در سقوط هم میتوان با شکوه سهمگین و پر صلابت بود این را ابشار می گفت
در سقوط هم میتوان با شکوه سهمگین و پر صلابت بود این را ابشار می گفت
مدیر بازنشسته
این روزها برای تنها شدن ،کافیه صادق باشم.
وقتي دلم به سمت تو مايل نميشود
بايد بگويم اسم دلم، دل نميشود
ديوانهام بخوان که به عقلم نياورند
ديوانهي تو است که عاقل نميشود
تکليف پاي عابران چيست؟ آيهاي
از آسمان فاصله نازل نميشود
خط ميزنم غبار هوا را که بنگرم
آيا کسي ز پنجره داخل نميشود؟
ميخواستم رها شوم از عاشقانهها
ديدم که در نگاه تو حاصل نميشود
تا نيستي تمام غزلها معلقاند
اين شعر مدتيست که کامل نميشود
...
ویرایش توسط كدوتنبل : 2013/03/19 در ساعت 20:46
مدیر بازنشسته
به اندازه ی تمام بو دنت ،بعد از رفتنت ،نابودم کردی ! ________________ حرف های دلم را هرگز کسی نمیفهمد،فقط روزی مورچه ها خواهند فهمید! روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج میبرندٕٕٕٕٕٕٕٕٕٕٕٕٕ| سکوت میکنم ، به احترام آن همه حرف هایی که در دلم مرد!................مرا کجا صدقه کرده ای که مدام بلای بی تو بودن سرم می آید!_____
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت
مدیر بازنشسته
دستم را بگیر دارم به یادت می افتم . (دکتر علی شریعتی)آری آغاز دوست داشتن زیباست ....گرچه پایان راه ناپیداست .. من به پایان دیگر نیاندیشم ... که همین دوست داشتن زیباست!!
![]()
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت
کاربر سایت
آيا کسي ز پنجره داخل نميشود؟
ميخواستم رها شوم از عاشقانهها
ديدم که در نگاه تو حاصل نميشود
تا نيستي تمام غزلها معلقاند
اين شعر مدتيست که کامل نميشود
مدیر بازنشسته
آنان که پاره های روح خود را برای التیام به دیگران میبخشند از همه به خدا شبیه ترند !
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت
مدیر بازنشسته
من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن......
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد
کو کجا رفت ؟که احساس مرا خوب فروخت