ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمهی شعبان 27/ 05/ 87
ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمهی شعبان
27/ 05/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً اين عيد سعيد و مژدهبخش و كانون اميد براى انسانهاى مؤمن، بر همهى شما برادران و خواهران عزيز و بر همهى مؤمنانِ به ولايت اهلبيت (عليهمالسّلام) و همهى انسانهاى هشيار و آگاه و آزادىطلب و ظلمستيز مبارك باد.
روز نيمهى شعبان روز اميد است. اين اميد، مخصوص مجموعهى شيعيان يا حتّى مخصوص امت مسلمان هم نيست. اصلِ اميد به يك آيندهى روشن براى بشريت و ظهور يك موعود، يك منجى، يك دست عدالتگستر در سرتاسر جهان، تقريباً مورد اتفاق همهى اديانى است كه در عالم سراغ داريم. غير از حالا دين اسلام و مسيحيت و يهوديت، حتّى اديان هند، بودائى و اديانى كه نامى از آنها هم در ذهن اكثر مردم دنيا نيست، در تعليمات خود يك چنين آيندهاى را بشارت دادهاند. اين در واقع اميد بخشيدن به همهى انسانها در طول تاريخ است و پاسخگوئى به نياز انسانها به اين اميد، كه حقيقتى هم با آن بيان شده است.
اديان الهى و آسمانى - كه اغلب اين اديان ريشههاى الهى و آسمانى دارند - نخواستهاند اميد واهى به مردم بدهند؛ آنها واقعيتى را بيان كردند. در خلقت بشر و تاريخ طولانى بشريت حقيقتى وجود دارد و آن حقيقت اين است كه اين ستيزهى ميان حق و باطل، يك روز به سود حق و به زيان باطل پايان خواهد گرفت و از آن روز به بعد دنياى حقيقى بشر، زندگى مطلوب انسان، آغاز خواهد شد كه در آنجا ستيزهگرى مفهوم مبارزه نيست، مبارزه براى تسابقِ در خيرات است. اين يك حقيقتى است كه بين همهى اديان مشترك است.
خصوصيت اعتقاد ما شيعيان اين است كه اين حقيقت را در مذهب تشيع از شكل يك آرزو، از شكل يك امر ذهنى محض، به صورت يك واقعيت موجود تبديل كرده است. حقيقت اين است كه شيعيان وقتى منتظر مهدى موعودند، منتظر آن دست نجاتبخش هستند و در عالم ذهنيات غوطه نميخورند؛ يك واقعيتى را جستجو ميكنند كه اين واقعيت وجود دارد. حجت خدا در بين مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى ميكند؛ مردم را مىبيند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس ميكند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفيت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زيارت ميكنند. او وجود دارد؛ يك انسان واقعى، مشخص، با نام معين، با پدر و مادر مشخص و در ميان مردم است و با آنها زندگى ميكند. اين، خصوصيتِ عقيدهى ما شيعيان است.
آنهائى هم كه از مذاهب ديگر اين عقيده را قبول ندارند، هيچوقت نتوانستند دليلى كه عقلپسند باشد بر رد اين فكر و اين واقعيت، اقامه كنند. همهى ادلهى روشن و راسخ كه بسيارى از اهل سنت هم آن را تصديق كردهاند، به طور قطع و يقين از وجود اين انسان والا، اين حجت خدا، اين حقيقت روشن و تابناك - با همين خصوصياتى كه من و شما ميشناسيم - حكايت ميكند و شما در بسيارى از منابع غير شيعه هم اين را مشاهده ميكنيد.
فرزند مبارك پاكنهاد امام حسن عسكرى (عليه الصّلاة و السّلام)، تاريخ ولادتش معلوم است، مرتبطينش معلومند، معجزاتش مشخص است و خدا به او عمر طولانى داده است و ميدهد. و اين است تجسد آن آرزوى بزرگ همهى امم عالم، همهى قبائل، همهى اديان، همهى نژادها، در همهى دورهها. اين، خصوصيت مذهب شيعه در بارهى اين مسئلهى مهم است.
يك نكته در باب مسئلهى مهدويت اين است كه شما در آثار اسلامى، در آثار شيعى مىبينيد كه از انتظار ظهور حضرت مهدى تعبير شده است به انتظار فرج. فرج يعنى چه؟ يعنى گشايش. كِى انسان انتظار فرج دارد؟ انتظار گشايش دارد؟ وقتى يك فروبستگىاى وجود داشته باشد، وقتى گرهى هست، وقتى مشكلى هست. در زمينهى وجود مشكل، انسان احتياج پيدا ميكند به فرج؛ يعنى سرانگشتِ گرهگشا؛ بازكنندهى عقدههاى فروبسته. اين نكتهى مهمى است.
معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، اين است كه مؤمنِ به اسلام، مؤمنِ به مذهب اهلبيت(عليهم السّلام) وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد. واقعِ قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگىِ كار بشر، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله، مسئلهى گره در كار شخص من و شخص شما نيست. امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) براى اينكه فرج براى همهى بشريت به وجود بياورد، ظهور ميكند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعهى بشريت را نجات بدهد؛ بلكه تاريخ آيندهى بشر را نجات بدهد.
اين معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشرى غيرعادلانه، اين نظم بشرىاى كه در آن انسانهاى بيشمارى مظلوم واقع ميشوند، دلهاى بيشمارى گمراه ميشوند، انسانهاى بيشمارى فرصت عبوديت خدا را پيدا نميكنند، مورد رد و اعتراض بشرى است كه منتظر ظهور امام زمان است. انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.
امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در رواياتِ مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيهى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولىعصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ همچنانيكه يك روزى همهى عالم از ظلم و جور پر بوده است - در روزگارانى ظلم و جور، وضع حاكم بر بشر بوده است - همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد. امروز همين است؛ امروز ظلم و جور حاكم بر بشريت است. زندگى بشرِ امروز زندگى مغلوب و مقهورِ دست ظلم و استبداد در همهى دنياست. در همهجا اين جور است. بشريت، امروز بر اثر غلبهى ظلم، غلبهى اغراض و هواهاى نفسانى دچار مشكلات فراوانند. دو ميليارد گرسنه در دنياى امروز، وجود ميليونها انسانى كه در نظامهاى طاغوتى مغلوب هواى نفس قدرتمندان طاغوتى هستند، حتّى فشار بر مؤمنين و مجاهدين فى سبيل اللَّه و مبارزان راه حق و ملتى مثل ملت ايران كه توانسته است در يك مجموعهى محدودى، در يك فضاى معينى، پرچم عدل و داد را بلند بكند و فشار بر مجاهدان فى سبيل اللَّه، همه نشانهى سيطرهى ظلم و جور بر دنياست. اين، انتظار فرج را با وضعيت كنونى زندگى انسان در دورههاى مختلف معنا ميكند.
امروز ما انتظار فرج داريم. يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالتگسترى بيايد و اين غلبهى ظلم و جور را كه همهى بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نيازِ هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيلهى خود نكرده باشد، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه ميكند، به طور طبيعى حالت انتظار دارد. اين معناى انتظار است. انتظار يعنى قانع نشدن، قبول نكردن وضع موجودِ زندگى انسان و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب، كه مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولى خدا، حضرت حجتبنالحسن، مهدى صاحب زمان (صلوات اللَّه عليه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را به عنوان يك سرباز، به عنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرائطى مجاهدت كند، آماده كنيم.
انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند، دست به هيچ كارى نزند، هيچ اصلاحى را وجههى همت خود نكند، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) هستيم. اينكه انتظار نيست. انتظارِ چيست؟ انتظارِ دست قاهرِ قدرتمندِ الهىِ ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطرهى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بندهى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود. تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت، يك قدم به سمت آن هدف والاست. انتظار معنايش اين است. انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. اين آمادگى را بايد در وجود خودمان، در محيط پيرامون خودمان حفظ كنيم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزيز ما، به ملت ايران، كه توانستهاند اين قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. اين معناى انتظار فرج است. انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصّلاة والسّلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است.
امروز بحمداللَّه ملت ما توجهشان به مقولهى مهدويت و وجود مقدس حضرت مهدى (سلام اللَّه عليه) از هميشه بيشتر است. روز به روز انسان احساس ميكند در دل جوانان، در ميان آحاد مردم، شوق و عشق و ارادت و تذكر نسبت به وجود مقدس حضرت حجت (سلام اللَّه عليه) بيشتر ميشود. اين هم از بركات خود آن بزرگوار است. نگاه آن بزرگوار، نظرهى رحيمهى آن بزرگوار به ملت ما، دلهاى آنها را متوجه آن حقيقت تابناك كرده است. خودِ اين، نشانهى توجه آن بزرگوار است. اين را بايد قدر دانست.
البته مثل همهى حقائقى كه در برهههاى مختلفى از زمان ملعبهى دست سودجويان ميشود، اين حقيقت هم گاهى ملعبهى دست سودجويان ميشود. اين كسانى كه ادعاهاى خلاف واقع ميكنند - ادعاى رؤيت، ادعاى تشرف، حتّى به صورت كاملاً خرافى، ادعاى اقتداى به آن حضرت در نماز - كه حقيقتاً ادعاهاى شرمآورى است، اينها همان پيرايههاى باطلى است كه اين حقيقت روشن را در چشم و دل انسانهاى پاكنهاد ممكن است مشوب كند. نبايد گذاشت. همهى آحاد مردم توجه داشته باشند اين ادعاهاى اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار، هيچ كدام قابل تصديق نيست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسانهاى باارزشى كه يك لحظهى عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماهها و سالهاى عمر امثال ما، چنين ادعاهائى نكردند. ممكن است يك انسان سعادتمندى، چشمش، دلش اين ظرفيت را پيدا كند كه به نور آن جمال مبارك روشن شود، اما يك چنين كسانى اهل ادعا نيستند؛ اهل گفتن نيستند؛ اهل دكاندارى نيستند. اين كسانى كه دكاندارى ميكنند به اين وسيله، انسان ميتواند به طور قطع و يقين بگويد اينها دروغگو هستند؛ مفترى هستند. اين عقيدهى روشن و تابناك را بايستى از اين آفت اعتقادى دور نگه داشت.
امروز خوشبختانه در مجلس ما جمعى از عناصر فرهنگى، رايزنان فرهنگى، جمعى از مديران آموزش و پرورش، جمعى از جوانان زبده و برجستهى سازمان جوانان، جمعى از مجموعههاى مرتبط با مهدويت حضور دارند. آنچه را كه من به اين مناسبت در اين جمع فرهنگىِ آگاه و هوشيار به شما برادران و خواهران ميخواهم عرض بكنم، اين است كه ما عقايد اسلامىمان، بخصوص عقايد شيعى، جزو پاكيزهترين و منطقىترين و مستحكمترين عقايد است. توحيدى كه ما تصوير ميكنيم، امامتى كه تصوير ميكنيم، شخصيت نبى كه ما تصوير ميكنيم، مسائل اعتقادى و معارف دينىاى كه در آئين تشيع تصوير ميشود، تصويرهاى روشن و منطقىاى است كه هر ذهن فعالى و اهل كنكاشى ميتواند به حقانيت و صحت و دقت اين اعتقادات پى ببرد. عقايد شيعه، عقايد بسيار مستحكمى است. هميشه در طول تاريخ اسلام، عقايد تشيع اينجور شناخته شده است. ديگران، مخالفين در مقام احتجاج، در مقام استدلال، در هماوردىهاى كلامى، به استحكام عقايد اماميه كه از ائمه (عليهمالسّلام) اخذ شده است، اعتراف كردهاند. و ائمه (عليهمالسّلام) به تبع قرآن كريم، ما را به تأمل، به تفكر و به كارگيرى خرد و انديشه دستور دادهاند. اين است كه فكر، انديشه، خرد، در اين عقايد آشكار است؛ بهعلاوه راهنمائىهاى ائمه (عليهمالسّلام) هم كه هدايتكننده است و جلوگير از لغزشهاست.
اين عقايد را بايستى اولاً درست فهميد، ثانياً آنها را با تدبر و تأمل عمق بخشيد، ثالثاً آنها را بدرستى منتقل كرد. در همهى مجموعههاى فرهنگى اينجور است. در آموزش و پرورش، يك معلم، يك مدير آموزشى يا پرورشى به بهترين وجهى ميتواند از اين فرصت طلائىِ عمر نوجوان ما كه در اختيار اوست، استفاده كند. عقايد دينى را نه فقط در زنگ تعليمات دينى، بلكه ميشود آن را در همهى فرصتهاى تعليم با هوشيارى، با دقت، با سنجيدگى، در عمق ذهن و جان متعلم جايگزين كرد، تا او فرصت پيدا كند آن را در دل و مغز خود رشد بدهد.
مجموعههاى فرهنگى مرتبط با ملتهاى ديگر و شاغل در خارج كشور يا مرتبط با آنها، مهمترين كارشان اين است كه اين حقائق را بتوانند با شيوههاى مختلف در مقابل چشم و نظر خواهندگان و جويندگان قرار بدهند؛ همينقدر كه آنها مطلع بشوند. در همين قضيهى مهدويت، آن كسانى از اهل سنت يا حتّى از علماى غير مسلمان كه به عقايد شيعه در باب مهدويت توجه كردند و از آن اطلاع پيدا كردند، تصديق كردند كه بشارتهائى كه در تورات و انجيل و اديان ديگر هست، همه منطبق با همين مهدويتى است كه در شيعه وجود دارد. اين را اعتراف ميكنند. آن كسى كه عقيدهى شيعه را نميداند، يا شكل تحريف شدهى آن به او رسيده، خوب، بديهى است كه يك چنين قضاوتى نميتواند بكند. شكل درست عقيده را بايد منتقل كرد. آن وقت خواهيد ديد كه قضاوت خردمندان عالم، آگاهان عالم، قضاوتِ موافق با اين عقيده خواهد بود و تأييد ميكنند و تصديق ميكنند و به آن ميگروند.
اين را، هم جوانان ما - جوانان فرزانهى ما، دانشجويان ما، طلاب فاضل ما - هم مجموعههائى كه متصدى آموزشند، متصدى تبليغند، متصدى پرورش افكار و اذهان هستند، بايد توجه كنند. نشان دادن آن حقيقتى كه در اختيار مذهب اماميه و پيروان اهلبيت (عليهمالسّلام) هست به مخاطب، مساوق با قبول مخاطب و همراه با تصديق و پذيرش مخاطب است. حقيقت را بايد نشان داد. بايد سعى كنيم پيرايهها، خرافهها، ادعاهاى دروغين، كجفهمىها، بدفهمىها دخالت نكند. البته نقش علماى دين، مبلغان برجسته، روشنفكران در اين زمينه نقش برجستهاى است. و ملت ما با عمل به تعاليم اهلبيت (عليهمالسّلام) و عمل به قرآن، چه در دوران انقلاب، چه در دوران دفاع مقدس، چه در حوادث گوناگونى كه براى كشور ما پيش آمده است، حقانيت اين تعاليم را نشان داد. بسيارى از مردم دنيا در دوران دفاع مقدس با حقانيت تشيع آشنا شدند و به آن گرايش پيدا كردند و آن را قبول كردند و پذيرفتند؛ همچنانى كه خيلى از ناظران جهانى در دوران دفاع مقدس، در دوران انقلاب، با حقائقى كه در عمل امام بزرگوار ما و حواريون او - كه همين جوانهاى مبارز و مجاهد و مجاهدان راه حق بودند - ديده شد، به حقانيت اسلام اعتقاد پيدا كردند. بسيارى از ملتها كه مسلمان بودند، اما غفلت از حقيقت اسلام داشتند، بيدار شدند؛ آگاه شدند. نشان دادن حقيقتِ صحيحِ دين و نشان دادن آن بخصوص در عمل، چنين خاصيت معجزآسائى دارد.
اميدواريم ملت عزيز ما مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) باشند و انشاءاللَّه روز به روز اين ملت در ارادت و انس و اشتياق و انتظار ظهور آن بزرگوار جلوتر بروند. انشاءاللَّه ظرفيت دلها و چشمها و ظرفيت جهان آماده براى آن انقلاب عظيم الهى بشود.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
ديدار رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت02/ 06/ 87
ديدار رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت
02/ 06/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
از خداوند متعال متضرعانه درخواست ميكنيم كه رفتار ما، گفتار ما و همهى حركات ما را با لطف و كرم خود، به آن چيزى كه مورد رضاى اوست نزديكتر كند.
اولاً، هفتهى دولت را به شما برادران و خواهران عزيز و همچنين به همهى كاركنان فعال و كوشندهى دولت در سطوح مختلف مديريتى، تبريك عرض ميكنيم؛ و ياد شهيدانى را كه بحمداللَّه هفتهى دولت مزين به نام آنهاست، گرامى ميداريم. اين ذكر شهيد رجايى و شهيد باهنر - كه اين دو برادر عزيز، حقيقتاً مظهر علم و عمل بودند - در هفتهى دولت، يك امر مغتنمى است؛ يك چيز نمادين و باارزشى است. معنايش اين است كه ما - كه مسئولين بخشهاى مختلف كشور هستيم - در رفتار عمومى خودمان، نگاهمان به همان ارزشهايى باشد كه برجستگى شخصيت اين دو عزيز، به خاطر آن ارزشهاست.
من لازم ميدانم از همهى كاركنان دولت - از شخص رئيسجمهور محترم، از شما وزراء و مسئولان عالىرتبهى قوهى مجريه و از همهى مديران شما در ردههاى مختلف - حقيقتاً قدردانى كنم؛ به خاطر اينكه تلاش ميكنيد، زحمت ميكشيد، دلسوزى ميكنيد و براى مردم كار ميكنيد. انشاءاللَّه خداوند متعال هم به اين كار شما بركت بدهد: هم اجر و ثواب اخروى و هم اجر و ثواب دنيوى؛ اجر و ثواب دنيوى هم، همان است كه نتايج كار شما در زندگى مردم تجسم و تبلور پيدا كند، مردم آن را احساس كنند و در اين فضاى خدمت، انشاءاللَّه زندگىشان با خوشبختى همراه باشد.
به شما عزيزان هم بخصوص توصيه ميكنم كه از اين توفيق خدمتى كه در اختيار شما قرار گرفته، قدردانى كنيد. اين كه انسان در جايگاهى قرار بگيرد كه ميتواند به مردم خدمت بكند و دست او باز است، خيلى قيمت دارد. اين باز بودن دست انسان - در هر بخشى از بخشها - براى خدمت به ملت و خدمت به اهداف عالى ملت، خيلى چيز باارزشى است. ما قرنهاى متمادى در انجام دادن كارهايى كه تشخيص ميداديم خوب است و دلمان ميخواست انجام بدهيم، بسط يد نداشتيم. امروز شما اين بسط يد را داريد؛ اين را قدر بدانيد، خداى متعال را شكر كنيد، افزايش اين توفيق را از خدا بخواهيد، و بخواهيد كه خداى متعال به شما توفيق بدهد كه بتوانيد هر چه بيشتر به مردم خدمت كنيد و از اين بسط يد استفاده كنيد.
خب، حالا خوشبختانه ماههاى مبارك هم هست. ما در روزهاى بسيار شريف ماه شعبان قرار داريم. در آيندهى نزديك هم ماه مبارك رمضان مىآيد كه ماه ضيافت الهى است و سفرهى ميهمانى معنوى الهى، گسترده است. از اين ميهمانى استفاده كنيم، ظرفيتهايمان را زياد كنيم، توجهمان را به معنويات بيشتر كنيم؛ و اين كمك خواهد كرد.
در مورد گزارشى هم كه آقاى رئيسجمهور دادند - كه گزارش بسيار خوبى بود - توصيهام اين است كه اين گزارشها منتشر بشود و صداوسيما عين همين بيانات ايشان را منتشر كند تا مردم و نخبگان بشنوند. بسيارى از چيزهايى كه در زندگى ما اتفاق ميافتد و واقعيت دارد، مردم درست در جريان آنها قرار نميگيرند. درست است كه ما انشاءاللَّه براى خدا كار ميكنيم و هدف عمدهى ما بايد رضاى الهى باشد و انشاءاللَّه هست؛ ليكن اطلاع مردم از اين كارها بسيار كار لازم و مهمى است؛ اين هم خودش هدفى است؛ من قبلها هم هميشه سفارش كردهام، حالا هم سفارش ميكنم.
چند خصوصيت ممتاز در اين دولت وجود دارد كه من لازم ميدانم به اين خصوصيات تصريح كنم؛ اگر چه بارها هم گفته شده، اما در عين حال خوب است كه خود شما دوستان هم توجه داشته باشيد كه مايهى امتياز شما، اينهاست. نامها و عنوانها و جايگاهها و كرسيها به انسان تشخص نميدهد؛ تشخص واقعى و شرف واقعى در معانى ديگرى است؛ همچنانى كه در روايت داريم كه «اشراف امّتى حملة القران و اصحاب اللّيل». اشرافيت در نظامهاى مادى معنايى دارد، ولى در نظام اسلامى اشرافيت معناى ديگرى دارد. آن كسانى كه اصحابالليلاند - كسانى هستند كه براى خدا در شب قيام ميكنند - يا كار دشوار را براى مردم در شب انجام ميدهند، يا آن كسانى كه حملةالقرآن هستند و با قرآن انس دارند و با نور قرآن و هدايت قرآن حركت ميكنند، «اشراف» اينها هستند. كسانى كه پول دارند، ثروت دارند و جايگاه اجتماعى دارند، آنها در منطق و در نظام ارزشى اسلامى «اشراف» محسوب نميشوند.
امتيازات دولتمردان هم از همين قبيل است. يك چيزهايى هست كه امتيازات واقعى است؛ بايد به اينها توجه كرد. تذكر من در درجهى اول براى خود شماست كه بدانيد اهميت شما و تشخص شما به خاطر اين خصوصيات است. بعد هم در فضاى عمومى جامعه معلوم بشود كه اگر انسان از دولتى يا از مجموعهاى قدردانى و حمايت ميكند، اين نشانهى چيست و اشارهى به چيست و مسئله چيست در اين ميان. من سهتا خصوصيت را اينجا يادداشت كردهام كه ذكر ميكنم.
يك خصوصيت اين است كه اين دولت، واقعاً يك دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است؛ انرژى و نشاطِ كار اين دولت، يك امر برجسته است. الحمدللَّه شما از سال اول همينجور حركت كرديد، الان هم با اين كه سه سال از عمر اين دولت گذشته، انسان احساس ميكند كه تحرك و نشاط و فعاليت و اقدام در اين دولت محسوس است - يعنى كاهش پيدا نكرده؛ افت پيدا نكرده - اين خيلى چيز باارزشى است. در خدمت به مردم جديت وجود دارد. رفتن به شهرها، رفتن به شهرهاى كوچك، همهى نقاط كشور را زير پا گذاشتن و هيچ نقطهاى از كشور را از منظر خبرگى و كارشناسى دور قرار ندادن، اينها چيزهاى باارزشى است. اين امتياز اول است؛ در هر مجموعهاى اين امتياز وجود داشته باشد، جا دارد كه انسان از آن قدردانى كند، به آن تصريح كند و اميدوار و مطمئن باشد كه خداى متعال هم به آن مجموعه كمك خواهد كرد و ثواب خواهد داد.
خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچكس نمىتواند نديده بگيرد. هر دلبستهى به انقلاب، اين را قدر مىداند؛ هر كسى كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگردانى انقلاب تصور مىكند، بايد اين را قدر بداند. عدالتخواهى در اين دولت پررنگ شد. شعار عدالتخواهى به صورت جدى بر روحيهى مسئولان، دولتمردان و برنامهها، پرتو افكند. استكبارستيزى - كه معناى ويژهى انقلابى خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد. معناى استكبارستيزى دشمنى كردن با دولتهاى دنيا نيست، معنايش دشمنى كردن با استكبار است. استكبار - از هر دولتى و از هر نظامى سر بزند - آفتِ براى بشريت است. البته امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعهاى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعهى بشرى و در نظام زندگى انسان به وجود مىآورند. ستيزهى با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است. اين هم يكى از خصوصيات اين مجموعه است كه خوشبختانه برجسته است.
مسئلهى اعادهى عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زيادهطلبى سياستهاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس مىكند؛ عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل ميشود. استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتى مثلاً در زمينههاى اقتصادى هم به يك رشد بالايى دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براى او اهميت قائل باشد، براى حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمندهى اظهارات و جايگاه خود نباشد.
ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، ميديديم كه بعضى از كسانى كه مرتبط با مسئولين بودند يا حتى خودشان مسئول يك بخشى بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جارى كنند يا آنها را پيگيرى كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براى يك جامعه خيلى بلاى بزرگى است؛ اين را شما نداريد.
يكى از مظاهر دفاع از عزت هم همين مسئلهى انرژى هستهاى است. مسئلهى انرژى هستهاى، براى ما فقط اين نبود كه ما ميخواستيم يك فناورى داشته باشيم، ديگران ميخواستند ما نداشته باشيم؛ اين فقط بخشى از قضيه است. بخش ديگر قضيه اين بود كه قدرتهاى گوناگون، پُررو، متجاوز، زورگو و دنبالهها و اقمار بىارزش آنها، ميخواستند حرف خودشان را در اين زمينه بر ملت ايران تحميل كنند. خب، ملت ايران، دولتِ شما و شخص رئيسجمهور، در مقابل اين زورگويى و اين تحميل و اين افزونطلبى ايستاديد؛ خداى متعال هم كمك كرد؛ پيش رفتيد. اينها آن بخشها و اجزاء گفتمان عمومى اين دولت است كه براى من اهميت دارد.
روند غربباورى و غربزدگى را كه متأسفانه داشت در بدنهى مجموعههاى دولتى نفوذ ميكرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمى است. حالا يك عدهاى در جامعه، ممكن است به هر دليلى شيفتهى يك تمدنى يا يك كشورى باشند؛ اما اين وقتى به بدنهى مديران انقلاب و مجموعههاى انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلى خطرناكى مىشود. اين ديده ميشد؛ خب، جلويش گرفته شد.
گرايشهاى سكولاريستى - كه متأسفانه باز داشت در بدنهى مجموعهى مديران كشور نفوذ مىكرد - جلويش گرفته شد. نظام انقلابى، بر مبناى دين و بر مبناى اسلام و بر مبناى قرآن شكل گرفته و به همين دليل از حمايت ميليونى اين ملت برخوردار شده و جانهايشان را كف دستشان گرفتهاند و جوانهايشان را به ميدانهاى خطر فرستادهاند؛ آن وقت مسئولان يك چنين نظامى دم از مفاهيم سكولاريستى بزنند؟! «يكى بر سر شاخ و بن ميبريد»؛ يعنى خودشان بنشينند و بنا كنند بنِ اينمبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلى چيز خطرناكى بود. خب، الحمدللَّه اينها جلويش گرفته شد.
يا جرأت در ايجاد تحول؛ حالت روحى اين دولت اين است كه براى تحولآفرينى جرأت دارد و اقدام مىكند. نمىخواهم بگويم همهى اين اقدامها صددرصد درست است؛ نه، ممكن است يك جايى هم اشتباه باشد؛ اما نفس اينكه انسان حالت دليرى در مقابل مشكلات داشته باشد و تصميم بگيرد كه براى رفع مشكلات اقدام بكند، چيز باارزشى است كه اين خوشبختانه هست.
جرأت در مقابلهى با فساد. مقابلهى با فساد خيلى كار سختى است. يك وقتى بنده گفتم كه اين اژدهاى هفت سرِ فساد را به اين آسانى نميشود قلع و قمع كرد؛ خيلى كار سختى است. نه اينكه حالا بگويم قلع و قمع شده؛ نخير، الان هم قلع و قمع نشده؛ ليكن جرأت مقابلهى با آن هست. خب، وقتى كه اجزاء مجموعه، خودشان آلودهى به فساد نباشند، طبعاً جرأتشان بيشتر است. بسيارى از مجموعههاى قبلى هم حقيقتاً پاكيزه بودند - يعنى آلودگى نداشتند - اما بالاخره جرأت در مقابلهى با فساد يك امتيازى است كه در شما هست.
روحيهى تهاجم در مقابلهى با زورگويان بينالمللى. يك وقت هست كه زورگويان بينالمللى مىآيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كردهايد و ما رفع و رجوع مىكنيم و نه واللَّه، نه باللَّه...؛ ولى يك وقت هست كه تهاجمش، تهاجم زورگويانه است؛ بهترين دفاع در چنين مواقعى هجوم است. زورگويان بينالمللى، نقاط ضعف زيادى دارند: جنايت ميكنند، فساد ميكنند، به حقوق بشر تجاوز ميكنند، به حقوق ملتها تعدى ميكنند، انسانها را لگدمال ميكنند و همهى كارهاى زشت را انجام ميدهند؛ آخر هم طلبگار همهاند! خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمى و با حالت طلبگارى، گفته و بيان بشود. اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بينالمللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده - سالهاى اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيهى زن مدعى هستيم؛ در قضيهى حقوق بشر مدعى هستيم؛ در قضاياى حقوق اساسى انسانها مدعى هستيم. ما مدعى اينها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويى نيستيم. چرا بايد سوال بكنند تا كسى مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بىجا ميكنند سؤال و ادعا ميكنند. اين روحيه، روحيهى خوبى است؛ روحيهى انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان ميكند.
گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زندهكردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابلهى با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا ميكردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است. اين خصوصيت دوم و امتياز دومى است كه در اين دولت هست.
امتياز سوم هم روحيهى مردمى و خاكى اين دولت است؛ اين هم خيلى باارزش است؛ اين را قدر بدانيد. شما امتيازتان به تشخص ظاهرى و شكل و قيافه نيست؛ امتيازتان به همين است كه خودتان را با مردم همسطح كنيد، به شكل مردم و در ميان مردم باشيد، با مردم تماس بگيريد، با آنها انس پيدا كنيد، از آنها بشنويد. اين امتياز بزرگى است و در شما هست؛ آن را حفظ كنيد و نگه داريد.
سادهزيستى - بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زيادهروى را - كه واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعهمان ريشهكن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد عمل كنيم. عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند. اين خوشبختانه هست. فاصلهتان را با طبقات ضعيف كم كردهايد و كم نگه داريد و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد. اين سهتا خصوصيت و امتياز است.
«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق». اين وظيفهى بنده هم هست، وظيفهى همه هم هست. اگر چنانچه اين خصوصيات را در مجموعهى دولت كنونى قدردانى نكنيم و تشكر نكنيم، طبعاً خدا را خوش نمىآيد. خداى متعال دوست دارد كه از كارهاى خوب افراد تشكر بشود، قدردانى بشود و سپاسگزارى بشود. وظيفهى بنده هم اين است كه قدردانى كنم و به خاطر همين خصوصيات، از دولت حمايت كنم. البته حمايت از دولت، مخصوص اين دولت نيست؛ بنده هميشه از دولتها حمايت كردهام؛ امام هم (رضوان اللَّه تعالى عليه) در هر برههاى، از دولتها و رؤساى قوهى مجريه و مسئولين دولتى حمايت ميكردند. دليلش هم واضح است. چون عمدهى بار ادارهى مديريت كشور بر عهدهى قوهى مجريه است و نظام بايد از قوهى مجريه، از رئيسجمهور، از مسئولين و از وزرا، حمايت كند. امام هم حمايت ميكردند؛ بنده هم در دورههاى گذشته هميشه حمايت ميكردم. منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند.
البته اين به معناى چشم بستن بر ضعفهاى دولت هم نيست. بالاخره شما هم بشريد، نقص داريد، ضعفهايى هم داريد؛ كارهايى را ميخواستهايد انجام بدهيد، ولى انجام نگرفته؛ كارهايى را به فكر نبودهايد و به ذهنتان نبوده، بايد متوجه آنها بشويد و انجام بدهيد؛ كه در جلسات خصوصى با آقاى رئيسجمهور و با بعضى از مسئولين ديگر و در بسيارى از جلسات عمومى - مثل همين ديدارهاى دولت و غيره - هم گفته شده. البته آن حمايت هم بجاى خودش محفوظ است و هست.
چند نكته را عرض بكنيم. يكى راجع به مطالباتى است كه ما همواره در جلسات دولت مطرح كردهايم. من ميخواهم بر آن مطالبات تأكيد كنم. در جلسات سالهاى گذشته اينها را گفتهايم كه مهم هم هست و چيزهايى است كه ما انتظار داريم شما مسئولان تراز اول كشور و قوهى مجريه به اينها توجه كنيد.
يكى مسألهى رعايت قوانين است. قانون را اهميت بدهيد. قانون - وقتى كه با ساز و كار قانون اساسى پيش رفت - حتميت و جزميت پيدا ميكند. ممكن است همان مجلس يا دولت يا ديگران مقدماتى فراهم كنند كه آن قانون عوض بشود - با طرحهايى كه در مجلس مىآيد، با لوايحى كه دولت ميدهد، با تصميمسازيهايى كه در بخشهاى مختلف انجام ميگيرد - عيبى ندارد؛ اگر قانون نقص دارد، ضعف دارد و غلط است، عوض بشود؛ اما تا مادامى كه قانون، قانون است، حتماً بايستى به آن عمل بشود و به آن اهميت داده بشود. من اين را تأكيد مىكنم. در بخشهاى مختلف همينجور است. ممكن است يك چيزى را شما معتقد باشيد كه روال قانونىاش درست طى نشده، يا متصدى اين كار قوهى مجريه نيست؛ وقتى كه قانون مجلس - با همان ساز و كار قانون اساسى - به دولت ابلاغ شد، قوهى مجريه بايد آن را قانون بداند. حالا اگر چنانچه ضعف يا چيز ديگرى وجود دارد، عواملِ ديگرى وجود دارد كه اگر قانون مشكلاتى دارد، بايستى آن را از بين ببرند؛ چه در خود مجلس، چه در شوراى نگهبان و از اين قبيل. به قانون اهميت بدهيد.
نظارت بر زيرمجموعه هم خيلى مهم است. من اصرار و تأكيد دارم كه شما دوستان عزيز - كه مسئولان بالا و مديران ارشد هستيد - مسألهى نظارت بر زيرمجموعهى خودتان را بسيار اهميت بدهيد. چشمهاى بينا و بصير و باز شماست كه وقتى در دائرهى مسئوليتتان ميچرخد، ميتواند صحت كار و پيشرفت كار را تضمين كند. اگر چنانچه شما غفلت كرديد، ممكن است در همان بخشى كه غفلت كردهايد نابسامانى انجام بگيرد. مجموعههاى انسانى مثل ماشين نيستند كه انسان يك دكمهاى را بزند و اين ماشين به خودى خود شروع كند به كار كردن. مجموعههاى انسانى مجموعههايى از ارادهها، فكرها، نظرها، سليقهها و خواهشهاى نفسانى صحيح و غلط هستند. خب، اين چيزى را كه شما تصميم گرفتيد، تدبير كرديد و بناست در مجموعهى شما انجام بگيرد، ممكن است يكجا با يك مانعى از همين خواهشها و فكرها و سليقهها و ارادههاى گوناگون برخورد بكند و متوقف بشود. مثل يك جريان آبى كه به يك سنگى برخورد ميكند؛ يك جريان باريك، به يك ريگ هم برخورد كند برميگردد. خب، بايد اين مانع را برطرف كنيد. اين نميشود مگر با نظارت. نظارت، بسيار مهم است.
خود آقاى رئيسجمهور هم همين جور. البته نظارت رئيسجمهور نسبت به وزرا، با استقلال وزرا در كارشان نبايد تنافى پيدا كند. چون وزرا مسئوليت قانونى دارند و از مجلس رأى اعتماد گرفتهاند و بايد استقلال داشته باشند. ليكن اين نظارت حتى در مورد وزرا هم وجود دارد. استقلال عمل آنها محفوظ، اما نظارت رئيسجمهور هم با شدت تمام بايستى انجام بگيرد. يكى هم اين است.
يكى مسألهى پيگيرى مصوبات است؛ بخصوص مصوبات سفرها و وعدههايى كه داده ميشود. شما به جايى مسافرت ميكنيد؛ مثلاً گفته ميشود دولت صد يا دويست مصوبه براى آنجا داشت؛ بايد به طور جد دنبال كنيد كه اينها تحقق پيدا بكند. خب، ميدانيد كه بنده در زمينهى آمارگيرى و آماردهى زيرمجموعهها به مسئولان بالا، تجربهى طولانىاى دارم - هم در دورهى رياست جمهورى، هم بعد از آن - زياد اتفاق افتاده كه مىآيند و گزارش ميدهند كه آقا! اين كار شد، اين كار شد، اين كار شد! وقتى انسان نزديك ميرود، مىبيند كه گزارش دروغ نيست، اما درست هم نيست. يك نكتهاى در اين هست؛ به شما دروغ نگفتهاند، اما آنى كه شما ميخواهيد، اتفاق نيفتاده و انجام نگرفته است! پس مواظبت كنيد كه آن چيزى كه شما ميخواهيد، انجام بگيرد. گزارشهاى مكتوبى كه همراه با آمار و ارقام به ما ميدهند، ممكن است در آنها چنين اختلالى وجود داشته باشد. لذا بايد خيلى بادقت و احتياط و وسواس، اين مصوبات - بخصوص وعدههايى كه به مردم داده ميشود - تعقيب بشود و پيگيرى بشود.
همان طور كه عرض كردم، شما دولتى هستيد مردمى؛ يعنى مردم وقتى حرف شما و صداى شما را ميشنوند، كأنّه از جنس خودشان يك حرفى ميشنوند؛ چون از موضع بالا و متكبرانه با مردم حرف نميزنيد؛ خب، طبعاً توقعاتشان زياد ميشود. پس اين خوب است؛ اما توقعات را هم زياد ميكند. اگر چنانچه يك جائى بر خلاف اين توقعات رفتار شد، در ايمان و اعتقاد مردم اختلال به وجود مىآيد و اين جايز نيست؛ نبايد بگذاريد چنين اتفاقى بيفتد. آنچه كه وعده ميدهيد انجام بگيرد. اگر نميشود، همان وعدهاى كه دادهايد، صاف بيائيد به مردم بگوئيد نميشود.
در همان اوائل رياست جمهورى آقاى دكتر احمدىنژاد، به ايشان گفتم كه اين مورد - يك مورد خاصى است كه نميخواهم اسم بياورم و قبل از دولت ايشان تصميمگيرى شده بود - ممكن است برايتان مشكلات درست كند، بيائيد صاف و روشن به مردم و به همان مسئولين بگوئيد آقا، اين كار را ما نميتوانيم انجام بدهيم! از شما قبول ميكنند. البته ايشان مصلحت ندانستند و آن كار را نكردند؛ بنده هم الزامى و اجبارى نگفته بودم، پيشنهاد كردم. من عقيدهام اين است اگر چنانچه يك كارى را نميتوانيد انجام بدهيد - مثلاً به فلان استان رفتيد و فلان وعده را داديد؛ حالا مىبينيد مشكلات و تورم ايجاد ميكند يا ممكن است كارهاى ديگرى را لنگ كند - خيلى خب، صاف برويد بگوئيد: آقا! ما اين را تصميم گرفتيم، حالا متأسفانه نميشود انجام بدهيم. اين بهتر است از اينكه كار انجام نگيرد. اين هم يكى.
تعامل با دو قوهى ديگر هم يكى از اين توصيههاست. تعامل با مجلس و تعامل با قوهى قضائيه، كار لازمى است؛ اين را مطلقاً نبايد نديده گرفت. البته ممكن است در اين راه تلخيها و مشكلاتى وجود داشته باشد؛ ولى بايد تحمل كرد؛ بهتر است.
مسألهى بعدى، تعامل نظاممند با نخبگان و اهل نظر - حتى مخالفين - است؛ با اينها هم بايد تعامل كرد. نخبگان جامعه را نبايد فراموش كرد. من اعتقادم اين است كه بر طبق فرمايش مولاى متقيان، آن جايى كه بين خواست نخبگان و خواست مردم - عامهى مردم - تعارض وجود دارد، خواست عامهى مردم مقدم است؛ اين همانى است كه در نامهى معروف حضرت و فرمان معروف حضرت به مالك اشتر، به اين معنا تصريح شده؛ اما هميشه از اين قبيل نيست. گاهى نخبگان نظرات اصلاحىاى دارند كه بايستى از اينها استفاده كرد. يعنى همچنانى كه گفته ميشود كه «همه چيز را همگان دانند»، «همه كار را هم همگان توانند»؛ واقعش اين جورى است. از نظرات و از نيرو و از كار همهى نيروها استفاده بشود.
يك مسأله، مسألهى اطلاعرسانى است كه من بارها گفتهام. البته خوشبختانه حالا مىبينم گاهى در آستانهى سفرها، اطلاعرسانيهاى خوبى انجام ميگيرد؛ ليكن در عين حال كم است. گزارش بايد واقعاً هنرمندانه باشد، نه به شكل گزارشهاى متعارف و عادى؛ البته اين گزارش امروز مستثنى است - به نظر من اين گزارش بايد عيناً پخش بشود - ليكن در بخشهاى مختلف، وزرا براى گزارش، برنامهسازى كنند. گزارش دادن كار آسانى نيست؛ كار بسيار مشكلى است كه انسان بخواهد از عملكرد خود گزارشى بدهد كه باور مردم و اذعان مردم را همراه داشته باشد. اين كار هنرمندانهاى است و بايستى انجام شود.
يك سفارش ديگر - كه تأكيد كردهام، باز هم تأكيد ميكنم - مسألهى علم و فناورى است. كه خب، خوشبختانه اين معاونت خوبى كه تشكيل شد، خيلى كمك ميكند و باز هم همچنان به اين مسأله توجه شود؛ اين پايه است و جزو آن چيزهاى ريشهاى و جزو كارهاى اساسى در كشور است. اگر ما بتوانيم اين پايه را بالا ببريم، خيلى چيزها را ميشود بر اين پايه بنا كرد.
يكى هم توجه به مقولهى فرهنگ است كه خيلى مهم است. البته خب، كارهايى شده؛ گزارشى هم كه دادند، اشارهاى به اين معنا داشت؛ بنده هم در جريان بسيارى از كارها هستم؛ اما در عين حالا مقولهى فرهنگ، بسيار مقولهى مهمى است؛ همان طور كه بارها گفتيم مثل هوايى است كه انسان در آن تنفس ميكند. همه - بزرگ، كوچك، بالا، پائين، قشرهاى مختلف، مسئول، غيرمسئول - در فضا تنفس ميكنند. اين فضا را درست كنيد، تا همه سالم تنفس كنند.
به انتقادها هم توجه كنيد؛ البته بعد هم عرض خواهم كرد. انتقاد با تخريب فرق دارد. متأسفانه خيليها تخريب ميكنند، ولى اسمش را ميگذارند انتقاد. آن جايى كه واقعاً انتقاد است و كسانى با نظر خيرخواهانه، نقاط مثبتِ كارى را توجه ميكنند و نقاط اشكالش را هم ذكر ميكنند، اينها را با سعهى صدر گوش بدهيد؛ نه اين كه همه جا قبول كنيد - چون ممكن است آن منتقد اشتباه كرده باشد - اما گوش كنيد تا آن جائى كه واقعاً درست است از شما فوت نشود. اينها چيزهايى است كه قبلها عرض كردهايم؛ حالا هم تأكيد ميكنيم. به بعضيها توجه شده، بعضى را هم بايد بيشتر توجه بكنيد.
آنچه كه در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بكنم، چند نكته است. يكى اينكه در اين سال آخر با روحيهى سال اول كار كنيد. البته احساس ميكنم همين جور است؛ اما در عين حال تأكيد ميكنم. فكر نكنيد كه امسال، سال آخر دولت است؛ نه. مثل كسى كه پنج سال ديگر بناست كار بكند، كار بكنيد؛ يعنى تصور كنيد كه اين يك سال به اضافهى چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه كنيد و كار كنيد و برنامهريزى كنيد و اقدام كنيد. اين يك.
دوم اين كه اولويت را به كارهايى بدهيد كه نيمهكاره مانده؛ شكوفايى اين است. ما گفتيم نوآورى و شكوفايى. نوآورى به معناى هى پروژهى جديد ايجاد كردن نيست. نوآورى يعنى نوآورى در فكر، در انديشه، راههاى نو را پيدا كردن و آنها را به عنوان برنامه و راهنماى كار در اختيار دولت - چه اين دولت، چه هر دولت ديگرى تا بيست سال آينده - قرار دادن؛ معناى نوآورى اين است كه شيوههاى نو را پيدا كنيم. بخشى از شكوفايى هم اين است كه كارهايى را كه شما تا حالا كردهايد، بتواند طعم خودش را به كام مردم بنشاند. پس اولويت را به كارهايى بدهيد كه نيمهكاره مانده؛ چه آنهايى كه در دولت شما شروع شده، چه آنهايى كه در دولتهاى قبلى شروع شده. مهم اين است كه در همين دوره مردم طعم همهى خدمات شما را بچشند.
توصيهى سوم هم كه همان مسألهى اطلاعرسانى است كه عرض كرديم.
مطلب بسيار مهمى كه باز ميخواهم عرض بكنم - در ادامه اين توصيهها - اين است كه اين دههاى كه ما در پيش رو داريم، دههى پيشرفت و عدالت است. اين دو شعار، شعار دههى آينده است: پيشرفت، عدالت. نه اينكه تا حالا پيشرفت نكردهايم، نه اينكه تا حالا بكلى به عدالت بىاعتنائى شده باشد؛ نه، ما ميخواهيم در اين دهه يك پيشرفت جهشىِ همهجانبه و يك عدالتگسترى وسيعِ همهجانبه اتفاق بيفتد. خوشبختانه زمينههايش هم فراهم است. در اين دهه، گفتمان مسئولان كشور بايستى پيشرفت و توسعه باشد؛ پيشرفت و عدالت باشد.
البته خب، بديهى است كه بدون معنويت و بدون عقلانيت، عدالت تحقق پيدا نميكند؛ اين را قبلاً هم عرض كردهايم. اگر معنويت نشد، عدالت تبديل ميشود به ظاهرسازى و رياكارى؛ اگر عقلانيت نشد، عدالت اصلاً تحقق پيدا نميكند و آن چيزى كه انسان تصور ميكند عدالت است، مىآيد و جاى عدالت واقعى را ميگيرد. بنابراين معنويت و عقلانيت در تحقق عدالت شرط است.
اما بدون عدالت، پيشرفت مفهومى ندارد و بدون پيشرفت هم عدالت مفهوم درستى پيدا نميكند؛ بايد هم پيشرفت باشد و هم عدالت. اگر بخواهيد الگو بشويد و اين كشور براى كشورهاى اسلامى الگو بشود، بايستى گفتمان حقيقى و هدف والايى كه همه براى او كار ميكنند، اين باشد.
نقشهى راه، سند چشمانداز است. سند چشمانداز را هيچ نبايستى مورد غفلت قرار داد. اين حقيقتاً يك سند واقعى و يك نقشهى راهِ حقيقى است. بايد دستگاههاى نظارتى خودتان را محاسبه كنيد. حالا ديگران ممكن است نظارت بكنند، ممكن است نكنند؛ ممكن است نظارتشان درست باشد، ممكن است ناقص باشد؛ اما در درون خودِ مجموعهى قوهى مجريه - كه نقشش در رسيدن به اهداف چشمانداز، بسيار حساس است - دستگاههاى نظارتى را فعال كنيد، بعد ساز و كارهاى نظارتى را بكار بيندازيد تا ببينيم برنامهها و سياستها چقدر جلو رفته؛ يعنى اينجور نباشد كه سال دهم سند چشمانداز، نگاه كنيم و ببينيم پيشرفتى پيدا نكردهايم؛ نه، بايستى اينها را مرتباً رصد كنيد كه معلوم شود چقدر پيش رفتهايم و چقدر به آن اهداف نزديك شدهايم و چقدر زمينهها فراهم شده است.
يك نكتهى ديگر مسئلهى سياستهاى اصل 44 است. خب، همه اعتراف دارند كه سياستهاى اصل 44 اگر اجرائى بشود، يك تحول در پيشرفت كشور - در زمينههاى اقتصادى و به تبع او در زمينههاى ديگر - بوجود مىآيد. اين هم مسئلهى بسيار مهمى است. خب، حالا آمارهاى خوبى داده شد؛ كارهاى خوبى هم انجام گرفته. قبل از آن كه اين قانون اخير هم تصويب بشود، دولت اقداماتى در اين زمينه انجام داده بود، ليكن حالا خوشبختانه قانون هم تصويب شده و در اختيار شماست؛ قوى و كاملاً جدى اين سياستها را دنبال كنيد.
اين مسئلهى طرح تحول هم كه اخيراً دولت مطرح كرده، اين هم از همان كارهاى بزرگ و از همان كارهايى است كه جرئتِ اقدام به آن كار، خودش باارزش است. خب، همه اين سرفصلها را قبول كردهاند و قبول دارند. همين مسئلهى هدفمند كردن يارانهها، واقعاً چيز خيلى مهمى است؛ در دولتهاى قبل هم مطرح بوده - بارها صحبت شده بود و گفته شده بود - منتها پيشرفت نميكرد. يا مشكلاتى كه در قضيهى بانكها و ماليات و بيمه و گمرك و ساير چيزهايى كه در بخشهاى مختلف اين طرح تحول وجود دارد، كارهاى بسيار بزرگ و مهمى است؛ حتماً هم بايد انجام بگيرد. من توصيه ميكنم در اين كار حزم به خرج بدهيد؛ يعنى مطلقاً نگذاريد در اين قضيهى بزرگ، شتابزدگى به وجود بيايد. اين كار، كار مهم و كار بزرگى است؛ اگر انشاءاللَّه بتوانيد اين را خوب انجام بدهيد، يك قدم بلند براى پيشرفت كشور برداشتهايد؛ البته اگر خوب انجام نگيرد، آن وقت خطرها و ضررهايى هم دارد. يعنى مراقبت بكنيد كه هيچ عجله و شتابزدگى نباشد. توقف و ترسيدن از ورود در اين ميدان را به هيچ وجه توصيه نميكنم؛ اما نگاه كردنِ جلوى پا، نگاه كردن به چشماندازهاى دوردست و تبعاتى كه ممكن است به وجود بيايد و راه جلوگيرى از آن تبعات را توصيه ميكنم.
فرض كنيد ممكن است يك بخشى از اين طرح تحول، مثلاً تورمزا باشد. خب، فكر كنيد براى مقابلهى با اين تورم چه كار بايد بكنيد. چه اقدامى بايد انجام بدهيد كه اين يا پيش نيايد و تورم ايجاد نشود؛ يا اگر ايجاد ميشود، كمتر ايجاد بشود تا اين كار اقتصادى و اين جراحىِ بزرگ، به خوبى و به سلامت انجام بگيرد. خب، در كشور ما واقعاً مسئلهى تورم، مسئلهاى است. يعنى شما اين همه خدمت كردهايد و اين همه زحمت كشيدهايد كه بايستى در وضع زندگى مردم اثرات خودش را بگذارد. الان هم تورم هست - البته همين طور كه اشاره كردند، تورم جهانى هم هست - منتها بخشى از آن مربوط به تورم جهانى است، بخشى از آن مسلّم مربوط به خشكسالى است، بخشى از آن مربوط به سرماى سخت زمستان گذشته است، اما بخشى از آن هم احتمالاً چيزهاى قابل اجتنابى است. پس بايستى عوامل قابل اجتناب را شناسايى و از آنها اجتناب كنيد.
يك مسئله هم - كه مسئلهى آخر باشد كه عرض ميكنيم - مسئلهى انتقاد و تخريب است. مرز انتقاد و تخريب چيست؟ تخريب بكنند و اسمش را بگذارند انتقاد؛ يا از ما انتقاد بشود و ما تلقىِ تخريب از آن داشته باشيم. خب، بايد مشخص بشود تخريب كدام است و انتقاد كدام است. معناى انتقاد آن ارزشيابىِ منصفانهاى است كه يك آدم كارشناس ميكند؛ نقادى همين است ديگر. وقتى شما طلا را ميبريد پيش يك زرگر كه نقادى كند، او ميگويد كه آقا! اين عيارش بيست است؛ يعنى عيار بيست را قبول ميكند؛ حالا از بيست و چهار عيار - كه طلاى خالص است - چهار عيار كم است. اين شد نقادى. البته زرگر هم هست و وسيلهى نقادى را هم دارد. اما اگر چنانچه طلا را برديد مثلاً پيش يك آهنگر و او يك نگاهى كرد و آن را انداخت و گفت: آقا! اينكه چيزى نيست! اين اسمش نقادى نيست. اولاً اصل طلا بودن اين، انكار شده. خب، بالاخره مرد حسابى! حالا عيار بيست و چهار ندارد، عيار بيست كه دارد؛ اين را قبول كن! ثانياً: شما كه اهل اين كار و آشناى اين كار نيستى!
آدم متأسفانه مىبيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت و نقادى دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب را دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها. خب بله، ضعف هست. هر دولتى بالاخره ضعف دارد؛ انسانها ضعف دارند ديگر؛ ضعفها را بگويند، قوّتها را بگويند. جمعبندىِ كار يك دولت، آن وقتى است كه ضعفها و قوّتها را منصفانه پهلوى همديگر قرار بدهند؛ آن وقت ميشود جمعبندى كرد. نه اينكه بيايند يكسره بنا كنند به بدگويى كردن و انكار كردن همهى خصوصيات. بنده سهتا نقطهى اصلى را - حالا بيش از اين نقاط وجود دارد - در اول عرايضم گفتم. خب اين سه چيز را بگويند - آنچه كه در زمينهى روحيهى دولت و گفتمان اساسىِ دولت هست، آنچه در زمينهى نوع عملكرد دولت هست، آنى كه در زمينهى خلقيات دولتىِ مجموعهى دستاندركار هست - بعد بگويند بله، آنجا هم فلان كار ضعف دارد؛ اين اشكالى ندارد. اين را با گوش جان بايستى شنيد و پذيرفت. اما اينها نبايد با بىملاحظهگى، نديده گرفتن و بىاعتنايى كردن و حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطهى ضعف معرفى كردن، همراه باشد.
ما امروز در مقابلهى با استكبار، در سياست خارجى زبانمان زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطهى ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كردهايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد. خب، معلوم است كه خوششان نمىآيد. فلان دولتها آن وقتى خوششان مىآيد كه انسان تملق آنها را بگويد و حرفهاى آنها را به عنوان حرفهاى برتر ذكر بكند؛ خودش را كوچك كند و از حرفهاى خودش و حرفهاى انقلاب عقبنشينى كند؛ آن وقت آنها خيلى خوششان مىآيد! انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب خيانت است؛ نه خيانت به دولت، بلكه خيانت به نظام و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند، انتقاد بكنند.
البته شما در شنيدن انتقادها سعهى صدر داشته باشيد. يعنى واقعاً اگر انتقادى منصفانه است، با روى باز بپذيريد. حتّى من ميخواهم به شما توصيه كنم كه تخريبها را هم تحمل كنيد. بالاخره سال آخر، عليه غالب دولتها اين چيزها هست؛ البته عليه اين دولت بيشتر هست. دو جريان الان عليه اين دولت وجود دارد: يك جريان، جريان داخلى است؛ يك جريان هم جريان خارجى است كه او مهمتر است. الان شما اگر رسانههاى دنيا و حرفهاى محافل خبرى دنيا و محافل سياسى دنيا را نگاه كنيد، مىبينيد همهشان - واقعاً مثل جنگ احزاب - دست به دست هم دادهاند و دارند فشار مىآورند كه اين دولت را بكوبند. هدف واقعيشان هم اين دولت - يعنى آقاى احمدىنژاد و شماها - نيست؛ البته آماج اين دعواها شمائيد؛ اما هدف واقعى، انقلاب است؛ هدف واقعى، نظام است. شماها هم چون حرف نظام را ميزنيد، طبعاً آماج اين تهاجمها قرار ميگيريد؛ اين خطى است كه الان در بيرون وجود دارد. همه جورش را هم ما مىبينيم. حالا بعضى از انواع اين تهاجمات را عامهى مردم مىبينند، بعضيها را خيلى از خواص هم نمىبينند؛ اما ما مىبينيم. ما از خبرهايى كه به ما ميرسد و از نوع تحرك و تعاملى كه وجود دارد و از حرفهايى كه زده ميشود، ميفهميم كه چطور مجموعهى دولت آماج حملات است. علتش هم همين است كه گفتمان اين دولت، گفتمان انقلاب است و در جهت انقلاب حركت ميكند. اين خط خارجى است.
انگيزههاى خط تخريب داخلى هم يك طيف وسيعى است و نميشود انسان همه را به يك چوب براند: بعضيها واقعاً خبرى ندارند - يعنى مغرض نيستند؛ اطلاعاتشان كم است و بر اثر بىاطلاعى چيزى ميگويند - بعضيها غرضهاى شخصى و غرضهاى سطحى دارند؛ بعضيها غرضهاشان غرضهاى عمقى است؛ يعنى با نظام مسئله دارند، كينهى امام در دلشان است و حرفهاى امام را يا از اول قبول نداشتند يا حالا قبول ندارند - آنهايى كه از آن حرفها رو برگرداندند و پشيمانشدهها و برگشتهها - اينها يك طيف وسيعى از انگيزههاست، ليكن بالاخره محصول و جمعبندىاش همين تهاجمها و پنجهزدنها و لجن پراكنىهاست كه وجود دارد.
يك توصيهى ديگر اين است كه بهانه هم دست ديگران ندهيد. من مىبينم متأسفانه گاهى بهانههايى هم از طرف خودِ شما داده ميشود كه اين را هم بايستى توجه كنيد كه بهانه هم دست ديگران ندهيد؛ مراقبت كنيد؛ حزم كنيد. و گفت: «اتّقوا من مواضع التّهم». گفتند يك شيخى در يك مدرسهى دينى به طلبهاى گفت كه گفتهاند فلان طلبه، فلان مراودهى غلط را دارد. طلبه هم گفت: اتّقوا من مواضع التّهم، آشيخ تو هم! خلاصه اينكه مواظب باشيد، مراقبت كنيد؛ «اتّقوا من مواضع التّهم»؛ براى خودتان و براى دولت مسئله درست نكنيدو براى جنجالآفرينىها - كه كسانى دنبالش هستند - بهانه ندهيد.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال از ما و از شما راضى باشد و به ما كمك كند و انشاءاللَّه قلب مقدس ولىعصر از ما خشنود باشد؛ خدمتگزار اين نظام باشيم؛ خدمتگزار دين باشيم؛ خدمتگزار مردم باشيم و پيش خداى متعال روسفيد باشيم. اين چند صباح عمر به سرعت ميگذرد؛ يادتان هست جلسهى اولى كه با شما نشستيم، به اين مضمون عرض كرديم كه اين جلسهى اول ما با دولت است، اما به سرعت به جلسهى آخر ميرسيم؛ و مىبينيد چطور عمر سريع ميگذرد و به سرعت انسان زمان را ميگذراند و اين طومار عمر، درنورديده ميشود؛ خدا كند آن وقتى كه اين طومار باز ميشود، در پيشگاه خداى متعال و پيشگاه اوليائش و پيشگاه همهى مردم عالم در قيامت، شرمنده نباشيم؛ انشاءاللَّه.
ديدار نخبگان جوان دانشگاهى با رهبر انقلاب05/ 06/ 87
ديدار نخبگان جوان دانشگاهى با رهبر انقلاب
05/ 06/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى روز شيرين و ساعت خوشى براى بنده است كه در جمع يك مجموعهى نخبه، زبده و اميدبخش براى آيندهى كشور، بنشينيم و راجع به يكى از اساسىترين و اصلىترين مسائل كشور - كه مسئلهى پيشرفت علم و بر اساس آن پيشرفت فناورى است - بحث كنيم. همهى مطالبى هم كه برادران و خواهران و جوانان عزيز ما آمديد اينجا و بيان كرديد، اين فكر را در انسان تقويت ميكند كه جريان نخبهپرورى و توسعهى فكر سازنده در بين جوانان كشور، يك جريان رو به رشدى است؛ داراى پيشرفت است و آيندهى خوبى را نويد ميدهد. من حرفهاى دوستان در سال گذشته را هم كم و بيش در ياد دارم - غير از اينكه حالا يادداشت شده و ثبت شده - آنها هم همين جور است. نكاتى كه به ذهن جوانان و نخبگان ما ميرسد كه فكر ميكنند اينجا بايد مطرح و بيان كنند، براى ما شاخص است. انسان مىبيند كه هم توجه و انگيزهها براى پيشرفت علم و اعتناء به اهميت علم و فناورى بيشتر شده، هم جهتگيريها با اهداف والاى نظام جمهورى اسلامى همخوانتر و منطبقتر شده است.
خب، حالا اين مطلب را من عرض بكنم - شايد پاسخى هم باشد به سؤالى كه اين برادر عزيزمان در پايان جلسه مطرح كردند - كه علم براى يك جامعهى انسانى، يك موهبت الهى است: هم علوم ارزشى و علوم معرفتى، و هم علومى كه به انسان كمك ميكند تا در اين طبيعت عظيم و در اين خلقت شگفتآور خداى بزرگ، از گنجينههائى كه خدا براى انسان در اين طبيعت قرار داده، بيشتر و بهتر استفاده كند. از اول پيدايش انسان، حركت انسان به سمت پيدا كردن رموز طبيعت و كشف كردن كوچه پسكوچههاى تو در توى اين ساخت عظيم و بافت بزرگ به كار گرفته شده و اسلام و همهى اديان اين را تأييد ميكنند. شما نميتوانيد در هيچ دينى - بخصوص دين اسلام - يك تعبير و جملهاى پيدا كنيد كه نشاندهندهى اين باشد كه اين علوم دنيوى فايدهاى ندارد يا مضر است يا نبايد دنبالش رفت؛ بعكس، همهى اين دانشهائى كه تا امروز بشر به آنها دست پيدا كرده - كه وسيلهاى است براى اينكه انسان بتواند از اين حقيقتى كه وجود دارد و اين طبيعتى كه خدا براى ما آفريده، بهتر استفاده كند - و همچنين دانشهائى كه تا امروز بشر به آنها دست پيدا نكرده - شايد دانشهاى بيشترى در آينده پيدا خواهد شد كه حجم و كميت آنها از همهى دانشهاى بشرى از اول تا حالا بيشتر است و بشر در آينده به آنها دست پيدا خواهد كرد - همهى اين دانشها از نظر اسلام باارزش است.
خودِ علم ارزش است. اين ارزش را كسانى ميتوانند به ضد ارزش تبديل كنند كه از او عليه منافع بشريت استفاده كنند؛ اما خودِ دانش يك ارزش است. به بركت دانش، معرفت خدا هم آسان ميشود. كسانى كه داراى علماند، بيشتر ميتوانند حقانيت پيام پيغمبران و حقانيت پيام راستين اسلام را بفهمند. علم را با شهوات، با غرضها و با چيزهائى كه در عالم مادى و گرايشهاى مادى وجود دارد، مخلوط نبايد كرد. آنى كه آنجا بد است، او ضد ارزش حركت كردنِ آنها و شهوانى و نفسانى بهرهگيرى كردن از علم است، نه خود علم. بنابراين علم يك ارزش است؛ در اين شك نكنيد. هم علوم معرفتى، علوم ارزشى، علوم حقيقى يا اعتبارىاى مثل فلسفه يا فقه يا امثال اينها خيلى با ارزش است و هم علومى كه وسيلهى كشف دنياى موجودِ در اختيار بشر و كشف رازهاى آن و توانا شدن بر استفادهى بهتر از اين گنجينهى عظيم است.
اين دنيائى كه در اختيار ماست، اين زمينى كه در اختيار ماست، اين موادى كه در اختيار ماست، اى بسا ميليونها برابر بهرهاى كه امروز بشر از آنها استفاده ميكند، قابل بهرهبردارى باشد. از همين آب، از همين خاك، از همين مواد، از همين هوا، از همين موادى كه در زير زمين هست و از همين چيزهائى كه در اختيار ماست و ما ارزش اينها را نميدانيم، اى بسا بشر در آينده بهرههاى خيلى فراوانى ببرد. ما امروز نفت را ميسوزانيم؛ ممكن است در آينده، بهرهمندىهائى از نفت براى بشر به دست بيايد و به قدرى ارزشمند بشود كه هيچ عاقلى حاضر نباشد يك قطرهى نفت را بسوزاند؛ به جاى آن از انرژيهاى ديگر استفاده كنند. شما ببينيد، امروز از زبالهى شما بازيافتِ مواد باارزش ميكنند. خب، زباله زباله است؛ اين يك مثال خيلى كوچك است. خيلى از چيزها هست كه ممكن است از آنها استفاده بشود؛ به چه وسيله ميشود آنها را فهميد؟ به چه وسيله ميشود به راههاى دَه توى طبيعت پى برد و راه برد و از آنها استفاده كرد؟ به وسيلهى علم. اينى كه پيغمبر ميفرمايد: «اطلبوا العلم و لو بالصّين»، نميخواهد بگويد برويد فلسفه يا فقه را از چين ياد بگيريد؛ برويد دانش را - هر دانشى؛ علم و آنچه كه بر علم مترتب ميشود يعنى فناورى و توانائيهاى فراوان سرپنجهى بشرى - ياد بگيريد؛ اينها چيزهاى لازمى است. خب، اين يك مقدارى پرداختن به مسائل بديهى بود؛ يعنى بنده تصور هم نميكردم كه در بين شما جوانان نخبه كسى باشد كه در اين زمينه شك و ترديدى داشته باشد و تصور كند كه حالا اسلام چه ميگويد.
سند چشمانداز هم مطلقاً يك قطعهاى از نگاههاى غربى نيست. ما جهت را عوض كردهايم. ببينيد، يك نكتهاى كه شما جوانها خوب است به آن توجه كنيد، اين است كه خيلى از چيزها هست كه قالب آن ايرادى ندارد، اما جهتش اشكال دارد؛ ما در اسلام هم از اين قبيل چيزها داشتيم. همين حج و عمرهاى كه شماها ميرويد و اينقدر دختر جوان ما و پسر جوان ما - با آن دلهاى پاكشان - تحت تأثير آن قرار ميگيرند، اين حج يك رسم جاهلى است و در جاهليت بوده. همين طوافى كه شما ميكنيد، اين طواف را در دوران جاهليت ميكردند. در موسم حج، كه موسم حج هم همين ماههاى حرام بود، از اطراف عربستان - حالا در بيرون عربستان كسى اعتقاد نداشت - راه مىافتادند و به مكه مىآمدند، براى اينكه اطراف كعبه طواف كنند. قالب كار، همين قالب كارى است كه شما انجام ميدهيد؛ اما محتوا و جهت كار، صد و هشتاد درجه تفاوت دارد. امروز شما اطراف كعبه كه حركت ميكنيد، توحيد را داريد تجسم ميكنيد؛ حركت عظيم عالم بر محور وجود خالق متعال؛ كه اينجا يك حركت سمبليك و يك حركت نمادين به وجود آمد و كعبه شد مظهر توحيد در اسلام، و حج شد بهترين عامل براى توحيد كلمه در يك مجمع عظيم جهان اسلام؛ اين جهتِ امروز آن است. جهت جاهليت صد و هشتاد درجه تفاوت داشت و نقطهى مقابل اين بود؛ بتهاى گوناگونى بيرون كعبه و درون كعبه آويخته بودند؛ كسانى كه مىآمدند و دور كعبه حركت ميكردند، در واقع دلباخته و دلبستهى آن بت بودند و از خداى واحدِ احد چيزى نميفهميدند. خودِ اين حركت كردن هم نه فقط آنها را به هم نزديك نميكرد، آنها را از هم دور ميكرد؛ چون دلبستگىهايشان با هم فرق داشت؛ يكى به خاطر فلان بت دور كعبه ميگشت و ديگرى به خاطر فلان بت ديگر كه همهى اينها توى كعبه جمع بودند. پيغمبر حج و طواف و سعى را مطلقاً تغيير نداد - اين قالب حفظ شد - جهت آن را صد و هشتاد درجه عوض كرد؛ حجى كه مظهر شرك و بتپرستى و خرافهپرستى و عصبيت و جهالت محض بود، تبديل شد به مظهر توحيد، مظهر صفا، مظهر اخلاص و دلباختگى در مقابل ذات اقدس الهى.
قالبها اشكالى ندارند. تكنولوژى هستهاى هيچ گناهى نكرده، گناه مال آن كسى است كه جهت او را جهت تخريب انسانها قرار ميدهد. يا مثلاً فناوريهاى پيشرفتهى نانو، يا صنايع الكترونيك بسيار پيشرفته و آيروديناميك و امثال اينها گناهى ندارند؛ اينها خيلى خوبند و ابزارهائى هستند براى اينكه انسان بتواند در دنيا از منابع و فرصتهائى كه خدا در اين طبيعت قرار داده، به بهترين وجهى استفاده كند. گناه مال آن كسانى است كه از اين نعمت خدادادى و از اين گنجينهى الهى، براى زورگوئى به بشر، تسلط به ديگران و پامال كردن حقوق ديگران استفاده ميكنند. شما كه مبناى خوبى داريد، شما كه به خدا معتقديد، شما كه به كرامت انسان معتقديد، شما كه با ظلم و غصب و تعدى و تجاوز مخالفيد، شما كه استكبار و جامعهها يا حكومتهاى برآمدهى از شهوات شخصى و جمعى را تقبيح ميكنيد، شما اين علوم را ياد بگيريد تا ارزشهاى خودتان را در دنيا ترويج كنيد و معارف خودتان را در دنيا حاكم كنيد. اين چيز بدى است؟! يك نفر سوار هواپيما ميشود و براى عياشى و هرزگى، به فلان شهرِ فلان كشور ميرود؛ يك نفر هم سوار همين هواپيما ميشود، ميرود براى زيارت خانهى خدا؛ اين هواپيما كه گناهى ندارد؛ جهتها فرق ميكند. شما دانش و فناورى را فرا بگيريد و از هوش ويژهاى كه در شما هست - كه من حالا اشاره خواهم كرد و بعضى از دوستان هم گفتند - استفاده كنيد، براى اينكه در اين جهت، قله را فتح كنيد. آنوقت از اين موقعيت و از اين فرصت، براى نشر ارزشهاى حقيقى - به جاى ارزشهاى دروغين، به جاى نفسانيات، به جاى هرزگى، به جاى سلطهى زر و زور بر سرنوشت بشر - استفاده كنيد.
امروز بيش از دو ميليارد انسان در دنيا گرسنهاند! اين شوخى است؟ امروز ملتهائى بر روى طلا راه ميروند، ولى شكمشان گرسنه است. نظام جهانى نظام سلطه است؛ نظام استكبار است؛ نظام ظلم است. به چه وسيله آمريكا به اينجا رسيد؟ چه طور توانست اينجور به دنيا زورگوئى كند؟ چون دانش داشت و از دانش استفاده كرد. غربيها در اين مسابقهى جهانىاى كه در طول تاريخ وجود داشته، سوء استفاده كردند.
ببينيد در طول تاريخ، علم در بين ملتهاى دنيا دست به دست گشته؛ شما هيچ ملتى را پيدا نميكنيد كه از اول تا آخر، دانش در اختيار آنها بوده؛ نه، اين يكى از سنتهاى خداست. در اين مسابقهى در بين جوامع بشرى - ملتها مسابقه دارند و از هم جلو ميزنند - از لحاظ دانش يك وقتى شرق جلو بود، يك وقتى كشورهاى اسلامى جلو بودند و يك وقتى بخصوص كشور ايران جلو بود؛ همين حالتى كه امروز شما در بعضى از كشورهاى غربى مشاهده ميكنيد كه از لحاظ علم در رتبهى بالائى هستند و ديگران بايد سرشان را بالا كنند تا آنها را ببينند، يك روز كشور شما همين حالت را داشت و كشورهاى اروپائى و كشورهاى شرقى و غربى بايد به بالا نگاه ميكردند تا ميتوانستند دانشمند ايرانى را ببينند؛ دانشمندان عظيمى كه نه فقط در علم، حتّى در فناورى - فناوريهاى متناسب با آن روز - از همهى دنيا جلو بودند. يك روزى اينجورى بوده؛ يك روز هم غربيها جلو افتادند.
اما يك نكتهى مهمى است كه از زمانى كه غربيها جلو افتادند، از اين برترىِ علمى، براى مقاصد سياسى و اقتصادىِ سلطهگرانه استفاده كردند؛ استعمار به وجود آمد. استعمار قبلاً وجود نداشت. معناى استعمار اين است كه يك كشورى با هزارها كيلومتر فاصله، دستاندازى كند به يك كشورى كه منبع ثروت است - مثلاً شبه قارهى هند - و آنجا را به قدرت شمشير و به قدرت سلاح پيشرفته، در اختيار خودش بگيرد. خب ميدانيد، انگليس هم محاط به درياست. انگليسيها چون در كار كشتيرانى و دريانوردى يك مهارتى پيدا كرده بودند؛ اين دريانوردى را توسعه دادند، خطرپذيرى كردند، ريسكپذيرى كردند، آمدند هندوستان را پيدا كردند و بر آن تسلط پيدا كردند؛ اينجا از برترى علمىِ خودشان استفادهى سياسى كردند! كارى كه تا آن زمان هيچ كدام از كشورهاى گوناگونى كه داراى برترى علمى بودند، نكرده بودند. هم انگليسيها، هم بلژيكيها، هم هلنديها، اينهائى كه طرف منطقهى شرق و منطقهى شبه قارهى هند رفتند و اولبار استعمار را راه انداختند، و هم آن كسانى كه بعد رفتند آفريقا را گرفتند - گروهى از كشورهاى اروپائى مثل پرتغال - اينها از قدرت پيشرفتِ علمى و توانائى علميشان، استفادهى سياسى كردند؛ يعنى استعمار را به وجود آوردند. وقتى استعمار به وجود آمد، سرنوشت آن ملت استعمارزده در دست آن ملت استعمارگر قرار گرفت؛ از اين استفاده كردند براى اينكه آنها را در جهالت نگه دارند و تا آنجائى كه البته ميتوانستند، مسابقهى علمى را متوقف كردند!
اين اتفاقى است كه افتاده و كارى است كه شده. خب، اين سوء استفادهى از علم بود. دنيا تحولات دارد؛ انسانها در يك حدى محدود نميمانند و انسان را نميشود زندانى كرد. بالاخره جوشش استعداد انسانى - چه در زمينهى علمى، چه در زمينهى سياسى - كار خودش را ميكند، و كرد. حركتهاى فراوانى از طرف مردم در جاهاى مختلف دنيا به وجود آمد. وضع امروز دنيا اين است كه قدرتهائى كه داراى پيشرفت علمى هستند، سعى ميكنند اين پيشرفت را به صورت انحصارى نگه دارند. شماها خوب ميدانيد، بخشهائى از دانش در كشورهاى پيشرفتهى غربى هست كه مطلقاً اجازهى دسترسى به آنها به كسانى خارج از محدودهى خودشان داده نمىشود؛ يعنى اختصاصى است. مثل اين سندهائى كه وقتى كهنه شد، منتشرش ميكنند؛ دانشى هم كه در اختيار آنهاست، وقتى از آن مرحلهى اهميت و درجهى اوّلى افتاد، آن وقت اجازه ميدهند ديگرى دست پيدا كند؛ آن وقتى كه خودشان به يك مرحلهى بالاترى رسيده باشند. اينجورىاند و در زمينهى علم، انحصارطلبند.
خب، در اين دنيا براى به هم زدن اين سلطه، بايد يك حركت علمى كرد. نظام جمهورى اسلامى كه از لحاظ ارزشگذارى و نظام ارزشى، نقطهى مقابل آن چيزى است كه امروز سلطهگران غربى دنبالش هستند - و خب، موفق هم شده؛ از لحاظ سياسى موفق شده؛ خودش را تثبيت كرده؛ عليه توطئهها سى سال ايستادگى كرده و در ابعاد مختلف خودش را پيش برده - براى اينكه بتواند هدفهاى خودش را تأمين بكند - كه آن هدفها، هدفهاى والاى انسانى است كه هر انسانى آنها را قبول دارد - بايد دنبال علم برود؛ اين است كه من گفتهام امروز يكى از پايهاىترين گفتمانهاى كنونى كشور ما بايد گفتمان پيشرفت علم و فناورى باشد؛ اين برو برگرد ندارد. بدون اينكه ما به دنبال پيشرفت علمى و رشد علمى و افزايش توان علمى باشيم، و بدون اينكه اين امكان علمى را در سطح زندگى خودمان بياوريم و زندگى مادى را اعتلاء بدهيم، امكان مقابلهى با آن قدرتها وجود ندارد. اين پرچمى كه در دست جمهورى اسلامى است، در اين صورت در اهتزاز و سرپا خواهد ماند و پيروز خواهد شد. خب، در اين زمينه من شايد يك مقدارى بيش از اندازهى لازم صحبت كردم؛ به خاطر اينكه تصور نمىكردم اين فكر و ذهنيت در جوانهاى نخبه باشد كه علم و فناورى چه فايدهاى دارد؛ لذا يك مقدارى در اين زمينه بيشتر توضيح دادم.
ببينيد، علم مايهى قدرت و ثروت است. اگر كشور شما و نظام جمهورى اسلامى بايد به اين قدرت و اقتدار دست پيدا كند تا بتواند از ملت خود، از كشور خود، از ارزشهاى خود و از نظام خود پشتيبانى كند و مصونيت ببخشد - كه قدرت فايدهاش اين است؛ اقتدار براى زورگوئى به ديگران نيست، براى جلوگيرى از زورگوئى ديگران است - و اگر در كنار اين به ثروت احتياج دارد تا بتواند مشكلات گوناگونى را كه ميراث سالها حكومت استبدادى در اين كشور است برطرف كند، بايد علم را به دست بياورد. براى يك ملت، علم وسيلهاى است براى رسيدن به اقتدار ملى و ثروت ملى.
خوشبختانه ما در اين زمينه امكانات زيادى داريم. اگر درست محاسبه بشود، شايد بتوان گفت واقعاً حدود صد و پنجاه سال ملت ايران را متوقف نگه داشتند. اين استعداد جوشانى را كه شما امروز مىبينيد، اين مال امروز نيست؛ هميشه نسلهاى ايرانى اين استعداد را داشتهاند. اينها به دلايل مختلف متوقف مانده؛ عمدهاش هم به خاطر حاكميت حكومتهاى مستبد و جائر در همهى زمانها - و بخصوص در اين برههى آخر، به اضافه شدنِ وابستگى و فساد - بوده. اين عقبماندگى وجود دارد. ليكن استعداد ملت ايران، يك استعدادِ از متوسط بالاتر است؛ اين را ما بارها گفتهايم. بعضيها خيال كردند كه ما اين را ادعا ميكنيم؛ حالا بتدريج در سطح جهان هم دارد اين معنا منعكس ميشود. گواهيها و تصديقهاى جهانى نسبت به هوش بسيار زياد ايرانى، مكرر در جاهاى گوناگونى دارد تكرار ميشود. توى مجلات آمريكائى مينويسند و بخصوص از بعضى از دانشگاههاى ما اسم مىآورند. البته اين اسمآوردنها مغرضانه است؛ آن دانشگاهى كه آنها اسم مىآورند - چه در تهران، چه در اصفهان - اينها دانشگاههاى برترند، شكى نيست؛ اما نام آوردن آنها مغرضانه است؛ چون دانشگاه بر پايهى نيروى انسانى است: دانشجو و استاد و البته مديريت. هم دانشجو و هم استاد، از همين نسلهاى ايرانى هستند؛ بنابراين، اين عموميت دارد و مخصوص دانشگاه خاصى نيست. در هر جائى كه تلاشى صورت بگيرد، همين برجستگى نمايان خواهد شد كه آنها در مواردى به آن اعتراف ميكنند. بنابراين ما از اين امكان بسيار بالاى انسانى برخورداريم؛ يعنى هوش و استعدادِ از متوسط بالاترِ انسانى در ايران.
اين ميتواند عقبماندگى را جبران كند. اين سالهائى كه شما راه افتاديد و اين كاروان علم در كشور حركت كرده، دستاوردهاى بسيار زيادى داشته. همين تقريباً ده دوازده سال اخير كه اين تفكر علمگرائى و دنبال علم رفتن و نهضت توليد علم و نهضت نرمافزارى و مسئلهى نخبهپرورى در كشور شروع شده، تا امروز ما خيلى پيشرفت كردهايم. اين پيشرفتها مغتنم است.
من البته قانع نيستم. نه اينكه تصور كنيد بنده حالا خيال ميكنم ما به مقصود رسيدهايم؛ نه، خيلى كار دارد تا اين عقبماندگى تاريخى و طولانى جبران بشود. بخصوص كه ما تنها هستيم؛ ما تنها هستيم! كسى از نظام اسلامى و انديشهى اسلامى حمايت نميكند. اين چينيها - كه الان شما مشاهده كرديد و در جريان المپيك در پكن، يك گوشهاى از توانائيهاى فنى چينيها نشان داده شد و در واقع رو شد - خيلى پيشرفتهاى خوبى دارند از لحاظ علمى؛ اما توجه داشته باشيد، اينها در سال 1948 - كه چين جديد و چين كمونيست در آن سال تشكيل شده - هيچ چيز نداشتند! وليكن شوروى - يك حكومت باسابقهتر از لحاظ ايدئولوژى، و با سابقهى بسيار بيشتر از لحاظ پيشرفتهاى علمى و فنى - هر چه داشت در اختيار چين قرار داد؛ زمان استالين هم بود. وجود يك كشور عظيم مثل چين - البته آن وقت جمعيتش مثل حالا نبود؛ اما بالاخره كشور بزرگ، پهناور و پرجمعيتى بود - در كنار كشور بزرگ شوروى و در قلب آسيا، براى شوروى كمونيستىِ آن روز خيلى باارزش بود. هر چه داشتند، در اختيار چينيها گذاشتند؛ حتّى انرژى هستهاى را. انرژى هستهاى را جوانهاى ما خودشان به دست آوردند. چينيها انرژى هستهاى را مثل يك هديهاى از روسها گرفتند؛ كمااينكه به كرهى شمالى هم دادند؛ هم چينيها دادند، هم روسها دادند. ببينيد پيشرفتهاى كشورهائى مثل چين، به بركت حمايتهاى فوقالعاده و استثنائى كشورهاى ديگر بود. هند هم همينجور است؛ البته از جهات ديگرى. آن وقتى كه بين روسيه و چين اختلاف به وجود آمد - ميدانيد ديگر، تا چند ده سال متمادى بعد از دورهى استالين، بين اين دو كشور بزرگ كمونيستى اختلاف شديد و عميقى بود؛ مثل اختلاف شرق و غرب و شايد هم يك خرده تندتر - اين اختلاف موجب شد كه روسها آمدند به كمك هنديها كه همسايهى چين بود؛ چينيها هم رفتند به كمك پاكستان كه رقيب هند بود! يعنى عوامل سياسى در يارگيريها تأثير گذاشت. آن وقت چينيها انرژى هستهاى را دادند به پاكستان؛ روسها هم انرژى هستهاى و بسيارى از پيشرفتها را دادند به هند. يعنى هم هند، هم پاكستان، دستاوردهايشان را از ديگران گرفتند.
من هر چه نگاه ميكنم، مىبينم هيچ كشورى از اين كشورهائى كه در زمينههاى مختلف چنين پيشرفتهائى پيدا كردهاند، مثل كشور ما نيست! ما مظلومانه، تنها و در بين اين همه دشمنيها - در حالى كه هم شرقِ كمونيستى و هم غربِ سرمايهدارى با ما به جد دشمن بودند؛ اروپا هم كه مايل بود يك نقش مثلاً ميانهاى ايفا كند، هيچگونه كمكى به ما نكرد، بلكه ضربه هم زد - اين جوانهاى باهوش و زيرك و احياناً بسيار زبل از ميان ملت ما، توانستند اين نهالها را رشد بدهند و به ثمر برسانند. كارهاى بزرگى شده؛ اين خيلى اميدبخش است. در آينده هم ميتوانيد اين كارها را انجام بدهيد. لذا من نگاهم به آينده، نگاه خيلى خوبى است؛ اگرچه وضع كنونى را قابل تحسين ميدانم، اما به هيچ وجه قناعت به اين وضع را مجاز نميشمارم، براى هيچ كس: نه براى دولتيها، نه براى خود شما جوانها، نه براى اساتيدتان. ما هنوز خيلى بايد راه برويم؛ خيلى بايد حركت كنيم. فاصلهى ما هنوز با آن قلهها - حتّى، برخى پائينتر از قلهها - زياد است. بايد اين فاصلهها را طى كنيم.
البته اينها ثروت و پول لازم دارد؛ پول را هم از همين راه بايد به دست بياوريم. دوستان اشاره كردند - اغلب اين نكاتى كه دوستان گفتند، نكات درستى است؛ در محاسبات ما و در يادداشتهائى كه به ما دادند، همهى اين نكات وجود دارد - ثروت را از همين راه بايد به دست بياوريم. آن روزى كه ما بتوانيم درآمد كشور را از راه دانشمان به دست بياوريم و درِ چاههاى نفت را پلمب كنيم، آن روز براى ما روز خوبى است. امروز ما داريم از ذخائرمان ميخوريم. بيشتر بودجهى كشور از نفت است. نفت ذخيرهى ماست. گنجينهمان را داريم تخليه ميكنيم؛ از روى ناچارى. بايد روزى برسد كه بتوانيم از دانش خود نان بخوريم و اين ملت بتواند از دانش خود ثروت توليد كند. آن وقت خودِ آن ثروت به پيشرفت دانش كمك خواهد كرد. يك همافزائى پى در پى دارند: علم به ثروت كمك ميكند، ثروت به علم كمك ميكند؛ دائماً همافزائى به وجود مىآيد. ما بايد دنبال اين روز باشيم.
البته جهتگيريها، بايد جهتگيريهاى درست و معنوى و الهى باشد؛ همچنان كه در اظهارات خيلى از اين جوانهاى عزيز هم همين را ديديم؛ اين گرايشهاى عزيز در بين اين جوانها، حقيقتاً دل انسان را روشن ميكند و خرسند ميكند. نكات خوبى گفته شد؛ در ذهن بنده هم بود، من هم ميخواهم همينها را تأكيد بكنم. خب، خوشبختانه بنياد نخبگان و آقاى دكتر واعظزاده، الحمدللَّه خيلى خوب فعالند؛ من خيلى خوشحالم از اين كه حركت را شروع كردهاند، كار را آغاز كردهاند؛ ليكن بايد به ضعفهائى كه وجود دارد توجه كنند و پى در پى ضعفها را بر طرف كنند.
يكى از ضعفها ناهماهنگيهاست؛ در بخشهاى مرتبط با دانش و علم و فناورى، بايستى هماهنگى كامل بوجود بيايد. ما مسئلهى ارتباط صنعت و دانشگاه را مطرح كرديم - كه خب، الحمدللَّه در اين زمينه دارد كار ميشود و بيشتر هم كار خواهد شد؛ حالا مسئولين مطالبى هم دربارهى ارتباط نخبگان با مراكز تحقيقاتى يا با صنايع و امثال اينها، با ما در ميان گذاشتند كه مژدهبخش است و انشاءاللَّه در وقت خودش به شما گفته خواهد شد و اطلاع خواهند داد - ليكن هماهنگى بين خود مراكز علمى خيلى لازم است؛ يعنى دو وزارت علوم و بهداشت با همين معاونت علمى و فناورى رئيسجمهور و بنياد نخبگان و سازمان پژوهشهاى علمى و صنعتى و هر بخشى از بخشها كه در اين زمينهها همكارى ميكنند، يك ارتباط و همكارى و همافزائىِ دائم لازم است كه مبادا اينها كار هم را خنثى بكنند يا حلقههاى مفقوده و خلأهائى در اين زمينه - از قبيل همين كه يك خانمى راجع به مشكل جوانهاى خوارزمى بيان كردند - بوجود بيايد.
يك چيز ديگرى كه من اينجا لازم است مطرح بكنم - اگر چه مخاطبش در واقع كس ديگرى است - مسئلهى بزرگداشت نخبگان و تكريم نخبگان است. در اين زمينه، در واقع رسانههاى ما و بخصوص رسانهى ملى و صدا و سيما، مخاطبند. خب، شما ملاحظه كنيد در تبليغاتى كه انجام ميگيرد: هنرپيشهها و هنرپيشههاى خارجى و اسمهاى گوناگون تبليغ و ترويج ميشوند. مثلاً مسابقه ميگذارند توى تلويزيون و سؤال ميكنند: اسم قهرمانِ اولِ فلان فيلم چى بود؟ اگر گفتى و بلد بودى برنده ميشوى! حالا ندانند اين را؛ مگر چه كسرى و چه نقصى وارد ميشود؟ فرض كنيد ميليونها نفر اين فيلم را نديدهاند و اين هنرمند يا اين بازيگر را نميشناسند؛ اين شد يك نقيصه؟ كه شناخت او بشود يك امتياز؟! يا مثلاً ورزش. خب البته ميدانيد و بارها گفتهام، من از طرفداران ورزش قهرمانىام؛ يعنى من بر خلاف يك حرفى كه گفته ميشد آقا! ورزش قهرمانى چيست؛ بنده گفتم كه نه، ورزش قهرمانى لازم است. ورزش قهرمانى در واقع نخبهپرورىِ در باب ورزش است؛ اين ميشود يك قله؛ تا قله نباشد، دامنه نيست. وقتى يك قله درست شد، آن وقت دامنه - يعنى ورزش عمومى - شكل خواهد گرفت. بنابراين بنده به ورزش قهرمانى معتقدم؛ به اين قهرمانهائى هم كه ميروند و پرچم كشورمان و سرود ملى كشورمان را اينجا و آنجا به چشم و گوش مردم دنيا ميرسانند، علاقهمندم؛ از آنها هم تشكر ميكنم؛ خيلى هم دوستشان ميدارم؛ گاهى هم پيش من مىآيند. اما حرف من اين است كه چرا ما بايد يك نخبهى علمى را كمتر از يك نخبهى ورزشى بها بدهيم؟ ما چقدر نخبههاى علمى داريم كه در قلهاند؛ چقدر نخبهى علمى داريم كه اگر چنانچه دست كشورهاى ديگر به اينها برسد، آنها را فوراً ميقاپند و ميبرند؛ اينها را بايد تجليل كنيم.
حالا من از باب مثال مرحوم كاظمى آشتيانى را مثال ميزنم - حالا چون بارها اسم ايشان را بردهايم و از دنيا هم رفته، خدا ايشان را رحمت كند - يا همين جوان عزيزى كه آقاى دكتر واعظزاده اسمش را آوردند - كه پارسال اينجا در جمع ما بوده و امسال فوت كرده - خب، اينها تجليل بشوند، شناخته بشوند. ما نخبگان علمىِ تاريخىمان را هم ترويج نميكنيم؛ خيلى از مردم كشور ما علماى بزرگ و دانشمندان بزرگِ رشتههاى مختلف را نميشناسند؛ نه فقط در رشتهى فقه و فلسفه و علوم دينى، بلكه دانشمندانى كه در رشتههاى رائجِ امروز دنيا - در فيزيك، در رياضى، در شيمى، در مكانيك - در تاريخ خود ما برجسته بودند و كارهاى بزرگى آن روز انجام دادند و بعضى از اختراعات آنها حتّى امروز مورد استفاده است. نه جوانهاى ما اسمهايشان را ميدانند، نه ترويجى از آنها ميشود، نه يادى از آنها ميشود! خيلى نقيصهى بزرگى است. اين هم بايستى حتماً اصلاح بشود.
خب، نكات گوناگون ديگرى هم وجود دارد كه بعضىاش را هم دوستان گفتند. اين مسئلهى راه يافتن پروژههاى علمى به بازار مصرف؛ كه از جملهى چيزهاى بسيار مهمى است كه خب دولت بايد حتماً در اين زمينه كمك كند و بنا هم دارند كمك كنند؛ من اطلاع دارم. انشاءاللَّه در اين زمينه اقداماتى صورت بگيرد كه محصول كارها تجارى بشود.
و آخرين مطلب - كه ديگر حالا ظهر است و ظاهراً وقت اذان است - اينكه افتخار خدمت به كشور از راه علم را شماها خيلى قدر بدانيد. خدمت به كشور از راههاى مختلفى ممكن است؛ يكى از بهترين راههايش خدمت به كشور از راه علم است. خب، سياستمدارها هم خدمت به كشور ميكنند؛ مجاهدان راه خدا و رزمآوران ميدانهاى جنگ هم خدمت به كشور ميكنند، تجار و بازرگانان و بقيه هم خدمت به كشور ميكنند، صنعتگران هم خدمت به كشور ميكنند؛ اما يكى از راههاى برجستهى خدمت به كشور، از راه علم است؛ به همين دلائلى كه قبلاً عرض شد كه علم مايهى اقتدار ملى، مايهى قدرت كشور، مايهى ثروت كشور و مايهى سربلندى هر كشورى است. شما در درس خواندن و در حائز شدن رتبههاى بالاى علمى، اگر اين نيت را بكنيد، كارتان ميشود عبادت. يعنى كار انسان - يك كار واحد - با دو نيت مغاير، دو حالت گوناگون پيدا ميكند: گاهى همان كار ميشود عبادت، گاهى همان كار ميشود معصيت. نمازى كه انسان ميخواند، اگر به قصد تقرب به خدا بخواند، توجهش به خدا باشد، با اخلاص نماز بخواند، اين بالاترين عبادتهاست؛ اگر همين نماز را براى ريا بخواند، اين نماز ميشود معصيت و خود آن نماز، ميشود گناه. ريا، گناه كبيره است؛ مصداقش هم ميشود همان نمازى كه از روى ريا خوانده شد؛ نيت اينقدر مؤثر است. شما اگر چنانچه اين تحصيل را، اين تلاش علمى را، اين سعى براى به دست آوردن رتبههاى نخبگى را، براى خدمت به مردم و براى خدمت به كشور و براى سربلندى نظام اسلامى انجام بدهيد، بلاشك يكى از حسنات شما خواهد بود.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال همهى شماها را توفيق بدهد و به شما كمك كند و انشاءاللَّه روز به روز بيشتر شاهد گسترش علم و تحقيق در كشور باشيم و ببينيم كه جوانان مؤمن و جوانان صالح ما، توانستهاند در اين مسابقهى عظيم، پيشاپيش حركت كنند. انشاءاللَّه خداوند همهى شماها را محفوظ بدارد.
ديدار روسای سه قوه و مسئولان و مديران بخشهای مختلف نظام19/ 06/ 87
ديدار روسای سه قوه و مسئولان و مديران بخشهای مختلف نظام19/ 06/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه رب العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الارضين
خداوند متعال را سپاسگزاريم كه توفيق عنايت كرد يك بار ديگر اين جلسهى معنوى و برادرانه و صميمى در اين حسينيه تشكيل بشود و ما بار ديگر برادران و خواهران دلسوز كشور و علاقهمند به انقلاب و خدمتگزارانى كه امروز يا ديروز مشغول خدمت بودهاند يا هستند، همه را در اين جمع مهربان و صميمى ملاحظه كنيم و زيارت كنيم.
اين جلسه در واقع يك نمادى است از وحدت مجموعهى دستاندركاران و كارگزاران و خدمتگزاران نظام اسلامى و كشور عزيز ما. و اميدواريم كه محصول اين جلسه، هم روح خدمتگزارى بيشتر، هم شوق اخوت و برادرى و همدلى بيشتر در بين مجموعههاى علاقهمند به كشور و انقلاب باشد.
اين آيهى شريفه يا به تعبير بهتر اين جملهى مبارك «استعينوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن - در سورهى بقره - در دو جا تكرار شده است: يكى خطاب به اهل كتاب است كه ميفرمايد: «واستعينوا بالصّبر و الصّلوة و انّها لكبيرة الّا على الخاشعين»؛ يك جا هم خطاب به مؤمنين است كه ميفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا استعينوا بالصّبر و الصّلوة انّ اللَّه مع الصّابرين». اولاً پيداست كه اهميت اين دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثير اينها در آن چيزى كه تشكيل جامعهى اسلامى به خاطر رسيدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانياً ارتباط اين دو - صبر و صلوة - با يكديگر و ايستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرينش. اين دو تا با هم از مجموعهى اين آيه - بخصوص اين بخش مربوط به «يا ايّها الّذين امنوا» - به دست مىآيد. قبل از اين آيهى شريفه، آيهى شريفهى «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از اين آيهى شريفه، مسئلهى جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللَّه اموات بل احياء و لكن لا تشعرون». بعد از اين آيه، اين آيات معروف «و لنبلونّكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشّر الصابرين»، «الّذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انّا للَّه و انّا اليه راجعون» بعد «اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بين اين دو عنصر، كاملاً از اين آيات مفهوم ميشود؛ به دست مىآيد. هم خودِ اين دو عنصر اهميت دارد، هم رابطهى اينها. حالا من بعداً برميگردم به توضيحى دربارهى صبر و قدرى بيشتر بحث ميكنم.
اما ارتباط بين صبر و صلوة. البته صلوة را به مفهوم عام صلوة بگيريد؛ يعنى توجه، ذكر، خشوع؛ والّا صورت نماز در حالى كه خالى از ذكر باشد، مورد نظر نيست. لذا در آن آيهى شريفه هم كه راجع به صلوة فرموده، بعد ميفرمايد: «و لذكر اللَّه اكبر». «انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر». اين، يك خاصيت صلوة است؛ اما بزرگتر از نهى از فحشا و منكر، نفس ذكر خداست كه در صلوة وجود دارد.
اين صلوة يعنى آن ذكر، توجه، خشوع، ارتباط قلبى با خدا، در استحكام صبر تأثير دارد. حالا كه اهميت صبر - كه البته براى شما دوستان معلوم است - بر حسب آيه و روايت و مفاهيم اسلامى فهميده شد، آن وقت معلوم ميشود كه صلوة چقدر مهم است؛ ذكر خدا چقدر اهميت دارد و ميتواند اين عامل استقرار و ثبات را - كه همين صبر است - در دل ما، در روح ما، در زندگى ما، در افق انديشهى ما هر چه مستحكمتر و جادارتر و جاگيرتر كند. لذا در قرآن هم ملاحظه كنيد «واصبر و ما صبرك الّا باللَّه» است. البته «واصبر» در قرآن زياد است كه اگر انسان بخواهد آيات را بخواند، هركدام يك دريائى از معرفت است. حالا اين آيهى شريفهى «واصبر و ما صبرك الّا باللَّه»؛ به كمك خداست كه تو ميتوانى صبر كنى، يعنى استقامت آن وقتى پايانناپذير ميشود كه متصل باشد به منبع پايانناپذير ذكر الهى. اگر صبر را - كه صبر به همان معناى پايدارى و ايستادگى و استقامت و عقبگرد نكردن است - وصل كنيم به آن پايگاه ذكر الهى، به آن منبع لايزال، اين صبر ديگر تمام نميشود. صبر كه تمام نشد، معنايش اين است كه اين سير انسان به سوى همهى قلهها هيچ وقفهاى پيدا نخواهد كرد. اين قلهها كه ميگوئيم، قلههاى دنيا و آخرت، هر دو است: قلهى علم، قلهى ثروت، قلهى اقتدار سياسى، قلهى معنويت، قلهى تهذيب اخلاق، قلهى عروج به سمت عرش عالى انسانيت. هيچ كدام از اينها ديگر توقف پيدا نخواهد كرد؛ چون وقفهها در حركت ما ناشى از بىصبرى است. دو لشكر مادى وقتى در مقابل هم صفآرائى ميكنند، آن كسى كه زودتر صبرش تمام بشود، شكست ميخورد؛ آن كسى كه ديرتر صبر و مقاومتش تمام بشود، پيروز خواهد شد؛ چون با لحظهاى مواجه خواهد شد كه طرف مقابل صبر خودش را از دست داده. اين مثال خيلى ظاهر و بارز عينىاش است؛ در همهى ميدانها همينجور است.
در مواجههى با مشكلات، با موانع طبيعى، با همهى موانعى كه سد راه انسان در همهى حركتهاى كمال ميشوند، اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد. اينى كه گفته ميشود اسلام پيروز است، يعنى اين. اينى كه ميفرمايد «و انّ جندنا لهم الغالبون» يعنى اين. جنداللَّه، حزب اللَّه، بندهى خدا، عباداللَّه، اينها با ارتباط و اتصالشان با آن منبع لايزال، در مقابل همهى مشكلاتى كه انسان ممكن است مغلوب آن مشكلات بشود، ايستادگى ميكنند. وقتى ايستادگى اين طرف وجود داشت، به طور طبيعى در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس اين بر او غلبه پيدا خواهد كرد. البته اگر اسممان حزب اللَّه و جنداللَّه باشد، اما آن ارتباط و اتصال را نداشته باشيم، چنين تضمينى وجود ندارد. بنابراين ارتباط را بايد برقرار كرد. اين صلوة، اهميتش اينجاست؛ ذكر خدا اهميتش اينجاست؛ فرصت ماه رمضان اهميتش اينجاست. فرصت خودسازى، فرصت تقوا، فرصت سرشاركردن ذخيرهى يقين در دل كه در اين دعاهاى ماه رمضان هم - دعاى روزها، دعاهاى شبها - اين ازدياد يقين را مىبينيد كه تكرار ميشود. پس، اين فرصت را بايستى براى اين مقاصد مغتنم شمرد. وقتى اينها شد، آن وقت صبر جامعهى اسلامى و امت اسلامى و بندهى مسلمان همان چيزى خواهد شد كه ميتواند بر همهى مشكلات غلبه پيدا كند. آن وقت هم در ميدان سياست، هم در ميدان اقتصاد، هم در ميدان اخلاق، هم در ميدان معنويت، اين جامعه پيش ميرود. اين واقعيتى كه هست، اين است. ما بايد به اين واقعيت خودمان را نزديك كنيم.
در باب صبر شنيدهايد، معروف است، روايات متعددى هم دارد كه صبر در سه عرصه است: صبر بر طاعت، صبر از معصيت، صبر در مصيبت. اين، روايات فراوانى دارد و شنيدهايد.
صبر بر طاعت يعنى وقتى كه يك كار لازم را، يك كار واجب را، يك امر عبادى را، اطاعت خدا را ميخواهيد انجام بدهيد، از طولانى شدن آن ملول و خسته نشويد؛ ميان راه رها نكنيد. حالا مثلاً در امور عبادى ظاهرى، شخصى، فرض كنيد كه فلان نماز مستحبى كه طولانى است، يا از فلان دعاى طولانى انسان خسته نشود؛ اين صبر بر اطاعت يعنى اين. از ادامهى روزهى ماه رمضان، از ادامهى توجه به خدا در نمازهاى واجب و فرائض، از توجه به قرآن، انسان ملول نشود؛ خسته نشود. اين صبر بر طاعت است.
صبر از معصيت يعنى در مقابل معصيت، كف نفس كردن، باز همان استقامت، باز همان استحكام. در مقابل اطاعت، استحكام آنجور است؛ در مقابل معصيت استحكام به اين است كه انسان جذب نشود، اغوا نشود، تحت تأثير شهوات قرار نگيرد. يك جا شهوت جنسى است، يك جا پول است، يك جا مقام است، يك جا محبوبيت و شهرت است؛ اينها همه شهوات انسانى است. هر كسى يك جور شهوتى دارد. اينها انسان را به خودش جذب نكند در وقتى كه در راه رسيدن به آن، يك عمل حرامى وجود دارد. مثل بچهاى كه براى رسيدن به آن ظرف شيرينى مثلاً، حركت ميكند، ديگر وسط راهش پارچ آب هست، ليوان هست، ظرف چينى هست، متوجه نيست؛ ميزند، ميشكند. انسانى كه مجذوب گناه شد، اينجورى است. نگاه نميكند كه بر سر راهش چه هست. اين خطرناك است؛ چون انسان غافل هم هست. انسان در آن حال متنبه نيست، ملتفت نيست، غفلت دارد؛ از اين بىتوجهىِ خودش غافل است. بچه ملتفت نيست كه «ملتفت نيست»؛ توجه ندارد كه به اين پارچ آب يا به اين ظرف چينى يا به اين گلدان قيمتى دارد بىتوجهى ميكند. به نفس اين بىتوجهى، بىتوجه است. لذاست كه خيلى بايد چشممان را باز كنيم؛ احتياط كنيم كه دچار اين غفلت مضاعف نشويم. اين صبر از معصيت است.
صبر در مصيبت هم كه معنايش اين است كه حوادث تلخى براى انسان پيش مىآيد؛ فقدانها، فراغها، مرگ و ميرها، دستتنگىها، بيمارىها، دردها، رنجها و از اين قبيل حوادث تلخ. اين حوادث انسان را در هم نشكند، خيال نكند كه دنيا به آخر رسيده است. اين سه عرصه براى صبر است كه هر سه عرصه هم داراى اهميت است. اينكه فرمود: «اولئك عليهم صلوات من ربّهم»، در واقع خداى متعال براى همهى اينها صابر را مورد صلوات و رحمت خود قرار داده است.
يك نكتهاى كه در اينجا وجود دارد، اين است كه اين سه عرصه گاهى در مسائلِ صرفاً شخصى است، مثل همين مثالهائى كه به ذهن مىآيد و همه ميدانيم و عرض شد؛ گاهى در مسائل غير شخصى است؛ مسائل اجتماعى، مسائل عمومى، يا به تعبير ديگر، مسائلى كه سر و كار دارد با سرنوشت يك مجموعه؛ يك امت، يك ملت، يك كشور. فرض بفرمائيد آن اطاعتى كه انسان بايد بر آن پا بفشارد، اطاعتى است كه اگر آن را انجام بدهيم يا ندهيم، به سرنوشت يك كشور ارتباط پيدا ميكند. فرض بفرمائيد اطاعت جهاد فى سبيلاللَّه مثلاً، در دوران دفاع مقدس. رفتن به جبهه يك اطاعت بود ديگر. ايستادگى در امر دفاع از كشور و دفاع از نظام يك امر لازم و يك اطاعت بود. ايستادگى بر دفاع چيزى نبود كه فقط مربوط به شخص خود انسان باشد. هر رزمندهاى كه ميرفت، در واقع داشت سرنوشت كشور را با رفتن خود و ايستادگى خود رقم ميزد. يك وقت اطاعت اين جور است. يا فلان كار بزرگ را كه شما نمايندهى مجلسيد يا وزيريد يا مديريد يا نظامى هستيد يا در يك مؤسسهى فرهنگى مشغول كاريد - هر كدامى در هرجا كه مشغول كار هستيد - و اقدام لازمى را بايد انجام بدهيد، اين اقدام، اطاعت است؛ اطاعت خداست؛ خدمت به بندگان است. اين يك جهتِ اطاعت به خدا، وظيفهى در نظام اسلامى است. اين هم يك جهت ديگر اطاعت از خدا. مأمورين اين دستگاه، اين نظام الهى، كارهائى كه انجام ميدهند، وظائف الهى است كه دارند انجام ميدهند؛ از صدر تا ذيل. اگر چنانچه از اين كار شما خسته شديد - مأمور انتظامى هستيد، خسته شديد؛ مأمور اقتصادى هستيد، خسته شديد؛ مأمور امنيتى هستيد، خسته شديد؛ مأمور سياسى هستيد، خسته شديد - اين بىصبرى است. اين خلاف توصيهى «واستعينوا بالصّبر و الصّلاة» است. به صبر استعانت كنيد و از صبر كمك بگيريد.
يا يك چيزى كه معصيت است. معصيتى كه تبعهى آن، دنبالهى زشت و ناخوشايند آن فقط دامنگير شخص شما نميشود. «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة». گاهى يك چيزهائى است كه انسان يك حركت خلافى را انجام ميدهد، يك حرف نابجائى را ميزند، يك اقدام نابجائى را ميكند، يك امضاى نابجائى را ميكند - ما مسئولين وضعمان اينجور است - كه تبعاتش دامنگير يك كشور يا يك جماعتى از كشور يا يك قشر ميشود. اين شد گناه. اينجا صبرِ از معصيت، معناى عظيمترى پيدا ميكند. اين صبر با آن صبرى كه شما مثلاً در مقابل يك رشوه قرار گرفتهايد، صبر ميكنيد و رشوه را نميگيريد، فرق ميكند. اين بسيار كار ممدوحى است، بسيار كار بزرگى است؛ اما يك صبر در مقابل يك گناه شخصى است. از اين بالاتر، صبر در مقابل گناهى است كه اين گناه فقط دامن شخص را نميگيرد، دامن مجموعه را ميگيرد. پس صبرِ از معصيت، چنين ميدانى دارد.
صبرِ بر مصيبت هم همينجور است. مصائب گاهى مصائب شخصى انسان است، گاهى مصائب عمومى است. الان فرض بفرمائيد مسئولين كشور با توطئههاى گوناگون، با تهمتها، با بدگوئىها، با اهانتها و افتراهاى صريح مواجهند؛ مىبينيد ديگر توى اين مجموعهى عظيمِ ارتباطات بينالمللى و اين خبرها و رسانهها و نوشتارها و گفتارها، چقدر حرف زده ميشود. عليه اسلام جداگانه؛ يعنى عليه جمهورى اسلامى به خاطر اسلام، عليه جمهورى اسلامى به خاطر انقلاب؛ عليه جمهورى اسلامى به خاطر تك تك آرمانهاى نامطلوبِ از نظر استكبار؛ و عليه جمهورى اسلامى به خاطر بعضى از اشخاصى كه در جمهورى اسلامى هستند كه آنها نمىپسندندشان. يعنى عليه جمهورى اسلامى از طرق مختلف، به جهات مختلف اين تهاجمات هست. خوب، اينها مصيبت است، صبر كردنش هم آسان نيست. بعضى از سران و مسئولان دنيا كه ما آنها را از نزديك ديدهايم و از حالات بعضىشان شنيدهايم، هستند كه اينها گاهى يك زوايهى بسيار بازى پيدا ميكنند از اهداف و خط مستقيمى كه به خيال خودشان ترسيم كردند؛ فقط به خاطر همين مسائل و ملاحظات بينالمللى و اهانتهاى بينالمللى. تحمل اينها برايشان سخت است. پس اين هم صبر در مصيبت.
بنابراين صبر را با همهى اهميتى كه دارد در اين سه عرصه، يك بار در مسائل شخصى بايد ملاحظه كرد - كه مهم است و من و شما بيشتر از ديگران بايد به آن اهميت بدهيم - يك بار در عرصهى مسائل اجتماعى و سياسى و عمومى و ملى و همگانى كه آن مخصوص من و شماست؛ يعنى مبتلا به آحاد مردم نيست؛ آنها اينجور چيزهائى ندارند؛ مال ماهاست؛ مال من است، مال شماى دولتى است، مال شماى قضائى است، مال شماى نمايندهى مجلس است، مال مسئولين است. در هر دو مرحله، در هر دو سطح بايستى اين سه عرصه را مورد نظر قرار داد و از صبر كمك گرفت؛ از صبر استعانت كرد. اين اصل مطلب.
آنچه در كنار اين مطلب عرض ميكنيم، اين است كه يكى از بىصبرىهائى كه ما گاهى اوقات از خودمان نشان ميدهيم يا شاهد هستيم كه بعضى نشان ميدهند، بى صبرى در مقابل حفظ آرمانها و اهداف انقلاب است. به نظر من اين از همه مهمتر است. جهتگيرى نظام اسلامى؛ بايستى بر آن پاى فشرد و بر سر آن پايدارى كرد. صبر، اينجا بيش از جاهاى ديگر معنا ميدهد.
ببينيد برادران و خواهران عزيز! شماها مسئولين و كارگزاران اين نظاميد. نخبگان سياسى و فرهنگى و اجتماعى اين نظام، يا جمعى از نخبگان، اينجا جمع هستيد؛ عمدهى مسئولين كشور الان اينجا جمع هستند. من و شما چرا در اين نظام مشغول كار شديم؟ آيا ما از اول به دنبال اين بوديم كه حكومتى تشكيل شود، دولتى به وجود بيايد، ما بشويم رئيس دولت، مسئول دولت، وزير دولت، وكيل دولت؟ مگر مقصود اين بوده؟ نه. اگر مقصود اين باشد، بايد عرض كنم زحماتى كه هر كدام از ما ميكشيم - اگر با اين نيت باشد - همهاش «هبائاً منثورا»ست؛ بىارزش است؛ پيش خداى متعال اجرى ندارد؛ با زوال عمر زائل ميشود، بلكه با زوال مدت مسئوليت زائل ميشود. ما فرقمان با بقيهى گروههائى كه در كشورهاى مختلف مىآيند يك رژيمى را تغيير ميدهند، بر سر كار مىآيند و قدرت را به دست ميگيرند، اين است كه ما آمديم براى اينكه يك جامعهى اسلامى به وجود بياوريم؛ ما آمديم تا حيات طيبهى اسلامى را براى كشورمان و براى مردممان بازْتوليد كنيم؛ آن را تأمين كنيم. و اگر بخواهيم با يك نگاه وسيعتر نگاه كنيم، چون بازتوليدِ حيات طيبهى اسلامى در كشور ما ميتواند و ميتوانست و ميتواند همچنان الگوئى براى دنياى اسلام شود، در واقع آمديم براى اينكه دنياى اسلام را متوجه به اين حقيقت و اين شجرهى طيبه بكنيم؛ ما براى اين آمديم. هدف، جز اين چيز ديگرى نبود، الان هم هدف جز اين چيز ديگرى نيست.
نظام اسلامى، نظامى است بر پايهى مبانى اسلام. هر جا كه توانستهايم وضع موجود و ساختار كنونى نظام خودمان را بر پايهى اسلام قرار بدهيم، اين خوب است، مطلوب است؛ هر جا نتوانستيم، سعى ما بايد اين باشد كه آن را بر همان پايه و مبناى اسلامى قرار بدهيم؛ از او نبايد تخطى كنيم. اين هدف ماست.
راز دشمنىهاى استكبار هم همين است؛ براى خاطر اينكه اسلام، نظام اسلامى و حكومت اسلامى و جامعهى اسلامى، با ظلم مخالف است؛ با استكبار مخالف است؛ با دستاندازى به زندگى مردم مخالف است؛ با تجاوز به ملتها مخالف است؛ با فرعونيت قدرتها مخالف است؛ با استبداد بينالمللى - مثل استبداد داخلى كشورها - مخالف است. اين مخالفت هم فقط مخالفت قلبى نيست؛ نه، مخالفتى است كه در مقام عمل و هر جائى كه اقتضاء پيدا كند، بروز خواهد كرد؛ ظهور پيدا خواهد كرد. اين را ميدانند؛ اين از جمهورى اسلامى شناخته شده است. لذا آن كسانى كه اهل تجاوزند، آن كسانى كه اهل دستاندازى به منابع ثروت ديگرانند، اهل استكبارند، اهل فرعونيت در برخوردهاى سياسى خودشان هستند، با نظام جمهورى اسلامى قهراً مخالفند.
آن روز من در جمع آقايان محترمى گفتم، اينى كه گفته ميشود ما با قدرتهاى بزرگ يا با آمريكا تفاهم نداريم، اشتباه است. عدم تفاهمى در كار نيست؛ آنها كاملاً ما را ميشناسند، كما اينكه ما آنها را كاملاً ميشناسيم. ما طبيعت و خوى استكبار را ميشناسيم؛ ميدانيم كه آنها زير ظاهر مخملينى كه بر روى پنجههاى خشن خود، بر روى چنگالهاى خونين خود كشيدهاند، چيست؛ اين را ما ميدانيم، مىبينيم. ما به ادكلن و كراوات و ظاهر شيك آقايان هرگز فريب نخوردهايم؛ باطنشان را ديدهايم. خودشان هم باطنشان را نشان دادهاند؛ در گوانتانامو، در ابوغريب، در عراق، در افغانستان، در اين بمبارانها، در اين زورگوئىها، در اين دخالت كردنِ در همه چيز، در اين دستهبندىها براى غارت ثروت حتّى از ملتهاى خودشان و نه از ملتهاى ديگر - ملتهاى ديگر كه هستند. آنها از ملت خودشان هم غارت ميكنند. كمپانىها اينجورىاند ديگر - اينها را ما شناختهايم، آنها هم ما را شناختهاند؛ آنها هم ميدانند آن جمهورى اسلامىاى كه با انقلاب آمد و امام آورد و سندهاى جمهورى اسلامى بر آن پافشارى ميكنند، يعنى جمهورى ضد ظلم، ضد استكبار، ضد زيادهخواهى، ضد تجاوز، ضد كنز ثروت و همين چيزهائى كه در قرآن هست. آنها اين را ميدانند، به همين جهت مخالفند.
اين نظام ماست. حالا من و شما كه مسئول در اين نظام هستيم، مظهر واقعى و حقيقى صبر ما، صبر بر اين اصول و اين مبانى و اين پايههاست. بايد از ميدان در نرويد. اينجور نباشد كه اگر چنانچه دربارهى قصاص اسلامى، دربارهى اقتصاد اسلامى، دربارهى شكل حكومت اسلامى، دربارهى قانون اساسى شما، هو و جنجال و هياهو در دنيا راه انداختند - كه امكانِ اين كار را هم دارند كه هياهو راه بيندازند - شما جا بزنيد؛ نه، بر مبانى خودتان پافشارى كنيد. مبانى شما، عبوديت خداست، خدمت به بندگان خداست، دشمنى با دشمنان خداست، دشمنى با دشمنان بندگان خداست؛ اينهاست شعارهاى ما. نظام جمهورى اسلامى نظامى است بر اين پايهها؛ نظامى است عقلانى، نظامى است دانشى. عقلانيت بايد بر تمام اركان اين نظام از بالا تا پائين حاكم باشد؛ اما عقلانيت به معناى تسليم نيست؛ عقلانيت به معناى هزيمت نيست؛ عقلانيت براى پيش رفتن و در جهت يافتن راههائى براى هر چه موفقتر شدن در رسيدن به اين آرمانهاست.
بعضيها با نام عقلانيت، با نام اعتدال، با نام پرهيز از جنجال و دردسر بينالمللى، ميخواهند از مبانى انقلاب و اصول انقلاب كم بگذارند! اين نميشود؛ اين نميشود. اين نشانهى بىصبرى و نشانهى خسته شدن است. گاهى اين خسته شدن را - كه خودشان خسته شدهاند - به مردم نسبت ميدهند: مردم خسته شدهاند! نه، نخير. مردم آن وقتى كه احساس كنند مسئولين كشور با سربلندى مسلمانى و عبوديت خودشان را اعلام ميكنند، خوشوقت ميشوند؛ خوشحال ميشوند. اين مردم، مسلمانند. حركت مردم هم به خاطر همين بود. اين مردم مگر همان مردمى نيستند كه انقلاب كردند؟ شعارهاى انقلاب چه بود؟ اين مردم مگر همان مردمى نيستند كه هشت سال اين جنگ مظلومانه را اداره كردند؟ همين مردم اداره كردند. مگر مردم ديگرى هستند؟ غير از آن مردمى كه توى اين كشور اين كارهاى بزرگ را انجام دادند، كدام مردم اين كارها را كردند؟ پريشب تلويزيون فرمايش امام را راجع به مرحوم آيةاللَّه طالقانى نقل ميكرد، كه ديدم واقعاً سر تا پاى بيانات امام، اول تا آخر، كلمه كلمهاش، نكته و حكمت است - رحمت و رضوان خدا بر او باد - ايشان در سخنرانى به مردم مطلبى به اين مضمون ميفرمود كه نگاه كنيد ببينيد مردم در تشييع جنازهى آقاى طالقانى چه گفتند؟ گفتند اى نائب پيغمبر ما، جاى تو خالى. عزادارى آنها براى نائب پيغمبر است. مسئلهى نيابت پيغمبر مطرح است؛ عالم دين. اين نكته را امام از حرف مردم استفاده ميكند و به ما تحويل ميدهد. اين درست است. مردم، پايبند اسلامند. در كنار مردمدارى، در كنار مردمى بودن، براى مردم دل سوزاندن، براى مردم كار كردن، به آراء مردم اهميت گذاشتن، به احساسات و عواطف مردم اهميت دادن؛ اين است مردمى بودن. وقتى مردم ببينند شما كه مسئول جمهورى اسلامى هستيد، افتخار ميكنيد، اعتزاز ميكنيد به مسلمانى خودتان، به ضد استكبارى بودن خودتان، به ضد استبدادى بودن خودتان و از طرفى افتخار و اعتزاز ميكنيد به خدمتگزارى مردم؛ با مردم هستيد، با مردم انس پيدا ميكنيد، به مردم محبت ميكنيد، از مردم كمك ميخواهيد در مسائل گوناگون، خوب، مردم خرسند ميشوند؛ مردم اين مسئول را دوست ميدارند؛ خوششان مىآيد. ما وظيفهمان اين است. ما حق نداريم از شعارهاى انقلاب و شعارهاى اسلام عقبنشينى كنيم؛ اين، يك بىصبرى است. اين بىصبرىاى است كه نبايد اين را قبول كرد. پايبندى به اين شعارها برخلاف خواست دشمن، بر خلاف نظر دشمن، با حركت كشور به سوى پيشرفت به معناى حقيقى كلمه، هيچ منافاتى هم ندارد كه هميشه سعى ميكردند اينجور القاء كنند كه اگر اسلامى هستيد، پس ديگر پيشرفت و دست يافتن به مراحل بالاى رفاه مادى و پيشرفت علمى ممكن نيست؛ نخير، درست بعكس است؛ درست بعكس است. ما پيشرفتهايمان زياد بوده.
من گاهى متأسفانه مىبينم در بعضى از نوشتجات و نشريات و اظهارات، موفقيتهاى آشكار اين ملت زير سؤال ميرود. اينها نبايد اين كار را بكنند؛ اين بد است. اين، لگدزدن به مردم است؛ اين، خالى كردن تو دل مردم و مأيوس كردن مردم است به طور غلط و دروغ. كِى ميتواند منكر پيشرفتهاى شگفتآورِ علمى امروز ما بشود؟ و دليل اهميت اين پيشرفتها همين است كه اين پيشرفتها در بسيارى از موارد، كشورِ ما را جزوِ معدود كشورهاى دارندهى اين پيشرفتها قرار داده. اين چيز كمى است؟ حدود يك ماه قبل در همين حسينيه نمايشگاهى تشكيل دادند و از بين صدها تازهى علمى، پنجاه و يكى دوتا از تازههاى علمى را آوردند اينجا. صاحبان علمى بعضى از طرحها - كه بعضى دولتى بودند، بعضى بخش خصوصى - گزارش دادند كه بعضى از اينها در كشور بىسابقه است و بعضى در دنيا بىسابقه است؛ شايد حدود دو تا يا سه تا از اينها در دنيا بىسابقه است. اين را بايد آدم انكار كند؟! سال گذشته بود يا اندكى قبل از يك سال - حالا درست من تاريخ يادم نيست - مجمعِ علمىِ بزرگى اينجا تشكيل شد دربارهى موضوع خاصى - من حالا ديگر نميخواهم جزئيات و خصوصيات آن را تكرار بكنم؛ يعنى آن مورد خاص خصوصيتى ندارد - كه از چندين كشور پيشرفتهى دنيا آمده بودند اينجا، پيشرفتهاى علمى و فناورى و تحقيقاتى ما را ديدند. وقتى مصاحبههاى اينها را پخش كردند، اينها ميگفتند اگر ما نديده بوديم، باور نميكرديم كه ايران به يك چنين جائى دست پيدا كرده باشد؛ به اين نقطه دست پيدا كرده باشد. اين مال يك مورد و دو مورد نيست؛ اين مسئلهى فناورىِ هستهاى، يك نمونه است؛ من بارها گفتهام. اين، يك نمونه است. ما از اين قبيل نمونه، موارد متعددى داريم، كه اينها پيشرفتهاى علمى ماست. از لحاظ پيشرفتهاى آبادانى و عمرانى، پيشرفتهاى توسعهى زندگى مردم، بالا رفتن سطح زندگى، چه چيزى مورد انكار ميتواند قرار بگيرد كه انسان مىبيند متأسفانه در بعضى از نوشتجات، بيخود و به بهانهى ناچيزى، اين چيزها را زير سؤال ميبرند. اين حركتِ عظيم ملت ايران، حركت با ارزشى است. و ما بعد از حدود سى سال كه از شروع اين انقلاب ميگذرد و نزديك به بيست سال از رحلتِ امام بزرگوار ما - كه معلم اين انقلاب و بانى اين انقلاب بود - ميگذرد، مىبينيم مردم آن شعارها را همچنان سر دست خودشان بلند كردند و نگه داشتند و آن شعارها را تكرار ميكنند. و جوانهاى ما كه نه دوران امام را ديدند، نه امام را ديدند، نه دورهى جنگ را درك كردند، در بيانشان، در هنرشان، در شعرشان، ستايشگر آن قلههاى عظيم هستند كه ملت ايران آنها را گذرانده است. اينها چيز كمى است؟ اينها را بايد انكار كرد؟
خوب، ميفرمايند شش دقيقه مانده است به وقت نماز. حالا كه وقت كم است، بحثها را كوتاه كنيم. من چند تا تذكر را كه بيشتر متوجه به مسئولين اجرائى است و البته به مسئولين قوهى مقننه و قوهى قضائيه هم هست - منتها مسئولين اجرائى بيشتر با مردم مواجه هستند - ميدهم.
يك مسئله اين است كه در اقدامهاى خودمان، تصميمهاى خودمان، رضايت مردم را كه در نظر ميگيريم، چيز خوبى هست؛ اما اينجور نباشد كه يك جائى رضايت مردم، خوشايند مردم را در نظر بگيريم، اما رضايت خدا را در نظر نگيريم. اگر يك جائى عملى را بايد انجام بدهيد كه اگر انجام داديد، خوشايند مردم نيست، ولى شرعاً واجب است، انجام بدهيد. يا يك كارى را بايد نكنيد؛ به حسب موازين شرعى و عقلائى و كارشناسى درست، اما مردم خوشايندشان اين است كه شما اين كار را بكنيد. اينجا بايد كدام را انتخاب كنيد؟ اينجا بايستى آن چيزى را كه تكليف هست، انتخاب كرد. رضايت مردم، قناعت مردم، خدمت به مردم، چيزِ بسيار باارزشى است؛ اما تا آن وقتى كه خوشايند مردم، معارضِ با تكليف نشود.
دوم، در تصميمهاى كلان - حالا آقاى رئيسجمهور محترم اشاره كردند به طرح تحول اقتصادى كه جزو تصميمهاى بزرگ و مورد قبول و اتفاق همهى اهل نظر هست كليات اين كار، اگر اختلافى، نظرى هم هست، در كيفيت اجرا و در زمان اجرا و اين چيزهاست؛ والّا نسبت به كلياتش، همهى اهل نظر، كسانى كه با ما تماس دارند و تماس داشتند و گزارشِ شفاهى و كتبى و غيره به ما دادند، متفوقند كه اين كار لازم است - بايد از افراط و تفريط صرفنظر كرد؛ دچار افراط و تفريط نبايد شد. نبايد از آن طرف انسان اقدام نكند، از ترس اينكه نشود، يا بد بشود؛ اين درست نيست. نبايد هم در اقدام بىمحابا عمل كند، به صرف اينكه اين اقدام، اقدام درستى است. هر دو طرف را بايستى مورد ملاحظه قرار داد، كه من خرسند شدم از اينكه ايشان گفتند كه ما اين كار را طبق قانون انجام ميدهيم و با مجلس هماهنگيم. اينها خوب است. با تأنّى، با تروّى، با ملاحظهى جوانب انجام بگيرد. همكارى سه قوه در عمل و گفتار؛ هر دو، هم در عمل با هم همكارى كنند، هم در زبان با هم همكارى كنند؛ بويژه در مسائل مهم. راجع به اصل 44 و اين چيزها هم ميخواستيم عرض بكنيم كه ديگر صداى اذان بلند شد.
خطبههای نماز جمعه تهران در روز هجدهم رمضان29/ 06/ 87
خطبههای نماز جمعه تهران در روز هجدهم رمضان
29/ 06/ 87
خطبهى اول
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
و الحمد للَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين و صلّ على أئمّة المسلمين و هداة المؤمنين و حماة المستضعفين.
روز جمعه و شب قدر، آن هم در ماه رمضان و حالت روزهدارىِ برادران و خواهران عزيز فرصت بسيار مغتنمى است براى اينكه در اين دقائق معدودى كه ميتوان پيش از نماز جمعه سخن گفت، دلهاى خودمان را با منبع رحمت و فضل الهى آشنا كنيم، نزديك كنيم و انشاءاللَّه زمينهى پرورش نهال تقوا را در دل خودمان فراهم بياوريم.
مناسبت شب قدر، يكى مناسبت دعا و تضرع و توجه به پروردگار است كه ماه رمضان بخصوص شبهاى قدر، بهار توجه دلها و ذكر و خشوع و تضرع است. ثانياً بهانه و مناسبتى است براى اينكه دلهايمان را با مقام والاى امير مؤمنان و سرور متقيان عالم قدرى آشنا كنيم و درس بگيريم. هر چه كه در فضائل ماه رمضان و وظائف بندگان صالح در اين ماه بر زبان جارى شود و بتوان گفت، اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) نمونهى كامل آن و برجستهترين الگو براى آن خصوصيت است. من صحبتم را در خطبهى اول با ياد امير مؤمنان (عليه الصّلاة و السّلام) آغاز ميكنم، تا قدرى به معرفت اين بزرگوار نزديك بشويم، كه هر چه گفتهاند و هر چه گفتهايم و شنيدهايم، در مقايسهى با عظمت آن مقام و برجستگى آن شخصيت، كوچك و حقير است و نميتوانيم نه مجاهدت او را، نه تلاش او را براى تقرب به خداى متعال، نه سختىها و رنجهاى زندگى او را، نه عظمت كارى را كه در دوران خود انجام داد، توصيف بكنيم.
من امروز براى اينكه از اميرالمؤمنين درس بگيريم، يك بُعد از ابعاد فعاليت همهجانبهى اميرالمؤمنين را عرض ميكنم و آن بُعد تربيت اخلاقى است. آن روزى كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در جامعهى اسلامىِ آن روز بر سر كار آمد، وضع امت مسلمان با آن روزى كه پيغمبر اكرم از دنيا رفت، تفاوت زيادى كرده بود. اين بيست و پنج سال فاصله بين رحلت پيغمبر اكرم و آمدن اميرالمؤمنين بر سر كار، حوادث زيادى اتفاق افتاده بود كه اين حوادث بر روى ذهن و فكر و اخلاق و عمل جامعهى اسلامى اثر گذاشته بود و بعد، اين نظام و اين جامعه را اميرالمؤمنين تحويل گرفت.
نزديك پنج سال اميرالمؤمنين در آن كشور بزرگ اسلامى حكومت كرد. اين پنج سال، هر روزش حاوى يك درس است. يكى از كارهاى مستمر اميرالمؤمنين پرداختن به تربيت اخلاقى آن مردم است. همهى انحرافهائى كه در جامعه پيش مىآيد، برگشتش و ريشهاش در اخلاقيات ماست. اخلاق انسان، خصوصيات و خصال اخلاقى انسانها، عمل آنها را جهت ميدهد و ترسيم ميكند. اگر ما در يك جامعهاى يا در سطح دنيا كجرفتارىهائى را مشاهده ميكنيم، بايد ريشهى آنها را در خُلقيات ناپسند ملاحظه كنيم. اين حقيقت، اميرالمؤمنين را به بيان يك حقيقت مهمترى وادار ميكند و آن حقيقتِ بالاتر اين است كه اغلب اين خصال باطل و مضر در انسانها، بر ميگردد به دنياطلبى. لذا اميرالمؤمنين ميفرمايد: «الدّنيا رأس كلّ خطيئة»؛ دنياطلبى ريشه و مركز اصلى همهى خطاهاى ماست، كه در زندگى جمعى ما، در زندگى فردى ما، اين خطاها اثر ميگذارد. خوب، معناى دنياطلبى چيست؟ دنيا چيست؟
دنيا عبارت است از همين طبيعت عظيمى كه خداى متعال خلق كرده است و در اختيار انسانها قرار داده است؛ دنيا يعنى اين. همهى اين مواهبى كه خداى متعال در عرصهى گيتى آفريده است، مجموعهى چيزهائى هستند كه دنيا را تشكيل ميدهند. اولش عمر خود ماست. درآمدهاى دنيوى و حاصل تلاشهاى دنيوى، اينها همه دنياست؛ فرزند، دنياست؛ مال، دنياست؛ علم، دنياست؛ منابع طبيعى، دنياست؛ اين آبها، اين ذخائر معدنى، همهى اين چيزهائى كه در عالم طبيعت انسان ملاحظه ميكند، اينها همين دنيا هستند؛ يعنى چيزهائى كه اجزاء زندگىِ اين جهانىِ ما را تشكيل ميدهد. خوب، كجاى اين بد است. يك دسته از آثار شرعى و اسلامى و معارفى به ما ميگويد كه دنيا را آباد كنيد: «خلق لكم ما فى الارض جميعا»؛ برويد دنيا را تحقق ببخشيد، آباد كنيد، بهرهبردارى از نعم طبيعى را براى خودتان، براى مردم آماده كنيد. يك دسته از روايات اينهاست: «الدّنيا مزرعة الاخرة»، «متجر عباداللَّه»؛ از اين قبيل تعبيرات وجود دارد كه اينها همه، نگاه مثبت به دنيا را نشان ميدهد.
يك دسته از بيانات اسلامى و معارفى ما هم، دنيا را رأس خطايا و ريشهى گناهان به حساب مىآورد. اين ماحصل مطلبى كه از اين دو مجموعهى معارفى به دست مىآيد، حرف روشنى است - البته بحثهاى تحليلى و عميق براى اين كارها بايد بشود و لازم است و شده؛ بحثهاى خوبى هم انجام گرفته است - اما خلاصهى مطلب اين است كه خداى متعال اين سفرهى طبيعت را براى افراد انسان گسترده است و همهى آحاد انسان را سفارش كرده است، دستور داده است كه اين مائدهى طبيعى الهى را هرچه ميتوانند بالفعلتر، آمادهتر، رنگينتر در اختيار افراد بشر قرار بدهند و خودشان هم بهره ببرند؛ لكن يك حدود و ضوابط و قواعدى بر اين حاكم است؛ يك منطقهى ممنوعهاى وجود دارد. دنياى ممدوح اين است كه انسان اين سفرهى طبيعى الهى، اين موهبت الهى را آنچنانى كه ضوابط و قواعد الهى دستور داده است، بر طبق او رفتار كند، از حدود و ضوابط تخطى نكند، در مناطق ممنوعه قدم نگذارد. دنياى مذموم آن است كه انسان اين متاعى را كه خداى متعال براى افراد بشر قرار داده است، براى خود بخواهد، سهم خود را افزونتر از ديگران بخواهد، به سهم ديگران دستاندازى كند، دلبستگى پيدا كند كه اين دلبستگى به مقتضاى حبّ الشّىء يعمى و يصمّ، انسان را كر و كور ميكند، تا آنجا كه در راه به دست آوردن چيزى كه عاشق و دلبستهى آن هست، هيچ خط قرمزى و هيچ حد و حدودى را رعايت نميكند؛ اين ميشود دنياى مذموم. دلبستن به دنيا، سهمخواهى بيش از اندازهى خود، بيش از حق خود، دستاندازى به سهم ديگران، تجاوز به حقوق ديگران؛ اين ميشود آن دنياى مذموم. مال، دنياست؛ مقام، دنياست؛ قدرت، دنياست؛ محبوبيت، دنياست؛ نعم دنيا، لذات طبيعى، اينها همه دنياست. اسلام و اديان الهى به طور كلى بهرهبردارى از اين دنيا را براى انسان مباح قرار دادند؛ اما دستاندازى به حق ديگران، به هم زدن قواعد و قوانين اين عالم طبيعت، ظلم كردن به ديگران، خود را غرق در اين متاع دنيا كردن و از هدف اصلى و نهائى غافل ماندن را ممنوع دانستهاند؛ مذموم دانستهاند. اين دنيا وسيلهى تعالى و تكامل است، هدف نبايد قرار بگيرد؛ به اينكه توجه نشد، اين دنيا ميشود مذموم.
اين بليه در دنياى اسلام و در دورانى كه اميرالمؤمنين بر سركار آمد، وجود داشت كه موجب شده بود حق صريح، يعنى كسى مثل علىبنابىطالب (عليهالسّلام) مورد خدشه و مناقشه قرار بگيرد؛ كسانى مقام او، معنويت او، سابقهى او، صلاحيتهاى بىنظير او را براى مديريت جامعهى اسلامى نديده بگيرند و با او معارضه و مبارزه كنند. اين، بر اثر دنياطلبى بود. راز انحرافى كه آن روز اميرالمؤمنين در مقابل خود ملاحظه ميكرد - و نهجالبلاغه پر است از بيان اين انحرافها - عبارت بود از دنياطلبى. شما امروز به دنيا نگاه كنيد، همين را مشاهده ميكنيد. وقتى عناصر دنياطلب، فرصتطلب، متجاوز، زمام كارها را در سطح عالم در دست گرفتند، همانى ميشود كه ملاحظه ميكنيد. اولاً به حقوق انسانها ظلم ميشود؛ ثانياً حق و سهم آحاد بشر از اين سفرهى عظيم طبيعت الهى و موهبت الهى نديده گرفته ميشود؛ ثالثاً همين دنياطلبان براى اينكه به مقاصد خودشان برسند، در جامعه فتنه ايجاد ميكنند؛ جنگها، تبليغات دروغين، سياستبازىهاى ناجوانمردانه؛ اينها ناشى از همين دنياطلبىهاست. در محيط فتنه - محيط فتنه به معناى محيط غبارآلود است - و وقتى فتنه در جامعهاى به وجود آمد، فضاى ذهنى مردم مثل محيطِ غبارآلود و مهآلود است كه گاهى انسان نميتواند دو مترى خودش را هم ببيند. يك چنين وضعى به وجود مىآيد. در يك چنين وضعيتى است كه خيلىها اشتباه ميكنند، بصيرتشان را از دست ميدهند. تعصبهاى بيخود، عصبيتهاى جاهلى در چنين فضائى رشد پيدا ميكند. آن وقت مىبينيد محور دنياطلبانند، اما يك عده كسانى كه اهل دنيا هم نيستند، به خاطر فتنه در جهت هدفهاى آنها حركت ميكنند؛ وضع دنيا اينجور ميشود. بنابراين «الدّنيا رأس كلّ خطيئة». حب دنيا، دل بستن به دنيا، در رأس همهى خطايا و همهى گناهان است. اميرالمؤمنين به اين نكته توجه ميدهد. اين برنامهى تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين است.
شما اگر سرتاپاى نهجالبلاغه را نگاه كنيد، مىبينيد آنچه كه اميرالمؤمنين دربارهى بىرغبتى به دنيا، دل نبستن به دنيا، زهد در دنيا بيان فرموده است، از همهى آنچه كه در نهجالبلاغه بيان كرده است، بيشتر است؛ اين به خاطر همين است. والّا اميرالمؤمنين كسى نبود كه از دنيا گوشهگيرى كند، انعزال از دنيا داشته باشد؛ نه، براى آبادى دنيا يكى از فعالترين آدمها بود؛ چه در زمان خلافت، چه بعد از خلافت، اميرالمؤمنين جزو كسانى نبود كه كار نكنند، دنبال تلاش نروند؛ چرا. معروف است آنوقتى كه اميرالمؤمنين در مدينه زندگى ميكردند - قبل از خلافت - باغستانهائى را به دست خودش به وجود آورده بود؛ آب جارى كرده بود؛ نخل به وجود آورده بود. پرداختن به دنيا و به طبيعتى كه خداى متعال در اختيار انسان گذاشته است، و ادارهى معيشت مردم، ادارهى امور اقتصادى مردم، فراهم كردن وسائل رونق اقتصادى، اينها همه كارهاى مثبت و لازم و جزو وظائف فرد مسلمان و مديران اسلامى است. اميرالمؤمنين يك چنين آدمى بود؛ اما خود او هيچ دلبستگى نداشت. اين وضع اميرالمؤمنين و برنامهى تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين است.
علاج دنياپرستى را هم اميرالمؤمنين در خطبهى متقين بيان فرموده است: «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم». علاج دلبستن و مجذوب شدن به دنيا اين است كه انسان تقوا پيشه كند كه از خواص تقوا يكى همين است كه «عظم الخالق فى انفسهم»؛ خدا در دل انسان، در جان انسان آنچنان جايگاهى پيدا ميكند كه همه چيز در نظر او كوچك ميشود. اين مقامات دنيوى، اين اموال، اين زيبائىها، اين جلوههاى زندگى مادى، اين لذتهاى گوناگون در نظر انسان حقير ميشود و بر اثر عظمت ياد الهى در دل انسان، اهميت پيدا نميكند. از خصوصيات تقوا همين است. خود او هم - اميرالمؤمنين - مظهر كامل همين معنا بود. در اين خطبهى معروف «نوف بكالى» كه حالا من يك فقرهاى از آن را بعد عرض ميكنم، ميگويد حضرت ايستاد روى سنگى، لباس ساده پشمىِ مندرسِ كمقيمتى بر تن او بود و نعلى از برگ خرما يا از پوست درخت خرما به پاى او بود؛ چنين وضعيت فقيرانه و زاهدانهاى حاكم و مدير آن كشور عظيم اسلامى داشت؛ اينجور زندگى ميكرد و اين بيانات عظيم، اين جواهر حكمت را بر زبان جارى ميكرد.
اين بزرگوار در همين قضاياى سياسى زمان خود، وقتى در جنگ صفين يك نفر آمد راجع به قضاياى سقيفه و اين چيزها سؤال كرد، حضرت با تندى به او جواب دادند، فرمودند: «يا اخا بنىاسد انّك لقلق الوضين ترسل فى غير سدد»؛(1) جاى حرف را نميدانى، نميفهمى چه بگوئى، كجا بگوئى، حالا در اثناى اين حادثهى عظيم نظامى و سياسى، آمدى از گذشته سؤال ميكنى كه قضيهى سقيفه چه بود! وليكن در عين حال يك كلمه جواب او را ميدهند، ميفرمايند ليكن تو حق سؤال كردن داشتى، چون سؤال كردى، حق دارى و من بايد جواب بدهم؛ «فانّها كانت اثرة شحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس اخرين»؛(2) اين يك امتيازطلبى بود؛ يك عدهاى چشم پوشيدند، يك عدهاى به آن چنگ انداختند. مسئلهى چشم پوشيدن؛ يعنى قدرتطلبى، دنبال جاه و مقام رفتن، دنبال دنيا به هر شكل آن رفتن، از نظر اميرالمؤمنين در همهى زمانها محكوم و مردود است. اين آن روحيهى اميرالمؤمنين است كه ميخواهد به ما اين روحيه را تعليم بدهد؛ بايد ما از اميرالمؤمنين اين را درس بگيريم؛ ياد خدا و توجه به ذكر و مناجات الهى، مهمترين علاجى است كه اميرالمؤمنين براى اين كار دارد.
ما بايد اين شبها، اين روزها و اين دعاها را قدر بدانيم. توجه به اين دعاها، تذكر مضامين اين دعاها خيلى ارزش دارد؛ اگر قدردانى كنيم. اينها علاج درد درونى ماست كه متأسفانه آحاد بشر در همهى دورانها به آن مبتلا بودهاند. بايد هرچه ميتوانيم اين بيمارى، اين درد بزرگ، اين ضايعه - دلبستگى به دنيا - را در خودمان كم كنيم. توجه به خداى متعال و تذكر عظمت پروردگار يكى از راههاست. لذا شما دعاهاى اميرالمؤمنين را نگاه كنيد؛ پرشورترين دعاها همين دعاهاى اميرالمؤمنين است. البته ادعيهى رسيدهى از معصومين (عليهمالسّلام) همه پرمغز، پرمضمون از لحاظ سوز و گداز عاشقانه و عارفانه است و غالباً در حد عالى، منتها جزو بهترينها يا شايد بهترينها، اين دعاهائى است كه از اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) رسيده است. همين دعاى كميل يا دعاى صباح يا دعاى مناجات شعبانيه، كه من از امام (رضوان اللَّه عليه) يك وقتى پرسيدم كه در بين اين دعاها شما بيشتر به كدام علاقه داريد، ايشان گفتند دعاى كميل و مناجات شعبانيه. هر دو از اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) است. اين راز و نياز و سوز و گداز اميرالمؤمنين و هم مناجاتهاى آن بزرگوار، حقيقتاً گدازنده است براى كسى كه توجه داشته باشد.
و من خواهش ميكنم جوانان عزيز ما سعى كنند معانى اين كلمات و اين فقرات را در اين دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصيح و زيبائى است؛ ليكن معانى، معانى بلندى است. در اين شبها با خدا بايد حرف زد، از خدا بايد خواست. اگر معانى اين دعاها را انسان بداند، بهترين كلمات و بهترين خواستهها در همين دعاها و شبهاى ماه رمضان و شبهاى احياء و دعاى ابىحمزه و دعاهاى شبهاى قدر است. اگر كسى معانى اين دعاها را نميداند، با زبان خودتان دعا كنيد؛ خودتان با خدا حرف بزنيد. بين ما و خدا حجابى وجود ندارد؛ خداى متعال به ما نزديك است؛ حرف ما را ميشنود. بخواهيم با خدا حرف بزنيم؛ خواستههاى خودمان را از خداى متعال بخواهيم. اين انس با خداى متعال و ذكر خداى متعال و استغفار و دعا خيلى تأثيرات معجزآسائى بر روى دل انسان دارد؛ دلهاى مرده را زنده ميكند.
من به مناسبت شهادت اين بزرگوار به اين هم اشاره بكنم كه اين مناجاتهاى اميرالمؤمنين كه گدازنده است، شكوههاى اميرالمؤمنين هم گدازنده است، درد دلهاى اميرالمؤمنين هم حقيقتاً گدازنده است. آنجائى كه از فقدان ياران خود سخن ميگويد، ياد شهيدانى كه با او بودند در ميدانهاى جنگ، در زمان پيغمبر، در آن جهادهاى عظيم؛ آن كسانى كه در دورهى خلافت خودِ آن بزرگوار در جنگ صفين، در جنگ جمل بودند و حضور داشتند، مجاهدت كردند و به شهادت رسيدند، حضرت ميفرمايد: «أين عمّار، أين ابن التّيّهان، أين ذو الشّهادتين و اين نظراؤهم من اخوانهم الّذين تعاقدوا على المنيّة»؛ كجا هستند آن شخصيتهاى بزرگى كه پيمان جانبازى بستند، در راه خدا پاى فشردند و رفتند. «و أبرد برؤوسهم الى الفجرة»؛ آن كسانى كه در راه خدا شهيد شدند، سرهاى اينها را بريدند و براى فجار و حكمرانان فاجر هديه بردند، كجا هستند؟ اميرالمؤمنين اشك ريخت در فراق ياران و دوستانش و البته در فراق رسول معظّمِ خداى متعال، كه غالباً به ياد آن بزرگوار و در فراق آن بزرگوار بود و ايشان را ياد ميكرد. و اين جزو شكوههاى اميرالمؤمنين است. و اين شكوهها و اين مناجاتها و اين سوز و گدازها در مثل امشبى - كه شب نوزدهم ماه رمضان است - با ضربت خوردن اميرالمؤمنين به پايان رسيد. اين مسجد كوفه كه در و ديوار مسجد كوفه و مردمى كه در آنجا جمع ميشدند، بارها از اميرالمؤمنين اين مناجاتها و اين دعاها و اين راز و نيازها را با خداى متعال شنيده بودند، اشكهاى آن بزرگوار را ديده بودند، آن عبادت مخلصانه و آن بيانات عارفانه و گاهى شكوههاى آن بزرگوار و رنجهاى او را ديده بودند و شنيده بودند، ناگهان در شبِ نوزدهم ماه رمضان، در مسجد كوفه ديدند صداى آن بزرگوار بلند شد كه: «فزت و ربّ الكعبه». دست جنايت در تاريكى شب اميرالمؤمنين را هدف قرار داد. كسى روز، جرأت نميكرد در مقابل على ظاهر شود، بخواهد با او نبرد كند. كى بود كه بتواند به اميرالمؤمنين در روز روشن سوء قصد كند؛ در شب، آن هم در حال نماز، اميرالمؤمنين در محراب عبادت. مردم صداى هاتف را شنيدند كه خبر از حادثهى عظيم دربارهى اميرالمؤمنين ميداد؛ رفتند طرف مسجد، با پيكر خونآلودِ اميرالمؤمنين مواجه شدند. صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين!
پروردگارا! به حق اميرالمؤمنين، ما را از دوستان و از پيروان آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! ما را در راه تقوا و پرهيزگارى - كه درس بزرگ اميرالمؤمنين بود - پايدار قرار بده. پروردگارا! اخلاق فاضله را نصيب ما ملت ايران بفرما. پروردگارا! ما را از بيمارى خُلقهاى رذيله نجات بده. پروردگارا! ما را در راه حق و در طلب آنچه كه از بندگان صالح خود خواستهاى، داراى صبر و استقامت قرار بده. پروردگارا! ملت ايران را در همهى مقاصد خود پيروز و موفق و سربلند بگردان . پروردگارا! ارواح طيبهى شهيدان ما و روح مطهر امام را از آنچه كه در كشور ما و در ميان ما ميگذرد، راضى و خشنود بگردان؛ مغفرت و رحمت خودت را شامل حال آنها و همهى گذشتگان ما قرار بده؛ سلام ما را به ولىعصر (ارواحنافداه) برسان؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا أحد.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
و الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين المكرّمين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و الصّدّيقة الطّاهرة و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّبنالحسين و محمّدبنعلىّ و جعفربنمحمّد و موسىبنجعفر و علىّبنموسى و محمّدبنعلىّ و علىّبنمحمّد و الحسنبنعلىّ و الخلف القائم المهدىّ حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على أئمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.
در اين خطبهى دوم، اولاً لازم است كه به نوجوانان عزيزى كه امسال، اولين سال روزهى واجب خودشان را ميگذرانند و مشرّف به خطاب الهى و تكليف الهى ميشوند، تبريك عرض بكنيم؛ بخصوص دختربچههائى كه در سنين كم، تكليف الهى را آزمايش ميكنند و در اين روزهاى نسبتاً بلند و گرم روزه ميگيرند، كه اين يكى از بهترين آزمايشهاى ملت و مردم ماست. جوانهاى ما، رياضت شرعى روزه را در دوران جوانى تجربه ميكنند؛ اين گرسنگى كشيدن، چشم بستن از لذائذ و كم رغبتى به محرّمات در فرصت يكماهه خيلى چيز ارزشمندى براى مردم، بخصوص براى جوانهاست؛ و اين تمرينِ كسب تقواست از دوران نوجوانى، كه از آغاز بلوغ در دختر يا پسر به وجود مىآيد. به همهى جوانها، بخصوص به اين سالِ اولىها تبريك عرض ميكنيم. بحمداللَّه فضاى جامعهى ما فضاى معنوى است و اين فضاى معنوى در ماه رمضان در جهت معنويت اشتداد پيدا ميكند؛ عادات خوب بتدريج در بين مردم رواج پيدا ميكند؛ اين كمكهائى كه به مستمندان ميشود - هفتهى احسان و نيكوكارى - يا اين افطارىهائى كه در شهرهاى مختلف انسان ميشنود كه افراد خيّر در مساجد، در معابر عمومى جمع ميشوند، افطارى فراهم ميكنند، مردم افطار ميكنند، كارهاى بسيار خوبى است؛ مايهى صفا و صميميت و نزديكى و در واقع حق ماه رمضان را ادا كردن است، كه يكى از حقوق ماه رمضان، همين نيكى به برادران، همراهى با نزديكان، با برادران مسلمان و كمك به يكديگر است. اينها چيزهاى بسيار خوبى است، از سابق هم معمول و مرسوم بود، امروز بيشتر است؛ مجالس موعظه، مجالس دعا، مجالس قرآن، عادات خوبى است؛ روز به روز بايستى اينها را ترويج كرد و عمق داد؛ مغز داد. صورتِ جلسه كافى نيست، بايستى از جلسهى دعا، از جلسهى موعظه، از جلسهى قرآن بهرهبردارى كرد؛ هر كدام از ما سعى كنيم سهمى بگيريم.
يكى دو تا از مسائل گوناگون را عرض ميكنم. چون روز قدس نزديك است، دربارهى روز قدس و مسئلهى فلسطين، مختصرى عرض ميكنم و مطالبِ به زبان عربى هم خطاب به برادران عرب آماده شده است كه آنها را هم عرض خواهيم كرد.
بحمداللَّه ملت ايران در طول اين سالهاى از آغاز پيروزى انقلاب تا امروز در يك خط مستقيمى حركت كرده است و اين خط مستقيم، خط پايدارى بر مبانى و اصول اسلامى است. ملت ايران، ملت متحجرى هم نيست؛ اقتضائات زمان را دانسته است؛ اهل علم، اهل تحقيق، اهل تفحص، اهل فهم است. ملت ما اينجورند. هر دورهاى، هر زمانى، اقتضائاتى داشته است و ملت ما بر طبق آن اقتضائات عمل كرده. دوران دفاع مقدس، دوران بسيار سختى بود، ملت يكپارچه وارد ميدان دفاع شد؛ جوانها رفتند، پدر مادرها هر كدام به نحوى كمك كردند، نوجوانها به نحوى كمك كردند، طبقات مختلف جامعه، هر كدام به نحوى در اين كار بزرگ شركت كردند. در دوران تحقيق و علم و ساختن كشور و بناى كارهاى بزرگ، باز مردم ما در هر دورهاى، هر چه كه لازم بوده است، انجام دادند. در آن وقتى كه تهاجم سياسىِ دشمنان خارجىِ ما تشديد پيدا كرده است و سعى كردند به جريانهاى مخالفت با كشور از طرق مختلف شدت ببخشند، ملت ما در هر ميدانى كه لازم بوده، حاضر شده است. يك نگاه به اين سالهاى قبل بيندازيم، آن وقتى كه در داخل، ايادى بيگانه سعى ميكردند بين مردم اختلاف بيندازند، مردم صداى وحدت و شعارهاى وحدتشان را بلند كردند و همبستگىهاى خودشان را به شكلهاى مختلف نشان دادند. آن وقتى كه دستگاههاى جاسوسى دشمن به كمك ماهوارههايشان سعى كردند يك عده آشوبگر و اغتشاشگر را در خيابانهاى تهران و بعضى شهرستانها راه بيندازند، مردم وارد ميدان شدند و قبل از آنكه نيروهاى موظف به مقابله با اخلالگران بپردازند، خودِ مردم وارد شدند. آن وقتى كه تبليغات دشمنان در زمينههاى گوناگون، از جمله در زمينهى هستهاى زياد شد - كه ديديد دنيا را پُر كردند از تبليغ عليه جمهورى اسلامى - و لازم بود كه مردم از خودشان عكسالعمل نشان بدهند، حقاً و انصافاً بهترين واكنشها را در قضاياى مختلف نشان دادند. اگر با چشمِ انصاف به آنچه كه يك حركت ملى ميشود نام آن را گذاشت نگاه كنيم، كه اين مربوط به اكثريتِ مردم و قشرهاى متحرك و فعال مردم است، خواهيم ديد كه از اول انقلاب و در اين سى سال، اين ملتِ زنده در هر زمانى بر طبق آنچه كه نياز كشور بوده است و آنها احساس كردهاند، دانستهاند كه نياز كشور است، با شوق و رغبت حركت كردند. از حق و انصاف نبايد گذشت كه اينجور است و هميشه همينجور بوده است؛ اميدواريم در آينده هم همينجور باشد. و همين موجب شده است كه دشمنان ما از فشار آوردن بر ملت ايران و بر مسئولين كشور نتوانند طرفى ببندند و سودى ببرند. تهديد ميكنند، حرف ميزنند، اما نتوانستند از اين تهديدها، از اين تبليغات عليه اين ملت سودى ببرند. ملت بحمداللَّه راه خودش را ادامه داده است. اين راه، راه تكامل و راه پيشرفت است. ما ادعا نميكنيم كه توانستهايم به هدفهاى والاى اين انقلاب - كه معارف حقيقى اسلام است - برسيم؛ نه، اما در اين راه داريم حركت ميكنيم؛ داريم پيش ميرويم. و همانطور كه عرض كرديم، به توفيق الهى، بهاذناللَّه تعالى بايد دههى چهارم اين انقلاب - كه در نزديكى آن هستيم - دههى «عدالت و پيشرفتِ توأمان» باشد؛ يعنى پيشرفت چشمگير و عدالت محسوس در سطح كشور. برنامهها را بايد اينجور تنظيم كرد. و اين، ملت و كشور ما را آسيبناپذير ميكند.
البته دشمن، دشمن است. از دشمنانى كه از اسلام ضربه خوردهاند، سيلى خوردهاند، نبايد توقع داشت كه در مقابل نظام جمهورى اسلامى ساكت و آرام بنشينند. يقيناً دشمن دشمنى ميكند. انتظار دشمنىِ دشمن را بايد داشت، منتها بايد آگاهانه، هشيارانه در مواجههى با دشمنىِ دشمن بهترين راه را براى حفظ منافع ملى، حفظ مصالح عموم مردم در نظر گرفت.
آنچه كه من، امروز براى كشورمان مثل گذشته از همه چيز لازمتر ميدانم، وحدت كلمهى آحاد ملت و وحدت كلمهى نخبگان و مسئولان در مبانى اصولى است. يكى از چيزهائى كه براى كشور ما حقيقتاً مهم است اين است كه مردم احساس امنيت سياسى و روانى بكنند؛ فضاى روانى جامعه دچار التهاب نباشد. سعى ميكنند التهابآفرينى كنند؛ اين هست. اين، جزو سياستهاى مخالفان نظام جمهورى اسلامى است. البته خود ما هم گاهى اوقات، نادانسته اين التهابها را افزايش ميدهيم. من توصيه ميخواهم بكنم - حالا مردم عزيز ما بحمداللَّه از بسيارى از كارهائى كه در اين زمينه انسان مشاهده ميكند، بركنارند. مردم نگاه ميكنند به بعضى از گفتگوها و بگومگوهاى بيجا و بيمورد كه گاهى در بين نخبگان سياسى مشاهده ميشود؛ نگاه مردم نگاه رضايتمندانه نيست. اين را ما از مراجعات مردم بخوبى ميفهميم - و حالا دو سه مسئلهى كوچك و كماهميتى را كه وجود دارد و سعى ميشود كه از اينها براى التهاب استفاده شود، عرض ميكنم، براى اينكه درِ گفتگوها بسته بشود.
يك نفر پيدا ميشود دربارهى مردمى كه در اسرائيل زندگى ميكنند، اظهار نظرى ميكند. البته اين اظهار نظر، اظهار نظر غلطى است. اينى كه گفته شود ما با مردم اسرائيل هم مثل مردم ديگر دنيا دوستيم! اين حرف درستى نيست؛ حرف غيرمنطقىاى است. مگر مردم اسرائيل كىهايند؟ همان كسانى هستند كه غصب خانه، غصب سرزمين، غصب مزرعه، غصب تجارت به وسيلهى همينها دارد انجام ميگيرد. سياهىِ لشگرِ عناصر صهيونيسم، همينهايند. نميشود ملت مسلمان نسبت به افرادى كه اينجور عامل دست دشمنان اساسى دنياى اسلام هستند، بىتفاوت باشد. نه، ما با يهودىها هيچ مشكلى نداريم، با مسيحىها هيچ مشكلى نداريم، با اصحاب اديان در دنيا هيچ مشكلى نداريم؛ اما با غاصبان سرزمين فلسطين چرا؛ مشكل داريم. غاصب هم فقط رژيم صهيونيستى نيست. اين موضع نظام است، اين موضع انقلاب است، موضع مردم است. حالا كسى حرف اشتباهى ميزند، عكسالعملهائى هم در مقابل آن نشان داده ميشود. خوب، مسئله را بايد تمام كرد. اين كه يك روز يك نفر از اين طرف بگويد، يكى از آن طرف بگويد، يكى اينجور استدلال كند، يكى از آن طرف حرف بزند، درست نيست. اين التهابآفرينى است. حرفى بود، گفته شد و اشتباه بود و تمام. موضع دولت جمهورى اسلامى هم اين نيست. اين با كشورهاى ديگر فرق ميكند كه مردمش روى سرزمين غصبىاى ننشستند. شهركهاى يهودىنشين، امروز به وسيلهى همين مردمى كه گفته ميشود مردم اسرائيل هستند و به وسيلهى همينها پر شده؛ همينهايند كه دولت جعلى صهيونيست، اينها را مسلح كرده است عليه مردم مسلمان فلسطينى، كه فلسطينىها جرأت نكنند نزديك اين شهركها بشوند. خوب، اين حرف خطائى بود، حرف درستى نبود. اين را نبايد وسيلهى التهاب قرار داد. من خواهش ميكنم از همه، اينجور مسائل كوچك و مسائل جزئى را - حرفى كه بر زبان كسى جارى ميشود؛ مطلبى گفته ميشود - وسيلهاى قرار ندهند براى اينكه مدتى جريانسازى و مسئلهآفرينى در سرتاسر كشور بشود؛ يك عده مخالف، يك عده موافق، سر قضيهاى پوچ. موضع نظام هم معلوم است. تمام شد.
يك چيز ديگرى كه اين روزها انسان مشاهده ميكند - كه اين را هم ميخواهم بخصوص از نخبگان خواهش كنم كه توجه كنند - قضاوتهاى دربارهى مسائل دولت و كارهاى دولت است. البته اين از آثار نزديك شدن به دورهى انتخابات است؛ با اينكه خيلى هم نزديك نيست و ما حدود نه ماه هنوز تا انتخابات فاصله داريم، اما خاصيت انتخابات اين است كه عناصر، فعال ميشوند؛ حرف ميزنند. خوب، حرف بزنند. حالا در باب انتخابات حرفهاى گفتنىِ متعددى هست كه انشاءاللَّه در وقت خودش، در فرصت مناسب خودش، آنها را به ملت عزيزمان عرض خواهيم كرد؛ حالا هنوز زود است. ليكن انسان احساس ميكند كه در بين آنچه كه امروز گفته ميشود، بىانصافىهائى صورت ميگيرد. اگر كسى براى آيندهى كشور، براى حل آنچه كه معضلات كشور مينامند، برنامهاى دارد، حرفى دارد، آن حرف را بيان كند. اگر چنانچه ميتواند راه حلى براى مشكلاتى كه وجود دارد - حالا مثلاً مشكل گرانى يا تورم - پيدا كند، آن راه حل را بگويند. تخريب كردن مسئولين، تخريب كردن دولت، هيچ مصلحت نيست و جزو كارهاى صحيح اسلامى نيست. البته در بعضى از جاهاى ديگر؛ در بعضى از كشورهاى دنيا به نام دمكراسى، به نام آزادى، آبروهائى را از بين ميبرند، اشخاصى را به لجن ميكشند؛ اينها كارهاى اسلامى نيست، اينها كارهاى آنهاست؛ مثل خيلى از كارهاى ديگرشان. آنچه كه در زمينهى مسائل اقتصادى يا غير اقتصادى گفته ميشود، در درجهى اول بايد در محافل كارشناسى گفته شود، نه در منبرها و تريبونهاى عمومى. انسان گاهى اوقات مىبيند چيزهائى ميگويند كه بىانصافى ميشود. نبايد اخلاق نكوهيدهى بىانصافى در جامعهى ما رواج پيدا كند؛ ما نبايد دچار بىانصافى بشويم؛ بخصوص نخبگان، بخصوص نخبگان، نگاه كنند، منصفانه حرف بزنند. ما عرض كردهايم كه تخريب درست نيست. نه آن كسانى كه طرفدار يك شخصى يا يك گروهى هستند، نه آن كسانى كه مخالف آن شخص يا آن گروه هستند، مقابلهى آنها با يكديگر هيچ لزومى ندارد كه به صورت تخريب باشد؛ هيچ لازم نيست؛ منطقى حرف بزنند، انتقادى دارند، انتقاد كنند. خدا را شكر ميكنيم كه فضاى كشور ما بر اثر نظام اسلامى، فضاى آزادى است؛ فضاى بازى است؛ مردم فرصت دارند، ميتوانند حرفشان را بزنند، نخبگان هم ميتوانند حرف بزنند. مردم هم استماع ميكنند، ميشنوند و حرفها را با يكديگر مقايسه ميكنند و آنچه كه به نظرشان حق است، ميپذيرند و قبول ميكنند.
من نگرانىام از اين نيست كه حرفى زده شود، از كسى انتقاد شود؛ نه. يك نفر انتقاد ميكند، يك نفر هم جواب ميدهد. نگرانى من از رائج شدنِ اخلاق بىانصافى در جامعه است. خدمات فراوانى انجام ميگيرد، انسان همه را كنار بگذارد، به نقطهاى بچسبد، اين درست نيست. البته اين خطاب به همه است. اين را ما به شخص خاصى، به گروه خاصى، به جناح خاصى عرض نميكنيم، اين را به همه عرض ميكنيم. همه مراقب باشند يكديگر را تخريب نكنند. اين فضاى تخريب، فضاى خوبى نيست. مردم هم خوششان نمىآيد. من اين را حالا در حضور شما مردم به آن حضرات ميگويم: اگر شما خيال ميكنيد كه شما بيائيد بنشينيد و فلان مسئول يا فلان جريان را مذمت كنيد، مردم لذت ميبرند و خوششان مىآيد، اشتباه ميكنيد. مردم از فضاى تخريب خوششان نمىآيد.
آنچه كه در عرصهى منطقهى ما امروز مسئلهى اساسى است، باز همان مسئلهى قديمىِ فلسطين است. مسئلهى فلسطين، بسيار مسئلهى اساسى و مهمى است. رژيم اشغالگر و غاصب شدت عمل را عليه فلسطينىها زياد كرده است و اين واكنش آنها به ضعفهاى درونى خودشان و به شكستهاى پى در پىِ خودشان است. نتوانستند آن هيمنهاى را كه بدروغ از خودشان ساخته بودند، حفظ كنند؛ آن رعبى كه در دل ملتهاى عرب انداخته بودند، با مجاهدت مجاهدان فداكار؛ لبنانى و فلسطينى، حالا شكست، فشار را بر مردم فلسطين وارد ميكنند. حكومت موجود در غزه، امروز يك حكومت قانونى است؛ حكومت حماس يك حكومت قانونى است. همهى دنيا بايد اين حكومتى را كه با آراء مردم از طريق انتخابات به وجود آمده است، بپذيرند. مدعيان تمدن كه خودشان را كشورهاى متمدن ميدانند، ولى بوئى از تمدن و انسانيت نبردهاند، نگاه ميكنند و رفتار غاصبين صهيونيست با مردم غزه و اين محاصرهى شديدى را كه وجود دارد، مىبينند - كه البته غزه يك نمونهاش است؛ ساحل غربى هم دست كمى ندارد؛ اگر چه محاصره نيست، اما شدت عمل صهيونيستها در شهرهاى ساحل غربى هم كمتر از غزه نيست. فشار بر فلسطينيان مظلوم در همه جا هست - و دم بر نمىآورند، دفاع هم ميكنند، از صهيونيستها حمايت هم ميكنند. دنياى اسلام در مقابل اين حادثهى تلخ بايستى حرف خودش را بزند، نظر خودش را نشان بدهد، جايگاه خودش را مشخص كند و روز قدس، روز مناسبى براى اين كار است.
رحمت و رضوان خدا بر امام بزرگوار ما كه اين روز را به عنوان روز دفاع از ملت فلسطين معين كردند. ان شاءاللَّه روز قدس همهى مردم ما و اميدواريم بخش عظيمى از مردم كشورهاى اسلامى از اين فرصت استفاده كنند و حق مردم فلسطين را ادا كنند و انشاءاللَّه دولتهاى مسلمان هم به وظيفهى بزرگ خودشان كه كمك به دولت حماس در فلسطين و كمك به ملت فلسطين است، عمل كنند.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
و العصر. إنّ الإنسان لفى خسر. إلّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
ديدار جمعى از برجستگان و نخبگان علمى و اساتيد دانشگاهها 03/ 07/ 87
ديدار جمعى از برجستگان و نخبگان علمى و اساتيد دانشگاهها
03/ 07/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً اين جلسه بيش از همه چيز يك جنبهى نمادين خواستيم داشته باشد. من ميخواهم احترامى كه براى استاد و براى عالم قلباً و روحاً قائلم، در سطح جامعه منعكس بشود. ما نياز داريم به اينكه دانشمندان ما، اساتيد ما در جامعه احساس كرامت كنند. بهترين مشوق براى گسترش علم، تكريم دارندهى علم است. و اساتيد دانشگاههاى ما، برجستگان و نخبگان مراكز پژوهش ما، در زمرهى كسانى هستند كه برجستگان علمى و نخبگان علمى به حساب مىآيند. بنابراين، اين جلسه در درجهى اول براى اين است و اين مقصود با اين نشست و برخاست ما بحمداللَّه حاصل ميشود. شما دوستان عزيز، برادران و خواهران بدانيد، بنده نسبت به عالم و نسبت به علم، احساس احترام و تكريم و تواضع در قلب خودم دارم و مايلم كه در كل كشور، همهى ما - از مسئولين و آحاد مردم و ردههاى مختلف مديريتهاى جامعه - اين احساس را هم داشته باشند، هم در عمل آن را بروز بدهند، كه البته بروز هم ميكند. ليكن در كنار اين، اين مقصود هم وجود دارد از اين جلسه، كه نكات مورد نظرِ برجستگان و نخبگان ما در زمينهى مسائل علم و تعليم و تربيت در بخشهاى مختلف، در يك فضاى عمومى مطرح بشود؛ اين چيز بسيار لازم و مهمى است. اگر ممكن و مناسب بود، من لازم ميدانستم كه نه فقط آن جمعى كه از پيش خودشان را براى صحبت كردن آماده كردهاند، بلكه جمع بيشترى از شما حضار، اينجا حرف ميزديد و مطالب را بيان ميكرديد. متأسفانه در اين جلسه امكانپذير نيست. البته امروز آنچه كه گفته شد، براى من بسيار مفيد و قابل استفاده بود؛ بخصوص بعضى از دوستان و سخنرانان مطالب بسيار مهمى را بيان كردند كه رعايت آنها لازم است. اين مطالب در يك فضاى باز و در معرض نگاه و قضاوت خودِ اهل علم و همچنين مديران و مسئولان دستگاههاى ستادى و اجرائىِ علمى و تحقيقى و همچنين - بعد كه پخش خواهد شد - در سطح مردم و براى اذهانى كه نسبت به مسائل مربوط به علم حساسيتى دارند، قابل استفاده خواهد بود.
من حالا اينجا به ذهنم رسيد - بايد دوستان بررسى بكنند - كه اگر ما بتوانيم گردهمائىهاى عمومى از اساتيد دانشگاه و محققين و پژوهشگران در طول سال داشته باشيم و كسانى از خودِ اين جمع به عنوان سخنران دعوت بشوند و در آن گردهمائىها مسائل مورد نظرشان را بيان كنند. اين، كمك ميكند به تصميمسازى؛ هم در دولت، هم در مجلس شوراى اسلامى، هم در مجمع تشخيص، هم در مراتب تصميمگيرى در دستگاههاى اجرائىِ دولتى مثل وزارتخانهها و غيره.
خوب، آنچه من در نظر داشتم عرض بكنم، نكاتى است كه البته بعضى از آنها را بايد عرض بكنيم؛ چون وقت نيست.
يك نكته اين است كه ما هر چه كه عرض ميكنيم، با اين پيشفرضها بايستى ملاحظه بشود. ما چند پيشفرض داريم. يكى اين است كه پيشرفت علمى، ضرورت حياتى كشور در علوم مختلف است؛ البته رتبهبندى علوم را بعد عرض ميكنيم، كه يكى از كارهاى مهم است.
پيشفرض دوم اين است كه اين پيشرفت علمى، اگرچه كه با فراگيرى علم از كشورها و مراكز پيشرفتهترِ علمى حاصل خواهد شد - بخشى از آن بلاشك اين است - اما فراگيرى علم يك مسئله است، توليد علم يك مسئلهى ديگر است. نبايد ما در مسئلهى علم، واگن خودمان را به لوكوموتيو غرب ببنديم. البته اگر اين وابستگى ايجاد بشود، يك پيشرفتهائى پيدا خواهد شد؛ در اين شكى نيست؛ ليكن دنبالهروى، نداشتن ابتكار، زيرِ دست بودنِ معنوى، لازمهى قطعىِ اين چنين پيشروىاى است؛ و اين جايز نيست. بنابراين، ما بايد علم را خودمان توليد كنيم و آن را بجوشانيم. هر پلهاى از پلهها كه انسان در مدارج علم بالا برود، او را آماده ميكند براى برداشتن گام بعدى و رفتن به يك پلهى بالاتر. اين حركت را بايستى ما از خودمان، در درون خودمان، با استفادهى از منابع فكرى و ذخائر ميراث فرهنگى خودمان ادامه بدهيم و داشته باشيم.
سوم اينكه اين پيشرفت علمى بايستى با خودباورى اولاً؛ اميد به موفقيت ثانياً؛ حركت جهادگونه ثالثاً؛ همراه باشد. چون ما فرض را بر اين گذاشتيم كه پيشرفت علمى، بايستى با نگاه بومى و با تكيهى به فرهنگ خودمان باشد - فرهنگ ما يعنى اسلام و مواريث ملىِ پسنديدهى ما - و نيز ناظر به نيازهاى كشور. اين، بايستى مجموعهى حركت علمى ما را تشكيل بدهد. ممكن است بعضى خدشه كنند كه آقا مگر ميشود؟ ما بايد اين باور را پيدا كنيم - همين طور كه حالا بعضى از آقايان فرمودند - كه ميتوانيم. بدانيم كه وقتى حركت انجام گرفت، اميد رسيدن به موفقيت وجود دارد.
و چهارم اينكه در اين حركت، تنبلى و تنآسائى و محول كردن كار به يكديگر جايز نيست؛ حركتِ جهادگونه بايد كرد. جهاد فقط در ميدان جنگ نيست، در ميدان علم هم مثل بقيهى ميادين زندگى، جهاد لازم است. جهاد يعنى تلاش بىوقفه، همراه با خطرپذيرى - در حد معقول البته - و پيشرفت و اميد به آينده.
اينها پيشفرضهاى ماست كه روى اينها چون زياد بحث كردهايم، بارها گفتهايم، تلقى به قبول شده از طرف دانشمندان و اساتيد - امروز هم ملاحظه كرديد كه بعضى از دوستانى كه اينجا بياناتى كردند، به آنچه كه مطالبات اين سالهاى اخير بوده، اشاره كردند - نشاندهندهى اين است كه به عنوان يك تفكر، اين پيشرفت علم، فتح قلههاى تازه در علم، نگاه نوآورى در مرزهاى دانش و پيشرفت در مرزها، جزو تفكرات جامعهى علمى امروز ماست، كه در او بحثى نيست.
حالا بر اين اساس، نقش استاد چيست؟ اين، بايستى مورد ملاحظه قرار بگيرد. استاد نقش دارد. در دانشگاهها و همچنين در مراكز پژوهشى - يعنى پژوهشكدهها و پژوهشگاهها - استاد داراى نقش زيادى است. همچنان كه دستگاههاى اجرائى و دولتى هم نقش دارند. ما نميتوانيم نه فقط دستگاههاى دولتى را مخاطب قرار بدهيم، از نقش استاد كه نيروى مياندارِ حاضر در صحنه است، غافل باشيم، نميتوانيم هم به استاد يا مدير آموزشى يا مدير گروه آموزشى خطاب بكنيم و از نقش دستگاههاى اجرائىِ دولتى كه در واقع پيمانكار آن پروژهى عظيم علم و پيشرفت علم هستند، غافل بشويم. يك پروژهى عظيمى بناست در كشور اجراء شود و او عبارت است از پيشرفت علمى، تعالى در ميدان علم؛ پيمانكارش، دستگاههاى دولتىاند؛ وزارت آموزش عالى است، وزارت بهداشت و امور پزشكى است و دستگاههاى ذىربط علمى. اينها بايستى كار را تحويل بگيرند، برايش برنامهريزى كنند، زمينههاى كار را فراهم بكنند؛ كه حالا آنچه را كه دوستان به عنوان مطالبات ذكر كردند كه من يادداشت كردم بعضى از آنها را، بخشى از كارهائى است كه دستگاههاى دولتى بايد انجام بدهند؛ وظائف ديگر هم دارند. بنابراين، هر كدام يك نقشى دارند. من نميخواهم حالا نقش استاد را تشريح كنم يا نقش دستگاههاى اجرائى را؛ چون طولانى خواهد - البته يادداشتهائى در اينجا هست - ليكن در اين زمينه توصيههائى ميخواهم عرض بكنم.
يك توصيه اين است كه هم دستگاههاى مديريتى، هم اساتيد، در داخل دانشگاهها خودباورى را ترويج كنيد. جوانى كه تحت تربيت و تحت آموزش و تعليم شماست، بايد به خود اعتماد داشته باشد - آن اعتماد به نفس ملى كه عرض كرديم. بحثِ اين نيست كه شخصى به خودش اعتماد دارد، بحثِ اين است كه ما به خصال ملى خودمان، به امكانات ملى خودمان، به ذخائر فرهنگى خودمان، يك اعتماد به نفس عمومى داشته باشيم كه به آن گفتيم اعتماد به نفس ملى - اين حالت بايست در يكايك جوانهاى ما بروز پيدا كند؛ يعنى جوان ما وقتى كه مىايستد اينجا حرف ميزند، بايد اعتماد به نفس ملى خود داشته باشد؛ چون جوان، مظهر اميد است. من حالا با دانشجوها هم چند روز ديگر ملاقات دارم؛ جوانها مىآيند اينجا مىايستند و حرف ميزنند. بايد هيچ نشانهاى از يأس و ترديد در دستيابى به اهداف در اين حرف محسوس نباشد؛ بايد سرشار از اميد باشد. كما اينكه واقعيتها هم همين را تأييد ميكند. شما در قبال اين، مسئوليد. البته عوامل اجتماعى گوناگونى دارد: عوامل سياسى، اجتماعى، غيره؛ اما استاد در كلاس يا در آزمايشگاه يا در كارگاه آموزشى تأثير خيلى زيادى دارد. باور به خود و اميد به آينده را بايستى در جوان تزريق كنيد.
دوم، از چيزهائى كه من به عنوان توصيه عرض ميكنم - چون مسئولين هم اينجا تشريف دارند - نيازها و اولويتهاى علمى را ما تشخيص بدهيم و اين را در برنامهريزىهاى آموزشىمان دخالت بدهيم. حالا دربارهى علوم انسانى، دربارهى علوم پايه، دربارهى بخشهاى مختلفى از علوم تجربى يا سطوح مختلفى از تحقيق ممكن است يك اولويتهائى در مطالعه و بررسى كامل آشكار بشود؛ اينها بايد ملاحظه بشود و در برنامهريزىها دخالت داده بشود. ما با امكانات محدود و با نيازهاى فراوان، نبايد به خودمان اجازه بدهيم كه در كارى كه از اولويت برخوردار نيست، سرمايهگذارى فكرى و پولى و وقتى و انسانى بكنيم. اين هم يك مسئله است.
يك مسئله، مسئلهى تقويت روحيهى پژوهش و جويندگى در دانشجوست. حالا بحث تحول در نظام آموزشى كشور و نظام آموزش عالى، يك بحث خيلى مهم و طولانىاى است كه بايد هم تو اين جلسات مطرح بشود، كه الان مجال نيست. من ميخواهم عرض بكنم كه در همين زمينهى تحول نظام آموزشى، از جملهى كارهائى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه جورى نظام آموزشى بايد طراحى بشود كه جوان ما به تحقيق، طلبگارى در تعميق علم و دانش علاقهمند بشود. حفظمحورى، غلط است. ما هنوز در دانشگاههايمان متأسفانه - مىبيند انسان، من گاهى با بعضى از جوانهائى كه با ما مرتبطند، برخورد ميكنم - مىبينيم كه معلم چند صد صفحه كتاب را براى يك واحد درسى داده كه اين دانشجو بخواند. چرا؟ حفظ كردن حرفها و گفتهها و نوشتههائى كه معلوم نيست همهاش چقدر فايده داشته باشد و درگير كردن ذهن جوان به چيزى كه غير لازم است. بايد فكر كرد؛ بايد افراد برگزيده و شاخص بنشينند نظامى را طراحى كنند كه جوان ما ميل به پژوهش، تعمق و تحقيق پيدا كند؛ با اين استعدادى كه جوانهاى ما دارند. انصافاً استعداد جوانهاى ما، استعداد برجستهاى است. استعداد متوسط كشور، استعداد بسيار بالائى است.
حالا به نظرم ديگر وقت هم تمام شد. يكى از بحثهاى رائج ما، بحث استاد پيشكسوت و استاد تازهنفس است. نگذاريم اين به يك مسئلهى مورد اختلاف تبديل شود. اگر از من سؤال شود، من ميگويم ما به استاد پيشكسوت و سابقهدار نياز داريم؛ به استاد جوان و تازهنفسِ بانشاط هم نياز داريم؛ به همهى اينها نياز داريم. البته من طرفدار اين نيستم كه در عالم تدريس، حلقههاى بستهاى درست شود كه جوانهائى كه فرزندان آن اساتيد هستند و ميخواهند وارد ميدان شوند، راهى به آنها داده نشود؛ نه، بايستى از تشكيل حلقههاى بسته در سطوح هيئت علمى و آموزشى مانع شد؛ بايد اجازه داد جوانها بيايند. اما اساتيد پيشكسوت، اساتيد باتجربه، سابقهدار در رشتههاى مختلف، از ذخائر نظام هستند؛ از اينها بايد حداكثرِ استفاده بشود. طراحىِ اينكه ما چگونه جمع كنيم بين استاد مجربى كه سالهاى متمادى در اين رشته كار كرده و پخته شده و تجربه پيدا كرده و يك ذخيرهاى است براى كشور و آن جوان تازهنفسى كه تازه دورهى دكترى خودش را در يك دانشگاه برجستهاى گذرانده و الان حاضر و آماده است كه با نشاط و گرماگرم در همان رشته تدريس كند - از هيچ كدام نميشود گذشت. به آن پيرِ مجربِ سابقهدار و پيشكسوت هم نياز داريم، به اين جوانِ تازه از راه رسيدهى گرمِ متلألئ از تحرك علمى و نشاط علمى و مايل به اينكه كار كند و تلاش كند هم احتياج داريم - بايد جورى انجام بگيرد كه از هر دو استفاده كنيم. ما به نيروى انسانى نياز داريم و به نظر من اگر ما توسعهى مراكز آموزشى و پژوهشى را در دستور كار قرار بدهيم، ميتوان از هر دو مجموعه استفاده كرد و بهعلاوه ميتوان براى دانشجويانِ آمادهى كار، اشتغال علمى فراهم كرد و نخبگان را جذب كرد. اين هم يكى از كارهاست.
به نظرم ميرسد كه قاعدتاً بايد صداى اذان بلند شده باشد؛ من نشنفتم؛ اما حتماً اذان گذشته، ديگر نميشود بيشتر از اين ادامه داد.
خيلى متشكريم از دوستان عزيز، برادران و خواهرانى كه امروز اينجا تشريف آوردند و اين جلسهى خوب را برگزار كردند. انشاءاللَّه مجموعهى نظرات آقايان را بايستى اينجا در دفتر ما استخراج كنند؛ آنچه را كه مربوط به ماست كه ما بايد دنبال كنيم، آن را ما تحويل بگيريم؛ آنچه كه مربوط به دستگاههاى اجرائى است، به آنها داده بشود كه انشاءاللَّه دستگاههاى اجرائى دنبال كنند.
ديدار جمعى از نخبگان علمى و دانشجويان دانشگاهها 07/ 07/ 87
ديدار جمعى از نخبگان علمى و دانشجويان دانشگاهها
07/ 07/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى متشكريم از شما دوستان جوان كه اين فضاى سرشار از نشاط جوانى با شاخص عقلانيت و تفكر را امروز در حسينيهى ما به وجود آورديد. و اميدواريم كه اين روحيه - كه هنگامى كه با دينخواهى و روحيهى تقوا همراه شود، مشكلگشاى همهى مراحل زندگى كشورهاست - روز به روز در بين شما دوستان دانشجو و جوانان عزيز گسترش پيدا كند. مطالبى كه دوستان اينجا بيان كرديد، بسيار مطالب خوبى بود؛ يعنى براى من كه با دقت حرف كسانى را كه اينجا حرف ميزنند، گوش ميكنم - چه دانشجوها و جوانها، چه گروههاى ديگرى كه گاهى اينجا شركت ميكنند، يا در هر جلسهاى كه من با يك جمعى روبهرو هستم و با آنها حرف ميزنم، مايلم حرفهايشان را با دقت بشنوم و استفاده كنم - صحبتهاى امروز شما بسيار پرمغز و مفيد به نظرم آمد كه اين يك ميانگين و سطح متوسطى از ذهنيت و عقليت دانشجوئى را هم به ما نشان ميدهد. نميخواهيم بگوئيم شما نمايندهى همهى دانشجوهاى كشوريد؛ اما بالاخره نشاندهندهى اين است كه اين سطح از تفكر و انديشهورزى و مسئلهشناسى و تلاش براى حل مشكل و حل مسئله، امروز در دانشگاه ما وجود دارد؛ اين براى من بسيار جالب هست.
نكاتى را دوستان ذكر كرديد. من البته يادداشتهائى دارم كه اگر مجال بشود، خدمت دوستان عرض ميكنم، اما به نظرم ميرسد برخى از همان چيزهائى كه در ذهن من هست، با نگاهى به آنچه كه شما بيان كرديد و توضيحى دربارهى آنها، گفته خواهد شد. بد نيست يك مرورى بكنيم به آنچه شما گفتيد.
دوستى گفتند كه نسل جديدى در حال ظهور است. اين كاملاً درست است. البته اين، اولين نسلى كه دارد در انقلاب خودش را نشان ميدهد، نيست؛ قبل از شما هم يك نسل خودش را در انقلاب نشان داد - در واقع متولد شد - و دست قدرتمند و انگشت گرهگشاى خودش را به كار انداخت. آن هم نسل انقلاب بود؛ آن هم پرورشيافتهى جاى ديگر و فضاى ديگرى نبود؛ چون انقلاب مثل يك كورهى گدازنده است؛ تغييردهندهى شكل و نظم عناصرِ موجودات است. انقلاب يك چنين حالتى است؛ مثل آنچه كه قديمىها ميگفتند: اكسير، كيميا، كه عنصر مس را به عنصر طلا تبديل ميكند. اين البته حالا ممكن است در ذهن بعضىها افسانه به نظر برسد؛ افسانه هم نيست؛ واقعيت داشته و دارد. انقلاب يك چنين چيزى است؛ تغييردهنده است، دگرگونكننده است. اين دگرگونسازى فقط در سطح مناسبات اجتماعى نيست، بلكه در درجهى اول، در لايهى درون انسانها و ذهنيتهاست. اولين تغيير، اينجا داده ميشود؛ در دلها. بنابراين آن نسل جوانى كه وقتى انقلاب شد، پانزده سالش بود، شانزده سالش بود، هيجده سالش بود، آزمايش خودش را در ميدانهاى انقلاب داد؛ بعد هم در دوران دفاع مقدس با ايجاد آن فضاى عجيب. آن نسل هم متولد انقلاب است، اين نسل هم كه شما ميگوئيد دارد ظهور ميكند، اين را هم من كاملاً قبول ميكنم؛ تصديق دارم و آن را حس ميكنم.
سؤال ميشود كه مأموريت اين نسل چيست؟ الزاماتش چيست؟ كى ميخواهد او را پيش ببرد و هدايت كند؟ اينها سؤالهاى خوبى است. به نظرم ميرسد اين سؤالها سؤال است، ليكن ابهام نيست. پاسخ به اين سؤالها معلوم است. انقلاب براى ايجاد يك دولت به جاى دولت كه به وجود نيامد، براى ايجاد يك نظام، يك مجموعهى ملى و انسانى بر اساس يك تفكر به وجود آمد. آن تفكر، تفكر اسلام است. ادعاى ما اين است - كه اين ادعا را اثبات هم ميكنيم و ثابت شده است؛ قطعى است - ما معتقديم راه سعادت انسانها به دست تعاليم انبياء است، كه كاملترينش هم تعاليم اسلام است. بشر منهاى تعاليم انبياء حتّى پيشرفت مادى هم در اين حدى كه پيدا كرده، پيدا نميكرد؛ چه برسد به تعالى معنوى و بهجت معنوى و آرامش و آسايش روانى كه زمينهساز عروج اوست به معارج والاى ملكوتىِ انسان. راه سعادت انسان اين است.
براى اينكه تفكر انبياء در جامعه پياده شود، يك حركت بلندمدت و طولانى لازم بود. اين انقلاب با اين هدف به وجود آمد. جامعهى اسلامى، كشور اسلامى، نه فقط دولت اسلامى، نه فقط تشكيل يك نظام اسلامى، بلكه تشكيل يك واقعيت و يك مجموعه مردمى كه بر اساس تعاليم اسلام - كه لبّ لباب تعاليم انبياء است - زندگى ميكنند و آثارش را احساس ميكنند. اين هدف ماست. خوب، ما به اين هدف هنوز نرسيديم، توقع هم نبود كه در ظرف سى سال برسيم. اين هدف، هدف خيلى طولانى مدتى است. بايد تلاش كرد، بايد كار كرد تا به اين هدف رسيد؛ شما مسئوليتتان اين است. مأموريت اين نسل اين است؛ كشور و ملتتان را به آن جايگاهى كه معنايش اين باشد كه يك جامعهى اسلامى به معناى واقعى تشكيل شده، برسانيد. اين را الگو كنيد. اين ميشود بزرگترين وسيله براى گسترش اين فكر و گسترش اين تجربه در عالم؛ اين مأموريت اين نسل است كه در تصور و در جنبهى نظرى، چيز مشكلى نيست. البته كار، كار بسيار دشوارى است. همان تحرك جوانى، همان انگيزهى جوانى را لازم دارد؛ با تلاش فراوان جهادى كه حالا گفتهايم و عرض ميكنيم. هدف اين است: ما كشور اسلامى ميخواهيم. كشور اسلامى وقتى تشكيل شد، معنايش اين است كه دنياى مردم آباد خواهد شد، نه به معناى آبادىاى كه در نظامهاى مادى وجود دارد.
در نظامهاى مادى آبادى وجود دارد؛ يعنى قدر مطلق پيشرفتهاى مادى خوب است؛ اما در مورد همان پيشرفتهاى مادى هم تعادل و نگاه عادلانه وجود ندارد. يعنى شما الان مثلاً مىبينيد كه در كشور ثروتمندى مثل آمريكا، ثروتمندش اولين ثروتمند دنياست، ليكن فقيرش هم گاهى بدترين فقير دنياست؛ از سرما ميميرد، از گرما ميميرد، از گرسنگى ميميرد. طبقهى متوسطى در آنجا زندگى ميكنند كه اگر شبانهروز، تماموقت، با همهى توان كار نكنند، نميتوانند شكمشان را سير كنند. اين براى بشر خوشبختى نيست، اين براى يك جامعه خوشبختى نيست. بله، توليد ناخالص داخلىاش را نگاه كنى، ده برابرِ يك كشور ديگر است؛ اين كه دليل نشد. يعنى حتّى در برخوردارىهاى مادى هم عدالت نيست، همهگيرى نيست؛ يعنى همه برخوردار نيستند؛ چه برسد به برخوردارى معنوى؛ آرامش روانى نيست، توجه به خدا نيست، تقوا و پرهيزگارى نيست، پاكدامنى و طهارت نيست، گذشت و اغماض نيست، ترحم و دستگيرى از بندگان خدا نيست؛ و نيست و نيست و نيست.
اين، آن پيشرفتى نيست كه كشور اسلامى و جامعهى اسلامى دنبال آن است. آن خوشبختىاى كه ما براى جامعهى اسلامى، برخوردارىاى كه براى جامعهى اسلامى قائليم، فقط اين نيست كه شما اينجا نگاه ميكنيد؛ بلكه برخوردارى مادى و معنوى. يعنى فقر نبايد باشد، عدالت بايد باشد، تقوا و اخلاق و معنويت و پرهيزگارى هم بايد باشد. اين، آن هدفى است كه بايد دنبال او برويم.
يكى از دوستان ميگفتند كه به اين دلائل، آيندهى جنبش دانشجوئى دچار ابهام است! من ميگويم هيچ دچار ابهام نيست. اتفاقاً همان برادرى كه اين مطلب را گفتند، وظائف جنبش دانشجوئى و كارهائى را هم كه جنبش دانشجوئى بايد انجام بدهد، ذكر ميكردند؛ خوب، ديگر چه ابهامى؟! همين كارها را بايد انجام بدهيد؛ با اين هدف، با اين مقصد.
يك سؤال اينجا مطرح ميشود كه براى رسيدن به اين هدف والا و بسيار برجسته و بزرگ، وظيفه فقط متوجه دانشجويان است؟ آن هم دانشجويانى كه براى خودشان رسالتى قائلند كه شما اسمش را ميگذاريد جنبش دانشجوئى؛ يعنى دانشجوى متحرك، دانشجوى فعال؛ دانشجوئى كه از نيروى فكر و توان جسمى و روحى خودش ميخواهد براى پيشرفت استفاده كند؛ آيا فقط اينها مخاطبند؟ بلاشك نه. سنگينترين مسئوليت بر عهدهى مسئولان و انواع نخبگان جامعه است؛ نخبگان علمى و نخبگان فكرى و نخبگان سياسى، ليكن جريان دانشجوئىِ فعال هم مسئوليت سنگينى دارد. يكى از مسئوليتهاى جريان دانشجوئى، تلاش براى فهميدن است؛ يعنى تفكر.
من به نظرم ميرسد يكى از كارهاى لازم، تشكيل جلسات فكرى وسيعى است كه مجموعهى دانشجوئى، همراه با مجموعهى حوزوى، با برنامهريزى خوب، ميتواند به وجود بياورد تا بنشينند دربارهى مسائل گوناگون فكر كنند. گسترش فكر و پراكندن فكرِ درست و صحيح ميتواند همان ثمراتى را ببخشد كه ما در زمينههاى مسائل علم و فناورى و پيشرفت علوم از دانشجو توقع داريم؛ يعنى شكوفائى، آوردن حرف نو به ميدان انديشه، با يك حركت صحيح و جهتگيرى درست. يكى از كارها اين است.
يكى از كارها، مشخص كردن اصول است. ما اصولى داريم كه بايد از اين اصول تخطى نشود. يعنى به نام فكرپردازى و انديشهپردازى، از اصول انحراف پيدا نشود. اصول، شاخصهاى راه صحيح و صراط مستقيم است. خطاست اگر اصول را به ديوارههائى تشبيه بكنيم كه انسان از وسط اين ديوارهها بايد حركت كند؛ نه، اصول شاخصند. يك راه مستقيمى وجود دارد، يك صراط مستقيمى هست كه اين، انسان را به هدف ميرساند. اين صراط مستقيم را بايد شناخت، بايد كشف كرد. هيچ كس در محدودهى صراط مستقيم زندانى نشده. اجبار به پيمودن صراط مستقيم در هيچ كس نيست. اين اصول كسى را اجبار نميكند، الزام نميكند، محدود نميكند، بلكه اين اصول انسان را هدايت ميكند و به او ميگويد كه اگر چنانچه بر طبق اين اصول حركت كردى، به آن نتيجهى مطلوب خواهى رسيد؛ اگر از اين اصول تخطى كردى، به هدف نخواهى رسيد. آخر، اشكال بيراهه همين است. بيراهه، دو اشكال دارد: يك اشكال اين است كه انسان به سرمنزل مقصود نميرسد؛ اشكال ديگر اين است كه وقت انسان تلف ميشود؛ فرصتها از دست ميرود.
اين كسانى كه در طول اين صد سال، صد و پنجاه سال اخير در كشور ما داعيهى اصلاح و پيشرفت و ترقى سر دادند و ما را حقاً و انصافاً به بيراهه كشاندند، اين گناه بزرگ را انجام دادند؛ هم ما در طول اين صد و پنجاه سال به مقصد نرسيديم و عقب مانديم، هم وقتمان تلف شد. چند نسل پىدرپى بايد بيايند، ضايع شوند، در اين تيه(1) سرگردانى بروند و به نتيجه نرسند، تا يك وقت يك نسل متوجه بشود كه اشتباه كردهاند؛ راه را برگردد، شروع كند از نو حركت كردن. گناه آن كسانى كه جوامع بشرى را به بيراهه ميكشانند، اين است كه وقت آنها و عمر آنها و فرصتهاى آنها را ضايع ميكنند.
يك روز به جامعهى ما اينجور تفهيم كرده بودند كه راه پيشرفت اين است كه ما از غربىها تقليد كنيم؛ آن هم نه تقليد در دانشآموزى و دانشاندوزى، تقليد در ظواهر؛ زنهايمان بىحجاب بشوند؛ مردهايمان كلاه فلان جور و لباس فلان جور بپوشند. ميدانيد در كشور ما، دورهاى بر مردم ما گذشت كه گذاشتنِ يك كلاه مخصوص به نام كلاهْ پهلوى اجبارى شد و اگر كسى اين كلاه را بر سر نميگذاشت، مجرم شمرده ميشد! بعد يك قدم جلوتر رفتند، گفتند يا كلاه پهلوى يا شاپو؛ چون غربىها - اروپائىها - اين لباس را ميپوشند. انواع و اقسام لباسهائى كه در داخل كشور - لباسهاى محلى - پوشيده ميشد، همه منسوخ و ممنوع شد؛ براى اينكه لباس متحد الشكلِ از غرب آمده، پوشانده بشود. براى چى؟ براى پيشرفت! پيشرفت كشور را در اين دانستند كه مردم ما كت و شلوار بپوشند، كروات ببندند، زنهاى ما بىحجاب حركت بكنند؛ رسوم و عادات غربى را ياد بگيرند. ببينيد چقدر خسارتبار است براى يك كشور؛ چقدر مايهى شرمندگى است، وقتى انسان فكر بكند. آن روز نه فقط شرمنده نميشدند، افتخار هم ميكردند، با صداى بلند هم اين را فرياد ميكردند. اين، بيراهه است. نسخهى پيشرفت، نسخهى غلط؛ بيراهه. اصول براى اين است كه اين اشتباهات پيش نيايد.
يكى از دوستان، اعتراضهاى صريحى كردند. خصوصيت دانشجو هم همين است. به اشخاص و دستگاهها اعتراضهائى كردند - حالا آن اعتراضها ممكن است وارد باشد، ممكن است وارد نباشد؛ من روى آن نميخواهم قضاوت بكنم - اصل اينكه دانشجو حرفش را روشن و صريح و آشكار بزند و دچار سياسىكارى نشود، چيز مطلوبى است. بدترين اشكال و اشكال وارد بر محيط دانشجوئى اين است كه دانشجو دچار محافظهكارى شود و حرفش را با ملاحظهى موقع و مصلحت خيالى بيان كند؛ نه، دانشجو بايد حرفش را صريح بزند. البته در كنار اين صراحتِ در بيان، صداقت در نيت هم بايد وجود داشته باشد و در كنار او، سرعت در پذيرش خطا؛ اگر ثابت شد كه خطاست. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و پاكيزهدل، با يك آدم سياسىكار بايد در همين باشد؛ حرفتان را صريح بزنيد؛ آنچه را كه ميزنيد، از دل بزنيد؛ و اگر چنانچه معلوم شد كه اشتباه است، سريع پس بگيريد؛ راحت. اين، به نظر من يكى از بهترين شاخصههاى دانشجوئى است.
يكى از اين اعتراضها، اعتراض به صدا و سيما بود و اينكه بعضى ميگويند اگر چنانچه صدا و سيما را نقد كنيم، بر خلاف رهبرى مطلبى گفتهايم؛ چرا؟ چون رهبرى رئيس صدا و سيما را معين ميكند! اگر واقعاً ملاك اين باشد، كه آدم بايد به هيچكس اعتراض نكند؛ چون رئيس قوهى قضائيه را هم رهبرى انتخاب ميكند، رئيس جمهور هم بعد از انتخابات، تنفيذ رهبرى دارد؛ ميگويد نصب كردم. پس بايد به هيچكس اعتراض نكرد. نه آقا، اولاً صدا و سيما را رهبرى اداره نميكند؛ اين معلوم باشد. صدا و سيما را رئيس صدا و سيما اداره ميكند. و رهبرى هم در موارد زيادى اعتراضهائى دارد. همين اعتراضهائى كه شما داريد، بعضىهايش يا خيلىهايش، اعتراضهاى ما هم هست. احتمالاً اعتراضهاى ديگرى هم هست كه چون براى من از جوانب مختلف گزارش مىآورند - با اينكه خود من ممكن است به قدر شما تماشاچى تلويزيون يا گوشكنندهى راديو نباشم - اطلاعاتم زياد است. از وضع صدا و سيما اعتراضهائى هم ميكنيم، اشكالاتى هم ميكنيم، گاهى با آنها دعوا هم ميكنيم. بالاخره آنها هم يك ضرورتهائى دارند و جواب ميدهند؛ گاهى جوابشان درست است، گاهى هم نادرست است. به هر حال اعتراض هست و انتقاد شما از صدا و سيما مطلقاً به رهبرى منتقل نميشود. شما حق داريد انتقاد كنيد؛ هيچ اشكالى ندارد.
يكى از دوستان ميپرسند كه به نظرات امام چگونه دست پيدا كنيم؟ به نظر من اين كاملاً روشن است. نظرات امام يك مجموعه است و خوشبختانه بيانات امام ثبت شده است و همين است كه هست. مثل همهى متونى كه از آنها ميشود تفكر گوينده را استنباط كرد؛ منتها با شيوهى درستِ استنباط. شيوهى درستِ استنباط اين است كه همه حرفها را ببينند، آنها را در كنار هم قرار بدهند؛ توى آنها عام هست، خاص هست؛ مطلق هست، مقيد هست. حرفها را بايد با همديگر سنجيد، تطبيق كرد؛ مجموع اين حرفها، نظر امام است. البته كار خيلى سادهاى نيست، اما روشن است كه بايد چه كار كنيم: يك كار اجتهادى است؛ اجتهادى است كه از عهدهى شما جوانها برمىآيد. بنشينند واقعاً گروههاى كارى در زمينههاى مختلف، نظر امام را استنباط كنند، از گفتههاى امام به دست بياورند.
حالا يك جمله از آن چيزهائى كه در ذهنم بود و يادداشت كردم، عرض بكنم. چون وقت نيست و تا اذان زمان زيادى نمانده. همين طور كه چند نفر از دوستان اشاره كردند، ما وارد دههى چهارم عمر نظام جمهورى اسلامى داريم ميشويم. البته يك نظام اجتماعى در سى سالگى و سى و پنج سالگى يك نظام كاملاً جوان است؛ اگر چنانچه بخصوص در اين نظام، تحرك و تحولهاى درونى بموقع و بجا وجود داشته باشد، بهآسانى سالخورده و فرسوده هم نخواهد شد؛ با گذشت صدها سال هم پير و فرسوده نميشود، ليكن آنچه مسلّم است، در اين سنين - در سنين سى سالگى و سى و پنج سالگى و چهل سالگى - يك نظام اجتماعى، يك نظام جوان است. يعنى چه جوان است؟ يعنى هنوز به تجربهى بيشتر احتياج دارد؛ هنوز به كار و تلاش بيشتر در زمينهى مبانى نياز دارد تا به پختگى و قوام برسد.
ما گفتيم كه در اين دهه، آنچه كه به عنوان يك هدف و شعار - براى اينكه دنبال كنيم كه مرحلهاى را بگذرانيم - بايد مورد توجه قرار بگيرد، «پيشرفت و عدالت» است. اين را شعار قرار بدهيم: پيشرفت و عدالت. پيشرفت را عرض كردم؛ مقصود، پيشرفتِ همهجانبه است؛ يعنى پيشرفت مادى و پيشرفت معنوى. پيشرفت مادى را هم نفى نميكنيم. يعنى مطلقاً مسئلهى معيشت مردم، مسئلهى اشتغال مردم، مسئلهى پيشرفتهاى علمى و فناورى را مطلقاً دست كم نميگيريم. اينها كاملاً مهم است و بايد دنبال شود، تا در اين زمينهها فقر نباشد، بيكارى نباشد، گرانى و تورم قيمتها نباشد؛ در اين ترديدى نيست. اما در كنارش، به اين اكتفا هم نميكنيم، بلكه بايد فكر روشن، اعتقاد عميق، انگيزهى روزافزون و جوشان و اخلاق انسانى و والاى اسلامى در كنار اينها گسترش پيدا كند.
همان طور كه عرض كردم، از بيراههها بايد ترسيد. گاهى اوقات يك چيزها و راههائى را براى پيشرفت پيشنهاد ميكنند كه بيراهه است. يك نمونهاش را گفتم؛ مثل پيشرفتهاى دورهى پهلوى كه حقيقتاً بعضىاش توقف و بعضىاش پسرفت و سقوط بود - كه حالا جاى تفاصيلش در اين جلسه نيست؛ چون وقت نيست - آن يك الگو بود كه واقعاً بيراهه بود؛ به ظواهر دلخوش كردن، غربىها را معيار و ملاك قرار دادن و دنبال آنها حركت كردن كه نتيجهاش همين ميشود كه در آن پنجاه شصت سالِ شوم و سياه در دوران پهلوى مشاهده شد.
يك نمونهى ديگر از اين بيراههها، نمونههائى است كه گاهى ممكن است در زمان ما هم پيدا بشود؛ بايد توجه داشت. در اين نمونهى دوم، اسمى از ظواهر آورده نميشود، هويت ايرانى و اسلامى هم مثل آنچه كه در آن شكل اول ديده ميشد، نفى نميشود؛ ليكن يك حالت نوميدىِ از تحرك و پيشرفت در اين مسابقه در سياستگذاران و سررشتهداران امور و سخنگويان جامعه مشاهده ميشود. يعنى نگاهى كه به غرب ميكنند، يك نگاه به يك نقطهى والا و دستنيافتنى است، اسمش را هم ميگذارند واقعبينى! ميگويند آقا واقع قضيه چيست؛ امروز اينها از لحاظ علمى اينقدر جلويند، در زمينههاى گوناگون اين همه پيشرفت كردهاند؛ اين همه نظريات مختلف در علوم انسانى، در زمينههاى مسائل اجتماعى، مسائل سياسى؛ اين همه نظر، اين همه فكر، اين همه نظريهى نو، ابتكارى ارائه دادهاند؛ ما كِى ميتوانيم به گرد اينها برسيم؟ يعنى يك چنين روحيهاى در آنها وجود دارد. بارها در طول اين سى سال، بنده خودم با افرادى از اين قبيل مواجه بودم كه چه با زبان صريح يا نيمه صريح يا با زبان حال، همين معنا را بيان ميكردند كه «آقا ما البته بايد پيشرفت كنيم، اما دنبال اينها بايد حركت كنيم! ما كه نميتوانيم به گرد اينها برسيم، چه برسد به اينكه از اينها جلو بزنيم؛ چرا بيخود زحمت ميدهيد خودتان را؟». اين هم يك بيراهه است.
اين معنايش اين است كه يك ملت - حالا ملت ما به عنوان يك نمونه - و ملتهاى گوناگون شرق و ملتهاى مسلمان از جمله، محكوم به اين هستند كه هميشه دنبالهروِ حركت غرب و شاگرد دائمىِ آنها باشند و هيچ وقت از خودشان اميد نداشته باشند كه بتوانند در آن سطح قرار بگيرند، چه برسد كه از آنها جلو بيفتند؛ هرگز چنين روحيهاى نداشته باشند. اين، يك بيراههى بسيار خطرناك است كه امروز متأسفانه از سوى استاد دانشگاه، از سوى متفكر سياسى، از سوى بعضى از گويندگان مذهبى ترويج ميشود؛ اين درست ضد تجربهى طولانىمدت بشرى است. چرا؟ مگر خداى متعال يك دسته از انسانها را اينجور آفريده كه هميشه بايد جلو باشند؟ كدام واقعيت تاريخى اين را نشان ميدهد؟ مگر همينهائى كه امروز در دنيا جلو هستند، در چند قرن قبل از اين، ملتهاى عقب افتادهى دنيا در همهى مسائل گوناگون نبودند؟ دوران قرون وسطاى اروپا مگر از ياد تاريخ رفته؟ دوران قرون وسطى - من بارها گفتهام - دوران تاريكى است، دوران جهل و ظلمت است براى اروپا؛ نه براى كشورهاى مسلمان، نه براى ايران. همان دورانى كه آنها اسمش را گذاشتند دوران جهل و بىخبرى و ظلمت و خواب، همان دوران در كشور ما و در كشورهاى اسلامى، دوران عظمت و پيشرفت علم و فلسفه است و پيشرفت سياسى و اقتدار سياسى.
اين نگاه، خيلى نگاه خطرناكى است. در همين زمينههائى هم كه امروز شما مشاهده ميكنيد كه در زمينههاى علمى در كشورتان پيشرفت وجود دارد، در همين زمينهها هم بالخصوص بعضيها مىآمدند و ميگفتند آقا فايده ندارد! ولى جوان مسلمان، جوان ايرانى، با همت، با انگيزه وارد شد و به سطح ديگران رسيد و يك جاهائى هم از ديگران حتّى جلوتر هم رفت؛ يعنى به نسبت زمانى كه صرف كرده اگر ملاحظه كنيد، جلوتر هم رفته. بنابراين، اين تفكر يكى از آن تفكرات بيراهه است. مطلقاً نگاه نوميدانه نبايد داشت. نگاه دين، نگاه اسلام، نگاه قرآنى به انسان اين است كه: انسان بايد تلاش كند؛ تلاشِ با نظم، با برنامهريزى و بى وقفه، تا بتواند به نتائج برسد. صداى اذان بلند شد.
اميدواريم انشاءاللَّه خداى متعال توفيق بدهد به شما كه بتوانيد در اين ميدان - در همين دورانى كه شما دانشجو هستيد و كشورتان در يكى از حساسترين دورانهاست - آزمايش خيلى خوبى براى كشورتان فراهم كنيد و وسيلهاى براى پيشرفت كشور باشيد.
پروردگارا! اين جوانهاى عزيز را در سايهى لطف و هدايت و حمايت خود ذخيرهى دنيا و آخرت اين كشور قرار بده؛ در همهى ميدانها آنها را پيروز كن. پروردگارا! الطاف معنوى و بركات معنوى خود را به مناسبت اين ايام ماه رمضان بر اين دلهاى پاك و جوان ببار؛ قلب مقدس ولىعصر را از همهى ما راضى و خشنود كن.
خطبههاى نماز عيد سعيد فطر10/ 07/ 87
خطبههاى نماز عيد سعيد فطر
10/ 07/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمد للَّه ربّ العالمين. الحمد للَّه الّذى خلق السّموات و الأرض و جعل الظّلمات و النّور ثمّ الذّين كفروا بربّهم يعدلون.نحمده و نستعينه و نؤمن به و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّدنا أبىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
و صلّ على أئمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.
عيد سعيد فطر را به همهى شما برادران و خواهران عزيز نمازگزار تبريك عرض ميكنم. و همچنين به همهى ملت بزرگ ايران و به همهى ملتهاى مسلمان و امت عظيم اسلامى در سراسر جهان.
روز عيد فطر داراى دو خصوصيت ممتاز است كه خصوصيت اول آن عبارت است از اين حالت طهارت و نزاهت و نظافتى كه در دل و جان انسانهاى مؤمن به وجود آمده است؛ در اثر رياضتهاى شرعى و الهى ماه مبارك رمضان كه روزه يكى از اين رياضتهاست كه انسان با اختيار خود، با ارادهى خود، ترك لذات مادى را در طول ساعات طولانى انجام ميدهد و بر هوسها و خواهشهاى نفسانى در طول ايام روزهدارى فائق مىآيد. علاوهى بر اين، انس با قرآن، تلاوت كلام پروردگار، آشنائى با معارف و مفاهيم قرآنى؛ علاوهى بر آن، اين حالت ذكر و دعا و تضرع و توجه و انسى كه انسان با خداى متعال در روزها و شبهاى ماه رمضان بخصوص شبهاى مبارك قدر پيدا ميكند، همهى اينها، يك نورانيتى به دل ميدهد؛ يك نظافت و نزاهتى به جان انسان ميبخشد كه البته در اين اعمال بسيار مهم ماه رمضان درسهاى بزرگى هم براى ما وجود دارد كه از اين درسها هم بايد استفاده كنيم.
يك درس اين است كه ارادهى انسانِ خداجو ميتواند بر همهى خواهشها و هوسها و لذات مادى كه نفس انسان را به آن فرا ميخواند، غلبه كند. اين يك نكتهى بسيار مهمى براى ماست. گاهى انسان به خود تلقين ميكند كه من نميتوانم بر هواى نفس فائق بيايم. روزهى ماه رمضان به انسان ثابت ميكند كه انسان ميتواند؛ آن وقتى كه اراده بكند، عزم راسخى به كار ببندد، ميتواند بر هوسها فائق بيايد و پيروز بشود. جلوههاى اغواگر، عادات زشت و ناپسند را كه در ما وجود دارد، ميتوان با ارادهى قوى، با توكل به خداى متعال مقهور كرد و خود را از آنها نجات بخشيد. اين ارادهى قوى - كه براى ما تأثير اين اراده يك درس بزرگى است - ميتواند ما را چه از عادات شخصى ناپسند خودمان و چه از عادات اجتماعى و خصال بومى خودمان كه مايهى عقبافتادگى ما در زمينههاى مادى و معنوى است، جدا كند. درس غلبهى ارادهى راسخ بر همهى موانع.
علاوه بر اين، در ماه رمضان روحيهى كمك به انسانها، روحيهى تعاون در ميان مردم رواج پيدا ميكند. خودخواهىهاى انسان به نفع ديگرخواهىها مغلوب ميشود. شما ببينيد خوشبختانه در اين سالهاى اخير و همين امسال، چقدر افراد، بدون نام و نشان، مساجد، حتّى خيابانها را در مناطقى، مركز ضيافت از بندگان خدا قرار دادند. افطارى ترتيب دادند و مردم را بر سر سفرهى افطار خودشان دعوت كردند؛ بدون اينكه تعارفات معمولى وجود داشته باشد؛ بدون اينكه ملاحظات و رودربايستىهائى كه در مهمانيهاى شخصى هست، وجود داشته باشد. اين حالت تعاون، اين حالت خيرخواهى براى مردم، بسيار چيزهاى ارزشمندى است كه به طهارت نفسانى انسان منتهى ميشود. چقدر در اين ماه كمك به نيازمندان شد؛ حتّى در ماه رمضان اهداء خون شد. وقتى كه مسئولان اعلام كردند كه به خون تازه براى بيماران احتياج دارند، افراد زيادى در ماه رمضان خون خودشان را اهداء كردند. اين همان حالت غلبه دادن ديگرخواهى بر خودخواهى است؛ غلبه دادن منافع ديگران بر منافع خود است كه البته خود همين به ميزان زيادى معلول روحيهى معنوى ماه رمضان است كه بحمداللَّه امسال هم مثل سالهاى گذشته بود، بلكه آن طورى كه شنيديم و خبرهاى موثق و گزارشهاى مستند خبر ميداد، امسال فضاى عمومى كشور لبالب بود از ذكر و دعا و تضرع؛ بخصوص در شبهاى قدر و در آن ساعات متبرك، همهى افراد، مخصوصاً جوانها به محافل دعا و توجه و تذكر؛ از قشرهاى مختلف، با انواع سلائق گوناگون اجتماعى و فردى و سياسى و غيره رونق بخشيدند؛ همه آمدند دستها را به دعا بلند كردند و دلهايشان را با خدا آشنا كردند. خود اين توجه و توسل و اين توفيقى كه انسان پيدا ميكند، لطف الهى است؛ خود اين توجه پروردگار است كه در همين دعاى وداع ماه مبارك رمضان، امام سجاد (عليهالسّلام) ميفرمايد: «تشكر من شكرك و أنت ألهمته شكرك»؛ تو بودى كه شكرگزارى را به دل شاكران الهام كردى. «و تكافئ من حمدك و انت علّمته حمدك»؛ تو بودى كه توفيق دادى، تعليم دادى كه بتواند حمد تو را به جا بياورد. به قول شاعر:
گفت آن اللَّه تو لبيك ماست
وان نياز و درد و سوزت پيك ماست
در حقيقت همين كه تو يا اللَّه ميگوئى، همين كه انسان با خداى متعال انس پيدا ميكند، با خدا حرف ميزند، اين لطف الهى است و توفيقى است كه خدا به انسان داده است. خود اين يا اللَّه متضمن اجابت پروردگار است. اين لذت معنوى را شما، بخصوص شما جوانها چشيديد؛ اين لذت معنوى را با آن دلهاى پاك و نورانى و بىآلايش يا كمآلايش خودتان چشيديد. اين لذت را از دست ندهيد، آن را رها نكنيد. از ظرفيت نمازهاى پنجگانه، تلاوت قرآن، مساجد، دعاهاى وارد، صحيفهى سجاديه و غير آن استفاده كنيد، براى اينكه اين طهارت و نورانيت ادامه پيدا كند. اين يك خصوصيت برجستهى روز عيد فطر است كه اين نورانيت ناشى از ماه رمضان را شما با خود حمل ميكنيد.
خصوصيت دوم هم در همين نماز شما متجلى است. روز عيد فطر تجسم و نمايش انسجام حقيقى و قلبى ملت است؛ وحدت ملت، اعتصام دسته جمعى به حبلاللَّه، از چيزهائى است كه بسيار باارزش است. اين را بايستى به عنوان يك درس رمضانى براى خودمان حفظ كنيم كه اين هم محصول همان معانى معنوى ماه رمضان است. بخصوص كه ماه رمضان ما مسلمانها - بخصوص ما ملت ايران به بركت امام بزرگوارمان - شامل روز قدس است كه روز قدس يكى از آن جلوههاى حقيقى اتحاد و انسجام دنياى اسلام است. و امسال روز قدس، راهپيمائى عظيم ملت ايران، چشمهاى ملتهاى مسلمان را از اكناف عالم به خود متوجه كرد. ملت ايران يك صدا فرياد زدند و از ملت مظلوم فلسطين حمايت كردند. و من لازم ميدانم از ملت ايران عزيزمان، از آحاد مردم به خاطر اين حركت عظيمى كه در روز قدس امسال انجام دادند، تشكر كنم.
برادران و خواهران عزيز نمازگزار و همهى ملت ايران! بركات ماه رمضان را دربارهى خودمان، دربارهى كسانمان، دربارهى جامعهى اسلامى، تا آنجائى كه ميتوانيم ادامه بدهيم و اين ذخيرهى الهى را كه نعمت بزرگ خداست، حفظ كنيم.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و الصّدّيقة الطّاهرة سيّدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سبطى الرّحمة و امامى الهدى و علىّبنالحسين و محمّدبنعلىّ و جعفربنمحمّد و موسىبنجعفر و علىّبنموسى و محمّدبنعلىّ و علىّبنمحمّد و الحسنبنعلىّ و الخلف القائم المهدىّ صلوات اللَّه و سلامه عليهم اجمعين و صلّ على أئمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين. اوصيكم عباد اللَّه بتقوى اللَّه.
تقواى الهى را در آنچه كه ميگوئيم و ميشنويم و عمل ميكنيم، در همهى حالات، بايستى از خداى متعال توفيق رعايت آن را بخواهيم و مراعات كنيم.
يك مطلب دربارهى روز قدسِ امسال است كه اين حركت عظيم در دنياى اسلام روز به روز جا افتادهتر شده است و گسترش بيشترى پيدا كرده است. امسال دنياى اسلام شاهد تظاهرات بخشهائى از اغلب ملتهاى مسلمان بود؛ از شرق دنياى اسلام يعنى از اندونزى، تا غرب دنياى اسلام يعنى آفريقا و نيجريه. در كشورهاى مسلمان هرجا به آحاد مردم اجازه داده شد كه بتوانند نيت و ارادهى خود را در روز قدس نشان دهند، مجموعههائى از مردم آمدند و نشان دادند كه نسبت به مسئلهى قدس چه احساساتى دارند. حتّى مسلمانانى كه در اروپا زندگى ميكردند، اقليتهائى كه زير فشارهاى عصبيت دولتها و مؤسسات اروپائى قرار دارند، آنها هم روز قدس را گرامى داشتند. اين نشانهى اين است كه مسئلهى فلسطين علىرغم آنچه كه غاصبان فلسطين و حاميان آنها ميخواستند، روز به روز در دنياى اسلام زندهتر ميشود. آنها نيتشان اين بود كه نام فلسطين را از خاطرهى ملتهاى مسلمان پاك كنند. ارادهى آنها اين بود، هدف آنها اين بود كه نقشهى فلسطين و ملتى به نام فلسطين را بكلى از جغرافياى دنياى اسلام حذف و محو كنند. همهى تلاش خودشان را هم در طول اين شصت سالِ تمام كه از اين فاجعهى بزرگ ميگذرد، بر اين كار متمركز كردند؛ اما آنچه واقع شده است، عكس آن چيزى است كه آنها ميخواستند و دنبال آن بودند. امروز دنياى اسلام نسبت به مسئلهى فلسطين بسيار حساستر و بسيار پرانگيزهتر است. علت اين است كه دنياى اسلام بيدار شده است. اگر اين بيدارى در سال 1948 ميلادى - يعنى 1327 هجرى شمسى - كه فلسطين به طور رسمى غصب شد و در اختيار صهيونيستها قرار گرفت، وجود ميداشت، قطعاً واقعيتها جور ديگرى ميبود و اين حادثهى تلخ دنياى اسلام و اين جراحت عميق بر پيكر امت اسلامى واقع نميشد. امروز مسلمانها بيدارند، متوجهاند، روز به روز هم به توفيق پروردگار بيدارتر خواهند شد. و من لازم است عرض بكنم يكى از مهمترين عوامل اين حمايت و گسترش جهانى، ايستادگى و مقاومت ملت شجاع فلسطين است. ما به ملت فلسطين درود ميفرستيم. اين ملت حقاً و انصافاً اثبات كرده است كه لايق نام مسلمانى و لايق نام يك ملت زنده است. ما از همين جا در مقابل شما جمعيت مسلمان به مردم فلسطين و به دولت قانونى فلسطين و به برادر مجاهدمان آقاى هنيه ميگوئيم: بدانيد كه ملت ايران شما را تنها نگذاشته است و تنها نخواهد گذاشت.
در نقطهى مقابل، دشمن صهيونيست هم از لحاظ روحيه، هم از لحاظ واقعيت ساخت و وجود خارجى خود، روز به روز ضعيفتر شده است. امروز بزرگان صهيونيست اعتراف ميكنند كه رو به ضعف و انهزام و شكستند و مسلماً دنياى اسلام آن روز را خواهد ديد و اميدواريم همين نسل كنونىِ مردم فلسطين ببينند آن روزى را كه فلسطين در اختيار مردم فلسطين، ملت فلسطين و صاحبان خانه قرار گرفته است و آنها بتوانند آنجا به ارادهى خودشان و آنچنانى كه شايستهى آنهاست، زندگى كنند.
نكتهى دومى كه لازم است عرض بكنم، اين است كه امروز دنياى اسلام با تهاجم سياسى و فرهنگى و تبليغاتىِ همهجانبهى دشمنان اسلام مواجه است. اين نكته را بايد در همهى جهان اسلام، همهى آحاد مردم، بخصوص نخبگان، بخصوص روشنفكران، علماى دين، افراد برجستهى سياسى غفلت نكنند. امروز تهاجم عليه اسلام و مقدسات مسلمانان همهجانبه است و اين نه به خاطر اين است كه دشمن قوى شده است، به خاطر اين است كه دشمن در مقابل حركت عظيم اسلامى احساس ضعف ميكند؛ لذا به انواع جنگهاى روانى، تهاجمات گوناگون، ترساندن ملتها و كشورهاى مسلمان از يكديگر، تبليغات عليه يكديگر متوسل ميشود. راه اين است كه دنياى اسلام وحدت خود را حفظ كند. من بار ديگر براى صدمين بار، هزارمين بار، از زبان ملت ايران خطاب به همهى برادران مسلمان در اكناف عالم عرض ميكنم: اتحاد خودتان را حفظ كنيد، مبادا بازيچهى دست دشمنان مشتركى بشويد كه به عنوان قوميت عرب و عجم، به عنوان مذهب شيعه و سنى، به عناوين گوناگون ديگر، بين شما اختلاف بيندازند. آنها نه دوست شيعه هستند، نه دوست سنى؛ آنها دشمن اسلامند. براى اينكه اسلام را تضعيف بكنند، يكى از راههايشان همين است كه اينها را به جان هم بيندازند؛ كشورها را از همديگر بترسانند. اينجا كه علَم اسلام برافراشته شده است، سعى كنند كشورها و دولتها را از نظام اسلامى، از جمهورى اسلامى با انواع دروغها و فريبها بترسانند. ما همه با هم برادريم. ملت ايران در راه پيشرفت و تعالى اسلامى قدم برميدارد و به توفيق پروردگار با سرعت پيش ميرود و اين را متعلق به همهى دنياى اسلام ميداند؛ شرف خود را، شرف دنياى اسلام؛ پيشرفت خود را، پيشرفت امت اسلامى به حساب مىآورد.
يك جمله هم به برادران خودمان، برادران عزيز در سطح كشور عرض بكنيم. اين توصيهى به اتحاد و اتفاق كه مخاطب آن همهى دنياى اسلامند، در داخل كشور هم مخاطبان خودش را دارد. اتحاد و اتفاق را ملت عزيز ايران حفظ كنند. تا امروز آنچه به دست آوردهايد، به بركت اتحاد و اتفاق به دست آوردهايد. اتحاد و اتفاق معنايش اين نيست كه همه داراى يك سليقه و يك مذاق باشند؛ اتحاد و اتفاق اين است كه سليقههاى گوناگون در كنار هم بنشينند، دست در دست هم بدهند، منافع ملى را بر اهواء شخصى مقدم بدارند، خودخواهىها را - كه ماه رمضان، ماه سركوب اين خودخواهىها بود - وارد عرصههاى گوناگون سياسى و اجتماعى و تعاملات گوناگون نكنند. اين روزها روزهائى است كه ملت مسلمان ايران حركتهاى بزرگى را دارد تجربه ميكند؛ كارهاى مهمى را انجام ميدهد كه در سطح جهان اين كارها مورد ستايش افراد باانصاف و صاحبنظر قرار ميگيرد.
بحمداللَّه در آستانهى دههى چهارم پيروزى انقلاب، ملت ايران با نشاط، با آمادگى، جوانها با انگيزهى كامل - آن نسل زندهى پرشور انقلابىِ امروز - در ميدان هستند، آمادهاند براى كار كردن. مىبينيد نتائج كار كردنها را؛ در زمينهى علم، در زمينهى فناورى، در زمينهى فعاليتهاى گوناگون اجتماعى، در زمينهى نشاط سياسى؛ اينها خيلى مغتنم است. براى اينكه اين دستاوردها براى ملت ايران حفظ بشود، لازم است همهى آحاد مردم، بخصوص نخبگان سياسى، نخبگان اجتماعى و شخصيتهاى مطرح توجه بكنند كه حفظ وحدت از همهى چيزهائى كه به نظر انسان در محدودههاى گروهى و جماعتى مهم بيايد، مهمتر است. بايد وحدت را حفظ كرد. خداوند متعال ميفرمايد: «تلك الدّار الاخرة نجعلها للّذين لايريدون علوّا فى الارض و لا فسادا و العاقبة للمتّقين»؛(1) فرجام نيك كار، متعلق است به كسانى كه متقى باشند و خودشان را از ممنوعهاى الهى بر حذر بدارند؛ خودخواهىها را كنار بگذارند، در راه خدا، براى خدا، در جهت مصالح ملى، در جهت اعلاى كلمهى اسلام تلاش كنند.
پروردگارا! همهى ما - گوينده و شنونده - را به آنچه كه گفتيم، موفق بدار. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوار و ارواح طيبهى شهيدان را با اوليائت محشور كن. پروردگارا! ملت ما را روزبهروز سربلندتر و پيروزتر بگردان.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
انّا اعطيناك الكوثر. فصلّ لربّك و انحر. انّ شانئك هو الابتر.
ديدار مسئولان نظام به مناسبت عيد فطر 10/ 07/ 87
ديدار مسئولان نظام به مناسبت عيد فطر
10/ 07/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين عيد بزرگ اسلامى را به همهى امت بزرگ اسلامى، همهى مسلمانان عالم در هر نقطه و به ملت عزيز و مؤمن و بزرگوار ايران و به شما حضار محترم و ميهمانان عزيز تبريك عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه عيد فطر را براى امت اسلامى حقيقتاً يك عيد قرار بدهد و امت اسلامى را به آيندهى درخشانى كه بهحق در انتظار آن است، و وعدهى الهى است، هر چه نزديكتر بفرمايد.
بسيارى از شما و آحاد مردم كشورمان و مسلمانان عالم در ماه رمضان از سفرهى ضيافت الهى حداكثر استفاده را بردند. باب توبه، باب استغفار، باب ذكر و توجه و تضرع و انس با خداى متعال در اين ماه باز بود. دهان روزه و نفس خويشتندار كمك بزرگى بود براى بندگان خدا كه بتوانند از نعم معنوى الهى در اين ماه استفاده كنند. اين ضيافت الهى است كه در آن، دلهاى مردم مسلمان، لذت ذكر و مناجات را ميچشند، به فطرت الهى خود نزديك ميشوند، ارادهى خود را تقويت ميكنند و ذخيرهى تقوا را كه توشهى حقيقى انسان است، براى خودشان فراهم ميكنند.
و من عرض ميكنم كه امروز بيش از هميشه امت اسلام به اين ذخيره نيازمند است. روزى بود كه امت اسلام اميدى به آينده نداشت؛ متفكران جهان اسلام مىنشستند و براى روز سياه مسلمانان مرثيهسرائى ميكردند. آثار ادبى مسلمانان برجسته و پيشرو امثال سيد جمالالدين و ديگران را در صد سال گذشته ببينيد؛ نخبگانى از دنياى اسلام كه دلهايشان بيدار شده بود، وضع مسلمانها را ميديدند و حقيقتاً براى مسلمانها مرثيهسرائى ميكردند. حقيقتاً افق روشنى در دنياى اسلام ديده نميشد؛ مستكبران تازهنفس وارد سرزمينهاى اسلامى شده بودند، زمام حكومتهاى اسلامى را در دست داشتند و از غفلت و خواب ما ملتهاى مسلمان حداكثر سوء استفاده را كردند و روزبهروز آفاق را در مقابل چشم امت اسلامى تيرهتر كردند. روزگارى اينجور بر امت اسلامى گذشت.
امروز روزگار ديگرى است. آن افقهاى تاريك در مقابل چشم امت اسلامى تبديل به افقهاى روشن شده است. در هر نقطهاى از نقاط عالم كه مسلمانانى در آنجا زندگى ميكنند - چه به عنوان يك ملت و چه به عنوان اقليتها در ميان ملتهاى ديگر - به آينده با چشم اميد نگاه ميكنند؛ احساس ميكنند كه ميتوانند حركت كنند. دشمنان دنياى اسلام يعنى همان مستكبران، يعنى دنياطلبان، يعنى استعمارگران، يعنى آن كسانى كه با شعارهاى براق و فريبنده وارد كشورهاى اسلامى شدند و سياهترين روزگار را براى كشورهاى اسلامى فراهم كردند، با وجود اينكه از لحاظ پيشرفتهاى مادى، پيشرفتهاى فنى، سلاحهاى مخرب، وسائل ارتباط جمعى، امكانات تبليغاتى نسبت به آن روزگارها خيلى جلوترند؛ اما در مقابل حركت اين اقيانوس خروشان امت اسلامى احساس ضعف ميكنند؛ احساس شكست ميكنند؛ واقعيت دنياى اسلام، امروز اين است. اگر كسى بر خلاف اين گمان كند و تصور كند، بداند كه بر خلاف واضحات فكر ميكند.
امروز دنياى اسلام افق روشنى در مقابل خود مشاهده ميكند. دشمنان بزرگ و مستكبران گردنكلفت عالم كه همهى دنيا در اختيار آنها هست، امروز در مقابل خيزش امتهاى مسلمان و بيدارى ملتهاى مسلمان احساس ناتوانى ميكنند؛ راه بر روى آنها بسته است و اين نشاندهندهى وعدهى الهى است كه فرمود: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقوىّ عزيز».(1) و فرمود: «و نريد ان نمنّ على الّذين استضعفوا فى الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين».(2) اينها وعدهى الهى است. و فرمود: «و اللَّه غالب على أمره».(3) اين وعدههاى الهى به بركت بيدارى و حركت مسلمانها بتدريج خود را نشان ميدهد.
يك جهاد بزرگ در مقابل ملت مسلمان است. اين جهاد لزوماً جهاد نظامى نيست؛ جهاد سياسى است، جهاد فكرى است، جهاد علمى است، جهاد اجتماعى است، جهاد اخلاقى است. و امت بزرگ اسلام بتدريج با ابعاد گوناگون اين جهاد آشنا شده است و آشنا ميشود. امروز شما نگاه كنيد به صحنهى منطقهى بسيار حساس خاورميانه، همين پيشرفت امت اسلامى را مىبينيد.
مسئلهى فلسطين كه يك مسئلهى غمانگيز براى دنياى اسلام بود، امروز با اينكه وحشيگرى صهيونيستها نسبت به فلسطينيان چند برابر شده است، در عين حال اميد را شما در ناصيهى ملت فلسطين مشاهده ميكنيد.
امروز خود اشغالگران فلسطين از ادامهى راه خودشان احساس و اظهار يأس ميكنند؛ خودشان اعتراف ميكنند كه به بنبست رسيدهاند. رژيم ايالات متحدهى آمريكا كه بعد از پايان روزگار و انهدام شوروى سابق احساس ميكرد كه كدخداى دهكدهى جهانى است و آقا و سرور بىمنازع دنياست، شما ملاحظه كنيد در مناطق مختلف دچار بنبست، دچار اشكالهاى اساسى و گرههاى بازنشدنى است. به بهانهى مبارزهى با تروريسم وارد اين منطقهى حساس شدند؛ آن در افغانستان، آن در عراق، آن در لبنان، آن در فلسطين. در همهى مناطق كه شما ملاحظه كنيد، نقشههاى آمريكا يكى پس از ديگرى نقشههاى باطل از آب درآمده است و هيچگونه اميدى به پيشرفت اين نقشهها نيست؛ خودشان هم اميد ندارند و اين را بر زبان هم مىآوردند؛ ذكر هم ميكنند.
پارسال در همين روز عيد فطر بود كه من در نماز عيد فطر به ملت مسلمان عرض كردم كه اين كنفرانسى كه اينها ميخواهند تشكيل بدهند كه به آن كنفرانس پائيزى ميگفتند - كه برنامهها و نقشههائى داشتند براى تسلط هرچه بيشتر بر منطقه - شكست خواهد خورد و امروز مىبينيد اثرى از آثار آن كنفرانس و آنچه كه نشستند و گفتند و برخاستند، در صحنهى فلسطين و لبنان و منطقهى حساس خاورميانه وجود ندارد. اين نشاندهندهى اين است كه آن دستگاهِ مواجههى با اسلام و مقابلهى با امت اسلامى كه قصدش سلطهى هرچه بيشتر بر اين منطقهى حساس بود، احساس ميكند كه قدرت پيشروى ندارد. البته ما نميخواهيم خودمان را به خوشبينىهاى افراطى دلخوش كنيم. واقعيات سخت و دشوار و تلخ در مقابل چشم همه هست، همه آنها را مىبينند؛ اما مسئله اين است كه قدرت استكبارى در مقابل ارادهى ملتها نتوانسته است كارى از پيش ببرد، بعد از اين هم نخواهد توانست كارى از پيش ببرد؛ در عراق پا در گل، در افغانستان دچار مشكلات فراوان، حالا امروز به پاكستان هم دستاندازى ميكنند. ميشنويد، مىبينيد دخالتهاى ظالمانهى آنها را در اين منطقهى شرقىِ كشور ما؛ ليكن اينجا هم ناكام خواهند ماند؛ همچنانى كه در جاهاى ديگر ناكام ماندند؛ چون ملتها بيدارند، با حقوق اسلامى خودشان آشنا هستند، ارادهى ايستادگى در ميان ملتها وجود دارد و انشاءاللَّه روزبهروز اين اراده بايد تقويت بشود.
در چنين شرائطى، آنچه كه امت اسلامى بيش از هميشه به آن احتياج دارد، همين توجه به پروردگار، كمك خواستن از ذات اقدس الهى، متصل كردن دل به آن منبع قدرت لايتناهاست. دلى كه با قدرت لايتناهاى الهى آشنا شد، در مقابل تهديدها و رعد و برقهاى دشمنان از جا در نميرود، مرعوب نميشود، احساس ضعف نميكند، نوميد از آينده نميشود. و اين راه، راه تجربه شدهاى است. جمهورى اسلامى سى سال در مقابل دشمنىها و كارشكنىها و خباثتهاى دستگاه استكبار با قدرت ايستاد و ملت مسلمان ايران، با همهى همتشان، با همهى ارادهشان، در عرصههاى مختلف ايستادند و بحمداللَّه روزبهروز پيش رفتند و اين پيشرفت به اذن الهى، به حول و قوهى الهى روزبهروز بيشتر خواهد شد و همهى دنياى اسلام انشاءاللَّه روز عزت و شكوه اسلامى را خواهند ديد.
هدايتهاى الهى را قدر بدانيم، تفضلات الهى را قدر بدانيم، روز عيد فطر را قدر بدانيم، اين اجتماع عظيم مردم را كه دست به دعا برميدارند، رو به قبله ميكنند، در روز معينى با خدا دلهايشان را متصل ميكنند و انس مىيابند، قدر بدانيم. اتحاد خودمان را حفظ كنيم، همت و ارادهى خودمان را حفظ كنيم و روزبهروز اميدمان را به آينده بيشتر كنيم.
اميدواريم انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال شما مردم مسلمان در كشور عزيز ما و در كشورهاى ديگر باشد و انشاءاللَّه فرداى دنياى اسلام از امروز و ديروزِ آن بمراتب بهتر باشد.
مراسم تحليف و اعطاى سردوشى در دانشكدهى افسرى امام على (ع) 28/ 07/ 87
مراسم تحليف و اعطاى سردوشى در دانشكدهى افسرى امام على (ع)
28/ 07/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به شما جوانان عزيز، حضور در مجموعهى پرافتخار نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران را تبريك عرض ميكنم. اين لباس، لباس افتخار است؛ زيرا شما با وجود خود، با خدمت خود، با خصلتهاى برجستهى انسانىِ يك سرباز اسلام، مايهى دلگرمى ملت خودتان و كشور خودتان و سرزمين مقدس و خدائىِ خودتان هستيد.
در همه جاى عالم، نيروهاى مسلح يكى از اجزاء بسيار مهمِ اقتدار ملى كشورها به حساب مىآيند؛ ولى آن وقتى اين اقتدار و اين مظهر قدرت ملى اهميت و ارزش مضاعفى پيدا ميكند كه آنچه در او بُروز ميكند، صرفاً اقتدارِ به مدد و كمك سلاح نباشد. سلاح مهم است و مرد مسلح، تواناى دفاع است؛ اما مهمتر از سلاح، نيروى معنوى و قدرت روحىِ مرد مسلح است. اين آن چيزى است كه اقتدار ملى يك كشور را به صورت يك اقتدار معنوى و حقيقى و غير قابل زوال در مىآورد. يك ملت با داشتن مردان و جوانان مسلح و سربازان شجاع و رشيدى كه دلهاى آنها با نور ايمان روشن است و ارادههاى آنها با قدرت و صلابت ايمان مستحكم است، داراى اقتدارى است كه نظير آن را در سراسر جهان - بلكه در سراسر تاريخ - كمتر ميتوان پيدا كرد. امروز شما در چنين كسوتى قرار داريد.
در جمهورى اسلامى ايران، نيروهاى مسلح، عظمت و ابّهت خود را فقط به قدرت سلاح نشان نميدهند؛ بلكه در كنار آن، اقتدار معنوىِ آنها وابسته به نيروى ايمانىِ آنهاست. براى خدا، براى انسانيت، براى گسترش توحيد و براى دفاع از ارزشهاى اصيل است كه سرباز ايرانى و نظامىِ ايرانى و جوان مسلح ايرانىِ اسلامى، در اين كسوت در مىآيد و خود را آماده نگاه ميدارد. اگر در دنياى مادىِ امروز و در طول تاريخ، ارتشها براى فرونشاندن آتش حرص و طمع قدرتمندان به وجود آمدهاند و به كار گرفته شدهاند و اگر امروز ارتشهاى مسلح عالم وسيلهى زورگوئى ابرقدرتها به حساب مىآيند، نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران جانفدايان فضائلند و براى تثبيت فضائل انسانى و ارزشهاى الهى است كه تمرين و مقاومت ميكنند و در ميدانها مىايستند؛ اين است آن چيزى كه در نهايت، پيروزى قطعى و قاطع را به دست خواهد آورد. اين را بايد حفظ كنيد.
امروز در دنيا، تجربههاى نو به نو، حقايق عجيبى را براى جهانيان آشكار ميكند. امروز دنيا مشاهده ميكند كه ارتش تا دندان مسلحى كه توانسته بود ارتشهاى مشابه خود را در كشورهاى عربى، در مقابل ابّهت و اقتدار خود وادار به تسليم بكند، در مقابل ايمانِ جوانانِ شجاع و باشهامت «حزباللَّه»، مجبور شد كه ذلت شكست را بپذيرد و اعتراف كند كه در مقابل اين جوانان مؤمن، ضعيف و ناتوان است؛ اين به معنى برترى اقتدار معنوى بر قدرتهاى ماديست. جوانان عزيز ما در ارتش، در سپاه، در بسيج، در نيروى انتظامى و در هر بخشى از بخشهاى نيروهاى مسلح سرافرازِ جمهورى اسلامى - به عنوان انسانهائى كه در كنار آمادگيهاى رزمى و در لباس سرباز اسلام، از ايمان و معنويت برخوردارند - يك امتياز استثنائى در ميان همهى نيروهاى مسلح در سراسر جهان دارا هستند؛ اين را قدر بدانيد.
عزيزان من! شما خود را آماده ميكنيد براى اينكه در طول ساليان خدمت خودتان - به عنوان انسانهائى كه براى دفاع از اين ملت، به آنها و به ارادهى آنها و به شجاعت آنها اطمينان و اعتماد شده است - در مقابل ملتتان سرافراز باشيد؛ شما وارد چنين راهى شدهايد و چنين آيندهاى را براى خودتان تصوير كردهايد. ملت ما، پشتيبان نيروهاى مسلح است و نيروهاى مسلح را از خود و جزء غير قابل تفكيكى از خود ميداند. همچنانى كه بزرگان دين فرمودهاند، شما حصارها و باروهاى مستحكم اين ملتيد؛ در همهى مراحل آموزش و در همهى مراحل خدمت، اين را به ياد داشته باشيد و از خاطرتان دور نكنيد؛ باروهاى مستحكم ملتى كه به نام خدا و به نام عدالت قيام كرده است و با ايمان خود و با صلابت خود و با شجاعت خود و با ايثار خود، توانسته است دشمنان مسلحِ به مدرنترين تسليحات را به عقبنشينى وادار كند. امروز همهى دشمنانى كه در آغاز انقلاب اسلامى و تشكيل نظام جمهورى اسلامى، گمان ميبردند كه نظام جمهورى اسلامى نميتواند در مقابل طوفانهاى مخالفت آنها ايستادگى بكند، با تجربهى سى ساله تشخيص دادهاند و اعتراف ميكنند كه جمهورى اسلامى قوىترين است. شما قوىترين هستيد. اين قوّت و قدرت به بركت صلابت ايمان در شماست؛ ايمان را قدر بدانيد و آن را در خود تقويت كنيد.
وظائف يك فرد مسلح در نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى، فرا گرفتن خوب، انضباط خوب، آمادگى هميشگى و اخلاص و صفا و نورانيت معنوى است؛ همهى اينها را با هم براى خود گردآورى كنيد. فرصت جوانى را براى آراسته شدن به اين فضائل بزرگ مغتنم بشماريد. امروز شما در بهترين سالهاى عمرتان قرار داريد و با كسب فضائل معنوىاى كه براى يك انسان فداكارِ مؤمن و يك انسان سربلند در مقابل خدا و خلق لازم است، ميتوانيد بندگان شايستهى خدا و مردان بزرگ دوران خود باشيد. ارتش جمهورى اسلامى ايران به مردان بزرگى كه بتوانند وظائف با اهميت و با عظمت اين سازمان را بر دوش بگيرند، هميشه نيازمند بوده است و بحمداللَّه در طول دوران پس از انقلاب تا امروز، از چنين مردانى برخوردار هم بوده است؛ بعد از اين هم شمائيد كه بايد اين بارهاى سنگين را بر دوش بگيريد.
از خداوند متعال مسئلت ميكنم كه شما جوانان عزيزِ اين ملت و شما سربازان وفادار اين كشور را - به مثابهى بهترين سربازان اسلام و بهترين مردان دوران خودتان - توفيق رشد و تعالى عنايت بفرمايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته