می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
نمایش نسخه قابل چاپ
می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
خیلی دوست دارم بدانم
فکر و خیالت را به کدامین سو روانه میکنی
وقتیکه من اینجا، دور از تو
با خیال تـــــــو خوشم...!
آمدن بهار را نمیخواهم!
دیدن شکوفه ها که هرسال برایشان بی تاب بودم را
نمیخواهم!
دیگر برایم مهم نیست...
حاضرم در این سرمای زمستان یخ بزنم
ولی تورا یکبار دیگر ببینم...
می آیی؟؟؟
هیس…
حواس تنهایی ام را
با خاطرات
باتو بودن
پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند…
بگذار
لحظه ای آرام بگیرم…
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!
گاهـی دلم از هر چه آدم است می گـیرد ،
گاهی دلم دو کلمه حرف مـهربانانه میخواهـد ،
نه به شکل دوسـتت دارم و یا نه به شکلِ بی تو میمـیرم...!
سـاده شاید ، مثل دلتـنگ نباش ... فــردا روز دیگریـست
یاد گرفته ام
انسان مدرنی باشم و هـر بار که دلتنــــگ می شوم
به جای بغـ ــ ــض و اشـ ــ ـک
تنها به این جملـه اکتفـا کنم کـه :
هوای بـد ایـن روزهـا آدم را افســــــرده می کند
دل آدما...!!
شیشه نیست که روی آن * هــــــا * کنیم...!!
بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و وایسیم آب شـــدنش رو
تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم...
رو شیشه نـــازک دل آدمـــا
اگـــه قلبـــــــــی کشیدی،
باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی...
من کسی را که مرا بخاطر
خوبی هایم می خواهـــد, نمی خواهم،
کسی را می خواهـــم که با دانستنـــــــ بدی هایم بازهم مرا
می خواهد...