نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: فردا عاشوراست....

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Unhappy فردا عاشوراست....

    یک روز تا وصال، تا اسارت و تازیانه باقی است.

    یک روز تا بازگشت زین واژگون، ذوالجناح شرمسار بی سوار و تا آتش جگرسوز خیمه ها ...

    در تاسوعا از حنجره های خشک عطش زده، تنها واژه ی وداع می گذرد.

    امروز تاسوعاست، آرامش قبل از طوفان، نگین خیمه های حسین (ع) در حلقة اهریمنی سپاه عمرسعد است.

    آسمان شاهد اشک کودکان، نالة لب تشنگان و مناجات حسین است.

    فردا همه چیز است؛ خون و اشک، ناله و خنده، آه یتیمان و قاه و قاه دشمنان، جشن ستم و سوگ حقیقت، فردا عاشوراست ...برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  353122_3r6zdh3W.jpg
مشاهده: 11
حجم:  23.4 کیلوبایت

  2. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    امشب سپاه حق و باطل صف کشیدند
    یک دسته حق، یک دسته باطل برگزیدند
    در انتظار صبح فردا می خروشند
    یک دسته جان، یک دسته جانان می فروشند
    یک دسته راه نار را در پیش دارند
    یک دسته عشق یار را با خویش دارند
    امشب حسینیون نمی گنجند در پوست
    فردا بود معراجشان از دوست تا دوست
    امشب بلا جویان عاشق در نمازند
    فردا به نوک نیزه سرها سر فرازند
    امشب دهد آل علی را پاس، عباس
    فردا کنند اهل حرم عباس، عباس
    امشب عدو دارد هراس از خشم عباس
    فردا به میدان خون رود از چشم عباس
    امشب شود از شرمِ سقا آب، دریا
    فردا شود از اشک او سیراب، دریا
    امشب شود وقف ولایت هستِ عباس
    فردا جدا گردد ز پیکر دست عباس
    امشب به جای آب، سقا اشک دارد
    فردا نه دست و نه عَلَم نه مشک دارد
    امشب شب است و نغمة قرآن اکبر
    فردا عطش بازی کند با جان اکبر
    امشب علی دور پدر گردد هماره
    فردا بود زخمش به پیکر بی شماره
    امشب فلک بازی کند با جان لیلا
    فردا شود نقش زمین قرآن لیلا
    امشب علی اصغر کند شب زنده داری
    فردا شود خونش ز حلق تشنه جاری
    امشب سکینه چون کبوتر می زند بال
    فردا زیارت نامه می خواند به گودال
    امشب شب است و زینب و اشک شبانه
    فردا بگیرد اجر خود از تازیانه
    امشب چو گل زینب گریبان را دریده
    فردا شود زوارِ رگ های بریده
    امشب سرشک از چشم پیغمبر روان است
    فردا سر فرزند زهرا بر سنان است
    امشب حسین است و شب و چشم تر او
    فردا زند فواره خون از حنجر او
    ای کاش امشب آسمان از ره بماند
    مه جای نور از دیده با ما خون فشاند
    ای کاش خورشید از افق بیرون نیاید
    تا جانب گودال شمر دون نیاید
    ای کاش عمر آسمان پایان پذیرد
    تا خیمه های فاطمه آتش نگیرد
    ای اسب ها خون جای اشک از دیده بارید
    فردا مبادا روی قرآن پا گذارید
    ای سنگ دشمن نشکنی آیینه اش را
    ای نیزه نشکافی به مقتل سینه اش را
    ای اشک امشب مونس چشم ترش باش
    ای فاطمه فردا تو بالای سرش باش
    ای جان عالم بال زن از تن برون شو
    ای چشم "میثم" گریه کن دریای خون شو
    شب انتخاب
    آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور
    قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور
    یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل
    قـومی پـی دلـدار و قـومی بندۀ دل
    آن سو خیـامِ نـار و این سو خیمة نور
    آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور
    خلقت میـان ایـن دو خیمـه ایستادند
    قومی به آن قومی به این سو رو نهادند
    ای دوست خود را در کدامین خيمه دیدی
    یــار حسینی یــا طرفــدار یزیـدی؟
    خود در چه قومی کرده‌ای احساس، خود را؟
    بگشای چشم عبرت و بشناس خود را
    آن سو زحق دل‌ها جدا بود و جدا بود
    این سو خدا بود و خدا بود و خدا بود
    آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد
    از سرنوشت خویشتن آگاه بودنـد
    همچون عروسان،مرگِ خون‌را طوق‌کردند
    غسل شهادت در سرشک شوق کردند
    بنوشته بر رخسار خود با اشک ديده
    تنهـا حیـات مـا جهاد است و عقیده
    در انتظار صبــح فــردا بی‌شکـیبند
    هـر یـک زهیرنـد و بُریرند و حبیبند
    عبـاس گویـد: وقف خاک دوست، هستم
    این دیده،این پیشانی،این سر،این دو دستم!
    مـــن زادة آزاده‌ ام‌ البــنینم
    مشتـاق شمشیر و عمودِ آهنینم
    فـردا کنـم دریای خـون، دشت بلا را
    چون‌روی خودگلگون کنم کرب‌وبلا را
    اکبر کـه از سـر تا قدم پـر از خـدا بود
    ممسوس در ذات خدا، از خود جدا بود
    پیش از شهادت حال با شمشیر می‌کرد
    آیینــة دل را نشــان تیــر می‌کرد
    دریای خون آغوشِ مولا بود بر او
    زیباتـر از دامـان لیلا بـود بــر او
    قاسم عروس مرگ را در بر گرفته
    گویی دوباره زندگی از سر گـرفته
    ازبس‌که داردمرگِ خون‌را چون‌عسل،دوست
    بـر قـامتِ رعنـا زره پوشیـده از پـوست
    دودریا اشک1 -غلامرضا سازگار
    شب و حسین و خدا

  3. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  4. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ممنون از پستتون

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •