-
کاربر سایت
شوخی نعیمان با پیامبر در باره عسل
میدانستم عسل دوست دارید
نُعَیمان، یکی از یاران با وفای پیامبر بود . او مردی شوخطبع و بسیار خندهرو بود . روزی نعیمان از بازار میگذشت که چشمش به بادیهنشینی افتاد که عسل میفروخت . نعیمان، آن مرد را با عسلش به خانه پیامبر برد و عسل را از آن مرد گرفت و به یکی از خادمان پیامبر داد تا آن را به پیامبر برسانند و به مرد نیز گفت که منتظر باشد تا پولش را بگیرد.
پیامبر(ص) چنان اندیشید که نعیمان، عسل را به عنوان هدیه آورده است. بعد از مدتی که گذشت، بادیهنشین، درِ خانة پیامبر را زد و گفت : « اگر پول آن را ندارید، عسل مرا بدهید ». همین که پیامبر، متوجّه شدند که ظرف عسل هدیه نبوده است، فوراً پول آن را به مرد دادند . بعد که نعیمان، خدمت پیامبر رسید، پیامبر به او فرمودند : « چه چیز باعث انجام دادن این کار شد؟».
نعیمان در جواب گفت : « میدانستم که عسل دوست دارید، به همین خاطر، آن مرد را با عسلش به خانه شما راهنمایی کردم». سپس حضرت به او خندیدند و چیزی به او نگفتند و بعدها گهگاه نُعَیمان را که میدیدند، به شوخی میگفتند : « آن بادیهنشینْ کجاست تا پول هدیهاش را از ما بگیرد ؟»، یا میفرمودند : « نعیمان ! کاش بادیهنشینی میآمد و ما را با سخنش شاد میکرد!»
-
2 کاربر از پست مفید پسرعاشق سپاس کرده اند .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن