بيانات در سالروز عيد سعيد مبعث29/ 04/ 88
بيانات در سالروز عيد سعيد مبعث
29/ 04/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
تبريك عرض ميكنيم اين عيد بزرگ را كه عيدى است براى همهى بشريت؛ و نه فقط براى امت اسلام. و اميدواريم خداوند اين عيد را بر شما حضار محترم و ميهمانان گرامى و ملت عزيز ايران و همهى ملتهاى مسلمان و سراسر بشريت مبارك فرمايد.
مسئلهى بعثت نبى مكرم كه زبانهاى قاصر و ذهنهاى كوتاه ما دربارهى آن مطالب زيادى گفته است - و همه گفتهاند - در واقع يك عرصهى عظيمى است كه به اين زودىها بيان ابعاد اين حادثهى بزرگ ميسر نخواهد بود. هرچه زمان به جلو ميرود و بشر با تجربههاى گوناگون، نواقص زندگى خود را، آسيبهاى خود را بيشتر ادراك ميكند، ابعاد گوناگون و بعثت نبى مكرم بيشتر خود را نشان ميدهد. اين بعثت در واقع دعوت مردم به عرصهى تربيت عقلانى و تربيت اخلاقى و تربيت قانونى بود. اينها چيزهائى است كه زندگىِ آسوده و رو به تكامل انسان به آنها نيازمند است.
در درجهى اول، تربيت عقلانى است. يعنى نيروى خرد انسانى را استخراج كردن، آن را بر تفكرات و اعمال انسانْ حاكم قرار دادن، مشعل خرد انسانى را به دست انسان سپردن، تا راه را با اين مشعل تشخيص بدهد و قادر بر طى كردن آن راه باشد؛ اين اولين مسئله است؛ و مهمترين مسئله هم همين است. علاوه بر اينكه در درجهى اول در بعثت پيغمبر، مسئلهى عقل مطرح شده است، مسئلهى دانائى مطرح شده است، در سرتاسر قرآن و تعاليم غير قرآنىِ پيغمبر هم، هرچه شما نگاه ميكنيد، مىبينيد تكيهى بر عقل و خرد و تأمل و تدبر و تفكر و اين گونه تعبيرات است؛ حتّى در روز قيامت از زبان مجرمان، قرآن ميفرمايد: «لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السّعير»؛(1) علت اينكه ما دچار آتش دوزخ شديم، اين است كه به عقل خود، به خرد خود مراجعه نكرديم، گوش نكرديم، دل نداديم؛ لذا امروز كه روز قيامت است، به اين سرنوشت ابدى تلخ مبتلا شديم.
در كارنامهى همهى پيغمبران، در زندگى همهى پيغمبران - اين مخصوص پيغمبر خاتم هم نيست - دعوت به عقل در درجهى اول است. البته در اسلام اين قويتر و روشنتر و واضحتر است. لذا اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در علت بعثت انبياء ميفرمايد: «ليستأدوهم ميثاق فطرته» تا به اينجا كه: «و يثيروا لهم دفائن العقول»؛(2) گنجينههاى عقل را، خرد را استخراج كنند. اين گنجينهى خرد در دل من و شما هست. اشكال كار ما اين است كه مثل آن انسانى هستيم كه بر روى گنجى خوابيده است، از آن خبر ندارد و از آن بهره نميبرد و از گرسنگى ميميرد. وضع ما اينجور است. به عقل وقتى مراجعه نمیكنيم، عقل را حَكم وقتى قرار نمیدهيم، عقل را تربيت وقتى نمیكنيم، زمام نفس را به دست عقل وقتى نمىسپريم، وضع ما همين است.
اين گنجينه در اختيار ما هست، اما از آن استفاده نمیكنيم. آن وقت از بىعقلى و از جهل و عوارض فراوان آن دچار مشكلات فراوان زندگى در دنيا و در آخرت میشويم. لذا در حديثى نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) فرمود: «انّ العقل عقال من الجهل»؛ عقل عقال جهل است. عقال آن ريسمانى است كه به پاى حيوان - شتر يا غير شتر - ميبندند كه حركت نكند، قابل كنترل باشد. ميفرمايد عقل عقال جهل است؛ اين پاىبندى است كه مانع ميشود از اينكه انسان با جهالت حركت كند. بعد ميفرمايد: «و النّفس كمثل اخبث الدّواب»؛ نفس انسان مثل شرورترين حيوانات است؛ مثل شرورترين چهارپايان است؛ نفس اين است. «فان لم تعقل حارت»؛(3) وقتى اين نفس را عقال نكرديد، مهار نكرديد، كنترلش را در دست نگرفتيد، سرگردان ميشود؛ مثل حيوان وحشىاى كه نميداند كجا ميرود، سرگردان ميشود؛ با اين سرگردانى است كه مشكلات به وجود مىآيد براى انسان در زندگى شخصى خود، در زندگى اجتماعى خود و براى يك جامعهى انسانى. عقل اين است.
اولين كار پيامبر مكرم اثارهى(4) عقل است، برشوراندن قدرت تفكر است؛ قدرت تفكر را در يك جامعه تقويت كردن. اين، حلال مشكلات است. عقل است كه انسان را به دين راهبرد میدهد، انسان را به دين میكشاند. عقل است كه انسان را در مقابل خدا به عبوديت وادار میكند. عقل است كه انسان را از اعمال سفيهانه و جهالتآميز و دلدادن به دنيا باز میدارد؛ عقل اين است. لذا اولْكار اين است كه تقويت نيروى عقل و خرد در جامعه انجام بگيرد؛ تكليف ما هم اين است.
ما هم در جامعهى اسلامى، امروز كه خواستهايم نمونهاى باشد از جامعهى اسلامى پيامبر مكرم، با همهى ضعفهاى ما، با همهى حقارتهائى كه در ماها هست، در قبال آن عظمت بىنظير پيامبر، اينجور حركت كرديم، اينجور خواستيم كه نمونهاى از آن درست كنيم. در اين جامعه هم بايد عقل معيار باشد، ملاك باشد.
تربيت دوم، تربيت اخلاقى است كه: «بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق»؛(5) مكرمتهاى اخلاقى، فضيلتهاى اخلاقى را در ميان مردم كامل كند. اخلاق آن هواى لطيفى است كه در جامعهى بشرى اگر وجود داشت، انسانها ميتوانند با تنفس او زندگى سالمى داشته باشند. اخلاق كه نبود، بىاخلاقى وقتى حاكم شد، حرصها، هواى نفسها، جهالتها، دنياطلبىها، بغضهاى شخصى، حسادتها، بخلها، سوءظن به يكديگر وارد شد - وقتى اين رذائل اخلاقى به ميان آمد - زندگى سخت خواهد شد؛ فضا تنگ خواهد شد؛ قدرت تنفس سالم از انسان گرفته خواهد شد. لذا در قرآن كريم در چند جا - «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة»(6) - تزكيه كه همان رشد اخلاقى دادن است، جلوتر از تعليم آمده است. در همين روايت هم كه راجع به عقل از پيغمبر اكرم عرض كرديم - بعد كه عقل را بيان ميكند - میفرمايد كه آن وقت از عقل، حلم به وجود آمد؛ از حلم، علم به وجود آمد. ترتيب اين مسائل را انسان توجه كند: عقل، اول حلم را به وجود مىآورد؛ حالت بردبارى را، حالت تحمل را. اين حالت بردبارى وقتى بود، زمينه براى آموختن دانش، افزودن بر معلومات خود - شخص و جامعه - فراهم خواهد آمد؛ يعنى علم در مرتبهى بعد از حلم است. حلم، اخلاق است. در آيهى قرآن هم «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة»، تزكيه را جلوتر مىآورد. اين، تربيت اخلاقى است. امروز ما نهايت نياز را به اين تربيت اخلاقى داريم؛ هم ما مردم ايران، جامعهى اسلامى در اين محدودهى جغرافيائى، هم در همهى دنياى اسلام؛ امت بزرگ اسلامى، جوامع مسلمان. اينها نيازهاى اول ماست.
بعد به دنبال آن تربيت قانونى است، انضباط قانونى. اولْعامل به همهى احكام اسلام، خودِ شخص نبى مكرم اسلام بود. از قول امالمؤمنين عايشه نقل شده است كه سؤال كردند راجع به پيغمبر - اخلاق پيغمبر، رفتار پيغمبر - گفت: «كان خلقه القرآن»؛(7) اخلاق او، رفتار او، زندگى او، تجسم قرآن بود. يعنى چيزى نبود كه به او امر كند، خود او از آن غافل بماند. اينها همهاش براى ما درس است؛ اينها همه درس است. نه اينكه ما آن عظمت را با حقارتهاى خودمان بخواهيم مقايسه كنيم، آنجا قله است، ما در دامنهها داريم حركت ميكنيم؛ اما به سمت قله حركت ميكنيم؛ شاخص آنجاست، معيار آنجاست.
ميدان زندگى هم ميدان آزمايش است. ملت ايران اين آزمايشهاى دشوار را پشت سر گذاشت كه به اين عزت رسيد. تا وقتى به اسم «لا اله الّا اللَّه» و تلفظ محض به «لا اله الّا اللَّه» و احياناً به ذهنيت «لا اله الّا اللَّه» اكتفا كرده بوديم، اسير پنجهى طاغوت بوديم. آن وقتى كه وارد عمل شديم، ميدان عملىِ «لا اله الّا اللَّه» را شناختيم و پا در آن گذاشتيم، شديم ملت مسلمان و خداى متعال آن عزت را، آن قدرت را، آن هويت برجسته و درخشان را به ما ملت ايران بخشيد. ما اگر قدم بگذاريم، خداى متعال پاسخ ميدهد؛ سريعالاجابه است.
در انقلاب، در دفاع مقدس، در آزمونهاى گوناگونِ اين سى سال، ملت ما خوب امتحان دادند. به همان مقدارى هم كه كار كرديم، به همان مقدارى هم كه حركت كرديم، خداى متعال دستاورد داد. البته دستاوردها خيلى بزرگ است: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها».(8) ده برابر تلاش ما، خداى متعال به ما داد. ما كجا بوديم در دوران طاغوت در بين امت اسلام و در بين ملل عالم؟ منزوى، گمنام، فراموش شده، در درون خود بدون حساسيتهاى لازم، بدون آن شجاعتها، بدون آن همتهائى كه يك ملت را به جهش وادار ميكند؛ اينجورى بوديم. امروز جوان ما، دانشمند ما، عالم ما، صنعتگر ما، كشاورز ما، آحاد مردم ما، آرزوهاى بزرگ دارند، در راه آن آرزوها حركت میكنند و نتيجهاش را هم داريد مىبينيد. بزرگترين قدرتهاى دنيا، شعار خودشان را قرار دادهاند مقابلهى با جمهورى اسلامى! خيال ميكنند ملت ايران را با اين كار دارند ارعاب ميكنند، تهديد ميكنند؛ نميدانند كه ملت ايران احساس هويت ميكند كه مىبيند مادىترين و خبيثترين قدرتهاى مادى عالم، مانع خودش را ملت ايران مىبيند براى رسيدن به اهداف شومى كه دارد؛ اين چيز كمى نيست. میگويند میخواهيم ما در خاورميانه چنين كنيم، چنان كنيم و ده برابر اين از اهداف شومشان را هم نمیگويند؛ ملت ايران مانع است؛ ملت جمهورى اسلامى مانع است. اين نشاندهندهى عظمت اين ملت است، عظمت اين نظام است؛ عظمت اين دولت است كه توانسته مانع بشود از اينكه مستكبران عالم بتوانند - حداقل در يك حوزهى مشخصى از جغرافياى عالم - به اهداف خودشان برسند. اين را ملت ايران با حركت در عرصهى احكام دين به دست آورد.
پيغمبر خود عامل بود؛ «آمن الرّسول بما انزل اليه من ربّه»،(9) و مؤمنون هم دنبال سر پيغمبر. او عامل است، مردم هم به عمل او نگاه میكنند، راه را پيدا میكنند. و نقش بزرگان جامعه، نقش رهبران جامعه، نقش نخبگان جامعه اين است. به حرف نبايد اكتفا كنيم. در جمع شما بسيارى از مسئولين كشور هستيد، هر كدامى میتوانيد از لحاظ عمل، از لحاظ الگو شدن براى افرادى كه به شما نگاه میكنند، يك اسوه باشيد.
ملت ما ملت خوبى است، ملت بزرگى است، ملت وفادارى است، ملت باگذشتى است. نمونههايش را در طول مدت اين سى سال مشاهده كردهايم؛ در همين قضاياى اخير، در اين انتخابات و حوادثى كه بعد از انتخابات به وجود آوردند، نقش ملت را شما مشاهده كرديد. سلائق مختلفى در عرصهى زندگى اجتماعى در ميان ملت وجود دارد؛ حرفشان را میزنند، هركدام نظرشان را بيان میكنند؛ اما آنجائى كه احساس میكنند كه پاى دشمنى با نظام در ميان است، آنجائى كه احساس میكنند دستى دارد حركتى را براى ضربه زدن به نظام اداره میكند، مديريت میكند، مردم از آنها كناره میگيرند؛ ولو او همان شعارى را بدهد كه اين آحاد مردم به آن شعار معتقد هم باشند؛ مىبينند كه او بدخواه است، خودشان را كنار میكشانند. اين مسئلهى مهمى است.
در حوادث اين روزها - ما در اين سى سال روزى نبود كه تجربهاى نيندوزيم، مطلبى ياد نگيريم - خيلى چيزها ياد گرفتيم، خيلى چيزها فهميديم؛ براى ملت ما تجربه شد؛ همه فهميدند كه در آن وقتى كه ملت در عين استقرار و آرامش و ثبات يك حركت بزرگ را انجام میدهد، نبايد غافل بماند از دشمنى دشمنانى كه دارند برايش نقشه میكشند. همه گفتند يك انتخابات چهل ميليونى، يك عظمت بىنظير از اول انقلاب تا حالا، حضور مردم در صحنه بعد از سى سال، قدرت جذب مردم و به صحنه آوردن مردم براى نظام؛ اين يك عظمت بود؛ نبايد غفلت كنند؛ همه فهميدند كه در چنين وضعيتى نبايد غفلت كنند كه دشمن كمين گرفته است؛ مراقب است. حالا تا گفته ميشود دشمن خارجى، فوراً خارجىها با چهرهى حقبهجانب مىآيند كه نه، نه، ما دخالتى نداريم، ما كارى نكرديم. اين بىحيائى است؛ همه مىبينند. حالا آن كارى كه دستگاههاى اطلاعاتى و ديگران كشف میكنند و دخالتها را میدانند، آن به كنار؛ آن چيزى كه همه دارند مشاهده میكنند، نقش رسانههاست كه مهمترين نقش را در اين چند ده سال اخير، رسانهها در تحولات ملتها داشتهاند.
من يك وقتى، چند سال قبل از اين به عنوان هشدار، اينجا گفتم كه رسانهها و دستگاههاى تبليغاتى و اطلاعاتىِ وابستهى به استكبار، ميداندارترين عناصر دشمنان استقلال ملتها براى به آشوب كشيدن ملتها هستند؛ براى اينكه اينها را از مسيرى كه دارند حركت ميكنند، منصرف كنند. و چند تا كشور را مثال زدم. خوب، امروز نسبت به آن چند سال قبل كه ما اين حرف را زديم، وسائل ارتباطاتى خيلى گستردهتر، وسيعتر، همگانىتر و متنوعتر شده است. دشمنان دارند كار ميكنند، آن وقت ميگويند ما هيچ كارى نميكنيم! ما هيچ اقدامى نميكنيم! دستورالعملهايشان براى گروههاى غافل و نادانِ اغتشاشگر توى رسانههاى خودشان به طور علنى دارد پخش ميشود: اينجورى با پليس درگير بشويد؛ اينجورى عليه بسيج حرف بزنيد؛ اينجورى توى خيابان اغتشاش ايجاد كنيد؛ اينجورى تخريب كنيد؛ اينجورى آتش بزنيد؛ اينها دخالت نيست؟ از اين دخالت واضحتر؟ علنىتر؟ اين را مردم ما به چشم ديدند. اينها براى ملت ما تجربه است. اشتباه است اگر كسى خيال كند كه يك گروه معدود، آن هم در تهران، فرض بفرمائيد به ظرف زبالهى شهردارى تعرض ميكند - زورش به او ميرسد - يا فرض كنيد به اموال مردم - به موتورسيكلتشان، به ماشينشان، به بانكشان، به دكانشان - تعرض ميكند، اين مردمند؛ نه، مردم نيستند. بله، بلندگوى استكبارى وقتى ميخواهد از اينها حمايت كند، ميگويد مردم. اينها مردمند؟! مردم آن ميليونهائى هستند كه تا اين اغتشاشگران را، اين مفسدين را در صحنه مىبينند، كنار ميكشند و آنها را با نفرت نگاه ميكنند؛ برهمزنندگان امنيت عمومى را، آرامش اجتماعى را با انزجار نگاه ميكنند.
هر كسى امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنى سوق بدهد، از نظر عامهى ملت ايران انسان منفورى است؛ هر كه ميخواهد باشد. هر هدفى را كه اين ملت بخواهد به آن برسد، در سايهى آرامش و امنيت خواهد رسيد. وقتى امنيت بود، تحصيل هم هست، علم هم هست، پيشرفت هم هست، صنعت هم هست، ثروت هم هست، آسايش گوناگون هم هست، عبادت هم هست؛ دنيا و آخرت در سايهى امنيت وجود دارد. وقتى ناامنى ايجاد شد، همهى اينها مخدوش ميشود. به هم زدن امنيت يك ملت بزرگترين گناهى است كه ممكن است كسى مرتكب بشود. اين را البته آن كسى كه مأمور است، مزدور است، او كه حرف گوش نميكند؛ خطاب ما به او نيست؛ خطاب ما به نخبگان است. آحاد ملت هم هوشيارند؛ نخبگان ما هوشيار باشند.
نخبگان بدانند هر حرفى، هر اقدامى، هر تحليلى كه به آنها كمك بكند، اين حركت در مسير خلاف ملت است. همهى ما خيلى بايد مراقب باشيم؛ خيلى بايد مراقب باشيم: مراقب حرف زدن، مراقب موضعگيرى كردن، مراقب گفتنها، مراقب نگفتنها. يك چيزهائى را بايد گفت؛ اگر نگفتيم، به آن وظيفه عمل نكردهايم. يك چيزهائى را بايد بر زبان نياورد، بايد نگفت؛ اگر گفتيم، برخلاف وظيفه عمل كردهايم. نخبگان سر جلسهى امتحانند؛ امتحان عظيمى است. در اين امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط اين نيست كه ما يك سال عقب بيفتيم؛ سقوط است. اگر بخواهيم به اين معنا دچار نشويم، راهش اين است كه خرد را، كه انسان را به عبوديت دعوت ميكند، معيار و ملاك قرار بدهيم؛ شاخص قرار بدهيم.
عقل، اين سياسیبازىها و سياسىكارىهاى متعارف نيست؛ اينها خلاف عقل است. «العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان»؛(10) عقل اين است كه انسان را به راه راست هدايت ميكند. اشتباه ميكنند آن كسانى كه خيال ميكنند با سياسىكارى، عقلائى عمل ميكنند؛ نه، عقل آن چيزى است كه راه عبادت خدا را هموار ميكند. شاخصش هم براى ما، بين خودمان و خدا، اين است كه نگاه كنيم ببينيم در بيان اين حرف اخلاص داريم يا نه؟ به فكر خدائيم يا نه؟ من دارم براى خاطر خدا، رضاى خدا حرف ميزنم يا براى خاطر جلب توجه شما دارم حرف ميزنم؟ براى خاطر خداست يا براى خاطر دل مستمع و غير مستمع است؟ معيارش اين است. به خودمان مراجعه كنيم؛ اقضى القضات نسبت به انسان، خودِ انسان است. خودمان را فريب ندهيم؛ بفهميم چه كار ميكنيم؛ بفهميم چه ميگوئيم؛ چه حركتى ميكنيم.
راه را براى ما باز كردهاند. مبعث را بايد با اين ديد نگاه كرد. مبعث فقط يك جشن نيست كه جشن بگيريم و كف بزنيم و شيرينى بخوريم و پخش كنيم و شادى كنيم؛ اين نيست. مبعث يك مقطع است؛ يك عيد است. عيد يعنى آن مقطعى كه انسان را به حقيقتى متوجه ميكند. يك عيد است؛ ما نگاه كنيم به مبعث، نگاه كنيم به پيغمبر، نگاه كنيم به آن مجاهدتهاى عظيم، بعد نگاه كنيم به آن تأثير شگرف؛ ده سال - ده سال در عمر يك ملت مثل يك لحظه است - در اين ده سال اين مرد عظيم، اين عظيم العظماء چه كرد! كجا ميشود هيچ ده سالى را با آن ده سال مباركى كه پيغمبر اكرم حكومت كرده است، مقايسه كرد! چه حركتى در تاريخ بشر به وجود آورد؛ چه طوفانى به پا كرد؛ چه ساحل امنى را در وراى آن طوفان به بشر نشان داد و چگونه راه را نشان داد! شصت و سه سال هم عمر كرد. ما حالا با عمرهاى طولانى، با اين حركتهاى كودكانه و بچگانه ميخواهيم آن راه را - حالا تا هر جائى كه بشود - پيش برويم. وقتى آنجور حركتى با آن اخلاص، با آن مجاهدت، با آن هدايت ربانى انجام ميگيرد، نتيجهاش همان چيزى است كه بر ده سال حكومت پيغمبر مترتب شد و آن عظمت را به وجود آورد.
پروردگارا! ما را بيدار كن؛ دلهاى ما را با حقائق اسلام بيش از پيش آشنا بفرما. پروردگارا! ملت ايران را در اين راه رشيد و استوارى كه در پيش گرفتهاند، كمك بفرما. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود كن.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بیانات در سالروز ولادت حضرت امیرالمومنین (ع)15/ 04/ 88
بیانات در سالروز ولادت حضرت امیرالمومنین (ع)15/ 04/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
تبريك عرض ميكنيم اين ميلاد مسعود را كه حقيقتاً خاطرهى اين روز براى همهى آزادگان عالم گرامى است. هر كسى كه على بن ابىطالب (عليه الصّلاة و السّلام) را ولو از دور بشناسد، يقيناً در يادبود روز ولادت اين بزرگمرد آفرينش احساس شادمانى ميكند. ما مردم مسلمان و بخصوص شيعيان اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در قبال اين شخصيت عظيم وظائفى داريم؛ مسئوليتهائى داريم.
مقام اميرالمؤمنين در نزد خداوند متعال در سايهى مجاهدت، عبادت، تلاش و فداكارى براى آن بزرگوار به دست آمده است. خداى متعال قبل از خلقت اين انسانهاى بزرگ، نتيجهى آزمون خود دربارهى آنها را ميداند. پاداش اين آزمونها همان طينت پاك، همان خلقت ممتاز، همان خصوصياتى است كه در اين وجود مقدس و ساير معصومين (عليهم السّلام)، خداى متعال جمع فرموده است. همين خصوصيات موجب ميشود كه اميرالمؤمنين در چشم پيغمبر اكرم آن رتبه و مقام عالى را به دست بياورد.
در روايات اهل سنت دربارهى محبت پيغمبر به اميرالمؤمنين (عليهما الصّلاة و السّلام) مطالبى آمده است كه براى همهى مسلمانان قابل تدبر و قابل توجه است. در سنن «تَرمذى» كه از صحاح ستهى اهل سنت است، از قول امالمؤمنين - عايشه - نقل ميكند كه ايشان گفته است كه: «ما خلق اللَّه خلقا احبّ الى رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و اله) من علىّ»؛ يعنى ايشان شهادت ميدهد كه در ميان خلائق هيچ انسانى محبوبتر از اميرالمؤمنين در نزد پيغمبر و در چشم پيامبر مكرم نبود.
باز در يك روايت ديگرى، احمد حنبل -كه از ائمهى چهارگانه اهل سنت است- از اسماء بنت عميس نقل ميكند كه گفت: پيغمبر اكرم دست به دعا برداشت و عرض كرد: «اللّهمّ انّى اقول لك كما قال اخى موسى اجعل لى وزيرا من اهلى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى علىّ كى نسبّحك كثيرا و نذكرك كثيرا»؛ يعنى پيغمبر اكرم به خداوند متعال عرض ميكند: پروردگارا ! همان طورى كه موساى پيغمبر از تو درخواست كرد كه براى او وزيرى قرار بدهى، شريكى قرار بدهى كه در كارها به او كمك كند و همراه او باشد و بازوى تواناى او باشد، من هم از تو درخواست ميكنم كه على را وزير من و شريك من و بازوى تواناى من قرار بدهى.
اين حقائق را دنياى اسلام در مقابل چشم دارد. آن مقامات معنوى اميرالمؤمنين، آن قرب به خداى متعال، آن قدرت مسيطرى كه خداى متعال به اين ذوات مقدسه داده است، آنها از درك امثال ما خارج است؛ اما اين چيزها در مقابل چشم ماست؛ اين را همه مىبينند، همه ميفهمند. اميرالمؤمنين مثال عالى تربيت اسلامى است. هم دوران سربازى و مجاهدت را گذرانده است، هم دوران غربت را گذرانده است، هم دوران حكومت و زمامدارى را گذرانده است. هر كدام از اينها مشتمل بر درسهاى فراوانى براى امت اسلام است كه اگر ما امروز به اين درسها عمل بكنيم، صراط مستقيمِ هدايت و تكامل و تعالى در مقابل ما باز خواهد شد. از اين مناسبتها اين استفادهها را بايد كرد؛ اين درسها را بايد گرفت.
يك سطر از سطور كتاب قطور منقبت اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) اين است كه اين بزرگوار در طول اين زندگى پرماجراى خود به چيزهائى اهتمام داشتند، از جمله عدالت و وحدت. اينها براى ما درس است. وحدت امت اسلامى براى اميرالمؤمنين مهم بود. استقرار عدالت در ميان امت اسلامى هم براى اميرالمؤمنين مهم بود. حقطلبى آن بزرگوار در هر دو جا خود را نشان ميدهد؛ هم در آنجائى كه در پى عدالت دشوارترين آزمونهاى زندگى خود را تحمل ميكند؛ آن سختيها را، آن مجاهدتهاى دشوار را، آن جنگهائى را كه بر آن بزرگوار تحميل شد -آن سه جنگ دوران كوتاه حكومت، كه اينها را تحمل ميكند؛ چون دنبال عدالت است. حق را در اينجا با قاطعيت تعقيب ميكند- هم در آنجائى كه اميرالمؤمنين به خاطر خدا، به خاطر مصالح اسلام، به خاطر وحدت مسلمانان، از حقى كه براى خود او مسلّم است، چشمپوشى ميكند و در مقام معارضه برنمىآيد؛ اسلام را، مسلمانان را، جامعهى اسلامى را، وحدت اسلامى را پاس ميدارد.
«فامسكت يدى حتّى رأيت راجعة النّاس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محقّ دين محمّد (صلّى اللَّه عليه و اله)»؛1
يعنى آن وقتى كه ديدم مسئلهى اسلام مطرح است، مصالح اسلامى، مصالح جامعهى اسلامى مطرح است، در آنجا ديگر سكوت را جايز ندانستم، آمدم وسط ميدان براى ايجاد وحدت. مال دوران اولِ پس از رحلت پيغمبر و آن دوران محنت اميرالمؤمنين است؛ آنجا هم حق را با قاطعيت دنبال ميكند. اين حق در اينجا وحدت است. اينها براى ما درس است.
جامعهى اسلامى در تمام ادوار مختلف از ناحيهى بىعدالتى ضربه خورده است؛ و از ناحيه پراكندگى و نفاق و جدائى افراد از يكديگر و مقابل يكديگر ايستادن، ضربه خورده است. از اين چيزها دنياى اسلام ضربه خورده. هر چه شما به تاريخ اسلام مراجعه كنيد - بخصوص در قرون اخير - اين معنا را روشنتر مىبينيد. دنياى اسلام نيازمند اتحاد است. اميرالمؤمنين مايهى وحدت دنياى اسلام بايد باشد. دشمنان اسلام ميخواهند بين طوائف مسلمان به وسيلهى اميرالمؤمنين كه خود وسيلهى وحدت و اتحاد است، اختلاف ايجاد كنند. اينها را بايد دنياى اسلام بگوش باشد.
امروز كسانى و دستهائى را كه براى ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى به شيعه تهمت ميزنند، بدگويى ميكنند، اختلافافكنى ميكنند، ببينند. از اين طرف هم همين جور؛ يك كسانى از اين طرف احساسات برادران مسلمان خودشان را تحريك ميكنند، جريحهدار ميكنند، آزرده ميكنند. دنياى اسلام بايد متحد باشد. امروز دنيا اين را ميخواهد. امروز نيازهاى جامعهى اسلامى اين را ميطلبد كه جوامع اسلامى با هم باشند، در كنار هم باشند، اتحاد و اتفاق داشته باشند، نگذارند دشمنانى از ضعف آنها استفاده كنند؛ دشمنانى كه خودشان به طور طبيعى قدرتى ندارند. اسرائيل چيست؟ دشمن صهيونيستى در مقابل يك ميليارد و نيم مسلمان عددى نيست؛ به حساب نمىآيد. اختلاف در دنياى اسلام -اين ضعفى كه در درون دنياى اسلام است- موجب ميشود كه دشمن ضعيف بتواند راه خود را پيدا كند، يارگيرى كند، از بين برادران مسلمان دشمن براى خود يارگيرى كند.
اين مسئله را ملت ايران هم بايد توجه داشته باشند. ما يك ملت متحديم؛ اسلام ما را متحد كرد؛ انقلاب ما را بيدار كرد؛ دلهاى ما را به هم نزديك كرد؛ انگيزههاى ما را در هم تنيده كرد؛ به هم پيوند زد؛ شديم يك مشت محكم و مقتدر در مقابل دشمنان نظام اسلامى و دشمنان اسلام و مسلمين و دشمنان ايران. دشمنان منتظرند اين اتحاد كلمه را به هم بزنند؛ بين مردم ايجاد نفاق كنند؛ ايجاد اختلاف كنند؛ برادران را در مقابل هم قرار بدهند؛ بايد ملت ايران هوشيار باشد.
در همين قضاياى انتخابات پرشور بيست و دوى خرداد كه يك حركت عظيمى از ملت ايران بود، كار بزرگى انجام گرفت. اين حضور چهل ميليونى تقريباً در پاى صندوقهاى رأى، يعنى نسبت هشتاد و پنج درصدى كسانى كه ميتوانستند شركت كنند، در دنيا جزو رقمهاى بىنظير است. اين خيلى براى ملت ايران آبرو ايجاد كرد، خيلى اقتدار براى اين ملت بزرگ آفريد؛ براى انقلاب آبرو شد؛ نشان داد كه انقلاب بعد از گذشت سى سال، اينجور قدرت و توانائى به صحنه آوردن مردم را دارد. دشمنان دست به كار شدند، بين مردم اختلاف بيندازند، تا حدودى هم موفق شدند. ليكن ملت بايد حركت دشمن را خنثى كند.
سياست نظام جمهورى اسلامى، سياست روشنى است. رقابت در بين نامزدهاى رياست جمهورى به نگاه ما، به عقيدهى ما، يك رقابت درونخانوادگى است، گاهى به عصبانيت هم ميكشد. دو برادر هم ممكن است داخل خانواده در مقابل هم قرار بگيرند؛ به دشمن چه ربطى دارد؛ به بيگانه چه ربطى دارد. بيگانگانى كه در اين قضيه در سطوح مختلف سياسى و تبليغاتى وارد اين ميدان شدند، نيتشان ايجاد شقاق و اختلاف بود؛ ايجاد شكاف بود. بعضى از سران كشورهاى غربى در سطح رئيس جمهور و نخست وزير و وزير خارجه و مسئولان گوناگون، صريحاً در مسئلهى داخلى ملت ايران دخالت كردند. به شما چه؟ چرا در ماجرائى كه مربوط به ملت ايران است، دخالت ميكنيد؟ دخالت ميكنند، بعد هم ميگويند ما دخالت نميكنيم؛ پس دخالت معنايش چيست؟ تشويق اغتشاشگرى دخالت نيست؟ مردم ايران را اغتشاشگر معرفى كردن، دخالت نيست؟ اهانت نيست؟ دو دسته، يك دسته به يك نامزد، يك دسته به يك نامزد ديگر رأى دادند، اكثريت و اقليتى هست، قواعدى هست، آن كسانى كه نامزدشان رأى نياورده، طبيعى است افسرده باشند، اوقاتشان تلخ باشد؛ اما اين معنايش اغتشاش نيست؛ اينها اغتشاشگر نيستند. اغتشاشگر يك عدهى معدودى هستند؛ همانهائى كه بودجهى تصويب شدهى بعضى از دولتهاى غربى را براى ايجاد اختلاف در داخل ايران مصرف ميكنند، آنها اغتشاشگرند. در رسانههاى آمريكائى و اروپائى - كه غالباً تحت سلطهى صهيونيستهايند و از بن دندان دشمن ملت ايران و دشمن اسلام و دشمن نظام جمهورى اسلامىاند - اينجور وانمود ميكنند كه جمعى از ملت ايران اغتشاشگرند.
ما اخطار ميكنيم؛ ملت ايران به سران بعضى از كشورها كه سعى ميكنند از يك مسئلهى داخلىِ كشورمان عليه ملت ايران استفاده كنند، اخطار ميكند: حواستان جمع باشد، ملت ايران عكسالعمل نشان ميدهد.
اولاً اين را همه بدانند، سران كشورهاى استكبارى بدانند، مداخلهگرانِ فضولِ در مسائل جمهورى اسلامى بدانند: ملت ايران بين خودشان اگر اختلاف هم داشته باشند، وقتى پاى شما دشمنان ملت ايران به ميان بيايد، همه با هم متحد ميشوند؛ يك دست واحد، يك مشت محكم عليه شما ميشوند.
اينجور نيست كه شما خيال كنيد وقتى از يك جريانى به خيال خودتان دفاع كرديد، حمايت كرديد، اين جريان به شما متمايل خواهد شد؛ ابداً. ما سى سال تجربه داريم؛ سى سال اين ملت در حافظهى خود دشمنىهاى شما را ثبت كرده است؛ ضبط كرده است. ملت ميفهمد شما چكار ميخواهيد بكنيد، چكار داريد ميكنيد. اسم بعضىها را مىآورند به عنوان اينكه ما مدافع آنها هستيم؛ دروغ ميگويند؛ مدافع آنها هم نيستند؛ قصدشان ايجاد اختلاف است، قصدشان ايجاد بدبينىِ ملت ايران و نخبگان ايران نسبت به يكديگر است؛ دروغ ميگويند.
آنچه در دلهاى پركينهى آنها وجود دارد، اين است كه آرزو ميكنند اين نظام مستقل، اين مجد و عزتِ سربرافراشتهى از اين كشور كه در مقابل زورگوئىهاى آنها ايستاده، نباشد. آرزوى آنها اين است. اينجور نيست كه در نظام جمهورى اسلامى با زيدى خوب باشند، با عمروى بد باشند؛ نه. هر كسى كه به اين نظام پايبند است، هر كسى كه به اين قانون اساسى پايبند است، هر كسى كه به آرمانهاى ملت ايران پايبند است، از نظر آنها دشمن است. آنها ميخواهند جمهورى اسلامى نباشد، يك نظام دست نشاندهى مطيعِ منقادِ در مقابل آنها، مجدداً مثل دوران گذشته، در اين كشور پا بگيرد. آنها دنبال ايناند. اين خواب آشفتهى باطل آنهاست.
سى سال تجربهى ايستادگى نظام جمهورى اسلامى هنوز بيدارشان نكرده است. تودهنىهائى كه اين ملت به سران زورگو و متجاوز آنها زدهاند، اينها را به خود نياورده است، به هوش نياورده است؛ هنوز در كشور ما و در ملت ما، اينها طمع دارند. اشتباه ميكنند؛ اشتباه ميكنند. چوب اين اشتباه خودشان را هم خواهند خورد بلاشك.
ما اين اظهارات خصمانه را، اين رفتارهاى خصمانه را از اين دولتها محاسبه خواهيم كرد، اينها را در حسابشان خواهيم نوشت؛ اين را بدانند. در آيندهى روابط و تعامل جمهورى اسلامى با اين مداخلهگرها، اين رفتار تأثير منفى خواهد داشت؛ بلاشك؛ اين را بدانند، بفهمند. ملت ايران ملتى نيست كه زور را تحمل بكند. ملت ايران، ملت مقتدرى است. نظام جمهورى اسلامى، نظام ريشهدار و تثبيت شده است. مسئولين جمهورى اسلامى اگر صد تا هم با هم اختلاف داشته باشند، در ايستادگى در مقابل دشمن، در حفظ استقلال اين كشور، همه با هم يك كلام و يك دستاند. اين را دشمنان بدانند؛ خيال نكنند كه ميتوانند بين ملت انشقاق بيندازند.
متأسفانه اين دستگاههاى تبليغاتى و مخرب و معاند با جمهورى اسلامى و با ملت ايران، دنبالههائى هم در داخل كشورمان دارند كه مال امروز هم نيست، از دوران دفاع مقدس هم چنين چيزهائى بود. آنها هم به هوش بيايند و بدانند كه پشتيبانى اين گرگهاى درنده به دردشان نميخورد. اينها به فكر خودشان هستند، به فكر منافع خودشان هستند. از آدمها تا آنجائى كه منافع آنها تأمين بشود، استفاده ميكنند؛ همچنانى كه از محمدرضا و صدام استفاده كردند. آن وقتى هم كه لازم نبود، مثل يك دستمال كثيف شدهاى مچاله ميكنند و پرتابشان ميكنند كنار؛ همچنانى كه از محمدرضا شاه در دوران نكبتش حمايت نكردند، از صدام در دوران رسوائى و نكبتش حمايت نكردند. كسى به آنها دل نبندد.
مردم هوشيارند، نخبگان هوشيارند. متأسفانه افراد معدودى دل به اينها ميسپارند و از فريب آنها فريب ميخورند. فريب خوردن اينها هم علامتهاى غلط به آنها ميدهد، آنها هم به نوبهى خود فريب علامتهاى اينها را ميخورند. ملت هوشيار است و هوشيار باشد. من توصيهام به همهى ملت ايران اين است:
امروز بيشتر از همه چيز براى ما هوشيارى لازم است، شناخت دوست و دشمن لازم است. مبادا دوست را با دشمن اشتباه كنيد؛ مبادا دوست و دشمن را مخلوط كنيد؛ مبادا رفتارى كه با دشمن بايد داشت، با دوست انجام بدهيد. اين، خطاب به همهى جناحهاست.
نظام اسلامى با اخلالگران در امنيت مردم طبعاً برخورد ميكند. اين، وظيفهى نظام است. نظام اسلامى اجازه نميدهد كه كسانى دستخوش فريب و توطئهى دشمن بشوند، زندگى مردم را خراب كنند، آسايش مردم را به هم بزنند، جوانهاى مردم را تهديد كنند. فرزندان اين كشور عزيزند؛ همه عزيزند. نظام اين اجازه را نخواهد داد؛ اما اين را هم بايد همه توجه داشته باشند:
مبادا دشمن را با دوست اشتباه بكنيم. دوست را به خاطر يك خطا به جاى دشمن بگيريم و از آن طرف يك عدهاى هم دشمن خونى و معاند را دوست فرض كنند، به حرف او گوش كنند، توجه بدهند.
اين فتنههائى كه دشمن بر پا كرده بود، اميد بسته بود كه شايد بتواند از اين آب گلآلود ماهى بگيرد. بحمداللَّه اين فتنهها تمام شد. هر فتنهاى در مقابل حق، در مقابل ملت هوشيار از بين خواهد رفت؛ گرد و غبار فرو خواهد نشست. هميشه همين جور است.
حواشىِ ايجاد شدهى به وسيلهى يك عده دشمن، يك عده غافل، از بين ميروند، متن قضيه باقى ميماند. متن قضيه اين است كه در يك انتخابات پرشكوه، تقريباً چهل ميليون نفر از ملت ايران شركت كردهاند. اين، متن قضيه است؛ اين، حقيقت قضيه است. چهل ميليون، بعد از گذشت سى سال از انقلاب، اعتماد خود را به نظام، اميدوارى خود را به آينده با اين حضورشان نشان دادند. اين، ميماند. متن قضيه اين است كه رئيس جمهورى با بيش از بيست و چهار ميليون رأى مردم انتخاب شده است؛ اينها متن قضيه است. حواشى، گرد و غبارها، پيرايهها، كارها و حرفهاى دشمنشادكن تمام خواهد شد؛ اما اين حقيقت ميماند. «فأمّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الأرض».2
البته مسئولين هم، رئيس جمهور منتخب هم بايد قدر اين اقبال مردمى را بداند. شكر اين توجهِ مردم، عبارت است از خدمت كامل و جامع براى حل مشكلات مردم؛ تلاش براى پيشبرد كشور و تلاش براى حفظ اتحاد ملت بزرگ ايران. اينها حقائقى است كه وجود دارد. شما ملت ايران در اين برههى از زمان كار بزرگى را انجام داديد، حركت بزرگى را انجام داديد و خداى متعال به حول و قوهى خود به اين حركت بركت خواهد داد و پيش خواهد رفت.
شكر مسئولين، خدمت است؛ شكر مردم، حفظ وحدت است؛ حفظ وحدت، حفظ هوشيارى، حفظ برادرى، نگاه مشفقانهى به يكديگر. دشمن ميخواهد اين نباشد و شما سعى كنيد كه اين چه كه دشمن را خشمگين ميكند، آن را انجام بدهيد و آنچه كه قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا فداه) را شاد خواهد كرد، او همين وحدت و مهربانى و همكارى و نشاط و حركت انقلابى ملت ايران است.
اميدواريم كه دعاى ولىعصر شامل حال همهى شما باشد و انشاءاللَّه روح مطهر امام بزرگوار و ارواح طيبهى شهدا از همهى ما راضى باشد.
بيانات در ديدار شركتكنندگان مسابقات قرآن03/ 05/ 88
بيانات در ديدار شركتكنندگان مسابقات قرآن03/ 05/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خوشامد عرض ميكنيم به همهى حضار محترم، برادران و خواهران عزيز، بخصوص قرّاء عزيز و محترم كلاماللَّه مجيد و ميهمانان محترمى كه از كشورهاى اسلامى به اينجا تشريف آوردهاند. امروز جلسهى بسيار خوبى بود. من هم از ديدن شما تلاوتگران قرآن و عاشقان قرآن لذت بردم، هم از تلاوت بسيار خوبى كه اين قرّاء محترم در اينجا اجراء كردند، بهره برديم.
سعى بكنيم كه بهرهى ما فقط بهرهى فىالمجلس و بهرهى گوش و چشم نباشد؛ دل ما بهره ببرد. قرآن براى عمل كردن است. قرآن براى فهميدن و انديشيدن است. اينهمه در دنياى اسلام گرفتارى براى چيست؟ چرا امت اسلامى با اين عظمت ضعيف است؟ چرا؟ چرا برادران مسلمان در سراسر دنيا دلهايشان و دستهايشان با هم نيست؟ چرا؟ مگر اين قرآن نگفته است: «و اعتصموا بحبل اللَّه جميعا و لاتفرّقوا»؟(1) مگر اين قرآن نفرموده است كه: «و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين»؟(2) چرا امت اسلامى عزتى را كه شايستهى اوست، امروز در دنيا ندارد؟ چرا؟ چرا ما در علم عقبيم؟ در جايگاه سياست و تدبير مسائل جهانى، چرا امت اسلامى عقب است؟ علت اين است كه به قرآن عمل نميكنند؛ علت اين است كه قرآن - برخلاف ادعاهاى ما - معيار و محور معرفت و عمل ما نيست. هر مقدارى كه به قرآن عمل كنيم، همان قدر اثرش را خواهيم ديد.
ما در جمهورى اسلامى ايران سعى كرديم به تعاليم قرآن عمل كنيم؛ قدرى موفق شديم. به همان اندازه خداى متعال بالمعاينه به ما اثر اين عمل كردن را نشان داد. در كار خداى متعال خلف وعده نيست: «و من اصدق من اللَّه قيلا».(3) اگر خداى متعال به مؤمنين وعدهى نصرت ميدهد، وعدهى استخلاف در ارض ميدهد، وعدهى عزت ميدهد، اين وعدهها راست است. علت اينكه ما اين وعدهها را در عرصهى زندگى خودمان نمىبينيم، اين است كه ما به شرائط الهى عمل نميكنيم؛ «و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»؛(4) شما با پيمان من، به امر من عمل بكنيد، من هم به آن پيمان عمل ميكنم؛ خداى متعال اين جورى گفته ديگر. اين درس بزرگ ماست.
ما از اين جلسات قرآنى، از اين نشست و برخاستهاى قرآنى، از اين مسابقات قرآنى، از اين دعوت از قرآنيان سراسر كشور، هدفمان اين است كه به اين مقاصد نزديك بشويم؛ ميخواهيم با قرآن نزديك بشويم؛ نزديكىِ معرفت و نزديكىِ عمل؛ همت بايد اين باشد. امروز دنياى اسلام تشنهى عمل به قرآن است؛ و دشمنان اسلام اين را نميخواهند. بديهى است كه دشمنان اسلام صريحاً نميگويند ما دشمن قرآنيم يا دشمن اسلام - «يخادعون اللَّه و الّذين امنوا»؛(5) آنها با خدا هم خدعه ميكنند، با بندگان خدا هم خدعه ميكنند - آنها ميگويند ما طرفدار اسلاميم، اما درست به همان نقطهاى كه اسلام از ما ميخواهد، به آن نقطه حمله ميكنند.
امروز شما مىبينيد در بعضى از كشورهاى اسلامى، طرح مسئلهى جهاد جرم است؛ در كتاب درسى نبايد مسئلهى جهاد مطرح بشود، در گفتگوهاى كسانى كه به نحوى با دستگاههاى دولتى مرتبطند، اسم جهاد و اسم شهادت نبايد مطرح بشود. به اين چيزها و به عمل ما حمله ميكنند. اتحاد اسلامى را ضربه ميزنند، دلها را نسبت به يكديگر بدبين ميكنند، مسئلهى سنى و شيعه، مسئلهى فِرق گوناگون بين شيعيان، مسئلهى فِرق گوناگون بين اهل تسنن؛ اينها موضوع كارهاى دشمنان اسلام است. نميگويد من با قرآن مخالفم، اما با آنچه كه محور تربيت و تعليم قرآنى است، با او مخالفت ميكند، كه مثالش همين مثال وحدت است. چقدر خيرخواهان زحمت ميكشند كه بين برادران در دنياى اسلام اتحاد ايجاد كنند، يك وقت مىبينيم از يك جا بمبى منفجر شد - بمبِ ضد وحدت - يا از آن طرف يا از آن طرف؛ فرقى نميكند.
اين چيزهاست كه بايستى ما بيدار باشيم، هشيار باشيم. ما مردم ايران هم همين جور. ما آنچه كه ميگوئيم، براى ديگران نيست؛ در درجهى اول براى خودمان است. خود ما هم بايد وحدت را حفظ بكنيم. ببينيد همين آياتى كه الان خواندند: «و اذكروا نعمت اللَّه عليكم اذ كنتم اعداء فألّف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته اخوانا - برادر شديد با هم - و كنتم على شفا حفرة من النّار فانقذكم منها»؛(6) اسلام شما را از آتش تفرقه نجات داد. فراموش كرديد؟ هى اين به آن ايراد بگيرد، آن به اين ايراد بگيرد؛ فروع را اصل بكنيم، اصول را فراموش كنيم، هى اختلاف بين ما بيفتد. اينكه قرآن ميگويد: «و اعتصموا بحبل اللَّه جميعا»، يعنى همه با هم اعتصام به حبل اللَّه بكنيد، خوب، اين «همه» در سطح واحدى كه نيستند؛ بعضى ايمانشان قويتر است، بعضى ايمانشان ضعيفتر است، بعضى عملشان بهتر است، بعضى عملشان متوسطتر است؛ در عين حال خداى متعال به همه خطاب ميكند. ميگويد اعتصام به حبل اللَّه را جميعاً بكنيد، با هم بكنيد. تو بگوئى من جداگانه اعتصام به حبل اللَّه كردم و ديگرى نه؛ او - ديگرى - باز بگويد من جداگانه اعتصام به حبل اللَّه كردم، اين طرف را نه؛ اينكه نميشود. همديگر را تحمل كنيد. اصولى هست، محورهائى هست؛ اصل اين است كه در اين اصول همدل باشيم. ممكن است در صد تا از فروع، افراد با همديگر اختلاف داشته باشند، باشد؛ اين منافات ندارد با اجتماع، با جميع شدن، مجتمع شدن؛ اينها بايد ملاك باشد. در گفتارمان مراقب باشيم. رد ديگران، طرد ديگران، به طور مطلق در سر مسائل درجهى دو، مصلحت نيست. امروز ملت ايران، يك ملت يكپارچه است؛ يك ملت متحد است؛ اين اتحاد را بايد قدر دانست. ايجاد اختلاف نبايد كرد.
من مىبينم تو همين قضاياى سه چهار روز اخير باز بعضىها هى ميخواهند اختلافها و شكافها را بيشتر كنند؛ نه، نبايد اختلاف به وجود بيايد؛ همه با هم برادرند، همه با هم همكارى بايد بكنند؛ همه بايد براى ساختن كشور به يكديگر كمك بكنند. به كسى نبايد بيهوده تهمت زد؛ كسى را نبايد به خاطر يك امر، از همهى آن چيزهائى كه صلاحيت محسوب ميشود، انسان او را نفى بكند. با انصاف بايد بود؛ با انصاف بايد عمل كرد؛ با انصاف بايد حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان ميگويد: «و لا يجرمنّكم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛(7) اگر با كسى دشمنيد، اين دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بىانصافى كنيد، بىعدالتى كنيد؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن كه دشمن هم نيست. بىعدالتىها را همه كنار بگذارند؛ بىانصافىها را همه كنار بگذارند؛ همه در زير پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛ اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بكنند. در كنار هم باشند، اختلاف سليقه هم باشد. چه اشكال دارد؟ هميشه اختلاف سليقه بوده. در دورانهاى مختلف هر جائى كه اين اختلاف سليقهها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب ميشود. هواى نفس را بايد خيلى ملاحظه كرد. به خودمان در فريب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشيم. نگاه كنيم ببينيم كجا نفس است و هوىهاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكليف است؛ و در احساس تكليف هم دقت بكنيم كه قدم از دايرهى تكليف آنطرفتر نبايد گذاشت؛ زيادهروى نبايد كرد. آن وقت لطف خدا با ماست. همچنانى كه تا امروز به فضل الهى، به حول و قوهى الهى، لطف الهى با ملت ايران بوده است؛ بعد از اين هم انشاءاللَّه خواهد بود.
همه به وظائفشان عمل كنند؛ سعى كنيد. سعى كنيد. ما كه عرض ميكنيم همه به وظائفشان عمل كنند، اين معنايش اين نيست كه حالا ما به همهى وظائفمان، خودمان عمل ميكنيم؛ نه، «و ما ابرّئ نفسى»؛(8) بايد سعى بكنيم ديگر؛ تلاشمان اين باشد؛ تقوا اين است. تقوا يعنى تلاش و مراقبت براى انجام وظيفه؛ اين معناى تقواست. اين تلاش را داشته باشيم، يك وقت هم اگر چنانچه لغزشى پيش آمد، آن وقت خداى متعال عفو خواهد كرد؛ خداى متعال آن وقت از لغزشهاى ما خواهد گذشت؛ آن وقتى كه ما مراقب باشيم.
