-
کاربر سایت
ماه را گفتم که ماه من کجاست ........................ عاشقانه ها (1)
ماه را گفتم که ماه من کجاست؟
گفت هر شب روی در روی من است
در دل شب هر کجا مهتاب هست
ماهِ تو بازو به بازویِ من است
باغ را گفتم که او را دیده ای؟
گفت: آری عطر این گلها از اوست
لحظه ای در دامن گلها نشست
نغمه ی جان بخش بلبلها از اوست
چشمه را گفتم از او داری نشان؟
گفت: او سر مایه ی نوش من است
نیمه شبها با تنی مهتاب رنگ
تا سحر گاهان در آغوش من است
از نسیم فَروَدینش خواستم
گفت: هر شب میخزم در کوی او
انهمه عطری که در چنگ من است
نیست جز عطر سرِ گیسوی او
خواستم او را ز پیر می فروش
گفت هر شب زیور میخانه هاست
گرم میلغزد درون جامها
همچو آتش در دل پیمانه هاست
ای رمیده! ای گریزان عشق من
چشمه ای؟ نوری؟شرابی؟ چیستی؟
دختر ماهی، عروس گلشنی
با همه هستی وبا من نیستی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
-
کاربر روبرو از پست مفید !!* Soltan *!! سپاس کرده است .
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن