در زمانی که کورش ‌بزرگ دولت جهانی خود را بنیانگذاری می‌نمود و هر روز بر قلمرو فرمانروائی خویش می‌افزود – یعنی در سال 550 ق. م – در خانة ویشتاسب پسر آرشام از بستگان خاندان هخامنشی، فرزندی از مادر بزاد که او را داریوش نام نهادند. داریوش در کتیبة بیستون نسبت نامة خود را اینطور شرح می‌دهد: ((منم داریوش،شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین پارس، شاه کشورها پور ویشتاسب - نوه آرشام هخامنشی)) داریوش شاه گوید: ((پدر من ویشتاسب، پدر ویشتاسب آرشام، پدر آرشام آریارمنا – پدر آریارمنا چپش پش – پدر چپش ‌‌پش هخامنشی بود)).
هنوز داریوش خرد ساله بود که مادر و دایگان خود را در پارس ترک گفت و به دربار کورش رفت. در دربار شاهی با منسوبین و عموزادگان خود که از خاندان مستقیم پادشاهی بودند و هم چنین با نجیب‌زادگان و بزرگ‌زادگان ایرانی آشنا شد و در میان آنها و با آنها دوره کودکی و آغاز جوانی را گذرانید. با همان بزرگ‌زادگان کمان‌داری و نیزه‌داری بیاموخت. در انواع ورزش‌ها داریوش بزودی از هم سالان خود پیشی گرفت. بموازات تعلیمات سربازی، بجوانان فرهنگ و دانش و تعلیمات مذهبی نیز می‌آموختند. در هنگام فرا گرفتن دانش و فرهنگ و سایر ورزش‌های لازم داریوش از خود نشان داد که دارای قدرت فکری و روشن‌بینی عجیبی است. بواسطة همین استعداد در همان دوران، رهبری جوانان دربار بعهده داریوش سپرده شد. داریوش در روزگار جوانی با سایر بزرگزادگان دربار کوروش بار آمد و آنچه در طی سالهای جوانی و روزگار کودکی فرا گرفته بود می توان اینطور خلاصه نمود، قدرت، دلیری، وفا، صمیمیت، دشمنی با دروغ، رفاقت و وفاداری با رهبران آینده ملت و نیز شرف و افتخار نژادی که او را با سایر بزرگ‌زادگان کشور بهم پیوسته بود.