشجويان علوم پايه دفاع ميكرد؛ اتفاقاً درست هم هست. توجه به علوم پايه، از جملهى همين توصيههاى مؤكدى است كه بنده در اين چند سال، مكرر با مسئولين درميان گذاشتهام. هميشه گفتهايم علوم پايه مثل گنجينه است؛ علوم كاربردى مثل پولى است كه توى جيبمان ميگذاريم و خرج ميكنيم. اگر علوم پايه نباشد، پشتوانهى اين هزينهكردن ازبين خواهد رفت. اين نكته كاملاً بجاست و من اين درس را از اين دختر دانشجو قابل طرح ميدانم كه دانشجوها صنفى، دانشگاهى و رشتهاى به مسائل نگاه نكنند؛ واقعاً نگاه كنند به آنچه كه نياز كشور است. اين دانشجوى پزشكى خودش از دانشجويان و مجموعههاى علوم پايه دفاع ميكند؛ اين به نظر ما درك خوبى بود.
در بيانات نمايندهى انجمنهاى اسلامى دانشگاه شيراز هم حرفهاى خيلى خوبى گفته شد كه اينها حرفهاى دل ماست. اينجا هم من اين بيان را يك پرداختى بكنم: ببينيد، شما ميگوئيد كه ما شعار عدالت ميدهيم؛ دانشجو را ميگيرند، اما آن كسى را كه به عدالت صدمه زده، نميگيرند. قوهى قضائيه چنين، يا دستگاه مسئول چنان. خوب، اينجا شما بايد زرنگى كنيد؛ يك لحظه از درخواست و مطالبهى عدالت كوتاهى نكنيد؛ اين شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همين است كه عدالت را بخواهد. پشتوانهى اين فكر هم با همهى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممكن است انجام بگيرد؛ شما زرنگىتان اين باشد: گفتمان عدالت خواهى را فرياد كنيد؛ اما انتقاد شخصى و مصداقسازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مىبينم ديگر. من مواردى را مشاهده ميكنم - نه در دانشگاه، در گروههاى اجتماعى گوناگون - كه روى يك مصداق خاصى تكيه ميكنند؛ يا بهعنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا بهعنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مىبينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است. بنابراين وقتى شما روى شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيلهاى به دست ميدهيد براى اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفتهام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گلهاى ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفرى بهعنوان مفترى يك شخصى را معرفى كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، مادهى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام يك كارى ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگى كنيد، شما اسم نياوريد، شما روى مصداق تكيه نكنيد؛ شما پرچم را بلند كنيد. وقتى پرچم را بلند كرديد، آن كسى كه مجرى است، آن كسى كه در محيط اجراء ميخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را ميكنند. آن كسى هم كه فرياد مربوط به محتواى اين پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمى ميكند و كار پيش خواهد رفت. بنابراين به نظر من مشكلى در كار شما نيست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستيد كه انتظار هم از شما همين است. هر شعار خوبى كه داده ميشود، بعد از اتكال به خداى بزرگ كه همهى دلها و زبانها و ارادهها دست اوست، تكيه به شما جوانهاست، اميد به شما جوانهاست؛ اين را بدانيد. بالاخره همشهرى شما كه از او شعر هم خوانديد، ميگويد:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن
نرنجيد؛ دنبال كار برويد. همين مطلب را عيناً خطاب به آن برادر عزيزى كه به عنوان نمايندهى جامعهى اسلامى، بسيار متين و شيوا مطالبى را بيان كردند، عرض ميكنم. اين حرفها، حرفهاى دل ماست؛ منتها فرق ما و شما اين است كه ما بر اثر تجربهى روزگار فهميدهايم كه يك مقدارى بايد انسان تحمل و صبر كند، شما جوانيد و تازه از راه رسيده و پرشور و بىصبر! همهاش خوب است، غير از اين بىصبرى. البته اين هم علاج ندارد. نه اينكه بخواهم بگويم خيلى علاج دارد؛ نه، ما خودمان هم اين دورهى شما را گذراندهايم، ميدانيم چهجورى است؛ ولى بالاخره اين را من ميخواهم به شما بگويم كه همهى اين چيزهائى كه شما گفتيد و شعارش در اين كشور داده شده، به حول و قوهى الهى و به اذناللَّه تحقق پيدا خواهد كرد.
دربارهى دانشگاه پيام نور هم شكوهاى اين دختر دانشجوى عزيز بيان كردند، كه جا دارد مسئولين به آن توجه كنند؛ واقعاً اگر نقاطى هست كه بايد كمك كرد، كمك بشود.
نكتهاى را هم آن برادر عزيز دانشجوى نخبهى دانشگاه آزاد مطرح كردند كه حرف درستى است؛ مطرح كردن نظريههاى اجرائى دولت، قبل از ورود در مرحلهى آزمون و خطا، در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى؛ اين خيلى خوب است. البته من به شما عرض بكنم؛ مسئولين دولت و رئيس جمهور محترم غالباً مدعايشان اين است كه اين كار را انجام ميدهند؛ نميشود گفت كه مطلقاً نميكنند. بنده بارها همين موضوع را به مسئولين، از جمله رئيس جمهورِ بسيار پر كار و زحمتكش و صميمىمان گفتهام؛ ايشان هم ميگويد ما مطرح ميكنيم، در دانشگاه مطرح كرديم، يا فلان گروه تحقيقاتى اقدام كردند. ولى به هر حال ايدهى خوبى است. ايشان از مسئلهى تبعيض و اين چيزها در مورد دانشگاه آزاد مطالبى بيان كردند؛ جوان دانشجوى ديگرى كه فرصت هم نشده بود در بلندگو صحبت كنند، آمدند اينجا با صداى بلند به من گفتند، و من هم شنيدم كه ايشان نقطهى مقابل آن مطالب را بيان ميكنند. يعنى دو دانشجوى دانشگاه آزاد در زمينهى مسائل مربوط به دانشگاه آزاد، دو نظر مخالف دارند. ايشان از وضع فرهنگى دانشگاه آزاد يك قدرى گله كردند.
آنچه كه من اينجا ميخواهم به شما عزيزان عرض كنم، اندكى تفصيل در باب آن مطلبى است كه در روز اول در جمع عمومى مردم گفتم؛ و آن، نگاه كلان و جمعبندى شدهى به انقلاب است. چون ما در آستانهى ورود در دههى چهارميم، نزديك به سى سال، گذشته؛ معمولاً در يك چنين دورانى نگاه به يك حادثه - مثل حادثهى عظيم انقلاب - يك نگاه همراه با قضاوت و داورى در مورد كاركردهاست. اگرچه در سى سالگى، انقلاب هنوز در عنفوان جوانى است؛ در اين شك نيست - نيروى انقلاب بحمداللَّه خيلى زياد است، مخصوصاً اين انقلاب - ليكن در عين حال در دورهى سى ساله وقتى انسان نگاه ميكند، يك داورىاى نسبت به عملكرد و توفيق و كارآمدى براى انسان پيش مىآيد. ما در اين داورى بايد اشتباه نكنيم؛ و اين جز با يك نگاه كلان امكانپذير نيست. من مطالبى را در اين زمينه عرض ميكنم. البته دوست ميداشتم با تفصيل و جزئياتِ بيشتر بگويم، منتها وضع هوا و آفتاب يك مقدارى من را متأذى ميكند كه بخواهم با تفصيل عرض كنم. آنچه هم كه من عرض ميكنم، شما جوانهاى عزيز ميدانيد. شما بنده را هم ميشناسيد. من بارها هم گفتهام اين چيزهائى كه ما عرض ميكنيم، به معناى آيه نازل كردن نيست. نه اينكه خيال كنيد حالا ما آنچه ميگوئيم، وحى منزل است؛ نه، من نظرم را ميگويم و مايلم در محيطهاى دانشجوئى اينها بحث شود. عمدهى نظر من اين است كه بحث خواهد شد. حالا شايد من در پايان جلسه يك جمعبندى كامل هم نكنم، با همين نيت كه جمعبندى را شما بكنيد؛ چه در تشكلها، چه در مجموعههاى دانشجوئى، چه با خودتان.
اگر ما نگاه كلان به انقلاب و حادثهى پديد آمدن جمهورى اسلامى بكنيم، جزئىنگرىها نميتواند ما را گمراه كند. گاهى جزئىنگرى و نگاه نكردن مسير مستمرِ از ابتداء تا انتهاء، انسان را گمراه ميكند؛ حتّى گاهى آدم راه را گم ميكند، هدف را گم ميكند. نميخواهيم بگوئيم جزئىنگر نباشيم؛ چرا، نگرش به جزئيات، يعنى همان برنامهريزى؛ اين را ما منكر نيستيم. برنامهريزى، نگاه به فصول مختلف و بخشهاى مختلف، يعنى جزئىنگرى. ميخواهيم بگوئيم اين نگاه به بخشها و اجزاء و ابعاض موجب نشود كه ما غافل بشويم از نگاه به كل. چون نگاه به كل براى ما درسآموز است.
من چند تا حلقه براى اين بحث در نظر گرفتم، كه اينها را عرض بكنم. حلقهى اول اين است كه هدف انقلاب چه بود؟ هدف انقلاب عبارت بود از ساختن يك ايرانى با اين خصوصياتى كه عرض ميكنم: مستقل، آزاد، برخوردار از ثروت و امنيت، متدين و بهرهمند از معنويت و اخلاق، پيشرو در مسابقهى جامعهى عظيم بشرى در علم و بقيهى دستاوردها - كه از اول و ازل بين آحاد بشر يك مسابقه است در دستاوردهاى بشرى، در علم و در بقيهى خواستهها و دستاوردهاى بشرى - برخوردار از آزادى با همهى معانى آزادى. آزادى فقط آزادى اجتماعى نيست - اگرچه آزادى اجتماعى، يكى از مصاديق مهم آزادى است - هم آزادى اجتماعى مورد نظر است، هم آزادى به معناى رها بودن و آسوده بودن و آزاد بودن كشور از دستاندازى بيگانگان و استيلاى آنها - كه گاهى كشور بظاهر مستقل هم هست، اما زير نفوذ است - و هم آزادى معنوى، كه آن رستگارى انسان و تعالى اخلاقى انسان و عروج معنوى انسان است، كه هدف اعلى، اين است. همهى كارها مقدمه براى تكامل انسان و عروج انسانى است. اين بايد در جامعهى اسلامى خود را نشان بدهد.
ايران با اين خصوصيات، مطلوب انقلاب بود. شما بپرسيد كه از كجاى انقلاب، اين خصوصيات در مىآمد؟ كجا تدوين شد؟ من عرض ميكنم از كلمهى اسلامى. اسلام اصلاً همينهاست. آن كسى كه غير از اين در مورد اسلام تصور ميكند، اسلام را نشناخته. آن كسى كه تصور ميكند اسلام فقط به جنبههاى معنوى، آن هم با برداشت و تلقى خاص از جنبههاى معنوى - عبادت و روزه و زهد و ذكر و امثال اينها - ميپردازد، به دنياى مردم، به لذات مردم، به خواستههاى بشرى مردم نميپردازد، او اسلام را درست نشناخته؛ اسلام اينجورى نيست. همهى اين چيزهائى كه گفتيم؛ هم آن چيزى كه مربوط به مسائل دنيائى جامعه است - مثل عدالت، مثل امنيت، مثل رفاه، برخوردارى از ثروت، برخوردارى از آزادى و استقلال - هم آنچه كه مربوط به مسائل اخروى است؛ مثل رستگارى، تقوا، پرهيزگارى، رشد اخلاقى، تكامل معنوى انسان، در كلمهى اسلامى مندرج است.
آيهى قرآن به ما ميفرمايد كه: «و لو انّ اهل القرى امنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الارض»؛ ايمان و تقوا كه باشد، بركات آسمان و زمين جارى خواهد شد. بركات آسمان، همان فتوح معنوى است، همان رحمت الهى است، همان تقرب الىاللَّه است، همان استغفار ملائكهى آسمان و حمَلهى عرش براى بندگان خدا در روى زمين است. بركات ارض، يعنى همهى آنچه كه به زندگى زمينى انسان ارتباط پيدا ميكند؛ يعنى آزادى، يعنى رفاه، يعنى استقلال، يعنى امنيت، يعنى سعهى رزق، سلامت بدن و از اين قبيل. اگر ايمان و تقوا باشد، هم آن بركات و هم اين بركات براى بشر وجود دارد. اين، اسلام است. پس وقتى كه گفتيم انقلاب اسلامى، معنايش اين است كه عرض شد.
خوب، اين چيزى بود كه در انقلاب بود؛ ميخواستيم ايرانى بسازيم با اين خصوصيات. اين مطلب يك اضافهاى دارد و آن اين است كه مسئله فقط ايران هم نبود؛ ايران به عنوان يك الگو براى جوامع اسلامى در درجهى اول، و همهى جوامع بشرى در درجهى بعد، مورد نظر بود. ما ميخواستيم اين جامعه را با اين خصوصيات بسازيم - ما يعنى ملت ايران، انقلاب ايران، انقلابيون ايران؛ منظور، شخص بنده و چند نفر ديگر نيست - و آن را بگذاريم جلوى چشم آحاد بشر و امت اسلامى؛ بگويند اين است كه هم مطلوب اسلام است، و هم ميسور مردم اين روزگار است. اينجور نباشد كه خيال كنند بله، اين مطلوب هست، اما ميسور نيست؛ كه ميگفتند در دوران مبارزات نهضت اسلامى. بعضى از كسانى كه نيتهاى خوبى هم داشتند، ميگفتند آقا بيخود چرا زحمت ميكشيد، فايدهاى ندارد؛ بله، اين حرفهاى شما درست است، اما شدنى نيست. انقلاب ميخواست به همهى كسانى كه در هر نقطهاى از دنياى اسلام هستند، نشان بدهد كه اين الگو تحققيافتنى و شدنى است؛ اين هم نمونهاش. اين آن چيزى بود كه به عنوان هدف انقلاب وجود داشت. اين هدف از اول بود، به شما عرض كنم كه امروز هم همين هدف هست، در آينده هم همين هدف خواهد بود؛ اين هدف ثابت است. اين حلقهى اولِ بحث ما.
حلقهى دوم بحث اين است كه اين هدف را انقلاب اسلامى داشت؛ ما در خلأ كه زندگى نميكنيم، ما در يك واقعياتى داريم زندگى ميكنيم؛ اين واقعيات چقدر براى رسيدن به اين هدفها كمك بود يا مزاحمت بود؟ يقيناً ا گر مزاحمهائى كه حالا ميشمارم، وجود نداشت، رسيدن به اين هدف، زمان زيادى نميخواست. شايد در طول پنج سال، ده سال يك گروه متشكل قوى ميتوانستند اين اهداف را برآورده كنند؛ منتها در سر راه انسان موانع وجود دارد. اساساً همين وجود مانع است كه به تلاش انسان معنا و حقيقت معنوى ميبخشد و اسمش ميشود جهاد؛ والّا اگر مانع نبود، جهاد معنى نداشت. جهاد يعنى جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع.
اين موانع چه بودند؟ ما دو نوع موانع داشتيم: يكى موانع درونى، يكى موانع بيرونى. موانع درونى يعنى چه چيزهائى؟ يعنى آن چيزهائى كه در درون خود ما انسانها - چه تصميمگيرانمان، چه آحاد مردممان، چه ناظرين بيرون از گود مبارزه و انقلاب - وجود دارد؛ اينها موانع درونى است. موانع درونى، ضعفهاست؛ ضعفهاى فكرى است، ضعفهاى عقلانى است، راحتطلبى است، آسانگرائى است، آسانپندارى است؛ اين گاهى اوقات خودش يكى از موانع تحقق آن چيز است. بايد برآورد و تقويم نسبت به كار و مشكلات كار، مطابق با واقع يا لااقل نزديك به واقع باشد. آسانپندارى هم مثل آسانگيرى و سهلانگارى است؛ آن هم يكى از موانع راه است. گريز از چالش هم يكى از ضعفهاى درونى ماست. به گريز از چالش، بغلط ميگويند عافيتطلبى. عافيتطلبى چيز خوبى است. عافيت يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است؛ «يا ولىّ العافية نسئلك العافية؛ عافية الدّنيا و الاخرة». عافيت به معناى پنجه نيفكندن نيست؛ به معناى درست عمل كردن، بجا قدم گذاشتن، بجا ضربت زدن و بجا عقب كشيدن است. عافيت از بلا، مثل اين است كه بگوئيم عافيت از گناه. بنابراين عافيتطلبى چيز بدى نيست؛ ليكن بغلط به گريز از چالش ميگويند عافيتطلبى؛ يعنى در واقع همان راحتطلبى، مواجههى با مشكلات را زشت و ناپسند دانستن، آماده نبودن براى مواجههى با مشكلات. اينها ضعفهاى درونى ماست.
يكى ديگر از ضعفهاى درونى عبارت است از تربيتهاى اجتماعىِ موجود و عادتهاى تاريخى، كه اينها در ما ملت ايران در آغاز انقلاب بود. شما جوانها شايد از حالات روانى و تربيتهاى تاريخىِ ما در هنگامى كه انقلاب پيروز شد، تصوير درستى نداشته باشيد. امروز ما مىبينيم كه عنوان «ما ميتوانيم» در همه هست. واقعاً هم اگر بگويند آقا شما ميتوانيد بزنيد روى دست صنعتگران پيشروِ دقيقترين و ظريفترين صنايع دنيا، شما ميگوئيد بله؛ اگر همت كنيم، تلاش كنيم، ميتوانيم. واقعاً جوان دانشمندِ مسلمانِ در جمهورى اسلامى خودش را قادر بر هر كارى ميداند؛ اين در اول انقلاب اينجور نبود. تربيتهاى قبلى درست عكس اين بود. هر كارى كه مطرح ميشد، ميگفتند آقا ما كه نميتوانيم! آقا فلان چيز را بسازيد، ميگفتند ما كه نميتوانيم! با فلان شعار غلط در دنيا مقابله كنيم، ميگفتند آقا ما كه زورمان نميرسد، ما كه نميتوانيم! «ما ميتوانيمِ» امروز، آن روز «ما نميتوانيم» بود. اين، آن تربيت اخلاقى و تاريخىِ بازماندهى از دوران گذشته است.
توسرى خورى، شنيدن زور، ديدن فسق در كسانى كه از آنها جامعه توقع عدالت و انصاف و طهارت و پاكيزهدامنى دارد، عادت شده بود. يعنى اگر در دوران پيش از انقلاب مىآمدند به مردم ميگفتند آقا فلان مسئول عالى كشور - حالا شخص اول كه خود شاه بود - يا وزرا يا مسئولين فلان عياشى را كردند، فلان فسق را كردند، فلان عمل زشت و ناهنجار را انجام دادند، مردم تعجب نميكردند؛ ميگفتند خوب، هست ديگر؛ معلوم است! يعنى عادت كرده بودند به اينكه مسئولانى را كه بايد پاك باشند و پاكدامن باشند، آلودهدامن و ناپاك ببينند. ما تعجب ميكرديم از اينكه در صدر اسلام چطور يك خليفه مست رفت براى مردم نماز صبح خواند! هم دربارهى خليفه هست، هم دربارهى يكى از امراى منصوب از قِبل يك خليفه. اين در تاريخ اسلام هست و معروف و مسلّم هم هست. نماز صبح دو ركعت است؛ اما او چون سركيف بود، شش ركعت خواند. گفتند آقا نماز صبح را زيادى خواندى؛ گفت بله، حالم خوش است؛ اگر بخواهى، بيشتر هم ميخوانم! اين در تاريخ بود. در آن زمان مردم ميديدند كه خليفه يك چنين فسقى را دارد انجام ميدهد، اما تحمل ميكردند و بىتفاوت از مقابل اين قضيه ميگذشتند. زمان ما هم همينجور بود. در دورهى طاغوت - كه ماها تا قبل از پيروزى انقلاب با طاغوت مواجه بوديم - قضيه همينجور بود. مردم تعجب نميكردند از اينكه پادشاه كشور اسلامى فسق كند، فجور كند، بادهگسارى كند، كارهاى هرزه انجام دهد. شايد من قبلاً گفته باشم كه يكى از علماى بزرگ تبريز كه مرد بسيار دانشمند و عالمى بود و بنده هم او را ديده بودم - استاد پدر ما بود - پيرمردى بود بسيار عالم، اما بسيار ساده! من يك وقتى رفته بودم تبريز، شاگردان و دوستانِ علاقهمند خود ايشان نقل ميكردند؛ ميگفتند يك وقتى محمدرضا در دورهى جوانىاش آمده بود تبريز، رفته بود سراغ اين آقا. احترام كرده بود از اين آقا، رفته بود توى آن مدرسهاى كه اين آقا تدريس ميكرده. بعد كه محمدرضا رفته بود، اين آقاى عالم - كه عالم هم بود، متقى هم بود، منتها ساده بود - مجذوب شاه شده بود و از او تعريف ميكرد. دوستان گفته بودند آقا شما كه از اين شخص تعريف ميكنيد، اين مرد اين كارهاى خلاف را انجام ميدهد - حالا كارهائى كه در نظر آن عالم، خيلى بزرگ بايد مينمود؛ مثلاً او شراب ميخورد - گفته بود خوب، شاه است ديگر؛ ميخواهى شراب نخورد؟! گفته بودند آقا مثلاً قماربازى ميكند، گفته بود شاه است ديگر؛ پس ميخواهى مثلاً چه بازى كند؟! عرف اين بود كه چون شاه است، چون وزير است، پس بايد بتواند فسق كند، فجور كند، ناپاكى از خودش نشان بدهد. اين جزو عاداتى بود كه در جامعهى ما وجود داشت. اينها همان موانع درونى است؛ اينها آن چيزهائى است كه در مقابل رسيدن به يك هدف و مقصود والا عايق ايجاد ميكند. خشم و شهوتهاى بىمهار و تربيت نشده، دلبستگى به عادات و عقايد خرافىِ ميراثى، و بد فهميدن دستور دين جزو ضعفهاى درونى است. بعضىها خيلى از چيزها را نميفهميدند. مبارزه ميكرديم؛ بعضىها به استناد رواياتى كه هر پرچمى كه قبل از برافراشته شدن پرچم حضرت مهدى (ارواحنا فداه) برافراشته شود، در آتش است، با مبارزه مخالف بودند. ميگفتند آقا شما قبل از مبارزهى حضرت صاحبالزمان (عجّل اللَّه فرجه) ميخواهيد مبارزه شروع كنيد؟ خوب، اين پرچم مبارزه را كه بلند ميكنيد، در آتش است. معناى حديث را نميفهميدند. يك عدهاى از صدر اسلام، از زمان ائمه (عليهمالسّلام) كه شنيده بودند مهدى ظهور خواهد كرد و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، ادعاى مهدىگرى ميكردند؛ بعضى بر خودشان هم امر مشتبه بود. بعد نيست بدانيد هم در بنىاميه ادعاى مهدويت بود، هم در بنىعباس بود، هم در افراد ديگرى كه چه در زمان بنىعباس و چه در زمانهاى بعد تا امروز وجود داشتند، ادعاى مهدويت وجود داشت. بله، اين پرچم مهدويت را كسى بلند كند، در آتش است. اين معنايش اين نيست كه مردم با ظلم مبارزه نكنند، مردم براى تشكيل جامعهى الهى و جامعهى اسلامى و علوى مبارزه و قيام نكنند. اين، بد فهميدن دين است. مىبينيد اينها همه موانع درونىاى بود كه بعد از آنكه انقلاب پيروز شد، ما ملت ايران با اين زمينهها ميخواستيم كشور را به سمت آن اهداف ببريم. خوب، اينها هر كدامش يك مانع بود. البته اينها برطرف شدنى بود، نه اينكه برطرف شدنى نبود؛ خيلىاش هم با تبيين برطرف شد. لذا در مبارزات اسلامى، تبيين خيلى نقش دارد. من اين را به شما جوانانى كه احساس مسئوليت ميكنيد، توى پرانتز عرض ميكنم كه تبيين خيلى اهميت دارد. در مبارزات اسلامى، در همه حال تبيين - بيان واقعيت و رساندن واقعيت؛ تبليغ، بلاغ - خيلى اهميت دارد و اين را نبايد از دست داد؛ برخلاف تفكر ماركسيستى كه آن روز رائج بود و اعتقاد به تبيين نداشتند؛ ميگفتند مبارزه يك سنت است، تحقق خواهد يافت؛ چه شما بخواهيد، چه نخواهيد؛ چه بگوئيد، چه نگوئيد. يعنى ديالكتيكى كه آنها تفسير كرده بودند، لازمهاش اين بود كه اين مبارزه، احتياج به تبيين ندارد. در سال 49 يك جوانى از همين كسانى كه مشهدى بود، با ما هم آشنا بود، وابستهى به يكى از همين گروهكهائى بود كه آن روز تازه سر بلند كرده بودند، كمونيست بودند - گروه جنگل و امثال اينها - يك جائى با من ملاقات كرد؛ شرح داد كه ميخواهيم اين كارها را بكنيم. من گفتم توى اين زمينهى اجتماعى كه نميشود؛ يك قدرى با مردم صحبت كنيد، تبيين كنيد، حرف بزنيد، به مردم تفهيم كنيد چهكار ميخواهيد بكنيد. با كمال بىاعتنائى گفت: آن روش اسلامى است! بله، روش اسلامى همين است. روش اسلامى تبيين است و همين تبيينها موجب شد كه انقلاب اسلامى بر بسيارى از اين پيشزمينههاى تاريخى و تربيتهاى غلط فائق بيايد و فائق آمد. البته در بعضىاش هم هنوز فائق نيامديم، كه آن انگيزههاى ديگرى دارد - مثل اين مصرفگرائى و اسراف و اين چيزها كه حالا گفتند - اين جزو ميراثهاى ما از گذشته است و متأسفانه اين ميراث را نگه داشتيم. ما ملت ايران بايد اين جامهى ناسازِ بىاندامِ زشت را از تنمان بيرون بياوريم. ما خيلى مصرفزده هستيم؛ بايد اين را حلش كنيم. همه بايد دست به دست هم بدهند و اين قضيه را حل كنند. البته صدا و سيما هم بلاشك نقش دارد. خوب، اينها عوامل درونى بود.
آنوقت عوامل بيرونى است، كه ديگر الى ماشاءاللَّه وجود داشته است؛ همهى كسانى كه به نحوى از انقلاب يا از هدفهاى انقلاب متضرر ميشدند، اينها جلوى انقلاب ايستادند. از امنيت يك عدهاى متضرر ميشوند، از عدالت يك عدهاى متضرر ميشوند، از نفى حاكميت طاغوت يك عدهاى متضرر ميشوند، از نفى سلطهى بيگانه يك جماعتى متضرر ميشوند، از نفى استبداد يك عدهاى متضرر ميشوند. اينها را شما ميدانيد؛ توضيح لازم ندارد. كىها از عدالت يا از استقلال يا از آزادى و امثال اينها متضرر ميشوند؟ اينها همه در مقابل انقلاب صف كشيدهاند. تا الان هم اين صفكشى ادامه دارد.
اول انقلاب شما جوانها يادتان نيست. سال اول انقلاب در تقريباً چهارگوشهى كشور با شعار قوميت، كانونهاى جنگ و درگيرى به وجود آمد. در بلوچستان، در كردستان، در تركمنصحرا، در نقاط مختلف؛ با بهانهى قوميت. دنبالش ميرفتند، ميديدند اين اقوام هيچكدامش با اسلام و با انقلاب اسلامى مسئلهاى ندارند. من خودم در بلوچستان زندگى كرده بودم. آنجا تبعيد بودم و بلوچها را ميشناختم. ميدانستم اينها با انقلاب كوچكترين مسئلهاى ندارند؛ اما يك عدهاى به نام بلوچ و با يك استفاده و ترفندى با انقلاب درافتادند. عين همين قضيه در مورد كردستان بود. عين همين قضيه در مورد تركمنصحرا بود. بعد تحريكات اينها روشن شد، معلوم شد كه از كجا تحريك ميشوند. خوب، اينها موانعى بودند كه جلو راه انقلاب را ميگرفتند. اينطور نبود كه اين اتومبيل در جادهى آسفالته بتواند درست حركت كند.
بعد از اين مسئلهى قوميتها، تنافسهاى درونى خود ماهابود با يكديگر، كه آنهم يك ماجراى تلخ و بدى دارد؛ ماجراى ملالآورى دارد. بعد جنگ تحميلى بود؛ هشت سال. شما ببينيد اين نيروى متراكمى كه ملت ما در مقابلهى با دشمن گذاشت و توانست دشمن را به زانو دربياورد - نه فقط صدام را، بلكه آن كسانى كه پشت سر صدام بودند، اينها به زانو درآمدند در مقابل انقلاب اسلامى - اگر در خدمت به سمت هدفهاى عمرانى و آبادانى و سازندگى جمهورى اسلامى بنا بود قرار بگيرد، چقدر كار پيش ميرفت. البته ما از تحميل جنگ سود برديم. ما از اين تهديد به مثابهى بهترين فرصتها استفاده كرديم. ملت ايران اين تهديد را به معناى حقيقىِ كلمه تبديل كرد به يك فرصت بزرگ، يك آزمايشگاه عظيم؛ يك ميدان عظيمِ تجربهها شد و خيلى بركات عايد شد؛ اما واقعيت قضيه هم اين بود كه تحميل جنگ بر يك كشور مشكلات را درست ميكند. بنابراين انحصارطلبان جهانى از يك طرف، اشرار داخلى از يك طرف، توطئههاى ابرقدرتها از يك طرف، دست اغواگر تبليغاتى و سياسى و اقتصادىِ آن ابرقدرتى كه دستش از ايران با انقلاب اسلامى كوتاه شده بود از يك طرف - يعنى آمريكا كه تا امروز هم ادامه دارد - اينها همه در مقابل اين حركت عظيم ملت ايران ايستادند. شما ببينيد با وجود اين موانع، حالا بيائيد ارزيابى كنيد ببينيد حركت انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى به سمت آن هدفها چطور بوده. من اگر بخواهم ارزيابى كنم، عملكرد را بسيار خوب ميدانم. جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى عملكردش يك عملكرد با نمرهى بسيار خوب است. در مقابل اين همه مشكلات مگر طاقت مىآورند؟ در دورهى ما حوادث جابهجايى قدرت در آفريقا و در آسيا و در خيلى جاها انجام گرفته بود؛ هيچكدام طاقت نياوردند. در دوران قبل از ما هم انقلابهاى بزرگ دنيا - مثل انقلاب كبير فرانسه، مثل انقلاب اكتبر شوروى - در مقابل اين حوادث گوناگون هيچكدام طاقت نياوردند، يعنى از همان اول منحرف شدند.
خصلت مردمى بودن، خصلت اسلامى بودن، خصلت آرمانگرا بودن، اينى كه جوان انقلابىِ امروز بعد از سى سال اينجا مىايستد، آرمانهاى انقلاب را به عنوان آرزوها و مطالبات خودش در ميان ميگذارد و با صداى بلند مطرح ميكند، اين خيلى توفيق بزرگى است براى انقلاب. هرگز در انقلابهاى ديگر اينطور نبود. شما نگاه كنيد آثار ادبى قرن نوزدهم فرانسه را كه در آخر قرن هيجدهم انقلاب كبير فرانسه انجام گرفته. در اوائل قرن نوزدهم ناپلئون سر كار آمده، آنوقت شما آثار ادبى اواسط قرن يعنى مثلاً 1830، 1840 را كه زياد هم هست؛ هم شعر، هم رمان، نگاه كنيد، خواهيد ديد كه آنها بعد از سى سال از پيروزى انقلابشان در چه وضعى بودند؛ يك استبداد مطلق، يك فساد مطلق، يك تبعيض طبقاتى بسيار وحشتانگيز آنوقت وجود داشته؛ با اينكه آنجا هم شعار عدالت بود، شعار مساوات بود، شعار نفى استبداد بود. اين توفيق انقلاب اسلامى يك توفيق بى نظيرى است. بدتر از او انقلاب اكتبر شوروى. در زمان ما هم كه اين اتفاقهائى كه افتاد - اسمش البته انقلاب بود؛ اما غالباً كودتا بود يا اينكه گروه مسلحى آمدند سر كار؛ مثل كوبا و جاهاى ديگر - غالب اينها همان حالتى را كه عرض كردم، داشتند؛ يعنى طاقت نياوردند و نتوانستند در مقابل اين موانع بايستند.
خوب، حالا بينيد اين موانع را. همهى اين موانع جزو سنتهاى الهى است. وجود اين موانع تصادفى نيست. اينها سنت الهى است؛ يعنى تلاش و حركت با مانع مواجه است، والّا جهاد معنا نميداشت: «و كذلك جعلنا لكلّ نبىّ عدوّا شياطين الانس و الجنّ يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا»؛ در همهى دعوتهاى انبيا، دشمنان - موانع - از جن و انس وجود داشتند. در آيهى ديگر: «و كذلك جعلنا فى كلّ قرية اكابر مجرميها ليمكروا فيها و ما يمكرون الّا لانفسهم». در درون جوامع، طبقاتى كه وجود آنها مايهى فساد، مايهى مكر بوده است؛ اينها جزو سنتهاست. يعنى هرگز انبياء نگفتند ما آنوقتى كه جاده صاف است وارد ميدان ميشويم؛ نه، در همين فضا و صحنهى بشدت درگير و دشوار، آنها وارد شدند؛ مثل جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى. اما متقابلاً سنت الهى هم اين است كه اگر حركت نبوى، حركت الهى كه مصداقش انقلاب اسلامى است، به كار خود ادامه بدهد و دنبالگيرى كند، بر همهى اين موانع فائق خواهد آمد؛ اين هم سنت الهى است. در سورهى مباركهى فتح آمده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الادبار ثمّ لايجدون ولىّ و لا نصيرا. سنّت اللَّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّت اللَّه تبديلا»؛ اگر بايستيد، اگر استقامت كنيد، اگر هدف را گم نكنيد، اگر تلاش را متوقف نكنيد، بدون ترديد غلبه در اين عرصه با شماست. حاصل حرف من همين است با شما جوانان عزيز.
امروز بدون ترديد همهى آن صفآرائىهائى كه روز اول عليه اين انقلاب بود، وجود دارد؛ بعضى شكل عوض كرده، بعضى صفآرائىها هم بمرور زمان اضافه شده است. امروز متأسفانه همانطور كه اين جوانها گفتند، مصرفگرائى و مسابقهى تجملپرستى و مسابقهى پول درآوردن و تلاش براى پول كردن، يك طبقهى جديدى درست كرده. نظام اسلامى با توليد ثروت مخالف نيست، با ايجاد ثروت مخالف نيست، بلكه مشوق اوست. اگر توليد نباشد، اگر ايجاد ثروت نباشد، حيات و بقاى جامعه به خطر خواهد افتاد، اقتدار لازم را جامعه به دست نخواهد آورد؛ اين يك اصل اسلامى است. اما اينى كه آحاد مردم دلشان لك بزند براى مسابقهى اشرافيگرى، براى تجملپرستى، اين يك چيز بسيار نامطلوب است؛ اين چيزى است كه متأسفانه در درون ما هست؛ همانطور كه قبلا هم گفتهام: اسراف و مصرفگرائى افراطى.
و آن صف آرائىهاى بيرونى هم وجود دارد. الان شما هم مىبينيد آمريكا با همهى توان خودش امروز در مقابل ملت ايران ايستاده است. اين همهى توان آمريكاست؛ توان تبليغاتى، توان سياسى، توان اقتصادى، نفوذ بينالمللى. بعضى تصورشان اين است كه در درون آمريكا دولتهاى آمريكائى احتياج دارند به اينكه در بيرون خودشان يك دشمن داشته باشند. براى همين است كه نظام اسلامى را دائم بزرگ ميكنند؛ جمهورى اسلامى را به عنوان يك خطر بزرگ معرفى ميكنند. اين البته درست است.
يكى از سياستهاى رهبران آمريكا همين است كه براى اينكه مشكلات درونى، تبعيضهائى كه وجود دارد، اختلاف طبقاتىهاى عجيبى كه وجود دارد، گرفتارىهاى فراوانى كه مردم آمريكا دارند، براى اينكه مردم را از اين مسائل منصرف كنند، هميشه يك دشمنى در بيرون لازم دارند. اين را فهميدهايم و اطلاع داريم؛ اما مسئلهى بزرگ كردن ايران يك مسئلهى بنيانى است در تفكر سياستمداران سلطه در آمريكا؛ حقيقتاً همينطور است. قوام آنها به تجاوزطلبى و به سلطه و دستاندازى به اينجا و آنجاى دنياست. دولتها را قانع كردند، ملتها را هم ساكت كردند. تنها پرچمى كه در مقابل آنها ايستاده است، دولت و ملتِ بدون تفاوتِ كجاست؟ جمهورى اسلامى. آحاد مردم و دولت، همراه آنها؛ و رئيس جمهور، همراه آنها؛ و مسئولين كشور، همراه آنها، بدون تقيه ظلم را نفى ميكنند، تبعيض را نفى ميكنند، دستاندازى را نفى ميكنند؛ اين خطر بزرگى است براى آن قدرتى كه به درون حصارهاى ملىِ خودش، خودش را محدود نميكند. چون فرياد اين ملت، قيام اين ملت براى ملتهاى ديگر بيداركننده است، هشداردهنده است، كما اينكه بوده تا حالا؛ كما اينكه اين بيدارى به وجود آمده است. خوب، اينها احساس خطر ميكنند. همهى تلاششان را هم گذاشتهاند، ولى با همهى اينها ملت ايران، شما جوانان، شما دانشجويان ميتوانيد در مقابل همهى اينها بايستيد و بر همهى اينها غلبه پيدا كنيد؛ اما شرائطى دارد. ما امروز از بيست سال قبل، از سى سال قبل خيلى جلوتريم، تجربهمان بيشتر است، مديريتهايمان قويتر است، توانائىهاى علمى ما بمراتب جلوتر است، قدرت تحرك اقتصادىمان بمراتب از آن روز بيشتر است، تصورات ما از پيشرفت نسبت به آن روزها خيلى بهتر است.
در دههى اول، پيشرفت را بسيارى از انقلابيون در الگوى چپ؛ چپ دههى شصت، يعنى الگوى گرايشمند به سوسياليسم ميديدند. هر كس هم مخالفت ميكرد، يك تهمتى، لكهاى، چيزى متوجهش ميكردند. يك عدهاى از مسئولين، دستاندركاران، فعالين عرصهى كار در جمهورى اسلامى، نگاهشان نگاه حاكميت دولت و مالكيت دولت بود؛ خوب، اين نگاه، نگاه غلطى بود. نگاه به پيشرفت كشور از زاويهى ديد تفكر شرقىِ سوسياليستىِ چپ محسوب ميشد؛ اين غلط بود. البته غلط بودن اين خيلى زود فهميده شد، حتّى آن كسانى كه آن روز مروج همين ديدگاه بودند، ناگهان صد و هشتاد درجه برگشتند! آن افراط به يك تفريط حالا تبديل شد.
يك برههاى از زمان نگاه، نگاه به پيشرفت نگاه غربى بود؛ يعنى همان راهى كه فلان كشور - مثلاً كرهى جنوبى به طور مثال كه مقلد و تابع آمريكاست يا تابع بلوك غرب است - رفتند، اينها هم بايد بروند؛ تصورشان اين بود. خودشان را در حدِ انگليس و فرانسه و آلمان هم نميديدند؛ در حد همين كشورهائى مثل كرهى جنوبى ميديدند. اين هم رد شد. امروز در ذهن و فكر مسئولان و به صورت يك گفتمان عمومى در ذهن نخبگان و فرزانگان، نقشهى پيشرفت غربى كشور ردشده است؛ غلط از آب درآمده است. علتش هم اين است كه انتقاد از نقشهى پيشرفت به شيوهى غربى، امروز مخصوص ملتهاى شرق نيست، مخصوص ما نيست؛ خودِ انديشمندان غربى، خودِ فرزانگان غربى، زبان به انتقاد گشودهاند؛ هم در زمينههاى اقتصادى، هم در زمينههاى اخلاقى، هم در زمينههاى سياسى. همان چيزى كه به آن افتخار ميكردند به عنوان ليبرال دموكراسى، امروز مورد انتقاد است؛ پس اين هم نقشهى پيشرفت نيست. امروز ما اينها را ميدانيم. البته نقشهى پيشرفت اسلامى - ايرانى چيست؛ اين بايد تدوين شود، بايد روشن شود، بايد ابعاد و زوايايش مشخص شود؛ اين كار به طور كامل انجام نگرفته است و بايد بشود. اما همينى كه ما فهميدهايم كه بايد برگرديم به نقشهى اسلامى - ايرانى، اين خودش موفقيت بزرگى است. اين موفقيت را امروز داريم.
خوب، اين مسير پيشرفت است. مسيرِ پيشرفت، مسير غربى نيست، مسير منسوخ و برافتادهى اردوگاه شرقِ قديم هم نيست. بحرانهائى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست، ميدانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستى مسيرِ مشخصِ ايرانى - اسلامى خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب.
راه حلى كه بر اساس اين مقدمات وجود دارد، اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريهسازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريهپردازهاى غربى و شيوهى ترجمهگرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينهى علوم انسانى احتياج داريم به نظريهسازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينههاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعهشناسى، در روانشناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينهها ما بايد نظريهپردازىهاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود. مراقب باشيد دشمن نتواند از محيط دانشگاه و از عنصر دانشجو و استاد استفاده كند. اين آن چيزى است كه من روى آن تأكيد ميكنم. مىبينيد يك حادثهى كوچكى اتفاق مىافتاد، حالا در همين دانشگاه خودتان، يك تعدادى مثلاً شايد در يك قضيهاى گلهمندند، معترضند؛ ببينيد بلافاصله در دنيا روى آن تفسير ميگذارند، تحليل ميگذارند، نه با جهتى كه آن دانشجو به خاطر آن جهت اين حركت را انجام داده، اين اقدام را كرده، بلكه درست در نقطهى مقابل آن جهت. يعنى حاكميت را، نظام را، اسلام را زير سؤال ميبرند با اين وسائل. بايد هشيار بود؛ در محيط دانشگاه اين هشيارى از هميشه لازمتر است.
يك عنصر ديگرى كه باز با جوانها بايد در ميان گذاشت، مسئلهى تدين است. جوانهاى عزيز! تدين، رعايت دينى، در حد وسع و امكان، اين مايهى توجهات الهى است؛ مايهى توفيقات انسانى است؛ مايهى پيشرفت است؛ اين را دست كم نگيريد. من ميخواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضى، يا فلان عنصر شيميايى، يا فلان اختراع را به وجود مىآوريد يا كشف ميكنيد و پيدا ميكنيد و حل ميكنيد، در همان حالِ توجهتان به خدا، به شما كمك خواهد كرد. اولاً خداى متعال مدد ميكند شما را؛ كارها دست خداست. شايد گفته باشم من، آن روزى كه همين مسألهى سلولهاى بنيادى را جوانهاى ما داشتند دنبال ميكردند و كشف ميكردند - خدا رحمت كند - مرحوم مهندس كاظمى، رئيس اين مؤسسهى رويان آمده بودند با همان جمع پيش من گزارش ميداد. گفت من تلفن كردم كه ببينم - چون مثلاً ديروز گفته بود كه فردا كار را تمام ميكنيم - به كجا رسيده، خانمش كه او هم جوانى است، گوشى را برداشت، گفت او - يعنى اين مهندسى كه مشغول تعقيب اين قضيه بود - افتاده به سجده، دارد گريه ميكند؛ براى خاطر اينكه توانسته اين كشف را بكند؛ آن نقطهى آخر را توانسته پيدا كند و افتاده به سجده، دارد گريه ميكند. وقتى مرحوم مهندس كاظمى اين قضيه را ميگفت، هم خودش گريهاش گرفت، هم آن جوان كه در مجلس بود، گريهاش گرفت. بنا كردند گريه كردن. نقش معنويت را دست كم نبايد گرفت.
با توجه به خدا و تقرب به خدا، با توسل به دامان قدس الهى و ذيل عنايت الهى ميتوان خيلى كارهاى دشوار را انجام داد. شماها جوانيد. شما با ما فرق داريد؛ اين را به شما بگويم. شما خيلى از اين جهت جلوتر از ما هستيد. دلهاى شما پاك، نورانى، بىتعلق، بىآلايش، مثل يك آئينهى روشن، بلافاصله نور را منعكس ميكند؛ آلوده نشدهايد؛ اين را قدر بدانيد. با خداى متعال رابطه برقرار كنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفهى سجاديه. اين صحيفهى سجاديه پر از معارف دينى است. با اين كار بنيهى دينى و انقلابى خودتان را هم محكم ميكنيد. جوان ما اگر بنيهى دينىاش مستحكم باشد، خيلى از اين كسانى كه در همين شهر شيراز شما و در استان فارس و سراسر كشور - اينجا هم من خبرهايش را دارم - مشغول تلاشند براى منحرف كردن ذهنها به سمتهاى گوناگون، وقتى ديدند جوان ما محكم است، ميكشند كنار. امروز در همين شهر شما و در جاهاى ديگر كه حالا نميخواهم زياد قضيه را باز كنم، شايد خود شماها خيلى خوب ميدانيد؛ از عرفانهاى مادىِ پوچِ بىمحتوا گرفته تا اديان منسوخ، تا سازمانهائى كه اسمش دين است، باطنش سازمان سياسى است، مشغول تلاشند، مشغول كشمكشند براى اينكه از اين مجموعهى انبوه نيروى اسلامى هرچه ميتوانند، بكنند؛ كم كنند. جوان ما وقتى بنيهى فكرى و اعتقادىاش محكم بود، او هم ميفهمد كه ديگر نبايد دنبال جوان ما بيايد. اين استحكام بنيهى اعتقادى با همين توجهها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاى صحيفه سجاديه به دست مىآيد. اين دعاها فقط يارب يارب گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامى است كه اعتقاد انسان را عميق ميكند. تلاوت قرآن هم همينطور، خود نماز هم همينطور. بههرحال، اين توصيهى من است به همهى شما جوانان.
و اتحادتان را حفظ كنيد، اتحاد! در مقياس ملت ايران هم حفظ اتحاد يك وسيلهى اصلى است؛ در مقياس قشر دانشجو هم در سراسر كشور همين است؛ در مقياس دانشجويان در يك شهر يا در يك استان هم همين است. نگذاريد اختلاف سليقهها شما را در مقابل هم سينه به سينه قرار بدهد. يك وقتى بعضىها منافعشان ايجاب ميكرد كه دانشگاهها را عرصهى بازىهاى سياسى و درگيرىها و دستبهگريبان شدنهاى سياسى قرار بدهند؛ امروز الحمدللَّه اين معانى كمتر است. نگذاريد تشكلهاى دانشجوئى و اجزاى نهضت دانشجوئى به دشمنان تبديل شوند. رقيب خوب است؛ رقيب، رقابت مثبت.
يكى از اين برادرها گفت ما حاضريم؛ پژوهشگاه به ما بدهيد يا اجازه بدهند ما پژوهشگاه درست كنيم تا در فلان قضيه - مثلاً فرض كنيد انرژى خورشيد يا هر چيز ديگر - فعاليت كنيم. خيلى خوب، آن گروه ديگر دانشجوئى هم بگويند خيلى خوب، ما هم در فلان مسئلهى ديگر رقابت مثبت علمى ميكنيم با اينها. رقابت مثبت يعنى اين؛ يعنى مسابقهى دويدن: «سابقوا الى مغفرة من ربّكم». مسابقهى در كار خير، مسابقهى در توليد، مسابقهى در فراگيرى و تحقق دادن آن معلومات در خارج و كمك كردن به محيط زندگى مردم. اين مسابقه خيلى خوب است، رقابت خيلى خوب است؛ اما دست به گريبان شدن، دعوا كردن، آن هم سر چيزهاى كوچك، سر چيزهاى بسيار كوچك و حقير، نه. اين را ما نمىپسنديم؛ هم در محيط دانشگاه، هم در محيط كل كشور، هم در محيط روحانيت؛ در همهى محيطها.
پس علم يكى از اين محورهاى اصلى است؛ اتحاد يكى از محورهاى اصلى است؛ تدين يكى از محورهاى اصلى است؛ اقتصاد كشور هم يكى از محورهاى اصلى است. اگر ما اينها را در اين دورهى از زمان با اين شعار نوآورى كه به شكوفائى قطعاً منتهى خواهد شد، عملياتى و اجرائى كنيم و دنبالش برويم، همين چند محور در همين مرحله خواهد توانست دشمن را به شكست بكشاند بدون ترديد.
البته فعاليت اقتصادى و كار اقتصادى و تلاش اقتصادى حتماً بايد با شاخص و شاقول عدالت باشد. بدون عدالت هر تلاش اقتصادى به ضرر منتهى خواهد شد. عدالت هم معنايش اين نيست كه ما سرمايهگذارى نكنيم يا به سرمايهگذار اجازهى سرمايهگذارى ندهيم. اين تصورات غلطِ آن افرادى است كه آن روز خودشان را طرفدار عدالت معرفى ميكردند. نه، كارآفرينى هم يك خير است، يك عبادت است، يك كار بزرگ است كه بايد انجام بگيرد. مسئلهى صحيح، مديريت كردن اين مجموعه است. مديريتهاى كشورى، مديريتهاى دولتى چه در بخش تقنين، چه در بخش اجراء، چه در بخش قضا، بايستى مديريت كنند تا تجاوز از حق انجام نگيرد؛ تجاوز از حقوق انجام نگيرد؛ تعرض به يكديگر انجام نگيرد؛ اين كاروان با همهى اجزاى خودش انشاءاللَّه به پيش برود.
پروردگارا ! آنچه را كه گفتيم و شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده. پروردگارا ! ما را به آنچه موجب رضاى تو از ماست، موفق بدار. پروردگارا ! كشور ما را روزبهروز سربلندتر و پيشرفتهتر بفرما. پروردگارا ! اين جوانان عزيز و پاكنهاد را بر ساختن آيندهى كشور به صورت مطلوب و مورد آرزو موفق بدار. پروردگارا ! اين جوانها را به اين كشور و اين ملت ببخش. پروردگارا ! قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود گردان.