اميدواريم كه خداوند متعال به اين نشستها، برخاستها، اين جلسهها، اين تلاوتها، اين استماعها، اين گفتنها، شنيدنها بركت عنايت كند؛ همهى ما را بيدار كند؛ توفيق بدهد كه انشاءاللَّه بتوانيم به وظائفمان عمل كنيم.
بيانات در مراسم تنفيذ حكم دهمین دوره رياست جمهورى12/ 05/ 88
بيانات در مراسم تنفيذ حكم دهمین دوره رياست جمهورى12/ 05/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
امروز براى ملت ما و آينده ى ما، ان اءاللَّه روز مباركى است. اين جلسه هم، جلسه ى بسيار پروزن و محترمى است. از خداوند متعال متضرعانه درخواست ميكنيم كه ملت ايران را در اين مقطع جديد، در اين دوره ى جديد مديريت كشور كه از امروز آغاز ميشود، مشمول بركات خود و رحمت خود قرار بدهد.
بيانات رئيس جمهور محترممان، بيانات متين و درست و بجائى است. انتظار هم همين است كه سرفصلهائى كه بيان كردند، در چهار سال آينده ان اءاللَّه مورد اهتمام قرار بگيرد.
مسئله ى حضور مردم و انتخابات در نظام جمهورى اسلامى با اين شكل بديع و تازه اى كه در دنيا عرضه ميشود، مسئله ى بسيار مهمى است؛ جا دارد درباره ى آن بيشتر تأمل شود، حرف زده شود، بحث شود. مسئله، مسئله ى مردم سالارى دينى است؛ يعنى حضور يكپارچه ى مردم، رقابت جدى، فعاليت و تلاش حقيقى مردمى، در كنار معيارهاى اسلامى و معيارهاى الهى. اين تركيب شگفت آور همان چيزى است كه بشريت محتاج آن است؛ تشنه ى آن است.
ما در كشور خودمان قبل از پيروزى انقلاب هيچ حظى از حضور مردم در عرصه هاى تصميم گيرى نداشتيم. حكمرانانى بودند كه به پشتوانه ى زور و قدرت سلاح بر مردم مسلط ميشدند و حكمرانىِ همراه با زور و فشار را بر مردم تحميل ميكردند؛ بعد هم كه ميرفتند، اين امانت عظيم الهى - يعنى حاكميت و ولايت بر مردم - را مثل يك مال شخصى به ارث ميگذاشتند و فرزندانشان از آنها ارث ميبردند. مردم هيچ نقشى نداشتند. همين كسانى كه امروز در دنيا دم از مردم سالارى و دموكراسى و حقوق بشر و اين حرفها ميزنند، همينها با آن رژيم جبار و خودكامه و با آن شيوه ى غلط و غير انسانىِ حكومت، همكارى ميكردند؛ از آنها پشتيبانى ميكردند. در آن كشورهائى هم كه حضور مردم - لااقل در مقام ادعا - تأثيرگذارِ در حكومت بود، ارزشهاى معنوى غائب از صحنه بودند.
آنچه كه جمهورى اسلامى را به عنوان يك پديده ى بديع ممتاز ميكند، همين است كه: حضور مردم و انتساب به معنويات و به حكم الهى و خشوعِ در مقابل پروردگار. اين دو يك حقيقت واحدى را تشكيل داده اند. اين بحث كه در نظام اسلامى، جمهوريت مقدم است يا اسلاميت مقدم است، يك بحث بى عنى و انحرافى است. اسلاميت و جمهوريت دو عنصر جدا نيستند كه به يكديگر وصل شده باشند و يك حقيقت را به وجود آورده باشند؛ در دل اسلاميت، جمهوريت هست. در دل اتكاء به حكم الهى، تكيه ى به مردم و احترام به خواست و رأى مردم هست. جمهورى اسلامى يك حقيقت واحد است كه هديه ى انقلاب اسلامى به ملت ايران است. اين، آن چيزى است كه در اين سى سال، امتحان كارآمدىِ خود را به بهترين وجهى داده است.
آن كسانى كه مدعى دموكراسى هستند، بايد پاسخ بدهند كه دموكراسى حقيقى در مجموعه ى حكومتهاى آنها چقدر است. آيا اين ميل مردمى، اين جاذبه ى ايمانى اى كه در دل ملت ايران موج ميزند و آنها را به عنوان يك انجام وظيفه به پاى صندوق رأى ميكشاند، در آنجا كجاست؟ در كجاى اين دموكراسى ها اين را ميشود ديد؟ اين شيوه ى بديع حكومت، هديه ى اسلام به ماست؛ در كنار اين حقيقت، اين را بايد توجه كرد كه ظرفيت جمهورى اسلامى و نظامى كه بر اين پايه استوار است، چه ظرفيت عظيمى است.
سى سال از عمر انقلاب ميگذرد. در اين مدت، سى بار تقريباً انتخابات انجام گرفته است. از مديريتهاى اجرائى كشور تا مسئولان تقنينى كشور، تا مديران شهرى كشور، مشمول اين انتخابات شده اند. اصل نظام اسلامى با رأى مردم، قانون اساسى با رأى مردم، مديريتهاى اساسى كشور با رأى مردم تعيين شده اند. ظرفيت اين نظام، نظامى كه برخاسته ى از اين حقيقت است، بسيار والا و فراتر از آن چيزى است كه ديگران از بيرون صحنه نگاه ميكنند و تحليل ميكنند و درباره ى اين نظام سخن ميگويند. با قطع نظر از حرفهاى مغرضانه، حتّى آنچه كه از روى غرض هم ادا نميشود، غالباً ناشى از عدم فهم حقيقت جمهورى اسلامى است. اين ظرفيت عظيم در نظام اسلامى وجود داشته است؛ در طول اين سى سال كه گرايشهاى مختلف، سلائق گوناگون سياسى در درون اين ظرفيت عظيم جايگزين شدند، انتقال قدرت با آرامش، با مهربانى، با احترام انجام گرفته است و قدرت اجرائى در طول اين سى سال دست به دست شده است. سلائق مختلفى آمدند؛ بعضى از مديريتها در بخشى از برهه هاى اين سى سال زاويه هائى با مبانى انقلاب داشتند؛ اما ظرفيت انقلاب توانست اينها را در درون خود قرار بدهد؛ آنها را در كوره ى خود ذوب كند؛ هضم كند و انقلاب بر ظرفيت خود، بر تجربه ى خود بيفزايد و با قدرت بيشتر راه خود را ادامه بدهد. آن كسانى كه ميخواستند از درونِ اين نظام، به نظام جمهورى اسلامى ضربه بزنند، نتوانستند موفق بشوند. انقلاب راه خود را، مسير مستقيم خود را با قدرت روزافزون تا امروز ادامه داده است و همه ى كسانى كه با انگيزه هاى مختلف در درون اين نظام قرار گرفته اند، خواسته يا ناخواسته، به توانائى هاى اين نظام كمك كردند. به اين حقيقت بايستى با دقت نگاه كرد؛ اين ظرفيت عظيم، ناشى از همين جمهوريت و اسلاميت است؛ از همين مردم سالارى دينى و اسلامى است؛ اين است كه اين ظرفيت عظيم را به وجود آورده است. و راز ماندگارى و مصونيت و آسيب ناپذيرى جمهورى اسلامى هم اين است و اين را جمهورى اسلامى در ذات خود دارد و ان اءاللَّه آن را همواره حفظ خواهد كرد.
انتخابات امسال ما انتخابات بسيار مهمى بود. اين انتخابات پيام داشت؛ هم پيام داشت، هم تجربه هائى در درون اين انتخابات وجود داشت و هم وسيله ى امتحانى شد؛ ماها را به آزمايش كشيد؛ به ما محك زد. اين انتخابات به نظر من يك انتخابات بسيار مبارك بود. اولاً پيامهاى اين انتخابات، پيامهاى بسيار مهمى بود.
اولين پيام اين انتخابات اين بود كه جمهورى اسلامى با گذشت سى سال، قدرت به صحنه آوردن و بسيج ملى را در حدى دارد كه نصابهاى متعارف جهانى را رد كرده است و از همه ى اينها عبور كرده است. بعضى ها در طول اين سالها انتظار داشتند كه نظام اسلامى با گذشت زمان كهنه بشود، از چشم مردم بيفتد و قدرت بسيج توده اى خود را از دست بدهد، اين انتخابات نشان داد كه نظام اسلامى هر روز كه گذشته است، قدرت بسيج توده اى آن افزايش يافته؛ در جلب اعتماد آحاد ملت موفق تر شده است. اين خيلى حقيقت مهمى است. بعضى از قضاياى حاشيه اى، اين متنهاى مهم را از نظر دور نگه ميدارد. متن حقيقت در اين انتخابات اين است كه انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، آنچنان زنده و جذاب و رو به رشد است كه با گذشت سه دهه، قدرت به صحنه آوردن مردم را در اين حد دارد. يك نصاب هشتاد و پنج درصدى كه يك نصاب بى ظير يا لااقل كم ظيرى است در همه ى سطح جهان.
يك پيام ديگر اين انتخابات و اين حضور عظيم مردمى، وجود اعتماد متقابل ميان نظام اسلامى و مردم است. اينكه در اين انتخابات، عرصه براى گفتگو كردن، براى ورود افراد با گرايشهاى مختلف، براى به صحنه آوردن و روى دايره ريختن نظرات گوناگون، باز شد. اين، نشانه ى اعتماد به نفس نظام است و نشانه ى اين است كه نظام اسلامى به مردم خود اعتماد دارد؛ به مردم اعتماد ميكند. متقابلاً مردم هم به نظام اعتماد كردند، آمدند آراء خودشان را در صندوقها ريختند. اگر اعتماد به نظام نباشد، اين توجه مردمى، اين اقبال مردمى، وجود نخواهد داشت. اين كسانى كه دم از بى عتمادى مردم ميزنند - اگر اين سخن از روى غرض نباشد، از روى غفلت است - كدام اعتماد از اين بالاتر كه مردم مى يند در عرصه ى انتخابات وارد ميشوند، به نظامشان، به دولتشان اعتماد ميكنند، رأى خود را به آنها ميسپارند و منتظر ميمانند كه نتيجه ى اين رأى گيرى را از آنها بشنوند؟ اين اعتماد بالاى مردم است. اين اعتماد به توفيق الهى، به فضل الهى همچنان هست و ما انتظار داريم از مسئولان كشور، از دست اندركاران بخشهاى مختلف كه با رفتار خود همچنان اين اعتماد را افزايش بدهند. اين سرمايه ى اصلى نظام اسلامى است.
يك پيام ديگر هم در اين انتخابات بود و آن وجود نشاط و اميد در مردم است. اين البته در كشور ما و جامعه ى ما يك چيز طبيعى است؛ چون اكثريت كشور ما جوان هستند و جوان، مظهر نشاط است؛ مظهر اميد است. با اميد وارد ميدان شدند - اميد به آينده اگر نباشد، دل نااميد و افسرده وارد ميدان انتخاب نميشود - حضور مردم، حضور جوانها، نشانه ى اميدوارى آنهاست.
تجربه هائى هم اين انتخابات داشت. يك تجربه براى ملت ما و مسئولان ما بود كه من اصرار دارم بر اينكه اين تجربه را همه مان جدى بگيريم؛ هم مسئولان جدى بگيرند، هم آحاد مردم جدى بگيرند. و آن تجربه اين است كه باور كنيم كه هميشه امكان ضربه زدن از سوى دشمنان انقلاب و دشمنان ايران اسلامى هست؛ حتّى در بهترين شرائط. هميشه كمين دشمن را در نظر داشته باشيم. غفلت از اينكه ممكن است به حركت عمومى ملت ايران ضربه اى وارد شود، چيز خطرناكى است. هشيار باشيد. اين همان توصيه ى امير مؤمنان (سلام اللَّه عليه) است كه فرمود: «و من نام لم نم عنه».(1) در عرصه ى زندگى سياسى دچار خواب آلودگى نشويم؛ در پشت سنگرها خوابمان نبرد. اگر تو خوابت برد، بايد بدانى كه دشمن ممكن است بيدار باشد. اين تحليل نيست كه ما ميگوئيم، اطلاع است. دشمنان نظام جمهورى اسلامى سعى كردند، تلاش كردند، شايد بتوانند در فضاى آزادى اى كه نظام اسلامى به مردم داده است، براى مردم دغدغه و دردسر درست كنند. سعى كردند، پول خرج كردند، رسانه هاى زيادى را به كار انداختند، عوامل بسيارى را بسيج كردند، شايد بتوانند از اين وضعيتى كه براى ملت ايران يك عيد به حساب مى مد، يك جشن بزرگ ملى به حساب مى مد، وضعيتى عليه ملت ايران درست كنند؛ تلاش شد. اين تجربه بايستى براى ما - همه ى ما، همه ى آحاد مردم - تجربه ى هشداردهنده اى باشد. اگر ما در صحنه ى زندگى سياسى و اجتماعى به همديگر بدبين باشيم، به چشم دشمن به يكديگر نگاه كنيم، اين فرصت براى دشمنان حقيقى ما پيش خواهد آمد. اگر فكر نكنيم، اگر بصيرت نداشته باشيم، اگر فراموش كنيم كه دشمنانى در كمين انقلابند، ضربه خواهيم خورد؛ اين براى ما تجربه شد.
ما از اول انقلاب در هيچ انتخاباتى حضور چهل ميليونى، هشتاد و پنج درصدى، نداشتيم. در اين انتخابات، اولين بار چنين فرصت بزرگى پيش آمد؛ اما در همين فرصت بزرگ، در همين شادى بزرگ، دستهائى به كار افتادند براى اينكه ضربه اى به ملت ايران بزنند. بايد بيدار بود. اين بيدارى فقط در زبان نيست؛ آحاد ملت، گرايشهاى مختلف سياسى، دلبستگان به كشور، دلبستگان به نظام اسلامى، همه، همه، بايستى به معناى واقعى كلمه بيدار باشند؛ فريب نخورند.
دستهائى از مدتها پيش در كار بودند، مقدماتى فراهم ميكردند كه بتوانند از مقطع انتخابات عليه ملت ايران استفاده اى بكنند. خوشبختانه ملت ايران هوشيار بود و هوشيار است. فضا را غبارآلود كردند، دهانها را قدرى تلخ كردند؛ اما نتوانستند آن كارى را كه ميخواهند، انجام بدهند. اين هوشيارى شما ملت بود. اين تجربه ى ما بود كه بدانيم دشمن ما كمين كرده است.
دشمنان ما هم از اين انتخابات به نظر من يك تجربه اى اندوخته اند، و اگر نيندوختند، بايد بيندوزند. و آن اين است كه: دشمن بداند با چه حقيقتى روبه رو است؛ در فهم نظام اسلامى و انقلاب اسلامى دچار اشتباه نشوند؛ خيال نكنند انقلاب اسلامى و نظام اسلامى را با اين جور كارهاى پيش پا افتاده ميتوان به زانو درآورد. نظام اسلامى زنده است. خيال نكنند با يك تقليد مغلوط از حضور عظيم مردمى در انقلاب سال 1357، يك كاريكاتور از آن انقلاب، ميتوانند به عظمت انقلاب و نظام اسلامى ضربه بزنند. اين تجربه براى دشمن بايد پيش آمده باشد. اشتباه نكنند؛ نظام اسلامى با اين حرفها شكست نخواهد خورد.
عظمت اين انقلاب و عظمت اين نظام و ريشه دارى نظام جمهورى اسلامى در حوادث اين يكى دو ماه اخير، بيشتر براى دشمنان جمهورى اسلامى آشكار شد. اين ملت، ملت با ايمانى است؛ ملت هوشيارى است؛ ملت بااستعدادى است. با مسجد ضرار نميشود اين ملت را شكست داد. ما در تاريخ خودمان نمونه هائى را از اين داريم: «و الّذين اتّخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين و ارصادا لمن حارب اللَّه و رسوله».(2) با تقليد از رهبر عزيز و عظيم الشأن انقلاب، امام بزرگوار ما، كه از دل، از جان، با همه ى وجود غرق در قرآن بود، نميشود اين مردم را فريب داد. اين مردم دلشان به ايمان روشن است؛ اين مردم آگاهند؛ جوانهاى ما آگاهند. اين تجربه اى است براى دشمن.
امتحانهائى هم در اين انتخابات پيش آمد. يك امتحان، امتحان آحاد مردم بود. به نظر من مردم در اين امتحان برنده شدند؛ نمره ى قبولى گرفتند. حضور عظيم مردم، يك امتحان عظيمى بود كه آنها را سرافراز كرد. بسيارى از آحاد مردم، از جريانهاى سياسى، طبق وظيفه شان عمل كردند. بعضى از خواص هم البته مردود شدند. اين انتخابات بعضى ها را مردود كرد. برخى از جوانان ما كه با صداقت، با سلامت وارد ميدان وظيفه ميشوند، به رغم هوشيارى هايشان، در مواردى اشتباه كردند. بسيارى از جوانان اين كشور هم با همان ايمان، با همان صداقت، حركت درستى كردند. به كسى اعتقاد پيدا كردند، به او رأى دادند؛ يا آن كس رأى آورد يا نياورد. ملاك اين نيست. ملاك اين است كه انسان عقيده اى پيدا كند، هوشيارانه، از روى احساس وظيفه، احساس تكليف، وارد ميدان اين عمل سياسى و حركت سياسى بشود. بعد هم همه تسليم قانون باشند. اكثر قاطع ملت ما - از جوانها، از نخبگان، از توده ى عظيم مردم - در اين رديف قرار گرفته اند و در اين امتحان مقبول شده اند. يك عده هم البته فريب خوردند.
يك امتحان هم براى مسئولان كشور است. قدر اين نعمت را بدانند. رئيس جمهور محترم و منتخب ما كه با آراء بالا، با يك نصاب بى ظير به اين مسئوليت بزرگ از سوى مردم گذاشته شدند و گماشته شدند، قدر اين نعمت را بدانند؛ شكر بگزارند. همكاران ايشان در دولت آينده قدر بدانند؛ قدر اسلام را، قدر ايمان را، قدر اين فروغى كه دلهاى اين مردم را روشن كرده است و آنها را به اين صحنه كشانده است. قدردانى از عظمت اين انقلاب اقتضاء ميكند كه مسئولان كشور همه ى توان خود را، همه ى تلاش خود را براى خدمت به مردم و براى پيشرفت به سمت اهداف انقلاب به كار بگيرند.
اين سرفصلهائى كه رئيس جمهور محترم و عزيزمان بيان كردند، سرفصلهاى خوبى است. با برنامه ريزى بايستى اينها پيش برود. من به مسئولين كشور و به دولتى كه تشكيل خواهد شد، توصيه ميكنم برنامه ريزى را در كار مورد اهتمام قرار بدهند. برنامه ريزى كمك خواهد كرد كه مردم بتوانند به آنچه كه در پيش روى آنهاست، اعتماد كنند؛ بتوانند در مورد پيشرفت كشور قضاوت كنند. تكيه ى بر برنامه، تكيه ى بر قانون، همكارى قواى سه انه با يكديگر، جزو وظائف اصلى است و جزو عناصر شكرگزارى است؛ جزو اجزاء آن شكر عظيمى است كه بر عهده ى همه ى ماست. خداى متعال را بايد شاكر باشيم.
خداى متعال اين فرصتها را پيش مى ورد؛ اين نعمتهاى بزرگ را به ما ميبخشد. اين شكر فقط در زبان نيست. در عمل مسئولان، شكر عبارت است از عمل به وظائفى و مسئوليتهائى كه بر دوش آنهاست. لوازمى كه اين مسئوليتها دارد، هماهنگى بين قواى سه گانه؛ مجلس به دولت كمك كند؛ دولت با مجلس همكارى كند؛ قوه ى قضائيه در جايگاه ويژه ى خود به دولت و مجلس كمك كند؛ قوا در كنار هم باشند. اين جمعيت عظيمى كه در انتخابات حضور پيدا كردند، دولت متعلق به همه ى آنهاست، رئيس جمهور متعلق به همه ى آنهاست. اين را بايستى در عمل، در برنامه ريزى ها حتماً مورد توجه قرار بدهند.
البته در كنار علاقه مندان به رئيس جمهور محترم - كه ايشان علاقه مندان زيادى در داخل كشور، حتّى در خارج از كشور دارند - دو دسته ى ديگر هم هستند كه بايد به اينها توجه كرد؛ يعنى حضور آنها را بايستى محاسبه كرد: يك دسته مخالفان عصبانى و زخم خورده هستند. مطمئناً اينها در اين دوره ى چهارساله، در مقام معارضه ى با دولت برخواهند آمد. مخالفت كردند، باز هم مخالفت خواهند كرد. ليكن يك دسته ى ديگر هم هستند كه اينها جزو نظامند، با رئيس جمهور، با نظام هيچ دشمنى اى ندارند؛ ممكن است منتقد باشند. اين منتقدان را بايستى به حساب آورد؛ نظرات آنها را بايد شنيد؛ آنچه كه قابل فهم است، قابل قبول است، آن را پذيرفت. و من اميدوارم كه همين جور عمل بشود و ان اءاللَّه خواهد شد.
ملت همه با يكديگر برادرند. از جمله ى كارهائى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه در اين حوادث اخير عده اى آسيب ديدند - آسيبهاى مالى، آسيبهاى جانى، احياناً آسيبهاى آبروئى - مسئولين كشور بايد به كمك آنها بشتابند. آسيب ديدگان بايد مورد حمايت قرار بگيرند. آسيب زنندگان بايد شناسائى بشوند، مورد مؤاخذه قرار بگيرند؛ هر كى باشند.
كشور ما امكانات وسيعى دارد، نيازهاى زيادى دارد، اهداف بلندى هم پيش روى خود دارد. ما امكاناتمان خيلى زياد است؛ امكانات طبيعى داريم، امكانات معدنى داريم، امكانات فراوان انسانى داريم كه از همه ى اينها بالاتر است. استعداد انسانى در كشور ما از متوسط جهانى بالاتر است. اينها خيلى سرمايه هاى بزرگى است. نيازهايمان هم خيلى زياد است؛ ما عقب افتادگى هاى مزمن داريم. اين عقب افتادگى ها بايد در همه ى زمينه ها جبران بشود؛ در زمينه ى علمى، در زمينه ى فنى، در زمينه هاى اجتماعى، در زمينه هاى فرهنگى. اينها كار ميطلبد؛ تلاش ميطلبد. بحمداللَّه دولت و رئيس جمهور محترم اهل تلاشند، مردم هم اين را دانسته اند، فهميده اند، ديده اند، لمس كرده اند. رأى بالاى مردم يقيناً يك علتش، همين پرتلاشى و سختكوشى دولت نهم و رئيس جمهور محترم بوده است. اين حالت را بايد ادامه بدهند. آن امكانات بايد اين خلأها را پر كند، كارهاى بزرگ بايد انجام بگيرد؛ كارهاى ماندگار بايد انجام بگيرد. همه هم بايد كمك كنند. اگر بخواهيم به آن هدفها برسيم، همه بايد كمك كنند؛ سليقه هاى مختلف را كنار بگذارند. وقتى دولتى انتخاب شد و آمد وسط ميدان، همه بايد به او كمك كنند؛ چه از لحاظ سليقه ى سياسى با او همراه باشند، نباشند، احياناً انتقادى به او داشته باشند، نداشته باشند، بايد كمك كنند. قوه ى مجريه و دستگاه اجرائى كشور بيشترين بار سنگين را بر دوش دارد. بايد كمك كرد؛ همه كمك كنند تا بتوانند ان اءاللَّه اين بار را به سرمنزل برسانند و خواهند توانست.
يقيناً دعاى بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) - كه اين مجلس و اين مراسم بزرگ در آستانه ى ميلاد با سعادت آن بزرگوار دارد انجام ميگيرد و به اين مقارنت، دعاى آن بزرگوار مبارك است - ان اءاللَّه شامل حال مسئولين كشور و آحاد ملت ايران خواهد بود و روح مطهر امام و شهداى عزيز و بزرگوار هم ان اءاللَّه در عالم ملكوت، براى ملت ايران دعا خواهند كرد و اميدواريم ارواح طيبه ى آنها از همه ى ما شاد و راضى باشد.
دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر21/ 05/ 88
دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر21/ 05/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اعضای دفتر رهبری، سپاه حفاظت ولى امر و خانوادههای آنها، طبق روال هرساله، با رهبر معظم انقلاب دیدار كردند. متن كامل سخنان آیتالله خامنهای در این دیدار به شرح زیر است:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
اولاً تبريك عرض ميكنيم اين اعياد بزرگ و پياپى را كه حقيقتاً هر كدامى براى دلهاى شيعيان يك خورشيد فروزنده است، يك شعاع خيره كننده است؛ ولادت حضرت اباعبداللَّهالحسين (عليه الصّلاة و السّلام)، ولادت حضرت سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) و ولادت حضرت ابىالفضلالعباس (عليه الصّلاة و السّلام). انشاءاللَّه كه بر همهى شماها اين اعياد مبارك باشد. مبارك بودن هم به اين است كه اولاً دلتان انشاءاللَّه شاد باشد، روحتان برخوردار از آرامش و سكينهى الهى باشد، همهى وجودتان سرشار از اعتماد به خدا و توكل به خداى متعال باشد. اگر اينها شد، عيد به طور كامل براى شما مبارك است. سعى كنيم اينها را براى خودمان تدارك ببينيم؛ دلهايمان را شاد كنيم، جانهايمان را از سكينهى الهى برخوردار كنيم، اعتماد به خدا را هم در وجود خودمان روز به روز بيشتر كنيم.
ما به يك قولِ متعارفِ معمولى از سوى آدمى كه كار بدى از او نديدهايم، اعتماد ميكنيم؛ قرضى از او ميخواهيم، كارى دست او داريم، او به ما وعده ميكند كه بسيار خوب، من اين كار را براى شما انجام ميدهم. ما معمولاً اعتماد ميكنيم، راه مىافتيم مقدمات كار را فراهم ميكنيم، در حالى كه او يك انسانى بيش نيست؛ ممكن است پشيمان بشود، ممكن است كسى بيايد رأى او را بزند، ممكن است فراموش كند، ممكن است آن امكانى كه به وسيلهى او ميخواست به ما كمك بكند، از دستش برود؛ ده جور يا دهها جور احتمال تخلف اين وعده هست، ليكن ما اعتماد ميكنيم. خوب، خداى متعال چقدر وعده كرده است به مؤمنين؛ وعدهى نصرت، وعدهى هدايت، وعدهى تعليم؛ «و اتّقوا اللَّه و يعلّمكم اللَّه»،(1) وعدهى حفظ و صيانت، وعدهى كمك در امور دنيا؛ اين همه خداى متعال به ما وعده كرده. البته اين وعدهها مطلق نيست؛ شروطى دارد، شروطش هم خيلى شروط دشوارى نيست، از دست ماها بر مىآيد. دليلش هم اين است كه جاهائى كه به اين شروط عمل كرديم، خداى متعال به ما كمك كرد؛ نمونهاش جنگ تحميلى. شما جوانهائى كه دوران جنگ تحميلى را درك نكرديد، بدانيد؛ آن روزى كه جنگ تحميلى شروع شد، همهى صاحبنظران، همهى تحليلگران، همهى نخبگان به طور قاطع ميگفتند صدام در اين جنگ پيروز است و ايران شكستخورده است؛ جز يك عدهى معدودى، آن كسانى كه به نگاه اسلامى و ايمانى اعتقاد داشتند - نگاه امام به حوادث - آنها نه، آنها در دلشان اميدى بود؛ حالا كم يا زياد؛ بعضى كورسوى اميدى بود، بعضى نه، دلشان روشن بود.
من اين خاطره را بارها نقل كردهام: در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترك، همه جمع بوديم؛ بنده هم بودم، مسئولين كشور؛ رئيس جمهور، نخست وزير - آن وقت رئيس جمهور بنىصدر بود، نخست وزير هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمايندگان مجلس و غيره، همه آنجا جمع بوديم، داشتيم بحث ميكرديم، مشورت ميكرديم. نظامىها هم بودند. بعد يكى از نظامىها آمد كنار من، گفت: اين دوستان توى اتاق ديگر، يك كار خصوصى با شما دارند. من پا شدم رفتم پيش آنها. مرحوم فكورى بود، مرحوم فلاحى بود - اينهائى كه يادم است - دو سه نفر ديگر هم بودند. نشستيم، گفتيم: كارتان چيست؟ گفتند: ببينيد آقا! - يك كاغذى در آوردند. اين كاغذ را من عيناً الان دارم توى يادداشتها نگه داشتهام كه خط آن برادران عزيز ما بود - هواپيماهاى ما اينهاست؛ مثلاً اف 5، اف 4، نميدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپيماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از اين نوع هواپيما، مثلاً ما ده تا آمادهى به كار داريم كه تا فلان روز آمادگىاش تمام ميشود. اينها قطعههاى زودْتعويض دارند - در هواپيماها قطعههائى هست كه در هر بار پرواز يا دو بار پرواز بايد عوض بشود - ميگفتند ما اين قطعهها را نداريم. بنابراين مثلاً تا ظرف پنج روز يا ده روز اين نوع هواپيما پايان ميپذيرد؛ ديگر كأنه نداريم. تا دوازده روز اين نوعِ ديگر تمام ميشود؛ تا چهارده پانزده روز، اين نوع ديگر تمام ميشود. بيشترينش سى 130 بود. همين سى 130 هائى كه حالا هم هست كه حدود سى روز يا سى و يك روز گفتند كه براى اينها امكان پرواز وجود دارد. يعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و يك روز، مطلقاً وسيلهى پرندهى هوائى نظامى - چه نظامى جنگى، چه نظامى پشتيبانى و ترابرى - ديگر نخواهد داشت؛ خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما اين است؛ شما برويد به امام بگوئيد. من هم از شما چه پنهان، توى دلم يك قدرى حقيقتاً خالى شد! گفتيم عجب، واقعاً هواپيما نباشد، چه كار كنيم! او دارد با هواپيماهاى روسى مرتباً مىآيد. حالا خلبانهايش عرضهى خلبانهاى ما را نداشتند، اما حجم كار زياد بود. همين طور پشت سر هم مىآمدند؛ انواع كلاسهاى گوناگون ميگ داشتند.
گفتم خيلى خوب. كاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! اين آقايان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظاميمان دست اينهاست. اينها اينجورى ميگويند؛ ميگويند ما هواپيماهاى جنگيمان تا حداكثر مثلاً پانزده شانزده روز ديگر دوام دارد و آخرين هواپيمايمان كه هواپيماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز ديگر بيشتر دوام ندارد. بعدش، ديگر ما مطلقاً هواپيما نداريم. امام نگاهى كردند، گفتند - حالا نقل به مضمون ميكنم، عين عبارت ايشان يادم نيست؛ احتمالاً جائى عين عبارات ايشان را نوشته باشم - اين حرفها چيست! شما بگوئيد بروند بجنگند، خدا ميرساند، درست ميكند، هيچ طور نميشود. منطقاً حرف امام براى من قانع كننده نبود؛ چون امام كه متخصص هواپيما نبود؛ اما به حقانيت امام و روشنائى دل او و حمايت خدا از او اعتقاد داشتم، ميدانستم كه خداى متعال اين مرد را براى يك كار بزرگ برانگيخته و او را وا نخواهد گذاشت. اين را عقيده داشتم. لذا دلم قرص شد، آمدم به اينها - حالا همان روز يا فردايش، يادم نيست - گفتم امام فرمودند كه برويد همينها را هرچى ميتوانيد تعمير كنيد، درست كنيد و اقدام كنيد.
همان هواپيماهاى اف 5 و اف 4 و اف 14 و اينهائى كه قرار بود بعد از پنج شش روز بكلى از كار بيفتد، هنوز دارد تو نيرو هوائى ما كار ميكند! بيست و نُه سال از سال 59 ميگذرد، هنوز دارند كار ميكنند! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسيب ديدند، ساقط شدند، تير خوردند، بعضيشان از رده خارج شدند، اما از اين طرف هم در قبال اين ريزش، رويشى وجود داشت؛ مهندسين ما در دستگاههاى ذىربط توانستند قطعات درست كنند، خلأها را پر كنند و بعضى از قطعات را علىرغم تحريم، به كورى چشم آن تحريم كنندهها، از راههائى وارد كنند و هواپيماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اينها، از آنها ياد بگيرند و دو نوع هواپيماى جنگى خودشان بسازند. الان شما ميدانيد كه در نيروى هوائى ما، دو نوع هواپيماى جنگى - البته عين آن هواپيماهاى قبلىِ خود ما نيست، اما بالاخره از آنها استفاده كردند. مهندس است ديگر، نگاه ميكند به كارى، تجربه مىاندوزد، خودش طراحى ميكند - هواپیمای دو كابينهى براى آموزش و يك كابينهى براى تهاجم نظامى، ساخته شده است. علاوه بر اينكه همانهائى هم كه داشتيم، هنوز داريم و توى دستگاههاى ما هست.
اين، توكل به خداست؛ اين، صدق وعدهى خداست. وقتى خداى متعال با تأكيد فراوان و چندجانبه ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛(2) بىگمان، بىترديد، حتماً و يقيناً خداى متعال نصرت ميكند، يارى ميكند كسانى را كه او را، يعنى دين او را يارى كنند - وقتى خدا اين را ميگويد - من و شما هم ميدانيم كه داريم از دين خدا حمايت ميكنيم، يارىِ دين خدا ميكنيم. بنابراين، خاطرجمع باشيد كه خدا نصرت خواهد كرد.
بعد از آغاز جنگ تحميلى هم دهها بار - حالا اگر ريزهايش را بخواهيم حساب كنيم، بيش از اين حرفها شايد بشود گفت؛ هزارها بار، اما حالا آن رقمهاى درشت را آدم بخواهد حساب كند - ما نصرت الهى را ديديم؛ كمك الهى را ديديم. يكىاش همين آمدن اسرا بود. ما حدود پنجاه هزار اسير پيش عراق داشتيم؛ پنجاه هزار. او هم يك خرده كمتر از اين، در همين حدودها، اسير دست ما داشت. منتها فرقش اين بود كه اسيرهائى كه او پيش ما داشت، همه نظامى بودند، اسيرهائى كه ما پيش او داشتيم، خيلىشان غيرنظامى بودند. توى همين بيابانها مردم را جمع كرده بودند، برده بودند. من وقتى كه جنگ تمام شد، به نظرم رسيد كه پس گرفتن اين اسيرها از صدام، احتمالاً سى سال طول ميكشد؛ سى سال! چون تبادل اسرا را در جنگهاى معروف ديده بوديم ديگر. در جنگ بينالملل، جنگ ژاپن، بعد از گذشت بيست سى سال، هنوز يك طرف مدعى بود كه ما چند تا اسير پيش شما داريم؛ او ميگفت نداريم؛ چك چونه، بنشين برخيز؛ تا بالاخره به يك نتيجهاى ميرسيدند. بايد صد تا كنفرانس گذاشته بشود، نشست و برخاست بشود، تا ثابت كنيم كه بله، فلان تعداد اسير هنوز باقىاند؛ آن هم قطره چكانى. صدام اينجورى بود ديگر؛ آدم بدقلق، بداخلاق، خبيث، موذى، هر وقت احساس قدرت كند، حتماً قدرتنمائىاى از خودش نشان بدهد؛ اينجور آدمى بود؛ صدام طبيعتش خيلى طبيعت پستِ دنىاى بود. آدمهاى پست و دنى هرجا احساس قدرت بكنند، آنچنان منتفخ ميشوند كه با آنها اصلاً نميشود هيچ مبادله كرد؛ هيچ. آن وقتى كه احساس ضعف ميكنند، در مقابل يك قويترى قرار ميگيرند، از مورچه خاكسارتر ميشوند! ديديد ديگر؛ صدام به آمريكائىها التماس ميكرد. قبل از اينكه آمريكائىها به عراق حمله كنند - اين دفعهى اخير - التماس ميكرد كه بيائيد با ما بسازيد، همهمان عليه جمهورى اسلامى متحد بشويم. منتها شانسش نيامد ديگر كه آمريكائىها از او قبول كنند.
من ميگفتم سى سال طول ميكشد كه اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنهاى درست كرد و اين احمق قضيهى حملهاش به كويت پيش آمد، احساس كرد كه اگر بخواهد با كويت بجنگد - البته جنگش با كويت به قصد تصرف كامل كويت بود - احتياج دارد به اينكه از ايران خاطرش جمع باشد؛ اين هم با بودن اسرا امكانپذير نيست. اول نامه نوشت به رئيس جمهور وقت و به نحوى به بنده، چون از اين طرف جواب درستى نگرفت، بنا كرد اسرا را خودش آزاد كردن، كه ديگر آنهائى كه يادشان است، يادشان هست. يكهو خبر شديم كه اسرا از مرز دارند مىآيند؛ همين طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. اين كار خدا بود، اين نصرت الهى بود. و ديگر همين طور از اين قضايا تا امروز.
شماها برادران و خواهران عزيزى هستيد. هم آن كسانى كه در حفاظت اينجا يا در تشكيلات ادارى اينجا مشغول خدمتند، هم خانوادههايشان؛ خانمهايشان، فرزندانشان؛ پسر و دخترشان. واقعاً داريد خدمت ميكنيد، جاى حساسى هم خدمت ميكنيد. اگر من بخواهم يك توصيه به شما بكنم، آن توصيه اين خواهد بود كه بصيرت خودتان را زياد كنيد؛ بصيرت. بلاهائى كه بر ملتها وارد ميشود، در بسيارى از موارد بر اثر بىبصيرتى است. خطاهائى كه بعضى از افراد ميكنند - مىبينيد در جامعهى خودمان هم گاهى بعضى از عامهى مردم و بيشتر از نخبگان، خطاهائى ميكنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهايشان اگر كماً هم بيشتر نباشد، كيفاً بيشتر از خطاهاى عامهى مردم است - بر اثر بىبصيرتى است؛ خيلىهايش، نميگوئيم همهاش.
بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جملهى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر».(3) ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضىشان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(4) - آيهى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهندهاى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشتههاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضىها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.
بنده بارها اين جبهههاى سياسى و صحنههاى سياسى را مثال ميزنم به جبههى جنگ. اگر شما تو جبههى جنگ نظامى، هندسهى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى ميروند. يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مىبينيد كه دارد خمپارهاش را، توپخانهاش را آتش ميكند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصهى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مىبينيد آتش توپخانهى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.
يكى از كارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يكى از كارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند. همينى كه حالا امروز به آن جنگ روانى ميگويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوههاش فرق كرده؛ اين از اول بوده. خيلى هم ماهر بودند در اين جنگ روانى؛ خيلى. آدم نگاه ميكند كارهايشان را، مىبيند كه در جنگ روانى ماهر بودند. تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است. وقتى به شما چيزى بگويند، سوءظنى يك جا پيدا كنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبههافكنى ميكردند، سوء ظن را وارد ميكردند؛ كار آسانى بود. اين كسى كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ روانى بايستد و مقاومت كند، جناب عمار ياسر بود، كه در قضاياى جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى ميرفت و همين طور اين گروههائى را كه - به تعبيرِ امروز، گردانها يا تيپهاى جدا جداى از هم - بودند، به هر كدام ميرسيد، در مقابل آنها مىايستاد و مبالغى براى آنها صحبت ميكرد؛ حقائقى را براى آنها روشن ميكرد و تأثير ميگذاشت. يك جا ميديد اختلاف پيدا شده، يك عدهاى دچار ترديد شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا ميرساند و برايشان حرف ميزد، صحبت ميكرد، تبيين ميكرد؛ اين گرهها را باز ميكرد.
بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مىبيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بىبصيرتىاند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبههاى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بىبصيرتى است ديگر. اين بىبصيرتى را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى - كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نميخواهم - از بين ببريد. كسانى هستند كه ميتوانند با استدلال، آدم را قانع كنند؛ ذهن انسان را قانع كنند. و حتّى حضرت ابىعبداللَّهالحسين (عليهالسّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامهى نهضت استفاده كرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليهالسّلام) است، اين جمله را عرض كرده باشيم:
امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبى دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصهى كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. در خود عرصهى كربلا حضرت اهل تبيين بودند، ميرفتند، صحبت ميكردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتى اين بزرگوار استفاده ميكردند كه بروند با آنها صحبت بكنند، بلكه بتوانند آنها را بيدار كنند. البته بعضى خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضى خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آنهائى كه خودشان را به خواب ميزنند، بيدار كردن آنها مشكل است، گاهى اوقات غير ممكن است.
انشاءاللَّه اين عيد سعيد، اين اعياد سعيد بر همهى شما مبارك باشد و دل خوش، روح پراميد، وجودِ پر از سكينه و آرامش و اعتماد و تحرك در راه هدف، توفيقى باشد كه خداى متعال به زن و مرد شما و پير و جوان شما انشاءاللَّه عنايت كند.
بيانات در جمع قاريان قرآن در روز اول ماه رمضان31/ 05/ 88
بيانات در جمع قاريان قرآن در روز اول ماه رمضان31/ 05/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
بسيار جلسه ى مطلوب و شيرين و خوبى بود. اولاً جلسه ى قرآن كه به خودى خود - بخصوص با اين الحان زيبا و صداهاى خوش - جلسه ى دلنشينى است؛ ثانياً شروع ماه مبارك رمضان، با اين جلسه ى مبارك. اميدواريم خداوند متعال ما و شما را اهل قرآن قرار بدهد؛ زندگى ما انشا ءاللَّه زندگى قرآنى باشد و مرگ ما هم مرگ مطلوب و مورد توصيه ى قرآن باشد.
اولاً انس با قرآن و تلاوت قرآن در كشور رشد بسيار خوبى كرده است. اين تلاوتهائى كه در اينجا صورت گرفت - كه من از همهى برادران عزيزى كه اينجا تلاوت كردند و همچنين از برنامه ريزان تشكر ميكنم - اينها جزو تلاوتهاى بسيار خوب بود. بعضى حقيقتاً در حد ضابطه، در حد استاندارد؛ چه از حيث اداء؛ چه از حيث لحن، از حيث تجويد، از حيث توجه به مضامين و مفاهيم و تنظيم اداء به تناسب مضامين و مفاهيم؛ از اين جهات هم جوانهاى ما بحمداللَّه پيشرفت خوبى كرده اند. اينها خوب است. بارها هم عرض شده است كه اين جلسات و اين ترغيبها به تلاوتهاى خوب، مقدمه است براى اينكه جامعه ى ما انس با قرآن پيدا كند. از بيگانگى با قرآن كه سالهاى متمادى و طولانى كشور ما و ملت ما دچار آن بوده است، نجات پيدا كند، به قرآن نزديك بشود؛ اين تدريجاً دارد پيش ميرود. البته خيلى هنوز فاصله است تا آنجائى كه همهى ملت ما، همهى جوانان ما، مرد و زن ما، با قرآن انس پيدا كنند، كه وقتى انس با قرآن پيدا شد، آن وقت اين مجال به وجود خواهد آمد كه انسان از قرآن استفتاء كند، سخن قرآن را در زمينه ى مسائل گوناگون زندگى بخواهد و بشنود. اين در سايه ى انس با قرآن انجام خواهد گرفت؛ والّا اينجور نيست كه قرآن را هر كسى بدون هيچ انسى، سابقه اى، همين طور باز كند، يك مطلبى را از توى او لزوماً پيدا كند؛ نه، خيلى اوقات قرآن دست نميدهد، دل نميتواند خود را به مفاهيم قرآنى و معانى قرآنى نزديك كند. انس كه باشد، چرا؛ اين عملى خواهد شد. پس اينها مقدمه است براى انس با قرآن.
بنده طبق معمول، به قرّاء عزيزمان توصيه هائى ميكنم. يك توصيه ى ديگرى هم كه امسال ميخواهم عرض بكنم، اين است كه اين لحنها و آهنگها خوب است؛ اينها چيزهائى است كه قرآن را در گوش و دل شيرين ميكند و در نفوذ قرآن تأثير ميگذارد؛ منتها دو جور ميشود اين آهنگهاى گوناگون را با اين صداهاى خوب، اداء كرد: يكى اينكه صرفاً كسى خوانندگى ميكند؛ اين يك جور است؛ داريم توى اين قرّاء معروف مصرى - كه حالا برجستگان قرّاء هستند - بعضى اينجورى اند؛ صرفاً خوانندگى است؛ خوب هم ميخوانند، صداها هم خوب است، لحنها و آهنگها هم خوب است. يك جور ديگر اين است كه قرآن را به نحوى بخوانند - با همين صوتها، با همين لحنها و آهنگها - كه خشوع در دل ايجاد كند، دل را به ياد خدا بيندازد: «و اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايمانا»؛(1) اين، حاصل بشود. انسان را به حالت خشوع و تضرع نزديك كند؛ اينجورى هم داريم. در همين قرّاء معروفى كه هستند، بعضى شان اينجورى اند؛ خواندنشان، خواندن خشوع است. بايد اين را رعايت كنند، بخصوص شما جوانها كه بحمداللَّه هم صداهاى خوبى داريد، هم تسلط خوبى، هم ميفهمم كه اين آياتى را كه ميخوانيد با معانى و مفاهيم آن آشنا هستيد. قبلها اينجور نبود؛ سالهاى دههى اول انقلاب اينجور نبود؛ صداهاى خوبى هم بود، ميخواندند، اما توجه به معانى و مفاهيم غالباً نداشتند. بحمداللَّه حالا اين پيشرفتها جوانها را پيش آورده. اينها خوب است؛ منتها اين را هم رعايت كنيد و در ضوابط تلاوت خودتان بگنجانيد، تا اين خشوع به وجود بيايد. وقتى خشوع در مقابل آيات پيدا شد، آن وقت دل از هدايت قرآنى تأثيرپذير ميشود. بعضى دلها را شما مىبي نيد كه انسان هرچه از آيات قرآن و هدايتهاى قرآن بر اينها ميخواند، متأثر نميشوند؛ تأثير نميپذيرند؛ بعضى نه، «فمن يرد اللَّه ان يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد ان يضلّه يجعل صدره ضيّقا حرجا كانّما يصّعّد فى السّماء».(2) بايد از خداى متعال بخواهيم دل را جورى كند كه در مقابل هدايت قرآنى و انگشت اشاره ى قرآن، درس بگيرد، تأثير بپذيرد.
اين همه هم هى آيات را ميخوانيم، ميگوئيم هم، تكرار ميكنيم براى همديگر، شما براى من ميگوئيد، من براى شما ميگويم؛ خوب، بايد دل را از اين مفاهيم متأثر كنيم. فرض بفرمائيد مثلاً: «و اعتصموا بحبل اللَّه جميعا»،(3) يك تعليم قرآنى است ديگر؛ بارها هم تكرار كرده ايم، هى هم ميخوانيم. وقتى كه اين آيهى شريفه به عنوان الهام الهى، بر دل ما نازل شد - دل جذب كند، هضم كند، بگيرد، دل به شكل اين آيه صيرورت پيدا كند، دل ما و جان ما در قالب اين آيه قرار بگيرد - آن وقت مسئله ى وحدت براى ما يك مسئله ى اساسى خواهد شد و براى خاطر اغراض و مقاصد شخصى، وحدتهاى عظيم ملى را به هم نميزنيم؛ ببينيد، اين اثرش اينجا ظاهر ميشود. اگر آيات قرآن آنچنان بر دل انسان نازل بشود كه دل جذب كند و فهم كند و به شكل آن آيه دربيايد، آن وقت وقتى كه به ما ميگويند كه: «و الّذين معه اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم»،(4) پذيرش آن برايمان راحت ميشود. با كفار سختگير، سخت، اشدّاء؛ شديد و شدت به معناى سختى است؛ معنايش اين نيست كه حتماً بايستى دشمن را آدم بكلى پامال كند و سركوب كند؛ نه، يك وقت اقتضاى سركوبى دارد، يك وقت هم اقتضاى سركوبى ندارد؛ اما در همه حال بايد در مقابل دشمن سرسخت بود. خاكريزتان بايد در مقابل دشمن نرم نباشد؛ دشمن نتواند نفوذ كند؛ نتواند تأثير بگذارد؛ اين در مقابل دشمن. نقطه ى مقابل: «رحماء بينهم»؛ با همديگر مهربان باشيم، رحيم باشيم، نرم باشيم در مقابل هم. ببينيد اين دستور قرآن است ديگر. چرا عمل نميكنيم؟ اشكال كار كجاست؟ اشكال كار همين است. اگر دلهايمان را ظرفِ پذيرنده ى باران رحمت قرآن و باران هدايت قرآن قرار بدهيم، اگر دل را به قرآن بسپريم، برايمان راحت ميشود. مقاصد شخصى، اغراض شخصى، منافع مادى، قدرت طلبى، پولط لبى، رفيق بازى، اينها موجب نخواهد شد كه انسان اين توصيه ى قرآنى و هدايت قرآنى را فراموش كند؛ از دست بدهد؛ پشت سر بيندازد.
ببينيد اين گشودن قرآن در مقابل و شنيدن قرآن و خواندن قرآن، بايد ما را منزل به منزل به اينجا برساند؛ اينجورى بايد باشد. خاصيت قرآن - كتاب آسمانى - اين است. قرآن مثل كتاب معمولى نيست كه آدم يك بار بخواند، خيلى خوب، خوانديم و ياد گرفتيم، بعد ببنديم بگذاريم سر جايش؛ نه، اين مثل آب آشاميدنى است، حيات بخش است، هميشه مورد نياز است، تأثير آن تدريجى است، در طول زمان است، نهايت ندارد، هدايت او آخر ندارد. هرچه شما از قرآن فرا بگيريد، باز يك باب ديگرى هست كه گشوده بشود؛ گره ديگرى هست كه باز بشود؛ مجهول ديگرى هست كه معلوم بشود؛ قرآن اينجورى است. لذا بايد دائم قرآن را خواند. خوب، اين وسيله اش همين است كه با قرآن مأنوس بشويم، جوانهاى ما با صداهاى خوب، با لحنهاى خوب قرآن را بخوانند و جهات گوناگون را در آن رعايت بكنند؛ همين طور كه عرض كرديم، خشوع را هم جزو مجموعه ها و عناصر سازنده ى يك تلاوت خوب قرار بدهند.
پروردگارا! ما را با قرآن زنده بدار؛ با قرآن بميران؛ با قرآن محشور بفرما. پروردگارا! دلهاى ما را پذيرنده ى هدايت قرآنى و معرفت قرآنى قرار بده؛ ما را اهل توحيد قرار بده. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد اين ماه رمضان را براى ملت ما و براى امت مسلمان، ماه رمضان مباركى قرار بده. پروردگارا! قرآن را روزبه روز در بين امت مسلمان جارى تر و رائج تر و دائرتر بفرما. پروردگارا! گذشتگان ما را مشمول رحمت و مغفرت خود قرار بده.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بیانات در دیدار اساتید دانشگاهها08/ 06/ 88
بیانات در دیدار اساتید دانشگاهها08/ 06/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً خيلى خوشامديد برادران و خواهران عزيز! و اين جلسهى نمادين را با حضور خودتان رونق بخشيديد و ما را به حضور مجموعهى دانشمندان و علمائى از دانشگاههاى كشور در اين حسينيه مفتخر كرديد.
اين جلسه همان طور كه عرض كرديم - سالهاى قبل هم عرض كردم - در حقيقت جلسهاى است نمادين، در عين حال يك جلسهى كارى است. نمادين است از اين جهت كه نشاندهنده ى اين باشد كه نظام جمهورى اسلامى به علم اهميت ميدهد، به حاملان علم هم احترام ميگذارد. ما خواستيم اين جلسه مظهرى باشد از احترام نظام جمهورى اسلامى به دانشمندان، عالمان، استادان؛ واقع قضيه هم همين است. ما در برابر علم تواضع ميكنيم؛ دارندهى علم هم كه اين گوهر را با خود دارد، طبعاً بايد مورد احترام قرار بگيرد و در برابر او تواضع بشود.
جلسهى كارى هم هست از اين جهت كه در همين فرصت محدودى كه دست ميدهد، افرادى از دل مجموعهى علمى، از دل مجموعهى دانشگاهى بيايند چيزهائى را كه برايشان اهميت بيشترى دارد، اينها را بيان كنند، كه خوب، خوشبختانه اين هر سال تحقق پيدا ميكند. ما هم آنچه را كه دوستان در اينجا بيان ميكنيد، به عنوان مطالب حقيقى، كارشناسى، نظرات خبره مورد توجه قرار ميدهيم. بعضىها در دفتر ما بايد تعقيب بشود؛ خوب، تا حد ممكن تعقيب ميشود. بعضىها را هم بايد بفرستيم به مراكز مربوط به اين كارها، مثل شوراى عالى انقلاب فرهنگى يا وزارتهاى مربوط به دانشگاه، كه ميفرستيم، سفارش ميكنيم.
نظرات دوستان و آقايان مورد احترام هست. البته هم امسال، هم سالهاى گذشته، در زمينهى مسائل جارى كشور - چه مسائل سياسى، چه مسائل اجتماعى - نيز مطالبى گفته شد. البته متأسفانه وقت كم بود. يقيناً آنچه را كه دوستان راجع به مسائل جارى گفتند، همهى آن چيزى كه در ذهن اين مجموعه وجود دارد، نيست؛ كمااينكه همهى آنچه هم كه بايد گفت، نيست. خوب، دوستان به قدر فرصت خودشان، به قدر مجال خودشان، نكاتى را بيان كردند. بنده در اين محدودهى زمانى كه حالا در اختيار من هست، دو سه تا مطلب را عرض ميكنم.
يك مطلب راجع به علم و دانشگاه و اينهاست. اولاً از دوستان مسئولى كه اينجا تشريف دارند - دوستان شوراى عالى انقلاب فرهنگى، دبيرخانه، آقاى دكتر مخبر و بقيهى دوستان؛ دوستان معاونت علمى، آقاى دكتر واعظزاده و همچنين دوستانى كه در وزارتها هستند يا برادرانى كه از مجلس اينجا هستند - خواهش ميكنم اين توصيههائى را كه اين چند نفر برادران يا خواهران در زمينهى مسائل دانشگاه يا پژوهش و اين رديف مسائل، بيان كردند، اينها را يادداشت كنند، تعقيب كنند، روى آنها تأمل كنند. عرض نميكنيم كه بگوئيم مسائلى كه امروز مطرح شد، تا حالا رسيدگى نشده يا اينها بار اولى است كه مطرح ميشود. نه، معلوم است. نقشهى جامع علمى كه چند نفر از دوستان اينجا گفتند، چند سال است مطرح شده، در معاونت علمى بررسى شده، به شوراى عالى انقلاب فرهنگى آمده. البته هنوز چيز مصوبى در اختيار مسئولين قرار نگرفته؛ فقط بحث شده. يا طرح جامع فرهنگى مثلاً فرض كنيد، كه بحث شد. اينها مسائلى است كه مطرح شده است، گفته شده است. ليكن وقتى ما مىبينيم استادى، دانشمندى، صاحب فنى، از اين مسائل به عنوان نياز روز نام ميبرد و ياد ميكند، اين نشانهى اين است كه آن كارى كه ما كرديم، هنوز در مرحلهى كاربرد و ميدان عمل حضور ندارد. يعنى كار ما هنوز تمام نيست. به اين نكته دوستان مسئول بايد توجه كنند. تصميم گرفتيم، حرف زديم، گفتيم؛ اما كارى كه بايد بشود، انجام نگرفته. فرض بفرمائيد وقتى ما مىبينيم اساتيدى مىآيند راجع به نقشهى جامع علمى كشور ابراز سؤال ميكنند يا چيزهائى را ميگويند كه نشانهى عدم دسترس بودن يك نقشهى جامع علمى است، نداشتن نقشهى جامع علمى است، پس پيداست كه ما همهى تلاشى كه در باب نقشهى جامع علمى تا حالا كرديم، تلاشهائى بوده كه نيمهكاره است. خوب، چون چند سال هم گذشته - سه سال است كه اين قضيه مطرح شده - در عين حال هنوز هيچ چيزى در اختيار دستگاههاى ذىربط نيست. دانشمندان كشور نقشهى جامع علمى كشور را نميدانند. پيداست كه ما بايد كار را سريعتر كنيم، دنبالگيرى كنيم، جديتر به اين مسئله بپردازيم.
اگر اين آقايان در اينجا اشاره هم نميكردند به نبود نقشهى جامع علمى كشور، يك نگاه به برنامهى كلى علمى در دانشگاهها، نشان دهندهى نداشتن نقشهى جامع علمى است. آن طورى كه در گزارشها من به دست مىآورم و افراد آگاه و خبره و دانشگاهى و مسئول به ما اطلاع ميدهند، تقسيم توان در برنامهريزى رشتههاى گوناگون علمى، يك تقسيم عادلانه و صحيح و منطبق با نياز كشور نيست. يك جاهائى ما رشدهاى چشمگيرى داريم، يك جاهائى اصلاً حركتى مشاهده نميشود! اين غلط است. اين ناشى از نبود نقشهى جامع علمى است. درست است كه در هر رشتهاى ما پيشرفت بكنيم، مغتنم است و براى كشور ما كه سالهاى متمادى، دهها سال در دوران حاكميت طواغيت، از كاروان علمى بشر عقب مانده است، هر جائى دستمان به هر چيزى از ثمرات علم و پيشرفتهاى علمى بند شد، مغتنم است؛ در اين ترديدى نيست؛ اما اگر ميخواهيم كشور رتبهى علمى به معناى واقعى كلمه پيدا كند و علم در كشور نهادينه بشود، ما بايستى در رشتههاى گوناگون علمى - چه در آموزش، چه در پژوهش - توازن و تعادل صحيح و واقعى و عادلانهاى ايجاد بكنيم؛ اين جزو نيازهاى ماست.
اينكه دههى آينده - كه شروع شد، يعنى دههاى كه امسال اولين سالش است - به عنوان دههى پيشرفت و عدالت اعلام شده، بدون ترديد يك پايهى اصلى آن علم است؛ گسترش علم و تعميق علم در كشور است. كمااينكه اصل اعلام اين عنوان - عنوان دههى پيشرفت - به پشتگرمى پيشرفتهائى بوده كه در كشور از لحاظ علمى ديده شده. يعنى اين اميد به وجود آمده كه ما ميتوانيم در ظرف يك دهه، يك پيشرفت چشمگير، يك حركت سريع در زمينههاى علمى داشته باشيم كه بخشى از عقبماندگى هاى ما را جبران بكند. بنابراين مسئلهى علم مهم است. در باب علم و تحقيق، آن بخش عمده هم مربوط به تحقيق است؛ مربوط به پژوهش است.
نكتهاى را كه بعضى از دوستان در اينجا گفتند، مورد تأكيد بنده است، كه پژوهش اولاً مورد اهتمام قرار بگيرد، ثانياً سمت و سوى پرداختن به نيازهاى كشور را پيدا كند. يعنى حقيقتاً پژوهشهائى بكنيم كه مورد نياز ماست. من بارها هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى به آن دوستان عرض كردهام، هم شايد اينجا گفتهام: ما ملاك پيشرفت علمىمان را درج مقالات در مجلات آى.اس.آى نبايد قرار بدهيم. ما نميدانيم آنچه كه پيشنهاد ميشود، تشويق ميشود، برايش، آن مقالهنويس احترام ميشود، دقيقاً همان چيزى باشد كه كشور ما به آن احتياج دارد. ما خودمان بايد مشخص كنيم كه دربارهى چى مقاله مينويسيم، دربارهى چى تحقيق ميكنيم. البته انعكاس در مجامع جهانى لازم است، ضرورى است؛ و انعكاس هم پيدا خواهد كرد. مقصود اين است كه ما پژوهش را تابع نياز خودمان قرار بدهيم.
در همين زمينه من اين را عرض بكنم كه طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعهى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيهى دانشگاههاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانىاند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينهى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينههاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهانبينى اسلامى باشد و بخواهد جامعهشناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشتهها ميگيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفههائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربىها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بىاعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جملهى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعههاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميمگيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاهها و بيرون دانشگاهها. به هر حال نكتهى بسيار مهمى است. اين حالا راجع به مسائل مربوط به دانشگاه.
بعضى از دوستان، اينجا گفتند: ساز و كارهاى كنونى دستگاههاى علمى و فرهنگى كشور، جوابگوى نياز كشور نيست. من به تجربه ميخواهم عرض بكنم، افزايش تشكيلات كمكى به حل مشكلات نميكند. ما يك تشكيلات ديگر درست كنيم، يك مجموعهى خبرگان دانشگاهى فرض كنيد ايجاد كنيم، اين تراكم منظمههاى گوناگون و تشكلهاى گوناگون دولتى و ادارى براى رسيدن به اين اهداف حقيقتاً كارساز نيست. همين تشكلهاى موجود، سازمانهاى موجود را بايد كارآمد كرد. فرض بفرمائيد خود وزارت علوم در معاونتهاى ذىربط، در مديريتهاى كلان زيرمجموعهى معاونتها دقت كنند، آدمهاى باسواد، كارآمد، مؤمن، انقلابى، شجاع، خوشفكر، بهرهبرنده ى از نيروهاى انسانى كارآمد را آنجاها بگذارند. يا شوراى عالى انقلاب فرهنگى كه من مكرراً سفارش كردهام، نوع ارتباطشان را با نخبگان آنچنان تسهيل كنند كه اين ارتباط روان بشود تا بتوانند از نظرات آنها استفاده كنند. همين مجموعههاى موجود را بايستى تقويت كرد، تا بتوان پايهى علم و تحقيق را در كشور پيش برد.
اينكه حالا راجع به مسائل مربوط به دانشگاهها و مربوط به علم و پيشرفت علم، كه خلاصهى كلام هم اين است كه ما در دههى پيشرفت و عدالت، يكى از دو سه پايهى بسيار مهمى كه بايد دنبال كنيم، پايهى علم است؛ كه همه در اين زمينه مسئوليت دارند. دانشگاهها هم مسئوليت دارند، اساتيد هم مسئوليت دارند. حضور اساتيد در دانشگاهها در ساعات مربوط به تدريس، در ساعات مربوط به مشورتدهى به دانشجوها، خيلى مهم است.
مجرى محترم در اول صحبت اشاره كردند كه دستگاه بايد حمايت از دانشگاهيان را سياست هميشگى خودش قرار بدهد؛ من كاملاً به اين معنا معتقدم. يعنى حقيقتاً حمايت از دانشگاهيان بايد سياست هميشگى باشد. اما توجه بشود كه دانشگاهيان در سايهى اين حمايتى كه از آنها ميشود - چه حمايت معنوى، چه حمايت مادى - حقيقتاً خودشان را در قبال نسل دانشجو، در قبال آيندهى علم در كشور، در قبال اصلاح نظام آموزشى - كه حتماً نياز به اصلاح دارد - مسئول بدانند؛ حضورشان را در دانشگاهها تقويت كنند؛ خودشان را در معرض استفادهى معنوى و علمى فكرىِ دانشجويان قرار بدهند.
نكتهى دوم در زمينهى مسائل اجتماعى و سياسى است كه من بحث زيادى در اين زمينه نميخواهم بكنم. همه ملاحظه كرديد، كشور در برههاى از زمان در معرض يك آزمون سياسى بسيار تعيين كنندهاى قرار گرفت و همان طور كه بعضى از دوستان اشاره كردند، هاضمهى نظام و كشور توانست حوادث را در درون خودش هضم كند و فائق بيايد. من قبلاً هم گفتم، بروز چنين حوادثى براى ما هيچ خلاف انتظار نيست. يعنى حالا اگر تعبير دقيقترى بخواهم بكنم، «چندان» نگوئيم؛ «هيچ» خلاف انتظار نيست. يعنى تا حدود زيادى انتظار حوادثى از اين قبيل هست، به دلايل گوناگون: رسالتى كه براى نظام قائليم، رسالتى كه براى اسلام قائليم، معنائى كه براى جمهورى اسلامى در ذهنمان داريم، تعريفى كه جمهورى اسلامى از خودش براى ما در طول اين سى سال كرده، هوشمندى مردممان و جوانانمان كه به تجربه رسيده، وجود آزادى ناگزير كه به حكم اسلام بايد اين آزادى در كشور باشد و ما به آن اعتقاد داريم - اعتقاد ما به آزادى يك مسئلهى تاكتيكى نيست؛ يك مسئلهى واقعى است. آزادى به همان معنائى كه جمهورى اسلامى تعريف ميكند، نه به معنائى كه غربىها تعريف ميكنند، كه آن، به نظر ما انحراف است. آنجائى كه بايد آزادى باشد، نيست؛ آنجائى كه بايد محدوديت باشد، قيدها گسسته است و آزادى هست! آن را ما مطلقاً قبول نداريم؛ تو رودربايستى غرب هم گير نميكنيم. ما آزادى را با همان مفهوم اسلامى خودش قبول داريم، كه البته تو آن آزادى بيان هست، آزادى رفتار هست، آزادى فكر هست - اين حوادث چندان خلاف انتظار نيست. آنچه كه مهم است اين است كه يك انسان با شرف، مؤمن، معتقد به اهداف والاى جمهورى اسلامى، بداند كه در اين جور حوادث چه كار بايد بكند؛ اين، مهم است. اين، آن چيزى است كه مخاطبهى من با شما دانشگاهيان را در اين مسئلهى خاص الزامى ميكند، كه من - البته كوتاه صحبت ميكنم، بنا هم ندارم در اين زمينه تفصيلاً حرف بزنم - در چند روز پيش هم كه جوانهاى دانشجو اينجا بودند - حسينيه همين طور كه حالا اجتماع هست، اجتماعى بود از جوانها - به آنها گفتم كه ما با جنگ نرم، با مبارزهى نرم از سوى دشمن مواجهيم، كه البته خود جوانها هم همين را هى گفتند؛ مكرر قبل از اينكه بنده بگويم، آنها هم هى گفتند و همه اين را ميدانستند. آنى كه من اضافه كردم اين بود كه گفتم: در اين جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان اين جبههايد. نگفتيم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است كه به او بگويند پيش، برود جلو؛ عقب بيا، بيايد عقب. يعنى سرباز هيچگونه از خودش تصميمگيرى و اراده ندارد و بايد هر چه فرمانده ميگويد، عمل كند. نگفتيم هم فرماندهانِ طراح قرارگاهها و يگانهاى بزرگ، چون آنها طراحىهاى كلان را ميكنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل ميكند، هم صحنه را درست مىبينيد؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مىآزمايد. لذا اينها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش اين است. حقيقتاً افسران جوان، فكر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مىبينند، در چهارچوب هم كار ميكنند. خوب، با اين تعريف، استاد دانشگاه چه رتبهاى دارد؟ اگر در زمينههاى مسائل اجتماعى، مسائل سياسى، مسائل كشور، آن چيزهائى كه به چشم باز، به بصيرت كافى احتياج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما كه استاد او هستيد، رتبهى بالاترِ افسر جوانيد؛ شما فرماندهاى هستيد كه بايد مسائل كلان را ببينيد؛ دشمن را درست شناسائى بكنيد؛ هدفهاى دشمن را كشف بكنيد؛ احياناً به قرارگاههاى دشمن، آنچنانى كه خود او نداند، سر بكشيد و بر اساس او، طراحى كلان بكنيد و در اين طراحى كلان، حركت كنيد. در رتبههاى مختلف، فرماندهانِ بالا اين نقشها را ايفا ميكنند.
خوب، حالا استادى كه بتواند اين نقش را ايفا كند، آن استاد شايستهى حال و آيندهى نظام جمهورى اسلامى است. توقع از اساتيد محترم اين است. جوانهايتان را توجيه كنيد. منظورم اين نيست كه بنشينيد زيد و عمرو سياسى را برايشان معرفى كنيد. نه، اصلاً من موافق هم خيلى نيستم. اسم آوردن از زيد و عمرو و بكر و ... اين چيزها، كمكى به حل مشكل نميكند. به اينها قدرت تحليل بدهيد. به اينها توان كار و نشاط كار بدهيد. چه جور؟ با اميد دادن؛ با اميد بخشيدن. فضاى كلاس را، فضاى محيط درس و دانشگاه را فضاى اميد كنيد؛ اميد به آينده. بدترين بلائى كه ممكن است بر سر يك نسل در يك كشور بيايد، نااميدى است، يأس است. اينكه ميگويند: آقا! چه فايده دارد؟ فايدهاى ندارد. اين روحيهى «فايدهاى ندارد» - يأس از آينده - سم مهلك همهى فعاليتهاست؛ چه فعاليتهاى اجتماعى و سياسى، چه حتّى فعاليتهاى علمى، فعاليتهاى پژوهشى. اين كسانى كه كشفيات بزرگ را در زمينههاى علوم تجربى و دانشهاى گوناگون انجام دادند، اينها اگر نااميد از نتيجه بودند، قطعاً به اينجا نميرسيدند. اميد، آن نيروى عظيمى است كه انسان را پيش ميبرد. جوان ما را نااميد كنند از كشورش، از انقلابش، از آيندهاش، از دولتش، از دانشگاهش، از آيندهى علمىاش، از آيندهى شغلىاش. اين خيلى مضر است. اين كارى است كه تو برنامههاى دشمنان ما و مخالفين نظام وجود دارد. به نظر من يكى از كارهاى اساسى اين است. محيط را براى دانشجو، محيط نشاط، محيط اميد، محيط حركت به جلو قرار دهيد.
يكى ديگر از كارهائى كه بايد در زمينهى مسائل گوناگون اجتماعى و سياسى و علمى انجام بگيرد، ميدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهارنظر هيچ نبايد بيمناك بود. اين كرسىهاى آزادانديشى كه ما گفتيم، در دانشگاهها بايد تحقق پيدا كند و بايد تشكيل بشود. اگر چنانچه بحثهاى مهم تخصصى در زمينهى سياسى، در زمينههاى اجتماعى، در زمينههاى گوناگون حتّى فكرى و مذهبى، در محيطهاى سالمى بين صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضايعاتى كه از كشاندن اين بحثها به محيطهاى عمومى و اجتماعى ممكن است پيش بيايد، ديگر پيش نخواهد آمد. وقتى كه با عامهى مردم، افراد مواجه ميشوند، همه نميتوانند خودشان را حفظ كنند. مواجههى با عامهى مردم، انسانها را دچار انحرافها و انحطاطها و لغزشهاى زيادى ميكند كه متأسفانه ما شاهد بوديم. خيلى از افرادى كه شما مىبينيد در مواجههى با عامهى مردم يك حرفى ميزنند، يك چيزى ميگويند، در اعماق دلشان اى بسا خيلى اعتقادى هم ندارند. به تعبير بعضىها جوگير ميشوند؛ اين خيلى چيز بدى است. اگر در محيطهاى خاص، محيطهاى آزادانديشى و آزادفكرى، اين مسائل مطرح بشود - مسائل تخصصى، مسائل فكرى، مسائل چالشبرانگيز - مطمئناً ضايعات كمتر پيش خواهد آمد. خوب، اين هم راجع به اين مسئله.
راجع به معنويت هم كه بعضى از دوستان مطرح كردند، بنده صددرصد موافقم با اينكه بايد محيط دانشگاه، محيط معنويت باشد. اين امنيت و احساس امنيتى هم كه بعضى از دوستان بدرستى بيان كردند، يقيناً با معنويت به دست خواهد آمد. جوانها را هر چه ميتوانيم با خدا، با ياد خدا، با توجه به عالم غيب، با تعبد به مبانى دين و احكام دين و شريعت و تسليم در مقابل احكام الهى، ظرفيت معنويشان را بيشتر كنيم. هرچه اين جوان ما بيشتر متعبد باشد، بيشتر متدين باشد، بيشتر به ياد خدا باشد، بيشتر به خدا احساس نياز كند و دست نياز به سوى خدا بيشتر دراز بكند، عمل او، رفتار او، فكر او، از آسيب كمترى برخوردار خواهد بود و جامعه از او بهرهى بيشترى خواهد برد.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال به شما، به ما، به همهى مؤمنين و مؤمنات اين توفيق را عنايت كند كه بر اساس تكليفى كه بر عهدهى ماست، راه را شناسائى كنيم، بشناسيم، حركت كنيم و انشاءاللَّه به نتايج مطلوب برسيم.
بيانات در ديدار جمعى از شعرا14/ 06/ 88
بيانات در ديدار جمعى از شعرا14/ 06/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شاعران محترم - برادران و خواهران عزيز - خوشامد عرض ميكنيم. در بين شما پيشكسوتها و اساتيدى حضور دارند، نورسها و شكوفههاى تازهاى هم بحمداللَّه حضور دارند؛ هركدام يك لطفى داريد و هر گلى بوئى دارد؛ تأسف ما فقط از اين است كه نميتوانيم از همهى اين گلها استفاده كنيم. تقسيمبندى را دوستان كردهاند و از كسانى خواهش خواهند كرد كه بخوانند؛ ما هم در انتظاريم كه استفاده كنيم و گوش بدهيم. انشاءاللَّه كه همهتان موفق باشيد. آقاى قزوه بفرمائيد...
***
بسماللَّه الرّحمنال ّحيم
مجدداً خوشامد عرض ميكنيم و تشكر ميكنيم از برادران و خواهران عزيز، بخصوص از اين دوستانى كه از سرودههاى خودشان ما را بهرهمند كردند. من امسال هم مثل پارسال دقت كردم تا بالا آمدن سطح شعر انقلاب را و شعر اين نسل را بسنجم؛ پارسال هم به گمانم همين را گفتم، امسال هم تأكيد ميكنم: من بوضوح دارم بالا آمدن اين سطح را مشاهده ميكنم؛ يعنى واقعاً شعرِ مجموعهى شاعران انقلاب، امروز نسبت به ده سال قبل و پانزده سال قبل، يك رشد تحسين برانگيزى كرده. من، هم آن كسانى كه ديروز جوانها و نوباوگان انقلاب محسوب ميشدند - كه امروز الحمدللَّه به ميانسالى رسيدهاند و همچنان در اين صراط پيش ميروند - و هم آن جوانهائى كه تازه وارد اين ميدان شدهاند را - حالا من تازه شعر اينها را ميشنوم؛ شايد سالهاست وارد شدهاند، منتها در آن حدى نبوده كه توى مطبوعات و كتابهائى كه به دست بنده ميرسد بيايد - واقعاً تحسين ميكنم. اغلب شعرهائى كه امشب خوانده شد، شعرهاى خوبى بود؛ خوبِ به معناى حقيقى كلمه، يعنى لفظِ خوب، معناى خوب، آهنگ و موسيقى خوب، گزينههاى واژگانى خوب و گسترش تخيل را در اين شعرها - بخصوص توى شعر جوانها - آدم مشاهده ميكند؛ اينها خيلى مهم است. اينها همه، چيزهائى است كه نشاندهنده ى رشد و بالندگى نهال شعر در كشور ماست.
خب، يك مطلب اين است كه شعر دوران انقلاب - يعنى اين دوران سى ساله - دارد آزمايش خوبى از خودش نشان ميدهد؛ شعراى خوب ما هيچ تنزل و توقف ندارند؛ انسان اين را حس ميكند. قبلها و در دورههاى قبل از انقلاب شعرائى را ديديم - شعراى بعضاً معروف - كه در يك برههاى از عمرشان، يك اوجى گرفتند، اما بعد نزول كردند يا متوقف شدند يا سقوط كردند؛ بعدها كه نگاه ميكرديم، ميديدم شعرهاى بعديشان اصلاً هيچ لطفى ندارد. من نگاه ميكنم، مىبينم تا الان در بين شعراى ما اين جورى نبوده. حالا مثلاً فرض كنيد در همين جلسه، آقاى فريد، آقاى اميرى و آقاى ميرشكاك - اين دوستانى كه از پيش خوب شعر ميگفتند، بخصوص آقاى فريد و اينها را كه من درست يادم مانده - اين حركتِ به سمت شعر بهتر با معيارها و ميزانهاى شعر خوب را ادامه دادند؛ يعنى توقف نكردند، به طريق اولى تنزل هم نكردند؛ اين مهم است.
علاوه بر اينكه رويشهاى جديدى هم ما داريم. اين جوانهائى كه دارم مىبينم، حقيقتاً من را شگفتزده ميكنند. شعراى جوان بعضى از شهرستانها كه مىآيند اينجا و شعر ميخوانند، وقتى من اينها را با شعراى آن شهر - در دورهى جوانى خود من - مقايسه ميكنم، مىبينم اينها از آنها بهترند؛ با اينكه آنها بعضاً نامهاى معروف و شعراى معروف و صاحبنامى هم بودند؛ اما وقتى من نگاه ميكنم، مىبينم اينها بهتر از آنها شعر ميگويند. الان توى همين جلسهى ما هم - حالا نميخواهم اسم بياورم - از شهرى شعرى خوانده شد كه من شعراى قبلى آن شهر را هم ميشناختم؛ چون من آنجا انجمن ادبى هم رفته بودم و چهرههاى معروف شعرىشان را هم ميشناختم. شعر اين آقائى كه امشب اينجا شعر خواند، از شعر همهى آن شعرا كه من ميشناختم بهتر است! بنابراين اين يك آزمونى است براى شعر انقلاب؛ شعر انقلاب يك حركت مستمرِ رو به جلوى داراى اوج داشته. اين از لحاظ اصل اين معنا.
يك نكتهاى كه در اينجا وجود دارد اين است كه شعر انقلاب بايد در خدمت مفاهيم انقلاب باشد. خب در بين شماها كسانى هستند كه شعرهاى آئينى ميگويند. شعرهاى مذهبى و شعرهاى مربوط به ائمه (عليهمالسّلام) را، به اصطلاحى كه حالاها باب شده، تعبير ميكنند به «شعر آئينى». هستند؛ انصافاً شعرهاى خوبى هم گفته ميشود؛ بعضىها هم اشعار مربوط به جنگ و دورهى دفاع مقدس يا مربوط به شهدا يا مربوط به جانبازان و اينها را ميگويند. اينها خيلى خوب است؛ ليكن - پارسال هم من اشاره كردم به اين معنا - اهداف و آرمانهاى انقلاب منحصر در اينها نيست. انقلاب يك مجموعهاى از ستارههاى درخشان آرمانى را بالاى سر ما قرار داده و ما را به حركت و پرواز و جهش به سمت اين نقاط نورانى دعوت كرده. ما هم امتحان كرديم، ديديم ميتوانيم پرواز كنيم؛ ديديم اين پرواز ممكن است. البته در دورهى دفاع مقدس نمونههاى بارزش ديده شد و ديديم وقتى اين ملت به سمت اين آرمانها پر بگشايد، ميتواند خوب حركت بكند؛ اما بسيارى از اين آرمانها هنوز بالاى سر ماست؛ ما بايد حركت كنيم: به سمت عدالت بايد برويم، به سمت اخلاق بايد برويم، به سمت استقلالِ به معناى حقيقى كلمه - شامل استقلال فرهنگى كه از همه عميقتر و دشوارتر است - بايد برويم، به سمت بازيابى حقيقى هويت اسلامى- ايرانى خودمان بايد برويم.
در امتحانهائى از قبيل همين حوادثى كه حول و حوش انتخابات پيش آمد - بعد از انتخابات و قبل از انتخابات - ديديم كه در همين زمينهها ضعفها و مشكلاتى داريم. اين حوادث براى ما نعمت بزرگى است؛ از اين جهت كه ضعفهاى خودمان را بشناسيم؛ مثل رزمايشهائى كه نيروهاى مسلح راه مىاندازند. رزمايش اصلاً براى همين است كه اين يگان نظامى يا اين سازمان نظامى، نقاط ضعفش را پيدا كند. هدفى را ميدهند، فرمان صادر ميشود كه به سمت آن هدف حركت بكنند؛ بعد چشمهاى بصير و بينائى - در همهى رزمايشها اينجور است - مىايستند و از بالاى صحنه، صحنه را نگاه ميكنند. مىبينند كه بله، در فلان نقطه، ضعف وجود دارد يا بعضاً ناتوانيهاى مزمن وجود دارد. اين براى ما يك رزمايش شد. البته به اختيار خود ما پيش نيامد؛ بر ما تحميل شد؛ اما خوب شد؛ ضعفهاى خودمان را فهميديم. بنابراين اين آرمانها، بالاى سر ماست و بايد به سمت اين آرمانها حركت كنيم؛ آن وقت اين ضعفها برطرف خواهد شد. اين هم يك نكته است.
خب، در اينجا شاعر چه نقشى دارد؟ مردِ هنرى و مردِ فرهنگى - مرد شامل زنها هم ميشود - يعنى انسانِ هنرى و انسانِ فرهنگى، در اين صحنه چه وظيفهاى دارد؟ به نظر من وظيفه خيلى سنگين است، خيلى بزرگ است. مهمترين وظيفه هم تبليغ و تبيين است؛ «الّذين يبلّغون رسالات اللَّه و يخشونه و لا يخشون احدا الّا اللَّه»؛(1) اين يك معيار است؛ حقيقتى را كه درك ميكنيد، آن را تبيين كنيد. كسى انتظار ندارد برخلاف آنچه كه ميفهميد حرف بزنيد. نه، آنچه را كه ميفهميد، بگوئيد. البته براى اينكه آنچه ميفهميد درست و صواب باشد، بايد تلاش و مجاهدت كنيد؛ چون در حوادثِ فتنهگون، شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است. اگر بنا باشد يك شاعر هم مثل ديگران گول بخورد، فريب بخورد و بىبصيرتى به سراغش بيايد، اين خيلى دون شأن يك انسان هنرى و يك انسان فرهنگى است. پس بايد حقيقت را فهميد؛ بعد هم بايد همان حقيقت را تبليغ كرد. نميشود با شيوههاى سياسى - شيوههاى سياستگران و سياستمداران - در عالم فرهنگ حركت كرد، اين خلاف شأن فرهنگ است. در عالم فرهنگ بايستى گرهگشائى كرد؛ بايستى حقيقت را باز كرد، بايستى گرههاى ذهنى را باز كرد. و اين تبيين لازم دارد، يعنى همان كار انبياء؛ فصاحت و بلاغتى هم كه گفتهاند در بيان لازم است، بلاغتش به اين معناست. اگر چه كه بلاغت را در كتب فنى به معناى مطابقهى با مقتضاى حال معنا ميكنند، اما آن يك معناى خاصى از بلاغت است؛ معناى اوّلى و صريح بلاغت اين نيست؛ بلاغت يعنى رساندن، بلاغ يعنى رساندن. اينى كه مثلاً ميگويند حافظ اين شعر فصيح و بليغ را گفته، بليغش يعنى چه؟ يعنى مناسب مقتضاى حال گفته؟ چه ميدانيم ما آن وقتى كه اين شعر را گفته، مقتضاى حال بوده يا نبوده! ما الان داريم نگاه ميكنيم؛ بحث اقتضاى حال نيست؛ يعنى رساست. بليغ يعنى رسا؛ رسا بگوئيد، روشن بگوئيد، مبيَّن بگوئيد؛ اما آنچه را كه ميفهميد بگوئيد؛ هيچ انتظار نيست - حق هم نيست كه انتظار باشد - كسى بر خلاف فهميدهى خودش حرف بزند. سعى هم بكنيد كه آنچه كه فهميديد درست باشد.
من به شما عرض ميكنم كه اين حركت عظيم انقلاب اسلامى، يك حركت تمام شده نيست. حالا يك گوشهى از لشكر آن من و شمائيم كه حالا يك ذره مثلاً اهل ادب و فرهنگ و اينها محسوب ميشويم؛ «و للَّه جنود السّماوات و الارض»؛(2) لشكر او زمين و آسمان نميشناسد؛ «و كان اللَّه عزيزا حكيما»؛(3) خدا عزيز است - عزيز يعنى غالبِ لايغلب، يعنى بىنياز از همه - من و شما هم حالا يك گوشهاى از كار را در دست ميگيريم. اين حركت عظيمى كه با انقلاب اسلامى شروع شد، يك حركت تمام شده نيست؛ مطلقاً تمام شده نيست، آن حركت ادامه دارد. همينى كه حالا معمول شده كه در بيانها و در تلويزيون و توى تبليغات و توى دادگاه و توى زبان همه، ميگويند: جنگ نرم؛ راست است، اين يك واقعيت است؛ يعنى الان جنگ است. البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفتهام؛ بارها و بارها. علت اين است كه من صحنه را مىبينم؛ چه بكنم اگر كسى نمىبيند؟! چه كار كند انسان؟! من دارم مىبينم صحنه را، مىبينم تجهيز را، مىبينم صفآرائى ها را، مىبينم دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و عليه همهى اين آرمانها و عليه همهى آن كسانى كه به اين حركت دل بستهاند را؛ اينها را انسان دارد مىبيند، خب چه كار كند؟ اين تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظيفه داريم. وظيفهى مجموعهى فرهنگى و ادبى و هنرى هم وظيفهى مشخصى است: بلاغ، تبيين؛ بگوئيد، خوب بگوئيد. من هميشه تكيه بر اين ميكنم: بايستى قالب را خوب انتخاب كنيد و هنر را بايستى تمام عيار توى ميدان بياوريد؛ نبايد كم گذاشت، تا اثر خودش را بكند.
میبينيد، ديگران با اين كارهاى هنرمندانهاى كه بعضاً دارند، دارند يك باطلهائى را تبليغ ميكنند؛ شگفت اينكه ما هم همان حرفها را قبول ميكنيم! همين سريال كرهاى كه دارد پخش ميشود و همه دارند آن را مىبينند، يك تاريخسازى و افسانهى باطل است؛ آدم اگر بخواهد توى شاهنامه بگردد و اينجور داستانى را پيدا كند، ده پانزده تا از اين داستانها ميشود پيدا كرد. منتها طرف هنر به كار برده؛ وقتى كسى هنرمندانه كار ميكند، پاداشش همين است كه جنابعالى هم كه هيچ علاقهاى به آن تاريخ و به آن فرهنگ نداريد، مىنشينيد و با كمال علاقه گوش ميكنيد و خواهى نخواهى آن فرهنگ را جذب ميكنيد! اين خاصيت هنر خوب است.
هنر خوب لازم است. حالا شما كارتان در باب هنر، كار شعر است؛ انشاءاللَّه بايد هر چه بهتر و هرچه بيشتر آثار قدما و آثار اساتيد را بخوانيد، در آنها متوقف نباشيد، اما از نيكوئيهاى آنها اصلاً صرفنظر نكنيد و به آنچه كه تا حالا گيرتان آمده قانع نباشيد. من عرض بكنم تعريفهائى كه اول كرديم همهاش درست، اما اين معنايش اين نيست كه شعرهاى جوانهاى خوب و عزيز ما - كه ميخوانند و واقعاً تحسين ما را بر مىانگيزند - بىعيب است؛ نه، اينجا به آن معنا جلسهى نقادى نيست كه آدم بنشيند، نقد كند و عيار شعر را مشخص بكند؛ والّا اگر پاى عيارسنجى باشد، اشكالاتى وارد خواهد شد. بايد اين اشكالات را خودتان پيدا كنيد. حالا اگر جلساتى مخصوص اين كار داريد - مثل آن انجمنهائى كه قديم ما در مشهد داشتيم و رفته بوديم و ديده بوديم؛ در تهران هم شنيده بوديم كه كم و بيش بود؛ اما نه به آن غلظت و استحكام مشهد؛ البته بنده جلسات تهران را شركت نكرده بودم و نديده بودم؛ اما مشهد خيلى جلسات خوبى بود؛ شعر را چكشكارى ميكردند - كه چه بهتر، اين خيلى خوب است، در آن جلسات شعر را كامل نقد كنيد؛ اگر هم نيست خود شما نگاه كنيد، دقت كنيد، فكر كنيد و عيبجويانه و با نگاه انتقاد به شعر خودتان نگاه كنيد تا انشاءاللَّه اين را كامل كنيد. به نظر من اين ميشود. انس با شعر اساتيد موجب ميشود كه انسان بهتر بتواند بعضى از عيوب شعر خودش را پيدا كند.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند به شماها توفيق بدهد؛ حالا نميدانم چند وقت ديگر و چند سال ديگر ما توفيق پيدا كنيم در اين شب متبرك، با اين جمع و جمع شعرا دور هم بنشينيم؛ ممكن است بار آخر باشد، ممكن است بار بعد يا بارهاى بعدى هم وجود داشته باشد. ...(4) البته جلسهاى به اين شكل، ما نديديم جائى انجام بدهند؛ در ميلاد نبى مكرم، برادران اهل سنت جلسهى شعرخوانى و دفزنى دارند، اين را ديدهايم. به هر حال اگر چنانچه آقايان سيصد و شصت شب هر سال هم بخواهند تشريف بياورند، به شرطى كه وقت ما را نگيرند هيچ اشكالى ندارد! انشاءاللَّه كه خداوند موفق بدارد. حالا ببينيم، اين هم يك پيشنهادى است؛ اميدواريم انشاءاللَّه كه آنچه خير است و صلاح است، پيش بيايد. خداوند انشاءاللَّه همهتان را موفق و مؤيد بدارد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بیانات در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی04/ 06/ 88
بیانات در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی04/ 06/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جلسه، همان طورى است كه از يك جلسهى دانشجوئى و جوان انتظار ميرود. آنچه كه گفته شد - كه البته سخنان متقن و دقيق و نو توى حرفهاى اين برادران و خواهرانى كه صحبت كردند، بود؛ تحليلهاى درستى بود - انسان وقتى نگاه كلى به همهى اينها ميكند، شاخصهى اصلى اين حرفها، صفا و صداقت و دورى از مجامله و همان چيزهائى است كه از يك جوان، آن هم جوان درسخوان ده و تحصيلكرده و نخبه انتظار ميرود. البته شما همهى دانشجوهاى كشور نيستيد؛ شايد نماينده ى همهى تفكرات گوناگون و سلائق مختلف دانشجوئى هم نباشيد؛ ليكن شكى نيست كه يك مجموعهى عظيمى از دانشجويان، آنچنان مىانديش ند كه شما اينجا بيان كرديد؛ با اختلاف نظرهائى كه احياناً در اظهارات شما بود.
من، هم با شما جوانهائى كه اينجا تشريف داريد، هم با مجموعهى دانشجوهاى كشور حرفهاى زيادى دارم، و گفتهام هم؛ باز هم تا من توان داشته باشم و بتوانم حرف بزنم، با شما جوانهاى عزيز حرف خواهم زد؛ و مطمئنم آنچه كه آيندهى اين كشور را، بلكه آيندهى اسلام و امت اسلامى را تأمين ميكند، همين روحيهى جوشندهى پژوهنده ى طلبگارِ پراحساس و پرعاطفه اى است كه انسان در مجموعهى نسل جوان دانشجوى كشورمان مشاهده ميكند. يعنى شما ولو حالا ممكن است يك مطلبى را به طور قاطع معتقد نباشيد، يا عميقاً براى او استدلال نداشته باشيد، اما مجموعهى حركت دانشجوهاى مسلمان و مؤمن - با اختلاف نامها - در كل كشورمان يك نويدى براى آيندهى اين كشور و آيندهى اين نظام و آيندهى امت اسلامى است. خوب چيزهائى را مورد توجه قرار ميدهيد؛ خوب نكاتى را رويش تكيه ميكنيد؛ بر روى نكات درستى پيگيرى و پافشارى ميكنيد؛ اين نقاط مثبتى است كه بحمداللَّه وجود دارد.
خوب، حالا من بعضى از مطالبى را كه جنبهى سؤال از من داشت يا فكر ميكنم من بايد توضيحى بدهم، اينها را چند دقيقهاى بگويم، بعد هم يكى دو تا مطلب ديگر در ذهنم هست كه اگر وقت بود و به اذان نرسيديم، عرض خواهم كرد.
يك بخش مهمى توى بيانات چند نفر از دوستانمان بود كه اشاره داشت به مجرمانى كه پشت پردهى حوادث اخير حضور داشتند، و اينكه چرا اينها محاكمه نميشوند، چرا مجازات نميشوند، چرا با اينها برخورد نميشود. من به شما عرض بكنم؛ در قضايائى به اين اهميت، با حدس و گمان و شايعه و اين چيزها نميشود حركت كرد. ما اين انقلاب و اين نظام عظيم را محصول مجاهدت يك ملت بزرگ و فداكارى هاى عظيم جوانانى ميدانيم كه چه در دورهى انقلاب، چه در دورهى دفاع مقدس، چه بعد از آن تا امروز فداكارى كردند؛ مثل خود شماها، كه در صحنههاى مختلف حضور داريد و گاهى كارهاى بزرگى انجام ميگيرد. نميتوانيم تداوم اين نظام را و حركت كلى اين نظام را در سطحى كه تصميمگي رى كلان رهبرى در او لازم است، به حدس و گمان و اين چيزها مبتنى كنيم. اين را شما بدانيد، هيچگونه اغماضى از جرم و جنايت وجود نخواهد داشت؛ منتها ما - يا من يا شما، فرق نميكند؛ چه شما كه دانشجو هستيد و زبانتان باز است و راحت حرف ميزنيد، چه من كه يك مجموعها ى از تجربه و سالهاى متمادى كاركرد در ميدان را با خودم همراه دارم؛ در اين جهت با هم فرقى نداريم - نميتوانيم حكم كنيم كه بايد دستگاه قضا اينجور قضاوت كند؛ نه، دستگاه قضا بايد نگاه كند، اگر دلائلى براى مجرميت كسى، چه در زمينهى سياسى، چه در زمينهى اقتصادى، چه در زمينهى مفاسد گوناگون پيدا كرد، بر طبق او حكم كند. اين شايعاتى كه شما شنيدهاي د، بنده هم خيلى از اين شايعات را ميشنوم؛ ممكن است بسيارى از اين شايعات مطابق واقع هم باشد و انسان شواهد و قرائنى هم برايش داشته باشد؛ اما قرينه و شاهد متفرق نميتواند جرمى را عليه كسى اثبات كند؛ به اين نكته توجه داشته باشيد. لذا اينجور نيست كه فرض كنيم يك مجرم قطعىِ پشت پردهاى وجود دارد كه دستگاه بنا دارد از جرم او به يك دليلى بگذرد. اين يك نكته.
نكتهى ديگرى در كنار اين هست: كارهائى كه نظام در سطح كلان با جنبهى شمولى كه بعضى از مسائل دارد، انجام ميدهد، بايستى با ملاحظهى همهى جوانب باشد؛ يك بعدى نميشود به مسائل نگاه كرد. فكر ميكنم اگر شما با اين ملاحظات نگاه كنيد، آنچه كه تاكنون انجام گرفته و آنچه در آينده انجام خواهد گرفت، هر ذهن باانصافى را قانع خواهد كرد.
موضوع ديگرى كه در بيانات دوستان مطرح شد، تخلفات يا حتّى جناياتى است كه در خلال اين حوادث از سوى نيروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره كرديد به مسائل كوى دانشگاه يا از اين قبيل مسائل - حالا كوى دانشگاه را چند نفر از دانشجويان عزيز تكرار كردند؛ شبيه كوى دانشگاه، مسائل ديگرى هم در اين مدت اتفاق افتاده - يا مثلاً قضيهى كهريزك را گفتند. اين قضايا واقعاً يكى از آن مشكلات و معضلات كار دستگاهه اى اجرائى است. اولاً اين را به طور قاطع بدانيد كه با اينها برخورد خواهد شد. حالا نميخواهيم جنجال بكنيم كه دستور بدهيم، اين دستور توى رسانهها پخش بشود، باز يك پيوست زده بشود، باز يك پيرو زده بشود؛ من دوست ندارم كار تبليغاتى انجام بگيرد؛ اما از اولين روزها دستور داده شده و كسانى دنبال هستند؛ منتها كارها بايد درست با دقت و با مراقبت پيش برود.
در كوى دانشگاه، در آن شب معين، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، كارهاى بدى انجام گرفته. ما گفتهايم پروندهى ويژهاى براى اين كار تهيه شود و به طور دقيق دنبال بگردند و مجرمان را پيدا كنند و وقتى پيدا كردند، به وابستگى هاى سازمانى آنها هم هيچ نگاه نكنند و بايد مجازات شوند؛ اين را من به طور قاطع گفتم.
من از فعاليتهاى پليس امنيتىم ان، پليس انتظامى مان، دستگاه بسيجمان تشكر ميكنم؛ اينها خيلى كارهاى بزرگى كردند، كارهاى خوبى كردند؛ ليكن اين يك بحث جداست. اگر كسى در وابستگى به هر كدام از اين سازمانها يك تخلفى انجام داده، يك جرمى انجام داده، او هم بايد جداگانه بررسى شود. نه خدمت اينها را به حساب جرم آنها نديده ميگيريم، نه جرم آنها را به حساب خدمت اينها نديده ميگيريم؛ حتماً بايد دنبال بشود و دنبال خواهد شد. همين طور قضيهى كهريزك، كه حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضيهى كوى دانشگاه هم دنبال ميشود؛ حتّى افرادى كه كسانشان در اين قضايا يا به قتل رسيدند - تعداد معدودى هستند - يا آسيب ديدند، آسيب مالى ديدند. بنا شده براى هر كدام اينها پروندهى جداگانه اى تشكيل بدهند. دستور دادهايم ، گفتهايم و اين قضايا را دنبال خواهيم كرد؛ منتها توجه كنيد كه اين مسائل هيچكدام نبايد با مسئلهى اصلى بعد از انتخابات خلط شود. حادثهى اصلى نبايد تحتالشع اع اين حوادث قرار بگيرد.
يك عدهاى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيلهى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند، فرضاً مسئلهى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا قضيهى كوى را قضيهى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است. مسئلهى اصلى، مسئلهى ديگرى است. مسئلهى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كمنظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پىدرپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بينالمل لى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحلهى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثهى افتخارآميز! مسئلهى اصلى اين است.
البته اينى كه عرض ميكنم، تحليل است؛ خبر نيست. به اعتقاد من، با تحليل من، اين مسئله از بعد از انتخابات يا از روزهاى حول و حوش انتخابات شروع نشده؛ اين از قبل شروع شده، اين از قبل طراحى شده، برنامهر يزى شده. من متهم نميكنم افرادى را كه دستاندر كار بودند، كه اينها دستنشان دهى بيگانهه ايند يا انگليسند يا آمريكايند - اين را من ادعا نميكنم، چون براى من اين قضيه ثابت نيست؛ چيزى كه ثابت نيست، نميتوانم بگويم - اما آنى كه ميتوانم بگويم، اين است كه اين جريان، چه پيشقراولانش دانسته باشند، چه ندانسته باشند، يك جريانى بود طراحىشد ه؛ تصادفى نبود. همهى نشانهها نشان ميدهد كه اين جريان طراحىشد ه بود، حسابشده بود. البته آنهائى كه طراحى كرده بودند، يقين نداشتند كه خواهد گرفت.
بعد از انتخابات كه تحركاتى از طرف بعضىها شروع شد، يك تجاوب نسبى هم از سوى جمعى از مردم تهران صورت گرفت، آنها اميدوار شدند؛ فكر كردند آنچه كه تصور ميكردند، انجام شد و گرفت و اميدوار شدند. لذا ديديد كه اين دستگاهه ا و وسائل رسانهاى و صوتى و الكترونيكى و ماهواره اى و غيره حضورشان در صحنه را چطور تشديد كردند؛ صريح وارد ميدان شدند. قبلاً اميدوار نبودند كه اين كار بگيرد؛ بعد ديدند نه، گرفت؛ لذا سريع وارد ميدان شدند؛ منتها خوشبختانه مثل هميشه كه مسائل ايران را بد ميفهمند و ملت ايران را نميشناسند، اين دفعه هم نشناختند. اينها تودهنى خوردند، سيلى خوردند، ولى هنوز نااميد نيستند. من به شما عرض كنم دانشجوهاى عزيز! اينها نااميد نيستند؛ دارند قضايا را دنبال ميكنند؛ به اين زودى هم زمين نميگذارند. اينها صحنهگرد انهائى دارند، صحنهگرد انهائى هم پيدا خواهند كرد.
دانشگاه بايد بهوش باشد. دانشجوى مؤمن و مسلمان و دانشجوئى كه به كشورش علاقهمن د است و دانشجوئى كه به آيندهى كشور و آيندهى نسل خودش دلبسته است، بايد هوشيار باشد. بدانيد اينها دارند طراحى ميكنند؛ البته شكست ميخورند. من الان به شما عرض ميكنم، اينها در نهايت شكست ميخورند؛ اما درجهى بيدارى و هوشيارى من و شما ميتواند در ميزان خسارت و ضررى كه وارد ميكنند، تأثير بگذارد. اگر هوشيار باشيم، نميتوانند صدمه و ضررى بزنند. اگر غفلت كنيم، احساساتى بشويم، بىتدبير عمل كنيم، يا خواب بمانيم و اينجور عوارض به سراغمان بيايد، ضرر و زيان و هزينه بالا خواهد بود؛ ولو در نهايت موفق نخواهند شد.
يكى ديگر از موضوعاتى كه مطرح شد، مسئله حمايتهاى رهبرى است از دولت يا از رئيس جمهور. خوب، اين مطلب روشنى است. اتفاقاً يكى دو تا از خود دوستان هم بيان كردند. دولت كنونى و رئيس جمهور محترم مثل همهى انسانهاى عالم، يك نقاط قوّتى دارد، يك نقاط ضعفى. من كه حمايت كردم، از نقاط قوّت حمايت كردم. يك نقاط قوّتى وجود دارد، من از آن حمايت ميكنم؛ در هر كى باشد، حمايت ميكنم. كى هست كه اين گرايش، اين جهتگيرى، اين تحرك، اين جديت را از خودش نشان بدهد و بنده در حد مسئوليتم از او حمايت نكنم؟ از شما دانشجوها كه دنبال عدالتيد، من حمايت نميكنم؟ خوب، چرا. آيا اگر از دانشجوئى كه عدالتخو اه است و دنبال عدالت است، رهبرى حمايت بكند، اين معنايش اين است كه از نقاط ضعفى هم كه احياناً توى آن دانشجو هست، انسان حمايت ميكند؟ مسلّماً نه. قضيه اين است. يك نقاط ضعفى وجود دارد، آن نقاط ضعف را بنده حمايت نميكنم.
حالا يكى از سؤالها اين بود كه چرا علنى موضع نميگيريد؟ چون لازم نيست علنى موضع گرفتن؛ چه لزومى دارد؟ علنى موضع گرفتن نسبت به يك نقطهى ضعف در يك مسئول، شما خيال ميكنيد كه چقدر كمك ميكند به حل آن مشكل؟ هيچى. گاهى اوقات هست كه انسان اگر يك چيزى را بدون علنى كردن دنبال علاجش باشد، بهتر علاج خواهد شد، تا اينكه يك چيزى را انسان جنجالى كند. بله، يك وقت هست كه هيچ چارهاى جز علنى شدن نيست؛ آنجا بله، انسان علنى ميكند؛ ليكن اينجور نيست كه تصور بشود اگر چنانچه يك ايرادى، اشكالى در مجموعهى مسئولين اجرائى كشور وجود دارد و رهبرى با آنها مخالف است، حتماً بايستى اين را در بلندگوها بيان كند؛ نه، گاهى اوقات مصلحت قطعى در اين است كه انسان يك چيزى را علنى نكند.
حالا اينجا نگوئيد آقا حقيقت و مصلحت. اين تقابل حقيقت و مصلحت جزو آن حرفهاى محكم نيست. خود مصلحت هم يكى از حقائق است. اينجور نيست كه هرچه اسم مصلحت رويش بود، اين يك چيز منفىاى باشد. بعضى اينجور خيال ميكنند: آقا مصلحتان ديشى ميكنيد؟ خوب، بله، گاهى انسان مصلحتان ديشى ميكند. خود مصلحتان ديشى يكى از حقائقى است كه بايد به آن توجه داشت؛ اين جزو مسلّمات و واضحات اسلام است. البته اين مسئله حالا جاى بحث و شكافتنش نيست، اما جزو مسلّمات است. صلاح نيست گاهى اوقات انسان يك چيزى را علنى كند. فرض كنيد يك نقطهى اشكال كوچكى هست، اين را ده برابر بزرگش كنند، مايهى نااميدى و مايهى سياهنما ئى و اينها قرار بدهند؛ چه لزومى دارد؟ خوب، انسان اين را به شكل ديگرى حل ميكند. بنابراين موضع نگرفتن علنى، ناشى از اين علل منطقى و معقول است.
يك چيزى را هم حالا من بگويم، چون ديگر دارد وقت ميگذرد. ببينيد عزيزان! شماها ميدانيد - چون ديدم در بيانات شماها هم هست - امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با يك جنگ عظيمى مواجه است، ليكن جنگ نرم - كه ديدم همين تعبير «جنگ نرم» توى صحبتهاى شما جوانها هست و الحمدللَّه به اين نكات توجه داريد؛ اين خيلى براى ما مايهى خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه كسانى بايد ميدان بيايند؟ قدر مسلّم نخبگان فكرىاند . يعنى شما افسران جوانِ جبههى مقابلهى با جنگ نرميد.
اينى كه چه كار بايد بكنيد، چه جورى بايد عمل كنيد، چه جورى بايد تبيين كنيد، اينها چيزهائى نيست كه من بيايم فهرست كنم، بگويم آقا اين عمل را انجام بدهيد، اين عمل را انجام ندهيد؛ اينها كارهائى است كه خود شماها بايد در مجامع اصلىتان ، فكرىتان ، در اتاقهاى فكرتان بنشينيد، راهكارها را پيدا كنيد؛ ليكن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى است در مقابلهى با يك حركت همهجانب هى متكى به زور و تزوير و پول و امكانات عظيم پيشرفته ى علمىِ رسانهاى . بايد با اين جريان شيطانىِ خطرناك مقابله شود.
آنها براى حملهى به جمهورى اسلامى استدلال دارند. به نظر من استدلالشان از ديدگاه آنها استدلال تامى است. در يك نقطهى بسيار حساس جهان از لحاظ جغرافيائى، يعنى اين نقطهى خاورميانه، خليج فارس، درياى سرخ، شمال آفريقا، بخشى از مديترانه - اين حوزهى عظيمى است ديگر - مجموعهى امت اسلامى واقع شده. الان شما ببينيد از اين پنج تا، شش تا گذرگاه آبىِ حساسِ حياتى كه در دنيا وجود دارد، سه تايش توى اين منطقه است: تنگهى هرمز است، كانال سوئز است، بابالمن دب است. اينها گذرگاهه اى مهمى است كه تجارت جهانى متوقف به اينهاست. شما نقشهى جهان را برداريد جلوى رويتان نگاه كنيد، خواهيد ديد كه اين چند تا مركز چقدر براى ارتباط تجارى و ارتباط اقتصادى دنيا مهم است. بنابراين، اين منطقه، منطقهى حساسى است. حالا در اين منطقهى بسيار حساس، يك قدرتى دارد قد ميكشد و روزبهرو ز خودش را بيشتر نشان ميدهد. اين قدرت با همهى خواستهه اى استكبارى و دستگاهه اى كمپانىه ا و شبكههاى عظيم اقتصادىِ مفسد فىالارض مخالف است؛ با نظام سلطه مخالف است، با سلطهگرى مخالف است، با ظلم مخالف است؛ خوب، اين خيلى براى دستگاه استكبار مهم است. دستگاه استكبار فقط ايالات متحدهى آمريكا نيست، يا فلان رئيس جمهور و فلان دولت آمريكا يا فلان كشور اروپائى نيست؛ دستگاه استكبار يك شبكهى عظيمترى است كه شامل اينهاست؛ شبكهى صهيونيستى هست، شبكهى تجار اساسىِ بينالمل لى هست، مراكز پولىِ عظيم دنيا هست؛ اينها هستند كه مسائل سياسى دنيا را دارند طراحى ميكنند؛ دولتها را اينها مىآورند ، اينها ميبرند. اين مجموعه كه تويش دولت ايالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خيلى از اين نفتخوارهاى ثروتمند منطقهى خودمان هستند، با يك چنين قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدكشى بشدت مخالفند؛ بنابراين هرچه بتوانند، در مقابلهى او كار ميكنند. توى اين سى سال هم بيكار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بيكار نميمانند؛ مگر آن وقتى كه شماها همت كنيد؛ شما جوانها كشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنيتى به نقطهاى برسانيد كه امكان آسيب پذيرىاش نزديك به صفر باشد؛ آن وقت كنار ميكشند و توطئهها تمام خواهد شد. اينى كه من توى اين چند سال به دانشگاه ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرمافزا رى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها اين همه تأكيد كردم، براى خاطر اين است كه يك ركن امنيت بلندمدت كشور و ملتتان علم است.
و همين جا به شما بگويم، مواظب باشيد توى اين قضاياى سياسى كوچك و حقير نبادا دانشگاه تحت تأثير قرار بگيرد؛ نبادا كار علمى دانشگاه متزلزل شود؛ نبادا آزمايشگاه هاى ما، كلاسهاى ما، مراكز تحقيقاتى ما دچار آسيب بشوند؛ حواستان باشد. يعنى يكى از مسائل مهم در پيش روى شما، حفظ حركت علمى در دانشگاه هاست. دشمنها خيلى دوست ميدارند كه دانشگاه ما يك مدتى لااقل دچار تعطيلى و تشنج و اختلالهاى گوناگونى باشد؛ اين برايشان يك نقطهى مطلوب است؛ هم از لحاظ سياسى برايشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست؛ لذا مطلوب اين است كه دنبال علم نباشيد.
حالا شما جوانانى كه گفتيم افسران جوان مقابلهى با جنگ نرم هستيد، از من نپرسيد كه نقش ما دانشجويان در تخريب مسجد ضرار كنونى چيست؛ خوب، خودتان بگرديد نقش را پيدا كنيد. يا مقابلهى با نفاق جديد، يا تعريف عدالت. من اينجا بيايم بنشينم يك بحث فلسفى بكنم، عدالت چند شعبه دارد، چه جورى است. حالا بامزه اين است كه ايشان ميگويند توى يك جمله بيان كنيد. معروف است يك نفرى زمان شيخ انصارى پسرش را آورده بود نجف. ديد طلبهها درس ميخوانند و ملا ميشوند و شيخ انصارى هم خوب، شخص بزرگى بود؛ هوس كرد پسرش را طلبه كند. آمد به پيش شيخ انصارى، گفت شيخنا! اين نوجوان را من آوردهام و خواهش ميكنم تا فردا كه ميخواهيم راه بيفتيم برويم، شما او را فقيه كنيد!
عزيزان من! شرط اصلى فعاليت درست شما در اين جبههى جنگ نرم، يكىاش نگاه خوشبينانه و اميدوارانه است. نگاهتان خوشبينانه باشد. ببينيد، من در مورد بعضىتان به جاى پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آينده، خوشبينانه است؛ نه از روى توهم، بلكه از روى بصيرت. شما جوانيد - مركز خوشبينى - مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد؛ نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه شد، نگاه بدبينانه شد، نگاه «چه فايدهاى دارد» شد، به دنبالش بىعملى، به دنبالش بىتحركى ، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً ديگر حركتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است كه دشمن ميخواهد.
شرط ديگر اين است كه در قضايا افراط وجود نداشته باشد. طبيعت جوان، طبيعت تحرك و تندى است. اين دورهى زندگى شما را ما هم گذرانده ايم؛ آن هم در دورانهاى انقلاب و اوائل مبارزات و اينها بوده. تندى را ميدانم چيست. خيلى هم به ما نصيحت ميكردند كه آقا تندى نكنيد، ما ميگفتيم كه نميفهمند چقدر لازم است تندى كردن. ميدانم تصور شما چيست، اما حالا از ما بشنويد ديگر. مراقب باشيد تندروى، انسان را پيش نميبرد. با فكر، تصميم بگيريد. البته جوانِ امروز از جوان دورهى ما فكورتر است؛ اين را به شما عرض بكنم. شما امروز جوانهائى هستيد كه تجربهتا ن، اطلاعتان، آگاهىها يتان از آن دورهى جوانى ما - از پنجاه سال پيش از اين - خيلى بيشتر است؛ قابل مقايسه نيست با جوان امروز. بنابراين توقع اينكه شماها مدبرانه و فكورانه فكر كنيد و بدون تندروى، بدون افراط و تفريط توى قضايا، رفتار كنيد، توقع زيادى نيست.
البته اين را هم بدانيد كه آنچه در بعد از انتخابات اتفاق افتاد، با همان حسابى كه عرض كردم، اصل قضايا خيلى خلاف انتظار ما نبود؛ اگرچه اشخاصى كه وارد شدند، چرا، خلاف انتظارمان بود. اميدواريم انشاءال لَّه خداى متعال يك فرصتى بدهد، بتوانيم باز با شماها يك وقتهائى توى دانشگاهى، جائى صحبت بكنيم؛ حالا كه مجال نشد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بيانات در ديدار اعضاى هيئت دولت18/ 06/ 88
بيانات در ديدار اعضاى هيئت دولت18/ 06/ 88
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اميدواريم كه خداوند متعال به بركت اين ساعات معطر و منور، دلهاى همهى شما برادران و خواهران عزيز را به نور يقين و ايمان و اخلاص منور كند و به همهى ما از ماه رمضان و از اين روزها و ساعات، رشحهاى از رحمت خود و بركات خود و نظر لطف خود عطاء كند؛ انشاءاللَّه، كه اگر اين شد، همهى اين خواستهها و آرزوها و تمناهاى قلبى و اهدافى كه ترسيم ميكنيم، بهآسانى تحقق پيدا خواهد كرد.
اين جلسهى ما، در واقع يك جلسهى دوجانبه و دوگانه است. ما يك ديدار ماه رمضان با مسئولين محترم دولت هر سال داشتهايم و داريم. اين، يك جهت اين جلسه است. يك جهت ديگر هم قضاى هفتهى دولت است؛ چون در هفتهى دولت معمولاً يك ديدارى داريم، ادائاً نشد اين ديدار انجام بگيرد، قضائاً آن را حالا انجام ميدهيم - آقايانِ مسئولينِ دولت و آقاى رئيس جمهور سرگرم مجلس و اين كارها بوديد - بنابراين، ياد شهيدان عزيزمان، شهيد رجائى و شهيد باهنر را گرامى ميداريم؛ براى آنها طلب علو درجات ميكنيم و مغتنم ميشمريم كه نام اين دو شهيد بزرگوار و فرزانه و بااخلاص بر روى دولتهاى ما به مناسبت هفتهى دولت گذاشته ميشود؛ با ياد آنها هر سال دولت آغاز به كار بكند.
بحمداللَّه دولت تثبيت شد و استقرار پيدا كرد؛ اين خيلى فرصت و موقعيت مهم و بزرگى است؛ لطف عظيمى است كه خداى متعال بر ملت ما و كشور ما تفضل و عطا كرد. اولاً با آن انتخاباتِ پر شور و فراموش نشدنى، نشان داده شد كه ملت ايران براى مديريت كشور احساس مسئوليت ميكند و با ارادهى خود، با اختيار خود، قدم به ميدان ميگذارد، براى اينكه مسئولين كشور را تعيين بكند؛ كه اين خيلى فرصت مهمى است براى نظام و براى انقلاب. در واقع ملت بزرگ ما، با حضور هشتاد و پنج درصدى در صحنه، بيعت دوبارهاى با انقلاب كردند، بعد هم رئيس جمهورى را انتخاب كردند با قريب بيست و پنج ميليون رأى، كه اين هم يك نصاب جديدى براى دولت و براى رؤساى جمهور ما بود. و اينها پيام داشت؛ هم آن حضور هشتاد و پنج درصدى - چهل ميليونى - پيامهائى در خود دارد، هم اين انتخاب قريب بيست و پنج ميليونى. اينها پيام دارد و بايد اين پيامها را فهم كرد. و اگر دولتى و مسئولانى اين پيامها را درست درك بكنند و نخبگان و زبدگان سياسى جامعه با تأمل در اين پيامها بنگرند، خيلى از گرههايشان حل خواهد شد؛ مشكلاتشان حل خواهد شد.
يكى از اساسىترين حرفهائى كه در اين انتخابات ملت ما زد - و در واقع بايد گفت انقلاب ما زد - اين بود كه جمهوريت خودش را با فرياد قوى اثبات كرد. در واقع اين حضور هشتاد و پنج درصدى، پتك جمهوريت بود بر سر دشمنانى كه دائم عليه انقلاب هِى حرف زدند، عليه اسلام حرف زدند، در پايههاى جمهوريت نظام به خيال خودشان خدشه كردند. آن حضور قوى، نشاندهنده ى اين معنا بود. بعد هم ملاحظه كرديد كه در اظهارات نامزدهاى محترمى كه وارد اين ميدان شدند، غالباً دم از پيروى خط امام و گرايش به ارزشها، دلبستگى به ارزشها در بياناتشان بود؛ اگرچه حالا در بعضى از موارد حرفى زده ميشد كه منطبق با اين كلى نبود، اما همه آنچه كه ميگفتند و آنچه كه مطرح ميكردند، ميخواستند اين را نشان بدهند كه دلبستگى به راه امام، به خط امام، به انقلاب، به پايههاى انقلاب وجود دارد. اين خيلى حرف مهمى است. اين نشاندهنده ى اين است كه همه احساس كردند كه ملت ايران به اين سمت گرايش دارد. اين جهت كلىِ حركت ملت ايران را نشان ميداد؛ يعنى جهت اسلاميت، جهت هضم بودن و مطيع بودن در مقابل امر الهىاى كه امام بزرگوار ما مظهرش بود. بنابراين، آن جمهوريت نظام و اين اسلاميت نظام، با اين انتخابات هر دوى اينها تثبيت شد؛ تأييد شد. اينها پيامهاى مهمى است؛ اينها را بايد درك كرد و بايد اين پيامها را فهم كرد.
خوب، بحمداللَّه اين، صفحهى تازهاى را در انقلاب ما، در نظام ما باز كرد. حالا بعضى واكنشى كه به اين حركت عظيم مردم دادند، حقاً و انصافاً واكنش اخلاقىاى نبود؛ نجيبانه و جوانمردانه نبود، لكن اينها «فأمّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الأرض»(1) است. اين حركت اصيل مردم، اين جريان عظيم انقلاب، اينهاست كه براى اين كشور و براى اين ملت و براى اين تاريخ ماندنى است. بايد همه شاكر باشيم. هر كسى كه به اين كشور علاقهمند است، هر كس به اسلام و عظمت اسلام علاقهمند است، هر كس دلبستهى امام بزرگوارمان هست، بايد شكرگزار باشد اين نعمت بزرگى را كه خداى متعال به ما داد. شماها البته، بيشتر هم بايد شكرگزار باشيد كه مسئوليت بر دوش شماست؛ بخصوص آقاى رئيس جمهور بيش از ديگران بايد شكرگزار باشند. و هم شاكر باشيد. هم مغتنم بشماريد و هم بر اثر اين شكرگزارى، تواضعتان را بيشتر كنيد. مفتخر باشيد به رأى مردم، مستظهر باشيد به رأى مردم؛ اما مغرور نشويد، كه اگر خداى نكرده غرور به سراغ ماها آمد، آن وقت انحرافها و انحطاطهاى گوناگونى را در پيش پاى خودمان خواهيم ديد. مراقب باشيد؛ اين از آن دامهاى بزرگ شيطان است. معمولاً بعد از پيروزىهاى بزرگ، خطرهاى بزرگ وجود دارد.
ببينيد، خرمشهر وقتى آزاد شد، خوب، خيلى پيروزى بزرگى بود - آنهائى كه درست يادشان هست، سال 61 - خيلى كار عظيمى بود؛ هم از لحاظ سياسى مهم بود، هم از لحاظ نظامى بسيار پيچيده و مهم بود، هم از لحاظ اجتماعى و نگاه عمومى و دل مردم، چقدر مهم بود و تأثير داشت. از همه جهت كار عظيمى بود. همه، از جاهاى مختلف آمدند. من آن وقت رئيس جمهور بودم. آقايان رؤساى جمهور چندين كشور - پنج شش تا، هفت تا كشور - آمدند اينجا با ما ملاقات كردند و صريحاً به ما گفتند كه الان ديگر وضع شما با گذشته فرق ميكند؛ بعد از اين فتح بزرگى كه انجام گرفت. يعنى اينقدر ابعاد داخلى و خارجى اين حادثه عظيم بود. امام واقعاً يك معلم بود. امام يك معلم اخلاق بود. تا اين حادثهى عظيم، با اين عظمت، با اين حجم پيدا شد، از همان ساعت اول تو خيابان اثرش در روحيهى مردم فهميده شد، امام فوراً درد را احساس كرد، درمانش را بلافاصله داد: «خرمشهر را خدا آزاد كرد». اين معنايش اين بود كه فرماندهان مسلحى كه اين همه سختى كشيده بودند، اين همه رنج برده بودند، آن خون دلها را خورده بودند، چقدر شهيدهاى خوب و بزرگ ما در همين فتح بيتالمقدس داديم، بر اثر اين همه مجاهدت، حالا اين كار بزرگ انجام گرفته، اينها مغرور نشوند. سياسيونى كه در مساند قدرت نشستهاند، از اين پيروزى بزرگى كه در عرصهى سياسى برايشان پيدا شد، بر اثر اين حادثه مغرور نشوند: «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللَّه رمى»؛(2)
من و شما كارهاى نيستيم؛ دست قدرت الهى است. من و شما وسائلى هستيم كه اگر عقل به خرج بدهيم، اختيار خودمان را به كار بيندازيم، وارد ميدان بشويم، از ما براى حصول اين هدف استفاده خواهد شد و افتخار و شرفش براى ما ميماند. اما اگر ما هم نباشيم: «فسوف يأتى اللَّه بقوم يحبّهم و يحبّونه».(3) اينجور نيست كه، بار خدا بر زمين نميماند، پيش خواهد رفت؛ يك حركت طبيعى، ناموس طبيعت است، ناموس تاريخ است. «سنّة اللَّه الّتى قد خلت من قبل».(4) با تعبيرات مختلف در جاهاى مختلف قرآن آمده: «و لن تجد لسنّة اللَّه تبديلا».(5) اين سنت الهى است. «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الادبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا سنّة اللَّه الّتى قد خلت من قبل».(6) اين، يك جايش است. «و لن تجد لسنّة اللَّه تبديلا»؛ يعنى اگر شما بيائيد توى ميدان، بر دشمنتان پيروز خواهيد شد؛ يعنى اين سنت الهى است؛ حالا اين پيروزى ممكن است يك روزه و يك ساله نباشد، اما در نهايت پيروزى است. اين پيروزى قطعاً حاصل خواهد شد. شكست و انهزام در جبههى حق معنى ندارد؛ مگر آن وقتى كه اهل حق توى ميدان نيايند؛ كار لازم را نكنند؛ اين است ديگر. بنابراين، كار، كار خداست: «و ما رميت اذ رميت». اينجا هم همين جور است. روزبهروز شما مسئولين، شما رئيس جمهور محترم، همهى كسانى كه دلبستهى به اين حركت هستند، روزبهروز قدرشناسىتان از لطف الهى، از دست قدرتى كه دلهاى مردم را به اين جهت هدايت ميكند، بايد بيشتر بشود. بنابراين، قضيه اينجور هست.
بحمداللَّه دولت نهم هم دولت بسيار پركار و پرتلاشى بود. همين طور كه آقاى رئيس جمهور بيان كردند، بنده هم حقيقتاً بر خودم لازم ميدانم كه از يكايك اعضاى دولت نهم تشكر كنم؛ خيلى زحمت كشيدند، خيلى تلاش كردند؛ در بخشهاى مختلف؛ حقاً و انصافاً. به دوستانى كه دولت دهم را هم تشكيل دادند، خوشامد عرض ميكنيم، انشاءاللَّه كه موفق باشيد و خداوند به شما كمك كند و توفيق پيدا كنيد؛ انشاءاللَّه. بالاخره اين روزگار، روزگار حساس و تلاشطلبى است. هم ظرافت دارد كار امروز، كيفيت دارد، هم كميت و حجم دارد؛ حجيم و پركيفيت. اگر كمكارى كنيم، عقب ميمانيم؛ اگر ظرافتها و ريزهكارى هاى كار را نديده بگيريم، باز هم عقب ميمانيم. كميت و كيفيت بايد با هم همراه باشد. به اين حتماً بايد توجه كنيد. اميدواريم انشاءاللَّه خدا كمك بدهد.
آقاى رئيس جمهور ما هم كه بحمداللَّه پرانرژى و خستگىنشناس حقاً؛ پابهپاى ايشان دويدن هم خيلى سخت است. خدا كمكتان كند بتوانيد پابهپاى ايشان بدويد و برسيد به مقاصدتان؛ واقعاً كار دشوارى است. ايشان خيلى زياد زحمت ميكشند، زياد تلاش ميكنند، بحمداللَّه پرانرژى هم هستند؛ خدا را شكر. به ظاهر ايشان هم اين همه نمىآيد. الحمدللَّه. خداوند انشاءاللَّه بيشتر كمك كند، بيشتر انرژى بدهد، بيشتر توان بدهد. البته ما مرتب دعا ميكنيم؛ من هيچ شبانهروزى نيست كه به آقاى رئيس جمهور و بعضى ديگر از مسئولين دعا نكنم.
توصيههائى كه داريم، من كوتاه عرض ميكنم. يك توصيه همين مسئلهى توكل و توجه به خداى متعال است، براى اينكه باطن خودتان و دل خودتان را بتوانيد مستحكم و قوى نگه داريد. اين شرط اول است. واقعاً اگر ما در درون خودمان، ساخت درونى محكم باشد، هيچ مشكل بيرونى نخواهد توانست بر ما فائق بيايد. بايد دل را، باطن را آنچنان محكم كرد كه بر همهى كاستىها و كمبودهاى ظاهرى و جسمانى و محيطى فائق بيايد. اين هم با توكل به خداى متعال و با توجه به خداى متعال حاصل خواهد شد، بدانيد. من در زمينهى توكل به خدا و اميد به آينده دو تا نكته را عرض بكنم:
يكى اينكه بدانيد سر راه، مشكلات خيلى زياد خواهد بود، توطئهها خيلى زياد خواهد بود؛ عليه شماها، عليه اين دولت و در باطن عليه اين نظام. خيلى فكرها هست، خيلى تلاشها و توطئهها هست و آماده باشيد براى مواجههى با انواع و اقسام بدخواهىها و بددلىها و بدبينىها كه اثرش هم در بيرون بروز خواهد كرد. اين نكتهى اول.
نكتهى دوم اينكه بدانيد كه فرصتهاى ما و اميدهاى ما بيش از اين مشكلات است. يعنى حقاً حقاً، هم توانائىها، هم فرصتها، هم درهاى باز و فتوحات الهى در مقابل، بمراتب بيشتر از اين مشكلاتى است كه عرض كردم؛ حجمش هم خيلى زياد است. بنابراين با توكل به خداى متعال اين مشكلات را بر خودتان آسان كنيد. اين توصيهى اول.
دوم، ادامهى رويكردهاى اساسىِ قبلى اين دولت است؛ چون اين دولت ادامهى دولت قبل است ديگر. شما رويكرد عدالت داشتيد. از مسئلهى عدالت دست برنداريد؛ اين قضيهى عدالت را دنبال كنيد. و مسئلهى فسادستيزى، حمايت از طبقات ضعيف، سادهزيستى، نگاه به مناطق دوردست و محروم، توجه به مشكلات گوناگون مردم. اينها اصولى است كه اگر رعايت بشود و بر اينها پاى فشرده بشود، هم خدا را راضى ميكند، هم مردم را از هر مسئول و از هر نظامى خشنود و دلشاد ميكند. اينها را ادامه بدهيد.
البته در مورد عدالت - عدالت خيلى مسئلهى مهمى است - ما حرفهاى زيادى عرض كردهايم و در ذهن هست. حالا اين جمله را عرض بكنيم. عدالت را اولاً بايد تعريف كنيد - به نظرم من اين را جداگانه هم اينجا نوشته باشم - و مشخص كنيد كه اين عدالتى كه ميخواهيم به آن برسيم، چيست. اولاً عدالت فقط عدالت در مسائل اقتصادى نيست، يك بخش عمدهاش مسئلهى اقتصاد است. در قضاوتها، در داورىها، در نگاهها، در نظرها، در اظهارات، در موضعگيرىها، همه بايستى شاخص عدالت را در نظر داشته باشيم. از همه مبتلابهتر، همين مسئلهى عدالت اقتصادى و عدم توزيع عادلانهى ثروت عمومى و درآمد عمومى ملى بين آحاد جامعه است كه نمونههاى فراوانى دارد كه زياد است و يكىاش همين يارانههاست كه ما خودمان يارانه ميدهيم؛ به فقير كمتر ميدهيم، به غنى بيشتر ميدهيم! الان اينجور است ديگر. الان يارانههائى كه دولت دارد ميدهد، بيتالمال دارد ميدهد، به فقرا داريم كمتر يارانه ميدهيم، به اغنياء بيشتر داريم ميدهيم. اين هدفمند كردن يارانهها كه مطرح شده، واقعاً يك امر مهمى است. سالهاست كه اين جزو آرزوهاست، جزو كارهاست. بنده در دولتهاى قبل دو سه مرتبه كتباً و شفاهاً به دولتها گفتهام، منتها دنبال اين نميرفتند؛ كار سختى است، كار پردردسرى است. همين طور ترجيح ميدادند كه بماند. خوب، حالا اين دولت دنبال اين كار رفته. بالاخره بايد اين را دنبال كنيد، كه كار ظريفى هم هست. در اين باره، توصيههائى داريم، كه بعد شايد اگر وقت شد، عرض ميكنم.
غرض، در باب عدالت، يكى اين جهت مورد نظر باشد، يكى هم اينكه در عدالت، هم عقلانيت بايستى مورد توجه باشد، هم معنويت. اين را ما قبلاً هم عرض كردهايم. اگر معنويت با عدالت همراه نباشد، عدالت ميشود يك شعار توخالى. خيلىها حرف عدالت را ميزنند، اما چون معنويت و آن نگاه معنوى نيست، بيشتر جنبهى سياسى و شكلى پيدا ميكند. دوم، عقلانيت. اگر عقلانيت در عدالت نباشد، گاهى اوقات عدالت به ضد خودش تبديل ميشود؛ اگر درست در باب عدالت محاسبه نباشد. خيلى از كارها را گاهى بعضى از اين گروههاى تند و افراطى توى اين كشور به عنوان عدالت كردهاند، كه ضد عدالت شده. اتفاقاً حالا همان تندىهاى آن حضرات موجب شده كه خود آنها صد و هشتاد درجه گرايشهايشان عوض بشود! جور ديگرى حرف بزنند، جور ديگرى فكر كنند، جور ديگرى عمل بكنند. بنابراين در عدالت، عقلانيت شرط اول است؛ اين هم توصيهى دوم.
توصيهى سوم؛ جهتگيرىهاى برنامهاى و كارى دولت را با شاخص سند چشمانداز بسنجيد. اين سند چشمانداز چيز مهمى است؛ اين را دستكم نبايد گرفت. شايد بتوان گفت كه بعد از قانون اساسى، ما هيچ سندى را در كشور به اين اهميت نداريم. يك نگاه كلان و بلندمدت است. سند چشمانداز مهم است. نگاه كنيد ببينيد الان چهار سال از سند چشمانداز گذشته، يعنى ما شانزده سال به پايان اين چشمانداز داريم. چقدر پيش رفتهايم؟ يك ادعا اين است كه از چهار سال بيشتر پيش رفتهايم؛ يك ادعا اين است كه نه، كمتر پيش رفتهايم؛ نصف اين چهار سال پيش رفتهايم. اينها بايد درست سنجيده بشود؛ درست بايد ملاحظه بشود. در اين سند چشمانداز، آيندهاى در نظر گرفته شده كه براى ملت ايران اين آينده لازم و شايسته است. اگر به آن آينده نرسيم، عقب ميمانيم. آن وقت بايد هم بدانيم كه همين طور كه ما داريم به سمت آن هدف حركت ميكنيم، اطراف ما هم همه ثوابت نيستند؛ آنها هم دارند حركت ميكنند. بايد سرعت را تنظيم كنيم، زمانبندى هاى برنامهها را تنظيم كنيم؛ جورى اين سرعت را تنظيم كنيم كه بتوانيم واقعاً به هدف چشمانداز برسيم. يعنى اين دولت در سهم خود كار درست خودش را انجام داده باشد.
توصيهى چهارم ما، اجراى كامل سياستهاى اصل 44 است. اين هم بسيار مهم است. اين سياستهاى اصل 44 آن روزى كه مطرح شد، همهى دستاندركاران اقتصادى و خبرگان مسائل گوناگون مديريتى كشور اعتراف كردند، اقرار كردند كه اگر چنانچه اين كار انجام بگيرد، يك تحول عظيم اقتصادى در كشور انجام خواهد گرفت. خوب، بايد اين سياستها به طور كامل اجرا بشود. كارهائى شده، من گزارشهائى هم از آقاى رئيس جمهور، هم از بعضى از مسئولين ديگر شنفتهام، لكن آنچه كه انجام گرفته، همهى ظرفيت سياستهاى اصل 44 نيست. يعنى همه كه ميگوئيم، شايد بخش عمدهاى از اين ظرفيت هنوز بر زمين مانده است. يك چيزهائى بايد مديريتهايش واگذار ميشده، نشده؛ يك چيزهائى بايستى دولت از تصدىگرى در آنها اجتناب ميكرده، نشده؛ كارهاى لازم انجام نگرفته. حالا ميتوانيم همين طور كه آقاى رئيس جمهور اشاره كردند، بگوئيم زيرساختها و ساز و كارها و موجودى در نظام اقتصادى كشور جواب نميدهد. پس بايد اول اين طرح تحول اقتصادى انجام بگيرد. من اين را نفى نميكنم؛ ممكن است همين جور باشد. ليكن اينجور نيست كه ما كار را بنبست بدانيم؛ در را قفلشده بدانيم. نه، بالاخره بايد حركت كرد و پيش رفت. حالا اين طرح تحول، لابد يك روزى از مجلس درمىآيد؛ ممكن است با تغييراتى بيايد؛ ممكن است خصوصياتى در آن لحاظ شده باشد؛ بالاخره بايد كار را پيش برد. قوانين هم كه زياد داريد و سياستهاى اصل 44 را بايد رصد بكنيد، ببينيد چقدر واقعاً پيش دارد ميرود. خود دولت، دستگاه رياست جمهورى، اين كار را بكند.
توصيهى پنجم كه دنبالهى همينهاست، حل مشكلات اقتصادى مردم و كشور است. همين مسئلهى تورم كه اشاره كردند - كه مهمترينش تورم و اشتغال است - اينها مهمترين است. نكتهى بسيار خوبى توى بيانات آقاى رئيس جمهور بود كه من هم روى آن تكيه ميكنم؛ دولت بايستى جورى برنامهريزى كند كه از ناحيهى دولت، فشار تورمى روى مردم زياد نشود. حالا يك وقت از ناحيهى بيرون است، يك وقت از ناحيهى بعضى از قوانين است. حالا مسئلهى خدمات را مطرح كردند. خوب، خيلى از خدمات به وسيلهى دولت انجام ميگيرد؛ بسيارى از اين خدماتى كه ميگوئيد سهمش در تورم از سى درصد رسيده به هفتاد درصد، اين خدمات را خود دولت دارد انجام ميدهد. بنابراين، سهم خودتان را در ايجاد فشار تورمى كم كنيد؛ هر چه كه ممكن است. اين جزو كارهاى اساسى و مهم است.
در طرحهاى اقتصادى مراقب باشيم - اين، دنبالهى همين مسئلهى حل مشكلات اقتصادى مردم است - كه شتابزدگى گريبانگير دولت نشود. شتابزدگى در تصميمگيرى ها يا احياناً عدم بهرهگيرى مناسب از نظرات كارشناسى اقتصادى، ممكن است ضربههائى وارد كند. البته ادعاى دولت اين نيست. مخالفين دولت ادعا ميكنند، دولت هم انكار ميكند. آنها ميگويند كه از كارشناسان اقتصادى استفاده نميشود، دولت هم ميگويد چرا، ما استفاده كرديم. ليكن بههرحال فارغ از اين هياهوئى كه مدعى و منكرى دارد، توصيهى من به دولت اين است: اين كار را بكنيد؛ از حداكثر نظرات كارشناسى استفاده كنيد. من توصيه نميكنم همهى آن فرمولها و شيوههاى اقتصادى را كه امروز اقتصاد بينالمللى دارد به كشورها ديكته ميكند، شما از آنها پيروى كنيد؛ نه، اينكه درست عكس نظر ماست. نه، دنبال راههاى درست باشيد، اما از نظرات كارشناسى علمى و دقيق حتماً بايد پيروى بشود؛ بخصوص در مسائل پولى و بانكى. هيچ نميشود بىاحتياطى كرد. يعنى اينها چيزهاى بسيار ظريفى است. ناگهان يك اقدام نابجا و نسنجيده، شما مىبينيد كه درهى هولناكى درست ميكند كه تا بخواهيم آن را پر كنيم و درست كنيم، مبالغى بايد هزينه كنيم و زمان از دست بدهيم. به اين نكته خيلى توجه داشته باشيد.
در مسائل اقتصادى از بىحساب و كتابى خيلى بايد ترسيد. البته بىحساب و كتابى در همه جا بد است، اما در مسائل اقتصادى آثارش خيلى زود بروز ميكند و گاهى اثرات سنگينى را ميگذارد. اين نكتهاى است كه خيلى بايستى به آن توجه كرد. البته در مسائل اقتصادى اگرچه كه محور فعاليت اقتصادى و تصميمگيرى هاى اقتصادى دولت است، اما بقيهى قوا هم خيلى نقش دارند؛ قوهى قضائيه هم نقش دارد، قوهى مقننه هم نقش دارد. آنها بايد به وظائفشان در اين زمينهها عمل كنند؛ كمك كنند. بخش خصوصى و دستگاههاى مرتبط با بخش خصوصى مثل اتاقهاى بازرگانى و امثال اينها و بعضى از بنيادهائى كه هستند، اينها همه بايستى در اين جهت همراه باشند و با دولت همكارى كنند و كمك كنند.
توصيهى ششم ما در مورد فرهنگ است، كه اشاره شد مسئلهى فرهنگ بسيار مسئلهى مهمى است. ما در زمينهى فرهنگ و پرداختن به فرهنگ چه كار ميخواهيم بكنيم؟ اول، تكليف اين را روشن كنيم. يك وقت هست كه يك دستگاهى به امور فرهنگى بىاعتناء است، يك وقت نه، يك دستگاهى اعتناء و اهتمام به امور فرهنگى دارد، ليكن هدفگذارىهاى فرهنگىاش دچار اختلال يا دچار خدشه است. اين هدفگذارىها خيلى مهم است؛ از اين نبايستى غفلت كرد. ما چه ميخواهيم بكنيم با اخلاق مردم، با فرهنگ مردم؟ آيا ما به عنوان دولت اسلامى ميتوانيم هدايتِ فرهنگى جامعهى خودمان را رها كنيم؟ قطعاً نه، جزو وظائف ماست. حالا مخالفين، معترضين حرفهائى ميزنند، نقد ميكنند، گاهى مسخره ميكنند، گاهى اهانت ميكنند، بكنند؛ ما كه نميتوانيم تكليف الهى را با اين چيزها فراموش كنيم. ما وظيفه داريم مردم خودمان را هدايت بكنيم؛ هدايت. رياست در جامعهى اسلامى، رياست مادى محض و صرف نيست؛ ادارهى امور زندگى مردم هست، همراه با هدايت. تا آنجائى كه ميتوانيم، بايد راه هدايت مردم را باز كنيم و مردم را هدايت كنيم. خيلى از ابزارهاى هدايت در اختيار دستگاههاى حكومتى است؛ حالا يك نمونهاش صدا و سيماست و نمونههاى فراوان ديگر هم دارد؛ يك نمونه وزارت ارشاد است، يك نمونه وزارت علوم است، يك نمونه وزارت آموزش و پرورش است؛ اينها همه دستگاههاى خدماتىِ هدايتى است. ما از اينها چگونه استفاده ميكنيم؟ بايد در جهتى حركت كنيم كه مردم متدين بار بيايند، متدين عمل بكنند، به مبانى دينى معتقد بشوند، عملاً پايبند بشوند؛ جهتگيرى ما در همهى زمينهها بايد اين باشد.
حالا در وزارت ارشاد، مسئلهى كتاب هست، مسئلهى هنرهاى تجسمى هست، مسئلهى هنرهاى گوناگون صوتى، تصويرى هست، در همهى اين جهتگيرىها، بايستى ما جهتمان اين باشد كه مردم به سمت دين، به سمت خدا حركت بكنند. والّا اگر قرار باشد كه نگاه كنيم، ببينيم بيگانگان ما را بر چى ملامت ميكنند - اگر اين را بخواهيم رعايت بكنيم - خيلى كارها انجام نخواهد شد. ريشى هم كه شما ميگذاريد، دنيا قبول ندارد. كراواتى هم كه شما نمىبنديد، دنيا قبول ندارد. خيلى از اطعمه و اشربهاى هم كه شما حاضر نيستيد استفاده كنيد، دنيا اينها را قبول ندارد. حجابى كه خانمهايتان دارند، دنيا قبول ندارد. اين حرفها يعنى چه؟ يك وقتى يك كسى سر قضيهاى در اين ديدارهاى دانشجوئى - حدود بيست و هفت هشت سال قبل - تو همين دانشگاه، از من پرسيد: آقا ! شما دربارهى فلان قضيه چه دفاعى داريد؟ من گفتم: ما هيچ دفاعى نداريم، ما در اين قضيه حمله داريم. چه دفاعى؟ ما موضعمان، موضع دفاع نيست. در قضيهى زن، در قضاياى گوناگون ديگر، موضع ما، موضع تهاجم است؛ ما از دنيا طلبگاريم. دنياى مادى است كه دارد در اين زمينه راه خطا ميرود. حالا خودهاشان هم - عقلاشان - دارند ميفهمند؛ دارند تصديق ميكنند؛ تأييد ميكنند آثار و تبعات زشتى كه بر كارهايشان مترتب شده. دارند دانه دانه خودشان ميفهمند، يواش يواش ميگويند، عدهاى هم زيرسبيلى رد ميكنند. ما حالا تازه بيائيم از آنها خجالت بكشيم كه آنها اينجورى ميگويند. اين حرفها را در باب فرهنگ بكلى كنار بگذاريد و برويد سراغ آنچه كه متن است. البته گرايشهاى بىمبنا و بىپايهى افراطى را من قبول ندارم. توصيه هم هيچ وقت نكردم، باز هم نميكنم؛ اما آن چيزهائى كه مبناى شرعى و دينى دارد، آنها را محكم بايستيد، افتخار هم بكنيد و عمل بكنيد.
نكتهى هفتمى كه ميخواهم توصيه بكنم، اين است كه دولت به قانون اهميت بدهد. بله اينى كه آقاى رئيس جمهور گفتند كه همه بايد قانون را رعايت كنند، بله مسلم است؛ مجلس، قوهى قضائيه، دستگاههاى گوناگون، بايد قانون را رعايت كنند؛ به آنها هم ما توصيهى اين را ميكنيم، به شما هم توصيه ميكنيم. قانون را دقيق رعايت كنيد. خوب، حالا بعضى از منتقدين دولت گفتند كه دولت قانون را رعايت نميكند. آقاى رئيس جمهور هم در جواب گفتند كه نه، اين دولت قانونگراترين دولتهاست. اين، دو تا ادعا شد؛ دو طرف قضيه. باز من اين جا كار ندارم كه كدام طرف ترجيح دارد، كدام طرف ترجيح ندارد. من ميخواهم به شما عنوان مسئولين مجريهى كشور سفارش اكيد بكنم كه به قانون اهميت بدهيد. اگر چنانچه ما اينجا قانون را در مسئلهاى خاص شكستيم و عمل نكرديم، صرفاً اين نيست كه يك قانون نقض شده باشد؛ بلكه معنايش اين است كه يك راهى، يك خطى باز شد كه اين خط، دنباله خواهد داشت. كارِ قانونشكنى اينجورى است. اينجا كه قانون نقض شد، نقض قانون يك فرصت تازهاى پيدا كرد كه به وسيلهى ديگران انجام بگيرد. لذاست كه به مسئلهى قانون، خيلى اهميت بدهيد.
نكتهى بعدى. براى شنيدن نقد، سينهى گشاده و روى باز و گوش شنوا داشته باشيد. هيچ ضرر نميكنيد از اينكه از شما انتقاد كنند. البته اين انتقادهائى كه ميشود، همه يك جور نيست. بعضىها به قصد اصلاح نيست، بلكه به قصد تخريب است؛ داريم مىبينيم ديگر؛ هم از مجموعه مطبوعات خودمان، هم پشتوانهى آنها. دهها راديو و تلويزيون بيگانه و رسانهى عمومى و بينالمللى در اختيار حرفها و افكارى هست كه بنايش بر تخريب است؛ يعنى هيچ بناى اصلاح ندارند. آنچه كه نقل ميكنند و ذكر ميكنند، براى تخريب است. لذاست كه واقعيت و غير واقعيت و خلاف واقع و ضد واقع، همه چيز تويش است. گاهى يك چيز كوچك را بزرگ ميكنند، گاهى يك چيزى كه نبوده، به عنوان يك حقيقت مسلّم جلوه ميدهند. اينها البته هست. اين، تخريب است. ليكن در كنار اينها، نقد هم وجود دارد؛ نقدهاى مصلحانه، خيرخواهانه. گاهى از سوى دوستان شماست، گاهى حتّى از سوى كسانى است كه دوست شما و طرفدار شما هم نيستند؛ گاهى اينجورى است. به انسان يك نقدى ميشود؛ عيبجوئىاى از انسان ميشود، انتقادى ميشود، كه آن طرف هم دوست آدم نيست كه آدم به اعتماد دوستى او بخواهد بگويد كه خوب، ما گوش ميكنيم. نه، دوست هم نيست، اما دشمن هم نيست؛ دشمنىاش هم ثابت نشده. ليكن نقد است؛ انتقاد است. آن را هم حتّى بايد گوش كرد. شايد در خلال اين نقدها حرفى وجود داشته باشد كه به درد ما بخورد و بايد به هر حال با سعهى صدر برخورد بشود.
اين چند سال، خيلى اهانتها به شما شد، كينهتوزى شد، اهانت شد. اينها را تحمل كرديد. اين تحملها هم پيش خداى متعال اجر دارد. ليكن اين موجب نشود كه حالا ما سينهمان تنگ بشود، بگوئيم ما ديگر انتقاد را گوش نميكنيم، يا اگر كسى اندك انتقادى در فلان گوشه از ما كرد، اين را حمل بر دشمنى بكنيم؛ نه، نخير؛ انتقاد را گوش كنيم؛ انتقاد خوب است. همين طور كه گفته شده، اين يك هديهاى است كه به انسان داده ميشود؛ نقدهاى غير مغرضانهى بخصوص برخى نخبگان.
من اين را اينجا خوب است عرض بكنم: نصيحت علماى دينى را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد. گاهى علماى دين، بزرگان دين، مراجع حتّى، نصايحى ميكنند، دربارهى مسائلى توصيههائى ميكنند؛ اين را مغتنم بشمريد؛ اينها را حمل بر محبت و علاقهمندى بكنيد. ما ميدانيم، آقايان، بزرگان علمائى كه هستند - حالا گوشه كنار كسانى بر خلاف اين معنا باشند، او مورد محاسبهى ما نيست - و امروز در مناطق مختلف، در مراكز حوزههاى علميهى بزرگ و در شهرستانها هستند، اينها همه طرفدار نظام جمهورى اسلامى و قدردان نظام جمهورى اسلامىاند. مىبينند كه نظام جمهورى اسلامى چقدر در جهت پيشرفت اهداف اسلامى كار كرده و دارد كار ميكند و تلاش ميكند، تلاشهاى شما را هم مىبينند، كمكهاى شما و خدمات شماها را هم دارند مشاهده ميكنند. يك وقت توصيهاى ميكنند، از روى علاقهمندى است، از روى دلسوزى است؛ اينها را خيلى بايد قدر دانست. همچنين نخبگان دانشگاهها هم همين جور. بعضى از نخبگان دانشگاهها مردمان خيرخواهى هستند؛ ما مىبينيم. به بنده گاهى نامههائى مينويسند، من هم بحمداللَّه توفيق دارم، خيلى از اين نامههائى كه نخبگان و فرزانگان حوزه و دانشگاه به من مينويسند، نگاه ميكنم و خودم ميخوانم. اگر چه كه نامه زياد است، همهى نامهها را هم انسان نميتواند بخواند، اما بسيارى از اين نامههاى خاص را من بحمداللَّه توفيق پيدا كردهام و خواندهام؛ نگاه كردهام و مىبينم. انتقاد دارند؛ به بنده، به شما، به فلان كار، به فلان اقدام، به فلان تصميم. ممكن است ايراد داشته باشند، اعتراض داشته باشند. ممكن است آن اعتراض به نظر ما وارد هم نباشد. يعنى حتّى انسان گاهى نامهاى را كه ميخواند، مىبيند كه نه، اين اشكالش وارد نيست؛ بر اثر بىاطلاعى از مثلاً فلان موضوع اين اعتراض را كرده است كه اگر اطلاع داشت، اين اعتراض را نميكرد. اما يك جا هم در خلال حرفها انسان مىبيند كه نه، يك نكتهى روشنى، يك حرف خوبى هست، انسان استفاده ميكند. اين ذهن فعالِ اين انسان نخبه را، انسان براى خودش نگه دارد. شما وقتى از انتقاد او، از تذكر او استقبال كردى، در واقع ذهن او و فكر او را به عنوان يك پشتوانهاى براى خودتان نگه ميدارى. او احساس ميكند كه ميتواند كمك فكرى براى شما باشد. اين همان راهى است كه ما هميشه گفتيم بين خودتان و نخبگان باز كنيد.
يك نكتهى ديگر هم اينكه - كه قبلاً اشاره هم كردم - اين طراحى و تدوين الگوى پيشرفت اسلامى ايرانى، به نظر من در هيچ جائى جز دولت وجود ندارد. هر چه انسان فكر ميكند كه كجا اين كار را ميشود انجام داد، به نظر ميرسد تنها جائى كه ميتواند اين را انجام بدهد، همين دستگاههاى دولتى است. واقعاً از افراد متفكر هم استفاده بشود و بنشينند الگوى پيشرفت را طراحى كنند. چون اين دهه، دههى پيشرفت و عدالت است. ما پيشرفت را با عدالت با هم آورديم؛ يعنى درست نقطهى مقابل آن چيزى كه در دنياى مادىِ امروز مطرح است. آنها ميگويند ما اگر بخواهيم در پيشرفت، رعايت اين مسائل عدالتى را بكنيم، آن پيشرفت به دست نخواهد آمد، بنابراين عدالت را ميگذاريم بعد از آنكه پيشرفت را حاصل كرديم. آن وقت با راههاى جبرانى مثل همين بيمهها و كمكها، تا آن حدى كه بشود - كه غالباً هم نميشود - جبران ميكنيم. ما ميگوئيم نه، پيشرفتِ همراه با عدالت. در ذات اين پيشرفت، عدالت بايستى ملحوظ شده باشد. خوب، اين الگو لازم دارد؛ بنشينيد الگويش را ترسيم كنيد. اين، نگاه كلانى خواهد بود به آيندهى كشور. و شما چهار سال فرصت داريد؛ اين چهار سال ميتواند يك پايهگذارى باشد كه هر كسى هم بعد از شما آمد، اين پايهگذارى شما راهنماى او باشد.
و آخرين مطلب هم اين است كه - همين طور كه عرض كرديم - عدالت صرفاً در اقتصاد نيست؛ در همهى امور بايستى انسان از خداى متعال بخواهد كه عادلانه عمل كند؛ با خودش هم انسان با عدالت رفتار كند؛ با نزديكانتان با عدالت رفتار كنيد؛ با زن و فرزندتان با عدالت رفتار كنيد. گاهى بعضى از مسئولين ديديم آنچنان غرق در كار ميشوند كه يادشان ميرود از وجود همسرانشان و فرزندانشان؛ و اين ضايعاتى را درست ميكند. يعنى اينجور نيست كه ما پاى تعارف باشد، بگوئيم: آقا ! خواهش ميكنيم بيشتر شما به خودتان برسيد، شما هم بگوئيد نه، اشكال ندارد. اينجورى نيست. اين يك تكليفى است كه انسان بايستى همسرش، فرزندانش، خانوادهاش و كانون خانوادگى را حفاظت بكند. «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة»؛(7) خودتان و اهلتان را حفظ كنيد. يعنى در كنار خود انسان ذكر شده. خداى متعال به پيغمبرش فرمود كه: «و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كلّ البسط»؛(8) نه دستهايت را به گردن خودت غل و زنجير كن - يعنى امساك بيش از حد. معنايش امساك بيش از حد است - نه اين كار را بكن؛ و نه «تبسطها كلّ البسط»؛ بكلى بازِ باز كن. يك وقت انسان دستش را جمعِ جمع ميكند، يك وقت بازِ باز؛ نه، هيچكدام از اينها نباشد. منظور اين است كه در امور مادى و مالى و اقتصادى، نه مشت بسته داشته باش، نه ولخرجى داشته باش. به پيغمبرش خداى متعال اينجورى سفارش ميكند. «و الّذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»(9) - آخر سورهى فرقان - يعنى ميانهرو در همهى امور. انسان از افراط و تفريط بايد بپرهيزد.
انشاءاللَّه كه آنچه كه گفتيم، براى خدا باشد و خداى متعال آن را به كرم خودش، به فضل خودش قبول كند و براى خودش قرار بدهد و آنچه كه عرض كرديم، انشاءاللَّه مورد استفاده و بهرهگيرى دوستانمان، برادرانمان و خواهرانمان انشاءاللَّه قرار بگيرد، كه بتوانيم حركت قويترى را شاهد باشيم؛ همچنانى كه در گذشته بحمداللَّه خوب حركت كرديد، قوى حركت كرديد، باز هم يك حركت قويتر از گذشته، حتّى در همهى زمينهها داشته باشيد و خدا هم كمكتان بكند و روزبهروز پيشرفت كنيد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته