در اینجا مباحث درسهایی از قران با منبع تبیان ارایه می گردد.
نمایش نسخه قابل چاپ
در اینجا مباحث درسهایی از قران با منبع تبیان ارایه می گردد.
پاكى ظاهرى و باطنى
دلِ پاك، ظرف لطف الهى
زبان پاك، زمينه پذيرش توبه
وضو بر وضو، نور بر نور
وضو همراه با مسواك
وضو به هنگام خواب
تيمّم، نشان از خاك بودن
نزول باران، به دعاى امام حسين (عليه السلام)
دلِ پاك، ظرف لطف الهى
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمّد و ال محمّد اللهى انطقنى بالهدى والهمن التقوى
بينندگان عزيز بحث را آغاز سال 81 اولين شب جمعه سال 81 مىبينند «كه مصادف با ششم محرّم است» پس من خوب است كه شروع كارمان را با توجه به امام حسين «عليه السلام» شروع كنيم شما مىدانيد كه قرآن يه آيه دارد مىگويد: هر كسى به شما سلام كرد شما جواب گرمش بدهيد:
«اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن»: اگر كسى سلام كرد گرم جوابش را بدهيد
و از آنجا كه شهيد زنده است و ما به زنده كه سلام مىكنيم او جواب گرم به ما مىدهد. براى اينكه روح و دلِ امام حسين« عليه السلام» را متوجّه كنيم به خودمان و امام حسين «عليه السلام» كه شهيد است و زنده است به ما توجه كند و يه جواب گرمى به ما بدهد، پس بهتر اين است كه ما به او سلام كنيم چون وقتى ما به آن توجه كرديم امام حسين «عليه السلام» به ما جواب مىدهد. جواب گرم، و آغاز سالمان را با توجه امام حسين «عليه السلام» به خودمان جلب كنيم راهش اين باشد. من سلام مىكنيم شما جمله، جمله اين سلام را با من بدهيد. منتهى با توجه سلام كنيم. يعنى همين الان دل را ببريم به سمت حسين .
السلام عليك يا ابا عبدالله - جواب حضّار - و على الارواح التى... حلّت بفنائك... عليك منى سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل و النهار... و لا جعله الله... آخر العهد منى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على على بن الحسين... و على اولاد الحسين... و على اصحاب الحسين...
«سال نو ضمن تسليت ايام سوگوارى به مناسبت عيد نوروز هم تبريك مىگويم.» بحثمان در شبهاى جمعه سال 80 بحث نظافت و پاكيزگى بود، يك بحث داشتيم پاكى ظاهرى كه از شانه و مسواك و حمّام و عرض كنم شستشو و لباس و زيبائى و بهداشت و نظافت ظاهرى و يكى هم از پاكىِ معنوى كه در پاكىِ معنوى هم بحث پاكى از گناه، عصمت، پاكى دل از كينه، پاكى چشم از نگاه بد. پاكى زبان از كلام بد، اينها همه نمونههاى پاكى در اين جلسه يه بحث راجع به به پاكىِ ظاهرى داشتيم و يه بحث راجع به پاكى معنوى، در اين بحث مىخواهيم وارد احكام پاكى بشويم. راجع به پاكىِ معنوى اين چند جمله را من بگويم كه راجع به پاكى قلب وقتى خداوند مىخواهد تعريف كند، در روايات داريم در بحار است كه «كان داود طاهر القلب: دل پاكى داشت، دلش پاك بود، كينهاى نبود. طاهر القلب» يه ارزشى است يا مثلا داريم كه: كانت حليمه من اطهر نساء قومها: حليمه سعديه همان زنى كه شير داد به پيامبر صل الله عليه و اله وسلم، زن پاكى بود به خاطر پاكى اش خداوند بهش لطف كرد.
مثال: ظرف اگر پاك باشد شما شير و شربت و چايى مىاندازى توش، اگر توى ظرفى سوسكى، پشهاى باشد شما خودت هم چايى نمىريزى و مىگويى بهداشتى نيست، همينطور كه يك ظرف ناپاك را شما چايى نمىريزى، دل ناپاك را هم خدا بهش لطف نمىكند. اگر خواستيم، خيلى افراد از من پرسيدهاند كه چه كنيم كه خدا به ما يه لطفى بكند، چه كنيم كه مورد لطف خاص خداوند قرار بگيريم، بهش گفتم ظرفت را بشوى خود خدا شيرش مىكند.
مثل اينكه مىگوئيم: چه كنيم كه اين آقا چايى بدهد به ما ليوانت را بشوى، بگير پاك باشد، چايى مىدهند اگر كسى قلبش، كلامش، گوشش، زبانش پاك باشد، بيائيد سال 80 را تصميم بگيريم پاك باشيم. اشكال دارد تصميم بگيريم حرف بد پشت سر كسى نزنيم، غيبت كسى را نكنيم، تعهّد كنيم، من: بسم الله الرحمن الرحيم سال 81 يا حسين ماه محرم است تو كمكم كن يك سال حرف زشت نزنم مىشود. خيلىها هستند در عمرشان دروغ نگفتهاند. الان من كسى را سراغ دارم، دو نفر الان توى ذهن من است كه در عمرشان دروغ نگفتهاند و ريشهايشان هم سفيد شده است. مىشود، خدايا دروغ نگويم. به مشترى دروغ نگويم، از من سؤال مىكنند معلم هستم صاف بگويم بلد نيستم، آقا اين جنس؟ مىگويم: متوسط است، بهتر از اين مىخواهى فلان مغازه دارند، راست حرف بزند، بگوئيم هر كجاى بازار بگردى اين جنس گيرت نمىآيد. دروغ نگوييم، يعنى خداوند عاجز است كه روزى ما را به دروغ بدهد، گاهى وقتها مىگوييم بدون دروغ كه نمىشود، چرا نمىشود؟
حديث: تمام افراد روزيشان حلال مقدّر شده اينكه مىگويم دقّت كنيد كسانى كه گيج مىشوند، دروغ مىگويند، غيبت مىكنند، اختلاس و كلاه بردارى مىكنند، كم فروشى و همه رقم فروشى شيطتنت مىكنند، كه با تيزى و شيطتنت مىپرند به حرامى را گير مىآورند خداوند سهم حلالشان را كم مىگذارد.
يه چيزى بگويم از آيه الله بهاءالدين از رفقاى امام «خمينى ره» بود ايشان مىگفت: بابا عمر شما اندازهگيرى شده، مىگويد،«من قبل ان نبرأها» مثلا شما بايد 822 كيلو شكر بخورى، سهم شما در عمرت اينقدر شكر است حالا يه جا فكر مىكنى صاحب خانه نيست دو تا قند مىخورى به هواى تيزى، آنوقت فردا دكتر مىگويد: آقا قندتان بالا رفته ديگه خانه خودت هم حق خوردن قند ندارى، اين پايه مقدارى بايد راه برود يه وقت كه زيادى رله برور يه وقت مىگويند: ببخشيد شما از پلّه بالا نرويد. آقااين مقدار چربى سهمت هست 70 سال 90 سال عمر اين مقدار در عمر سهم چربى دارى، گاهى وقتها يه چيزى مىخورى مىگويند چربيتان بالا رفته، اين كه مىگويند قندش بالا رفته، چربىاش چطور شده، چى شده، چى شده، اين به خاطر اين است كه يه جايى تجاوز كردهاى. خداوند از سهم حلال. اينطور نيست ما عجله نكنيم، چرا مىترسيم، اگر راست بگوئيم خداوند روزيمان را ندهد مثل بعضى جوانهامىگويند مىترسيم ازدواج كنيم خرجى نياوريم. خوب يعنى چه؟ يعنى اگر يكى باشم خدا زور دارد ولى اگر دو تا شديم زور خدا طى مىكشد، معنايش اين است.
حديث داريم: كسيكه از ازدواج نمىكند از ترس خرجى به خدا سوء ظن دارد يعنى خدا اگر يكى را زور دارد دو تايى ندارد يا افرادى كه مثلا فرض كنيد به هر حال. حالا
حليمه سعديه زن پاكى بود
چون ايّام محرّم است يه خاطره بگويم:
دوّم محرّم بود امام حسين «عليهالسلام» مىآمدكربلا «حرّ» با هزار تا سرباز جلو امام را گرفت، امام حسين عليه السلام قبل از اينكه حرّ برسد به يارانش فرمود: هر چه مىتوانيد در مشكها آب ذخيره كنيد، براى اينكه لشگر يزيد مىآيد تشنه هستند آب بدهيم «الله اكبر» چقدر اينها مردند و كرامت دارند. وقتى حرّ آمد تشنه بود و تمام لشگر او از آبهاى ذخيره امام حسين «عليه السلام» تشنگى را بر طرف كردند و حتّى اسب هايشان، بعد حرّ گفت: نمىگذارم تكان بخوريد امام حسين «عليه السلام» جملهاى فرمود: حرّ گفت: من مىخواهم يه چيزى بگويم ولى چون مادرت زهراست حيا مىكنم. اينجا پاكىِ زبان، زبانِ حرّ پاك بود. جسارت به زهرا سلام الله عليها نكرد. همين ادبش شايد مقدّمه شد كه روز عاشورا خدا توفيقش داد كه توبه كند، گاهى آدم مىخواهد يه چيزى بگويد: مىبيند آبرويش مىريزد: قورتش بده: «والكامظمين الغيظ»: يعنى غيضت را قورت بده، زبان پاك، مىشود اول سال تصميم بگيريم چشم و زبان پاك باشد. حتّى حديت داريم كه:
اگر كسى نگاهش به يه دخترى خورد، نگاهش نكرد بعد گفت: خدايا من جوانم و اين دختر و نگاهى كه من مىكنم تو راضى نيستى خودت از حلال ازدواج برايم جور كن. چون به خاطر خدا چشمش را پائين كشيد، خدا از راه حلال ازدواجش را آسان مىكند .
خداوند جبران مىكند يكى از اسمهاى خداوند«جبّار» است يعنى جبران مىكند، اگر شما كوتاه آمدى. حالا راجع به بحث وضو كه يكى از مسائل طهارت است من چند تا نكته دارم برايتان بگويم:
اولين كارى كه آدم از خواب بلند مىشود بهداشتى است«الله اكبر» مسئله وضو گرفتن، قرآن مىگويد: «اذاقمتم الى الصلواة»: همينكه صبح پا شديد به سمت نماز، اول«فاغسلوا وجوهكم» صورتتان را بشوئيد.
پس سؤال صبح كه آدم از خواب پا مىشود، من نمىدانم اينها را سلام صبح بخير مىگويند يا نه؟ منكه نمىرسم گوش بدهم ولى حالا اگر تلويزيون نگفته تجديد نظر كند .مىگويد: آقا صبح كه پا مىشوى چه مىكنى؟ مىگويم: صبح كه پا مىشوم لباسهايم را مىشورم مىروم اداره، اى بابا نماز چه شد؟ نماز هم جزو زندگى است. فيلم سازان ما بايد همينطور كه فيلم از مردم مىگيرند. خوب از همه چيز مردم فيلم بگيرند. غذا خوردن و عقد و عروسى. مراسم بله برون، عزادارى شان، اگر همه را فيلم بردارى مىكنند نماز هم جزو بدنه كار مردم است. از نماز هم صحبت بشود،نه نماز تصنّعى يعنى همان نماز طبيعى كه مىخوانند اين هم مطرح شود. يعنى يه دبير بيايد سر كلاس من بعد از نماز چنين كردم .تو كه نماز ميخوانى به بچّهها هم بگو من نماز خواندهام. فوتباليستهاى ما همينطور كه گل زدنشان را مىبينند، نمازخواندنشان را هم ببينند، خوب چرا گل را وسط چشمها مىزنى و نمازت را مثل هروئينىها مىروى او پشته، خوب نمازت را هم توى زمين چمن بخوان،،گل زدنت را كه ديدند، نمازت را هم ببينند چه اشكالى دارد، ما گاهى وقتها، يكى از كارهاى بسيار خوبى كه مقام معظم رهبرى هم تأييد كرد. انشاءالله بايد رشد پيدا كند. اين بود كه مردم ظهر عاشورا توى خيابان سينه مىزنند. امام حسين عليه السلام خودش نيز نمازاست جلو30 تا تير، خورد. امام حسين «عليه السلام» مىتوانست توى خيمه نماز بخواند آمد بيرون كه بگويد: مردم حساسترين شرائط كه كه ظهر عاشورا است شما را از نماز غافل نكند. حالا ما يه مشترى كه مىآيد مىگوييم: مشترى حيف است نماز را بعد مىخوانيم. كافى است كه يك مشترى ما را از نماز بياندازد. نماز اول وقت، ظهر عاشورا امام حسين «عليه السلام» نيز نماز است. امام زمان«عجل الله تعالى فرجه» هم نيز نماز است تو حرف حسابيت چيست دارى سينه مىزنى؟ آخر حرف حساب تو چيه؟ يه كار خوبى كه در جمهورى اسلامى شد اينكه بسيارى از ما تهران كه اينطورى است زيادى از شهرها اينطورى است .يه وقت قم به آيةالله العظمى نجفى مرعشى ره گفتند: آقا امشب حرم نيا براى نماز، ايشان توى صحن حرم حضرت معصومه «سلامالله عليها» نماز مىخواند، گفتند:امشب شب عاشورا است نيائيد براى نماز، مىخواهيم سينه بزنيم. كارى به جايى رسيده بود كه سينه زنها به يك مرجع تقليد مىگفتند: نماز نخوانند مىخواهيم سينه بزنيم. خوب اين يه رقم ديد است. يه ديد ديگه: الآن ظهر عاشورا كه مىشود عزاداران قم يك جماعت توى حرم است و يه سه راه بازار يعنى تقريبا دو،سه كيلومتر يك نماز، يا مشهد چه نمازهايى خوانده مىشود، تهران، خيلىها كه مشكل هم دارند يه وقت براى آب و برف و فلان سر ظهر قيچى مىكند يكى اذان مىگويد و همه با هم اذان مىگويند، على اىّ حال، ظهر عاشورا بايد پيداباشد. چهره نماز عاشورا، نماز عاشورا خيلى، ما هم تشكّر مىكنيم از عزادارها. هم تقاضا مىكنيم اين سنّت را احيا كنند. پس چى گفتم حالا:
1 - آغاز سالتان را با سلام به امام حسين «عليه السلام» شروع كرديد.«الحمدالله» اين سلام به امام حسين« عليه السلام» را يادتان نرود. در روز، روزى چند بار همينطور بگوئيد «السلام عليك يا مهدى» تا به حضرت مهدى«عليه السلام» توجه كردى آن حضرت هم به شما توجّه مىكند و مىفرمايد: و عليك السلام و رحمةالله، توجّه امام زمان عليه السلام به شما خيلى اثر دارد. ما توجه كنيم براى آنها فرقى نمىكند ولى آنها،
مثال: ما خانه مان را رو به خورشيد سازيم چيزى گيرش نمىآيد. اما خورشيد نورش بيايد توى اطاق ما خيلى بركت دارد. ما رو به خورشيد يا پشت به خورشيد خانه بسازيم، سلام به امام زمان «عليه السلام» بكنيم، يا نكنيم، در آنهااثر نمىكند. توجه خورشيد به اطاق ما و توجه حضرت مهدى«عليه السلام» به ما خيلى كار ساز است. هر وقت آب مىخوريم سلام بر حسين لعنت بر يزيد.
حالا يه مقدارى مىخواهيم راجع به وضو صحبت كنيم.
اول: آداب وضو: در وضو براى چى وضو مىگيريم؟ 1 - براى نماز كه واجب است، براى غير نماز هم، هميشه با وضو باشيم. يه چيزى برايتان بخوانم اين حديث راهم تا امروز صبح بلد نبودم، امروز صبح ياد گرفتم. حديث داريم: اگر كسى هميشه با وضو باشد، اگر يه وقت در حال وضو بميرد ثواب شهيد دارد.
البته معناى با وضو بودن اين نيست كه آدم ادرارش را نگه دارد. نه بدون اينكه در محصور باشد وضو داشته باشد. وضو، هميشه با وضو بودن خوب است براى قرآن خواندن ،ذكر، اصلا آدم با وضو باشد وضو بر وضو نور بر، روى، وضوى با وضو نور على نور است. آخه بعضى چيزها دوتايى زشت است مثل اينكه دو تا كراوات روى هم ببنديم. دو تا كراوات روى هم مىگويند: اين خل است. امّا دو تا لامپ دليل بر خلى نيست نورش زياد است. مثلا مىگويم: «واذكرواالله كثيرا».
ذكر خدا زيادش مفيد است، اما بعضى چيزها مثل غذا، اضافهاش فشار به معده است. حتى آدم وضو دارد يه بار ديگر هم وضو بگيرد .و خشك هم نكنيد هر چى آب سرد روى پوست باد نشاطش بيشتر است. بعد چه جورى وضو بگيريم بعد من هم مىخواهم وضو بگيرم دوربين راسِ من باشدمن يه بار وضو را گفتهام حدود نه سال قبل ولى از نه سال پيش خيلى از بچّهها عوض و بدل شدهاند، كوچولوها بزرگ شدهاند حالا يه دفعه ديگر ببينند. حالا ما طشت نداريم، حالا فرض كنيد طشت است. ببينيد وضو كه مىگيريم دستها را اول مىشوئيم اين شستن دست مستحب است و جزء وضو نيست، مستحب است كه انسان دستش را بشويد. بعد آب را بر مىداريم مىريزيم بالا از بالا همينطور مىشوريم. شد، گردى نشوريد همچينى، مثل اينكه ليف مىزنيم توى حمام. نه از بالا به پايين باشد خلاصه آب بايد به همه بدن برسد به همه صورت از جايى كه مو در مىآيد تا چونه، از شصت تا انگشت وسط و احتياطا به مقدارى اينور و آنوَرَش، بعد دست راست را كه مىخواهيم وضو بگيريم، آب را ور مىداريم مىريزيم بالا. آب هم بايد همه جا برسد من ديدم آب را بعضىها كه مىريزند به اينجا همچنين مىكنند اينجا را خو دست آب مىگيرد، پشت دست كه آب دست نمىگيرد همينطور دستتر را مىكشد اين ديگه مسح مىشود. مسح غلط است اين مسح كه انسان با دستتر مىكشد مسح سر ومسح پا اينجا نبايد مسح باشد بايد شستن باشد. غسل است در دست بايد شستن باشد مسح كافى، بنابراين آب را كه مىريزيد همينطور كه اينجا آب جارى است پشت دست هم بايد آب جارى باشد يعنى يه مشت آب اين پشت و يه مشت آب اينجا به طورى كه آب به همه جا جارى شود نه اينكه آب را اينجا بريزيد اينجا را خوب مىشورى آن وقت اينجاها چى؟ يه دست خالى مىكشى، اين مىشود مسح. بعضىها كه وضو مىگيرند دستشان را مىآورند تا اينجا آب را همين طور بيار تا نوك. تا نوكها همچنين بعد هم دست چپ شد. بعد هم مسح سر، روى زلف هم مسح بكشى كافى است به شرطى كه زلفها مالِ خودش باشد اگر زلفها را از شمال شرقى و يا جنوب غربى بيارى اينجا كافى نيست همانجا اگر زلف مالِ خودش باشد طورى نيست زلف بايد ميزون باشد اگر خيلى طئلانى باشد يا زلف مالِ اينجا نباشد، اگر زلف مالِ اينجاست روى زلف مسح بكشى كافيه، لازم هم نيست زلفها را پس كنى همين روى خود زلف كافيه، فرق بين وضو و غسل اين است كه در وضو روى زلف كافيه، در غسل بايد توى زلف هم شسته شود، مسح پا هم همينطور مىكشيم، وضو نور است، دعاهايى هم دارد خدا چقدر قشنگ وصل كرده. اول اين وضو رابطه دارد به حق مردم، آب غصبى نباشد مكان غصبى نباشد يعنى حقّ مردم مراعات شود حالا اگر كسى خونه لوله كشى نيست از خونه همسايهها شيلنگ گرفته، دولت هم راضى نيست بايد مسئلهاش را بپرسيد، كه مىشود با اين آب، وقت ندارى وضو بگيرى بايد تيمّم كنى پا شدى ديدى اِ نزديك آفتاب است تا بروى وضو بگيرى، آفتاب مىزند اونجا بايد تيمّم كنى.
در وضو دو چيز است كه اهل سنّت بيشتر يا دقّت مىكنند شيعهها كم دقّت مىكنند ولى ثواب دارد. دقت كنيم، يكى شستشوى بينى، يكى مسواك، اين خيلى عنايت بشود روش. پيغمبر ما «صل الله عليه و اله و سلم» مسواكش پشت گوشش بود. وقتى از دنيا رفت بلندش كردند ديدند زير متكّايش مسواك است مسواك خيلى مهم است شستشوى بينى مهمّ است، آب سرد مهمّ است خشك نكردن مهمّ است اين مالِ اصل وضو. اولين كار وضو است. بعد از وضو، چند تا حديث هم براى وضو بخوانم.
- من طلب حاجة و هو على غير وضو، فلا تقضَ فلا تلومنّ الّا منّ الّ نفسه،
اگر كسى بدون وضو سراغ كارى رفت و موفّق نشد گله نكند. - يعنى سراغ يه كارى كه وى رويد با با وضو باشيد
- انى لا عجب ممن يأخذ فى حاجة فهو على وضو كيف لا تغضى
اگر كسى وضو گرفت مشكلش حل نشد، من تعجب مىكنم. - چطور با اينكه وضو داشت يعنى كارهاى معنوى در كارهاى مادّى اثر دارد
- من توّضأَ للمغرب كان وضوئه كفارة لما مضى لذنوبه الا الكبائر:
كسى كه براى نماز مغرب وضو، گناهان صبح تا غروبت را خداوند مىبخشد مگر گناهان كبيره را .
- من جدّد وضوئه من غير جدّد الله توبته من غير استغفار
با اينكه وضو دارد اگر دو مرتبه وضو بگيرد خداوند او را مىبخشد بدون اينكه استغفار كند
وضو به هنگام خواب
من باب على طهر فکانما الليل»: كسى كه وضو بگيرد برود توى رختخواب تا صبح هم كه خواب است مثل اين است كه احيا گرفته و در حال عبادت است .
- من اتى المسجد طهرّالله من ذنوبه و كتب من زوّاره
كسى كه وضو خانهاش گرفت و به مسجد آمد اين از زوّار خداوند است.
- اكثر من الطهور يزيدالله من عمرك»: وضو داشتن عمر را زياد مىكند.
و اگر مىتوانى هميشه با وضو باشى، هميشه با وضو باش، اينها روايات وضو است.
و امّا چند نكته خدمتتان بگويم:
عرض كنم كه گفتيم وضو آنقدر مهم است كه كليد بهشت نماز است و كليد نماز وضو است، در جلسه قبل گفتيم: « مفتاح الصلوة الطهور»: اين يه حديثى بود گفتم «الطّهر نصف الايمان»: وضو نصف ايمان است.
- «الوضوء من تمام الصلوة»: وضو علامت تمامى نماز است.
- روز قيامت آنهايى كه وضو دارند ازامت پيامبر «صل الله عليه و آله و سلّم» پيشانيشان از آثار نور وضو درخشنده است. - امّا امام رضا«عليه السلام»
امام رضاعليه السلام فرمود: دليل وضو چيه «لان يكون العبد طاهرا اذ اقام بين يدى الجبّار فى مناجاته»
وضو براى اين است كه وقتى مىخواهد با خداى پاك صحبت كند خودش هم پاك باشد.
«نفيّا من الادناس و النجاسه»: پاك باشد از آلودگىها.
«مع ما فيه من ذهاب الكسل و طرد النعاس باطنى» حيرت و خواب آلوديش با وضو از بين برود .
يعنى هم نظافت ظاهرى و هم نشاط باطنى، بعد در وضو جاهايى كه برهنه هست ما مىشوئيم مثل صورت و دستها و عرض كنم به حضور جنابعالى كه راجع به اسرار وضو رواياتى هم هست كه حالا ديگه مطرح نمىكنم. صلواتى بفرستيد.
دقيقه آخر يك كلمه هم راجع به تيمّم بگويم و غسل، اگر آب نبود يك يا گران بود كه نمىشدبخريد دو، يا گرگى و سگى بود كه آدم مىترسد وضو بگيرد سه، يا آب دارم مىترسم وضو بگيرم بعد تشنهام بشود براى خوردن نداشته باشم.
چهار در مواردى بايد تيمّم كرد. منتهى تيمّم نه به خاكِ كوچه و بازار.
حضرت على «عليه السلام» ديد يه كسى به خاك كوچه تيمّم مىكند، فرمود چرا همچين مىكنى؟:
« اميرالمؤمنين «عليه السلام» ان تيمّم رجل بتراب من اثر الطريق»
از خاك كوچه آلوده است.: فتيمّموا صعيدا طيبا»:
صعيد: خاك طيّب، خاك دلپذير، خاكى كه دلپذير باشد، خود خاكِ دلپذير، يعنى خاكى كه آلودگى نداشته باشد، تيمّم هم اينطورى است. نگاه كنيد :
دو دست را مىزنيم، ممكن است آقا بگوئيد براى چى؟ عبوديّت، بندگى، اصلا خداگاهى مىخواهد ما را خاك مالى كند. روز عيد فطر مىدانى به ما مىگويند چه؟ مىگويند: عيد فطر بهترين لباست را بپوش، حالا برو نماز عيد بخوان روى خاك. اِ لباس نو روى خاك؟ مىگويند: مىخواهم خاك ماليت كنم .
امام حسن مجتبى عليه السلام وقتى مىرفت مكّه كلّى شتر و اسب راه مىانداخت، باقلوا درست مىكرد. امام سجّاد عليه السلام باقلوا درست مىكرد. اسم باقلوا در حديث نيست. نوشته است مغز بادام و شكر و روغن يه چيزى مىشود شبيه باقلوا. آن وقت خودش پا برهنه مىرفت، مىگفتند: حسن جون، به امام حسن مجتبى «عليه السلام» شما هم مركّب بر مىدارى و غذا درست مىكنى و هم، گفت امّا مركب بر مىدارم نمىخواهم بگويند فلانى كِنِس است، مىخواهم در را مكّه خرج كنم، امّا پياده راه مىروم خانه محبوب مىخواهم با پاى پياده بروم، پياده مىروم به خاطر اينكه عشقم را به خدا برسانم .
يه وقت آدم مىگويد پيشانى شما را بوسيدم، يه وقت مىگويد خاك زيرِ پات را بوسيدم، پيشانى بوسيدن كارى ندارد، خاكِ، يعنى هر چى ما خاك مالى بشويم، در برابر خدا، اما در برابر غير خدا محكم.
امام حسين«عليه السلام» سر بدنى مىدهد ولى تن به ذلّت نم دهد، زير سم اسب مىرود ولى زير بار زور نمىرود. يعنى ما بايد نسبت به خدا هر چه مىتوانيم تواضع كنيم، نسبت به طاغوت هر چه مىتوانيم سر فراز باشيم. خوب ايّام عاشورا است، بحث وضو بود يك جمله هم بگويم صلواتى بفرستيد
مسئله آب مالِ تيمّم كه گفتيم تيمّم كنيم دست را مىزنيم به خاك پاك مىماليم به پيشانى قشنگ همينطور كه نگاه مىكنيد تا بالاى دماغ، چشمها كار ندارد. آخه يه كسى مىگفت: ايت تيمّم بهداشتى نيست گفتم چرا؟ دستت را مىزنى توى خاك كوچه بعد هم مىماليد تو چشمتون. گفتم: نه خير تو غلط مىگى بعد اشكال مىكنى. اول خاك كوچه نه، خاك پاك،بعد هم خود خاك كشنده ميكروب است. اين همه آب زباله مىرود توى خاك و از آنور آبِ زلال مىآيد بيرون تصفيه خونه است زمين، بله مركز ميكروبها هم هست ولس ما مىتوانيم يه خاك تميزى را توى شيشه نگه داريم بعد هم مس مىكشيم ديگه كيفيّتش را تو رساله بگوئيد.
منتهى اگر آب يه وقت ضرر دارد ممكن است آب سرد ضرر ندارد شما حق ندارى اينجا تيمّم كنى. گاهى افراد تا يه دستشون خون است فورى تيمّم مىكنند، مىگويد دستم خون است يا دمل يا زخم و بريدگى است تيمّم كنم: نه خير اينجا بايد وضوى جبيره بگيرى، كه در رساله بايد ببينى، فرض كنيد حالا انگشت من بانده بسته شده، صورت را با اين دستم مىشورم اين دستم هم كه هست بلند مىكنم آب را مىريزمها قشنگ، فقط اين دستم جبيره است، يه نايلونى و پارچهاى دستِ تَرَم را روى اين مىگذارم، جبيره را تو رساله ببينيد. چون من توى مسائل فقهى ضعيفم، خيلى هم ضعيفم، ولى اجمالا،
غسل: مسئله غسل آب بايد به همه بدن برسد.
از امام سؤال كرد كه چرا در غسل بايد همه بدن را بشوئيم؟
حضرت فرمود: براى اينكه مسئله جنب شدن مربوط به همه بدن است. دليلش هم اين است كه همه بدن سست مىشود،چون رابطه داردبا اعصاب سمپاتيك كه در همه بدن پخش است مسئله غسل يه رابطه دارد با جريان خون، يه رابطه دارد با اعصاب سمپاتيك، چون مربوط به همه بدن است، آب بايد به همه بدن برسد.
روايتى هم هست كه «من تحت كل شعر» حديث داريم. يعنى مسئله غسل، قبل از غسل انسان در شرائطى قرار مىگيرد. از زيرِ هر موئى. حالا اين قصّه را بيش از توى تلويزيون نمىتوانم بگويم. ولى خوب يه افرادى بايد حياء هم نكنند. مسائل دينيشان را بپرسند. قرآن داريم كه مردم سؤالهايشان را راحت مىآمد از پيامبر «صلى الله عليه و آله و سلم» مىكردند.
«يسئلونك على الاهلّه» از هلال مىپرسيدند، ماه شب اوّل بعد مىگويد كه:
«يسئلونك عن المحيض» از حيض هم مىپرسيدند.
آخه حيض كجا ماه كجا؟ ولى يه كسى كه پيغمبر شد هم «يسئلونك عن المحيض» هم «يسئلونك عن الاهله» هم «يسئلونك عن الانفال» از انفال مى پرسيدند، جنگلها؟ هم «يسئلونك عن الخمر و المسير» از شراب از كوه و دريا و جنگل، از ماه توى آسمان و از مسائل مثلا زنانه هم مىپرسيدند. يعنى مسئله دين يه مسئله كه همه چيزى دارد. قرآن ببينيد، اصلا خداشناسى آن هم، مىگويد: «افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت»: نگاه كن به شتر ببين چه جوريه.
«و االى السماء...
كسى مىخواهد خداشناس شود هم مىتواند از شتر و هم از آسمان مىتواند، گاهى از كهكشان مىآيد:
«والسمائ رفعها و وضع الميزان: توازن در كهكشان است - بعد مىگويد: حالا كه در كهكشانها توازن است. يعنى ميزان در كهكشان وصل مىكند به ميزان شتر را وصل مىكند به آسمان. اين جامعيّت اسلام است. كه اينطوريه. خوب پاكى مورد مورد توجه اسلام است و امّا مسئله آب شب هفتم محرّم دستور آمد كه آب را به اهلبيت عليهم السلام ببنديد. من يكى، دو جمله براى آب بگويم.
امام صادق«عليه السلام» در سفر ديد يه كسى دارد دست و پا مىزند به اصحاب فرمود: ببينيد چه مشكلى دارد؟ دويدند، برگشتند، امام فرمود: چش بود گفتند تشنهاش بود، گفت: خوب آبش داديد. گفتند: نه يهودى بود. گفت: اِ يهودى باشد آبش بدهيد: آب را به يهودى هم نبايد بست .
- حضرت ابراهيم «عليه السلام) يه دعا كرد خدا مچش را گرفت ،گفت:
و ارزق اهله من الثمرات من آمن: هر كه ايمان دارد «و ارزق اهله» بهش بده بخورد خدا فرمود اين چه دعايى است مىكنى؟: «و من كفر فامتعه»: من كافر را هم بهش مىدهم بخورد. مسئله آب و نان اسلام و كفر ندارد .
يه زمانى كوفه قحطى شد مردم كوفه آمدند كفتند: يا على قحطى شده يه نماز بارانى بخوان يه دعايى بكن. حضرت امير «عليه السلام» فرمود برويد به امام حسين «عليه السلام» بگوئيد دعاتون كند، به امام حسن «عليه السلام» بگوئيد دعاتون كند، مردم آمدپهلوى دو تا آقا زاده: گفتند: آقا قحطى شده آب نيست. اينها يه خطبهاى خوانده و دعا كردند، دستهاى كوچولو بالا آب آمد. بعد مردم آمدند گفتند: يا على متشكّريم چه پسرهايى دارى؟ حضرت على «عليه السلام» گريهاش گرفت ،گفت: همين حسين كه با دعاش شما مردم كوفه آب خورديد. همين مردم كوفه آب را روى حسين خواهيد بست. با دعاى پسرم همه شماها رودخانه هاتون پر از آب شد، رود فرات، اما همين مردم كوفه يه جرعه آب به على اصغر نخواهد داد.اين وفا دارى، اصلا مردانگى، شيوه اسلامى، نامردى.
-وقتى پيغمبر ما مكّه را فتح كرد همه را آزاد كرد، حتّى پدر معاويه را آزاد كرد، پدر معاويه اسير بود فرمود همتون آزاد، آن وقت جبرانش اين بود كه وقتى پسر معاويه اهل بيت را گرفت، بچههاى پيامبر را آن رقمى اسير كرد. هر چى مىخواهى اسلام، اهلبيت «عليه السلام» عزّت دارند.
و هر چى مىخواهى كفر، و نمونه كفر را شما الآن در آمريكا ببينيد، يه كشور افغانستان را بمباران مىكند به خاطر يه كه حالا حق است يا باطل يا راست مىگويد يا دروغ كه معلوم هم نيست راست مىگويد: نمىد.نيم چى چى شد قصّه، ولى به هر حال كشور پهلوش مثل يه استكان است. شما يه استكان را مىشكنى چه احساس دارى، اون يه كشور را بمباران مىكند. و همين آمريكا حرفى ندارد ايران را هم و همه كشورهارا. اين سيماى كفر است. اصلا استدلال نمىخواهد اين جنايتهايى كه اسرائيل و امريكا مىكند، ضمن اينكه تلخ است يه شيرينى هم توش است. شيرينيش اين است كه ديگه ما براى زشتى كفر نيازى به استدلال نداريم، لازم نيست بگوئيم به چه دليل؟ غرب بد است غرب اين است شرق يعنى آمريكا و كشورهاى اروپايى شريك شدند، براى اينكه صدام را ريشه كن منند در حمله ماجراى كويت، صدام در آستانه رفتن بود. يه مرتبه گفتند: خوب ببينيم اگر صدان ريشه كن بشود مردم عراق چه خواهند كرد. گفتند: والله مردم عراق مثل مردم ايران، انتخاباتى خواهند كرد، به يه كسى رأى خواهند داد، رئيس جمهور مىشود، گفتند: اگر بناست مثل ايران بشود، صدام باشد بهتر است يعنى تخصصهاى حقوقى، سياسى، نظامى، آمريكا و اروپا به اينجا رسيدند كه صدام از اينكه مردم عراق خودشان تعيين كنند اين رژيم، اين نتيجه تمدّن غرب است سيماى بنى اميّه و سيماى غرب.
خدايا: آنهايى كه روز ششم محرّم آب را بستند، آنهايى كه جلو حق را بستند در طول تاريخ و راه را كور كردند براى نسل بر عذلبشان بيفزا.
خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودهاند انواع رحمت و مغفرت را نثار آنها بفرما.
خدايا: ما و نسل ما را تا آخر تاريخ در همه مراحل طرفدار حق قراربده
خدايا: قلب آقا امام زمان عليه السلام را از ما راضى بفرما .
همينطور كه عرض كردم ديد و بازديد عيد خوب است و شام وناهار اما به احترام امام حسين «عليه السلام» بايد حريم را نگه دارم. ضمنا تقاضا مىكنم از همه هيئتهاى عزادارى برنامه ريزى كنند يه مقدارى گونى بگذارند توى فرقون عقب هيأت بياورند و يه مقدارى مهر ظهر عاشورا هركجا هستند اين نماز با شكوهى بخواهند خيلى هم خوشمزه است، آن نمازى كه آدم توى خيابان مىخواند ياد آن نمازى كه امام حسين عليه السلام يه مزهاى هم دارد، من خودم سر نماز منقلب نمىشوم ولى ظهر عاشورا تامى روم نماز بخوانم حالم منقلب مىشود 30 تا تير خورد ولى نمازش را اول وقت خوان .چيه نماز اين نماز عاشورا را بهش بهاء بدهيد وخدا انشاءالله همه را از نمازگزاران واقعى قرار بدهد.
«والسلام عليكم و رحمةالله»
«اللهم صل على محمد و آل محمد»
حكم خداوند بى دليل نيست
تشكّر، اولين فلسفه نماز
رشد و كمال، دوّمين فلسفه نماز
انس با خدا، سوّمين فلسفه نماز
قرب خدا، چهارمين فلسفه نماز
حجّ نمايشگاه قدرت و عظمت الهى
حكم خداوند بى دليل نيست
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
الهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى با الهدى و الهمنى التقوى
سلام عليكم و رحمة الله، بحث امروز ما درباره دليل احكام است. احكامى خدا فرموده، اين كار را بكن يا نكن دليلش چيست ؟
موضوع بحث فلسفه و دليل احكام:
خوب اين موضوع بحث در اينجا اول بايد بگوئيم كه بعضى از دليلها فطرى است و نياز نيست مثل حالا، بعضى از دستورات اسلام از بس روشن است نياز به دليل ندارد، يعنى يه تشنه كه آب مىخورد كسى نمىگويد به چه دليل مىخورى. تشنهام، مثل دستوراتى كه براى ازدواج دارند، چرا ازدواج مىكنى؟ چرا خانه مىسازى؟ چرا لباس مىدوزى و غذا مىخورى؟ چرا كار مىكنى؟ يه دستوراتى است كه اصلاً دليل نمىخواهد و سؤال كردنش هم غلط است .يه سرى دستورات را هم دليلش را فكر كنيم مىفهميم. ممكن است در يه لحظه اوّل نفهميم ولى بعد از فكر، يه سرى دليلها را فكر هم بكنيم نمىفهميم خدا به ما گفته كه بعداً يعنى دليلش را خدا گفته به اين دليل، خودمان عقلمان نمىرسد. مثل دكترى كه مىگويد: اين شربت را بخور به اين دليل. خودِ مريض نمىداند چرا؟ ولى دكتر بگويد مىفهمد. يه سرى دليلها را هم ممكن است نفهميم ولى همينكه ضد عقل نيست ما بايد عمل كنيم. ببينيد يه وقت كارى ضدّ عقل است مثلاً دكتر فرض كنيد مىگويد كه با دستت ميخ بكوب خوب پاره مىشود، ضد عقل است اگر يه وقت دستورى است كه خلاف عقل، مثل اينكه مىگويند: آقا عوض پاهات با دستهايت راه برو، چرا؟ اگر يه چيزى خلاف عقل بود بايد توقّف كنيم. امّا يه چيزى خلاف عقل نيست امّا دليلش را هم من نمىفهمم .
مثل اينكه مىگويند: آقا اين قرص را دو ساعت به دو ساعت بخور، خلاف عقل نيست امّا دليلش را هم نمىدانم اينجا اگر خواسته باشيم بگوئيم تا ندانم به نسخه عمل نمىكنم بسيارى يعنى ميليونهامريض از دنيا مىرفتند. پس يه بار ديگر بگويم اگر مريض تصميم بگيرد كه تا دليل نسخه را نفهمد از نسخه استفاده نكند ميليونها مريض چى؟ شما مريضى بايد هر چه دكتر گفت عمل كنيداگر خواسته باشى تا دليلش را نفهمم عمل نميكنم از بسيارى از خيرها محروم مىشوى. بابا يه دستورى به بچهاش مىدهد بچه مىگويد: ببخشيد بابا دليل حرفت را نمىفهمم عمل نمىكنم خيلى بچهها به بسيارى از خطرها گرفتار مىشوند چون بابا حرف مىزند بچه هم گفته تا نفهمم عمل نمىكنم هيچى، ما اگر خواسته باشيم خودمان همه چيزرا همين امروز دليلش را بفهميم بسيارى گاهى ميكانيك برمى دارد موتور را پايين گذارده و و موتور را زيرو رو مىكند دليلش را نمىفهمم اگر خواسته باشم بگويم تا نفهمم دست به ماشين من نگذار مىگويد ببخشيد آقا ماشين را بردار برو. همينطور كه راحت ماشين را مىدهيم به مكانيك راحت بدنمان را در اختيار پزشك مىگذاريم، بايد هم هرچه خدا گفت گوش بدهيم چون ما دو تا دليل داريم عقل دو تا دستور دارد.
1 - دستور كوتاه مدّت 2 - دستور دراز مدّت كوتاه مدّت اينكه مىگويد رجوع به كارشناس كن هر چه كارشناس گفت عمل كن، اين از دستور عقل است مىگويد: آدمى كه نمىداند از كسى كه مىداند بپرسد و هر چه گفت عمل كند. و عقل هم مىگويد تحقيق كن كه عميقتر بفهمى، دو تا دستور است كوتاه مدّت، عمل الآن به دستور امروز، دستور دراز مدّت تحقيق براى آينده، كه در آينده تحقيق كنيم اسرار اشياء را بفهميم، اگر خواسته باشيم هميشه به برنامههاى دراز مدّت تكيه كنيم بگوئيم: نه من فعلاً كار نمىكنم تا خوب نفهمم آن وقت از بسيارى از خيرها و بركات، باقى اش را هم شما بگوئيد. محروم مىشويم.
حالا، در اسلام يه نمونه هايى را برايتان بگويم: همين نمازى كه مىخوانيم دليل نماز چيست؟ نماز چهار تا دليل دارد توى قرآن: دليل نماز؟ 1 - تشكّر: بالاخره اگر من يه دوربين عكاسى بدهم به شما، تشكر مىكنى خدا دو تا دوربين به شما داده، دو تا چشم. اگر كسى يه چراغ قوّه بدهيم از او تشكّر مىكنم، خداوند خورشيد به ما داده.
«و جعلنا فوقكم سراجا و هاجا»: مفت
قرآن مىگويد: فليعبدوا: يعنى بايد عبادت كنند بعد مىگويند مىدانى چرا؟ براى اينكه:
«اطعمهم من جوع» يعنى از گرسنگى شما را نجات داد « و امنهم من خوف» «تشكّر كنيد» او شما را از ترس، امنيت داد، از گرسنگى غذا داد، از دلهرهگى امنيّت داد تشكّر كنيد.
«واعبدو ربكم» چرا؟ «خلقكم والذين من قبلكم» يه دليل نماز تشكر است .
آنوقت انسانى كه نماز نمىخواند يعنى انسان بى خيال. بى تشكّر است.
رشد و كمال، دوّمين فلسفه نماز
دو چرا نماز بخوانيم؟ 2 - نماز كارخانه سازندگى است. چطور؟ براى اينكه: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر»:
شما يه نماز خوب بخوانى مثل نوزادى كه شير مىخورد. يه بچّهاى كه شير مادرش را مىخورد يه غذاى كامل خورده است. يعنى هر چى بدن نوزادمى خواهد خدا توى شير مادر قرار داده. اگر بدن قند مىخواهد چربى، آب، كلسيم، فسفور، هر چى بدن مىخواهد خدا در شير مادر قرار داده .
و هر چى كمال هست خدا در نماز قرار داده، ادب در نماز است. آقا حرف مىزند هيچى نگو، انتخابات در نماز است. آقا را قبول ندارى برو يه مسجد كه آقايش را قبول اش دارى، تواضع توى نماز است. نگو من هفتاد سالم هست و اين آقا سى سالش است، اگر گناهى از او سراغ ندارى، امتيازات توى نماز است، ارزشها توى نماز است مىگويند صفِ اول كسى باشدكه ارزشهاى بيشترى داشته باشد. صفِ اوّل جماعت اون كسى كه علم و تقوايش بيشتر است او صفِ اوّل باشد. حضور در صحنه،«قد قامت الصلوة» همه حاضر مىشوند. مسواك در نماز است .وضو مىگيرى مسواك مىكنى، نشاط توى نماز و پاكى، با لباس پاك حقوق مردم، دگمه و نخ لباس اگر دزدى باشد نماز باطل است، استقلال رو به قبله مىايستيد. چون اگر اينور بايستيم يهودىها اينور مىايستند و اگر اينور بايستيم جزء حزب يهودى هاهستيم و اگر اينور بايستيم جزء حزب مسيحىها هستيم پس بايد به طرفى بايستيم كه جزء حزب اين و آن نباشيم، آمريكا هيچ غلطى نمىتواند بكند، چون توى نماز مىگويى «الله اكبر» خدا بزرگ است اگر كسى واقعاً خدا در پهلويش بزرگ باشد غير خدا پهلويش بزرگ نيست. رئيس جمهور آمريكا هم باشد با يك عطسه چونهاش كج مىشود. يعنى انسان با يك عطسه سكته مىكند. كسى چيزى نيست. ياد شهدا در نماز است مهر كربلا، ورزش، حركات ركوع و سجود، رابطه با خورشيد، براى شناخت ظهر«لدلوك الشمس» رابطه با ماه براى نمازهاى مستحب، رابطه با ستاره براى شناخت قبله از ستارهها استفاده مىكنند. رابطه با آب در وضو و غسل، با خاك در تيمّم و سجده، رابطه با فقرا، نماز و زكات در قرآن با هم است.«يقيمون الصلوة، يؤتون الزّكاة» «اقيموالصلوة. آتوالزكاة» با هم است مردمى بودن، همه توى نماز مردمى هستيم همه با هم «بحول الله»و «سمع الله» اينطور نيست كه مثلاً پولدارها صف اول ،متوسطها صف دوّم. همه باهم «سمع الله» بغلت كيه، اينور كيه؟ آقا اينورى من بايد كى باشد و اينورى من كى بايد و نبايد ندارد همه با هم «بحول الله»و «سمع الله» اصلا نماز يه كارخانه سازندگى است درست مثل شيرى كه بچه مىخورد همه نيازهاى بدنش تأمين مىشود، يه نماز خوب انسان را اداره مىكند. ديگه چرا نماز بخوانيم؟
انس با خدا، سوّمين فلسفه نماز
نماز انس با خداست؟ دليل نماز انس با خداست قرآن به موسى مىگويد: «اقم الصلوة» موسى نمازبخوان، چرا؟ «لذكرى»: يا من مأنوس بشوى «ذكر» يعنى ياد من، نماز بخوان براى اينكه ياد من در تو زنده شود. حالا ياد خدا چه فايدهاى دارد؟ «الا بذكرالله تطمئن القلوب»: اطمينان چه فايدهاى دارد؟ اطمينان همان است كه الآن در دنيا نيست. در دنيا علم و صنعت و تكنولوژى و انرژى اتمى، پتروشيمى و فضانورد و آپولو، اف 16، و اف 14، و همه چيز در دنيا هست، تنها چيزى كه كره زمين الآن ندارد اطمينان است توى دنيا آرامش نيست، دانشگاه آرامش نمىآورد. هر كجاى دنيا دانشگاهى بيشتر است امراض روانى اش هم بيشتر است و دلهره و دغدغهاش هم بيشتراست، پول و تكنولوژى آرامش نمىآورد.
«الابذكرالله تطمئن القلوب» اطمينان چه فايدهاى دارد؟
«يا ايتهاالنفس المطمئنه ارجعى الى ربّك»:
مثل اينكه مىگويم درس بخوان مدرك بگير ،مدرك بگير، شغل بگير، شغل بگير براى زندگى، درس براى مدرك مدرك براى شغل براى زندگى اينطور نيست؟ قرآن هم به عكس است مىگويد:
«اقم الصلوةلذكرى»«بذكرالله تطمئن القلوب» به اطمينان «ارجعى الى ربّك» يه پلّه ،يه پلّه اول نماز بخوان تا ياد خدا در تو زنده شود، اگر ياد من در دل تو زنده باشد، دلت آرام است، دل آرام قابل پرواز است. ديگه چى؟ دليل نماز
قرب خدا، چهارمين فلسفه نماز
قرب:
حالا اين را من معذورم كه بنويسم اگر بنويسم همه بايد سجده كنيم. آخه چهار جاى قرآن آيه هست، اگر بخوانيم بايد از اون آيه هاست من نمىتوانم بخوانم ولى فارسى اش را مىنويسم، اين است: نخوانيد «مىگويد اين كار را بكن تا به آنجابرسى.
پس ما چهار رقم نماز داريم نماز شكر، نماز رشد، نماز انس، نماز قرب، چرا چهار تا؟ براى اينكه هركسى يه عقلى دارد.
مثال: يه بار يه بچّه است مىگوئيم برو بالا براى اينكه پرتقالهايش بزرگ است. به بچه مىگويى بابا خوب است براى اينكه برايت بستنى خريد، كفش و جوراب خريد ،ساعت ،گرسنه بودى نانت داد. مىترسيدى امنيّت داد. اين كلاس اول است. ولى يه دختر و پسر 18 ساله را نمىگوئيم ببين برايت بستنى خريدم زشت است به يه بچه 18 ساله بگوئيم بستنى خريديم به آنها مىگوئيم سايه بابا و ننه باشد شما را حفظ مىكند، اگر مردم بفهمند تو پدر و مادر ندارى هزارتا نگاه بد به تو مىكنند خودِ سايه پدر و مادر تو را حفظ مىكند، نماز تو را حفظ مىكند.
