نقش پيامبران در مبارزه با طاغوت ها
آن وقت اوّلين برنامه موسى«عليه السلام» هم اين بود كه با اين برخورد كند «اذهب الى فرعون» اولين شرح وظيفه پيامبران، انبياء، مبارزه با طاغوت است .
چقدر مىگفتند: دين افيون است، وسيله خواب، يك وقت امام خمينى «ره» آمد. اين انقلاب ما خيلى از حرفهاى كمونيستها را هوا كرد. خيلى از تحليلها و مكتبها را پودر كرد مىگفتند: هر كجا انقلاب مىشود فشار اقتصادى دارد. كارگرها در فشار قرار مىگيرند، به كارفرما كودتا مىكنند، كشاورزها عليه زمين دارها، كارگرها عليع سرمايه دارها، در ايران انقلاب شد و دو منشأ انقلاب هم مدرسه فيضيّه بود. اين هم امام خمينى «ره» كه نه كارگر بود، نه كشاورز، نه فشار اقتصادى.
يعنى كل حرفتان كشش است، هر كس هم هر كجا مىنشيند، و هر جا فكر مىكند به خاطر سيستم اقتصادى است، يعنى اگر سر سفره كوخ نشستهاى، كوخى فكر مىكنى و سر سفره كاخ نشستهاى، طرز تفكر وابسته به نظام اقتصادى است. مىگويند: بر پدر دروغگو لعنت است.
زن فرعون توى كاخ زندگى مىكرد سر سفره كاخ هم غذا مىخورد ولى فكرش كاخى نبود، خيلى چيزها بله، فرعون .
مىگفتند: دينآدم را خواب مىكند يه دفعه معلوم شد كه نه خير «اذهب الى فرعون انه طغى» خود امام خمينى «ره» رفت سراغ شاه، دين مردم را بيدار كرد، خواب نكرد و الآن هم كه مبارزه با دين مىكنند، تقليد يعنى چه؟ ولايت فقيه يعنى چه؟ ما خودمان عقل داريم چى چى چى، اخيراً مىگويند: آقا، يه جوان مىگفت ما نمىشود تحقيق كنيم؟ گفتم تحقيق كن، اگر تحقيق كنى بهتر و بيشتر و بيشتر سراغ ما مىآيى.
مثل مادرى كه بچهاش رامى گويد برو خانه همسايهها بعد برخواهى گشت اينجا. برو برو منتهى اينكه تحقيق كن نه اينكه آن را كه دارى ول كن.
«مثال»: اگر مىخواهد لباسى را تحقيق و تهيه كند به معناى اين نيست كه حالا لخت شود برود توى بازار، به بزاز بگويد آمدهام انتخاب كنم لباس را، تو غلط كردهاى برو لباست را بپوش، اگر لباس بهتر نوى پيدا كردى، بله اون هم، آدمى كه مىخواهد انتخاب كند به معناى اين نيست كه لخت شود برود توى بازار براى اينكه بچههاى ما را لخت كنند، فكر شان را لخت كنند مىگويند: نه تو جوانى، تحصيل كردهاى تو بايد خودت انتخاب كنى، اين راهى كه پدرانت رفتهاند ممكن است اشتباه بوده. بله انتخاب كن، «ولى ما فعلاً شاه را بيرون كردهايم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين نداديم اين اسلامى كه ما داريم رهبرمان عادل است، پيدا كنيد يك رهبر عادل، اين اسلامى كه ما داريم 8 سال تكه تكه شديم يه وجب زمين را نداديم به دشمن، فعلاً تا اينجا آمديم، برو اگر بهتر از اين پيدا كردى ما مخلص شما هستيم.» اما اينكه مىگويند شما را برهنه كنند، مواظب باش كلاه سرت نرود
مسئوليت حاكمان در برابر دستورات
خلاصه حكومت دست جمهورى اسلامى است ولى حالا اين شرايط مال حكومت اسلامى است اين مال اين كار است يك خرده مواظب باشيم. من نمىگويم جرم نيست نمىگويم مردم عادل هستند همه عادل نيستند جرم هم زياد واقع مىشود اما گسترش جرم فردى به ديگران خلاف شرع است حالا يك كسى از يك شهرى يك سادگى كرده است آقا اون شهر را دست مىدهند هر طنزى كه مىخواهند براى آن شهر... آره يك همچنين چيزى بود اسم آن شهر را مىبرم تمام سادگىها و لودگىها را يك كسى توى شهر ترسيد، آقا شما هم كه اين شهرى هستيد خوب پيداست كه ترسو هستيد. اى بابا يك نفر سادهاى توى شهر پيدا بوده است تمام كارهاى ساده را بند اون شهر مىكنند. يك رندى توى شهر پيدا مىشود اوه اوه اوه...! فلانى است حواست را جمع كن اجمالاً اين است متأسفانه ما دين فروشيمان آسان شده به خاطر اينكه اين نسبتها را گسترش مىدهيم اگر مثل خدا باشيم خوب است خداوند همه جنايتها را گردن فرعون مىگذارد چون امر فرعون بود اما اين آقا امر نكرده بود. بعضى وقتها واقعاً نمىشود كارى كرد. يك خاطره بگويم براتون يك كسى آمد خدمت امام «رضوان الله تعالى عليه» گفت آقا فلانى نماينده شما نيست گفت: چرا،گفت: در فلان منطقه نمايندگى شمارا ندارد؟ گفت: چرا، گفت: پس چرا مثلاً اگر نماينده شماست در حج، در سپاه، در جهاد در نمىدانم كجا پس چرا نمىدونم در اون منطقهاى كه نماينده شما هست خلاف شده؟ امام فرمود كه من قوى ترم يا نمايندهام گفت خوب شما امامى اون نماينده شماست. گفت: حسينيه جماران بزرگتر است يا منطقه اون، اون بر كل كشور مثلاً يك استان دستش است با همه پادگانها با همه نمىدونم وزارتخانهها گفت: من كه امامم توى حسينيه جماران دارم حرف مىزنم يك كسى بىسليقه بى ربط مىگويد تكبير و حال اينكه من تكبير نداشت حالا چه كنم بگويم كلاغ پرش كنيد. حرفهايم راقطع كنم قهر كن و بروم اين را بيرونش كنم من در يك حسينيه جماران كه امام هستم يك نفر هم يك حرف بى ربط مىزند به نظر تو چه كارش كنم چه توقعى دارى كه نماينده من در يك جاى بزرگ، در محيط بزرگ تمام مسائل ريز را مراعات كند مگه مىشود يك پدر ومادر
تا بچه دارند از دستشان در مىرود مگه همه مادرها كارهاى بچه هاشون را خبر دارند آنوقت شما توقع دارى... بابا اين آموزش و پرورش بابا جون نمىدانيم توى كيف بچه تون چيه... يعنى آموزش و پرورش بايد تمام كيفهاى بچهها را بگردد يعنى مثلاً حالا اين درسته يعنى گاهى وقتها خودتان را بجاى اون بگذار بد نيست يك چيزى برايتان بگويم: خيلى سر به سر زليخا گذاشتند گفتند: عاشق شده است چه كشورى! زن شاه عاشق شده است خيلى متلك گفتند به زليخا اما خودشان را چى، يوسف را ديدند دستشان را بريدند كه باز صد رحمت به گور پدر زليخا كه يك عمرى يوسف را ديد دستش را نبريده فقط دلش هوايش را كرد شما يكبار ديديد، دستتون را بريديد، با يك نگاه دست بريديد، او هزار بار ديد، دستش را نبريد يعنى خيلىها كه متلك مىگويند اگر خودشان بجاى فلانى باشند هزار برابر از او بدتر مىشود البته اين حرفهاى من توجيه گر نيست نمىخواهم بگويم هر كس هر غلطى مىكند درست است غلطها غلط است بحث ما اين است غلط فرد را به جامعه گسترش ندهيم حرف ما اين است وگرنه هر كس كه خربزه خورده پاى لرزش هم بايد بنشيند منتهى حالا يك آقا زادهاى يك دسته گلى به آب داد آقازادهها يك كارى مىكنند كه ديگه پسر آخوندها آخوند نشوند مىگويند آقا تورا به حضرت عباس ولمان كن مگه نبودى توى بحث آقا زادهها چند هزار تا روحانى داريم چند هزار تا آخوند پسر دارند. توى اينها چندتاشون آخوند شدند آخرش چندتاشون پابت شد فرض كنيد كه مثلاً 80 هزار تا روحانى داريم هر كدام ميانگين دو تا پسر داشته باشند مىشود 160 هزار تا 160 هزار تا فرض كنيم دست گل به آب دادند آخه اين 16 تا را نبايد يك جورى گسترش بدهيم كه من ديگر به پسرم، البته من پسر ندارم حالا فرض كنيم من هم بگويم اقا بيا طلبه شو آقا نمىخواهم طلبه شوم ببين آقا زادهها را چه كارشان مىكنند يعنى پسر آخوند بودن عيب نباشد چرا؟ يخاطر اينكه اين بازاريها را مىبينى دزدند، بابا نگو دزدند، متديّن اند، بله در يك بازار ممكن است يك دزد هم پيدا شود، ادارىها هم رشوه گيرند، نگو همه توى اداره رشوه هست، توى آخوند آدم بد هست، ولى اين گسترش كه ما مىدهيم قيامت گير هستيم
تفاوت سنّتهاى الهى با احكام الهى
خوب برويم سراغ آيه بعد «ونريدان نحنّ» اراده كرديم «نريد» يعنى برنامه ما اين است فعل مضارع در ادبيّات عرب يعنى استمرار، يعنى كار ما اين است، يعنى برنامه خدا اين است كه برنامه و سنّت خداوند، اين سنّت هم توى عبادتها هم هست بد نيست البتّه خيلىها مىدانند ممكن است يك عدّه پاى تلويزيون نتوانند... مىگويند سنّت خدا اين است با سنّت خدا چى است؟ ببين مجلس شورا 2 تا قانون براى اعضاء خودش، يك قانون براى مردم، قانو.ن براى اعضاى خودش مثل چى مثلاً مىگويند تابستان چند روز تعطيل باشد، اما، با 15 روز حد نصاب رسمى مىشود چند نفر باشند خوب اين قانون مجلس، يك نماينده چند روزى مىتواند مرخصى بگيرد قانون مجلس است، يك دوره يك نماينده چقدر حق دارد سفر خارج برود، سن نماينده از چه قدر نبايد كمتر نباشد و از چه قدر بيشتر نباشد سوادش از چه قدر كمتر و بيشتر نباشد اين يك قوانينى است كه مجلس براى خودش تعيين مىكند يك قانون هم كه براى ما كه ماليات بگيرند، ماليات بدهند، كى چكار كنند، قرار داد ببندند پس قوانينى براى خودش است قوانينى براى مردم خداوند متعال هم همينطور است بلا تشبيه، خداوند متعال يك قانونى براى خودش تعيين كرده است اينها را مىگويند سنّتهاى الهى يك قانون براى مردم تعيين كرده اينها را مىگويند احكام الهى آنهايى كه براى مردم است مىگويند احكام الهى، آن هايى كه براى خودش است مىگويند سنّتهاى الهى گرفتى چى شد!!!! پس سنتهاى الهى يعنى چه؟ يعنى قوانينى كه خداوند براى خودش اعيين كرده مثل اينكه گفته «على الله رزقها» خداوند گفته واجب است بر من رزق مردم را بدهم، «ان علينا للهدى» واجب است به من مردم را به هر نحو با عقل و فطرت و نبوت مردم را هدايت كنم كارهايى كه خداوند مىگويد ما بايد فعل مضارع مىآوريم، اينها سنتهاى خدا هست
اراده خداوند بر حكومت جهانى مستضعفان
اينحا هم فعل مضارع است «نريد» يعنى خداوند واجب كرده كه اين كار را بكند كه چى؟ مستضعفين حاكم زمين بشوند، حالا آمريكا هر چقدر مىخواهد افغانستان، هر جا را كه مىخواهد بمباران كند اراده خداوند بر نابودى قدرتهاست اراده خدا بر حكومت مستضعفين است، اين اراده خدا است باطل هم هر چه مىخواهد... اراده خدا اين است كه امام حسين «عليه السلام» عزيز بشود ولو برود زير سم اسب، و اراده خدااين است كه يزيد خوار بشود ولو روى كاخ نابود شود او از زير سم اسب گنبدش طلا مىشود اين اراده خدا است «و نريد» پس معناى نسبت را گفتيم سنتهاى الهى يعنى قوانينى كه خدا براى خودش تعيين كرده است «نريد» خداوند اراده است «ان نمنّ» «نمنّ» منت، اين سنت خداوند خيلى به ما چيزى داده اما همه را نمىگويد «نعم» نعمت داديم ولى منت نداديم چند تا نعمت را منت گذاشته مثلاً مىفرمايد كه «كذلك كنتم» نعمت اسلا م مىگويد «كنتم من قبل فمنّالله عليكم» منحرف بود خدا منت گذاشت كه شما را هدايت كرد يا مىگويد كه «نمن عليكم ان هداكم» نعمت هدايت يا مىگويد نعمت حكومت خداوند خيلى چيزى به ما داده چشم داده، دست داده، خورشيد داده، ماه داده، دريا داده، جنگل داده، آب داده، خدا خيلى چيزها داده هر يك چيزى هم بند به هزار چند... مثلاً مىگويد «مدهآمتان» دو برگ سبز بعدى گويد «فباى آلاء» در سوره واقعه 30، 40 بار «آلاء» مىگويد يعنى نعمتها، يعنى يك نعمت را هم ريش ريشش كنى يك نعمت مىشود نعمتها مثلاً شما كه نان مىخورى مىگويى «الحمدالله»نان خوردم نه اين نان را نخ نخ كن مىبينى 300200 نفر كار كردهاند تا شما نان بخورى يعنى يك نعمت را نخ نخ كنى... نگوييد الحمدالله سفر رفتيم به خير گذشت نه اين سفر، شما سوار ماشين بودى 4 تا ماشين داشت هر لاستيكى مثلاً 100 ميليون بار تاب خورد و در هر بارى كه تاب خورد مىتوانست لاستيك بتركد و شما سرنگون شوى، من سرنگون شوم پس درسته. يك سفر است اما سفر را نخ نخ كنيم خيلى مىشود و لذا قرآن مىگويد:«فباى آلاء ربكما»«آلا» يعنى هر نعمتى ريش ريشش كنيم. سعدى يك خورده رسش ريشش كرده گفته است در هر نفسى 2 نعمت چون فرو مىبرى ممد حيات است، چون برمى گردد مفرّح ذات است پس در هر نفسى 2 نعمت است. اين سعدى يك خورده نخ نخش كرده باز اگر نخ نخش كنى امام صادق «عليه السلام» مىفرمايد: در هر نفسى هزارها نعمت است كه اين را چند بار گفتم. خداوند نعمت خيلى داده است اما كلمهؤ منت، فقط گفته نعمت هدايت منت است «من الله هداكم»،«نمن» كه شما حكومت، نعمت حكومت و اسلام نعمت است «و نريدان نمن على الذين استضعفوا فى الارض» خداوند ارده كرده است، ما اراده كرديم منت بگذاريم بر كسانى كه مستضعف هستند نمىگويد «على الذين استضعفوا» مىگويد:«على الذين استضعفوا» «استضعف» غير «استضعف»،«استضعف» يعنى بى حال است بى نشاط و بدبخت است مىگويد اينها آدمهاى قوى هستند اينها مثل پهلوانى كه توى... مثل شيرى كه توى قفس كردند نمىخواهد بگويدبى عرضه است نمىگويد حكومت در آينده دست بى عرضه هاست مىگويد: «بسم الله الرحمن الرحيم» متخصصين قوى را خدا مىخواهد بگيرد يك مشت آدم بى حال... نمىگويد ما يك مشت آدم كش بى حال را حكومت بهش مىدهيم مىگويد «استضعفوا» آدمهاى قوى كه در حال... مثل يك بچّه تيزهوش كه كتاب بهش نمىدهند مطالعه كند. مثل يك آدمى كه مىخواهد برود در را به رويش قفل مىكنند به استضعاف كشيده شدهاند آخر ما توى فرهنگمان مىگوييم فلانى مستضعف است يعنى بد بخت است به هرچى ترياكى، هروئينى، شل، وارفته مىگوييم مستضعف است مستضعف نه اينكه آدم ول شل، مستضعف يعنى قهرمانى كه جلوى رشدش را گرفتهاند «اُستضعفوا» نگفته«اِستضعفوا»،«اِستضعف » يعنى بى حال است «اُستضعفَ» يعنى بى حالش كردند، قوى است منتهى آمپول خونى بهش نزدهاند و نگذاشتهاند كه اين جهش كند خدا اراده كرده است و به فهرمانى كه در بند هستند، تيز هوشانى كه محروم اند منت گذاشته كه چى؟ «نجعلهم ائمه» اينها را امام قرار بدهد «نجعلهم الوارثين» و ارث زمين اينها باشند اين بنده خداست 3 مرتبه خداوند فرمود: «ليظهره على الدين كله» اين آيه سه بار تكرار شده «ارسل رسوله بالهدى» خداوند پيغمبرش را فرستاد همراه با هدايت بعد هم مىفرمايد «ليظهره على الدين» يعنى اسلام همه دنيا را خواهد گرفت 3 مرتبه اين تكرار شده است، اين وعده خداست
قانون جهانى، رهبر جهانى مىخواهد
«و انّ الارض يرثها غبادى الصالحون» و زمين، وارث زمين عباد صالح خدا هستند، بندگان صالح حكومت را دست خواهند گرفت.
پس چى مىگوييم خداوند با چند بيان قول داده، وعده داده يك جاى ديگر هم داريم «وعدالله الذين امنوا». خدا وعده داده است كه «ليستخلفنهم فى الارض و ليمكننهم لهم دينهم للرتضى» با چند بيان با چند آيه، با چند شيوه خدا قول داده اسلام دنيا را خواهد گرفت چه اميدى! يا مهدى! براى اينكه دنيا تحت پرچم اسلام در آيد 3 تا چيز مىخواهيم 1 - رهبر لايقى مىخواهيم كه بتواند دنيا را اداره كند اين را خدا ذخيره كرده است امام زمان عليه السلام، رهبر جهانى، امام زمان هم براى اينجور جاها خواستهايم، توى يك كتاب نوشته بود كه يك نفر وسواسى بود از ايران رفت مكّه، چون وسواسى بود يك آفتابه بزرگ با خودش از ايران برد در مكه، منى و عرفات آفتابه سوراخ شد متوسل شد به امام زمان، امام زمان آمد آفتابهاش را لحيم كرد اى بابا خدا چى مىگويد، اين چى ميگويد، كره زمين در اختيار حضرت مهدى است اين مىگويد امام زمان مىآيد آفتابه را لحيم مىكند، خيلىها مىروند متوسل به امام زمان مىشوند از اين حرفها را مىزنند يك كسى مىگفت اى خدا اگر خدايى اين را كه من مىگويم گوش بده مثل اينكه اگر حرفش را گوش ندهد خدا نيست، اينطور نيست كه خداوند ذخيرهاى كرده بقية الله كه اين ذخيره خداست پس براى اينكه دنيا دست اسلام بيافتد يك رهبر جهانى مىخواهيم يك قانون جهانى مىخواهيم، دست نخورده اين قران يك واو و يك نقطه اش تحريف نشده است يك وقتى تويد كتابها نوشتند علمى بودن ما كى هستيم ماهم مىخوانديم، كتابهايشان را ما كى هستيم، مكتب علمى است رفت روى هوا تزو انتى تز و سنتزى درست كرده بودند كه سوزان رخنهاش نمىرفت بعد ديدند ميخ طويله هم رخنهاش نمىرفت اين طور نيست كه سوزن دخنهاش نرود بسيارى از تحقيقات قطعى رفت روى هوا، هيئت بطلميوس رفت روى هوا، بسيارى از فرضيهها رفت روى هوا، هنوز قران چيزى نگفته كه برود روى هوا. از افتخارات ما اين است كه هنوز آيهاى در قرآن نداريم كه پيشرفت علم مانع اون بشود تا كنون نبوده هرچى علم پيشرفته، يك كشف جديدى شده است اما تاكنون كسى نگفته الو الو يك چيزى پيدا كردم كه با آيات قرآن نمىسازد تا حالا كسى نشده، از افتخارات ما است، مكتب درست مىكنند 10 سال 20 سال 30 سال يك كس ديگر مىآيد روى هوايش مىكند ما بايد افتخار كنيم مسلمانيم اين هم با اينكه اسلام اين همه دشمن دارد 4 مرتبه قرآن فرياد مىزند يك بار مىگويد «فاتوا بكتاب مثله» يك قرآن مثل اين قرآن بياوريد بساط را جمع كنيم بعد مىگويد يك قرآن مثل كتاب بيا يكذره تعاونى حساب كنيم يك مرتبه 104 تا را يك جا مىبخشد مىگويد:«فاتوا بعشر سور» 10 تا سوره بياوريد ما بساطمان را جمع مىكنيم باز مىگويد ببين 9 تا را باز هم مىبخشم «فاتوا بسوره» يك سوره بياوريد بعد مىگويد بابا يك سوره را هم مىبخشم «على ياتوالديث مثله» 4 بار تخفيف مىدهد 4 بار آدم را سوك مىزند كه يالّا «ان كنتم صادقين» اگر راستش را مىگويى بگو ببينم بيار مثلش را «لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» پشت به پشت هم در بياوريد ببينم مثلش را مىتوانيد يا نه الان كه ديگر اينترنت است مادرها با بچههاشون اونور دنيا حرف مىزنند عكس بچه هاشون را هم مىبينند الان كه ديگر ماهواره، كامپيوتر، و... الان كه همه دنيا به هم وصل شده است «و ادعوا من استطعتم» از هر كس كه توان دارى دعوت كن، هواپيما دوسره بگير همه جمع شويد اين چيه قران كه اين همه توطئه عليه اسلام مىكنند اما تا حالا نه مثل اين كتاب آوردند نه 10 سوره آوردند و نه يك سوره آوردند اين چيه قصه؟ اين چيه قصه؟ خداوند قول داده كه اسلام دنيا را خواهد گرفت وعده خداست «ولن يخلف الله وعده» خدا خلاف نمىكند «ومن اصدق من الله قيلا» كى از خدا راستگوتر حالا منتهى براى اينكه اسلام دنيا را بگيرد 3 تا چيزى مىخواهيم
آمادگى براى ظهور امام زمان (عليه السلام)
تا شرط يكى اش نيست يكىاش كه هست ذخيرهاش رهبر است ذخيره هست امام زمان «عليه السلام»، قانون جهانى هم هست، آمادگى جهانى نيست ما آمادگى جهانى ندارم ما هنوز توى مسجدهامون گير داريم هنوز توى مسجد هامون اون كسى كه پول دارد چايى پررنگش مىدهند فكر مىكنند اينجا بانك است به اميد روزى كه امام زمان ظهور كند، اول از مسجدالحرام اصلاح را شروع مىكند يعنى اصلاحات بايد از خودمان باشد، اگر مىگوييم صرفه جويى، از خودمان باشد اگر... هرچى مىگوييم از خودمان باشد خدا اراده كرده براى مستضعفين آنوقت قصهاى را دارد نقل مىكند. يكى از راههاى آمادگى جهانى رشد علمى است حديث داريم از امام زمان كه ظهور كنند حتى زنهاى خانه دار به قدرى از نظر علمى بالا هستند كه يك درگيرى كه مىشود مىتوانند، قدرت قضاوت دارند مىتواند بگويد، مىتواند بگويد حق با اين است اين دليل به جا نبود، يعنى قدرت قضاوت دارند زنهاى خانه دار، يعنى اينقدر سطح يك فرهنگ مىرود بالا، يكى از راهها وجود طلبه هاست، طلبههاى با سواد، من مكرر گفتم حالا هم مىخواهم بگويم چون تعطيلات تابستانه آقا جون هر كدام هوشتان خوب است، آمادگى تحصيل داريد دعوت مىكنم بياييد طلبه شويد ما صد هزار تا مطهرى مىخواهيم صد هزار تا دكتر بهشتى ميخواهيم اگر صد هزار تا داشته باشيم به هر كشورى 2، 3 تا بيشتر نمىرسد وقتى مىگوييم اسلام دنيا را مىگيرد يعنى اسلام شناسها به همه دنيا بروند ما يك امام داشتيم ايران اينطور شد كتاب مسيحيت به 2 هزار زبان ترجمه شده است قرآن ما به 42 زبان ترجمه شده است يعنى اينقدر در ترجمه قرآن ما عقب هستيم رفته بودم چين، صد نفر را تربيت كرده بودند كه راحت فارسى حرف مىزدند و ما يك ايرانى نداريم كه راحت چينى حرف بزند ما خيلى كار داريم، خيلى كار داريم هر كس هوشش خوب است و توان دارد بياييد طلبه شود آنهايى هم كه طلبه نيستند، عدالت را تمرين كنيم آقا من... اصلاً صداقت را تمرين كنيم پزشك توى بيمارستان مريض را بگويد فلانى از من سوادش بيشتر است آدرسش هم اين است ويزيتش هم برگرداند بگويد چون من برايتان تشخيص ندادم اين پول هم برگردون براى خودت برو بده به اون كه مىخواهى بروى. چند تا پزشك داريم كه اين رقمى، اين طورى صاف باشد 1 - صاف بگويد بلد نيستم، صاف بگويد اون از من بهتر است صاف پول را هم پس بدهد يعنى اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد از حالا تمرين كنيم بنده آخوندم آقا من بلد نيستم فلانى از من بهتر است منم آقا دو تا منبر داريم ايشان از من... درسته من توى تلويزيونم ايشان سوادش از من بيشتر است از اوّل دعوت كن چندتا ما آخوند اين طورى داريم چند تا پزشك اون طورى داريم اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد عدالت را در خودمان تمرين كنيم
خدايا: به حق محمد و آل محمد حالا كه نسبت و برنامه قطعى تو اين است كه مستضعفين يعنى قهرمانى كه به استضعاف كشيده شدهاند حاكم بشوند خدايا آن ظهور را هر چه زودتر تعجيل بفرما. (آمين)
امام زمان سفارش كرده براى ظهور من عجله كنيد چون تمام غصهها را ايشان خبر دارد ما قصه هايى را خبر نداريم ما10 تا20 تا غصّه دور و ورمان را مىفهميم امام زمان تمام غصّهها را در جريان است با آن غيرتى هم كه دارد همش همش دارد مىسوزد خدايا قلب مطهّرش را تعجيل فرجش شاد بفرما. (آمين)
به ما توفيق بده جورى باشيم كه امام زمان حداقل از ما رنجيده نشود. (آمين)
رهبر ما، دولت ما، ملّت ما، نفوس ما، نسل ما، استقلال ما، آب و خاك ما، عزت ما حفظ بفرما. (آمين)
خدايا اين گردن كلفتهايى كه خيلى دم تكون مىدهند همين طورى كه طاغوت ايران را در هم شكستى طاغوت جهان را هم در هم بشكن. (آمين)
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
«اللهم صل على محمد و آل محمد»
تفاوت الهام الهى با وسوسههاى شيطانى
گاهى آدم يك چيزى به سرش مىافتد يك كارى بكند اين خداست با شيطان چون دو تا «او حينا» داريم اينجا يك اوحينا داريم كه خدا مىگويد ما وحى كرديم يك آيه هم داريم «ان الشياطين» يعنى شيطانها «ليوحون الى اوليا ئهم» شيطانها وحى مىكنند به دوستانشان حالا اگر يك چيزى به ذهن ما آمد نمىدانيم وحى خداست يا وحى شيطان اگر چيزى به سرت زد به سرت افتاد يك كارى بكنى اين نمىدانى خدا به سرم انداخته يا شيطان از كجا بفهمم؟ خط كشى كه ما مىتوانيم بفهميم شيطان است يا الهى اين است كه اگر بعد از آنى كه چيزى به سرت افتاد باز شدى، يك كار خداپسند كردى معلوم مىشود وحى وحى... اگر گرفته شدى، معلوم مىشود الهام، الهام... يكوقت مىگويد بابا خداراچه ديدى حالا بهش بده نگو فردا ممكن است نداشته باشم، پيرى دارم، كورى دارم، پول را نگه دار براى روز مبادا، حالا فعلاً مشكل دارد بهش بده فردا خدا بزرگ است اگر نتيجه اين بود كه خدا بزرگ است، طورى نيست، به هر حال خدا ديد كه ما مشكل مردم را حل كرديم عوض يك روزى مشكل مارا حل خواهد كرد اگر نتيجهاش سخاوت حل مشكل مردم، عفو و اغماض شد پاشيم برويم خونش باهم قهريم بگيم آقا ببين ما دو تا مسلمانيم خوب نيست با هم قهر كنيم بيا حالا يا حق با توست يا حق با من هر چى بوده بگذريم گيرم حق با تو گيرم مقصر من، معذرت مىخواهم اگر نتيجه آن عفو و گذشت و بزرگوارى بود معلوم مىشود وحى، وحى الهى است اما اگر نتيجهاش... نخير پدرش را در مىآورم به آن هم زنگ مىزنم اگر نتيجه اينئجرقّه ها پاپيچه درست كردن تله درست كردن دام درست كردن اذيت كردن در منگنه قرار دادن شد آنوقت مىشود وحى، وحى شيطانى پس اگر چيزى به ما رسيد كه نتيجهاش باز شدن و عفو و اغماض و گذشت است اگر چيزى به ذهن ما رسيد گير كردن و گير دادن است وحى شيطانى است «الشيطان يعدكم الفقر» شيطان مىگويد كمك نكنى فردا خودت پيرى دارى، كورى دارى «و يأمركم بالفحشاء» پدرش را در بيار حالا كه آبرويت را ريخته من هم آبرويش را مىريزم، حالا كه گفت من هم مىگويم مىخواهم ببينم آن زرنگتر است يا من اگر هى چيزهايى كه به ذهنت آمد نتيجهاش غيظ و عصبانيّت و گير دادن بود وحى شيطانى است خوب «و اوحينإ؛ّّيغ الى ام موسى
امداد الهى در كنار امكانات مادى
مسئله سوم اين است كه امداد الهى هيچ منافاتى با بهرهگيرى از امكانات مادى ندارد آخر بعضىها مىگويند خدا بزرگ است ولى بايد درس هم خواند اينجا مىگوييم خدا بزرگ است، خدا بهش وعده مىدهد كه «انّا رادوه اليك» من بچه را به تو باز مىگردانيم اما معنايش اين نيست كه جعبه نداشته باشد بچهاى كه مىخواهى بياندازى توى آب بايد از جعبه هم استفاده كرد يعنى نمىشود گفت خدا حفظ مىكند در خانه را باز گذاشت در خانه را قفل كن روى ديوار خانه هم نرده بگذار نمىدانم... همه كارهاى لازم را بكن خدا بزرگ است بعضىها مىگويند خدا بزرگ است خوب خدا بزرگ است اين پسر نماز نمىخواند چرا دخترت را بهش دادى حالا خدا بزرگ است بعد انشاء الله خواهد خواند حالا عرق مىخورد حالا بلكه انشاءالله توبه كند خدا بزرگ است خدا بزرگ است معنايش اين است كه دخترت را به آب و آتش بزنى اين درس سوم
امداد غيبى همراه با استفاده از امكانات
الهام و امداد الهى در كنار استفاده از امكانات
امكانات اينجا چى بود بگوييد جعبه، من بى مطالعه بيايم پشت تلويزيون بعد بگويم خدا بزرگ است بله خدا بزرگ است ولى بايد شما هم خودت را آماده كنى ايم هم يكى
در هيچ شرايطى نبايد شير مادر را از فرزند دريغ داشت «ارضعيه» نبايد بگوييم حالا كه بچه مىافتد توى آب معلوم نيست يك ساعت ديگر ساعت ديگر هم كسى را اعدام مىكنى بايد الان شامش بدهى نبايد بگويم بابا حالا 1000750 تومان خرجش كنيم يك ساعت ديگر مىخواهيم تير بارانش كنيم چو اسير توست اكنون با اسير كن مدارا، زندانى تا دقيقه آخر هم بايد صبحانهاش را بخورد زندانى اعدامى، يعنى در هر شرايطى شير مادر - حالا بچه كه انسان است حيوان هم همينطور است حديث داريم اگر حيوانى از يك جايى دارد مىرود به جوب آبى رسيد خواست برود سمت اب شما حق نداريد افسارش را بكشى حديث داريم اگر حيوانى خواب است شما حق نداريد برويد سراغش، بيداريش كنيد حديث داريم شير مىروى بدوشى يكذره شير توى پستون گاو بگذار براى بچهاش، همه شير راندوش، سفارش شده مىرويد شير بدوشيد ناخنتان را بگيريد يك وقت ناخنتان گاو را اذيت مىكند هنگام شير دوشيدن، حيوان حق دارد، انسان حق دارد خوب، درد دستورات الهى اسرارى نهفته كه شايد در نظر ابتدايى معقول نباشد اين هم يك دستورات
درس چهارم :
ما همه اسرار فرمانهاى الهى رانمى خدانيم از نظر عقلى ممكن است بگوييم يعنى چه؟ ادم بچهاش را بينداز توى آب، اين چه كاريه؟ اين چه كاريه؟ از اين دستورها داريم در قرآن چند تا از اين دستورها داريم يك باد به خضر الهام مىشود كه اين بچه را بكش، موسى مىگويد! مىگويد«قتلت نفسا زكيه»،«قتلت»آيا مىخواهى بكشى، «نفساً زكيه» بچه بى گناه را دارى مىكشى! به ابراهيم مىگويد:«انى ارى اذبحك» من مأمورم گردن تو را ببرم اينجا مىگويد:«القيه اليم» بچه نوزاد، بچه يك روزه را بينداز توى دريا، آن جا مىگويد كشتى را سوراخ كن آخه سوراخ كردن كشتى، كشتن انسان، ذبح اولاد، انداختن بچه،اينها هيچكدام با خطكشهاى ما جور در نمىآيد دستورات الهيد يك اسرارى است سر ان كشتى اين است كه خود سوره كهف دارد يك پادشاهى بود كه هر كشتى سالمى را مىگرفت خضر گفت من اين كشتى را معيوب مىكنم تا بگويد اين به درد نمىخورد از خيرش بگذرد، آن بچه را كشتم چون پدر و مادر خوبى داشتند اين بچه اگر بزرگ شود يك بچه كافرى است و پدر و مادر هم كافرى كنند من مأمور شدم اين را بكشم عوض خدا يك بچه ديگر بهشان مىدهد جعبه بچه نوزاد مىآيد پيشش جعبه را مىگيرند غرعون هم بچه دار نمىشد مىگويد حالا كه بچه دار نمىشوم اين بچه بچه خودمان باشد اين را آب آورده همه بچهها را مىكشند اين بچه را نمىكشند. همين دشمن فرعون را توى دامن فرعون توى خانه فرعون مىخواهند بزرگ كنند به ابراهيم مىگويد اسماعيل را بكش مىخواهم ببينم تو حاضرى دل بكنى يا نه چاقو را مىگذارد به گردن مىگويد نه چاقو را بردار نمىخواستم خون آن ريخته شود مىخواستم ببينم تو دل مىكنى يا نه بحث دل كندم توست نه او ريختن پس در دستوراتى الهى يك اسرارى است ما نمىدانيم