پای آمدنت که نباشد
اگر تمام جاده های عالم هم به خانه ی من ختم شود
باز هم نمی رسی!
نمایش نسخه قابل چاپ
پای آمدنت که نباشد
اگر تمام جاده های عالم هم به خانه ی من ختم شود
باز هم نمی رسی!
تو ماه را
بیشتر از همه دوست می داشتی
و حالا ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره ها پاک نمی شود ..
اسمت را در دفتر يادداشتم مي نويسم
روبروي جايي که
با مدادم قرمزم نوشته ام
راز کوچک دوست داشتني ام...
تو اما مرا خط بزن
از تنهايي
از غم
از کابوس هاي شبانه...
امروز دلم دوباره شكست....
از همان جاي قبلي...!
كاش مي شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا ديگر شروع نشوي....
كاش مي شد فرياد بزنم... پايان!
دروغ نگویم
دلم برایت تنگ شده
گاهی وقت ها
یواشکی
حالت را
از آبِ چشم هایم
می پرسم
در این خشک سالی
خدا را چه دیده ای
شاید آسمان هم
به هوای کسی
سر بر سینه ی ابری سوخته بگذارد و
گریه کند.
چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو
قبول ندارم
به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی
حساب نکردی که من
به جز تو
هیچ ندارم ؟
زندگی گریه ی مختصریست...
مثل یک فنجان چای...
و کنارش عشق است...
مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...
همیشه از چشم گذاشتن می ترسیدم
و آن روز نوبت من بود
چشمهایم را بستم...
یک،دو،سه...
و باز کردم
تو گم شده بودی
و من پی تو می دویدم
هنوز من بی تو...
وقتی پیدایت کنم
دیگر چشمهایم را نخواهم بست
دلتنگی چه حس بدی است
تنهایی چه حس بدی است
كاش
پاره ای ابر میشدم دلم مهربانی میبارید
كاش نگاهم شرار نور میشد
آشتی میداد
و كه دوست داشتن چه كلام كاملی است
و من چقدر
دلم تنگِ دوست داشتن است
حالا که رفته ای
دلم برای تو
بیشتر از خودم می سوزد
فکر می کنی
کسی به اندازه من
دوستت خواهد داشت