چقدر شیرینه انتظار وقتی عشقت قراره بیاد پیشت
و تازه خیلی هم دیر میگذره
اما وقتی میاد ، متوجه نمیشی زمان چه زووووود گذشت
وقتی هم که میخواد بره ، کلی دلت میگیره ...
نمایش نسخه قابل چاپ
چقدر شیرینه انتظار وقتی عشقت قراره بیاد پیشت
و تازه خیلی هم دیر میگذره
اما وقتی میاد ، متوجه نمیشی زمان چه زووووود گذشت
وقتی هم که میخواد بره ، کلی دلت میگیره ...
چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید :
مـــواظـــب خـــودت بـــاش !!!
اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید :
خـــودم هــمــیــشـــه مـــواظـبــتــم !!!
آهسته گفت: "خـــــدا نـــگهدارت" ...
در را بست و رفت...
آدم ها چـ ـه ر ا حـ ـت،
مسئولیت خودشان را ...
بر گردن خـ ـد ا می اندازند...
هرکی به ما رسید
مال یکی دیگه بود
از مالکین محترم خواهش میکنم
معشوق هاتونو جمع کنید از وسط
بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه...
محکم بغلت کنه...
بذاره اشک بریزی تا آروم شی...
بعد آروم تو گوشت بگه
.
.
.
دیوونه من که باهاتم
√دِلـتَـنـگـی............. حـاضِــــــــــــــــــــ ــــر√
√غَـم.................. حـاضِــــــــــــــــــــ ــــر√
√دَرد.................... حـاضِــــــــــــــــــــ ـــــر√
√دوری.................. حـاضِــــــــــــــــــــ ــــــر√
√عـشـق............ . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟√
بُـلَـنـدتَـر مـیـخـوانَـم عـشـق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بـاز هَـم نَـیـامَـده ..غِـیـبَـتـهـایش از حَـد مُـجـاز چَنــدیست کـه گُـذَشـتـه..اخـراجش مـیـکُـنم
بـا ایـنـکـه نـمـیـشَـوَد امـا زِنـدگـی را ادامـه مـیـدَهَـم
مَـشـق هَـر شَـبـتـان هَـمـیـن بـاشَــــــــد
جـای عِـشـق بَـرای هَـمـیـشـه خـالـی اسـت
دیکتــــه روزگار
نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد
و نـُمره من
بـاز می شود . . . صــفــــــــر !
هنــــــوز . . .
نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام
دَمــَــش گـــَــرمـ ...
بـــاران را مــےگـــویـــــَــمــ
بـــه شـــانـــہ امـ زد وگــُـفــــت :
خــَـســتـــہ شُــــدے...
امــــروز را تــُــو اســـتـــراحــَـت کـــُـن...
مـَــن بـــه جــــایـــَـت مـــے بـــارَمـ.....
می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
هَمـیشه ...
وقتِ خداحافظی،
حَسودیَمـــ می شود
به خـــــــدا ...
که تو را به او مـے سپارمــــ....