هر هفته تلخ آمد و رد شد نیامدی
خورشید زیر سایه لگد شد نیامدیبغضم شکست تکه ی ابری بباردتآب از گلوی حوصله رد شد نیامدیگلدان شمعدانی ایمانمان شکستتقویم ها بهار جسد شد نیامدی
هی گیج می رود سر دیوار و آیینههر عصر حال پنجره بد شد نیامدیای بوی سیب های فرا تر از ابرهاآغوشمان به شکل سبد شد نیامدیگفتم بهار بی تو نمی آید این طرفگفتم محال بی تو شود؟ شد! نیامدی
گفتم که کاش می شد از این شعر بگذرمیا جاده پلک می زد و... زد, شد نیامدی



پاسخ با نقل قول