سلام مهربانم، گلم، نازنينم
اين آخرين نامه اي که از من دريافت مي کني چون ديگه تواني براي نوشتن وجواب نگرفتن ندارم
اول از همه ازت مي خوام و خواهش مي کنم به حرفام خوب خوب گوش بدي
آن روز گذشت
روز جدايي
روزي که هميشه از آن هراس داشتم
آن روز گذشت
و من گريان به خانه بازگشتم
با کوله باري سنگين
سنگين و نفسي بريده و دلي شکسته و غمگين
آمده بودم
اينبار بي اميد ديدنت برگشتم
آن روز گذشت
اما شکنجه گاه من از آن روز به بعد بود
روزها شکنجه ام مي کردندو هيچ کس به دادم نرسيد
کسي صداي جيغ و فرياد مرا نشنيد
چه آنها که در اطرافم بودند و
چه آنها که دورتر از هميشه
اي کاش که مي مردم در اين شکنجه گاه روزها
اين جمله را هزاران بار با خودم تکرار مي کردم
اما روزگار از من چيز ديگري مي خواست
روزها ادامه يافت
اينک من نمي دانم قرباني کدامين اشتباه بشريت بوده ام
اينک من نمي دانم جزاي کدامين گناه نکرده ام را پس مي دهم
من قرباني سادگي و صداقت شدم
اما هيچ کس نفهميد
اما هيچ کس ندانست
چرا که کسي مرا باور نکرد
کسي به عهدش وفا نکرد
اما نمي دانم من به چيز و چه کس وفادار مانده ام
هيچ کس عهد مرا باور نکرد.
و در آخر مي خوام بگم که....
هرگز نخواستم غير ازتو کس ديگري رو توي زندگيم بيارم
تمام روزهايي که اشک مي ريختم و تمام زندگيم شده بود گريه کردن
و هيچ راهي براي ديدن و حرف زدن با تو نداشتم
دعا مي کردم اي کاش حداقل يک لحظه به ياد بياري که حضور تو توي زندگي من با من چه کرد
نه تو فهميدي نه بقيه آدمهايي که کنارم زندگي مي کنن
هرگز نفهميدين که من از چي ناله مي کنم
ديوانه شدم از بس براي گريه کردنم به همه توضيح دادم و هيچ کس نفهميد
و تو هم هيچ پاسخي به حرفاي من ندادي
گلايه ام از مردم ديگه نيست، غصه ام از آدمي که بعد از خدا به من نزديک ترين بود
اما اونم باور نکرد که عشق من بهش شوخي نبود
آره همه مردم دنيا راست مي گفتن که هر چي بيشتر کسي رو بخواي و بهش عشق داشته باشي بيشتر ازت دوري مي کنه
چون آدمها دوست دارن که تشنه چيزي باشن که ندارنش
باشه عزيز من
ديگه حرفام جايي براي تو نداره، اينا رو خوب مي دونم
واسه همين ديگه حرفي ندارم
فقط ديگه طاقت نداشتم
خواستم بدوني که من خودمم، درست حدس زدي
کسي که هيچ کس نبود
