-
بیانات مقام معظم رهبری سال 79
پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب اسلامى
1 / 1 / 1379
بسم الله الرحمن الـرحيم
يـامقلب الـقلـوب والابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول والاحوال حول حـالناالـى احسـن الحال فرارسيـدن عيـد نــوروز و آغــاز ســال نـو را كه امسال در ميانه ى دو عيد سعيد بـزرگ غــديـر و قـربان واقـع شـده بـه يـكـايـك هـم مـيهـنـان عـزيزمان و ايـرانيـانـى كــه در هـر نـقـطه اى از جهان هستند , هـمچـنيـن بــه هـمـه ى فــارسـى زبـانان و هـمه ى كسانيكـه ايـن اعـيـاد بــزرگ را ارج مـى گـذارند , تـبريك عرض ميكنم , بخصوص تـبريك مــيگـويـم بــه آن كسـانيـكـه درراه سربـلنـدى كشـور و عــظمـت مـلـت ايـران , تـلاش و ايثارگرى كردند و همه ى اين ملـت رامــرهـون مـجاهدات و خـدمات خـودشـان قــرار دادنــد , و بـه خانواده ى معظم شهيدان وايثارگران درود مى فرستم واميدوارم سالـى راكــه در پـيـش داريــم بــراى هـمـه , سـالـى سـراسـر خيـر و بــركــت و مـشحون از تفضلات الهى باشد0 اگر نگاهى به سال گذشته بـياندازيم خـواهيـم ديـد كـه سـال گـذشتـه , مثـل همـه ى عمـر, شــامـل شيرينيها و تلخى هايى بود و مجموع و محصول اين شيرينى ها و تـلخيهاست كـه بايد براى مـا درس باشد و مارا براى جلوگذاشتن گـام بـزرگـى درراه اعتــلاى روحــى و مــعنــوى و مـــادى خود و كـشورمان , يارى بدهد 0
سال گـذشتـه بـه اسم مبارك امام خمينـى مــزيــن بــود و عــمـلا در سـرتاسر سـال , يـاد آن بــزرگـوار درهــمـه ى گـوشه و كـنارهاى كشـورمـان و در ذهـن و آفـاق زندگى مـردم , مــحسـوس بـود و شـايـد بتـوان اميدوار بود كه مردم ما از لـحاظ ذهـنى و عــملـى , گامى به امام بزرگوار خودشان نزديك شــده بـاشند0
اگـر بـخواهيم شـيرينيهاى ايـن سـال را بشمريـم, بـرترينش عـبـارت بــود از حضـور مـردم , گـرمـى و شوروشوقى كه مـردم درهـرصحنـه اى كــه بــه آنهاارتباط پيدا ميكرد و از آنها مسووليتى مى طلبيد از خود نشان دادند0
آخرينش حضور پرشور و متين مـردم درانـتخـابـات مجلس شـوراى اسـلامـى بـود كـه بـراى مـلـت مـااحترام آفريـد و نـظام جـمهـورى اسـلامـى را مفتخر و سرافراز كرد0 از اول سال تاامروز هم به همين ترتيب مشاهده مى كنيـم كـه مـردم در هر نقطه و در هر زمانى كه حضور خـود را در عـرصـه هـاى انقلاب لازم دانستند حضور پيدا كردند در راهپيماييهاى روز قـدس , بــيسـت ودوم بـهمـن و بـخصوص در را هپيمايى پرشور و ميليـونـى بــيسـت و ســوم تـير كـه مـردم بــراى دفـاع ازهـويـت اسـلامـى كشورشان به صحنه آمدند و حضور خودشان را نشـان دادند 0 تلاشگران در سرتاسر اين سال, تـلاشهـاى زيـادى كردند, مردم مومن و مسوولان متعهد كـارهـاى خوب و باارزشى راانجام دادنـد كـه ان شـاء الله آثارخودرادرزندگى مردم خواهد بخشيد.
الـبته تـلخى هـايى هـم داشـتيم, تـلخى ها نـاشى از ضعفهاى ما و تـوطئه هاى دشـمنان مـاست 0 ســال گذشته, سالى بود كه همه در آن بـروز تــوطئه ى دشـمنان را مـشاهده كـردند , همه بـه چشـم خـود تهديد امنيت ملى را كه باسلسلـه جـنبـانى دشمنان انجام ميگرفت, ديـدند 0 مـردم ازلحـاظ وضع معيشت و مسايل اقتصادى دشواريهاى بـزرگى داشتند و تلاشهايى كه انجام گرفـت نتـوانسـت اين مشكل را بـراى مـردم , آن چـنان كـه شايستـه و مورد انتظار بود , برطرف بـكند 0 سـال جديدى را در پيش رو داريم و همانطورى كه ميـدانيد امسال هم در آغاز , هم در پايان خود, مزين به عيدمبارك غديراست ســـال 1379 دوعيـد غدير دارد ,خيلى مناسب است كه مـاايـن سـال را بـه ايـن منـاسبـت سال امام اميرالمومنين على بن ابى طالب , بـدانيـم و بناميم و خودمان را بــه آن بزرگوار نـزديـك كنيم 0 امـيرالمومنين عليـه السلام , يك الگوى كــامــل بــراى همــه اســت 0 جـــوانــى پـرشور و پـر حماسـه ى او , الگـوى جـوانـان اســت , حكومـت سراسر عـدل و انصاف او , الگوى دولتمردان است , زنـدگى سراپا مجاهـدت و سراپا مسووليت او , الگوى همه اى مومنان اسـت آزادگـى او , الـگوى هـمه ى آزادگـان جـهان اســت , سـخنان حـكمتآميز و درسـهاى مـاندگار او , الگوى عالمان و دانشمندان و روشـنـفكران اسـت 0 اميرالمومنين در زندگى حكومتى خود نسبـت به عـدالت , نـسبت بـه حـقوق ضعفا و درمانـدگـان و پابرهنگان , بى اغماض وبى گذشت بود ما هـم بايد همين جور باشيم اما نسبت به حق خـود و بـه سـهم خـود , بسيار پرگذشت بود , ماهم همه بايد همين جــور بــاشيـم 0 درهـمـه ى عـمـر , مـظهـرى از خداپرستى و صفاى مـعنـوى و مـجـاهـدت و تــلاش و سرزندگى و نشاط بود و با تلخى ها غـمها و دردها, شادمانانه برخورد كرد و مسـوولانـه وظيفه ى خـودش را انـجـام داد 0 ايـن الــگـوى بـسيار خــوبى است ما ميتوانيم درسـايه ى نـزديكى بــه امـيـرالمـومـنيـن , بــه آرزوى بـــزرگ كـشــــور و مـلتمان و نـظام جـمهورى اسـلامـى , يـعـنى عــدالت اجـتماعى نـزديك بـشويـم 0 امـيـدوارم كــه مــا مـسوولان كشور, دردرجـه ى اول وهـمه ى آحــاد مـردم تـلاش كنند تا بتوانيم عدالـت اجــتمـاعـى را درايــن كـشـور مـسـتقـر كـنيـم كـه ايـن آرزوى بـزرگ هـمه ى عـدالتخواهان , هـمه ى مـبـارزان و شـهيـدان وهمـه ى رادمــردان عـالم در تاريخ ما و در تاريخ عالم بوده و هست 0 من گمان مى كنم بزرگترين شعار ما در سالى كه در پيش داريم ميتواند وحدت ملـى و امنيت ملى باشد, اين براى ما دو شعار اسـاسـى اسـت وحـدت مـلى , هـمان چيزى است كـه ميتوانـد پشتوانه ى همه تلاشهاى دولـتمردان و مــسـوولان و مـبارزان و دلـسوزان اين كشور و ايـن انــقـلاب باشد 0 بدون وحدت ملى , اين كشور بزرگتريـن نيروى خود و مـايه ى عـظمت خـودش رانخـواهـد داشت و مى بينيم كه كسانى تلاش مـيكنند ايــن وحدت را خدشه دار كنند كه يقيانا آنها دوستان اين مـلت نـيستند 0 وحـدت ملـى , شعـاراساسـى و حياتـى بـراى كشـور مـاسـت و مـخـاطب ايــن شـعـار افـراد خاصى نيستند همه هستند , آحاد مردم مسوولند , بخصوص مسوولان كشور , بيش از همه مسوولند , سـياستمداران و كسانى كه در صحنه ى سياسـت حضور و فعاليت دارند, بـسيار مـسوولند 0 وحـدت ملى براى همه ى ملت شعار بزرگى است و ديگر امنيت ملى است 0 اگر امنيت نباشد اقتصاد هـم نيسـت , تـلاش بـراى سـازندگى و براى افتخار آفرينى هم نيسـت ناامنى بزرگترين خــطرى اســت كــه يــك ملـت را تهديد ميكند 0 اگـر بـه بـعضـى ازمـلـتهـاى ديگر نگاه كنيد و ببينيد كه در زير آوار ناامنى چه مشكلاتى برايشان بوجود آمده و امنيتى كه ما در طول سالهاى گذشته داشـتيم , چـه فرصتهـاى خوبى را در اختيار ملت ايران قرار داده اســت , آن وقـت اهـميت امنيت ملى براى كشـور و مـردم ما آشكار خواهد شد.
امـيدوارم هـمه ى مـسوولان , هـمه ى آحـاد مــردم , همه ى شخصيتهاى اثـرگذار بـر روى ذهـن و دل مردم و هدايت كـننده ى عمـل مـردم , ايــن دو شـعار , امنيت ملـى و وحـدت ملـى را پـاس بدارند و نه فقط به صورت يـك شعـار زبـانى بلكه بصورت يك شعار عملى و بصورت يك حـركـت در راه اين دو هدف بزرگ تلاش كنند.
امـيدوارم خـداى متعال تفضل بكند و اين ملـت در سايه ى اخلاص خد در سايه ى ايمان و مجـاهـدت خود , در سايه ى عظمتى كه خون مـطهـر شـهـدا بـراى ايـن ملـت بـوجـود آورد , درراه امـام بزرگوارمان كـه امـام نـيكيهـا و ســرچـشمـه ى عـظمتها براى ملت ما بود راه خــودش را ادامــه بـدهد 0 با درود به همه ى ملـت ايـران و درود بــه ارواح مــطهـر شــهيدان و روح مـطهرامام بـزرگوار , سخنان خـودم را پـايـان ميدهم .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
:icon_pf(57):
-
در جمع انبوه زائران ومجاوران حرم امام رضا (ع)06 / 01 / 79
متن كامل بيانات مقام معظم رهبرى
در جمع انبوه زائران ومجاوران حرم امام رضا (ع)
06 / 01 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين الحـمدلله الذى جعلنا من المتمسكين بولايته امـيرالمومنين والائمه المعصومين عليهم السلام.
والـسلام والـصلا عـلى سـيدنا و نـبينا و حـبيب قلوبنا ابى القاسم الـمصطفى مـحمد و عـلى آلـه الاطيبين الاطـهرين الـمنتجبين الائمـه الهداه المهديين سيما بقيه الله فى الارضين.
قال الله الحكيم فى كتابه:
اليوم اكملت لكم دينكم و اتمت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا عيد سعيد غدير را كه درروايات ما از آن به عيدالله الاكبر تعبير شـده است به همه ى شيعيان جهان, به ملت شريف ايران, به شما حضار مـحترم, و به همه ى كسانى كه براى معارف اصيل الهى ارج و منزلتى قائل هستند, تبريك عرض مى كنم.
ايام اول سال و روزهاى شادمانى عمومى مردم است: عيد نوروز, قبل از آن عيد قربان, امروز هم عيد غدير. درايـن فــضاى بـانشاط و شـاد, و در كـنار مـرقد نـورانى حـضرت ابـى الحسن امـام على بن موسى الرضا(عليه السلام والسلام) اولين مطلبى كـه مـى خواهم در جـمع شـما برادران و خواهران گرامى و عزيز عرض بكنم, راجع به خود مساله ى غدير است.
غدير يك مساله اسلامى است يك مساله ى فقط شيعى نيست.
درتـاريخ اسـلام, پـيامبر اكرم يك روز سخنى برزبان رانده و عملى انـجام داده است كه اين سخن و اين عمل, از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست.
نـمى شود مـا بـگوييم كـه از غدير وحديث غدير, فقط شيعه استفاده كـند امـا بـقيه مـسلمانان از محتواى بسيار غنى يى كه دراين كلام شريف نبوى هست و مخصوص يك دوره هم نيست, بهره نبرند.
الـبته چـون درقـضيه غدير, نصب اميرالمومنين (عليه الصلا والسلام) به امامت و ولايت وجود دارد, شيعه يك دلبستگى بيشترى به اين روز و ايـن حــديث دارد ولـى مـضمون حـديث غـدير, فـقط مـساله نـصب امـيرالمومنين بـه خـلافت نـيست مـضامين ديـگرى هـم دارد كه همه مسلمانان مى توانند از آن بهره ببرند.
درمـورد اصـل واقـعه غـدير, خوب است كه همه افرادى كه به مسايل تـاريخ اسلام علاقه مندند, بدانند كه قضيه غدير, يك قضيه مسلم است مـشكوك نـيست فـقط شـيعيان نـيستند كـه آن را نقل كرده اند بلكه محدثان سنى چه دردوره هاى گذشته, چه دردوره هاى ميانى و بعدى اين مـاجرا را نـقل كـرده اند يعنى همين ماجرايى كه درسفر حجه الوداع پيامبر اكرم درغديرخم اتفاق افتاد.
كـاروان بـزرگ مـسلمانان كـه درايـن سـفر بـا پيامبر حج گزارده بـودند, بعضى جلو رفته بودند پيامبر پيكهايى را فرستاد تا آنها را بـه عـقب بـرگردانند و ايـستاد تـا آنهايى كه عقب مانده اند, برسند.
اجـتماع عـظيمى درآن جـا تشكيل شد بعضى گفته اند نود هزار, بعضى گفته اند صدهزار, بعضى هم گفته اند صدوبيست هزار نفر درآن اجتماع حضور داشتند.
درآن هـواى گـرم, مـردم ساكن جزيرالعرب كه خيلى از آنها هم مال بـيـابانها و روسـتاها بـودند و بـه گـرما عـادت داشـتند طـاقت نـمىآوردند روى زمـين داغ بـايستند عـباهايشان را زير پاهايشان مـى گذاشتند تـا طـاقت بياورند و بايستند اين درروايات مربوط به اهل سنت هم آمده است.
درچـنين شـرايطى, پـيامبر اكـرم امـيرالمومنين را از زمين بلند مى كند و جلوى چشم خلايق نگه مى دارد و مى گويد: من كنت مولاه فهذا على مولاه, اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
الـبته اين جملات, قبل و بعد هم دارد اما مهمترين قسمتش اين است كـه پـيامبر دراين جا مساله ى ولايت يعنى حاكميت اسلامى را به طور رسـمى و صريح مطرح مى كند و اميرالمومنين را به عنوان شخص, معين و مطرح مى نمايد.
ايـن را هـمان طور كـه لابـد شنيده ايد و من هم عرض كردم, برادران اهـل سـنت مـا دركـتابهاى مـعتبر نه يكى, نه دو تا دردهها كتاب مـعتبر نـقل كـرده اند كـه مرحوم علامه ى امينى اينها را جمع كرده است, و غير از ايشان هم كتابهاى زيادى دراين خصوص نوشته اند. بـنـابراين, ايـن روز, اولا روز ولايــت اســت ثــانيا روز ولايـت اميرالمومنين است.
در ايـن جـمله يى كـه پيامبر بيان كرده اند, معناى ولايت چيست؟ به طـور خـلاصه مـعنايش ايـن اسـت كه اسلام در نماز و روزه و زكات و اعـمال فردى و عبادات خلاصه نمى شود, اسلام داراى نظام سياسى است, حكومتى بر مبانى مقررات اسلامى پيش بينى شده است.
در اصطلاح و عرف اسلامى, نام حكومت, ولايت است. ولايـت, چه طور حكومتى است؟ ولايت, آن حكومتى است كه شخص حاكم با آحـاد مـردم داراى پـيوندهاى محبتآميز و عاطفى و فكرى و عقيدتى است.
آن حـكومتى كه زوركى باشد آن حكومتى كه با كودتا همراه باشد آن حـكومتى كـه حـاكم, عقايد مردمش را قبول نداشته باشد و افكار و احـساسات مردمش را مورد اعتنا قرار ندهد آن حكومتى كه حاكم حتى در عـرف خود مردم مثل حكومتهاى امروز دنيا از امكانات خاص و از بـرخورداريهاى ويـژه بـرخوردار بـاشد و براى او, منطقه ى ويژه يى بـراى تـمتعات دنـيوى وجـود داشته باشد, هيچكدام به معناى ولايت نيست.
ولايـت, يـعنى آن حـكومتى كـه در آن, ارتـباطات حـاكم بـا مردم, ارتـباطات فكرى, عقيدتى, عاطفى, انسانى و محبتآميز است مردم به او مـتصل و پـيوسته اند به او علاقه مندند و او منشا همه اين نظام سـياسى و وظايف خود را از خدا مى داند و خود را عبد و بنده ى خدا مى انگارد. استكبار در ولايت وجود ندارد.
حـكومتى كه اسلام معرفى مى كند, از دمكراسيهاى رايج دنيا مردمى تر اسـت بـا دلـها و افكار و احساسات و عقايد و نيازهاى فكرى مردم ارتباط دارد حكومت در خدمت مردم است. از جنبه ى مادى, حكومت براى شخص حاكم و ولى و تشكيلات حكومتى, به عنوان يك طعمه نبايد محسوب بشود و الا ولايت نيست.
اگـر آن كسى كه در راس حكومت اسلامى است, براى حكومت, براى خود, بـراى ايـن شـان و مـقامى كه به او رسيده است يا مى خواهد به او بـرسد, كيسه ى مادىيى دوخته باشد, آن شخص, ولى نيست آن حكومت هم ولايت نيست. در حـكومت اسـلامى, آن كسى كه ولى امر است يعنى كار اداره ى نظام سـياسى به او سپرده شده است از لحاظ قانون با ديگران يكسان است او حـق دارد بسيارى از كارهاى بزرگ را براى مردم و كشور و اسلام و مسلمين انجام دهد اما خود او محكوم قانون است.
از روز اول تا امروز, و بخصوص بعد از تشكيل نظام جمهورى اسلامى, در مـعناى ولايـت تحريف كردند به دروغ ولايت را چيزى غير از آنچه كـه هـست, مـعرفى كـردند گـفتند ولايـت مـعنايش اين است كه مردم مـحجورند بـه سرپرست و قيم احتياج دارند آدمهاى نام و نشان دار, ايـن را صـريحا در كتابها و مطبوعاتشان نوشتند! دروغ محض, تهمت بـه اسلام, تهمت به ولايت! در غدير, مساله ولايت, به عنوان يك امر رسـمى از سوى پيامبر مطرح شد و اميرالمومنين به عنوان مصداق آن تعيين گرديد كه البته تفاصيل زيادى دارد و شما آن را مى دانيد و اگر كسانى هم از تفاصيل آن اطلاعى ندارند بخصوص جوانان بهتر اين اسـت كه در نوشته ها و كتابهاى استدلالى و علمى آن را دنبال كنند كه كتابهايى هم در اين زمينه نوشته شده و مفيد است.
بـنده در آغـاز سـال جـارى, شعار وحدت ملى و امنيت ملى را مطرح كردم. امـروز مايلم درباره اين دو شعار, به شما عزيزانى كه در اين جا تـشريف داريـد و نـيز به همه ملت ايران, چند مطلب كوتاه را عرض كنم. هـمين مـساله غـدير هم مى تواند مايه وحدت باشد همچنان كه مرحوم آيـت الله شـهيد مـطهرى مـقاله يى بـا عنوان الغدير و وحدت اسلامى دارد. او كـتاب الـغدير را كه درباره مسائل مربوط به غدير است يكى از محورهاى وحدت اسلامى مى داند كه درست هم است. ممكن است به نظر عجيب بيايد, اما واقعيت مطلب همين است.
خـود مـساله غـدير, غـير از آن جـنبه يى كه شيعه آن را به عنوان اعـتقاد قـبول كـرده است يعنى حكومت منصوب اميرالمومنين از طرف پـيامبر, كـه در حـديث غدير آشكار است اصل مساله ى ولايت هم مطرح شده است, اين ديگر شيعه و سنى ندارد. اگـر امـروز مـسلمانان جـهان و ملتهاى كشورهاى اسلامى شعار ولايت اسـلامى را سر بدهند, بسيارى از راههاى نرفته و گرههاى ناگشوده ى امـت اسـلامى بـاز خـواهد شد و مشكلات كشورهاى اسلامى به حل نزديك خواهد شد. مـساله ى حـكومت و نظام سياسى و حاكميت سياسى, يكى از دشوارترين مسائل براى كشورهاست.
بـعضى كـشورها دچار استبداد و ديكتاتورىاند بعضى دچار حكومتهاى فـاسدند, بـعضى دچـار حكومتهاى ضعيف اند بعضى دچار حكومتهاى دست نشانده اند. اگـر حكومت اسلامى به معناى حقيقى يعنى همان ولايت به عنوان شعار بـراى مـسلمانان مطرح بشود, علاج ضعف را هم مى كند علاج اقتصاد را هـم مـى كند عـلاج دسـت نشاندگى را هم مى كند علاج ديكتاتورى را هم مى كند. بـنابراين, پـرچم ولايت, يك پرچم اسلامى است. من از همه ى برادران شـيـعه و سـنى در كـشور خـودمان دعـوت مـى كنم فـعلا آن مـحدوده ى جـغرافيايى خودمان را مطرح مى كنم كه به مساله ى غدير با اين چشم نـگاه كنند و اين بخش از حديث غدير و مساله ى غدير را مورد توجه قرار دهند.
بـرادران سـنى مـا هـم مثل ما روز غدير را عيد بگيرند عيد ولايت براى اين كه اصل تولد مساله ى ولايت, اهميتش بسيار زياد است, مثل اهـميت ولايـت امـيرالمومنين كـه اين ديگر بين ما و برادران سنى مشترك است. هـم در دوران بـعد از پـيروزى انـقلاب, هم پيش از پيروزى انقلاب, هـميشه عـقيده ى من براين بود كه امروز شيعه و سنى بايد اختلافات ديرين خود را در تعامل روزمره ى خودشان كنار بگذارند جنگ و دعوا را كـنار بـگذارند و مـشتركات خـود را بـچسبند كـه ايـن يكى از مشتركات مى تواند باشد الان هم عقيده ام همين است. امـروز در دنيا خيلى تلاش مى شود كه بين شيعه و سنى اختلاف بيفتد, كـه البته كسانى كه اهل فكر و تحليل اند, مى دانند كه استكبار از اين كار چه فوايد و منافعى مى برد.
هـدفشان ايـن اسـت كـه ايـران را از مجموعه ى كشورهاى اسلامى جدا كـنند انـقلاب اسلامى را مخصوص مرزهاى ايران كنند فشار روى ايران را از سـوى كـشورهاى اسـلامى ديگر زمينه سازى كنند و از درسآموزى مـلتهاى ديگر از درسهاى ملت ايران جلوگيرى نمايند ما بايد درست نقطه ى مقابل عمل كنيم. هـركس چـه در مـحيط سـنى, چه در محيط شيعه به همدلى و ارتباطات حـسنه و دوسـتانه بـين شـيعه و سنى كمك كند, او به نفع انقلاب و اسلام و هدفهاى امت اسلامى كار كرده است هركس سعى در جدايى بكند, درست نقطه ى مقابل آن حركت كرده است. بـنده اطـلاع نـزديك دارم كـه الان در بـعضى از كشورهاى اسلامى كه نمى خواهم از آنها اسم بياورم از صندوقهايى كه مرتبط با اهداف و امـيال بـيگانگان است, پولهايى را مى گذارند و صرف مى كنند مخصوص ايـن كـه عـليه شـيعه, عـليه عقايد شيعه, عليه تاريخ شيعه كتاب بـنـويسند و در دنـياى اسـلام پـخش كـنند! آيـا آنـها بـه تـسنن علاقه مندند؟ نه, آنها مى خواهند نه شيعه باشد, نه سنى نه با شيعه دوسـت اند, نـه بـا سـنى منتها چون امروز درايران حكومت اسلامى و پـرچم اسـلام را يك مجموعه ى شيعى در دست گرفته اند و همه پاىبندى مـلت ايران را به تشيع مى دانند, لذا اينها هرچه دشمنى با انقلاب هـم دارنـد, بـر سـر شيعه خالى مى كنند! با شيعه مبارزه مى كنند, بـراى ايـن كـه نگذارند حاكميت سياسى اسلام و اين پرچم افتخار و عـزت بـه جاهاى ديگر سرايت كند و مورد جذب جوانان كشورهاى ديگر شود هيچكس نبايد به اين خيانت دشمنان كمك كند. نـه در كـشور ما, نه در محافل اسلامى, نه در مجموعه هاى شيعى, نه در كـشور خـودمان در بين برادران سنى, هيچكس نبايد كارى كند كه به خواست استكبار كه ايجاد نقار و دشمنى است كمك شود.
البته ما با اين بيانمان, نه مى خواهيم بگوييم كه شيعه, سنى شود يا سنى, شيعه بشود نه هم مى خواهيم بگوييم كه شيعه و سنى به قدر تـوان و مـقدورات خـودشان, بـراى تـحكيم عقايد خودشان كار علمى نكنند. اتـفاقا كار علمى, خيلى خوب است هيچ اشكالى ندارد كتابهاى علمى بـنويسند در مـحيطهاى عـلمى, نـه در محيطهاى غيرعلمى, آن هم با لحنهاى بد و غلط. بـنابراين, اگر كسى مى تواند منطق خود را ثابت كند, هيچ ما جلوى كـار او را نـبايد بگيريم اما اگر كسى مى خواهد با حرف, با عمل, با شيوه هاى گوناگون, اختلاف ايجاد كند, اين را ما فكر مى كنيم كه در خـدمت دشـمن است هم سنى ها بايد مراقب باشند, هم شيعه ها بايد مراقب باشند. وحدت ملى را كه ما گفتيم, شامل اين هم مى شود.
الـبته مـن همين جا عرض بكنم كه امروز كسانى وحدت ملى را نه به عنوان شعارهاى مذهبى, بلكه با شعارهاى سياسى خدشه دار مى كنند. مـا بـه ايـنها هـم نـصيحت كـرديم و امـروز هم نصيحت مى كنيم كه نگذارند وحدت اين ملت بزرگ و متحد خدشه دار بشود. جـداكردن بـدنه هاى اين ملت بزرگ از يكديگر, خدمت به دشمنان اين ملت است. اگـر ايـن مـلت بزرگ و رشيد, وحدت ملى را در اين كشور حفظ كند, آن وقت اين وحدت, براى وحدت ملتهاى ديگر زمينه سازى مى شود. اگـر يـك امـت اسـلامى بـا حدود يك و نيم ميليارد نفر جمعيت, در مـسائل اسـاسى خودشان متحد باشند, شما ببينيد چه قدرت عظيمى در دنـيا بـه وجود مىآيد اما اگر وحدت ملى خدشه دار شد ديگر حرف زدن از وحـدت جـهان اسلام يك سخن افسانه گون است و همه مى خندند عده يى مى خواهند اين را به وجود بياورند. وحدت ملى چگونه تامين مى شود؟ .
يـكى از چـيزهايى كـه وحـدت ملى را تامين مى كند, اين است كه آن كـسانى كه سخنشان در ميان مردم, حوزه ى تاثيرى دارد يا مسئولند, يـا چـهره مـوجه ديـنى اند چـهره ى روحـانى اند, چهره سياسى اند در اظهارات خودشان كارى نكنند كه يك گروه و جناح از مردم, دلهاشان نسبت به ديگران چركين شود فتنه انگيزى نكنند. الـبته فـتنه انگيختن و بـددل كردن مـردم نسبت به يكديگر, يكى از مواد برنامه يى است كه دشمنان نسبت به اين ملت در نظر دارند. هـمين راديـوهاى بـيگانه, هـمين مراكز خبرى, شايد بشود گفت نصف حـرفهايشان طراحى شده است, براى اين كه بتوانند دلهاى گروهى از مـردم را نـسبت بـه گروه ديگرى بدبين و مكدر كنند اصلا مى نشينند طراحى مى كنند كه اين طور بگوييم كه اين اثر را بكند. آن كـسانى كـه زبـان و قلمشان كار مى كند, در درجه اول بايد اين را رعايت كنند كه آنچه مى گويند, ايجاد بدبينى نكند. مـردم نـسبت بـه يـكديگر بـدبين بشوند, يا مردم نسبت به مسئولان بدبين بشوند, اين باز يك نوع فتنه سازى و گناه ديگرى است.
بـعضيها همه همتشان اين است كه با شايعه پردازى, با جعل خبر, با پـرداختهاى تـقلبآميز خـبر ممكن است يك خبر اصلش هم راست باشد, اما به نوعى آن را پردازش كنند تا مطلب دروغ و خلاف واقعى را در ذهن مخاطب القا كند دلهاى مردم, جوانان و خوانندگان و شنوندگان خـودشان را نسبت به مسئولان نظام بدبين كنند آنها را دچار ترديد كنند, اين كار چه فايده اى دارد؟ جز كند كردن حركت پيشرفت ملت و كشور, هيچ فايده اى ديگرى ندارد, جز اين كه مسئولان را دراين كار مـردد كند, مردم را نسبت به آينده نااميدكند و نيروى عظيم اميد را ازمردم بگيرد, هيچ فايده يى ندارد.
بـعضى سعى مى كنند افرادى را به همه نظام و يا به برخى ازمسئولان نـظام بـدبين كـنند, درحـالى كه اگر حقيقتا سخن حقى وجود داشته باشد, آن سخن حق ممكن است ازطريقى به گوش مسئول يا مسئول مافوق او منتقل شود كه آثار خيلى بهترى هم داشته باشد. حـادثه اى اتـفاق مـى افتد, تـرورى مـى شود, جنايتى در جايى اتفاق مـى افتد, آن قـدر حرف خلاف, توهمآميز و حيرتآور براى خواننده از زبـان كـسانى كـه هيچ احساس مسئوليتى نمى كنند, شنيده مى شود! آن كـسانى كـه ازواقـعيت ها خـبردارند, مى بينند كه چه قدر اينها يا دورنـد, يـا خـودشان را عـمدا از واقـعيت دورنگه مى دارند اينها چيزهايى است كه وحدت ملى را خدشه دار مى كند. بنابراين, وحدت ملى يكى ازاساسى ترين خواسته هاى يك ملت است. اگـر مـلتى بـا اتـحاد كـلمه درميدان اقتصاد وارد بشود, پيشرفت مى كند جنگى برايش پيش بيايد و وارد بشود, پيشرفت مى كند. با وحدت ملى, آبرويى ملت را بهتر مى شود حفظ كرد. يـك مـلت, تمام آرمانهاى بزرگ خودش را درسايه وحدت ملى مى تواند به دست آورد. اخـتلاف, تـفرق كـلمه, جـدايى دلـها ازيـكديگر, رودررو قراردادن جـناحها و گـروهها و اشـخاص و شخصيتها با يكديگر, نمى تواند هيچ خدمتى بكند. بـنابراين, ايـن يك اصل است كه اميدواريم همه رعايت بكنند, اين خواست ومطالبه ما ازمسئولانى است كه با افكار عمومى مردم سروكار دارند. مقوله دوم, مقوله امنيت ملى است. امـنيت مـلى بسيارمهم است. البته امنيت ملى شامل امنيت داخلى و امنيت خارجى است.
امـنيت خـارجى, يعنى آن جايى كه امنيت يك كشور ازناحيه نيروهاى خـارج ازاين مرز تهديد مى شود يا نيروهاى نظامى- مثل جنگهايى كه اتـفاق مـى افتد بـه مرزهاى يك كشور حمله كنند يا تهاجم سياسى و تبليغاتى عليه يك كشور صورت گيرد, كه گاهى موجب اختلال و اغتشاش مـى شود, كه اين هم مكرر دركشورها ديده شده و مشكلاتى را به وجود آورده است. امـنيت داخلى, يك طيف وسيع ازتلاشى است كه اگر همه مسئولان ذىربط بـا هـمه تـوان كـار بـكنند, خواهند توانست اين خواسته بزرگ را تامين كنند لذا امنيت چيز كمى نيست. هـمان طـور كـه مـن اول سال عرض كردم, اگر امنيت نباشد, فعاليت اقتصادى هم ديگر نخواهدبود. اگر امنيت نباشد, عدالت اجتماعى هم نخواهدبود. اگـر امـنيت نباشد, دانش و پيشرفت علمى هم نخواهدبود. اگرامنيت نـباشد, هـمه رشته هاى يك مملكت بتدريج از هم گسسته خواهدشد لذا امنيت, پايه و اساس است.
البته امنيت, مثالهاى مهمتر و مثالهاى كم اهميت تر هم دارد. مـثال نـاامنى كـه هـمه آحـاد مـردم مـمكن است در زندگى روزمره خودشان, يا با آن برخورد كرده باشند, يا ازديگران شنيده باشند, چـيزهايى اسـت كـه اگـر چـه حايز اهميت است, اما آن چنان تهديد كـننده نـيست مثل سرقتها كه البته دستگاهها بايد جلوى اينها را هم بگيرند. سـرقت, مـقوله يى اسـت كه دستگاههاى انتظامى بايد با جديت مقابل آن بايستند. عـده يى بـراى اهداف پست وحقير خودشان امنيت خانواده ها را به هم مـى زنند ايـن يـك مـثال براى ناامنى است اما يك مثال درجه ى اول نيست. نـاامنى از قـبل انـسانهاى لاابـالى و شـرور و اوباش و اراذل كه طبعا شرارت دارند و محيط زندگى را ناامن مى كنند, اين هم ناامنى است. در گـوشه و كنار ما گزارشهايى داريم كه حتما هم بعضى از شما در جاهايى ديده ايد يا شنيده ايد آدمهايى كه پاى بند به هيچ قانون و ضابطه يى نيستند انسانهاى شريرى كه در كوچه ها و محله ها براى ملت و نواميس و آبروى مردم ناامنى درست مى كنند. ايـن هـم بـه عـهده ى دسـتگاههاى انتظامى و قضايى است كه با اين اراذل و اوبـاش و نـاامن سازان مـحيط زنـدگى و كـار مردم برخورد كنند, تا كسانى كه به صرف اين كه يك وسيله ى برنده و يك حربه به دست مىآورند, خيال نكنند كه حق دارند هر غلطى و هر عمل نادرستى را انـجام بـدهند اينها بدانند كه ناامن كردن محيط زندگى مردم, سـزا و مـجازاتش فقط اين نيست كه چهار صباح بروند در فلان زندان بخوابند.
اسـلام بـراى كـسانى كـه مـحيط زندگى را ناامن مى كنند و مردم را مى ترسانند و اخافه مى كنند, مجازاتهاى سنگين ترى گذاشته است. اگـر, هـم در مـورد اينها, و هم در مورد سارقان, حكم الهى جارى بـشود بخصوص آن كسانى كه حرفه شان را اين قرار داده اند مطمئنابه ميزان زيادى تاثير خواهد گذاشت. مـلاحظه ى بـعضى از رودربـايستى هاى جـهانى و امـواج تـبليغاتى را نكنند ببينند حكم خدا چيست. حـكم الـهى, هـمه چيز را در جاى خود و با ميزان صحيح معين كرده است. ناامنى اقتصادى, بخش ديگرى از ناامنى است. آن كـسانى كـه مـحيطهاى اقـتصادى را نـاامن مـى كنند اگـر كسانى سـرمايه هاى كـوچكى دارنـد, ايـنها بـا كـارهاى غـيرقانونى, بـا زرنگى ها, اين سرمايه هاى كوچك و امكانات مردم را نابود مى كنند و به سود خودشان مصادره مى كنند. آنـهـايى كـه بـالاتر از ايـن, امـكانات دولـتى و عـمومى را بـا زرنـگى ها, با تسلط بر قوانين و مقررات و گريزگاههاى قانونى, به نفع خودشان مصادره مى كنند و هر جا كه بتوانند, از سواستفاده هاى شخصى نمى گذرند اينها محيطهاى اقتصادى را ناامن مى كنند. شـما ببينيد اگر در يك كشور وضع اقتصادى بيمار است, يكى از چند عـلت وجـود همين گريزگاهها از قانون است, كه كسانى مى توانند با استفاده از اينها سو استفاده كنندو جيبهاى خودشان را پر كنند و امكانات مردم و دولت را به نفع و سمت خودشان بكشانند.
از هـمه ايـنها بـالاتر, ناامنى اجتماعى است كه در حقيقت ناامنى ملى, بيشتر متوجه به اين نمونه است. مـحيطهاى كـار را نـاامن كـنند مـحيطهاى عـلمى را نـاامن كـنند محيطهاى دانشجويى را ناامن كنند. ايـن كـه مـن قبلا هم اشاره كردم كه يك مقام آمريكايى در يك ماه قـبل از اين, خبر داد كه در ايران ناامنى وجود خواهد داشت, اين ناامنى است. ايـنها برنامه هايى دارند بايستى هم آحاد مردم هوشيار باشند, هم كسانى كه بيشتر آماج توطئه هاى اينها هستند, هوشيار باشند. از اول انـقلاب تـا حالا, بارها دشمن تلاش كرده است گذشت نزديك به نـيم قـرن, حـالا اعتراف كرده اند كه كودتاى 28مرداد را آنها راه انـداخته اند! اعتراف كرده اند كه از حكومت سركوبگر و ديكتاتور و فـاسد شـاه پـهلوى حـمايت كـرده اند! بـعد از ايـن كه از كودتاى 28مـرداد, نـزديك بـه چـهل و هـفت سـال مى گذرد, اما حالا اعتراف كـرده اند كـه آن كـودتا را ما راه انداخته ايم و بيست و پنج سال حـكومت ديكتاتور و سركوبگر و فاسد و وابسته ى شاه را ما حمايت و پـشتيبانى كـرده ايم! حالا اعتراف كرده اند كه ما صدام حسين را در جـنگ بـا ايـران حمايت كرده ايم! به نظر شما ملت مظلوم ايران در مقابل اين موضع و اين اعترافات, چه احساسى پيدا مى كند؟ هشت سال جنگ از طرف رژيم عراق عليه ما تحميل شد شهرها بمباران شد منابع حـياتى از بين رفت جوانان به شهادت رسيدند هزارها ميليارد ثروت مـلى نـابود شـد فـرصتها مـشغول شد يك جنايت عظيم تاريخى اتفاق افتاد. هـمان روزهـا مـا هـميشه تكرار مى كرديم كه آمريكاييها دارند به صـدام حسين كمك مى كنند در سخنرانيهاى همان ايام جنگ, بارها اين مـطلب را مى گفتيم اما خودشان منكر بودند و مى گفتند ما بى طرفيم! حـالا بـعد از آن كه از پايان جنگ, دوازده سال مى گذرد, اين وزير آمـريكايى در يك سخنرانى واضح در يك مركزى, به طور رسمى اعتراف مـى كند كـه مـا به صدام حسين كمك كرده ايم! حالا سوال اين است كه اين اعترافات شما به چه درد ما مى خورد.
حـالا كـه بيست و پنج سال محمدرضا پهلوى ظالم سركوبگر فاسد دشمن مـلت را براين ملت مسلط كرديد و آنها پدر اين ملت را درآوردند, شـما اعـتراف مى كنيد كه بله, ما آن وقت اين كار را كرديم! ''آن وقـت مـا اين كار را كرديم'', به درد حالا چه مى خورد؟! كسى بزند فـرزند و عزيز انسان را نابود كند, بعد هم بگويد ببخشيد! اينها بـبخشيد هـم نـمى گويند! الان نـمى گويند مـا مـعذرت مى خواهيم فقط اعتراف مى كنند! شما كودتاى 28مرداد را راه انداختيد بعد از آن, سـالهاى متمادى اين كشور را اسير ظلم و فساد كرديد حالا مى گوييد كـه بـله, مـا كـرديم! ايـن اعتراف شما نسبت به آن روز, به درد امـروز مـا چـه مـى خورد؟! مـن حالا مى گويم كه ممكن است بيست سال ديـگر, بـيست و پـنج سـال ديگر, يك وزير ديگر آمريكايى بيايد و اعـتراف كند كه بله, ما در فلان اوقـات يعنى همين سالهايى كه ما زنـدگى مـى كنيم عـلـيه ايـران ايـن توطئه را چيديم اين حركت را كـرديم اين كار خلاف را انجام داديم دشمنانشان را اين طور تجهيز كـرديم, در داخل, مخالفانشان را اين طور سازماندهى كرديم و ,,, بـعد از آن كه سالها از جرم و جنايت گذشته است و الان هم شما به جـنايات شـبيه آن سـالها اشـتغال داريـد, اعتراف به چه درد ملت ايـران مـى خورد؟! شـما در بـياناتتان دو كلمه مى گوييد كه ايران داراى ملت بزرگ و فرهنگ كهنى است آيا همين كافى است كه اين همه خـيانت و دشمنى و حق كشى نسبت به اين ملت را از ياد ببرد؟! بچه گول مى زنيد؟! اين ملت, ملت كهنى است. خود اين ملت خيلى بهتر مى داند كه ملت كهنى است و مواريث فرهنگى باارزشى دارد.
مـا خودمان قبل از شما اطلاع داريم كه جايگاه جغرافيايى ما, جايگاه بـسيارمهم و استراتژيك است اما اينها را شما الان زحمت كشيده ايد و تـازه فـهميده ايد؟! اين وضعيت كسانى است كه با يك ملت, جز از موضع قلدرى و قدرت طلبى نمى خواهند برخورد كنند. عـيب بـزرگ آمـريكا كه بلاى بزرگ بشريت امروز است اين است كه با مـلتها و مـردم دنـيا مـى خواهد ازمـوضع قـلدرى و ارباب و رعيتى بـرخوردكند! بـا اوپـك ازموضع قلدرى با ملتها و با سياست خارجى فـلان كـشور ازموضع قلدرى! قلدرى براى چه؟ آيا براى آرمانى؟ نه, قـلدرى بـراى منافع خودشان! مى خواهند گردن كلفتى كنند كه منافع خودشان را تامين كنند.
مـمكن اسـت يك كشور و ملتى به هردليلى زير بار اين قلدرى برود, امـا اگـر مـلتى مـثل مـلت ايـران, مسئولانش وامدار شما نيستند, دسـتشان زيـركارد شـما نـيست, نقطه ضعف پيش شماها ندارند, كارى نـكرده اند كه بترسند شما عليه شان افشاگرى بكنيد, با ملت ارتباط دارنـد, مـلت ايـران هم ملتى است كه عزت و اسلام وايستادگى براى عقيده و زندگى با اعتقاد راسخ و استقلال را آزمايش كرده است, اگر چـنين مـلتى نـخواست زير بار قلدرى شما برود, آيا اين ملت جرمى كـرده و گـناهى مـرتكب شـده است؟ اگـر ملتى نخواست اين قلدرى را بـپذيرد, گـفت مـا اساس قلدرى و زورگويى شما را رد مى كنيم, اگر مـلتى درچـنين مـوضع صـريحى ايستاد, شما با كدام وسيله و ابزار مـى خواهيد اين ملت را ازپاى درآوريد؟ چطور مى توانيد؟ ابرقدرتها اصـرارشان اين است كه اين طور وانمود كنند كه ما هركار بخواهيم دردنيا انجام بدهيم, آن كار انجام مى گيرد. درجـاهايى هـم همين طور اتفاق مى افتد اما چرا؟ به خاطر اين است كه سران آن كشورها دست نشانده وضعيفند. ابـرقدرتها بـه دروغ ادعـا مـى كنند كه هركارى بخواهند مى توانند انجام بدهند.
حـكومت اسلامى و ملت ايران با بيست سال ايستادگى و پيشرفت خودش, بـا ايـن كـه ابرقدرت آمريكا با همه وجود با اين ملت و هدفهايش مـخالف بود, اما ثابت كرد كه نه آمريكا, نه هيچ ابرقدرت ديگرى, نـه همه ابرقدرتها روى هم, درمقابل ملتى كه بيدار و شجاع است و حـق خود را مى شناسد و ازحق خود دفاع مى كند, هيچ غلطى نمى توانند بـكنند! مـن مى گويم دولت آمريكا الان هم كه اعتراف مى كند بيست و پـنج سـال ازديكتاتورى دفاع كرده است, باز از آن ديكتاتورى دارد دفـاع مـى كند مـنتها دفـاع تـبليغاتى و موذيانه! امروز آنها كه نـيستند, آنـها كـه بـه جهنم رفتند, اما تفاله ها و زباله هايشان درآمـريكا زيـر چـتر حـمايت دولـت آمريكا هستند, دست نشاندگان و مزدورانشان درهر نقطه اى از دنيا اگر درگوشه و كنار كشور خودمان هم پيدا بشوند مورد حمايت آمريكا هستند.
الان هـمين وزيـره آمريكايى درهمين سخنانش هم از رژيم شاه تبليغ و تـعريف دروغ كرده است, مى گويد كه رژيم شاه ديكتاتور و بد بود, مـنتها اقـتصاد ايران را شكوفا كرد! اين بزرگترين وخندهآورترين دروغى است كه يك وزير خارجه مى تواند درشرايط فعلى بر زبان جارى كـند! آيـا اقـتصاد ايـران را آنـها شكوفا كردند؟! اين نكته را مـخصوصا جـوانان بدانند كسانى كه در آن زمان بوده اند, وقايع را ازنـزديـك لـمس كـرده اند كـه ايـران در رژيـم گـذشته, نـه فـقط ازلـحاظاقتصاد زمان آنها, بلكه از لحاظ حتى پايه هاى اقتصادى كه تـاسالها بـعد هم اثرش باقى ماند بزرگترين خيانت را رژيم پهلوى بـه اقـتصاد ايران كرده است! ايران را به انبار كالاهاى وارداتى كـم ارزش و بـى فايده ى غـربى تـبديل كردند ابزارهاى بنجل, چيزهاى زيـادى و غيرلازم با پولهاى كلان! كشاورزى اين كشور را كه يك روز بـكلى خـودكفا بـود, بكلى نابود كردند, به طورى كه بعد از گذشت سالها هنوز هم كه هنوز است, كشاورزى ما به حال اول برنگشته است چـون سـيل مـهاجرتهايى كـه بـا تشويق آنها به سمت شهرها به راه افتاد, چيزى نبود كه به آسانى بشود جلوى آن را گرفت, ملت را از لحاظ كشاورزى, وابسته ى به بيگانه كردند.
آن روز گـندم ايـران را از آمـريكا مى خريدند, سيلوى گندم را هم شـورويها مـى ساختند! يـعنى هـم از لـحاظ گـندم, هم از لحاظ جاى نگهدارى گندم, وابسته بودند. آن روز روسـتاها را تخريب كردند صنعت كشور را كه وقت پيشرفت آن بـود مـتوقف نـگه داشتند آن پيشرفتى كه بايد درصنعت پيش مىآمد, براى اين كه بتواند جلوى واردات را بگيرد, ايجاد نشد جلوى صنعت فـعال درايـن كشور گرفته شد آن صنعتى ترويج شد كه وابستگى اش به خارج, به قدر كالاهاى توليدشده بود, يا حتى بيشتر. عـلم را مـتوقف كـردند.دم از دانـشگاه و دانـشجو زدند, اما عملا دانـشگاههاى كـشور از كمترين فعاليت علمى برخوردار بودند! هركس مـغز فـعال و اسـتعداد درخـشانى بود, اگر مى خواست كار كند, اگر درداخـل كـشور سـركوبش نمى كردند, مجبور بود برود بيرون كار كند اين جا نمى شد. كـمپانيهاى خـارجى را بربيشترين منابع اقتصادى كشور مسلط كردند و بيشترين ذخاير نفتى را به صورت رايگان از دست دادند.
الـبته امـروز هـم قـيمت نـفت ارزان اسـت امروز هم اين پولى كه تـوليدكنندگان نـفت براى نفت مى گيرند, حقيقتا شايد بشود گفت كه يك دهم آن پولى است كه بايد بگيرند. هـمين حـالا مـن ايـن را بـه شـما عـرض بكنم كه پولى كه دولت هاى واردكـننده نـفت به عنوان ماليات دريافت مى كنند, بيشتر از سودى اسـت كه كشورهاى صادركننده نفت از پول فروش نفت به دست مىآورند الان هم همين طور است اما آن روز با امروز قابل مقايسه نبود. سـالهاى مـتمادى, تـا اوايل دهه پنجاه, قيمت هربشكه نفت زير يك دلار بـود بـعد خـود اروپاييها وامريكاييها براى اين كه بتوانند اجـناس خـودشان را به قيمت گران به اينها بفروشند, و چون اينها تـوان پـولى نداشتند, به اراده خود آنها قيمت نفت تكانى خورد و بـه حـدود هشت, نه دلار رسيد تا اينها پولى پيدا كنند و بتوانند با آن, اجناس كارخانجات آنها را بخرند همين طور هم شد. درايـران زمـان رژيـم شـاه, درصـندوقهاى مـتعلق بـه امريكاييها پـولهايى بـى حساب ريـخته مـى شد, تـا درمـقابل آنـها قطعات يدكى هـواپيما و چـيزهايى كـه لازم بـود, باز بى حساب و كتاب به اينها بدهند و بفروشند اصلا مساله ساخت مطرح نبود.
اقـتصاد آن روز ايـران, بـراى مـلت ايـران بدترين اقتصادها بود البته براى غارتگران و امريكاييها چيز خيلى خوبى بود. ايـن جـناب, حـالا بـعد از گـذشت سـالهاى متمادى كه هرتحليل گر و اقـتصاددانى مـى داند آن روز هم مى دانستند و برافراد وارد پنهان نـبود كـه رژيـم شـاه چـه بـلايى برسر اقتصاد كشور درآورده است, مـى گويد كه آن رژيم, اقتصاد كشور ايران را شكوفا كرده است! چرا الان ايـن حـرف را مـى زند؟ ايـن بـراى آن است كه تا آن جوانى كه امـروز در ايـن كـشور هست و احيانا از شرايط اقتصادى موجود رنج مـى برد, تـصور بكند كه در دوران رژيم گذشته, شرايط اقتصادى خوب بـوده اسـت! اين شيطنت را آن جناب سياسى, خيلى ساده با اين قصد بيان مى كند و نيت اين است كه بگويد و شايع كند كه اقتصاد ايران در زمـان گـذشته, اقتصاد شكوفايى بود! بدترين دوران براى طبقات فـقير, بـدترين دوران از لـحاظ غارتگرى و چپاولگرى منابع طبيعى تـوسط بـيگانگان بخصوص آمريكا در اين كشور, اين دوران بوده است امـا وى حـالا مـى گويد كه از لحاظ اقتصادى, شكوفا بوده است! قصد اين دشمنان خارجى, ايجاد ناامنى و اختلاف و ايجاد ترديد و تزلزل است.
اگـر امـروز مـلت ايـران و مـسئولان كشور به آمريكا به چشم دشمن نگاه مى كنند, اين يك عمل بى دليل نيست. گفتند بياييد ديوار بى اعتمادى را برداريم. آن جـناب در آن جـا گـفت در اين جا هم بعضى قلم بدستها فورا از خـدا خـواستند هـمينهايى كـه به احتمال زياد بعضى شان وابسته به هـمان مـراكز هـم هـستند و از آن جـا پشتيبانى مى شوند فورا اين مـساله را دنبال كردند! مساله ى اعتماد و عدم اعتماد نيست مساله ايـن اسـت كـه مـلت ايـران به گذشته خود كه نگاه مى كند, تا اول انـقلاب, از دولت آمريكا يكسره دشمنى نسبت به خودش مشاهده مى كند بـعد از اول انقلاب هم تا امروز, يكسره دشمنى هاى آمريكا را نسبت بـه خـودش, نسبت به مصالح ملى و نسبت به حكومت مورد علاقه ى خودش ملاحظه مى كند. الـبته بـعضى از ايـن دشـمنى ها را هنوز هم انكار مى كنند اما به بـعضى ديـگر اعتراف مى كنند! كمك به صدام را اعتراف كردند يقينا در آينده نه چندان دورى اعتراف خواهند كرد كه بمب هاى شيميايى را با چه وسيله در اختيار دولت عراق گذاشتند. مـا ايـن هـمه مجروح شيميايى داريم به خاطر اين حوادث, اين همه افراد معلول داريم اين همه ضرر ديديم. هرچه كه ملت ايران نگاه مى كند, از اين چيزها مى بيند.
الان هـم در زمـان كـنونى, وسـايل تـبليغاتى شان عـليه ايران است امـكانات سـياسى شان عليه ايران است رسما پول براى دشمنى امنيتى تصويب كردند, كه عليه ايران است تلاش سياست خارجى شان دايما عليه ايران است. ملت ايران نگاه مى كند, مى بيند كه يك دشمن آن طرف ايستاده است. بـنابراين, تلقى ملت ما از دولت آمريكا اين نيست كه نسبت به او اعتماد ندارد بلكه او را دشمن خود مى داند. ايـن بـحث هم كه مى گويند ما مايليم با دولت ايران مذاكره كنيم, نـوعى كـار مـقدماتى است, براى اين كه بتوانند دشمنى هاى بيشترى بكنند اينها فريب است. ايـن طور نيست كه عده اى بگويند ما برويم با آمريكا مذاكره كنيم تـا ايـن دشمنى ها برطرف بشود نه, دشمنى آمريكا با مذاكره برطرف نمى شود. آمريكا دنبال منافع خودش در ايران است.
اگـر در ايـن جـا حكومت دست نشانده مثل حكومت رژيم شاه بود, آن طور به ملت ايران ضربه مى زند كه آن روز زد. اگـر حـكومت مـستقلى بـاشد, اين طور دشمنى مى كند كه امروز دارد مى كند. مـااگر مـقايسه كـنيم, خـواهيم ديد كه باز ضرر اين كه اسان با اسـتقلال در مـقابل آمريكا بايستد, به مراتب كمتر از اين است كه تسليم زورگوييهاى آمريكا بشود. مـلت ايـران بـا اين برداشت, با روحيه شهامت و شجاعت و فداكارى خـود, در مقابل توطئه و فريب, در مقابل ايجاد ناامنى, در مقابل دشـمنى, اتـكا خودش به نيروى ذاتى خود, به عقل خود, به تدبير و خـرد مـسئولان كشور, و به شجاعت و ايستادگى خود است و مطمئن است كـه خواهد توانست همه دشمنان خود را همچنان كه بعضى از دشمنان, ديـروز دشـمن بـودند و بعد به ارتباط كننده عادى تبديل شدند از جمله آمريكا را, از دشمنى با خودش پشيمان كند.
پرورگارا! به محمد و آل محمد تفضلات خود را دم به دم بر اين ملت نازل كن. ايـن مـلت را در راه رسـيدن به هدفهاى بزرگى كه براى خود ترسيم كرده است, موفق و پيروز بفرما. پروردگار! دشمنان اين ملت را سركوب و منكوب كن.
پـروردگارا! به محمد و آل محمد آن كسانى كه عليه اين ملت توطئه و اقـدام مـى كنند, نيروهاى حقيقى و غيبى خود را عليه آن به كار بينداز.
پـروردگارا! دفاع جانانه اين ملت را از حيثيت و استقلال و دين و شخصيت خود, يكى از انواع مجاهدات مقرب راه خودت قرار بده.
پروردگارا! جوانان ما را حفظ كن و دلهاى نورانى شان را بيشتر با خودت آشنا كن.
پروردگارا! گرفتاريهاى اين ملت را به زودى زود بر طرف بفرما. خـدمتگزاران بـه اين ملت را كمك كن خيانت كنندگان به اين ملت را به دست قهر و خشم خودت گرفتار كن.
قلب مقدس ولى عصر را از ما شاد و خشنود كن.
روح مطهر امام را از ما شاد و خشنود بفرما.
ارواح طيبه شهدا را از ما خشنود و راضى بگردان.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
در آستانه فرارسيدن ماه محرم ودر پايان درس خارج16 / 1 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى
در آستانه فرارسيدن ماه محرم ودر پايان درس خارج
16 / 1 / 79
حـضرت آيـت ا... خـامنه اى رهـبر مـعظم انـقلاب اسـلامى در آستانه فـرارسيدن مـاه مـحـرم امـروز در پايان درس خارج ازفقه, محرم را فـرصت مهمى براى حاملان معرفـت دينـى بـراى آشنـا ساختن مردم با حـقايق الـهى ,اسـلامى , عـلـوى و حـسينى دانستند و ضرورت مخاطب شـناسى ,كـشف نـيازهاى ذهـنى و فـكرى مخاطبان و نيز ارايه پاسخ مـناسب بااستفاده از شيوه هاى نويـن و موثر انتقال پيام به آنان رامورد تاكيد قرار دادند.
رهـبر معظم انقلاب اسلامى در اين ديدار ناديده گرفتن مسايل عمده و اصـلى و تمركز بر مسايل كوچك و فرعى را يكى از بزرگترين ابتلائات اديـان الـهى برشمردند و توجه بزرگان ديـن و متوليان امور دينى را بـه اهـميـت و ضـرورت پافشارى بر معروف هاى بزرگ و اصلـى كـه در بـرگيرنده بـسيارى از معروف هاى ديگرهستند و نيزاصرار وتاكيد بر نهى ازمنكرات بزرگ كه بسيارى از منكرات ديگرزاييده آن است , جلب كردند.
مـقام مـعظم رهـبرى از امر و ترغيب به حفظ نظام اسلامى به عنوان بـزرگتريـن مـعـروف در زمــان حاضر ياد كردند و فرمودند: عمـده فـشـارهـاى تبليغاتى و سياسى كه بعضا" درقالب شعارهـاى دفاع از حـقوق بـشر و مـبارزه بــا تــروريسـم تـجلى پـيدا مى كند و نيز تـوطئه هاى گـوناگـون مراكز جاسوسى و امنيتى دشمن , متوجـه اصـل نـظام اسـلامى اسـت بنابراين حفظ حكومت اسلامى و الهى , براى ملت ايران , مهمترين معـروف است و اهتمام به آن در واقع كارى بـزرگ , همگانى و در عين حال پيچيده محسوب مى شود.
ايـشان تـبيين جايگاه روحانيـت اسـلام و نقـش حقيقى آن در بوجود آوردن امـواج عـظيم مردمى و به منصه ظهور رساندن اراده عمـومـى را ضرورى دانستند و با بيان اينكه مردمى بودن و همراهى روحانيت بـا افـكار عـمومـى , جــزو بافت اصلى جامعه ايران است , تصريح كـردنـد كـه دشـمنان مـلت ايـران , روحـانيـت را خـطر بزرگى در مـقابل مـطامع خـود مـى داننـد و در تـلاش هـستند تا در دراز مدت وبوسيله عوامـل خودى , قدر و قيمت و نفوذ كلمه روحـانيـت را در ميان مردم ازبين ببرند.
حضرت آيت ا... خامنه اى در بخـش ديگـرى از سخنانشان , هوشمندى , آگـاهى و نظارت مستمر و خداپسندانه هر فرد بر حوزه كار خويش را لازمـه خـنثى كـردن توطئه هاى دشــمنـان ديــن و استقلال ملت ايران دانـستند و تـاكيد كـردنـد كـه تـوطئه هاى مـستمر دشـمن , متوجه حــاكـميـت اسـلام , پــرچمـداران و داعيـه داران ديـن و اقتدار ملى ايران اسلامى است .
ايـشان از اقـتدار ملى به عنوان منشاء همـه خيرات و بركات براى يـك ملت يـاد كـردنـد و فرمودند : ايمان , اعتقاد و عزم و اميد بـه آيـنده , وحـدت و هـم جهت بـودن آحـاد مـردم و مسوولان كشور, پـايه هاى اقـتدار ملى را بوجود مى آورند و در صورتـى كـه دشمـن بتـوانـد اقتدار ملى را دريك كشور, متـزلـزل كنـد و پايه هاى آن را فرو بـريـزد , آن ملـت در برابر همه تحميل ها و زور گويـى هـا زانــو خـواهد زد و بـه جنگ و صلح ناخواسته نيز تن خواهد داد , بنا براين محرم, فرصت مغتنمـى است كه با استفاده از آن مى تـوان تـوجـه مردم رابه عزت ناشـى از اسـلام و انقـلاب , ضرورت استمرار حركت هوشيارانه و آينده خوب و درخشانى كه در انتظار اوست , جلب كرد.
رهـبر مـعظم انـقلاب اسلامى غـفلـت از وجـود و حضور دشمن را صدمه بــزرگـى بـراى يـك مـلـت تـوصيف كـردند و با مذموم خواندن تلاش بـرخـى افراد براى نفى دشمن ومنتسب كردن مصالح و خيرات و رفاقت وارتـباط بـا بـيگانه و دشـمخن فـرمودند :اين عيب و بليه بسيار بـزرگى اسـت كه برخى افراد , همه بدىها و سيئات را از بيگانگان نـفى و بـه خـودى منتسب كنند و همه مصالح و خيراتى كه اميـد آن بــايـد از درون جـامعه بـجوشد , متوجه به رفاقـت و ارتبـاط با بيگانگانى بدانندكـه دشـمنـى خـود را پنهان نمى كنند .
آيـت ا... خـامنه اى نـقش مـردم رادراداره امـور كشور و حمايت و پـشتيبانى از دولــت , خـاطر نشان كردند و در پايان سخنانشان با تــاكيـد بر ضرورت و اهميت توجه روحانيت اسـلام بـه افكار عمومى و تـمايلات مردم فرمودند : تلاش تبليغاتى دشمن متوجه اين هدف است كـه ايـمان, قـبول و باور توده انبوه و عظيم مردم را از اسلام , انـقلاب و روحانيت , سلب كند و ايـن درحالى است كه روحانيت اسلام مـى توانـد بــا بـهترين زبـان , گزينش برترين سخن , استفاده از شيوه مناسب و بويژه اخلاق خـوب و اثبـات بى اعتنايى به زخارف دنيا وتـشريفات و جـاه و مقام , افكار عمومى , تمايل و محبت مردم را هـمچنان در جهت توجه به دين , روحانيت و نظام اسلامى حفظ و تقويت كند. :icon_pf(57):
-
در ديدار هنرمندان ومسئولان تبليغات دوران دفاع مقدس با ايشان20 / 01 / 1379
خلاصه بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى
در ديدار هنرمندان ومسئولان تبليغات دوران دفاع مقدس با ايشان
20 / 01 / 1379
رهبر انقلاب در اين ديدار بـا اشاره به اين كـه هنرمندان انقلابى براى رشد و درخشش نيازمند حـمايت بـوده اند, گـفتند:
اين اتفاق در هـمه عـرصـه هاى هـنرى بـوقوع نپـيوست و بسيارى از هنرمندان فرصت بالندگى پيدا نكردند.
رهبر معظم انقلاب حضـرت آيـت الـله خـامـنـه اى مـدظـله العـالـى تـوجـه عـناصـر فـرهنـگى و هنـرى مـعتقـد بـه مبـانى اسـلامـى و انـقلاب را بـه مسئوليت خطير آنان در بيان حقيقت و اعتلاى اسلام و ارزشـهاى اسـلامى جلب كردند و تجليل و تشويق هنرمندان مسلمان را يك وظيفه بزرگ و اصلى برشمردند.
مـقام مـعظم رهـبرى در اين ديدار فرهنگ و هنر را از جمله مسائل اصـلى زنـدگى بشر دانستند و فرمودند: در همه ادوار فرهنگ و هنر فـضاى زنـدگى بـشر را تـشكيل مى داده است و با اين مقوله است كه مـى توان بـشريت را در طـول تـاريخ شـناسايى كـرد امـا بـسيارند انسانهايى كه از اين ذخيره و هديه باارزش الهى سواستفاده كردند و آن را در جـهت تخريب انسانيت, پوشاندن حقيقت و اغواى انسانها به كار بردند و اكنون نيز به تلاش خود در اين راه ادامه مى دهند.
حـضرت آيـت الله خـامنه اى از قـرارگرفتن هـنر در خـدمت حـقيقت و انسانيت و خارج كردن آن از انحصار, به عنوان دستاورد بزرگ انقلاب اسـلامى ياد كردند و افزودند: در هنر پس از انقلاب دوخصوصيت بزرگ يـعنى قرارگرفتن در خدمت انقلاب و بروز و گسترش استعدادهاى هنرى را مـى توان مـشاهده كرد و يقينا در اين زمينه جنگ داراى يك نقش اسـاسى اسـت زيـرا بـسيارى از هـنرمندان نـوظهور نـظير عكاسان, فـيـلم برداران, شـعرا, نـويسندگان و بـازيگران هـنرهاى نـمايشى تـوانستند به مناسبت اين پديده عظيم, استعداد هنرى خود را بروز دهند و آن را در خدمت حقيقت به كار گيرند.
رهبر معظم انقلاب اسلامى فقدان چهره هاى شاخص هنرى در زمينه مسائل مـربوط به انقلاب را يك بليه بزرگ براى ايران اسلامى توصيف كردند و اظـهـار داشـتند: هـنرمندان انـقلابى و مـتدين و بـرخوردار از انـگيزه هاى پاك, ناب و شفاف همواره نيازمند آن بوده اند كه مورد حـمايت قرار گيرند تا بتوانند بنيه هاى هنرى خود را تقويت كنند, بـبالند و بـدرخشند اما اين اتفاق در همه عرصه هاى هنرى به وقوع نپيوست و بسيارى از هنرمندان فرصت رشد و بالندگى پيدا نكردند.
حضرت آيت الله خامنه اى با بيان اينكه جريان استكبارى و استعمارى تـمامى امـكانات هـنرى خـود را عـليه اسـلام بـه كار گرفته است, فـرمودند: در حـال حاضر در عرصه فرهنگ و هنر جهان تلاش عظيمى در جـريان اسـت تا چهره اسلام و مفاهيم اسلامى زشت و بد معرفى شود و بـراى ايـن هـدف كارهاى هنرى و پشتيبانى هاى بسيار عظيمى در حال انـجام اسـت و در ايـن مـيان هـنرمندان معتقد به مبانى اسلامى و انـقلاب و معتقدين به راه نويى كه ملت ايران آن را انتخاب كرد و پـيمود, بـايد احـساس مسئوليت كنند و تلاش مضاعفى را در اين راه انجام دهند.
رهـبر معظم انقلاب استفاده قدرتهاى متجاوز و زياده خواه جهانى از قـويترين هـنرمندان و پـيشرفته ترين روشـهاى ارتـباطى بـراى جـا انـداختن يـك دروغ بـه جـاى يـك حقيقت ناب را خاطرنشان كردند و فرمودند: امروز در سطح جهان بيشترين استفاده از فرهنگ وهنر عليه ارزشـهاى والاى بـشرى, اعـتقادات انـسانى و اديـان آسـمانى صورت مـى گيرد و در ايـن شـرايط اصـحاب فـرهنگ وهنر كـشور بايد جوانان تـازه كار در عـرصه هنر را مورد حمايت مادى و معنوى قرار دهند و آنـان را بـه ايستادگى استقلال و سخن گفتن از حقايق به زبان هنر تشويق كنند.
مـقام مـعظم رهبرى در پايان سخنانشان از شهداى عرصه فرهنگ وهنر تـجليل كـردند و با تاكيد بر ضرورت استمرار تمجيد و تكريم نسبت به هنرمندان متدين و انقلابى, يادآور شدند: هنرمندان ما بايد به انـجام كـارهاى وسيع فرهنگى و هنرى شجاعانه و برخاسته از ايمان حـقيقى و كـيفيت دادن به آن, تشويق شوند و اهتمام خود را مصروف اعتلاى ايران اسلامى كنند
:icon_pf(57):
-
به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامى26 / 1 / 1379
خطبه هاى نماز جمعه تهران
به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامى
26 / 1 / 1379
خطبه اول
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالميـن نحمده و نستعينه و نستغفره و نومـن به و نتـوكل عليه و نصلى و نسلـم علـى حبيبه و نجيبه و خيرته فـى خلقه حافظ سـره و مبلغ رسـالاته بشيـر نعمته و نذيـر نقمته سيـدنا و نبينا ابـى القـاسـم المصطفـى محمد وعلى اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين و اصحابه المخلصيـن و صل على بقيه الله فـى الارضين وصل علـى ائمه المسلمين و حماه المستضعفيـن و هداه المومنين .
اوصيكم عبادالله بتقوىالله.
يك جمله در زيارت اربعين امام حسيـن (عليه الصلاه والسلام) ذكر شـده است كه مانند بسيارى از جملات ايـن زيارتها و دعاها, بسيار پرمغز و در خور تامل و تـدبـر است. امـروز به مناسبت روز تاسـوعا و روز عزا, در خطبه اول قدرى پيرامون هميـن جمله- كه ناظر به جهت قيام حسينى است- عرايضى عرض مـى كنيـم آن جمله ايـن است: ((و بذل مهجته فيك)). ايـن زيــــارت اربعين است منتها فقره هاى اول آن, دعاست كه گوينده ايـن جملات خطاب به خداوند متعال عرض مى كند: ((و بذل مهجته فيك)) يعنى حسيـن بـن على, جان و خون خود را در راه تـو داد ((ليستنفذ عبادك مـن الجهاله)) تا بندگان تـو را از جهل نجات بدهد (( و حيرالضلاله)) از سرگردانى ناشـى از ضلالت و گمراهـى آنها را بـرهاند. ايـن يك طرف قضيه است, كه طرف قيام كننـده است- كه حسين بـن علـى (عليه السلام) است- طرف ديگر قضيه, در ايـن فقره ى بعدى معرفـى مـى شـود: (( و قد تـوازر عليه مـن عزته الدنيا و باع حظه بالارذل الادنى)) نقطه مقابل, آن كسانى بـودند كه فريب زندگـى, آنها را به خـود مشغول كرده بـود دنياى مادى, زخارف دنيايـى, شهوات و هـواهاى نفـس, آنها را از خود بيخود كرده بود ((و باع حظه بالارذل الادنى)) سهمى را كه خداى متعال براى هرانسانى در آفرينـش عظيـم خود قرار داده است- كه ايـن سهم عبارت است از سعادت و خـوشبختى دنيا و آخرت- به بهاى پست و ناچيز و غيرقابل اعتنايـى فروخته بـودنـد. ايـن, خلاصه ى نهضت حسينـى است. بـا مـداقه ى در ايـن بيان, انسان احسـاس مـى كنـد كه نهضت حسينـى درواقع بـا دونگاه قابل ملاحظه است, كه هـردو هـم درست است اما مجمـوع دونگاه, نشاندهنـده ى ابعاد عظيـم ايـن نهضت است: يك نگاه, حركت ظاهرى حسيـن بـن علـى است كه حـركت عليه يك حكـومت فاسـد و منحـرف و ظالـم و سركوبگر- يعنى حكومت يزيد- است اما باطـن اين قضيه, حركت بزرگترى است كه نگاه دوم, انسان را به آن مـى رساند و آن حركت برعليه جهل و زبـونى انسان است. درحقيقت, امام حسيـن اگـرچه با يزيـد مبارزه مـى كنـد, اما مبارزه ى گسترده ى تاريخى امام حسيـن با يزيد كوته عمر بى ارزش نيست بلكه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلت انسان است امام حسيـن با اينها دارد مبارزه مى كند.
يك حكـومت آرمانـى به وسيله ى اسلام به وجـود آمد. اگر بخـواهيـم ماجراى امام حسين را در سطورى خلاصه كنيم, ايـن طور مى شود: بشريت, دچار ظلـم و جهل و تبعيض بـود حكومتهاى بزرگ دنيا, كه حكومت قيصر و كسراى آن زمان است - چـه در ايـران آن روز, چـه در امپـراتـورى روم آن روز- حكـومـت اشرافيگرى و حكومت غيرمردمـى و حكومت شمشير بـى منطق و حكـومت جهالت و فساد بود حكومتهاى كـوچكتـر هـم- مثل آنچه كه در جزيـرالعرب بـود- از آنها هـم بـدتر بود مجمـوعا جاهليتـى دنيا را فراگرفته بـود. در ايـن ميان, نـور اسلام به وسيله ى پيامبر خدا و با مدد الهى و مبارزات عظيـم و توانفرساى مردمى توانست اول يك منطقه از جزيره العرب را روشـن كند و بعد بتـدريج گستـرش پيـدا كنـد و شعاع آن همه جا را فـرابگيـرد. وقتـى پيامبر از دنيا مى رفت, ايـن حكومت, حكـومت مستقرى بـود كه مـى تـوانست الگـوى همه ى بشـريت در طـول تاريخ باشـد و اگر آن حكـومت با همان جهت ادامه پيدا مى كرد, بدون ترديد تاريخ عوض مـى شد يعنى آنچه كه بنا بـود در قـرنها بعد از آن- در زمان ظهور امام زمـان دروضعيت فعلـى- پـديـد بيايد, درهمان زمان پـديد آمـده بـود. دنياى سرشار از عدالت وپاكـى و راستى و معرفت ومحبت, دنياى دوران امام زمان است كه زندگى بشر هـم از آن جا به بعد است. زندگى حقيقى انسان در ايـن عالـم, مربـوط به دوران بعد از ظهور امـام زمـان است كه خـدا مـى دانـد بشـر در آن جــا به چه عظمتهايـى نايل خـواهد شد. بنابرايـن, اگر ادامه ى حكـومت پيامبر ميسر مى شد و درهمان دوره هاى اول پـديـد مىآمـد و تاريخ بشـريت عوض مـى شـد, فـرجام كار بشـرى مـدتها جلـو مـى افتاد اما ايـن كار به دلايلـى نشـد. خصوصيت حكومت پيامبر ايـن بـود كه به جاى ابتنا بر ظلـم, ابتنا برعدل داشت به جاى شـرك و تفـرقه ى فكـرى انسان, متكـى بـر تـوحيـد و تمـركز برعبوديت ذات مقدس پروردگار بود به جاى جهل, متكى بر علـم ومعرفت بود به جـاى كينه ورزى انسانها با هـم, متكـى بـر محبت وارتبـاط و اتصال و رفق و مـدارا بـود يعنى يك حكـومت از ظاهر وباطـن آراسته, انسانـى كه درچنيـن حكـومتـى پرورش پيدا مى كند,انسانى باتقـوا, پاكدامـن, عالـم, بابصيرت, فعال, پـرنشاط, متحـرك و روبه كمال است. با گذشت پنجاه سال, قضايا عوض شد اسم, اسـم اسلام ماند نام, نام اسلامى بود اما باطـن ديگر اسلامـى نبـود به جاى حكومت عدل, باز حكـومت ظلـم بر سركارآمـد به جاى برابرى و برادرى, تبعيض و دودستگى و شكاف طبقاتى به وجـود آمد به جاى معرفت, جهل حاكـم شـد. دراين دوره ى پنجاه ساله, هـرچه به طـرف پاييـن مىآييم, اگر انسان بخواهد ازا يـن سرفصلها بيشتر پيدا كند, صدها شاهد ونمـونه وجود دارد كه اهل تحقيق بايـد اينها را بـراى ذهنهاى جـوان و جوينده روشن كنند.
امامت به سلطنت تبـديل شـد! ماهيت امامت, بـا مـاهيت سلطنت, مغايـر و متفاوت ومناقض است ايـن دو ضدهمند. امامت, يعنى پيشوايى روحى و معنوى پيـونـد عاطفـى و اعتقادى با مـردم اما سلطنت, يعنـى حكـومت با زور و قدرت وفريب, بدون هيچ گونه علقه ى معنوى وعاطفى و ايمانى ايـن دو, درست نقطه ى مقابل هـم است. امامت, حركتـى درميان امت, براى امت ودرجهت خير است.
سلطنت, يعنـى يك سلطه ى مقتـدرانه برعليه مصالح مردم و براى طبقات خاص براى ثروت اندوزى و براى شهوترانى گروه حاكـم. آنچه كه ما درزمان قيام امـام حسيـن مـى بينيـم, ايـن دومـى است, نه آن اولـى يعنـى يزيـدى كه بـرسـركـار آمـده بـود, نه بـا مـردم ارتبـاط داشت, نه علـم داشت, نه پرهيزگارى و پاكـدامنـى و پارسايـى داشت, نه سابقه ى جهاد در راه خـدا داشت, نه ذره يـى به معنـويات اسلام اعتقاد داشت, نه رفتار او رفتار يك مومـن بود, نه گفتار او گفتار يك حكيـم بود هيچ چيزش به پيامبر شباهت نداشت. درچنين شرايطـى, براى كسـى مثل حسيـن بـن على كه خـود او همان امامى است كه بايد به جاى پيامبر قرار بگيرد- فرصتـى پيـش آمد و قيام كرد.
اگر به تحليل ظاهرى قضيه نگاه كنيـم, ايـن قيام, قيام بـرعليه حكـومت فاسد و ضدمردمى يزيد است اما در باطـن, يك قيام براى ارزشهاى اسلامى و براى معرفت و براى ايمان و بـراى عزت است بـراى ايـن است كه مـردم از فساد و زبـونى و پستـى و جهالت نجات پيدا كنند لذا ابتدا كه از مدينه خـارج شـد, در پيام به بـرادرش محمـدبـن حنفيه- و در واقع در پيام به تاريخ- ايـن طور گفت: ((انى لم اخرج اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما)) مـن با تكبر, با غرور, از روى فخرفروشـى, از روى ميل به قدرت و تشنه ى قدرت بودن قيام نكردم ''انما خرجت لطلب الاصلاح فى ام جدى'' مـن مى بينـم كه اوضاع درميان امت پيامبـر دگرگـون شـده است حركت, حـركت غلطـى است حـركت, حـركت به سمت انحطاط است درضـد جهتـى است كه اسلام مـى خـواست و پيامبر آورده بود قيام كردم براى اين كه با اينها مبارزه كنم.
مبارزه ى امام حسيـن دو وجه دارد و ممكـن است دو نتيجه به بـار بياورد امـا هـر دو نتيجه خـوب اسـت : يـك نتـيجـه ايـن بـود كه امـام حسيـن (عليه السلام) بتـواند بر حكـومت يزيد پيروز بشـود و قدرت را از چنگ آن كسانـى كه با زور بـر سر مردم مـى كـوبيـدنـد و سـرنـوشت مردم را تباه مـى كردند, خارج كند و كار را در مسير صحيح خـود بيندازد اگر ايـن كار صـورت مى گرفت, البته باز مسير تاريخ عوض مى شد. يك وجه ديگر ايـن بـود كــه امــام حـسيـن نتـوانـد بــه هــر دليلـى ايـن پيـروزى سيـاســى و نظامـى را به دست بياورد آن وقت امام حسيـن در ايـن جا ديگـر نه بـا زبان, بلكه با خـون, با مظلـوميت, با زبـانـى كه تاريخ تا ابـد آن را فراموش نخواهد كرد, حرف خـود را مثل يك جريان مداوم و غيرقابل انقطاع در تـاريخ به جـريـان مـى انـدازد و ايـن كـار را امـام حسيـن كـــرد. البته آن كسانـى كه دم از ايمان مـى زدند, اگر رفتارى غير از آن داشتند كه به امام حسين نشان دادند, شق اول پيش مىآمد و امام حسيـن مى توانست دنيا و آخرت را در همان زمان اصلاح كند اما كـوتاهـى كردند! البته بحث ايـن كه چرا كوتاهى كردند, چه طـور كـوتاهـى كردند, از آن بحثهاى بسيار طـولانـى و مرارتبارى است كه بنده در چنـد سال قبل از ايـن تحت عنـوان (( خـواص و عوام )) آن را مقـدارى مطرح كردم- يعنى چه كسانـى كـوتاهـى كردند, گناه و تقصير به گردن چه كسانى بـود چه طـورى كوتاهى كردند, كجا كوتاهى كردند- كه مـن نمى خواهـم آن حرفها را مجددا بگويم. بنابرايـن, كوتاهى شد و به خاطر كـوتاهـى ديگران, مقصود اول حاصل نشـد اما مقصـود دوم حاصل گرديد ايـن ديگر آن چيزى است كه هيچ قدرتـى نمى تـواند آن را از امـام حسيـن بگيـرد قـدرت رفتـن به ميـدان شهادت دادن جـان و دادن عزيزان آن گذشت بزرگى كه از بس عظيم است, دشمـن در مقابل آن, هرعظمتى كه داشته باشد, كوچك و محـو مى شود و ايـن خـورشيد درخشان روزبه روز در دنياى اسلام نـورافشانـى بيشتـرى مـى كنـد و بشـريت را احـاطه مـى كنـد. امروز بيش از پنج قرن و ده قرن پيش, حسيـن بـن على اسلام و شما, در دنيا شناخته شـده است. امروز وضع به گـونه يـى است كه متفكران و روشنفكران و آنهايـى كه بـى غرضند, وقتـى به تاريخ اسلام برمـى خـورند و ماجراى امام حسيـن را مـى بينند, احساس خضـوع مـى كننـد. آنهايـى كه از اسلام سـر در نمـىآورنـد, امـا مفـاهيـــم آزادى, عدالت, عزت, اعتلا و ارزشهاى والاى انسانى را مى فهمند, با اين ديد نگاه مـى كنند و امام حسيـن, امام آنها در آزاديخـواهـى, در عدالت طلبـى, در مبارزه ى بـا بـديها و زشتيها, در مبارزه ى با جهل و زبونى انسان است.
امروز هـم هرجايى كه بشر در دنيا ضربه خورده است- چه ضربه ى سياسى, چه ضربه ى نظامـى, چه ضربه ى اقتصادى- اگر ريشه اش را كاوش كنيـد, يا درجهل است, يا در زبـونى يعنى يا نمـى دانند و معرفت لازم را به آنچه كه بايد معرفت داشته بـاشنـد, نـدارنـد يا ايـن كه معرفت دارنـد, اما خـود را ارزان فروخته اند زبـونى را خريده اند و حاضر به پستـى و دنائت شده اند! امـام سجـاد و اميـرالمـومنيـن- بنـابـر آنچه كه از آنها نقل شـــده- فرموده اند: (( ليس لانفسكم ثمـن الاالجنه فلاتبيعوها بغيرها)) اى انسان! اگر بناست هستى وهويت و موجـوديت تـو فروخته بشود, فقط يك بها دارد و بـس و آن بهشت الهى است به هرچه كمتـر از بهشت بفروشـى, سرت كلاه رفته است. اگر همه ى دنيا را هـم به قيمت قبول پستـى و ذلت و زبـونى روح به شما بـدهند, جايز نيست. همه ى آن كسانـى كه در اطراف دنيا تسليـم زر و زور صاحبان زر و زور شده اند و ايـن زبونى را قبول كرده اند- چه عالـم, چه سياستمدار, چه فعال سياسى واجتماعى, چه روشنفكر- به خاطر ايـن است كه ارزش خود را نشناختند و خـود را فـروختنـد. خيلـى از سياستمـداران دنيا خودشان را فروخته اند. عزت فقط ايـن نيست كه انسان روى تخت سلطنت يا رياست بنشينـد گـاهـى يك نفـر بـر تخت سلطنت نشسته است, به هزاران نفر هـم با تكبر فخرفروشـى مى كند و زور مى گـويد اما درعيـن حال زبـون واسير يك قـدرت و يك مركز ديگـر است اسير تمايلات نفسانـى خـود است كه البته اسراى سياسـى امروز دنيا به ايـن آخرى نمـى رسند اسير قـدرتها و اسير مراكزند!
اگر امروز شما به ايـن كشور بزرگ نگاه كنيد, مى بينيد كه چهره ى جوانان ايـن كشـور, از احساس استقلال و احساس عزت, بـرافـروخته و شادمان است. هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه دستگاههاى سياسى ايـن كشور, از قدرتى در دنيا كمترين فرمانى مى برند. همه ى دنيا هـم ايـن را قبـول دارند كه در هميـن كشور باعزت وباعظمت, قبل از انقلاب حكومتى سركار بـود كه افرادش تفرعن وتكبر داشتند و براى خـود جاه وجلال و جبروت قائل بـودند و مردم بايستـى در مقابلشان تعظيـم مى كردند و خـم مـى شدند اما همانها اسير و زبون ديگران بودند!
درهمين تهران هروقت سفيرآمريكا مى خواست مى توانست باشاه ملاقات كند وهر مساله يى را بر او ديكته كند و از او بخواهد و اگر اوانجام نداد به او تغيـر كنـد! ظاهـرشان جلال و جبروت داشت اما براى مـردم و بـراى ضعفا, زبـون بـودنـد! امام حسيـن خـواست ايـن زبـونـى را از انسانها بگيـرد. پيامبـر در مقابل مردم, ((كان رسـول الله(ص) ياكل اكل العبـد و يجلـس جلـوس العبـد)) خود مثل بندگان غذا مى خـورد و مثل بندگان مـى نشست, نه مثل اشراف زاده ها خـود پيامبر جزو فاميلهاى اشراف زاده بـود اما رفتار او با مردم خـود, رفتار متـواضعانه يـى بـود به آنها احترام مـى كرد به آنها فخر و تعند نمى فروخت اما اشاره و نگاه پيامبر بر تـن امپراتوران آن روز عالـم- در سالهاى آخـر عمـرش- لـرزه مـى انـداخت ايـن عزت است. امامت, يعنـى آن دستگاهى كه عزت خدايى را براى مردم به وجـود مـىآورد علـم و معرفت را به مردم مى دهد رفق و مدارا را ميان آنها ترويج مى كند ابهت اسلام و مسلميـن را در مقـابل دشمـن حفظ مـى كنـد امــــا سلطنت و حكـومتهاى جائرانه, نقطه اى مقـابل آن است. امـروز در خيلـى از جـاهاى دنيا اسمشان پادشاه نيست, اما در واقع پادشاهنـد اسمشان سلطان نيست و ظواهر دمكراسى هـم در آن جاها جارى است, اما در باطـن, همان سلطنت است يعنـى رفتار تعنـدآميز با مـردم, و رفتار ذلتآميز بـا هـر قـدرتـى كه بالاسر آنها باشـد! حتـى شما مـى بينيـد كه در يك كشـور بزرگ و مقتـدر, روسـاى سيـاسـى آنها بـاز به نـوبه ى خـود مقهور و اسيـر دست صـاحبـان كمپـانيها, مـراكز شبكه يـى پنهان جهانـى, مـراكز مـافيـايـى و مـراكز صهيونيستى هستند مجبـورند طبق ميل دل آنها حرف بزنند و موضعگيرى كنند بـراى ايـن كه آنها نـرنجنـد ايـن سلطنت است. وقتــى كه در راس, ذلت و زبونى وجود داشت, در قاعده و بدنه هـم ذلت و زبـونى وجـود خواهد داشت امام حسين عليه اين قيام كرد.
در رفتار امام حسيـن از اولى كه از مدينه حركت كرد, تا مثل فردايى كه در كـربلا به شهادت رسيـد, همـان معنـويت و عزت و سـرافــــرازى و در عيـن حال عبوديت و تسليـم مطلق در مقابل خدا محسوس است در همه ى مراحل هـم ايـن طـور است. آن روزى كه صـدها نامه و شايد هزارها نامه براى او آوردند كه ما شيعيان و مخلصان توييـم و در كـوفه و در عراق منتظر تـو هستيـم, او دچار غرور نشد. آن جا كه سخنرانى كرد و فرمود: ((خط المـوت علـى ولـد ادم مخط القلاده فـى جيـدالضاه )), صحبت از مرگ كرد نگفت كه چنان مى كنيم, چنيـن مى كنيـم يا دشمنانش را تهديد و دوستانـش را تطميع بكند از حالا مناصب را در كوفه تقسيـم بكند. حركت مسلمانانه, همراه با معرفت, همراه با عبـوديت, همـراه با تـواضع, آن وقتـى است كه حالا همه دستها را به طرف او دراز كرده اند و نسبت به او اظهار ارادت مـى كننـد. آن روزى هـم كه در كربلا همراه يك جمع كمتـر از صـد نفر تـوسط سـى هزار جمعيت از اراذل و اوباش محاصره شـد و جانش را تهديد كردنـد, عزيزانـش را تهديد كردند, زنها و حرم او را تهديد به اسارت كردنـد, آن روز هـم ذره يـى اضطـراب در اين مـرد خدا و ايـن بنـده ى خـدا و ايـن عزيز اسلام مشاهده نشد. آن راوىيـى كـه حـوادث روز عـاشـورا را نقـل كـرده است و در كتـابـها دهن به دهـن منتقل شده است, مى گويد:((فوالله ما رايت مكثورا)). مكثـور, يعنـى آن كسـى كه امـواج غم و انـدوه بر سـر او بـريزد بچه اش بميـرد, دوستانـش نابود بشوند, ثروتـش از بيـن برود, همه ى امواج بلا به طرف او بيايد. راوى مى گويد مـن هيچ كسى را در چهار موجه ى بلا مثل حسيـن بـن على محكـم دل تر و استـوارتر نـديدم ((اربط جاشا)). در ميـدانهاى گوناگـون جنگها, در ميـدانهاى اجتمـاعى, در ميـدان سيـاست, انســـان به آدمهاى گوناگونى برخـورد مى كند كسانى كه دچار غمهاى گوناگونند. راوى مى گـويد هرگز نديدم كسى در چنين هنگامه يى با اين همه مصيبت, مثل حسيـن بـن على, چهره يى شاد, مصمـم, حاكـى از عزم و اراده و متـوكل به خدا داشته باشد اين همان عزت الهى است ايـن جـريان را امام حسيـن در تاريخ گذاشت بشـر فهميد كه بايد براى آن چنان حكـومت و جامعه يى مبارزه كنـد جامعه يـى كه در آن پستـى و جهالت و اسارت انسان و تبعيض نباشـد. همه بـايـد بـراى آن چنان اجتماعى جهاد كننـد كه به وجـود بيايد و مـىآيـد و ممكـن است. يك روز بود كه بشر مايوس بـود اما انقلاب اسلامى و نظام اسلامى نشان داد كه همه چيز ممكـن است. نظام اسلامى به آن حد نرسيده است, اما بزرگتريـن مـوانع را در راه رسيـدن به آن مرحله از سرراه بـرداشت. وجـود حكـومت طاغوتـى, حكومت ديكتاتـورى, حكـومت انسانهايى كه بر مردم شير بـودند, ولـى در مقابل قدرتها روباه بـودند در مقابل مردم خـودشان با تفرعن و تكبـر بودند. اما در مقابل بيگانگان تسليـم و خاضع بـودنـد بزرگتريـن مانع بـراى يك ملت است آن هـم حكـومتـى كه همه قـدرتهاى جهانـى از او حمايت مى كردند. ملت ايران نشان داد كه اين كار, عملى و ممكـن است اين مـانع را بـرداشت و در ايـن راه حـركت كــرد.
به لطف و فضل الهى, در ايـن راه گـامهاى زيادى بـرداشته شـده است اما برادران و عزيزان! ما در نيمه راهيم. اگر ما پيام امام حسيـن را زنده نگه مى داريم, اگر نام امام حسين را بزرگ مى شماريـم, اگر ايـن نهضت را حادثه ى عظيم انسانـى در طـول تاريخ مى دانيم و بـراى آن ارج مـى نهيـم, بـراى اين است كه يادآورى ايـن حادثه به ما كمك خـواهـد كرد كه حـركت كنيم و جلـو برويم و انگشت اشاره امام حسيـن را تعقيب كنيـم و به لطف خـدا به آن هدفها برسيـم و ملت ايران ان شاالله خـواهد رسيد. نام امام حسيـن (عليه السلام) را خـدا بزرگ كـرده است و حادثه كـربلا را در تاريخ نگهداشته است. اين كه مى گويم ما بزرگ نگهداريـم, معنايش ايـن نيست كه ما ايـن كار را داريـم مـى كنيـم نه, ايـن حادثه عظيمتـر از آن است كه حـوادث گـونـاگـون دنيا بتـوانـد آن را كمـرنگ كنـد و از بيـن ببـرد. امـروز روز تاسـوعاست, فـردا, روز عاشـوراست. روز عاشـورا, اوج هميـن حادثه عظيـم و بزرگ است. حسيـن بـن على(عليه السلام) با سازو برگ جنگ به كربلا نيامده بـود. آن كسـى كه مى خـواهد به ميدان جنگ برود, سرباز لازم دارد اما امام حسيـن بـن على(عليه السلام) زنان و فرزندان خود را هـم با بيفتد خود آورده است اين به معناى آن است كه اين جابايد حادثه يى اتفاق كه عواطف انسانها را در طـول تاريخ همواره به خود متوجه كند, تا عظمت كار امام حسين معلوم بشود. امام حسيـن مى داند كه دشمـن پست و رذل است مى بيند كه ايـن كسانى كه به جنگ او آمده اند, عده يى جزو اراذل و اوباش كوفه هستند كه در مقابل يك پاداش كـوچك و حقير, حاضر شده اند به چنيـن جنايت بزرگـى دست بزنند مـى داند كه بـر سر زن و فرزند او چه خـواهنـد آورد امام حسين از اينها غافل نيست, اما در عيـن حال تسليم نمى شود از راه خـود برنمى گردد بر حركت در اين راه پافشارى مى كند پيداست كه ايـن راه چه قـدر مهم است ايـن كـار چه قــدر بزرگ است.
مـن امروز چند جمله يى ذكر مصيبت بكنم. البته شما از ساعتى پيش ايـن جا بوده ايد ذكر مصيبت كرده اند و شنيده ايد ايـن روزها هم در همه ى مجالس و محافل, ذكر مصيبت است. امروز, روز تاسوعاست و رسـم بر ايـن است كه در ايـن روز, گـوينـدگان و نـوحه سـرايان, راجع به شهادت اباالفضل العباس روضه بخـواننـد. آن طـور كه از مجمـوع قرايـن به دست مـىآيد, از مردان رزمآور- غيـر از كـودك شـش ماهه, يا بچه ى يازده ساله- اباالفضل العباس آخرين كسـى است كه قبل از امام حسين به شهادت رسيده است و ايـن شهادت هـم بـاز در راه يك عمل بزرگ- يعنـى آوردن آب بـراى لب تشنگان خيمه هاى ابـاعبـدالله الحسيـن- است. در ايـن زيـارات و كلمـاتـــى كه از ائمه (عليهم السلام) راجع به اباالفضل العباس رسيده است, روى دو جمله تاكيـد شده است:
يكـى بصيـرت, يكـى وفـا.
بصيـرت ابـاالفضل العبـاس كجـاست؟
همه ى اينها صاحبان بصيرت بـودند اما او بصيرت را بيشتر نشان داد. در روز تاسوعا, مثل امروز عصرى, وقتى كه فرصتى پيدا شد كه او خـود را از ايـن بلا نجات بدهد يعنى آمدند به او پيشنهاد تسليـم و امان نامه كردند و گفتند ما تـو را امان مى دهيـم آن چنان برخـورد جـوانمردانه يى كرد كه دشمن را پشيمان نمود: مـن از حسيـن جدا بشوم؟! واى بر شما! اف بر شما و امان نامه ى شما! نمـونه ى ديگـر بصيرت او ايـن بـود كه به سه نفـر از برادرانش هـم كه با او بودند, دستور داد كه قبل از او به ميدان بروند و مجـاهـدت كننـد تـا ايـن كه به شهادت رسيـدنـد.
مـى دانيـد كه اينها چهار برادر از يك مادر بـودنـد: اباالفضل العباس- برادر بزرگتر جعفر, عبدالله و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسيـن بـن على قربانى بكند به فكر مادر داغدارش هـم نباشد كه بگـويد حالا يكى از برادران برود تا ايـن كه مادرم دلخـوش باشد به فكر سرپرستـى فرزندان صغير خـودش هـم نباشـد كه در مدينه هستند ايـن همان بصيـرت است. وفادارى حضـرت اباالفضل العبـاس هـم از همه جا بيشتـر در هميـن قضيه ى وارد شـدن در شريعه ى فرات و ننـوشيـدن آب است. البته نقل معروفـى در همه ى دهانها هست كه امام حسيـن (عليه السلام) حضـرت اباالفضل را بـراى آوردن آب فـرستادنـد اما آنچه كه مـن در نقلهاى معتبـر- مثل ((ارشاد)) مفيد و ((لهوف)) ابـن طاووس- ديدم, اندكى با ايـن نقل تفاوت دارد كه شايد اهميت حادثه را هـم بيشتر مى كند. در ايـن كتابهاى معتبر اين طور نقل شده است كه در آن لحظات و ساعت آخر, آن قدر بر ايـن بچه ها و كـودكان, بر ايـن دختران صغير, بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خـود امام حسيـن و اباالفضل با هـم به طلب آب رفتند اباالفضل تنها نرفت خود امام حسيـن هـم با اباالفضل حركت كردند و به طرف همان شريعه ى فرات- آن شعبه يى از نهر فرات كه در ايـن منطقه بـود- رفتند, بلكه بتـوانند آبى بياورند. ايـن دو برادر شجاع و قوى پنجه, پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند يكـى امام حسيـن در سـن نزديك به شصت سالگـى است, اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نامآوران بـى نظير است ديگرى هـم برادر جـوان سى وچند ساله اش اباالفضل العباس است, با آن خصـوصياتى كه همه او را شناخته اند.
ايـن دو بـرادر, دوش به دوش هـم, گاهـى پشت به پشت هـم, در وسط درياى دشمـن, صف لشكـر را مـى شكافنـد بـراى ايـن كه خـودشان را به آب فـرات برسانند. بلكه بتـوانند آبـى بياورنـد. در اثناى ايـن جنگ سخت است كه ناگهان امام حسين احساس مـى كنـد كه دشمـن بيـن او و برادرش عباس فاصله انداخته است. در هميـن حيص و بيص است كه اباالفضل به آب نزديكتر شـده و خـودش را به لب آب مـى رسـانـد. آن طـورى كه نقل مـى كننــــد, او مشك آب را پر مى كند كه براى خيمه ها ببرد. در ايـن جا هر انسانى به خودش حق مى دهد كه يك مشت آب هـم به لبهاى تشنه ى خودش برساند اما او در ايـن جا وفادارى خـودش را نشان داد. اباالفضل العباس وقتـى كه آب را بـرداشت, تـا چشمـش به آب افتـاد, ((فذكـر عطـش الحسيـن)) به يــاد لبهاى تشنه ى امام حسيـن, شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان, شايد به ياد گريه ى عطشناك علـى اصغر افتاد و دلـش نيامد كه آب را بنـوشد آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در ايـن بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مى دهد و امام حسيـن(عليه السلام) ناگهان صداى برادر را مـى شنـود كه از وسط لشكر فرياد زد: ((يا اخا ادرك اخاك)).
نسئلك اللهم و ندعوك باسمك العظيـم الاعظم الاعز الاجل الاكرم و بالحسيـن و اصحـابه و اهل بيته ياالله يا الله يا الله يـا رحمـن و يـا رحيـم.
پـروردگارا به محمـد و آل محمـد, اسلام و مسلمانان را نصـرت عطا كـن.
پروردگارا به محمد و آل محمد, ملتهاى مسلمان, مردم مسلمان فلسطيـن و لبنان, در همه ى نقاط عالـم هـرجا مسلمانـى در مقابل دشمـن است, او را بر دشمنش پيروز بگردان.
پروردگـارا به محمـد و آل محمـد, امت اسلامى را قـدردان اسلام بگـردان حـاكميت اسلام و امـامت اسلام را به مسلمين برگردان.
پـروردگـارا به محمـد و آل محمـد, ملت مـا را بـر دشمنـانـش پيــروز گـردان و مشكلات را از كـار او بـاز كـــن.
پروردگارا به محمد و آل محمـد, ملت ما را به آرزوهاى بزرگـش برسان و دشمنانش را مقهور و منكوب كن.
پروردگارا به محمد و آل محمد, تـو را سوگند مى دهيـم, دلهاى مسلمانان را, دلهاى آحاد ملت ما را, دلهاى مـردم و مسئولان را هـرچه بيشتـر به هم نزديك كن.
پـروردگارا! ما را در راه امام حسين زنـده بـدار و در راه امام حسيـن بميران.
پـروردگـارا به محمـد و آل محمـد, قلب مقـدس ولى عصر را از ما راضى و خشنـود كـن و ما را از سربازان آن بزرگـوار قرار ده.
پـروردگـارا به محمـد و آل محمـد, ارواح مطهر شهداى عزيزمــان و روح مطهر امـام بزرگـوار را از ما راضى و خشنود كن.
پـروردگارا ما را بيامـرز پـدر و مادر و گذشتگان و ذوىالحقـوق ما را بيامرز.
بسم الله الرحمن الرحيم
( قل هـوالله احـد الله الصمـد, لـم يلـد و لـم يـولـد و لم يكن له كفوا احد ).
خطبه دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدرب العالميـن نحمده و نستعينه و نستغفره و نومـن به و نتوكل عليه و نصلى و نسلـم علـى حبيبه و نجيبه سيدالانبيا والمرسليـن ابـى القاسـم المصطفـى محمـد و علـى اله الاطهريـن الاطيبيـن المنتجبيـن سيمـا علـــى اميرالمـومنين و الصديقه الطاهره سيده نساالعالمين و الحسـن والحسيـن سيدى شباب اهل الجنه و على بن الحسيـن و محمدبن علـى و جعفربـن محمـد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمدبن على و على بن محمد و الحسن بـن على و الخلف القـائم المهدى حججك عبـادك و امنـائك فـى بلادك و صل علـى ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.
اوصيكم عبادالله بتقوىالله.
همه ى شما بـرادران و خواهران عزيز و خـودم را به تقـواى الهى و رعايت پرهيزگارى و پاكدامنى دعوت و توصيه مى كنـم. مطلبى كه در خطبه ى دوم به نظر رسيـد عرض كنـم, ناشـى از احساس نيازى است كه امروز ملت و جامعه ى ما به وحدت و يكپارچگى مى كند از اين جهت, مـن اين مطلب را كه در ذهـن دارم, عرض خواهم كرد.
اول امسال ما عرض كرديـم كه شعار امسال, (( وحدت ملى )) و (( امنيت ملى )) باشد. حقيقتا با تـوجه به اوضاع و احـوال كشور و مسائل جارى و مسائل بيـن المللـى, آنچه كه بايد مسئولان و مردم به سهم خـود دنبال آن باشند, همين دو شعار مهم است. اگر وحـدت ملى و امنيت ملـى تاميـن شد, دولت هـم مجال پيدا مى كند كه كارهاى خود, مسئوليتهاى خود, وظايف بزرگ خود, بـرنامه هاى سازنده ى خـود را اجرا كند مـى تـوانـد به اقتصاد مردم برسد, به اشتغال مردم بـرسـد, به مسائل زندگى مردم رسيـدگـى كنـد, به مساله ى فرهنگ كشـور رسيدگـى كند, اگر امنيت و يا وحدت نباشد, اختلافات و جنجال باشد, دائما تشنج سياسى باشد, اول كسى كه ضربه مى خـورد, دولت است چـون نمى تـواند وظايف خود را انجام بدهد. وقتى دولت وظايف خود را انجام نداد, وضع مردم, وضع طبقات مستضعف, وضع جـوانان, وضع كسانـى كه تشنه ى اقـدامات دستگاههاى مسئول هستند, معلـوم است كه چگـونه خـواهد شـد.
بنـابـرايـن, ايـن دو شعار مهم است.
مـن بر روى ((وحدت ملى)) تاكيد بيشترى دارم به خاطر ايـن كه امنيت هم ناشـى از وحدت است. اگر وحدت نباشد, امنيت ملـى هـم به خطر مـى افتد و ايجاد ناامنى مى شـود. منظور ما از وحدت چيست؟ يعنى همه ى مردم يك جـور فكر كنند؟ نه. يعنى همه ى مردم يك جـور سليقه ى سياسى داشته باشند؟ نه. يعنـى همه ى مـردم يك چيز را, يك شخص را, يك شخصيت را, يك جنــاح را, يك گـروه را بخـواهنـد؟ نه معناى وحدت اينها نيست. وحـدت مردم, يعنـى نبـودن تفـرقه و نفاق و درگيـرى و كشمكـش. حتى دو جماعتـى كه از لحاظ اعتقاد دينى هم مثل هـم نيستند, مى توانند اتحاد داشته باشند مى توانند كنار هـم باشند مى تـوانند دعوا نكنند. يكـى از چيزهايى كه ايـن وحدت را خـدشه دار مـى كند, مفاهيـم مشتبهى است كه دايما در فضاى ذهنـى مردم پرتاب مى شـود هركـس هـم به گونه يى معنا مى كند يك عده از ايـن طرف, يك عده از آن طرف جنجال و اختلاف غيرلازم درست مى شود! البته دشمـن در همه ى اين مسائل سـود مـى برد و به احتمال زياد در ايـن مسائل, يا در همه اش, يا در بعضى اش دست هـم دارد يعنى ايـن را ما نمى توانيم نديده بگيريـم. البته متاسفانه عده يـى امروز حساسيت پيـدا كـرده انـد تا گفته مـى شـود دشمن, اينها لجشان مى گيرد كه چرا مى گوييد دشمن! دشمـن هست نمى شود شما دشمـن را نـديده بگيريـد. هيچ كـس يك ملت و يك جماعت را براى ايـن كه دشمن خـود را نديده است, خاكريزهاى دشمن را نديده است, اسلحه ى دشمـن را نديده است, تـوطئه ى دشمـن را نفهميده است, ستايـش نخواهد كرد. خود دشمن دارد به طـور صريح مى گـويد كه من دشمنى مـى كنـم خـود دشمـن دارد مى گـويد كه مـن براى ايجاد اختلال در ايران بـودجه مـى گذارم براى تشنج افكار در ايران راديو درست مى كنـم مى خواهم مردم ايران دو دسته بشنوند ولى ما بگوييـم نيست؟! اين ساده لوحى نيست؟! بنابرايـن, دست دشمـن هـم در كـار است. البته اگـر ماها بيـدار باشيـم و اشتبـاه نكنيـم, دشمـن نمى تواند كارى بكند. پـس, اشتباه و غفلت و كوتاهى ما يقينا يك جز مهم و عنصر اساسى در موفقيت دشمن است.
مـن به تاريخ مراجعه كنم و دونمونه را عرض كنم, براى اين كه شما توجه كنيد كه ايـن مفاهيـم مشتبه چه طور مى تواند يك جامعه را دچار دودستگى كند.
يك نمونه, نمونه جنگ صفين است كه بعد از آن كه لشكر اميرالمومنيـن بر لشكر معاويه غلبه ظاهرى پيـدا كردند, آنها قرآنها را سـرنيزه كردنـد. ديدن قرآنها, در لشكر اميرالمومنيـن دودستگى انداخت چون معناى آن كار اين بـود كه بيـن ما و شما قرآن قرار دارد. عده يى متزلزل شدندو گفتند كه نمى شـود ما با قرآن بجنگيـم! يك دسته ديگر گفتند كه اصل جنگ اينها با قرآن است حالا جلـد قرآن و صـورت ظاهر قرآن را آورده اند اما دارنـد با معناى قـرآن- كه اميـرالمـومنيـن است- مـى جنگنـد. بالاخـره در سپاه مسلميـن دودستگـى افتـاد و تزلزل به وجـود آمـد ايـن كار دشمـن بـود.
يك نمـونه ديگـر در همـان جنگ اتفـاق افتـاد. بعد از آن كه حكميت بـر اميرالمومنين تحميل شـد, عده يـى از داخل اردوگاه اميـرالمـومنيـن- كه اينها ديگر خـودى بودند از بيرون نبـودند- بلند شـدند و شعار دادنـد:
(( لا حكـم الا لله )) يعنى حكـومت فقط از آن خداست. بله, معلـوم است و در قـرآن هـم هست كه حكـومت از آن خـداست امـا اينها چه مـى خـواستنـد بگويند؟ اينها مى خواستند با اين شعار, اميرالمومنيـن را از حكومت خلع كننـد. اميرالمـومنيـن نقشه آنها را افشا كـرد گفت حكـم و حكـومت مال خداست اما اينها ايـن را نمى خواهند بگويند اينها مى خـواهند بگويند (( لاامرالالله )) مى خـواهند بگـويند بايستى خدا بيايد مجسـم بشـود و امور زندگـى شما را اداره كند يعنى اميرالمـومنين نباشد! ايـن شعار, عده يى را از اردوگاه اميـرالمـومنيـن خارج كـرد و به آن جماعت بـدبخت نادان غافل ظاهربيـن و احيانا مغرض ملحق كرد كه قضيه خـوارج به وجـود آمـد. الان متـاسفانه ايـن كارها دارد در جامعه ما مـى شـود. شعارهايـى مطـرح مى شود بعضى از اين شعارها, روشـن و خوب است اما دشمـن از همان شعارها استفاده مى كند. مـن امروز درباره ى دو واژه تـوضيح مـى دهـم و اميدوارم دلهاى شما عزيزان و دلهاى ملت اسلام, آن چنان تـوجهى به ايـن دو مساله بكند كه بعد ازايـن اگر چيزى هـم گفتند ونـوشتند, آن كسانـى كه دلشان مريض است, نتوانند دلها را از هـم جداكنند. يك واژه, واژه ى ''خشونت'' است يك واژه, واژه ى ''اصلاح'' است.
خشونت يعنى چه؟ خشـونت, يعنى كشتـن, كتك زدن, زندانـى كردن, بداخلاقـى كردن, تندى كردن, خشـونت, يك امر واضح ويك معناى بـديهى است. الان چند ماه است كه در بعضى از مطبـوعات ما دايـم دنبال مى شود كه خشـونت خـوب است يا بد است يا فلان كس طرفدار خشونت است, فلان كـس مخالف خشـونت است يا اسلام خشونت را قبول دارد, يا قبـول ندارد! آيا اين مساله ايـن قدر مهم و مشكل است؟! يـا نه, پشت سـر ايـن قضيه, نيتهاى ديگــــرى هست؟! اسلام درباره ى مساله ى خشونت نظر روشـن و واضحى دارد. اسلام استفاده ى از خشونت را اصل قرار نداده است اما درمـواردى كه خشـونت قانـونـى باشد, خشونت را نفـى هـم نكـرده است. ما دو گـونه خشـونت داريـم: يك خشـونت قانونى يعنى قانون يك خشـونت را اعمال مى كند مى نـويسد كه اگر فلان كـس اين كار را كرد, او را به زندان ببرند اين خشونت است, اما ايـن خشونت بـد نيست ايـن خشونت در برابـر تجاوز به حقـوق انسانهاست ايـن خشـونت درمقابل آدم بـى قانـون است ايـن خشـونت درمقابل متجـاوز است. اگـر در مقابل متجاوز خشونت اعمال نشـود, تجاوز در جامعه زياد خـواهد شد ايـن جا خشونت لازم است. يك خشونت هـم خشـونت غيـرقانـونـى است مثلا يك نفـر بيجا, خودسـر, خودراى, برطبق ميل خـود, برخلاف قانـون, بـرخلاف دستـور, نسبت به كسى اعمال خشـونت مى كند يك سيلى به گـوش كسـى مى زند آيا ايـن خـوب است يا بـد است؟ معلـوم است كه ايـن بـد است در ايـن شكـى نيست. اسلام درباره ى معاشرت و اخلاق فردى پيامبر مـى فرمايد: (( فبما رحمه مـن الله كنت لهم ولـوكنت فظا غليظالقلب لانفضـوا مـن حـولك)).
پيامبر را به خاطر نرمش او, به خاطر لينت او در برخورد با مردم,ستايش مى كنـد مـى گـويـد تـو غليظ و خشـن نيستـى. هميـن قرآن در جاى ديگر بـه پيـامـبر مـى گـويـد: (( يـا ايهـاالـنبـى جاهـدالكفار والمنافقيـن واغلظ عليهم)) با كفار و منافقان بـا خشـونت رفتار كـن. همان ماده ى غلظ كه در آيه ى قبلـى بـود, در ايـن جا هـم هست منتها آن جا بـا مـومنيـن است در معاشـرت است در رفتـار فـردى است اما ايـن جا در اجراى قانـون و اداره ى جامعه و ايجاد نظم است آن جا غلظت بد است, اين جا غلظت خوب است آن جا خشونت بد است, ايـن جا خشـونت خـوب است. پيامبر اكرم وارد مكه شـد با مردمـى روبه رو گرديد كه سيزده سال او را اذيت و تكذيب و شكنجه كرده بـودنـد همه ى سختيها را بـر سر او درآورده بـودنـد اما به همه ى آنها گفت كه شماها آزاديـد از آنها انتقام نگرفت ولـى در همان سفر, پيامبر عده يى را به نام ذكر كرد و گفت هركجا اينها را يافتيـد, بكشيـد! در ميان آنها, چهارنفر زن و چهارنفـر مـرد بـود. ايـن جـا خشـونت لازم بـود امـا آن جـا نـرمـش لازم بود.
اسلام در مورد تشخيص گناه مى گـويد كه تجسـس نكنيد, دنبال نكنيد, در پى گناه ايـن و آن نگرديد, بيخـودى افـراد را متهم و گناهكار نكنيـد اما آن جايى كه گناه ثابت مى شـود, مى فرمايد كه: ((ولا تاخذكـم بهما رافه فى ديـن الله )) شما بايستـى ايـن گناهكار را مجازات كنيـد مبادا نسبت به آنها رافتى احساس كنيد. اسلام ديـن جـامعى است ديـن يك بعدى نيست. آن جـايـى كه حكـومت اسلام در مقابل زور و تجاوز و اغتشاش و تعدى از قانـون قرار مى گيرد, بايستى با قـدرت, با قاطعيت, با خشونت- از اسـم خشـونت كه نبايد تـرسيـد- رفتار بكنـد اما آن جايـى كه در مقابل آحاد مردم و براى كمك به مردم است, نه آن جا رفتار عمومى حكومت اسلامى با مردم خـود, با رفق و مداراست ''عزيز عليه ما عنتـم حريص عليكـم بالمومنيـن رئوف رحيم'' در سختيهايى كه بر شما وارد مى شـود, پيامبر رنج مى بيند. هميشه هميـن طور است هرسختى يى كه بر مردم وارد بيايد, پيداست آن كسانـى كه دلسـوز مردم هستنـد, داغدار مى شـوند و رنج مى بينند لذا آن جا, جاى آن است اين جا هـم جاى ايـن است. وقتـى كه پيامبر در سال هشتـم هجرى براى حج آخر- حجه الـوداع- به مكه رفته بودند, اميرالمومنين در يمـن ماموريت داشت. پيامبر اميرالمومنين را به يمـن فـرستاده بـود, بـراى اين كه در آن جا ديـن را به آنها ياد بدهد زكات آنها را بگيرد و به آنها كمك كند. وقتى اميرالمومنيـن شنيد كه پيامبر به حج رفته است, بسرعت خـود را به مكه رساند. از مردم يمـن مبالغى زكات گرفته شده بود كه در بيـن آنها مقدارى حله ى يمنى هـم بود يعنـى لبـاسهاى سـاخت يمـن آن روز كه خيلـى مطلـوب و مقبـول بــــود. اميرالمومنين فرصت نداشت كه با ايـن كاروان حركت كند عجله داشت خـودش را به پيامبر بـرسانـد لذا يك نفر را در راس ايـن كاروان گذاشت كه آن اموال را بياورد خودش را هـم به پيامبر در مكه رساند كه اول اعمال حج با پيامبـر باشـد. بعد كه آن كاروان رسيـد, اميرالمـومنيـن سراغ آنها رفت اما ديـد كه آنها حله هاى يمنـى را در نبـود اميـرالمـومنيـن بيـن خـودشان تقسيـم كرده اند و هر كدام يك حله زيبا پـوشيده اند و آمده اند! فرمـود چرا اينها را پـوشيده ايد؟! گفتنـد غنيمت و زكات است لذا متعلق به ماست! فرمـود تا قبل از آن كه به پيامبر برسد- به تعبير امروز, به خزانه واريز بشـود- قابل تقسيـم نيست اين خلاف مقـررات و خلاف ديـن است لذا حله را از آنها گـرفت بعضـى نمـى دادنـد, اما بزور از آنها گـرفت. طبيعى است كه اگـر از كسـى امتيازى را بگيـرنـد, چنانچه خيلـى مـومـن نباشد, ناراحت مـى شـود. پيـش پيامبر آمدند و از اميرالمـومنيـن شكايت كردند! پيامبر فرمـود چرا شكايت مى كنيد مگر چه شده است؟ عرض كردند كه اميرالمـومنيـن آمد و اينها را از ما گرفت. پيامبر در جـواب آنها گفت على را بر ايـن كار ملامت نكنيد ((انه خشـن فى ذات الله)) او در مساله ى مقررات خدايى, مرد خشنى است.
آن مـرزى كه اسلام معيـن مـى كنـد, هميـن است:
خشونت قانونى. خشـونت قانونى, امرى است كه نه فقط خـوب است, بلكه لازم است. خشـونت غيرقانـونـى, نه فقط بـد است, بلكه جنايت است بايد با آن مقابله بشـود ايـن نظر اسلام است ايـن ديگـر حالا بحث و جـدل نـدارد كه كســـانـى بيـــايــنـد و بـــدون اطــلاع از مبـــانـــى اســلامــــى و بـدون آگـاهـى از حقـايـق امــر, صفــحـات بعضـى از مطبــوعــات را با تيتـرهاى محـرك و مهيج و گمراه كننده پـركننـد! البته دشمنانـى كه مايلند مردم سرايـن بحثها با هـم درگير بشوند, غرض ديگرى دارند. آنها كه خشونت را يك امر كلى مى دانند وبيـن خشـونت قانونى و غيرقانونى فرق نمى گذارند, آنها با خشـونت قانـونى مخالفند آنها مى گـويند كه اگر كسى در خيابانهاى تهران اغتشاش به راه انـداخت, امنيت مردم را به هـم زد, امـوال مردم را تضييع كـرد و بچه هاى مـردم را به خطـر انـداخت, با او برخورد نشود چـون خشونت است اما خـود آنها در اطراف دنيا خشـن تريـن و فجيع ترين خشـونتها را انجام مى دهند! الان هميـن رژيـم صهيـونيستـى- كه راديـوى آن, يكـى از مروجان ضديت با خشونت است و مـرتب شعارضـدخشـونت مى دهد!- روزانه جنـوب لبنان را بمباران مـى كنـد و زن و بچه و كـوچك و بزرگ را از بيـن مـى بـرد رفقـايشـان هـم در اطـراف دنيا- اينهايـى كه رسـانه هـاى جهان را دارنـد- هميـن طـورنـد!
مـن ايـن درد درونى خودم را فراموش نمى كنم كه دريك سال ونيم پيش, وقتى كه شهيد عالى مقام و سيدعزيز و بزرگوار, شهيد لاجـوردى به شهادت رسيد- كسـى كه چهره ى خيلـى درخشـانـى بـود خيليها از مجـاهـدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبـر ندارنـد كه ايـن مرد چه كـرد و كجاها بـود و چگـونه زندگـى كرد چه زندانهايى كشيد و چه زحمتهايـى متحمل شد بعد از انقلاب هم بى تظاهرترين كارها كه سخت تريـن هم بود, بردوش گرفت و آخـر هـم شهيـد شـد- درهمان روزها يكـى از روزنامه هاى آلمان نـوشت كه ترور لاجـوردى, ترور نيست! يعنـى آنها عنـوان ترور را هـم عوض كردنـد چـرا؟ چـون به وسيله ى نـاراضيـان داخلـى انجـام گــرفته است! تبليغات رسانه هاى دنيا ايـن است امپراتورى استكبارى خبرى مسلط بر افكار عمومى دنيا ايـن است. مبارزه ى مـردم فلسطيـن بـراى پـس گفتـن سـرزميـن خـود تـروريسـم است مبـارزه ى مـردم لبنـان بـراى بيـرون كـردن اشغالگــران صهيونيستى تروريسـم است اما آمدن جنايتكاران صهيـونيست به داخل لبنان و ربـودن و كشتـن انسانها و ويران كردن روستاها تـروريسـم نيست! منطق آنها اين است ما كه نبايد به آنچه كه دشمـن در فضا پرتاب مى كند, فريب بخوريم ما خودمان بايد فكر كنيم.
يكـى از بزرگتريـن مظاهر استقلال انسان, استقلال فكرى است. ببينيد اسلام چه مى گويد ببينيد منطق صحيح چه مـى گـويد. آيا خشـونت بد است يا خـوب؟ جـواب ايـن است كه نه بد است, نه خـوب هـم بـد است, هـم خـوب, خشـونت قانونى, خـوب و لازم است اما خشـونت غيرقانونى, بد و زشت و جنايت است. طرح ايـن گونه مطالب را به صـورت يك مساله ى روز درآورده اند مساله ى روز هـم كه تمام شـدنـى نيست مرتب از ايـن نقل مى كنند, از آن نقل مـى كنند حرفهاى بعضـى از بزرگان را تحريف مـى كنند, براى ايـن كه بتـوانند جـو متشنجى در كشور درست كنند جوانى مى گـويد خشـونت خـوب است, جـوان ديگر مى گـويد خشونت بد است اين او را به خشـونت متهم مى كند, او ايـن را به خشونت متهم مى كند! چرا ايـن كار را مى كنند؟ جـوانان ما هـم اهل خشونت نيستند مـومنين ما هم اهل خشونت نيستنـد متـدينيـن ما هـم اهل خشـونت نيستند. آن جايى كه قانون خشونت را نسبت به كسى بخـواهد, البته خشونت اعمال خـواهد شد. قانون هـم قانون است قانـون يك چيز پنهانى نيست. آن روزى كه پيامبـر دستـور داد كه آن افراد را ترور كننـد, در گـوش كسـى نگفت علنا گفت كه هركس هند را پيدا كرد, او را بكشد هركـس فلان بـن فلان را پيدا كرد, او را بكشد. امام (رضوان ا عليه) گفت هركـس سلمان رشدى را پيـدا كرد, او را بكشـد. امروز هـم رهبرى اگر برطبق احكام اسلام يك جا تكليفـش اقتضـا كنـد, علنـى خـواهـد گفت مخفيـانه و درگـوشـــى نيست.
واژه ى دوم, واژه ى (( اصلاحات )) است. اصلاحات يكـى از آن واژه هايى است كه هميشه پـر جاذبه بـوده است. دولت جـديـد از اولـى كه آمـد, مساله ى اصلاحات را مطـرح كرد. همه ى انسانهايـى كه از هر فسادى رنج مـى بـرنـد, دلشان با ايـن شعار مى تپد و طرفدار اصلاحاتند. اصلاحات چيز بسيار خـوبى است اما اصلاحات چيست؟ اين جاست كه باز دشمـن پادرميانى مى كند تبليغات امپراتـورى خبرى دشمـن وارد ميدان مى شود كارى مى كند كه در داخل كشـور
عده يى پيدا بشوند و شعار اصلاحات بدهند عده يى پيدا بشوند و شعار نفــى اصلاحات بدهند.
مگر ممكـن است كسى با اصلاحات مخالف باشد؟ بله, كار دشمن اين طورى است كار دشمن, شبهه انداختـن و غبارآلود كردن فضا براى بهره گيرى است دشمن كه به اصلاحـات علاقه يـى نـدارد. حـرف قاطع درايـن زمينه, يك كلمه است: اصلاحات, يا اصلاحات انقلابـى و اسلامى و ايمان است و همه ى مسئولان كشـور, همه ى مردم مومـن و همه ى صاحب نظران با ايـن اصلاحات موافقند يا اصلاحات, اصلاحات آمريكايـى است و همه ى مسئولان كشـور, همه ى مـردم مـومـن و همه ى آحاد هوشيار ملت با آن مخالفند.
در زمينه ى اصلاح, دو جمله از امام حسيـن(عليه السلام) نقل شده است. امام حسيـن مى فرمايد: (( خرجت لطلب الاصلاح فـى امه جدى)) . او دنبال اصلاحات است و مى خـواهـد اصلاح به وجـود بياورد. يك جاى ديگر هـم مـى فـرمايـد: ''لنرى المعالم مـن دينك و نظهرالاصلاح فى بلادك'' مى خواهيم اصلاح در ميان ملت اسلام و كشـور اسلامـى به وجـود بيايـد ايـن شعار امـام حسيـن است. اصلاح چيست؟ اصلاح ايـن است كه هر نقطه ى خرابـى, هر نقطه ى نارسايـى, هر نقطه ى فاسدى, به يك نقطه ى صحيح تبديل شود. انقلاب, خـودش يك اصلاح بزرگ است. اگـرچه در اصطلاحات سياسـى دنيا, ''انقلاب'' را در مقابل ''اصلاح'' قرار مى دهنـد, اما من با آن اصطلاح نمـى خـواهـم حرف بزنـم مـن اصلاح با اصطلاح اسلامى را مطرح مـى كنـم. خـود انقلاب, بزرگتريـن اصلاح است. تداوم اصلاحات, در ذات و هـويت انقلاب نهفته است. يك ملت انقلابـى و هـوشيار و شجاع, به طـور دايـم نگاه مى كند تا ببيند فسادهايى كه از قبل در ميان او مانـده, كـدام است- فسـادهايـى كه در طـول زمـان بـراثـر غفلتها و سومديريتها و سـوتـدبيرها و تجاوزها به وجـود آمـده- تا آنها را اصلاح كند اشتباهات و خطاها كدام است, تا آنها را اصلاح كند. انقلاب كه بـدون اصلاح امكان نـدارد. هيچ جامعه ى انسانـى, بـدون اصلاح امكان نـدارد. از اول انقلاب همه آرزو داشتند كه اصلاحات به وجود بيايد هركـس هـم به قدر همت خـودكـارى كـرده است. امـروز دولتـى هـم آمـده و شعار خـــودش را ''اصلاحات'' قرار داده است- بسيار خـوب- و مـن مى دانـم كه مسئولان ايـن دولت, آن كسـانـى كه شعار اصلاح دارنـد- از جمله رئيـس جمهور محتـــرم- مقصـودشان ازاين اصلاحات چيست آنها هميـن اصلاحات اسلامى را مـى خـواهند. بديهى است كه در ميان جامعه مواردى وجود دارد كه بايد اصلاح بشود:
ما اصلاح ادارى لازم داريـم اصلاح اقتصـادى لازم داريـم اصلاح قضـايـى لازم داريم اصلاح امنيتى لازم داريم اصلاح در قوانيـن و مقررات لازم داريم. ما احتياج داريـم كه دستگاه اداريمان مقرراتـى داشته باشنـد كه براى همه يكسان باشد و در آن تبعيض نباشـد اگـر بـود, نقطه ى فاسـدى است وبايـد اصلاح بشود. بايد رشـوه و ارتشا وجـود نداشته باشد اگر بـود, فساد است وبايد اصلاح شـود, راههاى كسب ثـروت بايـد مشـروع باشـد اگر كسانـى از راههاى نامشروع كسب ثروت كردند, ايـن فساد است وبايد اصلاح بشـود. اگر كسانـى ازامتيازات بيجا استفاده كردند, ثروتهاى بادآورده پيدا كردنـد و ديگران را به قيمت اين كه خـودشان ثروتمند بشوند, فقير كردند, ايـن فساد است وبايـد اصلاح بشـود. اگـر درجامعه امتيازات انحصارى به وجـود آوردند و همه نتـوانستند از فرصتهاى برابـر استفاده كننـد, ايـن فساد است و بايد اصلاح بشود. اگر امنيت شغلى و ثبات مقررات نبـوداگر انسانى كه مى خـواهد در جامعه كاركند, دست و پايـش را بستند و براى تلاش كردن, به او فرصت ندادنـد, اينها فساد است و بايد اصلاح بشـود. اگر در جامعه گرايـش مصرفـى روبه رشـد است, ايـن فساد است, اگر در تلاشهاى اقتصادى, دلالـى بـر تـوليد ترجيح دارد, ايـن فساد است اينها را بايـد اصلاح كرد اصلاحات اينهاست. اگـر مـردم دچار حالت بـى انضباطينـد- بخصـوص مسـوولان بخشهاى اداره ى كشـور بـى انضباطنـد- وانضبـاط اجتماعى نيست, ايـن فساد است اگـر احساس مسـووليت نيست, ايـن فسـاد است اگـر در جـوانان, ملكات انسانى- يعنى شجاعت, صفا, صدق, نشاط, فعاليت, كار- رشد پيدا نمـى كند, اين فساد است اگر روابط جنسى ناسالـم درجامعه هست, ايـن فساد است اگر اعتياد درجامعه هست, ايـن فساد است اگر سطح معرفت وشعور عمـومـى درحد مطلوب نيست, اين فساد است اگر وظيفه شناسى در مسـوولان نيست, ايـن فساد است اگر كسانى هستند كه خانواده ها را ناامـن مى كنند, اگر كسانى هستند كه شهرها و خيابانها و جاده ها و روستاها را ناامـن مى كنند, ايـن براى كشـور فساد است اگر جـرم و جنايت هست, اگـر دستـرسـى به قضاوت عادلانه نيست, اگر رسيدگيهاى قضايى طـولانـى مى شـود و پرونده ها مدتها مـى ماند, اينها فساد است بايـد اصلاح كرد بايـد از جـرم و جنايت پيشگيـرى كـرد. انقلاب, ما را به ايجاد ايـن اصلاحات امر مى كنـد و فـرمان مـى دهـد. همه خـوشحالند و دوست مى دارند كه ايـن گـونه اصلاحات در جامعه انجام بگيرد.
البته اين اصلاحات هـم با تعارف انجام نمى گيرد ايـن اصلاحات, با قاطعيت و با اقدام انجام مى گيرد.
ما ديديـم كه مسئولان كنونى- چه مسئولان قـوه ى مجريه, چه مسئولان قضايى- در هميـن جهتهايى كه گفته شـد, تلاشهايى كردند و برنامه هايـى ريختنـد- خيلـى خـوب- اما يك نـوع چيزهايى هست كه دشمـن آن را اصلاحات مـى داند. امريكاييها مى گويند حجاب شما از بيـن برود مرزهاى اخلاقى و دينى شكسته شـود حكومت قرآن و انطباق قـوانيـن با اسلام- كه جزو قانون اساسى است- نبايد باشد ايـن يعنـى اصلاحات! اينها اصلاحات امريكايى است! ملت ايران آنچه را كه به دست آورده, ارزان به دست نيـاورده است. ملت ايـــــران استقلال و رشد سياسـى و شخصيتـى و عزت خـود را به دست آورده است اينها كه ارزان به دست نيامده است.
قـدرتمنـدان و قلـدران دنيا همه ى تلاششان بـراى تـوسعه ى نفـوذ و منافع خـودشان است. اگر گفته شود كه شما در خليج فارس چه مـى كنيـد كشـور شما كجا, خليج فارس كجا مى گويند ما در ايـن جا منافع داريـم! عجب, پس منافع شما, اگـر لشكركشى شما را هـم اقتضا كرد, بايد لشكـركشـى كنيـد؟! آيا منافع شما مقدم و مرجح بر منافع ملتهاست؟! ايـن قـدرتها هرچيزى را كه دنبال مـى كننـد, براى منافع خـودشان است اگر از شعار اصلاح طلبـى حمايت مـى كننـد, ايـن دروغ است آنها از اصلاحـاتـى كه به معنـاى حقيقـى كلمه اصلاحات باشد, طرفدارى نمـى كنند آنها با اصلاحات در ايـن كشـور مخالفند با اصل انقلاب هم مخالفند آنها مى خواهند روحيه ى استقامت و استقلال ايـن ملت از بيـن برود شعارهايى مى دهند و حرفهايى مى زنند عده يى هـم حرفهاى آنها را تكرار مـى كنند. البته خـود ايـن واقعا يك داستان غم انگيز است كه من نمـى خـواهـم حالا وارد آن بشـوم. ايـن كه بعضيها به دشمـن بيشتر اعتماد مى كنند تا به دوست به بيگانه بيشتر روى خـوش نشان مـى دهنـد تا به دوست حرف بيگانه را تكرار مـى كننـد على رغم دوست ايـن داستان خيلـى غم انگيز و ماجراى تلخى است كه مـن امروز نمى خواهم وارد اين قضيه بشوم اما نمـى تـوانـم هـم بالاخـره ايـن قضيه را با شما ملت ايـران در ميان نگذارم. مـن يك وقت بالاخره خواهـم گفت كه بعضيها درايـن كشور, به نفع دشمـن و عليه ايـن ملت, به نفع متجاوز و عليه مظلوم, چه دارند مى كنند امـا فعلا نمـى خـواهـم وارد ايـن بحث بشـوم.
آنچه كه مـن امروز در پايان اين بحث مى خواهم عرض كنم, ايـن است كه اى ملت ايـران! اى جـوانـان عزيز! اى روشنفكـران! اى مجمـوعه هاى سياسـى! (( اتقـوالله )) از خـدا بتـرسيد و پـرهيزگار باشيـد. پيام بزرگ نماز جمعه در هر هفته, تقواست. تقـواى خـدا به ايـن است كه فـريب دشمـن را نخوريم و تسليم تحميل دشمـن نشـويـم. دشمـن مـى خـواهـد بيـن ما اختلاف بيندازد. دشمـن آرزو مـى كنـد كه بيـن مسئولان اختلاف باشـد. دشمـن آرزو مى كند كه در ايران جنگ داخلـى باشد. دشمـن نمى تـواند ببيند كه جمهورى اسلامى توانسته است اين كشور را امـن و آرام نگهدارد.درهرجايى و به هر بهانه يـى, چه جهالت كسـى يا كسانـى, چه غرض ورزى كسـى يا كسانـى, اگـر ماجـرايـى درست كند كه امنيت را به هـم بزنـد, دشمـن خـوشحال مـى شـود نمـونه اش هميـن قضايايـى است كه به مناسبت انتخابـات, در يكـى, دوشهر اتفاق افتاد كه البته يا ناشـى از جهالت است, يا غرض نبايد ايـن طـور مى شد. آن كسى كه به يك مساله اعتراض دارد, يك راه قانـونى وجـود دارد شيشه شكستـن و آتـش زدن و اموال دولتى و اموال خصـوصى را نابـود كردن, راه صحيح و عاقلانه اى نيست هيچ كـس او را مدح نمـى كند. هرجايـى كه اندك چيزى از ايـن قبيل اتفاق افتاد, دستگاههاى تبليغى دشمـن آن را بزرگ و درشت و تكرار و تشويق كـردند! بله, دشمـن ناامنـى را تشـويق مـى كنـد, تابستان گذشته در خيابـانهاى تهران اغتشـاش و جنـايت اتفـاق افتـاد و ناامنى ايجاد شد,كه دشمـن آن را تشـويق مى كرد! اگر دستگاه قضايى, با آن جنايتكار و با آن اغتشاشگر برخورد قاطع قضايى و قانونى بكند, ايـن را دشمن مورد بمباران تبليغاتى قرار مى دهد ما كه نبايد فريب دشمـن را بخـوريـم. مـن از همه گـروهها, از همه جمعيتها, از همه آحاد مردم, از عمـوم ملت ايران و جوانان- كه البته خـدا از ملت ايـران و از جـوانان راضـى باشـد حقيقتا بهتـريـن نقـش را شماها هميشه در همه احـوال نشان داديد- خـواهـش مى كنـم كه مراقب فريب دشمـن باشند. الان هـم هيچ گله و شكوه يى از مردم نيست شكـوه از كسانى است كه بايستى افكار مردم را جهت بـدهند اما گاهـى به وظايفشان عمل نمـى كنند و يا آشنا نيستنـد.
وحدت مردم اتحاد قلبى مردم, اتحاد روحى مردم محبت مردم وفاق مردم حول نظام اسلامى, حول احكام مقدسه اسلام, حـول قانون اساسى- كه قانون اساسى هـم منطبق بر احكام اسلامى است- حـول قوانيـن كشور- كه لااقل اغلب آنها منطبق بر قوانين اسلامى است اگر نگوييم همه اش منطبق است (( وحدت ملى)) را تشكيل مى دهد.
اميدواريـم كه خداى متعال تفضل كند بركاتش را نازل كند توجهات ولى عصر (اروحنافـداه) ان شاالله شامل حال ملت بشـود و بتـوانند ايـن تجربه هاى عظيـم را به پيـش ببرند و مسئولان كشـور بتـوانند هميـن اصلاحات- يعنـى اصلاحات صحيح و اسلامـى و انقلابـى و ايمانـى- را به بهتريـن وجهى انجام بدهند و مردم را برخوردار كنند.:icon_pf(57):
-
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با جوانان01 /02 / 79
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با جوانان
01 /02 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
الـحـمدلله رب الـعالمين والـصلاه والـسلام عـلى سـيدنا و نـبينا ابـى القاسم مـحمدو عـلى الـه الاطـيبين الاطـهرين سـيما بقيه الله فى الارضين .
اين مجلس, يك مجلس عظيم و استثنايى است .
جـمعيت مـتراكم و بـزرگى كه همه هم جوان هستند در اين جا اجتماع كـرده اند; ايـن مكان هم مصلاست; كه معنويت نماز و محل عبادت, فضا را مـعنوى و نـورانى كرده است;و از طرفى بعد از روزهاى عزادارى اسـت و جوانان ما در روزهاى تاسوعا وعاشورا و قبل و بعد از آن, با حضور در مراسم عزادارى و نمايشهاى بسيارزيباى عزادارى آنها, از يك روحيه ى حسينى و معنوى برخوردارند .
بـنابراين,هم از لحاظ زمان, هم از لحاظ مكان, هم از لحاظ تركيب جـمعيت, هم از لحاظكميت جمعيت, اين مجلس, يك مجلس بى نظير است و مـن مى خواهم دردرجه ى اول در اين مجلس, مساله ى جوان و جوانان را مطرح كنم .
عـلت ايـن كه اين مساله را در اين سطح لازم دانستم مطرح بكنم, اين است كه مساله ىجوانان در كشور ما, بايد به يك مساله ى حقيقتا ملى تبديل بشود; همه بايد درقبال اين مساله احساس مسووليت كنند; هم دولت, هم روحانيت, هم بسيج, هم سازمانهاى ورزشى, هم صدا و سيما .
هـمه ى دستگاههايى كه در زمينه هاىمربوط به جوانان مى توانند نقشى ايـفا كـنند, بـايد درخـصوص مـساله ى جـوانان درايـن كشور احساس مسووليت كنند .
من مى خواهم امروز با حضور در اين مجلس و با طرح مساله ى جوانان و بـا سـخن گـفتن رودررو بـا جـوانان, اين پيام را به همه ى مسوولان بـرسـانم كـه بــايد مـساله ى جـوانان را, نـيازهاى جـوانان را, آيـنده ىجوانان را, برنامه ريزى براى جوانان را, يك مساله ى درجه ى يك و جدى به حساب بياورند; اين اجتناب ناپذير است .
مـطالبى دربـاره ى جوانان مكرر گفته مى شود اميد ملت, آينده ى كشور ايـنها مطالب راستى است, اما تكرارىاست; من نمى خواهم وقت را به اين مطالب بگذرانم; مى خواهم بروم درست سراغ اصل مطلب .
جـوانى, يك پديده ى درخشان و يك فصل بى بديل و بى نظير از زندگى هر انسانى است .
در هر كشورى كه به مساله ى جوان و جوانان, آن چنان كه حق اين مطلب است, درست رسيدگى بشود, آن كشور در راه پيشرفت, موفقيتهاىبزرگى به دست خواهد آورد .
اگـر كـشورى مـثل كـشور ما باشد كه جمعيت جوان, يك جمعيت غالب و بـزرگ و يك نسبت عظيم از جمعيت كل كشور راتشكيل مى دهد اين قضيه اهميت بيشترى پيدا مى كند .
مـن امـروز مايلم قسمت اول صحبتم بيشتر مورد توجه بزرگترها قرار بگيرد; هم مسوولان, هم پدر ومادرها, هم معلمان, و متصديان مسائل مربوط به جوانان .
در قـسمت دوم,خـطاب اصلى من به شما جوانان است كه مطالبى را با شما در ميان خواهم گذاشت .
امـا قـسمت اول كـه دربـاره ى مـسووليتهايى است كه نسبت به جوان وجوددارد .
بـايد بـگويم كـه جوانى اين دوره ى مشعشع و درخشان دوره يى است كه اگـر چـه چندان طولانى نيست, اما آثارش يك آثار ماندگار و طولانى درهمه ى زندگى انسان است .
جـوانى از بـلوغ آغاز مى شود.منظر جوانان به مساله نگاه كنم, تا بـزرگترها, پـدر و مادرها و مسوولان, فضاىجوانى را كه خودشان هم يك روز در آن فضا بودند, به ياد بياورند .
جـوان در دوره ى جـوانى بخصوص در آغاز جوانى تمايلات وانگيزه هايى دارد:اولا چـون در حـال تكوين هويت جديد خود است, مايل است شخصيت جـديد او بـه رسميت شناخته بشود; كه غالبا اين اتفاق نمى افتد و پـدر ومـادرها جـوان را در هويت و شخصيت جديد او گويا به رسميت نمى شناسند .
ثانياجوان احساسات و انگيزه هايى دارد; رشد جسمانى و روحى دارد; بـه دنـياىتازه يى قدم گذاشته است كه غالبا دوروبريها, خانواده, كـسان, افـراد در جـامعه, ازايـن دنـياى جـديد بـى خبر و بى اطلاع مـى مانند, يـا به آن بى اعتنايى مى كنند; لذاجوان احساس تنهايى و غربت مى كند .
مـن مايلم اين چيزها را بزرگترها بشنوندو مورد توجه قرار بدهند و دوره ى جوانى خودشان را به ياد بياورند .
ثـالثا جوان در دوره ى جوانى چه اوايل بلوغ و چه بعدها با مجهولات زيـادى روبـه رومى شود; مـسائل جـديدى بـراى او مـطرح مـى شود كـه سوال انگيز است; در ذهن اوشبهه ها و استفهامهايى به وجود مىآيد كه مـايل اسـت به اين شبهه ها و سوالها واستفهامها پاسخ داده بشود; كـه در بسيارى از موارد, پاسخ بهنگام و دلنشين داده نمى شود; لذا جوان احساس خلا و ابهام مى كند .
رابعا جوان احساس مى كند دروجود او انرژيهاى متراكمى وجود دارد; تـواناييهايى را در خـود احساس مى كند;هم از لحاظ جسمانى, هم از لحاظ فكرى و ذهنى .
حـقيقتا هـم تـواناييهايى كـه درجـوان هست, مى تواند معجزه كند; مـى تواند كـوهها را جابه جا كند; اما جوان احساس مى كند كه از اين نـيـروها و از ايـن انــرژى مــتـراكم و از ايـن تــوانـاييهاى اوبهره بردارى نمى شود; لذا احساس بيهودگى و اهمال مى كند .
خـامسا جوان براىاولين بار با دنياى بزرگى در دوره ى جوانى مواجه مـى شود كـه اين دنيا را تجربه نكرده و از اين دنيا چيزهاى زيادى نـمى داند; بـسيارى از حـوادث زنـدگى براى اوپيش مىآيد كه تكليف خـودش را در مـقابل آنـها نـمى داند; احـساس مـى كند كه احتياج به راهـنـمايى و كـمـك فـكرى دارد; و از آن جـا كـه پـدر و مـادرها غالبااشتغال دارند, به جوان نمى رسند و اين كمك فكرى به او داده نمى شود .
مـراكزى كه در اين زمينه مسوولند, غالبا در جاى لازم و در نقطه ى نـياز حضورندارند; لذا اين كمك به او داده نمى شود و جوان احساس بى پناهى مى كند.اين احـساسات در جـوان مـا بـه طور غالب وجود دارد; از يك طرف احساس تـنهايى,از يـك طرف احساس بى پناهى, از يك طرف احساس تواناييهاى فراوان واحساس اين كه از اين تواناييها استفاده نمى شود .
وجـود ايـن احـساسات, مسووليتهايى را براى همه به وجود مىآورد و هـمه مسووليت دارنـد; مـخصوصا دولـت, روحـانيت, صداوسيما, بسيج, سـازمان ورزش كـشور, نـهادها و مـراكز فرهنگى; اينها مسووليتهاى بـزرگى در قـبال نسل جوان دارند; بخصوص در كشورى مثل كشور ما كه نـسل جوان از لحاظ كميت, متراكم و گسترده; از لحاظ روحيه, داراى روحـيه ى ايـمان; از لحاظ آمادگى, آماده ىكارهاى بزرگ; و از لحاظ استعداد, يك مجموعه ى بسيار با استعداد .
ايـن كـه مـن بارها گـفته ام كـه متوسط استعداد جوانان ايرانى از مـتوسط اسـتعدادهاى جـوانان دنيا بـالاتر است, اين محصول يك كاوش علمى و يك بررسى علمى است; يك چيز مسلم است .
ايـن اسـتعداد, ايـن كـميت فـراوان, ايـن تـواناييها, مـى تواند كـشورىمثل ايـران را در راههاى تكامل و تعالى و ترقى كمك بزرگى كند .
بـعضيها نـسبت به نسل جوان ايرانى, از لحاظ اعتقادات و از لحاظ ايمان,به طور افراطى دچار قضاوتهاى غلط و انحرافى هستند .
مـن اعـتقادم ايـن اسـت,كاوشها هـم همين را نشان مى دهد كه جوان ايـرانى, جـوانى اسـت مـومن, پاكدامن,پاك گوهر, داراى زمينه هاى دينى بسيار زياد, مايل به جنبه هاى معنوى .
البته توقعى كه ما از يك جوان داريم, با توقعى كه از يك آدم مسن جاافتاده ى قوا ازدست داده داريم, بكلى متفاوت است .
جـوان ايـرانى چه دخترانش, چه پسرانش هم از لحاظ امكانات روحى و مـعنوى و ذهـنى, هـم از لـحاظامكانات ايمانى, در حد بسيار خوبى هستند; اين مسووليت بزرگى را بر دوش مسوولان مى گذارد .
البته من بايد اعتراف بكنم كه خوشبختانه امروز به مسائل جوانان توجه واهتمام مى شود; هم مراكزى كه مخصوص رسيدگى به امور جوانان اسـت مـثل همين مـركز مـلى و سازمان جوانان هم مراكزى كه از اول انـقلاب تـوانسته اسـت جوانان را در ميدانهاى بزرگ سازماندهى كند مـثل بـسيج و هـم مـراكزدولتى آمـوزش و پرورش, به اهميت مساله ى جوانان توجه كرده اند; ولى من بيش از اين توقع دارم .
مـن انـتظار دارم كـه مـساله ى جـوانان و پـرداختن بـه جـوانان و بـرنامه ريزى بـراى هدايت درست و باز كردن راه تعالى و تكامل در مـقابل جوانان, به يك مساله ى ملى و حقيقى تبديل بشود و همه بايد احساس مسووليت كنند .
برگرديم به نظر اسلام .
اسـلام دربـاره ى جـوانان, نـظرش دقيقا منطبق بر همان چيزى است كه امروز پيشنهاد و نياز ما از نسل جوان و براى نسل جوان است .
پـيامبراكرم دربـاره ى جـوانان تـوصيه كـرده است; با جوانان انس گرفته است; ازنيروى جوانان براى كارهاى بزرگ استفاده كرده است .
امـسال, سـال امـيرالمومنين على بن ابى طالب (عـليه السلام) معين شده است .
شـما امـيرالمومنين را فـقطبه عنوان يـك چهره ى دوران چهل ساله و پـنجاه سـاله و شـصت سـاله نبينيد;درخشش اميرالمومنين در دوران جـوانى, همان الگوى ماندگارى است كه همه ىجوانان مى توانند آن را سرمشق خودشان قرار بدهند .
در دوره ى جـوانى در مـكه,يك عـنصر فـداكار, يك عنصر با هوش, يك جـوان فـعال, يـك جـوان پـيشرو وپـيشگام بـود; در همه ى ميدانها مانعهاى بزرگ را از سر راه پيامبر برطرف مى كرد; در ميدانهاى خطر سـينه سـپر مى كرد و سخت ترين كارها را برعهده مى گرفت; با فداكارى خـود, امـكان هجرت پيامبر را به مدينه فراهم كرد و بعد دردوران مـدينه, فـرمانده سـپاه, فـرمانده دسته هاى فعال, عالم, هوشمند, جـوانمرد وبـخشنده بـود; در مـيدان جـنگ, سرباز شجاع و فرمانده پيشرو بود; در عرصه ىحكومت, يك فرد كارآمد بود; در زمينه ى مسائل اجتماعى هم يك جوان پيشرفته ى به تمام معنا بود .
پيامبر اكرم نه فقط از كسى مثل على, بلكه دردوران ده سال و چند مـاه حـكومت خـود, از عنصر جوان و نيروى جوان حداكثراستفاده را كرده است .
پـيامبر اكرم در يكى از حساسترين لحظات عمر خود, مسووليت بزرگى رابه يك جوان هجده ساله داد .
در جـنگها خـود پـيامبر اكـرم فرماندهى را عهده دارمى شد; اما آن وقتى كه پيامبر در آخرين هفته هاى زندگى خود احساس كرد كه از اين عالم خواهد رفت و لشكركشى به سرزمين امپراتورى روم به وسيله ىخود او امـكان نـدارد چـون كـار بـسيار بزرگ و دشوارى بود; لازم بود نـيرويى براى اين كار برگزيده بشود كه هيچ مانعى نتواند جلوى آن را بگيرد لذا اين مسووليت را به يك جوان هجده ساله داد .
پـيامبر مى توانست يك نفر ازاصحاب پنجاه ساله, شصت ساله و داراى سابقه ى جنگ و جبهه را بگذارد; امايك جوان هجده ساله را گذاشت و او ((اسامه بن زيد)) بود .
پـيامبر از ايـمان و ازسـابقه ى فـرزند شهيد بودن او هم استفاده كرد .
آن نـقـطه يى كـه اسـامه را فـرستاد,همان نـقطه يى بـود كـه پـدر اسامه بن زيد يعنى زيدبن حارثه در دو سال قبل از آن در آن نقطه به شهادت رسيده بود .
پيامبر فرماندهى اين سپاه بزرگ وگران را به اين جوان هجده ساله داد كـه همه ى اصحاب بزرگ و پيرمرد وسرداران سابقه دار پيامبر در آن سپاه عضو بودند .
پـيامبر بـه او گـفت تا آن محلى كه پدرت در آن جا شهيد شد, مى روى يـعنى در ((مـوته)) كـه محلى درامپراتورى روم آن روز و در كشور شام امروز بود آن جا را اردوگاه مى كنى;و بعد دستورات جنگى را به او داد .
از نظر پيامبر, نيروى جوان اين قدر حايزاهميت است .
مـا امـروز در كـشورمان اسـامه بن زيـدهاى زيـادى داريم; جوانان زيـادىداريم; دخـتران و پـسران عـظيم و جـمعيت انـبوهى از ايـن مـجموعه ها داريم كه حاضرند در همه ى ميدانهاى فعال در ميدان درس, در مـيـدان سـيـاست, درمـيـدان فـعاليتهاى اجـتماعى, در مـيدان مشاركتهاى گوناگون براى فقرزدايى, براىسازندگى, و در هر صحنه و عـرصه يى كـه بـراى آنها برنامه ريزى بشود و امكان داده بشود شركت كنند; اين موقعيت بسيار مهمى براى اين كشور است.اين نـسل, شـبيه همان نسلى است كه توانست يكى از بزرگترين تجربه هاى ايـن كـشوريعنى تـجربه ى جـنگ تحميلى را با قدرت و با موفقيت به پايان ببرد.بد نـيست شـما بـرادران و خـواهران عـزيز بدانيد; آن روزى كه سپاه پـاسداران انقلاب اسلامى تشكيل شد, بيشتر آن كسانى كه در اين سپاه عضويت داشتند, جوانان ونوجوانان بودند .
هـمين كسانى كه امروز سرداران اين سپاه محسوب مى شوند ودرجات بالا را دارنـد, آن روز يـا دانـشجو بـودند, يـا تـازه فـارغ التحصيل شده بودند, يا حتى قدم به دانشگاه هم نگذاشته بودند .
فـرمانده سـپاه كه سالهاىمتمادى ميدانهاى جنگ را اداره كرد, آن روزى كـه امـام او را بـه فـرماندهى منصوب كردند, سن او در حدود بـيست و شـش سـال بـود! انقلاب از اين تجربه يك بار ديگر استفاده كـرده و تـوانسته نقش عظيم و سازنده ى جوانان را اثبات كند; اين, آن بـخشى بـود كـه مـايل بـودم بـزرگترها و مـسوولان به آن توجه كـنند;يعنى از مـنظر جـوان به مساله ى جوانى نگاه كردن; آرزوها, تـوقعات و احـساسات جوان را ديـدن; وظـايف خـود را در قـبال اين توقعات و خواسته هاى بحق فهميدن .
همه ى دستگاههاى مسوول, چه دولتى و چه غيردولتى, چه صدا و سيما, چـه وزارتخانه هاى مـربوط بـه جـوانان آموزش و پرورش و دانشگاهها چـه بخشهاى مـربوط بـه ورزش, چـه بخشهاى ويژه ى جوانان, چه بسيج, چـه روحانيت, چـه ارگانهاى تبليغ و ترويج دين, بايد احساس بكنند كـه در مـقابل ايـن نسل, در مقابل اين جمعيت عظيم, در مقابل اين همه استعداد و اين همه انرژىمتراكم مسوولند .
بـخش بـعدى, يـك جمله خطاب به شماست:عزيزان من! با امكاناتى كه ايـن كشور در حـال حـاضر از آن بـرخوردار است, نتيجه ى منطقى, يك آينده ىروشن, رضايتبخش و افتخارآميز است .
جـمعيت كـشور, اكـثرا جـوانند.دنيا كشورهايى هستند كه به كمبود جـوان دچـارند; سطح سنى آنها بالاست ومجبورند نيروى جوان خودشان را از كـشورهاى ديگر بياورند! كشور ما ازلحاظ جمعيت جوان كشور, يكى از پرفرصت ترين كشورهاست .
به بركت انقلاب, روحيه ى جوانان و روحيه ى عموم مردم, روحيه ى كار و ابتكار وخلاقيت است .
قـبـل از انـقلاب, بـه جـوان و غـيرجوان فـرصت ابـتكار و خـلاقيت داده نـمى شد نـه در زمـينه ى عـلمى, نه در زمينه ى صنعتى, و نه در زمـينه ىابتكارات گـوناگون و ابتكارات با بى اعتنايى مواجه مى شد; اما انقلاب نيروىاستقلال و نيروى اتكا به نفس و اعتماد به خود را در جـامعه ى مـا زنده كرد; لذااين روحيه هم يكى از فرصتهاى بزرگ است; جمعيتى با اين همه جوان و باچنين روحيه يى .
از طرفى, همين جمعيت جوان و آحاد ملت احساس مى كنند كه در سرنوشت كـشـور دخـيـلند; دولـتـهايى را انـتـخاب مـى كنند; مـسوولانى را گـزينش مى كنند; در واقـع حركت و اداره ى كشور به وسيله ى كسانى است كه مردم درانتخاب آنها نقش دارند .
امـروز در بـعضى از كـشورهاى نـزديك مـا در هـمين مـنطقه, مردم كمترين نقشى در انتخاب مسوولانشان ندارند; مسوولانى بر آنها حكومت مـى كنند كـه مردم در آمـد و رفـتنشان, مـدت حـكومتشان, ثروتشان, عـياشيهاشان,استفاده هاشان, نـه كمترين نقشى و نه كمترين نظارتى دارند .
در بـعضى ازكـشورها هـم صـورت ظاهر, دمكراسى است; اما در باطن, حـضور مـردم نـيست;تسلط مـراكز قدرت بيگانه يا خودى در آنها به نحوى است كه مردم درواقع دراداره ى كشور هيچ نقشى ندارند .
امـروز واقـعيت در كـشور مـا, يك واقعيت استثنايى است; لااقل در اين منطقه استثنايى است .
مـردم, دولـتها و نمايندگان مجلس را با اراده و ميل وتشخيص خود انـتخاب مى كنند و آنها را در معرض آزمايش مى گذارند; اگر ازآنها راضـى بـودند, بـاز بـار ديـگر آنـها را برسر كار مىآورند; اگر نخواستند, بارديگر به سراغ ديگرى مى روند; اين هم يك فرصت بسيار بزرگ است .
نـكـته ى چـهارم در فـرصتهاى مـا, راهـنماييهاى اسـلام و اصـول و ارزشهاىاسلامى است كه امروز در كشور ما رسميت دارد .
در بـسيارى از مـناطق دنـياممكن اسـت دمـكراسى هم باشد, فعاليت اقـتصادى هـم بـاشد; اما چيزى به نام عدالت اجتماعى و رفع تبعيض مطرح نيست .
امـروز در كشورهاى سرمايه دارىو در ميان طبقات گوناگون, آنچه كه رسميت و اعتبار دارد, مبارزه و جنگ اشخاص براى حفظ منافع خودشان اسـت; چـيزى به نام عدالت اجتماعى, به عنوان يك وظيفه, به عنوان يـك ارزش, بـه عـنوان يـك تـكليف بر دوش برنامه ريزان كشور, وجود ندارد .
اسـلام كـه قـانون اساسى ما را تشكيل مى دهد وقوانين ما را هدايت مى كند, عدالت اجتماعى جزو بزرگترين توصيه هاى آن است .
اگـر مـسوولانى در كـشور بـراى عـدالت اجتماعى, براى نفى فقر در جـامعه,براى كم كردن شكاف ميان طبقات فقير و غنى كار نكنند, از چـشم مردم خواهندافتاد; مردم آنها را به عنوان مسوولانى كه مورد علاقه و قبول آنها باشند, طبعانمى پذيرند .
مردمى بودن حكومت هم يكى ديگر از ارزشهايى است كه حاكميت اسلام و معارف اسلامى به اين مملكت هديه كرده است .
مردمى بودن, چيزى بالاتر ازانتخاب شدن به وسيله ى مردم است .
بـعضيها مـمكن اسـت در يـك نـظام دمكراتيك, بـه شكل دمكراتيك هم انـتخاب بـشوند; اما با مردم رابطه يى نداشته باشند; اينها مردمى نيستند .
در كـشور اسـلامى مـا, مـردمى بودن يك ارزش است:رئيس جمهور مردمى است; مسوولان مردميند و مى خواهند مردمى باشند; هركسى كه بيشتر به مردم نزديك باشد, بيشتر احساسات مردم را درك كند, بيشتر با مردم احساس همدردى و ابراز همدردى كند, مردم به او علاقه ىبيشترى نشان مى دهند; اين هم يكى از امتيازات بزرگ وضع كنونى ماست .
علاوه ى بر اينها, امتيازات مادى است .
مـنابع انـرژى در كـشور مـا, اسـتعدادايرانى كـه گفتم از متوسط اسـتعدادهاى جـهانى بـالاتر اسـت اقـليم متنوع كشور, آب و هواهاى گـوناگون, و سـاير امـكاناتى كـه در ايـن كشور هست, اگرمنطقا و اسـتدلالا بـراى ايـن نـيروى عـظيم جـوان و ايـن انرژى متراكم به نـحوصحيحى برنامه ريزى بشود و اين انرژى آزاد گردد; از نسل جوان كـشور بـراىسازندگى كـشور اسـتفاده شـود; بـراى تحصيلات و ارتقا مـعلومات نـسل جوان كارو تلاش بشود; بدون ترديد آينده ى كشور, يك آيـنده ى روشـن است و اين شعار نيست; اين يك امر منطقى و استدلالى است; يك محاسبه است .
كشورى با چنين جوانانى, با چنين استعدادى, با چنين انرژىيى, با چنين امكانات طبيعى و اقليمى يى, با آن زمينه هاى معرفتى و مكتبى, اگر مسوولانش درست كار كنند كه مسوولان كشورمان تصميم هم دارند كه كـار بـكنندبلاشك آينده يى كه در انتظار آنهاست, يك آينده ى بسيار درخـشان است;آينده يى كه مى تواند براى دنياى اسلام در درجه ى اول, و بـراى ديـگران دردرجه ى بعد, به عنوان يك الگو مطرح بشود; اما تهديدهايى هم هست; اين تهديدها را بايد شناخت .
ايـن كه مـن اصـرار دارم در همه ى گفته ها و اظهارات چه در خطاب به نسل جوان, چه در خطاب به عموم ملت تهديدهاى متوجه به كشور و ملت و بـخصوص نـسل جوان را تذكر بدهم, به اين خاطر است كه اهميت اين تهديدها خيلى زياد است .
عـزيزان مـن! گاهى يك غفلت, يك بى توجهى, يك سستى, يك سهل انگارى, ممكن است يك محصول عظيم را از دست ملتى بگيرد; نبايداجازه داد .
مـلت مـا نـشان داده, آن جـايى كـه جـاى كـار و حركت و تلاش است, اگـرفرماندهان و مـسوولان خـوبى بالاى سر او باشند, خواهد توانست كـارهاى بـزرگ را به انجام برساند; بعد از اين هم خواهد توانست; مشروط بر اين كه تهديدها رابدانيم .
ايـن جا ديـگر خـطاب مـن فـقط بـه نـسل غـيرجوان نيست; بخصوص به خودجوانان هم توجه مى دهم و مايلم به طور دقيق تهديدهايى كه وجود دارد,بـشناسند و شـما هـم بـه سـهم خـودتان در مـقابله ى با اين تهديدها كوشا باشيد .
تـهـديدهاى آيـنـده ى درخـشان مـا دو نـوعند:تهديدهاى خـارجى, و تهديدهاىداخلى .
مـن اول ايـن يـك كـلمه را بگويم كه اگر از داخل, اين ملت دشمن داخلى نداشته باشد; نفوذى نداشته باشد; دو چهرگان در مسائل كشور تخريب نكنند;دشمن خارجى نمى تواند كار زيادى انجام بدهد .
الـبته تـوجه كنيد كه بعضى ازتهديدها از درون خود ما و در ميان نفس خود ماست .
مـن مى گويم هرچيزى كه به سلامت و ايمان و عزم و نشاط لطمه بزند و كـار و كـوشش و تحصيل جوانان را معوق بگذارد, تهديد است:ولنگارى تـهديد اسـت; بـى بندوبارى تـهديد اسـت;مواد مـخدر تـهديد اسـت; بـى اهميتى بـه علم و درس و كار تهديد است; سرگرم شدن به مناقشات اجـتـماعى بـيـهوده تـهـديد اسـت; درگــيـريهاى داخـلـى تـهديد اسـت;بى اعتمادى به نظام و مسوولان تهديد است; البته غفلت مسوولان هم تهديداست; برنامه ريزى دشمن بيرونى هم تهديد است .
يـك مـلت بيدار, يك ملتآگاه, يك ملت زنده, يك ملت جوان, يك ملت انـقلابى مـثل مـلت ما, بايدهمه ى اين تهديدها را از سر راه خودش بردارد .
مـن وقـتى بـه تـهديد خـارجى اشاره مى كنم, منظور من مراكز قدرت جهانى است .
بـرادران و خـواهران! فـرزندان عزيز من! امروز يك تهديد مضاعفى نـه فقط ايـران را, بـلكه هـمه ى كشورهايى را كه در رديف كشورهاى پـيشرفته ىاروپايى و امـريكايى نـباشند, تهديد مى كند; اين تهديد مـضاعف چـيست؟ از يك سو نفوذ مستقيم قدرتهاى بزرگ و در راس آنها امـريكا, و از سوى ديگر اين موج جهانيگرى است; همين چيزى كه شما مـى بينيد الان در خـود امريكا, ازطرف بخشى از مردم امريكا, عليه اين موج تظاهرات مى شود .
جـهانيگرى يـعنى چـه؟ يـعنى يك مجموعه از قدرتهاى جهانى; عمدتا آن كـسانى كه در سازمان ملل هم نفوذ دارند; عمدتا همان كسانى كه اسـتعمارگران ديروز دنـيا بـودند; چند كشورى كه درصددند فرهنگ و اقـتصاد و عادات و آداب خودشان را به همه ى دنيا گسترش بدهند; يك شـركت سـهامى درسـت كـنند كـه نـودو پنج درصد سهمش در واقع مال آنـهاست, پـنج درصـد هـم مـال همه ى كشورهاىديگر; اختيار در دست آنـها, و تـصميم گيرى هـم بـا آنهاست! اين معناى جهانيگرىاست كه امـروز بسيارى از كشورها, بسيارى ازرجال سياسى جهان سوم,بسيارى از روشـنفكران دنـيا, بـا آن مـخالفت و مـبارزه مى كنند و از آن مى ترسند .
بـعضى از مـسوولان مـا نـقل كـردند كه در اين كنفرانسهاى جهانى, بـسيارى ازكـشورهاى مشترك در اين كنفرانس 77 و غير متعهدها, از جـهانى شـدن مى ترسند; چـون مـى دانند كـه جـهانى شدن, يعنى سلطه ى امـريكا بـر اقتصاد وفرهنگ و ارتش و سياست و حكومت و تقريبا بر همه چيز كشورهاى ديگر; اين تازه غير از اعمال نفوذ مستقيم است .
ايـن كه شما مى بينيد بر روى بى اعتنايى ايران به امريكا اين همه فـشارمىآيد امـريكاييها از تـمام وسـايل اسـتفاده مى كنند, براى ايـن كه ايـن چـهره ىبى اعتنا و عـبوسى را كـه ملت ايران در مقابل امريكا گرفته, در هم بشكنندبراى اين است كه در اطراف دنيا همه ى زحـمت خـودشان را كشيده اند تا بتوانندسياسيون سالم را وادار به تملق و تواضع و تعظيم و تسليم بكنند .
امـريكاييها به روساى كشورهاى آفريقايى و آسياسى و امريكاى لاتين اين طور تفهيم كرده اندكه براى زندگى كردن, هيچ چاره يى نيست, مگر تـسليم شدن در مقابل امريكا وسياستهاى آن; خيلى از آنها هم اين را قـبول كـرده اند! يـك كشور و يك ملت ويك دولت در دنيا هست كه زيـر ايـن بار نرفته, مى گويد ما كارى به كار امريكانداريم; اما حـاضر نـيستيم تـسليم زورگـويى و فـشار و تـسليم تحميل سياستها وروابط امريكا بشويم; و آن, كشور جمهورى اسلامى ايران است .
بـرخلاف اظـهارات ريـاكارانه يى كه مسوولان امريكايى گاهى در مقام بـيان و خـطابه ابـراز مى كنند بعضى وقتها از ملت ايران يك تعريف نـيمه كاره , يـاتعريفى از بخشى از مسوولان و نظام ايران بر زبان مـىآورند هـدف آنـها اين است كه بتوانند بر ايران سلطه ى سياسى و اقتصادى, و اگر بشود, سلطه ىنظامى پيدا كنند .
بـازارهاى ايران مورد طمع آنهاست; منابع ايران مورد طمعآنهاست; از هـمه بـالاتر, چـون ملت و نظام انقلابى و اسلامى ايران توانسته است خيزش عظيمى را در دنياى اسلام به وجود بياورد يك بيدارى كه به آسـانى نمى توانند آن را از بـين بـبرند مى خواهند با قانع كردن و خاضع كردن ايران,اين خيزش جهانى را از بين ببرند; يعنى به دنيا اين طور بگويند كه اينهايى كه خودشان شروع كننده بودند, آمدند در مـقابل امـريكا اظهار تسليم و خضوع كردند! بنابراين, هدف, روابط سالم نيست .
آنـها در تـبليغاتشان آن حرفها رامى زنند; عده يى هم متاسفانه در مـطبوعات كـشور و غـيره, هـمان حـرفها را تكرارمى كنند; كه گويا ارتـباط بـا امريكا خواهد توانست همه ى مشكلات اقتصادىكشور را حل كند; اين دروغ و خلاف است .
امـريكاييها بـراى ارتـباطات و فـعاليتهاى خـودشان در دنيا, يك وجـهه ى نـظربيشتر نـدارند آن را هـم مـى گويند; پـنهان و كـتمان نمى كنند و آن, منافع امريكاست .
چـنانچه بـا كـسى رابـطه برقرار كنند, اگر بپرسند چرا, مى گويند مـنافع ما ايجاب مى كند; چون براى آنها منافعشان مهم است! امريكا بـه هـيچ كـشورىسود نمى رساند; اگر چند ميليون دلار به كشورى وام بـدهد, چـند بـرابر از اوامكانات مى گيرد! امروز اگر شما به اين مـنطقه نـگاه كنيد, مى بينيد كه اين كشورهاى اطراف ما دچار فقر و ضـعف و اسـتبداد و فـساد و مـشكلات فـراوانى هستند; اينها مگر با امـريـكا روابـطـ نـدارنـد؟! هـمـه ى ايـنها بـا امـريكا روابـط دارند;امريكاييها از آنها استفاده مى كنند, اما به آنها استفاده نـمى رسانند!بارها امريكاييها اعلان كردند كه هدف آنها از ارتباط بـا كـشورها, تـامين منافع دولـت امريكاست! معناى اين حرف چيست؟ مـعـنايش ايـن اسـت كـه از نـظرامريكاييها, مـنافع يـك شـهروند امريكايى, بر منافع يك شهروند ايرانى هركه باشد ترجيح دارد; يك جوان امريكايى, بر جوان ايرانى ترجيح دارد; يك عنصر امريكايى هر كـه بـاشد بـر يك عنصر ايرانى و يا غيرايرانى ترجيح دارد; سياست امريكادر مسائل جهانيش بر اين مبناست; هدف اصلى اين است .
الـبته بـا دروغ و فـريب, اسـم حـقوق بشر را مىآورند! كشورهايى هـستند كـه امريكا از نفت آنها استفاده مى كند; در آنها يك بار يك مـجلس منتخب مردم تاامروز تشكيل نشده است; يك حاكم منتخب مردم, يـك رئيس جمهور منتخب مردم در آن كشورها وجود ندارد; اما امريكا اسـمى از دمـكراسى و حـقوق بـشردر آن كشورها نمىآورد! چرا؟ چون منافعش را از آنها تامين مى كند .
بـا رژيم صدام در دورانى كه رژيم صدام با ايران مى جنگيد; چون بر طـبق منافع آنهابود كمال همكارى را كردند; بعد كه رژيم صدام به كويت حمله كرد و منافعآنها را تهديد نمود, با او مقابله كردند; آن وقـت صدام شد ظالم و جنايتكار وعنصر غيرقابل اعتماد! مگر قبلا نـبود؟!همين الان مـوسسات مـتعددى در خـود امريكا و در اروپا از طرف امريكاييها دارند فعاليت مى كنند; براى فشار آوردن, چه برروى دولـت ايـران,چه بـرروى افكار عمومى ايران, چه برروى فضاى ذهنى ايران .
مـن گـزارشى دارم از ايـن مـراكز به ظاهر تحقيقاتى, اما در باطن مـراكزى كـه بـراى ايـن درسـت شـده اندكه فشار سياسى و تبليغاتى بياورند; افكار عمومى را عليه نظام اسلامى تجهيزكنند .
مـن اسم اين موسسات را هم دارم; مى دانم كه فعاليتهايشان چيست و چه كار دارند مى كنند .
ايـنها بـه زبـان, احـساس دوستى مى كنند; اما فلان عنصرسياسيشان, عنصر نظاميشان, وزير دفاعشان, فرمانده نيروهايشان در خليج فارس, قلدرانه صحبت مى كند! دستگاههاى جاسوسيشان هم در خفا مشغول توطئه هستند, كه چون مجال نيست, من در اين خصوص بيشتر صحبت نمى كنم .
مـتاسفانه بـعضى از ايـنها تـوانسته اند از بعضى از اوضاع آشفته استفاده كنند;داخل ايران هم بيايند و با اين و آن تماس بگيرند! يكى از اينها وقت برگشت ازايران در آن جا گزارشى داده و گفته كه همه چيز در مورد ايران تمام شده است;ما فقط بايد سفيرمان را به ايران معرفى كنيم! شخصى شنيد, گفت خواب خوش ديديد, خير باشد! در ايـن جـا بـه او چه گفتند كه او اين چنين برداشت كرده كه همه چيز تـمام شده است؟! چه كسى با او حرف زده است؟! اينها چيزهايى است كه تهديدهاى داخلى را تشكيل مى دهد .
عـزيزان مـن! اگـر ما در داخل متحد و منسجم باشيم, اگر مردم با دولت ومسوولانشان صميمى باشند و ارتباط داشته باشند, دشمن خارجى هـيچ تـاثيرسوئى نـمى تواند بگذارد و هيچ اقدامى نمى تواند بكند; اما متاسفانه در داخل,ايادى دشمن هستند .
امـروز در اين كشور عبدالله بن ابى هاى منافق هستند;كسانى كه يك روز حكومت امام و حكومت نظام اسلامى را از بن دندان قبول نكردند! در زمـان پـيامبر, يـكى از مـنافقان بـسيار فعال, ((عبدالله بن ابـى)) بود كه با يهوديها و كفار قريش و جاسوسهاى امپراتورى روم مـى ساخت و از هروسيله يى استفاده مى كرد, براى اين كه شايد بتواند حـكومت پيامبر را از بين ببرد; چرا؟ چون قبل از آن كه پيامبر به مـدينه بيايد, او تصور مى كرد كه درآينده, رئيس و حاكم و پادشاه مدينه خواهد شد! پيامبر در واقع مقام او را از اوسلب كرده بود .
امـروز در ايـن كـشور عـبدالله بـن ابـى هايى هـستند; كـسانى كه خيال مى كردند اگر انقلابى در اين كشور رخ بدهد, حكومت وقف آنها و مـتعلق بـهآنهاست; نـه فـقاهت را قبول داشتند, نه امام را قبول داشـتند, نـه مـردم را قـبول داشتند, نـه احـساسات دينى را قبول داشتند .
پـيامبر بـا عبدالله بن ابى خوشرفتارىكرد و او را مجازات نكرد; نظام اسلامى هم با اينها خوشرفتارى كرد و اينها رامجازات نكرد .
ايـنها امـروز بـه بـرخى از پديده هايى كه دست دشمن در آنهاهست, نـگاه مـى كنند, خـيال مـى كنند فـرصتى پـيدا كرده اند كه به نظام اسـلامى ضربه بـزنند; فـعاليتهاى منافقانه ى خودشان را مى كنند, به امـيد ايـن كـه بـين مسوولان اختلاف باشد; به اميد اين كه بين مردم اخـتلاف بـاشد; به اميد اين كه جوانان رابطه شان را با نظام اسلامى قـطع كـنند; بـه اميد اين كه جوانان با دين قهركنند!شما بدانيد جـوانان عزيز! در هر جايى كه شما يك تظاهرات اسلامى ياانقلابى يا ديـنى از خـودتان نـشان مـى دهيد وقتى در مجالس دعا شركت مى كنيد, وقـتى در مجامع اعتكاف شركت مى كنيد, وقتى در تظاهرات بيست ودوم بـهـمن شـركت مـى كنيد, وقـتى در روز قـدس شـركت مـى كنيد, وقـتى مـسوولان كشور مـثل رئيـس جـمهور و ديـگران را مـورد احترام قرار مـى دهيد از هـر حـركت شما كـه نشانه ى ديندارى و علاقه مندى شما به انـقلاب بـاشد, ايـن منافقين به خودشان مى لرزند و ناراحت مى شوند! ايـنها هـمان كسانى هستند كه با حرفهاىخود, با اظهارات خود, با مـوضعگيريهاى خود, با تبليغات خود, احيانا با دخالت خود در بعضى از اغـتشاشها, دشـمن خـارجى را اميدوار مى كنند; دشمن خارجى خيال مـى كند كـه حالا بايد به سمت تصرف ايران, تسلط بر ملت ايران, در هـم شكستن مـقاومت انـقلابى بـيست و يكساله ى ملت ايران بيايد; در واقـع اينهامقصرند; اينها به دشمن روحيه مى دهند!عزيزان من! هدف اصـلى دشـمنان چـه دشـمنان خارجى, چه دشمنان دوروو منافق داخلى عبارت است از نفى حكومت دينى و حكومت اسلام; اصل قضيه براى اينها ايـن اسـت و بـه كـمتر از ايـن هـم راضى نيستند! اينها مى دانند تاوقتى كه قدرت در دست دين و احكام دينى است, تا وقتى كه مقررات مـجلس شوراى اسـلامى بايد طبق دين باشد, تا وقتى اين قانون اساسى هـست كـه ايـن قانون اسـاسى منطبق بر دين است اينها در اين كشور نمى توانند كارى بكنند .
تـا وقـتى مـسوولان كشور به مبانى دين و اسلام و فقاهت پايبندند, ايـنها كـارىنمى توانند بـكنند; مى خواهند اين پايبندى را از بين بـبرند; هـدف ايـن اسـت;مى خواهند هـمان تجربه يى كه در صدر اسلام به وجود آمد, دوباره تكرار كنند .
مـن واقـعا بـه شـما برادران و خواهران عزيز توصيه مى كنم كه با تاريخ آشنابشويد .
تاريخ درس است; از تاريخ خيلى درسها مى شود آموخت و خيلى تجربه ها مى شود به دست آورد .
عـده يى سـعى مى كنند حوادث روزگار ما را يك حوادث استثنايى كه به هيچ وجه از تاريخ قابل استفاده نيست وانمود كنند;اين غلط است .
رنـگهاى زنـدگى عوض مى شود, روشهاى زندگى عوض مى شود;اما پايه هاى اصلى زندگى بشر, جبهه بنديهاى اصلى بشر, تغييرى پيدا نمى كند .
در صـدر اسـلام بـزرگترين و مهمترين ضربه يى كه بر اسلام وارد شد, اين بود كه حكومت اسلامى از امامت به سلطنت تبديل شد; حكومت امام حسن وحكومت على بن ابى طالب, به سلطنت شام تبديل شد! البته امام حـسن مـجتبى(عليه الاف الـتحيه والثنا) آن روز به خاطر يك مصلحت بـزرگتر كـه حـفظاصل اسـلام بـود مـجبور شد اين تحميل را به جان بپذيرد .
حـكومت را از امـام حسن گـرفتند; وقـتى حكومت از مركز دينى خودش خـارج شـد و در اخـتياردنياطلبان و دنياداران گذاشته شد, بديهى اسـت كـه بـعد هم حادثه ى كربلا پيش مىآيد; آن وقت حادثه ى كربلا آن حادثه يى نيست كه بشود جلويش را گرفت;اجتناب ناپذير مى شود .
بـيست سـال بـعد از آن كـه حـكومت اسلامى از دست محور اصلى آن كه امـامت است گرفته شد, امام حسين فرزند پيامبر دركربلا با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيده شد .
اسـاس حمله و نقشه ى دشمن اين است كه حكومت را از محور اصلى محور امـامت, محور دين خارج كند; بعد خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد!من به شما عرض بكنم كه امروز دشمن قادر نيست .
امـروز بـه بـركت مـلت هوشيارى مـثل مـلت ايـران, به بركت افكار بـرانگيخته يى مـثل افـكار مـلت ايـران, به بركت انقلاب بزرگى مثل انـقلاب اسـلامى ايـران, نـه امريكا و نه بزرگتر از امريكااگر در قدرتهاى مادى باشد قادر نيستند حادثه يى مثل حادثه ى صلح امام حسن را بـر دنـياى اسـلام تـحميل كـنند; ايـن جا اگـر دشمن خيلى فشار بياورد,حادثه ى كربلا اتفاق خواهد افتاد .
من خدا را شكر مى كنم كه ملت ما بيدار, و مسوولان ما بحمدالله بر گردمحور دين و اسلام متفق الكلمه اند .
خـيليها سعى مى كنند از زبان مسوولان كشور, از زبان رئيس جمهور يا ديـگران, حـرفهايى را بـزنند; ايـنها زحـمت بيهوده مى كشند! رئيس جـمهور, يـك عـنصر روحـانى, مومن, مريد امام, متكفل ترويج دين و داراى احـساس مـسووليت در ايـن زمـينه اسـت; مـسوولان ديـگر هـم بـحمدالله در سـطوح بالا همين طورند; البته در مسوولان ميانى كسانى هـستند كـه ما از آنهاگله داريم!دشمن در تحليل خود نسبت به ملت ايران و نسبت به جوانان ايران بسياراشتباه كرد .
بـحمدالله مـلت ايـران, مـلتى مقاوم, آگاه, هوشيار و آماده ى به كاراست; وضع جوانان هم در همه جاى كشور همين طور است .
مـسوولان هـم كـه بحمدالله مـسوولان مـومن, پايبند به دين و داراى احساس مسووليتند .
الـبـته مـن آن روز در نـمازجمعه گـفتم; مـن قـلبا از بـعضى از پديده هايى كه دركشور هست, رنج مى برم .
مـن نـمى خواهم آنـچه را كـه براى من رنجآور است, باافكار عمومى مـطرح كـنم; امـا ايـن نـكته كـه آن روز گـفتم داستان غم انگيزى است,حقيقتا همين طور است .
بـنده در دو سال قبل از اين در يكى از خطبه هاىنمازجمعه گفتم كه دسـتگاههاى اسـتكبارى دنيا و در راس همه امريكا ازتبليغات براى سـاقط كردن و ايجاد اغتشاش در كشورها استفاده مى كنند; بعد بهآن مـراكز تبليغاتى خطاب كردم و گفتم:ولى بدانيد اين توطئه كه شما بـخواهيدبه وسيله ى راديـوهاتان در ايران اسلامى, همان برنامه هايى را كه در اروپاىشرقى و در بعضى از كشورهاى ديگر به وجود آورديد, به وجود بياوريد, اين نشدنى است; اين خيال خامى است .
مـن حـالا مـى بينم متاسفانه همان دشمنى كه به وسيله ى تبليغات خود, هـمتش ايـن بـود كه افكار عمومى يك كشور را به سمتى متوجه بكند, امـروز بـه جاى راديـوها آمده و در داخل كشور ما پايگاه زده است! بـعضى از اين مطبوعاتى كه امروز هستند, پايگاههاى دشمنند; همان كارىرا مى كنند كه راديو و تلويزيونهاى بى.بى .
سـى و امـريكا و رژيـم صهيونيستى مى خواهند بكنند!من نه با آزادى مـطبوعات مـخالفم, نـه بـا تـنوع مـطبوعات; اگـر بـه جاى بيست تا روزنـامه, دويـست تـا روزنـامه هـم در اين كشور در بيايد, بنده خـوشحال تر هم خواهم بود و از اين كه روزنامه هاى كشور زياد بشوند, هيچ احساس بدى ندارم .
اگـر مـطبوعات, آن طـورى كه در قانون اساسى هست, مايه ى روشنگرى بـاشند,مصالح كـشور را رعـايت كنند, به نفع مردم قلم بزنند, به نـفع ديـن قـلم بزنند, اين مطبوعات هرچه بيشتر باشند, بهتر است; امـا امـروز مـطبوعاتى پيدا مى شوند كه همه ى همتشان, تشويش افكار عـمومى و ايـجاد اخـتلاف و ايـجاد بدبينى در مردم و خوانندگانشان نـسبت بـه نـظام اسـت! ده تـا, پـانزده تا روزنامه, گويا از يك مركزهدايت مى شوند; تيترهاى شبيه به هم در قضاياى مختلف; قضاياى كـوچك رابـزرگ مى كنند و تيترهايى مى زنند كه هركس اين تيترها را نـگاه مـى كند, خـيال مى كند كه همه چيز در كشور از دست رفته است! اينها اميد را در جوانان مى ميرانند; روح اعتماد به مسوولان را در آحـاد مردم كشور تضعيف مى كنند;نهادهاى اصلى كشور را مورد اهانت و تـوهين قـرار مـى دهند!من نـمى دانم مـدل ايـنها كجاست و كيست! مطبوعات غربى هم اين طورنيستند! اين يك نوع شارلاتانيزم مطبوعاتى اسـت كـه امـروز بعضى از مطبوعات در پيش گرفته اند! در دنيايى كه بـراى بعضى از روزنامه هاى ما مدل روزنامه نگارى است, اگر مسوولى, وزيرى, حتى رئيس جمهورى دزدى بكند,مى نويسند و افشا مى كنند; اگر جـنايت بـكند, افـشا مى كنند; اگر رشوه خوارىبكند, تيتر مى زنند و مـى گويند; امـا بـه قـانون اسـاسى كـشور حـمله نمى كنند; به مجلس قـانونگذارى حـمله نـمى كنند; مـمكن اسـت از قوانين مصوب انتقاد بـكنند,تحليل بـكنند; امـا در قـبال يـك قـانون, هوچى بازى راه نـمى اندازند; ايـنها ازصـاحبان اصـلى ايـن روشـها هم قدم جلوتر گـذاشته اند! قانون اساسى, مورد اهانت;سياستهاى اصلى كشور, مورد اهانت; قضاياى كوچك, درشت نمايى شده!در هر حادثه يى, جو تهمت فضا را پـر مى كند! ترورى اتفاق مى افتد; هنوزهيچ اطلاعى در دست نيست, هـنوز از ايـن كـه اين حادثه را چه كسى انجام داده,هيچ كس سرنخى نـداشته; امـا مـى بينيد كـه در روزنـامه تـيتر مى زنند; سپاه را متهم مى كنند; بسيج را متهم مى كنند; روحانيت را متهم مى كنند! هدف از ايـن كـارهاچيست؟! چرا با بسيج اين قدر بدند؟! من در بخش اول صـحبتم بـه شـما عـرض كردم كـه جـوان سـرشار از انرژى است; جوان هيجان طلب است .
آن روزى كـه كشور دچـار يـك جـنگ مسلحانه باشد, جوانان با ميل و رغبت مى روند.آن وقـتى كـه كـشور در آرامـش و صـلح اسـت, براى ارضاى سالم هيجان طلبى جوانان, چه چيزى بهتر از بسيج؟ اين ابتكار امام بود .
روح هـيـجان طـلب جـوان,اگر بـنا بـاشد در راه سـازنده, در راه ايـمانى, در راه سـالم, در راهى كه مى تواندبراى كشور مفيد واقع بـشود, به كار بيفتد, چه سازمانى مهمتر و مطمئن تر ازسازمان بسيج اسـت؟ چـرا ايـن قدر بـا بـسيج دشـمنى مـى كنند؟! با چه دشمنند؟! چـرااين قدر بسيج را زير سوال مى برند؟! اينهاست كه آن انگيزه هاى باطنى را برملامى كند .
مـن مــى دانـم كـه در بـسيارى از ايـن مـطبوعات آدمـهاى خـوب و مـومنى مشغول كـارند چه كسانى كه قلم مى زنند, چه كسانى كه اداره مـى كنند امـادر لابـلاى همينها اثر انگشت عبدالله بن ابى ها را من مـى بينم:تفرقه افـكنى ها,اختلاف افـكنى ها, تـشنج آفرينى ها, تشويش افـكار عـمومى, نـا امـيد كردنها, ياس پراكنى ها, چهره سازى عناصر وابسته و مريد دشمن, از نظر انداختن عناصر مفيدو مومن و مخلص و دلـسوز! الـبته ايـن كـارها به جايى هم نخواهد رسيد; خداىمتعال رسوا مى كند .
مـن الـبته مـايل نـبودم با اين صراحت و تفصيل درباره ى بعضى از مطبوعات حرف بزنم; در واقع ناگزير شدم .
مـن بـا مـسوولان صـحبت كردم.محترممان هم مثل من از اين مطبوعات ناراحت است; من با ايشان هم صحبت كرده ام .
شنيدم ايشان بعضى از اينها را جمع كرده اند, نصيحت كرده اند و به آنهاحرفهايى زده اند .
مـن نـمى دانم آيـا كـار با نصيحت پيش مى رود يا نه; بعيدمى دانم! وقـتى كـه دشـمن بـراى اثـرگذارى بـرروى اذهـان عـمومى و ايجاد مساله ىروز برنامه ريزى كرده, فرصت نمى دهند كه مردم نفس بكشند .
اگر مردم درجايى يك شادى هم پيدا كنند, بلافاصله مساله يى را علم مـى كنند و دايـم كشمكش راه مـى اندازند!من بارها به مسوولان دولتى تذكر داده ام و به طور جدى از آنها خواسته ام كه جلوى اين وضعيت را بگيرند; اين اسمش محدود كردن مطبوعات نيست; اين اسمش جلوگيرى از انـتقال آزاد اطـلاعات نـيست انتقال سالم اطلاعات موردتاييد ماست ايـن معنايش جلوگيرى از نفوذ دشمن است; جلوگيرى از به ثمررسيدن توطئه ى تبليغاتى دشمن است .
مـن وجود اين جريان تبليغاتى ومطبوعاتى را به حال كشور, به حال جـوانان, بـه حـال آيـنده, به حال انقلاب, به حال ايمان مردم مضر مى دانم .
ايـن جـريان, دايـم درصدد قداست شكنى از مسائل اساسى اسلامى است; مـباحث اسلامى را زير سوال مى برند; انقلاب را زيرسوال مى برند; نه با بيان منطقى, با روشهاى بسيار غلط كه جز در مطبوعات ناسالم در دوره هـايى كـه بوده, انسان نمى تواند نظير و شبيهش را پيدا كند! مـن به نظرم رسـيد بـعد از آن كـه با مسوولان در ميان گذاشتم و به رئيـس جمهور گفتم,اين را به عنوان يك درد دل و شكوه مثل پدرى كه با فرزندانش مطلبى را درميان مى گذارد با شما در ميان بگذارم .
الـبته مـن بـه شما عرض بكنم كه يكى از هدفهاى دشمن اين است كه باتحريك احساسات, در كشور ايجاد ناامنى بكند .
من قويا توصيه مى كنم كه به خاطر احساسات و به خاطر طرفدارى از فلان كـس, مبادا بر خلاف قانون هيچ اقدامى انجام بگيرد; من به هيچ وجه اجازه نمى دهم .
دشـمن وقـتى بـخواهد ايـجاداغتشاش و درگيرى بكند, براى او خيلى مـشكل نـيست كـه چـهارنفر مـزدور را دربين بچه هاى مومن, بچه هاى حـزب اللهى و بـچه هاى صـادق بـفرستد; بـه عنوان طرفدارى از رهبرى, بـه عنوان ايـن كه رهـبرى مـظلوم واقـع شده, بياييد كمك كنيد;سپس جنجال درست كنند! مراقب نفوذيها باشيد .
مـن مى خواهم فقط شماهابدانيد; مى خواهم افكار عمومى بى خبر نماند از ايـن كـه دشـمن در زمـينه ى مـسائل فرهنگى در كشور چه مى كند و هدفهايش چيست .
هـدفهاى دشـمن از ايـن كـارهاعبارت است از بى ايمان كردن, ايجاد گسست بين نسل كنونى و نسل گذشته, وكوچك كردن افتخارات بيست سال گذشته .
هـمه ى مـردمان بـا فـرهنگ در كشورهاسعى مى كنند افتخارات گذشته ى خودشان را بزرگ كنند .
ايـن جـنگ هـشت ساله و اين دفاع مقدس, از بزرگترين افتخارات ملت ايران بود .
هـمه ى دنـيا ناتو,كشورهاى بلوك شرق, خود امريكا, كشورهاى مرتجع مـنطقه بـا هـم هـمدست شدند, به عراق كمك كردند و به ايران فشار آوردند; اما نتوانستند يك وجب از خاك اين كشور را اشغال كنند .
عـزيزان مـن! مـا در دويـست سال گذشته, قبل از اين جنگ تحميلى, هروقت اين كشور با كشور ديگرى درگيرى نظامى داشت, بخشى از كشور رفـت;اما بـعد از دويست سال, آن جنگى كه در آن دشمن نتوانست يك وجـب از خـاك اين كـشور را بگيرد با اين كه همه ى قدرتهاى نظامى و سـياسى دنيا وپشتيبانيهاى بين المللى همراه او بود همين جنگ هشت ساله است .
ايـن جـنگ يكى از مـفاخر تـاريخ ايـران است; آن وقت مىآيند جنگ و رزمـندگان و شهدا وسپاه و ارتش و بسيج را زير سوال مى برند! اين گسست نسل كنونى از نسل گذشته و از افتخارات گذشته, اين جدا كردن مـردم از مـسوولان, ايـن جـدا كردن مردم از عقايد دينى و باورهاى ديـنى, آيـا جز از دشمن برمىآيد؟ اما مى بينيم كه فلان روزنامه هم ايـن كارها را مى كند! البته بعضى هم هستند كه واقعا دشمن نيستند كه من مى دانم اين طور است اما غافلند .
اين, آن شكوه يى بود كه من خواستم به شما بكنم .
شـماها بـدانيد, دسـتگاههاى مسوول هم بدانند كه اين يك خطر بزرگ اسـت; اگـر جـلوى ايـن خـطر را نگيرند, بدون شك دشمن يك قدم جلو خواهد آمد و روحيه ى جديدى پيدا خواهد كرد .
البته جايى را كه دشمن هرگز نخواهد توانست از لحاظ معنوى و روحى تـصرف بـكند, آن عـبارت است از جايى كه مردم هستند, و آن جايى كه اين خدمتگزار مردم در آن جا قرار دارد .
پـروردگارا! مـلت ايران را پيروز كن; دشمنانش را منكوب و سركوب كن .
پروردگارا! جوانان ما را به راهى كه مورد رضاى خود توست, هدايت كن .
پروردگارا! جوانان ما را موفق و پيروز بگردان .
پـروردگارا! بـه محمد و آل محمد, دختران و پسران مومن را در اين كشور مشمول عنايات و تفضلات خودت بگردان .
پروردگارا! به محمد و آل محمد, دلها را با هم مهربان كن و مارا با اسلام هرچه بيشتر آشنا و نزديك بگردان .
پروردگارا! به محمد و آل محمد, توفيق مسوولان كشور مسوولان دولتى, مـسوولان قـوه ى قـضاييه,قوه ى مـقننه و سـاير مسوولان را روزبه روز بيشتر كن .
پـروردگارا! قـلب ولى عصر را از مـا راضـى و خـشنود كن; ما را از سـربازان آن بزرگوار قرار ده;روح مطهر امام و ارواح طيبه ى شهدا را از مـا راضـى كـن; تـفضلات خودت را به ايثارگران و جانبازان و آزادگـان انـقلاب و كـسانى كه عمر و جوانى خود را در اين راه مصرف كرده اند, نازل بفرما .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .
:icon_pf(57):
-
در ديدار بانمايندگان جبهه دوم خرداد7 / 2 / 79
خلاصه بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى
در ديدار بانمايندگان جبهه دوم خرداد
7 / 2 / 79
مرزهاى خود را با ضد انقلاب مشخص كنيد
حـضرت آيت الله خامنه اى رهبرمعظم انقلاب اسلامى در ديدار تنى چند از شخصيتهاى سـياسى, بـا تـاكيدبرلزوم وجـود روشـها و سـليقه هاىمختلف در كـشور تـصريح كـردند:همه گروههاى وفـادار بـه انـقلاب و نـظام اسلامى بـايد بـا حفظ اصول و مبانى,دولت را در انجام دادن امور و حل مشكلات مردم يارى كنند.
بـه گـزارش خبرگزارى جمهورىاسلامى رهبر معظم انقلاب با اشاره به اينكه مسائل مـختلف را بـايد فـراتر ازقـالبهاى سياسى حزبى و جناحى موردتجزيه و تحليل قـرارداد, افزودند:حوادث و دورانهاى مختلف در طول زمان, ناپايدارند و سپرى مـى شوند وتـنها چـيزى كـه باقى مى ماند مسئوليت در برابر خدا و پاسخگويى در بـرابرپروردگار اسـت, بـنابراين هـمگان بايدوظايف و مسئوليتهاى خود را با توجه به اين حقايق, به انجام برسانند.
ايـشان بـا تـاكيد بـر ضـرورت وفادارى به شعارها و مواضع اصولى انقلاب, تصرح كـردند:همه شما معتقدبه اسلام, انقلاب و امام هستيد, ولى در داخل كشور كسانى هـستند كـه همچون آمـريكا, با اين اصول, دشمنى مى ورزند و مهم اين است كه در بـرابراين مـخالفتها و دشـمنى ها , بـطور شـفاف و روشـن مـوضعگيرى شود, اما مـوضع برخى دوستان و مجموعه هاى سياسى در اين زمينه ها , بقدرى نامحسوس است كه اگـر كـسى به اين مواضع,اعتقاد يافت, احساس مى كند مى تواندحتى به ضد انقلاب نيز نوعى دلبستگى داشته باشد.
حـضرت آيت الله خامنه اى خاطرنشان كردند:بنده با اظهار نظر مخالفان و انتشار مـقالات تـحليلى آنـها درچارچوب قوانين, مخالفتى ندارم,همانگونه كه از اول انـقلاب نيز اين مسئله وجود داشته است, اما نبايد به اين بهانه ها, فضاى كشور بدست ضدانقلاب سپرده شود و عرصه برانقلابيون تنگ گردد.
بـهمين لـحاظ هـمه شـخصيتها,گروهها و جناحهاى وفادار به اسلام وانقلاب بايد مـواضع مـحكم خـود را دربـرابر كـسانيكه در داخـل و خارج زيرپوشش اصلاحات, ((انـقلاب, راه امـام,ولايت فقيه و قانون اساسى)) را موردتعرض قرار مى دهند, اعلام كنند.
رهـبر معظم انقلاب اسلامى با انتقادشديد از ((وضع برخى مطبوعات وحضور عناصر ضـد انـقلابى و مخالف)) افزودند:جريانهاى انقلابى نبايد دربرابر اين واقعيات سـكوت كـنند, چـراكه يـك جريان منحرف مطبوعاتى باهدف جهت دهى افكار عمومى بـه مخالفت بـا اسـلام و انـقلاب و نـظام اسلامى, هر روز موجبات نگرانى وتشويش افكار عمومى را فراهم مى كند و با خوددارى از پرداختن به مسائل و مشكلات اصلى مردم, بر سرمسايل كوچك, جنجال و غوغا براه مى اندازد.
ايـشان در هـمين زمينه خاطرنشان كردند:روشى كه برخى از دوستان دربرابر اين جـريان منحرف, اتخاذكرده اند غلط و ناكارآمد است و عملاامكان سو استفاده از مـطبوعات رابـراى مـخالفان نـظام پـديد مـىآورد,بنابراين لازم اسـت در اين روش,بازنگرى صورت گيرد.
رهـبر معظم انقلاب با انتقاد ازبرخى جريانها و افراد كه هشدارهاىدردمندانه بـعضى دلسوزان را مخالفت با رئيس جمهور, تعبير و تبليغ مى كنند, افزودند:اين بـرداشت, صحيح نيست, چرا كه رئيس جمهور, خود ازمدافعان نظام و انقلاب است و بعلاوه من براساس اصول و مبانى, بطورقاطع از رييس جمهور حمايت مى كنم.
حـضرت آيـت الله خـامنه اى كـنفرانس برلين را اقدامى زشت و توطئه اىبراى زير سـوال بـردن نـظام و انقلاب دانستند و با اشاره به اينكه بنيادهاىبرپاكننده ايـنگونه كـنفرانسها مـعمولامورد حـمايت دسـتگاههاى امنيتى,سياسى و جاسوسى دشـمنان هـستند,افزودند:كنفرانس بـرلين بـدنبال تدارك و برنامه ريزى چندين ماهه و با دقت در انتخاب ميهمانان كنفرانس برگزارشد تا اينگونه وانمود شود كه اين افراد, نمايندگان قشرهاى مختلف ملت ايران هستند.
بـرگزاركنندگان كـنفرانس در واقـع در صـدد بودند با اين مقدمات و تداركات و دعـوت از همه جناحهاىمخالف نظام در خارج, كنفرانس را به جلسه محاكمه انقلاب و نـظـام اسـلامى تبديل كـنند و بـا تـبليغ نـاكارآمدى نـظام اسلامى از زبـان دعوت شدگان داخلى,از زبان ضد انقلاب هم اينگونه تبليغ كنند كه اصلاحات اساسى, تـنها بـاحذف اسلام, ولايت فقيه, شوراىنگهبان و حدود اسلامى از قانون اساسى و يـا كـلا نوشتن قانون اساسى جديد, امكان پذير است, اما خداونداين نقشه را بر هم زد و روسياهى كنفرانس برلين براى سياستمدارانآلمانى ماند.
ايـشان در هـمين زمـينه افزودند:من با دولت آلمان, كارى ندارم, اما اين بار چـندمى اسـت كـه سـياستمدارانآلمانى, بـى استعدادى و كند ذهنى خودرا آشكار مى كنند و بازهم سرشان بى كلاه مى ماند.
رهـبر معظم انقلاب در بخش ديگرى از سخنانشان خطاب به شخصيتهاى سياسى حاضر در ديـدارفرمودند:من به خط و گرايش سياسى شما و رقبايتان , و اختلافات شماكارى نـدارم, امـا تـاكيد مـى كنم كه بايدبا حفظ اصول و مبانى با يكديگررقابت و مباحثه كنيد.
حـضرت آيـت الله خـامنه اى بـا اشاره به انتظارات مردم براى حل مسايل ومشكلات اقـتصادى, شـدت يافتن بحثهاو جنجالهاى سياسى را مانعى بر سرراه اصلاح امور اقـتصادى كـشورارزيابى كـردند و افـزودند:مباحثى همچون اولويت توسعه سياسى يـااقتصادى, مدتها كه بخش اعظمى ازوقت رسانه هاى مختلف را بخوداختصاص داد, امـا كارگزاران و مسولان دولتى بايد بدون توجه به اين مباحث بدنبال اصلاح وضع اقـتصادى مردم باشند, چرا كه اگر مردم از مسايل اقتصادى و معيشتى, نارضايتى نـداشته باشند, هيچ مساله اى آنها را به معارضه ترغيب و تشويق نمى كند امااگر مـردم مـشكلات اقـتصادى فـراوان داشته بـاشند, هرقدر هم آزادى باشد,مردم از حكومت برمى گردند.
رهـبر مـعظم انـقلاب اسـلامى بـا اشاره به خوشحالى مردم و ايشان از ارائه طرح سـاماندهى اقـتصادى افـزودند:همه اميدوار بـودند كه با طرح رييس جمهور براى سـاماندهى اوضاع اقتصادى, گامى در راه گره گشايى ازمشكلات مردم برداشته شود امـامتاسفانه برخى از افراد مسول دراجراى آن كوتاهى كردند, آيا اين كمك به دولت و رييس جمهور است؟حضرت آيت الله خامنه اى در بخش ديگرى از سخنان خود به شـخصيتهاىسياسى حـاضر در ديـدار تاكيد كردند:جايگاه اصلى شما متن انقلاب و حـفظاصول آن است, شما با انقلاب بزرگ شده ايد و امروز هم كه دشمنان اصل انقلاب را نـشانه رفته اند شما بايد درجايگاه حقيقى خود, محكم بايستيد و بادر دست گـرفتن ابـتكار عـمل, با دوستان ديگرى كه در اصول انقلاب و نظام باهم توافق نـظر داريـد, گـردهم آئيـد و بـاتكرار اصول مشترك و تاكيد بر خطامام, عدم جـدائى دين از سياست وديگر اصول انقلاب, ضد انقلاب رامنزوى و مرزهاى خود را بـا آنها كاملامشخص كنيد و وحدت ملى را عينيت بخشيد, بنده نيز از شما حمايت خواهم كرد.
رهـبر معظم انقلاب در پايان سخنانشان با اشاره به برخى تلاشهابراى زمينه سازى و ايـجاد آشـوب وبـلوا در محيطهاى دانشگاهى خاطرنشان كردند:اينكار قطعا به ضـرركشور تمام خواهد شد و كسانيكه درصدد انجام دادن اينگونه كارها هستندو خود را به شما منتسب مى كنندبيشترين ضرر را متحمل خواهند شد,ضمن آنكه اخلال و تعطيلى روندحركت علمى كشور به دانشجويانآسيب فراوان مى رساند و خود آنها نيزخواهان ادامه تحصيل و به پايان رساندن سال تحصيلى هستند.
در اين ديدار كه آقايان مهدىكروبى, سيد هادى خامنه اى , مجيدانصارى, بهزاد نـبوى, مـحمد سـلامتى,محمد عـلى نجفى و محمد رضا خاتمى حضور داشتند, آقايان كـروبى, نـجفى ونـبوى بـه نمايندگى از حاضران, ضمن استقبال از بيانات اخير حـضرتآيت الله خـامنه اى در زمينه مرزبندىاصلاحات و خشونت, به بيان ديدگاههاى خـود دربـاره مـسائل مختلف از جمله حفظ وحدت و امنيت ملى,مطبوعات, كنفرانس برلين و روشهاىدفاع از اصول و مبانى انقلاب پرداختند
:icon_pf(57):
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرهنگيان وكارگران14 / 2 / 1379
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرهنگيان وكارگران
14 / 2 / 1379
بسم الله الرحمن الرحيم
بـه هـمه بـرادران و خـواهرانى كـه لـطف كردند و تشريف آوردند, خـوشآمد عـرض مـى كنم و روز شـريف مـعلم و روز شريف كارگر را به مـعلمان عـزيز و بـه كارگران عزيز تبريك عرض مى كنم و ياد استاد شـهيد بـزرگوار و مـعلم پـيشرو اين وادى را(مرحوم آيت الله شهيد مـطهرى) كـه حـق بـزرگى بـه گـردن ملت و انقلاب ما دارند, گرامى مى دارم.
دربـاره اين دو جامعه مهم (جامعه كارگرى و جامعه معلمان) سخنان بحق و بجا و زيادى گفته شده است.
شـكى نـيست كه اين دو قشر جزو اثرگذارترين قشرهاى جامعه در حال و آينده كشورند.
مـعلمان, سـازندگان انـسانند انـسان والا, انـسان پـيشرو, انسان تربيت شده, انسان با سواد.
در واقـع اين معلمان هستند كه ماده اصلى درجه اول عالم خلقت را كـه وجود آن براى همه پيشرفتها و تعالى ها (چه مادى و چه معنوى) شـرط اصـلى و مـحورى اسـت, پـرداخت مـى كنند, به ثمر مى رسانند و كارآمد مى كنند.
اگـر جـامعه مـعلمان در يـك كشور عزيز و گرامى داشته شوند, اين فـقط عـزيز داشـتن يـك عـده از مردم نيست اين عزيز داشتن علم و تعالى و پيشرفت است عزيز داشتن انسان است.
ايـن كـه دركـشور از مـعلمان تـجليل مى شود, صرفا لفاظى و تعارف نيست معناى اين حرفها و اين گفتنها اين است كه فضاى عمومى كشور قـدر عـلم و تـعليم و آدم شـدن و عالم شدن را بدانند اين حرفها بـراى ايـن اسـت كه كلاس درس, معلم درس, پديد آورنده علم و درس, گرامى داشته شود.
مـلتى كـه قدر علم و آموزش و معلم و اهميت فرهنگ را نداند, اين مـلت بـه هركجا هم برسد, آسيب پذير است از لحاظ مادى هر رشدى هم بكند, قابل سرنگون شدن و شكست خوردن است.
تجليل از كارگران هم از دو جهت است: يكى به خاطر اين است كه هر كشورى هرچه رشد مادى و ثروت دارد, از سرانگشت كارگر دارد.
كـارگر اسـت كـه ثروت را توليد مى كند و رشد اقتصادى را به وجود مىآورد.
اگـر كارگر نباشد, همه طراحان و برنامه ريزان و متفكران اقتصادى كارشان بيهوده خواهد ماند.
آن عـنصر و عـاملى كـه همه فكر و هدفها و برنامه ها و پيشرفتهاى علم اقتصاد را در مقام عمل تحقق مى بخشد, عبارت از سرپنجه كارگر است.
پـس كارگر حق بزرگى به گردن همه آحاد ملت دارد, به خاطر اين كه مـحصول كـار اوست كه زندگى مردم را به طور روز به روز و عملى و فعلى سامان مى دهد.
جهت دوم كه از كارگر تجليل مى كنيم, اين است كه تجليل از كارگر, تجليل از كار است كار خيلى مهم است.
چـه قدر بـيكارى بـه بشريت خسارت مى زند چه بيكارى براثر تنبلى و عـدم هـمت شخص باشد, چه براثر اين باشد كه او قادر به كار نيست چون كار وجود ندارد.
پس, كار يك ارزش و يك عبادت حقيقى است.
عـامل حـقيقى و واقعى براى پيشرفت يك كشور, كار است. بنابراين, ما از كارگر تجليل مى كنيم, تا از كار تجليل بشود.
معلمان و كارگران, دو قشر بسيار مهمند.
نـه ايـن كـه قـشرهاى ديگر اهميتى ندارند چرا, هر مجموعه ايى در درون خود, عناصر به وجود آورنده و زاينده و تشكيل دهنده دارد و هـمه در جـاى خـود مـهمند اما توجه به اين دو قشر, مانع از اين مى شود كه غفلت بزرگ و خسارتبارى كشور و مردم را فرابگيرد.
چـه كـسى بـايد توجه كند در درجه اول, مسئولان امر در درجه دوم, همه آحاد مردم.
قدر معلم را بدانند, قدر كارگر را بدانند اينها ارزش است.
مـعلمان و كـارگران انسانهايى هستند كه عمر خود را در كارى صرف مى كنند كه آن كار پيش خداى متعال گرامى و عزيز است.
اگـر به سابقه بيست و يكساله انقلاب و همچنين سالهاى آخر قبل از انـقلاب "بـخصوص سـال آخر آن" نگاه كنيم, مى بينيم كه نقش اين دو قشر در پديد آمدن انقلاب, و نيز در ادامه راه انقلاب و پيروزيهاى آن, نقش تعيين كننده اى بوده است.
اگـر مـعلمان نـبودند, ايـن هـمه دانـشآموز و اين همه جوان, در جـبهه ها و در صحنه هاى انقلاب و در كارهاى مربوط به سازندگى حضور پيدا نمى كردند معلمان بودند كه بچه ها را وادار كردند.
در اين زمينه, بخشى از معلمان فداكارى واقعى كردند خودشان براى شاگردانشان مقتدا شدند.
هـمچنين كارگران, هم قبل از انقلاب, هم بعد از پيروزى انقلاب, در دوران جـنگ تحميلى و در ميدانهاى مختلف امتحان خود را دادند در صـحنه حـضور پـيدا كـردند و به كم ساختند و نگذاشتند كارخانه ها تـعطيل بـشود تا ما توانستيم اين راه پرگردنه صعب العبور بيست و يكساله را طى كنيم و به اين جا برسيم.
بـنابراين, هر دو قشر امتحان خوبى دادند. يكى از كارهاى مهم هر دو قشر, مبارزه با آن كسانى بود كه مى خواستند يا مدارس و كلاسها را تعطيل كنند, يا كارخانه ها و كارگاهها را به تعطيلى بكشانند.
يـقينا بـعضى از شماها مى دانيد كه خيلى سعى و تلاش شد كه جمهورى اسلامى با اعتصابهاى كارگرى مواجه شود.
چه كسانى در مقابل اينها ايستادند؟ خود كارگران.
خـواستند مـدارس را تعطيل كنند چه كسى در مقابلشان ايستاد؟ خود معلمان.
اينها پيش خدا خيلى اجر و قيمت دارد.
الان هـم هـمين طور است.مناسبت فلان مسئله, فلان قانون, فلان بهانه, عـده ايـى سـعى مـى كنند, يـا بـعضى از مـراكز تلاش سازمان يافته مـى كنند, شـايد بتوانند به نحوى بدنه كارگرى كشور را فلج كنند! مـى دانيد چه بر سر كشور مىآيد؟ آنها اين را مى خواهند آنها حقوق كـارگر را دنـبال نمى كنند سعى آنها اين است كه اين راه سختى را كـه امـروز دولت و مسئولان در پيش دارند و عرق ريزان و تلاش كنان و بـا تـوكل بـه خـدا در مقابل اين همه توطئه متراكم " محاصره هاى اقـتصادى, خـباثتهاى اسـتكبار جـهانى, كارشكنى ها, مانع تراشيها" دارند پيش مى روند, متوقف كنند چگونه؟ نگذارند كار در كشور باقى بماند بدنه كارگرى را از كار منفك كنند تا فلج بشود.
اگـر در جامعه رونق اقتصادى نباشد, اگر توليد كار و توليد ثروت نـباشد, از جـمله كسانى كه در درجه اول بيشترين صدمه را خواهند ديد, باز هم همين قشرهاى مستضعف و محروم و بخصوص قشرهاى كارگرى هستند دشمن اين را مى خواهد.
امـروز عده اى ساده لوحانه سعى مى كنند چشمهاى خودشان را ببندند و دشـمن را نـبينند لـيكن واقعيت اين است كه دشمن دارد كار مى كند مـى خواهد حـركت جـمهورى اسـلامى را متوقف كند هر طورى بتواند با تـبليغات, بـا جـنجالهاى سياسى, با هياهو, با ادعاى طرفدارى از اين قشر و آن قشر.
هـمتشان اين است كه در جمهورى اسلامى كارها فلج بشود و كارى پيش نرود.
امروز دولت و مسئولان دارند تلاش مى كنند.
الان مسئله اشتغال يكى از مهمترين مسائل كشور ماست.
مـسئولان بـايد سـالى چند صد هزار فرصت شغلى به وجود بياورند تا بـتوانند جـوانانى را كه عازم و آماده ميدان كار هستند, به كار وادار كنند.
تـوليد شـغل كـار آسـانى نـيست بـرنامه ريزى و تـلاش و خيال راحت مى خواهد عده اى مى خواهند نگذارند اين كارها انجام بگيرد.
ايـن عـده چـه كـسانى هستند؟ دشمنان و تحريك شدگان اينها به جان قشرهايى مى افتند كه دچار نابسامانيهايى هستند.
الـبته تـا امـروز نـيت غـرضآلود دشمنان نتوانسته است بر جامعه فـرهنگى و كارگرى ما غلبه پيدا كند و آنها را ابزار دست بكند و بـدانند يـقينا بـعد از ايـن هـم نـخواهند توانست اما شرط اصلى هـوشيارى اسـت همه بايد هوشيار باشند جوانان, معلمان, كارگران, دانـشآموزان و دانشجويان بايد بيدار باشند و بدانند كه دشمن در پى چيست.
دولت و مسئولان گوناگون هم بايد تلاش خود را بكنند.
بـرنامه هايى هست ان شاالله اين برنامه ها اجرا بشود و پيش برود و بتدريج نابسامانيها برطرف گردد.
يك جمله هم مى خواهم به بعضى از مسئولان عرض بكنم: امروز كشور ما در حـال گـذر از يـك دوران سخت اقتصادى است, تا ان شاالله به يك دوران باز, آزاد, خوب و برخوردار از رفاه برسد كه مردم بتوانند از منافع و عطايا و هبات اين طبيعت عظيم و اين امكانات فراوانى كه در كشور ما هست, استفاده كنند.
مـا تـلاش هـمه را هـم لازم داريـم ليكن يكى از آفاتى كه در همين دوران مـتوجه حـركت رشد و توسعه عمومى كشور است, اين است كه به وسـيله سـوسياستها در كـشور, شـكاف بين طبقات زياد بشود اين را بايد خيلى مراقب باشند.
عـده اى فـقط به خود فكر مى كنند اينها كسانى هستند كه نه به قشر مـظلوم و مـستضعف, نـه به فقرا و نه به آينده كشور فكر نمى كنند فـقط بـه جـيب و به زندگى شخصى خودشان و به گردآورى هرچه بيشتر ثـروت فـكر مى كنند دستگاههاى مسئول نبايد اجازه بدهند كه اينها مرتب فاصله ها و شكافها را بيشتر كنند.
عـدالت اجـتماعى, اساس است.رونق اقتصادى در كشور باشد, اما عدل اجـتماعى نـباشد, ايـن رونـق اقـتصادى بـه درد فقرا و مستضعفان نخواهد خورد و محروميت را برطرف نخواهد كرد همچنان كه امروز در بسيارى از كشورها شما ملاحظه مى كنيد كه توليد بالاست, كارخانه هاى بـزرگ مشغول كارند, ثروت توليد مى شود اما محروميت در آن كشورها هست از جمله همين كشورهاى پيشرفته اروپايى و غربى.
آنـچه كه از اين كشورها در تلويزيونها و از پشت دوربين ها به من و شـما نـشان مـى دهند, آن جـاهاى خـوبش اسـت مـحلات فـقيرنشين و زنـدگيهاى تـلخ و گـرسنگيها و مـحروميتها و حـسرتها را كه نشان نـمى دهند سـاختمانها و خـيابانهاى عـالى و باغهاى بزرگ و امثال ايـنها را نشان مى دهند! اگر پيشرفت صنعتى و رونق اقتصادى باشد, امـا عـدالت اجـتماعى نباشد, مى شود همين وضعيت و وضعيت بعضى از كشورهايى كه از آنها هم بدترند ما كه اين را نمى خواهيم.
مـا در جـامعه فـقط رونق اقتصادى را نمى خواهيم ما رونق اقتصادى همراه با عدالت اجتماعى را مى خواهيم.
الـبته نـمى گوييم عـدالت اجتماعى باشد, اما رونق اقتصادى نباشد چـون در آن جـايى كه هيچ رونق اقتصادى نيست, عدالت اجتماعى عامل خيلى مهمى نيست و در عين حال جامعه به رفاه و به برخوردارى لازم نخواهد رسيد.
اگـر عـدل اجـتماعى هـمراه با پيشرفت اقتصادى باشد جامعه شكوفا خواهد شد نمى شود كه ما عدالت اجتماعى را رعايت نكنيم.
مسئولان سررشته دار امورند از طرفى بايد اجازه بدهند كه كسانى از مجارى صحيح, تلاش اقتصادى سالم و قانونى بكنند " چون توليد ثروت در اسـلام مــذمـوم نـيست " امـا بـايد جـلو اسـتفاده ازروشـهاى غـيرقانونى, اسـتفاده از راههاى تقلب و خدعه و مكر و سواستفاده از ثروتهاى عمومى را بگيرند اينها ممنوع است.
فـاصله ها بايد كم بشود.و پاداشها و دريافتهايى كه بعضى ها دارند " كـه از بـيت المال هم است " اصلا قابل توجيه و قابل فهم و قبول نيست.
آن كـسانى كـه از امـوال دولـتى و از بيت المال استفاده مى كنند, بايستى به قدر حق و ارزش كارشان برخوردار شوند نمى شود كه عده اى برخورداريهاى زياد داشته باشند.
الـبته انقلاب اسلامى اين بت تبعيض و طاغوت پرورى را در اين كشور شكست.
قبل از انقلاب, فاصله بين فقير و غنى يك امر اجتناب ناپذير تلقى مـى شد كـسى جـرات نمى كرد بگويد بالاى چشمتان ابروست انقلاب اسلامى آمـد و راه عدالت اجتماعى را باز و مسير را هموار كرد اما بايد عمل كنيم.
آن كـسى كـه قانون مى گذارد, آن كسى كه تصميم مى گيرد, آن كسى كه برنامه ريزى مى كند, بايد ملاحظه عدالت اجتماعى را بكند.
چـند روز قبل از اين, سيماى جمهورى اسلامى مدرسه اى را در يكى از روسـتاهاى بوشهر نشان داد كه از مشاهده آن وضعيت, دل من به درد آمـد! يك عده جوان در گوشه اى از همين كشور, با آن شرايط سخت به دبـيرستان مـى روند آن وقـت يـك خرده آن طرف تر در وسط دريا, شما بـبينيد با ثروتهاى بادآورده چه كارهايى مى شود! در نظام جمهورى اسلامى, اين روش درست نيست غلط است.
مسئولان بايد مراقبت كنند.
هركس وظيفه اى دارد و بايد وظيفه اش را دقيق انجام بدهد.
مـسئولان بـايد دنـبال عـدالت باشند دنبال آسان كردن زندگى براى طـبقات مـستضعف و محروم و پابرهنه ها باشند كسانى كه در روز خطر ايـن مـملكت را نجات دادند و اگر خداى نكرده بار ديگر خطرى اين مملكت را تهديد كند, باز هم همين جامعه كارگرى و همين معلمان و هـمين قشرهاى محروم و همين كارمندانى كه از لحاظ درآمد در سطوح پايينى قرار دارند, مى روند دفاع مى كنند و سينه سپر مى كنند.
هـمه قشرهاى گوناگون مردم "چه كارگران, چه معلمان, چه كارمندان ادارات, چـه كـارمندان بـخشهاى مـختلف" سـعى كنند ان شاالله با هـوشيارى و دقـت كـار را به بهترين وجهى انجام بدهند مسئولان هم مسئوليتهاى خودشان را درك كنند.
ان شـاالله ايـن جـامعه براثر تلاش مسئولان به آن جايى برسد كه حق اوست آن جايى كه خدا براى او معين كرده است يعنى ان شاالله اوج رستگارى هم دنيايى و مادى, هم معنوى و الهى.
امـيدواريم خداوند ما را به وظايفمان آشنا كند در راه انجام آن وظـايف مـا را كـمك كـند دسـت ما را بگيرد و از انحراف و كجروى بازبدارد.
امـيدواريم كه تفضلات حضرت ولى الله الاعظم (ارواحنا فداه) متوجه شما باشد و ان شاالله يارى و دعاى آن بزرگوار شامل حال همه شما و ما باشد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته :icon_pf(57):
-
خطبه هاى نماز جمعه تهران 23 / 2 / 79
خطبه هاى نماز جمعه تهران
به امامت رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه اى
23 / 2 / 79
خطبه اول
بـسـم الـلـه الـرحـمـن الرحيم
الحمدلله رب العالمين نحمده و نستعينه و نـسـتـغفره و نومن به و نتوكل عليه و نصلى و نسلم على حبيبه نجيبه و خـيـرتـه فـى خـلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سـيـدنـا و نـبـينا و حبيب قلوبنا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطـيـبـيـن الاطـهرين المنتجبين و صحب المخلصين المجاهدين و صلى على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و صلى على بقيه الله فى الارضين.
اوصيكم عبادالله بتقوى الله.
) يا ايهاالذين امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا (
هـمه ى شما برادران و خواهران و خودم را به رعايت تقواى الهى, مراقبت از رفـتار و گفتار و نيات خود, و استمداد از خداوند براى پيمودن راه او و راه حق, دعوت و توصيه مى كنم.
امـروز اگرچه روز ولادت موسى بن جعفر (عليه الصلاه والسلام) است و جاى اين بـود كـه مـا در خـطـبه ى اول به آن بزرگوار اظهار ارادت و خلوصى عرض بـكـنـيم, ليكن چون درمجموعه ى مطالبى كه ما در خطبه ها و صحبتها بيان مـى كـنيم, ذكر نام مقدس نبى اكرم (صلى الله عليه و اله و سلم) و شرح گـوشـه هـايـى از زنـدگى آن بزرگوار انصافا كم است و چهره ى نورانى آن دره الـتاج آفرينش و آن گوهر يگانه ى عالم وجود براى بسيارى از افراد, آن چـنـان كـه شـايسته است, روشن نيست نه تاريه زندگى آن بزرگوار, نه اخـلاق آن بزرگوار, نه رفتار فردى و سياسى آن بزرگوار بنده قصد داشتم كـه در ايـام آخـر صفر, به قدر گنجايش وقت و توفيق خود اين حقير, در يـك خـطبه نسبت به آن بزرگوار مطالبى عرض بكنم; اما ترسيدم كه تراكم مـطـالب باز موجب بشود كه اين ابراز ارادت لازم و واجب فوت بشود و به تـاخـيـر بيفتد; لذا امروز قصد دارم كه در اين خطبه راجع به آن وجود مقدس صحبت كنم.
نبى مكرم اسلام جداى از خصوصيات معنوى و نورانيت و اتصال به غيب و آن مـراتـب و درجـاتى كه امثال بنده از فهميدن آنها هم حتى قاصر هستيم, از لـحـاظـ شـخـصـيت انسانى و بشرى, يك انسان فوق العاده, طراز اول و بـى نـظـير است.شما درباره ى اميرالمومنين مطالب زيادى شنيده ايد; همين قـدر كافى است عرض شود كه هنر بزرگ اميرالمومنين اين بود كه شاگرد و دنباله رو پيامبر بود.
يـك شخصيت عظيم, با ظرفيت بى نهايت و با خلق و رفتار و كردار بى نظير, درصـدر سـلـسـلـه ى انبيا و اوليا قرار گرفته است و ما مسلمانان موظف شـده ايـم كه به آن بزرگوار اقتدا كنيم; كه فرمود:((ولكم فى رسول الله اسـوه حـسـنه)).ما بايد به پيامبر اقتدا و تاسى كنيم; نه فقط در چند ركـعـت نـمـاز خـوانـدن; در رفـتارمان, در گفتارمان, در معاشرت و در معامله مان هم بايد به او اقتدا كنيم; پس بايد او را بشناسيم.
خـداى مـتعال شخصيت روحى و اخلاقى آن بزرگوار را در ظرفى تربيت كرد و بـه وجـود آورد كـه بـتـواند آن بار عظيم امانت را بر دوش حمل كند.يك نـگـاه اجمالى به زندگى پيامبر اكرم در دوران كودكى بيندازيم.پدر آن بـزرگـوار, بـنابر روايتى قبل از ولادتش, و بنابرروايتى ديگر چند ماه بـعـد از ولادتـش از دنـيـا مـى رود و آن حـضرت پدر را نمى بيند.به رسم خـانـدانـهـاى شـريف و اصيل آن روز عربستان كه فرزندان خودشان را به زنـان پاكدامن و داراى اصالت و نجابت مى سپردند تا آنها را در صحرا و در مـيان قبايل عربى پرورش بدهند, اين كودك عزيز چراغ خانواده را به يـك زن اصـيـل نـجـيب به نام حليمه ى سعديه كه از قبيله ى بنى سعد بود سـپـردند; او هم پيامبر را در ميان قبيله ى خود برد و در حدود شش سال اين كودك عزيز و اين در گرانبها را نگهداشت و به او شير داد و او را تـربـيـت كـرد; لذا پيامبر در صحرا پرورش پيدا كرد.گاهى اين كودك را نـزد مـادرش جـنـاب آمـنـه مـىآورد و ايـشـان او را مى ديد و سپس باز بـرمـى گـرداند.بعد از شش سال كه اين كودك از لحاظ جسمى و روحى پرورش بـسيار ممتازى پيدا كرده بود جسما قوى, زيبا, چالاك, كارآمد; از لحاظ روحـى هـم مـتين, صبور, خوش اخلاق, خوش رفتار و با ديد باز, كه لازمه ى زنـدگـى در هـمان شرايط است به مادر و به خانواده برگردانده شد.مادر ايـن كـودك را بـرداشـت و بـا خود به يثرب برد; براى اين كه قبر جناب عـبـدالله را كه در آن جا از دنيا رفت و در همان جا هم دفن شد زيارت كـنـنـد.بـعـدها كه پيامبر به مدينه تشريف آوردند و از آن جا كه عبور كـردنـد, فرمودند قبر پدر من در اين خانه است و من يادم است كه براى زيارت قبر پدرم, با مادرم به اين جا آمديم.
در برگشتن, در محلى به نام ابوا, مادر هم از دنيا رفت و اين كودك از پـدر و مادر هر دو يتيم شد.به اين ترتيب, ظرفيت روحى اين كودك كه در آيـنـده بايد دنيايى را در ظرفيت وجودى و اخلاقى خود تربيت كند و پيش بـبرد, روزبه روز افزايش پيدا مى كند.ام ايمن او را به مدينه آورد و به دسـت عـبدالمطلب داد.عبدالمطلب مثل جان شيرين از اين كودك پذيرايى و پـرسـتـارى مـى كـرد.در شـعـرى عـبـدالمطلب مى گويد كه من براى او مثل مـادرم.ايـن پـيـرمرد حدود صدساله كه رئيس قريش و بسيار شريف و عزيز بـود آن چـنـان ايـن كـودك را مـورد مهر و محبت قرار داد كه عقده ى كم مـحـبتى در اين كودك مطلقا به وجود نيايد و نيامد.شگفتآور اين است كه ايـن نوجوان, سختيهاى دورى از پدر و مادر را تحمل مى كند, براى اين كه ظرفيت و آمادگى او افزايش پيدا كند; اما يك سرسوزن حقارتى كه احتمالا مـمـكـن است براى بعضى از كودكان اين طورى پيش بيايد, براى او به وجود نـمـىآيد.عبدالمطلب آن چنان او را عزيز و گرامى مى داشت كه مايه ى تعجب هـمـه مـى شد.در كتابهاى تاريه و حديث آمده است كه در كنار كعبه براى عـبـدالمطلب فرش و مسندى پهن مى كردند و او آن جا مى نشست و پسران او و جـوانـان بـنـى هـاشـم بـا عـزت و احـترام دور او جمع مى شدند.وقتى كه عـبـدالمطلب نبود يا در داخل كعبه بود, اين كودك مى رفت روى اين مسند مى نشست; عبدالمطلب كه مىآمد, جوانان بنى هاشم به اين كودك مى گفتند كه بـلـند شو, جاى پدر است; اما عبدالمطلب مى گفت نه, جاى او همان جاست و بايد آن جا بنشيند; خودش كنار مى نشست و اين كودك عزيز و شريف و گرامى را در آن مـحـل نـگـاه مى داشت.هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنيا رفـت.روايـت دارد كه دم مرگ, عبدالمطلب از ابى طالب پسر بسيار شريف و بـزرگـوار خودش بيعت گرفت و گفت كه اين كودك را به تو مى سپارم; بايد مـثـل مـن از او حـمـايت كنى; ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه ى خـودش بـرد و مـثل جان گرامى او را مورد پذيرايى قرار داد.ابوطالب و هـمـسـرش شـيرزن عرب; يعنى فاطمه ى بنت اسد; مادر اميرالمومنين تقريبا چـهـل سـال مـثل پدر و مادر, اين انسان والا را مورد حمايت و كمك خود قـرار دادنـد.نـبى اكرم در چنين شرايطى دوران كودكى و نوجوانى خود را گذارند.
خـصـال اخـلاقـى والا, شخصيت انسانى عزيز, صبر و تحمل فراوان, آشنا با دردهـا و رنـجـهـايى كه ممكن است براى يك انسان در كودكى پيش بيايد, شـخـصيت در هم تنيده ى عظيم و عميقى را در اين كودك زمينه سازى كرد.در هـمان دوران كودكى, به اختيار و انتخاب خود, شبانى گوسفندان ابوطالب را بـه عـهده گرفت و مشغول شبانى شد; اينها عوامل مكمل شخصيت است.به انـتـخاب خود او, در همان دوران كودكى با جناب ابى طالب به سفر تجارت رفـت.بـتدريج اين سفرهاى تجارت تكرار شد, تا به دوره ى جوانى و دوره ى ازدواج بـا جـنـاب خديجه و به دوران چهل سالگى كه دوران پيامبرى است رسيد.
تـمـام خصوصيات مثبت يك انسان والا در او جمع بود; كه من حالا بخشى از خـصـوصـيـات اخـلاقـى آن بزرگوار را خيلى مختصر عرض مى كنم; اما واقعا سـاعـتـهـا وقـت لازم است كه انسان درباره ى خصوصيات اخلاقى پيامبر حرف بـزند.من فقط براى عرض ارادت و براى اين كه به گويندگان و نويسندگان, عـمـلا عرض كرده باشم كه نسبت به شخصيت پيامبر قدرى بيشتر كار بشود و ابـعـاد آن تبيين گردد چون درياى عميقى است اين چند دقيقه را به اين مـطالب صرف مى كنم.البته در كتابهاى فراوانى راجع به نبى اكرم و به طور مـتفرق راجع به اخلاق آن بزرگوار مطالبى هست.آنچه كه من در اين جا ذكر كـردم, از مـقاله ى يكى از علماى جديد مرحوم آيه الله حاج سيدابوالفضل مـوسوى زنجانى است كه مقاله يى در همين خصوص نوشته اند و من از نوشته ى ايشان كه جمع بندى شده و مختصر و خوب است استفاده كردم.
بـه طـور خـلاصـه اخـلاق پيامبر را به ((اخلاق شخصى)) و ((اخلاق حكومتى)) تـقـسـيم مى كنيم; به عنوان يك انسان, خلقيات او; و به عنوان يك حاكم, خـصوصيات و خلقيات و رفتار او.البته اينها گوشه يى از آن چيزهايى است كـه در وجود آن بزرگوار بود; چندين برابر اين خصوصيات برجسته و زيبا در او وجـود داشـت كه من حالا بعضى از آنها را عرض مى كنم.آن بزرگوار, امين, راستگو, صبور و بردبار بود.جوانمرد بود; از ستمديدگان در همه ى شـرايط دفاع مى كرد.درستكردار بود; رفتار او با مردم, بر مبناى صدق و صفا و درستى بود.
خوش سخن بود; تله زبان و گزنده گو نبود.پاكدامن بود; در آن محيط فاسد اخـلاقـى عربستان قبل از اسلام, در دوره ى جوانى, آن بزرگوار, معروف به عـفـت و حـيـا بود و پاكدامنى او را همه قبول داشتند; آلوده نشد.اهل نـظـافت و تميزى ظاهر بود; لباس, نظيف; سروصورت, نظيف; رفتار, رفتار با نظافت.شجاع بود و هيچ جبهه ى عظيمى از دشمن, او را متزلزل و ترسان نـمـى كرد.صريح بود; سخن خود را با صراحت و صدق بيان مى كرد.در زندگى, زهد و پارسايى پيشه ى او بود.بخشنده بود; هم بخشنده ى مال, هم بخشنده ى انـتـقـام; يـعـنى انتقام نمى گرفت; گذشت و اغماض مى كرد.بسيار با ادب بـود; هـرگـز پـاى خـود را پـيـش كـسى دراز نكرد; هرگز به كسى اهانت نـكـرد.بسيار با حيا بود.وقتى كسى او را بر چيزى كه او بجا مى دانست, ملامت مى كرد كه در تاريه نمونه هايى وجود دارد از شرم و حيا سرش را به زيـر مـى انـداخت.بسيار مهربان و پر گذشت و فروتن و اهل عبارت بود.در تـمـام زنـدگى آن بزرگوار, از دوران نوجوانى تا هنگام وفات در شصت و سه سالگى, اين خصوصيات را در وجود آن حضرت مى شد ديد.
من بعضى از اين خصوصيات را مقدارى باز مى كنم: امين بودن و امانتدارى او آن چـنان بود كه در دوران جاهليت او را به ((امين)) نامگذارى كرده بـودنـد و مـردم هـر امانتى كه برايش خيلى اهميت قايل بودند, دست او مـى سـپـردنـد و خـاطـرجـمع بودند كه اين امانت به آنها سالم برخواهد گـشـت.حـتـى بـعد از آن كه دعوت اسلام شروع شد و آتش دشمنى و نقار با قـريـش بـالا گـرفت, در همان احوال هم باز همان دشمنها اگر مى خواستند چـيـزى را در جايى امانت بگذارند, مىآمدند و به پيامبر مى دادند! لذا شـمـا شـنـيـده ايـد كـه وقـتـى پـيـامـبر اكرم به مدينه هجرت كردند, امـيـرالـمـومـنـيـن را در مكه گذاشتند تا امانتهاى مردم را به آنها بـرگـردانـد.مـعـلوم مى شود كه در همان اوقات هم مبالغى امانت پيش آن بـزرگـوار بـوده اسـت; نـه امـانت مسلمانان, بلكه امانت كفار و همان كـسـانـى كـه با او دشمنى مى كردند! بردبارى او به اين اندازه بود كه چـيـزهـايى كه ديگران از شنيدنش بى تاب مى شدند, در آن بزرگوار بى تابى بـه وجـود نـمـىآورد.گـاهى دشمنان آن بزرگوار در مكه رفتارهايى با او مـى كـردند كه وقتى جناب ابى طالب در يك مورد شنيد, به قدرى خشمگين شد كـه شـمـشيرش را كشيد و با خدمتكار خود به آن جا رفت و آن جسارتى كه آنـهـا با پيامبر كرده بودند, همان را با يكايك آنها انجام داد; گفت هركدام اعتراض كنيد, گردنتان را مى زنم; اما پيامبر همين منظره را با بـردبارى تحمل كرده بود.در يك مورد ديگر با ابى جهل گفتگو شد; ابى جهل اهـانـت سـخـتى به پيامبر كرد; اما آن حضرت سكوت كرد و بردبارى نشان داد.
يـك نـفـر رفـت بـه حمزه خبر داد كه ابى جهل اين طور با برادرزاده ى تو رفـتـار كـرد; حمزه بى تاب شد و رفت با كمان بر سر ابى جهل زد و سر او را خـونـيـن كرد; بعد هم آمد تحت تاثير اين حادثه, اسلام آورد.بعد از اسـلام, گـاهـى مـسـلمانان سر قضيه يى, از روى غفلت و يا جهالت, جمله ى اهـانتآميزى به پيامبر مى گفتند; حتى يك وقت يك نفر از همسران پيامبر جـنـاب زيـنب بنت جحش كه يكى از امهات مومنين است به پيامبر عرض كرد كـه تـو پـيـامـبـرى, امـا عدالت نمى كنى! پيامبر لبخندى زدند و سكوت كـردند.او توقع زنانه يى داشت كه پيامبر آن را برآورده نكرده بود; كه بـعـدا مـمـكـن اسـت به آن اشاره كنم.گاهى بعضيها به مسجد مىآمدند و پـاهـاى خـودشان را دراز مى كردند و به پيامبر مى گفتند كه ناخنهاى ما را بـگـير! چون ناخن گرفتن وارد شده بود پيامبر هم با بردبارى تمام, اين جسارت و بى ادبى را تحمل مى كرد.
جـوانمردى او طورى بود كه دشمنان شخصى خود را مورد عفو و اغماض قرار مـى داد.اگر در جايى ستمديده يى بود, تا وقتى به كمك او نمى شتافت, دست برنمى داشت.
در جـاهـلـيـت, پـيـمانى به نام ((حلف الفضول)) پيمان زيادى; غير از پـيـمـانهايى كه مردم مكه بين خودشان داشتند وجود داشت كه پيامبر در آن شـريـك بـود.يك نفر غريب وارد مكه شد و جنسش را فروخت.كسى كه جنس را خـريـده بـود, ((عـاص بـن وائـل)) بود; او مرد گردن كلفت قلدرى از اشـراف مـكـه بود.جنس را كه خريد, پولش را نداد.آن مرد غريب به هركس هـم كـه مراجعه كرد, نتوانست كمكى دريافت كند; لذا بالاى كوه ابوقبيس رفت و فرياد زد:اى اولاد فهر! به من ظلم شده است.پيامبر و عمويش زبير بـن عـبـدالـمـطلب آن فرياد را شنيدند; لذا دور هم جمع شدند و تصميم گـرفـتـنـد كـه از حـق او دفاع كنند; بلند شدند پيش ((عاص بن وائل)) رفـتـنـد و گـفـتـنـد پـولش را بده; او هم ترسيد و مجبور شد پولش را بـدهـد.ايـن پـيـمـان بـيـن اينها برقرار ماند و تصميم گرفتند كه هر بـيـگانه يى كه وارد مكه شد كه مكى ها به او ظلم كردند كه غالبا هم به بيگانه ها و غيرمكى ها ظلم مى كردند اينها از او دفاع كنند.بعد از اسلام سـالها گذشته بود, پيامبر مى فرمود كه من هنوز هم خود را به آن پيمان مـتـعـهد مى دانم.بارها با دشمنان مغلوب خود رفتارى كرد كه براى آنها قـابل فهم نبود.در سال هشتم هجرى, وقتى كه پيامبر مكه را با آن عظمت و شـكـوه فـتـح كـرد, گفت:((اليوم يوم المرحمه)); امروز, روز گذشت و بخشش است; لذا انتقام نگرفت; اين, جوانمردى آن بزرگوار بود.
او درستكردار بود.در دوران جاهليت همان طور كه گفتيم تجارت مى كرد; به شـام و يمن مى رفت; در كاروانهاى تجارتى سهيم مى شد و شركايى داشت.يكى از شـركاى دوران جاهليت او بعدها مى گفت كه او بهترين شريكان بود; نه لـجـاجـت مى كرد, نه جدال مى كرد, نه بار خود را بر دوش شريك مى گذاشت, نـه بـا مـشـتـرى بدرفتارى مى كرد, نه به او زيادى مى فروخت, نه به او دروغ مـى گـفـت; درستكردار بود.همين درستكردارى او بود كه جناب خديجه را شـيـفته ى او كرد.خود خديجه هم بانوى اول مكه و از لحاظ حسب و نسب و ثروت, شخصيت برجسته يى بود.
از دوران كـودكـى, مـوجود نظيفى بود.برخلاف بچه هاى مكه, برخلاف بچه هاى قـبايل عرب, نظيف و تميز و مرتب بود.در دوران نوجوانى, سرشانه كرده; بـعد در دوران جوانى, محاسن و سر شانه كرده; بعد از اسلام, در دورانى كـه از جوانى هم گذشته بود و مرد مسنى بود پنجاه, شصت سال سن او بود كـامـلا مقيد به نظافت بود.گيسوان عزيزش كه تا بناگوشش مى رسيد, تميز; مـحـاسـن زيبايش تميز و معطر.در روايتى ديدم كه در خانه ى خود خم آبى داشـت آن وقـت چون آينه خيلى مرسوم و رايج نبود ((كان يسوى عمامته و لـحيته اذا اراد ان يخرج الى اصحابه)); وقتى مى خواست نزد مسلمانان و رفـقـا و دوسـتانش بيايد, حتما عمامه و محاسن را مرتب و تميز مى كرد, بـعد بيرون مىآمد.هميشه با عطر, خود را معطر و خوشبو مى كرد.در سفرها بـا وجود زندگى زاهدانه كه حالا خواهم گفت زندگى پيامبر بشدت زاهدانه بـود بـا خـودش شـانـه و عـطـر مى برد; سرمه دان برمى داشت, براى اين كه چـشـمـهـايـش را سرمه بكشد; كه آن روز معمول بود مردها چشمهايشان را سـرمـه مى كشيدند.هر روز چند مرتبه مسواك مى كرد.ديگران را هم به همين نـظـافت, به همين مسواك, به همين ظاهر مرتب دستور مى داد.اشتباه بعضى ايـن اسـت كـه خـيال مى كنند ظاهر مرتب بايد با اشرافيگرى و با اسراف تـوام بـاشـد; نـه, بـا لـبـاس وصله زده و كهنه هم مى شود منظم و تميز بـود.لـبـاس پيامبر وصله زده و كهنه بود; اما لباس و سر و رويش تميز بـود.ايـنـها در معاشرت, در رفتارها, در وضع خارجى و در بهداشت خيلى موثر است.اين چيزهاى به ظاهر كوچك, در باطن خيلى موثر است.
رفـتارش با مردم, رفتار خوش بود; در جمع مردم, هميشه بشاش بود; تنها كه مى شد, آن وقت غمها و حزنها و همومى كه داشت, آن جا ظاهر مى شد.هموم و غمهاى خودش را در چهره ى خودش جلوى مردم آشكار نمى كرد; بشاش بود.
بـه هـمـه سلام مى كرد.اگر كسى او را آزرده مى كرد, در چهره ى او آزردگى ديـده مـى شـد; اما زبان به شكوه باز نمى كرد.اجازه نمى داد در حضور او بـه كـسـى دشـنـام بـدهند و از كسى بدگويى كنند; خود او هم به هيچ كس دشـنـام نـمـى داد و از كسى بدگويى نمى كرد.كودكان را مورد ملاطفت قرار مـى داد; با زنان مهربانى مى كرد; با ضعفا كمال خوشرفتارى را داشت; با اصــحـاب خـود شـوخـى مـى كـرد و بـا آنـهـا مـسـابـقـه ى اسـب سـوارى مـى گـذاشـت.زيـرانـدازش يك حصير بود; بالش او از چرمى بود كه از ليف خرما پر شده بود; قوت غالب او نان جو و خرما بود.
نـوشـته اند كه هرگز سه روز پشت سر هم از نان گندم نه غذاهاى رنگارنگ شـكـم خـود را سـير نكرد.ام المومنين عايشه مى گويد كه گاهى يك ماه از مـطـبه خانه ى ما دود بلند نمى شد.سوار مركب بى زين و برگ مى شد.آن روزى كـه اسـبـهـاى قـيـمتى را با زين و برگهاى مجهز سوار مى شدند و تفاخر مـى كـردند, آن بزرگوار در بسيارى از جاها سوار بر درازگوش مى شد.حالت تـواضـع بـه خود مى گرفت.با دست خود, كفش خود را وصله مى زد; اين همان چـيزى است كه شاگر برجسته ى اين مكتب اميرالمومنين (عليه السلام) بارها انـجـام داد و در روايـات راجع به او, اين را خيلى شنيده ايد.در حالى كـه تـحـصـيل مال از راه حلال را جايز مى دانست و مى فرمود:((نعم العون عـلـى تـقوى الله الغنا)); برويد از طريق حلال نه از راه حرام, نه با تـقـلب, نه با دروغ و كلك كسب مال بكنيد; اما در عين حال خود او اگر مـالـى هـم از طريقى به دستش مى رسيد, صرف فقرا مى كرد.عبادت او آن چنان عـبـادتـى بود كه پاهاى او از ايستادن در محراب عبادت ورم مى كرد.بخش عـمـده يـى از شـبها را به بيدارى و عبادت و تضرع و گريه و استغفار و دعا مى گذرانيد.با خداى متعال راز و نياز و استغفار مى كرد.
غـير از ماه رمضان, در ماه شعبان و ماه رجب و در بقيه ى اوقات سال هم آن طـورى كـه شنيدم در آن هواى گرم روز در ميان روزه مى گرفت.اصحاب او بـه او عرض كردند:يا رسول الله! تو كه گناهى ندارى; ((غفرالله لك ما تـقدم من ذنبك و ما تاخر)) كه در سوره ى فتح هم آمده:(( ليغفر لك الله مـا تـقدم من ذنبك و ما تاخر)) اين همه دعا و عبادت و استغفار چرا؟! مـى فرمود:((افلا اكون عبدا شكورا)); آيا بنده ى سپاسگزار خدا نباشم كه اين همه به من نعمت داده است؟! استقامت او استقامتى بود كه در تاريه بشرى نظير او را نمى شود نشان داد.
آن چـنـان اسـتقامتى بخرج داد كه توانست اين بناى مستحكم خدايى را كه ابـدى اسـت, پـايه گذارى كند.مگر بدون استقامت, ممكن بود؟ با استقامت او مـمـكـن شـد.با استقامت او, ياران آن چنانى تربيت شدند.با استقامت او, در آن جـايـى كه هيچ ذهنى گمان نمى برد, خيمه ى مدنيت ماندگار بشرى در وسـطـ صـحراهاى بىآب و علف عربستان برافراشته شد; ((فلذلك فادع و استقم كما امرت)).اينها اخلاق شخصى پيامبر است.
اخـلاق حـكـومـتى پيامبر اينها بود:عادل و با تدبير بود.كسى كه تاريه ورود پـيـامـبـر بـه مـديـنـه را بخواند آن جنگهاى قبيله يى, آن حمله كـردنـها, آن كشاندن دشمن از مكه به وسط بيابانها, آن ضربات متوالى, آن بـرخـورد بـا دشمن عنود انسان آن چنان تدبير قوى و حكمتآميز و همه جـانبه يى در خلال اين تاريه مشاهده مى كند كه حيرتآور است و مجال نيست كه من حالا بخواهم آن را بيان كنم.
او حـافظ و نگهدارنده ى ضابطه و قانون بود; نمى گذاشت قانون نقض بشود; چـه تـوسـطـ خودش, و چه توسط ديگران.خودش هم محكوم قوانين بود; آيات قـرآن هم بر اين نكته ناطق است.برطبق همان قوانينى كه مردم بايد عمل مـى كـردنـد, خـود آن بـزرگـوار هم دقيقا و بشدت برطبق آن قوانين عمل مـى كـرد و اجـازه نمى داد تخلفى بشود.وقتى كه در جنگ بنى قريظه مردهاى آن طـرف را گـرفـتـند و خائنهاشان را به قتل رساندند و بقيه را اسير كـردند و اموال و ثروت بنى قريظه را آوردند, چند نفر از امهات مومنين كـه يـكـى هـمـان جناب ام المومنين زينب بنت جحش است, يكى ام المومنين عـايـشـه اسـت, يـكى ام المومنين حفصه است به پيامبر عرض كردند كه يا رسـول الله! اين همه طلا و اين همه ثروت از يهود آمده, يك مقدار هم به مـا بـده; امـا پـيامبر اكرم با اين كه زنها مورد علاقه اش بودند و به آنـهـا مـحبت داشت و نسبت به آنها بسيار خوشرفتار بود, ولى حاضر نشد بـه خـواسـتـه ى آنـهـا عـمل كند.اگر پيامبر مى خواست از آن ثروتها به هـمـسران خود بدهد, مسلمانان هم حرفى نداشتند; ليكن او حاضر نشد.بعد كـه زيـاد اصرار كردند, پيامبر با آنها حالت كناره گيرى به خود گرفت; يك ماه از زنان خودش دورى كرد كه از او چنان توقعى كردند.
بـعـد آيات شريفه ى سوره ى احزاب نازل شد:((يا نسا النبى لستن كاحد من الـنـسا)), ((يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحياه الدنيا و زيـنـتها فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحا جميلا.و ان كنتن تردن الله و رسـولـه والـدار الاخـره فـان الـلـه اعـد لـلـمـحـسـنـات مـنكن اجرا عـظـيـمـا)).پـيـامـبـر فرمود:اگر مى خواهيد با من زندگى كنيد, زندگى زاهدانه است و تخطى از قانون ممكن نيست.
از ديـگـر خـلـقـيـات حـكومتى او اين بود كه عهد نگهدار بود.هيچ وقت عـهـدشـكنى نكرد.قريش با او عهدشكنى كردند, اما او نكرد; يهود بارها عهدشكنى كردند, او نكرد.
او هـمـچنين رازدار بود.وقتى براى فتح مكه حركت مى كرد, هيچ كس نفهميد پـيامبر كجا مى خواهد برود.همه ى لشكر را بسيج كرد و گفت بيرون برويم; گـفـتـند كجا, گفت بعد معلوم خواهد شد.به هيچ كس اجازه نداد كه بفهمد او دارد بـه سـمـت مـكه مى رود; كارى كرد كه تا نزديك مكه, قريش هنوز خـبـر نـداشـتـنـد كـه پـيـامبر دارد به مكه مىآيد! دشمنان را يك طور نمى دانست; اين از نكات مهم زندگى پيامبر است.
بـعـضـى از دشمنان, دشمنانى بودند كه دشمنيشان عميق بود; اما پيامبر اگـر مى ديد كه اينها خطر عمده يى ندارند, با اينها كارى نداشت و نسبت بـه آنـهـا آسـانگير بود.بعضيها هم بودند كه خطر داشتند, اما پيامبر آنـهـا را مراقبت مى كرد و زير نظر داشت; مثل عبدالله بن ابى.عبدالله بن ابى منافق درجه ى يك عليه پيامبر توطئه هم مى كرد; ليكن پيامبر چون او را زيـرنظر داشت, كارى به كار او نداشت و تا اواخر عمر پيامبر هم بـود.انـدكـى قـبـل از وفـات پـيامبر, عبدالله ابى از دنيا رفت; اما پـيـامـبر او را تحمل مى كرد.اينها دشمنهايى بودند كه از ناحيه ى آنها حـكومت و نظام اسلامى و جامعه ى اسلامى مورد تهديد جدى واقع نمى شد; اما پـيـامـبر با دشمنانى كه از ناحيه ى آنها خطر وجود داشت, بشدت سختگير بـود.همان آدم مهربان, همان آدم دلرحم, همان آدم پرگذشت و با اغماض, دسـتـور داد كـه خائنان بنى قريظه را كه چند صد نفر مى شدند در يك روز بـه قـتـل رسـاندند و بنى نظير و بنى قينقاع را بيرون كردند و خيبر را فـتـح كـردنـد; چون اينها دشمنان خطرناكى بودند, پيامبر با آنها اول ورود بـه مـكـه كـمال مهربانى را بخرج داده بود; اما اينها در مقابل خـيـانـت كـردنـد و از پـشت خنجر زدند و توطئه و تهديد كردند.پيامبر عـبـدالـلـه بـن ابى را تحمل مى كرد; يهودى داخل مدينه را تحمل مى كرد; قـرشى پناه آورنده ى به او يا بىآزار را تحمل مى كرد; وقتى رفت مكه را فـتح كرد, چون ديگر خطرى از ناحيه ى آنها نبود, حتى امثال ابى سفيان و بـعـضـى از بـزرگان ديگر را نوازش هم كرد; اما اين دشمن قدار خطرناك غـيـرقابل اطمينان را بشدت سركوب كرد; اينها اخلاق حكومتى آن بزرگوار اسـت.در مـقابل وسوسه هاى دشمن, هوشيار; در مقابل مومنين, خاكسار; در مـقـابـل دستور خدا, مطيع محض و عبد به معناى واقعى; در مقابل مصالح مـسـلـمـانـان, بـى تـاب براى اقدام و انجام.اين, خلاصه يى از شخصيت آن بزرگوار است.
پـروردگـارا ! از تـو درخـواسـت مى كنيم كه ما را از امت پيامبر قرار بـده.خـود مـى دانـى كه دلهاى ما لبالب از محبت پيامبر است; ما را با ايـن مـحبت نورانى و آسمانى زنده بدار و با همين عشق بى پايان, ما را از ايـن دنـيا ببر.
پروردگارا ! زيارت چهره ى پيامبر را در قيامت نصيب مـا بـفرما; عمل به احكام پيامبر و تشبه به اخلاق آن بزرگوار را نصيب ما بگردان; او را به معناى واقعى كلمه اسوه ى ما قرار بده و مسلمانان را قدردان آن بزرگوار قرار بده.
بـسم الله الرحمن الرحيم
) قل هوالله احد*الله الصمد*لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد. (
خـطـبه دوم
بسـم اللـه الـرحمـن الـرحيـم
الحمـد لله رب العـالمين والصـلاه والـسلام عـلى سيدنا و نبينا و حبيب قلوبنا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطـيـبـيـن الاطـهـريـن الـمنتجبين سيما على اميرالمومنين و الصديقه الـطـاهـره سيده نساالعالمين و الحسن والحسين سيدى شباب اهل الجنه و عـلـى بـن الحسين زين العابدين و محمد بن على الباقر و جعفر بن محمد الـصـادق و مـوسـى بـن جعفر الكاظم و على بن موسى الرضا و محمدبن على الـجواد و على بن محمد الهادى و الحسن بن على الزكى العسكرى و الحجه الـخـلـف الـقـائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.
در خـطبه ى دوم بحثى در اين زمينه عرض مى كنم كه اين وحدت ملى كه شعار امـسال ماست و بشدت از طرف دشمنان و مغرضان تهديد مى شود, چگونه قابل تـحقق است؟ من اميدوارم همه ى كسانى كه به نظام اسلامى و به اين قانون اسـاسـى از بن دندان معتقدند, به عرايض امروز ما توجه كنند.آن كسانى هـم كـه مـعـتـقد نيستند كه خوشبختانه در جامعه ى ما عددى نيستند اگر تـوجـه بـكنند, شايد اين براى آنها وسيله يى باشد, براى اين كه هدايت الـهـى را بـراى خودشان فراهم بكنند.البته امروز اين اجتماع, اجتماع عـظـيـمـى اسـت.غير از مردم عزيز تهران كه در نمازجمعه شركت مى كنند, جـوانـانـى از جوانان مومن و خوب قم و جماعتى از علما و ائمه ى محترم جماعت تهران هم امروز در اين نماز حضور دارند.
انـقـلاب, يك تحول بنيادين براساس يك سلسله ارزشهاست و يك حركت به جلو مـحسوب مى شود.آنچه در كشور ما واقع شد, انقلاب اسلامى است; تحول عظيمى در اركـان سـيـاسـى و اقتصادى و فرهنگى جامعه و يك حركت به جلو و يك اقـدام بـه سـمـت پـيشرفت اين كشور و اين ملت بود.البته در نظامى كه بـراسـاس انـقـلاب بـه وجـود آمد, ما از شرق و غرب الگو نگرفتيم; اين نـقـطـه ى بـسـيـار مهمى است.ما نمى توانستيم از كسانى الگو بگيريم كه نـظامهاى آنها را غلط و برخلاف مصالح بشريت مى دانستيم.بحث تعصب مذهبى و ديـنى و جغرافيايى مطرح نبود; بحث اين بود كه پايه هايى كه نظامهاى شـرقـى كـمونيستى آن روز بر آنها بنا شده بود كه امروز در دنيا ديگر چـنـيـن هـويتى وجود ندارد همچنين پايه هايى كه نظامهاى غربى بر آنها بـنـا شـده بود, پايه هاى غلطى بود; لذا ما نمى توانستيم و نمى خواستيم از آنـها الگو بگيريم; الگوى ما ارزشهاى ديگرى بود كه حالا به مقدارى از آن ارزشها اشاره كردم.
امـا چـرا از آن دو رژيـم جـهـانـى رژيـم شرقى كمونيستى و رژيم غربى سـرمـايـه دارى الـگـو نـگـرفـتـيم؟ چون رژيمهاى باطلى بودند.رژيمهاى كـمـونيست, رژيمهاى مستبدى بودند كه با شعار حكومت مردمى سركار آمده بـودنـد; امـا اشـرافى هم بودند! با اين كه دم از ضديت با اشرافيگرى مـى زدند, اما عملا حكومتهاى اشرافى بودند; از لحاظ استبداد, در نهايت درجـه ى اسـتـبداد بودند و حاكميت مطلق دولت بر اقتصاد, بر فرهنگ, بر سـيـاسـت و بـر فعاليتهاى گوناگون اجتماعى و غيره به چشم مى خورد! در رژيـمـهاى شرقى, مردم هيچكاره ى محض بودند.بنده از نزديك رفته بودم و ايـن كـشـورهـا را در اواخـر عـمـرشان ديده بودم.حتى در راس بعضى از كـشـورهاى عقب افتاده و فقيرشان هم يك رژيم به اصطلاح و به قول خودشان كـارگـرى سركار بود; اما همان رفتارهاى اشرافيگرى و همان كارهاى غلط دربـارهـاى قديم را تكرار مى كردند! نه انتخاباتى در اين كشورها بود, نـه راى مـردمـى در كـار بـود; اما به خودشان دمكراتيك هم مى گفتند و ادعـاى مـردمـى بـودن مـى كـردنـد! مـردم هيچكاره ى محض بودند:از لحاظ اقـتـصـادى, صددرصد وابسته ى به دولت; از لحاظ كارهاى فرهنگى, صددرصد وابـسـتـه ى بـه دولـت! مـعـلـوم بـود كه چنين رژيمهايى محكوم به فنا بـود.الـبـته چون شعارهاشان, شعارهاى براق و جذابى بود, توانستند در اطـراف دنـيـا جوانانى را به سمت خودشان جذب كنند و حكومتهايى تشكيل بـدهـنـد; امـا ديـگر نمى توانستند عمرى بكنند; ديديد آخرش هم به كجا رسـيـدند; بعد از چند ده سال بكلى زايل شدند.طبيعى بود كه آن رژيمها بـراى مـا قـابل الگو گرفتن نبود.آن روزى كه انقلاب ما پيروز شد يعنى بـيـسـت و يك سال قبل از اين هيچ انقلابى در دنيا وجود نداشت كه وقتى پـيـروز مـى شد, به همين حكومت شرقى حالا يا ماركسيستى, يا سوسياليستى كـه مرتبه ى رقيق ترش بود گرايش نداشته باشد; ليكن اسلام و ملت ايران و رهبر اين ملت آن را رد كردند و قبول نداشتند و كنار گذاشتند.
از غـرب هـم نمى خواستيم و نمى توانستيم الگو بگيريم; چون غرب چيزهايى داشـت, امـا به قيمت نداشتن چيزهاى مهمترى.درغرب, علم بود, اما اخلاق نـبـود; ثروت بود, اما عدالت نبود; تكنولوژى پيشرفته بود, اما همراه بـا تـخريب طبيعت و اسارت انسان بود; اسم دمكراسى و مردم سالارى بود, امـا در حـقـيـقـت سـرمايه سالارى بود, نه مردم سالارى; الان هم همين طور اسـت.ايـن چـيـزى كـه مـن عـرض مى كنم, ادعاى من نيست; من از قول فلان نـويـسـنـده ى مـسـلـمـان مـتـعصب نقل نمى كنم; از قول خود غربيها نقل مـى كـنـم.الان در كـشـورهاى غربى و در خود امريكا, آن چيزى كه به نام دمـكراسى و انتخابات وجود دارد, صورت انتخابات است; باطن آن, حاكميت سـرمايه است.من مايل نيستم كه از نويسندگان و كتابهاشان اسم بياورم; امـا خـود نـويـسـنـدگـان امـريكايى تشريح مى كنند و مى نويسند كه اين انـتـخـابـات شـهـرداريها, انتخابات نمايندگى مجلس و انتخابات رياست جـمـهـورى, بـا چه ساز و كارى انجام مى گيرد.اگر كسى نگاه كند, خواهد ديـد كـه در آن جا, آرا مردم تقريبا هيچ نقشى ندارد; آنچه كه حرف اول و آخـر را مى زند, پول و سرمايه دارى و شيوه هاى تبليغاتى مدرن و همراه با فريب و جذاب از نظر آحاد مردم سطحى نگر است! اسم دمكراسى هست, اما بـاطـن دمـكـراسـى مـطـلقا نيست.پيشرفتهاى علمى در غرب بود, اما اين پـيـشـرفتهاى علمى وسيله يى براى استثمار ملتهاى ديگر شده بود.غربيها بـه مـجـرد ايـن كه يك قدرت علمى پيدا كردند, آن را به قدرت سياسى و اقـتـصـادى تـبديل كردند و به طرف شرق و غرب دنيا راه افتادند; هرجا كـشـورى مـمـكن بود رويش دست بگذارند و آن را استثمار بكنند, بى دريغ كـردنـد; هـر جـا نكردند, ممكنشان نشد! در غرب آزادى بود, اما آزادى هـمراه با ظلم و بى بندوبارى و افسارگسيختگى.روزنامه ها در غرب آزادند و هـمـه چـيـز مـى نـويـسند; اما روزنامه ها در غرب متعلق به چه كسانى هـسـتـنـد؟ مگر متعلق به مردمند؟! اين كه چيز واضحى است; بروند نگاه كـنـنـد.شما در همه ى اروپا و همه ى امريكا يك روزنامه ى قابل ذكر نشان بـدهـيـد كـه مـتعلق به سرمايه دارها نباشد! پس روزنامه كه آزاد است, يـعـنى آزادى سرمايه دار كه حرف خودش را بزند; هركس را مى خواهد, خراب كـند; هركس را مى خواهد, بزرگ كند; به هر طرف مى خواهد, افكار عمومى را بـكشد! اين كه آزادى نشد.اگر يك نفر پيدا شد و عليه صهيونيسم حرف زد مـثـل آن آقـاى فرانسوى كه چند جلد كتاب عليه صهيونيستها نوشت و گفت ايـن كـه مـى گـويند يهوديان را در كوره هاى آدم سوزى سوزاندند, واقعيت نـدارد طـور ديـگـرى بـا او رفـتـار مـى كـنـنـد! اگر كسى وابسته ى به سـرمـايـه داران نـباشد, وابسته ى به مراكز قدرت سرمايه دارى نباشد, نه حـرفـش زده مـى شود, نه صدايش به گوش كسى مى رسد, نه آزادى بيان دارد! بـلـه, سـرمـايـه داران آزادنـد كـه بـه وسيله ى روزنامه ها و راديوها و تـلويزيونهاى خودشان, هرچه را كه دلشان مى خواهد, بگويند! اين آزادى, ارزش نـيـسـت; ايـن آزادى, ضـدارزش اسـت.مردم را به بى بندوبارى و به بـى ايمانى بكشند; هرجا مى خواهند, جنگ درست كنند; هرجا مى خواهند, صلح تـحـميلى درست كنند; هرجا مى خواهند, اسلحه بفروشند; آزادى يعنى اين! طبيعى بود كه براى ملتى كه با جان خود و عزيزانش قيام كرده بود و در راسـش يـك عـالـم ربانى و جانشين پيامبران بود, نظام غربى نمى توانست الـگو باشد.پس, ما الگو را نه از رژيمهاى شرقى و نه از رژيمهاى غربى گـرفـتـيـم; مـا الـگو را از اسلام گرفتيم و مردم ما براثر آشنايى با اسـلام, نـظـام اسـلامى را انتخاب كردند.مردم ما كتابهاى اسلامى خوانده بـودند; با روايات آشنا بودند; با قرآن آشنا بودند; پاى منابر نشسته بـودند.در اين دهه هاى اخير, روشنفكران مذهبى از علما, روحانيون, فضلا و دانشگاهيان كارهاى زيادى كرده بودند.
مردم يك سلسله ارزشها برايشان جا افتاده بود و دنبال اينها بودند.در مـحيط رژيم گذشته هرچه نگاه مى كردند, از اين ارزشها خبرى نبود.انقلاب بـراى دسـتيابى به آن ارزشها بود.حالا اين ارزشها چيست؟ من در اين جا تعدادى از اين ارزشها را عرض مى كنم.البته اگر بخواهيم اين ارزشها را در يـك كـلمه بيان كنيم, من عرض مى كنم اسلام; اما اسلام يك كلمه ى مجمل اسـت و تفاصيل گوناگونى از آن مى شود.ملت ما به دنبال ارزشهايى بودند كـه همه اش در داخل اسلام هست و من به بخشى از آنها اشاره مى كنم: ارزش اول, ايـمان است.مردم از هرهرى مسلكى و بى بندوبارى و بى ايمانى بى زار و ناراضى بودند; مى خواستند دلشان به ايمانى قرص باشد.
ارزش بـعـدى, عـدالت است.مردم مى ديدند كه جامعه, جامعه ى غيرعادلانه يى اسـت; بـى دريغ از بالا تا پايين ظلم مى كردند; خودشان هم به خودشان ظلم مى كردند.در داخل رژيم طاغوت, آن جا هم نسبت به همديگر ظلم و بى عدالتى روا مـى داشـتند; به مردم هم بى نهايت ظلم مى شد.در قضاوت ظلم مى شد, در تقسيم ثروت ظلم مى شد, در كار ظلم مى شد, به شهرهاى دور دست ظلم مى شد, بـه آدمـهاى ضعيف ظلم مى شد; همه جا ظلم محسوس بود و انسان با پوست و گوشت خودش ظلم را حس مى كرد.مردم به دنبال عدالت و رفع شكاف طبقاتى و رفـع فـقر بودند; اين هم يكى از ارزشهايى بود كه مردم دنبالش بودند; ايـن مـقـوله ى ديگرى غير از عدالت است.در جامعه, كسى يا مجموعه يى در اوج غـنا و برخوردارى; اما يك عده ى ديگر از اوليات زندگى محروم; اين چـيـزى اسـت كـه هـركسى از آن مشمئز مى شود و آن را نمى پسندد.مردم به دنـبـال رفـع شـكـاف طـبـقـاتـى و نـزديك كردن فاصله ها بودند.ما مثل كـمـونيستها ادعا نمى كرديم كه همه بيايند نان خور دولت بشوند و ما به هـمـه حـقوق مساوى بدهيم; نه, اما شكاف طبقاتى به اين صورت و با اين عـمـق, بـراى مـردم و انـقـلابيون مسلمان و براى رهبر آنها قابل قبول نبود.
رژيـم طـاغـوت و رژيـمـهـاى قبل از آن در ايران, مردمى نبودند; مردم هـيـچـكـاره بـودند.يك نفر به كمك انگليسها آمده بود در تهران كودتا كـرده بـود و خـودش را پادشاه ناميده بود; بعد هم كه خواست از ايران بـرود يعنى خواستند او را ببرند;چون پير شده بود و به دردشان نمى خورد پـسـرش را جـانـشـيـن خـودش كرد! آخر اين پسر كيست و چيست؟! پس مردم چـكـاره انـد و راى آنـها چيست؟! اينها اصلا مطرح نبود.قبل از آنها هم قـاجـاريه بودند; يك فاسد مى مرد, يك فاسد ديگر به جاى خودش مى گذاشت; مـردم در اداره و تـعـيـيـن حـكـومـت, هـيـچـكاره ى محض! مردم اين را نـمى پسنديدند.مردم مى خواستند كه حكومت متعلق به آنها باشد; برخاسته ى از آنها باشد; راى آنها در آن اثر داشته باشد.
ارزش بـعدى, ديندارى است; مردم مى خواستند متدين باشند.آن رژيم گذشته در هـمـه جا در محيط جامعه, در سربازخانه, در دانشگاه, در مدرسه سعى مـى كرد مردم را به بى دينى سوق دهد; اما مردم نمى خواستند; مردم متدين بـودنـد; مـردم نشان دادند كه ايمان و اعتقاد به اسلام, تا اعماق جان آنها نفوذ دارد.
ارزش ديگر, دورى از اسراف و تجمل در سطح زمامداران است.البته تجمل و اسـراف در هـمـه جـا بد است; اما آن چيزى كه مردم را وادار مى كرد كه نـسبت به اين قضيه حساسيت نشان بدهند, رفتارهاى مسرفانه و متجملانه و ولـخـرجيها با مال مردم در سطح حكومت بود; اين از آن چيزهايى بود كه مـردم نـمـى خواستند.نظام اسلامى بر اساس اين ارزش به وجود آمد كه چنين چيزى نباشد.
ارزش ديـگـر, سلامت دينى و اخلاقى زمامداران است.مردم مى خواستند كه آن كـسانى كه در راس جامعه اند, متدين باشند; فاسد نباشند; اخلاقشان فاسد نـبـاشـد; رفـتـارشان فاسد نباشد; خودشان فاسد نباشند; دوروبريهاشان فـاسـد نـبـاشـنـد; كـه آن روز بودند! رواج اخلاق فاضله, يكى ديگر از ارزشـها بود.مردم مايل بودند كه اخلاق نيك و خلقيات اسلامى پسنديده در بـيـن آنها شيوع پيدا كند; برادرى, محبت, همكارى, صبر, اغماض, بخشش, دستگيرى از ضعفا و كمك به ضعفا و گفتن حق بين آنها رايج بشود.
آزادى فـكـر و بـيـان هـم يـكى از ارزشهاى انقلاب بود.مردم مى خواستند آزادانـه فـكـر كـنـنـد.آن روز, آزادى فـكـر و آزادى بـيـان و آزادى تـصميم گيرى هم نبود; مردم اين را نمى خواستند; مى خواستند اين آزاديها باشد.
يـكـى ديـگـر از ارزشـها, استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى است.مردم مـى خـواسـتند كه اين كشور از لحاظ سياسى, محكوم فلان رژيم اروپايى يا امـريـكـا نـباشد; از لحاظ اقتصادى, اقتصاد او وابسته ى به كمپانيهاى جـهـانـى نـبـاشـد كه هر كارى مى خواهند, با اين كشور بكنند; از لحاظ فـرهـنگى, با فرهنگ عميق و غنى يى كه دارد,كوركورانه تابع و دنباله رو فرهنگ بيگانه نباشد.
ارزشها كه مى گوييم, يعنى دين, ايمان, استقلال سياسى, استقلال اقتصادى, اسـتـقـلال فـرهنگى, آزادى فكر, رواج اخلاق فاضله, حكومت مردمى, حكومت صـالـح, انـسـانهاى برخوردار از دين و تقوا در راس كارها.ابزار تحقق ايـن خـواسـتـه هـا چه بود؟ روح ايمان و جهاد و فداكارى و ايثار همين مـردم مـومـن.آن چـيزى كه توانست اين بناى رفيع و اين بناى اسلامى را بـعد از قرنها در اين مملكت برسرپا بياورد, چه بود؟ او عبارت بود از ايـن كـه ارزشـهـايى از اين قبيل كه عرض كرديم پايه ى بناى نظام جديد بـاشـد و زنـدگـى نوينى در اين منطقه ى از عالم براساس اين ارزشها به وجـود بـيايد.براى اينها مردم فداكارى كردند و جان خود و فرزندانشان را در مـعـرض جـهاد فى سبيل الله و شهادت قرار دادند و بسيارى هم شهيد شـدنـد.مـردم مى دانستند چه مى خواهند; مردم دنبال اين چيزها بودند.من بـعـدا عـرض خواهم كرد كه همه ى اين ارزشها در جامعه قابل تحقق است و آنـچه به وسيله ى نظام اسلامى به وجود آمد, آن مقدارى بود كه هيچ كس گمان آن را هم نداشت و تصور آن را هم نمى كرد.
الـبـته ما امروز چون خودمان را با وضعيت مطلوب مقايسه مى كنيم, خيلى عـقبيم; اما اگر با آن وضعيتى كه در آن روز بود, با آن وضعيتى كه در جـاهـاى ديـگر بود, مقايسه كنيم, آن وقت مى بينيم كه اين نظام خيلى با تـوفـيـق تـوانست در اين ميدان حركت بكند و اين انقلاب حقيقتا كارآيى نـشان داد و مردم همين را مى خواستند; آن وقت بروند بنشينند بگويند كه مـردم نـمى دانستند چه مى خواهند! نخير, مردم مى دانستند; مردم اسلام را مى خواستند.اسلام, فقط نماز خواندن و سجده كردن نيست آنها هم جزو اسلام اسـت اسلام يعنى بناى يك نظام اجتماعى و يك زندگى عمومى براى يك ملت, بـر پـايـه هـاى مستحكمى كه مى تواند سعادت دنيا و آخرت آنها را تامين كـند; مى تواند علم و پيشرفت و صنعت و ثروت و رفاه و عزت بين المللى و همه چيز را براى آنها فراهم كند; مردم دنبال اين بودند.
آن كـسـانى كه خودشان اسلام را نه مى شناختند و نه ته دل آن چنان اسلامى را مـى خـواسـتـنـد; حـداقلش اين بود كه جرات نمى كردند كه به رژيمهاى طـاغـوتـى غـربى پشت كنند يا بى اعتنايى بكنند; حالا اين جا مى نشينند و ايـن طـرف آن طـرف مـى گـويـنـد كـه مـردم در رفـراندوم جمهورى اسلامى نـمـى دانستند چه مى خواهند! چه طور نمى دانستند چه مى خواهند؟! مردم اگر نـمى دانستند, چگونه هشت سال جنگ تحميلى را با فداكاريهاى خودشان پيش بردند؟! چيزى راكه نمى دانند, چه طور برايش فداكارى مى كنند؟! مردم خوب مى دانستند چه مى خواهند; الان هم خوب مى دانند چه مى خواهند.
ايـن ارزشـهـايـى كه در جامعه هست و پايه ى نظام اسلامى است, بايد اولا يـكـجا پذيرفته شود; اگر بعضى از اينها را قبول داشته باشيم, بعضيها را قـبـول نداشته باشيم, كار ناقص است; اگر به بعضى اهميت بدهيم, به بـعـضى اهميت ندهيم, مقصود حاصل نخواهد شد; ثانيا خود انقلاب, حركت و تـحـول و رفـتـن به جلوست; برپايه ى اين ارزشها جامعه بايد حركت كند, تـحـول پـيـدا كند و به جلو برود; بايد روزبه روز روشهاى غلط را اصلاح كند و يك قدم جديد بردارد تا بتواند به نتيجه برسد.
عـزيـزان مـن! انقلاب يك امر دفعى نيست; يك امر تدريجى است.يك مرحله ى انـقـلاب كه تغيير نظام سياسى است, دفعى است; اما در طول زمان, انقلاب بـايد تحقق پيدا كند; اين تحقق چگونه است؟ اين تحقق به آن است كه آن بـخـشـهـايـى كـه عقب مانده و تحول پيدا نكرده است, تحول پيدا كند و روزبـه روز راهـهاى جديد, كارهاى جديد, فكرهاى جديد, روشهاى جديد, در چـارچـوب و برپايه ى آن ارزشها در جامعه به وجود بيايد و پيش برود, تا آن مـلـت بـتـوانـنـد بـا نـشـاطـ و با قدرت به سمت هدف خودشان حركت كـنـند.برگشت, غلط است; عقبگرد, خسارت است; اما ايستادن هم غلط است; بايد حركت كنند و به جلو بروند.
حـالا ايـن پـيـشـرفـتها در كجاست؟ اين تحولى كه مى گوييم بايد به وجود بـيـايـد, ايـن حركت به جلو در كجاست؟ در همه ى مناطق مربوط به زندگى جامعه.
قـوانـيـن, تـحول پيدا مى كند و بايد روزبه روز بهتر و كاملتر بشود.در فـرهـنـگ و در اخلاق عمومى مردم, روزبه روز بايستى تحول بشود و پيشرفت حـاصـل گـردد.در نظام علمى و آموزشى كشور, در فعاليتهاى اقتصادى, در هـنـر, در امـور حكومت و اداره ى كشور, حتى در حوزه هاى علميه, بايستى انـسـانـهاى با فكر و شجاع و روشن بين, روزبه روز روشهاى جديد, كارهاى جـديـد, فـكـرهـاى جـديـد و آرمانهاى جديد را دنبال كنند.اساس, همان ارزشـهـاسـت.در چـارچـوب هـمـان ارزشها پيش بروند و تحولات را به وجود بـيـاورنـد; آن وقـت انـقلاب, يك انقلاب كامل و روزبه روز مى شود و تمام شـدنـى هم نيست.اين تكامل, تمام شدنى هم نيست; يعنى هر ده سال, بيست سـال يـك بـار, اگـر انسان به كشور نگاه كند, خواهد ديد كه در بخشهاى مختلف, پيشرفت و ترقى ايجاد شده است.
پس, سه عنصر در اين جا لازم شد.من دلم مى خواهد كه جوانان بيشتر به اين نـكـات تـوجـه كـنـند; و بخصوص عناصرى كه در زمينه ى فعاليتهاى سياسى تـاثـيـرگذار هستند, درست توجه كنند.سه عنصر در اين جا اساسى است:يكى ايـن كـه ارزشـهـايـى كه انقلاب براساس آنها پديد آمده است, مورد توجه بـاشـد و بـشـدت از آنها حراست بشود.دوم اين كه اين ارزشها را با هم بـبـيـنند; اين طور نباشد كه يكى به استقلال سياسى و فرهنگى و اقتصادى تـوجـه بـكـند, اما به ديندارى توجه نكند; يا به ديندارى توجه بكند, امـا به آزادى فكر توجه نكند; يا به آزادى فكر و بيان توجه بكند, به حـفـظ دين و ايمان مردم توجه نكند; اگر اين طور باشد, كار ناقص انجام مـى گـيـرد; بـايـد بـه هـمه ى مجموعه ى ارزشها توجه شود.بالاتر از همه, دسـتـگـاهـهاى حكومتى هستند كه بايد به تمام اين ارزشها توجه كنند و هـمـه ى آنـهـا را مـورد حفاظت و حراست قرار بدهند.عنصر سوم, حركت به جـلـوسـت.ركـود و سـكـون و سـكوت موجب مى شود كه جمود و تحجر و كهنگى بـه وجود بيايد و ارزشها كارآيى خودش را از دست بدهد.كهنگى, دنباله اش ويـرانى است.اگر بخواهند كهنگى به وجود نيايد, بايد پيشرفت و حركت به جـلو باشد.اين حركت به جلو, همانى است كه من در روز تاسوعا از آن به ((اصـلاحـات انقلابى)) تعبير كردم.اگر اصلاحات, پيشرفت و نوآورى براساس ارزشـهـاى انـقـلاب نـباشد, جامعه دچار ناكامى خواهد شد.اين, آن اصول اسـاسـى اسـت.بـه ارزشها توجه كنيم; در ارزشها تبعيض قائل نشويم, در چارچوب ارزشها تحول و حركت به جلو را با جديت تمام دنبال كنيم.
الـبـته به طور طبيعى در جامعه كسانى هستند كه به بعضى از اين سه ركن تـوجـه مـى كـنـنـد, امـا به بعضى ديگر توجه نمى كنند.بعضيها هستند به ارزشـها توجه مى كنند, اما به پيشرفت و تحول توجه پيدا نمى كنند; بعضى هـم بـعـكـس, بـه تحول و پيشرفت توجه پيدا مى كنند از تغيير و نوآورى صـحـبـت مـى كنند اما به رعايت ارزشها توجه لازم را نمى كنند; نه اين كه قـبـول نـدارنـد قـبـول هـم دارند اما مساله ى اولشان, مساله ى ارزشها نـمـى شـود; مـساله ى پيشرفت و تغيير و تحول مى شود.يك عده هم بعكس, نه ايـن كـه بـه تـحـول عـقـيـده نـداشـته باشند, اما مساله ى اولشان حفظ ارزشـهـاست.در زمينه ى ارزشها, يكى به مساله ى تدين وايمان مردم بيشتر تـوجـه پـيدا مى كند; يكى به مساله ى استقلال كشور از كمند تصرف قدرتها بـيـشـتـر توجه مى كند; يكى به مساله ى آزادى توجه بيشترى پيدا مى كند; يـكـى بـه مـساله ى اخلاق توجه بيشترى پيدا مى كند.البته اين چيز طبيعى اسـت; اشـكـالـى هـم ندارد; بهترش اين است كه همه به همه ى اجزا توجه كـنند; اما اگر يك عده به يك بخش توجه پيدا كردند, يك عده به يك بخش ديـگـر توجه پيدا كردند; خيلى خوب, اينها مى توانند مكمل هم باشند.آن كـسـانـى كـه در جامعه به ارزشها اهميت مى دهند, اينها مكمل آن كسانى هـسـتـنـد كـه به تحول و پيشرفت اهميت مى دهند.آن كسانى كه به تحول و پـيـشرفت اهميت مى دهند, مكمل آن كسانى بشوند كه به ارزشها توجه پيدا مى كنند.
الـبـتـه اخـتلاف به وجود مىآيد, اما اين اختلاف مهم نيست.ممكن است آن كـسـانـى كـه بـه ارزشـها بيشتر توجه دارند, به آن كسانى كه به تحول بـيـشتر توجه دارند, بتازند كه شما به ارزشها بى اعتنايى و بى احترامى مـى كـنيد; يا آن كسانى كه به تحول اهميت بيشترى مى دهند, به آن كسانى كـه بـه تـحول كمتر توجه مى كنند, ولى به ارزشها توجه بيشترى مى كنند, بـگـويـنـد شـمـا بـه پـيشرفت و ترقى و به جلو رفتن اعتنايى نداريد; ايـسـتـايـى را تـرويج مى كنيد.اينها در جامعه هست و يا ممكن است پيش بـيـايـد; اما اشكالى ندارد و مهم نيست; بايد همديگر را تحمل و قبول كـنند.وقتى كه اساس را كه ارزشها و حركت در چارچوب اين ارزشهاست همه بـه طـور كـلـى قـبـول دارند, اين كه حالا يك عده كمتر به يك بخش توجه مـى كنند و بيشتر به بخش ديگر توجه مى كنند, خيلى اهميتى پيدا نمى كند; دعوا نبايد بشود.
مـرزى كـه بـين اينها وجود دارد, يك مرز واقعى و يك مرز تعيين كننده نـيـسـت; مـى تـوانـند با هم يك وحدت عمومى را تشكيل بدهند; هويت كلى جـامـعـه ى اسـلامى و انقلابى را تشكيل بدهند; در واقع مثل دو ((جناح)) عمل كنند.
دو جـنـاح, يـعـنى دو بال يك پرنده.اگر هر دو بال يك پرنده خوب حركت بـكـنـد, ايـن پـرنـده بـالا و پـيش خواهد رفت.آن كسانى كه پايبند به ارزشـهـايـنـد, اگـر اين پايبندى را خوب حفظ بكنند البته به تحول هم بـى اعـتـنـا نباشد آن كسانى هم كه پايبند و دلبسته ى تحول و پيشرفت و روبـه جـلـو رفـتن و تغيير و تبديلند, اگر اين را حفظ كنند البته به ارزشـهـا هم توجه داشته باشند جامعه از هر دو سود خواهد برد و هر دو جـناح به نفع جامعه عمل خواهند كرد و در واقع انقلاب را تكميل مى كنند و پيشرفت را در سايه ى ارزشها تحقق مى بخشند و مى توانند خوب باشند.
الـبته آن چيزى كه مى تواند همه ى اين ارزشها را مورد نظر قرار بدهد و در همه ى زمينه ها پيشرفت را شامل حال همه ى آنها بكند, چيزى است كه در قـانون اساسى و در فقه ما پيش بينى شده است; و آن اين است كه يك فقيه عـادل زمـان شناسى در جامعه حضور داشته باشد كه بتواند انگشت اشاره و هدايت او كارها را پيش ببرد.
چـرا فـقـيـه بـاشـد؟ بـراى ايـن كه ارزشهاى دين و ارزشهاى اسلامى را بـشـناسد.بعضى ممكن است آدمهاى خوبى باشند, اما بادين آشنا نباشند و نتوانند آنچه را كه مفاد قرآن و سنت و حديث و مفاهيم دينى است, درست درك كـنـنـد; ممكن است اشتباه كنند و غرضى هم نداشته باشند.پس, بايد فقيه باشد.
چـرا بايد عادل باشد؟ براى اين كه اگر او از وظيفه تخلف بكند, ضمانت اجـرا از دست خواهد رفت.او اگر به فكر خودش باشد, به فكر دنياى خودش بـاشد, به فكر كامجويى خودش باشد, به فكر قدرت طلبى باشد, به فكر حفظ مـسـنـد بـاشـد, آن وقت آن ضمانت لازم براى سلامت اين نظام باقى نخواهد ماند.
لـذا اگـر از عدالت افتاد, بدون اين كه لازم باشد كسى او را عزل كند, خودش معزول است.
چـرا زمـان شـنـاس باشد؟ براى اين كه اگر زمان شناس نباشد و دنيا را نـشـناسد, فريب خواهد خورد.بايد زمان شناس باشد, تا دشمن را بشناسد, تا حيله ها و ترفندها را بشناسد, تا بتواند در مقابل ترفندها آنچه را كـه لازمـه ى وظـيـفـه و مـسـوولـيـت اوست, آن را تدارك ببيند و انجام بـدهـد.ايـن ساز و كارهاى لازم, در قانون اساسى پيش بينى شده است; اين آن چيزى است كه مطلوب است.
الـبـتـه امـروز در نظام اجتماعى ما, آن جناحهايى كه من عرض كردم كه بـعـضـى بـيـشتر به ارزشها توجه مى كنند, بعضى به تحول و پيشرفت توجه مـى كـنـند همديگر را كمتر تحمل مى كنند! اگر همديگر را بيشتر از آنچه كـه امـروز تـحـمل مى كنند, تحمل كنند, وجود دوجناح نه فقط مضر نيست, بـلـكـه مـفـيـد هـم هـسـت; مـى توانند به هم كمك كنند و مكمل يكديگر بـاشـند.مطلوب اين است كه همه به همه ى اجزاى لازم توجه داشته باشند و عـمـل كنند; اما حالا اگر هم نشد و عده يى به اين بخش, عده يى هم به آن بخش توجه كردند, ولى با يكديگر دشمنى نكنند.
خـطرهايى در اين جا وجود دارد, مهم اين است كه به خطرها توجه بشود.هر دو طـرف قـضـيـه خـطـرهايى تهديدشان مى كند:آنهايى كه به ارزشها توجه مـى كـنـند و تحول و تغيير و پيشرفت را نديده مى گيرند, خطر تحجر آنها را تـهـديد مى كند; بايد مراقب باشند.آنهايى كه به تحول و تغيير توجه مـى كنند و ارزشها را در درجه ى اول قرار نمى دهند, خطر انحراف در آنها وجـود دارد; اينها هم بايد مراقب باشند.هر دو طرف بايد مواظب باشند; مـبـادا آن گـروه اول دچـار جمود و تحجر بشوند, مبادا گروه دوم دچار انـحـراف و زمينه سازى براى دشمن و مخالفان اساس ارزشها بشوند.اگر دو گروه اين توجه را داشته باشند, آن وقت جامعه مى تواند جامعه يى باشد كه بـا هـمان وحدتى كه مورد نظر و لازم است, زندگى خودش را به سمت تكامل و تعالى يى كه اسلام براى او در نظر گرفته, پيش ببرد.
پـس يك خطر, عبارت شد از اين كه دو جناح و دو طرف, خودشان غفلت كنند و دچار خطر بشوند; اما خطر بزرگتر از اين هم وجود دارد; آن چيست؟ آن خـطـر نـفـوذ اسـت; از هر دو طرف ممكن است افرادى نفوذ كنند.گاهى يك دشـمـن از هر دو طرف نفوذ مى كند:از آن طرف به عنوان ارزش گرايى مىآيد و بـا هـرگـونـه تـحولى مخالفت مى كند; حتى با راههاى رفته هم مخالفت مـى كند و مى خواهد حركت انقلابى را برگرداند.از اين خطرناكتر, اين طرف قـضـيـه اسـت; بـه عنوان تغيير و تحول و پيشرفت, كسانى بيايند كه با اسـاس ارزشـهـا و بـا اصـل اسـلام و با اصل تدين مردم و با اصل عدالت اجـتـمـاعـى مـخـالـفند; دچار همان سرمايه سالارى غربى اند; دنبال كيسه دوخـتـن انـد; بـا اصـل رفـع تـبـعـيض طبقاتى مخالفند; با نام دين هم مـخـالـفـنـد, ولو به زبان نياورند! اينها به نام تحول, به نام تغيير, بـه نـام پـيـشـرفت, بنام اصلاح, بيايند وارد ميدان بشوند و ميداندارى بكنند.
ايـنـهـا مـمـكـن است در بدنه ى اقتصادى جامعه نفوذ كنند.اگر اين گونه آدمـهـاى بـيـگانه و غريبه در بدنه ى اقتصادى جامعه نفوذ كنند, البته خـطـرنـاك است; چون اقتصاد و مال و ثروت در جامعه مهم است; بايد دست انـسـانـهـاى امـيـن باشد; اما از آن خطرناكتر اين است كه بيايند در مـراكـز فـرهنگى نفوذ كنند; ذهن مردم, ايمان مردم, باورهاى مردم, خط سـيـر صـحيح مردم را قبضه كنند و در اختيار بگيرند; همان چيزى اتفاق بـيـفـتـد كـه در صـحـنه ى مطبوعات و صداوسيماى دنياى غرب دارد اتفاق مـى افـتـد; يـعـنـى سـرمـايـه سالارى.همچنان كه راديوها و تلويزيونهاى بـيـن الـمـلـلى امپراتورى خبرى دنيا در دست سرمايه دارهاست, اينها به داخـل كـشـور مـا بـيايند و مراكز فرهنگى را هم تصرف كنند و از طريق فـرهـنـگـى بخواهند اثر بگذارند; اين همان چيزى است كه بنده چند سال قـبـل از اين, نشانه هاى آن را در گوشه و كنار مشاهده كردم و ((تهاجم فـرهـنـگى)) را گفتم; بعضى پذيرفتند, بعضى هم اصلش را انكار كردند و گـفـتـنـد اصـلا تـهـاجم فرهنگى وجود ندارد! اگر كسانى بيايند با عدم اعـتـقاد به اساس ارزشها, دم از تحول بزنند; معلوم است كه تحول مورد نـظـر آنها چيست! تحول مورد نظر آنها, يعنى تحول نظام اسلامى به نظام غـير اسلامى! تحول مورد نظر آنها, يعنى حذف نام اسلام, حذف حقيقت اسلام و حـذف فقه اسلامى! اتفاقا ما بعضى از اينها را هم مى شناسيم.حالا بعضى كـه از تـفاله ها و پس مانده هاى رژيم گذشته اند كه در آن رژيم خوردند و چـريدند و گوشت حرام بالا آوردند; بعد هم توانستند خودشان را در لابلاى جماعت مردم جا بزنند و حالا بتوانند نفسى تازه كنند و سر بلند كنند و ادعـاى آزادى و مـردم سـالارى و دمـكراسى بكنند; همان كسانى كه عمله ى ظـلـم و جـور دستگاهى بودند كه بيش از پنجاه سال بر اين مملكت حكومت كـردنـد و يـك ذره مردم سالارى در آن پنجاه سال نبود; حالا همين كسانى كـه بـا هـمـه ى وجـود بـراى آن رژيـم كار كردند, بيايند شعار اصلاحات بـدهـنـد! ايـن اصـلاحات معنايش چيست؟! اين اصلاحات, يعنى همان اصلاحات امـريـكـايـى! يـعنى حالا كه شما ملت ايران دست امريكا را قطع كرديد, بـيـايـيـد بـرگـرديـد و روشـتان را اصلاح كنيد; اجازه بدهيد اربابان امـريـكـايـى به داخل تشريف بياورند و باز هم زمام اقتصاد و فرهنگ و اداره ى امـور كـشور را به دست بگيرند! يك عده هم كسانى هستند كه مال آن رژيـم نـيـستند; اما از اول انقلاب, بلكه بعضى پيش از انقلاب, نشان دادنـد كـه بـه اداره ى كـشـور برطبق احكام اسلام از بن دندان عقيده يى نـدارنـد; آنـهـا اسم اسلام را مى خواهند و اسم اسلام را دوست مى دارند; دشـمـن اسلام به آن معنا هم نيستند; اما مطلقا اعتقادى به فقه اسلامى, بـه احـكـام اسـلامى و به حاكميت اسلامى ندارند; معتقد به همان روشهاى فـردىانـد.اوايـل انـقلاب هم يك عده از همينها توانستند امور را قبضه كـنـنـد و در دسـت بـگيرند.اگر امام به داد اين انقلاب نمى رسيد, همين آقـايـان, خـشـك خـشك انقلاب و كشور را به دامن امريكا برمى گرداندند! ايـنـهـا هـم دم از اصلاح مى زنند; گاهى دم از اسلام هم مى زنند; اما در كـنـار كـسانى قرار مى گيرند كه صريحا عليه اسلام دارند شعار مى دهند و بـا آنـهـا اظـهـار همبستگى مى كنند! گاهى دم از اسلام مى زنند, اما در كـنـار كـسـانـى قـرار مـى گـيرند كه شعار ضديت با حكومت اسلامى, شعار سـكـولاريـزم و حـكـومت منهاى دين و حكومت غيردينى و حكومت ضد دينى و لائـيـسـم را مـى دهند! پيداست كه اينها نفوذيند; اينها جزو آن دسته يى نـيـسـتـنـد كـه ارزشـها راقبول دارند و معتقد به تحولند; نه, اينها نـفـوذيند; اينهابيگانه و غريبه اند.بنده چند ماه قبل از اين در همين منبر نماز جمعه بحث ((خودى)) و ((غيرخودى)) را مطرح كردم; اما فرياد بـعضيها بلند شد كه چرا مى گوييد ((خودى)) و ((غيرخودى))! بله, اينها غـيـرخودىاند; اينها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند; جناحهاى خودى بايد حواسشان را جمع كنند.
مـن دو, سه نكته ى ديگر را در اين جا عرض مى كنم:نكته ى اول اين است كه هم آن بيگانه ها, هم پشتيبانان خارج از كشورشان, هم سرويسهاى جاسوسى, هـم آنـهـايـى كـه در راديوها پشتيبانى تبليغاتى برايشان مى كنند, هم آنـهـايـى كه احتمالا به صورت آشكار يا پنهان پول حواله ى آنها مى كنند, ايـنـها بدانند كه اين انقلاب اجازه نخواهد داد.بنده تا مسووليت دارم و تـا نفس مى كشم, اجازه نخواهم داد كه اينها با مصالح اين كشور بازى كنند.بنده كسى نيستم; اين را هم بدانند; من هم كه نباشم, هركس ديگرى در ايـن مـقـام و مـسـوولـيـت بـاشد, همين طور است; غير از اين امكان نـدارد.آن دسـت مـلـكوتى و الهى كه اصل ولايت فقيه را در قانون اساسى گـذاشـت, او فهميد چه كار مى كند.آن كسى كه در اين مسند هست, اگر همين دفاع از مصالح انقلاب و مصالح كشور و مصالح عاليه ى اسلام و مصالح مردم و ايـن روحـيـه و اين عمل را نداشته باشد, شرايط از او سلب شده است; آن وقـت صـلاحـيـت نـخـواهـد داشـت; لذاست كه شما مى بينيد با همين اصل مـخـالـفـنـد; چون مى دانند كه مساله, مساله ى اشخاص نيست.زيدى با اين نـام, ايـن مـسـووليت را به عهده گرفته است; البته با او دشمنند, اما مـى دانـند كه مساله با او تمام نمى شود; او هم نباشد, يكى ديگر باشد, بـاز هـم قضيه همين است; لذا با اصلش مخالفند.بدانند تا وقتى كه اين اصـل نـورانـى در قـانـون اسـاسى هست و اين ملت از بن دندان به اسلام عـقـيـده دارند, توطئه هاى اينها ممكن است براى مردم دردسر درست كند; اما نخواهد توانست اين بناى مستحكم را متزلزل كند.
حـرف مـن خـطاب به جناحها اين است:برادران عزيز! خويشاوندان! بياييد مـرزهـاى جـديـد و نـويى را تعريف كنيد.نظام اسلامى به ايمان اين خيل عـظـيم مردم متكى است.ممكن است از لحاظ سياسى, يك عده از مردم به يك جـنـاح, يـك عـده هم به يك جناح ديگر معتقد باشند باشند اما به اسلام معتقدند.
خيال نكنند آن روزى كه آن جناح در انتخابات برنده مى شود, يك طور است; آن روزى كـه آن جـنـاح ديـگر برنده مى شود, طور ديگرى است; نه, اينها مـذاقها و مسلكهاى سياسى و تشخيصهاى سياسى است.اعتقاد به اسلام متعلق بـه ايـن مـردم اسـت.مردم آن كسى را انتخاب مى كنند, آن كسى را به آن مـركـز قـدرت چه مجلس, چه رياست جمهورى, چه جاهاى ديگر; هر جا كه جاى انـتـخاب است مى فرستند كه معتقدند براساس ارزشهاى اسلامى مى خواهد اين مـمـلكت را از فقر و تبعيض و بى عدالتى و بقيه ى ضعفهايى كه دارد, نجات بـدهـد.مردم دنبال اسلامند.اين دو جناحى كه در داخل نظام قرار دارند, مـرزهـاى جـديـدى را تعريف كنند.اولا مرز بين خودشان را كمرنگ كنند و قـدرى بـيـشـتـر بـا هم گرم بگيرند; ثانيا مرزشان را با آن بيگانه ها آشكارتر و واضحتر كنند.
بـبـيـنـيـد, بـحث اين كه حكومت و دولت با مخالفان نظام چگونه رفتار مـى كـنـد, يـك بـحـث است; اما اين بحث كه فلان جناح سياسى داخل نظام, مـواضـع خـود را در مـقـابـل مـخالف چگونه تعريف مى كند, يك حرف ديگر اسـت.مـا به عنوان حكومت, اين مخالفى كه در داخل جامعه وجود دارد ولو مـخالف نظام هم است تا وقتى كه توطئه و معارضه نكرده است, جان و مال و عـرض و نـامـوس و حـيثيت او امانت است; ما بايد از او دفاع كنيم و مـى كـنـيـم.اگر دزدى در خيابان رفت و دزدى كرد,ما نمى پرسيم كه خانه ى مـوافق نظام را دزدى كرده است يا خانه ى مخالف نظام را; از هركس دزدى كـرده بـاشـد, مـجـازاتش مى كنيم.آن كسى كه به طور غيرقانونى قتل نفس بـكـنـد, ما نمى گوييم چه كسى را كشته است; اگر غيرقانونى كشته باشد, بـايـد مـجازات بشود; فرقى نمى كند.آن وقتى كه مى خواهيم پليس و مامور امـنيت را مامور كنيم كه برود امنيت را حفظ كند, نمى گوييم برو امنيت را در آن مـنـطـقه و خانه و شهرى كه مردم آن بيشتر معتقد به نظامند, حـفـظـ كـن; نه, حكومت نسبت به همه ى آحاد مردم وظيفه يى دارد; مسلمان بـاشـنـد, غيرمسلمان باشند; موافق نظام باشند, مخالف نظام باشند; تا وقـتـى بـه مـعـارض و توطئه كننده و برخورد كننده و عامل دشمن تبديل نـشده اند, رفتار حكومت با آنها, رفتارى مثل مومنين و مثل بقيه ى مردم اسـت; هـيـچ تفاوتى ندارد.اين يك حرف است; اما رفتار جناحهاى سياسى, غـير از رفتار حكومت است; جناحهاى سياسى بايد موضعشان را مشخص كنند; بـايـد صـريحا نسبت به آن كسى كه با اسلام مخالف است, با انقلاب مخالف اسـت, بـا راه امـام مـخالف است, با اساس اسلامى براى اين نظام مخالف اسـت, مـوضع و مرزهاشان را روشن كنند; همين طور در مقابل كسانى هم كه عـلـى الظاهر متدينند, اما به تحول انقلاب و به اصل انقلاب هيچ اعتقادى نـدارنـد متحجران و جامدان بايد مرزهاشان را مشخص كنند.نمى گوييم جنگ و دعـوا و مـبـارزه كنند; اما موضع خود را مشخص كنند; اين حرف ما به جناحهاى سياسى است.
الـبـتـه آحـاد مـردم مواضعشان روشن است.خطاب من, خطاب به آحاد مردم نـيـسـت; آحـاد مـردم مـى دانـند.من آن روز هم عرض كردم كه واقعا هيچ شـكوه يى از اين ملت عظيم و شجاع و مومن و سلحشور وانقلابى و با وفا و پـرگـذشـت و صـميمى نيست; آنچه كه توقع هست, از اين اثرگذاران سياسى اسـت; از كـسـانـى است كه مى نويسند; از كسانى است كه مى گويند; نبايد بگذارند كه آنچه دشمن مى خواهد, انجام بگيرد.
امروز اساس حركت دشمن عليه اين نظام, يك حركت باز هم فرهنگى و روانى اسـت; مـى خـواهـند مردم را به آينده ى اين كشور بدبين و نااميد كنند; مـى خـواهـنـد مـردم را بـه انـقـلاب بدبين كنند; مى خواهند مردم را به دولـتـمـردان بـدبين كنند; مى خواهند مردم را به مسوولان متدينى كه در بـخـشهاى مختلف هستند در قوه ى مجريه, در قوه ى قضاييه, در قوه ى مقننه بدبين كنند; مى خواهند بين مسوولان جدايى بيندازند و نقار ايجاد كنند; مـى خـواهـند تصوير تاريكى از آينده درست كنند.آنچه كه موجب شد من از مـطـبـوعـات گـلـه و شكايت كنم, اين است.آن مطبوعات فاسد, درست همين كـارهـا را مـى كـردند; تصوير از آينده:تصوير كج, معوج, نوميد كننده; تـصـوير از وضع فعلى:تصوير خلاف واقع, ايجاد جو تشنج در جامعه, ايجاد بـدبـينى در قشرها نسبت به يكديگر; بعضيشان حتى در پى ايجاد اين فكر كـه مـسـوولان كارايى ندارند! اين هم از آن غلطهاست; نه, دولت كارايى دارد, امـكـانات دارد و مى تواند كارهايى را بكند و مشغول هم هستند و بـه فضل پروردگار وظايف خودشان را انجام مى دهند.خواست دشمن همينهايى بود كه عرض كردم; نبايستى هيچ كس به اين كمك كند.
همه ى كسانى كه در صحنه ى سياسى كشور حضور دارند, به ارزشها و پايه هاى اسـاسـى ايـن انقلاب اعتماد كنند.بدانيد آن چيزى كه مى تواند اين كشور را نـجـات بـدهد, همان چيزهايى است كه همه در اسلام مندرج است و اسلام اسـت كـه مـى تـوانـد.خوشبختانه امروز مسوولان كشور انسانهاى كارآمد و مـومنى هستند.من باز هم مجددا عرض مى كنم كه مسوولان كشور, روساى قوا, رئـيـس جـمـهور, بسيارى از اجزا دولت البته من به بعضى از اجزا دولت ايـراد دارم و مـعـتقدم كه وظايفشان را يا درست نمى شناسند و يا درست پـايـبـنـدى نـشان نمى دهند اعضاى مجلس, و ان شاالله به فضل الهى مجلس آيـنـده, ايـنها كسانى هستند كه مى توانند اين اميد را در مردم تقويت كـنـنـد كـه آينده در اين كشور, آينده ى خوبى خواهد بود ونيروهاى اين مـردم ان شـاالله در خدمت به بنا و سازندگى مادى و معنوى اين كشور به راه خـواهد افتاد و به فضل پروردگار دشمن نخواهد توانست اين مردم را از ادامه ى اين مسير باز بدارد و مردم نخواهند گذاشت كه تسلط اهريمنى و جهنمى بيگانگان متجاوز و پرتوقع مجددا به اين كشور برگردد.
بـسم الله الرحمن الرحيم
) والعصران الانسان لفى خسر*الا الذين امنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. (
مـن چـنـد جـمـله دعا كنم:
نسئلك اللهم و ندعوك باسمك العظيم الاعظم و بالقران المستحكم و بالنبى الاعظم يا الله, يا الله, يا الله.
پـروردگـارا! اسـلام و مـسلمين را نصرت عطا فرما.
پروردگارا! اين ملت مـومـن و شـجاع را نصرت عطا كن. پروردگارا! دست دشمنان را از اين ملت كوتاه كن.
پـروردگارا! گرههاى ريز و درشت در كار اين ملت را با سرانگشت قدرت و حـكـمـت خـود باز كن.
پروردگارا! دلها را با هم مهربان كن.
پروردگارا!بـركات خودت را بر اين ملت نازل كن; باران رحمتت را بر اين ملت نازل كـن.
امـروز مـا راجـع به پيامبر اكرم عرض كرديم و بخشى از وقت ما به سـتـايـش از آن وجـود نـورانـى و مـلكوتى گذشت.درباره ى پيامبر, جناب ابـى طـالـب شـعـرى دارد كـه مى گويد: و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال الـيـتـامـى عـصمه للارامل يعنى آن بزرگوار كسى است كه به گل روى او, خـداى مـتـعال باران رحمت را بربندگانش نازل مى كند; امروز ما نام آن بـزرگـوار را آورده ايـم.
پروردگارا! تو را به حق پيامبر قسم مى دهيم, بـخشهايى از اين سرزمين را كه امسال دچار خشكسالى است, بلكه همه جاى ايـن كشور را به بركت آن وجود مقدس از باران رحمت پرفيض و بركت خودت بـرخـوردار كـن.
پـروردگـارا! بـه محمد و آل محمد ما را مشمول رحمت و غفران خود قرار بده.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
يازدهمين مراسم سالگرد ارتحال ملكوتى روح خدا, خمينى كبير(ره)14 / 03 / 1379
متن كامل سخنان رهبرمعظم انقلاب اسلامى در
يازدهمين مراسم سالگرد ارتحال ملكوتى روح خدا, خمينى كبير(ره)
14 / 03 / 1379
سخنان رهبرمعظم انقلاب اسلامى دريازدهمين مراسم سالگردارتحال ملكوتى روح خدا, خمينى كبير(ره) مقارن ساعت9 و 30 دقيقه بامداد باقرائت آياتى از كلام الله مجيد رسما آغاز گرديد.
متن كامل سخنان رهبرمعظم انقلاب اسلامى به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم
الـحمدلله رب الـعالمين و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا و حبيب قلوبنا ابـى الـقاسم الـمصطفى مـحمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين, قال الله الحكيم فى كتابه:
((ولـو قـاتلكم الـذين كفروالولواالادبارثم لايجدون وليا و لانصيرا سنه الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا)).
اين روزها حوادث بزرگى كه خاطرات آنها براى ملت مسلمان و بخصوص مردم شيعه بـسيار حـايز اهـميت است و حوادث مصيبت بار و دردناكى است يعنى رحلت حضرت خـاتم الانبيا (صلى الله عليه و آله و سلم), و شهادت سبط اكبر, حضرت مجتبى (عـليه الـصلاه و السلام), و شهادت حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (عليه آلاف الـتحيه و الـثنا) بـا خـاطره ى تـلخ مـصيبت بـار ديگرى كه رحلت امام بزرگوار است, همزمان شده است.
مـن امـروز بـراى اين كه عظمت شخصيت امام بزرگوار مان را از يكى از ابعاد گـوناگون مـورد ملاحظه قرار بدهم, بحثى را مطرح مى كنم, و آن اين است كه در ايـن آيـه يى كه تلاوت كردم كه يكى از آيات سوره ى فتح است قرآن كريم براى مسلمانان مومن آن زمان, حقيقتى را بيان مى فرمايد, اين حقيقت بر حسب اسباب ظـاهرى دور از ذهن است, اما در تصوير الهى يك حقيقت مسلم است.مطلب از اين قرار است كه جمعيتى از مسلمانان در سال ششم هجرى, بدون سلاح و تجهيزات لازم و بـدون آرايـش جنگى, در مقابل كفار كه مسلح و مجهز بودند, قرار گرفتند و بـنابراين بـود كـه مـسلمانان دسـت به اسلحه نبرند, اين در قضيه ى حديبيه بود.اين قضيه را, هم ((غزوى حديبيه)) گفته اند, هم ((صلح حديبيه)).
اگـر چـه جنگى واقع نشد, اما حركتى كه اتفاق افتاد, از يك جنگ بزرگ داراى آثـار بـيشترى بود, بركات آن و كيفيت رويارويى, يك بركت و كيفيت استثنايى بـود.در اين حادثه, كفار قريش با تجهيزات, با سلاح, با مردان جنگى, با پيش بينى هاى لازم, به سراغ مسلمانانى آمدند كه با خودشان سلاح برنداشته بودند و فـقط بـه قـصد مـشرف شـدن بـه عـمره و زيـارت خـانه ى خـدا بـه راه افتاده بـودند.نتيجه بـه جـنگ نـينجاميد و بركات زيادى بر اين رويارويى صلح آميز مترتب شد.
خـداى مـتعال بـه مسلمانان اين طور مى فرمايد كه اگر سروكار شما با كفار و مـشركان, بـه جـنگ و شمشير هم كشيده مى شد, شما آنها را مغلوب مى كرديد.اين سـنت الـهى اسـت, ايـن قـانون لايتخلف پروردگار در عالم آفرينش است, ((ولو قاتلكم الذين كفروالولوا الادبار ثم لا يجدون وليا و لا نصيرا سنه الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا)).
در ايـن جا اصل مهمى پديد مىآيد كه اين اصل, هم در صدر اسلام مكرر در مكرر تـجربه شـد, هم در انقلاب اسلامى تجربه شد, هم در حوادث گوناگون ديگر تجربه شـده است, توجه به آن براى ملت هايى مثل ملت ما حايز اهميت است, ولى غالبا از چشم دور مى ماند, نقش امام بزرگوار ما حضرت امام خمينى كبير اين بود كه اين حقيقت را ثابت كرد.اين حقيقت چيست؟ اين حقيقت اين است كه نيروهاى اثر گـذار در تحولات اجتماعى و سياسى, عبارت از چيز هايى است كه به انسانها بر مى گردد, مربوط به نيرو هاى انسانى و اراده ى انسانى و ايمان انسانى است.
طـبق اين اصل, آرايش قدرتها و نيروهاى اثر گذار در تحولات اجتماعى, غير از آن چـيزى اسـت كـه هـميشه قدرتمداران و مستكبران عالم خواستند آن را نشان بدهند.
قدرتمندان و مستكبران عالم اين طور خواستند تفهيم و ثابت كنند كه نتايج و تـحولات بـزرگ, به پول و زور و شمشير و سلطه ى مطلقه و تبليغات آنها مربوط اسـت, كـار عـالم در دسـت آنـهاست, اختيارات تحولات بشرى در پنجه هاى قدرت آنـهاست, امـا اين اصل الهى اثبات مى كند كه بعكس, تحولات عالم, مسائل بزرگ بـشرى و انـسانى, انقلاب هاى بزرگ, پيشرفت هاى بزرگ, حركت هاى عظيم, هيچكدام در دسـت قدرتمندان و زورمداران عالم نيست, در اختيار سلاح و پول و تبليغات آنـها نـيست اگر چه آنها اين طور وانمود كنند در اختيار عوامل ديگرى است, هـمه ى ايـن عـوامل بـه اراده ى انسانها, ايمان انسانها, فداكارى انسانها, حـركت انـسانها و تجمع انسانها بر مى گردد كه بر سرنوشت بشر مى تواند حكومت كـند, مى تواند حوادث بزرگ را به وجود بياورد, اين را قرآن مكرر بيان كرده اسـت, حـوادث تاريخى, آن را تبيين و اثبات كرده است, ولى بسيارى از ملت ها از اين حقيقت غافلند, و چون غافلند, عقب مى مانند, مقهور قدرت هاى استكبارى عـالمى مـى شوند, از نـيرويى كـه در اخـتيار آنهاست, از امكان و ظرفيتى كه مـتعلق بـه آنهاست, درست استفاده نمى كنند, قدرتمندان عالم هم از اين غفلت سـو اسـتفاده مـى كـنند و فـرمان مى رانند و مقاصد حيوانى و شهوانى و شخصى خودشان را پيش مى برند.
در ايـن جانگاهى به آنچه كه در دنيا اتفاق افتاده است و امروز دارد اتفاق مى افتد, بكنيم, چون ملت ايران به بازيابى اين حقيقت احتياج دارد.
مـلت ايـران بـا رسـالت عظيمى كه بر دوش دارد و با كار بزرگى كه امروز در مقابل خود دارد, بايد به اين حقيقت الهى بيشتر توجه كند.
ببينيد برادران و خواهران عزيز من, قرن بيستم ميلادى يعنى اين قرنى كه چند ماه قبل به پايان رسيد قرن تحولات عظيم اجتماعى و سياسى است.ملتها هر كدام بـر حـسب موقعيت, شرايط, استعداد و هوشياريشان, زودتر يا ديرتر, به تحولات عـظيمى دسـت پـيدا كـردند.البته همين جا عرض بكنم كه ملت ايران جزو اولين مـلت هايى بـود كـه در اين قرن ميلادى به يك تحول عظيم سياسى و اجتماعى دست پـيدا كرد, يعنى در سال 5ه19 يا 6ه19 ميلادى كه برابر است با 1324 يا 1325 قـمرى, ملت ايران زودتر از اغلب ملت هاى عالم به يك تحول سياسى و اجتماعى نـزديك شـد, كه آن تحولى است كه در دوران مشروطيت اتفاق افتاد, ملت ايران هوشيارى و پيشروى و مجاهدت و شرايط مناسب خودش را با اين عمل ثابت كرد.
عـلماى ديـن و دلـسوزان جـامعه, پـيشوايان آن حـركت بودند.يك غفلت از سوى سياستمداران وابسته ى به انگليس آن زمان موجب شد كه قدرت هاى غربى و خارجى بـتوانند از ايـن حركت ملت مسلمان سو استفاده كنند, عدالتخواهى ملت ايران را در قالب از پيش ساخته يى مطابق نظريات خودشان بريزند و حركت ملت ايران را مـنحرف كنند, بعد از چند سال هم سلسله ى پهلوى را برسر كار بياورند.در واقـع نزديك به شصت سال حركت ملت ايران و تحول كشور را عقب انداختند, اين كـار را انـگليسيها بـر سـر ملت ايران آوردند.در واقع دشمنى يى كه در اين دوره ى شصت, هفتاد ساله با ملت ايران شد, يكى از دشمنى هاى فراموش نشدنى و بـسيار مـهم اسـت, والا قبل از كشور هند و روسيه و الجزاير, قبل از بقيه ى انـقلاب هاى بـزرگ قـرن بـيستم, ما وارد ميدان تحول اجتماعى شديم, ما آمديم كـشور و سـازمان حكومت و نظام اجتماعيمان را متحول كنيم.ملت ما در تهران, در تـبريز, در خـراسان, در فـارس, در بـسيارى ديـگر از نـقاط ايـن كـشور, فـداكارىهاى بـزرگى هـم كـردند, مـنتها بـيگانگان نـگذاشتند, عـامل هم آن سياستمداران وابسته ى به غرب بودند, كسانى كه آن روز با غربيها و با قدرت دولـت انگليس ميانه ى صميمى و گرمى داشتند, اينها حركت ملت ايران را منحرف كـردند, بعد هم رضا خان را سركار آوردند, لذا تحول ملت ايران شصت سال عقب افـتاد! ملت هاى ديگر هم در اين قرن وارد اين ميدان شدند, هر كدام يك طور, در هـندوستان ايـن تحول اجتماعى به يك شكل انجام گرفت, در كشور روسيه اين تـحول يك طور انجام گرفت, در كشور الجزاير اين تحول به يك شكل ديگر انجام گرفت, در دهها كشور, در آسيا و در آفريقا و در نقاط مختلف ديگر عالم, اين تحول اجتماعى به شكل خاصى انجام گرفته است.همه ى اين تحولات در يك نقطه با هم مشتركند, و آن اين است كه در همه ى اين تحولات, نيرو هاى بشرى و انسانى بـر نـيروهاى استكبارى غلبه كردند, منتها اين غلبه در يك جاغلبه ى واضح و قاطعى بود و اثر ماندگارى به جا گذاشت, اما در جاهاى ديگر نه, اثر آن زود گـذر بـود به خاطر غفلت ها از بين رفت.اين حقيقت روشنى است كه هر جا ملت ها به نيروهاى اثر گذار انسانى خودشان تكيه بكنند, مى توانند بر نيروهاى فشار و زورى كـه از طـرف قدرت هاى غاصب و ظالم و زورگو و غارتگر به ميدان آورده مى شود, غلبه كنند.
مـشكل امـروز مـلتها ايـن اسـت كه وقتى در مقابل دشمنى قدرتمندان قرار مى گيرند, احساس ناتوانى مى كنند.
امـروز شما به صحنه ى جغرافيايى عالم در تقسيمات سياسى و در تعاملات سياسى نـگاه كـنيد, ببينيد آن كسانى كه در صحنه ى دنيا همه چيز را متعلق به خود مى دانند و ملتها را به چيزى نمى انگارند و منابع انسانى و مادى را به غصب در اخـتيار خـود قـرار مى دهند يعنى قدرت هاى استكبارى اينها به چه چيزهايى تـكيه مـى كنند ؟ مـهمترين چيزى كه آنها به آن تكيه مى كنند, اين است كه به مـلت ها وانـمود مـى كنند كـه قدرت آنها قدرتى است كه نمى توان با آن مقابله كرد.شما اگر امروز به سراغ روشنفكران كشورهاى عقب افتاده از جمله كشورهاى اسـلامى يـا بـه سراغ سياسيون, يا به سراغ آحاد مردم آنها برويد و از آنها سـووال كنيد كه چرا شما براى احقاق حقوق ملى خودتان حركتى انجام نمى دهيد, جوابى كه مى دهند, اين است كه ما نمى توانيم و قدرت نداريم, قدرتها همه چيز را از مـا گـرفته اند و مـا نمى توانيم در مقابل قدرت هاى ستمگر اظهار وجودى بـكنيم ! ايـن منطق كسانى است كه امروز در ميان كشورهاى عالم در موضع ضعف قرار دارند.
حـقيقت قـرآنى, عكس اين را بيان مى كند.حقيقت قرآنى مى گويد كه اگر انسانها بـه نيروى درونى خودشان يعنى به ايمان و اراده و اتحاد كلمه و فداكارىهاى خـودشان تـكيه بـكنند, هـيچ قدرتى در مقابل آنان ياراى ايستادگى ندارد.در دوران رژيـم طـاغوت, ما ملت ايران هم همين اشتباه را مى كرديم, آن روز اگر از مـا سـووال مـى كـردند كـه اين رژيم طاغوت نفت اين مملكت را برده است, مـنافع ايـن مملكت را برده است, آمريكا را مسلط كرده است, دين را از مردم گـرفته اسـت, اخلاق را گرفته است, فرهنگ ملى و اسلامى و بومى را گرفته است, تـاريخ اين ملت را خراب كرده است, چرا شما در مقابل آن ايستادگى و مقاومت نـمى كنيد, جـوابى كـه آن روز روشـنفكران و سـياسيون مـى دادند, اين بود كه مى گفتند كارى از ما ساخته نيست و ما نمى توانيم اقدامى بكنيم ! حركت امام, درس بـزرگ امـام, خدمت بزرگ امام به اين ملت و به ملت هاى ديگر اين بود كه عـكس ايـن را ثـابت كرد, به مردم گفت مى توانيد و قدرت داريد, قدرت در دست شـما و مـتعلق بـه شـماست, فـقط بايد اين قدرت را اعمال كنيد, بايد اراده كـنيد, بايد تصميم بگيريد, بايد خواص و اثرگذاران در ذهن مردم وارد ميدان بشوند و مردم بايد آماده ى فداكارى باشند, در آن صورت همه كار خواهد شد و هـمه ى مـوفقيت ها بـه دست خواهد آمد, و خود او اول كسى بود كه وارد ميدان شـد.با ورود او بـه ميدان, خواص آمدند, علما آمدند, روشنفكران آمدند, طلاب آمـدند, دانـشجويان آمـدند, طـبقات گوناگون مردم آمدند و در مدت چند سال, همه ى قشرها بتدريج به اين نهضت عظيم پيوستند و در نتيجه, آن قدرت سياسى و نـظامى و تـبليغاتى كه در مقابل اين نيروى عظيم مردمى قرار داشت, نتوانست مـقاومت كـند.نيروى ايـمان, نـيروى اراده, نـيروى رهـبرى حـكيمانه, نيروى اسـتقامت و صـبر و پايدارى, نه فقط بر قدرت رژيم طاغوت فائق آمد, بلكه بر قدرت آمريكا هم كه پشت سر او بود, فائق آمد.
برادران و خواهران عزيز ما ! مساله به پيروزى انقلاب ختم نشد.
بـعد از آن كـه انقلاب پيروز شد, در تجربه هاى گوناگون, در ميدان هاى مختلف, در حـملات گـوناگون سـياسى و نـظامى و اقتصادى كه به اين ملت شد, همين درس بـزرگ و فراموش نشدنى قرآن كه امام عزيز و بزرگوار ما تجسم اين درس بود و آن را براى ما تكرار مى كرد به كار ملت ايران آمد.
در جنگ تحميلى, در مقابله ى با قدرت هاى استكبارى و در همه ى مسائل سياسى, مـلت ما از اين درس بزرگ استفاده كرد.امروز شما نگاه كنيد, در كشور لبنان يك بار ديگر همين درس تكرار شده است.آن روزى كه رژيم صهيونيستى وارد جنوب لـبنان شـد و اين منطقه را اشغال كرد, به قصد اين نيامد كه يك روز از اين جـا بـيرون بـرود.احتياطا تـا بـيروت هـم آمـدند و خودشان را به بيروت هم رسـاندند ! مـنتها نـمى خواستند آن قـسمت ها را نـگهدارند, تصميم قطعى رژيم صـهيونيستى اين بود كه بخش جنوب لبنان را نگهدارد و جزو پيكره قلمرو غصبى خـودش قرار بدهد, همچنان كه يك روز بخش كوچكى از فلسطين را اشغال كردند و بـعد بـتدريج بخش هاى ديگرى را هم به آن ملحق و منضم كردند و همه ى فلسطين را اشغال كردند, بعد قسمتى از كشور اردن را هم اشغال كردند, بعد قسمتى از لبنان را هم اشغال كردند, لذا قصد شان اين نبود كه از اين جا خارج بشوند, تـصميم قـطعى داشـتند كـه بمانند, در مقابلشان چه بود؟ در مقابلشان نيروى مـردمى تهيدست بدون هيچ گونه تجهيزات در لبنان بود, يعنى نيروى حزب الله, نـيروى مـقاومت مـسلمانان, نيروى آحاد مردمى كه بمبارانهاى روزمره ى رژيم صـهيونيستى را تـحمل كـردند.سالها طـول كـشيد, اما نتيجه به پيروزى نيروى انسانى يى كه متكى به ايمان و اراده بود, تمام شد, يك بار ديگر آن تصويرى كـه قـدرتهاى اسـتكبارى مى خواستند از آرايش عوامل اثر گذار به ذهنها القا كـنند, بـاطل شـد, معلوم گرديد كه نخير, اين طور نيست كه هركس سلاح و قدرت نـظامى دارد, هـركس قـدرت تـبليغات بين المللى و جهانى دارد , لزوما موفق خواهد شد.
اگـر در دو, ســه ســالى قـبل, بـه آحـاد مـردم و بـه خـود صـهيونيستها و پـشتيبانانشان گـفته مـى شد كه همين جوانان مومن حزب الله در لبنان بر شما صـهيونيستها پيروز خواهند شد, شما را از اين جا بيرون خواهند كرد, سرزمين خـودشان را از شما بزور پس خواهند گرفت, كسى باور نمى كرد, اما همين مطلبى كه باور نمى شد, اتفاق افتاد ! يك جنگ سريع اتفاق نيفتاد, اما يك مبارزه و مقاومت طولانى چند ساله اتفاق افتاد.
نـيروى اراده و نـيروى ايـمان, بر آن چيزى كه زرق و برق آن چشمها را خيره مى كرد, فائق آمد.
من عرض مى كنم ملت عزيز ايران ! ملت شجاع و جوان و مومن و با اراده و مجرب مـا ! بـه مـلتهاى ديگر هم خطاب مى كنم و مى گويم كه اين حادثه, اين واقعه, ايـن تـجربه ى عـظيم قـرآنى و مـكرر اتـفاق افتاده, بازهم ممكن است اتفاق بـيفتد.در كجا ؟ در خود فلسطين.امروز تحليل گران سياسى اين مطلب را بسيار مـستبعد مى شمارند.اگر كسى بگويد همين نيروى ايمان و اراده ى مردمى بر دولت غـاصب و مـستكبر ظالم صهيونيستى ممكن است فائق بيايد, بعضيها اين را ممكن اسـت خـيلى بـعيد بشمارند, بعضى حتى ممكن است آن را محال بدانند, اما نه, محال نيست, ممكن است اين اتفاق بيفتد, اين تكرار همان تجربه يى است كه در صـدر اسلام مكرر اتفاق افتاد , در پيروزى انقلاب اسلامى اتفاق افتاد, در جنگ تـحميلى اتـفاق افـتاد, در ثـبات سـياسى و اقتصادى و اجتماعى نظام جمهورى اسـلامى در طـول ايـن بيست و يك سال اتفاق افتاد, در لبنان هم اخيرا اتفاق افـتاد, ايـن تـكرار همين تجربه است.يك عامل هم بيشتر ندارد, و آن اين كه مـلت فلسطين به نيروى ذاتى خودشان تكيه كنند و خسته نشوند, ايمان و اراده و انگيزه و اميد آنها از آنها گرفته نشود.همچنان كه بعد از بيست و دو سال جـنوب لـبنان بـرگشت, بـعد از گذشت چندين سال ممكن است بخشهايى از فلسطين اشغالى و در نهايت همه فلسطين اشغالى به مردم فلسطين برگردد.امروز عده يى ايـن را خيلى بعيد مى بينند, اما ديروز هم عده يى آزاد شدن جنوب لبنان را بـعيد و مـحال مى دانستند, اما شد! اگر 30 سال پيش در اين كشور كسى مى گفت مـمكن است رژيم پهلوى به وسيله ى اين مردم نابود بشود و از بين برود, هيچ كـس بـاور نـمى كرد, اگر مى گفتند به جاى رژيم طاغوتى پهلوى يك نظام اسلامى سـركار خواهد آمد, هيچ كس باور نمى كرد, اما اين چيز غير قابل باور به حسب ظـاهر, اتـفاق افتاد و معلوم شد كه آرايش حقيقى نيروهاى اثر گذار در تحول سياسى و اجتماعى انسانها , غير از آن چيزى است كه چشمهاى ظاهربين مى بينند و تبليغات استكبارى مى خواهد آن را آن طور وانمود كند.
نيروهاى اثر گذار, عبارتند از:
اراده ى انسانى, ايمان انسانى, تصميم گيرى, ايثار پيشروان و رهبران و خسته نـشدن آنها.بله, اگر ملت فلسطين زمام كارشان را به دست آن كسانى بدهند كه نـشان دادند لايق صحنه ى فلسطين نيستند, نشان دادند كه حقيرتر از آن هستند كه بخواهند مساله يى به عظمت مساله ى فلسطين را بر دوش بگيرند, بروند سازش كنند و نقش ايادى و مزدوران رژيم صهيونيستى و آمريكا را ايفا كنند, البته نـتايجى بـه دسـت نـخواهد آمد, اما اگر همچنان كه امروز در صحنه ى فلسطين مـشاهده مـى كنيم, انـسانهاى مومن, جوانان مومن, رهبران مومن, آدمهاى خسته نشو, كسانى كه دلهايشان به نور ايمان ايمان به قرآن و ايمان به اسلام روشن و مـنور است, وسط صحنه باشند و جوانان دور اينها جمع بشوند و ايمانشان را از ايـمان آنـها تغذيه بكنند كما اين كه امروز دارند مى كنند اين حركت پيش خواهد رفت و بدانيد كه يك روز مردم دنيا شاهد آن خواهند بود كه فلسطين به صاحبان اصلى آن از مسلمان و مسيحى و يهودى برخواهد گشت.
مـن در پـايان صـحبتم بـه مـلت عزيزمان عرض بكنم:ملت عزيز ايران ! اى ملت سرافراز !اى ملتى كه يك بار ديگر تجربه ى قرآنى صدر اسلام را با وجود خود, با حضور خود, با اراده ى خود, با ايثار و فداكارى خود تكرار كرديد و تحقق بخشيديد! اى ملتى كه به پشتيبانى تو و با تكيه ى به تو, خمينى بزرگ توانست مـفاهيم سـياسى دنـيا را عوض كند, توانست معيارها را به هم بريزد, توانست راه نـويى را در مقابل بشريت بگذارد و باز كند ! اى ملت بزرگ ! شما امروز بـه هـمان اراده و ايـمان احـتياج داريـد تـا بـتوانيد آنچه را كه به دست آورده ايـد, تـثبيت كنيد.امروز نظام اسلامى بحمدالله تثبيت شده است, اما آن كـسانى كـه بـا انـقلاب شـما ملت تودهنى خورده اند, آن سياستهايى كه با دست قـدرتمند مـلت ايـران از صحنه ى غارت اين كشور كنار زده شدند, آنها بيكار ننشسته اند, آنها از دشمنى منصرف نشده اند, آنها نقشه هايى دارند.
خـدا را شـكر مـى كنيم كه بسيارى از نيتهاى سو دشمنان ما, طراحان امنيتى و اطـلاعاتى و سـياسى آمريكايى و صهيونيستى, براى ملت ما روشن شده است.البته هـنوز گـوشه هايى هـست كه بعد از اين براى مردم روشن خواهد شد و من به فضل پروردگار در فرصتى تصوير كلى نقشه ى دشمن را نسبت به نظام خودمان براى ملت افشا خواهم كرد.
خـطرى كـه در مـردم تداوم اين حركت سرافرازانه را تهديد مى كند, در درجه ى اول عبارت از نا اميدى است.
اگـر دشمن بتواند مردم ما را, جوانان ما را, قشرهاى ما را, نسبت به آينده ى ايـن حركتشان نا اميد بكند, ضربه خود را زده است, اين خطر عمده است.لذا شما مى بينيد با انواع و اقسام روشها, بيانها, زبانها و شيوه ها سعى مى كنند دلـها را نـسبت بـه تـداوم اين حركت پر افتخار اسلامى مردد و مايوس كنند و اميد را از آنها بگيرند, اين مهمترين خطر است.
امـا آن كـسانى كـه روى مـردم اثـر مـى گذارند كسانى كه حرفشان, اقدامشان, عـملشان, مـنششان, نـوشته شان, روى مردم اثر مى گذارد چند خطر بزرگ آنها را تـهديد مـى كند كـه بايد خيلى مراقب باشند, يكى خطر خسته شدن است, يكى خطر راحـت طلبى اسـت, يـكى خـطر ميل به سازش است, يكى خطر چسبيدن به منافع نقد اسـت, هـمان بـلايى كـه بر سر كسانى كه انقلاب فلسطين را منحرف كردند, آمد, هـمان خطرى كه بر سر همه ى رهبرانى آمد كه ملتهاى خودشان را از مسير درست و راهى كه شروع كرده بودند, منحرف كردند و باز داشتند.
بـارهاى سنگين بر روى نيروهاى اثرگذار روى ذهن هاى مردم است, بايد ايمان و پـارسايى خـودشان را تـقويت كنند, بايد اتكاى خودشان را به لطف و فضل خدا زيـاد كـنند, بـايد به دشمن لحظه يى خوشبين نباشند, دشمن در صدد ضربه زدن اسـت.اگر خـواص يـك كـشور يـعنى نـيروهايى كـه بـا زبانشان با قلمشان, با رفـتارشان, بـا امضا شان, بر روى مسير يك ملت اثر مى گذارند ميل به سازش و راحـت طلبى و زندگى مرفه و خوشگذرانى پيدا كنند و از حضور در ميدانهاى خطر خـسته بـشوند, آن وقت خطر تهديد مى كند.لذاست كه شما مى بينيد اميرالمومنين در دوران خـلافت كـوتاه خـود, بـيشترين خـطابش, بـيشترين مـلامتش, بـيشترين توصيه اش, بيشترين تذكرش, به آن كسانى است كه به آنها مسووليت داده بود تا بـخشهاى مـختلفى را در ايـن كـشور بـزرگى كه در اختيار اميرالمومنين بود, اداره كـنند.امام بزرگوار ما بارها و بارها به مسوولان كشور, به ماها , به شاگردان خودش, به دستپروردگان خودش, بارها تذكر مى داد, مضمون آن تذكر اين بـود كـه مـبادا بـه چـرب و شيرين زندگى راحت, خودشان را عادت بدهند و از مجاهدت در راه خدا باز بمانند.
پـروردگارا! ايـن مـلت بـزرگ به تو ايمان آورد و در راه تو مجاهدت كرد تو فرموده اى:((ان الله يدافع عن الذين امنوا)) تو وعده كرده اى كه از مومنان, از مجاهدان راه خودت و از پاكبازان دفاع خواهى كرد.پروردگارا! از اين ملت بـزرگ, در راه آرمـان بـزرگش, در راه مقاصد افتخارآميزش, در مقابل دشمنان خـطرناكش دفاع كن و به اين ملت نصرت و پيروزى عنايت فرما.پروردگارا ! نام امـام, راه امام, ياد امام, درسهاى ماندگار امام را در ذهن و دل و عمل ما هميشه زنده بدار.
پـروردگارا! چـشمه ى امـيد را در دلهاى ما بجوشان.پروردگارا! دشمنان ما را مغلوب و منكوب و منهدم بگردان.
پـروردگارا ! وحـدت كلمه ى ما, ايمان ما, اراده ى ما, باورهاى ما را روزبه روز رساتر و روشنتر و مستحكمتر بگردان.
پروردگارا! ما را به فضل خود, به كمك خود, به لطف خود, به وعده ى خود , به آنـچه كـه بـه مـومنان و مـحسنان و صـالحان وعـده فـرموده يى, روز به روز نـزديكتربگردان.پروردگارا! مـا را بـندگان صـالح خودت قرار بده, مرگ ما و زندگى ما را در راه خودت قرار بده.
پـروردگارا ! مـا را از جـمله ى كـسانى كه به آنها سرباز دين و اسلام گفته مـى شود, قرار بده.پروردگارا! به همه ى ملتهاى مسلمان نصرت عطا كن, به ملت لبنان و فلسطين نصرت كامل عنايت بفرما:icon_pf(57):
-
در سالروز ميلاد مسعود پيامبراسلام(ص) و امام صادق(ع) 17 ربيع الاول 1421
متن بيانات رهبر معظم انقلاب
در سالروز ميلاد مسعود پيامبراسلام(ص) و امام صادق(ع) 17 ربيع الاول 1421
31 / 03 / 1379
بسم الله الرحمن الرحيم
بنده هم ميلاد مسعود نبى اكرم حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله) و ولادت بـا سـعادت حـضرت امـام جـعفر صـادق(عليه الصلاه والـسلام) را بـه همه ى مسلمانان عالم, به همه ى حق طلبان و آزادگان, مخصوصا به ملت شريف و بزرگوار ايـران, هـمچنين بـه شـما حـضار محترم, مسوولان محترم كشور, ميهمانان عزيز كـشورهاى اسـلامى از سـراسر جـهان و سـفراى محترم كشورهاى اسلامى تبريك عرض مى كنم.
هـم خـود نـبى اكرم از لحاظ شخصيت, در اوج قله ى عالم آفرينش است; چه در آن ابـعادى كـه بـراى بشر قابل فهم است, مثل همين معيارهاى عالى انسانى عقل, تـدبير, هـوشمندى, كـرم, رحمت, عفو, قاطعيت و از اين قبيل چيزها چه در آن ابـعادى كـه از مـرتبه ى ذهـن انسان بالاتر است ابعاد نشان دهنده ى تجلى اسم اعـظم حق در وجـود پـيغمبر اكرم و مقام قرب پيغمبر به خداى متعال كه ما از ايـنها فـقط نـامى و صـورتى مـى شنويم و مـى دانيم.حقيقت آن را خداى بزرگ و اولـياى بزرگش مى دانند.هم پيام آن بزرگوار يك پيام بالاترين و بهترين براى سعادت انسان است; پيام توحيد, پيام ارتقا مرتبه ى انسان و پيام تكامل وجود بشر.
درسـت اسـت كه بشريت, تا امروز توفيق پيدا نكرده است كه اين پيام را بطور كـامل در همه ى ابعادش در زندگى خود پياده كند; وليكن بى گمان حركت تعالى و تـرقى انـسان, يـك روز به اين جا خواهد رسيد.اين يك نقطه ى اوج و يك تعالى بـراى انـسان اسـت.با فرض اين كه بشريت, فكرش, فهمش, ادراكات عالى بشرى و دانـش بـشرى, رو به پيشرفت و پيام اسلام, زنده است.شكى نيست كه يك روز اين پيام, جاى خود را در زندگى جامعه ى بشرى پيدا خواهد كرد.حقانيت پيام نبوى, حـقانيت توحيد اسلام, درس اسلام براى زندگى و راه اسلام براى سعادت و پيشرفت انـسان, بـشر را بـه آن نقطه يى خواهد رساند كه اين جاده ى روشن و هموار را پـيدا كـند و در آن قـدم بـگذارد و پيش برود و تعالى و تكامل خود را پيدا كند.
آنچه كه براى ما مسلمانها مهم است, اين است كه معرفت خود را نسبت به اسلام و نيز معرفت خود را نسبت به پيغمبر گرامى اسلام, زياد كنيم.امروز, در دنياى اسـلام يـكى از دردهـاى بزرگ, درد تفرقه و جدايى است.محور وحدت عالم اسلام, مـى تواند وجـود مـقدس پـيغمبر نـقطه ى اعتقاد همه, نقطه ى تمركز عواطف همه ى انـسانها بـاشد.ما مـسلمانها هيچ نقطه يى را به اين روشنى و به اين جامعيت مثل وجود مقدس پيغمبر نداريم; كه هم مسلمانها به او معتقدند, هم علاوه ى بر اعـتقاد, يـك پيوند عاطفى و معنوى دلها و احساسات مسلمانان را به آن وجود مقدس, متصل كرده است. اين بهترين مركز وحدت است.
تـصادفى نـيست كـه مـا مشاهده مى كنيم در اين سالهاى اخير, مثل دوران قرون وسـطى و دوران تـحليلهاى مـغرضانه ى مـستشرقين كـه در آن دوران, بـه شخصيت پيغمبر اكرم اهانت مى كردند كشيشان مسيحى در دوران قرون وسطى در نوشته ها و گـفتارها و در كارهاى هنريشان و در دورانى هم كه تاريخ نويسى مستشرقين باب شـد در اين قرن گذشته هم باز ديديم كه مستشرقين غير مسلمان مستشرقين غربى يـكى از نقاطى را كه مورد تشكيك و در مواردى مورد اهانت قراردادند, شخصيت مقدس و مبارك نبى اكرم بود!
مـدتها فـاصله شـده بود; ولى اخيرا باز شروع كردند.درچند سال اخير انسان, يـك تهاجم مـطبوعاتى و فرهنگى پليد و شومى را در اكناف عالم نسبت به شخصيت نـبى اكرم (صـلى الله عـليه و آله و سلم) مشاهد مى كند:اين مى تواند حساب شده بـاشد; چـون به اين نقطه, توجه شده است كه مسلمانان مى توانند بر گرد محور وجـود مقدس نبى اكرم و اعتقاد و محبت و عشق به او گرد بيايند, لذا آن مركز را مورد مناقشه قرار مى دهند.
عـلماى اسـلام, روشـنفكران مـسلمان, نـويسندگان, شعرا و هنرمندان در دنياى اسـلام, امـروز وظـيفه دارنـد تا آن جايى كه توان آنها اجازه مى دهد, شخصيت نـبى اكرم و ابـعاد عـظمت ايـن وجـود بزرگ را براى مسلمانان و غيرمسلمانان تـرسيم كـنند.اين بـه اتحاد امت اسلامى و به خيزشى كه امروز در نسلهاىجوان امت اسلام به سوى اسلام مشاهده مى شود, كمك خواهد كرد.
بـرادران و خـواهران عزيز, امروز دنياى اسلام بيش از گذشته احتياج دارد به ايـن كه خود را با مبانى و با حقايق اسلام, مانوس و نزديك كند.امروز زمينه بـراى حـركت اسـلامى در سـرتاسر دنياى اسلام فراهم است.امروز در مقابل فساد دنـياى مـادى غـرب, فـهم حـقيقت تـوحيد اسـلامى براى ملتهاى مسلمان, دشوار نـيست.امروز روزى اسـت كـه بايد علما و متفكران اسلام, حركت و تلاش كنند تا دلـها را بـا حقيقت اسلام آشنا نمايند; امت اسلامى را به زمينه ى تجديد حيات اسلامى كه بحمدالله مقدمات آن فراهم شده, و نمونه هايى از آن در اطراف عالم بـه و جـود آمده است و نمونه ى بارزى از آن در اين كشور, در ميان ملت بزرگ ايران با تشكيل نظام جمهورى اسلامى تحقق پيدا كرده است, نزديك كنند.
هـرجا كـه مـا با اسلام و حقايق اسلام و وظيفه يى كه اسلام براى ما معين كرده اسـت, صادقانه برخورد كرديم.نصرت الهى و پيروزى و موفقيت, نصيب ما شد; ما هـم در مسايل داخل كشورمان اين را تجربه كرده ايم, هم در مسايل دنياى اسلام ايـن را ديده ايم.اگر مشاهده مى كنيد كه جوانان مومن در لبنان توانستند اين پـيروزى بـزرگ را بـراى خـودشان و بـراى امـت اسـلامى و ملت عرب به ارمغان بـياورند, اين در سايه ى اسلام و در سايه ى آشنايى با اسلام و عمل كردن به حكم اسلامى در اين مورد بود.
هميشه همين جور است; علاج دردهاى امت اسلامى و علاج درد بزرگ امت اسلام و زخم عـميق دنـياى اسـلام يـعنى مساله ى فلسطين هم همين است.كسانى گمان نكنند كه قـضيه ى فـلسطين هـم تـمام و مـلت فلسطين نابود و مساله ىفلسطين در زير اين جنجالها و غوغاها دفن شد! اين خطاست و اين توهم باطل است.
گـذشت زمـان نـمى تواند حـقى مثل مـساله ى فـلسطين را از طـومار عـالم, مـحو بكند.فلسطين و ملت فلسطين,زنده است و آينده ى فلسطين, روشن است.
شـما ملاحظه كنيد, چندين كشور چه در آسياى ميانه, چه در بالكان بعضى پنجاه سـال, بـعضى هفتاد سال, جزو مجموعه ى شوروى بودند و كسى گمان نمى كرد كه يك روز آنـها دوبـاره بـه هـويت خودشان برگردند; اما برگشتند! يك روز شوروى, شـكست ناپذير و زوال نـاپذير بـه نظر مىآمد; ظاهربينان خيال مى كردند مساله ى كـشورهايى كـه در مـجموعه ى شـوروى, حل و گم شده بودند, براى ابد تمام شده اسـت; امـا ايـن جور نبود.فلسطين هم همين است; فلسطين كه تمام شدنى نيست; فلسطين كه از روى صحنه عالم, گم شدنى نيست!
هـمچنان كـه جنوب لبنان, گم شدنى نبود; صهيونيستها به لبنان نيامده بودند كـه يك روز آن جا را تخليه كنند; آمده بودند كه آن جا براى هميشه بمانند! ديديد كه مجاهدت و صبر و استقامت مردم و جوانان مسلمان لبنان در طول بيست سـال, عـرصه را بـر دشـمن, تـنگ و آنها را مجبور به عقب نشينى كرد.عين اين مـساله در مـورد خود فلسطين, صادق است.مقاومت مردم مسلمان و تمسك به اسلام مـى تواند ايـن نـقشه ى جـعلى و دروغـين امروز را به هم بزند و نقشه ى حقيقى نـقشه ى فـلسطين ومـلت فـلسطين را دوبـاره به اين سرزمين برگرداند, به فضل پروردگار, اين كار شدنى است.
در سايه ى معرفت به اسلام و عمل به اسلام, بسيارىاز چيزها كه امروز ممكن است به چشمهايى محال و دشوار بيايد,هم شدنى است, هم وقتى كه در عمل تحقق پيدا كرد.ديده خواهد شد كه آن قدر هم دشوار و غيرعملى نبود.
امـيدواريم خـداوند مـتعال امـت اسـلامى را بيدار كند, خداوند متعال ما را قدردان اسلام و قرآن و قدردان وجود مقدس پيغمبر كند.
ان شـاالله اخـتلافات و دوئيـتها مـيان مـسلمانها, به وحدت و يگانگى و الفت تـبديل شـود و ان شـاالله در سـايه ى توجهات پروردگار و ادعيه ى زاكيه ى حضرت بـقيه الله (ارواحـنافداه) مـا و هـمه ى امـت اسلامى را موفق كند كه بتوانيم خـودمان را بـه آن نـقطه يى كـه اسلام براى امت خود و براى آحاد بشر در نظر گرفته است, برسانيم.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
:icon_pf(57):
-
در اولين ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با ايشان29 / 3/ 79
بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى
در اولين ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با ايشان
29 / 3/ 79
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران و خواهران عزيز!
نـمايندگان و مـنتخبان مـحترم و هـمكاران جـديد و عـزيز ما, در اداره ى ايـن كـشور بـزرگ و ايـن انقلاب عظيم و رسيدن به هدفها و آرمـانهايى كـه خداى متعال براى ملت مسلمان و مجاهدان راه خودش وعده فرموده! خيلى خوش آمديد.
اولين مطلبى كه هر مسوولى در نظام اسلامى از جمله شما برادران و خـواهران عـزيز مـناسب اسـت كـه در ذهن داشته باشد, شكر خداوند متعال به خاطر اين مسووليت بزرگ است.
ايـن طـور نـيست كـه هروقت انسان بخواهد در خدمت مردم, در خدمت اسـلام و در خدمت هدفهاى عالى قرار بگيرد, اين كار براى او ميسر باشد.
زمانها و شرايط مختلف است و امكانات هميشه در دسترس نيست.
اين شرف بزرگى براى يك انسان مومن و متعهد است كه احساس كند در جـايى قرار گرفته كه مى تواند براى مردم, براى كشور, براى اسلام, بـراى هـدفهاى والايـى كه در عظمت آنها ترديدى نيست, تلاشى بكند, زحمتى بكشد و قدمى بردارد.
عـزيزان مـن! اگـر خـداى متعال هم كمك نكند, قدم از قدم نمى شود بـرداشت.كمك الـهى يـك چيز تصادفى و غيرمنطقى و بى محاسبه نيست; كـمك الـهى هـم مـترتب بر اين است كه انسان از خدا بخواهد, تلاش كند, استغاثه كند و او را به كمك بطلبد.
پـيامبر بزرگوار ما كه اين روزها به نام آن بزرگوار مزين است و ايـام ولادت بـا سـعادت اوسـت و بـراى هـمه ى مومنين و براى همه ى مـسلمانان اسـوه است در هنگامه هاى سخت ملاحظه نمى كرد كه تضرع او پـيش خـدا و كـمك خـواستن او از خدا ممكن است در ذهن مخاطبان و شاهدان وناظران, اين تاثير را بگذارد كه او به خودى خود ناتوان است; به صراحت مى گفت كه من به خودى خود ناتوانم و بدون كمك خدا از مـن كارى برنمىآيد.در جنگ احزاب, در حالى كه همه ى دشمنان از اطـراف, مدينه و پيامبر و گروه مومنين رامحاصره كرده بودند, با ايـن نـيت كـه اسـلام و قـرآن و پـيام جديد را بكلى از بيخ و بن بكنند, پيامبر اكرم در كنار آرايش نظامى, در كنار تدابير بسيار هـوشمندانه يى كـه در آن جـا به كار برد, در كنار تحريض مردم بر مـقاومت, در مقابل چشم مردم بر زمين زانو گذارد! بارها اين كار تـكرار شـد كه در كتابهاى سيره هست.پيامبر دستش را بلند مى كرد, تضرع مى كرد, اشك مى ريخت و مى گفت:
پروردگارا! به ما كمك كن و نصرتت را به ما برسان و به ما توفيق بده.
بـدون كمك الهى نمى توانيم كارى انجام بدهيم; و كمك و رحمت الهى جـز بـا تـوجه و توسل به او, جز با شستشوى دل, جز با خالص كردن نـيت, جـز با كنار گذاشتن هدفهاى حقير و كوچك شخصى ميسر نخواهد بود; و اين انقلاب, با اين روحيه و با اين حالت پيروز شد; و اين مـجلس شـوراى اسـلامى كـه افـتخارى براى نظام جمهورى اسلامى وبرگ زرينى بر شناسنامه ى انقلاب ونظام ماست با اين ترتيب پيش آمد.
مـا قـبل از انقلاب در اين كشور چيزى به نام مجلس شورا را تجربه كـرده بـوديم.هر كس كه آن مجلس و آن اوضاع و آن تاريخ را ديده, يا لمس كرده, يا در آثار خوانده است, قدر اين مجلس و اين انقلاب را مـى داند; قـدر آن مـجاهدتهايى را مـى داند كه باعث شد در طول بـيست ويـك سـال, يك روز مجلس شوراى اسلامى تعطيل نشود.البته آن مجلس هم فرآورده ى اسلام بود.اگر مبارزات اسلامى مومنين به اسلام و عـلماى بـزرگ نـمى بود, آن مـجلس هـم شروع نمى شد; منتها آن مجلس مـنحرف شـد.دو آفـت بـرآن مـجلس مسلط شد:يكى تعطيل و توقف, يكى انـحراف, انـحراف مـجلس هـم ايـن بـود كـه نمايندگان به وظيفه ى نـمايندگى خود عمل نكردند.بعد از مجلس سوم و چهارم به اين طرف, چـهار, پـنج دوره ى مـجلس دو سـاله تـشكيل شـد كه تقريبا براساس انـتخاب مـردم بـود; اما بعد ديگر انتخاب و گزينشى نبود و مردم حضور نداشتند!
هـيچ كـس به قدر آن كسانى كه آن وضعيت را ديدند, يا لمس كردند, يـا شـنيدند و فـهميدند, قـدر ايـن مجلس شوراى اسلامى واين محيط قـانونگذارى آزاد و ايـن گـزينش مردمى حقيقى را نمى داند.خدا را شـكر بگزاريد كه شما را جزو كسانى قرار داد كه بتوانيد در چنين جـايگاه مهم و رفيعى حضور پيدا كنيد; براى او فكر كنيد و تصميم بگيريد و براى انجام وظيفه, كار و تلاش و مجاهدت كنيد.
اين كشور به تلاش و مجاهدت خيلى احتياج دارد.
اين انقلاب يك تجربه ى جديد و يك حرف نو در دنياست.نظام اسلامى يك حـرف تـازه در محيط سياسى عالم است; اين چيزى نيست كه نظامهايى كـه مـنافع كـلان قدرتهاى مستقر و مسيطر عالم به آن آنها وابسته اسـت, حـاضر بـاشند بـه آسـانى از سر اين بگذرند; لذا مقابله و مـعارضه و كـارشكنى و تـهديد مـى كنند; براى اين كه بتوانند اين تـجربه ى جـديد را بـه شـكست بـكشانند.بنابراين, مـشكلات, تحميلى اسـت.علاوه بر ضعفها و فتورها و بى فكريها و عقب ماندگيهايى كه در طـول زمـان بـر مـلت و كشور ما تحميل شد, فشارهاى دشمن هم زياد اسـت.در ايـن محيط حقيقتا جنگ احزابى, مسوولان نظام وظيفه دارند از همه ى توانشان استفاده كنند; براى اين كه بتوانند يك قدم جلو بـروند و كـارى انجام بدهند و يكى از مشكلات را حل كنند و گره ها را بـگشايند; و ايـن بـا اخـلاص, بـا صفا, با همكارى, با حفظ آن مبانى يى كه اين انقلاب براساس آن به وجود آمد, ممكن است.
عـمل به قانون اساسى, علاج اساسى دردهاى اين كشور است; و عمل هم مـتوقف بـر ايـن اسـت كـه عناصر عمل كننده; چه آنهايى كه مجارى اجراى قانون اساسى را معين مى كنند مثل دستگاههاى قانونگذارى چه آن كـسانى كه آن را اجرا مى كنند مثل قوه ى مجريه چه آن كسانى كه عـدالت و تـخلفها را مورد ملاحظه قرار مى دهند مثل قوه ى قضأيه و همه ى دست اندركاران اين كشور در مقام عمل, اخلاص و صفا و مسووليت و انجام وظيفه را ملاك خودشان قرار بدهند; اين اساس قضيه است.
ايـن مجلس بحمدالله مجلسى است كه طبق آمارهاى ارأه شده, عناصر بـسيارى از ايـثارگران, رزمـندگان, مـجريان مـيدانهاى گـوناگون انـقلاب, در آن جـمع شـده اند; كـسانى كـه تـلاش كـرده اند و زحـمت كـشيده اند و جـان خـودشان را در مـعرض فداى در راه اهداف انقلاب گـذاشته اند.بحمدالله سـابقه داران و عـلاقه مندان به انقلاب در اين مجلس جمعند.
مجلس هميشه براى همه براى مردم و براى مسوولان نقطه ى اساسى اميد است; كار مهم شما اين است كه نگذاريد اين اميد ضعيف بشود.البته هـمان طورى كـه جـناب آقاى كروبى اشاره كردند, كليت قانون اساسى بايد موردنظر و توجه شما باشد.در يك برنامه ريزى بلندمدت و ميان مـدت, تـلاشتان ايـن بـاشد كـه تـا آن جـايى كه برعهده ى شماست و فرصتهاى شما اجازه مى دهد, اگر گيرى در اجراى اين قانون هست, آن را بـرطرف كـنيد.انتقادپذيرى مسوولان كه جزو برنامه هاى اين مجلس ذكـر شـد از اسـاسى ترين كـارهاست.در گزينش ومحاسبه ى مسوولان, در ديـوان مـحاسبات, در تـنظيم بـودجه, در تـنظيم بـرنامه, در وضع قـوانين, مـر حقيقت را در نظير بگيريد; اين اساس قضيه است.خيلى از قـوانين ما خوب هستند; اما جواب نمى دهند; چون در اجرا اشكال دارند.اگر حقيقتا چشم بيناى مجلس البته با انصاف, با عدالت, با رعايت حدود الهى متوجه مجريان باشد, اين مشكل برطرف يا لااقل كم خواهد شد; اينـها چيزهاى بسيار مهمى است. البته اولويتها را در نظر بگيرد.
مـن در پـيامى هـم كه به مناسبت افتتاح مجلس به شما عزيزان عرض كـردم, ايـن نـكته را متذكر شدم كه همه ى كارها را دفعتا نمى شود انجام داد; اولويتها را در نظر بگيريد.امروز در بعضى از گفته ها و اظـهارات, راجـع بـه شان و شخصيت وشرف وكرامت انسان در جامعه حـرف زده مى شود اين بلاشك از اصول اسلامى است اما كدام نقض كرامت انـسانى بالاتر از اين كه انسانى, رئيس عأله يى, پدر خانواده يى, در جـامعه يى كـه در آن هـمه چـيز هـم هست, نتواند اوليات زندگى فـرزندان خـودش راتـامين بكند؟! كدام تحقير از اين بالاتر است؟! كدام نقض شخصيت و شرف و كرامت انسانى از اين بالاتر است؟! صبح تا شـب كـار كـند, آخرش به من يا به شما يا به آن مسوول ديگر نامه بـنويسد كـه مـن دو ماه است به خانه ام گوشت نبرده ام! يك وقت در جـامعه گـوشت و مـيوه نـيست, مـن و شما هم نمى خوريم; يك وقت در جـامعه امـكانات رفـاهى نيست, من و شما هم استفاده نمى كنيم; يك وقـت ايـام عـيد كـه مى شود, فرزندان من و شما هم لباس نو بر تن نـمى كنند; در ايـن حـالت كسى احساس سرشكستگى نمى كند البلي0 اذا عـمت طـابت امـا وقـتى هـمه چـيز هـست, وقتى كسانى در جامعه با اسـتفاده از فـرصتهاى نـامشروع تـوانسته اند بـراى خودشان آلاف و اولـوف و زنـدگيهاى تـجملى فـراهم بكنند, وقتى طبقاتى در جامعه هستند كه برايشان پول خرج كردن هيچ اهميتى ندارد, جمع كثيرى از مردم كه در بين اينها رزمندگان و عناصر نظامى وكارمندان دولت و مـعلمان وروسـتأيان و مـردم مـناطق مـحروم و دور ومـناطق جنوب هـستند, نـتوانند نـان و پـنير بـچه هايشان را فراهم كنند, كدام شكستن شخصيت وشرف انسانى از اين بالاتر است؟!
شما مى خواهيد جواب چه كسى را بدهيد؟
شما مى خواهيد دل چه كسى را خوش كنيد؟
شما مى خواهيد چه كسى از شما راضى باشد؟
بله, مساله ى معيشت قطعا در اولويت اول است.معيشت كه نبود؟, دين هـم نـيست; اخـلاق هـم نـيست; حـفظ عصمت و عفت هم نيست; اميد هم نيست.كسى را كه به موقعيتى دست پيدا كرده, به خاطر اين كه براى رفـع نـابسامانى و فقر تلاش و مجاهدت كند و شب وروز خودش را صرف نـمايد, مـلامت نخواهند كرد.اولويتها را پيدا كنيد; مسأل اساسى جامعه اينهاست.
عـزيزان من! شما بدانيد كه دشمن شما, دشمن اين انقلاب, دشمن اين نـظام, بـرنده ترين حـربه يى كـه در اخـتيار خـواهد داشـت, فقر و گـرفـتارى اقـتـصادى مـردم اســت; روى ايــن مـساله بـايد فـكر كـرد.گرفتاريهاى اقـتصادى مردم, همين بيكارىيى است كه در كلمات شـماها تـكرار مى شود و درست هم هست; همين كمبودها و همين مشكلات فـراوان اسـت.البته فـسادهاى گـوناگون, سـواستفاده هاى گوناگون, تـبعيضهاى گـوناگون, مـشكلات ادارى و مـشكلات قـضايى هم در كنارش هـست.اولويت اول بـراى شـما ايـن اسـت كـه امـيد مـردم را حـفظ كنيد.اولويت اول اين است كه شكم مردم را سير كنيد.مى شود نشست و حـرفهاى روشنفكرى زد:اگر فلان طور نشود, فلان طور نخواهد شد; اگر چنين نشود, چنان نخواهد شد; اما بايد ديد واقعيت چيست.
ايـن مـسووليتها امـروز هـست, فردا نيست.همه ى ما در گذريم.مجلس شـوراى اسـلامى بـه فـضل الهى پايدار بوده و پايدار خواهد ماند; لـيكن مـاها كـه پايدار نيستيم; ماها چهار روز در اين جا هستيم ووظايفى داريم كه آن وظايف را بايستى انجام بدهيم.در درجه ى اول بايد خدا را راضى كنيم.
الـبته مـردم را بـايد راضى ودل آنها را شاد كرد; اما در درجه ى اول اين است كه فكر محاسبه ى الهى را بكنيم.
عـزيزان مـن! خـداى مـتعال از هـر ساعت عمر شما در مجلس, از هر تـصميم گيرى شـما, از هـر نشست و برخاست شما كه حالا مهم شده است سوال خواهد كرد.تا چندى پيش, شما مى نشستيد, برمى خاستيد; حركت و گـفتار شما تاثيرى نمى گذاشت; اما امروز شما يك كلمه حرفتان, يك نـشست و بـرخاستتان, يك دست بلند كردن و موضعگيريتان موثر است; ايـن يـك امـكان اسـت; و ايـن امكان با خودش مسووليت سنگينى را مىآورد; در درجه ى اول هم خداى متعال از ما سوال مى كند.
در تشخيصها, در گزينش اشخاص و در گزينش مسوولان, بايد خدا را در نـظر بـگيريد.گزينش بايد گزينش هوشمندانه, عالمانه ودقيق باشد; اينها جزو وظايف حتمى است.
آن كـسى را كـه شـما سـر كـار مىآوريد, آن كسى را كه شما به او اعتراض مى كنيد, آن كسى را كه شما از او سوال مى كنيد, آن كسى را كه شما استيضاح مى كنيد, او يك مسوول در نظام اسلامى است كه قدرت و توانايى و امكانات خود را از شما دارد.در اين كه اين توانايى را به چه كسى بدهيد, چگونه تصميم گيرى كنيد, چگونه تشخيص بدهيد, بايستى دقيق, هوشمندانه و بدون ملاحظه ى اين و آن عمل كنيد.
تـقسيم بندى جـناحها به چپ و راست و مدرن سنتى و غيره, حرف است; ايـنها حـقايق نيست.حقيقت عبارت است از آن تكليف و مسووليتى كه شـما داريـد; آن مهم است; آن چيزى است كه گريبان ما را مى گيرد; آن چيزى است كه ما رابه پاسخگويى در مقابل خدا وادار مى كند.
برادران عزيز! بعضى از كارها توبه دارد, بعضى از كارها توبه هم ندارد; چون اصلاحش ممكن نيست.
شـما بـبينيد در قـرآن كريم بعد از ((الاالذين تابوا)) در موارد مـتعددى دارد:((واصـلحوا)).گاهى توبه نسبت به كار شخصى ماست.در مسأل فردى, كار اشتباه و غلطى از ما سر مى زند, بعد هم به خداى متعال عرض مى كنيم: پروردگارا! اشتباه كرديم, غلط كرديم.
ايـن تمام مى شود و مى رود.يك وقت هست كه اين كار در صحنه ى جامعه تـاثير مـى گذارد; واقـعيتى را به وجود مىآورد يا از بين مى برد; توبه ى اين, به اين است كه آن را اصلاحش كنيم.
مـگر مـمكن است هميشه اصلاح كرد؟ مگر در همه ى موارد ممكن است آب رفته را به جوى باز آورد؟ لذا خيلى بايد دقت كرد.
بنده ضمن اين كه به خاطر اين مسووليت سنگينى كه داريد, بايد به شـما عـزيزان تـبريك عرض كنم, بايد هشدار هم بدهم:مواظب باشيد; ايـن مـسووليت خـيلى سـنگين و كـار خيلى بزرگى است.همان قدر اين مـسووليت سـنگين است كه مسووليت بقيه ى كسانى كه در مسووليت قبل ازشـما بودند يا بعد از شما خواهند آمد.از خداى متعال بايد كمك و حمايت بخواهيد.
وامـدار كـسى هم نبايد بود; فقط وامدار آن سوگندى كه خورده ايد, باشيد.آن سوگند هم سوگند حقيقى است; يعنى قسمى شرعى است كه اگر نـقض بـشود, يـقينا خـلاف شـرع انـجام شده است و پيش خداى متعال مسووليتهاى سنگينى هم براى انسان دارد.
وظـيفه ى مـا ايـن اسـت كه از هويت انقلاب, اساس انقلاب واساس اين نـظام دفـاع كـنيم; و ايـن نـخواهد شد, جز اين كه در نظر داشته بـاشيم كه وظايف ما, در اين قانون اساسى بحمدالله مترقى و جامع نـمى گوئيم بـى عيب و بـى نقص; امـا قطعا جزو جامعترين و كاملترين قوانين اساسى يى است كه امروز در دنيا وجود دارد چيست.
همين قانون اساسى, مجلس را ركن مهم اين نظام قرار داده است.اصل قـضيه ايـن است كه اين ركن, وابسته ى به اين نظام الهى است.كسان پـركار و پـرتلاش و پـرفعاليتى هـستند كـه مايل نيستند اين نظام باكليت خودش يا با روح اسلامى خودش باقى بماند.
وظـيفه هـمه ى ما اين است كه در مقابل تسلط مخالفان اين انقلاب و ايـن نـظام محكم و با قدرت باشيم.اگر خداى متعال به بنده هم كه يك خدمتگزار داراى مسووليت هستم توفيق بدهد, مثل شما وظيفه ى من هـم هـمين اسـت.همه وظيفه دارند در مقابل آن كسانى كه در صددند پايه هاى اين نظام را چه پايه هاى ايمانى آن را, چه پايه هاى فكرى آن را, چه پايه هاى اجرايى آن را سست كنند, بايستند; اين وظيفه ى اسـاسى هـمه ى مسوولان نظام است; چه قوه ى مجريه و در راس آن رئيس جمهور, چه قوه ى مقننه كه شما برادران و خواهران عزيز هستيد, چه قـوه ى قـضأيه و چـه بـقيه ى مسوولان; كه اين حقير هم در مجموعه ى مسوولان قرار دارم.
سـعادت ما, در اين است كه در اين راه بايستيم.ما با خداى متعال تـعهد كـرده ايم كه ايستادگى كنيم; ان شاالله هم به اين تعهد عمل خواهيم كرد.ما نخواهيم گذاشت كه ضدانقلاب و آن كسانى كه از اساس بـا ايـن انـقلاب مخالف بودند, بتوانند در مراكز اثرگذار بر روى افـكار عمومى و بر روى ايمان مردم, مقاصد خودشان را عملى كنند; مـردم هـم ايـن را از شـما مـى خواهند; خـدا هـم ايـن را از شما مى خواهد.
ان شـاالله خداى متعال به شما كمك كند و توفيق بدهد كه اين چهار سـال را بـا عـافيت ديـن و دنـيا بـگذرانيد و خداى متعال را از خـودتان راضى كنيد و آن وقتى كه از اين مسووليت جدا خواهيد شد, بـا احـساس ايـن كه كارى براى اين كشور و اين ملت كرده ايد, جدا بشويد.
از خـداوند مـتعال مى خواهيم كه به همه ى شما عزيزان توفيق عنايت كـند و روز بـه روز بركات خودش را بر شما و بر اين ملت مستمر و مـستدام بـدارد.ان شاالله بـركات حـضرت بـقيه الله الاعظم (ارواحنا فـداه) و دعـاى مـستجاب آن بـزرگوار هم شامل حال همه ى شما و ما باشد. :icon_pf(57):
-
متن كامل بيانات و رهنمودهاى رهبر انقلاب به كارگزاران نظام 19 / 4 / 1379
متن كامل بيانات و رهنمودهاى رهبر انقلاب به كارگزاران نظام
19 / 4 / 1379
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم محمد و عـلى آلـه الاطـيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين.
قال الله الـحكيم فـى كـتابه:
) بسم الـله الـرحمن الـرحيم.الذين قـال لهم الناس ان الـناس قد جـمعوا لـكم فـاخشوهم فـزادهم ايـمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الـوكيل فـانقلبوا بـنعمه من الله و فضل لم يمسسهم سو واتبعوا رضوان الله والله ذو فضل عظيم( .
بـرادران و خـواهران عـزيز! مـسوولان و مديران برجسته ى نظام جمهورى اسلامى!
خـيلى خـوش آمديد.جلسه ى بسيار شيرين و مطلوب و ان شاالله مفيدى است.بيانات جناب آقاى خاتمى, بيانات خوب و مفيد و حاكى از انگيزه هاى بسيار خوب و والا بـود.اميدواريم كـه ان شاالله همين مطالبى كه فرمودند بخصوص آن بخش اول آن كـه بـه سـيره ى مولاى متقيان و امام موحدان, اميرمومنان (عليه الصلاه والسلام) معطوف بود به ياد ما باشد و براى ما هميشه درس باشد.
مقصود از اين جلسه, در درجه ى اول, ايجاد الفت و همدلى است.اگر هم سليقگى و همفكرى هم در مسأل گوناگون به وجود آمد, چه بهتر; و اگر در برخى از مسأل اختلاف سليقه هم وجود داشته باشد, همدلى خلاها را پر خواهد كرد.
پـس زبـان محرمى خود ديگر است همدلى از همزبانى بهتر است همدلى با ياد خدا مـيسرتر خـواهد شـد.ياد خـدا در دل انسان چراغى روشن مى كند; دل را نورانى مـى كند; غـبارهاى كينه و نفرت و خودخواهى را از دلها مى زدايد; لنگرى براى دلـهاى مـتلاطم و مـضطرب بـه وجود مىآورد; آرامش مى بخشد و اطمينان و اعتماد ايجاد مى كند.ياد خدا براى دلهاى پاك, هميشه در دسترس است; مگر دلى كه خود را مـبتلاى بـه آلودگيها كرده باشد.براى چنين كسى ياد خدا دشوار است; چنين تـوفيقى براى او پيش نمىآيد و او را به حريم قدس الهى راه نمى دهند.دلى كه آلـوده ى شهوت و آلوده ى به عشق به قدرت و آلوده ى به كينه ى به بندگان خدا و آلـوده ى به حسد و خودخواهيها و آلوده ى به عشق به مال اندوزى است, به حريم قدس الهى راه پيدا نمى كند; مگر شستشو كند.
شـستشويى كـن و آنـگه به خرابات خرام تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده در حـريم قـدس يـاد الـهى, دل آلوده را راه نمى دهند; بايد شستشو كنيم.اگر دل تـوانست با ياد خدا خود را معطر و مزين بكند, بدون ترديد اجابت الهى براى او ميسر خواهد شد; ((ادعونى استجب لكم)).هيچ دعايى بى استجابت نيست. اسـتجابت به معناى اين نيست كه خواسته ى انسان حتما برآورده خواهد شد ممكن اسـت بـرآورده بـشود, ممكن است به علل و مصالح و موجباتى برآورده هم نشود امـا استجابت الهى هست.استجابت الهى, پاسخ و توجه و التفات خداست; ولو آن خـواسته يى كـه مـن و شـما داريم كه اى بسا خيال مى كنيم اين خواسته به نفع مـاست, امـا به زيان ماست تحقق هم پيدا نكند; اما ((يا الله)) شما بى گمان لـبيكى بـه دنـبال خود دارد.سعى كنيم دلها را معطر كنيم; امروز ما به اين تـطهير دلها خيلى نياز داريم.من بيش از همه ى شما به اين علاج الهى محتاجم; و مـجموعه ى مـا كـه مسووليتهاى سنگينى بر دوش داريم, بيش از كسانى كه اين مـسووليتها را نـدارند, مـحتاجيم.كار مـا سـنگين اسـت.خداى متعال خودش آن عـبادتهاى سـنگين, آن بيداريهاى شبانه, آن گريه ها و آن تضرعها را در همه ى ميدانها بر نبى اكرم لازم مى كند و از او مى خواهد; چون بار او سنگين است.
هـركس به تناسب سنگينى بار خود, به تقويت اين رابطه با خداى متعال احتياج دارد.اگـر تـوانستيم ايـن رابـطه را تقويت كنيم, كارهامان اصلاح خواهد شد; راهـمان بـاز خـواهد شـد; ذهـنمان روشن خواهد شد و افق در مقابل ما روشنى خـواهد يـافت; امـا اگـر ايـن گره را باز نكرديم, كارهاى ما به سامان لازم نـخواهد رسيد.ممكن است انسان در چيزهايى موفق بشود, اما هدف در موفقيتهاى دنـيايى مـتوقف نـمى شود.هدف انسان موحد بسيار فراتر از هر چيزى است كه در چارچوب عالم ماده است; اگرچه آنچه در چارچوب عالم ماده است, همه به عنوان مـقدمه و راه و صراط به سوى آن هدفها مطرح است.شما نمى توانيد از اين صراط عـبور نـكنيد, امـا در ايـن صراط نبايد متوقف بشويد.هدف را بايد فراتر از خـواسته هايى كـه در چـارچوب اين عالم است, تعيين كرد.اميدواريم كه خداوند متعال به من و شما توفيق بدهد تا بتوانيم اين كارها را انجام بدهيم.
عزيزان من! در كشور ما همان طور كه از بيانات جناب آقاى رئيس جمهور شنيديد امـكانات فـراوان و آفاق روشنى وجود دارد; البته مشكلاتى هم وجود دارد; از آن امـكانات بـايد استفاده و از اين مشكلات بايد عبور كرد.در چنين شرايطى, آن چـيزى كـه در عـالم ارتـباطات انسانى خودمان به نظر من پيش از همه مهم است, همين وحدت و همدلى است.نبايد فضا غبارآلوده بشود.اگر خداى متعال اين تـوفيق را بـدهد كـه مـسوولان نظام بتوانند با يكديگر همدلانه سلوك كنند كه سلوك همدلانه لزوما به معناى همفكرانه نيست; گاهى ممكن است سليقه ها متفاوت هـم بـاشد; امـا بـناى بـر ستيزه و مخاصمه و دشمنى نباشد بسيارى از مشكلات بـرطرف خـواهد شـد.انقلاب و نـظام اسـلامى ما زمينه ى بسيار مساعدى براى اين پـالايش درون و پـالايش فـضاى كـارى كـشور اسـت; بايستى از اين فرصت حداكثر استفاده را بكنيم.
البته تلاشهايى مى شود كه مسأل غيراصلى, مسأل اصلى وانمود شود; خواسته هاى غـيرحقيقى يا حقيقى, اما درجه ى دو به عنوان گفتمان اصلى ملى وانمود بشود; لـيكن گـفتمان اصـلى اين ملت اينها نيست; گفتمان اصلى اين ملت اين است كه هـمه, راهـهايى را بـراى تـقويت نـظام, اصلاح كارها و روشها, گشودن گره ها, تـبيين آرمـانها و هدفها براى آحاد مردم, استفاده از نيروى عظيم ابتكار و حركت و خواست و انگيزه و ايمان اين مردم مومن و راه به سمت آرمانهاى عالى ايـن نـظام كـه هـمه را بـه سعادت خواهد رساند پيدا كنند.آن چيزى كه بايد ذهنها و دلها و فكرها بر روى آن متمركز بشود, اين است.البته كارهاى زيادى داريـم و وظـايف و مسووليتهاى زيادى بر دوش همه ى ماست; هركس بايد كار خود را به بهترين نحوى كه براى او ممكن است, انجام بدهد.
مـن آنـچه را كـه امـروز بـه نـظرم رسـيد مطرح بكنم, اين است كه ما چگونه مـى توانيم مـعايب و نـواقص را بـرطرف كنيم; فسادها را بزداييم و به معناى درسـت كـلمه, اصلاح را در كشور به وجود بياوريم; اين سوال بسيار مهمى است و جا دارد كه ذهنهاى همه ى كسانى كه به سرنوشت اين كشور و اين ملت علاقه مندند, روى ايـن سوال متمركز بشود.امروز مساله ى اصلاحات كه يك موضوع روز براى همه اسـت در كـشور مـطرح اسـت.افراد زيادى دم از اصلاحات مى زنند و براى آن تلاش مى كنند.اصلاحات چيست؟ راه رسيدن به اصلاحات كدام است؟ اولويتهاى اصلاحات چيست؟ اينها مسأل بسيار مهمى است.
مـساله ى مـهم ديگر در همين زمينه اين است كه دشمن در تبليغات خود كه شعار اصلاحات را پيگيرى مى كند به دنبال چيست؟ اصلاحات مال ماست.
ايـن كه شـما مـلاحظه مـى كنيد تـبليغات جهانى برروى اصلاحات در ايران متمركز مـى شود, علت آن چيست؟ اين تبليغات متعلق به مراكزى است كه نمى توانند ادعا كـنند خـير ملت ايران را مى خواهند.مگر وجود فساد و اختناق و خرابى وضع در ايـن كـشور, غـير از تـسلط و نـفوذ قدرت استكبارى انگليس در دوره ى اول, و امـريكا در دوره ى بـعد, علت ديگرى دارد؟ چه قدرتى در اين مملكت اختناق را بـه وجود آورد؟ چـه قـدرتى در اين مملكت دستگاههاى ملى و دولتى را برمبناى فـساد پـايه گذارى كرد؟ چه قدرتى در طول پنجاه سال با اخلاق عمومى و انسانى مبارزه كرد؟ چه دستى رضاخان را به قدرت رساند؟ چه عواملى كودتاى 28 مرداد را را انداخت؟ در طول اين پنجاه و چند سال, چه كسانى زشت ترين تبليغات را در جـهت كشاندن اين ملت به سمت فساد, بى بندوبارى و ناباورى به اصول اخلاقى و دين انجام دادند؟ جوانان ما امروز چيزى از مطبوعات دوران رژيم پهلوى به يـاد نـدارند; امـا شـماها كـه به ياد داريد.آن مطبوعات فاسد و به قول يك روشـنفكر مـسلمان مـعروف آن رنـگين نامه ها, به وسيله ى چه كسى تشويق مى شد؟
آنـها از كـجاها تـغذيه و تشويق مى شدند؟ از چه كسى الگو مى گرفتند؟ غير از هـمين دسـتگاههاى قدرتى كه آن نظام را سر كار آورده بودند و با همه ى وجود آن را تقويت مى كردند؟
امـروز ما براى اين كه با نام و ياد و سلطه ى استكبارى دولت امريكا با همه ى وجـود مـخالف بـاشيم, محتاج چه دليلى باشيم, جز اين كه آن رژيم پنجاه سال همه ى منابع انسانى و مالى و اخلاقى و استعدادى ما را ضايع و نابود كرد؟
دسـتاورد رژيـم پـهلوى در طـول ايـن پـنجاه سـال بـراى ايران چه بود؟
اين ويـرانه يى كـه اينها به وجود آوردند, چگونه, با كدام تلاش و در چه مدت قابل اصلاح است؟
چـه كـسى آن را زمينه سازى كرد؟ چه كسى كمك كرد؟ چه كسى هدايت كرد؟ چه كسى دسـتگاه جاسوسى شان را تقويت كرد؟ چه كسى به آنها خط داد؟ در عين حال همان دولـت امـريكا و انـگليس, همان روساشان, همان سياستمدارانشان, همان مراكز رسـانه يى شان, امروز از چيزى به نام اصلاحات و آزادى در ايران دفاع و حمايت مـى كنند! اين بايد هر هوشمندى را به فكر وادار كند و هر غافلى را بيدار و هـوشيار نـمايد.مساله چيست؟ اين يك صحبت بسيار مهم و يك سوال بسيار اساسى است.
بـنده بـه عنوان كسى كه از اول اين انقلاب تا امروز در مسأل گوناگون و در عـرصه هاى مـختلف اين نظام, با جوانب و جريانهاى گوناگون مواجه بوده ام; هم آدمـها را مـى شناسم, هـم حـرفها را مى شناسم و هم با تبليغات رسانه يى دنيا آشـنا هـستم; بـه يـك جـمع بندى رسيده ام كه به طور خلاصه اين است:يك طرح همه جـانبه ى امريكايى براى فروپاشى نظام جمهورى اسلامى طراحى شد و جوانب آن از هـمه جـهت سـنجيده شـد; ايـن طـرح, طـرح بازسازى شده يى است از آنچه كه در فروپاشى اتحاد جماهير شوروى اتفاق افتاد; به نظر خودشان مى خواهند همان طرح را در ايران اجرا كنند; دشمن اين را مى خواهد.من اگر بخواهم قرأن و شواهد اين معنا را بگويم, الان در ذهن من هست; نه اين كه بخواهم دنبال نشانه هايش بگردم; شواهد آشكارى در اظهارات خودشان وجود دارد.در طول اين چند سال, از اظـهارات مـغرورانه و قـدرتمندانه و احـياناحساب نشده ى آنها كه خودشان هم مـى گويند فـلان مصاحبه يى كه ما كرديم, عجولانه بود صحت اين ادعا كاملا آشكار مـى شود كه آنها به خيال خودشان طرح فروپاشى شوروى سابق را منطبق با شرايط ايران بازسازى كردند و مى خواهند در ايران پياده كنند.
البته در چند مورد هم دچار اشتباه شدند كه اين هم از الطاف الهى است.
دشـمنان ما در مواقع حساس در محاسبات خود دچار اشتباه مى شوند.البته اينها اشتباهاتى نيست كه اگر من ذكر كردم, آنها بتوانند اصلاحش كنند; نه, اشتباه در شـناخت واقـعيتها دارنـد; بـراساس ايـن اشـتباه بـرنامه ريزى مـى كنند و بـرنامه ريزى غلط از آب درمىآيد; لذا موفق نمى شوند.آنها براى دفاع از رژيم پـهلوى بـرنامه ريزى كـردند و بـا هـمه ى قدرت هم ايستادند; منتها در شناخت مـسأل ايـران, در شـناخت مـردم, در شناخت روحانيت و در شناخت دين اشتباه كـرده بـودند; لـذا شـكست خوردند; اين جا هم سرنوشتشان جز اين نيست و شكست خواهند خورد.
ايـنها در چـند مـورد اشتباه كردند:اشتباه اولشان اين است كه آقاى خاتمى, گورباچف نيست.اشتباه دومشان اين است كه اسلام, كمونيسم نيست.اشتباه سومشان ايـن اسـت كـه نـظام مـردمى جـمهورى اسـلامى, نـظام ديـكتاتورى پـرولتاريا نـيست.اشتباه چـهارمشان ايـن اسـت كـه ايـران يـكپارچه, شـوروى مـتشكل از سـرزمينهاى بـه هـم سنجاق شده نيست.اشتباه پنجمشان اين است كه نقش بى بديل رهبرى دينى و معنوى در ايران شوخى نيست.اين اشتباهات را بعدا توضيح خواهم داد.
اشـاره يى بـه طـرح امـريكايى فـروپاشى شوروى بكنم.اين چيزى كه الان از اين تـصوير در ذهن من هست, بخش عمده اش از يادداشتهايى است كه خود من روزبه روز در سال ه137 از خبرهاى ماجراى شوروى يادداشت كرده ام.البته بعدا با اطلاعات فراوانى كه دوستان ما از منابع مهم روسى و غيرروسى فراهم كردند و به بنده دادنـد, تكميل شد كه نمى خواهم حالا با تفصيل آنها را بيان كنم; اما ماجراى عظيمى است.
وقـتى مـى گوييم طـرح امريكايى فروپاشى شوروى, لازم است سه نكته را در كنار اين كلمه ى امريكايى عرض بكنيم: نـكته ى اول ايـن اسـت كـه وقتى مى گوييم طرح امريكايى, معنايش اين نيست كه بـقيه ى بـلوك غرب در اين زمينه با امريكا همكارى نداشتند; چرا, همه غرب و همه ى اروپا در اين زمينه بشدت با امريكا همكارى مى كردند; مثلا نقش آلمان و انگليس و بعضى كشورهاى ديگر به صورت بارز بود; اينها همكارى جدى داشتند.
نـكته ى دوم اين است كه وقتى مى گوييم طرح امريكايى, معنايش اين نيست كه ما عـوامل داخـلى فـروپاشى شـوروى را نديده مى گيريم; نخير, عوامل فروپاشى در درون نـظام شـوروى وجـود داشـت و از آن عـوامل دشمنشان بهترين استفاده را كـرد.آن عـوامل داخـلى چـه بـود؟ فقر شديد اقتصادى, فشار بر مردم, اختناق شـديد, فساد ادارى و بوروكراسى; البته انگيزه هاى قومى و ملى هم در گوشه و كنار وجود داشت.
نـكته ى سوم اين است كه اين طرح امريكايى يا غربى به هر تعبيرى كه مى گوييم يـك طـرح نظامى نبود; در درجه ى اول يك طرح رسانه يى بود كه عمدتا به وسيله ى تـابلو, پـلاكارد, روزنـامه, فـيلم و غـيره اجـرا شد.اگر كسى محاسبه بكند, مـى بيند كـه حـدود پنجاه, شصت درصد آن مربوط به تاثير رسانه ها و ابزارهاى فـرهنگى بـود.عزيزان مـن! مساله ى تهاجم فرهنگى را كه من هفت, هشت سال پيش مطرح كردم جدى بگيريد.شبيخون فرهنگى شوخى نيست.
بـعد از عامل رسانه يى و تبليغى, در درجه ى دوم, عامل سياسى و اقتصادى بود; عامل نظامى هيچ نبود.
و امـا اين طرح چه بود؟ گورباچف وقتى در سال 1985 حدود سالهاى 64 و 65 سر كـار آمـد, يـك عـنصر جـوان در قـبال دبيركل هاى پير قديمى بود; روشنفكر و خـوش برخورد بـود; شـعارى كه او مطرح كرد, شعار پروستريكا در درجه ى اول, و گـلاسنوست در درجـه ى دوم بـود.تعبير فـارسى پـروستريكا, بـازسازى و اصلاحات اقتصادى است; و گلاسنوست يعنى اصلاحات در زمينه ى مسأل اجتماعى, آزادى بيان و امـثال ايـنها.در يـكى, دو سـال اول, به وسيله ى رسانه ها آوارى از حرف و تـحليل و تفسير و تشويق و جهت دهى و پيشنهاد بر سر گورباچف فرو ريخت و كار به جايى رسيد كه توسط مراكز امريكايى, گورباچف به عنوان مرد سال معرفى شد!
ايـن در همان دوران جنگ سرد هم بود; يعنى در دورانى كه امريكاييها شبح هر موفقيتى را در شوروى با تير مى زدند! قـبل از گـورباچف, اگر واقعيتهاى خوبى هم در شوروى وجود داشت, بشدت آن را انكار مى كردند و عليه آن تهاجم تبليغاتى راه مى انداختند; اما ناگهان نسبت بـه گورباچف چنين وضعى را پيش گرفتند! اين آغوش باز غرب, به عنوان يك مشوق بـزرگ, گورباچف را فريب داد! من نمى توانم ادعا كنم كه گورباچف كسى بود كه غـربيها يا دستگاههاى سيا او را سر كار آورده بودند آن چنانى كه بعضيها در دنـيا ادعا مى كردند من نشانه هاى اين را واقعا نمى بينم و البته خبرى هم از پـشت پـرده نـدارم; امـا آنـچه كـه مسلم است, آغوش باز, چهره ى باز, چهره ى خندان, تجليل و تبجيل و تشويق و احترام غربيها گورباچف را فريب داد.او به غـربيها و امـريكاييها اعـتماد كـرد; اما فريب خورد.گورباچف كتابى به نام پـروستريكا انقلاب دوم نوشته كه انسان نشانه هاى اين فريب خوردگى را مشاهده مى كند.
در مـحيط اخـتناق آن روز شوروى اين شعارها بشدت فضاشكن بود.حدودا در همين سـال 1369 يـا ه137 اسـت كـه مـن در يـادداشتهاى خـودم اين را نوشته ام كه گـورباچف قـيد جـواز عـبور بـراى سـفر از شـهرى بـه شهر ديگر در شوروى را بـرمى دارد! هفتاد و سه سال بعد از ايجاد شوروى, بعد از پايان يافتن دوره ى سـى سـاله ى اسـتالين و دوره ى هـجده, نـوزده سـاله ى بـرژنف و غيرذلك, آقاى گورباچف از جمله كارهايى كه در زمينه ى گلاسنوست كرد, اين بود كه جواز عبور را برداشت!
در چنين جوى شما ببينيد فكر و طرح مساله ى آزادى بيان به چه معناست.
وقـتى مـى گويد آزادى بيان, براى مردم چه قدر شگفتىآور و چه قدر فضاشكن است! در تمام اين دوران, روزنامه ى مهم قابل توجه در تمام شوروى پراوداست كه يك روزنامه عمومى است; يكى هم يك روزنامه ى مربوط به جوانان است; چند مطبوعه ى ديگر تخصصى هم وجود داشت; اما تكثر روزنامه ها و وجود كتابهاى چنين و چنان اصـلا بـه چـشم نـمى خورد.نويسنده يى كه از برخى از مبانى سوسياليسم نه همه ى آنـهـا انـتـقاد كـرده بـود; سـالهاى مـتمادى اجـازه ى خـروج از شـوروى را نـداشت.البته آمريكاييها روى او هم خيلى تبليغ مى كردند و خيلى حرف مى زدند كه بنده از دوره ى قبل از انقلاب اين قضيه در يادم مانده است.
در چـنين فضايى اين شعار توسط گورباچف داده شد; منتها اشتباهاتى كردند كه مـن نــمـى خواهم ايـن اشــتباهات را الان بـگويم; در خـلال صـحبت, بـعضى از اشـتباهاتشان معلوم خواهد شد.مدتى گذشت, سيل تبليغات غربى و فرهنگ غربى و نـمادهاى غـربى سمبلهاى لباس و مكدونالد و از اين چيزهايى كه در واقع جزو سـمبلهاى امـريكايى است در شوروى راه پيدا كرد.اين كه من مى گويم, تفكر يك طـلبه ى گـوشه نشين نـيست; در همان روزها بنده در خود مجلات امريكايى تايم و نـيوزويك خـواندم كـه از ايـن كه قهوه خانه هاى مكدونالد در مسكو رواج پيدا كـرده, ايـنها بـه عنوان يك خبر مهم و به عنوان پيشاهنگ فرهنگ غربى و فرهنگ امريكايى در كشور شوروى ياد كرده بودند!
شـعارهاى گـورباچف يـكى, دو سـال رو به اوج بود; اما بعدا ناگهان يك عنصر ديگر به نام يلتسين در كنار گورباچف پيدا شد.نقش يلتسين, نقش تعيين كننده اسـت.نقش او ايـن اسـت كـه مـرتب پا به زمين بكوبد و بگويد كه اين شعارها فايده يى ندارد; اين شتاب كم است; دير شد; اصلاحات عقب افتاد! اگر آدم عاقل مـدبرى بـه جاى گـورباچف بود, شايد در طول بيست سال مى توانست آن اصلاحات را بى دغدغه انجام بدهد همچنان كه اين كار در چين اتفاق افتاد اما همين مقدار خوددارى و خويشتندارى را هم از دست گورباچف بيرون كشيد.
كـار بـه جايى رسيد كه گورباچف معاون خود يلتسين را عزل كرد; اما رسانه هاى امريكايى و غربى نه فقط عزلش نكردند, بلكه تقويتش كردند!
او حـدود يـك سـال يـا بـيشتر, به عنوان يك چهره ى برجسته ى روشن بين اصلاح طلب مـغضوب و مـظلوم در تـبليغات غـربيها و امريكاييها مطرح شد.بعدا انتخابات ريـاست جـمهورى روسيه پيش آمد.مى دانيد كه ديگر جمهوريها انتخابات جداگانه داشـتند.البته انـتخابات كه نداشتند; بنا شد انتخابات داشته باشند.يكى از كـارهاى گـورباچف اين بود كه گفت انتخابات داشته باشيم.در كشور شوروى, از بعد از دوران تزارها, حتى يك انتخاب هم اتفاق نيفتاده بود.
انـتخابات در دوران تزارها هم شبيه انتخابات زمان شاه ما بود.اتفاقا تاريخ مـشروطيتشان هـم بـا يـك سـال اخـتلاف دقيقا منطبق با تاريخ مشروطيت ايران اسـت.در دوره ى تـزارها مجلس ملى دوما يك صورت بود; مثل مجلس شوراى ملى ما در دوران رژيـم پـهلوى.بعد هـم كه كمونيستها سر كار آمدند, مجلس, بى مجلس; انـتخابات, بـى انتخابات; تمام شد! حالا بعد از گذشت هفتاد و سه سال, بناست اولين انتخابات در جمهورى روسيه نه همه ى شوروى انجام بگيرد.كانديدا كيست؟
آقاى يلتسين! با راى بالايى يلتسين يعنى همان عنصر تندرو رئيس جمهور شد.
از ايـن جـا داسـتان شـيرينى اسـت.از روزى كـه يـلتسين در ژوئن 1991 يعنى24/3/ه137 رئيـس جـمهور شـد, تـا حدود چهارم يا پنجم ديماه كه رسما شوروى منحل شد, حدود هفت ماه طول كشيد; يعنى اين چند سال صرف مقدمات شد.بخشى از مـقدمات به دست گورباچف, برخى هم وقتى تاريخ مصرف گورباچف تمام شد, به دست يـلتسين انـجام شـد و برنامه ى مورد نظر امريكا و غرب, تا رسيدن يلتسين به قدرت شتاب گرفت.به مجرد اين كه يلتسين به قدرت رسيد و رئيس جمهور روسيه و نـفر دوم شـوروى شد, ابتكار عمل به دست او افتاد.در روز24/3/ه137 يلتسين رئيس جمهور مى شود و در روز 26/3/ه137 يعنى سه روز بعد جرج بوش رئيس جمهور امريكا اعلام مى كند كه سه جمهورى بالتيك لتونى, استونى و ليتوانى متعلق به شوروى نيست و شوروى بايستى اين سه جمهورى را رها كند و استقلال آنها را به رسـميت بشناسد; اگر به رسميت نشناسد, كمكهايى را كه امريكا قول داده است, قطع خواهد شد.البته من الان درست يادم نيست كه آيا كمكهايى بود كه در زمان رونـالد ريـگان قـول داده شـده بـود, يـا در زمـان بوش; به هرحال به آقاى گـورباچف قـول كـمك داده بـودند.چندى بـعد يـلتسين اعلام كرد كه ما استقلال جـمهوريهاى سه گانه را به رسميت مى شناسيم! دو ماه بعد براى اين كه يلتسين چـهره اش برجسته تر شود, كودتاى معروف مردادماه شوروى اتفاق افتاد; كودتايى كـه در هـمان اوان كـاملا مشكوك به نظر مىآمد.دوربين تلويزيونهاى امريكايى C.N.N و غـيره در مـسكو فـعال شدند و روى يلتسين متمركز گرديدند.در اين جا تـلويزيون خـودمان تـصويرC.N.N را كه پخش مى كرد, ما ديديم كه يلتسين روى تـانك رفـته و در مـيان مـردم شـعار مـى دهد و مـى گويد كـه نخير, ما تسليم كـودتاچيها نـمى شويم! بعد هم به مجلس رفت, اما كودتاچيها با يلتسين كه دم دسـتشان در مـجلس ملى دوما متحصن شده بود, هيچ كارى نداشتند و به سراغ او نـرفتند; ولـى بـه سـراغ گـورباچف كـه در شبه جزيره ى كريمه مشغول گذراندن روزهـاى تـعطيلاتش بـود, رفـتند و او را دستگير كردند! يلتسين هم رجزخوانى مى كرد و شعار مى داد! يك جنجال رسانه يى در دنيا به وجود آوردند و الـبته از واقـعيت هم خيلى خبرى نبود! يك تعداد تانك در خيابانهاى مسكو ظـاهر شـدند, اما سه روز هم نبودند; بعد از سه روز هم گفتند كه كودتاچيها را درخـواب دسـتگير كـرده اند! نتيجه كودتا اين شد كه يلتسين كه شخصيت دوم بـود در حـقيقت شخصيت اول شد! در همان اوقات وزير امور خارجه ى ما سفرى به جمهوريهاى آسياى ميانه كرد و برگشت; من از ايشان پرسيدم كه چه خبر; ايشان گـفت واضح است كه رئيس شوروى يلتسين است نه گورباچف! در دنيا هم مشخص بود كـه قـضيه ايـن طـورى اسـت.بعد هم جمهوريها يكى يكى طالب استقلال شدند; مثلا اكـراين ادعـا كـرد كـه مـى خواهد مـستقل بشود; گورباچف مخالفت مى كرد, اما يـلتسين مـى گفت ما قبول داريم; بناچار بعد از دو, سه روز گورباچف هم قبول مـى كرد! بـنابراين مـساله يى درسـت شـد كـه گورباچف يا مجبور بود براى عقب نـماندن, خودش را جلو بيندازد و همان شعارها را او هم بدهد; يا مجبور بود بـعد از چـند روز تبعيت كند; چون فشار تبليغات جهانى مجالى نمى گذاشت براى ايـن كـه غـير از آنـچه كه يلتسين گفته, بشود چيزى گفت.اين روند از اواخر خـردادماه شـروع شـده بود.به دنبال آن, كناره گيرى گورباچف از دبيركلى حزب مـطرح شد; بعد پيشنهاد انحلال حزب كمونيست, سپس شكست كمونيزم اعلان شد همان چـيزى كـه امـريكاييها خـيلى از آن كـيف مـى كردند و بعد هم بالاخره شايعه ى اسـتعفاى گـورباچف منتشر شد.در همان زمان طى مصاحبه يى از گورباچف سوال شد كـه شما استعفا خواهيد كرد يا نه; گفت منتظرم وزير امور خارجه ى امريكا به مـسكو بـيايد تـا ببينم چه مى شود! وزير امور خارجه ى امريكا به مسكو آمد و قـبل از آن كه با گورباچف تماس بگيرد, رفت با يلتسين تماس گرفت; آن هم در كـاخ اصـلى مـلاقاتهاى كرملين; معناى كارش اين بود كه گورباچف تمام شد! سه روز بـعدش هـم گـورباچف اسـتعفا كرد و انحلال شوروى اعلام شد! اين طرح موفق امـريكا در شـوروى بود; يعنى يك ابرقدرت را با يك طرح كاملا هوشمندانه, با صـرف مقدارى پول, با خريدن برخى اشخاص و با به كار گرفتن رسانه هاى تبليغى, تـوانستند طـى يـك طراحى سه, چهار ساله و يك نتيجه گيرى شش, هفت ماهه بكلى منهدم كنند و از بين ببرند!
الـبته همين جا به شما بگويم كه روسيه بعد از انحلال شوروى, آن طور كه آنها مـى خواستند, تـبديل بـه بـرزيل دوم نشد.آنها مى خواستند روسيه به يك برزيل يعنى يك كشور دست سوم دنيا تبديل شود; توليد بالا, اما گرفتارى و فقر عميق و بـدون هـيچ گونه نقشى در سياست دنيا.شما ببينيد الان در كجاى دنيا حرف و راى و نـظر و حـضور بـرزيل كسى را به خود متوجه مى كند.مى خواستند روسيه را ايـن طورى بـكند, امـا نشد; چرا؟ چون روسيه ملت خوب و قوىيى دارد; از لحاظ نژادى مردم مستحكمى هستند; بعد هم پيشرفت صنعتشان, اتمشان, دانشمندانشان, تـحقيقاتشان و ساير امكاناتشان قابل توجه است.طراحان اين قضايا كه نشستند خـودشان بـريدند و خـودشان دوخـتند, بـراى جـمهورى اسـلامى نيز چنين خوابى ديـده اند.آنها فـكر نـمى كنند كـه جمهورى اسلامى ايران اگر به سرنوشت شوروى دچـار بـشود, كـشورى مـثل روسيه ى امروز خواهد شد; نه, آنها فكر مى كنند كه ايـران كشورى در سطح كشور دوره ى پهلوى خواهد شد; يعنى در رديف دهم بعد از تركيه! چون تصور مى كنند كه در اين جا اتم كه نيست; پيشرفت علمى آن چنانى كه نـيست; جمعيت سيصد ميليونى كه نيست; كشورى به عظمت روسيه كه امروز باز هم تقريبا بزرگترين كشور دنياست كه نيست.
امـا حـالا واقعيت چيست؟ واقعيت با آنچه كه آنها طراحى كردند, به قدر زمين تـا آسـمان متفاوت است! اشتباه بزرگى را مرتكب شدند.من واقعا دريغم مىآيد كـه اسـم خاتمى عزيزمان را اين سيد آقازاده ى شريف مومن دلباخته ى به معارف ديـنى و دلـباخته ى بـه امام و طلبه يى مثل خود ماها آن طورى كه غربيها مطرح كـردند, مطرح كنم و ايشان را با گورباچف مقايسه كنم; ولى آنها اين مقايسه را كـردند و صـريحا گـفتند كـه در ايـران هم گورباچفى به قدرت رسيد.البته فـراموش نـكنيم كه متاسفانه يك عده هم در داخل خوششان آمد و اين اهانت را نفهميدند و آن توطئه يى را كه پشت اين اهانت هست, به طريق اولى نفهميدند!
بـه مـغرضان و آنهايى كه مى فهمند چه دارد اتفاق مى افتد و چه مى خواهند پيش بـياورند, كارى ندارم; اما يك عده از آنهايى كه مغرض هم نبودند, نفهميدند كه چه شد و دشمن چه مى خواهد انجام بدهد.
بـه آن تـفاوتها برگرديم.تفاوت اول, تفاوت رئيس جمهور ما با آقاى گورباچف است.گورباچف روشنفكرى بود كه حتى به احتمال زياد به اصل و مبانى ماركسيزم هم اعتقاد زيادى نداشت; آدمى بود كه اصلا ساختار شوروى را قبول نداشت; خود او هـم بـه زبـانهاى مختلف اين را اظهار كرده بود.البته در آن وقتى كه سر كـار آمـد, خـيلى صـريح نـمى توانست ايـنها را بـگويد; امـا بـالاخره اظهار مى كرد.رئيس جمهور ما, جمهورى اسلامى, دين و اعتقاد قلبى اوست; امام مراد و مـقتداى اوسـت; يك روحانى است.آنها اول در خوش خياليهاى خود حرفهايى زدند, هـنوز هـم سياستمدارترين و موذىترينشان هم آن حرفها را مى زنند; اما عده يى از آنـها از ايـن دو سال اخير به وحشت افتادند و بارها در تبليغات خودشان گـفتند كـه نه, اين هم از خودشان است; جزو همين بنيادگراهاست! اتفاقا اين را درسـت فـهميده اند! گورباچف به مبانى ماركسيزم بى اعتقاد و دلباخته ى غرب بود; حرفهايى هم كه مى زد, حرفهاى غربيها بود; منتها با زبان روسى آنها را بـيان مـى كرد; والاشـعارهاى او هـم غير از شعارهاى آنها نبود; او دلباخته ى آنـها بـود! الـبته در اين جا قضاياى خيلى ريزى مثل سفرها, امتياز دادنهاى دروغـين و بيخودى و ... هست كه نمى خواهم آنها را بگويم; چون جاى اين جلسه نيست; خود شما هم مى توانيد آن قضايا را پيدا كنيد.
تفاوت دوم اين است كه اسلام, ماركسيزم نيست.ماركسيزم مورد قبول مردم شوروى هم نبود; بله, دين حزب كمونيست شوروى بود.حزب كمونيست شوروى متشكل از چند ميليون عضو در مقابل جمعيت نزديك به سيصد ميليونى شوروى بود; شايد مثلا ده مـيليون, پـانزده مـيليون نـفر عـضو بـودند.اعضاى حـزب كـمونيست هميشه از امـتيازاتى بـرخوردارند; بنابراين مى توان حدس زد كه در بين همان جمعيت هم آنـچه بـراى آنـها در درجـه ى اول اهـميت قـرار داشـت, امـتيازات بود; لذا ماركسيزم به عنوان يك دين برايشان مطرح نبود.اسلام, دين مردم و عشق مردم و ايمان مردم است.اسلام همان چيزى است كه اين ملت بزرگ براى خاطر آن, عزيزان و پـاره هاى تن و جگرگوشه هايشان را به ميدان فرستادند و وقتى جسد آغشته به خـون آنـها بـرگشت, بـرايشان گريه نكردند و خدا را شكر كردند! آيا شما از ايـن گونه مـادران و پدران سراغ نداريد و نديده ايد؟ هر يك از ما شايد صدها مـورد از اين قبيل را ديده ايم; البته بنده هزاران مورد از اين قبيل را از نـزديك ديـده ام.امروز هـم كه پدر و مادر چهار شهيد پيش ما مىآيند, اگر از بـرخى از نـاهنجاريها گله هم داشته باشند, از اين كه فرزندشان در راه اسلام شـهيد شـده, خـوشحالند! ايـن ملت با همه ى وجود به اسلام پايبند است.بعد از پـنجاه سـال تـلاش بـراى ديـن زدايى, يـك مـلت آن حركت عظيم را پشت سر امام بـزرگوار و عالم دين و مرجع تقليدش به راه انداخت و اين نظام اسلامى را سر كـار آورد.اسـلام هـمان چيزى است كه وقتى نام و پرچم آن در ايران بلند شد, هـرجا مسلمان مطلع و آگاهى پيدا شد, احساس هويت و شخصيت و عزت كرد; اينها ايـن را بـا مـاركسيزم يـكى گـرفتند! ((الـحمدلله الـذى جـعل اعـدأنا من الحمقا)).
سوم اين كه نظام اسلامى, نظام كمونيستى نيست; نظام اسلامى است; نظامى جوان و مـنعطف و پـرتلاش و مـردمى است.من آن روز به آقاى خاتمى عرض مى كردم كه هيچ نـظامى در دنـيا حتى دمكراسيهاى غربى; چه در امريكا, چه در فرانسه, چه در جاهاى ديگر نمى تواند ادعا كند كه مثل نظام ما مردمى است; براى خاطر اين كه در دمكراسيهاى غربى عده يى پاى صندوقهاى راى مىآيند و راى مى دهند; مثلا حزب گـفته بـه آقـاى زيـدبن عمرو راى بـده, او هم ورقه را كه انداخت, كار تمام مـى شود! آنـهايى هـم كه شركت كننده اند, گاهى سى وهفت درصد واجدان شرايط را تـشكيل مـى دهند.مثلا در انتخابات اخير امريكا حدود سى وهفت درصد شركت كننده بـيشتر نـبود; هـيچ وقت به اندازه ى شصت وهفت درصد و هفتاد درصدى كه شما در انـتخابات ريـاست جـمهورى و مجلس چه مجلس پنجم, چه مجلس ششم ملاحظه كرديد, شـركت نـمى كنند; بالاخره همانهايى كه مىآيند, مىآيند راى مى دهند و مى روند; امـا در ايـن جا ايـن طورى نـيست; در ايـن جا مـردم به مسوولان عشق مى ورزند و رابـطه شان, رابـطه ى عاطفى است; نه فقط رابطه ى راى دادن.در اين جا وقتى يكى از مـسوولان كـسالتى پيدا بكند, همه ى كشور دستها را به دعا بلند مى كنند كه خـدا او را شـفا بـدهد; مثل اين كه براى بچه ى خودشان دعا مى كنند! در اين جا وقـتى كـه مـسوول كـشور اشاره مى كند, مردم در ميدانهاى خطر وارد مى شوند و جـانشان را فـدا مـى كنند; ايـن حتى به دمكراسيهاى غربى ربطى ندارد, تا چه بـرسد بـه نظام ديكتاتورى پرولتاريا! خودشان مى گويند يكى از اصول حتمى شان ديـكتاتورى است; يعنى انتخابات بى انتخابات! در طول هفتاد و چند سال حكومت شـوروى, تـا قـبل از انـتخابات روسـيه در ايـن اواخـر, يك انتخابات اتفاق نيفتاده بود; ولى ما در ظرف بيست ويك سال, بيست ويك انتخابات داشته ايم! آيا ايـنها بـا هم قابل مقايسه است؟ در آن جا زندگى نمايندگان طبقه ى پرولتاريا زنـدگى كـاخ كرملينى است; اما در اين جا ما روى زيلو مى نشينيم و افتخار هم مـى كنيم.در اين جا مسوولان كشور آنهايى كه بتوانند همت و افتخارشان اين است كـه خـودشان را به زندگى مردم نزديك كنند.در نظام شوروى وقتى استالينى سر كار بود, تا نمى مرد, هيچ علاج ديگرى نداشت! سى سال حكومت مى كرد, تا بالاخره بـا حـادثه يـا بى حادثه, يا از زور مصرف مسكرات قوى روسى مى مرد و بعد مثلا خـروشچفى سـر كـار مـىآمد; بعد هم برژنفى روى كار مىآمد; برژنف هم بعد از هـجده, نوزده سال مى مرد و يك نفر ديگر به قدرت مى رسيد! اين نظام, با نظام جـمهورى اسـلامى كه مبنى بر انتخابات و راى مردم است و هر چهار سال يك بار انـتخابات مجلس و رياست جمهورى برگزار مى شود, متفاوت است.در سطح رهبرى از ايـنها هـم بـالاتر اسـت; براى خاطر اين كه رهبرى معنوى, تعهد معنوى دارد و خـبرگان و مـردم از او توقع دارند كه حتى يك گناه نكند; اگر يك گناه كرد, بدون اين كه لازم باشد ساقطش كنند, ساقط شده است; حرفش نه درباره ى خودش حجت است, نه درباره ى مردم.اين نظام منعطف, زنده, پرنشاط و متحول, آيا با نظام بسته و غيرقابل انعطاف و شكننده ى ديكتاتورى پرولتاريا قابل مقايسه است؟!
يـك نـكته را هـم مـى خواهم يادآورى كنم; و آن نظام امر به معروف و نهى از منكر است.امر به معروف و نهى از منكر واجب حتمى همه است; فقط من و شما به عـنوان مـسوولان كشور وظيفه مان در باب امر به معروف و نهى از منكر سنگين تر اسـت.بايد از شيوه ها و وسايل مناسب استفاده كنيم; اما آحاد مردم هم وظيفه دارنـد.با چـهار تـا مقاله در فلان روزنامه, واجب امر به معروف نه از وجوب مـى افتد, نـه ارزش تـاثيرگذاريش سـاقط مـى شود.قوام و رشـد و كـمال و صلاح, وابـسته ى بـه امـر به معروف و نهى از منكر است; اينهاست كه نظام را هميشه جـوان نگه مى دارد.حالا كه نظام ما بيست ويكساله و جوان است و در مقايسه ى با نـظام فـرتوت هـفتاد و چـند ساله ى پير كمونيستى در شوروى به طور طبيعى هم جـوان اسـت; اما اگر صد سال هم بر چنين نظامى بگذرد, چنانچه امر به معروف بـاشد و شـما وظيفه ى خودتان بدانيد كه اگر منكرى را در هر شخصى ديديد, او را از ايـن مـنكر نـهى كـنيد, آنگاه اين نظام اسلامى هميشه تر و تازه و با طـراوت و شـاداب مـى ماند.طرف امر به معروف و نهى از منكر فقط طبقه ى عامه ى مردم نيستند; حتى اگر در سطوح بالا هم هستند, شما بايد به او امر كنيد; نه ايـن كه از او خواهش كنيد; بايد بگوييد:آقا! نكن; اين كار يا اين حرف درست نيست.امر و نهى بايد با حالت استعلا باشد.البته اين استعلا معنايش اين نيست كـه آمـران حتما بايد بالاتر از ماموران, و ناهيان بالاتر از منهيان باشند; نـه, روح و مـدل امـر بـه معروف, مدل امر و نهى است; مدل خواهش و تقاضا و تـضرع نيست.نمى شود گفت كه خواهش مى كنم شما اين اشتباه را نكنيد; نه, بايد گفت آقا! اين اشتباه را نكن; چرا اشتباه مى كنى؟ طرف, هر كسى هست حالا بنده كـه طلبه ى حقيرى هستم از بنده مهمتر هم باشد, او هم مخاطب امر به معروف و نهى از منكر قرار مى گيرد.
اشـتباه بـعدى در مورد كشور است.كشور ايران يكپارچه است; حتى آن قسمتهايى هـم كـه در قرنهاى گذشته جدا شدند, اگر ته دلشان را بگرديد, مايلند با ما بـاشند; ((هـر كسى كو دور ماند از اصل خويش, باز جويد روزگار وصل خويش)); آنـها هـم دلـشان مـى خواهد كـه به اين مادر بپيوندند.اين كجا, كشور اتحاد جماهير شوروى كجا؟ ده, يازده كشور را با سنجاق يا به تعبيرى با شلاق به هم بـستند و به اصطلاح يك كشور تشكيل گرديد! معلوم است كه تا شلاق برداشته شد, از هم جدا مى شوند و شد.
الـبته همين جا من بگويم; سعى بر اين است كه مساله ى قوميتها در ايران عمده بشود.عده يى با تحريك احساسات قومى نفى و عامل حقيقى وحدت يعنى اسلام و دين دنـبال ايـن قـضيه هستند.آن كسانى كه خيال مى كنند عامل وحدت كشور ما زبان فارسى است, دلبستگى شان به زبان فارسى يقينا به قدر بنده نيست; يكصدم تلاشى هـم كـه بنده براى زبان فارسى كرده ام, آنها نكرده اند و نخواهند كرد! عامل وحـدت ملت ايران زبان فارسى نيست; دين اسلام است; همان دينى كه در انقلاب و نـظام اسـلامى تجسم پيدا كرد; نتيجه اين مى شود كه ترك زبان هم با زبان تركى خودش مى گويد:((آذربايجان اياختى, انقلابا داياختى)); كردى هم با زبان كردى خودش همين را مى گويد; بلوچ هم با زبان بلوچى خودش همين را مى گويد; عرب هم بـا زبـان عـربى خـودش همين را مى گويد.عده يى سعى مى كنند اهميت عامل پيوند مـستحكم دلـهاى مـلت ايـران يعنى ايمان اسلامى را كم كنند; نه, كشور و ملت يـكپارچه است; البته يكپارچگى اش به خاطر تاريخ و جغرافيا و سنتها و فرهنگ اسـت; امـا عمدتا به خاطر دين و مساله ى رهبرى است كه اجزاى اين ملت را به هم وصل كرده و همه احساس يكپارچگى مى كنند.
رهـبرى مـسووليت دارد.مسووليت رهبرى حفظ نظام و انقلاب است.اداره ى كشور به عـهده ى شـما آقـايان مـسوولان كشور است.هر كدام شما در بخش خودتان كشور را اداره مـى كنيد و وظـيفه ى اصـلى رهـبرى ايـن است كه مراقب باشد اين بخشهاى مـختلف آهنگ ناساز با نظام و اسلام و انقلاب نزنند.هرجا چنين آهنگى به وجود بيايد, جاى حضور رهبرى است.رهبرى هم يك شخص نيست يك آدم, يك طلبه, يك على خـامنه اى, يا على خامنه اىهاى فراوان ديگرى كه هستند, نيست رهبرى يك عنوان و يـك شـخصيت و يك حقيقت برگرفته ى از ايمان و محبت و عشق و عاطفه ى مردم و يـك آبـروست.صدها نفر مثل على خامنه اى در راه اين حقيقت جان و آبروشان را مـى دهند; اهـميتى هم ندارد.بنده كه چيزى نيستم; امام بزرگوار ما هم كه به مـعناى حـقيقى كلمه براى اين امت, امام دلها بود همين طور بود.او حاضر بود براى حفظ نظام و حفظ رهبرى نظام, آبرويش را بدهد.اين حقيقت حضور دارد; با ايـن حـرفهايى كـه مـى زنند و بـا ايـن كـارهايى كه مى كنند, نتوانسته اند و نخواهند توانست اين حضور را از بين ببرند.
در دوران اخـتناق كه رهبرى اين تجسم را نداشت, دلهاى مردم متدين در قبضه ى رهـبرى بـود; منتها رهبرىيى كه تشخص و هويت قابل اشاره در بيرون و جايگاه قـانونى نداشت; به صورت مراجع تقليد و به صورت علماى بزرگ, تاثير خودش را بـارها نـشان داده بـود; لـذا آن وقـتى كه به فلان قرارداد ننگين استعمارى اشـاره مـى كرد, قـرارداد از بـين مى رفت; آن وقتى كه به يك حادثه ى نامناسب اشـاره مـى كرد, آن حـادثه مـورد تخاصم مردم قرار مى گرفت.پانزده خردادى كه بـنابر آنـچه نـقل شده است, چند هزار نفر آدم در آن حادثه جان خود را فدا كردند و كشته شدند, آن وقتى بود كه امام بزرگوار ما رهبر به معناى قانونى خودش نبود; يك روحانى برجسته بود; اين را نمى توانند نديده بگيرند; اين در شـوروى نـبود; اگـر بـود, آن طورى نمى شد; اگر بود, آن وقتى كه احساس مى كرد يـلتسينى وارد مـيدان شـده تـا بـه كـار آيـنده حركت شتابنده ى غيرمعقول و بـى رويه يى بـدهد, گـوش او را مـى گرفت و از صحنه خارجش مى كرد و مورد حمايت مردم هم قرار مى گرفت; اما چنين چيزى نبود.
بنده معتقدم كه اصلاحات يك حقيقت ضرورى و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد.اصلاحات در كشور ما از سر اضطرار نيست كه فلان حاكمى مجبور بشود مورد مـطالبات سـخت قـرار بگيرد و گوشه و كنارى را اصلاح كند; نخير, اصلاحات جزو ذات هـويت انـقلابى و ديـنى نـظام مـاست.اگر اصـلاح به صورت نو به نو انجام نگيرد, نظام فاسد خواهد شد و به بيراهه خواهد رفت.
اصلاحات يك فريضه است.ميدانهاى اصلاحات كجاست؟ آن بحث ديگرى است.اصل اصلاحات يـك كار لازم است و بايد انجام بگيرد.وقتى اصلاحات نشود, برخى از نتايجى كه مـا امـروز بـا آنـها دسـت بـه گريبانيم, پيش مىآيد: توزيع ثروت ناعادلانه مـى شود; نوكيسه گان بى رحم بر گوشه و كنار نظام اقتصادى جامعه مسلط مى شوند; فـقر گـسترش پـيدا مى كند; زندگى سخت مى شود; از منابع كشور بدرستى استفاده نـمى شود; مـغزها فـرار مـى كنند و از مـغزهايى كه مى مانند, حداكثر استفاده نمى شود.وقتى كه اصلاحات باشد, اين آفتها و اين آسيبها و دهها مورد از قبيل آنها پيش نمىآيد.پس مطلب اول اين كه اصلاحات امرى ضرورى و لازم است.
مـطلب دوم ايـن اسـت كـه اصـلاحات بـايد تـعريف بـشود; اولا براى خود ما كه مى خواهيم اصلاحات بكنيم, تعريف بشود و مشخص باشد كه مى خواهيم چه كار كنيم; ثـانيا بـراى مـردم تـعريف بـشود كـه منظور ما از اصلاحات چيست, تا هر كسى نتواند به ميل خودش اصلاحات را معنا كند; اين جزو كارهايى است كه مجموعه يى از مـسوولان دولتى, دستگاه قضايى و مجلس و غيره مى توانند انجام بدهند.بايد تـعريف مشخصى از اصلاحات به وجود بيايد تا ترسيم آن چهره و وضعيتى كه ما در نـهايت جـاده ى اصلاحات مى خواهيم به آن برسيم, براى همه هم مردم, هم مسوولان آسـان بـشود و بـدانند به كجا مى خواهند برسند.اشكال كار آقاى گورباچف اين بود كه عيوب و اشكالات را مى دانست; اما تصوير روشنى از آنچه كه بايد انجام بـگيرد, نـداشت; اگر هم داشت, مردمش آن تصوير را نمى دانستند.بنابراين اگر تعريف مشخصى از اصلاحات نشود, الگوهاى تحميلى غلبه خواهد كرد; همان اتفاقى كـه در شـوروى افـتاد; چون نمى دانستند چه كار مى خواهند بكنند; لذا به سراغ تـقليد نـاشيانه ى اصـلاحات در الـگوها و مدلهاى غربى رفتند و به آنها پناه بردند.امام بزرگوار ما هوشمندانه اين ضعف را در آنها تشخيص دادند; لذا در نامه يى كه ايشان به گورباچف نوشتند, اين نكته را متذكر شدند.ايشان نوشتند شـما اگر بخواهيد گره هاى كور اقتصاد سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن بـه كـانون سـرمايه دارى غـرب حل كنيد, نه تنها دردى از جامعه ى خود را دوا نخواهيد كرد, بلكه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند; چرا كـه امروز اگر ماركسيسم در روشهاى اقتصادى و اجتماعى به بن بست رسيده است, دنـياى غـرب هـم در ايـن مـسأل الـبته به شكلى ديگر و نيز در مسأل ديگر گرفتار حادثه است.اين كه بنده مكرر مى گويم امام يك حكيم واقعى بود, به اين خـاطر اسـت.در آن جنجال تبليغاتى رسانه يى جهان, نكته ى اصلى را امام تشخيص داد.
البته خوشبختانه برخى از مسوولان, و بيش از همه رئيس جمهور عزيزمان, بارها گـفته اند كـه اصـلاحات مـا اصـلاحات اسـلامى و انـقلابى اسـت; هـدف, رسيدن به مـدينه النبى است.اينها خوب است, اما تعريفهاى دقيق تر و تصوير روشن ترى لازم اسـت.اينها از ايـن جـهت خـوب اسـت كه انگشت اشاره ى غربيها و بيگانه ها را مـى خواباند; مـعلوم مـى شود آنـچه كـه آنها مى گويند, مراد نيست.همه اين را مى فهمند, اما بايد توضيح داده بشود و بيشتر تصويرگردد.
مـطلب سـوم ايـن اسـت كه اصلاحات بايد از يك مركز مقتدر و خويشتندار هدايت بشود تا دچار بى رويگى نشود.اى بسا كارى كه مى تواند در ظرف ده سال بخوبى و سـلامت انـجام بـگيرد, اگـر در ظـرف دو سال بخواهيد آن را انجام بدهيد, به ضايعات غيرقابل جبرانى منتهى خواهد شد; مثل اتومبيلى كه در جاده ى دشوار و خـطرناكى بـا سـرعت بيش از حد معقول حركت كند; اگر تصادف نكند, تعجب است; اگـر آسـيب نبيند و نزند, تعجب است.بايد مركزى هوشيار, مقتدر و خويشتندار وجود داشته باشد كه نگذارد به آن حركتى كه مى خواهد انجام بگيرد, شتاب بيش از حد مفيد داده بشود; كار با ميزان و به طور صحيح انجام بگيرد.
در شـوروى سـابق وقـتى كـه ايـن كـار را شروع كردند, در دروازه ى فيلمها و كـتابها و روزنـامه ها و لباسها و الگوهاى غربى باز شد; يعنى آن ادعاها در واقـعيتها مـصداقهاى مـشخص غـربى را مـجسم مـى كرد; ايـن حالت, حالت بسيار خـطرناكى بود.در اين جا به نقش رسانه ها توجه كنيد; رسانه ها مسووليت دارند; روزنـامه ها حـساسند.قسمت عـمده ى حساسيت من برروى روزنامه ها از اين جا ناشى مى شود.بحث برسر روزنامه ها و مطبوعات, بحث بر سر آزادى نيست.
بـعضيها نخواهند آزادى را براى ما معنا كنند; حرفى نداريم, استفاده كنيم; امـا ما معناى آزادى را مى دانيم; براى آزادى هم خيلى دلمان مى تپد.مراد از آزادى هـم هـمان آزادى بيان و آزادى فكر است; منتها اگر شما رفتيد بر طبق وظيفه تان در دكان يك قاچاق فروشى را بستيد, آن فرد نمى تواند بگويد شما با آزادى كـسب و كـار مخالفيد; نه, بحث آزادى كسب و كار نيست كسب و كار آزاد اسـت قـاچاق فروشى ممنوع است.بحث بر سر آزادى بيان نيست; بيان و فكر آزاد اسـت; سمپاشى و اضلال وگمراه گرى ممنوع است; آن هم در شرايط حساسى كه امروز كشور ما دارد.
من به بعضى از مسوولان تبليغاتى كشور بارها گفته ام, آن روزى كه شما توان و استعداد مقابله با تهاجم تبليغاتى دشمن را داشته باشيد, آن كسى كه بيش از ديـگران مـيداندار تـكثر مطبوعات و روزنامه ها و كتاب و فيلم و غيره باشد, بـنده هـستم; امـا شـما بگوييد ببينم در مقابل آن فيلمى كه پايه هاى فرهنگ مـردم, اعتقاد مردم, دين مردم, روحيه ى انقلابى و ايثار و شهادت را در مردم متزلزل مى كند كه نه يكى, نه دو تا, نه ده تاست شما چند فيلم ساخته ايد؟!
ايـن جاست كـه مـن احـساس خطر مى كنم.البته كار اساسى و بلندمدت اين است كه بـراى تـوليد آنـچه كـه خوب است, فكر كنيم; اما تا آنچه خوب است به ميدان بـيايد, مـن نـمى توانم قـبول كنم و بپذيرم كه اين سيل لجن بيايد و جوان و كـودك و قـشرهاى مـختلف را در خودش غرق كند.از تمام شيوه هاى دشمن شادكن و دشـمنآموز بـراى مقابله ى با تفكر انقلاب استفاده بشود;اگر كسى هم مخالفت و مـقابله كـند, فـورا انـگ و تهمت بخورد! اين كه آزادى نشد; اين كه عاقلانه و خردمندانه نيست; اين كه مديريت كشور نيست.شما مسووليد به نقش رسانه ها توجه كـنيد; ايـن بـسيار بـسيار مـهم اسـت.حساسيت بر روى نقش رسانه هاى مكتوب و روزنـامه ها بـخصوص در شرايط كنونى ما بسيار مهم است.با اين تصويرى كه عرض كردم, مشخص مى شود كه آنها چه قدر مى توانند به نفع دشمن نقش ايفا كنند.مدعى آنها هم بايد همه ى دستگاه و همه ى جبهه ى متحد طرفدار نظام و مسوولان قوه هاى مختلف و مسوولان بخشهاى ميانى گوناگون باشند.
مـدعى آنـها فـقط دستگاه قضايى يا فلان روحانى نيست; همه بايد در اين قضيه مدعى باشند.
مطلب چهارم, حفظ ساختار قانونى اساسى در زمينه ى اصلاحات است. الـبته در قـانون اسـاسى, بـيشتر از همه چيز, نقش اسلام و منبعيت و منشايت اسـلام بـراى قـوانين و سـاختارها و گـزينشها مطرح است.ساختار قانون اساسى بـايستى بـه طور دقـيق حفظ بشود.شما نگاه كنيد ببينيد دشمن چگونه با قانون اسـاسى مـا بـرخورد مى كند:گوشه يى از قانون اساسى را نفى مى كند, گوشه يى را اثبات مى كند; يك جا به قانون اساسى تمسك مى كند, يك جا عليه اش حرف مى زند!
قـانون اسـاسى مـيثاق بـزرگ ملى و دينى و انقلابى ماست.اسلام كه همه چيز ما اسـلام اسـت در قـانون اسـاسى تجسم و تبلور پيدا كرده است.اصل چهارم قانون اسـاسى تـكليف هـمه چـيز را روشن كرده است.اگر در قوانين عادى حتى در خود قانون اساسى يك جا اصلى يا قانونى وجود داشته باشد كه در مقام اجرا يا در مـقام قـانونگذارى, با اين اسلاميت معارضه پيدا كند, اين اصل بر آنها حاكم اسـت; حـكومت بـه معناى مصطلح اصولى و علمى حوزه هاى علميه.البته اين گفتن نـداشت; اگـر هـم نـمى گفتند, حـكومتش واضـح بـود; اما به اين حكومت تصريح كـرده اند.بنابراين سـاختار قانون اساسى بايستى به طور كامل در اصلاحات حفظ بشود.
مـطلب پـنجم, مقابله جدى با هرگونه تندروى و تندروانى است كه جاده صاف كن دشـمنند; يـعنى مـدل يـلتسينى! هـمه ى دسـتگاهها بايد با مدل يلتسينى بشدت مقابله كنند; نگذارند يك جاه طلب, يك فريب خورده, يك مغرض و يك غافل بيايد و حركت را از حالت صحيح خودش خارج كند و حالت مسابقه و حالت تعارض به وجود بياورد.
مـطلب شـشم, مـقابله جدى با دخالت خارجيها و غربيها و بى اعتنايى به انگشت اشـاره ى غـربيها و سـوظن بـه آنـهاست.البته بـحث ديپلماسى و بحث ارتباطات خـارجى, بـحث ديـگرى است.انسان در مقام ديپلماسى, مى دهد, مى گيرد, قرارداد مـى بندد و هـمه كـار مى كند; اما در مسأل اساسى نظام بايستى انگشت اشاره ى آنها را با سوظن مورد ملاحظه قرار داد; بعكس آنچه كه آدم در وضعيت گورباچف مـشاهده مـى كند.آنها به هيچ وجه حسن نيت ندارند.ما در جنگ هشت ساله ديديم كـه تمام اروپا به صدام كمك كردند; فرانسه كمك كرد, آلمان كمك كرد,انگليس كـمك كـرد, يـوگسلاوى سابق كمك كرد, بلوك شرق آن روز كمك كرد.البته ما هيچ وقـت در مقام ديپلماسى نمى گوييم كه چون شما به صدام كمك كرديد, ما با شما رابـطه مان را قـطع مـى كنيم; نـه, عـالم ديـپلماسى يـك عالم ديگر است.همين تـشنج زدايى اى كـه امـروز در بـحث سـياست خارجى ما مطرح مى شود, مورد تاييد مـاست; بـايد تـشنج زدايى بـشود; اما تشنج زدايى غير از اين است كه كسى به آنها اعتماد پيدا كند; نه, او هم به ما اعتماد ندارد; ما هم به او اعتماد نـداريم.كسانى كـه در زمينه ى مسأل ديپلماسى فعالند, كاملا مى فهمندكه بنده چـه دارم عـرض مى كنم.اصلا ميدان ديپلماسى, ميدان يك نبرد واقعى است; منتها نـبردى كه پشت ميز و با لبخند وبا گفتن صبح بخير و شب بخير انجام مى گيرد!
وجود ارتباطات ديپلماتيك, هرگز نبايد به معناى اعتماد به دشمن تلقى بشود; نبايد اعتماد كرد.
مطلب هفتم, هماهنگى اصلاحات در بخشهاى مختلف است; اين نكته مهم است.ببينيد عـزيزان من! در بعضى از بخشها, اصلاحات, پيچيده و دشوار و كند است; مثلا در بخش اقتصادى, كار بسيار كند انجام مى گيرد; توزيع عادلانه ى درآمدها هم همين طور است; كار خيلى سختى است; كار آسانى نيست.ريشه كن كردن فقر و رسيدگى به مـناطق مـحروم, هـمه ى ايـنها جزو اصلاحات است.اصلاح ساختار ادارى كار بسيار دشـوار و پيچيده و سنگينى است; اينها دير پيش مى رود.در بخش معادل گلاسنوست آقاى گورباچف نه, كار آسان است; در يك روز هم مى شود به بيست روزنامه مجوز داد تـا مـنتشر بـشوند; اين مى شود ناهماهنگ; اين طورى نمى شود; بايد هماهنگ حركت كنيم; بايد پابه پاى بخشهاى دشوار حركت كنيم.اين كه بنده تاكيد مى كنم مـساله ى مـعيشت اولـويت دارد, يـك بـخش عـمده اش به خاطر اين است; چون بخش مـعيشت, بخش مشكلى است.همه ى نيرويتان را كه شما جمع بكنيد, با همه ى صداقت و دلـسوزى و عـلاقه مندى هـم كـه كـار بكنيد, سرعت خاصى خواهيد داشت; بقيه ى بـخشها را هـم بايد با همان سرعت حركت بدهيد.اگر اين سرعت برابر و هماهنگ را رعـايت نـكرديد, آن وقت مشكلات بسيار اساسى پيش مىآيد كه البته بعضى از آنـها قـابل مـحاسبه است, برخى ديگر قابل محاسبه نيست; از آنهايى كه قابل محاسبه است, بعضى قابل پيشگيرى است, برخى قابل پيشگيرى هم نيست.
مطلب هشتم, مقابله ى جدى با عوامل تجزيه ى قومى در كشور است.من اين را دارم عـرض مـى كنم; بـخصوص خـطاب مـن بـه آن كـسانى اسـت كـه در اين بخش صاحبان مسووليتند; چه در وزارت كشور, چه در جاهاى ديگر.توجه كنيد; امروز انگيزه ى تـحريك قوميتها جدى است.مسوولان ذىربط ما كه مى خواهند دنبال مسأل بگردند, دارنـد مـى بينند.همه ى اقـوام ايرانى به ايران و جمهورى اسلامى علاقه مندند و ايـران را مـيهن خـودشان مـى دانند.بنده پـيوندم با منطقه ى ترك نشين معلوم اسـت.مدتها در مـنطقه ى بـلوچ نشين زندگى كرده ام و از نزديك با عناصر بلوچ ارتـباط داشـته ام; بـا بـعضى از بـخشهاى ديـگر هـم ارتـباطات دور و نزديك داشـته ام; بـا آنهايى هم كه ارتباط نداشته ام, از آنها اطلاعاتى دارم كه كم نـيست; مـى دانم روحـيه شان چـيست.من در دوره ى مـسووليتهاى مـختلف, سـفرهاى فـراوانى بـه ميان اينها كرده ام.اقوام ايرانى مسلمانند و به اين آب و خاك دلـبسته اند; عزت و رفاه خودشان را در ايران سربلند و آزاد مشاهده مى كنند; امـا دشـمن مـشغول تـحريكات است.تحريكات دشمن را نبايد دست كم گرفت.مراقب بـاشيد; ايـن از جـمله چيزهاى بسيار مهم است و احساس مى شود كه دستهايى در جريان هستند براى اين كه زمام اين كار را از دست دولت خارج كنند.البته در آن صـورت اگر خداى نكرده چنين وضعى پيش بيايد, مشكلات پيش خواهد آمد; پول, هـمت و وقـت صـرف آن خـواهد شد و مسوولان كشور از كارهاى اساسى باز خواهند ماند.
عـرايض مـن تـمام شـد; فقط اين نكته را عرض بكنم كه بنده از تمام نهادهاى قـانونى كـشور بـجد دفاع مى كنم.آنچه كه در مورد اشخاص و شخصيتها و نهادها بـراى مـن مـهم اسـت, دفـاع از جايگاه و مسووليت آنها و كمك به حسن انجام كـارشان است.رئيس جمهور, رئيس قوه قضاييه, رئيس مجلس شوراى اسلامى و بدنه ى ايـنها, دستگاههاى قانونى گوناگون, از اين جهت براى من در سطح واحدى قرار دارنـد و مـن از مسووليت همه ى آنها پشتيبانى و دفاع مى كنم.البته اين دفاع به خاطر اين هم است كه بنده همه ى مسوولان درجه ى بالا را از نزديك مى شناسم و خـلوص و ديـن و پـايبندى را در ايـنها مشاهده مى كنم.البته اين پشتيبانيها مطلق نيست.پيمان من با همه ى اين برادران عزيز, پيمان دين و انقلاب است. هـمان طور كه گفتم, هدف و هويت و مسووليت اساسى رهبرى, دفاع از كليت نظام و حفظ نظام است.چيزى هم بنده ندارم; جان و آبرو متاع كمى است براى اين كه در اين راه بذل بشود; و من كاملا آماده هستم اين دو عنصرى را كه دارم, بذل كـنم.دوره ى جـوانى مـا كه دوره ى لذت بردن از زندگى است در اين راه گذشته; امروز هم در دوره ى پيرى هستيم.بنده امروز در سنينى هستم كه زندگى براى من ايـن قـدر لذتى ندارد.لذايذ زندگى براى ما, امروز ديگر لذايذ نيست.در آخر عمر, در فصل انحطاط عمر, در فصل ضعف قواى جسمانى و بقيه ى قواى موجود بشرى, دلـبستگى يى به حيات نيست.آنچه بنده دارم جان و آبرو مال اين راه است; مال هم كه الحمدلله ندارم.
بـنده به اين مسووليت كنونى هم هيچ دلبستگى يى ندارم.حالا ممكن است خيلى از شما اين را ندانيد, اما در اين جمع خيليها هستند كه مى دانند; بنده به اين مـسووليت فـعلى هـيچ دلبستگى يى ندارم, جز به عنوان انجام وظيفه.الان هم كه مـشغولم, فـقط به خاطر انجام وظيفه است; از روز اول هم همين طور بود.از آن روز مـجلس خبرگان, آقايان كه راى دادند, با مقاومت و امتناع و مخالفت جدى و پـيگير خـود بـنده مـواجه بـودند; منتها وقتى مسووليت آمد, گفتم:((خذها بقوه)).
آدمـى نـيستم كـه اگر مسووليت بر دوش من گذاشته شد, بخواهم درباره ى انجام ايـن مـسووليت, ضعف نشان بدهم; نه, اين وظيفه ى من است; و اين وظيفه را به فضل الهى و به توفيق و هدايت او انجام خواهم داد.
عـزيزان مـن! آيـه يى را كـه مـن در اول عرايضم عرض كردم, مربوط به يكى از جـنگهاى پـيامبر(ص) اسـت; ((الـذين قـال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم)).خبر مى دادند كه دشمن به صورت متراكم در انتظار شماست; بترسيد!
در پـاسخ بـه اين هشدار و بيم دهى كه دشمن به صورت متراكم در انتظار شماست تـا ضـربه را وارد كـند ايـنها مى گفتند:((حسبنا الله و نعم الوكيل)); خدا براى ما بس است و پشتيبانى او براى ما كافى است.البته ((حسبنا الله و نعم الـوكيل)) را در پـستوى اتـاق و داخـل بـستر راحـت نمى شود گفت.ما نه كارى بـكنيم, نـه تلاشى بكنيم, نه حركتى بكنيم, نه جانى را به خطر بيندازيم, نه از آبرويى مايه بگذاريم, بعد هم بگوييم:((حسبنا الله و نعم الوكيل))! نه, خـداى مـتعال آدمى را كه در راه او مجاهدت نمى كند, كفايت نخواهد كرد; اين كـفايت مـربوط بـه مـيدان جنگ است.ما امروز در يك ميدان نبرديم; اگرچه نه نـبرد نـظامى و نبرد مرگ و زندگى.مستكبران عالم چون با اسلام و نظام اسلامى بـجد دشمنند, ما هر اقدام خوبى كه مى كنيم, هر قانون خوبى كه مى گذاريم, هر اجـراى خـوبى كـه مـى كنيم, هـر قـضاوت خوبى كه مى كنيم, هر منش خوبى كه از خـودمان نـشان مـى دهيم, هر كارى كه به تقويت اين نظام و تقويت اسلام منتهى مـى شود, اگـر از مـا سر بزند, در واقع داريم يك ضربه به دشمن مى زنيم; اين جـاست كه آدم مى گويد:((حسبنا الله و نعم الوكيل)).پاسخ خدا هم اين است كه ((فـانقلبوا بـنعمه من الله و فضل لم يمسسهم سو واتبعوا رضوان الله والله ذو فضل عظيم)).
الـبـته مـا در داخــل كــشورمان خـوشبختانه از هـمزيستى اديـان گـوناگون برخورداريم; يهوديان, مسيحيان, زردشتيان; اينها هم در كنار مسلمانان و در ظـل نـظام اسـلامى زندگى مى كنند; با ما همكارى و همزيستى دارند و نقش ايفا مـى كنند; الـبته وظـيفه هـم دارنـد; دولت اسلامى هم نسبت به آنها به عنوان شهروندان ايرانى داراى وظايفى است; اين وظايف را بايد انجام بدهد و انجام هـم مـى دهد.ما هيچ گله يى از شهروندان اقليتهاى مذهبى خودمان نداريم.ملاحظه مـى كنيد كه وقتى تبليغات دشمنان عليه جمهورى اسلامى شكلهاى موذيانه يى پيدا مـى كند, كـليميان ايـران اعـلاميه مى دهند.در قضيه ى ديگرى ارامنه ى ايران يا بـرخى گـروههاى ديـگر مسيحى اعلاميه دادند و از جمهورى اسلامى دفاع و حمايت كردند; و اين جزو افتخارات جمهورى اسلامى است.
فـكر مى كنم آن عذرخواهى يى كه آقاى خاتمى در انتهاى سخنان خود كردند, بنده بـايستى بـه شـكل مـضاعفى آن عـذرخواهى را بكنم; چون خيلى طولانى شد.اينها حرفهايى است كه لازم بود شما مسوولان عزيز كشور آنها را بشنويد.
مـخاطبان اولـى مـا در ايـن قـضايا شـما هستيد و اين حرفها را اگر به شما نـگوييم, به چه كسى بگوييم؟ اميدوارم ان شاالله آنچه گفتيم و آنچه شنيديم, مورد رضا و تفضل و قبول الهى قرار بگيرد و اين جلسه همان طور كه در ابتداى صـحبت عرض كردم دلهاى ما را به هم نزديك كند; الفت بين برادران و خواهران و عـزيزانى كـه هـمه مـسوولند, بـيش از پـيش بـه وجود بيايد و جبهه ى متحد كاركنان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى را در مقابل دشمن هرچه متحدتر كند و ان شاالله بركات الهى و توجهات حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنا فداه) شامل حال همه ى شما باشد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته :icon_pf(57):
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداراعضاى قوه قضأييه با ايشان 07 / 04 / 79
- بيانات رهبر معظم انقلاب در ديداراعضاى قوه قضأييه با ايشان
بسم الله الرحمن الرحيم
بـه شـما حـضار مـحترم; مـسئولان عزيز قوه ى قضاييه و خانواده هاى محترم شهداى بزرگوار هفتم تير خوشآمد عرض مى كنم.
يـك جـمله دربـاره ى هـفتم تـير عرض كنم.مهمترين چيزى كه در اين حـادثه هـمه ى دلـها و چـشمها را بـه خود مشغول كرد, اين بود كه ضـربه هاى خـصمانه ى دشـمن بـر پيكره ى انقلاب هر چه سنگين تر باشد, جـوشش ايمان وصلابت صبر و استقامت در مردم بيشتر خواهد شد.هفتاد و چند نفر از مديران برجسته يى كه در ميان آنها شخصيتى مثل شهيد بـهشتى حـضور داشـت, يـكجا به وسيله ى دشمن از نظام اسلامى گرفته شـدند; آن هـم بـا آن وضـع فـاجعهآميز و حزن انگيز عكس العمل اين انـقلاب و ايـن مـلت چـه بـود؟ مـردم, با ايمان و با صلابت صبر و اسـتقامت خـودشان و آن خـانواده هاى مـعظم بـاشكيبايى و بردبارى مـومنانه ى خودشان, توانستند آن چنان پاسخى به دشمن بدهند كه در محاسبات مادى و در هيچ وضعيتى قابل گنجانيدن نبود و نيست.انقلاب را بـيمه كـردند, دشمن را مطرود كردند و نام ملت ايران را بلند آوازه كردند.هميشه همين طور است.
تـا وقـتى كـه ايـمان وصـبر و هـوشيارى و بـردبارى مردم ذخيره ى ارزشمند اين انقلاب و اين نظام است, دشمن از وارد آوردن ضربه به ايـن نـظام وايـن انقلاب هيچ طرفى نخواهد بست و هيچ سودى نخواهد بـرد و انقلاب مستحكم تر خواهد شد.شهيد بزرگوار ما مرحوم آيت الله بـهشتى يـك شـخصيت نـمونه و ممتاز در نظام اسلامى بود كه در اين حـادثه از دسـت ما گرفته شد; هم ياد او زنده ماند, هم خون او و يارانش انقلاب را پايدار كرد و اين درس بزرگ براى انقلاب ماند. ايـن هفته بسيار بجا به نام قوه ى قضاييه نامگذارى شده است; چون تـشكيلات جديد قضايى و نظام نوين قضايى اسلامى با فكر و ابتكار و پـشتكار شهيد مظلوم بهشتى توانست منعقد بشود و شكل بگيرد.البته اگـر خـود او زنده مى ماند, مسلما حركت اين نظام به سوى تكامل و رفـع عـيوب و جلب جهات مقوى و مرجح سريعتر انجام مى گرفت.بعد از ايـشان هـم تلاشهاى مشكور مبذول شده است كه خداى متعال ان شاالله عـزيزانى كه در طول اين ساليان در اين راه زحمت كشيده اند و تلاش كـرده اند در هـر سطحى از سطوح قوه ى قضاييه كه بودند; چه در سطح مديريت, چه در سطوح ديگر زحماتشان را مقبول كند.
آنـچه امروز براى ما مطرح است, اين است كه قوه ى قضاييه در كشور ما نقش و جايگاه بى نظير و ممتازى دارد.
هـمان طورى كه جناب آقاى هاشمى شاهرودى بيان كردند, قوه ى قضاييه ركـنى اسـت كـه بـا سـلامت و اسـتقامت و صـلاح آن, تـمام عيوب در دسـتگاههاى اجرايى ودر بخشهاى مختلف مديريت و سازماندهى اداره ى كـشور و در سـطح جـامعه بـه مـرور از بـين خواهد رفت; نقش قوه ى قضاييه در قانون اساسى اين طور پيش بينى شده است.
نظارت قوه ى قضاييه, پيشگيرى از جرم, تامين عدالت, تامين امنيت, ايـنها آن قـلمهاى بـسيار درشـتى اسـت كـه در نـظام اسـلامى جزو سـرفصلهاى مـهم اداره ى مـطلوب كـشور به حساب مىآيد.قوه ى قضاييه مـى تواند مظهر عدالت در نظام اسلامى باشد.قوه ى قضاييه, با صلابت, بـا اقتدار, با تصميم گيرى درست و بهنگام مى تواند جلوى پيدايش و رشـد جرايم و توسعه ى خلاف در دستگاههاى مختلف را سد كند; از ظلم بـه مظلومان و مستضعفان جلوگيرى كند; از قدرت نمايى كسانى كه به زر و زور مسلحند, جلوگيرى كند.
آفـت جـوامع بـشرى ايـن اسـت كـه كسانى با داشتن پول, با داشتن پشتيبان با داشتن قوم و عشيره چه قوم و عشيره به شكل قديمى آن, چـه قـوم و عـشيره بـه شـكل مـدرن و امـروزى آن; يعنى حزب بازى و گـروه بازى حقوق عمومى را نديده بگيرند; حق مردم را تضييع كنند; فـرصتها را مـنحصرا بـه اشـغال خود در بياورند و جلوى عدالت را بگيرند.
قـوه ى قـضاييه ى مـقتدر, بـا صـلابت, هوشمند و عالم مى تواند جلوى اينها را بگيرد.
مـن خـدا را شاكرم كه بحمدالله بعد از آن كه اين قوه به وسيله ى يـك عـالم روشـن بين فـاضل پايه گذارى شد, امروز هم به وسيله ى يك عـالم روشـن بين, فاضل, آگاه و نوگرا اداره مى شود.آنچه موجب اين مـى شود كـه بنده قلبا خداى متعال را سپاسگزارى كنم, اين است كه بـحمدالله امـروز ايشان با برخوردارى از علم و نگاه عالمانه به مـسأل, تكيه ى به معلومات فقهى وسيع, گرايش به بكارگيرى روشهاى نـو و عـلمى بـراى پيشرفت امور, بعلاوه ى نگاه كلان به مسأل قوه ى قضاييه كه اين چيز بسيار مهمى است كه ما قوه ى قضاييه را مثل يك ركن و يك عنصر اصلى در كل نظام ببينيم و تاثير آن را در مديريت كـلان نـظام در نظر بگيريم با شجاعت و قاطعيت, مديريت قوه را در دست دارند و بنده با گذشت كمتر از يك سال, آثار اين انتصاب بجا و بموقع ومبارك را مشاهده مى كنم.
الـبته ايـن بـه معناى آن نيست كه ما امروز همان چيزى را كه در قـضاى اسـلامى مـتوقع هستيم, در قوه ى قضاييه مشاهده مى كنيم; نه, انتظارات ما زياد است.البته مطالبات اين طلبه ى حقير كه مسئوليت سـنگينى را در قـبال هر حكم و هر اقدام و هر حركت شما بيش خداى مـتعال بر دوش خودم احساس مى كنم, با مطالبات جناحها و گروهها و عناصر سياسى و امثال اينها نبايستى اشتباه بشود; جناحهاى سياسى دنبال كار خودشان هستند.بعضى از جناحهاى سياسى دنبال اين هستند كـه اقـتدار و صـلابت قوه ى قضاييه را از آن سلب كنند تا اين قوه قدرت اقدام نداشته باشد.
بـعضى در پـى ارعـاب مسئولان قوه ى قضاييه اند تا با آنها همخوانى كنند.اگر جنجال و انتقادى مى كنند, انسان نشانه ى خيرخواهى را در آن جـنجالها و انـتقادها كـمتر مشاهده مى كند.البته اين مسئوليت سنگين, اين كار بزرگ و اين ماموريت الهى كه بر دوش مسئولان قوه ى قـضاييه است, بايد در آنها اين آمادگى را هم به وجود بياورد كه ايـن طـور مـخالفتها و جنجالآفرينيها و ابراز توقعها بشود; اين خـلاف انـتظار نـيست.بالاخره افرادى دچار عقده هاى شخصى وحسادتند; افـرادى دنـبال مـقاصد سـياسى اند و با روشهاى سياسى كارهايى را مـى كنند, حـرفهايى را مـى زنند و انـتقادهاى ناواردى را گاهى با بـعضى از انـتقادهاى احـيانا وارد مـخلوط مـى كنند; بنابراين آن مـطالبات جـداست.آنچه كه بنده به عنوان يك طلبه ى مسئول از قوه ى قضأيه انتظار دارم, همان چيزى است كه ما چهره ى زيبا و منور آن را در قضاوت اميرالمومنين (عليه سلام الله الملك الحق المبين) در تـاريخ مـشاهده مـى كنيم:آن عـدالت قـاطع, آن عدالت بى ملاحظه, آن عـدالت فـراگير, آن عـدالت امـيدوار كننده, آن عدالتى كه در آن افـراد ضـعيف و معمولى جامعه در مقابل قانون و معامله ى قانونى, بـا افـراد مـقتدر و قدرتمند يكسانند.در اسلام اين طورى است; در قانون اساسى ما هم اين طورى است.
در قـانون اسـاسى, رهبرى, رئيس جمهور, رئيس قوه ى قضاييه و ديگر مـسئولان كـشور, بـا آحـاد مـردم در قـبال قـوانين هـيچ تـفاوتى نـدارند.هيچ كـس بالاتر از قانون نيست.قانون اساسى اختياراتى را بـه كسانى مى دهد.قانون اساسى به قاضى مى گويد محكوم كن يا تبرئه كن; حكم قضايى صادر كن; به رهبرى هم مى گويد با ملاحظه ى اين جهات عـفو كـن; اين مافوق قانون حركت كردن نيست; اين متن و مر قانون اسـت.قانون بـراى هـمه يكسان است.براى كسانى كه گرههايى را باز كـنند, راههايى را بگشايند و مشكلاتى را حل نمايند, مسئوليتهايى وجود دارد.آن جايى كه قانون در ميان است, همه يكسانند; اين چيز خـيلى مـهمى در اسـلام اسـت.ديگران هم ادعاى اين را مى كنند, اما اسـلام اين را در عمل نشان داده است; ما دنبال آن هستيم; ما اين تصوير زيبا در ذهنمان هست.
مـن يـك وقت به برادران عزيز قوه ى قضاييه عرض كردم كه شان قوه ى قضاييه اين است كه در هر گوشه ى از اين كشور اگر به كسى ظلم شد, در دل او نـور امـيدى بـاشد كه به دستگاه قضايى مراجعه مى كند و احـقاق حـق مـى شود.آن روزى كـه به اين نقطه برسيم, روزى است كه قـضاى اسـلامى تـحقق پيدا كرده است.همه بايد احساس كنند كه بدون مـلاحظه يى, احـقاق حـق و ابطال باطل خواهد شد; شرط اول هم صلابت, اسـتقلال قـوه ى قـضاييه, استقلال قاضى, عدم نفوذ جريانات سياسى و عـدم دخالت دستگاههاى ديگرى در قوه ى قضاييه است.بحمدالله امروز ايـن مـعنا تامين است و ما مشاهده مى كنيم كه رئيس محترم قوه با آگـاهى از فـقه ومفاهيم دينى و با ديد عالمانه, همراه با رعايت جوانب شرعى, با مسأل قوه ى قضاييه برخورد مى كنند.
دسـتگاه قـضايى اسـلام يكى از كارآمدترين دستگاههاست.ما احتياجى نـداريم كـه براى مواد قضايى يا قوانين لازم براى اداره ى دستگاه قـضايى بـا نحوه ى اجراى عدالت, از هيچ نظامى, از هيچ كشورى, از هـيچ تمدن ديگرى چيزى وام بگيريم; در اسلام همه چيز پيش بينى شده است.
قـوانين بايد طبق مقررات اسلامى تنظيم و آماده بشود و با جرم به هر شكلى مقابله گردد.
ايـن غـلط اسـت كـه اگر مجرم به يك مجموعه ى سياسى وابسته باشد, بـايد در مـقابل او كـوتاه آمـد; چـرا؟ چون اگر مجرميت او مورد تـاكيد قـوه ى قـضاييه قـرار بـگيرد, جنجال خواهد شد! قرآن كريم مـى فرمايد ((و ان يـكن لهم الحق ياتوااليه مذعنين)); اگر قضاوتى كـه مـى شود, بـرخلاف مصلحت آنها باشد, جنجال مى كنند; اما اگر بر طـبق مـيل و نـظر آنـها بـاشد, آن وقـت آن را قبول مى كنند, بعد مى فرمايد:((افى قلوبهم مرض)).اين قضاوت قرآن است.
دسـتگاه قـضايى بـايد مورد اعتماد عموم مردم قرار بگيرد; نه در صلاحيت و نه در اقتدار و صلابت او خدشه بشود.البته براى رسيدن به اين نقطه, تلاش, پيگيرى, كار مداوم همراه باشجاعت و توكل به خدا لازم دارد; كه انسان نشانه هاى آن را بحمدالله مشاهده مى كند.
قـوه ى قـضاييه بـراى اداره ى خود, در درون خود دچار كمبود عناصر صالح نيست.بحمدالله در قوه ى قضاييه بخصوص در اين بيست سال اخير عـناصر مـومن, سـالم, كارآمد, پرنشاط و جوان هستند; به قدرى كه بتوانند اين قوه را بخوبى اداره كنند و براى مديريت قوه, دستها و بـازوها و سـرانگشتهاى كـارآمدى بـاشند كـه بتوانند كارها را سامان ببخشند.بايد ان شاالله از عناصر جوان و مومن و پرشور و با نشاط و با ايمان و معتقد به اسلام استفاده بشود.
بـنده به آينده ى قوه ى قضاييه اميدوار هستم.البته از خداى متعال دايما مى خواهم كه به رئيس محترم قوه ى قضاييه, مسئولان عالى رتبه, قـضات مـحترم, مـسئولان بـخشهاى مـختلفى كه كارهاى سنگين بر دوش آنـهاست و بـعضا مشاهده مى شود كه بعضى از آنها در تبليغات مورد هـجومهاى غيرعادلانه و غيرمنصفانه يى هم قرار مى گيرند, صبر و قوت بـدهد و كمك كند تا بتوانند اين بار سنگين را بردارند و خدا را از خودشان راضى كنند.
اسـاس قـضيه ايـن است كه ما بتوانيم رضاى الهى را كسب كنيم.اگر رضـاى الـهى را تـعقيب كـرديم, آن وقـت مصلحت مردم, خير مردم و اجـراى عـدالت بـه آسانى براى ما ميسر خواهد شد.اگر دنبال رضاى خـدا نـبوديم دنبال رضاى اين و آن بوديم آن وقت كارها نابسامان خواهد شد و سامان كارها حاصل نخواهد شد.
امـيـدواريم كـه ان شــاالـله ادعـيـه ى زاكـيه ى حـضرت بـقيه الله (ارواحـنافداه) شـامل حـال هـمه ى شما باشد و مشمول كمك و اعانت الـهى بـاشيد و تـوفيق خـدا شـامل حـال شـما باشد و روز به روز ان شـاالله شـاهد پـيشرفت و بـهتر شدن و بهبود يافتن همه چيز در دسـتگاه قضايى باشيم و از اين طريق ان شاالله بسيارى از مشكلات و مفاسد اصلاح خواهد شد.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
در جمع پرشكوه مردم استان اردبيل 4 / 5 / 79
بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى
در جمع پرشكوه مردم استان اردبيل
4 / 5 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم الـحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابـى القاسم مـحمد و عـلى آلـه الاطـيبـين الاطـهرين المنتجبين الهداه المهديين سيما بقيه الله فى الارضين.
براى من ديدار مردم مومن, باوفا, پرشور, انقلابى و بسيار عزيز شهر و استان اردبـيل, بـسيار مـغتنم اسـت.در طـول سالهاى انقلاب و قبل از انقلاب, شهر و مـنطقه ى شما در چشم ما داراى مقامى ارجمند و برجسته بوده; و همه ى حوادث و هـمه ى قـضايايى كه در طول اين دوران, پيش آمده است, اين ديد درست در مورد اردبـيل و مـردم اردبـيل را تـقويت كـرده است.اين ديدار صميمى و پرشور را مغتنم مى شمارم و عرايضى را در دو, سه بخش به شما برادران و خواهران عزيز, عرض مى كنم.
بخش اول, در مورد شهر شما و سابقه ى شماست; اگرچه مردم اردبيل بلكه بسيارى از مردم كشور نقش اردبيل و سابقه ى اردبيل و بزرگان اين شهر و منطقه را تا حـدود زيـادى مى شناسند; اما من مايلم از زبان من, اين گفته شود كه اردبيل در طول دوران گذشته و در دوران انقلاب و در دوران نهضت اسلامى, نقشى موثر و پـايدار در آن راهـهايى كه به صلاح ملت و اين كشور منتهى مى شده, ايفا كرده اسـت.در تـاريخ گذشته, در دوران طلوع صفويه, اين سرزمين اردبيل توانست دو خـدمت بزرگ به اين كشور بكند.اول اين كه توانست از كشورى كه بخشهاى آن از هـم جـدا و بـا هـم در حـال اخـتلاف و درگيرى بودند, يك كشور متحد, بزرگ و مـقتدر, بـوجود بياورد.قبل از طلوع صفويه و بعد از دوران سلجوقيان, ايران كشورى بود كه هر بخشى آهنگ جداگانه يى مى نواخت; از عزت و عظمت ايران در آن دوران خبرى نبود.اين عزت را صفويه دادند; و صفويه از اردبيل طلوع كردند و خاندان عرفاى مجاهد و مبارز يعنى اولاد شيخ صفى الدين اردبيلى توانستند اين زمينه را به وجود بياورند, تا فرزندان آنها ايران را به همه ى عالم, متحد, مـقتدر, عزيز, سربلند و پيشرفته در دنياى آن روز معرفى كنند.خدمت دوم, آن چيزى بود كه در واقع پشتيبانى معنوى آن عامل اول محسوب مى شود; يعنى احياى مـذهب شـيعه, مـذهب اهـل بيت و ارادت به خاندان پيامبر.مردم از اين سرزمين هـمين مـردم شجاع, همين عشاير غيور با نام اميرالمومنين, با نام حسين(ع), بـا نام شهداى كربلا, با نام أمه ى معصومين توانستند بروند و نام خدا, ياد اهـل بيت و آئين مقدس اسلام و فقه متين جعفرى را در سرتاسر اين كشور, مستقر كـنند و يك كشور يك پارچه, محكم و مقتدر بوجود بياورند.اين اقتدارى بود كه از معنويت, از دين و از تعاليم اهل بيت به وجود آمد.بزرگانى كه در اين مدت در طـول چـند قـرن در اردبـيل پرورش پيدا كرده اند, همه همين خط مستقيم را نـشان مى دهند.خود شيخ صفى الدين اردبيلى, برخلاف آنچه كه بعضى گمان مى كنند, يـك صـوفى مسلك از قـبيل آنچه كه ادعا مى كنند, نبود; يك عالم, يك عارف, يك مفسر و يك محدث بود.آن طورى كه مرحوم علامه ى مجلسى بنا بر آنچه از اول نقل كـرده اند ذكـر مـى كند, شـيخ صـفى الدين اردبـيلى را در رديف سيدابن طاووس و ابـن فهد حـلى, عـلماى فـقيه و درعين حال عارف بودند; و كسى بود كه در كنار علامه ى حلى در دستگاه شاه خدا بنده توانستند جوانه هاى شيعه را در قرن هفتم و هـشتم در اين كشور به وجود بياورند و پايه ى فقهى و متين و استدلالى آن را در حـوزه هاى عـلميه, رايج كنند.بعد هم فرزندان او عرفاى مجاهد بودند; لذا گـفته اند اردبـيل ((دارالارشـاد)) است.يعنى اين جا كسانى هستند كه ارشاد به ديـن مى كنند.بحث, بحث دارالارشاد است; صوفى گرى و كارها و سخنها و دعويهايى از ايـن قبيل نيست; بحث بر سر معنويت دين و معنويت شيعه و خاندان اهل بيت اسـت; لـذا بـعد از گـذشت يـكى دو قـرن در اوايل صفويه در قرن دهم خورشيد درخـشان فقاهت شيعه اول كسى از بزرگانى كه بعد از چند قرن در دنياى فقاهت اسلامى و شيعى از ايران درخشيد يعنى مرحوم ملااحمد محقق اردبيلى از اين شهر سـر بلند مى كند! قرنها, فقهاى شيعه از بلاد لبنان, شام, حله و عراق بودند, عـلمايى از ايـران در رديـف بـزرگان فـقهاى شيعه, از بعد از قرون اول, تا قـرنهاى مـتوسط نـداشتيم.اول كـسى كه در اين ميدان قدم گذاشته است يك فحل اردبيلى است; يك عالم بزرگ, يك زاهد, يك عارف و يك محقق!
خـدا را شـكر مى كنيم كه سلسله ى ديانت و شجاعت مردم و قوت معنوى اين مردم, در كنار سلسله ى پيشرفت علم و تقوا در طول زمان در اين سرزمين امتداد پيدا كرده است.
مـردم اردبـيل از قـبل از دوران صـفويه هم جزو معدود مردمى در كشور ايران هـستند كـه تـوانستند لـشكر مغول را دو مرتبه شكست بدهند.لشكر مغول, هرجا مـى رفتند, مـردم را با ارعاب وادار به عقب نشينى مى كردند; در اردبيل, لشكر مـغول, دو مرتبه از مردم اردبيل شكست خوردند و عقب نشينى كردند.بعد هم اين طوايف و ايلات شجاع و مردم مومن توانستند اين جا را نقطه ى شروعى قرار بدهند كه ايران بزرگ شيعى و مقتدر در دوران صفويه به وجود آيد.
الـبته بـه شـما بگويم در دوران حكومت قاجاريه و حكومت پهلوى, صفويه مورد بـغض بودند; به دلايل معينى اردبيل هم مورد بى اعتنايى قرار گرفت.همان قدرى كه صفويه به اردبيل پرداختند, قاجاريه و بعدا پهلوى, در اين نقطه ى مرزى و دوردست, بى اعتنايى كردند; آن چيزى كه به ياد آنها نيامد, اردبيل بود! لذا ايـن شهر و اين منطقه ى سرسبز, حاصلخيز و بااستعداد كه هم استعداد كشاورزى دارد, هـم اسـتعداد صـنعتى, هـم امكان بازرگانى سالم خارجى, يكى از مناطق فـقير و مـحروم, شـمرده مى شود! چرا؟ به خاطر انتقامى است كه بعضى از حكام بـعد از صـفويه, مى خواستند از اين منطقه, از اين مردم و از قبايل قزلباشى آن روز كه از آنها دل پرى داشتند و بخشى از آنها در اردبيل بودند بگيرند. خـدا را شـكر مى كنيم كه در دوران حكومت اسلامى, توجه به اردبيل, همان توجه شايسته شده است.
حـكـومت و دولـت اســلامى, وارث ويـرانگريهاى طـولانى گـذشته و مـورد هـجوم دشـمنيهاست; درعـين حال در اين سالهاى دو دهه ى گذشته, در همه ى مناطق محروم ايـن كـشور, از جـمله در مـنطقه ى اردبـيل, اسـتان شدن و راه افتادن مراكز آموزشى عالى, راهها و بسيارى از خدمات فراوان براى روستاها, در اين منطقه به وجود آمده است.
الـبته هـمان طور كـه امـام جـمعه ى محترم كه فرمايشات ايشان كاملا متين است نـكاتى را گفتند, من هم اشاره خواهم كرد, هنوز بايد كارهاى بسيارى در اين استان انجام بگيرد.
مـن فـراموش نـكنم, از علماى بزرگ اين استان ياد كنم; از مرحوم حاج ميرزا مـحسن آقـا مجتهد, از مرحوم حاج ميرزا على اكبر مجتهد مردان بزرگ از مرحوم حاج سيد يونس اردبيلى, كه خود من در دوران جوانى در مشهد مقدس, آن مرد را از نزديك مى شناختم كه عالم طراز اول بى معارض در خراسان بود.اينها بزرگانى هستند كه همگى هم در مقابل ظلم, در مقابل فساد و در مقابل سلطه ى حكومتهاى ظـالم, مـقاومت و ايـستادگى كردند; مرحوم حاج سيد يونس يك جور, مرحوم حاج على اكبر آقا يك جور و ديگران به انحا ديگر.
ايـن, شـهر و اسـتان شماست; به فضل پروردگار, اين جا استان شد و امكان جذب كمكهاى دولتى براى اين جا به وجود آمد.
مـن فراموش نكنم و عرض كنم كه در دوران جنگ تحميلى, جوانان اين مرز و بوم در قـالب لـشكرها و يـگانهاى مـربوط به اين منطقه, مجاهدت كردند و هزاران شـهيد و جـانباز و آزاده و ايـثارگر, از اين منطقه, تقديم انقلاب شد; همان كـسانى كـه با شجاعت خودشان مانند جوانان غيور در همه جاى كشور جلوى دشمن را گرفتند و استقلال كشور و نظام اسلامى خود را با قدرت, حفظ كردند. هـمچنان كـه مـردم اردبـيل دهها سال قبل و در قرن گذشته, در مقابل روسهاى تـزارى, در مـقابل بـلشويكها, در مـقابل عـثمانيها آن وقـتى كـه لازم بـود ايـستادند; در مـقابل مـفسدين داخلى و دموكراتهاى بى وطن, همين مردم بودند مـردم اردبــيـل و سـايـر شـهرهاى آن روز آذربـايجان كـه در مـقابل آنـها ايـستادند.البته ديـگران به نام خودشان تمام كردند; اما در حقيقت هنر شما مردم بود.
ديـن, وفـادارى, غـيرت, شـجاعت و عـشق و اخـلاص به خاندان رسالت, از جمله ى خـصوصيات شـما مـردم عـزيز است كه من آن را خوب مى شناسم و بسيارى از مردم كـشورمان هـم مـى شناسند; هـمچنين عشق و ارادت به خاندان پيامبر, بخصوص به سيدالشهدا حسين بن على(ع) است.
بـخش دوم عرض من, در مورد مسايل اين استان است كه مناسب است مسوولان, مورد تـوجه قـرار دهند.اين سفرهاى ما اصلا به همين خاطر است كه با آمدن ما توجه مسوولان كشور و مسوولان خدمتگزار در دولت, به مسايل مناطق محروم جلب شود. مـن قـبل از سـفر از يـك مـاه, دو مـاه قـبل هياتهايى به اطراف اين استان فـرستادم; آمـدند و گـزارشهايى از نـزديك بـراى مـا آوردند.دو چيز در اين استان, برجسته است:يكى استعدادهاى فراوان طبيعى و انسانى; يكى محروميتها! ايـن جا آن نقطه يى نيست كه ما بتوانيم بگوييم كمبود آب, يا زمين, يا كمبود امكانات و كمبود انسان بااستعداد است; نه, اين جا مردم با استعدادند, زمين بااستعداد است, شرايط جوى بااستعداد است, اعماق زمين هم با استعداد است و معادن و امكانات وجود دارد; اما درعين حال, محروميت هم در اين جا هست! الـبته مسوولان, خلاها و كمبودها را مطالعه كرده اند, انصافا تلاشهاى فراوانى هـم شـده اسـت; يعنى آن كارى كه در اين بيست سال دوران اسلامى انجام گرفته است, با همه ى دوران پهلوى و قاجار, قابل مقايسه نيست و به مراتب بيشتر از آنهاست.
آنـها اردبيل را فراموش كرده بودند, همچنان كه خيلى از نقاط ديگر كشور را فراموش كرده بودند!
نـقاط دورافـتاده و مـحروم, مورد توجه آنها نبود; نقاط نمايشى, مورد توجه آنـها بـود; مـثل مـركز و مـراكز نـزديك بـه مركز! در دوران اسلامى به فضل پـروردگار كـارهاى زيـادى شده, خلاها را سنجيده اند, مشكلات را ديده اند; اما آنچه بايد بشود, چندين برابر آن چيزى است كه تاكنون انجام گرفته است. مـا در اين سفر, فرصت پيدا مى كنيم كه هم به مسوولان استان توصيه هاى لازم را بنماييم, هم به فضل پروردگار به مسوولان كشور.
تربيت نيروى انسانى مستعد, جزو كارهاى مهم است.پرداختن به كشاورزى در اين اسـتان; ايـن زمـينهاى حاصلخيز و اين مراتع سرسبز, كشاورزى و دامدارى اين استان را مى توانددر اوج قابليتهاى خود مورد بهره بردارى قرار دهد. تـجارت حـلال و قـانونى با آن سوى مرز, مى تواند راهگشاى بسيارى از بن بستها باشد; بعلاوه جلوى تجارتهاى حرام و غيرقانونى و قاچاق و كارهاى خلافى را هم كه متاسفانه در بخشى از گوشه و كنارها انجام مى گيرد, بگيرد.
مطمئنا مسوولان استان و مسوولان كشور, با احساس مسووليتى كه دارند, به اميد خدا اين كارها را با جديت دنبال خواهند كرد.
در ايـن چـند سـال اخـير, كارهاى بسيار با ارزشى هم شروع شده است; اگر آن كارهايى كه وعده ى آن داده شده, يا كارهايى كه نيمه كاره مانده است, با همت مسوولان شروع بشود كه ما هم تاكيد و توصيه خواهيم كرد اينها خدمت واقعى به مردم اين استان است.
مـن يـك نكته از مسايل كلى كشور و انقلاب را هم عرض بكنم; درباره ى آن چيزى كه امروز كشور ما, مردم ما, جوانان و فرزانگان كشور به آن احتياج دارند و بايد فكر آنها روى آن متمركز بشود.
مـن دو هـفته ى گـذشته, صحبتى با مسوولان كشور كردم كه احتمالا شما آن را از راديـو و تـلويزيون شـنيديد و ديـديد مـى خواهم ايـن نكته را بگويم كه اگر مـسوولان كشور به پشتيبانى اين مردم و به كمك اين افكار عمومى بسيار مستعد و عـلاقه مند, يك مبارزه ى خستگى ناپذير را با عوامل انحطاط و عقب ماندگى شروع كـنند, هم موفق خواهند شد, هم مردم را به هدفهاى خودشان خواهند رساند, هم خـدا را از خـود راضى خواهند كرد و اصلاحات به معناى واقعى به همان معنايى كـه دشـمنان, آن را دوست ندارند; به آن معنايى كه رسانه هاى بيگانه, از آن مـتنفر و بيزارند, اما دلهاى مومن و مسوول به آن علاقه مند است اتفاق خواهد افتاد.
مـسوولان هـم دلـشان براى اين مبارزه مى تپد; كسى گمان نكند كه مسوولان بالاى كـشور نـمى خواهند ايـن مـبارزه ى طولانى و دشوار را يا شروع كنند, يا ادامه بدهند; نه, همه مى خواهند.
آماج اين مبارزه, سه چيز است:
يـكى فـقر اسـت
يكـى فسـاد است
يـكـى تبـعيـض!
اگر با فقر و فساد و تبعيض در كشور, مـبارزه شود, اصلاحات به معناى حقيقى, اصلاحات انقلابى و اسلامى, تحقق پـيدا خـواهد كـرد.
مشكلات مـا از ايـن سه پايه ى شوم و از اين سه عنصر مخرب است. ناامنى هم كه داريم, به خاطر همين است.بسيارى از ناامنى, به خاطر فقر است و بسيارى به خاطر فساد است.
بـا فقر, بايد مبارزه شود; هم با فقر شخصى افراد و با كمبود مناشى درآمد, انسانى كه امكان زندگى در حد نياز و ضرورى را ندارد, همان چيزى است كه از قول پيامبر نقل شده است كه ((كاد الفقر ان يكون كفرا))! فقر, انسان را به فساد, به خيانت و به بسيارى از راهها مى كشاند.البته انسانهاى مومن, هميشه مـقاومت مـى كنند; اين مجوزى نيست براى اين كه افرادى بخواهند به اين بهانه از مسير صحيح, منحرف بشوند, اما فقر, اين خطر را دارد.
فـقر عـمومى هـم مـوجب مـى شود كه شهرى مثل اردبيل, دچار كمبود فرهنگستان, كـمبود كـتابخانه, كمبود ورزشگاه, كمبود سالنهاى فرهنگى باشد و جوانها از اين جهت دچار فقر عمومى باشند.
اينها همه, ناشى از فقر است.
مـبارزه بـا فـقر, يعنى تلاش براى اين كه ثروت ممكنى كه مى شود از منابع ملى اسـتخراج گردد و به دست آيد, اولا به شكل بهينه استخراج شود, و بعد به شكل بـهينه مـصرف بـشود و اسراف نگردد.فساد, يعنى فساد اخلاقى, فساد كارى, عدم احساس وجدان در تقديم خدمات عمومى, عدم احساس مسووليت در مواجهه با افكار عمومى و با ذهنهاى مردم; اينها شاخه ها و شعبه هاى فساد است.
مـسوولان, فـرزانگان, دلـسوزان و كـسانى كـه با افكار عمومى, مواجه هستند, نـبايد بگذارند كه دستهاى بدخواه بيايد و ميكربهاى اختلاف را در فضاى ذهنى تـزريق كند; چه فايده يى براى مردم دارد؟! چه كمكى به مردم است كه شعارهاى اختلافآميز و شعارهاى تفرقه انگيز در ميان مردم رواج پيدا كند؟! نياز واقعى مردم, اينها نيست; نياز واقعى مردم چيز ديگرى است. و مبارزه با تبعيض; اين عامل سوم است و پايه ى شوم بدبختى. يـكى هـم تـبعيض اسـت.تبعيض, يعنى به جاى ملاحظه ى قابليتها, به جاى ملاحظه ى اسـتحقاق, بـه جـاى ملاحظه ى خدا و قانون, ملاحظه ى رابطه ها بشود! نتيجه, اين بـشود كه اگر به اهل يك روستا چند ميليون داده شود, زندگى يك روستا متحول مى گردد و آن روستا محروم نمى ماند; اما اشخاصى هم پيدا مى شوند كه ميليونها را صرف خواسته هاى حقير و كوچك, صرف يك ميهمانى, صرف يك كار تجملى, صرف يك كار غيرضرورى و احيانا مضر بكنند!
بـايد هدف مبارزه, اينها باشد; اصلاحات حقيقى در كشور, اينهاست.آن اصلاحاتى كـه هـر كسى در كشور بخصوص در كشورى مثل كشور ما كه مردم مومنند و پايبند به اصول و مبانى اعتقادى و اخلاقى هستند دنبال آن است, هر كسى جلو بيفتد و خود را آماده ى تحمل مشكلات آن بكند, مردم دنبال او خواهند بود و به او كمك خـواهند كرد; هر دولتى, هر مسوول دولتى, هر انسان روشن بينى, هر عالم دينى و هـر فـرزانه يى, اگـر ايـن جور اصلاحات را, مبارزه با فقر و فساد را دنبال كند, مردم يارى خواهند كرد.
ايـنها كـارهاى پـيچيده يى اسـت; كـارهاى ساده يى نيست; اما كارهايى است كه دسـتگاههاى بـزرگ كـشورى مـى توانند دنـبال آن بـروند و هـدف خـودشان قرار بدهند.بايد مطالبات انسانهاى دلسوز و مسوول, اينها باشد.اگر اينها شد, آن وقـت بـسيارى از مـشكلات, حـل خواهد شد و بسيارى از گرفتاريها و گره ها باز خواهد شد.
اختلاف افكنى, ايجاد دغدغه و دلهره ميان مسوولان و ميان مردم, خدمتى به مردم نـمى كند.اين انـقلاب و ايـن نـظام اسـلامى و ايـن ملت بزرگ, از عوامل حقيقى اقتدار و بقا برخوردارند.
شـما نگاه كنيد به اين كشورهاى منطقه ى ما و بسيارى از كشورهاى ديگر دنيا, ببينيد آن كشورى كه پايه هاى مردمى بودنش به اين استحكامى است كه امروز در ايران اسلامى مشاهده مى كنيد, كجاست !
در جـاهاى ديگر, بين مسوولان و مردم, رابطه ى عاطفى و احساسى, رابطه ى عشق و مـحبت و رابطه ى ايمان ديده نمى شود.در ايران اسلامى, چون مردم مسوولانشان را مـى شناسند و بـا آنـها رابـطه ى قلبى دارند, رابطه ى ايمانى و رابطه ى عاطفى دارنـد, لـذا در انـتخابات شـركت مـى كنند; در مـبارزات و در سازندگى شركت مى كنند; در هرجا كه مسوولان كشور از آنها استمداد كنند, اين مردم با ميل و رغبت شركت مى كنند.
خـوشبختانه كشور و جامعه ى ما هم كشور جوانى است; هم نظام ما جوان است, هم ترتيب جمعيتى ما جوان است, و اين فرصت بسيار بزرگى است.خداى متعال به اين مـلت در هـمه جاى اين كشور, بزرگترين لطف را كرده است; و مايه هاى وحدت در بين ما زياد است.
مـن اين جا لازم است عرض بكنم خيليها تلاش مى كنند كه بين قوميتهاى اين كشور, اخـتلاف بـيندازند, به خيال اين كه مى توانند وحدت اين ملت را خدشه دار كنند; غـافل از ايـن كه هـمين انـقلاب بزرگ و همين نظام اسلامى, يكى از مستحكمترين پـايه هايش در همين مناطق آذرىزبان در آذربايجان, در اردبيل, در آذربايجان غربى پايه گذارى شده است.
فـداكاريهاى ايـن مـردم, ايستادگى اين مردم, شعارهاى زنده ى اين مردم و آن چـيزى كـه امـروز در زبان اين مردم به عنوان شعار است, اول, از آذربايجان شـروع شـد و آمـد نـام امـام, نـام ولايـت و بـيزارى از دشمنان و اين مردم آذربـايجان بـودند كـه در امـتحانهاى گوناگون توانستند دشمن را از خودشان مايوس كنند.
پـروردگارا بـه مـحمد و آل محمد, تفضلات مراحم خود را نسبت به اين مردم, روزبه روز زيادتر كن.
پـروردگارا اين مردم مومن و باوفا را جزو ياران اسلام, جزو ياران اهل بيت و جـزو ياران حقيقت, هميشه پايدار بدار.
پروردگارا لطف و تفضل خود را بر ايـن مـردم نـازل كن.
پروردگارا به محمد و آل محمد, گرهها را از كار اين مـردم بـاز كـن.
پروردگارا مسوولان را توفيق خدمتگزارى هرچه بيشتر به اين مردم عنايت كن.
پروردگارا بـه مـحمد و آل محمد تو را سوگند مى دهيم كـه رابـطه ى قـلبى و اين اخلاص و ارادتى كه من به اين مردم دارم و محبتى كه اين مردم بمن دارند روزبه روز بيشتر كن .
و ما را قدردان عواطف و محبتهاى اين مردم قرار بده.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير امور خارجه25/ 5 / 1379
رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير امور خارجه
وروساى نمايندگى هاى جمهورى اسلامى ايران در خارج از كشور
25/ 5 / 1379
بسم الله الرحمن الرحيم
اولا خـوشآمد عـرض مـى كنم به يكايك خواهران و برادرانى كه لطف كرديد و اين فـرصت مغتنم را در اختيار ما گذاشتيد.اين جلسه ى شما فعالان سياست خارجى در هـمه ى نوبتها كه من توفيق داشتم با شما ديدار بكنم, در ذهن من خاطره ى خوب و شيرينى باقى گذاشته است.البته جلسه ى امروز يك امتيازى هم دارد و آن اين كـه خـانواده ها هـم تـشريف دارنـد و جـلسه را در واقـع يك جلسه ى خانوادگى كـرديد.بر صميميت و صفاى جلسه, حضور خواهران عزيزمان افزوده است.ان شاالله كـه ايـن جـلسه بـراى شـما و بـراى ما مفيد باشد و آنچه كه مى گوييم و نيت مـى كنيم و بـه دنـبالش ان شـاالله عمل مى كنيم, براى خدا باشد و در راه خدا باشد.
مـن قبل از اين كه مطالبى را كه يادداشت كرده ام, با شما عزيزان مطرح كنم, لازم مـى دانم از وزارت خـارجه تشكر كنم; زيرا مجموعه ى شما چه خودهاتان, چه خـانواده هاتان و هـمسرانتان كـه بـا شما همكار زندگى هستند و شما را يارى مـى دهند در راه تحقق بخشيدن به اهدافى كه مورد نظرتان است, حقوق زيادى به گـردن نـظام دارد.در حـقيقت بـا تـعبيرى كه آقاى دكتر خرازى بيان كردند و ديـپلماسى را بـه يـك ميدان جنگ تعبير كردند كه حقيقت هم همين است; ميدان جـنگ دشـوار و پـيچيده يى, بـا ظـواهرى غـير از ظـواهر جنگى در اين ميدان, سـربازان خـط مـقدم شـماييد.ابتكار شما, جرات شما, ايمان شما, تصميم شما, خـصلتها و خصوصيات اخلاقى يى كه خداى متعال در شما قرار داده, يا خودتان در خـودتان به وجود آورديد, همه ى اينها وسايلى هستند كه در حقيقت شوكت و عزت و اقـتدار نـظام اسـلامى را بـه اقـصا نقاط عالم منتقل مى كنند.تلاشى كه شما مـى كنيد, بدون اين كه من بخواهم ارزيابى يى از آن تلاش بكنم كه اين ارزيابى كـار وزارت خـارجه و كار دستگاههاى خودتان است مجموعه ى اين تلاش به نظر من يـك مـجموعه ى ارزشـمند و قـيمتى اسـت و جـا دارد كـه من از شما تشكر كنم; هـمچنانى كـه از هر مجموعه يى كه در خطوط دشوار مشغول كارند, ما بايد تشكر كنيم.
بـحمدالله امـروز هـم وزارت خـارجه از يـك مديريت مومن, پرهيزگار, پايبند ومـصمم بر اجراى طرحهاى اسلامى و جهتگيرى اسلامى برخوردارند و بى شك اين نيت صـالح در مـديريت به سرتاسر مجموعه ى وزارت شمول پيدا مى كند و اين هم نعمت ديگرى است كه ما بايد آن را شكرگزارى كنيم.
يـك مـطلب در بـاب اهـميت مـساله ى ديپلماسى است.در اين زمينه شماها مطالب زيـادى را خـودتان مـى دانيد و چـون در مـيدان عـمل هـستيد, بـيش از ما هم مـى دانيد; چـون تـاثير كار ديپلماسى را در مسائل كشور تجربه مى كنيد; ليكن آنـچه كه من مى خواهم عرض بكنم, در واقع يك نوع جمع بندى محسوب مى شود.من يك وقـتى ايـن را گفتم كه سياست خارجى و دستگاه اداره كننده ى سياست خارجى, در حـقيقت نـيمى از نظام سياسى است; نيمى به مسائل داخل كشور رسيدگى مى كند و نـيمى رابـطه و حـدود و مـنافع كشور را در اقطار عالم دنبال مى كند; سياست خـارجى جـايگاهش ايـن اسـت.هرچه هم كه دنيا از ارتباطات بيشتر و نزديكترى برخوردار بشود, اين نقش اهميت بيشترى پيدا مى كند.
خـيلى از مـشكلات كـشورها را ديپلماسى توام با ابتكار و اقتدار مى تواند حل كـند در واقـع ديـپلماسى ابزار كارآمد اقتدار نظام سياسى است.اقتدار نظام سـياسى را بـيش از بسيارى از دستگاههايى كه حافظ و موظف به حفظ امنيت ملى هـستند, دسـتگاه ديـپلماسى و دسـتگاه اداره كننده ى سياست خارجى مى تواند به عـهده بگيرد و تحقق ببخشد.چه قدر جنگهايى كه مى توانسته شروع بشود, اما با اقـتدار ديـپلماسى شـروع نـشده, چه قدر تهاجمها و توطئه هايى كه شكل گرفته بـوده, اما با اقتدار ديپلماسى جلوى آنها سد شده, چه قدر توطئه در زمينه ى افـكار عمومى دنيا كه امروز بخصوص نقش كارآمدى در وضعيت و سرنوشت نظامهاى سـياسى دارد طـراحى شـده بوده و ابتكار دستگاههاى ديپلماسى, پركارى آنها, تـوجه آنها, بروز بودن آنها, بهنگام عمل كردن آنها, توانسته اين توطئه را خـنثى كند و از بين ببرد.يعنى وقتى كه حمله به صورت جسمانى و حقيقى به يك كـشور شـروع شـد, دسـتگاههاى نـظامى مىآيند, اما قبل از اين مرحله, مراحل فـراوانى وجـود دارد.آن دسـتگاهى كه مى تواند جلوى حمله را سد كند و منافع كـشور را تامين كند و پيام دنياپسند كشور را به دنيا برساند و دوست فراهم بـكند و اعـتماد ايـجاد بـكند و رابطه به وجود بياورد و مجموعه هاى كارآمد درسـت كند, دستگاه ديپلماسى است; دست توانايى است براى حل مشكلات كشور, ما نـمى شود بـگوييم كه وزارت خارجه, وزارتى است مثل فلان وزارت و فلان وزارت و فـلان وزارت ديگر كه به كارهاى تخصصى و مهم خودشان در داخل كشور سرگرمند و هـر كـدام هم در جاى خود اهميتى دارند; نه, اين نيم, در قبال آن نيم ديگر اسـت.نيم سـياست خـارجى, نيم امنيت خارجى, در مقابل نيم امنيت و اقتدار و اداره ى داخلى, دستگاه ديپلماسى كشور چنين نقش و شان و جايگاهى دارد.
مـن عـرض مـى كنم كـه اگـر مـهارت ديپلماتيك به كار گرفته بشود, بسيارى از تهديدها مى تواند به فرصتها تبديل بشود.نه فقط تهديد تحقق پيدا نكند, بلكه حـتى هـمان چـيزى كـه نقطه ى اساسى تهديد محسوب مى شود, درست صدوهشتاد درجه عـكس, بـه نـقطه ى فـرصت تبديل شود; كه البته من بعدا در خلال بحث, يك مثال عمده در اين مورد عرض خواهم كرد.
الـبته ديـپلماسى كـار مـجموعه ى نـظام اسـت; يـعنى اختصاص به وزارت خارجه نـدارد.مجموعه ى مـديريت كلان نظام, متصدى مساله ى ديپلماسى است; اما دستگاه تخصصى و كارخانه ى ديپلماسى و ستاد اصلى ديپلماسى, وزارت خارجه است.طراحى, تـحقيق, بررسى, پيدا كردن روشها, اعمال آن روشها در زمينه هاى گوناگون, به وزارت خـارجه نگاه مى كند.بنابراين وزارت خارجه بسيار مهم است و من از اين جـهت هـمواره تاكيد كردم, باز هم تاكيد مى كنم.به خاطر همين اهميت, همواره عـناصر تاثيرگذار و تعيين كننده در وزارت خارجه, بايد نسبت به آرمان نظام سـياسى و جـهتگيرى نـظام سـياسى, جـزو وفـادارترين انـسانهاى كشور باشند, بـاوفاترين, صـميمى ترين, خـوشفكرترين, پـرانگيزه ترين انسانها بايد اين جا مجتمع بشوند; چون كار, كار مهمى است.ممكن است ما در بعضى بخشهاى اين كشور آدمـهايى را بـياوريم كه به انگيزه شان كارى نداشته باشيم حالا اگر انگيزه ى ديـگرى دارنـد, بـراى مـا كار مى كنند; ما دنبال كارشان هستيم اما بعضى از بـخشهاى كـشور چنين چيزى را برنمى تابد; يكى از آنها وزارت خارجه است, چون ايـن جـا انگيزه نقش ايفا مى كند.حتى آن كارشناسى هم كه دارد تحقيق مى كند, بـررسى مـى كند, طـرح مـى دهد, پـيشنهاد مـى دهد, او هم بايد جزو مومن ترين و بـااخلاص ترين و وفـادارترين عـناصر به جهتگيرى و روح و محتوا و آرمان نظام سـياسى كـشور باشد.ارادتى هم كه ما به شما داريم, از اين باب است, اين را هم عرض كرده باشيم.
مـطلب ديـگرى كـه مـن دنـبال ايـن مى خواهم عرض بكنم, اين است كه اين شعار سـه پايه يى كـه آقـاى دكـترخرازى هم اشاره كردند شعار ((عزت)), ((حكمت)) و ((مـصلحت)) شـعار پرمغزى است; حرف اولش ((عزت)) است.عزت يك چيز لمس كردنى نـيست كـه آدم آن را بـخورد, بپوشد و در زندگى شخصى خودش از آن قضاى حاجت كـند; امـا پـشتوانه ى هـمه ى بـرخورداريها و مـوفقيتها در زنـدگى يك جامعه اسـت.اگر جـامعه يى عـزت را از دست داد, ديگر هيچ چيز ندارد.اگر علم او هم بـالا برود, چنانچه اين علم توانست براى او عزت به وجود بياورد, فبها, عزت را كـه شاخص اصلى است, به دست آورده; اما گاهى حتى اين علم نمى تواند براى او عـزت بـه وجود بياورد; كما اين كه الان در دنيا كشورهايى داريم من ديگر حالا مثال نمى زنم; خود شماها هم مى توانيد راحت پيدا كنيد كه از پيشرفتهايى در دانـش و در فـنآورى و ايـن چـيزها برخوردارند; محصول كار فنآوريشان هم پـرحجم است, حتى به كشورهاى بزرگ دنيا صادرات صنعتى و فنى دارند; اما عزتى ندارند, اين جور كشورها از همه جهت گرفتارند يـك مـلت اگـر نـتواند عـزت خـود را كـه پشتوانه ى آن, افتخارات وپايه ها و مايه هاى اصيل و حقيقى است, فراهم بكند. عزت, زبانى نيست و با ادعا نمى شود آن را به دست آورد; عزت پشتوانه مى خواهد همه چيز از دست او رفته است; حتى دانش كه وسيله ى پيشرفت است, براى او سودى نخواهد بخشيد.عزت مهم است.
مـا در ايـران اسـلامى پايه ها و مايه ها و پشتوانه هاى عزت ملى, عزت جهانى و عـزت بـين المللى را داريم; اگر چه از كاروان دانش خيلى عقب افتاديم و اگر چـه سـياست مـا در طول دورانى طولانى تا قبل از انقلاب هميشه سياست منفعل و زايـده يى از سياستهاى جهانى بوده; چه در اوايل دوره ى قاجار كه فرنگيها به نيت نفوذ و اثرگذارى وارد كشور شدند البته قبل از آن رفت و آمدها داشتند, اما از آن وقتى كه آمدند در اين جا تاثير بگذارند و توانستند و موفق شدند چـه در اواخـر دوران قاجار كه شما گرفتاريها و محنتهاى ايران را در مقابل سـياستهاى خـارجى چـه روس و انـگليس كـه دو تـا نقطه ى اصلى بودند, چه حتى كـشورهاى كـوچك مـى دانيد; و چـه در دوران پـهلوى كه به شكل ديگرى و بسيار سخت تر و عميق تر اين عزت دستخوش قرار گرفت دستخوش اهانتها, دستخوش تحقيرها و ملت ايران تحقير شد.در طول اين تقريبا صد و پنجاه سال كه حالا اين تعبير صـد و پـنجاه سـال يـا دويـست سال را ما به اعتبارات مختلف تكرار مى كنيم; عـمدتا آن قسمت فعالش از اوايل قرن اخير هجرى است, يعنى از هزار و سيصد و خرده يى شروع شده اين رفت وآمدهاى بشدت تحقير كننده و مواجه شدن با انفعال مـحض در دسـتگاههاى حـكومتى, وضـع بسيار بدى را به وجود آورده بود; كه آن گذشته در وضع كنونى ما يقينا اثرهاى منفى داشته است.
خـود انـقلاب و سـپس شـعارهاى انـقلاب و آن اصـولى كه انقلاب اعلام كرد و سپس محصل اين اصول كه عبارت بود از استقلال ملى و ايستادگى كه بعدا درباره ى اين ايـستادگى مـختصرى تـوضيح خـواهم داد و هـمچنين نـماد اصـلى ايـن استقلال و ايستادگى كه شخص امام بود يك الگوى كامل از عزت, عزت نفس, اعتماد به نفس, ايـمان بـه سـخن خود و راه خود و نيز تجربه هايى كه در طول اين دو دهه پيش آمد كه يك تجربه, تجربه ى جنگ بود; بعد هم تجربه هاى ديگرى تا امروز داشتيم مجموع اينها توانسته يك مقدارى از آب رفته را به جوى برگرداند.
مـا امـروز در دنيا از عزتى برخورداريم كه بسيارى از كشورهاى همسطح ما در خـيلى از مـسائل بـرخوردار نـيستند.شما شـاخص را حـرف فـلان روزنامه و فلان خـبرنگار وفـلان تـلويزيون قـرار نـدهيد; ايـن مـعلوم است.اتفاقا وقتى شما مـى بينيد كه حملات مطبوعاتى و رسانه يى و جوسازيها و امثال اينها عليه نظام سياسى كشور و عليه ملت ودولت و مجموعه پرحجم شده است, بايد كشف كرد كه در ايـن جـا اقـتدارى وجـود دارد; قـلعه و حـصار محكمى وجود دارد كه براى آن مـجبورند آتـشبارها را تـند كـنند, اين نشانه ى بى عزتى ما نيست كه حالا فرض كـنيد فلان استاد دانشگاه پول گرفته ى صهيونيست فلان گوشه ى دنيا عليه جمهورى اسـلامى مـصاحبه يى بكند و حرفى بزند; بعد هم اين را پوشش خبرى بدهند و همه جـاى دنـيا پـخش كنند; اين چيزى نيست كه خيلى اهميت داشته باشد ما اين را ملاك و شاخص قرار بدهيم.
مـلت ايـران و نـظام جمهورى اسلامى و ايران اسلامى از پايه هاى عزت برخوردار اسـت; اولا يـك آرمـان حكومتى قوى در دست دارد.ما در باب حكومت حرف داريم, تـفكر داريم, طرح داريم, و آن طرح اسلامى است.اين طرح هم در كتاب نيست; در واقـعيت خارجى است و جلوىچشم همه است.آن طرح چيست؟ مردم سالارى دينى تعبير دمـكراسى را نـمى خواهم به كار ببرم; چون من اصرار دارم واژه ها را آن چنان بـايد انتخاب كنيم كه همه ى معناى خودش را ببخشد.ما وقتى مى گوييم دمكراسى, ايـن واژه يـى است كه يك مفهوم و مفاد خاصى دارد در آن حوزه يى كه اين واژه در آن جـا خـلق شـده اسـت.ممكن است ما بعضى از آن بخشهاى گوشه و كنارش را قـبول نـداشته بـاشيم; چـرا بـيخودى واژه ى بيگانه يى را كه نمى توانيم همه ى محتواى آن را تضمين بكنيم, به كار ببريم؟ آن چيزى را كه خودمان داريم, عرض مى كنيم:مردم سالارى.
مردم سالارى يعنى چه؟ يعنى كل نظام سياسى, جوشيده اى از مردم است.
از چـه چـيز مـردم؟ فـقط از راى مردم؟ كه قابل خريد و فروش ومعامله و اين چـيزهاست و شما در دنيا ملاحظه مى كنيد, الان در دمكرات ترين كشورهاى دنيا كه افـتخار اين را براى خودشان پرچمى قرار داده اند شما مى بينيد نقش احزاب كه در آن احزاب, نقش افراد متكى به سرمايه دارها و ثروتهاى كلان كاملا بارز است تـعيين كـننده اسـت.مگر اين جور نيست؟ كيست كه نداند در كشورهاى غربى حالا نـماد كـاملش, آمـريكا انـتخابات بـه معناى اين كه مردم چيزى را فهميدند, دانـستند, انتخاب كردند و تصميم گرفتند, به هيچ وجه نيست؟ اين چيزى است كه امـروز خــود مــنتقدان آمـريكايى مـى گويند; در كـتابهاشان مـى نويسند; در گـزارشـهاشان مـى گويند; در مـقالاتشان ذكـر مـى كنند و مـا هـم از آن مـطلع مـى شويم.اگر چـه راى هم البته يكى از نمودارهاى مردم سالارى است, ليكن مردم سـالارى بـه معناى جوشيده شدن و پديد آمدن نظام سياسى و متصديان نظام سياسى از سـوى مـردم اسـت.اين بـه مـعناى حقيقى كلمه اش آن جايى است كه هم تصميم مـردم, هـم عـواطف مردم, هم ايمان مردم, هم عشق مردم, هم احساس مصلحت جويى مـردم, هـمه اشتراك پيدا مى كنند در اين كه اين نظام سياسى به وجود بيايد; ايـن مى شود مردم سالارى حقيقى; ما امروز در ايران اين را داريم.دوستان اين روابـط عـاشقانه و محبتآميز پرشور مردم با مسئولان كشور را دست كم نگيريد; ايـن چـيزى كـمى نـيست; ايـن چـيز بسيار مهمى است; نظير اين را در هيچ جا مشاهده نمى كنيد.
گـاهى در بـعضى از كشورها توانسته اند سمبلهايى براى مليت درست كنند البته درگـذشته بـيشتر بـوده, حـالا بـشدت ضعيف هم شده است مثلا فرض كنيد كه سمبل سـلطنت يـا امـثال اينها را درست كنند; يك رابطه ى اعتقادى درست كنند براى ايـن كـه بـگويند اين نماد مليت ماست; مردم را نسبت به آن حساس و علاقه مند كـنند; لـيكن بـه هـيچ وجـه قابل مقايسه ى با آنچه كه امروز در ايران وجود دارد, نيست.اين علاقه ى پرشور, مردم به مسوولان, يك نمونه اش امام بزرگوار ما بود كه شما ديديد براى امام چه كار كردند.كجاى دنيا چنين چيزى وجود دارد؟ هـر جـايى هـم كه نمونه هايى از اين به وجود مىآيد, نمونه هاى بسيار نادر و گـذراست; آن جـايى اسـت كه رهبران توانسته اند از مساله ى آرا تجاوز كنند و خـودشان را بـه عواطف و دلها متصل بكنند.البته خيلى كم, كوتاه مدت و گذرا وجـود داشـته; بـا اين وسعت, با اين شمول و با اين ماندگارى هيچ جا نبوده اسـت.آن وقت اين مردم سالارى, مردم سالارى دينى است; كه اتفاقا راز ماندگارى و راز كارآمدى آن هم همين دينى بودنش است; چون به ايمان مردم متصل و مرتبط است; اين يكى از پايه ها و پشتوانه هاى عزت ملى است.
بـراى هـر كـشورى اتكا به آرا مردم, عواطف مردم, دل مردم, تصميم و اراده ى مـردم خـيلى چـيز مـهمى اسـت بـا وجود اين كه قوميتهاى مختلفى داريم, اما مـلتمان مـلت منسجمى هستند.شما الان اين قوميتها را ببينيد; در همين برهه ى اخـير, دو سفر به دو نقطه ى مركز قوميتها اتفاق افتاده; يك سفر بنده كردم, يـك سـفر آقـاى رئيـس جمهور كردند.حالا شما ببينيد مردمى كه وابسته ى به آن قـوميتها هـستند, بـا مـسوولان نظام چه مى كنند; چه جور اظهار ارادت و علاقه مـى كنند; ايـن انـسجام است; اين چيز خيلى مهمى است.اين انسجام ملى, پديده ى كـوچكى نيست.اين انسجام ملى وجودنداشته است.يك روزى بود كه در همين مراكز قوميتها هيچ صدايى بلند نمى شد; اما از ترس و بر اثر فشار.
مـن خـودم در مـنطقه يى از مناطق اين قوميتها مدتها تبعيد بودم و در آن جا زنـدگى كـردم; ديـدم كه در آن جا با مردم چگونه رفتار مى كردند.من در دلهاى مردم آن جا كاوش كردم و يافتم كه آنها رابطه شان با آن نظامى كه در مقابلش سـاكت بـودند,چگونه رابـطه يى بـود; بـا امـروز خيلى فرق دارد; امروز همان رابطه ى عشق و محبت و علاقه و اعتماد و امثال اينهاست.
مـا مـلتى داريـم بـا ايمان, ايمان هم عامل بسيار مهمى است; چون ايمان يك عـامل درونـى است و به حركتها انگيزه و جهت مى دهد; بنابر اين ايمان بسيار خـوب است.اگر فرض بشودكه ملتى از ايمان برخوردار نباشد, جهت دادن به آنها بـسيار دشـوار خواهد بود; بايد تك تك منافع ماديشان تامين بشود; والا كنار هم قرار نمى گيرند; پشت سر نظام قرار نمى گيرند; اما آن جايى كه ايمان هست, ايمان اين كارها را مى كند.
مـا كـشور بـزرگى داريـم.از لـحاظ ثروتهاى انسانى و طبيعى, كشور ثروتمندى هـستيم, مـوقعيت جـغرافيايى مـنحصر بـه فـردى داريم; همچنان امروز ايرانى كـه چهار راه است; از لحاظ موقعيت جغرافيايى, يك نقطه ى بسيار حساس است, ما وارث يـك تـمدن و فـرهنگ بـسيار غنى و عميق هستيم; چه در دوران اسلام و چه الـبته كـمتر در دوران قـبل از اسـلام.در دوران اسـلام بيشترين عظمت و اعتلا فرهنگ اسلامى به وسيله ى مردم ما اتفاق افتاده است.
در هـمه ى عـلوم اسـلامى اين ملت سابقه دارد و كار كرده است; ملتى است روشن بين, عميق, با فرهنگ; اينها چيزهاى بسيار مهمى است.
اسـتقلال در مـواضعمان را هـمه ى دنيا شناخته اند.ما در مواضع خودمان استقلال داريـم; تـابع هـيچ قدرتى نيستيم, شما الان ملاحظه كنيد, ببينيد اين نظام و ايـن دولـت, در كـداميك از مـواضع سياسى اش و در عملكردهايش, از قدرتى, از مـركزى, اشـاره يى دريافت مى كند و طبق آن اشاره عمل مى كند يا خودش را موظف مـى داند عمل كند; آن چنانى كه نظير آن را شما در همه ى كشورهاى دنيا مشاهده مـى كنيد; حتى در كشورهاى قوى اروپايى.آن جا اگرچه يك قدرت سلطه گر به صورت بـارز و واضـح به آنـها زورگويى نمى كند و تحميل نمى كند آن چنانى كه نسبت به بـعضى از كـشورهاى كوچك مى كند اما آن جا هم باندهاى قدرت كه در همه جا دست دارنـد صــهـيونيستها, سـرمـايه دارهاى صـهيونيست اثـر مـى گذارند.لذا ايـن موضعگيريهايى كه شما مى بينيد فلان رئيس كشور درباره ى چند نفر يهودى مى كند, خيال مى كنيد اينها چيست؟ اينها مواضع آن رئيس كشور است, يا مواضع آن دولت اسـت, يــا مـواضع آن كـشور اسـت؟ ابـدا, ايـن جـورى نـيست; ايـنها هـمين تـاثيرپذيريهايى اسـت كـه بـالاخره يك مجموعه ى سرمايه دار كلان صهيونيست بده بـستان دارنـد, كـار دارند, حرف دارند; مى گويد آقا بايد اين كار را بكنى; اين خواست را بايد برآورده كنى.
مـادر ملاقاتهايى كه هميشه داشتيم حالا با بنده كه كمتر اين چيزها را معمولا در مـيان مى گذارند; يعنى جرات هم نمى كنند; اما با بعضى از مسوولان كشور در ميان مى گذارند و گزارش آن پيش ما هست.غالبا يك كلمه مى گويند, براى اين كه اداى تـكليفى كرده باشند; بگويند كه بله, ما به فلان مسوول ايرانى راجع به فـلان قـضيه كـه شـما خـواسته بوديد, گفتيم.اينها دنبالش نيستند و برايشان اهميتى ندارد; اما تحت تاثير و تحت نفوذند.
دولـت ايـران, رئيـس جـمهور ايـران, وزيـر خـارجه ى ايران, چه موقع ناگزير بوده اند به خاطر سفارش فلان قدرت, يك موضع سياسى را در فلان محفل بزرگ دنيا مـطرح كـنند؟ يـا در فـلان مـلاقات ديپلماتيك مطرح كنند يا با اصرار از كسى بـخواهند؟ چـنين چـيزى اصـلا اتفاق مى افتد؟ شما خيال نكنيد كه مردم اين را نـمى دانند مـردم كـه عرض مى كنم, يعنى مردم سياسى, دستگاههاى دولتى, محافل صـاحب نظر براى همه آشكار است و اين را مى بينند; مى بينند كه اين كشورو اين دولـت, جـايى اسـت كـه نـه رئيـسش.نه وزيرش, نه سفيرش, سفارش پذير نيست كه بـگويند آقـا شـما بـايد دربـاره ى فلان قضيه مثل بخشنامه يى كه صادر مى كنند بـايستى بـه فلان كشور فشار بياوريد, پس آنها هم فشار بياورند; نخير, چنين چـيزى نيست.البته يك وقت خودمان مصلحت مى دانيم و لازم مى دانيم كه با صدايى همنوا شويم; يك وقت هم مصلحت نمى دانيم; ما مصالح خودمان را ملاحظه مى كنيم; از كسى هم سفارش نمى پذيريم.اين استقلال مواضع, بسيار مهم است.
آن ايـمانى هـم كه توانسته سلطه گران و متجاوزان و باجيگران عالم را نزديك بـه ربـع قرن پشت در نگهدارد, مهم است.كى ايران از حضور قدرتهاى خارجى در اين دويست سالى كه عرض كرديم, فارغ بوده است؟ اينها كه از ايران دست بردار نـبودند; ايـنها كـه ايـران را مـال خـودشان مى دانستند; اينها كه به خيال خودشان اين همه سرمايه گذارى در اين جا كرده بودند; اينها امروز نمى توانند بـيابند در ايـن جـا اعمال نفوذ بكنند; پشت در مانده اند.چه چيزى اينها را پـشت در نـگهداشته اسـت؟ همين ايمان قوى كه بر كل نظام سيطره دارد.الان به آقـاى دكـتر خـرازى عرض مى كردم:ايمان در خيلى از ملتهاى دنيا هست, اما در خـدمت نـظام سـياسى نـيست; نظام سياسى متكى به آن نيست.اين جا نظام سياسى مـتكى بـه ايـمان مـردم اسـت; ايـن يـكى از رازهـاى اعـتزاز و عـزت اسلامى اسـت.بنابراين مى بينيد كه همه ى اينها عوامل عزت ايران اسلامى است.شما چنين كشورى با اين همه امكانات عزت و پشتوانه هاى عزت در اختيار داريد.
شما با اين همه امكانات, سفير و مامور ديپلماسى اين كشوريد.
مـن تـصورم ايـن اسـت كـه اگـر مـا بـرنامه ريزى بكنيم كه لابد هم مقدمات و زمينه هاى اين برنامه ريزى على القاعده در وزارت خارجه وجود دارد مى توان فرض كـرد كـه ايـران اسـلامى را به يك قدرت حقيقى منطقه يى و بتدريج به يك قدرت حقيقى بين المللى تبديل كنيم; يعنى اين زمينه امروز در كشور ما وجود دارد; در گذشته در پيش از انقلاب اين زمينه وجود نداشت; امروز هست; به خاطر همين چـيزهايى كـه عـرض كـردم.البته ايـن فقط نمى تواند در ميدان و حوزه ى سياست خـارجى بـاشد; بـايد با تلاش علمى و فنى و عملى وادارى و مديريتى در مسائل داخـلى بـسرعت هماهنگ بشود.خيلى از مشكلات بايد برطرف بشود و اين زمينه به هر حال وجوددارد.
الان هم در بعضى از نوشتجات كه لابد ملاحظه كرده ايد وقتى كه قدرتهاى منطقه يى دنـيا را مـى شمارند, در ايـن مـنطقه ايـران را يـك قـدرت منطقه يى به حساب مـىآورند.در ايـن مـنطقه يى كـه هـستيم, كشور تركيه هست با ابعاد جمعيتى و مـساحتى شبيه ما و با نزديكتربودن به اروپا; كشور پاكستان هست; اما اينها هيچكدام در نظر تحليل گرانى كه در اين زمينه مطلب نوشتند, قدرتهاى منطقه يى بـه حـساب نـيامدند; امـا ايـران چـرا; به عنوان يك قدرت منطقه يى به حساب آمده., حق هم همين است.عوامل عزت و اعتلا در نظام ما بسيار است; بسيارى از آنـها بـالفعل است كه بايد ما همين حالا از آنها استفاده كنيم و مى كنيم هم بـرخى از آنـها هم بالقوه است كه بايستى آنها را به كار بگيريم و استخراج كنيم.
نـكته ى سومى كه در دنبال اين مطلب مى خواهم عرض كنم, اين است كه جهت سياست خارجى ما بايد چه باشد؟ اين سوال مهمى است.البته اين ديد كلان است, شما در محافل كارشناسى و در بخثهايى كه در داخل وزارت خارجه مى شود, اين مبحث كلان را در اجـزا و جـزيياتش كـاملا بـررسى مـى كنيد; بـه خود اين قضيه هم يقينا مـى پردازيد.آنچه كـه من مى خواهم عرض بكنم, اين است كه اين سوال بايد مطرح بـشود:جهت كـلى سياست خارجى براى نظام جمهورى اسلامى چيست؟ ما بايد ببينيم بـزرگترين تـهديد از چه ناحيه است; از هر طرفى كه تهديد بزرگترى بود, اين بـراى جهتگيرى سياست خارجى تعيين كننده است; يعنى بلاشك يكى از عوامل تعيين كننده اين است; تا بتوانيم در مقابله ى با آن تهديد عمل بكنيم.
مـن نـگاه مـى كنم امـروز بـه وضـع كـشور خـودمان و وضع دنيا و آنچه كه در زمـينه هاى سـياسى و در گفتگوها و در روشها و در تبليغات واينها با ما عمل مـى شود, مـى بينم مـهمترين چـالشى كـه امروز ما با آن مواجه هستيم, از اين نـاحيه اسـت كـه ما خواسته ايم در مقابل الگوهاى تحميلى در زمينه هاى مختلف ايستادگى كنيم و تسليم آنها نشويم; نظام اسلامى چنين حالتى را داشته و الان هـم دارد.مـا نـظامى را بـه وجود آورديم; تفكرى را به ميدان نظام سياسى و اجـتماعى آورديـم; بـراساس آن.همه ى دستگاههاى خودمان را و اطراف قضايا را تجهيز كرديم و نخواستيم چيزى را قبول كنيم.البته نمى خواهم ادعا كنم كه ما هـيچ الـگوى بـيگانه را قـبول نكرديم و نپذيرفيتم; نه, بعضى از الگوها را قـبول كـرديم, به خاطر اين كه در آنها حسنى مشاهده كرديم; بعضى از الگوها را قـبول كـرديم, بـه خـاطر اين كه نتوانستيم خودمان را از آنها خلاص كنيم يـعنى بـر ما تحميل شده كه مطمئنا اين نوع دوم بايد در برنامه قرار بگيرد كـه ايـنها را ارائه كنيم و از مجموعه ى كار خودمان بزداييم.در عين حال با وجـود ايـن كه برخى از الگوها يا به خواست خود ما.يا بدون خواست و ميل ما در سـيستم و در تـشكيلات ما وجود دارد, شاخصه ى عمده اين است كه ما الگوهاى تـحميلى دنـيا كه بايد گفت الگوهاى تحميلى غرب را در مورد نظام سياسى, در مـورد نـوع ارتـباطات ديـپلماتيك, در مورد نوع تعامل با مسائل جارى عالم, حـاضر نـشديم قـبول كـنيم.چند تـا شاخص اصلى هم دارد:مساله ى اسرائيل است; مساله ى ملتها و بعضى از نهضتهاست; خود مساله ى آمريكاست.
يـك روزى در قبل از فروپاشى شوروى در بخشى از دنيا مساله ى شوروى بود; حتى كـشورهاى مـتمايل بـه غـرب هم با شوروى تعاملهاى متناسب با وضع خودشان را داشـتند; مـا نداشتيم.نظام جمهورى اسلامى در مقابل الگوهايى كه مى خواهد با فـشار, بـا قدرت, با ارعاب, با زورگويى و با باجگيرى تحميل بشود, از خودش استقلال و ايستادگى نشان داده است.
حـالا در اصـل نـظام سياسى هم همين جور است.در شكل نظام سياسى مان, در فرهنگ عـمومى مان, در نـوع نـگرشمان بـه مسائل اصلى, در قطب بنديهاى جهانى, ما آن نـظام دو قطبى را آن روزى كه بود رد مى كرديم; يعنى براساس اصل ((نه شرقى, نـه غـربى)) عـمل مى كرديم, در كنفرانسهاى جهانى در حالى كه نيمى طرفداران غرب بودند, نيمى طرفداران شرق.همين رئيس آن دوره يى كه بنده شركت كردم, به خـود مـن گـفت كـه در ايـن جـماعتى كه من مى بينم, غير از شما هيچ كس ديگر غيرمتعهد نيست; بقيه يا به راست يا به چپ متعهدند! در آن جـايى كه يا به راست يا به چپ متعهد بودند, ما ايستاديم و مواضعمان را اعـلام كـرديم و اصـل ((نـه شرقى, نه غربى)) را با صداى بلند, با احساس افـتخار, بـدون ايـن كه از كسى خجالت بكشيم يا رودربايستى گير كنيم, بيان كـرديم; يـعنى مـا قـطب بندى دوگانه ى آن روز را عملا رد كرديم اين خيلى چيز مـهمى اسـت امـروز هـم كـه بخشى از دنيا بشدت و به طور جدى دنبال قطب بندى يكپايه با محورى آمريكا هستند.
الـبته آمـريكا حـقيقتا صـلاحيت اخـلاقى و سياسى و فكرى براى رهبرى دنيا را نـدارد; ايـن را بسيارى از خود آمريكاييها هم مى دانند; خيلى از مردم دنيا هـم مـى دانند; بـسيارى از سياستمداران اين را قبول دارند.واقعا آمريكا به دنـيا چـه مـى خواهد بدهد؟ فقط به استناد صنعت برتر, فنآورى پيچيده و بالا, پـيشرفت عـلمى و ثـروت كـه قدرت نظامى و ديپلماتيك هم دنبالش هست مى خواهد رهـبرى دنـيا را به عهده بگيرد.ما اين را هم قبول نداريم.مسوولان دولتى ما بـارها و بـارها گـفته اند و صـريحا هم اعلان كرده اند كه ما با نظام تك قطبى مـخالفيم; ايـن مخالفت را هم در عمل نشان مى دهيم.الان هيچ نقطه يى بين ما و آمـريكاييها در هـيچيك از مسائل دنيا به طور عملى وجود ندارد; ما هيچ بده بـستانى با آمريكاييها نداريم; اين نشاندهنده ى تمايز كامل است; دنيا دارد اين را مى بيند.اين, استقلال در مساله ى مهم قطب بندى جهان است.
و امـا اسـتقلال در مـساله ى بـسيار مـهم خـاورميانه كه جزو مسائل درجه ى يك دنـياست.الان سـى, چـهل سـال اسـت كـه مـساله ى فـلسطين جزو مسائل طراز اول دنـياست.ما در ايـن مـساله حـرف يگانه يى داريم; استقلال داريم; حاضر نشديم الـگوهاى ديـگران را قـبول كـنيم.كشورهاى هـمسايه يـك روز همين شعارها را مـى دادند; منتها آنها تحت ضرورتهاى گوناگون و به خاطر گرفتاريهاى فراوانى كـه داشتند واقعا گرفتارى داشتند مجبور شدند و رفتند تسليم همان الگوهايى كـه آنــهـا مـى خـواستند, شـدنـد; حـالا بــا اخــتـلافاتى كـه طـبعا بـاقى مـى ماند.البته ملاحظه مـى كنيد كه اين نرمش و اين كرايش, مشكلى از مشكلات اين كـشورها را حـل نـكرد; همچنانى كه هيچ مشكلى از فلسطينى ها را حل نكرد.اين گـرايش ذلـتآميز و تـن دادن ذلـتآميزى كـه ايـنها در مقابل فشار امريكا و صهيونيستها از خودشان نشان دادند, هيچ مشكلى را حل نمى كند; اين هم يك بحث ديگر است كه حالا جايش الان نيست.
مـن به شما عرض بكنم, در مقابل قدرتى كه شما قرار گرفتيد مثل قدرت آمريكا هـرچه كـه شما امتياز بدهيد, يك امتياز بعدى هم وجود دارد كه بايد بدهيد; اگر نداديد, همين هياهو و جنجال هست.اين جورى نيست كه اگر شما اين امتياز را داديـد, ديـگر جـنجال تـمام بـشود; حالا بياييد مثلا مذاكره كنيد بعضى ها مـى نشينند فكر مى كنند كه ما بر اثر مذاكره نكردن با امريكا چه ضررهايى را داريـم مـتحمل مـى شويم; يـا بر اثر رابطه نداشتن با امريكا چه ضررهايى را داريـم متحمل مى شويم! من از اين آقايان سوال مى كنم خوب, شماها ديپلماتيد, سـياسى هـستيد, روى ايـن مـساله بـايد فـكر بكنيد كدام امتياز را اگر شما داديـد, اين مشكلات برطرف خواهد شد؟ اگر مذاكره كرديد, مشكلات برطرف مى شود؟ پـشت مـيز مذاكره نشستيد, اين مشكلات برطرف مى شود؟ مشكلاتى كه فرض مى شود از نـاحيه ى امريكاست, آنها هم جاى خدشه و مناقشه ى فراوان دارد.يا اين كه نه, پـشت مـيز مـذاكره, او وسـيله يى پـيدا مى كند كه حرف خودش را از همان موضع ابـرقدرتى بـه شما بگويد كه امروز نمى تواند بگويد.امروز حداقل اين هست كه اگـر بـخواهند چـيزى بـه مـا بـگويند, بـايد يك برنامه ى بى نام و بى نشان و بـى عنوان و بـى امضا از طـريق دورقـمرى حافظ منافع بفرستند تا برسد دست يك نفرى; اينها هم با همان لحن مى فرستند مى رود آن جا, انگار نه انگار! آن روزى كـه با شما پشت ميز مذاكره بنشينند و چشم در چشم و احساسات نزديك بـه هـم, هدفشان اين است كه احساس ابرقدرتى آنها برطرف مذاكره غلبه بكند! خـودشان هم الان مى گويند.البته اين حرف را بنده دو, سه سال قبل گفتم; گفتم ايـنها هـدفشان از مـذاكره, امكان تحميل بيشتر است; آن روز نمى گفتند, الان مـى گويند.الان در هـمين حرفهاى مقامات امريكايى اين هست كه ما براى اين كه حـرفهامان را بـه ايـرانيها بـقبولانيم, بـايد حـتما مـساله ى مذاكره را حل كنيم.مذاكره كه مشكلى را حل نمى كند.رابطه چه طور؟ حالا بعد از آن كه مذاكره كرديد و اين حجاب از بين رفت و اين چهره ى متشخص ممتنع شكسته شد, حالا نوبت شـماست كـه بـگوييد بـياييم رابـطه برقرار كنيم و آنهابگويند:نه, ما افكار عـمومى مان ديـگر متناسب با رابطه با شما نيست; مگر فلان كار را بكنيد, فلان تغيير را بدهيد! اين كدام مشكل را برطرف مى كند؟ گيرم كه مشكلاتى از ناحيه ى قـطع رابـطه وجـود داشـته بـاشد.البته مـعلوم است; اين بديهى است; هرگونه تـوسعه ى رابـطه, يـك مقدار گشايشى براى انسان در يك بخشى به وجود مىآورد, مـنتها بـايد ديد به چه بهايى.يك ديپلماسى قوى و كامل و كارآمد و مسلط بر خـود و غـيرمنفعل, آن ديپلماسى يى است كه مى نشيند محاسبه مى كند; مى گويد در مـقابل ايـن گـشايش كه براى من خواهد شد, من چه بهايى بايد بپردازم; و آن گشايش را مشخص كند كه چه قدر گشايش است.
البته اينها كارهايى است كه به نظر ما شده; استنتاج هم شده است.وقتى گفته مـى شود مـا رابـطه را نمى خواهيم يا مذاكره را نمى خواهيم, خيلى ساده لوحانه اسـت كـه كـسى خـيال كند يكى نشسته چشمهايش را روى هم بسته و گفته كه نه, رابطه و مذاكره را نمى خواهيم; اين جورى نيست, كار شده, بررسى شده, مطالعه شـده, جـوانبش سنجيده شده; اين محصول كار است.بنابراين مى خواهم اين را عرض بكنم كه نفس اين امتناع در زمينه ى مقاومت در مقابل قطب بندى جديد دنيا مثل امـتناع در مـقابل قـطب بندى گـذشته ى دنـيا مـمكن اسـت دشواريهايى به وجود بـياورد; اما آن از آن چيزهايى است كه اساس نظام و محور نظام است; يكى از آن مـسائل اصـلى و از چـالشهاست; از چـيزهايى است كه حساسيت را عليه نظام اسلامى برمى انگيزد.
نـسبت بـه فلسطين ما سخن مستقل خودمان را داشته ايم.نسبت به نهضتهاى اسلامى در هـر جـاى دنـيا ما حرف مستقل خودمان را داشته ايم.در مورد لبنان حرف ما حـرفى بـود كه هيچ كس ديگر در دنيا به طور كامل آن حرف را قبول نداشت و ما پـاى آن حـرف ايستاديم و امروز شما ببينيد كه آن حرف چگونه در دنيا تابلو شـد.اين پـيروزى لـبنانيها حـزب الله و مقاومت اسلامى در لبنان حادثه ى خيلى مهمى است; اين را دست كم نگيريد; خيلى قضيه ى بزرگى است; سعى مى شود در دنيا كـوچك جلوه داده بشود.هر چه انسان در اين حادثه فكر مى كند, از جهات مختلف اين حادثه مهم است.چه طور مى شود كه يك دولت قلدر زورگوى پرروى تسليم نشوى در مـقابل هـمه ى فـشارهاى سـياسى دنيا مثل دولت اسرائيل اسرائيل اين جورى اسـت; تـا الان در مـقابل هـيچ فـشار سياسى تسيلم نشده مجبور مى شود با اين وضـعيت, جـنوب لـبنانى را كـه نيامده بود تا ترك بكند, آمده بود كه آن جا بـماند, رهـا مـى كند؟ بـارها ايـن را خـودشان گـفتند كه قصد ترك منطقه را نـدارند.اصلا طبق سياست و نقشه ى صهيونيستها, جغرافياى منطقه و اقليم منطقه ايـن را حـكم مى كند.آن جا براى آن اسرائيل بزرگ, جنوب لبنان حتما جز اصلى اسـت.نهر لـيتانى و بقيه ى امكاناتى كه آن جا هست, حتما جزو لوازم وجود يك اسـرائيل آن چنانى است.اينها نيامده بودند تا برگردند; چه طور مى شود كه از ايـن جا برمى گردند, چرا؟ اين كدام نيروى عظيمى است كه مى تواند با ايستادگى خـود, بـا مـقاومت خـود, بـا خـسته نشدن خود, با قبول استشهادها, با قبول سـختيها و زدن ضربه هاى متقابل كارى به طرف مقابل, اين باور را در آن دشمن عـنود بـه وجود بياورد كه نمى شود در اين جا بماند; اين جا منافعش دارد از بين مى رود; اين جا در داخل دارد مشكلات برايش به وجود مىآيد; لذا برمى گردد و مـى رود؟ مـجبور شـده ايـن را قبول كند.هيچ كس شكست را با ميل و رغبت كه قبول نمى كند; اجبار او را وادار مى كند.اين اجبار كننده كيست؟ نهضت اسلامى, و اين همان حرفى است كه ايران اسلامى از روز اول گفته است.
آن حـرفى كـه امـام با اينها داشت, آن نظرى كه امام در مورد اينها داشت و نـظام همان را دنبال كرد, محقق شد.بنابر اين, اينها آن الگوناپذيريهاى ما و آن مـصاديق بارز ايستادگى و استقلال نظام جمهورى اسلامى است, از اين قبيل باز هم زياد است, كه ديگر حالانمى خواهم مسائل منطقه يى و جهانى را مطرح كنم ايـن ايـستادگى در مقابل الگوها و مدلهاى تحميلى غرب, چالش اصلى است; اين را هم ما از اسلام گرفته ايم; يعنى اسلام به ماگفته است كه بايستى بايستيد.
ما براى اداره ى جامعه, براى حيات اجتماعى و نظام اجتماعى, روش را از اسلام گرفته ايم.اين ايمان ماست, دين ماست, برطبق آن مى خواهيم عمل كنيم; البته يك مـقدار هم پيش رفته ايم.خيلى هم ناقصيم; الگوى كاملش را هم در اسلام داريم; براى ما هم روشن است كه چه كار بايد بكنيم.ان شاالله اگر خودمان را تربيت كنيم, يك خرده بيشتر همت كنيم, بيشتر به خدا توكل كنيم, بيشتر در راه علم و عـمل تـلاش كـنيم, تنبلى نكنيم, مى رسيم به آن جاهايى كه قابل قبول باشد; يـعنى چـهره يـك چـهره ى اسـلامى كامل باشد, لااقل در تناسب دنياى امروز; ما مـى توانيم بـه آن جـا بـرسيم.البته مـقدارى پـيش رفته ايم; ادعاى زيادى هم نـداريم.ما اين الگوهاى تحميلى را قبول نكرديم.البته تحميل اين الگوها يك سـابقه ى تـاريخى دارد كـه من اين جا يادداشت هم كرده ام; منتها اگر بخواهم تفصيل بدهم, وقت خواهد گذشت.
غـربيها از آن روزى كـه اسـتعمار را شـروع كـردند, شما مى دانيد كه اول با شـمشير و شـلاق و آدم دزدى و ثـروت دزدى و كشتار و ششلول بندى و امثال اينها شـروع كـردند; چه در آسيا, چه درآفريقا, چه در آمريكاى لاتين, بعد از گذشت انـدكى فـهميدند ايـن خـيلى پـرهزينه اسـت; اگـر بخواهند ماندگار باشند و مـنافعشان را تامين بكنند, يك راه نزديكتر دارند و آن اين است كه الگوهاى فـرهنگى و فـكرى خـودشان را كـه شامل الگوهاى سياسى هم هست به اين كشورها تـحميل و صـادركنند.وقتى آن كشورى كه شما مى خواهيد برآن حكومت بكنيد, مثل شـما فـكر مى كند; آنچه را كه در نظر شما خوب است, خوب مى داند; آنچه را كه در نـظر شـما بـد اسـت, بـد مـى داند; ديـگر حكومت كردن برآن, شلاق و شمشير نـمى خواهد; هـزينه نـمى خواهد; هـمان كارى كه شما مى خواهيد, او خودش انجام مـى دهد.تحميل فـرهنگى, تـهاجم فـرهنگى, تـحميل الگوهاى گوناگون, فرهنگى و سـياسى از اين جا آغاز شده است.در هند, جزو اولين كارهايى كه كردند, زبان فارسى را كه زبان حكومتى بود حذف كردند; زبان اردو را هم تضعيف كردند; به جايش زبان انگليسى را آوردند; يعنى به جاى زبان فارسى, زبان انگليسى آمد, يـك روز هـمه ى ايـنها فـارسى حرف مى زند.آمدند زبان فارسى را عوض كردند اين اولين قدم بود..و بعد بقيه ى الگوهاى خود را تحميل كردند همان شكل دمكراسى مورد قبول خودشان, همان شكل معاملات, همان مفاهيم, اينها را تا آن جايى كه تـوانستند, تـحميل كردند; و اين ادامه داشته; اول دوران استعمار بود, بعد دوران كشورهاى زير نفوذ بود; در همه ى اين دورانها كار اينها تحميل الگوها بـوده اسـت.هر جا توانسته اند مفاهيم مورد نظر خودشان را چه مفاهيم سياسى, چه مفاهيم حقوقى, چه مفاهيم فرهنگى, فرهنگ عمومى به آن مردم منتقل كنند و بباورانند, آن جا كارشان آسان بوده; راحت توانسته اند زندگى بكنند; تا وقتى كـه ظـلم و جـور به نهايت برسد و مردمى مثل الجزاير قيام كنند.حالا جمهورى اسـلامى در مـقابل ايـن تـحميل الـگوهاى سـياسى و الگوهاى حقوقى و الگوهاى فـرهنگى ايـستاده; اين مساله اى اصلى است.در واقع تهديد اصلى جمهورى اسلامى ار ايـن نـاحيه اسـت; از ناحيه ى اين ايستادگى است; كه اين ايستادگى هم از اسلام است.
البته اينها با اسلام به معناى يك عقيده هيچ معارضه يى ندارند; به عنوان يك عـمل فـردى هـيچ مـعارضه يى ندارند.امام از قول آن انگليسى نقل مى كردند كه وقتى انگليسيها عراق را گرفتند, يك نفر از آنها ديد يكى اذان مى گويد; گفت ايـن چـه مـى گويد؟ چـون داشـت فرياد مى كشيد, ترسيد كه نبادا يك چيزى باشد گفتند دارد اذان مى گوييد; گفت به سياست انگليس كارى ندارد؟ گفتند نه; گفت هـرچه مـى خواهد اذان بـگويد, بگويد! حالا هم اخيرا شنيده ام كه يك امريكايى شـبيه همين حرف را زده; كه هرچه مى خواهند ذكر بگويند, هرچه مى خواهند سجده كـنند كه پوست پيشانى و دستشان كلفت بشود, ما به آنها كارى نداريم! معلوم اسـت, كارى ندارند.آنها به چه چيزى كار دارند؟ آنها به آن چيزى كار دارند كـه بـيست و يك سال است آنها را پشت در نگه داشته; يعنى اسلام سياسى; يعنى نـظام سياسى اسلامى; يعنى ايمانى كه در خدمت نظام سياسى قرار مى گيرد; يعنى آن برداشت سياسى و اجتماعى از اسلام كه آيات و روايات و منابع اسلامى آن را تـاييد مـى كنند; آنها با اين مخالفند, آنها با حكومت اسلامى مخالفند.تهديد اصـلى, از نـاحيه ى اسـلام و حـكومت اسـلامى اسـت.من عرض مى كنم, اين از همان مـواردى اسـت كه مى توان اين تهديد را به يك فرصت بزرگ تبديل كرد; همچنانى كـه خـوشبختانه شـماها ايـن كار را هم تا حدود زيادى كرده ايد; در دوره هاى مختلف وزارت خارجه اين كار شده است.
مـا از اعـتقاد اسـلامى واز زمـينه ى اسـلامى حـكومتمان خـيلى در دنـيا سـود بـرده ايم.البته مـا اسـلام را بـراى ايـن سـودش نـخواسته ايم; اسلام براى ما بـرنامه ى جامع زندگى است; اسلام براى ما ايمان است; اسلام براى ما فلاح است; ((قـد افـلح الـمومنون)); مـومنين بـه اسـلام بـه فلاح مى رسند; و انسان فلاح مـى خواهد عزيزان من انسان رستگارى مى خواهد; بقيه ى حرفها سرگرمى است; براى گـذران چـند صباح زندگى است كه اگر اين جور گذران نشد, يك جور ديگر خواهد گـذشت.آن چـيزى كـه براى من و شما اصل است, آن فلاح و رستگارى است; مال آن نشله يى است كه ((و آن الدار الاخره لهى الحيوان)); حيات اصلى آن جاست; اسلام براى ما اين است.اسلام تامين كننده ى ابديت ماست; تامين كننده ى عاقبت ماست; اسـاس ايـن اسـت; ولـى در عـين حال همين اسلام تامين كننده عزت ما هم هست; تـامين كـننده ى قـدرت مـا هـم هست; تامين كننده ى سلامت اجتماعى ما هم هست; تامين كننده ى روابط صحيح اجتماعى ما هم هست; تامين كننده ى نظام اقتصادى و مـالى مـا هم هست و مى تواند باشد.اسلام براى ما يك مجموعه ى كامل است.بنابر ايـن مـا اسـلام را براى اين انتخاب نكرده ايم كه ما را در مقابل ابرقدرتها حفظ كند; نه, ما اسلام را انتخاب كرده ايم به عنوان راه صلاح, راه نجات, راه فـلاح, ولـى ايـن راه فلاح كه راه خداست ما را هم در مقابل دشمنانمان حفاظت خواهد كرد.
ايـن ايـمانى كـه در نـظام اسـلامى وجـود دارد, حـصار امنى براى امنيت ملى است.آقاى دكتر خرازى بحث امنيت ملى را مطرح كردند; گفتند در اين نشست شما بـحث امنيت ملى مطرح است.بله, البته در مقابله ى با تهديدهاى امنيت ملى با روشـهاى عـلمى والـكترونيكى و ارتـباطات و غـيره, بـدون شك بايد كار علمى بكنيد; بدون كار علمى و بدون تلاش علمى نمى شود ايستاد; اما آن چيزى كه مثل يـك كـمربند دور ايـن مجموعه را گرفته, مثل يك حصار امنيت اين ملت را حفظ كرده, ايمان اين ملت است; اين كمربند را هرچه ممكن است, بايد محكمتر كرد.
ما مى توانيم از اين چيزى كه به عنوان تهديد مطرح مى شود, به عنوان يك فرصت بـزرگ اسـتفاده كـنيم و اقـتدار خودمان را زياد كنيم.البته من مى توانم تا حـدود زيـادى نشانه هاى اين را هم نشان بدهم.همين پيروزى بزرگى كه گفته شد پـيروزى در لـبنان يـقينا بـازتاب سـياست خـاورميانه يى صريح جمهورى اسلامى بـود.آنچه كـه امروز در داخل اراضى فلسطين در جريان است يعنى نهضت فلسطين بـا نـام اسـلام, كـه به آن ماندگارى و اصالت داده و نسل به نسل به جوانها دارد مـنتقل مـى شود وبـا دسـت خـالى در داخل دارند مبارزه مى كنند; كه اين تـقريبا از اوايـل نهضت فلسطين تا حالا بى سابقه است به خاطر بازتاب سياست خاورميانه يى جمهورى اسلامى و نداى صريح انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى بود.آن اوايـل نـهضت فـلسطين درگيريهاى مختصرى در داخل شد; مرتب سركوب شد و تمام شـد; بـعد از آن, كـسانى كـه بـا صـهيونيستها مـبارزه مـى كردند, بـا دولت صـهيونيستى مـبارزه مـى كردند, مـهمترين هنرى كه داشتند, اين بود كه بيرون بروند, متمركز بشوند, بيايند ضربه يى بزنند و برگردند; هيچ وقت شكل توده يى پيدا نكرد.
مـن يـك وقـت در اوايـل انـقلاب از يـكى از بزرگان سازمان آزاديبخش فلسطين پـرسيدم:شماها چرا اسلام را نمىآوريد؟ چرا نهضت را اسلامى اعلان نمى كنيد؟ او يـك بـهانه ى بـيخودى آورد بين ما مسيحى هست, چه هست! حالا همان كسانشان كه بـعضا مـسيحى و كـمونيست بـودند, اعـلان كـردند كه ما به اسلام امام اعتقاد آورديـم! بـله, وقتى اسلام زنده, اسلام پويا, اسلام متحرك واسلام برانگيزاننده وارد مـيدان مـى شود, آن كـسى كـه اهـل مبارزه است, به آن عشق مى ورزد; اما اينها نمى كردند; دلشان مومن به اسلام نبود.
از وقـتى كه نهضت فلسطين صبغه ى اسلامى پيدا كرد, شد يك مشكل لاينحل! الان شما ببينيد اين انتفاضه در داخل سرزمينهاى فلسطين اشغالى چند سال است كه هست; استدامه پيدا كرده, مستمر است و تمام نمى شود اگر اين انتفاضه نبود, قضيه ى بـيت المقدس مـدتها بـود كـه حـل شده بود.اگر انتفاضه نبود, سختگيريهاى بر لـبنان و سـوريه به مراتب بيشتر بود.انتفاضه در داخل, اوضاع را براى حكام صهيونيست غاصب فلسطين اشغالى غير قابل اعتماد كرده است.
انتفاضه از اسلام سرچشمه گرفت واين بازتاب سياست خاورميانه يى جمهورى اسلامى بود; الان بعد از اين هم همين جور است.
شـما ببينيد از نام اسلام, از شعار صريح اسلام, از سياستهاى اعلام شده ى صريح خـودمان, چـه نـتايجى مـترتب شده; اينها را در تنگنا گذاشته است.در بقيه ى نـقاط دنـيا هـم هـمين جور است; هويت اسلامى را احيا, كرد; مسلمانها را با نـشاط كـرد; در مـناطق گـوناگون دنيا مسلمانها احساس كردند حضور دارند.در بـعضى از كـشورهاى جـنوب آفريقا كه بنده در زمان رياست جمهورى به آن جاها سـفر كـردم چـند مـيليون مـسلمان بودند; اما تا قبل از آن, آمار اينها را دروغـى مـى گفتند; مـثلا فـرض كـنيد كه اگر يازده ميليون آن جا مسلمان بود, مـى گفتند يك ميليون و نيم مسلمان هست! كتمان مى كردند, نمى گفتند, به مناطق آنـها هـم اصلا رسيدگى نمى كردند.بعد جمهورى اسلامى وارد ميدان شد, وضع جورى شد كه نخير, آنها توانستند هويت خودشان را به دست بياورند; تا حدود زيادى بـه حـقوقشان رسـيدگى بـشود; اين يك اثر عمومى در دنيا گذاشت; اين شد عمق اسـتراتژيك جـمهورى اسـلامى.شما بـبينيد, همين شعار اسلامى, همين بلند كردن پـرچم نهضت اسلامى كه از آن طرف دشمنيها را متوجه مى كند وبه صورت يك تهديد مـطرح مـى شود, از ايـن طـرف مـوجب و وسـيله يى مى شود براى پيدا شدن يك عمق استراتژيك براى نظام جمهورى اسلامى.
ايـن تـبليغاتى كه اين روزنامه هاى عربى وابسته ى به بعضى از دستگاهها عليه شـما مـى كنند, حـتى روزنامه به وجود مىآورند براى اين, اينها بيخود نيست; مـى خواهند ايـن را خـنثى كـنند; چون شما آن جا حضور داريد.اگر آن جا حضور نـداشتيد, اگـر نـفوذ نداشتيد, اگر نام شما نبود, اگر شعار شما آن جا كار نـمى كرد, ايـنها بـه ايـن همه دشمنى و تبليغ, احساس احتياج نمى كردند; اما احـساس احـتياج مـى كنند; چـون شـما اين جا هستيد; اين يكى از موارد تبديل تهديد به فرصت است; و اساس كار هم همين است.
در پايان صحبتم مى خواهم چند تذكر به عزيزان بدهم:
ايـستادگى در مـقابل تفكر صهيونيستى و خيانتى كه صهيونيستها به اين منطقه كـردند; ايـن بـايستى يك علم شاخص و هميشه در دست شما باشد.حمايت بى دريغ آمريكا از صهيونيستها هم به نظر من از آن چيزهايى است كه غير قابل مناقشه و ترديد است.كوتاه آمدن در مقابل اين فاجعه ى بزرگ,با هيچ اصلى از اصول ما مـنطبق نـيست; وايـن كـارى اسـت كه در دنيا قابل قبول است.اگر مى بينيد كه بـعضى از بـخشها دچـار سـستى هايى شدند, طبيعى است وقتى به سستى راه دادند, سـستى مـىآيد; وقـتى ايستادند, ايستادگى مقاومت ايجاد مى كند; بايد در اين قـضيه بايستيد.در همه ى مذاكرات, هر جا قضيه يى مطرح مى شود, شما نظر خودتان را بگوييد; نظر اسلام, نظر ايران اسلامى اين است.
مـا ايـده ى روشنى داريم; مردم حقيقى فلسطين خودشان در پاره ى مساله ى فلسطين تصميم گيرى كنند.فلسطينيهاى مهاجر بيايند, فلسطينيهاى آن جا اعم از مسلمان و مسيحى و يهودى هم بيايند بنشينند راجع به نظام سياسى اين كشور يك كشورى اسـت ديگر! از جغرافيا محو كه نشده تصميم گيرى كنند; در باره ى مهاجرانى هم كـه از اروپـا و آمـريكا و روسـيه وايـران و جـاهاى ديـگر رفتند, بنشينند تـصميم گيرى كـنند; ايـن يـك ايده است, اين يك فكر است, فكر قابل قبولى هم هست, با معيارهاى امروز دنيا هم سازگارى دارد.اگر قبول نكنند, معلوم است, نـتيجه ى قـهريش مى شود انتفاضه; ملتها را عليه خودشان تحريك مى كنند, غرض, اين مسئله را با قدرت بايستيد.
تـوصيه ى بـعدى ايـن اسـت كـه مـا تـقويت روابـط بـا اروپـا را بـايد جـدى بـگيريم.البته مـن تـقويت روابط با آسيا را هم يك اصل بسيار مهمى مى دانم, بـارها هم به دوستان در وزارت خارجه اين را گفته ام كه ما بايد به آسيا يك نـگاه جـدى بـكنيم.البته ايـن هم سياست امروز ما نيست; اين سياست از زمان اواخر امام (رضوان الله عليه) است كه ما بارها بر آن تاكيد كرده ايم.
مـا بـايد بـه اروپاييها تفهيم كنيم كه غرب مساوى با آمريكا نيست; كه اگر چـنانچه آمـريكا حـذف شـد, مـا بـا غرب قهريم; نه, خود اروپاييها هم قبول ندارند; شما اين را لابد مى دانيد.
الـبته من به سفراى عزيزمان عرض مى كنم كه كوشش كنيد همسرانتان و خانواده هـاتان را در جريان مسائل سياسى مهمى كه براى شما مهم است, قرار بدهيد تا آنـها در فضاى كشور كاملا قرار بگيرند.آن روح ايمانى ماندگار و مصونيت بخش را در فـرزندانتان تـقويت كـنيد, بـخصوص تاكيد مى كنم كه مدارس ايرانى را براى فرزندانتان حتما تشكيل بدهيد; همه جا احتياج داريد به مدارس ايرانى; ولـو پـر خـرج هم باشد, بايد تشكيل بشود.هم وزارت آموزش و پرورش بايد كمك كند, هم خود وزارت خارجه بايد كمك كند, هم خود شما سفرا.
بـچه هاتان را ايـرانى و مسلمان بار بياوريد.صرف اين كه فلان كالج و مدرسه ى خـارجى, فرنگى, محلى زبان ياد مى دهد, فلان آموزش را مى دهد, اينها هيچكدام نـمى تواند و نـبايد مـشوق بـراى اين باشد كه ما برويم بچه مان را دست آنها بدهيم.زبان را هم خودتان يادشان بدهيد, اصلا محيط, زبان درست مى كند.
ان شاالله آنچه كه به شما عرض كرديم كه جز از انگيزه ى اخلاص به شماها و به مـرامتان و به راهتان و به مجاهدتتان, از هيچ منشا ديگرى بر نمى خيزد خداى مـتعال آن را براى خودش قرار بدهد; در راه خودش قرار بدهد; به فضلش آن را از شما و ما قبول بكند وهمه ى ما را موفق بداردكه بتوانيم در اين راه حركت كنيم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
اجلاس هزاره رهبران مذهبى و روحانى براى صلح در سازمان ملل8 / 6 / 79
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به
اجلاس هزاره رهبران مذهبى و روحانى براى صلح
در سازمان ملل
8 / 6 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
الـحمدلله رب الـعالمين و صـلى الـله عـلى جـميع انبياء اللـه و رسـله, سيما عـلى خـاتم النبيين محمد و آله الطاهرين والسلام على بقيه الله فى الارضين.
گردهمايى نمايندگان اديان عالم را كارى شايسته و مبارك مى شمارم و ازخـداوند مـتعال, تـوفيق عـمل بـه گـفته ها و تداوم تلاش براى بهره مند كردن بشريت از دين الهى را مسالت مى كنم.
رهبران اديان, امروز خود را جانشينان پيامبران و دنباله روان و ادامه دهندگان راه آنان مى شمارند.
هـدف اديـان چه بوده و پيامبران به مخاطبان خود, چه پيامى را از سـوى خـداوند مـتعال عرضه كرده اند؟ پاسخ به اين سوال بايد امروز راه و روش هـمه ى كـسانى را كه پرچم اديان را در دست دارند,روشن سازد.
بـى شك اديـان هـمگى فـلاح و رسـتگارى و نـجات انـسان را هدف خود دانـسته اند وهـر يـك بـه تـناسب زمـان و مكان و ظرفيت مخاطبان, بـرنامه يـى را از سوىخداوند به ميان مردم آورده اند.آنان عموما بـراى ابـلاغ و تـحقق بخشيدن به پيام خود, متحمل مجاهدتى دشوار و طـولانى گـشته و نـمونه هاى ممتازى ازفداكارى در راه عقيده و راه خود را در يادها ماندگار ساخته اند.
ايـن جـهاد و تـلاش مـومنانه, براى رستگارى مردم و در راه خدا و عـموما دربـرابر اميال و غرض ها يا در برابر جهالتهايى بوده است كـه صـاحبان اغراض به آن دامن زده اند.تاريخ جهان و كتابهاى مقدس اديان, سرشار از ذكر اين مجاهدتها و تجليل از آن مجاهدان است.
ديـن خـدا, رسـتگارى را براى مردمى خاص و زمانى خاص و منطقه يى خاص نمى خواهد, آن را بر مردم تحميل نمى كند, و آن را مخصوص بخشى از عـرصه هاىزندگى آنان نمى داند.بلكه همه ى مردم درهمه جا و همه وقـت و نـسبت بـه زندگى فـردى و اجـتماعى خـود, مـخاطب پيامبران خـدايند, و آنـان بـا جلب ايمان و برانگيختن خرد و تلاش انسانها, هـدايت الهى را به آنان هديه مى كنند وصراط مستقيم به سوى فلاح و صلاح را در برابر آنان مى گشايند.
تجربه ى قرنهاى اخير و مخصوصا قرن بيستم ثابت كرد كه پيشرفت علم به تنهايى بشر را به سعادت نمى رساند و سعادت و صلح را به ارمغان نـمىآورد.علم وقـتى بـراى جـامعه بـشرى سـودمند است كه با عشق, انگيزه و ايمان همراه شود و اين گمشده ها را بايد در اديان جستجو كرد.
شـايسته نـيست كـه بـرنامه ى پيامآوران سعادت انسان را منحصر به عـمل فردى و رابطه ى روحى او باخدا بپنداريم و عرصه ى عظيم رابطه ى انـسان بـاانسان, رابـطه ى فـرد بـا جامعه,رابطه ى انسان با محيط زيست, و تشكيل نظام اجتماعى و سياسى را از آن محروم بدانيم.
از نـظر ما همه ى پيامبران خدا در اين خط روشن, راه پيموده اند و مـابه هـمه ى پـيامبران ايـمان و عـشق مى ورزيم:لانفرق بين احمدمن رسله.
اديـان الـهى دنيا را پرورشگاه آدمى و محل امتحان او مى دانند و مـنحصراراه تـعالى معنوى بشر را در بناى دنيايى سالم و بدور از عـوارض طـغيان ها وخـودخواهى ها و تـنگ نظريهاى قدرت طلبان و ضعف و جـهالت و انفعال كوته نظران,دانسته اند و براى ايجاد چنين دنيايى مـجاهدت كـرده اند, رهـا كـردن و بـى اعتنايى به طبيعت و نيروها و قـوانينى كه درآن براى تعالى انسان وديعه نهاده شده است,همانند تصرف ظالمانه و فسادانگيز در آن محكوم و مردود است.
سلامت محيط پرورش آدمى, به معناى آن است كه بشر با خداى خود, با درون خـود, بـا هـمنوعان خـود و با طبيعت پيرامون خود با صلح و سـلامت رفتار كند.صلح به اين معناى عام يكى از بزرگترين نيازهاى بشر براى رشد و تعالى و رستگارى است.
اين صلح بايد برخاسته از ايمان و انديشه باشد.
انبيإ كوشيده اند اين حقيقت را واقعيت ببخشند.
مـحيط سكوت ناشى از زور و رعب و فريبى كه كارگزاران زر و زور در بخشهايى از عالم پديد مىآورند, با صلحى كه مبشران رستگارىانسان را بدان فرامى خوانند, بكلى متفاوت و متناقض است.
صـلح بايد بر مبناى عدالت و با معرفت به كرامت انسان و بدور از اغراض قدرتمداران عالم باشد.
تـحميل سـكوت و تـسليم بـر مردمى كه به دفاع از حق پايمال شده ى خـودبرخاسته اند آن صـلحى نـيست كـه پيامآوران صلح آسمانى به آن دعوت كرده اند.
در طـول تـاريخ, هـمواره قـدرت طلبانى كـه جـز بـه اشباع هوسهاى سـيرىناپذيرخود نـمى انديشيده اند خـواسته اند از دين و رجال دينى نيز در راه مقاصدسلطه طلبانه ى خود بهره كشى كنند.
هيچ دين الهى اين نيرنگ بزرگ را تاييد نكرده است.
بسيارى از جنگهاى به ظاهر مذهبى آلوده به چنين سوءنيتى بوده است.
ديـن در خـدمت سـياستهاى سـلطه طلبانه قرار نمى گيرد, بلكه حوزه ى سـياست و اداره امـور جوامع بشرى را جزيى از قلمرو خود مى داند و خود در مقام نظام سياسى متكى به عشق و ايمان مردم با آن سياستها مبارزه مى كند.
بـسيارى از اربـاب سلطه وسياستمداران قدرت طلب, دين را از تصرف حـوزه ى ســيـاست بـرحذر مـى دارند و مـيان ديـن و سـياست مـرزى عـبورناپذير تعريف مى كنند.گرچه خود, اين مرزبندى را هرگز رعايت نكرده و به حوزه ىدين دست اندازى واز آن بهره كشى كرده اند.
جـهان امـروز بـا مشكل فساد اخلاقى روبرو است.اديان مى توانند در حـل اين مـشكل قويا چاره ساز و راهگشا باشند, بشرط آنكه در همه ى پـيكر جـامعه حضور و جـريان داشـته بـاشند و بـتوانند انگيزه هاى اقتصادى را كه به فساداخلاقى دامن مى زنند تطهير و تعديل كنند.
امروز دنيا تجربه ى موفق تشكيل نظام سياسى بر اساس تعاليم دينى را در ايران اسلامى در برابر چشم خود دارد.بزرگترين چالش جمهورى اسلامى خنثى كردن مشكلاتى است كه از سوى قدرت طلبان بزرگ دنيا بر آن تحميل مى شود.
آنان مايل نيستند در اين نقطه از جهان نيز هيچ مانعى بر سر راه تحميلها وستمگريها و افزون طلبى هاى آنان خودنمايى كند.
دوسـتان و مـيهمانان اگـر رهـبران اديـان الهى مى پذيرند كه در جـاىپيامبران نـشسته اند, راه روشـن آن پـيام آوران فلاح و سعادت انسان, دربرابر آنها است.
اين راهى پرتلاش و پرمانع است, ولى در عين حال راهى است كه بهجت ورضـايت رهـرو خـود, و در نـهايت رضـايت الـهى را مـيسر و محقق مى سازد, ولينصرن الله من ينصره و رسله...
والحمدلله رب العالمين
:icon_pf(57):
-
متن كامل بيانات رهبر انقلاب در ديدار خبرگان10 / 6 / 79
متن كامل بيانات رهبر انقلاب در ديدار خبرگان
10 / 6 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
اولا خوشآمد عرض مى كنم به آقايان محترم, اعلام و بزرگان و خبرگان مـلت; و از خـداوند مـتعال مـسالت مى كنم كه اين دلسوزيهاى شما, ايـن نـشست علاج جويانه و دلسوزانه يى كه داشتيد و اين بياناتى كه آقـايان فـرمودند و حـاكى از آن اسـت, اين را مشمول قبول و لطف خودش قرار بدهد.
بــلاشك آن جــايى كه نيت هست و عمل به دنبال آن به قدر وسع وجود دارد و اخـلاص هست, بى ترديد كمك الهى هم هست; در اين ما هيچ شكى نداريم.
اشـكال كـار مـجموعه ى مـومنين و مسلمين و جوامع اسلامى در ادوار گـذشته ايـن بــوده اسـت كـه يكى از اين چيزها را كم داشتند:يا مـعرفتى كه نيت را در آنها بـه وجـود بياورد, وجود نداشته است, يـا هـمتى كه عمل و تلاش و مجاهدت را به دنبال خود بياورد, وجود نـداشته اسـت.عمل سـخت اسـت; مجاهدت دشوار است; در آن فـداكارى وجــود دارد, هــيچ خـواسته يى چـه خواسته ى دنيايى و چه خواسته ى الـهى بــدون مـجاهدت, بدون تلاش, لااقل بدون غمض عين از بعضى از مـشتهيات, گـير كـسى نــمىآيد, هـيچ مـلتى هـم بـدون مـجاهدت و مـبارزه به جايى نرسيده; اين را نداشته اند; بى اخلاصى وجود داشته است.
مـلت مـا بـحمدالله در دوران خيزش اسلامى, در دوران نهضت اسلامى, ايـن تـوفيق را پـيدا كـرد كه از كشورى كه هنوز نه نيروى نظامى درسـتى داشـت, نـه سـلاح مـرتبى داشـت, نه آمادگى جنگى داشت, نه تـجربه ى جنگ كردن در ميدانها را داشت; همه چـيز آماده بود براى اين كه اين نظام را منهدم كنند; يك بخشى از اين كشور را از اين كشور جدا كنند و حاكميت اسلامى را به اعتراف به شكست مجبور كنند و مـردم را در مـقابل حـاكميت قـرار بدهند.از اين حادثه چه چيزى مهمتر؟ فـقط هـم مـساله ى نـظامى نـبود.اين تـهاجم فـرهنگى يى كه امـروز شـما مـشاهده مــى كنيد, يــعنى حــمله ى دهــها راديـو و تلويزيون از تمام دنيا, حمله ى دهها, بلكه صدها مطبوعه براى جهت دادن بـه افـكار عـمومى مردم دنيا; چه در كشورهاى اسـلامى و چـه غــير كــشورهاى اســلامى, كـه مـوجش هـم به داخل مى رسد; كمك به انــسانهاى ضــعيف و مـريض; بـه تعبير قرآن, منافق يا كسانى كه ( فـى قـلوبهم مـرض)اند كه ( فى قلوبهم مرض ), لزوما هم منافق نـيستند; مـومنند امـا مـومنى اسـت كـه ( فـى قلبه مرض ), دچار خودخواهى است, دچار عقده است, دچار جاه طلبى اسـت, دچار شهوت به مـال اسـت و انـواع شهوات ديگر; اين ( فى قلبه مرض ) است ديـگر تــحريك ايـنها, اسـتفاده ى از نقاط ضعف اينها, جهت دادن به ذهن اينها; اينها هم در كنار جنگ بود; فقط جنگ نظامى كه نبود.
همان روزهايى كه ما در مرزها مى جنگيديم و نيروهاى ما اوايل جنگ هـم بـود در جــنگها و در مـرزها مـشغول جـانفشانى بـودند, سـر چـهارراههاى هـمين تـهران كـسانى كــاغذ و روزنــامه و ايــنها دســتشان بـود, عـليه نـظام, عـليه شـخص امـام داشـتند تــبليغ مـى كردند! تهاجم فرهنگى اين است, يعنى با تمام ابزارهاى فرهنگى به يـك مـلتى, بـه ذهنيت او, به عقلانيت او, به اعتقادات او, به ايمان او, به مـقدسات او.امـروز دنياى استكبار بر محور تبليغات مـى چرخد بـيشترين تـلاشى كـه امــروز در بــاب صــنايع در دنياى پيشرفته مى شود, تلاشى است كه بر روى صنايع ارتـباطاتى يعنى آنچه كـه مـربوط بـه مـسائل ارتـباطات, يـعنى همين تبليغات است دارد مـى شود; ايـن چـيزى اسـت كـه نوشته اند, گفته اند در دسترس ما هم هـست.مقصود هــم ايــن است كه بتوانند در هر نقطه يى از عالم كه حـقيقتى خـودنمايى مى كند, كـه آن حـقيقت مـى تواند مـانع پيشرفت خودكامگى اقتصاد متكى بر سرمايه دارى ظـالم و سـتمگر يـعنى همين اقـتصادى كـه امـروز در آمـريكا در درجـه ى اول و در بـسيارى از كــشورهاى ديـگر حـاكم اسـت به حساب بيايد, آن حقيقت را از بين بــبرند.در چـنين تـوفانى, در مـيان چـنين جنجالى, على رغم همه ى آنـها, نـظام اسـلامى بـه وجـود آمد, سرپا شد, مستحكم شد از خود دفـاع كـرد دشـمنان خود را مـجبور بـه عـقب نشينى كرد, تهاجمهاى گـوناگون عـليه خود را توانست دفع كند, ايـن خـيلى قـدرت عظيمى است اين خيلى حقيقت درخشانى است كه ما بايد به آن تـوجه داشـته بـاشيم.انتظار ايـن اسـت كه دشمن در مقابل اين حقيقت هرگز آرام نـگيرد; روز به روز طرحهايى را در ابعاد مختلف براى دشمنى براى مـبارزه بـه مـيدان بـياورد; امـروز مـا شاهد اين چيزها هستيم; مـال امـروز هم نيست; در گذشته هم وجود داشته; در اين بيست سال انواع و اقسامش وجود داشته است.
شـما ملاحظه كنيد كه در اوايل انقلاب, آن حادثه يى كه در ايران از نـظر طـراحى دشــمن اتــفاق افتاد, حادثه يى بود كه براى ريشه كن كـردن انـقلاب و نـظام اسلامى هـيچ كـمبود نداشت; آن حادثه عبارت بـود از تـهاجم نـظامى هـمه جانبه ى يك كشور هـمسايه با پشتيبانى هـمه ى قدرتهاى موجود عالم, به اين معرفت لازم برخوردار بشود:قدر اسـلام را بـداند.بفهمد كـه علاج دردهاى مزمن بشر كه آن دردها با عـلم بــرطرف نــشد, بــا تــكنولوژيهاى بــرتر بـرطرف نشد, با نـظامهاى سـياسى مـستحكم ومــستقر در عالم برطرف نشد به وسيله ى اسـلام و بـه وسـيله ى ايمان برطرف مى شود و انسانها از بسيارى از دردهاى زندگى نجات پيدا مى كنند.
شـما امـروز مـلاحظه كنيد, در پيشرفته ترين كشورها با اين كه علم زيـاد هـست, ثـروت زيـاد هـست, فـنآورى پيشرفته ى محيرالعقول در آن جـاها در هـمه ى بخشها حـاكم اسـت, در عين حال آرامش, آسايش, سـعادت فـرد انسانى در آن جاها نيست; ايـن كـه ادعـا نـيست:اين كـه افـسانه نيست; اين واقعيتى است كه مشهود همه ى كسانى است كه آن جـاها مـى بينند و مـى نويسند و مى گويند و دنيا اين را مى داند اين را بشر مى خواهد در سايه ى ايمان برطرف كند.
مــلت ايـران به ارزش ايمان و به ارزش اسلام رسيد قدر مجاهدت را هم دانست و مجاهدت كرد و بزرگترين موانع و سدهايى را كه در راه تـحقق اين خواسته قرار داشـت يـعنى يك نظام فاسد, حكومتى سياسى مـتكى بـه كمكهاى قدرتهاى جهانى از سـر راه بـرداشت و در مـيان مـوج مـخالفتها وتـوفان دشـمنيها, توانست يك نظام سياسى براساس اسلام به وجود بياورد.
دشــمن مــمكن است خيلى حرفها بزند; اين روش رايجى است در دنيا كـه اصحاب يك حقيقت را نسبت به آن حقيقت بدبين كنند; دچار سوظن كـنند; آنـها را بـه تـرديد بيندازند; اين كارى است كه در دنيا مى كنند; تبليغات نقشش اين است.
حــمله كردن.اين چـيزها در نظام جمهورى اسلامى تازگى ندارد.اينها هم در كنار جـنگ بـود و شـما ديـديد كه نظام اسلامى اين استعداد و ايـن توان را از خود نـشان داد كـه توانست بر تمام اين مشكلات فـائق بـيايد.البته شـرطش هـمانى است كـه عـرض كـرديم.ان كـنتم مـومنين)):با ايـمان, با جهاد, باايستادگى در راه مستقيم.در خط مستقيم و صراط مستقيم, همه ى مشكلات قابل حل است.
الــبته شــكى نيست كه يك كشور بزرگ با سوابق بسيار مشكلتراش و مـشكلزايى كـه ايـن كشور دارد در دوران رژيمهاى استبدادى گذشته خـيلى چيزها براى اين كشور بـاقى گـذاشتند كـه زدودون آنـها به آسـانى مـمكن نيست و دشواريهاى فراوانى دارد زدودن ايـن مـشكلات زمـان مى طلبد و تلاش مى طلبد.امروز شما نظام جمهورى اسـلامى را در مــقايسه ى بــا ســال ه6, در مقايسه ى با سال 62, با سال 65, با ســالهايى كـه بـه وجـود استثنايى امام مزين بود, نگاه كنيد كه وجـود امـام چـيز كـوچكى نبود, چيز كمى نبود, آن وزنه ى عظيم در كـفه ى نـظام جـمهورى اسـلامى; كـه الـبته اگـر آن وجـود مقدس هم نـبود, ايـن كـار بـه سـامان نـمى رسيد در عـين حال شـما مـلاحظه مــى كنيد كــه امـروز نظام جمهورى اسلامى, سرافرازتر, مستحكم تر, قوىتر است; كارشناسان مجرب ترى دارد; فكرهاى آماده ترى دارد.
امــروز فـضلاى مـا در هـمه ى مـيدانهاى شبهه افكنى مى توانند حضور پـيدا كنند; مـى توانند حـرف بـزنند.بله, الـبته در يـك اتاق در بـسته مـمكن است نسبت به بـديهى ترين واضـحات و بـينات هـم كـسى برود شبهه افكنى كند, يك عده آدمهاى بى خبر هم بشنوند, تحت تاثير قـرار بـگيرند, ايـن مـعنايش اين نيست كه اين فكر نـمى تواند از خـودش دفـاع كـند.امروز اين فكر به قوت و قدرت مى تواند از خودش دفــاع كــند, امــروز افــكار نــوى اســلامى بحمدالله در ميان قـشرهاى روحـانى و غـيرروحانى فضلاى حوزه هاى علميه و غيرحوزه هاى علميه آن چنان استحكامى پيدا كرده كه مى توانند در همه ى ميدانها وارد بشوند.
الـبته ما نبايد انتظار داشته باشيم كه دشمن چون حالا مى بيند ما زمـينه ها را آمـاده كرده ايم و از لحاظ فكرى پيشرفت داريم, ساكت بـنشيند; از نـقاط ضـعف مـا اســتفاده نـكند; حمله هاى جديدى را نـكند, نـه, ايـن تـوقع, توقع درستى نيست و دشمن ساكت نمى نشيند اهـميت نـظام جـمهورى اسلامى و تاثير عظيمش در جلوگيرى از رونـد ظلم در دنيا يعنى همين روند نظام ظالمانه ى اقتصاد موجود دنيا و ايـن حـكومتهاى مـوجود دنـيا اقـتضا مى كند كه هرگز از دشمنى با جـمـهورى اسـلامـى تـا آن وقــتى كـه بـكلى مـايوس بـشوند, بـاز نـايستند.البته بـايد در مـقابل ايـنها به طور دايم بيدار بود, حساس بود, خلاق بود, فكر آفريد, روش برخورد آفريد.
امـروز آن كـسانى كـه با نظام اسلامى مقابله مى كنند, نقطه ى اصلى را بـدرستى شــناخته اند; آن نـقطه ى اصـلى, هـمان اسـلاميت, همان فـقاهت, هـمان ولايـت فـقيه ايـن نــقطه ى اصـلى و مـحورى كـه در فـرمايشهاى آقـايان بـود; هـمان چـند اصـل مـهم قـانون اســاسى اســت.آنها خــوب فــهميده اند كـه اصـل ((ولايت فقيه)) به اشخاص ارتـباطى نــدارد; حــتى بــه شــخص عظيمى مثل امام بزرگوار كه تحقيقا شخصيت او در بين رهبران عالم, در بين علماى بزرگ ما, يك شـخصيت اسـتثنايى بود حتى به شخص او هـم بـستگى نـداشت; همچنان كـه آن بـزرگوار خـودش فـرمود.اين چيزى را كه امام بـزرگوار در نــظام جـديد گنجاند اين مساله ى رهبرى و ولايت فقيه خود اين اصل از هــمه چـيز بـالاتر است اشخاص اگر قوتى مى گيرند, اگر موفقيتى پـيدا مـى كنند, در ســايه ى ايــن اصل است و اين اصل مورد تهاجم اسـت; بـيش از آنـچه كه اشخاصى كـه در اين مقام قرار گرفتند يا قـرار مـى گيرند, مـورد تـهاجم باشند.دشمن اين را فـهميده و هيچ مـنطقى هـم نـدارد.گيرم بـه اشخاص اعتراضى داشته باشند, اما در مــقابل حـكومت فـقيه عـادل آن كـسانى صفآرايى مى كنند كه حكومت نظاميان كـودتاگر را قـبول دارنـد; حـكومت سرمايه داران فاسد را قـبول دارنـد; حـكومت دسـت نشاندگان كـمپانيهاى گوناگون را قبول دارنـد; حـكومت فـاسدترين انسانها را بـر جـوامع قـبول مى كنند; امـا حكومت فقيه عادل را حاضر نيستند قبول كنند! ايـن ايستادگى در مـقابل ايـن حـقيقت, ايـن جور در مقابل چشم انسانهاى بينا و بـصير رسـواست.در مقابل اين حقيقت درخشانى كه اسلام آورده و فقه اسـلامى آن را بــنا كــرده و امــام بـزرگوار آن را عـملا تـحقق بــخشيد, حـرفى بـراى گـفتن نـدارند.البته در مـقابله ى بـا اين حقيقت, انواع و اقسام شيوه ها امروز به كارگرفته مى شود; انواع و اقسام روشها را به كار مى گيرند.
امــروز كــارآمدترين روشــها, روشــهاى رســانه يى اسـت.بيش از كـتابها, امروز روزنـامه ها و تـلويزيونها و راديـوها هـستند كه در دنـيا تـاثير مـى گذارند و امــواجشان چــيزهايى را در دنـيا جـابه جا مـى كند; امروز تكيه ى آنها به اين چـيزهاست.البته هـمان طــور كـه گـفته شـد, مـنافقينى و مومنين مريض القلبى هم وجـود دارنــد كــه به اينها كمك بكنند.اگر اهل دين و كسانى كه اركان ديـن و مــدعيان بـيان ديـن هستند, در اين صراط مستقيم, مستحكم بـايستند, دشـمن هـيچ كـارى نـمى تواند بـكند.بلاشك نـظام اسـلامى تـنها پـاسخى اسـت كه امروز ملتهاى مسلمان مى توانند براى اجابت خـواستهاى خـودشان دريـافت كـنند, در اين جا و در همه ى كشورهاى اسـلامى ايـن جـور است, كشورهاى غيراسلامى مقوله ى ديگرى است, بحث ديــگرى اســت; آن جـا مساله جور ديگرى است.دركشورهاى اسلامى كه ايـمان مـردم, ايــمان اســلامى اســت وبــه قـرآن و دين اعتقاد دارنـد.هيچ پاسخى براى نيازهاى آنـها جـز ايجاد حكومتى برپايه ى ديـن وجـود نـدارد; دين است كه آنها را آزاد مـى كند; ديـن اسـت كـه بـه آنـها هويت و شرافت و شخصيت مى دهد; دين است كه مى تواند انـسانهايى را براى اداره ى امور آنها به آنها معرفى و هديه كند كه براى اداره ى كشور همى جز انجام وظيفه نداشته باشند.
شــما مــقايسه كــنيد بــين دولــتهايى كــه در نـظام جـمهورى اســلامى بــوده اند خدمتگزارانى كه اين چند ساله تا امروز مشغول تـلاش هـستند بـا دولتمردان اغلب ايـن كـشورهايى كه ما مى شناسيم نـمى گوييم هـمه; چـون همه را درست نمى شناسيم; تـا آن جـايى كـه مــا مــى شناسيم بــبينيد ايــنها هــمتشان, قـصدشان, نـيتشان, عــملكردشان چـگونه اسـت و آنـها چـگونه است.اين جور انسانهايى البته مى توانند مشكلات را برطرف كنند.
الــبته بــعضى از مــشكلات از طــرف بــيگانگان و دشمنان تحميل مى شود; بعضى از مـشكلات زمـينه هاى طـبيعى دارد; بـعضى از مـشكلات طـبيعتش طـبيعت دير برطرف شونده يى است, به آسانى و بزودى برطرف نمى شود; گذشت زمان لازم دارد.آنچه كه مـهم است, اين است كه اساس كـه اين قاعده ى اسلامى و پايه ى اسلامى است بايستى مـستحكم بـماند و آن بــه مــيزان زيـادى مـتوجه بـه عمل علماى دين است, رفتار علماى بزرگوار, روحانيون عزيز, از جمله خبرگان محترم.
ايــن تــذكراتى كه جناب آقاى امينى فرمودند در مجلس داده شده, ايـنها بـسيار مـغتنم و لازم است.ان شاالله بايد مجموعه يى از اين تـذكرات را مـا ولـو بـه نـحو اجـمال در اختيار داشته باشيم.به مـسوولان مـنتقل بشود; مسوولان در جريان اين دغـدغه ها و نگرانيها قرار بگيرند و از اين راهنماييها استفاده كنند; ليكن آنـچه كـه در كـنار ايـنها بايد توجه دانست, اين است كه محور اصلى, علماى اعــلام و بـيان آنـها و فكر آنها و عملكرد آنها در ايجاد ايمان عميق در مردم و احساس يگانگى مردم با علماست; تاثير عمده متعلق به اين است.
مــردم هـمان طور كه اشاره فرمودند بايد احساس كنند كه علما حرف دل آنـها را مـى زنند و درنظام اسلامى نقش مردم, راى مردم, عواطف مـردم, خـواست مـردم تـاثير اصــلى را دارد.نـظام اسـلامى بـدون تـمايل مـردم, بـدون راى مـردم, بـدون خـواست مـردم تحقيق پيدا نمى كند.امكان عمل پيدا نمى كند.مردم بحمدالله مومنند و به اسـلام معتقدند, به علما معتقدند, به اصل ولايت معتقدند, به فقها ايمان چـند قـرنى دارنـد; مساله ى امروز و ديروز نيست; چند قرن است كه مردم فراگرفته اند كـه از عـلما بـايستى بشنوند; نصيحت آنها را, راهنمايى آنها را, كمك آنها را, همدلى و همدردى آنها را درهمه ى امـور در كنار خودشان داشته باشند; نقش علما را اين بسيار زياد مى كند.
بــلاشك لــطف الــهى مــتعلق و متوجه به اين نظام است.بنده شكى نـدارم كـه خـداى مــتعال اراده فــرموده اسـت كـه اين نظام را مـستحكم كـند و پـيش بـبرد و غـلبه بـدهد.نظام اسـلامى بـه فـضل الــهى بــر هــمه ى ايـن دشـمنيها غـلبه خـواهد كرد, نـشانه هاى فـراوان ايـن اراده ى الهى را انسان در قضاياى مختلف و در حوادث گــوناگون مــى بيند چـه حـوادث سـالهاى قـبل, چـه حـوادث سالهاى بـعد از رحـلت امـام(رضوان الـله تـعالى عـليه) انسان نشانه هاى بـشارت الـهى و لـطف الهى و اراده ى الـهى را بر تحكيم اين نظام مـى بيند.خداى مـتعال بـه وسيله ى اين نظام بر ملتهاى عالم اتمام حـجت مـى كند; لـذا اين نظام بايد مستحكم بماند.علاوه بر وعده هاى قـرآنى ((ولـينصرن الـله من ينصره)) اين كه تعارف نيست, اين كه شـوخى نــيست; ايــن سوگند الهى است; تاكيد الهى است; نصرت خدا مـتعلق بـه آن كسانى است كه او را نصرت مى كنند نصرت خداوند, با زبـان, بـا دسـت, بـا عـمل, با نيت, با همه ى تلاش, امروز از سوى ميليونها انسان دارد انجام مى گيرد.
آحـاد ايـن مردم ميليونى عاشق اسلامند, عاشق انقلابند, عاشق نظام اسـلامى اند, عــاشق امــامند و يارى مى كنند.امروز هم اگر چنانچه ميدانى وجود داشته باشد كـه مردم دشمن را در آن ميدان بشناسند, شـك نـداشته بـاشيد كه با همان شور و خروش سالهاى جنگ در ميدان حـاضرند; بـاز هـم حـاضرند جـانشان را بـدهند; بـاز هم حـاضرند عــزيزانشان را بــدهند; ايــمان ايـن مـردم چيز كمى نيست; اين هـمان ايــمانى اسـت كـه تـوانست انـقلاب را به وجود بياورد; آن حـادثه ى باورنكردنى را ايجاد بكند, اين ايمان به اين آسانى, با ايـن خدشه هايى كه حالا گفته مى شود; نـاخن زدنهاى زيـد و عـمرو از بـين نخواهد رفت; ايمان بسيار عميق تر از اين حرفهاست.
الـبته عـلماى اعلام و حوزه هاى علميه مسووليتشان امروز از گذشته سنگين تر است امـروز از گـذشته مـسووليتها سنگين تر است.ما اولين مـسووليتمان تـقواست ايـن نــصايحى كــه جــناب آقــاى مـشكينى فـرمودند كه بنده خود را اولين مخاطب اين نـصايح مـى دانم و اين نصايح را قدر مى شمرم كاملا صحيح, دقيق و درست است.ما بـايد ايـن بــار سـنگينى را كـه بردوشمان هست, حس كنيم ما بايد اهميت اين مـسووليت را عميقا درك كنيم فرق مى كند آن عالمى كه حالا يك روزى در يـك نظام غيراسلامى, بدون مسووليت, مثلا در يك مسجدى يا در يك حـوزه ى درسـى حـضور داشت, بـا هـمان عالم در امروز, در حالى كه نظام بر پايه ى اسلام است و توقعات از اسلام و اهل اسلام زياد است; لـذا مـسووليتها خيلى متفاوت است, ما امروز خيلى مسوول هستيم و مـوظف هستيم; اولين وظيفه ى ما هم تقواست.تقوا نه يك چيز دور از ذهــنى اســت, نــه يــك راه دســت نيافتنى است, همت و اراده و تصميم ما را مى خواهد; گذشت ما را مى خواهد.
شــما اهــل تـقوا هستيد.خداى متعال درمقابل تعصبات دشمنها; آن تـعـصبهاى عـجـيب ((اذا اخــذ الــدين كــفروا الــحميه حــميه الجاهليه)); آن حميتهاى جاهلى كه نـظاير آن را انـسان امروز با پايبنديهاى فرهنگى غرب بوضوع مشاهده مى كند; همان حميت امروز هم هـست ايـنها هم دچار حميتند, حميت جاهلى; منتها در لباس مـدرن, بـــا ظـــاهـر مـدرن و اتــوكـشيده, امـا هـمان حـميتها وجـود دارد مـى فرمايد:((فانزل الـله سـكينه عـلى رسوله و على المومنين و الز مهم كلمه الـتقوى و كـانوا احق بها و اهلها)).شما احق به تـقوا هـستيد; شـما اهل تقوا هستيد; تقوا متعلق به شماست و كار شماست و با تقوا همه ى مشكلات آسان خواهد شد.
مــن لازم مى دانم توصيه كنم كه حوزه هاى علميه, علماى بزرگوار در شـهرستانها, بـخصوص آن كسانى كه عضو اين مجلس بسيار حساس و مهم هـستند, بـا قـشرهاى مردم, بـخصوص با جوانها, بخصوص با جوانهاى تـحصيلكرده, بـيشتر انس بگيرند, جوانها را تـحمل كـنند شرح صدر در مـقابل جـوانها يـك كليد گره گشاست.طبيعت جوانى را هـمه ى مـا مى دانيم; چون آن دوران را گذرانده ايم.گاهى انسان در جوانى حرفى مــى زنـد, در حــالى كـه آن حـرف از اعـماق دل او و اعـتقاد او نـمى جوشد, احـساسات او, او را وادار مـى كند; نـبايد ايـن را بر او سخت گرفت, نبايد اين را با بـرخورد نـامناسب تـبديل كـرد به يـك اعـتقاد در ذهـن او.شـرح صـدر بـا جوانان, فـراگرفتن زبـان جـوانان, بـا زبـان مـناسب بـا جـوانها صحبت كردن, امروز اهميت مــضاعف دارد.يــك روزى بـود جـوانها در ايـن كشور يك مجموعه يى بودند كه ما روحـانيون مـوظف بـوديم با آنها تماس بگيريم, آنها را پـيدا كـنيم, بـياوريم پـاى صحبتهاى خودمان بنشانيم و هدايت كـنيم; اما امروز اين جور نيست; امروز اكـثريت ايـن مـلت جوانها هـستند; در مـيان آنـها تعداد زيادى تحصيلكرده وجود دارد.امروز وظـيفه ى در مقابل جوانها, يك وظيفه ى حساس تر و خطيرترى است.بايد عــلماى اعـلام و حوزه هاى علميه براى مواجه شدن با جوان, با روح جوان, با دل جـوان, بـرنامه ريزى كـنند.انعطافى كه در جوان هست, ذهـن گـيرنده ى جوان و دل پـاك جـوان, احـيانا شـبهه پذيرى جوان, هـمه ىاينها را بـا هم بايد ديد.البته جـوان شـبهه پذيراست; ليكن بـه هـمان انـدازه اى كه شبهه را مى توان در او آسان الـقا كـرد, پــاسخ شـبهه را هم به همان آسانى مى شود در او القا كرد; او به خــيلى از چـيزهايى كه ديگران پايبندى دارند كه انسان نمى تواند آنـها را از اشــتباهشان جــدا كــند پـايبندى ندارد; لذاست كه بـراى مــواجـهه ى بـا جـوانها و اثــرگذارى بـر ذهـن جـوانها و اسـتفاده ىاز نورانيت آنها و دل پاك آنها بايستى برنامه ريزى خاص بشود.
امــيدوارم كـه خـداى متعال به همه ى ما توفيق بدهد.در مورد اين سـفارشهايى هـم كـه فـرمودند كـه ما به مسوولان تذكر جدى بدهيم, ان شـاالله همين كار را خواهيم كـرد و تـذكراتى را كـه لازم است, يـا بـايد تـكرار بـشود, يا بايد گفته بشود, ان شـاالله به آنها خـواهيم داد.اميدواريم كه خداوند به همه توفيق بدهد, به مسوولان هـم تـوفيق بـدهد.مسوولان هم تلاش مى كنند البته در خيلى از بخشها واقـعا تــلاشهايى دارنـد; همين بخشهاى اشتغال و امثال اينها كه امـروز مـهمترين هـمت مــسوولان دولـتى همين چيزهاست; دنبال اين هـستند كـه بتوانند ان شاالله مساله ى اشـتـغال را يـك جـورى حـل كــنند و مـسائل اقـتصادى را بـه شـكلى ساماندهى بكنند.ان شاالله كـه خداوند توفيق بدهد و عقلاى قوم بتواند آنچه را كه مصلحت اين كشور است,بيابند و بفهمند و عمل كنند.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته:icon_pf(57):
-
پيام رهبر معظم انقلاب به اجـلاس سـراسرى نـماز22 شهريور 79
پيام رهبر معظم انقلاب به اجـلاس سـراسرى نـماز
22 شهريور 79
در مـيان خـصلتهاى نـكوهيده كـه سـلامت جان و راحت زندگى را با خطر و مانع مـواجه مى سازند, تكبر از پرآفت ترين آنهاست. خود برتربينى و سركشى برخاسته از آن, چـه بـسيار حـقيقتها را نـاشناخته, و چه راههاى فضيلت را ناپيموده مى گذارد, و چه كينه ها و خصومتهاى نابحق و چه زشتيها و ناهنجاريها كه پديد مـىآورد. آرى تـكبر, حجاب حقيقت, و خار راه فضيلت, و دشمن صفا و صداقت, و انـگيزه ى دشـمنى و شـرارت اسـت. آحـاد و جـامعه هاى بـشرى از آغاز عمر خود تـاكنون, ضـايعات بيشمارى را از كبر و خودپسندى اقوام و افراد, سركشى ها و تعصبات ناشى از آن, تحمل كرده اند و مى كنند.
عـبادات اسـلامى و بيش از همه نماز, براى زدودن اين آفت از جان آدميان, از جمله درمانهاى مثر و كارآمد مى باشند.
نـماز, آنـگاه كـه بـا حـال و حـضور و آداب, گـزارده شـود روح آدمى را به نـيازمندى ذاتى وى آشنا مى سازد, و ريشه ى كبر و تفاخر و جبروت موهوم را در درون او مـى سوزاند. خـشوع در بـرابر پـروردگار, نـور بـصيرت را بـر دل او مى تاباند و سايه ى وهمآلود خود بزرگ بينى را از آن مى زدايد:
فرض الله الايمان تطهيرا من الشرك والصلا تنزيها من الكبر.
چـه نـيكو اسـت به سخن پيشواى پرهيزكاران و امير ممنان عليه السلام گوش فرا دهـيم و ستايش نماز را در سالى كه مزين به نام والاى اوست, از بيان ستوده ى او بـشـنويم. در نـهـج البلاغه چـنـين آمـده اسـت: و عـن ذلـك مـا حـرس الله عـباده الممنين بـالصلوات والـزكوات و مـجاهده الصيام فـى الاايام المفروضات, تـسكينا لاطـرافهم و تـخشيعا لابـصارهم و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم و اذهـابا لـلخيلا عـنهم.. يعنى: خداوند بندگان ممن را با نمازها و زكاتها و روزه هـاى دشـوار از كـبر و خـودبينى مـحافظت و حراست مى كند: به پيكر آنان آرامـش مـى بخشد, بـه ديـدگان آنان فروتنى مى دهد, نفس آنان را رام ميسازد, دلهاى آنان را افتادگى ميآموزد, و خودپسندى را از آنان دور مى كند.
در كـشور اسـلامى مـا هـمه آحـاد مردم, بويژه بلندپايگان علمى و اجتماعى و مـالى, بـه ايـن خـصوصيات نـيازمندند. بـلاى طغيان, و تجاوز, و زورگوئى, و زيـاده طلبى, و تـحقير ديـگران, و نـاديده گـرفتن حـق صـاحبان حـق, امروزه بـزرگترين آفت جوامع بشرى و جامعه ى جهانى است و علاج اين همه, در اين بيان والاى علوى عليه السلام است.
تـوجه بـه اين واقعيتها, نقش برجسته ى نماز و نيايش را در چشم اهل بصيرت و انـصاف آشـكار مى سازد و اهتمام به ترويج و تعريف اين فريضه ى پر راز و رمز را, بردوش آگاهان جامعه مى نهد.
ايـنجانب ضـمن سـپاسگزارى از شـما كـه بـه كـار نـماز و معرفى واقامه ى آن پـرداخته ايد, بـار ديـگر بـر توصيه هائى كه در پيامهاى گذشته كرده ام تاكيد مـى ورزم, نـسل جـوان و نيك نهاد كشور را به قدردانى از فرصت نماز كه فرصت شـكفتگى معنوى و پالايش روحى است فرا ميخوانم, به مسئولان فرهنگى و رسانه يى و هـمه مـبلغان ديـنى اهـميت تـرويج اين فريضه و نقش بى همتاى آن در پرورش فـضيلتها و زدودن فسادها را يادآور مى شوم, و از همه ى خدمتگزاران اين راه, و دلسوزان امر نماز كه با قلم و بيان و مال و آبرو و حضور خود, به اقامه ى نـماز كـمك مـى كنند صميمانه تشكر مى كنم. اميد است همگى مشمول رحمت الهى و دعاى حضرت بقيه الله ارواحنا فداه باشيد:icon_pf(57):
-
رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب در آغاز درس خارج 20 شهريور 79
رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب در آغاز درس خارج
20 شهريور 79
الـحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و اله الطاهرين و لعنه الله على اعدائهم اجمعين.
قـبل از شروع مباحث فقهى, طبق معمول حديثى را از كتاب شريف تحف العقول عرض كـنـيم; بـعـد هـم عـرايض خـودمان را شـروع كـنيم.((من وصـيت ابـى عبدالله (عـليه السلام) لـمحمدبن نعمان الاحـول مـومن الطاق يـابن النعمان لا تطلب العلم لثلاث)); دانش را براى اين سه هدف تحصيل مكن:يكى اين كه ((لترائى به)); اول بـه خـاطر ايـن كه بـا آن ريـا كـنى, خـود را به اين و آن نشان بدهى كه من عـالمم.علم را بـراى خود نمايى تحصيل مكن.((و لا لتباهى به)); براى مباهات هـم آن را تـحصيل مـكن.على الظاهر آن ((تـرائى به)), يعنى خودنمايى در بين مـردم عـادى كـه مـن عـالمم; دومـى كـه مباهات باشد براى خودنمايى در بين عـلماست; يـعنى وقتى در مجمع علما قرار گرفتى, هدف از تحصيل علم اين باشد كـه مـباهات كـنى كه بله, ما هم اين مطلب را يا اين مطالب را بلديم; براى ايـن هـم تـحصيل علم مكن.((ولا لتمارى)); براى مرا جدل و بحث هم تحصيل علم مـكن.مرا, يـعنى مـجادله و سرسختى در بحث.((افتمارونه على ما يرى)) كه در قـرآن شريف هست, يعنى با او درباره ى آن چيزى كه با چشم خود ديده كه مراد, حـوادث لـيله ى مـعراج است بحث و جدل مى كنيد؟ بنابراين طبق اين حديث, حضرت فرموده است براى اين سه مقصود علم را تحصيل نكن.در واقع علم را بايد براى دانـستن و عمل كردن تحصيل كرد; نه براى خودنمايى و سرى تو سرها درآوردن و بحث و جدل كردن.
((و لا تـدعه لـثلاث)); به خاطر اين سه انگيزه هم علم را رها نكن:((رغبه فى الـجهل)); يـكى بـه خـاطر رغبت در جهل.بعضى مى خواهند ندانند; كانه با اين دانـستن و با اين علم عناد دارند.تعجب نكنيد; هستند در عالم كسانى كه گوش نـمى كنند بـه يـك حرفى; يا ديگران را نهى مى كنند از گوش كردن به يك حرفى; بـراى ايـن كه نـگذارند ايـن عـلم در آنـها به وجود بيايد.بعضى خودشان گوش نـمى كنند; بـعضى ديگران را وادار مى كنند به گوش نكردن, تا اين كه اين دانش را بـه خـاطر عـناد بـا آن دانـش تـحصيل نـكنند.اين جا يـك جمله ى مطلقى را فـرمودند; ((رغـبه فـى الـجهل)).حالا اين ((العلم))ى كه گفته شده است, آيا مـراد هـمين عـلم مـصطلح در كلمات ائمه است؟ يعنى علم دين, فقه دين؟ ممكن است.كه بنابراين ((رغبه فى الجهل)), يعنى جهل در همين مقوله; جهل نسبت به هـمين علم.اما ممكن هم هست كه كسى بگويد نه, اين الف و لام ((علم)), الف و لام عـهد نـيست كـه ايـن علم را بفرمايد; مطلق علم.هيچ علمى را براى اين كه مـى خواهى جـاهل به آن باشى, ترك نكن.يك وقت انسان داعى ندارد, وقت ندارد; آن بحث ديگرى است; اما به خاطر عناد با خود علم نبايد علم را ترك كرد.((و زهـاده فى العلم)); دوم اين كه كسى علم را ترك كند, به خاطر اين كه در تحصيل عـلم, در داشـتن عـلم, زهـد و كـم رغبتى دارد.((زهـاده)), يـعنى بـى رغبتى, بـى علاقگى.علم را بـه خـاطر ايـن كه به آن رغبت ندارى, ترك نكن.يعنى اين جور نـباشد كه برايت دانستن چيزى اين قدر كم اهميت باشد كه در آن بى رغبتى نشان بدهى.((و استحيا من الناس)); به خاطر حيا از مردم هم علم را ترك نكن.براى بـعضى, تـحصيل عـلم كانه خلاف شان و مرتبه است; در حالى كه اگر گوش بكنند, بـنشينند, فـرا بـگيرند, تـحصيل بـكنند, براى آنها مراتبى را هديه و اعطا خـواهد كـرد; در عين حال نمى خواهند; براى اين كه حيا مى كنند از تحصيل علم; كانه شان خودشان را از تحصيل علم اجل مى دانند! به خاطر اين سه چيز علم را تـرك نـكن.حالا يك وقت انسان مى خواهد علمى تحصيل كند كه وقت ندارد, آن بحث ديـگرى اسـت; يا مى خواهد علمى تحصيل كند كه پول تحصيل آن را ندارد, استاد آن را نـدارد; ايـن مانعى ندارد; اما ترك تحصيل علم به خاطر اين نباشد كه يـا بـى رغبت هستى, يا رغبت در جهالت دارى, يا به خاطر استحيا از مردم.بعد فـرمود:((والعلم الـمصون كـالسراج الـمطبق عـليه)); عـلمى كه انسان آن را پوشيده بدارد و در معرض تبليغ و تعليم و عمل در نياورد, مثل چراغى است كه روى آن را بپوشانند; يعنى بى فايده است; نور آن به كسى نخواهد رسيد.
ايـن حديثى است از حضرت ابى عبدالله (عليه السلام) به مومن الطاق كه در نسخه ى تحف العقول ما صفحه ى 313 است.
يـكى دو سـه جـمله هـم امـروز به مناسبت شروع سال درسى حوزه هاى علميه عرض كـنيم:در بـاب تحصيل علم در حوزه هاى علميه و ديگر شوونى كه در اين حوزه ها هـست, مطالب متعددى را هم ما عرض كرده ايم, هم ديگران بيان كرده اند و تذكر داده اند; كمتر سخنى است در اين باب كه گفته نشده باشد.البته گفتن و شنيدن و مطرح كردن, يك مطلب و يك حرف است; به صورت يك فرهنگ درآمدن, به صورت يك نـياز درآمدن و وادار شدن مسوولان براى دنبالگيرى آن, مطلب ديگرى است; اين دومى هنوز اتفاق نيفتاده است.
آن چـيزى كـه مـن امـروز درباره ى مسائل علمى و حوزه هاى علميه مى خواهم عرض بـكنم, يكى دو مطلب است كه به نظرم اينها از بقيه ى مطالب لازمتر مى رسد; با ايـن كه همه ى اين مطالب براى حوزه ها لازم است; اين چيزهايى كه در ذهن هست و گفته شده و شايد تكرار هم شده است.
يـك مـطلب, مساله ى برنامه ريزى در حوزه هاست.ما يك وقتى در همين مجمع طلاب و فـضلا عرض كرديم كه هر دستگاه كوچكى يك اداره يى, يك دانشگاهى براى كار خود بـرنامه ريزى دارد; حوزه ى علميه با اين نسبت, با توجه به اين كه يك مجموعه ى عـظيمى اسـت از علماى بزرگ, از محققان بزرگ, در فنون مختلف فقه و تفسير و اصـول و كـلام و فـلسفه و بـقيه ى شـعب عـلمى كه در حوزه هاى علميه هست بايد دسـتگاه بـرنامه ريزى مـداوم داشته باشد.واقعا از لحاظ كيفيت اشخاصى كه در حـوزه هاى علميه هستند مثلا حوزه ى علميه يى مثل قم نمى شود آن را با دستگاهها و مـجموعه هاى عـلمى معمولى و متعارف مقايسه كرد.شخصيتهاى بزرگى, محققانى, بـعد هـم ايـن هـمه جوان در اين حوزه هاى علميه هستند; در بين اينها چه قدر اشـخاص فاضل, اهل تحقيق, هوشيار و با استعداد حضور دارند.چنين دستگاهى با ايـن عـرض و طـول و عـمق, با اين كم و كيف, بايد دستگاه برنامه ريزى مداوم داشـته بـاشد.البته آن روزى كـه مـا اين عرايض را كرديم, با حالا فرق كرده است; يعنى امروز در اغلب حوزه ها يا همه ى حوزه ها بخصوص در حوزه ى علميه ى قم حـقيقتا پـيشرفتهايى ديـده مـى شود.دستگاه مديريت هست, برنامه ريزى مى كنند; ليكن اين برنامه ريزيها متناسب با اين حجم عظيم و اين كيفيت عظيم نيست.
اگـر امـروز مـا بـخواهيم بـدانيم كـه بـراى قـم بـا ايـن ظـرفيت, چـگونه بـرنامه ريزىيى لازم اسـت, بايد نگاه كنيم به دنيا; بايد نگاه كنيم به نياز عالم; بايد نگاه كنيم به بروز و ظهور روزبه روز و دم به دم افكار و نظريات و حـرفها و مـسائلى كه در ارتباط با مسائل حوزه هاى علميه است; نه در فنون و عـلومى كه مستقيما ربطى به حوزه هاى علميه ندارد; نه, درباره ى همين مسائلى كه مستقيما مربوط به حوزه هاى علميه است.در دنيا به طور مداوم حرفهايى دارد بـه وجـود مـىآيد در بـاب اخلاق, درباب حقوق, در باب فلسفه, در باب فلسفه ى ديـن, در بـاب مـسائل كلامى دايم حرفهاى جديدى دارد مطرح مى شود; نه به اين مـعنا كـه هـمه ى اين حرفها درست است يا مهم است; بلكه به اين معنا كه اين حرفها حجم عظيمى را از فضاى ذهنى مردم دنيا به خود اختصاص مى دهد.
با توجه به ارتباطات سريعى كه امروز در دنيا هست كه هر حرفى, هر فكرى, هر مـنطقى, هـر شـبهه يى, هر راه حلى كه در يك گوشه ى دنيا مطرح بشود, گاهى در ظـرف يـك روز, يك ماه به آن طرف دنيا مى رسد يا مى تواند برسد, بايد حوزه يى مـثل حـوزه ى عـلميه ى قم برنامه ريزى كند:افرادى را آماده داشته باشند براى طرح مسائلى كه در دنيا امروز در زمينه هاى گوناگون مورد بحث است.افرادى را آمـاده داشته باشند براى تحقيق و تدقيق و نوآورى در همان مسائلى كه امروز در خـود حـوزه هاى علميه مطرح است; مثل مسائل فلسفه ى اسلامى, مثل مسائل فقه اسلامى, مثل مسائل اصول اسلامى; كه بعضى از اين مباحث اصولى ما كه در مباحث الفاظ و غيره آنها را مطرح مى كنيم, اينها امروز جزو مسائل بسيار مهمى است كـه در مـجموعه هاى فلسفى دنيا مطرح مى شود; درباره ى همينها تحقيق و نوآورى بكنند.
مـجموعه هايى بـايد وجـود داشـته بـاشد كـه مطالبى را كه ما داريم, به شكل تـطبيقى بـحث كـنند; يـعنى مثلا فقه ما را مقايسه كنند با حقوق رايج دنيا; مـباحث فلسفى ما را مقايسه كنند با مباحث فلسفى رايج عالم; مباحث كلامى ما را مـقايسه كـنند بـا مـباحث كـلامى رايـج عالم و اين چيزهايى كه به عنوان فلسفه ى دين مطرح مى شود; ببينند اينها نسبتش با هم چگونه است; چه قدر به هم تعريض و تعرض دارد; چه اندازه با هم ارتباط دارد; چه عناصر جديدى در آنها هست كه با آن مى توان مباحث متعارف و متداول بين ما را تكميل كرد.
عده يى بنشينند مخصوص اين كه چه مباحثى امروز در دنيا مطرح است كه ممكن است منجر به شبهه بشود.من يك بار عرض كرده ام كه ما در برابر شبهات نبايد هميشه بـه صـورت تـدافعى عـمل كنيم.ننشينيم تا شبهه يى بيايد حتى يك مقدار هم از آمـدن شـبهه دير خبردار بشويم خوب جاگير بشود, اذهان را پر بكند; لااقل در جـمعى از مردم, در جوانها; بعد آنها زبان باز كنند و به ما بگويند كه اين شـبهه وجـود دارد; بـعد مـا تـازه به فكر بيفتيم اين شبهه را برطرف كنيم! اين كه درست نيست; بايد زمينه هاى ايجاد شبهه را شناخت.
مـا مـبانى بـسيار قـوى و قـويمى در اخـتيار داريم; كلام ما خيلى قوى است; فـلسفه ى مـا بسيار والاست; در فقه ما ژرفه هاى بسيار عجيبى هست كه در جاهاى ديگر ديده نمى شود.ما به استقبال حرف برويم, به استقبال شبهه برويم; اينها برنامه ريزى مى خواهد; اينها بدون برنامه ريزى, آسان نيست; در دسترس نيست.يك وقـت مـمكن است كارى با برنامه ريزى مثلا در ظرف ده سال تحقق پيدا كند; اما هـمان كار بدون برنامه ريزى در ظرف صد سال پيش بيايد; بتدريج يك نفرى پيدا بـشود يـك كـارى بـكند; تـصادفا ديـگرى پـيدا بـشود كـار او مكمل كار اين بـشود.چه قدر دوباره كاريها, چه قدر تكرارها, چه قدر تناقضها; با برنامه ريزى, اينها برطرف مى شود.اين, يك مساله ى بسيار مهم و يك نياز بسيار اساسى است.
الـبته مـن مـى دانم در قـم الان اهـل دردى و دلسوزانى هستند كه درصدد همين بـرنامه ريزيهايند; دنـبال اين چيزها هستند حالا با همين ابعاد يا بيشتر از ايـن ابـعاد مى خواهند برنامه ريزى كنند; منتها تا وقتى كه همه ى عناصر موثر در اين حوزه ى عظيم, از جمله مراجع عظام, از جمله بزرگان, فضلا و برجستگان, مـذعن به اين معنا نشوند و همت بر اين نگمارند, اين كار تحقق پيدا نخواهد كـرد; ايـن يـك مـطلب اسـت كـه به نظر بنده بسيار حائز اهميت است; چون من مـى بينم كه در حوزه ى علميه فضلايى هستند, استعدادهاى درخشانى هستند, افكار برجسته يى هست, جوانهايى هستند با نيروى جوانى.
شـما آقـايان مـحترم بـدانيد كه اين كارها هم عمدتا كار دوران جوانى است; بيشتر مربوط به دوران جوانى است.تا نيروى جوانى در شما هست, تا همت جوانى در شما هست, قدر بدانيد.اگر در مركزى مثل حوزه ى علميه ى قم يك چنين دستگاه بـرنامه ريزى به وجود بيايد, آن وقت هرجا بااستعدادى هست حالا مثلا فرض كنيد در تـهران ايـن هـمه فـضلا, علما, جوانها مشغول كارهاى علمى, مشغول كارهاى حـكومتى در دسـتگاه قـضايى, در دسـتگاههاى اجرايى, در عقيدتى سياسى ها, در دانـشگاهها و جـاهاى مـختلف مشغول كارند اگر آن برنامه ريزى بشود, مى تواند هـمه ى ايـن كـارها را بـتدريج در يـك خط مستقيم و هماهنگ قرار بدهد; همه ى اينها مى تواند در شعاع يك برنامه ريزى كامل و جامع در جهت صحيح حركت بكند.
ايـن كه من حالا اين قضيه را با شما مطرح مى كنم با اين كه شما در قم نيستيد, در ايـن جا هـستيد; با اين كه مكرر هم مطرح شده است, با بزرگان قم و ديگران هـم مطرح مى شود براى اين است كه يكى از شرايط لازم ضمانت اجرايى پيدا كردن اين كارها, اين است كه اين به صورت فرهنگ در بيايد; همه بخواهند; به صورت يك مطالبه ى عمومى دربيايد.امروز, روزى نيست كه ما بخواهيم نيروهاى خودمان را, امـكانات عـلمى و انسانى و ذهنى يى كه در اين عناصر هست, اينها را مفت خـرج كـنيم, بيجا خرج كنيم; امروز, روز احتياج به اينهاست.امروز, آن روزى نـيست كـه آدم فـاضلى در گـوشه ى شـهرى, دهـى بـنشيند و بـگويد داريم كتاب مـى نويسيم; يك وقتى مورد استفاده قرار خواهد گرفت; نخير, امروز, روزى است كه همه ى سرمايه هاى فكرى بايد بيايد در بازار فكر, تا هم رشد پيدا كند, هم ورز بـخورد, تـقويت بشود, هم مورد استفاده قرار بگيرد.گذشت آن روزى كه يك پـيرزنى مـثلا در صندوقچه ى خودش يك مقدار اسكناس مى گذاشت كه حالا آن جا باشد تا روز مبادا; نه, امروز همان اسكناس را مى اندازند توى يك كار توليدى; در ظرف مدت كوتاهى آن را ده برابر مى كنند; هم براى خود او مفيد است, هم براى آن كـسانى كـه از گردش اين اسكناس سود مى برند, مفيد است.امروز, روزى نيست كـه مـا سـرمايه ها را در گـوشه يى حـبس كـنيم.هر كسى استعدادى دارد, هركسى سـرمايه ى ذهـنى و فـكرى دارد, بايد آن را در بازار كار بياورد.بازار كار, فـقط بـازار مصرف نيست كه بگوييم بيايد حتما در جايى شاغل بشود.البته اين مـشاغلى كـه شـماها داريـد, اگر نگوييم همه اش, حداقل بخش عمده يى از اينها وظـيفه ى شـرعى اسـت; بـعضيهايش از واجـب كـفايى هـم بالاتر است; چون من به الكفايه ندارد; اين لازم است; اما فقط اين نيست; بايد اين استعدادها و اين فـكرها بـيايد تا به كار بيفتد; تا از آنها استفاده بشود; تا تقويت بشود; تا ارتباط بين فكرها به وجود بيايد.
مـطلب ديـگر كـه آن هـم مـرتبط بـا اين قضيه است اين است كه وقتى خلا بيان انـديشه هاى نـاب و قـديم و صـحيح مـشاهده شـد, انـديشه هاى مـغشوش, غش دار, انديشه هاى ناسالم و ناصحيح در بازار مىآيد; اين چيز طبيعى است; چون مشترى هـميشه آن جـا ايستاده است.اگر جنس خالص صحيح خوب را آوردند در دسترس مردم گـذاشتند, بـديهى است كه مردم سراغ جنس ناسالم البته اگر بشناسند نخواهند رفـت.وقتى از ايـن طـرف خلا پيدا شد, بازار جنس بدلى و سكه ى قلب رواج پيدا خواهد كرد; و اين چيزى است كه اتفاقا امروز متاسفانه در جامعه ى ما مشاهده مـى شود.سكه هاى قلب, خيلى هم خوش ظاهر; اسكناسهاى تقلبى, خيلى هم خوش ظاهر; اما غيرقابل تشخيص براى مردم عادى, و بى اعتبار واقعى.
در بـازار انـديشه ى اسـلامى, امـروز اين جورى است; هركسى از هر گوشه يى پيدا مـى شود, راجـع بـه مفاهيم عالى مذهبى و اسلامى و مفاهيم دينى كه فهم آنها, ادراك آنـها, تـشخيص آنـها, بـه مايه هاى علمى در منابع دين احتياج دارد و اينها آن مايه ها را ندارند اظهار نظر مى كند و از خود حرف در مىآورد:
اسـلام اين جور مى گويد, اسلام اين جور مى گويد! در پاى آن صحبت و پاى آن منبر, كـسى هـم نـيست از او بپرسد كه اين اسلامى كه شما مى گوييد, كجا اين حرف را مـى زند.همه ى مـفاهيم بـشرى را هـم از نظر اسلام معنا مى كنند آزادى را معنا مى كنند, انسانيت را معنا مى كنند, حقوق بشر را معنا مى كنند, عدالت را معنا مى كنند معلوم هم نيست مستندشان كجاست; كدام اسلام؟! اين حادثه ى بسيار زشتى اسـت كـه انـسانهايى بـدون داشـتن صلاحيتهاى لازم, وارد در مقوله يى بشوند و اظهار نظرهايى بكنند كه آن اظهار نظرها اگر فرض كنيم كه هيچ شائبه ى غرض و مـرضى نباشد, تازه مى شود جاهلانه! اگر شائبه ى اغراض سياسى و اغراض جناحى و اغـراض سـودجويانه و اغراض خائنانه در آن باشد كه ديگر بدتر! اين حادثه و پـديده ى بـسيار زشـتى اسـت كه در جامعه ى ما وجود دارد; البته مخصوص امروز نـيست; هميشه بوده است; منتها امروز اين خصوصيت را نسبت به گذشته دارد كه در گـذشته جـهال راجع به دين اظهار نظر مى كردند; منتها در دايره هاى محدود عـاميانه.فرض كـنيد كـسى به نام مبلغ يا به هر نام ديگر راجع به دين حرفى مـى زد; يــك دايــره ى مــحـدودى, عـوام الـناسى هـم بـودند كـه حـرف او را مـى پذيرفتند.امروز تـفاوتش با آن وقت اين است كه همان حرفهاى غلط نسبت به مبانى اسلامى و علمى دينى, عاميانه اما در قالبهاى آرايش شده, در قالب فكر نـو, در قالب علم ادا مى شود; در حالى كه علم نيست; در حالى كه غلط است; و ايـن احتياج دارد كه با آن برخورد علمى بشود.برخورد حكومتى جداست; همه جا هم حكومتها نبايد وارد اين مقوله ها بشوند و نمى شوند و صحيح هم نيست, موثر هم نيست; اما ميدان علم بايستى در اين زمينه فعال و پرنشاط باشد.
راجـع بـه اصـل دين, راجع به فلسفه ى دين, راجع به مبانى اعتقادى, راجع به آنـچه از مـعارف اسـلامى كه در قالب معارف جمهورى اسلامى ريخته شده است مثل اصـول قانون اساسى و غيره راجع به فقه اسلام, راجع به سيره ى پيغمبر و ائمه (عـليهم السلام) بـحثهايى مـى شود كه نه به تاريخ متكى است, نه به حديث متكى اسـت, نه به قرآن متكى است, نه به اصول فقه متكى است, نه به مبانى شناخته شـده ى دينى متكى است, نه به اسلوب فقاهت كه يك فن بسيار عميق و ظريفى است مـتكى اسـت; بـه هـيچ چيز متكى نيست; در قالبهاى شبه روشنفكرى و شبه علمى بيان مى شود, با تعبيرات خوش آب و رنگ! آن كسانى كه در حيطه ى اين كار قرار مى گيرند, متاسفانه بخشى از خواص و از نخبگان جامعه اند; فرقش با گذشته اين است.گفت:
زانـكه ايـن عـلم لـزج چون ره زندبيشتر بر مردم آگه زند به مردم آگه ضربه مـى زند, راه مـردم آگـاه را مى زند, راه نخبگان را مى زند; لذا بايد برخورد بـشود.عرض كـردم, بـرخورد در اين جاها, برخورد فكرى است; برخورد علمى است; برخورد در ميدان مباحثه است; شجاعانه.البته بديهى است كه اگر ما توانستيم ايـن فـرض را قـبول كنيم كه پشت سر اين كارها انگيزه هاى سياسى وجود دارد, خـداى نـكرده انـگيزه هاى خـائنانه وجود دارد, انگيزه هاى فساد انگيزى وجود دارد, آن وقـت بـايد مـنتظر بـود كـه اگر شما در ميدان علم هم وارد شديد, جنجال كنند; آبروريزى كنند; لجن پراكنى كنند; ولى بكنند.
عـلماى دين بايد در مقابل تحريف دين ساكت ننشينند.برخورد غير علمى با اين قـضايا غـلط اسـت.فرياد بـلند كـنيم كـه آقا اين كفر گفت; تكفير كنيم, چه بـكنيم; ايـن فايده يى ندارد.خيلى ها هم خوششان مىآيد كه همين كار بشود; تا يـك حـرفى زده شد, فورا اين را متهمش كنيم به اين كه ضد اسلام گفته است, يا ضـد ديـن گـفته اسـت, يـا ضد ولايت گفته است; فورا اينها مى چسبند به همين; خـوششان هـم مـىآيد; بـراى خاطر اين كه از نقد علم بركنار مى مانند.اگر نقد عـلمى شـد, آن وقـت حرف شكافته مى شود و رسوايى سخن و صاحب سخن آشكار خواهد شد; اين كار بايد انجام بگيرد.
البته اگر كسى حرفى بزند كه با موازينى كه ما در فقه داريم, تطبيق بكند و مـجازاتى در اسلام داشته باشد, من نمى خواهم آن را منع كنم و مانع آن بشوم; نـه, آن بـه جـاى خود محفوظ است; ليكن آن راهى كه علما و حوزه هاى علميه و مـبلغان ديـن بايستى در پيش بگيرند, نيست; آن, كار اهل حكومت است; وظيفه ى خـودشان را بـايد انـجام بـدهند; آنـها هم وظايفى دارند; حتما بايد انجام بـدهند; امـا اهل علم و سردمداران دين و پرچمداران دين در اين قضايا بايد وارد مـيدان عـلمى بـشوند; حرف را بحث كنند, بشكافند, رسوايى حرف را روشن كـنند; كه به دنبالش رسوايى صاحب حرف خواهد بود.((لا ينتشر الهدى الامن حيث انـتشر الـضلال)); ايـن از كلمات مرحوم سيد شرف الدين (رضوان الله تعالى عليه) اسـت.آنها ضلالت را چگونه منتشر مى كنند؟ از همان راه, هدايت را بايد منتشر كـرد.همان جورى كـه آن جاهل يا مغرض حالا ما قضاوت نمى كنيم; چون هر دو جورش مـمكن اسـت وارد مـيدان شـده است و معارف غلط را, معارف سست را, معارف بى ريـشه و غير فنى را با نامهاى مختلف وبا عناوين مختلف به خورد افراد داده اسـت, هـمين طور بـايستى اهـل عـلم و اهل دين وارد بشوند و معارف اصيل را, معارف ناب را, غلط بودن آن فكر را بيان كنند.
نـبايد گـمان كرد كه در بين حوزه هاى علميه كسانى كه بتوانند اين كارها را بـكنند, نـيستند; نـه, بحمدالله در بين اين جوانها و اين فضلاى ما زيادند; خـيلى هـستند كـه مـى توانند اين كار را بكنند.البته ممكن است يك نفر قدرت تـحقيق داشـته بـاشد, امـا قـدرت بيان نداشته باشد.يك نفر اهل تتبع باشد, بتواند حرفهايى را پيدا كند كه آن اهل تحقيق برايش ميسر نيست.يك نفر زبان بـداند, فـرضا بـتواند ريـشه ى اين حرف را در فلان نوشته ى حقوقدان فرنگى يا فـيلسوف فـرنگى پـيدا كـند و اين محقق, آن زبان را نداند و نتواند; اينها بـايد به همديگر وصل بشوند; اين كارها بايد مكمل هم بشود; بايد به هم كمك كـنند آن فـكر صحيح را در اختيار آن كسى كه مى تواند آن را با پوشش زيبا و ارائه ى قوى و متين مطرح كند, بگذارند تا مطرح بكند.اين كارى است كه امروز جزو وظايف شماست; جزو وظايف حوزه هاى علميه است; جزو وظايف علماى دين است; از اين نبايد غافل شد; اين خيلى مهم است.
امـروز جوانهاى ما احتياج دارند به اين كه از لحاظ فكرى دستگيرى بشوند; هم آن كـسانى كه در حال شبهه اند, هم آن كسانى كه شبهه در آنها كارگر شده است و از حـيطه ى ايـن اعتقاد صحيح خارج شده اند, هم آن كسانى كه جزو معتقدان و مـتعبدانند; كـه در اينها بايد فكر را عمق داد; آنها را بايد آورد و شبهه را از آنـها زدود.ايـنهايى كه هستند, بايستى اعتقادشان را عميق كرد; ثبات قدم در آنها به وجود آورد و آنها را مصونيت بخشيد:icon_pf(57):
-
پيام تسليت رهبر معظم انقلاب به مناسبت ارتحال آيت شنبه 22 شهريور 79الله احمدى ميانجى
پيام تسليت رهبر معظم انقلاب به مناسبت ارتحال آيت الله احمدى ميانجى
شنبه 22 شهريور 79
بـا تـاسف فـراوان اطـلاع يافتم كه عالم جليل القدر و فقيه اخلاقى و پارسا و پـرهيزكار آيت الله آقاى حاج ميرزا على احمدى ميانجى دنيا را بدرود گفته و حـوزه ى عـلميه ى قـم بـه فـقدان ايـن اسـتاد وارسـته و بافضيلت, دچار گشته اسـت.ايشان در شمار عالمان و برگزيدگان بودند كه علم را با عمل و تقوا را با جهاد وفقاهت را با تبليغ دين و برجستگى رتبه ى دانش و تحقيق را با كمال فروتنى و زهد و كم توقعى درهم آميخته و در عرصه ى دين و معنويت همچون ميدان حضور و نشاط انقلابى, از پيشروان و گوى سبقت ربودگان بودند.
آزمـون شهادت فرزند همچون ديگر محنت هاى دوران مبارزه ى علمى و جهاد سياسى, بـر صـبر و صفا و وارستگى اين مرد بزرگ افزوده و اسوه يى براى فضلاى جوان و شـاگردان و ارادتـمندان ايشان پـديد آورده بـود.فقدان خسارتبار اين روحانى عـالى مـقام را بـه حـضرت بقيه الله روحى فداه و حوزه ى علميه ى قم و خاندان محترم و فرزندان مكرم ايشان تسليت عرض مى كنم و علو درجات ملكوتى ايشان را از خداوند رحيم مسئلت مى نمايم.
:icon_pf(57):
-
بيانات مقام معظم رهبرى در جمع بانوان به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها79 / 6 / 30
بيانات مقام معظم رهبرى در جمع بانوان به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
79 / 6 / 30
اولا بـه هـمه ى شما بانوان محترم و عزيز, بخصوص به خانواده هاى معظم شهيدان بـه مادران و همسران شهداى گرانقدرمان, به خاطر اين اجتماع صميمى و پرشور خـوشآمد عـرض مى كنم و تشكر مى كنم از بيانات مادر محترمه ى سه شهيد گرانقدر كه ايراد فرمودند.
فـرصت يـادبود ولادت فـاطمه ى زهـرا(سلام الله عـليها) فرصت مغتنمى براى زنان مـسلمان اسـت تـا هويت زن مسلمان و ارزش والاى زنان در نظر اسلام و در پرتو نـظام اسـلامى مورد توجه و مداقه قرار بگيرد.مثل همه ى موضوعات ديگر, موضوع زن هـم دستمايه يى شده است در دست سوداگران همه ى ارزشهاى انسانى در دنيا و در رسـانه هاى جـمعى عالم, در طول سالهاى متمادى, آن كسانى كه نه براى زن, نه براى جنس انسان, نه براى كرامتهاى انسانى, جز در محاسبه ى با پول ارزشى قـائل نيستند كه متاسفانه در تمدن كنونى مغرب نقش مهمى را در همه ى عرصه ها ايـفا مـى كنند مساله ى زن را هم براى خودشان در ميدانهاى مختلف به صورت يك سـرمايه, بـه صورت يك وسيله ى سوداگرى درآوردند; روى آن بحث مى كنند, فرهنگ سـازى مـى كنند, تبليغ مى كنند ذهنهاى مرد و زن همه ى دنيا را در سر دو راهى يـك وسـوسه و گمراهى بزرگ قرار مى دهند.در چنين شرايطى, جا دارد زن مسلمان بـا تـامل در مفاهيم اسلامى و ارزشگذاريهاى اسلامى و با دقت در خطوطى كه در نـظام اسـلامى بـراى پـيشرفت زنـان و مـردان پيش بينى شده است, هويت خود را بـازيابى كـند, قـامت رسـاى استدلال را در مقابل سفسطه ها و وسوسه هاى عوامل صهيونيسم و سرمايه گذارى و زراندوزى به نمايش در بياورد.
اسـلام در مـقابل جـاهليتى كه به زن ظلم مى كرد, ايستادگى كرد; هم در ميدان معنويت و فكر و ارزشهاى انسانى, هم در ميدان حضور سياسى, هم از همه بالاتر در عرصه ى خانواده زن و مرد ناگزير اجتماع كوچكى به نام خانواده دارند, كه اگـر در جـامعه يى ارزشـگذارى درست صورت نگيرد, اولين نقطه يى كه به زن ستم مى شود, داخل خانواده است.در هر سه عرصه, اسلام ارزشگذارى كرده است.
در زمـينه ى مـسائل مـعنوى, زنـان جـزو پـيشگامان حركت معنوى انسان به سوى پـيشرفتها هـستند.در قـرآن وقـتى مـى خواهد براى انسانهاى مومن مثال بزند, مـى فرمايد:((و ضـرب الله مـثلا لـلذين امـنوا امـراه فرعون)) از يك زن مثال مـى زند.آن جـايى كه بحث ايمان و اسلام و صبر و صدق و مجاهدت در راه به دست آوردن ارزشـهاى انـسانى و اسـلامى و مـعنوى اسـت, مـى فرمايد ((ان الـمسلمين والـمسلمات و الـمومنين و الـمومنات و الـقانتين و القانتات و الصادقين و الـصادقات و الـصابرين و الـصابرات)).در ايـن آيـه ده عنوان براى ارزشهاى مـعنوى ذكر مى شود, اسلام, ايمان , قنوت, صدق, صبر, خشوع و ديگر چيزها.زن و مـرد در ايـن مـيدان دوش بـه دوش حركت مى كنند و پيش مى روند, هر دو را ذكر مـى كند.اين بـت مـردگرايى كه در جاهليتها هميشه به وسيله ى مردان و حتى به وسـيله ى زنان پرستيده مى شد, اسلام در اين آيات اين بت را مى شكند.در ميدان مـسائل سـياسى و اجـتماعى, بـيعت زن را يـك امر لازم و يك مساله زنده معرفى مى كند.
شـما ملاحظه كنيد كه در دنياى غرب و همين كشورهاى اروپايى كه اين همه مدعى دفـاع از حقوق زنان هستند كه تقريبا همه اش هم دروغ است تا دهه هاى اول اين قـرنى كـه تمام شد, زنان نه فقط حق راى نداشتند, نه فقط حق گفتن و انتخاب كـردن نداشتند, حق مالكيت هم نداشتند, يعنى زن مالك اموال موروثى خودش هم نـبود, اموال او در اختيار شوهر بود! در اسلام بيعت زن , مالكيت زن , حضور زن در ايـن عـرصه هاى اسـاسى سـياسى و اجـتماعى تـثبيت شده است:((اذا جائك الـمومنات يـبايعنك عـلى ان لا يشركن بالله)) زنها مىآمدند با پيغمبر بيعت مـى كردند پيغمبر اسلام نفرمود كه مردها بيايند بيعت كنند, به تبع آنها, هر چه كه آنها راى دادند, هر چه كه آنها پذيرفتند, زنها هم مجبور باشند قبول كـنند, نـه, گـفتند زنـها هم بيعت مى كنند, آنها هم در قبول اين حكومت, در قبول اين نظم اجتماعى و سياسى شركت مى كنند.غربيها هزار و سيصد سال در اين زمـينه از اسـلام عـقب هستند و اين ادعاها را مى كنند! در زمينه ى مالكيت هم همين جور, و زمينه هاى ديگرى كه مربوط به مسائل اجتماعى و سياسى است.
خـود الـگوى فاطمه ى زهرا(سلام الله عليها) كه چه در دوران كودكى, چه بعد از هـجرت پـيغمبر به مدينه در داخل مدينه, در همه ى قضاياى عمومى آن روز پدرش كـه مركز همه ى حوادث سياسى اجتماعى بود, حضور داشت, نشاندهنده ى نقش زن در نـظام اسـلامى اسـت.البته فـاطمه ى زهرا(سلام الله عليها) قله ى اين مسائل است زنـان بـرجسته ى ديـگرى هـم در صدر اسلام بودند, با معرفت, با خرد, با علم, حـاضر در مـيدانها حـتى حـاضر در ميدانهاى جنگ, حتى تعدادى كه نيروى بدنى داشـتند, حـاضر در مـيدان دلاورى در جـنگ, شمشيرزنى و سربازى البته اين را اسـلام بـراى بـانوان واجب نكرده و از دوش آنها برداشته است, چون با طبيعت جسمى و نيز با عواطف آنها سازگار نيست.
در داخل خانواده هم, از نظر اسلام مرد موظف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند, مى فرمايد:((المراه ريحانه)); زن گل است.اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون اجتماعى و سياسى نيست:اين مربوط بـه داخل خانواده است.((المراه ريحانه وليست بقهر.....)) اين چشم خطابينى كـه گـمان مـى كرد زن در داخـل خـانه موظف به انجام خدمات است, اين ديد را پـيغمبر بـا ايـن بـيان تـخطئه كـرده است زن مانند گلى است كه بايد او را مـراقبت كـرد.با ايـن چـشم بايد به اين موجود داراى لطافتهاى روحى و جسمى نـگاه كـرد; ايـن نـظر اسـلام اسـت.هم خصوصيت زنانگى زن كه همه ى احساسات و خـواستهاى او بـر اسـاس اين خصوصيت زنانگى است, حفظ شده است, بر او تحميل نشده است, از او خواسته نشده است, كه در حالى كه زن است مثل مرد فكر كند, مثل مرد كار كند, مثل مرد بخواهد يعنى خصوصيت زن بودن كه يك خصوصيت طبيعى و فـطرى و محور همه ى احساسات و تلاشهاى زنانه است در ديد اسلامى حفظ شده هم در عـين حـال, ميدان علم, ميدان معنويت, ميدان تقوا, ميدان سياسى, بر روى او بـاز شـده اسـت و او, هـم بـه كـسب عـلم تشويق شده است, هم به حضور در مـيدانهاى گـوناگون اجـتماعى و سـياسى.آن وقـت در داخل خانواده هم به مرد گفته اند كه حق تكليف, تحميل, زياده روى, اعمال قدرتهاى جاهلانه و غيرقانونى ندارد.اين, آن نگاه اسلامى است.
بـا هـمين نگاه بود كه وقتى نهضت اسلامى به مرحله ى انقلاب اسلامى رسيد, زنان بـا هـمان برداشت طبيعى كه از اسلام در جامعه ى زنانه بود, جلو افتادند; كه امـام فـرمودند, درسـت هم فرمودند:اگر زنان در اين نهضت همكارى نمى كردند, انـقلاب هـم پـيروز نـمى شد.يقينا اگر زنها در داخل خيابانها و راهپيمايهاى عـظيم حـضور پـيدا نـمى كردند آن حـضور عظيم و باشكوه زنان در دوران انقلاب انـقلاب پـيروز نـمى شد.در جنگ تحميلى اگر امثال همين مادر گرامى سه شهيد و مـادران شـهيد و همسران شهيدان كه من افتخار داشته ام با هزارها نفر اينها از نـزديك نشست و برخاست و گفتگو كنم و خصوصيات آنها را مشاهده كنم.ايمان خود, صبر خود, ايستادگى خود, معرفت خود, روشن بينى خود در قبال ضايعات جنگ و فـداكاريهاى جـوانان و مـردان را نـشان نـمى دادند.جنگ پيروز نـمى شد, اگر مـادران شـهدا و همسران شهدا بى صبرى نشان مى دادند, شوق جهاد در راه خدا و شـهادت در دل مـردها مـى خشكيد; ايـن جور نمى جوشيد; اين جور به جامعه طراوت نـمى داد.در ميدان جنگ هم زنان نقشهاى درجه ى اول را ايفا كردند.اگر در طول انـقلاب وفـادارى زنـان, عـواطف زنـان, حـضور زنـان در ميدانهاى مختلف, در راهپيمائيها, در انتخاباتها نمى بود, يقينا اين حركت عظيم مردمى نمى توانست اين جور شكل پيدا كند و ادامه يابد.اين نظر اسلام است, اين نظر نظام اسلامى است.
غـربيها دربـاره ى جنس زن بايد پاسخگو باشند; آنها به زن خيانت كردند.تمدن غـربى بـه زن هـيچ نداده است.اگر پيشرفت علمى و سياسى و فكرى ديده مى شود, مـال خـود زنـهاست.هر جـا ايـن جـور چيزها پيش مىآيد.در ايران اسلامى و در كشورهاى ديگر هم پيش آمده است.
مـال خـود زنهاست.آنچه كه غربيها به آن دامن زدند وتمدن غربى پايه گذار اين خـشت كج و بناى كج بود, بى بند و بارى و ابتذال زنانه است.زن را به ابتذال كـشانده اند, داخـل خـانواده ى او را هـم اصـلاح نـكرده اند.مكرر در مـطبوعات آمـريكايى و اروپـايى, ميزان بالاى زن آزاريها و شكنجه ها و بى مهريها منتشر شده است.
فـرهنگ غـربى در مـورد زن و بى بندوبارى و به ابتذال كشاندن زنان آن مناطق مـوجب شده است كه خانواده سست بشود; بنيان خانواده متزلزل بشود, زن و مرد در داخـل خـانواده خـيانت بـه يـكديگر بـرايشان خـيلى مهم شمرده نشود اين گـناه نيست؟ ايـن خـيانت بـه جـنس زن نيست؟ با اين فرهنگ, از همه ى دنيا هم طلبكارند; در حالى كه بايد بدهكار باشند!
فـرهنگ غـربى در مـورد زنان بايد در موضع مدافع قرار بگيرد; بايد از خودش دفـاع كـند; بـايد تـوضيح بـدهد; امـا غلبه و سلطه سرمايه دارى و رسانه هاى مـستكبر جبار غربى قضيه را بعكس مى كنند; آنها مى شوند طلبكار, آنها مى شوند مـدافع حـقوق زن بـه قول خودشان و به اصطلاح خودشان! در حالى كه چنين چيزى نـيست.البته در بـين غربيها هم مسلما متفكرانى, فلاسفه يى, انسانهاى صادق و صـالحى هـستند كـه صـادقانه فـكر مى كنند و حرف مى زنند.آنچه كه من مى گويم, گرايش عمومى فرهنگ و تمدن غربى به زيان زن و بر عليه زن است.
زن مـسلمان ايـرانى در ايران اسلامى, بايد كوششش اين باشد كه هويت والاى زن اسـلامى را آن چـنان زنـده كـند كـه چشم دنيا را به خود جلب كند; اين امروز وظـيفه يى اسـت بـر دوش زنـان مـسلمان, بخصوص زنان جوان و دختران دانشآموز ودانشجو.
هويت اسلامى اين است كه زن در عين اين كه هويت و خصوصيت زنانه ى خود را حفظ مـى كند كه طبيعت و فطرت است و براى هر جنسى خصوصيات آن جنس ارزش است يعنى آن احساسات رقيق را, عواطف جوشان را, آن مهر ومحبت را, آن رقت را, آن صفا و درخـشندگى زنـانه را براى خود حفظ مى كند, در عين حال, هم بايد در ميدان ارزشـهاى مـعنوى مـثل علم, مثل عبادت, مثل تقرب به خدا, مثل معرفت الهى و سـير واديـهاى عـرفان پـيشروى كـند, هم در عرصه ى مسائل اجتماعى و سياسى و ايـستادگى و صبر و مقاومت و حضور سياسى و خواست سياسى و درك و هوس سياسى, شـناخت كـشور خـود, شـناخت آيـنده ى خود, شناخت هدفهاى ملى و بزرگ و اهداف اسلامى مربوط به كشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى, شناخت توطئه هاى دشمن شناخت دشـمن, شـناخت روشـهاى دشـمن بايد روز به روز پيشرفت كند, و هم در زمينه ى ايـجاد عـدل و انـصاف و مـحيط آرامش و سكونت در داخل خانواده بايد پيشرفت كـند.اگر قـوانينى لازم اسـت, اگـر تـصحيح و اصلاحى در مسائلى كه به اين جا مـنتهى مـى شود, لازم اسـت, زنان, زنان باسواد, زنان آگاه, زنان بامعرفت, در همه ى اين ميدانها بايستى پيشروى كنند; الگوى زن را نشان بدهند, بگويند زن مـسلمان آن زنـى اسـت كـه هـم ديـن خـود را, حجاب خود را, زنانگى خود را, ظـرافتها و رقـتها و لـطافتهاى خـود را حـفظ مـى كند; و هم از حق خود دفاع مـى كند; هـم در ميدان معنويت و علم و تحقيق و تقرب به خدا پيشروى مى كند و شـخصيتهاى بـرجسته يى را نـشان مـى دهد; ولى در ميدان سياسى حضور دارد; اين مى شود الگويى براى زنان.
شما بدانيد زنان مسلمان در بسيارى از نقاط دنيا امروز به شما نگاه مى كنند و از شـما يـاد مى گيرند اين كه مى بينيد در بعضى از كشورهاى غربى, در بعضى از كـشورهاى مـسلمان امـا بـا حكومتهاى غيراسلامى اين جور حجاب اسلامى مورد تهاجم دشمنان دين قرار مى گيرد, اين نشاندهنده ى گرايش آنها به حجاب است.در كـشورهاى هـمسايه ى مـا, آن جـاهايى كـه به حجاب اهتمام نمى شد, در كشورهاى اسـلامى كه بنده خودم از نزديك بعضى جاها را ديدم كه هرگز اسمى از حجاب در آن جـا آورده نـمى شد, در مـدت بـيست ساله ى بعد از انقلاب, زنان بخصوص زنان روشـنفكر, بـخصوص دخـتران دانـشجو, به حجاب, گرايش پيدا كردند, علاقه پيدا كـردند; رو آوردنـد و حجاب را حفظ كردند; كه نمونه هايش علاوه ى بر اينها در كشورهاى غربى هم مشاهده شده است شما الگوييد, شما نمونه ايد.
بدانيد امروز در هيچ جاى دنيا زنانى كه مثل اين مادران شهداى ما, مادر دو شـهيد, مـادر سه شهيد, مادر چهار شهيد باشند, نيست.در جامعه ى ما, مادرانى بـا ايـن خصوصيات كه از پدرها بهتر و قوىتر و آگاهانه تر ايستادند, در اين ميدان بسيار داريم; اين همان تربيت اسلامى است, اين همان دامان پاك و مطهر و نورانى فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) است.
شـما دختران فاطمه هستيد; فرزندان فاطمه ى زهرا هستيد; دنباله رو آن فاطمه ى زهرا هستيد.
امـيدوارم كـه انوار مقدس ولايت و معنويت و معرفت, دلهاى همه ى شما را روشن كـند و روز بـه روز در جـهت حفظ هويت اسلامى, زنان مسلمان گامهاى بلندتر و بـهترى بـردارند و روح مطهر امام راحل, كه اين راه را به روى زنان ما باز كـرد و مـشمول الـطاف و تـفضلات الـهى باشد و ان شاالله ادعيه ى زاكيه ى حضرت ولى عصر (ارواحنا فدا) شامل همه ى شما خواهران گرامى و عزيز من باشد.
والـسلام عـليكم و رحـمه الله و بـركاته :icon_pf(57):
-
پيام مقام معظم رهبرى به نخستين اجلاس پژوهشى امر به معروف و نهى از منكر23 / 8 / 79
پيام مقام معظم رهبرى به نخستين اجلاس پژوهشى امر به معروف و نهى از منكر
23 / 8 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
هرچند فريضه ى امر به معروف و نهى از منكر يكى از بزرگترين واجبات اسلامى است و توصيه به آن در قرآن و گفتارهاى پيامبر خدا صلى الله عليه واله و اميرمومنان و ديگر امامان عليهم السلام داراى لحنى كم نظير و تكان دهنده است, ولى اگر كسى از اين همه چشم پوشى كند و تنها به نداى خرد انسانى گوش بسپرد, باز هم بى شك اين عمل سازنده را فريضه و تكليف خواهد شمرد. به نيكى خواندن و از بدى برحذر داشتن را كدام خرد سالم, ستايش نمى كند؟ و كدام انسان خيرخواه و حساس, از آن روى مى گرداند؟ هنگامى كه به اين وظيفه عمل شود, به تعداد آمران و ناهيان, دعوت به خير در ميان مردم صورت مى گيرد و بى گمان لبيك گويان به اين دعوت نيز كم نخواهند بود. اين فراخوانى, به گمان زياد برخود داعيان نيز نشانه ى نيك برجاى مى گذارد و از دو سو راه صلاح را هموار مى سازد. كار نيكى كه مخاطب خود را به آن امر مى كنيم و رفتار زشتى كه وى را از آن برحذر مى داريم, هرچه بزرگتر و تاثير اجتماعى يا فردى آن ژرفتر و ماندگارتر باشد, امر به معروف و نهى از منكر ما ارزشمندتر است و چنين است كه عمل به اين وظيفه, تضمين كننده دوام و استحكام حكومت صالحان است و رها كردن و به فراموشى سپردن آن, زمينه ساز سلطه اشرار و نابكاران.
شما دوستان ارجمند كه اكنون همت به ترويج اين فريضه گماشته ايد, كار بزرگ خود را چنانكه شايسته اين فريضه است, پاس بداريد و با همه جانبه نگرى دراين كار, زبان بدگويان و ذهن بى خبران را از فروافتادن در ورطه ناسپاسى از اين عمل اصلاحى بزرگ, نجات بخشيد. از خداوند متعال توفيق روزافزون شما را مسئلت مى كنم.
:icon_pf(57):
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اقشار مختلف مردم22 / 8 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اقشار مختلف مردم
به مناسبت نيمه شعبان ميلاد حضرت مهدى (عج)
22 / 8 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
ان شـاالله كه بر همه ى آحاد ملت ايران, بر يكايك شما حضار عزيزى كه در ايـن جا تـشـريـف داريـد, بـر همـه ى آزادگان عالم, خداوند متعال اين عيد را مبارك و ميمون فرمايد.
همـچنين تشكر مى كنم از عزيزانى كه برنامه اجرا كردند و جلسه را مـعطر كردنـد بـه نـام و يـاد ولـى اعظم الـهـى, حضرت بقي0الله (ارواحـنـا له الفدا).از شما برادران و خواهرانى كه احساسات خود را, شـور و ايـمـان قلـبـى خودتـان را بـه انـواع مختلفى ابراز فرمـوديـد, صمـيمانه متشكرم و اميدوارم خداوند متعال نظر لطف و عنـايـت ويـژه ى خود را برشما جوانان عزيز, مردان و زنان مومن و بـاصفا, مـبذول كند و دلهاى شما را از آنچه كه هست, نورانى تر و شفاف تر بفرمايد.
ايـن مـيلاد و اين ياد بزرگ بايد به ما درس بدهد.احساسات, بسيار خوب اسـت, عواطف, پـشـتوانه ى بسيارى از اعمال نيكوى انسانهاست; ايـمـان و عقيـده ى قلـبـى بـه وجود اين منجى عظيم عالم, شفابخش بـسيارى از بيماريها و دردهاى معنوى و روحى و اجتماعى است; ولى فراتـر از همـه ى ايـنها, ما بايد از اين ياد, از اين خاطره, از اين حادثه ى عظيم, درس بگيريم.
هر سـال ايـن جشـنـهـا بـرپـا مى شود و دلها را معطر مى كند; اگر و عمـل مـا بـتـوانـد يـك آموزنده و معلم به حساب بيايد, يقينا يـك درس از اين درسها اين است كه همه بدانند, همه اذعان و باور مـسـتـكبـران عالـم هرچه مى خواهند, بگويند; تظاهر به قدرت نمايى بـكنـند; اما لشكر حق و حقيقت و كاروانى كه بشريت را به سمت سر مـنـزل عدل و داد پـيـش مى برد, روز به روز در حال افزايش يافتن اسـت.گذشـت سالها نمى تواند اين اميد را در دلها از بين ببرد يا كم فروغ كنـد كه در آيـنـده كه امـيـدواريم آن آينده چندان دور نـباشد همه ى آحاد بشر طعم عدالت را به معناى واقعى كلمه خواهند چشيد.
حـقانـيـت آن دولـت الـهى و حكومت ربوبى در زمين در اين است كه گرفت.قدرتـمـنـدان و مـسـتـكبـران و زورگويـان و زرانـدوزان و حـركت را, اين رفتار طبيعى بشر را به سمت صلاح متوقف كنند.البته در كار خدا در زمـيـن طفره نيست, كارها برطبق روال طبيعى انجام مـى گيـرد; امـا طبيعت و فطرت عالم اين است; طبيعت عالم اين است كه به سمت كمال برود و مى رود.
شـعارهايـى كه امـام زمـان (علـيـه الصلا0 والسلام وعجل الله تعالى فرجه) بـر سـر دسـت خواهد گرفت و عمل خواهد كرد, امروز شعارهاى مـردم مـاسـت; شعارهاى يك كشور و يك دولت است; اين خودش يك گام بـسـيار بلندى به سوى اهداف امام زمان است.يك روزى شعار توحيد, شـعار مـعنويت, شعار ديندارى, در دنيا منسوخ شده بود, سعى كرده بـودند به طور كلى آن را به دست فراموشى بسپارند; اما امروز در ايـن مـنـطقه ى عالـم, ايـن شـعارها, شـعارهاى رسـمى حكومت است; شـعارهاى رسـمى اداره ى كشور و احاد ملت است; علاوه ى بر اين, اين شـعارها آرزوى مـلـتهاى مسلمان در بسيارى از كشورهاى دنياست; و اين شعارها يك روز تحقق پيدا خواهد كرد.
ايـن زمـيـنـه ها وقتـى آماده شد; آن وقتى كه معلوم شد در مقابل قدرت مـادى مـسـتكبران عالم, زمينه ى اين وجود دارد كه آحاد بشر بـتـوانـنـد بر روى حرف حق خود بايستند, آن روز, روز ظهور امام زمـان اسـت; آن روز, روزى اسـت كه مـنـجى عالـم بـشـريت به فضل پـروردگار ظهـور كنـد و پيام او همه ى دلهاى مستعد را كه در همه جاى جهـان هستند, به خود جذب كند و آن وقت ديگر قدرتهاى ستمگر, قدرتـهـاى زورگو, قدرتـهـاى متكى به زر و زور نتوانند حقيقت را آن چـنـانى كه قبل از آن هميشه كرده اند با فشار زر و زور خود به عقب بنشانند يا مكتوم نگهدارند.
شـمـا مـردم عزيـز بـخصوص شـما جوانها هر چه كه در صلاح خود, در مـعرفت و اخلاق و رفتار و كسب صلاحيتها در وجود خودتان بيشتر تلاش كنـيـد, اين آينده را نزديكتر خواهيد كرد; اينها دست خود ماست. اگر مـا خودمـان را به صلاح نزديك كنيم, آن روز نزديك خواهد شد; همـچـنان كه شهداى ما با فدا ركردن جان خودشان آن روز را نزديك كردنـد; آن نـسـلـى كه بـراى انـقلاب آن فداكاريها را كردند, با فداكاريهاى خودشان آن آينده را نزديكتر كردند.
هر چـه مـا كار خيـر و اصلاح درونـى خود وتـلاش بـراى اصلاح جامعه انجام بدهيم, آن عاقبت را دايما نزديكتر مى كنيم.
امـيـدواريـم خداى متعال ادعيه ى زاكيه و توجهات حضرت ولى عصر را در حـق ملت ايران, در حق شما عزيزان, هميشگى قرار بدهد; دعاهاى آن بـزرگوار را در حق همه ى ما مستجاب كند; ديدار آن بزرگوار را دوسـتـداران و شـيـعيـان واقعى آن بزرگوار قرار بدهد; ما را در دنـيا با آل محمد, و در آخرت با آن بزرگواران محشور فرمايد; ما را مسلمان و مومن واقعى زنده بدارد و بميراند.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
پيام تسليت رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت استاد احمد كمال شاعر بزرگ خراسان30 شهريور 79
پيام تسليت رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت استاد احمد كمال شاعر بزرگ خراسان
درگذشت تاسف انگيز شاعر آزاده خراسان, دوست همدل ديرين, آقاى احمد كمال را بـه جـامعه ادبـى و بـخصوص شاعران وهنرمندان آن ديار فرهنگ و ادب ونيز به خانواده و بازماندگان آن انسان شريف و ممن تسليت عرض مى كنم.
مـرحوم احـمد كـمال سـخن سـرايى بزرگ و ارجمند بود كه هم خلعت فاخر قصيده خـراسانى بـه شـخصيت انـسانى او جلال و جمال بخشيده بود و هم خصال والاى او مـايه آبـرو و زيـنت شـعر فـارسى گـشته بـود. او مـردى پاك سيرت, پارسا و پـرهـيزگار, آزاده و بـلند نـظر بـود. او گـوهر شـعر وهـنر را بـه بـازار سوداگريهاى مادى نبرد و قدر آن را نشكست.
او زبـان گـوياى خـود را در خـدمت بـزرگداشت ارزشهاى معنوى و دينى - و نه اهـانت بـه آن - بـه كـار گـرفت. او دلـى ممن, روحى بردبار و مهربان, تنى مـتواضع و خـاكسار, و انـديشه اى پـاك و تـابناك داشت. او پهلوانى فروتن و شـاعرى حـقگو وهـنرمندى ديـندار بود. با شرافت و پاكدامنى زندگى كرد و با سـربلندى و نـيكنامى به ديدار حق شتافت. رحمت خدا بر او و گرمترين درودها بر نام و ياد او باد.
:icon_pf(57):
-
پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت تجليل از شهيدان و ايثارگران هفته دفاع مقدس 31 شهريور 79
پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت تجليل از شهيدان و ايثارگران هفته دفاع مقدس
31 شهريور 79
هـفته ى دفـاع مـقدس نمودار مجموعه اى از برجسته ترين افتخارات ملت ايران در دفـاع از مـرزهاى مـيهن اسلامى و جانفشانى دلاورانه در پاى پرچم برافراشته ى اسلام و قرآن است.
در ايـن مجموعه ى تابناك درخشنده ترين و نفيس ترين نگين گرانبها ياد و خاطره شهيدان است.
آنـان جوانان و جوانمردان رشيد و پاك سرشتى بودند كه با آگاهى و درك والاى خـود مـوقعيت حساس كشور را تشخيص دادند و وظيفه ى بزرگ جهاد در راه خدا را مـشتاقانه پـذيرا شـدند, هـيچ مـلتى و كشورى بدون چنين مجاهدتها به عزت و تعالى دست نخواهد يافت.
كشور ما مديون فداكارى اين جانهاى عزيز و خانواده هاى صبور آنهاست.هر ملتى كـه چـنين دلاوران آگـاه و شـجاعى را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوى تربيت جوانان خود در همه ى دورانها بداند.رحمت خدا و درود پيامبران و فرشتگان و بندگان صالح او بر اين ارواح طيب و طاهر باد. :icon_pf(57):
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع هنرمندان و مسئولان فرهنگى 6 مهـــر 79
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع هنرمندان و مسئولان فرهنگى
6 مهـــر 79
بسم الله الرحمن الرحيم
اولا خـوشامد عرض مى كنم به برادران و خواهران عزيز و رزمندگان جبهه فرهنگى دفاع مقدس و عزيزانى كه علاوه بر تن و جسم خود كه به صحنه اين آزمايش بزرگ مـلت ايـران بردند, جان خود, فكر خود, هنر خود, دل خود و توان فرهنگى خود را هـم بـه اين عرصه كشاندند و سرمايه ملت ايران را هرچه ارزشمندتر كردند مـخصوصا بـه خـانواده هاى مـعظم شـهيدان ايـن جـمع عزيز و جانبازان و ديگر ايـثارگران. امـيدوارم كـه خـداوند مـتعال زحمات و تلاشهاى با ارزش شما را مـقبول درگاه خود قرار بدهد و ادامه اين راه پر افتخار را نصيب همه كسانى كه مايه اى از هنر و ادب و سرمايه هاى فرهنگى دارند, بكند.
جـنگ, يـكى از مـحيطترين حـوادث بـراى يك ملت است ما همگى اين را با وجود خـودمان, بـا گوشت و پوست و احساس و ادراك خودمان مشاهده كرديم- اين نيست كه فقط در تاريخ چيزى خوانده باشيم يا به آمارها مراجعه كرده باشيم- ليكن نـكته مـهم اين است كه ملتها مى توانند اين حادثه پرخسارت را به يك فرصت و بـه يك سرمايه تبديل كنند. مى دانيد, خسارت جنگ هم فقط اين نيست كه عزيزان مـلت بـه كام مرگ كشانده مى شوند يا ويرانيهايى به بار مىآيد و سرمايه هايى بـرباد مى رود. اگر در جنگى عزم ملى و خردمندى سردمداران كشور به كمك كشور نـيايد, آن سـرافكندگى و ذلـت و هـزيمت مـعنوىاى كه بر دوش آن ملت سنگينى خواهد كرد, شايد از همه اين خسارتها بالاتر است.
الـآن بـيش از صدوپنجاه سال- نزديك دويست سال- از قرارداد ننگين تركمانچاى مـى گذرد. هر ايرانى كه آن تاريخ را بخواند, بعد از گذشت نزديك به دو قرن, در روح خـود احـساس شرمسارى مى كند, احساس حقارت مى كند, احساس شكست مى كند:
چـه طور در يـك حـادثه بـه آن عـظمت, سردمداران كشور قادر نشدند عزم ملى و سـرمايه هاى مـادى و مـعنوى كـشور را بـه كـمك هويت ملى اين كشور به ميدان بـياورند؟! لـشكر مـهاجم دشمن تا قلب كشور آمد بعد با التماس و درخواست و پيشكش دادن و وساطت دشمنان دوست نما و خسارتهاى فراوان ملى و آن اهانتهايى كـه به ملت ايران شد, قبول كردند كه يك قدرى عقب بنشينند, هفده شهر قفقاز را از ايران بگيرند و كشور را از بخشى از پاره تن خودش محروم كنند! امروز هـم كـه شـما ايـن حـادثه را در ذهن خودتان يا در كتاب تاريخ مرور كنيد و بـبينيد بر ملت ايران در آن حادثه تلخ چه گذشت, احساس خجلت مى كنيد, احساس سـرافكندگى و ذلت مى كنيد. همين جور شبيه اين, در حوادث جنگ بين الملل دوم, هـمين شـهر تهران محل خودنمايى و پز دادن افسران كشورهاى مختلف شد كه توى ايـن خـيابانها راه بـروند, به ايرانى با چشم تحقير نگاه كنند, از او كار بكشند, به او اهانت بكنند, به نواميس او تجاوز بكنند. اين يك نوع بود, آن نوع ديگرى بود اينها نشانه يك خسارت بزرگ است براى يك ملت در يك جنگ.
در جـنگى كـه در سـال 1359 در ايـن كشور رخ داد, همه اين حوادث ممكن بود. آنـهايى كـه مى خواستند قطعه اى از خاك ايران را از ايران جدا كنند, هدفشان فقط اين نبود كه ايران را از آنچه كه هست, قدرى كوچكتر كنند. هدف اين بود كـه ايـن مـلت را براى قرنها- حالا يك قرن, دو قرن- با احساس حقارت سر جاى خـود بنشانند اين ملتى كه جرات كرده بود در مقابل امپراتورى عظيم استكبار جـهانى قـيام كند, برخلاف همه عرفهاى بين المللى, يك حكومت صددرصد مردمى را كـه بـه هـيچ قدرتى در دنيا باج نمى دهد, سركار بياورد, اين روحيه شجاعت و ايـن خودباورى را در او بميرانند. آنچه كه براى آنها غايت مطلوب بود, اين بود و اين مى شد!
اگـر آن كارى كه رزمندگان كردند, آن كارى كه خانواده ها كردند, آن كارى كه بـسيج عـمومى مـلت كرد, آن كارى كه گزارشگران اين صحنه هاى شرف كردند و در مـقابل چـشم مـردم قـرار دادنـد, و آن كـارى كـه آن سـلسله جنبان همه اين افتخارها كرد اگر اينها نمى بود, همين مى شد ترديد نداشته باشيد. قطعه اى از خـاك ايـران را مـى گرفتند, بـعد بـا قـدرى چـك و چانه مقدارى از آن را پس مى دادند منت هم سر ملت ايران مى گذاشتند- البته در طول سالهاى متمادى قطعا بـيش از هـشت سالى كه جنگ طول كشيد- بعد ملت ايران هر وقت به آن منطقه از كشور خود نگاه مى كرد, احساس حقارت مى كرد!
ايـن كـه شـما ديـديد پـشت سر عراق, غرب يكپارچه قرار گرفت, شوروى و تمام اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند, عربهاى خليج فارس, حكومتهاى خليج فارس كه تـابع اشـاره آمريكا بودند, يكپارچه قرار گرفتند, همه به عراق كمك كردند, هدفشان اين نبود كه چند تا شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك دولـت مستقل درست كنند. هدف, نابود كردن ملت ايران بود, هدف, صاف كردن آن حـفره هايى بـود كـه مـلت ايران در دستگاه اقتدار امپراتورى استكبار بوجود آورده بـود خـدا نـخواست. "خـدا نـخواست", يـعنى چـه؟ يعنى اگر ملت ايران مى رفتند و مى گرفتند مى خوابيدند, رزمندگان به جبهه نمى رفتند, امام نمى غريد و سـينه سـپر نـمى كرد و نـمى ايستاد, و اين همه استعداد و نيرو در اين راه بـسيج نـمى شد, باز هم خدا همين جور مى خواست؟ نه, اراده خداى متعال به نفع يـك ملت, تابع اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتى درمتن زندگى يك ملت بـه اراده الـهى تـغيير پـيدا نـمى كند, مگر وقتى كه خود آن ملت بر آن همت بگمارد اين صريح آيات قرآنى است و جزو معارف قطعى دينى است.
ايـن خـسارتى كـه بـنا بود بوجود بيايد- و اگر عزم ملى و تدبير و خردمندى سـردمداران و مسئولان كشور واخلاص و جديت كسانى كه در اين راه قدم گذاشتند, نمى بود, قطعا اين پيش مىآمد- با اين عزم ملى و با اين ايمان, تبديل شد به يـك فـرصت, بـله, مـا درجنگ خيلى جانهاى عزيز را از دست داديم و خسارتهاى مـادى و مـعنوى زيادى هم تحمل كرديم, اما يك چيزى در دل اين ملت جوشيد كه بـركات و ارزشش براى امروز و فرداى اين ملت, از همه چيز بالاتر است, و آن, احـساس اتـكا بـه نفس, احساس عزت, احساس استقلال, احساس خودباورى ملى عظيم واحساس اعتقاد به اين كه اگر يك ملت حول محور ايمان به خدا وعمل صالح جمع بـشوند, مـعجزات نشدنى يكى پس از ديگرى قابل شدن خواهد شد اين درزندگى ما اتفاق افتاد.
عـزيزان من! آنچه كه اين قضيه را تمام مى كند, اين است كه روايت اين حادثه بـدرستى صـورت بـگيرد نقش شما اين جا معلوم مى شود. شماها هركدامتان- شايد اكـثرتان يـا هـمه تان- ايـن مـيدانهاى جنگ را رفتيد و در آن جا حضور پيدا كـرديد, يـا آنـها كـه سنشان آن وقت اقتضا نمى كرده است, از مسائل آن آگاه شده اند. اگر اين حادثه بزرگ درست روايت شود, اين اثرات ماندگار خواهد شد.
اگر غلط روايت شود, يا روايت نشود, اين تاثيرات بسيار كم خواهد شد نه اين كـه بـكلى از بـين بـرود, ليكن خيلى كم خواهد شد. اگر خداى نكرده مغرضانه روايت بشود, قضيه بعكس خواهد شد.
ايـن هشت سال دوره دفاع مقدس, شامل هزاران هزار حادثه است. من مى خواهم اين را از جـامعه فرهنگى وهنرى كشور مطالبه كنم كه از اين هزاران هزار حادثه, لااقـل يـك فـهرست تهيه كنند بنشينند فكر كنند و در اين حوادث جنگ دقت نظر هـنرمندانه بـه خرج بدهند, يك فهرست از اين حوادث بوجود بياورند. بعد اين را بـگذارند در قـبال كـارهاى هنرىاى كه تا امروز درباره جنگ شده است- كه الـبته خـيلى هـم ارزشـمند اسـت- ببينند كه چه قدر ازا ين فهرست را ما پر كرده ايم. من اعتقادم اين است كه اگر اين كار صورت بگيرد, خواهيم فهميد كه مـا يك هزارم آنچه را كه درباره اين جنگ مى بايد تبيين كرد و مى توان تبيين و موشكافى كرد, هنوز بيان نكرده ايم!
مـن غالب اين آثار هنرى جنگ را يا ديدم يا شنيدم- حالا در اين سالهاى اخير كـمتر- در دوره جـنگ وسـالهاى اوايـل بـعد از جـنگ, غـالب ايـن نوشته ها و روايـتهاى تـصويرى و روايتهاى سينمايى و غيره را غالبا يا ديدم يا گزارشى از آنـها را بـدست آوردم, قـطعا چـيزهاى باارزشى در بين اينها وجود دارد, لـيكن هـمه ايـنها درمـقابل آن گـنجينه عظيمى كه در اين دفاع هشت ساله به وسيله ملت ايران بوجود آمد, چيز كمى است.
هـمه جـنگ, داخـل جـبهه ها نـيست بسيارى از مسائل جنگ, داخل خانه هاست, توى راههاست, داخل دلهاست, توى مجموعه هاى تصميم گيرى است, توى مجامع بين المللى اسـت. بـبينيد, مـا در دوره جنگ, از طرف مجامعى كه ادعا مى كردند در مسائل جـهانى بـى طرفند, در مـقابل يك اعمال غرض واضحى قرار گرفتيم ادعاهاى خيلى بـزرگى هم مى كردند. كسانى كه امروز شما مى بينيد درباره سلاحهاى كشتار جمعى و سـلاحهاى شـيميايى و مـيكربى و از اين حرفها داد سخن مى دهند و جزو مسائل واضـح مـى شمرند, اينها به رژيم عراق و ارتش عراق سلاح شيميايى دادند برايش سـاختند و يـا امـكان سـاختش را برايش فراهم كردند. دو قطب بزرگ دنياى آن روز- يـعنى قـطب آمريكا و قطب شوروى سابق- مشتركا با همه ساز و برگشان به كـمك عراق آمدند اينها كجا و در كداميك از اين آثار هنرى ما درست تبيين و تشريح شده است؟
مـن بـارها گـفته ام مـا يك وقتى مى خواستيم براى جبهه ها سيم خاردار- كه در داخـل كـشور نـداشتيم و توليد نمى شد- از جايى وارد كنيم, همين كشور شوروى اجـازه نـداد مـا سـيم خـاردار را از داخل كشور او عبور بدهيم و به ايران بـياوريم گـفت ايـن وسيله جنگى است! يعنى ادعا اين بود كه آنها به دو طرف جـنگ كمك نمى كنند! اين در حالى بود كه هواپيماى روسى, موشك روسى, كارشناس روسـى, افـسر روسى, مواد منفجره روسى, تمام امكانات روسى, آن طرف جبهه در اختيار دشمن ما و طرف مقابل ما در اين جنگ بود!
هـمين اروپـاى به اصطلاح طرفدار حقوق بشر و در مقام صحبت با نزاكت و ادب و اتـو كـشيده- چه قسمت شرقى شان همين يوگسلاوى فعلى و بقيه كشورهاى بلوك شرق آن روز, و چـه قـسمت غـربى شان يعنى همين آلمان و بقيه- آنچه توانستند, به عـراق كمك كردند حاضر نبودند ساده ترين چيزها را به ايران بفروشند. اگر يك وقـتى هـم از يـك طرقى دولت جمهورى اسلامى مى توانست چيزهايى را از اينها بـگيرد, با چند برابر قيمت و با زحمت مى توانست بدست بياورد. البته هدفشان مـعلوم بـود- مـن اول عـرض كردم- بحث بر سر اين بود كه اين عزت ملى كه به وسـيله حـركت عـظيم انـقلابى مردم ايران بوجود آمده است, بايد از بين برود رخـنه اى كه به وسيله انقلاب در اقتدار فرهنگ غربى و سلطه غربى و نظام سلطه جـهانى بوجود آمده است, بايد پر مى شد هدف آنها اين بود, به هر حال به اين سـياست رسيده بودند. اينها كجاى آثار هنرى ما, در كدام فيلم يا نمايشنامه يا بقيه آثار هنرى منعكس شده است؟ آيا قابل انعكاس نيست؟ آيا براى نسلهاى آينده ايران تجربهآموز نيست؟
امـروز مـا مى بينيم وقتى كه راجع به دفاع مقدس و جنگ هشت ساله و اين عظمت مطلقى كه ملت ايران آفريدند, صحبت مى شود- كه مهمترين موضوع هنرى است و يك هـنرمند درباره اين جور شكوه هاى ملى, خوب مى تواند قلمفرسايى يا ميداندارى كـند- بـعضى از آثـار در گـوشه و كـنار پـيدا مـى شود كـه نـه فقط عظمت را نـمى بينند, مـى گردند يـك نـقطه ضـعفى را- يـا واقعى, يا حتى پندارى- پيدا مى كنند و آن را مورد مداقه قرار مى دهند!
هدف از اين كارها چيست؟ چرا بايد ما اين فرآورده عظيم ملت ايران را نديده بگيريم؟! اين خدمت به ملت ايران است كه در يك تهاجمى كه به مرزهاى او, به شخصيت او, به عزت او, به تاريخ او, به هويت ملى او شده است اين جور مردانه ايـستاده و ايـن جور شـجاعانه دفـاع كـرده, اما حالا بياييم آن را زير سوال ببريم, آن هم با زبان هنر؟! اين كارها را مى كنند. اينها به نظر من تصادفى هـم نـيست, يـعنى نـمى شود گفت حالا يك هنرمندى به اين فكر افتاده كه مى شود ايـن جورى عـمل كرد نه, به نظر من غيرعادى مىآيد. البته تقصير از مسئولان و سـردمداران مـسائل هـنرى و فرهنگى كشور است آنها هم بايد سازماندهى كنند, بايد كار كنند.
ايـن مـلت آنـچه كـه داشـت, در طـبق اخـلاص گذاشت و آمد. مرد روستايى و زن روسـتايى, مـرد و زن مـستضعف شـهرى, خانواده هاى گوناگون, جوانهاى فراوان, قـشرهاى مـختلف, سازمانهاى رزمنده كشور- ارتش, سپاه, حتى نيروى انتظامى و بسيج عظيم مردم- همه اينها آمدند وارد ميدان شدند.
حـقيقتا مـلت ايران در آن هشت سال, كار بزرگى را انجام داد. در تاريخ اين چـندين قرنى كه مى تواند به مسائل امروز ما متصل بشود, بنده سراغ ندارم كه مـلت ايـران ايـن جور با طوع و رغبت اين جور وارد يك ماجراى عظيم نظامى شده باشد و از دل و جان مايه گذاشته باشد با ايمان خود, با عاطفه خود, با دست خـود, در دورانـهاى مـختلف, حـتى در دوران صـفويه كه جنگهاى بزرگى هم شد, كـارهاى بـزرگى هـم شـد, ايـن چيزهايى كه امروز ما مشاهده مى كنيم, اصلا در آن وقـت وجـود نـداشته اسـت. دلايـل روشنى هم دارد نه اين كه نشود اينها را تحليل كرد معلوم است چرا. به هرحال اين پديده در تاريخ ايران ما يك پديده حـقيقتا بى نظير يا حالا اگر احتياط كنيم, بگوييم كم نظير بود. اين پديده به ايـن بزرگى, آن هم با اين همه شكوه, با اين همه زيبايى چه موضوعى براى يك هنرمند از اين جذاب تر؟
آثار بزرگ هنرى دنيا را نگاه كنيد. خيلى از آنها بر روى قهرمانيهاى ملتها مـتمركزند حـتى آن جـايى كـه شـكست خوردند. در لشكركشى ناپلئون به روسيه, دونـفر روايتگر بزرگ هنرى, اين ماجرا را روايت كردند: يكى فرانسوى است كه ويـكتور هـوگوست يـكى روسى است- طرف شكست خورده, كه اول كار شكست خورد- كه تـولستوى است. حالا آن طرف پيروز طبعا يك گزارشهايى را ممكن است بدهد, اما شما ببينيد در اين كتاب آن طرف شكست خورده, آن شكست را آن چنان تصوير مى كند كـه مـايه غرور و سربلندى ملت است يعنى در حركت ملت, آن نقاط ارزشمندى را كـه يـك هـنرمند مى تواند ببيند, اينها را بيرون مى كشد, برجسته مى كند, رنگ وروغن مى زند و جلوى چشمها مى گيرد.
مـا در اين ماجراى هشت ساله, يك پيروزى مطلق به دست آورديم. ما كه جنگ را شـروع نـكرده بوديم كه بگوييم فلان جا را مى خواستيم بگيريم, نتوانستيم, پس نـاكام شديم قضيه اين نبود. قضيه اين بود كه دشمنى به ما حمله كرده بود و مـى خواست بـخشى از خـاك ما را بگيرد, همه دنيا هم به او كمك كردند, ما هم مـردانه ايستاديم ناكام شد و بينى اش به خاك ماليده شد و برگشت. پيروزى از اين بالاتر؟! اين پيروزى را با همين ابعاد, با همه خصوصياتى كه در آن وجود دارد, بـا همه آن هزاران هزار ماجرايى كه آن را بوجود آورده است, ما بايد روايـت كـنيم و ايـن كـار هـنرمندان عـزيز مـاست, كار نويسندگان است, كار سـينماگران اسـت, كار شاعران است, كار نقاشان است, كار اصحاف فرهنگ و هنر است.
امروز كار آن عده اى كه به ميدان جنگ رفتند و در اين هشت سال, آن حماسه را آفـريدند - چه شهدايشان, چه ايثارگرانشان, چه رزمندگانشان - ديگر تمام شد آنـها كار خودشان را كردند. پس از پايان كار آنها, كار يك خيل عظيم ديگرى آغـاز مى شود علاوه برگزارشهايى كه در دوران جنگ دادند - همين دوره جنگ, چه قـدر براى ما هنرمند درست كرد چه قدر شخصيتهاى برجسته درست شدند!- غير از آن, حـالا بـعد از پايان جنگ, نوبت اين خيل عظيمى است كه اين ديگر مسئله اش هشت سال نيست هشتاد سال هم اگر طول بكشد, جا دارد.
بحث را طولانى نكنم از همه عزيزانى كه در عرصه فرهنگ وهنر, به اين ملت, به ايـن كـشور و بـه خـاطره باشكوه جنگ خدمت كرده اند, صميمانه ومخلصانه تشكر مـى كنم. اميدوارم كه خداوند از همه شماها قبول كند و شما را موفق بدارد و هـمه خـواهران و بـرادران عـزيز مشمول هدايت و توفيق الهى باشند و آن دين عـظيمى كـه بـر دوش هـمه ماهاست, ان شاالله بتوانيم در مقابل اين ملت و در مقابل اين تاريخ آن را ادا كنيم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته :icon_pf(57):
-
پيام ولى امر مسلمين به مبارزان مسلمان فلسطين79 / 7 / 13
پيام ولى امر مسلمين به مبارزان مسلمان فلسطين
79 / 7 / 13
بسم الله الرحمن الرحيم
رژيـم جـنايتكار و اشـغالگر فـلسطين, بـار ديگر قساوت و ددمنشى خود را با تـجاوز بـه حريم مقدسات و آلوده ساختن محيط پاك و مطهر مسجدالاقصى و كشتار مسلمانان آغاز كرد نمازگزاران را به خاك و خون كشيد و فرزند خردسال را در آغـوش پـدر بـر روى دسـتان او بـه گلوله بست و به شهادت رساند, و صحنه هاى وحشيانه و شرارت بار پنجاه ساله را يكبار ديگر تكرار نمود, با اين طمع خام كـه بـتواند شـعله هاى جهاد آزاديبخش و مبارزات حق طلبانه و خستگى ناپذير را خـاموش و روند سازشهاى خفت بار را هموار و اغراض و اطماع خود بر سازشكاران بيش از پيش تحميل نمايد.
امـا ايـن بـار نيز, همچون گذشته از اين جنايات هولناك طرفى نخواهد بست و نقشه هاى شوم و اوهام شيطانى او نقش بر آب خواهد شد.
بـه دنـبال ايـن شـرارت ضـدبشرى و كينه توزانه, امواج خروشان اعتراض, مردم فـلسطين, مسلمانان و مبارزان را فرا گرفته و تظاهرات مردمى و دانشجويى در جـاىجاى كـشورهاى اسـلامى به راه افتاده و انتفاضه جان تازه اى يافته و راه جهاد پررهروتر شده است.
امـروز مـسلمانان هـشيار و بـيدار در تظاهرات گسترده و پرشور ضمن سر دادن شعارهاى حق طلبانه از مسئولان كشورهاى اسلامى درخواست مى كنند كه راه جهاد را بـگشايند و اجـازه دهـند مسلمانان به اين وظيفه مهم به عنوان تنها راه حل عـمل نموده و اشغالگران را از سرزمينهاى غصب شده بيرون كنند تا فلسطينيان به سرزمين و خانه هاى خود برگردند.
امـروز مـوج مـحكوميت حاكمان اشغالگر دامنه دارتر شده و راه سازشكارى رونق كم تر گرفته و هر روز بى نتيجه بودن آن بر همگان روشن تر مى شود.
امـروز سير حمايتهاى مادى و معنوى و سياسى از حركتهاى جهادى و انتفاضه رو به گسترش است.
امـروز صـداى مـدعيان دروغـين حقوق بشر بى اثر گرديده و طبل رسوايى حاميان اسـرائيل بـه صدا درآمده و ماهيت مزدورانه آنان برملا گرديده است, تا جايى كه بسيارى از آنان نمى توانند از محكوم كردن اين جنايات خوددارى كنند.
اگـرچه ايـن فـاجعه كـريه و زشـت با هدف تحميل اغراض و خواسته هاى نامشروع حـاكمان صـهيونيست بـر مـذاكره كنندگان سـازش بـه وقوع پيوست ولى ملت شجاع فـلسطين ايـن گـفت وگوها را مـحكوم و عـرصه را بر آنان تنگ تر خواهد ساخت و سـرنوشت ذلـت بار آن را تـغيير خـواهد داد و اين مجاهدتها با وعده هاى نصرت الـهى روزى بـه بار خواهد نشست و سرزمينهاى تصرف شده آزاد و سرمايه هاى به تاراج رفته به صاحبان اصلى آن بازخواهد گشت.
ايـن حماسه در ادامه مبارزات بر حق مردم فلسطين و به وسيله نسلهاى تازه و آمـوزش ديده راه انـقلاب و جـهاد و بـا اتـكا به تجربيات گرانبهاى آن بوقوع پـيوسته و نـشان دهنده آن اسـت كـه نـسل امـروز, راه صـحيح را براى پيروزى دريافته و با عزم و تصميم آن را خواهد پيمود.
مـن بـه هـمه ملت مظلوم فلسطين بويژه جهادگران و پيروان راه انتفاضه درود مـى فرستم و بـشارت مى دهم كه نهضت شما هر روز با استقبال بيشتر مسلمانان و انـقلابيون مـواجه خـواهد شـد و اشـغالگران را بر سر جاى خود خواهد نشاند, ان شاالله.
جـمهورى اسـلامى ايران همچنان با افتخار به حمايت و تاييد خود از اين حركت مـقدس ادامـه خـواهد داد و دعـاى خير فرزندان راستين خود را بدرقه راهتان خواهد ساخت.
ان تنصرواالله ينصركم و يثبت اقدامكم
:icon_pf(57):
-
در اجتماع محققان و پژوهشگران حوزوى15 / 7 / 1379
بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آية اللّه خامنه اى (مدّظلّه العالى)
در اجتماع محققان و پژوهشگران حوزوى
مراكز علمى ـ پژوهشى حوزه علميه قم
15 / 7 / 1379
بسم اللّه الرحمن الرحيم
بازديد امروز از اين نمايشگاه, دو احساس را در بنده زنده كرد يكى احساس خرسندى و اميد و روشنى چشم دل به خاطر كثرت و تنوع و گستردگى كارهايى كه در اين جا ديده شده و عمدتاً متوجه به تحقيق بود; اگر چه حالا آدم, تحقيق در سطوح مختلفى را مشاهده مى كند, ليكن بناى كار و توجه عمده كار بر روى تحقيق و نوآورى و اين هاست. احساس دوم, احساس خسارت هايى است كه ما بر اثر عدم استفاده از اين استعداد فعال در حوزه تا حالا تحمل كرده ايم و نگرانى از اين كه همين الان هم كه ما اين جا نگاه مى كنيم و خوشمان مى آيد, شايد يك حجم استعداد, به قول آقايان يك پتانسيل, صد برابر اين, آن جا افتاده و ما به آن توجه نداريم; انسان از اين هم نگرانى پيدا مى كند.
بالاخره دستپاچه شدن كارى را از پيش نخواهد برد و مشكلى را حل نخواهد كرد; بايستى عقلاى حوزه و عمدتاً مديريت حوزه بنشينند با فكر, با تأمل, اين سررشته اى را كه حالا به وسيله فضلاى حوزه و جوان هاى حوزه به دست آمده است (سررشته تحقيق) دنبال كنند و نگذارند كه اين متوقف بماند.
من امروز صبح آن كتاب فهرستى را هم كه آقايان مديريت منتشر كرده اند, تماماً نگاه كردم و همه آن چيزها را در آن جا ديدم; كه حالا هم يا همه اش را يا بعضى از آن ها را اين جا از نزديك مشاهده كردم. اين جا دو ـ سه نكته وجود دارد:
ييك نكته اين است كه بعضى از كارها اگر چه عنوان تحقيق دارد, اما بيشتر خدمت رسانى است; تحقيق نيست. نه اين كه خدمت رسانى كار كم اهميتى باشد; نه خير, آن هم مهم است; منتها اگر در كنار اين كارهاى خدمت رسانى, كارهاى دقيق پژوهشى قرار نگيرد, ممكن است خدمت درستى هم رسانده نشود: يعنى مى خواهم اين را عرض بكنم و تأكيد بكنم كه به عنصر تحقيق و پژوهش, در همه جا به صورت يك اصل در اين مجموعه كارها و نشاط هاى حوزه اى خوب است كه توجه بشود.
نكته دومى كه به ذهن مى رسد, اين است كه در اين كارها اولاً< كارهاى تكرارى هست. ما چند تا كار اطلاع رسانى رايانه اى را در اين جا مشاهده كرديم; پيدا بود كسانى كه اين ها را اداره مى كنند, افراد كاملاً مسلط و به كار خودشان هم علاقه مندند; اما اين كارها بعضاً در بخش عمده خودشان, با آن كار ديگر سهيم بودند; يعنى يك كار موازى و مكررى دارد انجام مى گيرد. كارموازى, كفر نيست; اما از دست دادن سرمايه است. بنابراين, اين يك نكته, كه انسان كارهاى موازى مشاهده مى كند. حالا بعضى كارها موازى بودن و تكرارى بودنش واضح است ـ همان طور كه ما عرض كرديم و مثالش را گفتيم ـ بعضى كارها صورتاً با هم تفاوت دارند, اما باطن كار يكى است; آدم مى بيند كه اين كار عين همان كارى است كه در غرفه ديگر دارد انجام مى گيرد. با اين همه نيازى كه ما به تحقيق داريم, شايد اين جور مكرر كارى ها اسراف به حساب بيايد.
ثانياً ـ ديروز هم ما اشاره كرديم ـ مجموعه كارهاى پژوهشى حوزه بايد بتواند يك جمع كامل و يك منظومه كامل را به وجود بياورد تا همه نيازهايى را كه حوزه متصدى و مهتم به آن است, پوشش بدهد; اين را انسان در اين جا احساس نمى كند. توى مجموعه, اين احساس نمى شود كه همه خلأها پوشش داده مى شود. مى دانيد كه هر رادار مرزى يك شعاعى دارد و يك پوشش رادارى را به وجود مى آورد. رادارها را با يك فاصله هايى مى چينند كه در مجموع نقطه خلأ وجود نداشته باشد; يعنى همديگر را پُر مى كنند و از هيچ طرف هواپيماى دشمن و نفوذى دشمن نمى تواند فضاى كشور را بشكند و وارد بشود; بايد اين جورى باشيد. اين رادارهاى شما يا اين پايگاه ها و مراكز تحقيقى كه هدفش دفاع از دين يا ـ اگر نخواهيم همه اش صورت دفاعى بگيريم ـ كمر بستگى براى ترويج دين و نشر معارف اسلامى است, بايد جورى تنظيم بشود, كنار هم چيده بشود كه در مجموع از همه طرف اين مقصود حاصل بشود; اين البته الان محسوس نيست. چه جورى ممكن است اين را به وجود آورد؟ من به نظرم اين جور مى رسد كه اگر همه قبول بكنند كه مديريت حوزه يك مسؤوليتى در اين زمينه داشته باشد و يك بخش از كار خودش را همين قرار بدهد كه ببيند كجا خلأ تحقيقى وجود دارد; متقاضى را هدايت كند به آن جا; آن كسى را كه مى خواهد يك مجموعه تحقيقى به وجود بياورد, اين را هدايت كند به اين نقطه; بگويد ما اين جا را كم داريم. يا احياناً اگر بخشى از كارها تكرارى است, آن تكرار كنندگان را هدايت كند به اين نقطه خلأ; بگويد ما اين جا را خالى داريم; شما بياييد اين كا را به دست بگيريد. كارى كنند كه در مجموع يك پوشش همه جانبه اى به وجود بيايد. البته همين طور كه اول عرض كردم, ما صدها نقطه امكان و استعداد تحقيق داريم كه از لحاظ نيروى انسانى و نيروى فكرى هيچ دچار مشكل نخواهيم بود; اما نگرانى اين است كه اين ها معوق و معطل مانده باشد; ولى اگر مديريت وارد اين ميدان بشود, اين دغدغه برطرف خواهد شد.
البته مديريت يك امر جدى است; بدون مديريت, برادران و خواهران عزيز! هيچ كارى در دنيا سامان نمى گيرد; با پراكنده كارى و بى نظمى, هيچ كارى به جايى نمى رسد; مديريت لازم است. ما ديروز هم در مدرسه فيضيه به آقايان عرض كرديم, ديشب هم به بعضى از بزرگان حوزه اين را عرض كرديم, گفتيم بايد مديريت را جدى بگيريد. حوزه خيلى مجموعه عظيمى است; با اين كميت بالا, با اين كيفيت بسيار والا و برجسته و كم نظير, با اين همه بارى كه بر دوش دارد, مسؤوليت هايى دارد. كدام مجموعه علمى و آموزشى و تحقيقى در دنيا هست كه اين همه مسؤوليت, مسؤوليت دين مردم, مسؤوليت هدايت مردم, همه مردم مسلمان; اين بر دوش حوزه است. بنابراين, اين حوزه با اين عظمت و با اين خصوصيات, با كوتاهى هايى كه ماها ـ نسل قبل از شما جوان ها ـ داشته ايم كه حالا ميراث برش شما جوان ها هستيد, اگر بخواهيم به جايى برسد, بايد يك مديريت و يك مركزيت قوى داشته باشد. اين مركزيت در همه شؤون حوزه بايد بتواند حرف بزند و رأى داشته باشد; از جمله در همين قضيه تحقيق بايد رأى داشته باشد تا اين كار تحقيق از پراكنده كارى خلاص بشود. كسانى هم كه كارهاى تحقيقى را مى كنند, وابسته به هر بخشى و هر گوشه اى و هر يك از مناطق روحانى كه هستند ـ علماى بزرگ و شخصيت هاى برجسته و مراجع تقليد و ديگران; از هر جا كه هستند, فرق نمى كند; اين يك امر مشترك بين اين هاست ـ بايستى اين را بپذيرند; يعنى همه قبول كنند كه اين مركزيت (مديريت) اين وظيفه را به عهده بگيرد; يعنى هدايت جهت تحقيقات, يك كار ستاديِ قوى, براى اين كه بتواند مراكز پژوهشى قم را در جاى خودشان قرار بدهد و خلأها را پُر كند و اين ها را مكمل همديگر از آب در بياورد; اين كار لازم است.
به هر حال از زيارت برادران و خواهران خيلى خوشوقت شديم. ما هم عرض زيادى نداريم; تشكر مى كنيم از اين كه اين كارهاى بزرگ را انجام داديد. اميدواريم كه بتوانيم لااقل تشويق كنيم و دعا كنيم; هم شما را تشويق كنيم, هم براى شما پيش خداوند متعال دعا كنيم. بدانيد ـ البته مى دانيد ـ كه بدون تحقيق, بدون نوآورى, بدون ژرف يابى, انسان در هيچ مقوله اى نمى تواند به هدف هاى والا دست پيدا كند. اگر اين نوآورى (يعنى اين ژرف يابى و تحقيق و پژوهش) نباشد, نتيجه همان يك جا ايستادن و در جا زدن و با دنياى پيرامون خود به تدريج بيگانه تر شدن خواهد شد.
البته اين نكته را هم نا گفته نگذارم; من خواهش مى كنم, به خصوص برادرانى كه در زمينه مسائل فكرى تحقيق مى كنند, نگذارند خط هدايت دينى گم بشود. ما ديديم كسانى را كه كتاب دينى نوشتند; حالا اگر هدفشان هم با نوشتن كتاب دينى گمراه كردن نبود, نتيجه, گمراه كردن مردم بود; نگذاريد اين جورى بشود. بعضى از كارهايى كه به نام دين, با هدف دين و براى دين مى خواهد انجام بگيرد, نتيجه اش اين است كه مردم را از دين دور كند! سعى كنيد كه خداى نكرده در هيچ بخشى از بخش هاى پژوهش, يك چنين ضايعه اى, بلكه يك چنين فاجعه اى به وجود نيايد; كه آن وقت ديگر وزر و وبال آن تمام شدنى نخواهد بود. ان شاء اللّه خداوند متعال همه شما را موفق و مؤيد بدارد.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
:icon_pf(57):
-
سـخنان رهبرمعظم انقلاب در اجتماع مردم قم1379 / 7 / 14
سـخنان رهبرمعظم انقلاب در اجتماع مردم قم
1379 / 7 / 14
بـسم الله الـرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نـبينا و حـبيب قـلوبنا ابـى القاسم المصطفى محمد و علىآاله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين
خـداوند متعال را سپاسگزارم كه بار ديگر اين توفيق را به اينجانب بخشيد كه در ميان شما مردم پرشور, باايمان, انقلابى و آگاه شهر قم, شهر علم و جهاد, حضور پيدا كنم.
قم, شهر محبوب, شهرقيام و انقلاب, شهر علم و اجتهاد, شهر ولايت وامامت, شهر حـوزه ى عـلميه, شـهر عـلماى بـزرگ, پـرورشگاه تاريخى و فراموش نشدنى امام بـزرگوار مـا حـضرت آيـت الله العظمى خـمينى(ره), شهر مراجع عظيم الشان, شهر محدثان و فقيهان و عالمان و مفسران و مولفان بزرگ اسلام, شهرى با افتخارات استثنايى, شهرى با سابقه ى فراموش نشدنى هم در علم, هم در انقلاب و جهاد. در ايـن شهر عزيز, سه نقطه ى برجسته در ميان اين همه نقاط روشن, چشم را به خـود جـلب مـى كند.اول, حـرم مطهر و مضجع شريف حضرت فاطمه ى معصومه است, آن بزرگوارى كه اين سرچشمه ى جوشان وخروشان نخستين بار از كنار مرقد او جوشيد و بركاتش به همه ى عالم و بخصوص به دنياى اسلام رسيد.
دوم, علم و فقاهت و حديث است كه اين شهر پرچمدار آن بوده است. حـوزه ى عـلميه يى كـه از هـزار و دويـست سال قبل تا امروز در اين شهر مقدس هـميشه پابر جا بوده است.علماى بزرگ, فقهاى بزرگ, فلاسفه ى با ارزش, محدثان عـالى مقام و مـولفان عـالى قدر از ايـن شـهر برخاستند, يا به اين شهر پناه آوردنـد و در زيـر پـرتو مـطهر پـاره ى تـن امامت و ولايت يعنى حضرت معصومه (عليها سلام) اقامت گزيدند.
نقطه ى سوم, برجستگى شما مردم مومن و شجاع و آگاه و زمان شناس اين شهر است.
در اولى كه اين نهضت پا به عرصه ى وجود گذاشت, مردم اين شهر بودند كه پاسخ گـفتند و دست يارى به سوى امام دراز كردند.من فراموش نمى كنم, در همين مسجد اعظم قم, درهنگامى كه تازه اولين هفته هاى مبارزه و نهضت عظيم روحانيت آغاز شـده بـود, مـردم شـهر قـم از قـشرهاى مـختلف به محل درس امام بزرگوار ما آمـدند.صدايشان را بلند كردند و گفتند مااز شماپشتيبانى كرديم و پشتيبانى مى كنيم.چرا اين كار پيش نمى رود؟ مساله ى انجمن هاى ايالتى و ولايتى بود.يعنى از قـدم اول, مـردم قـم امام را و مبارزه را تنها نگذاشتند.آن روزى هم كه قـلم هاى مـزدور و خـائن, بـه امام (ره) بزرگوار اهانت كردند, باز اين شهر بـود, هـمين مـردم بـودند, هـمين جـوانها بودند, همين مادران و خواهران و هـمسران بـودند كـه قـيام كردند.همين جوانها بودند كه به خيابانها آمدند, شهيد دادند, كتك خوردند, زير فشار قرار گرفتند, اما ايستادند.
مـبارزه ى مـردم قـم, مـبارزه ى مـلت ايـران را بـه دنبال داشـت.حضور شما در خـيابان هاى شـهرتان, بـه مـردم شهرهاى ديگر درس داد, راه را به آنها نشان داد, فـهميدند بـايد وارد مـيدان بشوند, بى تفاوتى را كنار بگذارند و كنار گذاشتند و اين توفان عظيم و اين كوره ى آتشفشان شروع به فعاليت كرد و دنيا را تـكان داد و ملت ايران را آزاد كرد.بعدهم كه دفاع از نظام نوپاى اسلامى پـيش آمـد, بـاز شما مردم قم در صفوف مقدم بوديد, لشگر شما, جوانهاى شما, بـسيجى هاى شما, خانواده هاى شما, مادرهاى شما, پدرهاى شما, اينها بودند كه جـوانمردانه و پـر از گذشت وارد ميدان شدند و توانستند سهم بسيار درخشانى را ايـفا كـنند.من از ايـن كه در ميان شمايم, خوشحالم و از اين كه يكى از مـسائل بسيار مهم و فراوان انقلاب را با شما در ميان مى گذارم, احساس آرامش مى كنم.
آنـچه را كـه من امروز با شما مردم عزيز درميان مى گذارم, اين است كه شعار اصلى انقلاب ما اين سه كلمه بود:استقلال, آزادى و جمهورى اسلامى, همان نظامى اسـت كـه وارد مـيدان شد, با تلاش هاى خود و چالش هايى كه با آن روبه رو بوده اسـت, دارد پـيش مى رود و راه را باز مى كند.شعار آزادى, جزو شعارهاى بسيار جـذاب اسـت, تكرار شده است, درباره ى آن حرف زده اند, مقاله نوشته اند, كتاب نـوشته اند و شـعار داده انـد.درباره ى آزادى, سـخنها گفته شده است, بعضى با اعـتدال, بـعضى بـا افراط, بعضى با تفريط.شعار آزادى, زنده مانده است.اما شعار استقلال برخلاف آن دو شعار ديگر در انزوا قرار گرفته است.
شعار استقلال, يكى از مهمترين شعارهاست.اگر استقلال نباشد, يك ملت به آزادى خود و به شعار آزادى خود هم نمى تواند خوشبين باشد.
اسـتقلال را بـعضى عمدا, بعضى سهوا, بعضى از روى غفلت, بعضى از روى خباثت, مى خواهند به دست فراموشى بسپارند.من امروز درباره مساله ى استقلال, در وقتى كـه گـنجايش اين سخن را داشته باشد, در برابر شما برادران و خواهران عزيز مطالبى را عرض مى كنم.
مـعنى اسـتقلال چـيست؟ بـراى يـك مـلت, اسـتقلال چه مفهوم و چه ارزشى دارد؟
اسـتقلال, يـعنى ايـن كه يك ملت بتواند بر سرنوشت خود مسلط باشد, بيگانگان دسـت دراز نـكنند و سرنوشت او را خائنانه و مغرضانه رقم نزنند, اين معناى اسـتقلال است.اگر از ملتى استقلال او گرفته شد, يعنى اگر بيگانگان كه يقينا دلـسوز او نـيستند بـر سرنوشت او مسلط شدند, دو چيز را از دست مى دهد:اول, عزت نفس خود را, افتخارات خود را, احساس هويت خود را, دوم, منافع خود را.
دشـمنى كه بر سرنوشت يك ملت مسلط بشود, دلسوز آن ملت نيست و منافع آن ملت براى او اهميت ندارد.
آنـكه مـىآيد يـك مـلت را مـسخر سرپنجه ى قدرت خود مى كند, در درجه ى اول در حـقيقت در اول و آخـر بـه فـكر منافع خود است.آنچه براى او كمترين اهميتى نـدارد, مـنافع آن مـلتى است كه استقلال خود را از دست داده است.ما در اين زمـينه نـمونه هاى فراوانى داريم, در قرن نوزدهم و سپس به دنبال آن در قرن بيستم.
استعمارگران اروپايى آمدند بر مناطق بسيارى از آسيا, آفريقا و از آمريكاى لاتـين تـسلط پيدا كردند, ملت هاىآن جا را ذليل كردند, فرهنگ آنها را, هويت آنـها را, ثـروت آنـها را به تاراج بردند, حتى زبان آنها را, خط آنها را, سابقه و سنت آنها را زير پا له كردند, ملت را ذليل كردند, او را دوشيدند, ثـروت او را غـارت كـردند, فـرهنگ او را نابود كردند, تا آن وقتى كه ممكن بود, ماندند, بعد هم رفتند.
من نمونه هايى از اين قبيل, بعضى را به چشم خود ديده ام, بعضى را شنيده ام و بعضى را خوانده ام.
يك نمونه, كشور بزرگ و پهناور هندوستان است, انگليسى ها از راه دور آمدند, اول بـا تـزوير, با فريب و بعد با سلاح و قوت نظامى سرزمين هند را گرفتند, سال هاى متمادى بر اين سرزمين مسلط ماندند, مردم را ذليل كردند, بزرگان را نابود كردند و ثروت هاى هند را از بين بردند.
انـگليس خـزانه ى خـود را و جـيب سـرمايه داران خـود را از سرمايه هاى هند و فـرآورده هاى هـند پـر كـرد, امـا هـند را در فـقر و مـسكنت و بدبختى باقى گذاشت.فقط ثروت مادى نبود, ثروت معنوى آنها را هم گرفتند, زبان خود را بر آنـها تـحميل كـردند, زبـان رسـمى امـروز دولت هند و دولت پاكستان و دولت بـنگلادش كـه مجموعا شبه قاره هند قديم است, كه مستعمره انگليس بود, انگيسى اسـت! آن مـنطقه دهـها زبان محلى داشته است, اين زبان ها را تا آن جايى كه تـوانستند, منسوخ كردند و ازبين بردند.يك ملت زبان خود را كه از دست داد, يـعنى از گـذشته ى خـود, از تاريخ خود, از سنت هاىخود, از ميراث هاى گرانقدر خود منقطع و جدا مى شود و از آنها بى خبر مى ماند.
يـك نـمونه ى ديـگر, رئيـس جمهور كشور پرو در آمريكاى لاتين درزمانى كه بنده رئيـس جـمهور بـودم, بـه مـن گـفت:مااخيرا يـك تـمدن بسيار باشكوهى را در حفارىهاى خود در كشورمان پيدا كرده ايم.او مى گفت:
سـالها اسـتعمارگران بـر كـشور پـرو مـسلط بودند, اما نگذاشتند مردم پرو, روشـنفكران پـرو, صـاحب نظران پـرو بفهمند كه در گذشته چنين تمدنى داشتند! يـعنى حـتى از ايـن كه مردم تاريخ خودشان را بدانند, از اين كه به گذشته ى خودشان افتخار كنند, اينها مانع مى شدند.
يـك نـمونه ديـگر:كشور الجزاير, كشور عربى و مسلمان است, فرانسويها آمدند دهـها سـال بـر آن كشور مسلط شدند, با سلاح آن جا را قبضه كردند, در آن جا حـكومت تـشكيل دادنـد, حـكام خـودشان را, افـسران خـودشان را بـه حكومت و فـرماندهى آن كـشور گماشتند, اولين چيزى كه كمر به آن بستند, از بين بردن آثار اسلامى, حتى از بين بردن زبان عربى بود.
بـاز زمانى كه من رئيس جمهور بودم, يكى از بلندپايگان دولت الجزاير در آن روز, بـه تـهران آمـد و بـا من ملاقات كرد.در اثناى صحبت مى خواست مطلبى را بيان كند, اما تعبير عربى آن مطلب را بلد نبود!
عـرب زبـان, داشـت عربى حرف مى زد, يك مفهومى را مى خواست به من منتقل كند, نـمى دانست با زبان عربى چه طور آن را منتقل كند, رو كرد به وزير خارجه اش, بـه زبـان فـرانسه از او پـرسيد كـه اين به عربى چه مى شود, او هم در جواب گفت:كه به عربى اين مى شود, بعد لغت عربى را به كار برد!
يعنى زبدگان و نخبگان يك ملت, به خاطر تاثير استعمار, از زبان خودشان دور مـاندند, دلـسوزان الـجزايرى بـعد از آن با ما صحبت كردند و گفتند ما همت گماشته ايم كه بعد از ازاله ى استعمار بتوانيم زبان عربى را برگردانيم.
عـزيزان من! برادران و خواهران من! نبودن استقلال, با يك كشور اين جور عمل مـى كند, هويت ملى را از آنها مى گيرد, افتخارات را از آنها مى گيرد, سابقه ى تـاريخى را از آنها مى گيرد, منافع مادى آنها را چپاول مى كند, هويت فرهنگى آنها و زبان آنها را هم از آنها مى گيرد! اين وضع تسلط يك قدرت بر يك كشور است.
در دوران اسـتعمار ايـن جـور بـود, در دوران بـعد از استعمار كه معروف به دوران اسـتثمار است, جور ديگرى بود.البته كشور ما هرگز استعمار نشد, يعنى بيگانگان نتوانستند به اين كشور بيايند و يك حكومت غيرايرانى, يعنى حكومت مثلا انگليسى كه انگليسى ها اين جا مسلط بودند در اين جا تشكيل بدهند, يعنى مـلت ايـران ايـن را اجـازه نـداد, امـا هر چه كه توانستند در آن جايى كه مـى توانستند و در دورانـى كـه قـادر بودند نفوذ خودشان را در ايران توسعه دادند.
مـن چهار نمونه را از تاريخ نزديك خودمان تاريخ صد سال پيش به اين طرف به شما عرضه بكنم.
ايـن چـهار نـمونه به ما نشان مى دهد كه وقتى يك قدرت بيگانه بر دستگاه هاى سـياسى و دسـتگاه هاى فرهنگى يك كشور مسلط شود, بر سر آن كشور و آن ملت چه مىآيد.
يـك نمونه, نمونه ى مشروطيت است, مى دانيد, دوران استبداد حكومت قاجار مردم را بـه جـان آورده بود.مردم قيام كردند, دلسوزان جامعه قيام كردند, پيشرو آنـها هـم عـلماى دين بودند, در نجف مرجع تقليدى مثل مرحوم آيت الله آخوند خـراسانى, در تـهران سه نفر عالم بزرگ مرحوم شيخ فضل الله نورى, مرحوم سيد عبدالله بهبهانى, مرحوم سيد محمد طباطبايى پيشوايان مشروطه بودند.
پـشتوانه ايـنها هـم دستگاه حوزه ى علميه در نجف بود, اينها چه مى خواستند؟
ايـنها مـى خواستند كـه در ايـران عـدالت بـرپا بشود, يعنى استبداد از بين برود.وقتى كه جوش و خروش مردم ديده شد, دولت انگلستان كه آن وقت در ايران نفوذ بسيار زيادى داشت, عواملى در ميان روشنفكران داشت البته در بين همان دلـسوزان هـم عده يى از روشنفكرها بودند, حق آنها نبايد ضايع بشود,ليكن يك عـده روشـنفكر هم بودند كه مزدور و خود فروخته بودند! عوامل انگليس بودند انـگليس ايـنها را ديد و نسخه ى خودش را به اينها القا كرد.مشروطه, قالب و تـركيب حكومتى انگليس بود.اين روشنفكران به جاى اينكه دنبال دستگاه عدالت بـاشند و يـك تـركيب ايـرانى و يك فرمول ايرانى براى ايجاد عدالت به وجود بـياورند, مـشروطيت را سـركار آوردنـد, نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه اين نـهضت عـظيم مـردم كه پشت سر علما و به نام دين و با شعار دين خواهى بود, بـعد از مدت بسيار كوتاهى منتهى به اين شد كه شيخ فضل الله نورى را كه اين شـهيد بـزرگوار هـمين جا مدفون است در تهران به دار كشيدند, بعد از اندكى سـيد عـبدالله بـهبهانى را در خـانه اش ترور كردند, بعد از اندكى سيد محمد طباطبايى در انزوا و تنهايى از دنيا رفت.مشروطه را هم برگرداندند به همان شكلى كه خودشان مى خواستند!
مشروطه يى كه بالاخره منتهى شد به حكومت رضاخانى!
نمونه ى دوم, خود حكومت رضاخان است.انگليسى ها قراردادى را با دولت قاجاريه در مـيان گـذاشتند كـه بـر اساس آن قرارداد,تمام مسائل مالى و تمام مسائل نـظامى كـشور ايـران در قـبضه ى انگليسى ها قرار مى گرفت, مرحوم سيدحسن مدرس عـالم آگـاه بـا اين قرارداد مخالفت كرد و نگذاشت اين لايحه در مجلس شوراى مـلى آن روز تـصويب بـشود.بعد كـه انگليسى ها از اين جا محروم شدند, ديدند نـمى شود اين جورى عمل كرد, به فكر تازه يى افتادند, فهميدند بايد در ايران يك ديكتاتور را برسر كار بياورند تا امثال مدرس هارا قلع وقمع كند! با مردم بـا كمال خشونت رفتار كند, خواسته هاى انگليس را اعمال كند, لذا رضاخان را سركار آوردند, ماجراى به سلطنت رسيدن رضاخان در ايران,يكى از آن ماجراهاى بسيار عبرت انگيز تاريخ ماست, ماجرايى است كه همه ى جوان هاى اين كشور امروز بايد بدانند, هرج و مرج قبل از رضاخان, به وسيله ى مشت پولادين رضاخان و با كـمك دولـت انـگليس از بـين مى رود و يـك نظم تحميلى و استبدادى در كشور به وجودمىآيد كه پنجاه و پنج سال ادامه پيدا مى كند.
نفوذ انگليس در دستگاه هاى سياسى و فرهنگى كشور ما, مردم را مى فشارد.
نمونه ى سوم, نمونه ى شهريور ه132 است كه رضاخان به وسيله ى حاميان قبلى خود از سـلطنت عـزل شد و از ايران بيرون رفت.محمدرضا را سركار آوردند,با قرار تـسليم محض در مقابل انگليسى ها! هر كارى آنها مى خواهند, انجام بدهد, ديگر احـتياج به استعمار ندارد! وقتى كه يك خائن ايرانى حاضر است در مقابل كمك بـيگانه, بـر مـلت ايران سلطنت كند, حكومت كند و خواسته ى آن بيگانه را در ايـران اعـمال كند, ديگر چه لزومى دارد زحمت استعمار را به خودشان بدهند, اين كار را كردند.
بـعد نمونه ى چهارم پيش آمد, و آن مرداد سال 1332 هجرى شمسى بود.بعد از آن كـه حـكومت مـصدق را سـرنگون كـردند كـه قـبلا مرحوم آيت الله كاشانى را با تـرفندهاى خـودشان مـنزوى كـردند كـنار زدنـد, او را تنها گذاشتند, با بى تـدبيرىهايى كه انجام گرفت باز سركار آمدند و وارد ايران شدند و توانستند بـا نـفوذ خود, با ايادى خود, با فعاليت خود, كودتاى 28 مرداد را به وجود بـياورند, مـحمدرضا را كـه از ايـران فرار كرده بود, به ايران برگردانند, بـيست و پـنج سال بعد از آن, حكومت ديكتاتورى سياه پهلوى ادامه پيدا كرد, اين چهار مقطع است, اينها عبرت انگيز است.
يـك مـلت وقتى اجازه بدهد كه يك قدرت بيگانه در دستگاه هاى سياسى او يا در دستگاه هاى فرهنگى او نفوذ بكند, سرنوشت اين ملت همين است.اگر انقلاب اسلامى پـيش نـيامده بود, اگر اين ملت پشت سر امام بزرگوار اين حركت عظيم تاريخى را بـه وجود نياورده بود, شما مى دانيد امروز ملت ايران چگونه بودند؟ ملتى كـه هـيچيك از پـيشرفت هاىعلمى غـرب را فـرانگرفته بـود, نـه اخـتراعى, نه اكتشافى, نه سازندگى يى, منابعش را از دست داده بود.
نـفتش را از اب رودخـانه ها هـم ارزانـتر بـه همان دشمن ها فروخته بود و در اخـتيار آنـها گـذاشته بود.نفت مال آنها پالايش از آنها, قراردادهاى طولانى مـدت بـراى آنـها! دشـمنان ايـن كـشور, براى بقيه ى معادن و منابع كشور هم برنامه ريزى كرده بودند, مغزهاى اين ملت راببرند, دستگاه علمى اين كشور را در سطح پايين نگه دارند.
در روزهـاى نـفوذ آمـريكا و انـگليس در ايـران, ملت ايران روزهاى سختى را گـذراند.صد سـال انـگليسى ها اول و بعد آمريكايى ها بانفوذ خود اين كشور را عقب انداختند.ما امروز هر مرحله يى را كه وارد مى شويم, نشانه هاى كوتاهى هاى آنها, خيانت هاى آنها, بدعملى آنها را به چشممان مشاهده مى كنيم.
انـقلاب اسلامى از بزرگترين كارهايى كه كرد, دست آمريكا را كوتاه كرد.انقلاب اسـلامى جـزو افـتخاراتش ايـن بـود كـه نـفوذ آمريكا, دست آمريكا, ريشه هاى آمريكا, بندوبست هاى آمريكايى را در اين كشور از بين برد.
الـبته عـده يى كه در اول كار بر مسند حكومت در اين كشور نشسته بودند و دل در گـرو آمـريكا و آمـريكايى داشتند, مى خواستند نگذارند.من در شوراى عالى دفـاع سـال 58 از نـزديك خودم شاهد بودم.داشتند مصوبه يى مى گذراندند كه بر اسـاس آن مصوبه, هيات هاىمستشارى نظامى آمريكايى همانهايى كه آن همه جنايت و خيانت كرده بودند با نام ديگرى در ارتش جمهورى اسلامى باقى بمانند! بنده مانع شدم, گفتم اين چه كارى است كه شما داريد مى كنيد؟!
قـدرى بـحث شـد, مطلب را متوقف گذاشتند, بعد هم خداى متعال به آنها توفيق نداد اين كار را بكنند و رفتند.
يـك بـار ديـگر هـنوز يـك سـال از پيروزى انقلاب اسلامى نگذشته بود كه همان آقـايان در الـجزاير طـرح گـفتگوى بـا آمريكاييها دشمنان خونى اين ملت را ريختند, امام مانع شدند و نگذاشتند.
انـسان وقـتى از ايـن جـور افراد نام ((اصلاح)) و ((آزادى)) را مى شنود, حق دارد بـدبين بـشود.آن كـسانى كه پس از يك چنين انقلاب باشكوهى كه لبه ى تيز ايـن انـقلاب هـم عـليه سـلطه ى آمـريكابود مـى خواستند بـا تدابير گوناگون, آمـريكاييها را كـه از در رفته بودند, از پنجره برگردانند, اين آدمها حالا دم از ((آزادى)) و دم از ((اصلاح)) بزنند و كسانى از تفاله ها و از مزدوران رژيـم گـذشته به آنها كمك بكنند! هر آدم هوشمندى حق دارد نگران بشود و حق دارد سـوظن پـيدابكند.استقلال, ان بـيت الغزل انـقلاب اسـلامى بود, يعنى نفوذ بـيگانه در ايـن كشور ممنوع, يعنى آمريكا و انگليس و ديگران حق ندارند در مسايل سياسى و فرهنگى كشور هيچ گونه اعمال نفوذى بكنند.
برادران و خواهران عزيزمن!
مساله ى استقلال را مطرح كردم, براى اين كه قانون اساسى ما تصريح مى كند, نه اسـتقلال مـى تواند جـلوى آزادى را بگيرد, نه آزادى مى تواند جلوى استقلال را بـگيرد, و ايـن بسيار مبناى متين و مستحكمى است.اگر كسانى به نام آزادى و بـاشعار آزادى بـخواهند پاى دشمن را بازكنند و نفوذ دشمن را برقرار كنند, ايـن آزادى نيست, اين آن چيزى است كه دشمن مى خواهد, اين همان دامى است كه دشمن مى گستراند.امروز, روز حساسى است.اين روزگار, روزگار حساسى است.
مـن بـه شـما عرض كنم, خداى متعال را شاكريم كه مسئولان كشور, مسئولان طراز اول كـشور, مـسئولان سه قوه و روساى سه قوه, باقوت و قدرت در مقابل دشمنان ايـستاده اند, بـراى اسـتقلال ايـن مـملكت حاضرند همه ى تلاش خودشان را مبذول كـنند, مـلت هـم بـيدار اسـت.اما در ايـن ميان كسانى هستند كه دلشان راضى نـمى شود ايـن اسـتقلالى را كه اين ملت باخون اين همه شهيد و با مجاهدت اين همه انسان به دست آورده است, به دشمن اين ملت تقديم كنند!
وقـتى انسان مى بيند دستگاه هاى تبليغاتى دشمن دستگاه تبليغاتى مزدور آمريكا و سـازمان سـيا, دستگاه تبليغاتى دولت انگليس, دستگاه تبليغاتى دولت غاصب صـهيونيست بـراى فـلان لايـحه در مجلس يقه مى درانند, جنگ روانى مى كنند, به خـاطر فـلان زندانى, به خاطر فلان مسوول, دلسوزيهاى دايه ى مهربانتر از مادر را نـشان مـى دهند, انـسان حق دارد به شك بيفتد, حق دارد در صدق بسيارى از ادعاهايى كه مى شود, ترديد كند.
دشمن امروز اميدوار است شايد بتواند از ضعفها استفاده كند, از ساده انديشى استفاده كند, جاى پاى خود را در دستگاه هاى سياسى كشور و دستگاههاى فرهنگى كـشور بـاز هـم بـاز كـند, امـامن عـرض مى كنم, اين ملت بيدار است, مسوولان بيدارند و جواب زياده طلبى دشمن را با قدرت به او خواهند داد.
قـانون اسـاسى مـا يك قانون مترقى, بسيار مستحكم و بسيار هوشمندانه نوشته شـده اسـت.براساس ايـن قانون, همه چيز در جاى خود قرار دارد و قرار گرفته اسـت.توصيه ى من به همه ى مسوولان, به همه ى مراكز قانونگذارى, به همه ى مراكز قانونى و به همه ى احاد ملت,رعايت قانون است.اگر ما قانون را رعايت بكنيم, دشـمن نمى تواند به طمع ورزى خود ادامه بدهد.قانون بايد رعايت بشود.قانون, راه نـفوذ دشـمن را هم بسته است.اگر ديده مى شود در مواردى اغتشاشگرانى از سـوى دسـتگاه هاى تبليغاتى دشمن تاييد مى شوند, اين جا بهترين پاسخ به دشمن اين است كه قانون اجرا بشود.
اگـر اغـتشاشگران حوادثى از قبيل حوادث خرمآباد, با قوت و قدرت به وسيله ى دسـتگاه هاى قـانونى بـه مـجازات خـود بـرسند هـركه هـستند دشمن ديگر جرات نـمى كند.با رعـايت قـانون, بـا رعايت انصاف, بدون تن دادن به اختلافات جزيى سياسى كه همراه باهوچيگرايى ها بزرگ نشان داده مى شود, دشمن نمى تواند به طمع ورزى خود ادامه دهد.
مـن بـه شما عرض كنم, عزيزان من! اين اختلافات سياسى و جناحى كه گاهى خيلى بـزرگ نـشان داده مـى شود, بـه اين بزرگى نيست, به اين اهميت نيست.مردم راه خودشان رامى روند.
راه مـردم, راه اسـلام,راه انقلاب, راه خدا و راه امام بزرگوار است.مردم با ايـن خـط كـشى هاى تـصنعى و مصنوعى كارى ندارند.دشمن دوست مى دارد جناحها را بيشتر به جان خود بيندازد.
بـنده از روى دلـسوزى كامل, بارها در نمازجمعه كه مقدسترين مكانهاست و در سـايرجاها, جـناحهاى سـياسى را دعوت كردم, گفتم بياييد بنشينيد باهم صحبت كـنيد, باهم مذاكره كنيد, بياييد مواردى كه بر روى آن هم اتفاق نظر داريد, ايـنها را اصـل قـرار بدهيد, اختلافات را براساس اينهاحل كنيد, اگر بر روى اصـول پـافشارى كـنيد, مـوارد جزيى اختلافى و سياسى اهميتى هم ندارد.عده اى قـبول كـردند, عـده يى لـجاجت كردند ومى كنند.اين لجاجت چه معنا دارد؟! چرا بايد كسانى وحدت ملت را, وحدت ملى را, امنيت ملى را, منافع ملى را, مصالح ايـن كـشور را قـربانى اغـراض جـناحى بكنند, كه اگر بدون نفوذ دشمن باشد, بسيار بد است, و اگر با نفوذ دشمن باشد, چند برابر بدتر است؟ بنده باز هم هـمه را دعـوت مـى كنم به وحدت كلمه براساس اصول اساسى نظام اسلامى, براساس بـينات قـانون اسـاسى, براساس اسلام, براساس راه امام, براساس منافع مردم, براساس ستيزه ى با هر كسى كه با اين ملت ستيزه گرى مى كند, اين خط روشنى است كه همه ى خيرخواهان و دلسوزان و افراد صادق مى توانند براساس آن جمع بشوند.
امـروز روسـاى كشور بحمدالله همه به همين دعوت مى كنند, رئيس جمهور هم همين رامـى گـويد, رئيـس قوه ى قضائيه هم همين را مى گويد, رئيس مجلس هم همين را مـى گويد, بـرجستگان نظام همه همين را مى گويند.آنها مى فهمند كه اداره ى اين كـشور بـزرگ با اين جمعيت مومن, چه افتخار بزرگى است كه خدا به آنها داده اسـت.مى دانند كـه اگـر بتوانند به اين نيروهاى عظيم, به اين ملت شجاع, به ايـن مـلت باوفا, به اين مردمى كه در طول اين بيست سال هرجا كه حضور آنها لازم بود, باقدرت حضور پيدا كردند, كمك بكنند, مشكلات آنها را برطرف بكنند, از مـنافع آنـها دفـاع كنند, از آرمان عزيز و بزرگ آنها كه حاكميت قرآن و اسـلام اسـت دفـاع بكنند, اين افتخار بسيار بزرگى براى آنها خواهد بود, هم پـيش خـداى مـتعال, هـم پيش فرشتگان خدا, هم پيش مردم تاريخ, هم پيش مردم امروز دنيا.
امـروز جـمهورى اسلامى در دنيا عزيز است.مسئولان جمهورى اسلامى به خاطر همين پـيوندى كـه با مردم دارند, عزيزند, اين را روسا و مسئولان كشور مى دانند و بـه فــضل پـروردگار بـه آن پـايبندند, امـابعضى افـراد بـا ظـرفيت هاىكم, بـاشخصيت هاى كـوچك, با دلبستگى هاى گوناگون مادى و احيانا با كج سليقگى كج سليقگى را هم در خلال انگيزه ها بگوييم كه راهى براى حسن ظن باقى بماند راه ديگرى را مى روند.
آنچه امروز براى اين ملت اهميت دارد, اين است كه مسئولان كشور باهمه ى قدرت و تـوان, آن شاخصهاى اصلى را براى اصلاح امور كشور در نظر بگيرند, همان سه شـاخص عـمده يى كـه گـفته شـد:مبارزه ى بـافقر, مبارزه ى بافساد, مبارزه ى با تـبعيض, اين اساس قضيه است.اگر فقر و فساد و تبعيض به وسيله ى مسئولان كشور تـحمل نـشود, رضاى الهى, توفيق الهى, هدايت الهى, شامل حال همه خواهد شد, گره هاباز خواهد شد.
اين ملت در ميدان است, اين ملت باوفاست, اين ملت به قرآن دل داده است.اگر بـخواهيم ايـن كارها انجام بگيرد, راهش اين است كه جلوى نفوذ دشمن باكمال قـدرت بسته بشود.امام بزرگوار ماقاعده يى پيش خودشان داشتند و بارها هم آن را بـر زبان مى اوردند,مى گفتند هرجا كه ديديد دشمنان سوگند خورده ى اين ملت و ايـن كـشور, آن جـا تـوجه نشان مى دهند, علاقه مندى نشان مى دهند, از آن جا دفاع مى كنند, به كار آنها سوظن پيدا كنيد.گاهى براى اين كه شخصيتى را خراب كـنند, از او جـانبدارى مـى كنند, گاهى براى اين كه يك دست نشانده ى خود را بـزرگ كـنند, از او حمايت مى كنند و جنگ روانى به راه مى اندازند.خوشبختانه مـلت ما سياسى است, ملت ما هشيار و بيدار است و فريب اين چيزها را نخواهد خورد.
تـوصيه ى آخـر مـن ايـن اسـت كه مراكز قانونى بايد مورد اعتماد باشند, قوه قضاييه مورد اعتماد, دولت مورد اعتماد, شوراى نگهبان و مجلس مورد اعتماد, مـجمع تـشخيص مـصلحت مورد اعتماد, اينها مراكز قانونى اند.تبليغات دشمن هر وقـتى بـراى هـر دسـته از مخاطبان سعى مى كند يكى از اين مراكز را بمباران تـبليغاتى كـند, براى اين كه رابطه و اميد و اطمينان مردم را از آنها سلب كند.من عرض مى كنم, همه ى اين دستگاهها بايد مورد اعتماد مردم باشند, ملت به آنـها اعـتماد كـنند, آنها امين مردمند.نمى گويم خطا نمى شود, ممكن است خطا بـشود, امـا هـر خـطايى راه جبرانى دارد.اگر پيوند ميان مردم و دستگاههاى قانونى گسسته بشود, راه جبران ندارد, دشمن اين رامى خواهد.
الـبته دسـتگاههاى مـسوول هـم مجلس, هم شوراى نگهبان, هم قوه ى قضاييه, هم دولـت و هـم مـجمع تشخيص مصلحت و ديگرها بايد مراقب باشند, كوشاباشند, آن راه دقـيقى را كـه اسلام و قانون شرع و قانون براى آنها معين مى كند, آن راه را بـپيمايند, بدون رودربايستى, بدون ملاحظه, بدون رعايت جنبه هاى غير لازم, خدا را رعايت كنند, مردم را رعايت كنند, مصالح ملى را رعايت كنند, خدا هم به كار آنها بركت خواهد داد.
پروردگارا به محمد و آل محمد, بركات خود را بر اين ملت نازل كن.
پـروردگارا ايـن ملت را بردشمنانش پيروز كن.پروردگاراحصار استقلال اين ملت را كـه بـااين شـجاعت از ان دفـاع كـرده اند, بـراى آنـها مـستحكم و بـاقى بـدار.پروردگارا مسوولان اين كشور را زنده و پاينده و موفق بدار كه به اين مـردم خــدمـت كـنـند.پروردگارا شـهـداى عـزيـز مـا را بــا اولــيـايشان محشوركن.پروردگارا امام بزرگوار ما را با اجداد طاهرينش محشور بفرما.
پـروردگـارا هـمه ى مـا را در راه خـدا, در راه ائمـه ى هـدى, در راه امـام بزرگوارمان زنده بدار و در همين راه بميران.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته:icon_pf(57):
-
در مراسم اختتاميه مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم9 / 8 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در مراسم اختتاميه مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم
9 / 8 / 79
بـسـم الله الرحمن الرحيم
اولا خوشامد عرض مى كنم به همه حضارمـحترم,بخصوص به قاريان عزيز و كسانى كه با تلاوت قرآن, باحفظ قرآن وتـفسير قرآن توانسته اند يك شان معنوى بـراى خودشـان ايجـاد كنـنـد, و همـچنين به همه ى ميهمانان عزيزى كه از كشورهاى مختلـف تـشـريـف آورده انـد, چـه اساتيد محترم, چه قرا عزيز و حافظان ومفسران.
حـمـد و شـكر مى كنيم خداى متعال را كه به ما توفيق انس با قرآن را داد اگر مـلـتى بتواند از طريق انس با قرآن, خود را در فضاى قرآنـى قرار بـدهد, در فضاى مـعرفتـى قرآن قرار بـدهد, خواهد تـوانـست مشكلات خود را برطرف كند.مشكل بزرگ مسلمانان دنيا دورى از قرآن اسـت, علاج هم بـرگشـت بـه قرآن است.قرآن فقط براى تلاوت مـعرفت اسـت; قرآن بـراى اين است كه جامعه ى اسلامى تكليف خود را بـفهمد; وظيفه ى خود را بفهمد; از حيرت نجات پيدا كند; از ظلمات نـجات پـيـدا كنـد.جلسه ى قرآن, تلاوت قرآن, صوت قرآن, مقدمه است بـراى مـعرفت مـفاهيـم قرآنـى.عيـب بـزرگ كار مـا ايـن جاست; ما مـسـلـمانها, ما امت اسلامى دم از قرآن مى زنيم; اما به قرآن عمل نـمـى كنـيـم; دم از مـحـبـت خدا مـى زنيم; اما از دين خدا پيروى خدا را دوسـت مـى دارد, دليل صدق او تبعيت از پيغمبر است; تبعيت از قرآن است.
عزيـزان مـن! ملت ايران به همان اندازه يى كه به قرآن نزديك شده نـزديـك شده است; به بصيرت نزديك شده است.همه ى ملتهاى دنيا راه اسـت.شـمـا بـبـيـنيد, پنجاه سال است كه يك حكومت غاصب در كشور فلـسـطيـن تشكيل شده; در طول اين مدت مبارزاتى هم انجام گرفته; لـيـكن بـه نـهـايـت نرسيد; چرا؟ چون در اين مبارزات, دين خدا, ايـمـان اسـلامـى, حـكم قرآنى ملاك نبود.امروز ملت فلسطين با نام اسـلام مـبـارزه مـى كند و اين مبارزه در اركان دشمن تزلزل ايجاد كرده است.
اگر مـسـلمانها به آنها كمك بكنند كه اين وظيفه ى قرآنى همه است يـقيـنـا ايـن راه كوتاه خواهد شد; اگر مسلمانها هم كمك نكنند, خود آنـهـا مـقاومـت كنند, ايستادگى كنند, باز هم پيروز خواهند شـد; منتها پيروزى در حال غربت و تنهايى سخت تر است, مثل ملت ما كه تـنـها ايستادگى كرد و شرق و غرب با او مخالفت كردند.در جنگ تـحـمـيـلى عليه ما, همه ى مراكز قدرت عليه ما شدند; ما غريبانه مـقاومـت كرديـم; غربـت را تـحـمـل كرديـم; امـا از مقاومت دست بـرنـداشـتيم; خداى متعال ما را پيروز كرد; ملت فلسطين هم همين جور اسـت.بـراى رفتـن در فضاى زندگى شايسته ى انسان, مبارزه لازم اسـت; وظيفه ى همه ى مسلمانهاست كه در اين مبارزه سهيم شوند و به آن قطعه يـى از پـيـكر اسـلامى كه دست دشمن است, يارى برسانند تا مـسـلـمانها بتوانند آن را پس بگيرند, يك مصداق از عمل به قرآن ايـن اسـت.اگر مسلمانها به همين يك قانون به همين يك دستور عمل كنند, بسيارى از كارها اصلاح خواهد شد.
عزيزان من! جوانان عزيز!
تـلاوت قرآن يـك فضيـلت بزرگى است يك ثواب است, اما اين تلاوت يك وسـيـلـه يى است براى معرفت.اين قرآن يك اقيانوس عظيم است; هرچه بـيـشـتـر جلو برويد, تشنه تر مى شويد; علاقه مندتر مى شويد; دل شما روشـن تـر مى شود.در قرآن بايد تدبر كرد من باز هم از شما جوانها خواهش مـى كنـم كه با معانى قرآن انس پيدا كنيد; ترجمه ى قرآن را بـفهميد, من بارها اين را از جوانها خواسته ام; خيليها هم اقدام كرده انـد.قرآن را كه هر روز تـلاوت مـى كنـيـد, هرچه تلاوت كرديد, حك بشود; در آن صورت فرصت تدبر پيدا خواهيد كرد.
امـروز مكتبهاى فلسفى دنيا, مكتبهاى معرفتى دنيا, در كار بشريت درمـانـده انـد.بـاور كنـيـد مـكاتـب اجتماعى دنيا در كار انسان درمـانده اند, راه پيدا نمى كنند.آن ماركسيزم بود كه آن جور شكست خورده و نـابود شد; مكاتب غربى هم همين جورند; درمانده اند دليل درمـانـدگيشان اين است كه در غرب علم هست, پول هست, قدرت نظامى هست; سعادت نيست; سكينه و طمانينه نيست, آرامش معنوى نيست.
پـس آن نـسـخه, نـسـخه ى ناكامى است; نسخه ى شكست خورده يى است.اما عزت مـى دهد, هم سـكيـنـه مى دهد; ((هوالذى انزل السكينته فى قلوب الـمـومـنـين ليزداد وايمانا مع ايمانهم)); ((فانزل الله سكينته علـى رسـولـه و على المومنين والزمهم كلمه التقوى)).علاوه ى بر لذت دنـيوى, رفاه مادى و قدرت علمى, سكينه و طمانينه مى دهد و آرامش مـى بـخشـد; و اين در تاريخ تجربه شده است; امروز هم قابل تجربه شـدن است.در ايران اسلامى ما يك قدم كوچكش را برداشته ايم; آثارش هم مـشـاهده كرديـم; بـركاتش را هم ديديم; و هرچه جلوتر برويم, بـيـشتر خواهد شد.امروز علاج امت اسلامى اين است; و مقدمه و صراط مستقيمش همين قرآن كريم است.
در اين محفل قرآنى چند جمله دعا بكنم, شما آمين بگوييد.
پـروردگارا! اسلام و مسلمانها را در هرجاى دنيا كه هستند, منصور و سـرافراز كن پـروردگارا! امـت اسـلامـى را مـتـحـد و يـكپارچه كن.
پروردگارا! همـه ى مـا را, همـه ى مـلت ايران را, همه ى امت اسلامى را با قرآن مانوس و از قرآن قدردان بفرما.!
پـروردگارا! بـه مبارزه ى مردم فلسطين بركت عنايت كن. پروردگارا!بـه آنـهـا پيروزى عنايت كن.
پروردگارا!به مردم مبارز لبنان به مـبـارزان لـبـنان كه نمونه هايش را اين جا ديديد; يك نمونه اين بـا ايـستادگى خودشان, طعم شكست را به دشمن جسور بچشانند, بركت عنـايـت كن; بـه آنـهـا تـوفيـق عنـايـت كن
پروردگارا! همه ى ما مسلمانها را از خوابهاى غفلتمان بيدار كن.
پـروردگارا! بـه محمد و آل محمد, آينده ى امت اسلامى را, آينده يى روشن و تابناك قرار بده.
پروردگارا!
قلـب مقدس ولى عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كن.روح مطهر شهدا, روح امام عزيزمان را از ما راضى و خشنود كن.
والـسـلام علـيـكم ورحمه الله وبركاته :icon_pf(57):
-
پيام تبـريك رهبـر معظم انقلاب اسلامـى به ورزشكـاران جـانبـاز و معلـول11 / 8 / 79
پيام تبـريك رهبـر معظم انقلاب اسلامـى به ورزشكـاران جـانبـاز و معلـول شـركت كننـده
در بـازيهاى پـارا المپيك سيـدنى
11 / 8 / 79
مصادف با چهارم شعبان 1421
بسم الله الرحمن الرحيم
فـرزنـدان عزيزم در كـاروان ورزشـى ذوالفقار
سلام عليكم
افتخاراتـى كه شماجانبازان و معلـولان سرافراز در مسابقات جهانى آفريديد, قلب ملت ايران را لبريز از شادمانـى و شـوق كرد و دعا مـى كنـم همچـون سـالهاى حماسه و دفاع, افتخـار آفـرينـى شما در ميدانهاى ورزشى نيز ادامه يابد.
والسلام عليكـم و رحمت الله و بـركاته
-
بيانات رهبرمعظم انقلاب در ديدار مسوولان و كارگزاران نظام4 / 8 / 1379
بيانات رهبرمعظم انقلاب در ديدار مسوولان و كارگزاران نظام
4 / 8 / 1379
بـسم الله الـرحمن الـرحيم
عيدبزرگ مبعث را به همه ى مسلمانان سراسر جهان و به همه ى آزاديخواهان عالم, به همه ى عدالت طلبان روى زمين, به مـلت بزرگ و شجاع ايران و به شما حضار محترم مسوولان و مديران بخشهاى مختلف كشور وميهمانان كشورهاى اسلامى تبريك عرض مى كنم.
مبعث حقيقتا يك عيد است, يك جشن بزرگ است; هم براى مسلمانان در همه ى ادوار و عـهدها, هـم بـراى هـمه ى انـسانها; اگـر درسـت در پيام اسلام بينديشند.
حـركت بـعثت نـبوى راه نويى در مقابل بشر گذاشت:((هوالذى يصلى عليكم ومـلائكته لـيخرجكم مـن الظلمات الـى الـنور)) بـعثت بـراى اين است كه انـسانها را از ظـلمت خـارج كـند و به نور هدايت كند.اين ظلمات شامل هـمه ى تـاريكيهايى اسـت كه در سطح جهان, در فضاى زندگى انسانها و در هـمه ى تـاريخ بـه وجـود مـىآيد; ظلمات شرك و كفر, ظلمات جهل و حيرت, ظـلمات سـتم و بـى عدالتى و تبعيض, ظلمات دورى از اخلاق اسلامى و آلوده شدن به لجنزار فساد اخلاقى, ظلمات برادركشى, ظلمات بدفهمى و كج فهمى و انـواع و اقسام تاريكيها, اسلام انسانها را هدايت مى كند براى خروج از ايـن ظـلمتها, و بتدريج بشر با فراگيرى, با حركت, با تصميم, با درست انديشيدن و موانع را شناختن, اين راه را پيدا خواهد كرد.
امـروز ظـرفيت عالم براى فهم پيام نبوى, از گذشته خيلى بيشتر است.هر چه علم بشر بيشتر شود, توفيق پيام اسلام محتمل تر مى شود.
هر چه قدرتمندان عالم در هر كجاى دنيا از ابزارهاى حيوانى و سبع گونه بـيشتر استفاده كنند براى سركوب كردن احساسات انسانى, براى به تسخير كـشيدن انسانها كه ظلم قدرتها به بشر, به اين ترتيب آشكارتر بشود جا بـراى شـناسايى نـور اسـلام بـيشتر باز خواهد شد; انسانها بيشتر تشنه خواهند شد.امروز ما آثار تشنگى بشريت را به پيام اسلام كه پيام توحيد اسـت, پيام معنويت است, پيام عدالت است, پيام كرامت انسان است احساس مى كنيم, انسانها مشتاقند.
الـبته وظيفه ى ما مسلمانهاست كه با رفتار خود, با گفتار خود, با عزم و اراده ى خود, اين پيام را در مقابل چشم مردم جهان قرار بدهيم.هر جا كه انسانهاى مومن به اسلام در درون امت اسلامى يك حركت همراه با فضيلت از خود نشان بدهند, اسلام در چشم مردم دنيا نورانى تر و مطلوب تر خواهد شد.هر جا كه از آحاد امت اسلامى, ضعفها و زبونيها و ذلتها و پستيها و عقب ماندگيها به چشم برسد, اين براى شان اسلام موجب فرو افتادن و كاهش خـواهد شد.امروز امت اسلامى و قدرتمندان امت اسلامى كسانى كه مى توانند كـارى بـكنند اeر از آنها سخن و عملى سربزند كه نشانه ى انحطاط باشد, ايـن در چـشم مـردم دنيا, اهانت به اسلام است.لذا وظيفه ى سياستمداران مـسلمان امـروز خـيلى سنگين است; وظيفه ى علماى اسلام خيلى سنگين است; وظيفه روشنفكران و هنرمندان و نويسندگان و اديبان مسلمان خيلى سنگين اسـت, وظـيفه ى آحاد مردمى كه در كشورهاى اسلامى مى توانند در محيط خود اثـر بـگذارند, خـيلى سـنگين اسـت.امروز روزى است كه مى شود در مقابل جـهان, در مقابل انسانيت مظلوم و انسان حيرت زده, پيام اسلام را بر سر دست گرفت وگفت اين است راه نجات شما; اينها واقعيات است.
امـروز براى امت اسلام روز عيد است; ليكن عيد مبعث امسال ما متاسفانه آمـيخته شـده است با خون مظلومان فلسطين.حادثه ى فلسطين, حادثه بزرگى است.بيش از نيم قرن است كه دنياى اسلام در قبال اين حادثه ى عظيم قرار دارد.در ايـن دهـها سـال, زمانهايى پيش آمده كه مسوولان دنياى اسلام و كـسانى كه مى توانستند تصميمى بگيرند, اگر تصميم خوبى مى گرفتند, شايد ايـن مـشكل يا برطرف مى شد يا لااقل برطرف كردن آن آسانتر مى شد.در طول ايـن سـالهاى مـتمادى كـوتاهيهاى زيـادى شـده است.امروز يكى از همان فـصلهاى تـعيين كـننده اسـت.امروز از آن دوره هـايى است كه سرنوشت ملت فـلسطين مى تواند يك زاويه پيدا كند به سمت آنچه كه مطلوب دنياى اسلام اسـت, چـرا؟ چـون يـك نـسل در فلسطين بيدار شده است.يك حزب را مى شود سـركوب كرد, يك مجموعه را مى شود از ميدان خارج كرد, تعدادى انسان را مـى شود از مـجاهدتشان يا از شجاعت ورزيدنشان پشيمان كرد, اما يك نسل روبـه رويـش را به هيچ قيمتى نمى توان از آن راهى كه شناخته است و به آن رو آورده است, منصرف كرد, امروز مساله اين است.اين نسلى كه امروز بـار مـساله ى فـلسطين را بـر دوش گـرفته اسـت, بيدار شده و حقيقت را فـهميده اسـت.حقيقت بـه چـيست؟ حـقيقت ايـن اسـت كه قدرتمندان دنيا, سـياستمداران دنـيا, ثـروتمندان دنـيا, در يـك برهه يى از زمان تصميم گـرفتند يـك مـلت را از روى زمـين مـحو كـنند; يـك كشور را از نقشه ى جـغرافيا خـارج كـنند و بـه خيال خودشان توانستند اين كار را بكنند, عـده يى را كشتند, عده يى را بيرون كردند, عده يى را سركوب كردند, خيال كـردند قـضيه تـمام شـد, در حـالى كه يك ملت را, آن هم ملتى مثل ملت فـلسطين, مـلتى بـا سـابقه ى درخـشان, بـافرهنگ غنى و عميق اسلامى, با اسـتعدادهاى درخـشانى كـه در ميان اين ملت وجود دارد, فلسطينيها ملت بـرجسته يى هـستند; مردمان با استعداد و شخصيتهاى بزرگ در ميان اينها كم نيستند يك ملتى با اين خصوصيات را قدرتهاى دنيا, انگليس و آمريكا و صـهيونيستها و فلان كمپانى دار و فلان محفل قدرتمند جهانى بخواهند از عرصه ى وجود خارج كنند, اين شدنى نيست, كما اين كه نشد.
آنها اشتباه كردند كه خيال كردند ملت فلسطين و كشور فلسطين تمام شد, فلسطين باقى مانده است; ملت فلسطين باقى مانده است.در كنار وجود ملت فـلسطين, يـك غـصب بـزرگ هـم وجود دارد, عده يى را از اطراف دنيا جمع كـردند, يـك مـلت جـعلى و دروغـين تـشكيل دادنـد, يك اسمى هم روى او گـذاشته اند, بـا ابـزارهاى قدرت هم او را مجهز كرده اند; اين در كنار واقـعيت ملت فـلسطين امروز خودنمايى مى كند; اين حقيقت را نسل فلسطينى امروز با همه ى وجودشان درك كرده اند; اولين قدم معرفت است; اين معرفت را پـيدا كرده اند و فهميده اند كه آن موجود جعلى, با همه پشتيبانيهاى جـهانى, غـير قـابل شـكست نـيست; درست هم فهميده اند; لذا وارد ميدان شـده اند.امروز وظـيفه ى هـمه ى دولتهاى اسلامى و همه ى ملتهاى اسلامى اين است كه هرچه مى توانند, به اينها كمك كنند.
مـن ادعـا نـمى كنم كه قضيه ى فلسطين در كوتاه مدت تمام خواهد شد; اما ادعا مى كنم بدون شك فلسطين به فلسطينيها برخواهد گشت.
زمـان ممكن است كوتاه يا بلند بشود بهايى كه پرداخت مى شود, ممكن است سنگين يا سنگين تر باشد; اما اين واقعه اتفاق خواهد افتاد.
آنـچه كـه تـاثير مـى گذارد, رفـتار مـاست; مسوولان كشورهاى اسلامى, ما ملتهاى مسلمان, اگر ما خوب رفتار كنيم, اين زمان كوتاه تر خواهد شد و ايـن هـزينه كمتر خواهد شد; اگر ما بد رفتار كنيم, اين زمان طولانى تر خـواهد شـد.اين هـزينه سنگين تر خواهد شد و اين هزينه فقط بر دوش ملت فـلسطين بـار نخواهد شد, بر دوش همه ى دنياى اسلام بار خواهد شد, ميان كـسانى كه كوتاهى مى كنند, همان كسانى كه به ظالم كمك مى كنند, خودشان هزينه ى اين كار را خواهند پرداخت; خودشان خسارت اين را خواهند داد و تـلخيش را خـواهند چـشيد; لـذا امروز همه ى مسلمانها وظيفه دارند.اين وظـيفه چـيست؟ ايـن وظيفه عبارت است از كمك.كمك چگونه است؟ اين البته شـكلهاى مختلفى دارد; كمكهاى سياسى, كمكهاى مالى; كمكهاى بين المللى, انـواع و اقـسام كـمكها را مـى شود به آنها كرد; اين بايستى در مجامع بـالاى دنياى اسلام تصميم گيرى بشود, اين بايد در بين مسوولان و مقتدران دنـياى اسلام رويش تصميم گيرى بشود.اگر آنها تصميم گيرى نكردند, آن وقت ملتهاى مسلمان احساس خواهند كرد كه وظيفه مستقيم متوجه آنهاست.
يـقينا در ايـن جـرايم, رژيم صهيونيستى تنها نيست, بلاشك شريك جرم او دولـت ايـالات مـتحده ى آمريكاست.هر كسى امروز به آن ظالم كمك كند, در جـرم او شـريك اسـت.ممكن اسـت امروز اثرى بر اين مترتب نشود, اما از حافظه ى ملتها و حافظه ى تاريخ پاك نخواهد شد.
ملت عزيز ما مساله ى فلسطين را با همه ى وجود درك كرده است; ظلمى را كه بـه دنـياى اسـلام شـده, احـساس كرده است; وظيفه يى را كه خودش در اين زمـينه دارد, آن وظيفه را درك كرده است.دولت جمهورى اسلامى, هميشه در ايـن قـسمت پـيشتاز بـوده اسـت, احـساس وظيفه كرده است و آنچه را كه مـى توانسته, انجام داده است; يقينا اين, نتايج بزرگى به دنبال خواهد داشـت و ما اميدواريم مى بينيم هم نشانه هاى اين را كه تدريجا دولتهاى اسـلامى بـعضى حـقايق را بيشتر لمس مى كنند; بعضى به متن قضيه نزديكتر مـى شوند و راه را بـه سـمت آنـچه كـه وظيفه ى امت اسلامى است, نزديكتر مى كنند.
امـيدواريم كـه خداوند توفيق بدهد به همه ى مسوولان كشورهاى اسلامى, به هـمه ى مـلتهاى مسلمان كه درباره ى اين قضيه ى بزرگى كه امروز در جريان است و نمى توان نسبت به آن بى تفاوت بود, همه ى ما را در اين راه هدايت كـند.كمك كـند و توفيق بدهد و ان شاالله مشكل مردم فلسطين را كه مشكل دنـياى اسلام است با قدرت بالغه ى خود, با عزت و قوت خود, ان شاالله به حل نهايى نزديك كند.
والـسلام عـليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
دراجتماع بـزرگ بـسيجيان شـركت كننده در اردوى فرهنگى, رزمى ياران امام على(ع) 29 / 7 / 79
بيانات حضرت آيت الله خامنه اى رهبرمعظم انقلاب و فرمانده كل قوا
دراجتماع بـزرگ بـسيجيان شـركت كننده در اردوى فرهنگى, رزمى ياران امام على(ع)
29 / 7 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
الـحمدلله رب الـعالمين و الـصلاه والـسلام عـلى سـيدنا و نـبينا ابى القاسم الـمصطفى مـحمد و عـلى الـه الاطـيبين الاطـهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين.
براين توفيق بزرگ كه توانستم در جمع جوان و پرنشاط شما بسيجيان عزيز شركت بـكنم, خـداى مـتعال را سپاسگزارم.وجود بسيج بايد ما را وادار كند به شكر الـهى; نـشاط جـوانان بـسيجى بـايد مـا را وادار كند به شكر الهى; توسعه ى روزافـزون كـيفى و كمى بسيج, جداگانه بايد ما را وادار كند به شكر و سپاس الـهى, امـروز كـه در دنـياى اقـتدار سياسى و استكبار اقتصادى و سياسى در سراسر عالم, همه ى عوامل در سمت و سوى آن است كه از جوانان دنيا, بخصوص از جـوانهاى كـشورهاى اسـلامى مـوجوداتى بـى حال و بـى انگيزه بسازند; نسل جوان كـشورهاى اسـلامى را تبديل كنند به انسانهاى كم خاصيت و بى خطر براى خودشان كـه اين كار را هم دارند در كشورهاى گوناگون جهان سوم و بخصوص در كشورهاى اسـلامى مـى كنند; و البته خود كشورهاى مقتدر سياسى دنيا هم چه بخواهند, چه نخواهند, گريبانشان دردست بلاى فساد و اعتياد و انحراف نسل جوانشان هست در يـك چنين دنيايى, انسان ببيند نسل جوان كشور ما در ميان خود, انبوه عظيمى از دخـتران و پسران را پرورش مى دهد كه با انگيزه, در ميدان علم, در ميدان ديـن.در مـيدان جـهاد, در ميدان حضور سياسى, در ميدان نشان دادن اقتدار و نـشاط بـه چـشمهاى حـيرت زده و دلـهاى نـاباور دنـيا حـضور دارند, اين جاى شـكرگزارى دارد.مـن خـداى مـتعال را سـپاسگزارم بـه خاطر وجود بسيج, وجود شماها, نشاط و نيرو و ايمان شماها, آمادگى شما فرزندان عزيزم.
امـروز ايـن اردوى رزمـى, فـرهنگى درحـالى تشكيل شده است كه جمع كثيرى از جـوانان امـت اسـلام در خـود فـلسطين, در خـود قـدس شـريف, پـرچم جـهاد را بـرافراشتند; بـا جـان خودشان, با تن خودشان, با سرمايه ى حيات خودشان; از عـزت خـود, از هـويت خود, از هستى خود دفاع مى كنند و مجاهدت مى كنند; و در خـارج از كـشور فـلسطين عزيز در ديگر كشورهاى اسلامى به نام آنها و به ياد آنـها و بـه عـنوان هـمدردى بـا آنـها شعار مى دهند و حضور خودشان را اعلام مـى كنند; در چـنين شرايطى است كه اين اردوى بزرگ شما در اين جا تشكيل شده است.
يك مطلب درباره ى بسيج عرض مى كنم, يك مطلب درباره ى فلسطين.
دربـاره ى بـسيج سخن من اين است كه سياست مراكز اقتدار بين المللى از اوايل ايـن قـرن تا امروز, هميشه اين بوده است كه ملتها را از معادله ى قدرت جدا كنند; يعنى از آن روزى كه كشورهاى اروپايى و بعد امريكا برنامه ريزى كردند كـه بـخصوص اخـتيار كـشورهاى اسلامى اين منطقه را دردست بگيرند; از نفتشان استفاده كنند, از موقعيت سوق الجيشى شان استفاده كنند, از بازارهاى مصرفشان اسـتفاده كـنند, از نـيروى كـار ارزانشان استفاده كنند; يك تصميم اساسى و حـياتى ديـگر هـم در كنار اين گرفته شد و آن تصميم اين بود كه ملتهاى اين مـنطقه را از مـعادلات قـدرت كنار بگذارند; چون اگر ملتها در معادله ى قدرت وارد بشوند, دستگاه اقتدار طلب استكبار شكست خورده است.
مـلتها را چـه طـور كـنار بگذارند؟ راه اين كه ملتها در قضاياى اين منطقه سـخنى و نـقشى و عـزمى نـداشته بـاشند, ايـن بود كه در راس كشورها, عناصر طـرفدار خـود را كـه بـا مـردم هـيچ نـسبتى و در مـيان مردم هيچ محبوبيتى نـداشتند, سـركار بياورند; نمونه اش در ايران ما آدمى مثل رضاخان بود; بعد هـم پـسر رضاخان; اينها هيچ ارتباطى با مردم نداشتند.وقتى در يك كشور مثل ايـران يـا مثل بعضى كشورهاى شمال آفريقا يا كشورهاى ديگرى در اين منطقه, مـلتها مـواجه مـى شوند بـا قـدرت, با حكومت و زمامدارى آن چنان انسانهايى, بـديهى اسـت كـه مـلتها از آنـها پـشتيبانى نـمى كنند.وقتى ملت از زمامدار پـشتيبانى نـكرد, اخـتيار ايـن زمامدار در دست آن مركز اقتدار خارجى است; بـگويد بـكن, مـجبور اسـت بـكند; بـگويد نـكن, مجبور است نكند; بگويد صلح خـاورميانه را بـه رسميت بشناس, مجبور است بشناسد; بگويد قيمت نفت را اين قـدر پايين بياور, مجبور است پايين بياورد; بگويد فلان فرد را از دولت خود كنار بگذار, يا فلان فرد را در داخل دولت خود به فلان كار بگمار, مجبور است بـكند! چـرا مـجبور اسـت؟ چـون اگر نكند, با خشم مركز اقتدار جهانى مواجه مى شود; ملتى هم ندارد كه از او پشتيبانى كنند.نتيجه اين مى شود:
تـصميم گيرى در ايـن كـشورها به وسيله ى زمامداران فاسد و خودفروخته, مى شود تصميم گيرى دستگاههاى اقتدار جهانى; يعنى همان چيزى كه ما از اول انقلاب به آن گفته ايم ((استكبار)); آن كه ملتها را خردمى شمارد; آن كه به حقوق ملتها اعـتنا نـمى كند; آن كه منافع ملتها را در نظر نمى گيرد; اين سياست استكبار بـوده; ايـن كـار را هم كرده اند; در ايران عزيز ما قبل از انقلاب دهها سال ايـن سياست دنبال شد; در كشورهاى ديگر هم اگر نگاه كنيد من اسم نمىآورم و زمـان مـعين نـمى كنم مى توانيد نمونه هاى متعددى را ببينيد.نقطه ى مقابل اين چيست؟ نقطه مقابل اين است كه ملت در يك كشور, در معادله ى قدرت وارد بشود; آرى و نـه بـگويد; خـواست خـود را عـلنى كند; حقوق خود را مطالبه كند; در مـسايل كـشورش بـا چـشم بـاز, بـا عـزم راسخ, با قدم ثابت و استوار دخالت كـند.اين كـار را انـقلاب عـظيم اسلامى ما و رهبر بى نظير اين انقلاب, در اين كـشـور كـه مـانند طـلسمى بـسته شـده بـود بـاز كـردند; ايـن كـار را راه انـداختند.قبل از انـقلاب دهـها سال در اين كشور نام مجلس و انتخابات و از ايـن جـور چـيزها بود; اين مردم در آن دوران يك مرتبه پاى صندوق انتخابات نـمى رفتند; انـتخابات نـمى شناختند; دولـت را نـمى شناختند; از تصميمها خبر نـداشتند; هـمه چـيز در غـياب مـلت رقـم مى خورد و تصميم گرفته مى شد و عمل مى شد.از اول انقلاب, اين ملت است كه در وسط ميدان است.
مـسوولان كـشور اگـر تصميمى مى گيرند, اگر شجاعتى به خرج مى دهند, اگر اقدام راسـخى مـى كنند, بـه پشتيبانى اين ملت است.ملت وقتى در يك كشور وسط ميدان بـاشد, در مـعادله ى قـدرت شـريك و سـهيم مـى شود; ديـگر نه قدرتهاى زورگوى بـين المللى مـى توانند چـيزى بـراو تحميل كنند يا كسى را بر گرده ى او سوار كـنند; نـه زمـامداران مـى توانند ضـعف نشان بدهند و تسليم خواست بيگانگان بشوند; چون ملت مطالبه مى كند.
آحـاد مـلت ايـران اسـلامى در مـيدانند.البته انگيزه ها همه جا يكسان نيست; نـشاطها و اراده هـا يـك جـور نيست; همه يك جور حاضر نيستند در راه هدفهاى عـالى كشورشان و ملتشان سرمايه گذارى كنند و اقدام كنند; يكى حاضر است جان بدهد, يكى حاضر است مالش را بدهد, يكى حاضر است مقدارى وقتش را بدهد, يكى حـاضر است چند كلمه حرف زدنش را بدهد, يكى حاضر است تماشاچى باشد و تحسين كـند; همه يك جور نيستند.در ميان آحاد عظيم ملت شصت و پنج ميليونى ما, آن كـسانى كه اگر جان لازم باشد, مى دهند; اگر مال لازم باشد, مى دهند; اگر حضور بـه تـن و جسمشان لازم باشد, آن را حاضر مى كنند; اگر بحث سازندگى باشد, پا وسـط مـيدان مـى گذارند; اگر بحث دفاع باشد, در وسط ميدان مىآيند; اگر لازم بـاشد بـراى هـدفهاى كـشور, خـود را از لحاظ علمى آماده كنند, اين كار را مـى كنند, هرچه هدفهاى والا از آنها بخواهند, حاضرند آن را تقديم بكنند; آن جـمعى كـه ايـن خصوصيت را دارند, اسمشان بسيج است.بسيج معنايش اين است كه دسـتگاههاى مـسوول كـشور براى باز كردن گرههاى بزرگ, براى برداشتن قدمهاى بـلند, بـراى دفاع از كشور, فقط به سازمانهاى رسمى و دولتى تكيه نكنند.در جـنگ, مـا سـازمانهاى مسلح نيرومندى داريم; ارتش و سپاه را داريم; اما آن روزى كه ميدان دفاع از مرزهاى كشور يا از استقلال كشور يا از سربلندى كشور مـطرح بـاشد و بـاز بـشود, ايـن فقط سازمانهاى رسمى نيستند كه وارد ميدان مـى شوند; بلكه آحاد ملت به اينها كمك مى كنند و وارد ميدان مى شوند, همچنان كـه در طـول ايـن بـيست سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از جنگ وارد شـدند; ايـن مـعناى بسيج است.بسيج, يعنى حضور بهترين و با نشاط ترين و با ايـمان ترين نيروهاى عظيم ملت در ميدانهايى كه براى منافع ملى, براى اهداف بالا, كشورشان به آنها نياز دارد; هميشه بهترين و خالصترين و شرافتمندترين و پرافتخارترين انسانها اين خصوصيات را دارند.بسيج در يك كشور, معنايش آن زمـره يـى اسـت كـه حـاضرند ايـن پـرجم افـتخار را بـردوش بـكشند و بـرايش سـرمايه گذارى كـنند; آسـان هـم كـه نيست.خدا را شكر مى كنيم كه از روز اول انقلاب, نيروى خودجوش مردم در همه ى ميدانها حاضر بود; و امام قدر اين نيرو را دانـست و آحـاد مـلت قـدر ايـن جـريان جوشنده ى عظيم را در ميان خودشان دانـستند; آنـهايى كـه خـودشان حـاضر نـبودند,يا آمادگى نداشتندكه در اين ميدانهاى خطر وارد بشوند, آن جوانان آماده و عناصر از خود گذشته را تحسين و تشويق كردند; اين آن چيزى است كه دستگاههاى اقتدار جهانى را, دستگاههاى اسـتكبار را, آن كسانى را كه مى خواهند سرنوشت كشورها و ملتها را بناحق در دست بگيرند, خشمگين مى كند.
ايـن جـاست كـه بايد راز حمله ى تبليغاتى به بسيج را فهميد چرا در تبليغات جهانى و راديوها به بسيج اهانت مى شود؟ چرا آن كسانى كه هميشه چشم به دهان بـيگانگان دارنـد تـا حرف آنها را تكرار كنند نسبت به بسيج زبان به ناسزا مى گشايند؟ بسيج را كه در خور تشريف و تعظيم و تحسين است, مورد اهانت و بى مـهرى قرار مى دهند؟ چون نقش بسيج را در حفظ استقلال ملى, در حفظ غرور ملى, در حـفظ افـتخارات مـلى, در تامين منافع ملى, و بالاخره و بالاتر از همه در اعـلا پـرچم اسلام و نظام جمهورى اسلامى مى دانند; به جد با بسيج دشمنند; اما دشمنى آنها فايده يى ندارد.
امـروز بـحمدالله جـوانان ما از قشرهاى مختلف, در بسيج احساس حيات و نشاط مى كنند;نسل جوان ما قدر مى شناسد.امروز در انبوه عظيم جوانان بسيجى ما, بر جستگان حوزه و دانشگاه, طلبه ى فاضل ممتاز, دانشجوى درجه ى يك ممتاز برنده ى مـدالهاى بـالاى مـسابقات عـلمى جـهان, دانش آموز ممتاز دبيرستانها, كارگر مـمتاز كارخانه ها, فرد ممتاز در بخش هاى مختلف, قارى ممتاز, هنرمند ممتاز, استاد ممتاز, ممتازان قشرهاى مختلف حضور دارند و اجتماع كرده اند.مگر دشمن مـى تواند ايـن ارزش والا رابـا ايـن تـبليغات خصمانه و بيهوده در چشم مردم پائين بياورد؟
مـن بـه شـما جوانان عزيز, به شما پسران و دختران بسيجى مومن, از هر قشرى هـستيد, عـرض مى كنم:عزيزان من! كشور مال شما جوانهاست; كشور متعلق به نسل جوان است; شما بايد اين كشور را بسازيد; شما بايد پايه هاى مجد و عظمتى را كـه ايـن انـقلاب ودست تواناى معمار انقلاب بنا گذاشته است, حفظ كنيد و بالا بـبريد; شما بايد بانيروى خود با اراده ى خود, با دانش خود, با ايمان خود, عـقب مـاندگى هاى چـند ده ساله ى دوران قبل از انقلاب را جبران كنيد.در ميان جـوانان, هـر كسى كه اين احساس مسئوليت را, اين احساس علاقه ى به اهداف را, هـمراه بـا اخلاص در وجود خود حس مى كند, او بسيجى است; چه در نيروى مقاومت باشد, چه نباشد; چه رسما كارت بسيج گرفته باشد; چه نگرفته باشد.آن كسى كه بـا ايمان است, آن كسى كه دنبال اهداف والاست, آن كسى كه حاضر است از وجود خـود بـراى كشورش, براى اسلامش, براى نظام اسلامى, براى آحاد ملتش, با وجود خود, با استعداد خود, با جان و تن خود سرمايه گذارى كند; او بسيجى است; در هـر كجا كه باشد.افتخار كنند جوانان عزيز بسيجى ما در گردانهاىمخصوص بسيج گـردانهاى عـاشورا و يـا زهـرا در نيروى مقاومت, در بخشهاى مختلف بسيج كه توانسته اند با حضور سازمانى در بسيج, اين احساس را مجسم كنند.
و ايـن جـا مـن بـپردازم به مساله ى بسيار مهم اين روزهاى ما; يعنى مساله ى فلسطين.عزيزان من! در فلسطين هم بسيج هست; بسيج فلسطينى كه دنيا را امروز مـتوجه به خـود كـرده اسـت آن وقتى است كه سرنوشت قضيه ى فلسطين دست چند تا سياستمدار باشد, مردم در آن نقشى نداشته باشند, جوانها در آن حرفى نداشته باشند, سرنوشت همان مى شود كه ديديد:ذلت پشت سر ذلت; عقب نشينى پشت سر عقب نشينى; ميدان دادن به دشمن; سنگرها را يكى پس از ديگرى به نفع دشمن زورگو, مـتجاوز, پـررو, وقـيح,خالى كـردن; ايـن آن وقـتى اسـت كـه مـردم در صحنه نـيستند.مردم را كـنار گـذاشتند; انگيزه هاى حقيقى يى كه مردم را جذب مى كند يـعنى انگيزه ى ايمانى را فراموش كردند; دهها سال مساله ى فلسطين را به عقب انـداختند.من اول انـقلاب به يكى از اين سران فلسطينى كه اين جا آمده بود, گفتم چرا شما شعار اسلام را مطرح نمى كنيد؟
عذرهاى بيهوده يى آورد.نمى خواستند بكنند; دلشان به اسلام باور نداشت.
امـروز بـيش از دوازده سـال, سيزده سال است كه ملت مسلمان فلسطين, با نام اسلام و با شعار اسلام به ميدان آمده است; دشمن فورا فهيمد قضيه چيست.
وقـتى كه در دهه ى قبل انتفاضه در فلسطين شروع شد, دشمنان يعنى صهيونيستها و رفـيقهاى امريكايى شان زودتر از همه احساس خطر كردند; ديدند بايد اين را نـابود كـنند; چـون بـه نام اسلام است.درصدد علاج برآمدند; اما قادر بر علاج نـيستند; چـون طبيعتا زورگو هستند.رژيم صهيونيستى در سرزمين مغضوب فلسطين يـك رژيـم نـژادپرست اسـت; مـگر از يـك رژيم نژادپرست مى شود انتظار عدالت داشـت؟! رژيمى كه به وسيله ى قدرتمندان سياسى و اقتصادى دنيا به وجود آمده اسـت, اصلا براى اين به وجود آمده است كه نگذارد دنياى اسلام اتحادى به خود بـبيند; عزتى به خود ببيند; نگذارد مسلمانها يك واحد عظيم تشكيل بدهند كه مبادا خطر بشوند; براى اين اصلا به وجود آمده; از او مى شود انتظار انصاف و عدالت داشت؟!
سـاده لوحند آن كـسانى كـه خـيال مـى كنند مى شود با اين رژيم گفتگو كرد; هر گـفتگويى براى رژيم صهيونيستى به منزله ى باز كردن يك ميدان براى جلو آمدن اوسـت.ديروز او را در گـفتگوها كـمك كـردند, امـروز آمدند مدعى مسجدالاقصى شدند!
وقـتى انـسان نداند كه با اين چنين موجود زورگويى چگونه بايد رفتار كرد و بـخواهد تـحت تـاثير فشارهاى امريكا و صهيونيستهاى قدرتمند و پولدار دنيا تـصميم بـگيرد, هـمين مى شود; ملت بالاخره خودشان آمدند توى ميدان.سه هفته ى قبل حضور عنصر نجس و منفور صهيونيست در مسجدالاقصى مردم را بى تاب كرد; اگر هـمان روز سران مدعى مساله ى فلسطين يا سران كشورهاى عربى اعتراض مى كردند, مـردم احـساس مـى كردند كسى هست حرف آنهارابزند, شايد قضايااين جور نمى شد; امـا مردم ديدند خودشان بايد بيايند توى ميدان; و آمدند توى ميدان.الان سه هـفته اسـت كـه شـعله ى مـقاومت در سرزمين فلسطين برافروخته است.من به اين جـوانهاى فـلسطينى گـفتم شما بدانيد, يك نسل بيدار شده; يك نسل توى ميدان آمـده است; مگر مى توانند او را با اين حرفها خاموش كنند؟ يك تعدادى, با جنايت, با قتل, تعدادى از جوانها را, از مظلومين را به قتل مى رسانند; اما خونهاى اينها درخت نهضت فلسطين و انقلاب فلسطين را آبيارى مى كند.
مـساله بـه شـكلى نـيست كـه قدرت استكبارى آمريكا يا دست نشانده ى او حكومت صـهيونيستى بـتوانند آن را عـلاج كـنند; علاج پذير نيست.يك ملتى كه او را از خـانه ى خـود, از مـيهن خـود, از كـشور خـود بـيرون كـرده اند; آن كسانى كه مـانده اند, مـحكوم بيگانه هايى هستند كه به آن جا كشانده شدند; اين ملت را مگر مى شود ساكت كرد؟ دستگاههاى استكبار از ايران اسلامى گله مى كنند كه شما با روند صلح مخالفيد; ما البته مخالفيم; اما شما بدانيد, اگر ايران اسلامى هـم مـخالف نـبود, اگر هيچيك از ملتها و دولتهاى دنيا هم كمك نمى كرد, اين خـيال خامى است كه شما خيال كنيد يك ملت را مى شود از صفحه ى تاريخ محو كرد و بـه جـاى آن يـك مـلت جعلى به وجود آورد! ملت فلسطين فرهنگ دارد, تاريخ دارد, سابقه دارد, تمدن دارد, هزارها سال اين ملت در اين كشور زندگى كرده اسـت; شـما بياييد اين ملت را از خانه ى خودش, از شهر خودش, از تاريخ خودش جـدا كـنيد, بيرون كنيد; يك عده مهاجر را, ولگرد را, آدمهاى جورواجور را, سـودطلبها را از كـشورهاى دنيا جمع كنيد و يك ملت جعلى به وجود بياوريد؟! مـگر اين شدنى است؟! يك چند صباحى با زور و با فشار كار را انجام مى دهيد; مـگر ايـن كـارها ممكن است ادامه پيدا بكند؟! همچان كه ادامه پيدا نخواهد كرد و امروز نشانه هايش بروز كرده است.
مـن حـرف اولم در باب فلسطين اين است كه هيچ قدرتى در دنيا وجود ندارد كه بـتواند انـگيزه ى آزادى و بازگشت فلسطين به صاحبان آن را در دنيا و در دل ملتهاى مسلمان و به طور ويژه در دل ملت فلسطين خاموش كند.
راه علاج هم يك چيز بيشتر نيست.آن كسانى كه مساله ى خاورميانه را يك مساله ى بـحرانى دنيا مى دانند و مى گويند بايستى سعى كنيم بحران خاورميانه را مهار كـنيم, من مى گويم كه راه مهار كردن يا از بين بردن بحران خاورميانه چيست; راهش يك راه بيشتر نيست و آن اين است كه ريشه ى بحران بايد خشك بشود.
ريـشه ى بـحران چـيست؟ رژيـم تـحميلى صهيونيستى در منطقه.تا وقتى كه ريشه ى بحران هست, بحران هم هست.
راه حـل ايـن است كه آوارگان فلسطينى از لبنان و هر نقطه ى ديگرى كه هستند, بـه فـلسطين برگردند; اين چند ميليون فلسطينى يى كه در بيرون فلسطين زندگى مـى كنند, بـه فـلسطين برگردند; مردم اصلى فلسطين چه مسلمان, چه مسيحى, چه يهودى رفراندوم كنند و تصميم بگيرند كه چه رژيمى بركشورشان حاكم باشد.
اكـثريت قـاطع مـسلمانند; تعدادى هم يهودى و مسيحى هستند كه اينها ساكنان اصـلى سرزمين فلسطين اند و پدرانشان در اين جا زندگى كرده اند; آن نظامى را كـه مـطلوب اين جمعيت هست, سركار بياورند; بعد آن نظام تصميم بگيرد كه با ايـن كـسانى كـه در طـول اين چهل سال, چهل وپنج سال, پنجاه سال به فلسطين آمـده اند, بـا ايـنها چـه كار كنند; نگهشان دارد, برشان گرداند, در نقطه ى خـاصى اسـكان بـدهند; اين ديگر با آن نظام حاكم بر فلسطين است; اين راه حل بحران است.
تـا وقـتى ايـن راه حـل اجـرا نـشود, هيچ راه حل ديگرى كارايى نخواهد داشت; آمـريكاييها هـم با همه ى قدرت نمايى شان كارى نمى توانند بكنند.آنها هر كارى مى توانسته اند, كرده اند; نتيجه اين است كه داريد مشاهده مى كنيد.البته آنها از اوضـاع اين سه هفته ى فلسطين اشغالى, از قيام جوانان, از شجاعت مردان و زنـان, از عـزم و اراده ى والاى آن مـردم مـظلوم و خشمگين بشدت عصبانيد; هى مـى خواهند گناه را به گردن اين و آن بيندازند; نه آقا!! عامل قيام فلسطين جـمهورى اسـلامى نـيست, عـامل قـيام فـلسطين مردم لبنان نيستند; عامل قيام فـلسطين خـود فـلسطينيها هـستند; عـامل قيام و انتفاضه ى فلسطينى؟ رنجها و غمهاى متراكم شده ى در وجود اين نسل جوانى است كه امروز با اميد و نشاط به مـيدان آمـده اسـت.ما الـبته آنها را تحسين مى كنيم; ما آنها را از خودمان مـى دانيم; ما فلسطين را پاره ى تن اسلام مى دانيم; با ملت فلسطين, با جوانان فـلسطين احـساس برادرى و همخونى مى كنيم; اما آنها هستند كه دارند انتفاضه را راه مى برند.
ايـن قـراردادهايى كه در ((شرم الشيخ)) و امثال اينها بين اطراف بى مسئوليت قـضيه بـسته شـده اسـت, ايـنها هـم هـيچ تـاثيرى نـدارد; مـايه ى شـرمندگى قـراردادكنندگان و كـسانى كـه ايـن قـراردادها را بسته اند, خواهد شد; هيچ فايده يى ندارد; هيچ تاثيرى نخواهد داشت.
در آينده ى بسيار نزديكى اجلاس سران عرب تشكيل مى شود.
مـن لازم مـى دانم بـه سـران كشورهاى عربى مسئوليت بزرگى را كه امروز متوجه آنهاست, يادآورى كنم.امروز امت اسلام از سران عرب انتظار دارد.
آمـريكائيها سـعى كردند در اين اجلاس ((شرم الشيخ)) كارى كنند كه اجلاس سران عـرب تـحت تاثير قرار بگيرد; بايد تحت تاثير قرار نگيرند.امروز هر تصميمى كه در اجلاس سران عرب گرفته بشود, مورد قضاوت هميشگى تاريخ خواهد بود.سران عرب مى توانند با تصميمهاى درست, براى خودشان در اين اجلاس افتخار ابدى كسب كـنند.البته مـساله ى فـلسطين بـا ايـن اجـلاسها حل نمى شود; اما اين اجلاسها مى توانند مطالبات ملت فلسطين را به دنيا عرض كنند.
نـقدترين و فـورىترين مطالبات ملت فلسطين اين است كه عاملان كشتار فلسطينى در اين سه هفته بايد در يك دادگاه اسلامى يا عربى, محاكمه و مجازات بشوند; آن مـوجود پـليدى كـه بـا حـضور خود در مسجدالاقصى احساسات مردم مسلمان را جـريحه دار كرد, بايد مجازات بشود; قدس شريف و شهر بيت المقدس بايد از وجود صـهيونيستها بـكلى پـاكسازى بـشود; اجازه داده شود كه ملت فلسطين آزادانه نـسبت بـه آيـنده و سـرنوشت خودش تصميم بگيرد; اينها مطالبات نقدى است كه سران كشورهاى عربى مى توانند مطرح كنند.
مـن بـه بـرادران و خـواهران فـلسطينى عرض مى كنم:جهادتان را ادامه بدهيد; ايـستادگيتان را ادامـه بـدهيد; بدانيد هيچ ملتى جز به وسيله ى ايستادگى و مـبارزه نـمى تواند شـرف خود و هويت خود و استقلال خود را به دست بياورد.به هـيچ ملتى, دشمن با التماس چيزى نخواهد داد.هيچ ملتى به خاطر ضعيف بودن و گـردن كـج كردن در مقابل دشمن به چيزى نمى رسد.هر ملتى كه در دنيا به جايى رسـيده است, به خاطر عزم و اراده و ايستادگى و سينه سپر كردن و سر را بالا نگهداشتن رسيده است.بعضى از ملتها اين توان را ندارند; اما آن ملتى كه به اسـلام معتقد است, آن ملتى كه به قرآن معتقد است, آن ملتى كه به وعده ى خدا مـعتقد است, آن ملتى كه معتقد است ((لينصرن الله من ينصره)) هر كه خدا را و دين خدا را يارى كند, خدا با تاكيد او را يارى خواهد كرد چنين ملتى اين توانايى را دارد.
تـوصيه ى ديـگر مـن اين است كه امروز دشمن همه ى همتش اين است كه ميان صفوف فـلسطينى اختلاف بيندازد; حتى آن عناصر خائن فلسطينى هم كه با دشمن همكارى مى كنند, همتشان ايجاد اختلاف است; تسليم اين توطئه ى دشمن نشوند.
عـناصر حـماس, جهاد اسلامى, فتح جوانان فتح كه تازه وارد اين ميدان شده اند ايـن مـيدان را رهـا نكنند; همه با هم باشند.آن رئيسان و سركردگانى كه به نفع دشمن حرف بزنند و دستور بدهند, دستورشان گوش كردنى نيست.
آحـاد مـلت فـلسطين بـر محور عناصر بااخلاص و مومن و فداكار جمع بشوند.ملت فـلسطين كـه امـروز چـشم دنياى اسلام متوجه به آنهاست بدانند كه دلهاى امت اسـلامى آنـها را تـحسين مى كند و براى آنها دعا مى كند; و اگر براى كمك راه بـاز بود, امروز امت اسلامى كمكهاى خود را روانه مى كرد; چه دولتها موافق و مـايل مـى بودند و چه نمى بودند.امت اسلام از فلسطين نمى گذرد, از ملت فلسطين نمى گذرد, از جوانان فلسطين چشم نمى پوشد.
بـه مـلت عـزيز خودمان هم عرض مى كنم, اين حماسه ى حمايت و فداكارى نسبت به برادران عزيز فلسطينى را كه شما بحمدالله در دنياى اسلام به حمايت آشكار و هـمه جانبه از برادران فلسطينى تان سرافراز و برجسته هستيد قدر بدانيد; اين بسيار با ارزش است.
هـمه ى دنيا مى دانند كه كشور ايران اسلامى عزيز ما, ملت و دولت, آحاد مردم, زن و مـرد, نـسبت بـه مـساله ى فلسطين علاقه مند, حساس, عازم و جازمند و اگر بتوانند, كمك مى كنند.
چـه قـدر خـوب اسـت كـه كـمكهاى مـالى مردم متمكن جمع بشود و آن كسانى كه مـى توانند, از لـحاظ مـالى كـمك كـنند.اگر از لحاظ تسليحات نمى توانيم كمك كـنيم; اگـر از لحاظ نيروى انسانى اين امكان وجود ندارد كه ملت و جوانهاى مـلت بـه آن جا بروند; اما از لحاظ مالى مى شود به آنها كمك كرد و بعضى از دردهـاى آنـها را درمـان كـرد; بعضى از زخمهاى آنها را مرهم گذاشت; دلهاى مـادران آنـها و عـزم پدران آنها را تحت تاثير اين محبتها قرار داد.ديديد شـما نوجوانى را كه در آغوش پدرش به قتل رسيد; اين تنها مورد نبود; موارد ديـگرى هـم وجـود داشـته اسـت.عظمت ايـن حركت آن قدر زياد است كه اين جور فـداكاريها بـراى خـود آنـها آن قـدر به چشمشان بزرگ نمىآيد; همچنان كه در دوران جـنگ تـحميلى شما اين قدر فداكارى كرديد, به چشم خودتان نمىآمد; اما فـداكاريهاى شما دنيا را خيره كرد.امروز هم ملت فلسطين همين جورند; به چشم خـودشان نمىآيد, اما دنيا را خيره مى كند.يك شهادت مثل شهادت آن نوجوان در آغـوش پدرش طوفانى در دلهاى ملتهاى دنيا برمى انگيزد; اينها بسيار ارزشمند است.
پـروردگارا! در ايـن پـيش از ظهر جمعه, در اين روزى كه متعلق به ولى تو و عبد صالح تو, حضرت حجه بن الحسن (ارواحنا فداه) است, تو را به آن بزرگوار و بـه خاندان پيغمبر و به وجود مقدس نبى اكرم و به همه ى اوليا سوگند مى دهيم, نصرت خود را بر مردم فلسطين و بر همه ى مسلمانان مبارز در سراسر دنيا نازل بفرما.
پـروردگارا! مـلت ايـران را سـربلند و منصور و مظفر بگردان.پروردگارا! به مـحمد و آل محمد, جوانان بسيجى ما را با نشاط, پرانگيزه, در همه ى ميدانها موفق و مويد بدار.پروردگارا!
دشمان اسلام و مسلمين را نابود كن.
وحـدت امــت اســلامى را روز بـه روز مـستحكم تر بـگردان.قلب مـقدس ولـى عصر (ارواحـنافداه) را از مـا, از ايـن جـمعيت, از هـمه ى ملت ايران, بخصوص از بـسيجيان عـزيز, راضى وخشنود بگردان.پروردگارا! روح مطهر امام را از آنچه در اين كشور به وسيله ى اين جوانان مومن پيش مىآيد و مى گذرد, راضى و خشنود بگردان; دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه ى ما بكن.
والـسلام عليكم ورحمه الله وبركاته:icon_pf(57):
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان و كارگزارن نظام جمهورى اسلامى ايران12 / 9 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان و كارگزارن نظام جمهورى اسلامى ايران
12 / 9 / 79
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين.
قال الله تبارك و تعالى: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا.و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا.و بشر المومنين بان لهم من الله فضلا كبيرا.و لاتطع الكافرين و المنافقين و دع اذاهم و توكل على الله و كفى بالله وكيلا.
خيلى خرسندم و خدا را شكرگزارم كه در فاصله ى نزديكترى از فواصل قبلى اين توفيق را به من داد كه در جمع شما دوستان عزيز, برادران و خواهران گرامى, مسوولان بلندمرتبه ى نظام جمهورى اسلامى ايران و كشندگان بار اين ماموريت و مسووليت بزرگ زمان ما حضور پيدا كنم و فرصتى براى طرح برخى از مسائلى كه احساس مى شود ان شاالله مفيد باشد, پيش بيايد.
از جناب آقاى خاتمى رييس جمهور عزيزمان هم متشكرم; بياناتشان مفيد بود.آنچه كه در زمينه ى مبارزه ى با تبعيض و فقر و فساد و گشايش امور اقتصادى مردم بيان كردند كه دولت و مسوولان در صدد تعقيب آنها هستند, اينها حقيقتا جزو كارهاى مهم است.اميدواريم ان شاالله خداوند توفيق بدهد و دست اندركاران بخشهاى مختلف به سهم خودشان بتوانند در وصول به اين هدفها, وظايفشان را انجام بدهند; بخصوص انتظار عمده از بخشهاى اقتصادى, وزارت اقتصاد و دارايى, بانك مركزى, سازمان مديريت و برنامه ريزى و بخشهاى نزديك به اينهاست كه اميدواريم خداوند متعال همه را موفق كند.
آنچه كه من امروز يادداشت كرده ام عرض بكنم, اين است كه اين مجموعه يى كه ما باشيم كه اين جمع حاضر تقريبا مسوولان بخشهاى كليدى و اساسى جمهورى اسلامى به حساب مىآيند يك فرصت استثنايى در اختيارمان قرار گرفته است تا بتوانيم اهداف الهى و اسلامى را در يك بخش مهم از جهان كه كشور بزرگ و عزيز ايران است تحقق ببخشيم و آنها را پياده كنيم.اين دست يافتن به قدرت كه امروز براى شما جمع حاضر در بخشهاى مختلف پيدا شده است, فرق مى كند با دست يافتن به قدرت در عرفهاى سياسى عالم.در آن جاها ادعا هم ندارند كه در صدد اين هستند كه فلاح و صلاح انسان و پيشرفت بشريت و امثال اينها را تحقق ببخشند و به بشر سعادت و خوشبختى بدهند; مراكز فرهنگى و سياسى عالم رسما اعلام كرده اند كه با جوامع مبتنى بر ايدئولوژى و مكتب و تفكر پايه يى مخالفند.بديهى است وقتى كه مبنا يك تفكر, يك انديشه ى منظم و مدون نباشد, هدفها هم به همان نسبت تابع حوادث و پيشرفتهاى عالم و اميال مردم و گروهها خواهد بود.بنابر اين نمى شود كسى ادعا كند كه من به دنبال آرمانهاى والاى مورد نياز بشر هستم; ادعا هم نمى كنند.ما چرا; ما اين را ادعا مى كنيم.مسوولان اين نظام با اين اميد هم وارد اين ميدان شده اند كه بتوانند از اهداف الهى كه مورد اعتقاد آنهاست, چيزى را تحقق ببخشند و در زندگى پياده كنند.از بعد از صدر اسلام تا امروز هم چنين فرصتى پيش نيامده است; موقعيت خيلى استثنايى و بخصوصى است; بايد اين موقعيت را مغتنم بشماريم و هر كجا هستيم در قواى سه گانه و در همه ى بخشهاى مديريتى اين كشور سعى كنيم حقيقتا اهداف و آرمانهاى اسلامى را در حد توان جمع اداره كننده و مسوول امور كشور كه توان بالايى هم هست پيش ببريم.بر اين اساس, وظايفى بر عهده ى همه است. اين وظايف چيست؟ من در همين زمينه رووس مطالبى را يادداشت كرده ام كه البته نمى خواهم جزئيات و ريز قضايا را بحث كنم; تقريبا فهرست گونه يى را عرض خواهم كرد.
به طور كلى وظايفى بر عهده ى ماست; هم ما به عنوان دولت و حكومت, هم ما به عنوان يك فرد مسلمان; اما اين وظايف يك مبناى فكرى دارد; خصوصيت تفكر اسلامى و مكتب اسلامى و دينى اين است.اگر از اين بحث مى كنيم كه بايد آزادى باشد, يا انتخاب و اختيار در جامعه براى مردم وجود داشته باشد, يا هر يك از سياستهاى عمومى و كلى را مورد بحث قرار مى دهيم, براى هر كدام از اينها مبنايى وجود دارد.اگر از ما بپرسند چرا مردم بايد حق راى داشته باشند, يك استدلال فكرى و منطقى پشت سرش وجود دارد; معلوم است چرا.همه ى آنچه كه در زمينه ى برنامه ريزيها, خطوط اصلى برنامه ها را تشكيل مى دهد, يك سر اين برنامه هاى اصلى وصل است به آبشخور انديشه ى اسلامى, جهان بينى اسلامى, تلقى و برداشت اسلامى; كه اين ايمان ماست, اعتقاد ماست, دين ماست; براساس آن برداشت و آن تلقى است كه وظايف خودمان را مشخص مى كنيم و آنها را مى خواهيم عمل كنيم.آن مبناى فكرى چيست؟ به طور كوتاه و خلاصه از آن جا بايد شروع كنيم; يعنى آن خطوط اصلى تلقى و بينش اسلام از كائنات, از عالم, از انسان; البته مخصوص اسلام هم نيست; همه ى اديان اگر تحريف نشده باشند در مبناى صحيح و ريشه ى اصلى خودشان همين بينش را دارند.اسلام سالم و دست نخورده و متكى به منابع متقن در اختيار ماست; بقيه ى اديان ممكن است اين خصوصيات را نداشته باشند.
آن مجموعه ى معارفى كه خطوط اصلى عملكرد و وظايف ما از آنها به دست مىآيد يعنى جهان بينى و بينش اسلامى فصول متعددى دارد; همه هم در عمل و اقدام فرد و دولت داراى تاثير است; كه من پنج نقطه ى موثرتر و مهمتر را انتخاب كرده ام و عرض مى كنم.
از اين پنج نقطه, يكى توحيد است.توحيد, يعنى اعتقاد به اين كه اين تركيب پيچيده ى بسيار عجيب و شگفتآور و قانونمند كائنات و عالم آفرينش, از كهكشانها و سحابيها و حفره هاى عظيم آسمانى و كرات بى شمار و ميليونها منظومه ى شمسى بگيريد, تا سلول كوچك جز فلان پيكر, فلان بدن, فلان جسم و تركيب ريز شيميايى كه آن قدر نظم در اين تركيب عظيم متنوع و پيچيده وجود دارد كه هزاران قانون از آن استنباط كرده اند; چون وقتى نظم غيرقابل تخلف شد, از آن قوانين تكوينى و بى تخلف استفاده مى شود ساخته و پرداخته ى يك فكر و انديشه و تدبير و قدرت است و تصادفا به وجود نيامده است.اين اعتقاد امرى است كه هر ذهن سالم و هر انسان عاقل و صاحب تفكر و دور از شتابزدگى در فكر يا بى حوصلگى در تصميم گيرى يا پيشداورى در قضايا اين را قبول مى كند.نقطه ى بعدى اين كه اين فكر و تدبير و انديشه و قدرت عظيم و بى نهايت و توصيف ناپذيرى كه اين تركيب عجيب و پيچيده را به وجود آورده, فلان بت ساخته ى بشر, يا فلان انسان محدود مدعى خدايى, يا فلان سمبل يا نماد افسانه يى و اسطوره يى نيست; بلكه ذات واحد مقتدر لايزالى است كه اديان به او ((خدا)) مى گويند و او را با آثارش مى شناسند.بنابراين, هم اثبات اين قدرت و اراده و مهندسى پشت سر اين هندسه ى عظيم و پيچيده است; هم اثبات اين كه آن مهندس بى نظير و غيرقابل توصيف, اين چيزهاى كوچك دم دست بى ارزشى كه بشر يا خودش مى سازد, يا مثل خودش كسى او را مى سازد, يا از قبيل خودش يك موجود زايل شدنى است, نيست; بلكه ((هوالله الذى لا اله الاهو الملك القدوس السلام المومن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون)).
همه ى اديان در اين بخش از جهان بينى مشتركند; اديان قديم, اديان ابراهيمى, اديان پيش از اديان ابراهيمى; حتى همين اديان شركآلود هندى فعلى.
اگر كسى وداها را نگاه كند, عرفان توحيدى خالصى در كلمات وداها موج مى زند كه اين نشاندهنده ى اين است كه سرمنشا, سرمنشا شفاف و زلالى بوده است.بنابراين, توحيد ركن اصلى بينش و نگاه و تلقى اين اسلامى است كه ما مى خواهيم براساس آن اين حكومت و اين نظام و اين حركت را راه بيندازيم.
ركن دوم, تكريم انسان است; يا مى توانيم به آن بگوييم انسان محورى. البته انسان محورى در بينش اسلامى, بكلى با اومانيسم اروپاى قرن 18 و 19 متفاوت است; آن يك چيز ديگر است, اين يك چيز ديگر است; آن هم اسمش انسان محورى است; اما اينها فقط در اسم شبيه هم اند.انسان محورى اسلام اساسا اومانيسم اروپايى نيست;يك چيز ديگر است.((الم تروا ان الله سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض)); يعنى كسى كه قرآن و نهج البلاغه و آثار دينى را نگاه كند, اين تلقى را بخوبى پيدا مى كند كه از نظر اسلام, تمام اين چرخ و فلك آفرينش, بر محور وجود انسان مى چرخند; اين شد انسان محورى. در آيات زيادى هست كه خورشيد مسخر شماست, ماه مسخر شماست, دريا مسخرشماست; اما دو آيه هم در قرآن هست كه همين تعبيرى را كه گفتم ((سخرلكم مافى السموات و مافى الارض)); همه ى اينها مسخر شمايند بيان مى كند.مسخر شمايند, يعنى چه؟ يعنى بالقوه مسخر شمايند; الان بالفعل كه شما مسخر همه شان هستيد و نمى توانيد تاثيرى روى آنها بگذاريد; اما بالقوه طورى ساخته شده ايد و عوالم وجود و كائنات به گونه يى ساخته شده اند كه همه مسخر شمايند.مسخر يعنى چه؟ يعنى توى مشت شمايند و شما مى توانيد از همه به بهترين نحو استفاده كنيد.اين نشان دهنده ى اين است كه اين موجودى كه خدا آسمان و زمين و ستاره و شمس و قمر را مسخر او مى كند, از نظر آفرينش الهى خيلى بايد عزيز باشد.همين عزيز بودن هم تصريح شده است:((و لقد كرمنا بنىآدم)).اين ((كرمنا بنىآدم)) بنىآدم را تكريم كرديم تكريمى است كه هم شامل مرحله ى تشريع و هم شامل مرحله ى تكوين است:تكريم تكوينى و تكريم تشريعى با آن چيزهايى كه در حكومت اسلامى و در نظام اسلامى براى انسان معين شده; يعنى پايه ها, كاملاپايه هاى انسانى است. سومين نقطه ى اصلى و اساسى در جهان بينى اسلامى, مساله ى تداوم حيات بعد از مرگ است; يعنى زندگى با مردن تمام نمى شود.در اسلام و البته در همه ى اديان الهى اين معنا هم جزو اصول جهان بينى است و تاثير دارد.همان طور كه گفتم, تمام اين اصول جهان بينى در تنظيم روابط زندگى و در تنظيم پايه هاى حكومت اسلامى اداره ى جامعه و اداره ى عالم موثر است.بعد از مرگ, ما وارد مرحله ى جديدى مى شويم; اين طور نيست كه انسان نابود بشود; از جوى جستن و رفتن به يك مرحله ى ديگر است; و بعد در آن مرحله, مساله ى حساب و كتاب و قيامت و اين چيزهاست.
چهارمين نقطه ى اصلى اين جهان بينى, عبارت است از استعداد بى پايان انسان در دارا بودن تمام چيزهايى كه براى تعالى كامل انسان لازم است.انسان استعداد دارد كه تا آخرين نقطه ى تعالى حيات ممكنات بالا برود; بقيه ى موجودات اين امكان را ندارند.در آيه ى شريفه ى ((لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم)), ((احسن تقويم)) معنايش اين نيست كه ما جسم انسان را طورى آفريده ايم كه مثلا سرش با دلش با چشمش با تنش تناسب دارد; اين كه مخصوص انسان نيست;هر حيوانى هم همين طور است.در بهترين ((تقويم)), يعنى در بهترين اندازه گيرى انسان را آفريده ايم; يعنى آن اندازه گيرىيى است كه رشد او ديگر نهايت و اندازه يى ندارد; تا آن جايى مى رود كه در عالم وجود سقفى ديگر بالاتر از آن نيست; يعنى از فرشتگان و از موجودات عالى و از همه ى اينها مى تواند بالاتر برود.اگر بشر بخواهد اين سير را داشته باشد, جز با استفاده از امكانات عالم ماده هم ممكن نيست; اين هم جزو مسلمات است; لذا مى گويد ((خلق لكم ما فى الارض جميعا)).بنابراين سير تعالى و تكاملى انسان در خلا نيست; با استفاده ى از استعدادهاى ماده است; بنابراين با هم سير مى كنند; يعنى شكوفايى انسان, همراه با شكوفايى عالم ماده و عالم طبيعت است; اين در شكوفايى او اثر مى گذارد, او در شكوفايى اين اثر مى گذارد و پيشرفتهاى شگفتآور را به وجود مىآورد.
آخرين نقطه يى كه در اين زمينه از بينش اسلامى عرض مى كنم, اين است كه از نظر اسلام و بينش اسلامى, جريان عالم به سمت حاكميت حق و به سمت صلاح است; اين بروبرگرد هم ندارد.همان طور كه يك بار به اشاره گفتم و الان هم جز به اشاره نمى توانم بگويم, چون مجال تفصيل نيست همه ى انبيا و اوليا آمده اند كه انسان را به آن بزرگراه اصلى يى سوق بدهند كه وقتى وارد آن شد, بدون هيچ گونه مانعى تمام استعدادهايش مى تواند بروز كند; انبيا و اوليا اين مردم گمگشته را مرتب از اين كوه و كمر و دشتها و كويرها و جنگلها به سمت اين راه اصلى سوق دادند و هدايت كردند.هنوز بشريت به آن نقطه ى شروع آن صراط مستقيم نرسيده است; آن در زمان ولى عصر(ارواحنافداه) خواهد شد; ليكن همه ى اين تلاشها اصلا براساس اين بينش است كه نهايت اين عالم, نهايت غلبه ى صلاح است; ممكن است زودتر بشود, ممكن است ديرتر بشود, اما بروبرگرد ندارد.قطعا اين طورى است كه در نهايت, صلاح بر فساد غلبه خواهد كرد; قواى خير بر قواى شر غلبه مى كنند; اين هم يك نقطه از نقاط جهان بينى اسلام است كه در آن هيچ گونه ترديدى نيست.
حالا براساس اينها يك نتايج عملى به دست مىآيد و وظايفى بر عهده ى انسانهايى كه معتقد به اين مبانى اند, قرار مى گيرد.فرق نمى كند; چه حكومت اسلامى باشد و حاكميت و قدرت در دست اهل حق باشد, چه حكومت اسلامى نباشد فرض كنيد مثل دوران حكومت طاغوت باشد, يا انسانى باشد كه در بين كفار زندگى مى كند اين وظايفى كه عرض مى كنم, در هر دو حالت بر دوش يكايك انسانها هست.اين وظايف چيست كه اينها نتايج عملى آن بينش است؟
من چند نقطه از اين وظايف را يادداشت كرده ام كه در اين جا مطرح مى كنم:
يك وظيفه عبارت است از عبوديت و اطاعت خداوند.چون عالم مالك و صاحب و آفريننده و مدبر دارد و ما هم جزو اجزا اين عالميم, لذا بشر موظف است اطاعت كند.اين اطاعت بشر به معناى هماهنگ شدن او با حركت كلى عالم است; چون همه ى عالم ((يسبح له ما فى السموات و الارض)); ((قالتا اتينا طائعين)).آسمان و زمين و ذرات عالم, دعوت و امر الهى را اجابت مى كنند و بر اساس قوانينى كه خداى متعال در آفرينش مقرر كرده است, حركت مى كنند.
انسان اگر برطبق قوانين و وظايف شرعى و دينى كه دين به او آموخته است عمل بكند, هماهنگ با اين حركت آفرينش حركت كرده; لذا پيشرفتش آسانتر است; تعارض و تصادمش كمتر است; اصطكاكش با عالم كمتر است; به سعادت و صلاح و فلاح خودش و دنيا هم نزديكتر است.البته عبوديت خدا با معناى وسيع و كامل خود مورد نظر است; چون گفتيم توحيد, هم اعتقاد به وجود خداست, هم نفى اين الوهيت و اين عظمت متعلق به اين بتها و سنگها و چوبهاى خودساخته و انسانهاى مدعى خدايى و انسانهايى كه اسم خدايى كردن هم نمىآورند, اما مى خواهند عمل خدايى بكنند.پس در عمل, دو وظيفه وجود دارد:يكى اطاعت از خداى متعال و عبوديت پروردگار عالم, و دوم سرپيچى از اطاعت ((انداد الله)); هر آن چيزى كه مى خواهد در قبال حكمروايى خدا, بر انسان حكمروايى كند.ذهن انسان فورا به سمت اين قدرتهاى مادى و استكبار مى رود; البته اينها مصاديقش هستند; اما يك مصداق بسيار نزديكتر دارد و آن هواى نفس ماست.شرط توحيد, سرپيچى كردن و عدم اطاعت از هواى نفس است; كه اين ((اخوف ما اخاف)) است و بعدا آن را هم عرض مى كنم. دوم, هدف گرفتن تعالى انسان است; تعالى خود و ديگران.اين تعالى شامل تعالى علمى, تعالى فكرى, تعالى روحى و اخلاقى, تعالى اجتماعى و سياسى يعنى جامعه تعالى پيداكند و تعالى اقتصادى; يعنى رفاه امور زندگى مردم.
همه موظفند براى اين چيزها تلاش كنند:براى گسترش و پيشرفت علم براى همه; براى حاكميت انديشه ى سالم و فكر درست; براى تعالى روحى و معنوى و اخلاقى, خلق كريم, مكارم اخلاق; براى پيشرفت اجتماعى بشرى, نه فقط جنبه هاى معنوى و علمى و اخلاقى يك فرد, بلكه جامعه; و براى پيشرفت امور اقتصادى و رفاهى انسانها كه جزو وظايف است كه بايستى مردم را به سمت رفاه و تمتع هرچه بيشتر از امكانات زندگى پيش ببرند.اين يكى از وظايف همه است; مخصوص دوره ى قدرت و حكومت هم نيست; در دوره ى حكومت غير خدا هم اين وظيفه وجود دارد.
سوم, ترجيح فلاح و رستگارى اخروى بر سود دنيوى, اگر با هم تعارض پيدا كردند; اين هم يكى از وظايف عملى هر انسانى است كه معتقد به آن جهان بينى است.يعنى اگر در موردى پيش آمد كه يك سود دنيوى در جهت هدفهاى اخروى قرار نگرفت, تا آن جايى كه ممكن است, انسان بايد سعى كند اين سود دنيوى را در جهت هدفهاى اخروى قرار بدهد.اگر يك جا باهم سازگار نبود, انسان يا بايستى از يك سود چشم بپوشد چه سود مالى, چه سود قدرت و مقام و محبوبيت و... يا بايستى گناهى را مرتكب بشود كه موجب وزر اخروى است.لازمه ى اعتقاد به آن جهان بينى اين است كه انسان جنبه ى اخروى را ترجيح بدهد; يعنى از آن سود صرف نظر بكند و آن گناه را مرتكب نشود.اين لازمه ى قطعى بر عهده ى هر مسلمان است كه اين گونه عمل كند.بايد هم فعاليتهاى خودش را برنامه ريزى كند; به نحوى كه با اين تلاشهاى عظيم دنيوى كه انسان ناگريز است انجام بدهد, برخلاف فلاح اخروى و وظايفى كه تخلف از آنها ممكن است در آخرت براى انسان وزر و وبال به بار بياورد, منافاتى پيدا نكند.
چهارم, اصل مجاهدت و تلاش و مبارزه است.يكى از كارهاى واجب و اصلى براى هر انسانى چه در موضع يك فرد, چه در موضع يك جمع; كه حالا حكومت باشد يا يك قدرت باشد اين است كه مبارزه كند; يعنى دايم بايد تلاش كند و به تنبلى و بى عملى و بى تعهدى تن ندهد.گاهى انسان عمل هم دارد, اما تعهد نسبت به وظايف اصلى ندارد; مى گويد به ما چه! كجرويهاى برخاسته ى از هوس هم همين طور است; به اينها نبايد تن بدهد; بايستى حتما با تنبلى و بى عملى خودش مبارزه كند; تلاش و مجاهدت كند و در اين راه قبول خطر كند; اين يكى از وظايف است.البته اين مجاهدت بايد مجاهدت فى سبيل الله باشد كه آن را در بند بعدى هم عرض مى كنم. پنجمى و آخرى, اميد به پيروزى در همه ى شرايط است; به شرط آن كه جهاد فى سبيل الله باشد; يعنى آن كسى كه مشغول مجاهدت است, حق ندارد كه نااميد بشود; چون يقينا پيروزى در انتظار اوست.آن مواردى كه پيروزى به دست نيامده و نا كامى حاصل شده است, چون مجاهدت فى سبيل الله نبوده است; يا اگر مجاهدت بوده, فى سبيل الله نبوده; يا اصلا مجاهدت نبوده است.شرط مجاهدت فى سبيل الله چيست؟ اين است كه انسان به ((سبيل الله)) ايمان و باور و معرفت داشته باشد; سبيل الله را بشناسد; بنابراين مى تواند در راه آن مجاهدت كند.
اينها وظايف يك انسان به عنوان يك فرد, و وظايف يك مجموعه به عنوان حكومت است.عرض كردم, اينها مخصوص دوران قدرت نيست كه چون الان قدرت حكومت در دست مجموعه ى مومنين بالله و مومنين به اسلام است, ما اين وظايف را داريم; آن وقتى هم كه قدرت در دست اين مجموعه نبود, در دست دشمنانشان بود, در دست طاغوت بود, در دست مفسدين فى الارض بود, همه ى اين وظايف بود; بعضى عمل مى كردند, بعضى عمل نمى كردند; بعضى بهتر عمل مى كردند, بعضى كمتر عمل مى كردند; اين وظايف الان هم بر عهده ى همه ى مسلمانها هست; البته بعضى وظايفشان بيشتر است, بعضى كمتر است.
وظيفه ى اصلى همه ى انبيا و ائمه و اوليا اين بوده است كه مردم را به همين وظايف آشنا كنند; چه در دورانى كه مى توانستند قدرت را كسب كنند بگويند برويد مجاهدت كنيد و قدرت را به دست بياوريد و اين گونه اداره كنيد چه آن وقتى كه نمى شد قدرت را به دست بياورند.همه هم تلاش و مبارزه كرده اند:((و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير)).جنگ و مبارزه ى سياسى و معارضه ى با دشمنان,چيزى نيست كه اول بار در اسلام آمده باشد; نه, مال پيغمبران گذشته انبياى بزرگ الهى, از زمان ابراهيم به اين طرف است; شايد قبل از ابراهيم هم بوده كه من اطلاعى ندارم.بنابر اين, اين وظايف, وظايفى است كه انبيا ما را به آن مى كشانند.البته در حكومت حق, در آن جايى كه قدرت در دست بندگان خداست مومنين بالله و مومنين به سبيل الله اين وظيفه سنگين تر است; چرا؟
چون توانايى شما به عنوان جزيى از مجموعه ى حكومت دولت, با توانايى فردى مثل شما در بهترين حالات حكومت طاغوت قابل مقايسه نيست.فرض كنيم در حكومت طاغوت, آن اختناق و آن شدتها و آن گمراهيها و آن اضلال وسايل ارتباط جمعى و ...وجود نداشته باشد; امكانات بدهند و معارضه ى آن چنانى هم نكنند; از قدرتشان عليه شما هم استفاده نكنند; وضع كنونى يعنى وضع وجود يك قدرت اسلامى شايد هزار مرتبه از بهترين حالاتى كه در حكومت طاغوت ممكن است يك فرد براى ترويج و پيگيرى و تحقق آرمانهاى الهى داشته باشد, بهتر باشد.پس بايستى اين را قدر دانست. ايجاد اين قدرت الهى و اسلامى, امر خيلى دشوارى است.اين چيزى كه الان پيش آمده و شما مى توانيد از طريق آن, اين هدفها را تحقق ببخشيد, آسان به دست نيامده است.صدها شرط و صدها موقعيت بايد رديف بشوند و كنار هم قرار بگيرند تا حادثه يى مثل انقلاب اسلامى بتواند رخ بدهد.اين طور نبود كه در هر زمانى, در هر شرايطى, در هر كشورى, چنين حادثه يى بتواند پيش بيايد; نه, در تاريخ ما, در وضع زندگى ما, در مردم ما, در ارتباطات اجتماعى ما, در اعتقادات ما, در وضع حكومت ما, در وضع جغرافيايى ما, در ارتباطات سياسى و اقتصادى عالم, آن قدر حوادث فراوان كنار هم قرار گرفت تا شرايط آماده شد براى اين كه انقلاب اسلامى به وجود بيايد و پيروز بشود; اين شرايط, آسان به دست نمىآيد.اين همه شرايط با همديگر مجتمع بشوند تا چنين چيزى پيش بيايد, چيز خيلى مستبعدى است.البته نه اين كه ممكن نيست قطعا اگر شرايط را پيش بياورند; در همه جا ممكن است ليكن در كشور ما به هرحال اين شرايط پيش آمد و شد; و اين پديده ى خيلى مغتنم و ديرپا و عجيبى است, بايد قدر اين را دانست.
ما مى خواهيم آن نظامى و آن تشكيلاتى و آن حكومتى را كه بتوان اين هدفها را در آن محقق كرد, به وجود بياوريم; اين يك فرآيند طولانى و دشوارى دارد; شروعش از انقلاب اسلامى است.البته انقلاب كه مى گوييم, حتما به معناى زد و خورد و شلوغ كارى و امثال اينها نيست; برخلاف آن برداشتهايى است كه مى بينيم در بعضى از نوشته ها خوششان مىآيد با كلمه ى انقلاب بازى كنند! گاهى مى خواهند انقلاب را به معناى شورش, اغتشاش, بى نظمى و بى سامانى وانمود كنند و بگويند ما انقلاب نمى خواهيم; يعنى انقلاب چيز بدى است! اين برداشتهاى غلطى از انقلاب است; انقلاب يعنى دگرگونى بنيادى.البته اين دگرگونى بنيادى در اغلب موارد بدون چالشهاى دشوار و بدون زورآزمايى امكانپذير نيست; اما معنايش اين نيست كه در انقلاب حتما بايستى اغتشاش و شورش امثال اينها باشد; نه, ولى هر شورش و هر اغتشاش و هر تهيج عام و توده يى هم معنايش انقلاب نيست; هر تحولى هم معنايش انقلاب نيست; انقلاب آن جايى است كه پايه هاى غلطى برچيده مى شود, پايه هاى درستى به جاى آن گذاشته مى شود; اين قدم اول است.انقلاب كه تحقق پيدا كرد, بلافاصله بعد از آن, تحقق نظام اسلامى است.نظام اسلامى, يعنى طرح مهندسى و شكل كلى اسلامى را در جايى پياده كردن; مثل اين كه وقتى در كشور ما نظام سلطنتى استبدادى فردى موروثى اشرافى وابسته برداشته شد, به جاى آن, نظام دينى تقوايى مردمى گزينشى جايگزين مى شود; با همين شكل كلى كه قانون اساسى برايش معين شده, تحقق پيدا مى كند; يعنى نظام اسلامى. بعد از آن كه نظام اسلامى پيش آمد, بعد از نوبت به تشكيل دولت اسلامى به معناى حقيقى است; يا به تعبير روشن تر, تشكيل منش و روش دولتمردان ماها به گونه ى اسلامى; چون اين در وهله ى اول فراهم نيست; بتدريج و با تلاش بايد به وجود بيايد.مسوولان و دولتمردان بايد خودشان را با آن ضوابط و شرايطى كه متعلق به يك مسوول دولت اسلامى است, تطبيق كنند.يا آن چنان افرادى اگر هستند سركار بيايند; يا اگر ناقصند, خودشان را به سمت كمال در آن جهت پيش ببرند و حركت بدهند; اين مرحله ى سوم است كه از آن تعبير مى كنيم به ايجاد دولت اسلامى.نظام اسلامى قبلا آمده, دولت بايد اسلامى بشود; دولت به معناى عام, نه به معناى هيات وزرا; يعنى قواى ثلاثه,مسوولان كشور, رهبرى و همه.مرحله چهارم كه بعد از اين است كشور اسلامى است.
اگر دولت به معناى واقعى كلمه اسلامى شد, آن وقت كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى خواهد شد; عدالت مستقر خواهد شد; تبعيض از بين خواهد رفت; فقر بتدريج ريشه كن مى شود; عزت حقيقى براى آن مردم به وجود مىآيد; جايگاهش در روابط بين الملل ارتقا پيدا مى كند; اين مى شود كشور اسلامى.از اين مرحله كه عبور كنيم, بعدش دنياى اسلامى است.از كشور اسلامى مى شود دنياى اسلامى درست كرد; الگو كه درست شد, نظايرش در دنيا به وجود مىآيد.
ما در كدام مرحله ايم؟ ما در مرحله ى سوميم; ما هنوز به كشور اسلامى نرسيده ايم; هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه كشور ما اسلامى است.ما يك نظام اسلامى را طراحى و پايه ريزى كرديم ((ما)), يعنى همانهايى كه كردند و الان يك نظام اسلامى داريم كه اصولش هم مشخص و مبناى حكومت در آن جا معلوم است; مشخص است كه مسوولان چگونه بايد باشند; قواى سه گانه وظايفشان معين است; وظايفى كه دولتها دارند, مشخص و معلوم است; اما نمى توانم ادعا كنم كه ما يك دولت اسلامى هستيم; ما كم داريم.ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم.ما بايد خودمان را تربيت كنيم.البته اگر در راس كار يك امام معصوم مثل اميرالمومنين باشد كه قولش, فعلش, منشش الگوست, كار براى كارگزاران نظام آسانتر است; چون نسخه ى كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست .وقتى آدمى مثل من در راس كار باشد, البته كار كارگزاران مشكلتر است; ولى ثوابشان هم بيشتر است.اگر توانستند در اين راه حركت بكنند, اجر الهى شان بيشتر خواهد شد.هر كدام از شما تلاش بكنيد, براى اين مسووليتها خودتان را با الگوى اسلامى منطبق بكنيد; يعنى دينتان, تقواتان,رعايتتان نسبت به حال مردم, رعايتتان نسبت به شرع, رعايتتان نسبت به بيت المال, اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيق بازيها و قوم وخويش پرستيها و اجتنابتان از تنبلى و بيكارگى و بى عملى و هويت و هوس و اين چيزها مطابق با الگوى اسلام باشد.هر كدام شما بتوانيد در اين زمينه ها كار خودتان را بكنيد و پيش برويد و خودتان را بسازيد, البته ثواب شما از آن كسى كه در زمان اميرالمومنين اين كار را مى كرد, يقينا بيشتر است; چون او به اميرالمومنين نگاه مى كرد و آن حضرت الگوى كامل بود; اما شما چنين كسى را نداريد كه آن طور به او نگاه كنيد و برايتان الگو باشد; ليكن ضوابط در دست همه ى ما هست و امروز همه مان وظيفه داريم.
عمده ترين خطر چيست؟ من در پاسخ به اين سوال يك روايت مى خوانم.
فرمود:((ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل)).
خطر عمده دو چيز است:اول, هوس پرستى و هوىپرستى است.تعجب نكنيد; از همه ى خطرها بالاتر, همان هواى نفسى است كه در دل ماست; ((ان اعدا عدوك نفسك التى بين جنبيك)); از همه ى دشمنها دشمن تر, همان نفس, همان ((من)) و همان خودى است كه در وجود توست; آن منيتى كه همه چيز را براى خود مى خواهد.
اين جا هم از زبان پيغمبر همين را مى فرمايد:
((ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل فاما اتباع الهوى فيضلكم عن سبيل الله));
يعنى پيروى از هواى نفس, شما را از راه خدا گمراه مى كند.غالب اين گمراهيها به خاطر هواى نفس است.البته ما هزار جور براى خودمان توجيه درست مى كنيم, براى اين كه از راه خدا منحرف بشويم و حرف و عملمان غير از آن چيزى باشد كه شرع و دين براى ما معين كرده است.هواى نفس خصوصيتش اين است كه شما را از سبيل الله كه جهاد در سبيل الله لازم است گمراه مى كند.((و اما طول الامل فينسى الاخره)).طول امل, يعنى آرزوهاى دور و دراز شخصى; تلاش كن براى اين كه فلان جور خانه براى خودت درست كنى; تلاش كن و مقدمات را فراهم كن, براى اين كه به فلان مقام برسى; تلاش كن, زيد و عمرو را ببين و هزار جور مشكل را پشت سر بگذار تا اين كه فلان سرمايه را براى خودت فراهم بياورى و فلان فعاليت اقتصادى را در مشت بگيرى.اين طول الامل, يعنى اين آرزوهايى كه يكى پس از ديگرى تمام نشدنى است; جلوى چشم انسان صف مى كشند; براى انسان هدف درست مى كنند و هدفهاى حقير در نظر انسان عمده مى شود.خاصيت اين هدفها اين است كه ((ينسى الاخره)) است; آخرت را از ياد انسان مى برد; انسان دايما مشغول اين هدفهاى حقير است; براى انسان وقتى باقى نمى ماند; دل انسان را مى ميراند; ميل به دعا, ميل به انابه, ميل به تضرع و ميل به توجه براى انسان باقى نمى گذارد.
آنچه كه من در پايان مطالب امروز مى خواهم عرض بكنم, اين است :
بهترين چيزى كه ممكن است امروز ما بتوانيم براى تصحيح اخلاق و رفتار و منش خودمان يعنى مسوولان كشور ملاك قرار بدهيم, مردم سالارى دينى است; همين چيزى كه بارها گفته ايم و تكرار شده است.نبايد اشتباه بشود; اين مردم سالارى به ريشه هاى دمكراسى غربى مطلقا ارتباط ندارد; اين يك چيز ديگر است.اولا مردم سالارى دينى دو چيز نيست; اين طور نيست كه ما دمكراسى را از غرب بگيريم و به دين سنجاق بكنيم تا بتوانيم يك مجموعه ى كامل داشته باشيم; نه, خود اين مردم سالارى هم متعلق به دين است.
مردم سالارى هم دو سر دارد كه من در يك جلسه ى ديگر هم به بعضى از مسوولان اين نكته را گفتم.يك سر مردم سالارى عبارت است از اين كه تشكل نظام به وسيله ى ارائه و راى مردم صورت بگيرد; يعنى مردم نظام را انتخاب مى كنند; دولت را انتخاب مى كنند; نمايندگان را انتخاب مى كنند; مسوولان اساسى را به واسطه يا بى واسطه انتخاب مى كنند; اين همان چيزى است كه غرب ادعاى آن را مى كند و البته در غرب اين ادعا واقعيت هم ندارد.بعضيها لجشان مى گيرد از اين كه ما بارها تكرار مى كنيم كه ادعاى دمكراسى در غرب, ادعاى درستى نيست; خيال مى كنند كه يك حرف تعصبآميز است; در حالى كه نه, اين حرف, حرف ما نيست; تعصبآميز هم نيست; ناشى از ناآگاهى هم نيست; متكى به نظرات و حرفها و دقتها و مثالآوردنهاى خود برجستگان ادبيات غربى است; آنها خودشان اين را مى گويند.بله, در تبليغات عمومى, آن جايى كه با افكار عمومى سر و كار دارند, اعتراف نمى كنند; آن جا مى گويند آرا مردم وجود دارد و هرچه هست, متكى به راى و خواست مردم است; اما واقعيت قضيه اين نيست; خودشان هم در سطوح و مراحلى به اين معنا اعتراف مى كنند; در نوشته هايشان هم هست و ما هم از اين قبيل اعترافها را فراوان ديده ايم; امروز هم كه شما در كشور ايالات متحده ى امريكا نمونه اش را داريد مى بينيد; اين مردم سالارى است! ما آن را نمى گوييم.آن بخش انتخاب مردم, يكى از دو بخش مردم سالارى دينى است كه البته آن هست.مردم بايستى انتخاب كنند, بخواهند, بشناسند و تصميم بگيرند تا تكليف شرعى درباره ى آنها منجز بشود.بدون شناختن و دانستن و خواستن, تكليفى نخواهند داشت.
سر ديگر قضيه ى مردم سالارى اين است كه حالا بعد از آن كه من و شما را انتخاب كردند, ما در قبل آنها وظايف جدى و حقيقى داريم.بعضى دوستان اين روايات را از نهج البلاغه و غير نهج البلاغه جمع كردند كه البته مجال نيست كه من همه ى آنها را بخوانم; دو, سه تايش را مى خوانم.((و اياك والمن على رعيتك باحسانك او التزيد فيما كان من فعلك او ان تعدهم فتتبع موعودك بخلفك فان المن يبطل الاحسان و التزيد يذهب بنور الحق والخلف يوجب المقت عندالله و عند الناس)).مى فرمايد نه سر مردم منت بگذاريد كه ما اين كارها را براى شما كرديم يا مى خواهيم بكنيم; نه آنچه را كه براى مردم انجام داديد, درباره ى آن مبالغه كنيد; كار كوچكى انجام داديد, آن را بزرگ كنيد; نه اين كه وعده بدهيد و عمل نكنيد.بعد فرمود:اگر منت بگذاريد, احسانتان باطل خواهد شد.مبالغه, نور حق را خواهد برد; يعنى همان مقدار راستى هم كه وجود دارد, آن را هم در چشم مردم بى فروغ خواهد كرد.اگر خلف وعده بكنيد, ((يوجب المقت عندالله و عند الناس)); در نظر مردم و در نظر خدا اين مقت و گناه است. ((قال الله تعالى:كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون)).هر چند اينها كلام اميرالمومنين خطاب به مالك اشتر است, اما خطاب به ما هم هست.
نكته ى دوم از همين قبيل وظايف, مربوط به مردم سالارى دينى است :
((انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصه اهلك و من لك فيه هوىمن رعيتك));
يعنى درباره ى خودت, درباره ى دوستان و خويشاوندان و رفقاى خودت رعايت انصاف را در قبال مردم و خدا بكن; يعنى اختصاص و امتياز به آنها نده; يعنى همين چيزى كه دوستان عزيز فرنگى مآب ما به آن رانت خوارى مى گويند; يعنى امتياز ويژه.امكانات استفاده ى از يك شركت و يك منبع مالى را در اختيار جمع خاصى قرار دادن, به مناسبت اين كه اينها دوست يا خويشاوند يا رفيق ما هستند; اين كار جزو كارهاى ضد مردم سالارى است.هر كسى كه اين كارها را بكند, اين همان فسادى است كه الان آقاى رئيس جمهور به آن اشاره كردند.بله, بايد با اين فسادها مبارزه بشود.برادران و خواهران عزيز! تا اين فسادها در مجموعه ى كارگزاران كشور وجود داشته باشد, توانايى كار وجود نخواهد داشت و پيشرفت امكان ندارد; هر كار هم بكنيد, امكان نخواهد داشت; اينها شكافها و دره ها و حفره هايى است كه وقتى به وجود آمد, هرچه شما دستاورد داشته باشيد و در آن بريزيد; آنها را پر نمى كند; دستاورد هم از بين مى رود; لذا اول بايد اينها را علاج كرد.اين فرمايش اميرالمومنين است:((من لك فيه هوى من رعيتك)); به رفقا و نزديكان و آن آدمهايى كه دوستشان دارى; نبايد امتياز ويژه داده بشود; همه بايد يكسان امتياز ببرند.امتيازى كه هست, در اختيار هم بايد قرار بگيرد.اگر بناست قرعه كشى بشود, اگر بناست سقف باشد, امتياز براى كسى نبايد باشد.
سوم:اين هم يك نشانه ى ديگر مردم سالارى است; ((و ليكن احب الامور اليك اوسطها فى الحق و اعمها فى العدل و اجمعها لرضى الرعيه)); دنبال كارهايى باش كه از افراط و تفريط دور باشد و عدالت را در سطح وسيعترى شامل حال مردم بكند; يعنى سطح تماسش با مردم و منافع مردم هرچه وسيعتر باشد و رضايت و خشنودى عامه و توده هاى مردم را بيشتر جمع كند.دنبال اين نباش كه رضايت گروههاى خاص يعنى صاحبان ثروت و قدرت را به دست بياورى.من و شما مخاطب اين خطابيم.الان شما اگر وزيريد, اگر نماينده ايد, اگر از مسوولان مربوط به نيروهاى مسلحيد, اگر مربوط به رهبرى هستيد, اگر مربوط به قوه ى قضاييه هستيد, هرجا هستيد, بايد توجه داشته باشيد كه آن كارى كه انجام مى دهيد, در جهت ميل صاحبان ثروت و قدرت نباشد; كه اينها در اين فرمايش اميرالمومنين به ((خاصه)) تعبير شده است.بعد مى فرمايد كه ((فان سخط العامه يجحف برضى الخاصه)); اگر دل صاحبان ثروت و قدرت را به دست آورديد و مردم را ناراضى كرديد, نارضايتى مردم اين گروههاى خشنودشده ى خواص يعنى صاحبان ثروت و قدرت را مثل سيلابى خواهد برد.((و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضى العامه)); اما اگر رعايت ميل دل صاحبان ثروت و قدرت را نكرديد, از شما ناراضى مى شوند; بگذار ناراضى بشوند.وقتى مردم از شما راضى اند و براى آنها كار كرديد, بگذار اينها ناراضى باشند.((يغتفر)); اين نارضايى بخشوده است.
مردم سالارى فقط اين نيست كه انسان تبليغات و جنجال بكند و بالاخره عده يى را به پاى صندوق بكشاند و رايى از مردم بگيرد, بعد هم خداحافظ; هيچ كارى به كار مردم نداشته باشد! بعد از آن كه اين نيمه ى اول تحقق پيدا كرد, نوبت نيمه ى دوم است; نوبت پاسخگويى است.درباره ى همين گروههاى خاص, باز اميرالمومنين در اين بيان مطالبى دارند:((لا تقولن انى مومر آمر فاطاع));
اين جمله باز در همين نامه ى مالك اشتر است.فرمود:نگو به من ماموريت داده شده, به من مسووليت داده شده و من صاحب فلان مسووليت شده ام ((آمر فاطاع)); بنده مسوولم و دستور مى دهم; بايد اطاعت كنيد; اين طور حرف نزن ((فان ذلك ادغال فى القلب)); اين دل تو را خراب و نابود مى كند; واقعش هم همين است.بعد چند خصوصيت ديگر را ذكر مى كند:((و تقرب من الغير)); اين, برگشت خشمآلود مردم را به تو نزديك مى كند.وقتى اين طور حرف بزنى, مردم از خودخواهى و من من گفتن تو و خود را محور همه چيز دانستن و مسووليتى براى خود قائل نبودن, براى هميشه ناخشنود مى شوند. عزيزان! روز ماه رمضان است; روزها و ساعات متبركى است; همه بايد از اين ساعات و روزها استفاده كنند.استفاده ى حقيقى من و شما از اين ساعات و از اين روزها و شبها اين است كه از خدا بخواهيم و خودمان هم مجاهدت كنيم كه بتوانيم مانند يك كارگزار اسلامى واقعى, يك مسوول حقيقى مومن و اسلامى, در هر بخشى كه هستيم, عمل بكنيم.بايد اين طور بشود و چاره يى نيست; يعنى اصلا نمى شود تحمل و قبول كرد كه ما اجازه بدهيم اين فسادها در بين ما رواج پيدا بكند; نه, اين كارها بايد بشود و همه هم مسوولند.بايد تلاش بشود, اين مجاهدتها بايد بشود, اين اصلاحها بايد صورت بگيرد.اولين قدم اصلاح كه اصلاحات گفته مى شود اصلاح درونى خود ماست; يعنى اين مجموعه ى مسوولان نظام بايستى از اين روشها و منشها و خلقيات و رفتارهاى غير اسلامى خودشان را خلاص كنند و نجات بدهند.اگر اين شد, آنگاه پيشرفت كارها ممكن خواهد شد.
در اين ماه رمضان از خداى متعال توفيق بخواهيد و دعا كنيد تا بتوانيم مرحله را بگذرانيم.ان شاالله مرحله ى بعد تشكيل كشور اسلامى است كه اگر اين كشور به وجود آمد, به فضل پروردگار همان الگويى خواهد شد كه دشمنها هرگز نمى خواستند چنين الگويى به وجود بيايد.خداوند ان شاالله همه ى شما را موفق بدارد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):
-
پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت فرارسيدن روز قدس29 / 9 / 1379
پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت فرارسيدن روز قدس
29 / 9 / 1379
22 رمضان المبارك 1421
بسم الله الرحمن الرحيم
سـلام گـرم و تحيات خالصانه و بهترين تهنيات خود را در اين ماه پـرفيض رمـضان به همه مسلمانان جهان و انسانهاى بيدار دل تقديم مى كنم و براى شهداىفلسطين از آغاز نبرد با صهيونيسم تا امروز, رحـمت و مـغفرت و عـلو درجات وبراى همه كسانى كه دراين راه با جان ومال خود مجاهدت مى كنند موفقيت وپيروزى آرزو مى كنم.
مـا امـسال در شـرايطى بـه اسـتقبال روز جـهانى قـدس مى رويم كه تـحولات اساسى در صحنه مبارزات حق و باطل در سرزمين فلسطين صورت گـرفته و مـسلمانان درسهاى بزرگى از آن آموخته اند كه عبرتآموزى از آن تاثير سرنوشت سازىدر روند تحولات برجاى خواهد گذاشت.
مـاهها اسـت كه موج جديد سركوب, خشونت, خونريزى و آدمكشى توسط رژيـم اشغالگر فلسطين سراسر اين سرزمين را فراگرفته و مسلمانان مـظلوم و آواره اعم از پير و جوان و خردسال و بيمار را به شهادت رسـانـده و سـيـل آسـيـب ديدگان و مـجـروحين بـراى مــعالجه بـه بيمارستانهاى كشورهاى اسلامى انتقال يافته اند.
در ايـن مـاه مـبارك رمـضان نـيز صـهيونيست ها هـمه روزه جنايات جـديدى را نسبت به مسلمانان روزه دار مرتكب مى شوند ولى درسها و عبرتهاى اين مبارزه بسى بزرگتر از دردها و مصيبت هاى آنست و نور امـيــد را در دلـهـا روشـن و افــقـهاىآينده را تـابـناك تـر مـى سازد.امروز نـسل نـوخاسته در فلسطين انواع مصيبتهارا به جان مـى خرد و بـراى رسـيدن بـه آيـنده اى پـيروز و مـطمئن راه صـبر وپايدارى را در پيش مى گيرد "ولنبلونكم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرين."
انـتفاضه مـسجد الاقـصى سـر آغـاز تـحولى بـزرگ در مبارزات مردم فـلسطين است.مقاومت فلسطين راههاى پر فراز و فرود را آزموده و از انـواع دسـيسه ها عبوركرده و چالشهاى سخت را پشت سر گذاشته و چـكاچاك سـلاحهاى گـوناگون و غرش جنگنده ها و توپخانه هاى دشمن را شنيده و امروز به نيكى دريافته است كه تنها راه رهايى از چنگال جـنايتكاران و حـاميان آنـها, جهاد و مقاومت مستمراست و افكار عـمومى مـسلمانان نـيز اين راهبرد را مورد تاييد قرار داده اند ونـشانه آن سيل كمكهاى مردمى وشور وحماسه اى است كه در نمازهاى جـمعه كـشورهاىاسلامى در دفـاع و پـشتيبانى از انـتفاضه بـه راه افتاده است.
شـكست و عـقب رانـده شـدن اسرائيل از جنوب لبنان درس بزرگى به حـماسهآفرينان انتفاضه مسجدالاقصى داد و مبارزان فلسطينى در اين شكست, نشانه هاىفروپاشى و شكست دشمن را در سرزمين هاى اشغالى با هـوشمندى و فـراست دريـافتندو بـا اتـكإ بـه مـنبع لايزال دين ومـعنويت و تـعاليم حـياتبخش اسلام به راه اصيل اسلامى برگشتند و پـرچم مبارزه را برافراشته تر ساختند.صهيونيست هامعادلات قدرت را براساس تحقير و به ذلت كشاندن ملت فلسطين پايه ريزى كرده بودند, ولـى فـلسطينيان بـرضد ايـن مـعادله و بـرضد پـيمانهاى خـفت بار رژيـم صهيونيستى, نـظام سلطه طلب آمريكا و سازشكاران شكست خورده شـوريدند و راه شرف و عزت را برگزيدند و رژيم جنايتكار اسرائيل را از درون بـا بـحران و درمـرزها بـا انتفاضه و مقاومت روبرو سـاختند.امسال هـمه روزهـاى جـمعه مـاه مبارك رمضان صحنه اعلام حمايت از مردم فلسطين وابراز انزجار از اشغالگران صهيونيست است و مـسلمانان و نـمازگزاران جـمعه در سـراسر جـهان خود را براى برگزارى مراسم پرشكوه روز جهانى قدسآماده مى كنند و يكبار ديگر حمايت بيدريغ خود را از مردم مظلوم فلسطين نشان خواهند داد.
امـام خــمينى(ره) بـا اعـلام چـنين روزى, مـسئله فـلسطين را در وجـدانهاىبشرى بـيدار نگهداشت و همه فريادها را عليه صهيونيسم مـتمركز سـاخت و مـا هـرسال شـاهد اسـتقبال فـراوان و گـسترده مسلمانان در اين مراسم هستيم.در كنار مسئله فلسطين, بيت المقدس نيز از اهميت والايى برخوردار است.
امـروز تـوطئه هاى رنـگارنگى براى غصب و بلعيدن اين شهر مقدس و از بـين بـردنآثار اسلامى آن توسط صهيونيستها در جريان است ولى ايـن شـهر بـه هـمه مـسلمانان تعلق دارد و هـمه قدس پايتخت همه فـلسطين اسـت و مسلمانان اجازه نخواهند دادنقشه هاى شوم دشمنان جامه عمل بپوشد و با آن مقابله خواهند كرد.
امـيد اسـت دولـتهاى اسـلامى با خواسته هاى قاطبه ملتهاى مسلمان هـمراه شـوند واز اين حركت عظيم حمايت كنند و هرگونه رابطه با ايـن رژيـم اشـغالگر را بـه طوركامل قـطع نمايند و از تحريمهاى مـختلف اقـتصادى و ابزارهاى ديگر براىمقابله با اين رژيم غاصب استفاده كنند و كمكهاى مردمى را صرف مسئله اصلى فلسطين, معالجه مجروحان و بازسازى ويرانيها بنمايند.
جـمهورى اسـلامى ايران نيز به حمايتهاى خود از اين حركت و مردم مـظلوم فلسطين ادامـه خـواهد داد و آيـين هاى روز جـهانى قدس را همراه با همه مسلمانان, پرشكوه تر از هر سال برگزار خواهد كرد و امـيدوار اسـت هـر روزشاهد پيروزى حق و عدالت و شكست و رسوايى باطل و اشغالگرى باشيم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته :icon_pf(57):
-
در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى 19 / 9 / 1379
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى
19 / 9 / 1379
بسم الله الرحمن الرحيم خـوشآمد عـرض مى كنم به همه دوستان عزيز و برادران گرامى و خواهر محترممان كـه تـشريف دارند, و تشكر مى كنم از يكايك اعضاى اين شوراو برادرانى كه در دبـيرخانه مـشغول كـار هـستند, و هـمچنين كارشناسانى كه زحمت مى كشند و در بخش هاىمختلف و شوراهاى اقمارى از آنها استفاده مى شود.
بـنده اصـرار دارم كـه در محافل تصميم گير نظام جمهورى اسلامى يك مقوله مورد تـوجه قرار بگيرد و آن مقوله ى فرهنگ است.دغدغه ى فرهنگى و اهتمام به مساله فـرهنگ, يك وقت يك حالت حساسيت شخصى است يك وقت هم ناشى از نگرش به فرهنگ اسـت.حساسيت شـخصى و گرايش هاى فردى, آنچنان اهميت و ارزشى ندارند آنچه كه مهم است اين است كه ما ببينيم واقعا فرهنگ چه تاثيرى در سرنوشت كشور دارد و پرداختن به مساله فرهنگ و حساس بودن بر روى آن, براى آينده يى كه همه ما بـه آن علاقه منديم و براى آن كار مى كنيم چه قدرمى تواند نقش ايفا كند.به نظر مـا ايـنگونه اسـت كه بـخش عمده فرهنگ, همان عقايد و اخلاقيات يك فرد يا يك جـامعه اسـت.رفتارهاى جـامعه هـم كه جـزو فرهنگ عمومى و فرهنگ يك ملت است, بـرخاسته از همان عقايد است در واقع عقايد يا اخلاقيات, رفتارهاى انسان را شكل مى دهند و به وجود مىآورند.
خلقيات اجتماعى, رفتارهاى اجتماعى را به وجودمىآورند و خلقيات فردى بنابر ايـن درست است كه مقوله فرهنگ در موارد زيادىشامل رفتارها هم مى شود, ليكن اسـاس و ريـشه فـرهنگ عـبارت اسـت از عقيده و برداشت و تلقى هر انسانى از واقعيات و حقايق عالم و نيز خلقيات فردى و خلقيات اجتماعى و ملى.
بـنده چـند نمونه از خلقيات اجتماعى و ملى را كه براى يك ملت تعيين كننده است در اين جا عرض مى كنم:مثلا عزم و اراده, غرور ملى احساس توانايى, احساس قـدرت بـراقدام و عـمل و سازندگى, انضباط, نشاط, همكارى و مشاركت.اگر فرض كـنيم مـلتى هـمراه بـا ايـمان و عقيده يى كه دارد اين اخلاقيات را هم دارا باشد, خواهيم ديد كه چقدر در رسيدن به اهداف و آرمان هايش به او كمك خواهد كـرد.بنابراين به نظر ما مقوله فرهنگ از نظر تاثيرش در آينده يك ملت و يك كـشور, بـا هـيچ چـيز ديـگرى قـابل مقايسه نيست, اهميت مقوله فرهنگ از اين جـاست.لذا هـرآنچه كـه مـوجب دغـدغه انـسان نسبت به آينده كشور و اهداف و آرمـان هـاى آن مـى شـود, هـمـينها مـوجب دغـدغه در مـسائل فـرهنگى هـم مـى شـود.بنابراين دغدغه فرهنگى, ناشى از دغدغه نسبت به انسانيت انسان و نسبت بـه اهـداف والاى انـسانى و نسبت به آن چيزهايى است كه حقيقتا مى خواهيم به آنـهـا دسـت پـيدا كـنيم و بـراى آنـها تـلاش مـى كنيم و بـراى آنـها زنـده هـستيم.بنابراين اگـر فرض كنيم در كشور محصولات فرهنگى ناسالمى وجود داشته بـاشد فـكر نـاسالم, اخـلاق نـاسالم, رفـتار ناسالم, ابزار فرهنگى ناسالم, رسـانه هاى نـاسالم, كتاب ناسالم, وسايل هنرى ناسالم كه بتواندبا خرافات و كـج انديشى ها و كـجروىها عـقايد را سـست و مخدوش كند, اينها فرآورده هاى ضد انـسانى اند, مقابله با آنها بايد با انگيزه دفاع از انسانيت صورت بگيرد و همه بايد در اين زمينه احساس وظيفه كنند.نگاه ما به فرهنگ, اينگونه است.
البته در حوزه نگرش مادى به مسائل عالم, فرهنگ به معناى عقيده و اخلاق اين جـايگاه را نـدارد, يـعنى كـسانى كـه مسائل دنيا را, مسائل بشر را, مسائل زنـدگى را, كاملا مادىمى دانند و مادى تلقى مى كنند, براى آنها عقيده و اخلاق, ايـن اهميتى را كه براى ما دارد, ندارد.لذا غرب ماديگرا در زمينه عقايد و اخلاق طورى موضعگيرى مى كند, در زمينه ى قدرت و ثروت كه منافع محسوس و مادى و ملموسند طور ديگرى موضعگيرى مى كند.آنجايى كه غرب احساس كند جاىكسب قدرت و يـا ثروت است, يا معارضى وجود دارد, بشدت خشن و متعصب وارد ميدان مى شود و بـه هيچ وجه تساهل و گذشت و مدارانمى كند, اما در باب عقيده و اخلاق نه, لااقل روى كـاغذ و در مقام ادعا و در زبان, اهل تساهل و مدارا و سهل انگارى است, يـعنى بـرايش اهميتى ندارد, هركسى هر عقيده يى دارد, داشته باشد, هر اخلاقى دارد داشـته بـاشد الـبته در مواردى انسان مشاهده مى كندكه در زمينه مسائل فـرهنگى, گـاهى بشدت متعصبانه برخورد مى كنند, يعنى آن جايى كه باز به نحوى بـا مـنافع اقـتصادى يا منافع سياسى يا توسعه طلبى و قدرت طلبى ارتباط پيدا مـى كند, مـى بـينيد كه بشدت در زمينه فرهنگ هم بدون تساهل و با تعصب و با خشونت وارد مى شوند, اما روال و مبناى كارشان اين است كه در باب اعتقادات و فرهنگى حساسيتى ندارند و موضعگيرىيى نمى كنند, اين همان لائيسيسم است, تفكر بـى طرفى و مـوضع نـداشتن در زمـينه عقيده و اخلاق و امثال اينها, اين نگرش مـاديگرانه غـربى اسـت.البته در غـرب هـم هـمه اين طور نيستند, در غرب هم تـفكرات مـعنوى و الهى و عرفانى در مواردى مشاهده مى شود, اين روزها بيشتر هـم مشاهده مى شود, ليكن مبناى تفكر مادى كه در غرب رواج و شيوع دارد, اين است.
در اسـلام ايـن طـور نـيست, در اسـلام نظر به مساله ى عقيده و اخلاق مردم, يك نظربى تفاوت و بى حساسيت و بدون مسووليت نيست.اسلام بخشى از گستره ى عدالت را بـه مـساله اخـلاق و عـقايد اخـتصاص مـى دهد, يعنى اگر به كسى كه مى توان از انـحراف او جـلوگيرى كـرد كـمك نـشود, نـسبت بـه او بـى عدالتى شده است اگر كـسى رامى توان در زمـينه مسائل اخلاقى هدايت و تربيت كرد و انسان چنين كارى را نـكند, نـسبت به او ظلم وبى عدالتى كرده است.در ذيل اين آيه شريفه ((من اجـل ذلك كتبناعلى بنى اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فـكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احياالناس جميعا)) چند روايت هـست كـه حضرت مى فرمايند:كسى كه انسان را از ((حرق او قتل)) نجات بدهد.در يـك روايت هم خود حضرت مى فرمايند كه يا انسان را هدايت كند.بعد مى فرمايند ((ذالـك تـاويلها الاعظم)), برترين تاويل و برترين معناى اين آيه همين است كـه اگر كسى, كسى را به قتل برساند, يعنى موجب ضلالت او را فراهم بكند, يا كـسى را احـيا بكند, يعنى موجبات هدايت او را فراهم بكند, آنگاه ((فكانما احـياالناس جميعا)) هدايت يك انسان, ارزش و قيمت هدايت همه بشريت را دارد چـون گـوهر انسانى در اين انسان و در همه بشريت يك گوهر است, وقتى شما به گـوهر انـسانى كمك كرديد و او را هدايت نموديد چه در زمينه عقيده و چه در زمـينه اخـلاق بـه گوهر بشرى كمك كرده ايد و يارى رسانده ايد, بنابراين, اين همان ارزش را خواهد داشت.
ايـن نـشان دهـنده اين اسـت كه مساله هدايت و كمك رساندن به نجات انسانها, وظيفه هركسى است كه بتواند آن را انجام دهد.يا در آن روايت ذيل آيه ى شريفه ((فـلينظر الانـسان الى طعامه)) مى فرمايد كه اين طعام معنوى است, اين طعام ديـن اسـت, اخـلاق اسـت.نظربه طعام معنايش اين است كه ملاحظه كن چه چيزى را مـصرف مـى كنى, يا چه چيزى را ديگرى از دست تو مصرف مى كند, اين نشان دهنده اهـميت خـوراك مـعنوى اسـت.يا در روايـت ديـگرى آمـده اسـت كـه وقتى حضرت امـيرالمومنين مى خواستند براى جمع كردن وجوه بيت المال و عمدتا براى قضاوت بـه يـمن سفر كنند ظاهرا اواخر حيات مبارك پيغمبر و نزديك حجه الوداع بوده اسـت پـيش پـيغمبر آمدند كه اگر حضرت توصيه يى دارند بفرمايند.آنجا از قول پـيغمبر نقل شده است كه فرمود:((يا على! لان يهدىالله بك رجلا خير مما طلعت عـليه الشمس)) اگر خدا به وسيله تو يك نفر را به راه راست, به حقيقت و به فضيلت راهنمايى و هدايت كند, براى تو ارزشش از همه روى زمين بيشتر است.
يـعنى اگـرهمه ثـروت ها و قـدرت ها و مـقام هاو منزلت هاىمادى دنيوى را به تو بدهند, ارزشش كمتر از اين است كه تو بتوانى يك نفررا هدايت كنى اين حقيقت و واقـعيتى اسـت, چـون ثـروت و قـدرت مادى چيزهايى زودگذر و زايلى هستند, ايـنها كـه ارزش هاى حقيقى به شمار نمىآيند, اما هدايت يك انسان اين قدر در نظر پروردگار حايز اهميت است.
حـالا در چـنين شرايطى اين سووال پيش مىآيد كه آيا حكومت مى تواند بگويد من آزادى و امنيت را فراهم مى كنم, مردم خودشان بروند ميدان معارضه و بحث عرضه و تـقاضاست, هـر كس هر چه توانست, در بازار عرضه و تقاضا مطرح كند, هر چه شـد, شـد؟! نـه, بـه هـيچ وجه, ايـن جـزو وظـايف دولـت اسلامى است كه دراين آشـفته بازار احتمالى, يا حتى غير آشفته بازار, در بازار عرضه فرهنگ وعقيده و اخـلاق, نگذارد عائله ى او يعنى ملت دچار گمراهى بشوند, يعنى همان احساسى را كـه انسان نسبت به زن و بچه خودش دارد, همان را بايد نسبت به ديگران هم داشـته باشد.شما اگر بدانيد كه فرزند خودتان دچار يك انحطاط اخلاقى شده كه از نـظر شـما و از نـظر جـامعه زشت است, يا در معرض آن قرار گرفته, چگونه عكس العمل نشان مى دهيد؟
من نمى دانم شما اين كتاب خانم ((ايزابل آلنده)) را خوانده ايد يا نه, كتاب خـيلى جـالبى اسـت, او از قـوم و خـويش هاىهمين ((سـالوادور آلنده)) معروف اسـت.در اين كتاب ذكر مى كند كه يكى از كاركنان مهم يك كشور آمريكاى لاتين, در يـك جـايگاه ضـد اخـلاقى كـه نمى شود در ايـن جا تشريحش كرد با فرزند خودش برخورد مى كند.اين شخص به آن جا رفته بود كه شاهد كارهاى ضد اخلاقى جوان هاى ديـگران بـاشد, اتـفاقا جـوان خودش را در آن جا مشاهده مى كند! او آن چنان بى تاب مى شود كه از شدت آن مثلا سكته مى كند يا دچار جنون مى شود.
در اسلام فرقى بين فرزند خود انسان و فرزند ديگران نيست, يعنى اگر چيزى را مشاهده مى كنيدكه براى فرزند شما نامطلوب و سنگين و غيرقابل تحمل است, عينا هـمين احـساس را بـايد نـسبت بـه فرزندان ديگران داشته باشيد, حالا اگر هم نـمى توانيد ايـن احساس را داشته باشيد, عمل شما بايد اين طورى باشد.البته عـواطف انـسان نـسبت به فرزند خودش با ديگران فرق دارد, اما وظيفه اش فرقى نـدارد, وظـيفه اش يكسان اسـت, اگـر مـشاهده مى كند كـه فـرزند ديگرى دارد در مـزبله يى سـقوطمى كند, يـا در لغزشگاهى داردقرار مى گيرد كه اگر فرزند خودش بود, جلوى او را مى گرفت, بايد جلوى فرزند ديگرى را هم بگيرد.
مـن و شـما كـه مسوولان اين حكومت هستيم چه نماينده مجلس, چه وزير, چه عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى , چه رييس جمهور و بايستى به مقوله فرهنگ و اضلال فـرهنگى بـا اين چشم نگاه كنيم.البته اين قاعده و قرارداد, اين معنايش آن نـيست كه ما بياييم يك بخشنامه صادر كنيم كه حرف و عقيده ما بايد با ريختن سـرب در دهـان گـويندهآن پـاسخ داده شـود, نه, اين اصلا ربطى به آن ندارد, مـقوله ديـن دولتى, دين بخشنامه يى, توصيه ى اخلاقى با زور سرنيزه, يك مقوله ديـگر اسـت, ايـن مطلبى كه من مى گويم, مقوله ديگرى است.آن كارها را نبايد كـرد و هـيچ عـاقلى هـم نـمى كند.آن كـسانى كـه براى مسائل اخلاقى و دينى و عـقيدتى, به سرنيزه و زور و اين چيزها متشبث مى شوند, از عقل سالم محرومند, ما اينها را توصيه نمى كنيم, اما مقولات با هم مختلفند.
در بـعضى جـاها دولت وظيفه يى ندارد, اين در زمينه مسائل عبادى هم هست, در زمـينه مـسائل ديـنى هـم هـست.فرض بفرماييد بخشنامه صادر كنيم كه كارمندان ادارات بايد سرظهر حتما نماز اول وقت بخوانند! نه, به شما چه؟!
يـكى نـماز اول وقـت مـى خواند, يـكى نمى خواند, مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى مى گفت كه يك نفر آمده گفته طلبه ها چرا نمازشان را دم آفتاب مى خوانند؟
ايـشان با همان لهجه قزوينى خودش مى گفت:من گفتم مومن! خدا اجازه داده است, تو اجازه نمى دهى؟ خدا گفته تا دم آفتاب مى شود نماز بخوانيد, حالا تو مى گويى بـايد حـتما اول وقت خواند؟ گاهى گفته مى شود كه كاركنان بايد حتما در نماز جـماعت شـركت كـنند, نه, نماز جماعت مستحب است, اگر ((بايد)) بود مى گفتند واجب است.ما هزاران مقوله از اين قبيل داريم كه جاى بخشنامه و دخالت دولت نـيست و دخـالت يـا افـراد را بـيزارمى كند, يـا رياكار تربيت مى كند, اينها رابـايد كنار گذاشت.بعضى جاها هم اصلا بايد تغافل كرد و به رو نياورد بايد تـجاهل العارف كـرد, مـى بينيد خـطاست, بـايد رويـتان را برگردانيد يعنى من نـديدم.يك جـاهايى هـم دخـالت اصلا حرام است, مثلا فرض كنيد كه آدم گفت وگوى مـحرمانه تـلفنى دو نـفر را كه يك رابطه حرامى با هم دارند, گوش كند, مگر ايـن كـه بـراى مـقصد بالاترى باشد, والا گوش كردنش هم حرام است, ترتيب اثر دادنـش هـم همين طور.اما يك جا هم بايد وارد بشويد, يك جا هم بايستى دخالت قـانونى بكنيد, يك جا هم بايد نظارت قانونى بكنيد, مانع چيزى و مويد چيزى بشويد, چيزى را تسهيل و در جلوى چيزى مانع ايجاد كنيد, ضابطه اينها هم يك عـقل جـمعى فـعال اسـت.به نـظر مـن همين شوراى عالى انقلاب فرهنگى از جمله وظـايفش هـمين اسـت كه بنشيند ببيند كجا دولت بايد در مقابل فرهنگ حساسيت نشان بدهد, كجا بايد بخصوص حساسيت نشان ندهد و كجا بايد تغافل كند, اينها چـيزهايى اسـت كـه جمعى از افراد بايد در مركزى بنشينند فكر كنند, مطالعه كنند و رويش تصميم گيرى كنند.
نـسبت بـه مقوله ى فرهنگ نمى شود بى تفاوت بود.آن كسانى كه به ما مى گويند شما بـى تفاوت بـاشيد, در زمـينه هاى خـودشان هـمان طـور كه گفتم خيلى متعصبانه برخورد مى كنند.پروتكل هاى غربى در زمينه هاى مختلف از لحاظ آداب و رفتار آن چنان غيرقابل شكست و غيرقابل نفوذ است كه شما ديديد در قضيه سفر آقاى رييس جـمهور بـه فرانسه كه چيزى بيش از يك پروتكل نبود اين همه جنجال درست شدو از دو طرف كشمكش شد, البته خودشان يك راه حل عاقلانه برايش پيدا كردند, چون نـمى توانستند بيشتر از آن جلو بيايند.از اين طرف هم بحمدالله دولت و رييس جمهور ما مقاومت و ايستادگى كردندو كارشان براى ما عزت درست كرد و موجب شد كـه آنــهـا عـقـب نشينى كـنند, امـا شـما ديـديد كـه ايـنها چـه قـدر روى پـروتكل هاىگوناگون در زمـينه هاى مختلف حتى لباس حساسند:((شما بايد با اين لـباس در مـجلس شـركت كـنيد, حـتما بـايد پـاپيون يـا كراوات بزنيد, بدون آن نـمى شود در ايـن مـجلس وارد شويد)) يعنى اين قدر روى اين مسائل حساسند و دقـت دارنــد و غــيرقابل اغـماض و غـيرقابل گـذشتند, آنـگاه بـه بـنده و جـناب عالى مى گويندكه شما از دين و از عقيده و از نماز و از روزه و از حجاب و از حـفاظ رابـطه بين زن و مـرد و آن چـيزهايى كه شما داريد, دست بشوييد, براى اين كه ما معتقد نيستيم! اين اصلا قابل قبول نيست.
بـه نـظر من آن جايى كه جاى وارد شدن است, از تهمت و شانتاژ و اين كه شما ديـن را دولتى كرديد, نهراسيد,چون شما دولت دينى هستيد.بنده معتقد به دين دولـتى نيستم دين دولتى, مثل دين بنى اميه و بنى عباس است, دين, دين خدايى و ديـن اعـتقادى و ديـن قلبى است اما شما دولت دينى هستيد, يعنى مشروعيتتان بـراساس يـك تفكر دينى و يك عمل دينى است, ناگزيريد كه نسبت به آن پايبند بـاشيد, مـصلحت هـم هـمين چـيزى اسـت كـه دارم عـرض مى كنم, ايـن حـرف, حرف متعصبانه يى نيست, حرف كاملا منطقى و مستدل و معقولى است.بنابراين, آن جايى كـه جاى دخالت است, تشخيص بدهيم, وارد بشويم, پافشارى كنيم و از شانتاژ و مـقابله هـم نترسيم, منتها كجا جاى وارد شدن است, كجا جاى وارد شدن نيست, اين مقوله ظريف و حساسى است, انسان هاى صاحب عقل مى خواهد.
به نظر من اين شورا هم شوراى منحصر به فردى است و از اعتبار آن هيچ چيز كم نـشده اسـت, ايـن شورا از لحاظ قانونى, پشتوانه مستحكمى دارد, در اين هيچ جـاى تـرديد نـيست.از لحاظ ترتيبى هم كه ملاحظه مى كنيد, يك ترتيب منحصر به فردى دارد.
در زمـينه مسايل فرهنگ, ما اين گونه تربيت جامع همه جانبه مستحكم برخوردار از انسانهاى صاحب فكر و صاحب تجربه و صاحب انگيزه نداريم, و اگر هر كس هم بـخواهد در گـوشه و كـنار چنين شورايى را تشكيل بدهد, تشكيل نمى شود, يعنى اين شورا وزانت خودش را دارد.
بـه نظر من يكى از كارهاى مهم اين شورا علاوه بر آنچه كه درحال حاضر مشغول هـستيد و بـحمدالله عـمل مى كنيد همين چيزى است كه عرض كردم, منتها مثل آن بـحث مـطبوعات نـبايد خـيلى كـش پـيدا كند.ما نمى خواهيم شوراى عالى انقلاب فـرهنگى مـثل بايگانى راكد دستگاه ها باشد كه همين طور مطلب وارد آن بشود و ديـگر بـيرون بـرنگردد! نه, ما مى خواهيم شوراى عالى انقلاب فرهنگى به صورت فـعال عـمل كـند, الـبته روزمـرگى نبايد باشد, اما بايستى كاملا فكر بشود, مـطالعه بـشود, بـررسى بـشود و نـو بـه نـو و بوقت, به دستگاه ها و به اين وزارتـخانه هاى فـرهنگى كـه به اين جا ارتباط دارند و نيز دستگاههاى ديگر, مـحصولاتش داده بـشود و از آنـها اسـتفاده گـردد.بنابر ايـن دستگاه حكومت و دسـتگاه دولـت, نـسبت بـه فـرهنگ جـامعه عـمدتا مـساله عـقيده و اخـلاق به هـيچ وجه بى مسووليت نـيست ونـمى تواند بى تفاوت باشد, فقط به گفتن و موعظه هم نـمى تواند اكـتفا كند, البته يك جاهايى موعظه كفايت مى كند, اما در جاهايى هم بايد وارد شد.
پـيغمبر اسـلام و قـانون اسـلامى يك جا از حدود سنگين استفاده مى كرد كه اگر بـعضى از ايـن حـدود الـهى در هـمين مـحيط و فرهنگ هاىغربى مطرح بشود, اصلا بـرايشان قابل تحمل نيست و نمى پذيرند, درستش هم همان است كه در اسلام هست, يـعنى همين حدود الهى اگر در جاى خود قرار بگيردو با بقيه چيزهايى كه لازم اسـت, مـنظم بشود, حقيقتا علاج كننده است يك جا هم از اخلاق استفاده مى كرد, يـك جـا هـم از گـذشت اسـتفاده مـى كرد, يك جا نصيحت مى كرد, يك جا هم جلوى تـندروىها را مـى گرفت و مـى گفت چـه كـار داريـد, به شما مربوط نيست موارد مـتعددى هـست كـه يـا خـود نـبى اكرم, يا اميرالمومنين (عليهماالسلام) جلوى تندروىها را مى گرفتند و مى گفتند شما كه از خداى متعال نبايد جلوتر برويد, همين چيزى را كه وجود دارد, بايد عمل بكنند.در مقابل يك بدعت, يك طور, در مـقابل يك حرف ديگر, يك طور ديگر, بايد ديد جاهاى آن كجاست.آن وقتى كه در مـقابل طغيان ها و سركشى ها و ياغيگرىها لشكركشى مى شود, در بسيارى از موارد لـب مطلب يك امر فرهنگى است, يك جا هم نه, با ملايمت و مدارا و امثال اينها برخورد مى شود.
راجع به دانشگاه ها هم دوستان تذكر دادند كه به نظرم مى رسد چند نكته را به شـما عـرض بكنم:نكته اول, مساله ى اين فارغ التحصيلان بى كار است.ما خوشبختانه امـروز از لــحـاظ كـثـرت دانـشـجو نـسبت بـه هـمه سـالهاى گـذشته و عـمر دانـشگاه هاىكشور, در اوج قـرار داريـم, يعنى تعداد دانشجو خيلى زياد است, تـعداد رشـته ها خـيلى زيـاد است, در دانشگاه هاى مختلف كشور چه دانشگاه هاى دولـتى, چه دانشگاه آزاد و دانشگاه هاىغير دولتى تعداد فارغ التحصيل ها خيلى بـالاست, ايـن چـيز خـوبى اسـت, اما از آن طرف هم طبق همين آمارهايى كه از سـازمان بـرنامه و مـراكز گوناگون دولتى مكرر به ما رسيده, ما تا چند سال ديـگر بـا خيل عظيمى از فارغ التحصيلان بى كار مواجه خواهيم شد, اين واقعا يك حـادثه بـسيار تـلخ است مايه حسرت و دريغ و تاسف است كه انسان ببيند كسانى داراى مـعلومات هـستند و ايـن هـمه هـم درس خـوانده اند و اين همه هم كشور بـرايشان سرمايه گذارى كرده است, در كشور بى كار نشسته اند و كارى ندارند.در اين جا مطالبات بحق يك قشر وجود دارد, به نظر من روى اين مساله بايد يك فكر اسـاسى كـرد.البته در درجـه اول, ايـن كار, كار دولت است, كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى نيست, اما اين شورا مى تواند در اين زمينه راه هايى را بينديشد و كـمك كـند هم به دولت كمك كند, هم به مجلس كمك كند يعنى رهنمود بدهد تا هـم مـجلس دنـبال قوانينش برود و هم دولت دنبال اجرايش برود.نكته ى دوم اين اسـت كـه به نظرمى رسد يك بار ديگر نظام آموزشى كشور بايد با نيازهاى عينى دولـت تـطبيق داده بـشود.اين نـظام آموزشى كنونى ما نظامى است كه سالهاست براساس آن داريم عمل مى كنيم اين نظام بايد هر چند وقت يك بار با واقعيت ها و نـيازها تـطبيق داده بـشود و روى آنـها بـرنامه ريزى بشود.البته من درست نـمى دانم كـه آيـا در وزارت علوم و همچنين وزارت بهداشت برنامه ريزى منظمى بـراى بـازسازى بـرنامه نـظام آموزشى هست يا نه, اگر نباشد, بايد به وجود بـيايد, مـنتها جهت كلى اش بايد در جايى كه فراتر از وزارتخانه است, تنظيم بـشود و آن همين ((شوراى عالى انقلاب فرهنگى)) است, چون اين مساله فرابخشى است.اگر شما بخواهيد در برنامه تجديدنظر كنيد و نوسازى روزبه روز بكنيد كه البته اين خيلى لازم است اين جهت گيرى بايد در جاى ديگر انجام شود, كار خود وزارتـخانه نـيست, قاعدتا اين كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى است كه اختصاص به مساله فرهنگ دارد.
ايـن شـورا, شـورايى هـم هـست كـه تغييرات بخش هاو دولت و مجلس تاثيرى روى كـارش نمى گذارد, ايـن خـيلى مـهم است.يكى از امتيازات اين شورا استمرار آن اسـت.در وزارتـخانه, يـك وزيـر بـا اصـحاب خودش امروز هستند, يك روز ديگر نـيستند, مـجلس هـم همين طور است, ليكن اين جابجايى است كه استمرار دارد و مى تواند نگاه بلند مدت به مسائل داشته باشد, نگاه هايى كه فارغ از بعضى از دسته بندىهاى زمانى و سياسى و غيره است.
بنابراين به نظرمى رسد كه نو كردن اين نظام آموزشى لازم است.يك فكر بلندنگر و اسـتراتژيست هـم بـايستى دنبال اين كار باشد كه آن على القاعده فكر همين شوراست. نكته ى سوم اين است كه كميته برنامه ريزى دروس معارف آن طور كه به من گزارش دادنـد چند وقتى است كه مشغول كار شده و سابقه كارى خيلى زيادى هم ندارد, بايد كمك بشود تا اين آقايانى كه دراين كميته هستند و دروس معارف دينى را برنامه ريزى مى كنند, بتوانند درست و فعال عمل كنند.
ايـن فرصت كه عده يى عالم دينى در هر ترمى در كلاس دانشگاه بحث دينى بكنند, فـرصت خـيلى مـغتنم و مـهم و كار بااهميتى است, لذا به نظر من جا دارد كه بـرنامه ريزى در ايـن بـخش خـيلى فعال بشود.پيراسته شدن, عميق شدن, ساده و روان شدن بايستى محور اصلى برنامه ريزى دروس معارف باشد و ان شاالله روى آن كار بشود.
نكته ى ديگر كه وجود دارد, در مورد دانشگاه هاست.من سه چهار سال قبل از اين راجـع بـه سـياسى شـدن دانـشگاه ها مـطالبى بيان كردم.در آن موقع اغلب شما آقايان عضو همين شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم بوديد و فضاى فرهنگى كشور را هـم لـمس مى كرديد.بنده بـه طـور صريح راجع به اين كه دانشجو بايد با مسائل سـياسى آشـنا بشود و مغز تحليلى پيدا كند, صحبت كردم, الان هم اعتقادم اين اسـت كـه اگـر دانشجوهاى ما قدرت تحليل سياسى پيدا كنند, كاملا آسيب ناپذير خـواهند شد, اين يك مقوله است, اما اين كه ما دانشگاه را به باشگاه احزاب سياسى تبديل كنيم, مقوله ديگرى است.
آخـرين نـكته هـم در خـصوص مهاجرت نخبگان است.در جلساتى كه بعضى از عناصر دانـشگاهى دانشجويان و يا اساتيد در اين جا داشته اند اين نكته را مكرر به مـن گـفته اند و يـا بـعضا نـامه نـوشته اند, ايـن پـديده واقعا پديده خوبى نـيست.البته بنده يك بار ديگر هم در جلسه يى كه چندى پيش در همين جا تشكيل شـد, ايـن را مـطرح كـردم كه ما نبايد خيلى حساسيت به خرج بدهيم و هر كسى كه مى خواهد از كشور خارج بشود, داد و بيداد كنيم كه آى! فلان نخبه ها رفتند, نه, بالاخره يك نفرمى رود, پنج سال مى ماند و بر مى گردد, سه سال مى ماند و بر مى گردد, اين طورى نبايد حساسيت نشان داد, اما اين كه ما راه خروج از كشور را آن چـنان هموار كنيم كه اندك بهانه يى موجب بشود اين نخبگانى كه اين قدر براى كشور اهميت و ارزش دارند, به رفتن به خارج از كشور تشويق بشوند, اين هم اصلا درست نيست, البته عمده ى مشكلات, مشكلات معيشتى, عدم امنيت شغلى يعنى مـسوولان مـىآيند اينها را جابه جا و پس و پيش مى كنند با جلوه هاى كاذبى است كـه از مـحيط بـيرون كانادا و آمريكا وامثال اين جاها بيشتر در چشم اينها هست و در حقيقت مشوق اينها مى شود, اما بالاخره دولت بايد نسبت به اين مساله فـكر بـكند.اين جـوان هاى مـعرفى شـده مـا را مىآيند مى برند! ما خودمان به بهانه يى در تلويزيون و روزنامه ها مرتب اينها را معرفى مى كنيم بيا پيش آقاى رئيـس جمهور جايزه بگير, پيش وزير محترم تشويق بشو خوب كه چهره هاشان نشان داده شـد, فورا سفارت بيگانه به سراغشان مىآيد و با وساطت و راهنمايى خود, اينها را به خارج از كشور مى برند و از اينها استفاده مى كنند و كشور ما را از سرمايه ها محروم مى كنند, اين خيلى مايه تاسف و تاثر است.به نظر من نسبت بـه ايـن قضيه بايد يك فكر جدى بكنيد.البته يك مقدار از موضوع, مالى است, يـك مقدار سازمانى و شغلى است بايد برايشان كار فراهم كرد يك مقدار مربوط بـه نـبودن آزمـايشگاه و امـكانات در دانـشگاه هاست.بعضى از اين جوان ها در دانـشگاهاشان امـكانات آزمـايشگاهى دارنـد.همين دانشگاه صنعتى شريف كه من رفـتم انـصافا هـم دانـشگاه بـرجسته و پـيشروو خـوبى اسـت بعضى از كارهاى بـرجسته يى را كـه كـرده بـودند, نشان دادند, از بعضى هاهم خبر داشتيم, بعد آنـها از فـضاى آمـوزشى شان به ما شكايت كردند, ما هم آن را به دولت منعكس كـرديم.فضاى آمـوزشى شان, يـك فضاى بسيار نامناسب است, اصلا در آن جا ولوله ى جـمعيت اسـت ويـك فضاى باز و گسترده ندارند.امثال اين چيزهاست كه موجب مى شود به رفتن به خارج از كشور تشويق بشوند.
بـه هرحال از شـما دوسـتان عزيز كه اين مسووليت سنگين را برعهده گرفته ايد, خـيلى مـتشكرم.با تـوجه بـه آنـچه كه امروز هم عرض كرديم, معلوم مى شود كه مـسووليت اين شورا باز هم سنگين و سنگين تر است و كسانى كه اين مسووليت را پذيرفته اند و قبول كرده اند, حقيقتا پيش خداى متعال ماجورند.
اميدواريم كه ان شاالله خداوند به يكايك شما اجر و مزد اخروى عنايت بكند و بـه آنچه كه موجب رضاى اوست, هدايت كند تا بتوانيد ان شاالله سوال الهى را پـاسخ بـگوييد, ((ثـم لتسئلن يومئذ عن النعيم)) يكى از نعمت هاى الهى همين مـسووليت هاست.مسووليت شما اين است كه مسائل فرهنگى و دانشگاهى كشور بزرگ ايـران و جـمهورى اسلامى عزيز و سربلند را سياستگذارى كنيد, اين نعمت خيلى بـزرگى است و خداى متعال از آن سوال مى كند.آن كسانى كه در شورا حضور فعال و شـركت مـرتب و منظم دارند, يقينا اجرشان بيشتر است و تاثيرگذارى بيشترى خـواهند داشـت, امـيدواريم كـه ان شـاالله خـداوند همه شما را موفق و مويد بـدارد.از جـناب آقـاى كـى نژاد هم به خاطر زحماتى كه مى كشند و رئيس محترم شورا و بقيه ى اعضا نيز از ايشان خرسند و متشكر هستند.تشكر مى كنم.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته :icon_pf(57):
-
نمازجمعه تهران25 / 9 / 79
نمازجمعه تهران
به امامت رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى
25 / 9 / 79
خطبه ى اول الحمدلله رب العالمين نحمده و نستعينه و نومن به و نستغفره و نتوكل عليه و نصلى و نسلم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.
اوصيكم عبادالله بتقوىالله همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار و خود را به رعايت تقوا و ورع و توجه به خداى متعال در همه ى فعل و تركى كه در امور زندگى چه فردى, چه اجتماعى بر سر راه خويش مشاهده مى كنيم, توصيه مى كنم.خدا را در نظر بگيريم; رضايت او را بر همه چيز ترجيح بدهيم و تكليف او را براى خود فوز عظيمى بشماريم.ان شاالله روزه ى اين ماه كه ماه تقواست كمك كند تا يكايك ما, هر جا هستيم و هر كه هستيم, بتوانيم مايه و زاد و توشه ى تقوا را در نفس و در عمل خودمان افزايش بدهيم.
اين روزها متعلق به اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) است; علاوه بر اين كه امسال هم به عنوان سال اين بزرگوار نامگذارى شده است.ياد و نام و خاطرات اميرالمومنين (عليه السلام) براى چيست؟ در درجه ى اول براى اين است كه ما اين فرصت را براى خود به وجود بياوريم كه از او تبعيت كنيم.
شيعه, يعنى تابع; اگر تبعيت و پيروى از او نباشد, نسبت دادن خود به او, ظلم به او خواهد بود.علاوه بر اين, با معرفى چهره ى آن بزرگوار مى توانيم مساله ى اصلى اسلام را كه اداره ى جوامع بشرى با نظام اسلامى و با دستور اسلامى است در ذهن و دل مردم اين زمان روشن كنيم.محور همه چيز, حكومت چند ساله ى اميرالمومنين است; لذا ما از آنچه كه درباره ى آن بزرگوار مى گوييم, بايد قصدمان تبعيت باشد.البته اين را بايد تاكيد كنم كه در روزگار ما كه نظام اسلامى به پيروى از دستورات اسلام بر سر كار آمده است, آن كسانى كه در درجه ى اول وظيفه دارند از اميرالمومنين پيروى كنند, مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى اند.
اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام), هم خطاب به مسوولان مطالبى را فرموده است, هم خطاب به آحاد مردم.آنچه كه خطاب به آحاد مردم است, عمدتا خطاب به مسوولان هم هست; اما آنچه كه خطاب به مسوولان است, فقط خطاب به خود آنهاست; كه اين در نامه هاى اميرالمومنين چه نامه ى معروف آن حضرت به مالك اشتر, چه بقيه ى نامه هايى كه به استانداران و كارگزاران نظام خودشان مى نوشتند منعكس است.
امروز ما هم مسوولان و صاحبان مناصب در جمهورى اسلامى, هم آحاد مردم بشدت احتياج داريم كه اين دستورات و توصيه ها را بشناسيم و به آنها عمل كنيم.اگر به اين دستورات عمل كرديم, آنگاه ((كنتم خير امه اخرجت للناس)) تحقق پيدا خواهد كرد; يعنى امتى خواهيم شد كه وقتى همه ى دنيا به ما نگاه مى كنند, مى توانند از ما سرمشق بگيرند و ما را اسوه ى خودشان قرار بدهند.اگر به آن روشها و دستورها عمل نكرديم, بتدريج ممكن است خداى نخواسته كار مردم و مسوولان ما به جايى برسد كه نه تنها به اسلام هيچ آبرويى ندهند, بلكه از شان اسلام هم كم كنند.اگر ما از اسلام و از دستورات اميرالمومنين در عمل فاصله بگيريم, اين خطر وجود دارد.
چون هواى امروز مناسب تفصيل در گفتار نيست, من مايلم در خطبه ى اول مختصرا دو بخش را عرض كنم:يكى بخش مربوط به حكومت است; يكى بخشى است كه مسووليت آن با مردم است, اما حوزه ى كار آن شامل حكومت و مردم هر دو است.خلاصه ى آن بخش مربوط به حكومت در كلمات اميرالمومنين اين است:در نظر اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) منصب حكومتى بايد وسيله يى نباشد براى راحتى و عيش و كسب دنيا براى خود; اين يك كاسبى مثل بقيه ى كاسبيها نيست; اين يك مسووليت پذيرى است; اشتغال به اين مسووليت نمى تواند براى اين باشد كه انسان چيزى به دست بياورد, مالى جمع كند, آينده ى خود و فرزندانش را از اين راه تامين كند و يا در دنيا خوش بگذراند.پس هدف از قبول مناصب دولتى در نظام جمهورى اسلامى و نظام اسلامى چه بايد باشد؟ هدف بايد اجراى عدالت, تامين آسايش مردم, فراهم كردن زمينه ى جامعه ى انسانى براى شكفتن استعدادها, براى تعالى انسانها و براى هدايت و صلاح بنىآدم باشد.وقتى كه در نظر اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) هدف اين شد, آنگاه اين بياناتى كه از آن بزرگوار مى شنويم, همه معنا پيدا مى كند.
اميرالمومنين مى فرمايد:من آماده ام كه سخت ترين شرايط زندگى را براى خودم به وجود بياورم; اما خدا را در حالى كه به يكى از بندگان او ظلم كرده ام, ملاقات نكنم; ((لان ابيت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا)); اگر من را با بدن برهنه بر روى خارها بيندازند, يا با زنجيرهاى گران دست و پاى من را ببندند و روى زمين بكشانند, اين شكنجه ى جسمانى براى من قابل قبول تر و محبوب تر است از اين كه ((القى الله ظالما لبعض العباد او تاركا لشيى من الحطام)); خدا را در حالى ملاقات كنم كه به يك نفر ظلم كرده ام, يا مال دنيا را براى خود جمع كرده ام.
آن حضرت در جايى ديگر از نهج البلاغه مى فرمايد:((ان الله تعالى فرض على ائمه الحق ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس)); يعنى صاحبان مناصب در نظام حق, حق ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه كنند و بگويند چون اشراف و اعيان اين گونه خانه و زندگى دارند و اين طور گذران مى كنند, پس ما هم كه صاحب اين منصب و اين مسووليت در جمهورى اسلامى يا در نظام اسلامى و حاكميت اسلامى هستيم, سعى كنيم مثل آنها زندگى كنيم; يا اين كه چون روسا و مسوولان و وزراى كشورهاى ديگر در نظامهاى غير الهى و غير حق اين طور زندگى مى كنند, اين طور خوشگذرانى مى كنند و اين گونه از امكانات مادى استفاده مى كنند, ما هم بايستى همان طور زندگى كنيم; نه, حق ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمكنان و يا با منحرفان اندازه گيرى كنند.پس با چه كسانى بايد زندگى خودشان را اندازه بگيرند؟ ((ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس)); با مردم معمولى, آن هم ضعيفها و پايين ترهاشان.در اين عبارت, اين تعبير نيست كه مثل آنها زندگى كن ممكن است هر كسى نتواند آن گونه زندگى را بر خودش تنگ بگيرد اما اين هست كه خودت را با او اندازه بگير و با او مقايسه كن; نه با اعيان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمايه دار.مسوول و صاحب يك منصب در نظام اسلامى و نظام حق, نبايد طورى زندگى كند كه باب اعيان و اشراف و متمكنان و برخورداران جامعه, يا مسوولان كشورهاى غير اسلامى است; نه, اين طور نيست; اين فرهنگ غلطى است كه هركس در مسووليتهاى دولتى به مقام و مسووليتى رسيد, بايد فلان طور خانه, يا فلان طور وسيله ى رفت و آمد, يا فلان طور امكانات زندگى داشته باشد; نه, دستور اميرالمومنين اين نيست; فقط مربوط به آن زمان هم نيست; مربوط به همه ى زمانهاست.آن زمان هم اين گونه نبود كه همه ى مردم فقير باشند; نه, فتوحات اسلامى شده بود; در كشور اسلامى ثروتهايى وجود داشت و ثروتمندها و تجارى بودند حالا از راه حرام يا حلال, فعلا كارى نداريم بودند كسانى كه زندگيهاى آنها, زندگيهاى برخوردارانه بود.
اميرالمومنين در همين زمان مى فرمايد كه نبايد زندگى شما, زندگى برخوردارانه باشد; اين مربوط به مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى است; بايد خودشان را با مردم ضعيف بسنجند, نه با برخورداران جامعه.
آن حضرت در نامه ى ديگرى به اشعث ابن قيس مى فرمايد:((وان عملك ليس لك بطعمه ولكنه فى عنقك امانه)); يعنى اين مسووليت و منصبى كه در نظام اسلامى دارى, طعمه و سرمايه و كاسبى نيست اشتباه نشود مسووليت در نظام اسلامى بارى بر دوش انسان است كه بايد آن را به خاطر هدف و نيتى تحمل كند; برداشت صحيح از دولت اسلامى و مسووليت اسلامى اين است.
مسوولان اسلامى نبايد در رفتار و عمل خودشان مسرفانه و متجملانه زندگى كنند; و بالاتر از آن, نبايد طورى زندگى كنند كه روش اسرافآميز و تجملآميز را به يك فرهنگ تبديل كند; اين هم نقطه ى بعدى است كه اهميتش از آن اولى بيشتر است; لااقل كمتر نيست.فرض بفرماييد اگر از لحاظ كيفيت آرايش محل زندگى و محل كار, كيفيت زندگى در درون خانواده, چگونگى ازدواج فرزندان, مهريه ها, جهيزيه ها و از اين قبيل چيزها, وقتى به وسيله ى يك نفر در سطح عالى و در ميان صاحبان مناصب حكومت اسلامى, به شكل غير اسلامى آن به معناى مسرفانه انجام بگيرد, اين مى شود فرهنگ; بقيه نگاه مى كنند و ياد مى گيرند; مهريه ها بالا مى رود, ازدواجها مشكل مى شود, زندگى سخت مى شود و همين رفتار بتدريج آثارش در طول مدتى كوتاه يا بلند, در متن جامعه منعكس مى شود.بنابراين مهمترين مطلب اصلى اميرالمومنين در باب حكومت اين است:حاكم بايد حكومت را براى خود يك وسيله ى اعاشه و زندگى و كسب درآمد و اندوختن ثروت نداند; يك مسووليت بداند; بارى است بر دوش او; بايد همه ى همت خود را بگذارد كه اين بار را به منزل برساند.
نقطه ى محورى همين مسووليت هم رعايت حدود و حقوق مردم, رعايت عدالت در ميان مردم, رعايت انصاف در قضاياى مردم و تلاش براى تامين امور مردم است.براى حاكم اسلامى, حوايج و نيازهاى مردم اصل است.چند روز قبل از اين, بنده در صحبتى به مسوولان كشور همين را گفتم; يك روى مساله ى مردم سالارى اين است كه مردم مسوولان را انتخاب مى كنند; آن روى ديگر اين است كه وقتى مسوولان بر سر كار آمدند, همه ى همتشان رفع نيازهاى مردم و كار براى آنهاست; اين معنا در كلمات اميرالمومنين موج مى زند.در نامه به مالك اشتر از آن حضرت نقل شده است:((من ظلم عبادالله كان الله خصمه دون عباده و كان لله حربا)); اگر كسى به مردم ظلم بكند, خدا طرف حساب اوست; خدا وكيل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست; اصطلاحا خصم اوست; ((و كان لله حربا)); او در حال جنگ و مقابله ى با خداست.البته فرق نمى كند; گرچه اميرالمومنين (عليه السلام) اين نامه ها را خطاب به استاندارهايش مالك اشتر, اشعث بن قيس, عثمان بن حنيف و ديگران نوشته است; اما همه ى رده هاى مسوول كه كارى در دستشان هست, مشمول اين خطاب هستند.
اگر حاكمان و صاحب منصبان اسلامى بخواهند اين وظايف را انجام بدهند, به يك نقطه ى ديگر احتياج دارند و آن, اخلاص و براى خدا كار كردن و با خدا رابطه ى خود را نگهداشتن است.مسوول امور و صاحب منصب در نظام اسلامى, مساله اش فقط مواجهه ى با مردم نيست; اگر با خدا متصل نباشد, كار براى مردم و خدمت براى آنها يعنى همان مسووليت اصلى يى كه دارد لنگ خواهد ماند.پشتوانه ى اين ماموريت و مسووليت, همين ارتباط با مردم است; لذا باز اميرالمومنين طبق روايت نهج البلاغه در همين نامه به مالك اشتر مى فرمايد:((واجعل لنفسك فيما بينك و بين الله افضل تلك المواقيت)); اوقات خودت را كه براى كارهاى گوناگون صرف مى كنى, بهترين و بانشاطترينش را بگذار براى خلوت بين خودت و خدا; يعنى حالت ارتباط با خدا و انابه ى به او و تضرع را براى اوقات خستگى و كسالت نگذار.بعد مى فرمايند:((وان كانت كلها لله)); اگرچه تو وقتى صاحب منصب در حكومت اسلامى هستى, همه ى كارهايت متعلق به خداست به شرطى كه ((اذا صلحت فيها النيه و سلمت منها الرعيه)); نيتت خالص باشد و كارى كه مردم را بيازارد, از تو سر نزد اما درعين حال در بين تمام اين تلاشهايى كه همه اش هم عبادت است, وقتى را بگذار براى اين كه بين خودت و خدا خلوت كنى.اين چهره ى صاحبان مناصب در نظام اسلامى و در قاموس اميرالمومنين است.
آنچه كه ما از آن بزرگوار داريم, غالبا مربوط به دوران حكومت اوست; آنچه كه از دوران بيست و پنج ساله ى مابين وفات پيغمبر و خلافت آن بزرگوار داريم, خيلى معدود است; آن چيزى هم كه در مورد زندگى در دوران پيغمبر است, غالبا جهاد است و تحت الشعاع نير اعظم وجود نبى اكرم است; بنابراين آنچه كه از اميرالمومنين نقل مى شود, بيشتر مربوط به همين دوران قريب پنج ساله ى حكومت اوست كه از زبان يك حاكم, منش يك حاكم را ترسيم مى كند و بخش اول آن مربوط به وظيفه ى مسوولان است و خلاصه ى آن اين است: مسوول نظام اسلامى, مسوولى است كه براى مردم و در راه خداست; براى هوى و هوس و منافع شخصى خود نيست.
آن بخش ديگرى كه باز آن را مختصر عرض مى كنم كه مربوط به عموم مردم است در درجه ى اول عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر در مسائل اجتماعى.البته در مسائل فردى, تقوا خيلى زياد مورد توصيه ى اميرالمومنين است; اما در زمينه ى مسائل اجتماعى شايد هيچ خطابى به مردم شديدتر, غليظتر, زنده تر و پرهيجان تر از خطاب امر به معروف و نهى از منكر نيست.امر به معروف و نهى از منكر, يك وظيفه ى عمومى است.البته ما بايد تاسف بخوريم از اين كه معناى امر به معروف و نهى از منكر درست تشريح نمى شود.امر به معروف, يعنى ديگران را به كارهاى نيك امر كردن.نهى از منكر, يعنى ديگران را از كارهاى بد نهى كردن.امر و نهى, فقط زبان و گفتن است; البته يك مرحله ى قبل از زبان هم دارد كه مرحله ى قلب است و اگر آن مرحله باشد, امر به معروف زبانى, كامل خواهد شد.وقتى كه شما براى كمك به نظام اسلامى مردم را به نيكى امر مى كنيد مثلا احسان به فقرا, صدقه, راز دارى, محبت, همكارى, كارهاى نيك, تواضع, حلم, صبر و مى گوييد اين كارها را بكن, هنگامى كه دل شما نسبت به اين معروف, بستگى و شيفتگى داشته باشد, اين امر شما, امر صادقانه است.وقتى كسى را از منكرات نهى مى كنيد مثلا ظلم كردن, تعرض كردن, تجاوز به ديگران, اموال عمومى را حيف و ميل كردن, دست درازى به نواميس مردم, غيبت كردن, دروغ گفتن, نمامى كردن, توطئه كردن, عليه نظام اسلامى كار كردن, با دشمن اسلام همكارى كردن و مى گوييد اين كارها را نكن, وقتى كه در دل شما نسبت به اين كارها بغض وجود داشته باشد, اين نهى, يك نهى صادقانه است و خود شما هم طبق همين امر و نهى تان عمل مى كنيد.اگر خداى نكرده دل با زبان همراه نباشد, آنگاه انسان مشمول اين جمله مى شود كه ((لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له)).كسى كه مردم را به نيكى امر مى كند, اما خود او به آن عمل نمى كند; مردم را از بدى نهى مى كند, اما خود او همان بدى را مرتكب مى شود; چنين شخصى مشمول لعنت خدا مى شود; اين چيز خيلى خطرناكى خواهد شد.
اگر معناى امر به معروف و نهى از منكر و حدود آن براى مردم روشن بشود, معلوم خواهد شد يكى از نوترين, شيرين ترين, كارآمدترين و كارسازترين شيوه هاى تعامل اجتماعى, همين امر به معروف و نهى از منكر است و بعضيها ديگر درنمىآيند بگويند ((آقا! اين فضولى كردن است))! نه, اين همكارى كردن است; اين نظارت عمومى است; اين كمك به شيوع خير است; اين كمك به محدود كردن بدى و شر است; كمك به اين است كه در جامعه ى اسلامى گناه, گناه بماند.بدترين خطرها اين است كه يك روز در جامعه, گناه به عنوان صواب معرفى بشود; كار خوب به عنوان كار بد معرفى بشود و فرهنگها عوض بشود.وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه رايج شد, اين موجب مى شود كه گناه در نظر مردم هميشه گناه بماند و تبديل به صواب و كار نيك نشود.بدترين توطئه ها عليه مردم اين است كه طورى كار كنند و حرف بزنند كه كارهاى خوب كارهايى كه دين به آنها امر كرده است و رشد و صلاح كشور در آنهاست در نظر مردم به كارهاى بد, و كارهاى بد به كارهاى خوب تبديل شود; اين خطر خيلى بزرگى است.
بنابراين اولين فايده ى امر به معروف و نهى از منكر همين است كه نيكى و بدى, همچنان نيكى و بدى بماند.فايده ى ديگرش اين است كه وقتى در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگيرند, آنگاه اگر در راس جامعه هم كسى بخواهد مردم را به خير و صلاح و معروف و نيكى سوق بدهد, كارش با مشكل مواجه خواهد شد; نمى تواند; يا به آسانى نمى تواند; مجبور است با صرف هزينه ى فراوان اين كار را انجام بدهد.يكى از موجبات نا كامى تلاشهاى اميرمومنان با آن قدرت و عظمت در ادامه ى اين راه, كه بالاخره هم به شهادت آن بزرگوار منجر شد, همين بود.اين روايت تكان دهنده و عجيبى است; مى فرمايد:((لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنكر او ليسلطن الله عليكم شرار كم فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم)); بايد امر به معروف و نهى از منكر را ميان خودتان اقامه كنيد, رواج بدهيد و نسبت به آن پايبند باشيد; اگر نكرديد, خدا اشرار و فاسدها و وابسته ها را بر شما مسلط مى كند; يعنى زمام امور سياست كشور به مرور به دست امثال حجاج بن يوسف خواهد افتاد! همان كوفه يى كه اميرالمومنين در راس آن قرار داشت و در آن جا امر و نهى مى كرد و در مسجدش خطبه مى خواند, به خاطر ترك امر به معروف و نهى از منكر, به مرور به آن جايى رسيد كه حجاج بن يوسف ثقفى آمد و در همان مسجد ايستاد و خطبه خواند و به خيال خود مردم را موعظه كرد! حجاج چه كسى بود؟ حجاج كسى بود كه خون يك انسان در نظر او, با خون يك گنجشك هيچ تفاوتى نداشت! به همان راحتى كه يك حيوان و يك حشره را بكشند, حجاج يك انسان را مى كشت.يك بار حجاج دستور داد و گفت همه ى مردم كوفه بايد بيايند و شهادت بدهند كه كافر هستند و از كفر خودشان توبه كنند; هر كس بگويد نه, گردنش زده مى شود! با ترك امر به معروف و نهى از منكر, مردم اين گونه دچار ظلمهاى عجيب و غريب و استثنايى و غير قابل توصيف و تشريح شدند.وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر نشود و در جامعه خلافكارى, دزدى, تقلب و خيانت رايج گردد و بتدريج جزو فرهنگ جامعه بشود, زمينه براى روى كار آمدن آدمهاى ناباب فراهم خواهد شد.
البته امر به معروف و نهى از منكر حوزه هاى گوناگونى دارد كه باز مهمترينش حوزه ى مسوولان است; يعنى شما بايد ما را به معروف امر, و از منكر نهى كنيد.مردم بايد از مسوولان, كار خوب را بخواهند; آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا; بلكه بايد از آنها بخواهند.اين مهمترين حوزه است; البته فقط اين حوزه نيست; حوزه هاى گوناگونى وجود دارد.
در مساله ى امر به معروف و نهى از منكر, فقط نهى از منكر نيست; امر به معروف و كارهاى نيك هم هست.براى جوان, درس خواندن, عبادت كردن, اخلاق نيك, همكارى اجتماعى, ورزش صحيح و معقول و رعايت آداب و عادات خوب در زندگى, همه جزو چيزهاى خوب است.براى يك مرد, براى يك زن و براى يك خانواده, وظايف خوب و كارهاى بزرگى وجود دارد.هر كسى را كه شما به يكى از اين كارهاى خوب امر بكنيد به او بگوييد و از او بخواهيد امر به معروف است.نهى از منكر هم فقط نهى از گناهان شخصى نيست.تا مى گوييم نهى از منكر, فورا در ذهن مجسم مى شود كه اگر يك نفر در خيابان رفتار و لباسش خوب نبود, يكى بايد بيايد و او را نهى از منكر كند; فقط اين نيست; اين جز دهم است.
نهى از منكر در همه ى زمينه هاى مهم وجود دارد; مثلا كارهايى كه افراد توانا دستشان مى رسد و انجام مى دهند; همين سو استفاده ى از منابع عمومى; همين رفيق بازى در مسائل عمومى كشور, در باب واردات, در باب شركتها و در باب استفاده ى از منابع توليدى و غيره; همين رعايت رفاقتها از سوى مسوولان.يك وقت دو نفر تاجر و كاسب هستند و با هم همكارى و رفاقت مى كنند, آن يك حكم دارد; يك وقت هست كه آن كسى كه مسوول دولتى است و قدرت و اجازه و امضا در دست اوست, با يك نفر رابطه ى ويژه برقرار مى كند; اين آن چيزى است كه ممنوع و گناه و حرام است و نهى از آن بر همه ى كسانى كه اين چيزها را فهميده اند در خود آن اداره, در خود آن بخش, بر مافوق او, بر زيردست او واجب است; تا فضا براى كسى كه اهل سو استفاده است, تنگ بشود.
در محيط خانواده هم مى شود نهى از منكر كرد.در بعضى از خانواده ها حقوق زنان رعايت نمى شود; در بعضى از خانواده ها حقوق جوانان رعايت نمى شود; در بعضى از خانواده ها بخصوص حقوق كودكان رعايت نمى شود; اينها را بايد به آنها تذكر داد و از آنها خواست.حقوق كودكان را تضييع كردن, فقط به اين هم نيست كه انسان به آنها محبت نكند; نه, سو تربيتها, بى اهتماميها, نرسيدنها, كمبود عواطف و از اين قبيل چيزها هم ظلم به آنهاست.
منكراتى كه در سطح جامعه وجود دارد و مى شود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد, از جمله اينهاست:اتلاف منابع عمومى, اتلاف منابع حياتى, اتلاف برق, اتلاف وسايل سوخت, اتلاف مواد غذايى, اسراف در آب و اسراف در نان.
ما اين همه ضايعات نان داريم; اصلا اين يك منكر است; يك منكر دينى است; يك منكر اقتصادى و اجتماعى است; نهى از اين منكر هم لازم است; هر كسى به هر طريقى كه مى تواند; يك مسوول يك طور مى تواند, يك مشترى نانوايى يك طور مى تواند, يك كارگر نانوايى طور ديگر مى تواند.طبق بعضى از آمارهايى كه به ما دادند, مقدار ضايعات نان ما برابر است با مقدار گندمى كه از خارج وارد كشور مى كنيم! آيا اين جاى تاسف نيست؟! همه ى اينها منكرات است و نهى از آنها لازم است.طبق نهج البلاغه, اميرالمومنين نهى از اينها را يكى از محورهاى اصلى توصيه هاى خود قرار داده است.در باب مسوولان, آن طور مشى كردن و عمل كردن و دستور دادن و قاعده معين كردن; در باب عموم مردم هم آنها را وادار كردن به حضور, به فعاليت و به احساس مسووليت در مسائل اجتماعى, با همين امر به معروف و نهى از منكر.
وظيفه ى بزرگى بر دوش ما قرار دارد.اميرالمومنين جان مبارك خود را بر سر اين كار گذاشت; همچنان كه تمام عمر خود را از وقتى كه مى توانست تلاشى بكند از همان وقتى كه اسلام آورد, از اوان كودكى تا آخر عمر; چه دوران مكه, چه دوران مدينه, چه دوران بعد, چه هم در دوران خلافت در همين راه مصرف كرد و يك آن از مجاهدت و تلاش در راه خدا باز نايستاد.
براى انسان والايى كه مى خواهد برفراز همه ى پديده هاى عالم وجود پرواز بكند و هيچ چيزى پابند او نباشد و او را اسير نكند, اسوه ى حقيقى, اميرالمومنين است.
در اين روزهاست كه جامعه ى بشرى به مصيبت او مبتلا مى شود.وقتى كه آن بزرگوار را ضربت زده بودند و در خانه بود, اصبغ بن نباته روايت مى كند و مى گويد وقتى كه وارد شدم و خدمت اميرالمومنين رسيدم, ديدم حضرت دستمالى به سرشان پيچيده اند و رنگشان بشدت پريده و زرد شده است و استراحت مى كنند.حال حضرت خوب نبود; درعين حال به مردمى كه پشت در نگران حال آن بزرگوار بودند, اجازه دادند و گفتند بياييد; مىآمدند يكى يكى سلام مى كردند و حضرت در همان حال ناتوانى كه اثر زهر در همه ى بدن, حتى تا پاهاى آن بزرگوار آشكار بود, خطاب به مردم مى گفت:((سلونى قبل ان تفقدونى)); از من بپرسيد, از من بخواهيد! حتى در لحظات آخر زندگى, از تلاش و مجاهدت باز نمى ماند.البته در دنباله ى جمله ى سلونى فرمود:((لكن خففوا على)); اما كوتاه بپرسيد; حال امامتان, حال خوبى نيست.صلى الله عليك يا اميرالمومنين! پروردگارا ! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهيم, ما را از پيروان حقيقى آن بزرگوار قرار بده.پروردگارا ! به محمد و آل محمد, رفتار و كردار ما را مايه ى وهن اسلام و وهن مسير اميرالمومنين قرار نده; در همه ى زندگى, به ما توفيق حركت در همين راه را عنايت بفرما; ما را در آن راه زنده بدار و در آن راه بميران و به اسلام و مسلمانان نصرت كامل عنايت كن.پروردگارا ! ما را بيامرز; گرههاى زندگى مردم را باز كن و دولت اسلامى و مسوولان كشور اسلامى را به انجام وظايف و خدماتشان موفق بگردان.
بسم الله الرحمن الرحيم
قل هو الله احد.الله الصمد.لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد.
خطبه ى دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما على اميرالمومنين و الصديقه الطاهره سيده نساالعالمين و الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنه و على بن الحسين و محمد بن على و جعفربن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمدبن على و على بن محمد و الحسن بن على و الخلف القائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.اوصيكم عبادالله بتقوى الله و استغفر الله لى و لكم.
مجددا همه ى شما برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى توصيه مى كنم.حرف عمده ى ما در اين خطبه, مربوط به مساله ى فلسطين است; علت هم اين است كه امروز مساله ى فلسطين, مساله ى اول جهان اسلام است.در اين جا شيطنتى وجود دارد كه همه ى امت اسلامى, بخصوص كشورهاى نزديكتر مثل ملت و كشور ما بايد به اين نكته توجه كنند و آن اين است كه هم صهيونيستهاى حاكم بر فلسطين و غاصب فلسطين, هم پشتيبانان آنها, سعى مى كنند ماجراهاى داخل فلسطين را مساله ى داخلى دولت غاصب اسرائيل وانمود كنند; كه به هيچ وجه اين طورى نيست.اگر در داخل فلسطين يك نفر هم قيام نمى كرد, به خاطر خود مساله ى فلسطين, دنياى اسلام, خصم صهيونيستها و حاميانشان بود; حالا كه مردم فلسطين هم قيام كرده اند و خودشان هم آگاهانه وارد ميدان شده اند.
فلسطين از دو نظر مساله ى دنياى اسلام است:يكى از نظر اين كه فلسطين قطعه يى از خاك اسلامى است.در بين همه ى مذاهب رايج اسلامى, هيچ اختلافى نيست و فقها همه بر اين اتفاق دارند كه اگر قطعه يى از خاك اسلامى به وسيله ى دشمنان اسلام جدا شد و حاكميت دشمنان اسلام بر آن قطعه به وجود آمد, همه بايد وظيفه ى خودشان را مجاهدت و تلاش براى برگرداندن آن قطعه به سرزمين اسلامى بدانند; لذا ملتهاى مسلمان در هر جاى دنيا كه هستند, اين را وظيفه ى خودشان مى دانند.البته خيليها نمى توانند اقدامى بكنند; اما هركسى بتواند و هر طورى كه بتواند, بايد اقدام كند و اقدام مى كند.براى همين هم هست كه شما ملاحظه مى كنيد همه ى دنياى اسلام از روز قدسى كه امام بزرگوار در جمعه ى آخر ماه رمضان هر سال معين كردند كه جمعه ى آينده است استقبال مى كنند و شما امسال خواهيد ديد كه به فضل الهى و با توفيق پروردگار, روز قدس از هر سال, پرشورتر و كوبنده تر در همه ى دنياى اسلام برگزار خواهد شد.
جهت دوم اين است كه اساسا تشكيل دولت يهودى يا به تعبير درست تر, دولت صهيونيست در اين نقطه ى از دنياى اسلام, با يك هدف بلند مدت استكبارى به وجود آمد.اصلا به وجود آوردن اين دولت در اين نقطه ى حساس كه تقريبا قلب دنياى اسلام است يعنى قسمت غرب اسلامى را كه آفريقاست, به قسمت شرق اسلامى كه همين خاورميانه و آسيا و مشرق است, متصل مى كند و يك سه راهى است بين آسيا و آفريقا و اروپا براى خاطر اين بود كه در بلند مدت, تداوم سلطه ى استعمارگران آن روز كه در راسشان دولت انگليس بود بر دنياى اسلام باقى بماند و اين طور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامى مقتدرى مثل دورانهايى از حكومت عثمانى به وجود آمد, بتواند جلوى نفوذ استعمارگرها و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد; لذا يك پايگاه براى خودشان درست كردند.بنابراين طبق اسناد تاريخى, تشكيل حكومت صهيونيستى در آن جا, بيش از آنچه كه آرزوى مردم يهود باشد, يك خواست استعمارى دولت انگليس بود.شواهدى وجود دارد كه در همان زمان خيلى از خود يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجى به اين دولت نيست; اين دولت به نفعشان نيست; لذا گريزان بودند.بنابراين, اين يك آرزو و ايده ى يهودى نبود; بيشتر يك ايده ى استعمارى و يك ايده ى انگليسى بود.البته بعد كه به وسيله ى امريكا گوى سياست دنيا و گوى استكبار از دست انگليس ربوده شد, اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعمارى بود كه به امريكا رسيد; و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم دارند استفاده مى كنند.بنابراين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستى, مساله يى است كه با مصالح ملتهاى اين منطقه از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران سرو كار دارد.آن كسانى كه از روز اول انقلاب, يكى از برنامه ها را مقابله و معارضه ى با نفوذ و اقتدار صهيونيستها قرار دادند, با محاسبه اين كار را كردند.
اين برنامه, طبق مصالح كشور و مصالح عمومى جمهورى اسلامى و مردم ايران انتخاب شده است.در كشورهاى ديگر هم همين طور است; همه ى روشنفكرهاى كشورهاى اسلامى, همه ى سياستمداران آزادانديش, همه ى آنهايى كه دستشان در حناى استكبارى امريكا رنگ نگرفته است, معتقدند كه بايد با اسرائيل مقابله كرد; يعنى اين را جزو مصالح كشورشان مى دانند.
براى آن دولت غاصب دروغى جعلى, مساله ى فلسطين, يك مساله ى داخلى نيست; يك مساله ى اساسى بين المللى است.آنچه كه اهميت دارد, اين است كه نسل جديد فلسطينى حقيقت را دريافته است.كدام حقيقت را؟ اين حقيقت را كه اگر بخواهد بر اين زبونى و خوارى و تحقير و فشارى كه بر او دارد تحميل مى شود, فائق بيايد, راهش مبارزه و مقابله است; راهش رفتن پشت ميز مذاكره نيست, كه مذاكره كننده ها هم چيزى گيرشان نيامد.
از طرفى رفتار صهيونيستها آن قدر وحشيانه و دور از موازين رحم و مروت انسانى است كه به طور طبيعى اين نسل جوان روى كارآمده ى فلسطينى را به ستوه آورده; ديگر طاقتشان تمام شده است و نمى توانند تحمل بكنند.
صهيونيستها خيال مى كنند كه اگر شدت عمل بخرج دادند و تانك آوردند و توپ زدند و شيميايى زدند, مردم را ساكت خواهند كرد.بله, ممكن است فشار را زياد كنند و در برهه يى مردم را ساكت كنند; اما آن عقده هاى گره شده ى در گلو را كه نمى توانند از بين ببرند; آنها كه از بين رفتنى نيست; آن چنان رعد و غرشى در فضا به وجود خواهد آورد كه همه ى كاخهايشان را فرو خواهد ريخت; اين طور نيست كه بتوانند اين حركت را ريشه كن كنند.
نكته ى دوم كه خيلى اهميت دارد, اين است كه با اين قيام, تمام محاسبات دولت غاصب صهيونيست به هم ريخته است; چون اساس محاسبات آنها بر اين استوار بود كه ملت فلسطين بعد از آن فشارهاى اول كار و بعد از تبعيد بيش از نيمى از مردم اصلى فلسطين به خارج از كشورشان و گذشتن سالهاى متمادى, ديگر حال و حوصله و عزم و نشاط و جان مقابله را نخواهد داشت.در حال حاضر اين محاسبات غلط از آب درآمده و اين پايه به هم ريخته است.وقتى هزاران هزار مردمى كه در خود فلسطين هستند نه گروههاى فلسطينى خارج از مرزهاى اصلى فلسطين كه در لبنان يا اردن يا جاهاى ديگر هستند مصمم باشند با آن نظام مبارزه كنند, ديگر آن فضاى امنى كه براى خودشان به عنوان بهشت موعود در نظر گرفته بودند و مهاجران غيرفلسطينى يعنى يهوديان سرتاسر دنيا را به آن جا كشانده بودند, وجود نخواهد داشت.الان محاسبات به هم خورده است; لذا مى بينيد كه دولتشان مجبور شد استعفا بدهد; اين, اجبار و ناگزيرى است.البته آن كسانى كه بيشترين فشار را براى اين استعفا داشتند, ممكن است در محاسباتشان اين طور خيال كنند كه بايستى شدت عمل بيشترى بخرج داد و حكومت سنگدل ترى را بر سر كار آورد; اما اشتباه و خطاست.مساله, مساله ى كوچكى نيست; مساله ى عظيمى است; سرنوشت دنياى اسلام و سرنوشت همه ى كشورهاى اسلامى بخصوص كشورهايى كه به اين كانون خطر و به اين غده ى فساد نزديكترند به سرنوشت آنها بستگى دارد.
در اين ماه رمضان هم صهيونيستها حداكثر فاجعهآفرينى را كردند.شما مى بينيد كه از بچه ى كوچك شايد يكساله و دو ساله تا نوجوان و جوان و پيرمرد و مريض جزو قربانيان اين حوادثند; اين, ضديت دشمن اسلام و مسلمين يعنى گروه حاكم بر اين بخش از ميهن اسلامى را با موازين بشرى و با حقوق بشر نشان مى دهد; درعين حال سناتورها و سياستمداران و زبدگان سياسى امريكا از اينها صريح حمايت مى كنند; اين كار را بكنند; ميل خودشان است; سياستشان اين است; جوهره ى آنها همين است كه بايد از اين مفسدان و شيطان صفتها و سبعها حمايت بكنند; بيش از اين هم توقعى نيست; ليكن مردم دنيا بايد از اين عبرت بگيرند.خوشبختانه ملت ما چشم و گوششان باز است.
مردم دنيا كه هميشه در قضاياى مختلف, شعار طرفدارى از حقوق بشر را, طرفدارى از حقوق اكثريت را, به قول خودشان طرفدارى از دمكراسى را, از زبان امريكاييها شنيده اند كه به آن تفاخر مى كردند, بايد در آينه ى فلسطين چهره ى زشت واقعى سياستهاى امريكايى را مشاهده كنند.
و اما جمهورى اسلامى ايران.جمهورى اسلامى ايران از روز اول موضعش را در مقابل اين پديده ى زشت روشن كرده است.موضع جمهورى اسلامى ايران كه امام فرمودند, بارها مسوولان گفته اند و ما هم بارها تاكيد كرده ايم, اين است كه اساسا اين غده ى سرطانى اسرائيل بايد از اين منطقه كنده بشود.اين يك فرمول كاملا انسانى قابل قبول هم دارد و آن اين است كه همه ى مردم فلسطين نه مردمى كه از جاهاى ديگر دنيا به فلسطين مهاجرت كرده اند از اردوگاهها و از همه جاى دنيا به فلسطين برگردند و تكليف حكومت خودشان را كه از آنها بايد تشكيل بشود تعيين كنند.البته بديهى است كه هرگز هيچ فلسطينى يى چه مسلمان باشد, كه اكثريت قاطعشان مسلمانند; چه مسيحى و يهودى باشد, كه اقليت كوچكى هم مسيحى و يهودى در آن جا هستند راضى نيست و اجازه نخواهد داد كه يك عده از كوچه گردهاى لندن, يا از خانواده هاى توسرىخورده ى مسكو, يا از هرزه هاى امريكا بيايند و در كشور آنها يك دولت تشكيل بدهند و بر آنها حكومت كنند.كسانى كه روزى چاقوكشى و قداره كشى مى كردند و فقط هنرشان اين بود كه مى توانستند خوب بزنند, خوب بكشند و بر طبق خواسته ى سرمايه دارهاى صهيونيست و يهودى خوب عمل كنند, اگر بيايند و بر فلسطين حكومت كنند; بديهى است كه ملت فلسطين و دنياى اسلام چنين چيزى را اجازه نخواهد داد.اين فرمول, فرمول دنياپسندى است.اين كسانى كه مى گويند ما معتقد به آرا مردم و معتقد به دمكراسى هستيم, خيلى خوب, بفرماييد اين دمكراسى! بالاخره اين قطعه ى از دنيا كه در اين جا قرار دارد, مردمى داشته است; اين مردم الان هم هستند و زنده اند; چند ميليون نفر در همان جا زندگى مى كنند, چند ميليون هم در خارج از آن جا در لبنان و اردن و نقاط ديگر زندگى مى كنند; اينها بيايند در همان جا اجتماع پيدا كنند و خودشان حكومت خود را انتخاب كنند; اين روش بسيار درستى است.
آنچه كه مسلم است, اين است كه حكومت صهيونيستى كه امروز حاكم است و هر حكومت صهيونيستى ديگر, حق بقا و حاكميت در سرزمين فلسطين را ندارد.
به برادران عزيز فلسطينى مان كه در آن جا با زحمات مواجه هستند, عرض مى كنيم:اگر مقاومت و صبر كنيد, هم ثواب الهى و هم پيروزى را به دست خواهيد آورد.پيروزى هميشه با صبر و با حركت در راه خدا همراه است; ((ولينصرن الله من ينصره)); ترديدى در اين نيست.بنابراين, پيروزى وجود خواهد داشت; منتها بايد صبر كنند و تحمل داشته باشند.به همه ى كشورهاى اسلامى و ملتهاى مسلمان هم عرض مى كنيم كه امروز وظيفه ى شرعى همه ى ملتها و دولتهاست كه به آن جماعت مومن و آن ملت مظلوم كمك برسانند و آنها را وسط ميدان تنها رها نكنند.البته كمكهايى هم مى شود كه اميدواريم اين كمكها به جاى خود برسد و ان شاالله بتواند براى كم كردن آلام مردم فلسطين مفيد و موثر واقع بشود.از خداوند متعال مى خواهيم كه مشكلات اسلام و مسلمين و مشكلات مردم فلسطين را برطرف كند.
:icon_pf(57):
-
به كنگره بزرگداشت حضرت آيت الله العظمى بروجردى و علامه شيخ محمود شلتوت19 /10 / 79
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى
به كنگره بزرگداشت حضرت آيت الله العظمى بروجردى و علامه شيخ محمود شلتوت
19 /10 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
خداى بزرگ را سپاسگزارم كه به شما دست اندر كاران محترم اين اجلاس توفيق تجليل از دو بزرگمردى را عنايت كرد, كه سهم آنان در آرزوى تقريب ميان مذاهب اسلامى بسى بزرگ و فراموش نشدنى است.
اين دو شخصيت برجسته و ممتاز يكى فقيه بزرگ دوران و مرجع اعلاى همه شيعيان جهان در زمان خود, و شخصيت كم نظير روحانى در دورانهاى اخير حضرت آيت الله العظمى بروجردى و ديگر فقيه و مفتى بزرگ اهل سنت و رئيس شجاع و نوانديش ازهرشريف علامه محمود شلتوت ميباشند.
تجليل از اين دو شخصيت بلند آوازه ى دنياى اسلام تنها تجليل از دو انسان بزرگ نيست,بلكه خدمت با عظمتى كه اين دو به امت اسلامى كرده اند, هدف اصلى اين بزرگداشت است.
امروزه دنياى اسلامى كه از جهت ذخائر مادى و انسانى و فكرى و تاريخى يكى از بزرگترين مجموعه هاى جهان است, بيش از هميشه نيازمند وحدت و تقريب است.اگر متمركز, و هم جهت ساختن تلاشها و توانها و به جريان انداختن آن در سمت وسوى نجات امت اسلامى,هدف و آرزوى هر مسلمان خيرخواه و دلسوز است, بايد دانست كه اين هدف جز در سايه ى نزديك كردن دلها و فكرها و ايمانها دست يافتنى نيست.
اين دومرد بزرگ نزديك به نيم قرن پيش اين حقيقت روشن را دريافتند و براى آن تلاش كردند واگرمردان علم و سياست, اين تلاش را بجددنبال ميكردند, شايد دنياى اسلام امروز شاهد نتايج غم انگيز اختلاف مسلمانان نميشد و شايد مصيبت فلسطين, و ديگر اوضاع رقت بار دنياى اسلام, اينچنين هولناك و دلخراش گريبان جهان اسلامى را نمى گرفت.
درآن روز همت, و عزم مرجع اعلاى شيعه و شجاعت و حريت مفتى بزرگ مصر, گامى بلند و در خور نياز زمان بود.امروز نيز بزرگان و انديشوران, عالمان دين و روشنفكران, مفتيان وسياستمداران, هر يك وظايف بزرگى در اين راه بر دوش دارند.
مجمع التقريب مذاهب اسلامى در تهران, ميبايد مانند دارالتقريب مذاهب اسلامى در قاهره, به كارى بزرگ و ماندگار همت گمارد.امواج تخريب روابط مذاهب و ملتها,از كانونهاى فتنه در درون دنياى اسلام و بيرون آن, تشتت روزافزون ملتها و مذاهب اسلامى را نشانه گرفته است.
مجاهدت مخلصانه در برابر اين امواج فتنه,وظيفه ى همگان, بخصوص آگاهان و هوشمندان است, با تمسك به قرآن و سنت قطعى نبوى(ص) مانند حديث ثقلين و تبعيت از اهل بيت عليهم السلام, راه روشنى در برابر ما قرار مى گيرد.
از خداوند متعال توفيق پيمودن اين راه را براى خود و شما و همه علما و امت اسلامى مسئلت ميكنم.
درپايان لازم ميدانم از زحمات دست اندركاران اين اجلاس تشكر كنم و براى روح مرحوم علامه شيخ محمدتقى قمى موسس دارالتقريب طلب رحمت و مغفرت نمايم.:icon_pf(57):
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم19 / 10 / 79
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم
به مناسبت سالروز 19 دى
19 / 10 / 79
بسم الله الرحمن الرحيم
به همه شما برادران و خواهران عزيز خوشآمد عرض مى كنم و تشكر مى كنم از اين كه متحمل زحمت شديد و از شهر مقدس قم اين راه را طى كرديد و فضاى حسينيه ى ما را با انفاس گرم و برخاسته ى از ايمان و صميميت خود معطر نموديد.از خداوند متعال مسالت مى كنم كه شهداى ارزشمند و پيشرو نوزدهم دى را كه جزو ((سابقون)) و ((اولون)) اين راه محسوب مى شوند مشمول رحمت و مغفرت ويژه ى خود قرار بدهد.
نوزدهم دى يك نقطه ى درخشنده است; نه فقط در تاريخ قم, بلكه در تاريخ كشور ما و تاريخ انقلاب, جوانان قم, مرد و زن, طلبه و غيرطلبه, در اين روز يك پاسخ مومنانه و قهرمانانه به نياز زمان دادند.مهم اين است كه هر ملتى, هر شخصى و هر مجموعه يى بتواند به نياز زمانه ى خود پاسخ بدهد.البته مردم قم اولين بار در نوزده دى نبود كه اين هوشيارى و هوشمندى و شجاعت را از خود نشان دادند, هزار و دويست سال است كه شهر قم پايگاه اشاعه ى افكار منور اهل بيت (عليهم السلام) است.
آن وقتى كه حكومتهاى مخالف اهل بيت هم بر سر كار بودند, مردم قم اين موضع را حفظ كردند; اگر سختيهايى هم داشت, آن را تحمل كردند.هفتاد سال هم هست كه قم مركز و پايتخت فكرى و علمى دنياى اسلام است.از زمان ورود مرحوم آيه الله حائرى به قم سال 1340 قمرى اين شهر به مركز اصلى علمى عالم اسلام و تشيع تبديل شد و بعد در زمان مرحوم آيه الله بروجردى به اوج خود رسيد; و محصول آن دوره ها پيدايش شخصيت عظيم القدر و كم نظيرى مثل امام بزرگوار بود; اين سابقه ى درخشان براى قم وجود دارد كه هميشه به نياز زمان پاسخ گفته است, نوزدهم دى هم از اين قبيل بود.
اشكال كار ملتها و اشخاصى كه توسرى خور زمانه باقى مى مانند و مغلوب حوادث دوران خود مى شوند.
اين است كه زمان و جريانات خود را نمى شناسند; آنچه را كه اقتضا و نياز زمان است, درك نمى كنند; اگر هم درك مى كنند, گاهى شجاعت ابراز آن را ندارند; لذا زمانه و عوامل مخالف و معاند بر آنها غلبه مى كند.
اگر مردم قم در نوزدهم ديماه سال 1356 قيام نمى كردند و آن حوادث عظيم را پى در پى به وجود نمىآوردند, احتمالا حوادث به سمت و سوى ديگرى مى رفت; اما آنها ابتكار بخرج دادند و مرد و زن و جوان و پير و روحانى و غير روحانى, در اين حركت سهيم شدند; هر چند نقطه ى اصلى ثقل اين كار بر دوش جوانها بود; چون فطرت پاك و پايبند نبودن به تعلقات مادى, جوان را راحت تر به وسط ميدان انجام وظيفه مى برد.
همه ى ملت ايران دردوران انقلاب, اين منش و كار بزرگ را نشان دادند; يكى زودتر, يكى ديرتر; اما جلوتر از همه قم بود; نتيجه اين شد كه دژ تسخيرناپذيرى كه دربست در اختيار دشمنان ملت ايران و غارتگران و زورگويان و راهزنان بين المللى بود دژ حكومت ايران به وسيله ى مردم از دست آنها خارج شد و مردم آن را فتح كردند.
گاهى بعضيها دژى را فتح مى كنند, ليكن بسرعت آن را از دست مى دهند.در ميان جمع حاضر يقينا عده ى زيادى در جنگ تحميلى حضور داشتند و ديده اند كه گاهى انسان يك دژ را, يك منطقه را, يك شهررا, يك روستا را مى گيرد; اما در نگهدارى آن غفلت مى كند; يعنى اول انگيزه دارد, اما بعد انگيزه ى خود را از دست مى دهد; دشمن هم بدون درنگ مجددا حمله مى كند به اصطلاح نظاميها, پاتك مى كند و آنچه را كه با زحمت, جانفشانى, انگيزه و ايمان از او گرفته شده, پس مى گيرد هنر ملت ايران تا امروز اين بوده كه پاتك دشمن را در همه جا خنثى كرده است.
نه اين كه دشمن نمى خواسته پاتك كند; دشمن هميشه درصدد ضربه زدن به ما بوده است.
دشمن كيست؟ هر كسى كه با حاكميت نظام مستقل مردمى دينى مخالف است, دشمن است.طمع ورزان, غارتگران, سودجويان, زراندوزان, زورگويان, وابستگان, مايلين به فساد و كسانى كه از حاكميت فرهنگى دينى زيان شخصى مى بينند, دشمنند.البته در راس اينها دشمنان خارجى هستند كه بيش از همه ضرر ديده اند; آمريكا بيش از همه از تشكيل حكومت اسلامى خسارت ديد و هنوز هم دارد مى بيند آنها جلوتر از همه اند صهيونيستها همين طور, كمپانيهاى بزرگ جهانى همين طور, بى بندوبارهاى گوناگون در بخشهاى مختلف همين طور, كيسه دوخته هاى براى ثروت ملى همين طور; همه اى اينها دشمنند.
درجات دشمن, مختلف است; ولى در مجموع, يك جبهه ى دشمن به وجود آمده است; اين جبهه مرتب از اول انقلاب سعى كرده اين قلعه را پس بگيرد; هدف اين است كه حكومت مردمى دينى متكى به ايمان و عشق و اراده ى مردم كه امروز در ايران وجود دارد به يك حكومت وابسته ى انحصارى تبديل بشود كه آمريكا راحت بتواند با آن مذاكره كند; به آن امتياز شخصى بدهد و از آن امتياز بگيرد; اما امروز نمى توانند اين كار را بكنند.
آن گروهان يا گردان يا لشگر سربازى كه در جبهه ى جنگ, قلعه و دژى را فتح مى كند و بعد دچار غفلت مى شود, اين غفلت از كجا حاصل مى شود؟ عواملى وجود دارد كه اين غفلت را به وجود مىآورد; اولين عامل, بى انگيزگى, ضعيف شدن انگيزه و غيرت, ضعيف شدن ايمان و ضعيف شدن هميشگى و شجاعت است.براى اين كه در انقلاب و نظام اسلامى, جبهه ى عظيم مردمى را دچار انفعال كنند.همين عوامل به وسيله ى دشمن تزريق مى شود.
مى دانند كه جنگ نظامى علاج كار ايران نيست; جون مردم را متحدتر مى كند; لذا از راه ديگرى وارد مى شوند.اين كه من اين قدر روى مساله ى فرهنگ و فضاى فرهنگى كشور تكيه و تاكيد مى كنم.به خاطر اين است.در سفر دو سه ماه قبل به قم, يك بار ديگر به شما مردم عزيز قم اين نكته را عرض كردم; الان هم عرض مى كنم; چون اساس كار اين است.وقتى محيط زيست جسمانى آلوده مى شود, همه احساس خطر مى كنند و هشدار مى دهند مثلا مى گويند آلاينده هاىهواى تهران يا فلان شهر ديگر اين قدر زياد شد البته اين آلاينده ها مضر است و تنفس مردم در اين فضا به زيان جسم آنها, ريه, خون و اعصاب آنها تمام مى شود.
اين درست; اما محيط زيست فرهنگى چه؟ آيا محيط زيست فرهنگى اهميت ندارد؟ جوان مسلمان در محيطى رشد كند كه در آن, انواع و اقسام تحريك به شهوت, تحريك به فساد, تشويق به بيكارگى و بى عارى, تشويق به اعتياد و گرفتاريهاى گوناگون, تشويق به وابستگى سياسى و فرهنگى به بيگانگان موج بزند و در اين فضاى فرهنگى معلق باشد; آيا اين براى كسى كه در فضاى فرهنگى كشور تنفس مى كند, مضر نيست؟ چه عاملى براى دشمن همان جبهه ى دشمنى كه گفتم; هر كس هست بهتر از اين است كه در داخل جامعه ى اسلامى, مردم و جوانها بالاخره به اين نتيجه برسند كه چرا بايد با كيسه دوخته هاى خارجى كه مى خواهند منابع ايران را غارت كنند, مخالف باشند؟! نخير, بفرمايند تشريف بياورند; حكومت را خودشان تنظيم كنند; اداره ى امور را خودشان به عهده بگيرند; از منابع هم هر چه مى خواهند, ببرند.لطف كنند فقط چيزى به ما بدهند تا بخوريم و گرسنه نمانيم! همچنان كه در دوران قبل از انقلاب اين طورى بود.البته آن جا اين قسمت آخر ديگر نبود كه ((بدهيم بخورند تا گرسنه نمانند)); نخير.
گرسنگى و فقر و ناتوانى و بى خونى عمومى ملت بيداد مى كرد.اگر اين فكر را در بين مردم ترويج كنند و به صورت يك باور دربياورند, آيا خطرى براى ملت بالاتر از اين هست؟ اسلام ملت و جوانهاى ما را بيدار كرد.اسلام اولا نشان داد كه اگر ملت اراده كند روى پاى خود بايستد و امور خود را اصلاح كند, مى تواند; ثانيا چشم مردم را هم باز كرد تا بفهمند آن كسانى كه بر سرنوشت كشور حاكمند, از مردم منقطع و جدايند; اين را مردم حس كردند و ديدند.كسى كه مى خواهد حكومت كند, يا به مردم متكى باشد, يا بايد به بيگانه متكى باشد, يا بايد به زورگويى و شمشير خود متكى باشد, آنها به مردم كه متكى نبودند, به بيگانه متكى بودند; بيگانه هم به آنها كمك مى كرد كه به زور و شمشير متكى باشند.نظام اسلامى آمد و همه ى اين بساط را به هم زد.امروز نظام اسلامى و حكومت اسلامى به معناى واقعى كلمه متكى به مردم و مبانى اسلامى است.ما ادعا نمى كنيم كه احكام اسلامى پياده شده است; نه.
خيلى از احكام اسلامى, هنوز مانده است تاپياده بشود; ليكن چه كسى مى تواند پياده كند؟ آن كسى كه مومن به اسلام و متكى به مردم باشد.بنابر اين, حركت, حركت درستى است.
دشمن با تبليغات خود سعى مى كند فضاى سياسى را مسموم كند.
امروز حكومت آمريكا و مرتجع ترين و فاسدترين دولتها و حكومتها راحت مى نشينند و با صميميت با هم حرف مى زنند و هيچ شكايتى هم از يكديكر ندارند از قبيل حكومت فاسد پهلوى در گذشته, و امروز هم بعضى از حكومتهاى ديگر اما همينها ملت و حكومت ايران را كه در تكيه ى به آرا مردم, از همه ى كشورهاى اين منطقه بلكه از اغلب كشورهاى دنيا جلوتر است, به نقض موازين دمكراسى متهم مى كنند! دمكراسى چيست؟ دمكراسى يعنى تكيه به آرا مردم؟ نه.انتخابات اخير آمريكا نشان داد كه اين طورى نيست.در ايران مردم سالارى واقعى وجود دارد.در بيست و يكى دو سال بعد از انقلاب, به طور متوسط هر سال يك انتخابات در اين كشور واقع شده است و مردم در همه ى امور كشور دخالت كرده اند; در عين حال ايران را به نقض حقوق بشر متهم مى كنند, امروز زشت ترين نقض حقوق بشر به وسيله ى همين قدرتهاى مستكبر جهانى و دنباله ها و ايادى و همپيمانانشان دارد در دنيا اتفاق مى افتد; خودشان هم در همه ى كارهايى كه برايشان پيش مىآيد, از نقض حقوق بشر ابايى ندارند! هدف آنها از تهمت و بدگويى نسبت به ما چيست؟ هدف همين است كه فضاى فكرى و فرهنگى و سياسى كشور را مسموم كنند تا هر كس در اين فضا تنفس مى كند, ذهن و فكرش مسموم بشود.
آنچه كه امروز بر دوش همه ى مردم است و در درجه ى اول بر دوش مسئولان و دولتمردان و نمايندگان مجلس و علما و خطبا و مسئولان بلندپايه ى دولتى اين است كه تشخيص بدهند و بدانند كه اين نظام اسلامى, همچنان كه در آغاز ولادت خود با سرسخت ترين و وحشى ترين دشمنان مواجه بود, در ادامه ى كار خود هم با همان دشمنان رو به روست.مسوولان كشور چه دولت, چه قوه ى قضاييه, چه نمايندگان مجلس هيچ گونه حرف و عملى از آنها صادر نشود كه گرايش به اين دشمن قدار را نشان بدهد; هشيار باشند.مبادا مسوولى چه مسوول فرهنگى, چه مسوول اقتصادى, چه مسوول سياسى, چه در قوه ى مقننه, چه در قوه ى مجريه, چه در قوه ى قضاييه حرفى بزند, موضعگيرىيى بكند و عملى انجام بدهد كه به نفع دشمن تمام بشود.دشمن بيدار است; شما هم بايد بيدار باشيد.
مردم بايد رفتار مسوولان, دولتمردان, برگزيدگان و كسانى را كه در جامعه اثرگذار هستند.زيرنظر داشته باشند.خطاست اگر خيال كنيم كه ما مسووليت را به دست كسانى سپرده ايم و آنها مسوولند; ما برويم مشغول كار و زندگى خودمان باشيم و به كار آنها كارى نداشته باشيم; نخير, اگر اين طور شد, ملت ضرر خواهد كرد; اگر غفلت واقع شد, حوادث غلبه خواهد كرد.
كار درست و بجا, آن چيزى است كه پاسخ نياز زمان است.امروز نياز زمانه در درجه ى اول, هوشيارى و بيدارى و آگاهى و حفظ جرات و قدرت اقدام است; در آن جايى كه اقدام لازم است مسوولان نبايد از اقدام به كارهاى بزرگى كه براى كشور لازم است, بترسند; به پشتوانه و امداد مردم, به كمك اين افكار عمومى و اين حلقه و ارتباطى كه بين مردم و مسوولان وجود دارد, مى توانند كارهاى بزرگ را انجام بدهند.
هرجايى كه اين جرات همراه با ايمان بود, ما پيشرفت داشته ايم; نهادهاى انقلابى اين طور بودند.
نهادهاى انقلابى به خاطر اتكاى به نفس, به خاطر جرات در اقدام, به خاطر توكل به خدا به خاطر باور به نيروى ذاتى خود, در هر جا وارد شده اند, توانسته اند كار خوب انجام بدهند.نيروهاى مومنى كه در ميدان دفاع هشت ساله, آن همه ابتكار بخرج دادند چه سپاه پاسداران , چه نيروهاى مومن ارتش, چه اين بسيج عظيم مردمى كارهاى معجزهآسايى كردند.جهاد سازندگى هم همين طور است.البته جهاد سازندگى با وزارت كشاورزى ادغام شده است; اما توقع و انتظار اين است كه همان خصوصيات مثبت و قوى, همان تكيه ى به نيروى ذاتى خود كه يقينا نيروهاى مومن و متعهد وزارت سابق كشاورزى هم از آن استقبال مى كنند همان روحيه يى كه جهاد سازندگى را به وجود آورد, اين وزارت جديد را كه وزارت جهاد كشاورزى است شكل بدهد تا بتواند مشكلات كشاورزى, مشكلات روستاها, مشكلات صنايع جنبى در روستاها و مشكل مهاجرت را حل كند.
در همه ى بخشها چه بخشهاى اقتصادى, چه بخشهاى فرهنگى آن چيزى كه مى تواند گرهها را باز كند, حضور عناصر مومن, عازم, خودباور, متكى به خدا و معتقد به مردم در راس كار است; همينها مى توانند مشكلات اقتصادى را هم برطرف كنند.هرجا مشكلى براى ما باقى مانده, به خاطر اين است كه خودباورى و اتكاى به خدا و باور ايمان و محبت مردم در آن جا ضعيف شده است; مسوولان چه در مجلس, چه در دولت نبايد بگذارند اين باورها در بخشهاى فرهنگى و اقتصادى ضعيف بشود.
عزيزان من! مردم شجاع و هوشيار و آگاه قم! جوانان پيشرو قم! به شما عرض بكنم, امروز زمام كار از دست قدرتهاى بزرگ خارج شده است.على رغم همه ى تلاش متمركزى كه عليه اسلام و موج اسلامى و خيزش اسلامى مى كنند چه در آسيا, چه در آفريقا اين موج اسلامى و بيدارى اسلامى همين طور دارد روز به روز گسترش پيدا مى كند و آنها ديگر نمى توانند كارى بكنند; اين به بركت انقلاب و قيام مردانه و مومنانه و شجاعانه ى شماست; يك نمونه اش همين انتفاضه ى فلسطين است كه زمام اين كار از دست قدرتهاى بزرگ خارج شده است.ملت فلسطين, يك ملت محاصره شده ى در خيابانها و شهرهاى خودش است كه با وحشى ترين دشمنها مواجه است.آن جا هر سربازى, دشمن آن فلسطينى است; اين طور نيست كه سرباز از خود آنها باشد تا بتوانند با عواطف و با محبت و با گل دادن و گل گرفتن مشكل را حل كنند, خود آن سرباز, دشمن شخصى آن جوان فلسطينى انتفاضه كننده است.
چنين مردمى در يك فضاى بسته, با اين همه مشكلات گوناگون اقتصادى, با اين همه خسارتها و شهادتها, ايستاده اند و عقب نشينى نكرده اند; اين نشاندهنده ى چيست؟ نشاندهنده ى اين است كه رشته ى كار از دست قدرتمندان زورگوى گنده گو خارج شده است.
شما ملت عزيز ايران در محور و مركز اصلى اين حركت عظيم جهانى قرار گرفته ايد; آنها به شما نگاه مى كنند و حرفها و شعارها و كارهاى شما را تقليد مى كنند و ياد مى گيرند توكل خودتان به خدا را حفظ كنيد; شجاعت و قدرت اقدام را در خودتان حفظ كنيد; بيدارى و عدم غفلت را كه امروز بحمدالله در ملت ايران وجود دارد در خودتان حفظ كنيد; پيوند و اتصال ميان خودتان و ميان ملت و مسئولان را حفظ كنيد; بدانيد كه خداى متعال نصرت خود را بر شما خواهد فرستاد و به فضل پروردگار بينى متجاوز و طمعكار و غارتگر را به خاك خواهد ماليد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته:icon_pf(57):