نمی دانم
چرا امشب واژه هایم
خیس شده اند؟؟
مثل آسمانی که امشب
می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم
می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد..
تا شاید از لحظه های دلتنگی
گذر کنم...!!!!!!!
نمایش نسخه قابل چاپ
نمی دانم
چرا امشب واژه هایم
خیس شده اند؟؟
مثل آسمانی که امشب
می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم
می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد..
تا شاید از لحظه های دلتنگی
گذر کنم...!!!!!!!
مثل کبوتر ها شده ام ...
هفتاد فرسخ هم که آنطرفتر رهايم کني
باز به سوي تو بازميگردم ...
آخر قصه را بردار و با خودت ببر…
همان یکی بود یکی نبود , همان گنبد کبود را برای من بگذار…
در فکر شروعی دوباره ام!
من بودم و هنوز کس دیگری نبود!!!
مشکـــــــل از تو نبــود
از مــــــ ـــــــن بــــود؛
بــــــــــــا کســــی حرف میزدم
که سمعک هایــــــــــش را
پیــــــــش دیگــــــ ــــــــــری
جا گذاشتــــــه بود...
هیچ وقت
" بی خداحافظ "
کسی را ترک نکن..
نمی دانی..
چه درد بدی است
پیر شدن
در خم
کوچه های " بی خداحافظ "!
فرشتگان از خدا پرسیدن:
خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری
چرا غم را آفریدی ؟
خدا گفت :
غم را به خاطر خودم آفریدم
چون این مخلوقه من تا غمگین نباشد به یاد
خالقش نمی افتد
ه خودم قول ميدهم که فراموشت کنم
صبح که ميشود ،
تو را که نه ...
ولي ،
قولم را فراموش ميکنم !
بیــــــا قَـــــرار بُگـــذاریـم کـــه . . .
هیـــچ وَقــت با هَـــم قَــــــرار ی نَــــداشته باشیــــم !
بُـــگذار هَمیشــــه اِتفـــــاق بیافتـــد !
این طـــور بـــــهتر اَســـت مَـــن هَـــر لَـــــحظه مُنتَـــظر اتفاقـَـــم !
منتظـــر ِ یک اتفـــاق که " تــــو " را به " مـن " برسانَــــد.
دِل اَســـت ديگــر!
نمي تَــوان دِلتَنــگي را از او گرفـــت
مَگــر ميشــود خيــسي را از آب گرفـــت؟!!
گاهــي ميريزد و خـُــرد ميــشود...
گـــاهي هَم تـَـرک بـَـر ميــدارد...
... اَمـــا باز دِل ميـــماند!
گــآهي نيــز آدم را به اوج دیوانگی می رسانَــــد...
مِثــل مَــن کــه بی تفاوتــی هایت را می بینَـــم
با تَمـــام این هـــا
مــی دانَـــم
دَر سَــطرهــای بَـــعدی این شِـــعر،
عاشِـــق کَســی می شَـــوی،
مـــی رَوم بَــرای خُــودم قَــهوه بـریـزم،
راحَـــت بـــاش...!
دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه می ریزد.
چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا....
با آنکه می داند گنه کارم.
دلم گرم است . می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم.
برایت من خدا را آرزو دارم...
شـــــراب هــــم به مستــــی ام حسادت می کنــــد !
آنگـــــاه کــــه خمار یک لحظــــه
دیـــــدن " تــــــو " مـــــی شــــوم... !!!