شعر ها و متن های عاشقانه...
کاش خداوند سه چیز را نیافریده بود:
زیرا اگر عشق نبود انسان به خاطر غرورش دروغ نمیگفت...
............
شاید شمعی است که هر دم میسوزد و شاید عشقی است که هردم می جوشد و شاید ترانه ایست که آوازه اش در دلها جاری است
ولیکن هر چه هست زیباست...
نمیدانم چه بنویسم چرا که میخواهم بهترین کلامها را نثارت کنم اما واضح میگویم احساس واقعی من در کلام نمیگنجد
ای بهترینم دوستت دارم...
.................
من تموم زندگیمو پای عشق تو گذاشتم
خرج احساس تو کردم هر چی داشتم و نداشتم
واسه آبی نگاهت دلمو زدم به دریا
سیب ممنوعه رو چیدم مثل آدم واسه حوا
بین خطهای رو دستت خط زندگیمو دیدم
روی بوم کهنه ی دل طرح چشماتو کشیدم
.............
اگر خواهی غم دل با تو گویم جایی نمی یابم
اگر پیدا شود جایی تو را تنها نمی یابم
اگر یابم تو را تنها و جایی هم شود پیدا
ز شادی دست و پا گم میکنم خود را نمی یابم
...
لبخند کم خرج ترین آرایش چهره است...
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم کرد.
با من که ریشه در کودکیت دارم
با من که تنها با تو عاشقم رنگین بمان
بمان تا مرا نگویند بیهوده عاشق بودم..
از جمع راهها که به باقی رسیده است
دارد زمانه میبردش در ساحت نظاره ی تاریخ هستی ام
مردی که مرود به آوای بازها
در این تباهی ها در این همیشه باقی ها
در خلوت تمامی بیراهه های من
وتا اولین تا اولین حکایت باقی باقی باقی باقی
............. ای کسانی که مامور دفن من هستید وقتی که من مرحوم شدم مرا در تابوت سیاهی که تاریک تر از تاریکی هاست قرار دهید.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که هنوز چشم به راهش هستم
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بفهمند به آنچه که میخواستم نرسیدم
بر روی قبرم بوته ای از گل بکارید تا در بهاران بوی یار دهد.
بر روی قبرم صلیبی از یخ قرار دهید تا به جای مادرم گریه کند چون من طاقت گریه های مادرم را ندارم
بر روی قبرم چیزی ننویسید تا زود فراموش شوم و موهایم را پریشان بگذارید تا هممه بفهمند که دست نوازش بر سرم کشیده نشده است....