به يه نفر بگوئيم برو بالا بنشين دوربين تلويزيون تورا نشان مىدهد. به يكى بگوئيم برو بالا بنشين آنجا بوعلى سيناست اصلا بغل بوعلى سينا نشستن ارزشى دارد گرچه دوربين و پرتقالى هم نباشد، بو على سيناست جوار او نشستن، به يه عوام بايد گفت آقا برو شيرجه برو يه پول، سكّه افتاده يه ربع سكّه و به يه نفر مىگويى خودر شيرجه ورزشى است گرچه سكّه هم نباشد. به يكى مىگوئيم با شيرجه حال مىآئى بهتر مطالعه مىكنى. پس يكى براى سكّه و يكى براى ورزش و يكى براى ورزش و بعد از آن يه فكرى و عملى اينها كد و فازش فرق مىكند يك و دو و سه و چهار، كلاس اول و دوم، بابا خوب براى بستنى براى سايه براى كنكور و بابا براى اينكه باباست، مامان مامان است بابا و ننه را من براى پول نمىخواهم حتّى اگر پول ندهند. بوعلى سيناست، گرچه پرتقالى هم نباشد، اين دليل نماز.
قرآن مىگويد: روزه بگيريد براى اينكه «لعللكم تتقون» روزه بگيريد تا شايد در شماتقوا زياد شود. انسان وقتى روزه مىگيرد گرسنگى و تشنگى بر او حاكم مىشود، ديگه شهوت و غضبش تعديل مىشود بيشتر گناهان ما يا از غضب يا شهوت است. و اگر ما بتوانيم اين دو ريشه را كنترل كنيم آمار گناه هم كم مىشود. خوب ديگه چى؟
دليل حجّ چيست؟ قرآن درباره آن مىفرمايد كه:
«ليشهدوامنافع»: حج منافع زيادى دارد. چند دفعه در قرآن كلمه منافع آمده، يكى راجع به شراب. مىگويد: شراب منافعى دارد منتهى از منافعش مىدونى از شراب چند نفر نون مىخورند كشاورزى كه انگور مىكارد و آنهايى كه مىخرند و كاميون مىكنند، كارخانه، مدير و كارگرها، چهار كارخانه بطرى سازى براى شرابها، پنج كارخانه كارتن سازى، شش حمل ونقل اينها، يه عدّهاى شراب فروش و دلّاكند. دولت ماليات شراب مىگيرد. به هر حال شراب يه در آمدى دارد كشاورز و كاميون دار و شراب ساز و كارگر و مالياتى، همه اينها از شراب نان مىخورند امّا بعد اين شراب آثارى دارد در مغز و روحيه و چشم و ونسل و اثر دارد يه وقت يه پوسترى بود يه شيشه شراب، مالِ خيلى سال است بنظرم مال زمان شاه بود. يه شيشه شراب درست كره بودند، گفتند: شراب را هر كه بخورد يا مىرود زندان يا بيمارستان يا تيمارستان يا گورستان. تصادفاتى و امراضى كه در اثر مستى است،«منافع» يه جا براى شراب گفته منتهى مىگويد: ضررش بيشتر است .
ويه جا منافع را براى آهن گفته كه: «و انزلنا الحديد - كد - منافع - حالا آهن در جامعه ما چقدر منفعت دارد نقش آهن در زندگى ما خيلى است.
يكى هم راجع به حج گفته «منافع» پس سه دفعه اين كلمه در قرآن آمد براى شراب و حج و آهن و
شراب و لغو كرده گرچه منافع دارد ولى ضررش بيشتر است ولى آندو را پذيرفته يكى آهن و يكى حجّ. خيلى عجيب است منافع حجّ حالا من اين را بعضى چيزها را تا آدم نرود نمىتواند بگويد، منافع حج: يك منتهى حجّى كه اسلام گفته حجّ ابراهيمى اين حجّهاى فعلى حج نيست مثل انگور پلاستيكى است كه شوفرها بغل آئينه مىزنند اين انگور نماست آب ندارد الآن حاجىها مثل اتو شويىها شدهاند ديدى لباس را اتو مىكنند آستين را مىدهند زير اتو فيش بلند مىكنند آنور را فيش، هى حاجى آقا اينجا عرفاست فيش، اين معنى، فيش، اين مدينه فيش، هى دو سه تا فيش، فيش برمى گردد «خنده حضار»
همان دروغ را بعضىهاى آنها مىگويند و غيبت را و گاهى هم بدتر مىشوند حاجى از حج برگشته و حرصش گرفت نصف از قبرستان را ارشش گرفت ملكش گرفت. بعضىها هم بدتر مىشوند علامت حج مقبول آن است كه وقتى حاجى برمى گردد يه تغييراتى در زندگى اش منتهى حج ابراهيمى خيلى منافع دارد مردمشناسى، جامعهشناسى، متينگ و عبادت و مغفرت و اشك و توبه يادگار ابراهيم و پيامبر توش است يعنى بسيارى از چيزها كه مىشنويم ما الآن، اينهايى كه مكّه نرفتهاند مثل اينهايى هستند كه سرِ كلاسند سرِ كلاس دانشجو يه چيزهايى و تئوريهايى مىخواند امّا وقتى رفت توى آزمايشگاه معلّم سر كلاس خوانده با چشمهايش، ما همينطور مىگوئيم كه:
«بسم الله الرحمن الرحيم الم يجدك يتيما فاوى ووجدك ضالا فهدى»
اونجا مىگويد اوه يه بچّه يتيم يه همچين كارى كرده؟ يه يتيم اين كار را كرده اينجا مىگويد كه:
«انا افيناك المستهزئين» پيامبر توى مكّه تنهايى هستى سر به سرت مىگذارند،ما در آينده اين سر به سرها و مسخرهكنندهها را لبهايشان را قيچى مىكنيم. آينده با توست نگاه مىكند اوه چه جمعيّتى همين پيامبرى بود كه نماز جماعت سه نفرى مىخواندند حضرت على «عليه السلام» و حضرت خديجه «سلام الله عليها» خود حضرت هم پيش نماز، نماز سه نفرى حالا شد، يه، دو ميليونى، « انا كفيناك المستزئين» چطور اينها كه مسخره مىكردند كوشند.
قزآن هى مىخوانيم كه «والعاقبة للمتقين»: عاقبت با افراد با تقواست. راست مىگويد: بالاخره پهلوى رفت و حضرت عبدالعظيم در شهر رى چى؟ حضرت عبدالعظيم فرارى بود مخفيانه گذاشتندتوى باغ خاكش كردند توى باغچه، آنوقت رضا شاه را چه منار و گنبد، چه ساختمانى ساختند، اونكه توى باغ فرارى قبرس بود حالا گنبدش طلا شد و ثواب زيارت حضرت عبدالعظيم «عليه السلام» ثواب زيارت كربلا دارد هم همينطور است. آدم توى قرآن مىخواند كه:
«عندنا، جندنالهم الغالبون»: جندالله، حزب الله پيروز است .
خوب امام حسين«عليه السلام» كه رفت زيرسم اسب، حخرت زينب «سلام الله عليها» هم كه اسير شد بله همين حضرت زينب كه اسير شد حالا ببين كه چه تشكيلاتى دارد. امام حسين عليه السلام كه رفت زير سم اسب ببين چه تشكيلاتى دارد. يزيد و معاويه كو؟
خيلى آيات را آدم مىخواند تا مكّه نرود لمس نمىكند مثل يه آدم نابينا كه به او بگويند: آبى، سرخ، قهوهاى، بنفش، نابيناست گوش مىدهد: بسيار خوب، آنجا كه مىرود هر چى كه شنيده چشمهايش مىبيند شنيدن كى بود مانند ديدن، فلسفه حج اين است «ليشهدوا» نمىگويد:«ليدركو منافع» «ليقهموا» در ايران هم مىشود فهميد امّا شهو يعنى شاهد. اونى كه قبلاً با گوشت شنيدى. در ايران «يسمعوامنافع»«يدركوا»«يعل موا»«يفقهوا»فقه و علم هست امّا شهود نيست اگر مىخواهى آن را كه سر كلاس خواندهاى حاضر شوى بايد بروى مكّه، عجب. آن وقت اين شهودها اثر تربيتى دارد حضرت امام «خمينى ره» شاه تبعيد كرد به تركيه هم در آن زمان مىخواست امام را بترساند، در تركيه يه روز علما قيام كردند عليه حكومت، 40 نفر از علماى تركيه را توى يك ميدان اعلام كردند، ديگه همه سوت و كور هيچ كس چيزى نگفت: حكومت لائيك، علماء نماز مىخوانند حكومت هم كار خودش را مى كند. كاملاً دين از سياست جدا شده امام«خمينى ره» وقتى تبعيد شد به تركيه رئيس حكومتِ ساواك تركيه يه روز امام را برداشت گفت: برويم بازديد از پايتخت، گفت: مىدانى اينجا چه ميدانى است، اينجا ميدانى است كه چهل نفر از علما را اعدام كرديم، يعنى امام اگر خواسته باشى يه حرفى خلاف حكومت ما بزنى و ازاين كارهايى كه در ايران انجام دادى بخواهى در تركيه بكنى شما هم مىشوى آدمِ چهل و يكمى حالا مثلاً اين را برد كه بترساند عجب عجب علماى تركيه زرنگتراز مابودهاند اينها در راه خدا شهيد شدند حيف ما بايد يه كارى بكنيم شهيد بشويم عقب افتادهايم يعنى برد امام را بترساندامام صحنه را كه ديد بيشتر شجاعتش بيشتر «ليشهدوا منافع» يعنى شاهد بر قتلگاه علما جرأت اون را .
به متوكل عباسى گفتند: تو مسجد مىسازى مىروى قبر امام حسين «عليه السلام» را خراب مىكنى چرا؟ گفت مسجد چرت مىزنند، حكومت ما سر جايش هست. ولى كربلا كه مردم مىروند داغ مىشوند، جوش مىآورد من ديگه حريفش نمىشوم. قبر امام حسين را خراب مىكنى مىروى مسجد مىسازى. چون؟ «ليشهدوا» شاهد. اصلاً فلسفه زيارت هم همين است مىگويد: برو زيارت ببين اوچه كرد شما چه كردى؟ اينهايك. ما بايد اين راه را زنده نگه دارى، ابوترابى 10 سال شكنجه شد، وقتى آمد در تهران يكى از دوستانش دعوتش كرد بهش گفت آقاى ابوترابى تو ده سال شكنجه شدى ماهم ده سال توى ايران راحت بودهايم. حالا من دوستش بهش گفت: من دو تا خانه دارم بيا يكى از خانه هايم رابه اسم شماكنم خانه ندارى پسرهايت بزرگ شده اندمن يه خونه به اسم شما مىكنم گفت نمىخواهم هر كارى كرد گفت نمىخواهم من همان خانه پدرم مىنشينم و اگر شد خودم خانه مىخرم. خانه 20، 30 ميليونى را به زور خواستند با اصرار بهش بدهند مجّانى گفت: نمىخواهماين وجود ارزش دارد آدم توى هر شهرى يه خيابان به اسمش، ابوترابى اين است .
توى بچّههاى بسيج من يك صحنه ديدم يه خاطره برايتان بگويم دو تا خاطره را باهم مقايسه كنيد ببينيد چى چه جورى، چى مى شد. اين دو خاطره را بغل هم مىچسبانم چى مىشه .
يكى از مراجع تقليد آقاى آسيد عبدالهادى شيرازى بودقبل از حضرت «امام خمينى ره» مرجع تقليد بود يكى از علماء 14 سال شاگرد اين مرجع تقليد بود. رفتم ديدنش گفتم 14 سال شاگرد ايشان بودهاى يه خاطره براى من بگو. گفت: يه روز پاى درس نشسته بودم آيه الله العظمى آسيد عبدالهادى شيرازى يه مطلبى را گفت يكى از طلبهها اشكال كرد. ايشان جوابش را داد، طلبه گفت: من قانع نشدم، اشكال سر جاش است، گفت: حالا باشد بعد اين طلبه فكر كرد خيلى اشكالش مهم است كه آقا مىگويد: باشد بعد هى گفت، هى گفت، آقا درست جواب بدهيد، ما قانع نشديم، درس بايد علمى و تحقيقى باشد و استاد مطالعه نكرده نيايد سر درس. اين طلبه هى شروع كرد بى روغن سرخ كردن. آقا خيلى هيچى نگفت و درسش را داد. بعد كه درس تمام شد و و رفتند شاگرد باز به هواى اينكه يك اشكال مهمّى كرده آمد بغل آقا نشست.گفت: بنشين آقاجون. اشكال شما يه جوابش اين است. گفت: قانع نشدم گفت: جواب دوّم خوب، است يه جواب خوب، چهارده تا جواب يكى را گفت: قانع نشدم 13 تا را، مىگفت: ما نشسته بوديم گفتيم: اية الله العظمى، مرجع تقليد شما كه چهارده تا جواب دادى مىگفتى اينقدر اين طلبه رجز نمىخواند گفت: راستش اين 14 تا جواب داشت. يعنى اينقدر حرفت چرند و پرند بود. هم طلبه مىشد و هم من غرور مىگرفتم كه ماشاءاللهبه اين مغز كه مىتواند براى يك اشكال مخ چى چى هست ترسيدم خودم غرور بگيردم. اين طلبه هم شود. اين يه مرجع تقليد. داشته باشيد.
زمان جنگ شما كوچولو بوديد من پاى تلويزيون نشسته بودم از يه جوان بسيجى مصاحبه مىكردند كه شما در جبهه چند تا مين خنثى كردهاى، گفت خدا خنثى كرده، هر چى مصاحبه گر تلويزيون گفت: خوب بگو چند تا گفت: هر كارى هست از خداست. هر چى آخرش گفت: بابا وَلَم كن آخر من يه جوان بسيجى هستم ممكن است تعدادش را بگويم ايرانيها مىبينند الآن غرور بگيردم. من نمىخوام يه كارى اگر براى خدا كردهام پز بگيردم. عجب و غرور مرا بگيرد.
من ديدم الله اكبر يه مرجع تقليد در نجف مىگويد: چهارده تا جواب دارم مىترسم بگويم غرور بگيردم اين بچّه 16 ساله هم مىگويد: مىترسم غرور بگيردم. اين جبهه اين رقم بچهها را تربيت مىكرد.
يه وقت امام «خمينى ره» فرمود: بعضى از بچّههاى جبهه چنان سرعت كردند، پيدا كردند كه افرادى با 80 سال كار بايد به آنجا برسند و اين بچّه 16 ساله آن 80 ساله را طى كرد.
و در ميان زنان ما و در ميان دختران ما و پيرمردان ما صحنههايى را آدم مىبيند .
فلسفه حجّ: «ليشهدوا» شهود.
فلسفه زكات چيه؟: فلسفه زكات همان فلسفه باغبانهاست، باغبان كه مىآيد توى باغ چه مىكند؟ شاخههاى مزاحم را ارّه مىكند. قرآن مىگويد:
«فقاتلوا ائمة الكفر»
فلسفه خمر و قمار چيه؟ براى اينكه دو نفر با هم رفيقند مىنشينند قمار بازى يكى از يكى مىبرد وقتى پا مىشوند، اون باخته، برنده را دوست ندارد. يعنى دو تا دوست نشسته، دو تادشمن پا شدند اين فلسفه قمار است قرآن مىگويد:
«يريدالشيطان ان يوقع نبيكم العداوة و البغضاء» يعنى:
با دوستى نشستيد و با دشمنى پا شديد. اينكه مىگويند: خانه تجّار نرو براى اينكه آدم وقتى با تجّار نشست «صوت مىكشد» اگر اين زندگيه پس ماچى با حبّ خدا وارد و با بغض خدا از خانه مىآيد بيرون اينكه مىگويند: رفيقهايت پولدارها نباشند، نگاه به طبقه زير دستت كن. در زندگى البته در رشد علمى نگاه به بالا دستت كن، كه او بيشتر مطالعه مىكند. اما در لباس و خوراك به پايين دستت نگاه كن كه - وقت تمام شد؟ - خوب حرف ما تمام نشد باقى اش باشد هفته آينده.
خدايا: تو را به حق محمد و ال محمد روز به روز بر علم و معرفت و ايمان و عقل و عمل و اخلاص و عمق و بركت ما بيفزا.
خدايا: به حق محمد و ال محمد رهبر و دولت و امت، نسل و ناموس، آب و خاك و عزّت و استقلال و انقلاب ما را حفظ بفرما.
خدايا: ما را قيامت شرمنده انبياء و اوصياء و شهداء و علماء و مراجع و نياكان و مربيان و اساتيد خود قرار نده .
خدايا: هر چه بر عمر ما اضافه مىكنى بر علم و ايمان ما بيفزا.
خدايا: قلب آقا حضرت مهدى عليه السلام را براى هميشه از ما راضى و ما را از مريدان حضرت مهدى عليه السلام قرار بده .
خداوند حكيم است
تحقيق همراه با تقليد
علم غيب اوليا، محدود است
احكام دو گونه است: ثابت و موقّت
در اسلام حكم ضررى نداريم
فلسفه زكات، بخل زدايى، فقر زدايى
خداوند حكيم است
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
الهم صلى على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى
رض كنم دستورات خدا چون خدا حكيم است. نه باطل است: «ربّنا خلقت هذا باطلاً» نه لغو است، نه لهو است و نه عبث و نه چيزهايى كه از خدا نفى نشده، لهو، لغو، عبث، كار بيهوده، كار باطل، كارهاى خدا حكيمانه است. حالا معنايش حكيمانه است اين نيست همه حكمت را ما بفهميم. گاهى وقتها ممكن است يك چيزى را نفهميم .
مثال: آقا اين روده كور چيه؟ بعد معلوم مىشود كه عجب اين روده كورچه اسرارى دارد در وجود انسان اين سوپاپ اطمينان است. يا مثلاً فرض كنيد كه درختان جنگل براى چه؟ بعد معلوم شد عجب درختان جنگل در توازن طبيعت چه نقش مهمى دارد. ما بايد سئوال هم از همه چيزى سئوال مىكنند.
«يسئلونك عن الاهله»، «يسئلونك عن الحيض»، «يسئلونك ماذاينفقون»، «يسئلونك عن الانفال» از همه چيزى سئوال مىكنند، منتهى «صلى الله عليه و آله و سلم» هم همه را جواب به مردم نمىداد.
«قل ان ادرى» به مردم بگو بسمه تعالى بلد نيستم. چون خيلى چيزها را پيغمبر هم بلد، اصولا بعضى از دستورها سرّش ندانستن است.
مثلاً اگر بگويم نماز شب بخوانى فردا 20 تا سكه گيرت مىآيد. امشب همه مردم ايران نماز شب خوان مىشوند. اصلاً ارزش به اين كه آدم نداند، گاهى وقتها اگر آدم نداند بهتر است. من اين را يك وقتى درباره امير المؤمنين «عليه السلام» هم گفتم: كه امير المومنين «عليه السلام» وقتى شب پيغمبر مىخواست هجرت كند به جاى پيغمبر خوابيد، اينجا ارزش على به اين است كه بداند يا نداند؟ به اينكه نداند، اگر بداند جاى پيغمبر بخواند كاريش ندارد، من هم مىخوابم هنر اين است كه جاى پيغمبر بخوابد و احتمال بدهد كه تروريستها به جاى پيغمبر او را ترور مىكنند. كمال على به است كه نداند و لذا يكى گفته بود كه على مىدانست. على «عليه السلام» خودش مىگويد:
جاى پيلمبر «صلى الله عليه و اله و سلم» خوابيدم «ولست ادرى» و حالى كه نمىدانستم مىكشندم يانه.
اصلاً مباهاتى كه خداوند به جبرئيل و ميكائيل ببينيد چطور اينها جانشان را قربان هم مىكنند، شما فرشتهها حاضريد جان خود را قربان همديگر كنيد؟ اصلاً افتخار اينكه خدا افتخار كرد به وجود على «عليه السلام»، علت اين بود كه على «عليه السلام» نمىدانست.
گاهى وقتهاسختيها خودش ارزش است. ارزش امام حسين «عليه السلام» به اين است كه تشنه باشد و گرنه اگر امام حسين «عليه السلام» بگويد چطور موسى «عليه السلام» عصايش را زد به زد به سنگ چشمه آب جوشيد، من هم عصايم را مىزنم به كربلا آب بجوشد، ديگه على اصغر تشنگى نخورد، اگر حضرت امام حسين «عليه السلام» با معجزه آب در مىآورد ديگه براى ما اون ارزش قبلى را نداشت. مىگوئيم ما تشنه بشويم؟ چطور خودت تشنه شدى فورى آب درآوردى بايد تشنگى شهيد بشود، تا بچههاى ما تشنگى راتحمّل كنند، تمام سختيهايى كه اوليايى خدا كشيدند براى اينكه حرفشان در جامعه اثر كند. اگر طرف حرفى كه مىزند خود هم عمل كند اثر حرفش بيشتر است بايد و گرنه:
سوال: امام حسين «عليه السلام» نمىتوانست نفرين كند يزيدىها نابود شوند؟
جواب: خوب چرا اگر نفرين مىكرد يزيدىها خاكستر شده و نابود مىشوند. «فجعلهم لعصف مأكول» مثل ابرهه و لشكر فيل نابود مىشوند. امام حسين «عليه السلام» دعا مىكرد، آن وقت مىتوانست ديگه به ما بگويد برو جبهه، مىگوئيم چطور خودت رفت جبههترسيدى نفرين كردى، من بروم تكّه تكّه شوم بايد خودش تكّه تكّه شود تا
به من هم بگويد تكّه تكّه شو، رمز وجود زهرا «سلام الله عليها» هم همين است بايد توى چهارده معصوم عليهم السلام يك زن باشد اگر چهارده تا مرد بودند زنها مىگفتند: قربانش بروم توى اين چهارده تا يكى شان زن نبود. خبرى از دل ما زنها نداشتند هى گفتند: بچه دارى كن، شوهر دارى كن و خانه دارى كن. اگر يكى از اينها زن بود و مشكلات ما را لمس مىكرد اينقدر كار ما را مشكل نمىكرد، بايد بگوييم يه زن باشد، وقتى مىگوئيم، بگوئيم اين نمونه، وگرنه حضرت زهرا «سلام الله عليها» مستقل كه نبود تا باباش بود تابع باباش بود. بعد از بابابش هم تابع همسرش بود مستقل نبود اما بايد زن باشد، اين هم چه زنى، زنى كه سرچشمه علم امامها شد. گاهى از امامهاى ما سؤال مىكردند كه آقا آينده چى مىشود مىگفت: من نمىدانم چى ميشه ولى مادرم كتابى دارد به نام «مصحف» بروم مطالعه كنم، امام صادق «عليه السلام» كتاب «مصحف» را مطالعه مىكرد، از علوم مادرش ياد مىگرفت كه آينده چه خبرى مىشد، بعد خبر مىداد، يعنه زنى كه سرچشمه علم امام صادق «عليه السلام» بود. پس ببينيد گاهى وقتها ما، حرفهايى كه زده ام جمع كنم
بسم الله الرحمن الرحيم: ما بايد موققّتاً هرچى دستور كارشناس و تقليد گفت بى چون و چرا عمل كنيم. لكن بايد مطالعه و تحقيق هم بكنيم بلكه انشاءالله تا مىتوانيم اسرارى را كشف كنيم اما نبايد بگوئيم چون اسرار را كشف نكردهايم، فعلاً نسخه اين پزشك را هم مصرف نمىكنيم كه از بين مىرود، اين يكى،
نبود. «قل ان ادرى» به مردم بگو بلد نيستم. با اينكه راجع به پيغمبر داريم«علم ما كان و ما يكون الى انقضاء» در دعاى ندبه داريم همه چيزى را مىدانستهاند با اينكه همه چيزى را مىدانستند يك سرى علوم را نمىدانستند. و لذا در دعا داريم: «و بحق عملك الذى اثئاثرت به لنفسك» تو را به حق علمى كه مخصوص خودت است
در دعا داريم به آن علمى كه مخصوص خودته. يعنى يه علمى دارى كه به اولياى خودت هم ندادى، البته بخشى از علوم غيب را داده، قرآن مىگويد: يه سرى از علوم غيب را به انبيا دادهام: «تلك من انباء الغيب نوحيها اليك» يك سرى علم را بهت دادن ام. «و ما كان ليظهره: ليظهره على الغيب» خداوند علم غيبش را به كسى نمىدهد «الّا من ارتضى من رسول» اگر رسولى را ازش راضى باشد بهش مىدهد. نه به علم غيب مىدهد. به اولياء هم مىدهد و به اولياء هم خدا علم غيب مىدهد. حالا به هر حال يه سرى علوم را، اسرار را بايد. «ان ادرى» داريم و «ما ادرى» «ما كنت تعلمها» «علمها عند ربّى»، داريم كه يعنى اينها،«ان اتّبع الّا ما يوحى» پيامبر «صلى الله عليه و اله و سلم» من هر چه هست تابع وحيم. وحيمى شود به من عمل مىكنم. خيلى چيزها را ممكن است اولياء خدا بداند و يكى نداند. موسى و خضر قصّهاش را شنيدهايم. كشتى را سوراخ كرد خضر مىدانست موسى عليه السلام نمىدانست. اون بچه را كشت خضر مىدانست موسى نمىدانست ديوار را ساخت خضر مىدانست. اولياء خدا هم همه شان يك درجه نيستند. بعضى يك چيزهايى مىدانند آن يكى نمىدانند. ممكن است سلملن يك چيزهايى را مىداند و ابيذز نمىداند. ممكن است يك پيغمبر يك چيزى را بداند و پيغمبر ديگر نداند.«فضّلنا بعض النبيين على بعض»: قرآن مىگويد: انبيا يك درجه نيستند.
بعضى چيزها را هم خداوند فرموده: دليلش اين است حكمت است نه علّت. مثلاً مىگويند اين كار را بكن به اين دليل، اما به اين دليل، اين دليل حكمت است. فرق بين علّت و حكمت اين است كه: حكمت: يعنى تقريباً فى الجمله، مثلاً ببينيد من حكمت را يك مثال بزنم
مثال: اين چراغ قرمز و سبز اين است كه ماشينها تصادف نكنند خوب اين حكمت است. حالا اگر دو بعد از نصف شب رسيد لب يك چهارراه. نگاه هم كردى از هيچ طرف ماشين نمىآيد ولى چراغ قرمز است. بايد بايستيم يا برويم بايد بايستيم با اينكه حكمت اين چراغ قرمز اين بود كه جلو تصادف را بگيرد ولى اينجابه 124000 پيغمبر الآن در اين ساعت شب تصادفى صورت نمىگيرد. اما باز هم مىگويند: بايست براى اينكه قانون بايد حرمتش حفظ بشود. دو سه تا مثل بزنم.
حاجىها كه مىروند مكه عيد قربان هر كس كه سال اولش است بايد همه زلفهايش را تيغ بزند و سرش را بتراشد، شد حالا اگر حاجى كچل بود «!؟؟» چه كنيم اسلام مىگويد يك تيغ برداريم همينطور روى سرِ كچلش بكشيم كه قانون نشكند. شبيه اين در بحث ختنه هم آمده«!؟؟!» اگر كسى ختنه شده به دنيا آمد، شبيه اين در ايامى كه نماز واجب نيست بران آمده كه سجادهاش را بياندازد 30 مرتبه بگويد «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر» «!؟؟!» يعنى سجادهاش رو به قبله بيافتد يعنى قانون حفظ بشود ببينيد چراغ قرمز بايد بايستيم تا قانون حفظ بشود و لو تصادف نيست تيغ بكشيم براى اينكه قانون حفظ بشود و سجاده را رو به قبله قانون حفظ شود. يك سرى چيزها حفظ قانون است و يك سرى چيزها تمرين است .
حضرت امير «عليه السلام» مى فرمايد: قبل از جبه شمشيرت را توى غلاف كن كه يك مرتبه وسط جنگ گير نكند.
خدا رحمت كند آقاى فلسفى «ره» را مىگفت: روحانى كه مىرود منبر بداند يادداشتش كدام كيسهاش است دستمال كاغذى كدام كيسهاش است. اگر يك بار عطسه كرد روبروى هى همچين نكند. بداند دستمال كاغذيش اين كيسه و عينك اين كيسه، اين را بداند .
زن اگر بداند قوطى كبريت كجاست؟ برق هم خاموش بشود. توى تاريكى مىرود مىآورد. مردى كه نداند چراغ هم روشن باشد همه را به هم مىزند. يعنى اينكه آدم بداند جاى كبريت كجاست، چراغ قوه و پيچ گوشتى كجاست ؟
آخوندهايى كه مىدانند كدام مطلب توى كدام كتاب است به راحتى مىتوانند بدست بياورند. ولى آخوندى كه نمىداند رست و پامى زند آخرش هم مىگويد: نفهميدم، آدم بداند دانشجو و طلبه آدرسشناسى، موردشناسى اينها همه مهم است. پس بعضى چيزها حكمت است نه علّت، يعنى چه، يعنى فى الجمله دليل هست. بعضى چيزها هم ممكن موقتى باشد. بعضى دستورها امتحانى باشد. حضرت نشسته بود يك كسى گفت: آقاى من يك چيزى يك عرض خصوصى دارم. يك كسى مىگفت: آقا من هم يك سؤال خصوصى دارم - همه توى صف ايستادهاند سؤال خصوصى، خوب پيغمبر«صل الله و عليه و اله و سلم» هم روشن نمىشد بگويد خسته شدم. آيه نازل شد هر كسى تنگ گوشى، خصوصى مىخواهد با پيغمبر صحبت كند برود يك درهم پول بدهد به فقير، يعنى بر100 تومان بيانداز توى صندوق كميته امام بيا حرف بزن. تا ديدند پولى است گفتند:نه آقا غرض عرض سلامى بود. آنوقت يك آيه آمد ديديد شما، ديديد چقدر شما نامرديد «!!؟؟» آيه نامردى«!؟»:
«ءَ اَشفقتم ان تقدّموا بين يدى نجويكم صدقه» ترسيديد براى يك تنگ گوشى يك صدقه به فقير بدهيد.
پيغمبر مفت گيرتان آمد، عرض خصوصى داشتيد، مىگفت شراب مفت را هم قاضى مىخورد«!!؟؟» طناب مفت گيرت آمد خودت را خفه كن، كلانترى مفت بود دعواكن. تو براى علم ارزش يك درهم قائل.
بعضى سؤالها امتحانى است من مىخواهم امتحان كنم، ببينم چه جورى هستى. بعضى سؤال هم.
يا مثلاً: مىگويند هر كه دست به مرده بگذارد بايد برود غسل ميت كند مىگويند: آقا چطور دست به سگ بگذارى غسل ندارد. دست به مرده بگذارى غسل دارد. يعنى انسان از سگ بدتر است. نه آقا جون سگ مرده را كسى به رويش نمىافتد ولى انسانى كه مرد همه فاميلها مىخاهند بيايند ببوسنداو را «بعد از غسل ميت كه غسل ندارد«؟!!»، اسلام گفته: اگر خيلى دل تنگ هستى بايد غسل كنى آن وقت همه كنار مىايستند، فقط آن كسهايى كه خيلى نزديكند مىآيند مرده را مىبوسند يك غسل هم مىكنند. سگ مرده ترافيك نداردو اينجا شلوغ مىشود. اينجا مثل خيابانها:
بعضى خيابانها اگر سرعت گير نگذارى بچهها زير ماشين مىروند اينجا وسط خيابان را چى مىگويند: يك خورده مىآورند بالا كه اين تاكسى گازش، بعضى از قوانين سرعت گير است. اصلاً قرآن، حديث اين قانون را گذاشته كه جلو سرعت را بگيرد. سگ مرده را كسى سرش نمىآورد، آدم مرده را روش مىافتند اين هم سرعت گير.
مثل طلاق مىگويند: اگر مردى خواست زنش را طلاق بدهد. چندتا سرعت گير گذاشتهاند كه زود به زود طلاق ندهد. مىگويند كه: بايد در اين ماه بايدبا خانمت هم خوابى نكرده باشى«!!؟؟شنونده دانشآموز» خوب ممكن است 20 رزو كرد نه خوب برو تا يك ماه ديگر. اين هيچى يك سرعت صيغه را بايد عربى بخوانى، فارسى نيست كه بگويى طلاقت دادم فارسى نيست بايد حتماً عربى باشد، عربى درست هم باشد. نگو عربى آب نكشيدهنباشد. بعد هم مىگويند: بايد دو تا شاهد عادل پيدا كنى كه اين طلاق تو را گوش، تا آدم برود عربى ياد بگيرد و دو تا شاهد عادل بگيرد. بعد هم وقتى طلاق دادى خانم را حق ندارى خانم را از خانه بيرون كنى، بايد چند مدّتى خانم در خانه بماند، بعد هم به خانم مىگويد: با اينكه طلاقت داده مىتوانى آرايش كنى و گاهى خودت را نشان شوهر بدهى «!!؟؟» يعنى هى شوهر را غلغلكش كنى، بعد هم مىگويئ براى مراجعه كه طلاق لغو شده و گره باز بشود لازم نيست عربى بخوانى مثلاً اگر به مردى گفتند برو راست زنت توبه كن برگرد، بگو: بسم الله الرحمن الرحيم. اينجانب شوهر شما غلط كردم اگر مىگفتند: برو صيغه بخوان، مرد غرورش اجازه نمىداد برود توبه كند، ولى طلاق دادند را مىگويند: بايد صيغه بخوانى ولى رجوع كردن را مىگويند: صيغه نمىخواهد، طلاق دو تا عادل، رجوع عادل نمىخواهد، برگشت زن و شوهر قيدها را برداشتهاند، براى جدايى هى سرعت گير داريم براى اينكه حتى المقدور طلاق نشود بعضى قوانين اينطوريه بعضى قوانين براى سرعت گير است. مثلاً پير زن مىگوين: بى چادر هم بود طورى نيست قرآن مىگويد كه: «والقواعد من النساء» آن زنهايى كه خانه نشين شدهاند و ليمو عمانى «!!؟؟» شدهاند اينها ديگر «ليس عليه جناح ان يصنعن ثيابهن». روى حجابش حساسيّت نشان ندهيد.
يا مثلا مىفرمايد:(لايرجون نكاحا»ديگه اينها بدرد ازدواج نمىخورند، آنها كه به درد ازدواج نمىخورند«!؟» حجابش را حالا گفته شل هم شد باشد. اما آنهايى كه هر چه زيباترند بايد حواسشان.
سيب زمينى را هيچ كسى توى كارتن نمىگذارد روى آن هم كادو پيچى كند، ولى سكّه را مىگذارند، فلسفه حجاب تو مورد تير اندازى هستى، حديث داريم: نگاه بد تير است به سمت طرف،
چون شما ممكن است مورد سوء قصد قرار بگيرى به شما گفته خودت را حفظ كن. انبار سيب زمينى گاو صندوق نمىخواهد. سكّه گاو صندوق مىخواهد. بنابراين فلسفه حجاب حفظ دخترهاست. فلسفه عدالت و صيغه حفظ اين است كه زن و شوهرها طلاق ندهند. آن وقت رجوع مىگويند يك شوخى كنى رجوع است خانم چايى مىخورد عوض شكر يك خورده نمك بريزى يك شوخى كنى، آنور حوض نشته يك خورده آب بريزى هيچى طلاق باطل است. كوچكترين شوخى مرد يه زنش بكند طلاق باطل است چرا اينجا اينقدر شل گرفته چون مىخواهد زود اينها رابهم گره بزند، براى جدا شدن گير مىدهد براى گره خوردن همه گيرها را باز مىكنند. اين خداى حكيم است. دستورات حكيم .
ما اسلام را نشناختيم واقعاً مىگويم، بنده ريشم سفيد شده و از 15 سالگى هم طلبه شدهام، هوشم هم بد نيست دنبال هيچ مسئلى اى هم نبودهام نه مسئله سياسى ونه اقتصادى، مثلاً گاهى من شش ماه به شش ماه من يك مهمانى نمىروم امّا روزى ده، سيزده ساعتهم كار مىكنم ولى در عين حال الآن پهلوى شما اقرارمى كنم ،اينجانب محسن قرائتى اسلام را نفهميدم چون هرچى مىروى به طرف جلو مىبينى كه اوه دريايى است اين آيه را صبح نگاهش مىكنى يك چيزى مفهمى فرا نگاه مىكنى يك چيز ديگر مىفهمى، هر چه علم پيش مىرود اسرار بيشتر روشن مىشود. ماشايد دو سه هزار حديث در بحث پزشكى داشته باشيم كه هر حديثش بايد رساله يك دكترا بشود. كه ديروز به چندتا اشاره كرديم. چرا خدا به ايّوب مىفرمايد:
«اركض برجلك»: پاهايت را به زن به زمين «هذا مغتسل بارد و شراب» نمىگويد: «و شراب بارد» يعنى با آب سرد غسل كن، آب تنى با آب سرد چيه؟
چرا مىگويند پنير و گردو جداگانه مرض است با هم، آقا دلت خوش است مىدانى پنير و گردو چند است پنير و گردو، آقاى شيخ چه مىگويى؟ هيچى 30 روز صبحها نان خالى بخور اما روز 31 كه مىخورى نان و پنير و گردو بخور باقى اش را نان خالى بخور. حالا پنير خالى چه مشكلى دارد؟ گردوى خالى چه مشكلى داردكه:
امام «عليه السلام» مىفرمايد: هر كدام از پنير و گردو و تنهايى مرض است ولى باهم دواست.
مثلاً بايد دنياى غذاشناسى ممكن است در آينده رسالهاش نوشته شود. يك جويى است كه از مكّه مىآورند مثل مداد پوستش را كشيدى ريش ريش مىشود مثل مسواك، اين گردش به لثه چه مىكند رساله يك دكتراست ماسلام هر چه گفت بايد سفت بگيريم، نگه داريم، بعد اگر فهميديم الحمدالله و اگر نفهميديم در آينده مىفهميم حالا. خوب.
نماز و روزه را گفتيم. اما راجع به زكات. فلسفه زكات چيست؟ در جلسه قبل دليل نماز و روزه و جهادرا گفتيم.
ادامه بحث دليل و فلسفه دستورات خداوند
بعضى دستورات هم ثابت است مثل، نماز صبح دو ركعت است برى بالا يا بيايى پايين همين است كه هست مثل فرمولها ى رياضى، بعضى دستورها شناور است. اسلام دو تا دستور دارد، ثابت، شناور و متغيّر. ممكن است يك دستورى براساس مصلحت در يك زمان باشد مثل قرآن مىگويد كه:
«قبظلم من الذين هادوا» ترجمهاش را بلد هستيد به خاطر ظلمى كه يهوديها كردند «حرّمنا». حرام كرديم برآنها «طيّبات» يهوديها ظلم كردند، محاصره اقتصادى قرار داديم، حق نداريد از اين غذا استفاده كنيد. اما بعد از حضرت موسى عليه السلام حضرت عيسى عليه السلام فرمود: من آمدهام براى شما:
«احل لكم بعض الذى حرّم عليكم» آمدهام تا حرامها را حلال كنم.
چرا؟ براى اينكه از اول حرمتش موقّتى بود و مثل آدمى كه يك كسى را زندان مىكند، زندان خانه ابدى نيست، مدّتش كه تمام شد مثل ظرف بستنى كنار مىگذارند .
بعضى دستورها مثل سياسى، مثلا ً امام «خمينى ره» راجع به مكّه: من خدمت امام «خمينى ره» بودم همان تقريباً سى سال پيش، طلبه نوى بودم امام از تركيه آمد كربلا ما كنار امام نشسته بوديم يك كسى آمد گفت:من رفتهام مكّه آنقدر جمعيّت بود كه من كتفم مىشكست. حالا يك سؤال دارم؟ اگر مردم كره زمين همه مسلمان شوند آنوقت همه پولدارها بخواهند بروند مكّه واقعاً مس شود، احكام خدا نشدنى است خوب كه يك مشت مسلمانند، توى مسلمان ا يك مشت پولدارند و توى پولدارها يك مشت مىروند مكّه باز جا تنگ است حالا اگر يك زمانى همه مسلمان و همه پولدارها بخواهند بروند مكّه، اين مكّه به كجا مىرسد؟
امام فرمود: مادر آن زمان مىگوئيم طواف مستحب حرام، حاجىها كه مىروند مكّه يك ربع كار دارند باقى اش طواف مستحب مىكند، گفت:آقا مگر شما مىتوانيد مستحب را حرام كنيد. گفت: بله اگر ما ديديم افرادى بروند غسل جمعه مستحب بكنند افرادى غسل واجب دارند پشت دوش حمّام نمازشان قضا مىشود مىگوئيم توجه توجه آقايانى كه زير دوش غسل جمعه مىكنند حمامّى مىگويد من راضى نيستم بيائيد بيرون، غسل جمعه را تبديل كنند به آنهايى كه غسل واجب دارند. پس مىشود يك مستحبى ضرر مىزند به واجب، جلوى مستحب را گرفت. ما مسائلى داريم مسائل حكومتى. زمانى كه گاز كشى است بايد توى همه كوچهها ماشين آتش نشانى باشد. يك پير زن مىگويد: آقا من راضى نيستم اين چه جمهورى اسلامى است كه آمده خانه ما را خراب كرده؟ خانم پولت را بگير پاشو، گاز آمده، همه خانهها گاز كشى است. هرجا گاز كشى شد خطر انفجار هم هست بايد ماشينهاى آتش نشانى هم حضور داشته باشند. ما كه نمىتوانيم براى رضاى تو جلوى گاز كشى يك شهر را بگيريم. اينطوريه گاهى وقتها مىگوئيم بسمه تعالى راضى نباش. اگر يكى خواست از مالكيّت شخصى اش سوء استفاده كند ولو به قيمت اينكه تمام جامعه را به خطر بياندازد اينجا مالكيّت شخصى را مىشود لغوش كرد. يك قصه بگويم كه چطور يك مالكيّت شخصى لغو شد .
يك آقايى بود كه يك باغى داشت كنار باغ هم يك درخت خرما بود كه مالِ يك نفر ديگر بود. همه باغ مثلاً مال آقاى الف بود اين يك تك درخت مال آقاى ب، اين به هواى درختش، اسمش هم ثمره بود خيلى هم آدم بدجنسى بود آخرش هم آمد كربلا براى كشتن امام حسين «عليه السلام» زمان پيغمبر«صل الله عليه و اله و سلّم» بد جنس بود، زمان على «عليه السلام» وامام حسن و امام حسين عليهم السلام هم بد جنس بود اصلاً مثل اينكه ذاتش اينطورى بود. اين به هواى سرزدن به يك دانه درختش سرزده مىآمد در باغ، مىگفت: آقا باغ مال من است زن و بچّه من اينجا، در شرائطى هستند و دارند استراحت مىكنند هوا گرم است. حجابشان را برداشتهاند تو چرا مردم آزارى مىكنى. مىگفت: درخت خودم است چهار ديوارى اختيارى البته چهار ديوارى هم نبود، البته اين هم حرف غلطى است «؟!!؟»خوب بنده هم مىتوانم يك كبوتر پران بگويد چهار ديوارى و اختيارى، بنده هم مىگويم چهار ديوارى و بروم توى اين خانه يك طبل هم دارم مىزنم به طبل كبوترها را فرارى مىدهم اگر تو چهار ديوارى، من هم، اين كه نشد كه مردم آزارى كار به چهار ديوارى ندارد. رفت شكايت كرد پهلوى پيامبر «صل الله و عليه واله و سلم» يكى از اصحاب شما يك درخت دارد و سرزده مىآيد. حضرت فرمود: مىشود اين يك درخت را بفروشى، گفت: بسمه تعالى نه ،
گاهى مصاحبه هايى كه تلويزيون مىكنند خنده دار است. از يك كسى پرسيدند نظر شما در بارهؤ مسائل مملكتى فلان و فلان چيست؟ ايشان گفت: بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به رهبر كبير انقلاب و شهداو چى و چى يك خطبهاى خواند، آخرش گفت كه: اطلاع ندارم «خنده حضار» از اول مىگفتى كه من خبر ندارم.
آقا بسمه تعالى نمىفروشم. مىشود دو برابر پول بگيرى نه، آقا ده برابرند، اين درخت را بده يك جاى ديگر بگير، نه، آقا من پيامبرم اين رختت را بفروش ببخش من يك باغ در بهشت برايت ضمانت مىكنم. گفت نه، حضرت فرمود: اين از آنهايى است كه دارد اذيّت مىكند
«لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام» :
در اسلام مالكيّت ايقدر ارزش ندارد كه بتواند كسى بتواند از مالكيّت خودش مردم آزارى راه بياندازد، برو درختش را بكن بيانداز در كوچه، از جاهاى قلع و قمع
اميرالمومنين «عليه السلام» يك عدّه وسط خيابان وسط راه خرما فروشى راه انداخته بودند، فرمود: بابا كوچه راتنگ و سدِّ معبر كردهايد. چند دفعه حضرت امير دستور داد. خرما فروشها اعتنا نكردند فرمود: برويد تمام خيمههاى خرماى آنها را آتش بزنيد.
وقتى طرف با چند تذكّر گوش نمىدهد خوب تعزيزات حكومتى داريم، نصيحت مال كسا است كه ميزان باشد، آدم لجباز يك كدى ديگر دارد. افراد آرام، آرام، و افراد خشن، خشن.
زكات چى؟ قرآن مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» - - تمام شد وقتمان يك دقيقه دو دقيقه خيلى مىشود حرف زد. صلواتى بفرستيد. (صلوات حضار) فلسفه نماز و اينها را گفتيم.
فلسفه زكات: قرآن مىفرمايد كه: «خذ» بگير «من» از «اموالهم» خذ من اموالهم صدقه:از اموال اينها صدقه بگير، صدقه يعنى زكات، در قرآن صدقه يعنى زكات، چون صدقه از صدق است، يعنى راست گفتن: صدقه يعنى نشانه اين است كه ايمانش راست مىگويد. كسى كه نماز مىخواند و خمس نمىدهد پيداست دروغ مىگويد.
حدث داريم: بعضى اگر نماز هم پولى بود نمىخواندند. چون مفت است مىخواند اگر بداند نماز هم مثلاً پولى است نمىخواند، از مردم صدقه، زكات بگير، كه نشانه صداقتشان است «خذ من اموالهم صدقه» «تطهّرهم» تا اينها را پاك كنى، يعنى اگر زكات بگيرى اينها رااز روى بخل و صفت بخل تطهير كرده، فلسفه زكات چيه؟ پاك شدن افراد از بخل، پس پاك شدن سرمايه دار از بخل، اين مال كسى كه زكات را مىدهد. و اما آنكه زكات را مىگيرد. باز فقر زدايى :
حديث: اگر خدا مىدانست كه زكات اين مقدار كه تعيين شده شكم فقرا را سير نمىكند مقدار زكات را اضافه مىكرد.
خداى حكيم مىداند همين مقدار زكات براى شكم فقرا كافى است حديث داريم كه اگر خدا مىدانست كه اين مقدار كافى نيست اضافه مىكرد. ديگه چى؟
- جلوگيرى از تكاثر: يكى از بركات خمس. زكات اينكه يك مقدارى جلو پول جمع كردن و تكاثر را مىگيرد يعنى پول يك مقدارى تقسيم مىشود.
ايجاد رأفت و رحمت: ارتباط صميمى ميان اقشار مردم: اگر مردم بفهمند كه اين آقا اگر پولدار شد بخشى از پولش را، شما يك شله زردى، يك آبگوشتى مىدهى به همسايهها تا چند اين همسايهها نسبت به شما علاقه شان بيشتر مىشود. اين هر به دو ماهيك كاسه آش به ما مىدهد. اگر مردم بفهمند كه اين آقايى كه زكات دارد بخشى از آن را به فقراى محلّهمى دهد. ارتباط بين مردم، البته ارتباط صميمى كه شد بر مىگردد. ما اين طور نيست كه اگر فقرا كمك كنند از جيبشان برود اگر يك كارى را براى خدا بكنى بر مىگردد. اين غصهاش را نخوريم حتماً برمى گردد.
توشه آخرت: فقير كه مىآيد، حديث داريم، يك كسى است كه آمده بارِ شما را بگيرد قيامت تحويل بدهد بهش بده معطلش نكن، توشه آخرت.
زكات عين نماز واجب است، 34 حديث در اول رسائل است كه:
بن الاسلام على خمس: بناى اسلام برچند چيز است يكى حجّ و يكى نماز و يكى هم زكات. و منتهى كسى نگويد آقا حالا كشاورزها كم پول دارند .كم مىدهند، آقا فلانى تجارتش، تاجر هم بايد خمس بدهد. حالا اسلام هيچ كس را رها نكرده، هر كسى هر چى داره:
«وممّا رزقناهم ينفقون» «ممّارزقنا» چه پول باشد و چه آبرو. ممكن است يكى هيچى نداشته باشد ولى تلفنش زور داشته باشد. با تلفنش مىتواند يك كارى بكند بايد بكند، هر كس هرچى داره بايد بخشى از آن را در راه خدا بدهد. يك دعا مىكنم آمين بگوئيد.
خدايا: تو را به حقّ همه كسانى كه پهلوى تو آبرو دارند، انبياء ، اوصياء، پيغمبر و اهل بيتش «عليهم السلام» شهداء، مراجع، مؤمنين، و مؤمنات هر كسى كه پهلوى تو آبرو دارد .
خدايا: ايمان كامل، بدن سالم، فكر بلند و باز، قلب سليم ومنيب و قلب پاك، روح لطيف، علم مفيد، نيّت خالص، رزق حلال، اولاد صالح و سالم، عمر با بركت، عزّت دنيا و آخرت، حسن عاقبت، به همه ما مرحمت بفرما.
خدايا: به بى دينها دين، به بى تقواها تقوا، به بى تدبيرها تدبير، به بى سوادها علم مفيد، به تفرقهها وحدت، به مريضها شفا به كدورتها صفا به شغلها شغل حلال به بى فرزندها، فرزند خوب به بى همسرها، همسر خوب، به بى مسكنها مسكن خوب مرحمت بفرما.
خدايا: هرچه به عمر ما اضافه مىكنى به علم و عقل و ايمان و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بيفزا
چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشى و ما رستگار .
شناخت ظرفيّتها و لياقتهاى بشر
شناخت خطرات و آفات رشد بشر
جايگاه دانش و دانشمند در اسلام
رابطه علوم بشرى و احكام الهى
تفاوت زن و مرد در سهم ارث
رعايت حقوق مردم در مراسم مذهبى
شناخت ظرفيّتها و لياقتهاى بشر
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
بينندگان بحث را شب كه مىبينند 29 فروردين است كه هم تولد آقا امام كاظم عليه السلام است هم روز ارتش جمهورى اسلامى، يه جمله براى ارتش و يه جمله براى امام كاظم عليه السلام بگويم و بعد هم بحث خودمان را بكنيم
اما هديهاى از امام كاظم عليه السلام فرمود كه:
اسكلت و استخوان بندى علم 4 چيز است كه اين چهار تا را بايد انسان بداند.
مثل اينكه مىگوئيم كه: لباس پيراهن و شلوار است و غذا نان و آب است .منتهى هر چيز ديگه هم بود چه بهتر .
اما نان و آب بايد باشد، اسكلت بايد باشد .كلّ علم بند به يك چهار چوب بايد باشد .
1 - ان تعرف ربّك: بفهمى بند به كجا هستى خداشناسى
ديروز يه جوانى لمد پهلوى من گفت: در يك لحظه درباره خدا شك مىكنم. مىدانم شيطان است ولى چه كنم؟ گفتم: تا شك كردى درباره خدا نگاه به خودت كن، درباره خود هم شك مىكنى؟ گفت نه ،پس براى خودم شك نمىكنم يعنى هستم. در خودم شك نمىكنم، گفتم: خودت خود را ساختى ،گفت: نه من اگر خودم، خودم را مىساختم. يه جورى مىساختم كه مريض نشوم، پير نشوم، خوشگلتر بشوم.
پس من هستم و خودم، خودم را نساختهام. پس همان كس كه تو را ساخته خداست. ««ان تعرف ربك»» بدانى كه دارد تو را تربيت مىكند.
2 - ان تعرف ما صنع بك: بفهمى خدا در تو چه كرده، اعضاء تو ارتباط اعصاب و چشم و گوش و گوارش و استخوان بندى، قرار دادن غرائز، استعدادهايى كه در تو قرار داده، انسانشناسى، چه از نظر كالبد و چه از نظر، رشدى كه مىتوانى بكنى، كه مىتوانى از فرشته برتر بشوى. ظرفيّتى كه انسان دارد و مىتواند علوم زيادى را در خود جا بدهد، گاهى از وقتها بسيارى از علوم بند به دو سلّول است كه شايد تا ده قرن ديگر هم كامپيوتر هر چى پيش بيايد و تجهيزات سريعتر و مختصرتر بشود نتواند مثلا علم را در دو سلّول جاى بدهد كه گاهى وقتها يه ضربه به مغز مىخورد به خاطر يه ضربه انسان همه چيزهايى را كه بلد بود فراموش مىكند و چطور اينهمه تجربه در يه جاى كوچك. بدونيم خدا چه كرده،
3 - «ان تعرف ما ارادمنك»: امام كاظم «عليه السلام» كه در شب تولدش بحث را گوش مىدهيد فرمود كه: آدم بداند كه خدا از ما چى اراده كرده، آمدهام در دنيا چه كنم؟ يعنى آمدهام يه زندگى درست كنم بروم، بخورم اگر هدف خوردن بود كه زنده باد گاو، هم بيشتر مىخورد و راحتتر و پوست كندن و سرخ كردن و مسموميّت غذليى هم كمتر. آمدم لباسم شيك باشد تازه وقتى لباسم شيك است پشت گردنم پوستى مىزنم به لباسم از يا كرگدن، كرگدن كلّش از اين پوست هاست تازه مىخواهى پرواز كنى حيوانهاپرواز مىكنند بدون فرودگاه مخصوص و. آمديم ببينيم بعضى حيوانها زير برف را هم مىبينند، براى شهوت. خروس و مرغ شهوت رانى آنها از انسانها بيشتر است. يعنى نر نه براى پوشاك و نه، چون اينها در حيوان هم هست. بفهميم هدف چيه؟ آمدهايم چه كنيم هدر ندهيم خود را.
4 - «اِن تعرف ما يخرجك من ديتك» بدانيم چه چيزى ما رااز مرز بيرون مىكند - آفتشناسى پس اين «اولى را» خداشناسى و اين را «دومى»انسان شناسى، و اين را «سومى» هدفشناسى و اين را «چهارمى» آفتشناسى
چه ويروسى پيدا مىشود انسان را زمين مىزند چه آفتى، چه چيزى مرا از دين بيرون مىكند. چه مجلهاى و چه سخنرانى و چه فيلمى، چه دوستى و كتابى، چه همسايه و همسرى و فرزندى، يعنى آدم بفهمد كه اين دارد مرا از هدف پرت مىكند. امام كاظم عليه السلام، خيلى حديث قشنگى است، فرمود: علم در چهار چيز است.
يعنى اگر تمام فيزيك و شيمى و فقه و اصول و ادبيات و شعر و طراحى و خطاطى و اينترنت را بدانى و خلبان و مهندس و دكتر باشى، اما اگر ندانى چى تو را از خط بيرون مىكند. يك وقت مىبينى تمام استعدادهايت هست. مثل آدمى كه ماشينش خيلى خوب است ولى بيراهه مىرود. يا مثلاً همه امكانات تخصصى، تكنولوژى را دارى امّا نمىدانى كه خدا چه چيزى مىخواهد.
مثل زنى كه همه چيزى دارد ولى نمىداند كه مهمانش چه كسى است؟ يا همه چيز را مىدانم ولى خودم را نشناختهام الآن بشر خودش را شناخته، اگر انسان خودش را بشناسد. مثلاً يك جوان اسير ترياك و هروئين مىشود. و يا عاشق و پاگير شود. تو خليفه خدا هستى پاگير چه كسى شدهاى، براى چه قهرو گريه مىكنى. اصلاً اى را بفهمد كه خليفه خداست و چه توانى دارد و چه هدفى دارد و چه خطراتى جلوى اوست. اين علوم علوم اصلى است كه هر كس بايد بداند. اين سخن از امام كاظم «عليه السلام» است و براى اينكه از اينجاهديهاى به كاظمين و روح آن حضرت بدهيم صلواتى بفرستيد.
و جمله دوم كه مربوط به ارتش است ما راجع به ارتش، امام خمينى «ره» خيلى به گردن ارتش حق دارد. استكبار با ايادى و داخالتش مىخواست روز اول انقلاب، ارتش محو شود و گفتند: ما اصلاً ارتش نمىخواهيم، امام فرمود: نه ارتش بايد باشد.تنها جنازهاى را كه مقام معظم رهبرى بوسيد، جنازه صيّاد شيرازى «ره» بود، يك ارتشى سردار. و ما به امثال بابايىها افتخار مىكنيم و زندگى اش براى خواص درس است. به هر حال بايد اين را هم بدانيم كه كشورى كه دورش خطر است و هيچ كس يا بسيار كم افراد از عمق دوستش دارند. دشمنانش خيلى بيشتر است اين همه مردمش پسرها، مردها، زنها و دختر هايش بايد مسلّح باشند يعنى بايد با آموزش نظامى آشنا باشند حديث داريم: خدا سه تا صدا را دوست دارد. من يك بحث دارم بحث صداها، بحث خيلى قشنگى هم هست نمىدونم، مىخواستم توى يكى از اين بحثهاى اين دوره بگويم بهش نرسيدم، بحثى دارم بحث صدا، اصلاً صدا در اسلام حديث داريم: سه تا صدا را دوست دارد.
1- صداى قلم دانشمند، چون دانشمندان قديم با نى مىنوشتند، نى كه به كاغذ كشيده مىشد تق تق مىكرد.
2- صداى چرخ پير زن، چون قديم پشم و پنبه را با چرخهاى دستى نخ مىكردند.
3- صداى پاى سرباز را هم خدا دوست دارد.
البته چون حالا تكنولوژى بالا رفته، قلم دانشمند شده چاپخانه و چرخ پير زن شده كارخانه و پاى سر باز شده توپخانه يعنى خدا سه تا صدا را دوست دارد - كارخانه، چاپخانه، توپخانه به يك معناى ديگر دوست دارد جامعه اقتصادش رشد كند - كارخانه و هم قواى نظامى اش روز به روز بهتر شود، توپخانه، و هم فرهنگش پيش برود، يعنى جامعهاى عزيز است كه اقتصاد و فرهنگ و قواى نظامى اش در حال رشد باشد. كارخانه، چاپخانه، توپخانه، قواى مسلح، فرهنگى، نظامى، اقتصادى، در آن بيان اين باشد، صدا چرخ پيرزن، به هر حال اين روز را هم تبريك مىگوييم. و اما بحثى كه داريم. حالا يك صلواتى بفرستيد تا بحثى كه داريم مىخواهيم بگويم. (صلوات حضار
در بحث احكام دستورات الاهى سوال اين بود در جلسات قبل آيا ما هر چه دستورمان مىدهند بايد بفهميم يا نه، هم اره و هم نه، يعنى هم بايد بفهميم چون اسلام گفته بايد برويد سراغ علم.
حديث: پهلوى دانشمند روى خاك نشينى شرف دارد كه پهلوى آدمِ بى سواد روى قالى بنشينى. سر خط آدم دانشمند لم بدهد بر ادم بى سواد كه عبادت كند «؟!» دو ركعت نماز دانشمند از ركعات نماز زياد افراد غير دانشمند بهتر است. اسلام همه اش گفته:«لاولى الالباب»،«يتفكرّون»،«يعقل ون»،«يعلمون» ديگه اينها را ترجمه اش را بلديد «يتفكّرون»: يعنى؟ «يعقلون»:؟ «يعقلون»:؟ «يعلمون»:؟ «يفقهون»:؟
فقه، اين اصلاً شما مىدانيد كه به مراجع تقليد چه مىگويند. اصلاً كلمهاى كه مراجع تقليد مىگويند عمقى است مثلاً به مرجع تقليد نمىگويند مجتهد، مستنبط، فقه، اينها همه بارى دارند، «مجتهد» از جهد است، جهد يعنى كوشش، نهايت كوشش را بايد بكنند اگر يك مقدار مجتهد كوشش كرد و فتوايى داد به درد نمىشود از او نمىشود تقليد كرد، مجتهد، از كسى بايد تقليد كرد كه آخرين درجه جهد و كوشش خودش را كرده باشد.
«مستنبط» استنباط - نَ بَطَ - آنقدر بايد بكنى تا به آب برسى «نبط» يعنى كَند تا آب رسيد، عمق داشته باشد به آب برسد. فقيه فقه، غير علم است، علم يعنى دانستن فقيه عميق دانستن .
پس ببينيد در اين و اين و اين واين عمق است اصلاً كلماتى كه به مرجع تقليد مىگويند: عمق، عمق، عمق، الفاظ، الفاظى است كه بار دارد. ما گاهى وقتها همينطور يك چيزى مىگوئيم. در روايات و در اصطلاح هر كلمهاى يك بارى دارد. ما مثلاً مىگوئيم: آخوند، بعد مىگوئيم نه، سيّد نه بعد مىگوئيم. مثلاً اينكه سرگرد، استوار، تيمسار اينها كدامش فرق مىكند، هر كلمه يك بارى دارد. اداره داراى مىآيد پهلوى شما ماليات بگيرد مثلاً مىگويد: آقا در امد شما چقدر است؟ در آمد من اين است كه فرض كنيد اينقدر به من مىدهند، ماليات بايد بدهيد اگر بگويى ماهى اينقدر هديه مىدهند ماليات. اين دارد و اين ندارد. تا چه تعبيرى باشد يك وقت يك كسى مىآيد مىگويد من اين پول را به شما هديه كردم كه خرج اين كار بكنى، ماليات ندارد، يه مىگويد: اين درآمد است. كلمه هديه و درآمد هر دو ممكن است پول دست آدم بيايد چه درآمد و چه هديه منتهى يكى ماليات دارد و يكى ندارد.
شما مسافرت مىروى اگر به قصد حق برويد دو ركعتى مىشود و شكسته و اگر به قصد باطل «؟!!»نمازت چهار ركعتى، 8 فرسخ، 8 فرسخ است به بالا ولى هدفها فرق مىكند اين كلمات كلماتى است كه بار دارد.
ما احكام را بايد فلسفهاش را بدانيم يا نه؟ مثلى كه در جلسه قبل زدم اين بود كه بيمار اسرار اين نسخه را بداند يا نداند،همه گفتهاند تلاش كن بدان، هم اگر خواسته باشى بيمار به دكتر بگويد: آقا شما گفتى اين شربت را بخور تا راز اين شربت و قرص را نفهمم نمىخورم، ميگويد پس برو، بمير«؟!» ما بايد به حرف دكتر گوش بدهيم منتها در تلاش هم باشيم كه اسرار را بفهميم، يعنى يه كوتاه مدت فعلاً نسخه را عمل كن، و يه دراز مدت ممكن است به مرور زمتن چند سالى يكى از اسرار كشف شود. شما نگاه كن تلوزيون هر يه مدتى يكبار يك خبر علمى، يك دانشمند در يك كشورى. يعنى چيزهاى هستى، علوم هستى، مدت به مدت، به مرور زمان كشف مىشود. نمىشود گفت: تا اين را نگويى. اسلام هر چه گفته گوش بدهيم خلاص، منتها، خوشبختانه دينى داريم كه هر چه پيش مىرود اسرارش كشف مىشود يك سرى چيزها، اسرار را در روايات گفتهاند، حالا من چند حديثى كه امروز صبح ياد گرفتهام. اين حديثها را تا به امروز صبح بلد نبودم، يعنى داغ داغ و نو است. تا امروز صبح بلد نبود«!!» از امام صادق «عليه السلام» مىپرسيد يك كسى كه مرد نماز مرده چرا پنج دفعه الله اكبر مىگويند. شما كه مىدانيد اول مىگويند: الله اكبر، اشهد ان لااله الله و محمد رسول الله، دو باره مىگويند: الله اكبر باز يك دعايى مىخوانند دوباره مىگويند: الله اكبر دعا مىكنند الله اكبر، دعا مىكنند پنجمه را مىگويند: الله اكبر خلاص، مىگويند: يك كسى كه مرده پنج تا الله اكبر مىگويند: «لم جعل التكبير على المّيت خمسا»: مرده را در نماز مرده چرا پنج تا الله اكبر مىگوئيم: «فقال ورد لكُلِ صلوة تكبيره» چون نمازهاى واجب به گردن ما پنج تا است، نمازهاى يوميه پنج تا است صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء چون بر هر مسلمان پنج نماز است هر الله اكبر اشاره به يكى از اين نمازهاست.
سئوال شد كه شما مىگوييد: وقت نماز ظهر زمانى است كه يك ذراغ، دوزراغ، از زوال، چون وقت نماز ظهر وقتى است كه خورشيد از وسط آسمان برود سمت مغرب، منتهى مىگويند :6 حالا تا رفت نماز نخوان مثلاً به چند دقيقهاى صبر كن، اين چند دقيقه صبر كردن براى چيه خوب براى اينكه اگر خواست نافله بخواند، نافلهاش را قبل از ظهر نخواند، يك چند دقيقه براى نافله.
مثل اينكه مىگويند ك موزائيليهايى كه كار مىكنند، تيرهاى ريل راه آهن كه كار مىگذارند بين آنها يك مقدار فاصله مىگذارند براى اينكه يك وقت تابستان راه آهن كش آمد يك خورده جا كشش را، الآن مثل اينجا چرا اينجا پوست زيادى است براى اينكه گاهى مىخواهد دستش را همچين كند بايد يك خورده اينجا پوست زاپاس، و لذا اين ور پوست نيست در طول تاريخ انسان هيچ وقت كارى نداشته كه بخواهد از اينور خم بشود. چون از اينور نياز نداريم خدا اينجا گوشت زاپاس نگذاشته، چون از اينور ميواهيم خم كنيم زاپاس گذاشته. روى زانو يك خورده زاپاس گذاشته ولى هيچ كس نخواسته زانويش را از اينورى خم كند. در طول عمر آدم، اين حكمت خداست كه آنجا كه مىخواهد هست و آنجا كه نمىخواهد نيست بچه وقتى به دنيا مىآيد مكيدن را مىخواهد چون نتواند بمكد مىميرداما فوت كردن را مىخواهد به چه چيزى فوت كند. ولذا نوزاد فوت كردن را بلد نيست اما مكيدن، كارهاى خدا همينطور است اين بايد ابروى من مشكى باشد كه وقتى نور مىتابد اين ابرو جلو فشار نورذ را بگيرد. كارهاى خدا حساب كتاب دارد. دستورات خدا هم همينطور است همه حكمت دارد منتهى معناى حكمتش اين نيست كه من امروز بفهمم به ما مىگويند:آب انار نخور آب انار را با هستهاش بخور براى اينكه آب انار جذب مىشود و هسته انار مثل شن جذب بدن نمىشود آنوقت آين هستهها به ديوار معده كشيده مىشود مثل چيه ظرف شورها مثل سيم مثل سنگ پا اين دانههاى انار آبش جذب مىشود دونه هايش به ديوار معده كشيده مىشود و جرمگيرى مىكند .
حديث: امام «عليه السلام» فرمود: انار را با دانهاش بخور، با هستهاش بخور براى اينكه «يدّبغ المعدة»: يعنى معده را دباغّى مىكند.
يعنى جرمگيرى مىكند، اگر گفتند: اين رقمى و اين رقمى بخور همهاش اسرار دارد منتهى همه اسرار را ما نمىفهميم
حديث: مسواك در نور چشم اثر دارد. - ماقبلاً مىگوئيم مسواك براى اينكه دندانهاسفيد مىشود من از يكى از فوق تخصصهاى چشم پرسيدم گفت درست است. مثلاً داريم دم غروب مطالعه نكنيم من از يكى از اين فوق تخصصها پرسيدم؟ گفت: دم غروب شيفت سلولهاى چشم عوض مىشود و آن سلولهايى كه شيفت عوض مىكنند سلولهاى شلى هستند آنوقت مطالعه به چشم فشار مىآيد. حالا شيفت عوض شدن و سلول و اين چيزها هزاو چهارصد سال بايد بگذرد تا ما بفهميم، اسلام از اول گفته مطالعه نكنيم، هر چه اسلام گفته بايد عمل كنيم ممكن است هزار سال ديگر سرى از اسرار آن كشف شود اگر خواسته باشيم بگوئيم: بسم الله الرحمن الرحيم - دنيا، دنياى علم است، كسانى هم مىگويند دنياى علم كه خودشان هم سواد ندارند، يه ديپلمى است كه هيچ، ديپلم سواد نيست، ديپلم مثل پيراهن تنبان است .نداشتن آن زشت است، داشتن آنهم من تنبان دارم من پيراهن دارم، دارى كه دارى اين ديپلم كه هيچى ليسانس هم خيرى بهش نيست صد تا كتاب خوانده ليسانس گرفته، چنان چهار تا كتاب خوانده كلهاش باد گرفته، آقا قرآن مىگويد همه تان با هم بى سواديد، بخوانم: «وما اوتيتم من العلم الا قليلا»: همه با همه سوادهايتان قليل است يعنى چى؟ كم است. صد تا كتاب كه چيزى نيست. بو على سينا سفارش كرده مىگويد: هر چى شنيديد نَه نگوئيد. بگوئيد من نمىفهمم ممكن است در آينده بفهميم
سوال شد چرا نماز ظهر چند دقيقه بعد از زوال؟ فرمود: براى اينكه جاى نافله باشد. -خوب سوال مىشود چرا عرس زن نصف است؟!-اينها حكمتش توى رويا هست؟- امام باقر عليه السلام فرمود: براى اينكه زن نه جهاد به گردن اش است نه خرجى، نه ديه عاقله، حالاديه عاقله يه چيزى است كه مىترسم بگويم وقتم تمام شود، و بعد هم:
«لان النساء يرجعن عيالاً على الرجال»:
فرض كنيد مردم زمين 30 تومان دارند مردم زمين كه مردند 20 تومان به پسرهاى فردا مىرسد و 10 تومان به دختران مرد دو برابر، اسلامى كه كى مىگويد: دختر 10 تومان در عوض هيچ بارى به گردنش نيست پس 10 تومان پس انداز مىشود براى او، خوب دخترها با پسرها ازدواج مىكنند شد اين 20 تومان وارد زندگى هر دو مىشوداين دختر خانم 10 تومان از اين 20 تومان ده تومان هم سوائى دارد. اين است امام مىفرمايد كه: اگر به شما گفتم نصفه، نصفى گفتهاند كه ديگر هيچ خرجى ندارد. اين حديث اين است «لان النساء يرجعن رجالاً على العيال»: زنها مىروند سر سفره مردها همان خانهاى كه مرد ساخته توى همان خانه زندگى مىكند و از همان فرش و رختخواب و مرد پول آب و برق و گاز برف اينه
سوال وقتى سجده مىكنيم به زمين و گفتهاند به خوردنىها سجده نكنيد.
به برگ درخت سجده كن اما به برگ اسفناج و كاهو و سبزى سجده نكن چرا به برگهاى خوردنى نمىتوان سجده كرد.؟
مىفرمايد: براى اينكه مردم دنيا خيلىها بنده شكم هستند سر نماز مىخواهى بنده خدا باشى اونهاى كه بنده شكم هستند معبودشان خوراك باشد، ديدى كه مىگويد: امروز روز خوشيه، چيه؟ مىگويد صبح ابگوشت كله خوردهايم، صبحانه عسل خوردهايم و امروز روز نحسى است، چرا، دو تا امتحان دارم يعنى روز درس، روز نحسى و روز خوردن، روز خوشى، بعضىها شكمو، و خدايشان شكمشان است. بعد تو كه مىخواهى سجده كنى نبايد نبايد سجده كنى به معبود شكموها، چى شد. بگذار عربى اش را بخوانم «لان انباء الدنيا عبيد ما يأكلون و ما يلبثون»: بعضى مردم دنيا بنده شكم و لباسند «و الساجد فى بحوده لا ينبغى از يضع جبهتد»: پيشانيش را بگذارد روى چيزى كه، آن معبود شكموهاست. تكرار كنم؟ نه ديگه خوب.
حاجىها كه مىروند مكه روز عيد قربان سه تا كار بايد بكنند، يكى 7 تا سنگ قدّ سنگهايى كه به نانوائى سنگكى هست 7 تا سنگ پرتاب كنند به يك پايه يكى بيايند گوسفند بكشند و يكى هم سرشان را بتراشند.
حديث مىگويد: «سوال مىكنند» اين سنگ چيست كه ما پرت مىكنيم؟ يه سنگ كوچك را مىزنى به يك سنگ بزرگ اينكه دردش نمىآيد.
بحث در نيست شاه كه مىرفت خارجه بچه مسلمانها گوجه پرت مىكردند به ماشين ضد گلولهاش، بنز ضّد گلوله از گوجه دردش مىآيد بحث درد نيست بحث اظهار تنفر است. كسى كه مىخواهد، مگر كسى كه آب دهان پرتاب مىكند، دردش مىآيد، بحث اين است كه ابراهيم «عليه السلام» در يك درگيرى شيطان مىآمد وسوسهاش مىكرد ابراهيم به او سنگ مىانداخت و به حاجى مىگويند تو هم برو آنجا كه آن درگيرى با شيطان يادت نرود مانور بايد باشد اگر جنگ نيست. اگر جنگ نباشد ارتش بايد مانور، خلبانهارا مىدانيد يا نه؟ هر ماهى بايد پرواز كنند و لو جنگى، چون اگر جنگ «مانور» نكنند يه ذره،ذره يادش مىرود اينها يك كارهاى مديريتى است. كه آدم حضور ذهنى داشته باشد. الان.
الان شكم مديريت مىخواهد، چيزى خوردن پروازها مسافربرى دو خلبان دارد حق ندارند دو خلبان يك غذا بخورند يكى بايد كتلت و يكى بايد ماست بخورد يكى اگر نان سبزى مىخورد ديگرى بايد ساندويچ بخورد .چون اگر هر دو ساندويچ خورده، گوشت يا تخم مرغ اش فاسد بود، هر دو خلبان در يك لحظه درد دل و هواپيما مىافتد بايد همين طور كه هواپيما دو موتوره است شكمها هم دو موتوره باشد، اگر يك غذا شد ديگرى سالم بماند وقتى بشر به عقلش مىرسد در شكم مديريت راه بيندازد، خدا نبايد در احكام حكمت داشته باشد؟ منتهى همه حكمتها را ما نمىفهميم، مسافرها مىگويند: يعنى چه كه يك هواپيما تو آسمانها نيز تبعيض است اين گوشت مىخورد اين پنير آخه نمىداند. خوشا بحال كسى كه نمىداند بپرسد و اگر هم نفهميد نگويد اين، بگويد من فعلاً نفهميدم شايد بعد بفهمم، اصلاً خيلى عقل ما محدود و علم هم محدود است. اجازه به خودمان ندهيم كه همه چيز را ما نمىدانيم ميگويم كه آنوقتها كه خوب مىفهميم مىگوييم و الله بالله، والله، تالله، اين كار درست است. آن وقتها كه يقين داريم درست است بعد پشيمان نمىشويم به تعداد آدم هايى كه در روى زمين پشيمان شدهاند كه هر يكى از ما صد دفعه پشيمان شدهايم، به تعداد هر پشيمانى دليل بر اين است كه آن وقتى هم كه خوب مىفهميم، خوب نمىفهميم ما گاهى وقتها خوبيهايمان بدى است. قران امام حسين عليه السلام بروم مىفرمايد: الهى من كان محاسنه و مساويه فكيف لا يكون مساويه، مساويه: خدا يا خوبيهاى من بدى، بديها كه ديگه هيچى
الان ببين ايام محرم چه مىكنند؟ لخت مىشوند روبروى زنها سينه مىزنند لخت شدن روبروى زنها درست است بعد براى سياه كوبى بر مىدارند ميخ را به مسجد به كاشى كارىها سياه پوش مىكنند، بابا وقف است، كاشى كارى همين طور ميخ را مىكوبد يعنى به هواى عشق به امام حسين «عليه السلام» اموال موقوفه را، بعد بلندگوى مسجد مردم آزارى مىكند، جز اذان احدى حق ندارد صدايش را بلند كند، چه قرآن و چه مناجات و چه مداح، هيچ كس جز اذان كسى حق ندارد صدايش را بلند كند. صداى بلندگو و ميخ كوبيدن، سياه پوشيدن و راه بندان يعنى گاهى وقتها كارهاى خوبمان خلاف است، بنابراين،
از امام رضا عليه السلام پرسيدن چرا نماز ظهر و عصر را يواش مىخوانيم و نماز ظهر و مغرب را؟ اين هم تا امروز صبح بلد نبودم.
امام رضا فرمود: مىدانى نماز بايد جلوه داشته باشد روز چون هوا روشن است نماز ظهر و عصر قيافه نماز جلوه نماز است اما شب كه تاريك و صبح كه تاريك، روشن، بايد با صداى بلند بخوانيم. كه اگر كسى با چشمهايش نمىبيند، با صدا بفهمد يه كسى دارد اين جا نماز مىخواند، نماز بايد علنى باشد ظهر و عصر چون با چشم جلوه دارد با صدا نياز به جلوه نيست ولى وقتى هوا تاريك شد چون جلوه چشمى ندارد بايد جلوه صوتى داشته باشد.
البته باز اينها حكمت است كسى نگويد پس حالا كه چراغها روشن است ديگه الان مغربِ و چراغ روشن، يواش بخوانيم ديروز «هفته گذشته يا جلسه گذشته» مثال زدم:
اين چراغ قرمز لب چهار راه براى اين است كه تصادف نشود، اصلش اين است حالا اگر نصف شب هم رسيديم و ماشين نبود باز هم بايد براى حفظ قانون ايستاد. نگوى مگر اين چراغ قرمز براى تصادف نيست؟ و الان دو بعد از نصف شب است و كسى هم توى خيابانها نيست پس گازش بدهيم باز هم خلاف است. يعنى يك چيزى كه قانون شد وقتى هم كه مورد نيست به خاطر حفظ قانون بايد ما عمل كنيم.
خوب خدايا: تو را به حق محمّد و ال محمّد روز به روز دين و عقل و علم و فهم و عمل و اخلاص و عمق و اتحاد و كمالات ما را روز به روز بيشتر بگردان.
خدايا: رهبر و دولت و امت و ناموس و نسل و آب و خاك و عزت و انقلاب ما را حفظ كن.
خدايا: عيدى تولد امام كاظم عليه السلام. امام كاظم فرمود: روز به روز معرفت ما را به خودت زياد كن بدانيد كه خدا از تو چه مىخواهد، خدايا: آنچه كه از ما مىخواهى ياد ما بده بگو و توفيق و خلوصى كه عمل كنيم. بدانى كه چى چى از دين بيرونت مىكند. الان انواع هجومهاى فرهنگى، ماهواره، اينترنت، ويديو، سمپاشى، انواع شايعه. ابرو باد مه خورشيدو فلك در كارند كه يك جريانى به وجود آورند ايجاد شك كنند و نسل را از دين خارج كنند.
خدايا: همه طرحها و توطئهها را خنثى و نسل ما را در اين خطرها حفظ بفرما.
خدايا: قلب آقا امام زمان «عليه السلام» را از ما رازى بدار.
قصاص قاتل، عامل حيات و امنيّت جامعه
حّق وتو، ناقض حقوق بشر
رحمت يا خشونت براساس عدالت
قبله، رمز استقلال از كفّار
نماز جماعت در ميدان جنگ
آفات ربا خوارى در جامعه
مرد حق حكومت دارد نه تحكّم
قصاص قاتل، عامل حيات و امنيّت جامعه
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمّد ال محمّد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
در دو جلسه قبل، دو سه جلسه است به نظرم جلسه سوّم، چهارم باشد كه فلسفه احكام داريم صحبت مىكنيم يعنى دليل اين كار چيه، و در هر جلسه من اين را تذكّر مىدهم كه نبايد منتظر باشيم همه اسرار را همين امروز همه ما بفهميم.ما پاى تلويزيون هستيد هر يه چند وقتى يك كشورى، يك دانشمندى، يك مسئلهاى را كشف مىكند. دنيا پر از اسرار است، بسيارى از اسرار به مرور زمان كشف مىشود، اگر خواسته باشى بگويى همه اسرار را من بايد بفهمم و الّا عمل نمىكنم، مثل كسى، بيمارى است كه به دكتر بگويد: تا اسرار اين نسخه را نگويى من اين نسخه را نمىخورم پس بميرى، ما بايد دارو را مصرف بكنيم و دنبال تحقيق هم باشيم، فعلاً براى اينكه نميريم به دستورهاى كارشناس عمل مىكنيم ولى خوب مطالعه هم مىكنيم كه چى را بفهميم «الحمدالله». در عين گفتيم كه يك سرى دستورات و اسرار توى خودِ روايات آمده كه داريم بحث مىكنيم مثلاً.
قصاص چرا، قبله چرا، نماز خوف چرا همچين، چراها هم در روايات است، هر جلسهاى چندتا چرا را مىگوييم. اول:
قصاص چرا؟ ادامه بحث دليل و فلسفه احكام. قصاص چرا؟
قرآن مىفرمايد: «و لكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب»:
يعنى اگر قاتل را به قصاص مىرسانديد قاتل را كشتيد جامعه تان زنده است اى كه عقل داريد .
جامعهاى كه از قصاص، يعنى آدم مىكشد و صاف، صاف توى خيابان راه مىرود اين جامعه مرده است. ماچند رقم حياة داريم: انواع حياة:
1 - حيات نباتى نباتات 2 - حيات حيوانى حيوانات 3 - حيات انسانى 4 - حيات عقلى و فكرى 5 - حيات سياسى
- حيات نباتات همينكه مىگوئيم اين زنده است. يك درخت انگور را كه قيچى مىكنى هر شاخهاى را كه مىكارى همان شاخه تبديل به درخت مىشود اين پيداست كه يك حياتى در آن است كه مىتواند خودش را رشد بدهد. بعضى از كرمها را قطعه، قطعه مىكنى باز قطعاتش، خون از بدن ما كه مىرود خودش آب و شير كه مىخوريم باز بدن خون سازى مىكند اين حيات توى نباتات است
- حياة حيوانى: زاد و ولد توى حيوانات هم هست .
- حياة انسانى: كه قرآن مىفرمايد: پيامبر«دعاكم لما يحييكم»: پيغمبر دعوت مىكند براى چيزى كه شما را زنده مىكند.
مگر ما مردهايم نه نفس مىكشيم زاد و ولد هم داريم اما از نظر فكرى ممكن است فكر ما مرده باشد. پيامبر «صل اللهعليه والهو سلم» مىآيد دعوت مىكند براى چيزى كه شما را احياء مىكند. اين حياة سياسى است. حياة، يعنى اگر جامعه نفس مىكشد معده و چشمش هم كار مىكند، اما توى اين جامعه قاتل راه مىرود و هيچ كس كاريش ندارد. جامعه از نظر سياسى مرده است. «ولكم فى القصاص» .
حالا اگر اين حياة «قصاص نباشد» چى مىشود؟ گاهى وقتها يك قانونى داريم توى طلبهها مىگويند:
«تعرف الاشياء باضدادها»: يعنى اگر بخواهى قدرش را بدانى ضدّش را ببين قدرش را مىدانى .
مثال: مىخواهى ببينى چشم چيه؟ چشمت را به هم بگذار راه برو، همان يك دقيقه مىتوانى، ما اگر بخواهيم نعمتها را بدانيم، چه كنيم آن وقت قدرش مشخّص مىشود.
مثال: آب مىخوريم، اصلاً يك دفعه تا حالا نگفتى «الحمدالله» آب شيرين است.
قرآن مىگويد: اگر مىخواهى قدر آب شيرين را بدانى فرض كن اين آب تلخ باشد:
«لو نشاء لجعلناه اجاجا» عربى هايى كه مىخوانم قرآن است - اگر بخواهم آب را تلخ مىكنم گ
به چه كسى تلگراف مىكنى شيرينش كن؟ اگر بخواهيم پائيز كه شد در ختها را سبز نمىكنيم «!!؟ بهار» :
«ولو نشاء لجعلناه حطاماً»: اگر بخواهيم درختها را خشك نگه مىداريم.
به چه كسى تلگراف مىزنى سبزش كنى. بخواهيم اى پيامبر جبرئيل نازل نمىشود. به چه كسى تلگراف مىكنى نازل مىكنى جبرئيل نازل شود. «لونشأ لنذهبنّ بالذى او حينا اليك» .
ما اگر خواستيم بفهميم قصاص چه نقشى دارد. قصاص را از جامعه بردار، اگر برداريم، آفاتى پيدا مىشود.
1 - اول اگر مردم احساس آرامش نكنند هر كسى براى حفظ خودش مجبور است يك دارو دسته و تشكيلاتى راه بياندازد. وقتى ببينيم جان من در خطر است يك باندى درست مىكنم، آن هم، چون كسى به كسى نيست همه همديگر را مىكشند. اگر ببينيم واقعاً كسى، كسى را بكشد قصاص نمىشود آنوقت همه براى همديگر حفاظت يك دارو دسته اين رقمى پيدا مىشود. بعد اگر قصاص نباشد افراد عقده اى مىشوند انتقام مىگيرند.
انتقام هم يكى به يكى نيست. مردم على «عليه السلام» نيستند كه در باره ابن ملجم فرمود: ضربه به ضربه« يكى به يكى». مردم خيلىها مثل آمريكا هستند «!!؟؟» به خاطر يك بن لادن راست يا دروغ يك كشور را بمباران مىكنديعنى اگر قصاص نباشد انتقام وعقده پيدا مىشود. ديگه جلوى او را نمىشود گرفت.
اگر قصاص نباشد خود قاتل جرأت پيدا مىكند. حالا كه كشتيم طورى نشد يكى ديگر هم.
اگر قصاص نباشد غير قاتل، باقى مردم هم جرأت پيدا مىكنند، و هم طرفى كه مىبيند خونش ريخته و قصاص نشده عقدهاى مىشود و دست به انتقام و انفجار مىزند سه، هر گروهى براى حفظ جان خود دارو دسته و تشكيلات راهمى اندازد چهار، به هر حال «ولكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب». حالا يه مُشت از اينها ك دروغ مىگويند. چون دنياى ما دنياى دروغ هاست، در هيچ زمانى در تاريخ بشر اگر كسى بگويد: دروغ به اندازه حالا نبود باور كنيد و احتمال بدهيد راست مىگويد
حّق وتو، ناقض حقوق بشر
حقوق بشر: كلمهاى كه دروغى به اندازه، دروغ بيشتر نبود، چه بشرى، چ حقوقى؟ مثلاً الان 50 سال است فلسطين حقّش از بين رفته. كى چى كرده و اين حقوق بشر چه كرده؟ در مقابل تجاوزات بين المللى چه حقّى؟ حق «وتو» يعنى چه؟ يعنى همه نمايندگان كشورها «الف» چهار و پنج كشور مىگويند: «ب» و حتى «الف» رأى همه را مىتواند از بين ببرند. «حق وتو» يعنى هر چى بگوئيد من مىگويم كشك. «حق وتو» يعنى گفتن به تمام افكار و مغزها، منطقها بگويد كشك، همه منطقها را روى هوا كند. بزرگترين توحّش است «حق وتو». بنابراين از دروغهايى كه مىگويند. يه مشت از اين دروغگوهايه مشت از اين حرفها زدند بد نيست برايتان بگويم. زود رد مىشوم چون كهنه است.
مىگويم: خوب شما قاتل را اعدامش نكن، قاتل كه زده، كشته است يه حالت روانى، هيجانى بهش دست داده و اين آدم مريض است و مريض را كه نبايد كُشت.
مىگويم: خيلى خوب اگر اين بهانه است فردا همه مردم مريض مىشوند، اگر هيجان كافى است كه من يك نفر را بكشم همه مىشوند هيجانى.
مىگويند: قاتل را به عوض كشتن يه كارگرى، نجّارى و مكانيكى كند، به نفع توليد، توليد برود بالا.
مىگويند: بسيارى كه دكان و جنس مىخواهند، سرمايه و مغازه ندارد ميزنند يه كسى را ميكسند توى زندان هم سالن كار بهشان مىدهند و ابزار توليد، خيلى از نجّارهاكه توى خيابان را مىروند، نه دكان دارند و نه ارّه و چوب مىزند يه كسى را مىكشد تا آنجا هم سالن و هم ارّه و هم چوب هست. اين چه منطقى است مُخ را ببين، اسمش هست دنياى علم، بعضىها حرفهايى كه مىزنند ادّعا مىكنند دنياى علم است چقدر پوك است.
قاتل را بفرستيم كارگرى خوب خيلى از كارگرها جا ندارند آدم مىكشند. هيجانى، همه هيجانى مىشوند، كه نشد مىگويد: قاتل كه يكى را كشت بد كرد تو هم كه او را مىكشى بد مىكنى بد به بد. او اول بود، من او را بكشم جلو ديگران كُشته گرفتم مىشود، اجمالاً قصاص يكى از احكام درست اسلام است. بايد عمل شود، البتّه حقوق و حساب و كتاب دارد و اين هم معنايش خشونت نيست.
ترحم بر پلنگ ستمكارى بود بر گوسفندان
همه جا هم خوب نيست تنها صفتى كه همه جا خوب است عدالت است، عدالت با دوست، با بچّه، با دشمن، با همسايه، با حكومت، بالا دست، عدالت صفتى است كه هميشه خوب است. غير از عدالت تمام صفات هميشه خوب نيست مثلاً سخاوت هميشه خوب نيست، همه جا آدم سخاوت داشته باشد نه بعضى از جاهاهم بايد مشتش هم باشد عبادت همه جا خوب نيست.
يه كاروان از مكّه آمدند گفتند: آقا يه كسى توى كاروان ما بود چقدر گريه مىكرد ،هر جا مىرسيديم نماز مىخواند.
حضرت فرمود: كار هايش را چه كسى مىكرد؟ گفت: من گفت: نمىخواست، از زير كار در مىرفت براى اينكه ظرف بشويد مىرفت نماز مىخواهند.
بعضى بچّه هامى خواهند توى خانه كار نكنند مىدوند، ميدوند، كتابخانه، مادرشان توى صف نانوايى است اين آقا مطالعه مىكند. تحصيل همه جا خوب نيست.
امام حسين «عليه السلام» را كربلا كشتند. آمد نو توى مسجد كوفه بحث راه انداختند كه خون پشه، بعضى از بحثهاى علمى چيز است يادم رفت كلمهاش را، سبب مغالطه كردن و گيج كرده مردم است. مثلاً يه كارى مىخواهند بكنند. فرض كنيد يك بازىهاى بين المللى راه مىاندازند توى همان برنامه كه مردم و جوانهافكر او هستند يك كارى را انجام دهند مثل بنده من خودم اين كار را انجام مىدهم مثلاً مطالعه مىكنم و بچّه يا نوه هايم مىخواهد مزاحم شود من براى اينكه او را سرگرم كنم انگشترم را در مىآورم مىاندازم اون اطاق برو بردار تا اين را سرگرم انگشتر مىكنم خودم مطالعه مىكنم. خيلى وقتها جامعه ما را به يك چيزى سرگرم مىكنند كه كار ديگرى انجام بدهند، از اين شيطنتها بوده، در بقيع چهار امام ما امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام حسن مجتبى «عليهم السلام» گنبد و بارگاه داشت، آنها را خراب كردند، ايران راهپيمايى راه افتاد رضا شاه عكس راهپيمايى را برداشت فرستاد براى اربابهايش گفت مردم راهپيمايى مىكنند كه ما احمد شاه را نمىخواهيم رضا شاه را مىخواهيم اصلاً از چى به چى .
قبرستان بقيعرا خراب مىكنند مردم از غم اهلبيت «عليهم السلام» راهپيمايى مىكنند عكس غم اهلبيت «عليهالسلام»را رضا شاه مىفرستد براى اينكه مردم راهپيمايى مىكند كه ما رضا شاه مىخواهيم. گاهى وقتها از همه چيز سوء استفاده مىكنند، تحريف مىكنند همه چيزى را. يك چيزه ديگه بوديك چيزه ديگه، «اصلاً 180 درجه نه دو، سه درجه گاهى وقتها مردم منحرف مىشوند .
من به يك كسى گفتم قبله چه جورى است گفت، مثل خودتان كنى انحراف دارد« خنده حضار»
گاهى يك كسى كمى انحراف دارد طورى نيست وقتها هم 180 درجه، يعنى كچل،كچل است ميگويند زلفى «خنده حضار» هيچى اش به هيچى نمىخورد.
فلسفه قصاص: پس ببينيد قصاص دستورى است حق، و خشونت هم بعضى جاها درست است.
ولى اصل با رحم است، رحمت سر جايش و خشونت هم، در نماز مىگوييم «الرحمن الرحيم» هم مىگوييم «مغضوبعليهم» يعنى مورد غضب شده. پس در يك سوره حمد اوّلش رحمت و آخرش مغضوب، البتّه رحمتش بيشتر است، رحمتش 6 تا يكبار در حمد مىگوييم «بسم الله الرحمن الرحيم» دوباره بعد از «الحمد» مىگوئيم «الرحمن الرحيم»چهار تا توى قل هوالله هم مىگوئيم«بسم الله الرحمن الرحيم». يعنى 6 تا رحم است اما يك مغضوب هم هست با همه نمىشود با رحم رفتار كرد. بعضىها اصلاً نمىشود، قاتل است آقا با قاتل مىخواهى چكار كنى.. ضمناً همين آقايى كه مىگويد قاتل را نكشيد. هيجانى است، بفرستيد كارگاه كار كند. همين آقا اگر بچّه خودش را بكشى حاضر است بگويد. چون برادر مرا كشته مىگويد، هيجانى است. اگر برادر خودش باشد مىگويد نه تنها خودش را بايد كشت. خانهاش راهم بايد خراب كرد. چون برادر مرا كشته حالا حالا روانشناسى و دامپزشك و جامعه شناس شده امّا اگر جوجههاى خانهاش را بكشى از مغول بدتر است و اسب همسايه ببخشيد مرغ همسايه غاز است
قبله چرا؟ دليل قبله را من اشاره مىكنم چون بحث قبله را مفصّل كردهايم. يهوديها اينور نماز مىخوانند و مسيحىها اينور مسلمانها بايد يك سمتى نماز بخوانند جزء دين و آن نباشد، قبله رمز استقلال است. چون اوّل هم كه ما رو به بيت المقدس نماز مىخوانديم و قبله اوّل ما بود. يهودىها هى هى مىكردند، حضرت فرمود، ناراحت شد و آمد به اطراف آسمان نگاه كرد و خدا گفت: چرااين طورى مىكنى؟ «قد نرى تقلب وجهك فى السماء»: و جهت را، صورتت را در آسمانها همچين مىكنى، يهوديها هى هى بهت مىگويند: چشم «و انو ائنك قبلة مرضيها» به خاطر به خاطر گل روى تو قبلهاى مىدهيم كه تو راضى باشى. در هر كجا هستى سمت كعبه بايست كه كه ديگر يهوديها هى هى بهت نگويند، فبله رمز استقلال است ما اينور مىايستيم براى اينكه نه اينور باشيم و نه آنور يا آنور، توى اينور يك امتيازى است اين هم مال قبله.
نماز خوف: نماز خوف مثل نماز صبح دو ركعت است منتهى مىگويند: با كلاه خود و اسلحه باشد يك نماز خاص است. چون فعلاً الحمدالله جنگى نيست نمىگويم نماز خوف چگونه است؟ منتهى توى نماز خوف هم كه آيه 100 از سوره نساء است من يادم هست كه توى تفسير نور 20 تا از نكته از اين آيه كشيدم بيرون. تازه اين 20 تا طلبهاى كه من كم سواد هستم شايد اگر چند تا بوعلى سينا دور هم بنشينند 100 تا نكته بكشند بيرون اينقدر نكته توى اين آيات است «الله اكبر» مىگويى اينقدر حرف دارد قرآن، بعد مىفرمايد مىدانى چرا؟ اينكار را كرديم، نمازتان را اينطورى بخوانيد كه دشمن به شما حمله نكند: «فيسلون عليكم ميلة واحدة»: اگر نمازهاى شما، نمازهاى رسمى باشد دشمن به شما.
حالا بد نيست يك نكتهاش را بگو يم فقط، نه اينكه جنگ است فقط ببينيد كه اسلام چقدر لطيف است آخر لطافت انسان «اسلام» آدم را مىكشد خيلى لطيف است، ببينيد چقدر لطيف است.
مىگويد: نماز خوف آقايان ركعت اول فقط اسلحه همراهتان باشد ركعت دوّم غير از اسلحه كلاه خود هم بايد سر بگيريد، يعنى ركعت اوّل بى كلاه خود بگذاريد بگويم، يك صلوات بگوييد «صلوات حضار» فقط بايد يك خورده تيز باشيد كه بگيريد چون من مىخواهم سريع بگويم و شما بايد تيز باشيد، همه وجودتان هوش باشد كه هست
ماجرا به اين صورت است كه كه در جنگ حديبيّه پيغمبر «صل الله و عليه واله و سلم» رفت سر نماز همه مسلمانانها هم اقتدا كردند به جماعت. دشمنان گفتند: عجب مراسمى دارد خيلى خوب راحت شديم. بعداً مىخواهند نماز بخوانند مىروند به سجده همه را توى سجده به رگبار مىبنديم خلاص، عجب طرح خوبيه، جون پيدا شد پيدا شد، خط را پيدا كرديم اين در ذهنش آمد به كسى نگفت رهبر دشمن به ذهنش آمد در ركعت بعد همه را رگبار ببندد، فورى آيه نازل شد: پيغمبر ديگر اين طورى نماز نخوان، شما فرض كنيد كه هزار نفريد تا بگوئيد «الله اكبر» 500 نفر اقتداء كنند 500 نفر با اسلحه در مقابل دشمن بايستند «غيرالمغضوب عليهم والالضالين»،«قل هوالله»، ركوع و سجود، ركعت دوّم آقايان قصد جماعت نكنند براى خودشان حمد و سوره بخوانند و زودتر از پيغمبر ركوع و سجود، سلام بدهند .بدوند جاى آن پانصد نفر و اون پانصد تا خوشان را به ركوع ركعت دوم برسانند منتهى دوّمىها كه مىآيند به ركعت دوّم اقتدا مىكنند، ركعت دوم هم تا آقا ركوع است آدم بايد بگويد الله اكبر فورى خم شود. منتهى گروه پانصدتاى دوم كلاه خود سرشان باشد، اوّلىها را مىگويد «اسلحتهم» و دومىها را مىگويد «اسلحتهم و حزرهم» كلاه خود هم باشد؟ براى اينكه فاصله ركعت اول و دوم يك دقيقه و دو دقيقه فاصله است و ممكن است توى همين دو دقيقه دشمن طراحى كند از بالا كلّه يك چيزى بهشان پرت كند، ركعت اول گيج اسلحه دارند، ركعت دوّم فرصت فكر براى دشمن هست شما قدرت حفاظت را بيشتر كن.
حالا از اين چى مىفهميم. بگو آقاى قرائتى حالا كه جنگ نيست اين حرفها را براى چى؟ اين حرفها را مىزنم براى حاج خانمها «حاجيه» يه بار مسجد و يه بار خانه بايست عروسى و دخترت برود «!!؟؟» الآن دختر توى خانه مىايستند و اين حاج خانم پير مىرود مسجد. در يك نماز دو ركعتى يك ركعت اون پانصد تا و در يك ركعت، اين را مىگويند تقسيم عادلانه. يعنى ما جمهورى اسلامى درست نكرديم كه پنير و كره تقسيم كنيم. بايد پيش نمازى را هم. و الآن من اعلام مىكنم اينجا، اينجا تمام روحانيونى كه در نهادهاى دولتى هستند. اين را به عنوان پستى كه دارم مىگويم لازم است گوش بدهيد، به تمام روحانيونى كه در نهادها هستند به فرموده مقام معظم رهبرى اينها بايد هفتهاى يك روز بايد بروند اين دبيرستان بغل، ما داريم توى كلانترى يك طلبه، هر روز براى 20 تا پليس نماز مىخواند، پشت كلانترى 800 تا جوان هستند پيش نماز ندارند، اين عدالت نيست. كى گفته بچّههاى «!؟» سپاه هر روز آخوند داشته باشند بچّههاى پشت سر سپاه آخوند، اين كارخانه هر روز آخوند دارد دبيرستان ندارد، يك تقسيم بايد شود. اگر طرفدار عدالت هستيم، هفتهاى يك روز، دو روز بروند، و اين قانون هم نياز به مقرّرات ندارد. من از مقام معظم رهبرى پرسيدم توى ادارهها نقش دارم يا ندارم فرمود:
شما در مسئله نماز در همه جا مسئوليّت دارى حتّى كه من نماينده دارم
و به نمايندگان مقام معظم رهبرى هم عرض كردم. جاهايى كه، يك كسى نگويد من از تهران ابلاغ بگيرم، اين كه من الآن توى تلويزيون مىگويم ابلاغ است. ما بايد همه جا دكترها بايد تقسيم شوند، در يك خيابان 4 تا روضه خوانى است و در يك جا اصلاً.
ما با چندتا طلبه بوديم رفتيم در يك روستا. اين روستايى گفت اوه،اوه،اوه چه خبره؟ چهار تا آخوند آمدهايد ما گاهى وقتها يك كسى مىميرد، يك نفر نيست نمازش بخواند اون هم يك چيزى گفت: البتّه يك چيز بدى گفت «!؟» گفت: تا ما اينجا هستيم هر كه مىخواهد بميرد، تقصير خودتان «خنده حضار» است كه بى وقت مىميريد. البتّه حرف طلبه بى خود بودها، حق با روستايى بود و طلبه اشتباه كرد.
به هر حال يك تقسيم عادلانه اين است، عرض كنم كه. خوب ببينيد اين نماز اسمش نماز خوف است ولى فرمولهاى نظامى، حفاظتى، عدالت، در آن است، يعنى سرباز مسلمان بايد هميشه با وضو باشد «!؟» چون اگر با وضو نباشد كه به نماز دوم نمىرسد. از اين معلوم مىشود كه سرباز اسلامى بايد با وضو باشد و احكام جماعت را بايد بلد باشد بعضىها مىگويد«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله رب العالمين»، اون نستعين، مستغينها را بلد نيستم گيج مىشوند نه سرباز بايد احكام را بلد باشد. و همچنين سرباز اسلامى بايد چابك باشد كه به فاصله يك قل هوالله شيفت عوض كند، ببين چه اصولى؟ تعويض شيفت در نيم دقيقه، آگاهى به مسائل فورى، عدالت حتّى در جماعت، نماز جماعت حتّى در برابر دشمن، معلوم مىشود در برابر دشمن هم نماز جماعت را از دست ندهيم، جماعت هستى در مقابل دشمن عدالت حتّى در جماعت و تقسيم دو ركعت نماز، تعويض شيفت حتّى در نيم دقيقه، آنهانكاتى است كه آدم فكر مىكند آيه مال جنگ است «!؟ كه هست» امّا همه چيز، مثلاً توى بازار يك مشت حاجى بازارى داريم هر روزى مىروند مسجد شاگرد پسرش هر روز در دكّان است. بگو آقا زاده يك روز من مىروم مسجد يك روز تو، يامن ظهر را مىخوانم مىآيم براى نماز عصر تو برو اقتداء كن اينطور نباشد كه مسجدى يك قشر باشند ما بايد با هم باشيم. قرآن مىفرمايد :
«بعضكم من بعض»: - من بايد توى نماز جمعه به فوتباليستها دعا كنم، فوتباليستها هم بعد از گل زدن همانجا نماز جماعت برقرار كنند، اينطور نباشد كه يك گل بزنند و يك قشر هم نماز جمعه بروند، هم اينها اينطور البتّه هستندها، كم رنگ است بايد پر رنگ شود. خوب
- چرا ربا حرام است؟
آقا ربا سر و كلّهاش پيدا شده و خيلىها هم روشن.، آخه بعضى وقتها گناه، گناه گناه است ولى بى حيايى در گناه خيلى بد است، مثلاً بعض از گناهها بوده در زمانهاى مختلف. اما قرآن مىفرمايد:
«فى ناديكم المنكر»: منكر يعنى كار زشت هميشه بوده امّا اينكه قرآن حسّاس است مىگويد: توى جمعيّت روبروى چشم مردم منكر. ربا هميشه بوده امّا آدم اينقدر پر رو بشود كه بگويد: آقا يك ميليون اينقدر كمتر باشد نمىدهد قشنگ، اين طى كردنش «!؟» خيلى بد است. مثلاً براى تبليغات خوب است پول بگيريم چون بالاخره: يك كسى گفت: شما آخوندها هم پول مىگيريد گفتم: بله بدهند مىگيريم، گفت: چرا اخلاص نداريد؟ بهش گفتم: ابالفضل «عليه السلام» توى كربلا مگر براى خدا نجنگيد، گفت: چرا قربون ابالفضل بروم، گفتم: همان ابالفضل هم كه براى خدا جنگيد اسبش جو مىخواهد. آدم به ابالفضل بروم مىتواند بگويد براى خدا باشد ولى به اسبش كه مىتواند به او كه نمىشود گفت: قصد قربت كن جو نخور «؟!» من نماز جماعت را براى خدا بيايم ولى تاكسى مىخواهد. بايد من پول رابدهم به تاكسى كه مرا ببرد مسجد رفت و برگشت را كرايهام را بدهيد يا ماشين مرا ببرد يا هر وقت، وقت كردم بيايم، اگر تو مىخواهى هر روز من اسير تو باشم «!؟؟» سر وقت بيايم و بروم يا پول تاكسى يا خودت يك ماشين بفرست. آدم جالب اين است كه خودشان تكان مىخورند يك پول مىگيرند، سرفه مىكنند يك پول مىگيرند، من سراغ دارم آدمى كه در يك جا چند تا مسئوليّت داشت. عيد كه مىخواست عيدى بردارد، يك سكّه برمى داشت براى اينكه رئيس آرد است و «!؟» و يك سكّه برمى داشت رئيس اون مسئوليّت هم هستم، مىگفت: اين مال عطسه اون مال سرفه «خنده حضار» يعنى انواع، آنوقت همين آدمى كه از 6 جا عيدى مىگيرد به پيش نماز گير مىدهد كه شما چرا پول تاكسى مىگيرى. آقا من نماز جماعت مىآيم هر وقت، وقت داشتم، اگر مىخواهى هر روز كارهايم را تعطيل كنم بيايم يك ماشين بفرست بيايم.
قرآن هم نمىگويد از مردم پول نگيريد، مىگويد ازمردم نگو پول «لا اسئلكم عليه اجراً» آيه قرآن است يعنى من از شما در خواست پول نمىكنم، اما اگر داريد كه چه بهتر. اگر نداريد هيچى، طى كردنش زشت است .
ربا خوب است «!؟» من به شما وام مىدهم بعد حديث داريم كه اگر كسى به شما وام داد وقتى مىخواهيد بهش پس بدهيد خودتان يك چيزى رويش بگذاريد. مثلاً من دو ميليون از شما گرفتهام وقتى مىخواهم پس بدهم يك سكّهاى، كت و شلوارى، پتويى، عبائى، قبائى، جارو برقى، يك چيزى بخرم رويش بگذارم .
حديث داريم: اگر كسى وام به شما داد خودت وقتى پس بدهى خودت يك چيزى رويش بگذار امّا طىّ كردنش بد است
آفات ربا خوارى در جامعه
ربا خيلى بد است، اما ربا چرا حرام است؟ فلسفه احكام
ميفرمايد؟ اگر ربا حلال باشد، «لترك الناس التجارت»: مردم ديگر دنبال تجارت نمىروند. و كار توليدى ديگر نمىكنند. «و ما يحتاجون اليه» (و ديگه» مردم كار به نيازهاى جامعه ندارند فكر مىكنند كجا پولشان سود دارد.
- چرا گوشت مرده حرام است ؟
حديث داريم: گوشت مرده «انقطع النسل»: انسان، نسل انسان را قطع مىكند. «ضعف بدنه» ضعف بدن
خون حرام است؟: قساوت دل
چرا مردها در خانه حق حكومت دارند؟: البته فرق است مرد توى خانه حق حكومت دارد نه حق تحكّم .
اين هم بد نيست خانمها بدانند. «تحكّم» يعنى زور گويى من مرد هستم و هرچه گفتم بايد گوش بدهى، اين «تحكّم» و ممنوع است. «حكومت» يعنى صلاح انديشى، مصلحت اين است كه اين كار را بكنم بالاخره وقتى دو نفر هستند يكى بايد حرف آخر را بزند منتهى اينكه حق را داده به مرد و مىگويند: «الرجال قوامون على النساء»:
مىدانيد چرا؟ مىگويد: «بنا انفقوا» خرجىِ خانه دست اوست. بايد منتهى مىتواند روى مصلحت حرف بزند حق زور گوئى ندارد. آخه گاهى وقتها ما مىگوئيم مرد توى خانه حق دارد. فكر مىكند يعنى حق «تحكّم» دارد. نه من مرد هستم و تو بايد اطاعت كنى، مرد، مرد است اما حق زور گوئى ندارد. خوب مىگويند وقت تمام شد، حرفهايم تمام نشد. خوب
خدايا: تو را به حق محمد و ال محمد هر چه به عمر ما اضافه مىكنى به عمر و ايمان و عقل و علم و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بيفزا .
خدايا: نا خداى اين كشتى حضرت مهدى «عجل الله تعال فرجه» عليه السلام قلب مطهّرش را از ما راضى بفرما .
خدايا: مار ا از ياران امام زمان «عليه السلام» قرار بده
خدايا: در زمانى كه در زمين و آسمان، در زمين شايعه، در آسمان ماهواره، امواج، اينترنت، نمىدونم راديوهاى داخلى و خارجى، ابرو بادو مه و خورشيد و فلك، براى ضعيف كردن نسل و بى اعتقاد كردن است چون فهميدند كسى كه مىتواند به آمريكا سيلى بزند، ولايت فقيه با امت حزب الله است، گفتند يا ولايت فقيه را بشكنيم، نشستهاند، جلسهاى غرب، در اسرائيل تشكيل شده، چه كنيم براى شكستن شيعه گفتهاند چهارتا اهرم دارند.
1 - عاشورا دارد: نمىشود شكست همه گريه مىكنند و هيجانى هستند، نمىشود
2 - غدير دارد: نمىشود شكست، - مىگويد پس ولايت فقيه را بشكنيم، يعنى اون چيزى كه استخوان بندى فكر ما است، عاشورا، غدير، ولايت فقيه و اينها را رويش فكر كرده
خدايا: هر كه مىخواهد جمهورى اسلامى را بشكند اگر قابل نيست نابود و خودش را بشكن.
خدايا: به ناشيكاريهاى ما توفيق بده جبران كنيم و تدبيرمان جورى باشد، چون گاهى هم دسته گلهايى آب مىدهيم مردم هم اين دسته گلها را مىبينند، مثلاً 28 شب سحرى مىخورد به هيچ كس نمىگويد فهميدى ما 28 شب سحر خورديم اما دو شب سحرى نخورده فهميدى چى شد ما سحرى نخورديم. يعنى اگر مردم يك شب سحرى نخورند، به همه مىگويند. مثلاً فرض كنيد توى اين شهر 30 تا روحانى است 29 تا خوب يكى خراب در آمد، فهميدى چى شد اين هم آخوندهامون بابا 29 تا كه خوب است اصولاً اينطوريه كه شما آمدى. شهر ما كاشون كلاه سر شما گذاشت بعد بر مىگردى به همه كاشيها، بابا اين دوتا بد بودند. بشر يك جورى است كه يك نقطه كه ديد اين را گسترش مىدهد من تقاضا مىكنم كه افراد را با هم ديگر نسوزانيد. نكند كه به خاطر يك قاضى همه قاضىها، و يك امام جمعه، همه پاسوز هم شوند يكى يكى بررسى كنيد هرچى به مقدارى كه هست باهاش برخوردى موج راه نياندازيم يك شهر را مسخره كنيم يك صنفى، يك بار دانشگاه يك بار حوزه، دولتى، يك بار شهردارها، هر روزى هم يك فحش به يك سمتى مىرود. مواظب دينتان باشيد.
تعليم همراه با معنويّت
علامت مؤمن زيارت اربعين
آسمان كلاس اهل بيت
ايمان، فاتح درهاى رزق آسمان
عروج پيامبر به آسمان، نزول فرشتگان درآسمان
رضايت مادر شرط سعادت فرزند
تعليم همراه با معنويّت
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد وال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمن التقوى
بينندگان عزيز بحث را در ايامى مىبينند كه هم روزگار كارگر و هم كارگر معلّم، و هم روز معلّم، و هم شب اربعين آقا امام حسين عليه السلام. كار ارزش دارد. عدهاى خدمت امام صادق عليه السلام رسيدند؟ از آنها احوال كرد به يك نفر گفت: من كار نمىكنم، تا گفت من كار نمىكنم امام صادق «عليه السلام» فرمود: ازپيش چشم من افتادى - يعنى آن كرامت قبلى را ديگر ندارى.
«ام السلمه همسر پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» كار مىكرد، گفتند تو زن پيامبرى نبايد كار بكنى، فرمود: همه بايد كار بكنند، زن پيغمبرى ندارند.
آدم بيكار بستر فتند زن پيغمبرى ندارد.
آدم بيكار بسترفتند و فساد برايش فراهم است.
- امام باقر عليه السلام داشت كار مىكرد يه كسى آمد نصيحتش كند. گفت: آقا تو پسرها پيامبر، امام چرا كارى مىكنى؟ الآن اگر عزرائيل بيايد در چه حالى هستى، فرمود: در بهترين حالها، من افتخار مىكنم كه كار مىكنم.
منتهى كار گاهى بازوئى است و گاهى فكر، يعنى يك طلبه و يك دانشجو، معلّم و استاد دانشگاه. كارها فرق مىكند اما انسان بى كار نبايد باشد. به همه كارگرها سلام عرض كرده و دستشان را مىبوسيم خدا همه تان را حفظ كند يك صلواتى بفرستيد
اما روز معلّم و ياذى از شهيد مطهرى «ره» بگوئيم جملهاى را وارد بحث شويم .
مرحوم مطهرى «ره» هنوز بعد از 22 سال مشابه پيدا نكرده در جمهورى اسلامى ايران ،هم كتابها و هم نوارها و هم فكرش و پاسدارى از مكتب، .و به گردن همه ايرانيها كه حق دارد كه حق خصوصى هم به گردن من دارد. شايد 20 دفعه ايشان تشريف آورد منزل ما و خيلى مرا مورد تفقد قرار مىدارد و اون كسى كه روز اول لنقلاب رفت حضرت امام خمينيره و تلاش كرد با صدا وسيما كه من رفتم به صدا و سيما مرحوم مطهرى ره بود. الآن 22 سال است توى تلويزيون اگر از ما، بنده كه كسى نيستم. حديثهايى كه از امامهاست و آيات چيزى ياد گرفتهاند به زبان بنده اينها همه با يك واسطه مديون مرحوم مطهرى ره هستند. روحش شاد، من سفارش مىكنم همه دانشجوها و فرهنگىها قانع نشويد به تحصيل و كلمه فارغ التحصيل روى خودتان نگذاريد هفتهاى، دو هفتهاى يكى از كتابهاى وطهرى ره را مطالعه كنيدو حتى اگر هم مطالعه كردهايد، دوباره مطالعه كنيد، بهترين كتاب است، خداوند انشا الله روح ايشان و همه شهداء و ايشان را از همه ما راضى كند. و معلّمى كه هر كه حالا روز معلم است به شما بگويم كه ممكن است از جاخاى ديگر پول بيشترى باشد امّا قدر معلّمى را داشته باشيد .
من نمىدانم اين را براى شما گفتهام يا نه، ولى خوب به مناسبت روز معلم بگويم. يك روز دكتر بهشتى ره زنگ زد گفت: مىخواهم تو را ببينم، تشريف آوردند منزل، گفت: قرائتى تو يك خوبى دارى و يك بدى، من از خوبى تشكّر و از بدى تشكّر، هشدار مىدهم، خوبى اينكه در معلمى تو يك چيزهايى را خدا بهت داده، در معلّمى تعبير قهرمان كرد.
قوى هستى من خودم معلّمى كردهام من اين معلّمى را براى تو تبريك مىگويم. بدى اينكه مىترسم دست از اين گچ و تخته سياه بردارى، از اين شغل معلّمى دست برداشته و بروى وزير و وكيل شوى، سفير، يك پستى بگيرى، يا بچهها را ول كنى بروى سراغ پيرها. من دغدغه دارم كه تو، و لذا هر چه خرجت هست. بگو چقدر خرج دارى من ماه به ماه به تو به فكر زندگى نباش كه سراغ غير اين كار بروى، از چى مىخواهى بدهى، گفت: از سهم امام گفتم: نه از سهم امام بايد خيلى با احتياط خرج كرد و من مىترسم نتوانم با احتياج خرج كنم و زندگىام شايد خيلى زاهدانه نباشد خالا اشرافى نيست مىترسم زاهد هم نباشم، ولى من اين قول را به شما مىدهم حالا كه از تهران تشريف آوردهايد قم منزل ما پا گذاشتهاى روى چشم ما من به افتخار اينكه مهمان ما هستى من به شما قول مىدهم انشاءالله تا آخر عمر دست از گچ و تخته سياه بر ندارم و هر پستى و مقام و پولى هم سراغم آمد رد كنم و همين بچهها باشند تخته سياه، اين قول را به مرحوم بهشتى داديم.
معلمّى شغل خوبى است كه بهشتى مىگفت: رها كردن شغل معلّمى فاجعه است. معلمها و اساتيد دانشگاه خانم معلمها قدر خودتان را داشته باشيد. منتهى اين را هم به شما بگويم بگويم كه اگر ديپلم و ليسانس را تربيت كنيد كه معنويت نداشته باشد او به نون و آب مىرسد امّا شما براى قيامتت چيزى ذخيره نكردهاى، براى اينكه، آخر آدم لباس كه مىشويد. ضمن اينكه لباس را مىشويد، دستهاى خودش هم پاك مىشود خودش هم يك ورزشى مىكند. يعنى لباس را مىشويد هم يك چيزى گير خود لباس مىآيد. يعنى يا پول مىگيرد يا عرق بدنش در مىايد يا دستش پاك مىشود. شما اگر مىخواهى ليسانس و ديپلم درست كرده و يك چيزى هم براى قيامتتان باشد. معنويّت را جدّى بگيريد، ديپلم و ليسانس بى معنويّت آخرش مىشود بمباران افغانستان. عراق و ايران، اگر مكى خواهيد فردا خطرى براى ايران پيش آمد بچه هايتان فرار نكنند به مردم و وطنشان عشق بورزند بايد معنويّت را پر رنگ كنيم، تخصص تنها كافى نيست مىفرمايد:
«من بعد ما جاء هم العلم»: يعنى با اينكه با سواد بود منحرف شد .
سواد داشت، بلعم باعورا خيلى دانشمند بود «آتيناه آياتنا» قرآن مىفرمايد: ما آيات الهى را بهش داديم امّا «فانسلخ منهما»: معنويّت نداشت. خودش را به فرعون فروخت.
الآن دانشمندان بسيارى هستند كه تخصصهاى بالايى را دارند. اما خودشان را با دلار به ابر قدرتهاى جهان و جنايتكار مىفروشند، تحصيل كرده خود فروش تربيّت نكنيد. ياد گيريد شب اربعين است بحث را گوش مىدهيد امام حسين «عليه السلام» بارها گفتهام بدنش سوراخ، سوراخ شد امّا نگذاشت عزّتش سوراخ بشود. زير سم اسب رفت امّا زير بار زور نرفت. اگر تحصيل كرده است به مسائل معنوى به خصوص به نماز عنايت داشته باشيد .
خداوند انشاؤالله همتان را حفظ كند من روز كارگر را به كارگران عزيز و روز معلّم را به همكاران عزيز تبريك مىگويم، اما بحثى كه مىخواهم داشته باشيم آغاز كنيم با يك صلوات «صلوات حضار
خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :
يكى اينكه انگشترش را دست راستش مىكند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمىكند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمىتوانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مىكنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مىدهد. پس من سلام مىكنم بحث را مىگوئيم:
السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:
يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.
«عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»
يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.
«ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».
خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مىگوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنهاى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مىگويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطهاى است كه امام حسين «عليه السلام» رشتهها درشان دگرگونى ايجاد مىشود، مثلاً بين ما و آسمان رابطهاى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مىخواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطهاى بين زمين و آسمان هست رابطههاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار
خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :
يكى اينكه انگشترش را دست راستش مىكند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمىكند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمىتوانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مىكنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مىدهد. پس من سلام مىكنم بحث را مىگوئيم:
السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:
يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.
«عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»
يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.
«ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».
خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مىگوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنهاى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مىگويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطهاى است كه امام حسين «عليه السلام» رشتهها درشان دگرگونى ايجاد مىشود، مثلاً بين ما و آسمان رابطهاى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مىخواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطهاى بين زمين و آسمان هست رابطههاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار
رابطه آسمانيان با زمينيان: ما گاهى وقتها خبرى كه توى ايران مىشود مىگوئيم در مجلههاى خارج همچاپ شد همين كه بفهميم اينجا يك چيزى موجش كشورى ديگر رفته خيلى رويش حساب باز مىكنيم و مىگوئيم اين بين المللى است. جهانى است ودر همه دنيا مىگويند حالا يك چيزى موجش در آسمانها باشد. رابطهها رامن يك نمونهاش را بگويم.
1 - آسمان براى اهل زمين كلاس است. اين يك مسئله است. قرآن مىگويد: آسمان كلاس زمينيان. قرآن مىفرمايد: «يتفكّرون فى خلق السموات» .
به عاشيه گفتند: چه خاطره خوشى از پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» دارى گفت: همه خاطره هايش زيبا ولى يك خاطرهاش كه خيلى زيبا بود كه سحرها مىآمد به طرف آسمان نگاه مىكرد:«ان فى خلق السموات... آيات آخر سوره آل عمران
«ان فى خلق السموات والارض و اختلاف الليل و النهار»:
در آفرينش آسمانها و زمين، پى در پى بودن زمين و آسمان حركت كرات آسمان در مدارهاى خود اينها:
«لايات لاولى الالباب» «الذين يتفكّرون فى خلق السموات والارض»
در آفرينش هستى خيلى مهم است. شما يك ماشين قشنگ را حساب كن. يك جادّه صد كيلومترى را حساب كن. جاده و ماشين و راننده نمرهاش 20 مىگوئيم جناب راننده ببخشيد يك قولى به بده مامى خواهيم صد كيلومتر حركت كنيم ازاين نقطه كه حركت مىكنيم سرِ دقيقه و سرِ ثانيه به اينجا «مقصد» برسى هر چه هم جادّه و راننده و ماشين خوب باشد سرِ دقيقه جرأت نمىكند به ما قوا بدهد مىگويد: بايد 5 دقيقه تأخير كم و زياد. امّا كره بزرگ در مسافت بزرگ «طولانى» شما مىگوئيد در فلان ثانيه سال تحويل مىشود. يعنى اين كره بزرگ در فضاى بزرگ در ثانيه به مقصد مىرسد. در جادّه كوچولو و چرخ كوچولو قول نمىدهد كه به موقع برسد. چطور كره بزرگ در فضاى بزرگ بدون راننده، شما قول مىدهيد.
مگر مىشود اين هستى بدون خدا باشد. يك لاستيك كه خدا دارد، يعنى راننده دارد قول نمىدهد، چطور كره بزرگ را شما روى آن قول مىدهى بله آسمان كلاس زمينيان است.
2 - آسمان سرچشمه رزق است :
قرآن: «و فى السماء رزقكم و ما توعدون» رزق شماها در آسمانهاست.
حتى آن هم كه از زمين برمى داريم مثل گندم، بارانش از آسمان است، نورش آسمان است .
3 - كرات آسمانى وسيله شناسايى زمينيان هستند :
قرآن:«وبالنجم هم يهتدون»
كشتىها در اقيانوسها كه هيچ علامتى نيست از طريق ستارهها راه را در مىيابيم
4 - كرات آسمانى در خدمت بشر هستند:
قران: سخّر لكم الشمس - قم
خورشيد براى شماست، ابرو باد و خورشيد - همه مال شماست آسمانىها در خدمت شما هستند، البته نگوئيد آقاى قرائتى اين حرفها چه فايدهاى دارد؟ وقتى آدم مىنشيند ببينيد خورشيد براى من مىتابد، كره زمين و هستى براى من پس من نشستهام چى چى گوش مىدهم، اين آهنگ چه فايدهاى دارد، كلِّ هستى مالِ من و من مالِ اين آهنگ. كلِّ هستى مالِ من و من براى اينكه عمرم را تلف كنم، انسان اگر بفهمد، يك وقت آدم خودش را نمىداند. براى اينكه ارزش داشته باشد خوب. حتّى پرندههاى آسمان الهام بخشند:
هد هد آمد پهلوى سليمان «عليه السلام» گفت: يك چيزى مىدانم كه تو نمىدانى، در فلان منطقه يك خانمى دارند به نام بلقيس تاج و تخت بزرگى دارند و خورشيد پرست هستند. عجب يعنى پرندههاى آسمان خبر نگار زمينيان مىشوند. «الله اكبر» رابطه زمين و آسمان مىگويد
اگر زكات ندهيد «منعت السماء» اگر شما زكات ندهيد آسمان بارانش را قطع مىكند. رابطه ايست البته ممكن است ما رابطهاش را كشف نكنيم. ما مثل بچه مىمانيم كه مىبيند راننده مىآيد سوئيچ مىزند ماشين را روشن مىكند اگزوزش دود مىدهد. بچه نمىفهمد آخه اين ماشين را روشن كرد چرا اگزوزش دود مىدهد. ولى خوب يك مكانيك اين ارتباطات را مىفهمد. ما ممكن است نفهميد، قرآن مىفرمايد كه:
اگر اهل آسمانها «لوان اهل القرى امنوا اتقوا»: اگر مردم زمين اهل ايمان باشند.
اگر اهل آسمانها «لفتحنا عليهم بركات من السماء»: يعنى ايمان شما درِ آسمان را باز مىكند.
اين را ممكن است كسى نفهمد ولى خوب به هر حال مسئلهاى است كه، توى هستى خيلى خبر است. «شيطنتهايى الآن مىكنند، مثلاً كفشى فرستادهاند براى يكى از اين آقايان، در غير ايران، يك مدّتى كه اين كفش را پاك كرده، موهاى سرش ريخته. حالا اين چه بوده «!؟» يعنى بشر مىتواند يك همچين كارهايى بكند. شما الان مىگوئيد: انگشتر دستت است بلا دفع مىشود. بعد مىبينى آن برج بلندى كه مىسازند رويش الماس مىگذارند. مىگويند: اين الماس فلان حادثه را از فلان برج برطرف مىكند. يا كاميون دارها زنجير مىگذارند و مىگويند: اين زنجير ماشين را از فلان حادثه دور مىكند يك آدم عادى مىگويد اين زنجير چه كار دارد به حادثه. ما نمىدانيم ولى رابطه هست. به همان دليل كه زنجير خطر را از كاميون دور مىكند و الماس خطر را از برج دور مىكند. ممكن است اين عقيق هم يك همچنين اثرى داشته باشد. من زكات نمىدهم. قرآن مىفرمايدكه:
«ايّود احدكم» آيا دوست داريد يكى از شماها يك مشت بچّه خورد داشته باشيد.
يعنى اگر به يتيم نرسى فردا به يتيمهايت نمىرسند. آه اين آه اونجا مىشود. يك رابطهاى است. به پيامبران مىگفتند: فرقى نمىكند بگوئى يا نگوئى ما ايمان نخواهيم آورد «سواء علينا اوغطت ام لم تكن من الواعظين»«سواء علينا اجزعنا ام صبرنا» اين فرق نمىكند مال آن فرق نمىكند .
يك كسى خيلى آدم با تقوايى بود مىگفت: من سعى كردهام از اول عمرم كناه نكنم. يك خورده غرور گرفته بودش. شب خواب ديد كه روز قيامت شده و يك چوب خيلى بلند آوردند توى شكمش توى هوا همچينش كردند، اين جيغ، جيغ، خيلى التماس كرد و ضجّهاى زد آوردنش پايين گفت: من چه كرده بودم؟ گفتند: يك روز يك مگس گرفتى يك چ.ب جارو كردى توى شكمش. اين مگس هى همچى، همچى كرد و تو خنديدى ما نمىفهميم چه خبر مىشود. يك دل سوزاندى. دلى سوخته مىشود،«زاغوا ازاغ الله» «فى قلوبهم مرضى فزادهم الله مرضا» اجمالاً يك رابطه هايى در هستى هست: گندم از گندم برويد، جو ز جو، توى اين هستى هيچى حرام نمىشود .آبروى كسى ريختى آبرويت را مىريزند حساب دارد.
شاه وارد يك استانى شد. خوب بعضى از علما كه انقلابى بودند براى اينكه استقبال شاه نروند از شهر مىرفتند بيرون كه اينها گير نيافتند كه بروند استقبال. خوب رئيس ساواك و اوقاف و اون استاندارى تلاش مىكردند كه يك مشت معلّم هر جورى كه هست جمع كرده و به استقبال ببرند، بعضى هم گير كرده و بعضى هم خود شيرينى مىكردند. يكى از اين آقايانى كه خود شيرينى كرد توى آن استان دبير بود براى خود شيرينى به استقبال رفت با آخوندى ديگر وقتى شاه وارد شد گفت: شما و معرّفى شدند تك تك بعد رسيد به اين آقا گفت شما گفتند: دبير است، گفت اگر دبير است چرا سر كلاس نيست برو سر كلاست. اين مىخواست پهلوى شاه خود شيرينى كند. شاه همين آقا را چى؟ تحقيرش كرد، از همان طريقى كه مىخواست عزيز شود ذليل شد، خيلى هم همه نگاهش كردند. آبرويش رفت.
به عكس يك پير مردى كه بازور مىخواستند او را ببرند در حال نماز شب بود دردِ پا داشت گفت: نشسته بخوانم بعد پيش خود گفت: براى خدا نشسته بخوانى فردا مقابل شاه بايد بايستى خجالت نمىكشى كه براى خدا نشسته و براى شاه بايستى. به زحمت پاشد و نمازش را ايستاده خواند. فردا وقتى شاه به احوالپرسى او رسيد گفت: شما بنشين، اگد براى خدا پا شدى براى شاه مىنشينى و اگر رفتى پيش شاه عزيز بشوى از همان را ذليل مىشوى» خيلى دنيا خبراست. همچنين خدا مو را از ماست بيرون مىكشد، خدا خيلى هواسش جمع است .
قرآن: ان تكن مثقال حبّة فى خردل اوفى السموات اوفى الارض:
اگر يك ذرّه «خردل» كار كردى، در عمق سنگهاى كوه يا در اوج آسمان يا در عمق زمين .
اين قرآن است سه جمله اگر يك ذره كار كردى در عمق زمين «صخره» در عمق آسمان در عمق زمين و از نظر محكمى در وسط سنگها. قرآن مىگويد: اگر يك ذرّه كار كردى در محكمى لابلاى سنگها بود در اوج وسط آسمان و در عمق در قعر زمين، «يأت بهاالله» خدا مىآورد. «فمن يعمل مثقال...»
اينطور نيست كه امام حسين «عليه السلام» را كشتند و رفتند، نمىدانيد اينها به چه روز سياهى افتادند، بعداً كه مردم انقلابى خونشان جوش آمد ريختند آنهايى را كه در كربلا نقش داشتند، پدر اينها را در آوردند. تكه تكه شان كرده، يعنى آب خوش از گلويشان، رفتند امام حسين «عليه السلام» را بكشند براى ملك رى تمام شد اون گذشت و اون هم گذشت نتنها رو سياهى به ذغال ماند
آسمان كلاسى ويژه براى پيامبر «صل الله عليه و اله و سلم»:
سبحان الذى اسرى بعبده، ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الاذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا» پيامبر مىرود معراج براى اينكه دوره ويژه ببيند. فوق تخصص ببيند پيغمبر رفت معراج زمينها مىروند آسمان. پس از زمين مىروند آسمان پيغمبر و از آسمان به زمين
«تنزل الملائكه و الرّوح»: يعنى فرشته مىآيد پايين - رسول مىرود بالا، بده و بستان. خيلى دين قشنگى داريم. بشر را از خوراك و پوشاك ومسكن مىبرد كجا؟
حضرت عيسى «عليه السلام» را خداوند برد بالاى آسمان «رفع الله» الآن هم زنده است. چه جورى؟ بسمه تعالى بلد نيستم. طورى نيست چه جورى ندارد. خداوند مىگويد: من بندهام را بردم بالا. شما هوا پيما را مىبرى بالا خدا بندهاش را مىبرد بالا، همين عيسى كه رفته بالا براى اقتدا به امام زمان عليه السلام در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام مىآيد پايين نازل مىشود. قرآن مىفرمايد:
«والعمل الصالح يرفعه» عمل صالح شما مىرود بالا - باز از آسمان باران مىآيد پائين
اصلاً كرات آسمان تكّه تكّه مىشود براى شما را، بله: يك عربى آمد خدمت پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» گفت:
من شك دارم كه تو پيامبر هستى يا نه همين الآن اين ماه دو نيم شود اگر شد من ايمان مىآورم. قرآن مىفرمايد:
«اقتربت السعت وانشقّ القمر»: ماه دونيم شد - گرچه اينها ايمان نياوردند اما خداوند به خاطر ايمان انسان زمين و آسمان كرات آسمانى را دوتا،
رابطه بين آسمان و زمين:
لو انزلنا هذاالقران على جبل لرأيته خاشعاً متصدعامن خشية الله
اگر وحى را كه بر بشر فرستادم، قرآنى كه بر بشر نازل شد اگر بر كوه نازا مىشد، تكه تكه مىشد
اينها كه مىگويم آيه قرآن و وحى است، تاريخ و شعر و خواب نيست. اگر قرآن قرآن بر كوه نازل مىشد تكّه تكّه مىشد.
يعنى چه، يعنى من دنيا ميت هستم، يعنى من دنياى منفجره هستم، يعنى وحى آسمان مىتواند كوه زمين را سوراخ كند، ايمان بشر مىتواند ماه را دو نيم كند. چه ارتباطى، خيلى مهم است .
پس اگر در زيارت امام حسين «عليه السلام» شب اربعين بحث را گوش مىدهيم، اگر داريم كه:
«و هذه مصيبة عظمت ما اعظمها...» چقدر مصيبت تو چه مصيبتى، كه براى آسمانها هم سنگين بود. فرشتهها هم نمىتوانستند تحمّل كنند. در آيه ديگر داريم كه: «فما بكت عليهم» اصلاً آسمان بر اين بشر گريه نكرد، بشر مىتواند كارى كند كه آسمان بهش بگيرد، يا به او قهر كند. عمل من «الله اكبر» بشر هم اينطوريه، براى تقريب به ذهن
جوانى از دنيا مىرفت پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» بهش گفت: بگو لااله الاالله، هر كارى كرد نتوانست. پيغمبر« «صل الله وعليه واله وسلم» ديد دارد از دنيا مىرود و دقيقههاى آخر عمرش است. گفت: مادر ايشان كيه؟ يك خانمى نشسته بود گفت منم، گفت: ناراحتى از او، گفت: خيلى ناراحتم، بچّه بدى بود من از او راضى نيستم، گفت: علّتى كه زبانش بند آمده براى اينكه تو مادرش ناراضى هستى، من پيامبرم به خونه شما آمد. و عيادت به خاطر من ببخش، زن گفت: باشد بخشيدم تا مادر بخشيد. پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» گفت: بگو لااله الالله، گفت لاالهالاالله زبانش باز شد، يعنى قفل شدن دل مادر، قفل مىكند و باز شدن روح مادر زبان جوان را باز مىكند، خيلى اين دنيا خبر است.
داريم كه اگر آدم ستمگرى را تعريف «تجليل كردى توى شعر، برود، منبر، يك تملّق پائين منبر يك آدم فاجرى را تعريف مىكنند، داريم اگر در زمين يك آدم جنايتكارى را تعريف كردى «اهتّز عرش الله» عرش خدا به لرزه مىآيد. حديث داريم: يك يتيمى كه گريه مىكندعرش خدا به لرزه در مىآيد. يعنى اشك اين بچه عرش را مىلرزاند. ستايش فاجر عرش را مىلرزاند «اهتّزالعرش» حديث داريم.
آسمانىها تعريف زمينىها را مىكنند. در جنگ احد فرشته گفت: لا فتى الا على لاسيف الا ذوالفقار
جوانمرد مىخواهى على و شمشير مىخواهيد ذوالفقار. - يعنى از توى آسمان ندا بلند شد يعنى فرشتهاىها آنوقت آسمانيها در حقّ ما دعا مىكنند. قرآن در دو جا مىفرمايد:
«يغفرون لمن فى الارض» فرشتهها براى شما استغفار مىكنند. و از طرفى زمينها هم براى فرشتهها دعا مىكنند يا ايمان مىآورند مىگويد: آمن الرسول بما انزل» يا «والمؤمنون، يؤمنون بالله و ملائكته» يعنى ما كه مؤمن هستيم بايد به ملائكه ايمان بياوريم. ملائكة آسمان در حقّ ما استغفار مىكنند. بده و بستان است، ما به آنها ايمان آورده و آنها در حق ما دعا مىكنند. چه بده بستانى است. پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» مىرود بالا ملائكه مىآيند پايين عيسى «عليه السلام» مىرود بالا براى عيسى «براى امام زمان عليه السلام» مىايد پايين، دعاى ما مىرود بالا فرشته هامى آيند پائين باران مىآيد پائين عمل صالح مىرود بالا. بده و بستان در عالم هستى.
بشر خودت را بشناسى. اميرالمؤمنين عليه السلام شعرى است به آقا كه مىفرمايد:
تو فكر نكن يك انسان عادى هستى «خونه، ماشين، تلفن» تو با هستى رابطه دارى با خداى هستى رابطه دارى خودت را كم حساب نكن. خيلى تو بزرگى، يك كسى كه مىرود درس بخواند نهنگهاى دريا در حقّش دعا مىكنند.
«الله اكبر» الآن براى نفس شما نهنگهاى دريا كار مىكنند. هرنفسى كه شما مىكشى مديون نهنگها هستيم. بارها من اين را گفتهام: هر روز كلى ماهى در دريا مىميرد، نهنگها ماهى مردهها را مىخورند. اگر يك روز«!!؟» ماهى مردهها را نخورند آب دريابد بو مىشود و تنفس براى بشر سخت مىشود. يعنى او براى اينكه ما نفس بكشيم ماهى مرده هارا مىخورد كه آب دريا بد بو نشود وقتى نشد ماهم حق نفس كشيدن داريم، پس شما در هر نفسى به هر نهنگى به گردن ما»
هر برگى كه اكسيژن مىسازد به گردن شما حق دارد چون اگر او اكسيژن نسازد ما نمىتوانيم نفس بكشيم، پس در يك نفس ما هم برگها كمك مىكنند هم نهنگها، در حركت ما هم آسمان، هم زمين، هم خورشيد، هم ماه، هم فرشته، هم جبرائيل و هم ميكائيل. بشر قدرت را داشته باش سر گرمِ با ماديّات، هوسها و شهوتها نشو.
خدايا: نفرين كنيم به آنهايى كه آمدند كربلا امام حسين عليه السلام را بكشند.
خدايا: كسانى كه در طول تاريخ اهلبيت «عليهم السلام» را سوزانيدند، زجر دادند، شكنجه دادند، كشتند، غصّه دار شدند« كردند» اذيّت كردند، آن به آن بر عذابشان بيفزا.
خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودند طرفدار اسلام و قرآن بودند، الآن نيستند، همه را «الساعة» با امام حسين «عليه السلام» محشور كن.
خدايا: ما ونسل مارا تا آخر تاريخ از بهترين ياران اسلام و تشيّع و از بهترين ياران پيامبر و اهلبيتش «عليهم السلام» قرار بده.
خدايا: منحرفين هدايت بفرما - بحث را شب اربعين توى خانهها شنيديم -
خدايا: به آبروى امام حسين «عليه السلام» زيارت با معرفت را نصيب همه ما بفرما.
ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران
ايمان و عشق به خدمت
تقسيم امكانات بر اساس نياز
خدمت بدون منّت
خدمت براى رضاى خدا
مسئوليّت به ميزان مكنت
احسان در كنار عدالت
ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللّهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
«ان الله و ملائكته يصلّون على النبى يا ايها الذين امنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما»: «صلوات حضار»
در اسلام مسئوليّت و مديريّت دربارهاش سفارشات زيادى شده است. آيات و روايات زيادى داريم. از لابلاى قصهها، اينها هم در مىآيد، منتهى اينها بايد استخراج بشود. همين آيهاى كه به عنوان دعا مىخوانيم از آيات مديريّت قرآن است. اين آيه را همه ايرانيها تقريباً حفظ هستند:
«ان الله و ملائكته يصلّون على النّبى» بعد مىگويد: «يا ايها الذين آمنوا»
اين درس مديريّت است كه اگر خواستى بخش نامهاى صادر كنى، اول خود عمل كن بعد بخشنامه صادر كن مثلاً خدا مىخواهد بخشنامه كند كه مردم صلوات بفرستيد. نمىگويد: بسمه تعالى صلوات بفرستيد. مىگويد: «ان الله وملائكتهيصلّون» خدا و فرشتهها صلوات مىفرستند. بعد مىگويد: تو نمخواهى صلوات بفرستى؟ پس «يا ايها الذينامنوا صلّوا». وقتى خدا مىخواهد. اول مىگويد« ان الله يصلّى» بعد مىگويد: شما «صلّوا»، يعنى اگر خواستيم دستور و بخشنامه مااثر كند، بايد خودمان به آنچه مىگوييم عمل كنيم .
من اگر در بيت المال دقّت كردم. كارمند من هم دقّت مىكند، اگر رفتم در نماز جماعت كارخانه شركت كردم، معاونها و پرسنل هم مىآيند، اگر خواستيم نثل خوب شود بايد خودمان پيش قدم بشويم و يك آيه ديگر بخوانم باز اين هم از اصول مديريّت است: بلديد ترجمهاش را
«قل لنبائك» پيامبر اول به دختر هايت بگو،« و نساءك» به خانمهايت بگو، بعد مىگويد« و نساءالمؤمنين» يعنى «نساءالمؤمنين» بعد است، يعنى اگر مىخواهى اثر كند اوّل
پس يكى از اصول مديريّت و و موفقيّت اين است كه انسان به حرفش عمل كند. و به حرفش معتقد باشد.
- مدير بايد عاشق كارش باشد. يك آيه بخوانم براى عشق اين آيه را هم خيلى ايرانيها حفظند چون به جاى تعقيب مىخوانند. آيههايى كه جزء دعا شده توى بورس است يكى از آيه هايى كه توى بورس است اين است: «امن الرسولبماانزل» يعنى پيامبر به آنچه كه نازل شده خودش هم «آمن»
يعنى گاهى وقتها خودش هم قبول ندارد. مىگه حالا ديگه اجباريه «آمن الرسول» اين يك آيه. پس بايد: 1 - من اينها را بنويسم صلواتى هم ختم كنيد« صلوات حضار»
چند صل از اصول مديريّت
1 - ايمان به هرف آيهاش: امن الرسول - خود پيامبر هم ايمان دارد.
2 - پيشگامى در عمل آيه اش: «ان الله و ملائكته يصلون» چون پيامبر، بعد «يا ايها الذين امنوا صلّوا» يعنى «صلّوا» را بعد از اينكه خودش مىگويد «يصلّوا» اين دو
3 - عشق به كار است: مسئله عشق و سوز يك اصل است. خداوند در قرآن آياتى دارد كه مىگويد:
موسى مىدانى كه چرا تو را پيامبرت كردم، مىگويد: در تو يك سوزى بود كه در ديگران نبود.
آيه سوز اين است: «حريص عليكم»: پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» براى هدايت حرص مىزند. به ما چه شد، شد نشد. يعنى اگر انبار است انبار دار وقتى خوب است كه وقتى باران مىآيد دلش بتپد كه اجناس زير باران است. سوز داشته باشد.
«لعلك ياخعٌ نفسك» يعنى پيغمبر چقدر دارى خودت را مىخورى. پيغمبر سوز مىزد.
«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» پيامبر: من قرآن نازل نكردم كه تو خودت را به مشقّت بياندازى. مسئله سوزو عشق
من يك وقت در تلويزيون از آيةالله العظمى نجفى مرعشى «ره» ياد كردم. ايشان فرمود: كتابى مىخواستم گران بود مىترسيدم از دستم برود. به كتابفروشى گفتم اين را برايم نگه دار من برايت پول مىآورم. گذاشت كنار، رفتم كنار خيابان لخت شد «!؟» قبا را كندم مثل شقّه گوشت كنار خيابان نگه داشتم فروختم آمدم كتاب را خريدم.
اگر آن سوز بود بعد مىتواند كتابخانهاى را درست كند كه در خاور ميانه بى نظير يا كم نظير باشد، آن سوز است. حاج شيخ عبدالكريم حائرى «ره» مؤسس حوزه علميه قم مىآيد در فيضيّه مىبيند طلبهاى خوابيده است، سؤال مىكند مىگويد: مريض هستم، مىرود خانه سوپ مىپزد توى ظرف ريخته و خودش مىآورد، اين مؤسس حوزه و مرجع تقليد است.
اين مسئله كه بى تكلّفى: مدير خوب بايد بى تكلّف باشد، آيه آخر سوره صاد مىگويد:
«و ما انا من المتكلفّين» من تكلّفى ندارم .
خيلى خودمونى، اينطور نيست كه چون من مديرم اطاقم بزرگتر باشد هر اطاقى كه بيشتر مراجعه مىشود بزرگتر باشد ممكن است معاون من، فرض كنيد بنده رئيس سازمانم، نهضت سواد آموزى، فرض كنيد معاون، فرضى هم نيست هستم. مثلاً من 22 سال است معاون وزيرم. حالا چون معاون وزيرم بايد اطاق من بزرگتر باشد. يا وزير بايد اطاقش درازتر از من باشد، ممكن است نفر بعد ازمن مراجعه بهش بيشتر، بر اساس نياز اطاق تقسيم شود نه براساس پست .
خداوند رحمت كند شهيد رجائى را، وقتى شريك شدند با يك كسى، آخر سال گفت: تو چندتا بچّه دارى، بعد فهميد او بچّه بيشتر دارد، فرمود: نصف پول مال من است اما تو چون بچّه دارى بيشترش مال تو. پولى را آن زمان بخشيد كه مىشد يك قطعه زمين بخرد.
بر اساس نياز، بى تكلّف بودن «و ما انا من المتكلّفين» ما گاهى وقتها فكر مىكنيم هيبت و عظمت و يك ذرّه، يك ذرّههم كه داريم چيز مىشويم، داريم شاه مىشويم.
يك كسى يك فرشى آورد براى امام «خمينى ره» گفت: مىخواهم نمازهايت را روى اين فرش بخوانى، باشد امام فرش را كه باز كرد. خادم امام مى گفت: آقا عيسى، هى نگاه به فرش كرد و گفت: يك ذرّه، يك ذرّه داريم شاه مىشويم. بهش بگو بدهد به يك مسجد.
چون يكى يك انگشتر و ديگرى يك لوستر و يكى حالا، اينها خوبهاشون هستند، رندهايى هستند مىآيد آدم را مىخرند و اين طلاها جلوى همه هست. ممكن است بگويى آقا من، اصلاً افرادى هستند، مثلاً از شش ماه قبل يك پولى مى آورد، سهم امام و خمس است يك ذرّه، يك ذرّه بستر را آماده مىكند. بعد مىخواهد كلاه بردارى كند آقا هم حمايتش مىكند«!!؟» مىگويد: نه ايشان آدم خوبى است خمس هم مىدهد حالا مثلاً 100 ميليون خورده و 200 هزار تومان هم خمس داده. فتوكپى و رسيد خمس را هم پخش مىكند. اين بسترهاى، گاهى اسمش را عوض مىكنند، هديه، كادو
يك كسى آمد خدمت امام صادق «عليه السلام» گفت رفتهام تبليغ كنم، اين مقدار زكات دادهاند، اين مقدار هم خمس دادهاند. ضمناً اين مقدار راهم هديه دادهاند، امام«عليه السلام» هديه خودت هم مال من است بده بياد چون اگر خانه عمّهات مىنشستى كسى هديه بهت مىداد. چرا اسمش را عوض مىكنى.
ما بايد يادمان نرود كه خودمان را از جامعه زياد، چيزكنيم، بهر حال بى تكلّف بودن .
حضرت وقتى مىنشست گرد مىنشست وقتى يك غريبه وارد مىشد مىگفت:«ايّكم رسول الله» كدامتان پيغمبريد. بى تكلّفى .
بى منّتى: ما منّتى بر كسى نداريم، الآن مثلاً بنده حجةالاسلام منّتى دارم بر كشاورز، او برمن حق دارد، چون عمامه من از پنبه است كه از كشاورز است. كفش من از پوست گاو، كه دامدارى از كشاورز است. در بدن من هم گندم و گوشت و شير و لبنيّات اوست. كشاورز از مخ تا پا به گردن من حق دارد. من منّتى ندارم كه تحقيرش كنم. روستايى، دهاتى، پشت كوهى، او برگردن ما منّت دارد .
مثال: سوزن به نخ منّت دارد نخ به سوزن منّت دارد. كه اگر من همراه تو نبودم هيچ كس تو را در فاستونى فرو نمىكرد. اين دنباله روى من از توست كه در فاستونى شير جه مىروى من همراه تو نباشم هيچى. اينكه مردم با ديد تحقير نگاه نكنيم .
حديث: بچّه كوچولوها راهم احترام بگذاريد. «فان صغيرهم عندالله كبير»
- مسئله عدالت: اصل است. حضرت «عليه السلام» آب خورد مقدارى ازآب در ظرف باقى ماند بچّهاى كنار حضرت نشسته بود گفت: اين آب را من بدهيد بخورم. تا حضرت اين آب را رفت يك بچّه بدهد چند تا پير مرد هم در خواست آن آب را كردند. حضرت ديد اين يك بچّه و آنها چند تا پيرمرد.
فرمود: والله نوبت ايشان است اگر اجازه داد مىدهم به شما، گفت: آقازاده اين پير مردها مىخواهند آب را، شما اجازه مىدهيد؟ گفت: نه، نه بستان .
حالا كه ايشان چنين و چنان است، بعد هم نمىدانيم كدام كارها قبول شده.