-
انتصاب امام جمعه مشهد مقدس توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی17/ 1/ 84
انتصاب امام جمعه مشهد مقدس توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مستطاب حجتالاسلام و سیدالاعلام آقای حاج سید احمد علمالهدی؛ دامت افاضاته
با تكریم یاد امام جمعهی فقید مشهد، مرحوم حجتالاسلام عبادی و قدردانی از خدمات و دعا برای علو درجات آن روحانی عالیقدر، جنابعالی را كه مزین به زیور علم، و مفتخر به مجاهدت در عرصهی فرهنگ و برخوردار از زبان گویا و نافذ در صحنههای دینی و آموزشی میباشید، به امامت جمعهی شهر مقدس مشهد و در جوار آستان حضرت ابیالحسن الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا منصوب میكنم. شهر شهادت با مردمی مومن و انقلابی و مهربان و پرافتخار و با حوزهی علمیهیی كهن و غنی و ریشهدار و با جامعهی دانشگاهی گسترده و روشنفكر و فعال و با میلیونها زائر پرشور و مشتاق، و برتر از همه، با آستان بلند رضوی كه قبلهی دلهای مومنان در همهی اقطار است، شهری یگانه و استثنایی به شمار میرود و شما كه یادگار یكی از برجستهترین خاندانهای علمی این شهر مقدس میباشید با این انتصاب، در جایگاه شایستهی خود قرار گرفتهاید. اكنون در برابر جنابعالی عرصهیی وسیع از تلاش دینی و علمی و اجتماعی و سیاسی قرار دارد و امید است با توفیق و تایید الهی و در پرتو توجهات حضرت بقیهالله روحی فداه، هدایتهای مخلصانهی شما، منشاء بركات و مایهی نشر ایمان و آگاهی و معنویت باشد.
والسلام علیكم و رحمه الله
سید علی خامنهای
١٧/ فروردین/ ١٣٨٤
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رؤساى بانكهاى مركزى كشورهاى اسلامى17/ 1/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رؤساى بانكهاى مركزى كشورهاى اسلامى
بسم الله الرحمن الرحیم
... نفس ايجاد بانك توسعهى اسلامى يك گام بلند بود و خوشبختانه مشاهده مىكنيم و از شما مىشنويم كه اين بانك و عمليات بانكىِ اسلامى نه فقط در دنياى اسلام، بلكه حتى در كشورهاى غيراسلامى هم جايگاه برجستهيى پيدا كرده و مورد توجه قرار گرفته است؛ اين براى ما جامعهى مسلمان، يك تجربهى بزرگ است.
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1010.jpg
به اسلام افتخار كنيم؛ به احكام اسلامى براى گذران صحيح زندگى افتخار كنيم؛ قدر احكام اسلامى را بدانيم و در ارائهى احكام اسلامى براى زندگى انسان و ادارهى كشورها كوششِ هرچه روزافزونِ خود را بهكار ببريم تا چهرهى واقعى اسلام كه در زير ابر تخريبها و تبليغاتِ مخالف پنهان مانده، خودش را بتدريج نشان دهد.
هر كارى امروز انجام بگيرد كه در جهت گردآورى نيروهاى اسلامى باشد و امت بزرگ اسلامى را در جهتگيرىهاى گوناگون زندگى متشكل كند، خدمت به اسلام، كشورهاى اسلامى و بشريت است. كار بانكى شما و بانك توسعهى اسلامى و هيأت خدمات مالى، همه از اين قبيل و در اين صراط است.
امروز اين يك واقعيت بزرگ است كه مسلمين در عالم، مجموعهيى تعيينكننده هستند؛ يا بگوييم امت اسلامى مىتواند يك مجموعهى تعيينكننده در انعقاد و شكلدهىِ سياستهاى جهانى و حركت عمومى بشريت باشد. دورانى طولانى تلاش شده است كه مسلمانها از دايرهى تحرك اساسى دنيا و زندگى بشرى، از علم، از پيشرفت اقتصادى، از قدرت بينالمللى و قدرت تأثيرگذارىِ سياسى و اقتصادى كنار بمانند و بهصورت يك مجموعهى كم خاصيت و بىاثر دربيايند. حداقل دو قرن براى اين كار سرمايهگذارى و تلاش شده و هنوز هم اين تلاش ادامه دارد. اين، ظلم بزرگى به مسلمين عالم و امت اسلامى بوده است.
امروز امت اسلامى بيدار شده و قدر خود و اهميت خود و توانايىهاى خود را تا حدود زيادى شناخته است. وقت آن است كه از اين توانايىها در راه بهبود زندگى امت اسلامى استفاده شود و توانايى اسلام در عمل نشان داده شود. هيچ گفتار و هيچ تبليغى بالاتر از عمل نيست. ما اگر به اسلام يا امت اسلامى علاقهمنديم، بايد كار و تلاش كنيم.
خداوند متعال نعمتهاى زيادى به امت اسلامى داده؛ ما از اين نعمتها درست استفاده نمىكنيم؛ اينها واقعيت است. ما امروز تقريباً يك چهارم جمعيت دنيا هستيم. بخش عمده و تعيينكنندهى انرژى دنيا در دستان ما مسلمانهاست. گاز دنيا، نفت دنيا و نيروى انسانىِ عظيمِ با استعداد دنيا در اختيار ما مسلمانهاست. بخش عظيمى از حساسترين مناطق استراتژيك دنيا در اختيار ماست. اين واقعيتها را دنيا بايد لمس كند؛ و پيش از همه، خود ما بايد اين واقعيتها را لمس كنيم.
قدرتهاى استكبارى عالم دائماً در بلندگوهاى تبليغاتىِ خود به ما مسلمانها مىگويند به واقعيتهاى دنيا توجه كنيد. منظورشان از واقعيتها اين است كه دنياى غرب از لحاظ علمى، تكنولوژى، اقتصادى و نظامى پيشرفته و تواناست. مىگويند اين واقعيتها را ببينيد و در مقابل خواست قدرتهاى جهانى تسليم شويد. دائم به ما مىگويند چرا واقعبينى نداريد. مرادشان از واقعبينى اين است كه در مقابل نيروى متراكم علمى و اقتصادى و فناورى غرب تسليم شويد و كوتاه بياييد.
در كنار آن واقعيت، واقعيتهاى ديگرى هم وجود دارد: اينكه نيمى از گاز دنيا متعلق به ماست؛ اينكه بخش عمدهيى از نفت دنيا متعلق به مسلمانهاست. امروز دنيا بدون نفت و گاز چه كار مىتواند بكند؟ روشنايى، گرما و فناورى دنيا وابستهى به نفت است؛ اين مال امت اسلامى است؛ اين هم يك واقعيت است. ما امروز يك چهارم جمعيت دنيا هستيم؛ اين هم يك واقعيت است؛ اين را هم بايد ببينيد. آنها اين واقعيتها را در معادلاتِ خود حذف مىكنند. متأسفانه ما هم با احساس خودكمبينى و حقارت، اين واقعيتها را نمىبينيم. چرا نبايد ببينيم؟
شكى نيست كه امروز دنياى اسلام پراكنده است؛ اما مىتوان دنياى اسلام را مجتمع كرد؛ يك تجربهى كوچك آن، تأسيس بانك توسعهى اسلامى است. شما توانستيد گوشهيى از مدنيت دنياى اسلام را - كه مسائل مالى و پولى است - در بخشى از آن متمركز كنيد. ملاحظه كنيد فوايد و منافعى كه امروز اين كار به دنياى اسلام مىرساند، چقدر زياد است. در همهى زمينهها بايد اينطور باشد.
امروز نقشهى اساسى استكبار براى دنياى اسلام، سيطرهى كامل است. طرح خاورميانهى بزرگى كه امريكايىها مطرح مىكنند، عبارةٌ اخراى ايجاد كشور بزرگى است به نام خاورميانه، با مركزيت رژيم صهيونيستى. همهى دولتهايى كه در اين كشورها هستند، بايد به دولتهاى دستنشاندهى اسرائيل تبديل شوند. معناى خاورميانهى بزرگ اين است كه ما يك عرصهى عظيم بشرى را در اختيار اسرائيل بگذاريم تا در آن، سرمايهگذارى و توليد ارزان كند و بر فربهىِ خود بيفزايد؛ و اگر افسانهى نيل تا فرات را با شيوهى نظامى نتوانست محقق كند، با شيوهى اقتصادى، سياسى، پولى و فنى آن را تأمين كند. امريكا - و به يك معنا بايد گفت غرب - اين را مىخواهد. دنياى اسلام چرا بايد تسليم چنين خواستهيى شود؟
پيشرفت در اين ميدانها احتياج دارد به فكر، عقل، تدبير و حكمت؛ احتياج دارد به اينكه دلهاى خود را به هم بيشتر نزديك كنيم. اكسير دور از دسترسى كه بايد سعى كنيم آن را بهدست بياوريم، عبارت است از اتحاد و همدلىِ كشورهاى مسلمان در بخشهاى مختلف.
كارى كه شما در قضيهى مسائل بانكى و پولى داريد مىكنيد، بسيار باارزش است؛ اين را دنبال كنيد. همين هيأت خدمات مالىِ اسلامى كه شما تشكيل داديد، به وحدت رويه در بانكدارى اسلامىِ كشورهاى اسلامى و نظارت درست بر حركت بانكها كمك بسيار بزرگى خواهد كرد؛ منتها هر چه مىتوانيد، بانك توسعهى اسلامى را فعال كنيد.
... ما بايد كارى كنيم كه مبادلات بين كشورهاى اسلامى تقويت شود. امروز داد و ستد و تجارت و مبادلات پولى و بانكىِ كشورهاى اسلامى با يكديگر بمراتب كمتر و ضعيفتر است از تجارت و مبادلات مالى آنها با كشورهاى بيرون از جهان اسلام؛ اين واقعيتِ خوبى نيست؛ بايد اين واقعيت را تغيير داد.
ما مىتوانيم به هم كمك كنيم و همكارىها را توسعه دهيم. براى توسعهى اين همكارىها، هيأت عامل بانك توسعهى اسلامى مىتواند هدف كمّى و قابل سنجشى را تعريف كند و از هيأت مديرهى بانك توسعهى اسلامى بخواهد كه آن را عملياتى كند و براى آن در مدت زمان معينى - مثلاً در يك سال آينده - برنامهريزى كند. اين هدف حتى مىتواند بسيار بلندپروازانه باشد، زيرا ظرفيت كشورهاى اسلامى زياد است. مىتوان از اين ظرفيت استفاده كرد و ارتباطات بين كشورها را هرچه بيشتر توسعه داد.
اميدواريم خداوند متعال به همهى ما و به امت اسلامى كمك كند؛ به ما عزم و نشاط كافى عنايت فرمايد تا بتوانيم طبق ايمان و باورى كه داريم، پيش برويم و حركت كنيم. قدمهايمان را محكم برداريم، زيرا خداى متعال به ما كمك خواهد كرد؛ «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّ اللَّه لمع المحسنين». ...
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و سفراى كشورهاى اسلامى 6/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و سفراى كشورهاى اسلامى
بسم الله الرحمن الرحیم
ميلاد مسعود حضرت خاتمالنبيين و سيدالبشر، حضرت محمد مصطفى (صلّى اللَّه عليه و اله) و ولادت باسعادت حضرت امام جعفر صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) را به شما حضار محترم و ميهمانان گرامى و سفراى كشورهاى اسلامى و به همهى ملت ايران و به امت بزرگ اسلامى در سراسر جهان تبريك عرض مىكنيم.
اين نام و اين مناسبت در ميان ما معيارى براى وحدت شده است؛ لذا اسم اين هفتهى مبارك را كه از دوازدهم ربيعالاول (ولادت آن بزرگوار به قولى) تا هفدهم ربيعالاول (ولادت آن بزرگوار به قول ديگر) است، هفتهى وحدت ناميدهايم؛ اولاً بهخاطر اينكه وحدت امت اسلامى، امروز و هميشه يكى از مهمترين نيازهاى اين امت است؛ ثانياً به خاطر اينكه معيار وحدت و محور اتحاد مسلمين، وجود مقدس نبىمكرم اسلام و ياد و نام آن بزرگوار است.
از وحدت، زياد سخن گفتهايم. اگر به برخى از آنچه گفتهايم، عمل مىكرديم، امروز سرنوشت مسلمانان از آنچه هست، بهتر بود. بهطور طبيعى برخى عوامل ضد وحدت وجود دارد - اختلافات قومى، اختلافات مذهبى و طايفهيى، اختلافات سياسى - كه بايد با آنها مقابله كرد. با تكيه به نام مقدس پيغمبر و ياد آن بزرگوار - كه محور وحدت امت اسلامى است - بايد بر اين اختلافات غلبه كرد؛ ليكن از اين دشوارتر، موجبات تفرقهيى است كه به امت اسلامى تزريق مىشود. در بستر همين اختلافات قومى و طايفهيى و مذهبى، دشمنان اسلام طبق سياست هميشگىِ خودشان، بين مسلمانان اختلاف ايجاد مىكنند. دست دشمن، توطئهى دشمن و تدبير دشمن را در وراى اين اختلافات مىشود بوضوح ديد؛ اين را بايد علاج كرد. عقلاى امت از همهى فرقهها بايد نگذارند امواج فتنه در ميان مسلمانها - كه بهوسيلهى دشمنان اسلام تحريك مىشود - بهطور روزافزون آرامش و الفت و محبت را به خطر بيندازد.
قرآن ما را به وحدت توصيه كرده است. قرآن ما را تهديد كرده است كه اگر اتحاد و همبستگى خودتان را از دست بدهيد، آبرو و هويت و قدرت شما نابود خواهد شد. امروز متأسفانه در دنياى اسلام اين نابسامانىها مشاهده مىشود. امروز توطئه عليه دنياى اسلام، توطئهى بسيار سنگينى است. اگر در اين دوران عليه اسلام توطئههاى سازمانيافته با شدت بيشترى كار مىكند، بيدارى امت اسلامى است كه دشمنان را به هراس انداخته است. استكبار جهانى، طمعگاران در كشورهاى اسلامى، و مداخلهجويان در ميان دولتها و كشورهاى اسلامى از وحدت امت اسلامى در هراسند.
نزديك به يكونيم ميليارد نفر از جمعيت دنيا مسلمانند و مسكن آنها يكى از مهمترين و ارزندهترين قطعات اين زمين است. اين همه منابع طبيعى، اين ميراث عظيم فرهنگى، اين نيروى انسانىِ كارآمد و بااستعداد، اين بازار بزرگ براى محصولات غربى، اين نفت و گاز ارزشمندى كه در اين كشورها هست؛ اينها وسوسهكنندهى قدرتهاى استكبارى است؛ مىخواهند بر اينها تسلط كامل داشته باشند؛ اما بيدارى امت اسلامى مانع اين است. وحدت امت اسلامى بزرگترين سد در مقابل اين دشمنان است؛ لذا در شكستن اين سد، همهى تلاش خود را به كار مىبرند.
قيام دولت اسلامى در ايران و برافراشتن پرچم توحيد در اين كشور - اين مركز حساس و منطقهى مهم - امت اسلامى را به هيجان آورد و بيدار كرد؛ آنها را به سرنوشت و قدرت خودشان اميدوار كرد و به آنها اعتماد به نفس داد. اين بيدارى و اعتماد به نفس، دشمن را به توطئههاى پيچيدهيى وادار كرده است؛ اين توطئهها امروز پيش روى ماست. آنها با همهى دنياى اسلام مخالفند؛ با حضور اسلام مخالفند؛ با تعليمات اسلامى مخالفند. رئيسجمهور امريكا صريحاً سخن از جنگ صليبى به ميان آورد. دستگاههاى استكبارى - امريكا و صهيونيسم - دايم با تبليغاتِ خودشان فضا را زهرآگين مىكنند، براى اينكه بين كشورهاى اسلامى و دولتهاى اسلامى اختلاف ايجاد كنند.
دشمنان اسلام دچار فقر فكر و انديشهيى هستند كه بتوانند در دنياى اسلام آن را عرضه كنند؛ مكتب و تفكر والايى كه بتواند دلهاى نخبگان اسلامى را جذب كند، ندارند و نمىتوانند ارائه كنند؛ لذا براى جذب دلهاى افراد غافل، پرچم حقوق بشر و ضديت با تروريسم را بلند كردهاند؛ اين در حالى است كه خود امريكا و صهيونيستها و خود اين مستكبران بيشترين نقض حقوق بشر را انجام دادهاند و دنيا را جريحهدار كردهاند.
كدام دولت و كدام مجموعهيى به قدر رژيم صهيونيستى، با يك ملت و يك مجموعهى انسانى اينطور با شقاوت رفتار كرده است؟ كدام دولت مستكبر با ملتهاى مسلمان اينطور متكبرانه برخورد كرده، كه امريكا امروز برخورد مىكند؟ امروز آنها تبليغات خود را عليه جمهورى اسلامى ايران متمركز كردهاند؛ چون اينجا رشيدترين چهرههاى مدافعان اسلام حضور دارند و منافع آنها در اينجا بيشتر از همه جا تهديد مىشود. ولى هدف فقط جمهورى اسلامى نيست؛ آنها سلطه بر همهى دنياى اسلام را مىخواهند؛ سلطه بر همهى خاورميانه را مىخواهند؛ قبضه كردن همهى كشورهاى اسلامى را در دستهاى مجرم و گنهكار خود مىطلبند. آنها اگر مىتوانستند به هدفهاى خودشان برسند، دولتها يكى پس از ديگرى در تهديد آنها قرار مىگرفتند. سوريه و مصر و عربستان و سودان و كشورهاى آفريقا و كشورهاى خاورميانه و كشورهاى اسلامىِ شرق آسيا، در صورت كوتاهى مسلمانها و ملتها، هيچكدام از تعرض اين جهانخواران مصون نخواهند بود؛ اين هشدار به دنياى اسلام است.
امروز نخبگان و سياستمدارانِ دنياى اسلام مسؤوليت سنگينى بر عهده دارند؛ جهانخواران را در كشورها و در قلمرو نفوذ كلامِ خودشان رسوا كنند؛ تبليغات خباثتآلود آنها عليه اسلام را با عزم راسخ عقيم كنند؛ نگذارند نقشههاى آنها به نتيجه برسد؛ اين مسؤوليت بر عهدهى همه است.
تظاهر ابرقدرتها به اقتدار، بيش از اقتدار واقعى آنهاست. يك روز به بودنِ جمهورى اسلامى راضى نبودند؛ امروز عمر جمهورى اسلامى بيست و شش سال است؛ هر روز هم به لطف و به حول و قوهى الهى ما از روز قبل جلوتر رفتهايم. آنها تظاهر به اقتدار مىكنند، براى اينكه با ابهت و چهرهى اخمآلودِ خودشان ملتها را بترسانند؛ اما اينطور نيست كه آنها واقعاً قدرتى داشته باشند. امروز امريكا در عراق و افغانستان هم پا در گل مانده است.
دنياى اسلام بالقوه داراى قدرت است. علما، روشنفكران، سياستمداران، گروهها و جمعيتها، صاحبان قلم، صاحبان بيان و همهى كسانى كه منبرى از منبرهاى بينالمللى يا ملى را در هر كشورى بر عهده دارند، مسؤوليت سنگينى دارند.
دل مسلمانها را گرم كنيد؛ آنها را به نيروى خودشان مطمئن كنيد؛ آنها را با علم و عقل و تدبير به تقويت درونى خودشان وادار كنيد؛ آنها را به ايستادگى در مقابل زورگويىِ قدرتمندان عالم تشويق كنيد. خداى متعال وعده كرده است: «من كان للَّه كان اللَّه له»؛ «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّاللَّه لمع المحسنين»؛ خداوند كمك خواهد كرد، خداوند راهنمايى خواهد كرد. امام بزرگوار ما، هم قولاً و هم عملاً اين درس را به ملت ايران داد و ملت ما نتيجهى آن را در مقابل چشم خود ديد، و دنيا شاهد اين معنا بود.
شك نداريم وعدهى الهى كه فرمود: «وعد اللَّه الّذين امنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم» وعدهى عملى است و تحقق پيدا خواهد كرد. شرط آن، ايستادگى، استقامت، راه را گم نكردن، هدف را گم نكردن، وحدت را حفظ كردن و به خداى متعال توكل كردن است.
پروردگارا! دلها و جانها و عمل ما را طبق آنچه گفتيم، هدايت بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروهی از مخترعان و نوآوران جوان كشور 30/ 1/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروهی از مخترعان و نوآوران جوان كشور
بسم الله الرحمن الرحیم
هر ديدارى از اين قبيل كه با جوانهاى بااستعداد و پرشور دارم، براى من يك روز عيد محسوب مىشود. علت هم اين است كه آيندهى كشور ما و هر كشورى به جوانان آن بستگى دارد. جمع شما عزيزانى كه اينجا تشريف داريد، تلاش كرديد و همت و لياقت به خرج داديد و افتخارى را براى كشورتان درست كرديد؛ من از يكايك شما تشكر مىكنم.
البته نوآورى و ورود جوانها به عرصههاى علمى و پيشرفت آنها ابعاد مختلفى دارد. بعضى از اين ابعاد را ما بايد با مسؤولان و دستاندركاران در ميان بگذاريم و صحبت كنيم، كه انشاءاللَّه اين كار را مىكنيم، و طرحش در اينجا فايدهيى ندارد. بنده دائماً در مواقع لازم به مسؤولان كشور در بخشهاى مختلف تذكراتى مىدهم؛ آنها را به حركت در جهتى كه دوستان در بياناتشان بيان كردند، وادار مىكنم و سعى مىكنم آنها در اين كارِ بسيار مهم بيشتر تحرك نشان دهند. آنچه مربوط به جلسهى امروز ماست، يك بُعد از اين قضيه است؛ و آن اين است كه شما جوانها متعلق به يك ملت و يك هويت عظيم و ريشهدار تاريخى هستيد. سالهاى متمادى گذشته و به اين ملت و اين هويت ملى ظلم شده؛ اين را بايد همهى ما دائماً در برابر چشم داشته باشيم. در طول زمان، حقيقتاً به ملت ما ظلم شده است. توانايى و استعدادى كه امروز در شماها هست، در همهى دورهها در نسل جوان و مردان و زنان كشور ما وجود داشته؛ اما استعداد انسانى احتياج به تشويق، شناخت و تزريق روح اعتماد و اميد دارد تا بتواند شكوفا شود. درست عكس اين سياست در دورههاى مختلف عمل شده. مقصر اصلى هم در اين زمينه، حكومتها و سياستها بودند؛ در اين موضوع اصلاً نبايد ترديد كرد. بعضى مىفهميدند دارند چه كار مىكنند؛ مثل اغلب مسؤولان در دوران پهلوى، كه دانسته و شناخته اين راه را رفتند؛ يعنى از بروز استعدادها جلوگيرى مىكردند. علت هم معلوم است؛ عقيدهى راسخ آنها اين بود كه ايرانى بايد وابسته بماند. دشمنى آنها با نسل بااستعداد ايرانى، يك دشمنىِ طبيعى نبود. نه اينكه بخواهند واقعاً با اشخاص دشمنى كنند؛ نه، سياستهاى قاهر و مسلط جهانى از آنها اين را خواسته بود.
شما ببينيد حكومت پهلوى را چه كسى سركار آورد؟ رضاخان را چه كسى در اين كشور حاكم كرد؟ اين كه ديگر جزو نقاط مبهم تاريخ نيست. امروز همه مىدانند كه رضاخان را انگليسىها در اين كشور سركار آوردند؛ همچنانكه وقتى احساس كردند رضاخان ديگر به دردشان نمىخورد، او را بركنار كردند و محمدرضا را سركار آوردند. اين جزو بخشهاى واضح تاريخ معاصر ماست. كسانىكه آنها را سر كار آوردند، همانها سعى مىكردند با انواع سياستهاى گوناگون، آنها را وابستهى به خودشان نگه دارند. وقتى نهضت مصدق در اين كشور پيش آمد - كه يك نهضت ملى بود - جايىكه بيشترين احساس خطر را كرد، دستگاه حكومت و سلطنت نبود؛ انگليسىها بيشترين احساس خطر را كردند. بعد هم كه انگليسىها ديدند از عهدهى كار برنمىآيند، امريكايىها را وارد كار كردند. آنها به يك معنا آمدند صحنه را از دست انگليسىها ربودند و حاكم شدند. يك نفر بلند شد و با يك چمدان دلار به اينجا آمد و با ايجاد يك بحران مصنوعى، حكومت ملى را سرنگون كرد و رژيم محمدرضا پهلوى بر كشور مسلط شد. اين سياستِ اينهاست؛ اين چيز واضحى است و مدارك و اسناد و دستنوشتههاى آن امروز در دسترس همه قرار دارد.
البته متأسفانه شما جوانها كمتر فرصت مىكنيد به اين چيزها مراجعه كنيد؛ اما لازم داريد و بايد بدانيد. امروز اسم كسىكه رضاخان را در ايران سركار آورد، مشخص است؛ اسم كسىكه محمدرضا را سر كار آورد، مشخص است؛ اسم كسى كه به ايران آمد و پول آورد، مشخص است؛ نقشهيى كه در امريكا طراحى شد و در اروپا اتاق عملياتش تشكيل گرديد، مشخص است؛ اينها نقشههاى واضح و مشخصى است كه وزارتخانههاى امورخارجهى خود آنها اينها را منتشر كردهاند و امروز در اختيار همهى ماست.
از استقلال و خودباورى ملت ايران، سياستهاى زيادهخواه و دخالتجوى جهانى ضرر مىبردند. براى يك ملت، سم بزرگ عبارت است از وابستگى؛ و پادزهر اين سم، عبارت است از خودآگاهى، استقلال فكرى، استقلال علمى، روى پاى خود ايستادن، خود را اداره كردن و خود را محتاج ديگران نديدن. بنابراين، اينها بايد اين پادزهر را از دسترس اين ملت دور نگه دارند؛ اين طبيعى است.
امروز وقتى مىگوييم سياست رژيم پهلوى اين بود كه نگذارد استعدادهاى اين ملت رشد پيدا كنند، اين يك شعار نيست؛ اين يك حرف متكى به منطق و استدلال است. سالهاى متمادى اينطور گذشت. البته قبل از آنها قاجارها هم همين نقش را ايفا كردند؛ منتها ندانسته، از روى حماقت و جهالت و از روى آشنا نبودن با علم؛ احياناً هم رجالى در آنها وابسته بودند. اين، دورهى گذشتهى ماست. در طول اين دوره، به ملت ايران ستم شده.
انقلاب اسلامى آمد اين دستگاه را برچيد، منتها اين كافى نيست. موانع برچيده شده؛ اما برداشتن موانع براى تحقق آن آرزوهاى بزرگ، شرط كافى نيست. تحقق آن آرزوهاى بزرگ چند چيز لازم دارد؛ البته يكى حمايت دستگاههاى حكومتى و دولتى و مسؤولان است. همين نكتهيى كه دوستان هم در ميان گذاشتند، بلاشك شرط لازم است؛ همان بخشى است كه عرض كردم ما دنبال آن هستيم و با مسؤولان هم در ميان مىگذاريم، كه بايد آن را دنبال كنند.
... شما ببينيد از ده سال پيش تا الان همين وضعيتى كه شما در آن هستيد، چقدر تفاوت كرده. ده سال پيش ما اين پديدهها را نداشتيم؛ اين پيشرفتهاى المپيادى را نداشتيم؛ اين نوآورىها را در محيطهاى دانشگاهى و دانشجويى نداشتيم؛ اما امروز داريم. البته اين روند با تصاعد هندسى پيش مىرود؛ همينطور خودش را مىزايد و توليد مىكند. اين روند انشاءاللَّه رو به افزايش خواهد بود و مطمئناً روزى كه به اميد خدا شما جوانهاى امروز مردان ميانسالى شديد و سررشتههاى كار در اين كشور دست شماها قرار گرفت، انشاءاللَّه كار خيلى آسانتر و روانتر خواهد بود. آن روز ماها نيستيم، ولى شماها كمربستهى يك كار عظيم و بزرگ هستيد.
من اين مطلب را داخل پرانتز بگويم؛ هفتهى گذشته به يك مشت جوان كه اينجا آمده بودند، گفتم آنروزى را بايد دنبال كنيم كه اگر در دنيا دانشمندى خواست يك نظريهى علمى را بفهمد، بشناسد، حل كند و با يك اختراع آشنا شود، مجبور شود زبان فارسى را ياد بگيرد.
يك بخش ديگر - كه آن هم بسيار مهم است - مربوط به شما نسل جوان است. روح جويندگى، روح اميد، روح اتكاءبهنفس و اينكه «ما مىتوانيم» را در بين نسلِ خودتان تقويت كنيد. در بين عربها گفته مىشود «ادّل دليلٍ علىامكان شىء وقوعه»؛ محكمترين و قاطعترين دليل براى اينكه چيزى ممكن است، اين است كه اتفاق بيفتد. بالاترين دليل براى اينكه نسل جوان ايرانى مىتواند در عرصهى فناورى و علم نوآورى كند و مرزهاى علم را بشكند و جلو برود - موضوعى كه بنده مكرر از چند سال پيش دارم مىگويم - اين است كه دارد اتفاق مىافتد.
البته نمىخواهيم دربارهى آنچه اتفاق افتاده، مبالغه كنيم و بيش از آنچه هست، بفهميم و معرفى كنيم؛ اما اين پيشرفتها وجود دارد و الان دارد اتفاق مىافتد. همين كارى كه در جشنوارههاى خوارزمى مىشود، همين كارى كه در دانشگاههاى ما مىشود، همين كارى كه در المپيادها مىشود، خودش قوىترين دليل است براى اينكه اين كار ممكن است. اين اعتقادِ به امكان را در ذهنهاى خود راسخ كنيد. در صحنهى عملى كشور هم از اين نمونهها فراوان است.
البته اغلب مردم از اين توفيقات خبر ندارند. من اصرار دارم بر اينكه اين پيشرفتها به گوش مردم برسد. به دولتىها مىگويم كارهايى كه دارد انجام مىگيرد، به مردم بگوييد. روزى بوده يكصدمِ آنچه را كه امروز داريم انجام مىدهيم، قادر نبوديم بسازيم. آن روز خيلى دير نيست؛ همين بيستوپنج سال پيش است. ما تا قبل از انقلاب اميد نداشتيم بتوانيم نيروگاه بسازيم؛ بتوانيم سد بسازيم؛ بتوانيم فناورىهاى پيچيده را حتى بفهميم، چه برسد به اينكه بسازيم؛ اما امروز همهى اينها وجود دارد.
امروز ما در بخشهاى بسيار مهمى پيشرفتهاى بسيار برجستهيى كردهايم. اينها حركت انقلاب و روح انقلاب است؛ خودباورىيى است كه انقلاب داده؛ فضاى بازى است براى استعدادها كه انقلاب به ما ارزانى داشته و اين امكان را به ما داده كه بتوانيم باز فكر كنيم و اميدوار باشيم. اين را در خودتان، در نسل خودتان و در مجموعههاى خودتان تقويت كنيد.
اينكه منفىبافى كنيم و بگوييم «نمىشود، آقا نمىگذارند، آقا فايدهيى ندارد»، سم مهلك اين حركت است. يك روز آمدند اين سَم را ساختند و در آب فرهنگىِ اين ملت تزريق كردند. يك روز آمدند صريحاً گفتند «ما نمىتوانيم». زمان جوانى من، اين حرف جزو حرفهاى رايج بود كه ايرانى حتى نمىتواند لولهِنگ بسازد! شايد شماها ندانيد لولهنگ چيست. لولهنگ يعنى آفتابه؛ آن هم آفتابهى گِلى. اين، نگاه سياستمداران و سررشتهداران امور دانشگاهىِ آن روز بود. خيلى از سياستمدارانِ آن روز عناصر دانشگاهى بودند؛ اسمهايشان هم مشخص است؛ آنها مىگفتند ايرانى نمىتواند! نخير، ايرانى مىتواند. ايرانى مىتواند مرز دانش را - كه امروز خيلى پيشرفته و افق بسيار بلندى است - بشكند و پيش برود و مرز جديدى درست كند؛ منتها ما توقع نداريم اين كار را در طول مثلاً پنج سال و ده سال انجام دهيم.
من در همين اتاق به جمعى از جوانهاى مثل شما گفتم از حالا همت كنيد تا پنجاه سال ديگر اين كشور بتواند نوترين فناورىها و نظريههاى علمى را در همهى بخشها به جامعهى بشرى عرضه كند. شما با اين نيت حركت كنيد. اگر پنجاه سال ديگر بخواهيد به آنجا برسيد، كارهايى كه الان شما داريد مىكنيد، كارهاى زيادى نيست؛ قدمهايى است كه حتماً بايد برداشته شود و تسريع گردد.
به خودتان متكى باشيد و بخواهيد كار را انجام دهيد. تجربهى شماها هم تجربهى خوبى است؛ خودتان همت كرديد و وارد ميدانهاى كارى شديد؛ و البته دستگاههايى هم الحمدللَّه كمك كردند. من اصرار دارم بر اينكه جوانهاى ما اگر توانستند دستاوردى داشته باشند، به آن قانع نشوند و نبايد خيالشان راحت باشد كه به جايى رسيدهاند؛ نه، اين آغاز راه است؛ اين مژدهدهنده به شماست كه مىتوانيد.
شمايى كه اينجا نشستهايد، مىتوانيد يك روز پُر سر و صداترين و مهمترين اختراعات دنيا را به بشريت ارائه كنيد و ملتِ خود را جلو ببريد. يك ملت فقط با هاى و هوى و سر و صدا نمىتواند كارش را پيش ببرد. البته سر و صدا و هاى و هوى هم لازم است، اما بايد مغز و عمق داشته باشد؛ مغز و عمقش هم دو چيز بيشتر نيست؛ يكى ايمان، يكى علم؛ اين دو را بايد داشته باشد. علمِ بىايمان كار را پيش نمىبرد - يعنى مشكلات فراوان جنبى درست مىكند - ايمانِ بىعلم هم همينطور.
امروز خوشبختانه فضاى كشور، فضاى امنى است؛ روزگارى گذشت كه اينطور نبود. شما اگر مىخواستيد در كارگاهتان چراغ روشن كنيد، چنانچه از غروب نيم ساعت گذشته بود، مىگفتند بايد خاموش كنيد تا بمبافكنهاى دشمن نيايند بمباران كنند. همين تهران و كرج و تبريز و اصفهان را مىآمدند مىزدند؛ يعنى دشمن بر آسمان كشور ما مسلط بود. جوانهاى خود ما آن فضاى تنگ اسارت را شكستند؛ هم در عرصهى علم، هم در عرصهى جهاد.
من بارها گفتهام؛ آن وقتى كه كشورهاى خارجى به ما سيم خاردار و آر.پى.جى نمىدادند، جوانهايى مثل شما توانستند يكى از پيشرفتهترين موشكها را - كه به ما نمىفروختند - در اين كشور توليد كنند، كه مورد استفاده هم قرار گرفت. جوانهاى ما در سپاه و ارتش و بخشهاى ديگر - بخصوص در سپاه - كارهاى بسيار بزرگى انجام دادهاند و در صحنههاى جهاد حاضر شدهاند و الحمدللَّه توانستهاند امنيت را به اين كشور برگردانند. بنابراين محيط، محيط امنى است؛ شما مىتوانيد در اين محيط، كار فكرىِ علمى بكنيد.
به خدا توكل كنيد، از خدا كمك بخواهيد، ايمان دينى را در دلهاى خودتان راسخ كنيد - كه اين موفقيتها خيلى مهم است؛ هم در موفقيت شخصِ خودتان، هم در موفقيت ملى - و نگذاريد عوامل بىايمانى مثل خوره به جان ايمان بيفتد و آن را از بين ببرد.
در راه تحصيل علم و افزودن بر بار علمى و توانايىهاى علمىِ خودتان هيچ كوتاهى نكنيد. به كارى كه كرديد، هيچ قناعت نكنيد و آن را قدم اول بدانيد. شما مثل كوهنوردى هستيد كه بايد برويد و به قله برسيد. شما الان داريد در پيچوخمهاى اول راه حركت مىكنيد، كه گاهى عرق آدم هم درمىآيد. به موفقيتهاى ابتدايىِ راه قانع نشويد؛ نگاه كنيد ببينيد قله كجاست. بايد زحمت بكشيد و دشوارىها را تحمل كنيد تا بتوانيد به قله برسيد.
بدانيد كه امروز دستاوردهاى ما بر اثر جهادها، شهادتها، ايمانها و از خودگذشتگىهاى جوانهايى مثل شما و در سنين شما بوده است. خيلى از شهداى ما جزو بچههاى دانشگاهى و دبيرستانىِ برجسته بودند؛ اما رفتند جان خودشان را فدا كردند. امروز ملت از دانش و استعداد علمى آنها محروم است؛ اما دستاوردى كه آنها به اين ملت دادند، صد برابر آن استعداد علمىيى است كه اگر زنده مىماندند و بهكار مىگرفتند، براى اين كشور ارزش داشت. آنها اين فضا و اين اميد و اين توانايىها را ايجاد كردند.
اميدواريم خداوند همهى شماها را موفق بدارد و تأييد كند. مسؤولان هم انشاءاللَّه به اين كارها كمك خواهند كرد. اميدواريم روزى فرا برسد كه شماها انشاءاللَّه با موفقيتهاى بزرگترى در عرصهى علمى كشور ظاهر شويد و بتوانيد كشورتان را هرچه بيشتر به پيش ببريد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار علما و روحانيون كرمان11/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار علما و روحانيون كرمان
بسم الله الرحمن الرحیم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1011.jpg
خداى متعال را بسيار سپاسگزارم از اينكه اين توفيق دست داد تا بتوانم در جمع علماى محترم و طلاب و فضلاى عزيز شهر و استان كرمان حضور پيدا كنم و سوابقى كه من با حوزهى كرمان و دوستان روحانىِ كرمانى در طول ساليان متمادى - بيش از چهل سال - داشتهام، در اين جمع تجديد خاطره شود.
جلسهى امروز ما هم صميمى است. اگرچه جناب آقاى جعفرى با بيان فصيح و زبان طَلِقِ خودشان شكل جلسه را قدرى رسمى كردند، ليكن جلسه، صميمى و خودمانى و دوستانه است. جلسه، متنوع هم برگزار شده؛ هم تلاوت قرآن بود، هم سرود بود، هم سخنرانى جناب آقاى جعفرى بود، و هم اشعار خوبى خوانده شد؛ منتها تنها عيبش اين بود كه دربارهى اين حقير بود؛ كه اگر اين عيب را نمىداشت، حتماً جاى تحسين داشت؛ بخصوص بعضى از ابياتش.
قرآن هم خيلى خوب خوانده شد. در بين طلاب علوم دينى، خيلى كمياب است كه كسى با صداى خوش، قرآنِ صحيح بخواند. ايشان، هم صدايشان خوب بود و هم قرآنِ صحيح و تجويدى و با آداب تلاوت كردند. سرود هم خوب بود. البته در آن بند تكرارى حتماً كلمهى «ناجى» را برداريد و به جايش «منجى» بگذاريد؛ چون در اينجا «ناجى» غلط است.
به جوانهاى عزيز توصيه مىكنم كه اگر سرود مىخوانيد - كه خيلى هم خوب است بخوانيد؛ چون سرود وسيلهى تبليغىِ بسيار خوبى است و باب جوانان و نوجوانان است - سعى كنيد مفاهيم سرود را غنى و برگرفتهى از آيات، روايات و مفاهيم عالىيى كه دربارهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) وجود دارد، قرار بدهيد. البته بعضى از فقرات اين سرود همينطور بود و مضامين خوبى هم داشت، ليكن حتماً سعى كنيد فراتر از سرود معمولىيى باشد كه يك عده جوان آن را مىخوانند. مضامين بايد قوى و اسلامى باشد و به عدل آن حضرت اشاره كند؛ به نياز عالم بشريت - بلكه عالم وجود - به وجود آن بزرگوار اشاره كند؛ به وضعيتى كه امروز دنيا و بشر به آن گرفتار است، اشاره كند؛ كه اين اميد و انتظار و آرزو وجود دارد كه اوضاع به مسير طبيعى زندگى بشر - كه مسير عدالت و حركت به سمت توحيد است - برگردد. به هرحال جلسهى بسيار خوبى است.
آشنايى بنده با حوزهى علميهى كرمان خيلى قديمى است. اول بار در سال 42 به مدرسهى معصوميه - كه جناب آقاى جعفرى از آن اسم آوردند - آمدم و اين مدرسه را زيارت كردم و سه روز ميهمان جناب آقاى حجتى شدم، كه ايشان آن وقت در اينجا مستقر بودند. ماه رمضان براى منبر به زاهدان مىرفتم، كه بهخاطر آقاى حجتى و مرحوم آقاسيد كمال شيرازى سه روز در مدرسهى معصوميهى كرمان ماندم و اوضاع حوزهى علميه و طلاب آن را از نزديك ديدم و با چهرههايى آشنا شدم كه بحمداللَّه بعضى از آنها هستند؛ همين آقاى دعايىِ خودمان كه تشريف دارند، و آقاى فهيم كه در قم هستند؛ آن وقت اينها طلابِ تازهواردِ آن حوزه بودند. حوزهى علميه كانون اصلى مبارزه بود. بين حجرهى آقاى حجتى در مدرسهى معصوميه و درِ مدرسه، جوانهايى تردد مىكردند؛ اعلاميه مىگرفتند، كاغذ مىدادند، دستور مىگرفتند، راه مىرفتند. اين رفت و آمدها قطع نمىشد؛ مرتب من مىديدم افراد در حال تحرك دائمى هستند. حوزه هم سر و سامانى داشت. مرحوم آيتاللَّه آشيخ علىاصغر صالحى (رضواناللَّهعليه) رئيس حوزه و مورد احترام همه بودند. همين آقايانى كه الان تشريف دارند و جزو پيرمردها هستند، آن روز جوانهاى حوزه بودند. آقاى نيشابورى مديريت حوزه و فعاليت فراوان حوزه را بر عهده داشتند. در واقع ايشان و بعضى از دوستان ديگرى كه الان چهرههايشان را مىبينيم، همه كارهى آقاى صالحى بودند. حوزهى خوب و گرمى بود و صادرات خوبى هم داشت. اين حوزه چهرههاى باارزشى را اول به قم و بعد هم به كل كشور صادر كرد.
امروز وظايف حوزه بمراتب از وظايف حوزه در آن روز سنگينتر است. البته بعد از آن سالها من ديگر از حوزهى كرمان خبرى نداشتم؛ اما با روحانيت كرمان آشنا بودهام؛ بارها به كرمان آمدم و در همين مسجد جامع منبر رفتم. كرمان علماى محترم و روحانيون و وعاظ خوبى داشت كه مردم را هدايت مىكردند؛ جوانها از اينها راضى بودند؛ در ميدان مبارزه وارد بودند و شخصيتهاى نظيف و نزيهى بهحساب مىآمدند. البته از آن گذشتگان كمتر كسى باقى مانده. بعضى از دوستان را امروز زيارت كردم؛ بعضى هم شنيدم كسالت دارند و در منزل هستند؛ خداوند انشاءاللَّه به آنها هم شفاى عاجل عنايت كند.
امروز وظايف حوزههاى علميه با گذشته تفاوتهاى زيادى كرده است. حوزهى علميه فقط براى اقامهى جماعت نيست. منبر رفتن به صورت سنتى هم اگر محتواى عالى و پُر مغزى نداشته باشد، كافى نيست. امروز شما ببينيد وسايل تبليغ در دنيا چقدر متنوع شده؛ اين طرفِ دنيا يك نفر جوان پاى يك دستگاه كوچك مىنشيند و افكار، تصورات، تخيلات، پيشنهادهاى فكرى و پيشنهادهاى عملى را از سوى هر كسى - بلكه هر ناكسى - از آن طرفِ دنيا دريافت مىكند. امروز اينترنت و ماهواره و وسايل ارتباطىِ بسيار متنوع وجود دارد و حرف، آسان به همه جاى دنيا مىرسد. ميدان افكار مردم و مؤمنين، عرصهى كارزار تفكرات گوناگون است. امروز ما در يك ميدان جنگ و كارزار حقيقىِ فكرى قرار داريم. اين كارزار فكرى بههيچوجه به زيان ما نيست؛ به سود ماست. اگر وارد اين ميدان بشويم و آنچه را كه نياز ماست - از مهمات تفكر اسلامى و انبارهاى معارف الهى و اسلامى - بيرون بكشيم و صرف كنيم، قطعاً بُرد با ماست؛ ليكن مسأله اين است كه ما بايد اين كار را بكنيم.
امروز حوزههاى علميه وظيفهى هدايت قشرهاى گوناگون را در سطوح مختلف بر عهده دارند. البته من اعتقاد دارم كه تبليغ سنتى ما - كه مسجد و منبر و سخنرانىِ روبهروست - بديل ندارد؛ اين را بايد حفظ كنيم. اينكه شما بنشينيد بايك نفر روبهرو صحبت كنيد؛ نگاه شما به او بيفتد، نگاه او به شما بيفتد و نفس گرم شما به او برسد، اين چيز خيلى خوبى است؛ اين را بايد حفظ كنيم؛ ليكن اين كافى نيست. امروز وسايل تبليغ نوشتارى و گفتارى بهقدرى متنوع و زياد است كه اگر روحانيت دين از اين قافله عقب بماند، قطعاً يك خسارت بزرگ تاريخى براى او پيش خواهد آمد.
جناب آقاى جعفرى فرمودند كه مرحوم شهيد مطهرى (رضواناللَّهعليه) در ميدان مبارزهى با افكار التقاطى فعال بود؛ حقيقتاً هم پهلوانِ اين ميدان بود؛ اما شهيد مطهرى چرا موفق شد؟ چرا اين اثر عميق و گسترده را از جهت ايجابى و سلبى در جامعهى فكرى ما گذاشت؟ چون براى آمادهسازى خود، تلاش فراوان علمى كرده بود؛ بعد هم براى خرج كردنِ اين ذخيرهى علمى، به هيچوجه سستى و كوتاهى نكرده بود. مرحوم مطهرى آرام نداشت؛ مرتب مشغول يادداشت كردن، تنظيم يادداشت، مرتب كردن سخنرانىهايى كه خود او انجام داده بود، بهدست آوردن شوائب گوناگون و نوبهنو در زمينههاى فكر و انديشهى مذهبى و دينى، و پاسخگويى به انحرافات بود. در اين مرد اصلاً تنبلى وجود نداشت؛ لذا با آن ذخيرهى علمى و كارآمدىِ عملى توانست اثر بگذارد. امروز ما حقيقتاً ريزهخوار سفرهى انعام فكر شهيد مطهرى هستيم - در اين هيچ ترديدى نيست - و فضاى فكرى جامعه همچنان مرهون فكر او در زمينههاى گوناگون، چه در زمينههاى فلسفى، چه در زمينههاى اجتماعىِ دينى، و چه در زمينههاى سياسىِ دينى است. ما امروز به ايشان احتياج داريم؛ ولى آن هم باز كافى نيست. خيلى از حرفها جديدتر و تازهتر است؛ خيلى از شائبهها و اشكالات و شبهات بعد از حرفهاى شهيد مطهرى بهوجود آمده؛ بايد براى اينها آمادهى پاسخ بود؛ لذا حوزههاى علميه وظيفهى سنگينى برعهده دارند.
پس اولين چيزى كه در حوزههاى علميه لازم است، عمق بخشيدن به تحصيل دينى است؛ بايد درس خواند، بايد كار كرد. حوزههاى علميه بايد صادرات فكرى داشته باشند؛ بايد روحانىِ عالم و فرزانه تربيت كنند؛ بايد روحانىِ پاكيزه و پاكدامن پرورش دهند؛ بايد روحانيونى پرورش دهند كه با مسائل سياسىِ عالم آشنا باشند و دنيا را بشناسند. يكى از اشكالات كار ما، نشناختن وضع زمانه است. بعضىها علم و تقوا هم دارند، اما در عين حال نمىتوانند جايگاه و سنگرى را كه بايد در آن بايستند و كار كنند، بشناسند؛ مثل كسى كه در بين جبههى خودى و دشمن، سنگر و جايگاه خودش را گم مىكند و جهت دشمن را اشتباه مىكند؛ آتش هم مىگيرد، اما گاهى آتش را روى سر دوستان مىريزد. نشناختن فضاى جغرافياى سياسى و فكرى دنيا و همچنين نقطهى تمركز و خط نگاه و امتداد تير دشمن - كه از كمان حقد و كينهى او پرتاب مىشود - ما را خيلى دچار اشكال مىكند. بايد در زمينهى علمى كار كنيم؛ در زمينهى سياسى هم براى خودمان آگاهى درست كنيم؛ خود را پاكيزه كنيم و از لحاظ شخصى هم اهل تزكيه باشيم. روحانى، مظهر پاكى و پاكيزگى است.
امروز يكى از آماجهاى حملات دشمنان بلاشك روحانيت است. روحانيت را با كلّيتش مىخواهند از بين ببرند؛ در اين هيچ ترديد نكنيد. درست است كه در بين روحانيون كسانى را براى آماج قرار دادن، هدف قرار مىدهند و برايش اولويت قائل مىشوند؛ اما در نهايت، از نظر دشمن، كليّت روحانيت مخل و مضر و مزاحم است؛ چون روحانيت پايبند به معارف دينى است، مگر آن روحانىيى كه بهطور كامل در دام شيطان غلتيده باشد؛ كه البته چنين چيزى هم خيلى كم اتفاق مىافتد. امروز روشنگرىِ دينى مهمترين زرهى است كه جامعهى اسلامى ما مىتواند بر تن خودش بكند و در مقابل حملات دشمن بايستد؛ لذا با روحانيت و حضور فعال روحانى مخالفند. اگر روحانىِ مؤمن و فعال و كارآمد و هوشمند و هوشيارى باشد، با او بيشتر مخالفند و او را بيشتر آماج حملات خودشان قرار مىدهند. لذا امروز حفظ حوزههاى علميه و تربيت طلاب فاضل و علماى بزرگ يك وظيفهى اساسى است؛ اين وظيفه در كرمان هم وجود دارد، در شهرستانهاى اين استان هم وجود دارد، در همه جاى كشور هم وجود دارد. بايد فضلاى آگاه، عالم، فقيه، فيلسوف، متكلم، مفسر و محدث كه در عين حال با مسائل جهان و تاريخ و عملكردهاى دشمن آشنا باشند، در حوزههاى علميه تربيت شوند. براى اين هدف بايد فكر كرد.
امروز خوشبختانه برخى از حوزههاى بزرگ ما از اين لحاظ پيشرفتهاى زيادى داشتهاند. امروز حوزهى قم، حوزهى بسيار بابركت و باعظمتى شده است. امروز حوزهى قم از جهت تنوع، نوآورى، آشنايى با مسائل روز و در برخى از موارد حتّى از جهت تعمق، از گذشتهى خود جلوتر است. حوزهى قم، حوزهى بسيار بابركتى شده است؛ ليكن اين كافى نيست. حوزهها در همهى نقاط كشور بايد رونق پيدا كنند و علماى بزرگ در حوزهها مستقر شوند؛ همچنان كه بودند. در همين استان كرمانِ شما من بعضى از علما و فقهاى بزرگ را زيارت كرده بودم؛ در كرمان، مرحوم آقاى صالحى؛ در رفسنجان، مرحوم آقاى غروى و مرحوم آقاى نجفى؛ اينها مجتهدان مسلّم بودند؛ تحصيلكرده و درسخوانده بودند. در شهرستانهاى ديگر هم علماى بزرگ و محترمى بودند كه بنده آنها را از نزديك نديده بودم و نمىشناختم. فضلاى درسخوانده و برجستهى حوزهى قم بعد از پايان تحصيلاتشان و بعد از گرفتن توشهى لازم بايد برگردند و در اين حوزهها مستقر شوند و اين حوزهها را بسازند.
شما ملاحظه كرديد كه آقاى جعفرى در گزارش خود گفتند از دو هزار و پانصد مسجد استان، پانصد مسجد چون امام جماعت دارد، پس فعال است؛ يعنى دو هزار مسجد امام جماعت ندارد. اگر اين آمار را درست شنيده باشم، آمار خوبى نيست. بسيارى از جاها مسجد ندارد. يقيناً روستاها و نقاط دورافتادهيى وجود دارد كه مردم مؤمن و جوانهاى بااستعدادى در آنجا زندگى مىكنند، اما مسجد و روحانى و ملجأ ندارند؛ بايد براى آنها كار و تلاش كرد.
امروز روحانيون در بخشهاى گوناگون حضور دارند، كه در گذشته امكان حضور آنها نبود - مثل ادارهها، كارخانهها، پادگانها و دانشگاهها - بنابراين بايد متاع قابل عرضهيى آماده كرد و به اينها داد. خوشبختانه در معارف اسلامىِ ما متاع قابل عرضهى ارزشمندِ داراى زايندگى از لحاظ معرفتى، فراوان است. اگر كتابهاى آقاى مطهرى مورد مطالعه و مداقه قرار بگيرد، انبوهى از معارف را به ذهن و دل هر خواننده سرازير مىكند؛ اينها مهم و لازم است.
دربارهى مسائل عمومى كشور هم چند نكته عرض كنم. قانون اساسى ما بسيار خوب و پيشرفته است. قانون اساسى از جملهى همان چيزهايى است كه دشمنان ما آن را آماج حملات خود قرار دادهاند؛ چون اين قانون اساسى با اين خصوصيات و با اين تقسيم قدرت مىتواند كشور را به سامان برساند و جامعه را پيش ببرد. اين قانون اساسى مىتواند ضامن حفظ نظام اسلامى باشد؛ نظامى كه پاسخگوى نيازهاى مادى و معنوى انسانهاست. اين قانون اساسى مىتواند ذهنها را اشباع و اقناع كند و جسمها را به رفاه مادى برساند؛ مىتواند دنيا و آخرت مردم را آباد كند. بر اساس اين قانون اساسى، امروز كشور در حال حركت و پيشرفت است. نه اينكه نقص و ضعف وجود ندارد - بلاشك ضعفها وجود دارد - منتها شما اگر وضعيت كشور و موقعيت استثنايىِ نظام جمهورى اسلامى را در نظر بگيريد، خواهيد ديد كه از اول انقلاب پيشرفت ما در همهى زمينهها، پيشرفت خوب، در بعضى جاها عالى، و در برخى از بخشها قابل قبول بوده است.
موقعيت استثنايى جمهورى اسلامى به خاطر اين است كه در مقابل دنيايى كه قدرت اساسىِ مادىِ او در دست گرايشمندانِ به ماديگرى است - كه به هيچ حقيقت اخلاقى و معنوى و دينى اعتقادى ندارند - سر بلند كرده است. اين قدرتمندان نام مسيحيت را مىآورند و بظاهر اعتقاد به مسيحيت در بين اينها ابراز مىشود؛ اما از مفهوم مسيحيت به معناى يك دين الهى و اخلاق الهى در دستگاه سياسىِ حاكم بر دنياى استكبارى، دنياى ظلم - دنياى استكبارِ به معناى واقعى، دنياى تعدى و تجاوز و دنيايى كه از علم براى اينهمه جرائم، حداكثر استفاده را مىكند - هيچ خبرى نيست. امروز علم دست كسانى است كه از بشريت بويى نبردهاند. علم و فناورى در خدمت اهدافى است كه صددرصد به زيان جامعهى بشرى و به نفع سرمايهداران و ثروتاندوزان و قدرتمندان است.
اينها موفقيتهاى بزرگى هم به دست آورده بودند. حتّى در دنياى دو قطبى با همهى اختلافاتى كه بين آنها بود، چون مبناى كارِ هر دو ماديگرى بود، در بسيارى از مسائل، جهتگيرىشان در نهايت، يك جهتگيرى بود. آنها هم در فكر استكبار بودند، منتها دنيا را تقسيم كرده بودند. اگر ملتى هم به فكر آزادىخواهى، استقلال و ايجاد يك نظام مستقل مىافتاد، آنروز دنياى ماركسيستى - و به گمان خودشان سوسياليستى - مىرفتند روى آنها دست مىگذاشتند و آنها را در پنجهى اقتدار آهنين خودشان مىفشردند؛ كه ما ديده بوديم برخى از كشورهايى را كه ملتشان خون داده بودند، فداكارى كرده بودند، كار كرده بودند و انقلابى عليه يك طاغوت بهوجود آورده بودند؛ اما بعد در دام ماركسيستها افتاده بودند. فشارى كه بر آنها وارد مىآمد، از فشارى كه قبلاً بر آنها وارد مىآمد، اگر بيشتر نبود، كمتر نبود.
در مقابل يك چنين دنياى مادى، در مقابل يك چنين جبههى استكبارى، در مقابل دستگاه عظيم سياسى دنيا - كه بويى از معنويت نبرده است - نظامى بر پايهى معنويت شكل گرفته؛ پرچم معنويت را بلند كرده؛ مردم را به خدا و معنويت دعوت مىكند؛ وعدهى بهروزى دنيوى را از راه گرايش به دين و تمسك به احكام و معارف الهى به آنها مىدهد و آزادى مردم و استقلال جامعه را با تمسك به دين تأمين و تضمين مىكند. وجود اين نظام براى آنها قابل تحمل نيست.
مسأله، تنها به يك كشور و يك ملت خاتمه پيدا نمىكند. امروز جمعيت دنياى اسلام يك پنجم جمعيت همهى دنياست. مسلمانان در اكناف عالم تقريباً يك ميليارد و پانصد ميليون نفر جمعيت دارند. دهها كشورِ مسلماننشين [است] و ميليونها نفر [مسلمان] در كشورهاى غيراسلامى زندگى مىكنند؛ اينها احساس كردهاند كه اسلام و دين و عقيده و گرايش و دلبستگى اعتقادىشان امروز مىتواند به مهمترين سؤالهاى مطرح در دنيا پاسخ دهد؛ اينها احساس هويت كردهاند. بدون اينكه ما در دنيا کاری كرده باشيم، نام انقلاب و نام امام، دنياى اسلام را فراگرفت. در هر نقطهيى از دنياى اسلام مسلمانى زندگى مىكرد، اگر كسى مىرفت، مىديد نام امام، نام انقلاب، معارف انقلاب و شعارهاى انقلاب در آنجا مطرح است؛ اين، استكبار را ترساند. دشمنىها با ما بهخاطر اين است.
عدهيى مىگويند دشمنتراشى نكنيد. اصل وجود و هويت جمهورى اسلامى دشمنتراشى مىكند؛ اصلِ اينكه پرچمى به نام اسلام بلند شود و ملتى با شعار معنويت در دنيا اعلام موجوديت كند، جلب دشمنى مىكند. ما بيش از اين، دشمنتراشى نكرديم. مبارزه و كارشكنى و موذيگرى عليه نظام اسلامى را هميشه آنها عليه ما شروع كردهاند؛ ما دفاع كردهايم؛ منتها دفاع جانانه. دفاعى كردهايم كه طرف مقابل فهميده است ما اقتدار دفاع از خود را داريم و بحمداللَّه موفق هم شدهايم. دنياى استكبار با وجود چنين نظامى مخالف است. اين مخالفتها و موذيگرىها ادامه هم خواهد داشت؛ ولى تنها راه علاج عبارت است از قوى شدنِ با ايمان، قوى شدنِ با علم، قوى شدنِ با فناورى، قوى شدنِ با ارتباطات اجتماعى، پيوندهاى ملى و همبستگىِ حقيقىِ آحاد ملت با يكديگر. وقتى در شما احساس قدرت كردند، حملات هم كاهش خواهد يافت؛ موذيگرىها هم بهطور طبيعى كم خواهد شد؛ همچنانكه شد.
در دنياى مادى براى اينكه بتوانند دشمن را از تهاجم به خود منصرف كنند، نيروى نظامى را تقويت مىكنند. آن روزى كه ابرقدرتهاى متعددى وجود داشت، آنها براى اينكه خود را از شر سلاح اتمىِ طرف مقابل حفظ كنند، سلاح اتمى توليد مىكردند؛ در حالىكه مىدانستند اين سلاح هرگز مصرف نخواهد شد؛ اما براى اينكه خودشان را مصون نگه دارند، سلاح اتمى را به عنوان تهديد حفظ مىكردند. اقتدار خود را در داخل تأمين مىكردند، براى اينكه در مقابل دشمن از خودشان صيانت و حفاظت كنند. اقتدارى كه ما مىتوانيم در داخل بهوجود بياوريم، با بمب اتمى و سلاح هستهيى و تقويت نيروى نظامى نيست. البته تقويت نيروى نظامى در حد متعارف لازم است؛ اما آنچه مىتواند ما را در مقابل تهاجم همهجانبهى دشمنان در سطوح مختلف حفظ كند، همين فهرستى است كه عرض كردم: تقويت ايمان، تقويت علم، تقويت فناورى، تسلط بر فنون روز، پيشاهنگ شدن در توليد علم، شكوفايى استعدادهاى آحاد ملت و جوانان در رشتههاى مختلف - چه علوم انسانى، چه علوم طبيعى، چه انواع گوناگون علوم تجربى - همبستگى ملى و تقويت همدلى در ميان مردم؛ اينهاست كه مىتواند يك ملت را تقويت كند؛ مىتواند هم دنياى خودشان را آباد كند، هم آنها را از آسيب دشمنان محفوظ نگه دارد. اينها وسيلهيى است براى حفظ و صيانت؛ ما بايد اينها را دنبال كنيم و خود را متعهد به انجام آن بدانيم.
روحانيت مىتواند نقش ايفا كند؛ هم خودسازىِ درونى، خودسازىِ علمى و عملى، هم تشويق جوانان و آحاد مردم به حضور در همين ميدانها، و هم بالاتر از همه تقويت ايمان مردم؛ كه اين مهمترين كارى است كه ما معممين و روحانيون مىتوانيم انجام دهيم. تقويت ايمان هم بيش از زبان، عمل لازم دارد؛ البته زبان و شيوههاى تبليغ و روشهاى نو و محتواى عالى هم لازم دارد.
اميدواريم خداوند متعال همهى ما را به وظيفهى خود در اين زمينه موفق و مؤيد بدارد. انشاءاللَّه خداوند حوزهى علميهى كرمان و علماى كرمان و مبلّغان كرمان و عناصر فعالِ روحانىِ كرمان را محفوظ بدارد و توفيق دهد و روزبهروز بر عمق و گسترهى اين حوزه بيفزايد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم كرمان11/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم كرمان
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسمالمصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين.
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1012.jpg
خداى متعال را بسيار سپاسگزارم كه اين توفيق را عنايت فرمود تا بار ديگر بتوانم در جمع شما مردم عزيز كرمان حضور پيدا كنم و اين شهر را - كه براى من شهر يادها و خاطرههاى بسيار عزيز و ارجمند است - بار ديگر ببينم و با مردم مهربان، مؤمن و وفادار آن از نزديك ديدار كنم.
حضور ما در استانهاى مختلف كشور در درجهى اول براى اظهار ارادت و اخلاص به مردمى است كه در طول سالهاى متمادىِ امتحانهاى دشوار، با صبر و تلاش و مجاهدت و وفادارى خود توانستهاند كشور را به سوى هدفهاى عالىاش پيش ببرند. اين سفر هم در درجهى اول براى عرض اخلاص و ارادت من به شما مردم عزيز و مؤمن و انقلابىِ اين شهر و اين استان است. بخصوص با حوادث تلخى كه در دو سه سال اخير براى اين استان پيش آمد - زلزلهى بم، زلزلهى زرند، قبل از اينها سقوط هواپيماى سپاه و شهادت جمعى از عزيزانمان در آن ماجرا، و پيش از اينها خشكسالى طولانىِ هفت سالهى اين استان - شرايط اقتضاء مىكرد كه از نزديك، به شما مردم استان عرض اخلاص و همدردى شود. خداى متعال را سپاسگزارم كه اين توفيق را به من داده است تا بتوانم در جمع شما حاضر شوم.
از لحظهى اولِ ورود به اين شهر، ابراز محبت شما مردم، مانند هميشه موجب شرمندگى اين خدمتگزار شده است. در خيابانها، در مسير و در مجمع عظيمى كه تشريف داريد، تراكم محبتهاى شما مردم براى من كاملاً آشناست؛ از سالهاى دور، اين محبت و اين گرمى و اين مهربانى و اين وفادارى را شناختهام.
از اين فرصت استفاده مىكنم و مطالب اساسىِ مربوط به اين استان و مسائل كشور را به شما جمع عزيزِ مردم كرمان و كسانى كه از برخى شهرهاى ديگر كرمان در اين اجتماع عظيم شركت كردهايد، عرض مىكنم.
اين شهر و اين استان برخوردار از افتخارات تاريخى است. در اين استان چهرههاى جاودانهيى كه ريشهى علم و هنر و معمارى و پيشرفتهاى علمى و ديندارىِ عميق و ايمان راسخ را نشان مىدهند، در طول تاريخ كشور ما چهرههاى بسيارى هستند. قدمت ريشهى علم و هنر در اين استان را از بيش از هزار سال پيش با نام محمدبنعيسى ماهانى، و بعد از او شخصيتهاى علمى، هنرى و ادبىِ بزرگى - كه رياضيدان، منجم، عالم، فقيه، شاعر و هنرمند بودند - در گذشتهى پُرافتخار تاريخىِ اين استان و اين شهر مىتوان مشاهده كرد.
اين استان و مردم نجيب آن، خاطرات تلخى از گذشتهها - كه چندان از ما دور نيست - دارند. پادشاهان جبار - چه قاجارها و چه قبل از آنها - با اين شهر و مردم آن چه كردند. در دوران نظامهاى طاغوتى و بىخبر از معنويت، ارزشهاى معنوىِ اين شهر ناديده گرفته شد. در دوران خونبار نظام پهلوى، استعدادهاى اين شهر، مردم اين شهر، واقعيتهاى بسيار برجسته و جذاب اين شهر و اين استان به دست غفلت و فراموشى سپرده شد. در سال 57، آن روزى هم كه مردم اين استانِ به ستوه آمدهى از ستمهاى متراكمى كه برآنها شده بود، فرياد برآوردند و اجتماع كردند، مسجد جامع اين شهر را به آتش كشيدند و مردم را به قتل رساندند. خاطرههاى تلخ و شيرين در فضاى اين شهر و اين استان بسيار است.
شما مردمِ با تجربهيى هستيد. نسلهاى گوناگون كرمانى تجربهها و معارف گذشته را نسل به نسل و دست به دست منتقل كردهاند. كرمانى، با ادب، با ظرفيت، با تحمل، با ايمان و با پختگى همراه است و مىتواند مسائل اساسى را خوب درك و تحليل كند. در طول دوران مبارزه،بعد از پيروزى و در طول دوران انقلاب و جنگ تحميلى، كرمان توانست شخصيت بارز خود را در ميدانهاى گوناگون نشان دهد. سرداران بزرگ، فدائيان راه اسلام و شهيدان عالىمقام و نامآور و پُرافتخار، برجستهترين چهرههاى اين استان شدهاند؛ جوانهايى كه از خاك برآمدند و در افلاك درخشيدند؛ نامهايى كه هرگز از ياد مردم ايران نخواهد رفت. در صحنهى علم و تدبير و سياست، شهيد عزيزمان، مرحوم باهنر، چهرهى فراموش نشدنىِ اين استان است. بحمداللَّه در دوران ما هم عالم، سياستمدار، منجم، رياضيدان، شاعر، تاريخدان، نويسنده و قصهنويس از اين استان آنقدر در سرتاسر كشور حضور دارند و نامهاى شناختهشدهيى از آنها در ذهن همه هست كه امكان نام آوردن آنها نيست. وضعيت استان، اينگونه است.
ظرفيتها و نيازمندىها و ثروتها و كمبودهاى اين استان، خود داستان جداگانهيى است كه به آنها اشاره خواهم كرد؛ ليكن در درجهى اول آنچه به شما مردم مؤمن و آگاه و هوشيار و خوشاستعداد بايد عرض كنم، اين است كه بسيارى از مسائل كنونى كشور ناشى از حساسيت موقعيت كشور ما در تسلسل پيشرفت تاريخىِ اين ملت و اين كشور است. اگر بخواهيم به زبان ساده اين مطلب را بيان كنيم، بايد عرض كنيم كه ملت و كشور ما امروز در موقعيت بسيار مهم، حساس و خطيرى قرار گرفته است. نبايد به اشتباه خيال كرد كه اين خطير بودن يا مهم و حساس بودن موقعيت، مربوط به چالشهاى سياست خارجى است؛ نه، اين مهم بودن، ارتباط به اين ندارد كه ملت و كشور ايران در مسائل سياسى يا مسألهيى خاص، از سوى ابرقدرتها و زورگويان جهان مورد تهديد قرار دارد. اين تهديدها و زورگويىها هميشه بوده است و ملت ايران در مقابل زورگويىها، افزونطلبىها و دخالتها و تهديدهاى بيگانه هميشه با چهرهى مصمم، با عزم راسخ، با مشت پولادين و با عقل و تدبير ايستاده است و دشمن را به عقبنشينى وادار كرده و باز هم خواهد كرد. بنابراين اگر عرض مىكنيم كشور در موقعيت مهم و حساسى قرار دارد، مراد چالشهاى سياست خارجى نيست؛ اينها چيز مهمى براى اين كشور و اين ملت نيست.
مسأله اين است كه در دوران بيستوچند سالهى نظام جمهورى اسلامى - بخصوص بعد از جنگ تحميلى - به توفيق الهى ملت ما توانسته است به پيشرفتهاى بزرگى دست پيدا كند و كارهاى بسيار مهمى در اين كشور انجام دهد. ملت ايران و مديران مسؤول و با ارادهى كشور در طول اين سالها توانستهاند به ميزان زيادى اين كشور را - كه ميراث يك حكومت فاسد و وابسته بود - بهپيش ببرند؛ زيربناهاى اساسىِ اين كشور را بسازند؛ از لحاظ آب، از لحاظ انرژى، از لحاظ صنعت، از لحاظ خلاقيت و از لحاظ پيشرفت علمى و فناورى، كشور را از موقعيت بسيار خوبى برخوردار كنند.
كشور ما در دوران طاغوت عمداً عقب نگه داشته مىشد و استعدادها سركوب و به زنجير كشيده مىشد. آن روز سياست دنياى استكبارى نسبت به كشور ما - مثل سياست هميشهى استكبار نسبت به كشورها - اين بود كه گاو شيردهيى را براى خودشان نگه دارند؛ لذا پيشرفت كشور را نمىپسنديدند؛ مىخواستند از نفت، معادن، منابع و بازار مصرف كشور استفاده كنند. نمىتوانستند ببينند كشورى از لحاظ علمى پيشرفت كند و رقيب آنها شود؛ آنها مصرفكننده و ريزهخوارِ خوان خود را مىطلبيدند؛ حكومت هم وابستهى به آنها بود؛ سياستها و برنامهها هم همان سياستها و برنامهها بود.
انقلاب اسلامى و نظام اسلامى كشور را از وابستگى نجات داد؛ اين قيدوبندها را برداشت و راه ملت را باز كرد. امروز كشور در صنعت، در توليد، در فناورى، در علم، در تهيهى زيرساختهاى اساسى براى بناى آيندهى كشور، با قبل از انقلاب قابل مقايسه نيست. وقتى آمارها و شاخصها را نگاه مىكنيم، بعضى از موارد صدها درصد، بعضى از موارد هزار درصد، و بعضى از موارد هزارها درصد در شاخصهاى اساسى پيشرفت پيدا شده است.
اما آنچه امروز براى اين كشور مهم است، اين است كه دستاوردهاى مهمِ دوران بعد از پيروزى در جنگ تحميلى تا امروز، بتواند به صورت محصول شيرينى، كام مردم را شيرين كند. با تلاشى كه تا امروز انجام گرفته است، ملت ايران و مسؤولان كشور بايد بتوانند آينده را همراه با برخوردارى مردم از عدالت اجتماعى و رفاه و ادامهى پيشرفت در راههاى گوناگون، بسازند. زيربناهاى كشور خوب ساخته شده است؛ اما آنچه بهوجود آمده، بايد زندگى مردم را از فقر و محروميت نجات دهد. از آنچه انجام گرفته است، ملت بايد بتواند بهرهبردارى كند. بىانصافى است اگر كسى تلاشهاى گذشتهى دولتهاى گوناگون و سالهاى متمادىِ بعد از جنگ را نديده بگيرد. كار متراكمى صورت گرفته است؛ ليكن براى اينكه اين كارها زندگى عامهى مردم و همهى مناطق كشور را از منافع و بركات خود بهرهمند كند، يك سلسله كار ديگر هم لازم است. وضعيت خطير و مهم ما به اين مناسبت است.
بايد حلقهى سازندگىها و توليدها و پيشرفتها را به حلقهى زندگى مردم وصل كرد؛ مثل آبى كه در پشت سدى جمع شده است و بايد با كانالكشى، آن را سر مزرعهى مردم كشاند تا مردم بتوانند از آن استفاده كنند. بنابراين، از اين همه پيشرفتى كه صورت گرفته است، بايد كام مردم را شيرين كرد؛ اين، تلاش و برنامهريزىِ بسيار مهمى لازم دارد. آنچه امروز كشور به آن احتياج دارد، اين است كه براى رفع فقر و ريشهكنىِ فساد و برخوردار كردن عامهى مردم و مناطق گوناگون و همهى زواياى كشور از منافع و بركات پيشرفت كشور بايد برنامهريزى شود؛ سياستها و برنامهها بايد ناظر به اين هدف باشد.
سند چشمانداز بيست سالهى كشور - كه امسال، سال شروع آن است - يك كار اساسى و مهم است؛ افق آيندهى كشور را براى آحاد مردم روشن و مشخص مىكند. در ضمنِ اجراى چند برنامه، اين چشمانداز بايد تحقق پيدا كند. امسال همچنين سال شروع برنامهى چهارم است، كه بايد بتواند سند چشمانداز را پنج سال جلو ببرد و از لحاظ زمانبندى، آن را به اهداف خود در طول اين پنج سال برساند. اينها اهميت اين سالها را براى ما معنا مىكند.
اولِ سال عرض كرديم كه امسال را «سال همبستگى ملى و مشاركت عمومى» بناميم؛ نه فقط براى اينكه يك نامگذارى انجام بگيرد، بلكه براى اينكه مشاركت عمومى تحقق پيدا كند و ملت يكپارچهى ما پشت سر مسؤولانِ با تدبير و مؤمن و انقلابى بتواند گامهاى بلندى را به سوى اهداف متعالى نظام بردارد و خود را به آن هدفها نزديك كند.
ما نمىتوانيم از عدالت اجتماعى فقط حرفى بگوييم و بشنويم. ما نمىتوانيم از صلاح اجتماعى فقط سخنى بگوييم و بشنويم. باور دينى، ايمان انقلابى و باورهاى ملى بايد عمق پيدا كند. كشور ما با ملت مؤمنِ خود - كه در جهت علم و فناورى هم پيشرفت مىكند - بايد الگويى بشود از توانايى و اقتدار و پيشرفت، تا مسلمانهاى دنيا را تشويق و نام اسلام را بلند كند. شايستهى ملت ايران چنين جايگاه و چنين موقعيتى است. اين مقطع تاريخى به اين جهت براى ما مهم است.
امسال، سال تجديد انتخابات رياست جمهورى است؛ اين هم مقطع بسيار مهمى است. هر انتخاباتى براى ملت ما و فضاى عمومى كشور مثل نسيمى است كه فضا را تغيير مىدهد و معطر مىكند؛ هواى تازهيى در فضاى كشور به وجود مىآورد و اميدهاى تازهيى در دلها برمىانگيزد. صحنهى انتخابات - بخصوص انتخابات رياست جمهورى - يكى از جدىترين و پُرشورترين و پُرجاذبهترين صحنههاى مشاركت عمومى مردم است.
براى ملت ما اين انتخابات مهم است؛ همچنان كه براى دشمنان ما هم اين انتخابات مهم است. از چند ماه قبل برنامههاى تبليغاتى دشمنان روى انتخابات رياست جمهورى در 27 خرداد متمركز شده. آنچه آنها دربارهى انتخابات مىخواهند، درست نقطهى مقابلِ چيزى است كه منافع ملى كشور و ملت ما آن را مىطلبد. آنها مىخواهند انتخابات بىرونق باشد و مردم در انتخابات شركت نكنند. آنها مىخواهند انتخابات، اطمينان و اعتمادى را در مردم بهوجود نياورد. امروز تبليغاتِ تبليغاتچىهاى خارجى روى اين نقطهها متمركز است؛ مردم را نسبت به انتخابات دلسرد، بىاعتماد و بىاعتنا كنند؛ درست نقطهى مقابلِ آن چيزى كه براى ملت و كشور ما مهم است.
انتخابات مىتواند براى كشور و ملت ما يك وسيلهى مصونيت و يك نمودار اقتدار باشد و ملت و نظام اجرايى كشور را در مقابلهى با چالشهاى گوناگون جهانى، از گذشته مستحكمتر كند. انتخابات مىتواند نظام جمهورى اسلامى را جوانتر از آنچه هست، بكند. انتخابات پُرشور از سوى مردم مىتواند روز نويى را براى آنها رقم بزند. انتخابات، هم در صحنهى خارجى و در مقابل چشم بيگانگان، هم در صحنهى داخلى، و هم براى پيشرفت كشور، يكى از مهمترين و اساسىترين رويدادهاست. دشمن مىخواهد انتخابات نباشد. اگر مىتوانستند روى مردم و يا گروههاى سياسى اثر بگذارند، كارى مىكردند كه اصلاً انتخابات برگزار نشود؛ كارى كه در انتخابات مجلس هفتم مىخواستند انجام دهند و مايل بودند اساساً انتخابات برگزار نشود.
اينكه يك نظام اسلامى - نظامى زير پرچم توحيد و دين - مىتواند مردم سالارى را به شكل آشكار و واضح و با زبان گويا در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد، درست عكس تبليغات استكبارىِ دنياى ليبرال دمكراسى است. آنها مىخواهند بگويند مردم سالارى منحصر در ماست. نمىتوانند اين را تحمل كنند كه يك نظام اسلامى و دينى، با ارزشهاى والاى ايمانىِ خود بتواند مردم سالارى را اينطور نهادينه كند. در طول بيستوپنج سال، حداقل بيستوپنج انتخابات در اين كشور برگزار شده است و مردم پاى صندوقها رفتهاند و گزينهها و خواست خودشان را تحقق بخشيدهاند و مسؤولان را خودشان انتخاب كردهاند. بنابراين انتخابات رياست جمهورى بسيار مهم است.
انتخابات دارد نزديك مىشود. مردم بايد آگاهانه پاى صندوقهاى رأى بروند و انتخاب كنند. همانطور كه عرض كرديم، انتخابات جلوهى بسيار زيبا و جذاب مشاركت عمومى است؛ مؤثرترين وسيله براى اين است كه هر فردى بتواند آرمانها و خواستها و مطلوبِ خود را در قالب اجرايى قرار دهد و آن را به تحقق نزديك كند. اگر كسى را طبق آرمانها و آرزوهاى خودتان انتخاب كرديد، اين امكان كه آن آرزوها تحقق پيدا كند، به واقعيت نزديك مىشود. كسى كه فكر مىكنيد براى تحقق خواستها و آرزوها و گشودن گرههاى مهمى كه براى شما در زندگى مطرح است، مناسب و شايسته است، وقتى او را انتخاب كرديد، در واقع بلندترين قدم را برداشتهايد؛ براى اينكه اين مشكلات از بين برود. هر خواستهيى - چه مادى و چه معنوى - در اين انتخاب و در تعيين مسؤول قوهى اجرايى مىتواند تحقق پيدا كند.
رئيس جمهور در كشور ما نقش بسيار مهمى دارد؛ تبليغات بيگانه مىخواهد عكس اين را نشان دهد. آنها دشمنانه حرف مىزنند. رئيس جمهور يكى از مؤثرترين، و در دستگاه اجرايى مؤثرترين عنصر براى حل مسائل كشور است. در ميان مسؤولان كشور، هيچ مسؤولى به قدر رئيس جمهور در قانون اساسى ما امكانات و توانايىها و عرصهى عظيم خدمتگزارى ندارد. بودجهى كشور و همهى مسؤولان طراز اول اجرايى كشور در اختيار اوست؛ اوست كه مىتواند كشور را آباد كند و از لحاظ علمى و صنعتى و مسائل انسانى و يا از لحاظ امنيت، كشور را به پيش ببرد؛ كفايت و توانايىهاى اوست كه مىتواند زندگى را در كام مردم شيرين كند. آنچه مورد نياز ملت و كشور است، رئيسجمهورِ كارآمد و باكفايت است. مسؤوليتهاى حساس و تاريخىِ امروز بر دوش رئيس قوهى مجريهى ماست. قانون همه چيز را در اختيار رئيس قوهى مجريه قرار داده است.
انسانى كه داراى كارآمدى و كفايت باشد و به هدفها و استقلال اين ملت و لزوم پيشرفت اين كشور ايمان داشته باشد، مىتواند بسيارى از كارها را بكند؛ همچنانكه بحمداللَّه دولتهاى متعدد در طول سالهاى گذشته كارهاى بزرگى انجام دادند. محصول كارهاى آنها در اختيار مسؤولان بعدى است كه بيايند و در راه خدمت به مردم و شيرين كردن كام آنها اين كارها را تكميل كنند.
البته رهبرى در پشتيبانى از رئيسجمهور هيچگونه درنگى نمىكند. كسى را كه مردم انتخاب كنند و رئيسجمهور قانونى كشور شود، هميشه مورد احترام و تكريم و حمايت جامع رهبرى در همهى دولتها بوده؛ بعد از اين هم بايد باشد.
اما آنچه در درجهى اول اهميت قرار دارد، اين است كه اهتمام همهى مردم، نخبگان مردم و مسؤولان گوناگونِ بخشهاى مختلف اين باشد كه رئيسجمهورى انتخاب شود كه بتواند گرههاى زندگى مردم را در دوران كنونى باز كند؛ وظايف اين دوره را بشناسد و با قوت و اقتدار به آن عمل كند. انشاءاللَّه مردم كارى كنند كه خداى متعال رئيسجمهورى با اين توانايىها و با اين رويكردها براى اين كشور مقدر كند.
هر دوره خصوصيتى دارد و هر كدام از مسؤولان در دورههاى گذشته كارهايى انجام دادند. امروز ما احتياج داريم كه در كشورمان تلاش و پيشرفت و رشد علمى و فناورى، همراه با عدالت اجتماعى و مبارزهى با فساد باشد. آنچه براى رئيسجمهور آينده بسيار مهم است، اين است كه با همهى وجود در پى كار و تلاش براى مردم باشد. لذا من در اول سال عرض كردم؛ آنچه كشور احتياج دارد، رئيسجمهور بانشاط، مصمم، كاردان، توانا، پيگير و با حوصله است؛ رئيسجمهورى كه قدر مردم را بداند؛ با مردم صميمى باشد؛ براى مردم مجاهدت كند؛ براى مردم كار و تلاش كند؛ ظرفيتهاى كشور را آنچنان بهكار بگيرد كه مردم بتوانند از اين ظرفيتها در همهجا بهرهمند شوند؛ رئيسجمهورى كه اعماق كشور و روستاهاى دورافتاده براى او با تهران تفاوتى نداشته باشد؛ حق مردم شهرهاى بزرگ و كوچك در نظر او يكسان باشد؛ بتواند براى رفع تبعيض و پُر كردن شكاف ميان ثروتمندان و فقرا تلاش و كار كند؛ رئيسجمهورى شجاع، با تدبير و مؤمن به هدفهاى انقلاب و نظام باشد.
البته بديهى است كه رهبرى از فرد خاصى حمايت نمىكند؛ از معيارها حمايت مىكند. ما دنبال اين هستيم كه اين معيارها تحقق پيدا كند. بنده دنبال اين هستم كه شخصى سر كار بيايد و قوهى مجريه را اداره كند كه خود را خدمتگزار مردم بداند و توانايى داشته باشد و به آرمانهاى امام و نظام اسلامى معتقد و پايبند باشد و حقيقتاً عدالت و مبارزهى با فساد براى او حائز اهميت باشد. دعا مىكنيم خدا دلهاى مردم را به اين سمت هدايت كند كه بتوانند چنين كسى را - كه امروز مورد نياز لحظهى تاريخىِ حساس ِ اين كشور است - انتخاب كنند.
اگر خداى متعال توفيق دهد كه رئيسجمهورِ كارآمدِ باكفايتِ پُرنشاطِ شادابى كه علاقهى به مردم و علاقهى به عدالت و علاقهى به رفع فساد و تبعيض براى او در درجهى اولِ برنامهها قرار داشته باشد، سر كار بيايد، من به شما عرض بكنم كه بسيارى از مشكلات اساسى اين كشور - چه مسائل داخلى و چه مسائل خارجى - حل خواهد شد.
آنچه امروز براى استكبار جهانى يك خطر تلقى مىشود، اين است كه ملتهاى مسلمان هويت و شخصيت و اصالت و استقلال خود را جدى بگيرند. همانطور كه عرض كرديم، آنها دلشان مىخواهد كشورهاى منطقهى اسلامى، كشورهاى شرق، كشورهايى كه به دلايل گوناگون از كاروان پيشرفت علم عقب ماندهاند، هميشه در حضيض نادانى و ناتوانى بمانند. آنها با هر پيشرفتى در هر كشور عقبافتاده مخالفند. آنها وقتى مىبينند كشور عقبافتادهى دوران رژيم طاغوت، امروز تبديل به كشورى شده است كه در زمينههاى علمى و صنعتى داراى شجاعت است و در ميدانهايى وارد كار صنعتى و فناورىهاى پيچيده شده كه احساس مىكنند سالهاى متمادى پيش رفته است، احساس خطر مىكنند.
آنچه امريكا و ديگر مستكبران عالم را عصبانى مىكند، اين است كه يك ملت خودش بخواهد بداند و تصميم بگيرد. امريكا به كشور ما و مردم ما و بسيارى از ملتهاى ديگر مىگويد شما تصميم نگيريد تا من براى شما تصميم بگيرم؛ شما انتخاب نكنيد تا من برايتان انتخاب كنم؛ شما از منابع خود بهرهبردارى نكنيد تا من بتوانم از آن بهرهبردارى كنم. حرف امريكا اين است كه سلطه و دخالت و حضور و پنجهافكندنِ ما بر كشور و منابع خودتان را قبول كنيد؛ اگر قبول نكنيد، شما را به حمايت از تروريسم و ضديت با حقوق بشر و چيزهاى ديگر متهم مىكنيم.
ملت ما نشان داده است كه در مقابل چنين زورگويى و تهديدى، و در مقابل چهرهى وقيح زمامداران امريكا مشتهاى خودش را گره مىكند؛ مىگويد ما با هر كس كه استقلال و هويت و منافع ملى و حيثيت ما را تهديد كند، مقابله مىكنيم و بر دهان او مشت مىكوبيم.
بىشرمى و وقاحت استكبارى تا آنجاست كه اظهار نظر مىكنند ايران به انرژى هستهيى احتياجى ندارد! به شما چه! شما چه حقى داريد قضاوت كنيد كه ملتى حق دارد از انرژى هستهيى استفاده كند يا حق ندارد؟ زمامدارانى كه جزو شريرترين چهرههاى دنيا هستند، زمامدارانى كه از سرانگشت آنها در نقاط مختلف دنيا خون مىچكد، دولت جهانخوارى كه هرجا توانسته، به ملتهاى گوناگون ستم كرده و دروغگويى و فريبگرى شعار و شيوه و رويهى اوست، جمهورى اسلامى و ملت ايران را متهم به دروغگويى مىكند؛ وقاحت از اين بالاتر؟!
مىگويند ملت ايران چرا بايد از انرژى هستهيى استفاده كند. چرا استفاده نكند؟ ملت ايران انرژى هستهيى را از شما نه وام گرفت، نه دريوزگى كرد و نه از شما درخواست كرد؛ جوانان ما، دانشمندان ما و استعدادهاى درخشان ما خودشان توانستند به آن دست پيدا كنند؛ اين يك دستاورد ملى است.
سخنگويان استكبارى اعلام مىكنند كه ما منتظريم انتخابات ايران برگزار شود، آنگاه راجع به مسألهى انرژى هستهيىِ صلحآميز در ايران تصميمگيرى كنيم! انتخابات ايران چه ربطى به شما دارد؟! انتخابات، متعلق به ملت ايران است. هر كس به وسيلهى اين انتخابات سر كار بيايد و رئيسجمهور مردم شود، نه مىخواهد و نه اين ملت اجازه مىدهند كه برخلاف منافع آنها قدمى بردارد.
انقلاب اسلامى و نظام اسلامى مردم را بيدار كرده؛ به حقوق خودشان آشنا كرده؛ استعدادها را آزاد كرده و مىتوانند به رتبههاى بالايى برسند. امروز بخشى از شهرهاى استان شما از لحاظ استعداد، از لحاظ قبولى در دانشگاهها و از لحاظ پيشرفت علمى جزو رتبههاى بسيار بالاى كشور قرار دارند. در محيط خفقان نظام طاغوتى، چه كسى تصور مىكرد كه جوانها و بچههاى شهرهاى دورافتادهى اين استان بتوانند اينطور در ميدانهاى علم بدرخشند و اينگونه پيشرفت كنند؟ امروز اين اتفاق افتاده است؛ بعد از اين هم به فضل پروردگار روزبهروز بيشتر خواهد شد.
چند جملهيى هم راجع به اين استان عرض كنيم. اين استان ظرفيتهاى بسيار بالايى دارد. ظرفيتهاى طبيعى و انسانىِ اين استان بسيار زياد است. اين استان بحمداللَّه صنعت پيشرفتهيى پيدا كرده است. ظرفيتهاى بىنظير معدنى، كشاورزى و باغدارى در اين استان وجود دارد. آثار باستانى و جاذبههاى گردشگرى در اينجا فراوان است. در صادرات غيرنفتى هم اين استان سهم بالايى دارد. در بخشهاى دام و اصلاح بذرهاى كشاورزى و چيزهايى از اين قبيل، امكانات منحصربهفردى دارد. امكان ايجاد نيروگاه خورشيدى در اينجا وجود دارد. بالاتر از همه، نيروى انسانىِ خوشاستعداد و 67 درصد نيروى جوان اين استان ثروت عظيمى است. اين استان اين ثروتهاى مهم را دارد؛ اما وضعيت اقتصادى و اجتماعى استان، آنطورى كه اين همه ظرفيت و امكان ايجاب مىكند، نيست. بخشى از مناطق اين استان، بسيار محروم است. من قبل از انقلاب هم اين استان را ديده بودم و به مناطق محروم اين استان رفته بودم. من در جيرفت تبعيد بودم و آن روز كهنوج را از نزديك ديدم؛ مىدانم وضع مردم چگونه است. دوستان ما در شهرهاى مختلف اين استان - در بافت و شهر بابك و جاهاى ديگر - تبعيد بودند؛ لذا ماجراى اين مناطق را آن روز شنيديم. البته بعد از پيروزى انقلاب كارهاى زيادى در همين مناطق صورت گرفته، كه يك روز فقط خواب و خيال بود؛ اما آنچه انجام شده، تا آنجايى كه بايد انجام بگيرد، فاصله خيلى زياد است. گفته مىشود شمال و جنوب اين استان از نظر عدالت اجتماعى با هم سطوح مختلفى دارند. البته معناى عدالت اجتماعى اين نيست كه ما از پيشرفتهاى بخش پيشرفته كم كنيم؛ نه، بايد كمكهاى خود را به بخش عقبافتاده بيشتر كنيم تا بتواند پيشرفت كند.
امروز اين استان به اشتغال و كارآفرينى احتياج دارد. قبل از آمدن من به اين استان، به رسم همهى سفرهاى ديگر، دوستان ما آمدند با آحاد و قشرهاى مختلف مردم تماس گرفتند و نتيجهى گزارشهاى خود را به ما منتقل كردند. از جوانها و از مردم سؤال مىكنند مطالبه و توقع شما از رهبرى چيست؟ آنچه بيشترين فراوانى را در پاسخها دارد، اشتغال و معيشت و مسائل جوانان است. مسائل جوانان، يعنى كار جوانان، اشتغال جوانان، تشكيل خانواده براى جوانان. اينها مسائل اساسىِ اين استان است.
مبادا مسؤولان مثل بخشى از دورههاى گذشته، سر خود را به مسائل سياسى گرم كنند؛ با شعارهاى پوچ سياسى، خود و مردم را مشغول كنند و از واقعيات زندگىِ مردم دور بمانند. هم مردم مراقب باشند، هم نخبگان مراقب باشند، هم جريانها و جناحهاى سياسى و گروهها مراقب باشند كه با حرفهاى دهان پُركن سياسىِ بىمحتوا وقت اين ملت را تلف نكنند.
هرچه انسان گزارشهاى مسؤولان استان و مسؤولان بخشى را قبل از سفر مطالعه مىكند، تكيه روى پيشرفتهاست - چه در زمينهى كشاورزى، چه در زمينهى صنعت، چه در زمينهى معدن و غير اينها - و درست هم هست؛ اين پيشرفتها اتفاق افتاده است؛ اما وقتى انسان به گزارشهاى برخى از معتمدان و نمايندگان مردم نگاه مىكند، تكيه روى مشكلات مردم و محروميتهاست؛ اين هم درست است. هر دو درست مىگويند؛ پيشرفتهاى خوبى در استان اتفاق افتاده است؛ اما اين پيشرفتها نتوانسته است خلأهاى فراوان در زندگى همهى بخشهاى مردم استان را پُر كند؛ اين معنايش اين است كه ما احتياج داريم به كار؛ بايد عرق بريزيم و تلاش و كار كنيم. اين كار بايد جهتدار باشد؛ جهت، عدالت؛ جهت، پُر كردن شكاف بين فقير و غنى؛ جهت، بالا آوردن زندگى مردم محروم؛ مردمى كه در دوران امتحانهاى دشوار و سخت هم در صفوف اول و در مقابل خطرهاى دشمن ايستادند و بعد از اين هم همينطور خواهد بود.
ما در اين سفر، مطالعهى نسبتاً جامع و وسيعى را انجام مىدهيم. مسؤولان دولتى كمك مىكنند و معمولاً در اينگونه سفرها، هم واقعيتها را در اختيار ما مىگذارند تا آنها را ببينيم، و هم كمكهاى دولتى را در اختيار مىگذارند تا برخى از مشكلات مردم در حد مقدورات كشور برطرف شود. اما آنچه در اين سفر من را نگران مىكند، اين است كه ما امروز در پايان دورهى دولت قرار داريم. مسؤولان كنونى دولت، دورانى طولانى سر كار نخواهند بود؛ مسؤولانى هم كه بعداً خواهند آمد، ممكن است از اين مسأله غافل بمانند. من قبل از آمدن به كرمان، به آقاى رئيسجمهور گفتم؛ الان هم به همهى مسؤولان - چه مسؤولان استانى، چه مسؤولان كشورىِ بخشى كه مربوط به مسائل اين استان خواهد بود - عرض مىكنم؛ در دو سه ماه آيندهيى كه از عمر دولت كنونى باقى است، تلاش كنند تصميمهايى كه در اين سفر گرفته مىشود، تبديل به دستورالعملهاى اجرايى كنند. كارى كنند كه دولت آينده وقتى سر كار آمد، بداند دربارهى كرمان چه بايد بكند و اين تصميمها را چگونه بايد اجرا كند.
در اينجا به رئيسجمهورى آينده هم كه معلوم نيست چه كسى خواهد بود، و به وزرايى كه نمىدانيم چه كسانى هستند، در مقابل مردم عرض مىكنم؛ شما هم كه آمديد، بايد همين سررشته را دنبال كنيد؛ بتوانيد اين دستورالعملها را اجرا كنيد تا تصميمهايى كه در اين سفر براى وضع كرمان و مردم عزيز كرمان گرفته مىشود، انشاءاللَّه به مرحلهى عمل برسد.
ديدار امروز من با شما مردم عزيز و مهربان و خونگرم و مؤمن و وفادار كرمان، براى من جزو ديدارهاى فراموشنشدنى خواهد بود. اميدواريم بتوانيم به وظايف خود در قبال شما و اين همه محبتى كه ابراز مىكنيد، عمل كنيم. اميدواريم مسؤولان اجرايى، مسؤولان دولتى و مسؤولان همهى بخشهاى نظام قدر شما ملت عزيز را بشناسند و به حقوقى كه بر گردن آنها داريد، انشاءاللَّه عمل كنند.
پروردگارا! خير و رحمت و بركت خودت را بر اين عزيزان نازل كن. پروردگارا! شهيدان عزيز و جانبازان و آزادگان فداكار و خانوادههاى ايثارگر و پُرگذشت اين استان را مشمول رحمت و لطف خود قرار بده. پروردگارا! به ما توفيق عمل به وظايف خود در قبال اين مردم عنايت بفرما. پروردگارا! از آنچه گفتيم و شنيديم و تصميم داريم و عمل خواهيم كرد، توشهيى براى آخرت ما قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
گزیدهای از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار فرهنگيان و معلمان استان كرمان12/ 2/ 84
گزیدهای از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار فرهنگيان و معلمان استان كرمان
اولاً به برادران و خواهران عزيز معلم سلام و خوشآمد عرض مىكنيم. جلسهى امروز ما به يك معنا جلسهى كارى است؛ به يك معنا جلسهى نمادين است. جلسهى نمادين، از اين جهت كه اصل نشستن ما با معلمان در هر سال، نماد تكريمى است كه نظام اسلامى براى قشر معلم در جامعه قائل است. جلسهى كارى، از اين جهت كه امروز اين جلسه مربوط به شماست و شما بايد صحبت كنيد؛ و اين اولين جلسه از اين نوع است كه ما تشكيل مىدهيم. ما با اساتيد و دانشجويان جلساتى داشتهايم كه به جاى اينكه بنده صحبت كنم، افرادى از حضار جلسه صحبت مىكردند؛ كه تأثير بسيار خوبى هم دارد؛ چون از زبان افراد صاحبنظر يك قشر، مسائل مورد اهتمام آنها بيان مىشود. اينگونه جلسات از تلويزيون هم پخش مىشود؛ هم مسؤولان مىشنوند، هم مردم مىشنوند؛ براى بنده هم بسيار مفيد است. ما تاكنون چنين جلسهيى با معلمان نداشتهايم. شايد يكى دو هفته پيش بود كه معلمى - نمىدانم با نامه يا با پيغام - اعتراض كرده بود كه چرا فلانى براى معلمان چنين جلسهيى را تشكيل نمىدهد. ديديم حرف درستى است؛ و تصادفاً به اين جلسه افتاد. ما از قبل برنامهريزى نكرده بوديم كه اين جلسه در كرمان برگزار شود؛ بعد كه اين سفر پيش آمد، ديدار هر سالهى خودم با معلمان را - كه مصادف با هفتهى معلم است - در اينجا قرار داديم و اين جلسه تشكيل شد؛ بنابراين جلسه متعلق به شماست.
من ابتدا چند جملهيى عرض مىكنم، بعد دوستان جلسه را اداره مىكنند و شما مطالبى را بيان خواهيد فرمود.
اينكه جلسهى ديدار ما با معلمان در كرمان برگزار شد، به نظر من تصادف عجيبى است؛ زيرا من از لحاظ تعليم و تربيت با كرمان ارتباط ويژهيى دارم. البته ارتباط من با كرمانىها در عرصههاى مختلف خيلى زياد بوده؛ خيلى از دوستان نزديك ما در دوران مبارزه و دوران طلبگى، رفقاى كرمانى بودهاند - مثل آقاى هاشمى رفسنجانى، آقاى حجتى كرمانى، آقاى باهنر و بعضى ديگر - دوستان كرمانى از غيرطلاب هم داشتم كه بين من و آنها خيلى محبت برقرار بود - مثل مرحوم اسلاميت و بعضى ديگر - ليكن در زمينهى تعليم و تربيت، ارتباط من با كرمان از همهى اينها قديمىتر است. دبستانى كه من در مشهد مىرفتم، معلم آن، مرحوم ميرزا حسين تدين كرمانى بود. تنها مدرسهى دينى مشهد هم مدرسهى ايشان بود، به نام «دارالتعليم ديانتى». بنده شش سال در اين مدرسه زير دست آقاى تدين درس خواندم. مرحوم تدين واقعاً يك مرد حسابى بود. نه تنها آن زمان كه من بچه بودم، اين حس را داشتم، بلكه زمان رياست جمهورى هم كه ايشان در مشهد به ديدن من آمده بود، از نو نگاهى به ايشان كردم؛ ديدم مرد سنگين، جاافتاده، محترم و باشخصيتى است. ايشان، هم معلم بود، هم ناظم. با آن وقار و هيمنهيى كه داشت، در حياط مدرسه راه مىافتاد و چوبى به دستش مىگرفت و البته گاهى هم بچهها را فلك مىكرد؛ بنده را هم يكبار فلك كرد. ايشان مرد محبوبى بود. در همان دورهى بچگى هم بنده و شايد همهى بچهها به ايشان علاقهمند بوديم. وقتى درسم در آن مدرسه تمام شد، يكى از برادرانم در آنجا مشغول تحصيل شد؛ ولى باز من با ايشان سلام و عليك داشتم. سر ماه وقتى مىرفتم شهريهى برادرم را بدهم، ايشان را مىديدم؛ باز هم با همان منش و چهرهى محترم و آقاوار و واقعاً مديريتى؛ آن هم نه مديريت يك دبستان. ايشان در مدرسه هيبت داشت...
...غرض، اين ارتباط نزديكِ عاطفى را من با مسألهى تعليم و تربيت در كرمان و با عنصر كرمانى از اين سابقهى طولانى دارم. اين هم تصادف عجيبى است كه اين جلسهى تعليم و تربيتىِ معلمى، با اين سابقه، در كرمان اتفاق بيفتد.
البته بعد از آن هم من با بعضى از معلمان كرمانى ارتباط داشتم. سالهاى آخر دهه 40 و شايد اوايل دهه 50 وقتى براى سخنرانىهاى مذهبى به كرمان مىآمدم، چند نفر از جوانهاى فعال، مبارز و مذهبى دور و بر ما بودند؛ يكى از آنها آقاى محمدرضا مشارزاده بود، كه ايشان هم معلم بود. بنابراين با معلمها ارتباط خوبى داشتيم.
البته شما جمع حاضر، نمونهيى از معلمان استان هستيد؛ جامعهى معلمىِ استان كرمان خيلى وسيعتر است. چون نسل جوان و نوجوان ما در جامعه گسترده است، نقش شماها در پيشبرد مسائل عمومى و ملى در سطح استان، بسيار مهم است.
به هر حال براى جامعهى معلمان - چه زنان، چه مردان - از اعماق قلب احترام قائلم و نقش شما را حقيقتاً مهم مىدانم. آرزوى من اين است كه اين احساس و درك عميق تا اعماق جامعهى ما و بخصوص در دستگاههاى تصميمگيرنده وجود داشته باشد و نقش تعليم و تربيت و معلم را بدانند.
پس از طرح نظرات و ديدگاههاى گروهى از فرهنگيان و معلمانِ حاضر در جلسه، بار ديگر رهبر معظم انقلاب اسلامى بياناتى ايراد فرمودند که گزیدهای از آن چنین است:
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
از نظر من جلسهى بسيار خوبى بود. بعضى از دوستان گفتند اين حرفها را ما مىدانيم و آمدهايم حرفهاى شما را بشنويم. من عرض مىكنم نه؛ اين كه معلمان اين حرفها را بدانند، كافى نيست. اينها حرفهاى معلمان است كه دوستان دارند مىگويند. اين حرفها منعكس خواهد شد؛ هم براى مسؤولان و هم براى مردم. براى من هم شنيدن اين حرفها مهم است؛ اميدواريم مفيد باشد و بتوانيم اينها را منشأ اثر قرار دهيم.
یازده نفر از دوستان معلم صحبت كردند. اين را هم در حاشيه عرض كنيم كه خيلى از برادران و خواهرانِ حاضر در جلسه حرفهايى دارند كه دوست دارند آنها را بزنند. البته ممكن است اين حرفها مهم باشد، ممكن است مهم نباشد؛ اما خودشان فكر مىكنند اين حرفها را بايد بزنند؛ ولى مجالى پيدا نمىكنند. در عين حال اگر قرار باشد همهى دوستان صحبت كنند، جلسهى يك ساعته و دو ساعته كافى نيست؛ يك جلسهى سىوپنج شش ساعتهيى بايد تشكيل دهيم و بشنويم و يادداشت كنيم؛ كه آن هم ميسر نيست. بنابراين حرفها را - اگر واقعاً حرفهاى لازمى است - بنويسيد؛ من مىگويم بررسى كنند.
و اما آنچه معلمان عزيز فرمودند. تحقق برخى از اينها تدريجى است. منزلت معلمان - كه بعضى از برادران فرمودند و بسيار هم مهم است - با بخشنامه و دستور به دست نمىآيد؛ اينها حكمى نيست. منزلت معلمان با يك روند تدريجى بهوجود مىآيد؛ به شرط اينكه به آن اعتقاد وجود داشته باشد. همين كارى كه ما داريم مىكنيم، يكى از كارهايى است كه به اين اميد انجام مىگيرد كه منزلت معلم و تعليم و تربيت در جامعه بالا برود. بنابراين اينها دستورى و بخشنامهيى نيست؛ اينها را بايد تأمين كرد. يك مقدار به خود معلم مربوط است، يك مقدار به مديران تعليم و تربيت در آموزش و پرورش مربوط است، يك مقدار هم البته به مسؤولانِ تصميمگير كشور ارتباط پيدا مىكند.
پيشنهادهايى كه دربارهى بازنشستگان و معلمان و حقوق و امثال اين چيزها بيان كرديد، بايد كارشناسى شود و به دولت محول گردد...
... حق معلم بايد طبق قاعده و قانون و مقررات داده شود؛ منتها كارى كه ما مىكنيم، تسهيل و زمينهسازى است؛ به پيشرفت كار كمك مىكنيم. ما اجراكننده نيستيم؛ به آموزش و پرورش مىگوييم، به سازمان مديريت و برنامهريزى سفارش مىكنيم، به خود رئيسجمهور محترم سفارش مىكنيم، به مسؤولان ذىربط سفارش مىكنيم، به مسؤولان استانى سفارش مىكنيم؛ والّا دستگاه رهبرى كار اجرايى به اين معنا مطلقاً انجام نمىدهد؛ دولت بايد انجام دهد؛ وظيفهى دولت است؛ درستش هم همين است كه اينها را دولت انجام دهد.
البته پيشنهادهايى كه شد، عمدتاً پيشنهادهاى مهم و خوبى است؛ حاكى از خبرويت در كار آموزش و پرورش است. من اين پيشنهادها را به مجموعهى خودمان مىدهم تا بررسى كنند و انشاءاللَّه آنچه عملى و ممكن باشد، به توفيق الهى انجام خواهد گرفت.
اما آنچه من مىخواهم عرض كنم. اعتقاد بنده به مسألهى تعليم و تربيت و مسألهى معلم، يك اعتقاد عميق و بنيانى و اصولى است؛ به تعبير فرنگىمآبها، يك اعتقاد ايدئولوژيك است. اينطور نيست كه مثلاً فكر كنيم سياست جارى اقتضاء مىكند ما معلم را تقويت يا تضعيف، كمك و يا ترويج كنيم؛ نه، مسأله اين است كه هيچ تحولى - چه مثبت، چه منفى - در جامعه صورت نمىگيرد، مگر اينكه معلم و دستگاه تعليم و تربيت در آن نقش اساسى دارد. اگر جامعهى آموزش و پرورش، يك جامعهى فعال، پُرنشاط، متعهد، داراى احساس مسؤوليت، مبتكر، عالم و پُرانگيزه باشد، در سطح كشور تأثير بنيانى خواهد گذاشت. البته احزاب و جناحها و جمعيتهاى سياسى هميشه براى اهداف كوتاه مدت - براى فلان خواست، فلان انتخابات، فلان گزينش - به آموزش و پرورش توجه ويژهيى دارند؛ اينها چيزهاى بسيار كم اهميتى است؛ اينها كوچك كردن نقش آموزش و پرورش و معلم و مدرسه است.
تشكيل هويت نسل جديد به دست معلم است؛ يعنى حتّى نقشى پُررنگتر از نقش خانواده و پدر و مادر. خود شما هم فرزندان مدرسهيى داريد و مىبينيد كه گاهى اوقات فرمايش آقا معلم يا خانم معلم براى بچه وحى مُنزل است؛ به خانه مىآيد، كارى را انجام مىدهد يا كارى را انجام نمىدهد، يا ساعتى مىخوابد يا ساعتى ورزش مىكند، يا كار ديگرى مىكند؛ چون اينها را معلم گفته. پدر و مادر كه بارها اين حرفها را مىگويند، تأثير ندارد؛ اما حرف معلم تأثير دارد. در اكثر موارد حرف معلم بر حرف پدر و مادر در ذهن كودك و نوجوان ترجيح پيدا مىكند. اين است نقش معلم. اگر ما مىخواهيم اين هويت، خوب شكل بگيرد؛ اگر مىخواهيم نسلى بهوجود بيايد كه اعتمادبهنفس و انضباط اجتماعى داشته باشد؛ يك نسل مسؤوليتپذير و باعرضه و باكفايت براى كارهاى بزرگ، يك نسل داراى ابتكار، يك نسل مهربان و بدون احساس انتقامگيرى در درون خانوادهى بزرگ جامعه، يك نسل فداكار، يك نسل پُركار، يك نسل كم اسراف و دور از اسراف؛ اگر مىخواهيم فرهنگ عمومى جامعه به اين سمت حركت كند، راه و كليدش آموزش و پرورش است. براى تربيت چنين نسلى، آموزش و پرورش بايد مهيا و مناسب باشد.
البته دوستانى كه صحبت كردند، نگاه به نيروى انسانىِ آموزش و پرورش، نگاه به سازماندهى و تشكيلات آموزش و پرورش و نوع مديريتها را بدرستى تبيين كردند؛ اينها بسيار مهم است؛ تأمين معيشتى و كم كردن دغدغهى زندگى از معلمان هم يكى از شرايط حتمى و لازم است؛ در اين هيچ ترديدى نيست؛ همين پيشنهادهايى كه شده و همين كارهايى كه دارد انجام مىگيرد، اينها هم انشاءاللَّه بايد دنبال شود؛ منتها من به شما معلمان عزيز - خواهران و برادران - مىگويم مشكلات مادى نمىتواند و نبايد يك معلمِ ديندار و متعهد را از پايبندى به وظايف معلمى باز بدارد. اين حرف، توجيهى براى كم گذاشتن در كفهى زندگى معلمان نيست؛ بالاخره هر مقدار كه در توان دولت و مسؤولان هست، بايد انجام گيرد؛ اما از طرف شما - كه معلم هستيد - مىخواهم عرض كنم كه اين مشكلات نبايد بتواند در عزم و تصميم و احساس و انگيزهى شما نسبت به اين شغل پُرخطورت و مهم اثر بگذارد. آنها بايد وظيفهشان را انجام دهند و انشاءاللَّه هم انجام مىدهند؛ اما شما هم توجه كنيد كه آيندهى كشور دست شما جامعهى بزرگ معلمان است. آنچه مهم است، اين است كه اين جامعه به حقيقتِ معناى معلمى - كه در واقع همان منزلت معلمى است - خودش پايبند بماند. منزلت معلمى فقط اين نيست كه يكى را تكريم و احترام كنند و دستش را ببوسند؛ منزلت معلمى يعنى تأثيرگذارى در روند تاريخى و مرزبندى فرهنگىِ يك ملت. اگر جامعهى معلمان بتواند اين كار را انجام دهد، منزلت معلمى - به معناى حقيقى كلمه - حفظ شده.
اعتقاد من اين است كه آموزش و پرورش براى حل مسائل اساسىِ اين بخش عظيم - به تعبير فرنگىها - يك اتاق فكر احتياج دارد. تصميمها در آموزش و پرورش نبايد سليقهيى گرفته شود. يك وقت بخشى از آموزش و پرورش مثلاً احساس مىكند كه بايد به جوانان آموزشهاى جنسى داد - تقليد كوركورانهى از غرب - ناگهان مىبينيم از يك گوشه، نوشته و كتاب و جزوه در اين زمينه منتشر مىشود! روى اين مسأله، كجا فكر شده؟ كجا تصميمگيرى شده؟ كجا سنجيده شده؟ چقدر ما بايد دنبالهرو غرب باشيم؟! چقدر بايد تجربههاى شكستخورده و ناكام غربىها را چشم بسته دنبال و تقليد كنيم؟! مگر آنها از دامن زدن به احساسات جنسى سود بردند؟ در اين مسأله، در ماندهاند. پردهى عفاف و حفاظ و معصوميتى از دين و تعليمات دينى روى زن و مرد و جوان و پير ما گسترده شده است؛ بياييم با دست خودمان اين پرده را بدريم! اين با كدام فكر و منطق تطبيق مىكند؟ البته اين به شماها ارتباطى ندارد؛ به اصل آموزش و پرورش ارتباط دارد؛ ليكن تذكر آن را در محضر شما عزيزان مفيد دانستم. يا ناگهان از گوشهيى يك نفر تشخيص داده كه بايد ما به كودكان دبستانى، از كلاس اول - يا حتّى پيشدبستانى - زبان انگليسى ياد بدهيم؛ چرا؟ وقتى بزرگ شدند، هر كس نياز دارد، مىرود زبان انگليسى را ياد مىگيرد. چقدر دولت انگليس و دولت امريكا بايد پول خرج كنند تا بتوانند اينطور آسان زبان خودشان را در ميان يك ملت بيگانه ترويج كنند؟ ما براى ترويج زبان فارسى چقدر در دنيا مشكل داريم؟ خانهى فرهنگ ما را مىبندند، عنصر فرهنگى ما را ترور مىكنند، ده جور مانع در مقابل رايزنىهاى فرهنگى ما درست مىكنند؛ چرا؟ چون در آنجا زبان فارسى ياد مىدهيم. ولى ما بياييم به دست خود، مفت و مجانى، به نفع صاحبان اين زبان - كه مايهى انتقال فرهنگ آنهاست - اين كار را انجام دهيم! البته بنده با فراگرفتن زبان خارجى صددرصد موافقم؛ نه يك زبان، بلكه ده زبان ياد بگيرند؛ چه اشكالى دارد؟ منتها اين كار جزو فرهنگ جامعه نشود.
امروز كشورهايى هستند كه متأسفانه زبان ملىِ خودشان، زبان رسمىشان نيست. امروز زبان رسمى هند و پاكستان، زبان انگليسى است؛ زبان ديوانىشان، زبان انگليسى است؛ در حالىكه زبان هندى و زبان اردو و چند صد زبان ديگر هم دارند. در پاكستان، زبان اردو؛ و در هندوستان، زبان هندى، زبان رايج است؛ اما آنها بكلى مغفولٌعنه است. چگونه زبان خارجى آمد جاى زبان ملىِ يك ملت را گرفت؟ همينطورى وارد مىشوند. انگليسىها در هند سرمايهگذارى كردند تا توانستند وضعيت را به اينجا برسانند. بعضى از كشورهاى آفريقايى، زبانشان پرتغالى يا اسپانيولى است؛ به زبان رسمىِ خودشان اصلاً توجه نمىكنند؛ اين خوب است؟ تسلط زبان بيگانه بر يك ملت، خوب است؟ زبان، استخوان فقرات يك ملت است؛ اين را ما اينطور تضعيف كنيم؟ چرا؟ چون آقايى سليقهاش اين است و اينطور فهميده! مدرسه و بچههاى مردم كه محل آزمون و خطا نيستند؛ آزمايشگاه نيستند كه ما اين مسأله را تجربه كنيم، بعد ببينيم تجربه غلط از آب درآمد. با بچههاى مردم كه نمىشود اينطورى رفتار كرد. بنابراين اتاق فكر - يعنى يك مركز انديشمند و آگاه - لازم است. چيزهاى فراوان ديگرى هم در آموزش و پرورش وجود دارد، كه بايد به آنها هم توجه كرد.
آنچه من بجد طرفدار آن هستم، همان چيزى است كه بعضى از دوستان هم گفتند: ارتقاء سطح تحصيلى معلمان، تا آنجايى كه ممكن باشد. در اين زمينه، راههايى هم پيشنهاد شد - مثل كار تحقيق ميان معلمان - كه بايد بررسى و پيگيرى شود.
از همهى اينها مهمتر، مسألهى ديانت است. اگر مىخواهيد كار معلمىِ شما مورد رضاى خدا و نسلهاى آينده قرار گيرد و در انجام وظيفهتان از شما به نيكى ياد شود، بچهها را متدين بار بياوريد. متدين بارآوردن بچه فقط كار معلم تعليمات دينى نيست؛ يك معلم رياضى، يك معلم فيزيك، يك معلم فارسى و ادبيات هم با يك نكتهگويىِ بجا و با يك تك مضراب مىتواند تفكر دينى را در اعماق دل شاگرد و مخاطبِ خود جا دهد تا يادش نرود. گاهى حتّى بيش از معلم دينى مىتوانند اثر بگذارند. وقتى معلم دينى سر كلاس مىآيد، يك تكليف است و بچهها و همهى انسانها نسبت به تكليف، حالت امتناع دارند. اين آقا مىخواهد بيايد تكليف بدهد؛ اگر خيلى خوشبيان و خوشبرخورد و خوشاخلاق و خوشتدريس باشد، يك مقدار حرفش قابل قبول است؛ اگر اينها هم نباشد، كه ديگر هيچ. اما يك معلم فيزيك، يك معلم رياضى، يك معلم شيمى، يك معلم ادبيات فارسى، يك معلم تاريخ، گاهى در خلال صحبت، با يك كلمهى بجا - حقيقتاً يك كلمه - مىتواند تأثيرى در روح كودك و نوجوان و جوان بگذارد كه او را به معناى واقعى كلمه متدين و پابند كند. شماها مىتوانيد اين كار را بكنيد؛ هم در دبستان، هم در راهنمايى، هم در دبيرستان. بچهها را متدين بار بياوريد. متدين بار آوردنِ بچهها همان چيزى است كه مىتواند آيندهى اين كشور را آباد كند. اگر ما مىخواهيم اين كشور پيشرفت صنعتى كند، پيشرفت مادى كند، پيشرفت فرهنگى كند، رتبهى اول منطقه را - همانطور كه در سند چشمانداز آمده - حائز شود، اين در سايهى انگيزش دينى و ايمان امكانپذير است. وقتى ايمان بود، انسان دنبال ايمان حركت مىكند و با همهى سختىها هم مىسازد.
بنده در دورهى مبارزه، گاهى كه در سلول خيلى فشار مىآمد، دلم به حال بچههاى كمونيست مىسوخت؛ مىگفتم چون اينها خدا ندارند. وقتى اوضاع بر ما خيلى تنگ مىشود و فشار مىآيد، با خدا درد دل مىكنيم؛ حرفى مىزنيم و قطرهى اشكى مىريزيم و چيزى مىخواهيم و اميدى در دل ما مىدرخشد؛ اما اينها آن را ندارند. انسان وقتى خدا را داشته باشد، اميد و افق روشنى دارد.
والسّلامعليكمورحمةاللّ َهوبركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهداى استان كرمان12/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهداى استان كرمان
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً سلام عرض مىكنيم به همهى خانوادههاى عزيزِ شهيدان و ايثارگران و بازماندگانِ آن نشانههاى شرف و افتخار. همچنين سلام عرض مىكنيم به جانبازان عزيزمان، و عرض ارادت صميمى خود را به آنها تقديم مىكنيم - كه در واقع شهيدان زندهى انقلاب و كشورند - و همچنين سلام عرض مىكنيم به آزادگان عزيز و خانوادههاى آنها كه رنجهاى بىشمارى را تحمل كردهاند.
اگرچه موهبت شهادت در دوران معاصر ما به همهى ملت ايران در اقصى نقاط اين كشور عطا شد - هيچ نقطهيى از نقاط كشور نيست كه عطر شهادت، نور شهادت و خاطرهى حماسههاى همراه با شهادت در آنجا وجود نداشته باشد - ولى برخى از مناطق كشور اختصاصاتى دارند؛ و كرمان يكى از اين مناطق است. استان كرمان با بيش از شش هزار شهيد و حدود بيستوپنج هزار ايثارگر - شهيد و جانباز و آزاده - و با داشتن شهداى عالىمقام و نامدار - از قبيل شهيد باهنر - و با چهرههاى ماندگارى در ميان آزادگان، مثل شهيد محمد شهسوارى - كه ياد و خاطره و صداى او همچنان در گوش همهى ما هست - و با داشتن روستاها و بخشهايى كه در تقديم شهيدان، رتبهى اول را در كشور احراز كردهاند - مثل رابر و روستاى گُنجان - يك استان ممتاز است.
اين شهادتها آسان بهدست نيامد. شهادت، نعمت و هديهى خداست؛ اين هديه را آسان به كسى نمىدهند. چرا هديهى خداست؟ چون مرگِ ناگزيرِ همگانىِ همهى انسانها را به يك پديدهى افتخارآميزِ در دنيا و آخرت تبديل مىكند؛ اين هديه نيست؟ آيا ممكن است كسى از مرگ بگريزد؟ وقتى انسان به لحظهى مرگ رسيد، آيا فرق مىكند كه پشت سرِ خودش 90 سال را گذرانده باشد يا 20 سال؟ آيا بزرگترين دغدغهى هر انسانى از مرگ به خاطر اين نيست كه از بعد از آغاز سفر مرگ بىخبر است و نمىداند چه بر سر او خواهد آمد؟ اينها را در كنار هم بگذاريد و ببينيد انسانى همين مرگ و همين حادثهى قطعى و ناگزير و همين آيندهى مبهم و نگرانىآور را تبديل كند به يك حادثهى پُرافتخار، به يك واقعهى نامدارِ در دنيا و آخرت، به يك وسيلهى عزتِ پيش خدا و پيش كروبيانِ ملأ اعلى، به يك اطمينان و يك سكينهى قلبى و يك آرامش؛ «و يستبشرون بالّذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الاّ خوف عليهم و لا هم يحزنون»؛ هيچ خوف و اندوهى براى آنها نيست. آيا اين هديهى الهى نيست؟ اينكه آدم روغنِ ريختهى جانِ خودش را نذر امامزاده كند و قبول شود، نعمت خدا نيست؟ اين روغن كه ريخته شده است، اين عمر كه از دست رفته است، اين مرگ كه ناگزير است؛ آنگاهانسان بايد همين مرگ ناگزير را به خدا بفروشد، به قيمت بهشت و سعادت ابدى؛ «انّ اللَّه اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنّة يقاتلون فى سبيل اللَّه فيقتلون و يقتلون»؛ اين، وعدهى الهى است. اين جانِ رفتنى را - كه انسان بناچار بايد از دست بدهد - خدا از شما مىخرد و در مقابلش به شما بهشت مىدهد. اين فقط مخصوص ما مسلمانها نيست؛ در اديان قبل از اسلام هم بوده؛ «وعدا عليه حقّا فىالتوراة والانجيل والقرآن»؛ اين وعده را خدا در تورات و انجيل و قرآن هم داده است. پس شهادت يك هديهى الهى است.
بنده قبل از انقلاب در مسجدى در مشهد نماز مىخواندم و براى مردم صحبت مىكردم؛ جوانها هم جمع مىشدند. آن وقت شهادت مثل دوران بعد از انقلاب، اينطور ارزان نبود؛ اما شهدايى داشتيم. به آنها مىگفتم: جوانها! برادرها! شهادت، مرگ تاجرانه و مرگ آدمهاى زرنگ است. اين هديه را خدا به چه كسى مىدهد؟ خدا اين هديه را ارزان نمىدهد؛ به كسانى مىدهد كه در راه او مجاهدت كنند. جوانهاى شما، شهيدان شما، همسران شهدا! همسران شما؛ پدر و مادرها! فرزندان شماها؛ بچههاى شهدا! پدران عزيز شما، اين هديهى الهى را آسان و رايگان بهدست نياوردند؛ به قيمت مجاهدت بهدست آوردند؛ در راه خدا جهاد كردند، از خودشان گذشتند و خدا اين هديه را به آنها داد.
شما كرمانىها شهداى زيادى داريد؛ اما عمدهى شهداى شما متعلق به لشكر 41 ثاراللَّه است. مىدانيد اين لشكر يعنى چه؟ يك لشكر مقتدر، شجاع، فداكار و افتخارآفرين. بعضى از بچههاى شما كه در لشكر ثاراللَّه شهيد شدند، در شب عمليات والفجر 8 كه عرض اروند متلاطم را بايد طى مىكردند، 1300 متر غواصى كردند و از اين طرف به آن طرفِ آب رفتند؛ براى اينكه خودشان را به دشمن برسانند. آب در اروندرود، هم از طرف سرچشمه پايين مىآيد؛ هم آب مدّ دريا از بالا داخل مىشود. اروند، معبر عجيبى است. جوانهاى شما لباس غواصى به تن كردند - طورى كه دشمن نفهميد - و نه 10 متر و 20 متر و 100 متر، بلكه 1300 متر را كه عريضترين بخش اروند بود، طى كردند و خودشان را به آن طرف رساندند و توانستند ساحل مقابل را از دست دشمن بگيرند و آن فتحالفتوحِ عجيب را بيافرينند، كه دنيا را منقلب كرد.
در اين عمليات، قايقهاى سپاه به طرف ساحل اروند منتقل شد؛ اما دشمن نفهميد. اين همه نيرو و اين همه امكانات از راه دور پاى آب اروند آمد؛ اما دشمن با آن همه تجهيزات، و با آنكه ماهوارههاى امريكا و انگليس و شوروى كمكش مىكردند، نتوانست حركت عظيم سپاه را - كه از لشكرهاى مختلف اين همه نيرو لب آب آورده بود - بفهمد. قايقها را بايد بچههاى لشكر ثاراللَّه كنار ساحل مىبردند.
يكى از شهداى نامدار اين لشكر، كسى است كه در طول بيست روزى كه اين قايقها را محرمانه منتقل مىكردند، نتوانست استراحت كند. از قول فرمانده محترمش - كه الحمدللَّه خداى متعال او را براى ما نگه داشته و جزو عزيزان ماست - نقل كردند كه گفته بود اين جوان سه شبانهروز چشم به هم نگذاشت و نخوابيد. بعد از سه شبانهروز كه رفته بود در سنگر بخوابد، مأموريتى ايجاد شد؛ رفتم صدايش كردم و او را با خودم به مأموريت بردم! اينها اينطورى جهاد مىكردند.
خداى متعال دو اجر بزرگ به اينها داد: يكى شهادت - كه متعلق به خود آنهاست - يكى هم نجات اين كشور، حفظ آبروى ملت ايران و حفظ آبروى امام. مگر شوخى است؟ در دوران تسلط ماديگرى در دنيا، يك مرد معنوى بلند مىشود؛ يك ملت مؤمن و مخلص و پُرشور زير پرچم او حركت مىكنند؛ ميليونها دل، ميليونها انسان و ميليونها اراده در هم تنيده مىشوند و نظام جمهورى اسلامى را بهوجود مىآوردند - كه به تنهايى در مقابل دنياى استكبار ايستاده است - آنوقت دشمن حقير و حكومت خودكامهى خونريزِ جلادى مثل حكومت بعثىِ صدام بيايد و امريكا و شوروى و اروپاى آن روز و مرتجعان منطقه هم به او كمك كنند تا بر اين نظام و اين ملت و اين كشور غلبه پيدا كند؛ مرزهاى او را بشكند؛ خاكش را بگيرد و آبروى اين ملت را بريزد؛ اين چيز كمى بود؟ خداى متعال نگذاشت. دست نصرت خدا از آستين بچههاى شما بيرون آمد و اسلام يارى شد. هزاران هزار نفر رفتند در جبههها جنگيدند؛ از جان مايه گذاشتند؛ از خواب و خوراك گذشتند؛ از گرماى روزهاى سرد زمستان در كنار پدر و مادرشان گذشتند؛ از پاى كولر و آب خنكِ يخچال در گرماى تابستان گذشتند؛ سختىها را به خودشان خريدند؛ عدهيى از آنها جانشان را دادند؛ عدهيى از آنها سلامتشان را دادند، كه الان داريد مىبينيد و جلوى چشم ما هستند - اين جانبازان عزيز - عدهيى در دست دشمن اسير شدند. خداى متعال به اين تلاشِ جانانه و مخلصانه بركت داد؛ «و اخرى تحبّونها نصر من اللَّه و فتح قريب و بشّر المؤمنين»؛ خدا نصرت خودش را بر اين ملت نازل كرد. خدا نصرتش را به آدمهاى تنبل و بىمجاهدت نمىدهد. خدا از انسانهاى بيكاره و تنبل و بىخيال و لاابالى حمايت نمىكند؛ ولو مؤمن باشند.
مسلمانها هزار سال در خواب غفلت بودند؛ دويست سال استعمار بر سرزمينهاى اسلامى حاكم و مسلط بود؛ امروز هم استكبار جهانى بر بخشى از دنياى اسلام مسلط است؛ مگر اين مسلمانان مؤمن نيستند؟ چرا، آنها هم ايمان دارند و نماز مىخوانند؛ اما اين كافى نيست. براى پيروزى و موفقيت، مؤمن بودن و نماز و روزه بهجا آوردن كافى نيست؛ مجاهدت لازم است. در سايهى مجاهدت است كه يك ملت مىتواند خودش را، هويتش را، ناموسش را، افتخاراتش را، تاريخش را، فرهنگش را و استقلال و آزادىاش را حفظ كند. ملت ما اين كار را كرد و جوانهاى شما هم پيشاهنگان اين راه بودند. به اين مجاهدتها افتخار كنيد.
فرزندان شهدا! به پدران خود افتخار كنيد. اينها كسانى بودند كه مسير تاريخ را عوض كردند؛ اينها كسانى بودند كه قوى پنجهترين و وحشىترين مستكبران دنيا را به زانو درآوردند؛ ملت خود را سرافراز كردند و دين خدا را به پا داشتند.
امروز در عرصههاى اقتصادى، سياسى، علمى، فناورى و فعاليتهاى بينالملل، كشور ايران پيشرفتهاى بسيار زيادى كرده. اين را به شما عرض كنم؛ پيشرفت ما نسبت به همسانانِ ما بسيار بيشتر و جلوتر است. ما خيلى پيشرفت كردهايم؛ اما اين پيشرفتها مرهون آن دفاعها و مجاهدتهاست. ملت ايران با همهى وجود مرهون تلاش و مجاهدت اين ايثارگران است؛ چه ايثارگرانى كه شهيد شدند، چه ايثارگرانى كه شهيد دادند - مثل شماها - چه ايثارگرانى كه جانباز شدند، چه ايثارگرانى كه زندگى دشوار جانبازى را براى عزيزان خودشان تحمل كردند - پدران اينها، مادران اينها، همسران اينها - چه آنهايى كه در بند دشمن جبارِ جرّار اسير شدند و پدر و مادرها لحظهلحظهى دوران اسارت را با خون دل تحمل كردند، و چه آنهايى كه از اسارت برنگشتند و در همانجا شهيد شدند؛ و چه آنهايى كه به جبهههاى جنگ رفتند و خطر را پذيرفتند و جان خودشان را كف دست گرفتند و همهى نيروى خودشان را صرف كردند، اما خداى متعال خواست اينها زنده بمانند و بركاتشان براى كشورشان و دنياى اسلام ادامه پيدا كند. سردار سليمانى هم ايثارگر است - او هم يك شهيد است - سردار رئوفى هم همينطور؛ سردار احمديان هم همينطور. اين سرداران، شهيد زندهاند؛ به شرطى كه اين راه را ادامه دهند. البته اين شرط و شروط براى همه است.
تا راه خدا را ادامه مىدهيد، جزو صالحينايد؛ اگر كج رفتيد، همه چيز تمام مىشود. همهى ما همينطوريم؛ بنده هم همينطورم. اگر كج قدم گذاشتيم، نمىشود بگوييم ما كسى هستيم كه يك روز فلان كار را كرديم. كسانى كه در راه خدا جهاد كردند، جهادشان محفوظ است؛ اين ذخيرهيى است كه خداى متعال در آن دنيا براى آنها نگه داشته است.
يك نفر از پيغمبر(ص) شنيد كه ايشان فرمودهاند هر كس بگويد «سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لاالهالّااللَّه واللَّه اكبر»، خداى متعال در بهشت براى او يك درخت مىروياند. گفت: يا رسولاللَّه! پس ما در بهشت خيلى درخت داريم؛ چون اين ذكر را خيلى تكرار كردهايم. نقل مىكنند پيغمبر(ص) فرمود: بله، به شرط اينكه صاعقهيى نفرستاده باشى كه درختها را بسوزاند! گاهى صاعقهيى مىفرستيم، درختهاى ما را مىسوزاند. گاهى مثل آن درويشِ خوش خيال با عصا مىزنيم، كوزهى روغنمان مىشكند و روغنمان مىريزد. گاهى با يك گناه سقوط مىكنيم. گاهى با يك انحراف، خود را از ارزش مىاندازيم. بايد مراقب باشيم.
خانوادههاى شهدا يادآور و مظهر افتخار ملتند؛ اما يك چيز ديگر هم در كنار اين وجود دارد: خانوادههاى شهدا ما را هميشه به ياد دشمنىهايى كه با اين ملت شده، نگه مىدارند. دشمن را نبايد فراموش كرد. از دشمنىِ دشمن نبايد غافل شد. اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه فرمود: «و من نام لم ينم عنه»؛ اگر شما در جبههى نبرد خوابتان برد، معنايش اين نيست كه سرباز خط مقابل هم خوابش برده؛ نه، او بيدار است؛ منتظر است شما خوابتان ببرد تا بر سر شما بتازد. در ميدان نبرد، كارزار هميشه نظامى نيست؛ گاهى سياسى است؛ گاهى هم فرهنگى است. دشمن سعى مىكند رخنه ايجاد كند؛ چشمها را بايد باز نگه داريم؛ نقطهى رخنه را ببينيم و مراقب باشيم اين رخنه توسعه پيدا نكند. بايد جلوى رخنههاى فرهنگى و سياسى را بگيريم.
امروز سياست استكبارى، استعمار فرانو است؛ يعنى از استعمار نوينى كه در دهها سالِ قرن گذشته وجود داشت، يك قدم بالاتر. استعمار فرانو يعنى چه؟ يعنى دستگاه استكبارى كارى كند كه عناصرى از ملتى كه اين مستكبر مىخواهد آن را قبضه و تصرف كند، بدون اينكه بدانند، به او كمك كنند. دشمن، ايمان شما را سد مستحكمِ خود مىبيند و دلش مىخواهد اين سد برداشته شود. حالا عناصرى از ميان خود ما بيايند و بنا كنند اين ديوار را تراشيدن يا سوراخ كردن. اينها گرچه خودى هستند، اما دارند براى دشمن كار مىكنند؛ دشمن هم روى اينها سرمايهگذارى مىكند. ديديد كه امريكايىها حتّى در كنگرهشان تصويب كردند كه به عناصرى در داخل كشور ما پول بدهند تا براى آنها كار كنند؛ اينطور علنى و صريح! اين استعمارِ فرانو است. اين، مثل اين است كه دوندهيى نتواند بر رقيبش فائق بيايد؛ كارى كند كه رقيب، خودزنى كند؛ مثلاً وادارش كند معتاد شود. وقتى طرف معتاد شد، ديگر حال دويدن ندارد؛ به خودى خود به نفع رقيبش كار كرده است. بنابراين وقتى حال دويدن نداشت، رقيبش برنده مىشود. در استعمارِ فرانو اين كار را مىكنند؛ جوانها خيلى بايد هشيار باشند؛ دخترها خيلى بايد هشيار باشند؛ معلمين و معلمات و پدر و مادرها خيلى بايد متوجه و هشيار باشند؛ بخصوص كسانى كه جايگاهى در اشاره به افكار عمومى دارند؛ گويندهاند، نويسندهاند، اهل هنر و اهل فعاليت گوناگون هستند.
ما عرض ديگرى نداريم، جز اينكه براى شما دعا كنيم و از مسؤولان بنياد شهيد - كه الحمدللَّه آقاى دهقان هم اينجا هستند - درخواست كنيم كه تا آنجايى كه مىتوانند، مشكلات و گرههايى را كه احياناً در كار خانوادههاى محترم ايثارگران - چه شهيدان، چه جانبازان و چه آزادگان - وجود دارد، انشاءاللَّه در حد مقدورات و امكاناتشان حل و باز كنند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم شهرستان بم13/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم شهرستان بم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1014.jpg
از خداوند متعال بسيار سپاسگزارم كه يك بار ديگر اين توفيق را به من ارزانى داشت كه به شهر شما و در ميان شما بيايم و جمع مردمِ باهمت و خوش روحيهى بم را يكبار ديگر زيارت كنم.
آنچه در نگاه اول، اين سفر را با سفرهاى قبلى متفاوت مىكند، اين است كه من بحمداللَّه - چه در شهر كه مقدارى حركت كرديم و ساعتى به مناطق مختلف و محلهاى اسكان رفتيم و چه الان كه در اين جمع شركت كردهايم - چهرهى شما مردم عزيز و چهرهى جوانان و چهرهى شهر را برخوردار از يك نشاط و حالت اميد و اهتمام مىبينم. در سفرهاى قبلى چهرهى شهر بر اثر سنگينى حادثه و فاجعهيى كه اتفاق افتاده بود، افسرده و ملول بود. اين براى جنبهى انسانىِ شهر بم چيز مهمى است؛ براى من هم كه از اعماق دل به شما مردم و آحاد مؤمن و صميمىِ اين منطقه و اين شهر علاقه و ارادت دارم، از اينكه چهرهها را گشاده مشاهده مىكنم، مژدهى بزرگى است.
مطالباتى وجود دارد و اين مطالبات غالباً هم بحق است؛ هم امام جمعهى محترم اينها را بيان كردند - كه از ايشان هم بخصوص بايد بهخاطر زحماتشان تشكر كنيم - هم از مسؤولان محترم شهر و استان مواردى شنيدهام؛ هم در گزارشهاى مردمى كه پيش از سفر براى ما تهيه مىشود، بهدست آوردهام.
اما آنچه براى بنده به عنوان يك مسألهى مهم مطرح است، اين است كه در مقابل حوادث و بلاياى طبيعى دوگونه مىتوان موضعگيرى و حركت كرد: يك نوع عبارت است از تسليم حادثه شدن و خود را به پيامدهاى آن سپردن و در مسير حوادث رها كردن؛ اين منفى است. حادثه در اين صورت سودى براى جامعهى حادثه ديده و مصيبتديده نخواهد داشت و زيانهاى آن هم براى مردم باقى خواهد ماند. اما نوع ديگر عبارت است از برخورد فعال و مثبت؛ يعنى مصيبت را با همهى عظمت و سنگينىاش پشت سر گذاشتن و به سمت جلو و اصلاح كارها حركت كردن. اين نوع موضعگيرى، صحيح و مثمر ثمر است. مصيبت در هر صورت واقع شده است؛ ما بايد از مصيبت درس بگيريم و با پندگيرى و عبرتگيرى از بلاياى گذشته، آيندهى خود را آنچنان بسازيم كه هم از حوادث آينده جلوگيرى كنيم؛ هم مشكلاتى كه بر اثر حادثه پيش آمده، تا آنجايى كه ممكن است، جبران كنيم؛ و هم دستاوردهاى جديدى بهدست بياوريم. اين، نگاه مثبت و اسلامى است.
من مىبينم كه مردم عزيز بم و بروات با همت و تكيهى به ايمان و نجابتى كه در آنها وجود دارد، راه دوم را پيش گرفتهاند. آنچه تاكنون انجام شده است، بههيچوجه كافى نيست. من از زحماتى كه مسؤولان دولتى و بخشهاى مختلف كشيدهاند، تقدير و تشكر مىكنم؛ حقيقتاً زحمات آنها درخور تقدير است. با وجود اينكه من از زحمات ستاد بازسازى شهر بم و روستاهاى بم متشكر هستم و كارشان را تقدير مىكنم، اما آنچه من از لحاظ ساخت و ساز، از لحاظ وضع شهرى، از لحاظ مسكن و از لحاظ مراكز كسب و كار مىبينم، برايم خشنودكننده و راضىكننده نيست. بعضى از دستگاههاى دولتى يا نهادهاى انقلابى حقاً و انصافاً خيلى خوب كار كردند. من نه از كسانىكه خيلى خوب كار كردهاند، و نه از كسانىكه اشكالاتى در كارشان بوده، نام نخواهم آورد - البته به خود آنها خواهم گفت - بعضى خوب كار كردند، تحسينبرانگيز حركت كردند؛ بعضى هم كمكارى كردند؛ اما آنچه در مجموع مشاهده مىشود، عبارت است از يك نگاه كلى و برنامهريزىِ محاسبه شده و اندازهگيرى شده و قابل پيشبينى.
البته بنده دوست مىداشتم كه اگر مسؤولى به بم آمده و وعده كرده كه هفتهيى يك مدرسه درست كند، توانسته باشد آن وعده را جامهى عمل بپوشاند - كه متأسفانه نپوشانده - يا اگر كسانى آمدهاند براى بازسازى زمان معين كردهاند و گفتهاند شهر بم را تا فلان مدت مىسازيم، توانسته باشند به اين زمانبندى عمل كنند؛ كه مشاهده مىشود كسانىكه چنين وعدههايى دادند، خودشان هم الان اعتراف دارند كه اين وعده دادنها درست نبوده است؛ اينها اعتراضات و مطالبات ماست.
ولى از مجموع مصايبى كه مىبينم و گزارش مىگيرم و از طرق مختلف مطلع مىشوم، آنچه استنتاج مىكنم، اين است كه برنامهريزى براى بم، برنامهريزى درستى است. اين برنامهريزى بايد از سوى مسؤولان دولتى، از سوى بانكها و از سوى دستگاههايى كه در بازسازى، مسيرها و ايستگاههاى گوناگونى به آنها مربوط است، مورد پشتيبانى قرار بگيرد.
به من گفته شد كه بازسازى روستاهاى اطراف بم تا پايان سال 84 تمام خواهد شد؛ و گفته شد كه اميدوارند بازسازى شهر بم تا آخر سال 85 به پايان برسد. من اين را به عنوان يك وعدهى قطعى تلقى نمىكنم و به شما هم اين را عرض نمىكنم؛ اما اگر بتوانند به اين وعده جامهى عمل بپوشانند، بايد بگوييم كار بسيار بزرگ و برجستهيى انجام دادهاند؛ و من دعا مىكنم كه بتوانند.
بازسازى - كه يك مسألهى مهم شهر بم است - همهى مسائل شهر بم نيست. موضوعاتى كه آقاى امام جمعهى محترم و پُرنشاط و فهيم بيان كردند، همهى اينها جزو مسائل است. امنيت جزو مسائل مهم اين شهر است، كه ربطى به بازسازى ندارد. مسألهى كسبه و پيشهوران، يكى از مسائل است. رسيدگى به فرهنگيان و دانشآموزان - كه ديروز يكى از فرهنگيان محترم بم در مجتمع فرهنگيان كرمان آن را بيان مىكرد - يكى از مسائل مهم اين منطقه است. كارسازى و كارآفرينى براى جوانان - كه اين جزو مسائل قبلى بم هم بوده است و در حال حاضر با رويداد زلزله افزايش پيدا كرده - يكى از مسائل مربوط به بم است. نشاط و روحيهى جوان با كار كردن است؛ جوان بايد بتواند كار كند. جوانى كه كار مىكند، هم درون خود او و روحيهى او شادمان و شاداب است؛ هم مثل يك نخل بارآور، از ميوهى شيرينِ كار او ديگران استفاده مىكنند؛ يعنى هم خودش شاداب است، هم ديگران بهره مىبرند. جوان وقتى نتواند اشتغال لازم را بهدست بياورد، هم شادابى خود او كم خواهد شد و يا خداى نكرده از بين خواهد رفت، و هم از ثمرات وجود او كس ديگرى استفاده نمىكند.
البته مسألهى ايجاد كار، مخصوص اينجا نيست؛ يكى از مسائل مهم ما در سطح كشور است. در دو سه سال اخير تلاشهاى زيادى شده و فعاليتهاى فشرده و متراكمى براى اين كار صورت گرفته است و بايد هم ادامه پيدا كند. در دولت آينده، هر كس سر كار بيايد و قوهى مجريه بهدست هر دولت و رئيس دولتى بيفتد، يكى از اساسىترين اهتمامهاى او بايد ايجاد اشتغال باشد.
شما مردم بم علاوه بر انتخاب رئيسجمهور، احتمالاً انتخاب نماينده هم خواهيد داشت. نگاه كنيد و كسى را كه پاسخگوى اين انتظارات است، پيدا كنيد. مدتى ما را به مسائل سياسى و جناحى و خطى و حرفهاى پوچ و بىمحتوا - كه در زندگى واقعى مردم هيچ نقشى ندارد - سرگرم كردند. آنچه كشور ما احتياج دارد، كار و توليد و توسعهى مادى و معنوى، همراه با عدالت و بدون تبعيض و فساد و افزونخواهىهاى غيرقانونى - و به قول آقايان، رانتخوارى - است. مهمترين همت قوهى مجريه و قوهى مقننه و قوهى قضاييه بايد اين باشد كه بتوانند در مقابل اين بيمارىهاى صعبالعلاج بايستند. اين بيمارىها از بلاى زلزله هم براى كشور خطرناكتر است؛ چون همهگير است.
يكى از مسائلى كه خوب است در بم آن را عنوان كنم، اين است: عزيزان من! مردم عزيز بم! شما البته مصيبت ديديد. زلزله حقيقتاً فاجعه بار بود. بازماندگانى كه در مقابل چشم خود، عزيزانشان، فرزندانشان، نوههايشان، همسرشان و والدينشان را ديدند كه در زير خاكهاى زلزله دفن مىشوند، به چه زبانى مىشود تسلا داد؟ در سفرهاى گذشته به بم، من بسيارى از اين افراد را از نزديك ديدم. اين داغها در دل انسان مىماند، در اين شكى نيست. اما همين فاجعهى مصيبتبارى كه اينطور شماها را سوزاند و داغ بر دلهايى گذاشت، براى كل كشور، براى ايران عزيز و براى مسؤولان درسهايى داشت كه اگر به آن درسها عمل كنيم، اين مصيبت بزرگ به ميزان زيادى جبران خواهد شد.
يكى از اين درسها مقاومسازى است. اين كه من بعد از سفر قبلى به بم، به مسؤولان گفتم كه نگذاريد مسألهى بم كهنه شود، آن را تازه نگه داريد، يك علتش اين است كه حادثهى بم ممكن است در هر نقطهى ديگرى از اين كشور اتفاق بيفتد. در خود اين استان و در نقاط مختلف ديگر ممكن است اين حادثه اتفاق بيفتد؛ ديديد كه در زرند هم اتفاق افتاد. استان كرمان - آنطور كه به من گزارش دادهاند - روى هشت گسل زلزله قرار دارد. در محل تلاقى اين گسلها امكان زلزلههاى بسيار شديدى مىرود و هر كدام از اينها ممكن است خسارات بزرگى داشته باشد؛ بايد اينها را پيشبينى كرد. گفتم ستاد حوادث غيرمترقبه و بحرانهاى ناشى از بلاياى طبيعى بايد تشكيل شود؛ الان هم از بم - از كانون يكى از مهمترين بلاهاى طبيعى در زمان خودمان - به مسؤولان خطاب مىكنم و مىگويم اين كار را بيش از اين عقب نيندازيد. مسؤولان بايد آماده به كار باشند. هم مسألهى مقاومسازى در همه جاى كشور بسيار مهم است؛ هم آماده بودن براى مقابلهى با اين حوادث، مهم است؛ چون دقايق اوليهى وقوع حادثه، دقايق اكسيرى و كيميايى و ارزشمندى است. رسيدن به آن دقايق، ممكن است جان عدهى كثيرى را نجات دهد. اينها آمادگى قبلى مىخواهد. ما خيلى از اينها را مىدانستيم، اما زلزله و مصيبت شما اين درسها را زنده كرد و بسيارى از مسؤولان كشور را به فكر واداشت.
اگر از اينها درس بگيريم، پاداش آن مصيبت و آن حادثهى غمانگيز را گرفتهايم. البته حادثهى بم فقط براى بمىها غمانگيز نبود؛ همهى كشور را غرق در غم كرد؛ همهى آحاد مردم در سرتاسر كشور با شما احساس همدردى كردند.
براى كسى كه به بم مىآيد و مىرود، آنچه مهم است، روح كرامت و تلاش در ميان مردم بم است. هر چه مىتوانيد، اين روحيه را تقويت كنيد. شما مردمِ با كرامت و صابرى هستيد. اسم «دارالصابرين»ى كه امروز من چند بار شنيدم و در برخى از نوشتههاى مقابلِ خودم مىبينم، خيلى مناسب است. حقيقتاً در مصيبت به اين بزرگى، شما صبر و استقامت كرديد.
دل مصيبتها را بايد شكافت و از دل آنها بركات الهى را استخراج كرد. با ديد ديگرى به مصيبتها نگاه كنيم تا بلاياى طبيعى را رحمت خدا ببينيم. اين تلفات عظيم و اين مرگ و نابودى كه در چنين حوادثى براى شهر و جامعهيى پيش مىآيد، با همهى تلخى، اگر بتواند روح توكل، ارتباط با خدا، روح تلاش، عبرتگيرى و به فكر آينده بودن را در ما زنده كند، نعمت خواهد شد.
بم بايد به توفيق الهى، به همت مسؤولان و با همين برنامهريزىيى كه عرض كرديم - كه برنامهريزىِ خوب و قابل قبول و به نظر ما جامعالاطراف است - در مدت زمانى كه برادران مسؤول ذكر كردهاند، انشاءاللَّه به صورت يك شهرِ با استحكام و زيبا ساخته شود. شماها هم بايد تلاش كنيد. مسؤولان بايد به وعدههاى خودشان عمل كنند. اگر قرار بوده وام بدهند و يا تسهيلات در اختيار بگذارند، اينها را انجام دهند. آحاد مردم بايد همت كنند و با دستگاهها همكارى داشته باشند؛ دستگاهها هم به همهى وظايف خود عمل كنند تا از دل اين ويرانهها يك شهر زيبا سر برآورد و مظهر عزم و اراده و ذوق و سليقه و برآورندهى نيازهاى شما باشد. البته كارهايى كه بايد انجام بگيرد و نيازهايى كه مجموعهى اين شهرستان دارد، در جاى خود محفوظ است.
ما در عرصههاى مختلفى در صحنهى آزمون نگاه مردم دنيا هستيم. و من به شما عرض بكنم؛ در ماجراى بم، ملت ايران و مسؤولان دلسوز از سوى مراكز جهانى تحسين شدند. ملتى كه تلفات سنگينِ وارد شده بر خود را تحمل مىكند و با روحيهى خوب و عزم راسخ در ميدان انقلاب و عرصهى حركت و تلاش در جمهورى اسلامى با استقامتِ تمام مىايستد؛ هم به زبان مىآورد و هم در عمل آن را اثبات مىكند، مورد تحسين همهى ناظران بينالمللى قرار مىگيرد، و قرار گرفت. درست است كه بسيارى از كشورها و مراكز بينالمللى به وعدههاى خود عمل نكردند - كه اين را مسؤولان دولتى گزارش كردند و گفتند اينها به بسيارى از وعدههاى خود عمل نكردند - ولى ما روى پاى خود ايستاديم. تحسين قلبى آنها نسبت به عزم و ارادهى مردم و مديريت خوبى كه در اين قضايا انجام گرفت، قطعى است.
بنده از سابق به بم علاقه داشتم. قبل از انقلاب، وقتى مىخواستم از جيرفت برگردم، آمدم چند روزى در بم ماندم و با مردم بم آشنا شدم. بعد از انقلاب موفق نشدم به بم بيايم. خيلى مايل بودم بيايم و با شما مردم مواجه شوم؛ ولى متأسفانه تا قبل از زلزله اين توفيق به دست نيامد. يكى از دوستان قديمى ما در بم، بار اوّلى كه پس از وقوع زلزله به بم آمدم، جلوى من آمد و گريست؛ گفت دلمان مىخواست تو به بم بيايى؛ اما نه در چنين شرايط و اوضاع و احوالى. بنده هم مايل بودم وقتى به بم بيايم كه اين شهر را شاد و پُرنشاط و فارغ از حوادث طبيعى و بدون مصيبت ببينم؛ اما متأسفانه نشد. در عين حال خداى متعال را شاكرم كه در شهر شما نشاط و شادابى را در چهرهها مىبينم، كه در سفرهاى قبل نديده بودم. جوانها و زنها و مردها بانشاط اند. در خيابانهاى شهر، در اردوگاهها و محلهاى اسكان موقت، هر جا رفتيم، احساس كرديم در چهرهى مردم شادابى و نشاط هست؛ خدا را از اين بابت شكر مىكنيم.
از خدا مىخواهيم توفيق دهد تا بار ديگر بتوانيم به شهر شما بياييم و آن روز شما را در اوج نشاط و سلامت و خشنودى از پيشرفت كارهايتان ببينيم و شهر نوى بم را كه به دست شماها ساخته شده، انشاءاللَّه آن روز مشاهده كنيم. از اين ديدار بسيار خوشحالم. از شما تشكر مىكنم و عذرخواهى هم مىكنم كه در آفتاب گرم مدتى منتظر بوديد و عرايض ما را شنيديد.
پروردگارا! به محمد و آل محمد لطف و فضل و رحمت و بركت خود را بر مردم اين شهر نازل كن. پروردگارا! به مسؤولان توفيق خدمتگزارىِ كامل به اين مردم عزيز و نجيب را عنايت كن. پروردگارا! مصايبى كه بر اين مردم وارد شده است، با لطف و رحمتِ مضاعف خود جبران بفرما. خدايا! ما را قدردان اين مردم قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم زلزله زده ى روستاى داهويه13/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم زلزله زده ى روستاى داهويه
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه رب العالمين والصّلاةوالسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد.
از اينكه در جمع شما هستم، خدا را سپاسگزارم. مصيبتى كه بر اين روستا و اين شهرك و بر منطقهى زرند وارد شد، يكى از امتحانهاى الهى بود؛ هم امتحان الهى براى شما، هم امتحان الهى براى ما و براى مسؤولان.
عزيزان زيادى از داهويه و بقيهى مناطق از دست رفتند، كه داغشان بر دل كسان و دوستان آنها باقى است؛ اما آنچه مسلّم است، حوادث و ناملايمات و بلاياى بزرگ، كوچكتر از آن است كه بتواند دلهاى مرد و زن مؤمن و استوارى مثل شما را متزلزل كند. مؤمن، از هر حادثهى تلخ هم وسيلهيى مىسازد براى تعالى و تكامل. اين حادثه بسيار تلخ بود؛ اما اگر بتواند اولاً ما را به خدا نزديكتر كند، ثانياً نيرو و نشاط و عزم و اراده را براى از سرگيرى زندگى و سازندگى در ما تقويت كند، تبديل به نعمت مىشود.
مرد و زن، جوان و پير، همتهاى خودتان را عالى كنيد. مسؤولان هم بجد در پى اين هستند كه انشاءاللَّه آثار اين خسارت و اين مصيبت را هرچه ممكن است كم كنند و انشاءاللَّه بار ديگر اين محل و منطقه، با همت شما و با همت مسؤولان به يك منطقهى آباد تبديل بشود.
اميدواريم خداوند متعال رفتگان اين جمعيت را، مخصوصاً كسانىكه در اين زلزله جان خود را از دست دادند، مشمول رحمت و مغفرت كند و به بازماندگان آنها صبر عنايت كند. همينقدر بدانيد اگرچه كه اين تلفشدگان و از دست رفتگان، كسان شما بودند؛ اما اين مصيبت مخصوص شما نيست، مصيبت ما هم هست؛ ما هم داغدار مصايب شما مردم در حوادث گوناگون هستيم.
ما به خداى متعال پناه مىبريم و از خداى متعال كمك مىخواهيم و اميدواريم بتوانيم به وظايفى كه خداوند متعال بر دوش ما قرار داده است، عمل كنيم و اميدواريم مسؤولان كشور و مسؤولان استان اين توفيق را بهطور كامل پيدا كنند كه به وظايف خود در قبال شما مردم به نحو احسن عمل كنند؛ انشاءاللَّه.
پروردگارا! به محمد و آل محمد، رحمت و بركت خودت را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا! اين دلهاى شاداب، اين انگيزههاى ايمانى پُرشور را، كه بهطور واضح در آنها مشاهده مىشود، مشمول رحمت و عنايت خودت قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از همهى ما، از همهى اين مردم، از همهى اين جوانان عزيز، راضى و خشنود بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم شهرستان زرند14/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم شهرستان زرند
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين. http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1015.jpg
نام شهر شما و ياد مناقب مردم زرند را در گزارشهاى گوناگون و در آنچه از اهل زرند مىشنيديم، مىدانستيم. زرند و مردم زرند را همواره به ايمان، به عزم راسخ، به اتحاد كلمه، به صفا و معنويت و به اخلاص و صدق شناخته بوديم. امروز كه من در برابر جمع شما مرد و زنِ باصفا و بااخلاصِ زرندى قرار دارم، تجسم همهى آن صفات نيكو و مناقب شهرى و منطقهيى را مشاهده مىكنم.
ياد زلزلهى زرند - كه بيش از دو ماه از آن مىگذرد - براى ما غمانگيز است. مصيبت مردم بهوسيلهى يك حادثهى طبيعى، چيزى نيست كه علاقهمندان و ارادتمندان به اين مردم را از درد و مصيبت خود بركنار بدارد. اما من ضمن اينكه از خداى متعال خواستهام و باز هم متضرعانه مىخواهم كه مصيبت بزرگ زلزله را براى شما مردم به يك نعمت بزرگ تبديل كند و به مصيبتديدگان و خسارتديدگان، صبر و استقامت مرحمت كند، مىخواهم عرض كنم كه مصايب و بلايا - كه زندگى تاريخى يك ملت هرگز از آن بركنار نمىماند - كوچكتر از آن است كه بتواند در عزم راسخ و تصميم يك ملت و يك مجموعهى انسانى در طريق آرمانهاى بزرگ اثر بگذارد. بنده زرند را به دوازده هزار رزمندهى آن در جبهه شناختهام؛ به جوانان پُرشور آن، به شهداى عالىقدر آن، به خانوادههايى كه پشتيبانى جنگ را در طول دوران دفاع مقدس با گرمى و صفا بر عهده گرفته بودند، شناختهام. زرند را به فتوح و گشايش و شكوفايى امر تعليم - چه در بخش حوزه، چه در بخش دانشگاه - به زحمتكشى مردم آن در بخشهاى معدنى، به وفادارى آنها به دين، به رغبت آنها به نمازجمعه و اجتماع پُرشور آنها در روز جمعه شناختهام.
در سطح استان، اجتماع مردم در نمازجمعهى زرند - طبق گزارشهايى كه به بنده دادهاند - در رتبهى اول قرار دارد. حضور آنان در جبهه - رزمندگان آنها، دانشپژوهان آنها، كارگران و زحمتكشان آنها، علما و روحانيون آنها - از لحاظ كمّ و كيف، در رتبهى اول قرار داشته است. امروز هم در شهر زرند و در يكى دو روستاى مناطق زلزلهزده - كه رفتيم به آنجا سر زديم - شور و علاقه و صفاى اين مردم مؤمن را مشاهده كرديم.
آنچه از اين فرصت و موقعيت مىخواهم استفاده كنم، توصيهيى است به شما و توصيهيى است به مسؤولان. توصيهى به مسؤولان، همان مطلب كلى است كه بارها با آنها در ميان گذاشته شده است و شما مردم هم در جريان قرار داريد. اگر اين توصيه را در محضر مردم عرض مىكنيم، براى اين است كه شما مردم عزيز بدانيد كه فرهنگ و اعتقاد و برنامهى مسؤولان در كشور اين است؛ بدانيد كه اهتمام به كار مردم و پيگيرى مسائل و مشكلات آنها مهمترين دغدغهى نظام جمهورى اسلامى است؛ والّا جاى گفتن به مسؤولان، در ملاقاتهاى كارى با آنهاست. اگر ما گاهى حرفها و نظرات خود يا نظرات آنها را در مجامع مردمىِ عظيم - مثل امروز - مطرح مىكنيم، براى معرفى فضاى كارى و فرهنگ كار در جمهورى اسلامى است. بنابراين توصيهى به مسؤولان، سرعت در تصميمگيرى و عمل است. به من گزارش دادند كه با استفاده از تجربهى زلزلهى فاجعهآميز بم، كار براى آبادسازى و پاكسازى و فعاليتهاى عمرانى در شهرستان زرند بسيار آمادهتر است. امروز علاوه بر گزارشهاى قبلى، گزارشهاى ريزترى هم در اين زمينه به بنده داده شد.
توقعاتى كه مردم از مسؤولان دارند، بحق و بجاست. البته كشور امكاناتى دارد. آنچه مسؤولان تصميم مىگيرند و وعده مىدهند، با نگاه به امكانات كشور است. در حد امكانات، آنچه مىتوانند، بايد انجام دهند و انشاءاللَّه انجام مىدهند. برنامههاى كارى آماده شده و تصميمهاى درست در اين زمينه گرفته شده است. آن طورىكه به من گفتند، در برخى از روستاهاى نزديك زرند، كار شروع هم شده است. بايد هرچه زودتر انشاءاللَّه تعمير خانههاى آسيبديده، يا تخريب خانههاى غيرقابل اصلاح، و جبران خسارتهاى زلزله از لحاظ مسكن و جايگاه زندگى و كسب مردم انجام بگيرد؛ چه در شهر زرند، چه در روستاها. وظيفهى مسؤولان، پيگيرى جدى است. همين صحبت را با دوستان مسؤول مىكرديم كه تصميم گرفتن نبايد ما را راضى كند؛ بلكه دنبال كردن تصميمها و رسيدن به مقاصد و هدفهايى كه داريم تا لحظهى آخر، بايد همت ما باشد.
من در كرمان اين نكته را ابراز كردم، اينجا هم عرض مىكنم؛ اگرچه ماههاى آخر عمر اين دولت است و با انتخابات و آمدن دولت جديد، برخى از مسؤولان در سطح كشور جابهجا خواهند شد؛ ليكن دولت كنونى و مسؤولانى كه امروز در سطوح ستادى و اجرايى مشغول كارند، بايد آنچه را كه تصميم گرفته مىشود - چه دربارهى مناطق زلزلهزدهى زرند و بم و مناطق ديگر، و چه راجع به مسائل كلى استان - به سرخط اجرا برسانند؛ يعنى دستورالعملهاى اجرايىِ آنها را آماده كنند تا اگر مسؤولان بعدى غير از اينها بودند، وقتى آمدند، بدانند بايد كار را دنبال كنند. مسؤولان دولت بعدى هم - هر كه هستند؛ چه وزرا، چه رئيس دولت، و همهى آنهايى كه نمىدانيم چه كسانى اين بار را بر دوش خواهند گرفت - بايد با جديت و سرعت اين كارها را دنبال كنند؛ اين مطالبهى ما از آنهاست. تصميم كافى نيست؛ بايد كار تعقيب شود تا به نقطهى مطلوب برسد و مردم شيرينى كار و كوشش مسؤولان را در كامِ خود احساس كنند. البته ما هم به توفيق الهى هشيارانه، گذران كار را مراقبت خواهيم كرد؛ ما هم رها نمىكنيم؛ در همهى سفرها اينطورى است. از مسؤولان پىدرپى مطالبه مىكنيم تا كارهايى را كه قول دادهاند و تصميم گرفتهاند، انشاءاللَّه انجام دهند.
اما توصيهى ما به مردم. يك توصيهى اصلى اين است كه مردم اين حوادث تلخ را به عنوان تجربههاى لاينفك زندگى بشر، وسيلهيى براى رشد و تعالى و تكامل قرار دهند و هر چه مىتوانند، صبر و استقامت و عدم تزلزلِ خودشان در پيگيرى راه هدايت الهى را در اين حوادث تحكيم و تقويت كنند. البته اين معنايش اين نيست كه مردم حقوق مادىِ خود را نخواهند. اگر ما به مردم مىگوييم در برابر مصايب صبر كنند، معناى اين حرف اين نيست كه وقتى مصايب را در مقابل خودشان ديدند، منفعل شوند و دستبسته تسليم مصايب شوند؛ نه، درست بعكس بايد عمل كرد. يكوقت ماديونِ دوران جوانى ما اينطور تبليغ مىكردند كه اديان الهى مردم محروم و مستضعف و فقير و طبقات كارگر را به صبر توصيه مىكنند؛ يعنى حق خودتان را نطلبيد. اين، تهمت به اديان الهى است؛ درست عكس اين است. ما معتقديم هر انسانى در سايهى نگاه درست به واقعيتهاى زندگى - چه تلخ و چه شيرين - مىتواند خودش را به تعالى معنوى برساند؛ مىتواند در برابر حوادث طبيعى تسلايى براى خود بهدست بياوريد؛ اين تسلا خيلى مهم است. معناى تسلاى قلبى اين نيست كه اگر انسان حقى در عرصهيى دارد، آن را دنبال نكند؛ نه، حق را بايد دنبال كند. اما اين را هم همه بدانند كه هيچ تلخىيى در زندگى براى انسان پيش نمىآيد، مگر اينكه اگر در برابر آن تلخى براى خدا صبر كند، خدا عوض آن را در زندگى اصلى انسان - كه زندگى بعد از عبور از مرز حيات و مرگ است - به او خواهد داد. هيچكس در محاسبات الهى سرش كلاه نمىرود. كسى كه برخوردار است، در مقابل عمل صالح يكطور پاداش مىگيرد؛ كسى كه آن برخوردارى را در دنيا ندارد، در مقابل همان عمل صالح پاداش بيشترى از خدا مىگيرد. خداى متعال هيچ رنج و زحمتى را در زندگى انسان بىاجر نمىگذارد. كسى كه از زلزله آسيب مىبيند، پيش خدا اجر دارد؛ كسى كه عزيزان خود را از دست مىدهد، پيش خدا اجر دارد؛ كسى كه سختىها و تلخىهاى زندگى را تحمل مىكند، پيش خدا اجر دارد. اسلام تأكيد مىكند كه انسان بايد تلاش كند؛ سختىها و تلخىها را تا حدى كه مقدور نيروى بشرى است، به شيرينى و كاميابى تبديل كند؛ يعنى بايد كار كرد، تلاش كرد و احقاق حق كرد - اينها به جاى خود محفوظ - اما در عين حال تلخى و نامرادى در بخشى از مسائل زندگى انسان، پيش خداى متعال اجر دارد؛ اين را ما بايد بدانيم.
زلزلهزدگان، آسيبديدگان، عزيز از دستدادگان، آسيبديدگان مالى و خسارت ديدگان بايد بدانند كه در مقابل آنچه از دست مىدهند، وقتى دل به سمت خدا داشته باشند و پاى خدا حساب كنند، خداى متعال به آنها عوض خواهد داد. اينطور نيست كه خسارتديدهى زلزله با كسى كه خسارتديدهى زلزله نيست، پيش خدا يكسان باشند؛ نه، خدا به او اجرى مىدهد، كه به اين نمىدهد.
نكتهى دوم كه اشاره كرديم، اين است كه همهى مصايب دنيا مىتواند نردبانى باشد براى پيشرفت يك انسان و يك ملت. در دوران جنگ و دفاع مقدس، اطراف اين كشور را بستند؛ راههاى علم و معرفت و فناورى و محصولات مورد نياز را بر روى ما بستند؛ گلولهى معمولى و سلاح معمولى به ما ندادند؛ اما ملت ما از اين تنگنا و سختىِ بزرگ براى پيشبرد خود استفاده كرد. امروز دنيا در واهمهى سلاح اتمى ملت ايران است. ما دنبال سلاح اتمى نيستيم؛ اما ظرفيت و قابليت ملت ايران به آنجا رسيده است كه دنياى مدرن و دنياى دارندهى سلاحهاى مخرب و وحشتناك و دارندهى سلاح اتمى، از ملت ايران، از جوانان ايران و از دانشمندان ايران در واهمه است؛ اين خيلى پيشرفت است؛ اين پيشرفت را چگونه و از كجا بهدست آورديم؟ ملت ايران توانست از آن تنگناها و سختىها و مصيبتها به عنوان نردبانى استفاده كند و خودش را بالا بكشد، و كشاند.
قدرتهاى استكبارى خيال مىكنند كليد خوشبختى و بدبختى ملتها دست آنهاست. البته اگر ملتى خودش را رها كند، همينطور است. اگر ملتى عزم و اراده را شعار خود نسازد، همينگونه است؛ كمااينكه ملتهاى مسلمانى را ديديم كه ارادهى خودشان را به كار نگرفتند؛ لذا زندگى و مرگشان در دست قدرتهاى بيگانه افتاد تا بر آنها مسلط شوند. اما اگر ملتى عزم و ايمان و ارادهى راسخ خود را بهكار بگيرد و هويت و شخصيت خود را بشناسد و آن را قدر بداند، هيچ قدرتى قادر نيست بر او مسلط شود.
آنچه ما اصرار داريم در همهى مراحل به ملت ايران عرض كنيم، اين است كه ملت ايران به بركت نگاه به خود توانست قدرت طاغوتى و حكومت فاسد و تا گلو غرق در فساد و وابستگى را سرنگون كند و يك حكومت مردمى برپا سازد. امروز هم كه عربدههاى دشمنان اسلام عليه نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران از اكناف بلندگوهاى استكبارى بلند است، باز ملت ايران مىتواند با اعتماد به خود، با ايستادگى، با عزم و ارادهى راسخ و با حفظ همبستگى و اتحاد - كه امسال به عنوان يك كار نمادين، سال همبستگى ملى و مشاركت عمومى اعلام شد - هم به ثروت و رفاه مادى برسد؛ هم به پيشرفت علمى برسد؛ هم فناورىهاى نوىِ دنيا را تأمين كند؛ هم از لحاظ ايمان و معنويت، چيزى را كه دنياى مادى غرب در خلأ آن قرار دارد، براى خود بهوجود بياورد؛ ايمان را براى خودش تأمين كند و معرفت دينى را در خود عمق ببخشد.
امريكايىها و مستكبران و مسلطين بر رژيم ايالات متحدهى امريكا خيال مىكنند همه چيز، دست آنهاست؛ اشتباه مىكنند. البته عقلا و خردمندان و پختهترهايشان مىدانند عربدههايى كه كشيده مىشود، بيجاست؛ اما جاهلهايشان مستانه فرياد مىكشند و دنيا را به چالش مىطلبند.
ملت ايران راهى را انتخاب كرده و خواهد رفت؛ اين راه، راه عزت و علم و ايمان و عزم است. بايد دنبال علم بود. بحمداللَّه شهر شما از لحاظ حوزه و دانشگاه، شهر شكوفايى است. بايد دنبال ايمان بود. خوشبختانه شما مردمِ اين شهر و مردم استان كرمان، مردمان مؤمن و دينباوريد؛ كسانى هستيد كه از بندندان دين خدا و ايمان الهى را قبول كردهايد؛ اگرچه ملت ما در همهى نقاط اين كشور از ايمان به دين اسلام و زلال معارف الهى برخوردارند. از لحاظ كار و عزم و اراده هم بحمداللَّه ملت ما نشان دادهاند، و شما مردم زرند و مردم استان كرمان هم نشان دادهايد كه اهل اراده هستيد. بخواهيد، تصميم بگيريد و عمل كنيد.
يكى از چيزهايى كه بسيار مهم است، مقاومسازى است. زلزلهى بم، ما و مسؤولان كشور را يكبار ديگر به اهميت مقاومسازى آگاه كرد. تجربهى بم براى ما در سرتاسر كشور يك درس عملى شد؛ بعد هم مسألهى زرند پيش آمد. همه بايد مقاومسازى را جدى بگيرند؛ هم مسؤولان و هم مردم. توصيهى به مقاومسازى، فقط توصيهى به مسؤولان نيست. طرحى كه دربارهى ساختن روستاها، برادران بنياد مسكن به كمك دولت دارند دنبال مىكنند، يك مقاومسازىِ عمومى است؛ اما شهرها هم همينطور است. مردم، سازندگان خانهها، انبوهسازان و همچنين مسؤولان دولتى بايد مقاومسازى را يكى از مسائل اصلى قرار دهند.
كشور ما، كشور زلزلهخيزى است. شهرستان زرند روى دو گسل فعال زلزله قرار دارد. اين خطر وجود دارد، اما با اين خطر مىتوان مبارزه كرد. يك وقت بلايى علاج ندارد؛ ليكن اين بلا، علاج دارد. علاج، مقاومسازى و اهميت دادن به ساخت و ساز است. از قول پيغمبر اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «رحم اللَّه امرءاً عمل عملاً فاتقنه»؛ رحمت خدا بر انسانى كه وقتى كارى انجام مىدهد، محكم و متقن انجام دهد. پارچه را هم كه مىبافيد، محكم باشد؛ كفش هم كه مىدوزيد، محكم باشد؛ حرف هم كه مىزنيد، محكم بزنيد و منطقتان محكم و صحيح باشد؛ خانه هم كه مىسازيد، محكم بسازيد. سهلانگارى در هيچكدام از اين كارها پذيرفته نيست. مقاومسازى را بايد بسيار جدى گرفت. مسؤولان، اين مسأله را يكى از مسائل اصلى خودشان قرار دادهاند.
خدا را سپاسگزاريم كه شما مردم را با اين نشاط و شور ايمانى در مقابل اين حوادث تجهيز كرده است. امروز براى من فرصتى بود تا بيايم آنچه را كه دربارهى زرند دانستهام و شنيدهام، از نزديك مشاهده كنم. از محبتهاى شما مردم، از اجتماعتان، از اظهار لطفى كه به بنده شده است - آحاد مردم، مجموعهى مردم و بعضى از بزرگان - صميمانه تشكر مىكنم و لازم مىدانم از زلزلهزدگان «راور» هم - كه شنيدم در زلزلهى زرند، مردمِ بخشى از راور هم آسيب ديدهاند - ياد كنم. اميدوارم خداوند همهى شما را مشمول رحمت خود قرار دهد.
پروردگارا! رحمت و بركات خود را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا! همهى مسؤولان را قدردان اين مردم قرار بده. پروردگارا! اين مردم را در پيمودن راه صلاح و نجاح و كمال و رسيدن به آرمانهاى الهى، مورد تأييد خود قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از همهى ما و همهى اين مردم راضى و خشنود بگردان. پروردگارا! گذشتگانِ اين مردم - بخصوص كسانى كه در حادثهى تلخ زلزله جان خود را از دست دادند - و همچنين شهداى عزيز و درگذشتگانِ در راه خدمت از اين مردم را مشمول رحمت خود قرار بده و از سوى خودت بر دلهاى داغداران صبر و تحمل افاضه و مرحمت بفرما.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان استان كرمان14/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان استان كرمان
براى بنده بسيار جلسهى شيرين و پُرمضمون و مفيدى بود. ديدار با نخبگان - كه يكى از برنامههاى هميشگى سفرهاى ماست - هم جنبهى نمادين دارد؛ به معناى احترام و تكريم عميقى است كه نظام جمهورى اسلامى براى انسانهاى نخبه در هر بخشى قايل است، هم از جهات مختلفى جنبهى كارى و عملى دارد و ما مسايلى را از زبان عناصر نخبهى جامعه مىشنويم؛ اين مغتنم است. افرادى كه از تلويزيون اين مجموعه را مىبينند، ابعاد تازهاى از نظرات نخبگان اين منطقه به گوششان مىرسد؛ اين مغتنم است. حضور اين همه نخبه در يك استان، پديدهى جالبى است؛ اين را همهى مردم مىبينند و مغتنم است. البته بنده شخصاً هم يك التذاذ معنوى و روحى از ديدار نخبگان و از ديدار شما عزيزان دارم، كه اين هم در درجهى بعد، يك انگيزه و مشوق براى اين ديدارهاست.
مجالى نيست براى اينكه من مطالبى را عرض كنم؛ علاوه بر اينكه آنچه در ذهن ماست، غالباً در اظهارات گوناگون به سمع شريف برادران و خواهران مىرسد. دو مطلب را فقط عرض مىكنم:
اول اينكه من هميشه با نظر تحسين به كرمان نگاه كردهام و امروز اين نگاه تحسينآميز با ديدن اين همه نخبه در بخشهاى مختلف - دانشمند، هنرمند، اديب، شاعر، معلمان كارآمد، استادان زبده، سرداران بزرگ در دفاع مقدس، روحانيون محترم، سخنوران خوب، ورزشكاران خوب و برجسته - كه در جمع عزيزان حضور داريد، تقويت شد. بحمداللَّه استان تنوع و جنسجور در عرصهى نخبهپرورى را حايز هست؛ اين براى من بسيار تحسينبرانگيز است.
آنچه دوستان فرموديد، من اجمالاً يادداشت كردم و بناى ما بر اين است كه اين نكات را به مسؤولان منتقل مىكنيم؛ به آنها تأكيد مىكنيم؛ آنجايى كه احتياج به دخالت ماست در برنامهريزى، دخالت مىكنيم و مطمئنيم كه در جهت اين پيشنهادها و درخواستها كارى خواهد شد؛ حركتى پيش خواهد آمد و اميدواريم كه اين حركت، حركت سريع و شايستهيى باشد. بهقدر توان و امكانات كشور انشاءاللَّه كار خواهد شد.
دوم اين كه نخبگان، سرمايههاى معنوى كشورند. در دنيا، نگاه مادى به سرمايهها و ثروت معنوى موجب شده است كه ثروتهاى معنوى را با محاسبهى امكان تبادل به پول بسنجند؛ اين دانش چقدر مىتواند تبديل به پول بشود؛ اين هنر چقدر مىتواند تبديل به پول بشود؛ اما در اسلام اين معيار وجود ندارد. نه اينكه از تبديل علم و هنر و ساير سرمايههاى معنوى به پول، ابايى وجود داشته باشد؛ نه، علم وسيلهى رفاه زندگى است؛ هنر وسيلهى رونق و بهاى زندگى است؛ اشكالى ندارد؛ اما با قطع نظر از اين نگاه، خودِ اين ثروت معنوى هم يك ارزش والايى از نظر اسلام دارد. يعنى اين هنرمند، حتّى اگر هنر او را كسى نشناسد و از هنر او هيچكس بهره نبرد، نفس دارا بودنِ اين هنر با نگاه اسلامى و نگاه معنوى، خود يك ارزش است. اين عالم ولو مورد انكار قرار بگيرد و علم او را كسى نشناسد، نفس دارا بودنِ اين علم، يك ارزش است. درست است كه علم، مقدمهى عمل است؛ درست است كه دانايى وسيلهى توانايى است؛ اما اين توانايى، اين عمل، لزوماً هميشه آن چيزى نيست كه قابل تبديل به ثروت مادى باشد؛ بايد ما اين نگاه را تقويت كنيم. ممكن است در يك جامعهيى به خاطر فقر امكانات يا كمبود تجربه، نتوان مابهازاى مادى را در مقابل دانش يا تحقيق يا هنر يا اينگونه سرمايههاى معنوى ارائه كرد. در جامعهى ما هم حتماً اينگونه است و در بسيارى از نقاط دنيا اينگونه است. اين نبايد موجب بشود كه جوشش چشمههاى علم و هنر متوقف بشود.
من وقتى به تاريخ علم و ادب نگاه مىكنم، مىبينم اتفاقاً بخشى از مهمترين پيشرفتهاى علمى بشر و همچنين پيشرفتهاى هنرى بشر، آن چيزهايى است كه مابازاى مادى كه نداشته، هيچ؛ گاه مورد تحقير و انكار هم قرار گرفته؛ انگيزهى آنها شوق، عشق و انگيزش معنوى بوده است؛ اين را نبايستى انكار كرد؛ نبايست جلوى اين را گرفت. همهجا دانش و تحقيق و هنر با پول مبادله نمىشود؛ با پول سنجيده نمىشود.
نخبگان اين فرهنگ را بيش از ديگران مىتوانند در ميان جامعه گسترش بدهند. اينكه يك انسانى با معارف فلسفى يا معارف عرفانى يا با دانشى از دانشهاى گوناگون بشر آشناست، يا داراى ذوق هنرى است، اين را يك ارزش بدانند؛ ولو كسى نداند؛ ولو تبديل به پول نشود؛ ولو در بازار تنگنظرىها مشترى درست و حسابى هم نداشته باشد. اين فرهنگ، فرهنگ خيلى خوبى است؛ اين چيزى است كه مىتواند جريان دانش و تحقيق و هنر را در كشور توسعه بدهد؛ و ما به اين نياز داريم. اينجور نباشد كه ما تصور كنيم اگر به هنر يا به دانش مىپردازيم، براى اين است كه يك مابازاى مادى دارد، كه اگر اينجا بهدست نياورديم، برويم جاى ديگر. البته طبيعت انسانها بعضاً كشش به اين سمت دارد؛ اما فرهنگ دينى و اسلامى اين نيست.
ما به عنوان مسؤولان نظام، وظايف سنگينى داريم؛ اين را ما معترفيم. همچنانىكه معترفيم كه بسيارى از كارهايى كه در اين زمينهها بايد انجام بگيرد، بهطور كامل انجام نگرفته، يا به خوبى و درستى انجام نگرفته است. نگاه به مقولهى علم و تحقيق و معنويت و پيشرفت در خلاقيت فكرى و ذهنى و علمى، از مقولاتى است كه در كشور ما - لااقل در اين دهههاى اخير - سابقهى زيادى ندارد. اينها محصول نگاه نويى است كه انقلاب به ما داد.
گذشتهى تاريخى ما با يك فصل هجومِ استعمار فكرى و سلطهى خارجى قطع شد؛ اين تسلسل را قطع كردند و بريدند. ما امروز داريم هويت تاريخى خودمان را بازشناسى و بازيابى مىكنيم؛ به آن افتخار مىكنيم؛ خود را ادامهى آن حركت مىدانيم. ما امروز به خودمان مىباليم و احساس مىكنيم كه مىتوانيم در ميدان دانش و معرفت و فناورى و انواع معارف بشرى حركت كنيم و نوآورى كنيم. ديروز اين باور در كشور ما وجود نداشت، كما اينكه امروز هم براى بعضىها هنوز وجود ندارد.
وقتى ما مىگوييم مرزهاى علم را بايد بشكافيم و بايد از سخن روزِ علم يك قدم جلوتر برويم، اين براى بعضى باورنكردنى است. وقتى من مىگويم ما بايد به آنجا برسيم كه اگر در اكناف عالم يك پژوهشگر، يك دانشمند، بخواهد به فلان نظريهى علمى يا نظريهى فلسفى دست پيدا كند، ناچار باشد زبان فارسى را ياد بگيرد، بعضى با نگاه انكارآميز به اين نگاه مىكنند. من معتقدم و مىبينم در مقابل خودم كه چنين چيزى شدنى است. ما اگر همت كنيم، مىتوانيم تا بيست سال ديگر، تا سى سال ديگر، كارى كنيم كه وقتى نامآوران عرصهى علم و فناورى را در دنيا نام مىآورند، ايرانيان و كشور ما در صدر قرار بگيرد؛ مىتوانيم اين كار را بكنيم؛ ما استعدادمان خيلى خوب است؛ همه چيز اين را گواهى مىدهد. آنچه ما كم داشتيم - كه انقلاب به ما داد - اعتمادبهنفس بود؛ ما امروز اعتمادبهنفس پيدا كردهايم. جريان علمى كشور، خوشبختانه جريان خوبى است؛ اين جوانهاى ما امروز اعتمادبهنفس دارند.
ما كسانى بوديم كه در اول انقلاب در بسيارى از نيازمندىهاى خودمان محتاج بوديم كه از فرآوردهى فكر و سرانگشت ديگران استفاده كنيم؛ اما امروز ديگرانِ زيادى در دنيا هستند كه از فرآوردهى فكر و سرانگشت ايرانى دارند استفاده مىكنند؛ اين واقعيت است؛ ما پيشرفتهايم. اين، بهخاطر اعتمادبهنفس است؛ بايد اين اعتمادبهنفس ملى را در زمينهى علم تقويت كرد و اسلام اين را به ما مىآموزد؛ و ما انشاءاللَّه پيش مىرويم.
فرصت بيشترى نيست، وقت نماز است. من بيش از اين جايز نيست كه ادامه بدهم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صبحگاه مشترك نيروهاى نظامى و انتظامى استان كرمان 15/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صبحگاه مشترك نيروهاى نظامى و انتظامى استان كرمان
خداى متعال را شاكر و سپاسگزارم كه جمع نظاميان سلحشور اين استان را - از سازمانهاى ارتش و سپاه و نيروى انتظامى و بسيج مردمى - با اين شكل آراسته در اين ميدان ملاقات مىكنم.
حضور نيروهاى مسلح، آمادگى آنها، ابتكار عمل آنها در طراحىهاى گوناگون و وحدت كلمهى آنها، يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است كه هرجا از آن برخورداريم، بايد خدا را سپاس بگوييم.
بحمداللَّه سوابق افتخارآميز رزمندگان اين استان در تاريخ روزهاى دشوار اين كشور ثبت شده است. لشكر 41 ثاراللَّه، لشكر خطشكن، پيروز، آمادهبهكار در همهى ميدانها، با فرماندهان شجاع و لايق و انديشمند در طول دوران جنگ و پس از آن، خاطرههاى خوبى را به ياد گذاشته است. يگانهاى ارتشى هم در سطح اين استان، هر كدام وظايف بزرگى را در زمينههاى مختلف انجام دادهاند و من از سالها قبل با وضعيت يگانهاى نظامى در اين استان از نزديك آشنا بودهام.
آنچه براى نيروهاى مسلح - چه سپاه و چه ارتش و چه نيروهاى انتظامى - مهم است، اين احساس است كه آنها مدافعان امنيت ملى اين كشورند. در عرصههاى گوناگون، اين امنيت با وظايف مختلف، ميان سازمانهاى گوناگون تقسيم شده است. امنيت، بسيار مقولهى مهمى است و بدون امنيت، يك كشور در همهى عرصهها و صحنههاى فعاليت و تلاش، دچار مشكل است؛ در مقولهى علم، در مقولهى پيشرفتهاى اقتصادى، در مقولهى مسايل معيشتى و شهروندى، در مقولهى سازندگى كشور، در همهى مقولاتى كه مىتواند افتخارات بزرگ ملى را براى يك كشور به ارمغان بياورد، پيشنياز اصلى و اساسى عبارت است از امنيت. اين امنيت را نيروهاى مسلح تأمين مىكنند.
بخشى از اين امنيت، مربوط به امنيت مرزهاست. مرزهاى هر كشورى در معرض تهديد و شكسته شدن بهوسيلهى نيروهاى متجاوز و متعرض و زيادهخواه و قدرتهاى جهانگشا قرار دارد. انسانهايى در طول تاريخ هميشه پيدا شدهاند كه بقاى خودشان را با فناى ملتهاى ديگر همراه و ملازم دانستهاند. همين كرمان شما در طول تاريخ، در معرض هجمههاى فراوان و تركتازىهاى فراوان قرار گرفته است. كشور عزيز ما، ايران، در طول قرنهاى متمادى بارها و بارها مورد تعرض قرار گرفته. براى ما مردم ايران، اين مسايل، ديگر مسايل تاريخى نيست.
در زمانِ خود ما، يك همسايهى متجاوز، متعرض، زيادهخواه، دچارِ جنونِ قدرتطلبى و قدرتخواهى، با تشويق قدرتهايى كه با اسلام مخالف بودند و قصد سلطهى بر ايران عزيز را داشتند، به كشور ما حمله كرد و اين ملت دفاع جانانهيى كرد.
بعد از سالهاى متمادى، اولينبار بود كه ملت ما توانست در مقابل تجاوزِ بيگانه، فاتحانه و سربلند از ميدان جنگ خارج بشود. دويست سال بود كه در هر حملهى نظامى كه به كشور ما مىشد، ملت ما شكست مىخورد؛ مردم ما منفعل مىشدند؛ دشمن به داخل خانهى ما نفوذ مىكرد؛ اما اين اولينبار بود كه به بركت اسلام و به بركت انقلاب اسلامى، ملت و نيروهاى مسلح ما توانستند افتخار بيافرينند؛ توانستند دشمن را ناكام كنند؛ آن هم دشمنى كه فقط با نيروى خود و با موجودى خود وارد ميدان نشده بود، بلكه موجودىِ دنياى مستكبر پشت سر او بود و بسيارى از آنها در خدمت او. ملت ما و نيروهاى مسلح ما بر چنين دشمنى پيروز شدند؛ البته زحمت كشيدند، تلاش كردند.
اين تصويرهاى مباركى كه اطراف اين ميدان را پوشانده است، هر كدام نماد يك دنيا فداكارىاند؛ هر كدام كوهى از عشق و شور و شوق هستند براى دفاع از حق؛ براى دفاع از ايران؛ براى سربلند كردن پرچم برافراشتهى اسلام عزيز در اين كشور. ملت ما پيروز شد؛ امنيت را به مرزهاى ما برگرداند؛ دشمن از حملهى مجدد به اين كشور تا مدتها نوميد شد.
امروز هم علىرغم گندهگويىهاى سران استكبار، همهشان در برابر عزم پولادين ملت ايران و نيروهاى مسلح ايران، دچار تزلزلند؛ همهشان مىدانند كه تهاجم نظامى به اين كشور برايشان بسيار گران تمام خواهد شد؛ آرزوهايشان را به گور خواهند برد. بنابراين، امنيت مرزها، يك بخش مهم از امنيت ملى است.
بخش ديگر، امنيت شهروندى است. ملت احتياج دارد در محيط زندگى خود از امنيت شهروندى برخوردار باشد و متجاوزان، سركشان، فتنهگران، آشوبگران، ستونهاى پنجم نيروهاى بيگانه و دشمن در درون كشور، نتوانند مقاصد دشمنان را در اين كشور و به زيان اين ملت برآورده كنند. امنيت داخل كشور حايز اهميت بسيار است. بخشى از تلاش نيروهاى مسلحِ عزيز ما - چه سپاه، چه بسيج، چه نيروى انتظامى - مصروف حفظ امنيت شهروندى مىشود؛ خانههاى مردم، محيط زندگى مردم، محيط كسب و كار مردم، محيط تحصيل مردم، بايد امن باشد. مردم بايد خاطرجمع باشند كه نيروهاى مسلح ما در محيط شهروندى خودشان، بتوانند در مقابل دشمنان فتنهگر، دشمنان آشوبگر، اغتشاشآفرينان، كسانىكه از آبِ گلآلود مىخواهند ماهى بگيرند، كسانىكه بقاى خود را در برهم زدن فضاى امن و آرام كشور مىدانند، ايستادگى كنند. اين امنيت را نيروهاى مسلح به بهترينوجه تأمين مىكنند.
يك بخش ديگر، امنيت فرهنگى و امنيت اخلاقى است. مردم به جوانان و به فرزندان خود علاقهمندند و از اينكه آنها دچار اعتياد بشوند، دچار فساد اخلاق بشوند، دچار وسوسههايى بشوند كه آنها را از مسير درست زندگى دور بيندازد، نگرانند. اين نگرانى و دغدغه را چه كسى برطرف مىكند؟ چه چيزى برطرف مىكند؟ امنيت فرهنگى. امنيت فرهنگى را هم در بخش عظيمى، نيروهاى بسيج، نيروهاى مؤمن، جان بر كف، تأمين مىكنند.
تركيب نيروهاى مسلح در كشور ما يك تركيب منطقى و عالى است. ارتش در جاى خود، سپاه در جاى خود، بسيج در جاى خود، نيروى انتظامى در جاى خود؛ هر كدام با وظايف مشخص مشغول كارند و محصول همهى اينها عبارت است از امنيت كشور. و آن وقتى كه دشمن قصد تهاجم داشته باشد - چه تهاجم فرهنگى، چه تهاجم شهرى و شهروندى، چه تهاجم از بيرون مرزها - حضور اين نيروها براى اين ملت مايهى افتخار است؛ مايهى سربلندى و عزت است.
امروز شما جوانان عزيز ما، جوانان مؤمن و سلحشور و غيور ما توانستهايد افتخار را براى اين ملت بهوجود بياوريد. شما در برابر اين همه توطئه عليه اين كشور، اين همه تحريك عناصر مريض، اين همه مزدورسازى به وسيلهى پول - كه دولت غدار امريكا تصريح مىكند كه به مزدوران خود در ايران پول مىرساند، اين مسير خطرناك كاروانهاى مواد مخدر - توليد مواد مخدر زيرچشم امريكايىها ده برابر قبل از آمدن آنها شده است - و در مقابل اين كاروانهاى اشرار، ايستادهايد. نيروهاى مسلح ما هوشيارانه اين همه توطئه، اين همه فتنه و اين مرزهاى طولانى را مهار كردند؛ اين افتخار دارد.
بدانيد كه آمادگىهاى خودتان را بايد روزبهروز افزايش بدهيد. آنچه تاكنون از امنيت تأمين شده است، باارزش است؛ اما استقرار امنيت در سرتاسر كشور بايد به نحوى باشد كه هيچ نگرانى از هيچ سو براى ملت ما وجود نداشته باشد. امنيت، دغدغهى بسيار مهم اين ملت است و بايد دغدغهى بسيار مهم دولتهاى ما و مسؤولان ما باشد. از مهمترين مسايلى كه مىتواند معيارهاى مهمى را در اختيار ما بگذارد براى تعيين دولت آينده، مسألهى امنيت است. امنيت، جزو اولين نيازهاى اين كشور است. بايد آن كسانىكه متصدى امور كشورند، معناى امنيت، اهميت آن و راههاى تحصيل امنيت براى اين كشور را بدرستى بدانند و بفهمند كه امنيت براى كشور چقدر اهميت دارد.
شما بايد خودتان را آماده كنيد؛ آمادگى علمى، آمادگى عملى، آمادگى تجربى، رزمايشهاى گوناگون، حفظ نظم و انضباط، آمادگى از لحاظ تجهيزات - سلاح و مهمات و بقيهى تجهيزاتى كه براى نيروهاى مسلح لازم است - وحدت و برادرى ميان سازمانهاى گوناگون نيروهاى مسلح.
فرماندهان و مسؤولان، برنامهريزىها را بايد بهروز كنند؛ بهطور نوبهنو با حوادث و تغييرات مختلف - كه صحنهى نياز كشور را دمبهدم متغير و متبدل مىكند - خودشان را تطبيق كنند؛ برنامهها را بهطور دايم مورد بازنگرى قرار بدهند؛ برنامهى عملى، برنامهى مؤثر، برنامهى فراگير و جامع در اختيار فرماندهان باشد. هركدام از ردههاى گوناگونِ مسؤولان نيروهاى مسلح - از بالا تا پايين - مسؤوليتهايى دارند كه اگر اين مسؤوليتها بخوبى شناخته بشود و اجرا بشود، مقولهى امنيت - كه بسيار مقولهى مهمى است - تأمين خواهد شد.
پروردگارا! اين جوانان عزيز ما و اين مردان فداكارى را كه جانبركف گرفتهاند براى دفاع از اسلام عزيز، براى دفاع از مقدسات اين ملت، براى دفاع از ميهن اسلامى عزيزمان، مشمول رحمت و بركت و تفضل و دستگيرى خود قرار بده.
پروردگارا! دشمنان اين ملت را بيش از پيش خوار و ذليل بگردان. پروردگارا! افتخارات اين ملت را در سايهى فداكارىها و مجاهدتهاى مجاهدان راهت روزبهروز افزونتر بفرما.
پروردگارا! ارواح مطهر و مقدس شهيدان ما را - كه زندگى، امنيت، عزت و استقلال ما، امروز مرهون خونهاى پاك و مطهر آنهاست - با اوليايشان محشور بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم جيرفت17/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم جيرفت
بسم الله الرحمن الرحیم
ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين المكرّمين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين. http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1019.jpg
براى اين بندهى خدمتگزار، حضور در شهر جيرفت و در ميان شما مردم پُرشور جيرفت و عنبرآباد، لحظهى بسيار هيجانانگيزى است. سالها تمايل شديد قلبى داشتم كه بار ديگر در جمع شما مردم عزيز و ميهماننواز حضور پيدا كنم. تقريباً بيست و هفت سال قبل در يك روز گرم تابستانى بنده با چند مأمور ژاندارمرى وارد شهر جيرفت شدم. در شهر هيچكس را نمىشناختم. در ابتداى ورود، مأموران، بنده را به شهربانى جيرفت راهنمايى كردند. با اين وضعيت وارد جيرفت شدم؛ اما هنوز چند روزى از ورود من به اين شهر نگذشته بود كه احساس كردم در ميان خويشاوندان، برادران و عزيزان خود هستم. مردم جيرفت آغوش محبت خود را روى اين بندهى ضعيف و ديگر افرادى كه آن روز در اين شهر بهوسيلهى رژيم طاغوت تبعيد شده بودند، باز كردند و همراهى و همدلى و حمايت خود را نسبت به كسانى كه آنها را سربازان راه حق و حقيقت مىدانستند، مبذول كردند. البته آن روز شهر جيرفت به اين بزرگى و زيبايى نبود؛ شهر كوچكى بود با خيابانهاى معدود؛ ولى دريايى از محبت و صميميت در اين شهر موج مىزد. ماه رمضان، در گرماى تابستان، اين مسجد جامع جيرفت زنان و مردان و جوانان بسيارى را به سمت خود جذب مىكرد تا بتوانند حقايقى را از زبان طلبههاى تبعيدى بشنوند. من خودم آن شبها در مسجد جامع جيرفت چندين سخنرانى كردم. مأموران رژيم طاغوت مانع بودند، اما شوق و علاقهى مردم اين مانعها را برمىداشت. بنده لازم مىدانم بخصوص از بانوان شجاع و آگاه و هوشمند جيرفتى ياد كنم. در همان جلساتى كه با ساير دوستان تبعيدى در مسجد جامع شركت مىكرديم و مردم مىآمدند، اولين شعار انقلابى و فرياد اعتراض عليه رژيم طاغوت، از پشت پردهيى كه زنها نشسته بودند، بلند شد. زنهاى جيرفتى، آن روز همان شعارهايى را در مسجدِ خودشان با صداى بلند تكرار كردند كه مردم قم و تهران و ساير شهرهاى مركزى كموبيش آن شعارها را مىدادند. مردم اين منطقه، مردمى مؤمن، وفادار و از بن دندان معتقد به دين و ولايت بودهاند؛ مردمى كه در سالهاى انقلاب و همچنين در طول سالهاى جنگ تحميلى بهترين امتحانها را دادند. مردم جيرفت، عنبرآباد، كهنوج و منوجان - كه من همينجا از مردم كهنوج و منوجان عذرخواهى مىكنم كه علىرغم تمايل قلبىام، امكان نداشت به شهر آنها بروم و در ميان آنها حاضر شوم - در طول سالهاى انقلاب و جنگ تحميلى يكى از بهترين امتحانهاى خود را در راه خدا دادند. احساسات پاك مذهبى در جيرفت، جزو نقاط برجسته و درخشان است. سرداران شهيدى كه از اين سرزمين برخاستند و افتخار آفريدند، هر كدام ستارهى درخشانى هستند. جمعى از بهترين سرداران لشكر پُرافتخار ثاراللَّه جزو مردم شما و جوانان شما بودند؛ بعضى شهيد شدند، برخى هم با كولهبارى از افتخار و حسنات معنوى و الهى، بحمداللَّه در حال حياتند. فعاليتهاى قرآنى و مذهبى در اين شهرستان چشمگير است. هرچه من دربارهى مردم جيرفت و اين منطقه در ذهن دارم، همه خاطرات نيك و يادهاى زيبا و فراموش نشدنى است.
آنچه شما مردم مؤمن و داراى عزم و اراده را در اين ميدان نگه داشته است، آگاهى است. ملتى كه آگاه باشد، دغدغهى اهداف والاى او نمىگذارد از صحنهى زندگى پا عقب بكشد.
برادران عزيز! خواهران عزيز! اگر شما مىبينيد ملت ايران در طول يكى دو قرن از كاروان علم و تمدن عقب افتاد و كشور به دست بيگانگان و دشمنان يا دستنشاندگان آنها اداره شد، منشأ اين همه، ناآگاهى بود. ملت و جوانان و قشرهاى مختلف را در بىخبرى و ناآگاهى نگه مىداشتند تا نفهمند بر سر كشور چه دارد مىآيد. كسانى كه اگر به نقطهيى از دنيا نگاه مىكنند، جز نگاه طمعکارانه نيست - يعنى استعمارگران - در طول دو قرن در سرتاسر كشور ما به دنبال منافع و اهداف شيطانىِ خودشان هر كارى توانستند، كردند و براى اينكه مانعى بر سر راه آنها نباشد، مردم را در غفلت نگه داشتند. خود بيگانگان نمىتوانند مردم را غافل نگه دارند؛ ابزار آنها در اين كار، حكومتهاى وابسته و فاسد بود؛ حكومت قاجار و حكومت پهلوى. اينها اگرچه از مردم ايران بودند، اما شريك دزدان راه بودند؛ اگرچه خودشان وابستهى به اين ملت و مرهون بار سنگين منت اين مردم بودند، اما براى بيگانه كار مىكردند. بيگانه هم منافع آنها را تضمين كرده بود؛ قاجاريه يكطور منافعاش به وسيلهى بيگانگان تضمين مىشد، حكومت منحوس و وابسته و فاسد پهلوى هم يكطور ديگر. مردم را ناآگاه نگه داشتند و هر كارى مىتوانستند، با اين مردم كردند.
انقلاب اسلامى و نهضت وسيع مبارزات اسلامى در ايران به رهبرى امام بزرگوار ما و روحانيون آگاه و مبارز و روشنفكران مؤمن و متدين توانست موج بيدارى را در اين كشور بهوجود بياورد، كه منتهى شد به حركت انقلاب. انقلابِ يك ملت چنان قدرتى دارد كه مستحكمترين دژهاى استكبار را درهم مىشكند، و شكست. انقلاب اسلامى دژ استبدادىِ رژيم پهلوى را كه پشت به قدرت استعمارى امريكا و انگليس داشت، از بين برد و به دنبال آن، حكومت مردمى و اسلامى بهوجود آمد. جمهورى اسلامى را شما مردم بهوجود آورديد. جمهورى اسلامى يعنى حكومتى كه خارجى در آن دخالت نمىكند؛ خودرأيى و استبداد بر آن حاكميت ندارد؛ طبقهى ويژهى اشراف در آن دخالت نمىكند؛ خانسالارى در امور مردم دخالت نمىكند. روزى كه ما در جيرفت بوديم، مردم از خانها مىناليدند. خانها آلت دست رژيم منحوس پهلوى بودند؛ آنها هم آلت دست امريكا بودند؛ يعنى سلسله مراتب فساد وجود داشت!
جمهورى اسلامى، يعنى نظامى كه در آن، دربار حكومت طاغوت نيست؛ دخالت بيگانه نيست؛ دخالت خان و خانزدگى نيست؛ حكومت مردم و شايستگان است. در جمهورى اسلامى، رسيدن به مقامات مؤثر در سلسله مراتب حكومتى، تابع صلاحيتهاست. هر كه صلاحيت دارد، بايد در ميدانهاى فعاليت و تلاش و مسؤوليت جلو برود؛ از هر نقطهى كشور و از هر قشر اجتماعى باشد؛ و همهى اينها با هدايت اسلام و الهامگيرى از متون الهى و قرآنى صورت مىپذيرد. اين، معناى نظام جمهورى اسلامى است. فاصله انداختن بين فقير و غنى، بين اشراف و غيراشراف، و امتياز دادن به يك قشر خاص، با نظام جمهورى اسلامى سازگار نيست. هر بخشى از نظام جمهورى اسلامى در هر نقطهيى از نقاط اگر به يكى از اين آفتها مبتلا شود، از صراط مستقيم جمهورى اسلامى و نظام اسلامى خارج شده و بايد اصلاح شود.
سرافرازى و سربلندى، بسته به تلاش و كار و مجاهدت است. يكى مثل شهيد محمد شهسوارى - آزادهى سرافراز جيرفتى - به يك چهرهى ماندگار در كشور تبديل مىشود؛ نه به خاطر اينكه وابستهى به يك قشر برتر است؛ نه، او يك رعيتزاده و يك جوان برخاستهى از قشرهاى پايين اجتماع است؛ اما آگاهى و شجاعت او، او را در چشم مردم ايران عزيز مىكند. آن روزى كه ماها پاى تلويزيون نشسته بوديم و ديديم اين جوان در چنگ دژخيمان رژيم بعثى صدام و زير شلاق و تازيانهى آنها فرياد مىزند: ((مرگ بر صدام، ضد اسلام))، نمىدانستيم ايشان جيرفتى است؛ نه اسمى از او شنيده بوديم و نه خصوصيتى از او مىدانستيم؛ اما همهى وجود ما غرق تعظيم و تجليل از اين جوان آزاده شد. بعد هم بحمداللَّه به ميان مردم و كشور ما برگشت؛ امروز هم به عنوان يك شهيد نامدار و نامآور در ميان ملت ما مشهور است. بنابراين در نظام جمهورى اسلامى، تعيينكنندهى رتبهى انسانها، ارزشهاى معنوى است؛ ((انّ اكرمكم عنداللَّه اتقيكم)). همهى دلها بايد با اتكال به خدا در اين جهتگيرى همدل شوند. نظام جمهورى اسلامى، نظامى است براى مردم و براى رفع گرفتارىها و مشكلات مادى و معنوى انسانها. نظام جمهورى اسلامى، نظامى است كه بايد در زير سايهى پُرمهر آن هرگونه ناكامى و تلخكامى از قشرهاى محروم برطرف شود و فاصلهى بين قشرهاى مختلف جامعه كم گردد؛ يعنى قشرهايى كه از لحاظ سطح زندگى پاييناند، بالا بيايند. ما نمىتوانيم ادعا كنيم به اين مقصود رسيدهايم. ما نمىتوانيم خود را راضى و قانع كنيم كه توانستهايم هدف اسلام را در اينباره برآورده كنيم و به آن دست يابيم. همين اندازه ادعا مىكنيم و خدا را سپاس مىگوييم كه در اين راه حركت مىكنيم؛ هدف ما اين است.
مسؤوليت رهبرى در نظام جمهورى اسلامى اين است كه مراقب باشد نگذارد جهتگيرى نظام اسلامى تغيير كند و از سمت هدفها منحرف شود. دستاندركاران اجرايى كشور در بخشهاى مختلف، هر كدام وظايفى دارند. ما بايد نگذاريم نظام جمهورى اسلامى از اين جهتگيرى زاويه پيدا كند و منحرف شود.خدا و مردم و ارادهى مردم هم مورد اتكاء است. در درجهى اول هدايت و دستگيرى الهى، و بعد عواطف پُرشور مردم به ما نويد مىدهد كه مىتوانيم در اين راه پيش برويم.
در جيرفت كارهاى زيادى صورت گرفته است. كسانى كه آمارها را درست مطالعه كنند و وضع قبل از نظام جمهورى اسلامى را در اين منطقه بدانند، مىدانند چقدر تلاش شده است؛ اما كافى نيست.
دو چيز دربارهى جيرفت هميشه من را به فكر فرو مىبرد: يكى استعدادهاى طبيعى و كشاورزىِ فوقالعاده و كمنظير و بعضاً بىنظير در اين منطقه است؛ يكى هم فقر و محروميت زيادى كه هنوز در اين منطقه وجود دارد و غيرطبيعى است. استعداد طبيعى و فقر غيرطبيعى هميشه ذهن بنده و خاطر هر دلسوزى را به خود مشغول مىكند. البته خشكسالىهاى پىدرپى تأثير زيادى داشته است. خشكسالى، هفت سال - هشت سال به اين مردم خيلى صدمه زد، كه اميدواريم اين دوره تمام شده باشد. امسال بارندگى نسبتاً خوب بود؛ انشاءاللَّه سالهاى بعد هم به حول و قوهى الهى و بفضل الهى وضع بارندگى خوب باشد و مقدارى جبران شود؛ اما تلاشهاى ديگرى هم در كنار اين لازم است كه بايد صورت بگيرد.
به نظر من مهمترين مسائل اين منطقه، سه موضوع است: يكى مسألهى اشتغال جوانان است؛ يكى مسألهى امنيت است؛ يكى هم مسألهى فعاليتهاى فرهنگىِ مؤثر و نوين و همهجانبه است. اين، سه سرفصل عمده است كه همهى فعاليتها براى اين منطقهى از استان كرمان بايد متوجه به اين سه سرفصل باشد. اگر مسألهى راه و صنايع تبديلى و مقاومسازى خانهها و ساختوسازهاى لازم و ضرورى در بخشهاى مختلف مطرح است، همه بايد متوجه به اين سه هدف اصلى باشد. در مذاكرهى با مسؤولان احساس مىشود كه به اين نكات توجه كردهاند؛ لذا همت و تلاشى لازم است. در مجموعه برنامههاى دولتها و قوهى مجريه، اينگونه مسائل كه به متن زندگى مردم در بخشهاى مختلف ارتباط پيدا مىكند، بايد در درجهى اول قرار بگيرد. هر كارى در كشور صورت مىگيرد، بايد با هدف رفع فقر و محروميت و ايجاد رونق در زندگى عموم مردم - نه بخشى از مردم و قشرهاى خاص - باشد. در چنين فضايى است كه مردم مىتوانند به اهداف والاى نظام اسلامى - يعنى معنويت و تكامل روحى و تعالى اخلاقى - دست پيدا كنند؛ فضايى كه خيرات جامعه به نحو صحيح ميان مردم تقسيم شود؛ هر كس استعداد خود را به صحنه بياورد و بهرهى آن را ببرد و نظام و حكومت مراقب باشد كه هم به كسى ظلم نشود و هم هيچكس محروم نماند. معناى ريشهكنى فقر اين است. دربارهى دولتهاى جمهورى اسلامى اينها را بايد ملاك قرار داد.
چند هفتهى ديگر انتخابات داريم؛ اين انتخابات، مهم است. من در سفر كرمان هم دربارهى انتخابات مطالبى عرض كردم. برادران و خواهران عزيز! اين انتخاب، مهم است. اين سخن در واقع خطاب به همهى ملت ايران است. اصل حضور مردم در صحنهى انتخابات مهم است؛ زيرا مشاركت عمومى نشاندهندهى همبستگى ملى است و همبستگى ملى مىتواند در مقابل توطئههاى دشمنان به كشور مصونيت ببخشد. دشمن از اختلافات سود مىبرد و از تشتت آراء مردم سوء استفاده مىكند. دشمن از دودستگىها و فتنهگرىها و جنگافروزىهاى داخل كشور استفاده مىكند. وقتى يك ملت يكپارچه و يكدست باشد و مسؤولان كشور همه با يكديگر همدل و همراه باشند، شمشير دشمن كُند مىشود و جرأت نمىكند به چنين كشور و ملتى نظر بد بيندازد و با او به چشم توطئه نگاه كند. مشاركت مردم در امر انتخابات مىتواند اين همبستگى ملى را در مقابل چشمان دشمنِ عنود و حيلهگر به نمايش بگذارد و به ملت و كشور ما مصونيت ببخشد. لذا من بارها گفتهام كه اصل حضور مردم در انتخابات، حتّى از انتخاب اصلح هم مهمتر است؛ اگرچه انتخاب اصلح هم بسيار اهميت دارد.
اصلح يعنى چه كسى؟ يعنى كسى كه همين هدفها را دنبال كند؛ يعنى كسى كه همين دردها را بداند و حس كند؛ يعنى كسى كه براى ريشهكنى فقر و فساد عزم جدى داشته باشد؛ يعنى كسى كه به حال قشرهاى محروم و مستضعف دل بسوزاند. اصلح كسى است كه هم به ترقى و پيشرفت كشور و توسعهى اقتصادى و غيراقتصادى بينديشد؛ هم زير توهمات مربوط به توسعه، آنچنان محو و مات نشود كه از ياد قشرهاى مظلوم و ضعيف غافل بماند. اصلح كسى است كه به فكر معيشت مردم، دين مردم، فرهنگ مردم و دنيا و آخرت مردم باشد. اصلح كسى است كه بتواند اين بارِ عظيم را بر دوش بگيرد؛ هر كسى نمىتواند اين بار را بر دوش بگيرد؛ نشاط و حوصله و همت و قدرتِ لازم و هوشمندى لازم دارد. البته هر كس صلاحيتش در مراكز قانونى تأييد شود، صالح است؛ اما بايد در بين صالحها گشت و صالحتر را پيدا و او را انتخاب كرد. اين، هنر شما مردم است.
اميدوارم انشاءاللَّه با تشكيل يك دولت قوى و كارآمد و با كفايت، راهى را كه دولتهاى قبل با دلسوزى و پشتكار رفتند، با قوتِ هرچه بيشتر ادامه دهد و مشكلات اين منطقه و استان كرمان و همهى كشور ايران عزيز - بخصوص مناطق محروم - را برطرف كند. اين، چيزى است كه ملت ما از اسلام عزيز انتظار دارد؛ به آن دل بسته و اميد بسته است و به حول و قوهى الهى اين اميدِ مردم در سايهى اسلام و مردان مؤمن و با عزم و مسلمان برآورده خواهد شد.
خداى متعال را سپاس مىگويم كه به من توفيق داد تا بار ديگر به اين شهر عزيز - كه روزگارى با آن گرمى و مهربانى از من ميهماننوازى كرد - بيايم و بار ديگر با شما مردم عزيز در اين شهر ديدار كنم. البته آن روز بعضى از شما جوانان عزيز نبوديد، بعضى هم خيلى كوچك بوديد؛ اما از آن قديمىها كسانى هستند كه آن روزها را به ياد دارند و تلخىِ دوران حاكميت طاغوت در ذائقهى آنها هست. اميدواريم به فضل پروردگار شيرينى حاكميت نظام اسلامى را هم بيش از آنچه تا كنون چشيدهاند، بچشند و مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه باشند.
پروردگارا! قلب مقدس امام زمان را از ما و از همهى اين جمعيت راضى و خشنود كن. پروردگارا! روح ملكوتى امام بزرگوار ما را با اوليائش محشور كن. پروردگارا! شهداى عزيز اين مرز و بوم، شهداى عزيز جيرفت و اين منطقه را با شهداى صدر اسلام محشور كن. پروردگارا! از جمع حاضر، سلام و درودى به روح پُرفتوح آنها برسان. پروردگارا! اين مردم صبور و وفادار و بامحبت و مؤمن و بااخلاص را مشمول رحمت و بركات و تفضلات خود قرار بده. پروردگارا! توفيق خدمتگزارى به اين مردم عزيز را به ما و ديگر مسؤولان عنايت كن.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم رفسنجان18/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم رفسنجان
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين.
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1020.jpg
حضور در رفسنجان، براى اين بندهى خدمتگزار، بسيار خاطرهانگيز است. شهر رفسنجان و مردم عزيز آن را از سالهاى بسيار دور مركز و كانون توجه به حقايق اسلام و نقطهى ثقلى از نقاط مهم كشور در مبارزهى با طاغوت شناختيم. مردم رفسنجان در دوران اختناق به معناى حقيقى كلمه در صراط مستقيم الهى پايدارى و پافشارى كردند. روزى كه نام و ياد و فتواى امام بزرگوار در سرتاسر كشور به وسيلهى دستگاه پليسىِ اختناقِ طاغوتى ممنوع و جرم بود، مردم رفسنجان در شهر شجاع و آزادهى خودشان، مسجدى به نام امام بزرگوار نامگذارى كردند؛ به نام آن بزرگوار سخن گفتند و راه او را ترويج كردند.
بنده در سفرهاى متعددى كه به اين شهر آمدم و با محبت صميمانهى شما مردم رفسنجان روبهرو شدم، مطالبى را در اين شهر بهصورت علنى و بر سر منبرها مىتوانستم تشريح كنم كه در هيچ نقطهى ديگر كشور چنين امكانى براى ما بهوجود نمىآمد. در اينجا مردم، آگاه و هوشيار بودند؛ آماده به كار و پا به ركاب بودند؛ همين وضعيت در طول سالهاى متمادى ادامه پيدا كرد و بعد از پيروزى انقلاب هم رفسنجان از جملهى مراكزى بود كه به مصداق «صدقوا ما عاهدوا اللَّه عليه»، پيمان خود را با خدا، با امام زمان و با حركت عظيم اسلامى نگسست. در ميدانهاى دفاع مقدس، مردان رفسنجانى، جوانان رفسنجانى، و در پشت جبهه و در بخش پشتيبانى، زنان رفسنجانى نقش بسيار مهمى ايفا كردند.
خدا را شكر مىكنيم كه بر شما مردم عزيز منت نهاد و شما را در صراط مستقيم خود پايدار نگه داشت. بحمداللَّه امروز نام و ياد رفسنجان و شخصيتهاى ممتاز و برجستهى رفسنجانى در آفاق كشور شناخته شده هستند. مردم رفسنجان داراى نام نيكاند؛ سابقهى آنها درخشان است و بسيارى از دستاندركاران مبارزات، اين را از نزديك شاهد بودند.
آنچه امروز من در اجتماع پُرشور شما مردم عزيز رفسنجان عرض مىكنم، اين است كه اين مبارزات و زحمات و تلاشهاى فراوان، به سمت هدفهاى والا و ارزشمندى بوده است. جهاد يك ملت وقتى معنا مىيابد و درخشندگى و ماندگارى پيدا مىكند كه اهداف تعريفشدهى آن، اهداف والايى باشد. مبارزهى عظيم ملت ايران، اهداف والاى الهىِ خود را تعريف و ترسيم كرد. ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى و رهبر و پدر و معمار اين انقلاب و اين نظام - امام بزرگوار ما - اين هدفها را پاس داشتند؛ به سوى آن حركت كردند و سرمايهى مادى و معنوى خود را در اين راه گذاشتند.
اين اهداف تعريف شده، منحصر به يك بخش از زندگى انسانها نيست؛ اين اهداف شامل زندگى مادى و معنوى مردم است. اسلام مردم خود را خوشبخت و سعادتمند مىخواهد. اين سعادت فقط با پول بهدست نمىآيد؛ فقط با ذكر و عبادت هم بهدست نمىآيد. حيات طيبهى اسلامى، زندگىيى است كه در آن، راه رسيدن به معنويت و اهداف و سرمنزلهاى نهايىِ اين راه، از زندگى دنيايى مردم عبور مىكند. اسلام دنياى مردم را آباد مىكند؛ منتها آبادى دنيا هدف نهايى نيست. هدف نهايى عبارت است از اينكه انسانها در زندگى دنيوى از معيشت شايسته و مناسب، از آسودگى و امنيتخاطر، و از آزادى فكر و انديشه برخوردار باشند و از اين طريق به سمت تعالى و فتوح معنوى حركت كنند. حيات طيبهى اسلامى شامل دنيا و آخرت - هر دو - است. مسأله اين است كه زندگى دنيوى - كه به سمت اهداف الهى حركت مىكند - بايد زندگانى حقيقى و راستينِ عادلانه را براى مردم تأمين كند. در اسلام، عدالت مسألهى بسيار مهمى است. ارزشى كه از نظر اسلام بههيچوجه و در هيچ شرايطى مورد مناقشه قرار نمىگيرد، عدالت است. عدالت، هدف پيغمبران است؛ هدف انقلاب اسلامى هم بوده است. در سايهى عدالت، زندگى مردم مىتواند با رفاه و توسعهى مادى به سمت اهداف معنوى هم حركت كند.
ملت ايران در راه ايجاد جامعهى عادلانه مبارزه و تلاش كرد. نظام مقدس جمهورى اسلامى هدف اصلى خود را ايجاد جامعهى عادلانه قرار داده؛ عدالت با تعريف اسلامى؛ عدالت، همانگونه كه اسلام معرفى كرده است؛ بدون انحراف به چپ و راست؛ يعنى صراط مستقيم الهى.
در اين راه، ما پيشرفتهاى قابل توجهى كردهايم؛ اما براى استقرار نظام عادلانهى اسلامى هنوز بايد تلاش شود. مهمترين وظيفهى مسؤولان كشور اين است كه در جامعه عدالت را معنا ببخشند تا مردم عدالت را احساس كنند؛ عدالت در قانون، عدالت در قضا، عدالت در تقسيم منابع حياتى كشور، عدالت در برخوردارىها و دسترسىهاى همهى افراد به امكانات كشور. كشور ما امكانات زيادى دارد؛ اين امكانات مىتواند يك جامعهى مرفه و پيشرفته و توسعهيافته را براى ملت ايران ايجاد كند؛ منتها شرط اصلى اين است كه در استفادهى از اين منابع، عدالت رعايت شود. نظام جمهورى اسلامى پرچم عدالت را بلند كرده است؛ مردم هم مجذوب همين شعارِ بسيار مهم و اساسى هستند. نظام جمهورى اسلامى موظف است در همهى مراحل عدالت را تأمين كند و مردم نقاط مختلف كشور و قشرهاى گوناگون جامعه را از منابع حياتى كشور برخوردار سازد. اين، وظيفهى اساسى است.
مسؤولان كشور در ردههاى مختلف - در سطح كشور، در سطح استانها و شهرها - موظفند عدالت را رعايت كنند و طبقات محروم را همواره مورد توجه قرار دهند. اين خطاست اگر خيال كنيم اسلام با پيشرفت و توسعه و رفاه مادى جامعه مخالف است؛ بههيچوجه اينطور نيست. جامعهيى كه در آن، پيشرفت علمى و عملى، پيشرفت فناورى و پيشرفت دنيايىِ مردم وجود داشته باشد؛ اسلام اين را براى پيروان خود مىپسندد. تشويق اسلام به علم و عمل و تلاش و فعاليت، از همين جهت است. سنت الهى بر اين قرار گرفته است كه هر ملتى تلاش و كار كند، بدون ترديد نتيجهى آن را خواهد ديد. بنابراين اسلام حيات مادى مردم را هم تأمين مىكند؛ منتها غرق شدن در حيات مادى، فراموش كردن ارزشهاى معنوى، ايجاد شكاف بين طبقات جامعه، و فاصله انداختن بين قشرهاى مختلف مردم را نمىپسندد و نمىپذيرد؛ و اين، نظام اسلامى را ممتاز كرده است.
امروز در دنيا كشورهاى توسعهيافته بسيارند، اما در آنها عدالت وجود ندارد؛ اينها الگوى نظام جمهورى اسلامى نيستند. الگوى نظام جمهورى اسلامى، الگوى اسلامى است؛ يعنى الگوى پيشرفت و توسعه و رفاه، همراه با عدالت و برادرى و محبت و عطوفت بين قشرها و پُرشدن شكاف بين فقير و غنى در جامعه. پيشرفت جامعه به اين شكل كه با معنويت همراه است، مورد نظر اسلام است.
خدا را شكر مىكنيم كه مسؤولان نظام جمهورى اسلامى از آرمانهاى اسلامى و آنچه به عنوان اهداف والا براى اين انقلاب و اين مردم تعريف شده است، تخلف نكردهاند. اين اهداف را همه پذيرفتهاند و شرط خدمت به اين مردم و شرط احراز مسؤوليتهاى اساسى براى اين مردم همين است كه هر مسؤولى به اين اهداف والا و آرمانهاى الهى و اسلامى از بن دندان و از عمق جان معتقد باشد و در راه آن تلاش و مجاهدت كند. جاذبهى نظام اسلامى براى ملتهاى مسلمان در سراسر دنيا در همين نكتهى اساسى نهفته بود كه اسلام را تضمينكنندهى سعادت جوامع اسلامى دانست. ملتهاى مسلمان تا قبل از آنكه انقلاب اسلامى به صحنه بيايد، مىپنداشتند نام عدالت در اردوگاه چپ و سوسياليستى است، و رفاه و پيشرفت مادى در اردوگاه راست - يعنى نظام سرمايهدارى - قرار دارد. اسلام به صحنه آمد؛ وعدهى زندگى همراه با رفاه مادى و عدالت اجتماعى را به مردم داد و آنها مجذوب اين شعار و اين حركت عظيم شدند؛ لذا در تمام دنياى اسلام، نام انقلاب اسلامى و نام امامِ اين انقلاب براى مردم به صورت يك خورشيد درخشان و يك نقطهى پُرجاذبه درآمد. با اينكه ما در سالهاى نخستين انقلاب تبليغات وسيعى هم در دنياى اسلام نداشتيم؛ اما هر كس از نظام جمهورى اسلامى به نقاط دوردست دنيا كه مسلمانان در آنجا زندگى مىكردند، سفر كرد، ديد نام امام، نام انقلاب، نام نظام جمهورى اسلامى و اين پرچمِ برافراشته، در اعماق قلب مردم مسلمان جا دارد. حتّى بسيارى از ملتهاى غيرمسلمان به خاطر اين شعار به اسلام جذب شدند. ما بايد به اين شعارها عمل كنيم. به صرفِ گفتن و تكرار كردن، نمىتوان دلخوش بود كه به آن هدفها خواهيم رسيد؛ بايد اينها را در عمل و در تجربهى ميدانى و واقعى پياده كنيم؛ اين مسؤوليت بزرگ مسؤولان جمهورى اسلامى است. همهى مسؤولان به اين معنا معتقد بودهاند و هستند و آن را دنبال مىكنند؛ ولى بايد تلاش و كار كنند تا اين اهداف و آرمانها تحقق پيدا كند.
همين جاذبهى نظام جمهورى اسلامى است كه دشمنان قدار جهانىِ جمهورى اسلامى را در مقابل آن به صفآرايى وادار مىكند و تا امروز وادار كرده است. بعضى تصور مىكنند ما دشمنان جهانى خود را تحريك كردهايم كه بيايند با ما دشمنى كنند؛ بعضى خيال مىكنند شعار «مرگ بر امريكا» امريكا را تحريك مىكند كه نسبت به نظام اسلامى و ايران اسلامى دشمنى بورزد؛ اين خطاست. دشمنىِ نظام مستكبر امريكايى و هر مستكبرى در دنيا با نظام اسلامى، به خاطر پرچم برافراشتهى عدالت است؛ به خاطر اين است كه مىبيند با نام اسلام و با تعاليم والاى اسلام كشورى دارد به سمت رشد و توسعه و پيشرفت علمى و عملى حركت مىكند؛ مىداند كه اين، جلوى نفوذ آنها را خواهد گرفت. آنها با هر كشورى كه خارج از قلمرو قدرت آنها به توسعه و پيشرفت علمى دست پيدا كند، مخالفند. آنها با هر كشورى كه در ميدان علم و توسعه، به سمت رقابت با آنها حركت كند، مخالفند. آنها در مناطق مختلف عالم - كه از لحاظ منابع حياتى و منابع اقتصادى و زيرزمينى، ثروتمند و غنى است - منافع خودشان را دنبال مىكنند و در پى اين هستند كه ظالمانه و مستكبرانه بر اين كشورها پنجه بيفكنند و با قدرت زور و زر و تزويرِ خودشان بتوانند اين منابع را در اختيار بگيرند. آنها براى مردم اين كشور و كشورهاى اين منطقهى از عالم حق حيات قائل نيستند؛ چه برسد به اينكه اجازه داده شود اين ملتها با ارادهى خودشان نظامى را تشكيل دهند، حكومتى را سر كار بياورند، رئيسجمهورى را انتخاب كنند، دولتى را بيارايند، قوانينى را تصويب كنند، راهى را طى كنند و ابتكارهايى بهخرج دهند. دشمنى امريكا و استكبار با ايران اسلامى بهخاطر اين حركت قدرتمندانهى مردمى است؛ چون ايمان مردم، علاقهى مردم به استقلال، و اطمينان به نفس مردم، به ضرر آنهاست. آنها مىخواهند كشور ما را هميشه وابسته نگه دارند. آنها مىخواهند از لحاظ فرهنگى، اقتصادى و سياسى كشورهاى اين منطقه را وابستهى به خودشان نگه دارند. وقتى كشورى مستقل است، وقتى اطمينان به نفس دارد و با اعتماد به خود، در راهى كه او را به سمت اهداف والا مىرساند، حركت مىكند، طبعاً اينها ناراضى مىشوند. نارضايى دشمنان جهانى ما به اين خاطر است. آنها وقتى راضى مىشوند كه ملت ايران اختيار دين و دنيا و فرهنگ و اقتصاد خود را يكسره به آنها بسپارد. ملت ايران امروز بيدار شده است و زير بار چنين زورگويىها و قلدرىهايى نمىرود.
مردم عزيز رفسنجان! برادران و خواهران مؤمنى كه سالهاى متمادى در راه حق و حقيقيت قدم برداشتهايد! بدانيد سعادت اين كشور و اين ملت در وحدت كلمه و پيمودن راه اسلام و پيگيرى عدالت است. اين ملت براى اينكه دشمنان را مأيوس كند و آنها را از تهاجمهاى گوناگون و موذيگرىهايى كه نسبت به نظام جمهورى اسلامى دارند، منصرف كند، تنها راهى كه مىتواند بپيمايد، اين است كه تلاش كند در سايهى اسلام و پيگيرى اهداف اسلامى، و با همبستگى ملى و وحدت كلمه، خود را روزبهروز نيرومندتر كند. ما بحمداللَّه در اين راه حركت كرديم و باز هم با قدرتِ تمام حركت خواهيم كرد و هيچگونه سستى را در اين راه براى خود جايز نمىدانيم.
مطمئناً اسلامِ عزيز است كه مىتواند زندگى اين ملت را در اين كشور به سطحى برساند كه شايستهى ملت ايران و شايستهى اين تاريخ غنى و شايستهى اين انسانهاى شريف و والاست. بحمداللَّه ملت ما مىتواند، شما مىتوانيد و جوانان ما مىتوانند اين كشور را به همان مرحلهيى برسانند كه مطلوب اين ملت است؛ حقايق كشور هم اين را نشان مىدهد.
همهى ما پيشرفتهاى اين كشور را در زمينهى علم، فناورى، تحقيقات و توسعهى اقتصادى مىدانيم و مىبينيم. اين پيشرفتها براى اين ملت طبيعى است. اگر اين ملت پيشرفت نكند، غير طبيعى است. آنچه بايد روى آن تكيه و براى آن تلاش كرد، اين است كه اين حركتها و اين پيشرفتها در سايهى عدالت اجتماعى انجام بگيرد تا جوانان و همهى مردم بخشهاى گوناگون ايران بتوانند از امكانات اين كشور استفاده كنند.
من بار ديگر شما مردم عزيز و همهى مردم كشورمان را دعوت مىكنم كه در تجربهى انتخاباتى كه در پيش است، فعالانه شركت و حضور پيدا كنيد. شخصيتهاى صالحى كه به شما معرفى مىشوند، آنها را به تناسب اهداف والاى اين ملت و اين انقلاب و اين نظام انتخاب كنيد. با پشتوانهى آراء مردمى بايد دولتى سركار بيايد كه با قدرت گرهها را باز كند و كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ كارهايى كه در نيمهى راه است و بايد با تلاش مضاعف و با جد و جهد به نتيجه برسد، آنها را به نتيجه برساند. كشور ما مىتواند ملتى بزرگتر از آمار كنونى ملت ما را هم اداره كند؛ مىتواند خود را در سطح بالايى از پيشرفت و توسعه در ميان ملتهاى عالم قرار دهد؛ و همچنان كه در سند چشمانداز بيست ساله اعلام شده است، مىتواند از جهات مختلف رتبهى اول را در منطقه حائز شود. اينها توانايىهاى ملت ماست؛ اينها را ملت ما به بركت وحدت كلمه، به بركت پرچم برافراشتهى اسلام، و به بركت ايمان عميقى كه در دلهاى شماست، تا كنون بهدست آورده است و باز هم مىتواند پيش برود و به چشمانداز زيبا و شايستهى ملت ايران دست پيدا كند.
البته در اين راه، كارشكنىها و دشمنىهايى وجود دارد؛ با اين دشمنىها بايد مقابله كرد و نبايد تسليم توطئهى دشمنان شد. ملتى به موفقيت دست پيدا مىكند كه از اراده و عزم راسخ خود كم نگذارد و بتواند با قدرتِ تمام و با وحدت كلمه اين راه را طى كند. چنين ملتى پيروز است. شما هم بحمداللَّه تا امروز پيروز شدهايد؛ بعد از اين هم انشاءاللَّه پيروز خواهيد شد.
استان كرمان، استان بزرگ و مهمى است و از لحاظ منابع طبيعى، ثروتمند است. در سالهاى بعد از جنگ، كارهاى زيادى در اين استان انجام گرفته است. آنچه در طول اين سالها در استان كرمان انجام گرفته، با آنچه در سالهاى قبل از انقلاب صورت گرفته بود، قابل مقايسه نيست. آنروز كرمان يك منطقهى بكلى فراموش شده بود و مورد بىاعتنايى قرار داشت؛ نه منابع انسانى آن و نه منابع زيرزمينى آن، مورد توجه نبود. نظام جمهورى اسلامى، اين منطقه و مردم عزيز كرمان را در سرتاسر استان با چشم عزت نگاه كرد و نگاه مىكند؛ آنچنان كه شايستهى آنهاست. نظام جمهورى اسلامى به اين استان توجه كرده است. وضعيت اين استان با گذشته تفاوت زيادى پيدا كرده است؛ البته كمبودهايى هم وجود دارد كه به بعضى از آنها اشاره كردند. خشكسالىِ هفت ساله و هشت ساله در نقاط مختلف استان صدمههاى زيادى زد؛ سرماى امسال هم كه مشكلاتى را براى رفسنجان و بعضى نقاط ديگر بهوجود آورده است. البته بايد به مردم كمك شود تا بتوانند در مقابل بلايا و حوادث طبيعى هم مقاومت كنند و كار را متوقف نكنند و انشاءاللَّه بر مشكلات فائق بيايند. از مهمترين وظايف مسؤولان دولتى همين است؛ ما هم توصيههاى لازم را به آنها كردهايم و خواهيم كرد. اميدواريم خداوند متعال بركات خودش را بر مردم رفسنجان و شهر رفسنجان نازل فرمايد.
پروردگارا! اين مردم مؤمن و عزيز و پُرشور و بااخلاص را مشمول رحمت و بركت و لطف خود قرار بده. پروردگارا! اين دلهاى مؤمن را با تفضلات خود، به نور معرفتت روشن و منور بگردان. پروردگارا! شهداى عزيزى كه از اين منطقه در راه تو جان خودشان را فدا كردهاند، با پيغمبر محشور بفرما. پروردگارا! به محمد و آل محمد به ما توفيق خدمتگزارى به اين مردم عزيز را عنايت كن و ما را خدمتگزاران واقعى اين مردم قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه18/ 2/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه
بسم الله الرحمن الرحیم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1021.jpg
امروز براى بنده روز بسيار خوبى بود؛ چون مجموعهى عظيم مس سرچشمه را از نزديك ديديم و با فعاليتها و تلاشهاى كارگران، مديران، مهندسان و خبرگانِ اين كار به اجمال از نزديك آشنا شديم. ديدار شما برادران و خواهران عزيز هم حسن ختام برنامهى امروز ماست و از ديدن شما عزيزان هم من بسيار خوشوقتم.
آنچه امروز ما مشاهده كرديم، حاكى از اين بود كه تلاش عالمانهى همراه با همتِ بلند و اميد به كار بزرگ توأم با مديريتهاى خوب و كاركرد مطلوب در اين مجموعه، توانسته است يكى از افتخارات كشور ما را شكل دهد. در اين افتخار، همه شريك هستيد؛ كارگران، مهندسان و مديران.
اسلام ما را مأمور كرده است كه از ثروت عظيم زمين به نفع بشر استفاده كنيم؛ «واستعمركم فيها». خداوند متعال اين زمين را - كه همهى خيرات و منابع حياتى براى بشر در دل آن گنجانده شده است - در اختيار انسان قرار داده و از او مىخواهد كه آن را آباد كند و منابع حياتى را به نفع زندگى بشر از آن بيرون بكشد.
اگر جوامع مسلمان از كاروان علم و سازندگى و ابتكار عقب ماندند، بهخاطر اين است كه به دستور اسلامى عمل نكردند. امروز داعيهى ما اين است كه مىخواهيم به اين دستور اسلام هم بهطور كامل عمل كنيم. كار شما - استخراج اين معدن و فرآورى محصولى كه نقش مهم و روزافزونى در زندگى پيدا كرده است؛ يعنى مس - يكى از مصاديق مهم عمل به اين دستور قرآنى است. بقيهى منابع هم هر كدام در جاى خود همين خصوصيت و نقش را دارند؛ كار كشاورزى هم همين نقش را دارد.
زمين، منبع منابع فراوان براى ايجاد حيات طيبهى انسانى است؛ ما مىخواهيم اين را براى كشور خود تأمين كنيم؛ ما مىخواهيم به دستور اسلام عمل كنيم. آنجا كه زمين آباد مىشود، اگر با رعايت حدود و ضوابط الهى باشد، زندگى انسان هم آباد مىشود.
اگر شما ملاحظه مىكنيد جوامعى عقبافتاده و فقير هستند و گاهى زمينى كه روى آن زندگى مىكنند، منبع ثروتهاى عظيم است، اما خودشان لخت و گرسنهاند، بهخاطر اين است كه به اين وظيفه عمل نشده است. در اين عقبافتادگى، دو چيز نقش داشته است: يكى غفلتها و تنبلىهاى خود آن ملتها، و ديگر دخالتهاى موذيگرانه و سلطهجويانهى قدرتهاى فرامليتى و بينالمللى بهصورت استعمار و انواع دخالتهاى فرهنگى و اقتصادى و غيره.
ايران اسلامى مىخواهد از اين افسونِ باطل خودش را نجات دهد. داعيهى ما اين است كه مىخواهيم كشور و خاك و سرزمين ما به دست خود مردم و به سود آنها اداره و استخراج شود و مورد استفاده قرار گيرد. كسانىكه امروز با ايران اسلامى دشمنى و عناد مىورزند، اين را نمىخواهند؛ مايل نيستند خانه و زمين و خاك اين ملت در اختيار خود اين ملت باشد؛ مىخواهند بيايند بهره را ببرند و ملت را تحقير كنند.
قبل از انقلاب، يك روز در همين سرچشمه، اول انگليسىها و بعد امريكايىها مشغول كار و طراحى بودند. شما ببينيد براى يك ملت چقدر تحقيرآميز است كه از گنج عظيم زير خاكهاى خود نتواند استفاده كند؛ ديگران بيايند تحقيرآميز به او نگاه كنند و بگويند تو نمىتوانى؛ ما هستيم كه مىتوانيم؛ بهره را هم بيشتر آنها ببرند. قبل از انقلاب، اين وضعيت در اين كشور حاكم بوده؛ همهى آمارها همين را نشان مىدهد؛ همهى واقعيتهايى كه ما به چشم خودمان ديدهايم يا از آن اطلاع داريم، همين را اثبات مىكند.
نظام جمهورى اسلامى اين تحقير را قبول نمىكند؛ مىگويد سرپنجهى كارگر مؤمن و مسلمان، و فكر و ابتكار دانشمند ايرانى و مسلمان مىتواند گنجينههاى داخل اين سرزمين را استخراج كند؛ آن را در اختيار ملت بگذارد و كشور را توسعه دهد؛ اين جزو اركان كار ماست و ما اين راه را با قدرت و قوّت و علىرغم ارادهى استكبار جهانى به پيش خواهيم برد.
قدرتهاى توسعهطلب جهانى و بينالمللى، همهى دنيا را متعلق به خودشان مىخواهند؛ از علم و سواد و ابتكار و خلاقيت ملتها بيزارند؛ براى اينكه سررشتهى كار دست خودشان باقى بماند. وظيفهى اصلى ملتها در هر نقطهيى از دنيا كه هنوز از قافلهى علم و تمدن عقب ماندهاند، اين است كه به دانش، فناورى، ابتكار و خلاقيت فكر كنند؛ كار و تلاش كنند و شب و روزِ خودشان را مصرف كنند تا براى كشور و ملتشان عزت بيافرينند. وظيفهى مسؤولان كشور هم اين است كه هم اين حركت را تشويق و تسهيل كنند و موانع را از سر راه آن بردارند، و هم ترتيبى بدهند كه محصول اين تلاش در اختيار همهى ملت قرار بگيرد؛ همهى قشرهاى جامعه از آن بهرهمند و منتفع شوند؛ ميدان كار و تلاش و فعاليت باز باشد و استعدادهاى گوناگون بتوانند وارد ميدان شوند.
من به همهى جوانان و همهى كسانى كه در راه علم حركت مىكنند، مؤكداً توصيه مىكنم كه رشتهى علم و تحقيق و نوآورى در دانش و زنده كردن روح ابتكار و خلاقيت و آفرينش درونى و حقيقى خود را رها نكنند. فعاليت و ابتكار و نوآورى و خلاقيت، اساس پيشرفت انسان و زندگى انسانى است. دستنشاندههاى دستگاههاى قدرت در گذشته در كشور ما و امروز در بسيارى از كشورهاى وابستهى اين منطقه سعى مىكنند تقليد را جايگزين فعاليت و ابتكار كنند. شما مىبينيد كارخانهيى را به كشورى مىدهند - البته پول گزافى هم از آن كشور مىگيرند - اما ابتكار عمل دست خود آنهاست؛ امكان رشد و خلاقيت و نوآورى نمىدهند؛ كمااينكه در ايرانِ طاغوتىِ ديروزِ ما اينطور بود؛ اجازه نمىدادند نيروهاى بااستعداد داخلى در اين ميدانها رشد كنند و پرورش يابند.
امروز ورق برگشته است؛ نظام اسلامى ميدان رشد را براى همه باز كرده است. ماييم و همتمان، ماييم و تلاشمان، ماييم و ابتكار و خلاقيتمان كه بتوانيم. اگر تلاش كرديم، به نتيجه خواهيم رسيد؛ اين وعدهى لايتخلف الهى است. اگر تلاش نكنيم، اگر كوتاهى كنيم، اگر خطوط معنوى و اخلاقى را در پيشرفت مادى به دست فراموشى بسپاريم، البته رحمت الهى از ما سلب خواهد شد. ما بايد رحمت الهى را براى خود جلب كنيم.
شما برادران و خواهران عزيز كه اكثراً در شهرك مس سرچشمه زندگى مىكنيد و بعضى هم شايد از خارج اين شهرك تشريف آوردهايد، مخاطب اين پيام و بيان الهى هستيد كه «رحماللَّه امرء اعمل عملا فاتقنه»؛ رحمت خدا شامل حال كسانى است كه كارى را انجام مىدهند و آن را با اتقان، درست و كامل به سامان مىرسانند؛ نيمهكاره رها نمىكنند و سهلانگارى در آن به خرج نمىدهند. همهى ما در هر بخشى كه مشغول كار هستيم، مخاطب اين خطاب هستيم. دولتمردان، مسؤولان كشور، مديران عالىرتبه و اقشار مختلف در هر بخشى از بخشها - كه يك گوشهى آن، بخش صنعت يا معدن است - در صورتى كه كار را با جديت دنبال كنند و ابتكار و نوآورى در آن به كار بزنند و دانش را در آن بهكار بگيرند، رحمت خدا شامل حال آنها خواهد شد.
ما هر جا دانش را پيدا كنيم، آن را از آنها خواهيم گرفت. ما از گرفتن دانش از ديگران ابا نداريم. ننگمان نمىكند شاگرد دانش ديگران باشيم؛ اما ننگمان مىكند كه هميشه شاگرد باقى بمانيم. شاگردى مىكنيم و علم را ياد مىگيريم؛ اما بر علم مىافزاييم؛ اين، هدف وافق كار علمى در كشور ماست.
بر دامنهى علم بايد بيفزاييم. ما ملت بااستعدادى هستيم؛ تاريخ و ميراث فرهنگى ما به اين گواهى مىدهد. اينكه ما مىتوانيم ظرفيتهاى توليد را افزايش دهيم، كميّتها را بالا ببريم، كيفيتها را روزبهروز بهتر كنيم و زواياى ناشناخته را در بخشهاى صنعت، معدن، كشاورزى، دانش، فنون و بقيهى بخشهاى مجموعهى زندگى انسان روزبهروز بيشتر شناسايى كنيم، نشانهى رحمت و توفيق الهى است. اگر همين جد و جهد را دنبال كنيم، رحمت الهى ادامه پيدا خواهد كرد و ما عزم و ارادهى راسخ داريم كه اين راه را تا آخر برويم.
انشاءاللَّه غبار عقبماندگى از چهرهى اين كشور بكلى زدوده شود؛ و اين به بركت اسلام و ايمان شما مردم خواهد شد. ايمان و عزم راسخ اين ملت مىتواند مهمترين تضمينكنندهى ادامهى اين راه باشد.
اينكه شما شعار مىدهيد «مرگ بر امريكا»، تحقق اين شعار در عالم واقعيت، همين كارى است كه اينجا داريد مىكنيد. ما با هيچ ملتى دشمنى نداريم. «مرگ بر امريكا» يعنى مرگ بر قدرتهاى مداخلهجو و استكبارى. ملتى كه در عمل، استقلال و هويت و توان خود را به مرحلهى بروز مىرساند و ابتكارِ خود را به كار مىگيرد و خود را مستقل مىكند، در واقع دارد «مرگ بر استكبار جهانى» و «مرگ بر قدرتهاى مداخلهگر» مىگويد.
امروز، روز خوبى بود و حسن ختام آن هم ديدار شما برادران و خواهران عزيز بود.
پروردگارا! رحمت و لطف خودت را بر اين برادران و خواهران و بر مردم عزيز ما نازل كن. پروردگارا! توفيقات فعالان عرصهى صنعت و بقيهى عرصههاى حيات اين كشور را روزبهروز بيشتر كن. پروردگارا! آنچه موجب رضاى تو از ماست، آن را به ما الهام كن؛ ما را در پيشبرد آن كار موفق و مؤيد بدار و قلب مقدس ولى عصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
جلسهى بسيار پُرنشاط و پُرجاذبهيى است. جلسات جوانان - بخصوص جوانان اهل علم و دانش - هميشه همينطور است. از بياناتى هم كه دوستان در اينجا فرمودند، بدون تعارف من حقيقتاً محظوظ شدم. براى من بسيار جالب بود كه در گفتار دوستان - چه استادان محترم و چه دانشجويان - كلام پُرمغز و پُرمعنا شنيده مىشد. آنچه گفتند، انديشيده بود و يقيناً نشاندهندهى سطح راقىِ فكر در مجموعهى دانشگاهىِ كرمان بود. نكاتى را از بيانات دوستان يادداشت كردم؛ اميدوارم اين توفيق را پيدا كنم كه از آنها بهره ببرم و بر اساس آنها برنامهريزىهايى صورت بگيرد.
اما آنچه من در اين جلسه عرض مىكنم، مايلم تكرار حرفهايى كه در اين چند روزِ طولانى در شهرهاى مختلف كرمان زدم، نباشد. امروز گمانم نهمين روزى است كه من در استان شما هستم و طولانىترين سفرى است كه تا امروز به استانها داشتهام. حرفهاى زيادى گفته و شنيده شد. بنده چه از نخبگان و چه از آحاد مردم مطالبى شنيدم، اما دانشجو و دانشگاهى قشر برگزيدهى جامعهاند؛ اين تعارف نيست. شماها اميد آيندهى كشوريد. در واقع پارهى دل ملت و دلبستگىِ بلند مدتِ ملت شما هستيد. نگاهى كه به مسائل كشور مىكنيد، بايد نگاه كلان باشد. من در اين زمينه مطالبى عرض مىكنم.
البته اين دانشجوى عزيز - نمايندهى تشكلهاى دانشجويى - نكتهى بسيار درستى را ذكر كردند و آن اين است كه نسبت ميان نگاه به فعاليتهاى امروز و نگاه به تكاليف آينده در فعاليتهاى دانشجويى و جنبش دانشجويى بايد رعايت شود؛ ليكن اگر ما نگاه كلانى به مسائل كشور، به آيندهى كشور و چالشهايى كه فراروى ملت و كشور قرار دارد، نداشته باشيم، نه تنها نمىتوانيم وظايف آينده را ترسيم كنيم، بلكه در فعاليتهاى فعلى هم احتمال سردرگمى وجود خواهد داشت.
جمهورى اسلامى - يعنى نظام مردمى، نظام مستقل، نظام مبتنى بر ارزشهاى اصيل، نظام مبتنى بر آزادى فكر و عدالت اجتماعى - يك هديهى الهى به ملت ايران است. خداى متعال اين هديه را مفت و مجانى به ملت ايران نداده است. نسلهايى تلاش كردند، نسل قبل از شما مجاهدتِ سخت و دشوارى را متحمل شدند؛ خداى متعال هم وعده كرده است كه براى مجاهدت پاداش قائل است. پاداش نه فقط پاداش اخروى است، بلكه در همين نشئهى زندگى هم پاداش داده مىشود؛ «كلاً نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك»؛ هركس تلاش كند، به نتيجهى آن تلاش خواهد رسيد. ملت ايران تلاش كردند؛ خداى متعال هم اين هديه را به آنها داد؛ يعنى يك نظام مردمى كه پايههاى آن بر ضديت با فساد و انحراف و كجروى و وابستگى نهاده شده است. اين هديه را بايد نگه داشت. اينطور نيست كه اگر خدا به قومى نعمت داد، آن قوم خاطرجمع باشند كه اين نعمت براى آنها خواهد ماند. شما در سورهى حمد مىخوانيد: «صراط الّذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين»؛ يعنى «مغضوب عليهم» و «ضالّين» هم جزو «انعمت عليهم»اند. نبايد تصور شود كه خدا به عدهيى نعمت مىدهد و عدهيى را گمراه مىكند و مورد غضب قرار مىدهد؛ نه، «غير المغضوب عليهم» به حسب تركيب نحوى عربى، صفت «انعمت عليهم» است. خدا به انسانهاى زيادى نعمت داده است. نعمت دادشدهگان دو نوعاند؛ يك عده كسانى هستند كه با عمل خود، با سوء رفتار خود، با تنبلى خود، با انحراف خود و با دل سپردن و تن سپردن به هوسهاى زودگذرِ منحرف كننده، نعمت را بر باد دادند؛ يك عده هم كسانى هستند كه نعمت را با كوشش و تلاش و شكرانهى خود نگه داشتند. كسانى كه نعمت را بر باد دادند، «مغضوب عليهم» و «ضالين»اند؛ آنهايى كه نعمت را نگه داشتند، «غيرالمغضوب عليهم و لا الضّالّين»اند.
خداى متعال، هم به انبيا و اوليا و شهدا و صالحين نعمت داده است - «فاولئك مع الّذين انعم اللَّه عليهم من النّبيّين و الصّديقين و الشّهداء و الصّالحين» - هم به بنىاسرائيل نعمت داده است؛ «اذكروا نعمتى الّتى انعمت عليكم». در سورهى بقره سه مرتبه اين تعبير تكرار شده است. خدا به بنىاسرائيل هم نعمت داد، منتها آنها نعمت را كفران كردند. خداى متعال در سورهى سبأ مىفرمايد: «ذلك جزيناهم بما كفروا و هل نجازى الّا الكفور». خداوند كفران كنندگان نعمت را تنبيه و مجازات مىكند. پس بايد نعمت را نگهداشت. انبيا و شهدا و صالحين و صديقين كسانى هستند كه نعمت خدا را نگهداشتند. نعمت خدا را بايد نگهداريد، پرورش دهيد، كامل كنيد و نقايصاش را برطرف سازيد - كه اين نقايص هم باز از عمل ما ناشى مىشود - اين كار بزرگى است كه بر عهدهى شما جوانها و بخصوص جوانان دانشجوست، كه اميدهاى آيندهايد و در افق آينده، انسان شماها را مىبيند. مديران و تصميمگيران و تصميمسازان كشور در آينده شماها هستيد؛ هم مىتوانيد اين كشور را به اوج قلهى افتخار و ترقى برسانيد - همانطور كه آرزوى نظام جمهورى اسلامى است - هم مىتوانيد خداى نكرده نعمتِ به دست آمده را از دست بدهيد. لذا به افق دوردست نگاه كنيد و ببينيد چه بايد كرد و چالشهايى كه در مقابل ماست، چيست.
من چند مسأله از مسائل كلان كشور را با توجه به وقت و حوصلهى شما عزيزان بيان مىكنم. البته همهى اينها مسائل كنونى و مسائل نقد است، اما در سايهى تحليلِ اين مسائلِ نقد، مىشود خط ممتد به سوى آينده را پيدا كرد و مشخص نمود كه چه كار بايد بكنيم و چه كار بايد نكنيم.
مسألهى اول، شكل دادن به يك آرمان سياسى است كه بتواند به فعاليتها و تلاشهاى جوان جهت بدهد؛ چون بدون آرمان، نه مىشود درست زندگى كرد و نه تلاش انسان، منضبط خواهد بود. بايد آرمان و خط روشن و افق واضحى در مقابل وجود داشته باشد كه به انسان جهت بدهد. اين آرمان چيست؟
من از اينجا شروع كنم كه جوان در ايران اسلامىِ كنونى ما - شايد در جاهاى ديگر هم همينطور باشد؛ من نمىتوانم از لحاظ علمى اظهارنظرى بكنم؛ اما آن چيزى كه به تجربه و شناخت از نزديك به آن رسيدهام، در مورد جوان ايرانىِ كنونى ماست - آرزوهايش خلاصه نمىشود در پيدا كردن خانه و همسر و شغل؛ اين، همهى آرزوهاى يك جوان نيست. البته اينها نيازهاى يك جوان است و دوست دارد تأمين شود؛ اما فراتر از اين، آرزوهاى بزرگترى هم بهطور طبيعى در جوان ما وجود دارد؛ بخشى مربوط به طبيعت جوانى است - كه آرمانگرايى در آن وجود دارد - بخشى مربوط به آرزوهايى است كه نظام جمهورى اسلامى براى ملت و آيندهى ما ترسيم كرده؛ برخى شايد بر اثر پيشرفتهايى است كه تاكنون با تجربه به دست آمده؛ برخى هم بر اثر ناكامىهايى است كه وجود دارد. جوان ما وقتى تبعيض را در جامعه مىبيند، آرزوى عدالت اجتماعى در دل او شعله مىكشد. جوان ما وقتى فساد را در بخشى از دستگاههاى مجموعهى نظام مشاهده مىكند، ميل به مبارزهى با فساد و آرمانِ ريشهكنى فساد در درون او شكل مىگيرد و او را به حركت وادار مىكند. به اين دلايل، كمالجويى و آرمانخواهى در جوانان ايران اسلامى ما وجود دارد.
جوان چه مىخواهد؟ جوان ما مايل است در كشورى كه خانهى اوست، فقر و عقبافتادگى و بدبختى نباشد؛ امنيت و عزت و افتخار وجود داشته باشد؛ صفا و محبت و روشنبينى بر فضاى زندگى حاكم باشد؛ ميدان كار و تلاش و پيشرفت در برابر او باز باشد؛ احساس پوچى نكند؛ هدف روحى و معنوى و والايى كه در دل هر انسانى هست، بتواند آن را اشباع كند. اين يك ترسيم كلى از آرمانهايى است كه قاعدتاً يك جوان ايرانى دارد.
اين چيزهايى كه عرض كردم، مجموعاً در اصطلاح قرآنى حيات طيبه است؛ «فلنحيينّه حياة طيّبه». حيات طيبه يعنى زندگى در رويهى مادى و نيازهاى جسمانى و همچنين در لايهى نيازهاى معنوى - چه علمى، چه عملى، چه روحى - پاسخگو باشد. بعد انشاءاللَّه به اين آيهى شريفه باز مىگردم.
به واقعيت كه نگاه مىكنيم، با جوانها كه برخورد مىكنيم، گزارشها را كه مشاهده مىكنيم، مىبينيم با وجودى كه آرمانگرايى در جوانهاى ما موج مىزند و بدون ترديد وجود دارد، اما در عين حال مجموعهى جوان كشور ما - كه مجموعهى بزرگى هم هست - همه در برابر احساس آرمانگرايى يكطور نيستند و يكطور فكر نمىكنند: بعضى دچار غفلتند، دچار روزمرگىاند، سرشان گرم مسائل روزمره است و يادشان نمىآيد كه آرمانى هم وجود دارد - از اين قبيل جوانها شما ديدهايد؛ بنده هم با اينكه پيرم، اينگونه جوانها را سراغ دارم و مىشناسم و ديدهام؛ نه فقط از صفحهى تلويزيون، بلكه در واقعيت هم مشاهده كردهام - يك دسته هم كسانى هستند كه دغدغه دارند، اما مأيوس و غمگين و افسردهاند؛ نگاهشان بدبينانه است؛ مىگويند نمىشود كارى كرد؛ لذا از خير حيات طيبه مىگذرند؛ اينها هم با اينكه دغدغه دارند و غافل نيستند، در نهايت به دام غفلت و روزمرگى مىافتند. از اين قبيل هم شما ديدهايد، بنده هم ديدهام. در جلسات جوانها و دانشجوها - كه شما مىدانيد بنده از اين جلسات دارم و كم هم نيست - انسان گاهى نشانههاى يأس و بدبينى و نگاه منفى را مىبيند: آقا! چه فايدهيى دارد؟ نمىشود، فايدهيى ندارد. البته در بعضىها اين احساس سطحى است، در بعضىها هم اين احساس عميق است و تغيير دادن آن مشكل است.
يك دسته كسانى هستند كه توسعه و رشد و پيشرفت علم و ميدان رقابت و آزادانديشى و امثال اينها را مىخواهند، اما راه آن را در تقليد مطلق از الگوهاى غرب جستجو مىكنند؛ فكر مىكنند «ره چنان رو كه رهروان رفتند». رهروان چه كسانى هستند؟ فعلاً اقليتى در دنياى امروز، كه عبارتند از كشورهاى غربى؛ شامل اروپا و كشور ايالات متحدهى امريكا و بعضى از كشورهاى پيشرفتهى ديگر. من بعد برمىگردم و به اين بخش بيشتر مىپردازم.
يك عده هم كسانى هستند كه خويش را در خويش مىجويند. به قول آن شاعر:
گوهر خود را هويدا كن كمال اين است و بس
خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس
اينها فكر مىكنند كه در مجموعهى انديشه و معرفت و دستورالعمل موجود در اختيار ملت ايران و يك جوان آگاه و بيدار ايرانى بهقدر كفايت براى رسيدن به آن الگو به شكل كامل راه وجود دارد. اينها هم كم نيستند. بنده با اين مجموعهها هم بسيار برخورد داشتهام و آشنا شدهام. انواع و اقسام نگاهها به مقولهى آرمانخواهى وجود دارد كه عرض كردم.
از آن دو دستهى اول مىگذرم. دستهى سوم - كه راه علاج را تقليد مطلق از غرب مىدانند - فكرشان درخور مداقه است. شما جوانها در اين زمينه بايد حقيقتاً فكر و كار كنيد. من به شما در يك جمله عرض كنم كه تجربهى غرب، تجربهى ناموفقى است. محصول تجربهى غرب در نظامهاى اجتماعى، يكى فاشيسم است - حكومت نازى-، يكى كمونيسم است -حكومت بلوك شرق سابق-، يكى هم ليبراليسم است -حاكميت مطلقالعنان امروز دنيا، كه مظهرش امريكاست و نور چشمى و عزيزكردهاش هم اسرائيل است-. همهى جنايتهايى كه تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفكرىِ غربى در عرصهى عمل - محصول تجربهى غرب است؛ يك قلم آن، دو جنگ جهانى است كه ميليونها كشته بر ملتها تحميل كرد؛ بدون اينكه خودشان بخواهند. گروههاى سياسى در اروپا، در فرانسه و در ساير كشورها چقدر تلاش كردند كه از جنگ جهانى اول پيشگيرى كنند - با مقالات آتشين، با نطقهاى مهيج، با اجتماعات گوناگون - اما نشد كه نشد. نمونهى ديگرش را بعد از گذشت تقريباً نود سال از وقوع جنگ جهانى اول، در تهاجم امريكا به عراق ملاحظه كرديد. ديديد كه در دنيا چقدر راهپيمايى شد؛ ديديد كه ملتهاى اروپايى تظاهرات ميليونى راه انداختند؛ اينكه ديگر در روزنامهها منعكس شد و از تلويزيونها پخش گرديد. در همين كشورهاى اروپايى تظاهرات ميليونى راه انداختند براى اينكه از تهاجم امريكا و انگليس به عراق جلوگيرى كنند؛ اما نشد. تمام تلاشهاى مخلصانهيى كه در طول اين مدت از سوى بعضى از گروهها انجام گرفت - كه البته مخلصانه بود، منتها غلط بود؛ چون بر پايهى نادرستى استوار شده بود، كه عرض خواهم كرد - بيهوده شد.
چند سال قبل، از يك نويسندهى قوىِ فرانسوى رمانى خواندم به نام «خانوادهى تيبو». البته آن نويسنده، معروف نيست؛ اما اين رمان خيلى قوى است.معمولاً رمانهاى بزرگ و قوىِ فرانسوىها و روسها و ديگر كشورهايى كه رمانهاى بزرگ از آنجاها منتشر شده، تصوير هنرمندانهى واقعيتهاى زندگى است. شما كتابهاى بالزاك يا ويكتورهوگو يا نويسندگان روسى را ببينيد؛ اينها تصوير هنرمندانهيى است از واقعيتهايى كه در متن جامعه جريان دارد. اين كتاب هم همينطور است. در آنجا، مجموعههاى چپ و سوسياليست در فرانسه و آلمان و اتريش و سوئيس چقدر تلاش كردند براى اينكه بتوانند جلوى جنگ جهانى اول را - كه استشمام مىكردند جنگى دارد راه مىافتد - بگيرند؛ اما نتوانستند و همهى اين تلاشها هدر رفت. تلاش آنها براى ايجاد حاكميت سوسياليستى بود. بعد از اندكى، اين حاكميت در روسيهى تزارى بهوجود آمد؛ آن هم شد يك تجربهى ناموفق ديگر براى اين حركت غربى. تجربهى شوروى هم تجربهى غربىهاست؛ متعلق به شرق نيست. درست است كه در بلوكبندى مىگفتند شرق و غرب، اما آن هم متعلق به اروپاست؛ آن هم برآمدهى از افكار اروپايىها و از تفكر ماركس و انگلس است؛ يعنى يك تجربهى ناموفق.
يك نمونهى ديگر از ناكامىهاى تجربهى غربى در ادارهى بشر و تأمين خوشبختى انسان، مسألهى استعمار است. شما ببينيد پديدهى استعمار چه بر سر دنيا آورد. اگر شما به آفريقا مسافرت كنيد، يك نمونهى بارز پديدهى استعمار را در آنجا مىبينيد. آفريقا قارهيى است كه هم استعداد انسانى در آنجا هست، هم استعداد عجيب طبيعى. اروپايىها به آنجا رفتند و با كشتار و قتل و غارت، از بىخبرى مردم استفاده كردند و حتّى مجسمههاى خودشان را به عنوان آزادكنندهى اين كشورها در آنجاها نصب كردند؛ يك نمونهاش كشور زيمبابوه بود. من وقتى به آنجا رفتم، ديدم مجسمهيى را در وسط جنگلى - كه از تماشاگاههاى معروف زيمبابوه است - نصب كردهاند. گفتم اين كيست؟ گفتند مجسمهى سردار انگليسى است كه اولبار زيمبابوه را فتح كرد و به انگليسىها داد! اسم او «رودِز» يا «رودْز» بود، كه كشور زيمبابوه سالهاى متمادى به نام او «رودزيا» ناميده مىشد! شماها يادتان نيست؛ قبل از انقلاب، زمان جوانى ما، اسم كشور زيمبابوه به رودزيا تغيير داده شد. آمدند كشور را گرفتند، روى منابع دست گذاشتند، انسانها را تحقير كردند، برده گرفتند و دهها بلا بر سر مردم آوردند؛ آخر هم اسم خودشان را روى آن كشور گذاشتند؛ يعنى اين كشور متعلق به ماست! هند يك نمونهى ديگر آن است. اگر كتاب «نهضت آزادى هند» را - كه حدود سىوپنج سال پيش بنده آن را ترجمه كردم - ببينيد، نشان مىدهد كه در شبهقارهى هند چه شده است. بنابراين مسألهى استعمار، يك نمونه از تجربهى غربى است.
يك نمونهى ديگر، فاشيسم است. ممكن است كورههاى آدمسوزىيى كه يهودىها ادعا مىكنند، دروغ باشد؛ اما جنايات هيتلر دروغ نيست. فاشيسم يك نمونه از تجربهى غربى است. كمونيسم و اردوگاههاى كار اجبارى و به سيبرى فرستادن و بقيهى چيزها از همين قبيل است. ليبراليسم را هم امروز شما داريد مشاهده مىكنيد؛ زندان ابوغريب و زندان گوانتانامو و زندانهاى ديگر. من در گزارشى خواندم كه امريكايىها دهها زندان شبيه ابوغريب و گوانتانامو در سرتاسر دنيا دارند؛ اما هيچكس از آنها خبر ندارد و اجازهى افشاء نمىدهند. در افغانستان امريكايىها زندان دارند و خدا مىداند در بسيارى جاهاى ديگر هم دارند. در گزارشهاى موثق اين را خواندهايم، امريكايىها هم اين را انكار نكردهاند. استعمار نوينى كه دهها سال بر كشورها حاكم بود، و استعمار فرانوينى كه امروز حاكم است، و طرحهاى بلندپروازانه و جاهطلبانه و ظالمانهيى كه نسبت به كشورها دارند، نمونههايى از اين جنايتهاست.
يك نمونهى ديگر از محصول تجربهى غربى، ساخت بمبهاى اتمى و شيميايى است. تجربهى غربى، تجربهى ناموفقى بود؛ هم براى بشريت ناموفق بود، هم براى مردم خودشان. تصور نشود كه اروپا و امريكا براى كشورهاى ديگر بدبختى آوردند، اما مردم خودشان را خوشبخت كردند؛ اينطور نيست. البته آنها دنيا را به انسانهاى درجهى يك و درجهى دو تقسيم مىكنند. آنها معتقدند كه انسانِ به قول خودشان سفيد - يعنى انسان اروپايى - انسان درجهى يك است و انسانهاى ديگر، درجهى دو هستند. اگر به نفع انسان درجهى يك، هرگونه جفايى به انسان درجهى دو شود، از نظر منطق تمدن غربى و فرهنگ حاكم بر تجربهى غربى ايرادى ندارد! اما اينها حتّى براى مردم خودشان هم مفيد نبودند. امروز در امريكا و كشورهاى غربى علم و ثروت و قدرت نظامى و همه چيز وجود دارد، جز خوشبختى. در آنجا خوشبختى نيست؛ خانواده نابود شده است؛ آمار جنايت و قتل و انواع و اقسام فسادها حيرانكننده است؛ احساس امنيت نيست؛ احساس آرامش نيست؛ لذا اغلب جريانهاى پوچگرايى از اروپا برخاستهاند. زمان جوانى ما هيپىها بودند؛ الان هم انواع و اقسامى از اينها هستند كه شماها اسمهاشان را شنيدهايد يا خواندهايد يا در تلويزيون فيلمهايشان را ديدهايد.
در تجربهى غربى، عدالت اجتماعى و حتّى دمكراسىِ واقعى نيست. شما ببينيد امروز در كشورهاى پيشرفتهى غربى - به قول خودشان - اپوزيسيون به معناى واقعى كلمه وجود ندارد؛ اختلاف بر سر اين است كه به عراق حمله كنيم يا نكنيم؛ حزب كارگر در انگليس معتقد به حمله است، حزب محافظهكار معتقد است كه نه، حمله نكنيم. در فرانسه، فلان آقا معتقد است كه با اسرائيل اينطورى برخورد كنيم؛ ديگرى معتقد است كه نخير، آنطورى برخورد كنيم. در اتريش و جاهاى ديگر هم همينطور است. دعوا بر سر اين نيست كه اصول پذيرفته شدهى آن كشورها مورد خدشه قرار بگيرد و خدشهكننده اجازه داشته باشد در صحنهى انتخابات يا تبليغات وارد شود يا به او اعتنايى بشود؛ اينطورى نيست. در دورهى قبل رياستجمهورى امريكا شخصى كه جزو دو حزب معروف امريكا نبود، آمد وارد صحنه شد؛ ثروت زيادى هم داشت و پول زيادى هم خرج كرد؛ اما مطلقاً نگذاشتند به مراحل مقدماتى و ابتدايىِ انتخاب هم برسد؛ با شيوههاى گوناگون و روشهاى خاص، او را از صحنه خارج كردند.
در آنجا رسانهها آزاد است؛ اما رسانهها متعلق به چه كسانى است؟ رسانهها متعلق به سرمايهداران بزرگ است. در امريكا، معناى آزادى رسانهها، آزادىِ سخن گفتنِ بزرگ سرمايهداران است. عمدهترين مطبوعات، متعلق به آنهاست. مهمترين چاپخانهها و ناشران كتاب متعلق به سرمايهداران است. يكى از مسؤولان كنونى دربارهى تسخير لانهىجاسوسى كتابى به زبان انگليسى نوشته بود. اين مسؤول محترم خودش به من مىگفت: به هر ناشرى در امريكا مراجعه كرديم، حاضر نشدند اين كتاب را چاپ كنند؛ چون ناشران عمده، وابسته به دستگاههاى سرمايهدارىاند؛ بنابراين مجبور شديم به كانادا برويم. در آنجا با زحمت توانستيم يك ناشر پيدا كنيم كه اين كتاب را چاپ كند. ايشان مىگفت آن ناشر بعداً با من تماس گرفت و گفت از وقتى من تعهد كردهام اين كتاب را چاپ كنم و آنها اين را فهميدهاند، به من تلفنهاى تهديدآميز مىشود و جان من را تهديد مىكنند! آزادى واقعىِ بيان و آزادى انتخاب هم به معنايى كه آنها شعارش را مىدهند، در آنجا نيست.
دو سال قبل همهى مطبوعات نوشتند كه يك مأمور عالىرتبهى امنيتى در امريكا معلوم شده جاسوس شوروى سابق بوده؛ بعد هم براى روسيهى كنونى جاسوسى مىكرده. او را گرفتند و با او مصاحبه كردند. بنده اين مصاحبه را در يكى از مجلات امريكايى ديدم؛ يا تايم بود يا نيوزويك. از او پرسيدند تو كه مأمور عالىرتبهى امنيتى بودى، چرا براى بيگانهها جاسوسى مىكردى؟ گفت من در آرزوى ساختن يك ويلاى كوچك و يك زندگى راحت بودم؛ و اين آرزو از اين طريق براى من حاصل نمىشد! اين، زندگى يك مأمور عالىرتبه است كه براى اينكه ويلاى كوچكى براى خودش بسازد، ناچار است جاسوسى كند؛ آن هم در موقعيت شغلىِ حساس و خطيرى كه دارد!
در آنجا شب و روز بايد كار كنند و خانوادهها از ديدار خانوادگىِ مهربانانه و سرشار از عاطفه محروم باشند. در مطبوعات امريكا نوشته بودند كه اغلب خانوادههاى امريكايى چون نمىتوانند يكديگر را در خانه ببينند، ناچارند سر ساعتى با هم در بيرون از خانه قرار بگذارند و مثلاً يك استكان چاى بخورند! بعد هم خانم يا آقا مرتب به ساعت خود نگاه مىكند تا وقت شغل دومش نگذرد! خانواده به اين شكل درآمده؛ اين خوشبختى است؟!
روزى كه غرب در دورهى رنسانس، علم و سياست و روش زندگى را از دين جدا كرد، مىخواستند به جاى بهشتى كه اديان به انسانها وعده مىدهند، در دنيا برايشان بهشت بسازند. اين بهشت، امروز به جهنم تبديل شده؛ خودشان هم اين را مىگويند. يك روز اينها با دين مخالفت كردند. البته دينى كه روشنفكرىِ اروپا با آن مخالفت كرد، لايق زندگى بشرى نبود؛ دين پُر از خرافات بود؛ همان دينى كه گاليله را به اعدام محكوم مىكند و يكى ديگر را زير شكنجه مىكُشد؛ بهخاطر اينكه يك كشف علمى كرده! دين مسيحيتِ تحريف شده، نه مسيحيت واقعى. ايرادى به جدا شدن از آن دين نيست؛ ايراد به جدا كردن معنويت و اخلاق از علم و سياست و نظام زندگى و روابط فردى و اجتماعى است. علم و عقل را مطلق كردند و گفتند دين كنار برود و علم و عقل بيايد. قرن نوزدهم و بيستم اينطورى گذشته. حدود چهل پنجاه سال است كه در عقل هم دارند خدشه مىكنند؛ با صداى بلند محكمات عقلى را انكار مىكنند و به نسبىگرايى و شكاكيت در همهى اصول - اصول اخلاقى، اصول عقلانى و حتّى اصول علمى - كشانده شدهاند. اين تجربه، تجربهيى نيست كه كسى از آن تقليد كند. خطاست كه ما راه طى شدهى به منزل نرسيدهى غرب را دنبال كنيم.
يكروز در آغاز گشايش دروازهى زندگى غربى به روى ايران - كه پيشرفت بود، علم بود، ماشين بود و ايرانىها هيچ چيز نداشتند - سياستمداران و متفكران و نخبگان آن روزِ ما به جاى اينكه وقتى آن پيشرفتها را ديدند، به فكر جوشش از درون باشند - كارى كه اميركبير در زمان ناصرالدين شاه كرد و مىخواست بكند - شصت سال، هفتاد سال بعد از زمان اميركبير، آقايى در دورهى مشروطه پيدا شد كه گفت راه نجات كشور ايران اين است كه جسماً، روحاً، ظاهراً و باطناً فرنگى شود! به جاى اينكه براى جبران عقبافتادگىها به درون مراجعه كنند و گوهر خويش را جستجو كنند، به جاى اينكه خويش را در خويش پيدا كنند، رفتند سراغ اينكه خود را در راه طى شدهى اروپا پيدا كنند! آنها اين اشتباه را كردند. بعد هم رژيم پهلوى بهوسيلهى خود انگليسىها روى كار آمد و پس از آن، امريكايىها جاى انگليسىها را گرفتند. بهترين انتخاب براى امريكا و انگليس، رضاخان و محمدرضا بودند؛ چون همان نقشهها، همان فرهنگ، همان وابستگى، همان عقبافتادگى و همان سرپوش گذاشتن بر روى استعدادهاى درونى كه غرب مايل بود، در كشور به دست كسانى اجرا مىشد كه بظاهر ايرانى بودند. امروز خطاست كه جوان ما بخواهد آن راه را طى كند. آن راه، راه خطايى است.
ما علم را از همه كس مىگيريم؛ حرفى نداريم. اسلام به ما گفته: «اطلبوا العلم ولو بالصّين». صين يعنى چين. چينِ آن روز وارث يك تمدن كهن و پيشرفته بود، با آن فاصله؛ و مطلقاً هم بويى از اسلام به مشامشان نرسيده بود؛ در عين حال پيغمبر فرمود علم و دانش و تجربه و - به زبان امروزى ما - فناورى را هرجا بود، برويد طلب كنيد؛ يعنى شاگرد عالم بشويد، در مقابل عالم زانوى ادب بزنيد و از او ياد بگيريد.
من يك وقت در جمع دانشجويىِ ديگرى گفتم هيچ ننگمان نمىكند كه علم را از غربىها و اروپايىها ياد بگيريم؛ اما ننگمان مىكند كه هميشه شاگرد بمانيم. شاگردى مىكنيم تا استعداد خود را پرورش دهيم و از درون بجوشيم. ما نمىخواهيم مثل استخرى باشيم كه آبى را در ما سرازير كنند و هر وقت هم خواستند، آب را بكشند يا اجازه ندهند بيايد، يا هرگونه آب آلودهيى را در اين استخر بريزند. ما مىخواهيم مثل چشمهى جوشان باشيم؛ مىخواهيم از خودمان بجوشيم؛ مىخواهيم استعدادهاى خود را بهكار بگيريم. من به هرجا نگاه مىكنم، امكان بهكارگيرى اين استعدادها را مىبينم. فقط هم پيشرفت در انرژى اتمى است كه مردم در جريان آن قرار گرفتهاند و مىدانند در اين بخش چه اتفاقى افتاده است؛ يك نمونهى ديگر، بحث سلولهاى بنيادى است كه حيرت بينندگان خارجى را برانگيخت. نمونههاى فراوان ديگرى هم وجود دارد.
من ديروز براى بازديد از مجتمع مس سرچشمه به آنجا رفته بودم. يك روز همين مس سرچشمه را انگليسىها و بعد هم امريكايىها مىخواستند اداره كنند؛ چند سال هم كار و طراحى كردند، اما راهاندازى نشد. بعد وقتى انقلاب پيروز شد، مهندسان ما آمدند و آن را راهاندازى كردند؛ محصول بهدست آوردند و كارهاى خوبى انجام دادند؛ بعد هم طرح توسعه را خود مهندسان ما در دههى سوم - تقريباً از نزديك سال 80 تا الان - راهاندازى كردند و باز هم دارند آن را توسعه مىدهند. اينكار، جزو بهترين و تميزترين كارهايى است كه بهوسيلهى دولت دارد انجام مىگيرد. آن روز اگر خارجىها سود مىبردند، استفاده مىكردند و يا منافع ملى پامال مىشد، همهى اينها به كنار؛ ملت ايران را تحقير مىكردند؛ اين تحقير از همه چيز سنگينتر است. ملتى بنشيند و عدهيى از بيرون بيايند به او بگويند تو نمىتوانى؛ برو كنار تا ما برايت درست كنيم؛ او را كنار بزنند و اجازه ندهند حتّى از تجربهى آنها استفاده كند؛ خودشان بيايند اين منبع درونى را استخراج كنند؛ چيزى به او بدهند و لُب و خلاصهى سود را هم خودشان ببرند. اين كار در نفت مىشده، در مس مىشده، در آهن مىشده، در ساخت و سازهاى گوناگون مىشده، در سدسازى مىشده، در سيلوسازى مىشده، در بخشهاى دانشگاهى و علمى مىشده.
آقاى خاتمى رفته بودند از مركز انرژى اتمى در كاشان بازديد كنند. وقتى آمده بودند، بهتزده بودند؛ مىگفتند اينهمه جوانِ متخصص و دانشمند در آنجا دارند كار مىكنند.
ديروز در محوطهى مس سرچشمه نمايشگاه كوچكى فراهم كرده بودند تا بنده محصول كارهاى تحقيقاتىِ عالى اينها را ببينم. گفتم اينها را به كمك چه نهادى تهيه كردهايد؟ گفتند به كمك دانشگاه. اين دخترخانم عزيز به ارتباط صنعت و دانشگاه اشاره كرد؛ اين از شعارهايى است كه بنده چند سال است دارم دنبال مىكنم و بحمداللَّه تا حدود زيادى هم تحقق پيدا كرده است. گفتم كدام دانشگاه؟ روى ميز، پاياننامههاى تحصيلىِ كارشناسى ارشد و بهنظرم دكترى را چيده بودند كه دربارهى همين موضوعات تدوين شده بود و از دانشجويان دانشگاه تهران، صنعتى شريف، شهيد باهنر كرمان و ديگر دانشگاههاى كشور استفاده كرده بودند.
جوانهاى ما دارند مىجوشند. صنعت ما، معدن ما و كشاورزى ما مىتواند به همين استعدادهاى داخلى متكى باشد. استعداد طبيعى هم كه الىماشاءاللَّه داريم؛ جيرفت يك نمونهى آن است. همهى كرمان از لحاظ منابع زيرزمينى يك مركز فوقالعاده و استثنايى در كشور ما و در بعضى از جهات در خاورميانه است.
چرا ما راه ديگران را برويم؟ چرا از خودمان غافل شويم؟ ما مىتوانيم؛ ما پيشرفت كردهايم؛ يك نمونهاش جامعهى دانشگاهى ماست. قبل از انقلاب، مرد خيّرى به نام مرحوم افضلىپور - كه من از ايشان تجليل مىكنم؛ شنيدهام همسر ايشان حيات دارند، كه از همينجا به همسر ايشان كه به مرحوم افضلىپور كمك كردهاند، سلام مىكنم - با پول خودش و به قدر توانش، مركز تحصيلات دانشگاهىِ كوچكى درست كرد. يك روز در اين استان كمتر از سه هزار دانشجو تحصيل مىكردند؛ اما امروز كرمان نزديك به هفتادهزار نفر دانشجو دارد. جمعيت كشور دو برابر شده؛ خيلى خوب، سه هزار نفر يا شش هزار نفر دانشجو بايد داشته باشد؛ اما امروز ما در اين استان هفتاد هزار نفر دانشجو داريم. اين، توسعه و پيشرفت است.
راههاى ما را ديگران مىساختند، سدهاى ما را ديگران مىساختند. همهى هشت نُه سدى كه در زمان طاغوت ساخته شد، به دست بيگانهها ساخته شد. براى ساخت سد دز چهار كشور اروپايى و كانادا همكارى كردند. سد كارون 3 از لحاظ ريخت عمومىاش شبيه سد دز است؛ بتونى است و ظرفيت آب آنها به يك اندازه است؛ با اين تفاوت كه ظرفيت توليد برقِ سد كارون 3 كه بچههاى ما آن را ساختهاند، چهار برابر ظرفيت توليد برق سد دز است و احجامى كه براى ساختن اين سد به كار رفته، گاهى ده برابر، بيست برابر و سى برابر احجامى است كه در سد دز به كار رفته - از لحاظ بتونى كه به كار بردهاند، آهنى كه به كار بردهاند، سنگى كه كندهاند - علتش هم اين است كه آنها جاهاى آسان را براى سدسازى انتخاب كرده بودند.
بهرهبردارى از اين نيروگاه در اختيار يك شركت كانادايى بود. يك سرمايهدار ايرانى تلاش مىكند، زحمت مىكشد، لابد بند و بست مىكند و رشوه مىدهد؛ بالاخره موفق مىشود اجازهى بهرهبردارى از نيروگاه سد دز را بگيرد. بعد از دو سه سال، ايرانىها مىخواهند ظرفيت توليد برق سد دز را دو برابر كنند؛ بايد خارجىها مىآمدند؛ در داخل به كسى اعتماد نمىكردند و كسى هم نمىتوانست اين كار را بكند. لذا امريكايىها را دعوت كردند تا بيايند ظرفيت نيروگاه سد دز را دو برابر كنند. امريكايىها وقتى آمدند ديدند ايرانىها در آنجا مشغول كارند، گفتند ما نمىآييم. شرط آمدن ما اين است كه ايرانىها بكلى خلعيد شوند و همان شركت كانادايى دوباره بيايد مشغول كار شود. دولت ايران اين كار را كرد؛ بهرهبردار ايرانى و همهى عواملش را بيرون كرد و مجدداً شركت كانادايى آمد و بهرهبردارى از سد را به دست گرفت؛ بعد امريكايىها لطف كردند، آقايى كردند، تفضل كردند و تشريف آوردند ظرفيت نيروگاه را دو برابر كردند!
سد كارون 3 را جوانها و مهندسان ايرانى ساختهاند. ظرفيت آبش همان اندازه است، ظرفيت برقش چهار برابر آن است؛ خودشان طراحى كردهاند، خودشان ساختهاند و خودشان هم بهرهبردارى مىكنند. اين بهتر است يا آن؟ آنچه امريكا و اروپا و كانادا و ديگران براى ملت و كشور ما مىخواهند، آن وضعيت است. آنها نمىخواهند ما از درون بجوشيم، جوانه بزنيم و رشد كنيم. آنها فقط اسم آزادى و دمكراسى را مىآورند.
من خاطرهيى را براى شما نقل كنم. شماها واقعاً يادتان نيست، چون در آن زمان نبوديد؛ اما افرادى كه بودند، مىدانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصوير نيست. سال 42 بنده را به زندان قزلقلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند. من از پشت درِ سلول شنيدم كه دارند حرف مىزنند؛ فهميدم اينها را تازه دستگير كردهاند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى كه بگذرد و بازجويىها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشايشى پيش مىآيد؛ با اينها تماس مىگيريم و حرفى مىزنيم و بالاخره يك همصحبتى پيدا مىكنيم. شب شد؛ ديديم يكىيكى آنها را صدا كردند و بردند. يك ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز ديدم يك نفر دريچهى روى درِ سلول را كنار زد و گفت: حاج آقا! ما برگشتيم. ديدم يكى از همان تهرانىهاست. گفتم در را باز كن، بيا تو. در را باز كرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آنها را پاى منبر مرحوم شهيد باهنر گرفته بودند. شهيد باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواكىها هجوم مىآورند و عدهيى را همينطورى مىگيرند؛ اين پنج شش نفر هم جزو آنها بودند. خود شهيد باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزلقلعه بردند. از اين افراد بازجويى مىكنند، مىبينند نه، اينها كارهيى نيستند و فعاليت مهمى ندارند؛ لذا آنها را رها مىكنند. وقتى وسايل جيب آنها را مىگردند، تقويمى از اين شخصى كه او را باز گردانده بودند، پيدا مىكنند كه در يكى از صفحات آن با خط بدى يك بيت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگوييد از برنا و پير
لعنتاللَّه رضا شاه كبير
او نه شعار داده بود، نه اين شعر را چاپ كرده بود، نه جايى آن را نقل كرده بود؛ فقط در تقويم جيبىاش اين شعر عوامانه را نوشته بود. به همين جرم، او را شش ماه به زندان محكوم كردند!
بحث اين نبود كه كسى در جايى شعار بدهد، حرفى بزند يا در تريبونى اظهارنظرى بكند. بنده سال 50 در مشهد براى دانشجوها درس تفسير مىگفتم و اوايل سورهى بقره - ماجراهاى بنىاسرائيل - را تفسير مىكردم. بنده را به ساواك خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنىاسرائيل حرف مىزنيد؟ گفتم آيهى قرآن است؛ من دارم آيهى قرآن را معنا و تفسير مىكنم. گفتند نه، اين اهانت به اسرائيل است! درس تفسير بنده را به خاطر تفسير آيات بنىاسرائيل - چون اسم اسرائيل در آن بود - تعطيل كردند. اختناق در آن زمان عجيب بود؛ اما نه از طرف دولت امريكا، نه از سوى دولت فرانسه، و نه از طرف دولتهاى ديگر مطلقاً رژيم طاغوت به مخالفت با آزادى و دمكراسى متهم نشد. آن زمان انتخابات برگزار مىشد؛ اما مردم اصلاً نمىفهميدند كى آمد، كى رفت و چه كسى انتخاب شد. به آن صورت رأىگيرى وجود نداشت؛ صندوق رأيى درست مىكردند و اسم نمايندهيى را كه خودشان مىخواستند و از دربار تأييد شده بود، از صندوق بيرون مىآوردند. با اين كار، صورت مسخرهيى از يك رأىگيرى را به نمايش مىگذاشتند. امروز هم كه در بعضى از كشورهاى منطقهى ما از اين چيزها وجود دارد، مطلقاً آنها مورد تعرض نيستند؛ اما ايران اسلامى كه در طول بيست و شش سال تقريباً بيست و پنج انتخابات برگزار كرده، باز متهم به اين است كه مردمسالارى ندارد و اينجا انتصابات است و انتخابات نيست! پس مطلب اول اين است كه تجربهى غربى بهدرد نمىخورد.
آرمانگرايىِ جوان ايرانىِ ما عبارت است از ترسيم آيندهيى با اين خصوصيات. ما نظام و كشورى مىخواهيم كه پيشرفته باشد و مردم آن دانشمند و بيدار و زنده باشند؛ غفلتزده و خوابآلوده نباشند؛ كشور برخوردار از عدالت باشد؛ مبراى از فساد باشد؛ طبقهى اشراف بر آن حاكميت نداشته باشد - چه اشراف سنتى، چه طبقهى جديدى كه ممكن است اسمشان اشراف نباشد، اما در واقع اشراف باشند و به قول آقايان از رانتهاى گوناگون اقتصادى استفاده كنند - برخوردار از قدرت و استحكام سياسى باشد؛ و همهى اينها الهام گرفتهى از معارف دين و اسلام عزيز باشد. اسلام اين ظرفيت را دارد كه اينها را به ما تعليم دهد.
ما اين تجربه را شروع كردهايم. پيشرفتهاى زيادى هم در زمينههاى مختلف داشتهايم كه گوشهى كوچكى از آنها را عرض كردم. البته نواقصى هم داشتهايم. بديهى است كه ساختن چنين دنيايى، تلاش مستمر لازم دارد. ما با چالشهاى جهانى مواجهايم و دشمن جهانى داريم. نمىخواهند بگذارند زير پرچم دين و معنويت و اسلام، جامعهيى با اين خصوصيات بهوجود بيايد. اين جامعه، اهداف استكبارى را هدف قرار مىدهد و مىكوبد؛ لذا مخالفت وجود دارد. ما با مسائل گوناگونى در عرصهى كشور مواجه هستيم؛ چه مسائل خارجى، چه مسائل داخلى. من هميشه به بعضى از دوستان كه مىآيند سؤالى مىكنند و چيزى مىگويند، مىگويم ميدان مبارزه است. ما يك روز با رژيم طاغوت مبارزه مىكرديم و طرف مقابل ما پليس شاه بود؛ امروز با نظام قدرتطلبِ خونريزِ جهانى داريم مبارزه مىكنيم. مبارزه مشكلاتى دارد؛ اين مشكلات را بايد تحمل كنيم و به جان بخريم. بنده خودم براى تحمل مشكلات آماده هستم؛ در هر مسؤوليتى كه باشم. ملت ما هم نشان دادهاند كه آمادهاند؛ همانطور كه يكى از برادران عزيز ما الان گفت. ملت ما امتحان خوبى دادهاند. مبارزه، سختى دارد؛ عقبنشينى و پيشرفت دارد؛ اما همه چيز بايد با حساب و كتاب باشد. در جنگ، عقبنشينى هم گاهى تاكتيك است. عقبنشينى غير از فرار است؛ نبايد فرار كرد؛ نبايد منهزم شد. عقبنشينىِ تاكتيكى يكى از فنون جنگ است؛ مثل پيشروىِ تاكتيكى است. فرار يعنى عقبنشينىِ بىنقشه؛ كمااينكه پيشروىِ بىنقشه هم منجر به شكست خواهد شد. همهچيز بايد با ميزان و با حساب باشد؛ منتها در جهت حركت به جلو.
بنده نهضت عدالتخواهى را مطرح كردم؛ فضايى در كشور بهوجود آمد و جوانهاى ما به اين مسأله علاقهمند شدند. اين معنايش اين نيست كه ما از اول انقلاب نهضت عدالتخواهى نداشتيم - چرا، انقلاب بر پايهى عدالت است - اما اين تجديد مطلعى شد و روح تازهيى در جوانها بهوجود آورد و همت آنها را برانگيخت. همچنين آزادفكرى و توليد علم و امثال اينها آرمان جوان است و براى اينكه به اين آرمان برسد، به علم و فعاليت سياسىِ منظم و صحيح و كسب تجربه و دانايى احتياج دارد. جوان بايد در خود دانايى را بهوجود بياورد. دانايى،فقط علم آموختن نيست؛ دانايى به انديشمندى هم ارتباط پيدا مىكند.
بايد روى مسائل فكر كرد. عزيزان من! روى مسائل فكر كنيد تا به نتيجه برسيد. نهضت آزادفكرىيى كه من پيشنهاد كردم در دانشگاه و حوزه راه بيفتد، براى همين است. تريبونهاى آزاد بگذارند و با هم بحث كنند؛ منتها نه متعصبانه و لجوجانه و تحريك شدهى بهوسيلهى جريانات سياسى و احزاب سياسى كه فقط به فكر آيندهى كوتاهمدت و مقاصد خودشان هستند و براى انتخابات و امثال آن از جوانها استفاده مىكنند؛ بلكه براى پخته شدن، ورز خوردن و ورزيده شدن و با هدفِ آماده شدن براى ادامهى اين راه طولانى و دشوار، اما بسيار خوشعاقبت.
در محيط دانشجويىِ جوان، پرداختن به معارف دينى، پرداختن به الگوهاى دينى، توسلات به پروردگار، توسلات به ائمه (عليهمالسلام)، خواندن دعاى عرفه، برگزارى مراسم اعتكاف و خواندن نماز جماعت، بسيار خوب است. البته اين را هم عرض بكنم؛ در مراسم مذهبى به روح مراسم توجه كنيد؛ فقط صورتسازى نباشد؛ انسان شعرى بخواند، اشكى بگيرد يا بريزد. روح دعا و نماز عبارت است از ارتباط با خدا، آشنا شدن با خدا، بهره بردن از معنويت، پاكيزه كردن و پيراستن روح، و پالايش كردن ذهن از وسوسهها. نماز را با توجه و اول وقت بخوانيد. تحجر بد است؛ فكر نكردن در لايههاى زيرين ظواهر، عيب بزرگى است؛ مواظب باشيد به اين عيب دچار نشويد. حرفهاى زيادى در اين زمينه مطرح است كه چون وقت نماز نزديك است، از آنها مىگذرم. گفت: «يك سينه حرف موج زند در دهان ما». ما با شما خيلى حرف داريم؛ ولى متأسفانه مجال زيادى نيست.
دو موضوع كوتاه ديگر هم عرض كنم؛ يكى از آنها وضع سياسى كشور است؛ اين هم از مسائل كلان است و اگرچه مسألهى مبتلابه امروز ماست، اما نگاه به آينده دارد. در كشور، اختلافات سياسى و جناحبندى و دعوا و مبارزه هست - در دانشگاه و بيرون دانشگاه - دشمن هم به اين اختلافات دامن مىزند. همهى اين اختلافات طبيعى نيست؛ يك مقدار هم دامن زدن بيگانگان است. البته منافع اشخاص هم بىدخالت نيست؛ ليكن هدف دشمن بالاتر از اين است؛ اين نكتهى مهمى است. هدف دشمن فقط دامن زدن به اختلافات سياسى در بين جناحهاى سياسى نيست؛ ايجاد اختلاف و دوگانگى در رأس حاكميت نظام و ايجاد شكاف هم هدف مهم اوست. يعنى در رأس نظام و در تصميمگيرى نظام، دو فكر متعارض وجود داشته باشد كه سر هيچ مسألهيى نتوانند با هم كنار بيايند. روى اين پروژه كار كردهاند؛ يك عده هم در داخل فشار آوردند كه همين كار بشود. روى آقاى خاتمى هم خيلى فشار آوردند، اما ايشان تدين و عقل به خرج داد و زير بار نرفت. اينها مىخواستند كارى كنند كه در رأس نظام، بين رهبرى، رئيس جمهور و ديگر مسؤولان دعوا و اختلاف باشد؛ دائم اين تصميم بگيرد، آن نقض كند. صريحاً هم گفتند حاكميت دوگانه، و در خيلى از جاها اين را اعمال كردند.
چند سال قبل بنده مسألهى مبارزه با فساد را مطرح كردم و آن نامهى هشت مادهيى را نوشتم؛ اما از داخل مجلس شوراى اسلامى - كه بايد مركز مبارزهى با فساد باشد - فرياد اعتراض به اين شعار بلند شد؛ با اين بهانه كه مبارزهى با فساد، سرمايهها را از كشور فرارى مىدهد! در حالىكه قضيه بعكس است. بنده همان وقت هم گفتم كه اتفاقاً مبارزهى با فساد، سرمايهگذار سالم را كه قصد فسادانگيزى و سوءاستفاده ندارد، به كار تشويق مىكند. اخيراً گزارشى از يك سازمان معتبر بينالمللى خواندم كه دربارهى همين مسائل كار مىكند. اين سازمان اعلام كرده كه يكى از موانع اصلى سرمايهگذارى در بعضى از كشورها عبارت است از فساد اقتصادى. اينها مىگفتند مبارزهى با فساد جزو موانع سرمايهگذارى است؛ ببينيد چقدر فاصله است! مبارزهى با فساد مطرح مىشود؛ به جاى اينكه عناصر دستاندركار استقبال كنند و در حد وظايفِ خود ايفاى نقش كنند، بعكس عمل مىكنند. اين، يكى از گوشههاى كوچك حاكميت دوگانه است كه اينها دنبال مىكردند.
الان هم نظام را متهم مىكنند كه مىخواهد دستگاه را يكدست كند؛ نه، يكدست كردن مطلقاً مورد قبول دستگاه نيست. اگر مراد از يكدست كردن اين است كه همهى كارهاى كشور به يك جناح سپرده شود، اين چيز غلطى است و بنده هم اصلاً اعتقادى به اين ندارم. دو جناح مقابل در مجموعهى نظام مىتوانند باشند و فعاليت كنند؛ ولى شرطش اين است كه به قانون اساسى وفادار باشند. اينها بر كارِ هم نظارت مىكنند، با هم رقابت سالم مىكنند. اين مسابقه، پيشرفت بهوجود مىآورد و از در بسته بودنِ تشكيلات گوناگون حكومتى جلوگيرى مىكند؛ اين چيز مغتنم و خوبى است.
بنده سه چهار سال قبل در نماز جمعهى تهران گفتم دو جناح براى اين كشور مثل دو بالند، كه كشور با اين دو بال مىتواند پرواز كند. اما اگر يكدست كردنى كه آنها دستگاه را متهم مىكنند، معنايش حاكميت يكپارچه و اجازه ندادن به شكاف در حاكميت و در اصول است، اين لازم است. در هيچ جاى دنيا به كسانى كه به قانون اساسى و اصول آن كشور معتقد نيستند، اجازه نمىدهند در بخشهاى حاكميت وارد شوند. در كجاى دنيا چنين اجازهيى داده مىشود؟ آيا در امريكا و انگليس و جاهاى ديگر به كسى كه با اصول و ارزشهاى امريكايى مخالف است، اجازه مىدهند در رأس حكومت بيايد؟ شما مىبينيد در مبارزات انتخاباتىشان اختلاف بين دو حزب و دو جناح بر سر چيزهاى بسيار جزئىتر از اين حرفهاست؛ بزرگتريناش اين است كه به عراق حمله كنيم يا نكنيم - يك جناح مىگويد حمله كنيم، يك جناح مىگويد حمله نكنيم - والّا اختلاف سر مسائلى از اين قبيل است كه ماليات فلان جنس را افزايش دهيم يا نه؛ راجع به مسائل زيست محيطى چنين بكنيم يا نه. مگر در دنياى دمكراسى اجازه مىدهند كه كسانى كه با اصول و مبانى يك نظام مخالفند، بيايند داخل حاكميت آن نظام شوند؟ هيچ جاى دنيا چنين اجازهيى نمىدهند. البته معلوم است كه ما هم اجازه نمىدهيم. كسانى كه قانون اساسى را قبول ندارند، كسانىكه اصل نظام جمهورى اسلامى را قبول ندارند، اينها بيايند در رأس نظام جمهورى اسلامى قرار بگيرند؟! اسم اين اصلاحطلبى است؟
بنده دعواى اصلاحطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيمبندى را غلط مىدانم. نقطهى مقابل اصولگرا، اصلاحطلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاحطلب، اصولگرا نيست. نقطهى مقابل اصولگرا، آدم بىاصول و لاابالى است؛ آدمى كه به هيچ اصلى معتقد نيست؛ آدم هرهرى مذهب است. يك روز منافع او يا فضاى عمومى ايجاب مىكند كه بشدت ضد سرمايهگذارى و سرمايهدارى حركت كند، يك روز هم منافعاش يا فضا ايجاب مىكند كه طرفدار سرسخت سرمايهدارى شود؛ حتّى به شكل وابسته و نابابش! نقطهى مقابل اصلاحطلبى، افساد است. بنده معتقد به اصولگراى اصلاحطلبم؛ اصول متين و متقنى كه از مبانى معرفتى اسلام برخاسته، با اصلاح روشها به صورت روزبهروز و نوبهنو.
ما بايد روشها را اصلاح كنيم. در روشها اشتباه و نقص وجود دارد. گاهى به مرحلهيى مىرسيم كه امروز ديگر جواب نمىدهد؛ بايد مرحلهى ديگرى را شروع كنيم. حفظ اصول و اصلاح روشها، معناى اصلاحطلبى است.
البته از نظر امريكايىها اصلاح يعنى ضديت با نظام جمهورى اسلامى. رضاخان آمد اصلاحات راه انداخت؛ محمدرضا هم آمد اصلاحات راه انداخت؛ اين همان چيزى است كه بنده گفتم اصلاحات امريكايى. اين اصلاحات به درد خودشان مىخورد. ملت ايران اصلاح را براساس اصول خود انجام مىدهد.
يك جمله هم راجع به انتخابات عرض كنم. البته اين بحثها دامنهدار است و غالباً نيمهكاره مىماند. بنده معتقدم كه در اين انتخابات، ملت بايد به عنوان يك تكليف و يك حق شركت كند. البته من راجع به انتخابات در سخنرانى كرمان و سخنرانىهاى ديگر در همين سفر مفصل صحبت كردهام؛ اما آنچه الان عرض مىكنم، از ديدگاه چالشهاى دشمنان با انتخابات است. دشمنان ما مىخواهند اصلاً انتخابات برگزار نشود. چرا؟ براى اينكه بتوانند شاهدى بياورند كه در ايران مردمسالارى و دمكراسى نيست. وقتى ما انتخابات برگزار مىكنيم، حربهى آنها کند مىشود. بنابراين اولين خواستههاى آنها برگزار نشدن انتخابات است؛ كما اينكه زمان برگزارى انتخابات مجلس هفتم هم تلاش كردند انتخابات را تعطيل كنند؛ اما خدا نگذاشت. آنها خيلى تلاش كردند؛ انواع و اقسام راهها را پيمودند و بعضى از عناصر غافل داخلى را هم به كار گرفتند؛ اما «انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا»؛ خداى متعال مكر آنها را پاسخ داد و جلويش را گرفت و بحمداللَّه انتخابات خوب برگزار شد. در اين انتخابات هم اولين هدف آنها اين است كه انتخابات برگزار نشود.
گام دوم اين است كه اگر نتوانستند، انتخابات را متهم كنند. خواهند گفت در انتخابات تقلب شده؛ خواهند گفت انتخابات تبعيضآميز است؛ خواهند گفت چرا فلانى رد صلاحيت شد؛ چرا فلانى نيامد؛ چرا فلانى آمد. در هر صورت اين حرفها را مىزنند. اگر ما به جاى سالى يكبار، هفتهيى يك انتخابات هم داشته باشيم، باز اين حرفها را خواهند زد. آنجايى هم كه رد صلاحيت نيست، باز همين حرفها را مىگويند. در انتخابات دور دوم شوراها مطلقاً رد صلاحيت نبود. همان آدمهايى كه واقعاً به نظام عقيدهيى ندارند، آمدند در انتخابات شركت كردند و بهخاطر بىاعتنايى مردم رأى هم نياوردند؛ اما باز هم حرف مىزنند! بههرحال اينها انتخابات را زير سؤال مىبرند. دشمن با يك انتخابات موفق، سراسرى و پُرشور مخالف است.
رد صلاحيت از دو حال خارج نيست؛ يا رد صلاحيتِ كسى است كه طبق قانون صلاحيت دارد - كه اين غلط است - يا رد صلاحيت كسى است كه واقعاً طبق قانون صلاحيت ندارد، كه اين درست است. نمىشود بهطور مطلق گفت رد صلاحيت خوب است يا بد است. در يك صورت رد صلاحيت خوب است، در يك صورت بد است. بايد به مسؤولان احراز صلاحيتها توصيه كنيم كه با ديد صددرصد قانونى و بدون هيچ ملاحظهيى از هيچ طرف نگاه كنند. اين، چيزى است كه بنده هميشه توصيه مىكنم.
اگر كسى سر كار بيايد كه مطيع و تسليم آنها باشد - كه البته ما چنين كسى را نداريم كه سر كار بيايد و مطيع آنها باشد - البته آنها خوشحال خواهند شد و حرفى هم ندارند؛ اما اگر كسى آمد كه احساس كردند به انقلاب و اسلام و منافع ملى پايبند است و به مبارزهى با دشمنان بينالمللى و تسليم نشوى در مقابل زورگويىهاى آنها معتقد است، خواهند گفت مردمسالارى وجود ندارد؛ اگر شخص متدين باشد، بيشتر هم خواهند گفت. آنها معتقدند كه مردمسالارى، مردمسالارىِ سكولاريزه شده است؛ بايد حتماً از دين جدا شود تا اسمش را مردمسالارى بگذارند.
من معتقدم ملت ما اين توانايى را دارد كه انتخاب كند و انتخاب خوبى هم بكند. اميدواريم به حول و قوهى الهى اين انتخابات جزو بهترين انتخاباتهاى ما باشد و آن كسى كه مورد رضاى خدا و براى مردم مفيد است، با همت و روشنبينىِ مردم سر كار بيايد.
اين را هم كه بعضى بگويند ما در نيمهى راه دمكراسى هستيم، بنده قبول ندارم. براى ميل دل غربىها نبايد حرف زد؛ مخصوصاً مسؤولان. مىگويند ما يك كشور استبدادزده هستيم، ما در نيمهى راه دمكراسى هستيم، ما يك ملت نابالغ هستيم؛ نخير، اين حرفها غلط است. چرا متهم مىكنند؟ ملتى كه در طول كمتر از صد سال، سه مرتبه مبارزات وسيع ضداستبدادى و ضداستعمارى به راه انداخته، چرا او را مورد اهانت قرار مىدهند؟ براى اينكه غربىها و اروپايىها خوششان بيايد؟ خوششان نيايد.
از ديدار امروز خيلى خرسند شدم و خدا را شاكرم. به همهى شما دعا مىكنم.
پروردگارا! رحمت و تفضل خودت را بر جوانان عزيز ما نازل كن. پروردگارا! دلهاى پاك و نورانى اينها را روزبهروز با محبت و معرفت خود روشنتر كن. پروردگارا! جوانان عزيز ما را به ساختن دنيايى آباد، آزاد، پيشرفته، توسعهيافته و مايهى عزت اسلام موفق كن. پروردگارا! قلب مقدس ولى عصر را از ما راضى كن و آنچه گفتيم و شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
نامه مقام معظم رهبرى به شوراى نگهبان برای تجدید نظر در صلاحیت كاندیداهاى انتخابات ریاست جمهورى2/ 3/ 84
نامه مقام معظم رهبرى به شوراى نگهبان برای تجدید نظر در صلاحیت كاندیداهاى انتخابات ریاست جمهورى
آقاى حداد عادل رئیس مجلس شوراى اسلامى در نامهاى خطاب به مقام معظم رهبرى خواستار تجدید نظر شوراى نگهبان در بررسى صلاحیت كاندیداهاى انتخابات ریاست جمهورى شد.
در نامه رئیس مجلس شوراى اسلامى آمده است، چنانكه تجدید نظر در این امر را به مصلحت و مایه تقویت مشاركت عمومى بیشتر - كه مخصوصاً مورد عنایت حضرتعالى در انتخابات ریاست جمهورى بوده - مىدانید، شوراى محترم نگهبان را به توسیع دایره نامزدهاى واجد صلاحیت دلالت فرمائید.
حضرت آیتاللَّه خامنهاى در پى نامه رئیس مجلس شوراى اسلامى، نامهاى خطاب به دبیر شوراى نگهبان مرقوم فرمودند.
متن نامه مقام معظم رهبرى به دبیر شوراى نگهبان به این شرح است:
بسمه تعالى
آیت اللَّه جناب آقاى جنتى دبیر محترم شوراى نگهبان دامت بركاته
با سلام و تحیت و تشكر از زحمات آن شوراى محترم در تلاش براى احراز صلاحیت داوطلبان ریاست جمهورى دورهى نهم، با رعایت موازین قانونى در این امر، از آنجا كه مطلوب آن است كه همهى افراد كشور از صاحبان سلائق گوناگون سیاسى فرصت و مجال حضور در آزمایش بزرگ انتخابات را بیابند، لذا به نظر مىرسد نسبت به اعلام صلاحیت آقایان دكتر مصطفى معین و مهندس مهرعلیزاده تجدید نظر صورت گیرد.
والسلام علیكم
سیدعلى خامنهاى
2/3/1384
متن نامهى آقاى دكتر حداد عادل رئیس مجلس شوراى اسلامى به مقام معظم رهبرى به این شرح است:
بسمه تعالى
محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامى، حضرت آیتاللَّه خامنهاى مدظله العالى
با سلام و تحیت
چنانكه مستحضرید شوراى محترم نگهبان اسامى شش تن از نامزدان انتخابات ریاست جمهورى را كه صلاحیتشان به تأیید آن شورا رسیده اعلام كرده است. اگر چه شوراى نگهبان همواره سعى داشته وظیفه خطیر خود را بر اساس موازین شرعى و قانونى به انجام رساند، لكن گهگاه براساس رهنمودهاى برخاسته از مصلحتاندیشى حضرتعالى در تصمیم خود تجدید نظر كرده است. اینك استدعا آن است در مورد اخیر نیز چنانكه تجدید نظر در این امر را به مصلحت و مایه تقویت مشاركت عمومى بیشتر - كه مخصوصاً مورد عنایت حضرتعالى در انتخابات ریاست جمهورى بوده - مىدانید، شوراى محترم نگهبان را به توسیع دایره نامزدهاى واجد صلاحیت، دلالت فرمائید.
والامرالیكم
غلامعلى حداد عادل، رئیس مجلس شوراى اسلامى
2/3/1384
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهدا3/ 3/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خانوادههاى شهدا
بسم الله الرحمن الرحیم
اين جمع عزيز، بسيار باارزش و مبارك است و من خداى متعال را شاكر و سپاسگزارم كه توفيق داد تا بتوانم در خدمت شما و در جمع شما عزيزان حضور داشته باشم؛ پدران و مادران و همسران شهيدان عزيز، پدران و مادران چهار شهيد، سه شهيد، دو شهيد و يك جانباز، دو شهيد و دو جانباز، جمعى از جانبازان عزيزمان كه جوانى خود را ايثار و نثار راه انقلاب كردند و براى خدا جوانىشان را دادند، جمعى از آزادگان عزيز، جمعى از مبارزانِ زجركشيدهى قبل از انقلاب در دوران غربت و تنهايى نداى حق، كه متحمل زندان و شكنجه و مشكلات شدند. اگر به معناى حقيقى كلمه بخواهيم نخبگان معنوى كشور را معرفى كنيم، بايد به چنين جمعى برسيم. امروز هم روز بسيار مهمى است - روز سوم خرداد - و همانطور كه اشاره كردند، روز مقاومت و ايثار و پيروزى است. روز سوم خرداد نماد ايثار و مقاومت و پيروزى ملت ايران به بركت ايمان و بهكار گرفتن قواى خود در مقابل دشمن است.
در گذشته نبايد متوقف ماند؛ هميشه گذشته پلكانى است براى پيشرفت ملتها به سمت آيندههاى روشن. همچنين گذشتهها را مطلقاً نبايد از ياد برد؛ هميشه بايد گذشتهها را زنده نگهداشت. يك عده از بدخواهان ملت ايران و اسلام سعى مىكنند گذشتههاى پُرافتخار اين ملت را به بوتهى فراموشى بسپرند؛ سعى مىكنند مردم را از گذشتهى پُرافتخار خودشان جدا كنند؛ اين خيانت است. گذشتهى ملت ايران را، چه دوران تاريخ ممتد پُرافتخار ما - بخصوص بعضى از نقطههاى اوج آن - و چه گذشتهى ملت عزيز ايران در بيست و پنج شش سال اخير كه هر روز يك حادثه و يك حماسه و يك عظمتآفرينى است، مطلقاً نبايد فراموش كرد؛ عرصههاى دفاع مقدس را نبايد فراموش كرد؛ پيروزىهايى را كه جوانان شما در ميدانهاى دشوار به دست آوردهاند، نبايد بگذاريد فراموش شود؛ اين پيروزىها بسيار بزرگ است؛ فقط پيروزى در يك جنگ و پيروزى بر يك دشمن متجاوز نيست؛ پيروزى بر دنياى استكبار قهار جبار جهانى است كه وقتى مىبيند در يك نقطهى حساس دنيا مثل ايران، ملتى به پا خاسته و استقلال خود را در زير سايهى دين بهدست آورده است، احساس مىكند همهى محاسبات او غلط از آب درآمده؛ لذا با همهى وجود به ميدان مبارزهى با اين ملت مىآيد. پيروزى شما در دوران بيستوپنج شش سال گذشته در ميدانهاى مختلف، پيروزى بر چنين دشمنى است. اين، براى همهى ملتها و همهى نسلهاى ما در آينده، درس است. خلاصهى اين درس هم اين است كه اگر ملتى عمل و تلاش خود را با ايمان و اعتقاد جازم همراه كند، پيروزى او در مقابل هرگونه دشمنى قطعى است. از اين درس - كه هرگز نبايد آن را فراموش كنيم - بايد براى آينده بهره بگيريم.
ما هنوز اول راهيم؛ نمىشود گفت وسط راه. ما خواستهايم كشور و جامعهى خود را طبق نظر اسلام بسازيم. طبق نظر اسلام، چه جامعهيى را بايد ساخت؟ جامعهيى كه در آن، عدل و داد باشد؛ آزادى فكر و انديشه باشد؛ رشد و شكوفايى استعدادها باشد؛ اخلاق حسنه و فاضله در روابط اجتماعى حاكم باشد؛ در آن، فقر و فساد و تبعيض نباشد؛ انسانها احساس شرف و افتخار و اميد كنند و بخواهند دنيايى را با شرف و با افتخار و با اخلاق فاضله بسازند. اسلام جامعهيى را مىخواهد كه در آن علم بجوشد و بر پايهى علم، همهى بنيانهاى اجتماعى نوسازى شود و پيش برود. اسلام جامعهيى را مىخواهد كه در آن، افراد و مجموعهى يك ملت مشعل و پرچم شاخصى باشند براى همهى ملتها؛ «و تكونوا شهداء على النّاس».
البته ما وارد اين راه شديم و قدرى هم پيش رفتيم و نتايج آن مقدار پيشرفت را هم داريم مشاهده مىكنيم. چقدر در اين مملكت كار شده است؛ چقدر از لحاظ علمى و فناورى اين كشور پيشرفت كرده است؛ چقدر اعتماد به نفس جوانان در ميدانهاى مختلف علمى، فناورى و فعاليتهاى گوناگون بالا رفته است. ملتى كه به او تفهيم كرده بودند هيچ كارى نمىتواند بكند و همه چيز را بايد ديگران بكنند و او بايد بنشيند و تماشا كند و از آنها گدايى كند، در حال حاضر به احساس استغناء و توانايى رسيده و افقهاى جديدى را در مقابل خود ترسيم كرده است. ما خيلى پيشرفت كردهايم؛ اما هنوز در اوايل راه قرار داريم و خيلى بيش از اين بايد پيشرفت كنيم.
