-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از پيشكسوتان جهاد و شهادت و خاطرهگويان دفتر ادبيات و هنر مقاومت 31/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از پيشكسوتان جهاد و شهادت و خاطرهگويان دفتر ادبيات و هنر مقاومت
31/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اگر دو سه ساعت ديگر هم اين جلسه طول مىكشيد، بنده جز احساس شوق، احساس ديگرى پيدا نمىكردم. واقعاً انسان از زيارت شماها و از شنيدن اين حرفها خسته نمىشود. از دوستان عزيزى هم كه اين توفيق و فرصت را به من دادند كه در جلسهى شما شركت كنم، خيلى تشكر مىكنم.
خاطره بماند براى يكوقت ديگر؛ مجال كم است؛ علاوه بر اينكه خاطرههاى ما در قبال خاطرههاى شما درواقع هيچ است. آنچه شماها ديديد و لمس كرديد و حس كرديد، بسيار عزيزتر و فراتر از چيزهايى است كه ما در اين صحنهها ديديم. من مىخواهم فقط يك جمله عرض كنم، و آن اهميت اين كار است.
به نظر من بنيانگذار بناى حفظ حوادث با ادبيات و هنر، زينب كبرى (سلاماللَّهعليها) است. اگر حركت و اقدام حضرت زينب نمىبود و بعد از آن بزرگوار هم بقيهى اهل بيت (عليهمالسّلام) - حضرت سجاد و ديگران - نمىبودند، حادثهى عاشورا در تاريخ نمىماند. بله، سنت الهى اين است كه اينگونه حوادث در تاريخ ماندگار شود؛ اما همهى سنتهاى الهى عملكردش از طريق ساز و كارهاى معينى است. ساز و كار بقاى اين حقايق در تاريخ اين است كه اصحاب سِرّ، اصحاب درد، رازدانان و كسانىكه از اين دقايق مطلع شدند، اين را در اختيار ديگران بگذارند. بنابراين خاطرهگويى و تدوين و پخش خاطرات را بايد در جايگاه حقيقى خودش نشاند، كه جايگاه بسيار بالا و والايى است و بسيار مهم است.
بيان هنرى هم شرط اصلى است؛ كما اينكه خطبهى حضرت زينب در شهر كوفه و شهر شام، از لحاظ زيبايى و جذابيت بيان، آيت بيان هنرى است؛ طورى است كه اصلاً هيچكس نمىتواند اين را ناديده بگيرد. يك مخالف يا يك دشمن وقتى اين بيان را مىشنود، مثل تير بُرنده و تيغ تيزى، خواهىنخواهى اين بيان كار خودش را مىكند. تأثير هنر به خواست كسى كه مخاطب هنر است، وابستگى ندارد. او بخواهد يا نخواهد، اين اثر را خواهد گذاشت. حضرت زينب (سلاماللَّهعليها) و امام سجاد در خطبهى شام و در بيان رسا و بليغ و شگفتآور مسجد شام اين كارها را كردند. شما هم داريد اين كار را مىكنيد.
ادبيات و هنر مقاومت و آنچه مربوط به دورهى خاص دفاع كشور و ملت ماست، حقيقتاً از برجستهترين و مهمترين كارهاست. البته دوستان خيلى كار كردهاند. از دههى 60 كه اين كارهاى هنرى و ادبى در حوزهى هنرى شروع شد و اين خاطرات منتشر گرديد، من يكى از مشترىهاى پرو پا قرص اين كتابها بودم، كه خاطرات را نگاه كنم. من خيلى تحتتأثير جذابيت و صداقت و خلوص اين نوشتهها و گفتهها هستم؛ اين را واقعاً عرض مىكنم. ياد كسانىكه اين كارها را توليد كردند، از خاطر محو نمىشود. اسمهايى كه من پشت اين كتابها خواندم و كتابهايشان را نگاه كردم، غالباً در ذهنم هست و من قدردان و قدرشناس اينها هستم و اگر مىتوانستم، عظمت اين كار را مدح مىكردم. البته در طول تاريخ، شعرا معمولاً صاحبان قدرت و ثروت و امثال اينها را مدح مىكردند؛ اما بهنظر من بايد شماها را مدح كرد. اگر بنده شاعر بودم، يقيناً در مدح شماها، در مدح آقاى سرهنگى، در مدح آقاى بهبودى، در مدح آقاى قدمى، در مدح همين خاطرهسازان و خاطرهانگيزان قصيده مىساختم؛ حقيقتاً جا دارد؛ چون كارِ بسيار بزرگ و بااهميتى است.
به نظر من مسألهى دفاع مقدس و آنچه در اين دوران بروز كرد، يك مسألهى عادى نيست؛ براى همهى ملتها اينطور است؛ در مورد ملت ما به دلايل گوناگون بيشتر از ديگران است؛ لذا اين را نمىشود جزو روال عادى زندگى ملتها به حساب آورد. دوران دفاع مقدس براى ملت ما ظرفيت و موقعيتى بود كه اين ملت بتواند اعماق جوهرهى خودش را در ابعاد مختلف نشان دهد، و نشان داد. عرض كردم، همهى ملتها همينطورند؛ با اختلافاتى كه در كيفيت كار و اهداف و جهتگيرىها و نيتها وجود دارد.
دورهى سختى براى يك كشور - چه سختى جنگ باشد، چه سختى اقتصادى باشد، چه فشارهاى گوناگون سياسى باشد - دورهى نشان دادن ظرفيتهاست؛ كه اين ملت چقدر ظرفيت دارد، چقدر قابليت اظهار وجود دارد، چقدر لياقت بقا دارد. لذا بهترين آثار هنرى هم كه انسان نگاه مىكند، يا بخشهاى زيباى بهترين آثار هنرى، مربوط به همين دورههاى اين كشورهاست. شما به آثار داستانىيى كه وجود دارد، اگر نگاه كنيد، شيرينترين و هنرمندانهترين نوشتههاى هنرى و رمانهاى بزرگ مربوط به بخشهايى است كه ملتى دارد كار بزرگى از اين قبيل انجام مىدهد. «جنگ و صلح» تولستوى مربوط به مقاومت عجيب مردم روسيه است در مقابل حملهى ناپلئون و حركت عظيمى كه مردم مسكو انجام دادند براى ناكام كردن ناپلئون. تولستوى كتابهاى ديگرى هم دارد، اما به نظر من اين كتاب برجستگىاش به خاطر اين است كه كاملاً بر محور روح دفاع مردم روسيه است. همينطور است بسيارى از كتابهاى ديگرى كه يا در مورد انقلاب شوروى نوشته شده، يا در مورد انقلاب كبير فرانسه نوشته شده، يا در مورد جنگهاى فرانسه و آلمان و دفاع مردم فرانسه نوشته شده؛ مثل بعضى از كتابهاى اميل زولا. مهمترين آثار رمانى مربوط به دوران حساس يك ملت است، كه در آنوقت اين ملت توانسته ظرفيت خودش را نشان دهد. شايد نقاشىها هم همينطور باشد. البته بنده در نقاشى به عنوان يك بيننده هم حتّى سررشتهى خوبى ندارم؛ اما گمان مىكنم تا آنحدى كه شنيدم، زيباترين يا بخشى از زيباترين نقاشىهاى بزرگ دنيا مربوط به صحنههاى جنگ است؛ مثلاً صحنهى جنگ «واترلو» و صحنههاى گوناگون ديگر.
براى حوزهى هنر كشور، يكى از مهمترين جلوهگاهها، دورهى جنگ تحميلىِ بر ما و دورهى دفاع مقدس بوده و هنوز هم هست؛ بايد از اين استفاده كرد.
دو سه سال قبل جمع زيادى از هنرمندها در اين حسينيه جمع بودند. به آنها گفتم كدام هنرمند است كه از روحيهى حماسىِ پُرشور ملت و جوانهاى خودش در مقابل دشمنى كه قصد داشت غيرت و عزت اين ملت را زير پاهاى خودش لگدمال كند، و از زيبايى خارقالعادهى آن بتواند بگذرد و اين را نبيند. اگر ديديم هنرمندهاى ما اين را نمىبينند و به آن نمىپردازند، بايد ببينيم عيب كار كجاست. يا در نگاه هنرى، يا در عرضهى درست، يا تأثيراتى كه سياستها و دشمنان در فضاى فرهنگى كشور دارند مىگذارند، مشكلى وجود دارد؛ والّا چطور ممكن است يك ملت فراموش كند يا نبيند و نفهمد؟ لذا خاطرهگويى شما و ثبت كردن اين حوادث، نقش خيلى زيادى در اين مسأله دارد.
اخيراً از آقاى بهبودى و آقاى سرهنگى مصاحبهيى مىخواندم، كه واقعاً هم همينطور است. اين آقايان معتقدند كه قضاياى دورهى دفاع مقدس را بايستى مستند كرد، تبيين كرد، مستدل كرد تا براساس اينها آثار هنرى بهوجود بيايد، كه كاملاً درست است. اعتقاد من اين است كه ما هرچه براى دورهى دفاع مقدس سرمايهگذارى و كار كنيم، زياد نيست؛ چون ظرفيت هنرى و ادبى كشور براى تبيين اين دوره، خيلى گسترده، وسيع و عميق است و از اين ظرفيت تاكنون استفادهى خوب و درخورى نشده. البته كتابهاى خوبى نوشته شده، ليكن اين رشته بايد استمرار پيدا كند.
كسانى هم مىخواهند بعمد اين خورشيد فروزان و اين منبع نورانيت و درخشندگى را از خاطرهى ملت ببرند؛ چون هر كس كه بايد در اين دوران بيفتد و آن را بشناسد و خصوصيات آن را لااقل تا حدودى درك كند، در خود احساس عزت و انگيزه و اميد مىكند. ملتى كه مىتواند حقيقتاً با دست خالى در مقابل آن تهاجم بينالمللى آنگونه ايستادگى كند و با ابتكار، با تكيهى به خود، با توسل به پروردگار و استعانت از خداى متعال، خودش را اينطور از منجلابى كه قدرتمندان دنيا برايش درست كردند، موفق و پيروز بيرون بكشد، خيلى درخور ستايش است. اين ملت اگر اين توانايى را در خودش ببيند و وجود اين ظرفيت را در خودش احساس كند، در ادامهى اين راه و در حركت عظيمى كه در پيش دارد، هيچ مانعى نمىتواند جلوى او را بگيرد. اين را مىدانند؛ لذا نمىخواهند اين خودآگاهى در مردم ما بهوجود بيايد. ما بعكس، بايد تلاش كنيم اين خودآگاهى بهوجود بيايد.
نسل جديد ما متأسفانه كماطلاع است. بايد كارى كرد كه نسل جديد و نسلهاى بعد، از اين ظرفيت، از اين ذخيرهى عظيم و از اين گنج تمام نشدنى استفادهى روحى كنند؛ اميد پيدا كنند و خودشان را بشناسند. اين زن ماست، اين مرد ماست، اين جوانهاى ما هستند كه اينطور در ميدانهاى نبرد توانستند ابتكار كنند.
اولِ جنگ، ما هيچ چيز نداشتيم. همهى شما يا اغلبتان در جنگ بوديد؛ بنده هم از نزديك شاهد بودم؛ واقعاً دست ما خالى بود؛ نه ارتش ما امكاناتى داشت، نه سپاه كه آن روز اصلاً تشكل درستى نداشت؛ حتّى تفنگ انفرادى در دست افراد نبود؛ وسايل ابتدايىِ يك جنگ حقيقى در اختيار نبود. در منطقهى اهواز - كه بنده آنجاها بودم - بعضى از يگانهاى يك تيپ ما شايد حدود ده دستگاه تانك در اختيار داشتند؛ يعنى يكدهمِ آنچه بايد داشته باشند. تانكهايشان از بين رفته بود، منهدم شده بود؛ در عين حال جوانهاى ما ايستاده بودند و تلاش مىكردند.
از زمان شروع جنگ تا الان - اين بيستوچهار پنج سال - ما از زمين به آسمان رفتهايم. ما را تهديد مىكنند به تحريم اقتصادى و محاصرهى اقتصادى! ما در همين دورهى محاصرهى اقتصادى بوده كه اينهمه امكانات را بهدست آورديم. در سختترين دورههاى محاصرهى اقتصادى جوانهاى ما توانستند سلاحهايى را بسازند كه در همهى دنيا آن سلاحها را غير از امريكايىها و يكى دو دولتِ عزيزكردهى امريكا هيچكس نداشت. همين موشك ضدتانك «تاو» را جوانهاى ما در چه شرايطى ساختند؟ همهى درها رويشان بسته بود، اما ساختند. همين پيشرفتهاى علمىيى كه امروز شما ملاحظه مىكنيد دارد بروز مىكند، بنده از سالهاى متمادى مىگفتم جوانهاى ما دارند كارهاى بزرگى مىكنند، كه الان يكى پس از ديگرى در بخشهاى مختلف دارد بروز مىكند. البته موضوع انرژى هستهيىاش بهخاطر حساسيت دنيا روى آن، برجسته و شاخص شده؛ والّا در رديف اين كار، كارهاى ديگرى كه در بخشهاى گوناگون انجام گرفته، واقعاً اهميتش كمتر از اين كار نيست؛ منتها جنبهى نظامى و دفاعى ندارد. اينها همه در شرايط محاصرهى اقتصادى بوده، در شرايط فشار سياسى و اقتصادى بوده، در شرايط بدحسابى و سختگيرى دولتهايى كه حتّى با ما رابطهى اقتصادى هم داشتند، ليكن بدجنسى و ناخنخشكى و بدحسابى مىكردند، بوده؛ ولى ما توانستيم. اين، ظرفيت خيلى بزرگى براى يك ملت است كه مىتواند. اين ظرفيت را جوانهاى ما بايد بشناسند.
شما مىدانيد در دورهى پهلوى يكى از رايجترين تبليغات، «نمىتوانيم» بود. همهى ما از بچگى اينطور بار آمده بوديم كه جنس ايرانى مساوى است با بد بودن، پست بودن و نامرغوب بودن؛ ايرانى مساوى است با ناتوانى در توليد جنس خوب در همهى زمينهها. اصلاً اين فرهنگ را در ذهن ملت ما نهادينه كرده بودند. اين در حالى است كه اين موضوع 180 درجه با واقعيت فرق دارد. اين ملت، ملتى است كه از همه جهت مىتواند؛ مىتواند توليد كند، مىتواند رشد بدهد، مىتواند ابتكار كند، مىتواند مرزهاى علم و فناورى را بشكند و جلو برود.
البته ما هنوز از دنيا خيلى عقبيم؛ چون مدتهاى مديدى ما را عقب نگهداشته بودند - اين را خودمان بروشنى مىدانيم - ولى ما داريم با سرعت اين فاصله را طى مىكنيم تا به جلو برسيم. اين، مظهر كاملش در جنگ است؛ هم از جهت روحيات انسانى، و هم از جهت استعداد گرايش معنوى، صفا و معنويت و لطافت، كه اين همهجا بود.
شما ببينيد ارتش ايران را در چه شرايطى بهوجود آوردند؛ چگونه تربيت كردند و با چه شرايطى اينها را رشد دادند. شرايط، كاملاً شرايط ضدمذهب بود. آنوقت همين ارتش، در نيروى هوايىاش، در نيروى زمينىاش، در نيروى دريايىاش، يكسالونيم تا دو سال بعد از پيروزى انقلاب كه جنگ شروع شد، كارهايى كرد و جلوههايى نشان داد كه حقيقتاً محيرالعقول است. جوانهايى كه بمبارانها و حملات هوايىِ اول جنگ را با هواپيماهاى خود بهوجود آوردند، تربيتشدههاى ارتش سابق بودند؛ اما جوهر معنويت، خلوص و صفا در اينها بود.
من در منطقهى اهواز غالباً نيمههاى شب مىرفتم از منطقه بازديد مىكردم. اين منظره را خودم ديدم؛ پشت خاكريز و پاى تانك، افسرى ايستاده بود و داشت نماز شب مىخواند.
بچههاى شهيد چمران در ستاد جنگهاى نامنظم جمع مىشدند و هر شب عمليات مىرفتند و بنده را هم گاهى با خودشان مىبردند. يك شب ديدم افسرى با من كار دارد؛ بهنظرم سرهنگ 2 يا سرگرد بود. چون محل استقرار ما لشكر 92 بود، لذا به اينها نزديك بوديم. آن افسر پيش من آمد و گفت: من با شما يك كار خصوصى دارم. من فكر كردم مثلاً مىخواهد درخواست مرخصى بدهد. يكخرده لجم گرفت كه حالا در اين حيص و بيص چه وقت مرخصى رفتن است. اما ديدم با حالت گريه آمد و گفت: شبها كه اين بچهها به عمليات مىروند، اگر مىشود، من را هم با خودشان ببرند(!) بچهها شبها با مرحوم شهيد چمران به قول خودشان به شكار تانك مىرفتند و اين سرهنگ آمده بود التماس مىكرد كه من را هم ببريد! چنين منظرهها و جلوههايى را انسان مشاهده مىكرد؛ اين نشاندهندهى آن ظرفيت معنوى است. بچههاى بسيجى و بچههاى سپاه و داوطلبان جبهه و آدمهايى از قبيل شهيد چمران كه جاى خود دارند. اين، يك بعد از ظرفيت اين ملت عظيم است. ابعاد علمى و فنى و تحقيقاتى و ادبى و هنرى و امثال اينها، ابعاد بسيار عجيب و شگفتآورى است كه همه در جنگ بروز كرد و خودش را نشان داد.
جنگ حقيقتاً آينهى تمامنماى ظرفيتهاى ملت ايران بود. با كارى كه شما داريد انجام مىدهيد، اين را مىتوانيد ماندگار كنيد؛ مىتوانيد به ذهنهاى مردم منعكس كنيد؛ كار بسيار بزرگ و مهمى است.
من حقيقتاً از زحمات آقايان قدردانى مىكنم و اصرار مىكنم كه حتماً اين رشته و سلسله را ادامه دهيد و دفتر ادبيات و هنر مقاومت كار خودش را با دلگرمى و جديتِ بيشتر انشاءاللَّه ادامه دهد و دوستان هنرمندى هم كه در اين سالها آثارى را توليد كردهاند - كه حقاً و انصافاً آثار باارزشى هم هست - كار خودشان را ادامه دهند.
بعضى دوستان انصافاً پيشرفت هم كردهاند. من وقتى قصه يا خاطرهيى كه امروز برخى از دوستان هنرمند مىنويسند، با آثار هفده، هجده سال پيش آنها مقايسه مىكنم، مىبينم خيلى فاصله است؛ يعنى واقعاً پيشرفت كردهاند. امروز آثار هنرىيى كه اينها ارائه مىكنند، بسيار باارزش است.
در مقولهى شعر هم همينطور است. شعرهايى كه آقاى دكتر رفيعى خواندند، با آن دهن گرم و نفس گيرايى كه داشتند، انصافاً شعرهاى برجستهى خيلى خوبِ مضموندارِ خوشساختى بود. ما اينطور شعرها و آثار هنرى را در بيست سال پيش نداشتيم؛ اينها بتدريج دارد بروز مىكند.
بنده عقيدهام اين است كه اگر متوليان اين كار را دنبال كنند، ما انشاءاللَّه آثار هنرىيى خواهيم داشت كه در قلهى هنر ايرانى قرار بگيرد. اگر ما در تاريخِ خود مثلاً در يك نوعِ شعر، فردوسى را داريم؛ در يك نوعِ شعر، حافظ يا سعدى را داريم؛ گمان مىكنم اگر ما بتوانيم اين رشته را دنبال كنيم، در زمينهى شعر يقيناً قلهى جديدى بهوجود خواهيم آورد؛ در زمينهى قصه و رمان و داستان كوتاه و بلند هم يقيناً قلههايى را بهوجود خواهيم آورد - كه البته ما در اين زمينه هم از لحاظ تاريخى عقبيم - و همچنين در بقيهى بخشهاى هنرى صاحب قله خواهيم بود و دستاوردش هم براى ملت ما تمامنشدنى است.
اميدوارم انشاءاللَّه خداوند متعال به همهى شما توفيق دهد. من دعاگوى شما هستم و خواهم بود. اميدوارم همهى شما مشمول رحمت الهى و كمك الهى و هدايت و دستگيرى الهى و مشمول تفضلات و دعاى حضرت بقيةاللَّه باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمهى شعبان 29/ 6/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمهى شعبان
29/ 6/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين روز بزرگ را به همهى منتظران و همهى عاشقان و همهى مواليان اهل بيت، بخصوص شما برادران و خواهران عزيزى كه در اينجا تشريف داريد، تبريك عرض مىكنم.
در حقيقت ولادت اين بزرگوار يك عيد حقيقى است؛ لذا بزرگداشت خاطرهى اين روز و اين ساعت هرگز از ياد معتقدان به مهدويت نخواهد رفت. فقط مردم شيعه نيستند كه منتظر مهدى موعود (سلاماللَّهعليه) هستند، بلكه انتظار منجى و مهدى، متعلق به همهى مسلمانهاست. فرق شيعه با ديگران اين است كه شيعيان آن منجى را با نام و نشان، با خصوصيات گوناگون مىشناسند؛ اما ديگر مسلمانان كه به منجى هم معتقدند، منجى را نمىشناسند؛ تفاوت، اينجاست؛ والّا اصل مهدويت مورد اتفاق همهى مسلمانهاست. اديان ديگر هم در اعتقادات خودشان، انتظار منجى را در نهايت زمانه دارند؛ آنها هم در يك بخش از قضيه، مطلب را درست فهميدهاند؛ اما در بخش اصلى قضيه كه معرفت به شخص منجى است، دچار نقص معرفتند. شيعه با خبر مسلّم و قطعى خود، منجى را با نام، با نشان، با خصوصيات، با تاريخ تولد، مىشناسد. نكاتى در اعتقاد به مهدويت هست، كه من به اجمال آنها را عرض مىكنم:
يك نكته اين است كه وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) استمرار حركت نبوتها و دعوتهاى الهى است از اول تاريخ تا امروز؛ يعنى همانطور كه در دعاى ندبه مىخوانيد، از «فبعض اسكنته جنّتك» - كه حضرت آدم است - تا «الى ان انتهى الامر» - كه رسيدن به خاتمالانبياء (صلّىاللَّهعليهواله) هست - و بعد مسألهى وصايت و اهل بيت آن بزرگوار، تا مىرسد به امام زمان، همه، يك سلسلهى متصل و مرتبط به هم در تاريخ بشر است. اين، بدين معناست كه آن حركت عظيم نبوتها، آن دعوت الهى بهوسيلهى پيامبران، در هيچ نقطهيى متوقف نشده است. بشر به پيامبر و به دعوت الهى و به داعيان الهى احتياج داشته است و اين احتياج تا امروز باقى است و هر چه زمان گذشته، بشر به تعاليم انبيا نزديكتر شده است. امروز جامعهى بشرى با پيشرفت فكر و مدنيت و معرفت، بسيارى از تعاليم انبيا را - كه دهها قرن پيش از اين، براى بشر قابل درك نبود - درك كرده است. همين مسألهى عدالت، مسألهى آزادى، مسألهى كرامت انسان - اين حرفهايى كه امروز در دنيا رايج است - حرفهاى انبياست. آن روز عامهى مردم و افكار عمومى مردم اين مفاهيم را درك نمىكردند. پىدرپى آمدن پيغمبران و انتشار دعوت پيغمبران، اين افكار را در ذهن مردم، در فطرت مردم، در دل مردم، نسل به نسل نهادينه كرده است. آن داعيان الهى، امروز سلسلهشان قطع نشده است و وجود مقدس بقيةاللَّهالاعظم (ارواحنافداه) ادامهى سلسلهى داعيان الهى است، كه در زيارت آل ياسين مىخوانيد: «السّلام عليك يا داعىاللَّه و ربّانى آياته». يعنى شما امروز همان دعوت ابراهيم، همان دعوت موسى، همان دعوت عيسى، همان دعوت همهى پيغمبران و مصلحان الهى و دعوت پيامبر خاتم را در وجود حضرت بقيةاللَّه مجسم مىبينيد. اين بزرگوار، وارث همهى آنهاست و دعوت و پرچم همهى آنها را در دست دارد و دنيا را به همان معارفى كه انبيا در طول زمان آوردهاند و به بشر عرضه كردهاند، فرا مىخواند. اين، نكتهى مهمى است.
نكتهى بعدى در باب مهدويت، انتظار فرج است. انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گستردهيى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اينكه بشريت اگر مىبيند كه طواغيت عالم تركتازى مىكنند و چپاولگرى مىكنند و افسارگسيخته به حق انسانها تعدى مىكنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چارهيى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست - «للباطل جولة» - و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستمها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداقهاى ديگر هم دارد. وقتى به ما مىگويند منتظر فرج باشيد، فقط اين نيست كه منتظر فرج نهايى باشيد، بلكه معنايش اين است كه هر بنبستى قابل گشوده شدن است. فرج، يعنى اين؛ فرج، يعنى گشايش. مسلمان با درسِ انتظار، فرج مىآموزد و تعليم مىگيرد كه هيچ بنبستى در زندگى بشر وجود ندارد كه نشود آن را باز كرد و لازم باشد كه انسان نااميد دست روى دست بگذارد و بنشيند و بگويد ديگر كارى نمىشود كرد؛ نه، وقتى در نهايتِ زندگىِ انسان، در مقابلهى با اينهمه حركت ظالمانه و ستمگرانه، خورشيدِ فرج ظهور خواهد كرد، پس در بنبستهاى جارى زندگى هم همين فرج متوقَّع و مورد انتظار است. اين، درس اميد به همهى انسانهاست؛ اين، درس انتظار واقعى به همهى انسانهاست؛ لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانستهاند؛ معلوم مىشود انتظار، يك عمل است، بىعملى نيست. نبايد اشتباه كرد، خيال كرد كه انتظار يعنى اينكه دست روى دست بگذاريم و منتظر بمانيم تا يك كارى بشود. انتظار يك عمل است، يك آمادهسازى است، يك تقويت انگيزه در دل و درون است، يك نشاط و تحرك و پويايى است در همهى زمينهها. اين، در واقع تفسير اين آيات كريمهى قرآنى است كه: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» يا «ان الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين». يعنى هيچوقت ملتها و امتها نبايد از گشايش مأيوس شوند.
آن روزى كه ملت ايران قيام كرد، اميد پيدا كرد كه قيام كرد. امروز كه آن اميد برآورده شده است، از آن قيام، آن نتيجهى بزرگ را گرفته است و امروز هم به آينده اميدوار است و با اميد و با نشاط حركت مىكند. اين نور اميد است كه جوانها را به انگيزه و حركت و نشاط وادار مىكند و از دلمردگى و افسردگى آنها جلوگيرى مىكند و روح پويايى را در جامعه زنده مىكند. اين، نتيجهى انتظار فرج است. بنابراين، هم بايد منتظر فرج نهايى بود، هم بايد منتظر فرج در همهى مراحل زندگى فردى و اجتماعى بود. اجازه ندهيد يأس بر دل شما حاكم بشود، انتظار فرج داشته باشيد و بدانيد كه اين فرج، محقَّق خواهد شد؛ مشروط بر اينكه شما انتظارتان، انتظار واقعى باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگيزه باشد، حركت باشد.
يك نكتهى ديگر در مسألهى مهدويت اين است كه عقيدهى ما اين است كه امام زمان (ارواحنافداه) متوجه و ناظر بر رفتار و عمل ماست؛ اعمال ما بر او عرضه مىشود. اين جوانهاى مؤمن ما كه در ميدانهاى مختلف - چه در ميدان معنويت و عبادت و معرفت، چه در ميدان كار و تلاش، چه در ميدان مبارزه و سياست، چه در ميدان جهاد؛ آن روزى كه جهاد مورد احتياج بود - اينجور از خودشان اخلاص و شادابى نشان مىدهند، امام زمان (سلاماللَّهعليه) را خرسند و خوشحال مىكنند. اينكه مردم در كشور اسلامى - حالا در كشور مسلمانِ ما - تلاششان اين است كه بر ادارهى كشور، بر پيشرفت امور كشور نظارت داشته باشند، تصميم بگيرند، اقدام كنند، وارد ميدان بشوند؛ و ميدان را رها نمىكنند كه ديگران بيايند و براى آنها تصميم بگيرند؛ اجازه نمىدهند كه امتداد خواستهاى استكبارى و استعمارى در داخل كشور سرنوشت آنها را معين بكند، امام زمان را خوشحال مىكنند؛ امام زمان ناظر است و مىبيند. انتخابات شما را امام زمان ديد؛ اعتكاف شما را امام زمان ديد؛ تلاش شما جوانها را براى آذينبندى نيمهى شعبان، امام زمان ديد؛ حضورِ شما زن و مرد را در ميدانهاى گوناگون، امام زمان ديده است و مىبيند؛ حركت دولتمردان ما را در ميدانهاى مختلف، امام زمان مىبيند و امام زمان از هر آنچه كه نشانهى مسلمانى و نشانهى عزم راسخ ايمانى در آن هست و از ما سر مىزند، خرسند مىشود. اگر خداى نكرده عكس اين عمل بكنيم، امام زمان را ناخرسند مىكنيم. ببينيد، چه عامل بزرگى است.
نكتهى ديگر و سخن آخر اين است كه جامعهيى كه به مهدويت معتقد است، قوت قلب پيدا مىكند. اين قوت قلب براى ملتها خيلى مهم است. بدانيد تسلط استعمار بر كشورهاى اسلامى بعد از آن بود كه توى دل ملتها را خالى كردند؛ آنها احساس ضعف كردند؛ احساس عدم توانايى كردند، بعد اينها آمدند و با قدرت بر آنها مسلط شدند. امروز هم همينجور است. ما در روابط سياسى و ديپلماسى دنيا داريم جلوى چشممان مىبينيم كه يكى از بزرگترين شگردهاى استكبار جهانى اين است كه مىخواهد دل مسؤولان كشورهاى گوناگون را - حالا در كشورهاى اسلامى - خالى كند و احساس بىپشتوانگى به آنها تزريق كند، تا آنها احساس كنند كه چارهيى ندارند جز اينكه زير بار مثلاً امريكا بروند. اين احساس ضعف، بلاى بزرگى است. ملتها حركت نمىكنند؛ چون احساس ضعف مىكنند. ملت فلسطين دهها سال ساكت و آرام نشسته بود؛ چون احساس مىكرد نمىتواند. آن روزى كه فكرِ توانستن در ملت فلسطين به وجود آمد، قيام كرد و با اين قيام، اينهمه موفقيت را به دست آورده است. رنج مىبرد؛ اما دارد پيش مىرود. فرق است بين ملتى كه حركتى نمىكند، سيلى هم نمىخورد؛ اما روزبهروز عقب مىنشيند؛ روزبهروز بدبختتر و زيرِدستتر مىشود، دلش هم خوش است كه من سيلى نمىخورم، با آن ملتى كه سختى راه را تحمل مىكند، پايش به سنگ مىخورد، خونى هم مىشود؛ اما در راهِ به سمت موفقيت، به سمت سرمنزل سعادت، به سمت عزت، پيش مىرود. ملت فلسطين اميد پيدا كرد، حالا حركت مىكند و جلو مىرود و اين حركتِ به جلو تا هر وقت كه وجود داشته باشد، باعث مىشود كه درهاى فرج به روى آنها باز باشد؛ و راه قطعه قطعه طى خواهد شد تا انشاءاللَّه به هدف نهايىشان برسند. احساس ضعف براى يك ملت، خيلى احساس خطرناك و سم مهلكى است. يكى از بركات اعتقاد به مهدويت اين است كه انسان احساس اطمينان مىكند؛ احساس قوت قلب مىكند؛ احساس قدرت مىكند. و ملت ما بحمداللَّه اينگونه است.
ما در جبهههاى جنگ هم جوانهاى خودمان را مىديديم كه به مدد غيبى و به توجه و نظر لطف ولىعصر (ارواحنافداه) اعتقاد داشتند و از همان اعتقاد و از همان قوت قلب هم استفاده مىكردند و توانايى مضاعف پيدا مىكردند و پيش مىرفتند. البته اعتقاد به كمك غيبى اگر معنايش اين است كه انسان بيكار بماند، درها را ببندد و منتظر باشد كه از غيب كمك بشود، بداند كه از غيب هم كمكى نخواهد شد؛ «و ما جعله اللَّه الّا بشرى لكم و لتطمئنّ قلوبكم به». كمك غيبى در ميدان جنگ، در ميدان چالشهاى سياسى و در ايستادگى ملتهاست كه به سراغ انسان مىآيد. اگر بايستيد، كمك غيبى هم هست.
امروز دنياى استكبار روى نقاط قوت ملتها متمركز شده، تا آنها را از بين ببرد. البته يك جاهايى موفق مىشوند، يك جاهايى هم موفق نمىشوند. از جملهى جاهايى كه به حول و قوهى الهى موفق نشدند و موفق نخواهند شد، ملت ايران است. بحمداللَّه در منبر سازمان ملل و در مقابل چشم سران كشورهاى جهان، رئيسجمهور محترم ما حرف دل ملت ايران را بيان كرد. استحكام و متانت و قوت بيان و قوت مواضع در آن تريبون جهانى، به نيابت از ملت ايران، در مقابل چشم همهى دنيا بهدست آمد. اين، معنايش چيست؟ اين، معنايش اين است كه ملت ايران تسليم تهديد و زور و فشار نخواهد شد؛ اين، معنايش اين است كه ملت ايران با فشارهاى بيستوهفت سالهى از اول انقلاب تا كنون، نه فقط ضعيف نشده، نه فقط ارادهى او متزلزل نشده، بلكه امروز قوىتر از گذشته شده است و با ارادهى راسخ براى پيشبرد اهداف و آرمانهاى متعالى خود - كه مصالح ملى در آنهاست - همچنان مستحكم ايستاده است. اتكا به خداى متعال و اعتقاد به نگاه رئوفانه و پدرانهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) به ملت، اين تأثير بزرگ را در زندگى ما و در رفتار ما دارد كه ما را با قوت قلب در مقابل امواج گوناگون وادار به استقامت مىكند. نمىتوانند ملت ايران را شكست بدهند. به توفيق الهى، مسؤولان كشور، دولتمردان مؤمن و صبور، با پيگيرى و تلاش بايد بتوانند يكى پس از ديگرى مشكلات اين ملت را حل كنند؛ بايد بتوانند سطح علمى و عملى اين كشور را آنچنان بالا ببرند كه بهكلى طمع دشمنان از اين ملت و از اين كشور قطع بشود.
از خداوند متعال مىخواهيم كه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همهى ملت ايران و همهى ملتهاى مستضعف جهان قرار بدهد؛ و شما مردم عزيز را روزبهروز به عزت خود و عزت اولياى خود عزيزتر و مقتدرتر بفرمايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور 3/ 7/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور
3/ 7/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جلسه تمام است و كامل هم هست؛ اصلاً جلسه براى همين بود كه شماها اينجا بياييد و شما بگوييد. البته من هم حرفهاى زيادى دارم؛ هم خطاب به شما كه نخبگان ما هستيد، هم خطاب به همهى اهل علم - دانشجو، استاد، دانشگاهى و حوزهيى - و هم خطاب به همهى جوانهاى كشور؛ منتها چون وقت نيست، من عجلهيى ندارم كه آنچه را كه در ذهنم هست، حتماً در اين جلسه بگويم. بعداً وقت خواهد بود و ما انشاءاللَّه جلسات ديگرى با جوانان و دانشجويان و نخبگان ديگرى خواهيم داشت و من آنجا هرچه لازم بدانم، عرض خواهم كرد؛ ليكن چند جملهى كوتاه را بگويم.
اولاً علت اينكه ما هر سال چنين جلسهيى را تشكيل مىدهيم، اين است كه اين جلسه نماد «ما مىتوانيم» است. توجه داشته باشيد كه دهها سال در اين كشور، حساب شده و به نشان، كار كردند براى اينكه ثابت كنند ايرانى نمىتواند. ما مىخواهيم نشان دهيم كه ايرانى مىتواند. انقلاب يكى از بزرگترين همتهايش به اين گماشته شده بود كه هم به دنيا بگويد، هم به خود ملت ايران بگويد كه ما مىتوانيم. و من به شما بگويم؛ انقلاب در اين زمينه موفق شده است. خودباورى در كشور ما بيدار شده است.
مواردى را كه بعضى از شما عزيزان از پيشرفتهاى علمى ما گفتيد، بخش كوچكى از پيشرفتهاى علمى و تحقيقاتى و فناورى ما در كشور است؛ چيزهاى بيشترى با دامنههاى گستردهتر بتدريج بروز خواهد كرد و الان در جريان است و وجود دارد. اين جلسه نماد «ما مىتوانيم» است.
نخبگان كشور فقط شماها نيستيد؛ اما شما گلچينى از اين دستهى باارزش كشور ما و جوانهاى ما هستيد. اين به همه نشان مىدهد كه در ميان جوانان ما افرادى هستند كه مىتوانند در مسابقات جهانى و در عرصههاى وسيع مسابقاتى در داخل كشور رتبههاى برجستهيى را بياورند و اينها استعدادهاى درخشان هستند و از اين استعدادهاى درخشان ما در كشور زياد داريم و با تكيهى به اينها ملت ايران و كشور عزيز ما خودش را خواهد ساخت و پيش خواهد برد و درهى ژرفى را كه بين ما و قلهى علم در دنيا بهوجود آوردند، بتدريج پُر خواهد كرد.
نكتهى دوم اين است كه من با كار نمايشى و - به قول شماها - ويترينى بههيچوجه موافق نيستم. البته نمايش شأنى دارد؛ ويترين جايى دارد؛ نمىشود اهميت و ارزش نمايش و ويترين و نمايشگاه را انكار كرد؛ اما منحصر شدن در اين، خسران دنيا و آخرت را در پى خواهد داشت.
ما دنبال كاريم. حرفهايى كه شما امروز بر زبان آورديد - مسألهى اهميت دادن به علم، اهميت دادن به تحقيق، اهميت دادن به فناورى، پرداختن به نخبگان؛ اينكه ما وقتى يك نخبه را دلگرم كرديم، هر جاى دنيا هم برود، متعلق به كشور خواهد بود، و مطالب فراوانى كه شما گفتيد و من خلاصهيى از آن را يادداشت كردم - حرفهاى من است؛ اينها حرفهايى است كه از ده سال پيش، دوازده سال پيش من دارم مىگويم. من امروز نگاه مىكنم، مىبينم شما بدون اينكه بدانيد يا يادتان باشد كه اين حرفها يك روز از سوى مسؤولان نظام گفته شده، خودتان داريد اين حرفها را مىزنيد و حرف دل شماست؛ اين پيشرفت است؛ اين همان چيزى است كه ما مىخواستيم و به كورى چشم دشمنانى كه نمىخواستند، شده است.
امروز جوانهاى ما ميل به تحقيق دارند. گلهى شما به عنوان يك جوان اين است كه اينجا مىآييد و مىگوييد بودجهى تحقيقاتى ما 7/0 درصد است - كه البته ظاهراً بيشتر است؛ آمارى كه برادرمان گفتند، اينقدر نيست؛ حدود همان 5/1 درصدى است كه گفتند؛ البته الان دقيق يادم نيست، اما از آن مقدارى كه گفته شده، بيشتر است؛ هرچند اينها بايد عملياتى و داده شود - يا شما بياييد پيش من شكوه كنيد از اينكه بودجهى تحقيقات نمىدهند يا پاى صبر تحقيقات نمىنشينند. نهايت آرزوى ما اين بوده كه اين احساس در شما بهوجود بيايد و شما دنبالش باشيد.
البته ما وظيفه داريم قدم بعدى را برداريم. قدم بعدى اين است كه اين كارها يكايك عملياتى و اجرايى شود. اين، قدم بعدىِ زمانى نيست؛ قدم بعدىِ رتبى است؛ يعنى بعد از آنكه اين فكر مطرح مىشود، بلافاصله بايد اجرايى هم بشود.
البته من اينها را يادداشت كردم و از دفتر و دوستانى كه اينجا حضور دارند، مىخواهم آنچه را كه شماها گفتيد، استحصال و فهرست كنند. آقاى وزير علوم و بعضى از مسؤولان ديگر هم اينجا هستند؛ به اطلاع ديگران هم كه دستاندركار و مسؤول هستند، خواهد رسيد و انشاءاللَّه اينها دنبال خواهد شد.
نكتهى سوم در مورد بنياد نخبگان است كه من سال گذشته در همين جلسه آن را مطرح كردم؛ اينكه ما بنيادى براى بررسى و حل مشكلاتى كه شما گفتيد، بهوجود بياوريم. اساسنامهى بنياد تصويب شد و آن را پيش ما آوردند. البته به نظر ما اساسنامه نواقصى دارد كه حتماً بايد برطرف شود و انشاءاللَّه برطرف خواهد شد. اهتمامى كه خوشبختانه من مىبينم امروز مسؤولان دولتى، از شخص رئيسجمهور گرفته تا ديگران، به عملياتى كردن و اجرايى كردن طرحها و برنامهها دارند، اين اميد را در من بهوجود مىآورد كه انشاءاللَّه همهى دغدغههايى كه در زمينهى پيگيرى كار نخبگان در ذهن ما هست، از بين برود.
البته اين كار، تدريجى خواهد بود. همانطور كه شما مىگوييد يك كار تحقيقاتىِ چهار ساله اگر چهار سال و نيمه شد، نبايد بگويند چرا؛ اينگونه كارها هم كارهايى است كه با مانع و مشكلات گوناگونى مواجه است. آنچه ما وظيفه داريم، اين است كه اين را دنبال كنيم؛ رها نكنيم تا انشاءاللَّه تحقق پيدا كند. ممكن است قدرى دير يا زود بشود، ليكن خواهد شد. اين، نيت مسؤولان كشور است. اين، همت ملى است كه امروز در كشور ما وجود دارد.
من مكرر گفتم، الان هم دارم به شما جوانهاى عزيز مىگويم؛ سند چشمانداز يك انشاى مدرسهيى نبوده كه كسى بنشيند بنويسد؛ يك آرزوى محض و آرزوى خام هم نبوده؛ اينها چيزهايى است كه با ملاحظه و محاسبهى همهى جهات روى كاغذ آمده و معنايش اين است كه اين شدنى است. اينكه ما گفتيم در ظرف بيست سال بايد رتبهى بالا را در منطقه، در علم و در اقتصاد داشته باشيم، با محاسبهى همهى جوانب قضيه نوشته و تنظيم شده؛ و اين شدنى است.
البته همهى كارهاى شدنى، رفتن، دنبال كردن، همت گماشتن و انجام دادن مىخواهد. شكى نيست كه اگر بنشينيم تماشا كنيم، هيچ كارى نخواهد شد. با دنبالگيرى، كار شدنى است. انشاءاللَّه پيگيرى خواهيم كرد و به توفيق الهى و به حول و قوهى الهى خواهد شد. البته ما آن روزها را علىالقاعده نمىبينيم، اما شماها مىبينيد؛ مال شماهاست، آيندهى شماست.
من در يكى از جلسات دانشجوها گفتم شما فكر اين را بكنيد كه پنجاه سال ديگر كشور شما بايد جايى باشد كه هر كس به يك پيشرفت علمى احتياج دارد، ناگزير باشد زبان فارسى ياد بگيرد؛ يعنى كشور شما آنقدر اثر علمى و تحقيقاتى توليد كند كه همينطور كه امروز زبان انگليسى عمدتاً به بركت پيشرفت فناورى امريكا و بعضى از كشورهاى ديگر در دنيا رايج شده، شما بتوانيد زبان فارسى را به تبع رشد علمىتان در دنيا رايج كنيد. شما بايد بتوانيد در قله قرار بگيريد؛ اين شدنى است و اگر همت بگماريم، قطعى است.
البته عزيزان من! پسرهاى جوان! دخترهاى جوان! بدانيد ايمان همراه با عمل صالح مهمترين پشتوانه براى پيشرفت در اين ميدان است. ايمان پاك، روشن، شفاف، مستدل و منطقى - كه مواد آن خوشبختانه در معارف اسلامى فراوان است - همراه با عمل مىتواند به شما كمك كند. صِرف ايمان كار را پيش نمىبرد. ايمانى كه به دنبال خودش عمل داشته باشد، پايبندى داشته باشد، تقيد داشته باشد، لااباليگرى و ولنگارى از آن دور باشد، مىتواند هم به دنياى شما كمك كند، هم به آيندهى كشورتان كمك كند. به اين بپردازيد؛ كما اينكه من در اظهارات شماها هم ديدم.
جلسهى بسيار خوبى بود. اين دو ساعتى كه شما براى ما صحبت كرديد، براى من مغتنم بود و من خوشحالم كه حرفهاى شما را شنيدم. البته حرف زدن شما فوايد ديگرى هم دارد؛ فقط اين نمادى كه من گفتم، نيست. اين هم كه جوان ايرانى اين همت را بكند كه بيايد در يك تريبون ملى - اينجا تريبون ملى است؛ هرچه شما مىگوييد، همهى ملت ايران آن را مىشنوند - يافتههاى خودش را بيان كند و اين اعتماد به نفس را داشته باشد، يكى از سرمايههاى بزرگى است كه براى كشورمان لازم داريم. من از اين اعتمادبهنفسها خيلى خوشم مىآيد.
دوستمان گفتند كه اين حرفها نبايد اينجا گفته مىشد؛ نه، هيچ اشكالى ندارد. عمده اين است كه شما بياييد اينجا بايستيد و آنچه را كه به نظرتان مىرسد، بگوييد؛ اين براى من مهم است. ممكن است حرفى كه شما مىزنيد، خيلى پخته هم نباشد؛ پيشنهادى كه شما مىكنيد، خيلى هم نو نباشد؛ ايرادى ندارد. آنچه براى ما مهم است، اين است كه شما با اعتمادبهنفس بياييد اينجا بايستيد - دخترتان، پسرتان - و حرفتان را با قدرت و با اتكاءبهنفس بزنيد و اين حرف در سطح كشور پخش شود؛ اين براى ما ارزش دارد. انشاءاللَّه موفق باشيد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم دانشآموختگى دانشجويان دانشگاه امام على(ع) 6/ 7/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم دانشآموختگى دانشجويان دانشگاه امام على(ع)
6/ 7/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جشن فارغالتحصيلى شما جوانان عزيز را به خود شما و به ارتش جمهورى اسلامى ايران تبريك عرض مىكنم.
پرورش جوانان مؤمن و كارآمد و حضور آنها در ردههاى مختلف خدمت - چه در ارتش، چه در سپاه، چه در بقيهى دستگاههاى مسؤول كشور - براى مسؤولان كشور و براى همهى آحاد ملت يك مژده است.
امروز هر چه پيش مىرويم و نسلهاى جديد وارد عرصه مىشوند، احساس بر اين است كه سطح دانايى و تعهد در مجموعهى مسؤولان كشور، در سطوح مختلف، بالاتر مىرود.
شما در بدنهى ارتش، در بخشهاى مختلف مشغول كار خواهيد شد. هر كدام از شما داراى مسؤوليت سنگينى هستيد و سنگينى اين مسؤوليت به تناسب اهميت و ارزش ارتش جمهورى اسلامى ايران و به طور كلى نيروهاى مسلح در جمهورى اسلامى است. همچنان كه نيروهاى مسلح در نظام جمهورى اسلامى مظهر قدرت و عزت ملى و توانايى دفاع از كُليت و هويت ملت هستند - اين حقيقتى است كه امروز بحمداللَّه در نيروهاى مسلح ما مشهود است - و به تناسب اين ارزش والا كه براى ارتش جمهورى اسلامى و ديگر نيروهاى مسلح وجود دارد، هر فردى از شما هم در هر جا حامل مسؤوليت عزتآفرينى و قدرت بخشىِ هر چه بيشتر به اين مجموعه و به اين سازمان هستيد.
اگر ملتى قدرت دفاع از خود را نداشته باشد، عزت او هم هيچگونه تضمينى ندارد. در دنيايى كه هوسها و انگيزههاى مادى به جاى ارزشهاى معنوى بر انسانهاى صاحب قدرت حكمرانى مىكند، هيچ ملتى نمىتواند از هيچ مركز ديگرى جز قدرت درونى خود كه خداى متعال به او بخشيده است، اميد هيچگونه كمك و چشمداشتِ حمايتى را داشته باشد.
ملتها بايد به خودشان تكيه كنند تا بتوانند عزتى را كه خود را شايستهى آن مىدانند، به دست بياورند. اين قدرت، قدرت علمى است؛ قدرت دفاع از خود است؛ توانايىِ بروز استعدادهاى درونى است. يك ملت بايد اين توانايىها را داشته باشد تا بتواند عزيز باشد. مظهر قدرت دفاعى كشور شماها هستيد؛ نيروهاى مسلح. درست است كه در هنگامهى آزمايشهاى بزرگ، همهى ملت پشت سر نيروهاى مسلح قرار مىگيرند و نيروهاى مسلح را تنها نمىگذارند؛ كما اينكه در دوران دفاع هشت ساله ثابت شد، ولى با اين حال، آن مجموعهيى كه اولين مسؤوليت و اصلىترين مأموريت را در زمينهى دفاع دارد، نيروهاى مسلح كشورند و شما جوانهاى عزيز با اين نيت، با اين فكر، با اين احساس وارد بخشها و دستگاهها و يگانها و قسمتهاى مورد نياز بشويد و مأموريتتان را آغاز كنيد كه مىخواهيد سازمان خودتان را به سطوح آرمانىِ آن برسانيد تا بتوانيد سهم خود را در قدرت دفاع اين ملت بزرگ و عزيز ايفا كنيد. ابتكار، نوآورى، انگيزهى خالص خدمتى، حفظ پاكدامنى و صفايى كه امروز در شما جوانها بحمداللَّه هست، دقت در ضابطههاى نيروهاى مسلح و رعايت اين ضوابط، توكل به خدا، اعتماد به خدا، توفيق خواستن از خداوند متعال و اعتماد به نيروى ذاتى خود؛ اينها رمزهاى موفقيت شماست. در اين ميدان گستردهيى كه پيش روى شماست، استعدادهايى بروز خواهد كرد و شخصيتهايى رشد خواهند كرد. در ميان شما بىگمان كسانى خواهند بود كه تأثيرات بزرگى در ارتش جمهورى اسلامى ايران و در پيشرفت اين سازمان خواهند داشت.
توفيق همهى شما را از خداوند متعال مسألت مىكنم. و همچنانى كه اين روزها يادآور سالهاى دفاع مقدس است، از خداند متعال مىخواهم كه شما را در همه حال جزو برجستگان خط دفاعى كشور قرار بدهد و دعاى حضرت بقيةاللَّه شامل حال شما باشد.
براى شهداى عزيز و ايثارگران عزيز در نيروهاى مسلح و در ارتش جمهورى اسلامى طلب رحمت و مغفرت مىكنم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار قاريان قرآن كريم 14/ 7/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار قاريان قرآن كريم
14/ 7/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً از قراء عزيز و خوانندگان بسيار گرامى و واقعاً نور چشم ما كه امروز اين جلسه را با نواى خوش قرآن معطر كردند، تشكر مىكنم و خدا را سپاسگزارم.
امروز بحمداللَّه به بركت نظام جمهورى اسلامى نواى قرآن در فضاى كشور ما طنينانداز است. جوانهاى عزيز ما بدانند كه يك روز قرآن به معناى حقيقى كلمه در اين كشور غريب بود؛ نه فقط عمل به قرآن و تكريم قرآن، حتّى تلاوت قرآن هم غريب بود. گاهى به عنوان نمايش، حركتى در گوشهيى ديده مىشد؛ اما قرآن، مطلوب و جريان غالب در ميان مردم كشور، بخصوص جوانهاى ما نبود. امروز من نگاه مىكنم مىبينم تعداد جوانها و حتّى نوجوانهايى كه تلاوت قرآن را در حد نصاب لازم انجام مىدهند، زيادند. امروز جوانهاى عزيزى كه اينجا خواندند، همهشان حقاً و انصافاً بسيار خوب خواندند. بتدريج اين جريان قرآنى در كشور تقويت شده.
من بارها گفتهام، باز هم مىگويم: ما تلاوت برجستهى قرآن را در اين كشور دنبال مىكنيم، براى اينكه اُنس با قرآن و تلاوت قرآن در بين مردم عموميت پيدا كند. عزيزان من! بايد با قرآن اُنس پيدا كنيد. زبان ما، زبان قرآن نيست؛ مىتوانيم به ترجمهى قرآن مراجعه كنيم؛ اما عمقيابى مضامين قرآنى فقط با مراجعهى به ترجمه نمىشود؛ كما اينكه با خواندن متن قرآن هم براى كسانى كه مىفهمند، هميشه به دست نمىآيد؛ با تدبر به دست مىآيد؛ با عمقيابى به دست مىآيد.
با قرآن بايد مثل آينه مواجه شد؛ پاكيزه، براق و بىزنگار؛ تا قرآن در دل ما منعكس شود. قرآن بايد در جان ما انعكاس پيدا كند؛ اين هميشه و براى همه نيست؛ براى كسانى است كه دلشان را با صفاى باطن و نفس پاكيزه كنند؛ با ايمان، با باور و با قبول با قرآن مواجه شوند؛ والّا كسانىكه دل معاند دارند، بناى برنشنيدن و نفهميدن دارند، نواى قرآن، كلام قرآن و پيام قرآن در دل آنها اثرى نمىكند؛ «ولو انّنا نزّلنا اليهم الملائكة و كلّمهم الموتى و حشرنا عليهم كلّ شىء قبلا ما كانوا ليؤمنوا الّا أن يشاء اللَّه»؛ اگر براى برخى افراد زمين را به آسمان بدوزى، اين دلِ ناباور و زنگار گرفته، نزديك نمىشود و ايمان نمىآورد. لذا قرآن را هم مىخواند، اما به قرآن نزديك نمىشود.
بايد به قرآن نزديك شد. شما جوانهاى عزيز و همهى جوانهايى كه اين حرف را در سرتاسر كشور مىشنويد، بدانيد در قرآن حكمت هست، نور هست، شفاء هست. عقدههايى كه بر اثر چالشهاى موجود مادى دنيا در دل و جان انسان بهوجود مىآيد، سرانگشت حكمت قرآنى مىتواند همهى اين عقدهها را باز كند؛ اين واقعيت است؛ دلها را باز مىكند، شرح صدر مىدهد، اميد مىدهد، نور مىدهد، عزم راسخ براى حركت در صراط مستقيم مىدهد. با قرآن بايد مواجه شد و اينها را گرفت.
ما وقتى در دنيا غرق مىشويم، خود را محروم مىكنيم؛ مثل اين است كه آينهيى را گِلاندود كنيد؛ معلوم است كه چيزى را منعكس نمىكند. ما نبايد خود را از قرآن محروم كنيم. امروز دنياى اسلام متأسفانه خود را محروم كرده است. ما امت اسلامى، خود را از قرآن محروم كردهايم. لذا آيهى قرآن را هم مىخوانند، اما در عين حال مىبينند كه آيهى قرآن به اميد بستن به غير خدا، به شرك آوردن به غير خدا، به پيوستن به جناح غير خدا و اردوگاه غير خدا چه نگاه غضبآلودى دارد؛ در عين حال دلشان پيش امريكاست، دلشان پيش مستكبران عالم است، دلشان پيش كمپانىهاى سرمايهدارى مسلط صهيونيستى و غيرصهيونيستى است. اگر دنياى اسلام حركت و جهش لازم را به سمت تعالى پيدا نمىكند، بهخاطر همين گرفتاريهاست.
البته امروز خوشبختانه مسلمانها بيدار شدهاند. امروز در سرتاسر دنيا بيدارى اسلامى محسوس است و روزبهروز انشاءاللَّه اين بيدارى و برادرى بين مسلمانها بيشتر خواهد شد.
وقت اذان مغرب است. ما، هم حرف گفتنى به شما زياد داريم؛ هم شوق شنيدن صداهاى قرآنى شما را زياد داريم؛ اما متأسفانه براى هيچكدام وقت نيست.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت 17/ 7/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت
17/ 7/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
مرسوم ما در ماه رمضان كه عادتاً در جمع مسؤولان دولت ساعتى را مثل امروز هستيم،اين است كه از نصايح و مواعظ نهجالبلاغه استفاده كنيم؛ چون همهى ما به اين نصايح احتياج داريم؛ بخصوص امثال ما و شما بيشتر از ديگران به نصيحت احتياج داريم؛ چون هم در باب مسائل شخصىِ خودمان محتاج نصيحت هستيم - دل خودمان، رابطهى قلبى خودمان با خدا، حفظ خشوع و تواضعى كه لازمهى سلوك صحيح در راه انجام وظيفه است - هم از اين جهت كه وظايف مهمى در ادارهى كشور بر عهدهى هر يك از جمع ما كه اينجا هستيم، گذاشته شده؛ كه فهم منطق علوى در باب مسائل كلان ادارهى كشور از خلال اين مواعظ بهدست مىآيد. درست است كه خيلى از اينها مسائل منطقى، تحليلى و استدلالى است و جاهايى هم در اطرافش بحث شده، اما آنچه را كه انسان از لابهلاى مواعظ و توصيههاى اميرالمؤمنين مىفهمد، گاهى در روح، خيلى عميقتر و اثرگذارتر است از آنچه به صورت استدلالى و تحليلى بيان مىكنند. لذا دربارهى مسائلى كه مبتلابه ماست، سالهايى كه در جمع مسؤولان دولت بوديم، از مواعظ نهجالبلاغه نكاتى را مطرح كرديم و گفتيم؛ امروز هم همينطور است.
من قبل از اينكه اين جملات را بخوانم - كه همهى اين جملات را هم از فرمان اميرالمؤمنين به مالكاشتر انتخاب كردهام - دو سه نكتهى كوتاه را باز تذكراً عرض مىكنم: نكتهى اول اينكه گمان مصونيت از انحراف را مطلقاً در خودمان نبايد راه بدهيم؛ يعنى هيچكس نبايد بگويد وضع ما كه روشن است و مثلاً در خط صحيح و در خط دين و خدا داريم حركت مىكنيم و منحرف نمىشويم؛ نه، چنين چيزى نيست. امكان لغزش و انحراف از خط مستقيم براى همه هست و همه هم وسيلهى اجتناب از اين انحراف را دارند؛ يعنى اينطور نيست كه يك سرنوشت قطعى و حتمى وجود داشته باشد تا ما بگوييم هر كس در اين راه حركت مىكند، ناگزير بايد لغزش پيدا كند؛ نه، انسان مىتواند بدون لغزش و انحراف راه را ادامه دهد. اما مصونيت از انحراف هم تضمينى نيست كه انسان بگويد ما كه ديگر منحرف نمىشويم؛ بنابراين خاطر جمع سر را روى بالش نرمى بگذارد و از حال خودش غافل شود. هيچكدام از اين دو طرف قضيه نبايد مورد بىتوجهى قرار بگيرد.
وسيلهى عدم انحراف و پرهيز از انحراف چيست؟ مراقبت از خود. بايد مراقب بود. اگر از خود مراقبت كنيم، منحرف نمىشويم. اگر از خود مراقبت نكنيم، يا از ناحيهى سستى و ضعف در پايهها و مبانى عقيدتى انحراف به انسان روى مىآورد، يا از ناحيهى شهوات به انسان روى مىآورد. حتّى كسانى كه پايهها و مبانى اعتقادى آنها محكم است، شهوات نفسانى بر نگاه و بينش عقلىِ درست و عميق نسبت به خط و راه و هدف غلبه مىيابد و انسان را منحرف مىكند؛ كه ما مواردش را ديديم. در اين خصوص چند آيه در قرآن هست، اما اين آيه كه در مورد قضيهى اُحد است، خيلى انسان را تكان مىدهد. مىفرمايد: «انّ الذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشيطان ببعض ما كسبوا»؛ يعنى كسانىكه در ماجراى اُحد دچار آن لغزش خسارتبار شدند و از ميدان جنگ رو برگرداندند و اين همه خسارت بر نيروى نورستهى اسلام و حكومت اسلامى وارد شد، علتش «ببعض ما كسبوا» بود؛ كارهايى بود كه قبلاً سرِ خود آورده بودند. دل دادن به شهوات و هواهاى نفسانى اثرش را اينطور جاها ظاهر مىكند. آيهى شريفهى ديگر مىفرمايد: به اينها گفته شد انفاق كنيد، ولى به تعهد خود عمل نكردند؛ لذا نفاق بر قلب آنها مسلط شد؛ «فا عقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛ يعنى وقتى انسان نسبت به تعهدى كه با خداى خود دارد، بىتوجهى نشان داد و خلف وعده كرد، نفاق بر قلب او مسلط مىشود. بنابراين اگر ما بىتوجهى كنيم و تن به شهوات و هوىها بسپاريم، ايمان مغلوب و عقل مغلوب مىشود و هوى و هوس غالب؛ باز هم همان انحرافى كه از آن مىترسيديم، ممكن است پيش بيايد. بنابراين در همهى حالات انسان بايد اين گمان را داشته باشد كه ممكن است لغزش پيدا كند. هيچكس خودش را از اين خطر دور نداند. يك نمونهى اين قضيه «بَلعم باعورا» است؛ «و اتل عليهم نبأ الذى آتيناه آياتنا» تا آخر.
نكتهى دوم اينكه ماها اگر بخواهيم در اين جايگاهى كه هستيم، از احتمال خطاى خودمان كم كنيم، بايد از سخن درشت خيرخواهان نرنجيم؛ يكى از راههاى سلامت اين است. البته بدخواهانى هم هستند كه سخن درشت و نرم و همه نوع سخنى دارند و از شايعهپراكنى و جنگ روانى و دروغ بستن به اين و آن واهمهيى ندارند و انسان ممكن است در دلش از آنها برنجد؛ اما كسى كه مىدانيد قصد عناد و دشمنى ندارد، ولو با لحن درشتى هم حرف مىزند، از او نبايد واقعاً برنجيد. به سخن نرم و دلنشين چاپلوسان هم دل نسپريد. اگر ما اين را رعايت كنيم، به نظر من خيلى به سود ماست.
نكتهى سوم اينكه اين حرفها خطاب به مالكاشترِ بزرگوار است و مىبينيد كه حرفهاى درشت و تلخى هم در آن وجود دارد. حضرت نصيحتهاى خيلى تلخى مىكنند كه اگر كسى اينطور ما را نصيحت كند، يكذره به ما برمىخورد. مالكاشتر كسى است كه حضرت در فرمان ديگرى او را اينطور معرفى مىكنند: «فانه ممن لا يخاف وهنه»؛ كسى است كه گمان سستىِ او نمىرود. «و لا سقطته»؛ كوتاهى در كارها به او گمان برده نمىشود. «ولا بطؤه عما الاسراع اليه احزم»؛ كندىِ او در كارهايى كه شتاب مطلوب است، مطلقاً گمان كسى را برنمىانگيزد. «و لا اسراعه الى ما البطء عنه امثل»؛ عجله و شتابزدگى او هم نسبت به كارهايى كه آرامش و تأنّى در آن مطلوب است، گمان كسى را برنمىانگيزد. يعنى انسانى است كه هم مراقب خود است و هم حكيم و داناست؛ يعنى نه در جايى كه بايد شتابزدگى نكند، شتابزدگى مىكند؛ نه آن جاهايى كه بايد با سرعت حركت كند، كوتاهى مىكند. حضرت در فرمان خود به دو امير از امراى جيش در صفين، مالكاشتر را اينگونه معرفى مىكنند.
و اما آنچه ما از كلمات حضرت در اين نامه انتخاب كرديم، چند جمله است: يك جمله اين است كه حضرت مىفرمايند «و لا تقولن انى مؤمر آمر فاطاع»؛ اينطور نباشد كه تو بگويى چون در اين كار به من مسؤوليت سپرده شد، من بايد دستور بدهم و ديگران از من اطاعت كنند. «لا تقولن» يعنى با تأكيد و مبالغه مىگويد مبادا چنين فكرى بكنى و چنين حرفى بزنى. اين روحيه كه من اينجا چون مسؤوليتى دارم، بايد بگويم و ديگران بىچون و چرا حرف من را گوش كنند، «ادغال فى القلب» است؛ دل تو را فاسد مىكند. «و منهكة للدين». منهكه، يعنى ضعيفكنندهى روح دين، ديندارى و ايمان انسان. «و تقرب من الغير» اين حالت، تغييرات ناخواسته را نزديك مىكند. اعجاب به نفس و غرور و اينكه در مسؤوليتى كه من هستم، كسى نبايد روى حرف من حرف بزند، از آن چيزهايى است كه تغيير را نزديك مىكند؛ تغييراتى كه براى انسان نامطلوب است؛ تغييرات زمانه كه آدم نمىخواهد پيش بيايد؛ يعنى مُلك و دولت و اقتدار و توانايى و فرصتهاى خدمت را از انسان مىگيرد.
يك جملهى ديگر اين است كه مىفرمايد: «انصف اللَّه و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى من رعيتك». معناى «انصف الناس من نفسك» در عربى اين است كه داد مردم را از خودت بگير. «انصف من نفسك» يعنى داد كسى را از خودت بگير؛ خودت را در مقابل او محكوم كن؛ از خود به نفع ديگران بازخواست كن. حضرت در اينجا مىگويد: «انصف اللَّه من نفسك»؛ داد خدا را از خود بگير. معناى اين جمله اين است كه در مقابل خدا كاملاً احساس مسؤوليت بكن و خودت را در قبال تكليف الهى محكوم كن. اينطور نباشد كه خيال كنى آنچه را كه بر عهدهات بوده، به تمام و كمال انجام دادهاى؛ نه، هميشه خودت را بدهكار و مديون بدان. اين در مورد خدا. آنوقت «انصف الناس من نفسك»؛ داد مردم را هم از خودت بستان؛ يعنى هميشه در قضاوتهاى خودت مردم را حاكم و طلبگار و محِق بدان و خودت را بدهكار. البته اين معنايش اين نيست كه در موردى هم كه ظلم بخصوصى به تو دارد مىشود، باز بگويى حق با من نيست؛ نه، اين نگاهِ عمومى است. مردم مطالبات دارند، حرف مىزنند، صدايشان بلند مىشود، گاهى سر آدم داد مىكشند؛ فرض بفرماييد در ادارهيى جمعى مراجعه مىكنند و حرفى مىزنند؛ اولين فكرى كه به ذهنت مىرسد، اين نباشد كه اينها را تحريك كردهاند تا بيايند عليه من - كه هيچ تقصيرى ندارم - جنجال كنند؛ نه، اولين فكر اين باشد كه اينها مطالبهى بحقى دارند؛ من مسؤولم ببينم اينها چه مىگويند.
بنابراين هم داد مردم را از خود بستان، هم «من خاصة اهلك»؛ از كسان نزديك خودت؛ فرزند، برادر و قوم و خويش. «و من لك فيه هوى من رعيتك»؛ اگر در بين مردم قشر و جماعتى هستند كه مورد حمايت خاص تو هستند، از آنها هم داد مردم را بگير. شما به عنوان يك حاكم، يك رئيس يا يك وزير، وقتى طرفدار قشرى هستيد، قهراً به آن قشر امكاناتى تعلق مىگيرد و آن قشر تمكنى پيدا مىكند كه همين امكانِ تطاول آنها بر حقوق مردم را بهوجود مىآورد؛ پس حواستان باشد.
يك جملهى ديگر در اين فرمانِ بسيار مهم اين است كه «و ليكن احب الامور اليك اوسطها فىالحق و اعمها فىالعدل و اجمعها لرضى الرعية». فهرست كارهايى كه انسان بايد انجام دهد، يك چيز طولانى است و به همهى اينها هم نمىرسد. حضرت مىفرمايد: محبوبترين كارى كه مىخواهى انتخاب كنى، اولاً «اوسطها فىالحق» يعنى وسطتر باشد. وسط، يعنى ميانهى افراط و تفريط؛ نه در آن افراط وجود داشته باشد، نه تفريط. حق هم درست همين است؛ هيچگاه نه در جهت افراط است، نه در جهت تفريط. «اوسطها فىالحق» يعنى بهطور كامل در آن رعايتِ حق بشود؛ يعنى دقيقاً در حد وسط بين افراط و تفريط باشد. ثانياً «و اعمها فىالعدل» باشد؛ عدالتى كه از آن ناشى مىشود، سطح وسيعترى از مردم را فرا بگيرد. گاهى ممكن است كارى عادلانه باشد؛ اما كسانىكه از اين عدل سود مىبرند، جماعت محدودى باشند. ممكن است كارى ظلم هم نباشد، كار عادلانه و درستى هم باشد؛ اما دايرهى اين كار، محدود باشد. يك وقت نه، انسان دايرهى وسيعى از كار را مورد اهتمام خودش قرار مىدهد و جماعت كثيرى از آن استفاده مىكنند. حضرت مىفرمايد اين كار پيش تو محبوبتر باشد. محبوبتر بودن هم طبعاً معنايش اين است كه اگر امر داير شد بين اين كار و يك كار ديگر، اين را انتخاب كنى؛ يعنى همان اولويتها و تقدمهايى كه ما هميشه مىگوييم رعايت كنيد. اين، يكى از ملاكهاى اولويتهاست.
ثانياً «و اجمعها لرضى الرعية»؛ ديگر اينكه كارى كه انتخاب مىكنى، رضايت مردم را با خودش داشته باشد. «رعيت» به مردم اطلاق مىشود؛ يعنى كسى كه مراعات او لازم است. رعيت چيز بدى نيست. بعضىها خيال مىكنند رعيت فحش است! رعيت يعنى كسى كه مراعاتش لازم است؛ يعنى تودهى مردم و عامهى مردم. اصطلاح «ناس» و «رعيت» غالباً به قشر سواد مردم گفته مىشود، نه گروههاى خاص. تكيهى اميرالمؤمنين و پيغمبر و قرآن هم روى همين مجموعههاى عمومى مردم است؛ همينىكه ما عوام مردم مىگوييم؛ يعنى رعيت و تودهى مردم و سواد مردم؛ همين چيزى كه خواص خاصِ خرج كنِ امروز با طرح آن در مسائل سياسى و اجتماعى مخالفند و اسمش تودهگرايى و پوپوليسم است. اينكه جماعت و حزب و گروه و دستهى خاصى را انتخاب كنيد و اينها بشوند محور تصميمگيرى و محور كار و طبعاً محور خيرات، خيلى خوشخيالى است؛ اينكه آدم خيال كند جماعت خاصى محور تصميمگيرىاند، كارها را آنها مىكنند، انتصابها را آنها مىكنند؛ اما وقتى نوبت تقسيم غنايم مىشود، خودشان را زاهدانه كنار مىكشند و مىگويند نخير، برويد بدهيد به مردم، ديديم و تجربه كرديم كه اينطورى نيست؛ منطقاً هم اينگونه نيست. لذاست كه در منطق علوى، نگاه و توجه به عامهى مردم است. گروههاى خاص و قشرهاى خاص و جماعتهايى كه اسم خاص و عنوان خاصى پيدا مىكنند و براى خودشان تشخص خاصى بهدست مىآورند، مورد اعتبار نيستند؛ نه اينكه بايد به اينها ظلم شود؛ نه، اينها هم مثل بقيهى مردم تشخصى ندارند؛ از نظر اسلام تعينى ندارند؛ لذا مىگويد: «و اجمعها لرضى الرعية»؛ بايد رضايت عامهى مردم جلب شود.
بعد حضرت استدلالى دارد كه خيلى عجيب و جالب است. مىفرمايد: «فان سخط العامة يجحف برضى الخاصة»؛ ملاك و مناط و معيار و ميزان كار، رضايت و عدم رضايت عامهى مردم است. چرا؟ چون اگر عامهى مردم نارضايى داشته باشند، رضايت و خشنودى گروههاى خاص از تو بكلى پامال مىشود و از بين مىرود. اى بسا جماعتى به اسم روشنفكر و نخبگان سياسى، طرفدار حكومت و حاكمى هستند، اما عامهى مردم ناراضىاند؛ اين نارضايىِ عمومىِ مردم، خشنودى و رضايت آن جماعت ويژه را لگدمال مىكند و از بين مىبرد؛ كمااينكه ديديم همين كار را كردند. عكس اين هم صادق است؛ «و انّ سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة»؛ اما اگر مردم را راضى كردى و رضايت عمومى را به دست آوردى، سَخَط و ناخشنودى گروههاى خاص قابل بخشش است؛ يعنى خيلى اهميتى ندارد و خيلى تأثيرى نمىگذارد؛ بنابراين برويد سراغ راضى كردن عموم مردم. آن وقت حضرت نگاه حكيمانهيى دارد. ما هم در همين مدتهايى كه دستمان توى كار بوده، اين را واقعاً ديديم، لمس كرديم. «و ليس احد من الرعية اثقل على الوالى مؤونة فى الرخاء، و اقل معونة له فى البلاء، و اكره للانصاف، و اسأل بالالحاف، و اقل شكوا عند الاعطاء، و ابطا عذرا عند المنع، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اهل الخاصة»؛ گروههاى خاص در همهجا مايهى اذيتند؛ اولاً در وقت رخاء و آسايش و فراوانى، مؤونهشان بر والى از همه بيشتر است؛ توقعاتشان زياد است؛ فلان چيز را به ما بدهيد، فلان امكان را به ما بدهيد. هنگام آسايش و راحتى كشور و دولت، كه امنيت است و جنگى نيست و مشكلى نيست، بيشترين هزينه را بر حكومت غالباً همين گروههاى خاص دارند. ما روى ضعف خودمان مىگوييم غالباً، اما حضرت نه، بهطور مطلق حكم كلى صادر مىكنند: «و اقلّ معونة له فى البلاء»؛ در سختىها كمترين مقدارِ كمك را اينها مىكنند. مثلاً اگر جنگى پيش مىآيد، ناامنىيى پيش مىآيد، دشمنى حمله مىكند، از اين گروههاى خاص هيچ خبرى نيست؛ كمتر در ميدان هستند. «و اكره للانصاف»؛ از همه نسبت به انصاف، ناخشنودتر و كارهترند؛ از انصاف و عدل و مساوات، بيشتر از همه، اينها بدشان مىآيد. «و اسأل بالالحاف»؛ از همه مصرتر در درخواست، اينهايند. البته مردم معمولى هم نامه مىنويسند و چيزى را درخواست مىكنند؛ يكوقت انسان امكان دارد، اجابت مىكند؛ يك وقت هم اجابت نمىكند؛ ديگر دفعهى دوم و سومى ندارد. اما گروههاى خاص - اينهايى كه جزو ويژهخواران سياسى و اقتصادىاند - اگر چيزى مىخواهند، مثل كنه مىچسبند. الحاف، يعنى الحاح و اصرار. ول نمىكنند تا بالاخره يك چيزى بكنند و ببرند.
«و اقل شكرا عنه الاعطاء»؛ وقتى به آنها چيزى مىدهى، كمترين سپاس را مىگزارند؛ كأنه حقى بوده و بايد به آنها مىرسيده؛ هيچ شكرگزارى ندارند. مردم عادى و معمولى نه؛ اگر در فلان گوشهى محروم مملكت، شما مدرسهى كوچكى مىسازيد، دعا مىكنند، محبت مىكنند، شكرگزارى مىكنند. در مقابل، اگر بهترين امكانات را هم به آن افراد بدهيد، كمسپاسترين هستند.
«و ابطأ عذراً عند المنع»؛ وقتى انسان چيزى به آنها نمىدهد، اگر عذرى هم داشته باشد، اينها عذر را قبول نمىكنند. «و اضعف صبراً عند ملمات الدهر»؛ وقتى مشكلات زمانه پيش مىآيد، اينها از همه كم صبرترند. اگر بلاى طبيعى يا بلاياى اجتماعى پيش بيايد، از همه كم صبرتر و نقزنتر اينهايند؛ بىصبرى نشان مىدهند و هى پا به زمين مىكوبند. «و انّما عماد الدّين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة»؛ پايهى دين، تودهى مردمند. اين جمله را اميرالمؤمنين دارد مىگويد. اين اگر پوپوليسم هم هست، پوپوليسمِ علوى است؛ مورد احترام و تقديس ماست. «والعدة للاعداء»؛ در مقابلِ دشمن، عُده و امكان و استعداد عبارتند از همين عامه. «فليكن صغوك لهم و ميلك معهم»؛ ميل و گرايش عمومىات به طرف عامه باشد.
البته اينكه گفتيم «اوسطها فىالحق»، من اين نكته را هم تذكر بدهم. پيدا كردن حد وسط با توجه به پيچيدگىهاى مسائل اقتصادى و اجتماعى امروز كار ظريفى است. هنر شما به عنوان وزير و مدير اين است كه بتوانيد با ظرافت اين كار را انجام دهيد، كه هم آنچه را كه «اعم للعدل» و «اشمل للرضا العامة» و «اوسط الى الحق» است، تأمين شود؛ هم با محاسبات صحيحى كه امروز با توجه به پيچيدگى مناسبات اجتماعى و اقتصادى بر انسان تحميل مىشود، منافاتى پيدا نكند. اين ظرافت را حتماً رعايت كنيد.
البته نامهى حضرت خيلى مفصل است؛ لابد آن را ديدهايد؛ سالهاست كه مرتب به زبان ماها و شماها تكرار مىشود.
يك جملهى ديگر از اين نامهى مبارك اين است: «ثم انظر فى امور عمّالك»؛ كارها و امور كارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده. اول، انتخاب كارگزاران است؛ «فاستعملهم اختباراً»؛ با آزمايش آنها را انتخاب كن؛ يعنى نگاه كن ببين چه كسى شايستهتر است. همين شايستهسالارىيى كه امروز بر زبان ماها تكرار مىشود، به معناى واقعى كلمه بايد مورد توجه باشد. اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) هم در اينجا به آن سفارش مىكنند. «و لا تولهم محاباة و اثرة»؛ نه از روى دوستى و رفاقت كسى را انتخاب كن، كه ملاكها را در او رعايت نكنى - فقط چون رفيق ماست، انتخابش مىكنيم - نه از روى استبداد و خودكامگى؛ انسان بگويد مىخواهم اين فرد باشد؛ بدون اينكه ملاك و معيارى را رعايت كند يا با اهل فكر و نظر مشورت كند.
بعد خصوصيات اين افراد را ذكر مىكند: اهل تجربه باشند، اهل حيا باشند و ...؛ بعد مىرسد به اينجا كه «ثم اسبغ عليهم الارزاق»؛ وقتى كارگزار خوبى را انتخاب كردى، زندگىاش را تأمين كن. من هميشه به مديران مىگويم، در گذشته هم گفتهام، الان هم به آقاى دكتر احمدىنژاد و به شماها مىگويم؛ دائم مأموران و منتخبان خودتان را زير نظر داشته باشيد؛ دائم نگاه كنيد و از اينها غافل نشويد. ديدهايد كه نگهبانها در شب نورافكنهايى را دائم مىچرخانند و گوشهها را نگاه مىكنند؛ شما هم همينطور بايد بهطور دائم امور را زير نظر داشته باشيد و نگاه كنيد؛ بنابراين از كار كارگزارانتان غفلت نكنيد. «ثم تفقد اعمالهم»؛ يعنى از كارهاى اينها جستجو كن، ببين كار انجام مىدهند يا نه؛ درست انجام مىدهند يا نه؛ آيا تخلفى در كارهايشان وجود دارد يا خير. «و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم»؛ كسانى را كه چشم و گوش تو هستند، بگمار تا كارهاى اينها را نگاه كنند. «فأن تعاهدك فىالسّر لامورهم حدوة لهم على استعمال الامانة و الرفق بالرعية»؛ اين موجب مىشود كه اينها بتوانند امانت را بيشتر حفظ كنند.
بعد مىفرمايند: «فانّ احد منهم بسط يده الى خيانة اجتمعت بها عليه عندك اخبار عيونك»؛ اگر ثابت شد كه كسى خيانت كرده - نه اينكه تا گزارشى رسيد، فوراً به آن ترتيب اثر بدهيد؛ نه، همه متفق باشند؛ يعنى معلوم باشد و گزارشهاى متواتر و مسلّمى برسد كه اين شخص خيانت كرده - آنوقت «اكتفيت بذلك شاهداً فبسطت عليه العقوبة فى بدنه و اخذته بما اصاب من عمله»؛ ديگر بايد مجازات شود. البته مجازات انواع و اقسامى دارد، شكلهاى گوناگونى دارد، اقتضائات گوناگونى دارد؛ هر طور كه اقتضاى مجازات است، عمل شود.
چون نامه مفصل است، مجبوريم انتخاب كنيم. آن جاهايى كه به نظرم براى ما لازمتر است، آنها را انتخاب كردهام. مىفرمايد «و اياك و الاعجاب بنفسك و الثقة بما يعجبك منها»؛ برحذر باش از اينكه خودشگفتى به سراغ تو بيايد. اعجاب به نفس، يعنى خودشگفتى؛ اينكه انسان از خودش خوشش بيايد. حضرت مىگويند مواظب باش در اين دام نيفتى. انسان گاهى در خودش امتيازاتى مشاهده مىكند - فهم خوبى دارد، قدرت بدنى خوبى دارد، قدرت ذهنى خوبى دارد، اطلاعات وسيعى دارد، بيان ويژهيى دارد، صداى خوشى دارد، جمالى دارد - به مجرد اينكه ديديد نسبت به خودتان حالت خودشيفتگى وجود دارد - كه معنايش اين است كه با ديدن اين امتيازات، عيوب را در كنارش نمىبينيد - بدانيد كه اين خطر است؛ اين همان چيزى است كه مىفرمايند برحذر باش. ممكن است شما بگوييد من اين امتياز را در خودم مىبينم، حالا چه كار كنم؟ بالاخره من مثلاً در ميان اين همه جمعيت شاگرد اول فلان دورهى تحصيلى شدهام يا در فلان كار اساسى امتياز برجستهيى به دست آوردهام؛ چه كار كنم؟ اين امتياز را نبينم؟ نه، اين امتياز را ببينيد؛ اما آن نقضها و عيبها و كمبودها و نقاط بسيار منفىيى هم كه در خودتان هست، در كنارش ببينيد. آنچه انسان را شيفتهى خودش مىكند، جمعبندى انسان است. ما نقاط خوب خود را مىبينيم، اما نقاط نفرتانگيز و بد و زشت را مشاهده نمىكنيم؛ لذا جمعبندى ما مىشود جمعبندىِ انسانى كه شيفتهى خودش هست؛ اين اشكال دارد. بنابراين ما بايد ضعفها را هم در كنار نقاط قوت ببينيم. «و اياك و الاعجاب بنفسك و الثقة بما يعجبك منها»؛ به آن چيزى كه در وجود تو هست و تو را شيفتهى خودت مىكند، اعتماد نكن؛ يعنى حتماً باور نكن كه اين نقطهى امتياز در تو وجود دارد. گاهى انسان خيال مىكند نقطهى برجستهيى در او وجود دارد؛ در صورتى كه تصور و توهم است؛ چون خودش را با آدم سطح پايينى مقايسه كرده، و به خودش نمره داده؛ در حالى كه اگر با افراد ديگرى مقايسه مىشد، اصلاً نمرهى خوبى نمىگرفت. بنابراين خيلى هم اطمينان نكن به آنچه در خود مىبينى.
«وحب الاطراء»؛ از علاقهى به ستايش شدن از طرف ديگران بر حذر باش. «فأن ذلك من اوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين»؛ اين كه انسان دوست داشته باشد او را ستايش كنند، از بهترين فرصتهاى شيطان است كه از آن بهره مىبرد؛ مىآيد احسان محسنين را از بين مىبرد؛ يعنى آن نيكوكارىها و زيبايىها و آرايشهاى معنوى و روحى را از شما سلب مىكند.
دنبال اين، باز فقرهى مهم ديگرى است كه مىفرمايند: «ايّاك و المنّ على رعيتك باحسانك»؛ سر مردم منت نگذاريد و بگوييد ما اين كارها را براى شماها كردهايم. وظيفه بوده، انجام دادهايد. اگر انجام داده باشيد، وظيفهتان را انجام دادهايد؛ منتى سر مردم نگذاريد. «او التزيّد فيما كان من فعلك»؛ كارهايى را كه انجام دادهايد، بزرگنمايى نكنيد. گاهى انسان كارى را انجام مىدهد، بعد در ستايش آن كار خيلى مبالغه مىكند؛ چندين برابرِ آنچه حقيقت كار است. «او ان تعدّهم فتتبع موعدك بخلفك»؛ خلف وعده هم با مردم نكنيد. آنچه به مردم وعده مىدهيد، اصرار داشته باشيد كه آن را انجام دهيد؛ يعنى خودتان را گردنگير آن وعده بدانيد. اينطور نباشد كه بگوييم نشد كه نشد؛ چه كار كنيم؛ نه، اصرار كنيد. البته يك وقت انسان به اضطرار برخورد مىكند، آن بحث ديگرى است؛ اما تا آنجايى كه توان و قدرت در شما هست، تلاش كنيد وعدهيى را كه به مردم داديد، عمل كنيد و منت هم نگذاريد. «فانّ المنّ يبطل الاحسان و التّزيّد يذهب بنور الحق»؛ منت، احسان را باطل مىكند و بزرگنمايى نور حق را از بين مىبرد. «و الخلف يوجب المقت عنداللَّه و النّاس»؛ خلف وعده موجب مىشود انسان، هم از چشم مردم بيفتد و هم از نظر خداى متعال. «و ايّاك و العجلة بالامور قبل اوانها»؛ در كارها پيش از موعد عجله نكنيد و شتابزدگى به خرج ندهيد. اميرالمؤمنين در خطبهى ديگرى، عجله كردن و پيش از موعد كار را انجام دادن، تشبيه مىكنند به چيدن ميوه قبل از رسيدن خودش. مىفرمايند كسى كه ميوه را قبل از اوان چيدنش مىچيند، مثل كسى است كه براى ديگران زراعت كرده؛ يعنى خودش هيچ سودى نمىبرد. شما اگر در زمينى كه مال ديگرى است، تخمى بپاشيد، سودش را او مىبرد؛ شما هيچ سودى نمىبريد. بذرى كه داخل ملك خودتان مىكاريد و نهالى كه آنجا مىنشانيد و زحمتش را مىكشيد، اگر ميوه هم داد، ليكن ميوه را قبل از آنكه برسد و قابل استفاده بشود، چيديد؛ در واقع همهى زحمات خودتان را به هدر دادهايد. عجله و قبل از اوان به كارى دست زدن را حضرت در آن بيان مطرح مىكنند. اينجا هم كه مىفرمايند عجله نكن، «او التّسقط فيها عند امكانها»؛ تسقط هم نكن. تسقط، يعنى اهمال و كوتاهى كردن و كار را به تعويق انداختن. پس عجله و اهمال كارى هم ممنوع. «او اللجاجة فيها اذا تنكّرت»؛ وقتى معلوم شد كار غلط است، روى آن پافشارى و لجاجت نكن؛ مثلاً ما ايدهيى را مطرح كرديم و استدلال كرديم و دنبالش هم رفتيم و زحمت هم كشيديم، اما كسانى مخالفت كردند و ما هم گفتيم نه و پيش رفتيم؛ حالا رسيديم به جايى كه ديگر واضح شد غلط است؛ اينجا حرفتان را پس بگيريد؛ هيچ اشكالى ندارد. پس لجاجت به خرج ندهيد؛ اگر «اذا تنكّرت»؛ وقتى منكر بودن آن واضح شد. «او الوهن عنها اذا استوضحت»؛ آنجايى كه معلوم شد لازم است اين كار انجام بگيرد، انسان نبايد كوتاهى كند.
يك جمله هم راجع به اين شبها و روزها عرض كنيم. من مىخواهم به شما برادران و خواهران عرض كنم، اينكه مىگويند ماه رمضان، ماه ضيافت الهى است و سفرهى ضيافت الهى پهن است، محتويات اين سفره چه چيزهايى است؟ محتويات اين سفره كه من و شما بايد از آن استفاده كنيم، يكىاش روزه است؛ يكىاش فضيلت قرآن است - قرآن را گذاشتند در اين سفرهى با فضيلتِ زياد، بيش از ايام ديگر؛ و به ما گفتند كه تلاوت قرآن كنيد - يكىاش همين دعاهايى است كه مىخوانيم؛ «يا على و يا عظيم»، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه؛ اينها همان مائدههايى است كه سر اين سفره گذاشته شده. بعضى هستند كه وقتى از كنار سفره رد مىشوند، اينقدر حواسشان پرت است و متوجهى جاهاى ديگرند كه اصلاً سفره را نمىبينند. داريم كسانى را كه اصلاً سفرهى ماه رمضان را نمىبينند؛ يادشان نيست كه ماه رمضانى آمد و رفت. بعضى هستند كه سفره را مىبينند، اما به خاطر همان سرگرمىها و اشتغال، وقت ندارند سر اين سفره بنشينند؛ مىخواهند سراغ يك سرگرمى بروند؛ كار ديگرى دارند - دنبال دكان، دنبال كار، دنبال دنيا، دنبال شهوات - مجال اينكه سر اين سفره بنشينند و از آن بهره ببرند، ندارند. بعضى ديگر هم هستند كه نه، سر سفره مىنشينند، سفره را مىبينند، قدرش را هم مىدانند؛ ليكن آدمهاى خيلى قانعىاند؛ به كم قناعت مىكنند؛ لقمهيى برمىدارند و مىروند؛ نمىنشينند پاى سفره، خودشان را بهرهمند و سيراب كنند و از آنچه در سفره هست، خود را محظوظ كنند؛ لقمهى مختصرى برمىدارند و مىروند. بعضى هستند كه احساس بىميلى مىكنند؛ يعنى اشتهايشان تحريك نمىشود؛ به خاطر اينكه غذاى پوچِ بيهودهيى را خوردهاند و پاى سفرهى ضيافتى كه رنگين و جذاب و مقوى است، اصلاً اشتها ندارند. بعضى هم هستند كه نه، در حد اشتها - كه اشتهاشان هم زياد است - از اين سفره استفاده مىكنند و واقعاً سير نمىشوند؛ چون مائده، مائدهى معنوى است. تمتع به اين مائده، فضيلت است؛ چون فتوح و انفتاح و تعالى روح انسانى است، هر چه انسان از اين مائده بيشتر استفاده كند، روح انسان تعالى بيشترى پيدا مىكند و به هدف خلقت نزديكتر مىشود. اين، غير از موائد جسمانى است. مائدهى جسمانى براى رفع نيازى است كه بشود انسان بدن را راه ببرد. زيادهروى در آن، يك اشتباه و خطاست؛ يك غلط است. در مائدهى روحى و معنوى اينطور نيست؛ چون اصلاً خلقت ما براى تعالى معنوى و تعالى روحى است. مائدهى روحى چيزى است كه اين تعالى را براى ما امكانپذير، تسهيل و محقق مىكند. بنابراين هر چه بيشتر بتوانيم استفاده كنيم، بايد بكنيم. بندگان مؤمن و مخلصى كه ما اسمهاى اينها را شنيدهايم، حتى وقتى كارهاى اينها را براى ما نقل مىكنند، براى ما درست مفهوم نيست؛ اما واقعاً شگفتآور است. دو سه ساعت به اذان صبح بيدار شوند و شبهاى ماه رمضان اشك بريزند. نقل مىكنند مرحوم آميرزا جواد آقاى ملكى وقتى بيدار مىشد، سر حوض آب مىنشست تا وضو بگيرد، به آب نگاه مىكرد، دعا مىخواند و گريه مىكرد و تضرع مىكرد؛ آب برمىداشت روى صورتش مىريخت، گريه و تضرع مىكرد؛ به آسمان نگاه مىكرد، دعا مىخواند، گريه و تضرع مىكرد؛ تا وقتى كه بيايد سر سجاده بايستد و آن نماز شب و آن تهجد پُرفيض و پُرحال و پُرطراوت را با عشق و شور انجام بدهد. مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى هم همينطور بود. از ماه رمضانش، روزهاش، توجهش، تذكرش، نمازش، حكايتهايى نقل مىكنند. اين چيزها براى ما واقعاً درست مفهوم نيست؛ منتها خط روشنى را به ما نشان مىدهد و ما بايد حداكثر استفاده را بكنيم.
دوستان سعى كنند در همهى اوقات - بخصوص در ماه رمضان - تلاوت قرآن را از ياد نبرند. قرآن نبايد از زندگىتان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشيد؛ هر چه ممكن است. تلاوت قرآن هم با تأمل و تدبر اثر مىبخشد. تلاوت عجلهيى كه همينطور انسان بخواند و برود و معانى را هم نفهمد يا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نيست؛ نه اينكه بىفايده باشد - بالاخره انسان همينكه توجه دارد اين كلام خداست، نفس اين يك تعلق و يك رشتهى ارتباطى است و خود همين هم مغتنم است و نبايد كسى را از اينطور قرآن خواندن منع كرد ليكن تلاوت قرآنى كه مطلوب و مرغوب و مأمورٌبه است، نيست. تلاوت قرآنى مطلوب است كه انسان با تدبر بخواند و كلمات الهى را بفهمد، كه به نظر ما مىشود فهميد. اگر انسان لغت عربى را بلد باشد و آنچه را هم كه بلد نيست، به ترجمه مراجعه كند و در همان تدبر كند؛ دو بار، سه بار، پنج بار كه بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنى نسبت به مضمون آيه پيدا مىكند كه با بيان ديگرى حاصل نمىشود؛ بيشتر با تدبر حاصل مىشود؛ اين را تجربه كنيد. لذا انسان بار اول وقتى مثلاً ده آيهى مرتبط به هم را مىخواند، يك احساس و يك انتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم كه همين را با توجه مىخواند، انتباه ديگرى دارد؛ يعنى انسان انشراح ذهن پيدا مىكند. هرچه انسان بيشتر انس و غور پيدا كند، بيشتر مىفهمد؛ و ما به اين احتياج داريم.
عزيزان من! كسانى كه پايشان لغزيد، خيلى از مواردش را كه ما ديديم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دين و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهايى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود، اما در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما كسانى را ديديم كه آدمهاى خيلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند، بعد صدوهشتاد درجه وضع اينها عوض شد. سالهاى اول انقلاب كسانى بودند - من با خصوصيات، آدمهايش را مىشناسم؛ يعنى كليات نيست - كه افرادى مثل شهيد بهشتى را راحت و صريح از نظر انقلابى بودن و فهم درستش از انقلاب و از راه امام، نفى مىكردند. بعد از گذشت مدتى، مشى اينها آنچنان شد كه مبانى انقلاب و نظام را انكار كردند! بعضى از آنها كه آدمهاى با انصافترى بودند، صريحاً، و بعضىشان ملتوياً و مزوراً انكار كردند. آدمهاى بىانصافترشان اينها هستند، كه به يك معانىيى هم تظاهر مىكنند؛ اما باطنشان اينطور نيست. اين به خاطر اين بود كه اينها عمق نداشتند. البته اين يكى از عوامل است؛ يك عامل هم شهوات و دنياطلبى و امثال اينهاست كه كسانى را هم كه عمق دارند، منحرف مىكند. بسيار كسانى بودند كه عمق نداشتند. يكى از راههايى كه اين عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فكرى انسان، در روح انسان، در ايمان انسان ايجاد مىكند، انس با قرآن است. بنابراين در زندگى حتماً قرآنِ با تدبر را در نظر داشته باشيد و نگذاريد حذف شود.
يكى هم اين دعاهاست. در دعاهاى معتبر خيلى معارف وجود دارد كه انسان اينها را در هيچ جا پيدا نمىكند؛ جز در خود همين دعاها. از جملهى اين دعاها، دعاهاى صحيفهى سجاديه است. در منابع معرفتى ما چيزهايى وجود دارد كه جز در صحيفهى سجاديه يا در دعاهاى مأثور از ائمه (عليهمالسّلام) انسان اصلاً نمىتواند اينها را پيدا كند. اين معارف با زبان دعا بيان شده. نه اينكه خواستند كتمان كنند؛ طبيعت آن معرفت، طبيعتى است كه با اين زبان مىتواند بيان شود؛ با زبان ديگرى نمىتواند بيان شود؛ بعضى از مفاهيم جز با زبان دعا و تضرع و گفتگو و نجواى با پروردگار عالم اصلاً قابل بيان نيست. لذا ما در روايات و حتّى در نهجالبلاغه از اين گونه معارف كمتر مىبينيم؛ اما در صحيفهى سجاديه و در دعاى كميل و در مناجات شعبانيه و در دعاى عرفهى امام حسين و در دعاى عرفهى حضرت سجاد و در دعاى ابوحمزهى ثمالى از اينگونه معارف، فراوان مىبينيم. از دعاها غفلت نكنيد؛ به دعاها بپردازيد. دعا هم بكنيد. شما بارهاى سنگينى بر دوش داريد؛ دشمنهاى زيادى هم داريد؛ مخالفان زيادى هم داريد؛ دولت اسلامى هميشه همينطور بوده. از اول انقلاب دولتهاى ما، بخصوص وقتى كه تازهنفساند - اين دولت شعارهاى صريحِ روشنى هم در دلبستگى به مبانى انقلاب دارد، ديگر بيشتر - مخالفانى دارند؛ هم مخالفان بيرونى، هم مخالفان داخلى. جوّسازى مىكنند، شايعهپراكنى مىكنند، منفىبافى مىكنند، دروغ پخش مىكنند، احياناً در صحنهى عمل و در كارهاى ميدانى كارشكنى مىكنند. مقابلهى با اين مخالفتها يك مقدار عزم و تصميم قاطع و جدّ در عمل و خسته نشدن و دنبال كار را گرفتن مىخواهد؛ يك مقدار هم توسل و توجه و تضرع و از خدا كمك خواستن لازم دارد. اگر از خداى متعال استمداد و استعانت كنيم، روح خستگىناپذيرى را در ما بهوجود خواهد آورد. يكى از نعمتهاى بزرگ خدا اين است كه آدم خسته نشود و حوصلهاش سر نرود. در راههاى طولانى گاهى انسان قوّه هم دارد؛ زانو و پاها اصلاً خسته نشده؛ اما آدم از حركت، خستهى روحى مىشود. اين خستگى روحى، انسان را از رسيدن به اهداف باز مىدارد. براى اينكه اين خستگى روحى پيش نيايد - كه از خستگى جسمى گاهى خطرش هم بيشتر است - استمداد از پروردگار، توكل به خدا و اميدوارى به كمك الهى لازم است؛ اين را از دست ندهيد و اين را داشته باشيد. من و شما پيش خداى متعال عزيزتر نيستيم از كسانى كه قبل از ما بودند و از كسانى كه بعد از ما خواهند آمد؛ مگر اينكه عملمان خوب باشد و تقوايمان بيشتر از آنها باشد؛ اين را توجه داشته باشيد. اگر تقواى بيشترى به خرج داديم، از خودمان بيشتر مراقبت كرديم، بهتر كار كرديم، بهتر به وظايفمان عمل كرديم، به قانون بيشتر احترام گذاشتيم و در جهت اين اهداف، بيشتر پيش رفتيم، پيش خداى متعال عزيزتر خواهيم بود؛ اما بدون آن، نخير. بايد تلاشمان را در اين جهت متمركز كنيم. مواظب باشيم در دامهايى كه ديگران افتادند، ما نيفتيم. هر كس در آن دامها بيفتد، همان بلاها و همان عواقب برايش متصور است؛ لذا فرقى بين ما و آنها نيست.
پروردگارا! آنچه را گفتيم و شنيديم، براى خودت و در راه خودت و مقبول و مرضى خودت قرار بده؛ آنها را در دل ما - در درجهى اول، دل خود من كه گويندهى اين حرفها بودم، بعد هم در دل دوستان عزيزى كه حضور دارند - مؤثر و كارگر بفرما؛ انشاءاللَّه اين روزها و اين ساعات را مايهى خير و نفع ما در قيامت قرار بده و مايهى حسرت ما در قيامت قرار مده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود كن؛ روح مطهر امام بزرگوار را از ما راضى و خشنود كن؛ ارواح مطهر شهداى عزيز و گرانقدر انقلاب اسلامى را از ما و رفتار ما و عمل ما راضى و خشنود بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد دانشگاه21/ 7/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد دانشگاه
21/ 7/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّح م
خدا را شكر كه يك سال ديگر عمر كرديم و يك بار ديگر به جلسهى بسيار دلنشين اساتيد عزيز دانشگاه نايل شديم. براى من اين جلسه جزو جلسات بسيار مطلوب و دلنشين است؛ هم به خاطر تركيب حاضران جلسه، هم به خاطر اينكه در اين جلسه جمعى از فرزانگان و برجستگان و نخبگان علمى كشور مطالبى را به زبان خودشان به عنوان يك استاد در اينجا بيان مىكنند؛ هم بنده مىشنوم، هم مسؤولان مىشنوند، هم ملت ايران مىشنوند؛ چون اينجا يك منبر عمومى و ملى است و آنچه را شما مىگوييد، همه مىشنوند؛ اين خيلى فرصت مغتنمى است. لذا جلسه براى من دلنشين است. خواهشم اين است كه از وقت حداكثر استفاده را بكنيد و خواهران و برادرانى كه بناست صحبت كنند، بخشى از وقت را به تعارف و حرفهاى معمول اصلاً نگذرانند؛ از همان اول وارد لُب موضوع شوند تا هم جلسه استفاده كند، هم بنده استفاده كنم. هرچه هم حرف حاشيهيى بخواهيم، الحمدللَّه مجرى خوشسخنى داريم - آنطور كه حس مىكنم - ايشان هرچه لازم باشد، بيان مىكنند. من آماده هستم بشنوم.
* * *
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جلسهى امروز هم طبق معمولِ همهى جلساتى كه از اينگونه در گذشته داشتيم، جلسهى خوبى بود. نفس اجتماع اساتيد عزيز و اهل علم و دانشگاهيان و بيان مطالبشان و انتقال آن مطالب به گوش و دل مسؤولان - و از جمله بنده - و به گوش مردم، يك موفقيت است. بله، درست گفتند يكى از حضرات سخنران؛ جا دارد كه جمع حاضر از پيگيرىيى كه نسبت به مطالب سال گذشته انجام گرفته، مطلع شوند؛ اين خوب است. البته به من گزارش دادند كه پيگيرىهايى شده است.
دو سه مطلب كوتاه دربارهى صحبتهايى كه شد، عرض بكنم؛ با حفظ اين معنا كه نفس اين جلسه و اين صحبتها براى من، براى دولت، براى مسؤولان و براى مردم انشاءاللَّه باارزش است. يكى اينكه بهتر است در اينطور جلسهيى، بيش از آنچه مسؤولان بخشهاى دانشگاهى صحبت مىكنند، اساتيد صحبت كنند؛ چون وقتى مسؤولان صحبت مىكنند يا مطالبى را به صورت مطالبه بيان مىكنند، در حقيقت خود آنها بايد پاسخگوى آن مطالب باشند و بايد از آنها مطالبه شود. اين، مخصوص اين جلسه هم نيست؛ من از يكى دو جلسهى قبل هم يادم هست كه بعضى از مسؤولان دانشگاهها مىآيند چيزهايى را به عنوان شِكوه بيان مىكنند كه در حقيقت پاسخگويش خودشان هستند؛ به ردههاى بالاتر خيلى هم ارتباطى ندارد. يا اينكه مطالبات بحقى را مطرح مىكنند كه مخاطب آن مطالبات، اينجا و اين جلسه نيست؛ دولت است. فرض كنيم اگر جلسهيى از همين قبيل باشد و رئيس جمهور محترم يا وزير علوم يا وزير بهداشت هم در آن جلسه نشسته باشند، آنجا خوب است اين مطالب مطرح شود؛ اينجا مطرح شدنش خيلى تأثيرى ندارد. حضار كه كارى نمىتوانند بكنند، بنده هم حداكثر اين است كه حرف را منتقل كنم. ليكن استاد دانشگاه وقتى مىآيد بحثى را مطرح مىكند، بحث مديريتى نيست؛ بحثى است كه هم براى پيشرفت علم، هم براى مديرى كه ادارهى دانشگاه به عهدهى اوست، هم براى مسؤولان دولتى، و هم براى بنده كه اينجا نشستهام، مفيد خواهد بود. بنابراين بهتر اين است كه بيشتر، اساتيد صحبت كنند تا مديران.
نكتهى دوم اينكه بحث دانشگاه آزاد و دانشگاه دولتى را نگذاريد به سطوح عمومى برسد؛ بسيار بحث بدى است. چند نفر از حضراتى كه از دانشگاه آزاد صحبت كردند، عمدتاً وقتشان به شكوا و درد دل گذشت. جاى اين بحثها در كميسيونهاى مجلس، كميسيونهاى دولت، كميسيونهاى مربوط به شوراى عالى انقلاب فرهنگى و ديگر كميسيونهاى تخصصى است. ممكن است مطالباتى وجود داشته باشد و بحق هم باشد؛ ممكن است پيشنهادهايى باشد و بعضى از آنها درست هم باشد؛ اما جايش آنجاست؛ اينجا جز اينكه در فضاى عمومى، انسان يك دلخورى را اشاعه دهد، فايدهى ديگرى ندارد. البته در جلسات قبل به اين شدت نداشتيم كه در اين جلسه مشاهده شد؛ ليكن خواهش مىكنم در مجامع عمومى اين مسأله را دامن نزنيد. دانشگاه آزاد هم گوشهيى است از مجموعهى دانشگاهى كشور ما، با محسناتى و با معايبى، با راههاى اصلاحى و با پيشنهادهاى گوناگونى؛ بايد اينها را مسؤولان در سطوح مناسبِ خودش بحث كنند و حل كنند.
دفتر جذب نخبگان كه اشاره شد، غير از بنياد نخبگانى است كه ما مطرح كرديم. دفتر جذب نخبگان را هم خود ما مطرح كرديم. بنده آن وقت رئيس شوراى عالى انقلاب فرهنگى بودم و در آنجا ايجاد دفتر جذب نخبگان مطرح شد. آن وقت مشكل ما مشكلى بود كه امروز در كشور وجود ندارد. آن سالها ما پزشك به قدر لازم نداشتيم؛ استاد دانشگاه به قدر لازم نداشتيم؛ بارهاى سنگينِ كارى زمين مانده بود. مراد از جذب نخبگان، آن بود. در همهى بخشهاى مختلف ما مشكل داشتيم؛ مشكل تحصيلكرده و دانشمند و عالم و استاد داشتيم. امروز خوشبختانه همان تلاشها به نتيجه رسيده و نتيجهاش چيزى است كه شماها داريد بيان مىكنيد. كشور بحمداللَّه بخشهاى علمىِ محض، بخشهاى تجربى، بخشهاى علوم مختلف و پيشرفتهاى گوناگون را شاهد است. البته همانطور كه شماها مكرر گفتيد، بنده هم عقيدهام اين است كه ظرفيت، خيلى بيش از اينهاست. من اين نكته را روى شواهد علمى و قطعى عرض مىكنم، نه روى خطابيات.
بنياد نخبگانِ امروز - كه متأسفانه هنوز هم به جريان نيفتاده - براى اين است كه بتواند با استفاده از همهى دستگاههاى ذىربط كشور، مشكل دلگرم كردن نخبگان و احساس رضايت آنها از محيط و از زندگى را حل و آن را تأمين كند. از جمله وظايف بنياد نخبگان اين است كه به ابهامهاى ذهنى يك نخبه، يا مشكلات او در زندگى، يا تصور نادرستى كه از وضع كشور دارد، يا از وضع كشورى كه هدف اوست به آنجا برود، پاسخ دهد؛ اينها طيف وسيع كارهايى است كه بنياد نخبگان انشاءاللَّه بايد بتواند انجام دهد.
آنچه من در اين چند دقيقهيى كه وقت باقى مانده، عرض مىكنم، يكى اين است كه آقايان و خانمهاى اساتيد و اهل علم دانشگاهى! اين را بدانيد كه اعتقاد راسخ بر اين است كه پيشرفت علمى و رشد علمى در رأس همهى كارهاى اساسى براى پيشرفت كشور باشد. يعنى مهمترين زيرساخت كشور، زيرساخت انسانى است به وسيلهى علم. ما بايد خود را از فقر علمى نجات دهيم؛ اين مسألهى اول و اساسى ماست. تجربهى بيست و چند سال گذشته بارها و بارها اين را به ما نشان داده و براى ما اثبات كرده است.
در غوغاى جنگها و اختلافهاى جغرافيايى و سياسى عالم، اينطور پيش آمد كه در برههى اخير، غرب - يعنى اروپا - زودتر به علم جديد رسيد. اين، دليلِ اين هم نبود و نيست كه اروپايىها ذهنشان از شرقىها بهتر كار مىكند؛ دليلِ اين هم نيست كه قابليتهايى در آن ملتها و آن كشورها وجود دارد كه در اين طرف از لحاظ اقليمى و ديگر زمينهها وجود ندارد؛ نه، هيچ چنين چيزهايى را نشان نمىدهد؛ اين يك اتفاق بود كه افتاد. يك روز هم شرق از لحاظ علمى جلوتر بود و غرب در تاريكى جهل غوطهور بود؛ اين دورهها را هم در تاريخ داشتيم. كارى كه در اين برههى از زمان، يعنى از دوران حركت جديد علمى بشريت كه در غرب انجام شد، اتفاق افتاد - كه شايد در گذشته احتمالاً سابقه نداشته - اين است كه اينها سعى كردند علم را انحصارى كنند؛ سعى كردند اين وسيلهى پيشرفت و سيادت را براى خودشان نگه دارند و از آن حداكثر استفاده را براى به دست آوردن سيادت سياسى و اقتصادى ببرند. در طول تاريخ بشريت كه علم و تمدن دست به دست گشته، ما چنين چيزى را سراغ نداريم.
يكى از كارهايى كه نسبت به كشورهاى تحت ستم استعمار انجام گرفت، اين بود كه اينها را در عقبماندگى علمى نگه داشتند؛ هم عملاً مانع پيشرفت اينها شدند، هم روحاً اينها را تضعيف كردند تا احساس كنند قادر نيستند. اين براى ملت ما در يك دورهى طولانى پيش آمد؛ ما را از پيشرفت باز داشتند. نمىگوييم اين كار تماماً به وسيلهى پيشروان علم انجام گرفته و قدرتهاى داخلى و سياستهاى ديكتاتورى و مستبدانهى داخلى يا سوء ادارهى دولتها تأثيرى نداشته؛ اين بخش قضيه را منكر نيستيم؛ اما آن بخش هم مهمترين تأثير را گذاشت. در دوران قاجاريه، سوء سياست، بدفهمى، مالدوستى و تنبلىِ مهمترين شخصيتهاى مؤثر، در وضع كشور تأثير مىگذاشت؛ اما وقتى در همين دوره هم كسى مثل اميركبير به وجود مىآيد و نقش پيشرفت علمى و تأثير علم در پيشرفت را در سطوح سياسيون بدرستى كشف مىكند، نقش عامل دوم - كه عامل خارجى است - خودش را بروشنى نشان مىدهد؛ سعى مىكنند اين شعله را بخوابانند. اين نشاندهندهى اين است كه آنها توجه دارند كه اگر بخواهند كشورى را تحت سيطرهى اقتصادى و سياسى نگه دارند، راهش اين است كه نگذارند از لحاظ علمى پيشرفت كند. عين همين قضيه در طول دوران حكومت پهلوى هم وجود داشته. اينها مسائلى است كه تحليل و تبيين آنها جزو كارهاى طولانى است. البته اين كارها شده؛ اينها دعوى محض نيست؛ استدلالهايى پشت سرش وجود دارد.
امروز كشور ما خوشبختانه دورهيى را مىگذراند كه دو آگاهى در آن هست: يكى آگاهى به توانايى و استعداد ذاتى خود؛ دوم آگاهى به اينكه قدرتهاى در پى سيطرهى بر كشور ما و بر كشورهاى نظير ما، مهمترين معارضِ دانشمند شدن و پيشرفت علمى كشور ما هستند. يعنى آگاهى به معناى خودشناسى، و آگاهى به معناى دشمنشناسى و توطئهشناسى. به بركت اين دو آگاهى، اين اميد وجود دارد كه ما بتوانيم به پيشرفتهاى عظيم علمى نايل شويم.
اخيراً در يكى از مطبوعات داخلى مطلبى را ديدم كه از يك مؤسسهى آمارىِ مهم در امريكا راجع به ايرانيان مقيم امريكا - يا به قول آنها، امريكايىهاى ايرانىتبار - نوشته بود كه سطح معلومات و سطح پيشرفت علمى اينها چند برابر متوسط مردم امريكاست. اين، چيز خيلى مهمى است. ما در داخل كشور همين را داريم مشاهده مىكنيم. هيچ بُعدى هم ندارد كه كسانى كه بخصوص روى ايران تلاش خصمانه كردند و سعى كردند حركت علمى را در اين كشور دچار مشكل كنند، به اين استعداد وافر و جوشان ايرانى واقف بودند؛ مىدانستند كه اگر عنصر ايرانى وارد ميدان علم شود، علم از انحصار خارج خواهد شد.
امروز نظام جمهورى اسلامى سر كار است كه داعيهى عدالت و مبارزهى با ظلم و دفاع از ارزشهاى والاى انسانى را دارد. چنين نظامى اگر بتواند مردم خودش را به اوج علمى برساند، قطعاً براى مستكبران عالم خطر بزرگى را به وجود خواهد آورد؛ اين واقعيتى است كه امروز وجود دارد.
با توجه به اين واقعيت، ما بايد دنبال علم و پيشرفت علمى باشيم. البته پيشرفت علمى هم با تقليد حاصل نخواهد شد؛ با ابتكار و شكستن مرزها و پيش رفتن و فتح مناطق ناگشوده، حاصل خواهد شد. وظيفهى دانشگاهها و مراكز تحقيق خيلى سنگين است. به نظر من آنچه بعضى از دوستان در باب اهميت تحقيقات مطرح كردند، كاملاً درست و متين است. مسؤولان دولتى هم بايد اين پايه و اساس را - كه همان تحقيق است - مورد توجه قرار دهند و بدانند كه نه علم و نه فناورى، بدون وجود مراكز فعال تحقيقاتى، پيشرفتى نخواهد داشت. هم دانشگاههاى ما، هم مراكز تحقيقاتىِ خارج از دانشگاهها بايد انشاءاللَّه مورد حمايت و توجه قرار بگيرند.
ظاهراً وقت تمام شده و بايد عرايضمان را تمام كنيم. اول غروب و وقت افطار است. من فقط چند دعا كنم؛ انشاءاللَّه با نفسهاى پاك و دلهاى نورانى شما دعاها مستجاب شود.
پروردگارا ! آنچه در نيت ماست، آنچه بر زبان ماست و آنچه در عمل ماست، همه را براى خود و در راه خود قرار بده و آنها را از ما بپذير. پروردگارا ! ما را به معناى حقيقى كلمه در خدمت اسلام و اهداف اسلامى قرار بده. پروردگارا ! ملت ما را روزبهروز به عزت علمى و عملى بيشتر نايل بفرما. پروردگارا ! قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى كن. پروردگارا ! اين ساعات و اين روزها و شبها و ايام مغتنم و اكسيرى ماه رمضان را براى ما، براى دلهاى ما، براى بصيرتهاى ما، براى جانهاى ما و براى عمل ما انشاءاللَّه مبارك بگردان و توفيق بهرهمندى از ضيافت خود را در اين ماه به همهى ما عنايت كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از دانشجويان برگزيده و نمايندگان تشكلهاى دانشجويى
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از دانشجويان برگزيده و نمايندگان تشكلهاى دانشجويى
24/ 7/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
شكى نيست كه در جمع گرم و صميمى شما سينههاى پُر از حرف كم نيست. خيلىها حرفهايى دارند كه لااقل به نظر خودشان گفتنى و شنيدنى است و در جلسهى امروزِ ما هم جاى آن حرفها خالى است. افسوس كه وقت نيست؛ والّا اگر وقت بود، من با همهى پيرى و بىحوصلگى، حوصله مىكردم و باز هم مىشنيدم؛ منتها ديگر مجال نيست.
قدرى هم جوانها عادت كنند به فروخوردن سخن خود؛ اين هم يك تمرين است. در چالشهاى عظيم زندگى، خيلى اوقات هست كه انسان حرفى دارد و دلش مىخواهد آن را بگويد؛ اما به هر دليلى حرف را فرو مىخورد؛ اين در مواقعى يك مصلحت بزرگ است؛ به اين هم عادت كنيد، بد نيست. در جاى خود انشاءاللَّه مجالهايى خواهد بود و خواهيد گفت آنچه را كه فكر مىكنيد بايد گفت.
با صرف نظر از پيشنهادهايى كه جمع شما جوانها اينجا بيان كرديد - كه بسيارى از آن پيشنهادها قابل توجه است و آنها را در دفتر ما جمعآورى مىكنند تا انشاءاللَّه ببينيم چگونه بايد با آنها رفتار كرد - به نظر من آنچه براى مجموعهى دانشجوى كشور با توجه به خصوصيات و ويژگىهاى دانشجويى مهم است و بايد هم مهم باشد، اين است كه در يك نگاه كلى، كشور ما ايران در كجاى تاريخ و كجاى جغرافيا قرار گرفته. مىخواهيم فرض را بر اين بگذاريم كه دانشجو در اعماق دل خود و در بلندپروازىهاى ذهن جوانانهى خود، از مسائل شخصى و شغل و امثال اينها عبور كرده. نه اينكه شغل و زندگى و ازدواج و مسكن را نمىخواهد - اينها كه ضروريات زندگى است - بلكه به اين معنا كه در اين ايستگاههاى موقت و كوچك، منحصر و متوقف نمانده؛ ذهن جوان دانشجو از اينجاها پرواز مىكند و آرمانها را جستجو مىكند. در نگاه آرمانى - كه بايد باشد و اگر نباشد، جوانى و زندگى نيست - جايگاه ما از لحاظ ديد تاريخى و جغرافيايى و جغرافياى سياسى كجاست؟ ما به عنوان ايرانِ جمهورى اسلامى، حرفمان در دنيا چيست؟
دوم اينكه اگر بخواهيم اين سخن به كرسى بنشيند، بايد چهكار كنيم؟ اين، حرف اصلى ما با دانشجوهاست و به نظر من فكر اصلى است كه جماعت دانشجو بايد آن را دنبال كند.
اما جواب سؤال اول كه جاى ما كجاست. در يك جملهى كوتاه، جاى ما به چالش كشيدن زشتىها و سختىها و دردمندىهايى است كه از سلطهى زر و زور و حاكميت فساد مالى و قدرت، در دنيا و در سطح بينالمللى بهوجود آمده؛ اين را دست كم نگيريد. پول و قدرت پولى امروز توانسته ظريفترين، لطيفترين و شيواترين حقايق عالم ماده را هم در خدمت بگيرد؛ همين هنرى كه جوان عزيزمان آمدند اينجا گفتند. امروز برجستهترين و تواناترين مجموعهى سينمايى دنيا در «هاليوود» است. شما ببينيد هاليوود در خدمت چيست، در خدمت كيست، در خدمت كدام فكر و كدام جهت و كدام خواب براى بشريتِ بيچارهى رو به رشد است. من كه نه در سينما تخصص دارم، نه هاليوود را درست مىشناسم، اين را نمىگويم؛ اين نقلِ سخن كسانى است كه كارشان اين است، فكرشان اين است و نقاد اين صحنهها و ميدانها هستند؛ اينها مىگويند امروز هنر سينمايى - كه من هاليوود را به عنوان برجستهترين، مثال زدم؛ والّا بقيهى مجموعههاى سينمايى دنيا هم همينطورند - در خدمت اشاعهى فحشا، اشاعهى پوچى، اشاعهى بىهويتى انسان، در خدمت خشونت، در خدمت مشغول كردن بدنهى ملتها به يكديگر است تا طبقهى متعالى و بالا بتوانند بىدغدغه زندگى كنند. سينما كه يك هنر بسيار پيشرفته و مدرن است، اينگونه است؛ شعر هم همينطور است؛ قصه هم همينطور است؛ نقاشى هم همينطور است؛ انواع شعبههاى هنر همينگونه است.
قدرتهاى اقتصادى از دين هم استفاده مىكنند؛ از كليسا هم استفاده مىكنند. يكى دو سال پيش، من كتابى از يك نويسندهى امريكايى خواندم كه در اينجا ترجمه و چاپ و منتشر شده است. او در اين كتاب استفادهى قدرتها را از مجموعهى دستگاه و تشكيلات كليسا تشريح مىكند. من كليسا را كه اسم مىآورم، نه اينكه مىخواهم بگويم مسجد آنطورى نيست؛ نخير، قدرت و پول و زر و زور از مسجد و معنويات هم استفاده مىكند. سلطهى پول بر دنيا خيلى چيز عجيبى است. نتيجهى آن، فقر عظيم جهانى، گرسنگى چند ميليارد انسان، تربيت غلط و ضدمعنوى نسلهاى روبهرشد بشر، جنگهاى تحميل شدهى بر ملتها و بازيچه قرار گرفتن سازمانهاى بينالمللى است. آژانس بينالمللى انرژى هستهيى به عنوان مثال مطرح شده و همه دارند مىگويند، كه يك نمونهاش است. اين نهاد، وابسته به سازمان ملل است و براى نظارت بر عدم اشاعهى سلاحهاى هستهيى به وجود آمده. شما ببينيد برخوردش با كشورها چگونه است؛ تبعيضاش چگونه است؛ دخالت عنصر سياسى در آن چگونه است؛ بهخاطر اينكه زر و زور در آن تسلط دارند. اينها زشتىها و چالشهاى بزرگ دنياى امروز است. كى مىخواهد با اينها مواجه شود؟ يك انسان، يك حزب و يك مجموعه نمىتواند. آن چيزى كه مىتواند در مقابل اين امواج كُشنده و كوبنده بايستد، يك هويت عظيم جمعىِ بينالمللى است. امروز اين هويت عظيم جمعى و بينالمللى در حال شكل گرفتن است؛ محورش هم نظام جمهورى اسلامى است. روى اينها تأمل كنيد؛ اينها چيزهاى قابل عبور و آسان نيست.
علت شلاقهايى هم كه بر پيكر تأثرناپذير جمهورى اسلامى پىدرپى وارد مىكنند، همين است؛ چون ما ايستادهايم؛ ايستادن اميدوارانه؛ نه ايستادن نوميدانه. بعضىها ايستادهاند و مىگويند ما تا آخرين قطرهى خونمان را هم خواهيم داد. البته ما اگر پايش بيفتد، تا آخرين قطرهى خون را مىدهيم؛ اما مىدانيم به آخرين قطرهى خون نمىرسد.
ما پيش بردهايم و توانستهايم در جهتهايى كه انقلاب براى ما ترسيم كرده، به شكل محسوس پيشروى كنيم. اين شوخى است كه مراكز قدرت سياسى دنيا تصريح كنند كه ايران به يك قدرت منطقهيى تبديل شده و اگر فلان كار و فلان كار را نكنيم، به يك قدرت جهانى تبديل خواهد شد؟ اين چيز كمى است؟ شما خيال مىكنيد در دنياى فوق مدرنِ پيشرفتهى علمى و اين همه ثروت متراكم، اين چيز كمى است كه يك مجموعهى سياسى به نام دين و معنويت و عدالت و با پشتيبانى مردم بهوجود بيايد و چنين جايگاه و موقعيتى پيدا كند؟ امروز اين اتفاق افتاده است. خيمهيى كه اينجا سرِپاست، ريسمانها و ميخهاى عميقى كه اين خيمه در سرزمين اسلامى دارد، در كشورهاى ديگر كوبيده شده است. ما در ملتهاى گوناگون عمق استراتژيك داريم. شماها انشاءاللَّه وقتى در عرصههاى وسيعتر وارد شويد - به كشورها مسافرت كنيد، در ميان ملتها حضور پيدا كنيد - اين را بيشتر احساس مىكنيد. الان در كشورهاى دنيا، جمهورى اسلامى در دل ملتهاى مسلمان جا دارد. ما به چيزهايى عادت كردهايم. رؤساى جمهور ايران پا مىشوند به كشورهاى ديگر مىروند. استقبال مردمى از اين رؤساى جمهور براى هيچ رئيسجمهورى از هيچ كشورى در هيچ نقطهيى غير از كشور خودش متصور نيست؛ اين يك واقعيت است. بنده هم كه زمان رياستجمهورى به كشورهاى بيگانه سفر مىكردم، همينطور بود. رئيسجمهور بعد از من، و رئيسجمهور بعد از او هم به كشورهاى مختلف رفتند و ملتها نسبت به آنها اظهار عشق و علاقه كردند. اين، هنر اين رئيسجمهور نيست؛ هنر اين حركت عظيم است؛ هنر اين موجآفرينى است؛ هنر هويت شماست؛ هويت نظام جمهورى اسلامى؛ اين شأن ماست. ما مىتوانيم پايههاى غلطى را كه قدرت اقتصادى متمركزِ متراكمِ دستگاههاى شيطانى براى خودشان بهوجود آوردهاند، به چالش بكشيم. در دنيا جنگ راه مىاندازند، قحطى بهوجود مىآورند و بحران ايجاد مىكنند. يك سرمايهدار ناگهان در چندين كشور بحران مالى بهوجود مىآورد. يادتان هست چهار، پنج سال قبل يك سرمايهدار يهودى و امريكايىِ ساكن اروپا با اسم مشخص و شناخته شده توانست مالزى و اندونزى و فيليپين و تايلند را ورشكست كند؟ قدرت پول را ببينيد. بنابراين قدرتهاى اقتصادى مىتوانند بحران ايجاد كنند. بحرانآفرينى، جنگآفرينى و ايجاد نظامهاى خشن و قسىالقلب - مثل اسرائيل - كار اينهاست. بايد اينها را به چالش كشيد. كى مىتواند؟ يك هويت جمعىِ بينالمللىِ زندهى خستهنشو، متكى به ايمان قلبى و دينى؛ اين است كه نمىگذارد انسان خسته شود. هر چيز ديگرى قابل خسته شدن است، جز ايمان با طراوت دينى. اين مىتواند آن قدرتها را به چالش بكشد و تعديل كند و در نهايت آنها را از بين ببرد. انشاءاللَّه در حكومت عدل مهدوى (سلام اللَّهعليه) و (عجّلاللَّهتعالى فرجه الشريف) اين كارها انجام مىگيرد؛ منتها ما هم مىتوانيم مقدماتش را انجام دهيم؛ اگر همت و اراده و ايستادگى و تدبير داشته باشيم. اين كارها، هم ايستادگى و شجاعت و قدرت مىخواهد؛ هم تدبير و عقل مىخواهد. اينها كارهايى كه دمدستى باشد و بشود همينطورى تمامش كرد، نيست؛ اما شدنى است و تا الان هم شده است. نظام جمهورى اسلامى كه امروز برايش مسألهى هستهيى حل شده است - و البته اين فقط يك مثال است؛ بارها من اين را گفتهام - همان نظامى است كه روز اوّلى كه بهوجود آمد، مستكبران عالم نه تصور مىكردند و نه اگر تصور مىكردند، يك موى تنشان راضى بود كه اين كشور بتواند در زمينههاى علمى پيشرفت كند. يكى از شما جوانها الان بيان كردند كه در اوايل انقلاب ما در دانشگاهها مشكل استاد داشتيم، مشكل پزشك داشتيم، مشكل متخصص داشتيم؛ اما امروز كشور از لحاظ علمى پيشرفته است. البته ما نبايد همت خود را كم كنيم. مقدارى كه پيش آمده، نسبت به آنچه بايد پيش مىآمد، و نسبت به توانايى ما خيلى كم است.
چند روز پيش، اينجا جلسهى اساتيد بود. چندين نفر از اساتيد بخشها و رشتههاى مختلف همان چيزى را تأكيد مىكردند كه هميشه اعتقاد راسخ قلبى من هم بوده كه استعداد و ظرفيت و توانايى نظام جمهورى اسلامى بيش از اينهاست. ما مىتوانيم؛ جايگاه ما اين است. امروز اگر مىبينيد عليه ما تلاش مىكنند، كار مىكنند، توطئه مىكنند و حمله مىكنند، بهخاطر اين جايگاه است. اين، پاسخ سؤال اول.
سؤال دوم؛ چگونه مىتوانيم در اين چالش موفق شويم؟ اين چيزى است كه به شما جوانها خيلى ارتباط پيدا مىكند. قدرتهايى كه در بخشهاى مختلف بايد بهوجود بياوريم، در درجهى اول قدرت علمى است. دانشگاهها در اين زمينه مسؤوليت دارند. يكى از آقايان اينجا گفتند كه بياييم پيمان خلع سلاح را به جاى پيمان عدم اشاعهى سلاحهاى هستهيى - كه ان.پى.تى است - در دنيا مطرح كنيم. اين ايدهى بسيار خوب و جالبى است، گفتنش هم خيلى آسان است؛ اما يك پيمان بينالمللى با گفتن ميان چند نفر كه تشكيل نمىشود؛ يك نيروى پشتيبانى مىخواهد تا اين را به صورت يك پيمان بينالمللى دربياورد. امريكا و شوروى سابق - دو قدرت درجهى يك آن روز - نشستند راجع به خلع سلاح با همديگر توافق كردند؛ اما چون ارادهى عمل نبود، نشد. كى مىتواند پيمانى را به عنوان پيمان خلع سلاح مطرح كند، در وسط بگذارد و كشورهاى دنيا را موظف كند به اين پيمان پايبند باشند؟ - البته نه موظفِ حتماً به زور سلاح، بلكه به زور سياست، به زور گفتمان مسلط فرهنگى، به زور تغليب هويت و شخصيت ملى - يك كشور قدرتمند.
قدرت پيدا كنيد. اگر ايران اسلامى بتواند در زمينهى علمى سخن خودش را در حد سخنان اول دنيا دربياورد، كار شدنى است؛ چون علم، ثروت هم ايجاد مىكند، قدرت نظامى هم ايجاد مىكند، اعتماد به نفس هم ايجاد مىكند. من بارها گفتهام، باز هم مىگويم و باز هم بارها تأكيد خواهم كرد كه پايه و زيربناى اقتدار آيندهى شما ملت عزيز در قدرت علمى است.
دانشگاهها را بايد جدى گرفت؛ هم شما دانشجوها، هم اساتيد. بدانيد نقشههايى وجود دارد براى اينكه دانشگاههاى ما را از كار بيندازند. شما غصه مىخوريد كه بودجهى مراكز تحقيق را دير مىدهند؛ خيلى خوب، اين را مىشود جبران كرد؛ مىشود دنبال كرد. كسانى تلاش و توطئه مىكنند تا اصلاً درِ كلاسهاى درس و كارگاههاى تحقيق را ببندند و دانشجو را به علم و فراگيرى بىرغبت كنند. با اين توطئه بايد مبارزه كرد. اين مبارزه، هم به عهدهى دولت و مسؤولان است، هم به عهدهى شما تشكلهاست، هم به عهدهى عناصر صاحب نفوذ و صاحب اقتدار است.
پروردگارا! دلهاى ما را در اين ماه رمضان با خودت آشناتر و نزديكتر بفرما. پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه كردى و جوان را آميختهى با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن. پروردگارا! دعاهاى جوانهاى ما را مستجاب كن؛ خواستههاى آنها را برآورده كن. پروردگارا! پيوند بين جوانهاى دانشجوى خوب ما و جوانهاى ديگر كشورها را - كه صحبت يكى از دوستان بود و من در قالب دعا مىخواهم اين را تأييد كنم - روزبهروز بيشتر كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبههاى نماز جمعهى تهران 29/ 7/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبههاى نماز جمعهى تهران
29/ 7/ 84
خطبهى اول
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و صفيّه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.
همهى برادران و خواهران عزيز را كه در اين نماز پُرشكوه شركت كردهايد و همچنين خودم را به حفظ تقوا و پرهيزگارى دعوت و توصيه مىكنم؛ كه هدف از روزهى ماه رمضان، بنا بر تصريح آيهى قرآن، عبارت است از تقوا و افزايش اين ذخيرهى معنوى در وجود انسان.
اين ماه، ماه ضيافت الهى است. پذيرايى خداوند از بندگان خود در اين ماه - كه يك پذيرايى معنوى است - عبارت است از گشودن درهاى رحمت و مغفرت و مضاعف كردن اجر و ثواب اعمال خيرى كه بندگان در اين ماه انجام مىدهند. روزهى ماه رمضان هم يكى از مواد همين ضيافت عظيم الهى است، كه مايهى تصفيهى روح انسان و ايجاد زمينهى طهارت قلبى روزهدار است. امام سجاد (عليهالسّلام) در خطبهيى فرمود: «شهر الطّهور و شهر التمحيص»؛ رمضان، ماه پاك شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خداى متعال استغفار را در اين ماه بيش از ديگر ايام سال مورد لطف و عنايت خود قرار مىدهد. لذا در يك روايت وارد شده است كه «فمن لم يغفر له فى رمضان ففى اىّ شهر يغفر له»؛ اگر كسى در ماه رمضان - كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسانها گشوده است - نتواند به مغفرت و رحمت الهى دست پيدا كند، پس كِى چنين توفيقى نصيب او خواهد شد؟
يكى از مواد اين مائدهى الهى و ضيافت الهى، ليلةالقدر است؛ كه در باب وظايف ليلةالقدر، بنده امروز در خطبهى اول قدرى صحبت كنم. فرمود «ليلةالقدر خير من الف شهر»؛ شبى كه به عنوان ليلةالقدر شناخته شده است و مردد است بين چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعتهاى كيميايى ليلةالقدر، بندهى مؤمن بايد حداكثر استفاده را بكند. بهترين اعمال در اين شب، دعاست. دربارهى دعا هم امروز مطالبى را به شما برادران و خواهران عرض مىكنم. احياء هم براى دعا و توسل و ذكر است. نماز هم - كه در شبهاى قدر يكى از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روايت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبت و ارادت است؛ همهى اينها دعاست. دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بندهى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد.
دستاوردهاى دعا چيست؟ وقتى ما با خدا سخن مىگوييم، او را نزديك خود احساس مىكنيم، مخاطب خود مىدانيم و با او حرف مىزنيم، اين دستاوردها از جملهى فوايد و عوايد دعاست. زنده نگهداشتن ياد خدا در دل، غفلت را - كه مادر همهى انحرافها و كجىها و فسادهاى انسان، غفلت از خداست - مىزدايد. دعا غفلت را از دل انسان مىزدايد؛ انسان را به ياد خدا مىاندازد و ياد خدا را در دل زنده نگه مىدارد. بزرگترين خسارتى كه افراد محروم از دعا مبتلاى به آن مىشوند، اين است كه ياد خدا از دل آنها مىرود. نسيان و غفلت از خداى متعال براى بشر بسيار خسارتبار است. در قرآن چند آيه در اينباره ذكر شده و بحث مفصلى دارد.
دستاورد دوم دعا، تقويت و استقرار ايمان در دل است. خصوصيت دعا اين است كه ايمان را در دل پايدار و مستقر مىكند. ايمانِ قابل زوال در مواجههى با حوادث عالم و سختىها، خوشىها، تنعمها و حالات گوناگون انسان، در خطر از بين رفتن است. مىشناسيد كسانى را كه ايمان داشتند؛ اما در مواجههى با مال دنيا، با قدرت دنيا، با لذات جسمى و شهوات قلبى، ايمان از دست آنها رفت. اين، ايمان متزلزل و غيرمستقر است. خصوصيت دعا اين است كه ايمان را در دل انسان مستقر و ثابت مىكند و خطر زوال ايمان با دعا و استمرار توجه به خداى متعال از بين مىرود.
سومين دستاورد، دميدن روح اخلاص در انسان است. با خدا سخن گفتن و خود را نزديك او ديدن، به انسان روح اخلاص مىدهد. اخلاص يعنى كار را براى خدا انجام دادن. همهى كارها را مىشود براى خدا انجام داد. بندگان خوب خدا همهى كارهاى معمولىِ روزمرهى زندگى را هم با نيت تقرب به خدا انجام مىدهند و مىتوانند. بعضى هم هستند كه حتّى قربىترين و عبادىترين كارها - مثل نماز - را نمىتوانند براى خدا انجام دهند. بىاخلاصى، درد بزرگى براى انسان است. دعا روح اخلاص را در انسان مىدمد.
دستاورد چهارم دعا، خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان است. انسان با توجه به خدا و با حرف زدن با خداى متعال، فضايل اخلاقى را در خود تقويت مىكند؛ اين خاصيت قهرى و طبيعى انس با پروردگار است؛ بنابراين دعا مىشود پلكان عروج انسان به سمت كمالات. متقابلاً دعا رذايل اخلاقى را از انسان مىزدايد؛ حرص و كبر و خودپرستى و دشمنى با بندگان خدا و ضعف نفس و جبن و بىصبرى را از انسان دور مىكند.
دستاورد پنجم دعا، ايجاد محبت به خداى متعال است. دعا عشق به خداى متعال را در دل زنده مىكند. مظهر همهى زيبايىها و خوبىها ذات اقدس پروردگار است. دعا و انس و تكلم با خداى متعال، اين محبت را در دل بهوجود مىآورد.
دستاورد ششم دعا، دميدن روح اميد در انسان است. دعا به انسان قدرت مقاومت در مقابل چالشهاى زندگى را مىدهد. هر كس در دوران زندگى خود با حوادثى مواجه مىشود و چالشهايى پيدا مىكند. دعا به انسان توانايى و قدرت مىدهد و انسان را در مقابل حوادث مستحكم مىكند؛ لذا در روايت از «دعا» تعبير شده است به سلاح. از نبى مكرم نقل شده است كه فرمود: «الا ادلّكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم»؛ اسلحهيى را به شما معرفى كنم كه مايهى نجات شماست؛ «تدعون ربّكم باللّيل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدعاء». در مواجههى با حوادث، توجه به خداى متعال، مثل سلاح برّندهيى در دست انسان مؤمن است. لذا در ميدان جنگ، پيغمبر مكرم اسلام همهى كارهاى لازم را انجام مىداد؛ سپاه را مىآراست، سربازان را به صف مىكرد، امكانات لازم را به آنها مىداد، توصيههاى لازم را به آنها مىكرد، اشراف فرماندهىِ خودش را اعمال مىكرد؛ اما در همان وقت هم وسط ميدان زانو مىزد، دست به دعا بلند مىكرد، تضرع مىكرد، با خداى متعال حرف مىزد و از او مىخواست. اين ارتباط با خدا، دل انسان را مستحكم مىكند.
دستاورد ديگر دعا، برآمدن حاجات است. يكى از دستاوردهاى دعا اين است كه حاجاتى كه انسان دارد، از خداى متعال مىخواهد و خدا آن حاجات را برآورده مىكند. البته همهى خواص دعا اين نيست؛ اين هم يكى در كنار بقيهى دستاوردهاى دعاست. فرمود: «اسألوا اللَّه من فضله»؛ از خداى متعال بخواهيد و نيازهاى خودتان را از او بطلبيد. در دعاى ابوحمزهى ثمالى از قول امام سجاد (عليهالسّلام) اينطور عرض مىشود: «و ليس من صفاتك يا سيّدى أن تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّة و انت المنّان بالعطيّات على اهل مملكتك»؛ تو به بندگانِ خودت دستور بدهى كه از تو بخواهند، اما بنا داشته باشى كه خواستهى آنها را عملى نكنى؛ اين امكان ندارد. وقتى خداى متعال به من و شما امر مىكند كه از او بخواهيم و طلب كنيم، معنايش اين است كه خداى متعال تصميم دارد كه آنچه را مىخواهيم، به ما بدهد. لذا در روايت است كه: «ما كان اللَّه ليفتح لعبد الدّعاء فيغلق عنه باب الاجابة واللَّه اكرم من ذلك»؛ خداى متعال كريمتر از آن است كه باب دعا را باز كند، اما باب اجابت را ببندد.
چه دعايى بايد بكنيم كه دنبال آن، اجابت باشد. گاهى انسان چيزى را از خدا مىخواهد و به حسب ظاهر احساس مىكند كه اين خواسته برآورده نشد. شرط مهم اجابت دعا اين است كه دعا به معناى حقيقى كلمه و با شرايط خود انجام بگيرد. اولين شرط دعا اين است كه با دلِ باطراوت و بىآلايش درخواست شود؛ مثل دل جوانها؛ لذا دعاى جوانان اقبال و احتمال اجابت را بيش از همه دارد. گاهى بعضىها به بنده مىگويند براى جوانهاى ما دعا كن. البته ما هميشه براى همهى جوانها دعا مىكنيم؛ اما در واقع اين جوانها هستند كه اگر قدر دل بىآلايش و باطراوت خود را بدانند، دعاى آنها از هر دعايى مىتواند به استجابت نزديكتر باشد.
يكى ديگر از شرايط دعاى مستجاب اين است كه انسان دعا را با معرفت انجام دهد؛ يعنى بداند كه اين دعا و اين درخواست از كسى است كه قدرت دارد همهى آنچه را كه انسان مىخواهد، براى او انجام دهد؛ يعنى به اثر دعا باور داشته باشد. به امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) عرض شد كه: «ندعوا فلا يستجاب لنا»؛ دعا مىكنيم، اما اثر اجابت را نمىبينيم؛ فرمود: «لأنّكم تدعون من لا تعرفونه»؛ بىمعرفت دعا مىكنيد. در روايتى دربارهى معرفت در دعا نقل شده است كه: «يعلمون أنّى اقدر على ان اعطيهم ما يسألونى»؛ به قدرت اجابت پروردگار باور داشته باشند.
در دعا همت بلند داشته باشيد؛ درخواستهاى بزرگ بكنيد؛ سعادت دنيا و آخرت را بخواهيد و نگوييد اينها بزرگ است، اينها زياد است؛ نه، براى خداى متعال اينها چيزى نيست. عمده اين است كه شما به معناى حقيقى كلمه و با همين شرايط، طلب كنيد؛ خداى متعال اين طلب را اجابت خواهد كرد. گاهى هم انسان نمىداند كارى كه انجام گرفت، اجابت دعاى او بوده؛ خود انسان غافل است.
يكى ديگر از شرايط دعا، اجتناب از گناه و توبه است. اين شبها هم شبهاى توبه است. همه دچار گناه و تخلف هستيم. تخلفها كوچك و بزرگ دارد. از خداى متعال بايد عذرخواهى و استغفار و طلب بخشش و توبه كنيم و به سوى خدا برگرديم. عزم ما بايد اين باشد كه از ما گناه سر نزند. گاهى انسان عزم مىكند و تصميم مىگيرد كه گناه نكند؛ بعد دچار غفلت و اشتباه مىشود و لغزش پيدا مىكند؛ باز همين گناه سراغ انسان مىآيد؛ بار ديگر بايد توبه و استغفار كند؛ منتها استغفار بايد جدى و حقيقى باشد. گناه نكردن بايد يك قصد واقعى و جدى باشد. دربارهى دعا و استجابت دعا در روايت دارد كه: «وليخرج من مظالم الناس»؛ انسان بايد از مظلمهى مردم خارج شود تا دعايش قبول شود. در روايت ديگر دارد كه خداى متعال به حضرت موسى خطاب فرمود: «يا موسى ادعنى بالقلب النقى واللسان الصادق». با دل پاك و زبان راستگو با خداى متعال حرف بزنيد و دعا كنيد؛ دعا قطعاً مستجاب خواهد شد.
يكى ديگر از شرايط استجابت دعا، حضور قلب و خشوع است. همانطور كه عرض كرديم، معناى دعا اين است كه شما با خدا حرف بزنيد؛ خدا را در مقابل خود احساس كنيد و حاضر و ناظر بدانيد. اينكه انسان همينطور طبق عادت چيزى را بر زبان بياورد و مطالبهيى را ذكر كند - خدايا ما را بيامرز، خدايا پدر و مادر ما را بيامرز - بدون اينكه در دل خود حقيقتاً حالت طلبى را احساس كند، اين دعا نيست؛ لقلقهى لسان است. «لا يقبل اللَّه عزّوجل دعاء قلب لاه»؛ دل غافل و بىتوجه و سربههوا اگر دعا كند، خداى متعال دعايش را قبول نمىكند. دلهاى آلوده و غرق در تمنيات و شهوات نفسانى - كه اصلاً غافلند - چگونه دعا خواهند كرد؟ چه توقعى است كه اگر انسان اينطور دعا كرد، مستجاب شود؟
بعضىها دعا و عبادت و توبه را مىگذارند براى دوران پيرى؛ اين اشتباه بزرگى است. اگر گفته شود توبه كنيد، مىگويند حالا وقت داريم. اولاً معلوم نيست وقت داشته باشيم؛ مرگ انسان را مطلع نمىكند؛ براى همهى سنين هم است. اگر فرض كرديم حقيقتاً وقت داريم - يعنى بناست به سنين پيرى برسيم - چنانچه كسى خيال كند كه مىشود دوران جوانى را با غفلت و غرق شدن در شهوات گذراند، بعد با خيال راحت و با آسانى به سراغ توبه رفت، اشتباه بزرگى مرتكب شده است. حالت دعا و انابه چيزى نيست كه انسان هر وقت اراده كرد، براى او پيش بيايد. گاهى مىخواهيم، نمىشود؛ دنبال حال و توجه هستيم، دست نمىدهد؛ «ذلك بما قدّمت يداك». انسانى كه زمينهى توجه به خدا و رجوع الىاللَّه را در خودش بهوجود نياورده باشد، اينطور نيست كه هر وقت اراده كرد، بتواند درِ خانهى خدا برود. شما مىبينيد بعضى دلهاى پاك - غالباً جوانها - خيلى راحت مىتوانند ارتباط برقرار كنند؛ اما بعضى هرچه تلاش مىكنند، اين ارتباط برقرار نمىشود. كسانىكه فرصتى دارند و مىتوانند دل خودشان را نرم نگه دارند، قدر بدانند و رابطهى خود را با خدا حفظ كنند؛ تا هر وقت خواستند درِ خانهى خدا بروند، بتوانند.
نكتهى آخر در باب دعا، دعاهاى مأثور است. دعاهايى كه از ائمه رسيده است، بهترين دعاهاست. اولاً خواستههايى در اين دعاها گنجانده شده است كه به ذهن امثال ماها اصلاً خطور نمىكند و انسان از زبان ائمه (عليهمالسّلام) آنها را از خدا طلب مىكند. در دعاى ابوحمزه و دعاى افتتاح و دعاى عرفه بهترين مطالبات و خواستهها براى انسان مطرح مىشود؛ كه اگر انسان اينها را از خدا بخواهد و بگيرد، مىتواند براى او سرمايه باشد. ثانياً در اين دعاها مايههاى خشوع و تضرع وجود دارد. مطلب، با زبان و لحن و بيانى ادا شده است كه دل را خاشع و نرم مىكند. با عبارات فصيح و بليغ، عشق و شيفتگى و شوق در اين دعاها موج مىزند. انسان بايد اين دعاها را قدر بداند و از آنها استفاده كند.
البته بايد معناى اين دعاها را بفهميم. خوشبختانه الان ترجمههاى خوب وجود دارد و مفاتيحالجنان و دعاهاى گوناگون ترجمه شده است. با توجه به ترجمهها، دقت كنند و بخوانند. البته تا آنجايى كه ما ديدهايم، هيچ ترجمهيى نتوانسته زيبايىهاى الفاظ اين دعاها را منعكس كند؛ ولى بالاخره مضمون دعا معلوم است. با توجه به اين ترجمهها دعاها را بخوانند. كسانىكه مىخوانند و با آنها عدهيى همصدا مىشوند، بعضى از فقرات دعا را لااقل ترجمه كنند. البته مرتبهى پايينترش هم اين است كه اگر انسان معناى دعا را نمىفهمد، همينقدر احساس كند كه با يك زبانِ شيفتهى حاكى از سوز دل دارد با خداى متعال حرف مىزند.
اميدواريم خداى متعال در شبهاى مبارك قدرى كه در پيش داريم، به همهى ما توفيق دهد تا بتوانيم از اين شبها استفاده كنيم. عزيزان من! دعا كنيد. دعا مخصوص وقت گرفتارى نيست؛ هميشه بايد دعا كرد. بعضى خيال مىكنند وقتى گرفتارى و مصيبت و بلايى بود، بايد دعا كرد؛ نه، آن وقتى هم كه انسان در حال عادى زندگى مىكند، بايد دعا كند و رابطه را با خدا محفوظ نگه دارد. به تعبير يكى از روايات، صداى خود را براى فرشتگان در ملكوت اعلى آشنا كند. دعا هميشه لازم است. حاجتهاى خودتان، حاجتهاى برادران مؤمن، حاجتهاى همهى مسلمين سطح جهان، مسائل عمومى كشور، رفع گرفتارىها، تسهيل پيشرفتهاى درخشان كشور و نظام جمهورى اسلامى را از خدا بخواهيد. بزرگترين فايدهى دعا، فايدهى نقد دعاست كه به خود شما دعاكننده مىرسد؛ يعنى ايجاد رابطه با خداى متعال و احساس محبت و شوق به تقرب به پروردگار عالم. اين، نقدترين دستاورد دعاست كه متعلق به خود شما دعاكننده است؛ بحث استجابت، بحث ديگرى است.
ايام سوگوارى حضرت اميرالمؤمنين است؛ يك جمله هم دربارهى اين مصيبت بزرگ دنياى اسلام عرض كنم و ذكر مصيبت كنم. در سحر نوزدهم اين فاجعهى عظيم اتفاق افتاد؛ يعنى اميرالمؤمنين - مظهر عدالت - بهخاطر مبارزهى در راه عدل و داد و انصاف و حكم الهى، در محراب عبادت در خون خود غلتيد و محاسن مباركش به خون سرش رنگين شد. من يك عبارتِ وارد شدهى در روايت را مىخوانم و براى شما معنا مىكنم تا توسلى پيدا كرده باشيم. اينطور وارد شده است كه «فلمّا احسّ الامام بالضّرب لم يتأوّه»؛ وقتى ضربت شمشير بر فرق مبارك اميرالمؤمنين فرود آمد، هيچ آه و نالهيى از آن حضرت سر نزد. «و صبر واحتسب»؛ حضرت صبر كردند. «و وقع على وجهه»؛ اميرالمؤمنين با صورت روى زمين افتادند. «قائلا بسماللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه»؛ درست مثل حضرت اباعبداللَّه كه وقتى در گودال قتلگاه روى زمين افتادند، نقل شده است كه عرض كردند: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه و على ملّة رسول اللَّه». مردم شتابان دنبال قاتل بودند تا او را دستگير كنند. «ولا يدرون اين يذهبون من شدّة الصّدمة و الدّهشة»؛ از بس اين حادثه دهشتآفرين بود، مردم را سراسيمه كرد. همينطور مىدويدند تا بتوانند قاتل را پيدا كنند. «ثم احاطوا باميرالمؤمنين عليهالسّلام»؛ بعد آمدند اطراف حضرت را گرفتند. «و هو يشدّ رأسه بمأزره و الدّم يجرى على وجهه و لحيته»؛ خون بر صورت و محاسن حضرت جارى بود. خود آن بزرگوار مشغول بستن زخم سرش بود. «و قد خضبت بدمائه و هو يقول هذا ما وعداللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله»؛ حضرت زخم سرشان را مىبستند و مىفرمودند اين همان چيزى است كه خدا و پيغمبر به من وعده كرده بودند. پيغمبر قبلاً فرموده بود كه اين حادثه پيش مىآيد. امام حسن (عليهالسّلام) سر رسيدند، سر پدر را در دامن گرفتند، خونها را شستند و زخم را بستند. «و هو يرمق السّماء بطرفه»؛ حضرت همانطور كه خوابيده بودند، با گوشهى چشم آسمان را نگاه مىكردند. «و لسانه يسبّح اللَّه و يوحّده»؛ در آن حالت، زبانشان در حال تسبيح و حمد پروردگار بود. حضرت از هوش رفتند و امام حسن مشغول گريه شدند. «و جعل يقبّل وجه ابيه و ما بين عينيه و موضع سجوده»؛ امام حسن چشمش به چهرهى پدر بود. وقتى ديد از هوش رفت، خم شد پيشانى و محل سجدههاى طولانى اميرالمؤمنين را بوسيد؛ صورتش را بوسيد؛ ما بين دو چشمش را بوسيد. «فسقط من دموعه قطرات على وجه اميرالمؤمنين عليه السّلام»؛ از اشك چشم امام حسن چند قطرهيى روى صورت اميرالمؤمنين ريخت. «ففتح عينيه»؛ حضرت چشمشان را باز كردند. «فرءاه باكيا»؛ ديدند امام حسن دارد گريه مىكند. «فقال يا حسن ما هذا البكاء»؛ فرمود حسن جان! چرا گريه مىكنى؟ «يا بنىّ لا روع على ابيك بعد اليوم»؛ پسرم! بعد از اين لحظه، پدر تو هرگز ناراحتى و ترسى ندارد. «هذا جدّك»؛ اين جدت پيغمبر است. «و خديجه»؛ اين خديجة است. «و فاطمة»؛ اين فاطمه است. «والحور العين محدقون»؛ همه اطراف من را گرفتهاند. «منتظرون قدوم ابيك»؛ همه منتظرند كه من بروم زودتر به اينها ملحق شوم. «فطب نفساً و قرّ عينا و اكفف عن البكاء»؛ اشك نريز پسرم! صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليكم يا اهل بيت النبوة.
پروردگارا! تو را بهحق اين روزها و شبهاى مقدس و به حق اميرالمؤمنين سوگند مىدهيم دلهاى ما را با ذكر خودت آشنا كن. پروردگارا! محبت و عشق به خود را روزبهروز در دل ما مستحكمتر كن. پروردگارا! كارهاى خدايى را در چشم ما محبوب كن؛ دل ما را از اعمال شيطانى متنفر و دور كن. پروردگارا! ما را در اين شبهاى رحمت و مغفرت، مورد رحمت و مغفرت خود قرار بده. پروردگارا! پدر و مادر ما، گذشتگان و ذوالحقوق ما را مشمول رحمت و مغفرت خودت قرار بده. پروردگارا! ملت ايران را عزيز و سربلند كن. پروردگارا! همهى گرههايى كه در كار امت بزرگ اسلامى است، باز كن. پروردگارا! دشمنان اسلام و مسلمين را مقهور و منكوب كن. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود بفرما؛ ما را در اين شبهاى قدر مشمول دعاى خير آن بزرگوار قرار بده.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاةوالسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما على اميرالمؤمنين والصّديقة الطّاهرة سيّدة نساءالعالمين والحسن والحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىبنالحسين و محمّدبنعلى و جعفربنمحمّد و موسىبنجعفر و علىبنموسى و محمّدبنعلى و علىبنمحمّد والحسنبنعلى و الخلف الهادى المهدى القائم حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمةالمسلمين و حماةالمستضعفين و هداةالمؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوىاللَّه.
در خطبهى دوم، پس از توصيهى به تقوا كه وظيفهى همهى ماست و در همهى جمعهها بايد اين توصيه انجام بگيرد و اميدواريم خداى متعال عمل به اين توصيه را روزىِ همهى ما بفرمايد، دو، سه مسألهى داخلى و خارجى را به اختصار عرض مىكنيم: يكى، دربارهى مسائل دولت و وظايف همهى ما؛ يكى، در زمينهى مسألهى هستهيى؛ يكى، در باب مسألهى فلسطين و روز قدس؛ يكى هم دربارهى مسألهى عراق.
دربارهى دولت، آنچه كه من به نظرم مىرسد كه لازم است عرض بكنم، اين است كه دولت ما بحمداللَّه يك دولت تازه نفس و آماده به كار است. آنچه كه من از نزديك احساس مىكنم اين است كه مىبينم بهطور جدى اين برادران آماده هستند تا وظايفى را كه قانون برعهدهى آنها گذاشته است، انجام بدهند و همان شعارهايى را كه مطرح شده است، تحقق ببخشند؛ من اين را احساس مىكنم كه عازم بر كار كردن و عمل كردن هستند. الان كه زمان كوتاهى از تشكيل اين دولت گذشته است - حالا دو ماه يا دو ماه و نيم - انسان مىبيند بعضىها كه در قبال برخى از مسائل، پنج سال و ده سال صبر كردند و چيزى نگفتند، حالا در اين دو، سه ماه بىصبرى مىكنند؛ پا به زمين مىزنند كه چرا فلان كار نشد!؟ چرا فلان كار چنين شد!؟ بايد به دولت كمك كرد؛ بايد به آن كسانى كه در وسط اين گود مشغول چالشهاى بزرگ هستند، مدد رساند و فرصت داد تا كار خودشان را انجام بدهند. البته اگر خداى نكرده، كوتاهىيى صورت بگيرد، بنده خودم اولْ مدعى خواهم بود؛ ليكن اين هم كه ما دولتى را كه اول كارش هست و هنوز از تشكيل آن، دو، سه ماه بيش نگذشته است، به پاى ميز مطالبه بكشيم و دايم از او مطالبه كنيم كه چرا فلان كار نشد، اين، بىانصافى است. مىدانيد كه دشمنان نظام جمهورى اسلامى هم هميشه با همهى دولتهاى ما مخالف بودند؛ ولو زبانى هم اظهار موافقت مىكردند، در باطن قلبشان مخالفت بوده است؛ اما حالا حتّى بعضى از دشمنان ما در زبان هم اظهار مخالفت مىكنند؛ چون ناراحتند كه ملت ايران در يك انتخابات پرشور و وسيع، شعارهاى اساسى انقلاب برايش مطرح بشود و يك اكثريت بزرگ و چشمگيرى به دنبال اين شعارها بروند؛ اين معلوم است كه براى استكبار جهانى ناخوشايند است؛ لذا شايعهسازى مىكنند، شايعهپراكنى مىكنند، متأسفانه يك عده هم همين شايعات را در داخل تكرار مىكنند. انسان شايعات مضحكى را دربارهى دولت مىشنود كه مثل اين شايعات را در زمان انتخابات هم مىگفتند كه: بنا دارند اينها خيابانها را ديواركشى كنند!! و چه بكنند. حالا هم از همينجور حرفها را شايعه مىكنند و مىخواهند ذهن مردم را خراب كنند؛ مردم را دلسرد كنند. اين شايعهپراكنىها مُضر است. مردم هم بايد اعتماد كنند، مجلس شوراى اسلامى هم بايد اعتماد بكند، تا انشاءاللَّه اين دولت بتواند كارها را انجام بدهد. البته بايد اين حالت جديت را مسؤولان دولتى حفظ كنند؛ يعنى اين ديگر وظيفهى اصلى آنهاست و بايد بهطور جدى به دنبال انجام كارها باشند. البته قبلاً هم گفتيم، حالا هم عرض مىكنيم كه جدى بودن و دنبال كردن، به معناى شتابزدگى و كارِ بىمطالعه انجام دادن نيست، با مطالعه، با مشورت، با دقت، با تدبير؛ ليكن پيگير و مستمر و بىوقفه و بهطور كاملاً جدى، انشاءاللَّه كار دنبال شود.
در مسألهى هستهيى، حرف ملت ايران حرف معلومى است، مسؤولان هم بارها آنچه را كه بايد گفت، گفتهاند. مطلب اين است كه ملت ايران يك ملت با استعداد، با فرهنگ، بزرگ، توانا، با نشاط و جوان است و اينجور ملتى صبر نمىكند كه اجازه بدهند تا به فلان پيشرفت علمى يا فلان پيشرفت فناورى دست پيدا كند؛ نه، اينجور ملتى خودش وارد مىشود، مرزهاى دانش را هم مىشكند و عبور مىكند و خودش را نشان مىدهد. اگر هم خارجىها، رقبا، دشمنان مىبينند كه در اين صد سال اخيرِ قبل از انقلاب اين حالت پيش نيامده، بايد بدانند كه در آن وقتها نمىگذاشتند ملت ايران حركت شايستهى خودش را بكند؛ والّا ملت ايران هميشه يك ملت بااستعداد بوده است. ما همان ملتى هستيم كه در همهى دوران اسلامى، از همهى ملتهاى مسلمان، بدون استثناء، پيشروتر بوديم و در همهى علوم و فنون؛ در فلسفه، در علم، حتّى در علوم مربوط به زبان عربى پيشروتر بوديم؛ بزرگترين زباندانها و نحوىها و علماى علم زبان عربى، ايرانىاند و حتّى بهترين و قوىترين كتابها را هم در همان رشته، ايرانىها نوشتهاند. اين ملت هميشه در فلسفه، در علوم گوناگون و در دانشهاى تجربى، به قدر زمانه و جلوتر از آن، پيشرو بوده است. اين، همان ملت است؛ منتظر نمىماند؛ لذا منتظر هم نماند و حالا از جمله، توانسته است به دانش هستهيى دست پيدا كند. آنچه كه امروز ما داريم، هم دانش هستهيى است، هم فناورى هستهيى؛ اما آنچه نداريم و جلويش را گرفتهاند و مانع ايجاد كردهاند، تشكيل تجهيزات اين فناورى است؛ يعنى يك علمى را شما كسب مىكنيد، بر اساس او يك فناورى را به دست مىآوريد؛ رازِ بهكارگيرى اين دانش را در توليد فلان محصول كشف مىكنيد و وسيلهاش را هم در حدِ حداقل توليد مىكنيد؛ ولى وقتى مىخواهيد آن را تكثير كنيد و از آن استفادهى كامل بكنيد، نمىگذارند و جلويش را مىگيرند؛ اين، چيزى است كه اتفاق افتاده است. حرف ملت ايران اين است كه در مناسبات بينالمللى، گزينشى نبايد عمل كرد. اينىكه ما رسيدن به دانش هستهيى را براى فلان كشور مجاز بشمريم، براى فلان كشور، به دلايل واهى، مجاز نشمريم، براى ملت ايران قابل قبول نيست.
كارى كه در كشور در اين زمينه - چه در چالش بينالمللىِ مربوط به كار هستهيى، چه در خود كار هستهيى - دارد انجام مىگيرد، كارى است كه با حكمت و مشورت دارد انجام مىگيرد؛ اين را ملت ايران بدانند. گاهى اظهار نگرانى مىشود كه نبادا كارِ غيرمدبرانهيى انجام بگيرد؛ نبادا تصميمات فردى گرفته بشود؛ نه، قضيه اينجور نيست. خوشبختانه مسؤولان كشور در اين مسأله همرأى و همفكرند؛ كار با مشورت، با تدبير - از اول و در اين دو سال و اندى هم همينجور بوده است - و با فكر جمعى انجام گرفته است و پيشرفت كردهايم. بعد از اين هم همينجور خواهد بود. افرادى مردم را نترسانند كه ممكن است كار بىمشورت باشد، عجولانه باشد؛ نه، نخير؛ كار دارد درست با حكمت و همه جانبه، با توجه به جوانب گوناگون، پيش مىرود. مسأله اين است كه ملت ايران حقى دارد و آن حق را مطالبه مىكند. اين حرف هم براى مردم دنيا قابل فهم است، هم براى دولتها قابل فهم است؛ ولى معارض اصلى در اين قضيه، دولت امريكاست. حتّى دولتهاى اروپايى هم مواضعشان بيشتر تحتتأثير فشار امريكاست؛ هر كدام كه با امريكا نزديكترند، مواضعشان تندتر و سختتر است؛ مثل دولت انگليس. البته ملت ايران سوابق طولانى از دولت انگليس دارد و مسألهى ملت ايران و دولت انگليس، مسألهى امروز و ديروز نيست؛ حالا هم همهشان، از آن رأسشان تا مسؤولان گوناگونشان، مواضع بسيار بدى دارند مىگيرند؛ آنها يكى از بدترين مواضع را دارند مىگيرند؛ ليكن معارض اصلى، دولت امريكاست. دولتمردان امريكا كه ادعا مىكنند ايران دنبال سلاح اتمى است، خودشان هم مىدانند كه دروغ مىگويند، آن كسانى هم كه حرف اينها را در نطقها و محافل مىشنوند و برايشان كف مىزنند، آنها هم مىدانند كه اينها دروغ مىگويند؛ كمااينكه آنجايى كه دم از حقوق بشر مىزنند، همينطور است. وقتى رئيسجمهور امريكا دربارهى قضاياى عراق و غيره، دم از دمكراسى و حقوق بشر مىزند، هم خودشان مىدانند كه دروغ مىگويند - چيزى كه به فكرش نيستند، حقوق بشر و دمكراسى است - هم آن مخاطبانى كه اين حرفها را مىشنوند و برايشان كف مىزنند. اهداف آنها براى خودشان روشن است؛ هدف آنها سلطهگرى است. حقوق بشر برايشان كمترين اهميتى ندارد. شما در همين طوفان كاترينا در امريكا، ديديد كه چون مردم، سياهپوست بودند، همان مقدارى هم كه دولت امريكا مىتوانست، به اينها كمك نشد؛ اين، حرفى است كه خود ملت امريكا - سياهپوستها كه به جاى خود - بر زبان آوردند و گفتند و فرياد كشيدند. رفتارشان با زندانى، رفتارشان با زندانىِ بخصوص گوانتانامو، رفتارشان در ابوغريب عراق، رفتارشان با مردم عراق، رفتارشان با زن و بچههايى كه در خانههاشان هستند، همه، نشاندهندهى اين است كه مسألهى حقوق بشر از نظر امريكايىها افسانه است؛ مىدانند كه دروغ مىگويند. مسألهى آنها دو چيز است:
يكى، اين است كه بحرانآفرينى در دنيا براى دولتهاى امريكا غالباً يك مطلوبِ لازم، يك كار تاكتيكىِ لازم بوده است؛ به آن احتياج داشتهاند براى اينكه از مسايل داخلى، از مشكلات داخلىِ امريكا، مردم را متوجه به خارج كنند؛ هميشه اينجور بوده است و حالا هم اين دولت كه در امريكا بر سر كار است، يك دولت افراطى و جنگطلب است و مصلحتشان ايجاب مىكند كه اين طرف و آن طرف دنيا مسأله درست كنند، مسايلى را بزرگ كنند، يا بحران بيافرينند، يا حوادث كوچك را به شكل بحران براى ملت خودشان معرفى كنند.
ديگر اينكه دولتهاى امريكا و از همه بيشتر اين دولتِ جنگطلبِ تندروى افراطى، دنبال يك امپراطورىاند؛ دنبال يك سلطهى جهانىاند. اين سلطه، مخصوصِ خاورميانه هم نيست. البته حالا خاورميانه مطرح است؛ اما اينها به خاورميانه هم قانع نيستند. شركاى اروپايىشان هم اين را خوب مىدانند كه امريكا آن روزى كه به خاورميانه و به آسياى ميانه و به مناطق حساس دنيا تسلط پيدا كند، دست از سر اروپا هم حتّى برنخواهند داشت؛ اين، چيزى نيست كه براى آنها پوشيده و پنهان باشد. آنها دنبال منافعشان هستند. يكى از مهمترينِ مناطق، عبارت است از همين خاورميانه؛ منطقهاى حساس، پل شرق و غرب، منطقهى نفت، منطقهى گذرگاهها و گلوگاههاى دريايىِ بسيار حساس، با ملتهايى كه سابقههاى فرهنگى دارند و ذخاير فراوان؛ اينها همه در اين منطقه جمع است. حكومت امريكا به اينطور چيزها براى سلطهى خود در دنيا احتياج دارد. در اين منطقه، آن دولتى كه صريحاً با سلطهطلبى مخالفت مىكند و بهطور جد ايستاده است، دولت جمهورى اسلامى است. طبيعى است كه اين مسايل وجود پيدا مىكند و بنابراين، معارض، دولتِ امريكاست.
حرف جمهورى اسلامى اين است كه اين ملت؛ ملتى كه انقلاب كرده است؛ ملتى كه در طول بيستوهفت سال نظام جمهورى اسلامى با حوادث گوناگون و نشيب و فرازهاى مختلف مواجه شده و با آنها پنجه انداخته و در همهى قضايا توانسته است به طرف هدفهاى خود پيش برود؛ ملتى كه اكثريت قاطع آن، جوانند؛ ملتى كه دانشجوى آن، استاد آن، نخبهى علمى و عملى آن روزبهروز رو به افزايش است، ملتى است كه رو به آينده دارد؛ دل پُراميد دارد. اين ملت، ملتى نيست كه زير بار زور و تحميل امريكا و غيرامريكا برود؛ لذا همانطور كه مسؤولان كشور در باب مسألهى انرژى هستهيى گفتهاند، هدف ما مطلقاً ربطى به سلاح هستهيى و انحراف اين حركت علمى و فناورى به سمت سلاح نيست؛ اما از اين فناورى هم ملت ايران صرفنظر نخواهد كرد؛ اين، حرف اصلى ماست. روشهاى كارى و ديپلماسى و ارتباطات و مناسبات بينالمللىاش را هم مسؤولان كشور سازماندهى مىكنند و پيش مىبرند.
و اما مسألهى فلسطين و روز قدس. روز قدس نزديك است. روز قدس، روزِ آزمايش بزرگ ملتهاى مسلمان است؛ روز قدس، آن روزى است كه ملتهاى مسلمان بىواسطهى مقامات رسمى حرفشان را در دنيا مطرح مىكنند. امسال هم روز قدس اهميت مضاعفى دارد؛ هم به خاطر حادثهى غزه - كه واقعاً عقبنشينى از غزه يك شكست بزرگِ صهيونيستها بود - هم بهخاطر توطئهيى كه بعد از شكست غزه و براى جبران آن شكست، از سوى امريكايىها و صهيونيستها و بعضى از همپيمانانشان در جريان است؛ يعنى عادىسازى رابطهى زشت با رژيم صهيونيستى در ميان برخى از دولتهاى اسلامى و برخى از دولتهاى منطقه، كه نبايد زير بار بروند. دولتهاى اسلامى با بهانههاى مختلف و براى خاطر شاد كردن دل امريكا، نبايد ارتباطشان را با اين رژيم غدارِ ستمگر غاصب - كه خطرى براى همهى منطقه و همهى ملتها و دولتهاست - عادى كنند؛ نبايد بهخاطر امريكا، روى خوش به اين رژيم نشان بدهند، كه اين كار زشتى است. دليل زشت بودن اين كار هم اين است كه آن كسانىكه مرتكب اين عادىسازى مىشوند، لااقل در اوايل كار، آن را پنهان نگه مىدارند؛ لذا كار زشتى است كه پنهانش مىكنند. كار زشت را نبايد انجام داد، نه اينكه پنهان كرد. بنابراين، روز قدس انشاءاللَّه پُرشورتر از هميشه برگزار شود.
آخرين مطلب دربارهى عراق است. اين رفراندوم قانون اساسى، كار بزرگى بود؛ كار مباركى بود؛ اين اولين قانون اساسىيى است كه در عراق بهوسيلهى خود مردم دارد بهوجود مىآيد؛ اين مطلقاً در جهت خواست امريكايىها نيست؛ هرچند كه امريكايىها اينجور وانمود مىكنند؛ اما خلاف مىگويند؛ چنين چيزى نيست. آنها دنبال چيزهاى ديگرى در عراق بودند، هنوز هم دنبال چيزهاى ديگر هستند. آنچه كه بعد از اين تثبيت قانون اساسى، اهميت بسيارى دارد، انتخابات آيندهى عراق است - ما توصيهيى به برادران عراقى داريم كه به زبان عربى عرض خواهيم كرد - كه خيلى انتخابات حساسى است و اشغالگران عراق هم نسبت به آن انتخابات از حالا مشغول فعاليتند.
زخمى كه امروز در عراق وجود دارد، اختلاف بين شيعه و سنى است، كه بهوسيلهى يك گروه افراطىِ بىخبرِ از اسلام، دارند آن را تشديد مىكنند. نمىشود گفت اينها سنىاند؛ اينها نه سنىاند، نه شيعه؛ هم دشمن شيعهاند، هم دشمن سنى؛ اينها دشمن اسلامند. اين كسانىكه مسجد شيعه را منفجر مىكنند - اين روزها صدام دارد محاكمه مىشود براى كشتن صدوپنجاه، شصت نفر شيعه در يك روستايى - چه فرقى دارند با صدام؛ اينها هم بمبگذارى مىكنند و صد نفر، صدوپنجاه نفر از مردم شيعه را در حلّه، در بغداد و در بخشهاى مختلف از بين مىبرند؛ اينها هم مثل صدام هستند. بنابراين، نمىشود گفت كه اينها سنى هستند. سياست دشمنان اسلام ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى است. اين، يكى از راههايش است. هر كسى به اين اختلافات شديد كمك كند، در واقع به آن اهداف كمك كرده است. جا دارد كه همهى گروههاى عراقى، اين حركات را محكوم كنند و از آن تبرّى بجويند. خوشبختانه بزرگان شيعه عاقلانه و خوب عمل كردند؛ به شيعيان توصيه كردند كه عكسالعمل نشان ندهند، كه اين كار مهمى بود.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
انّا اعطيناك الكوثر، فصلّ لربّك وانحر، انّ شانئك هو الابتر.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام 8/ 8/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام
8/ 8/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين. قالاللَّه الحكيم: «و ان استغفروا ربّكم ثمّ توبوا اليه يمتّعكم متاعا حسنا الى اجل مسمّى و يؤت كلّ ذى فضل فضله».
مجلس مهمى است؛ روزهاى مهمى هم هست. ماه رمضان با بركاتش و با سفرهى گشودهى الهى در آن، رو به پايان است. ما مسؤولان اين كشور بزرگ كه هميشه اين اميد را داشتهايم كه بتوانيم براى نيكو انجام دادن تكاليفِ خود از كمك الهى بهره بگيريم، اين ماه عزيز را پشت سر مىگذاريم؛ در حالى كه نمىدانيم نصيب ما از اين ماه و از رحمت الهى و تفضل الهى در اين ماه و در شبهاى قدر چقدر بوده. ما نمىتوانيم از اين خير بزرگ و فضل بزرگ بگذريم. كار ما سنگين است؛ راه ما طولانى است؛ وظيفهى ما بزرگ است؛ جز با كمك الهى هم اين وظايف سنگين را نمىشود انجام داد؛ لذا بايد اين فرصتها را مغتنم شمرد. حرف امروز من عمدتاً دربارهى همين قضيه است.
خداى متعال مكرر در قرآن و از جمله در اين آيه ما را امر مىكند به آمرزشطلبى و توبهى به سوى خدا. توبه، يعنى برگشت. اين برگشت، هم در مرحلهى ايمان و هم در مرحلهى عمل و رفتار است. ما كوتاهىهايى داشتيم و داريم؛ بايد خود را اصلاح كنيم؛ و اين در درجهى اولِ اهميت است. سورهى مباركهى هود اينطور شروع مىشود: «بسماللَّهالرّحمنالر حيم. الر. كتاب احكمت اياته ثمّ فصّلت من لدن حكيم خبير. الّا تعبدوا الّا اللَّه انّنى لكم منه نذير و بشير و ان استغفروا ربّكم ثمّ توبوا اليه». يعنى رسالت قرآنى در درجهى اول مسألهى توحيد است؛ بلافاصله بازگشت به خدا و آمرزشطلبى از خدا مطرح مىشود. اين، مربوط به همهى طبقات است؛ از پيغمبران گرفته تا درجات پايين؛ منتها گناهى كه از آن استغفار مىكنيم، در ما يك چيز است؛ در پاكان و برجستگان چيز ديگرى است. «كار پاكان را قياس از خود مگير». آنها هم احتياج دارند به استغفار؛ آنها هم ممكناند؛ «سيهرويى ز ممكن در دو عالم جدا هرگز نشد، واللَّه اعلم»؛ آنها هم احتياج دارند كه طلب مغفرت كنند و اين نقص و نرسيدن و اين كُندى نسبى را با طلب مغفرت از خدا جبران كنند. در مورد ما هم كه خطاها و گناهان يكى دو تا نيست؛ ما انواع و اقسام خطاها را داريم. اين، حرف اصلى ماست.
روايتى را هم در اينجا ذكر كنم: «ادفعوا ابواب البلايا بالأستغفار»؛ درِ بلا را به وسيلهى استغفار ببنديد. در همين آيه هم كه خوانديم، دارد «يمتّعكم متاعا حسنا»؛ يعنى بهرهمندى نيكو از زندگى، با استغفار و توبه و آمرزشطلبى از خداى متعال حاصل خواهد شد.
در يك روايت ديگر دارد: «خير الدّعا الأستغفار»؛ از همهى دعاها بهتر، طلب آمرزش از خداى متعال است. در مناجات شعبانيه آمده است: «الهى ما اظنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك». اين حاجت چيست؟ حاجتى كه مىگويد من همهى عمرم را در طلب آن سپرى كردم، عبارت است از مغفرت الهى.
آمرزش الهى به معناى اصلاح خطاهاست؛ به معناى جبران كردن ضربههايى است كه بر خودمان و بر ديگران وارد كرديم. اگر بشر بجد درصدد اصلاح خطاها و مفاسد باشد، راه خدا هموار خواهد شد و سرانجام بشر، سرانجام نيكى خواهد شد. اشكال كار ما انسانها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرايى كردن اصلاح در خود است. اگر اين غفلتها از بين رفت و اگر اين عزم به وجود آمد، همه چيز اصلاح مىشود. در مرحلهى اول - كه مرحلهى مقدماتى و جزو بزرگترين وظايف ماست - خودمان اصلاح مىشويم، كه اساس هم اين است؛ يعنى همهى كارها مقدمهى اصلاح خود است؛ همهى كارها مقدمهى كسب رضاى الهى از خود است؛ «عليكم انفسكم لايضرّكم من ضلّ اذا اهتديتم»؛ همهى تلاشها و مجاهدتها براى اين است كه بتوانيم خدا را از خودمان راضى كنيم و به كمالى كه در اصل آفرينش براى ما در نظر گرفته شده، خود را برسانيم.
مرحلهى ديگر، استغفار اجتماعى و اصلاح اجتماعى است؛ مسير و هدف جمعى و كاركرد عمومى را در حوزهى توانايى خودمان اصلاح كنيم؛ كه اين واضحترين نمونه از تأثير استغفار و مفهوم و محتوا و مضمون واقعى استغفار است. نبايد اين كار را دشوار به حساب آورد. اگر اراده كنيم، اين كار آسان است و ما مىتوانيم. اين شبها در دعاى شريف ابوحمزه خوانديد: «و انّ الرّاحل اليك قريب المسافة»؛ پروردگارا! كسى كه به سمت تو بيايد، راهش نزديك است. عمده، عزم كردن، حركت كردن و همت گماشتن است. «و انّك لا تحتجب عن خلقك الّا ان تحجبهم الأعمال دونك». ما به دست خود و با خطاهاى خود، بين خود و خدا فاصله ايجاد مىكنيم. خداى متعال با ما فاصلهيى ندارد؛ راه نزديك است. اگر توفيقى پيدا شد، اين توفيق نشانهى رحمت الهى است. اگر توانستيد از دل استغفارى برآوريد و عزمى و حركتى بكنيد، بدانيد كه توفيق الهى و توجه الهى شامل حال شماست؛ شما را دارند جذب مىكنند و مىكِشند. خدا در موارد متعدد توبه را به خودش نسبت مىدهد؛ «ثمّ تاب عليهم ليتوبوا»؛ خدا توبه كرد تا انسانها توبه كنند. توبه يعنى چه؟ يعنى توجه و برگشت. خدا به شما عطف توجه كرد؛ اين موجب شد تا دل شما هم به خداى متعال متمايل شود.
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد
در همين دعاى ابىحمزهى ثمالى عرض مىكنيم: «معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبّى لك شفيعى اليك و انا واثق من دليلى بدلالتك و ساكن من شفيعى الى شفاعتك»؛ اينكه تو من را به خود دلالت كردى، اينكه دليل براى من اقامه شد، گواه بر اين است كه تو من را دارى دلالت مىكنى؛ تو من را دارى مىكشانى و جذب مىكنى. اگر مىبينيد در ماه رمضان دستهاى جوانان ما در مساجد به سوى آسمان بلند مىشود و صداى «العفو» آنها فضاى جامعه را پُر مىكند، بدانيد كه نظر لطف خدا روى اين ملت است؛ جذب الهى است؛ كششى است كه خداى متعال ايجاد كرده است؛ چون مىخواهد رحمت خود را بفرستد. «الّلهم انّى اسئلك موجبات رحمتك»؛ از خداى متعال موجبات رحمت را مىخواهيم. اين، موجبات رحمت را فراهم مىكند. خداى متعال مىخواهد رحمت و لطف خود را شامل حال اين ملت كند.
از سه گونه گناه بايد استغفار كرد؛ اينها به درد ما مىخورد؛ من و شما در كارهاى مديريتى هم به آن نياز داريم. غفلت از اينها خسارتهاى بزرگى را بر ما وارد كرده است و مىكند. سه جور گناه وجود دارد: يكجور گناهى است كه فقط ظلم به نفس است - كه تعبير ظلم به نفس در قرآن و در حديث فراوان است - گناهى است كه فرد مرتكب مىشود و اثر مستقيمش هم به خود او برمىگردد؛ گناهان متعارفِ فردىِ معمولى.
نوع ديگر، گناهى است كه فرد مرتكب مىشود، اما اثر مستقيم آن به مردم و به ديگرى مىرسد. اين گناه، سنگينتر است. اين گناه، ظلم به نفس هم هست؛ اما چون تعدى و تجاوز به ديگران است، دشوارى كار آن بيشتر است و علاج آن هم سختتر است؛ از قبيل ظلم، غصب، پايمال كردن حقوق مردم، پايمال كردن حقوق عمومى انسانها. اين گناه بيشتر متعلق مىشود به حكومتها؛ اين گناه مديران است؛ اين گناه سياستمداران است؛ اين گناه شخصيتهاى بينالمللى است؛ اين گناه آنهايى است كه يك كلمه حرفشان، يك امضايشان، يك عزلشان، يك نصبشان مىتواند خانوادههايى و گاهى ملتى را تحت تأثير قرار دهد. مردم عادى معمولاً اينطور گناهى ندارند؛ اگر هم داشته باشند، دايرهاش خيلى ضعيف است؛ كسى راه برود و مثلاً پاى كسى را عمداً لگد كند؛ در اين حد است. اما من و شما اگر قرار شد مبتلاى به اين نوع گناه شويم، دامنهاش وسيع است. همينطور كه گفتيم، يك امضاى ما، يك حكم ما، يك حرف ما، يك قضاوت ما، يك نشست و برخاست ما در محل تصميمگيرى مىتواند اثر مستقيم خودش را به جماعتهاى زيادى برساند. اين نوع گناه هم استغفار متناسب با خودش دارد. گناه نوع اول استغفارش به اين است كه انسان صادقانه از خداى متعال آمرزش بخواهد؛ اما گناه نوع دوم مسألهاش فقط با استغفار حل نمىشود؛ انسان بايد آن را درست كند. مقولهى اصلاح كردن و درست كردن و مشكلات را برطرف كردن، اينجا پيش مىآيد.
نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. بحث يك نفر آدم نيست كه خطايى انجام دهد و يك عده از آن متضرر شوند؛ گاهى يك ملت يا جماعت مؤثرى از يك ملت مبتلا به گناهى مىشوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هيچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارترى هم باشد؛ اين همان «انّ اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم» است؛ اين همان گناهى است كه نعمتهاى بزرگ را زايل مىكند؛ اين همان گناهى است كه بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهكار مسلط مىكند. ملتى كه در شهر تهران ايستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگى مثل شيخ فضلاللَّه نورى را بالاى دار بكِشند و دم نزدند؛ ديدند كه او را با اينكه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اينكه با جريان انگليسى و غربگراى مشروطيت همراهى نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند - كه هنوز هم يك عده قلمزنها و گويندهها و نويسندههاى ما همين حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تكرار مىكنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكيل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصويب كردند. آنها يك عده آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملى و عمومى بود. «و اتّقوا فتنة لاتصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملت آن روزى كه به خيابانها آمدند و سينهشان را مقابل تانكهاى محمدرضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعنى تحمل و صبر و سكوت گناهآلود پنجاه ساله را تغيير دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمى سر كار آمد؛ وابستگى ننگآلود سياسى از بين رفت، حركت استقلال آغاز شد و انشاءاللَّه ادامه هم دارد و ادامه پيدا خواهد كرد و اين ملت به توفيق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسيد. اين به خاطر اين بود كه حركت كرد. بنابراين گناه نوع سوم هم يكطور استغفار دارد.
در قرآن بارها «توبه» با «اصلاح» همراه آمده است؛ «الّا الّذين تابوا و اصلحوا»، «من تاب و امن و عمل صالحا». در جايى مصداق اين اصلاح هم ذكر شده است: «انّ الّذين يكتمون ما انزلنا من البيّنات»؛ در مقابل كسانى كه كتمان كنندگان حقايق بودند، «الّا الّذين تابوا و اصلحوا و بيّنوا». يا «الّا الّذين تابوا و اصلحوا و اعتصموا باللَّه و اخلصوا دينهم للَّه»؛ دربارهى كسانى است كه نفاق ورزيدند و دودله شدند. مىفرمايد توبه و اصلاح اينها به اين است كه خودشان را يك دله و خالص كنند. بنابراين اصلاح لازمهى توبه است.
ما بايد استغفار كنيم. استغفار ما فراتر از استغفار اشخاصِ خود ماست. بنده هم بايد بروم براى شخص خودم استغفار كنم، شما هم بايد استغفار كنيد. در واقع نمىشود گفت ما گناهكاريم؛ غرق گناهيم. اينقدر كوتاهى، اينقدر تخلف و اينقدر تقصير در اعمال شخصى ما وجود دارد؛ لذا بايد استغفار كنيم. استغفار هم دل را نورانى و ذهن و روح را شفاف مىكند. اينكه استغفارهاى شخصى ماست؛ بين خود ما و خداست؛ ليكن استغفارهاى عمومى هم داريم؛ چون جمعى كه اينجا نشستهاند، مسؤولان كشور هستند؛ رؤساى قوا هستند؛ مديران ارشد كشور هستند. من پنج سرفصل را يادداشت كردهام؛ اما چون وقت نيست، توضيح نمىدهم؛ فقط عبور مىكنم.
يكى مسألهى اختلاف است. از اختلافات بايد توبه و استغفار كنيم. اختلاف به ما ضربه مىزند. اختلاف گاهى با برانگيختن احساسات قومى و مذهبى و محلى و سياسى است؛ گاهى با به كشمكش رساندن اختلافات فكرى است. اختلاف فكرى ممكن است وجود داشته باشد، ايرادى هم ندارد؛ اما نبايد به كشمكش برسد. اينكه ما به بعضى از كسانى كه بر ضد اعتقادات مردم، بر ضد حقايق موجود جامعه و بر ضد تاريخِ صحيح قلمفرسايىهاى اغواگر مىكنند، اعتراض مىكنيم، به خاطر همين است؛ و الّا ما با بيان آزاد، مسأله و مشكلى نداريم. بنده به معناى حقيقى و وسيع كلمه معتقد به آزادى بيانم؛ منتها برخى از حرفها جايش در منبرهاى عمومى نيست؛ جايش در مباحث تخصصى است. بله، چند نفر فقيه بنشينند، چند نفر حقوقدان بنشينند، چند نفر فيلسوف بنشينند، چند نفر جامعهشناس بنشينند دربارهى اساسىترين مسائل و دربارهى اصل توحيد با هم بحث كنند؛ يكى رد كند، يكى قبول كند، يكى استدلال كند؛ بعد هم پخش بشود و جلوى چشم مردم قرار بگيرد؛ اما در محافل تخصصى اين كار بايد انجام بگيرد. دربارهى بينات انقلاب هم همينطور است؛ دربارهى مسائل اساسى نظام جمهورى اسلامى هم همينطور است؛ در مجالسِ تخصصى بحث انجام بگيرد. اين نهضت آزادفكرى كه ما مطرح كرديم، براى همين است. البته دانشگاهها و حوزهها اول حركت خوبى از خود نشان دادند و تجاوب كردند؛ ليكن عملاً من در صحنه چيزى مشاهده نمىكنم. محافل علمى راه بيندازند و بحث كنند؛ اما اگر قرار شد يك نفر اغواگرانه مطلبى را كه در حوزهى تخصصى بايد به بحث و جدل و استدلال طرفينى گذاشته شود، براى عامهى مردم بيان كند، اين آزادى بيان نيست. البته اينها اختلافات فكرى و سياسى و اختلاف و شكاف بين اركان حاكميت نظام است كه مىتواند به كشمكش نرسد. چند سال تلاش داشتند اين كار را بكنند؛ يعنى بين اركان حاكميت اختلاف بيندازند. پيداست كه وقتى بين مسؤولان اصلى كشور كشمكش و دعوا و اختلاف بود و همديگر را قبول نداشتند و دائم به فكر ضربهزدن به هم بودند، كارها پيش نمىرود. خوشبختانه برخى از مسؤولان هوشيارانه زير بار نرفتند و اجازه ندادند؛ و الّا دشمن برنامهاش خيلى وسيع بود.
امروز، همجهتىِ سه قوه براى ملت ايران يك فرصت است. البته عدهيى اين را محكوم مىكنند، كه اين محكوم كردن غلط است. اينكه كسانى در قواى مختلف با انتخاب و خواست مردم در جهت واحدى از لحاظ مشى سياسى حركت كنند، هيچ چيز مضرى نيست؛ براى كشور مفيد است. البته عرصه باز است، كارها شفاف است و مردم مىبينند. منتقد، انتقاد منصفانه مىكند؛ قدر و ظرفيت اشخاص، همتها و انگيزهها مشخص مىشود؛ اين ايرادى ندارد. الان فرصتى پيش آمده است. نگذاريد اين فضاى هماهنگى، با طرح بىمورد برخى از اشكالات يا با بزرگ كردن چيزهاى كوچك، از بين برود. توجه داشته باشيد چشم و گوشهاى بدخواه و بددلى وجود دارند كه مىخواهند بين عناصرِ همجهت اختلاف به وجود بياورند و نگذارند كار كنند. خيلى مراقب باشيد؛ هم در دولت مراقب باشيد، هم در مجلس مراقب باشيد، هم در قوهى قضاييه مراقب باشيد، هم در عرصههاى گوناگون سياسى و مطبوعاتى و غيره. انتقاد، طلب اصلاح و مطالبهى مطالبات مردم، خوب است؛ عيبجويىِ بىمنطق، بزرگنمايى، تهمتزنى و افترا و شايعهپراكنىِ بىاساس بد است؛ اينها را بايد از هم تفكيك كرد. به نظر من اين يكى از چيزهايى است كه ما هر چه در گذشته در اين زمينه كوتاهى داشتيم، حالا بايد از اين كوتاهىها استغفار كنيم و نگذاريم غفلت ما ادامه پيدا كند.
دوم، مسألهى خودخواهى به معناى وسيع كلمه است. از خودخواهىها بايد استغفار كنيم. خودخواهى نقطهى مقابل خداخواهى است. دل خودخواه به همان اندازه كه خودخواه و خودپرست است، از خداخواهى و خداپرستى دور است. اين خودخواهى به معناى وسيع كلمه است؛ يعنى شامل حمايت بىاستدلال و متعصبانه و حميتآميز از خود، از حزب خود، از جناح خود، از خويشاوند و وابستهى خود و از دوست و رفيق صميمى خود است؛ اين غلط است. بسيارى از اختلافاتى كه در جامعهى سياسى كشور ما وجود داشت، ناشى از همين بود. بنده سالها پيش - شايد بيست سال پيش - گفتم اختلافاتى كه به عنوان چپ و راست بروز مىكند، مثل اختلافات قبيلهيىِ زمان قديم است. نگذاريم اين حالت ادامه پيدا كند؛ نگذاريم اين خودخواهىها در ما رسوخ كند و منشأ اثر شود.
سوم، غفلت از مردم و خدمت به آنهاست. اگر غفلتى در اين مورد داشتهايم، بايد به خدا پناه ببريم و توبه كنيم. نگذاريم دل ما از مردم غافل شود؛ بخصوص شما مسؤولانى كه مردم با شعار «خدمت به مردم»، «مبارزهى با فساد»، «عدالت اجتماعى» - چه در مجلس، چه در دولت - شما را انتخاب كردهاند. يك لحظه بايد از خدمت به مردم غافل نشويم. به بركت گفتمان عدالت و خدمت و مبارزهى با مفاسد، امروز اين مجلس و اين دولت شكل گرفته. علاقهى مردم به اين مفاهيم بوده؛ نمىشود اين مفاهيم را مجرد و انتزاعى بدانيم؛ اينها مفاهيم واقعى است؛ در ميدان زندگى است.
عدالت را بايد در برنامههاى گوناگون معنا كنيد. آنچه مربوط به عدالت و خدمت به امور اقتصادى و مادى مردم است، در سياستهاى برنامهى چهارم وجود دارد؛ كه از جملهى آنها تقويت پول ملى، مهار تورم و گرانى، كم كردن شكاف و فاصله بين دهكهاى بالا و پايين جامعه و از اين قبيل است. اين سياستها بايد به برنامه تبديل شود؛ و الّا خود عنوان «عدالت» يك هدف آرمانى است. سياستهايى كه مىتواند ما را به عدالت برساند و برنامههايى كه مىتواند اين سياستها را محقق كند، بايد مورد توجه قرار بگيرد. البته در برنامهى چهارم در اين زمينه مشكلاتى وجود دارد؛ اين مشكلات هم بايد برطرف شود؛ برنامه واقعاً طبق سياستها تحقق پيدا كند تا بتوان اميدوار بود كه با اين برنامه به آن سياستها خواهيم رسيد.
سرفصل بعدى، غفلت از مبانى اقتدار ملى و موجبات پايههاى اصلى اقتدار ملى است. يك ملت براى اينكه به سعادت معنوى برسد، براى اينكه به آزادى برسد، براى اينكه به قلههاى معرفت برسد، احتياج دارد به اينكه قوى و مقتدر باشد؛ گر چه آن چيزها هم خودش از موجبات اقتدار است. يك ملت ضعيف، يك ملت توسرىخور، يك ملت وابسته و دنبالهرو، ملتى كه چشمش به دست و دهان ديگران است، نمىتواند خودش را به قلههاى آرمانى برساند. اقتدار ملى را بايد تأمين كرد. اقتدار ملى با چه چيزى تأمين مىشود؟ با علم و اخلاق. دربارهى علم خيلى صحبت كردهايم؛ در اين جلسه دربارهى اخلاق صحبت مىكنيم. در اخلاق، ما نبايد نمره كم بياوريم. پيغمبر ما معلم اخلاق است. پرچم تهذيب و تكميل اخلاق را پيغمبر برافراشته و رسالت پيغمبر اعلام كرده. ما بايد در زمينهى اخلاق دچار عقبماندگى نشويم. رفتارهاى اجتماعى، انضباط، وجدان كارى، قانونگرايى و روح ديندارى - كه بعضى آدمهاى بىانصاف، روح ديندارى جوانهاى ما را در معرض تطاول قرار دادند و به نام حرفهاى بىمحتوا و بىمنطق و به نام آزادى، دستخوش غارت كردند - از پايههاى اقتدار است.
از توانايىها و ظرفيتهاى موجود هم نبايد غفلت كنيم. يكى از پايههاى اقتدار ملى اين است كه مسؤولان كشور و آحاد ملت اعتقاد داشته باشند مىتوانند اين راهها را طى كنند و اين كارها را انجام دهند؛ خود را عاجز، بى دست و پا و در محيط بنبست احساس نكنند. اين را بايد به مردم بدهيم؛ اين از جملهى وظايف ماست؛ اين جزو كارهايى است كه دولت بايد انجام دهد. موجبات اقتدار ملى جزو كارهايى است كه مربوط به حكومت است و دستگاههاى حكومتى بايد انجام دهند. البته توهم قدرت هم نداشته باشيم. آنچه را كه نمىتوانيم، با تخيل و توهم و خيالپردازى براى خودمان فرض نكنيم؛ غفلت از قدرت واقعى و حقيقى خودمان نداشته باشيم.
و آخرين سرفصلى كه ذكر مىكنم، غفلت از دشمن است. هر چه از دشمن و توطئههاى دشمن غفلت كردهايم، بايستى از آن استغفار و توبه كنيم. اين توبه به معناى توجه دادن خود، تنبه دادن به خود به معناى آگاهى و هشيارى و باز شدن چشم ماست. مدتى اين جنجال را راه انداختند كه شما از دشمن، زياد اسم مىآوريد؛ توهم توطئه داريد؛ خيال مىكنيد عليه شما توطئه است. با غفلت از توطئه، مگر توطئه از بين مىرود؟ امروز ديگر همه چيز آشكار و ظاهر شده است. آن روزى كه اين حرفها زده مىشد، شايد هنوز برخى از حرفها علنى نشده بود؛ اما امروز به طور علنى اعلان مىكنند كه عليه نظام جمهورى اسلامى، عليه قانون اساسى ما، عليه ملت ما و عليه منافع ما توطئه وجود دارد. با غفلت از توطئه نمىتوان از توطئه جان سالم به در برد. بايد هوشمندانه و آگاهانه با دشمنىها و توطئهها آشنا شد و در مقابل آن هوشمندانه و آگاهانه و مدبرانه از خود و از منافع ملى خود و از هويت خود دفاع كرد.
امروز در منطقهى ما مسائل فراوانى وجود دارد. شايد بشود گفت امروز حساسترين نقطهى دنيا منطقهى خاورميانه است. امريكا در اين منطقه اهدافى را براى خود تعريف كرده است. هدف اساسى امريكا در چارچوب اهداف سلطهطلبانه و امپراتورىخواهانهى امريكاست؛ اين چيزى نيست كه مقطعى انتخاب كرده باشند؛ نه، دنبال امپراتورى و تسلط بر همهى دنيا هستند. در چارچوب اين اهداف، مسألهى خاورميانه، منطقهى حساس قرار مىگيرد. براى خاورميانه و خليج فارس و شمال آفريقا برنامه دارند. البته اين برنامه داشتن، معنايش اين نيست كه خواهد شد؛ نه، برنامه هم دارند، تمهيد هم كردهاند، مقدماتش را هم فراهم مىكنند و نمىرسند؛ كما اينكه نرسيدهاند. در فلسطين نرسيدند، در عراق نرسيدند؛ ليكن براى اينجاها و كشورهاى ديگر برنامه دارند. براى عراق برنامه داشتند. هدف امريكا در اين منطقه اين است كه در اين كشورها دولتهايى سر كار بيايند كه كاملاً دستنشانده و مطيع امريكا باشند و دردسرى براى امريكا نداشته باشند. دولتهاى امروزِ خاورميانه اينطور نيستند. البته خيلى از آنها مطيع هستند، اما دردسر دارند. اگر طبق نسخهى امريكايى بخواهند دردسر نداشته باشند، راهش اين است كه يك ظاهر دمكراسى در آنجا وجود داشته باشد؛ تسلط امريكا باشد، حكومتهاى بظاهر منتخب مردم هم سر كار باشند. حتّى حكومتهاى سلطنتىيى كه امروز در خاورميانه وجود دارد، امريكا اينها را دوست نمىدارد؛ چون مىداند اينها براى او مايهى دردسر است. دولتهاى اسلامى و عربى بايد به اين نكته توجه كنند. امريكا براى مصر هم برنامه دارد؛ براى سعودى هم برنامه دارد؛ براى اردن هم برنامه دارد؛ براى كشورهاى خليج فارس هم برنامه دارد. برنامهى او فقط براى لبنان و سوريه و عراق نيست كه ديگر كشورهاى عربى بنشينند تماشا كنند كه امريكا به خيال خود حساب سوريه و لبنان را برسد؛ بعد نوبت آنهاست. البته بين خواست امريكا و واقعيت خيلى فاصله است. گروهى كه امروز در امريكا سر كارند، مثل آدمهاى مست تصميم مىگيرند؛ اصلاً نمىفهمند چه كار مىكنند؛ اينها از خيلى واقعيات عالم فاصله دارند و دورند. خود تحليلگران زبده و برجستهى سياسى امريكا هم امروز همين حرفها را مىزنند و مىنويسند. سايتهاى اينترنتى و مطبوعاتشان از اين حرفها پُر است؛ مىگويند اينها دارند امريكا را به نقطهى اضمحلال و سقوط مىكشانند. واقع قضيه هم همين است. وجود اينها براى امريكا احتمالاً انتقام خدايى است؛ ليكن به هر حال اين برنامه را دارند.
اين منطقه، چنين منطقهيى است. ما در اين منطقه، نقطهيى هستيم كه قدرت ملى و قدرت سياسى كشور ما، هم در خود منطقه، هم در سطح دنيا، هم در زبان تحليلگران سياسىِ زبده و درجهى يك دنيا مورد اعتراف قرار گرفته؛ اين را قبول كردهاند. يك كشور بزرگ، يك كشور آباد در يك نقطهى فوقالعاده حساس، با جمعيت زياد، با مسؤولان متحد و متفق، با ملت بااستعداد و با ملت جوان؛ ما چنين موقعيتى داريم. در اين موقعيت بايد حواسمان جمع باشد؛ متوجه اطراف باشيم؛ توطئههاى دشمنان را ببينيم؛ آگاهانه و هوشيارانه و مدبرانه و شجاعانه حركت كنيم.
اينكه مىبينيد جنجال عليه جمهورى اسلامى زياد است، دليل اقتدار ماست. امام (رضواناللَّهعليه) يك وقت فرموده بودند اگر جمهورى اسلامى چيزى نيست، چرا اينقدر عليه آن صفآرايى مىكنند؟ اگر اهميتى ندارد، چرا براى مقابلهى با آن، اينقدر خودكشان مىكنند؟ اين، دليل اقتدار جمهورى اسلامى است. اين چند روزه سر قضيهى موضعگيرى رئيس جمهور جنجالى به وجود آوردند. البته اين بار اول هم نبود؛ بار چندم بود. يكبار ديگر هم ده، يازده سال قبل به مناسبت قتل اسحاق رابين، رئيس جمهور وقتِ ما آن روز اظهار نظرى كرد؛ جنجالى درست كردند كه چرا رئيس جمهور ايران از قتل نخستوزير اسرائيل اظهار خوشحالى كرده! اولين احساسى كه به انسان دست مىدهد، شرمندگى از بشريت است به عوض سران اروپا و غرب؛ اينها بايد از بشريت شرمنده باشند كه اينقدر تحت نفوذ صهيونيستها هستند؛ از ملتهاى خودشان هم بايد شرمنده باشند. مگر در دنيا دولتهايى كه دولتهاى ديگر را قبول نداشته باشند و هويت سياسى آنها را انكار كنند، وجود ندارند؟ مگر رؤساى كشورهايى كه در دل آرزوى نابودى رئيس يك كشور ديگر را داشته باشند، در دنيا كماند؟ به زبان هم مىآورند، مرتب هم هست. كجا چنين حساسيتى به وجود مىآيد؟ نفوذ صهيونيستها روى دولتهاى غربى و اروپايى متأسفانه چنين جنجالهايى را به وجود مىآورد. بعد هم از فرصت استفاده كردند، اين را وصل كردند به قضيهى انرژى اتمى! آن نادانى كه اولين بار اين حرف را زد و اين را به ماجراى انرژى اتمى وصل كرد، نفهميد كه سلاح اتمى براى از بين بردن حكومتها و سيستمها و رژيمها نيست؛ سيستمها و رژيمها با سلاح اتمى از بين نمىروند؛ سلاح اتمى فقط مىتواند انسانها و سرزمينها را نابود كند. آنچه رژيمها را نابود مىكند، قدرت مقاومت و عزم و مبارزهى ملتهاست؛ كه اين عزم و مبارزه در فلسطين وجود دارد و به فضل الهى حتماً به سرنگونى رژيم صهيونيستى منتهى خواهد شد.
پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند مىدهيم ما را موفق به استغفار و توبه بفرما؛ با نور توبه، دلهاى ما را روشن و منور كن؛ شر دشمنان را از سر امت اسلامى و عموم ملتهاى مسلمان كم و كوتاه كن. پروردگارا! ملت عزيز ايران را روزبهروز عزيزتر بفرما.
(يكى از دوستان بخصوص از من درخواست كردند كه دربارهى نماز به مديران سفارش و تأكيد كنم. در مورد نماز، بخصوص به مسؤولان آموزش و پرورش و دانشگاهها عرض مىكنم كه در اينباره اهتمام بورزيد. انشاءاللَّه كسانى كه مسؤول اقامهى نماز هستند، بتوانند برنامههاى خود را در دستگاهها بسهولت اجرا كنند. همكارىهاى خوبى با اينها شده، بعد از اين هم اين همكارىها بايد انشاءاللَّه روزبهروز زياد شود.)
پروردگارا! شهداى عزيز ما را با پيغمبر محشور بفرما؛ همدلى ميان مسؤولان كشور را روزبهروز بيشتر كن. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد مسؤولان كشور را در قواى سهگانه در انجام دادن وظايف خودشان موفق و مؤيد بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبههاى نماز عيد سعيد فطر 13/ 8/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبههاى نماز عيد سعيد فطر
13/ 8/ 84
خطبهى اول
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّد الأنبياء و المرسلين ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين. قال اللَّه الحكيم: «و لتكملوا العدّة و لتكبّروا اللَّه على ما هداكم».
عيد سعيد فطر را به همهى آحاد ملت مسلمان ايران و به همهى امت اسلامى و به شما نمازگزاران عزيز تبريك عرض مىكنم. گذراندن ماه رمضان با عبادت، با روزهدارى، با توسل و ذكر و خشوع و ورود در روز عيد فطر، براى مؤمن يك عيد به معناى حقيقى است. اين عيد از جنس جشنهاى مادى دنيوى نيست؛ اين عيدِ رحمت خداست؛ اين عيدِ مغفرت الهى است؛ اين عيدِ شكر و سپاس مردمى است كه موفق شدهاند ماه رمضان را با عبادت حق و با ورود در ضيافت پُرشكوه الهى به سلامت و عافيت بگذرانند و در ماه رمضان در حد وسع و توان و امكان خود، از ذكر و دعا و توسل و خشوع و روزه و نماز بهره ببرند. اين عيدِ مسلمانانى است كه پايان يك دورهى عبادت و رياضت را با اميد مغفرت و پاداش الهى به روز فطر رساندهاند.
در روايتى است از سُويد بن غَفَله - كه از دوستان اميرالمؤمنين است و دربارهى او اينطور گفتهاند كه «من كان من اولياء اميرالمؤمنين»؛ از نزديكان اميرالمؤمنين بوده است - كه مىگويد روز عيد فطر در خانهى اميرالمؤمنين بر او وارد شدم. «فاذا عنده فاثور اى خوان»؛ در مقابل او سفرهيى گسترده شده بود و حضرت مشغول غذا خوردن بودند. «و صحفة فيها خطيفة و ملبنة»؛ غذاى بسيار متواضعانهيى در مقابل حضرت گذاشته شده بود. «خطيفة» غذايى است كه در حداقل امكان براى كسى تهيه مىشود؛ مثلاً مقدارى شير و مقدارى آرد مخلوط مىكردند؛ غذاى كاملاً فقيرانه. «فقلت يا اميرالمؤمنين يوم عيد و خطيفة؟»؛ عرض كردم يا اميرالمؤمنين! شما روز عيد چنين غذاى كماهميت و كمارزشى مىخوريد؟ معمول اين است كه در روزهاى عيد، مردم بهترين غذاهاى خود را مىخورند؛ شما به اين غذا اكتفا كرديد؟ «فقال: انّما هذا عيد من غفر له»؛ فرمود امروز، روز عيد است؛ اما براى كسانى كه مورد مغفرت الهى قرار گرفته باشند. يعنى عيد بودنِ امروز به خوردن غذاهاى رنگين و دلخوش كردن به شادىهاى كودكانه نيست؛ اين عيد واقعى است براى كسانى كه بتوانند و توانسته باشند مغفرت الهى را براى خودشان تحصيل كنند. در يك جملهى ديگر اميرالمؤمنين فرمود: «انّما هو عيد لمن قبل اللَّه صيامه و شكر قيامه»؛ عيد فطر، عيد است براى كسى كه خدا روزهى او را مورد قبول قرار دهد و نماز و عبادت او را مورد شكر و سپاس خود قرار دهد. «و كلّ يوم لا يعصى اللَّه فيه فهو يوم عيد»؛ آن روزى كه من و شما اين توفيق را پيدا كنيم كه هيچ معصيتى از ما سر نزند، روز عيد و شادمانى است.
البته گفته شده است در عيد فطر به يكديگر تحيت بگوييد؛ لباسهاى تازهى خود را بپوشيد؛ آن روز را روز عيد و شادمانى بدانيد؛ اما جوهر اين عيد عبارت است از توجه به معنويت و طلب مغفرت و درخواست رحمت پروردگار.
برادران عزيز! خواهران عزيز! شما روزهداران مؤمن در سرتاسر ماه رمضان با روزهى خود - براى كسانى كه روزه بر آنها واجب بوده است - با عبادت خود، با دعاى خود، با توسل خود، با احياى خود، با تلاوت قرآنى كه كرديد، با ذكر و خشوعى كه به خرج داديد، اين فرصت را براى خود به وجود آورديد كه دلهاى خود را به خداى متعال نزديك كنيد؛ اين فرصت را مغتنم بشماريد؛ اين دستاورد را بزرگ بدانيد و آن را براى خودتان حفظ كنيد. ملت ما ملت مؤمنى است؛ دلهاى جوانان ما پاكيزه و نورانى است؛ زنان و مردان ما در سرتاسر كشور ارتباط قلبىشان با خداى متعال صادقانه است؛ اين فرصت بزرگى است براى ملت ما كه بتواند جلب رحمت الهى بكند.
پروردگارا! به محمد و آل محمد ملت ما را در ميدانهاى معنويت، در ميدانهاى رشد و شكوفايى مادى، در عرصههاى فردى و اجتماعى، موفق و مؤيد بدار. پروردگارا! به ما توفيق پرهيزگارى و كسب تقوا و حفظ تقوا عنايت كن. پروردگارا! ملت ما را عزيز و سربلند كن؛ رحمت و مغفرت خود را شامل حال همهى ما و گذشتگان ما قرار بده؛ دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال ما بگردان.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم.
قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفواً احد.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و الصّدّيقة الطّاهرة و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّبنالحسين و محمّدبنعلىّ و جعفربنمحمّد و موسىبنجعفر و علىّبنموسى و محمّدبنعلىّ و علىبنمحمّد و الحسنبنعلىّ و الخلف القائم المهدىّ صلواتك عليهم اجمعين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين. اوصيكم عباداللَّه بتقوىاللَّه.
خدا را سپاسگزاريم كه در عرصههاى مختلف، ملت ما را موفق كرد. سال گذشته در چنين روزى، در خطبهى عيد فطر به ملت ايران عرض كرديم كه خود را براى انتخابات رياست جمهورى آماده كنند. در اول سال هم به مردم عرض كرديم كه امسال را «سال وحدت ملى و مشاركت عمومى» قرار دهند. ملت عزيز ما با اجابت اين درخواست متواضعانه، در ميدان انتخابات با شادمانى و سرافرازى و با شور و نشاط وارد شد و انتخابات يادگار ماندنىيى در كشور و در تاريخ جمهورى اسلامى آفريد. حركت ملت ايران به سمت آرمانها روزبهروز بايد جدىتر و منطبق با اصول و ضوابط، پيشتر و پيشتر برود و ملت ما آماده است. هر چند دشمنان اين ملت و دشمنان نظام جمهورى اسلامى - كه نظام برآمدهى از دل مردم و عقيدهى مردم و ارادهى مردم است - در طول اين بيست و چند سال سعى كردهاند پرتو انقلاب اسلامى را كمرنگ جلوه دهند، اما نه در داخل كشور و نه در سطح دنياى اسلام موفق نشدهاند. درست است كه اگر تبليغات سوء دشمنان شما نبود، امروز برادران شما در همهى اقطار اسلامى، بلكه اقطار عالم، با شگفتىهاى بيشترى از كار اين ملت آشنا مىشدند، اما با وجود آن تبليغات هم امروز ملت ايران در تصوير جهانى از خود، يك ملت شجاع، داراى عزم و اراده، داراى آرمانهاى بلند، داراى همت و استعداد و توانايى معرفى شده است. شما در دنيا ملتى معرفى شدهايد كه هر هدفى را مد نظر بگيرد و بجد دنبال كند، به آن دست خواهد يافت؛ حقيقت قضيه هم همين است. جنجالهايى هم كه مىكنند، به خاطر همين است. تنها يك نكته از خصوصيات ملت ايران را ما بايد اضافه كنيم و بر آن تأكيد كنيم و آن، مظلوميت ملت ايران است. ملت ما ملتى است شجاع، با عزم و تصميم و اراده و مظلوم. مظلوم از سوى چه كسانى؟ از سوى زورمداران و زرمدارانى كه برايشان نه بشر مهم است، نه حقوق انسانها مهم است، نه شرافت مهم است؛ برايشان سلطه و قدرتِ بىمسؤوليت و بىانتها اهميت دارد و در سطح جهان دنبال آن هستند.
سيزدهم آبان، روز نماد مظلوميت ملت ايران است. ملت ايران در سيزدهم آبان مظلوميت خود را فرياد كرد. اسنادى كه از لانهى جاسوسى بيرون آمد و در حدود صد جلد حقايقى آشكار شد - كه موجود است و چاپ شده و در دسترس همه است - نشان مىداد كه دولت امريكا عليه ملت ايران و منافع ملت ايران - بخصوص بعد از پيروزى انقلاب اسلامى - لحظهيى را فروگذار نكرده است. منتها اين ملت بزرگ از آن مظلومهايى نيست كه تن به ظلم بدهد؛ مظلوم است، اما در مقابل ظلم مىايستد و آن را تحمل نمىكند.
از ماجراى سيزدهم آبان سالهاى زيادى گذشته و آن قضيه به تاريخ پيوسته است؛ اما حقيقتى كه ماجراى سيزدهم آبان و تسخير لانهى جاسوسى نماد آن بود - يعنى مظلوميت ملت ايران و عدم تحمل ظلم از سوى ملت ايران در مقابل هر كس - به حال خود باقى است. امروز هم همينطور است. امروز هم ما به كسى ظلم نمىكنيم؛ ما به هيچ ملتى تجاوز نمىكنيم؛ ما حقوق هيچ ملتى را در هيچ نقطهيى از عالم پامال نمىكنيم؛ اما اگر قدرتمداران عالم بخواهند طبق عادتِ خودشان حقوق ملت ما را پامال كنند، ملت ما ظلم را از سوى هر كس و هر قدرتى تحمل نخواهد كرد؛ يعنى مظلوميت بدون تحمل ظلم و ستم و تكيهى به خود، نه به قدرتهاى نامطمئن بينالمللى.
اين «خود» را نگه داريد. خواهش من از همهى آحاد ملت ايران، از گروههاى سياسى و از جناحهاى مختلف اين است كه به اين «خود» لطمه نزنند؛ نگذارند توهمات گوناگون و دلخورىهاى جزيى اين «خودِ» باعظمت و شكوهمند را مخدوش كند؛ آن هويت عظيم ملت ايران كه به بركت ايمان توانسته خودش را سالهاى متمادى جلو بياورد.
اگرچه جبران عقبماندگىهاى گذشته هنوز تلاش و كار بيشترى لازم دارد، اما شما ملت انشاءاللَّه مىتوانيد و مىكنيد و خودتان را به نقطهيى كه شايستهى اين ملت است، مىرسانيد؛ شرطش اين است كه به هويت خود تكيه كنيد، به خداى خود توكل كنيد، از خدا هدايت و دستگيرى و كمك و توفيق بطلبيد و نگذاريد با اختلاف، با طرح دعواهاى بىمحتواى سياسى و با بهانه كردن چيزهاى جزيى، «خود» ملت ايران - اين هويت عظيم و درخشان - مخدوش شود.
پروردگارا! تو را به مقام و منزلت اوليايت قسم مىدهيم ملت ايران را در راه پُرافتخارى كه در پيش دارد، روزبهروز موفقتر بگردان. پروردگارا! شهيدان سربلند و عزيز ما را با پيغمبر محشور كن. پروردگارا! امام بزرگوار ما را با اوليايش و اولياى دين محشور بفرما. پروردگارا! دعاى حضرت بقيةاللَّه را شامل حال ما بفرما.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم.
والعصر. انّ الأنسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات. و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام جمهورى اسلامى به مناسبت عيد سعيد فطر13/ 8/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران نظام جمهورى اسلامى به مناسبت عيد سعيد فطر
13/ 8/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
بنده هم اين عيد بزرگ را به همهى امت اسلامى در سرتاسر جهان و به ملت عزيز و سربلند ايران و به شما حضار محترم و ميهمانان گرامى، مخصوصاً ميهمانان كشورهاى اسلامى كه در اينجا حضور دارند، تبريك مىگويم.
عيد فطر در ميان مسلمانان يك روز بزرگ است. عظمت اين روز صرفاً يك امر قراردادى نيست؛ يك امر حقيقى و واقعى است؛ روز پاداش گرفتن بندگان خدا براى تلاش و عبادتى است كه در ايام ماه مبارك رمضان انجام دادند؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان به بركت ضيافت الهى است. اين روز را بايد مغتنم بشماريم و چون يكى از مشتركات دنياى اسلام است، از آن براى ايجاد اتحاد در ميان ملتهاى مسلمان بهره ببريم؛ زيرا امروز ملتهاى مسلمان به اين اتحاد بسيار نيازمندند.
من بايد از ملت عزيز خودمان و برخى ملتهاى ديگر كه در جمعهى آخر ماه مبارك رمضان - كه روز جهانى قدس است - با حضور خود مسألهى قدس را در فضاى جهان بار ديگر زنده كردند، تشكر بكنم؛ اگرچه مسألهى قدس هميشه زنده است. مسألهى فلسطين و قدس شريف جزو مسائلى نيست كه دنياى اسلام بتواند آن را از ياد ببرد. اگر يك روزى غاصبان سرزمين فلسطين و حاميان بينالمللىشان گمان مىكردند كه مىتوانند نام فلسطين و ملت فلسطين را به دست فراموشى بسپارند، آن روز ديگر سپرى شده است. امروز ملت فلسطين با همهى وجود خود، با همهى همت خود در عرصهى مقاومت ايستاده است و همين موجب شده است كه غاصبان قدس، موقعيت عظيم و خطير فلسطين را بيش از پنجاه سال قبل حس كنند. آن روز آنها تصور مىكردند كه فلسطين يك نقطهى از ياد رفته و فراموش شده است؛ فلسطين را سرزمين بىمردم نام مىگذاشتند. البته برخى از كوتاهىها هم به اين توهم باطل كمك كرده بود. امروز اينطور نيست؛ امروز ملت فلسطين ايستاده است و ملتهاى مسلمان هم دلشان سرشار از غيرت و حميت اسلامى نسبت به سرزمين شريف قدس و سرتاسر كشور فلسطين است و دنياى اسلام نبايد فلسطين را هرگز از ياد ببرد. اين خطاى بزرگى است كه كسى تصور كند عقبنشينى دولتهاى اسلامى در برابر استكبار در قضيهى فلسطين، آنها را قانع خواهد كرد. مىبينيد همين كوتاه آمدنها و عقبنشينىها براى دولت استكبارى ايالات متحدهى امريكا، مسألهى خاورميانه را به صورت يك آرزوى خام مطرح كرده است؛ آنها دنبال خاورميانهيى هستند كه يكسره و به طور كامل در مشت خودشان باشد، كه امروز چنين چيزى نيست. سكوت دولتهاى اسلامى و عقبنشينى آنها در عرصهى سياسى و در عرصهى بينالمللى، دشمن را روزبهروز گستاختر مىكند.
حرف ما در باب مسألهى فلسطين يك حرف منطقى و مقبول است. دهها سال پيش، جمال عبدالناصر - كه محبوبترين چهرهى عرب محسوب مىشد - در شعارهاى خود مىگفت ما يهودىهاى غاصب فلسطين را به دريا مىريزيم. سالها بعد از آن، صدام حسين - كه منفورترين چهرهى عرب محسوب مىشد و مىشود - اعلام مىكرد كه ما نصف سرزمين فلسطين را آتش مىزنيم. ما هيچكدام از اين دو حرف را قبول نداريم. با اصول اسلامىِ ما، نه به دريا ريختن يهودىها، نه آتش زدن سرزمين فلسطين، معقول و منطقى نيست. حرف ما اين است كه ملت فلسطين بايد به حق خود برسد. اين كشور متعلق به مردم فلسطين است؛ فلسطين متعلق به فلسطينىهاست و سرنوشت فلسطين را هم بايد فلسطينىها معين كنند. اين يك ميدان آزمايشى براى صدق ادعاى مدعيان دمكراسى و حقوق بشر است. آن كسانى كه ادعا مىكنند كه طرفدار مردمسالارى ملتها و كشورها هستند، فلسطين براى آنها ميدان آزمايش است. ملت فلسطين؛ مردمانى كه فلسطين متعلق به آنهاست - از مسلمان، يا مسيحى، يا يهودى - و سرزمين تاريخى آنهاست و تاريخ و جغرافيا به اين گواهى مىدهد، بايستى رأى و نظر بدهند؛ آنها در يك نظرخواهىِ مقابل چشم مردم جهان، در يك رفراندوم، تكليف دولت فلسطين را معين كنند؛ و آن دولت، دولت مشروعى خواهد بود. در آن دولت، جنايتكارانى كه در فلسطين جنايت كردند، بايد مجازات شوند؛ امثال اين شارون و بقيهى جنايتكارهاى فلسطينى. دربارهى آن كسانى هم كه به اين سرزمين از نقاط مختلف دنيا مهاجرت كردند، آن دولت تصميمگيرى خواهد كرد كه چه بايد بكند. اين، حرفى است منطقى. امروز ميليونها فلسطينى در كشورهاى ديگر آوارهاند و ميليونها فلسطينى هم در اردوگاهها با بدترين شكل زندگى مىكنند؛ ولى سرزمين آنها دست مردمان ديگرى است. اين، معقول نيست؛ اين، منطقى نيست. اينكه پنجاه يا پنجاه و پنج سال از قضيه گذشته است، اين، جنايت را از بين نمىبرد؛ جرم را سبك نمىكند.
ما در تاريخ معاصر خودمان كشورهايى را داريم كه پنجاه يا شصت سال در اختيار دولتهايى برآمدهى از غير ملتهايشان بودند، بعد اوضاع دنيا عوض شد و مردمانى كه غاصب بودند، كنار رفتند. با تجزيهى شوروى، شما ديديد چقدر از كشورها به صاحبان و به ملتهاى خودشان برگشتند. اين چيزها در دنيا ممكن است و بىسابقه نيست؛ در زمان خود ما و در جلوى چشم ما اتفاق افتاده است؛ اين چيزى است عملى و بايد پيش بيايد و دير يا زود پيش خواهد آمد.
امت اسلامى امروز در دنيا يك حقيقت غير قابل انكار است. ملتهاى مسلمان دلهاشان پُر است از نفرت از آن قدرتهاى بينالمللى زورگو و غاصب و اگر فرصتى پيدا كنند، همهى اين ملتها پشت سر ملت فلسطين ايستادهاند.
اين را هم همه بايد بدانيم و بفهميم كه عقبنشينى در مقابل قدرتهاى استكبارى، آنها را جَرىتر مىكند؛ اما ايستادگى، به ناكامى آنها مىانجامد. قدرت ابرقدرتهاى دنيا يك قدرت بىتخلف و بىمنتها نيست. مىبينيد كه در همين منطقه - در عراق - آنچه كه امريكايىها مىخواستند، تحقق پيدا نكرد و آنچه امروز در عراق مىگذرد، آن چيزى نيست كه امريكايىها مىخواستند. البته در عراق جنايت مىشود؛ روزانه مردمان بىگناهى با كارهاى تروريستى به قتل مىرسند. ما بشدت در اين قضايا به دستگاههاى جاسوسى اسرائيل و امريكا سوءظن داريم؛ آنها هستند كه از اين وضع در عراق سود مىبرند؛ امنيت عراق به ضرر آنهاست. بهانهى ماندن و سلطهى آنها در عراق، وجود ناامنى است؛ آنها مورد سوءظن هستند. ملت عراق ملتى نيست كه حاكميت و سلطهى امريكا را بپذيرد و قبول كند.
امروز دنيا، دنياى ديگرى است؛ ملتها بيدار شدهاند؛ جاذبههاى اسلامى در دلها به وجود آمده است. دشمنى آنها با جمهورى اسلامى به خاطر اين است كه پرچم اسلام را بلند كرد، ملتها را اميدوار كرد و اين اميد هست و انشاءاللَّه اين اميد به نتيجه هم خواهد رسيد.
ما از خداوند متعال مسألت مىكنيم كه ملتهاى مسلمان را توفيق بدهد و كمك كند؛ همهى ماها را بيدار كند؛ به وظايف خودمان آشنا كند، تا بتوانيم انشاءاللَّه آن چيزى را كه مايهى سعادت و سربلندى امت اسلام است، تمهيد كنيم و نتايج آن را انشاءاللَّه ملت ما و همهى ملتهاى اسلامى به چشم ببينند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار فاتحان قلهى اورست30/ 8/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار فاتحان قلهى اورست
30/ 8/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوشحالم كه يك بار ديگر با شما كوهنوردان عزيز ملاقات مىكنم. اهميت فوقالعادهيى كه ديدار اين دفعه دارد، اين است كه در جمع شما ورزشكاران سرافراز، خانمهاى فاتح قله اورست هم حضور دارند. واقعاً انسان احساس افتخار مىكند از اينكه زنان جوانِ باايمان ما يك چنين حركت عظيم و ارزشمندى را مىتوانند به وجود بياورند و مايهى افتخار براى جامعهى ايرانى بشوند.
من خبر را كه شنيدم، لذت بردم؛ وقتى هم كه عكسهاى صعود خانمها را ديدم كه در ارتفاع ظاهراً هشت هزار و هشتصد و خردهيى ايستاده بودند و پرچم «يا فاطمةالزهراء» را دستشان گرفته بودند، واقعاً بيشتر احساس افتخار كردم. حقاً عظمت اين كار خيلى زياد است. مطمئناً بسيارى از مستمعان و بينندگان اين برنامهها نمىتوانند حس كنند كه چقدر اراده و نشاط جسمى و روحى لازم است تا يك انسان را در آن هواى نامساعد، در آن فشار شديد، با آن همه موانع و بدون هيچ تماشاچى، به آنجا برساند. در ميدان فوتبال يا واليبال يا بسكتبال يا ورزشهايى كه جلوى چشم مردم انجام مىگيرد، اين همه تماشاچى ايستادهاند، كف مىزنند، تشويق مىكنند، نگاه مىكنند؛ اما در غربت كوهستان، آن هم در آن نقطهى دور از دسترس، آن هم بين اين درهها و برجهاى يخ و آن هواى نامساعد، زن شجاع و باارادهيى حركت مىكند و قصدش اين است كه اين قدرت و نيروى پنهان در جسم و وجود و روح خودش را استخراج كند و به معرض بروز و ظهور برساند؛ خيلى عظمت دارد؛ خيلى كار بزرگى است. من تجليل از شماها را وظيفهى خودم مىدانم و حقاً و انصافاً بايد عظمت اين كار به مردم نشان داده بشود. اين كار از دو، سه نظر اهميت دارد:
يكى، همين بُعدى است كه فرمودند؛ بُعد تبليغى و نمايشى عظيم اين كار در سطح جهان. اين، يك نمايش عظيمى است. نمايش فقط به معناى بازى كردن نيست؛ نمايش يعنى مكنونات يك ملت را، انسان جلوى چشم مردم دنيا قرار بدهد تا آن را به چشم ببينند. با حرف، با زبان، خيلى ادعاها مىشود كرد. اگر يك ملتى بتواند آنچه را كه مىگويد - اگر مىگويد شجاعم، اگر مىگويد به فرهنگ خود مطمئن و دلگرمم، اگر مىگويد قدرت تربيت انسانهاى بزرگ را دارم، اگر مىگويد در من عزم و اراده موج مىزند؛ اينها را همهى ملتها مىتوانند بگويند - در يك ميدانى نشان بدهد و جلوى چشم مردم دنيا بگيرد، ارزش اين كار از دهها كتابى كه در فضيلت اين ملت نوشته بشود، بيشتر است. حالا ما بگوييم بانوى مسلمان ايرانى چنين و چنان است؛ اين حرف است؛ مىتواند مخاطب ما را قانع بكند، مىتواند قانع نكند؛ اما وقتى بانوى مسلمان ما در يك چنين ميدانى يا در ميدانهاى بزرگ مشابهاش - همانطور كه ذكر كردند، در ميدان نبرد، در ميدان حماسه و ايثار، در ميدان سياست، در ميدان مديريتهاى كلان كشور يا در ميدان علم - خودش را نشان داد، اين كار از دهها كتاب، از صدها ورق، از هزارها سطر نوشته ارزشش بيشتر است. اين، تجسم واقعيت است؛ اين، تبلور آن چيزى است كه وجود دارد؛ چشمشان را كه نمىتوانند منكر بشوند. كارى كه مىتوانند بكنند، اين است كه در تبليغات آن را منعكس نكنند؛ كما اينكه نمىكنند و نكردهاند؛ اما ما خودمان بايد در تبليغاتمان اين را منعكس كنيم. شما آقايان مسؤولان اين فدراسيون و مسؤولان سازمان تربيت بدنى تلاش كنيد كه صدا و سيما حق اين قضيه را بدرستى ادا كند؛ همچنانى كه در مورد برخى از ورزشهاى ديگر حق آن ورزش بدرستى ادا مىشود.
يك بُعد ديگر اين كار، جنبهى معنوى و روانى قضيه است. همچنان كه عروج و صعود به قلههاى بزرگ از سوى نخبگان، افراد متوسط را به دامنهها مىكشاند - من بارها اين را گفتهام - و لذا احترام به قهرمان، شخصپرستى نيست، تشويق انسانهاست براى حركت به اين سمت - كه فوايدى براى كشور دارد - در زمينههاى معنوى هم همينطور است؛ يعنى وقتى ما اراده و عزم يك جوان مسلمان يا يك بانوى مسلمان را تجسم مىدهيم و نشان مىدهيم كه چه عزم راسخى او را به اين عرصه كشانده، اين، تقويت اراده را در سطوح متوسط جامعه زمينهسازى مىكند. البته در اين كار، فضايل اخلاقى ديگرى هم وجود دارد: كار دستهجمعى، توكل، اعتماد به نفس؛ همهى اينها خصوصياتى است كه آميختهيى از همهى اين خصوصيات در وجود يك ورزشكار كه چنين كارهاى بزرگى را انجام مىدهد، نشان داده مىشود؛ يعنى در واقع يك مجموعهى در هم تنيدهيى از احساسات درست، از خُلقيات والا در يك ورزشكارى كه به يك چنين ورزش بزرگى و كار بزرگى دست مىزند، هست.
بُعد سوم قضيه، جنبهى ورزشى است. كوهنوردى يعنى عروج به قلههايى كه در كشور ما به طور فراوان وجود دارد. كوهنوردى ورزشى است در اختيار همه؛ بايد مردم بروند ورزش كنند؛ بايد مردم به اين ارتفاعات شمال تهران يا به ارتفاعات فراوانى كه در اغلب نقاط كشور وجود دارد، بروند و از اين هواى پاك، از اين كوهستانِ خداداده، استفاده كنند. بنابراين، براى تشويق مردم، بهترين كار نشان دادن همين كارى است كه اين خانمها و اين آقايان انجام دادند. اين بُعد سوم، در واقع تشويق به ورزش عمومى است. يك كشور و يك ملت، بايد سلامت جسمانى خودش را تأمين كند و ورزش در تحقق اين مسأله خيلى مهم است.
اشاره كردند به جنبهى فرهنگى ورزش. البته جنبهى فرهنگى حتماً در ورزش هست و لازم است و بايد دنبال شود؛ اما آن هستهى اصلى در ورزش، تربيت و پيشرفت جسمانى است. آدمهاى مريض، آدمهاى بىحوصله، آدمهايى كه توانايىها و قدرتهايى را كه خدا در جسم يك انسان گذاشته، اصلاً نمىشناسند؛ چه برسد به اينكه بخواهند آن را در ميدانهاى عمل بروز بدهند، خيلى ازشان اميد كارى نمىشود داشت. اين جسم كوچك - همين جسمِ با اين حجم و با اين عرض و طول مختصرى كه بنده و شما داريم - توانايىهايش خيلى بيش از اينهايى است كه ما داريم از آن استفاده مىكنيم؛ اين را در آينده بشر كشف خواهد كرد. در همهى رشتههاى ورزشى اين مسأله وجود دارد كه گوشههايى از توانايىهاى جسمانى بشر بروز مىكند. ما در حال عادى، اين پا را براى اين مىخواهيم كه از اينجا بلند شويم و به محل كارمان در يك كيلومترى يا دو كيلومترى، يا كمتر يا بيشتر، برويم يا همينقدر را برگرديم؛ يا خم شويم و چيزى را از اينجا برداريم و در آنجا بگذاريم - استفادهى ما از اين جسم، همين اندازه است - اما توانايىهاى جسم همين است؟! نه. وقتى شما مىبينيد كه يك انسان مثلاً صد و بيست، سى كيلوگرمى، وزنهيى سه برابرِ وزن خودش را بالاى سرش مىبرد؛ يا يك خانم جوانى، هشت هزار و هشتصد و چهل و چند متر از كوه بالا مىرود، معلوم مىشود كه حد توانايى ما، فقط بالا رفتن از اين پلهها نيست. ببينيد چقدر فاصله است بين بالا رفتن از طبقهى اول به طبقهى دوم، تا رفتن به ارتفاع پنج هزار و چند صد مترى و شصت و چند روز در آنجا زندگى كردن! اين، به زبان آسان مىآيد؛ ولى خيلى چيز فوقالعادهيى است. اين، گوشهيى از توانايىهاى جسمى انسان را نشان مىدهد؛ اين است توانايى جسمى بشر.
انسان از همهى موجودات عالم، قوىتر است و خداى متعال ذره ذرهى بافتهاى در هم تنيدهى اين جسم را از مغز بگيريد - آنطور كه صاحبان اين فن براى ما مىگويند، هنوز علم بشر عمدهترين كاركرد حجم مغز را نشناخته و اصلاً نمىشناسد كه اين بخش مغز براى چيست - تا بقيهى اعضاى بدن انسان، طورى خلق كرده كه ما هنوز بدن خودمان را نمىشناسيم. يكى از مهمترين كارهاى ورزش اين است كه دايم ميدانهاى تازه و افقهاى تازهيى را باز مىكند و قابليتهاى جسم انسان و قدرت پروردگار را در به وجود آوردن اين جسم، در خلق اين شيىء بديع كه نامش انسان است، نشان مىدهد. اين جسمِ با اين همه داراى تحرك، با يك عامل معنوى همراه است و آن عامل، خرد و ارادهى انسان است، كه انسان مىتواند اين دو را به كار بگيرد و جسم را هدايت كند و در جهتهاى گوناگون آن را حركت بدهد. آن اراده هم خودش يك چيز فوقالعادهيى است. گاهى انسان مىخواهد - همانطور كه گفتم - از طبقهى اول به طبقهى دوم برود؛ حوصله ندارد، حال ندارد؛ ارادهى او اينقدر نيست كه يك چيز سنگينى را از اينجا بردارد و آنجا بگذارد؛ اما همين اراده اينقدر توانايى دارد كه برود روى بام دنيا؛ روى قلهى اورست. ببينيد چقدر فاصله است! دكترها به ده دقيقه ورزش صبحگاهى قانعند و مىگويند صبحها فقط براى ده دقيقه دستها و پا و سر را تكان بدهيد؛ اما ارادهى انسان كم مىآورد و مىگويد نمىتوانم. هر چه هم مىگوييم چرا ورزش نمىكنى، مىگويد نمىتوانم. «نمىتوانم»؛ يعنى ظرف من خالى است و در اين حد، اصلاً اين ظرف توانايى ندارد؛ اما وقتى با همين ظرف بنا مىكنيم كار كردن، مىبينيم رفت تا قلهى اورست! چطور اين ظرف خالى بود؟ براى اينكه آن را به كار نگرفته بوديم.
شما خانمها خيلى كار بزرگى كرديد؛ دستتان درد نكند، پاتان درد نكند؛ همچنين شما جوانهاى عزيز كه رفتيد؛ همچنين مسؤولان محترمى كه اين كارها را برنامهريزى كردند. از اينكه بحمداللَّه اين توفيق را به دست آورديد، خيلى خوشحال شديم.
شما با فرهنگ خودتان به قله اورست رفتيد. «يا فاطمةالزهراء»؛ اين فرهنگ شماست؛ اين مال شماست؛ و نشاندهندهى همين كشور سرافراز امروز است كه در ورزش اين كار را مىكند؛ در بخش علمى آنطور پيشرفت مىكند؛ در بخشهاى تجربى و عملى و فنى هم آنطور پيشرفت مىكند؛ آن انرژى هستهيىاش است، آن بخش سلولهاى بنيادىاش است و در بخشهاى سياسى و كارهاى فراوان گوناگون ديگر هم همينطور است. اين ملت مثل جسمى كه نبض آن مىزند و از همه طرف در حال رشد است، دارد كار مىكند. اين، نشاندهندهى يك ملت زنده است. اين ملت زنده، شعارش همين چيزهايى است كه شما در آنجا مطرح كرديد: نام خدا را آورديد، نام اولياى خدا را آورديد، نام مقدس فاطمهى زهرا (سلاماللَّه) را آورديد.
ما از همهتان متشكر هستيم و اميدواريم كه همين اشكالاتى هم كه گفتند، همت كنيد تا برطرف شود و كارى كنيد كه اين رشتهى ورزشىِ كاربرددار هر چه بيشتر رشد كند. بعضى از رشتههاى ورزشى اصلاً كاربرد ندارند؛ مثلاً شمشيربازى. وقتى يك نفر قهرمان شمشير بازى مىشود، كاربردش چيست؟ يا از اين قبيل چيزها، كه حالا اگر من از رشتههاى ورزشى بىفايده اسم نياورم، بهتر است؛ اما اين ورزش مثل خيلى از ورزشهاى ديگر، كاربرد دارد؛ اين ورزش، مستقيم با زندگى مردم تماس دارد و از توليد به مصرف است و همه مىتوانند آن را مصرف كنند. اين ورزش را رشد بدهيد و آن را تشويق كنيد.
بنده گاهى اوقات كه بر همان تنبلىِ مورد بحث و بر ضعفهاى مربوط به سن و پيرى فايق مىآيم، چند قدمى از كوهستانهاى اطراف تهران مىروم بالا و مىبينم هيچكس نيست! غصه مىخورم. در كوهستان، جاهايى هست كه ساختمانها در زير پا پيداست؛ اين همه آدم در اتاقها خوابيدهاند كه در بين آنها جوان هست، در بين آنها كسانى هستند كه ظاهر جسمشان اقلاً ده برابر ما توان و قدرت دارد؛ اما از اين اتاقها بيرون نمىآيند، ولى ما از اين گوشهى شهر با سنِ نزديك به هفتاد سال، مىرويم آنجا. دل انسان خيلى غصهدار مىشود كه چرا آنها در آنجا چهار قدم بالا نمىآيند و از اين امكان استفاده نمىكنند. شما امكانات و اتوبوس بگذاريد كه اگر كسى خواست از پايين شهر و از راههاى دور به اين ارتفاعات بيايد، بتواند. ارتفاعات بعضى از شهرها يك خرده با شهر فاصله دارد، بنابراين، وسايلى فراهم كنيد كه اگر كسى خواست، بتواند بيايد - حالا اگر كسى همت نكرد و اراده نكرد، آن، بحث ديگرى است - و تشويق بشوند؛ نگويند وسيله نداشتيم و نيامديم.
-
ديدار هزاران نفر از بسيجيان سراسر كشور07/ 9/ 84
ديدار هزاران نفر از بسيجيان سراسر كشور
07/ 9/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
هفتهى بسيج و ميقات فرزندان دلاور اين كشور و تجديد خاطرات عظمتهايى كه اين جوانان در طول اين سالها آفريدهاند، فرصت بسيار مهم و بزرگى است.
امروز مصادف است با سالگرد شهادت امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام). بين حركت امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) و بهطور كلى حركت عمومى ائمهى هدى (عليهمالسّلام)، بخصوص نُه امامى كه از بعد از حادثهى عاشورا تا زمان غيبت حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) اين منصب را داشتند، با رفتار و هويت و حركت بسيجىِ امروز ملت ما، رابطهيى وجود دارد. وقتى شما به تاريخ اسلام نگاه مىكنيد، مقطعى را مىبينيد كه در آن، خلافت - يعنى حكومت مبتنى بر پايههاى دين - تبديل شده است به سلطنت، كه يكى از مقاطع بسيار خطرناك تاريخ اسلام است. البته بعضى از صحابهى بزرگ پيغمبر در همان اوقات، جامعهى اسلامى را از اينكه اين حادثه پيش بيايد، برحذر مىداشتند؛ اما پيش آمد. چرا پيش آمد و علل و عواملش چه بود و چه كسانى بودند؟ اينها فعلاً مورد بحث من نيست، ولى اين حادثه اتفاق افتاد. نتيجهى اين اتفاق اين بود كه جامعهيى كه بر اساس ارزشهاى دينى و اسلامى و در جهت سعادت و صلاح انسان و انسانيت پديد آمده بود، مسير خودش را بهصورت فاحشى تغيير داد. وقتى از منبع و مركز حكومت يك جامعه، تقوا نتراود، صلاح و دين و معرفت و هدايت سرازير نشود، بلكه بهعكس، از رأس قلهى جامعه، دنياطلبى، اشرافيگرى، مادهگرايى، شهوتپرستى صادر شود و بروز كند، معلوم است كه در يك چنين جامعهيى، چه بر سر ارزشهاى اصيل و والا خواهد آمد. و اين اتفاق در يك برههيى، سالها بعد از وفات نبىمكرم اسلام، در تاريخ صدر اسلام پيش آمد. در چنين شرايطى، دلسوزان و مؤمنان صادق، چه وظيفهيى دارند؟ در رأس همه، آن كسانى كه بيش از همه وظيفه دارند، امامان معصوم هستند؛ زيرا خداى متعال به آنها از علم خود، از روح خود، از هدايت خود، نصيب وافرى داده است؛ آنها را عالم و معصوم و هدايتكننده و هدايتشونده قرار داده است. ائمهى ما در اين دوران، وظيفهى خودشان دانستند كه در مقابل اين انحراف عجيب بايستند. آنها مدتى با ايستادگىِ روياروى و واضح سياسى - مثل دوران امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) كه اثر خود را گذاشت - كار خود را كردند. آن كار، شعلهى اعتراضِ عميقى را به وضعيت تازهى پديدآمدهى انحرافى در جامعهى اسلامى برافروخت و بعد از آن، در دوران ائمهى بعدى، اين كار با دشوارى بسيار پيچيده و پُررنجى ادامه پيدا كرد. ائمهى اطهار (عليهمالسّلام) وظيفهى خود مىدانستند كه هم پايهى ارزشها و تفكر اسلامى را در ذهنيت جامعه مستحكم و عميق نمايند و هم سعى كنند كه بناى آن سلطنت پديد آمده و بناحق بر جاى نبوت نشسته را منهدم و ويران كنند و يك بناى حقيقى و صحيحى بهوجود بياورند. ائمه (عليهمالسّلام)، اين دو كار را مىكردند. آنچه عرض مىكنم، موضوع يك بحث بسيار طولانى و ريز است كه كتابها خواهد شد؛ اين، يك تصوير اجمالىِ از دور است.
ائمه (عليهمالسّلام)، مبارزهى بسيار پُررنج و پُرتلاش و پُرمحتوا و فراگيرى را مىكردند؛ هم در زمينهى معنوى و فرهنگى؛ براى حفظ پايههاى اعتقاد اسلامى و جلوگيرى از انحرافى كه در جهت بناى حكومت سلطنتى ممكن بود بهوجود بيايد، كه بهوجود آمده بود؛ هم در جهت مبارزهى سياسى. اوج اين حركت در زمان امام صادق بود. نمىشود گفت در زمانهاى ديگر، اين حركت اوج نداشت؛ چرا، در زمان امام رضا (عليهالسّلام) و در زمانهاى ديگر هم همينطور بود؛ منتها زمانه در دوران امام صادق (عليهالسّلام) يك فرصت و فسحتى را در اختيار گذاشت و اين بزرگوار توانستند كارى بكنند كه با پايههاى معرفت اسلامىِ صحيح در جامعه، آنچنان مستحكم بشود كه تحريفها ديگر نتواند اين پايهها را از بين ببرد. ايشان اين كار را كرد، تا اين زمينه بماند و در هر دورهيى از دورههاى تاريخ، كسانى كه لايق هستند، بتوانند از اين زمينه استفاده كنند و نظام اسلامى و مبناى مبتنى بر ارزشهاى اسلامى را بهوجود بياورند و اين بناى رفيع را بسازند. اين، كارِ امام صادق (عليهالصّلاةوالسّلام) است. آنچه كه ما امروز در عرصهى نظام جمهورى اسلامى با آن مواجه هستيم، شباهتى به اين حركت عظيمِ عميقِ نيازمند به صبر و حوصلهى ائمه (عليهمالسّلام) دارد؛ به همان اندازه هم تأثيرات عميقى را دارد.
امروز دنياى اسلام تقريباً شامل يك ميليارد و نيم جمعيت، با حدود پنجاه كشور و دولت، است. اگر در بين اين جمعيت عظيم - كه در نقاط مهم دنيا هم ساكنند - تكيهى به ارزشهاى اسلامى وجود مىداشت، بدون شك، امروز ملت مسلمان و امت بزرگ اسلامى پيشتاز در علم و مدنيت و معرفت و جلوهى دين و دنيا و اخلاق و زندگى بود؛ چيزى كه امروز ما در دنيا نداريم و نظير آنچه را هم كه اين تصوير را در ذهن ما زنده مىكند، در دنيا نيست. ملتها و دولتهاى غرب، پيشرفت علمى دارند؛ جلوههاى براقى در زندگى آنها مشاهده مىشود؛ اما اين، فقط بخشى از وجود انسان است و اخلاق و معنويت، رحم و انصاف، دلبستگى به آرمانهاى والاى الهى، ارتباط با خدا و پرداختن به دل، در زندگى آنها نيست و روزبهروز كمرنگتر شده است و باز هم دايم كمرنگتر مىشود. اگر يك روز معابد و كليساهاى آنها يك مَسحهيى از معنويت داشت، آن هم بتدريج تحتتأثير هيمنهى ماديت دنيا ضعيفتر و ضعيفتر و ضعيفتر مىشود؛ اما ما در طول اين قرنهاى متمادى، يك مجموعهى عظيم انسانى را در دنيا نداشتيم كه هم بتواند دنياى خود را از لحاظ بهرهمندى از مواهب طبيعت و پيشرفتهاى علمى دنيايى آباد بكند، هم توجه به معنويت، توجه به اخلاق، جزء اصلى زندگى آنها باشد و آنها با خدا ارتباط خودشان را قطع نكنند و براى ارتباطات مهم زندگى هم از تعليم و هدايت الهى خودشان را محروم نكنند. دنياى اسلام مىتوانست چنين وضعيتى را داشته باشد؛ اما متأسفانه پيش نيامده. دنياى اسلام تا وقتى انقلاب عظيم اسلامى پيش نيامد، يك نظام مبتنى بر تعاليم اسلام و هدايت اسلامى را تجربه نكرد. اين انقلاب درست در خط جهتگيرى ائمه (عليهمالسّلام) قرار داشت. ما اگر در اين بيستوهفت سال توانستيم و در وسع و قدرت ما بود كه حركت خود را با همان نواخت و آهنگى كه ائمه (عليهمالسّلام) پيش مىرفتند، تنظيم بكنيم، امروز به قلههاى خيلى رفيعى رسيده بوديم؛ منتها ما ضعيف و ناقص هستيم. آنچه پيغمبر اكرم در ظرف ده سال حكومتِ خود انجام داد، جوامع معمولى و رهبران معمولىِ مؤمن به همان راه، در ظرف صد سال هم نمىتوانند انجام بدهند. نواخت كار و آهنگ حركت ما، آهنگى است كه از ضعفهاى ما سرچشمه مىگيرد. ما در جنب آن انسانهاى قدسى و بزرگ، انسانهاى ضعيفى هستيم، ولى بههرحال حركت كرديم و به قدر وسع و توان خود پيش رفتيم.
ملت ايران از جان خود، از عزم و ارادهى پولادين خود مايه گذاشت و تا امروز كارهاى عظيمى انجام شده است كه بعضى از آنها شبيه افسانه است. اين حركتى كه از اول انقلاب تا امروز در جهت ايجاد يك بناى رفيع اجتماعىِ مبتنى بر هدايت دين و انگشت اشارهى قرآن، در كشور ما انجام مىگيرد، تداوم همان حركت ائمه (عليهمالسّلام) است. لُب و لباب و مظهر خالص و كامل اين حركت هم از اول انقلاب تا حالا، بسيج بوده است. وقتى مىگوييم «بسيج»، مراد ما فقط يك مجموعهى نظامى و مُلبس به لباس نظامى و آموزشهاى نظامى نيست، بلكه بسيج، يعنى مجموعهى انسانهايى كه نيروى خودشان را به ميدان مىآورند تا در جهاد عمومى كشور و ملتشان، در جهت رسيدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همكارى كنند و در كارشان سهيم باشند؛ اين، معناى بسيج است. آن مادرى كه با عشق به فرزند خود - كه عشق مادران به فرزندانشان، چيزى شبيه افسانههاست؛ افسانهيى كه هر روز در زندگى ما، هزاران و هزاران بار واقعيت و تجسم پيدا مىكند - با طوع و رغبت، او را راهى جبههى دفاع مىكند و بعد كه جنازهى فرزند شهيدش را تحويل مىگيرد، به جاى اظهار پشيمانى، به جاى اظهار گله، اظهار سرافرازى و افتخار مىكند، مظهر يك بسيجى كامل است. آن خانوادههايى كه در دوران سخت اين كشور، در همهى مشكلاتى كه بر سر راه اين ملت وجود داشت، خود را سهيم دانستند؛ با زبانشان، با پولشان، با كارِ دستىشان، با حضورشان، همان كارى را كه مىتوانستند انجام بدهند، آن را به ميدان آوردند، اينها بسيجىاند. يك سياستمدار بسيجى، يك نظامى بسيجى، يك دانشجوى بسيجى، يك روحانى بسيجى، يك كشاورز بسيجى، يك كارگر بسيجى، يك محقق و دانشمند بسيجى، يك استاد بسيجى، از همهى قشرها يك بسيجى، آن كسى است كه مقدورات و امكان خود را در راه هدفهاى عظيم اين ملت به ميدان مىآورد؛ خود را سهيم مىكند؛ خود را مسؤول مىداند و مايل نيست كنار بنشيند، تا ديگران تلاش كنند، او هم نگاه كند؛ يا آنجايى كه سودمند است، سودش را ببرد؛ و يا تا يك گوشهاش ساييده شد، بنا كند به ايراد گرفتن و اعتراض كردن؛ اينجور انسان هم در جامعه داريم؛ بسيجى آن كسى است كه اينگونه نيست. آنجايى كه نيازمند رفتن به عرصهى نظامى است، او پيشاهنگ است؛ جوان و پير هم نمىشناسد؛ دور و نزديك هم نمىشناسد؛ آن جايى كه جاى حضور در عرصهى سياسى و ميدان سياست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آن جايى كه در عرصههاى بينالمللى بايد حضور پيدا كرد - عرصههاى گوناگون بينالمللى؛ عرصهى سياسى، عرصهى فرهنگى، عرصهى ورزشى - او در آنجا، مظهر عزت ملت و كشور خود است. با اين روحيه، با اين احساس، در آنجا حاضر مىشود؛ آن جايى كه جاى علم است، جاى تحقيق است، جاى صبر كردن بر مشكلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مايه مىگذارد؛ آن جايى كه جاى پول خرج كردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مىكند. اين، بسيجى است.
بسيجى هم شدت و ضعف دارد. بعضى در ميدان بسيج، خلوص و صفايشان مثل خورشيد مىتابد و انسان را مجذوب مىكند. بههرحال، بسيج يك فرهنگ است؛ بسيج، يك ذهنيت برجسته و والا در جامعهى ماست.
ابراز دشمنى با بسيج، يعنى ابراز دشمنى با مجاهدت و تلاش و نشاط و كار در همهى ميدانها. خيلى روشن است كه آرزومندانِ ناكامى اين ملت، از بسيج ناراحتند. هر كس آرزومند است كه اين ملت ناكام بشود و شكست بخورد، از حضور بسيج ناراحت است. همهى دشمنان، همهى حاسدان، همه دلبستگان به دشمن در داخل، از بسيج خوششان نمىآيد. اگر بتوانيد بسيج را هرچه فراگيرتر كنيد و دلهاى بيشتر و نشاطِ متراكمترى را وارد اين صحنهى عمل بكنيد، آيندهى اين كشور تضمينشدهتر است. روحيهى بسيجى يك روحيهيى است كه اگر در هر نقطهيى و در هر قشرى بهوجود بيايد، در آنجا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مىكند؛ اين معناى بسيج است.
بعضى خيال مىكنند بسيج يك سازمان دولتى است؛ اما اينطور نيست. اگر هر كدام از دستگاههاى گوناگون كشور روحيهى بسيجى پيدا كنند، توفيقاتشان بيشتر مىشود. امروز خوشبختانه دولت و رئيسجمهور و مجلس شوراى اسلامى و مسؤولان گوناگون افتخار مىكنند كه عضو بسيجند. فرهنگ بسيجى است كه مىتواند بر همهى تحولات اين كشور فايق بيايد و حركت اين كشور را تضمين كند.
عزيزان من! ملت ما دهها سال از مسيرى كه بايد پيش مىرفت، عقب نگه داشته شد؛ ما بايد اين عقبماندگى را جبران كنيم. اينها واقعيت است؛ اينها عينيات تاريخ ماست. با ملت ما، يعنى همان ملتى كه امروز در ميدان علم كه وارد مىشود، در دنيا شگفتى مىآفريند؛ در برخورد نظامى كه وارد مىشود، دشمنانِ مجهز را دچار حيرت مىكند؛ در زورآزمايىهاى سياسى كه وارد مىشود، حريفان قَدَر را حريف مىشود - ما ملتى اينگونه داريم. اين ملت با اين سرمايههاى استعداد انسانى و با اين سرزمين پهناور و حاصلخيز و زرخيز و سرشار از منابع طبيعى، مىتوانست در اوج قلهى علم و تمدن و پيشرفت مادى و معنوى قرار بگيرد - كارى كردند كه شد جزو كشورهاى جهان سوم؛ آن هم در آن رديفهاى آخرِ آخر! اينكه اينقدر دانايان اين كشور به رژيم طاغوت لعن و طعن مىكنند، بيهوده نيست. اين جنايت بر كشور ما وارد آمده و بر ملت ما تحميل شد. ملتى را كه مىتوانسته به اوج بينهايت پرواز كند، بالهايش را بريدند، پاهاش را بستند و زخمىاش كردند؛ ملت ما را به يك ملت بدبين به خود، نااميد از آيندهى خود، بىتحرك براى رسيدن به افقهاى دوردست، مجذوب و واله در مقابل ديگران، تبديل كرده بودند؛ اما انقلاب آمد و يك تكان سخت و يك تغيير نگرش عميق به اين ملت داد، كه ملت ما بيدار شد، حركت كرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت «مىتوانيم»؛ و توانست، حالا هم پيش رفته است. موتورِ حركت ما، ايمان ماست و اتكاى ما، به خداست؛ تكيهى ما، به راهنمايىها و هدايتهاى الهى است، كه در معارف دينى و در احكام ما وجود دارد؛ حركت ما هم حركت خوبى بوده و دشمن هم اتفاقاً همين نقطهى اساسى، نقطهى ايمان، را بمباران مىكند. الان در بين جامعهى ما يك مجموعهيى افتخار مىكنند و با حماسه، از ايمان خودشان ياد مىكنند. اين، خيلى باارزش است. اين، بسيج است.
همهى ابزارهاى فرهنگى و تبليغى در طول صد سال يا بيشتر بهكار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكى از شخصيتهاى سرشناس معروف مىگفت: ايرانى، يك لولهنگ نمىتواند بسازد! - لولهنگ يعنى آفتابه گِلى؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست مىكردند. اينجور اين ملت را تحقير مىكردند. اين ملت حالا در زمينههاى زيستى، در زمينهى فعاليتهاى گوناگون علمى، تحقيقى كارهايى مىكند كه خودش را جزو ده كشور اول جهان قرار مىدهد؛ اين، شوخى نيست. اين مسأله به ملت ما، به شما جوانها، در هرجا كه هستيد و در هر قسمتى كه كار مىكنيد، هشدار مىدهد كه قدر خودتان را بدانيد، حركت كنيد، نااميد نشويد؛ شماها مىتوانيد. شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آيندهى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قوارهى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اينطور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همهى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آمادهى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است. البته عدهيى نمىخواهند، شهوات نمىگذارد، گمراهىها نمىگذارد، كورىها نمىگذارد كه ببينند و بفهمند و همت كنند؛ اما شما ملتى هستيد كه خواستهايد، شناختهايد، حركت كردهايد و استفادهى زيادى هم بردهايد، باز هم بايد تلاش كنيد، تا انشاءاللَّه از رحمت الهى استفاده كنيد و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه هم شامل حال همهى شماها باشد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم مشترك دانشگاههاى افسرى ارتش30/ 9/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم مشترك دانشگاههاى افسرى ارتش
30/ 9/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به جوانان عزيزى كه امروز سردوشى گرفتند و نخستين گام را در راه ورود به ارتشِ سرافراز جمهورى اسلامى برداشتند و به استادان، مربيان و مديران اين دانشگاه و فرماندهان ارشد ارتش جمهورى اسلامى ايران، تبريك عرض مىكنم.
حضور در نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى يك افتخار است؛ اين، فقط يك شعار نيست، حقيقتى است كه هر كس امروز وضعيت جهان بشريت و نظام جمهورى اسلامى ايران و عظمت آرمانهاى اين ملت را بشناسد، به آن اذعان مىكند. ارتش جمهورى اسلامى ايران، سپاه پاسداران، بسيج و نيروى انتظامى، در كشور ما سربازان آرمانهاى بلند انسانىاند. نيروهاى مسلح ما خود را آماده و مجهز مىكنند تا دفاع كنند؛ نه تنها دفاع از سرزمين - كه خود افتخار بزرگى است - بلكه دفاع از آرمانهاى انسانى؛ دفاع از شرف و كرامت انسانيت.
امروز ديو مهيب و نفرتانگيز سلطه، ملتها را تهديد مىكند. اين تهديد، فقط متوجه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى نيست؛ متوجه همهى دنياست؛ متوجه اصل و اساس انسانيت است. شما ببينيد امروز مركز استكبار - يعنى نظام ايالات متحدهى امريكا - با ارزشهاى انسانى و با انسانها چه مىكند: هتك حرمت و حيثيت انسانها، گرفتن جان انسانها، نابود كردن هويت ملى انسانها براى آنها كارى عادى و معمولى شده، طورى كه زشتى آن را احساس نمىكنند. ملتها در مقابل يك چنين مجسمهى خباثت و شرارت چه بايد بكنند؟ آيا ملتها بايد تسليم شوند و سرنوشت و هويت و آيندهى خودشان را به دست مهاجمانى بسپرند كه هيچ رادع و مانعى از اخلاق و دين و شرف جلوى آنها را نمىگيرد؟ مىبينيد كه دستآموزهاى استكبار در فلسطين چه مىكنند. ديديد در عراق و افغانستان، مزدوران مسلح امريكا و انگليس چه كردند و چه مىكنند. قبل از اين هم در نقاط مختلف دنيا، هر جا كه توانستهاند، بار سنگين وجود خود و شرارت خودشان را تحميل كردهاند. ملتها چه بايد بكنند؟ ملتها هيچ راهى بجز قوى شدن، اعتماد به نفس، توكل به خدا و توكل به نيروى ذاتى خود ندارند؛ ملتها بايد خودشان را قوى كنند. اين قوى شدن فقط از جنبهى نظامى نيست؛ ملتها بايد اراده، اقتصاد، دانش و پيشرفتهاى گوناگون خود را پىدرپى قوى كنند؛ اما تقويتِ نيروى دفاع از هويت و مرزهاى يك ملت، يكى از مهمترينهاست، كه امروز نيروهاى مسلح ما اين وظيفه را به عهده گرفتهاند.
شما نماد قوّت و اقتدار ملت ايرانيد. اين، افتخار بزرگى است. اين اقتدار فقط با آموزش نظامى به تنهايى حاصل نمىشود؛آموزش نظامى، بعلاوهى تقويت عزم و ايمان. دل بايد نيرومند باشد، تا جسمِ نيرومند و سلاحِ نيرومند را بتواند به كار بگيرد. جوانهاى عزيز! خودتان را قوى كنيد و عزم راسخ را در درون خودتان پرورش دهيد؛ شما مسؤوليتهاى سنگينى را بر دوش داريد. ممكن است يك ارتش در طول سالهاى متمادى حتّى يكبار هم با يك جنگ مواجه نشود؛ اما آمادگى و حضور مقتدرانهى آن در كنار ملتش، مايهى اعتماد ملى است؛ مايهى آرامش دلهاست. شما خودتان را براى ايجاد اعتماد در دل ملتتان - كه هم اعتماد به خودشان و هم به ارتششان است - آماده كنيد. آموزش نظامى، انضباط نظامى، اخلاق والاى اسلامى، ايمان روزافزون در دلهاى شما - كه پاك و نورانى است - وظايف اصلى است. شماها پاكيد، دلهاى جوان شما نورانى است؛ قدر اين نورانيت را بدانيد؛ قدر استعدادهاى ذاتى خودتان را بدانيد و اين استعدادها را بروز دهيد. ارتش جمهورى اسلامى ايران را كه تا امروز به حول و قوهى الهى افتخارات بزرگى به دست آورده است، باز هم سرافرازتر كنيد. همهى نيروهاى مسلح را يك خانوادهى بزرگ بدانيد. هر نيرو با برادران و خويشاوندان خود در نيروى ديگر؛ و هر سازمان - ارتش و سپاه و بسيج و نيروى انتظامى - با برادران خود در سازمانهاى ديگر، همچون پارهى تن يكديگر رفتار كنند؛ به هم اعتماد كنيد، از هم بهرهمند شويد، تجارب يكديگر را به كار بگيريد و روزبهروز خودتان را قوىتر و آمادهتر كنيد؛ و بدانيد كمك الهى متعلق به آن مردمى است كه خود را آمادهى دريافت اين كمكها مىكنند. با ايمان، با كار بىوقفه و خستگىناپذير، با توكل و توسل به پروردگار، خودتان را آمادهى دريافت رحمت و كمك الهى كنيد.
انشاءاللَّه اين گام اول براى شما جوانان، مقدمهى گامهاى بلند و موفق بعدى باشد و شما ذخيرههاى اسلام در درون سازمان ارتش باشيد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كشاورزان14/ 10/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كشاورزان
14/ 10/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً هفتهى جهاد كشاورزى بر همهى شما كشاورزان عزيز، بلكه بر همهى ملت ايران مبارك باشد. ديدار با زحمتكشان عرصهى كشاورزى - با توجه به اهميتى كه اين بخش براى امروز و فرداى اين كشور دارد - براى من ديدار بااهميتى است. مطالب خوبى هم بيان شد؛ هم آنچه كه اين چهار برادر ما، كشاورزان نمونه، گفتند، مطالب شيرين و دلنشينى بود براى من، و انعكاس مجموعهى زيبايى بود از اعتماد به نفس، اميد به آينده، تلاش بىوقفه و شجاعانه، در عين توكل به خداوند متعال؛ هم مطالبى كه وزير محترم ذكر كردند، كاملاً مطالب درستى است و نشاندهندهى اين است كه تشكيلاتِ مسؤول امر كشاورزى، با تدبير و ملاحظهى جوانب گوناگونِ كار، انشاءاللَّه در صدد است كه اين مسألهى مهم را در كشور سر و سامان تازهيى بدهد. يك جمله به كشاورزان عرض مىكنم، يك جمله به مديران بخش كشاورزى. حرف بنده به شما كشاورزان عزيز و به همهى كشاورزان سراسر كشور اين است كه كارى كه شما بر عهده گرفتهايد، كار كوچكى نيست. همان كشاورزى كه در يك نقطهى دوردستى از كشور فرض كنيم بر روى يك يا پنج هكتار زمين مشغول كار است، به سهم خود يكى از پايههاى اساسى حيات اين كشور را بالا مىبرد. مواظب باشيد كشاورزى تحقير نشود؛ كشاورزى بسيار حايز اهميت و داراى عزت است. ارزشى هم كه در شرع مقدس اسلام شنيدهايد كه براى قشر كشاورز بيان شده است، ناشى از اهميت اين كار است. شما چه مىكنيد؟ شما با استفاده از نعمت خدادادىِ زمين و آب، گنجينههاى الهى را - كه در ذرات هست، در خاك هست، به وسيلهى نور خورشيد و عوامل طبيعى اين گنجينهها بارور مىشود - استخراج مىكنيد، تا انسانهايى كه روى اين زمين زندگى مىكنند، زنده بمانند. اگر غذا نباشد، زندگى نيست؛ و شما غذاى انسانها را تأمين مىكنيد؛ لذا عظمت و ارزش اين كار يك ارزش طبيعى و شبيه ارزش ذاتى است. امروز كشور ما - كه مورد سوءنيت و كينهورزى قلدرهاى دنياست؛ علت اين كينهورزى هم اين است كه اين كشور حاضر نيست زير بار قلدرى قلدرها برود - بيش از هميشه به امنيت غذايى احتياج دارد، تا براى نانش، براى خوراك روزمرهاش، براى روغنش، براى گوشتش محتاج كشورهاى ديگر نباشد؛ محتاج كسانى كه مىتوانند در مقابل اين عطيه، شرف او را مطالبه كنند، نباشد؛ امنيت غذايى براى كشور ما خيلى مهم است. سال گذشته كه اعلام شد كشور به خودكفايى در گندم رسيده است، به نظر من حقيقتاً يك عيد بزرگ براى اين كشور بود. بنده از كشاورزان، از مديران بخش كشاورزى، از جوانان عالمى كه در اين كار كمك كردند، از اعماق دل متشكر شدم، مطمئناً ملت هم متشكر شد؛ اين حادثهى بزرگى بود. مردان و جوانانى همت كردند كه اين كار بشود، و شد. ما همان كشورى هستيم كه در دوران طاغوت، پايهى كشاورزى ما را متزلزل كردند، براى اين كه ما را وابسته كنند؛ براى اين كه بازار براى گندم خودشان و بقيهى محصولات كشاورزى ديگران - بيگانگان - درست كنند. با اين افزايش جمعيت - امروز كشورمان بيش از دو برابر اول انقلاب جمعيت دارد - اگر بنا بود ما مثل آن روزِ آنها از نظر گندم محتاج بيگانگان باشيم، براى هر تن گندمى كه به ما مىدادند، يك منت سنگين، يك بار سنگينِ تحقير بر روى دوش اين ملت سوار مىشد؛ هر وقت هم كه مايل بودند، مىتوانستند اين را قطع كنند؛ اما ملت ما در گندم به خودكفايى رسيد. عين همين قضيه بايد در بقيهى محصولات مهم و اساسى غذايى به وجود بيايد؛ در برنج، در روغن، در گوشت، در لبنيات، كه نيازهاى كشور است. بايد كشور به ديگران اصلاً محتاج نباشد و مردم كشور بدانند كه شما قشر كشاورز و دامدار با غيرت خود، با ايمان خود، با همت خود، غذاى آنها را تأمين مىكنيد و مردم محتاج اين نيستند كه از ديگران درخواست كنند؛ هم پول بدهند، هم منت بكشند، هم دايم تَه دلشان نگران باشد كه اگر يك مشكلى به خاطر يك مسألهى سياسى و غيره پيش آوردند، چه كنيم. كشاورز ايرانى براى ملت ايران امنيت غذايى را تأمين مىكند؛ اين، افتخار بزرگى است؛ قدر خودتان را بدانيد. من اين را عرض مىكنم براى اين كه در سرتاسر كشور، جوانان مناطق كشاورزى كه گاهى جاذبهى مشاغل ديگر آنها را به خود جذب مىكند، بدانند كه ارزش و كرامت و تأثير اين شغل از اكثر مشاغل ديگر، در زندگى جمعى ملتشان، بالاتر است و جاى گسترش هم دارد.
امروز ديگر آن روزى نيست كه يك كشاورز در طول سى، چهل سال هميشه روى يك قسمت از زمين كار كند و يك مشت گندم به دست بياورد؛ نخير، امروز فنون جديد، دانشهاى جديد، تجربههاى جديد وارد ميدان شدهاند. شما مىبينيد كه بازده متوسط چهار تن گندم را يك انسانِ باهمت، به يازده، دوازده تن در هكتار مىرساند؛ همين كار در برنج، در زيتون و در كُلزا هم شده است. ديگر اينطور نيست كه منطقه، منطقهى محدودى باشد. جوانها وارد بشوند، آموزشهاى لازم را بگيرند؛ آنهايى كه مىتوانند، تحصيلات لازم را در زمينهى خاك، آب و مسائل گوناگون كشاورزى ببينند، بعد، به جان اين سرزمين پُربركت بيفتند و بركات الهى را از آن استخراج كنند؛ اين كار ممكن است. دستگاههاى ديگر هم البته بايد كمك كنند. اين، مطلبى بود كه مىخواستم به شما كشاورزها بگويم. كارتان بزرگ و مهم است؛ مهم در ابعاد ملى. اگر درست نگاه كنيم، با اهميت نظام جمهورى اسلامى و اين پرچم برافراشتهى اسلام در اين سرزمين، كار شما در ابعاد بينالمللى مهم است. اين كار را قدر بدانيد و خدا را شكر كنيد بر اين كه يك چنين توفيقى به شما ارزانى داشته است؛ روز به روز در اين كار پيش برويد و جوانها، حداقل جوانهاى همان خانوادهها و جوانهاى ديگرى كه در اين رشته تحصيل كرده و علاقه و شوق دارند، به خيل انبوه كشاورزان ما ملحق بشوند.
مسؤولان با اين نگاه، با نگاهِ «حايز اهميت»، بايد به بخش كشاورزى نگاه كنند. بخش كشاورزى يك محور اصلى در ادارهى كشور است؛ و بايد با اين چشم در تنظيم معلومات دانشگاهى، در تخصيص بودجه، در گماشتن افراد كارآمد و توانا در رأس كارها، به آن نگاه كرد؛ بايد امر كشاورزى را در كشور سبك نشمرند. البته صنعت هم مهم است و وقتى ما روى كشاورزى تكيه مىكنيم، صنعت را نفى نمىكنيم؛ آن هم يك محور اساسى ديگرى براى پيشرفت كشور است؛ اما جاذبههاى گوناگون و زرق و برق و نام و نشان بخشهاى ديگر، مبادا اهميت اين بخش بسيار مهم را تحتالشعاع قرار بدهد؛ شريان اصلى زندگى جامعه، در اين بخش است و زندگى واقعى و ملموس جامعه - حيات اجتماعى - در اين بخش، بيشتر معنا پيدا مىكند؛ چون اينجا مسألهى غذا و مسألهى امنيت غذايى و مسألهى استقلال ناشى از امنيت غذايى و خودكفايى مطرح است؛ اين نكتهى اول، كه مسؤولان با اين چشم به مسألهى كشاورزى نگاه كنند. اين نگاه - همانطور كه گفتيم - در دانشگاه، در بخشهاى دانشگاهى مربوط به كشاورزى، در تنظيم درسها، در گرفتن دانشجو، در پرداختن به استاد، اثر مىگذارد، تا بقيهى خدمات گوناگونى كه دولت مىتواند به كشاورزان بدهد؛ مانند آنچه كه مربوط به بانكهاست، آنچه كه مربوط به سازمان مديريت و برنامهريزى است، آنچه كه مربوط به خود وزارت جهاد كشاورزى است.
نكتهى دوم براى مسؤولان اين است كه در كار كشاورزى، همينطور كه اسم شما جهاد كشاورزى است، جهادى حركت كنيد. ما از اول انقلاب، هر كار بزرگى كه توانستهايم انجام بدهيم، به بركت اعتماد به نفس و بلندپروازى و كار جهادى بوده است. جوانانِ جهاد سازندگى آن روزى كارهاى بزرگ را در اين كشور شروع كردند كه حتى آن كسانى كه جلوى چشمشان اين كارهاى بزرگ انجام مىگرفت، باور نمىكردند كه جوان ايرانى قادر به اين كارهاست. در دوران رژيم طاغوت، گندم را از امريكا مىخريدند و سيلو را روسها برايشان مىساختند؛ آنها سيلو را هم نمىتوانستند بسازند! بايد روسها مىآمدند؛ اين صنعت در ايران نبود. در سالهاى اول انقلاب، اين جوانان جهاد دانشگاهى آمدند و گفتند امام دستور دادهاند مردم گندم بكارند؛ خوب، گندم سيلو لازم دارد؛ درِ خانهى چه كسى برويم، جز درِ خانهى همت و ابتكار خودمان؛ شروع كردند. افرادى مىديدند كه اين سيلو بالا مىرود - البته در روز اول، با ظرفيت كم - اما باور نمىكردند! و امروز كشور ما يكى از كشورهاى مطرح از لحاظ سيلوسازى در دنياست؛ به بركت همين جوانها. كار جهادى، اين است. در هر بخشى از بخشهاى گوناگون صنعتى و فنى و علمى و تحقيقاتى كه ما با روحيهى جهادى وارد شديم، پيش رفتهايم. روحيهى جهادى يعنى چه؟ يعنى اعتقاد به اين كه «ما مىتوانيم»؛ و كارِ بىوقفه و خستگىناپذير و استفاده از همهى ظرفيت وجودى و ذهنى و اعتماد به جوانها. الان در همين بخش انرژى هستهيى كه اين همه دنياى استكبار را سراسيمه كرده، اكثر كسانى كه در آنجا مشغول كار هستند، جوانهاى تحصيلكردهاند؛ صدها جوانِ كمسال و تحصيلكرده، اين چرخ را مىچرخانند و اين عزت را براى كشور پديد آوردهاند. در همهى بخشها همينطور است. به نيروهاى بااستعداد، چه از جوانها باشند و چه از انسانهاى با تجربه، اعتماد كنند. اعتماد به اين افراد و توكل به خداى متعال و اخلاص نيت براى خدا، اساس كار است. جهاد كشاورزى بايد در معناى حقيقى كلمه، براى مسائل كشاورزى كشور و دامدارى و بقيهى كارهايى كه برعهدهى اين وزارت است، جهادى عمل كند.
مسألهى سوم اين است كه ما به كشاورزمان مىگوييم تلاش كنيد تا امنيت غذايى براى كشور به وجود بياوريد؛ اما به مسؤولانمان مىگوييم اين پايان كار نيست؛ ما بايستى به صادركنندگان اين محصولات تبديل شويم؛ ما بايد بتوانيم ديگران را بهرهمند كنيم. اين كار، كارِ دستگاههاى گوناگون دولتى است كه وسايلش را فراهم كنند؛ ما مىتوانيم.
مرتب از اينكه ما از لحاظ آب در مضيقه هستيم، حرف مىزنند؛ خوب بله، ما مىدانيم كشور ما از آن كشورهاى پُر آب نيست؛ اما آيا از همين آبى كه امروز داريم، استفادهى بهينه مىشود؟ جواب، منفى است. اين، جزو كارهاى وزارت جهاد كشاورزى و وزارتخانهها و دستگاههاى گوناگون دولتى است كه آموزش چگونگى استفادهى از آب، تنظيم جريان آب در بخشهاى مختلف، نگهدارى از همين مقدار آبى كه از نزولات مبارك آسمانى است، با انواع و اقسام شيوههايى كه امروز در دنيا معمول است، جزو كارها قرار بگيرد. بنابراين، كشور ما از كشورهاى پُر آب نيست، اما همين مقدار آبى كه داريم، قادر است محصولات كشاورزى را سيراب كند. در زمين هم همينطور هستيم. من در گزارشها خواندهام كه ما امروز اندكى بيش از هجده ميليون هكتار زمينِ قابل كشت داريم؛ در بخشهاى مختلف: ديمى و آبى و باغى و غيره، كه اين مقدار مىتواند به سى ميليون هكتار افزايش پيدا كند؛ يعنى نزديك به دو برابر. من در بعضى از بخشهاى اين كشور - در مسافرتهايى كه كردهام - زمينهايى را ديدهام كه با «كار» مىتوانند تبديل بشوند به زمينهاى قابل كشت. ما خيلى امكانات در اين كشور داريم. ما يك كشورِ به معناى حقيقى كلمه غنى هستيم و اين «غنا» را مردم بايد حس كنند؛ از اين غنا بايد استفاده كنند. به زارع مىتوانيم بگوييم روى اين زمين، خوب و با شيوهى علمى كار كن و محصول به دست بياور؛ چيز ديگرى در اختيار او نيست؛ ولى اين مسؤولانند كه بايستى نظام اين كار را طراحى كنند.
بر روى دانههاى روغنى و كُلزا يا زيتون هم كار شود. يكى از كارهاى خوب اين دولت اين است كه مىخواهند زيتون را هر چه بيش از پيش ترويج كنند؛ وارد سبد غذايى مردم كنند، كه جزو كارهاى بسيار خوب است. البته كشور بايستى حتماً در برنج و گوشت و لبنيات هم به خودكفايى برسد؛ اين جزو كارهايى است كه مسؤولان دولتى بايد بكنند.
بخش آموزش كشاورزى و ترويج و استفاده از دانش موجود دنيا در دانشگاههاى ما و فرستادن جوانها براى كمك به روستايىها، جزو كارهاى بسيار مهم است. البته به همهى روستاييان و همهى كشاورزان و كسانى كه دستاندركار كشاورزىاند، توصيه مىشود كه از اين جوانان مطلع و خبره در كار كشاورزى استقبال كنند. بنده در بعضى از روستاها از نزديك ملاحظه كردم كه جوانهاى خبره و دانشآموختهى كشاورزى، يك نفرشان بيكار نمانده بود! همه در مزارع مشغول كار شده بودند و نتيجه اين شده بود كه آن بخش از لحاظ محصول كشاورزى، رشد فوقالعادهيى كرد، كه در بيانات اين عزيزان هم اين مسأله را شنيديد. بايد از شيوههاى علمى استفاده كرد.
عزيزان من! امروز كشور شما، كشورى است در حال حركت به جلو. اين حرفها مربوط به كشاورزى است؛ ولى ما در قضيهى صنعت، در قضيهى تحقيقات، در امر سياست، در رشتههاى گوناگون علوم، در پديد آوردن مسائل نو، در همه جا، حركتهايى را به بركت انقلاب و به بركت نظام جمهورى اسلامى مشاهده مىكنيم، كه كشور به بركت آنها خواهد توانست اين فاصلهى ژرفى را كه دشمنان ميان اين كشور و ميان كشورهاى پيشرفته بهوجود آوردهاند، پُر كند. حركت امروزِ كشور، حركت مباركى است؛ حركتِ سرشار از اميد و نگاه به آينده. كارى كه امروز دستگاههاى مختلف مىكنند، چه در اين بخش - بخش كشاورزى - چه در بخشهاى ديگر، بايد يك قاعدهى محكمى باشد كه بتوانند بعد از بيست سال - وقتى دوران سند چشمانداز بيست ساله تمام شد - احساس افتخار كنند و بگويند ما بوديم كه اين تدابير را انديشيديم و امروز كشور بعد از گذشت بيست سال، به اين رشد و اعتلاء رسيده است؛ كه مىرسيم انشاءاللَّه. جوانهاى ما - شماها - خواهيد ديد انشاءاللَّه آن روز را؛ و دشمنان مستكبر نظام جمهورى اسلامى از همين مىترسند و علت دشمنىها، همين است. آنها از اينكه يك كشورى، يك ملتى، با تمسك به اسلام بتواند به اين قلهى عظيم زندگى مدنى و افتخارات تمدنى خود برسد، نگرانند؛ چون مىدانند اين بهترين مروج اسلام و بهترين مروج معنويت است؛ مىدانند كه اگر اين راه را اين ملت طى كرد، جلوى زيادهخواهىها و زيادهخوارىهاى آنها گرفته خواهد شد. كمپانىهاى غاصب صهيونيستها و ديگران، مىخواهند دنيا را بچاپند؛ سختشان است كه ببينند يك ملتى در مقابل داعيههاى آنها اينطور در همهى بخشها جلو مىرود؛ اما علىرغم آنها ملت ايران به پيش خواهد رفت و اسلامِ عزيز سربلندتر از آنچه كه هست، خواهد شد و انشاءاللَّه پرچم عزت اسلامى بر بلنداى اين ملت و همهى دنياى اسلام به اهتزاز در خواهد آمد.
از خداوند متعال سلامت و سعادت همهى شما را مسألت مىكنم و اميدوارم مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) باشيد و انشاءاللَّه همهتان موفق باشيد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار عمومى مردم قم19/ 10/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار عمومى مردم قم
19/ 10/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوش آمديد برادران و خواهران عزيز قمى! اميدوارم بركات و الطاف مستمر الهى بر يكايك شما و بر همهى مردم عزيز قم، بخصوص خانوادههاى معظم شهيدان و جانبازان و ايثارگران - كه در ميان شما هستند - ببارد و رفع همهى مشكلات را به دنبال داشته باشد؛ و اميدوارم فيض الهى روز به روز بيش از گذشته بر شما نازل شود. ياد روزهاى پُرحماسه و پُرشور قم، بخصوص نوزدهم دى، از خاطرهى ملت ايران محو نخواهد شد. قم همچنان كه مطلع قصيدهى بلند نهضت اسلامى در سال 1341 بود، سرآغاز ماجراى عظيم و پُرافتخار پيروزى انقلاب در سال 1356 هم شد. امروز ما بعد از بيستوهشت سال، ياد آن روز و ياد شهيدان مظلوم آن روز و ياد آن حركت حماسى بىنظير و بىسابقه را بايد گرامى بداريم و دست تضرع و ابتهال نزد پروردگار عالم بلند كنيم به دعا و از خداوند متعال علوّ روح آن شهيدان و دوام توفيقات مردم قم را كه در طول سالهاى متمادى - چه در دوران دفاع مقدس، چه بعد از آن - اين روحيه را حفظ كردهاند، مسألت كنيم.
فردا، روز عرفه است؛ روزِ دعا و ذكر و تضرع و ابتهال و راز و نياز است؛ بخصوص شما جوانها قدر اين روزهاى بزرگ و اين ساعات باارزش را بدانيد. همين رابطهى با خداست كه سينهها و دلها را منشرح مىكند؛ راه را براى انسان باز مىكند؛ عزم و اخلاص به انسان مىدهد؛ به كارها بركت مىبخشد؛ توفيق الهى را بر سر انسان سايهگستر مىكند و نتيجهى آن، پيشرفت در خط اصيل ارزشهاى اسلامى است. اين روزها و اين ساعات باارزش را هرگز از دست ندهيد.
قيام مردم قم به بركت همين اخلاص، به قيام جهانى اسلام منتهى شد. امروز شما هر نقطهيى از دنياى اسلام را كه نگاه كنيد، مشاهده مىكنيد كه انگيزهى حاكميت و عزت اسلام در دل مردم و بخصوص جوانها، دانشگاهيان، روشنفكران موج مىزند؛ كه در گذشته اينها نبود. كلمهى حق، كلمهى طيبه، همين است كه: «اصلها ثابت و فرعها فى السّماء تؤتى اكلها كلّ حين بإذن ربّها». كار مردم قم، كلمهى طيبه بود. كار امام - كه با اخلاص كامل اين حركت را شروع كرد - كلمهى طيبه بود. اين كلمهى طيبه به بار نشست؛ چه كسى خيال مىكرد؟!
امام از روز اول فرمود: ما مأمور به تكليفيم، نه به نتيجه؛ اين، عين اخلاص است؛ محض اخلاص است؛ فقط براى خداست كه ذرهيى قدرتطلبى و جلب حطام مادى در اين چنين دلى وجود ندارد. امام به تكليف خود كه مأموريت او بود عمل كرد، خدا هم نتيجه را به او داد: دنيا از صداى امام پُر شد. ما آن روزها نه بلد بوديم تبليغات بكنيم، نه ابزارهاى تبليغاتى در اختيار انقلاب و نظامِ نوپا بود، با اين وصف، وقتى كسى به هر نقطهيى از دنياى اسلام و حتّى بيرون از دنياى اسلام قدم مىگذاشت، نفس امام، نام امام، ياد امام را در آنجا زنده مىديد؛ خداوند متعال اينگونه به كلمهى طيبه بركت مىدهد و آن را پيش مىبرد. البته در طول زمان، براى پاك كردن جاى پاى امام و خط امام خيلى تلاش كردند، ولى امروز بعد از بيستوهفت سال كه از آغاز آن نهضت عظيم و پيروزى انقلاب و تشكيل جمهورى اسلامى گذشته است، شما مىبينيد كه رايحهى خدمتگزارى به مردم با تكيهى بر شعارهاى انقلاب، در سرتاسر كشور، استشمام مىشود و بار ديگر شعار خدمتگزارى، شعار پاسخگويى، شعار سادهزيستى، شعار عدالتطلبى، از شعارهاى رايج است؛ اين، بركت انقلاب است. اگرچه هنوز كسانى هستند كه مردم را دعوت به تسليم و ذلت در مقابل دشمنان نابكار مىكنند؛ اما مردم راه خودشان را پيدا كردهاند.
يك نكتهيى را به مناسبت حضور فضلاى حوزهى علميه در اين جلسه صميمى عرض كنيم و در حقيقت پيام به فضلاى حوزه است: انقلاب مانند هر حركت اجتماعى عظيمِ ماندگار، احتياج به سوخت دارد؛ اين ماشين بدون سوخت متوقف مىشود؛ سوختِ فكرى. روزبهروز با توجه به تحولات جهانى، با توجه به حوادث جديد، سؤالها و ابهامهاى تازهيى در ادامهى اين راه مطرح است. از طرفى، قبل از آنكه نوبت به عمل برسد، نوبتِ فكر و پردازش تفكر راهنماست و اين، خاصِ آشنايان به مبانى اسلام است؛ و بديهى است كه دشمنان، همين نقطه را هم مثل بقيهى نقاط حساس هدف مىگيرند. بنابراين، فضلاى برجستهى حوزه، نبايد گوششان بدهكار تلاش دشمن باشد و بايد بدانند كه فكر جديد، مفاهيم جديد و راههاى نو، مدد فكرى براى پيشرفت اين حركت است. امروز ما نسبت به اوايل انقلاب دربارهى مبانى نظام اسلامى، به بركت تلاش دينشناسان و عالمان - چه در دانشگاه، چه در حوزه - روشنبينىهاى بيشتر و مفاهيم تازهترى را در اختيار داريم، كه اين پشتيبانى فكرى بايد ادامه پيدا كند. امروز چشم دنيا به شماست؛ حاليا! چشم جهانى نگران من و توست.
يك روز تفكرات چپ حاكم بود؛ ماركسيسم و سوسياليزم در دنيا براى جوانها جاذبه داشت؛ اما امروز نيست. يك روز تفكرات ناسيوناليستى و ملتگرايىهاى افراطى در دنيا دل بعضى را مىبُرد؛ اما امروز اينها كهنه شده است. يك روز ليبراليسمِ غربى و منطق دولتهاى سرمايهدارى دم از گسترش جهانى مىزد و مىگفت همهى دنيا بايد ما را بپذيرند؛ اما امروز ليبرال دمكراسىِ غرب خودش را با كارهاى امريكا مفتضح كرده است؛ اروپا هم همينطور است و آنها هم شنيدن حرفى را كه بر خلاف منافع ملىشان باشد، تحمل نمىكنند؛ روسرى دختران مسلمان را نمىتوانند تحمل كنند؛ امنيت شهروندانشان را به جُرم مسلمان بودن، به جُرم رنگينپوست بودن، نمىتوانند تأمين كنند؛ اين ليبرال دمكراسى غرب است. همينهايى كه ادعا مىكردند همهى دنيا مال ماست؛ ماييم كه بايد فكر اساسى و ايدئولوژى جهانى را به مردم دنيا بدهيم(!) اين رفتار خودشان است در اروپا و امريكا؛ اينها ديگر حرفى براى گفتن ندارند.
شعار عدالتطلبى همچنان زنده است؛ شعار كرامت انسانى همچنان زنده است؛ اينها متعلق به اسلام است؛ اينها متعلق به جمهورى اسلامى است. خطِ روشن حركت ملت كه برخاسته از ايمان و رأى مردم است و مظهر آن «مردمسالارى دينى» است، همچنان جذاب است. امروز ملتها و روشنفكران مسلمان اين حرفها و اين حوادث را مىبينند و آنها را مطالعه مىكنند و نگاهشان به ايران است؛ نگاهشان به حركت شماست. دشمن شما هم كه استكبار جهانى است و مظهر آن هم امريكاست، امروز پا در گل مانده است؛ در عراق از لحاظ سياسى شكست خوردند - اين را خودشان هم اعتراف مىكنند. آن چيزى كه آنها مىخواستند در عراق اتفاق بيفتد، عكس آن اتفاق افتاد - در فلسطين شكست خوردند - جلاد و قصاب فلسطينىها كه آمده بود سه ماهه انتفاضه را نابود كند، خود او بهوسيلهى حركت انتفاضه نابود شد؛ طرح نقشهى راه و خاورميانهى بزرگ و اين حرفهاى خيالاتى امريكا هم شكست خورد - حالا امروز به پر و پاى سوريه و لبنان پيچيدهاند و مىخواهند با نفوذ در مجموعهى همسايهى صهيونيستها، راهى به كشورهاى ديگرِ عربى و اسلامى پيدا كنند. آنها از اين طرف مأيوس شدهاند؛ اما آنجا هم نمىتوانند كارى بكنند؛ در آنجا هم، اگر هشيارى ملتها و رهبران باشد، باز امريكا و همهى متحدان غربىاش پا در گل خواهند ماند.
ملت ايران در طول اين بيستوهفت سال پيش رفته است؛ موفق شده است. وضع امروز كشور ما قابل مقايسه با وضع بيستوهفت سال قبل نيست. جوانان ما، فضلاى ما، روشنبينان و روشنفكران ما رشد كردهاند و پيش رفتهاند؛ ملت ما، علىرغم همهى بدخواهىها و ملعنتهايى كه دشمنان در تبليغاتشان كردهاند، به مبانى انقلاب پايبندتر و علاقهمندتر شد، كه نمونهاش را در همين انتخابات رياست جمهورى ديديد؛ ملت به شعارها رأى داد: شعار عدالتطلبى، شعار خط امام، شعار پايبندى به ارزشهاى اسلامى؛ ملت دور اين محورها جمع شدند. بحمداللَّه مسؤولان هم توانستند خودشان را در عرصهى حركت، به مردم نشان دهند. امروز بحمداللَّه همت و حركت مسؤولان ما - مسؤولان دولتى، نمايندگان مجلس - براى پيشرفت به سمت مبانى و ارزشهاى انقلاب ستودنى است؛ آنها كار مىكنند و حرفهايى را كه گفته شده، به مرحلهى عمل نزديك مىكنند. براى يك ملت، چه از اين بالاتر؛ و چه از اين زيباتر و شيرينتر؟ بدخواهان جمهورى اسلامى هم همين مسائل را مىبينند.
امروز به حول و قوهى الهى، ملت و دولت ايران در صحنهى بينالملل هم از ابهت و اقتدار، بيش از گذشته، برخوردار است. حرفهاى منطقىيى اينجا مطرح مىشود. همين پيشنهاد منطقى مشاركت كشورهاى اروپايى و غيراروپايى در برنامههاى سوخت هستهيى ايران، يك پيشنهاد منطقى است؛ بيايند شريك بشوند؛ بيايند اينجا همكارى كنند، ما كه از حق مسلّم خودمان دست بر نخواهيم داشت؛ اينكه واضح است. اين، حق ملت است و كسى قادر نيست از اين حق صرفنظر و اغماض كند؛ مردم اين را مىخواهند و مال آنهاست؛ كسى اينها را عاريه نداده است، تا بتواند از اين مردم بگيرد؛ بحمداللَّه اينها از استعداد جوانهاى ما جوشيده است. البته اين جوشش، فقط در مسألهى هستهيى نيست، بلكه در بسيارى از زمينهها همين جوشش و همين پيشرفت، نوآورى و ابتكار وجود دارد. آنها بيايند شريك بشوند؛ هيچ اشكالى ندارد. اين، يك پيشنهاد بود كه رئيس جمهور محترم مطرح كرد. يك پيشنهاد ديگر هم اين بود كه در باب حقوق بشر اگر نگرانى وجود دارد - كه ما هم نگران حقوق بشر در كشورهاى اروپايى هستيم - از دو طرف نمايندگانى گسيل بشوند و مراقبت كنند؛ نگاه كنند؛ آنها بيايند اينجا، ما هم نمايندگانى بفرستيم آنجا، كه ببينند وضع حقوق بشر در زندانها، محاكم و در رفتارهاى دولتى و اجتماعى و مدنى آنها چگونه است و چقدر حقوق بشر رعايت مىشود. اينها دو پيشنهاد منطقى است، كه خيلى خوب است و خيلى بجاست كه اروپايىها اين پيشنهادها را بپذيرند. اين كارها، ارتباطات ما و غرب را هم پيش خواهد برد، نگرانىها را هم از دو طرف برطرف خواهد كرد.
آنچه كه براى ما امروز فريضه است، يكى حفظ وحدت است، يكى حفظ ايمان و اعتماد به اين راه و موفقيتهاى آيندهى آن. اين دو چيز، اساس قضيه است.
اولاً آحاد ملت و گروههاى مختلف، وحدت را حفظ كنند. امروز بحمداللَّه در سطح مسؤولان اتحاد كلمه و همدلىِ عميق و صميمانه وجود دارد؛ اين خيلى مغتنم است، كه سعى مىكنند اين را به هم بزنند؛ ولى بحمداللَّه نمىتوانند؛ نتوانستهاند و نخواهند توانست. آحاد مردم و گروهها و گرايشهاى مختلف به خاطر اختلافات جزيى، صدايشان را روى هم بلند نكنند. البته اختلافات هست؛ داخل يك خانه هم ممكن است اختلافاتى وجود داشته باشد، اما همه اهل خانهاند؛ همه از اين خانه دفاع مىكنند؛ همه منافع آن را بر هر چيز ديگرى ترجيح مىدهند. كسانى كه بخصوص تريبون دارند؛ فرصت حرف زدن دارند، نگذارند كه دشمن از صداى بلند آنها با يكديگر، اميدوار بشود به اينكه مىتواند عليه اين ملت توطئه كند. وقتى اختلاف هست، آنها اميدوار مىشوند؛ آنها احساس مىكنند كه حالا وقت فشار وارد آوردن است. اگر مىخواهند فشارهاى دشمن قطع شود، بايد اينجا انسجام و وحدت را مثل يك صف مستحكم و بنيان مرصوص، حفظ كنند.
و بعد، اعتماد و ايمان به راه را حفظ كنند. در تمام طول اين سالها، دشمنان سعى كردهاند بمبهاى تبليغاتى را در محيط ذهنى مردم منفجر كنند، كه معناى اين تبليغات همهاش اين است كه: اى ملت! شما نمىتوانيد؛ ايرانى! نمىتوانى؛ جوان ايرانى! مجبورى تسليم بشوى؛ مجبورى دستهايت را بالا ببرى. البته آنها در داخل هم عواملى دارند - من بارها اشاره كردهام - كه هر وقت احتياج دارند كه يك فكرى را در داخل تزريق كنند، اين عوامل به كار مىافتند و با قلمهاى حقير و مزدور خودشان، بنا مىكنند اهداف دشمن را در اينجا پخش كردن و ترويج كردن؛ اما تا الان تأثيرى نكرده است، باز هم بايد تأثير نكند. نخير، همه چيز ما را به «اميد» تشويق مىكند؛ همه چيز ما را به «اعتماد به خودمان» تشويق مىكند. چرا اميدوار نباشيم؟ مايى كه يك روز در فشار دو ابرقدرت - ابرقدرت امريكا و شوروى سابق - توانستيم خودمان را نگهداريم و بالا بكشيم، مايى كه با محاصرهى اقتصادى در طول اين سالهاى متمادى - كه هر زمانى به نحوى محاصرهى اقتصادى وجود داشته - توانستيم خودمان را به اين رتبه از فناورى و علم برسانيم و بخشى از اين خلأها و شكافها را پُر كنيم، چرا به خودمان اميدوار نباشيم؟ چرا به ملتمان اعتماد نداشته باشيم؟ تاريخ و سرگذشت ما، اميد و اعتماد را به ما املاء مىكند؛ ما را وادار مىكند كه اميدوار باشيم. بله، اميدواريم؛ ما مىتوانيم؛ توانستيم.
اينهايى كه امروز دم از محاصرهى اقتصادى مىزنند؛ تهديد به تحريم اقتصادى مىكنند، كسانى هستند كه در طول سالهاى گذشته، هر جا توانستهاند، اين تحريم را اعمال كردهاند. همين الان بعضى از دولتهاى اروپايى، هنوز وسايلى را كه از زمان رژيم طاغوت خريدارى شده و پول آنها را هم شايد چند برابر گرفته بودند، به ما نمىدهند! تحريم از اين بالاتر؟ آنها در مواردى هم ابزارها و قطعات لازم را به ما ندادند. جوانهاى ما وقتى ديدند راه از اين طرف بسته است، از درون راه باز كردند. براى يك ملت مستقل، اين درست است كه به درون خودش مراجعه كند؛ در درون خود كاوش كند؛ درمان خود را به دست خودش بسازد؛ والّا اگر مىخواستيم پشت درِ خانهى ديگران دست به سينه بايستيم - همچنانكه سالهاى متمادى در دوران رژيم طاغوت، اين كشور و اين ملت را به اين روش عادت داده بودند - زندگى مستقلى نداشتيم و همان وضع سابق بود. وقتى ما را تحريم كردند، امام اظهار خوشوقتى كردند و گفتند بهتر! حق با ايشان بود. ما بر اثر تحريم، به خود آمديم و تحرك پيدا كرديم؛ حالا هم همينطور است. با اين حرفها، ملت ايران را تهديد مىكنند؛ اين تهديد، فايدهيى دارد.
برادران عزيز! خواهران عزيز! راهى را كه قم شروع كرد، روزبهروز بازتر، هموارتر، اميدبخشتر و زيباتر شده است و اين به بركت ايمان و به بركت اخلاص است. اين ايمان و اخلاص و اتحاد كلمه را حفظ كنيد؛ اينها موجبات رحمت الهى است و انشاءاللَّه رحمت و فضل الهى روزبهروز بيشتر شامل حال شما خواهد شد.
اميدواريم پروردگار عالم همهى شما را توفيق بدهد و شما و همهى ملت ايران را مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) قرار دهد.
-
مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه24/ 10/ 84
مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه
24/ 10/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً هفتهى جهاد كشاورزى بر همهى شما كشاورزان عزيز، بلكه بر همهى ملت ايران مبارك باشد. ديدار با زحمتكشان عرصهى كشاورزى - با توجه به اهميتى كه اين بخش براى امروز و فرداى اين كشور دارد - براى من ديدار بااهميتى است. مطالب خوبى هم بيان شد؛ هم آنچه كه اين چهار برادر ما، كشاورزان نمونه، گفتند، مطالب شيرين و دلنشينى بود براى من، و انعكاس مجموعهى زيبايى بود از اعتماد به نفس، اميد به آينده، تلاش بىوقفه و شجاعانه، در عين توكل به خداوند متعال؛ هم مطالبى كه وزير محترم ذكر كردند، كاملاً مطالب درستى است و نشاندهندهى اين است كه تشكيلاتِ مسؤول امر كشاورزى، با تدبير و ملاحظهى جوانب گوناگونِ كار، انشاءاللَّه در صدد است كه اين مسألهى مهم را در كشور سر و سامان تازهيى بدهد. يك جمله به كشاورزان عرض مىكنم، يك جمله به مديران بخش كشاورزى. حرف بنده به شما كشاورزان عزيز و به همهى كشاورزان سراسر كشور اين است كه كارى كه شما بر عهده گرفتهايد، كار كوچكى نيست. همان كشاورزى كه در يك نقطهى دوردستى از كشور فرض كنيم بر روى يك يا پنج هكتار زمين مشغول كار است، به سهم خود يكى از پايههاى اساسى حيات اين كشور را بالا مىبرد. مواظب باشيد كشاورزى تحقير نشود؛ كشاورزى بسيار حايز اهميت و داراى عزت است. ارزشى هم كه در شرع مقدس اسلام شنيدهايد كه براى قشر كشاورز بيان شده است، ناشى از اهميت اين كار است. شما چه مىكنيد؟ شما با استفاده از نعمت خدادادىِ زمين و آب، گنجينههاى الهى را - كه در ذرات هست، در خاك هست، به وسيلهى نور خورشيد و عوامل طبيعى اين گنجينهها بارور مىشود - استخراج مىكنيد، تا انسانهايى كه روى اين زمين زندگى مىكنند، زنده بمانند. اگر غذا نباشد، زندگى نيست؛ و شما غذاى انسانها را تأمين مىكنيد؛ لذا عظمت و ارزش اين كار يك ارزش طبيعى و شبيه ارزش ذاتى است. امروز كشور ما - كه مورد سوءنيت و كينهورزى قلدرهاى دنياست؛ علت اين كينهورزى هم اين است كه اين كشور حاضر نيست زير بار قلدرى قلدرها برود - بيش از هميشه به امنيت غذايى احتياج دارد، تا براى نانش، براى خوراك روزمرهاش، براى روغنش، براى گوشتش محتاج كشورهاى ديگر نباشد؛ محتاج كسانى كه مىتوانند در مقابل اين عطيه، شرف او را مطالبه كنند، نباشد؛ امنيت غذايى براى كشور ما خيلى مهم است. سال گذشته كه اعلام شد كشور به خودكفايى در گندم رسيده است، به نظر من حقيقتاً يك عيد بزرگ براى اين كشور بود. بنده از كشاورزان، از مديران بخش كشاورزى، از جوانان عالمى كه در اين كار كمك كردند، از اعماق دل متشكر شدم، مطمئناً ملت هم متشكر شد؛ اين حادثهى بزرگى بود. مردان و جوانانى همت كردند كه اين كار بشود، و شد. ما همان كشورى هستيم كه در دوران طاغوت، پايهى كشاورزى ما را متزلزل كردند، براى اين كه ما را وابسته كنند؛ براى اين كه بازار براى گندم خودشان و بقيهى محصولات كشاورزى ديگران - بيگانگان - درست كنند. با اين افزايش جمعيت - امروز كشورمان بيش از دو برابر اول انقلاب جمعيت دارد - اگر بنا بود ما مثل آن روزِ آنها از نظر گندم محتاج بيگانگان باشيم، براى هر تن گندمى كه به ما مىدادند، يك منت سنگين، يك بار سنگينِ تحقير بر روى دوش اين ملت سوار مىشد؛ هر وقت هم كه مايل بودند، مىتوانستند اين را قطع كنند؛ اما ملت ما در گندم به خودكفايى رسيد. عين همين قضيه بايد در بقيهى محصولات مهم و اساسى غذايى به وجود بيايد؛ در برنج، در روغن، در گوشت، در لبنيات، كه نيازهاى كشور است. بايد كشور به ديگران اصلاً محتاج نباشد و مردم كشور بدانند كه شما قشر كشاورز و دامدار با غيرت خود، با ايمان خود، با همت خود، غذاى آنها را تأمين مىكنيد و مردم محتاج اين نيستند كه از ديگران درخواست كنند؛ هم پول بدهند، هم منت بكشند، هم دايم تَه دلشان نگران باشد كه اگر يك مشكلى به خاطر يك مسألهى سياسى و غيره پيش آوردند، چه كنيم. كشاورز ايرانى براى ملت ايران امنيت غذايى را تأمين مىكند؛ اين، افتخار بزرگى است؛ قدر خودتان را بدانيد. من اين را عرض مىكنم براى اين كه در سرتاسر كشور، جوانان مناطق كشاورزى كه گاهى جاذبهى مشاغل ديگر آنها را به خود جذب مىكند، بدانند كه ارزش و كرامت و تأثير اين شغل از اكثر مشاغل ديگر، در زندگى جمعى ملتشان، بالاتر است و جاى گسترش هم دارد.
امروز ديگر آن روزى نيست كه يك كشاورز در طول سى، چهل سال هميشه روى يك قسمت از زمين كار كند و يك مشت گندم به دست بياورد؛ نخير، امروز فنون جديد، دانشهاى جديد، تجربههاى جديد وارد ميدان شدهاند. شما مىبينيد كه بازده متوسط چهار تن گندم را يك انسانِ باهمت، به يازده، دوازده تن در هكتار مىرساند؛ همين كار در برنج، در زيتون و در كُلزا هم شده است. ديگر اينطور نيست كه منطقه، منطقهى محدودى باشد. جوانها وارد بشوند، آموزشهاى لازم را بگيرند؛ آنهايى كه مىتوانند، تحصيلات لازم را در زمينهى خاك، آب و مسائل گوناگون كشاورزى ببينند، بعد، به جان اين سرزمين پُربركت بيفتند و بركات الهى را از آن استخراج كنند؛ اين كار ممكن است. دستگاههاى ديگر هم البته بايد كمك كنند. اين، مطلبى بود كه مىخواستم به شما كشاورزها بگويم. كارتان بزرگ و مهم است؛ مهم در ابعاد ملى. اگر درست نگاه كنيم، با اهميت نظام جمهورى اسلامى و اين پرچم برافراشتهى اسلام در اين سرزمين، كار شما در ابعاد بينالمللى مهم است. اين كار را قدر بدانيد و خدا را شكر كنيد بر اين كه يك چنين توفيقى به شما ارزانى داشته است؛ روز به روز در اين كار پيش برويد و جوانها، حداقل جوانهاى همان خانوادهها و جوانهاى ديگرى كه در اين رشته تحصيل كرده و علاقه و شوق دارند، به خيل انبوه كشاورزان ما ملحق بشوند.
مسؤولان با اين نگاه، با نگاهِ «حايز اهميت»، بايد به بخش كشاورزى نگاه كنند. بخش كشاورزى يك محور اصلى در ادارهى كشور است؛ و بايد با اين چشم در تنظيم معلومات دانشگاهى، در تخصيص بودجه، در گماشتن افراد كارآمد و توانا در رأس كارها، به آن نگاه كرد؛ بايد امر كشاورزى را در كشور سبك نشمرند. البته صنعت هم مهم است و وقتى ما روى كشاورزى تكيه مىكنيم، صنعت را نفى نمىكنيم؛ آن هم يك محور اساسى ديگرى براى پيشرفت كشور است؛ اما جاذبههاى گوناگون و زرق و برق و نام و نشان بخشهاى ديگر، مبادا اهميت اين بخش بسيار مهم را تحتالشعاع قرار بدهد؛ شريان اصلى زندگى جامعه، در اين بخش است و زندگى واقعى و ملموس جامعه - حيات اجتماعى - در اين بخش، بيشتر معنا پيدا مىكند؛ چون اينجا مسألهى غذا و مسألهى امنيت غذايى و مسألهى استقلال ناشى از امنيت غذايى و خودكفايى مطرح است؛ اين نكتهى اول، كه مسؤولان با اين چشم به مسألهى كشاورزى نگاه كنند. اين نگاه - همانطور كه گفتيم - در دانشگاه، در بخشهاى دانشگاهى مربوط به كشاورزى، در تنظيم درسها، در گرفتن دانشجو، در پرداختن به استاد، اثر مىگذارد، تا بقيهى خدمات گوناگونى كه دولت مىتواند به كشاورزان بدهد؛ مانند آنچه كه مربوط به بانكهاست، آنچه كه مربوط به سازمان مديريت و برنامهريزى است، آنچه كه مربوط به خود وزارت جهاد كشاورزى است.
نكتهى دوم براى مسؤولان اين است كه در كار كشاورزى، همينطور كه اسم شما جهاد كشاورزى است، جهادى حركت كنيد. ما از اول انقلاب، هر كار بزرگى كه توانستهايم انجام بدهيم، به بركت اعتماد به نفس و بلندپروازى و كار جهادى بوده است. جوانانِ جهاد سازندگى آن روزى كارهاى بزرگ را در اين كشور شروع كردند كه حتى آن كسانى كه جلوى چشمشان اين كارهاى بزرگ انجام مىگرفت، باور نمىكردند كه جوان ايرانى قادر به اين كارهاست. در دوران رژيم طاغوت، گندم را از امريكا مىخريدند و سيلو را روسها برايشان مىساختند؛ آنها سيلو را هم نمىتوانستند بسازند! بايد روسها مىآمدند؛ اين صنعت در ايران نبود. در سالهاى اول انقلاب، اين جوانان جهاد دانشگاهى آمدند و گفتند امام دستور دادهاند مردم گندم بكارند؛ خوب، گندم سيلو لازم دارد؛ درِ خانهى چه كسى برويم، جز درِ خانهى همت و ابتكار خودمان؛ شروع كردند. افرادى مىديدند كه اين سيلو بالا مىرود - البته در روز اول، با ظرفيت كم - اما باور نمىكردند! و امروز كشور ما يكى از كشورهاى مطرح از لحاظ سيلوسازى در دنياست؛ به بركت همين جوانها. كار جهادى، اين است. در هر بخشى از بخشهاى گوناگون صنعتى و فنى و علمى و تحقيقاتى كه ما با روحيهى جهادى وارد شديم، پيش رفتهايم. روحيهى جهادى يعنى چه؟ يعنى اعتقاد به اين كه «ما مىتوانيم»؛ و كارِ بىوقفه و خستگىناپذير و استفاده از همهى ظرفيت وجودى و ذهنى و اعتماد به جوانها. الان در همين بخش انرژى هستهيى كه اين همه دنياى استكبار را سراسيمه كرده، اكثر كسانى كه در آنجا مشغول كار هستند، جوانهاى تحصيلكردهاند؛ صدها جوانِ كمسال و تحصيلكرده، اين چرخ را مىچرخانند و اين عزت را براى كشور پديد آوردهاند. در همهى بخشها همينطور است. به نيروهاى بااستعداد، چه از جوانها باشند و چه از انسانهاى با تجربه، اعتماد كنند. اعتماد به اين افراد و توكل به خداى متعال و اخلاص نيت براى خدا، اساس كار است. جهاد كشاورزى بايد در معناى حقيقى كلمه، براى مسائل كشاورزى كشور و دامدارى و بقيهى كارهايى كه برعهدهى اين وزارت است، جهادى عمل كند.
مسألهى سوم اين است كه ما به كشاورزمان مىگوييم تلاش كنيد تا امنيت غذايى براى كشور به وجود بياوريد؛ اما به مسؤولانمان مىگوييم اين پايان كار نيست؛ ما بايستى به صادركنندگان اين محصولات تبديل شويم؛ ما بايد بتوانيم ديگران را بهرهمند كنيم. اين كار، كارِ دستگاههاى گوناگون دولتى است كه وسايلش را فراهم كنند؛ ما مىتوانيم.
مرتب از اينكه ما از لحاظ آب در مضيقه هستيم، حرف مىزنند؛ خوب بله، ما مىدانيم كشور ما از آن كشورهاى پُر آب نيست؛ اما آيا از همين آبى كه امروز داريم، استفادهى بهينه مىشود؟ جواب، منفى است. اين، جزو كارهاى وزارت جهاد كشاورزى و وزارتخانهها و دستگاههاى گوناگون دولتى است كه آموزش چگونگى استفادهى از آب، تنظيم جريان آب در بخشهاى مختلف، نگهدارى از همين مقدار آبى كه از نزولات مبارك آسمانى است، با انواع و اقسام شيوههايى كه امروز در دنيا معمول است، جزو كارها قرار بگيرد. بنابراين، كشور ما از كشورهاى پُر آب نيست، اما همين مقدار آبى كه داريم، قادر است محصولات كشاورزى را سيراب كند. در زمين هم همينطور هستيم. من در گزارشها خواندهام كه ما امروز اندكى بيش از هجده ميليون هكتار زمينِ قابل كشت داريم؛ در بخشهاى مختلف: ديمى و آبى و باغى و غيره، كه اين مقدار مىتواند به سى ميليون هكتار افزايش پيدا كند؛ يعنى نزديك به دو برابر. من در بعضى از بخشهاى اين كشور - در مسافرتهايى كه كردهام - زمينهايى را ديدهام كه با «كار» مىتوانند تبديل بشوند به زمينهاى قابل كشت. ما خيلى امكانات در اين كشور داريم. ما يك كشورِ به معناى حقيقى كلمه غنى هستيم و اين «غنا» را مردم بايد حس كنند؛ از اين غنا بايد استفاده كنند. به زارع مىتوانيم بگوييم روى اين زمين، خوب و با شيوهى علمى كار كن و محصول به دست بياور؛ چيز ديگرى در اختيار او نيست؛ ولى اين مسؤولانند كه بايستى نظام اين كار را طراحى كنند.
بر روى دانههاى روغنى و كُلزا يا زيتون هم كار شود. يكى از كارهاى خوب اين دولت اين است كه مىخواهند زيتون را هر چه بيش از پيش ترويج كنند؛ وارد سبد غذايى مردم كنند، كه جزو كارهاى بسيار خوب است. البته كشور بايستى حتماً در برنج و گوشت و لبنيات هم به خودكفايى برسد؛ اين جزو كارهايى است كه مسؤولان دولتى بايد بكنند.
بخش آموزش كشاورزى و ترويج و استفاده از دانش موجود دنيا در دانشگاههاى ما و فرستادن جوانها براى كمك به روستايىها، جزو كارهاى بسيار مهم است. البته به همهى روستاييان و همهى كشاورزان و كسانى كه دستاندركار كشاورزىاند، توصيه مىشود كه از اين جوانان مطلع و خبره در كار كشاورزى استقبال كنند. بنده در بعضى از روستاها از نزديك ملاحظه كردم كه جوانهاى خبره و دانشآموختهى كشاورزى، يك نفرشان بيكار نمانده بود! همه در مزارع مشغول كار شده بودند و نتيجه اين شده بود كه آن بخش از لحاظ محصول كشاورزى، رشد فوقالعادهيى كرد، كه در بيانات اين عزيزان هم اين مسأله را شنيديد. بايد از شيوههاى علمى استفاده كرد.
عزيزان من! امروز كشور شما، كشورى است در حال حركت به جلو. اين حرفها مربوط به كشاورزى است؛ ولى ما در قضيهى صنعت، در قضيهى تحقيقات، در امر سياست، در رشتههاى گوناگون علوم، در پديد آوردن مسائل نو، در همه جا، حركتهايى را به بركت انقلاب و به بركت نظام جمهورى اسلامى مشاهده مىكنيم، كه كشور به بركت آنها خواهد توانست اين فاصلهى ژرفى را كه دشمنان ميان اين كشور و ميان كشورهاى پيشرفته بهوجود آوردهاند، پُر كند. حركت امروزِ كشور، حركت مباركى است؛ حركتِ سرشار از اميد و نگاه به آينده. كارى كه امروز دستگاههاى مختلف مىكنند، چه در اين بخش - بخش كشاورزى - چه در بخشهاى ديگر، بايد يك قاعدهى محكمى باشد كه بتوانند بعد از بيست سال - وقتى دوران سند چشمانداز بيست ساله تمام شد - احساس افتخار كنند و بگويند ما بوديم كه اين تدابير را انديشيديم و امروز كشور بعد از گذشت بيست سال، به اين رشد و اعتلاء رسيده است؛ كه مىرسيم انشاءاللَّه. جوانهاى ما - شماها - خواهيد ديد انشاءاللَّه آن روز را؛ و دشمنان مستكبر نظام جمهورى اسلامى از همين مىترسند و علت دشمنىها، همين است. آنها از اينكه يك كشورى، يك ملتى، با تمسك به اسلام بتواند به اين قلهى عظيم زندگى مدنى و افتخارات تمدنى خود برسد، نگرانند؛ چون مىدانند اين بهترين مروج اسلام و بهترين مروج معنويت است؛ مىدانند كه اگر اين راه را اين ملت طى كرد، جلوى زيادهخواهىها و زيادهخوارىهاى آنها گرفته خواهد شد. كمپانىهاى غاصب صهيونيستها و ديگران، مىخواهند دنيا را بچاپند؛ سختشان است كه ببينند يك ملتى در مقابل داعيههاى آنها اينطور در همهى بخشها جلو مىرود؛ اما علىرغم آنها ملت ايران به پيش خواهد رفت و اسلامِ عزيز سربلندتر از آنچه كه هست، خواهد شد و انشاءاللَّه پرچم عزت اسلامى بر بلنداى اين ملت و همهى دنياى اسلام به اهتزاز در خواهد آمد.
از خداوند متعال سلامت و سعادت همهى شما را مسألت مىكنم و اميدوارم مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) باشيد و انشاءاللَّه همهتان موفق باشيد.
-
ديدار مسؤولان، استادان و دانشجويان دانشگاه امام جعفر صادق(ع)29/ 10/ 84
ديدار مسؤولان، استادان و دانشجويان دانشگاه امام جعفر صادق(ع)29/ 10/ 84 بسماللَّهالرّحمنالرّ يماولاً هفتهى جهاد كشاورزى بر همهى شما كشاورزان عزيز، بلكه بر همهى ملت ايران مبارك باشد. ديدار با زحمتكشان عرصهى كشاورزى - با توجه به اهميتى كه اين بخش براى امروز و فرداى اين كشور دارد - براى من ديدار بااهميتى است. مطالب خوبى هم بيان شد؛ هم آنچه كه اين چهار برادر ما، كشاورزان نمونه، گفتند، مطالب شيرين و دلنشينى بود براى من، و انعكاس مجموعهى زيبايى بود از اعتماد به نفس، اميد به آينده، تلاش بىوقفه و شجاعانه، در عين توكل به خداوند متعال؛ هم مطالبى كه وزير محترم ذكر كردند، كاملاً مطالب درستى است و نشاندهندهى اين است كه تشكيلاتِ مسؤول امر كشاورزى، با تدبير و ملاحظهى جوانب گوناگونِ كار، انشاءاللَّه در صدد است كه اين مسألهى مهم را در كشور سر و سامان تازهيى بدهد. يك جمله به كشاورزان عرض مىكنم، يك جمله به مديران بخش كشاورزى.حرف بنده به شما كشاورزان عزيز و به همهى كشاورزان سراسر كشور اين است كه كارى كه شما بر عهده گرفتهايد، كار كوچكى نيست. همان كشاورزى كه در يك نقطهى دوردستى از كشور فرض كنيم بر روى يك يا پنج هكتار زمين مشغول كار است، به سهم خود يكى از پايههاى اساسى حيات اين كشور را بالا مىبرد. مواظب باشيد كشاورزى تحقير نشود؛ كشاورزى بسيار حايز اهميت و داراى عزت است. ارزشى هم كه در شرع مقدس اسلام شنيدهايد كه براى قشر كشاورز بيان شده است، ناشى از اهميت اين كار است. شما چه مىكنيد؟ شما با استفاده از نعمت خدادادىِ زمين و آب، گنجينههاى الهى را - كه در ذرات هست، در خاك هست، به وسيلهى نور خورشيد و عوامل طبيعى اين گنجينهها بارور مىشود - استخراج مىكنيد، تا انسانهايى كه روى اين زمين زندگى مىكنند، زنده بمانند. اگر غذا نباشد، زندگى نيست؛ و شما غذاى انسانها را تأمين مىكنيد؛ لذا عظمت و ارزش اين كار يك ارزش طبيعى و شبيه ارزش ذاتى است. امروز كشور ما - كه مورد سوءنيت و كينهورزى قلدرهاى دنياست؛ علت اين كينهورزى هم اين است كه اين كشور حاضر نيست زير بار قلدرى قلدرها برود - بيش از هميشه به امنيت غذايى احتياج دارد، تا براى نانش، براى خوراك روزمرهاش، براى روغنش، براى گوشتش محتاج كشورهاى ديگر نباشد؛ محتاج كسانى كه مىتوانند در مقابل اين عطيه، شرف او را مطالبه كنند، نباشد؛ امنيت غذايى براى كشور ما خيلى مهم است. سال گذشته كه اعلام شد كشور به خودكفايى در گندم رسيده است، به نظر من حقيقتاً يك عيد بزرگ براى اين كشور بود. بنده از كشاورزان، از مديران بخش كشاورزى، از جوانان عالمى كه در اين كار كمك كردند، از اعماق دل متشكر شدم، مطمئناً ملت هم متشكر شد؛ اين حادثهى بزرگى بود. مردان و جوانانى همت كردند كه اين كار بشود، و شد. ما همان كشورى هستيم كه در دوران طاغوت، پايهى كشاورزى ما را متزلزل كردند، براى اين كه ما را وابسته كنند؛ براى اين كه بازار براى گندم خودشان و بقيهى محصولات كشاورزى ديگران - بيگانگان - درست كنند. با اين افزايش جمعيت - امروز كشورمان بيش از دو برابر اول انقلاب جمعيت دارد - اگر بنا بود ما مثل آن روزِ آنها از نظر گندم محتاج بيگانگان باشيم، براى هر تن گندمى كه به ما مىدادند، يك منت سنگين، يك بار سنگينِ تحقير بر روى دوش اين ملت سوار مىشد؛ هر وقت هم كه مايل بودند، مىتوانستند اين را قطع كنند؛ اما ملت ما در گندم به خودكفايى رسيد. عين همين قضيه بايد در بقيهى محصولات مهم و اساسى غذايى به وجود بيايد؛ در برنج، در روغن، در گوشت، در لبنيات، كه نيازهاى كشور است. بايد كشور به ديگران اصلاً محتاج نباشد و مردم كشور بدانند كه شما قشر كشاورز و دامدار با غيرت خود، با ايمان خود، با همت خود، غذاى آنها را تأمين مىكنيد و مردم محتاج اين نيستند كه از ديگران درخواست كنند؛ هم پول بدهند، هم منت بكشند، هم دايم تَه دلشان نگران باشد كه اگر يك مشكلى به خاطر يك مسألهى سياسى و غيره پيش آوردند، چه كنيم. كشاورز ايرانى براى ملت ايران امنيت غذايى را تأمين مىكند؛ اين، افتخار بزرگى است؛ قدر خودتان را بدانيد. من اين را عرض مىكنم براى اين كه در سرتاسر كشور، جوانان مناطق كشاورزى كه گاهى جاذبهى مشاغل ديگر آنها را به خود جذب مىكند، بدانند كه ارزش و كرامت و تأثير اين شغل از اكثر مشاغل ديگر، در زندگى جمعى ملتشان، بالاتر است و جاى گسترش هم دارد.امروز ديگر آن روزى نيست كه يك كشاورز در طول سى، چهل سال هميشه روى يك قسمت از زمين كار كند و يك مشت گندم به دست بياورد؛ نخير، امروز فنون جديد، دانشهاى جديد، تجربههاى جديد وارد ميدان شدهاند. شما مىبينيد كه بازده متوسط چهار تن گندم را يك انسانِ باهمت، به يازده، دوازده تن در هكتار مىرساند؛ همين كار در برنج، در زيتون و در كُلزا هم شده است. ديگر اينطور نيست كه منطقه، منطقهى محدودى باشد. جوانها وارد بشوند، آموزشهاى لازم را بگيرند؛ آنهايى كه مىتوانند، تحصيلات لازم را در زمينهى خاك، آب و مسائل گوناگون كشاورزى ببينند، بعد، به جان اين سرزمين پُربركت بيفتند و بركات الهى را از آن استخراج كنند؛ اين كار ممكن است. دستگاههاى ديگر هم البته بايد كمك كنند. اين، مطلبى بود كه مىخواستم به شما كشاورزها بگويم. كارتان بزرگ و مهم است؛ مهم در ابعاد ملى. اگر درست نگاه كنيم، با اهميت نظام جمهورى اسلامى و اين پرچم برافراشتهى اسلام در اين سرزمين، كار شما در ابعاد بينالمللى مهم است. اين كار را قدر بدانيد و خدا را شكر كنيد بر اين كه يك چنين توفيقى به شما ارزانى داشته است؛ روز به روز در اين كار پيش برويد و جوانها، حداقل جوانهاى همان خانوادهها و جوانهاى ديگرى كه در اين رشته تحصيل كرده و علاقه و شوق دارند، به خيل انبوه كشاورزان ما ملحق بشوند.مسؤولان با اين نگاه، با نگاهِ «حايز اهميت»، بايد به بخش كشاورزى نگاه كنند. بخش كشاورزى يك محور اصلى در ادارهى كشور است؛ و بايد با اين چشم در تنظيم معلومات دانشگاهى، در تخصيص بودجه، در گماشتن افراد كارآمد و توانا در رأس كارها، به آن نگاه كرد؛ بايد امر كشاورزى را در كشور سبك نشمرند. البته صنعت هم مهم است و وقتى ما روى كشاورزى تكيه مىكنيم، صنعت را نفى نمىكنيم؛ آن هم يك محور اساسى ديگرى براى پيشرفت كشور است؛ اما جاذبههاى گوناگون و زرق و برق و نام و نشان بخشهاى ديگر، مبادا اهميت اين بخش بسيار مهم را تحتالشعاع قرار بدهد؛ شريان اصلى زندگى جامعه، در اين بخش است و زندگى واقعى و ملموس جامعه - حيات اجتماعى - در اين بخش، بيشتر معنا پيدا مىكند؛ چون اينجا مسألهى غذا و مسألهى امنيت غذايى و مسألهى استقلال ناشى از امنيت غذايى و خودكفايى مطرح است؛ اين نكتهى اول، كه مسؤولان با اين چشم به مسألهى كشاورزى نگاه كنند. اين نگاه - همانطور كه گفتيم - در دانشگاه، در بخشهاى دانشگاهى مربوط به كشاورزى، در تنظيم درسها، در گرفتن دانشجو، در پرداختن به استاد، اثر مىگذارد، تا بقيهى خدمات گوناگونى كه دولت مىتواند به كشاورزان بدهد؛ مانند آنچه كه مربوط به بانكهاست، آنچه كه مربوط به سازمان مديريت و برنامهريزى است، آنچه كه مربوط به خود وزارت جهاد كشاورزى است.نكتهى دوم براى مسؤولان اين است كه در كار كشاورزى، همينطور كه اسم شما جهاد كشاورزى است، جهادى حركت كنيد. ما از اول انقلاب، هر كار بزرگى كه توانستهايم انجام بدهيم، به بركت اعتماد به نفس و بلندپروازى و كار جهادى بوده است. جوانانِ جهاد سازندگى آن روزى كارهاى بزرگ را در اين كشور شروع كردند كه حتى آن كسانى كه جلوى چشمشان اين كارهاى بزرگ انجام مىگرفت، باور نمىكردند كه جوان ايرانى قادر به اين كارهاست. در دوران رژيم طاغوت، گندم را از امريكا مىخريدند و سيلو را روسها برايشان مىساختند؛ آنها سيلو را هم نمىتوانستند بسازند! بايد روسها مىآمدند؛ اين صنعت در ايران نبود. در سالهاى اول انقلاب، اين جوانان جهاد دانشگاهى آمدند و گفتند امام دستور دادهاند مردم گندم بكارند؛ خوب، گندم سيلو لازم دارد؛ درِ خانهى چه كسى برويم، جز درِ خانهى همت و ابتكار خودمان؛ شروع كردند. افرادى مىديدند كه اين سيلو بالا مىرود - البته در روز اول، با ظرفيت كم - اما باور نمىكردند! و امروز كشور ما يكى از كشورهاى مطرح از لحاظ سيلوسازى در دنياست؛ به بركت همين جوانها. كار جهادى، اين است. در هر بخشى از بخشهاى گوناگون صنعتى و فنى و علمى و تحقيقاتى كه ما با روحيهى جهادى وارد شديم، پيش رفتهايم. روحيهى جهادى يعنى چه؟ يعنى اعتقاد به اين كه «ما مىتوانيم»؛ و كارِ بىوقفه و خستگىناپذير و استفاده از همهى ظرفيت وجودى و ذهنى و اعتماد به جوانها. الان در همين بخش انرژى هستهيى كه اين همه دنياى استكبار را سراسيمه كرده، اكثر كسانى كه در آنجا مشغول كار هستند، جوانهاى تحصيلكردهاند؛ صدها جوانِ كمسال و تحصيلكرده، اين چرخ را مىچرخانند و اين عزت را براى كشور پديد آوردهاند. در همهى بخشها همينطور است. به نيروهاى بااستعداد، چه از جوانها باشند و چه از انسانهاى با تجربه، اعتماد كنند. اعتماد به اين افراد و توكل به خداى متعال و اخلاص نيت براى خدا، اساس كار است. جهاد كشاورزى بايد در معناى حقيقى كلمه، براى مسائل كشاورزى كشور و دامدارى و بقيهى كارهايى كه برعهدهى اين وزارت است، جهادى عمل كند.مسألهى سوم اين است كه ما به كشاورزمان مىگوييم تلاش كنيد تا امنيت غذايى براى كشور به وجود بياوريد؛ اما به مسؤولانمان مىگوييم اين پايان كار نيست؛ ما بايستى به صادركنندگان اين محصولات تبديل شويم؛ ما بايد بتوانيم ديگران را بهرهمند كنيم. اين كار، كارِ دستگاههاى گوناگون دولتى است كه وسايلش را فراهم كنند؛ ما مىتوانيم.مرتب از اينكه ما از لحاظ آب در مضيقه هستيم، حرف مىزنند؛ خوب بله، ما مىدانيم كشور ما از آن كشورهاى پُر آب نيست؛ اما آيا از همين آبى كه امروز داريم، استفادهى بهينه مىشود؟ جواب، منفى است. اين، جزو كارهاى وزارت جهاد كشاورزى و وزارتخانهها و دستگاههاى گوناگون دولتى است كه آموزش چگونگى استفادهى از آب، تنظيم جريان آب در بخشهاى مختلف، نگهدارى از همين مقدار آبى كه از نزولات مبارك آسمانى است، با انواع و اقسام شيوههايى كه امروز در دنيا معمول است، جزو كارها قرار بگيرد. بنابراين، كشور ما از كشورهاى پُر آب نيست، اما همين مقدار آبى كه داريم، قادر است محصولات كشاورزى را سيراب كند. در زمين هم همينطور هستيم. من در گزارشها خواندهام كه ما امروز اندكى بيش از هجده ميليون هكتار زمينِ قابل كشت داريم؛ در بخشهاى مختلف: ديمى و آبى و باغى و غيره، كه اين مقدار مىتواند به سى ميليون هكتار افزايش پيدا كند؛ يعنى نزديك به دو برابر. من در بعضى از بخشهاى اين كشور - در مسافرتهايى كه كردهام - زمينهايى را ديدهام كه با «كار» مىتوانند تبديل بشوند به زمينهاى قابل كشت. ما خيلى امكانات در اين كشور داريم. ما يك كشورِ به معناى حقيقى كلمه غنى هستيم و اين «غنا» را مردم بايد حس كنند؛ از اين غنا بايد استفاده كنند. به زارع مىتوانيم بگوييم روى اين زمين، خوب و با شيوهى علمى كار كن و محصول به دست بياور؛ چيز ديگرى در اختيار او نيست؛ ولى اين مسؤولانند كه بايستى نظام اين كار را طراحى كنند.بر روى دانههاى روغنى و كُلزا يا زيتون هم كار شود. يكى از كارهاى خوب اين دولت اين است كه مىخواهند زيتون را هر چه بيش از پيش ترويج كنند؛ وارد سبد غذايى مردم كنند، كه جزو كارهاى بسيار خوب است. البته كشور بايستى حتماً در برنج و گوشت و لبنيات هم به خودكفايى برسد؛ اين جزو كارهايى است كه مسؤولان دولتى بايد بكنند.بخش آموزش كشاورزى و ترويج و استفاده از دانش موجود دنيا در دانشگاههاى ما و فرستادن جوانها براى كمك به روستايىها، جزو كارهاى بسيار مهم است. البته به همهى روستاييان و همهى كشاورزان و كسانى كه دستاندركار كشاورزىاند، توصيه مىشود كه از اين جوانان مطلع و خبره در كار كشاورزى استقبال كنند. بنده در بعضى از روستاها از نزديك ملاحظه كردم كه جوانهاى خبره و دانشآموختهى كشاورزى، يك نفرشان بيكار نمانده بود! همه در مزارع مشغول كار شده بودند و نتيجه اين شده بود كه آن بخش از لحاظ محصول كشاورزى، رشد فوقالعادهيى كرد، كه در بيانات اين عزيزان هم اين مسأله را شنيديد. بايد از شيوههاى علمى استفاده كرد.عزيزان من! امروز كشور شما، كشورى است در حال حركت به جلو. اين حرفها مربوط به كشاورزى است؛ ولى ما در قضيهى صنعت، در قضيهى تحقيقات، در امر سياست، در رشتههاى گوناگون علوم، در پديد آوردن مسائل نو، در همه جا، حركتهايى را به بركت انقلاب و به بركت نظام جمهورى اسلامى مشاهده مىكنيم، كه كشور به بركت آنها خواهد توانست اين فاصلهى ژرفى را كه دشمنان ميان اين كشور و ميان كشورهاى پيشرفته بهوجود آوردهاند، پُر كند. حركت امروزِ كشور، حركت مباركى است؛ حركتِ سرشار از اميد و نگاه به آينده. كارى كه امروز دستگاههاى مختلف مىكنند، چه در اين بخش - بخش كشاورزى - چه در بخشهاى ديگر، بايد يك قاعدهى محكمى باشد كه بتوانند بعد از بيست سال - وقتى دوران سند چشمانداز بيست ساله تمام شد - احساس افتخار كنند و بگويند ما بوديم كه اين تدابير را انديشيديم و امروز كشور بعد از گذشت بيست سال، به اين رشد و اعتلاء رسيده است؛ كه مىرسيم انشاءاللَّه. جوانهاى ما - شماها - خواهيد ديد انشاءاللَّه آن روز را؛ و دشمنان مستكبر نظام جمهورى اسلامى از همين مىترسند و علت دشمنىها، همين است. آنها از اينكه يك كشورى، يك ملتى، با تمسك به اسلام بتواند به اين قلهى عظيم زندگى مدنى و افتخارات تمدنى خود برسد، نگرانند؛ چون مىدانند اين بهترين مروج اسلام و بهترين مروج معنويت است؛ مىدانند كه اگر اين راه را اين ملت طى كرد، جلوى زيادهخواهىها و زيادهخوارىهاى آنها گرفته خواهد شد. كمپانىهاى غاصب صهيونيستها و ديگران، مىخواهند دنيا را بچاپند؛ سختشان است كه ببينند يك ملتى در مقابل داعيههاى آنها اينطور در همهى بخشها جلو مىرود؛ اما علىرغم آنها ملت ايران به پيش خواهد رفت و اسلامِ عزيز سربلندتر از آنچه كه هست، خواهد شد و انشاءاللَّه پرچم عزت اسلامى بر بلنداى اين ملت و همهى دنياى اسلام به اهتزاز در خواهد آمد.از خداوند متعال سلامت و سعادت همهى شما را مسألت مىكنم و اميدوارم مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) باشيد و انشاءاللَّه همهتان موفق باشيد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانهى ماه محرم05/ 11/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانهى ماه محرم
05/ 11/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
نزديكى ماه محرم و ايّام پُرحماسه و پُرتپش عاشورا، اين فرصت را به اين بنده حقير داده است كه در خدمت شما عزيزان - جمعى از فضلا، گويندگان، واعظان و بيداركنندگان دلها و مغزها و فكرها - باشم.
از اينكه زحمت كشيديد تشريف آورديد، تشكر مىكنم؛ بخصوص عزيزانى كه از قم تشريف آوردند. يك جمله در باب عاشورا و يك جمله هم در باب تبليغ عرض كنيم:
در باب عاشورا آنچه كه عرض مىكنم - البته يك سطر از يك كتاب قطور است - اين است كه عاشورا يك حادثهى تاريخىِ صرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابىعبداللَّه (عليهالسّلام) با اين حركت - كه در زمان خود داراى توجيه عقلانى و منطقى كاملاً روشنى بود - يك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيزِ مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابىعبداللَّه (عليهالسّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.
عنصر منطق و عقل در اين حركت، در بيانات آن بزرگوار متجلى است؛ قبل از شروع اين حركت، از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله، جملهى اين بيانات نورانى، بيانكنندهى يك منطق مستحكم است. خلاصهى اين منطق هم اين است كه وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفهى مسلمان، «اقدام» است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالىترين مراحل، يا نداشته باشد. خطرِ بالاترين، آن است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس نزديك خود - همسر، خواهر، فرزندان و دختران - را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اينها چيزهايى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر يك از اين كلمات، تكاندهنده است. بنابراين، حتى اگر خطر در اين حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرايط براى اقدام متناسبِ با اين خطر وجود دارد، انسان بايد اقدام كند و دنيا نبايد جلوى انسان را بگيرد؛ ملاحظهكارى و محافظهكارى نبايد مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافيتِ جسمانى نبايد مانع راهِ انسان شود؛ انسان بايد حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ايمان و اسلام او بر جا نيست. «انّ رسولاللَّه (صلّ اللَّه عليه وآله) قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه و لم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا علىاللَّه ان يدخله مدخله»؛ منطق، اين است. وقتى اساس دين در خطر است، اگر شما در مقابل اين حادثهى فزيع، با قول و فعل وارد نشويد، حقِ علىاللَّه است كه انسان بىمسؤوليت و بىتعهد را با همان وضعيتى كه آن طرف مقابل - آن مستكبر و آن ظالم - را با آن روبهرو مىكند، مواجه كند.
حسينبنعلى (عليهالسّلام) در خلال بيانات گوناگون - در مكه و مدينه و در بخشهاى مختلف راه، و در وصيت به محمدبنحنفيه اين وظيفه را تبيين كرده و آن را بيان فرموده است. حسينبنعلى (عليهالسلام) عاقبتِ اين كار را مىدانست؛ نبايد تصور كرد كه حضرت براى رسيدن به قدرت - كه البته هدف آن قدرت، مقدس است - چشمش را بست و براى آن قدرت حركت كرد؛ نه، هيچ لزومى ندارد كه يك نگاه روشنفكرانه ما را به اينجا بكشاند. نخير، عاقبت اين راه هم بر حسب محاسبات دقيق براى امام حسين (عليهالسّلام) با روشنبينى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما «مسأله» آنقدر اهميت دارد كه وقتى شخصى با نفاستِ جان حسينبنعلى (عليهالسّلام) در مقابل اين مسأله قرار مىگيرد، بايد جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد؛ اين براى مسلمانها تا روز قيامت درس است و اين درس عمل هم شده است و فقط اينطور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تختهى سياه بنويسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، اين با رنگ الهى در پيشانى تاريخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز.
در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از اين ممشاء استفاده كرد و آن حادثهى عظيم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزيز ما باز از همين حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشير پيروز است» و آن حادثهى تاريخى بىنظير - يعنى انقلاب اسلامى - پديد آمد. اين، مالِ زمان خود ماست؛ جلوى چشم خود ماست؛ ولى در طول تاريخ هم اين پرچم براى ملتها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آينده هم بايد همينطور باشد و همينطور خواهد بود. اين بخشِ «منطق»، كه عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراين، صرفِ يك نگاه عاطفى، حركت امام حسين را تفسير نمىكند و بر تحليل جوانب اين مسأله قادر نيست.
عنصر دوم، حماسه است؛ يعنى اين مجاهدتى كه بايد انجام بگيرد، بايد با عزت اسلامى انجام بگيرد؛ چون «العزّةللَّه و لرسوله و للمؤمنين». مسلمان در راهِ همين حركت و اين مجاهدت هم، بايستى از عزت خود و اسلام حفاظت كند. در اوج مظلوميت، چهره را كه نگاه مىكنى، يك چهرهى حماسى و عزتمند است. اگر به مبارزات سياسى، نظامىِ گوناگونِ تاريخ معاصر خودمان نگاه كنيد، حتى آنهايى كه تفنگ گرفتهاند و به جنگ روياروى جسمى اقدام كردهاند، مىبينيد كه گاهى اوقات خودشان را ذليل كردند! اما در منطق عاشورا، اين مسأله وجود ندارد؛ همان جايى هم كه حسينبنعلى (عليهالسّلام) يك شب را مهلت مىگيرد، عزتمندانه مهلت مىگيرد؛ همان جايى هم كه مىگويد: «هل من ناصرٍ» - استنصار مىكند - از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جايى كه در بين راه مدينه تا كوفه با آدمهاى گوناگون برخورد مىكند و با آنها حرف مىزند و از بعضى از آنها يارى مىگيرد، از موضع ضعف و ناتوانى نيست؛ اين هم يك عنصر برجستهى ديگر است. اين عنصر در همهى مجاهداتى كه رهروان عاشورايى در برنامهى خود مىگنجانند، بايد ديده شود. همهى اقدامهاى مجاهدتآميز - چه سياسى، چه تبليغى، چه آنجايى كه جاى فداكارى جانى است - بايد از موضع عزت باشد. در روز عاشورا در مدرسهى فيضيه، چهرهى امام را نگاه كنيد: يك روحانىاى كه نه سرباز مسلح دارد و نه يك فشنگ در همهى موجودى خود دارد، آنچنان با عزت حرف مىزند كه سنگينى عزت او، زانوى دشمن را خم مىكند؛ اين موضع عزت است. امام در همهى احوال همينطور بود؛ تنها، بىكس، بدون عِدّه و عُدّه، اما عزيز؛ اين چهرهى امام بزرگوار ما بود. خدا را شكر كنيم كه ما در زمانى قرار گرفتيم كه يك نمونهى عينى از آنچه را كه بارها و سالها گفتهايم و خواندهايم و شنيدهايم، جلوى چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را ديديم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.
عنصر سوم، عاطفه است؛ يعنى هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيينكنندهاى ايجاد كرده است، كه باعث شد مرزى بين جريان عاشورايى و جريان شيعى با جريانهاى ديگر پيدا شود. حادثهى عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظيمى است؛ لذا ما را امر مىكنند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زينب كبرى (سلاماللَّهعليها) در كوفه و شام منطقى حرف مىزند، اما مرثيه مىخواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حكومت اموى مىكوبد، اما مرثيه مىخواند. اين مرثيهخوانى تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است كه مىتوان خيلى از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمىتوان فهميد. اين سه عنصر، سه عنصر اصلىِ تشكيلدهندهى حركت عاشورايى حسينبنعلى (ارواحنافداه) است كه يك كتاب حرف است و گوشهاى از مسائل عاشوراى حسينى است؛ اما همين يك گوشه براى ما درسهاى فراوانى دارد.
ما مبلّغان، زير نام حسينبنعلى تبليغ مىكنيم. اين فرصت بزرگ را يادِ اين بزرگوار به مبلّغان دين بخشيده است، كه بتوانند تبليغ دين را در سطوح مختلف انجام بدهند. هر يك از آن سه عنصر بايد در تبليغ ما نقش داشته باشد؛ هم صِرف پرداختن به عاطفه و فراموش كردن جنبهى منطق و عقل كه در ماجراى حسينبنعلى (عليهالسّلام) نهفته است، كوچك كردن حادثه است، هم فراموش كردن جنبهى حماسه و عزت، ناقص كردن اين حادثهى عظيم و شكستن يك جواهر گرانبهاست؛ اين مسأله را بايد همه - روضهخوان، منبرى و مداح - مراقب باشيم.
تبليغ يعنى چه؟ تبليغ يعنى رساندن؛ بايد برسانيد. به كجا؟ به گوش؟ نه؛ به دل. بعضى از تبليغهاى ما حتى به گوش هم درست نمىرسد! گوش هم حتى آن را تحمل و منتقل نمىكند! گوش كه گرفت، مىدهد به مغز؛ قضيه اينجا نبايد تمام بشود، بلكه بايد بيايد در دل نفوذ و رسوخ كند و به هويت ما هويت مستمع - تبديل شود. تبليغ براى اين است. ما تبليغ نمىكنيم فقط براى اينكه چيزى گفته باشيم؛ ما تبليغ مىكنيم براى اينكه آنچه را كه موضوع تبليغ است، در دل مخاطب وارد شود و نفوذ كند. آن چيست؟ آن، همهى آن چيزهايى است كه در اسلام به عنوان ارزش، مورد حمايت جان و حرم و ناموس حضرت ابىعبداللَّه (عليهالسّلام) قرار گرفت، كه همهى پيغمبران و اولياى الهى ديگر و وجود مقدس رسولاللَّه هم همينطور عمل كردند، كه البته مظهرش حسينبنعلى (عليهالسّلام) است. ما مىخواهيم منطق دين، ارزشهاى دينى، اخلاق دينى و همهى چيزهايى را كه در بناى يك شخصيت انسانى بر مبناى دين تأثير دارد، تبليغ كنيم؛ براى اينكه مخاطب ما به همين شخصيت دينى تبديل شود.
از جملهى اين كارها، بناى حكومت اسلامى است. اين را من عرض بكنم كه تشكيل حكومت اسلامى، يكى از معجزهگونترين كارهاست، اما اين مسأله نبايد تشكيل هويت انسانى افراد را - فرد فردِ انسانهايى را كه ما با آنها سر و كار داريم - از ياد ما ببرد. اين، خيلى مهم است. نبى مكرّم اسلام انسانها را اول ساخت؛ اول اين پايهها را تراشيد، تا توانست اين بنا را بر روى دوش آنها قرار دهد. در تمام مدت آن ده سال - كه بيش از صد سال كار در اين ده سال متراكم شده است - پيغمبر در همه جا؛ در بحبوحهى جنگ، در هنگام ساختن، در هنگام عبادت كردن، در هنگام گفتگو كردن با مردم، بناى هويت انسانهاى مخاطبِ خودش را فراموش نكرد؛ پيغمبر در غوغاى جنگهاى خطرناك مثل احزاب، بدر و اُحد هم انسانسازى مىكرد. آيات قرآن را ملاحظه كنيد! «انسانسازى» هدفِ اين تبليغ است و اين، يكى از بزرگترين كارهاست.
از دو طرف نبايد لطمه بخوريم: نه ما بايد مسائل سياسى را بكلى از حيطهى حرف و گفت و تلاش و مجاهدتِ تبليغى خودمان خارج كنيم؛ آنچنان كه دشمنان روى آن دهها سال سرمايهگذارى كردند، ولى نهضت اسلامى آمد و اين سرمايهگذارى را آتش زد و از بين برد و گفتار و انديشهى سياسى را وارد متن فعاليتهاى دينى كرد، و نه از اين طرف بايد بيفتيم كه تصور كنيم همهى منبر، همهى تبليغ، همهى مخاطبهى با مردم و با مؤمنين، يعنى اين كه بنشينيم مسائل امريكا و اسرائيل و مسائل سياسى را تحليل كنيم؛ نخير، يك كارِ واجبتر اگر نباشد، واجب ديگرى وجود دارد و آن، دلِ مخاطب شماست. دل و جان و فكر او را بايستى تعمير و آباد و سيراب كنيم. البته اين به يك منبع درونى احتياج دارد. ماها بايد يك چيزى در خودمان داشته باشيم تا بتوانيم اين تأثير را بر مخاطب بگذاريم، والّا نمىشود. در آن سرمايهى درونى، بايد عنصر فكر و منطق باشد؛ بايد به فكر و منطقِ درست مجهز شويم، تا حرف سُست زده نشود. آنهايى كه گفتهاند يكى از مؤثرترين حملهها، دفاعهاى ناقص و بد است، حرف كاملاً درستى زدهاند. وقتى دفاع از دين، ضعيف و سُست و بد باشد، تأثيرش از حملهى به دين، بيشتر است؛ بايد از اين، به خدا پناه ببريم. مبادا در حرف و منبر و تبليغ ما - آنچه به عنوان تبليغ داريم انجام مىدهيم - حرف سُست، بىمنطق و ثابت نشدهاى وجود داشته باشد. گاهى بعضى از چيزهايى كه در كتابى هست و سند ندارد، خود، يك حكمت و مسألهى اخلاقى است، كه ديگر سند نمىخواهد و مىتوانيم آن را بيان كنيم؛ اين، عيبى ندارد؛ اما يك وقت هست كه يك چيزى دور از ذهن مخاطب است، كه باورش براى او مشكل است؛ اين را نبايد بگوييم؛ چون اين مسأله، او را از اصل قضيه دور مىكند و موجب موهون شدن دين و مبلّغ دين در ذهن و دل او مىشود و خيال مىكند اين، از منطق عارى است؛ در حالى كه پايهى كار ما منطق است. بنابراين، منطق، عنصر اصلى در تبليغ ماست.
بعد از اين، نوبت به چگونه عمل كردنِ ما مىرسد. ما در فلان شهر يا روستا براى تبليغ وارد مىشويم؛ رفتار، نشست و برخاست، معاشرت، نگاه و عبادت ما، دلبستگى يا دلبسته نبودن ما به تنعمات دنيوى و خورد و خواب ما، رساترين تبليغ يا ضدتبليغ است؛ درست باشد، تبليغ است؛ غلط باشد، ضدتبليغ است. ما در محيط اجتماعى و محيط زندگى چطور مىتوانيم دل مردم را به منشأ گفتار خودمان مطمئن كنيم و اعتماد آنها را برانگيزيم؛ در حالى كه از مذمتِ شهوات دنيوى حرف مىزنيم و در عمل خداى نكرده خودمان طور ديگرى عمل مىكنيم! از مذمت دل سپردن به پول و حركت كردن و مجاهدت كردن در راه زيادهخواهىهاى دنيوى حرف بزنيم؛ اما عمل ما طور ديگرى باشد! چطور چنين چيزى ممكن است اثر بكند؟! يا اثر اصلاً نمىكند، يا اثرِ زودگذر مىكند، يا اثرى مىكند كه بعد با كشف واقعيتِ كار ما، درست به ضداثر تبديل مىشود. بنابراين، عمل بسيار مهم است.
عنصر سوم، هنرمندى در نحوهى بيان است. من به منبر خيلى عقيده دارم. امروز اينترنت، ماهواره، تلويزيون و ابزارهاى گوناگون ارتباطىِ فراوان هست، اما هيچكدام از اينها منبر نيست؛ منبر يعنى روبهرو و نفسبهنفس حرف زدن؛ اين يك تأثير مشخص و ممتازى دارد كه در هيچكدام از شيوههاى ديگر، اين تأثير وجود ندارد. اين را بايد نگه داشت؛ چيز باارزشى است؛ منتها بايستى آن را هنرمندانه ادا كرد تا بتواند اثر ببخشد.
يك نكته در همين زمينهى تبليغ عرض بكنم: در دعاى صحيفهى سجاديه يك جا حضرت سجاد (عليهالسّلام) از طرف خودش به خداوند متعال عرض مىكند كه: «تفعل ذلك يا الهى بمن خوفه اكثر من رجائه لا ان يكون خوفه قنوطاً»؛ من خوفم از رجايم بيشتر است، نه اينكه مأيوس باشم. اين، يك اعلان رسمى و دستورالعمل است. خوف را همراه رجاء حتماً به دلها بدميد؛ و خوف را بيشتر. اينكه ما آيات رحمت الهى را بخوانيم - كه بعضى از اين آيات و مبشرات، مخصوص يك دستهى خاصى از مؤمنين است و به ما ربطى ندارد - و يك عدهاى را غافل كنيم و نتيجهاش اين بشود كه خيال كنند - با يك توهّم معنويت - غرق در معنويتند و از واجبات و ضروريات دين در عمل غافل بمانند، درست نيست. در قرآن، بشارت مخصوص مؤمنين است؛ اما انذار براى همه است؛ مؤمن و كافر مورد انذارند. پيغمبر خدا گريه مىكند، شخصى عرض مىكند: يا رسولاللَّه! خداوند فرمود: «ليغفر لك اللَّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخر». اين گريه براى چيست؟ عرض مىكند: «أولا اكون عبدا شاكرا»؛ يعنى اگر شكر آن مغفرت را نكنم، پايهى آن مغفرت سُست خواهد شد. در همه حال، انذار بايد بر دل ما و مستمعان ما حاكم باشد. راه، راهِ دشوارى است؛ بشر بايست خود را براى پيمودن اين راه و رسيدن به آن سرمنزل آماده كند.
كار تبليغ، كارِ بسيار بزرگ، حساس و مؤثرى است. امروز بركات تبليغهاى گذشته را مشاهده مىكنيم و فردا بركات تبليغ امروزِ شما را انشاءاللَّه جامعه مشاهده خواهد كرد. تأثيرات تبليغ، دفعى و آنى نيست؛ طولانىمدت است. مبلّغ دين اگر ظواهرى را مشاهده مىكند كه به گمان او ظواهر غير دينى است، مأيوس نشود. اين توهّماتى كه بعضى شايع مىكنند كه جوانها از دين برگشتهاند، همه را جنگ روانى بدانيد، كه واقع قضيه هم همين است. اينطور نيست؛ جوانهاى ما دل را به طرفِ دين دارند و تشنهى حقايق دينند و دلهاشان تشنه است. هر جوانِ سالمالفطره و سالمالطبيعهاى اينطور است؛ مخصوص اينجا هم نيست. اينجا بحمداللَّه زمينه هم آماده است؛ تشنهاند و مشتاق؛ بايد كامِ جان آنها را سيراب و با حقايق دينى شيرين كرد؛ اين نتيجهاش را خواهد بخشيد و فرداى جامعهى ما از اين موهبتها بهرهمند خواهد شد.
از خداى متعال مسألت مىكنيم كه همهى ما و شما را هم قدردان تبليغ دين، ارزشهاى الهى و اين صراط مستقيمى كه انقلاب در مقابل ما باز كرده است، قرار بدهد و هم انشاءاللَّه ما را موفق بدارد كه بتوانيم به اين وظايف سنگين عمل كنيم.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار پرسنل نيروى هوايى18/ 11/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار پرسنل نيروى هوايى
18/ 11/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خاطرهى نوزده بهمن يك خاطرهى افتخاربرانگيز است. جوانان نيروى هوايى - چه همافران، چه افسران و چه درجهداران - آن روز يك كار عاشورايى كردند(شما جوانهاى عزيزى كه در اين جلسه هستيد، وزن و اهميت آن كار را در آن دورانِ تعيينكننده و عجيب، شايد نتوانيد درست حدس بزنيد.) و اين كار عاشورايى نه فقط آن روز، بلكه در طول دوران بيستوهفت ساله، به يك نقطهى اثرگذار و شعاعآفرين تبديل شد.
نيروى هوايى در طول اين سالها در صفوف مقدم همهى كارهاى افتخارآميزى كه از نيروهاى مسلح انتظار مىرفت، قرار گرفت. در دوران دفاع مقدس، نيروى هوايى در بخش آفند و پدافند كارهاى درخشانى كرد. من نمىدانم آيا شما جوانان عزيز از تاريخچهى فعاليتهاى نيرو در اين دوران پُرماجرا مطلع هستيد يا نه، اما همينقدر بدانيد كه برترين مجاهدتهايى كه در يك دفاع مقدس ممكن است براى يك نظامى پيش بيايد، در نيروى هوايى پيش آمد و دلاوران نيروى هوايى از عهدهى آن برآمدند. بايد اين مسائل دقيق، امانتدارانه و به دور از مبالغه - احتياج به مبالغه نيست؛ واقعيات آنقدر شگفتانگيز و آنقدر باعظمت است كه هر چشمِدل و هر بصيرتى را به خود متوجه مىكند - در اختيار نسل جوان گذاشته شود.
در عرصهى سازندگى هم اولين بخش از ارتش كه جهاد خودكفايى را به معناى حقيقى كلمه در خود ايجاد كرد، نيروى هوايى بود. بنده از نزديك در جريان فعاليتهاى جهاد خودكفايى در نيروى هوايى و در ساير سازمانهاى ارتش بودم، كه كارهاى باارزشى را انجام دادهاند. ميل به استقلال، ميل به اينكه ارتشىِ ايرانى و مسلمان بتواند سر خود را بالا بگيرد و به نيروى ذاتى خود افتخار كند، اول در اين نيرو بود كه سر كشيد و به كارهاى بزرگ و باارزشى منتهى شد و گرههايى را باز كرد.
امروز شما كاركنان نيروى هوايى - نظاميانى كه در اين بخش مهم مشغول فعاليتيد - جايگاه خودتان را درست بشناسيد. نيروى هوايى بسيار مهم است؛ به يك معنا تعيينكننده است. امروز بخش پدافند شما جزو مؤثرترين بخشهاى همهى دستگاههاى نظامى كشور براى دفاع از عزت، استقلال و سربلندى ملت ايران است، كه جز با همت و اراده و اعتماد به نفس و توكل شما به خدا و كار خستگىناپذيرتان، اين قلههاى بلند را نمىشود فتح كرد. يك روز نيروى هوايى با آن كار بزرگ خود در بيستودو بهمن، تحول را در مجموعهى كشور به وجود آورد. شايد آن جوانهايى كه آن روز آمدند، نمىدانستند كه چه كار مهمى انجام مىدهند - يك ايمان، يك عشق آنها را به ميدان كشانده بود - اما كار آنها بشدت در كل حركت انقلاب تأثيرگذار بود. بنابراين، هر بخشى از بخشهاى نيروهاى مسلح و بيرون از نيروهاى مسلح، مىتوانند در مواقع خاصى بشدت اثرگذار باشند. به خود اعتماد كنيد، از نيروى درونى و ذاتى خود استفاده كنيد و بدانيد كه شما مىتوانيد بخش خودتان را با اراده و ابتكار و نوآورى و فعاليت خودتان، در سطح بالا، وسيلهى عزت ملت خودتان قرار بدهيد؛ مىشود؛ تا حالا هم امتحان كردهايم و شده است. كارِ سازماندهىشده، منظم، با اعتماد به خود، و با حفظ آن انضباط دقيق و ظريف نظامى، و با اخلاص، و با توكل به خدا؛ در همهى قسمتهاى شما يك چنين كارى با اين روح و با اين جوهر و حقيقت، مىتواند تأثيرات بزرگى را بگذارد.
ماجراى عاشورا هم درس است؛ درسِ اقدام و نهراسيدن از خطرات و وارد شدن در ميدانهاى بزرگ. آن تجربه با آن خصوصيات و با آن دشوارى، از عهدهى حسينبنعلى(عليهالسّلام ) برمىآمد؛ از عهدهى ديگرى برنمىآمد و برنمىآيد؛ ليكن در دامنهى آن قلهى بلند و رفيع، كارهاى زياد و نقشهاى گوناگونى هست كه من و شما مىتوانيم انجام بدهيم.
ملت ما را در طول سالهاى متمادى به يك ملت وابسته تبديل كرده بوند؛ ملت ما را با تبليغات پيوسته، از فرهنگ خود، از اعتماد به خود تهى كرده بودند؛ ملت ما را به خود بىاعتماد و نااميد كرده بودند. ملتى با اين سابقهى تاريخى، در اين موقعيت حساس جغرافيايى، با اين همه استعداد انسانى و طبيعىِ نهفتهى در اين سرزمين، تبديل شده بود به وسيلهاى براى استفاده و بهرهبردارى قدرتهاى بيگانه؛ مدتى انگليس، بعد هم امريكا؛ اما اين انقلاب ما را بيدار كرد؛ ما را به خود آورد؛ اين همان حركت عاشورايى بود. اين اقدامِ بزرگ، سرنوشت و راه ما را عوض كرد. ما امروز در راه عزت، در راه استقلال، در راه استفاده از استعدادهاى طبيعى و انسانى خودمان حركت مىكنيم و پيش رفتهايم و دنيا هم تا حدود زيادى به اين اعتراف كرده و آن را قبول كرده است؛ چارهيى ندارد؛ اما ما بايد اين راه را ادامه بدهيم. هيچ ملتى با تنبلى و تنآسايى نخواهد توانست به عزت برسد. رسيدن به استقلال، رسيدن به عزت ملى، رسيدن به كرامت انسانى، براى يك ملت هزينه دارد، كه بايد اين هزينه را متحمل شد و بايد تلاش كرد؛ بايد به عاقبت كار، اميدوارانه و واقعبينانه نگاه كرد، كه يك نگاه واقعبينانه، اميد به انسان خواهد بخشيد. اين دشمن است كه مىخواهد شما را مأيوس كند. هر بخشى از بخشهاى كشور وظيفهيى دارند؛ نيروهاى مسلح، ارتش جمهورى اسلامى، نيروى هوايى، وظايف ويژهى خودشان را دارند؛ بايد اين وظايف را با دقت و با پيگيرى و اهتمام انجام دهند.
مسايلى امروز در دنيا مطرح است كه براى ما حايز اهميت است. مىبينيد دربارهى توانايى فنى و علمى ملت ايران، دستگاه سلطه و استكبار چه جنجال و سراسيمگى از خود نشان مىدهد. اين هياهويى كه بر سر مسألهى هستهيى راه انداختهاند، از روى سراسيمگى است؛ دستپاچهاند. دستگاه سلطه نمىخواهد؛ نمىپسندد كه غير از محدودهى خودشان، قدرت فناورى و قدرت علمى، آن هم به صورت مستقل و ناوابسته، در اختيار ملتها قرار بگيرد. حالا كه مىبينند يك ملت بدون تكيه به آنها توانسته است يك فناورى فاخرِ علمى را به دست بياورد، ناراحتند. بهدروغ، رئيس جمهور امريكا و ديگران، مرتب از سلاح اتمى اسم مىآورند؛ اين براى توجيه موضع خشمگينانهى خودشان هست؛ والّا مىدانند كه در اينجا مسأله، مسألهى سلاح اتمى نيست؛ مسألهى استقلال يك ملت است. آنها مجامع جهانى را هم زير نفوذ خودشان مىگيرند و مجامع جهانى، يكى پس از ديگرى، آبروى خودشان را بر اثر نفوذ آنها از دست مىدهند. معاهدهى عدم توسعهى سلاحهاى اتمى را - كه معروف به معاهدهى »انپىتى« است - خودِ غربىها نوشتند، خودشان هم روز شنبه آن را مچاله كردند؛ از حيّزِ انتفاع آن را ساقط كردند! چرا ملتها بايستى تسليم ارادهى كسانى باشند كه جز به اعمال زور و اعمال قدرت و اعمال سلطه، به چيز ديگرى راضى نيستند؟ آنها براى ملتها، براى علم و براى اخلاق در سطح بشرى، هيچ ارزشى قايل نيستند. اين نداى ملت ايران و پيام انقلاب ما به ملتها - ملتهاى مسلمان و غيرمسلمان - است: حركتى كه جمهورى اسلامى كرده، يك حركت كاملاً همراه با اتمامحجت است. در طول دو سال و نيم، نظام جمهورى اسلامى همهى راههاى بهانهگيرى اينها را بست و هر جا سوءظنى داشتند، وسيلهى رفع سوءظن آنها را فراهم كرد. بنابراين، در پايان كار، ناگزير شدند اعلام كنند كه مسأله، سوءظن به ساخت سلاح هستهيى نيست، بلكه مسأله، فناورى هستهيى است!
آنها مىخواهند ملت ايران اين فناورى را نداشته باشد؛ يعنى وابسته و عقب باشد، تا فاصلهى بين ملتهاى سلطهگر و ديگر ملتها هرگز كم نشود. معلوم است كه اين حرف، براى ملت ايران قابل شنيدن نيست؛ قابل تحمل نيست. اين ملت را با دورانى كه سفير امريكا و سفير انگليس در تهران با محمدرضا شاه مىنشستند و مىگفتند و او ناگزير بود عمل كند و عمل مىكرد، نمىشود مقايسه كنند؛ آن دوران، گذشت.
امروز اين ملت، وسط ميدان آمده است؛ امروز مسؤولان ملت، مظهر ارادهى مردم و مظهر خواست اين ملتند و بايد مظهر اقتدار اين ملت هم باشند. اگر مسؤولانى بر سر كار باشند كه نتوانند اقتدار ملى و عزت اين ملت را نشان بدهند، نمايندهى اين ملت نيستند. اقدام رئيسجمهور محترم در صدور بيانيه و دستور به سازمان انرژى اتمى، درست همان چيزى بود كه متناسب با عزت و اقتدار اين ملت بود. خوشبختانه آنچه كه مسؤولان در طول اين مدت و امروز تصميم گرفتهاند، متكى به كارِ كارشناسى و متكى به عقبهى دورانديش و خبره و وارد در مسائل سياسىِ بينالمللى و مسائل فنى است؛ مىفهمند چه كار مىكنند و درست عمل كردهاند. آن كسانى كه منتظرند ملت ايران از خود ضعف نشان بدهد، بدانند كه ملت ايران در مسير عزت و اقتدار ملى و استقلالِ خود، در مقابل هيچ تهديدى ضعف نشان نخواهد داد. و تجربهى بيستوهفت سالهى ما، تجربهى انقلاب، تجربهى دوران دفاع مقدس و تجربههاى بعدى، همه، همين حقيقت را به ما تفهيم مىكند و براى ما تكرار مىكند كه اقتدار ملى اين كشور و اين ملت را نبايد دستكم گرفت.
قدرتهاى سلطهگر، ابزار زياد و گزينههاى متعددى در اختيار ندارند؛ استكبار با تشر راه خود را باز مىكند. مهمترين ابزار استكبار، تشر و اخم است. اگر دولتهاى اسلامى، دولتهاى جهان سوم و ملتها قدر قدرت خودشان را بدانند، اين ابزار ناكارآمد خواهد شد. ملت ايران قدر خود را دانسته است.
مسألهى مهمتر، مسألهى رسواكنندهى تمدن غربى در زمينهى آزادى بيان است. اين حركت زشت اهانت به نبى مكرم اسلام (صلّىاللَّهعليهوآله)، از همه مهمتر است. اين قضيه، ليبرال دمكراسىيى كه غرب، پرچم آن را سرِ دست گرفته است و به آن افتخار مىكند، رسوا مىكند. آزادى بيان - كه آنها دم از آن مىزنند - به آنها اجازه نمىدهد كه در باب افسانهى كشتار يهوديان - معروف به هلوكاست - كسى ترديد بكند. در آن قضيه، جاى آزادى بيان نيست! در كشورهاى اروپايى، افراد زيادى - از دانشمند و محقق و مورخ و مطبوعاتى و غيره - از ترس جرأت نمىكنند ترديدى را كه نسبت به اين قضيه در دلشان هست، ابراز كنند. بعضىها هم معتقدند قضيه از اصل دروغ است، اما جرأت نمىكنند بگويند؛ چون ديدهاند هر كس بگويد، مجازات خواهد شد؛ زندان مىاندازند، تعقيب مىكنند، از حقوق محرومش مىكنند؛ اما اهانت به مقدسات يك ميليارد و نيم مسلمان - آن هم بىدليل، بدون اينكه دعوايى در بين باشد؛ بدون اينكه اين طرف اهانتى به آنها كرده باشد - مجاز است و مشمول آزادى بيان! مسأله بر سر آن مطبوعات يا كاريكاتوريستى نيست كه صهيونيستها پولى به او دادهاند كه كاريكاتورى بكشد - با اهداف پليدى كه صهيونيستها دارند - و او هم كشيده، بلكه مسأله بر سر زمامداران اروپايى است كه از اين كار دفاع مىكنند و پشت سر اين عملِ پست و سخيف قرار مىگيرند و به عنوان آزادى بيان، آن را مجاز مىشمرند! من حدس مىزنم كه اصل قضيه، توطئهى عميق صهيونيستى است. مسأله، مسألهى رو در رو قرار دادن مسلمانان و مسيحيان است؛ چون براى صهيونيستها اين مسأله، بسيار حايز اهميت و لازم است كه جامعهى عظيم اسلامى را در سرتاسر عالم در مقابل مسيحىها و مسيحىها را در مقابل مسلمانها قرار بدهند.
آن روزى كه رئيس جمهور امريكا از دهنش پريد - بعد از قضيهى يازده سپتامبر - و گفت جنگ صليبى شروع شده و بعد كه فهميدند اشتباه كردهاند و نبايد مىگفتند و بنا كردند به رُفو كردن، آن روز كسى به »نكته«ى قضيه توجه نكرد، كه اين «جنگ صليبى» چيست. جنگ صليبى، جنگ ملتهاى مسيحى و ملتهاى مسلمان است. آنها مىخواهند مقدمات آن را فراهم كنند، كه ملتها را به جان هم بيندازند. هم مسلمانان عالم، هم مسيحيان عالم، بايد خيلى هشيار باشند، تا بازيچهى دست اين سياستمداران خبيث نشوند.
چند سال قبل، يكى از سران اروپا در ملاقات با من، صحبت از جنگ مسيحى و مسلمان كرد! من حساس شدم؛ با اينكه آن شخص، آدم چندان وزينى نبود و نيست، ليكن چون مرتبط و متصل با امريكا و پيرو آن كشور بود، اين حرف، من را حساس كرد؛ و امروز مىبينم كه دستهاى صهيونيستى در دنياى مسيحى و در اروپا، اين كار را زمينهسازى مىكنند. به چه دليل بايد اهانتى كه در يك ماه و نيم يا دو ماه پيش در روزنامهيى و در يك كشورى درج شده، بعد از گذشت مدتى، باز مجدداً همان اهانت در كشورهاى اروپاى مركزى و اروپاى غربى، پىدرپى چاپ شود!؟ انگيزهى اين كار چيست؟ چه دستى در كار است؟ ملتهاى مسلمان بجا و بهموقع عكسالعمل نشان دادند و بايد هم نشان بدهند. وجود مقدس خاتمالأنبياء (صلّىاللَّهعليهوآله سلّم)، كانون همهى عشقها و محبتهاى دنياى اسلام است؛ محور و مركز اتحاد و اتفاق و هماهنگى همهى مذاهب اسلامى است و جا دارد كه مسلمانها از خودشان، حميت و غيرت و عكسالعمل نشان بدهند؛ اما همه بدانند كه اين تظاهرات، اين خشمِ بجا و مقدسى كه مسلمانها دارند، عليه مسيحيان دنيا نيست، بلكه عليه دستهاى پنهان و خبيث صهيونيستهاست، كه سياستمداران دنياى سلطه را بازيچهى خود دارند و مطبوعات و رسانههاى فراوانى هم در اختيار آنهاست؛ همانهايى كه امروز بر دولت كنونى امريكا بهكلى حاكمند و در اروپا هم فعاليت مىكنند. آنها وقتى در فلسطين ضربه خوردند و پيروزى حماس بر آنها سختترين شوك را وارد كرد، مىخواهند آن شكست را اينطورى عليه مسلمانها جبران كنند، تا بلكه بتوانند آبروى ريختهى در فلسطين را طور ديگرى جبران كنند.
امريكايىها رسماً اعلان كردند كه هر گروهى در فلسطين مقابل حماس قرار بگيرد، حاضرند به آنها پول بدهند؛ و دادند، و امكان تبليغاتى هم به آنها دادند؛ اما علىرغم آنها و به كورى چشم امريكا و صهيونيستهاى غاصبِ فلسطين، مبارزان حماس پيروز شدند. اگر امروز در هر جاى دنياى اسلامى يك انتخابات آزاد برگزار شود، همين قضيه اتفاق خواهد افتاد و گروه مخالف امريكا رأى خواهند آورد؛ چون دل و عواطف مردم و ميل سياسى آنها، امروز اين است.
امروز امريكا يك چهرهى بشدت زشت و منفور است؛ و نفرت از امريكا مخصوص ملت ما نيست. امروز امريكا در دلها و در عواطف و در ارادهى مردم اين منطقه صددرصد شكستخورده است؛ هر چند حالا هارت و هورتى بكنند، جنجالى راه بيندازند؛ اما وقتى پاى عمل به ميان بيايد و نوبت حضور ملتها برسد، آن وقت معلوم خواهد شد كه امريكا در اينجا چهكاره است. اينها دچار تناقض هم هستند؛ از طرفى مىگويند دمكراسى، از طرفى هر دمكراسىيى به وجود بيايد، به ضرر آنهاست؛ لذا با دمكراسىها و با نتايج آن مخالفت مىكنند و هر جا بتوانند، دست مىبرند؛ هر جا هم نتوانند، از دور سمپاشى مىكنند.
ملت ايران با قدرت و خونسردى تمام، اين منظرهى شگفتآور را نگاه مىكند. ملت ما ثمرات عظيم انقلاب خودش را در دنياى اسلام، يكىيكى مىبيند؛ به چشم، ميوهدهى اين نهال را مىبيند، كه بعد از اين، بيشتر هم خواهد شد. ملت ايران راه خود را با قدرت پيش رفته است و به فضل الهى، به حول و قوهى الهى، بعد از اين هم با قدرت پيش خواهد رفت؛ و ما يكى پس از ديگرى، ارتفاعات و قلل عزت و افتخار را فتح خواهيم كرد؛ نه با جنگ و خونريزى، بلكه با صبر و استقامت و ارادهى محكم و تدبير لازم؛ همچنان كه تا امروز پيش رفتهايم و قلههاى زيادى را فتح كردهايم.
ملت، وحدت خودش را بايد حفظ كند؛ ايمان خودش را بايد حفظ كند؛ عزم راسخ خودش را بايد حفظ كند، كه مىكند. در راهپيمايى بيستودو بهمن، ملت ايران به توفيق الهى، بار ديگر نشان خواهند داد كه چه مىگويند و چه مىخواهند و عزم راسخ آنها متوجه به چيست. همهى دنيا، چشمهايشان را باز كنند و بيستودو بهمنِ امسال را هم مثل سالهاى قبل تماشا كنند.
تفضلات و هدايت الهى و دستگيرى الهى، دستگير ماست و بزرگترين كمك ماست؛ ما دل به توفيق الهى بستهايم؛ تلاش را مىكنيم، حركت را انجام مىدهيم؛ اما اين حركت ما، كالبد است؛ روح اين كالبد، تفضل الهى و هدايت الهى و لطف الهى است. سعى كنيد دلها را آمادهى پذيرش اين هدايت و لطف كنيد. بخصوص به جوانهاى عزيز، فرزندان خودم در نيروى هوايى و در نقاط ديگر عرض مىكنم كه قدر دلهاى پاك و ضميرهاى روشن و صاف خودتان را بدانيد و ارتباطتان را با خدا قوى كنيد؛ از خدا بخواهيد. و انشاءاللَّه دلها را بيش از پيش به نور تفضل الهى روشن كنيد؛ و خداوند ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همهى شما قرار بدهد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار استانداران سراسر كشور13/ 12/ 84
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار استانداران سراسر كشور
13/ 12/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
دوستان و برادران خيلى خوش آمديد!
نكتهى اصلى و اساس قضيه اين است كه استاندار در هر استانى جايگاه خودش را درست تشخيص بدهد و به معناى واقعى كلمه، مسئوليتهاى اين جايگاه را بر دوش خودش احساس كند. به گمان بنده استاندار در هر استانى، نقش رئيس دولت را در آن استان دارد. نمىشود استاندار بگويد كه فلان بخش به مسئوليت خودش عمل نكرد و اين كار به اين دليل عقب افتاد؛ نه، استاندار بايد با تلاش خودش، با تماس با مركز و دولت، كارى كند كه همهى بخشهاى مختلف بتوانند كارشان را آنجا انجام دهند. استاندار لازم است كارها را پيگيرى كند، تا انجام بگيرد؛ ما تا الان ملاكمان براى ضعف و قوت استاندارها اين بود؛ يعنى اگر يك استاندار هر هفته شوراى تأمين را هم تشكيل بدهد و كارهاى ديگر هم بكند، اما كارهاى استان پيش نرود - ولو كارهايى كه مربوط به وزارت راه است، مربوط به وزارت نيرو يا فلان وزارتخانه است - ما استاندار را ضعيف مىدانيم؛ قضاوت ما در مورد استاندارها ناشى از اين مسئله است. پس، اولين مطلب اين است كه استاندار جايگاه خودش و مسئوليت سنگينى را كه پذيرفته، بداند.
مطلب دوم اين است كه توجه بكنيد كه الان كشور آماده براى كار است. بحمداللَّه كشور در امنيت و در آمادگى عمومى، و با اميد مواج در دلهاى مردم قرار دارد.
امروز خوشبختانه مردم با يك اميد، با يك خوشبينى، با يك احساس وابستگى به مركزيت كشور و دولت، خودشان را در معرض گذاشتهاند كه شما كار كنيد (شما يعنى دولت. وقتى ما دولت را از لحاظ مسئوليتى تجزيه كنيم و ريز شويم، در همان مراتب اول، مىرسد به استانداران) مردم آماده هستند و زمينه بسيار خوب است. وضعيت كنونى دولت و وضع خاص رئيس جمهور و نوع برخوردى كه الان در گفتار و كردار با مردم صورت مىگيرد، خيلى زمينهى خوبى را به وجود آورده و مردم حقيقتاً اميدوار شدهاند. اگر شما به هر بخشى از بخشهاى مراجعات مردمى سركشى كنيد - كه بنده اطلاع دارم - مىبينيد كه در اين برهه، شكايات مردم كم شده؛ نه از باب اينكه مشكلات از بين رفته؛ نه، مشكلات اگر هم كم شده باشد، آن قدر كم نشده كه شكايات مردم از بين برود، بلكه به خاطر اين است كه مردم اميدوار شدهاند. اميد، نقش ايفا مىكند؛ مردم احساس مىكنند كارها پيشرفت مىكند.
برادران عزيز! از اولى كه اين انقلاب پيروز شد و اين نظام سر كار آمد، ما در كشورمان با يك چالش پيشبينى شده و متوقعى روبهرو بودهايم و هستيم و تا مدتها خواهيم بود. اگر كسى خيال كند كه ما مىتوانيم نظام جمهورى اسلامىِ با اين معيارها و با اين مرزهاى تعريف شده را داشته باشيم و در عين حال، قدرتهاى مسلط بر جهان - كه نقطهى مقابل اين معيارهاى ما هستند - سر جاى خودشان بنشينند و نه به ما تعرضى بكنند، بلكه حتى به ما كمك بكنند، اين انتظار، انتظار كاملاً ناسنجيدهاى است؛ اصلاً انتظارش را نبايد داشت. ما با معيار «عدالت بينالمللى»، «گرايش به معنويت»، «كرامت دادن به نوع انسان» و «گرايش به دين خدا و به معنويت و اخلاق معنوى»، سر كار آمدهايم؛ ما با معيار تن ندادن به قدرتطلبى و زيادهخواهىِ سيطرهجويان عالم سركار آمدهايم؛ اينها، معيارهاى جمهورى اسلامى است. بديهى است كه وقتى شما بنايتان مواجههى با زورگويى است، زورگوهاى عالم با شما سرِ سازش نخواهند داشت؛ و اين، چالش ايجاد مىكند. اين چالش از اول انقلاب بوده، تا الان هم هست، بعد از اين هم تا وقتى كه مأيوس نشدهاند، وجود دارد. بايد خودتان و اين كشور را به جايى برسانيد كه مأيوس بشوند. آن وقت هم چالشها باقى خواهد بود؛ منتها با تأثيرات كمترى. بنابراين، هميشه خودتان را در ميدان چالش و مواجههى با افزونطلبان بدانيد و با اين نگاه مسائل خودتان را دنبال كنيد.
كسانى كه چالش عمدهى نظام با آنهاست، مصلحت خودشان را در چه مىبينند؟ امريكا مصلحت خودش را در ايران، با سر پا بودن نظام جمهورى اسلامى، در چه وضعيتى مىبيند؟ او، مصلحت خودش را در ايجاد اختلاف و از بين بردن اين يكپارچگىاى كه امروز شما در مردم مشاهده مىكنيد و در متوقف كردن حركت علمى كشور، مىبيند؛ چون علم و دست برتر علمى، راز پيشرفت هر كشورى در اقتدار اقتصادى، سياسى، نظامى و روحيهاى است. ما اين حركت را سالهاست كه شروع كردهايم و خوب پيش مىرويم و حركت با روند تصاعدى قابل قبول و با تضاعف بالا مىرود؛ اگر چه كه آنها دلشان مىخواهد اين حركت متوقف شود؛ زيرا مصلحت آنها در متوقف كردن موج خدمترسانى است. شعار خدمترسانى كه چند سال است در كشور مطرح شده، الان به يك گفتمان تبديل شده و دولت كنونى هم بر اساس اين گفتمان وسط ميدان آمده و زمام كار را به دست گرفته است. اينها مىخواهند خط خدمترسانى متوقف شود. مصلحت آنها در ايجاد ناامنى است و انگيزههاى ايجاد ناامنى، فراوان است. شما گزارشهايى داريد و ما هم گزارشهاى متعدد و فراوانى داريم، كه مىخواهند از طرق مختلف ناامنى ايجاد كنند. مصلحت آنها در سرگرم كردن دولت به كشمكشها و لفاظىهاى سياسى و خط و جناحى است؛ مصلحت آنها در نوميد كردن مردم است؛ در گرفتن ايمان مردم به صحت شعارها و صحت اين راه است؛ در بىنشاط كردن مردم است. اينها كارهايى است كه به طور طبيعى روشن است. ما حتّى اگر يك گزارش هم نداشته باشيم، مىدانيم كه مصلحت امريكا و قدرتهاى صهيونيستى و آنهايى كه آن جبهه را در مقابل ما تشكيل مىدهند، در ايجاد اين كارهاست. علاوه بر اينكه گزارشهايى هم داريم كه همينها را تأييد مىكند و نشان مىدهد كه واقعاً دنبال اين مسائلند.
شما رئيس جمهور استان هستيد. در مقابل اين مسائل مىخواهيد چه كار كنيد؟ اين، ملاك كار است. اولويتها و روشتان را با توجه به اين چيزها انتخاب كنيد. اين مطالبى كه آقايان گفتيد، مطالب بسيار خوبى بود - هم آنچه كه استاندارهاى محترم گفتند و هم آنچه كه وزير محترم بيان كردند - حالا شما چه كار مىكنيد؟ آن را بايد در صحنهى عمل نشان دهيد و كارى كه انجام مىدهيد، مشخص كنيد. بايد برويد دنبال كار و آن را رها نكنيد؛ آن را دست كم نگيريد و از كار خسته نشويد. زمان به سرعت مىگذرد. ببينيد! از دورهى مسئوليت شما شش ماه گذشت. از هشت تا شش ماه - كه در يك دورهى چهار ساله است - يك هشتمش گذشت و هفت تاى آن باقى مانده است، كه آن هم به سرعت مىگذرد. سعى كنيد در اين مدت - كه مدت زيادى هم نيست - كارهاى بسيارى را انجام دهيد كه اگر خود شما خواستيد ادامه دهيد، خرسند باشيد و كار آيندهى خودتان را تسهيل كنيد. اگر هم بنا شد كس ديگرى بعد از شما بيايد، نگاه كند به كار شما و در دل خود - حتّى اگر در زبان هم نخواهد شما را مدح كند - شما را مدح كند و بگويد چه استاندار خوبى اينجا بوده و چه كارهاى خوبى انجام داده كه ما امروز مىتوانيم آن كارها را ادامه دهيم. بايد اينطورى پيش برويم.
آنچه كه به نظر من مىرسد، اين است كه شما بايد مسئلهى امنيت را خيلى جدى بگيريد. خدمترسانى، كه مهم است و جلب رضايت مردم را هم خيلى بايد جدى بگيريد. سفرهاى استانىِ آقاى رئيس جمهور و هيئت دولت، جزوِ كارهاى خيلى خوب است. رفتن در ميان مردم و حرفها را بىواسطه از زبان آنها شنيدن، خيلى در شكل بخشيدن به انگيزههاى آن كسى كه كار متوجه به اوست، تأثير دارد. البته در كنار اين كار، دو چيز را حتماً رعايت كنيد: يكى اينكه با يك گفتهى ناسنجيده، توقعى را كه قابل برآورده شدن نيست يا بهزودى قابل برآورده شدن نيست، در مردم زنده نكنيد، تا تلاقى بين قول و عمل از نظر مردم ناممكن جلوه نكند. دوم اينكه اين خدمترسانىها - كه كارهاى نقد و نزديك و شبيه مُسكّن است - نبايد موجب شود كه شما را از كارهاى زيربنايى و اساسى باز بدارد؛ ما به هر دو كار احتياج داريم؛ نه بايد فقط چسبيد به كارهاى زيربنايى و از نيازهاى روزمرهى مردم غافل شد - كه اين بسيار چيز خطرناكى است - و نه عكسش درست است كه ما سرگرم شويم به كارهاى امداد و فورى و اضطرارى، و از آن چيزهايى كه نگاه بلندمدتِ ما را اقتضا مىكند، غافل شويم. به اين دو نكته حتماً توجه شود.
رفتارتان بايد مردمى، عادلانه و متواضعانه باشد. آقايان! با مردم گرم بگيريد؛ در مقابل مردم تواضع كنيد؛ به ميان مردم برويد؛ در موارد مقتضى به خانههاى مردم سر بزنيد. شكوه استاندارى، شما را هضم نكند؛ بر شما غلبه نكند؛ اين بسيار بسيار مهم است. مردم ببينند كسى از خودشان است؛ در اين صورت، هيبت استاندار هم بيشتر حفظ خواهد شد. نبادا خيال كنيد كه اگر كسى منقطع از مردم شد، هيبت بيشترى پيدا مىكند؛ نه، هيبت براى مسئولان خوب است كه مردم نسبت به آنها تهيّبى داشته باشند؛ اما اين هيبت با رفتار معنوى شما حاصل مىشود. شما وقتى سالميد، وقتى به فكر منافع شخصى نيستيد، وقتى راحتِ خودتان را فداى راحتِ مردم مىكنيد و وقتى براى خدا كار مىكنيد و مخلصانه كار مىكنيد، خداى متعال هم محبت و هم هيبت شما را در دل مردم مىاندازد. من ديدهام مسئولانى را كه خودشان را از مردم جدا مىكردند، به خيال اينكه اين كار، يك شأن و تشخصى است! مردم كمترين اهميتى به اينها نمىدادند؛ يعنى هيچ عزتى هم در چشم مردم نداشتند. بنابراين، با مردم و در كنار مردم باشيد.
از نيروهاى مخلص و باكفايت غفلت نكنيد. در سرتاسر كشور نيروهايى هستند كه اى بسا براى مركزنشينان - كه ماها باشيم - شناخته شده نيستند، اما كفايت و اخلاص لازم را دارند؛ اينها را در چرخهى كارها قرار دهيد و از نيرويشان استفاده كنيد. حتماً اهداف اساسى نظام و دولت، يعنى سند چشمانداز و برنامهى پنج ساله را كه مصوّب است، در برنامههاى خودتان در نظر بگيريد و اينها حتماً در برنامههاى شما ديده بشود؛ در چارچوب آنها حركت كنيد.
من نكتهى اساسى را در همهى اين كارها، همان «اخلاص»، «براى خدا كار كردن»، «مراقب خود بودن از لحاظ ارتباط با خدا» و «تقويت جنبهى معنوى در خود» مىبينم و معتقدم آن كسى كه اهتمام مىورزد به كار و خدمت، اگر بتواند اين رابطه را با خدا تقويت كند، خداى متعال به او كمك خواهد كرد و راهها را در مقابلش باز خواهد كرد. و انشاءاللَّه خداوند متعال توفيق خواهد داد كه بتوانيد اين كارهايى را كه بر عهده گرفتهايد، انجام دهيد. طورى باشد كه اگر ما يك بار ديگر شما را زيارت كرديم، آنچه كه شما خواهيد گفت، اين باشد كه: به طور مشخص ما اين كار را كرديم، اين اقدام بزرگ را انجام داديم و اينقدر پيش رفتيم.
زمينه براى خدمت خيلى آماده است و شما مردان خدمتيد؛ بايد در اين ميدان كمرها را محكم ببنديد و از دشمن هم نترسيد؛ هيچ ترسى از دشمن نداشته باشيد. از دشمن - يعنى همان جبههى متحد و در حقيقت نامتحد در باطن؛ «جان گرگان و سگان از هم جداست»؛ اينها گرگ و سگهايى هستند كه يك گله عليه پيكر امت و جامعهى اسلامى تشكيل دادهاند؛ اما در حقيقت جانها و دلهايشان هم مثل اجسامشان از همديگر جداست؛ ولى به ظاهر يك جبههى متحد عليه اسلام و پرچم برافراشتهى اسلام در كشور ما هستند. - نترسيد؛ از اينها مرعوب نشويد؛ اينها كارى نمىتوانند بكنند. اگر ما خودمان را در اين خط مستقيم حفظ كنيم و استقامت به خرج دهيم، از آنها كارى ساخته نيست. تدابير آنها، همينهايى است كه داريد در دنيا مشاهده مىكنيد. اين تدابير شكست خورده است. امروز شما نگاه كنيد ببينيد امريكايىها مصلحت خودشان را در عراق، در ايجاد اختلاف و در ناكارآمد نشان دادن دولت برآمدهى از مردم مىبينند و لذا براى ايجاد اختلاف و جنگ طايفهاى تلاش مىكنند، كه حالا همين حوادث فاجعهآميز روزهاى اخير در سامرا، نمونهاى از آنهاست. قبل از آن هم براى برانگيخته كردن احساسات مسلمانها و اهداف سياسى گوناگونى كه داشتند، مسئلهى اهانت به نبىمكرم اسلام (عليهوعلىآلهالصّلاةوا لسّلام) را - با كشيدن كاريكاتورها - مطرح كردند كه هر دو نوع كار، از يك جنس است؛ يعنى قدم گذاشتن در ميدان اهانت به مقدسات مردم، براى اينكه در تهيّجى كه پيش مىآيد، با برنامهريزى، به اهداف خودشان برسند. نتيجه چه شد؟ نتوانستند. امروز قضيهى كاريكاتورها به حركت عمومى دنياى اسلام و احساس نفرت دنياى اسلام از پنجهى استكبار منتهى شده و ماجراى سامرا به وحدت شيعه و سنى در بسيارى از نقاط عالم منتهى شده؛ كه علماى شيعه و سنى بنشينند، با هم اعلاميه بدهند و با هم محكوم كنند. بنابراين، دشمن نمىتواند؛ نقشههاى دشمن، نقشههاى شناخته شده و تكرارى است؛ سالها روى اين نقشهها كار كردهاند؛ اما امروز دنياى اسلام بيدار است و با بيدارىِ دنياى اسلام، نمىتوانند كارى بكنند. البته اين بيدارى را بايد حفظ كرد؛ برادران شيعه و سنى را بايد به هم نزديك كرد؛ دلهاى امت اسلامى را بايد به هم نزديك كرد. هدف دشمن را كه ايجاد فتنهى طايفهاى و فتنه و اختلافات مذهبى است - چه در عراق و چه در بقيهى نقاط عالم - بايد براى افكار عمومى مسلمانها بيان و افشا كرد. اين كه امروز نمىخواهند بگذارند كه دولت عراق - كه مظهر شكست امريكاست - يك دمكراسى مردمى را از مردمى كه علاقهمند به اسلام هستند، تشكيل بدهد، مظهر شكست امريكا در عراق است؛ چون امريكايىها براى اين كار به عراق نيامده بودند، آنها آمده بودند كه يك دولت طرفدار خودشان و ضامن منافع خودشان را در آنجا سر كار بياورند؛ نه اينكه يك مجموعهى اسلامگرا بيايند كه با نگاه مرجع تقليد و با اشارهى دست روحانيون مسئول، حركت و توقف مىكند. آنها نمىخواستند چنين دولتى سر كار بيايد؛ اما مردم عراق اين را مىخواستند و اين شد. حالا عراق را كه مظهر شكست سياستهاى امريكا در خاورميانه است، مىخواهند به شكلى به هم بريزند و اختلاف ايجاد كنند و نگذارند اين دولت - كه با افكار مردم و با آراى مردم سركار آمده است - به وظايف خودش عمل كند. انشاءاللَّه ناكام خواهند بود و هوشيارى مردم عراق، مثل هوشيارى مردم ايران، پاسخ آنها را خواهد داد.
از خداى متعال مىخواهيم به شماها كمك كند و دست شماها را بگيرد؛ انشاءاللَّه شما را هدايت كند كه بتوانيد با روحيهى خوب و نشاط و اميد فراوان، در مردم نشاط و اميد ايجاد كنيد و انشاءاللَّه كارها را به بهترين وجه انجام بدهيد و احساس كنيد كه كار پيشرفت مىكند؛ يعنى وقتى در روى زمين، در عرصهى عمل و در ميدان، نگاه مىكنيد، خودتان احساس كنيد كه كارها پيشرفت مىكند. انشاءاللَّه موفق باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت حلول سال 1385 29/ 12/ 84
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت حلول سال 1385
29/ 12/ 84
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
يا مقلّب القلوب و الأبصار، يا مدبّر اللّيل و النهار، يا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال.
امسال، اول فروردين با ايّام اربعين حسينى همراه است. اربعين هم خود يك فروردين ديگر است. اولين شكوفههاى عاشورايى در اربعين شكفته شد. اولين جوششهاى چشمهى جوشان محبت حسينى - كه شطّ هميشه جارى زيارت را در طول اين قرنها به راه انداخته است - در اربعين پديد آمد. مغناطيس پُرجاذبهى حسينى، اولين دلها را در اربعين به سوى خود جذب كرد؛ رفتن جابربنعبداللَّه و عطيّه به زيارت امام حسين در روز اربعين، سرآغاز حركت پُربركتى بود كه در طول قرنها تا امروز، پيوسته و پىدرپى اين حركت پُرشكوهتر، پُرجاذبهتر و پُرشورتر شده است و نام و ياد عاشورا را روزبهروز در دنيا زندهتر كرده است.
تصادف اول فروردين با اربعين حسينى، در حقيقت تقارن دو فروردين است؛ تقارن دو بهار است. ضمن تسليت به همهى مؤمنين و همهى شيعيان و مسلمانان به مناسبت اربعين حسينى، عيد نوروز و آغاز بهار را به ايرانيان و به ديگر ملتهايى كه عيد نوروز را گرامى مىدارند، تبريك عرض مىكنم؛ بالخصوص به ايثارگران كشورمان و به خانوادههاى مجاهد و ايثارگرى كه با همهى وجود و توان خود، در راه اعتلاى اسلام و ايران تلاش كردند.
خوشبختانه كشور با قطع نظر از بهار طبيعت، در بهار اميد و حركت و نشاط است. روى كار آمدن يك دولت مردمى، و حماسهى خدمترسانى و شور و نشاط جوانان در عرصههاى مختلف، كشور را در فروردينى از اميد و نشاط قرار داده است؛ و عيد واقعى براى هر ملت، چنين وضعيتى است. اينها همه از بركات مشاركت عمومى و همبستگى ملى است كه ملت ايران در سال 84 آن را سرلوحهى كار و تلاش خود قرار داد. موفقيتهاى ملت - چه در زمينهى حضور مردمى و مشاركت عمومى، چه در نشان دادن شاخصهاى همبستگى ملى - در سال 84 درخشان بود. انتخابات پُرشكوه و حضور مردمى پُرشور و تشكيل يافتن يك دولت برخاستهى از مردم و متعهد به خدمترسانى؛ و پيشرفتها و موفقيتهايى در زمينههاى گوناگون در كشور، از موفقيتهاى بزرگ ملت ما در سال 84 بود.
درست است كه در كنار اين موفقيتهاى بزرگ، تلخىها و سوانح و فقدانهاى دردناك و جفاهايى هم داشتهايم - چه به حرمت پيامبر اكرم، چه به قداست حريم عسكريين، چه به ياد شهيدان گرامى، چه به عزت ملت ايران - كه آنها را در سال گذشته ملت ايران آزموده؛ اما عزم انقلابى بر آن است كه به حول و قوهى الهى، از تلخىها، پلكانى به سوى شيرينىها بسازيم و سختىها را به سختكوشىها تبديل كنيم؛ اين درس اسلام و درس پيامبر عظيمالشأن اسلام است.
در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زندهتر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّهى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسانها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همهى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايهى اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامههاى جارى خود تبديل كند. ملت ما به شاگردى مكتب نبوى و درس محمّدى (صلّىاللَّهعليهوآله) افتخار مىكند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامى با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختىها را تحمل كرده است و كاميابىهاى حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهى، كاميابىهاى بيشتر در راه است.
ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علمآموزى و درس رحمت و كرامت و درس وحدتى را كه ايشان به ما داد و درسهاى زندگى ماست، بايد در برنامهى زندگى خودمان قرار بدهيم.
امروز دولتى مصمم و خدمتگزار در وسط ميدان، با مردمى آماده به كار و سرشار از اميد، و با جوانانى پُرشور و بااستعداد، در اين سرزمين حضور دارند و اين نويد بزرگى براى آيندهى كشور و ملت ماست.
از خداوند متعال خواهانيم كه روح مطهر پيامبر اعظم را از ما خشنود كند و بركات خود را به آن پيامبر رحمت و عزت و به امت او روزبهروز افزون فرمايد؛ و قلب مقدس ولىّعصر (ارواحنافداه) را از ما شاد كند و ما را در پيمودن اين راه دشوار موفق و مؤيّد بدارد؛ و روح شهيدان عزيز و روح مطهر امام بزرگوار ما را در جوار اولياء و بندگان صالحش، سرشار از نعمت خود قرار دهد.
والسّلامعليكمورحمةاللّ َهوبركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سومين كنفرانس بينالمللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در سومين كنفرانس بينالمللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين
25/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على الرّسول الاعظم الامين و على اله الطاهرين و صحبه المنتجبين.
به شما ميهمانان عزيز، علما، متفكران، سياستمداران، مجاهدان و سنگرداران مرزهاى اعتقادى و جهادى اسلام خوشآمد مىگويم.
شما براى همفكرى و چارهجويى دربارهى بزرگترين مصيبتى كه در تاريخ معاصر با دسيسههاى استعمار بر امت اسلامى وارد شده؛ يعنى اشغال فلسطين و قدس شريف، گرد هم آمدهايد. همزمانى اين اجلاس با سالروز ولادت رسول اعظم(صلّىاللَّهعلىاله وسلّم) در سالى كه ملت ايران آن را به نام مبارك آن حضرت مزين كرده است، بايد براى همهى ما الهامبخش مجاهدت و اتحاد و عزم راسخ و اعتماد به وعدهى الهى باشد و زمينهساز رحمت و نصرت خداوند گردد؛ انشاءاللَّه.
دوران كنونى، دوران بيدارى اسلامى است؛ و فلسطين در كانون اين بيدارى قرار گرفته است. اكنون نزديك به شصت سال از اشغال فلسطين مىگذرد و ملت مظلوم فلسطين دورانهاى پرمحنتى را با آزمونهاى گوناگون گذرانيدهاند؛ از مقاومتهاى مظلومانه و مأيوسانهى آغاز ماجرا و آوارگى و غربت و مشاهدهى نابودى خانه و كاشانه و قتلعام عزيزان و كسانشان، تا پناه بردن به مجامع بينالمللى و تا روى آوردنِ به معاملههاى بىفرجام سياسى و قمار سراسرباختِ مبارزهى با اشغالگر و واسطه كردن قدرتهايى كه خود مجرم اصلى در بروز و تداوم اين محنت بودهاند. محصول اين تجارب تاريخى، نسل نو و بالندهى آن ملت رشيد و شجاع را به قلهى بيدارى و آزادگى رسانيد و آتشفشان انتفاضه را پديد آورد. در جبههى مقابل نيز مسيرى با مراحل متفاوت طى شد؛ از سبعيت بىرحمانه و عنانگسيخته و نسلكشىها و ويرانگرىهاى خشمآلود و تجاوزهاى نظامى به همسايگان و داعيهى از نيل تا فرات، تا دستاندازى سياسى و اقتصادى به منطقه، با استفاده از ضعف و خيانتِ برخى سياستمداران جهان اسلام، و ناگهان مواجهه با بيدارى شيرِ آرميدهى فلسطين و انتفاضهى پرخروش ملتى به جان آمده و بهپا خاسته.
محصول اين فرآيند پرماجرا كه در همه حال متكى به پول و زور دو دولت انگليس و امريكا و حمايت شرمآور آنان از جنايتكاران صهيونيست بود، امروز تزلزل و ترديد و يأسِ سردمداران رژيم غاصب و مواجههى آنان با موج پرخروش و فزايندهى بيدارى اسلامى است. درست است كه امروز هم فلسطين عرصهى قساوتآميزترين جنايات بشرى از سوى صهيونيستهاى بيگانه و غاصب بر صاحبان مظلوم آن است و به صورتى استثنايى فجيعترين ستمها به طور علنى و با افتخار از سوى دولت صهيونيستى انجام مىگيرد و اعلام مىشود، ولى يك نگاه به عرض و طول اين ماجراى شصت ساله، آشكارا از حقيقت تكاندهنده و عبرتآموزى خبر مىدهد و آن چيزى نيست جز دگرگون شدن صحنه و جابهجا شدن جايگاه اقتدار دو جبهه؛ هم در خودِ فلسطين و هم در خاورميانه و دنياى اسلام، كه اساساً فاجعهى غصب فلسطين براى در قبضه گرفتن و سيطرهى بلندمدت و تضمين شده بر آن، از سوى سياستمداران غربى طراحى و اجرا شده بود.
فلسطين دههى 1940 را در نظر بياوريد: سرزمينى در قلب دنياى عرب، كشورى فقير، حكومتى ضعيف، مردمى بىخبر و همسايگانى دستنشاندهى استعمار؛ ثروتمندترين و مسلحترين و شريرترين دولت غربى به تحريك صهيونيستها آن را از دست مسلمانان بيرون مىآورد و به يك حزب نژادپرست و جرّار و تروريست مىسپارد. همهى دولتهاى غربى و هر دو قطب سياسى متخاصم عالم به آن كمك مىكند؛ دولتهاى دستنشاندهى منطقه از قبيل ايرانِ پهلوى و بعضى ديگر به اسلام و عربيت پشت كرده، در خدمت آن قرار مىگيرند؛ پول و سلاح و علم و صنعت از سوى همه در اختيارش گذاشته مىشود؛ امريكا مانند قيّم و وكيلمدافع و كارپرداز او عمل مىكند و شوروى هم تنها در اين مسأله با امريكا هيچ مخالفتى نمىكند؛ قطعنامههاى سازمان ملل در همان حد ضعيف و محافظهكارانهاش هم از سوى دولت جعلى و ياغى صهيونيست مورد بىاعتنايى كامل قرار مىگيرد؛ با پشتگرمى امريكا و اروپا به مصر، به سوريه، به اردن، به لبنان، حملهى نظامى مىكند و بخشهايى را به قصد تصرف دائم اشغال مىكند؛ بىمحابا از ترور و قتل و غارت حرف مىزند و تهديد مىكند و تروريستهاى معروف يكى پس از ديگرى در آن به حكومت مىرسند، كه آخرين آنها جنايتكار معروف «صبرا و شتيلا» ست. دهها سال در صحنهى فلسطين، دولت غاصب با چهرهاى خشن، بىانعطاف، طلبگار و شكستناپذير باقى مىماند.
در جبههى مقابل، پس از آن ضعف و انكسارِ نخستين و ناكامى تلاشهاى نيمهكارهى سالهاى اول، تجربهها يكيك خود را مىآزمايند و دستاويزهاى فكرى و عملى از قوميت و ناسيوناليزم تا چپگرايىِ ماركسيستى و امثال آن از بوتهى آزمايش، ناموفق بيرون مىآيند. ايمان دينى - كه ملت به آن سخت پاىبند است - به همت مجاهدان صبور و مقاوم بهتدريج نقطههاى روشنى در افقِ بسته و غمآلود پديد مىآورد و اميدهايى مىآفريند؛ و در اين هنگام، ناگهان خورشيد «انقلاب اسلامى» از مشرق طلوع مىكند؛ بر روى پرچم بلند اين انقلاب الهى، همراه با نام خدا و شريعت اسلامى، نام فلسطين نقش بسته است.
از اين مقطع، مسير حوادث دگرگون مىشود و روند زوال دولت غاصب و زوال سيطرهى مطلق امريكا در منطقه - كه در طول سالهاى دراز، شريك جرم دولت غاصب بوده - آغاز مىگردد؛ گروههاى جهادى مؤمن به اسلام در فلسطين و لبنان سر بر مىآورند و نسل مبارزان صادق و سرسخت را متشكل مىكنند؛ جهاد و شهادت زنده مىشود و قدرت حقيقى - يعنى قدرت ملتى كه عزم ايستادگى و فداكارى در او راسخ است - جايگاه خود را در معادلات فلسطين و منطقه باز مىيابد. خون مطهر جوانان شهادتطلب و حضور ميدانى مبارزانِ از جان گذشته، همهى محاسبات دنياداران مادهپرست و لذتجو را در هم مىريزد و ميدان تازهاى را مىگشايد كه در آن خون بر شمشير پيروز است.
و امروز پس از شصت سال از آن آغاز محنتبار، جبههى حق با اميدهاى تازه و با انگيزهى ايمان - كه نسلهاى جديد را پىدرپى مجذوب خود كرده - تازهنفس و جازم در ميدان فلسطين روزبهروز خود را نيرومندتر مىسازد و شكستهاى نظامى و سياسى را يكى پس از ديگرى در لبنان و فلسطين بر دشمن تحميل مىكند و با حماسهى جهاد خود به سوى فتح مبين مىرود؛ گويا كلام صادق خداوند خطاب به آنهاست: «وعدكم اللَّه مغانم كثيرةً تأخذونها فعجّل لكم هذه، و كفّ ايدى النّاس عنكم و لتكون آية للمؤمنين و يهديكم صراطاً مستقيما. و اخرى لم تقدروا عليها قد احاط اللَّه بها و كان اللَّه على كلّ شىء قديرا».
و متقابلاً جبههى باطل پس از عقبنشينىهاى پىدرپى و از دست دادن اميدهاى كاذبِ آغازين، دچار تفرقه و ترديد و سردرگمى است. حامى اصلىاش - يعنى امريكا - خود در خاورميانه با مشكلات لاينحل روبهرو و با نفرت روزافزون ملتهاى اين منطقه، بلكه همهى جهان مواجه است. شعار از نيل تا فرات به شعار امنيت - آن هم در داخل ديوارى كه خود به دور خويش مىكشد - تنزل يافته و براى مقابله با فلسطينِ بهپا خاسته، راهى جز تانك و بمب و ترور و زندان و بولدوزر نمىشناسد؛ يعنى همان ابزارى كه به كار بردن آنها در دهها سال گذشته، ملت فلسطين را به فولاد آبديدهى كنونى مبدل كرد و از اين پس هم اثر آن جز مقاومتر شدن آنان نخواهد بود.
برادران و خواهران من! امروز ملت فلسطين، وسط ميدانِ يك جهاد دشوار و بلندمدت است و اين نه تنها جهاد فلسطين كه بخش برجستهاى است از جبههى گستردهى جهاد دنياى اسلام با مستكبرين متجاوز و سفّاك و غارتگر. دنياى اسلام بيدار شده، شعار حاكميت اسلام در همهى كشورهاى اسلامى جايگاه نخست را در ميان جوانان و دانشگاهيان و روشنفكران اين كشورها باز يافته. ايران اسلامى كه پروراننده و به عمل آورندهى انديشهى مردمسالارى دينى است، روزبهروز قوىتر و پيشرفتهتر شده، اسلام ناب كه امام خمينى آن را پيراسته از التقاط و انحراف و جمود و تحجّر معرفى كرد، در عرصهى سياسى بسيارى از كشورها امتداد يافته و در شرق و غرب دنياى اسلام ريشه دوانيده است. طعم تلخ و زهرآگين ليبرال دمكراسى غرب كه تبليغات امريكايى، مزوّرانه مىخواست آن را داروى شفابخش معرفى كند، جان و تن ملت اسلامى را آزرده و دل آنان را گداخته است. عراق و افغانستان و لبنان، گوانتانامو و ابوغريب و سياهچالهاى پنهان ديگر و پيش از همه، شهرهاى غزه و ساحل غربى، واژهى آزادى و حقوق بشر غربى را كه رژيم امريكا بىشرمترين و وقيحترين مبلّغ آن است، براى ملتهاى ما ترجمه كرده است. امروز ليبرال دمكراسى غرب به همان اندازه در دنياى اسلام رسوا و منفور است كه سوسياليزم و كمونيزمِ ديروز شرق. ملتهاى مسلمان مىخواهند آزادى و كرامت و پيشرفت و عزت را در سايهى اسلام به دست آورند؛ ملتهاى مسلمان از سلطهى دويست سالهى بيگانگان و استعمارگران به ستوه آمده و از فقر و ذلت و عقبماندگى تحميلى خسته شدهاند. ما حق داريم و مىتوانيم تحقير و تكبر دولتهاى سلطهگر را به خودشان برگردانيم؛ اين احساس صادق ملتهاى ما و نسل كنونى دنياى اسلام از شرق آسيا تا قلب آفريقاست و اين، ميدانِ جهادى پيچيده و متنوع و دشوار و بلندمدت است، و اگر فلسطين را پرچم اين جهاد بناميم، سخنى به گزاف نگفتهايم. امروز همهى دنياى اسلام بايد قضيهى فلسطين را قضيهى خود بداند؛ اين، كليد رمزآلودى است كه درهاى فرج را به روى امت اسلامى مىگشايد. فلسطين بايد به ملت فلسطين برگردد و دولت واحد فلسطينى به انتخاب همهى فلسطينيان سراسر كشور خود را اداره كند. كوشش پنجاه سالهى انگليس و امريكا و صهيونيستها براى حذف نام فلسطين از نقشهى جهان و هضم ملت فلسطين در ملتهاى ديگر به جايى نرسيد و فشار و ستم و قساوت بهعكس نتيجه داد. امروز ملت فلسطين از اسلاف شصت سال قبل خود، زندهتر و شجاعتر و كارآمدتر است. اين روند كه در سايهى ايمان و جهاد و انتفاضهى افتخارآفرين پديد آمده، بايد ادامه يابد و وعدهى خداوند تحقق يابد كه فرمود: «وعداللَّه الّذين امنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبّدلنّهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا و من كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون».
در دايرهى وسيعتر؛ يعنى جهان اسلام نيز دست يافتنِ به اين هدف والا؛ يعنى رهايى از سلطه و زورگويى و دخالت استعمارگران و زندگى در سايهى اسلام ممكن و شدنى و البته متوقف بر جهادى از نوع ديگر است. اين، جهادى علمى و سياسى و اخلاقى است؛ ملت ايران در بيستوهفت سال گذشته آن را آزموده و ميوههاى شيرين آن را چشيده است. پايهى اين جهاد مقدس، ايمانگرايى، مردمگرايى و علمگرايى است و خصوصيت آن، اين است كه هر گام استوار در آن، گام بعدى را استوارتر و طىّ هر مرحلهاش، مرحلهى بعدى را ممكنتر مىسازد.
در جهادِ فلسطين و در جهادِ دنياى اسلام، شرط اصلى موفقيت، پاى فشردنِ بر اصول است. دشمن همواره ربودن اصول را هدف مىگيرد و با خدعه و وعده و تهديد، بر چشم پوشيدن از آن اصرار مىورزد. با حذف يا كمرنگ شدن اصول، دنياى اسلام شاخصهاى راهنما را گُم مىكند و محكومِ قواعدى مىشود كه دشمن آن را تعيين كرده است و نتيجه معلوم است. غالباً بعضى در ميان خودِ ملتهاى ما و از خودِ ما، به پيروى از دشمن، ما را به رها كردن اصولمان توصيه مىكنند و آن را تاكتيك و تدبير مىنامند! انگيزهى آنان هر چه باشد - غفلت يا طمع و خيانت - آنان مصداق اين كلام خداوندند: «فترى الذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة فعسىاللَّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده فيصبحوا على ما اسرّوا فى انفسهم نادمين». آنان از كمك به دشمن هيچ سودى نمىبرند. امريكا و غرب، بارها نشان دادهاند كه حتى به تسليمشدگان هم رحم نمىكنند و چون تاريخ مصرف همكارى كنندگان به پايان برسد، بهآسانى آنان را به دور مىافكنند. برخى ديگر، قدرت دشمن را به رخ مىكشند و حقطلبان را از اصطكاك با آن بيم مىدهند. در اين سخن، مغالطهى خطرناكى نهفته است. اولاً، دشمنى كه انسان خردمند از اصطكاكِ با او پرهيز مىكند، دشمنى است كه هويت او و منافع حياتى او و اصل وجود او را هدف گرفته است؛ مقاومت در برابر چنين دشمنى، حُكم قاطع خرد انسانى است؛ زيرا بديهى است كه خسارت قطعىِ ناشى از تسليم در برابر آن، همان خسارت احتمالى ناشى از مقابله با اوست؛ به اضافهى ذلت و تحقير.
< امروز استكبار جهانى - كه رئيس جمهور كنونى امريكا سخنگوى آن است - دنياى اسلام را صريحاً تهديد مىكند و سخن از جنگ صليبى مىگويد. شبكهى استكبارى صهيونيزم و سازمانهاى جاسوسى امريكا و انگليس در همهى دنياى اسلام، سرگرم فتنهانگيزىاند. با پول و تشويق آنان، مقدسات اسلامى در رسانهها علناً اهانت مىشود و حتى سيماى ملكوتى پيامبر اعظم از جسارت سخيف آنان مصون نمىماند. هزارها فيلم سينمايى و بازى رايانهاى و امثال آن، با هدف زشت نماياندن چهرهى اسلام و مسلمين، توليد و روانهى بازارها مىشود و اينها همه علاوه بر جنايات آنان در تعرضِ به كشورهاى اسلامى و كشتارهاى فلسطين و عراق و افغانستان و دخالت طلبگارانهى آنان در كشورهاى اسلامى براى تأمين منافع نامشروع سياسى و اقتصادى است. تسليم در مقابل چنين دشمنى، كاملاً در نقطهى مقابل حُكم خرد؛ و مقاومت تنها راه توصيهشدهى عقل و شرع است. ثانياً، مبالغه در قدرت دشمن، خود يكى از ترفندهاى اوست. پول و زور سياسى و نظامى، و جنگافزار مدرن و انبوه، دولتهايى را مىترساند كه از پشتوانهى ملت خود محرومند. غلبهى نظامى بر رژيمى مانند رژيم صدام كه نه خود از پشتيبانى ملتش برخوردار بود و نه ارتشش بويى از ايمان و جهاد برده بودند، دليل قدرت نيست. امريكا نتوانسته بر ملت عراق پيروز شود. عراق به همان اندازه كه توانست داعيهى دمكراسىخواهىِ امريكا را به محك بكشد و رسوا كند، توانست قدرت مطلق و شكستناپذير بودن آن را نيز به چالش بكشد و مسخره كند. ملتها و دولتهاى متكى به ملت، اگر از سرمايهى ايمانِ به خدا و ايمانِ به خود برخوردار باشند و مقاومت را پيشه سازند، هرگز شكست نخواهند خورد و تحمل سختىهاى جهاد، پيروزى را به آنان هديه خواهد كرد و افسانهى دروغين شكستناپذيرى دشمن متجاوز را باطل خواهد ساخت. حال و گذشتهى نه چندان دور اين را به اثبات رسانده و از اين پس نيز آن را ثابت خواهد كرد؛ انشاءاللَّه.
حلقههاى به هم پيوستهى توطئهى امريكايى دربارهى ايران و عراق و سوريه و لبنان كه با هدفِ حاكميت بر خاورميانهاى با سردمدارى رژيم صهيونيستى است، هرگز كامياب نخواهد شد و جز خسارت مهلك براى سردمداران امريكا به بار نخواهد آورد. اگر دولت امريكا تصادفاً از خرد و وجدان پيروى كند، بايد از لجاجت در برابر ملت عراق دست بردارد و به رأى آن ملت دربارهى دولت برگزيدهاش تمكين كند؛ دولت منتخبِ ملت فلسطين را محترم بشمارد و همپيمان ياغى و شرير خود، يعنى دولت غاصب صهيونيست، را مهار كند؛ زندانيان مظلوم در گوانتانامو و ابوغريب و ديگرِ زندانهاى پنهان خود را بىدرنگ آزاد سازد؛ توطئه بر عليه سوريه و لبنان و جمهورى اسلامى ايران را متوقف كند و با نادانى خود، منطقهى حساس خاورميانه و خليج فارس را ملتهب نسازد. در پايان، به ملت شجاع و مقاوم فلسطين عرض مىكنم:
شما با جهاد و صبر و مقاومت درخشان خود دنياى اسلام را سرافراز كرديد و ملتى نمونه شديد؛ بار سنگين اين محنت بزرگ پشت شما را خم نكرد و خون مطهر شهيدانتان عزم و استقامتتان را ريشهدارتر ساخت؛ دشمن شما با سفّاكى و بىرحمى خود، با كشتار و تخريب و آدمربايى و وحشيگرى خود، نتوانست شما را عقب براند و امروز شما از هميشه قوىتريد. خون شهداى بزرگى چون «شيخ احمد ياسين» و «فتحى شقاقى» و «رنتيسى» و جوانان شهادتطلب و ديگرِ شهداى مظلوم شما، تاكنون بر شمشير دشمن پيروز شده و از اين پس به حول و قوهى الهى بيشتر پيروز خواهد شد. ما در جمهورى اسلامى ايران و يقيناً انبوه مسلمانان و آزاديخواهان در سراسر جهان در غم و محنت شما خود را شريك مىدانيم. شهيدان شما، شهيدان ما؛ رنج و اندوه شما، رنج و اندوه ما؛ و پيروزى شما، پيروزى ماست.
امت بزرگ اسلامى نمىتواند همچون غربِ مزوّر در برابر ظلمى كه بر شما مىرود، بىتفاوت و ساكت بماند و با دشمن شما دست دوستى بدهد. هر كه چنين كند، با شما دشمنى كرده است و مطمئناً ملتهاى مسلمان از اين گناه بزرگ مبرّايند. امت اسلامى موظف است به هر گونهى ممكن به شما يارى برساند و شما را در ادامهى اين راه مبارك كمك كند. به وعدهى الهى اعتماد كنيد؛ رنجها و دردهاى جانكاه خود را كه خونهاى بناحق ريخته و سختىهاى هر روزه بر شما وارد مىسازد، به حساب خدا بنويسيد و همچون سرور شهيدان عالم، حسينبنعلى(عليهمالسلام ) در لحظهاى كه كودك شيرخوارش را در آغوشش با تير زهرآلود شهيد كردند، بگوييد: «انما يهون العتب علىّ انه بعين اللَّه». و بدانيد كه خداوند پيروزى نهايى مؤمنان و مجاهدان صابر را تضمين كرده است. «و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً، لامبدّل لكلماته و هو السّميع العليم».
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع مردم دشت آزادگان، سوسنگرد، بستان، حميديه 5/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع مردم دشت آزادگان، سوسنگرد، بستان، حميديه
5/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
براى من مايهى افتخار و سربلندى است كه در اين نقطه، در جمع شما راهيان نور و مجموعهى عشاق دلباختهى ياد شهيدان حضور داشته باشم. به همهى برادران و خواهران عزيزى كه در اين منطقه سكونت دارند و همينطور به شما برادران و خواهران عزيزى كه از نقاط مختلف كشور براى تكريم شهيدان به اين نقطه آمدهايد، سلام عرض مىكنم.
اگر اين شهيدان عزيز نمىبودند و چنانچه اين مردم مؤمن در اين منطقه، سدِ راه دشمن نمىشدند، سرنوشت ايران عزيز و اسلامى چيز ديگرى مىشد. امروز و فردا و فرداها اين ملت و اين كشور، مرهون فداكارى شهيدان عزيزى است كه اين منطقهى عظيم را با جسم و جان خود محافظت كردند، استقلال كشور را حفظ كردند و عزت اين ملت را حفظ كردند. من در اين منطقه، مردمى را ديدم كه عمر خود را در همين منطقه گذرانده بودند - برادران و خواهران عرب - و با شجاعت، با جانفشانى و وفادارى خود به اسلام و ايران عزيز، آنچنان ايستادگىاى كردند كه همهى محاسبات دشمن بعثى و پشتيبانان خارجىِ او، غلط از آب درآمد. من در اين منطقه، جوانان غيور اين كشور را مشاهده كردم كه از اكناف اين كشور پهناور و بزرگ، از آغوش خانوادهها، از زندگى راحتِ در كنار پدر و مادر، دل بريده بودند تا به اينجا بيايند و از مرزهاى شرف و عزت ايران اسلامى دفاع كنند. خوزستان، نقطهاى است كه در آن توطئهى دشمنان ناكام ماند؛ خوزستان منطقهاى است كه در آن محاسبات دشمنان اسلام غلط از آب درآمد. طاغوتِ عراق طور ديگرى محاسبه كرده بود و پشتيبانان صدام - يعنى امريكا و ديگر عناصر اردوگاه استكبار جهانى - محاسبات ديگرى كرده بودند. همت شما مردم، غيرت جوانان مسلمان از سراسر كشور و حميّت و ايمان مرد و زنِ اين سرزمين، محاسبات آنها را از ريشه باطل كرد. جانهايى در اينجا قربان اهداف بلند اسلامى شدند؛ كه اين شهيد عزيز ما - شهيد چمران - يكى از نمونههاى برجستهى آن است. ياد شهدا گرامى باد! ياد سرداران شهيد و مجاهدان راه خدا گرامى باد! ياد شهيدان خوزستان و جوانان مخلص عرب - از اهواز و سوسنگرد و شادگان و حميديه و هويزه و ديگر مناطق اين استان و شهيدان آبادان و خرمشهر - گرامى باد! اينها اين كشور را بيمه كردند.
يك پيام به استكبار جهانى: استكبار جهانى بداند كه اين ملت فولاد آبديده است. زن و مردِ اين كشور و اين مرز و بوم، جوان و پيرِ اين ميهن بزرگ اسلامى و نسلهاى پىدرپى از اين ملت بزرگ، كه در كورههاى حوادث آبديده شدهاند، براى خودشان يك رسالت قائلند؛ رسالت پاسدارى از اسلام و پرچم برافراشتهى اسلام در اين سرزمين؛ كه امروز يكونيم ميليارد مسلمان در مناطق مختلف دنيا به اين پرچم چشم دوختهاند؛ اين عمق راهبردىِ ملت و انقلاب ما در كشورهاى اسلامىِ منطقه است؛ در فلسطين است، در شمال آفريقاست، در خاورميانه است، در آسياى ميانه است و در شبه قاره است؛ اينها عمق راهبردى ملت ايران است.
پيام دوم خطاب به مسئولين عزيز خودمان است؛ مسئولين كشور، قدر اين ملت را بدانند؛ اين پيوند ميان ملت و مسئولين يك چيز ارزشمندى است. با همهى وجود براى اين مردم و همهى مناطق كشور كار كنند؛ به خصوص منطقهاى مثل منطقهى پراستعداد خوزستان؛ كه هم از لحاظ طبيعى و هم از لحاظ نيروى انسانى، منطقهى بسيار بااستعدادى است.
خدا را شكر مىكنيم كه اين دولتى كه اكنون سركار است، دولت كار است؛ دولت كار، دولت خدمت. ملت هم همين را مىخواهد؛ مردانى كه آستينها را بالا بزنند و كمر خدمت به اين مردم را ببندند. من در سال هفتادوپنج كه به خوزستان آمدم، در تمام اين منطقهى وسيع حركت كردم؛ خيلى جاها را خودم از نزديك ديدم، خيلى جاها هم هيأتهايى فرستاديم، ديدند؛ اگر آن برنامههايى كه در نُه سال قبل براى خوزستان طراحى شد، خوب اجرا مىشد، حالا ما خيلى جلوتر بوديم. حالا هم دير نشده است. بايد براى خوزستان و همهى استانهاى كشور، تلاشهاى مجدانه، دلسوزانه و مدبرانه انجام بگيرد.
* * *
و الان اريد ان احچى و اياكم ايها الاخوة و الاخوات العرب! باللغة العربية الحبيبة. مرّة اخرى يعاودنى الشعور بالفخر و السعادة و تثور فى نفسى ذكريات مهيّجة عزيزة و انا اجد نفسى فى هذه المنطقة و بين الاعزة من اخوانى و اخواتى العرب الكرام.
هنا بالذات و بينكم انتم ايها المواطنون العرب شاهدت بأمّ عينى خلال سنوات الدفاع المقدس عظمة جهادكم و جسامة تضحياتكم هنا فى هذه الارض الطاهرة رأيت رجالاً و نساء مفعمين بالايمان و اليقظة و الشجاعة قد بلغوا من القوّة فى احباط مكائد العدو المهاجم و دسائسه بقدر قوّتهم فى التغلب على دبّاباته و مدافعه و اعوانه البعثيين السفلة. هنا بالذات عشت مع قلوب طافحة بالولاء لآل بيت رسولاللَّه (صلىاللَّهعليهوالهو لّم) و بالوفاء للوطن الاسلامى قد صيّروا من شبابهم زبر الحديد و من رجالهم حصوناً منيعة للدفاع عن ثغور الوطن. لقد قضيت هنا اياماً و ليالى مع مواطنين مخلصين ودودين ذوى حميّة دينية و شهامة حسينية و مفاخر عظيمة سطّروها فى جهادهم ضد الانگليز و عملائه المأجورين و على طريق الثورة الاسلامية و استقلال الوطن و كرامته. لقد استجدّت فى نفسى هذه الذكريات فى اهواز قبل تسع سنين حين التقيت باخوة اعزّة كرام قدموا من الحميدية و سوسنگرد و شادگان و هويزة و سائر مناطق خوزستان. وانعكست فى ما القاه الشعراء و الخطباء العرب من ابناء هذه المنطقة و بلغت اسماع جميع الشعوب العربية.
ان السرور ليغمرنى ان ازور اليوم مرة اخرى جمعاً منكم ايها المواطنون العرب. و ان ارى امامى و بعد مرور على ما مضى، مستقبلاً زاهراً لهذه المنطقة الحساسة من وطننا الاسلامى. ايها الاخوة و الاخوات الاعزّة! مما لا شك فيه انّ هذه المحافظة بامكانياتها الهائلة و بهمّة أهاليها و المسؤولين فيها قادرة ان تتحول الى نموذج لتطوّر البلاد. لو انّ ما وضعناه من خطط لهذه المحافظة فى زيارتى السابقة قد نفّذ بشكل كامل لكنّا اليوم اقرب بكثير من الوضع الذى نتوخّاه و نطلبه. ولكنّى أعلم و كلّى ثقة انّ هذه الحكومة الجديدة - الّتى هى حكومة العمل و الخدمة - قادرة بحول اللَّه و قوّته ان تقطع خطوات رحبة على هذا الطريق و ان تقرّبنا كثيراً ممّا نريده لأهلنا فى خوزستان. و اغتنم الفرصة لأطلب من كل اهالى هذه المحافظة - عرباً و غير عرب - ان يساعدوا الحكومة فى اعمار خوزستان و ايصالها الى الوضع المطلوب. ان الشعب الايرانى - كما تعلمون - له اعداء؛ لا يريدون أن يحقق هذا البلد تقدماً يتناسب مع عظمته و هؤلاء يعمدون الى الوان المؤامرات و من تلك، الاخلال بالأمن و الاستقرار ليصدّوا عمليات الاعمار و الازدهار و يدفعوا بالحكومة الى الانشغال فى المشاكل اليومية. انّ مجاورة المحتلّين الانگليز فى محافظتى البصرة و العمارة فى العراق؛ الذين جاهروا بعدائهم و خبثهم خلال قرنين تجاه الشعب الايرانى يمهّد لتآمر المعتدين. لكنّ حكومة ايران و شعبها و خاصة غيارى خوزستان سيتغلّبون على هذا التآمر، على جميع هذه التآمرات، و سيردّون كيد الاعداء الى نحورهم باذن اللَّه تعالى.
نسأل اللَّه سبحانه و تعالى ان يبعد عن الشعب العراقى المظلوم، شرّ المحتلّين و ان يمنّ على الشعبين الايرانى و العراقى بالرفعة و العزّة و التقدم فى ظلال راية الاسلام و حبّ رسول اللَّه و آل بيته الكرام (صلواةاللَّهعليهماجمعي ). امين يا ربّ العالمين.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته(1)
__________________________________________________ _
1) اكنون مىخواهم با شما برادران و خواهران عرب، با زبان دوستداشتنى عربى سخن بگويم. باز هم از اينكه در اين منطقه و در ميان برادران و خواهران گرامى عرب هستم، احساس افتخار و خوشوقتى نموده و خاطرات شورانگيز و ارزشمندى در دلم غليان مىكند.
درست در همينجا، در ميان شما شهروندان عرب بود كه طى سالهاى دفاع مقدس، با چشم خود عظمت جهاد و فداكارىهاى سترگ شما را مشاهده كردم. اينجا، در همين سرزمين پاك، مردان و زنانِ سرشار از ايمان و آگاهى و دلاورى را ديدم كه به همان گونه كه بر تانكها و توپها و مزدوران پست بعثى پيروز شدند، توانستند ترفندها و دسايس دشمن را نيز درهم شكسته و خنثى كنند.
در همينجا بود كه من دلهايى لبريز از عشق و وفا به خاندان پيامبر خدا (صلىاللَّهعليهوالهو لّم) و سرشار از وفادارى به ميهن اسلامى را مىديدم، كه از جوانان خود پارههايى آهن، و از مردانشان دژهايى تسخيرناپذير براى دفاع از مرزهاى ميهن ساخته بودند. من در اينجا، روزها و شبهايى را با همميهنانى پُراخلاص و محبت و داراى غيرت دينى و شهامت حسينى به سر بردم. آنان در جهاد خود عليه انگليسيها و عمّال مزدورشان، و در راه انقلاب اسلامى و استقلال و شرف و عزت ميهن، افتخارات عظيمى را براى خود به ثبت رساندهاند.
نُه سال پيش، وقتى در اهواز با برادران عزيز و ارجمندى كه از حميديه، سوسنگرد، شادگان، هويزه و ساير مناطق خوزستان آمده بودند، ديدار كردم، همين خاطرات در ذهنم تازه شد و در سخنان شعرا و خطباى عرب اين منطقه، كه به گوش همهى ملل عرب رسيد، انعكاس يافت.
خوشحالم كه امروز نيز، بار ديگر به ديدار جمعى از شما همميهنان عرب مىآيم و با مرورى بر گذشته، آيندهى درخشان اين منطقهى حساس ميهن اسلامى را در برابر خود مىبينم.
خواهران و برادران گرامى! بدون شك اين استان با امكانات عظيمى كه دارد و با همت مردم و مسئولان آن، مىتواند به الگويى براى تحول و پيشرفت كشور تبديل شود. اگر برنامهها و طرحهايى را كه طى ديدار سابقم براى اين استان ترسيم كرده بوديم، به طور كامل اجرا مىشد، امروز به آن وضع مطلوب و مورد نظر خيلى نزديكتر شده بوديم. ولى من مىدانم و كاملاً يقين دارم كه اين دولت جديد - كه دولت كار و خدمت است - به يارى خدا مىتواند گامهاى بلندى در اين راه بردارد و ما را به آنچه براى همميهنان خوزستانىمان در نظر داريم، خيلى نزديكتر سازد. از اين فرصت استفاده مىكنم و از همهى اهالى اين استان - اعم از عرب و غير عرب - مىخواهم تا دولت را در امر عمران و سازندگى خوزستان و رساندن آن به وضع مطلوب يارى دهند. چنانكه مىدانيد، ملت ايران دشمنانى دارد كه نمىخواهند اين كشور به پيشرفتى متناسب با عظمت خود نايل شود. آنها به توطئههاى گوناگون - از جمله، اخلال در امنيت و ثبات كشور - دست مىزنند تا جلو كارهاى عمرانى و پيشرفت و شكوفايى را بگيرند و دولت را با مشكلات روزمره سرگرم كنند.
همسايگى با اشغالگران انگليسى در استانهاى بصره و عمارهى عراق، با توجه به اينكه طى دو قرن، دشمنى و خباثت خود را نسبت به ملت ايران نشان دادهاند، زمينه را براى توطئه تجاوزگران فراهم مىسازد. ولى دولت و ملت ايران - به ويژه مردم غيور خوزستان - بر همهى اين توطئهها غلبه خواهند كرد و به يارى خدا، كيد و مكر دشمنان را به خودشان باز خواهند گرداند.
از خداوند سبحانه و تعالى مسئلت داريم شرّ اشغالگران را از سر مردم عراق برطرف سازد و به دو ملت ايران و عراق - در سايهى پرچم اسلام و عشق به پيامبر خدا و خاندان گرامىاش (صلواتاللَّهعليهماجمع ين) - سربلندى و عزت و پيشرفت عطا فرمايد. آمين يا ربّ العالمين.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار عمومى بسيجي6/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار عمومى بسيجي
6/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شما برادران و خواهران عزيز، به خصوص برادران و خواهرانى كه از نقاط مختلف كشور در اينجا گرد آمدهايد، خوشآمد عرض مىكنم و اميدوارم سال جديد براى يكايك شما و همهى جوانان عزيز كشورمان، سال موفقيت و شادابى و پيشرفت باشد.
نامگذارى اين سال به نام مبارك «پيامبر اعظم» يك پيام دارد؛ اين پيام را بايد با همهى وجود و با همهى دل دريافت كنيم و به اقتضاى آن پيش برويم، و فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. آن پيام، اين است كه جامعهى ما - از فرد و مجموعه - بايد روزبهروز خود را به آنچه كه پيامبر براى آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كند. اهداف والاى پيامبر اسلام را در «يك جمله» نمىتوان گنجانيد؛ ليكن مىتوان سرفصلهايى از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.
يك سرفصل عبارت است از تكميل مكارم اخلاقى: «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخوردارى افراد از خلقيات نيكو، نمىتواند به هدفهاى والاى بعثت پيامبر دست پيدا كند. آنچه فرد و جامعه را به مقامات عالى انسانى مىرساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقى با مردم نيست؛ بلكه به معناى پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمى كه در بين خود دچار حسد باشند، دچار بدخواهىِ يكديگر باشند، دچار حيلهگرىِ با يكديگر باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند و دچار كينهورزى با يكديگر باشند، در اين جامعه حتّى اگر قانون هم به طور دقيق عمل شود، سعادت در اين جامعه نيست. اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهرى هم به منتهاى شكوه برسد، اين جامعه، جامعهى بشرى مطلوب نيست. جامعهاى كه انسانها در آن از يكديگر احساس ناامنى كنند، هر انسانى احساس كند كه به او حسد مىورزند، نسبت به او بددلى دارند، نسبت به او كينهورزى مىكنند، براى او توطئه مىچينند و نسبت به او و دارايىاش حرص مىورزند، راحتى در اين جامعه نيست. اما اگر در جامعهاى فضايل اخلاقى بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آنچه دارند بخل نورزند، به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانعتراشى نكنند و مردمِ آن داراى صبر و حوصله و بردبارى باشند، اين جامعه حتّى اگر از لحاظ مادى هم پيشرفتهاى زيادى نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مىكنند؛ اخلاق، اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود، خلقيات اسلامى را روزبهروز پرورش دهيم. قانون فردى و اجتماعى اسلام در جاى خود، وسيلههايى براى سعادت بشرند (در اين ترديدى نيست)؛ اما اجراى درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد.
براى اينكه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم: يكى تمرين و مجاهدت خود ماست و يكى هم آموزشهاى اخلاقى كه به وسيلهى آموزش و پرورش، مراكز تربيتى و مراكز آموزشى و علمى بايد در همهى سطوح به انسانها تعليم داده شود؛ اينها موظفند. اين يك قلم از كارهاى لازم در سال پيامبر اعظم الهى است؛ يعنى خودمان را در خلقيات فاضله، مؤمن و مسلمان و تابع پيغمبر كنيم. يك فهرستى از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم و ببينيم كه هر كدام از آنها در ما هست، سعى كنيم آن را را كنار بگذاريم. همچنين يك فهرستى از خلقيات نيك تهيه كنيم و سعى كنيم با تمرين، آنها را براى خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است؛ محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق - يعنى پيامبران و ائمهى معصومين (عليهمالسّلام) - اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مىبرد؛ اين عشق را بايد در خودمان روزبهروز بيشتر كنيم. «الّلهم ارزقنى حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلنى الى قربك»؛ محبت خدا، محبت محبوبان الهى و محبت كارهايى كه محبوب الهى است؛ اين عشقها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر، در سال پيامبر اعظم است.
يك قلم ديگر مسئلهى استقامت و ايستادگى است. در سورهى «هود» خداى متعال به پيغمبر مىفرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا». يك روايتى از پيغمبر هست كه فرمود: «شيّبتنى سورة هود»؛ يعنى سورهى «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاى سورهى هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيهى «فاستقم كما امرت» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مىفرمايد: همچنانى كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگى كار دشوارى است. اين «صراط» است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قيامت براى ما تصوير كردهاند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الان داريم روى پل صراط حركت مىكنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همهى رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مىكند. ليكن از اين مهمتر به گمان من، آن جملهى بعد است: «و من تاب معك». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگى كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگى وادار كند. انسانهايى كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگى هستند - دشمنان، توطئهگران، بدخواهان و قدرتهاى مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهشهاى نفسانى و دل بىطاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مىشود و به سمت آنها كشيده مىشود - از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مىكنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اينها، چيزهايى است كه هر كدام، يك كمندى بر گردن دل انسان مىاندازند و آن را به سمت خودش مىكشانند. مقاومت و ايستادگى در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد: «و من تاب معك»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبهى قوى - جاذبهى فشار دشمن و جاذبهى فشار درونى دل هوسران - و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كارى است كه پيغمبر را پير كرد.
مىدانيد نبى اعظم اسلام مسلمانها را - چه در دوران مكه (سيزده سال) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه - از چه گذرگاههاى لغزنده و دشوارى عبور داد و به آن قلهها رساند؟ يك چنين حركت عظيمى، كار هيچ انسانى نبود. آن مردمى كه هيچى نمىفهميدند و از اخلاق انسانى هيچ بويى نبرده بودند. پيغمبر اينها را به انسانهايى تبديل كرد كه فرشتگان الهى در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مىكردند. استقامت، اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم. ما هم از يك طرف، جاذبههاى زندگى رنگارنگ، دلها و هوسهاى ما را برمىانگيزد. ما در دوران انقلاب، چقدر آدمها ديديم كه دلها و اعتقادهاى خوبى داشتند؛ اما در مقابل راحتطلبى، شهوات، قدرت و مقام، تعريف اين و آن، و تهديد دشمن طاقت نياوردند، به يك طرف لغزيدند و به معارضان و احياناً معاندان راه خدا تبديل شدند. بنابراين ايستادگى لازم است. در مقابل دشمن هم ايستادگى لازم است. دشمن تهديد مىكند، وعيد و وعده مىدهد، دائم عظمت خود را به رخ جامعهى اسلامى و پيشرو مىكشد، با زبان زور صحبت مىكند و احياناً زبان زور را با برخى شيرينىهاى وعدههاى فريبنده در هم مىآميزد تا اينكه دلها را گمراه كند. استقامت كردن در مقابل فريبها و تهديدهاى دشمن، هنر بزرگى است كه اگر يك ملت اين هنر را داشته باشد، آن وقت به قله مىرسد؛ به جايى كه ديگر دشمن فايدهاى در تهديد نمىبيند و مجبور است با او بسازد يا در مقابل او تسليم شود.
ملت ما اين بخش از قضيه را از اول انقلاب تا امروز، خوب عمل كردهاند و ايستادگى كردهاند. شما بسيجيها يكى از نمونههاى برجستهى اين استقامتيد. يك وقتى در دوران دفاع مقدس، شرق و غربِ دنيا با هم عليه ملت ما همدست شدند؛ ملت ايستاد؛ امام مثل كوه استوارى ايستاد و ملت هم به او لبيك گفتند. اين استقامت، ما را در اين جنگ طولانى و دشوار - هشت سال (!) - موفق كرد و پيروز شديم، و دشمن خوار و خفيف شد. همهى آن نيروهاى جهنمى كه پشت سر رژيم بعثى بودند، مجبور شدند به قدرت و عظمت ملت ايران اعتراف كنند. بعدها هم به شكلهايى ديگر و امروز هم به شكل ديگر.
«تهديد» يكى از كارهاى دشمن است؛ يكى از شيوههاى دشمن، تهديد كردن است. ممكن است در يك مواردى تهديد خود را عمل هم كند؛ اما آن ملتى در اين ميدان كشمكش خواهد توانست عظمت، عزت، هويت و منافع خود را حفظ كند كه عقبنشينى نكند و بايستد. اين استقامت - «فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم»؛ تا وقتى كه دشمن در مقابل شماست و عليه شما ابزارهاى تهديد و تخويف خود را مطرح مىكند، بايد ايستادگى كنيد - در چند جاى قرآن تكرار شده است؛ ايستادگى. يك ملت منافعى دارد - مشروع و مباح، معقول و منطقى - خوب مىخواهد اين منافع را تحصيل كند. ملت، استعدادى در جوانانش هست، بركاتى در زمينش هست و موقعيتى در جايگاه جغرافيايىاش هست؛ يك ملت حق دارد از اينها استفاده كند. قدرتهاى زورگوى دنيا (نه امروز، از قديم) عادت كردهاند دست روى منافع ملتها بگذارند و بگويند اين مال من. هرجا ملتها و رهبران آنها كوتاه آمدهاند، آنها جرىتر شدهاند. انگليسها شبهقارهى هند را در قرن نوزدهم گرفتند، ثروت شبهقاره را مثل خونى نوشيدند، خودشان را قوى كردند و هند را ضعيف. اينطورى است. وقتى يك ملتى در مقابل طمعورزى دشمنان قوى پنجه عقبنشينى مىكند، ميدان را براى آنها باز مىكند. او در يك چنين وضعيتى، اينطور نيست كه حالا بگويد، به اينها رحم كنيم، ملاحظه كنيم، اينها عقبنشينى كردند؛ نخير، تا اين ملت عقبنشينى كند، آن جلو مىآيد و بدون مانع، پنجههاى خود را در گوشت و پوست اين ملت فرو مىكند و تا جايى كه زورش برسد، از او مىكَند؛ او را ضعيف مىكند و خودش را قوى مىكند.
ملتها هميشه آمادهى مقاومتند؛ مهم رهبران آنهاست. شما ببينيد اين ملت فلسطين كه امروز اينطور ايستاده است، همان ملت فلسطين پنجاه سال قبل است. آن روز ايستادگى نكرد، آن بلاها سرش آمد؛ امروز ايستادگى مىكند و دشمن را قدم به قدم مجبور به عقبنشينى مىكند. ملت ايران امروز همان ملت صد سال قبل است. صد سال قبل مسئولان اين كشور و اين ملت، در مقابل دشمنان، خودشان را دچار وادادگى كردند و ايستادگى نكردند؛ اجازه دادند دشمن بيايد و وارد اين سرزمين شود؛ بر اقتصاد، سياست، منابع و نفت اين كشور تسلط پيدا كند؛ دشمن هم قدم به قدم جلو آمد. راه را قاجاريه باز كردند؛ اما دشمن پاداش آنها را اينطورى داد كه پهلوى را سر كار آورد؛ نوكرِ قلدرِ گوش به فرمان. روزبهروز سلطهشان را بر اين مملكت بيشتر كردند. در انقلاب، همان ملت بود كه با رهبرى امام بزرگوار ما به خود آمد، بيدار شد، عقدههاى فرو خفته و دردهاى متراكم دورانهاى گذشته، او را وادار به حركت كرد؛ كارى كرد كه ملت را از ته درههاى فراموش شدگى و ذلت، به اوج عزت رساند. امروز ملت ايران، يكى از عزيزترين ملتهاى دنياست؛ نه فقط در نظر مسلمانها، حتّى در نظر دشمنانش. استقامت، اين است. اين راه را بايستى ملت ايران با قدرت تمام ادامه دهد.
حالا امروز مسئلهى فناورى هستهاى مطرح است. اين هم كه مطرح نباشد، يك موضوع ديگر مطرح خواهد شد؛ دشمن عادتش اين است. هر چيزى كه براى يك ملتى مايهى پيشرفت است، براى قدرتهاى بينالمللى، آن چيز يك خطر محسوب مىشود؛ نبايد ملتها پيشرفت كنند. ملت اگر خودش توانايى استخراج نفت را مىداشت و توانايى پالايش نفت را مىداشت و توانايى استحصال گوناگون از نفت را مىداشت، ديگر چرا انگليسها بيايند استخراج و پالايش را به عهده بگيرند و امتياز آن را در جيب خود بريزند. آن روز از ناتوانيهاى ملت استفاده مىكردند. حالا اين ملت به توانايى رسيده، مىخواهد خودش كشورش را اداره كند، مىخواهد خودش استحصال كند، مىخواهد خودش اين استعدادها را پرورش بدهد و مىخواهد براى كشور خودش اين استعدادها را به كار بيندازد؛ اما آنها ناراحتند.
امروز دشمن ملت ايران در درجهى اول، امريكا و صهيونيستها هستند؛ البته انگليس هم آتشبيار معركه است. در مقابل منافع ملت ايران، آنها قرار دارند؛ اما اسمش را مىگذارند اجماع جهانى؛ اجماع جهانىاى وجود ندارد! اجماع جهانى، عليه استكبار امريكاست، عليه دخالتها و اشغال امريكاست، عليه جنگافروزيها و فتنهانگيزيهاى امريكا در سرتاسر دنياست؛ اين اجماع جهانى است. «مرگ بر امريكا» اين است كه ملت ايران و شما جوانان در اين راه، محكم بايستيد و پيش برويد. خوشبختانه مسئولين كشور، همه با گام محكم به پيش مىروند و در اين راه استقامت مىورزند. حالا امروز قضيهى فناورى هستهاى مطرح است و تبليغات دشمن و جنگ روانى شبكههاى تبليغاتى صهيونيستى در دنيا شايعه مىپراكنند كه: ايران دارد بمب اتم درست مىكند، ايران حاضر نيست با كشورهاى اروپايى و غير اروپايى مذاكره كند؛ خوب، اينها حرفهايى است كه مىزنند، كارى است كه مىتوانند بكنند و مىكنند، و دشمنىاى است كه مىتوانند به خرج دهند و به خرج مىدهند؛ اما حقيقت قضيه غير از اينهاست؛ ما هم مىدانيم، آنها هم مىدانند. حقيقت قضيه اين است كه با پيشرفت ملت ايران مخالفند؛ چون اين پيشرفت جلوى منافع نامشروع آنها را براى هميشه در اين كشور خواهد گرفت؛ لذا مخالفند. من در مشهد گفتم، حرف دل امريكاييها اين است كه ما در اين مملكت، يك روزى بر همه چيز اين كشور مسلط بوديم، انقلاب شما مردم آمده، دست ما را كوتاه كرده؛ بگذاريد دوباره مسلط شويم؛ اين حرف دل امريكاييهاست.
امروز بحمداللَّه جوانهاى ما، مردم ما، مرد و زن ما، و همهى اقشار ملت ما با آگاهى و بيدارى، راه خودشان را پيدا كردهاند و پيش مىروند. مسئولين كشور هم بحمداللَّه با شجاعت و تدبير و به بركت اين روحيهى جوان و پُرشور، و گرايش عموم جوانان ما به تحصيل مدارج عاليه در علم و عمل، دارند راه را طى مىكنند و پيش مىروند. انشاءاللَّه اين كشور به نقطهاى خواهد رسيد كه دشمنان را از اينكه بخواهند دستاندازى كنند، مأيوس كند.
اميدواريم خداوند متعال به بركت ادعيهى زاكيهى ولىعصر (ارواحنافداه) همهى شما جوانها، بسيجيان و ملت عزيز ايران را مشمول توفيقات و رحمت و لطف خود قرار دهد و انشاءاللَّه بتوانيد در اين برههى از زمان، در اين مقطعى كه فرصت متعلق به شماست، كشور را طورى بسازيد كه نسلهاى آينده از شما متشكر باشند و از شما به نيكى ياد كنند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با كارگران06/ 2/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با كارگران
06/ 2/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى برادران و خواهران عزيز كارگر، بهخصوص برادران و خواهرانى كه از راههاى دور و شهرهاى ديگر تشريف آوردهاند، خوشآمد عرض مىكنم و هفتهى كارگر را - كه بهانهاى است براى ما تا به جامعهى كارگرى كشور عرض ارادت بكنيم - به همهى شما تبريك عرض مىكنيم.
جامعهى كارگرى كشور از آغاز انقلاب تا امروز، امتحان خوبى در مقابل خدا و مؤمنين و فرشتگان مقرب الهى - كرامالكاتبين - از خودشان نشان دادهاند؛ هم در مبارزات اخيرِ منتهى به انقلاب، هم قبل از دوران جنگ (آن وقتى كه گروههاى سياسى معارض، خودشان را آماده كرده بودند براى اينكه در مجموعهى كارگرى كشور نفوذ كنند و جلو حركت نظام جمهورى اسلامى را بگيرند، كارگرها بودند كه با مشت بر سينهشان كوبيدند و آنها را از سر راه دور كردند؛ اين را من از نزديك خودم شاهد بودم، حكايت و روايت نيست.) و چه در دوران جنگ كه در كنار قشرهاى مختلف شهرى، روستائيان، دانشجويان، علما و روحانيون، كارمندان ادارات، پيشهوران و كسبه، دوش به دوش هم در اين صفوف بسيار دشوار و خطرناك دفاع از كشور و انقلاب، كارگرها ايستادند و امتحان دادند؛ هم در خود ميدان جنگ و هم در كارخانه كه پشت جبههى واقعى بود و عقبهى جنگ بود. اگر يك روزى نويسندگان منصفى بخواهند اين خط ممتدّ نظام جمهورى اسلامى را در اين بيست و چند سال درست ترسيم كنند، آن وقت معلوم مىشود كه كارگران كشور ما براى انقلاب چه كردهاند و خودشان را چطور به تكليف الهى پيوند زدهاند و پيش خداى متعال خودشان را روسفيد كردهاند. كار بزرگى بود؛ امروز هم همينطور است.
در باب مسائل كارگرى، اگر انشاءاللَّه همين حرفهايى كه وزير محترم بيان كردند، با پشتكار اين دولت به مرحلهى عمل دربيايد، اكثر مشكلات حل خواهد شد؛ منتها توجه كنند در مرحلهى حرف نماند، دنبال بشود كه اين كارها عملى شود. مشكلات مربوط به خصوص قشر كارگر، اين چيزهايى كه به معيشت كارگران يا به حرمت كارگر، احترام كارگر يا به مهارت كارگر يا به امنيت شغلى كارگر مربوط مىشود، اين چيزها را كه ما مىفهميم و مسئولان دولت بحمداللَّه شناسايى كردند، اينها را با جديت دنبال كنند. اين مشكلات و گرههايى كه از ناحيهى مسائل تأمين اجتماعى يا از ناحيهى قراردادهاى موقت و امثال اينها و يا از ناحيهى ضعف مديريت بعضى از مديران كارخانجات - كه منجر به بيكارى كارگر مىشود - پيش مىآيد، اينها را يكى يكى با حوصله، با تدبير و با پيگيرى مستمر حل و باز كنند، مشكلات جامعهى كارگرى حل خواهد شد.
يك مسئله مربوط به روابط و احساسات كارگر و كارفرماست. اين روابط در اسلام، برخلاف روابط كارگر و كارفرما در مكاتب مادى است. در مكاتب مادى، چه مكتبهاى سرمايهدارى - كه يكسره طرفدار سرمايهدارند و به كارگر مثل ابزار كار و ماشين نگاه مىكنند - و چه در مكتب كمونيسم - كه خود را طرفدار قشر كارگر مىدانستند و وانمود مىكردند كه بهشت را براى كارگران در همين دنيا به ارمغان خواهند آورد و عملكردشان نشان داد كه دوزخ زندگى را، نه فقط بر كارگر، بلكه بر ديگر قشرهاى جامعه ملتهبتر مىكنند - در هر دو نظام (چه نظام سرمايهدارى و چه نظام كمونيستى) رابطهى كارگر و كارفرما، رابطهى خصمانه است. در نظام سرمايهدارى، رابطه، رابطهى استثمارگرى و فشار كار از آن ناحيه است؛ در نظام كمونيستى هم كارفرما را مثل يك شيطان مجسم و يك هيولائى تصوير مىكردند؛ علتش هم اين بود كه مىخواستند زمام همهى منابع توليد و كارخانهها را به دست دولت بدهند و خودشان بشوند كارفرماى بزرگ. همين كار را هم كردند و همين هم پدرشان را درآورد و نابودشان كرد؛ هم خودشان را نابود كرد و هم ملتهايشان را به خاك سياه نشاند.
در اسلام اينطورى نيست؛ در اسلام رابطهى كارگر و كارفرما، رابطهى دو تا دشمن نيست، رابطهى دو تا همكار است؛ رابطهى استثمارگرى هم نيست؛ يعنى كارفرما سلطان كارگر نيست. در نظام سرمايهدارىِ غربى، مالك امور، كارفرماست؛ حالا براى مصلحت ممكن است يك امتيازاتى هم براى كارگر قائل شود تا كار او را از دست ندهد؛ اما رابطه اين است، او مثل ابزار كار است. نگاهش به كارگر، نگاه به يك انسان نيست، نگاهِ مثل يك ماشين است. اسلام اين را قاطعانه رد مىكند. كارگر و كارفرما دو عنصرند، هر كدام نباشند، كار زمين است. كارگر آن كسى است كه بالمباشره كار و محصول كار را توليد مىكند؛ كارفرما آن كسى است كه زمينهى اين توليد را فراهم مىكند. او توليدكنندهى كار و محصول كار است؛ اين فراهم آورندهى زمينه و كارآفرين است. او هم نباشد، كار لنگ مىشود؛ اين هم نباشد، كار لنگ مىشود؛ مثل دو شريك، مثل دو همسنگر. اين نگاه اسلام است. هر دو بايد نسبت به هم صداقت و محبت و صفا داشته باشند؛ هم كارفرما نسبت به كارگر، هم كارگر نسبت به كارفرما. حق هر كدام به وسيلهى آن ديگرى رعايت شود. اگر اين شد، كه اين نگاه اسلام است؛ هم حرمت سرمايهگذار و كارآفرين و كارفرما باقى و محفوظ مىماند؛ هم حرمت كارگر و كنندهى كار و حاضر در صحنه. حرمت و حق هر دو محفوظ است و كشور هم به سوى اعتلا پيش مىرود. رابطهى كارگر و كارفرما اين است. كارگران قدر كارفرماها را بدانند، كارفرماها هم قدر كارگران را بدانند؛ مثل دو همسنگرى كه اگر هر كدام آسيب ببينند، آن ديگرى هم آسيب خواهد ديد؛ مسئله اين است. تنظيم اين روابط هم به عهدهى مسئولان كشور است؛ چه آنهايى كه قانون مىگذارند و چه آنهايى كه قانون را اجرا مىكنند. اين هم يك مطلب است كه بايد مورد توجه باشد.
يك مطلب ديگر اين است كه همهى كارگرها - چه كارگران ماهر و تحصيلكردهى سطح بالا، چه كارگران متوسط و چه كارگران سادهى معمولى - اين نكته را بايد بدانند كه خود نفس «كار» از نظر اسلام، عمل صالح است. اين كه «انّ الانسان لفى خسر الاّ الّذين امنوا و عملوا الصالحات»؛ اين عمل صالحى كه انسان را از خسران خارج مىكند، اين فقط نماز خواندن و روزه گرفتن و زيارت رفتن و ذكر گفتن نيست؛ آنها هم هست؛ اما كارِ وظيفهى زندگى را خوب انجام دادن هم عمل صالح است و يكى از مهمترينهايش «كار» است.
در روايت وارد شده است كه اگر پيغمبر مىديد يك آدم جوانى و قادر بر كارى نشسته است، تنبلى مىكند و كار انجام نمىدهد، مىفرمود: «سقط من عينى»؛ از چشمم افتاد. كار، عمل صالح است. شنيدهايد، پيغمبر دست اين صحابى را ديد زمخت و پينهبسته است؛ گفت: چرا دستت اينطور است؟ گفت: يا رسولاللَّه! من با اين دست كار مىكنم. پيغمبر اين دست را گرفت و بوسيد و فرمود: «هذه يد لا تمسّه النار»؛ آتش، اين دست را لمس نمىكند. عمل صالح بالاتر از اين؟! اينطورى كار كنيد. وقتى به كارگاه مىرويد، وقتى به مزرعه مىرويد، وقتى به محيط كار مىرويد، از هر نوع كارى كه اسمش «كار» است؛ چه آن كارِ كارگر ماهر و متخصص سطح بالا - كه امروز بحمداللَّه كارگرانِ ماهر متخصصِ سطح بالا ما در كشور كم نداريم - چه كارگران متوسط و چه كارگر ساده - آن كارگر ساده هم عيناً همينطور است - وقتى پاى ماشين مىرود يا در هر نقطهاى از نقاط كارخانه كه مىخواهد مشغول كار شود، بداند اين كارى كه امروز او مىخواهد بكند، كارى است كه خداى متعال براى اين كار به او ثواب و اجر خواهد داد. نفس كار ارزش دارد؛ غير از اينكه «كار» وسيلهى اعاشه و درآمد زندگى است؛ كه آن هم به جاى خود مطلب مهم و عبادت ديگرى است.
شما ببينيد اگر در يك كشورى جامعهى عمومى آن كشور به كار با اين چشم كه كار عبادت است، نگاه كنند آن وقت وضع پيشرفت اقتصادى و علمى آن كشور به كجا خواهد رسيد. اين منطق اسلام است. لذا اگر ما نسبت به كارگر در هر سطحى احساس ارادت و محبت مىكنيم، اين گزاف نيست؛ اين به خاطر آن است كه پشت اين احساس محبت و احترام، يك چنين فرهنگ عميق و غنى اسلامىاى وجود دارد.
ما الحمدللَّه جامعهى كارگرىمان اين است. البته ما در كشور مشكل اشتغال داريم و اين مشكل بيكارى در كشور، بايد انشاءاللَّه با تلاش دولت و اين مسئولان خدمتگزار - كه من مىبينم اينها شب و روز نمىشناسند و دائم مشغول كارند - و با تدبير اينها به تدريج، بكلى محو بشود. اين بيكاريهاى عارضىاى هم كه پيش مىآيد كه عرض كرديم بعضى از كارخانهها بر اثر ضعف مديريت يا بىكفايتى مدير يا بعضى انگيزههاى خداى نكرده سودجويانه، كارش به جايى مىرسد كه كارگر را محروم و بيكار مىكند؛ اينها را بايد آقايان دنبال كنند و بايد برداشته شود. جامعهى ما تاب تحمل اين مشكل را ندارد. ما داريم الان از يك سراشيب تندى با قوّت و قدرت بالا مىرويم؛ ما الان متوقف نيستيم. جامعهى ما، يك جامعهاى است كه دارد با قدرت پيش مىرود. مستكبرين عالم را مىبينيد كه چطور دارند يقهشان را پاره مىكنند! اين حرفهايى كه امثال بوش و اطرافيان او مىزنند، اينها يقه پاره كردن است، دارند يقهى خودشان را پاره مىكنند. اين به خاطر همين است كه شما داريد با قدرت تمام پيش مىرويد. جامعهى ايرانى توقف نكرده است. انقلاب آمد، راه را باز كرد و به اين قدرت اعتماد به نفس افزود. در قبل از پيروزى انقلاب، هم راهها را مىبستند و هم انگيزهها را سست مىكردند و مىگفتند آقا! ايرانى كه نمىتواند، ايرانى كه عرضه ندارد؛ اين را بزرگانشان مىگفتند و صريحاً هم مىگفتند. مىزدند توى سر اين نسل بارآور و اين استعداد جوشان؛ كه يكى از بزرگترين خيانتهاى آنها اين است. انقلاب آمد، هم راه را باز كرد و هم گفت آقا! شما مىتوانيد. رفتيم ديديم راست مىگويند، «توانستيم». اين كشورى كه در طول سالهاى متمادى، فقط چند سد در اين كشور ساخته شده بود، آن هم همهاش به دست بيگانهها؛ چه كسى باور مىكرد كه اين كشور در سدسازى در كل منطقه، از لحاظ فناورى و توانايى و قدرت علمى و قدرت محاسبه و امثال اينها اول بشود! اين كشورى كه اكثر مناطقش از نيروى برق معمولى محروم بودند، چه كسى باور مىكرد حالا در يك راهى بيفتد كه انرژى و فناورى هستهاى را - آن هم خودش، نه از ديگران وام بگيرد - فراهم كند، براى اينكه بتواند انرژى خودش را از اين شيوهى پيشرفتهى دنيا تهيه كند! چه كسى فكر مىكرد؟! رفتيم، ديديم مىشود رفت؛ اقدام كرديم، ديديم مىتوانيم. اين ملت اين تجربه را دارد. بعد از اين هم همينطور است.
همهى جوانهاى كشور، همهى صاحبان فكر و تدبير و همهى پيرهاى كشور، زن و مرد، بايد همت كنند در اين حركت عظيم و همگانى اين ملت، خودشان را سهيم كنند و مىشود. شما هر جا هستيد و هر جا مشغول كاريد، بدانيد همان جا يك گوشهاى از اين جبههى وسيع است؛ اگر همان جا خوب و منضبط و وفادارانه و با مهارت كار كنيد، در اين جبهه اثر گذاشتهايد. و دشمن اين را نمىخواهد؛ اين را هم توجه داشته باشيد. دشمنان ما و استكبار خبيث جهانى فهميدهاند كه با ملت و جمهورى اسلامى ايران در ميدان جنگ نظامى نمىشود وارد شد؛ برايشان خسارتهاى زيادى دارد و درست هم هست و اين را درست فهميدهاند. دارند بودجه مىگذارند و سعىشان اين است كه داخل قشرهاى مردم - در بين دانشجوها، در بين كارگرها، در بين دستگاههاى ادارى، در بين كارمندها و در بين قشرهاى مختلف - اختلاف ايجاد كنند تا نگذارند كشور اين راهى را كه دارد طى مىكند، اين راه را طى كند. امروز دشمن دنبال اين است. همه بايد هوشيار باشند. تكليف الهى بر دوش همهى ما اين است كه هر كدام، هر جا هستيم، چشم و گوشمان را از هميشه بيشتر باز كنيم و ببينيم دشمن براى اين نقطهاى كه ما قرار داريم، چه طراحىاى كرده است؛ نگذاريم او در اين طراحى كامياب شود؛ اين وظيفهى ماست.
يك وقتى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران را به حملهى نظامى، جنگ و اين چيزها تهديد مىكردند، حالا هم گاهى مىكنند، نه اينكه نمىكنند؛ اما خودشان مىدانند كه اين كار برايشان چقدر خسارت دارد، و من حالا مىگويم؛ اين مسئولان امريكايى براى اينكه كارهاى خودشان را پيش ببرند - هميشه اينطور است؛ نه با ما، با همهى دنيا - زبان تهديدشان هميشه باز است و تهديد مىكنند. بعضى از دولتها و ملتها هم دچار ضعف نفسند و در مقابل تهديد اينها خودشان را رها مىكنند و تسليم مىشوند؛ اينها هم تشويق مىشوند به اينكه هميشه تهديد كنند. يك ملت بيدار، يك ملت داراى اعتماد به نفس و يك ملت عازم و مصمم، به اين تهديدها اعتنايى نمىكند؛ مسئولانش هم همينطور. دولتى كه به مردم متكى است، نظامى كه به وسيلهى خودِ مردم حمايت و حفاظت مىشود، او از تهديد واهمهاى نمىكند. من الان اينجا مىگويم: امريكاييها بدانند، اگر تعرضى به ايران اسلامى بكنند، ايران اسلامى به منافع آنها در هر نقطهى عالم كه امكان داشته باشد، لطمه وارد خواهد كرد. ما آن آدمهايى نيستيم كه بنشينيم كسى ضربه بزند، جواب ضربهى او را ندهيم؛ ما اهل صلحيم، اهل آرامشيم و به كسى تعرض نمىكنيم؛ دليلش هم واضح است، ببينند؛ ما به كدام كشور حمله كرديم؟ ما با كدام كشور جنگ شروع كرديم؟ ما كدام كشور را تهديد كرديم؟ ما اهل اين چيزها نيستيم؛ اما اهل اين هستيم كه اگر كسى ضربهاى بزند، ضربهى او را با دوچندان شدت، پاسخ بدهيم.
به شما برادران و خواهران عزيز عرض بكنيم؛ بهترين راه مبارزهى با استكبار و دشمنان، همين است كه ما در ساختن و پيشرفت كشورمان، هر چه مىتوانيم سعى كنيم؛ پيشرفت علمى، پيشرفت فناورى، پيشرفت اخلاقى، همبستگى ملى و محكم كردن پايهى ايمان و انگيزههاى معنوى؛ هر چه كه در اين چيزها ما پيشرفت كنيم، دشمن بيشتر عقب مىنشيند و اين مهمترين مبارزهى ملت ايران است.
از خداوند متعال مسئلت مىكنيم به همهى شما و ما توفيق بدهد بتوانيم وظايفى را كه بر دوش داريم، آنها را به خوبى انجام بدهيم و قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بكند و روح مطهر امام و شهداى عزيز را - كه هر چه داريم از آنها داريم - از ما راضى و خشنود كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صحن جامع رضوى1/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صحن جامع رضوى 1/ 1/ 85 بسماللَّهالرّحمنالرّ يمالحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.از خداوند متعال سپاسگزارم كه عمر و مهلت داد تا يك بار ديگر در جوار مرقد مطهر حضرت اباالحسن علىبنموسىالرضا، آغاز سال نو هجرى شمسى را در كنار شما برادران و خواهرانى باشم كه از سراسر كشور در مشهد مقدس گرد آمدهايد. توجه كنيد - برادران و خواهران - كه مايلم در آغاز عرايض خودم، دربارهى اربعين چند جمله عرض كنم.امسال با تقارن عيد نوروز با اربعين حسينى، عيد و آغاز سال نو ما، رنگ حسينى گرفت و با نام حسينبنعلى (عليهالسّلام) سرور آزادگان جهان و سيد شهيدان، رونق يافت. چه آمدن خاندان پيغمبر در روز اربعين به كربلا - كه بعضى روايت كردهاند - درست باشد يا درست نباشد، ظاهراً در اين ترديدى نيست كه جابربنعبداللَّه انصارى به همراه يكى از بزرگان تابعين - كه نام او را بعضى عطيه گفتهاند، بعضى عطاء گفتهاند و احتمال دارد عطيةبنحارث كوفى حمدانى باشد؛ بههرحال يكى از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده - اين راه را طى كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبهى مغناطيس حسينى، در روز اربعين است. جابربنعبداللَّه را از مدينه بلند مىكند و به كربلا مىكشد. اين، همان مغناطيسى است كه امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. كسانى كه معرفت به اهلبيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسينى و به مرقد سرور شهيدان - سيدالشهداء - .جابربنعبداللَّه جزو مجاهدين صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ يعنى قبل از ولادت امام حسين، جابربنعبداللَّه، در خدمت پيغمبر بوده و در كنار او جهاد كرده است. كودكى، ولادت و نشو و نماى حسينبنعلى (عليهالسّلام) را به چشم خود ديده است. جابربنعبداللَّه به طور حتم بارها ديده بود كه پيغمبر اكرم، حسينبنعلى را در آغوش مىگرفت، چشمهاى او را مىبوسيد، صورت او را مىبوسيد، پيغمبر به دست خود در دهان حسينبنعلى غذا مىگذاشت و به او آب مىداد؛ اينها را به احتمال زياد جابربنعبداللَّه به چشم خود ديده بود. جابربنعبداللَّه به طور حتم از پيغمبر به گوش خودش شنيده باشد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتاند. بعدها هم بعد از پيغمبر، موقعيت امام حسين، شخصيت امام حسين - چه در زمان خلفاء، چه در زمان اميرالمؤمنين، چه در مدينه و چه در كوفه - اينها همه جلو چشم جابربنعبداللَّه انصارى است. حالا جابر شنيده است كه حسينبنعلى را به شهادت رساندهاند. جگرگوشهى پيغمبر را با لب تشنه شهيد كردهاند. از مدينه راه افتاده است؛ از كوفه، عطيّه با او همراه شده است. عطيه روايت مىكند كه: «جابربنعبداللَّه به كنار شط فرات آمد، آنجا غسل كرد، جامهى سفيد و تميز پوشيد و بعد با گامهاى آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسين (عليهالسّلام) روانه شد. آن روايتى كه من ديدم اينطور است، مىگويد: وقتى به قبر رسيد، سه مرتبه با صداى بلند گفت: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر»؛ يعنى وقتى كه مىبيند كه چطور آن جگرگوشهى پيغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغيانگران، اينطور با مظلوميت به شهادت رسانده، تكبير مىگويد. بعد مىگويد: از كثرت اندوه، جابربنعبداللَّه روى قبر امام حسين از حال رفت، غش كرد و افتاد. نمىدانيم چه گذشته است، اما در اين روايت مىگويد، وقتى به هوش آمد، شروع كرد با امام حسين صحبت كردن: «السّلام عليكم يا آل اللَّه، السّلام عليكم يا صفوة اللَّه».اى حسين مظلوم! اين حسين شهيد! ما هم امروز در اول اين سال نو، از اعماق وجودمان عرض مىكنيم: «السّلام عليك يا اباعبداللَّه، السّلام على الحسين الشهيد». شهادت تو، جهاد تو و ايستادگى تو، اسلام را رونق داد و دين پيامبر را جان تازه بخشيد. اگر آن شهادت نبود، از دين پيغمبر چيزى باقى نمىماند. امروز دلهاى ما هم مشتاق حسينبنعلى (عليهالسّلام) و آن ضريح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما هم گرچه دوريم، ولى به ياد حسينبنعلى و به عشق او سخن مىگوييم. ما با خودمان عهد كردهايم و عهد مىكنيم كه ياد حسين، نام حسين و راه حسين را هرگز از زندگى خودمان جدا نكنيم. همهى ملت ما، همهى كشور ما، همهى شيعيان عالم و بلكه همهى آزادگان در سرتاسر جهان، يك چنين احساسى نسبت به حسينبنعلى (عليهالسّلام) دارند.امسال نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد. دربارهى پيامبر اعظم چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اعظم اسلام، مجموعهى فضائل همهى انبياء و اولياء است؛ نسخهى كامل و تكامل يافتهى همهى فضائلى است كه در سلسلهى پيامبران و اولياء الهى در تاريخ وجود داشته است.نام احمد نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماستوقتى نام پيامبر اعظم را مىآوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح، شخصيت موسى، شخصيت عيسى، شخصيت لقمان، شخصيت همهى بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمهى هدى (عليهمالسّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است. پيامبر اعظم را مىتوان به درخشانترين ستاره در كائنات عالم وجود تشبيه كرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير كرد. چرا مىگوييم ستارهى درخشان، نمىگوييم خورشيد؟ چون خورشيد يك جسم و جرم مشخص و معين است، نورانى است و با عظمت است؛ اما يك جرم و يك كرهى آسمانى است. لكن در اين ستارههايى كه شما مىبينيد، ستارههايى هستند كه يك كهكشانند و از اين كهكشانى كه ما در شبهاى تابستان در آسمان بالاى سر خودمان مىبينيم، هزاران برابر بزرگترند. كهكشان يعنى: آن مجموعهاى كه هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست. پيامبر اعظم يك وجود كهكشانوار است و در او هزاران نقطهى درخشندهى فضيلت وجود دارد. در پيامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛ حكومت همراه حكمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه با رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتنى و خاكسارى هست؛ روزآمدى همراه با دورانديشى هست؛ صداقت و راستى با مردم همراه با پيچيدگى سياسى هست؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛ در او دنيا و آخرت همراه است؛ هدفهاى والاى الهى با اهداف جذاب بشرى همراه است. او نمونهى كاملى است كه خداوند در عالم وجود، موجودى كاملتر از او نيافريده است؛ او مبشر است، بشارتدهنده است؛ منذر است، بيمدهنده است؛ بر همهى بشريت و بر همهى تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخوانندهى همهى بشريت به سوى خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست. «انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الى اللَّه بأذنه و سراجا منيرا».سال پيامبر اعظم، سال اين وجود كهكشانوار براى دولت و ملت ماست. علاوهى بر اين، وجود پيامبر اعظم در عرصهى بينالمللى، نقطهى التقاى عقايد و عواطف همهى ملتهاى مسلمان است. از همهى اقوام، با همهى مذاهب گوناگون، نقطهى التقاى همهى امت اسلامى در عقيده و عاطفه، وجود مبارك پيامبر اعظم است. اينكه ما در يك چنين سالى با اين نام قرار داريم، تكليف بزرگى را بر گردن ما مىگذارد. ملت و دولت ما در اين سال، بايد طورى عمل كنند كه با حكمت نبوى، با علم نبوى، با حكومت نبوى، با عدالت نبوى، با اخلاق و كرامت نبوى، با فروتنى و عزت نبوى و با جهاد و رحمت نبوى هماهنگ باشد. اينها البته كار يك سال نيست؛ كمااينكه پيغمبر اعظم، پيغمبر يك سال نيست، همهى سالها سال اوست؛ همهى تاريخ، متعلق به اوست. ولى اين به معناى اين است كه ما در راه ساختن آنچنان جامعهاى، آنچنان دنيايى و آنچنان تمدنى كه هدف پيامبر اعظم بود، امسال بايد يك خيزش، يك حركت بزرگ و يك گام بلند داشته باشيم. سال پيامبر اعظم، سال نگاههاى بلند، سال اميد، سال كار، سال مجاهدت، سال خدمت و سال طراحيهاى هوشمندانه براى آيندهى كشور است؛ سال حركت به پيش است.يك نگاهى به اوضاع عمومى كشور مىاندازيم. ما در حالى سال جديد را آغاز مىكنيم كه يك دولت جديد، تازه بر سر كار آمده است. هر دولتى، دورهى تازهاى را براى خود تعريف مىكند و با مشخصاتى كه اين دوره دارد، سال را آغاز مىكند. اين به معناى تغيير مسير نيست؛ اين به معناى اين نيست كه ملت با تغيير دولتها، راهِ هدفهاى اصولى و بلند خود را عوض مىكند؛ نه، بلكه اين به معناى بهره بردنِ از پيشرفتهاى دورههاى ديگر است، همراه با ابتكارهاى جديد، همراه با تسريع در كارها و احياناً همراه با تصحيح؛ البته اگر خطا و اشتباهى صورت گرفته باشد. ملت با تغيير دولتهايى كه خود انتخاب مىكند، مثل مسافرى است كه در يك راهى دارد حركت مىكند، به يك نقطهاى كه مىرسد، وسيلهاى را كه از نفس افتاده يا خسته شده است، به يك وسيلهى تازه نفس و آمادهى به كار و متناسب با شرايط تبديل مىكند تا همان راه را ادامه دهد. اگر احياناً در مرحلهى قبل، از مسير اصلى انحرافى پيش آمده باشد، آن را برمىگرداند و راه را ادامه مىدهد و به سمت اهداف والا پيش مىرود. اين مردماند كه تعيين مىكنند، اين مردماند كه اشخاص را كه هر كدام شعارى دارند و هر كدام بروز و شخصيتى دارند، زير نظر قرار مىدهند و در ميان آنها يك نفر را مىپسندند و اكثريت جامعه به آن رأى مىدهند.دولت در هر دورهاى، دولت مردم است؛ نشان دهندهى خواست مردم و جهتگيرى مردم است. اين دولتى كه تقريباً شش ماه است مشغول به كار شده، دولت جديد، شاخصهاش عبارت است از: تصميم قاطع بر خدمت خستگىناپذير به مردم، به ميدان آوردن همهى توان خود و پُررنگ كردن هدفهاى بلند انقلاب. اينها مشخصههاى اين دولت است. اين دولت با تكيه بر شعارهاى انقلاب و شعارهاى امام بزرگوار، بر آن است كه همهى توان خود را به ميدان بياورد؛ با همهى وجود كار كند؛ گرههاى زندگى مردم را باز كند؛ زيرساختهاى كشور را هرچه زودتر و هرچه بهتر و جامعتر به وضعيت مطلوب براى پيشرفتهاى آينده بسازد و در عرصهى بينالمللى بر استقلال ملى و عزت ملت ايران تكيه كند. در عرصهى بينالمللى، بازيگران سياسى، يكى از ابزار عمدهشان، مكر است و يكى تهديد. اگر دولتى در مقابل مكارى و تهديد آنها خود را نبازد و به ملت خود تكيه كند، موفقيتهاى بسيارى خواهد داشت. مىبينيم و حس مىكنيم كه اين دولت بنا دارد عزت و استقلال ملى را آنچنان كه در شأن ملت ايران است، حفظ كند.آنچه كه به طور خلاصه از شعارهاى دولت و رئيس جمهور جديد و فعاليتهايشان مىتوان گفت، اين است كه، تصميم دارند يك گام بلند در خدمت، در علم و در تأمين نيازهاى كشور به پيش بردارند. عزيزان من! كشور ما امكانات يك كشور پيشرفته را دارد؛ ما از لحاظ نيروى انسانى و استعدادهاى طبيعى و بشرى مىتوانيم يكى از پيشرفتهترين كشورهاى عالم بشويم. بعد از انقلاب، حضور در اين ميدان پيشرفت، آغاز شده است؛ البته در منطق جمهورى اسلامى، توسعه و پيشرفت بدون عدالت معنى ندارد؛ آن وقت پيشرفت همراه با عدالت، كار خستگىناپذير، ارادهى مستحكم، برنامهريزى دقيق و بالاتر از همهى آنها، همراهى و كمك بىدريغى از مردم را طلب مىكند، تا بتوانند در كشور پيشرفت شايستهى اين ملت را، همراه با عدالت به وجود آورند. اگر بخواهيم اين پيشرفت، همراه با عدالت نصيب كشور و ملت ما شود، بايد با بهرهمندى از همهى تلاشهايى كه دولتهاى گذشته كردهاند و فرآوردههايى كه بر اثر تلاشهاى مسئولان گذشته براى ملت پديد آمده است، بر خلاقيت و توليد همت بگماريم؛ خلاقيت و توليد، ما اينها را لازم داريم.توليد يعنى چه؟ مقصودم فقط توليد كالا نيست؛ توليد در يك گسترهى وسيع بايد شعار ملت باشد. توليد كار، توليد علم، توليد فناورى، توليد ثروت، توليد معرفت، توليد فرصت، توليد عزت و منزلت، توليد كالا و توليد انسانهاى كارآمد؛ اينها همه توليد است. رمز سعادت ملت ما در اين است كه در اين گسترهى وسيع، هم دولت و هم ملت، بر اين توليد همت بگماريم. اين تأمين كنندهى امنيت ملى و اقتدار و پيشرفت كشور است؛ اين يك جهاد است. من امروز به شما عرض مىكنم، هم به مسئولين و مأموران دولتى و هم به آحاد مردم، به خصوص به شما جوانها؛ اين يك جهاد است. امروز توليد علم، توليد كار، توليد ابتكار، توليد كالا، كالاى مورد نياز مردم، توليد انسان كارآمد، توليد فرصت و توليد عزت، هر كدام از اينها يك جهاد است. مجاهد فى سبيلاللَّه توليد كننده است؛ بايد هم علم را بياموزيم و هم علم را توليد كنيم. ما بايد يك كشور عالم بشويم. در يك روايتى از اميرالمؤمنين نقل شده است كه فرمود: «العلم سلطان، من وجده سأل و من لم يجده سيل عليه»؛ يعنى علم اقتدار است، علم مساوى است با قدرت؛ هر كسى كه علم را پيدا كند، مىتواند فرمانروايى كند؛ هر ملتى كه عالم باشد، مىتواند فرمانروايى كند؛ هر ملتى كه دستش از علم تهى باشد، بايد خود را آماده كند كه ديگران بر او فرمانروايى كنند. ما بايد علم را با همهى معناى كامل آن به عنوان يك جهاد دنبال كنيم؛ اين را من به جوانها، استادان و دانشگاهها مىگويم. علاوه بر اين، علم مجرد و به تنهايى هم كافى نيست؛ علم را بايد وصل كنيم به فناورى، فناورى را بايد وصل كنيد به صنعت، و صنعت را بايد وصل كنيم به توسعهى كشور. صنعتى كه مايهى توسعه و پيشرفت كشور نباشد، براى ما مفيد نيست؛ علمى كه به فناورى توليد نشود، فايدهاى ندارد و نافع نيست. وظيفهى دانشگاهها سنگين است؛ وظيفهى آموزش و پرورش سنگين است؛ وظيفهى مراكز تحقيقاتى و مراكز پژوهشى سنگين است.پيشرفت همراه با عدالت، يك نهضت است؛ يك نهضت فراگير. اين نهضت يك ساله نيست. ما اين نهضت را تازه هم شروع نكردهايم و نمىخواهيم آن را تازه شروع كنيم. از اول انقلاب اين نهضت به قدر توان و قدرت دولتها و مسئولان آغاز شده است. مردم و دولتها تلاشهايى كردند و آثار تلاش آنها را هم امروز داريم در صحنهى زندگى خودمان مىبينيم. زحمات گذشتگان، به آيندگان اين فرصت را مىدهد كه قدمهاى بلندترى بردارند. بنابراين، اين نهضت از امروز شروع نمىشود، از قبل شروع شده است؛ يك ساله هم تمام نمىشود. اما وقتى مىگوييم امسال سال پيغمبر اعظم است؛ يعنى امسال بايد يك خيزش همگانى - هم دولتى و هم مردمى - در اين كار انجام بگيرد. هر كس در هر نقطهاى كه هست، بايد يك گام بلند به جلو بردارد. به گفتهى آن عالم روشنضمير كه در مسجدى مىخواست به وعظ مشغول شود، جمعيت در مسجد جمع شده بودند، مسجد پُر شده بود و عدهاى بيرون در، مانده بودند. براى اينكه آن كسانى كه بيرون در هستند بتوانند به داخل بيايند، يك نفر بلند شد و گفت: «خدا رحمت كند هر كسى را كه هرجا هست، بلند شود و يك قدم به جلو بيايد»؛ براى اينكه مردم را بلند كند و آنهايى كه بيرون ماندهاند، به داخل بيايند. اين مرد عالمِ روشنضمير به مردم رو كرد و گفت: من ديگر حرفى براى گفتن ندارم. همين چيزى كه اين مرد گفت، همهى حرف من همين بود.من مىخواهم بگويم: ايها الناس! هر كدام هر جا هستيد، بلند شويد، يك قدم به جلو بياييد؛ اگر در عالم عبادتيد، يك قدم به جلو بياييد؛ در عالم تحصيل، يك قدم به جلو بياييد؛ در توليد يك قدم به جلو بياييد؛ كارگر، يك قدم جلو؛ كارفرما، يك قدم جلو؛ استاد، يك قدم جلو؛ دانشجو، يك مقدم جلو؛ مأمور دولتى، يك قدم جلو؛ محقق حوزه و دانشگاه، يك قدم جلو. در آيين و فرهنگ پيامبر اعظم توقف نيست، ايستادن نيست، وامانده شدن نيست، تحجر نيست و نوميدى وجود ندارد؛ پيامبر ما با نوميدى جنگيد. مسلمان سرشار از اميد است.البته ما دشمنانى داريم و آنها اين حركت به جلو را براى ملت ما نمىپسندند. جلودار اين دشمنان هم رژيم ايالات متحدهى امريكاست. حرف سردمداران سياست امريكا با ملت ايران چيست؟ توجه كنيد من حرف دل گردانندگان سياسى امريكا را براى شما بيان كنم؛ حالا حرفهاى گوناگونى مىزنند؛ اما حرف دل آنها يك كلمه است؛ آنها مىگويند: اى ملت ايران! آن چيزى را كه انقلاب شما از ما گرفته است، آن را به ما برگردانيد. آنها مىگويند قبل از انقلاب ما بر كشور شما سيطرهى اقتصادى، سياسى و فرهنگى داشتيم؛ رئيس كشور شما براى تصميمهاى بينالمللىاش از سفير ما اجازه مىگرفت. اين واقعيتى است. در قضيهى نفت، معاملات بينالمللى، روابط گوناگون سياسىِ ديپلماسى و حتى در نوع برخورد با مردم، شاه پهلوىِ ملعون براى اقدامات خود با سفير امريكا و سفير انگليس مذاكره مىكرد. آنچه را آنها مىخواستند و مىپسنديدند، اينها اجرا مىكردند. مىگويند ما بر كشور شما اين سلطه را داشتيم، انقلاب آمد و ما را بيرون كرد؛ اين را به ما برگردانيد تا ما دوباره بر كشور شما سلطه پيدا كنيم. حرف امريكاييها اين است. حالا اسم حقوق بشر را مىآورند، اسم انرژى اتمى را مىآورند، اسم دموكراسى را مىآورند و تهمت تروريست مىزنند؛ اينها حرف است. حرف واقعى همان است؛ مىگويند اجازه بدهيد بار ديگر دولتهاى شما را ما تعيين كنيم، بر اقتصاد شما ما حكومت كنيم و ما باشيم كه تعيين كنيم شما در قطببنديهاى جهانى كجا باشيد؛ همچنان كه نسبت به بعضى از دولتهاى ديگر اينطورند. از ملت ايران اين توقع را دارند. بيستوهفت سال است امريكاييها با ملت ايران در اين چالشاند. امروز با گذشته تفاوتى نكرده است. آنچه كه امروز امريكاييها از خود بروز مىدهند، همان چيزى است كه در طول بيستوهفت سال نسبت به ملت ايران، هميشه در ذهنشان بوده است. ابزارشان هم عبارت است از تهديد، ارعاب، تبليغات جنگ روانى، دلسرد كردن مردم، نوميد كردن مردم، ايجاد دودستگى و تحريك عصبيتها؛ اگر بتوانند، ابزار دشمنان ملت شما اينهاست. فشار بياورند - فشارهاى فرسايشى - و با تبليغات اينها را برجسته، بزرگ و درشت كنند؛ براى اينكه در مردم احساس عدم امنيت به وجود آورند، براى اينكه مردم در موفقيتشان، آيندهشان و كفايت مسئولانشان ترديد و شك و شبهه پيدا كنند؛ كار دشمن اينهاست. فشار بياورند، شايد بتوانند مسئولين را دچار دودستگى كنند؛ شايد بتوانند تصميمگيران كشور را در تصميمگيريهاى بزرگ خودشان دچار تزلزل كنند؛ كار دشمن اينهاست؛ ابزار دشمن اينهاست؛ دشمن ابزار ديگرى ندارد. تهديد مىكنند كه ما ملت ايران را تحريم خواهيم كرد؛ مگر تا حالا تحريم نكرديد؟! مگر تا حالا ملت ايران دچار تحريم شما قدرتهاى زورگو نبوده است؟! اگر ما امروز پيشرفتى پيدا كردهايم و در علم، صنعت و برخى از صنايع، در منطقه حرف اول را مىزنيم، اينها در همين شرايط تحريم براى ما پيش آمده است. ما پيشرفت نظامى پيدا كردهايم؛ پيشرفت علمى پيدا كردهايم؛ در زمينههاى پزشكى پيشرفتهاى شگفتآور پيدا كردهايم؛ در زمينهى صنعت، در برخى از صنايع بسيار پيچيده كه دنيا تصور نمىكرد، ما پيشرفت پيدا كردهايم. ما در زمينهى علوم زيستى پيشرفت پيدا كردهايم؛ علوم دانشهايى را كه دارندگان آنها، هرگز اجازه نمىدهند غير از يك مجموعهى كوچك خودشان، كسى به آنها دست پيدا كند؛ ما به اين دانشها دست پيدا كردهايم. همهى اينها در شرايط تحريم به وجود آمده است. اگر تحريم نمىكردند، شايد به اينجا نمىرسيديم؛ اگر پول ما را مىگرفتند، سلاحهاى دسته چندم خودشان را به ما مىدادند، ما به فكر نمىافتاديم كه از ابتكار و استعداد جوانانمان استفاده كنيم؛ امروز هواپيما هم توليد كنيم، تانك هم توليد كنيم، موشك هم توليد كنيم و از بسيارى از كشورهاى منطقه در اين توليدات جلوتر باشيم. اگر بازارها را باز مىكردند، هرچه مىخواستيم به ما مىدادند، پول ما را مىگرفتند، توى جيبشان مىريختند و امروز هم ما به اين پيشرفتها نرسيده بوديم. ما را از تحريم مىترسانيد؟!به ما مىگويند شما در جامعهى جهانى منزوى هستيد؛ ما به آنها مىگوييم، منزوى شماييد، نه ما. امروز دنيا از روشهاى امريكا متنفّر است؛ امروز دنياى اسلام از اندونزى تا مغرب، هرجا شما برويد و از مردم سؤال كنيد، نفرت از سردمداران كاخ سفيد، در اعماق دلهاى مردم وجود دارد. اگر مىخواهند بدانند چه كسى منزوى است، بنده پيشنهاد مىكنم يك رفراندومى در دنياى اسلام براى سنجيدن ميزان محبوبيت رئيس جمهورى ما و رئيس جمهور امريكا برگزار كنند. اگر سردمداران رژيم امريكا از نتايج خفتبار چنين رفراندوم، نظرسنجى و نظرخواهىاى نمىترسند، اين گوى و اين ميدان، بيايند راه بيندازند. امروز ملتها از امريكا متنفّرند؛ بسيارى از دولتها هم متنفّرند؛ منتها مصالحشان اجازه نمىدهد كه اين نفرت را بر زبان بياورند؛ اما نفرت آنها گاهى كمتر از ما هم نيست.به جمهورى اسلامى اتهام نقض حقوق بشر مىزنند. اين ديگر از آن لطيفههاى خندهآورِ دوران است! امريكا شده است پرچمدار حقوق بشر! كدام امريكا؟ امريكاى هيروشيما، امريكاى گوانتانامو، امريكاى ابوغريب، امريكاى راه اندازندهى جنگ و ناامنى در بسيارى از نقاط عالم، امريكاى سانسور در داخل خود كشور امريكا؛ ماجراى سانسور فكر و نوشته و بيان در امريكا، يكى از آن ماجراهاى بسيار مهم و جالب است كه مجالى نيست كه من الان به آن اشاره كنم. اينها به ما مىگويند نقض حقوق بشر؛ اما خودشان بزرگترين ناقض حقوق بشرند! اگر امروز در دنيا - نمىگويم دنياى اسلام، در سطح دنيا - يك همهپرسى انجام بگيرد، شك نكنيد كه رئيس جمهور فعلى امريكا، در رديف شارون و صدام و ميلوسويچ به عنوان مجسمههاى شرارت شناخته خواهند شد. امروز امريكا تهديدى براى صلح و امنيت جهانى است؛ لذا شعار «مرگ بر امريكا» ديگر امروز مخصوص ملت ما نيست. امروز در اكناف عالم شما مىبينيد كه مجسمهى رئيس جمهور امريكا را آتش مىزنند و شعار مرگ بر امريكا مىدهند. علت هم زيادهخواهى رژيم امريكا، استكبار رژيم امريكا، تكبر آنها، سلطهطلبى آنها و بازيچهى صهيونيستها بودنِ آنهاست؛ حقيقتاً بازيچهى صهيونيستهايند.من اينجا راجع به يك مطلبى كه اين روزها در رسانههاى گوناگون جهانى مطرح شد، يك جمله بگويم، بعد وارد مسئلهى هستهاى بشوم. مسئلهى مذاكرهى با امريكا كه سوژهى تبليغاتى مستكبران و اقتدارطلبان شد، ما از اول اعلان كرديم و الان هم اعلان مىكنيم، در هيچ يك از مسائل مورد اختلاف خودمان با امريكا، ما با امريكا مذاكره نمىكنيم. دليل آن هم يك امر واضحى است؛ دليل اين است كه مذاكره براى امريكاييها يك ابزارى است براى تحميل خواستههاى خودشان به طرف مذاكره. مذاكره مفهوم واقعى خودش را در مذاكرات امريكا با طرفهاى خودش ندارد و از دست داده است. مذاكره براى چيست؟ وقتى دو دوست در يك مسئلهى مورد اختلاف با هم مذاكره مىكنند، اين براى اين است كه هر كدام از نقطهاى كه قرار دارند، حركت كنند و به يك نقطهى مورد توافق برسند. امريكا مذاكره را به اين معنا نمىداند. آنها مذاكره را وسيلهاى براى تحميل خواستههاى خودشان قرار مىدهند؛ براى وارد آوردن فشار. بنابراين مذاكره با امريكا در همهى مسائل معنا ندارد.آن چيزى كه اين روزها مطرح شده، دربارهى مسئلهى امنيت عراق است. مسئولين امريكايى - چه در عراق، چه در بيرون عراق - از مسئولين ما درخواستهاى پى در پى و مكررى كردند و اينها هم اول اعتنايى نكردند؛ بعد براى اينكه شايد براى جلوگيرى از ناامنىهاى فاجعهبارِ ملت مظلوم عراق اين كار لازم باشد، گفتند در اين مسئله ما حرفى نداريم كه نظرات خودمان را به طرف امريكايى منتقل كنيم. آن نظرات چيست؟ آن نظرات تفهيم اين نكته به امريكاييهاست كه آنها بايد دست از سر عراق بردارند تا ملت عراق خودشان كشورشان را اداره كنند؛ دست از تحريك قوميتها بايد بردارند تا عراق روى امنيت را ببيند. ملت عراق مىتواند كشورش را اداره كند؛ امنيت را هم مىتواند تأمين كند. پشت سر ناامنىهاى موجود عراق، قرائن فراوانى وجود دارد كه دست سرويسهاى جاسوسى قرار دارد؛ يا سرويسهاى جاسوسى انگليس يا امريكا يا اسرائيل. اين تأمين امنيت براى مردم عراق، براى ما يك انگيزهاى شد.امريكاييها در همين قضيه هم روح سلطهجويى و زيادهطلبى و دروغگويى خودشان را نشان دادند. اينطور وانمود كردند كه گويا ايران مىخواهد در مسائل گوناگون خود با امريكا مذاكره كند. تعبيرات بسيار نامناسب و زشتى را هم به كار بردند؛ بعضى از مسئولين امريكايى بر اثر همان خوى تكبر و دروغگويى، حتى گفتند اين به منزلهى احضار مسئول ايرانى است. من عرض مىكنم، دولت امريكا غلط مىكند كه مسئول ايرانى را احضار كند. مسئولين ذىربط كشور ما اگر مىتوانند با هدف تفهيم و حالى كردن به امريكاييها در قضيهى عراق، مطلبى را به آنها منتقل كنند، مانعى ندارد؛ اما اگر مذاكره به معناى اين است كه يك عرصهاى باز شود براى اينكه طرف زورگو و پُررو و مكّار با اتكاى به زور بخواهد حرفهاى خودش را به طرف تحميل كند، اين مثل بقيهى موارد، همچنان كه اعلام كرديم، ممنوع خواهد بود. عزت، ايستادگى و مقاومت ملت ما مايهى اقتدار و پيشرفت كشور ماست؛ اين را نمىشود با توهمات مخدوش كرد.دربارهى مسئلهى هستهاى من يك جمله عرض بكنم. خلاصهى حرف دشمن اين است كه به ملت ايران مىگويد شما فناورى هستهاى را نداشته باشيد. چرا؟ براى اينكه فناورى هستهاى، شما را در عرصههاى مختلف نيرومند مىكند؛ شما اين فناورى را نداشته باشيد تا ضعيف بمانيد، تا بتوان راحتتر به شما زورگويى كرد. مردم بايد توجه كنند كه اعماق حرف دشمن چيست. مسئله اين است، انرژى هستهاى و توانايى توليد سوخت هستهاى، در طول سالهاى نه چندان دورِ آينده، يك نياز مبرم و قطعى براى ملت ايران است. اگر ملت ايران امروز براى كشور خود فناورى هستهاى را تحصيل نكند، چند سال بعد، آن روزى كه اين جوانها وارد بازار كار و فعاليت مىشوند، آن روزى كه جمعيت ملت ايران ميليونها نفر از حالا بيشتر است؛ آن روز، ملت در يكى از اساسىترين نيازهاى خود مجبور است دستش را به طرف بيگانگان و احياناً دشمنان دراز كند. مثل اينكه امروز ما نفت نداشته باشيم؛ نفت يك منبع تمام شدنى و تجديدناپذير است. نفت تا ابد كه باقى نمىماند؛ اگر اينطور كه امروز مصرف مىشود، مصرف شود، تا بيست سال، بيستوپنج سال ديگر نفت ملت ايران تمام خواهد شد. دنيا به جاى نفت به سراغ انرژىهاى جايگزين رفته است كه از همه مهمتر و قابل اطمينانتر، انرژى هستهاى است. اگر كشور ما بيست سال ديگر انرژى هستهاى نداشته باشد، براى راهاندازى يك كارخانه، دستش به سمت كسانى دراز است كه پيشرفت ملت ايران را به هيچ قيمتى نمىپسندند. آبرو و عزت ملت را مىگيرند تا يك مختصرى از آنچه كه در اختيار دارند، به اين ملت بدهند.من يك وقتى در همين مشهد در حضور جمعيت عظيم مردم گفتم، اگر اين نفتى كه امروز در اختيار ماست، در اختيار اروپا و امريكا بود، ما براى هر بشكهاش بايد در مقابل آنها سجده مىكرديم تا يك بشكه نفت به ما بدهند؛ مگر مىدادند؟! اينها مىخواهند پانزده سال، بيست سال آينده ملت ايران براى نياز صنعتى و كشاورزى خود و براى جريان حيات در كشور خود، محتاج آنها باشد؛ برود درِ خانهى آنها؛ اهميت انرژى هستهاى اين است. حالا مىگويند انرژى هستهاى براى درمان و مصارف پزشكى هم به كار مىرود؛ بله، اينها هم است؛ اما اينها درجهى چندم است. در درجهى اول اين يك نياز اساسى و اصلى براى كشور ماست. اگر امروز مسئولين و دستاندركاران ما اين را تأمين نكنند، بيست سال بعد همهى مردم حق خواهند داشت اينها را لعنت كنند. آن روز هم نمىشود به دست آورد. وقتى يك ملت احتياج به چيزى دارد، به او گرانفروشى مىكنند، به او نمىدهند، او را تحقير مىكنند و به او بىاعتنايى مىكنند. آن چيزى كه امريكا به ما مىگويد، اين است كه شما اين فناورىاى را كه خودتان هم به دست آوردهايد، اين را بگذاريد كنار، ما به شما سوخت هستهاى مىدهيم. يعنى چه؟ يعنى شما نيروگاه بسازيد، بعد براى سوخت اين نيروگاه بياييد سراغ ما تا ما با هر شرايط و هر قيمتى كه دلمان خواست، آن را به شما بدهيم. مثل اين مىماند كه امروز نفت در اختيار امريكا باشد، بخواهد به ما نفت بدهد. شما فرض كنيد اگر در اين شرايط ما براى توليد انرژى در داخل كشور احتياج به نفت يا گازوئيل داشتيم و مىخواستيم آن را از امريكاييها بگيريم، با ما چه رفتارى مىكردند! ملت ايران را چقدر تحقير مىكردند! اينكه مىگويم انرژى هستهاى يا به تعبير درستتر فناورى هستهاى، چرخهى سوخت و امكان غنىسازى هستهاى حق مسلم ملت ماست، اين به معناى اين است كه اگر اين را امروز براى اين ملت تأمين نكنيم، فردا اين ملت دست گدايى به سوى دشمنان و مخالفين خودش دراز كند. ملت ما زير بار اين حرف نخواهد رفت.به ما مىگويند شما نفت داريد، انرژى اتمى مىخواهيد چه كار كنيد؛ مگر امريكا نفت ندارد؛ امريكا كه نفت دارد، چرا انرژى هستهاى دارد؟ همين اخيراً رئيس جمهور امريكا گفت، ما بايد براى توليد هستهاى سرمايهگذارى بيشترى كنيم. همهى دنياى پيشرفته دارند مىروند به سمت سرمايهگذارى براى توليد هستهاى، آن وقت به ملت ما مىگويند شما نداشته باشيد! اين حرف زور را ما قبول نكردهايم و شما ملت ايران بدانيد مسئولين كشور قبول نخواهند كرد. بنده به هيچ قيمتى زير بار اين حرف زور نخواهم رفت.انرژى هستهاى و فناورى هستهاى حق مسلم شما ملت ايران است و هيچ كس حق ندارد از اين حق مسلّم صرف نظر كند و كوتاه بيايد. دشمن شبههپراكنى مىكند و يك عدهاى هم نادانسته، شايد بعضى هم دانسته، همين حرفهاى دشمن را در داخل پر و بال مىدهند. حقيقت قضيه اين چيزى است كه من به شما عرض كردم. امروز اگر شما اين حق را به چنگ نياوريد، دهها سال ملت ايران به عقب خواهد رفت و عقبمانده خواهد ماند. هيچ فرد مسئولى، هيچ پيروِ پيامبر اعظم راضى نخواهد شد. دنيا هم اين حق را قبول دارد. حالا تهديد شوراى امنيت كردند، انگار شوراى امنيت آخر دنياست. ما هم شوراى امنيت چشيده هستيم. در جنگ تحميلى، آن روزى كه عراقىها چند هزار كيلومتر خاك ما را زير پا داشتند، همين شوراى امنيت قطعنامه صادر كرد كه بايستى جنگ را تمام كنيد، دفاع و مقاومت نكنيد؛ ما هم چون برخلاف مصالح كشورمان بود، قبول نكرديم. هر وقت برخلاف مصالح كشور باشد، قبول نمىكنيم. ملت ما ايستاده است. جوانان ما ايستادهاند، خوشبختانه مسئولين ما با نشاط ايستادهاند، خدا پشتيبان ماست و اقتدار آيندهى كشورِ ما امروز در گرو تصميم و همت مسئولان و مردم ماست. به توفيق الهى، به كمك همت و اراده و عزم بلند مردم و به تأييد ولىعصر (ارواحنافداه) بر اين حق پافشارى خواهيم كرد و آن را با همهى وجود به چنگ خواهيم آورد.اجازه بدهيد از اين نفسهاى پُرشور و دلهاى گرم شما استفاده كنم و چند تا دعا كنم:پروردگارا ! به عزت و جلالت و به حق پيامبر اعظم، رحمت و بركت و تفضل خود را بر اين ملت مؤمن و پايدار نازل كن. پروردگارا ! اين ملت قدرشناس اسلام را بر دشمنان اسلام پيروز كن. پروردگارا ! راه اين ملت و راه جوانان ما را به سوى آيندهاى كه شايستهى اين ملت است، هموار بگردان. پروردگارا ! مسئولين كشور را در خدمتگزارى به اين مردم روزبهروز موفقتر بگردان. پروردگارا ! بركات علىبنموسىالرضا (سلاماللَّهعليه) را بر مردم اين مرز و بوم و كشور روزبهروز افزايش بده؛ ما را مشمول دعاى ولىعصر (ارواحنافداه) قرار بده. پروردگارا ! درجات امام عزيز و شهيدان عالىمقامِ ما را در نزد خود روزبهروز برتر و رفيعتر بگردان؛ ما را بندگان صالح خود قرار بده؛ ما را خدمتگزاران اين مردم قرار بده.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسؤولين نظام در سالروز ميلاد پيامبر اعظم (ص)27/ 1/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسؤولين نظام در سالروز ميلاد پيامبر اعظم (ص)
27/ 1/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شما حضار محترم تبريك عرض مىكنم؛ بهخصوص به ميهمانان عزيزمان: سفراى كشورهاى اسلامى و ميهمانان هفتهى وحدت. همچنين به همهى ملت عزيز ايران و امت بزرگ اسلامى و همهى حقطلبان و آزادىخواهان عالم، ولادت نبى نور و رحمت و پرچمدار آزادى و عدالت را تبريك عرض مىكنيم.
اين روزها براى ما و امت اسلامى، روزهاى بزرگى است؛ هم ولادت رسول مكرم اسلام است، هم ولادت حضرت ابىعبداللَّه جعفربنمحمدالصادق )عليهماالسّلام( است. و به مناسبت اين ولادت بزرگ - ميلاد پيامبر - جمهورى اسلامى اين هفته را هفتهى وحدت اعلام كرده است.
آنچه در رابطهى نبى مكرم و امت اسلامى مورد توجه قرار مىگيرد، از جمله، مسألهى سرنوشت امت اسلامى و حوادث و جرياناتى است كه بر اين امت بزرگ مىگذرد - »لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم« - در همهى ادوار تاريخ اينطور است. آنچه بر امت اسلامى مىگذرد، براى روح مطهر نبى مكرم حايز اهميت است؛ آن دو چشم بصير و بينا، نگران حال امت اسلامى است.
دورانهاى سختى را اين امت گذرانيده و فراز و نشيبهاى متعددى را در تاريخ ديده است و امروز به يك نقطهى تعيينكننده رسيده است. اگر امروز امت اسلامى همت كند، مىتواند راهى را انتخاب كند كه قلم بطلانى بر عقبماندگيها و مشكلات و سختيها و ذلتهاى دنياى اسلام بكشد. پيشواى اين حركت هم نخبگان جامعهاند؛ چه نخبگان سياسى، چه نخبگان علمى و فرهنگى - در حوزهى دين، در حوزهى دانشگاه - كه مىتوانند انتخاب اين راه را به امت اسلامى توصيه كنند و نشان دهند.
راه ديگر اين است كه امت اسلامى در همان غفلتى كه دشمنان اسلام خواستهاند، بماند؛ در همان غفلت بمانيم و دچار اختلافات، تنگنظريها، خودخواهيها و دنياطلبى و بىمسئوليتى نخبگان شويم؛ و اگر اينطور شود، مسير سعادت دنياى اسلامى حداقل دهها سال ديگر از دسترس امت اسلامى دور خواهد ماند؛ خاصيت اين زمان ما اينطور است؛ روز انتخاب امت اسلامى است. درست است كه حركت در راه رشد و صواب، يك امر دفعى نيست - تدريجاً و در ميانمدت و بلندمدت نتيجه مىدهد - اما حركتِ رهنمايانهى نخبگان و مسئولان، و تصميمگيرى آنها در همهى دنياى اسلام، هر روز كه تأخير بيفتد، به ضرر امت اسلامى خواهد بود؛ همه بايد احساس مسئوليت بكنند. امروز روز اتحاد دنياى اسلام است. شما ببينيد براى به هم زدن همين اتحاد ضعيفِ كنونى، دشمن چقدر سرمايهگذارى مىكند. اوضاع عراق را نگاه كنيد؛ اوضاع ديگر مناطق اسلامى هم كم و بيش با همان توطئهها دست به گريبان است، براى اينكه بين طوايف اسلامى، فِرَق اسلامى، اقوام اسلامى و ملتهاى اسلامى، به بهانههاى مختلف اختلاف بيندازند: اينها، آنها را بكشند؛ آنها، اينها را بكشند؛ اينها، بُغضِ آنها را در دل بپرورانند؛ آنها، متقابلاً كينهى اينها را به دل بگيرند؛ نتيجه اين بشود كه از دشمن اصلى دنياى اسلام، طراحان تسلط و سيطره بر اين منطقه از دنيا، غافل بمانند. اگر دنياى اسلام متحد باشد، نبايد امروز فلسطين تنها بماند؛ نبايد امروز دولت برخاستهى از رأى ملت فلسطين زير فشار قرار بگيرد و به قطع كمكها، در صورتى كه از اصول خود منصرف نشود، تهديد بشود. دنياى اسلام بايستى با صداى واحد و با كلمهى واحده، حمايت خودش را از ملت فلسطين و مسئولان فلسطينى اعلام كند و از پافشارى آنها بر اصولشان پشتيبانى كند. اگر اين بشود، آن كسانى كه خودشان بانى بدبختى ملت و كشور فلسطين هستند، ديگر نمىتوانند اينطور در ميدان طلبگارانه حرف بزنند. اين همه فاجعه عليه ملت فلسطين انجام مىگيرد، آقايانِ اروپايىهاى بشردوست و طرفدار حقوق بشر )!( صمٌبكم؛ گويى كرند، كورند و نمىبينند. آن وقت دولت فلسطينى به رأى و خواست مردم سر كار مىآيد، عليهاش حرف مىزنند و موضعگيرى مىكنند. اين، به خاطر تفرّق دنياى اسلام است؛ اين، به خاطر خودخواهيهاى نخبگان و سياستمداران دنياى اسلام است.
ما بايد بيدار شويم؛ ما بايد امروز بفهميم كه تصميم ما، سرنوشت تاريخى دنياى اسلام را تعيين مىكند. البته اين تصميم، فقط مربوط به شخص خود ما و امروزِ خود ما نيست. امروز هيچ راهى در مقابل امت اسلامى وجود ندارد، مگر اينكه به قدرت خود ايمان بياورد و از ادامهى انظلام پرهيز كند و تصميم بگيرد زير بار زورگويى نرود. ما ملتهاى اسلامى را دعوت نمىكنيم به اينكه شمشير به دست بگيرند و با كشورهاى دنيا جنگ كنند؛ ما آنها را توصيه مىكنيم به اينكه حق خود، قدر خود، عزت خود، عزت ملتهاى خود، تاريخ و ميراث ارزشمند خود را بشناسند، قدر آن را بدانند و به آن تكيه كنند؛ اجازه ندهند كه دنياى كفر و استكبار - كه امروز در مشت صهيونيستهاست - آنها را تحقير كند؛ اين حرف ماست. »عزيز عليه ما عنتم«؛ سختى شما و سختى دنياى اسلام و ملت اسلامى، بر پيغمبر سخت است. »حريص عليكم«؛ مىخواهد شما هدايت شويد؛ مىخواهد شما سعادتمند شويد و مىخواهد شما از اين صراط مستقيم الهى - كه براى سعادت دنيا و آخرت، پيش پاى شما گذاشته است - استفاده كنيد و پيش برويد؛ پيغمبر اين را از ما مىخواهد.
ما عرض مىكنيم وجود مقدس نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، مهمترين نقطهى ايجاد وحدت است. قبلاً هم اين را عرض كرديم كه دنياى اسلامى مىتواند در اين نقطه به هم پيوند بخورد؛ اينجا، جايى است كه عواطف همهى مسلمانها در آنجا متمركز مىشود؛ اين، كانون عشق و محبت و دنياى اسلام است. حالا شما ببينيد قلمهاى پول گرفتهى از صهيونيستها، همين كانون را مورد توجه قرار مىدهند و به آن اهانت مىكنند؛ براى اينكه اهميت اهانت به امت اسلامى و تحقير دنياى اسلام، كمكم از بين برود. اين، نقطهى اصلى است؛ سياستمداران، نخبگان علمى و فرهنگى، نويسندگان، شعرا و هنرمندان ما روى اين نقطه تكيه كنند و همهى مسلمانها با اين شعار به هم نزديك شوند. موارد مورد اختلاف را در نظر نگيرند، يكديگر را متهم نكنند، يكديگر را تكفير نكنند و يكديگر را از حوزهى دين خارج نكنند. دلها در سراسر امت اسلامى، به ياد پيامبر و به عشق پيغمبر طراوت پيدا مىكند؛ همهى ما دلباخته و عاشق آن بزرگواريم.
اين هفته، حقيقتاً هفتهى وحدت است؛ اين ايّام حقيقتاً ايّام اتحاد مسلمانهاست. مسئولان سياسى، وظيفهشان سنگين است؛ مسئولان فرهنگى، نويسندگان و علما، بايد از طرح مسائل اختلافآفرين و تفرقهافكن بپرهيزند؛ هم سنّى و هم شيعه، همه، بايد روى اين نقطهى اتحاد تكيه كنند. و توقع از علما و زبدگان و نخبگان سياسى است كه خطورت زمان را بفهمند، اهميت اتحاد مسلمانان را بفهمند و توطئهى دشمنان را براى شكستن اين اتحاد و همدلى بفهمند.
اين حرف و عرض ما به ملت خودمان و به دنياى اسلام است و از خداوند متعال مىخواهيم كه به شرف و عزت و آبروى پيغمبر در نزد خود او، انشاءاللَّه دنياى اسلام را در اين راه موفق بدارد و فرداى امت اسلامى را بهتر از امروزش قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار معلمان سراسر كشور12/ 2/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار معلمان سراسر كشور
12/ 2/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً به همه برادران و خواهران عزيز معلم و خدمتگزار آموزش و پرورش كشور خوشآمد عرض مىكنيم. هر سال به مناسبت «روز معلم» ما ديدارى با معلمان عزيز داريم، ليكن اين جلسهى صميمى و نسبتاً طولانى - كه امروز خواهيم داشت - اولينبار است كه اينجا تشكيل مىشود. من خوشحالم از اينكه امروز ساعتى در جمع فرزانگان، معلمان و كمربستهگان تربيت و تعليم نسل نوِ كشور خواهم بود.
به روح مطهر شهيد مطهرى و همچنين دو شهيد برجستهى آموزش و پرورش - شهيد رجايى و شهيد باهنر - و بقيهى شهداى عزيز درود مىفرستيم. اين جلسه در درجهى اول، يك جلسهى نمادين براى ابراز ارادت به معلمان است. در واقع با اظهار ارادت به شما عزيزانى كه اينجا تشريف داريد، ما بدين وسيله به جامعهى بزرگ معلمان در سراسر كشور، اظهار ارادت و اخلاص مىكنيم و به آنها عرض مىكنيم كه ما قدر وجود شما، شغل شما و زحمات شما را مىدانيم. در درجهى بعد، اين جلسه فرصتى است براى اينكه ما از مسائل آموزش و پرورش، فراتر از گزارش و نوشته، از زبان و دل كسانى كه در اعماق اين اقيانوس وسيع مشغول تلاش و خدمت هستند، مطالبى را بشنويم.
اگر در پايان اين جلسه وقتى باقى ماند، بنده هم چند جملهاى عرض خواهم كرد. چنانچه وقتى هم باقى نماند، به استفادهى از بيانات شما بسنده خواهيم كرد. به هر صورت، اميدوارم كه اين جلسه انشاءاللَّه جلسهى مباركى باشد و ما و خانوادهى آموزش و پرورش كشور را نسبت به كار سنگينى كه اين مجموعهى بزرگ براى آينده و سرنوشت اين كشور بر دوش دارد، يك قدم نزديكتر كند ...
اين جلسه تاكنون، بسيار جلسهى خوبى بود. مطالبى كه دوستان بيان كردند، مطالب كارشناسى بود. خود شما معلميد و در دقايق كار آموزش و پرورش وارديد، مطلعيد و نظراتتان براى امثال ما حجت است. من مواردى را از بيانات دوستان يادداشت كردم. البته بعضى تكرار حرفهايى بود كه قبليها زده بودند و تأكيد مىكرد بر اهميت اين نكاتى كه مورد نظر شما دوستان بود. بخشى از اينها به عهدهى وزير محترم و مديران عالى وزارتخانه است كه اينجا حضور دارند و بعضى فراتر از حوزهى كار و تواناييهاى وزارت آموزش و پرورش است؛ يعنى به عهدهى دستگاه دولتى است. آنچه را هم كه ما بايد در اين زمينه سفارش و تأكيد كنيم، به توفيق الهى خواهيم كرد.
آنچه كه مهم است و همهى شما به آن توجه داريد و در بيانات دوستان تكرار شد، اين است كه آموزش و پرورش سنگ بناى آيندهى كشور است. ما اگر مشكلاتى در زمينههاى اخلاقى و رفتارى، علمى، اعتماد به نفسِ ملى و عمومى و در زمينههاى گوناگون ديگر داريم، در ريشهكاوىِ اينها به آموزش و پرورش مىرسيم. همانطور كه بعضى دوستان گفتند، آموزش و پرورش از مراكز ديربازده است، ليكن بازده آموزش و پرورش يك بازده حياتى، تعيينكننده و ماندگار است. اگر آموزش و پرورش در يك كشور ارتقاء پيدا بكند و اصلاح شود، در اقتصاد، سلامت و بهداشت، محيط زيست، مرگ و مير، بارورى، زيبايى و هنر، رفتارهاى گوناگون مردم در سطح جامعه با يكديگر، و فراتر از همهى اينها، در دين، فلسفه و اخلاق تأثير خواهد گذاشت. امروز در دنيا به زبان كودكى به كودكان فلسفه مىآموزند؛ يعنى چيزى كه از نظر بعضى از طراحان كشور ما بىمعنى است؛ فكر مىكنند فلسفه مخصوص آدمهاى ريش و سبيلدار و كسانى است كه يك سنى از آنها گذشته باشد. نگاه مدرن به مسائل حيات، امروز پيشروان علمى دنيا را به اينجا رسانده كه بايد فلسفه را از دورهى دبستان به كودكان تعليم داد؛ البته با زبان كودكى. اين را به عنوان يك مثال عرض كردم براى روشن شدن اين مطلب كه آموزش و پرورش چقدر مىتواند در آيندهى يك كشور اثر بگذارد، كه البته براى شما هم روشن است.
اكنون اقتصادِ مبتنى بر علم، سياستِ مبتنى بر علم و جامعهى علممحور، جزوِ شعارهاى امروز دنياست. ما اگر بخواهيم از قافلهى حركت جهانى عقب نمانيم - چه برسد به اينكه بخواهيم نقش تعيينكننده، پيشرونده و پيشبرنده ايفا كنيم - چارهاى نداريم جز اينكه يك نگاه بنيانى و اساسى به آموزش و پرورش بيندازيم. در زمينهى عدالت هم همينطور است. بعضى از دوستان به مسئلهى عدالت در آموزش و پرورش اشاره كردند؛ اگر ما در مديريت آموزش و پرورش به مسئلهى عدالت توجه كنيم، نتيجه اين خواهد شد كه در آيندهى كشور، عدالت نسبى بين قشرها و مناطق كشور برقرار خواهد شد. اگر ما امروز در آموزش و پرورش نگاه عدالت محور نداشته باشيم، نتيجه اين خواهد شد كه اختلاف طبقاتى در آيندهى كشور روزبهروز بيشتر خواهد شد؛ تأثيرات آموزش و پرورش را ببينيد!
نگاهِ غير عدالتمحور، اين است كه ما در كشور مدارس پيشرفتهى مجهز به بهترين تجهيزات در يك جاهايى، و مدارس محرومِ كپرى يا شبيه كپرى در يك مناطق ديگر داشته باشيم؛ معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته يا كمسواد براى تعداد ديگرى از مدارس داشته باشيم. اين درست ضد نگاه عدالتمحور است. نتيجه چه خواهد شد؟ نتيجه اينكه: جمعى از كودكان امروزِ ما بدون هيچ دليلى (جز اينكه يا پول دارند يا در يك منطقهى برخوردار زندگى مىكنند) از عالىترين تحصيلات برخوردار خواهند شد و يك عدهى ديگر در سطوح بسيار پايينى خواهند ماند، پيش نخواهند رفت و استعدادهايشان رشد نخواهد كرد. البته عدالت به معناى اين نيست كه ما با همهى استعدادها با يك شيوه برخورد كنيم؛ نه، استعدادها بالأخره مختلف است؛ نبايد بگذاريم استعدادى ضايع بشود و براى پرورش استعدادها بايستى تدبير بينديشيم؛ در اين ترديدى نيست. اما ملاك، بايد استعدادها باشد، لاغير. عدالت، اين است.
بنابراين نتيجه اين شد كه آموزش و پرورش آن قاعدهى اساسى، (به قول معمارها و بنّاها) آن فونداسيون اساسى براى بناى رفيعى است كه ما مىخواهيم براى آيندهى كشورمان داشته باشيم. اين يك واقعيتى است كه ما را دهها سال عقب نگه داشتهاند و اين دهها سال، تصادفاً در دوران شكوفايى و پيشرفت علمى بوده است. ما بدون اينكه خودمان بخواهيم و ارادهاى داشته باشيم، دهها سال - از اواخر دوران قاجار تا تمام دوران پهلوى - ما را عقب نگه داشتند؛ اين واقعيتى است. ما امروز بايد عرق بريزيم، تلاش كنيم و همهى توانمان را مصرف كنيم تا اين فاصله را تا آنجايى كه ممكن است، كم كنيم. اعتقاد بنده بر اساس تجربه و نگاههاى علمى كارشناسانى كه در اين زمينهها نظر دادهاند، اين است كه «مىتوانيم»؛ اين چيزى نيست كه ممكن نباشد. در سنن الهى و قوانين آفرينش، راههاى ميانبر، فراوان است؛ هنر اين است كه اين راه ميانبر را كسى پيدا كند؛ بنابراين مىتوانيم ؛ منتها تلاش لازم دارد.
با اين مقدمه، آنچه كه ثابت مىشود، حرفى است كه چند نفر از شما برادرها و خواهرها گفتيد و بنده هم عميقاً به اين حرف معتقدم كه آموزش و پرورش، مهمترين دستگاه مولّد ماست؛ دستگاه مولّد، نه يك دستگاه مصرفكننده. ما بايستى براى آموزش و پرورش مايه بگذاريم. اين مايه گذاشتن، فقط پول نيست؛ پول فقط جزئى از مايههايى است كه بايد گذاشت؛ مهمتر از پول، فكر است. بهترين و برجستهترين فكرها بايد بنشينند براى آموزش و پرورش طراحى كنند؛ بايد فلسفهى آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس اين فلسفه، افق آيندهى آموزش و پرورش كشور روشن باشد؛ معلوم باشد ما دنبال چه هستيم و كجا مىخواهيم برويم و بر اساس آن خطكشى بشود، برنامهريزى بشود و راهها مشخص بشود؛ ما به اين احتياج داريم. آموزش و پرورش بايد از روزمرّگى بيرون بيايد؛ اين اساس حرف است. البته مخاطب اين حرف در درجهى اول، وزير محترم و مسئولان عالى آموزش و پرورشاند و سپس همهى كسانى كه در سلسله مراتب آموزش و پرورش و در هر نقطهاى كه مىتوانند در خارج كردن آموزش و پرورش ما از حالت روزمرّگى و اسارت در چهارچوب روشهاى متحجر و منسوخ تأثير بگذارند.
من دو، سه نكتهى كوتاه هم در اينجا عرض بكنم؛ يكى مسئلهى «پرورشى» است. حالا معاونت پرورشى يا مركز پرورشى - به هر شكلى - سازماندهىاش به عهدهى خود مسئولان محترم است. به اين معنا كماعتنايى و بىاعتنايى شد. آن روزى كه معاونتهاى پرورشى را از سطوح مختلف حذف كردند، بنده صريحاً با اين كار مخالفت كردم؛ به من هم نگفتند كه بنا ندارند اين حرف را گوش نكنند؛ اما گوش نكردند. مهمترين كارى كه بايد امروز در كنار آن قاعدهسازى انجام بگيرد، اين است كه به مقولهى پرورش - به هر شكلى - اهميت داده شود ؛ نه چون ما مسلمانيم، مسئله فقط اين نيست. امروز در دنياى غربِ از لحاظ دانش و فناورى پيشرفته، مسئلهى پرورش در بسيارى از كشورها جزوِ آن مبانى اصلى است؛ مسئول و مأمور پرورشى وجود دارد. به پرورش اهميت مىدهند. پرورش فقط ديندار شدن و عمق ايمان يافتن نيست كه ما دنبالش هستيم. پرورش تأثير خودش را در رفتارها، برخوردها، رشد شخصيت، تقويت اعتماد به نفس و جوشاندن چشمهى استعداد نشان مىدهد. بنابراين مسئلهى پرورشى، يك مسئلهى مهم است.
مسئلهى ديگرى كه من مىخواهم به عنوان يك نكته عرض بكنم، مسئلهى «قرآن» در آموزش و پرورش است. قرآن در آموزش و پرورش حقيقتاً مهجور واقع شده است. يك وقتى - چند سال قبل از اين - يكى از روحانيون محترم و مطلع از بسيارى از مسائل تبليغى، يك نكتهاى را به من گفت و من دقت كردم ديدم درست است و با تجربههاى خود من هم كاملاً سازگار است. ايشان گفت كه من در كشورهاى اسلامىِ عمدتاً عربى با روشنفكرها كه برخورد مىكنم، حتّى روشنفكرهايى كه اهل دين و ديندارى نيستند، مىبينم اينها با قرآن آشنايند. روشنفكرهاى كشور خودمان را كه نگاه مىكنم (غير از روشنفكران دينى؛ كه حالا يك عده روشنفكران دينىاند؛ كم هم نيستند و بحمداللَّه بيشتر هم شدهاند و با مفاهيم اسلامى و با قرآن آشنايند) بسيارى از آنها ما با قرآن اصلاً آشنا نيستند و مفاهيم قرآنى را نمىدانند؛ اما در كشورهاى عربى مىدانند. اين نكته را آن آقا به من گفت. من ديدم راست مىگويد؛ ما با اين سياستمداران، نخبگان سياسى و نخبگان فرهنگى و روشنفكرى كشورهاى عرب از سالهاى متمادى قبل تا امروز ارتباط داشتهايم. اينها در اظهارات و حرفهايشان از آيات قرآن استفاده مىكنند؛ مثلاً ما در حرفهايمان چطور از شعر سعدى استفاده مىكنيم؛ همهى مردم «توانا بود هر كه دانا بود» را مىدانند، از اشعار سعدى و حافظ در محاورات خودمان، در سياست، مسائل گوناگون و اظهارنظرهاى روشنفكرى استفاده مىكنيم؛ آنها از قرآن همينطور استفاده مىكنند؛ ولى ما استفاده نمىكنيم. علت اين است كه در دورانى طولانى، قرآن در آموزش و پرورش ما، بهخصوص در آن سنين يادگيرى مهجور بوده يا اصلاً وجود نداشته است. آن قديم - زمان كودكى ما - يك چيزهاى مختصرى بود و بعد به تدريج همينطور كمرنگ شد و بالأخره حذف شد. بعد از پيروزى انقلاب، توقع اين بود كه يك كارِ كارستانى انجام بگيرد. كارهايى هم شده است، ليكن جاى حضور قرآن در دورههاى گوناگون - چه دبستان، چه دبيرستان و چه راهنمايى - واقعاً خالى است. بايد فكر بشود. نه به شكل تحميلى، نه به شكل بيزاركننده و دوركننده؛ بلكه به شكل صحيح.
امروز پيش از اينكه به اين جلسه بيايم، از يك كشور عربى كتابى براى من آوردند، كه يك كتاب لغت عربى است. با سليقهى خوبى بخشهايى از آيات قرآن را به مناسبت ادبيات عرب آورده است. البته اين بخت عربزبانهاست كه براى ادبياتشان مىتوانند از قرآن استفاده كنند؛ ما البته نمىتوانيم؛ چون ادبيات فارسى با قرآن ارتباط مستقيمى ندارد؛ بايد قرآن را براى ما ترجمه كنند. اما به هر حال اين يك نياز است. امروز خوشبختانه حركت قرآنى در كشور خيلى خوب است؛ ليكن در آموزش و پرورش بايد نهادينه شود.
نقش معلمان، نقش مهمى است. يكى از چيزهايى كه من خيلى خوشحال شدم و ديدم تقريباً تعداد زيادى از دوستان رويش تكيه كردند، مراكز تربيت معلم است. من هم به مسئولان قبلى و مسئولان فعلى راجع به مراكز تربيت معلم سفارش كردهام؛ خيلى مهم است. ما معلم باسواد، معلم مطلع و معلم كاردان و حرفهاى در كار خود نياز داريم. نمىشود ما نگاه كنيم هر كسى بيكار بود، بگوييم آقا تو بيا اينجا درس بده، آن هم در رشتههايى كه خيلى اوقات اصلاً از آنها اطلاعى ندارند. ما درس دينىمان را در خيلى از مدارس، به كسانى مىدهيم كه هيچ مهارت و خبرويتى در اين كار ندارند؛ اين كه درست نيست.
به هر حال، دورهى خوبى است. دولت كار و تلاش خوشبختانه بر سر كار است. اهداف انقلاب و مسائل گوناگون اساسى مورد توجه است. حداكثر استفاده را بايد كرد. همهى كسانى كه در مقولهى آموزش و پرورش يك دستى و مهارتى دارند، بايد در اين زمينه همكارى كنند. البته مسئولان محترم بايد از اين امكانات و تواناييها استفاده كنند تا بتوان يك بناى مستحكمى براى آموزش و پرورش ساخت و با توجه به تحولى كه امروز كشور دارد و آيندهاى كه خودمان براى كشورمان ترسيم كردهايم، (كه معيارش هم همين چشمانداز بيستساله است و اين سند چشمانداز، بسيار چيز باارزشى است.) بايد آموزش و پرورشمان را تحول بدهيم؛ ما در آموزش و پرورش احتياج به تحول داريم.
به هر حال، ديدار خوبى بود، براى ما روز خوبى بود و همينطور كه عرض كردم، اگرچه كه از بيانات دوستان استفاده كرديم، نكاتى را هم عرض كرديم؛ ليكن هدف اصلى از اين ديدار، اظهار ارادت به معلمان و خانوادهى بزرگ آموزش و پرورش بود كه حق آنها تكريم و احترام گذاشتن است. اميدواريم انشاءاللَّه تلاش شما و همهى مسئولان، مشمول قبول الهى و توجهات حضرت بقيةاللَّه و انشاءاللَّه مورد رضاى ارواح مطهر شهيدان و امام بزرگوارمان قرار بگيرد.
-
ديدار مديران و برنامه سازان رسانه اي كشورهاي مختلف26/ 2/ 85
ديدار مديران و برنامه سازان رسانه اي كشورهاي مختلف
26/ 2/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به ميهمانان عزيز - كه در اينجا هستند و در جشنواره حضور داشتند - خوشآمد عرض مىكنيم.
معتقدم كه اين گردهماييها و نشستها - بهخصوص در شرايط كنونى دنيا - مىتواند به سود بشريت تمام بشود. مطالبى را به دوستان عرض مىكنم و اميدوارم كه پاسخ به اين دو، سه تا سؤالى كه از طرف بعضى از حضار شد، در خلال اين حرفها داده شود. راديو - كه شما گردهمايىتان بر محور آن است - همچنان رسانهى مهمى است؛ يعنى با وجود پديد آمدن رسانههاى بعدى، نقش راديو همچنان نقش مهم، اثرگذار و بسيار گستردهاى است و اين به خاطر امتيازاتى است كه اين رسانه دارد. اهميت تأثيرگذارى هر رسانهاى، وظيفهى برنامهسازان آن رسانه را سنگينتر مىكند. من مىخواهم روى اين مسئلهى سنگينى وظايف شما مديران و برنامهسازان رسانهى راديو، قدرى تأكيد كنم.
امروز رسانهها در دنيا فكر، فرهنگ، رفتار و در حقيقت هويت فرهنگى انسانها را القاء مىكنند و تعيينكننده هستند. رسانهها مىتوانند در بهبود وضعيت زندگى انسان مؤثر باشند؛ مىتوانند در گسترش صلح و امنيت جهانى مؤثر باشند؛ مىتوانند در ارتقاى اخلاق و معنويت در ميان انسانها مؤثر باشند و مىتوانند انسانها را خوشبختتر كنند؛ متقابلاً مىتوانند وسيلهى برافروختن جنگهاى خانمانسوز باشند؛ مىتوانند عادات و آداب و رفتارهاى مضر را در ميان مردم رايج كنند؛ مىتوانند ملتهايى را از هويت انسانى خودشان و هويت ملىشان تهى كنند و مىتوانند احساس تبعيض را در انسانها زنده كنند. رسانهها امروز نقششان خيلى زياد است. اگر در سطح بينالمللى مديريت و برنامهسازى رسانهاى بر اساس معيارهاى اخلاق، فضيلت، برابرى و تكيهى بر مفاهيم واقعى انسانى باشد، ملتها سود خواهند برد. اگر رسانهها برنامهسازى و مديريتشان بر اساس منافع كمپانيهاى اقتصادى، ثروتمندان بينالمللى، قدرتمندان تماميتخواه و انحصارطلب باشد، يقيناً بشر زيان خواهد كرد.
رسانهها مىتوانند زمينهساز گفتگوى آزاد و دوجانبه و چندجانبهى بين ملتها باشند. اين يكى از بزرگترين امتيازات رسانههاى عمومى و فراگير است. رسانهها مىتوانند به صورت اخلاقى و استدلالى، مفاهيم ملتها را ميان يكديگر تبادل كنند و دادوستد معنوى و اخلاقى و فرهنگى كنند؛ اين مسئلهى بسيار ارزشمندى است. مىتوانند سطح آگاهى و معرفت مردم را ارتقاء دهند. اگر رسانهها در دنيا عادلانه اداره شوند، جادهى رسانهاى، يك جادهى يكطرفه نباشد، ملتها به معناى حقيقى كلمه، حرف يكديگر را گوش كنند و مفاهيم محترم در نزد يكديگر را بشناسند، اين به نزديكى ملتها كمك خواهد كرد.
همانطور كه در بيانات چند نفر از شما دوستان، به اشاره يا تصريح بيان شد، بسيارى از دشمنيهاى موجود ميان ملتها - كه از اين دشمنيها صاحبان قدرت و ثروت سوءاستفاده مىكنند - ناشى از عدم تفاهم و سوءتفاهم است. حرف يكديگر را نمىدانند. من اگر يك نگاهى به وضع رسانهاى دنيا بكنم، نگاه من به وضع كنونى رسانه در دنيا، يك نگاه خوشبينانهاى نيست؛ اين را بايد به شما مديران و برنامهسازان بگويم. آنچه را كه رئيس محترم اين اتحاديه از لحاظ پيشرفتها و اينها بيان كردند، اينها را من رد نمىكنم، وجود دارد؛ ليكن نگاه به وضع رسانهاى در دنيا، يك نگاه اميدواركننده، دلگرمكننده و راضىكننده نيست. امروز جادهى رسانهاى و ارتباطات، يك جادهى دوجانبه و چندجانبه نيست؛ يك جادهى يكطرفه است؛ يعنى بايد گفت آنچه را كه صاحبان قدرت رسانهاى و امپراطورى رسانهاى مىپسندند، با استفاده از علم و فناورى پيشرفته، به زواياى دنيا منتشر و منعكس مىكنند. آنچه آنها مىپسندند، چيست؟ آن مفاهيمى كه آنها مىخواهند منتشر كنند، چيست؟ آيا يك مفاهيم انسانى است؟ آيا برخاستهى از حس فضيلتطلبى است؟ آيا واقعاً در آن، عدالت انسانى وجود دارد؟ چنين چيزى را ما مطلقاً احساس نمىكنيم. امروز امپراطورى خبرى و رسانهاى دنيا، تقريباً به طور كامل و نزديك كامل، در انحصار كسانى است كه آنها براى دنيا فضيلت اخلاقى، دين، ايمان، معنويت و صلح را نمىخواهند. همان كسانى بيشترين تسلط را بر رسانههاى دنيا دارند كه بزرگترين كارخانههاى اسلحهسازى را دارا هستند؛ منهدمكنندهترين و ويرانگرترين بمبهاى اتمى در اختيار آنهاست يا مرتبط با آنهاست؛ سياستهاى سلطهجويانه جزوِ كارهاى روزمرّه و دائمى آنهاست. رسانهها بيشتر در اختيار اينهاست.
البته امروز با پنجاه سال و بيست سال پيش تفاوت كرده است؛ ملتها و كشورهاى مستقل، به رسانههايى دسترسى پيدا كردهاند؛ تا حدودى كار خودشان را مىكنند؛ اما همچنان بين آن چيزى كه هست و آن چيزى كه بايد باشد، فاصلهى زيادى هست؛ يعنى همان جادهى دوطرفه و چندطرفه كه بتواند باطن ملتها و مفاهيم محترم در چشم ملتها را به درستى به يكديگر منتقل كند.
امروز شما سياستهاى رسانهاى مسلط دنيا را ملاحظه كنيد. مصلحت آنها اقتضاء مىكند كه اسلام را با تروريست مساوى بدانند. اين كار با سرعت هر چه بيشتر و با استفاده هر چه بيشتر از فناوريهاى پيشرفته انجام مىگيرد. مصلحت آنها اقتضاء مىكند كه متقابلاً امريكا را مظهر حقوقبشر و دمكراسى به حساب آورند. اين كار به راحتى و با شيوههاى پيچيده و بسيار پيشرفتهى رسانهاى در دنيا انجام مىگيرد. دروغهاى بزرگ مثل حقيقت در امواج راديويى، تلويزيونى، اينترنتى و غيره منعكس مىشود. همانطور كه بعضى از دوستان اشاره كرديد، ناگهان در سطح دنيا مسئلهى اول مىشود آنفولانزاى مرغى؛ كه شايد تلفاتش در همهى دنيا به هزار نفر هم نمىرسد. در همان حال صدوبيست هزار شهروند عراقى غير مسلح كه بهوسيلهى امريكاييها يا مرتبطين تروريستشان از بين مىروند، مسكوت مىماند؛ ناگهان دنيا پُر مىشود از اينكه ايران به دنبال ساختن سلاح هستهاى است. خود آن كسانى كه اين سياست تبليغاتى را اتخاذ مىكنند و آن را ترويج مىكنند، به وضوح مىدانند كه اين يك دروغ است؛ ليكن مصلحت مديريت امپراطورى رسانهاى و خبرى اين را اقتضاء مىكند، پس بايد گفته شود و گفته مىشود. از اينكه يك ملتى با تلاش خود به يك فناورى پيشرفتهاى دست پيدا كرده كه آن را وامدارِ هيچكس نيست و مىخواهد از آن استفادهى صلحآميز بكند، از اين اسمى در رسانههاى دنيا برده نمىشود! در قضيهى فلسطين اگر يك انفجار در يك منطقهاى از فلسطين اتفاق بيفتد كه عدهاى صهيونيست در آن زخمى شوند، به عنوان يك فاجعهى بزرگ در دنيا منعكس مىشود؛ اما متقابلاً كشتار هر روزهى فلسطينيها - هر روزهى بدون مبالغه - بهوسيلهى سربازان و اعلام رسمى ترور فعالان فلسطينى از سوى رهبران دولت اسرائيل، اين مسكوت مىماند و منعكس نمىشود، بعد به ذهنها نمىرسد. اين، آن مشكلات و بيماريهاى مزمن و دردهاى بزرگ مسئلهى رسانهى عمومى و امواج رسانهاى در دنياست. اساس قضيه اينهاست.
دانشى كه اين رسانههاى روان و آسان و سريع را در اختيار بشر گذاشته، بايد بتواند بشر را خوشبخت كند. اين خوشبختى به اين صورت انجام مىگيرد كه ملتها بتوانند بهروشنى از مفاهيم موردنظر يكديگر مطلع شوند؛ بتوانند حرف و درد يكديگر را بفهمند؛ انگيزههاى يكديگر را بفهمند و تشخيص دهند. شما ببينيد اگر امروز مثلاً ملت امريكا نظر ملت ايران را در مورد مسائل مهم مطرحِ امروزِ جهانى بدانند، چه اتفاقى مىافتد؛ در مورد مسئلهى حقوقبشر، مسئلهى مردمسالارى دينى - كه شعار ماست - حرف ايران در زمينهى مردمسالارى دينى، حرف ملت ايران در زمينهى نقش دين در زندگى مردم و تأثيرى كه دين مىتواند بگذارد، نقش زن در زندگى اجتماعى و نگاه اسلام به زن؛ فرض كنيد ملت امريكا يا ملتهاى اروپايى، اينها را از زبان خود ملت ايران بشنوند - كه اينها را گمان مىكنم شماها هم كه اصحاب رسانه هستيد، نشنيدهايد، چه برسد شهروندان معمولى كشورهاى غربى - در آن صورت، اتفاقات مهمى در دنيا رخ خواهد داد؛ بسيارى از سوءتفاهمها از بين خواهد رفت؛ بسيارى از گرههاى ملتها باز خواهد شد و گسترهى تصميمگيريهاى سياستمداران و قدرتمندان بر اساس منافع امپراطوريهاى پولى و مالى در دنيا محدود خواهد شد. امروز سياستمداران و قدرتمندان دنيا از ناآگاهى ملتهاى خودشان استفاده مىكنند و بسيارى از حرفها و كارها را در سطح دنيا به نام ملتها انجام مىدهند. ممكن است اگر حقيقت را ملتها بدانند، به اين كارها راضى نباشند و به اين همكاريها تن ندهند و اين دولتها را قبول نكنند. رسانهها مىتوانند چنين نقشى داشته باشند و مىتوانند به معناى حقيقى كلمه، به خوشبختى انسانها كمك كنند.
اگر در مديريت و برنامهسازى رسانهاى، دين، اخلاق و فضيلت حاكم باشد، يقيناً رسانهها وضع بهترى خواهند داشت و وضع بشريت از آنچه كه امروز هست، بهتر خواهد شد. من توصيه مىكنم در اينطور گردهماييها لااقل به همان اندازهاى كه در زمينههاى فنى و كارى تبادلنظر مىشود، در زمينهى آرمانهاى انسانى و چگونگى به كار گرفتن اين فضيلتها و آرمانها مذاكره و فكر بشود؛ براى اينكه معنويت و اخلاق وارد جريان رسانهاى دنيا بشود و اين پيشرفت و حركت علمى بسيار باارزشى كه در دنيا انجام گرفته و رسانهها را اينطور ارتقاء بخشيده، در خدمت بشريت قرار بگيرد. اين، آن مطلبى است كه من به دوستان عرض مىكنم.
اميدوارم كه اين دو، سه نفر دوستى كه سؤال كردند، پاسخ سؤالات خودشان را در آنچه كه ما گفتيم، يافته باشند.
من از مديران صدا و سيماى جمهورى اسلامى هم به خاطر اينكه اين اجتماع را به راه انداختند و اين برنامه را ترتيب دادند و از شما ميهمانان عزيز دعوت كردند، تشكر مىكنم و اميدوارم كه در اين چند روز به شما خوش گذشته باشد و انشاءاللَّه با خاطرات خوب ايران را ترك كنيد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)14/ 3/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)
14/ 3/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه رب العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
قالاللَّه الحكيم فى كتابه: «بسماللَّه الرّحمن الرّحيم. الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كل حين بأذن ربها و يضرب اللَّه الامثال للناس لعلّهم يتذكّرون».
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار - كه ملت ايران را در ماتم فرو برد - گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجرهى طيبه - همچنانى كه در اين آيهى شريفه تلاوت شد - شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روزبهروز ريشهدارتر شد؛ روزبهروز مستحكمتر شد. اين كلمهى طيبه و شجرهى طيبهى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجرهى طيبه، ميوههاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.
نكتهى اول اين است كه ما ملتى گمنام و دنبالهرو سياست قدرتهاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميمگيرى دولتهاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجرهى طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملتهاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بىاعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرفهاى نو و تازه در زمينههاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجرهى طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصهها و صحنههاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالباً جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همهى شرايط پيشرفت.
ثمرات اين شجرهى طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شدهاند و هويت اسلامى خودشان را بازيافتهاند؛ آنها از مسلمانى خودشان احساس عزت كردهاند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدفهاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مىكنند. در دنياى اسلام، ملتهايى از بركت اين شجرهى طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافتهاند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجهى قدرت ابرقدرتها بودهاند، احساس قدرت كردهاند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونههاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آنها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مىكنند. اينها ثمرات همان شجرهى طيبهاى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصربهفرد خود توانست غرس كند.
نكتهى دوم اين است كه عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همهى وجود، با همهى دل، ايمان آورد و با همهى توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيهى شريفهى «ان تنصروااللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را دهها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است. نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامهى سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همانطور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايىهاى آنها هم هست. دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) در نهجالبلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اينگونه معين مىكند: «ليثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينههاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء (عليهالسّلام) هم مىخوانيم: «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسانها برطرف كند و آنها را عالم كند؛ آنها را به هدايت حقيقى برساند. نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنتهاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرتها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعهى عوامل بدبختى و تيرهروزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت. ما نصرتى را كه خودمان دربارهى دين خدا مىكنيم - نسبت اين را - با نصرتى كه خدا مىكند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمىداريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مىكند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مىبرد. بنابراين، فاصلهى بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.
براى نجات يك كشور، ميليونها عامل و فعل و انفعال لازم است: عوامل طبيعى، عوامل انسانى، عوامل بينالمللى، عوامل سياسى و اقتصادى. مجموعهى اين عوامل بايد به كار بيفتد تا يك ملتى بتواند در زندگى خودش تحول ايجاد كند. اين عوامل، دست ما انسانها نيست و با ارادهى ما ارتباط مستقيمى ندارد؛ اما ما وقتى كه «قيام للَّه» مىكنيم، خداى متعال با يك حركت ما هزاران و ميليونها حركت و فعل و انفعال را در فضاى زندگى اجتماعى به وجود مىآورد و تحول ايجاد مىشود؛ عيناً مثل طبيعت. شما يك نهال كوچك را در خاك فرو مىكنيد - از شما فقط همين كار است. اين، كار كمى است - اما اين نهال با ميليونها فعل و انفعال در خاك و در خودِ بافت گياهى، در فضا و هوا به يك درخت بزرگ تبديل مىشود؛ شاخ و برگ مىدهد؛ ميوه مىدهد و نسبت به آن وضعيت اول، صدها و هزارها برابر تغيير پيدا مىكند. كار شما در مقابل آن همه فعل و انفعالات هيچ است؛ اما اگر شما همان كار كوچك را كه نشاندن اين نهال در زمين است، انجام ندهيد، اين همه فعل و انفعالات انجام نمىگيرد. امام «قيام للَّه» كرد و خودش با همهى وجود وارد ميدان شد. با فرياد خود، با تلاش خود، با قبول زحمات، ملت را پاى كار آورد. با اين حركت و با اين عزم راسخ، خداوند متعال آن ميليونها عامل و فعل و انفعال را بر اين حركت مترتب كرد و آنچه اتفاق افتاد، به يك معجزه شبيه بود؛ يعنى تشكيل نظامِ مبتنى بر اسلام در يك نقطهى حساس؛ به خاطر اين حركت امام، كه البته آماج دشمنى و كينهى همهى صاحبان زور و زر در سرتاسر عالم است؛ اما بر خلاف نظر آنها، اين حقيقت تحقق پيدا كرد.
نكتهى سوم اين است كه يك واقعيت شگفتآورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مىبخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى دربارهى انقلابها، مىگويند انقلابها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مىكنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبهى زمين حركت مىكند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبهى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبهى طبيعى زمين برمىگردد. آن قوانين مىگويند تا وقتى شور و انگيزهى انقلابى در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حركت مىكنند، اوج مىگيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مىشود و در مواردى تبديل به ضد خود مىشود؛ انقلابها سقوط مىكنند و برمىگردند پايين. انقلابهاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مىشناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعهشناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كردهايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداومبخشِ انقلاب را گذاشتهاند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسألهى رهبرى.
من چند سال قبل در مقايسهى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايىها و غربىها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوتهاى اين دو نظام، تفاوتهايى است كه نمىتواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مىشود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مىشود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبهى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمانهاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بىقيد شود، از مشروعيت مىافتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينهورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مىبينيد كه مهمترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمينكننده و نگهدارندهى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكستخوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمىايستد؛ چون جامعهى ما يك جامعهى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همهى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزشهاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مىكنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيستوشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مىآيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمانهاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينهورزان بينالمللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى دربارهى اين ملت جور ديگرى فكر مىكنند؛ اما ما مردم خودمان را مىشناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخابهاى خود و در حركت و شعارهاى خود بهروشنى نشان مىدهند.
نكتهى چهارم اين است كه سرمايهاى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايهى تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيرهى ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميعهاى اوست؛ اينها درسهايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند. ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانهى سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند، آيندهى كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.
عزيزان من! كشور ما در مسير رشد و پيشرفت افتاده است و از آن حالت خوابآلودگى و رخوتى كه در طول دهها سال بر او تحميل شده بود، با انقلاب عظيم ما و نظام جمهورى اسلامى ما، بيرون آمده است. ما در كشورمان هم منابع طبيعى فراوان و هم منابع انسانى بسيار ارزشمندى داريم.
امروز هر حركت علمى و تحقيقى كه بخواهد در علوم مختلف در اين كشور انجام بگيرد، استادان كار و محققان مىتوانند دهها، صدها، هزارها ذهن آماده را براى افتادن در اين كار پيدا كنند. ما امروز در همين مسألهى فناورى هستهاى - كه مسألهى روز ملت ما و مسألهى روز دنياست - با اينكه سابقهاى هم نداشتيم و از ديگران هم چيزى به وام نگرفتيم، توانستهايم صدها جوان مؤمن و انديشمند و كارآمد، با مغزهاى فعال و با سرپنجههاى هنرمند و قدرتمند، گرد بياوريم، تا بتوانند اين بار سنگين را براى ملت ما بر دوش بگيرند و به پيش ببرند. و در همهى بخشها همينطور است. منابع طبيعى و منابع انسانى در كشور ما فراوان است. دولتهاى قبلى زمينههاى زيادى را فراهم كردند، امروز هم بحمداللَّه دولتِ كار و تلاش و مجاهدت بر سر كار است و بايد از زمينههاى آمادهشدهى قبلى حداكثر استفاده را بكنند؛ نقايص قبلى را بايد جبران كنند و از هماهنگى و همدلى اين ملت عظيم و قدرشناس حداكثر استفاده را بكند، تا كشور ما كه در مسير رشد و پيشرفت هست، باز هم جلو برود و گردنههاى گوناگون را طى كند و خود را به قلهى زندگى - كه حق ملت ايران است - نزديك كند. اما آنچه براى بناى آيندهى ما لازم است:
اولاً، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى - كه دراين ملت داراى عمق هم هست - كارى پيش نمىرفت، بعد از اين هم كارى پيش نمىرود. بايد ايمان دينى تقويت شود.
دوم، عدالت، كه بزرگترين نياز انسانهاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسؤولان قواى سهگانه و مسؤولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.
سوم، بايد علم را - كه مايهى اقتدار ملى است - همه جدى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بىبهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمىشود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درونجوش است؛ درونزاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود.
چهارم - علاوهى بر اينها - آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مىشود بهرهبردارى كرد، نه از ايمان، و نه مىشود عدالت را در جامعه مستقر كرد.
امروز دشمنان اين ملت، بزرگترين جايزه را به كسى مىدهند كه بتواند اين پايهها را متزلزل كند و با ايمان مردم بجنگد؛ ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به راه و ايمان به موفقيت را در دلهاى مردم تضعيف كند. امام داراى اين چهار ايمان بود: ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه و ايمان به موفقيت حتمىِ آخر كار. اين ايمانها در دل مردم، آنها را به حركت، به انديشيدن، به پيش رفتن، وادار مىكند. آن كسانى كه ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه، ايمان به موفقيت را در مردم تضعيف كنند، براى دشمن كار كردهاند. دشمن، بزرگترين جايزه را به اين افراد مىدهد. همچنين آن كسانى كه با حركت علمى كشور مخالفند؛ آن كسانى كه دانشگاهها، مراكز تحقيقى، مركز علمى را مىخواهند از علم و از تحقيق و پژوهش دور كنند، براى دشمن كار مىكنند. دشمن، بيشترين جايزه را حاضر است به اين افراد بدهد. آن كسانى كه عليه امنيت ملت كار مىكنند، وحدت ملى را مخدوش مىكنند، به عنوان حمايت از اقوام، مىخواهند وحدت ايرانى را - اين اقوام، همه ايرانىاند؛ همه وفادار به ايرانند و همه خود را ايرانى مىدانند و به آن مفتخرند - متزلزل كنند، براى دشمن كار مىكنند.
وظيفهى دستگاههاى مسؤول است كه دشمنان ملت را درست بشناسند؛ ايادى دشمن را در ميان مردم بدانند؛ جهتگيرىهاى دشمنان را بشناسند و از حق ملت دفاع كنند؛ از امنيت ملت دفاع كنند؛ از دانشپژوهى و پيشرفت علمى در كشور دفاع كنند؛ اين وظيفهى دستگاههاى مسؤول است.
نكتهى آخر: اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامىاند. ما آن كسانى را غريبه مىدانيم؛ از اين دايره خارج مىدانيم، كه براى دشمن كار مىكنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيتنامهى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مىكند، او «خودى» است. غريبهها كسانى هستند كه مشتاق سلطهى امريكايند؛ آنها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مىكنند و به نفع او اقدام مىكنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مىگويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مىزند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مىكند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمىدارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مىشكنند و حركت در جهت خواست دشمن مىكنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صفآرايى مىكنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مىشود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم بهندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينههاى شخصى، كارِ غريبهها را مىكنند! اين افراد بايد بههوش باشند.
اين ملت حركت كرده است؛ اين ملت قيام كرده است؛ اين ملت بخش مهمى از اين راه را پيش رفته است؛ اين ملت اقتدار خود را به دشمنان خودش نشان داده است؛ اين ملت همان ملتى است كه بيستوهفت سال است همهى دستگاههاى استكبار جهانى عليه او كمر بستهاند، تصميم گرفتهاند، همقسم شدهاند و نتوانستهاند آن را شكست بدهند و به زانو دربياورند.
اين ملت شايستهى آن است كه انسان براى او مجاهدت كند؛ تلاش كند؛ كار كند. اين كشور استعداد مجد و عظمت دارد؛ اين كشور مىتواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همهى دنياست، برسد. ما در اين راه حركت كردهايم و اين ملت راههاى دشوارى را پيموده است و باز هم با تلاش مىتواند اين راه را به پايان برساند. چند جمله دربارهى تبليغات دشمنان عرض كنم:
اين كولىبازىهاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا، عمدتاً امريكايىها و رسانههاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابستهى به صهيونيسم، به راه مىاندازند، روى چند نقطه دائم تأكيد مىكنند و دائم ياوهگويىهاى خودشان را تكرار مىكنند، براى اينكه شايد بتوانند جوّ دنيا را عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران تحريك كنند. آن چند نقطه: اول، اينكه عليه ايران اجماع جهانى است! دوم، اينكه ايران تهديد جهانى است! سوم، اينكه ايران در صدد
ساختن بمب و سلاح هستهاى است! چهارم، اينكه ايران ناقض حقوق بشر است! همهى حركت تبليغاتى دشمن بر روى اين چند جمله تكيه دارد و همينها را با زبانهاى مختلف، با انواع ترفندها، در دنيا تكرار مىكنند. البته حقيقت براى ملت ما و براى بسيارى از هوشمندان عالم هم روشن است؛ اما من به طور مختصر جملهيى عرض مىكنم:
عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ امريكايىها و چند متحد امريكا در دنياست. در حركت شجاعانهى فناورى هستهاى در ايران، صد و شانزده كشور غيرمتعهد از ايران حمايت كردند؛ سازمان كنفرانس اسلامى از ايران حمايت كرده است؛ دولتهاى مستقل، همه از ايران حمايت مىكنند. آن كسانى هم كه با فشار امريكا و زير رودربايستى با امريكا گاهى واسطه مىشوند كه حرفهاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مىگويند اين را امريكايىها از ما خواستهاند؛ نظر خود ما اين نيست! كشورهاى دنيا، كشورهايى كه مىخواهند آيندهى خودشان را تأمين كنند، همه با انحصار فناورى هستهاى در چند كشور دنيا مخالفند. اين كه هيچ كشورى حق ندارد به فناورى هستهاى دست پيدا كند، يعنى تا بيست سال ديگر همهى كشورهاى گوناگون دنيا بايد براى تأمين انرژى خودشان دست گدايى به سمت چند كشور غربى و اروپايى دراز كنند و از آنها انرژى بطلبند، براى اينكه بتوانند زندگى خودشان را اداره كنند. چه كسى، كدام كشور، كدام ملت، كدام مسؤول صادق يك كشور حاضر است اين را بپذيرد؟! امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيشقدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملتهاى جهان هيچگونه عليه اين كار انگيزهاى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملتها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مىكنند و آن را مىپسندند.
تبليغاتچىهاى امريكايى و صهيونيستى مىگويند ايران يك تهديد جهانى است! ايران براى هيچ كشورى تهديد نيست؛ همه هم مىدانند كه واقعيت در مورد ايران اين است. ما هيچ همسايهاى را تهديد نكردهايم؛ ما با همهى كشورهاى اين منطقه روابط دوستانه و برادرانه داريم. روابط كشور ما و دولتهاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مىكند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند. روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهمترين مسألهى ما در جامعهى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مىآوريم و آن را با صراحت بيان مىكنيم. ما در قضيهى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملتهاى عربى اين موضع را با همهى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مىكنيم، احساس عزت مىكنند. همهى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مىخواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورتها شايد نمىتوانند به اين صراحت كه ما ابراز مىكنيم، بيان كنند. روابط ما با كشورهاى گوناگون اين منطقه و آسيا و مناطق ديگرِ جهان، روابط دوستانه است. آنها حق ايران، نقش ايران، تأثير ايران را مىدانند و براى آن اهميت قائلند. روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روسها بخوبى مىدانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار امريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مىآمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم. ما با دنيا مشكلى نداريم. ما هيچ تهديدى براى دنيا نيستيم و اين را همهى دنيا مىدانند. امريكايىها با كولىبازىِ تبليغاتىِ خودشان مىخواهند مطلب را بر افكار عمومى دنيا مشتبه كنند. البته نتوانستهاند، باز هم نخواهند توانست.
مطلب بعدى آنها اين است كه ايران دنبال بمب هستهاى است! اين، يك حرف نامربوط و غلط و دروغ محض است. ما بمب هستهيى لازم نداريم. ما هيچ آماج و هدفى نداريم كه بتوانيم بمب هستهاى را در آن جا مصرف كنيم. ما به كارگيرى سلاح هستهاى را با احكام اسلامى مخالف مىدانيم؛ اين را صريحاً بيان كردهايم. ما تحميل هزينهى ساخت سلاح هستهاى و نگهدارى آن را بر ملت خودمان يك تحميل بيجا و بىمورد مىدانيم. ساخت چنين سلاحى و نگهدارى آن، هزينههاى زيادى دارد و ما به هيچوجه جايز نمىدانيم كه اين هزينه بر مردم تحميل شود؛ ما احتياجى نداريم. ما داعيهى تسلط بر دنيا، مثل امريكايىها، نداريم كه بخواهيم سلطهى زور بر دنيا داشته باشيم و احتياج به بمب هستهاى داشته باشيم؛ بمب هستهاى و قدرت انفجارى ما، ايمان ماست؛ و جوانان و مردم ما كه در دشوارترين ميدانها با كمال قدرت و با همهى ايمان ايستادهاند و باز هم خواهند ايستاد. پشت سر اين تبليغات دروغين و كمربستهى اين دروغها، دستگاههاى سياسى و تبليغاتى امريكايىها هستند و صهيونيستها هم همراه آنها و در كنار آنها به امريكايىها كمك مىكنند. آنچه كه هست، مربوط به آنهاست. من به مسؤولان امريكايى، به اين تيم و گروهى كه امروز ادارهى امريكا را در دست گرفتهاند و داعيهى رهبرى دنيا را دارند، مىخواهم دو سه مطلب را بگويم. اى كاش بشنوند؛ اى كاش فكر كنند؛ اى كاش بفهمند! من به آنها مىگويم:
شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد؛ رئيسجمهورتان را با رئيسجمهور ما مقايسه كنيد. دولت شما امروز در داخل امريكا منفورترينِ دولتها در تاريخ ايالات متحده است؛ اين را در نظرسنجىهاى خودشان به همهى دنيا اعلام كردهاند. امروز دولتى كه در امريكا بر سر كار است، در تاريخ ايالات متحده، از همهى دولتها از نظر مردم امريكا منفورتر است. شما اين را مقايسه كنيد با دولت ما، كه امروز دولت ما يكى از محبوبترين دولتها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال.
رئيسجمهور شما - آقاى بوش - وارد هر جاى دنيا كه مىشود، با تظاهرات مخالف مردم و با نفرت مردم مواجه مىشود؛ در اروپا اينطور است، در آسيا اينطور است، در آفريقا اينطور است. در امريكاى لاتين، دولتها با شعار مخالفت با امريكا سر كار مىآيند. امروز شما نگاه كنيد: در پرو، در اكوادور، در ونزوئلا، در بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين، داوطلبان رياست جمهورى شعار ضد امريكايى كه مىدهند، مردم اينها را انتخاب مىكنند. منفور بودن از اين بالاتر؟! مردم امريكا در مكالمات معمولىِ تلفنىِ خودشان از ناحيهى دولتشان امنيت ندارند؛ يعنى به مردم خودشان آنقدر اطمينان ندارند كه اجازه بدهند آنها آزادانه تلفن كنند؛ تلفنها را به صورت قانونى - قانون گذراندهاند كه تلفنها را كنترل كنند! - كنترل مىكنند. اين، وضع شماست.
شما وضع خودتان را با وضع ما در داخل كشور مقايسه كنيد؛ با سفرهاى مسؤولان كشور ما مقايسه كنيد؛ با سفر اندونزى رئيسجمهور ما و با سفرهاى رؤساى جمهورىِ قبلىِ ما به لبنان، سودان، پاكستان و به جاهاى ديگر مقايسه كنيد و ببينيد مردم در اين كشورها چه شور و شوقى نسبت به رؤساى جمهور اسلامى ايران نشان مىدهند. چرا اينها را نمىفهميد؟! چرا اعتراف نمىكنيد؟ شما در عراق به اعتراف خودتان سيصد ميليارد خرج كرديد، تا بتوانيد دولتى بر سر كار بياوريد كه دستنشانده و مطيع امر شما باشد - ملت عراق با آنها لج كرد - و نتوانستيد. (اين سيصد ميليارد، اعتراف خودشان است؛ اما احتمالاً بيش از اينها خرج كردهاند.) در فلسطين همهى تلاش خودتان را به كار برديد، تا دولت حماس بر سر كار نيايد؛ نتوانستيد. ملت فلسطين علىرغم شما، دولت حماس را انتخاب كردند. فشارهاى گوناگون از اطراف بر دولت فلسطين وارد كرديد؛ ولى مردم فلسطين از لج شما همبستگىشان را با اين دولت بيشتر كردند. در لبنان مأموران عالىرتبهى وزارت خارجهى امريكا به بيروت رفتند و چند ماه در آنجا ماندند، كه شايد بتوانند لبنان را در پنجهى خودشان بگيرند و مقاومت را در لبنان تضعيف كنند و يك لبنانِ دنبالهرو اسرائيل به وجود بياورند؛ نتوانستيد. مردم لبنان با شما لج كردند. همه جاى ديگر هم همينطور است. چرا آقاى بوش اعتراف نمىكند كه با رفتار خودش امريكا و ملت امريكا را در دنيا منفور كرده؛ چرا اعتراف نمىكنيد كه ضعيف شدهايد؟ چرا اعتراف نمىكنيد كه تيغتان در دنيا كُند شده است؟ باز هم تهديد مىكنيد.
پيام رئيسجمهور ما به رئيسجمهور امريكا را مقايسه كنيد با پيام غيرمؤدبانه و سخيف امريكايىها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقتآميز، پُر از تهديد و حرفهاى پوچ بود. شما اگر مىتوانستيد به جمهورى اسلامى آسيب بزنيد، در اين بيستوهفت سال يك دقيقه را هم تلف نمىكرديد. وزير خارجهى اسبق امريكا صريحاً گفت من بايد ريشهى ملت ايران را بكَنم؛ او گور به گور شد؛ اما ملت ايران روزبهروز رشد بيشترى كرد.
شما از حقوق بشر حرف مىزنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مىزنيد! دولتى كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايتهايى از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، دهها و صدها، در پروندهاش هست، غلط مىكند راجع به حقوق بشر حرف بزند.
شما براى اينكه ايران را تهديد كنيد، مىگوييد ما قادريم كارى كنيم كه حركت انرژى در اين منطقه تأمين شود؛ اشتباه مىكنيد. دست از پا در مورد ايران خطا كنيد، حتماً حركت انرژى در اين منطقه به خطر جدى خواهد افتاد؛ اين را بدانيد. و شما هرگز قادر نيستيد امنيت انرژى را در اين منطقه تأمين كنيد.
ما شروع كنندهى جنگ نيستيم؛ ما با هيچ دولتى سر جنگ نداريم؛ ما آرمان بلندى داريم كه همهى نيروى خودمان را مىخواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملتهاى ديگر. (ملتهاى ديگر خودشان مىدانند؛ خودشان تلاش مىكنند.) ما مىخواهيم اين كشور بزرگ و اين ذخاير عظيم انسانى و طبيعى را - كه خداى متعال به دست اين ملت و به دست مسؤولان سپرده است - در جاى خود، به شكل صحيح خود، به كار بگيريم و اين ملت را از زير بار تحقيرى كه در طول چند صد سال نسبت به او انجام گرفته، خارج كنيم. اين ملت احساس عزت مىكند؛ احساس قدرت مىكند، حق هم دارد؛ اين ملت، عزت دارد؛ قدرت دارد؛ منتها ما را عقب نگه داشتهاند؛ هم دستگاههاى استبداد و حكومتهاى ديكتاتورى فاسد و هم پشتيبانان خارجى خبيث و بدخواه و بددل آنها. امروز ملت ما، ملت آزادى است. ما مىخواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگى ملى برويم و كارى به كسى نداريم؛ تهديدى براى كسى نيستيم؛ اما به آرمانهاى خودمان پابنديم؛ به منافع ملىمان پايبنديم و آن كسى كه منافع ما را تهديد كند، تيزى خشم اين ملت را خواهد ديد.
پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را از ما قبول كن؛ ما را در راه خودت ثابتقدم بدار؛ ما را از بندگان شايسته و صالح خود قرار بده؛ نيتهاى ما و دلهاى ما را پاك و خالص كن؛ امام عزيز ما را در ميان اولياء و بندگان صالح خودت رتبهاى ارجمند بده؛ شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ ملتهاى مسلمان را از سختىها، بدبختىها، ذلتها نجات بده؛ ملت ايران را در راه پُربركتى كه در پيش گرفته است، روزبهروز بيشتر تأييد كن؛ قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان؛ مسؤولان خدمتگزار مردم را موفق و مؤيد بدار؛ دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ شر آنها را به خودشان برگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاتة
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)14/ 3/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)
14/ 3/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه رب العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
قالاللَّه الحكيم فى كتابه: «بسماللَّه الرّحمن الرّحيم. الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كل حين بأذن ربها و يضرب اللَّه الامثال للناس لعلّهم يتذكّرون».
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار - كه ملت ايران را در ماتم فرو برد - گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجرهى طيبه - همچنانى كه در اين آيهى شريفه تلاوت شد - شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روزبهروز ريشهدارتر شد؛ روزبهروز مستحكمتر شد. اين كلمهى طيبه و شجرهى طيبهى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجرهى طيبه، ميوههاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.
نكتهى اول اين است كه ما ملتى گمنام و دنبالهرو سياست قدرتهاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميمگيرى دولتهاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجرهى طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملتهاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بىاعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرفهاى نو و تازه در زمينههاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجرهى طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصهها و صحنههاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالباً جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همهى شرايط پيشرفت.
ثمرات اين شجرهى طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شدهاند و هويت اسلامى خودشان را بازيافتهاند؛ آنها از مسلمانى خودشان احساس عزت كردهاند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدفهاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مىكنند. در دنياى اسلام، ملتهايى از بركت اين شجرهى طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافتهاند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجهى قدرت ابرقدرتها بودهاند، احساس قدرت كردهاند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونههاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آنها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مىكنند. اينها ثمرات همان شجرهى طيبهاى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصربهفرد خود توانست غرس كند.
نكتهى دوم اين است كه عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همهى وجود، با همهى دل، ايمان آورد و با همهى توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيهى شريفهى «ان تنصروااللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را دهها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است. نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامهى سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همانطور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايىهاى آنها هم هست. دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) در نهجالبلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اينگونه معين مىكند: «ليثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينههاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء (عليهالسّلام) هم مىخوانيم: «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسانها برطرف كند و آنها را عالم كند؛ آنها را به هدايت حقيقى برساند. نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنتهاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرتها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعهى عوامل بدبختى و تيرهروزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت. ما نصرتى را كه خودمان دربارهى دين خدا مىكنيم - نسبت اين را - با نصرتى كه خدا مىكند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمىداريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مىكند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مىبرد. بنابراين، فاصلهى بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.
براى نجات يك كشور، ميليونها عامل و فعل و انفعال لازم است: عوامل طبيعى، عوامل انسانى، عوامل بينالمللى، عوامل سياسى و اقتصادى. مجموعهى اين عوامل بايد به كار بيفتد تا يك ملتى بتواند در زندگى خودش تحول ايجاد كند. اين عوامل، دست ما انسانها نيست و با ارادهى ما ارتباط مستقيمى ندارد؛ اما ما وقتى كه «قيام للَّه» مىكنيم، خداى متعال با يك حركت ما هزاران و ميليونها حركت و فعل و انفعال را در فضاى زندگى اجتماعى به وجود مىآورد و تحول ايجاد مىشود؛ عيناً مثل طبيعت. شما يك نهال كوچك را در خاك فرو مىكنيد - از شما فقط همين كار است. اين، كار كمى است - اما اين نهال با ميليونها فعل و انفعال در خاك و در خودِ بافت گياهى، در فضا و هوا به يك درخت بزرگ تبديل مىشود؛ شاخ و برگ مىدهد؛ ميوه مىدهد و نسبت به آن وضعيت اول، صدها و هزارها برابر تغيير پيدا مىكند. كار شما در مقابل آن همه فعل و انفعالات هيچ است؛ اما اگر شما همان كار كوچك را كه نشاندن اين نهال در زمين است، انجام ندهيد، اين همه فعل و انفعالات انجام نمىگيرد. امام «قيام للَّه» كرد و خودش با همهى وجود وارد ميدان شد. با فرياد خود، با تلاش خود، با قبول زحمات، ملت را پاى كار آورد. با اين حركت و با اين عزم راسخ، خداوند متعال آن ميليونها عامل و فعل و انفعال را بر اين حركت مترتب كرد و آنچه اتفاق افتاد، به يك معجزه شبيه بود؛ يعنى تشكيل نظامِ مبتنى بر اسلام در يك نقطهى حساس؛ به خاطر اين حركت امام، كه البته آماج دشمنى و كينهى همهى صاحبان زور و زر در سرتاسر عالم است؛ اما بر خلاف نظر آنها، اين حقيقت تحقق پيدا كرد.
نكتهى سوم اين است كه يك واقعيت شگفتآورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مىبخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى دربارهى انقلابها، مىگويند انقلابها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مىكنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبهى زمين حركت مىكند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبهى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبهى طبيعى زمين برمىگردد. آن قوانين مىگويند تا وقتى شور و انگيزهى انقلابى در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حركت مىكنند، اوج مىگيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مىشود و در مواردى تبديل به ضد خود مىشود؛ انقلابها سقوط مىكنند و برمىگردند پايين. انقلابهاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مىشناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعهشناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كردهايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداومبخشِ انقلاب را گذاشتهاند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسألهى رهبرى.
من چند سال قبل در مقايسهى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايىها و غربىها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوتهاى اين دو نظام، تفاوتهايى است كه نمىتواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مىشود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مىشود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبهى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمانهاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بىقيد شود، از مشروعيت مىافتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينهورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مىبينيد كه مهمترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمينكننده و نگهدارندهى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكستخوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمىايستد؛ چون جامعهى ما يك جامعهى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همهى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزشهاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مىكنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيستوشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مىآيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمانهاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينهورزان بينالمللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى دربارهى اين ملت جور ديگرى فكر مىكنند؛ اما ما مردم خودمان را مىشناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخابهاى خود و در حركت و شعارهاى خود بهروشنى نشان مىدهند.
نكتهى چهارم اين است كه سرمايهاى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايهى تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيرهى ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميعهاى اوست؛ اينها درسهايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند. ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانهى سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايهى ارزشمند، آيندهى كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.
عزيزان من! كشور ما در مسير رشد و پيشرفت افتاده است و از آن حالت خوابآلودگى و رخوتى كه در طول دهها سال بر او تحميل شده بود، با انقلاب عظيم ما و نظام جمهورى اسلامى ما، بيرون آمده است. ما در كشورمان هم منابع طبيعى فراوان و هم منابع انسانى بسيار ارزشمندى داريم.
امروز هر حركت علمى و تحقيقى كه بخواهد در علوم مختلف در اين كشور انجام بگيرد، استادان كار و محققان مىتوانند دهها، صدها، هزارها ذهن آماده را براى افتادن در اين كار پيدا كنند. ما امروز در همين مسألهى فناورى هستهاى - كه مسألهى روز ملت ما و مسألهى روز دنياست - با اينكه سابقهاى هم نداشتيم و از ديگران هم چيزى به وام نگرفتيم، توانستهايم صدها جوان مؤمن و انديشمند و كارآمد، با مغزهاى فعال و با سرپنجههاى هنرمند و قدرتمند، گرد بياوريم، تا بتوانند اين بار سنگين را براى ملت ما بر دوش بگيرند و به پيش ببرند. و در همهى بخشها همينطور است. منابع طبيعى و منابع انسانى در كشور ما فراوان است. دولتهاى قبلى زمينههاى زيادى را فراهم كردند، امروز هم بحمداللَّه دولتِ كار و تلاش و مجاهدت بر سر كار است و بايد از زمينههاى آمادهشدهى قبلى حداكثر استفاده را بكنند؛ نقايص قبلى را بايد جبران كنند و از هماهنگى و همدلى اين ملت عظيم و قدرشناس حداكثر استفاده را بكند، تا كشور ما كه در مسير رشد و پيشرفت هست، باز هم جلو برود و گردنههاى گوناگون را طى كند و خود را به قلهى زندگى - كه حق ملت ايران است - نزديك كند. اما آنچه براى بناى آيندهى ما لازم است:
اولاً، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى - كه دراين ملت داراى عمق هم هست - كارى پيش نمىرفت، بعد از اين هم كارى پيش نمىرود. بايد ايمان دينى تقويت شود.
دوم، عدالت، كه بزرگترين نياز انسانهاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسؤولان قواى سهگانه و مسؤولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.
سوم، بايد علم را - كه مايهى اقتدار ملى است - همه جدى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بىبهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمىشود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درونجوش است؛ درونزاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود.
چهارم - علاوهى بر اينها - آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مىشود بهرهبردارى كرد، نه از ايمان، و نه مىشود عدالت را در جامعه مستقر كرد.
امروز دشمنان اين ملت، بزرگترين جايزه را به كسى مىدهند كه بتواند اين پايهها را متزلزل كند و با ايمان مردم بجنگد؛ ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به راه و ايمان به موفقيت را در دلهاى مردم تضعيف كند. امام داراى اين چهار ايمان بود: ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه و ايمان به موفقيت حتمىِ آخر كار. اين ايمانها در دل مردم، آنها را به حركت، به انديشيدن، به پيش رفتن، وادار مىكند. آن كسانى كه ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه، ايمان به موفقيت را در مردم تضعيف كنند، براى دشمن كار كردهاند. دشمن، بزرگترين جايزه را به اين افراد مىدهد. همچنين آن كسانى كه با حركت علمى كشور مخالفند؛ آن كسانى كه دانشگاهها، مراكز تحقيقى، مركز علمى را مىخواهند از علم و از تحقيق و پژوهش دور كنند، براى دشمن كار مىكنند. دشمن، بيشترين جايزه را حاضر است به اين افراد بدهد. آن كسانى كه عليه امنيت ملت كار مىكنند، وحدت ملى را مخدوش مىكنند، به عنوان حمايت از اقوام، مىخواهند وحدت ايرانى را - اين اقوام، همه ايرانىاند؛ همه وفادار به ايرانند و همه خود را ايرانى مىدانند و به آن مفتخرند - متزلزل كنند، براى دشمن كار مىكنند.
وظيفهى دستگاههاى مسؤول است كه دشمنان ملت را درست بشناسند؛ ايادى دشمن را در ميان مردم بدانند؛ جهتگيرىهاى دشمنان را بشناسند و از حق ملت دفاع كنند؛ از امنيت ملت دفاع كنند؛ از دانشپژوهى و پيشرفت علمى در كشور دفاع كنند؛ اين وظيفهى دستگاههاى مسؤول است.
نكتهى آخر: اين شجرهى طيبهاى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اينچنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همهى قشرهاى ديگر. اين، وظيفهى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامىاند. ما آن كسانى را غريبه مىدانيم؛ از اين دايره خارج مىدانيم، كه براى دشمن كار مىكنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيتنامهى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مىكند، او «خودى» است. غريبهها كسانى هستند كه مشتاق سلطهى امريكايند؛ آنها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مىكنند و به نفع او اقدام مىكنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مىگويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مىزند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مىكند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمىدارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مىشكنند و حركت در جهت خواست دشمن مىكنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صفآرايى مىكنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مىشود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم بهندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينههاى شخصى، كارِ غريبهها را مىكنند! اين افراد بايد بههوش باشند.
اين ملت حركت كرده است؛ اين ملت قيام كرده است؛ اين ملت بخش مهمى از اين راه را پيش رفته است؛ اين ملت اقتدار خود را به دشمنان خودش نشان داده است؛ اين ملت همان ملتى است كه بيستوهفت سال است همهى دستگاههاى استكبار جهانى عليه او كمر بستهاند، تصميم گرفتهاند، همقسم شدهاند و نتوانستهاند آن را شكست بدهند و به زانو دربياورند.
اين ملت شايستهى آن است كه انسان براى او مجاهدت كند؛ تلاش كند؛ كار كند. اين كشور استعداد مجد و عظمت دارد؛ اين كشور مىتواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همهى دنياست، برسد. ما در اين راه حركت كردهايم و اين ملت راههاى دشوارى را پيموده است و باز هم با تلاش مىتواند اين راه را به پايان برساند. چند جمله دربارهى تبليغات دشمنان عرض كنم:
اين كولىبازىهاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا، عمدتاً امريكايىها و رسانههاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابستهى به صهيونيسم، به راه مىاندازند، روى چند نقطه دائم تأكيد مىكنند و دائم ياوهگويىهاى خودشان را تكرار مىكنند، براى اينكه شايد بتوانند جوّ دنيا را عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران تحريك كنند. آن چند نقطه: اول، اينكه عليه ايران اجماع جهانى است! دوم، اينكه ايران تهديد جهانى است! سوم، اينكه ايران در صدد
ساختن بمب و سلاح هستهاى است! چهارم، اينكه ايران ناقض حقوق بشر است! همهى حركت تبليغاتى دشمن بر روى اين چند جمله تكيه دارد و همينها را با زبانهاى مختلف، با انواع ترفندها، در دنيا تكرار مىكنند. البته حقيقت براى ملت ما و براى بسيارى از هوشمندان عالم هم روشن است؛ اما من به طور مختصر جملهيى عرض مىكنم:
عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ امريكايىها و چند متحد امريكا در دنياست. در حركت شجاعانهى فناورى هستهاى در ايران، صد و شانزده كشور غيرمتعهد از ايران حمايت كردند؛ سازمان كنفرانس اسلامى از ايران حمايت كرده است؛ دولتهاى مستقل، همه از ايران حمايت مىكنند. آن كسانى هم كه با فشار امريكا و زير رودربايستى با امريكا گاهى واسطه مىشوند كه حرفهاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مىگويند اين را امريكايىها از ما خواستهاند؛ نظر خود ما اين نيست! كشورهاى دنيا، كشورهايى كه مىخواهند آيندهى خودشان را تأمين كنند، همه با انحصار فناورى هستهاى در چند كشور دنيا مخالفند. اين كه هيچ كشورى حق ندارد به فناورى هستهاى دست پيدا كند، يعنى تا بيست سال ديگر همهى كشورهاى گوناگون دنيا بايد براى تأمين انرژى خودشان دست گدايى به سمت چند كشور غربى و اروپايى دراز كنند و از آنها انرژى بطلبند، براى اينكه بتوانند زندگى خودشان را اداره كنند. چه كسى، كدام كشور، كدام ملت، كدام مسؤول صادق يك كشور حاضر است اين را بپذيرد؟! امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيشقدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملتهاى جهان هيچگونه عليه اين كار انگيزهاى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملتها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مىكنند و آن را مىپسندند.
تبليغاتچىهاى امريكايى و صهيونيستى مىگويند ايران يك تهديد جهانى است! ايران براى هيچ كشورى تهديد نيست؛ همه هم مىدانند كه واقعيت در مورد ايران اين است. ما هيچ همسايهاى را تهديد نكردهايم؛ ما با همهى كشورهاى اين منطقه روابط دوستانه و برادرانه داريم. روابط كشور ما و دولتهاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مىكند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند. روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهمترين مسألهى ما در جامعهى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مىآوريم و آن را با صراحت بيان مىكنيم. ما در قضيهى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملتهاى عربى اين موضع را با همهى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مىكنيم، احساس عزت مىكنند. همهى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مىخواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورتها شايد نمىتوانند به اين صراحت كه ما ابراز مىكنيم، بيان كنند. روابط ما با كشورهاى گوناگون اين منطقه و آسيا و مناطق ديگرِ جهان، روابط دوستانه است. آنها حق ايران، نقش ايران، تأثير ايران را مىدانند و براى آن اهميت قائلند. روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روسها بخوبى مىدانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار امريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مىآمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم. ما با دنيا مشكلى نداريم. ما هيچ تهديدى براى دنيا نيستيم و اين را همهى دنيا مىدانند. امريكايىها با كولىبازىِ تبليغاتىِ خودشان مىخواهند مطلب را بر افكار عمومى دنيا مشتبه كنند. البته نتوانستهاند، باز هم نخواهند توانست.
مطلب بعدى آنها اين است كه ايران دنبال بمب هستهاى است! اين، يك حرف نامربوط و غلط و دروغ محض است. ما بمب هستهيى لازم نداريم. ما هيچ آماج و هدفى نداريم كه بتوانيم بمب هستهاى را در آن جا مصرف كنيم. ما به كارگيرى سلاح هستهاى را با احكام اسلامى مخالف مىدانيم؛ اين را صريحاً بيان كردهايم. ما تحميل هزينهى ساخت سلاح هستهاى و نگهدارى آن را بر ملت خودمان يك تحميل بيجا و بىمورد مىدانيم. ساخت چنين سلاحى و نگهدارى آن، هزينههاى زيادى دارد و ما به هيچوجه جايز نمىدانيم كه اين هزينه بر مردم تحميل شود؛ ما احتياجى نداريم. ما داعيهى تسلط بر دنيا، مثل امريكايىها، نداريم كه بخواهيم سلطهى زور بر دنيا داشته باشيم و احتياج به بمب هستهاى داشته باشيم؛ بمب هستهاى و قدرت انفجارى ما، ايمان ماست؛ و جوانان و مردم ما كه در دشوارترين ميدانها با كمال قدرت و با همهى ايمان ايستادهاند و باز هم خواهند ايستاد. پشت سر اين تبليغات دروغين و كمربستهى اين دروغها، دستگاههاى سياسى و تبليغاتى امريكايىها هستند و صهيونيستها هم همراه آنها و در كنار آنها به امريكايىها كمك مىكنند. آنچه كه هست، مربوط به آنهاست. من به مسؤولان امريكايى، به اين تيم و گروهى كه امروز ادارهى امريكا را در دست گرفتهاند و داعيهى رهبرى دنيا را دارند، مىخواهم دو سه مطلب را بگويم. اى كاش بشنوند؛ اى كاش فكر كنند؛ اى كاش بفهمند! من به آنها مىگويم:
شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد؛ رئيسجمهورتان را با رئيسجمهور ما مقايسه كنيد. دولت شما امروز در داخل امريكا منفورترينِ دولتها در تاريخ ايالات متحده است؛ اين را در نظرسنجىهاى خودشان به همهى دنيا اعلام كردهاند. امروز دولتى كه در امريكا بر سر كار است، در تاريخ ايالات متحده، از همهى دولتها از نظر مردم امريكا منفورتر است. شما اين را مقايسه كنيد با دولت ما، كه امروز دولت ما يكى از محبوبترين دولتها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال.
رئيسجمهور شما - آقاى بوش - وارد هر جاى دنيا كه مىشود، با تظاهرات مخالف مردم و با نفرت مردم مواجه مىشود؛ در اروپا اينطور است، در آسيا اينطور است، در آفريقا اينطور است. در امريكاى لاتين، دولتها با شعار مخالفت با امريكا سر كار مىآيند. امروز شما نگاه كنيد: در پرو، در اكوادور، در ونزوئلا، در بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين، داوطلبان رياست جمهورى شعار ضد امريكايى كه مىدهند، مردم اينها را انتخاب مىكنند. منفور بودن از اين بالاتر؟! مردم امريكا در مكالمات معمولىِ تلفنىِ خودشان از ناحيهى دولتشان امنيت ندارند؛ يعنى به مردم خودشان آنقدر اطمينان ندارند كه اجازه بدهند آنها آزادانه تلفن كنند؛ تلفنها را به صورت قانونى - قانون گذراندهاند كه تلفنها را كنترل كنند! - كنترل مىكنند. اين، وضع شماست.
شما وضع خودتان را با وضع ما در داخل كشور مقايسه كنيد؛ با سفرهاى مسؤولان كشور ما مقايسه كنيد؛ با سفر اندونزى رئيسجمهور ما و با سفرهاى رؤساى جمهورىِ قبلىِ ما به لبنان، سودان، پاكستان و به جاهاى ديگر مقايسه كنيد و ببينيد مردم در اين كشورها چه شور و شوقى نسبت به رؤساى جمهور اسلامى ايران نشان مىدهند. چرا اينها را نمىفهميد؟! چرا اعتراف نمىكنيد؟ شما در عراق به اعتراف خودتان سيصد ميليارد خرج كرديد، تا بتوانيد دولتى بر سر كار بياوريد كه دستنشانده و مطيع امر شما باشد - ملت عراق با آنها لج كرد - و نتوانستيد. (اين سيصد ميليارد، اعتراف خودشان است؛ اما احتمالاً بيش از اينها خرج كردهاند.) در فلسطين همهى تلاش خودتان را به كار برديد، تا دولت حماس بر سر كار نيايد؛ نتوانستيد. ملت فلسطين علىرغم شما، دولت حماس را انتخاب كردند. فشارهاى گوناگون از اطراف بر دولت فلسطين وارد كرديد؛ ولى مردم فلسطين از لج شما همبستگىشان را با اين دولت بيشتر كردند. در لبنان مأموران عالىرتبهى وزارت خارجهى امريكا به بيروت رفتند و چند ماه در آنجا ماندند، كه شايد بتوانند لبنان را در پنجهى خودشان بگيرند و مقاومت را در لبنان تضعيف كنند و يك لبنانِ دنبالهرو اسرائيل به وجود بياورند؛ نتوانستيد. مردم لبنان با شما لج كردند. همه جاى ديگر هم همينطور است. چرا آقاى بوش اعتراف نمىكند كه با رفتار خودش امريكا و ملت امريكا را در دنيا منفور كرده؛ چرا اعتراف نمىكنيد كه ضعيف شدهايد؟ چرا اعتراف نمىكنيد كه تيغتان در دنيا كُند شده است؟ باز هم تهديد مىكنيد.
پيام رئيسجمهور ما به رئيسجمهور امريكا را مقايسه كنيد با پيام غيرمؤدبانه و سخيف امريكايىها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقتآميز، پُر از تهديد و حرفهاى پوچ بود. شما اگر مىتوانستيد به جمهورى اسلامى آسيب بزنيد، در اين بيستوهفت سال يك دقيقه را هم تلف نمىكرديد. وزير خارجهى اسبق امريكا صريحاً گفت من بايد ريشهى ملت ايران را بكَنم؛ او گور به گور شد؛ اما ملت ايران روزبهروز رشد بيشترى كرد.
شما از حقوق بشر حرف مىزنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مىزنيد! دولتى كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايتهايى از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، دهها و صدها، در پروندهاش هست، غلط مىكند راجع به حقوق بشر حرف بزند.
شما براى اينكه ايران را تهديد كنيد، مىگوييد ما قادريم كارى كنيم كه حركت انرژى در اين منطقه تأمين شود؛ اشتباه مىكنيد. دست از پا در مورد ايران خطا كنيد، حتماً حركت انرژى در اين منطقه به خطر جدى خواهد افتاد؛ اين را بدانيد. و شما هرگز قادر نيستيد امنيت انرژى را در اين منطقه تأمين كنيد.
ما شروع كنندهى جنگ نيستيم؛ ما با هيچ دولتى سر جنگ نداريم؛ ما آرمان بلندى داريم كه همهى نيروى خودمان را مىخواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملتهاى ديگر. (ملتهاى ديگر خودشان مىدانند؛ خودشان تلاش مىكنند.) ما مىخواهيم اين كشور بزرگ و اين ذخاير عظيم انسانى و طبيعى را - كه خداى متعال به دست اين ملت و به دست مسؤولان سپرده است - در جاى خود، به شكل صحيح خود، به كار بگيريم و اين ملت را از زير بار تحقيرى كه در طول چند صد سال نسبت به او انجام گرفته، خارج كنيم. اين ملت احساس عزت مىكند؛ احساس قدرت مىكند، حق هم دارد؛ اين ملت، عزت دارد؛ قدرت دارد؛ منتها ما را عقب نگه داشتهاند؛ هم دستگاههاى استبداد و حكومتهاى ديكتاتورى فاسد و هم پشتيبانان خارجى خبيث و بدخواه و بددل آنها. امروز ملت ما، ملت آزادى است. ما مىخواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگى ملى برويم و كارى به كسى نداريم؛ تهديدى براى كسى نيستيم؛ اما به آرمانهاى خودمان پابنديم؛ به منافع ملىمان پايبنديم و آن كسى كه منافع ما را تهديد كند، تيزى خشم اين ملت را خواهد ديد.
پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را از ما قبول كن؛ ما را در راه خودت ثابتقدم بدار؛ ما را از بندگان شايسته و صالح خود قرار بده؛ نيتهاى ما و دلهاى ما را پاك و خالص كن؛ امام عزيز ما را در ميان اولياء و بندگان صالح خودت رتبهاى ارجمند بده؛ شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ ملتهاى مسلمان را از سختىها، بدبختىها، ذلتها نجات بده؛ ملت ايران را در راه پُربركتى كه در پيش گرفته است، روزبهروز بيشتر تأييد كن؛ قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان؛ مسؤولان خدمتگزار مردم را موفق و مؤيد بدار؛ دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ شر آنها را به خودشان برگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاتة
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي 29/ 3/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي
29/ 3/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الطّيبين الطّاهرين و صحبه المنتجبين و السّلام على جميع انبياء اللَّه المرسلين. قال اللَّه الحكيم:«و اذ تأذّن ربّكم لان شكرتم لازيدنّكم و لان كفرتم انّ عذابى لشديد».
اولاً خوشآمد عرض مىكنيم و از حضورتان تشكر مىكنيم؛ بخصوص دوستانى كه از دلِ اشتغالات سنگين يا از راههاى دور خودشان را بيرون كشيدند و به اين جلسه تشريف آوردند.
وضع و هدف اين جلسهى ما در اين سالهاى مستمر، بر تذكر است. من به خودم كه نگاه مىكنم، مىبينم به تذكر و نصيحت احتياج دارم؛ قياس به نفس مىكنم؛ فكر مىكنم ما مسئولان - در ردههاى مختلف - احتياج داريم كه به گوشِ جسم و دل، نصيحتها، تذكرات، عيبجوييها و انتقادهايى را بشنويم تا شايد خداوند متعال به ما فرصت اصلاح بدهد. بايد به خودمان و دلمان بپردازيم؛ دل ما بيش از جسم ما احتياج به مراقبت دارد. اگر بخواهيم دل، نورانى و مهبط رحمت و هدايت الهى باشد، بايد به آن بپردازيم. رها كردن دل - كه به جاذبهها و مغناطيسهاى مادى بسرعت و آسانى قابل جذب است - خطرناك است؛ دچار خودشيفتگى، غرور و غفلت مىشويم؛ احتياج داريم كه بدانيم.
در دو جاى از قرآن اين عبارت هست كه: «ثمّ اذا خوّلناه نعمة منّا قال انّما اوتيته على علم» - هم در سورهى زمر هست و هم احتمالاً در سورهى لقمان - خدا نعمتى به انسان مىدهد، اما انسان از دهندهى نعمت غافل مىشود و تصور مىكند كه اين خود اوست كه توانسته اين نعمت، اين موقعيت و اين فرصت را به دست آورد. عين همين عبارت دربارهى قارون هست كه وقتى به او اعتراض كردند كه اين نعمتها را از خدا بدان، سهم خودت را هم ببر؛ اما آن را در راه خدا مصرف كن، او در جواب گفت: «انّما اوتيته على علم عندى»؛ خودم به دستش آوردم، هنر خودم بود؛ اين همان خطاى بزرگى است كه ممكن است همهى ما دچارش بشويم؛ غرّه شدن به خود. عين همين قضيه، غرّه شدن به خداست. آيهى شريفه: «فلا تغرّنّكم الحياة الدّنيا و لا يغرّنّكم باللَّه الغرور» دربارهى غرّه شدن به خداست؛ به خدا هم غرّه نشويد.
در دعاى صحيفهى سجاديه مىفرمايد: «فالويل الدائم لمن اغترّ بك»، «ما اطول تردّده فى عقابك»، «ما ابعده عن الفرج». مغرور شدن به خدا يعنى نابحق از خدا توقع كردن؛ بدون اينكه انسان عمل صالحى را به ميدان بياورد، از خدا پاداش بخواهد؛ اين كه انسان بگويد، ما كه بندهى خوب خدا هستيم و خدا حتماً به ما كمك خواهد كرد؛ اين كه انسان از حلم الهى سوء استفاده كند و به گناه ادامه بدهد؛ از عذاب خدا خود را ايمن بداند؛ اينها همه غرّه شدن به خداست. امام سجاد مىفرمايد: خدايا! مصيبت دائمى براى آن كسى است كه به تو غرّه بشود. اين غرّه شدن به خدا، همان بلايى است كه بر سر بنىاسرائيل آمد. خداى متعال آنها را ملت برگزيده قرار داده بود؛ اما چون به خدا غرّه شدند و وظايف خودشان را انجام ندادند، خداى متعال دربارهى آنها فرمود: «ضربت عليهم الذّلة و المسكنة». آنها همانهايى هستند كه خداى متعال در چند جاى قرآن تصريح كرده كه من اينها را مردمان برگزيده قرار دادم؛ «و انّى فضّلتكم على العالمين»؛ اما همينها با عمل بد خود كارى كردند كه خداى متعال دربارهى آنها فرمود: «ضربت عليهم الذّلة و المسكنة و باؤوا بغضب من اللَّه»، و مورد خشم الهى قرار گرفتند. غرّه شدن به خدا، اين چيزها را دنبال خودش دارد. بايستى به خودمان، دلمان و جانمان و به شستشوى روانى خودمان بپردازيم و وظايف سنگين، ما را غافل نكند. البته، راه باز است؛ همين نمازهاى پنجگانه، همين امكان دعا، همين نافله، همين نماز شب؛ همه از راههاى به خود پرداختن است؛ اين راهها را در مقابل ما باز گذاشتهاند. اگر تنبلى نكنيم، مىشود؛ آن وقت انسان اعتلاء و نورانيت پيدا مىكند و كارهايش بركت پيدا مىكند.
عزيزان من! من و شما بيش از مردم عادى به اين مسائل احتياج داريم. در بين اين وظايف معنوىاى كه ما به عهده داريم، من فكر كردم و ديدم امروز وظيفهى «شكر»، يكى از بزرگترين وظايف ماست. گفتم چند جملهاى راجع به شكر صحبت كنم. آيهاى كه تلاوت كردم، از سورهى ابراهيم - «و اذ تأذّن ربّكم لأن شكرتم لازيدنّكم» - خيلى آيهى مهمى است؛ هم تشويق است، هم تهديد است. اگر شكر كرديد، ازدياد نعمت دنبالش هست و بركات الهى پىدرپى خواهد رسيد؛ اگر كفران كرديد، عذاب خدا دنبالش است؛ بروبرگرد ندارد؛ هيچ نقطهى استثنايى هم در تاريخ ندارد. اگر يك موردى را شما تصور كنيد كه پس چطور در فلانجا خدا عذاب شديد خودش را نشان نداد، اين كوتاهى تحليل است و اگر پاى تحليل به ميان بيايد، معلوم خواهد شد كه هيچ استثناء ندارد. «شكر» چيست؟ شكر، چند پايهى اصلى دارد: اول، شناختن نعمت و توجه پيدا كردن به آن است. آفتِ اول ما اين است كه به نعمت توجه نمىكنيم؛ نعمت سلامت را جز بعد از مريض شدن و ناقصالعضو شدن نمىفهميم؛ نعمت جوانى را جز بعد از پير شدن، درست تشخيص نمىدهيم؛ اشكال كار اين است. نعمت امنيت را جز بعد از دچار شدن به ناامنى نمىفهميم. مردم كوفه، وقتى نعمت اميرالمؤمنين را فهميدند، كه حجاج بالاى سرشان آمد؛ مردم مدينه نعمت وجود اميرالمؤمنين و امام حسن را آن روز فهميدند، كه مسلمبنعقبه بالاى سرشان آمد، قتلعامشان كرد، زنهاشان را بىناموس كرد، بعد هم گفت همهتان بايد اقرار كنيد كه بردهى يزيد هستيد. مردم يكى يكى آمدند و جلويش اقرار كردند و هر كس اقرار نكرد، گردنش را زد. آن مردم، آن وقت فهميدند كه حكومت اميرالمؤمنين و حكومت امن و امان و حكومت احترام و تكريمِ به مردم در دورانِ قبل، چقدر ارزش داشته است. دوم، نعمت را از او دانستن. سوم، از خدا سپاسگزار بودن. نه اينكه بگوييم نعمت را خدا داده و وظيفهاش بوده كه بدهد؛ نه، بلكه بدهكار بودن در مقابل خداى متعال. و چهارم، اين نعمت را به كار گرفتن؛ مثل يك پلّكان. وقتى نعمتى را به شما مىدهند، اين پلهاى از يك نردبان است كه پايتان را روى آن گذاشتهايد، تا بالا برويد؛ حالا نوبت پلهى بعدى است. اگر دسترسى به پلهى بعدى پيدا كردهايد، پس اين هم يك نعمت است؛ از آن استفاده كنيد و پايتان را روى آن بگذاريد و برويد بالا. آن كسى كه دسترسى به پلّكانِ نردبان پيدا مىكند، اما پايش را روى آن نمىگذارد، شكر نكرده است. شما ببينيد خود اين شكر با اين اركان، چه نعمت بزرگ خدايى است. امام حسين (عليهالسلام) در دعاى عرفه عرض مىكند كه من اگر هر كدام از نعمتهاى تو را شكر كنم، خود آن شكر، يك نعمت است؛ پس من اگر تا آخر دهر زنده بمانم، با همهى وجودم گواهى مىدهم كه شكر يك نعمت تو را نمىتوانم بهجا بياورم؛ چون همين كه آن نعمت را شكر كنم، خود اينكه توفيق شكر پيدا كردهام، يك نعمت ديگر است و بايد آن را شكر كنم و همينطور تسلسل پيدا مىكند تا ابد.
خودِ شكر، يك نعمت است. اولاً، وقتى شكر كرديد، اين شكر موجب ذكر مىشود؛ متوجه خدا مىشويد؛ خود شكر انسان را ذاكر مىكند. ثانياً، شكر به ما صبر مىدهد. شكر نعمت يكى از خواصش، دادن صبر و پايدارى است. در دعا مىخوانيم: «اللهم انى اسئلك صبرالشاكرين لك». وقتى شما شكر مىكنيد، نعمت را مىشناسيد و موقعيت را درك مىكنيد؛ امكانى را كه خدا در اختيار شما گذاشته است، به ياد مىآوريد و اميدوار مىشويد. اين اميد، پايدارى شما را زياد مىكند. لذا لازمهى شكر، صبر است. يكى از دستاوردهاى شكر، قدرت پايدارى و ايستادگى در ميدانهاى دشوار است. يكى از خواص شكر، مغرور نشدن است. بعد هم خداى متعال وعده كرده است افزايش نعمت را؛ «لازيدنّكم». وعدهى الهى صدق است و ساز و كار روشنى هم دارد. همين كه عرض كرديم، نشاندهندهى اين است كه خودِ شكر، نعمت را زياد مىكند. شكرِ پلهى اول، انسان را به پشتبام مىرساند. شكر، وظيفهى ماست.
در مقابل شكر چيست؟ كفران نعمت. كفران نعمت، نقطهى مقابل اين چيزهاست. به نعمت توجه نكردن و غفلت كردن از اصل نعمت، چيزى است كه خيلى از ماها دچارش هستيم؛ يا نعمت را انكار كردن؛ يا آن را از خدا ندانستن؛ يا به نعمت خداداده مغرور شدن، كه غرور ملازم با سقوط است و وقتى انسان غرور پيدا كرد، ساقط مىشود؛ اينها كفران نعمت است. «و ضرب اللَّه مثلاً قرية كانت امنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بأنعم اللَّه فاذاقها اللَّه لباس الجوع و الخوف»؛ جامعهاى راحت و برخوردار از نعم معنوى و مادى الهى كفران نعمت مىكند و خدا ناامنى و تنگدستى را بر او تحميل مىكند. نتيجهى كفران نعمت، اين است.
ما در درجهى اول، از چه شكر كنيم؟ نمىشود شمرد؛ «و ان تعدّوا نعت اللَّه لاتحصوها». بنده وقتى دستم فلج شد، متوجه خصوصياتى شدم؛ ديدم اين انگشت من كه براحتى حركت مىكند و مثلاً يك زنجير را دور خودش تكان مىدهد و اين، خيلى كار سادهاى به نظر مىآيد، از حرفهاى دكترها فهميدم كه خودِ اين حركت، معلول چندين تحرك و توانايى مهم در وجود انسان است؛ اما ما غافل بوديم. به هر حال، وقتى نعمت از انسان گرفته مىشود، انسان متوجه مىشود كه همين كار آسان و كوچك، ثمرهى چندين نعمت بزرگ بوده كه ما اينطور راحت از آن عبور كردهايم. اين، غفلت ماست. اين كه شما مىتوانيد راحت به عنوان يك مسئول كشورى - در هر ردهاى كه هستيد - بر اساس فكر دينى و ايمان اسلامى خودتان تصميم بگيريد؛ اين كه سياستهاى خارجى بر شما مسلط نيست؛ اين كه مردم شما را از خود مىدانند؛ اين كه شما اصلاً فرصت پيدا كردهايد در جايگاهى قرار بگيريد كه مىتواند منشأ اثر باشد؛ اين كه از دست يازديدنِ به اموال عمومى پرهيز مىكنيد؛ اين كه گناه براى شما روان و آسان نيست، اگر بخواهيم از اين طور نعمتها بشماريم، جزو هزارها نعمتى است كه خداى متعال در اختيار ما قرار داده است؛ ولى ما نعمتها را نمىشناسيم.
به نظر من اولين نعمتى كه بايد امروز ما خدا را به خاطر آن شكر كنيم، عزت و استقلال ملى است. يك روز در همين كشور، بالاترين مقام سياسى آن براى تصميمگيريهاى اساسى، منتظر اشارهى سفيران انگليس و امريكا بود. يك روز در همين تهران، رؤساى سه كشور متفق در جنگ بينالملل دوم، براى اين كشور رئيس معين كردند؛ يكى را برداشتند، يكى را گذاشتند. در همين تهران، رؤساى دولت بدون اجازهى كاخ سفيد، معين نمىشدند؛ امينى بيايد، اقبال برود؛ فلان كس بماند، فلان كس برود؛ فلان وزير در فلان جا نصب بشود يا نشود؛ سرنوشت ملت ما اين بود. نفت را به فلان كشور بفروشيد، در فلان پيمان بينالمللى يا منطقهاى وارد بشويد يا حق نداريد وارد بشويد. براى ملتى با يك چنين مسئولان و سردمدارانى، غرور و عزتى باقى مىماند؟ بنابراين، اولين نعمت بزرگ الهى براى كشور، ملت و مسئولان ما، اين است كه عزت و استقلال ملى دارند. امروز هيچ قدرتى در دنيا نمىتواند ادعا كند كه بر نظام سياسى كشور ما حاكم است و اشاره، تصريح، نهيب يا تهديد او مىتواند اثرى بر روى تصميمگيريهاى ما بگذارد.
نعمت بزرگ ديگرى كه امروز در كشور ما وجود دارد، شكوفايى استعدادهاست. آن روز اين جوانهاى فعالِ در انرژى هستهاى به همين حسينيه آمده بودند و يك نمايشگاه درست كرده بودند؛ يك عرصهى مينياتورى از يك حركت و واقعيت عظيم، كه انسان از ديدن اين همه پيشرفت لذت مىبرد؛ اما من بيشتر از ديدن اين جوانها لذت بردم. يك جوان كمسال، متدين و داراى عرق و همت، رئيس يك مجموعهى بزرگ است - افراد را آقاى آقازاده به ما معرفى مىكرد - يك جوان، فلان پروژهى عظيم را راه انداخته است؛ انسان حظ مىكند. اين جوانهاى ما كجا بودند؟! اينها را كه ما از خارج نياوردهايم. اينها همين زمين حاصلخيزِ فطرت انسانى در كشور ما هستند. تربيت باران و خورشيد انقلاب و اسلام اينها را بارور كرد و رشد و شكوفايى داد. نظير اين در صد جاى ديگر هست. حالا انرژى هستهاى معروف شده، اين را مىدانند؛ اما در جاهاى ديگر هم نظير اينها وجود دارد و من خودم از نزديك مواردى را ديدهام. وقتى اين جوان در اينجا ميدان كار پيدا مىكند و استعدادش شكوفا مىشود، احتياج پيدا نمىكند كه به بيرون از اين مرزها سرك بكشد؛ او دلش مىخواهد كار كند. همه مىنشينند و گله مىكنند كه مهاجرت مغزها، هجرت مغزها، فرار مغزها؛ كه بنده هيچوقت به عنوان يك معضل و يك مشكل اساسى به آن نگاه نكردم؛ مىروند تحصيل مىكنند و اكثرشان برمىگردند. ما در اينجا بايد ميدان را باز كنيم كه اين جوان احساس كند كه اين استعداد را مىتواند به فعليت تبديل كند:
پرى رو تاب مستورى ندارد چو در بندى سر از روزن برآرد
شما وقتى يك ميدان فوتبال را جلوى يك جوان قوىِ توانا گذاشتيد، مشغول فوتبال مىشود و هنرنمايى مىكند؛ اما وقتى اين ميدان جلويش نبود، يا خمود مىشود، يا مىرود دنبال يك ميدان فوتبال مىگردد كه آنجا بدود. بايد ميدان را باز كرد؛ و اين كار شده است - البته ما وظايفى داريم كه حالا بعد عرض خواهم كرد - اين شكوفايى استعدادها يكى از نعمتهاى بزرگ است كه انسان آن را در همه جا؛ در نيروهاى علمى ما، در نيروهاى ادارى ما، در نيروهاى مسلح ما مشاهده مىكند.
يكى از بزرگترين نعم الهى، اميد و اعتمادبهنفسى است كه در مردم هست. روح اميدوارى، خيلى نعمت بزرگى است. مردمِ مأيوس، نااميد و بدون افق ديد، بىصبرى مىكنند؛ نه اينكه كار نمىكنند، مانع كار هم مىشوند؛ ولى مردمِ اميدوار خودشان جلو جلو مىدوند و مسئولان را به دنبال خودشان مىكشانند. اين اتفاق امروز در كشور افتاده است و روح اميد بر مردم حاكم است؛ مردم به آينده اميدوارند. اين، خيلى نعمت بزرگى است. بايد اين نعمت را قدر بدانيم و شكر كنيم.
يكى از نعمتهاى بزرگ الهى، طبيعت ماست؛ ديگرى، سرمايههاى زيرزمينى ماست؛ و يكى هم اين فرصت خدمتى است كه به شما داده شده است. از نعمتهاى ديگر، جهتگيرى و فضاى دينى و معنوى است كه امروز بر كشور حاكم است. يادمان نرود كه كسانى بودند كه با هر گونه حركت دينى، با انواع و اقسام، مبارزه و معارضه مىكردند و سعى مىكردند علىرغم مسئولان بالاى كشور و علىرغم رؤساى دولتها و علىرغم اعتقادات و ايمان مردم، يك فضاى كاذبِ ضد دينى و فضاى منفعلِ در مقابل فرهنگ غربى در كشور به وجود آورند. امروز مردم توانستهاند فكر، ايمان و معنويت خودشان را در فضاى فرهنگى كشور حاكم كنند. اين، نعمتِ بزرگى است.
يكى ديگر از نعمتهاى خيلى بزرگ، همين دولتى است كه با شعارهاى اصولى بر سر كار آمده است، كه شعارهاى اصولى بدهد و با اين شعارها بر سر كار بيايد. اين از نعمتهايى است كه بايد آن را شكر كرد. مجلس هم با شعارهاى اصولى سر كار بيايد. اينها نعمتهاى بسيار عظيمى است كه ما بايستى اين نعمتها را شكر كنيم؛ وظيفهى ماست.
من يك ترسيم كلى و اجمالى از وضع كنونى در كشور بكنم؛ نه مىخواهيم به دام خوشبينى افراطى و گمراهكننده بيفتيم، نه مىخواهيم به دام بدبينيهاى افراطى و گمراهكننده بيفتيم. هم نقاط مثبت زيادى داريم، هم نقاط منفى داريم؛ هر دو را بايد ببينيم تا بتوانيم درست انتخاب كنيم.
نقاط مثبت ما در درجهى اول، تراكم موفقيتهاى بزرگى است كه پىدرپى براى كشور ما پيش آمده است كه برخى محصول تلاش دولتهاى گذشته است و برخى محصول تلاش دولت كنونى است؛ مجموعاً موفقيتهاى عظيمى براى كشور ما پيش آمده است كه براى كشور يك نقطهى مثبت است. البته همينهايى كه گفتيم، در زمينهى سياست خارجى و علمى هم هست و مجموعهى بلند بالاى موفقيتهاى جمهورى اسلامى است.
يكى از نقاط مثبت، همين روح اميدى است كه در مردم هست؛ مردم احساس نشاط مىكنند.
يكى ديگر از نقاط مثبت، يك دولت تازهنفس و مصمم و پركار است كه بر سر كار آمده است. اين، نقطهى مثبتى است.
از ديگر نقاط مثبت ما، وجهه و جايگاه عزتمند بينالمللى ماست كه شواهد پى در پى آن مشاهده مىشود. جايگاه بينالمللى ما خيلى جايگاه محكم، عزتمند و برجستهاى شده است. هر كسى كه با مسائل بينالمللى و جريانهاى خبرى دنيا آشنا باشد، اين را بروشنى مىيابد. يكى از نشانه هايش هم همين سفرهاى موفقى است كه رئيس جمهور محترم در جاهاى مختلف داشته كه نشانههاى موفقيت را انسان در اين سفرها مشاهده مىكند.
باز از نقاط مثبت، همين پيشرفتهاى علمى است كه اين پيشرفتها در بخشهاى مختلف وجود دارد و اميدواريم خداى متعال به اين جوانان و مديران لايقى كه در اين بخشها مشغول فعاليتند، كمك كند تا اينها را به نتايج مطلوب خودشان برسانند و در مقابل چشم مردم قرار بدهند و احساس عزت مردم را افزايش بدهند.
از نقاط مثبت ديگر، پيشرفتهاى علمى و زيرساختهاى توسعه در كشور است، كه عمدتاً محصول تلاش دولتهاى گذشته است. امروز سرمايهگذاريهاى خوبى كه در وسايل ارتباطاتىمان مانند بخش مخابرات، بخش حمل ونقل و بخشهاى گوناگون شده است و كارهاى زيربنايى و زيرساختهاى خوب، در كشور مشهود و محسوس است.
يكى ديگر ازنقاط مثبت، آرامش سياسى است، كه همهى تلاشهاى دستهاى پنهان خنثى شده است. شما مشاهده كرديد كه سعى كردند اختلاف مذهبى راه بيندازند، نشد؛ اختلاف قومى راه بيندازند، نشد؛ اختلاف صنفى راه بيندازند، نشد. اين، نشاندهندهى اين است كه اين درياى عميق، آرامشى دارد كه اين تحركهاى تدبير شده و برنامهريزى شدهى به وسيلهى دستهاى پنهان يا پنهان و آشكار، نمىتواند اين دريا را به تلاطم در بياورد.
هماهنگى قوا با يكديگر، يكى از بزرگترين نقاط مثبت ماست. امروز مجلس، دولت، قوهى قضائيه، به هم حسن ظن دارند؛ اين كجا و اينكه مجلس به دولت بدبين، دولت به مجلس بىاعتنا، قوهى قضائيه از هر دو گلهمند، كجا؛ اين خيلى وضعيت بدى است. امروز بحمداللَّه اينطور نيست؛ هماهنگى هست، همدلى هست و دستگاههاى مختلف و جريانهاى گوناگون با هم همكارى مىكنند؛ اتفاق و اتحاد وهماهنگى هست.
در طرف ديگر، مانيازهاى فورىاى داريم كه برآورده نشدن آن نيازها جزو نقاط منفى و مشكلات ماست. در كشور خلأهاى خطرناكى وجود دارد؛ مسئلهى اشتغال، مسألهى مهم ماست. در دولت قبلى هم من روى مسئله اشتغال خيلى تكيه كردم و براى راهاندازى جريان اشتغال، با دولت خيلى همكارى و كمك كردم. الان هم مسئلهى اشتغال براى ما، يك مسئلهى اساسى است. مسئلهى تورم، مسئلهى مناطق محروم، مبارزهى با فساد، مسائل مهمى است و نمىتوانيم اينها را رها كنيم. «فساد» مثل رخنهها و تركهايى است كه در يك استخر واقع مىشود. شما لولههايى چندين اينچى را مىگذاريد و مرتب از اينها به داخل استخر آب ميريزيد؛ اما پُر نمىشود - اين همه تلاش، به جايى نمىرسد - چرا؟ چون رخنه و ترك وجود دارد و آبها بدون اينكه جمع شود تا قابل هدايت شدن باشد به آنجايى كه بايد هدايت شود، هدر مىرود؛ فساد اينگونه است.
ما به مسئلهى امنيت سرمايه گذارى هم احتياج داريم، تا در داخل كشور سرمايه گذارى شود. بايد امنيت سرمايهگذارى به طور كامل تأمين شود، تا بتوان از ثروتهايى كه در اختيار آحاد مردم هست، براى پيشرفت، كارآفرينى و راهاندازى جريان اقتصادى كشور استفاده كرد.
مسئله ديگر، تثبيت همين جايگاه بينالمللى است. اينطور نيست كه ما هر طور كه رفتار كنيم و هركارى كه بكنيم، اين جايگاه بينالمللى به طور كامل باقى بماند؛ تضمين شده نيست؛ بايد اين را تثبيت كرد. اين تدبير و نگاه دقيق مىخواهد و فعاليت فراوان و متراكم لازم دارد.
پيرايش چهرهى فرهنگى كشور، يكى از مسائل عمدهى ماست. چهرهى فرهنگى كشور بايد چهرهى نورانى، اسلامى و كاملاً منطبق با فضيلتهاى اخلاق اسلامى باشد؛ اين يكى از خلأهاى ماست. البته، دولت و مجلس اصولگرا مىتوانند با شكر آن نعمتهايى كه عرض كرديم - پافشارى بر اصول و كار مستمر - بر حجم اين توفيقات بيفزايند و از اين خلأها پى در پى بكاهند.
هم بنده گفتم، هم همه مىگويند كه امروز اركان تصميمگيرى كشور - مجلس شوراى اسلامى و دولت و قوهى قضائيه - با مديريت تفكر اصولى اسلام (به تعبير رايج: اصولگرايى) اداره مىشود كه اين يكى از نعمتهاى بزرگ خداست. حالا اين اصولى كه از آن دم مىزنيم، چيست؟ اين، خيلى مهم است. من نمىخواهم حالا الان اصول راتدوين كنم؛ اما تعدادى از شاخصترين اصولى را كه به آنها پايبنديم، عرض مىكنم. اصولگرايى به حرف نيست؛ اصولگرايى در مقابل نحلههاى سياسى رايج كشور هم نيست. اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسى را به اصولگرا و اصلاحطلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرايى متعلق به همهى كسانى است كه به مبانى انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مىدارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.
اين «اصول» چه هستند؟ در درجهى اول، ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن. اين، وظايفى را بر عهدهى دولت مىگذارد. نمىشود گفت دولت به ايمان مردم كارى ندارد؛ نه. مدتى اين فكر را ترويج كردند؛ اما اين غلط است. دولت وظيفهدار است. چطور وزارت بهداشت با داروفروشهاى مصنوعى ناصرخسرو مبارزه مىكند؛ اما وزارت ارشاد با مخدر فروشهاى فرهنگى مبارزه نكند؟! با سمپراكنان فرهنگى مبارزه نكند؟! اين، وظيفهى دولت است؛ صدا و سيما يك جور، وزارت ارشاد يك جور و دستگاههاى گوناگون يك جور. وظيفهى مهم اين است كه ما پايههاى يك ايمان روشنبينانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقويت كنيم؛ ايمانِ دور ازخرافهگرى و سستانديشى، ايمانِ روشن بينانه، ايمانِ به دين، ايمانِ به نظام، ايمانِ به مردم، ايمانِ به آينده، ايمانِ به خود، ايمانِ به استقلال كشور و ايمانِ به وحدت ملى و ايمانى كه در هيچ بخشى برافروزندهى آتشهاى تعصب فرقهاى نباشد. اين را من تكرار و تأكيد مىكنم و به همه مىگويم: اين غلط است كه ما به نام ايمان اسلامى يا ايمان مذهبى حرفى بزنيم و كارى بكنيم كه تعصبهاى فرقهاى را دائم مشتعل كنيم و همه را به جان هم بيندازيم؛ قضيه اصلاً اينطورى نيست. به ايمان خودتان پايبند باشيد؛ با هر كسى هم كه از لحاظ ايمان مذهبى يا دينى با شما مخالف است، بحث بكنيد، مجادله بكنيد، استدلال بكنيد، منطق بكنيد و او را به فكر خودتان معتقد بكنيد؛ اما تعصبافروزى نكنيد؛ «و جادلهم بالّتى هى احسن». اين، قرآن است. چرا يك عدهاى نمىفهمند؟! من نمىدانم.
در اين بخش، يكى از وظايف مهم ديگرى كه بر عهدهى دولت و نظام جمهورى اسلامى است، اين است كه هويت اسلامى را در دنياى اسلام برجسته و شفاف كنيم، تا اين يك معيارى باشد در جلوى چشم ملتهاى مسلمان؛ تدين دور از خرافه و كاوش در منابع دينى و نوآورى. بعضيها خيال مىكنند كه نوآورى در دين امكان ندارد! گنجينهى منابع اسلامى و دينى ما بىپايان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از اين چشمهى جوشان برداشتهايم؛ تلاش كنيم و فكرهاى نو و حرفهاى نو در زمينههاى مختلف توليد كنيم. اين قرآن يك اقيانوس بى پايان است؛ خيلى حقايق هست؛ نه «خيلى»، بلكه بيشترِ حقايق عالم را كه ما از قرآن مىتوانيم بفهميم، هنوز نفهميدهايم. فكر كردن، استخراج كردن، نوآورى كردن و سخن نو را در مقابل افكار عمومى متفكران و انديشمندان مسلمان قرار دادن، يكى از كارهاى ماست. البته پيداست كه اين كار مثل همهى كارهاى ديگر، بايد با اسلوب و فن خود انجام بگيرد؛ اين يك متد دارد و خارج از آن متد نمىشود كار را انجام داد. آن كسى كه اصلاً در يك فنى وارد نيست، نمىشود به او گفت در اين فن نوآورى بكن؛ اين كار كسانى است كه واردند؛ مطلعند؛ با كتاب و سنت و با قرآن آشنايند؛ فنان اين فناند. از كسى كه اصلاً موسيقى بلد نيست، نمىشود گفت يك آهنگ تازه بساز؛ چگونه بسازد؟ پرچم برادرى اسلامى را با همهى ملتهاى اسلامى بلند كنيم و فضيلتهاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهيم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اينها خلقيات اسلامى است؛ اينها را در جامعه رشد بدهيم. اين، همان ايمان و هويت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.
بعضيها خيال مىكنند وقتى ما مىگوييم «اسلام» و «ايمان»، يعنى چشمايمان را ببنديم، همه كس را نفى كنيم، در مقابل هر حرف و فكرى با اخم فراوان وارد بشويم؛ مثل بعضى از اين منحرفهايى كه در افغانستان ديديد و امروز در مجموعهى شبكهى تروريستى عراق، خودشان را نشان مىدهند و همهى دنياى اسلام را خارج از اسلام مىدانند! اخمها درهم و چشمها بسته است و شمشيرها عريان را دور سرشان مىچرخانند و ملتها را به خاك و خون مىكشند؛ آن روش، روش ما نيست.
ايران اسلامى پرچم خودش را دارد. ما كسى مثل امام را با آن افكار نو، روشن و با آن نوآورى در همهى بخشها، حتّى در فقه داريم؛ اين كه شما مىبينيد اسلامى كه ايران اسلامى عرضه مىكند، مثل قند در كام ملتها شيرين مىآيد و همهجا پخش مىشود، علتش اين است. استعداد، ذوق، فهم و حكمت ايرانى وقتى در كار حلاجى و فهم دين مىافتد، اين ثمرات خوب را پديد مىآورد. هويت اسلامى و دينى و پايبندى به آن، يعنى اين.
اصل دوم، عدالت است. فلسفهى وجودى ما، عدالت است. اين كه ما برنامهى رشد اقتصادى درست كنيم و بگذاريم بعد از حاصل شدن دو، سه برنامه رشد اقتصادى، به فكر عدالت بيفتيم، منطقى نيست. رشد اقتصادى بايد همپاى عدالت پيش برود؛ برنامهريزى كنند و راهش را پيدا كنند. حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادى، كسانى يا گروههايى اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايى وجود دارد: كم كردن فاصلهها، دادن فرصتهاى برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنهى حاكميتى رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاى عدالت است كه بايد انجام بگيرد. بنابراين، عدالت يك اصل است و نيازمند قاطعيت. عدالت، با من بميرم، تو بميرى درست نمىشود؛ عدالت، با تعارف درست نمىشود؛ اولاً قاطعيت مىخواهد، ثانياً ارتباط با مردم مىخواهد، ثالثاً سادهزيستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذيب مىخواهد؛ اين هم جزو پيش شرطها و پيش نيازهاى اجراى عدالت است. اول، بايد خودمان را درست كنيم و يك دستى به سر و صورت خودمان بكشيم، تا بتوانيم عدالت را اجرا كنيم؛ وظيفهى من و شما اينهاست. واقعاً بايد با ويژهخواران و فساد مبارزه كنيم.
اصل سوم، حفظ استقلال سياسى است. اين، خيلى مهم است؛ اين، جزوِ مبانى اصولى نظام است. اين استقلال، استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. ما بايد اين بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحميل شدهى به وسيلهى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنيم؛ اين هم يكى از اصول ماست. آن حركتى، آن جريانى، آن شعارى و آن برنامهريزىاى كه در آن استقلال كشور و ملت ديده نشود، اصولگرايانه نيست.
اصل چهارم، تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى است. اين اعتماد به نفس، در همه جاست. ما اكنون در زمينهى مثلاً علوم تجربى،نمونههايىاش را ديدهايم كه حالا يكىاش فناورى هستهاى است، يكىاش توليد سلولهاى بنيادى است، يكىاش كارهاى خوبى است كه در بخشهاى گوناگون انجام دادهاند و من حالا نمىخواهم پيش از موعد آنها را تصريح و بيان كنم، كه به نفع پيشرفت دانش بشرى هم هست. البته اينها فقط يك بخشى از كار است. استقلالِ اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به اين چيزها منحصر نمىشود كه ما مىتوانيم سد درست كنيم؛ مىتوانيم نيروگاه درست كنيم و مىتوانيم بدون كمك خارجى كارهاى بزرگ و پروژههاى عظيم را راهاندازى كنيم، بلكه بايد در سياست، فلسفه، ابتكارهاى مردمى و ارزشهاى اخلاقى هم خودباورى داشته باشيم. ببينيد! ديگران يك حركت ابلهانهى ديوانهوارى مثل گاوبازى در خيابانهايشان راه مىاندازند، تلفات جانى مىدهند، خودشان را مسخره مىكنند؛ اما افتخار هم مىكنند كه اين سنّت ملى ماست! كار، غلط است؛ اما خودباورى خوب است؛ خجالت نمىكشند. حالا فرض بفرماييد اگر ما يك سنّت اسلامى داريم كه منطقى هم برايش داريم و آن را هم پذيرفتهايم، نبايستى در انجام دادن آن خجالت بكشيم. من حالا نمىخواهم مثال بزنم؛ اما مواردى هست كه مثال زدنش صلاح نيست؛ ممكن است ريز شدن و جزئى شدن در بعضى از مسائل باشد؛ ولى مثالهاى فراوانى را مىتوانيد پيدا كنيد. در ارزشهاى اخلاقى: مبارزهى فرهنگى دائم با خودباختگى مزمن و تحميلى كه چند ده سال بر اين كشور تحميل شده. بزرگان و پرچمداران فرهنگ و سياست در اين كشور، در يك مقطع زمانى و با صداى واحد، با وقاحت تمام گفتند كه ايرانى صفر محض است! و اگر بخواهد معنا پيدا كند، بايد برود كنار فرهنگ فرنگى. اولين پيشروان قافلهى روشنفكرى كشور ما و معروفترين سياستمداران دوران قاجار و پهلوى، اين حرف را صريحاً گفتند، بعضيها هم كه نگفتند، اينطورى عمل كردند و اين شد يك بيمارى مزمن در جامعهى ما؛ بايستى با اين مبارزه كرد.
اصل پنجم، جهاد علمى است. من تكيه مىكنم - اين جزوِ مبانى اصولگرايى است - «جهاد علمى». چند سال است من تكرار كردهام: بايد نهضت توليد علم در كشور راه بيفتد. من خوشحالم؛ وقتى با دانشجوها و جوانها مواجه مىشوم كه غالباً آنها حرف مىزنند و مطالبى را مىگويند، مىبينم آنها همين مسئلهى توليد علم و اتصال علم و صنعت، و پشتيبانى دولت از پيشرفت و ابتكارات علمى را به عنوان توقع از ما مطرح مىكنند. من مىگويم خيلى خوشحالم و اينها حرفهاى ماست و حالا در بين مجموعهى دانشگاهى عرف شده؛ ليكن اين كافى نيست؛ بايد به سمت كارهاى بزرگ برويم. ببينيد! يك وقت هست شما مىتوانيد هواپيمايى را كه ديگران اختراع كردهاند و ساختهاند، خودتان بدون كمك ديگران در داخل كشور بسازيد، اين خيلى خوب است؛ اين بهتر از خريدن هواپيماى ساخته شده است؛ اما يك وقت هست شما خودتان يك چيزى در سطح هواپيما در كشورتان توليد مىكنيد؛ اين است آنچه كه ما لازم داريم؛ ما بايد بر ثروت علمى بشر بيفزاييم. نگويند نمىشود؛ مىشود. يك روزى بشريت فناورى ريزترينها - نانوتكنولوژى - را نمىشناخت، بعد شناخت. امروز صد تا ميدان ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه بشر نمىشناسد؛ اما مىتوان آنها را شناخت و مىتوان جلو رفت. البته مقدمات دارد؛ اما آن مقدمات را هم مىشود با همت فراهم كرد. من يك روز در مجموعهى جوانها و اهل دانشگاه گفتم من توقعم زياد نيست؛ من اين را از شما جامعهى علمى كشور توقع مىكنم كه شما پنجاه سال ديگر - پنجاه سال، نيم قرن است - در رتبهى بالاى علمى دنيا قرار داشته باشيد؛ اين توقع زيادى است از يك ملت با استعداد؟ اما اگر بخواهيم اين اتفاق بيفتد، از الان بايد سخت كار كنيم. شرطش تنبلى نكردن است؛ غفلت نكردن است؛ خست نورزيدن است؛ از ورود در اين راه وحشت نكردن است و ميدان دادن و پرورش نخبگان علمى است. در بعضى از بخشها ما با دنيا فاصلهمان زياد نيست؛ در آن بخشها - مثل همين بخشهايى كه اسم آوردم، خوشبختانه فاصلهمان با پيشرفتهاى دنيا و آن نوكهاى حركت زياد نيست - مىتوانيم تلاشمان را مضاعف كنيم؛ اين هم يك كار است. بنابراين، اين جزوِ وظايف دولت است؛ بايستى ميدان داد. اين جوانها تشنهى كار و فهميدن هستند، به شرط اينكه امكانات در اختيار اينها قرار بگيرد. الحمدللَّه ما استاد خوب هم كم نداريم. يك روزى بود ما اوايل انقلاب، در اين كشور قحط استاد داشتيم؛ اما امروز نه، بحمداللَّه اساتيد فراوان است و امروز اكثريت آنان پرورش يافتهى دامان خود اين ملت و روييدهى در همين آب و هوا هستند.
اصل ششم، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى است. آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزههاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازهاى مىآورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمىكنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمىكنم؛ من براندازى خاموش را - آنچنانى كه خود امريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بىعقلى كردند و به زبان آوردند - برنمىتابم و رد مىكنم؛ اما توسعهى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند. آزادى و آزادانديشى، يكى از مبانى اصلى اصولگرايى است.
اصل هفتم، اصلاح و تصحيح روشهاست؛ اصلاحات. اصلاحات جزوِ مبانى اصولگرايى است. من به نظرم پارسال بود كه در سفر كرمان، با جوانها و مجموعهى دانشجوها و دانشگاهيها كه روبهرو شدم، گفتم كه اصلاحاتِ اصولگرايانه و اصولگرايىِ مصلحانه در هم تنيده هستند. آن اصلاحاتى كه بخواهد با معيار امريكايى در كشور انجام بگيرد، مثل همان اصلاحات رضاخانى است. مىدانيد كه رضاخان در مهمترين بخشها و سالهاى سلطنتش، شعارش اصلاحات بود! همهى اين فجايع و جناياتى كه شما در دورهى رضاخان سراغ داريد، تحت نام و زير پرچم اصلاحات انجام گرفته است؛ اسناد بازماندهى از دورهى رضاخان را بخوانيد. افراد را بركنار مىكردند؛ چون مىگفتند اينها ضداصلاحاتند؛ افرادى را سر كار مىآوردند؛ چون مىگفتند اينها مؤمن به اصلاحاتند. آن اصلاحاتى كه با معيار رضاخانى، با معيار امريكايى و با معيار فرهنگ غربى انجام بگيرد، اصلاحات نيست، افسادات است. بنده سه، چهار سال قبل، چند سخنرانى در نماز جمعه و غير نماز جمعه در اينباره كردهام. اصلاحات بايد ضابطهمند و مبتنى بر ارزشها و معيارها و خطكشهاى اسلامى و ايرانى باشد. معيار اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات كنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاى ماست؛ تصحيح هدفهاى مرحلهاى ماست؛ تصحيح تصميمگيريهاى ماست؛ تعصب نورزيدن روى تصميمگيريها ناحق است. اين، غير از ساختارشكنى و مبارزهى با قانون اساسى، مبارزهى با اسلام و مبارزهى با استقلال يك كشور است.
آخرين اصل هم - كه البته در اين فهرست كوتاهى كه من عرض مىكنم، آخرين نيست - شكوفايى اقتصادى است؛ رسيدگى به زندگى مردم است و رسيدگى به اقتصاد كشور. ما احتياج داريم كه از سرمايهگذارى حمايت بشود؛ كارآفرينى بشود؛ توليد داخلى ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناى اصلى و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادى انجام بشود - مقررات اقتصادىاى كه امروز يك چيزى بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايدهاى ندارد - مقررات اقتصادى و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روى آن برنامهريزى كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد. بازاريابى جهانى، يكى از مهمترين وظايف براى رونق اقتصادى كشور است - كه جزوِ كارهايى است كه ما نكردهايم و جزوِ كمكاريهاى ماست - و اطلاعرسانى كامل از فعاليتها و برنامهها؛ ما بايستى اينها را در نظر داشته باشيم. البته برنامههاى راهبردى اساسى كشور نبايد از نظر دور بماند؛ مسئلهى ذخاير ارزى مطمئن كه كشور بتواند با شوكهاى اقتصادى و ارزى مقابله كند؛ تأمين منابع توليد و سرمايهگذارى؛ برنامههاى راهبردى توليد و انتقال آب و انرژى در كشور، جزوِ مسايلى است كه ما در چند سال آينده بشدت نيازمان به آنها محسوس خواهد شد؛ اينها بايستى با جديت دنبال بشود؛ اينها جزوِ همان مقولهى رونق اقتصادى كشور است. پرداختن به همكاريهاى منطقهاى - همين كارهايى كه الان انجام مىگيرد؛ اكو، شانگهاى و... - چيزهاى لازمى است. ما اين چيزها را بايد با جديت دنبال كنيم و همت بگماريم. از نفت هم بايد استفادهى بهينه كنيم. كارشناسها مىگويند - من خودم وارد نيستم؛ آمار و ارقام از كارشناسهاست - اين پنجاه، شصت ميلياردى كه ما از طريق فروش نفت به دست مىآوريم، با نهصد ميليارد دلار صادرات و معامله و تجارت به دست مىآيد؛ اين خيلى مهم است. ما اين درآمد را كه از طريق نفت به دست مىآوريم، صرف مسايل روزمرهى زندگى مىكنيم؛ اين، معنى ندارد؛ بايست اينها با محاسبهى صحيح انجام بگيرد. ما اين نفت را ضايع مىكنيم؛ البته اين، كارِ امروز و ديروز نيست؛ دهها سال است كه بناى اقتصاد و پيشرفت كشور روى اين روش گذاشته شده است و يك شبه هم نمىشود آن را عوض كرد. من ده، دوازده سال پيش به مسئولان آن روز گفتم آن روزى انسان در قضيهى نفت احساس رضايت مىكند، كه كشور قادر باشد با اختيار خودش اعلام كند كه من مصلحت مىدانم امروز توليدم را فلان قدر كم كنم؛ امروز سر فلان تعداد چاه كشور را طبق مصلحت كشور مىخواهم ببندم؛ امروز مىخواهم صادرات نفتم را اين قدر كم كنم و نفت را در كارهاى غير سوخت مصرف كنم - سوخت، بدترين استفادهى از نفت است و دنيا الىماشاءاللَّه استفادههاى بهتر از سوخت نفت را كشف مىكند و پيش مىرود - آن روز ما مىتوانيم خوشحال باشيم و به نفت خشنود باشيم.
ما چالشهاى تحميلى هم داريم؛ هم از ناحيهى خودمان - ضعفهاى خودمان - و هم از ناحيهى بيرون. رودربايستى را كنار بگذاريم؛ امروز مهمترين چالش بيرونى تحميلىِ ما، از ناحيهى امريكاست؛ در اين هيچ ترديدى نداشته باشيد. اينها روى خاور ميانه از قرن نوزدهم برنامهريزى دارند - نه امريكاييها، غرب - چون خاورميانه منطقهى فاصل بين درياى مديترانه و اقيانوس هند است.درياى مديترانه، محل استقرار دولتهاى استعمارگر است و اقيانوس هند، منطقهى مستعمرات؛ و خاور ميانه بين اين دو منطقهى حساس قرار گرفته، كه نمىتوانستند نسبت به آن بىتفاوت باشند. فشارهاى انگليس روى ايران و نفوذش در قرن نوزدهم، براى حفاظت از هند - كه آن روز جزوِ دولت بريتانيا بود - انجام گرفت و ما آن روز قربانى هند شديم؛ و اين نسبت به همهى خاور ميانه تعميم دارد. پيدايش اسرائيل هم از همينجاست. بعد، عوامل گوناگون ديگرى هم پيدا شد: مسئلهى نفت، مسئلهى تقسيم متصرفات عثمانى بعد از جنگ اول و مسئلهى پيدايش شوروى، كه همهى اينها، موضوع را تشديد كرد. غرب، بعد هم در آخر ميراثخوار غرب - امريكا - روى منطقهى خاور ميانه برنامهريزى دارند. حالا در اين منطقهى حساس كه در آن نفت و منطقهى راهبردى و استراتژيك جغرافيايى و سياسى و همه چيز هست، ناگهان دولتى به نام «جمهورى اسلامى»، با اصول خودش و با ضديت با مبانى ظالمانه و سياست متجاوزانهى امريكا، سر بلند كرده است. بعضيها مىگويند: شما چرا لج امريكا را در مىآوريد؟ لج امريكا را ملت درآوردند؛ شما درآورديد؛ جمهورى اسلامى را تشكيل داديد، لج امريكا درآمده، چه كارش كنيم؟ آنها در آن دورهى ده سالهى اول، با توطئهى براندازى سخت - جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى - شروع كردند؛ اما نتوانستند كارى بكنند. جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى، هر كدام به نحوى براى ملت ايران و جمهورى اسلامى يك فرصت شد. اين ابرهاى تيرهاى كه آنها روى سر ملت ايران راه انداختند، در دل خود، براى ملت ايران بارانهاى نافعى داشت. جنگ، ما را مصمم و استوار كرد؛ تحريم اقتصادى، ما را به فكر اتكاى به خود انداخت و همهى اين بركات را براى ما آورد. در دورهى بعد، براندازى نرم را دنبال كردند - تهاجم فرهنگى و شبيخون فرهنگى - كه آن هم به جايى نرسيد و بعد از سالهاى متمادى، نتيجه اين شد كه حالا يك دولت متكى به اصول و با شعار اصول سركار مىآيد، كه پيداست تهاجم فرهنگى نتوانسته آن كارى كه آنها مىخواستند، بكند. بعد از اين هم توطئههاى ديگر در راه است، كه ما بايد خودمان را مصون كنيم. بخشى از اين مصونيت با اتحاد، با ايمان، با به كارگيرى عقل و علم به وجود مىآيد. تأكيد مىكنم كه اگر انسان چشم را ببندد و راه بيفتد، كارى پيش نمىرود؛ با چشم باز، با حواس جمع، با اتحاد كلمه و با استفاده از همهى فرصتها بايد پيش رفت. همهى مشكلات يكى پس از ديگرى حل خواهد شد؛ قلهها يكى پس از ديگرى فتح خواهد شد.
البته من در زمينهى مسايل مديريتى و آنچه كه به عهدهى مسئولان و مديران است، توصيههايى دارم و آنها را يادداشت كردهام كه مجال نشد و انشاءاللَّه فرصت ديگرى را براى آنها مىگذاريم. در زمينهى مسايل روز هم جناب آقاى دكتر احمدىنژاد مطالبى را دربارهى انرژى هستهاى و بستهى اروپا گفتند، كه حرفها همانهايى است كه آقايان بيان كردند.
پروردگارا! آنچه گفتيم و آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ به كرمت آن را از ما قبول كن. پروردگارا! ما و رفتار ما را مرضىِّ خودت قرار بده؛ ما را بر آنچه كه فرداى قيامت و در دوران سؤال و جواب دشوار برزخ از ما سؤال خواهى كرد، توانا و موفق بدار؛ دلهاى ما را به نور معرفت و هدايت خود روشن كن؛ پيوند ما را با خود روزبهروز مستحكمتر بفرما؛ پيوند ما را با مردم، با مؤمنين و بين خودمان روزبهروز مستحكمتر بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت علی علیه السلام
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت علی علیه السلام
17/ 5/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
ميلاد مسعود امير مؤمنان و امام پرهيزگاران و ستارهى درخشان آسمان عدل و انصاف و انسانيت، علىابنابىطالب (عليهالصّلاةوالسّلام)، را به همهى امت اسلامى و به ملت عزيز ايران و بخصوص به شما حضار محترم، كه از نقاط مختلف تحمل زحمت كرديد و اين جلسهى شيرين و باشكوه را تشكيل داديد، تبريك عرض مىكنم.
محبت به اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) و ارادت به اين مرد بزرگ تاريخ بشريت و تاريخ اسلام، نه مخصوص شيعيان است، نه حتى مخصوص به قاطبهى مسلمانان؛ بلكه اين چيزى است كه آزادگان عالم در آن با مسلمانان شريكند. شما مىبينيد كه شخصيتهايى كه مسلمان هم نيستند، دربارهى اين چهرهى درخشان و خورشيد تابناك اظهار ارادت مىكنند، كتاب مىنويسند، شعر مىگويند. خيلى خطاست اگر اميرالمؤمنين علىابنابىطالب در بين مسلمانان يك وسيلهى اختلاف قرار بگيرد. آن بزرگوار شخصيتى است كه همهى مسلمانان و همهى فرق اسلامى نسبت به او با همهى وجود و با دل و جان، ارادت و محبت مىورزند. اين علاقه و محبت از برجستگيها و صفات و خصالى ناشى مىشود كه هر انسان منصفى در مقابل اين خصال، خاضع است؛ قدر جامع و قدر مشترك، اين است.
ايمان مخلصانه، جهاد فداكارانه، ذوب شدن در امرونهى الهى، اطاعت و عبوديت مطلق در مقابل خداوند، بىاعتنايى به زخارف دنيوى و جهات مادى، رحم و انصاف و عدالت نسبت به عموم مردم، نگاه عطوفتآميز به مظلومان، به ضعيفان، به مستضعفان، ايستادگى و قاطعيت در مقابل دشمنان دين، رفتن به دنبال وظيفه در همهى شرائط و با هر گونه سختى و دشوارى؛ اينها كلمات حكمتآميزى است كه بشر ديروز و امروز و فردا به اين كلمات نيازمند است. نهجالبلاغهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) درسِ هميشهى بشريت است. اين شخصيت ظاهرى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) است كه چشم كوتهبين ما مىتواند آن را ببيند و حس كند و زيبايىهاى آن را ادراك كند. ابعاد معنوى و قدسى و ملكوتى، مخصوص قديسين و مخصوص صديقين است، كه آنها مىبينند؛ و چشمهاى ما توانايى ندارد كه مانند اولياءاللَّه و بندگان مقرب الهى آنها را درك كنند. امروز سالگرد ولادت يك چنين شخصيتى است و البته عيد است.
طلوع هر ستارهيى در آسمان تاريخ بشر براى انسانها يك عيد است. ولادت هر يك از برجستگان بشريت، از اولين و آخرين، آن كسانى كه راه سعادت را در مقابل مردم باز كردند و در اين راه تلاش كردند، يك عيد جداگانه براى انسانهاست. اين عيد براى مسلمين هميشگى است.
ما امروز بعد از گذشت قرنهاى متمادى، با اين عيد، با اين پديده، چگونه بايد برخورد كنيم؟ اسم على را بردن، كه كافى نيست؛ خود را منتسب به او دانستن، كه كفايت نمىكند؛ ما كه شخصيتهاى بزرگ تاريخ و پيشوايان دينى و انبياء و اولياء را فقط به عنوان يادگارهاى تاريخى نمىشناسيم؛ اينها درسند؛ اينها الگويند؛ اينها دستگير و راهنماىِ قدم به قدمِ زندگىاند. ما چه درسى از اينها مىگيريم؟ اين، مهم است. امروز امت اسلامى از اميرالمؤمنين و از وجود مكرم نبى اعظم اسلام (صلّىاللَّهعليهوآله) و از ديگر بزرگانِ راه روشن الهى چه درسى را بايد بگيرد؟ كدام سرمشق را در زندگى بايد عمل كند؟ اين، مهم است. با اين نگاه، به اميرالمؤمنين بايد نگاه كرد.
آنچه مسلم است، اين است كه اينها مظهر تلاش در راه خدا و دين او بودند. «اشهد انّك جاهدت فى اللَّه حقّ جهاده و عملت بكتابه و اتّبعت سنن نبيه صلى اللَّه عليه و آله»؛ شهادت مىدهيم كه او جهادِ در راه خدا را به صورت شايسته انجام داد. اين، چيزى است كه ما در زيارت اميرالمؤمنين و بقيهى ائمه (عليهمالسّلام) مىخوانيم. اين جهاد هميشه بر دوش ما هست. جهاد علمى، جهاد عملى، جهاد در دوران جنگ، جهاد در دوران صلح، جهاد با نفس، جهاد با دشمن بيرونى، جهاد با مال، جهاد با جان، جهاد با زبان؛ اينها درس است. كارى كه مىكنيد براى اعتلاء دين يا اعتلاء امت اسلامى، جهاد است؛ درسى كه مىخوانيد براى رسيدن به ارتقاء عمومىِ ملت اسلامى و امت اسلامى، جهاد است؛ تلاشى كه مىكنيد براى ايجاد همدلى و محبت بين آحاد امت اسلامى و يكپارچگى آنها، جهاد است؛ وقتى با تمايلات اغواگرانهى شيطانى در درون خودتان مبارزه مىكنيد، جهاد است؛ هنگامى كه دشمنان خدا و دين و قرآن را در دل يا در زبان و يا در عمل خود دشمن مىداريد، جهاد فى سبيلاللَّه است؛ اينها درس اميرالمؤمنين و درس اولياء دين است - جهاد، فقط مخصوص ميدان جنگ نيست - و امت اسلامى به خاطر فراموش كردنِ مجاهدت در راه خدا به وضعيت اسفبارِ امروز رسيده است.
امت اسلامى پيشرو علم و مدنيت و اخلاق و گسترش نشانههاى انسانيت در دورانهاى طولانى در تاريخ بود. امروز امت اسلامى دچار تفرقه است، دچار ضعف است، دچار عقبماندگى است؛ كفار و دشمنان دين در سياست و در امور زندگى او دخالت مىكنند؛ به او ظلم مىكنند و او نمىتواند از خودش دفاع كند. اين، ضعف و انحطاط دنياى اسلام بر اثر فراموش كردن مجاهدت در راه خداست. نمىگوييم چرا شمشير دست نگرفتهايد و وقت و بىوقت با دشمن نجنگيدهايد - جنگ هم يكى از انواع جهاد است - مىگوييم ما چرا از شناسايى دشمن غافل شدهايم؟ از نقشههاى دشمن غافل شدهايم؟ از كيد دشمن غافل شدهايم؟ چرا فريب دشمن را خوردهايم؟
امروز روز سيزدهم رجب و روز عيد است؛ اما دل ما در حقيقت عيد ندارد؛ چون پيكر امت اسلامى خونآلود است. به لبنان نگاه كنيد و ببينيد چه خبر است؛ به فلسطين نگاه كنيد و ببينيد در فلسطين چه مىگذرد؛ به عراق نگاه كنيد؛ به افغانستان نگاه كنيد؛ امت اسلامى نمىتواند دلخوش باشد. اين، ضعفهاى ماست.
در همين روزها، دو پديدهى تلخ در امت اسلامى ظاهر شد، كه هر كدام از اين دو، جا دارد كه مسلمان را به فكر فرو ببرد؛ امت اسلامى بايستى خود را ملامت كند؛ و توبه كند. يكى از دو پديده، همين فجايعى است كه در لبنان و در فلسطين پىدرپى انجام مىدهند. الان نزديك يك ماه است كه گرگِ درندهى وحشىِ آدميخوار صهيونيست به جان مردم لبنان افتاده است؛ از «حزباللَّه»، مجاهدِ فى سبيلاللَّه، تودهنى مىخورد؛ ولى بر روى سر كودك مسلمان در «قانا» و در بقيهى نقاط لبنان بمب مىريزد؛ با رزمندگان مجاهد فى سبيلاللَّه نمىتواند مقابله كند؛ شكست مىخورد؛ تلافىاش را سر مردم بىگناه، انسانهاى مظلوم، كودكان، خانههاى مردم، زيربناهاى كشور، در مىآورد. اين، يك مصيبت بزرگ است. مثل همين، در «غزه» و در بقيهى مناطق فلسطينىنشين در جريان است. اين، آن چيزى است كه بايد همهى مسلمانها را هشيار كند و به خود بياورد. دنياى استكبار و كفر هم نه فقط ساكتند، بلكه رفتارى و گفتارى از آنها سر مىزند كه متجاوز و ظالم را تشويق مىكند؛ امريكا يكجور، انگليس خبيث يكجور، برخى از قدرتهاى ديگر، هر كدام به يك نحوى؛ سازمان ملل هم با ناتوانى و بىعرضگى كامل ايستاده است و تماشا مىكند! آن وقت ادعاى حقوق بشر و ادعاى مدنيت و ادعاى مبارزهى با تروريسم هم مىكنند اين منافقين دوروى سياهدل، و خجالت هم نمىكشند. اين، يكى از آن چيزهاى عبرتانگيز است.
اين قضيهيى كه براى لبنان و به طور خاص براى شيعيان آن پيش آوردهاند، براى همهى ملتها و كشورها و فرق اسلامى ممكن است پيش بيايد؛ نمىشود به قدرتها چشم دوخت. امت اسلامى بايد بتواند از خودش دفاع كند؛ بايد بتواند موجوديت خود را حفظ كند.
بارها ديده شده است، امروز هم مكرراً ديده مىشود، كه قدرتهاى مستكبر عالم، آن وقتى كه پاى مسلمانها در ميان است، چشم بر روى هر جنايتى كه عليه مسلمانها انجام شود، مىبندند. اين مسأله در بوسنى ديده شد، در كوزوو هم ديده شد، در افغانستان هم ديده شد، در عراق هم ديده شد، امروز هم نوبت لبنان است. فلسطين هم سالهاست كه در همين وضعيت است. براى آنها شيعه و سُنى و عرب و عجم تفاوت نمىكند؛ هر جا زورشان برسد، هر جا مانعى در مقابل خود نبينند، هر جا مشتى به دهان آنها نخورد، جلو مىآيند. امت اسلامى و ملتهاى اسلامى بايد اين را درك كنند و بفهمند؛ بايد خود را قوى كنند. اين، يك پديده از دو پديده است، كه حقيقتاً عبرتانگيز است و ذهن مسلمان نمىتواند از آن غافل بماند و به آن مشغول نباشد.
پديده دوم كه از اين هم بدتر است، تفرقه دولتهاى اسلامى است. شما ببينيد قريب يك ماه است كه دشمنان اسلام اينطور جنايتكارانه به يك جمع مسلمان حمله مىكنند - يك جنگ معمولى هم نيست؛ جنگى است سرشار و لبريز از جنايتهاى جنگى، كشتار مردم بىدفاع، استفادهى از سلاحهاى ممنوع و غيرقانونى - اما دولتهاى اسلامى، بخصوص برخى از دولتهاى عرب، دست روى دست گذاشتهاند، دارند نگاه مىكنند! اين اشتباه، بسيار خسارتبار است. اين دولتها ملاحظهى امريكا و ملاحظه قدرتهاى استكبارى را مىكنند؛ اما آنها در هنگام خود، ملاحظه اينها را نخواهند كرد. دشمن هم البته فعال است و مسألهى شيعه و سُنى يكى از ابزارهاى مهم دشمنان براى زمينگير كردن امت اسلامى است. هم سُنىها بدانند، هم شيعهها بدانند؛ همه، در ايران و در دنياى اسلام، اين را بدانند كه اختلاف شيعه و سنى يكى از ابزارها و چماقهاى دشمن عليه امت اسلامى است. آنها هر جور بتوانند، از اين ابزار استفاده مىكنند. آن روزى كه سُنىِ فلسطينى زير فشار است، يك عدهاى را با اين شعار، با اين تبليغات، كه: اينها سُنى هستند، شما شيعه هستيد؛ سعى مىكنند نگذارند كمك كنند. امروز كه شيعهى لبنان زير فشار است، به يك عدهاى مىگويند: شما سُنى هستيد، اينها شيعه هستند؛ به آنها كمك نكنيد. آنها نه به شيعه احترامى مىگذارند، نه به سُنى؛ آنها با اصل اسلام طرفند.
سم مهلك دنياى اسلام تفرقه است. اين تفرقه، ملتها را از هم جدا مىكند؛ دلها را از هم جدا مىكند. الان دشمن، و همين سرويسهاى جاسوسى اسرائيل و امريكا، در عراق يك عدهاى را تحريك مىكنند كه با شيعيانى كه در عراق اكثريت را دارند - حالا امروز اكثريت دولت متعلق به آنهاست - مقابله و مبارزه كنند؛ ناامنى ايجاد كنند؛ و اين ناامنى را وسيلهاى قرار مىدهند براى اين كه پاى خودشان را در عراق و در بغداد مستحكم كنند. امريكا براى ماندن در عراق بهانه لازم دارد و اين بهانه، ناامنى است. آنها براى اين كه دولت عراق نتواند به خدمات لازم بپردازد، اين اوضاع ناامن را در كشور به وجود مىآورند، تا بهانه داشته باشند كه بمانند. اختلافات را آنها به وجود مىآورند: دل سُنى را نسبت به شيعه، دل شيعه را نسبت به سُنى آنچنان چركين مىكنند كه نتوانند با اين همه مشتركات، كنار هم قرار بگيرند. اين، كار دشمن است. چرا ما اين حقيقت را نمىفهميم؟ سالهاى متمادى است - از زمان مرحوم آيتاللَّه بروجردى (رضواناللَّهتعالىعليه ) و بعضى از بزرگانِ علماى اهل سُنت در مصر - كه اين فكر پيدا شده كه بياييد اختلافات را كنار بگذاريد؛ سنى، سنى بماند؛ شيعه، شيعه بماند؛ عقايد خودتان را داشته باشيد؛ اما با هم، دست در دست هم بگذاريد. قرآن از زبان پيامبر اكرم به مسيحيان آن زمان مىگويد: «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الاّ نعبد الاّ اللَّه و لا نشرك به شيئا». آن وقت فرقههاى مسلمان، با خداى واحد، پيغمبر واحد، قرآن واحد، قبلهى واحد، عبادت واحد، اين همه مشتركات و مسلّمات، چند موضوع مورد اختلاف را وسيله قرار بدهند براى دشمنى! اين، خيانت نيست؟ اين، غرضورزىِ غرضورزان و غفلتِ غافلان نيست؟ هر كسى كه در اين زمينه تقصيرى بكند، پيش خداى متعال مؤاخَذ است؛ چه شيعه باشد، چه سُنى.
امروز دفاع از حزباللَّه لبنان، بر همهى جامعه اسلامى واجب است. ما با بصيرت مسأله را نگاه مىكنيم و براى ما روشن است كه استكبار چه كار مىكند. ما در قضيهى فلسطين هم به همان استحكامى ايستادهايم، كه در قضيهى لبنان يا در قضيهى عراق يا در قضيهى افغانستان. ما مىبينيم كه استكبار امريكايى با همراهى بعضى از دولتهاى خبيث اروپايى - مثل انگليس كه جزو سياهچهرهترين دولتها و بدنامترين آنها در اين منطقه است - و با همكارى صهيونيستهاى ظالم و سفاك، تصميم دارند ريشهى اسلام را از اين منطقه براندازند؛ چون مىبينند كه اسلام در مقابل مطامع آنها ايستاده است. با تشكيل نظام جمهورى اسلامى و با بلند شدن پرچم اسلام در اين منطقه، فهميدند كه اسلام زنده است. امروز احساسات اسلامى و تمايل براى مجاهدت در راه اسلام در همهى كشورهاى اسلامى و در تمام اين سرزمين بزرگ و پهناور و حساس - از ساحل اقيانوس اطلس تا ساحل اقيانوس آرام - زنده است. مردم شمال آفريقا، مردم خاورميانه، مردم آسيا، مردم شرق آسيا، تا هر جا مسلمانها هستند، ميل به احياء هويت اسلامى و عزت اسلامى در آنها زنده است؛ نمىتوانند اين را از بين ببرند؛ ولى تلاش مىكنند. ما بايد بيدار باشيم؛ ما بايد هشيار باشيم. يك نمونهى از ايستادگى اسلامى و مجاهدت اسلامى را شما امروز در لبنان مشاهده مىكنيد. اين همان ارتش بىرحم جرار صهيونيستى است كه يك روزى به عنوان ارتش شكستناپذير معروف بود و در ظرف شش روز، ارتشهاى سه كشور اسلامى را شكست داد؛ اما امروز يك ماه است كه با همهى توان و با استفاده از تسليحات امريكايى و كمك نظامى امريكا، خود را مىكُشد و مرتب از يك گروه مؤمن مجاهدِ «لا تأخذه فى اللَّه لومة لائم»، تودهنى مىخورد. اين، نشاندهنده اين است كه امت اسلامى اگر دل به خدا بسپارد، مىتواند دشمنان اسلامى را متوقف كند.
پروردگارا! شر دشمنان اسلام را از سر امت اسلامى كوتاه كن. پروردگارا! ما را با وظائف خودمان در مقابلهى با دشمنان اسلام آشنا كن. پروردگارا! وظيفهى مجاهدت در راه خدا - آنچنان كه شايسته است - و توفيق آن را به همهى ما عنايت بفرما. پروردگارا! دلهاى مسلمانان را به هم نزديك كن؛ دستهاى آنها را در هم گره كن. پروردگارا! مردم مظلوم لبنان را از شر لشكر قسىالقلب و بىرحم و سنگدل دشمن نجات بده. پروردگارا! رزمندگان مجاهد «حزباللَّه» را در كنف حمايت خودت حفظ كن؛ آنها را منصور و مؤيد بفرما. پروردگارا! عزت دنياى اسلام را روزبهروز بيشتر كن؛ ما را مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) قرار بده؛ تعجيل در ظهور آن حضرت بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی
23/ 5/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
دوستان بسيار خوب و مسئولان ارزشمند علم در كشور، خيلى خوش آمديد.
حرف ما در اين جلسه علىالقاعده حرف «اهميت علم» است؛ اين حرفِ تكرارى، ليكن در عين حال لازمالتكرار را بايد آنقدر بگوييم كه به معناى حقيقى كلمه و از بن دندان، به اين ضرورت اعتقاد پيدا كنيم و فضاى كشور را از بيمارى مزمنى كه در طول سالهاى متمادى دچارش بود، خارج كنيم و همهى فعاليتهاى كشور بشود علم و تحقيقمحور. بارها گفتهايم و صد بار ديگر هم خواهيم گفت؛ و اگر دانشجو و استاد و مدير و مسئول و وزير از ما توصيهاى بخواهند، توصيهى ما همين خواهد بود كه: با علم و تحقيق و كاوش، اين اقيانوس عظيمى كه خداى متعال در برابر انسان قرار داده است و قدرت ژرفكاوى در اين اقيانوس را هم به انسان داده، هر چه ميتوانيد پيش برويد و عمقيابى كنيد. بنابراين، علم براى امروز و فرداى ما حياتى است. ما هر كار ديگرى بكنيم، اگر در علم تهيدست باشيم، آن كارها، كارهاى عقيم و بىعاقبتى خواهد بود.
استعداد انسانى ما براى وارد شدن در ميدان علم و پيش رفتن در اين ميدان، استعداد خوبى است؛ از متوسط استعدادهاى بشرى دنيا جلوتر و بالاتريم و اين امروز ديگر جزو مسلّمات شده است. قبلها كه اين را ميگفتيم، بعضيها با چشم ترديد به آن نگاه ميكردند؛ اما امروز اين خبر متواتر شده كه استعداد ايرانى، استعداد بالايى است.
تجربهى موفق انقلاب هم نشان داده است كه اگر ما به عنوان مسئولان نظام و كشور در اين ميدان وارد بشويم، حركت، حركتِ خرسندكننده و تشويقآميزى خواهد بود. ما از لحاظ كميت دانشجويى، امروز تقريباً پانزده برابر قبل از انقلاب دانشجو داريم. در حالى كه جمعيت كشور تقريباً دو برابر شده است، جمعيت دانشجويى ما تقريباً پانزده برابر شده است. تعداد دانشگاهها، اساتيد، رشتهها و كارهاى نوِ علمى و فناورى و تجربى، تشويقكنندهى مسئولان است كه در اين زمينه پيش بروند.
در برخى از دانشهاى نوِ دنيا ما با پيشروان اين دانشها در سطح جهان فاصله زيادى نداريم. بهنگام چشم باز كردن و همت گماشتن، موجب شده در برخى از دانشهاى بسيار نو، فاصلهمان با دنيا خيلى كم شود و اگر همت كنيم، ميتوانيم در حركت خودمان به سبقت هم دست بيابيم.
همهى اينها تجربههاى موفقى است كه ما را به غور در اين اقيانوس بىپايان دانش تشويق ميكند. اينها مسائل روشنى است؛ بارها عرض كرديم و گفتم، دهها و صدها بار ديگر هم باز خواهيم گفت، و شما هم بگوييد و دنبالش برويد؛ و كارى كنيد كه اينها عرف ذهنى متعارف جامعه بشود. به تعبير متعارف، «علمگرايى و علممحورى» در همهى بخشها گفتمان مسلط جامعه بشود.
آقايان - دو وزير محترم - گزارشهاى خوبى دادند؛ همين كارهايى را كه گفتند - بخصوص آقاى دكتر زاهدى - اگر انجام بگيرد، خيلى از مقاصد ما برآورده خواهد شد؛ منتها بشود؛ مسئلهى ما اين است. شما كه رؤساى دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى و فعالان تصميمگير و تصميمساز در اين زمينه هستيد، عذرى وجود ندارد. من چند نكته پيرامون اين مطلب عرض ميكنم:
يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشهى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشمانداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشهى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامهريزيهاى زماندار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشهى كشور در حوزهى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزههاى ذىربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.
نكتهى بعدى، مسئلهى نهضت توليد علم است، كه ما از شش هفت سال قبل از اين، اين قضيه را گفتيم، مطرح كرديم و دنبال كرديم. خوب، حالا بعضى از بحثهاى پيرامون اين مسئله، حقيقتاً وقت تلف كردن و خود را مشغول كردن است، كه: حالا اصلاً توليد علم معنايش چيست؟ آيا علم توليد كردنى است؟ آيا كشف كردنى است؟ (ما به ياد آن جمعى مىافتيم كه - البته سالها پيش براى ما نقل كردند - راجع به مسألهى سينما بحث ميكردند و پيش يك نفرى رفتند تا از او نظر بخواهند. ايشان گفته بود: حالا ببينيم آيا سىنِماست يا سىنَماست يا سىنُماست؟! اول اين را حل كنيم!) حالا كشف كردنى است، توليد كردنى است، تحقيق كردنى است؛ هر چه هست، مقصود معلوم است. ما مىگوييم پايهى فناوريهاى پيشرفته و رشد تمدن مادى، تمدن مرتبط با مسائل زندگى، دانش است؛ اگر بخواهيد اين دانش را از ديگران بگيريد و خودتان مصرفكننده باشيد، به هيچ جا نخواهيد رسيد. بايد اين دانش در داخل برويَد. فرق ميكند كه انسان يك چيزى را از ديگرى در حدى كه او ميخواهد به ما تعليم بدهد، ياد بگيريم و شاگردى كنيم، يا اينكه همواره شاگرد نمانيم؛ همانطور كه من مكرر عرض كردهام. هميشه كه نمىشود يك ملت شاگرد بماند. ما يك روزى در دنياى علم و مدنيت استاد بوديم؛ حالا به مرحلهى شاگرد تنزل پيدا كردهايم؛ يك مدت هم شاگرد بسيار تنبل بوديم! اما امروز مشغول حركتيم و بايستى پيش برويم؛ بخصوص در زمينهى علوم پايه كه در حقيقت پايهى نظرى هر تحرك علمى و هر فناورى پيشرفته است؛ من تأكيد كردهام و ميكنم. و البته در كنار اين توجه يافتن و سمتگيرى دانش، بايد به سوى عمل و كاربردى كردن و نيازهاى كشور را در نظر گرفتن و در آن جهت حركت كردن، توجه داشته باشيم. اين نكتهى دوم كه بايد به اين اهميت داد. البته خوشبختانه امروز كه ما در هر اجتماع دانشگاهى و دانشجويى شركت ميكنيم، مىبينيم صحبت نهضت توليد علم و نهضت نرمافزارى را خيلى خوب تكرار ميكنند؛ اين حالا به يك عرفى تبديل شده است. اما حالا بايد ما به معناى حقيقى كلمه، اين را دنبال كنيم كه تحقق پيدا كند. علم را بايد برويانيم؛ اين چيزى نيست كه بدون مديريت كردن و سرمايهگذارى، به خودى خود به طور مطلوب صورت بگيرد.
نكتهى بعدى، مسئلهى بنياد نخبگان است - كه به نظرم الان بيش از دو سال است كه ما اين را مطرح كرديم كه يك چنين چيزى به وجود بيايد - كه ظاهر قضيه اين است كه يك بنياد و يك مؤسسه است يا يك اداره است؛ ليكن باطن قضيه اين است كه چنانچه يك چنين نهادى در كشور به وجود بيايد، به اعتقاد ما، فضاى علمى كشور و چهرهى علمى دانشگاهها و پژوهشگاهها يك تغيير اساسى خواهد كرد. دلگرمى محقق و پژوهشگر و اهل علم، اساسِ كار است. همچنان كه در جنگهاى نظامى، روحيه از همه چيز مهمتر است، در محيط علمى هم همين معنا صادق است. اين روحيه احتياج به يك تمركز در تصميمگيرى و برنامهريزى و اقدام دارد كه اين را ما در عنوان بنياد نخبگان تجسّد بخشيديم.
نكتهى بعدى اين است كه ما فارغالتحصيلان مقاطع مختلف دورههاى تحصيلات تكميلى را بايد در دانشگاهها و مراكز پژوهشى حتماً وارد كنيم. اين كار برنامهريزى ميخواهد. اين جوان، با استعداد، با شور و با شوق تا اينجا دويده و به اينجا رسيده - حالا مقطع دكترا يا فوق ليسانس - حالا بعد كه به اينجا رسيد، بماند متحير كه چه كار بكند؛ اين نبايد اتفاق بيفتد. بايد براى جذب اينها برنامهريزى كرد. خيلى از اينها مسئلهشان ماديات هم نيست. اهل علم مايل است كه بتواند كار علمى بكند. اين خبرى كه الان وزير محترم گفتند كه كارگاههاى تحقيقاتى و آموزشى را توسعه داده و پولى برايش گرفتهاند، واقعاً من را خوشحال ميكند؛ اين كار لازم است. يا اين پاركهاى علمى و فناورى - كه حالا بعد به آن هم اشاره خواهم كرد - كه در كشور راه افتاده، كارهاى خوبى است؛ اما كم است. بايد روى اينها متمركز شد و كار كرد. بايد تلاش كرد اين اتفاق نيفتد كه اين جوان را كه حالا تا اينجا با شوق و ذوق دويده، به خيال اينكه حالا يك كارى خواهد شد، ببيند كه هيچ كارى دستش نيست و هيچ مسئوليتى به گردنش نيست - مسئوليت ادارى مورد نظر من نيست، مسئوليت علمى؛ يعنى كار و تلاش علمى كه او را خرسند و خوشحال كند - عدهاى از جوانها به اينجا آمدند و در اين حسينيه در مورد برنامههاى هستهاى ما نمايشگاه گذاشتند و غرفههاى گوناگونى درست كردند كه بنده اين بخشهاى مختلف را ببينم؛ من چند ساعت اين غرفهها را ديدم. يكى از چند نكتهى بسيار برجسته و خوشحالكنندهاى كه بنده را متوجه خودش كرد، اين بود كه من ديدم اين جوانها - غالباً شايد صدى نود جوانها بين بيست و سى ساله بودند - احساس اشتغال، احساس كار كردن و احساس هويت علمى و عملى ميكنند. اين، چيزِ خيلى باارزش و مهمى است. ما بايد اين احساس را در كل مجموعهى جوانان و دانشجويانى كه مقاطع مختلف دورههاى تحصيلاتى تكميلى را ميگذرانند، به وجود بياوريم؛ اينها هم رشد ميكنند، هم فايده ميدهند. درخت جوانِ بهرهدهى است؛ هم ميوه ميدهد و هم خودش دارد رشد ميكند. پيشنهادى كه دوستان در گزارششان مطرح كردند، پيشنهاد اجرايى است. من در مورد پيشنهادهاى اجرايى نظرى ندارم: مثلاً دانشگاهها بعضى از اين دانشجويانى را كه در اين كار مشغول هستند و مقاطع و دورههايى را ميگذرانند، آنها را بورسيه كنند تا اينها لااقل مشكلات زندگى و مادى نداشته باشند. البته من تصورم اين است كه اگر چه مشكلات مادى اهميت دارد؛ اما تنها امر مهم، مشكلات مادى نيست.
يك نكتهى ديگر كه اشارهاى هم در صحبتهاى آقايان بود، مسئلهى ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى است. اين ملاكها چيست؟ خوب، حالا مقاله و مجلات آى.اس.آى و اينها، همه حرفهاى خوب و درستى است؛ ليكن اينها تنها ملاك نباشد. حالا خود اين مقالات درجشدهى در مجلات آى.سى.آى هم هميشه ملاك نيست. آنچنان كه اهل فن و افراد مطلع به بنده گزارش ميدهند، اينها سطوح مختلفى دارد و آنچنان نيست كه صرف اين معنا يك ملاك دائمى به حساب بيايد؛ ليكن ملاكهاى ديگرى هم وجود دارد: مثلاً فرض كنيد پرورش دانشجو. استادى كه در دانشجوپرورى و شاگردپرورى و به ثمر رساندن شاگرد، از خودش يك كار درخشانى نشان ميدهد، يا نظر نوى در مسائل علمى و دانشگاهى ابراز ميكند؛ ملاكِ ارتقاء است. اين ملاكهاى گوناگون را مىشود تدوين كرد و ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى قرار داد.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى توازن نگاه رؤساى اين بخش علمىِ شما به رشتههاى علمى است، كه اين تابعِ همان نقشهى جامعى است كه اول عرض كرديم. اگر آن نقشهى جامع مطرح بشود و وجود داشته باشد، طبعاً نگاه به رشتههاى گوناگون، يك نگاه متوازنى خواهد بود. اينطور نيست كه ناگهان براى مدتهاى متمادى بعضى از علوم به انزوا و حاشيه بيفتند و بعضى از علوم هم مثل برخى از رشتههاى پزشكى يا مهندسى پُردرآمد، ناگهان اهميت پيدا كنند و درجهى اول بشوند و بسيارى از رشتهها در انزوا قرار بگيرند؛ مثل بعضى از رشتههاى علوم انسانى و رشتههاى مربوط به علوم پايه كه سالهاى متمادى در اين كشور در انزوا قرار گرفتهاند كه اگر كسانى تحقيق و دنبال كنند، احتمال دارد سرنخهاى سوء نيت هم در اين مسئله پيدا بشود.
ببينيد ما به پزشك، مهندس و اين علما و فنانين خدماتى و اجرايى نياز داريم. يك پزشك مثل آب، هوا و نان براى انسان لازم است، و همينطور برخى از رشتههاى ديگر؛ در اين هيچ شكى نيست. من اينطور رشتهها را - كه زندگى روزمرهى مردم متوقف به اينهاست - به آن پولى تشبيه كردم كه انسان در جيبش ميگذارد كه برود خرج كند. يك جامعه اين پول، اين ثروت، اين پزشك و اين مهندس را براى توى جيبش لازم دارد كه بتواند خرج و زندگى كند؛ اما اين پول، سرمايه نمىشود. اگر بخواهيد اين پول براى شما ماندگار شود، به يك سرمايهى پولساز احتياج داريد كه پشتوانهى اين پول باشد. همهى زندگى كه همين پول امروزِ ما نيست؛ اين، آن رشتههاى پشتيبانىكننده و اساس تشكيل دهنده را احتياج دارد كه علوم پايه از اين قبيل است. اينها مدتها در اين كشور فراموش شد و سراغ همان رشتههايى رفتند كه حكم پول توجيبى را براى خرج روزمرهى يك كشور دارد. اگر كسى اينها را دقت كند، ممكن است رگههاى سوءنيت را هم در اين كار پيدا كند. من ميگويم نگاه به رشتههاى علمى بايد نگاه متوازن و برخاستهى از آن نگاه كلى باشد. مثلاً يك مدتى واقعاً علوم انسانى در كشور ما مغفولٌعنه واقع شد؛ مدتى ادبيات فارسى - هويت ملى ما به زبان و خط ماست - اصلاً مورد غفلت و بىاعتنايى قرار گرفت؛ و خيلى چيزهاى ديگر. اين، نبايد اتفاق بيفتد.
نكتهى بعدى، اين است كه در كلمات و اظهارات ما تكرار ميشود كه بايد در دانشگاه به رشد كيفى دست پيدا كنيم؛ من اين را قبول دارم، ليكن اين به معناى نفى رشد كمّى نباشد. ما رشد كمّى هم لازم داريم. ما از زياد شدن دانشگاه و مركز تحقيقات و پژوهشگاه، به هر اندازهاى كه باشد، حالا حالاها سود خواهيم برد. توجه بكنيد كه در چشمانداز بيست ساله، حد ما رسيدن به رتبهى اول علمى در منطقه است. اين همچنان كه به حركت كيفى و صيرورت احتياج دارد، به حركتهاى كمّى و توسعهى كمّى هم احتياج دارد؛ افزايش دانشجو، افزايش مراكز دانشجويى، افزايش مراكز تحقيقاتى و چيزهايى كه در اين زمينه روزبهروز پيش مىآيد و بايستى به اينها رسيد. بايد به حد نصابى برسيم كه تأمين كنندهى سند چشمانداز باشد.
يك نكتهى ديگر كه اين هم در واقع دنبالهى همان سخن نقشهى جامع است، اينكه رشد علمى كشور يك فرايند است. دانشگاه يك جزيرهى جدا از قبل و بعد خود نيست. براى اينكه ما بتوانيم رشد علمى كشور را به معناى حقيقى كلمه تأمين بكنيم، اين فرايند را بايستى تضمين بكنيم؛ يعنى از دبستان، تا بعد از مقاطع عالى دانشگاهى. بعد از مقاطع عالى دانشگاهى، مراكز تحقيقاتى و پيشرفتهاى تحقيقاتى و ارتباط با صنعت و پيشبرد فناورى در كشور و پديد آوردن جهشهاى فناورى در بخشهاى مختلف كشور است كه اينها به بعد از مقاطع بالاى دانشگاهى مربوط ميشود؛ اما بايد از دبستان شروع بشود. اين كار، تنها كار وزارت آموزش عالى و وزارت بهداشت هم نيست؛ اين كار، كار دولت است؛ كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى است؛ كار مجامع تصميمگير و سياستساز است. البته من در اين زمينه با وزارت آموزش و پرورش حرف ويژهاى دارم كه حالا اين در رابطهى با آنهاست، كه آنها هم در خود آموزش و پرورش در اين زمينه مشكلاتى دارند و بايد تأمين بشود؛ اما با نگاه مشترك، آموزش و پرورش و آموزش عالى و آموزش پزشكى و حتّى برخى از بخشهاى ديگر بايد در اين زمينه همكارى كنند تا بتوانند اين فرايند را ترسيم كنند. ما كودك خودمان را بايد از آغاز براى ذهن مولّد، ذهن سازنده و ذهن مبتكر آماده كنيم؛ نه مثل آنچه كه ما را بار آوردهاند، كه بنشينيم تا يك چيزى از بيرون بيايد و به دست ما بدهد و ما هم در حد همت خودمان از آن استفاده بكنيم. اين به ميزان زيادى به تربيتهاى علمى و ذهنى اوليه ارتباط دارد كه به دبيرستان و دبستان و مراكزى اينچنينى مربوط ميشود. برنامههاى علمى و درسى آنها بسيار مهم است.
نكتهى بعدى، مسئلهى ارتقاى رتبهى علمىِ حقيقىِ اساتيد است؛ و به روز بودن اساتيد. بايد ما ترتيبى بدهيم - حالا كار اجرايى و برنامهريزىاش به عهدهى آقايان است - كه استادِ ما وقت مطالعه كردن داشته باشد. استادى كه مثل بعضى از روضهخوانها در دههى محرم از اين مجلس به آن مجلس؛ «دو كلمه و دعايتان بكنم!»؛ از اين دانشگاه به آن دانشگاه، از آن دانشگاه به اين دانشگاه، اين استاد نميتواند دستگيرِ دانشجو باشد. خود اساتيد - من با اساتيد سالى يكى دو بار جلسه دارم؛ شايد بعضى از آقايان هم در آن جلسات بوديد و بعضى هم در تلويزيون ديديد - به اين معنا مذعناند و قبول دارند كه اين كمبود كار و مشكل آنهاست. البته تلاش معاش است و تقريباً ميشود گفت كه چارهاى هم ندارند؛ اما بايد شما اين را تأمين كنيد. عرض كردم، مسئولان اين بخش شماها هستيد. به شما بايد گفت: اين را بايد دنبال كنيد، برايش فكر كنيد. استاد براى دانشجو بايد وقت بگذارد؛ استاد بايد در اتاقش بنشيند تا دانشجو بيايد از او بپرسد و حرف بزند. نه اينكه بيايد مثل معلم دبستان يا دبيرستان، در كلاس يك درسى بدهد و بعد هم گچ را بيندازد و خداحافظ! اينكه فايدهاى ندارد. بايد براى دانشجو وقت بگذارد و وقت مطالعه داشته باشد؛ بنشيند مطالعه كند. واقعاً استادى كه مطالعه نكند، درسش پوچ در مىآيد. حالا حُسن درسهاى حوزوى و طلبگىِ ما اين است كه اگر استاد بىمطالعه بيايد و بىربط حرف بزند، فردا ديگر شاگرد پاى درس او نمىآيد. بعد از مدتى درسش از صد نفر به پنجاه نفر و بيست نفر ميرسد و گاهى هم تعطيل ميشود؛ اما دانشگاه اينطور نيست؛ اين شاگرد بيچاره مجبور است كه به اين كلاس بيايد و مجبور است اين واحدها را با اين استاد بگذراند و منتظر نمرهى او هم هست و نميتواند به او جسارتى هم بكند. پس از اين جهت، اين عيب دانشگاه است و اين حُسن حوزه است. بالأخره شما كارى كنيد كه استاد بتواند خودش از لحاظ علمى و سطح دانش خود، ارتقاء پيدا كند.
نكتهى بعدى، مسئلهى تربيت و فضاى دينى و فرهنگى در دانشگاههاست؛ اين بسيار چيز مهمى است و كشور به اين مسئله احتياج دارد. گويى اينطور باور شده كه اگر كسى يا جوانى به دانشگاه آمد، بايد از لحاظ رتبه دينى و فرهنگى تنزل كند و از دانشگاه بيرون بيايد! چرا عكس اين قضيه اتفاق نيفتد؟ دانشگاه طورى باشد كه وقتى جوان فارغالتحصيلِ دبيرستان به دانشگاه آمد و از آن بيرون آمد، از لحاظ عمق دينى و رعايت دينى و اخلاق دينى پيشرفت كرده باشد؛ اين را اصل قرار بدهيد؛ اين بايد بشود. كجا بهتر از دانشگاه و زمينهى بسيار نورانى دل دانشجويان جوان؟ شما مىبينيد امروز چقدر تلاش ميشود كه جوانان ما را از دين و از مظاهر دينى دور كنند. شما دانشگاه ما را ببينيد؛ آن اعتكافش است و آن نماز جماعتش است. به من يك گزارشى از نماز جماعت دانشگاهها دادند؛ متوسط حضور دانشجويان در نماز جماعت در دانشگاهها از همهى جاى كشور بيشتر است؛ البته غير از صحنهاى مطهر و مسجد گوهرشاد و آن جايى كه زوّارى هست. اما مثلاً كوچه، بازار، خيابان و مسجد محله كه مركز متدينهاست، دانشجويان دانشگاهها بيشتر از آنها در نماز جماعت شركت ميكنند. اين، خيلى حرف مهمى است. و اين كه از دانشجوها هم در اعتكافها - آنهايى كه در مساجد دانشگاهها يا در مساجد ديگر هستند - شركت ميكنند. دل دانشجو، دل خيلى خوبى است؛ ما بايد به حال دانشجو غبطه بخوريم؛ يعنى بنده كه غبطه ميخورم. دلهاى پاك و نورانى، آن وقت همراه با معرفت؛ اين ديگر آن جوان عوام هيچ چيز ندان نيست. دل او با نور علم هم روشن است، آن وقت پاك و صاف هم هست. بايد كارى كنيم كه عوامل دوركنندهى جوان از محيط دينى و تربيت دينى و اخلاق دينى كم اثر بشود. همه يكجور نيستند و خانوادهها و پدر و مادرها مختلف هستند و تأثيراتى هم هست. كارى كنيم كه اين تأثيرات به حداقل برسد.
ذهن جوان دانشجو، ذهن پرسشگرى است؛ اين خيلى چيز خوبى است. بعضى خيال ميكنند اين نقطهى ضعف است؛ نه، اين نقطهى قوّت است. گاهى اينقدر از ما نمىپرسند كه دلمان ميگيرد؛ ميگوييم بپرسند تا بتوانيم يك چيزى را بگوييم. دانشجو بايد بپرسد، تا آنچه را كه ميشود گفت، به او بتوان گفت. بهترين كسانى كه ميتوانند در مسائل دينى، اعتقادى، سياسى، معرفتى، توحيدى، پرسشگرى كنند، جوانانِ دانشجو هستند. با اين زمينه و استعداد، ما بايستى براى محيط دينى دانشجو و فضاى تربيتى، دينى و فرهنگى دانشگاهها تلاش كنيم. در همين زمينه، مسئلهى اعتماد به نفس ملى را - كه حالا چون متداول است، ميگويند غرور ملى؛ چون كلمهى غرور، كلمهى قشنگ خوشمعنايى نيست؛ اما حالا متداول است. مراد همان احساس افتخار و اعتماد به نفس ملى است - بايد در دانشجو زنده كرد. ما از اول، درسهايمان اينطور بوده كه اسم دانشمند يونانىِ قديم - طالس فرض بفرماييد - تا دانشمندان گوناگون غربى در قاعدهى هندسه يا در فرمول شيمى را مىشناختيم؛ و همينطور دانشمندان ديگر را تا امروز؛ اما به قدر يك تاريخ علمنويس مانند «جرج سارتُن» - من سى چهل سال پيش، هم كتاب «پير روسو» را كه تاريخ علوم است، هم كتاب «جرج سارتن» را ديده بودم - كه دورههاى علمى اسلامى را تقسيم ميكند به دورهى جابربنحيان، دورهى خوارزمى و دورهى فلان، دانشمندان خودمان را نمىشناسيم! دانشجوى ما آنها را نمىشناسد، ولى آنها مىشناسند! خيام را به عنوان يك دانشمند و يك رياضىدان بزرگ در دنياى غرب مىشناسند؛ اما دانشجوى ما خيام را مثلاً با كوزهى گلىِ مى مىشناسد؛ اگر هم بشناسد. نميداند خيام كه بوده است. ببينيد اينها موجب ميشود كه آن اعتماد به نفس ملى از دست برود و دانشجوى ما سابقهى علمى، گذشتهى علمى و ميراث عظيم علمى خودش را نشناسد و افتخارات علمى خودش را در گذشته نداند. اين از جملهى كارهايى است كه بايد حتماً در محيط دانشگاه انجام بگيرد. درس ميگذاريد، رشته ميگذاريد، تبليغات ميكنيد، هر كارى ميكنيد، من نميدانم، اين كار بايد بشود.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى جريانهاى دانشجويى است. حركت سياسى دانشجويان و كار سياسى در دانشگاهها چيز مثبتى است. من سالها پيش در همين حسينيه، يك جملهاى گفتم كه آن وقت بعضى از مسئولان هم گلهمند شدند. آن جمله راجع به تحرك سياسى دانشجويان در دانشگاهها بود؛ اين لازم است؛ نه فقط براى اينكه دانشجو تخليه بشود. بعضى خيال ميكنند كه تحرك سياسى دانشجويان در دانشگاهها، فقط فايدهاش اين است كه اين جوان يك خُرده تخليه بشود؛ نه، اين جوان را ما براى فرداى ادارهى كشور لازم داريم. اين بايد سياست را بفهمد؛ مغزش در زمينهى سياست، مغز پخته و كارآمدى باشد؛ والّا فريبش ميدهند و زمينش ميزنند. خوب، اين لازم است؛ منتها آنچه كه لازم است، قدرت تحليل و فهم سياسى است؛ آن چيزى كه متأسفانه جريانهاى سياسى بيرون از دانشگاه - كه دائم براى پيشبرد مقاصد سياسى خودشان به دانشگاهها دستاندازى كردند - مطلقاً به اين توجه نكردند. همان استثمارى كه ما مدتهاى طولانى در زمينهى اقتصاد و فرهنگ و سياست و ... دچارش بوديم، متأسفانه جريانهاى سياسى، بخصوص در اين چند سال اخير، اين را نسبت به دانشجو در دانشگاه اعمال كردند. اين، غلط است؛ ليكن بايد فكرى بكنيد تا اين جريانهاى سالم دانشجويى - چه انجمنها، چه بسيج، چه تشكلهاى گوناگون ديگرى كه بحمداللَّه امروز تشكلهاى دانشجويى خوبى در دانشگاه هست - در كنار حركت فكرى علمى، به سمت يافتن قدرت تحليل سياسى كشانده شوند. قدرت تحليل كه نبود، انسان فريب تحليلِ فريبگرِ بيگانه را ميخورد. در دنياى سياست هيچكسى صريحاً نمىآيد بگويد كه من ميخواهم به تو ظلم كنم؛ نه به يك ملت، نه به يك شخص؛ اينطور كه نميگويند. مىآيند با «مغالطههاى سياسى» كارى ميكنند كه بتوانند بر او تسلط پيدا كنند. درست مثل مغالطههاى فلسفى، ذهن طرف را با يك چشمبندى علمى - در واقع يك تردستى - منحرف ميكنند. يك مغالطهى سياسى درست ميكنند، ميخ خودشان را ميكوبند. ما بايد كارى كنيم كه اين جوان ما بتواند مغالطه را بشناسد؛ كما اينكه در فلسفه و منطق، شناخت مغالطه يكى از هنرهاست. ما بتوانيم جوان خودمان را آشنا كنيم به اينكه مغالطه چيست، تا بتواند مچ مغالطهكننده را بگيرد. بگويد اين قضيهاى كه درست كردى، اينجايش اختلال و اشكال دارد. قدرت تحليل سياسى اين است؛ بايستى اين را در جوان به وجود آورد.
نكتهى بعد مسئلهى تحقيقات است، كه حالا چون زياد تكرار شده، به آن درست توجه نميشود؛ مثل اين اذكار عبادى كه آدم تكرار ميكند و همينطور عادت ميكند، در حالى كه ذهن انسان جاى ديگر است! در برنامهى چهارم، تا سه درصد توليد ناخالص را براى بودجهى تحقيقات در نظر گرفتهاند. از قبل گفتند بايد تا آخر برنامهى چهارم، بودجهى تحقيقات به سه درصد برسد. در سال گذشته هم - به نظرم يا آخر 83 بود يا اوايل 84 - كه در اينجا و در جمع اساتيد صحبت بودجهى تحقيقات شد، يك نفر گفت بودجه تحقيقات فلان درصد شده، من گفتم نه، به يك درصد رسيده و تا آخر امسال هم به يكونيم درصد خواهد رسيد؛ اما اخيراً به من گزارش دادند كه ششدهم درصد شده است! حالا ظاهراً همهى همان ششدهم را هم ندادهاند؛ چهلوپنج صدمِ درصد دادهاند! اينكه نميشود. اولاً آن برنامهى پنجساله، برنامه و قانون است، بايد تحقق پيدا بكند؛ تخلف از برنامه، تخلف از قانون است؛ وانگهى اين حيات آيندهى كشور است. اين همه راجع به علم و توليد علم و تحقيقات و اين مسائل حرف ميزنيم، آن وقت بودجهى تحقيقات كشور، اعتباراتش داده نشود، كم بشود، بىاعتنايى بشود؛ اين نمىشود. خوب، حالا ما يقهى چه كسى را بگيريم؟ اگر به آقاى رئيسجمهور بگوييم، ميگويد در دولت مطرح كنند. بايد يقهى همين دو تا آقايان وزير را بگيريم! و از اينها بخواهيم كه در دولت اين مسئله را دنبال كنند؛ يعنى حقيقتاً اين مسئلهى تحقيقات، قضيهى كوچكى نيست.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى نسبت دانشجويان دورههاى تحصيلات تكميلى به كل دانشجويان است. شنيدهام اين نسبت خيلى پايين است. آنطور كه به من گزارش كردهاند، اين نسبت شش درصد است. اين، پايين است. طبق نظر افراد صاحبنظر، اين نسبت بايد به حدود سىدرصد برسد؛ روى اين كار بشود. بنابراين براى اينكه بتوانيم اين دانشجويان را به اين نسبت برسانيم، ما به تكثير مراكز تحصيلات تكميلى و پديد آوردن رشتههايى كه نداريم، احتياج داريم. اين نسبت را بايد حفظ بكنيم؛ اين هم مهم است.
پاركهاى علم و فناورى هم كه اخيراً چند سالى است كه دارد انجام ميگيرد، كار خوبى است. آنطور كه سه چهار سال پيش دوستانى در اين زمينهها براى من شرح و گزارش دادند، كار بسيار خوبى است. البته شنيدهام از اين حدود ده پارك علمى و فناورى در كشور، دو، سه تا بيشتر فعال نيست و بقيه متوقف است. اين هم جزوِ كارهاى خوب است كه مسئولان مربوط، به اين مسائل توجه كنند.
اين حرفها را بايد بگوييم، تكرار بكنيم و اينها را فقط موعظه هم تلقى نكنيد. من خواهشم از رؤساى دانشگاهها و رؤساى مراكز تحقيقاتى و هم از آقايان وزرا و هيئترئيسههاى وزارتخانهها كه اينجا تشريف داريد، اين است كه، سخنانى كه ما به شما عرض كرديم، موعظه نيست و اينطور نيست كه يك منبر رفتيم و حالا يك تذكراتى داديم؛ نه، اينها اجرائياتى است كه لازمالاطاعه و لازمالاجراست. بايد اين كارها را بكنيد. اگر نكرديد، در قانون مجازات معينى ندارد كه بگويند چنانچه اين كار انجام نگرفت، فلان وزير يا فلان مسئول، بايد مجازات بشود؛ اما مجازات سختترى دارد و آن قضاوتهايى است كه دربارهى شما خواهد شد. قضاوت ما امروز در مورد آن كسانى كه دانشگاههاى ما را از آغاز پيدايش با بافت غيربومى و غيرناظر به نگاههاى ملت و كشور تشكيل دادند و ما را به اينجا رساندند و به اين انحطاط ما را كشاندند، چيست؟ چنانچه كوتاهى كنيم، آنوقت يك چنين قضاوتى در مورد ما خواهد بود. مجازات ما از مجازاتى كه حالا در قانون براى يك جرم مشخص تعريف كرده باشند، سختتر است. انشاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار شركت كنندگان در همايش كنفرانس وحدت اسلامی 30/ 5/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار شركت كنندگان در همايش كنفرانس وحدت اسلامی
30/ 5/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى برادران و خواهرانى كه تشريف داريد، خوش آمد عرض مىكنم و مبعث حضرت ختمى مرتبت، رسول اعظم و مطلع نورانيت تاريخ بشر را تبريك عرض مىكنم. همچنين به همهى شما و همهى مسلمانان، پيروزى درخشان برادرانمان در لبنان در مقابلهى با رژيم صهيونيستى را، كه در حقيقت پيروزى اسلام بود، تبريك عرض مىكنم.برادران ما در جنوب لبنان و در مقابلهى با متجاوزان صهيونيست، خط مقدم امت اسلامى بودند.
اين جلسه، بسيار جلسهى مهم و با عظمتى است. شما از مجموعه دنياى اسلام در اينجا گرد آمديد. بدون شك آيندهى دنياى اسلام را بايد از برنامههاى زبدگان دنياى اسلام شناخت؛ زبدگان علمى و زبدگان دينى و زبدگان سياسى. اين جمع و جماعتهاى برجستهى دنياى اسلام اگر با نگاه حقيقتبين و دردشناس به امت اسلامى نگاه كنند و دنبال علاج باشند، امت اسلامى آيندهى خوبى خواهد داشت. اگر ما وظايف خودمان را نشناسيم، يا به آن عمل نكنيم، باز هم سالهاى طولانى دنياى اسلام به همان دردهايى كه امروز دچار آن هست، دچار خواهد بود. وظيفهى ما سنگين است.
موضوع بحث شما اقليتهاى اسلامى در كشورهاى غيراسلامى است. البته موضوع مهمى است و جاى آن هست كه دربارهى اين موضوع، مجمع تقريب و برجستگان دنياى اسلام فكر و برنامهريزى كنند. من از آنچه كه در اين زمينه شما انجام داديد، تقدير مىكنم؛ وليكن نكتهاى را مىخواهم عرض بكنم و آن، اين است كه مسئلهى اول ما در دنياى اسلام، «وحدت امت اسلامى» است. اگر ما بتوانيم بر كيد دشمن فائق بياييم و نقشهى او را در ايجاد اختلاف خنثى كنيم، بسيارى از مشكلات ما برطرف خواهد شد. مشكل اقليتهاى اسلامى هم از جملهى اين مشكلاتى است كه برطرف خواهد شد.
ما دچار يك بيمارى مهلكى هستيم كه بايد همت كنيم و اين بيمارى را از خودمان دفع كنيم. اختلافات بين دنياى اسلام و ناهماهنگىها و دامن زدن به دشمنىها، بيمارى بسيار خطرناكى است. و من به شما عرض كنم كه اگر در طول زمانهاى گذشته اين بيمارى به طور طبيعى در جسم دنياى اسلام و امت اسلامى وجود داشت، امروز دستهاى سياسى بشدت به دنبال تشديد اين بيمارى هستند. ما نمونههاى آن را در دنياى اسلام داريم مىبينيم، كه انسان به خود مىلرزد. ما از دشمنهاى بيرونى نمىترسيم. هيبت امريكا و قدرتهاى استكبارى تا حالا ما را دچار ترس و ترديد نكرده؛ لشگركشىهاى خصمانه، تبليغاتى و سياسى و نظامى و اقتصادى ما را مطلقاً در موضع انفعال قرار نداده و قرار نخواهد داد؛ اما از اين بيمارى درون دنياى اسلام، ما به خودمان مىلرزيم و مىترسيم. اين را علاج كنيد.
از وقتى پرچم اسلام در ايران بلند شد و جمهورى اسلامى با هدف تحقق بخشيدن به اهداف اسلامى تشكيل شد، دشمنان اسلام نقشهى اختلاف را با دقت طراحى كردند و دنبال مىكنند؛ چون وقتى مسلمانها احساس شرف و عزت كردند، وقتى ديدند مىشود پرچم اسلام را بلند كرد، وقتى روح هويت اسلامى در آنها بيدار و زنده شد، وقتى تودههاى مسلمان شعار اسلام را در همهجا سر دادند، فهميدند كه خطر براى منافع استكبار در اين منطقهى عظيم اسلامى، خطر جدى است و منافع متجاوزانهى آنها تهديد مىشود.
دنياى اسلام، تقريباً با يك ميليارد و نيم جمعيت، با امكانات فراوان اقليمى و جغرافيايى و طبيعى و انسانى و سرمايههاى بىنظيرى كه در اختيار دارد، مىتواند يك مجموعه عظيم و متحد را تشكيل بدهد. امروز بيش از دويست سال است كه كيسهى استعمار غربى از اين منطقه پيوسته پُر مىشود؛ چه در دوران استعمار، چه در دوران استعمار نو، چه در دوران جديد، به شكلى اين منطقه در خدمت اهداف سياسى دنياى استكبار بوده، كه در رأس آن امريكاست. اگر امت اسلامى وحدت خود را به دست بياورد، اگر قدرت اسلامى به معناى حقيقى كلمه خود را نشان بدهد، اگر استقلال اسلامى، استقلال حقيقى، در اين مناطق به معناى واقعى كلمه تحقق پيدا كند، تسلط و سيطرهى اقتصادى و سياسى و فرهنگى دشمن قطع خواهد شد. اينها به اين راضى نيستند و با همهى وجود تلاش مىكنند اين اتفاق نيفتد. راهى كه آنها پيدا كردند،ايجاد اختلاف است و اين بيمارى متأسفانه در جسم دنياى اسلام نفوذ كرده. من از شما درخواست مىكنم به اين مسأله به طور جدّ بينديشيد.
ما اسم وحدت اسلامى را خيلى مىآوريم و همه دم از وحدت اسلامى مىزنيم؛ همه دم از برادرى اسلامى مىزنيم؛ در عمل هم مجموعهاى از زبدگان دنياى اسلام، حقيقتاً احساس برادرى مىكنند - الان در اين جلسه، روح برادرى و اخوّت موج مىزند - ما همه يكديگر را از خود مىدانيم و بين خودمان فاصلهاى قائل نيستيم. اين، واقعيتى است؛ اما ما نماينده و نشاندهندهى واقعيتهاى دنياى اسلام در صحنهى سياست، در صحنهى حكومتها،در ميان تودههاى مردم، به معناى واقعى كلمه، نيستيم. دشمنان بذر اختلاف را در بين امت اسلامى مىپاشند و سياسيون ناخالص، تعصبهاى غلط، نديدن آفاق بلند دنياى اسلام و محدود شدن در ظرفهاى كوچك، زمينه رشد اين تعصبهاست.
بعضى از دوستان به عراق اشاره كردند. ببينيد در عراق چه اتفاقى دارد مىافتد. امروز در عراق، در برخى از كشورهاى ديگر، كسانى از برادران سنى و شيعه در مقابل هم قرار دارند و متقرباً الىاللَّه با هم دشمنى مىكنند! چرا؟ چه كسى اين انگيزههاى باطل را در ميان اينها تزريق كرده؛ اينها كه از اسلام نيست. بياييد وحدت اسلامى را عملى كنيد و منشورى را كه همهى علماى اسلام، همهى روشنفكران دنياى اسلام، همهى برجستگان سياسىِ با اخلاص دنياى اسلام آن را تأييد و تصديق كنند و براى عملى كردن آن تلاش كنند، تهيه كنيد، تا ديگر مسلمانى جرئت نكند متكلم به كلمهى توحيد را كه در يك مذهب يا در يك جناح ديگر است، تكفير كند؛ تا برادران با هم باشند.
مراد ما از وحدت اسلامى، يكى شدن عقايد و مذاهب اسلامى نيست. ميدان برخورد مذاهب و عقايد اسلامى و عقايد كلامى و عقايد فقهى - هر فرقهاى عقايد خودش را دارد و خواهد داشت - ميدان علمى است؛ ميدان بحث فقهى است؛ ميدان بحث كلامى است و اختلاف عقايد فقهى و كلامى مىتواند هيچ تأثيرى در ميدان واقعيت زندگى و در ميدان سياست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنياى اسلام، عدم تنازع است: «ولاتنازعوا فتفشلوا». تنازع نباشد، اختلاف نباشد.
قرآن مىفرمايد: «واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً ولاتفرّقوا». اعتصام به حبلاللَّه براى هر مسلمان يك وظيفه است؛ اما قرآن اكتفا نمىكند به اين كه ما را به اعتصام به حبلاللَّه امر كند، بلكه به ما مىگويد كه اعتصام به حبلاللَّه را در هيئت اجتماع انجام بدهيد؛ «جميعاً»؛ همه با هم اعتصام كنيد. و اين اجتماع و اين اتحاد، يك واجب ديگر است. بنابراين، علاوه بر اين كه مسلمان بايد معتصم به حبلاللَّه باشد، بايد اين اعتصام را به همراه ديگرِ مسلمانها و همدست با آنها انجام دهد. ما اين اعتصام را درست بشناسيم و آن را انجام دهيم. آيهى شريفهى قرآن مىفرمايد: «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللَّه فقداستمسك بالعروة الوثقى». اين، اعتصام به حبلاللَّه را براى ما معنا مىكند. تمسك به حبلاللَّه چگونه است؟ با ايمان باللَّه و كفر به طاغوت.
امروز طاغوت اعظم در دنيا، رژيم ايالات متحده امريكاست؛ زيرا صهيونيسم را او به وجود آورده است و آن را تأييد مىكند. امريكا جانشين طاغوت اعظم قبلى يعنى انگليس است. امروز تجاوز رژيم ايالات متحده و همفكرانش و همكارانش، دنياى اسلام را در وضعيت دشوارى قرار داده است و دنياى اسلام در پيشرفت خود، در موضعگيرى خود، در ترقى مادى و معنوى خود، زير فشار امريكا و همكاران و همفكران اوست. در همين تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان در اين يك ماه اخير - كه به اين حماسه بزرگ اسلامى از سوى حزباللَّه منتهى شد و نصرت الهى بر اينها نازل شد - امريكا صريحاً وارد ميدان جنگ شد و فقط به حمايت زبانى و مالى و سياسى اكتفا نكرد و براى رژيم صهيونيستى تسليحات فراهم كرد، فرستاد و كمك كرد. در واقع اين جنگ را امريكاييها خواستند و آنها شروع كردند. امروز طاغوت اعظم آمريكاييها هستند.
در بسيارى از بخشهاى امت اسلامى ايمان باللَّه هست؛ اما كفر به طاغوت نيست. كفر به طاغوت لازم است. بدون كفر به طاغوت،تمسك به عروهى وثقاى الهى امكانپذير نيست. ما كشورها و دولتها و ملتها را به اين كه به جنگ با امريكا بشتابند، دعوت نمىكنيم؛ ما دعوت مىكنيم كه تسليم امريكا نشوند. ما دعوت مىكنيم كه با دشمن اسلام و مسلمين همكارى نكنند. يكى از اقسام همكارى نكردن همين است كه به وسوسههاى آنها در زمينهى وحدت امت اسلامى اعتنا نكنند و امت اسلامى را با اتحاد خودش حفظ كنند.
امروز به نظر ما مهمترين مسئلهى دنياى اسلام، مسئلهى اتحاد است. اگر اين اتحاد انجام شد، ما پيشرفت علمى هم مىتوانيم پيدا كنيم؛ پيشرفت سياسى هم مىتوانيم پيدا كنيم. شما مىبينيد دشمنان دنياى اسلام چه فشارى بر روى مسئله انرژى هستهاى در ايران دارند. آنها مىدانند كه ما دنبال بمب اتم نيستيم. آنها از پيشرفت علم در اين كشور، از پيشرفت فناورى در يك كشور اسلامى ناراحتند. يك كشور اسلامىاى كه نشان داده كه تسليم سياستهاى امريكا نيست؛ نشان داده كه از امريكا نمىترسد. اين كشور اسلامى بايد به پيشرفت مهمترين تكنولوژى امروز دنيا - يعنى تكنولوژى هستهاى - مجهز نباشد. آنها به خاطر اين، فشار را وارد مىكنند. البته ما تصميم خودمان را گرفتهايم. ملت ايران در طول بيست و هفت سال بعد از انقلاب، با تجربه فهميده است كه تنها راه خلاصى از كيد دشمنان، توكل به خدا و صبر در ميدان و مجاهدت است. ما اين راه را تا امروز رفتهايم و ثمرات شيرين آن را چشيديم و به حول و قوهى الهى در ادامه هم همين راه را با قوت تمام خواهيم رفت، كه آثارش را هم مىبينيم.
برادران و خواهران عزيز! امروز دنياى اسلام در يك وضع استثنايى است. مىتوان گفت قرنهاست كه اين فرصتى كه امروز دنياى اسلام دارد، گير دنياى اسلام نيامده است. امروز فرصت بسيار بزرگى در مقابل ماست؛ ملتهاى اسلامى بيدار شدهاند، موج بيدارى اسلامى به زواياى دنياى اسلام كشيده شده، ملتهاى اسلامى به حقوق خودشان واقف شدهاند و بسيارى از رهبران اسلامى - ولو تظاهر نكنند - در باطن خودشان سرشار از بغض و دشمنى با استكبارند، كه اين را ما مىبينيم. در بسيارى از كشورهاى اسلامى سران و رهبران و سياستمداران و مسؤولان، بسيار دلگير و ناراحت از رفتارهاى امريكا و قدرتهاى استكبارى هستند. اين، يك فرصت بزرگ براى دنياى اسلام است و از اين فرصت بايد استفاده كرد. يك وظيفه سياستمداران دارند، يك وظيفه هم رهبران فكرى و فرهنگى دارند. اين وظيفهى دوم از وظيفهى اول كماهميتتر نيست. علماى اسلام، روشنفكران و اساتيد دنياى اسلام، متفكران برجستهى دنياى اسلام، اين كسانى كه تريبونهاى مردمى در اختيار آنهاست و مىتوانند افكار مردم خودشان را بسازند، وظيفهى بزرگى دارند و بايد قدرت ملى، قدرت تودهى مردم در دنياى اسلام را بدرستى به آنها تفهيم كنند. چند قرن است - از اول دوران استعمار تا حالا - كه دستگاه استكبار خواسته است به ملتهاى مسلمان تفهيم كند كه از شماها كارى ساخته نيست؛ شماها توانايىِ مقابلهى با ما را نداريد. البته استعمار توانسته اين مسئله را در مدتى طولانى به جمع زيادى از مردم مسلمان بباوراند و خيانت بعضى از سياستمداران هم به اين كمك كرد. نتيجهى اين باور غلط، گرفتاريهاى بزرگى شد كه در رأس آن، مسئلهى قدس شريف و مسئلهى فلسطين است.
الان نزديك به شصت سال است كه فلسطين، خانهى اسلام، متضمن قبلهى اول مسلمانان، از دست مسلمانها، از دست صاحبان خودش، خارج شده و فلسطينىها آواره در كشورها شدهاند و يا در خانهى خودشان، در زير فشار آن غاصب مدعى هستند كه با پُررويى تمام آنجا نشسته و دشمنان اسلام هم از طرف او را تأييد مىكنند. اين غصهى بزرگ، اين مصيبت بزرگ، به خاطر اين به وجود آمد كه مسلمانها از توانايىهاى خودشان غافل بودند. اگر اين بيدارىاى كه امروز در دنياى اسلام هست، در دهههاى 30 و 40 ميلادى وجود داشت، قضيهى فلسطين اتفاق نمىافتاد و دولت غاصب انگليس، آن روز جرئت نمىكرد يك كشور اسلامى را يكجا از مردمش غصب كند و به يك بيگانه بسپارد. حالا امروز بايد از آنچه خسارت خوردهايم، بتدريج جبران كنيم. و اين كار با برنامهريزى ممكن است؛ اين كار با عقل و تدبير ممكن است؛ اين كار با عزم راسخ ممكن است؛ ولى با ميل به انفعال و تسليم، هيچ وقت دنياى اسلام به اهداف خود نخواهد رسيد؛ با ترس از دشمن و بىاعتقادى به نيروى مردم، هرگز مقاصد دنياى اسلام و امت اسلامى برآورده نخواهد شد.
اين تودههاى ميليونى مردم كه در كشورهاى اسلامى مىبينيد، يك قدرت عظيمى است كه اگر اين قدرت فعال بشود، هيچ قدرت بيگانهاى در مقابل آن نمىتواند ايستادگى كند. نمونهاش همين اتفاقى است كه افتاد و خداى متعال حجت را بر ما تمام كرد. حادثهى لبنان و پيروزى واضح حزباللَّه كه حقيقتاً مصداق «كم فئةٍ قليلة غلبت فئةً كثيرة باذن اللَّه و اللَّه مع الصّابرين» بود، حجت را بر ما تمام كرد. البته دشمنان اسلام نيروى مردم را انكار كردند و سياستمداران را به نيروى ملتهاى خودشان بىاعتقاد كردند. به نظر ما يكى از بزرگترين هنرهاى امام راحل ما اين بود كه اين نيروى مردم را شناخت و آن را كشف كرد و از آن بهره گرفت؛ و به مردم اعتماد كرد.
وضع ايران قبل از پيروزى انقلاب، وضع خوبى نبود؛ مردم در حال بىتكليفى، دشمنان مسلط، اينجا پايگاه اسرائيل و استراحتگاه سران رژيم صهيونيستى، كه مىآمدند مىبردند، مىخوردند و استفادهى سياسى و مالى مىكردند. آن روزى كه بعضى از كشورهاى عرب تصميم گرفتند كه از نفت عليه اسرائيل استفاده كنند، شاه ايران دل صهيونيستها را گرم كرد و گفت من به شما نفت مىدهم. وضع ايران در آن روز اينگونه بود و كسى اميدى نداشت؛ اما امام راحل ما (قدّساللَّه نفسهالزّكيه) وقتى همت گماشت و بر اين مبارزه عزم كرد، هيچ نيرويى جز نيروى مردم نداشت. او به اين نيرو معرفت پيدا كرد؛ به اين نيرو تكيه كرد و خداى متعال هم كه همه چيز دست اوست - كه «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللَّه رمى» - دلها را منقلب كرد. وقتى دلها متوجه به اين حقيقت شد، نيروها به ميدان آمدند و قدرت رژيم طاغوتى و وابسته شاه متزلزل شد و نظام اسلامى در اين كشور سربلند كرد. ما در حساسترين نقطهى دنياى اسلام و بر سر چهارراه قرار داريم و بيشترين نقطه اعتماد امريكا و استكبار در اين منطقه، بر رژيم سلطنتى شاه بود.
نيروى مردم را بايد شناخت. اين نيرو، نيروى عظيمى است. براى به ميدان آوردن اين نيرو، همت و عزم و اخلاص و مجاهدت لازم است. اگر مردم داخل ميدان شوند و سياستمداران و زمامداران كشورها با تودههاى ميليونى مردم كشورهايشان نزديك شوند، هيچ قدرتى نمىتواند در مقابل آنها ايستادگى كند و هيچ تهديدى روى آنها تأثير نخواهد گذاشت. البته بدون جهاد، بدون تحمل سختى، انسان به جايى نمى رسد و امت اسلامى بايد سختىهايى را تحمل كند، تا بتواند به اهداف بلند خودش برسد؛ اينها وظايف مهم امروز ما در دنياى اسلام است.
خدا را شكر مىكنيم كه دلهاى جماعت كثيرى از ملتهاى مسلمان و برجستگان و علما و زبدگان را به سمت راه درست هدايت كرده است. اساس كار اين است كه نگذاريد ملتها نااميد شوند؛ نگذاريد افق را در مقابل آنها تيره و تار كنند و نگذاريد هيبت استكبار، سايه سنگين خود را بر روى دلها و عزمها و ارادههاى ما بيندازد؛ و نگذاريد اختلاف ما را ناتوان كند. امروز انسان متأسفانه مىبيند كه حرفهاى امريكا و انگليس از زبان بعضى از سياستمداران دنياى اسلام تكرار مىشود! همان چيزى كه آنها مىخواهند، اينها تكرار مىكنند و به آتش اختلاف شيعه و سنى و اختلافات فرقهاى دنياى اسلام دامن مىزنند. اين، درست بر طبق آن چيزى است كه دشمنان اسلام مىخواهند. بايد با اين كار مقابله كرد.
از خداوند متعال مىخواهيم كه همهى ما را بر آنچه كه رضاى اوست، موفق بدارد و كمك كند تا انشاءاللَّه بتوانيم تكليفمان را انجام بدهيم. ما در جمهورى اسلامى از انجاز وعدههاى الهى، با همهى وجود خوشحال هستيم و پىدرپى انجاز وعدههاى الهى را مىبينيم. البته ماها را تهديد مىكنند و دائماً تهديد هست؛ هيچ چيز تازهاى وجود ندارد - از اول انقلاب، جمهورى اسلامى را تهديد كردند؛ اما جمهورى اسلامى با ايستادگى خود، توانسته اين تهديدها را خنثى كند، بعد از اين هم همينجور خواهد بود؛ بعد از اين هم تهديدها خنثى خواهد شد - و هر يك از كشورهاى مسلمان كه در مقابل تهديدهاى استكبار بايستند و خود را نبازند، اين تجربه موفق را دارند كه پيروزى را به چشم ببينند؛ انجاز وعدههاى الهى را به چشم خودشان مشاهده كنند.
ما دست برادرى به سوى همهى امتهاى اسلامى، به سوى همهى رهبران فكرى و رهبران سياسى دنياى اسلام دراز مىكنيم و از آنها مىخواهيم كه اين پيوند برادرى را بيش از بيش مستحكم كنند و اميدواريم خداى متعال چشم دنياى اسلام را به پيروزيهاى بيشترى، در زمينههاى مختلف، انشاءاللَّه روشن كند.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت 6/ 6/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت
6/ 6/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
تا اين لحظه با شما دوستان عزيز و مسئولان محترم، جلسهى خيلى خوبى داشتيم و من گزارشهاى دوستان را با دقت گوش كردم؛ گزارشهاى شفاف و روشنى بود.
من روز سوم شعبان را - كه بحمداللَّه امسال ديدار ما با شما مسئولان محترم دولت با اين روز مصادف شده است - به همهتان تبريك عرض ميكنم. ياد شهيد رجايى عزيز و شهيد باهنر عزيز را - كه در همان مدت كوتاه مسئوليتشان، طورى عمل كردند كه از خودشان براى ما الگو باقى گذاشتند - گرامى ميدارم و حقيقتاً با تلاش سختى كه كردند، با تحملى كه به خرج دادند و با تمسكى كه به عقيده و ايمان خودشان در عمل ورزيدند، موجب شدند كه ما امروز بتوانيم براى تعريف مدل موردنظر خودمان، اسم و ياد اينها را مطرح كنيم. در يك جملهى كوتاه، كتابى از معنا را از نام اينها بفهميم، اين خيلى ارزش دارد. يادشان گرامى باد!
اين را هم در مورد گزارشهاى امروز عرض بكنم كه به نظر من، گزارش آقاى رئيسجمهور، گزارش خوب و جامعى بود و مناسب است كه اين گزارش عيناً منتشر شود؛ گزارش جامعالاطرافى است. اگر چه كلى بود؛ اما در عين حال، چنانچه به اين شكل منعكس نشده، حتماً منعكس بشود؛ خوب است.
آنچه كه من ميخواهم در اين جلسهى خصوصى و صميمى به شما دوستان عزيز عرض بكنم، اين است كه فرصت اين روز و روزگارى كه شما بر سر كار هستيد، بسيار فرصت استثنايى و مغتنمى است؛ حقيقتاً از دورههايى است كه ما نظير آن را در گذشتهى دوران انقلاب تا امروز كم داشتهايم. اولاً، شعارهاى دولت و مسئولان و اهداف تعيينشدهى آنان كاملاً با مبانى انقلاب و با مبانى اعلامشدهى امام عزيز ما منطبق است. ثانياً، اين گفتمان در بين مردم به طور محسوسى زنده است و وجود دارد؛ كه وجود اين گفتمان ميان مردم هم، عامل عمده و اصلىِ گرايش آنها به اين دولت و اين رئيسجمهور محترم بود. مردم، تشنهى عدالت، تشنهى مبارزه با فساد و تشنهى تمسك به اصول انقلاب بودند، كه وقتى ديدند يك نفر صادقانه اين شعارها را سر دست گرفته و مطرح ميكند، حول محور او جمع شدند؛ خود اين نعمت بزرگى است كه اين تفكر به صورت يك گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روى كار آمدن اين دولت، بحمداللَّه تقويت هم شده است. طبيعت كار هم اين است، هر چه شما بهتر، بيشتر، صميمىتر و پايبندتر به اصول حركت كنيد و پيش برويد، عمق اين ايمان در دلهاى مردم ما بيشتر خواهد شد و تغيير آن به وسيلهى دستهاى بيگانه، براى آنها دشوارتر خواهد شد. بنابراين فرصت، واقعاً فرصت مهمى است. مردم به دولت اعتماد دارند؛ دولت، خود را جزوِ مردم و از جنس مردم ميداند و مىشمارد؛ از لحاظ انعكاس بينالمللى، كشور از يك عزت كمسابقه يا بىسابقهاى برخوردار است؛ ابهت نظام اسلامى، عظمت ملت ايران، رسايى و شفافيت اغراض و اهداف جمهورى اسلامى در دنياى اسلام، بيش از هميشه است؛ و حّتى در دنياى غير مسلمان، امروز عزت و ابهت ملت ما بسيار برجسته است و اين را همه تصديق ميكنند و از نشانهها و عكسالعملهاى خارجىاش هم اين را مىفهميم. به هر حال، فرصت بسيار مهمى است.
آنچه كه من به اين مناسبت ميخواهم عرض بكنم، اين است كه من و شما - همه مان، يكايكمان - توجه داشته باشيم كه اين فرصت را نبايد از دست بدهيم. در گزارش دولت - كه به مناسبت اين روزها به من داده شده - خواندهام كه دولت حتّى يك روز را هم بيهوده از دست نداده؛ همينطور درست است. من ميخواهم تكيه كنم كه حتّى يك روز را هم نگذاريد هدر برود. از تمام روزهاى اين سه سالى كه علىالعجاله از عمر اين دولت باقى است، حداكثر استفاده را بكنيد؛ اين فرصت، بسيار فرصت مهمى است. اگر خداى نكرده طورى بشود كه نتوانيم آنچه را كه مردم دربارهى مجموعهمان تصور ميكنند، آن را تحقق ببخشيم، خسارت بزرگ خواهد بود و به اين جريان و جهتگيرى حتماً ضربه وارد خواهد آمد. آن وقت اميرالمؤمنين فرمود: «و لقلّ ما شىء ادبر ثمّ اقبل»؛ موجى كه برگشت و رفت، ديگر خيلى آسان اين طرف نميايد و برنميگردد. خون دلها بايد خورد و زحمتها بايد كشيد تا اينكه باز براى اقبال و توجهى كه امروز وجود دارد، زمينه فراهم شود. اين را نبايد از دست داد.
خوب، نتيجهى اين چيست؟ نتيجهاش اين است كه هم شما و همه همهى دلسوزان كشور بايد به دولت كمك كنند تا بتواند اين شعارهايى را كه مطرح كرده، تحقق ببخشد. همه، بدون اغماض، و هر كسى كه حقيقتاً براى اين كشور و نظام دلسوز است، بايد در اين زمينه، خود را متعهد بداند.
نكتهى بعدى اين است كه اين دولت به عنوان يك دولت «اصولگرا» شناخته شده و رفتار و تلاشى هم كه تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعكس شده، همين اصولگرايى را نشان ميدهد؛ كه انشاءاللَّه خودِ همين براى كشور و شما بركاتى خواهد داشت. شاخصههاى اصولگرايى، شاخصههاى مهمى است؛ اين شاخصهها بايد مورد توجه قرار بگيرد، كه من به بعضى از اينها اشاره ميكنم. در اظهارات شما هم هست، آن را ميگوييد و تكرار ميكنيد و در برنامههايتان ميگنجانيد. تحقق مجموعهى اين شاخصهها به معناى حقيقى كلمه، آن وقت دولت را به عنوان يك دولت اصولگرا معرفى خواهد كرد.
شاخصهى اول «عدالتخواهى و عدالتگسترى» است. به زبان آسان است؛ اما در عمل بسيار كار دشوارى است و مقدمات بسيارى لازم دارد. بايد خيلى كار كرد تا اينكه عدالت تحقق پيدا كند؛ عدالت جغرافيايى، عدالت طبقاتى، عدالت در زمينههاى مسايل اقتصادى، عدالت در زمينههاى مسايل فرهنگى، عدالت در جايگزين شدن و جاى گرفتن در مسئوليتها و مناصب و عدالت در قضاوتهاى ما - نه فقط قضاوتى كه قاضى در دادگاه مىكند، بلكه داوريهايى كه ما نسبت به اشخاص و قضايا ميكنيم - اينها همه عدالت است و عدالت در آنها نقش دارد. عدالتخواهى و عدالتگسترى به معناى همهى اينهاست. البته امروز كشور ما بيش از هر چيز ديگر، تشنهى عدالت اقتصادى است. علت هم اين است كه واقعاً يك شكافى به صورت ميراث معيوبى از گذشته بود و اين شكاف بايد پُر ميشد، كه نشده است. البته به شكل معقولى بايد پُر شود. ما پُر كردنِ اين شكاف را به همان شكلى ميگوييم كه اسلام توصيه ميكند؛ حرفهاى غير منطقى و ناممكن و نامعقول را نميخواهيم به ميان بياوريم؛ همانطورى كه اسلام ميگويد: فرصتها در مقابل همه باشد و امكانات عمومى مورد استفادهى همه قرار گيرد. بنابراين يك شاخصه، مسئلهى عدالتخواهى و عدالتگسترى است كه پهنهى وسيعى دارد.
«فسادستيزى» شاخصهى ديگرى است. «سلامت اعتقادى و اخلاقىِ مسئولان كشور» - بخصوص مسئولان عالىرتبه، در سطوح دولت و معاونين و از اين قبيل - بسيار مهم است و شاخصهى ديگرى است كه از لحاظ اعتقادى و اخلاقى اشخاص سالمى باشند.
«اعتزاز به اسلام» يكى ديگر از شاخصههاى اصولگرايى است. ما در دورانِ اين بيستوهفت سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را ديده بوديم كه خجالت ميكشيدند يك حكم اسلامى يا يك جهتگيرى اسلامى را صريحاً بر زبان بياورند؛ نه، ما طلبگاريم. من بارها گفتهام، در قضيهى «زن»، ما پاسخگوى غرب نيستيم، غرب بايد پاسخگوى ما باشد؛ ما هستيم كه سؤال مطرح ميكنيم. در زمينهى حقوقبشر، ماييم كه طلبگار مدعيان منافق و دو روى حقوقبشر هستيم. بنابراين به اسلام اعتزاز داشته باشيد. آنچه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كجفكرى و انحراف و غلطفهمى نشده باشيم، چيزى است كه بايد به آن افتخار كنيم.
«سادهزيستى و مردمگرايى» شاخصهى ديگرى است كه بحمداللَّه داريد.
«تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور» هم يكى از شاخصههايى است كه لازمهى اصولگرايى است؛ ما در معرض اين هستيم. ببينيد عزيزان! شماها در موضع بالايى قرار داريد و مورد احتراميد؛ افراد پيش شماها ميآيند و تعريف و تمجيد ميكنند - بعضى از روى اعتقاد، بعضى بدون اعتقاد - براى اينكه شما خوشتان بيايد. ما خودمان بايد مواظب باشيم حرفهايى كه در تمجيد و ستايش ما ميزنند، اينها را باور نكنيم. ما بايد به درون خودمان نگاه كنيم: «الانسان على نفسه بصيرة»؛ نقصها، مشكلات و كمبودهايمان را نگاه كنيم و فريب نخوريم. اين فريب خوردن، انسان را در دام و گرداب غرور مىاندازد. اگر انسان خودش را بد برآورد كرد، آن وقت ديگر نجات پيدا نميكند.
«اجتناب از اسراف و ريختوپاش» كه جزو برنامههاى بسيار خوب شماهاست.
«خردگرايى و تدبير و حكمت در تصميمگيرى و عمل»، اين جزو مسائلى است كه حتماً به آن احتياج داريد؛ همهمان در تصميمگيريها و عملمان به آن احتياج داريم. البته بعضى از اينها را من بعداً باز مختصرى توضيح ميدهم و باز مىكنم.
«مسئوليتپذيرى و پاسخگويى»؛ در هر بخشى كه ما هستيم، مسئوليت آن كارى كه بر عهده گرفتهايم، اين را بپذيريم. زيرمجموعه، زيرمجموعهى ماست، احساس مسئوليت كنيم. در هر نقطهاى مسئوليت تعريفشدهاى وجود دارد، آن مسئوليت را بايستى پذيرفت.
از جملهى شاخصههاى مهم اصولگرايى، يكى «اهتمام به علم و پيشرفت علمى» است. شما ببينيد چه زمانى در آغاز پيدايش اسلام گفته شد كه: «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة» يا «مؤمن و مؤمنة»؛ يعنى همان وقتى كه نماز و زكات و اين چيزها آمد، طلب العلم هم آمد؛ «اطلبوا العلم ولو بالصين» هم آمد. من بارها تكرار ميكنم، اين به خاطر همين است كه جامعه، بدون علم نخواهد توانست آرمانهاى خودش را بالا بياورد. مثل اين است كه انسان حرف حقى داشته باشد؛ اما اصلاً زبان گفتنش را نداشته باشد. نداشتن علم اينطورى است. علم موجب ميشود كه شما بتوانيد آن آرمانها، آن اهداف و آن خط روشن و جادهى روشنِ صراط مستقيمى را كه در دست و اختيار شماست، مطرح كنيد و كسان بيشترى را از بشريت، به آن هدايت كنيد. علم نداشته باشيد، اين امكانپذير نخواهد بود. بنابراين علم - كه وسيلهى رشد ملى، بشرى، انسانى و اوج گرفتن در محيط عام بشريت است - جزوِ چيزهاى لازم است و بايد به اين اهتمام داشته باشيد.
«سعهى صدر و تحمل مخالف»؛ كه از جملهى شاخصههايى است كه جزوِ پايههاى اصولگرايى است. گاهى انسان از حرفى كه ميزنند، ناراحت هم ميشود؛ حرص هم ميخورد، گاهى به خدا هم شكايت ميكند كه خدايا! تو كه مىبينى واقع قضيه چيست و چقدر با چيزى كه اينها ميگويند، فاصله دارد؛ اما در عين حال، انسان بايستى حلم به خرج دهد. حلم يعنى ظرفيت و تحمل صداى مخالف را داشتن. البته اين - شايد بعداً هم عرض بكنم - به معناى آن نيست كه دولت از عملكرد خودش دفاع نكند؛ نه، حتماً بايستى دفاع كند.
«اجتناب از هواهاى نفس»؛ چه هواى نفس شخصى، چه هواى نفس گروهى؛ كه حالا آقاى رئيسجمهور گفتند و اين نكتهى خوبى است. بحمداللَّه عناصر دولت به هيچ گروه و دسته و باند و جريانى وابسته نيستند؛ اين خيلى نكتهى مهمى است. مراقب باشيد حركت، اظهارنظر و حرف، انتساب به يك جريان، به يك باند و به يك گروه را پيش نياورد، كه اگر اينطور شود، هواى نفس تقريباً انفكاكناپذير است. هواى نفس گروهى هم مثل هواى نفس شخصى است؛ آن هم همينطور است. هواى نفس گروهى هم انسان را بىحساب و كتاب به اين طرف و آن طرف ميكشاند و از خرد و جادهى مستقيم منحرف ميكند. اين هم جزو لوازم اصولگرايى است.
«شايستهسالارى»، «نظارت بر عملكرد زيرمجموعه» و «تلاش بىوقفه براى اين خدمات»، كه انصافاً اين مورد در اين دولت برجسته است. اين تلاش بىوقفه را حقيقتاً همه شاهدند و ما هم شاهديم. اين حركت پُرتلاشى كه همهى دولت - بخصوص شخص آقاى رئيسجمهور - نشان ميدهند، خيلى باارزش است. «قانونگرايى»، «شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آنچه كه حق است».
«انس با خدا»، «انس با قرآن» و «استمداد دائمى از خدا»؛ اين آخرى - كه از شاخصههاى اصولگرايى است - تصمينكنندهى همهى آن چيزهايى است كه قبلاً عرض كرديم. انس با خدا يادتان نرود. ما بارها ميگوييم كه خدمات مسئولان نظام از هر عبادتى بالاتر است؛ اين حرف درستى است و مبالغه هم در آن نيست. اما بدانيد، اين خدمات، آن وقتى خدمت خواهد شد و آن وقتى با خلوص و درخشش و شفافيت خود باقى خواهد ماند كه شما دلتان با خدا مأنوس باشد. اگر دل از خدا غافل شد، اگر دل رابطهى خودش را با ذكر و توجه و خشوع از دست داد، همين خدمتى كه ما ميگوييم بالاترين عبادت است، همين خدمت، مشوب خواهد شد؛ اصلاً به كلى مشوب مىشود و در آن اغراض و هواها ميآيد. جهاد در ميدان جنگ و ميدان نظامى كه اينقدر عظمت دارد، اگر با اهداف خدايى نباشد و بدون ارتباط با خدا باشد، به يك چيز كمارزش يا بىارزش و گاهى هم ضد ارزش، تبديل ميشود! لذا من بر اين امر تأكيد و اصرار دارم؛ بخصوص حالا كه ماه شعبان هم هست. در اين صلوات ماه شعبان - صلواتى كه وارد شده و اول ظهر خوانده ميشود - «الّلهم صلّ على محمّد و آل محمّد شجرة النبوّة و موضع الرّسالة»، تا ميرسد به اينجا «و هذا شهر نبيّك سيّد رسلك شعبان الّذى حففته منك بالرّحمة و الرّضوان»؛ اين ماه پوشيده و محفوفشدهى به رحمت و رضوان الهى است؛ آن وقت «الّذى كان رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يدأب فى صيامه و قيامه فى لياليه و ايّامه بخوعا لك فى اكرامه و اعظامه الى محل حمامه»؛ يعنى تا دم مرگ، پيغمبر اين حالت را حفظ كرد؛ ماه شعبان كه ميشد، ماه صيام و قيام پيغمبر بود - قيام يعنى برخاستن در نيمههاى شب و تضرع، ذكر و خشوع، و صيام هم كه روزهى روز هست - اين روش پيغمبر بود. ببينيد پيغمبر با آن عظمت مقامش و با آن رسيدن به عالىترين مرتبهى عصمت، در عين حال از اين تلاش و مجاهدتى كه او را دائم به خدا نزديكتر و متذكرتر كند، تا دم مرگ باز نمىايستاد. چون پيغمبر هم روزبهروز تكامل پيدا ميكرد. پيغمبرِ سال اول بعثت با پيغمبرِ سال بيستوسوم بعثت، يكجور نبودند؛ پيغمبر بيستوسه سال در تقرب پروردگار جلو رفته بود. اما حتّى تا همان سال آخر هم - كه مراحل عالى انسانيت كه اصلاً در عقل هيچ انسانى نمىگنجد، او طى كرده بود - از ذكر و ارتباط و اتصال و خشوع غافل نميماند. ماها كه خيلى عقبيم، خيلى احتياج داريم. ما بيشتر از آن بزرگوار احتياج داريم؛ منتها همت ما آنقدر نيست. به هر حال، ارتباط با قرآن را، نماز اول وقت را، قرآن خواندنِ هر روز را، توجه و ذكر و استمداد از خداوند را، متوسل شدن در آن جاهايى كه كار مشكل ميشود، آن جاهايى كه بار سنگين ميشود و از خدا طلب كمك كردن، اينها را فراموش نكنيد، اينها بسيار مهم است.
خوب حالا چند نكته را عرض ميكنم. خوشبختانه ارزيابى يك ساله را دولت شروع كرده و خود آقاى رئيسجمهور در اين زمينه پيشقدم شدند؛ اين كار بسيار خوبى است. نقاط قوّت و ضعفتان را بسنجيد و بدون تعصب داورى كنيد. از نظرات افراد دلسوز در اين داورى حتماً استفاده كنيد. آن كسانى را كه دچار ضعف يا عملكرد نامطلوب هستند، به طور طبيعى به شكلهاى مختلف مورد تعرض قرار مىدهيد؛ اما در كنار آن، مديرى را هم كه خوب عمل كرده، حتماً تشويق كنيد؛ يعنى آن چيزى را كه من اينجا ميخواهم توصيه كنم، اين است كه، اخم به ضعفها و عملكردهاى ضعيف را ما در عملكرد مسئولان و رئيسجمهور و بعضى ديگر مشاهده ميكنيم؛ اما لبخند و تشويق و توجه به آن كسانى هم كه خوب عمل كردهاند، اين هم بايد حتماً در كنارش باشد. پس ارزيابى و مترتب بر ارزيابى و تقويم عملكردها، بايد برخورد متناسب با نوع و سطح عملكرد باشد.
نكتهى بعدى اين است كه بالأخره عمر دولت شما و امكاناتش هم محدود است. اگر چه امكانات كشور خيلى وسيع است؛ اما بالأخره نيازها و درخواستهايى كه بعضى از گذشته متراكم شده است و بعضى هم بالفعل به طور طبيعى وجود دارد، اينها خيلى زياد و وسيع است. از طرف ديگر، همت انسان مؤمن اين است كه همهى اين مشكلات را برطرف كند؛ اما معلوم نيست واقعيتها اجازهى اين را بدهد كه بتوان همهى نقاط را در اين مدتى كه مسئوليت بر دوش اين دولت است، برطرف كرد؛ بنابراين اولويتهاى كارى را مشخص كنيد؛ معنايش اين نيست كه به كارهاى غيراولى نپردازيد؛ نه، چند نقطهى برجسته را كه ميتواند در بخشهاى ديگر اثر بگذارد و حالت سرفصل و چهارراه به خود ميگيرد، اينها را مشخص كنيد - چه در زمينههاى اقتصادى، چه در زمينههاى فرهنگى و چه در بقيهى زمينههايى كه موجود است - و به طور مداوم روى آنها تكيه كنيد؛ اگر امر دائر شد بين آنها و غير آنها، آنها را مقدّم بداريد.
نكتهى بعدى توجه دائم به سند چشمانداز است. اين سند چشمانداز، مسئلهى مهمى است. نبايد هم تصور شود كه اين سند يا سياستهاى كلى را كسانى نشستهاند و دارند تنظيم ميكنند؛ نه. درست است كه اينها يك فرايندى دارد و از يك جاهايى شروع ميشود؛ ليكن آن كسى كه در اين زمينه كار و فكر ميكند و تصميم مىگيرد، خودِ رهبرى است؛ اين سياستها، سياستهاى رهبرى است. اينها چيزهايى است كه با توجه به همهى جوانب ملاحظه شده و اين سند چشمانداز درآمده است و بر اساس سياستهاى كلىاى كه در اين مدت وجود داشته، اعلام شده است. اينها بايد در برنامهها رعايت شود و نبايد تخلف شود. البته ممكن است بعضى از تاكتيكها به ظاهر با سياستها متناسب نباشد؛ اما انسان دقت كه بكند، مىبيند اين تاكتيك در نهايت به همان چيزى كه در سياستها يا در سند چشمانداز ترسيم شده است، برميگردد. ما از اين امتناعى نداريم. مثل اينكه شما با اتومبيل داريد به طرف شرق حركت ميكنيد، يك جا جاده پيچ ميخورد؛ اگر كسى آنجا نگاه كند، مىبيند جاده به طرف غرب يا شمال يا جنوب ميرود؛ اما اين پيچ طبيعىِ جاده است. بعد از اينجا كه عبور كرديم، باز به همان مسير طبيعى ميرسيم. اينطور حركتها و مانورهاى تاكتيكى و بينراهى را من ايراد نميگيرم؛ اما جهتگيرى حتماً بايد جهتگيرى سند چشمانداز باشد.
نكتهى بعدى اين است كه سرعت را با دقت همراه كنيد. سرعت غير از شتابزدگى است؛ شتابزدگى بد است. سرعت وقتى با دقت همراه شد، كار معقول و صحيح است. سرعتِ بدون دقت، مىشود شتابزدگى. مواظب باشيد در تصميمگيريها و نوع كارها، شتابزدگى پيش نيايد و دستپاچهمان نكنند. گاهى اوقات دستپاچه كردنِ مسئولان به مسائل مختلف - گاهى بعضى از نخبگان، بعضى از آحاد مردم و بعضى از مرتبطين، آدم را سر يك كارى دستپاچه مىكنند - آنها را عقب مىاندازد. انسان وقتى كه دستپاچه شد، حتّى گاهى همان كارى هم كه در فرصت معينى مىتوانست انجام بدهد، آن را هم نميتواند انجام بدهد؛ يعنى تأخير هم مىافتد. علاوه بر اينكه خيلى اوقات كار هم غلط و همراه با ضايعه انجام مىگيرد. من تأكيد ميكنم، اين سرعت عملى كه در رفتار دولت مشاهده ميشود، چيز ممدوحى است؛ اما مراقب باشيد اين سرعت عمل، شكل شتابزدگى به خودش نگيرد؛ يعنى هميشه با دقت همراه باشد.
طبعاً تدبير و درايت در تصميمگيريها و اجرا، از جملهى توصيههاى عمومى ماست.
نكتهى لازمى كه بايد عرض بكنم، اين است كه مردم به اين وعدهها و به اين سفرهاى استانىِ پُربركت، حقيقتاً اميد بستهاند؛ كوشش كنيد اين اميدها برآورده شود. مبادا در هر بخشى از بخشها طورى عمل شود كه مردم احساس كنند كه اميدوار نيستند. الان خوشبختانه مردم اميدوارند؛ اين را ما از طرق مختلف و با نشانههاى گوناگون به دست آوردهايم. فقط به اين جمعيت نگاه نميكنم، ما در اين سالها تجربهمان در اين مسايل كم نيست؛ نه، از راههاى مختلفى به دست آوردهايم كه مردم خوشبختانه اميدوارند. اين اميد خيلى سرمايهى بزرگى است، آن را نبايد از دست داد. چطورى از دست ميرود؟ اينكه مردم تصور كنند كه فلان كار، در فلان نقطه، فلان شكل تحقق پيدا ميكند، بعد ببينند تحقق پيدا نكرد و مراجعه كنند ببينند كه فايدهاى نكرد، اينطور اميد مردم از دست ميرود. اگر يكبار هم حمل بر صحت كنند، وقتى تكرار شود، ديگر حمل بر صحت هم نخواهند كرد. اين را مراقب باشيد. حالا اين كه گفتند در معاونتها بخشى مخصوص پيگيرى هست، اين چيز خوبى است؛ اين پيگيرى را به طور جدى دنبال كنيد. البته يكى از راههايى كه اين اميدواريها از بين نرود، اين است كه ما با مردم در همان آغاز كار بگوييم، آقا اين كار را ما نميخواهيم بكنيم يا اين كار را نميتوانيم بكنيم؛ مردم به رئيسجمهور و دولت اطمينان دارند، اگر يك وقت شما گفتيد اين كار را ما نميتوانيم بكنيم، از شما قبول ميكنند. يا بگوييد بودجه و امكانات كشور براى اين كار كافى نيست. اگر در مواردى اينطور هم برخورد بكنيد، اين هم ايرادى ندارد. اين هم از همان مواردى است كه گفتيم فشارها انسان را دستپاچه نكند.
نكتهى مهم ديگر اين است كه از برنامهها و اقدامهاى بلندمدت به خاطر مشكلاتى كه به صورت جارى و روزمره و همينطور متعاقب يكديگر براى دولت مطرح مىشود، غفلت نشود. همانطور كه گفتيم، مطالبات متراكم از گذشته زياد هست، كه حالا يا كوتاهى شده يا نتوانستهاند يا به هر دليل ديگر انجام نگرفته و مردم آنها را ميخواهند؛ اما اين موجب نشود كه ما از كارهاى مهم و زيربنايى و بلندمدت غفلت كنيم.
آن نكتهاى كه در مورد اميد مردم عرض كردم، منظورم اين است كه تعهدات را با مقدورات تنظيم كنيد و به مطالبات و توقعات ناممكن دامن نزنيد. البته امروز يك عدهاى به خاطر مخالفت با دولت اين مطالبات را دامن ميزنند! اينها مشهود و محسوس است و داريم مىبينيم. خودشان ميگويند كه دولت چرا به توقعات دامن ميزند؛ اما خودشان هم واقعاً توقعات را دامن ميزنند و شعارهاى بيخودى و كارهاى ناممكن مطرح ميكنند. شما هم از اين اطمينانى كه مردم به شما دارند، بيشترين استفاده را بكنيد. آن جايى كه واقعاً ممكن نيست، آن جايى كه درست نيست و آن جايى كه كار نشدنى است، به مردم صريح بگوييد؛ بگوييد اين كار نميشود و با امكانات كشور سازگار نيست؛ مردم از شما قبول ميكنند. من در يك مورد خاصى به آقاى رئيسجمهور گفتم اين مورد را به مردم بگوييد نميشود؛ حتّى اگر پيش از شما هم وعدهاى داده شده و حالا شما مىبينيد عملى نيست، به مردم بگوييد آقا عملى نيست. مردم هم ميپذيرند.
نكتهى بعدى، مسئلهى كارِ كارشناسى است. من بارها در دولتهاى قبل و شايد با بعضى از شما دوستان هم در جلسات خصوصى و غير خصوصى گفتهام كه گاهى كارشناسىهاى مغرضانه، پوست خربزه زير پاى مسئولان است. به عنوان يك كارشناس يك كاغذ را روى ميز انسان ميلغزانند و اين ميشود يك سندى كه آدم بايد دنبالش برود؛ اما آدم نمىفهمد از كجا آمده است. من از اين قبيل ديدهام. اما اين يك روى قضيه است؛ روى ديگر قضيه اين است كه همه به كار كارشناسى احتياج داريم. كار بدون كارشناسى، ابتر و عقيم و خنثى خواهد بود. اين حرف موجب نشود كه ما به كار كارشناسى بىاعتنايى كنيم. كارشناسان صادق و خوب در دستگاهها و مجموعهى ظرفيت عظيم انسانى كشور هستند؛ حتماً از نظر كارشناسى اين افراد صادق و مؤمن استفاده كنيد. كار بدون كارشناسى نبايد انجام بگيرد.
نكتهى بعدى - كه اين هم بسيار مهم است - مسئلهى تعامل با قواست. بالأخره شما و مجلس و قوهى قضائيه يك واحديد و يك كلّ هستيد؛ ناچار بايد با هم تعامل كنيد. اين هم نميشود كه اين قوّه تقصير را بر گردن آن قوه بيندازد و آن قوه تقصير را بر گردن اين قوه بيندازد. بالاخره در مجموع، حالا بنده كه بر حسب قانون مسئوليت تنظيم قوا را بر عهده دارم، وقتى اينطور مىبينم، به اين نتيجه ميرسم كه يك خُرده تقصير اين قوّه است و يك خُرده تقصير آن قوّه است. وقتى كه اينطورى شد، طبعاً يك ذره اين بايد جلو بيايد، يك ذره آن بايد جلو بيايد. بدون هماهنگى با قواى ديگر، شما نميتوانيد كار را پيش ببريد و حتماً بايستى اين تعامل و هماهنگى و اعتماد را بهوجود آوريد؛ كه اين اعتمادِ از يك طرف، اعتماد از طرف ديگر را هم به وجود بياورد. البته بديهى و طبيعى است كه وقتى انسان با يك طرفى ميخواهد تعامل كند كه در آن طرف هم ارادههاى مختلفى وجود دارد، نبايد انتظار داشته باشد كه همهى ارادهها و زبانها در آن طرف، به اين اعتماد و خوشاخلاقىاى كه شما نشان داديد، توجه كنند؛ نه، حالا بالاخره يك گوشهاى هم يك صدايى در ميآيد. اما اصل را بر اين بايد گذاشت؛ هم آنها بايد به شما اعتماد كنند، هم شما بايد به آنها اعتماد كنيد. ميثاق همهى ما قانون اساسى است و يك وظايف تعريفشدهاى در قانون اساسى كشور وجود دارد. يك كارى بر عهدهى مجلس است كه بايد انجام بدهد، دولت ناگزير بايستى از آن تبعيت كند. اختياراتى هم بر عهدهى دولت گذاشته شده است، مجلس و قواى ديگر حق ندارند در آنها دخالت كنند. هر كدام يك محدوديت و مسئوليت تعريف شدهاى دارند و بر اساس همين بايستى تعامل داشته باشيد. بالاخره قانون و مجلس و اينها اهميت كمى ندارند.
نكتهى بعدى، تعامل با نخبگان همفكر و بااخلاص است. آقاى رئيسجمهور اشاره كردند در سرتاسر كشور نخبگان زيادى هستند - در تهران هم خيلى هستند، در جاهاى ديگر هم هستند - بايد با اينها تعامل كنيم. البته نشست و برخاست با نخبگان در سفرها خوب است؛ ليكن اين كافى نيست، بيش از اين لازم است. كسانى هستند كه با شما همدلند و از جنس شمايند و حقيقتاً هم نخبهى فكرى و داراى نظر صائب هستند. اصلاً نبايد خود را از تعامل با اينها و استفادهى از وجود اينها محروم كرد؛ همچنان كه از ظرفيت مديريتى كشور نبايد غافل شد. ما الان در طول اين سالهاى متمادى، بالأخره افراد زيادى داشتهايم كه در اين چرخهى مديريتى كشور ورز خوردهاند؛ اين ورز خوردن نيروها و ورزيده شدن آنها خيلى چيز باارزشى است. اين ظرفيتى است و از اين ظرفيت بايد استفاده كرد. در هر ردهاى از مسئوليتها كه ميتوانيد اعتماد كنيد، حتماً از اين مديريتها استفاده كنيد؛ اينها به درد بخورند. البته يك وقتى آدمى است كه عناد و دشمنى دارد، بناى بر اخلال و كارشكنى دارد، خوب، بديهى است كه از او نميتوان استفاده كرد. اما وقتى يك مدير شايسته و آدم بااخلاصى است و به كشور و اهداف كلان نظام و اينها علاقهمند هم است، از اين ظرفيت مديريتى حتماً استفاده كنيد. اينها به تدريج جمع شدهاند و نبايد آسان از دست داد.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى سالمسازى دستگاه دولت است؛ يعنى آسيبزدايى، كه به نظر من جزو كارهاى خيلى سخت است. از جمله كارهايى كه طبق تجربهى ما واقعاً سخت است، سالمسازى اين دستگاه عظيم ادارى و ديوانى و به اصطلاح بوروكراسى است كه در كشور وجود دارد. اگر بتوانيد اين مشكل را يك طورى حل و علاج كنيد، حقيقتاً كارِ كارستانى انجام دادهايد و خيلى باارزش است.
نكتهى بعدى كه من باز مفيد ميدانم در اينجا عرض بكنم، مسئلهى تصدىگرى دولت در غير وظايف حاكميت است. اين از مسائل مهم است. بايد حتماً تا آنجايى كه ميتوانيد، در غير وظايف حكومتى و حاكميتى، از تصدىگرى دولت اجتناب كنيد؛ بگذاريد كار دست مردم باشد. حالا در اين مسئلهى اصل چهلوچهار - به اصطلاح اين مصوبهاى كه به عنوان تفسير و بيان اصل چهلوچهار ارائه شد - بند «ج» آن حالا محل بحث و كلام و ابلاغ است - كه حالا ايشان اشاره كردند - اما آن بندهاى «الف» و «ب» مصوبهى ما خيلى مهم است؛ آن جلوگيرى از ورود دولت در سرمايهگذاريهاى جديد و تصدىگريهاى جديد است؛ نه اينكه دست دولت را به كلى كوتاه كنيم؛ اما يك حدودى در آنها مشخص شده است. به اين توجه كنيد.
يك مسئله هم تمركززدايى است كه جزوِ شعارهاى اين دولت است و شعار بسيار درستى هم هست؛ منتها مشخص كنيد اين تمركززدايى چطورى است؛ مدل مشخصى لازم دارد. بايد بالاخره به خصوصيات اقليمى و قومىِ استانهاى مختلف كشور توجه شود؛ طبق مسئلهى آمايش سرزمين، چه كارهايى را ميخواهيد به اين منطقهى بخصوص محوّل كنيد؟ ممكن است بر اساس طرح آمايش سرزمين، اين كار اصلاً در اين منطقه مصلحت نباشد؛ حالا استاندار يا نمايندهى مجلس يا امام جمعه يا برخى از مردم دائم اصرار دارند! خوب، در اينجا تمركززدايى معنى ندارد؛ يعنى در طرح آمايش سرزمين، حتماً به خصوصيات اقليمى و قومى در اين تمركززداييها و واگذارى مسئوليت به استانها توجه بكنيد؛ همچنان كه بايستى به قانون اساسى و سياستها توجه بشود.
يك نكتهى ديگر هم كارهاى خوبى است كه در زمينهى اقتصاد انجام گرفته - مثل اين سهام عدالت، ادامهى طرحهاى نيمه تمام، نوع عدالت در ارائهى تسهيلات بانكى، صندوق مهر رضا و امثال اينها - محتوا و فوايد اين كارها را با شكل صحيح براى مردم بيان كنيد تا معلوم شود اين كارها انجام گرفته است. البته ما بارها گفتهايم آمدن و نشستن و پشت ميكروفون يا جلوى دوربين حرف زدن، اين كافى نيست؛ يك مقدارى برنامهسازى و ارائهى مطلب، به شكل هنرمندانه لازم است.
مسئلهى ديگر، مبارزهى با فساد همراه با قاطعيت است. الان خوشبختانه رويكرد دولت و آقاى رئيسجمهور طورى بوده كه كسانى كه تمايل به فساد دارند، مرعوبند؛ اما اگر كار صحيح و واقعى انجام نگيرد، كمكم اين رعب شكسته ميشود و اين ابهت از بين ميرود؛ ميل به فساد در يك جاهايى وجود دارد. با فساد و تخلفات مالى بىمحابا برخورد كنيد. البته عرض كرديم بىمحابا و با شجاعت و قاطعيت برخورد كردن، معنايش بىدرايتى در نوع برخورد نيست! اينها را بايد با هم جمع كنيد. هر دو طرفِ اين كفهى متوازن بايستى ديده بشود.
يك مسئلهى مهم، حفظ سرمايههاى ملى است. بعضى از دوستان حالا به اين ساخت و سازها و توسعهى شهرهاى بزرگ و بخصوص تهران اشاره كردند. از پانزده، شانزده سال قبل كه اين ساخت و سازهاى اطراف تهران، به صورت يك حركت سرطانى آغاز شد، ما همينطور مكرر شهردارها - همهى شهردارهايى كه در اين مدت تا امروز آمدهاند - را مورد خطاب قرار داديم و به آنها دائم مطالبى را گفتيم. بعد به اين نتيجه رسيديم كه فقط مسئلهى شهرداريها نيست. متصديان منابع طبيعى اينجا تخلفات بزرگى كردهاند؛ منابع طبيعى را با سفارش و رفاقت و با ملاحظه و براى جلب حمايت اين و آن، همينطور بىدريغ در اختيار اشخاص و گروهها و مسئولان و عمامهاى و غيرعمامهاى و نهادهاى انقلابى و ... قرار دادهاند. يعنى يك ملاحظه و مصلحت كوتاهمدت را در نظر گرفتهاند و ديگر نگاه نكردهاند. آدم وقتى به طرف شمال تهران و ارتفاعات ميرود، واقعاً وحشت ميكند؛ يك بخشهايى هست كه بنده هر وقت ميروم، با اينكه محيط حركت و گردش و تحرك و ورزش است، با اعصاب ناراحت به خانه برميگردم. هر دفعه ميروم، مىبينم باز يك كارهاى جديدى انجام گرفته است. اين دولت به طور جدى مسئول است؛ هم وزارت مسكن، هم وزارت كشاورزى - كه منابع طبيعى را در اختيار دارد - هم بقيهى دستگاهها و هم از جمله وزارت كشور و شهرداريها. نبايد بگذاريد اين اتفاق بيفتد؛ دارد همه جا اتفاق مىافتد. انسان در شهرهاى مختلف مىبيند؛ تهران كه جلوى چشم ماست و من به طور متوالى مىبينم؛ بعضى جاهاى ديگر هم كه رفتهايم، همينطور است. نگذاريد اين سرمايههاى ملى را اينطورى ضايع كنند.
مسئلهى فرهنگ و قضاياى فرهنگى خيلى مهم است كه من حالا چون اهتمام شماها را به مسائل فرهنگ ميدانم و بحمداللَّه احساس ميكنم كه وزراى فرهنگى ما اهتمام دارند، روى آن تكيه نميكنم؛ والّا من سالهاى گذشته در ديدارهاى با دولتها، يكى از آن بخشهايى كه بيشترين تكيه را روى آن ميكردم، مسئلهى فرهنگ بود. اهميت كار فرهنگى نبايد مورد غفلت قرار گيرد. در كار فرهنگى هيچ وقفه و تعللى جايز نيست؛ چون بيشترين تلاش دشمنان بر روى جامعه و ملت و كشور ما، تلاش فرهنگى است. اين مبالغه نيست! بيشتر و پُرحجمتر و مؤثرتر از تلاشهاى سياسى و امنيتى، تلاش فرهنگى است. علت هم اين است كه آنها ميدانند اگر در تلاشهاى فرهنگى عليه انقلاب موفق و پيروز شوند، بقيهى كارها براى آنها آسان خواهد شد؛ لذا روى اين متمركزند. ما مطلقاً نبايستى توقف داشته باشيم، بايد پيش برويم. هيچ سطحىنگرى جايز نيست. ظاهرگرايى و عوامزدگى در كار فرهنگى جايز نيست. كار فرهنگى بايستى مدبرانه، عميق، با حوصله و از سوى آدمهاى باصلاحيت و كارشناسهاى حقيقتاً وارد، در همهى شعبهها و شاخههاى گوناگون فرهنگى مورد توجه قرار بگيرد.
در كنار اين مسئلهى كار فرهنگى هم بايد به مسئلهى تحقيق و علم و فناورى توجه كرد. كه حالا ما در آن جلسهاى كه تقريباً دو هفتهى پيش با رؤساى دانشگاهها(1) داشتيم، من گزارشى داشتم كه بودجهى تحقيقاتى از آنچه كه در برنامه در نظر گرفته شده و ما تصور ميكرديم كه درصدى پيش رفته، تنزل كرده است! حالا در گزارشها من شنيدم: « براى كار تحقيقات داريم تلاش ميكنيم»؛ نه، طبق آن گزارش من گفتم به ششدهم درصد رسيده، بنابراين بودجهى تحقيقاتىمان كمتر شده است؛ ما بايد به يكونيم درصد ميرسيديم و تا آخر برنامه اين بودجه بايد به سه درصد برسد؛ نه فقط به يك و نيم درصد نرسيديم، بلكه از يك درصد هم پايينتر رفته است! يا مثلاً بنياد نخبگان كه من آن روز هم گفتم و اعتراض كردم؛ اين اعتراض به نظر من مهم است، بايد به اين برسيد. يا صندوق حمايت از پژوهشگران؛ اين صندوق حمايت از پژوهشگران و اين سبك كارها، با اصرار و تأكيد متوالىِ چند سالهى ما در دولتهاى قبلى به وجود آمده است؛ اينها را نبايد متوقف كرد؛ اينها كارهاى بسيار لازم و مهمى است. يا دفتر ارتباط علم و صنعت كه من در دورهى اين پانزده، شانزده سالِ اخير، با دو نفر از رؤساى محترم جمهور اين را در ميان گذاشتم و تأكيد و اصرار كردم؛ اما نشد. بايد اين دفتر را راه بيندازيد. اين كارهاى اساسىِ مهم، بين بخشى است؛ يعنى حتماً بايد وابستهى به دفتر رياست جمهورى باشد؛ نميتواند به وزارت علوم يا وزارت آموزش و پرورش يا بقيهى بخشها وابسته باشد. اين بايد حتماً زير نظر دستگاه رياست جمهورى باشد و آنجا اداره بشود.
در زمينهى مسايل سياسى هم كارهاى زيادى شده و بيان هم كردند؛ ما هم تأكيد و اصرار مىكنيم همين مسئلهى تحركت ديپلماسىِ جهتدار، برنامهدار، پخته، نافذ و اثرگذار باشد. ما هر چه در زمينهى ديپلماسى تحركمان بيشتر باشد، بهتر است. اين سفرهاى خارجى، ملاقاتهاى خوب و گفتگوهاى تلفنى، همهاش كارهاى لازم امروز ماست؛ هر چه حجم و كيفيت اينها را بالا ببريد، بهتر است. مسئلهى ديپلماسى مهم است؛ البته همينطور كه گفتيم، ديپلماسى بايد جهتدار باشد؛ بايد بدانيم چه ميخواهيم و دنبال چه هستيم. گاهى انسان با پنج، شش، ده تا كار متفرق به يك هدفى ميرسد كه ظاهراً هيچكدام از آن كارها، فى نفسه آن هدف را نشان نميدهند؛ اما مجموع آن كارها، آن هدف را نشان ميدهند. فرض كنيد فلان موقعيت منطقهاى يا فلان پيشرفت بينالمللى با پنج تا، شش تا، ده تا كار فراهم ميشود. و ديپلماسى را بايد به كار اقتصادى بينالمللى وصل كرد. يكى از ضعفهاى عمدهى ما، هم زمان دولت قبل، هم زمان دولت ماقبلِ قبل، همين بود كه دستگاههاى اقتصادىِ ما به دستگاه وزارت خارجهى ما متصل نبودند؛ يعنى آنها براى خودشان كار ميكردند؛ گاهى يك نفرى ميرفت از يك وزارتخانهاى، در يك كشورى يك قرارداد مهمِ قابل توجهى هم مىبست، آن وقت سفير ما در آن كشور اصلاً مطلع نميشد؛ خوب، اين خيلى عيب بزرگى است. نبايد بگذاريد اين كار در اين دولت اتفاق بيفتد.
به هر حال، خداوند متعال كمككار شماست. آنچه را كه ما داريم مشاهده و حس ميكنيم، همين است و اين را كاملاً نشان ميدهد. يك به يك، اين قدمها با حمايت و كمك الهى انجام ميگيرد و پيش ميرود. اوضاع بينالمللى، اوضاع منطقه و ضعف روزافزون دشمنِ معاندِ نظام جمهورى اسلامى - يعنى امريكا و صهيونيسم - اينها همه، چيزهايى است كه جزوِ امدادهاى الهى است؛ اينها را مغتنم بشماريم و از اين فرصت، هر چه ممكن است بيشتر استفاده كنيم. ما هم كه براى همهى شماها دعا ميكنيم؛ جزوِ دعاهاى هميشگى ما، دعاى به آقاى رئيسجمهور و شما و به مسئولان كشور است كه بتوانيد اين بار سنگينى را كه شانهتان را زيرش دادهايد، انشاءاللَّه به بهترين وجهى به منزل برسانيد و كشور و انقلاب را يك قدم پيش ببريد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان 25/ 6/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان
25/ 6/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
يكى از دلايلى كه من شيفتهى اين مجالس جوانان هستم، همين احساس آزادگى و براى جوانِ امروز، دليرى بيان عقيده است. اين، آن نكتهى بسيار جالب است؛ لذا من از اين برادر عزيز كه برخاستند و اين مطلب را بيان كردند، تشكر ميكنم.
البته ادارهى اين جلسه به صورتى كه با وضع من متناسب باشد، به آن شكلى كه شما ميگوييد، تقريباً عملى نيست. من اگر خودم ميخواستم تصميم بگيرم، همان كار را ميكردم؛ يعنى ميگفتم كه افراد بلند شوند، خودشان وقت بگيرند و حرف بزنند؛ منتها اين يك زمان گستردهاى لازم دارد و با وقت محدود من سازگار نيست. من نظرات جوانها، دانشجويان، دانشآموزان و نخبگان - همين كسانى كه اين جلسات را تشكيل ميدهند و نظائر اينها - را در خلال گزارشهاى متعدد از جاهاى مختلف مىبينم و از واقعيتها دور نيستم. البته از زبان خود شماها شنيدن، يك لطف بيشترى دارد؛ ليكن چون من محدوديتهايى دارم، از اين جهت، آن ممكن نيست. به هر حال، به همين مقدارى كه براى ما ممكن است، حالا اكتفا ميكنيم.
* * *
اولاً به همهتان خوشآمد عرض ميكنم و از يكايك جوانانى كه اينجا مطالبى را بيان كردند، تشكر ميكنم. آن چيزهايى هم كه گفتيد، همه ثبت شد؛ بعضى از اينها نكاتى است كه قابل توجه مسئولان محترمى است كه اينجا تشريف دارند - وزراى محترم، معاون محترم، رئيس جمهور و بقيهى مسئولان كه ديدم يادداشت هم ميكنند - و بايد مورد توجه قرار بدهند و دنبال كنند؛ بعضى شدنى است؛ بعضى هم ممكن است اشكالاتى بر آنها وارد باشد؛ به هر حال، بايد بررسى و توجه بشود. بعضى از حرفها چيزهايى است كه درست است و همين حالا مورد توجه است؛ مثلاً راجع به بنياد نخبگان - كه بعضى از دوستان صحبت كردند - خوشبختانه در اين اواخر مىبينيم كه اين بنياد، يك تحرك بهترى پيدا كرده است؛ در ضمن آن كسانى هم كه براى مسئوليت بنياد نخبگان - چه قبلاً و چه امروز - در نظر گرفتند، خودشان جزوِ نخبههايند؛ حالا منتها نخبههاى دورههاى قبل از شما. اينطور نيست كه كار نخبگان به كسانى سپرده شود كه خودشان معناى نخبه را نميدانند و حظى از نخبه بودن ندارند؛ اين نخواهد بود. انشاءاللَّه بهتر هم خواهد شد. من هم تأكيد كردهام، مجدداً تأكيد ميكنم و جاى مهمى است.
يا آن نكتهاى كه راجع به مركز تحقيقات پتروشيمى گفتند، حتماً اين را جنابعالى - جناب آقاى دكتر داوودى - بايد دنبال كنيد؛ چون وزير محترم نفت اينجا نيست. اين نكتهى بسيار مهمى است؛ اين همان چيزى است كه من روى آن تكيه ميكنم: «متصل شدن مراكز علم و تحقيق با مراكز استفادهكنندهى از علم و تحقيق»؛ اينها همديگر را زير نظر داشته باشند و از هم استفاده كنند. هم آنها ميتوانند تحقيق اينها را جهت بدهند، هم اينها ميتوانند فعاليت آنها را جهت بدهند. انشاءاللَّه اين را حتماً جنابعالى دنبال كنيد.
بعضى نكات را هم كه من از بيانات دوستان استفاده كردم، بد نيست به شما بگويم؛ توجه داشته باشيد. ببينيد اين حركتِ به سمت مهاجرت به خارج از كشور، اولاً همهى انواعش بد نيست، كه من بارها گفتهام، گريختن و فرار از جبهه نيست. فرار از جبهه بد است؛ كشور شما در حال يك تحرك، يك چالش عظيم و يك اقدام بزرگ براى جلو رفتن و پيش رفتن است؛ مثل يك جبههى جنگ. گريختن از اين جبهه بد است؛ اما آمدنِ كنار براى ياد گرفتن بيشتر و آماده شدن بيشتر، اين بد نيست. من همهى اين رفتنهاى به خارج را مردود نميدانم؛ بارها هم در جمع شماها و بقيهى جوانها گفتهام. چه عيب دارد بعضيها بيرون ميروند؟ خوب بروند. آن كسانى كه كشور را فراموش ميكنند، مصالح كشور و مصالح ملت خودشان - يعنى خانوادهى خودشان - را پشت گوش مىاندازند و فقط براى پر كردن جيب خودشان راه مىافتند و بيرون ميروند، البته اينها از نظر عقل محكومند؛ نه محكوم قضايى، هيچ قانونى وجود ندارد كه اين كار را محكوم كند؛ اما وجدان و عقل بشرى و وجدان ملى، يك چنين عملى را محكوم ميكند. اينها هم اينطور نيست كه نخبهها باشند؛ نه، ممكن است در بين آنها چهار تا نخبه هم باشند، چهل تا غير نخبه هم هستند. تصور نشود حالا اينهايى كه پا ميشوند و بيرون ميروند، همه نخبههاى ما هستند كه يكىيكى بيرون ميروند؛ نه، پا ميشوند ميروند و دچار مشكلات هم ميشوند - شما هم توجه داشته باشيد، ما در اين زمينه اطلاعات زيادى داريم - كسانى كه ميروند، غالباً با يك استقبال خوب و قدردانىاى مواجه نميشوند. اگر حقيقتاً هم نخبه باشند، آن مراكز، اينها را در حد توانشان مىفشرند، استفادهى خودشان را ميكنند و بعد پرتاب ميكنند دور؛ و هيچ تعهدى نسبت به آنها ندارند. هدف بايد اين باشد كه انسان براى كشور خودش، براى مردم خودش، براى خانوادهى خودش، براى آن سرزمينى كه او را در خود نشانده؛ بارور كرده و ثمربخش كرده، براى نسل فعلى و نسلهاى آينده مفيد واقع شود. هدف بايد اين باشد. اين هدف هر طور كه فراهم شود، ايرادى ندارد.
يك نكتهى ديگر در زمينهى مسئلهى «استقلال فرهنگى» است كه بعضى از دوستان اشاره كردند. اين استقلال فرهنگى در كشور شروع شده است. از اواسط دوران قاجار، يك فريفتگى و بيگانهزدگى در ما پيدا شد؛ البته عوامل طبيعىاى هم داشت و اين عوامل روزبهروز شدت پيدا كرد؛ در دوران حكومت پهلوى به اوج رسيد و بر اساس آنها، پايههاى فرهنگى بسيار خطرناكى را در كشور پايهگذارى كردند: مثل اينكه ايرانى «نميتواند»، ايرانى عُرضهى حضور در ميدانهاى علم و فرهنگ را ندارد؛ و نگاه منفى نسبت به همهى گذشتهى فرهنگى و مواريث ارزشمند تاريخى و علمى ما؛ اينها چيزهايى بود كه در اين كشور اتفاق افتاد. شماها آن دوران را نديديد. ما كه در آن دوران بزرگ شديم، بنده كه با اكثر شماها شايد در حدود نيم قرن اختلاف سنى دارم، آن دورانها را درك كرديم و ديديم كه چه بود. حقيقتاً فرهنگى كه ترويج ميشد، فرهنگ «نميتوانيم» بود؛ فرهنگ ترجيح مطلقِ هر چيز غربى بر هر چيز ايرانى بود؛ اينطورى بود. در زمينهى افتخارات ايرانى، دقيقاً بر روى چيزهايى تكيه ميشد كه غرب آنها را به دلايلى ميخواست - با دلايل استعمارى و قدرتطلبانه - كه طراحان سياستمدار غرب، آنها را طراحى كرده بودند؛ برخى نقاط را در كشور ما برجسته ميكردند؛ همين نقاط مورد توجه دستگاههاى ادارهكنندهى كشور قرار ميگرفت ولاغير. سالهاى متمادى گذشته اينطور بود.
انقلاب، همهى وجدانهاى اين مردم را تكان داد، ماها را بيدار كرد، متوجه هويت خودمان كرد، تواناييهاى خودمان را به ما نشان داد و «ما ميتوانيم» را شعار ما قرار داد. ما هم وارد شديم و تجربه كرديم؛ ديديم بله، ميتوانيم. لذا امروز استقلال فرهنگى در اين كشور، روزبهروز در حال پيشرفت است و خودباورى فرهنگى بيشتر ميشود. اصرار ما هم همين است كه اين كار بشود و شما جوانها به اين توجه كنيد و هر حركتى را كه مشاهده مىكنيد با اين روحيهى استغناى فرهنگى و استقلال فرهنگى معارضه دارد، با چشم بدبينى به آن نگاه كنيد و بدانيد كه هدايت شده است.
يك نكتهى ديگر مربوط به روند رشد علمى كشور است؛ كه بعضى از دوستان گفتند اين روند كُند است. من ميخواهم بگويم نه، اتفاقاً روند رشد از جهت شتابان بودن، جزوِ شتابندهترين روندهاى رشد علمى در دنياست. اين با محاسبهى علمى معلوم شده است؛ يعنى ما از لحاظ روند رشد علمى و فناورى در كشور، جزو شتابندهترينها در سطح دنيا هستيم. منتها چون فاصله خيلى زياد بوده، اين شتاب، الان نتايجش را بهروشنى نشان نميدهد. چنانچه همين شتاب و آهنگ حركت را بتوانيم به توفيق الهى ده، پانزده سال حفظ كنيم و پيش برويم، آن وقت كاملاً خودش را نشان خواهد داد. من البته مثالهاى زيادى براى اين دارم. بعضى از مثالها ممكن است براى شما محسوس نباشد؛ چون آنچه را كه ممكن است من به عنوان آمار ذكر كنم، شما از آن اطلاعى نداريد، لذا محسوس نيست. اما حالا همين چيزهايى كه محسوس است و مشاهده ميشود، مثل همين تحقيقات مربوط به انرژى هستهاى ؛ اين، به دست آمده از آن نقطهاى است كه ما حركتمان را از آن نقطه شروع كرديم. فاصلهاش، يك فاصلهى دهشتآور است؛ ولى اين كار انجام گرفت. در بحث مسايل زيستشناسى، همين مسئلهى سلولهاى بنيادى و در بحث توليدات نظامى، تحقيقات گوناگونى كه در اين زمينه انجام گرفته، همين مسئله است كه عرض كردم. چون شما از آنچه كه اتفاق افتاده، اطلاعى نداريد، جزء معلومات عمومى و اطلاعات عمومى نيست، لذا بيان آن براى شما خيلى محسوس نخواهد بود. اين را بارها گفتهام، ما در اين كشور در قبل از انقلاب، آن جنگندههايى كه عمدتاً از امريكا خريدارى ميشد، وقتى يك بخشى از آنها خراب ميشد و احتياج به تعمير داشت يا مدت آن قطعه تمام ميشد - شايد هنوز هم امكان كار كردن داشت، منتها زمان معين ميكردند كه بايد تغيير كند - اجازه نميدادند كه اين قطعهى مركب - قطعهى مركب خودش متشكل از بيست، سى يا پنجاه قطعه است - باز بشود و آن قطعات ريز ديده شود؛ يعنى صنعتگران و همافران و افسران فنى ما كه در نيروى هوايى بودند، اجازهى اين كار را نداشتند. يكى، دو مرتبه اين كار را كردند، آن همافر و افسر ذيربط را از طرف دادگاه نظامى رژيم محاكمه كردند كه شما به چه مجوّزى مثلاً اين بخش از هواپيماى اف چهارده يا اف چهار را باز كرديد؟ بايد همان قطعه را سربسته و دربسته تحويل مستشار امريكايى ميدادند، او اين را سوار هواپيما ميكرد و به امريكا ميبرد و قطعهى جايگزينش را ميآورد؛ يعنى اجازهى اطلاع از اين را هم كه اين قطعه از چند جزء تشكيل شده و كجايش خراب شده، نميدادند.
حالا ما از آنجا به اينجا رسيديم كه جنگندهى ايرانى در آسمان پرواز كرد! همهتان اين را در تلويزيون ديديد. البته اين در واقع نسل چندم است. اولين هواپيماى جنگنده كه ساخت ايرانى بود، در حدود هشت، نه سال قبل از اين در يك مانور نظامى - به پرواز درآمد كه بنده آنجا خودم شاهد و ناظر بودم - بعد اين تقويت و تكميل شد؛ حالا اين درآمده است؛ يعنى ميتوانند اين را به توليد انبوه برسانند؛ يعنى اگر براى كشور صرفهى اقتصادى داشته باشد، قابل اين هست كه به توليد انبوه برسد. اين فاصلهها، فاصلههاى دهشتآور است؛ يعنى فاصلهها بسيار فاصلههاى عميقى است كه در اين مدت به بركت پيگيرى و كوشش، طى شده است. بنابراين شتاب خوب است ؛ منتها اين شتاب بايستى حفظ شود. اين چيزى كه شما جوانهاى آگاه و هوشمند و مستعد بايد بدانيد، اين است كه اين شتاب را بايستى همچنان حفظ كرد. مسئولان هم البته به اين مسأله اهتمام دارند و بنا هم بر همين است كه اين چيزها دنبال شود. اگر در يك گوشهاى اختلالى هم در كيفيت پيشرفت كار هست، اينها اختلالهاى جزئى است و برطرف خواهد شد. ما منكر وجود عيوب نيستيم؛ منتها منكر اين هستيم كه اين عيوب ما را نااميد كند؛ اين را نميگذاريم؛ يعنى بنده خودم و مسئولانى كه مسئولان اين بخشها هستند، با همهى وجود با نااميدى مبارزه ميكنيم. براى اينكه مهمترين مانع پيشرفت يك شخص و يك ملت، نااميدى و تاريك ديدن افق است؛ نه، افق روشن است و مىتوان جلو رفت.
من چند نكته را قبل از بيانات شما مطرح كردم. البته در مورد اين بياناتى كه گفتيد، باز نكات ديگرى هم هست كه حالا من بعضى از آنها را يادداشت كردهام. ديگر فرصت بيان آنها نيست. حالا يك نكتهاش را اشاره كنم. يكى از اين دخترخانمها گله كردند از اينكه جايگاه فارغالتحصيلان علومانسانى، مثلاً يك جايگاه مشخص يا برجستهاى نيست. اين طورى نيست؛ من به شما بگويم، اگر شماها انشاءاللَّه زبده شويد و در همين علوم انسانى، مثلاً تاريخ، جامعهشناسى و روانشناسىاى كه خودتان گفتيد، پيشرفت كنيد، حقيقتاً بدانيد ارزش شما در جامعه و در سطح بينالمللى، از يك پزشك پيشرفته يقيناً كمتر نيست؛ بلكه بيشتر هم هست. شما الان نگاه كنيد، ببينيد در اين چهرههاى علمى معروف دنيا چند تا پزشك هستند، چند تا جامعهشناس يا مورخ وجود دارند. مىبينيد كه تعداد و برجستگى اين دومى بيشتر است. منتها بايد كار كنيد تا پيش برويد. به اين مقدارى كه الان شماها رسيدهايد، مطلقاً قانع نباشيد. به نام نخبه و استعداد درخشان هم قانع نباشيد. شما با انتخابِ به عنوان نخبه، چه مثلاً با پذيرش در كنكور يا مدال آوردن در فلان المپياد يا فلان جشنواره، وارد يك جادهاى شدهايد. وضع فعلى شما اين است. شما وارد اين جاده شدهايد. چنانچه از حركت باز بمانيد، همين اول جاده ماندهايد و مثل اين است كه وارد نشده باشيد. اهميت كار شما اين است كه اين جاده را با هر چه سرعت بيشتر طى كنيد، پيش برويد و خسته نشويد تا انشاءاللَّه به آنجايى برسيد كه شايستهى شماهاست.
من يك نكتهاى را عرض بكنم. اولاً هدف از اين جلسه، حل اين مشكلات نيست. اين مشكلات بايد حل بشود، بلاشك. ليكن اين جلسهى ما، يك هدفِ بالاترى دارد؛ من بارها هم اين را گفتهام. اين جلسه عمدتاً يك جلسهى نمادين است. اين جلسه اولاً، نشاندهندهى تكريم نظام جمهورى اسلامى به علم، ثانياً، به تحصيل كنندهى علم و ثالثاً، به اهميت علم در پيشرفت كشور است؛ نماد اينهاست. كارهاى نمادين هيچ منافات با اين ندارد كه در واقعيت خود هم يك حركتى در آن وجود داشته باشد؛ اما بيشترين تكيه روى نمادين است؛ مثل شعائر اسلامى؛ شعائر اينطورى است. شعائر اسلامى جنبهى نمادين دارد. خودش هم يك حركت است؛ اما بيشترين تأثيرى كه مورد توجه است، آن تأثير نمادين است. مثلاً: «انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه»؛ صفا و مروه در حج؛ بيشتر اعمال حج از همين قبيل است. اينها اعمال نمادين است. دو نقطه را با يك فاصلهاى معين كردهاند، ميگويند بايستى بين اين دو نقطه را مرتباً طى كنيد و در حركت باشيد. در يك بخشى از اين دو نقطه، اين حركت، بايد حالت دويدن به خودش بگيرد؛ اين نماد است. نماد يك حركت دائمى براى مسلمان است. يا طواف؛ بر گرد يك محور، يك حركت تمامنشدنى است؛ حركت طواف تمامنشدنى است. شما حركت طوافتان تمام ميشود، نفر بعدى شروع ميكند. شما كعبه را هيچوقت خالى از اين دايرهى حركتكنندهى مردم مشاهده نميكنيد. اينها «شعائراللَّه» است؛ يعنى جنبهى نمادين دارد. اين درس را به جامعهى انسانى ميدهد. كارهاى نمادين اين است. ما ميخواهيم در اين كشور، معلوم باشد كه تحصيل علم و خود علم و تأثير آن در آيندهى كشور، يك نقطهى برجسته و اساسى براى نظام جمهورى اسلامى است. در حقيقت اين نقطهى اساسى و برجستهاى در ذهن ملت ايران و براى اين ملت است. ما از اين ناحيه ضربه خوردهايم؛ از ناحيهى عقبماندگى در علم ضربه خوردهايم. يك روزى يك حركت علمىاى در دنيا به وجود آمد - حركتهاى علمى هميشه در دنيا حكم ظرفهاى مرتبط را دارد و به همديگر وصل ميشوند. ملت و جامعهى ما از علم يكديگر استفاده ميكنند - يك روزى مركز پيدايش علم دنيا اسلام بود؛ بدون اينكه دنياى اسلام با داشتن ابزار علم، برود مثلاً اروپا، افريقا يا هر نقطهى ديگرى را استعمار بكند. اين علم گسترش پيدا كرد، به همه جا رسيد و همه از آن استفاده كردند و بهرهمند شدند. اما در اين برههى اخير - يعنى بعد از رنسانس به اين طرف كه علم به دست يك مجموعهى اروپايى و غربى افتاد - از علم استفادهى معمولى و طبيعى نشد. علم در دست آنها ابزارى براى تسلط شد؛ سلطهى بر كشورها، و بتدريج مسئلهى استعمار پيش آمد. دويست، سيصد سال شرق، يعنى اغلب مناطق آسيا و اروپا، زير چكمهى استعمار له شد و غربيها از علم، نه فقط براى سلطهى سياسى و استعمارى، كه براى فشردن ملتها و گرفتن شيرهى آنها و امكانات و ثروتهايشان استفاده كردند. همچنان كه براى تحميل فرهنگ خودشان بر ملتهاى عقبافتادهى از لحاظ علمى هم استفاده كردند و اين آخرى - يعنى تحميل فرهنگ - موجب شد كه آنها در پيشرفت علمى مطلقاً سهمى پيدا نكنند و به آنها اجازه داده نشود، و تشويق كه نميشوند هيچ، بلكه موانعى هم جلوِ آنها گذاشته شود. اين وضعى بوده كه پيش آمده است.
خوب، ما اين عقبافتادگى تاريخى را بايد جبران كنيم؛ يعنى ما ضربه را از بىعلمى خوردهايم. اگر امروز دنياى اسلام از لحاظ اقتصادى عقب است، از لحاظ فرهنگى يا سياسى عقبمانده است، اين به خاطر آن است كه رقيب، يعنى دنياى غرب، مجهز به سلاح علم است. از سلاح علم براى غلبهى در ميدانهاى سياست، اقتصاد و فرهنگ استفاده ميكند.
ما بايد اين سلاح را به دست آوريم. بايد بتوانيم مسلح به علم شويم تا تهديد رقيب - يا رقيب يا دشمن، حالا همهشان يك جور نيستند - نتواند آنطورى كه تاكنون كارآمد بوده است، كارآمد باشد. ما بايد اين را داشته باشيم. اين يك هدف راهبردى بسيار بلند ملت و بسيار مهم و حياتى است. علم را بايد به دست آورد. البته اين را ميدانيم كه علم به تنهايى كافى نيست. علم بايد با اخلاق و ايمان همراه شود تا ما به همان چالهاى نيفتيم كه غرب در آن افتاد؛ يعنى علم براى آن وسيلهى ظلم شد، وسيلهى انحراف اخلاقى شد و وسيلهى گسترش فرهنگهاى گمراهكننده و هلاككننده شد. ما بايد دچار آن نشويم. آن به جاى خود محفوظ، اما حالا نقطهى اساسى اين است كه علم براى ما يك امر حياتى است.
بنابراين ما در اين جلسه خواستيم از علم، علمآموزى و كسانى كه در ميدان علمآموزى يك برجستگى از خودشان نشان دادهاند، تجليل كنيم. اين جلسه، نماد تجليل از اين چند خصوصيت است.
من در سرنوشت و تاريخ ملتها يك قدرى مطالعه ميكنم - نه فقط در گذشته، در زمان خود ما هم همينطور است - مىبينم كه دو عنصر از مهمترين عناصر تأثيرگذار در پيشرفتهاى ملى براى كشورها، عبارت است از: يكى «خطرپذيرى» و يكى هم «كار سخت و پيگير و پشتكار» است. من ميخواهم امروز اين دو خصوصيت را به شماها توصيه كنم.
خطرپذيرى؛ نقطهى مقابل آن، ترس است. ترس از چه؟ ترس از عدم موفقيت؛ وارد نشويم كه مبادا موفق نشويم؛ حركت نكنيم كه مبادا نرسيم؛ اقدام نكنيم كه مبادا مورد قبول قرار نگيرد؛ اقدام نكنيم كه مبادا براى ما مشكلات ايجاد كند. اينها همهاش نقطهى مقابل خطرپذيرى است. يكى از خصوصيات خوب غربيها - كه ما خصوصيات بد و خوب، هر دو را در كنار هم مىبينيم و انكار نميكنيم - خطرپذيرى است. غربيها اين خصوصيت مثبت را و به تبع آنها امريكاييها - كه فرهنگ اروپاييها را اولبار گرفتند - خطرپذيرند. خطرپذيرى ميتواند جامعه را موفق كند. شما جوانها بايد آماده باشيد؛ ترس از اينكه شايد نشود، اين خيلى چيز بدى است. گاهى اوقات تصورات انسان، يك آيندهاى را براى انسان تصوير ميكند كه بكلى او را مأيوس ميكند؛ اين به نظر من، يكى از ايرادهاست. حالا اگر وارد دانشگاه شديم، اگر درس خوانديم، اگر اين تحقيق را كرديم، اگر وارد رشتهى تحقيق و پژوهش شديم، آيا قبول ميشود؟ آيا دست ما را به جايى بند ميكنند؟ آيا نميكنند؟ بايد وارد شويد! به قول شاعر عرب ميگويد: «شر من الشر خوف منه عن يقعى»؛ از بلا بدتر، ترس از بلاست، ترس از فرود آمدن بلاست؛ اين از خود بلا سختتر است. نبادا نشود؛ خوب به اين «نبادا» نبايد اعتنا كرد. وارد شويد، خواهيد ديد كه ميشود. در همهى ميدانهاى مادى و معنوى كه انسان موفقيتى مشاهده ميكند، اين جرئت و گستاخى و نترسيدن از احتمال موفق نشدن، عامل بسيار مهمى است كه ما را پيش ميبرد.
يكى هم مسئلهى «كار سخت» نقطهى مقابل تنبلى است. نگذاريد تنبلى و راحتطلبى و تن دادن به زندگىِ دور از مشكل، شما را وسوسه كند. اگر اين حالت تنبلى وجود داشت، هيچكدام از اين كشفيات مهم علمى به وجود نميآمد. شرح حال اين كاشفان و مخترعان بزرگ را ببينيد، چطور خواب را بر خودشان حرام كردند، سختيها را براى خودشان هموار كردند، با مشكلات ساختند و رفتند تا به آن نقطهى اساسى رسيدند. البته اين موفقيتها در بسيارى از موارد - شايد بتوان گفت در اغلب موارد - در نهايت هم برايشان فايده داشته؛ فايدهى مادى و زندگى و عنوان و پول و اين چيزها را هم داشته است. ليكن اينها از اول هدفشان اين چيزها نبوده است؛ ميخواستند بروند تا عمق يك مسئله و يك كار را به دست آورند و به آنجا برسند. اين را به عنوان يك توصيهى قطعى عرض ميكنم.
يك نكتهى ديگرى كه به شما عرض ميكنم، اين است كه (همين نكتهاى كه اشاره شد) علم با دين و اخلاق هست كه براى بشريت مفيد خواهد بود. اين را به طور قاطع بدانيد، علم هر چه هم پيشرفت كند، اگر از اخلاق و دين فاصله بگيرد، به حال بشريت مفيد نخواهد بود. آن كسانى كه ميگويند ما دانش را براى ارتقاء بشريت ميخواهيم، بايد به اين نكته توجه كنند. حالا مثالهاى واضحى كه همه شنيديد، من نميخواهم اينها را تكرار كنم كه حالا كسانى كه مثلاً در علم شيمى پيشرفت كردهاند، به بمبهاى شيميايى و وسايل كشتار جمعى رسيدند؛ كسانى كه در علوم هستهاى پيشرفت كردند، به بمب اتمى و كشتار فاجعهآميز ملتها رسيدند؛ اينها حالا مثالهاى واضحى است. شما در ملتها نگاه كنيد. يك ملت پيشرفتهى از لحاظ علمى را كه در دنيا در اوج پيشرفت علمى قرار دارد، در نظر بگيريد، ببينيد آيا مردم اين كشور حقيقتاً به سعادت رسيدهاند؟ آيا در آن كشور عدالت وجود دارد؟ آيا در آن كشور فقر و تبعيض و بىعدالتى از بين رفته است؟ آيا آنچنان كه ادعا ميكنند، مردم با آرامش و دور از خشونت و تجاوز و تعدى زندگى ميكنند؟ با اينكه علم در آنجا هست، اين واقعيات هم در آنجا هست! آيا بر زندگى خانوادهها، يك حس اعتماد و آرامشى حكمفرماست؟ فرزندان در آغوش پدر و مادرها با عواطفِ خوب تربيت ميشوند؟ قتل و ترور و جنايت و اينها در آنجا نيست؟ مىبينيد درست به عكس است. امروز بيشترين ناامنى در آن كشورى است كه از لحاظ علمى، بالاترين رتبه را دارد؛ يعنى امريكا. هيچ كشورى در دنيا به ناامنى امريكا نيست؛ نه در اروپا، نه در آسيا. بيشترين ناآرامى روانى در آنجاست. بيشترين قتل و خشونت از ناحيهى شهروندان نسبت به يكديگر در آنجاست. بيشترين تبعيض و فاصلهى طبقاتى در آنجاست. ثروتهايى به بلندى كوه هيماليا و فقرهاى غير قابل توصيف - يعنى مردن از گرسنگىِ به معناى واقعى - در آنجاست. فاصلهها اين است. مهمترين آرمانهاى بشرى كه از اول تاريخ تا حالا با تغييرات زمانه، تغيير نكرده، اينهاست. آرمان مهم بشر «عدالت» و «امنيت» است؛ «آسان زندگى كردن در كنار ديگران» است - بهشت آنجاست كازارى نباشد - «آزارنديدن از ديگران» است؛ احساس آرامش كردن در روان است؛ راحت بودن در خانواده است؛ لذت بردن از زندگى خانوادگى و از ديدن فرزندان است؛ از بودن در آغوش پدر و مادر است؛ اينها اساسىترين نيازهاى بشر است؛ اينها چيزهايى است كه بشر از اول تا امروز ميخواسته؛ ديروز هم مىخواسته و امروز هم مىخواسته است. اين چيزها در آن جامعهاى كه از لحاظ علمى پيشرفتهترين است، مطلقاً وجود ندارد. پس ببينيد وقتى كه علم با ايمان و اخلاق همراه پيش نرفتند، دوشبهدوش پيش نرفتند، نتيجه اين ميشود. عالِم اگر متدين باشد، از علم او جامعه بهرهى حقيقى ميگيرد. دين جلوِ پيشرفت علم را نميگيرد؛ بلكه حتّى به پيشرفت علم، كمك هم ميكند. اما جلوِ تعدى علم و تخطى از حدود انسانيت را كه ممكن است علم به آن دچار شود، ميگيرد.
لذا من توصيهام به جوانها اين است: شما، همان قدرى كه براى علم كار ميكنيد، براى دل و معنويت خودتان هم كار كنيد. ميدان معنويت به روى شما باز است. علم و معنويت با هم هيچ منافاتى ندارند. كار كردن در يك كارگاه علمى، كارگاه آموزشى، مركز تحقيقات، فلان كلاس درس و فلان دانشگاه، هيچ منافاتى با اين ندارد كه انسان نمازش را اول وقت، با توجه و با احساس حضور در مقابل خداوند بجا آورد. اين، دل شما را شستشو ميدهد. شماها جوانيد و دلهاى شما نورانى است؛ حتّى كسانى هم كه تا حالا خيلى با مسائل مذهبى سر كار نداشتهاند، دلهايشان به خاطر جوانى پاك و صاف است؛ يعنى دل شما از دل افرادى در سنين من، وضعش خيلى بهتر است و آمادگىتان زياد است. مثل آينههاى شفاف، نور لطف و توجه الهى را زود ميگيرد و منعكس هم ميكند؛ يعنى شما وقتى كه از لحاظ دينى خوب بوديد، از لحاظ روحى پاكيزه و پاكدامن بوديد، عفيف بوديد، متذكر بوديد، حضور خودتان را در برابر پروردگار حقيقتاً حس كرديد، وقتى اينطورى باشيد، وجود شماها - در هر نقطهاى باشيد؛ چه دانشگاه، چه محل كار، چه خانه و چه خانواده و فاميل - تأثير نورانى خواهد داشت؛ يعنى وقتى شما خوب باشيد و نورانى باشيد، به ديگران هم نور ميدهيد. اين را قدر بدانيد و از دست ندهيد. اين خطاب به شما چند ده نفرى كه اينجا هستيد، نيست؛ اين خطاب به همهى جوانهاست و بخصوص جوانهايى كه دارند در كار علم حركت ميكنند. و خوشبختانه امروز به ميزان زيادى همين هم هست.
يكى از شما دوستان گفتيد كه نسل كنونى كشور و ملت ما، از نسل اولِ انقلاب كمتر نيستند، اين حرف من است؛ بنده هم همين عقيده را دارم و بارها هم گفتهام و به اين معتقدم. شما جوانهاى نسل امروز، در بخشهاى مختلف نشان داديد كه يك قدم جلوتر رفتهايد؛ يعنى نسل جوان ما يك قدم به جلو حركت كرده است؛ منتها كورهى جنگ تحميلى و دفاع مقدس و آن حال و هواى عجيب، يك تأثيرات طبيعىاى دارد. اگر آن وضعيت، امروز هم پيش ميآمد، آن وقت معلوم ميشد كه جوانهاى ما چقدر در زمينههاى معنوى پيش رفتهاند. و ما امروز داريم اين را مشاهده ميكنيم؛ هم در دانشگاهها و هم در بيرون دانشگاهها. بنابراين علم را بايد با دين و اخلاق توأم كرد. اين خطاب به اشخاص شماها بود.
از فرصت ماه رمضان استفاده كنيد؛ روزه را خوب بگيريد؛ جوانها روزه كه ميگيرند، منتها خوب روزه بگيريد. خوب روزه گرفتن به اين است كه در حالى كه دهان شما از لحاظ خوردنى و آشاميدنى روزه است، دلتان را هم در زمينهى هوسها، چشم خودتان را هم در زمينهى آنچه كه با چشم از هوسها دنبال ميشود و بقيهى اعضا و جوارح را روزه نگه داريد. احساس كنيد كه در اين ماه - يعنى ماه رمضان - با اين حال روزه داريد به خداى متعال نزديكتر ميشويد و دلتان نورانيتر ميشود.
من مطالب ديگرى را هم يادداشت كردهام كه فرصت نميشود. چون يكى از خود شما جوانها گفتيد و من هم يادداشت كرده بودم، فقط اين جمله را هم بگويم: شما جوانها خودتان بايد احساس كنيد نقشآفرينيد؛ منتظر اين نباشيد كه حالا در جاهاى ديگر اتفاق خاصى بيفتد. بله، دستگاههاى دولتى وظايفى دارند، بنياد نخبگان وظايفى دارد و بايد انجام بدهند و انشاءاللَّه انجام هم مىدهند و بتدريج بهتر هم خواهد شد؛ اما آنى كه محور مسئوليت است، آن را شما «خودتان» بدانيد. خودتان احساس كنيد كه مسئوليد و احساس كنيد كه نقش داريد. اين كه آيا در آينده به ما نقشى خواهند داد يا نه؟ اين را فعلاً شما كنار بگذاريد و ببينيد امروز در دوران دانشجويى و دوران تحصيل و كسب كمال، چه نقشى به عهدهى شماست، آن نقش را ايفا كنيد؛ و آن، خوب درس خواندن، خوب كار كردن، جدى حركت كردن، شتاب اين حركت را مطلقاً كاهش ندادن و در كنار تحصيل علم به تحصيل دين و تقوا و تزكيهى نفس هم پرداختن است.
انشاءاللَّه كه خداوند همهتان را موفق و مؤيد بدارد و انشاءاللَّه روزبهروز درهاى سعادت را به روى شماها باز كند.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خبرگان منتخب ملت 9/ 6/ 85
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار خبرگان منتخب ملت
9/ 6/ 85
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى آقايان محترم خوشآمد عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنم كه اين زحمات و تلاشها را به عين قبول مورد نظر قرار دهد و همه را مشمول توفيق و رحمت و بركات خود قرار دهد.
شعبانيات مباركه را تبريك عرض ميكنيم؛ چه خود ايام شعبان، چه اعياد شعبان؛ بخصوص اين مواليدى كه بر آنها مرور كرديم و ميلاد حضرت بقيةاللَّهالاعظم (ارواحنافداه) كه در پيش داريم و خداوند متعال توفيق دهد بتوانيم به بركت اين وجودات مقدس و مبارك، خودمان را هر چه بيشتر به صراط مستقيم الهى نزديك كنيم.
لازم ميدانم از مجلس كنونىِ خبرگان تشكر كنم كه علىالظاهر آخرين اجلاسيهى خودش را برگزار كرد و در طول مدت مسئوليت، كارهاى باارزشى را انجام داد؛ اولاً اجلاسهاى متعدد و مضاعف - تقريباً دو برابرِ دورهى قبلى - طرح و توجه به مسائل مهم در اين اجلاسيهها و كارهاى جانبىاى كه انجام گرفته است، كه لازم است افكار عمومى در جريان اين تحركات و اين اقدامات قرار بگيرد. مثلاً در دبيرخانه كارهاى خوبى انجام گرفته؛ مانند مجلهى حكومت اسلامى كه شمارههاى متعدد منتشر شده، كه شامل مباحث خوب و تحقيقى است؛ مركز تحقيقاتى راهاندازى شده است كه مسائلى در آنجا مطرح ميشود و مورد پژوهش قرار مىگيرد؛ نشستهاى علمى - تخصصىاى پيرامون مسائل مرتبط با خبرگان گذاشتهاند؛ برنامههاى علمىاى در مسئلهى ولايت فقيه و مسائل مربوط به رهبرى با همكارى صدا و سيما توليد و پخش شده و در اختيار مردم قرار گرفته است. اينها كارهاى باارزشى است كه انجام گرفته. بيانيههاى مجلس خبرگان در هر دوره - كه در همين اجلاس هم من بيانيه را ديدم - بسيار متين و شامل مباحث مهم و نشاندهندهى گرايش و جهتگيرىِ مجموعهى زبدگان علمى و سياسى كشور در زمينهى مسائل اصولى انقلاب و نظام است. ما بايد از يكايك آقايان تشكر كنيم.
آنچه كه من امروز عرض ميكنم، مسئلهى جايگاه مجلس خبرگان است. مجلس خبرگان در حقيقت يك پشتوانهى عظيمى براى نظام است؛ مثل صندوق ذخيرهى ارزىِ معنوىِ نظام. يك پشتوانه و يك ذخيرهى معنوى است كه بايد حاضر باشد، آماده باشد، پابهكار باشد و بهروز باشد براى هنگام لازم و مورد نياز؛ همچنان كه كشورها نيروهاى مسلحشان را آماده نگه ميدارند، سالهاى متمادى در پادگانهايشان هستند و عملاً كارى انجام نميدهند؛ ليكن براى لحظهى مورد نياز بهروز و آماده نگه ميدارند. مسئلهى مجلس خبرگان، يك چنين چيزى است. اگر اين مجلس نباشد، در آن ساعت فقدان و خلأ رهبرى، هيچ دست و انگشتى گرهگشاى مشكلى كه پيش خواهد آمد، نخواهد بود. اين، آن مجلسى است كه كار آن در لحظهى بحران و در لحظهى لزوم گرهگشايى اساسى است. اين مجلس بايد هميشه باشد، هميشه آمادهى به كار باشد، متوجه اوضاع باشد، مسائل جارى، مهم و اساسى كشور را دائماً مورد سنجش قرار دهد و براى آن لحظهاى كه نياز هست، آن كار اصلى خودش را - كه انتخاب رهبرى است - انجام دهد. اين، اهميت مجلس خبرگان را نشان ميدهد. در لحظهى بحران، نقشآفرينى منحصر به اين مجلس است.
و انسان مىبيند كه اين سازوكارى هم كه قانون اساسى براى تشكيل مجلس خبرگان فراهم كرده است، عاقلانهترين و متينترين سازوكار است. والّا اگر قرار بود در لحظهى نياز، آن وقتى كه بايد از سوى مردم رهبر انتخاب شود يا از سوى گروه خاصى انجام بگيرد - كه سابقه نداشت - براى آن گروه قطعاً مشكلات و معضلاتى پيش ميآمد كه قابل حل نبود. قانون اساسى، مردم را به شكل انتخابات خبرگان، به طور كامل در متن قضيه وارد كرده است؛ مردم انتخاب ميكنند، اين ذخيرهى معنوى را براى كشور ايجاد ميكنند و اين ذخيرهى معنوى در هنگام لزوم، كارى را كه بايد انجام بدهد، انجام ميدهد. اين كار اصلى است و اهميت مجلس خبرگان را از اينجا ميتوان فهميد.
خوب، آنچه كه بر اين معنا مترتب است، الزاماتى است كه اين جايگاه و نقش مهم، با خود همراه مىآورد. اين طبيعى است، هر چه كار مهمتر و نقش اساسىتر و محوريتر باشد، طبعاً الزامات هشداردهندهترى در كنار آن وجود خواهد داشت.
اولين چيزى كه جزوِ الزامات اين جايگاه به حساب ميآيد، اين است كه ما مجلس خبرگان را در وضعى قرار دهيم كه براى مردم اطمينانبخش و مورد قبول و اعتماد آنها باشد. هر گونه حركتى كه به تضعيف جايگاه مجلس خبرگان بينجامد، نقطهى مقابل اين رويكرد است. مجلس خبرگان را نبايد تضعيف كرد. مردم وارد ميدان ميشوند، فكر ميكنند، مطالعه ميكنند، مشورت ميكنند و رأى ميدهند و اين مجلس تشكيل ميشود؛ پس مجلسى است كه خود مردم آن را تشكيل دادهاند، كما اينكه همين مجلسى كه شما آقايان محترم در اين دوره نماينده هستيد، در هشت سال پيش از اين كه بنا بود انتخابات آن انجام بگيرد، تبليغاتى براى عدم شركت مردم در اين انتخابات از ماوراى مرزهاى ما شروع شد؛ يعنى رسانههاى بيگانه از مدتى قبل از انتخابات، يك برنامهى طولانىاى را شروع كردند تا مردم را نسبت به انتخابات خبرگان دلسرد كنند، آن را كماهميت و بىفايده جلوه بدهند و مانع از حضور مردم بشوند. مثل هميشه آن حرفها يك پژواكهايى هم در داخل داشت و متأسفانه در داخل هم كسانى دنبالهى همان صداها را گرفتند تا اينكه مردم را از پاى صندوقهاى رأى دور كنند و نگذارند. از چند ماه قبل از انتخابات خبرگان، اين كار انجام گرفت. خوب، مردم علىرغم همهى اينها آمدند، هجده ميليون - كه يك رقم بسيار بالايى است - در يك چنين انتخاباتى وارد شدند، رأى دادند و بحمداللَّه اين مجلس تشكيل شد.
مردم اعتماد ميكنند؛ نبايد اين اعتماد آنان به هيچ كيفيتى خدشهدار شود؛ چه در تبليغات گوناگونى كه مربوط به اين مجلس است - كه حالا اينطور چيزها را در پيش خواهيم داشت - و چه در اظهارات گوناگون با انگيزههاى سياسى يا غيرسياسى. چيزى كه مردم را نسبت به اين مجلس مهم و مؤثر و اجتنابناپذير مردّد كند و اعتماد آنها را كم كند، نبايستى از افراد صادر شود. اين يكى از الزامات است كه نبايستى بگذاريم با اظهارات نسنجيده، اعتمادى كه مردم دارند و اظهار كردهاند و چند دوره اين اظهار اعتماد تكرار شده است، متزلزل بشود.
كار ديگرى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه اين مجلس بايد از وزانت برخوردار باشد؛ يعنى كسانى در اين مجلس شركت بكنند كه بعد از آن كه مورد انتخاب قرار گرفتند و اينجا آمدند، آن وزانت و موقعيت لازم را از لحاظ علمى، سياسى، وجههى اجتماعى و ديانت داشته باشند كه در آن روزى كه آنها بناست يك انتخابى انجام بدهند، اين انتخاب آنها مردم را خاطرجمع كند. پس وزانت اين مجلس هم يكى از مسائل بسيار مهم است.
صاحبان صلاحيت هم بايستى سعى كنند كه خود را در معرض اين كار قرار بدهند؛ يعنى واقعاً هر كسى كه احساس ميكند ميتواند و صلاحيت اين كار را دارد كه در يك چنين مجلسى براى تكليف و براى خاطر خدا عضو باشد و وظيفهاى را كه در موعدى كه خداى متعال از آن خبر دارد و ما خبر نداريم، بر عهدهى آنها خواهد گذاشت، آن را آزادانه، مستقل و با توجه به تكليف شرعى انجام بدهد، كسى كه يك چنين خاطرجمعىاى را از خود دارد، به نظر من وظيفهى شرعىِ اوست كه خودش را در معرض اين معنا قرار بدهد و به ميدان بيايد. ما در مورد انتخاباتهاى ديگر هم بارها گفتهايم، كسانى كه در انتخابات رياست جمهورى، نمايندگى مجلس و امثال اينها در خود صلاحيت مىبينند كه به داخل ميدان بيايند؛ اما در اينجا اين مسئله از آن انتخاباتها مؤكّدتر است. آن كسانى كه واقعاً احساس ميكنند اين صلاحيت و توانايى را دارند، بيايند، وارد اين ميدان بشوند و خودشان را در معرض انتخاب مردم و حضور در اين مجلس مهم و محترم قرار بدهند. آحاد مردم هم بايد وظيفه بدانند. حالا ما انشاءاللَّه در فرصت خود دربارهى مجلس خبرگان به مردم مطالبى عرض خواهيم كرد و توصيههايى داريم كه انشاءاللَّه براى مردم ميگوييم. دير نشده است. اجمالاً اينجا عرض بكنيم كه اين، يك وظيفهى عمومى است؛ همه احساس كنند وظيفه دارند كه اين كار را انجام بدهند. اين هم يكى از چيزهايى است كه بايد براى حفظ اعتبار اين مجلس مورد توجه باشد.
اين مجلس جاى مسائل خطى و جناحى و دستهبازى و گروهبازى نيست؛ هدف اين مجلس و آن مقصود و غرضى كه براى آن به وجود آمده، يك مسئلهى كاملاً عمومى و ملى است. مسئلهاى نيست كه انگيزههاى جناحى و خطى و مخالفتهاى سليقهاى و اينها حق داشته باشند كه در كار اين مجلس دخالت كنند. اين مجلس بالاتر از اين حرفهاست. بنابراين صاحبان عقايد و سلايق سياسى ميتوانند در همه جا، از جمله در اين مجلس حضور داشته باشند؛ ليكن جاى اعمال اين اغراض و اين جناح و خطگراييها اينجا نيست. بايد از اين انگيزههاى جناحى جداً پرهيز كرد.
من آنچه كه دربارهى وضع كنونى كشور ميتوانم به شما آقايان محترم عرض بكنم، اين است كه بحمداللَّه و حسنتوفيقه، وضع عمومى كشور در همهى بخشها رو به جلو و پيشرفت است. مبادا بعضى از محاسبات موقتى يا بعضى از پديدههاى كوتاهمدت و موقت، ما را از نگاه بلندمدت نسبت به آنچه كه وجود دارد، غافل كند و دور بيندازد؛ نه، ما حقيقتاً رو به جلو و به سمت اهداف انقلاب حركت كردهايم و الان در كشور آنچه كه واضح و محسوس است، شتاب گرفتن فعاليتهاى سازندهى كشور است. حقاً و انصافاً مسئولان كنونى در حركت به سمت كارهاى لازمى كه براى كشور متصور هست، با شتاب، با حركت سريع و بدون تفويت فرصت دارند حركت مىكنند؛ جهتگيريها و هدفگيريهايشان هم درست است. هدفگيرى «عدالت اجتماعى» هدفى است كه همهى ما دنبال آن هستيم؛ اصلاً فلسفهى وجود ما اين است. يا هدف «رسيدگى به مناطق محروم و مناطق دوردست» اينها جزوِ آرزوهاى ماست.
در مجموعهى كسانى هم كه امروز در دولت و قوهى مجريه مشغول فعاليت هستند، انسان مشاهده ميكند كه ذهنهاى باز، فعال و نگاههاى عالمانه در بين آنها زياد است. علاوه بر آنچه كه انسان در نشانههاى كارى آنها ميتواند ببيند، در گزارشهاى رسمى و اطلاعاتى و ديدارهايى كه ما با بعضى از وزراى محترم داريم، انسان دارد مشاهده ميكند و مىبيند ذهنيت منطقى، متكى به نگاه علمى و دور از مسامحهكارى در محاسبه وجود دارد. الان، برنامهها اينطور است. دارند فكر ميكنند، كار ميكنند، بررسى ميكنند و بىوقفه اقدام ميكنند و حركت ميكنند؛ اين خيلى مغتنم است. يك مجموعهى جوان، پُرنشاط و تازهنفس وارد ميدان شدهاند و دارند خوب كار ميكنند. من ميشنوم و مىبينم تبليغاتى را كه از اطراف - عمدتاً هم از مخالفان خارج از كشور و مخالفان اصل نظام - عليه جهتگيريهاى كنونى وجود دارد، اين جلو چشم ماست؛ ما همهى اين خبرها را مىبينيم، ميشنويم و مىفهميم كه آماج اين تبليغات، چه كسانى هستند و ذهن چه كسانى را ميخواهند از واقعيتها منحرف كنند. واقعيت اين است كه عرض كرديم؛ در همهى زمينهها به معناى حقيقى كلمه دارد كار انجام مىگيرد؛ آن هم كار خوب. خوب، اثرش هم اين بوده است كه در مردم - بخصوص در جوانان - حقيقتاً نشاطى به وجود آمده است؛ نشاط كار، اميد و نگاه به آينده؛ اين را هم انسان از مراجعات مردم و از اطلاعاتى كه انسان دارد، مىفهمد و لمس ميكند.
در عرصهى سياست خارجى هم همينطور است. ما امروز در زمينههاى سياست خارجى تحرك و نشاطمان خوب است و انسان اين تحرك و نشاط و فعاليت وسيع را مىبيند كه هست. ابتكار عمل هم در بسيارى از مسائل جهانى در دست نظام جمهورى اسلامى است؛ بخصوص در مسائل منطقهاى. اين يك پديدهى كمسابقه و كمنظيرى است كه ابتكار عمل در دست مسئولان نظام جمهورى اسلامى است. اينطور نيست كه منتظر نشسته باشند تا ديگران يك حرفى بزنند و اينها هم به مخالفت يا موافقت يك چيزى بگويند؛ نه، اينها اقدام و ابتكار ميكنند. خوشبختانه حوادثى هم كه پيش آمده - كه حقيقتاً امدادهاى الهى است - اينها هم كمك كرده است. همين حادثهى شگفتآور لبنان يكى از اين حوادث است. حقيقتاً مصداق: «و ما رميت اذ رميت و لكن اللَّه رمى» همين حادثهى لبنان بود. خدا دست قدرتمند الهى اين جوانها را مثل «زُبر الحديد» آنچنان در اين ميدان دشوار نفوذناپذير كرد كه [نقص نوار] عظيم و مهمى بود اين حادثه. ارتشى كه كشورهاى قوى همسايهى آن تصور نميكردند كه بتوانند در مقابل آن مقاومت كنند، چه برسد به اينكه به آن اينطور ضربه وارد كنند. دشمن صهيونيستى در لبنان، آن هم در مقابل بخشى از امكانات لبنان، نه فقط متوقف شد، بلكه ضربه هم خورد، بر او خسارت وارد آمد، بىآبرو شد و نتوانست بيايد اهدافى را كه ترسيم كرده بود؛ حتّى عُشرى از آنها را هم تصرف كند و به آن اهداف دست پيدا كند. اين خيلى حادثهى عجيبى است. مخالفان و معاندين اسلام و مسلمين حاضر نيستند اين را به زبان اعتراف كنند؛ اما در لابهلاى حرفهاى آنها كاملاً ميشود فهميد. اينها مبهوتند! ماندهاند! يك حادثهى عظيمى است كه اصلاً قابل فهم و تحليل نيست. حالا ميخواهند بنشينند دربارهاش بحث و تحليل كنند و ببينند چه شد كه اينطور شد؛ اما شد. اين امداد و لطف الهى بود كه با مجاهدت و تلاش به دست آمد.
در خود فلسطين هم همينطور است؛ همين پيروزى حماس در چند ماه قبل از اين در انتخابات مردمى روى كار آمدن دولت حماس؛ به زبان يك حرف آسانى است. حماس، يك گروهى كه تحت تعقيبِ هم دشمن غاصب و هم آن حكومتى كه با همراهى دشمن غاصب بر سر كار آمده بود و در طول چند سال مورد مطارده و اذيت و آزار آنها بود، و بچهى كوچك و پيرمردشان را در ساحل شرقى و غزه راحت هدف قرار ميدادند و نابود ميكردند؛ اين گروه كه رهبرانش جرئت نميكنند در خود فلسطين حضور پيدا كنند و مورد تهديد قطعى هستند؛ يك چنين گروهى به حكومت در فلسطين برسد! اين اصلاً حادثهى شگفتآورى بود؛ اما اين حادثه اتفاق افتاد.
حالا دشمنان نظام اسلامى و جمهورى اسلام تبليغ ميكنند كه ايران كمك و حمايت كرد، كه حالا اينها حرفهاى غلطى است؛ اما آنچه كه واقعيت دارد، اين است كه ملت ايران و نظام اسلامى و انقلاب اسلامى با اين پيروزيهاى بزرگ - كه همه ميدانند در شعاع حركت انقلابى ملت ايران بود - تقويت شد؛ در اين هيچ ترديدى نيست و اين سابقه ندارد. امروز بعد از سالهاى متمادى، براى جمهورى اسلامى يك چنين موقعيتى پيش آمده است؛ اين، اعتبار جمهورى اسلامى، عزت جمهورى اسلامى، عظمت و نفوذ انقلاب و روانى و رسايى و جاذبهى شعار و پيام انقلاب را براى همهى دنيا روشن كرد. امروز در همهى كشورهاى عربى و بلكه كشورهاى اسلامى، دلهاى جوانها و طبقهى روشنبين جامعه، سرشار و لبالب از دلبستگى به اين شعارها و جهتگيرى است؛ انسان اين را مشاهده ميكند، در گزارشها مىفهمد و از نشانهها و آثارش به دست مىآورد.
خوب، اين كمك به ماست و خوشبختانه در داخل هم ما مشكل اساسىاى نداريم. البته كار سخت است؛ من نظرم هست زمان حيات مبارك حضرت امام (رضواناللَّهعليه) افراد از دستگاههاى مختلف - چه وزارتخانهها، چه دستگاههاى ديگر - پيش امام ميآمدند و شِكوههايى ميكردند: آقا فلان جا چنين نقصى وجود دارد، فلان جا اين اشكال وجود دارد؛ بارها امام در جواب اينها ميگفتند: «آقا! كار سخت است.» در واقع هم همينطور است. از خواستن تا توانستن و از توانستن تا تحقق پيدا كردن، فاصلههاى زيادى است؛ انسان خيلى كارها را ميخواهد بكند، ليكن راه طولانى است و مقدماتى دارد. در طى اين مقدمات نبايد بىحوصلگى كرد. اگر روشن شد كه تلاش دارد انجام ميگيرد و جهتگيرى هم درست است، بايستى منتظر نتايج بود تا انشاءاللَّه به آن نتايج دست پيدا كنيم.
در همين زمينههايى هم كه آقايان فرمودند، خوب كارهايى دارد انجام ميگيرد. خوشبختانه چه در زمينهى مسائل اخلاقى جامعه، چه در زمينهى مسائل فرهنگى و چه در زمينهى مسائل ادارى، مسئولان بىتفاوت نيستند؛ عيب و بيمارى را احساس ميكنند، در مورد آن فكر هم ميكنند و به دنبال علاجش هم هستند و به نتايجى هم ميرسند. البته ممكن است بعضى از اين نتايج درست باشد، بعضى غلط باشد؛ بعضى از راهكارها مؤثر باشد، بعضى مؤثر نباشد؛ اينها هميشه در همهى كارها محتمل است. بالاخره انسان تا به آنجا برسد، كار دشوارى پيش رو دارد.
من آخرين نكتهاى را كه ميخواهم عرض بكنم، اين نگرانى و دغدغهاى است كه بنده به مناسبت حضور موسم انتخابات در كشور ما، از تخريبها دارم. متأسفانه چند وقتى است كه رائج شده؛ من حقيقتاً از اين جهتگيرىاى كه در گوشه و كنار مشاهده ميشود، نگرانم. نه اينكه حالا افراد زياد هم هستند، نه، عدهى كمى هستند؛ منتها همان تحرك عدهى كم، فضاى جامعه را خراب ميكند؛ مثل يك جمعيت هزار نفرى يا دوهزار نفرى كه يك جا نشستهاند، پنج، شش نفر هم دچار سرماخوردگى و سرفهاند و دائم سرفه ميكنند؛ اين كار فضاى مجلس را خراب مىكند؛ واقعاً اينطورى است.
متأسفانه عدهاى با انگيزههاى گوناگون، تا فصل انتخابات ميشود، تخريبهايشان هم از همان نزديكى انتخابات شروع ميشود. حالا بعضى با انگيزههاى سياسى و بعضى با انگيزههاى حتّى دينى اشخاص - چهرههاى سياسى، چهرههاى دينى، چهرههاى انقلابى، موجّهين حوزههاى علميه و حتّى محترمين از علما و روحانيون - را مورد تخريب قرار ميدهند. اين چه كارى است؟! اين نه منطق شرعى دارد و نه منطق عقلايى؛ نه شرع با اين كار موافق است، نه عقل. اگر واقعاً انسان از يك جهتگيرىاى كه خيال ميكند فلان كس يا فلان كسان در آن جهتگيرى هستند، ناراضى است، راهش تخريب و اهانت به اشخاص نيست، راهش اسم آوردن از اين و آن نيست، راهش تبيين است. از اول، حركت انقلاب بر اساس تبيين به وجود آمد و حقايقى تبيين شد. وقتى انسان يك جايى روشنايى را معرفى كرد، تاريكى به خودى خود معرفى خواهد شد. عيبى ندارد تاريكى را هم معين كنند. اسم آوردن از اشخاص، تخريب كردن چهرههاى محترم و موجّه، منطق عقلى ندارد. اگر كسانى هدفشان اين است كه ميخواهند يك خط انحرافى را كور و خراب كنند، راهش اين نيست؛ اين، آن مقصود را حاصل نميكند. از نظر شرعى هم كه معلوم است. اينطور كارها عادتاً خالى از افتراء ناخواسته، دروغ ناخواسته و قول به غيرعلم ناخواسته، نيست. قرآن به ما ميگويد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنين و المؤمنات بأنفسهم خيرا»؛ چرا به هم حسنظن نداريد؟ چرا حمل بر صحت نميكنيد؟ خوب شما كسى را قبول نداريد، آن اثرى را كه بر قبول داشتن مترتب ميشود، مترتب نكنيد؛ اما اينكه انسان بيايد دست به تخريب بزند، اين بسيار كار بدى است. من آن چيزى را كه الآن در اين شرايط در باب انتخابات ميخواهم بگويم، همين نكته است. حالا حرفهاى ديگرى در باب انتخابات هست كه بعداً عرض خواهيم كرد. مراقب باشند انتخابات را - بخصوص انتخابات خبرگان را - با فضاى تخريب و مخدوش كردن چهرهى افراد، متهم كردن اشخاص - چه در حوزهها علميه، چه در تهران، چه در شهرستانها - آلوده نكنند. اين از جملهى چيزهايى است كه همه بايد به آن توجه كنند و به آن اهميت بدهند. تا انشاءاللَّه خداى متعال هم راه را باز كند و مردم و دلهايشان را هدايت كند؛ دلهاى مردم دست خداست. ايجاد اميد، ايجاد انگيزه و عزم توفيق حركت كردن به سمت كار و هدف درست، خداى متعال اينها را به انسانها ميدهد. از خداى متعال بخواهيم و به او توكل كنيم. آنچه را هم كه وظيفهى ماست، انجام بدهيم؛ نتيجه را هم به خدا واگذار كنيم. هر چه كه خداى متعال خواست، همان انجام خواهد گرفت؛ انشاءاللَّه آن محصول نيّت و كار خير ما باشد و انشاءاللَّه مطلوب ما باشد. اينطور بايستى حركت كرد.
از خداوند متعال ميخواهيم كه همهى ما را به راه راست و صراط مستقيم هدايت كند و ملت بزرگ، انقلابى، مؤمن و هوشمند ما را در وظايفى كه بر عهدهى اوست، انشاءاللَّه تواناتر و موفقتر بدارد و اين پيشرفتهايى كه انسان در زمينهى علمى، فناورى، سياسى، اقتصادى و غيره مشاهده ميكند يا آثار آن را مشاهده ميكند، انشاءاللَّه اين را روزافزون بفرمايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته