با این دل بی خبر چه سازم
جان میسوزدم دگر چه سازم
از دست دل اوفتادهام خوار
چون خاک بدر بدر چه سازم
نمایش نسخه قابل چاپ
با این دل بی خبر چه سازم
جان میسوزدم دگر چه سازم
از دست دل اوفتادهام خوار
چون خاک بدر بدر چه سازم
خواندی: « زیرِ باران باید رفت »
و رفتی.
از باران، بدم میآید دیگر!
من از راه رفتن های بی تو خسته ام
از این همه تنهایی و بی کسی خسته ترم
من از طلوع خورشیدهای بی تو بیزارم
از شب های بی کسی بیزارتر
پس کی تمام میشود این بی کسی های دلم
یا تو به من برسی با من به مرگ برسم
در دادگاه عشق متهم قلبم بود. وکیلم دلم
حضارجمعی از عاشقان. قاضی نامه را
خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام
کرد. محکوم شدم به تنهایی وبی کسی
و وقتی در پایه چوبه دار از من خواستند
تا آخرین خواستمو بگویم و من گفتم
به اوبگویید دوستش دارم
از خواب می پرم
چیزی یادم نمی آید
فقط از چشمان خیسم می فهمم كه خواب تو را می دیده ام
ای كاش در كنارم بودی
تا همانگونه كه دلم را شكستی
سكوت تنهاییم را نیز بشكنی
كنار پنجره می روم
آسمان بر خلاف دل ابریم صاف است
مانند هر شب ستاره ها را می شمارم
یكی كم است...
شاید امشب هم در جایی كسی مانند من ستاره اش را به بهای دل
شكسته ای داده است.
تنهایی، شاخهی درختیست پشتِ پنجرهاَم
گاهی لباسِ برگ میپوشد
گاهی لباسِ برف
اما؛ همیشه هست
چرا دنیا پر از حادثه های وارونست
عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه
من به دنبال تو و تو به دنبال کسه دیگه
هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راس نمی گه
من واسه چشمهای ناز تو یه دیوونه ام
حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم
چون می خوام یه بار دیگه این دلو ساکت بکنم
آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن
کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن
عاشق کسی می شی که عاشقاش فراوونن
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونن
اونی که دوست داری چرا تورو دوست نداره
شایدم دوست داره اما به روش نمیاره
و خدا بعد خلقت لبهات تازه فهمید رنگ قرمز را
از لبت ریخت توی رگ هایم زندگی قشنگ قرمز را
قطره قطره چکید در جامم بوسه شد پنجه شد بر اندامم
تا غزل ها دوباره حس بکنند غربت یک پلنگ قرمز را
که بیایی همه کسم بشوی من بمیرم برای بی کسی ات
باز هم بین ماندن و رفتن حس کنم این درنگ قرمز را
با قلم هفت بار رنگت کرد مثل یک تابلو قشنگت کرد
تا ببازم ولی برنده شوم بازی هفت سنگ قرمز را
بعد یک ماهی دچار کشید بعد هی سیب هی انار کشید
خوب می خواست وسعتش بدهد حجم این تُنگ تَنگ قرمز را
خواست با طرح تو تمام شود تا کمی با تو هم کلام شود
از همه رنگ ها جدا شده بود و فقط آب رنگ قرمز را…
می کشید وزمین نمی چرخید و خیال فرشته هم فهمید
که خدا بعد خلقت لبهات تازه فهمید رنگ قرمز را…
درحرف هایش جای شک بود ونگفتم
عشقش پراز دوز و کلک بود و نگفتم
شعرش پر از قند است اما حرفهایش
بر زخم های من نمک بود و نگفتم
می گفت تنها بوده و لای کتابش
دیدم که عکس دخترک بود و نگفتم
دیشب پر از حرف نگفته بودم وای
پشت خطوط مشترک بود و نگفتم
هی زل زدم به چشم تو تا عاشقت شدم */*من سوختم به پای تو یا عاشقت شدم
آخر بگو که سهم من از چشمات چیست */*تا من بگویمت که چرا عاشقت شدم
ای مرده شور هرچه غزل تو که نیستی*/*فریاد می زنم که بیا عاشقت شدم
خوابی پر از شکوفه خیالی پر از بهار*/*رویا نبود کی وکجا عاشقت شدم
رویای عاشقانه ی من چشمهای توست*/*باور نمی کنی؟؟ به خدا عاشقت شدم
در انتهای فصل شکفتن مرددم*/* من سوختم به پای تو یا عاشقت شدم