یا امام رضا(ع)ماییم و اسیر غمت دیگر هیچ
دلداده خاک قدمت دیگر هیچ
مارا همه شوق کفشداریه تو بس
در صحن و سرای حرمت دیگر هیچ
نمایش نسخه قابل چاپ
یا امام رضا(ع)ماییم و اسیر غمت دیگر هیچ
دلداده خاک قدمت دیگر هیچ
مارا همه شوق کفشداریه تو بس
در صحن و سرای حرمت دیگر هیچ
یا امام رضا(ع)
بالاتر از آنی که گویم چون کن
خواهی جگرم بسوز خواهی خون کن
من صورتم و ز خود ندارم خبری
نقاش تویی عیب مرا بیرون کن
*آمدم ای شاه تو پناهم بده*
*خط امانی ز گناهم بده*
*لایق وصل تو که من نیستم*
*اذن به یگ لحظه نگاهم بده*
ممنونم امام رضا که رام دادی تو حرمت
حالا این دست منو و این همه لطف و کرمت
اومدم امام رضا تا با تو درد دل کنم
دلمو با مهر تو هر دو تا متصل کنم
آقا جون قربونتم
آخه من مهمونتم
آقا جون قربونتم
آخه من مهمونتم
ضامن آهو رضا
لاله خوشبو رضا
اومدم امام رضا تا که تو مهمونم کنی
به سرم دست بکشی یکباره درمونم کنی
اومدم اینجا آقا نوکریمو امضا کنی
چی می شه این درو، به روی ما تو واکنی
منو ردم نکنی نگاه به بعدم نکنی
ضامن آهو رضا
لاله خوشبو رضا
ضامن آهو رضا
لاله خوشبو رضا
اومدم امام رضا خونه به دوش تو باشم
مادرم گفته باید حلقه به گوش تو باشم
کمکم کن که منم آقا غلام تو باشم
بار عشق تو همش به روی دوشم بکشم
درو واکن اومدم
به من نگا کن اومدم
ضامن آهو رضا
لاله خوشبو رضا
مى رسم خسته، مى رسم غمگين
گـرد غـربت نشسته بر دوشـم
آشـنـايـى نـديـده چـشمانـم
آشـنـايـى نـخوانده در گوشم
مـى رسـم چون كويرى از آتش
چون شب تيره اى كه نزديك است
تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـم
چـشم كم آب و سينه تاريك است
مـى رسـم تـا كـنـار مرقد تو
دامــنــى اشــك و آه آوردم
مـثـل آهـوى خـسته از صياد
بـه ضـريـحـت پـنـاه آوردم
مـثـل پـروانه در طواف حرم
هـسـتي ام را به باد خواهم داد
تـا نـگـاهم كنى ، تو را سوگند
بـه عـزيـزت خـواهــم داد
من دست خالی آمدم ، دست من و دامان توسرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان توتو هر چه خوبی من بدم ،
بیهوده بر هر در زدمآخر به این در آمدم
،باشم کنار خوان تومن از هر دررانده ام ،
من رانده ی وامانده امیا خوانده یا نا خوانده ام ،
اکنون منم مهمان توپای من از ره خسته شد،
بال و پرم بشکسته شدهر در به رویم بسته شد،
جز درگه احسان توگفتم منم در می زنم ،
گفتی به تو سر می زنممن هم مکرر می زنم
،کو عهد و کو پیمان تو؟سوی تو رو آورده ام،
ای خم سبو آورده اممن آبرو آورده ام،
کو لطف بی پایان تو؟حال من گوشه نشین،
با گوشه ی چشمی ببینجز سایه ی پر مهرتان
، جایی ندارم جان تومن خدمتی ننموده ام،
دانم بسی آلوده اماما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو
آهو از كجا فهميد
بايد از تو يارى خواست؟
از پناه تو بايد
سايه اى بهارى خواست؟
آهو از كجا فهميد
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پيش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمين بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترين بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى كنى جدا از او
ترس و بيقرارى را
در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشتهتر از عمر، برگشتهتر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلودهی بدنام، فرسودهی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموشتر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلودهرداييم، يا ضامن آهو!
حيران شدهی رنج، طوفانزدهی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکهی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دلخسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينهلقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبههی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسینفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنهکار، هر قدر سيهکار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بندهی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمهی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانهی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
همصحبت صبحيم، همسوی نسيميم
همدوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامهی وهم آن، کجراههی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريکزداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسلهی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهیمان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع
اقبالهماييم، يا ضامن آهو!
همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!
سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید
نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..
به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید
طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید
برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.
می دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم
می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدرتا که تو رو رضا کنن
شعر از مرحوم آقاسی. روحش شاد
توو دل یه مزرعه
یه کلاغ روو سیاه
هوایی شده بره
پابوس امام رضا(ع)
اما هی فکر میکنه
اونجا جای کفتراست
اخه من کجا برم
یه کلاغ که روسیاست
منکه توی سیاهی ها از همه روو سیاه ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
توو همین فکرا بودش
کلاغه عاشقونه
یه دلش میگفت برو
یه دلش میگفت بمون
یه دفعه صدایی گفت
تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو....
منکه توی سیاهی ها از همه روو سیاه ترم میون اون کبوترا باچه رویی بپرم؟!
دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد
در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد
چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد
این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
حوران بهشتی زده اند در حرمش صف
خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف
شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف
این جاست که تاج از سر تاجور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
یا امام رضا دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی
من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی
قربون صفات برم، از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی
دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی
این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی
میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو غریبی ومنم غریبم
اما چی میشه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب
من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم
دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی
دوست دارم از حالا تا صبح محشر
همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی
بــاز عــنـايــت شــده لـطـف خـدا
باز شــدم زائـــر كـــوي رضــــا
هـمچـو كبوتر به سويش پر زدم
در حـرم و روضــه مــولا رضـا
رفـتـم و ديــدم كـه بـه چشمان تر
گــرد رواقــش هــمــه در الـتجا
صـحـن و سراي شه اقليم عشق
طـعــنـه زنـد بـه جاه عرش علا
بــه يــاد يـاران و عـزيـزان همه
در آســتــان او شـــدم در دعـــا
بـــارخــدايــا شـه مـلـك طـــوس
تو بگذار از ما و بپوشان خـطـا
«حياتي» از خالق سبحان بخواه
طـواف و حـج و نـجـف و كربلا
آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حَرَمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
لشگر شیطان به کمین من است
بی کسم ای شاه پناهم بده.....
دربـار رضـا چـه بـاصـفـــا مــي بـيـنــم
بـرتــر ز حـريـم كـبـريـــا مـي بـيـنم
فـردوس بـريـن بـه پـيـش جـاه و فر او
از ديــده عـقــل كــم بـهـا مـي بـيـنم
جـبـريـل امـيـن ز بـهـر تـعـظـيم و سلام
عـجـز و ادب بــالـتـجـــا مـي بـيـنـم
بر طوف رواق و مرقدش صبح و مسا
پروانه صفت شـاه و گـدا مـي بينم
هـر سـوخـتـه جـان را بـه سر تربت او
بـر لـب سـخـن رضا رضا مي بينم
چـون سـاز كـنـم سـخـن به سوز غم تو
عـالـم ز محن،غرق عزا مي بينم
صـدهـا چـو «حـيـاتـي»بـه در خـانه تو
من ريزه خور خوان شما مي بينم
اى نور خدا ماه هدى مظهر داور
سلطان جهان كهف امان شاه مظفّر
از كعبه تو عرش مجيد است منوّر
جبريل امين تاج غلامى تو برسر
شد پاس درت فخر ملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مَه انور
ربّ ارنى گو به خدا موسىِ عِمران
اندر هوس جلوات اى ماه بدخشان
آئى به تجلّى اگر اى مهر درخشان
فانى شده در كوى تو اى مظهر سبحان
شد پاس درت فخر ملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مَه انور
آثار حق از عين تو بينيم سراپا
اسرار وى از نطق تو گرديده هويدا
انوار وى از وجه تو شد ظاهر وپيدا
آيات وى از دست تو همچون يد و بيضا
شد پاس درت فخر ملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مَه انور
مدح تو سزد زآنكه چه نقش تو عيان كرد
وصفت كند آن كو به تو اسرار نهان كرد
بشناخته ات آنكه چه صنعى تو توان كرد
جز او كه توان مدح تو را حق بيان كرد
شدپاس درت فخرملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مه انور
آرى به كجا قطره كه او وصف كند يَم
آرى به كجا ذرّه كه از شمس زند دَم
پروانه كجا آرى و اين صفحه عالم
بس قطره و هم ذرّه تو اى شه اعظم
شد پاس درت فخرملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مه انور
ليك ار نكنم مدح تو اى شاه چه گويم
از مهر تو گر دم نزم مهر كه جويم
رو سوى تو ناورده نمايم به كه رويم
شاهم به دوعالم چو نظركرده تو سويم
شدپاس درت فخرملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مه انور
در قطره جود و كرمت بحر چه باشد
در تابش وجهِ قمرت بدر چه باشد
در جلوه نور نظرت فجر چه باشد
در شمّه بخشش ز كَفَت اَبر چه باشد
شد پاس درت فخر ملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مه انور
اى وجه خدا سوى تو يابيم هدى را
از اسم تو يابيم اجابت ز دعا را
گر سوى مُنايت دهى اى شاه صلا را
در كعبه امن تو كنم سعى صفا را
شد پاس درت فخرملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مه انور
هستى تو سليمان و منم مور تو اى شاه
پيوسته بُدم منظر و منظور به درگاه
دادى تو به ايمانىِ دل خسته به خود راه
زين راه بهر باب حقم باز بِشد راه
شد پاس درت فخرملائك همه يكسر
هم رشك جنان روضه تو اى مه انور
مرید و زائرت از هر نژاد است
خودش روز است و با شب در تضاد است
مگر شمس جمال تو که این دل
به این خورشیدها بی اعتماد است
برای دیدنت خورشید را صبح
به دست آسمان آئینه داده است
به هر صورت که آیی می پذیرم
دل از آئینه های بی سواد است
و هر بیتم بنامت هست مفهوم
غزلهایم تمامی مستزاد است
بدون ضرب میرقصم به چرخش
خرابی مشرب هر گردباد است
طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت
همه گفتند این آب مراد است
شدم پیغمبر تصویر و دیدم
برایم صحن آئینه معاد است
کسی فکر مسیح و نوح هم نیست
از این آئینه ها اینجا زیاد است
به ظاهر فرق دارد تاک و انگور
رضا در باطن عالم جوا د است
به هویی خلق شد دنیا و عقبی
بنای عالم و آدم به باد است
رضا جعفریمرید و زائرت از هر نژاد است
خودش روز است و با شب در تضاد است
مگر شمس جمال تو که این دل
به این خورشیدها بی اعتماد است
برای دیدنت خورشید را صبح
به دست آسمان آئینه داده است
به هر صورت که آیی می پذیرم
دل از آئینه های بی سواد است
و هر بیتم بنامت هست مفهوم
غزلهایم تمامی مستزاد است
بدون ضرب میرقصم به چرخش
خرابی مشرب هر گردباد است
طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت
همه گفتند این آب مراد است
شدم پیغمبر تصویر و دیدم
برایم صحن آئینه معاد است
کسی فکر مسیح و نوح هم نیست
از این آئینه ها اینجا زیاد است
به ظاهر فرق دارد تاک و انگور
رضا در باطن عالم جوا د است
به هویی خلق شد دنیا و عقبی
بنای عالم و آدم به باد است
رضا جعفری
مگو که بی خردم هیچکس نمی خردم
کرامت تو به بالای دست می بردم
اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم
وگر کنار تو باشم فزون تر از عددم
گدایی درت از خلق بی نیازم کرد
که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم
هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز
فزونی کرمت سوی این حرم کشدم
ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت
خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم
زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی
بجای آنکه گذاری به سینه دست ردم
مرا میان سگان درت پناه بده
و گرنه گرگ گنه حمله کرده می دردم
بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک
به لطف خویش امام رئوف می خردم
مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا
اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم
نهاده ام به روی خویش نام (میثم) را
بهانه ایست قبولم کند،اگرچه بدم
حاج غلامرضا سازگار
شب است وخواب در چشمم شکسته
به مژگان خوشه اشکم نشسته
شب است و بغض سنگین در گلویم
ره این نای بی نایم ببسته
زیارت می کنم ارباب خود را
ز راه دور با این قلب خسته
کنار تربت شاه خراسان
نشسته یک جهان دل دسته دسته
خداوندا نصیب این گدا کن
طواف کوی آن شاه خجسته
اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس
خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس
آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان
جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس
خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او
رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس
روياي نا تمامم ساعات در حرم بود
باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس
هزار حنجره فریاد؛ یا رضا مددی
پرم ز ظلمت و بیداد؛ یا رضا مددی
خراب لحظه پرواز گِرد گنبد زرد
دخیل پنجره فولاد؛ یا رضا مددی
دلمو گره زدم با پنجرت بازم میام
زآستان رضا سرخط امان دارم
رخ نياز بر اين پاک آستان دارم
اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گل
هميشه جاي، در اين طرفه بوستان دارم
ز تير حادثه مرغي شکسته بال و پرم
درين چمن به صد اميد آشيان دارم
چو ذرهّ ام ولي از جبهه سائي حرمش
دلي چو مهر فروزان آسمان دارم
اگر ز قافله عاشقان او دورم
چو گرد، چشم به دنبال کاروان دارم
چوکوه، پاي، به دامن کشيده ام در طوس
زهم جواري او فخر، جاودان دارم
اگر گياهم، اگر خار، از عنايت حق
هماره نکهت اين نغز گلستان دارم
رضا هزار و يک آمد چو اسم حق به عدد
که اين لطيفه من از طبع نکته دان دارم
بود چو مظهر اسماء کبريا نامت
هميشه نام بلند تو بر زبان دارم
کجا هواي جِنان راه دل تواند زد
که پرتوي ز ولاي تو در جَنان دارم
بهار عمر چو طي شد به بوي تو اي گل
کنون به لطف تو اميد در خزان دارم
زگلشن حرمت کي روم که لاله صفت
ز داغ عشق تو عمري به دل نشان دارم
ز درگه تو به جائي نمي روم هرگز
که چون تو رهبر والا و مهربان دارم
پي نثار، اگر گنج شايگانم نيست
به خاک درگه تو اشک رايگان دارم
ز آفتاب قيامت مرا چه غم که مدام
به سر ز سايه ي لطف تو سايبان دارم
به چشم خاک درت تا که توتيا سازم
ز اشک شوق بسا ديده ابرسان دارم
به دامن کرم عالمي نياويزم
به دامن تو زنم دست، تا که جان دارم
سيه چو خامه اگر شد دل شکسته ي من
اميد از کف تو سرخط امان دارم
تو را که لطف چو بحري است بيکران، رحمي
که من گناه، چو درياي بيکران دارم
نيَم چو دعبل اما فزون تر از دعبل
چکامه ها به مديح تو ارمغان دارم
بود ز وصف تو عاجز اگر چه طبعم، باز
کنم ثناي تو تا خامه در بنان دارم
مرا که نيست معاني بلند و واژه بديع
کجا سزاست که اوصاف و بيان دارم
مرا که نام، غلام رضا بود ( قدسي)
بس افتخار از اين نام، در جهان دارم
"غلامرضا قدسي"- معاصر
كاخ همه شاهان جهان را كه بگردی
دربار كسی پنجره فولاد، ندارد..
http://www.senatorha.com/forum/image...2012/08/11.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image...2012/08/11.gif
من دست زنم دراين فراپستي بردامن شاه عالم بالا
از بحرنخست گوهر هشتم دريدي چهار لؤلؤ لالا
گردون چهار اختر خاتم كاين چارچوگوهرندواودريا
داراي نُه آسمان تودرتو دارندة هفت ارض تابرتا
سلطان سماء روح و ارض تن قيوم چهار ام و هفت آبا
او جان و جميع ماسوي پيكر او كل و جميع كائنات اجزا
بگذشته ازآن كه علم الانسان مالايعلم ستايمش زان سا
سلطان كه ولايت مطلق كاوهست مدير كن فكان تنها
مير ملكوتيان روشن دل پير جبروتيان جان پروا
او شخص وجود و هيكل موجود عرش و فلك و ملك همة اعضا
از نقطة خاك مركز هستي پيدا شد و شد چو نقطة پابرجا
نّه دايرة سپهر از او دائم گردند به گرد مركز غبرا
آن نقطه رضاست كز سركلكش بر لوح قضا قدر كند انشا
اي قبلة عشق قصر بلندت
آهوي دلها صيد كمندت
پرميكشد مرغ دلم سوي خراسان ******* مولارضا، مولارضا، مولارضا جان
اي رستگاري، ظل لوايت
از شرط توحيد مهر ولايت
اي روضه ات چشم و چراغ اهل ايمان ******* مولا رضا، مولا رضا، مولارضاجان
مأمون به جانت كينه فزون كرد
زهر ستم داد قلب تو خون كرد ******* مولا رضا، مولا رضا، مولارضاجان
شد چشم عالم در عزايت گريه باران ******* مولا رضا، مولا رضا، مولارضاجان
در شهر غربت از پا فتادي
به خاك حجره صورت نهادي
لب تشنه جان دادي تو چون شاه شهيدان ******* مولا رضا، مولا رضا، مولارضاجان
چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند
دور سقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب
چادرش بوی زیارت می دهد
بوی اشک و گریه و بوی گلاب
آسمان چشم او پر می شود
باز، از پرواز شاد کفتران
صحن را آهسته جارو می کند
خادمی با دستهای مهربان
می نشیند در نگاه خیس او
مثل یک گل، سایه فواره ها
قلب من پر می کشد مثل نسیم
هردومان هستیم مهمان رضا
محمد عزیزی«نسیم»
پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم
با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم
شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور
چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند
شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها
می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات
بادها، گرم و سوزان
ریگها، داغ و تبدار
کاروان داشت می رفت
در کویری پر از خار
ظهر، نزدیک می شد
باز، وقت اذان بود
روستای «ده سرخ»
منزل کاروان بود
خشکسالی در آن ده
داشت بیداد می کرد
تشنگی بود و آتش
خاک، فریاد می کرد
مثل بیمار می سوخت
روستا در تب خود
شد به نرمی پیاده
مردی از مرکب خود
قدری از خاک برداشت
برد نام خدا را
خاک با شوق نوشید
عطر آن دستها را
ناگهان چشمه ای سرد
از دل خاک جوشید
عطر دست رضا بود
آنچه را خاک نوشید
می آمد و عطر سلامش
بوی گل گیلاس می داد
دستان او بوی شکوفه
بوی بهار و یاس می داد
مردم هجوم آورده بودند
تا دستهایش را ببوسند
یک لحظه رویش را ببینند
بال عبایش را ببوسند
در بین آن جمعیت اما
او آمد و مهمان من شد
او آمد و این خانه آن روز
لبریز عطر یاسمن شد
چشمان زیبای نجیبش
رنگ زلال دوستی داشت
او یک نهال سبز بادام
در گوشه ای از خانه ام کاشت
او رفته اما خانه من
از عطر و بویش گشته لبریز
این نونهال سبز شاداب
هرگز نگیرد بوی پاییز
ماه در حوض بزرگ کاشی است
آب، آیینه مهتاب شده
ماه، مهمان قشنگ حوض است
حوض بیچاره دلش آب شده
چشم من منتظر خورشید است
پیک خورشید، سپیده پیداست
از حرم بانگ اذان می آید
آه، این منتظر خیلی زیباست!
کفتری از سر گنبد برخاست
بق بقو کرد و به پرواز آمد
همرهش مرغ نگاه من هم
رفت و یک بار دگر باز آمد
مرغ بی تاب نگاهم اکنون
بر سر گنبد پاک آقاست
چشمهایم به دلم می گوید:
راستی گنبد آقا زیباست
از حرم، از در و دیوار،اینجا
بوی جانبخش دعا می آید
مثل بوی خوش گلها در باغ
همه جا بوی رضا می آید
با دیده دل اگر رضا را بینی مرآت جمال کبریا را بینی
گر پرده اوهام به یک سو فکنی اندر پس آن پرده خدا را بینی
تا گوهر اشکم سر بازار نیاید کالای مرا هیچ خریدار نیاید
خوارم من و در سینه من عشق شکفته است تا خلق نگویند گل از خار نیاید
ای حجت هشتم که خدا خوانده رضایت مدح تو جز از خالق دادار نیاید
نومیدی و درگاه تو بی سابقه باشد هر کار ز تو آید و این کار نیاید
دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جائی ننوشته است گنهکار نیاید
گوئی به کجا روی کند ای همه رحمت گر بر در تو شخص گرفتار نیاید
سؤال هميشه
گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
امام رضا(ع):ای زکریا ،هیچ یک از شیعیان علی (ع)نیست که در روز مرتکب بدی با گناهی شود مگر آنکه شب،اندوهی اورا فراگیرد که آن بدی وگناه را فرو ریزد،پس چگونه قلم برای نوشت گناهان چنین کسی بکارافتد؟
امام رضا(ع):
همیشه در صبحگاهان در تفکر آن هستم که مرگ رشته ی عمرمان راکوتاه می کند،کارهایمان نوشته وضبط می شود،همواره مرگ در پی ما است وآتش پشت سرمان است ونمی دانیم عاقبت باما چگونه رفتار می شود.
امام رضا(ع):
کسی که هرروز به حساب اعمال خود نرسد ازمانیست.پس اگر کار خوب انجام داده باشد ازخداوند می خواهد که بیشتر اورا موفق گرداند واگر گناه کرده باشد ازخداوند پوزش می طلبد وازآن کار توبه می کند.
امام رضا(ع):
هرگز بخاطر تکیه بر محبت آل محمد(ص) دست ازکارنیک برندارید وسعی در عبادت را رها نکنید وبخاطر تکیه برعبادات خود دست ازمحبت وپیروی ازآل محمد(ص) برندارید چراکه هیچ یک ازاین دوبدون دیگری پذیرفته نیست.
هشتمين حجت خدا اينجاست
قبله هفتمين رضا اينجاست
هر چه خواهى بخواه از اين درگاه
منبع رحمت خدا اينجاست
بنگرى گر به ديده تحقيق
مظهر ذات كبريا اينجاست
به كجا ميروى تو اى سائل
صاحب بخشش و عطا اينجاست
روى كن جانب امام رئوف
كه ملاذ شه و گدا اينجاست
آنكه بودى حريم اقدس او
عطر اگين كند فضا اينجاست
بهتر از روضه بهشت برين
روضه شاه دين رضا اينجاست
نور چشمان موسى جعفر
گل گلزار مرتضى اينجاست
گره افتاده ، اى كه در كارت
باش اگه گره گشا اينجاست
آنكه گيرد ز راه لطف و كرم
دست ما را در ان سرا اينجاست
كيمياى سعادت ار طلبى
با خبرباش كيميا اينجاست
آنكه در شدت مصائب بود
به رضاى خدا رضاى خدا رضا اينجاست
آنكه هر سائلى بدرگاهش
مينهد روى التجا اينجاست
آنكه گردون به خاك درگه او
قامتش ميشود دو تا اينجاست
آنكه در هر بلا و غم گيرد
دست افتاده اى ز پا اينجاست
آنكه هر شيعه بهر غربت او
هست با چشم پر بكا اينجاست
آنكه هر روز اشك غم ميريخت
بهر سلطان كربلا اينجاست
وقتي ميگين امام رضا ع عشقمه
با تمام وجود اين كلام رو احساس مي كنم
امام رضا ع تنها ضامن آهو نيست
سالها پيش ضامن من هم شد
از مصيبت وبلايي كه حتي فكرش هم پشتمو مي لرزونه
و الان سالهاست در كنار خودش پناهم داده
ضامنم شده
داستانش از حوصله جمع خارجه
شايدم روزي براتون تعريف كردم
واقعا كه:
امام رضا ع عشقمه