دوستت دارم هایت را باور میکنم ....
درست مثل امضای آخر نامه هایت که می گویی خون است اما طعم"
آب انار" می دهد...!
http://www.senatorha.com/forum/image...2013/03/38.jpg
نمایش نسخه قابل چاپ
دوستت دارم هایت را باور میکنم ....
درست مثل امضای آخر نامه هایت که می گویی خون است اما طعم"
آب انار" می دهد...!
http://www.senatorha.com/forum/image...2013/03/38.jpg
آرزو کن با من
که اگر خواست زمستان برود
گرمی ِ دست ِ تو اما باشد
آرزو کن با من
“ما” ی ما ” من” نشود.
یكی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میكنم شاید
بخواند از نگاه من
كه او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف كودكی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به كوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یكی ابر سیه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
كه قاصد را میان ره بسوزانید
كنون وامانده از هر جا
دگر با خود كنم نجوا
یكی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
http://imagecache.te3p.com/imgcache/...cd0d1eef5f.gif
زن" نیستم اگر عاشقانه پای عشقم نایستم
من از قبیله ی "زلیخا" آمده ام
انقدر "عشقت "را جار میزنم تا خدا برایم کف بزند
فرقی نمی کند فرشته باشی یا آدم
یوسف باشی یا سلیمان
قالیچه ی دل من بدون اسم رمز "نام تو" پرواز نمی کند
"زنانه "پای عشقم می ایستم
"مردانه" دوستم داشته باش
http://www.senatorha.com/forum/image...2013/03/39.jpg
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست
روزی که فکــر می کنی یه کسی رو از ته "دِل" دوس داری . . .
هیچ وقت "وِلـــش" نـکن . . .
ممکنه دوباره تــکرار نشه . . .
باید 10 ، 15 سال بُگذره تــا بفهمی همون "یه بـــــــــــار" بوده . .
http://www.senatorha.com/forum/image...2013/03/40.jpg
کام سیگار را میگیرم............
בوســـتــ♥ــَــت בارم
را قورت میدهم !
و تو را راهی میکنم.....
خســـــــــــــته ام از جنس قلابيِ آدم ها
هـــي فلانــــــــــي !
راهت را بگيــر و برو....
حوالـــــــــــــــي ما توقف ممنوع است.
http://www.senatorha.com/forum/image...2013/03/41.jpg
راحت بگم .. سنگ شده ام .. سنگ را که میشناسی ؟
جنسش خوب است نمی شکند !
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو یا سه ماه بیشتر زنده نیست.
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله.
یعنی دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمی رسند.
یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادار نیست.
یاد گرفتم هر چه عاشق تر باشی تنهاتری.
آنچه بین من و تو است عشق است ، آنچه احساسات مرا زنده نگه داشته وجود تو است
نمیسوزم آنگاه که تو هستی چراغ روشن بخش قلب عاشقم….
نمیمیرم آنگاه که تو هستی نفس در سینه ام
نمیترسم آنگاه که تو را مال خودم میبینم
آنچه مرا به تو نزدیکتر میکند ، محبتهای تو است ، این آغوش من است که آغوشت را هر لحظه بهانه میکند
نمیرنجم از بازی سرنوشت ، نمیدانم تو فرشته ای یا مسافری از بهشت …
هر چه هستی برای من یکی هستی ، یکی که برایم معنای همیشگی دارد...
کاش عاشقت نبودم ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در حسرت دیدارت
کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم…
که شبهایم را با چشمان خیس سحر کنم، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنم
کاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد
کاش عاشقت نبودم که اینک تنها باشم ، تو نباشی و من پریشان باشم ، تو نباشی و من دیوانه و سرگردان باشم…
کاش عاشقت نبودم که اینک لحظه هایم بیهوده بگذرد ، فصلهایم بی رنگ بگذرند ،تا حتی دلم به خزان نیز خوش نباشد…
تقصیر خودم بود که هوای عاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تیر خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشیمان کنم ، دلم ، دل به دریا زد….
دل به دریا زد و بدجور غرق شد ، همه امیدهایم زیر آب محو شد….
کاش عاشقت نبودم که اینک از دست تو ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم ….
یک سال گذشت این هم نشدیم:
ته دیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه.....!!
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم
لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده
خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه
واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر ما آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جای است.
پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصد هایی است
که خبر می آرند،از گل واشده در دورترین بوته ی خاک
روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:
تا نسیم اتشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم این جا تنهاست
ودر این تنهایی ، سایی ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید ،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
سهراب سپهری
بسه دیگه نگیر ازم بهونه
باشه دارم میرم از این زمونه
نگیر نگاتو ازم دلم خونه
ببین رفتم چه غریبونه
میمیرم دلت با من غریبه باشه
میمیرم جامو کسی گرفته باشه
میترسم غریبه مهربون نباشه
میترسم حرفاش همش دروغی باشه
میرم شاید که رفتنم یه جور صلاحه
الهی خوشبختت کنه اون که باهاته
اون که میشینه کنارت پای نگاهت
میرم ولی نمیگذرم از این گناهت
گریه نکن دله خسته اون دیگه رفت
چشاشو روی تو بسته اون دیگه رفت
فکر نمیکردی یه روزی اونو نبینی
اما عهدشو شکسته اون دیگه رفت
رفته بر نمیگرده سهم تو حسرتو درده
باور کن دروغ میگفت واست گریه میکرده
بسه ای دله ساده اون با کسی دیگه شــــــاده
واسش میمردی اما اون دل به کسی دیگه داده
دیگه چشماتو به در ندوزون اون دیگه رفت
فکر نکن برمیگرده یه روز اون دیگه رفت
چرا باورت نمیشه اون دیگه رفت
یه کسی تو زندگیشه اون دیگه رفت
http://www.senatorha.com/forum/image...2013/03/42.jpg
راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...
بی هنگام ناپدید میشوند!
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی //دایم گل این بستان شاداب نمیماند..دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
لوس بابایی
عزيز دردونه بابايی
حتی اگه بهت نگه.
دستت رو ميزاره رو چشماشو ميگه:
اين تویی به چشمای من سوی ديدن ميدی
خلاصه دختر
در يک کلام...
نفس باباست...
بیهوده تلاش نمیکنم !
دیگر هیچ "تو" یی با من " ما " نمی شود
تو را من " تو " کردم !!!
در همین چند خط عاشقانه ...
و گرنه تو همان " او " ی دیروزی ...
خدا جون می گم خبر داری
شوخی شوخی داریم پیر میشیم ...
قرار نیست یکم ما رو به آرزوهامون برسونی ؟؟؟؟
حالا که تمام راه را آمده ام
حالا که تا تو هیچ نمانده
چقدر دیر خدا یادش آمد
که ما قسمت هم نیستیم ...
من درد میکشم
تو اما چشمانت را ببند
سخت است بدانم می بینی و بی خیالی ... !
ببیـــــــن
من هم
مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها
از تو یـــــادگاری دارم
ولــــی
یــــادگـــاری من
با بقیه فــــرق دارد
یــــــادگــــــاری مــــن
از تو
ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
وقتی که دیر رسیدم
و با دیگری دیدمت
فهمیدم که گاهی
هرگز نرسیدن بهتر است
از دیر رسیدن !!!
بیزار باش از معشوقی که
اسم هرزگی هایش را بگذارد
"آزادی"
اسم نگرانی هایت را بگذارد
"گیر دادن"
و برای بی تفاوتی هایش
"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند ...
آدم باید ی "تو" داشته باشه...
که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت..
بگه بی خیال خوبه که "تو"هستی.....
حالا که تمام راه را آمده ام
حالا که تا تو هیچ نمانده
چقدر دیر خدا یادش آمد
که ما قسمت هم نیستیم ...
آنقدر خـــسته ام
که حاضرم
ســـرم را روی تکه سنگی
بگذارم وبخوابم
اما . . .
به دیوار وجودت
که بارهــــا بر سرم آوار شد
تکیه ندهم . .
در زندگی ات ؛
هیچ گاه عشقت را به امید دلتنگیُ دانستن قدر ، رها مکن !!!
چرا که کبوتری می شودُ بر پهنه ی دام پسر همسایه می نشیند ...
و پسر همسایه بالهایش را قیچی می کند و عادتش می دهد به
اهلی بودن خانه ی خود ... !!!
شاه دانه ها نیز شیرینی عجیبی دارد بر ذائقه تنوع طلب کبوتر ...
تا حدی که بخش آلزایمری مغزش پر می شود از تو ...!!!
و تو می مانی و قلبی آکنده از درد ، بی هیچ غمخواری ... !!!
هیچ گاه ؛
هیچ گاهعشقت را به امید دلتنگیُ دانستن قدر ، رها مکن!!!
از تو که می گویم،
باور می کنم دروغ هایم را
از تو که می گویم،
به کفرم ایمان می آورم
از تو که میگویم،
خیانت میکنم به خودم،
اما...
از تو می گویم!!!
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار
دلم به چیز هایی پای بند است که تو یادت نمی آید ...
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
.
.
.
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست
.
.
.
مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا
مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها
.
.
.
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
.
.
.
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست
.
.
.
مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا
مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها
.
.
.
در برهوت بی کسی ، تنها تو همزاد منی
ای نازتر از خواب شبم ، آیا تو هم یاد منی ؟
.
.
.
گر بدانم نیستی ، غمی نیست ز تنهایی / اینکه هستی و تنهایم ، غم دارم
.
.
.
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…
.
.
.
کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …
.
.
.
میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ انکارش !
.
.
.
در قفس تنهاییم تنها یاد توست
که مرا به اوج همه ی دوست داشتنها به پرواز در می آورد
.
.
نبری از یادت...
اشک باید ریخت،زار باید زد
عشق یعنی این...
خود پرستی را بارها دار باید زد...نبری از یادت... شب مهتابی را
نفس خسته بی خوابی رانبری از یادت گرمی دست مرا ای دوست...رنگ چشمان من ای زیبا رو باز هم نیکوست
من تو را در قفس سینه خود می خواهممن تو را می خواهم...نبری از یادت ... آن شب تنهاییآن شب ملتهب رویایی...دست من در طلب ماه به رخسارت خورددستی اما دل من را افسرد...من به چشمان تو جان بخشیدم
نی که در چشم تو جان را دیدمنبری از یادت...التماس دل غمگین مرانبری از یادت...
من تو را می خواهم...باز بی چون و چرا می خواهم
نبری از یادت
...Every body say that sky is blue......but i think that sky is black......because i see the sky is your eyes......i Love You...
پسر به دختر گفت اگه يه روزي بهقلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من درقلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم
میزنم فریاد و می گویم کمک
میدهد پاسخ به من دیوار و می گوید کمک
پشت سر پل ها همه ویران شده
راه برگشتی که نیست
بین من تا گور تنها یکقدم
مانده و میترسم از مرگی چنین
من نمی خواهم بمیرم آسمان
من نمی آیم به سویت ای زمین
آنکه مرگش آرزو بود،او همای دیگریست
آنکه در من بود و اکنون این چنین بیگانه است
دین هائی دارد و باید بپردازد زمانی زود رس
میزنم فریاد و می گویم: کمک تا به تن دارد نفس
نعره ام در چاردیوار اتاق پیچیده و بازآید از نو سوی من
می دهد پاسخ به من دیوار و می گوید: کمک
این صدای غرق غم
این صدای التماس آمیز رنجم می دهد
صاحب آن کیست آیا؟ می کنم دستی دراز
تا به او یاری دهم
پنجه هایم حلقه در هم می شوند
باز می گردم ز خویش
آنکه می خواهد کمک از من؛منم
این صدای خسته قلب من است
سر به زانو می برم گریان و می گویم: خدا!!
قطره خونی است در زندان تنگ سینه ام
نی ز سنگ و گل ،نه مشتی آهن است
بر نمی خیزد صدائی از خدا
پنجه هایم مانده حیران
در هوا دستهایم را نمی گیرد کسی
باز هم دیوانه وار
می زنم فریاد و می گویم خداوندا کمک
می دهد پاسخ به من دیوار و می گوید: کمک!!
با چشات میخندی اما تو دلت یک چیز دیگس
بهم میگی عزیزم و حیف تو دلت عزیز دیگس
پنهونش نکن میفهمم میدونم که اشتباه نیست
هرچی باشه اون رو میخوای عزیزم این که گناه نیست
اگه میتونه غریبه تورو خوشبخت کنه یارم
دستت رو خودم با شادی توی دست اون میزارم
میگذرم از دلت اما اون توی خاطرت بمونه
واسه یارت کم نزاری بی تو یارت نمیتونه
بهش نگو حتی که دستات یه روزی پناه من بود
صورت ماه و قشنگت یه زمانی ماه من بود
من که عاشقم میفهمم سخت این ها رو شنیدن
سخت توی چشمای یارت عشق یک قریبه دیدن
من که عاشقم میفهمم چه قدر سخت نباشی
مرگه واسش که ببینه با غریبه آشنا شی
با چشات میخندی اما تو دلت یک چیز دیگس
بهم میگی عزیزم و حیف تو دلت عزیز دیگس
پنهونش نکن میفهمم میدونم که اشتباه نیست
هرچی باشه اون رو میخوای عزیزم این که گناه نیست
اگه میتونه قریبه تورو خوشبخت کنه یارم
دستت رو خودم با شادی توی دست اون میزارم
برو خوش باش نازنینم من خوشم به دل خوشیهام
بگذر از شکستن من دستش رو بگیر تو دستات
ای کاش:
اسمت را برای هميشه در قلبم ننوشته بودم
و عشقت را برای هميشه در دلم جای نداده بودم
ولی حالا که اين کارا کرده ام برای هميشه دوستت خواهم داشت
و هيچگاه و در هيچ مکانی از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
پس:
دوست دارم
دوست دارم يه عالمه
دوست دارم به وسعت يه آسمون به وسعت سيارمون
دوست دارم به خاطر مهربونيات؛به خاطر خودت
دوست دارم به خاطر وجودت
دوست دارم به خاطر همه هستیت و ......
راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس
رفتی.....
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابیتگام را به تو باور کردم