ما بايد عدالت و اخلاق را مستقر كنيم و جامعهى خود را به معناى واقعى اسلامى كنيم. اين احتياج دارد به كار و تلاش و ايمان و عمل صالح و مجاهدت در راه خدا. آيا اين مجاهدت اثر دارد؟ آيا به نتيجه مىرسد؟ بله. دليل؛ سوم خرداد. دليل؛ فتح خرمشهر. دليل؛ هشت سال دفاع مقدس. شهيد محمد جهانآرا كه پدر بزرگوارش اينجا صحبت كرد، در كدام كلاس نظامى دوره ديده بود؟ شهداى عزيز ما كداميك از ابزارهاى پيشرفتهى نظامى را در اختيار داشتند؟
بنده در همان دوران غربت - وقتى خرمشهر در اشغال دشمنان بيگانه بود - نزديك پل خرمشهر رفتم و به چشمِ خودم ديدم وضعيت چگونه است. فضا غمآلود و دلها سرشار از غصه بود و دشمن با اتكاء به نيروهاى بيگانه كه به او كمك مىكردند - همين امريكا و غربىها و همين مدعيان دروغگو و منافق حقوق بشر - در خرمشهر مستقر شده بود. تانكهاى او، وسايل پيشرفتهى او، هواپيماهاى مدرن او، نيروهاى تا دندان مسلح او؛ بچههاى ما آر.پى.جى هم نداشتند؛ با تفنگ مىجنگيدند؛ اما با ايمان و با صلابت. همين جوانان، با دست خالى، اما با دل پُر از اميد و ايمان به خدا، بدون اينكه ابزار پيشرفتهيى داشته باشند و بدون اينكه دورههاى جنگ را ديده باشند، وسط ميدان رفتند و بر همهى آن عوامل غلبه پيدا كردند.
روز سوم خرداد، همان ساعت اولى كه رزمندگان ما خرمشهر را گرفته بودند، مرحوم شهيد صياد شيرازى به من تلفن كرد - بنده آن وقت رئيس جمهور بودم - و گزارش اوضاع جبهه را مىداد. مىگفت الان هزاران سرباز و افسر عراقى صف بستهاند، براى اينكه بيايند ما دستهايشان را ببنديم و اسير شوند! قدرت معنوى يك ملت اين است. فقط خرمشهر نيست - خرمشهر يك نماد است - كربلاى 5 ما هم همينطور بود؛ والفجر 8 ما هم همينطور بود؛ فتوحات فراوان ديگر ما هم همينطور بود؛ عمليات خيبر و بدر و مجموعهى هشت سال دفاع مقدس ما هم همينطور بود. البته ناكامى و شكست هم داشتيم و شهيد هم داديم؛ ميدان مبارزه است. به بركت ايمان شهيدان ما و ايمان شما پدران و مادران و همسران - كه شماها هم پشت سر شهدا قرار داريد؛ چون اگر پدر شهيد، مادر شهيد و همسر شهيد با او همدل و همايمان نباشند، او نمىتواند برود بجنگد - توانستيد در اين مبارزه پيروز شويد. اين همان درسى است كه بايد همواره جلوى چشم ما باشد و به آن نگاه كنيم.
مبارزهى مجدانهى توأم با ايمان، در همهى مراحل با پيروزى همراه است. هميشه هم كه جنگ نيست؛ اين مبارزه در ميدانهاى اقتصادى و سياسى و اجتماعى هم هست؛ اين مبارزه در ميدان درس و بحث و در ميدان توليد هم هست. بنابراين همهجا مبارزه وجود دارد. يك وقت هم دشمن ديوانگى مىكند؛ آنگاه مبارزه در ميدان جنگ است. يك ملت وقتى به خود متكى شد، وقتى مؤمن شد، وقتى اين ايمان را با عمل صالح و جهاد همراه كرد، در همهى ميدانها پيروزى او قطعى است. درس خرمشهر براى ما اين است؛ ملت ايران اين درس را نبايد فراموش كند.
دشمن، نقطهى ضعف خودش و نقطهى قوّت شما را هم فهميده. نقطهى قوّت شما ايمان و ايثار و دل دادن به مجاهدت و همچنين همبستگى و همدلىِ شماها با هم است. نقطهى ضعف او اين است كه در مقابل نيروى ملى يك ملت هيچ ابزارى ندارد. ابزار نظامى فايده و پيشرفتى ندارد؛ اين را دشمن مىداند. دشمن درصدد است اين مقاومت را درهم بشكند؛ درصدد است اين ايمان را تضعيف كند؛ در صدد است همبستگى ملى و همدلى را از بين ببرد. اگر ديديد كسى از دلدادن به بيگانه و رها كردن ايمان و مقاومت و وحدت حرف مىزند، بدانيد از زبان دشمن دارد حرف مىزند؛ چه بداند، چه نداند. همهجا اين معيار و شاخص به درد من و شما مىخورد كه بدانيم در كجا و چگونه داريم زندگى مىكنيم؛ محيط و زمان خود را بشناسيم.
انتخابات در پيش است. انتخابات يكى از ميدانهاى مهم همبستگى است. دربارهى انتخابات حرف زديم، همه حرف زدند و تا وقت انتخابات هم باز هرچه لازم باشد، عرض خواهيم كرد. آنچه مهم است، اين است كه مردم در اين ميدان گزينش، همبستگى خود را نشان دهند. ملت ايران اين فرصت گزينش را تا قبل از انقلاب اسلامى در هيچ دورهيى نداشت؛ انقلاب اسلامى است كه اين فرصت را در اختيار ملت ايران گذاشته است. قبل از انقلاب اسلامى، ملت ايران مىنشستند تماشا مىكردند تا كسى سر كار بيايد و هرچه مىخواهد، تصميم بگيرد. چه كسى آنها را سر كار مىآورد؟ دستهاى مختلف و دستهبندىهاى گوناگون سياسى دنيا؛ يك روز روسها، يك روز انگليسىها، يك روز امريكايىها. در اين قضايا، ملت ايران تماشاچى ماجرا و بىاختيارِ محض بود.
آزادى و دمكراسىيى كه انقلاب به ما داد، حتّى در دوران مصدق هم - كه دوران نسبتاً آزاد و به قول خودشان دمكراسى بود - به هيچوجه نبود. دكتر مصدق مجلس شوراى آن روز را منحل كرد - يعنى چيزى كه به حسب ظاهر نماد دمكراسى بود؛ كه البته در آن، دمكراسى هم نبود - و گفت من اختيارات مىخواهم. اختيارات را گرفت؛ اول شش ماه، بعد شش ماه ديگر. در دو سال حكومت خودش، يك سال يا بيشتر، با اختياراتِ مطلق زمامدارى كرد؛ خودش قانون وضع مىكرد، خودش امضاء مىكرد و خودش به اجرا مىگذاشت. اين كجا با نظام جمهورى اسلامى قابل مقايسه است كه يك روز در اين بيست و شش سال نشد كه مجلس شوراى اسلامى و نمايندگانِ مردم نداشته باشد؟ در همهى اين دوران، انتخابات، پىدرپى برگزار مىشد. بيست و شش سال از عمر جمهورى اسلامى دارد مىگذرد و ما حدود بيست و پنج شش انتخابات داشتهايم؛ اين فرصتى است براى ملت ايران؛ اين فرصت را اسلام و انقلاب و جمهورى اسلامى به ما داد. بعضى نمك خوردهاند و نمكدان مىشكنند و نسبت به جمهورى اسلامى ناشكرى مىكنند.
امروز هم طمع دشمنان اين ملت و طمع امريكايىها اين است كه باز بيايند همان آش و همان كاسه را در اين كشور برقرار كنند و ديكتاتورىيى را به شكلهاى جديدتر و مدرنترى بهوجود بياورند تا خيلىها نفهمند در اين كشور چه دارد مىگذرد. اما ملت ما ايستاده است و باز هم مىايستد. ملت ايران قدر اين آزادى و قدر اين حضور مردمى و قدر اين اختيار مردمى را بايد خيلى بداند؛ همهى ما بايد قدر بدانيم. اين را انقلاب و اسلام به ما داد. اين، نعمت الهى است؛ بايد آن را شكر بگزاريم؛ شكرش هم به اين است كه در اين ميدان وارد شويم. با برادرى و محبت، فضا را فضاى محبت كنند.
من به همهى كسانى كه نامزد انتخابات رياست جمهورى هستند و طرفداران آنها صميمانه عرض مىكنم كه فضاى كشور را فضاى دشمنى و نقار و تشنج و اختلاف نكنند. البته ملت اينطور نيستند؛ گروهى هستند كه اگر مجموعشان را بشمريم، به چند هزار نفر نمىرسند - بالاخره هر كس طرفدارانى دارد - اينها فضاى روزنامهها و دستگاههاى ارتباط جمعى را متشنج مىكنند. فضا بايد دوستانه باشد؛ هر كس حرفهاى خودش را بزند و برنامههاى خودش را بگويد و كارى را كه خودش مىتواند بكند، بيان كند؛ به ديگران چه كار دارند؟ فضا را متشنج نكنند؛ فضا را برادرانه و صميمانه بكنند.
مردم هم نگاه كنند و اصلح را انتخاب كنند. اصلح كسى است كه با نيازى كه شما براى جامعه مىفهميد، تطبيق كند و بتواند نيازهاى جامعه را برآورده سازد. بعضىها در شناخت اصلح دچار وسواس و دغدغهى زياد مىشوند. شما تلاش خود را بكنيد؛ مشورت خود را بكنيد؛ از كسانى كه فكر مىكنيد مىتوانند شما را راهنمايى كنند، راهنمايى بخواهيد؛ به هر نتيجهيى كه رسيديد، عمل كنيد و رأى بدهيد؛ اجر شما را خداى متعال خواهد داد. ما مأموريم كه به آنچه مىفهميم و به آنچه تكليف الهى تشخيص مىدهيم، عمل كنيم؛ مطابق با واقع شد يا نشد، اجر ما محفوظ است. اجر كسى كه عامل به تكليف است، پيش خداى متعال محفوظ است.
امروز كشور براى كار، ميدان وسيعى است. مديران كارآمد اگر بيايند كار و تلاش كنند و نشاط به خرج دهند، ميدان براى كار خيلى باز است. ما مىتوانيم بسيارى از مشكلات مادى جامعه را برطرف كنيم. خوشبختانه در دولتهاى قبلى زيربناهاى خوبى در كشور فراهم شده و كارهاى خوبى صورت گرفته است - اين را من بارها گفتهام - اين كارها را بايد به زندگى مردم وصل كنند؛ كارى كنند كه مردم طعم شيرين خدماتى را كه در كشور انجام مىگيرد، بچشند؛ در هيچ نقطهيى از كشور فقر نباشد - عدالت برقرار باشد - فساد نباشد و افراد مفسد از دستگاههاى تصميمگير طرد شوند و امكان دخالت پيدا نكنند؛ اينها چيزهايى است كه ما بايد مورد توجه قرار دهيم. مطمئن باشيد وقتى نيت من و شما خير باشد و بخواهيم براى خدا كار كنيم و از خداى متعال كمك بخواهيم و آنچه در وسع داريم، انجام دهيم، يقيناً خداى متعال نتيجهى شيرين را لطف خواهد كرد و به حول و قوهى الهى در اين آزمايش بزرگ هم ملت ايران سرافراز بيرون خواهد آمد.
پروردگارا! ارواح طيبهى شهداى عزيز ما را با روح مطهر سيدالشهداء و شهداى كربلا محشور كن. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوار ما را - كه اين راه را او به روى ما باز كرد و او ما را به اين كار هدايت كرد - با ارواح انبيا و اوليا محشور بفرما. پروردگارا! جانبازان عزيز ما را مشمول عافيت و لطف و تفضل و شفاى عاجل خود قرار بده. پروردگارا! به خانوادههاى شهدا، جانبازان و همهى ايثارگران صبر و تحمل و اميد و روشنايى عنايت بفرما. پروردگارا! به محمد و آل محمد قلب مقدس ولى عصر(ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كن و در فرج آن بزرگوار تعجيل بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان بسيجى
جلسهى بسيار گيرا و پُرجاذبه و شوقانگيزى است؛ جلسهای كه تشكيلدهندگان آن، جوانان فرزانه و بسيجى هستند. فرزانگىِ دانشجويى و خصوصيات جوانى همراه با روحيات فرهنگ بسيجى، يك تركيب بديع و بسيار شوقانگيز است. شما اين فرهنگ و اين مجموعه و چهرهى انسانى و اين الگو را نمايندگى مىكنيد.
دربارهى دانشجوى بسيجى حرفهاى زيادى در ذهن و دل هست كه اگر اينها را به عنوان مناقب بسيجيان دانشجو تنظيم و بيان كنيم، شوق انسانهاى متكى به منطق و استدلال به سوى بسيجى شدن در محيط دانشگاهها مضاعف خواهد شد. بسيجى يك فرهنگ است و اگر بخواهيم اين فرهنگ را در يك جمله تعريف كنيم، بايد بگوييم پيشرو بودن در همهى عرصههاى اساسى زندگى. درست است كه بعضىها اصرار دارند بسيجى را در محيط دانشگاه و بيرون دانشگاه بد معنا كنند؛ اما از كسانى كه حرفهاى بوقهاى تبليغاتى دشمنان اين ملت را تكرار مىكنند، انتظار زيادى نيست. مسأله اين است كه خود ما بفهميم بسيجى يعنى چه.
بسيج يعنى به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميدانى؟ ميدان چالشهاى حياتى و اساسى. ميدانها و چالشهاى اساسى زندگى چيست؟ فقط آن وقتى است كه به كشورى حمله شود و مردم آن كشور به صحنه بيايند تا از مرزهاى خودشان دفاع كنند؟ البته كه نه؛ اين فقط يكى از موارد به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه هويت ملى و سياسى يك ملت مورد مناقشه قرار مىگيرد، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه به فرهنگ و اعتقادات و باورهاى ريشهدار يك ملت اهانت مىشود و آن را تحقير مىكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه نسل برگزيدهى يك ملت احساس مىكنند از غافلهى دانش عقب ماندهاند و بايد علاجى بكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه احساس بشود پايههاى يك زندگى مطلوب و عادلانه در كشور احتياج به تلاش دارد تا ترميم و يا استوار شود، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه جبهههاى فكرى و فرهنگى دنيا براى تسخير ملتها با ابزارهاى فوق مدرن مىآيند تا ملتى را از سابقه و فرهنگ و ريشهى خود جدا كنند و براحتى آن را زير دامن خودشان بگيرند، جاى به ميدان آمدن است. همهى اينها انسانهايى را مىطلبد كه نياز را احساس كنند؛ آدمهاى گيج و غافل و سرگرم نيازهاى حقير اصلاً اين نيازها را احساس نمىكنند. آن روزى هم كه مرزهاى ما بهوسيلهى هزاران چكمهپوش نظامى تهديد مىشد، در كشور ما كسانى بودند كه اگر به آنها گفته مىشد خاك و وطن و ملت و حيثيت و غيرت ما را دارند لگدكوب مىكنند، تو هم بيا كارى بكن، مىگفت برو بابا، دلت خوش است! حواساش به اين نياز نبود و حس نمىكرد كه چنين نيازى وجود دارد. پس اول، احساس نياز است.
بعد از احساس نياز، آمادگى است. همه آماده نيستند از راحتى و حضور پاى بخارى گرم در زمستان يا كولر خنك در تابستان صرفنظر كنند؛ همه حاضر نيستند براى خودشان دشمن بتراشند؛ همه حاضر نيستند در يك راه دشوار عرق بريزند و سنگلاخها را بنوردند؛ انسانى با همت و با اراده مىخواهد. پس عزم و ارادهى كار كردن و گذشت از راحتى و آسايش هم يك شرط است.
شرط ديگر اين است كه در مقابل اين حركت و كار، از كسى مزد نخواهد. مزد، مربوط به جايى است كه كسى از بيرون به ما انگيزه مىدهد - اين كار را بكن، اين پول را بگير - وقتى ما از درون و عمق جان و از عشقمان انگيزه مىگيريم، از چه كسى مىخواهيم مزد بگيريم؟ مزد دادن، تحقير ماست؛ تحقير انسانى است كه از درون دارد مىجوشد. اينها خصوصيات يك انسان بسيجى است؛ فرهنگ بسيج يعنى اين. هيچ ملت باشرفى از وجود مجموعهى بسيجى در درون خود بىنياز نيست.
يك مجموعهى بسيجى علاوهى بر همهى اينها، بايد توان هم داشته باشد. درست است كه بسيج ما در دوران جنگ و بعد از جنگ، پيرمردهاى هفتاد ساله هم داشت؛ اما توان، نشاط و قدرتِ نورديدن اين راههاى دشوار، غالباً مخصوص جوانان است. بنابراين مجموعهى بسيجى، يك مجموعهى جوان و يك چهرهى جوانى است.
اين ميدانها، ميدان فكر و دانايى و توليد علم است؛ ميدان چالشهاى گوناگون براى جبران عقبماندگى علمى است. يك نفر مىآيد فكر و شبهه و پيشنهاد فكرىای را در ميان مىگذارد؛ اگر بخواهيم درست انتخاب كنيم، بايد بتوانيم آن را بشناسيم، بفهميم، تجزيه و تحليل كنيم و نقاط و بخشهاى غلط آن را كنار بزنيم؛ و اگر بخش درستى دارد، آن را بگيريم و با بخشهاى درستِ خودمان در هم بياميزيم و مخلوق خودمان را ارائه دهيم. اگر هم عنصر درستى ندارد، همهاش را توى زبالهدانى بريزيم.
قبل از انقلاب وقتى ما با جوانهاى مؤمن دانشجو مواجه مىشديم - كه آن وقت با ما در ارتباط بودند، مسجد ما مىآمدند، خانهى ما مىآمدند و در مجامع ما شركت مىكردند - مىديديم به بركت روشنفكرىِ نو و پيشرفتهى اسلامى، در محيط دانشگاه حرف برتر را اينها مىزنند. فعالان چپِ آن روز در مواجههى با اينها مىماندند؛ اين يك واقعيت بود. مىدانيد كه آن روز تفكرات چپ و ماركسيستى به شكل ملايمترش در محيطهايى مثل كشور ما به عنوان حرفهاى نو ترويج مىشد. البته نو هم نبود، اما به عنوان حرف نو ترويج مىشد. به دانشگاهها مىآمدند و ماترياليسم ديالكتيك و ديگر بحثهاى ماركسيستى را براى بچهها شرح مىدادند. بچههاى مذهبى كه ريشهى فكرشان در پايههاى قرآنى و تفسيرى مستحكم شده بود، در دانشگاهها مثل سدى در مقابل اينها بودند و مثل فولادى در دل حصار اينها نفوذ مىكردند. اين هم از ميدانهاى چالشبرانگيز ماست. پس در اين چالشها، چالش دانايى و علمى هست؛ چالش توليد فكر هست؛ چالش سازندگى و خدمترسانى به مردم هست؛ چالش دفاع سياسى هست؛ چالش تهاجم سياسى هست؛ چالش دفاع نظامى هست. در اين صحنههاى متنوع چه كسى مىتواند وارد شود؟ اگر كسى وارد اين صحنهها شد، پس فرزانه و كارآمد و توانا و پيشرفته است.
من چند سال قبل در يكى از دانشگاهها گفتم روشنفكرى در ايران بيمار متولد شد. اگر شما به تاريخچهى روشنفكرى نگاه كنيد، اين را تصديق خواهيد كرد. اصلاً روشنفكرى در كشور ما از اول بيمار و وابسته به بيگانه متولد شد. الان هم عرض مىكنم كه مفهوم تجدد نيز در كشور ما بيمار و معيوب و معلول متولد شد. تجدد در كشور ما به چه معنا بود؟ اينكه عرض مىكنم، مربوط به اواخر دوران قاجار است؛ بعد در دورهى رضاخان و بقيهى دورهى پهلوى هم اوج حركتى بود كه الان دارم مىگويم. در قاموس متجددين كشور ما «تجدد» به معناى تقليد از غرب بود. تقليد يعنى چه؟ يعنى شما برويد لباس كهنهى كسى را بخريد و در روز عيد به عنوان لباس نو تنتان كنيد. تفكرات قرن نوزدهمىِ فرانسه و انگليس و بقيهى مناطق اروپا وارد ايران شد. صد سال از بروز اين تفكرات گذشته بود، اشكالات و خدشهها و نسخها و ردهاى فراوانى هم بر آن وارد شده بود؛ تازه آقايان متجدد ايرانى، آن روز رفتند سراغ همان تفكرات، همان روشها و حتّى همان منشهاى شخصيتىِ ظاهرى؛ يعنى لباس پوشيدن، ريش گذاشتن، سبيل گذاشتن و زلف گذاشتن. داگلاسْ نامى در يك گوشهى فرنگ پيدا شده بود و سبيلش را به شكل خاصى اصلاح كرده بود؛ در ايران اين سبيل شد مُد! زمان جوانى ما بيتلها خط ريش كج مىگذاشتند؛ جوانهاى ما بعد از آنكه سالها از بروز چنين پديدهای گذشته بود، از آنها تقليد مىكردند! اين، تجدد است؟! اين، قهقرا رفتن و عقبگرد است؛ اينكه تجدد نيست.
البته مخالفتهايى هم كه با اين تجددها مىشد، سطحى بود؛ اين را هم به شما بگويم. نوع مخالفتى كه با تجدد و موج تجددگرايى در ايران پيدا شد - چه در اواخر دوران قاجار، چه در دوران پهلوى - بنده آن را نمىپسندم؛ از قديم هم اينطور عكسالعملها را نمىپسنديدم؛ چون سطحى برخورد مىكردند. آنها در تقليد از غربىها افراط مىكردند، اينها هم در مقابل تحريم مىكردند. زمان جوانى ما شعرهاى عوامانهای معروف بود. مىگفتند:
با كارد و چنگال مىخورند آب را مسخره كردهاند همه طلاب را
چون معتقد بودند كه آن وقت مثلاً روحانيون مخالف غذا خوردن با كارد و چنگال هستند؛ اينها هم از لج آنها مىخواهند آب را هم با كارد و چنگال بخورند! نه آن تجدد، تجدد بود؛ نه آن مواجهه و مقابلهى با تجدد، صحيح و عميق و منطقى بود.
تجدد چيست؟ تجدد، پيشرو بودن است. نگاه كنيد ببينيد چه كم داريد، كجا خلأ داريد و اين خلأ چگونه به بهترين وجه قابل پُر شدن است؛ ذهن خلاق خودتان را به كار بيندازيد و آن خلأ را پُر كنيد؛ اين مىشود پيشرفت. اين حرف، در لباس هست؛ در منش ظاهرى هست؛ در فكر هست؛ در شيوهى ادارهى جامعه هست؛ در مسائل اجتماعىِ گوناگون هست؛ در مسائل سياسى هست؛ در همه چيز اين حرف جارى است؛ در آن جاهايى كه عقل انسان قادر به حكم كردن و قضاوت كردن است. آنجايى كه عقل ميدانى ندارد - ميدان تعبد و شرع است - بايد متعبد به شرع ماند. اتفاقاً كسانىكه پابند و متعبد به شرع ماندند، بعدها وقتى عقلشان بيشتر به كار افتاد، فهميدند چرا شرع اين حكم را كرده. يك روز بود كه مسألهى طهارت و نجاست، مسألهى محرم و نامحرم، مسألهى عبادت و نماز و خشوع مورد سؤال بود؛ بعد كه فكرها بيشتر پيشرفت كرد، فهميدند اينها هم فلسفهها و حكمتهاى طبيعى دارد؛ بالاتر از آن، حكمتهاى انسانى دارد.
انسانِ بىخشوع، انسانِ منقطع از خدا و انسانِ بىمعنويت، همين انسانِ بىهويتى مىشود كه امروز شما در اروپا و امريكا داريد مشاهده مىكنيد؛ همه چيز دارند بجز عدالت و آسايش و انسانيت و احترام به حقوق انسانها؛ يعنى مدنيت جنگلى. صريحاً هم مىگويند چون قدرت دارى، بايد اقدام كنى؛ چون تفنگ دستت هست، بايد بزنى؛ اخلاق هيچ معنايى ندارد. البته اين تازه اول كارشان است؛ هنوز به نقطهى شيب تندِ سقوط نرسيدهاند؛ اما خواهند رسيد؛ اين را من به شما عرض كنم. شماها آن روز را مىبينيد كه همين غرب، همين اروپا و امريكا، به آن نقطهى شيب تندِ سقوط رسيدهاند و ديگر نمىتوانند خودشان را كنترل كنند؛ لذا ساقط خواهند شد.
تجدد و نوگرايىِ حقيقى و باز كردن ميدانهاى تازهى زندگى، مطلوب اسلام است؛ اصلاً اسلام اين را از انسان خواسته؛ اين به بركت تأمل، تعمق، كار درست، كار فكرى، تلاش عملى، مجاهدت، استقبال از كار و از خطر در همهى ميدانها، و همتها را بلند كردن بهدست مىآيد. اين كارها مربوط به كيست؟ مربوط به بسيج است. اگر بسيج را درست معنا كنيم، همين است. بسيج همچنين يعنى انسان باهمتى كه غيرت دينى و دانايىِ فكرى و نيازشناسى و ابتكار و جوشش ذهنى و خلاقيت دارد و وارد ميدان مىشود.
بسيج دانشجويى طبيعتاً مظهر تام و تمام اين مفاهيم است. همت شما بايد اين باشد كه اين عرصهى اساسى را تأمين كنيد. از هيچ چيز هم نبايد بيمناك باشيد. نه اينكه ملاحظه نكنيد - ملاحظه، يعنى عقل را بهكار گرفتن؛ اين هميشه لازم است - اما آن چيزى را كه حق تشخيص مىدهيد، بايد مطالبه كنيد. نه فقط خواستن با زبان و با شعار - البته يك وقت شعار لازم است، يك وقت هم لازم نيست - بايد كار و تلاش هم كرد.
من به شما برادران و خواهران عزيز - كه فرزندان من هستيد - مؤكداً توصيه مىكنم كه به عمقها توجه كنيد و آن را بطلبيد؛ از ظواهر هم دست نكشيد. اين خطاست كه كسى خيال يا توهم كند كه بايد باطن را درست كرد، ظاهر مهم نيست؛ نخير، همين ظاهر، انسان را به وادىهاى گوناگونى مىكشاند. ظاهر دينى، ظاهر اسلامى، پايبندى به تعبد دينى، همين مجالس دعا، همين مجالس توسل به ائمه (عليهمالسّلام) لازم است؛ منتها همهى اينها را با دانايى همراه كنيد. در مجلس روضهخوانى و سينهزنىِ بسيج وقتى شعر خوانده مىشود، بايد با معنا، با مضمون، جهتدار و همراه با درس باشد. وقتى در آنجا سخنرانى مىشود، بايد در جهت تعميق فكر و انديشه باشد. وقتى نماز جماعت مىخوانيد، نماز شما بايد همراه با توجه به پروردگار و خشوع در مقابل او باشد. وقتى اعتكاف مىكنيد، وقتى روزه مىگيريد، وقتى اجتماعات مذهبى تشكيل مىدهيد، بايد همراه با توجه به خداى متعال و همراه با اخلاص باشد. كليد موفقيت اينهاست. اگر اين نباشد، همان چيزى بر سر انسان خواهد آمد كه ديديد بر سر عدهيى آمد. عدهای در اول انقلاب خيلى تند و داغ و پُرشور بودند، اما متأسفانه فكر دينى آنها عمق نداشت؛ با اولين باد سردى كه از طرف تبليغات دشمنان آمد، برگ و بار انقلابىشان ريخت و جوشش انقلابىشان تمام شد! بعضىها صدوهشتاد درجه اين طرف غلتيدند. من يكوقت به يكى از اين آقايان گفتم كه شماها اوايل انقلاب در زمينهى مسائل اقتصادى چپِ چپ بوديد و ما از تندروىهاى چپگرايى شما را منع مىكرديم؛ اما الان شما رفتهايد منتهااليه جهت مقابل، و شدهايد راستِ راست! ما همانجايى كه قبلاً بوديم، ايستادهايم و باز شما را از تندروىهاى راستگرايانه منع مىكنيم! اين بهخاطرِ نداشتن عمق است؛ به اين دليل است كه ريشهى اعتقادى و فكرى وجود ندارد.
كسىكه ريشهى اعتقادى دارد، براساس اعتقادش حركت مىكند و در ميدانهاى گوناگون مىايستد. اگر جبهه است، مىرود شهيد يا جانباز مىشود و با رنج دائمِ بدنى و با ملامتها مىسازد. اگر هم از جبهه برمىگردد، ايمان خود را در ميان تندبادهاى گوناگون حفظ مىكند؛ اين آدمِ عميق است. ما از اينگونه آدمهاى متكى به عمق هم كم نداريم. بعضى هم نه؛ متكى به عمق نبودند. بنابراين بايد به تفكر اسلامى و تفكر بسيجى عمق داد.
بسيجى عدالتطلب است. عدالتطلبى فقط اين نيست كه انسان شعار عدالتطلبى بدهد؛ نه، بايد اين را واقعاً بخواهد. عدالتطلبى به اين نيست كه انسان رودرروى كسى بايستد و بگويد تو عدالتطلب نيستى؛ نه، اين، ساز و كار دارد. بايد جامعه به نقطهای برسد كه سياستهاى عدالتطلبانه در آن طراحى شود و دستگاه اجرايى طورى باشد كه سياستهاى عدالتطلبانه فرصت عملياتى شدن و اجرايى شدن پيدا كند؛ والّا خيلى سياستهاى عدالتطلبانه هم مطرح مىشود؛ اما سازوكار، آدمها، مهرهها، قلمبهدستها و امضاءكنندهها يا علاقه ندارند، يا اعتقاد ندارند، يا همت ندارند، يا حال و حوصله ندارند، يا از همان قبيلِ «برو بابا دلت خوشه» است؛ لذا كارها متوقف و لنگ مىماند؛ بنابراين آنجاها را بايد اصلاح كرد.
براى رسيدن به هر آرزوى بزرگ و هر هدف والايى، سازوكارى وجود دارد؛ اين سازوكار را بايد جوانِ هوشمندِ فرزانهى دانشجو پيدا كند. بحث جنبش نرمافزارى از همين قبيل است؛ بحث آزادانديشى از همين قبيل است؛ بحثهاى گوناگونى كه در زمينههاى مختلف اجتماعى مىشود، از همين قبيل است.
منطق ما قوى است. ما از لحاظ منطق در مقابل هيچكس كم نمىآوريم؛ ديگران در مقابل ما كم مىآورند. واقعيتهاى جامعه هم صحت آن منطق را نشان داده است. با اينكه در طول سالهاى متمادى خرابكارى شده، جنگ و موانع بيرونى بوده، نفوذ آدمهاى ناباب در دستگاهها بوده، بىهمتى و بىحالىِ بعضىها بوده؛ در عين حال هرجا ما با همان اصول و تفكرات انقلابىِ اصيل جلو رفتهايم، واقعاً پيش رفتهايم؛ نمونههايش همين پيشرفتهاى صنعتى و علمى و گشايشهاى گوناگونى است كه در كارها بهوجود آمده. هرجا كارِ برجستهای شد، انسان وقتى رفت، ديد يك عنصر مؤمن در آنجا مسؤوليتِ تعيينكنندهای دارد؛ اين را بنده در جاهاى مختلف به تجربه مشاهده كردهام. هرجا كارها لنگ است، بهخاطر اين است كه در آن از اين بىايمانىها و بىريشهيىها كه منجر به نفعطلبى و فساد و تبعيض و رفيقبازى و امثال اينها مىشود، وجود دارد. بنابراين در ميدان عمل هم ما اين فكر را آزمودهايم.
شماها جوانيد. فرداى اين كشور متعلق به شماست. مديريتها متعلق به شماست. چرخ و پر عظيم اجرايى متعلق به شماست. بايد آلياژ خودتان را آنچنان مستحكم انتخاب كنيد و بريزيد كه اين مهره و اين پيچ در اين دستگاهِ بزرگ ساييده نشود و تبديل به يك پيچ و مهرهى بىارزش نشود. بايد آن فكر را قوى كنيد. فكرِ تنها كافى نيست؛ در ميدان عمل هم بايد وارد شويد.
الان مسألهى انتخابات رياست جمهورى هم مطرح است؛ اين خودش ميدان عظيم و خيلى خوبى است. مسألهى اول، مشاركت است. در زمينهى مشاركت مردم، هر طور كه مىتوانيد، روى خانوادهها و دوستانتان كار كنيد. مشاركت، يكى از اساسىترين مسائل است. حضور مردم براى پيشرفت و صيانت كشور لازم است. نه اينكه اگر عدهى زيادى شركت نكردند، اينها به نظام «نه» گفتهاند؛ بههيچوجه اينطورى نيست. آنهايى كه بهخاطر «نه» گفتنِ به نظام نمىآيند، درصد خيلى كمىاند. يكعده بهخاطر بىحالى نمىآيند؛ يكعده بهخاطر بىحوصلگى نمىآيند؛ يكعده روز جمعه كار ديگرى دارند و نمىآيند؛ اينها را شما راه بيندازيد. والّا كسانىكه معتقد به نظام و قانون اساسى نيستند و دلشان براى بيگانگان و نفوذ آنها پر مىزند و منتظر آمدن بيگانگان هستند، درصد بسيار كمىاند. خيلىها ممكن است پاى صندوقها نيايند؛ بهخاطر اينكه حوصلهاش را ندارند، وقتش را ندارند، درست اهميت قضيه را نمىدانند، متوجه تأثير رأى خودشان نيستند يا به كسى كه به او اطمينان و اعتماد كنند، نرسيدهاند؛ يا كسى را هم كه شناختهاند، نپسنديدهاند؛ لذا نمىآيند. تلاش شما بايد اين باشد كه مشاركت را به معناى حقيقى كلمه حداكثرى كنيد. شما دانشجوييد، فرزانهايد، روشنفكريد و معيارها را هم مىدانيد؛ بنابراين نگاه كنيد ببينيد با معيارهاى جمهورى اسلامى، در ميان نامزدهاى انتخاباتى چه كسى كفايت و نشاط و توانايى لازم را دارد و مىتواند وارد اين ميدان شود و با چالشهاى گوناگون دست و پنجه نرم كند و تحت تأثير دشمن نيست و دشمن از آمدن او خوشحال نمىشود.
امريكايىها - مثل ياوهگويىهاى هميشگىشان - باز شروع كردهاند كه فلانى بايد بيايد، فلانى بايد نيايد؛ به شما چه نادانها؟! نمىدانند كه هرچه بگويند، مردم عكساش عمل مىكنند. مىگويند: چرا نظارت هست؟ چرا فلان دسته نتوانستهاند بيايند؟ چرا فلانكس نتوانست بيايد؟ در كشورهاى خودشان انواع و اقسام نظارتهاى استصوابىِ غليظ به شكلهاى پيچيده وجود دارد. در كشورهاى غربى همهجا موانع حذفىِ فراوان وجود دارد. الان در امريكا يك نفر را نشان بدهند كه در طول دويست سال گذشته بيرون از دو حزب معروف امريكا سر كار آمده و رئيسجمهور شده. اين معنايش چيست؟
در همهى كشورهاى اروپايى - تا آنجايى كه ما خبر داريم - اصلاً اپوزيسيون قانونى وجود ندارد كه با نظام و قانون اساسى و حركت كلى و سياستهاى كلى نظام مخالف باشد و در عين حال حق فعاليت هم داشته باشد. من در جمع دانشجويان كرمانى گفتم اختلاف سر اين است كه فلان ماليات را بگيريم يا نگيريم؛ اين مىگويد بگيريم، آن مىگويد نگيريم؛ جنگ عراق برويم يا نرويم. اينهايى كه در ميدان هستند، در مبانى و اصول، همهشان يكىاند؛ در حالىكه يقيناً عدهای هم مخالفند. به مخالف اصلاً ميدان نمىدهند بيايد؛ منتها تبليغات دست همان كسانى است كه اين ميدانها متعلق به آنهاست. روزنامهها و تلويزيونها و راديوها در اختيار آنهاست و هرچه دلشان مىخواهد، در اين رسانهها مىگويند و مىنويسند. خودشان اين همه موانع حذفى و اين همه نابرابرى در زمينههاى گوناگون سياسى دارند، اما مىگويند چرا شما اصلاً شوراى نگهبان داريد؟!
يقيناً ورودىهاى ميدان سياست بايد كنترل شود. ميدانِ ادارهى كشور و مديريت كشور است؛ مگر شوخى است؟ يك كشور را مىخواهند دست يك نفر بسپرند؛ لذا بايد ورودىهاى اين ميدان كنترل شود و معلوم گردد كسى كه دارد مىآيد، كيست؛ اصلاً عُرضهى اين كار را دارد يا ندارد؛ بعد، اعتقاد به اين كار دارد يا ندارد؛ بعد، اصلاً مىفهمد در كشور چه كار بايد كرد يا نه.
ملاكهايى وجود دارد؛ بايد كسانى باشند كه اين ملاكها را ببينند و بسنجند؛ قانون اساسى اين را پيشبينى كرده. شما معيارها را مىدانيد. خوشبختانه كشور ما كشور جوانى است؛ لذا چهرهى جوان كشور اقتضاء مىكند كه يك نشاط خوب و قوى و جوانانه در كل دستگاه اجرايى وجود داشته باشد. نگاه كنيد ببينيد واقعاً چه كسى طرفدار انقلاب و طرفدار دين و طرفدار عدالت و طرفدار عدم تبعيض بين فقير و غنى است؛ چه كسى كفايت و دنبالگيرى و نشاط لازم را دارد؛ چنين كسى را پيدا كنيد.
من پريروز هم گفتم كه نبايد دغدغه و وسوسه كرد. بعضىها هستند كه خيلى وسوسه مىكنند - آيا اين، آيا آن؟ آيا اين، آيا آن؟ - آخرش هم يا مجبور مىشوند به طاق جفت و استخاره متوسل شوند و يا اصلاً از خير رأى دادن مىگذرند. نه، انسان فكر مىكند؛ به كسى مىرسد و مىگويد: خدايا! نتيجهى تحقيقات من اين است. من طبق حجت درونى خودم - كه عقل و تفكر است - و بر اساس مشورتى كه با ديگران داشتهام، رأى مىدهم. خداى متعال قبول مىكند؛ ولو اين تشخيص، درست نباشد. بنابراين نبايد وسوسه كرد. معيارها، معيارهاى روشنى است. جوسازى و تبليغات دروغين و براق و رنگين نبايد انسان را از شناخت حقيقت دور بدارد.
البته يكى از معيارها هم اين است كه هرچه دشمنان اين ملت مىخواهند، عكس آن بايد عمل كرد. چيزى كه آنها مىخواهند، خير ملت نيست. آنها منافع خودشان را دنبال مىكنند. بلندگويان استكبارى دنيا كه به مجلس هفتم اعتراض مىكنند، همان كسانى هستند كه مجالس صددرصد فرمايشىِ سلطنتىِ دوران شاه را قبول داشتند. الان هم نظامهايى را كه در آنها اصلاً رأىگيرى به معناى درست كلمه وجود ندارد، قبول دارند؛ اما به اين مجلس اعتراض مىكنند! چرا؟ چون آن، منافعشان را تأمين مىكند؛ اما اين، منافعشان را تأمين نمىكند. آنها دنبال منافع خودشان هستند. اگر جهتى را نشان دادند و به جايى تمايلى داشتند، معلوم است كه منافع آنها در آن است؛ كه درست نقطهى مقابل منافع ملت و نظام جمهورى اسلامى است و بايد با آن مخالفت كرد؛ همان معيارى كه امام (رضواناللَّهعليه) به ما گفتند.
انشاءاللَّه همهى شما موفق و سالم باشيد. خداوند همهى شماها را حفظ كند و به پدر و مادرهايتان ببخشد. انشاءاللَّه عاقبتبهخير باشيد و براى اين كشور و آيندهى كشور عناصر برگزيدهای باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى (ره)14/ 3/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى (ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1056.jpg
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطهرين الأطيبين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين.
امروز، روز تجديد خاطرهى دردناك رحلت امام بزرگوار ماست. براى ملت ايران خاطرهى تلخ اين روز، فراموشنشدنى است. آمدن ما به اين مكان، براى تجديد عهد است. مىخواهيم در كنار جسم آرميدهى امام بزرگوارمان، خطاب به روح مطهر و ملكوتى او بگوييم: «انّا على العهد الّذى فارغناك عليه»؛ يعنى ما بر سر عهد، پايداريم. عهدى كه با امام بزرگوارمان داريم، پيمان ادامهى راه او و سعى و تلاش براى رسيدن به هدفهاى اوست. ما امام را فقط براى افتخار كردنِ به نام او و كار او نمىخواهيم؛ امام را فقط مايهى زينت جمهورى اسلامى نمىدانيم. بالاتر و مهمتر از اينها اين است كه امام ما را به راهى هدايت كرد، هدفهايى را براى ما تعريف كرد، شاخصهايى را در ميانهى راه به ما معرفى كرد تا راه را گم نكنيم. فقط در صورت پيمودن اين راه است كه ما مىتوانيم به حيات طيبه برسيم و طعم آن را بچشيم؛ يعنى مىتوانيم كابوس فقر و عقبافتادگى را از جامعه و ملتِ خودمان دور كنيم؛ مىتوانيم آرزوى ديرين بشر يعنى عدالت را تحقق ببخشيم؛ مىتوانيم به تحقير شدن ملتهاى مسلمان خاتمه دهيم؛ مىتوانيم طمع قدرتهاى استكبارى را قدرتمندانه - نه با تملق و اظهار ذلت - از خودمان قطع كنيم؛ مىتوانيم اخلاق و تقوا و ايمان را، هم در رفتار فردى خود، و هم در برنامههاى كلان كشور حاكم كنيم؛ مىتوانيم آزادى را كه نعمت بزرگ خداست، با همهى بركاتى كه در آن هست، بهدست بياوريم؛ اينها هدفهاى امام است. حركت امام و انقلاب امام و نظامى كه او معمار آن بود، براى تحقق اين هدفها بهوجود آمده است. پس راه امام، راه ايمان و راه عدالت و راه پيشرفت مادى و راه عزت است. ما پيمان بستهايم كه اين راه را ادامه دهيم و به توفيق الهى ادامه خواهيم داد. امام اين راه را بهروى ما باز كرد و اين هدفها را براى ما تعريف كرد. او با ارادهى قاطع و با دست تواناى خود، به كمك اين ملت، اساسىترين مرحلهى اين راه طولانى را طى كرد و دنياى اسلام را متحول نمود. مردان خدا اينطورند؛ علىرغم بىاعتنايىِ به زخارف دنيا مىتوانند دنيايى را متحول كنند. عامل اصلى قدرت آنها، بىاعتنايى به زخارف دنياست. مردان خدا نظرشان به همه چيز و همه كس، تابع نظرشان به خداست. مردان خدا به تاريخ روح مىبخشند، و روح بخشيدهاند. تاريخ حقيقى و معنوى بشر را مردان خدا نوشتهاند. شما نگاه كنيد؛ امروز با اينكه هزاران سال از دوران ابراهيم و موسى و عيسى مىگذرد، مفاهيمى كه هديهى آنها به بشريت است، امروز برترين مفاهيم رايج بشرى است. امروز اگر سخن از آزادى و كرامت بشر مىرود، اگر حقوق انسان در جوامع مطرح مىشود، اگر عدالت و رفع تبعيض همچنان در دنيا يك شعار جذاب است، اگر مبارزهى با فساد و مفسدان و مبارزهى با ظلم و توجه به ايثار و فداكارى در راه حق در چشم بشريت جذاب و شيرين است، بهخاطر اين است كه اين مفاهيم را پيغمبران - اين مردان خدا - به تاريخ عرضه كردند و آنها را در اختيار بشريت قرار دادند. بنابراين مردان خدا تاريخ را متحول مىكنند. آنها با اميد به خدا و با خشيت از پروردگار، ناممكنها را ممكن مىكنند. با خوف و رجاء مادى و حيوانى نمىشود انسان و انسانيت را متحول كرد. بيم و اميد مردان خدا از قبيل بيم و اميد اهل دنيا نيست؛ دلبستگى آنها به خداست؛ توكلشان به خداست؛ خشيت آنها از نافرمانى خداست؛ آنها همهى قوانين طبيعت را - كه دست قدرتمند الهى سررشتهدار آنهاست - در خدمت هدفهاى خود مىبينند و با توكل به خدا حركت مىكنند؛ لذا دنيايى را متحول مىكنند. امام بزرگوار ما از زمرهى چنين مردانى بود.
مردان خدا بر دلها حكومت مىكنند؛ و بر اثر همين اتصال به خداست كه سلطان دلها مىشوند. ولايت مردان خدا، ولايت معنوى و باطنى است؛ ولايت ظاهرى آنها هم - اگر به ولايت ظاهرى دست پيدا كنند - ناشى از معنويت و ولايت باطنى آنهاست. خدا قدرت خلاقيت خود را به مردان خدا و پيغمبران خود و اوصياء پيغمبران مىبخشد و آنها را بر دلها حاكم مىكند. ولايت و حكومتى كه رشحهای از ولايت معنوى در آن نباشد، اگر جذابيتى هم داشته باشد، جز لعابى از دروغ و فريب و تزوير نيست. لذا نوع حكومت مردان خدا و حاكمان الهى با ديگران متفاوت است. امام اين الگو را به ما نشان داد و ما آن را از نزديك ديديم. ما وقتى به خود نگاه مىكنيم، فاصلهى ميان خود و پيغمبران و اولياء خدا و مردان بزرگ الهى و معنوى را ناپيمودنى و ژرف مىبينيم. اما امام بزرگوار در زمان ما، در خلأ پيغمبران الهى و وحى الهى، با حضور خود، با فكر خود و با رفتار خود توانست نمونهى زندهای را به ما نشان دهد تا ببينيم ولايت معنوى چيست. امروز هم راه امام و فكر امام و هدف امام براى ملت ايران و امت اسلامى وسيلهى نجات است.
من امروز سه مطلب كوتاه را كه برگرفتهى از منطق انقلابى و اسلامى امام است در اينجا مطرح مىكنم: اول، دربارهى مكتب سياسى امام است، كه مايهى اصلى نظام جمهورى اسلامى است دوم، دربارهى اوضاع كنونى جهان و چالشهاى بينالمللىِ در ارتباط با اسلام و مسلمين است؛ و مطلب آخر، دربارهى مسئلهى جارى كشور يعنى انتخابات است.
مطلب اول: جوهر اصلى در مكتب امام بزرگوار ما، رابطهى دين و دنياست؛ يعنى همان چيزى كه از آن به مسئلهى دين و سياست و دين و زندگى هم تعبير مىكنند. امام در بيان ارتباط دين و دنيا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس كار خود قرار داده بود. اسلام، دنيا را وسيلهای در دست انسان براى رسيدن به كمال مىداند. از نظر اسلام، دنيا مزرعهى آخرت است. دنيا چيست؟ در اين نگاه و با اين تعبير، دنيا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسانها، تلاش انسانها، خرد و دانايى انسانها، حقوق انسانها، وظايف و تكاليف انسانها، صحنهى سياست انسانها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنهى تربيت، صحنهى عدالت؛ اينها همه ميدانهاى زندگى است. به اين معنا، دنيا ميدان اساسىِ وظيفه و مسئوليت و رسالت دين است. دين آمده است تا در اين صحنهى عظيم و در اين عرصهى متنوع، به مجموعهى تلاش انسان شكل و جهت بدهد و آن را هدايت كند. دين و دنيا در اين تعبير و به اين معناى از دنيا، از يكديگر تفكيكناپذيرند. دين نمىتواند غير از دنيا عرصهى ديگرى براى اداى رسالت خود پيدا كند. دنيا هم بدون مهندسىِ دين و بدون دست خلاق و سازندهى دين، دنيايى خواهد بود تهى از معنويت، تهى از حقيقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنيا - يعنى محيط زندگى انسان - بدون دين، تبديل مىشود به قانون جنگل و محيط جنگلى و زندگى جنگلى. انسان در اين صحنهى عظيم بايد بتواند احساس امنيت و آرامش كند و ميدان را به سوى تعالى و تكامل معنوى باز نمايد. در صحنهى زندگى بايد قدرت و زور مادى ملاك حقانيت بهحساب نيايد. در چنين صحنهای، آنچه مىتواند حاكميت صحيح را بر عهده بگيرد، جز دين چيز ديگرى نيست. تفكيك دين از دنيا به اين معنى، يعنى خالى كردن زندگى و سياست و اقتصاد از معنويت؛ يعنى نابود كردن عدالت و معنويت. دنيا به معناى فرصتهاى زندگى انسان، به معناى نعمتهاى پراكندهى در عرصهى جهان، به معناى زيبايىها و شيرينىها، تلخىها و مصيبتها، وسيلهى رشد و تكامل انسان است. اينها هم از نظر دين ابزارهايى هستند براى اينكه انسان بتواند راه خود را به سوى تعالى و تكامل و بروز استعدادهايى كه خدا در وجود او گذاشته است، ادامه دهد. دنياى به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. سياست و اقتصاد و حكومت و حقوق و اخلاق و روابط فردى و اجتماعى به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. لذا دين و دنيا در منطق امام بزرگوار ما مكمل و آميخته و درهم تنيدهى با يكديگر است و قابل تفكيك نيست. اين، درست همان نقطهای است كه از آغاز حركت امام تا امروز، بيشترين مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنياداران و مستكبران برانگيخته است؛ كسانى كه زندگى و حكومت و تلاش و ثروت آنها مبتنى بر حذف دين و اخلاق و معنويت از جامعه است.
اما دنيا مفهوم ديگرى هم دارد. در متون اسلامى، دنيا به معناى نفسانيت و خودخواهى و اسير هوى و هوس خود بودن و ديگران را هم اسير هوى و هوس خود كردن، آمده است. سرتاسر قرآن و احاديث و كلمات بزرگان دين در طعن و طرد چنين دنيايى است. در لسان روايات ما، دنياى مطرودى كه با دين قابل جمع نيست، به معناى هوى و هوس و نفسانيت و انانيت و خودخواهى و خودپرستى است؛ اين دنيا شاخصهى فرعون و نمرود و قارون و شاخصهى شاه و بوش و صدام است؛ اين دنيا شاخصهى مستكبران ظالم و ستمگرِ روزگار در طول تاريخ تا امروز است. البته اينها مجسمههاى بزرگترِ رذائل اخلاقى و اين دنياى مذموماند. يك انسان معمولى هم مىتواند در دل و درون خود يك فرعون داشته باشد و به قدر توان و امكانات خود، فرعونى و قارونى و قيصرى و امپراتورانه عمل كند. اگر امكاناتش بيشتر شد، او هم مثل فرعون و قارون و بقيهى گردنكشان و طواغيت تاريخ خواهد بود. اين دين با دنيا قابل جمع نيست؛ اين همان دنيايى است كه در لسان روايات، هووى دين ناميده شده است؛ نمىتوانند با هم جمع شوند. اگر كسى بخواهد دنياى به اين معنا را با دين جمع كند، ممكن نيست. دين را با چنين دنيايى نمىشود آباد كرد. دين را در خدمت چنين دنيايى قرار دادن، خيانت به دين است. امام، ما را از اسارت دنيا هم برحذر مىداشت. امام بزرگوار ما كه دين را عين سياست، عين اقتصاد و عين دنيا مىديد، دائماً مردم و مسئولان را از دنياى به اين معنا برحذر مىداشت.
ما بايد بين اين دو معناى از دنيا فاصله قائل شويم. خود او هم دنياى به معناى دوم را بكلى كنار گذاشته بود؛ اهل هواى نفس و انانيت و خودخواهى و نفسانيت نبود. اما دنياى به معناى اول - يعنى عرصهى وسيع زندگى - چيزى بود كه مثل متون اسلامى و آن چنان كه اسلام به ما آموخته است، امام آن را با دين همسان و منطبق مىدانست. اميرالمؤمنين مىفرمايد: «الدنيا متجر اولياءاللَّه»؛ دنيا جايگاه بازرگانى و سوداى اولياء خداست، يا ابزار بازرگانى و سوداى آنهاست؛ مىتوانند از دنيا براى رسيدن به تعالى معنوى استفاده كنند.
راهى كه ملت ايران در پيش دارد، راه آباد كردن دنياست. علم را، دانايى را، اقتصاد را، سياست را، زندگى فردى را، روابط اجتماعى را، برنامههاى كلان جامعه را - كه اجزاء گوناگون دنياست - بايد آباد كرد، پيش برد، رونق داد و آنها را به شكوفايى رساند؛ و همهى اينها در سايهى دين تحقق پيدا خواهد كرد. امام اين را به ما آموخت؛ و همين عاملِ دشمنىِ آشتىناپذير و خصومت كورِ ابرقدرتها با نظام جمهورى اسلامى بود، و امروز هم هست. امروز هم يكى از آماجهاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبليغات جهانى، همين يگانگى دين و دنياست؛ مىگويند چرا دين را پيشوا و مهندس دنيا مىدانيد. آنها احساس خطر مىكنند؛ چون دنيايى كه آنها مىخواهند، دنياى ظلم و تجاوز و دنياى تهى از معنويت و اخلاق است. اين، نظمى است كه استكبار جهانى براى بشريتِ امروز و ديروز، هميشه در نظر داشته است. نظام جمهورى اسلامى اين نظم باطل و اين دور غلط را شكسته است؛ نمونهای را نشان مىدهد كه دين مىتواند در دنياى مردم بهطور عملى مؤثر باشد.
مطلب دوم دربارهى حوادث بينالمللى و منطقهای در ارتباط با اسلام و مسلمين است. از روزگار امام تا امروز، دنيا در زمينهى مسائل سياسى و جغرافياى سياسى تغييرات زيادى كرده است: اردوگاه كمونيسم متلاشى شده؛ اين يك حادثهى بسيار بزرگ در دنيا بود. مردم مظلوم فلسطين به انتفاضه و قيام رو آوردهاند؛ اين حادثهى بسيار مهمى بود. در سطح دنياى اسلام، بلكه در سطح جهان، نفرت از دولت ايالات متحدهى امريكا همهگير شده است؛ اين حادثهى بسيار مهمى است. در سطح منطقه، طاغوت بدكردارِ زشتسيرتى مثل صدام حسين به درك رفته است و از دستگاه تأثير سياسى منطقه حذف شده است؛ اين حادثهى مهمى است. در اردوگاه غرب، يك رقابت شديد ميان امريكا و اروپا بهوجود آمده؛ شكافى كه سعى مىكنند آن را پنهان نگه دارند؛ اما نشانهها و علائم آن جلوى چشم همه است؛ اين حادثهى بسيار مهمى است.
دربارهى وضعيت كنونى دو تفسير وجود دارد: يك تفسير از اوضاع كنونى - كه ظاهربينانه است - اين است كه امريكا با تحولاتى كه رخ داده، قدرت بيشترى پيدا كرده است؛ انقلاب اسلامى و دنياى اسلام را به محاصره درآورده است. ادعا مىكنند كه امريكا در عراق (غرب ايران)، در افغانستان (شرق ايران)، در منطقهى خليج فارس و در مناطقى از آسياى جنوب غربى حضور دارد و جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى را به محاصرهى خود درآورده است؛ بنابراين قدرت امريكا بيشتر شده. اما تفسير ديگرى وجود دارد، و آن اين است كه اين حوادث نشاندهندهى حركت انفعالى امريكا در مقابل بيدارى دنياى اسلام است. بعد از برپا شدن جمهورى اسلامى، قدرت استكبارى امريكا كه با وجود رقيبى مثل شوروى سابق، تا آن روز با خيال راحت در اين منطقه به منافع نامشروع خود دست پيدا مىكرد، آرامشِ قدرتمندانهاش بر هم خورده و در منطقهى اسلامى تهديد شده است. يك روز بود كه امريكا در منطقهى خاورميانه احساس قدرت مطلقه مىكرد و دغدغهای نداشت. حتّى حكومتهايى هم كه بظاهر گرايش چپ داشتند، براى امريكا خطر محسوب نمىشدند. رژيم بعثى عراق يك رژيم بهاصطلاح چپ بود و با شوروى ارتباطات نزديكى داشت؛ اما براى امريكا خطر محسوب نمىشد؛ چون امريكايىها مىدانستند هر چه آنها بخواهند، مىتوانند اين حكومت بىپايهى غيرمتكى به مردم را به سمت آن سوق دهند؛ و آنچه ارادهى آنها بود، بهوسيلهى او تحقق پيدا مىكرد. حكومتهاى چپ ديگرى هم كه در منطقه بودند، براى امريكا تهديد محسوب نمىشدند؛ اما وقتى نظام جمهورى اسلامى بهوجود آمد، پديدهى جديد و غيرقابل تفسيرى براى امريكايىها بود. اين، يك نظام چپِ وابستهى به اردوگاه كمونيسم نبود كه اگر با آن مشكلى پيدا كردند، بروند با سران شوروى مذاكره كنند و مشكل را حل نمايند؛ اين نظامى بود اولاً متكى به اراده و ايمان آحاد مردمش و غيرمتكى به هر مركز قدرتى در خارج از محدودهى خود و كشور خود؛ ثانياً الهامبخش اين نظام و رهبر عظيمالشأن آن، خدا و دين و خوف و رجاء الهى بود؛ لذا دنيا در ارادهى او تأثيرى نداشت. همين صفا و صدقى كه در اين نظام بود، و همين شعار معنويت و اسلام - كه هويت مسلمانها را به يادشان مىآورد - موجب شد كه حركت بيدارى اسلامى در سرتاسر دنياى اسلام بهوجود بيايد. آنچه امريكايىها در طول اين سالها در خاورميانه و در منطقهى اسلامى انجام دادهاند، يك حركت انفعالى در مقابل حركت قوىِ نظام اسلامى و جمهورى اسلامى بوده است. طرح خاورميانهى بزرگ هم كه امريكايىها با اصرار آن را دنبال كردهاند و تا امروز شكست خورده و بعد از اين هم به حول و قوهى الهى شكست خواهد خورد، يك حركت انفعالى در مقابل قيام اسلامى و نهضت بيدارى اسلامى است.
امريكايىها مىدانند كه در دنياى اسلام آيندهای ندارند. براى اينكه بيدارى اسلامى به حركتهاى انقلابى منتهى نشود، پيشدستى مىكنند؛ مىخواهند چيزى را كه براى ملتها سرنوشت محتوم است، با ابتكار و حركتهاى پيشدستانهى خودشان عقب بيندازند. اخيراً امريكايىها اعتراف كردهاند كه اگر حملهى آنها به عراق نمىبود، رژيم صدام در مدت كوتاهى بهوسيلهى عناصر مؤمن و مسلمانِ خود عراق سرنگون مىشد و ابتكار عمل از دست آنها خارج مىگرديد؛ آنها از اين مىترسند. فعاليت آنها انفعالى و از روى ترس از عواقب بيدارى اسلامى در دنياى اسلام است. حركتى كه امروز امريكايىها در اين منطقه مىكنند، ناشى از قدرت نيست؛ ناشى از احساس قدرت در اردوگاه اسلامى و قيام اسلامى و بيدارى اسلامى است.
البته ملتهاى اسلامى بايد بيدار باشند و نبايد دشمن و توطئه و حركتهاى او را كوچك بشمرند؛ بايد بيدارى و برحذر بودن و هشيارى خود را حفظ كنند. امروز، روز اتحاد و همدلى ملتها و دولتهاى اسلامى است. من از همين جا مىخواهم به ملت خودمان و ملت عراق و ملت پاكستان و ديگر ملتهاى مسلمان هشدار بدهم؛ اختلافات مذهبى و اختلافات شيعه و سنى را مهار كنند. من امروز دستهايى را مىبينم كه با برنامه، به عنوان شيعه و سنى، ميان مسلمانان جنگ ايجاد مىكنند. كشتارهايى كه اتفاق مىافتد و انفجارهايى كه در مساجد، حسينيهها، نمازهاى جماعت و نمازهاى جمعه بهوجود مىآيد، يقيناً دست خبيث صهيونيسم و استكبار در آنها وجود دارد؛ اين كارِ خود مسلمانها نيست. هم در عراق، هم در ايران، هم در افغانستان، هم در پاكستان و هم در همهى كشورهاى ديگر، امروز مسلمانان وظيفه دارند به موارد اتحاد و وحدتِ خودشان بپردازند. توحيد، يكى؛ خدا، يكى؛ نبوت، يكى؛ معاد، يكى؛ قرآن، يكى؛ بيشترين احكام شريعت اسلامى، يكى؛ همه مشترك، اما دشمن مىآيد روى نقاط افتراق انگشت مىگذارد و دلها را پُر از كينهى به يكديگر مىكند؛ براى اينكه بتواند به هدفهاى خود برسد. امام بزرگوار ما كه اينهمه روى وحدت مسلمين تأكيد مىكرد، بهخاطر اين بود كه اين خطر را مىديد و مىشناخت. در كشور ما و ساير كشورهاى اسلامى، انگليسىها و دستگاه جاسوسى انگليس ميان شيعه و سنى اختلاف ايجاد كردند؛ آنها تجربهى زيادى در اين كار دارند؛ همه بايد مراقب باشند. امروز ايادى صهيونيسم هم در اين كارها دخالت مىكنند. اطلاعات ما خبر از اين مىدهد كه دستهاى خبيث صهيونيستها و عوامل دشمنان اسلام، در همهى حوادثى كه انسان در گوشه و كنار دنياى اسلام مىبيند، با واسطهيا بىواسطه دخالت دارند.
امروز دنياى اسلام بايد به خود ببالد كه قدرت و بيدارى او استكبار جهانى را دستپاچه و سراسيمه كرده است. امروز ملتهاى مسلمان بايد قدر بيدارى اسلامى را بدانند. امروز ملت ايران بايد قدر حركت عظيم خود را بداند كه اميد را در دلهاى مسلمانان بيدار كرده است و مىتواند انشاءاللَّه پيشرفت دنياى اسلام و نجات از عقبماندگىِ مزمن و تحقير شدن بهوسيلهى دشمنان را به او نويد دهد.
آخرين مطلبى كه عرض مىكنم، راجع به مسئلهى جارى كشور ماست؛ يعنى انتخابات. در برههى اخير دربارهى انتخابات مطالب زيادى را با ملت عزيزمان در ميان گذاشتهايم. ما روزبهروز داريم به زمان برگزارى انتخابات نزديك مىشويم. انتخابات يك حادثهى مهم است؛ چون مردم اختيار كشور را براى مدت چهار سال به دست انسانى خواهند داد؛ و اوست كه مىتواند در اين مدت بودجه و درآمد و نيروى انسانى و سازمانهاى كشور را بهكار بگيرد؛ يا درست، يا خداى نكرده نادرست؛ يا كامل، يا خداى نكرده ناقص؛ يا همراه با صحت عمل، يا خداى نكرده دچار شائبههاى سوءعمل؛ يا با توجه به نيازهاى مردم، متوجه به باز كردن گرههاى زندگى مردم، متوجه به رفع مشكلات انبوهى كه وجود دارد، يا خداى نكرده بىاعتنايى به اينها. پس انتخابات از اين جهت بسيار مهم است كه ملت ايران مىخواهد ادارهى كشور را براى چهار سال به دست انسانى بسپرد كه از لحاظ قانونى اختيارات بسيار وسيعى دارد، امكانات بىنظيرى در اختيار دارد و مىتواند ملت و كشور را چهار سال و يا حتّى بيش از چهار سال جلو ببرد؛ و مىتواند متوقف نگه دارد يا خداى نكرده به عقب برگرداند.
انتخابات از جهت ديگر هم مهم است، و آن اين است كه انتخابات نماد حركت اسلامى در كشور ماست. انتخابات، هديهى اسلام به ملت ماست. امام بزرگوار ما حكومت اسلامى به روش انتخاباتى را به ما ياد داد. حكومت اسلامى در ذهنها و خاطرهها به شكل خلافتهاى موروثى به يادگار مانده بود؛ خيال مىكردند حكومت اسلامى يعنى مثل خلافت بنىاميه و بنىعباس يا خلافت تركان عثمانى؛ يك نفر با نام و شكل ظاهرى خليفه، اما با باطن و عمل فرعون و پادشاهان مستبد؛ بعد هم كه از دنيا مىرود، يك نفر را به جاى خود معين كند. در ذهن مردم دنيا، حكومت اسلامى به اين شكل تصوير مىشد؛ كه بزرگترين اهانت به اسلام و حكومت اسلامى بود. امام، حكومت اسلامىِ به روش انتخابات مردم و حضور مردم و تعيين منتخب مردم را - كه لبّ اسلام است - بار ديگر براى مردم ما معنا كرد و در جامعهى ما تحقق بخشيد.
امروز در كشور ما مسئولانِ سطوح مختلف بهوسيلهى مردم انتخاب شدهاند؛ يا مستقيم يا غيرمستقيم. مسئول انتصابى، مسئوليت موروثى، مسئوليت به خاطر پول و چيزهاى مادى و دنيوى، در نظام جمهورى اسلامى نداريم. انتخابات رياست جمهورى، انتخابات مجلس شوراى اسلامى، انتخابات خبرگان تعيين رهبرى، و انتخابات شوراى شهر جزو افتخارات ملت ايران، جزو افتخارات اسلام، و جزو افتخارات شخص امام است. قانون اساسى ما با تعيين موارد اين انتخابهاى حساس و سرنوشتسازِ مقطعى توانسته است در دنياى اسلام، ذهنها و فكرهاى مؤمن و روشن و تحولخواه را به خود جذب كند.
مبناى مردمسالارى دينى با مبناى دمكراسى غربى متفاوت است. مردمسالارى دينى - كه مبناى انتخابات ماست و برخاستهى از حق و تكليف الهىِ انسان است - صرفاً يك قرارداد نيست. همهى انسانها حق انتخاب و حق تعيين سرنوشت دارند؛ اين است كه انتخابات را در كشور و نظام جمهورى اسلامى معنا مىكند. اين، بسيار پيشرفتهتر و معنادارتر و ريشهدارتر از چيزى است كه امروز در ليبرال دمكراسى غربى وجود دارد؛ اين از افتخارات ماست؛ اين را بايد حفظ كرد.
امروز تبليغات دشمنان سوگندخوردهى اين ملت متوجه اين است كه اين انتخابات را كمرنگ و بىرونق كند. معناى كار آنها چيست؟ از انتخابات شما ضرر مىبينند. انتخابات شما جمهورى اسلامى را در دنياى اسلام و در افكار عمومى عالم به درستى معنى مىكند؛ آنها از اين ناراحتند؛ لذا با انتخابات مخالفند. اگر به تبليغات دشمنان نگاه كنيد، مىبينيد همه بر ضد انتخابات است. گاهى بهطور صورى ممكن است از يك نامزد انتخابات حمايت كنند - با تفسيرى كه خودشان دارند - اما حقيقت اين است كه از اصل انتخابات ناراحتند و نمىخواهند انتخابات پُرشورى در اين كشور اتفاق بيفتد. البته من اميدوارم و به خداى متعال توكل و اعتماد دارم و مىدانم كه ملت عزيز ما در اين آزمايش هم در مقابل دشمن، سربلند بيرون خواهد آمد.
به همهى برادران و خواهران و همهى ملت عزيز ايران سفارش مىكنم كه فضاى انتخابات را، هم گرم و هم سالم نگه دارند. كسانى كه به يك نامزد انتخاباتى علاقهمندند، مراقب باشند به خاطر علاقهى به او، نامزد ديگر را تخريب نكنند؛ اين بين مردم اختلاف و نقار ايجاد مىكند؛ علاوه بر اينكه تخريب اساساً كار درستى نيست و فايدهای هم ندارد. كسى كه با تخريب يك نامزد انتخاباتى مىخواهد آراء او را كم كند، به مقصود خودش دست پيدا نمىكند؛ هم يك كار غلط و خلاف منطق و در موارد بسيارى خلاف شرع انجام مىگيرد، هم فايدهای گير او نمىآيد. فضا را سالم نگه داريد. شما از نامزدِ خودتان حمايت كنيد، ديگران هم از نامزدِ خودشان حمايت كنند و به او رأى دهند. در پيدا كردن نامزد مورد نظر دقت كنيد. به كسى گرايش پيدا كنيد كه به دين مردم، به انقلاب مردم، به دنياى مردم، به معيشت مردم، به آيندهى مردم و به عزت مردم اهميت مىدهد. بحمداللَّه ميدان براى آزمودن و ديدن و شناختن باز است؛ ملت ما هم هشيار است.
پروردگارا! به محمد و آل محمد دلهاى مردم را به بهترين انتخاب راهنمايى كن. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوار را از اين ملت و از مسئولان راضى بگردان. پروردگارا! ما را بر عهد و پيمان خود با اين مرد بزرگ تاريخ پايدار بدار. پروردگارا! قلب مقدس ولى عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى كن و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! رحمت و بركت و فضل و نعمت خود را بر اين مردم فرو بريز.
-
پیام تبریك رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت پیروزی افتخار آفرین تیم ملی فوتبال18/ 3/ 84
پیام تبریك رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت پیروزی افتخار آفرین تیم ملی فوتبال
18/ 3/ 84
بسمه تعالی
پیروزی تیم ملی فوتبال را به آن جوانان عزیز و مربیانشان و به همه دوستداران ورزش تبریك میگویم. بازیكنان توانا و پر همت ما به ملت عزیز ایران شادی و سربلندی دادند.از یكایك آنان صمیمانه متشكرم.
سید على خامنهاى
18/خرداد/1384
-
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت درگذشت آیت الله آقاى حاج شیخ ابوالحسن مصلحى
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت درگذشت آیت الله آقاى حاج شیخ ابوالحسن مصلحى
بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشت مرحوم مغفور آیت الله آقاى حاج شیخ ابوالحسن مصلحى رحمة الله علیه فرزند مرحوم آیت الله العظمى اراكى قدس سره را كه خود از علماءِ محترم و عضو جامعهى مدرسین بودند به اعلام و فضلاءِ حوزهى مقدس قم و به خانواده و فرزندان معزّز و مكرّم و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت میگویم و از خداوند متعال براى آن عالم بزرگوار رحمت و مغفرت طلب مینمایم. والسلام علیكم و رحمة الله
سید على خامنه اى
18/خرداد/1384
-
متن مصاحبه با رهبر معظم انقلاب اسلامى هنگام شركت در نهمين دورهى انتخابات رياست جمهورى27/ 3/ 84
متن مصاحبه با رهبر معظم انقلاب اسلامى هنگام شركت در نهمين دورهى انتخابات رياست جمهورى
27/ 3/ 84
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1057.jpg
* خيلى تشكر مىكنم از اينكه اين فرصت را در اختيار ما قرار داديد. من مىبينم تنها دقايقى از آغاز رأىگيرى نهمين دورهى انتخابات رياست جمهورى گذشته و حضرتعالى در پاى صندوق رأى حاضر شدهايد. علت تقيد شما براى اينكه در اولين دقايق، در مراسم رأىگيرى حاضر مىشويد، چيست؟
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
انسان كار خير را هرچه زودتر انجام دهد، بهتر است. انسان از يك ساعت بعدِ خود خبرى ندارد. من اول وقت مجال و امكان دارم و زنده هستم؛ بنابراين به سوى اين كار مىشتابم.
شركت در انتخابات، يك عمل صالح است؛ اين عمل صالح را بايد با شوق و بوقت انجام داد. بسيارى از كارها هست كه زمان آن در يك برههى خاص است؛ انتخابات رياست جمهورى از اين قبيل است. امروز اگر ما ايرانىها اقدام به انتخاب كرديم، امكانى را براى خود و كشورمان به وجود آوردهايم. اگر منِ ايرانى امروز اين عمل صالح را انجام ندهم، اينطور نيست كه فردا يا پنج روز ديگر يا ده روز ديگر بشود اين را انجام داد؛ نه، تا چهار سال ديگر اين عمل صالح قابل انجام دادن نيست.
انسان مؤمن و خردمند كار را در وقت خود انجام مىدهد. امروز از ساعت 9 تا پايان وقت، زمان انجام دادن اين عمل صالح است. مردم ما خوشبختانه تا امروز نشان دادهاند كه اهميت و معناى اين كار را مىدانند. وقتى ما در چارچوب قانونى اساسى پاى صندوق مىآييم و رأى مىدهيم، در حقيقت به قانون اساسى و به نظام داريم رأى مىدهيم؛ به هر كس رأى بدهيم. الان هفت نفر براى رياست جمهورى مطرحاند؛ به هر كدام از اينها رأى بدهيم، در حقيقت به نظام رأى دادهايم. يعنى دو كار كردهايم: يكى به يك شخص، و يكى هم به مجموعهى نظام و به قانون اساسى رأى دادهايم. اين، مفهوم اين كار است و اين را مردم كشور ما بخوبى دانستهاند و براى همين هم هست كه در انتخاباتهاى مختلف شركت مىكنند؛ امروز هم به توفيق الهى شركت مىكنند.
ما دعا مىكنيم آن چيزى كه براى اين كشور مفيد است و آن دولتى كه توانايى رفع مشكلات و برآوردن نيازهاى اين كشور را در اين برههى از زمان دارد، انشاءاللَّه آن دولت و آن شخص سر كار بيايند؛ اين را مىخواهيم و اين را خدا بهتر از ما مىداند. علم و احاطهى علمى ما بسيار محدود است؛ اين مصلحت را خداوند مىداند و ما از خداى متعال مىخواهيم. البته هر كس تلاش خود را مىكند تا به قدر تشخيصِ خود عمل كند.
* حتماً مستحضر هستيد كه امروز جريان به اصطلاح دمكراسىِ غربى انتخابات را نمادى از حكومتهاى دمكراتيك و آزاد تلقى مىكند؛ اما شاهد هستيم كه جريان تبليغات غربى عليه كشور ما شكل و سوى ديگرى دارد؛ به قول غربىها داراى يك پارادوكس است. آنها تبليغ مىكنند كه مردم ما در انتخابات شركت نكنند و در پاى صندوقهاى رأى حاضر نشوند. اين تعارض را جنابعالى چگونه ارزيابى مىفرماييد؟
تبليغاتى كه به آن اشاره كرديد - اينكه مردم را به شركت نكردن در انتخابات تشويق مىكنند - مربوط به مجموعهى دنياى دمكراسىِ غربى نيست؛ مربوط به تعدادى از دشمنان ماست؛ دشمنانى كه دوست ندارند يك نظام اسلامى با هويت دينى خود و درعينحال مردمسالار و متكى به آراء مردم باشد. آنها مايلند اسلام نتواند يك نظام مردمسالارىِ حقيقى را به وجود بياورد و آن را به قوام برساند. چون تشكيل چنين نظامى برخلاف منافع آنهاست، لذا دوست مىدارند اين مظهر بزرگ مردمسالارى در كشور نباشد. دشمنان ما چه كسانى هستند كه اين فكر را ترويج مىكنند؟ البته لزومى ندارد ما اسم بياوريم كه دشمن ما فلان كس است يا فلان كس نيست؛ هر كس آن تصور را دربارهى نظام اسلامى داشته باشد، دشمن ماست. بنابراين، آن چيزى كه شما اشاره كرديد، مربوط به دنياى دمكراسى نيست. مردمِ دمكراسىخواه دنيا هرجا كه دمكراسى باشد، خوشحالند. امروز هم خوشبختانه در بين غربىها - چه در امريكا، چه در اروپا - عناصر مستقل بسيارى هستند كه گواهى مىدهند و اذعان مىكنند كه هيچ دمكراسىيى - لااقل در منطقهى ما - به استقرار و گسترش و شيوايىِ دمكراسى جمهورى اسلامى نيست
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم25/ 3/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم
25/ 3/ 84
بسم الله الرحمن الرحیم
http://www.senatorha.com/forum/image...10/02/1058.jpg
خوشآمد عرض مىكنيم به همهى شما برادران و خواهران عزيز كه از شهرهاى مختلف و از نقاط دور و نزديك كشور تشريف آورديد و راههاى طولانى را طى كرديد و اين مجلس پُرشور و پُراحساس و حاكى از انگيزه و ايمان قلبى را تشكيل داديد. بخصوص سلام عرض مىكنم به خانوادههاى معظم شهيدان و ايثارگران كه در ميان شما، جمعى از آنها تشريف دارند؛ و همچنين جانبازان عزيز و خانوادههاشان و همهى پويندگان راه خدا و راه حقيقت و راه بندگى با خلوص نيت.
اين روزها به مناسبت سالروز ولادت حضرت زينب كبرى (سلاماللَّهعليها)، متعلق به شخصيت اين بانوى برجستهى اسلام است، كه الگوى هميشه زندهای در مقابل زن مسلمان و مرد مسلمان قرار مىدهد. به اين مناسبت، به پرستاران عزيز در سراسر كشور - كه روز پرستار را به مناسبت اين ولادت بزرگ نامگذارى كردهاند - تبريك عرض مىكنم. پرستاران، دردآشنايانِ همهى بيماران و از كار افتادگان هستند؛ مونس لحظههاى درد و رنج انسانهايى هستند كه نياز به مونس و پرستار دارند. اميدواريم همهى پرستاران ما در هر نقطهای از نقاط كشور كه هستند، مشمول اجر الهى باشند.
البته شخصيت زينب كبرى منحصر در بُعد غمگسارى و پرستارىِ آن بزرگوار نيست. زينب كبرى(سلاماللَّهعليها) يك نمونهى كامل از زن مسلمان است؛ يعنى الگويى كه اسلام براى تربيت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنيا قرار داده است. زينب كبرى داراى شخصيت چند بُعدى است؛ دانا و خبير و داراى معرفت والا و يك انسان برجسته است كه هر كس با آن بزرگوار مواجه مىشود، در مقابل عظمتِ دانايى و روحى و معرفت او احساس خضوع مىكند. شايد مهمترين بُعدى كه شخصيت زن اسلامى مىتواند آن را در مقابل چشم همه قرار دهد - تأثيرى كه از اسلام پذيرفته - اين بُعد است. شخصيت زن اسلامى به بركت ايمان و دل سپردن به رحمت و عظمت الهى، آنچنان سعه و عظمتى پيدا مىكند كه حوادث بزرگ در مقابل او، حقير و ناچيز مىشود. در زندگى زينب كبرى، اين بُعد از همه بارزتر و برجستهتر است. حادثهای مثل روز عاشورا نمىتواند زينب كبرى را خرد كند. شكوه و حشمت ظاهرى دستگاه ستمگر جبارى مثل يزيد و عبيداللَّهبنزياد نمىتواند زينب كبرى را تحقير كند. زينب كبرى در مدينه - كه محل استقرار شخصيت باعظمت اوست - و در كربلا - كه كانون محنتهاى اوست - و در كاخ جبارانى مثل يزيد و عبيداللَّهبنزياد، همان عظمت و شكوه معنوى را با خود حفظ مىكند و شخصيتهاى ديگر در مقابل او تحقير مىشوند. يزيد و عبيداللَّهبنزياد - اين مغروران ستمگر زمان خود - در مقابل اين زنِ اسير و دستبسته، تحقير مىشوند. زينب كبرى شور عاطفهى زنانه را همراه كرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب يك انسان مؤمن، و زبان صريح و روشن يك مجاهد فىسبيلاللَّه، و زلال معرفتى كه از زبان و دل او بيرون مىتراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت مىكند. عظمت زنانهاش، بزرگان دروغين ظاهرى را در مقابل او حقير و كوچك مىكند. عظمت زنانه ، يعنى اين؛ يعنى مخلوطى از شور و عاطفهى انسانى، كه در هيچ مردى نمىتوان اين عاطفهى شورانگيز را سراغ داد؛ همراه با متانت شخصيت و استوارى روح كه همهى حوادث بزرگ و خطير را در خود هضم مىكند و روى آتشهاى گداخته، شجاعانه قدم مىگذارد و عبور مىكند؛ در عين حال، درس مىدهد و مردم را آگاهى مىبخشد؛ در عين حال، امام زمان خود - يعنى امام سجاد - را مانند يك مادر مهربان آرامش و تسلا مىبخشد؛ در عين حال، با كودكان برادر و بچههاى پدر از دست دادهى آن حادثهى عظيم، در ميان آن طوفان شديد، مثل سد مستحكمى براى آنها امنيت و آرامش و تسلا ايجاد مىكند. بنابراين زينب كبرى (سلاماللَّهعليها) يك شخصيت همهجانبه بود. اسلام زن را به اين طرف سوق مىدهد.
زن با نقاط قوّت زنانهى خود - كه خداى متعال در وجود او به وديعه گذاشته و مخصوص زن است - همراه با ايمان عميق، همراه با استقرار ناشى از اتكاء به خداوند، و همراه با عفت و پاكدامنى - كه فضاى پيرامون او را نورانيت مىبخشد - مىتواند در جامعه يك نقش استثنايىِ اينگونه ايفا كند؛ هيچ مردى قادر به ايفاى چنين نقشى نيست. مثل كوه استوارى از ايمان، در عين حال مثل چشمهى جوشانى از عاطفه و محبت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمهى صبر و حوصله و عاطفهى خود سيراب مىكند. انسانها در چنين آغوش پُربركتى مىتوانند تربيت شوند. اگر زن با اين خصوصيات در عالمِ وجود نبود، انسانيت معنا پيدا نمىكرد. اين، معناى ارزش زن و تشخص زن است؛ چيزى كه مغز متحجرِ مادى غربىها نمىتواند آن را بفهمد. كسانى كه از دين و معنويت بهرهای نبردهاند، نمىتوانند چنين عظمتى را درك كنند. آنهايى كه شاخصهى زن را در زيور و آرايش و سبكسرى و بازيچه قرار گرفتن در دست مردان مىدانند، نمىتوانند اساس هويت زنانه را در منطق اسلام و در نظر اسلام درك كنند.
زينب كبرى براى زنان ما در طول تاريخ يك الگوست؛ عقل و متانت، قدرت و شجاعت، شور و احساس عاطفى، صراحت زبان، متانت دل، استوارى روح؛ در عينحال، مادرانه، خواهرانه، با همهى انسانها برخورد كردن، در محيط خانه شمع محبت را روشن نگه داشتن، همسر و فرزندان را بر سر سفرهى محبت و عاطفهى خود دور هم جمع كردن؛ اينها خصوصيات زن مسلمان است.
امروز در جامعهى ما خوشبختانه از اين نعمت بزرگ، سهم وافرى باقى است؛ اگرچه دشمنان سعى مىكنند آن را تاراج كنند و از بين ببرند. اما در كشورها و جوامعى كه زن چنين هويتى ندارد، مىبينيد پايههاى تربيت مردم مىلنگد و فضاى اخلاقى و معنوى جامعه هم دچار مشكل مىشود. همهى ارزشهاى معنوى را مىتوان از درون كانون گرم خانواده - كه محور آن، زن خانواده است؛ كدخداى اين مجموعه، آن مجسمهى عاطفه است - بيرون كشيد و معنويات را در سطح جامعه گستراند. اميدواريم دختران جوان و زنان جامعهى ما در الگوى زينب كبرى دقت كنند و هويت و شخصيت خود را در آن ببينند؛ بقيهى چيزها فرعى است. جوهر ذات يك انسان اگر تعالى و روشنايى و شفافيت پيدا كند، همه چيز در مقابل او كوچك مىشود و قدرت او بر همهى كارهاى ديگر، براى او تأمين مىگردد.
آنكه در او جوهر دانايى است بر همه كاريش توانايى است
زن به يك جايگاه مصنوعى و تصنعى و تشريفاتى احتياج ندارد؛ جايگاهى كه دون شأن متانت و سكينه و آرامش روحى اوست. در طبيعت الهى زن، آنچنان لطافت و زيبايى و گرماى محبتى وجود دارد كه مىتواند هم خود را و هم محيط پيرامون خود را - چه در داخل خانه، چه در هر محيطى كه باشد - به طرف معنويت، پيشرفت و علوّ مقامات علمى و عملى سوق دهد و پيش ببرد.
اين روزها مناسبت مهم ديگرى كه وجود دارد، انتخابات است. به پايان مسابقات انتخاباتى و به روز حضور و اظهار هويت يك ملتِ بزرگ داريم نزديك مىشويم؛ لحظهى بسيار مهم و تعيينكنندهای در زندگى جامعهى ماست. جامعهى ما چنين لحظهای را به معناى واقعى كلمه از اول انقلاب تا امروز بارها و بارها لمس كرده و به آن نزديك شده و در اين ميدان، امتحان پس داده است.
كسانى كه امروز با لحنهاى دور از شأن يك انسانِ مستقل و آزاد، به تبع ميل دل رسانههاى غربى، اينطور وانمود مىكنند كه ملت ما دارد دمكراسى را ياد مىگيرد، حقيقتاً به اين ملت ظلم مىكنند. ملت بزرگى كه بارها و بارها در طول سالهاى بعد از انقلاب، آحاد آن، با انگيزه و ايمان و شور و شوق، پاى صندوقهاى رأى رفتهاند و بدون اينكه از كسى خجالت بكشند، از كسى بترسند و به كسى طمع بورزند، رأى و عقيدهى خود را روى كاغذ نوشتهاند و در صندوق انداختهاند، حالا ما به آنها بگوييم شما داريد يواش يواش به مردمسالارى نزديك مىشويد! اين همان حرفى است كه رسانههاى امريكايى و صهيونيستى و دشمنان ملت ايران، براى تحقير اين ملت شريف، دارند آن را بزرگ و بزك و تكرار مىكنند.
چرا بايد كسانى كه از دل اين ملت برخاستهاند و شاهد حضور اين مردم و همچنين ميدان گستردهى آزادى انتخاب در دوران جمهورى اسلامى بودهاند، اين حرف ظالمانه و غيرمنصفانه را تكرار كنند؟ نه، ملت ايران در حال آموزش مردمسالارى نيست؛ ملت ايران اين را از انقلاب ياد گرفت. ما آحاد ملت، از اولِ تاريخ خود تا دوران انقلاب، در هيچ برههای اينطور آزادانه نمىتوانستيم مسئولان بلندپايهى كشور را خودمان انتخاب كنيم؛ كِى چنين چيزى براى اين ملت ميسر بود؟ امروز هم در بسيارى از نقاط دنيا هنوز ميسر نيست. حتّى در كشورهايى هم كه اسم دمكراسى دارند و پرچم دمكراسى را در دست گرفتهاند، آدمهاى تيزبين مىبينند و مىدانند كه دمكراسى به معناى مردمىِ شفافِ همگانى كه در ايران وجود دارد، در آنجاها نيست. جاهايى كه انتخابات حزبى برگزار مىشود، مردمى كه به كانديداى حزب رأى مىدهند، آن نامزد را نمىشناسند؛ گاهى اسم او جز از طريق تبليغاتِ دوران انتخابات به گوششان نرسيده است؛ حزب گفته به اين رأى دهيد، آنها رأى مىدهند. در ايران اينطور نيست. در ايران مردم با شناخت، با معرفت، به قدرى كه مىتوانند و بدون اينكه كسى بالاى سر آنها باشد و بگويد به اين رأى بده، به اين رأى نده، نامزد مورد نظر خود را انتخاب مىكنند. حتّى حزبى بالاى سرشان نيست كه بگويد بايد به اين شخص رأى دهيد؛ تا آدمى كه جزو حزب است، مجبور باشد به همان كسى كه چند نفر در رأس حزب نشستهاند و انتخاب كردهاند، رأى دهد.
مىخواهند احساسات عمومى و مردمى را تحقير كنند و آن را عوامگرايى معنا كنند. آنها دلشان مىخواهد احزاب در كشور ما همان نقشى را ايفا كنند كه در امريكا و در برخى از كشورهاى اروپايى ايفا مىكنند؛ يعنى چند نفر آدم در رأس حزب بنشينند و با بده بستانهاى سياسى و اقتصادى و با پول و يا بند و بست دربارهى فلان پروژهى پولساز نفتى و غيرنفتى، يك نفر يا چند نفر را انتخاب كنند، بعد به پيروان و طرفداران خود بگويند به اين شخص رأى دهيد؛ مردم هم چشمبسته و گوشبسته به او رأى دهند. در ايران هم بعضى دلشان مىخواهد اينطورى بشود؛ اما اينجا اينگونه نيست. در كشور ما بحمداللَّه تا كنون نتوانستهاند؛ اميدواريم باز هم نتوانند.
اينجا هيچكس - نه رهبرى، نه دولت، نه متنفذين حزبى - به مردم ما امر و نهى نمىكند؛ مردم به قدر سعهى اطلاعاتِ خودشان تحقيق و مطالعه و مشورت مىكنند و فرد مورد نظرشان را برمىگزينند. ممكن است آنچه آخر سر به نظرشان مىرسد، درست هم نباشد - اشتباه باشد - اما خودشان هستند كه تصميم مىگيرند؛ و اگر اين كار را براى خدا و حاكميت ارزشهاى الهى بكنند، اجر وافرى هم پيش خداى متعال دارند؛ اين خيلى اهميت دارد. انسان برود هم رئيسجمهور، نمايندهى مجلس، نمايندهى مجلس خبرگان و عضو شوراى شهر را انتخاب كند - يعنى كسى را كه خودش مىپسندد، يك قدم براى سر كار آمدن او بردارد - و هم پيش خداى متعال ثواب ببرد؛ اين يك درآمد دو جانبه است. امروز بحمداللَّه در كشور ما اينگونه است.
در اين انتخابات هم خداى متعال اينطور مقدر فرمود كه انواع سلايق مختلف بتوانند در بين نامزدهاى اين انتخابات، يك نفر را پيدا كنند. اين، چيزى است كه امروز براى كشور و ملت ما پيش آمده است. در جامعه، اختلاف سليقه و اختلاف ديد و نظر دربارهى مسائل سياسى و اقتصادى و مديريتى و اجتماعى و فرهنگى وجود دارد؛ خيلى خوب، هر كس شخصى را كه فكر مىكند به نظر او نزديكتر است، امروز مىتواند انتخاب كند. ميدان انتخاب بازى در مقابل ملت ما قرار دارد و ملت هم الحمدللَّه شور انتخاباتى دارند؛ پيداست آمادهى حضور هستند و به توفيق الهى حضور خوبى هم به وجود خواهد آمد.
البته شركت در انتخابات، هم حق مردم است و هم تكليف شرعى و واجب شرعى است. دشمنان ملت ايران هم با اين بشدت مخالفند. محاسبه هم محاسبهى دو دو تا چهارتاست. كسانى كه با نظام جمهورى اسلامى و با هويت اسلامىِ ملت ايران بشدت مخالفند و آن را بر خلاف منافع خودشان مىدانند، به خاطر پشتيبانى مردم از نظام جمهورى اسلامى، درماندهاند؛ والّا قدرتهاى مادى دنيا بمب اتم و توپ و تانك و ارادههاى خبيث و خدانشناسى و بىرحمى و سنگدلى كم ندارند. آن چيزى كه تا امروز مثل سدى جلوى تعرض آنها را به نظام جمهورى اسلامى گرفته، حضور شما مردم است. حضور مردم در روز انتخابات، حضورى واضحتر از همه جاى ديگر است. همهى مردم كشور پاى صندوقهاى رأى مىآيند و مىتوانند بيايند؛ اين يك حضور همگانى است. هر كس پاى صندوق رأى مىآيد، در واقع رأى به جمهورى اسلامى، رأى به قانون اساسى و رأى به مواد غيرقابل تغيير قانون اساسى - يعنى اسلام و ارزشهاى اسلامى - مىدهد. حضور مردم، يعنى دفاع از جمهورى اسلامى؛ يعنى دفاع از قانون اساسى نظام جمهورى اسلامى. اين براى دشمنان ملت ايران مطلوب نيست؛ لذا سعى مىكنند حضور مردم را كمرنگ كنند.
از دو سه ماه قبل تا امروز، همهى تبليغات جهانى و استكبارى جهت گرفته است براى اينكه با شيوههاى تبليغاتىِ گوناگون حضور مردم را كمرنگ كنند؛ آنها دلشان مىخواهد مردم پاى صندوقهاى رأى نيايند. البته ناراحت و دستپاچهاند؛ چون گمانهزنىهاى آنها نشان مىدهد كه اكثريت مردم پاى صندوقهاى رأى خواهند آمد؛ اين را فهميدهاند. ملت ايران براى صيانت كشور خود، براى حفظ منافع خود، براى تزريق خون تازه در رگهاى نظام استوار خود، بايد در پاى صندوقهاى رأى حاضر شود و عليه اين ارادهى خبيثانهى استكبارى اقدام كند.
بنده مثل هميشه متضرعانه از خداوند متعال مسألت مىكنم كه اين ملت را به حركتى كه خير و صلاح او در آن هست، هدايت كند؛ او را دستگيرى كند و آن چيزى كه براى اين كشور و اين ملت مايهى عزت، صيانت و رفع مشكلات است، پيش بياورد. بنده مثل هميشه به فضل و كرم الهى هم بسيار اميدوارم. خدا را شكر كه يك لحظه اطمينان به لطف و فضل الهى از ما سلب نشده است.
دو سه نكتهى كوتاه را هم تذكراً عرض كنم؛ هم به مردم، هم به كسانىكه براى نامزدهاى محترمِ انتخاباتى كار مىكنند، و هم به مسئولان دستاندركار انتخابات.
نكتهى اول اين است كه انتخابات در ذات خود براى جوانها، براى مرد و زن و براى قشرهاى مختلف، يك حادثهى شيرين است؛ چون ميدان حضور است و احساس مىكنند كه مىتوانند رأى و ارادهى خودشان را به نحوى اعمال كنند. نبايد بگذارند اين حادثهى شيرين تلخ شود. دشمنان ملت ايران سعى مىكنند اين حادثهى شيرين را تلخ كنند. ديديد كه در چند روز گذشته چندجا حركات مذبوحانهای كردند و دست به انفجاراتى زدند؛ اين براى اين است كه فضاى انتخابات تلخ شود. ما هميشه افتخار كردهايم كه انتخابات ايران در دوران انقلاب، در نهايت امنيت و سلامت برگزار شده است. در خيلى جاهاى دنيا، روز انتخابات، مردم به جانِ هم مىافتند؛ دعوا مىكنند؛ خونريزى مىشود؛ آدمكشى مىشود. افتخار ما اين بوده است كه در امنيت و آرامش كامل، دو نفر رفيق پاى صندوق رأى مىروند؛ يكى به اين آقا رأى مىدهد، يكى به آن آقا رأى مىدهد. دشمن مىخواهد اين محيط امن و امان از بين برود. خود افراد، خود آحاد مردم، خود دستاندركاران ستادهاى انتخاباتىِ نامزدها، به دشمن با قاطعيت «نه» بگويند؛ نگذارند از طريق آنها انتخابات تلخ شود. اينكه خود نامزدها در يكديگر خدشه كنند، داستان ديگرى است كه الان وقت مطرح كردن آن نيست؛ اما دستاندركاران، علاقهمندان و هواداران - كه يكى از زيد طرفدارى مىكند، يكى از عمرو، يكى از بكر - مراقب باشند به همديگر تعرض نكنند. شما به اين آقا علاقه دارى، طبق علاقه و تشخيصِ خودت عمل كن؛ آن ديگرى هم علاقه و تشخيص ديگرى دارد؛ شما به او چه كار دارى؟ او هم طبق علاقهى خودش عمل كند. بنابراين نبايد به يكديگر تعرض كنند و فضا را تلخ نمايند. اين نكته را من به كسانىكه دستاندركار تبليغات نامزدهاى مختلف هستند - يكى از زيد تبليغ مىكند، يكى از عمرو تبليغ مىكند؛ يكى از اين، يكى از آن - مؤكداً توصيه مىكنم كه هر كدام كار خودشان را بكنند؛ به همديگر كار نداشته باشند.
مطلب دوم اين است كه اختلافنظرهايى كه در دوران انتخابات پيش مىآيد، ممكن است كدورتهايى را بين بعضى از برادران و خواهران بهوجود بياورد؛ نگذاريد اين كدورتها باقى بماند. فرض كنيد يكى از شما دو رفيق، طرفدار يك نفر هستيد؛ ديگرى هم طرفدار يك نفر ديگر. در مقام بحث و مجادله، شما مىخواهى حرف خودت را ثابت كنى؛ او هم مىخواهد حرف خودش را ثابت كند؛ لذا ممكن است از هم كدورت پيدا كنيد. اين كدورتها روز جمعه بايد زير خاك دفن شود و تمام گردد. كسى كه روز جمعه با انتخاب مردم برگزيده شد، او ديگر رئيس جمهور همه است؛ چه كسانى كه به او رأى دادهاند، چه كسانى كه به ديگرى رأى دادهاند، چه حتّى كسانى كه فرصت نكردند رأى بدهند؛ چون بعضى در حال سفرند، بعضى بيمارند، بعضى مريضدارند، بعضى گرفتار كارهاى شخصىاند. كدورتهايى كه در دوران انتخابات بهوجود مىآيد، بايد در روزى كه انتخابات برگزار شد، فراموش شود. برادران و دوستانى كه در ستادهاى مختلف كار مىكنند، اگر كدورتى از هم پيدا كردند - آنهايى كه با هم مرتبطند - كدورتها را كنار بگذارند و مسأله تمام شود.
نكتهى سوم اين است كه انتخابات يك مسألهى شخصى نيست؛ يك مسألهى عمومى است و ما هم دو نفر رئيسجمهور نمىخواهيم. ما هشت نفر داوطلب رياست جمهورى داريم، كه يكى از اين هشت نفر رئيسجمهور خواهد شد. همه موظفند نسبت به كسى كه رئيس جمهور شد، همكارى و همدلى نشان دهند. كسى كه شوراى نگهبان او را تأييد كرده است، در واقع مُهر صلاحيت به او زده است. اختلاف و دعوا سر پيدا كردن صالحتر است. بالاخره حداقل صلاحيتها را داشته است كه شوراى نگهبان به او مُهر تأييد زده است. اگر هر كدام از اينها رئيس جمهور شدند، آحاد مردم احساس نكنند كه آن كسى كه ما مىخواستيم، نشد؛ پس او به درد نمىخورد؛ او صالح نيست؛ نه، در يك دورهى چهارساله، او رئيس جمهور است. البته مردم بايد از او مطالبه كنند و بخواهند؛ ما هم مطالبه مىكنيم؛ همچنان كه تا الان اين كار را كردهايم. تا الان هم ما مطالبات مردم و نظام را از كسانى كه رئيس جمهور بودهاند، خواستهايم. بنده اهل اين كه بيايم در مقابل مردم با كسى دعوا و جنجال راه بيندازم، نيستم؛ اما خداى متعال كمك كرده است و در جريان كار، يك لحظه از مطالبهى حقوق مردم و ارزشهاى نظام از مسئولانى كه تا كنون سر كار بودهاند، فارغ نبودهام. من از اينها مطالبه كردهام؛ اما اينكه بعضى توانستهاند عمل كنند، بعضى نتوانستهاند؛ بعضى مقدارى توانستهاند، بعضى به جهاتى عمل نكردهاند؛ بحث ديگرى است.
نكتهى بعدى اين است كه مردم از دعواهاى سياسى و اختلافات سياسى و من خوبم و تو بدى خستهاند؛ مردم اين چيزها را دوست نمىدارند. در كشور كارهاى زيادى هست كه بايد انجام بگيرد؛ كارهاى زيادى هم انجام گرفته است. مشكلات فراوانى وجود دارد كه بايد برطرف شود؛ گرههايى هست كه بايد باز شود. در كشور بايد فساد ريشهكن شود؛ تبعيض نباشد؛ به طبقهى مستضعف و محروم - بخصوص مستضعفينِ بىدست و پا - بهطور ويژه توجه شود؛ اينها وظايف اسلامى ماست؛ وظايفى است كه قانون اساسى بر دوش همهى مسئولان كشور گذاشته است؛ هيچكس نمىتواند خود را از اين كارها بركنار بدارد. دعواهاى لفظى، شعارهاى لفاظىگونه، اسم از مفاهيم مبهم و بىسروته آوردن، مشكل مردم را حل نمىكند؛ مردم احتياج دارند به اينكه در ميدان عمل و كار، با لجنهايى كه نمىگذارد اين درياچهى مصفا طراوت لازم را داشته باشد، مبارزه شود. كسى كه سر كار مىآيد - هر كس باشد، هر شعارى داده باشد، هر حرفى در مقام ادعا به مردم زده باشد - اولين وظيفهاش اين است كه براى گرهگشايى مشكلات مردم آستين همت بالا بزند؛ همكاران خودش را از كسانى كه مؤمن به حق مردم و مؤمن به كارآيى نظام جمهورى اسلامى هستند، انتخاب كند؛ وارد ميدان عمل شود و براى مردم كار كند.
نكتهى آخر هم مربوط به مسئولان است. آراء مردم بايد صيانت شود. هم مسئولانى كه در وزارت كشور هستند، و هم نظارى كه وابستهى به شوراى نگهبان هستند، بايد مراقب باشند و از يكايك آراء مردم صيانت و حفاظت كنند. البته ما به مسئولانِ خود اعتماد داريم؛ اما بايد كاملاً مراقب و مواظب باشند؛ چون آراء مردم امانت الهى در دست آنهاست.
اميد ما به خداى متعال است. تكيهى ما به ايمان عميق مردم است. نگاه ما به دست لطف ولىّ غايب ما (ارواحنافداه) است. مىدانيم خداى متعال به اين ملت نظر لطف دارد. مىدانيم حضرت ولىعصر (ارواحنافداه) اين ملت را دعا مىكند. اميدواريم همهى ما مشمول ادعيهى زاكيهى آن بزرگوار باشيم؛ ما هم بتوانيم متقابلاً موجبات جلب رحمت الهى را فراهم كنيم و زمينه را براى ادعيهى زاكيهى آن بزرگوار ايجاد نماييم.
-
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت حماسهی پرشور 27 خرداد28/ 3/ 84
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت حماسهی پرشور 27 خرداد
28/ 3/ 84
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ملت بزرگ ایران
درود بر شما امت زمان شناس و شجاع
حماسهی پرشوری كه به هنرنمائی شما در 27 خرداد آفریده شد، یكبار دیگر چهرهی استوار و پرافتخار ملتی را نشان داد كه با عزمی راسخ به افق بلند هدفهای خود چشم دوخته و با دستی توانا به ساختن كشور خود همت گماشته است. حضور پر طراوت و شورانگیز شما در پای صندوقهای رأی بار دیگر به اثبات رسانید كه مردمسالاری اسلامی در نهاد این ملت ریشه دوانیده و این شجرهی طیبهی الهی، همهی بادهای مخالف را با ثبات و استقرار خود تحقیر كرده است. شما با مشاركت انبوه و حداكثری، ملتی سَر زِنده و هشیار و زمانشناس را در برابر جهانیان به نمایش گذاشتید و به بزرگترین نیاز كشور خود پاسخی شجاعانه دادید. شما با حضور متین و همگانی و با شكوه خود، یكبار دیگر توطئهی دشمنان خود را باطل كردید و گوهرِ نفوذناپذیر و پرصلابت ایرانی مسلمان را در برابر كجاندیشانِ بددل و بدخواه به جلوه درآوردید.
دشمن نابخرد شما با این گمان غلط كه ملت ایران را مرعوب و اِغفال كند، در اعلامیهای سراپا دروغ و دغل، به ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی دشنام داد. رئیس جمهور رو سیاه امریكا كه خود با پول كمپانیهای غارتگر صهیونیستی و برای تأمین منافع نامشروع آنان بر سر كار آمده، در پیشداوری احمقانهی خود در روز 26 خرداد، انتخابات شما را نادرست و مخدوش دانست. این جنایتكار ابوغریب و گوانتانامو، به نظام جمهوری اسلامی تهمت زد و با سرپوش گذاشتن بر جنایات چكمهپوشان امریكائی در عراق و افغانستان، حمایت دولت امریكا از رژیمهای كودتایی و ضدمردمی در زمان گذشته و حال را نادیده گرفت و به تصور اینكه ملت ایران رژیم كودتائی و سلطنتی محمدرضا را كه بیست و پنج سال با پشتیبانی امریكا، به ایران و ایرانی ستم كرد، به فراموشی سپرده است، ادعا كرد كه دولت او طرفدار دموكراسی و دوستدار ملت ایران است.
شما ملت عزیز، شما جوانان پرشور و متعهد، شما مرد و زن با ایمان، با حضور حماسی و آگاهانهی خود، دشنام بوش را به خودش برگرداندید و عزم راسخ خود را بر استقلال كشور و دفاع از اسلام و مردمسالاری اسلامی اعلام كردید.
رأی شما كه در محیطی آزاد و با حضور سلایق گوناگون و به نامزدهائی با چهرهها و گرایشهای متنوع، در صندوق رأی ریخته شد، پیش از هرچیز، رأی به جمهوری اسلامی، رأی به استقلال ملی، رأی به قانون اساسی، رأی به پیشرفت و عدالت و آرمانهای اسلامی است كه در آن، دین و دنیای مردم، و رفاه و معنویت عمومی، و عزت و افتخار ملی تأمین خواهدشد.
هركدام از نامزدهای محترم كه سرانجام از بیشترین رأی مردم برخوردار باشد، متعهد به این آرمانها است و عدالت اجتماعی و رفع فساد و تبعیض و مقابله با توطئههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نخستین وظیفهی اوست.
اینجانب با تضرع و خشوع، سر بر سجدهی شكر میگذارم و خدای حكیمِ علیم را به هدایت و توفیقی كه به ملت با ایمان ما عنایت كرد سپاس میگویم، و از یكایك آحاد شما مردم عزیز كه حق خود را اِعمال و تكلیف خود را ادا كردید صمیمانه تشكر میكنم و توصیههایی را به عرض ملت عزیز میرسانم:
1 ) بزرگترین برندهی این انتخابات، ملت ایران است كه به رغم سمپاشیهای دشمن خارجی و ایادی داخلیاش، شكوه و عظمت آفرید و بدبینان را غافلگیر كرد. طرفداران نامزدهایی كه توفیق خدمت در مسئولیت رئیس جمهوری نیافتهاند، نباید احساس خسارت كنند. هركس بر طبق عقیدهی خود تلاش كرده است، سرافراز است و آنگاه كه این تلاش با نیت خیر و قصد الهی باشد برخوردار از پاداش و قبول خداوند است ان شاءالله.
2) ایران اسلامی، اكنون بار دیگر الگوی مردمسالاری صادقانهی خود را كه مبتنیبر رأی و حضور مردم و نه مانند شیوهی آمریكائی با لشكركشی و تحمیل، است، در برابر ملتهای جهان و خاورمیانه به نمایش گذارده است. این حادثهی شیرین به كام دشمنان تلخ است. انتظار میرود همه با هوشیاری و آگاهی خود نگذارند فتنهگریهای احتمالی دشمن، شیرینی انتخابات را از كام ملت ایران بزداید.
3) رئیس جمهور منتخب هركه باشد، رئیس جمهور همهی ملت ایران است و همه به همكاری با او در پیشرفت كشور موظفاند. اینجانب نیز مانند همیشه از هر اقدام و حركت ایشان در ادارهی قانونی كشور و حركت در جهت اهداف نظام اسلامی حمایت خواهم كرد ان شاءالله
4) به رئیس جمهوری منتخب هركه باشد توصیه میكنم كه از اولین ساعات اعلام نتیجهی انتخابات، خود را برای تلاش هرچه بیشتر و اهتمام افزونتر به خدمتگزاری خستگیناپذیر برای این ملت وفادار و مخصوصاً جوانان و بالاخص طبقات محروم كه پرشمارترین حامیان نظام اسلامیاند، آماده سازد و خدمت خود به ملت و كشور عزیز را در عمل نشان دهد.
5) اكنون كه در نخستین ماههای سال همبستگی ملی و مشاركت عمومی، ملت ایران فصلی درخشان را رقم زدند، از همه و بویژه از عناصر سیاسی و دارندگان جایگاههای هدایت افكار عمومی و رسانهها و دیگران میخواهم كه همچنان روحیهی همبستگی و مشاركت را تقویت كنند و از هر كار و گفتارِ تفرقهانگیز و دلسردكننده بپرهیزند.
6) لازم میدانم از مراجع عظام و علمای اعلام و فرزانگان دانشگاهی و شخصیتهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و فعالان عرصهی انتخابات و بخصوص از صدا و سیما كه برنامههای شوقآفرین و هنرمندانهاش، نقشی ماندگار آفرید، و نیز از شورای نگهبان و وزارت كشور كه با صدق و امانت و كوشش فراوان خود، میدان را برای این مسابقهی بزرگ آماده ساختند و از دیگر كسانی كه به گونهای در این تلاش عمومی نقشآفریدند و نیز از خودِ نامزدهای محترم ریاست جمهوری كه در این میدان پرمسئولیت قدم نهادند صمیمانه تشكر كنم.
بار دیگر متضرعانه خداوند متعال را سپاس گفته و هدایت و رحمتش را برای این ملت عزیز و این بندهی ناتوان مسئلت میكنم و با سلام به حضرت ولیاللهالاعظم روحیفداه به دعا و توجه و حمایت آن صاحب اصلی كشور و ملت دل میبندم. و اینك كه انتخابات به مرحلهی دوم كشیده شده است، همگان را به حضوری قاطع و پرصلابت دعوت میكنم.
والسلام علیكم و رحمه الله
سیدعلی خامنهای
28/ خرداد/1384
-
ديدار آقاى نبيه برى رئيس مجلس لبنان و هيئت همراه با رهبر معظم انقلاب اسلامی29/ 3/ 84
ديدار آقاى نبيه برى رئيس مجلس لبنان و هيئت همراه با رهبر معظم انقلاب اسلامی
29/ 3/ 84
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آيت الله خامنهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار آقاى نبيه برى رئيس مجلس لبنان و هیئت همراه، امنيت و قدرت لبنان را در گرو وحدت و انسجام ملى و ايستادگى در اين كشور دانستند و خاطرنشان كردند: ملت لبنان با ايستادگى و شجاعت خود توانست اقدامى را كه دولتهاى بزرگ عربى قادر به انجام آن نبودند، انجام دهد و نظاميان غربى بويژه امريكا و همچنين نظاميان رژيم صهيونيستى را از لبنان اخراج كند.
ايشان با تأكيد بر اينكه فشارهاى اخير امريكا بر لبنان و سوريه در چارچوب حفظ مصالح رژيم اسراييل است، افزودند: آنها مىخواهند قدرت مقاومت اسلامى و مردمى در لبنان از بين برود اما قطعاً سياستهاى امريكا در لبنان و سوريه با شكست مواجه خواهد شد.
مقام معظم رهبرى با اشاره به حسن مديريت آقاى نبيه برى در مجلس لبنان و اقدام صحيح و شجاعانه اين مجلس در تمديد رياست جمهورى آقاى اميل لحود خاطرنشان كردند: بزرگترين گناه رئيس جمهور لبنان كه مورد انتقاد امريكا قرار گرفته، حمايت از مقاومت اسلامى است و مجلس لبنان با تمديد رياست جمهورى وى در واقع مشت محكمى بر دهان امريكا كوبيد.
حضرت آيت الله خامنهاى با اشاره به اينكه به رغم تلاش آمريكا براى اجراى طرح خاورميانه بزرگ، نقشههاى واشنگتن در منطقه از جمله عراق، افغانستان و فلسطين اشغالى با شكست مواجه شده و نفرت كم سابقهاى نسبت به امريكا سراسر منطقه را فراگرفته است، افزودند: در قضاياى ايران نيز، امريكاييها كم عقلى خود را نشان دادند زيرا رئيس جمهور امريكا يك روز قبل از انتخابات رياست جمهورى بيانيه مىدهد و از مردم ايران مىخواهد در انتخابات شركت نكنند اما مردم عكس آن عمل كردند و با حضور سى ميليونى خود جواب اقدام ابلهانه جورج بوش را دادند.
ايشان با اشاره به انتقاد برخى از سياستمداران و حتى رسانههاى امريكا از اين اقدام بوش تأكيد كردند: اين اقدامات نشان مىدهد جماعتى كه امروز بر امريكا حكومت مىكنند برخلاف جنجالها و تهديدهاى خود يك گروه كم عقل هستند.
در اين ديدار كه آقاى حداد عادل رئيس مجلس شوراى اسلامى نيز حضور داشت، آقاى نبيه برى با تبريك حضور گسترده مردم ايران در انتخابات رياست جمهورى، گزارشى از آخرين تحولات و وضعيت لبنان ارائه كرد و با اشاره به فشارهاى اخير بر سوريه و لبنان گفت: برخى كشورهاى غربى از جمله امريكا به بهانههاى واهى همچون تمديد رياست جمهورى آقاى اميل لحود، تلاش دارند لبنان را تحت فشار قرار دهند تا ضمن خلع سلاح حزب الله، منافع و امنيت رژيم صهيونيستى تأمين شود.
وى با اشاره به انتخابات اخير جنوب لبنان و تبديل آن به يك رفراندوم براى حمايت از مقاومت اسلامى تأكيد كرد: به رغم تمام فشارها، ملت لبنان مصمم به ايستادگى و مقاومت است.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مسئولان قوه قضائيه و خانوادههاى شهداى فاجعه هفتم تير7/ 4/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مسئولان قوه قضائيه و خانوادههاى شهداى فاجعه هفتم تير
به همهى برادران و خواهران عزيز، هم برادران و خواهران شاغل و مسئول در قوهى قضائيه و هم برادران و خواهران مرتبط با حادثهى فاجعهآميز هفتم تير و خانوادههاى عزيزِ شهيدان آن حادثهى تلخ، خوشامد عرض مىكنيم.
از بيانات جناب آقاى شاهرودى رئيس محترم و عالِم و محقق و شخصيت برجسته در قوهى قضائيه تشكر مىكنيم. ايشان بيانات روشنگر و مفيدى را ارائه كردند.
وقتى به حادثهى هفتم تير نگاه مىكنيم، معناى بزرگى در اين واقعهى تلخ وجود دارد، كه با همهى تلخى، آن معنا شيرين است؛ و آن عبارت است از زنده بودن، پويا بودن، بالنده بودن انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى. درست مصداق اين آيهى شريفه: «ألم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء تؤتى اكلها كلّ حين بأذن ربها»؛ اين يك مثال قرآنىِ الهى است كه مصداق آن در زمان ما، انقلاب، نظام اسلامى و رهبرى است و تجسمِ آن، امام بزرگوار ماست كه اينها زندهاند؛ درخت بالندهاى هستند كه ريشههاى آن سالم است، در معرض امتحانهاى گوناگون قرار مىگيرد، دچار مشكلات متعدد و گوناگونى مىشود؛ اما بعد از برگريزان و بعد از يك خزان، باز طراوت بهارانهى ديگرى به سراغش مىآيد و ميوه مىدهد و برگ و بار نشان مىدهد و زنده بودن خودش را به همه ثابت مىكند. از اول انقلاب تا امروز، ما اين قضايا را داشتيم؛ از ترور ناجوانمردانهى شهيد مطهرى و بعد چهرههاى انقلاب؛ ترور آقاى هاشمى رفسنجانى، حادثهى هفتم تير، حادثهى شهادت رئيس جمهور و نخست وزير مكتبى در يك روز، و حوادث گوناگون و ريز و درشت ديگر. در اين بين، حضور نيروهاى مخربِ با سلاح؛ چه سلاح سياسى، چه سلاح نظامى عليه مردم، عليه انقلاب بود تا امروز، تا انتخابات بيستوهفت خرداد و سوم تير. اينها همه نشانههايى از سلامت اين ريشهى مقدس است كه موجب مىشود هر فشارى، هر برگ ريزانى، هر خزانى در سر راه آن پيش بيايد، نتواند عظمت و بالندگى اين نهال و درخت مقدس را زير سؤال ببرد. گاهى يك درخت سالم كه ريشههايش سالم و عميق است، آتش مىگيرد؛ اما بعد از آن كه آتش فرو نشست، شما مىبينيد از لابلاى كُندههاى سوختهى همين درخت، جوانهى سبز سربلند مىكند. چرا؟ چون ريشه، زنده است. گاهى مىبينيد كسانى به جان اين درخت مىافتند، شاخ و برگ آن را مىزنند، به آن زخم مىزنند؛ اما باز مىبينيد كه در موسم خود شكوفه مىدهد؛ ميوه مىدهد؛ برگ و بار مىدهد. اين، عبرت است. حادثهى هفتم تير يك چنين حادثهاى بود. در آن حادثه،اين درخت را به خيال خودشان آتش زدند. در آن روز شخصيتى مثل شهيد بهشتى و شخصيتهاى برجستهى ديگر، مديران بزرگ و كارگزار در نظام نوپاى اسلامى، را در يك مجلس به خاك و خون كشيدند؛ عدهاى را شهيد كردند؛ عدهاى جانباز شدند؛ خانوادههايى داغدار شدند؛ دل ملت آتش گرفت - حادثهى تلخى بود - اما آن حادثه نتوانست اين نهال را از پا بيندازد، بلكه آن را پايدارتر هم كرد. عجيب اين است كه همين كسانى كه امروز در دنيا پرچم ضد تروريسم به دست گرفتهاند، آن روز وقتى اين حادثه اتفاق افتاد، در اظهارات و در خبرها و در موضعگيرىهايشان با لبخند تمسخرآميزِ پيروزمندانه با ملت ايران روبهرو شدند؛ يعنى ديديد از بين رفتيد(!) اما اشتباهشان خيلى زود معلوم شد. البته حوادث ديگر هم تا امروز همينطور بود.
انقلاب زنده است، اين اصول زنده است؛ هيچ مانعى ندارد كه برگ و بار عوض بشود. خزانهايى در راه است؛ اين يك حركت طبيعى است براى موجودات زندهى عالم. هميشه ريزش و رويش وجود دارد؛ مهم اين است كه در كنار ريزش، رويش هم وجود داشته باشد؛ و امروز اينجور است. بحمداللَّه انقلاب علىرغم همهى تبليغات، همهى تخريبها، همهى ضربهها، همهى تهاجمهاى از اطراف و اكناف - تهاجم سياسى، فشار اقتصادى، تهاجم فرهنگى - پيشرفت كرده؛ اين انقلاب زنده، بانشاط و مشغول پيشرفت است؛ منتها خيلى از افراد ظاهربين نمىفهمند و حقيقت را درك نمىكنند؛ مگر اين كه حقيقت خودش را با واقعيت سنگين به آنها تحميل كند؛ و همينجور هم هست. امروز هم شما نگاه مىكنيد و مىبينيد كه علىرغم اين كه مخالفان ملت ايران، دشمنان و توطئهگران ملت ايران، عظمت اين ملت و عظمت اين حضور سى ميليونى و عظمت اين انتخابات را ديدند و در دل خودشان تحقير شدند، هنوز در زبان حاضر نيستند اعتراف كنند؛ اما واقعيت قضيه اين است كه اين ملت با حركت خود، با حضور خود، با نشاط خود، بر روى همهى توطئهها خط بطلان كشيد، بعد از اين هم همينجور خواهد بود؛ منتها شرطش ادامهى تقواست، كه تقوا موجب رحمت الهى است. به خودمان مغرور نشويم. مغرور شدن ملتها و مسئولان ملتها هميشه مايهى سرنگون شدن و سقوط آنها شده است. هيچكس نگويد «من» كردم. خداى متعال در قرآن با لحن استهزاءآميزِ نافذِ خود مىگويد كه قارون گفت: «قال انّما اوتيته على علم عندى»؛ من خودم بودم كه با توانايى خودم توانستم به اين نقطه برسم! خداى متعال او را در اعماق زمين سرنگون كرد. ما بايد تلاش كنيم؛ ما بايد مجاهدت كنيم. هيچ ملتى بدون مجاهدت، بدون تلاش، بدون ابتكار، بدون نوآورى، بدون فتح مراحل گوناگون پيشرفت، به جايى نمىرسد؛ اما بركت از خداست، توفيق از خداست و تقوا زاد راه است؛ لذا توصيهى همهى پيغمبران تقوا بوده است.
اين انتخاباتى كه اتفاق افتاد، خيلى حادثهى بزرگى بود؛ حادثهى شيرينى بود. اين همه از چند ماه قبل عليه اين انتخابات در دنيا تبليغات كردند و اميدشان اين بود كه بيست درصد مردم شركت مىكنند؛ اين را صريحاً گفتند؛ اما اين همت را تصور نمىكردند. ما بارها در صحبتهاى عمومى و علنى، خطاب به سياستگذاران بلوكهاى قدرت جهانى مىگفتيم به حرف اين تحليلگران غلط انديش و كجانديش كه شماها را دربارهى وضع ملت ايران گمراه مىكنند، گوش ندهيد؛ زيرا ملت ايران، اين نيست كه اينها مىگويند. ملت ايران زنده است، ملت ايران مؤمن است، ملت ايران پایبند به مبانى انقلاب است، ملت ايران به دنبال استقلال و به دنبال آرمانهاى انقلاب اسلامى و به دنبال عزت ملى و اسلامى خود هست؛ اما اينها باور نمىكردند و با تحليلهاى غلط خودشان نسبت به ملت ايران، حرف زدند و تحليل كردند و تصميم گرفتند. ملت ايران در اين انتخابات خودش را نشان داد. شركت بالاى مردم، قريبِ سى ميليون؛ و در جمعهى بعد، بيستوهشت ميليون، حادثهى عظيمى است كه در اين كشور اتفاق افتاد؛ حادثهى بىنظيرى است. اين عزت ملت ايران است؛ اين عظمت ملت ايران است؛ عظمت انقلاب است، كه همه بايد اين عظمت را در دنيا بفهمند و منطق ملت ايران را بشناسند و با اين محاسبات، با اين مردم حرف بزنند و در مقابل اين مردم موضع بگيرند. بنده بار ديگر اين عظمت را به اين ملت تبريك عرض مىكنم. انتخابات بسيار خوبى بود؛ حركت بسيار عظيمى بود؛ كار بسيار پرافتخارى بود.
با توجه به حضور مسئولان قوهى قضائيه، اين را هم عرض كنم: در خلال اين انتخابات، برخى كارهايى انجام گرفت كه بنده به عواملى كه اين كارها را انجام دادند، بدبينم؛ اين تخريبهايى كه صورت گرفت. بعضى از تخريبها البته از روى بىتوجهى بود؛ بعضى از آقايان و نامزدها يا طرفداران آنها با محاسباتى، حرفهايى نسبت به نظام زدند كه واقعبينانه نبود؛ خيلى از مثبتات نظام، از كارهاى بزرگ نظام ناديده گرفته شد و سياهنمايى شد. و پيشرفتهاى عظيمى كه به وسيلهى دولتها در اين سالها به وجود آمده، نديده گرفته شد؛ اينها از روى غفلت بود، ليكن بعضى از اين تخريبها از روى غفلت نبود. تعدادى از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى مورد تخريب قرار گرفتند؛ تخريبهاى غير منصفانه و ناجوانمردانه؛ حتّى شخصيت موجهى مثل آقاى هاشمى رفسنجانى كه شخصيت محترم و باسابقهاى است، از دم اين تخريبها در امان نماند. اين، حادثهى بدى بود. رحمت الهى را نبايد با اينگونه كارها آلوده كرد؛ با اين كه ما تأكيد كرده بوديم. امروز چون گذشته است، من نصيحت مىكنم؛ اما مسئولان قضايى و غير قضايى، غير از نصيحت، وظايف ديگر هم دارند؛ آنها عوامل اين تخريبها را تعقيب كنند و آنها را پيدا كنند. يك عده به طور مسلّم از روى جهالت و غفلت اين كار را كردند، كه البته فعل حرامى انجام گرفت؛ ليكن بسيارى از كارهايى كه انجام گرفت، كار كسانى بود كه به هيچ يك از نامزدها علاقهاى نداشتند و تخريب آنها براى تخريبِ فضاى انتخابات انجام گرفت؛ آنها تخريب كردند، براى زير سؤال بردن نظام اسلامى. ما در اختلافات بزرگ مذهبى، فكرى، سياسى ديدهايم كه كسانى وارد ميدان فتنهانگيزى مىشوند و از زبان اين، آن را مىكوبند؛ از زبان آن، اين را مىكوبند؛ در حالى كه نه به اين علاقه دارند، نه به آن! اينها را پيدا كنيد؛ مقصران اصلى بايستى مشخص شوند، كه مطمئناً دست دشمن در كار است. بعضى اظهارات، متأسفانه عزيزترين قشرهاى اين كشور، جوانانِ مؤمن و بسيجى، را زير سؤال برد! اينجور نيست، بلكه دستهاى دشمن است كه در كار است براى فتنهانگيزى و براى ايجاد فساد.
اين ملت، ملت مؤمن و ملت پایبند به عدالت و تشنهى عدالت است. سالها و قرنهاى متمادى عدالت در اين كشور سركوب شده است. در دوران حكومتهاى جبار پادشاهان، بخصوص آن وقتى كه در كنار استبداد، نيروى خارجى و نفوذ خارجى هم وارد شد و دخالت خارجى با ديكتاتورى و استبداد توأم شد، اين مردم چهها كشيدند از توأم شدن اين دو نيروى شرّ و شيطانى در كشور ما. مردم تشنهى عدالتند، تشنهى حقيقتند، دشمن فسادند؛ مردم اينها را مىخواهند و آرا و شعارهاى مردم هم همين را نشان مىدهد. ما وظيفه داريم در اين زمينهها كار كنيم. مسئولان كشور بايد آنچه را كه مورد نياز اين ملت هست، بفهمند و درك كنند و آن را انجام بدهند.
قوهى قضائيه يكى از آن مراكزى است كه مردم بشدت براى استقرار عدالت به آن چشم دارند. آنچه انجام گرفته است، ارزشمند - برنامههايى كه بيان شده است؛ و امروز هم فرمودند - و باارزش است؛ اما اينها بايد در مقام عمل خودش را نشان بدهد؛ بايد خروجى و نتيجهى قوهى قضائيه، احساس آرامش و امنيت براى مردم باشد.
يك بار من در يكى از ديدارهاى گذشته به شما برادران و خواهرانى كه تشريف داشتيد، عرض كردم كه بايد جورى بشود كه هر مظلومى، هر صاحب حقى، هر كسى كه معتقد است حق او تضييع شده، به مجرد اين كه مورد ستم قرار گرفت، در دل خود بگويد كه من حالا به دستگاه قضايى مراجعه مىكنم و حق خودم را خواهم گرفت؛ اين اطمينان بايد در دل انسانها و افراد جامعه موج بزند؛ اين بايد به جود بيايد؛ ما اين را احتياج داريم.
دادگسترى جمهورى اسلامى بايد به معناى حقيقى، دادگستر باشد. اين كارها را در اين روند، جهتدهى كنيد و برنامهها را زود پيش ببريد. اين برنامهاى كه سال گذشته هم مطرح شد، ما هم مطرح كرديم، بعد هم تدوين شد، هر چه سريعتر پيش برود.
مسئلهى پرورش عناصر فعال در قوهى قضائيه - به قول شما كادرسازى - بايد جدى گرفته بشود؛ گسترش علم و آگاهى هم در ميان تمام سطوح قوهى قضائيه بسيار مهم است. من به رئيس محترم قوه عرض كردم كه فاصلهى بين بعضى از آراى دادگاههاى بدوى يا تجديدنظر قبل از رفتن به ديوان عالى كشور، و آرايى كه نسبت به همين پرونده بعد از نقض در ديوان عالى كشور است، فاصلهى عجيبى است؛ گاهى بين اين، دو تا رأى هست! دو دادگاه كه هر دو وابسته به يك دستگاه هستند؛ يكى شديدترين حكم را داده و مجازات را معين كرده است، يكى تبرئه كرده! فاصلهى اينها خيلى زياد است. اين، ناشى از چيست؟ كى در اين بين اشتباه كرده؟ آن هم اشتباهى به اين فاحشى. بالأخره بعد از آن كه حكم نقض شد، ممكن است مقدارى بالا پايين برود، اما اين كه اين مقدار فاصله باشد، اين نشانهى اين است كه ما احتياج داريم به گستردن دانش قضايى در همهى سطوح.
نكتهى ديگر، التزام به قانون است. قوهى قضائيه بايستى از نظارت قانون استقبال كند. قانون، يكى از ابزار نظارت است. خودِ قانون يك عامل نهاده شدهى در داخل قوهى قضائيه است كه براى نظارت بر قوهى قضائيه، عامل بسيار مهم و مؤثرى است. معيار، قانون باشد و قوانين نقض نشود؛ تخصيص نخورد؛ تقييد نخورد؛ از گسترهى قانون به دلايل گوناگون چيزى حذف نشود. به هر حال، قوهى قضائيه بايد هر گونه نظارتى را استقبال كند. خوشبختانه شما از مسئول عالم، دانا، هوشمند و مجموعهى بسيار خوبى از قضات شريف، پاكدامن، عناصر مؤمن در قوهى قضائيه برخوردار هستيد. هر چه كه نظارت بشود، هر چه كه اظهار نظر بشود، حتّى انتقاد منصفانه، بايد مورد استقبال قرار بگيرد. اين، خيلى خوب است. آن را كه حساب پاك است - چه در زمينههاى مالى، چه در زمينههاى غيرمالى - از محاسبه باكى نيست. بگذاريد عناصر مقرر براى اين كار؛ مثل سازمان بازرسى و سازمانهاى گوناگون نظارتى و همچنين عناصر بيرون از دستگاه قضايى؛ مثل صاحبنظران حوزه و دانشگاه، حقوقدانان كشور، اعلام نظر كنند، پيشنهاد كنند، انتقاد كنند؛ اينها قوهى قضائيه را تقويت مىكند و قوهى قضائيه را ورز مىدهد. بحمداللَّه اركان قوهى قضائيه اركان خوبى است؛ پايهى آن پايهى بسيار خوبى است و برخاسته و پديد آمده از ريشهى مقدس نظام جمهورى اسلامى و متكى به احكام اسلامى است و از چيزى باكى ندارد و قوهى مستحكمى است؛ هر چه بيشتر با آن چالش قانونى، چالش نظارتى انجام بگيرد، براى او بهتر است و موجب ورزيدهتر شدن آن خواهد شد.
به كمك الهى بايد چشم داشته باشيم؛ از كمك الهى مأيوس نشويم؛ توفيقات الهى را قدر بدانيم؛ توجهات حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را مغتنم بشماريم و بدانيم كه اساس اين انقلاب و خون مطهر شهيدانى كه در راه آبيارى اين ريشهى مقدس ريخته شده است، دستگاه بسيار باعظمتى درست كرده كه هيچ طوفانى به فضل الهى قادر به تكان دادن و متزلزل كردن آن نيست.
-
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به يادواره شهداى روحانيت نجفآباد13/ 4/ 84
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به يادواره شهداى روحانيت نجفآباد
بسم الله الرحمن الرحیم
به ارواح طيبهى شهداى عزيز نجفآباد و طلاب و روحانيان شهيد كه اين مراسم به ياد نيك آنان برگزار مىشود، درود مىفرستم.
مردم نجف آباد در آزمايشهاى بزرگ انقلاب اسلامى و دوران دفاع مقدس از جمله سر افرازترين مردم بخشهاى كشورند.
ايمان و صداقت و هوشمندى و شجاعت و وفادارى آنان به اسلام را در عمل صالح اين مردم عزيز به طور مجسم مىتوان مشاهده كرد. اميد است همواره مشمول الطاف الهى و توجهات حضرت بقيةالله ارواحنا فداه باشند.
سيد على خامنهاى
13/ تير/ 1384
-
پيام تسليت رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت درگذشت آقاى عالىنسب10/ 4/ 84
پيام تسليت رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت درگذشت آقاى عالىنسب
بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشت مرحوم مغفور آقاى ميرمصطفى عالىنسب را به خاندان محترم و دوستان و نزديكان و همكاران ايشان تسليت عرض مىكنم. آن مرحوم، انسانى دانا، مديرى مبتكر، مؤمنى روشنبين، مردى نيكوكار و دلسوز و پرتلاش بود. حضور فعال ايشان در مباحثات دشوار اقتصادى دولت در دوران جنگ تحميلى، يادگارى فراموش نشدنى و صبر ايشان در برابر مصائب سنگين، نمونهئى فراگرفتنى است. خداوند رحمت خود را شامل حال او گرداند و پاداشى بزرگ به او عنايت فرمايد.
والسلام عليكم و رحمة الله
سيد على خامنهاى
10/تير/1384
-
حکم انتصاب فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی 18/ 4/ 84
حکم انتصاب فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتيپ پاسدار اسماعيل احمدىمقدم
نظر به تعهد و سوابق انقلابى و خدمات ساليان گذشته در مسئوليتهاى نظامى و انتظامى، شما را به فرماندهى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران منصوب مىكنم.
از اهم وظايف آن نيرو، ايجاد امنيتى شايستهى جمهورى اسلامى در سراسر كشور و فضاى برخوردار از آرامش و اطمينان براى همگان است.
همهى توانمندى و امكانات و ابتكار عمل را براى ارتقاء كيفيّت و مأموريتهاى قانونى آن سازمان با استفاده از عناصر مؤمن و انقلابى و كارآمد بكار بگيريد و دستاوردهاى ارزشمند مسئولين قبلى بويژه دروهى فرماندهى آقاى قاليباف را تكميل كنيد.
خواستههاى ذكر شده در حكم فرمانده قبلى و همكارى همه دستگاههاى ذيربط مورد تأكيد است.
لازم مىدانم از خدمات و تلاشهاى دلسوزانه جناب آقاى محمدباقر قاليباف و سرتيب على عبداللهى در دوران تصدى آن نيرو صميمانه تقدير و تشكر كنم.
توفيق همه شما را از خداوند متعال مسألت مىكنم.
سيدعلى خامنهاى
18/تير/1384
-
دیدار نخست وزیر عراق با رهبر معظم انقلاب اسلامی27/ 4/ 84
دیدار نخست وزیر عراق با رهبر معظم انقلاب اسلامی
27/ 4/ 84
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار آقای ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق و هیات همراه، ضمن ابراز خرسندی از تشكیل دولتی برخاسته از مردم در عراق، آقای ابراهیم جعفری را شخصیتی صالح، متدین و متفكر خواندند و تصریح كردند: اولویت اساسی برای جمهوری اسلامی ایران، عراقی مستقل، یكپارچه و برخوردار از امنیت و رفاه است.
ایشان در این دیدار كه در مشهد مقدس انجام شد، ملت عراق را برادر واقعی ملت ایران دانستند و با تاكید بر اینكه مردم عراق در دوران جنگ تحمیلی نیز از اقدامات رژیم بعث منزجر بودند، افزودند: سرنگونی صدام به همان اندازه كه برای مردم عراق خوشحال كننده بود، برای مردم ایران نیز خرسند كننده بود.
مقام معظم رهبری با اشاره به اینكه عراق جدید دشمنانی دارد كه مخالف امنیت و پیشرفت این كشور هستند، خاطرنشان كردند: اراده ای وجود دارد كه می خواهد با حوادث تلخ و ترورهای كور مانع از برقراری ثبات در عراق شود و به احتمال زیاد صهیونیستها در طراحی این قضایا دست دارند اما ملت و دولت عراق با توجه به ثروت های طبیعی و انسانی خود می توانند با همت و عزم راسخ، عراق را آنچنان كه شایسته است بسازند.
حضرت آیت الله خامنه ای ، حضور نظامیان امریكایی در عراق را موجب زحمت و آزار برای مردم عراق و منطقه دانستند و تاكید كردند: عراق جدید در دنیای اسلام طرفداران زیادی دارد و ملتهای مسلمان و بسیاری از دولتهای اسلامی از اقدامهای امریكا در عراق ناخرسند هستند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، قانون اساسی را مهمترین مسئله پیش روی عراق برشمردند و افزودند: ملت عراق نشان داده است كه خواستار قانون اساسی بر محوریت اسلام است و امید است نمایندگان ملت عراق در مجلس ملی نیز با تدوین چنین قانون اساسی موجبات احیای مجدد جایگاه رفیع عراق در دنیای اسلام را فراهم كنند.
ایشان با تاكید بر لزوم هوشیاری مردم و دولت عراق در قبال توطئه ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی خاطرنشان كردند: مردم عراق اعم از شیعه و سنی باید در كنار هم و با همدلی برای ساختن عراق تلاش نمایند و تلاش های استكباری و استعماری برای ایجاد اختلاف را خنثی نمایند.
حضرت آیت الله خامنه ای هم چنین لزوم توجه دولت جدید عراق، به مسئله فلسطین را یادآور شدند و افزودند: برغم تلاش امریكاییها، فلسطین بعنوان مسئله محوری دنیای اسلام باقی خواهد ماند و جا دارد دولت عراق با حمایت از ملت فلسطین و آرمانهای این ملت مظلوم، تشخص خود را در دنیای اسلام نشان دهد.
در این دیدار كه آقای عارف معاون اول رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق با اظهار خرسندی فراوان از سفر به ایران و دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای، از امام خمینی (ره) بعنوان رمز پیروزی انقلاب اسلامی یاد كرد و افزود: ما امیدواریم با این دیدار صفحه سیاهی كه صدام در روابط عراق و ایران بوجود آورده بود برطرف شود و افق جدیدی در تاریخ روابط دو ملت برادر ایران و عراق گشوده شود.
وی با قدردانی از كمك ها و حمایت های جمهوری اسلامی ایران از ملت عراق در مقاطع سخت و بحرانی، مهمترین اولویت دولت جدید عراق را بازسازی امور زیربنایی، حل مشكلات اقتصادی و خدمات رسانی به مردم عنوان كرد و گفت: در این سفر با توجه به حضور تعداد زیادی از اعضای كابینه و مذاكرات خوبی كه با مقامات ایرانی انجام گرفته، امید است سطح همكاریهای دو كشور در ابعاد مختلف ارتقاء یابد.
نخست وزیر عراق همچنین با تشریح آخرین وضعیت این كشور، روند برگزاری انتخابات اخیر و تشكیل دولت جدید را بسیار خوب توصیف كرد و افزود: درخصوص تدوین قانون اساسی عراق نیز امیدواریم روند خوبی طی شود.
وی با تاكید بر اینكه مشكلات امنیتی كنونی در عراق و ترورها و انفجارهای اخیر، با حمایت عوامل خارجی سازماندهی می شوند، گفت: برغم تمام این توطئه ها، روند اقدامات امنیتی خوب است و تلاشهای زیادی برای مقابله با این ناامنی ها در حال انجام است.
-
غبار روبی مزار شریف امام علی بن موسی الرضا (ع) توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی3/ 5/ 84
غبار روبی مزار شریف امام علی بن موسی الرضا (ع) توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
در آستانه میلاد پربركت دخت گرامی پیامبر مكرم اسلام، حضرت فاطمه زهرا (س) بقعه مقدس حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (ع)، صبح امروز با حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی غبار روبی شد.
در این مراسم كه با طنین روح بخش آیات قرآن كریم و مداحی اهل بیت (ع) در بارگاه ملكوتی علی بن موسی الرضا (ع) همراه بود ضریح مطهر آن حضرت غبارروبی شد و مزار شریف امام رضا با گلاب ناب شستشو داده شد.
حضرت آیت الله خامنه ای در حالی كه لباس سفیدی بر تن داشتند وارد ضریح مطهر شدند و غبار بنشسته بر بقعه متبركه آن امام همام را برگرفتند و جای جای آن را با گلاب ناب شستشو دادند. سپس در داخل ضریح مطهر به اقامه نماز پرداختند.
-
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت5/ 5/ 84
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت
خيلى استفاده كرديم. خيلى ممنون و متشكر از عزيزانى كه اين محفل را به ذكر نام مبارك فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) منور و معطر كردند. شعر و اجرا و ادا و همه چيز بحمداللَّه امروز در بخشهاى مختلف اين برنامه جمع بود.
يك نكته دربارهى مناسبتى كه به خاطر سالروز ولادت بانوى دو جهان و سرور زنانِ اولين و آخرين در كشور ما مقرر شده، عرض كنيم؛ يعنى موضوع روز زن. روز زن، يعنى نگاه درست و مبتنى بر منطق به زنان، كه نيمى از جمعيت بشر را تشكيل مىدهند؛ آن هم نيمى كه اگر نگاه كاوشگر انسان بخواهد نقش آن را با نقشهاى ديگر مقايسه كند، خواهد ديد كه نقش اين نيم، حساسترين، ظريفترين، ماندگارترين و مؤثرترين نقشها در حركت تاريخ انسان و در سير بشريت به سوى كمال است. خدا زن را اينگونه آفريده. اگر بناى آفرينش انسان و جهان را به دو بخشِ كارهاى ظريف و ريزهكارى و بخشِ كارهاى مستحكم - و به تعبير سازندگان بناها، سفتكارى - بگذاريم، بخش اول كه ظريفكارىها و ريزهكارىها و رشته رشته پروردن احساسات و عواطف بشر است، در اختيار زن است. گناه بزرگ تمدن مادى، تضعيف و گاهى به فراموشى سپردن اين نقش است. هرجا سخن از تضعيف خانواده است، نقش اين بخشِ مهم ناديده گرفته شده. هرجا سخن از بىاعتنايى به هنر مادرى و هنر تربيت فرزند در آغوش پُر مهر و محبت مادر است، اين نقش ناديده گرفته شده. دنياى غرب اين جرم بزرگ را دارد كه اين نقش را تضعيف كرده و در مواردى ناديده گرفته است. بخشى از بزرگىِ اين گناه به اين مربوط است كه اين حركت فاجعهآميز را با نام «حمايت از زن» انجام مىدهد؛ در حالىكه اين حمايت از زن نيست؛ اين خيانت به زن و خيانت به انسان است. نقش مادر از دوران حمل و باردارى شروع مىشود و تا آخر زندگى انسان ادامه دارد. مردى كه به دوران جوانى رسيده يا از دوران جوانى هم عبور كرده، باز تحت تأثير عطوفت و محبت و شيوههاى خاص مادرانهى مادر است. اگر زنان ما از لحاظ رتبهى معرفتى و بينش و معلومات، سطح خود را ارتقاء دهند، اين نقش با هيچ نقش ديگرى، با هيچ مؤثر ديگرى از مؤثرات فرهنگى و اخلاقى تا آخر قابل مقايسه نيست. يك وقت مادرى از لحاظ معرفت سطحاش پايين است؛ البته اين نمىتواند در دوران بزرگى اثرگذارى كند؛ اين گناهِ كم بودن معلومات يك انسان است؛ اين نقصِ تأثير مادرى نيست. مادر است كه فرهنگ و معرفت و تمدن و ويژگىهاى اخلاقىِ يك قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خُلق خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل مىكند.
همه تحت تأثير مادران هستند. آن كه بهشتى مىشود، پايهى بهشتى شدنش از مادر است؛ كه «الجنة تحت اقدام الأمهات». البته نقش زن به عنوان همسر هم داستان بسيار طولانىِ ديگرى است. دنيايى كه زن را از داخل خانواده جدا مىكند و با وعدههاى توهمآميز بيرون مىكشد و او را در مقابل نگاه و حركت هرزهى جامعه، بىپناه و بىدفاع مىكند و ميدان را براى تعرض به حقوق او باز مىكند، هم زن را تضعيف مىكند، هم خانواده را نابود مىكند، هم نسلهاى آينده را به خطر مىاندازد. هر تمدن و هر فرهنگى كه اين منطق را داشته باشد، دارد فاجعه ايجاد مىكند؛ و اين امروز در دنيا اتفاق افتاده است و روزبهروز هم دارد بيشتر مىشود. و به شما عرض كنم؛ اين از آن سيلهاى خطرناكى است كه آثار تخريبى آن در بلندمدت ظاهر مىشود و بناى تمدن غرب را در هم خواهد كوبيد و فرو خواهد ريخت. در كوتاه مدت چيزى فهميده نمىشود؛ اينها چيزهايى است كه صد ساله و دويست ساله خودش را نشان مىدهد؛ و نشانههاى اين بحرانهاى اخلاقى در غرب الان دارد بروز مىكند.
اسلام به معناى واقعى زن را تكريم كرده است. اگر روى نقش مادر و حرمت مادر در درون خانواده تكيه مىكند، يا روى نقش زن و تأثير زن و حقوق زن و وظايف و محدوديتهاى زن در داخل خانواده تكيه مىكند، بههيچوجه به معناى اين نيست كه زن را از شركت در مسائل اجتماعى و دخالت در مبارزات و فعاليتهاى عمومى مردم منع كند. عدهيى بد و يا كج فهميدند؛ يك عدهى مغرض هم از اين كجفهمى استفاده كردند؛ كأنّه يا بايد زن، مادر خوب و همسر خوبى باشد يا بايد در تلاشها و فعاليتهاى اجتماعى شركت كند؛ قضيه اينطورى نيست؛ هم بايد مادرِ خوب و همسر خوبى باشد، هم در فعاليت اجتماعى شركت كند. فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) مظهر چنين جمعى است؛ جمع بين شؤون مختلف. زينب كبرى نمونهى ديگر است. زنهاى معروف صدر اسلام و زنهاى برجسته، نمونههاى ديگرند؛ اينها در جامعه بودند و حضور داشتند. نفهميدنِ مفهوم تكريم زن در اسلام، همراه شده است با بدآموزىهاى القاء شدهى به عنوان تكريم زن در تمدن غرب؛ اينها با هم آميخته شده و يك جريان غلط ذهنى و فكرى بهوجود آورده. زن در داخل خانواده، عزيز و مكرّم و محور مديريت درونى خانواده است؛ شمع جمع افراد خانواده است؛ مايهى انس و سكينه و آرامش است. كانون خانواده - كه حوضچهى آرامش زندگىِ پُرچالش و پُرتلاش هر انسانى است - به وجود زن آرام مىگيرد و سكينه و اطمينان پيدا مىكند. آن وقت نقش او به عنوان همسر، به عنوان مادر، به عنوان دختر خانواده، هر كدام يك فصل طولانى در تكريم دارد. بنابراين حقيقتاً بايد در زمينهى ارزش و كرامت زن در نظر اسلام، بازنويسى و بازگويى و بازبينى كرد.
مطلب ديگر اين است كه ما اين بزرگوار را با زبانهاى ناقصِ خودمان توصيف مىكنيم. امروز هم شعراى عزيز ما همين مضمون را بارها تكرار كردند، كه ما با اين بيان ناقص و با اين ديد قاصر، فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) را توصيف مىكنيم. اين ديد، ناظر به آن مقامات معنوى نيست. چون به آنها دسترسى نداريم، آنها را نمىفهميم و درك نمىكنيم. گاهى تعبيراتى گفته مىشود كه خيلى هم دقيق نيست. مثلاً «عرش خدا زير پاى تو» يعنى چه؟ عرش خدا چيست؟ اينها خيلى روشن نيست؛ همينطور يك تعبيرى است. چون مىخواهند تكريم و تعظيم كنند، اما واقعيت مطلب در ذهن كوچك ما نمىگنجد، از چنين تعبيراتى استفاده مىشود؛ گاهى خوب است، گاهى هم خوب نيست؛ گاهى درست است، گاهى هم درست نيست.
بخشى از قضيه براى ما قابل فهم است. من مىخواهم روى نكتهى كوتاهى از اين بخش تكيه كنم. مىخواهم عرض كنم كه ارزش فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) به عبوديت و بندگى خداست. اگر بندگى خدا در فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) نبود، او صديقهى كبرى نبود. صدّيق يعنى چه؟ صدّيق كسى است كه آنچه را مىانديشد و مىگويد، صادقانه در عمل آن را نشان دهد. هرچه اين صدق بيشتر باشد، ارزش انسان بيشتر است؛ مىشود صدّيق؛ «اولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين و الصديقين». «صدّيقين» پشت سر «نبيين»اند. اين بزرگوار صديقه كبرى است؛ يعنى برترين زن صديق. اين صديق بودن به بندگى خداست. اگر بندگى خدا نمىكرد، صدّيقهى كبرى نمىشد. اساس، بندگى خداست. نه فقط فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها)، بلكه پدر فاطمه هم - كه مبدأ و سرچشمهى فضائل همهى معصومين اوست و اميرالمؤمنين و فاطمهى زهرا (سلاماللَّهعليها) قطرههايى هستند از درياى وجود پيغمبر - ارزشش پيش خدا به خاطر عبوديت است؛ «اشهد ان محمداً عبده و رسوله»؛ اول، عبوديت اوست؛ بعد رسالت او. اصلاً رسالت - اين منصب والا - به او داده شد، به خاطر عبوديت؛ چون خدا صنيعِ دست و مخلوقِ خود را مىشناسد. مگر در زيارت حضرت زهرا عرض نمىكنيم: «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك»؟ در علم خداى متعال معلوم است كه عمل من و شما چيست. ما در مقابل گناه و هوس و پول و نام نيك قرار مىگيريم؛ آيا بهخاطر بهدست آوردن اينها حاضريم از شرف و ايمان و تكليفِ خود و امر و نهى الهى دربارهى خود صرفنظر كنيم يا نه؟ اين اختيار ماست. چه راهى را انتخاب خواهيم كرد؟ وقتى گفتن سخنى براى انسان ضرر مادى دارد، وقتى حركتى هوسهاى گناهآلود انسان را برآورده مىكند، ما سر دو راهى قرار مىگيريم. كدام راه را انتخاب خواهيم كرد؟ راه هوس و گناه و پول را، يا راه پاكدامنى و تقوا و بندگى خدا را؛ يكى از اين دو را انتخاب خواهيم كرد. انتخاب و اختيارِ ماست، اما خداى متعال مىداند كه ما چه راهى را اختيار خواهيم كرد؛ اين در علم الهى هست. اگر شما انسانى هستيد كه اين قدرت در شما وجود دارد كه در مقابل كوهى از ارزشهاى مادى و برآورندهى هوسها محكم بايستيد و تكان نخوريد، خداوند براى شما شايستگىهايى در نظر مىگيرد. «و مريم ابنة عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا»؛ خداى متعال بيهوده به مريم اينقدر لطف نمىكند. اين، كلام قرآن است. او با همهى وجود پاكدامنى خود را حفظ كرد، لذا شايستهى اين شد كه مادر عيسى شود. حضرت يوسف در عين جمال و جوانى و برخوردارى از عزت مادى در خانهى عزيز مصر، روى هوس خود پا گذاشت؛ لذا شايستهى مقام والايى شد كه خدا به او داد؛ يعنى پيغمبرى. خدا اين را مىداند كه اين بنده چنين جوهرى دارد و اينچنين ارادهى خود را صرف راه او خواهد كرد؛ لذا براى او مسؤوليتهاى بزرگ و سنگين ديگرى - كه هر كدام باز به نوبهى خود اجرهاى بزرگى دارد - در نظر مىگيرد. «امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة»؛ خداى متعال مىداند كه فاطمهى زهرا در دوران زندگى چگونه انتخاب و اختيار خواهد كرد و چگونه قدم خواهد برداشت. عبوديت خدا معيار است. اين شد براى ما خط روشن.
برادران و خواهران عزيز! من و شما بايد دنبال عبوديت خدا باشيم. تمجيد از فاطمهى زهرا نتيجهاش بايد اين باشد. شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجرهى شما امواج نورانى و معطر مديحهى دختر پيغمبر و ائمهى هدى (عليهمالسلام) ساطع مىشود و در دل مخاطبانتان مىنشيند؛ اين خيلى ارزش است. الان بيستوچند سال است كه ما اين جلسه را با همين دوستان آقاى سازگار و بقيهى دوستان داريم؛ به نظرم از سال 62 و 63 اين جلسه هر سال در چنين روزى برقرار است. من بارها اين مطلب را به شما عرض كردهام كه رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافتترين رتبهها و منبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كردهايم، كه ديگر نمىخواهيم تكرار كنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوانها به نواى مداحان، اقبال خوبى است. مىبينيد مردم، استقبال مىكنند، علاقه نشان مىدهند، اجتماع مىكنند، صحبت مىكنند، پول مىدهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساس شد، وظيفه حساس و خطير مىشود. اول جلسه، قارى عزيزمان آياتى را تلاوت كردند كه خيلى مهم است و من چند آيه قبل از آن را عرض مىكنم. «يا نساء النبى من يأت منكنّ بفاحشة مبيّنة يضاعف لها العذاب ضعفين» - خطاب به زنان پيغمبر است - هر كه از شما گناه كند، عذابش دو برابر است.چرا؟ زن پيغمبر چون زن پيغمبر است، اگر گناه كرد، عذابش دو برابر است. «و كان ذلك على اللَّه يسيرا». «و من يقنُت منكنّ للَّه و رسوله و تعمل صالحا نؤتها اجرها مرّتين»؛ آن طرف قضيه هم همينطور است: اگر عبادت كرديد، اگر كار خوب كرديد، اگر عمل صالح انجام داديد، دو برابر مردمِ ديگر به شما اجر مىدهيم. يعنى نماز زن پيغمبر بهطور معمولى دو برابر نماز ديگران اجر دارد؛ عبادتش دو برابر عبادت ديگران اجر دارد. اگر هم خداى نكرده غيبت كسى را بكند، غيبتش دو برابر غيبت ديگران گناه دارد. بعد، آيهيى كه اين قارى خواندند، از اينجا شروع مىشود: «يا نساء النّبى لستنّ كأحد من النّساء اِن اتّقيتن»؛ شما اگر تقوا پيشه كنيد، مثل ديگر زنها نيستيد؛ از بقيهى زنهاى ديگر امتياز داريد. آن وقت بعد دنبالهاش مىفرمايد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا». اين، خطاب به زنهاى پيغمبر است. اما زنهاى پيغمبر خصوصيتى ندارند؛ خصوصيت زنهاى پيغمبر، انتصاب به پيغمبر است. من و شما هر كدام انتصاب بيشتر و موقعيت خطير و ممتازى در جامعه داشته باشيم، همين خصوصيت در ما هم هست. البته نمىگويم دو برابر - اين را ادعا نمىكنم - اما با ديگر مردم فرق داريم، و من از شما بيشتر. اگر ما خطايى انجام دهيم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادى نيست؛ سنگينتر و سختتر است. اگر ما خداى نكرده كسى را به وادى ضلالت و گمراهى انداختيم، با عمل مشابهِ ديگرى تفاوت دارد. مداحها بدانند چه مىخوانند و چه مىگويند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعيت ممتاز، تريبون خوب، اقبال فراوان؛ امروز هم كه جوانها بحمداللَّه جامعه و كشور ما را با صفاى دلِ خودشان مصفا كردهاند - اين همه جوان در اين كشور وجود دارد - همه متوجه شماست. شما چه مىخواهيد به مردم بدهيد؟ اينكه من هميشه روى آنچه مىخوانيد و آنچنان كه مىخوانيد - در جلسهى مداحها و با افراد گوناگون - تأكيد مىكنم، بهخاطر اين حساسيت است.
چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفادهى از مدحها و تمجيدهاى بىمعناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلاماللَّهعليه) صحبت مىشود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را ديدهايد و مىدانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مىآورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست. معارف شيعى ما معارفى است كه يك فيلسوفِ در غرب پرورش يافتهى با مفاهيم غربى و بزرگ شدهى آشناى با معارف فلسفىِ غرب مثل هانرىكُربن را مىآورد دو زانو جلوى علامهى طباطبايى مىنشاند؛ او را خاضع مىكند و مىشود مروج شيعه و معارف آن در اروپا. مىشود معارف شيعه را در همهى سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامى بگيريد تا سطوح بالاترين فيلسوفها. ما با اين معارف نبايد شوخى كنيم. ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست؛ به آب نخوردن اوست در عين تشنگى و بر لب آب، بدون اينكه شرعاً و عرفاً هيچ مانعى وجود داشته باشد. ارزش شهداى كربلا به اين است كه از حريم حق در سختترين شرايطى كه ممكن است انسان تصورش را بكند، دفاع كردند. انسان حاضر است در يك جنگ بزرگ و مغلوبه برود و احياناً در حرارت جنگ كُشته هم بشود - كه البته مقام خيلى والايى است، همه هم حاضر نيستند، شهدا و مجاهدان فىسبيلاللَّه معدودند؛ در زمان ما هم بحمداللَّه شهداى برجستهيى داشتهايم - اما شهيد شدنِ اينطورى در آن ميدان جنگ، با شهيد شدن در صحنهى كربلا، با آن غربت، با آن فشار، با آن تشنگى، با آن تهديد به اذيت و آزار كسان انسان، خيلى تفاوت دارد. انسان خيلى اوقات مىگويد من حاضرم در اين ميدان جانم را بدهم؛ اما چهكار كنم، بچهام دارد از گرسنگى يا از بىدارويى مىميرد؛ اين مىشود يك بهانه براى انسان. انسان گاهى ملاحظهى ناموس خودش را بيشتر از جانش مىكند؛ ملاحظهى بچهى شيرخوارش را بيشتر از جانش مىكند. انسان در اين ميدان برود، بچهى شيرخوارش هم باشد، زنش هم باشد، مادرش هم باشد، ناموساش هم باشد، همهى اينها هم در معرض خطر قرار بگيرند و پايش نلرزد؛ ارزش اباالفضل، ارزش حبيببنمظاهر، ارزش جُون در اينهاست، نه در قد رشيدش يا بازوى پيچيدهاش. قد رشيد كه خيلى در دنيا هست؛ ورزشكارهاى زيبايى اندام كه خيلى هستند؛ اينها كه در معيار معنوى ارزش نيست. گاهى روى اين تعبيرها تكيه هم مىشود! حالا يك وقت شاعرى در يك قصيدهى سى، چهل بيتى اشارهيى هم به جمال حضرت اباالفضل مىكند؛ آن يك حرفى است؛ ما نبايد خيلى خشكى به خرج دهيم و سختگيرى كنيم؛ اما اينكه ما همهاش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اينكه مدح نشد؛ در مواردى ضرر هم دارد؛ در فضاهايى اين كار خوب نيست.
نبايد بگذاريد منبرِ ده دقيقهيى يا بيست دقيقهيى شما از معارف خالى بماند. امسال ديدم بعضى از برادران مداح در ماه محرم و در دههى فاطميه بحمداللَّه اين نكته را رعايت كرده بودند. در منبر مداحى حتماً در اول، فصلى اختصاص بدهيد به نصيحت يا بيان معارف به زبان زيباى شعر. اصلاً رسم مداحى از قديم اينطورى بوده است؛ الان يك مقدار آن رسمها كم شده. مداح در اول منبر يك قصيده، يك ده بيت شعر - كمتر، بيشتر - فقط در نصيحت و اخلاق، با الفاظ زيبا خطاب به مردم بيان مىكرد؛ مردم هم مىفهميدند و اثر هم مىگذارد. من يك وقت گفتم كه گاهى شعر يك مداح از يك منبر يك ساعتىِ ما اثرش بيشتر است. البته هميشگى نيست؛ گاهى است.اگر خوب انتخاب و اجرا شود، اينطورى خواهد بود.
يكوقت يكى از برادران مداح مىگفت ما اگر از شعرهاى خوب و شعراى بزرگ شعرى انتخاب كنيم، مردم نمىفهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اينطورى نيست؛ من اين را قبول ندارم. وقتى با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هرچه شعر پيچيده هم باشد، وقتى مداح با هنر مداحى خود توانست اين را كلمه كلمه به مردم القاء و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مىگذارد. ما غزليات زيادى داريم. شما به ديوان صائب نگاه كنيد. من يك وقت چند بيت از اين اشعار را تصادفى انتخاب كردم و به بعضى از برادرهاى مداح گفتم روى اينها كار كنيد. ديوان صائب غزلهاى بسيار خوب و مفيدى دارد كه در دلها اثر مىگذارد. ديگران هم از اينگونه اشعار دارند. بعضى از شعرا - كه امروز هم بحمداللَّه در شعرها آمده بود - دربارهى عبادت و خضوع و جهاد و تضرع و انفاق و جهاد ائمه (عليهمالسّلام) بيانات خيلى خوب و زيبايى داشتند. شعر را از لحاظ هنرى، سطح خوب انتخاب كنيد؛ چون اثرگذار است. شعر خوب و شعر هنرى، همان خاصيت عمومى هنر را دارد. خاصيت عمومى هنر اين است كه بدون اينكه خود گوينده حتّى در خيلى از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اينكه مستمع توجه داشته باشد، اثر مىگذارد. تأثير شعر، نقاشى، بقيهى انواع هنر، صداى خوش و آهنگهاى خوب - كه اينها همه هنر است - روى ذهن مخاطب، من حيث لايشعر بهوجود مىآيد؛ يعنى بدون اينكه مخاطب متوجه باشد، آن اثر را در او مىبخشد؛ اين بهترين نوع اثرگذارى است. شما ببينيد خداى متعال براى بيان عالىترين معارف، فصيحترين بيان را انتخاب كرد؛ يعنى قرآن. مىشد خداى متعال مثل حرفهاى معمولى، قرآن و معارف اسلامى را با بيان معمولى بگويد؛ اما نه، خدا اين را در قالب فصيحترين و زيباترين بيان هنرى ريخته، كه خود قرآن هم مىگويد نمىتوانيد مثل لفظ و ساخت هنرىِ آن را بياوريد؛ معنايش كه معلوم است.
به خطبههاى نهجالبلاغه نگاه كنيد؛ آيت زيبايى است. اميرالمؤمنين مىشد معمولى حرف بزند؛ اما نه، از بيان هنرى استفاده مىكند؛ «و بعد فنحن امراء الكلام». خود اين بزرگوارها گفتهاند كه ما اميران سخنايم. واقعاً هم امير سخن بودهاند. امير سخن، يعنى بيان را به بهترين و شيواترين وجه انتخاب كنيد؛ شعر خوب، شاعر خوب - كه الحمدللَّه كم هم نداريم - مفاهيم خوب.
نكتهى آخر هم آهنگ است. من شنيدهام در مواردى از آهنگهاى نامناسب استفاده مىشود. مثلاً فلان خوانندهى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقىِ چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقيناً در جمع علاقهمندان به اين جريان كسانى هستند كه مىتوانند آهنگهاى خوبِ مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.
اين را هم عرض بكنم كه آهنگ شادى از آهنگ عزا جداست. الان معمول شده كه براى روزهاى عيد جلساتى تشكيل مىدهند. بنده مخالف اين كار نيستم؛ بد هم نيست كه دست مىزنند. البته اگر از راديو بشنويم - كه بنده خودم گاهى از راديو شنيدهام - و شعر را درست گوش نكنيم، خيال مىكنيم دارند سينه مىزنند! هم لحن، سينهزنى است؛ هم آن دستى كه مىزنند، مثل زدن روى سينه است. اين چه شادىيى شد؟! اگر براى روزهاى شادى، آهنگهاى مناسب - نه آهنگهاى مبتذل، نه آهنگهاى طاغوتى، نه آهنگهاى حرام - و شيوههاى خوب انتخاب كنند، مؤثرتر و بهتر است. اينطور نباشد كه چون به روضهخوانى عادت كردهايم، روز شادى هم كه مىخواهيم حرف بزنيم، لحنمان بشود لحن روضهخوانى. قديمها مىگفتند فلانى هرچه مىخواند، مثنوى درمىآيد؛ هر آهنگى را كه شروع كند، مثنوى مىشود! اينطورى نباشد.
بههرحال ميدان شما، ميدان وسيعى است؛ ميدان كار و اثرگذارى است. امروز مداحان جوان بحمداللَّه خيلى هستند؛ اقبال جوانها هم خيلى زياد است. اين مزرع، بسيار مستعد و قابل بذرافشانى است. اگر خوب بذرافشانى شود، تأثيرات و محصولش فوقالعاده باارزش خواهد بود. از اين فرصت استفاده كنيد، استفاده كنيم، نظام اسلامى استفاده كند - شعر خوب، آهنگ خوب، مضمون خوب، اجراى خوب، صداى خوب - اين يك چيز استثنايى و فوقالعاده خواهد بود.
خداوند انشاءاللَّه به همهى شما توفيق دهد. از برادرانى كه تشريف آوردند، خيلى متشكريم؛ بخصوص آقايانى كه از راههاى دور تشريف آوردند؛ آقاى مؤيد، آقاى كلامى، آقاى اكبرزاده و بقيهى دوستان.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت 10/ 5/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اساس اين جلسه براى اين است كه من از برادران و خواهران عزيز قلباً تشكر كنم و بهخاطر خدماتتان و زحماتى كه كشيديد و تلاشهايى كه انجام داديد، چه از شخص جناب آقاى خاتمى و چه از شما دوستان، صميمانه سپاسگزارى كنم.
مطمئناً هر كارى كه در خدمت به اين مردم و اين ملتِ خوب از شما دوستان عزيز در دوران دشوار مأموريتتان صادر شده، پيش خداى متعال محفوظ است. هيچ لحظهيى از لحظات كار شما و رنجى كه برديد و همتى كه به كار بستيد و اقدامى كه كرديد، از نگاه تيزبين كرامالكاتبين و از حيطهى علم پروردگار خارج نيست. خود شماها يقيناً زحماتى كه كشيديد، يادتان نمىماند؛ بسيارى از زحمات و تلاشها هم هست كه اصلاً امكان ندارد غير از خود انسان، كسى آنها را بفهمد. حرصى كه انسان براى كار مىخورد، تلاشى كه انسان در ذهنِ خودش براى خوب انجام دادن يك كار به كار مىبرد، همتى كه مىكند، نيتى كه مىكند، كسى غير از خود انسان كسى نمىفهمد. وقتى مردم نفهميدند و غير از خود انسان كسى نفهميد، تشكرى هم دنبالش نيست؛ اما خداى متعال همهى اينها را مىداند؛ همهى اين لحظات كار را، لحظات دشوار را، آن نيتها را، آن همتها را خداى متعال مىفهمد و يكايك اينها هم پيش خدا پاداش دارد؛ به اين نكته توجه داريد و توجه داشته باشيد. انسان روزى چشمش به پاداش الهى روشن مىشود كه احساس نياز مىكند.
ما با همهى وجود بايد خداى متعال را شكر بگوييم كه ميدان جديدى براى عبادت در پيش روى ماها قرار داد. خدمت به مردم، آن هم در ابعاد يك دولت، با محدودهى وسيعى كه دارد، چيز مهمى است؛ كه وقتى با نيت خالص و براى خدا انجام مىگيرد، با هيچ عبادتى واقعاً قابل مقايسه نيست. اين را خداى متعال در اختيار ما گذاشته، ما را به كار گرفته و اين توفيق را داده كه بتوانيم به قدر قوا و نيرويمان در راه اجراى اوامر او و در راه خدمت به خلق او تلاش و كار كنيم. شما سالهايى را در اين ميدان گذرانيديد و خدا را شاكر باشيد.
البته دوران مسؤوليت، تلخىها و شيرينىهايى دارد. انسان كارى را انجام مىدهد و موفق مىشود خدمتى را كه دوست مىدارد انجام بگيرد، او متصدى و مباشر باشد و انجام دهد. لذتى كه انسان از انجام دادن اين كار مىبرد، قابل مقايسه با هيچ لذت ديگرى نيست؛ چون پيشرفت كار را به چشم خودش مىبيند. هيچ شيرينىيى بالاتر از اين نيست كه انسان ببيند اين كار را انجام داد و به نتيجه رساند. تشكر و قدردانى مردم را مشاهده مىكند؛ توفيقات الهى را در حقِ خودش لمس مىكند؛ اينها شيرينىهاى كار و خدمت است. البته تلخىهايى هم هست؛ گاهى انسان مىخواهد كارى را انجام هد، ولى نمىتواند انجام بدهد؛ مانعى در راه پيش مىآيد؛ با يك ناسپاسى مواجه مىشود. اين تلخىها را انسان بايد به حساب خدا بگذارد و براى تحمل اين سختىها و تلخىها هم منتظر اجر و پاداش الهى باشد.
البته ما هميشه بايد در ناكامىها در درجهى اول خود را مخاطب قرار دهيم. قرآن مىفرمايد: «ما اصابك من حسنة فمن اللَّه و ما اصابك من سيئة فمن نفسك». ما در درجهى اول بايد خود را در همهى چيزهايى كه به نظرمان ناكامى و بىتوفيقى مىآيد، مخاطب قرار دهيم؛ ولى به هر حال شكر الهى را با اين همراه كنيم و اجر الهى را براى كارى كه بهخاطر او انجام مىگيرد، مسلّم بدانيم. بنابراين من به سهم خودم - آن مقدارى كه شاهد تلاشهاى شما بودم - از شما تشكر مىكنم. در سالهاى گذشته من شاهد تلاش پُرحجم و جدى جناب آقاى خاتمى و شما برادران و خواهران در همهى زمينهها بودم؛ اين چيزى است كه ما بايد آن را نعمت بزرگى از نعم الهى بدانيم. شما در اين مدت كار سخت و تلاش متراكمى را انجام داديد و بحمداللَّه به توفيقات زيادى هم رسيديد. امروز، هم در زمينهى صنعت، هم در زمينهى كشاورزى، هم در زمينهى علم و فناورى، هم در زمينههاى گوناگونِ خدمات، ما پيشرفتهاى بسيار چشمگير و زيادى داريم؛ اينها براى اين كشور و اين ملت خواهد ماند و از حافظهى اين ملت زدوده نخواهد شد. همهى شما برادران و خواهرانى كه در اين كارها سهيم يا مؤثر يا مؤسس بوديد، يقيناً در اجر و پاداش اين تلاشها سهيم هستيد.
آنچه مهم است، اين است كه شما دوستان در پايان دولت، مأموريتتان تمام مىشود؛ اما مسؤوليتهاى شما تمام نمىشود. انسان در محيط اسلامى هيچگاه از مسؤوليت فارغ و خالى نيست؛ هميشه داراى مسؤوليت است؛ منتها مسؤوليتها متفاوت است. يك وقت انسان وزير است - كه يك مسؤوليت دارد - يك وقت وزير نيست؛ اما مجموعهيى از تجربههاى فراوان وجود دارد. تجربههاى باارزشى كه در طول سالهاى متمادى در يكايك شماها به وجود آمده و جمع شده، دستاورد كمى نيست؛ اينها متعلق به اين كشور و اين ملت و اين نظام است؛ از اين تجربهها بايد استفاده شود.
همانطور كه جناب آقاى خاتمى اشاره كردند، اين يكى از افتخارات ماست كه دست به دست شدنِ قدرت اجرايى در بهترين شكل و با شيرينترين وضع در كشور ما انجام مىگيرد؛ اين را انقلاب به ما بخشيد؛ اين را اسلام به ما داد؛ اين را احساس مسؤوليتى كه ناشى از تفكر اسلامى و نگاه اسلامى به انسان و تعهد و مسؤوليت انسان است، به ما ارزانى داشته است.
در اين ميدان كار و تلاش، جمعى مىآيند و در فرصت معينى زحمتشان را مىكشند، عرق مىريزند و شب و روز تلاش مىكنند؛ بعد اينها از صحنه خارج مىشوند و كسان ديگرى جاى آنها مىآيند؛ كار را از آنها تحويل مىگيرند و بر اساس پيشرفتها و توفيقاتِ آنها كار را ادامه مىدهند. كار و مسؤوليت بايد بر همين اساس باشد؛ يعنى بايد از توفيقات، تجربيات و پيشرفتهاى هر مجموعهيى كه كار و خدمتى را انجام مىدهند، بعدىها بهره ببرند و روى بناى آنها ادامهى خدمت دهند. ما حدِّ يقف نداريم؛ يعنى اينطور نيست كه اگر فرض كنيم ما توانستيم مسألهى اشتغال را بهطور كامل حل كنيم، حركت ملت ما و كشور ما ديگر به نهايتش رسيده؛ نه، تازه شروع مىشود. ما در پيشرفتِ خود حدِّ يقف و منتهىاليهى نداريم. ملت ما، ملت بزرگى است. كشور ما، كشور ثروتمندى است. تاريخ ما، تاريخ پُرافتخارى است. انتظارِ از اين ملت، از اين تاريخ و از اين كشور، انتظار زيادى است. بر اثر فشار استبداد و دخالت بيگانگان و ناتوانى و بىعُرضگى بسيارى از حكومتهاى قبل از انقلاب در اين كشور، ما چند قرن عقبافتادگى داريم؛ اين عقبماندگىها را بايد بسرعت جبران كنيم. ما هرگز آن ملتى نبوديم و نبايد باشيم كه قدرتهاى سياسىيى در دنيا به اتكاء علم و پيشرفت فناورىشان بتوانند در ميدانهايى كه به آنها مربوط نيست، به ملت ما زور بگويند و ما ناگزير باشيم زور آنها را بپذيريم. ما بايد ملتى باشيم روى پاى خودمان و متكى به قدرت خودمان؛ در جايگاهى كه به معناى واقعى كلمه، شايستهى ملت ايران است. اين، كار و تلاش لازم دارد؛ اين چيزى نيست كه روزى متوقف شود. هر كدام از ماها كه روى صحنهى اين كار و آزمون بزرگِ خدمت به ملت مىآييم، برههيى از عمر خود را كار و تلاش مىكنيم؛ به قدر توان و همتِ خود خدمت مىكنيم و كمكى مىرسانيم و اين گردونه را به پيش مىبريم؛ بعد هم ديگرى مىآيد و اين راه را ادامه مىدهد، و ديگرانى خواهند آمد. نسل جوانى كه امروز در كشور ما دارد تربيت مىشود، قابل مقايسهى با دورهى جوانى ما نيست؛ هوش و توانايىها و اميد و همتش خيلى بالاست؛ اينها مديران بسيار خوبى براى آينده خواهند بود. ما بايد كشور را برسانيم به دست مديران جوانى كه نسل به نسل و پىدرپى از راه خواهند رسيد تا اين راه انشاءاللَّه ادامه پيدا كند. و اين در كشور ما متكى است به جابهجايى نرم و آرام و همراه با محبت و برادرى در مسؤوليتها و مأموريتها و در كسانىكه اين مأموريتها را بر عهده مىگيرند. اين روحيهى برادرى را هم بايد حفظ كنيد.
بستر مردمسالارى اسلامى و حضور مردم را انقلاب به ما داد. ما بايد روى اين زمينه تكيه كنيم. البته از طرف كسانى سعى شده كه بين جمهوريت نظام و اسلاميت، رقابتى به وجود بياورند. يكجا بعضىها بگويند روى اسلاميت تكيه شد، جمهوريت تضعيف شد؛ يك عده هم بگويند روى جمهوريت تكيه شد، اسلاميت تضعيف شد. اينطورى نيست. در كشور ما جمهوريت از اسلاميت جدا نيست. اين مردم، مؤمن و عميقاً پايبند به مبانى دينى هستند. هميشه در انتخاباتهاى ما اين نشان داده مىشود. در سال 76 هم همينطور بود؛ سال 80 هم همينطور بود؛ امسال هم كه 1384 است، همينطور است. در انتخابات، مردم در حقيقت به پايههاى اعتقادىِ خودشان و به آنچه بر آن پايهها مبتنى است، رأى مىدهند. مردم عقايد خود را دوست مىدارند و به اين عقايد و مبانى پايبند هستند؛ و همين مبانى هم ما را پيش مىبرد. لذا جمهوريت - يعنى مردمسالارى به معناى واقعى كلمه - در اين كشور همواره با اعتقاد به اسلام و حركت در جهت اسلام همراه است و انشاءاللَّه بستر جريان مردمسالارى و پيشرفت و رشدِ اين حالت و نهادينه شدن روحياتِ ناشى از مردمسالارى اسلامى روزبهروز در كشور گسترش پيدا خواهد كرد.
من اين نكته را هم مورد تأكيد قرار بدهم. همانطور كه اشاره كردند، خوشبختانه دولت شما در ماههاى آخر دچار ركود نشد - ما اين را شاهد هستيم - تا روزهاى آخر كار كرديد؛ و اين جاى تشكر و قدردانى دارد. علاوه بر اينكه لازم است از زحمات شما در طول سالهاى متمادى تشكر و قدردانى كنم، اين را هم بخصوص لازم است بگويم و ذكر كنم كه شما كار را ادامه داديد و پيش برديد. در روزهاى آخر و هفتههاى آخر، كارهاى خوبى در بخشهاى مختلف انجام گرفت،كه نشاندهندهى زنده بودن دولت بود. اميدواريم هميشه همينطور باشد. اگر ما از قدرتى كه در اختيار يك مسؤول قرار مىگيرد، براى خدا و خدمت به مردم استفاده كنيم، اين قدرت مىشود نعمت؛ اما اگر براى اهداف شخصى از آن استفاده كنيم، همين قدرت مىشود نقمت و مايهى انحطاط و سقوط ارزشهاى انسانى در درون خود انسان؛ انعكاساش هم در جامعه و در ميان مردم ظاهر خواهد شد. قدرت، هدف نيست؛ وسيلهيى است براى اينكه انسان بتواند به اهداف والا برسد. هر قدمى در راه خدمت، ما را به اين اهداف نزديك مىكند.
لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفتهام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان بهطور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبتآميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكمتر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيهى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مىديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساسترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ انشاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.
در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همهى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلىها از سال 76 - از اول تشكيل اين دولت - مىخواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجههى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسلهجنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزههاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مىدادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند. آن روزى كه ايشان اعلام كردند وقتى مىگويم «جامعهى مدنى»، مراد من مدينةالنبى است - كه اتفاقاً ديروز يا پريروز در يكى از صحبتهاى ايشان من اين را خواندم - خيلى خلاف انتظار بعضىها شد؛ لذا به ايشان حمله كردند و فشار آوردند.
اينها مواضعِ خيلى باارزشى است. ما كه قصور داريم و ديدمان اينقدر كوتاه است، مىفهميم و مىبينيم؛ كاتبانِ نامهى اعمال ما - كه مأموران الهى هستند - به طريق اولى مىبينند؛ و خداى متعال هم كه «من ورائهم محيط» است، همه چيز را مىبيند. اينها پيش خداى متعال اجر دارد. انشاءاللَّه در آينده هم بايد همينطور باشد.
از تجربه و توان شماها بايد استفاده شود. مسؤولان و كسانى كه مأموريتهايى را بر عهده مىگيرند، بايد از محصول كار و از نظرات شما بهره ببرند و استفاده كنند. شما هم حقيقتاً خود را به معناى واقعى كلمه در اختيار نظام و متعلق به نظام بدانيد. يك روز انسان در اين نقطه مأموريتى را انجام مىدهد؛ يك روز در اين نقطه نيست و يك جاى ديگر است. همانطور كه عرض كرديم، مسؤوليتهاى دينى و انقلابىِ من و شما تمام نمىشود. ما هر جا باشيم، بالاخره يك عنصر مسلمانِ انقلابى هستيم و مسؤوليتهايى بر عهده داريم. اميدواريم انشاءاللَّه بتوانيد اين مسؤوليت را به بهترين وجه انجام دهيد.
من هميشه در اين مدت شماها را دعا كردهام. آقاى خاتمى را حداقل در هر شبانهروز يك بار دعا كردهام؛ يعنى در تمام اين مدت شايد هيچ شب و روزى نبوده كه من شخص ايشان را دعا نكنم. بقيهى مسؤولان و ديگران را هم هميشه دعا كردهام و باز هم دعا خواهم كرد. دعا كنيم كه خداى متعال اين كشور و اين ملت و اين نظام را روزبهروز به اهداف خودش نزديكتر كند و اقتدارى را كه شايستهى اين كشور و اين ملت است، به او ارزانى بدارد؛ و همينطور هم خواهد شد؛ اين را من ترديد ندارم.
اگر ما اين كشور را با ده سال پيش و بيست سال پيش مقايسه كنيم، خواهيم ديد كه پيشرفتهاى بسيار زيادى داشتهايم؛ و اين چيزى است كه دشمنان اين كشور و اين نظام و اين انقلاب نه توقعاش را داشتند و نه اين را مىپسنديدند؛ هر چه هم از دستشان برآمده، انجام دادهاند. الان هم ما را زياد تهديد مىكنند. اخم و روتُرش كردن نسبت به ما از سوى قدرتطلبان و انحصارطلبان جهانى دايمى است و ما هم با تمام قدرت راه خود را به صورت پيوسته، با توكل به خدا و با اميد به نيروى ذاتى اين كشور انشاءاللَّه ادامه خواهيم داد و پيش خواهيم رفت؛ من در اين خصوص هيچ ترديدى ندارم.
چشماندازها براى ما روشن است. در طول اين مدت توطئههاى دشمن يكى پس از ديگرى خنثى شده است. دشمنان، توطئههاى سياسى و فرهنگى و فشارهاى گوناگون سياسى و اقتصادى داشتند؛ اينها به بركت همت و تلاش شما و امثال شماها خنثى شده است؛ بعد از اين هم به توفيق الهى همينطور خواهد بود.
اميدواريم خداى متعال براى همهى شما، همهى ما و براى اين كشور خير مقدر بفرمايد و توفيق دهد تا بتوانيم انشاءاللَّه وظايفمان را هر روز بهتر از گذشته انجام دهيم.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر محمود احمدىنژاد 12/ 5/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر محمود احمدىنژاد
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
امروز به فضل و توفيق الهى، براى ملت ايران روز مباركى است. رحمت پروردگار، پاداش شايستهى مجاهدت ملت ايران بود. ملت عزيز ما، اين نوبت هم مثل دفعات گذشته، در وقتِ لازم و در لحظهى نياز، حضور خود را قدرتمندانه نشان دادند. بنده به عنوان خدمتگزار ملت، وظيفهى خود مىدانم بار ديگر از آحاد اين ملت عزيز و بزرگ صميمانه تشكر كنم و از خداوند متعال و الطاف كريمانهى او بهخاطر توفيقى كه به ملت ما داد، سپاسگزارى كنم و جبههى سپاس بر درگاه پروردگار بسايم.
نعمت بزرگ حضور مردم، هديهى انقلاب به ماست. قرنهاى متمادى در كشور ما سپرى شد؛ حكومتهايى آمدند و رفتند، بدون اينكه مردم كوچكترين نقشى در تعيين اين دولتها و گزينش آنها داشته باشند. انقلاب ميدان را براى مردم ما باز كرد. مردمسالارى در كشور ما، يك مردمسالارىِ حقيقىِ متكى به ايمان است. مردم از روى احساس وظيفهى دينى است كه در عرصهى انتخابات وارد مىشوند و طبق تشخيصِ خود گزينش مىكنند و رأى خود را به صندوق مىاندازند.
انتخابات نهم هم مثل انتخاباتهاى قبل، بحمداللَّه پُرشور و سالم و افتخارآميز برگزار شد. البته دشمنان ملت ما - كه بايد گفت دشمنان اسلام - حاضر نيستند به وجود اين مردمسالارىِ سالم اعتراف كنند. هرچه توانستند، تلاش كردند شايد انتخابات را بىرونق كنند. تبليغاتچىهاى وابستهى به مراكز قدرت، از مدتها پيش از انتخابات، با لحنهاى گوناگون، فضا را از هياهوى مخالفت با انتخابات پُر كردند؛ سعى مىكردند مردم را نااميد كنند؛ مردم را از حضور در اين ميدان شرف و افتخار منصرف كنند. آخرينِ آنها حركت گستاخانه و البته ابلهانهى رئيسجمهور امريكا بود كه روز قبل از انتخابات به مردم ما صريحاً توصيه كرد كه در انتخابات شركت نكنند! ملت ما استقلال خود، هوشمندى خود، شجاعت خود، دلسوزى و پايبندى خود به منافع ملى را در اين نوبت هم مثل نوبتهاى ديگر نشان داد.
حقاً و انصافاً در مقابل هوشيارى و وقتشناسىِ اين ملت، انسان احساس تواضع و خضوع مىكند. اين ملت، ملت شجاع و بيدار و با ايمان و پُرانگيزهيى است؛ بگذاريد دشمنان اين ملت هر چه مىخواهند، بگويند. اين ملت راه خود را پيدا كرده است و با همت والا در اين راه به پيش مىرود. سردمداران استكبار جهانى بعد از انتخابات هم از تخريب وجههى انتخابات ايران دست برنداشتند. يك مسؤول امريكايى گفت ما دمكراسى ايران را قبول نداريم! اينگونه صدور تصميم دربارهى ملتها، خوى استكبارىِ ناپسند و پليدى است كه متأسفانه امروز شيطان بزرگ به آن گرفتار است. ملت ايران هم دمكراسى آنها را قبول ندارد. دمكراسىيى كه پول سرمايهداران صهيونيست حرف اول را در آن مىزند، چه افتخارى مىتواند داشته باشد و چه چيزى را مىتواند به مردم دنيا تعليم دهد؟ دمكراسى حقيقى، مردمسالارىِ برخاستهى از دين و ايمان است. انگيزهى مردم، برخاستهى از دين، از احساس مسؤوليت و از احساس تكليف ملى و دينى است؛ لذا وارد ميدان مىشوند و در ميان نامزدهاى مختلف، گزينهى خودشان را انتخاب مىكنند. رئيسجمهورى كه با چنين آرائى سر كار مىآيد، وامدار هيچ كس جز خدا و مردم نيست؛ اين معناى مردمسالارى است. ملت عزيز ما اين نعمت الهى را قدر بدانند؛ بر آن پاى بفشارند و تأثير و حضور خودشان را در ميدانهاى گوناگونِ تعيين سياستهاى كشور و گزينش مديران عالىرتبه همچنان حفظ كنند.
رئيس جمهور محترم ما امروز سخنان خوبى بيان كردند. تكيهى بر عدالت، اساسىترين و محورىترين اصلِ يك حركت الهى است؛ ادامهى كار همهى انبيا و مصلحان بزرگ تاريخ است. البته عدالت دشمنانى دارد. همهى كسانى كه نانشان در بىعدالتى است، با عدالت دشمناند. همهى كسانى كه با قلدرى و زورگويى - چه در صحنهى ملى، چه در صحنهى بينالمللى - تغذيه مىشوند، با عدالت مخالفند. عدالت، شعار اصلى و هدف بزرگ انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى بوده و هست.
بعضى مىخواهند با عنوان تندروى، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست؛ حقگرايى است؛ توجه به حقوق آحاد مردم است؛ جلوگيرى از ويژهخوارى است؛ جلوگيرى از تجاوز و تعدى به حقوق مظلومان است. در يك كشور كسان زيادى پيدا مىشوند كه اگر دستگاه مسؤولِ قانونى به مدد آنها نشتابد، در امواج درگيرىهاى گوناگون لگدمال مىشوند. وظيفهى دولتِ عدالتمدار، توجه ويژه به قشر محرومين است. عدالت را نبايد تندروى و مخالفت با شيوههاى علمى دانست. با استفاده از همهى شيوههاى عالمانه و با تدبير مىتوان عدالت را در جامعه مستقر كرد.
اهدافى كه مطرح شده است، اهداف والايى است. اين اهداف با حركت مستمر، با كار و تلاش مداوم، با بهكارگيرى همهى نيروهاى مستعد و بانشاطى كه در كشور ما بحمداللَّه فراوان هستند، امكانپذير است. البته نبايد شتابزدگى كرد. من، هم به رئيس جمهور محترم عرض مىكنم كه از شتابزدگى اجتناب شود، آرمانها با جديت تعقيب شود، اما هيچگونه شتابزدگى بهوجود نيايد؛ هم به مردم عزيزمان توصيه مىكنم كه در درخواستها شتابزدگى را اعمال نكنند. دولت محترم و خدمتگزار با برنامهريزى صحيح، به همان كيفيتى كه در سند چشمانداز بيست ساله تصويب شده و سياستهايى كه اعلام شده است - كه جهت اين سياستها هم عدالت، رفاه عمومى و توسعهى علمى و فنى و همهجانبه و عدالتمحور است - در اين جهت حركت كند. دستيابى به اين اهداف والا، دور از دسترس نيست. با تلاش، با توكل به خدا، با تكيهى به مردم، با استفاده از نيروهاى بانشاطى كه در جامعهى جوان ما بحمداللَّه فراوانند، مىتوان به اين هدفها دست يافت.
استفادهى از شيوههاى علمى، كار لازمى است. البته علم نبايد اشتباه بشود با نسخههاى وارداتى كه اغلب آنها منسوخ است؛ چه در زمينهى اقتصاد، چه در زمينهى مسائل فرهنگى، چه در زمينههاى گوناگون. بعضىها دوست دارند امروز ما نسخههاى منسوخ و از دور خارج شدهى غربىها را بار ديگر در اينجا براى خودمان دستورالعمل علاج به حساب بياوريم. نه، شيوههاى پيشرفته، شيوههاى نو و با تكيهى به فهم و درك و نياز ايرانى، استفادهى از علم و توجه به نياز داخل و اقتضائات كشور مىتواند راه درست را به ما نشان دهد و ما را پيش ببرد. ما در زمينهى علم بايد حركت خود را جدى كنيم؛ در پيوند علم و صنعت و فناورى كار كنيم؛ در پيدا كردن شيوههاى توزيع عادلانهى امكانات تلاش و فكر كنيم؛ بهترين و آسانترين و عملىترين شيوهها را انتخاب كنيم و بهطور جدى وارد شويم.
انتظار مردم از دولت و رئيسجمهور منتخب اين است كه تلاش و جديت كنند. تصور بنده - با شناختى كه در طول اين مدت از احساسات مردم دارم - اين است كه مردم مايلند تلاش و كار و قاطعيت و جديت را در عمل مسؤولان مشاهده كنند.
گاهى نتيجهيى دير به دست مىآيد. بعضى از اهداف، كارِ يك سال و دو سال نيست؛ تلاش مستمرى لازم دارد. همين قدر كه مردم ببينند مسؤول عالى كشور و ديگر مسؤولان دارند كار و تلاش مىكنند، خشنود و راضى مىشوند. مردم از ما كار لازم دارند؛ خدمت مىطلبند و توقع دارند؛ و حق به جانب آنهاست.
در زمينهى سياست بينالملل، همچنان كه دولتهاى قبلى اعلام كردند و بعداً هم همينطور خواهد بود، ملت ايران يك ملت صلحطلب است. ملت ايران سرِ ستيزهگرى با هيچ ملتى را ندارد. شما ببينيد در تاريخ جمهورى اسلامى و حتّى در تاريخ گذشتهى ملت ايران، هميشه جنگهايى كه اتفاق افتاده است، ملت ايران در موضع دفاع از مرز خود، از حقوق خود و از استقلال خود بوده. ما به هيچ كشور و هيچ ملتى تعرض نكردهايم؛ ما از حقوقِ خود قدرتمندانه دفاع كردهايم و باز هم دفاع مىكنيم. اين را همهى قدرتمداران و مستكبران عالم - بخصوص شيطان بزرگ، امريكا - بدانند؛ ملت ايران به هيچ قدرتى باج نخواهد داد. مسؤولان كشور حق ندارند از حقوق ملت صرفنظر كنند. ما چنين حقى نداريم. جايگاه ما، جايگاه دفاع از حقوق ملت است؛ بنابراين از حقوق سياسى و اقتصادىشان بايد دفاع كنيم؛ جايگاه شايستهى آنها را بايستى در دنياى امروز و در روابط بينالملل حفظ كنيم. بحمداللَّه نظام جمهورى اسلامى نشان داده است كه اين كارايى را دارد. ملت ما امروز، هم در صحنهى بينالمللى و در صحنهى جهانى، و هم در منطقه جايگاه ممتاز و شايستهيى دارد و اين را روزبهروز بيشتر خواهد كرد.
ما به همسايگانِ خود احترام مىگذاريم و طرفدار ارتباطات برادرانه و صميمانهى با كشورهاى همسايه و همچنين با كشورهاى برادر و مسلمان و كشورهاى دوست در اين منطقه و مناطق ديگر هستيم. ملت ايران قدرت و اقتدار و توانايى خود را در راه تضعيف ملتها و كشورهاى ديگر به كار نخواهد برد؛ در راه حفظ منافع خود به كار خواهد برد و به فضل و توفيق الهى در اين زمينه قدرتمندانه عمل خواهد كرد.
من به رئيس جمهور محترم برادرانه توصيه مىكنم؛ در همهى حالات، همين احساسى را كه امروز بيان كرديد - احساس خدمتگزارى به مردم - براى خودتان حفظ كنيد. قدرت اگر با هدفِ خدمت به مردم باشد، عبادت است. شايد هيچ عبادتى بالاتر از عبادتِ مسؤولى نيست كه به خاطر تلاش و خدمت به مردم، از راحت و آسايش و امنيتِ خود صرفنظر مىكند. اين روحيهى خدمتگزارى، خاكسارى، تواضع در مقابل مردم و شناخت عظمت مردم را براى خودتان حفظ كنيد، كه اين نعمت بزرگى است. از خداى متعال لحظهيى غافل نشويد. اين توفيقات به فضل و لطف الهى به ما داده مىشود. بايد خود را قابل رحمت و تفضلاتِ روزافزون الهى كنيم. با ياد خدا و با توكل به خدا و با اخلاص در عمل، بايد بتوانيم جلب رحمت الهى بكنيم. اگر جلب رحمت الهى شد، همهى مشكلات آسان مىشود و موانع از سر راه برخواهد خاست. اگر صادقانه در راه خدا كار كنيم، خداى متعال به ما كمك خواهد كرد. اگر هدفِ قدرت، منافع مادى شد، قدرت، بزرگترين وزر و وبال براى انسان خواهد بود. كسانى كه قدرت و منصب و مقام را براى بهرهمندىهاى خود، پُر كردن كيسههاى خود و دنياى خود مىطلبند، آنجايى كه منافع آنان با منافع مردم اصطكاك پيدا مىكند، نمىتوانند به نفع مردم كار كنند. قدرت به خودى خود نه نعمت است، نه نقمت؛ اگر براى خدا و براى خدمت شد، نعمت است؛ اگر براى دستاوردهاى مادى و ارضاى هوسهاى انسانى شد، مىشود نقمت.
اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) به ابنعباس فرمود: ارزش ذاتى حكومت براى من از اين كفش وصلهخورده كمتر است - «الّا ان اقيم حقاً» - مگر اينكه حقى را اقامه كنم؛ آن وقت قدرت ارزش پيدا مىكند. اميرالمؤمنين با معارضانِ همين قدرت به جنگ برمىخيزد. قدرتى كه براى عدالت و حقيقت است، ارزشمند است؛ اين نعمت خداست؛ منتها شيطان بايد ما را دچار تسويل نفسانى نكند. نبايد اهواء و هوسهاى خودمان را به اشتباه جاى آرمانها بگذاريم و خود را توجيه كنيم. به انتقادها و عيوبى كه براى ما مىشمارند، گوش فرا دهيم و خود را اصلاح كنيم تا وقتىكه با خداى متعال ملاقات مىكنيم، بتوانيم عذر تقصير داشته باشيم - ما كه از تقصير و قصور خالى نيستيم - بگوييم پروردگارا! ما تلاش و مجاهدت كرديم و آنچه از دست ما برآمد، انجام داديم؛ نتيجه اين شد. اگر نيت خالص شود، اين ممكن خواهد شد. اگر نيت خالص نشود، دشوار است كه انسان جواب مظالم فراوانى را كه در يك جامعه اتفاق مىافتد و مسؤولان بالاى كشور - خود بنده و ديگر مسؤولان - خواه و ناخواه در مسؤوليت آنها شركت و دخالت دارند، بتواند بدهد. انسان نمىتواند پيش خداوند متعال خود را از آنها تبرئه كند.
بنده لازم مىدانم از رئيس جمهور قبلىمان - جناب آقاى خاتمىِ عزيزمان - و همكاران ايشان صميمانه تشكر كنم. در اين هشت سال جناب آقاى خاتمى و همكارانشان تلاش باارزشى انجام دادند و خدماتى را تقديم كردند. همهى دولتهاى قبلى هم تلاش كردند. امروز كشور ما آمادگىهاى زيادى دارد؛ ظرفيتهاى فراوانى پيدا كرده؛ اين ظرفيتها را مىتوان به چندين برابر افزايش داد و از آنها به نفع مردم و به نفع رفع فقر و محروميت استفاده كرد. كار و تلاش، مقابلهى با فساد، منقطع نشدنِ خدمت و تلاش دايمى، رازى است كه همهى اينها را انشاءاللَّه براى ما تأمين خواهد كرد.
پروردگارا! توفيقات خودت را بر رئيسجمهور محترم و مسؤولانى كه ادارهى دولت را بر عهده خواهند گرفت، نازل بفرما. پروردگارا! ملت ايران را در همهى ميدانها پيروز كن. پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه كرديم و آنچه در نيت ماست، همهى آنها را براى خودت و در راه خودت قرار بده. پروردگارا! روح مطهر امام عزيز ما را - كه سلسلهجنبان اين حركت عظيم، آن روح بزرگ بود - با پيغمبران و اولياى خودت محشور بفرما. پروردگارا! شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور بفرما و به خانوادههاى آنها اجر شايسته كرامت فرما.
-
خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی28/ 5/ 84
خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی
28/ 5/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّح م
الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوكّل علیه و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه وخیرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیدنا و نبینا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما بقیةاللَّه فى الارضین و صلّ على ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
همهى برادران و خواهران عزیز و خود را به تقواى الهى، پرهیزگارى و مراقبت از خویشتن دعوت مىكنم. هم ماه مبارك رجب است و ایام البیضِ متبرك این ماه، و هم روز بزرگ ولادت امیرالمؤمنین و امام المتقین است. رجب، ماه صفا دادن به دل و طراوت بخشیدن به جان است؛ ماه توسل، خشوع، ذكر، توبه، خودسازى و پرداختن به زنگارهاى دل و زدودن سیاهىها و تلخىها از جان است. دعاى ماه رجب، اعتكاف ماه رجب، نماز ماه رجب، همه وسیلهیى است براى اینكه ما بتوانیم دل و جان خود را صفا و طراوتى ببخشیم؛ سیاهىها، تاریكىها و گرفتارىها را از خود دور كنیم و خودمان را روشن سازیم. این، فرصت بزرگى است براى ما؛ بخصوص براى كسانى كه توفیق پیدا مىكنند در این ایام اعتكاف كنند؛ كه در آخر عرایض این خطبه، انشاءاللَّه جملهیى به معتكفین عرض خواهم كرد.
و اما روز سیزدهم رجب، میلاد مسعود امیرالمؤمنین است، كه قلهى كرامت انسانى است؛ اسوهى همیشگى رادمردان جهان است؛ پیشواى همیشگى مؤمنان و پرهیزگاران و انسانهاى صالح و صادق روزگار است. براى اینكه به لفظ و ظاهر اكتفا نكرده باشیم، بلكه از امروز و از یاد امیرمؤمنان درس گرفته باشیم - كه بخصوص امروز ما به آن احتیاج داریم - به طور مختصر در اینجا یك درس از درسهاى آن بزرگوار را عرض مىكنم؛ و آن، درس تقواست كه اساساً در نماز جمعه بیش از همه چیز به این مطلب باید پرداخته شود.
تقوا، درس جاودانهى امیر مؤمنان است. اگر شما به نهجالبلاغه مراجعه بفرمایید، ملاحظه خواهید كرد كه هیچ دستورالعمل و توصیهیى در این كتاب عظیم به قدر تقوا تكرار نشده است. تقوا در واقع یكى از بلندترین فصول زندگى عملى امیرالمؤمنین و تعالیم زبانى آن بزرگوار است. تقوا یعنى مراقبت از خود. انسان دائم باید مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود - یعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود - هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حیوانى، مراقب عدم میل دل به هوى و هوس، مراقب مجذوب و فریفته نشدن دل به جلوههاى پست كنندهى انسان، مراقب حسد نورزیدن، مراقب بدخواه دیگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جایگاه فضایل و ذكر خدا و عشق به اولیاى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ یعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها باز داشتن، از تعطیل و بیكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست.
خیلى از كارهایى كه ما مىكنیم و لغزشهایى كه از ما سر مىزند، بر اثر عدم مراقبت است. خیلى از گناهان را ما با قصد قبلى انجام نمىدهیم؛ از خود غفلت مىكنیم، زبان ما به غیبت و تهمت و شایعهپراكنى و دروغ آلوده مىشود؛ دست ما و چشم ما هم همینطور. بنابراین غفلت است كه ما را در بلا مىاندازد. اگر مراقب چشم و زبان و دست و امضاء و قضاوت و نوشتن و حرف زدنمان باشیم، بسیارى از خطاها و گناهان بزرگ و كوچك از ما سر نمىزند. اگر مراقب دلِ خود باشیم، دچار حسد، بدخواهى، بددلى، كینه، بخل، ترسهاى بىمورد، طمع به مال و منال دنیا و طمع به ناموس و مال دیگران در دل ما رسوخ نمىكند. این مراقبت در انسان، جادهى نجات است. عاقبت نیك، در سایهى این مراقبت به دست مىآید؛ «و العاقبة للمتّقین». اگر این مراقبت در انسانى باشد، امكان گناه از او بسیار كم مىشود. عدالت یك انسان هم از همین مراقبت سرچشمه مىگیرد؛ استقامت یك انسان و یك ملت هم از همین مراقبت سرچشمه مىگیرد؛ حقجویى و حقپویى هم از همین مراقبت سرچشمه مىگیرد. این مراقبت و این تقوا مادر همهى نیكىهاست؛ هدایت هم به خاطر این مراقبت ایجاد مىشود؛ پیشرفت دنیا و آخرت هم ناشى از همین مراقبت است. وقتى مراقبت كنیم، فكر ما هم بیكار نمىماند؛ دل ما هم به راه كج نمىرود؛ جوارح و اعضاى ما هم خطا و لغزش پیدا نمىكند یا كم پیدا مىكند. دنیا و آخرت زیر سایهى تقواست؛ این درس امیرالمؤمنین است. امروز ما به این درس نیاز داریم؛ نه فقط امروز، بلكه همیشه نیازمندیم؛ اما این مقطع زمانى براى ما مهم است.
ما ملت مسلمانى هستیم. این ملت، با ارادهى راسخ عمومى توانسته است یك نظام مطابق با ایمان و اعتقاد خود را در این كشور سر كار بیاورد. هدف این نظام چیست؟ هدف این ملت چه بود؟ هدف این بود كه این كشور با این نظام بتواند از همهى خوبىها و پیشرفتها و خیرات و بركاتى كه خداى متعال به ملتهاى مؤمن وعده داده است، برخوردار شود؛ یعنى یك كشورِ اسلامى بشود. كشور اسلامى یعنى كشورى كه اسلامِ حیاتبخش، اسلامِ نشاطآور، اسلامِ تحركآفرین، اسلامِ بدون كجاندیشى و تحجر و انحراف، اسلامِ بدون التقاط، اسلامِ شجاعتبخش به انسانها، و اسلامِ هدایت كنندهى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است؛ اسلامى كه با همان شكلى كه در قرن اولِ اسلامى به آن عمل شد، توانست یك مجموعهى پراكنده را به اوج تمدن تاریخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنیا سیطره پیدا كند. سیطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سیاسى هم مىآورد؛ رفاه اقتصادى هم مىآورد؛ فضایل اخلاقى هم مىآورد؛ اگر كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى شود.
براى این كه این كار تحقق پیدا كند، در درجهى اول ما یك حركت انقلابى لازم داشتیم؛ براى اینكه بناى ضایع و پوسیده و كج و بدبنیان رژیمهاى استبدادى را از بین ببریم. این كار را ملت با كمال قدرت و با موفقیتِ كامل انجام داد. بعد از آن كه این حركت عظیم را ملت عزیز ما انجام داد، حركت بعدى این بود كه یك نظام اسلامى - یعنى ترتیب ادارهى كشور، همانطورى كه اسلام گفته است - در این كشور به وجود بیاورید. این كار را هم ملت ما با موفقیت انجام داد. قانون اساسى تنظیم شد؛ آرایش و چینش سیاسى به وجود آمد؛ مردمسالارى دینى بر این مملكت حاكم شد و مردم مسؤولان كشور را - از رهبرى گرفته تا ریاست جمهورى تا دیگر مسؤولان - مستقیم یا غیر مستقیم انتخاب مىكنند.
دین، مایه و پایه و محور قانون و اجرا در این كشور است. حركت مردم به سمت اهداف و آرمانهاى دینى است؛ این معناى نظام اسلامى است؛ این تحقق پیدا كرد؛ لیكن كافى نیست. براى اینكه آن مقصود - یعنى كشور اسلامى - به طور كامل محقق شود، احتیاج است كه دستگاه حاكمهى كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند؛ كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحلهى بعد از نظام اسلامى، دولت اسلامى است. در این راه هم حركت كردیم. مسؤولان مؤمنى، وزراى خوبى، نمایندگان خوبى، رؤساى جمهور باایمانى، یكى پس از دیگرى امور كشور را بر عهده گرفتند؛ اما دولت اسلامىیى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ایران و انقلاب عظیم آنها داشت، تأمین كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ویژهخوارى نباشد، كمكارى نباشد، بىاعتنایى به مردم نباشد، میل به اشرافىگرى نباشد، حیف و میل بیتالمال نباشد، و دیگر چیزهایى كه در یك دولت اسلامى لازم است. در تعالیم امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه، همهى اینها وجود دارد. نگویند اینها مربوط به هزاروچهارصد سال قبل است. این حرفهاى تكرارى و شبهههاى صدها بار رد شده را بعضىها باز تكرار مىكنند.
حقایق بشرى و اصالتهاى بشرى با گذشت زمان تغییر پیدا نمىكنند. انسانها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا پایان دنیا، همیشه عدالت را دوست داشتهاند و به عدالت نیازمند بودهاند؛ این تغییر پیدا نمىكند. انسانها از اول تاریخ تا امروز و از امروز تا آخر دنیا به مسؤولانى كه نسبت به آنها وفادار باشند، در خدمت آنها باشند و براى آنها صادقانه عمل كنند، احتیاج دارند؛ اینها كه تغییرپذیر نیست. درس امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه ناظر به این چیزهاست. این اصالتها و این ثوابتِ حیات بشرى در طول تاریخ را امیرالمؤمنین بیان مىكند؛ ما آنها را مىخواهیم؛ والّا ما كه نمىگوییم اگر خواستیم از این شهر به آن شهر برویم، مثل زمان امیرالمؤمنین برویم؛ نه، حالا با هواپیما بروید، ممكن است ده سال دیگر با یك وسیلهى بسیار تندروتر از هواپیما حركت كنید. آن روز، نامه مىفرستادند، كه دو ماه در راه بود؛ امروز شما با اینترنت لحظه به لحظه با آن طرف دنیا حرف مىزنید. اینها متغیرات است، اما عدالت و صلاح مسؤولان همیشه لازم است؛ حیف و میل نكردن اموال مردم كه دست من و امثال من است، همیشه لازم است؛ اینكه تغییرپذیر نیست. اگر به توفیق الهى بتوانیم در این جهت خود را كامل كنیم و قدمهایى را كه تا امروز بحمداللَّه برداشته شده، كامل كنیم، آن وقت كشور اسلامى به همان شكلى كه گفتم، به وجود خواهد آمد؛ یعنى دولت اسلامى مىتواند كشور اسلامى به وجود بیاورد.
من و امثال من اگر خودمان صادق باشیم، مىتوانیم مردم را صادق بار بیاوریم. اگر خود ما اسیر هوى و هوس نباشیم، مىتوانیم مردم را آزاد از هوى و هوس بار بیاوریم. اگر ما شجاع باشیم، مىتوانیم مردم را شجاع بار بیاوریم. اگر من و امثال من اسیر هوى و هوس و دنبال طمع و بنده و ذلیلِ ترس و طمع خود بودیم، نمىتوانیم مردم را با فضایل بار بیاوریم. این بسته به شانس و اقبال هر كسى است كه در گوشهیى معلم خوبى پیدا كند و به صورت فردى تكامل یابد؛ جامعه پیش نخواهد رفت. دولت اسلامى است كه كشور اسلامى به وجود مىآورد. وقتى كشور اسلامى پدید آمد، تمدن اسلامى به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامى فضاى عمومى بشریت را فرا خواهد گرفت. اینها همهاش با مراقبت و با تقوا عملى است؛ تقواى فردى و تقواى جماعت و امت.
امت اسلامى هم اگر با تقوا بود، مىتواند در راههاى دشوار حركت كند؛ مشكلات در مقابل او زانو مىزنند؛ او در مقابل مشكلات زانو نمىزند. به این جملهى امیرالمؤمنین (علیهالصّلاةوالسّلام) توجه كنید: «من اخذ بالتّقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوّها»؛ اگر فردى - و من عرض مىكنم اگر ملتى - تقوا را براى خودش جادهى عمل قرار داد و متقى شد، شداید زندگى اگر نزدیك او هم رسیده باشد، از او دور خواهد شد. «و احلولت له الامور بعد مرارتها»؛ تلخىهاى زندگى براى او شیرین خواهد شد. «و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها»؛ امواج طوفندهى شداید زندگى، بعد از آن كه متراكم شده باشند، از او دور خواهند شد و او بر امواج سوار خواهد شد. «و اسهلت له الصعاب بعد انصابها»؛ دشوارىها و سختىهاى زندگى بعد از آن كه به سختترین مرحله رسیده باشد، براى او آسان خواهد شد.
واقع قضیه هم همینطور است. امروز ملتهاى مسلمان در مقابل زورگویى قدرتهاى جهانى حرفى براى گفتن ندارند؛ نه علم لازمى، نه فناورى پیشرفتهیى، نه در زمینههاى گوناگون سیاسى مهارتى؛ چرا؟ چرا ما عقب ماندیم؟ چون تقوا را از دست دادیم. این همان شدتهایى است كه با تقوا برطرف مىشود.
شما ملت ایران در انقلابتان تقواى الهى را رعایت كردید؛ در دفاع از این انقلاب و از كشور و از اصالتهاى اسلامى و دینى و ملىتان تقواى الهى را رعایت كردید؛ لذا امروز بحمداللَّه به همان نسبت عزیزید. امروز عزت و اقتدار و عظمت ملت ایران در چشم مردم دنیا و دولتها و حتّى دشمنانش با اكثر كشورهاى اسلامى قابل مقایسه نیست؛ این به خاطر تقواست. هر چه كمبود داریم، به خاطر بىتقوایى است.
ایستادگى هم بر اثر تقواست. امیرالمؤمنین یكى از القابش «كرّار غیر فرّار» است. پیغمبر اكرم این لقب را به امیرالمؤمنین داد. این مخصوص میدان نظامى نیست؛ در همهى میدانهاى انسانى امیرالمؤمنین كرّار غیر فرّار بود؛ یعنى مهاجم، مقتدر، داراى فكر و بدون عقبگرد. مواضع محكم، ایستادگى بر مبانىِ مورد قبول و مورد اعتقاد، از موضع تدافعى خارج شدن و نسبت به كجىها و زشتىها و بدىها و ظلمها و بىعدالتىهاى دنیا در موضع تهاجمى قرار گرفتن؛ این همان صفت كرّار غیر فرّار امیرالمؤمنین است. شما اگر به زندگى امیرالمؤمنین نگاه كنید، مىبینید از اول تا آخر، زندگى آن بزرگوار اینگونه است. علاج ما هم در همین است. مرحوم اقبال لاهورى مىگوید:
مىشناسى معنى كرّار چیست این مقامى از مقامات على است
امّتان را در جهان بىثبات نیست ممكن جز به كرّارى حیات
مىخواهید زنده بمانید؟ مىخواهید عزیز باشید؟ مىخواهید در علم و عمل پیشرفته باشید؟ مىخواهید جوانانتان سرافراز باشند؟ مىخواهید فردایتان فرداى روشنى باشد؟ باید استقامت داشته باشید. فعال، كرّار، خستگىناپذیر و دنبال كنندهى اهداف خود؛ آیندهى چنین ملتى روشن است. ملت ما خوشبختانه این راه را شروع كرد و تا امروز ادامه داده؛ منتها این راه استمرار لازم دارد.
الان جوانها روى كار آمدهاند. جوانهاى عزیز من! نوبت شماست. جوانهاى قبل از شما هر چه نفس داشتند، در این راه زدند و ما را به اینجا رساندند؛ امروز نوبت جوانهاى ماست. در میدان علم، در میدان عمل، در میدان تقوا، در میدان سیاست، در میدان كار براى مردم و خدمت، و در میدان شایستگىهاى گوناگون وارد شوید؛ خودتان را به صلاح و تقوا بیارایید و پیش بروید.
من اینجا یك جمله به معتكفین عرض مىكنم. خوشا به حالتان معتكفین عزیز! پدیدهى اعتكاف یكى از رویشهاى انقلابى است؛ ما اول انقلاب این چیزها را نداشتیم. اعتكاف همیشه بود. زمان جوانى ما وقتى ایام ماه رجب فرا مىرسید، در مسجد امام قم - آن هم فقط قم؛ در مشهد من اصلاً اعتكاف ندیده بودم! - شاید پنجاه نفر، صد نفر فقط طلبه اعتكاف مىكردند. این پدیدهى عمومى؛ اینكه دهها هزار نفر در مراسم اعتكاف شركت كنند، آن هم اغلب همه جوان، جزو رویشهاى انقلاب است. من یك وقت عرض كردم كه انقلاب ما ریزش دارد، اما رویش هم دارد؛ رویشها بر ریزشها غلبه دارند. پس خوشا به حالتان معتكفین عزیز! توصیهى من این است كه در این سه روزى كه شما در مسجد هستید، تمرین مراقبت از خود بكنید؛ حرف كه مىزنید، غذا كه مىخورید، معاشرت كه مىكنید، كتاب كه مىخوانید، فكر كه مىكنید، نقشه كه براى آینده مىكشید، در همهى این چیزها مراقب باشید رضاى الهى و خواست الهى را بر هواى نفستان مقدم بدارید؛ تسلیم هواى نفس نشوید. تمرین این چیزها در این سه روز مىتواند درسى باشد براى خود آن عزیزان و براى ماها كه اینجا نشستهایم و با غبطه نگاه مىكنیم به حال جوانان عزیزمان كه در حال اعتكاف هستند. با عملِ خودتان به ما هم یاد بدهید.
پروردگارا! دلهاى ما را با باران رحمت و فضلت سیراب كن. پروردگارا! ما را از ظلمات بداندیشىها و بدكردارىهاى خودمان نجات بده. پروردگارا! ما را مؤمن و پرهیزگار - به معناى حقیقى كلمه - قرار بده. پروردگارا! ملت ما را آنچنان كه شایستهى اوست، سرافراز و سربلند و عزیز بگردان.
بسماللَّهالرّحمنالرّ یم. قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفوا احد.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ یم
و الحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیدنا و نبینا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیین المعصومین سیما على امیرالمؤمنین و الصّدیقة الطاهرة سیدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنّة و علىبنالحسین و محمدبنعلى و جعفربنمحمد و موسىبنجعفر و علىبنموسى و محمدبنعلى و علىبنمحمد و الحسنبنعلى و الخلف الهادى المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین و استغفراللَّه لى و لكم.
در خطبهى دوم انشاءاللَّه چند مطلبِ لازم را مطرح مىكنم و امیدوارم بتوانم آنچه را كه در ذهن هست، در فاصلهى كوتاهى عرض كنم.
مطلب اول دربارهى دولت است. بحمداللَّه انتخابات ملت ایران مایهى آبروى كشور و عزت و سربلندى و اقتدار ملى شد. ملت ایران در این برهه، حركت بسیار پُرمعنایى را انجام دادند و آثار آن هم در دنیا ظاهر شد. كسانى كه اهل سیاست و اهل اطلاع از جریانهاى جهانى هستند، خوب مىفهمند كه من روى چه چیزى دارم تكیه مىكنم. ملت ایران قدرت خود، ارادهى خود، جهتگیرى و ایستادگى خود را به دنیا نشان داد. امروز بحمداللَّه دولت تقریباً در آستانهى تشكیل شدن است. در مجلس، نمایندگان وظایف و حقوقى دارند؛ رئیس جمهور هم وظایف و حقوقى دارد. هر دو طرف باید به وظایف خود عمل كنند و از حقوق خود استفاده نمایند. البته باید بنا بر تفاهم باشد تا كار پیشرفت كند و كار كشور معوق نماند. بعد از تشكیل دولت هم انشاءاللَّه مجلس و دولت بنا بر همكارى داشته باشند و وظایف خودشان را انجام دهند؛ منتها برادرانه.مجلس نظارت خود را بكند، محاسبهى خود را بكند، سؤال خود را بكند - كه اینها وظایف مجلس است و انتظار از مجلس همین چیزهاست و اینها كمك به دولت است - و دولت هم انشاءاللَّه تلاش و حركت خود را با قدرت و كفایتِ لازم انجام دهد. براى نیاز دولت قانون بگذرانند تا دولت بتواند به وعدههاى خود عمل كند؛ دولت هم به امید خدا، با توكل به خدا و با پشتیبانى مردم بتواند خواستههاى آنها را در حدى كه براى او در مدت مشخص قانونى ممكن و مقدور است، عملى كند. بندهى حقیر هم به عنوان خدمتگزار، از رئیس جمهور و از كلیت دولت مثل همیشه حمایت خواهم كرد. دأب بنده و قبل از من دأب امام عزیز و بزرگوار ما این بوده و هست و انشاءاللَّه خواهد بود. ما از رئیس جمهور - كه منتخب مردم است - حمایت مىكنیم؛ از كلیت دولت حمایت مىكنیم؛ از حقوق و مطالبات مردم هم حمایت مىكنیم. برادران عزیز ما در دولت و رئیس جمهور محترممان - كه بحمداللَّه متكى به محبت و رأى مردم است - بعد از اینكه دولت تشكیل شد، وعدههایى را كه به مردم دادهاند، مرور كنند و بجد براى تحقق این وعدهها تلاش نمایند. مردم كسانى را كه صادقانه عمل مىكنند، مىشناسند. سرعت عمل، خوب است؛ عجله و انفعال و شتابزدگى بد است. مبادا در مقابل برخى از كسانى كه حرفها و مطالباتِ خودشان را به عنوان مطالبات مردم جا مىزنند، دولت دچار انفعال شود؛ نه، كار خودشان را بكنند. مطالبات حقیقى مردم؛ همان چیزهایى كه بحمداللَّه در شعارها و اظهارات رئیس جمهور محترممان هم به صورت برجستهیى گفته و تكرار شده است، چیزهاى خوبى است؛ مردم همینها را مىخواهند. دولت باید اینها را بجد، بدون دستپاچگى، با تدبیر درست، و در طول مدت مقرر و معقول دنبال كند.
ما از تأخیر انداختن كارها - كه مثلاً یك كار پنج ساله را ظرف دوازده سال انجام دهند - همیشه گله كردهایم. اگر بتوانند كار پنج ساله را در پنج سال انجام دهند، ما ممنونیم. كار پنج ساله را اگر توانستند در چهار سال انجام دهند، بیشتر ممنونیم. اما اگر بخواهیم كار پنج ساله یا چهار ساله را با سرهم بندى و عجله و شتابزدگى در مدت كوتاهى انجام دهیم، نه؛ اینطور كارى را مردم نمىپسندند؛ بنده هم دنبال چنین چیزى نیستم. البته مسؤولان محترممان هم قطعاً نمىخواهند اینطور عمل كنند. بنابراین امروز بحمداللَّه افق روشنى جلوى چشم مردم وجود دارد.
انتخابات در كشور ما معناى واقعى خود را دارد. در خیلى از كشورهاى به اصطلاح دمكراتیك، انتخابات اینطورى نیست؛ انتخابات تابع صندوقهاى پول قدرتمندان و ثروتمندان و خواست آنهاست. این كه نامزدى از دل مردم حركت كند - بدون اینكه به بخشهاى قدرت متصل باشد - بتواند با مردم حرف بزند، آراء مردم را جلب كند، حزبى دنبال او نباشد، جریانهاى سیاسى دنبال او نباشند، مردم خودشان فكر كنند و انتخاب كنند، در كمتر جایى از دنیا دیده مىشود؛ این متعلق به شما مردم است؛ این یك نو شدن است؛ یك روز نو و یك افق جدید است؛ این بحمداللَّه در كشور ما رخ داده است. البته مردم هم مشكلات زیادى دارند و منتظر هم هستند. اما من عرض مىكنم با شناختى كه از مردم دارم و با ارتباطات زیادى كه در طول این سالها با متن مردم داشتهام، مىدانم كه مردم اهل انصافند؛ اینطور نیست كه حل مشكلات متراكم را در مدت كوتاهى بخواهند. بعضىها در گوشه و كنار حرفى مىزنند و یا چیزى مىنویسند؛ اینها حرف آنهاست؛ حرف مردم نیست. بحمداللَّه دست دولت باز است؛ اختیارات رئیس جمهور بسیار وسیع است؛ بودجهى كشور هم در اختیار رئیس جمهور است. انشاءاللَّه یك دولت قوى و كارآمد سر كار بیاید؛ با ایمان، با انگیزه، با تقوا، با مراقبت از خود، با نظارت مجلس و دستگاههاى نظارتى، با قوانین پیشرفته و خوب، با قوهى قضاییهى حاضر یراق و آمادهى به كار در مقابل تخلفات، تا در مدتى كه قانون به آنها فرصت داده است، بتوانند كارهایى را كه به مردم وعده دادهاند و در این مدت مىشود انجام داد، انجام دهند؛ كارهاى درازمدت را هم در این مدت پایهگذارى كنند.
مطلب دوم در مورد عراق است. ما از دولت عراق كه یك دولت مردمى است، حمایت مىكنیم؛ ملت عراق هم كه برادران همیشگى ما هستند. دولت كنونى عراق كه با رأى مردم سر كار آمده است، در طول تاریخ عراق، از اوّلى كه خداى متعال این منطقه را آفریده است تا امروز، سابقه نداشته است. هیچ وقت ملت عراق براى خودشان رئیس دولت انتخاب نكرده بودند و نداشتند. همیشه رئیس دولت مدتهاى طولانى از طرف عثمانىها مىآمد؛ قبل از آن هم كه به شكل دیگرى بود و حكومتهاى مستبد قبلى سر كار بودند؛ بعد از آن هم سالهاى متمادى دست انگلیسىها بود؛ بعد هم دست احزاب چپ؛ آخرىاش هم كه صدام روسیاه و حزب بعث بود؛ بنابراین هیچ وقت مردم در صحنهى عراق نبودند. این اولین دولت مردمى است كه در عراق دارد سر كار مىآید. امریكایىها اینطور دوست نمىداشتند، اما ملت عراق و روحانیت پیشرو مىخواستند و مرجعیت وارد میدان شد و بحمداللَّه این قضیه پیش آمده است.
آرزوى ما رفاه مردم و آبادى و امنیت عراق است. از ناامنىهایى كه در عراق اتفاق مىافتد - كشتارهایى كه روزانه در مسجدها، در حسینیهها، در خیابانها و اجتماعات رخ مىدهد - و مردم بیچارهى عراق را قربانى مىكند، ما بشدت آزرده هستیم. كشتن مردم مظلوم جرم بزرگى است و فرقى نمىكند كه این جرم را چه كسى مرتكب شود. مسلسل امریكایىها هم كه مردم عراق را قربانى مىكند، مجرم است؛ عوامل بمبگذارى هم كه اجتماعات مردم را منفجر مىكنند و كودك و زن و مرد را مىكُشند، مجرمند. البته ما متهم اولِ این حوادث را امریكا مىدانیم. چرا؟ چون تروریسم عراق زیر چشم امریكاست. هزاران نیروى نظامى و اطلاعاتى و امنیتى و سیاسى از امریكایىها امروز در همه جاى عراق گستردهاند. اگر مىخواستند ناامنى را در عراق از بین ببرند، مىتوانستند. بعضىها معتقدند كه قراینى هم بر این اعتقاد وجود دارد كه این ترورها كار خود سرویسهاى جاسوسى امریكا و صهیونیستهاست؛ چرا؟ چون نمىخواهند این دولت موفق شود. ناامنى بهانهى ادامهى اشغال است. چون ناامن است، ما باید بمانیم؛ اگر برویم، آسمان به زمین مىآید! آنچه در عراق پیش آمده، چیزى نیست كه امریكایىها مىخواستند. آنها یك دولت دستنشاندهى خودشان مىخواستند؛ آنها مىخواستند عراق بظاهر حكومت مردمى داشته باشد، اما در باطن مزدور آنها بر عراق حاكم باشد؛ ولى اینطور نشد. ملت عراق همت كردند، مرجعیت همت كرد، نخبگان سیاسى عراق همت كردند و نگذاشتند این كار انجام بگیرد. كما اینكه امروز در تدوین قانون اساسى عراق هم دارند دخالت مىكنند. امریكایىها رسماً در تدوین قانون اساسى عراق دارند دخالت مىكنند. به شما چه؟ بگذارید عراقىها كارشان را بكنند. دخالت مىكنند: فلان چیز باشد، فلان چیز نباشد. البته امریكا در عراق شكست خورده؛ در این تردیدى نیست. خرج زیادى كردند، اما وعدههایشان هیچكدام تحقق پیدا نكرد؛ نفرت مردم عراق هم روزبه روز از آنها بیشتر شده. شاید امروز در كشور عراق هیچ عنصرى منفورتر از جورج بوش نباشد. روز به روز هم نفرت ملت عراق از امریكایىها بیشتر مىشود. این نفرت، مخصوص ملت عراق هم نیست؛ در دنیاى اسلام، در سطح جهان، بلكه در خود امریكا اعتراضها علیه دولت امریكا به خاطر مداخلهى نظامى در عراق روزافزون است. در داخل امریكا هم همینطور است. اعتراضها كشیده شده به نخبگان سیاسى امریكا؛ تند و زننده به دولتِ خودشان اعتراض مىكنند. نظرسنجى هفتهى گذشته در امریكا نشان داد كه اكثر مردم امریكا مخالف مداخلهى امریكا در عراق و ماندن امریكا در این كشور و ادامهى اشغال هستند. نتایج را منفى مىدانند، كه درست هم فهمیدهاند. امریكا در عراق شكست خورده است. این هیاهوى ظاهرى دلیل موفقیت نیست. متهم كردن این و آن هم مایهى تبرئهى از اتهام نیست كه امریكایىها ایران و سوریه را متهم مىكنند كه از مرزهاى شما تروریست و مواد منفجره مىآورند. اینها حرفهاى بىمعنا و مهملى است كه تكرار مىكنند. امنیت، دست آنها و زیر چشم آنهاست. كیست در دنیا كه نداند گروههاى تروریستىیى كه به نام آنها امروز در عراق كارى انجام مىگیرد، بعضى از آنها ساختهى دست خود امریكایند؛ بعضىها هم زیر نفوذ امریكایند؟ كیست كه نداند اینها دارند در عراق اختلاف بین سنى و شیعه ایجاد مىكنند؟ كیست كه نتواند حدس بزند كه اینها مىخواهند ناامنى باشد تا بتوانند بیشتر به اشغال غیرقانونى و غیرمشروعِ خودشان ادامه دهند؟ آنها مسؤول و متهماند. تروریستها زیر چشم خود آنها دارند حركت مىكنند؛ ما اطلاع داریم؛ این دیگر حدس نیست. در بعضى از مرزهاى عراق تروریستها زیر چشم خود امریكایىها - و شاید با كمك خود آنها - از اینجا به آنجا منتقل مىشوند؛ آن وقت مىآیند بیخود ایران یا سوریه را متهم مىكنند. ما 1300 كیلومتر با عراق مرز داریم؛ این مرزها را هم محكم گرفتهایم. البته در هر مرز محكمى ممكن است خروج غیرقانونى باشد. امریكایىها بعد از سالهاى متمادى هنوز نتوانستهاند مرزهاى خودشان با مكزیك را ببندند؛ مرتب غیرقانونى افراد مىآیند و مىروند. بنابراین ممكن است غیرقانونى ترددى بشود، لیكن ما ایستادهایم و نمىگذاریم. امنیت عراق، امنیت ماست؛ پیشرفت عراق براى ما یك دستاورد بزرگ است؛ ما این را مىخواهیم. امیدواریم ملت عراق هر چه زودتر از محنتهایى كه دچار آن شده است، نجات پیدا كند و این كشور ثروتمند از لحاظ طبیعى، بتواند به نقطهیى كه شایستهى آن است، برسد.
مطلب بعد، مسألهى فلسطین است. عقبنشینى صهیونیستها از غزه بعد از 38 سال اشغال غزه، حادثهى بسیار مهمى است. جالب است بدانید كه این عقبنشینى یك انتخاب نبود كه رژیم صهیونیستى انجام داد؛ این یك شكست و یك اجبار بود؛ از روى ناچارى و ناگزیرى بود. الان فشار روانى این شكست روى همهى اركان ملت و دولت صهیونیستى اثر گذاشته و آنها را دارد تكان مىدهد. بعضى از آنها قهر مىكنند، بعضىشان اعتراض مىكنند. چند روز پیش یك تظاهرات دویست هزار نفره در تلآویو به راه انداختند. متلاطمند، اما چارهیى نداشتند. عدهیى مىخواهند وانمود كنند كه این عقبنشینى بر اثر مذاكره بود؛ این حرف خیلى كودكانه است. در طول 70 سال اشغال فلسطین، صهیونیستها از یك متر خاك اشغالى با مذاكره عقب ننشستند؛ مذاكره كدام است؟! این عقبنشینى بر اثر مقاومت فلسطینىها بود. حادثهى اول، عقبنشینى و فرار از جنوب لبنان بود؛ این هم حادثهى دوم است كه بر اثر مقاومت پیش آمد. ملت فلسطین بداند، گروههاى جهادى فلسطین بدانند؛ در این دام نیفتند كه خیال كنند مذاكره غزه را آزاد كرد؛ نخیر، مذاكره غزه را آزاد نكرد؛ هیچ نقطهى دیگر را هم آزاد نكرد؛ تا ابد هم هیچ جا را آزاد نخواهد كرد. آنچه غزه را آزاد كرده، فشار مقاومت ملت فلسطین بوده است؛ آنها ناچار شدند.
نكتهى مهم دیگر این است كه مسألهى فلسطین با این عقبنشینىها حل نخواهد شد؛ این را بدانند. هم امریكا بداند، هم صهیونیستها بدانند، هم كسانى كه حالت دلالى دارند و به شكل دلال دارند عمل مىكنند، بدانند كه مسألهى فلسطین اینطورى حل نخواهد شد. این كه از یك قسمت عقبنشینى كنند، بعد قضیه تمام شود، این نمىشود. كسى بیاید خانهى شما را به زور اشغال كند، بعد از مدتى یك اتاق كوچك را آن گوشهى خانه به شما بدهد، بقیهى خانه را هم به اسم خودش ثبت كند؛ مگر مىشود چنین چیزى؟ فلسطین را گرفتهاند؛ حالا ناچار شدهاند از گوشهیى از فلسطین عقبنشینى كنند؛ كسى بگوید خیلى خوب، حالا كه اینجا را دادید، پس دیگر بقیهى فلسطین مال شما! مگر مىشود چنین چیزى؟ مسألهى فلسطین اینطورى حل نخواهد شد. مسألهى فلسطین فقط یك راه دارد؛ همان چیزى كه ما چند سال پیش اعلام كردیم: از فلسطینىهاى اصیل - چه آنهایى كه داخل فلسطین هستند، چه آنهایى كه در اردوگاهها هستند، چه آنهایى كه در كشورهاى دیگر هستند؛ چه مسلمان باشند، چه یهودى باشند، چه مسیحى باشند، فرقى نمىكند؛ فلسطینى باشند - نظرخواهى كنند؛ هر دولتى كه آنها خواستند، سر كار بیاید. آن دولت اگر مسلمان باشد، اگر مسیحى باشد، اگر یهودى باشد، اگر مخلوط باشد، چنانچه برخاستهى از آراء خود فلسطینىها باشد، مورد قبول است و مسألهى فلسطین را حل خواهد كرد. بدون این، مسألهى فلسطین حل نخواهد شد.
مطلب آخرى كه عرض مىكنم، مسألهى هستهیى است. قبل از آن كه من دو سه جمله دربارهى مسألهى هستهیى توضیح بدهم، خدعهى تبلیغاتى غربىها، بخصوص امریكایىها را درست تبیین كنم. در واقع دو خدعهى تبلیغاتى داشتند، كه اولین خدعهى آنها این بوده كه در تبلیغاتشان وقتى مىخواهند راجع به مسألهى هستهیى اظهار نظر كنند، مىگویند ما با سلاح هستهیى در ایران مخالفیم و سلاح هستهیى یك خطر بزرگ است. كأنّه ایران دنبال سلاح هستهیى است و این حضرات هم با سلاح هستهیى مخالفند! اول امریكایىها این را گفتند و انسان متأسفانه مىبیند كه بعضى از اروپایىها هم همین حرف را تكرار مىكنند. این یك خدعه است، خودشان هم مىدانند كه خدعه است. این حرف براى فریب دادن افكار عمومىِ خودشان است. اصلاً بحث سلاح هستهیى در ایران نیست. مسؤولان ما گفتهاند، آحاد ملت ما هم همه قبول كردهاند؛ دولتها گفتهاند، بنده هم مكرر گفتهام كه ما دنبال سلاح هستهیى نیستیم. اورانیومى كه در ایران در این چرخهى سوخت غنى مىشود، بین 3 تا 4 درصد خواهد شد. براى بمب اتمى و سلاح هستهیى نودوچند درصد باید غنىسازى شود؛ فاصله اینقدر است. ما مىخواهیم اورانیومى را كه مال خود ماست، معدن خود ماست، با تجهیزاتى كه متعلق به خود ماست، از كسى آن را وام نگرفتهایم، رهین منت كسى نیستیم و بچهها و جوانهاى خودمان آن را به كار انداختهاند، در این تشكیلات، غنىسازىِ 3 تا 4 درصد بكنیم تا بتوانیم سوخت نیروگاه هستهیى بوشهر را - كه فعلاً یكى نیمه تمامش را داریم - برسانیم. اصلاً بحث سر سوختِ آن است. ما مىخواهیم سوخت نیروگاه هستهیىمان را خودمان تولید كنیم. آنها مىگویند خودتان تولید نكنید. برایتان نیروگاه بسازند، اما بیایید سوختش را از ما بخرید! یعنى چه؟ یعنى وابسته بمانید. ملت ایران باید به قدرتهاى تولید كنندهى سوخت هستهیى وابسته بماند تا اگر آنها یك وقت خواستند سوخت ندهند، شرطى بگذارند و دولت و ملت ایران ناچار باشند دستشان را بالا ببرند و بگویند چارهیى نداریم؛ سوخت ما - كه برق و امكانات ما وابستهى به آن است - باید از آن طرف بیاید؛ والّا نیروگاه ما خواهد خوابید. ملت ایران باید وابسته بماند؛ آنها این را مىخواهند.
براى ما مسألهى هستهیى، مسألهى علمى و اقتصادى است. در مسألهى هستهیى، راهى را كه تا الان آمدهایم و بحمداللَّه به طور كامل هم موفق بودهایم، اگر بتوانیم در آن پیش برویم و به آخر برسانیم، این یك پیشرفت علمى براى كشور است. جوانان ایرانى در این میدان، مهارت و استعداد و توانایى علمىِ خودشان را ثابت كردهاند؛ این از لحاظ علمى خیلى براى ما باارزش است. از لحاظ اقتصادى هم مقرون به صرفه است. آنها مىگویند شما از همین نفت و سوختهاى فسیلى - یعنى منابع تجدیدناپذیر و تمام شدنى - استفاده كنید. این مثل این است كه شما بخواهید در باغچهى خودتان سبزى بكارید یا میوه تولید كنید و بفروشید و زندگىتان را از آن اداره كنید؛ كسى بگوید نه آقا، شما برو اشیایى كه در خانهات هست - آن یادگارهاى قدیمى، آن نگین تاریخى، آن فرش زیر پایت - بفروش و بخور.
