بی تفاوت میگذرم...

خواستم سکوت کنم...

سکوت کردم...پنهانش کردم...اما سنگین بود

سنگین بود این راز ...

عذاب وجدان نبود اما آزار دهنده بود

آزار دهنده بود برای منه دهن لق ،که نگهش دارم

او فراموش شده بود...!اما بود...همچنان بود..

روی یادش سنگ قبری قرمز گذاشتم رویش پارچه ای مشکی کشیدم

که یعنی مثلا فراموش شده...

اما تو زرنگ تر از اینها بودی

زرنگ تر از من..

اما بدان!رفته و مرده..برای همیشه!