خــــــــــدایا
ما را برای همیشه از " من هستم " جدا کن !
از این " من " های پوچ خسته شدم !
نمایش نسخه قابل چاپ
خــــــــــدایا
ما را برای همیشه از " من هستم " جدا کن !
از این " من " های پوچ خسته شدم !
هــی خــدآ ...
مــآ بــهــآیِ هــمــه چــیــز را خــودمــان مــی پــردازیــم ...
پــس مــمــنــون بــه خـآطـرِ هـیــچ چــیــز...
خدایــــــا ... !
دردها از آن بالا کوچکـــــــ دیده می شوند.... !
بیا مســـائل را رودر رو حــــل کنیم...
خدایا به نظر من زندگی کردن سخت ترین کار دنیاست
خدایا از این کار سخت خسته شدم
خدایا پس کی مرخصی میدی ؟
کاش قدرتو میدونستم خــــدا جون تو تنها چیز زندگیمی که هیچ وقت تنــهام نذاشتی ...شرمندتــــم
خیانت قشنگی بود...
تهیه کننده:دوستم
کارگردان:عشقم
ایـטּ روزهـآ...
زیــآدی سـآڪِتــ شـُده اَمـ
نــِمـےدانـَمـ
چـِرا حـَرفــ هـآیـَمـ
بـﮧ جـآی گـَلـو
اَز چـِشمـ هـآیـَمـ
....بیـروטּ مـےآیـَنـد....
شاید " خدا " هم روزی عاشق شود ...
دوست دارم به عشقش نرسد !!!
" حالش دیدن دارد "
مجنون با أنگشتش روی خاک می نوشت :
لیلی ... لیلی ... لیلی ...
پرسیدند : چه می کنی ؟؟؟
گفت :
چون میسر نیست من را کام او ...
عشق بازی می کنم با نام او ...
پایانِ سریال ،
دروغهایت بود و آخرین لبخندت ...
و چه ساده بودم من
که تا تیتراژ پایانی
به پای تو نشستم !!!