ما مىخواهیم منابع تجدیدناپذیرمان براى نسلهاى دیگر بماند. اینطور نباشد كه بیست سال دیگر، بیستوپنج سال دیگر، این كشور نفت نداشته باشد؛ مجبور باشیم نفت خود را از امریكا یا از عوامل امریكا بخریم. ما مىخواهیم جایگزین نفت داشته باشیم و آن، انرژى هستهیى است. آنها مىگویند نه، نداشته باشید؛ همان نفتتان را مصرف كنید تا تمام شود. اگر مىخواهید نیروگاه هستهیى هم داشته باشید، سوختش را باید از ما بخرید. این حرفِ زورى است كه امروز بخشى از دنیاى غرب دارد با ما در میان مىگذارد. مجرم این قضیه هم باز در درجهى اول امریكاست.
ما تا این لحظه هیچ تعهد بینالمللى و هیچ تفاهمنامه و موافقتنامهى دوجانبه یا چندجانبه را نقض نكردهایم. ما خیلى آرام، منطقى و با مدارا پیش رفتهایم. اما از اول گفتهایم، الان هم تكرار مىكنیم كه تحمیل، زورگویى و باجگیرى را ملت ایران از هیچكس قبول نمىكند. سیاست ما مذاكره و تفاهم و تقویت اعتماد است؛ اما اعتماد باید از دو طرف تقویت شود. این دو سه كشور اروپایى مىگویند شما اعتماد سازى كنید - یعنى كارى كنید كه ما به شما اعتماد پیدا كنیم - بنده هم به آنها مىگویم شما هم كارى كنید كه ما به شما اعتماد پیدا كنیم. دلیلى ندارد كه ایران به شما اعتماد داشته باشد؛ وقتى شما كارى مىكنید كه موجب بىاعتمادى است. اگر این طرف اعتمادسازى لازم است، آن طرف هم اعتمادسازى لازم است.
اروپایىها نباید با لحن طلبگار حرف بزنند. امروز قرن نوزدهم نیست. ملت ایران ملتى نیست كه یك روز اگر رژیم دستنشاندهى انگلیس و امریكا در اینجا سر كار بود، هر چه مىگفتند، ناچار بود بپذیرد؛ نه، امروز نظام جمهورى اسلامى متكى به هفتاد میلیون جمعیت است. امروز ملت ایران و دولت ایران و مسؤولان ایرانى در خودشان مثل كوه احساس استوارى و قدرت مىكنند. ما از هیچكس نمىترسیم. ما قدرت و توانایى لازم را براى دفاع از حقوقِ خودمان همیشه داشتهایم و از این حقوق كوتاه نمىآییم. كسى حق ندارد حق ملت را در اینجا مورد معامله قرار دهد. مسألهى هستهیى هم خوشبختانه در كشور ما یك مسألهى جناحى و گروهى نیست؛ یك مسألهى ملى و همگانى است و همه به این موضوع اعتقاد دارند. اروپایىها قدرى بیشتر روى ابعاد مسأله فكر كنند؛ بیشتر تعمق و تأمل كنند و تحت تأثیر امریكا و صهیونیستها قرار نگیرند. اروپا توصیهى ما را بشنود و بداند كه امریكا و صهیونیستها نه خیر آنها را مىخواهند، نه خیر ما را. امریكا انحصارطلب است؛ همهى دنیا را تحت قدرت و دنبالرو خودش مىخواهد. اروپایىها در مقابل او نباید تسلیم شوند. ما در فكر یك كار علمى، یك كار اقتصادى و یك كار مطابق مصالح ملى هستیم؛ ملت ما این را مىخواهند؛ ما هم ایستادهایم.
خدعهى تبلیغاتىِ دوم این است كه در اظهارات اروپایىها و روزنامههایشان آمده بود كه علیه ایران اجماع جهانى شده است. نه آقا! هیچ اجماع جهانى نیست. در خود اروپا هم دولتهایى كه مخالف این روش زورگویى و باجگیرى هستند، وجود دارند. اجماع جهانى در دنیا علیه تسلیحات اتمى است كه امروز مركزش امریكا و بعضى كشورهاى اروپایى است و خطرناكتریناش رژیم صهیونیستى است؛ والّا همهى كشورهایى كه آرزو دارند چنین فناورى مستقلى را داشته باشند، طرفدار و پشتیبان ما هستند؛ ملتها و دولتهایشان هم پشتیبان ما هستند. كدام اجماع جهانى؟! نخیر، هیچ اجماعِ جهانىیى نیست. اگر اجماع جهانى هم بود، ملت از حق خودش نمىگذشت؛ اما چنین چیزى وجود خارجى ندارد. و بدانند كه انشاءاللَّه در آیندهى نه چندان دورى، ملت و جوانان ما نیروگاه هستهیى را هم خودشان خواهند ساخت.
والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران8/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران
8/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
از بيانات مفيد و پُرمغز جناب آقاى احمدىنژاد خيلى متشكريم. مناسبت خوبى است براى تجديد ياد اين دو شهيد عزيز و عالىقدر؛ شهيد رجايى و شهيد باهنر. اين حرف درستى است كه اين دو نفر حقاً نماد دولتمردان متعهد و پايبند و مردان جمهورى اسلامى بودند. اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال با رحمت و مغفرت و فضل بىپايانش با آنها رفتار كند و ما را هم موفق بدارد تا بتوانيم انشاءاللَّه در همان راه و مسير حركت كنيم.
شروع دولت جديد مصادف است با ايام متبرك رجب و شعبان و روزها و شبهاى ياد و ذكر و خشوع. مناسبت بسيار مهمى است؛ اينها را دستكم نگيريد و به نام خدا و با ياد خدا شروع كنيد. بنا بگذاريد كه در همهى آنات و احوال و در فرصتى كه خداى متعال در اختيار شما گذاشته، خودتان را، دلتان را، عملتان را از خداى متعال منقطع نكنيد. ارتباط با خدا تضمينكنندهى صحت عمل و استقامت در راه است. اگر بخواهيم در اين جاده درست حركت كنيم، با ظواهر دلفريب زودگذر از راه پرت نيفتيم و به سمت هدف، مستقيم حركت كنيم، حتماً در اين كار، ياد خدا و اتكاء به خدا و اتصال دائمى به خدا مورد نياز است؛ اين را بايد دستور هميشگى خودمان قرار دهيم. اينكه شاعر مىگويد «خوشا آنان كه دائم در نمازند»، منظورش اين نيست كه دائم رو به قبله نشستهاند يا ايستادهاند و يا ركوع و سجود مىكنند؛ منظور، روح نماز و ذكر و ياد خداست. بايد دائم در ياد خدا بود. در هر تصميمى، در هر اقدامى، در هر حرفى كه مىزنيم - كه حرف من و شما، حرف يك آدم عادى نيست؛ تأثيراتش خيلى وسيع است - در هر گزينشى كه مىكنيم، در هر جذبى، در هر دفعى، معيار خدايى را در نظر داشته باشيم. ملاك هم اين است كه هواى نفس و اغراض شخصى در كار نباشد. در هر چيزى اغراض شخصى و هواى نفس وارد شود، غير خدايى است. اگر اينها دخالتى نداشت، عامل اصلى و عمده عبارت خواهد بود از اداى وظيفه و انجام تكليف؛ اين خدايى است. هميشه به اين ياد باشيد.
كار جديدى كه شروع كردهايد، ماهيتاً با خدمات قبلى شما متفاوت است. همهى شما - غير از تعداد معدودى كه در دولت قبل مشغول انجام خدمت بودند - قبلاً مشغول خدماتى بوديد؛ آن خدمات هم باارزش است؛ ليكن اين كار جديد ماهيت ديگرى دارد؛ اين كار، دستهجمعى است؛ آن هم در يك گسترهى عظيم ملى. بنابراين، اين مجموعه دارد يك كار انجام مىدهد. بايد همواره متوجه اين حقيقت بود كه كارهاى شما اگرچه انواع مختلفى دارد، اما همهى آنها در حقيقت يك كار است؛ مظهرش هم هيأت وزيران است كه دور هم جمع مىشويد. هدايت كننده و به تعبيرى كه بنده تكرار مىكنم، پليس راهنماى اين بيست و چند راه، رئيسجمهور محترم است كه هماهنگى ايجاد مىكند تا بشود اين كار واحد بزرگ را انجام داد؛ و آن كارِ واحدِ بزرگ عبارت است از پيشرفت و ارتقاء كشور به سمت و سوى اهدافى كه براى خودمان ترسيم كردهايم، كه همان اهداف انقلاب اسلامى است و ريزتر شده، آنچه در سند چشمانداز بيستساله تبيين شده است. براى اين كار بزرگ، همهى اين مدت را قدر بدانيد. شما چهار سال، يعنى حدود 1450 روز وقت داريد. هر روزى كه مىگذرد، يكى از اين عددها برداشته مىشود و مجموعه به صفر نزديك مىشود. هر يك روزتان غنيمت است. اين 1450 روز، چشمانداز و گسترهى وسيعى است. براى اين مدتِ نسبتاً طولانى خيلى كارها مىشود كرد. اميركبير كه يك چهرهى ماندگار در تاريخ ماست و واقعاً كارهاى بزرگى هم كرده، همهى حكومت او سه سال بود؛ يعنى يك سال از مدتى كه بناست علىالعجاله شما در اين مسؤوليت مشغول باشيد، كمتر است؛ اما آنقدر اين كار، مهم و بزرگ و جدى بود كه تاريخ اميركبير را فراموش نمىكند؛ والّا قبل از اينكه بيايد در رأس صدارت قرار بگيرد، و بعد كه به كاشان تبعيد شد، ديگر چيزى در پروندهى او وجود ندارد؛ همين سه سال است. بنابراين، اين چهار سال وقت كمى نيست؛ يك گسترهى طولانى است. از الان كه شما شروع كنيد و به آفاق بلندى كه جلوى چشم داريد، نگاه كنيد، همه كار مىتوانيد انجام دهيد. روزى خواهد رسيد كه شما وقتى به جلوى رويتان نگاه مىكنيد، مىبينيد ديگر فرصتى باقى نمانده؛ مثلاً سه ماه يا شش ماه مانده. در آن سه ماه و شش ماه، ديگر نمىشود كار جدى انجام داد؛ مگر استمرار و به نتيجه رساندن اين كارها. از الان به فكر باشيد و يك روز را هم غنيمت بشماريد؛ يعنى يك روز هم نبايد هدر برود. اينطور نباشد كه بگوييم چهار سال وقت هست؛ انشاءاللَّه سرِ فرصت بهكار مىرسيم؛ نه، از همين روز اول و ساعت اول بايد كار را بهطور جدى شروع كنيد. چون مىدانم نيتهايتان خوب و خدايى است و براى خدمت وارد اين مقوله شدهايد، مطمئنم كه اگر انشاءاللَّه همين نيت را براى خودتان حفظ كنيد، خداى متعال كمك خواهد كرد. البته بدانيد حفظ نعمت بمراتب مشكلتر از كسب نعمت است. در قرآن مىگويد: «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا». فقط «ربّنا اللَّه» گفتن كافى نيست؛ «ثمّ استقاموا» هم لازم است؛ آن وقت «تتنزّل عليهم الملائكه».
استقامت كردن اساس كار است؛ والّا يك وزنهى سنگين را آدم ضعيفى مثل بنده هم ممكن است بردارد و يك لحظه سرِ دست بلند كند؛ ليكن نمىتواند نگه دارد؛ آن را مىاندازد. قوى و كنندهى كار، كسى است كه بتواند اين وزنهى سنگين را ظرف مدت لازم سرِ دستش نگه دارد. خيلى از ماها نيتهايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد مىشويم؛ اما نمىتوانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد مىكند؛ سايش پيدا مىكند؛ كمرنگ و ضعيف مىشود و احياناً يك جاذبهى قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب مىكند؛ يك وقت نگاه مىكنيد، مىبينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض مىشود.
اگر مىبينيد بعضىها «ربّنا اللَّه» را گفتند، اما امروز به جاى كعبه رو به بتكده دارند؛ شعارِ خوب را دادند، اما امروز 180 درجه در جهت عكس آن شعار حركت مىكنند، عاملش اين است؛ نتوانستند نگه دارند. چرا نتوانستند؟ چون در اثناى راه، جاذبهها پيدا مىشود.
لابد شنيدهايد كه كسى نيت كرد چهل روز رياضت بكشد؛ اما روز دوم، روز پنجم، روز بيستم ناگهان عوامل شيطانى شروع به دخالت كردند؛ زنى با اين چهره وارد شد، غذايى با آن شكل جلويش گذاشته شد؛ پولى به آن صورت به او عرضه شد؛ لذا نتوانست خودش را نگه دارد؛ بنابراين تسليم شد و زحمات آن بيست روز و سى روزى هم كه قبلاً كشيده بود، باطل شد. اينها ممكن است واقعيت داشته باشد؛ اما اگر واقعيت هم نداشته باشد، مفهوم نمادين آن براى ما درسآموز است.
يك نكته در باب دولت اسلامى عرض كنيم. يكى از شعارهاى خوبى كه آقاى رئيسجمهور، هم در دورهى انتخابات، هم بعد از آن تكرار كردند، مسألهى دولت اسلامى است. من به اين موضوع در نماز جمعه اشارهيى كردم. بايد قدرى بيشتر اين مفهوم را بشكافيم. نظام اسلامى پس از انقلاب اسلامى تشكيل شد. شورش انقلابى و نهضت انقلابى مىتوانست انجام بگيرد، اما نظام غيراسلامى تشكيل شود. خيلى جاها اينطور شده؛ در الجزاير همينطور بود. در الجزاير، نهضت، اسلامى بود. اصلاً پايگاه نهضت و رهبران نهضت، مسلمانها بودند؛ اما بعد از آنكه نهضت به نتيجه رسيد، كسانى كه اعتقادى به مبانى تفكر اسلامى نداشتند، آمدند قدرت را در دست گرفتند. اينجا هم همين كارها داشت مىشد. در همان روز 21 بهمن و 22 بهمن و 23 بهمن از اين كارها داشت مىشد. بنده از نزديك در جريان برخى از كارها بودم؛ داشتند حركت مىكردند كه به اصطلاحِ خودشان يك جنبش كارگرى و يك حركت كارگرى را بر اين حركت عمومى تغليب كنند و همان فرمولى كه در روى كار آمدن نظامهاى سوسياليستى در دنيا معمول است - يعنى انقلاب طبقهى كارگر - تحقق بدهند و بعد هم يك چند نفر سر كار بيايند؛ منتها امام را محاسبه نكرده بودند؛ يعنى اين گوهر خدشهناپذيرِ شكستناپذير را در محاسباتشان نديده بودند؛ لذا سخت ضربه خوردند. حتّى روز سومِ بعد از پيروزى انقلاب راه افتادند آمدند جلوى بيت امام در مدرسهى علوى و تظاهرات كردند و مطالباتِ بهاصطلاح سوسياليستى و كارگرى را مطرح كردند. ولى نظام اسلامى تشكيل شد.
نظام اسلامى يعنى چه؟ يعنى منبع تقنين و معيار و ملاك اجرا و اركان تصميمگيرى در كشور معلوم شد چيست؛ اركان حكومت - قوهى مجريه، قوهى مقننه، رهبرى، قوهى قضاييه و ديگر اركان - چيده شد و قانون اساسى آمد همهى اينها را تثبيت كرد؛ لذا پايهگذارىهاى اصولى انجام گرفت. اين نظام اسلامى فقط شكل نيست؛ محتوايى دارد؛ يعنى كارهايى بايد در واقعيت زندگى مردم انجام بگيرد. تحقق اين واقعيتها در زندگى مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را - كه داراى صفات و خصوصيات لازم هم باشند - مىطلبد؛ اين مىشود دولت اسلامى. دولت اسلامى شامل همهى كارگزاران نظام اسلامى است؛ نه فقط قوهى مجريه؛ يعنى حكومتگران و خدمتگزاران عمومى. اينها بايد جهتگيرىها و رفتار اجتماعى و رفتار فردىِ خود و رابطهشان با مردم را با معيارهاى اسلامى تطبيق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم بايد آن جهتگيرىها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و بسرعت به سمت آن جهتگيرىها حركت كنند؛ اين مىشود دولت اسلامى.
از همان اوان كار، تلاش براى تشكيل دولت اسلامى شروع شد. بعضىها مىگويند شما بعد از 27 سال مىخواهيد دولت اسلامى تشكيل دهيد؟ نه، تلاش و اقدام براى تشكيل دولت اسلامى از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهايى موفق بوديم، در برههيى موفق نبوديم. بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضى از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضى از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبستهى به رفتارهاى طاغوتى شديم.
اسم ما كه دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهورى اسلامىِ ديگر در منطقهى ما و آفريقا و جاهاى ديگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جايى دولتى تشكيل شد كه ما شوخى مىكرديم و مىگفتيم جمهورى اسلامى امريكايىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهورى اسلامى هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهتگيرى ما اسلامى باشد. اگر در اينها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پويندهيى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مىشود و طبعاً كار عقب مىافتد. البته دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ انشاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مىكنند. همهى ما انسانهاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مىخواهيم مجموعهى كارگزاران حكومت را - كه خودمان هم جزو آنها هستيم - به نقطهيى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مىخواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم. اگر دولتى مىآيد و مىگويد هدفم اين است كه اين را تحقق ببخشم، خيلى چيز مبارك و خوبى است.
من چهار پنج سال پيش همينجا در حسينيه اين مطلب را با مجموعهى كارگزاران مطرح كردم؛ گفتم انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، دولت اسلامى و بعد كشور اسلامى. اگر دولت ما اسلامى شد، آن وقت كشورمان اسلامى خواهد شد. اگر من و شما در معاشرتمان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستيم خود را به حد نصاب برسانيم، از آن دانشجو، از آن جوان بازارى، از آن عنصر در ردههاى پايين دولتى، از آن كارگر، از آن روستايى، از آن شهرى چه توقعى مىتوانيم داشته باشيم كه اسلامى عمل كنند؟ چرا مردم را بيخود ملامت مىكنيم؟ نبايد ملامت كنيم. اگر كمبودى هست، خودمان را بايد ملامت كنيم؛ «لوموا انفسكم».
اول، ما اسلامى مىشويم؛ وقتى اسلامى شديم، «كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم»؛آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعى خواهد كرد و كشور، اسلامى خواهد شد؛ هم احكام و مقررات اسلامى است، هم اجرا اسلامى است، هم دولتمردان اسلامىاند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولتمردان از لحاظ اخلاقى اسلامى خواهند شد. البته شيطان نمىميرد؛ شيطان زنده است. هميشه عدهيى، جريانى، مجموعههايى هستند كه تسليم شيطان بشوند؛ اما شكل كلى، اسلامى خواهد شد.
معناى شعار دولت اسلامى اين است كه ما مىخواهيم اعمال فردى، رفتار با مردم، رفتار بين خودمان، و رفتار با نظامهاى بينالمللى و نظام سلطهى امروز جهانى را به معيارها و ضوابط اسلامى نزديكتر كنيم. اين شعار، بسيار باارزش است؛ انشاءاللَّه به اين شعار پايبند بمانيد و اين تلاش را جدىتر، بىآسيبتر و واقعىتر كنيد؛ چون گامى بلند خواهد بود در راه رسيدن به آن هدفها؛ و همانطور كه عرض كردم، رسيدن به آن هدفها مردان خودش را مىخواهد. البته «مردان» كه مىگوييم، به معناى «رجال» در قانون اساسى نيست؛ شامل خانمها هم مىشود؛ يعنى كسان و عناصر و كارگزارانِ خودش را مىخواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند تا بتوانند اين صد من بار را بردارند.
نكتهى دوم: يكى از شعارهاى اين دولت، عدالت است. عدالت يقيناً محور انقلاب بود؛ در اين شكى نيست. هيچ دولتى هم از اول نيامده صريحاً بگويد من نمىخواهم طبق عدالت رفتار كنم؛ ليكن من بايد از آقاى احمدىنژاد تشكر كنم كه ايشان كار جديدى كردند؛ عدالت محورى را به عنوان يك شعار گذاشتند وسط؛ اين كار خيلى بزرگى بود. وقتى كه ايشان تبليغات انتخاباتى مىكردند، به افراد خانوادهى خودم مىگفتم اگر آقاى احمدىنژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محورى را مطرح كرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ اين شعار بشود يك سنت. اين شعار مطرح شد و ذهنها را به خودش متوجه كرد. خوشبختانه مردم هم فهميدند، خواستند، دوست داشتند و رأى دادند. اين كار، كار مهمى است. بنابراين عدالتمحور بودنِ اين دولت حرف بزرگى است؛ طرح اين شعار به عنوان محور حركت دولت، يك كار جديد است؛ خودش يك تحول است؛ به اين پايبند باشيد.
براى تحقق عدالت، خيلى كار شده است. از اول انقلاب همهى فعاليتهايى كه به نفع طبقات محروم انجام گرفته؛ يعنى بردن امكانات رفاهى، امكانات آموزشى و امكانات بهداشتى به اقصى نقاط كشور - كه واقعاً از بس زياد است، قابل شمارش نيست - در جهت عدالت بوده است. حقاً و انصافاً اين خدمترسانى، اوضاع را زير و رو كرده. كسانى كه در دورهى قبل اوضاع طبقات محروم را ديدند، مىتوانند بفهمند. من خودم در نقاط محروم بودم و جاهاى محروم را در آن دوره ديدم؛ حالا هم كه خيلى اوقات رفتم و از نزديك ديدم؛ واقعاً زير و رو شده. همين زيرساختهاى عظيمى كه براى استفادهى عموم است، همهى اينها كمك به عدالت است؛ در اين ترديدى نيست؛ منتها نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجهى دو كمكم در مقابل ارزشهاى ديگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزشهاى ديگر هم خيلى مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگى، ارزش آزادى و مردمسالارى. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناى نفى اينها نيست؛ اما وقتى ما اين ارزشها را عمده مىكنيم و مسألهى عدالت و نفى تبعيض و توجه به نيازهاى طبقات محروم در جامعه كمرنگ مىشود، خطر بزرگى است؛ اما با عدالتمحور بودن يك دولت، اين خطر از بين مىرود يا ضعيف مىشود.
اصلاً عدالت چيست؟ عدالت، بهحسب ظاهر، مفهوم سادهيى است و همه مىگويند و آن را تكرار مىكنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسيدن به عدالت خيلى دشوار است؛ همان نكتهيى كه اميرالمؤمنين دربارهى حق فرموده است: «الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف». در مورد عدل هم عيناً همينطور است؛ چون عدل هم حق است و اصلاً از هم جدا نيستند. به يك معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسيدن به عدالت مشكل است؛ حتّى شناختن موارد عدالت و مصاديق عدالت هم گاهى خيلى مشكل است؛ كجا عدالت است، كجا بىعدالتى است. من نمىخواهم الان عدالت را تعريف كنم كه چيست. تعريفهاى كلى و عمدهيى از عدالت شده؛ تقسيم عادلانهى امكانات و از اين قبيل حرفها، كه درست هم هست و محتاج تدقيق و ريزبينى هم هست؛ يعنى شما در هر يك از بخشهايتان واقعاً بايد ببينيد عدالت چيست و با چه چيزى حاصل مىشود.
من مىخواهم اين نكته را هم عرض كنم كه اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت بهخاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت بهكار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مىشود؛ خيال مىكند چيزهايى عدالت است، در حالىكه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمىبيند. بنابراين عقلانيت و محاسبه، يكى از شرايط لازمِ رسيدن به عدالت است.
عقلانيت و محاسبه كه مىگوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناى محافظهكارى، عقلگرايى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظهكارى فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولى بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولى را برنمىتابد و از تحول و دگرگونى مىترسد؛ اما عقلانيت اينطور نيست؛ محاسبهى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظيمى مىشود. انقلاب عظيم اسلامى ما ناشى از يك عقلانيت بود. اينطور نبود كه مردم همينطور بىحساب و كتاب به خيابان بيايند و بتوانند يك رژيمِ آنچنانى را ساقط كنند؛ محاسبات عقلانى و كار عقلانى و كار فكرى شده بود. در طول سالهاى متمادى - به تعبير رايج امروز - يك گفتمان حقطلبى، عدالتخواهى و آزادىخواهى در بين مردم به وجود آمده بود و منتهى شد به اينكه نيروهاى مردم را استخدام كند و به ميدان جهاد عظيم بياورد و در مقابل آن دشمن صفآرايى كند و بر آن دشمن پيروز كند. بنابراين عقلانيت گاهى منشأ چنين تحولات عظيمى است. الان هم همينطور است. الان در نظام ما برخى از تحولات هست كه مُنتجهى يك نگاه عقلانى و دقيق و موشكافانهى به وضع موجود و وضع دنياست. من در زمينهى مسائل گوناگون اين را دارم مشاهده مىكنم. حالت خوابرفتگى و تن دادن به آنچه در جريان عمومىِ سياسى و اقتصادى دنيا دارد مىگذرد و تسليم شدن به آن، خطر بزرگ جامعهى ماست و اگر كسى درست بفهمد و بينديشد، مىفهمد كه بايد با يك تحرك و تحول، اين وضع را دگرگون كرد؛ هم در زمينهى مسائل اقتصادى، هم در زمينهى مسائل سياسى. بنابراين عقلانيت با محافظهكارى فرق دارد. محاسبهى عقلانى را با محاسبهى محافظهكارانه به هيچوجه مخلوط نكنيد؛ اينها دو چيز است.
تا مىگوييم محاسبه و عقلانيت، عدهيى مىگويند مواظب باشيد، دست از پا خطا نكنيد، عقل را رعايت كنيد؛ نبادا يك حرفِ آنچنانى بزنيد كه در دنيا آنطورى بشود؛ نبادا يك كارِ آنچنانى بكنيد كه دنيا صفآرايى كند. اينها عقلانيتِ محافظهكارانه است؛ من به اين اصلاً اعتقاد ندارم. بنابراين اگر بخواهيد عدالت را بدرستى اجرا كنيد، احتياج داريد به محاسبهى عقلانى و بهكار گرفتن خرد و علم در بخشهاى مختلف، تا بفهميد چه چيزى مىتواند عدالت را برقرار كند و اعتدالى را كه ما بناى زمين و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادى مىدانيم و مظهرش در زندگى ما عدالت اجتماعى است، تأمين كند.
اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد - اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظامهاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود. ما مىگفتيم عدالت و آزادى؛ اما آزادى اصلاً جزو شعارهاى آنها نبود. در همهى كشورهايى كه حركت كمونيستى در آنجا به شكلى از اشكال - انقلاب يا كودتا - تحقق پيدا كرده بود، «عدالت» محور شعارهاى آنها بود؛ اما واقعيت زندگى آنها مطلقاً نشاندهندهى عدالت نبود؛ درست ضد عدالت بود. عدهيى به اسم كارگر سر كار آمدند، كه همان طبقهى اشرافىِ رژيمهاى طاغوتى بودند و هيچ تفاوتى با آنها نداشتند. زندگى سران كشورهاى ماركسيستى اينطور بود. بنده زمان مسؤوليت رياستجمهورى وضعيت اقشار پايين بعضى از كشورهاى سوسياليستى را ديده بودم؛ آن چيزى كه اسمش عدالت است و آن مفهومى كه عدالت دارد، مطلقاً در آنجاها وجود نداشت. طبقهى اشراف جديدى در آنجا وجود داشت كه با معيارهاى حزبى و سياسىِ خاص خودشان روى كار آمده بود و از همهى امكانات برخوردار بود؛ مردم هم در فقر و تهيدستى و بدبختى زندگى مىكردند. اين وضعيت حتّى در بعضى از كشورهاى درجهى يكشان هم ديده مىشد. بنابراين، اينگونه عدالتطلبى بىدوام خواهد بود و از طريق درستِ خودش منحرف و رياكارانه و دروغين خواهد بود.
عدالت بايد با معنويت همراه باشد؛ يعنى بايد شما براى خدا و اجر الهى دنبال عدالت باشيد؛ در اين صورت مىتوانيد با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله كنيد. البته معنويت هم بدون گرايش به عدالت، يك بُعدى است. بعضىها اهل معنايند، اما هيچ نگاهى به عدالت ندارند؛ اين نمىشود. اسلام، معنويتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعى و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم». آدم معنوىيى كه با ظلم مىسازد، با طاغوت مىسازد، با نظام ظالمانه و سلطه مىسازد، اين چطور معنويتى است؟ اينگونه معنويت را ما نمىتوانيم بفهميم. بنابراين معنويت و عدالت در هم تنيده است.
اين نكته را هم در باب عدالت عرض كنيم كه بعضىها مىگويند عدالت يعنى توزيع فقر. نخير، كسانىكه بحث عدالت را مىكنند، بههيچوجه منظورشان توزيع فقر نيست؛ بلكه توزيع عادلانهى امكانات موجود است. آنهايى كه مىگويند عدالت توزيع فقر است، مغزا و روح حرفشان اين است كه دنبال عدالت نرويد؛ دنبال توليد ثروت برويد تا آنچه تقسيم مىشود، ثروت باشد. دنبال توليد ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چيزى مىشود كه امروز در كشورهاى سرمايهدارى مشاهده مىكنيم. در غنىترين كشور عالم - يعنى امريكا - كسانى هستند كه از گرسنگى و از سرما و گرما مىميرند؛ اينها كه شعار نيست؛ واقعيتهايى است كه مشاهده مىكنيم. كسانى هستند كه در آرزوى يك آپارتمانِ سه چهار اتاقه سالهاى سال تلاش مىكنند و چون به جايى نمىرسند، مىروند خيانت مىكنند تا به اين امكانات برسند.
دو سه سال قبل يك عضو عالىرتبهى سى.آى.اى را به جرم جاسوسى براى شوروى سابق و دنبالهاش روسيه، دستگير كردند. در مصاحبهيى از او پرسيدند - كه ما اين مصاحبه را در مطبوعهيى خوانديم - چرا اين كار را كردى؟ گفته بود من دلم مىخواست يك ويلاى سه اتاقه داشته باشم، اما ديدم با اين حقوق و درآمد نمىشود؛ مجبور شدم بروم نوكرى شوروى را بكنم؛ با آن دشمنى و نقاضتى كه آن روز بين آن دو كشور وجود داشت. وقتى دنبال توليد ثروت رفتن از نگاه عدالت محور جدا باشد، به اين جاها مىرسد كه در جامعهيى، كسانىكه زرنگتر و باهوشترند، يكشبه به ثروتهاى كلان و انبوه مىرسند؛ كسانى هم كه خودشان خانوادهى ثروتند؛ اكثريتى هم هستند كه در زندگىهاى معمولى همراه با حسرت، و تعدادى هم در زندگىهاى بسيار سخت و دشوار بهسر مىبرند. بنابراين، اينكه ما بگوييم عدالت را مطرح نكنيد، توليد ثروت را مطرح كنيد؛ بهانه را هم اين بياوريم كه بعد از توليد ثروت سراغ عدالت مىرويم، اين نمىشود. عدالت يعنى امكاناتى كه در كشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسيم كنيم - نه عادلانهى بىحساب و كتاب - و سعى كنيم همين امكانات را بيشتر كنيم تا به همه بيشتر برسد؛ نه اينكه به قشر خاص و به دستهى خاصى بيشتر برسد. اين وظيفه از وظايف دولت اسلامى بود كه شما شعارش را داديد؛ خيلى هم خوب كرديد؛ دنبالش هم باشيد؛ متعهد به اين هم باشيد؛ و اين اساس كار شماست.
عدالت را واقعاً محور همهى برنامهريزىهاى خودتان قرار دهيد و ببينيد در بخشهاى مختلف چگونه مىشود آن را تأمين كرد. در اين زمينه، بخصوص سازمان مديريت و برنامهريزى نقش خيلى زيادى دارد و بعد هم بخشهاى مالى و اقتصادى دولت و بخش خدماتى و ديگر بخشها.
وظيفهى حتمىِ ديگرِ دولت اسلامى، گسترش علم و دانايى است؛ چون دولت اسلامى بدون گسترش علم و دانايى به جايى نخواهد رسيد. گسترش آزادانديشى هم مهم است. واقعاً انسانها بايد بتوانند در يك فضاى آزاد فكر كنند. آزادى بيان تابعى از آزادى فكر است. وقتى آزادى فكر بود، بهطور طبيعى آزادى بيان هم هست. عمده، آزادى فكر است كه انسانها بتوانند آزاد بينديشند. در غير فضاى آزاد فكرى، امكان رشد وجود ندارد. براى فكر، براى علم، براى ميدانهاى عظيم پيشرفت بشرى اصلاً جايى وجود نخواهد داشت. ما در مباحث كلامى و مباحث فلسفى هرچه پيشرفت داشتيم، در سايهى مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتيم. اشكالى كه ما همواره به بخشهاى فرهنگى داشتهايم، اين بوده كه به نقشِ خودشان به عنوان يك دولت اسلامى در صحنهى كارزار فكرى درست عمل نمىكنند. كارزار فكرى بايد باشد؛ منتها كارزار فكرى عملاً به اين شكل درنيايد كه ما به قول سعدى، سگ را بگشاييم و سنگ را ببنديم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فكرى كه حق مىدانيم، بگيريم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاريم كه هر بلايى مىخواهند، سر جوانهاى ما بياورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنيد و در جامعه فكر تزريق كنيد. ما به تجربه دريافتهايم كه آنجايىكه سخن حق با منطق و آرايش لازمِ خودش به ميدان مىآيد، هيچ سخنى در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت كردن نخواهد داشت.
مبارزهى با فساد، يكى ديگر از وظايف بسيار مهم است. من دربارهى مبارزهى با فساد اينقدر در صحبتهاى عمومى و خصوصى حرف زدهام كه فكر مىكنم تكرارى است. البته بحمداللَّه اركانى در اين دولت هم خودشان به اين مسأله كاملاً توجه دارند.
نكتهى بعد، تأمين عزت ملى است. يك ملت اگر احساس عزت كرد، پيشرفت خواهد كرد و خواهد باليد؛ اما اگر توسرى خورد، استعدادها در او خفه خواهد شد. عزت ملى و آنچه را كه امروز به آن غرور ملى گفته مىشود - البته تعبير «غرور» با توجه به معناى لغوىاش خيلى رسا نيست، اما رايج است - بايد در ملت تقويت كرد تا احساس عزت و توانايى كند. آنچه مايهى عزت يك ملت است، مثل تُراث عظيم فكرى و فرهنگى و علمى در مقابل چشم آنها قرار مىگيرد؛ شخصيتهاى برجستهشان، گذشتهى روشنشان، استعداد والايشان.
مبارزهى با سلطه هم يكى از وظايف دولت اسلامى است. نظام سلطه، نظامى است كه مثل بختك سنگينى روى پيكر جامعهى بشرى مىافتد - و افتاده است - و او را نابود مىكند و از بين مىبرد. اين نظام سلطه دو طرف دارد؛ سلطهگر و سلطهپذير. با اين نظام بايد مبارزه كرد. مبارزهاش هم با شمشير نيست؛ مبارزهاش با عقل، با كار حرفهيىِ سياسى، و با شجاعت در ميدانهاى لازم و متناسبِ خودش است.
دولت اسلامى دشمنانى هم دارد. دولت اسلامى دو دسته دشمن دارد؛ يك دسته دشمنان شناخته شده هستند. همهى سلطهگران و ديكتاتورهاى دنيا به دلايل واضح دشمن دولت اسلامىاند؛ چون دولت اسلامى با اصل سلطه و ديكتاتورى مخالف است. كسانى هستند كه به دين يا به ورود دين در عرصهى زندگى معتقد نيستند - به اصطلاح سكولارها - اينها هم با دولت اسلامى مخالفند؛ مىگويند اقتصاد بايد از دين جدا باشد، سياست از دين جدا باشد، زندگى اجتماعى از دين جدا باشد، تحركات و نشاطهاى مردمىِ عمومى از دين جدا باشد. مخالفتها هم در طيف وسيعى انجام مىگيرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت كردن، تا معارضههاى جدى كردن. مترفين بينالمللى - يعنى ثروتمندان عظيم جهانى كه نفت و منابع عمدهى جهانى را در اختيار خودشان مىخواهند و براى اين كار دارند حداكثر تلاش علمى و عملى را مىكنند - اينها هم جزو دشمنان بيرونى دولت اسلامىاند. عرض كرديم دشمنها لزوماً دشمنى نمىكنند؛ بعضى از آنها دشمناند، بعضى دشمنى كردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضى وارد ميدان مىشوند و گلاويز مىشوند. بنابراين انواع و اقسام دشمنى وجود دارد و بايد با هر كدام به نحوى برخورد كرد.
دستهى دوم دشمنان درونىاند؛ يعنى آفتها، بيمارىها و ميكروبها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى بهوجود مىآيد. غالباً مرگهاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارىيى و سلول عاصىيى است كه سرطان درست مىكند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همينطور است؛ بايد مواظب دشمنهاى درونىاش باشد؛ اينها آفتهايش است.
يكى دو مورد از اين آفتها را بگويم. اولِ صحبت به بخشى از اين آفتها اشاره كردم. غفلت كردن و از راه منحرف شدن، يكى از آفتهايش اين است كه ما ادبيات دينى را غليظ كنيم؛ بدون اينكه مابازايى در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكارى مىكشاند و هم رياكارى را در بين مردم تشويق مىكند. اينكه ادبيات دينى تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتى ندارم؛ ولى بايد مابازا داشته باشد. بيش از آنچه در رفتارمان اسلامى عمل مىكنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفتهاست.
محتوا را بايد اسلامى كرد. اگر مىخواهيم حقيقتاً اسلامى شويم، بايد در نحوهى مديريتمان تحول ايجاد كنيم. يكى از حرفهاى خوب آقاى رئيسجمهورمان در تبليغات انتخاباتى - كه به نظر من اين حرف، عدهى زيادى را جذب كرد - تحول در مديريت بود. اين تحول در مديريت را چه كسى بايد انجام دهد؟ خود ما بايد انجام دهيم. اولين گام در تحول اين است كه رفتار خودمان، كيفيت كارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مديريت خودمان، جذبهيى كه به خرج مىدهيم، انعطافى كه به خرج مىدهيم، برخوردى كه با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مىدهيم، اسلامى باشد.
البته اينكه گفتم ادبيات دينى را غليظ كردن بدون مابازا، يكى از آفتهاست، اشتباه نشود با كارى كه بعضىها گوشه و كنار دنبالش هستند كه پرچمهاى اسلامى و نشانههاى اسلامى را از بين مردم بردارند؛ نخير، بنده اين را نمىگويم. مطلقاً نبايد نشانههاى اسلامى را تضعيف كرد. «و من يعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوى القلوب»؛ اصلاً بناى شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح كردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نبايد تضعيف كرد. بعضىها به اسم اينكه ما اهل ريا نيستيم و نمىخواهيم تظاهر كنيم، شعائر اسلامى و علامتهاى اسلامى و سيماى اسلامى و وجههى اسلامى و رفتار اسلامى و پرچمهاى اسلامى را از زندگىِ خودشان و زندگى مردم جمع مىكنند؛ نخير، بنده مطلقاً اين را توصيه نمىكنم؛ بلكه بعكس، توصيه مىكنم مقيد باشيد اينها را نگه داريد. منتها اگر بناست جانماز آب بكشيم، واقعاً روى آن جانماز نماز هم بخوانيم؛ والاّ انسان جانماز را آب بكشد و رويش نماز نخواند و كنار بيندازد، فايدهيى ندارد.
ضمناً اين هم كه بگويند شما متحجريد و طالبانى عمل مىكنيد، به اين حرفها خيلى گوشتان بدهكار نباشد؛ از اين حرفها هميشه هست و گفتهاند و مىگويند. ما با هر حركت و گرايشى از نوع طالبان، در اصل و بنياد مخالفيم. آنها اصلاً مخالف عقلند؛ آنها متحجر بودند. اتفاقاً كسانى كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديكترند؛ چون آنها هم نسبت به آموختهها و درسهاى غربى تحجر دارند. هرچه غربىها گفتند، همان را صددرصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرفهاى جديد غربىها را به گوش ما نمىرسانند؛ حرفهاى قرن نوزدهمى، حرفهاى كهنه شده و حرفهاى منسوخ را مىآورند در جامعه مطرح مىكنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش دينى، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مىايستند؛ اينكه بيشتر طالبانيسم است. اصلاً مظهر طالبانيسم تحجر است. تحجر و دورى از عقلانيت، مظهرش همين است. ما به تعقل توصيه مىكنيم. قرآن اساساً از اولش بر اساس تعقل پيدا شده.
مطلب ديگرى كه عرض مىكنم، اين است كه كارى كنيد خدمترسانى شما محسوس شود. واقعاً گاهى اوقات دولتها سرمايهگذارىهايى كردند كه خيلى هم كلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمشان ديدند. گاهى هم چند برابرِ آن سرمايهگذارى مىكنيم و اينجا و آنجا هم گفته مىشود فلانجا سرمايهگذارى شد يا از صندوق ذخيرهى ارزى فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هيچ اثرى در زندگى مردم مشاهده نمىشود. سعى كنيد خدمترسانى شما مابازا داشته باشد؛ يعنى واقعاً در همهى بخشها و در همهى وزارتخانهها تحول در خدمترسانى بهوجود بيايد.
در كنار اين، نظام پاسخگويى را براى خودتان متحتّم بدانيد. واقعاً وزير در حوزهى كار خودش، مديران وزارتى در حوزهى كار خودشان، معاونان هر كدام در حوزهى كارِ خودشان پاسخگو باشند. يعنى هم در برابر خطايى كه انجام مىگيرد، واقعاً پاسخگو باشند؛ هم در برابر كار لازمى كه بايد انجام مىگرفته و انجام نمىگيرد، پاسخگو باشند. در خيلى از موارد خلافى انجام نگرفته؛ اما خلاف اين بوده كه كارهاى زيادى بايد انجام مىگرفته، ولى انجام نگرفته. كار نكردن به مقدار لازم هم يك نوع تخلف است.
توصيهى ديگر، كار جمعى و متوازن است. از جمله چيزهايى كه ما هميشه در طول اين چند سال توصيه كردهايم و صورت هم نگرفته است و تا همين آخر هم مسؤولان دولتى به ما شكايت كردند، عدم همكارى در بخشهاى مختلف و در جاهاى حساس است؛ مثلاً بخشهاى اقتصادى ما با وزارت خارجهى ما. وزراى خارجه - چه زمان آقاى دكتر ولايتى، چه زمان آقاى دكتر خرازى - هميشه به من شكايت مىكردند كه ما با فلان كشور در زمينهى سياسى مشكلى داريم، كه اين مشكل را مىتوان با يك كار اقتصادى و با محاسبه حل كرد؛ ولى دستمان خالى است. يك وقت مىبينيم بخش اقتصادى ما آمده يك كار اقتصادى كرده كه ما اصلاً از آن باخبر نشديم؛ كه اگر باخبر مىشديم، مشكل سياسىمان را بهوسيلهى او حل مىكرديم. وزراى محترم خارجهيى كه اسم آوردم، مكرر گفتهاند كه گاهى اوقات مسؤولان بخشهاى اقتصادى در خارج معاملهيى مىكنند كه سفير و وزارت خارجهى ما اصلاً از آن خبر ندارد. اينگونه كارها ناهماهنگى است. همانطور كه اول عرض كردم، كار شما يك كار است؛ همه داريد بخشهاى يك عمارت را مىسازيد؛ يكى ديوار مىچيند، يكى تير سقف مىگذارد، يكى گِل درست مىكند، يكى آب مىآورد. هر كدام شما يك كار داريد مىكنيد تا اينجا ساخته شود. اگر كارهاى شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمىآيد، چيز خوبى نخواهد بود.
نكتهى بعد، توجه به سادهزيستى است. يكى از شعارهاى خوب آقاى احمدىنژاد مسألهى سادهزيستى است. اين شعار، شعار بسيار مهمى است؛ اين را نبايد دستكم گرفت. يك وقت هست كه ما در زندگى شخصى خود مثلاً حركت اشرافگونهيى داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوى چشم مردم يك مانور اشرافىگرى مىدهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همهاش حرام است؛ بهخاطر اينكه تعليمدهندهى اشرافىگرى است به: اولاً زيردستهاى خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق مىشوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانى پولدار باشند و ريخت و پاش كنند - البته اين كار بدى است، ولى به خودشان مربوط است - اما ريخت و پاش ما اولاً از جيبمان نيست، از بيتالمال است؛ ثانياً ريخت و پاش ما مشوق ريخت و پاش ديگران است. واقعاً «النّاس على دين ملوكهم». ملوك در اينجا به معنى پادشاهان نيست كه بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، ملوك شماها هستيد؛ النّاس على دين ماها.
در يكى از تاريخها خواندم زمانى كه وليدبنعبدالملك خليفه شده بود، چون خيلى اهل جمعكردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به همديگر مىرسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همهاش راجع به خريد و فروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اينها حرف مىزدند. بعد از وليد، سليمانبنعبدالملك خليفه شد. او اهل ساختمانسازى بود و به كاخسازى و ساختمانسازى خيلى عشق مىورزيد. اين مورخ مىگويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد مىآمدند، يكى مىگفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى مىگفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى مىگفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرفهايشان همه از اين قبيل بود. بعد از اين دو نفر، عمربنعبدالعزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ مىگويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم مىرسيدند، يكى مىگفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى مىگفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟ بنابراين رفتار ماها يك تأثير قهرى در رفتار مردم دارد. سادهزيستى بسيار چيز خوبى است.
برادران عزيز و خواهران عزيز! بارتان سنگين و كارتان دشوار است. اگر خوب عمل كنيد، اجرتان دو برابر است؛ اما اگر خداى نكرده بد عمل كنيد، مؤاخذهتان هم دو برابر است. براى اينكه بتوانيد اين راه را سالم طى كنيد و 1450 روزى را كه در پيش داريد، بخوبى سپرى كنيد، بايد خود را به خدا وصل كنيد. قرآن خواندنِ هر روز را فراموش نكنيد. هر روز حتماً قرآن بخوانيد؛ هر مقدارى مىتوانيد. آنهايى كه ترجمهى قرآن را مىفهمند، با تدبر به ترجمه نگاه كنند. آنهايى كه ترجمهى قرآن را نمىفهمند، يك قرآن مترجَم خوب - كه الحمدللَّه زياد هم داريم - كنار دستشان بگذارند و به ترجمهى آن نگاه كنند. ممكن است ده دقيقه صرف وقت كنيد و يك صفحه يا دو صفحه بخوانيد؛ اما هر روز بخوانيد؛ اين را يك سيرهى قطعى براى خودتان قرار دهيد. علامت بگذاريد، فردا از دنبالهاش بخوانيد. تا آنجايى كه مىتوانيد، به نماز و توجه و ذكر در نماز و به نوافل اهميت دهيد. خداى متعال به پيغمبر اكرم مىفرمايد: «قم اللّيل الّا قليلاً. نصفه او انقص منه قليلا. او زد عليه و رتّل القرآن ترتيلا. انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»؛ يعنى نصف شب را بيدار بمان، يا دو ثلث شب را بيدار بمان و عبادت كن - كه اين براى پيغمبر است؛ من و شما خيلى دهنمان مىچايد كه از اين حرفها براى خودمان بزنيم - چرا؟ «انّا سنلقى عليك قولا ثقيلا»؛ ما مىخواهيم سخن سنگينى را به تو القاء كنيم؛ مىخواهيم حرف بزرگى را به تو بزنيم؛ بنابراين بايد خودت را آماده كنى.
بار سنگين احتياج به آمادگى روحى دارد؛ اين آمادگى روحى هم همينطورى به دست نمىآيد. اينكه ما بگوييم آقا برو دلت را صاف كن، بله، اساس همان صاف كردن دل است؛ اما صاف كردن دل فقط از راه نماز، از راه توسل، از راه توجه و از راه ذكر به دست مىآيد.
اگر كسى خيال كند كه مىتوان دل و روح را بدون اينها صاف كرد، سخت در اشتباه است. از راه گريهى نيمهشب، از راه خواندن قرآن با تدبر و با دقت، از راه خواندن ادعيهى صحيفهى سجاديه، دل انسان صاف مىشود؛ والّا اينطورى نيست كه بگوييم آقا برو دلت را صاف كن؛ هر كارى هم كردى، كردى.
خداوند انشاءاللَّه اين حرفها را اول در دل بنده مؤثر كند تا بلكه يك خرده آدم شويم؛ بعد هم در دل شما دوستان و برادران و خواهران انشاءاللَّه مؤثر قرار دهد. خداوند انشاءاللَّه از شما راضى باشد و بتوانيد در طول اين مدت طبق وظيفهى الهىتان عمل كنيد و در پايان اين مدت هم خرسند و خوشحال باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و قشرهاى مختلف مردم 11/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام و قشرهاى مختلف مردم
11/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين عيد بزرگ را به همهى امت اسلامى در سراسر جهان، به ملتها، به دولتها و به ملت عزيز و سربلند خودمان و به مسؤولان كشور و به حضار محترمِ اين جلسه، بخصوص ميهمانان گرامى و نمايندگان سياسى كشورهاى اسلامى كه در جلسه حضور دارند، تبريك عرض مىكنم.
روز مبعث، عيد همه است؛ نه فقط عيد مسلمانان. ولادت هر پيغمبرى و بروز هر بعثتى، عيد و روز نو براى همهى بشريت است. پيغمبران الهى هر كدام كه آمدند، قافلهى سرگردان بشرى را به سوى كمال و علم و اخلاق و عدالت راندند و آنها را يك قدم به مراحل كمال انسانى نزديك كردند. همهى خردورزىهاى بشر در طول تاريخ، ناشى از تعاليم پيغمبران است. خلقيات انسانها - كه قدرتِ ادامهى حيات را براى آنها فراهم مىكند - و فضائل اخلاقى، همه تعاليم پيغمبران است. انديشهى توحيد و عبوديت در مقابل خدا، درس پيغمبران است. پيغمبران زندگى را براى انسانها آماده كرده و آن را به ميدان رشد و حركت و تكامل تبديل كردند؛ و نبى مكرم اسلام (صلّىاللَّهعليهواله) خاتم پيغمبران و آورندهى سخن نهايى و پايانناپذير براى بشريت است.
ما مسلمانها البته بايد قدر بدانيم؛ بايد در پديدهى بعثت بينديشيم؛ بايد از آن درس بگيريم؛ بايد اين گذشتهى پُرفروغ را چراغى كنيم براى راه آيندهى دشوارِ خودمان كه در پيش داريم.
امروز چند واقعيت در دنيا وجود دارد كه قابل انكار نيست. واقعيت اول، بيدارى دنياى اسلام است؛ در اين كسى نمىتواند ترديد كند. امروز مسلمانان عالم در همهى نقاط جهان - چه در كشورهاى مسلمان، و چه در نقاطى كه در اقليت قرار دارند - احساس گرايش به اسلام و احساس بازيابى هويت اسلامى خودشان را مىكنند. امروز روشنفكران دنياى اسلام، دلزدهى از سوسياليسم و مكاتب غربى، به سمت اسلام گرايش پيدا كردهاند و علاج دردهاى بشريت را از اسلام مىطلبند و استفتاء مىكنند. امروز دلهاى امت مسلمان نسبت به اسلام گرايش بىسابقهيى در طول قرنهاى متمادى پيدا كرده است. بعد از تسلط سياسى و فرهنگىِ غليظ و گستردهى غرب و شرق در طول دهها سال بر كشورهاى اسلامى، امروز افق ديد جوانان دنياى اسلام و مدّ نگاه آنها به سوى اسلام است؛ اين يك واقعيت است؛ خود غربىها و مستكبران عالم هم به اين اعتراف مىكنند. آنها بارها تكرار كردهاند كه در هر كشورى از كشورهاى اسلامى اگر انتخابات آزادى انجام بگيرد، منتخبان ملت، عناصر معتقد و پايبند به اسلام و مروج اسلام خواهند بود. براى همين است كه ادعاى دمكراسىخواهى غرب امروز دچار تناقض است. از يك طرف پرچم دمكراسى و مردمسالارى را در دست گرفتهاند؛ از سوى ديگر جرأت نمىكنند اين پرچم را در دنياى اسلام به معناى واقعى كلمه برافرازند؛ چون مىدانند در هر كشورى از كشورهاى اسلامى اگر آراء و انتخاب مردم در آن نقش پيدا كند، بدون ترديد اسلامخواهان زمام قدرت و حكومت را در دست خواهند گرفت و منتخبان ملت، مسلمانها خواهند بود.
امروز دنياى غرب و امريكا و سياستسازان تفكر غربى - صهيونيستها و محافل سرمايهدار غربى - خوب مىدانند كه حركت عظيم ملت فلسطين ناشى از گرايش آنها به اسلام است. چون محور را اسلام قرار دادهاند، شجاعت پيدا كردهاند و به معناى واقعى كلمه دل به مجاهدت دادهاند. هرجا ملتى اين روحيه را پيدا كند، هيچ قدرتى - قدرت نظامى و غير نظامى - قادر به برخورد با آنها و سركوب آنها نخواهد بود؛ اين را خوب مىفهمند. قضاياى دنياى اسلام، همه مؤيد اين واقعيت است. اين يك واقعيتِ مسلم است كه امروز بيدارى اسلامى، بلكه نهضت اسلامى، در دنياى اسلام يك حقيقت روشن است؛ هيچ كس نمىتواند اين را انكار كند.
حقيقت دوم اين است كه دشمن شمارهى يك اين بيدارى و گرايش اسلامى و اين آزادىخواهى، قدرتهاى استكبارىاند. علت هم معلوم است؛ چون اسلام با سلطه مخالف است؛ با وابستگى ملتها به قدرتهاى بيگانه مخالف است؛ با عقبماندگى علمى و عملى - كه بر كشورهاى اسلامى ساليان متمادى تحميل كردند - مخالف است؛ با تقليد محض ملتها و كوركورانه به ديگران نگاه كردن مخالف است. اينها همه درست نقطهى مقابل سياستهاى استعمارى و استكبارى است كه در طول دويست سال يا بيشتر، از طرف مستكبران و غربىها بر دنياى اسلام اعمال شده؛ امروز هم براى اين منطقه، پيش خودشان منافعى تعريف كردهاند. بيدارى اسلام، درست نقطهى مقابل خواستههاى آنهاست؛ لذا با همهى وجود با آن مخالفند و مخالفت سياسى و تبليغاتى مىكنند.
امروز همهى شگردهاى تبليغاتى را دارند عليه اسلام اعمال مىكنند. شما نگاه كنيد ببينيد كارى كه دولتهاى غربى عليه مسلمانان و عليه اسلام مىكنند - چه در امريكا و چه در اروپا - چقدر پيچيده و گسترده است. تمام ابزارهاى هنرىِ در اختيار آنها، در خدمت اين هدف پليد است. دشمنى را در اعلى درجهى ممكن، با آميختهيى از فعاليتهاى فرهنگى و امنيتى و سياسى و نظامى، عليه اسلام به كار بردند؛ اين هم يك واقعيت روشن و مسلم است.
واقعيت سوم - كه همه اين واقعيت را مىدانند؛ اگرچه بسيارى آن را انكار مىكنند - اين است كه مظهر اين بيدارى اسلامى كسانى نيستند كه امروز چهرهى تروريسم را در دنياى اسلام دارند نشان مىدهند. كسانى كه در عراق اين جنايتها را مىكنند؛ كسانى كه در دنياى اسلام، به نام اسلام عليه مسلمانها فعاليت مىكنند؛ كسانى كه مهمترين وظيفهى خود را ايجاد اختلاف بين مسلمانها - تحت عنوان شيعه و سنى، تحت عنوان قومگرايى - قرار مىدهند؛ اينها نمىتوانند بههيچوجه نمايشگر و نماد بيدارى اسلامى باشند؛ اين را خود مستكبران هم مىدانند. همان كسانى كه سعى مىكنند اسلام را در چهرهى گروههاى متحجر و دهشتافكن به دنياى غرب معرفى كنند، مىدانند كه واقعيت غير از اين است. اسلامى كه امروز بيدارىِ آن را دنياى اسلام دارد احساس مىكند، اسلام فكر و انديشه و تعمق و حرف نو است؛ اسلامِ ارائهى راهحلهاى زندگى براى گشودن گرههاى زندگى بشريت است؛ نه اسلام متحجر، نه اسلام چشمبسته و نه اسلام دور از هرگونه آزاد فكرى؛ اين را مستكبران مىفهمند.
امروز شعار جمهورى اسلامى، آزادفكرى است؛ توسعهى علم و معرفت است؛ توجه به حقوق انسانها و اختيارات انسانهاست؛ مهربانى و مهرورزى ميان افراد انسان است؛ اينها شعار و پيام اسلام است؛ دنيا دنبال اينهاست.
منطق امام بزرگوار ما، منطق عقل، منطق فكر، منطق عملِ روشنبينانه، منطق انسانيت و هنجار انسانى و اخلاق انسانى و فضائل اخلاقى بود؛ دنيا دنبال اين است. مظهر بيدارى اسلامى كسانى نيستند كه با چهرهى عبوس و گرفتهى خود با همهى دنيا - حتى با مؤمنين و مسلمين - مواجه مىشوند؛ عدهيى را تكفير مىكنند؛ عدهيى را با قومگرايى، عدهيى را با طايفهگرايى، عدهيى را به بهانههاى نادرست مورد تهاجم قرار مىدهند. وجود اينها بشدت مشكوك است، كه اصلاً چنين كسانى هستند يا در واقع همان عوامل سرويسهاى جاسوسى اسرائيل و امريكا و انگليساند كه دارند اينطور فعاليت مىكنند؛ چهار نفر آدم غافل را هم دستخوش فعاليت خودشان كردهاند. اين هم واقعيتى است كه نمىشود آن را انكار كرد.
واقعيت ديگر اين است كه دنياى غرب با همهى توان خود نتوانسته است بر بيدارى اسلامى فائق بيايد. در مناطق گوناگون اسلامى اين همه عليه اسلام، عليه جمهورى اسلامى، عليه رهبران و مصلحان بزرگ اسلامى و عليه احكام اسلام تبليغات كردند؛ اين همه مزدور درست كردند براى دشنام دادن به اسلام و متهم كردن اسلام و احكام اسلامى؛ از حربهى نظامى استفاده كردند، از حربهى اقتصادى استفاده كردند، از حربهى تبليغاتِ وسيع رسانهيى به شكل عجيب و شگفتآورى استفاده كردند؛ اما تاكنون پيش نرفتهاند. بيشترين گرايش جوانهاى مسلمان در كشورهاى اسلامى به اسلام و تفكر اسلامى است. اين شور و عشق، روزبهروز در دل ملتهاى مسلمان بيشتر مىشود.
آنچه بر اين واقعيتها مترتب مىشود، اين است كه دنياى اسلامى بايد قدر اين واقعيت را بشناسد. امروز تنها راهى كه دنياى اسلام براى حفظ منافع ملتهاى اسلامى دارد، اتحاد كلمه بر محور اسلام است؛ «نه» گفتن به اهداف و مطامع استعمارىِ دشمنان و مستكبران است. هدف استكبار، محو هويت ملى و دينى در دنياى اسلام و بخصوص در خاورميانه است. مقابلهى با اين هدف، با اتحاد بيشتر، با همبستگى بيشتر، با تمسك به اسلام، با ترويج اسلام و با ايستادن در مقابل زيادهخواهىهاى امريكا و مستكبران عملى است، و لاغير. امروز امريكا در همهى دنيا يك چهرهى ناموجه و لكهدار است. امروز امريكايىها با اَعمال خودشان همهى شعارهاى خود را زير پايشان له كردهاند. امروز فشار امريكايىها بر ملت عراق، ناامنى موجود در عراق، حمايت بىقيد و شرط آنها از صهيونيستهاى قاتل و خونريز، فجايعى كه در افغانستان به راه انداختند، فشارى كه بر دولتهاى اسلامى مىآورند؛ همهى اينها امروز يك چهرهى كريه و منفور از امريكا در دنياى اسلام به وجود آورده است. امروز دنياى اسلام مىتواند در مقابل اين قدرتِ افزونخواه بايستد، و بايد بايستد؛ هيچ چارهيى جز اين ندارد.
دولتهاى اسلامى براى حفظ منافع ملى خودشان، براى جلب عواطف ملتهاى خودشان، براى اداى مسؤوليت تاريخى خودشان، بايد روى نقاط اساسىِ هويت امت اسلامى تكيه كنند؛ از ملت فلسطين بايد صريحاً دفاع كنند؛ از استقلال كامل عراق و سپردن اختيار به ملت عراق بايد دفاع كنند؛ از ملت افغانستان بايد دفاع كنند؛ از ملتهاى مسلمان در اروپا و آسيا و آفريقا بايد دفاع كنند؛ از هويت قرآنى و از احكام قرآن در كشورهايشان بايد دفاع كنند؛ ارتباطاتشان را با همديگر نزديك و صميمى كنند؛ با هم صادق باشند؛ به هم كمك كنند و دست يكديگر را بگيرند؛ آن وقت امت اسلامى خواهد توانست خود را از زير يوغ استكبار نجات دهد و تهديدهايى را كه امروز دنياى استكبار نسبت به دنياى اسلام دارد، از سر بگذراند.
اميدواريم خداوند ما را بيدار كند؛ امتهاى اسلامى را بيدار كند؛ انشاءاللَّه ما را به وظايف خودمان آشنا كند و ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همهى امت اسلامى و بخصوص ملت عزيز ايران قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 17/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى
17/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً اين ميلاد بزرگ را تبريك عرض مىكنيم و اميدواريم كه خداوند متعال به همهى ما اين توفيق را عنايت كند كه از «مصباحالهدى و سفينةالنجاة» آن طورى كه شايسته است، انشاءاللَّه بهرهمند شويم. همچنين خوشآمد عرض مىكنم به آقايان محترم و خبرگان منتخب ملت و تشكر مىكنم از اجلاسى كه داشتيد و مطالب خوبى كه در اين اجلاس بيان فرموديد. بخصوص تشكر مىكنم از بيانات حضرت آيتاللَّه مشكينى (دامتبركاته) كه حقاً و انصافاً ايشان معلم اخلاق هستند و سالهاى متمادى است كه از بيان و نفس گرم ايشان حقيقتاً استفاده مىكنيم و امروز هم استفاده كرديم. همينطور از بيانات شافى و وافى حضرت آقاى امينى (دامتبركاته) استفاده كرديم؛ ايشان هم امروز گزارش خيلى خوب و جامعى از ماحصلِ اين اجلاسِ دو روزه بيان فرمودند.
آنچه بنده امروز مىخواهم عرض كنم، ماحصلش در يك جمله است؛ و آن اينكه وظايف ما امروز از گذشته سنگينتر است. بعد از حادثهى بزرگ انتخابات - كه حقاً حادثهى مهمى براى كشور بود - شايد ابعاد گوناگون آن بيشتر روشن شود. طرحهايى كه براى كشور و نظام جمهورى اسلامى داشتند و تصورى واهى كه از وضعيت كشور به ذهن طراحان و تصميمگيران استكبار بينالمللى منتقل شده بود و بر اساس آن تصور، برنامههايى براى خودشان تعريف كرده بودند، و اينكه همهى اينها با اين انتخابات نقش بر آب شد؛ اينها مسائل بسيار مهمى است و حقاً دست قدرت و ارادهى الهى را ما بايد در اين حادثه ببينيم؛ مثل خيلى از حوادث ديگرى كه ما نبوديم كه كارى كرديم؛ واقعاً قدرت الهى وارد شد. اجتماع عظيم مردم، حركت عظيم مردمى، انتخابات پُرشور، حضور همهى جناحها و همهى سلائق در انتخابات، واقعاً نعمتهاى الهى بود. البته كسانى كه در اين انتخابات شركت كردند و صحنه را گرم كردند، آنها هم وسايلى بودند؛ ليكن ارادهى الهى بود كه اين وضعيت را پيش آورد.
امروز تصوير نظام جمهورى اسلامى در دنيا، تصوير ديگرى است؛ احساس مىكنند كه اين نظام مردمى است؛ مردم پاى اين نظام ايستادهاند؛ احساس مىكنند كه شعارهاى انقلاب برخلاف آنچه آنها تبليغ مىكردند، زنده است. تصور مىكردند كه مبانى امام و مبانى انقلاب به فراموشى سپرده شد و نسلهاى جديدى كه روى كار آمدهاند، از آن مبانى روگردان شدهاند و حتّى مسؤولان و رجال اين نظام هم تجديدنظر كردهاند؛ اما اينها همه بههم خورد و روشن شد كه نه، نظام اسلامى اگر پيشرفت علمى داشته، اگر در ميدان فناورى پيشرفت داشته، اگر بروز استعدادها در طول اين دو دهه به شكل حيرتآورى در همهى صحنهها چشم همه را به خود متوجه و خيره كرده، اگر اينهمه ساخت و ساز و نوسازى كشور در همهى زمينهها انجام گرفته، همهى اينها در بستر تفكر نظام اسلامى صورت گرفته و دست هدايتگر انقلاب و نام امام و ياد امام و راه امام پيشواى همهى اين حركات بوده و انگيزههاى ايمانى اين حوادث را بهوجود آورده؛ اين را همه حس كردند و فهميدند؛ تصور غلطى كه در ذهنها بود، تصحيح شد و اعتبار نظام جمهورى اسلامى بالا رفت. امروز با اين وضعيت جديد، احساس بنده اين است كه وظايف سنگينترى بر دوش همه است. من فقط چهار مورد را به اشاره و كوتاه عرض مىكنم؛ چون وقت زياد نيست.
وظيفهى ما در درجهى اول، حفظ اتحاد كلمه است. انتخابات با همهى محسناتى كه دارد و با شور و هيجانى كه در جامعه ايجاد مىكند - كه يكى از بزرگترين حماسهها را در طول سالها بهوجود مىآورد - معمولاً در هر دورهيى اين عارضه را هم دارد كه بين گروهها و افرادى از مردم دلتنگىهايى ايجاد مىكند؛ بين جناحها دلتنگى ايجاد مىشود؛ بين گرايشهاى فكرى و سياسى دلتنگىهايى ايجاد مىشود؛ بين سلائق گوناگون - ولو با خطمشى واحد - دلتنگىهايى بهوجود مىآيد؛ بين اشخاص و افراد دلتنگىهايى بهوجود مىآيد. ما بايد بسرعت اين عارضه را ترميم كنيم. اين ترميم هم دست يك نفر نيست كه بگوييم كدام سازمان، كدام مقام و كدام دستگاه اين كار را بكند؛ اين به عهدهى همه است. در درجهى اول هم وظيفهى سنگينتر به عهدهى افرادى است كه شأن بالاترى دارند.
همانطور كه حضرت آقاى مشكينى بدرستى بيان كردند، ماها بر حسب موقعيت حساسترى كه داريم، وظيفهمان در همهى موارد - از جمله در اين مورد - سنگينتر است. سعى كنيم آنچه را كه در دوران انتخابات از دلتنگىها و كدورتها بهوجود آمده و احياناً زخمهايى بر دلها و جانها خورده، التيام دهيم. هر وقتى هم يكطور و يك شكل است. من همين الان در داخل كشور سياستها و جهتگيرىهايى را مىبينم كه درست عكس اين دارند برنامهريزى مىكنند؛ اينها دوست نيستند و نمىتوانند دوست باشند. براى ايجاد تفرقهى هرچه بيشتر دارند برنامهريزى مىكنند. نخبگان كشور؛ چه مسؤولان دولتى، چه مسؤولان روحانى، چه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، چه نمايندگان محترم خبرگان، چه دستگاههاى گوناگون ديگر، چه صاحبنظران سياسى و شخصيتهايى كه تأثير دارند، منبر تبليغى و سياسى دارند؛ وظيفهى همه است كه بيش از پيش براى ايجاد وحدت تلاش كنند. چرا بيش از قبل؟ چون بالاخره اين كدورتها و شكافها به وجود آمده است و بايد ترميم شود و التيام پيدا كند.
مورد دوم هم كه وظيفهى سنگينى است، حمايت از دستگاههاى اجرايى و بخصوص حمايت از دولت است؛ اين هم وظيفهى همه است. دولتى با شعارهايى سر كار آمده، اين شعارها هم شعارهاى جذابى است؛ شعارهاى مردمى و انقلابى است. اگر اين شعارها تحقق پيدا كند، اين كشور سود خواهد برد؛ همهى دلسوزان اين نظام سود خواهند برد. اگر ما بتوانيم حقيقتاً عدالت اجتماعى را به پيش ببريم؛ اگر ما مسؤولان بتوانيم تطبيق رفتار خودمان را با اسلام بيش از گذشته كنيم؛ اگر بتوانيم از بعضى واگرايىهايى كه با پارهيى از مبانى در برخى جاها پيدا شده، جلوگيرى كنيم، اين موفقيت بزرگى براى انقلاب و كشور است؛ سودى است كه به همه مىرسد؛ اينطور نيست كه سودش به يك شخص يا يك جناح يا مجموعهى خاصى برسد؛ نه، همه سود مىبرند. در همهى دورانِ شانزده، هفده سالى كه دولتهاى متعددى سر كار بودند و چهار بار ما انتخابات رياستجمهورى داشتيم و دو شخصيت محترم در اين مدت مسؤول بودند، موضع بنده همين موضع بود؛ بدون كم و كاست. معتقدم همه بايد از رئيسجمهور و از دولت حمايت و به آنها كمك كنند. هيچ دولتى و هيچ كسى هم نيست كه ما بتوانيم بگوييم از همه جهت كامل است؛ بالاخره هر كسى ممكن است در بخشى از كارش ضعفى وجود داشته باشد. دولتهاى گذشته هم داشتند، اين دولت هم مستثنا نيست. نبايد ضعفها را عمده كرد؛ نبايد نقضها را بر كمالها ترجيح داد؛ بايد اين را ديد كه وسط اين ميدان و وسط اين گود، مجموعهيى به نام دولت قرار گرفته كه در رأس آن رئيسجمهور است و بيشترين بار بر دوش اينهاست. همين چيزهايى كه الان شما آقايان فرموديد و همهى ما توقع داريم اين كارها انجام بگيرد، جز با پشتيبانى و اهتمام دولت انجام نخواهد گرفت. مشكلات فرهنگى، مشكلات اقتصادى، مسائل سياسى، داخلى، خارجى و غيره، همه متوجه به هر دولتى است كه سر كار است. بايد دولتها و رؤساى جمهور را تقويت كرد. اينجا هم وظيفه سنگين است. اينطور نباشد كه بعضى به خاطر توقعات زياد، و بعضى به خاطر برخى كدورتهايى كه ممكن است وجود داشته باشد، از چند طرف دولت را تضعيف كنند. اين وظيفهى بزرگ ماست كه دولت را تقويت كنيم؛ مسؤوليت سنگينى است كه لازم است انجام بگيرد.
نكتهى سوم كه به اشاره عرض مىكنم، طرح مباحث مبنايىِ سياسى و فكرى است. امروز توجه كنيد كه گرايش تبليغى دشمنان ما فقط اين نيست كه به نظام اسلامى فحاشى كنند يا بد بگويند يا يك تهمت سياسى بزنند؛ امروز دشمنان ما به شكل مبنايى با مباحثى كه پايهى جمهورى اسلامى است، دارند دست و پنجه نرم مىكنند. به قول خودشان، دارند تفكر ضد جمهورى اسلامى را تئوريزه مىكنند. در واقع براى تفكر سيطرهى استكبارىِ دنياى استكبار و در رأس آنها امريكا بر همهى جهان، دارند پايهى فكرى درست مىكنند.
آنچه مربوط به ايمان مردم است، آنچه مربوط به حقانيت اسلام و قرآن و احكام الهى است، آنچه مربوط به درآميختگى و وحدت دين و سياست است، آنچه مربوط به مبانى خاص جمهورى اسلامى است؛ همهى اينها مورد چالش است و اين چالش به شكل بسيار جدى دارد دنبال مىشود. مخالفان نظام جمهورى اسلامى فقط يك مشت فحاشهايى كه در راديو و تلويزيونها بنشينند و ياوهسرايىِ سياسى بكنند، نيستند؛ افراد متفكر را به كار گرفتهاند؛ آدمهايى را كه در زمينههاى فكرى - چه دينى، چه سياسى - مىتوانند حرفى به ميدان بياورند، به كار گرفتهاند و دارند پول خرج مىكنند و فكر درست مىكنند و آن را به جامعه تزريق مىكنند. در مقابلهى با اين، نه عصبانيت، نه تكفير، نه سلاح، نه قوهى زور، هيچكدام فايدهيى ندارد. در مقابل «لا يثلّ الحديد الاّ الحديد» بايد با منطق به ميدان رفت. دشمن دارد از ابزارهاى هنرى استفاده مىكند؛ از ابزارهاى مدرنِ تبليغى استفاده مىكند و حرفها را پخش مىكند؛ آماج عمده هم جوانهاى ما هستند.
افكار را به مطبوعات و رسانههاى گوناگون مىآورند؛ حتّى به رسانههاى متصل به نظام مىآورند - من حيث لا يشعر - و گاهى آنها هم چيزهايى را پخش مىكنند. كسانى را با عنوان كاذب فيلسوف، سياستمدار، متفكر و ... به رسانهها مىآورند؛ اينها با مبانى بيناتِ قرآنى گلاويز و دست به يقه مىشوند و بحث مىكنند و اين مبانى را زير سؤال مىبرند. معلوم است؛ «و لتصغى اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون»؛ عدهيى كه دلهايشان آماده است، همينها را مىگيرند؛ يك عده هم كه غافل و سادهدلند و پيچيدگى علمى ندارند، اينها را مىپذيرند. امروز وظيفهى مهمى بر عهدهى نخبگان است.
جناب آقاى امينى از قول جناب آقاى آسيداحمد خاتمى (حفظهمااللَّه) فرمودند كه در باب روضه مطالب سست بيان مىشود. من عرض مىكنم فقط بحث روضه نيست؛ در بيان معارف الهى، معارف اهل بيت، حديثى كه نقل مىكنيم، داستانى كه نقل مىكنيم، نسبتى كه به امام مىدهيم، معرفتى كه مىخواهيم پايبند آن باشيم؛ در همهى اينها ما بايد اتقان را رعايت كنيم. علماى ما اينهمه در فقه سر يك مسألهى جزئىِ كوچكِ كم اهميت به وثاقت فلان راوى تكيه مىكنند، اهميت مىدهند، بحث مىكنند، رد و قبول مىكنند، اين راوى مورد قبول است يا نيست؛ براى اينكه بالاخره سند روايت را تنقيح كنند و دربياورند؛ بگويند اين سند، سند درستى است؛ كه اگر سند درستى بود، به اين روايت بشود اعتماد كرد؛ تا اگر اعتماد كرديم، يك حكم فرعىِ درجهى سه در باب طهارت يا در باب بقيهى احكام عبادى به دست بيايد. آنجا ما اينهمه اهميت مىدهيم؛ چطور در باب معارف و در باب دلبستگىهاى فكرى و عاطفى، به هر حديثى، به هر روايتى، به هر حرفى و به هر گفتهيى اعتماد كنيم؟ اين، قابل قبول نيست.
اتقان در نقل، اتقان در بيان و اتقان در مستنداتِ آنچه مىخواهيم به عنوان خوراك فكرى به مردم بدهيم، لازم است؛ اين يك شرط اساسى است؛ براى اين بايد فكرى كرد؛ كار آسانى هم نيست؛ عرض كردم اين كار بسيار مشكل است؛ با يك نشست و برخاست و تذكر و تشكيل يك نهاد درست نمىشود؛ يك همت و ارادهى جدى از نخبگان روحانى و فضلاى روحانى مىخواهد كه بر اين موضوع اصرار بورزند، پايبند باشند و دنبال كنند و از آنچه در مقابل به انسان برمىگردد، باك نكنند.
ما چند سال پيش اينجا راجع به قمهزنى - امرى كه «بيّن الغىّ» است - مطالبى گفتيم؛ بزرگانى صحبت كردند، نجابت كردند، قبول كردند و مردمِ زيادى هم پذيرفتند؛ يك وقت ديديم از گوشههايى سروصدا بلند شد كه آقا شما با امام حسين مخالفيد! معناى «سفينةالنجاة و مصباح الهدى» اين است كه ما عملى را كه بلاشك شرعاً محل اشكال است و به عنوان ثانوى هم حرام مسلّم و بيّن است، انجام دهيم؟ بايد اين روشنگرىها را بكنيم تا نسل جوان ما به اسلام بيشتر علاقهمند شود. گرايش جوانها را به اسلام مىبينيد. اين گرايش، گرايش عاطفى است. اين گرايش، بسيار ارزشمند است؛ اما مثل موجى است كه ممكن است بيايد و برگردد. ما اگر بخواهيم اين موج همچنان استمرار داشته باشد، بايد پايههاى فكرى جوانها را محكم كنيم. ما اينهمه منبع داريم. همين دعاى ابوحمزه كه حضرت آقاى مشكينى فرمودند، دعاى امام حسين در روز عرفه، اينها را جوانهاى ما مىخوانند؛ اما معنايش را نمىفهمند. «الهى هب لى قلبا يدنيه منك شوقه»؛ چقدر از اينگونه مناجاتها و از اينگونه مبانى و از اين حرفهاى عميق در دعاهايى مثل مناجات شعبانيه و صحيفهى سجاديه وجود دارد كه احتياج هست ما اينها را براى جوانها بيان و تبيين و روشن كنيم تا بفهمند و با علاقه و عاطفه و شوقى كه دارند، بخوانند.
نكتهى آخر، وظيفهى سنگين در باب خدمترسانى است؛ كه اين وظيفه عمدتاً متوجه به مسؤولان دولتى است. خدمترسانى به مردم كار اصلى ماست و بيشترين كسانى كه خدمت بايد متوجه آنها شود، طبقهى محروم و مظلوم و مستضعف جامعهاند كه محتاج خدمتند. ما بايد اين خدمت را به آنها برسانيم و خدمترسانى را تسهيل كنيم. اين، خود يك قدم بزرگ در راه ايجاد عدالت اجتماعى است. امروز ديگر كوتاهىها و تكاسلها و وقت مفيد ادارى را به يك ساعت يا كمتر يا اندكى بيشتر رساندن، قابل تحمل نيست؛ اينها بايد درست شود. البته مجاهدت و تلاش لازم است. همه بايد انشاءاللَّه كمك كنند تا مسؤولان بتوانند وظايف خود را انجام دهند.
انشاءاللَّه خداوند متعال به همهى ما توفيق دهد تا بتوانيم اين وظايف سنگين را انجام دهيم. در اين برههى حساس، كارهايى بر دوش همهى ماست و از يكايك ما دربارهى نعمتهاى خداوند سؤال خواهد شد - «ثم لتسئلنّ يومئذ عن النّعيم» - و ما بايد پاسخگوى اين نعمت بزرگ باشيم. خداوند انشاءاللَّه توفيق دهد تا بتوانيم اين بارهاى سنگين را تحمل كنيم و به منزل برسانيم.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته