نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: بارون

  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh بارون

    بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن
    دلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدن
    وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز
    نمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ میشه باز
    نیستی خودت کنارمو صدات همش تو گوشمه بارونی قشنگی که هدیه دادی رو دوشمه
    بارون حواسش به توه اونم دلش پر میزنه به جای من با قطره هاشو رو شیشه تون میزنه
    بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره قدم زدن تو بارون با تو چه حالی دلم هواتو داره




    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  88888888888.jpg
مشاهده: 25
حجم:  38.6 کیلوبایت  

  2. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  3. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2013/01/19
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    30
    نوشته ها
    1,568
    سپاس ها
    7,737
    سپاس شده 2,970 در 1,289 پست
    نوشته های وبلاگ
    55

    پیش فرض

    شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
    تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
    تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
    پس از یک جستو جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
    تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت صدا کردم.
    شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
    چندشم می شود از لک انگشت دروغ
    آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
    کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت

  4. 3 کاربر از پست مفید !.behnoosh.! سپاس کرده اند .


  5. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2013/01/19
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    30
    نوشته ها
    1,568
    سپاس ها
    7,737
    سپاس شده 2,970 در 1,289 پست
    نوشته های وبلاگ
    55

    پیش فرض

    تو مثل لحظه ای که باران تازه میگیرد
    و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
    تو می آیی و من گل میدهم در سایه ی چشمت
    و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

    شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
    چندشم می شود از لک انگشت دروغ
    آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
    کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت

  6. کاربر روبرو از پست مفید !.behnoosh.! سپاس کرده است .


  7. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2013/01/19
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    30
    نوشته ها
    1,568
    سپاس ها
    7,737
    سپاس شده 2,970 در 1,289 پست
    نوشته های وبلاگ
    55

    پیش فرض

    چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
    گویی نوازش نمیکرد باران صورتم را
    گریه ام ، فریادم ، تنها سکوتی بود
    تا حرفهایم
    در بستری از بغض بخوابند.
    .
    .
    .
    باران که میبارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
    از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری
    تا عطر آهنگ تو میرقصد .. تا شعر باران تو میگیرد.

    .
    .

    باز باران آمد
    از هوا یا از دو چشم خیسم؟
    نیک بنگر!
    چه تفاوت دارد.
    شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
    چندشم می شود از لک انگشت دروغ
    آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
    کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت

  8. 2 کاربر از پست مفید !.behnoosh.! سپاس کرده اند .


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •