صفحه 1 از 25 123456789101112131415161718192021 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 403

موضوع: مریم حیدرزاده

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض مریم حیدرزاده

    اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
    درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه
    اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
    گرداي روي آينه فقط غم زندگيه
    اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
    مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
    اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
    آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه
    اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
    جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
    اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
    بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه
    اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
    ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
    اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
    جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
    اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
    رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
    اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
    خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

  2. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh اشعار مريم حيدر زاده

    من متولد 29 آبان 1356هستم.
    متولد و ساکن تهران هستم.
    من از هشت سالگی شعر را شروع کردم .
    من تقریباً سه سال و نیم سن داشتم که عمل آب مروارید روی چشمم انجام شد .
    سه نظر راجع به این عمل وجود داره .
    یک سری از پزشک ها معتقد هستند که دستگاه های بیمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بین رفته و چشم چپ هم ضعیف شده .
    یک سری هم این اشتباه رو می گذارند به حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک .
    به هر حال من می گذارم به حساب یک کلید طلایی که در تقدیر انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی
    که میافته به نظر من بهانه هست .
    البته من خیلی از تصویرها رو یادمه .
    یک عروسک دارم که مال دو سالگیم هست به اسم " نینا " که کاملاً اون رو یادمه و یک پلنگ صورتی ... و عینک ذره بینی که خوشخبتانه دیگه نمی زنم!
    و رنگها رو هم بخصوص یادم میاد مخصوصأ رنگ سرخ .
    من همیشه دسته گلهای عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو همیشه می چیدم !
    بیشترین گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چیدم که همین جا ازشون معذرت خواهی می کنم !
    من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از اونها نثر هست .
    یکی رو سال 1380 منتشر کردم به اسم "نامه هایی که پاره کردم "
    و یکی دیگه از اونها اردیبهشت سال جاری ( 1383 ) منتشر شد به نام "نامه هایی که پاره کرد ی"
    سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای هست که هر چند سال یک بار نوشته میشه .
    بسیاری از دوستان، حتی از خارج از ایران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک این نامه ها رو دادند
    و این برای من خیلی زیبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم چاپ کردم .
    اولین کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره .
    داستان این برمی گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلویزیون ایران آقای کاشانی که من خیلی ازشون تشکر می کنم
    و همیشه هم گفتم که آغاز کار من با ایشون بود .
    ایشون کارگردان یک برنامه تلویزیونی بودند به نام "شب های تابستان " که از شبکه اول سیما پخش می شد .
    قرار یک مصاحبه ای رو برای من و برای المپیاد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند .
    در این سوالات رسیدیم به شعر و ادبیات و آخرش گفتند یک تفعل به حافظ بزن و بخون .
    اتفاقاً شعر"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد .
    اون رو خوندم و تموم شد .
    چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که یک جنگ اجتماعی رو در شبکه سه سیما تشکیل دادند
    و به من گفتند که تو حاضری اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگیری؟
    این کار رو قبول کردم و کار خیلی قشنگی هم بود .
    یک سال و نیم این کار رو به شکل مداوم انجام دادم که خوشبختانه با استقبال خیلی زیادی هم مواجه شد .
    من هفته ای یک بار باید همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم .
    تا اینکه این برنامه هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .
    بعد از این کار آقای کاشانی پیشنهاد کردند حالا شعرهایی که توی این جنگ خوندی رو در قالب یک کتاب ارائه بده .
    من هم این کار رو کردم و همین جا از نشر معین و پروین هم تشکر می کنم
    و از ناشر بسیار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند که برای اردیبهشت که نمایشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند .
    تا حالاهیچ وقت هم بد قولی نکردند و من هم خیلی ازشون تشکر می کنم .
    رشته دبیرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضایی دانشگاه تهران بود .
    من خودم ادبیات رو دوست داشتم .
    زمان انتخاب رشته که رسید، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصیل می کردم گفتند به خاطر معدلت حقوق بخون !
    من فکر می کردم شاید قسمت های عملی این رشته بتونه من رو جذب بکنه .
    مثل رفتن به دادگاه، زندان ها و ...
    چون این جاها با احساسات مردم ارتباط داره و میتونه برای کسی که عشق به شعر و ادبیات داره مؤثر باشه.
    ولی متاسفانه ما حتی یک جلسه عملی هم توی دانشگاه تهرانی که این همه ازش صحبت می کنند نداشتیم !
    یعنی چهارسال تئوری خوندیم .
    ترم دوم بود که من متاسفانه متوجه شدم و دیدم که نمی تونم این رشته رو تحمل کنم !
    اما به اصرار مادرم این چهارسال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسیدم و گذاشتم کنار ...
    ویرایش توسط !MAHSA! : 2012/12/24 در ساعت 18:06

  3. 11 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  4. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh


    اگه تو مال من بودي
    اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد
    پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد
    اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد
    مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد
    اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن
    ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن
    اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم
    پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم
    اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم
    من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم
    اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
    دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود
    اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
    تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
    اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
    قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد
    اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور
    يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
    اگه تو مال من بودي ،‌ مي ذاشتمت روي چشام
    بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام
    اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت
    شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت
    اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
    آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت
    اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
    پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو ن قا
    شي
    ویرایش توسط !MAHSA! : 2012/12/24 در ساعت 18:11

  5. 6 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  6. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ازم گرفت
    سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت
    صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت
    تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا كنم
    مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت
    تو رو جادو كرد يكي با يه چيزي مثل طلسم
    اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت
    تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود
    خدا لعنتش كنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت
    لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن
    اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت
    خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم
    يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت
    خدا دوس نداشت بيام پيشت كنار تو باشم
    باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت
    دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده
    لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت
    سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت
    حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت
    تو حواس واسم نذاشتي چه كنم از دست تو
    اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت
    نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم
    تو يه خط خوردگي دنيا ،‌ صداتو ازم گرفت
    يه كم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت
    يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت
    هفتم اردي بهشت نزديكاي تولدت
    جمعه كه قد تموم زندگيم دلم گرفت
    ویرایش توسط !MAHSA! : 2012/12/25 در ساعت 01:08

  7. 6 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  8. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    روزا
    اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
    درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
    اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
    گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
    اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
    مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
    اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
    آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
    اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
    جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
    اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
    بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
    اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
    ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
    اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
    جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
    اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
    شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه
    اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
    رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
    اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
    قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه
    اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
    كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه
    اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
    نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه
    اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
    رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
    اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
    مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن
    اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
    هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره
    اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
    چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه
    اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
    خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
    اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
    زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه
    اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
    كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
    اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
    چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
    اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
    يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
    جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
    فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
    اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
    چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
    اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
    اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
    اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
    زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
    اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
    تنها پناه آدما عكساي يادگاريه
    اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
    بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه
    اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
    دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن
    اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
    كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره
    مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
    حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن
    درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
    پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن
    اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
    چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن
    اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
    شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم
    اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
    درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن
    اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
    بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه
    اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
    انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست



  9. 5 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  10. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    بيا ، باشه
    مي خوام يكي رو بكشم ، چشاش مث شما باشه
    قاش چشم شما ، فقط بايد خدا باشه
    من مي دونم نمي دونيد چقدر شما رو دوس دارم
    كم كمش فكر مي كنم قد ستاره ها باشه
    من شنيدم مي خواين از عشقتون دس بكشم
    واسه يه عاشق مي تونه اين بدترين بلا باشه
    من مي دونم اونكه مي خواين بايد چيا داشته باشه
    چشاش بايد سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه
    اما مي خوام واسه يه بار جاي شما نظر بدم
    كاش به جاي اينا يه كم عاشق و مبتلا باشه
    من هميشه تو رؤياهام سوالي از شما دارم
    چرا مي خواين دساي من از دساتون جدا باشه ؟
    راستش مي ترسم وليكن ، شما كسي رو دوس دارين ؟
    الهي كه تصورم واسه آره ، خطا باشه
    الهي كه يه روز بگيد دوسم داريد حتي يه كم
    تنها تقاضام از خدا ،‌شايد همين دعا باشه
    انقد دلم مي خواد يه بار بهم بگيد كجا بودي ؟
    بگم كه جز پيش شما دل مي تونه كجا باشه
    آخر يه شب جواب داديد به نامه هاي بارونيم
    مثل شما فقط مي شه تو شهر قصه ها باشه
    شاهزاده ي روياهاي نقره اي و خيس شبام
    شما سفيديد ، همه ي دنيا بايد سيا باشه
    كوه بلند بيستون ،‌ با هفت تا طاق آسمون
    بايد پيش چشم شما بشكنه ، خم شه ، تا باشه
    صداي نازتون داره ، قلب منو مي لرزونه
    مگه مي شه اين لرزيدن فقط مال صدا باشه ؟
    يه جور تو قلبم اومديد كه راه برگشت نداريد
    فكر مي كنم اين اومدن فقط كار خدا باشه
    يه عصر پاييز بذاريد سر بذارم رو شونتون
    بذايد اين ديوونتون مثل پرنده ها باشه
    ديگه گذشته از جنون ، رد شدم از ديوونگي
    يقين دارم كه جام بايد توي بيابونا باشه
    پشت در قلب شما ،‌ نشستم و در مي زنم
    خدا كنه واسه من ، ديوونه اونجا باشه
    به چشماي درياييتون ، يه كم دقيق نگا كنيد
    شايد يه ماهي اونجاها تو عالم شنا باشه
    نگاتون آخر منو كشت به هر كي كه ديديد بگيد
    بذاريد اسمم لااقل جز ديوونه ها باشه
    ديوونه اي كه واستون عمرشو ، جونشو گذاشت
    تا كه يه بار بهش بگيد من مي خوامت بيا باشه
    ویرایش توسط !MAHSA! : 2012/12/25 در ساعت 01:36

  11. 5 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  12. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    برگرد
    برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود
    يك شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود
    در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش
    قلبم غبار دارد و معنا نمي شود
    بي تو شكست و پنجره رو به آسمان
    غم در حريم آبي دل جا نمي شود
    درياي تو پناه نگاه شكسته است
    هر دل كه مثل قلب تو دريا نمي شود
    مي خواستم بچينم از آن سوي دل گلي
    اما بدون تو كه گلي وا نميشود
    درديست انتظار كه درمان آن تويي
    اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود
    زيباترين گلي كه پسنديده ام تويي
    گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود
    بي تو شكسته شد غزل آشناييم
    اين رسم مهرباني دنيا نمي شود
    گفتي صبور باش و به آينده بنگر
    پروانه كه صبور و شكيبا نمي شود
    شبنم گل نگاه مرا بار شسته است
    دل در كنار ياد تو تنها نمي شود
    گلدان ياس بي تو شكست و غريب شد
    گلدان بدون عشق شكوفا نمي شود
    باران كوير روح مرا مي برد به اوج
    اما دلم بدون تو شيدا نمي شود
    رفتي و بي تو نام شكفتن غريب شد
    ديگر طلوع مهر هويدا نمي شود
    روياي من هميشه به ياد تو سبز بود
    رفتي و حرفي از غم رويا نمي شود
    رفتي و دل ميان گلستان غريب ماند
    ديگر بهار محو تماشا نمي شود
    يك قاصدك كنار من آمد كمي نشست
    گفتم كه صبح اين شب يلدا نمي شود
    دل هاي منتظر همه تقديم چشم تو
    امروز بي حضور تو فردا نمي شود
    ویرایش توسط !MAHSA! : 2012/12/25 در ساعت 01:43

  13. 5 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  14. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    من میگم بهم نگاه کن
    تو میگی که جون فدا کن
    من میگم چشمات قشنگه
    تو میگی دنیا دو رنگه
    من میگم دلم اسیره
    تو میگی که خیلی دیره
    من میگم چشمات و واکن
    تو میگی من و رها کن
    من میگم قلبم رو نشکن
    تو میگی من می شکنم من ؟
    من میگم دلم رو بردی
    تو میگی به من سپردی ؟
    من میگم دلم شکسته است
    تو میگی خوب میشه خسته است
    من میگم بمون همیشه
    تو میگی ببین نمی شه
    من میگم تنهام می ذاری
    تو میگی طاقت نداری
    من میگم تنهایی سخته
    تو میگی این دست بخته
    من میگم خدا به همرات
    تو میگی چه تلخه حرفات
    من میگم که تا قیامت
    برو زیبا به سلامت
    من میگم خدا به همرات
    تو میگی چه تلخه حرفات
    من میگم که تا قیامت
    برو زیبا به سلام
    ت

  15. 4 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  16. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
    توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره
    تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
    اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
    تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
    بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
    تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
    مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
    دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
    می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
    تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
    التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
    مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
    مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
    مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
    مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون
    مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
    حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
    پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
    دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
    بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
    دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

  17. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  18. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
    دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
    شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
    رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
    تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
    من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
    عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
    من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
    از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
    من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
    از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
    رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
    تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
    من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
    شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
    شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو
    تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من
    دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو
    یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو
    قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو
    تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من
    خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو

  19. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 1 از 25 123456789101112131415161718192021 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •