-
مدیر بازنشسته
فريدون مشيري
من از ن?اه ماهي ، در تن?ناي تن?
بي تاب مي شوم
وز شرم اين ستم كه بر اين تشنه مي رود
ان?ار ?يش ديده او آب مي شوم
?ون باد ، با شتاب ، از جاي مي ?رم
زنداني حصار بلورين را
تا آبدان خانه خاموش مي برم
آرام تر ز بر? ، مي بخشمش به آب
مي بينم از نشاط رهايي
در آن فضاي باز ، ?رواز مي كند
آزاد ، تيزبال ، سبكروح ، سرمست
بر زمين و زمان ناز مي كند
تا در كشت تمامي آن شهد را به كام
با منتهاي شوق دهان باز مي كند
هر ?ند ، ديوار آبدان خزه بسته
?اشويه ها خراب ، شكسته
وان راكد فسرده درين خاكشير نشسته
اين آبدان ا?ر نه بلورين
وين آب ا?ر نه روشن مانند اشك ?شم
اما جهان او ، وطن اوست
اينجا ، تمام آن?ه در آن موج مي زند
?يوند ، ذره هاي تن اوست
آه اي سراب دور
ما را ?ه مي فريبي
با آن بلور و نور
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن